0

استفاده از قوانین در عمل (قسمت دوم)

قانون جذب عملی
اندازه متن

ذهن ما مملو از افکاری است که به دلیل تکرار شدن به الگوهای رفتاری ما تبدیل شده اند.

به همین دلیل است که بسیاری از رفتارهای ما شبیه والدین مان است چون بیشترین افرادی که ما تحت تاثیر آنها قرار می گیریم آنها هستند.

پس از والدین، معلم ها و مربیان آموزشی افراد تاثیرگذار در شکل دادن نگرش ما به زندگی هستند.

آموزش هایی که بدون انتخاب کردن مجبور به پذیرفتن آنها هستیم باعث شکل گیری فرمول هایی در ذهن ما می شوند که در نهایت شخصیت ما را تشکیل می دهند و ما بدون اینکه انتخاب کرده باشیم نسبت به محیط پیرامون خود بر اساس فرمول های ذهن خود واکنش می دهیم.

نکته جالب توجه درباره عملکرد ذهن این است که برای هر فرد به شکل خاص خودش عمل می کند یعنی بر اساس آنچه آن فرد از شنیده ها و دیده های خود باور می کند عمل می کند به همین دلیل است که حتی دو برادر که در یک خانواده زندگی می کنند و در تمام مقاطع تحصیلی کنار هم بوده باشند در نهایت می توانند به دو شکل کاملا متفاوت زندگی کنند.

این نتیجه اثبات می کند که حتی در شرایطی که شرایط خانواده و آموزش های محیطی یکسان باشد باز نتیجه نهایی زندگی افراد بر اساس آنچه خود فرد از شنیده ها و دیده های خود باور کرده باشد رقم می خورد.

از این رو حتما شاهد بوده اید که افرادی از نظر برخی ویژگی ها و عقاید به شما شباهت دارند اما از نظر برخی موضوعات کاملا با شما تفاوت دارند.

نتیجه زندگی ما بر اساس عملکرد ما در زندگی روزمره بر اساس آنچه در ذهن خود ذخیره کرده ایم رقم می خورد و چون عملکردهای روزمره ما تکراری هستند در نهایت نتیجه زندگی ما بر اساس عملکرد ما رقم می خورد.

برخی انسانها عقیده دارند که آدم عصبی مزاجی هستند و توانایی کنترل اعصاب خود را ندارد و به راحتی اعصاب آنها بهم می ریزد. این عقیده به دلیل تکرار بارها عصبانی شدن در فرد ایجاد می شود و این در حالی است که عصبانی بودن فقط یک عادت است نه واقعیت وجود فرد.

مانند فردی که از کشیدن یک نخ سیگار شروع می کند و تا روزی که زنده است هر روز تعداد زیادی سیگار مصرف می کند و عقیده دارد توانایی ترک سیگار را ندارد در حالی که این فرد در مقطعی از زندگی اصلا سیگار مصرف نکرده است و عقیده نداشته است که فرد سیگاری است و توانایی ترک سیگار را ندارد.

شرایط زندگی ما فقط به دلیل تکرار شدن تعدادی فرمول ذهنی شکل می گیرد و از آنجا که سال ها تکرار می شود تصور می کنیم سرنوشت زندگی ما اینگونه است در حالی که این شرایط فقط نتیجه تکرار شدن است نه سرنوشت از قبل نوشته شده.

سیگاری شدن نتیجه تکرار کشیدن فقط یک نخ سیگار و حتی شاید نتیجه تکرار یک دم از سیگار است. وقتی یک دم هزاران بار تکرار می شود و فرد را مبتلا به مصرف سیگار می کند.

عصبانی شدن نتیجه تکرار شدن یک رفتار واکنشی است که هزاران بار تکرار شده است.

زندگی هر انسان تشکیل شده از تعدادی افکار و رفتار اعتیادگونه است که زندگی او را تشکیل می دهد.

بدشانس بودن، ناامید بودن، افسرده بودن، عصبی بودن، هواس پرت بودن و …. فقط یک فکر هستند که هزاران بار در ذهن فرد تکرار شده است و در نتیجه فرد تصور می کند فردی بدشانس، ناامید، افسرده یا … است.

درک این موضوع باعث تغییر نگرش ما نسبت به زندگی می شود. اگر تصور می کنید زندگی یک فرایند از قبل تعیین شده است اکنون این فکر جدید در ذهن شما ایجاد شده است که زندگی از قبل تعیین نشده بلکه بر اثر تکرار چند فرمول ساده ذهنی شکل می گیرد.

در این صورت احساس توانایی برای تغییر زندگی در شما بیشتر می شود و این نقطه شروع پذیرفتن مسئولیت زندگی و تغییر شرایط است.

برای تغییر زندگی تنها کافی است فرمول های جدید منطبق با شرایطی که دوست دارید تجربه کنید را در ذهن خود ایجاد کرده و هزاران بار آنها را مرور کنید به این شکل افکار جدید به الگوهای ذهنی شما تبدیل شده و عملکرد شما بر اساس فرمول های ذهنی جدید تغییر می کند و در نهایت زندگی شما تغییر خواهد کرد.

فرمول های جدید برای تقویت شدن و قوی شدن نیاز به اجرا شدن در زندگی روزمره دارند چون فرمول های قبلی به خاطر استفاده شدن در زندگی روزمره قدرت گرفته اند بنابراین باید از طریق عمل کردن بر اساس فرمول های جدید آنها را قوی و قدرتمند کنیم تا تاثیر بیشتری در تغییر شرایط کلی زندگی ما ایجاد شود.

نکته مهم و جالب توجه درباره ذهن این است که فرمول های ذهنی در تمام جنبه های زندگی ما تاثیر می گذارند. مثال مادی آن مانند افزایش دمای هوا است که افزایش دما بر همه موجودات و وسایل محیطی که دما افزایش پیدا کرده تاثیر می گذارد.

همانطور که تغییر فرمول های ذهنی در تغییر شرایط زندگی شما تاثیر می گذارد در شرایط جسمی شما نیز تاثیرگذار است.

به همین دلیل است افرادی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده می کنند، به واسطه یادگیری فرمول سازی صحیح در ذهنشان از نظر جسمی تغییر می کنند در تمام جنبه های زندگی آنها بهبود حاصل می شود.

این قدرت ذهن است که در اختیار همه انسان ها قرار داده شده است.

مجموعه فایل های آموزشی استفاده از قوانین در عمل به منظور چگونه استفاده کردن از فرمول های جدید ذهنی در زندگی روزمره تهیه و ارائه شده است.

این بخشی از زندگی شخصی من بر اساس استفاده از فرمول های ذهنی جدید است که در نهایت باعث تغییر شرایط زندگی من شده است.

اطمینان دارم آگاهی که در این مستند آموزشی ارائه شد است به من و دوستانم کمک می کند تا نگرش و عملکرد بهتری در زندگی داشته باشیم.

برای استفاده بهتر از این مجموعه آموزشی پیشنهاد می کنم در هر جلسه قوانین ذکر شده را استخراج کرده و درباره آن در بخش نظرات برداشت خود را بنویسید. به این ترتیب علاوه بر کمک به خود برای درک بهتر قوانین به دیگران کمک می کنید تا برداشت بهتر و عمیق تری از نکات آموزشی هر جلسه داشته باشند.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=31001
برچسب ها:
11 نظر در مورد استفاده از قوانین در عمل (قسمت دوم)

دیدگاهتان را بنویسید

      من میتونم تغییر کنم
      1400/10/20 14:07
      مدت عضویت: 205 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 508 کلمه

      سلام
      قبلا هر روز خودمو چک میکردم ک رژیم جواب داده لاغر شدم با ن
      دو روز ورزش میکردم هی چک میکردم ببینم چی شده
      همه اینها باعث شده بود من از خودم ناامید شم خودمو سرزنش کنم
      ناتوان ببینم
      لایق لاغری نبینم و ازهمه مهمتر لاغری رو از خودم دور ببینم دست نیافتنی
      اینک مال من نیس من طبیعتم چاقیه
      ولی بایداینو بدونیم ک من باید از لحظه حالم لذت ببرم این کلید اصلی احساس خوبه من اونو نداشتم اگه از ۱۰۰ در صد میگرفتم ۱۰۰ درصد حال من اون مواقع بد بود طوری گاهی حس میکردم واقعا قلبم داره میمیره
      احساس غالب من غم وبدی و غصه بود و همش جذبش میکردم یک جوون ۲۸ ساله بریده از همه جا
      ولی من خواستم تغییر کنم حتی اون موقع من ناامید نشدم در باتلاقی ک بودم خدا رو صدا زدم وبا اینک اون مواقع احساس غالب من غم بود باز خدا وند عزیزم منو هدایت کرد صداش کردم دستمو گرف
      اولاش ک شروع کردم فک میکردم این فایلها منو لاغر میکنه
      اما الان میدونم ک اول و اخرش خودمم واینها یک راهنما هستن برای من برای رسیدن ب سرزمین لاغری برای رسیدن ب ذهن متناسب همانطور ک قران یک راهنماست برای کسانی ک استفاده میکنن
      منم استفاده کردم ادامه دادم و خوشحالم ک شاگردم شاگردی دراین سایت ک بدست خدا ثبت نام کرده تا یاد بگیرم انقدر محتاج نباشم محتاج لاغری
      من توانام و لاغری بهش قطعا میرسم من گدا نیستم لاغری رو گدایی نکنم بلکه با زحمت خودم با کارهای خودم بهش میرسم من برای شادی وزندگی کردن ولذت من محتاج لاغری نیستم من الانم دارم زندگی میکنم وشادم شکر میکنم
      هرروز قوی تر شدن خودمو میبینم ولذت میبرم مثل مادری ک از بزرگ شدن وحرف زدن بچش لذت میبره وکیف میکنه
      باید ضعفهام شناسایی کنم وانها رفع کنم با چی با بودن و ادامه دادن
      من وابسته نتیجه نیستم من قطعا ب راهم ادامه میدم وبهش میرسم
      من راحت اسون لاغر میشم و مهمتر از همه ذهنم لاغر میشه
      من خودم خیلی مواقع در گذشتم میدیم ک ی چیزیو میخوام ودیر بدستش میارم وب همه میگفتم من پدرم درمیاد تا ی چیزیو میخوام بدست میارم اما حالا میبینم ک از بس میچسبیدم ب اون و محتاجش میشدم ک دیر بدستم میرسید حتی یکی از معلمها گفته بود ک اگه برای ب دست اوردن یک خودکار زیاد تلاش کنی قدر اون چیزو میدونی اما اگه راحت بدستش بیاری برات زیاد ارزشمند نمیشه واین شده بود ی فرمول ک باید برای چیزهایی ک دوس دارم زیاد تلاش کنم و هیچ چیز ارزشمند راحت بدست نمیاد
      برای رسیدن بلید خالی بشی از نیاز
      باید اون خواسته فقط برات خواسته بلشه ن اینک با تموم وجودت حس کنی نداریش بدستش بیاری فلان میشه اون فقط یک خواستس اون قادر ب بدست اوردن اون خواسته هست هر چقدر باور کنم ک من میتونم او خواسته رو داشته باشم هرچقدر ک خودمو توانمند بدونم برای رسیدن برای داشتن
      من خدا رو دارم قطعا همه چیز برای من با خدا میشه پس چرا نگران باشم چرا
      همه چیز برای من فوق العاده اس چن من خدا رو دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/10/14 18:29
      مدت عضویت: 44 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,246 کلمه

      سلام بر متناسبین جذاب . 

       

      خب فرمولهای امروز تا الان به نظرم عالی بوده . البته این نوشتن من آخرین نوشته ی امروز نیست . اخر شب هم اگه شده یک متن کوتاه می نویسم . 

       

      حدودا ساعت ۱ بود متن قبل رو نوشتم ‌ 

      تاثیر متن قبلی روی من این بود که من ساعت ۲ با پدرم رفتیم بیرون رفتن رو با اژانس رفتیم اما برگشتن رو منتظر ماشین شدیم که بیاد ماشین نیومد به بابا گفتم پیاده بریم خونه . گفت میتونی ؟ گفتم من جوونم . معلومه که میتونم ‌ . خلاصه کلی مسیر بازگشت رو پیاده اومدیم . زمان نگرفتم که چقدر پیاده اومدیم اما تا آخر مسیر حال من خیلی خوب بود . لذت میبردم از راه رفتن . 

      از طرفی خوردنهای  من از صبح تا الان 

      یک ق مربا خوری روغن زیتون

      یک عدد زیتون 

      یک دانه بیسکوییت 

      یک عدد نارنگی 

      یک هشتم انار 

      ۲ حبه قند 

      من تا الان اینارو خوردم  ولی حتی اینارو هم با حس نیاز نخوردم . من اصلا به مواد غذایی نیازی ندارم . 

      چقدر جملاتی که گفتم تمایل منو نسبت به مواد غذایی کم کرد توی راه وقتی چشمم به سوپری می افتاد خیلی راحت چشم ازشون برمیداشتم و میگفتم بهتون نیازی ندارم . به نظرم به این گفته ها از گفته های دیروز بهتر واکنش دادم . 

      وقتی نیاز خودم رو از مواد غذایی برداشتم حتی حس گرسنگی هم نمیکنم انگار وقتی که باور داری به مواد غذایی نیاز داری حس گرسنگی هم می کنی . من حسم رو از مواد غذایی برداشتم . فعلا ترجیح میدم دوسشون نداشته باشم . شاید بگید دارم از این طرف زیاده روی می کنم ولی وابسته نبودن رو ترجیح میدم . من خیلی از لاغرا رو دیدم به غذا هیچ حسی ندارند . 

       

      من تا  چند روز پیش میگفتم خوردن یکی از لذتهاست و باید لذتهای دیگه رو هم در سرزمین لاغری بیارین  

      اما الان میگم خوردن اصلا لذتی نیست . خوردن فقط رنجه چون من هر بار چیزی میخورم فقط رنج میکشم . میخواستم احساسم رو به غذا خوب کنم ولی دیدم خوب کردن احساسم باعث میشه زیاد بخورم . پس  فکر میکنم فعلا بی حس شدن به غذا بهتر جواب میده . چون دیگه وابسته نیستم . 

      از کوچیکی به ما گفتن سه نیاز اصلی .خوراک پوشاک مسکن هست . همین یه باور باعث شد ما همیشه فکر کنیم به غذا محتاجیم . 

      میدونم غذا خوردن یه عادته . اما میشه کمش کرد . میشه کمرنگش کرد . میشه دیگه اینقدر به غذا عشق نورزید . میشه انقدر به غذا وابسته نشد . میشه غذا رو ترک کرد . میشه نگاهش نکرد . میشه از بو کردنش لذت نبرد . 

      و از طرفی میشه لذت راه رفتن رو جایگزینش کرد . میشه لذت نوشتن رو جایگزینش کرد . 

      من اونقدر از خوردن رنج کشیدم که بهم اثبات شده خوردن نه تنها هیچ لذتی نداره بلکه فکر کردن به غذا و یا خوردن اون فقط حس بد در انسان ایجاد می کنه . انسان چاق یا همش در حس ولع غذاست یا در حس سرزنش خود ‌ . هیچ حالت دیگه ای نداره . یک معتاد به تمام معنا . 

      اما انسان متناسب یه انسان رها شده از بند خوردن هست . 

      بله خوردن . خوردن اعتیاد تمام چاقهاست و اگه یه فرد بخواد لاغر بشه فقط و فقط راهش اینه اعتیادش به خوردن رو از بین ببره به طور کامل . به طور کامل . 

       

      خوردن نیاز ما نیست . بهمون دروغ گفتن . ما خودمون همه ی مواد لازم برای بدن رو میسازیم . 

      ما روح هستیم . روح چه نیازی داره . روح خداست ‌ . خدا بی نیازه . تازه غذاها همه از روح ما خلق میشن . حالا چرا باید به آفریده ی خودمون محتاج باشیم . 

       

      شاید ترس از مرگ جسم آخرین حربه ای باشه که ذهن به کار میبره برای اینکه منو متقاعد کنه دوباره به خوردن وابسته بشم ‌ ولی من یه جمله بهش میگم یا میمیرم یا متناسب میشم . 

       

      من با تناسب جون میگیرم . 

      من با تناسب سبک میشم .

      سنگینی جسمم رو که این همه بهش ظلم کردم و چاقش کردم با متناسب شدن برطرف میکنم 

       

      وقتی از غذا گذشتم وقتی از تنبلی گذشتم میدونم خیلی راحت لاغر میشم .

      بت غذا در نظر من شکسته شد .

      بت تنبلی در نظر من شکسته شد . 

      خب من تا شب باز هم واکنشهای خودم رو میبینم . 

      واقعا میشه بدون غذا هم زندگی کرد . 

      اتفاقا بدن پاکسازی میشه . چربیهای ذخیره شده میره . بیماری میره . خدا برای چی میگه روزه بگیرید . چون بدن با روزه داری پاکسازی میشه .

       

      خب مرور این اطلاعات واکنش بدن منو تغییر میده .

      من اینا رو دارم برای ذهن خودم مینویسم . چون رنج چاقی و رنج خوردن رو دیگه نمیتونم تحمل کنم . 

      نخوردن لذت داره . نخوردنی که با لذت همراه باشه به انسان حس خوبی میده . 

      حس ضعف و گرسنگی یکی دیگه از موانع ذهنی منه . 

      من در متن قبل احساس گرسنگی رو هم برای خودم لذتبخش کردم .

      احساس گرسنگی خیلی خوبه . 

      خیلی خوبه وقتی شکمت هیچی توش نیست . خیلی احساس سبکی می کنم . مثل یک پر سبک میشم وقتی معده ام خالیه . 

      من امروز از خودم خیلی راضی بودم . 

      من لذت بردم . 

      خیلی لذت بردم . 

      لاغری برای من رنج نیست . من حتی از رنج لاغری هم که ذهنم جلو روم میاره لذت میبرم . 

      چون رنج لاغری برام از رنج چاقی شیرینتره . چون من دیگه نمیخوام چاق باشم . 

      دنیای چاقی من فقط در خوردن خلاصه شده بود . من از دنیای چاقی و مافیهاش خداحافظی کردم . اکنون رها و آزاد بدون وابستگی هستم . 

      تمام خاطراتم رو پاک میکنم . تمام بندها رو می گسلم . 

      من وقتی ببرم ذهن منم میبره . ذهن من ابزار دست منه . مگه میشه من چیزی رو بخوام اون بگه نه . این همه مدت چاقی خواستم گفت چشم . حالا لاغری میخوام . تحت هر شرایطی لاغر میشم . 

      لاغری من سرشار از شادی و شور و نشاطه . من لاغری رو انتخاب می کنم . 

      لاغری من سلامتیه . 

      لاغری من شادیه .

      لاغری من رها کردن وابستگی به غذا و خوردن غذاست . 

      حالا که وابستگیم به غذارو ترک کردم میتونم به جرات بگم هیچ غذایی منو چاق نمیکنه . پیوند بین من و غذا فقط در خوردن بود . 

      وقتی نخورم چاق نمیشم به همین راحتی . 

      البته روزهای پیش چیزای دیگه می گفتم ولی الان در این مدارم . دوست دارم در این مدار بمونم . چون حس می کنم این مدار دوامش زیاده . میخوام خودم رو به لاغری پیوند بدم . 

      در دنیای چاقی تمام زندگی من شده بود شکم ولی در دنیای لاغری تمام دنیای من میشه دست و پاهام . دستهام دنیای لاغری رو مینویسه و پاهام دنیای لاغری رو راه میره . مابقی اعضای من هم تابع دست و پام هستم . چشمم رو از غذا برمیدارم . فکرم رو از غذا پاک می کنم . و فکرم رو به تناسب و دنیای لذت تناسب باز میکنم . 

      اینا رو من نمی نویسم . اصلا نمیدونم چطور داره نوشته میشه ولی میدونم دارم لذت میبرم و می نویسم . احساس میکنم وقتی از غذا گذشتم غذا هم از من گذشت . احساس می کنم وقتی از خوردن گذشتم خوردن هم از من گذشت . 

      لاغری بی وقفه در من آغاز شده . 

      شما دیگر حرفی از دنیای چاقی از من نخواهید شنید . 

      چون دنیای چاقی من خلاصه شده بود در یک حرف . 

      خوردن و خوردن و خوردن . 

      من با دنیای چاقی و خوردنهایش خداحافظی کردم . 

      دنیای لاغری هم خوردن دارد ولی وابستگی ندارد . 

      من وابستگی به خوردن را کنار گذاشتم . 

       

      اکنون رها و آزاد هستم . خیلی حس سبکی دارم . دنیای دیگری جلوی چشمانم گشوده شده . 

      دنیای زیبای تناسب . 

      در جهانم همه چیز نیکوست . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        من میتونم تغییر کنم
        1400/10/20 13:36
        مدت عضویت: 205 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 185 کلمه

        سلام عزیز جان
        خداوند همه نعمتها رو خلق کرده برای ما
        واین ما هستیم ک استفاده درست از اون بلد نیستیم
        از دیدگاه شما متوجه شدم ک هیجانی دارید برخورد میکنید و در لاغری با ذهن مسئله اصلی توجه هستش و شما دارید توجه میکنید در عین اینک فک میکنید ک توجه نمیکنید یک حس تنفر ب مواد غذایی رو در پیش گرفتید چن فک میکنید مواد غذایی باعث چاقی شما شدن در حالی مقصر چاقی شما هستید چرا چن ذهنتان پراز فرموله
        حتی این فرمول در نوشته شما زیاد حس کردم ک مقصر چاقی شما مواد غذایی و خوردن هستن
        باید نگرشتونو عوض کنید
        شما باید برای نیاز بدنتون مصرف کنید بحث وابسته و غیر وابسته بودن نیس
        با این کار بیشتر شما دچار ولع میشیدادامه بدید استمرار داشته باشید قطعا فرمولها تغییر میکنن و میبینید ک خودتون اون موادغذایی جلوتونو و بی احساسید نسبت بهش
        هر چی هس در ذهن شماست و هر انچه در ذهن داره نشون داده میشه وعمل میکنید داده های خودتون هس ک تبدیل ب تصویر شدن
        در نکات طلایی خیلی فایل در مورد این جور مسائل هس بیشتر دنبال کنید
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/10/14 13:17
      مدت عضویت: 44 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,221 کلمه

       

       

      سلام این متن اصلیه . 

      مطلب قبلی را دو تا سه ساعت پیش نوشتم هنوز تاثیر آن در من هست . 

      من با نوشتن همین چند سطر توانستم تمایل خودم را تغییر دهم . تمایل خودم را با نوشتن فقط چند سطر تبدیل کردم به تمایل برای راه رفتن . 

      نیم ساعت راه رفتم با سرعت ۴/۲ 

       ۲ کیلومتر شد 

      ضربان قلبم تا ۱۰۰ بالا رفت  و ۱۱۰ کالری مصرف کردم . 

      از این اطلاعات بدم نمی آید  حس بدی به انها ندارم . من زمانم را میخواهم به تناسب تبدیل کنم . 

      من   حدودا ۲ ساعت است که حسم را در تناسب هدایت کردم . در تناسبی لذتبخش . 

      تمایلم را هدایت کردم و میل خوردن به راحتی با میل به راه رفتن جابجا شد . 

      من  همین کار را می کنم . 

      گفتگوهایی را با خودم تکرار می کنم که واکنش بدن من بشود متناسب . 

      راستی دیشب که حس خوردن در من زیاد شد من داشتم یک فرمول را امتحان میکردم که خوردن غذا مرا لاغر می کند . من این فرمول را داشتم امتحان میکردم دیدم تمایلم به خوردن زیاد شد . 

      پس نباید این فرمول را به خودم بدهم . 

      ولی در نوشته ی قبل که فرمولهایی را برای خودم نوشتم به راحتی تمایل خوردن مرا تبدیل به تمایل راه رفتن کرد . 

      لذت خوردن خیلی کوتاه است خیلی . اما لذت متناسب رفتار کردن خیلی زیادتر است . لذت حال خوب خیلی زیاد است . من وقتی حالم خوب است از زندگی لذت میبرم ولی وقتی خوردن زیاد حال خوب مرا میگیرد چرا خوردن زیاد را انتخاب کنم . چرا حال خوب خودم را فقط به خاطر لذت چند ثانیه از بین ببرم . 

      لذت خوردن فقط در چند ثانیه ی ابتدایی آن است شاید فقط در دو یا سه لقمه و تمام . 

      اما رنج خوردن زیاد است . 

      رنج وابستگی به خوردن زیاد است . 

      زیاد خوردن منو رنج میده . 

      واقعا هم میده . 

      این اطلاعات رو با خودم تکرار کنم دیگه ذهنم فرمان به خوردن نمیده  دستم دیگه هی واسه ریزه خواری نمیره . چون نمیخواد به خودش رنج بده . 

      من تازه فهمیدم 

      ذهن فقط حس منو میگیره . رنج یا لذت . 

      من تا الان لذت خوردن به خودم میدادم که نمیتونستم ترکش کنم ولی وقتی خوردن رو در خودم تبدیل به رنج کنم خوردنهام خیلی کم میشه . ریزه خواریها و پرخوریهام کم میشه . 

      بعد خود یاد خوردن هم در ذهنم کم مرور میشه . من وقتی خوردن رو تبدیل به خاطره ای تلخ در ذهنم کنم کمتر بهش فکر میکنم . یاد حسرتهام بیفتم . یاد عذاب وجدانهام . یاد تمسخر دیگران . یاد سرزنشها و سرکوبهای دیگران که آخه چقدر میخوری بسه دیگه . من از خوردن خیلی رنج کشیدم اما همیشه خودم لذتش رو یادم می اومد و اون رو در ذهنم گسترده میکردم برای همین بازم اون کارو انجام میدادم . 

      اما وقتی  یاد رنجهای خوردن بیفتم مثلا همین دیشب تا صبح من در رنج خوابیدم کابوس دیدم خب چرا ؟ عمل خوردن من فقط ۵ دقیقه طول کشید ولی من تا صبح ساعت ده داشتم عذابشو تحمل میکردم . 

       

      ولی فقط دو سه ساعته که فرمول خوردن رو تغییر دادم دارم لذت رو احساس می کنم . 

      حالا فرمول جایگزین چیه . حال خوب . 

      حال خوب داشتن در تمام لحظه های زندگی . حال خوب من با انجام ندادن کاری که به من حس رنج میده زیاد میشه . من نیم ساعت راه رفتم لذت بردم تا شبم این لذت باهام هست . تازه اگه تا شب نیم ساعت دیگه هم با لذت بهش اضافه کنم لذت حال خوبم چند برابر میشه . ذهن من اطلاعات چاق کننده داره ولی اطلاعات لاغر کننده هم داره . اطلاعات چاقیش حال منو بد میکنه ولی اطلاعات لاغریش حال منو خوب می کنه . 

       

      حالا اگه بتونم  از نخوردن هم لذت ببرم خیلی خوبه . 

      من هر چقدر وابستگیم به خوردن کم بشه یعنی دارم از نخوردن لذت میبرم . نخوردن یعنی انجام ندادن فعل خوردن . وقتی انجامش ندم  و تمرین کنم یعنی ساعات زیادی در حس لذت نخوردنش دارم زندگی می کنم . فکر نخوردن رو لذتبخش کنم . 

      یاد نخوردنهام که بیفتم لذت ببرم که وابستگی به چیزی غیر از خودم رو از بین بردم . لذت ببرم که یه کار نادلخواه رو ترک کردم . لذت ببرم که اعتیادم رو کنار گذاشتم . لذت ببرم که پاک شدم و رها شدم از فعلی که منو آزار میداد . 

       

      بدن من به هیچی نیاز نداره .  نمیخوام از تعادل خارج بشم ولی گرسنه بودن رنج نیست لذته . ما همیشه به خاطر اینکه گرسنگی رو در ذهنمون رنج معنی کردیم به خوردن رو آوردیم . گرسنه بودن نیاز انسان رو کم می کنه . 

      وقتی به گرسنگی عادت کنیم میبینیم دیگه رنجش رو حس نمیکنیم . دقیقا مثل کسی که میخواد مواد رو ترک کنه . 

      البته شاید بگیم گرسنه بودن به بدن ضرر میرسونه اما اینا همه اطلاعات ذهنیه . شایدم همین اتفاق بیفته 

       ولی  من دارم تمرین میکنم که از گرسنه بودن رنج نکشم . میخوام خودم تجربه کنم که وقتی از گرسنه بودن رنج نکشم و بر عکس اون رو برای خودم لذتبخش کنم . از چسبیدن شکمم به پشتم لذت میبرم . 

      خوردن معده رو جلو اورده دیگه هی من ریختم توی این معده و معده هی کش اومد . 

      به نظر من بزرگ شدن معده به خاطر این چندتا فرموله 

      رنج کشیدن از گرسنگی 

      پرخوری کردن 

      لذت بردن از پرخوری 

      فکر کردن همیشگی به خوردن 

      لذت بردن از فکر کردن به خوردن 

      این چند تا فرمول تمایل منو به سمت خوردن زیاد کرد و از نخوردن در رنج شدم . 

      تمایل من نسبت به نخوردن کم شد . من میخوام شکمم تخت بشه پس باید معده ام کوچیک بشه . معده چجوری کوچیک میشه وقتی تعداد فرایند خوردن و البته فکر به خوردن کم بشه ذهن میبینه دیگه نیازی به جا نداره معده رو کوچیک می کنه . 

      معده رو که کوچیک کنه کم کم شکم من داخل میره چربیهاش آب میشه میره و دیگه چربی دورش ساخته نمیشه چون دیگه نیازی نداره . 

       

      پس من این فرمول رو هم پیدا کردم . من به زیاد بودن مواد غذایی نیازی ندارم . 

      شکم من هر روز داره کار می کنه . خب غذا تو روده هامه . یکی از دلایلی که گرسنگی رو برامون رنجدار می کنه یبوسته . فکر میکنیم وقتی کمتر بخوریم یبوست میگیریم و اذیت میشیم . 

      خب برامون رنج معنی میشه و بعد نخوردن رو ذهن انتخاب نمیکنه . پس من که به این مورد حساسم  صبحها با یه قاشق روغن زیتون کارم حل میشه . در ضمن وقتی زیاد نخورم نیازی نیست هر روز شکم من کار کنه که اذیت بشم . یه آدم لاغر رو میشناسم ۱۵ روز یکبار شکمش کار میکنه و خیلی هم سالمه ولی من فکر میکنم اگر هر روز شکمم کار نکنه مریضم . خب اینم یه فرمول دیگه که تمایل منو به سمت انجام فعل خوردن زیاد می کنه . 

      من هم چند روز یکبار شکمم کار کنه هیچ اتفاقی نمیفته و کاملا هم سالم خواهم بود . البته من هنوز دارم امتحان می کنم . باید چند روز امتحان کنم ببینم تاثیرش روم چیه ولی حسم میگه موفقیت آمیزه . من با این نوشته ترس از نخوردن و ترس از گرسنگی رو در خودم کمرنگ کردم . پس میرم ببینم تا شب چه واکنشهایی در من ایجاد میشه . شب میام مینویسم تغییر این فرمولها چه واکنشهایی در من ایجاد کرد . فعلا خدانگهدار . 

       

      راستی قسمت اول این مجموعه رو پیدا نکردم . این فایل قسم دوم بود . ممنون میشم اگر قسمت اول رو هم کنار همینا قرار بدید . سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/10/14 10:35
      مدت عضویت: 44 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,111 کلمه

      سلام بر متناسبین زیبا و جذاب .

       

      من یه نکته رو درک کردم اگه بخوام رفتاری رو تغییر بدم باید شیرینی رفتاری بهتر از اون رو در خودم ایجاد کنم .

      مثلا من در طول روز میخوام دست از ناخونک زدن بردارم خب ناخنک نزدن تا زمانی برای من شیرینه که من این رفتار رو بیشتر از ناخنک زدن دوست داشته باشم . 

      چرا یه فرد به سیگار مبتلا میشه یا به هر عادت دیگه چون از تکرار اون احساس لذت می کنه . یعنی من هربار که دارم یه چیزی میزارم دهنم از انجام اون کار لذت میبرم . درسته شاید وقتایی لذت نبرم اما اون وقتها هم به یاد دست یافتن به اون لذته باز این کارو انجام میدیم . 

       

      خب من باید یه لذتی بالاتر از اون برای خودم پیدا کنم که خودبخود این لذت رو ترک کنم . 

       

      مثلا بعضی ها میگن کتاب خوندن رو جزء عادات خودمون کنیم . خب این کتاب اگر جذاب باشه و لذتبخش باشه من خواه ناخواه اون رو تکرار می کنم . 

      چرا بسیاری از ما به موبایل معتاد شدیم ولی به کتاب نه . چون گوشی موبایل جذابه گسترده است به بی نهایت وصله هرکاری ذهن بخواد به راحتی از طریق این وسیله میشه انجام بده . این همه مزایا داره ولی بازم میان و ذهن مارو نسبت به این وسیله بد می کنند و میگن اعتیاد به گوشی خیلی بده کتاب بخونید و فلان و این حرفا . 

      خب گستردگی و سبکی یه گوشی روکه کتاب نداره اما اطلاعاتش هزار برابره . چرا میگن مصرف سرانه ی کتاب کمه در حالیکه علم از طریق همین گوشیها این همه گسترده شده و ما الان توسط همین آگاهیها اونقدر میتونیم کار انجام و اموزش ببینیم که شاید به قدر یک کتابخونه کتاب نباشه . 

       

      میخوام بگم اگه عادتی شیرین باشه گسترده باشه . به دردبخور باشه . لذتبخش باشه . نیاز انسان رو برطرف کنه ذهن اون رو خواه ناخواه انتخاب می کنه و اون عادت رو خودبخود بدون زور و اجبار در خودش ایجاد می کنه . 

      همین بازیهای کامپیوتری بچه ها هزار سال پاش بشینند سیر نمیشن اما برای درس خوندن باید به زور بشینند کتاب بخونند . خب چرا چون اون جذابه هیجان داره ولی درس خوندن عذابه رنجه  . آخه مثلا میخوایم درس خوندن رو لذتبخش کنیم . دو سطر میخونه دلشو میزنه بابا محتویات به درد نخوره ذهن پسش میزنه . 

      برای همین نظام آموزشی ما انقدر بده که همه ازش بیزارن ولی همه ما رو دعوت به عمل کردن به درس خوندن و کسب تحصیلات می کنند . 

       

      ات۴اقا آدمای درسخون ذهنشون محدوده که به درس راضی میشه اما انسانهای درس نخون باهوش ترن که ذهنشون فرار می کنه از درس راضی نمیشه و لذتی بالاتر میخواد . 

       

      اما کسی که درس نخونه به خاطر نسبتهای ناروای بیسوادی و خنگی و …. که بهش میزنند مجبوره هر طور شده حداقل دیپلمش رو بگیره . 

       

      یه چیز دیگه که عادات سخت تغییر می کنند اینه که مثلا عادات فعلی لذت لحطه ای دارند ولی عادات جدیدی که میخوایم ایجاد کنیم لذت طولانی مدت . 

       

      ذهن زمان و مکان نمیشناسه فقط در لحظه است واسه همینه مرور خاطرات گذشته و تصور کردن درش واکنش ایجاد میکنه . در حقیقت ما با فکر کردن اون رو میاریم تو حال و ذهن دوباره اون رو حسش می کنه و در بدنمون تولید واکنش میکنه . 

       

      خب من میخوام واکنشهام بشه عادتهای خوب و مثبت . مثلا تناسب خوردن . 

      باید بتونم لذتش رو در حال تجربه کنم . یعنی لذت تناسب در حال  برام بیشتر از لذت چاقی در حال باشه . 

      مثلا ما خیلی وقتها از روی بیکاری میخوریم . ذهنمون خلوت میشه حوصلمون سر میره میریم میخوریم . باید بتونیم مشغولیتهای ذهنی لذتبخش  تا آخر شب برای خودمون بسازیم  که لذت لحظه ایش شیرینتر از لذت لحطه ای خوردن باشه . 

       

      مثلا من دیروز خیلی خوب عمل کردم 

      صبح میلی نداشتم به صبحانه . 

      ناهار یک عدد بیسکوییت و ۲ پر پرتغال و یه استکان چای 

      بعد از ظهر ساعت ۴ 

      یک کاسه کوچک  انار 

      نصف شیرینی 

      شام ساعت ۷ دو کفگیر شوید پلو دو قاشق تن ماهی و چند پر پیاز 

      تا اینجا خوب بودم 

      اما اخر شب ساعت ۹ شب حوصلم سر رفت . دیگه هیچ کاری نداشتم هیچ سرگرمی . خب فرمول ذهن من در مورد بیکاری اینه   هروقت بیکار میشی بخور . 

       

      خیلی سعی کردم عقب بندازمش و خودمو به کارای دیگه مشغول کردم تا ساعت ۱۱  اما ساعت ۱۱ دیگه دیدم وسوسه ذهنم زیاده خوردم 

       یه سیب برداشتم تا جایی خوردمش که بهم لذت داد نصفش حدودا بقیه اشو گذاشتم یخچال . 

      دو تا پر پرتغال بهم لذت داد مابقیش در یخچال 

       

      خب تا اینجاش باز رضایت بخش بود تا اینکه برادرم اومد و چند تا نان فانتزی و محلی خریده بود . 

      از اینجای کار من راضی نبودم 

       این خوردنهام در مسیر چاقی بود ولی دلم میخواست . 

      یک عدد نان فانتزی گرد ۱۰ در ۱۰ به ارتفاع ۵ سانت با دو بند انگشت کره و دو قاشق مربای به . 

      و یه تیکه نان محلی کمی شیرین ۱۰ در ۱۰ به ارتفاع ۲ سانت . 

      و یک لیوان شربت 

       

      اینها نیاز بدنم نبود بعدشم عذاب وجدان گرفتم و با حال بد خوابیدم ولی فرمولش رو پیدا کردم . دیدن غذای دلچسب فزمول خوردن من بود . ولی بازم زیاده روی نکردم . شاید اگه قبلنم بود نانها رو خیلی بیشتر میخوردم . 

      یه مطلب دیگه هم که باعث میشه من بخورم اینه که زیاد به دیگران میگم بخورید . و وقتی اونا نمیخورن خودم میخورم  

      این فرمول رو هم پیدا کردم . 

      اما مهمتر از همه ی اینا من باید بتونم رنج لاغری رو به لذت لاغری تبدیل کنم . 

      اگه از عمل لاغر کننده رنج ببرم ذهنم رغبتش به سمت عمل چاق کننده بیشتر میشه . 

      ولی حس میکنم ذهنم الان چاقه و اطلاعات چاقی داره توش مرور میشه . 

      باید مسیر ذهنم رو قبل از اینکه وارد عمل بشه تغییر بدم  نه بعد از اینکه عمل رو انجام داد . 

      پس اینم یه فرمول جدیده . 

      حالا من مسیر ذهنم رو چطور تغییر بدم . 

      الان بوی فسنجان داره مستم میکنه . بوی پلو دم شده  نان فانتزیهای دیشب و نان محلی . یعنی الان آشپزخونه برای من تصویر چاق کنندگی داره . 

      خب من الان چطور در عمل این تصویر لذت بخش رو که آب دهانم رو جاری میکنه تبدیل به فرمول لاغری کنم . 

      جالبه اینا هیچ کدوم به من عذاب وجدان نمیدن اینا فقط منو ترغیب میکنند که من دست به عمل خوردن بزنم و وقتی خوردم عذاب وجدان بگیرم . 

      خب من چطور این میل و رغبت رو تغییر بدم . 

       

      یه لدتی بالاتر از لذت بوی غذا و تصاویر غذا باید در ذهنم ایجاد کنم که تمایل ذهنم رو ببرم سمت لاغری . 

      من این فرمول جذاب لاغری رو پیدا کردم . 

      قبل از اینکه وارد عمل چاق کننده بشم تمایلم رو هدایت کنم نه بعدش . 

      اول چند نفس عمیق می کشم . 

      راستی من ۳ کیلو وزنم کم شده  این خبر خوب رو هم گفتم بدم . 

      نفس عمیق . 

      ۱ 

      ۲

      ۳

      ۴ 

      ۵ 

      ۶ 

      ۷ 

      ۸ 

      ۹ 

      خب حالا شروع کنم به نوشتن در مورد لاغری تا تمایلم به طور کامل تغییر کنه . 

      من از تناسب اندام لذت میبرم . من از داشتن رانهایی باریک و لاغر لذت میبرم . من از شکمی تخت لذت میبرم وقتی درست مثل مانکنها هیچ شکمی ندارم لذت میبرم . من از بازوانی کشیده و لاغر لذت میبرم . 

      من از اندام متناسب لذت میبرم . 

      من از رفتار متناسب لذت میبرم . 

      روزی که پرخوری نمیکنم در آن روز خیلی شاد هستم . 

      لذت رفتار متناسب در من زیاد است . 

      وقتی که  به اندازه ی نیازم مصرف کرده ام خیلی شادم . نیاز من به مصرف مواد غذایی بسیار کم است . من از بی نیاز بودن لذت میبرم . وقتی رفتار متناسب را خلق می کنم بیشتر عزت نفسم بالا میرود اعتماد به نفسم بیشتر میشود . اعتماد به نفس من وابسته به مصرف مواد غذایی نیست . من خودم را بیشتر از مواد غذایی دوست دارم . مواد غذایی لذت دارند اما من وقتی از آنها زیاد مصرف می کنم حسم بد میشود پس من حال خوبم را بیشتر از مواد غذایی دوست دارم . 

      بله لذت بالاتر از لذت خوردن لذت حال خوب است . 

      خوردن بیش از اندازه حال خوب من را میگیرد از من انرژی مثبتم را میگیرد . 

      من انرژی مثبتم را به او میدهم و تا دوباره از درون خودم انرژی استخراج کنم زمان میبرد چون آن غذا دارد از درون من انرژی میگیرد . 

      پس خوردن مواد غذایی به من انرژی نمیدهد . از من انرژی میگیرد . برای همین هم هست من بعد از خوردن حالم بد میشود و فکرم مشغول میشود . چون مواد غذایی از من انرژی میگیرند . 

      انرژی منفی به من میدهند . حال مرا بد می کند برای همین من چاق میشوم . 

      در حقیقت چاقی از بی انرژی بودن است . علتش اینست که من انرژی ام را برای خودم نمیگذارم . بلکه به دیگران میدهم و آن را هدر میدهم وگرنه دلیلی ندارد که وقتی من غذا میخورم انرژی ام منفی بشود . 

       

      درست است که فرمول آن را خودم ایجاد کردم . یک فرد لاغر بعد از خوردن غذا اصلا عذاب وجدان نمیگیرد چون او وابسته به غذا نیست ولی من وابسته به غذا هستم . 

      اما میخواهم این وابستگی را هدایت کنم . 

      غذا نیاز مرا تامین نمیکند اتفاقا من نیاز او را تامین می کنم . انرژی غذا از فکر من پایینتر است برای همین در وجود من تبدیل به چاقی میشود . ولی در وجود یک انسان لاغر تبدیل به لاغری میشود . چون انسان لاغر انرژی خود را به غذا نمیدهد . 

      آن را دفع میکند . انرژی منفی غذا را نمی گیرد . 

       

      راستی ما چرا غذا میخوریم وقتی به غذا خوردن نیازی نداریم . اینطور فکر کردن تمایل مرا تغییر داد . 

      دیگر بوی فسنجان تحریکم نمیکنم . تصاویر نانها مرا به خوردن دعوت نمیکند .البته باید تفکر جدیدم را تکرار کنم . 

      من به مصرف مواد غذایی نیازی ندارم . 

      من از انرژی درونی خودم تغذیه میکنم . 

      انرژی درون خودم انرژی متناسب کننده است ولی وقتی من غذا میخورم فرمول ذهنی من اینست که خوردن مرا چاق می کند پس من با فکرم باعث چاقی خودم میشوم و تاثیر مواد غذایی را بر خودم چاقی کردم خب وقتی خوردن مرا چاق میکند یعنی انرژی مثبت من را میگیرد . پس من باید خوردن را فراموش کنم و نیازی که فکر میکنم به خوردن دارم را در خودم کمرنگ کنم . البته به صفر نمیرسد چون عادات ذهن چاقم نمیگذارد . 

      اما من صاحب ذهنم هستم .  ذهن من از من قویتر است . اما ابزار است . به خودی خود اختیار ندارد . اختیار دست منست . من اختیار خودم را به ذهنم داده ام . 

      اما برای تغییر کردن باید اختیار خودم را به خودم بدهم . نگرش لاغر کننده نگرشی بیمارگونه و رنج آفرین نیست . بلکه نگرشی لذت بخش و فرح بخش است . 

      نخوردن حال مرا خوب می کند . تنها چیزی که وجود دارد اینست که من به مصرف مواد غذایی معتاد هستم . 

      اعتیادم را کم می کنم . چون خوردن آن باعث  عذاب من میشود . 

      من فقط دو دقیقه لذت خوردن را حس میکنم اما ده ساعت رنج رفتار نامتناسب در من وجود دارد . خب مگر من بیمارم که این همه رنج را به خود بخرم فقط برای دو دقیقه لذت . 

      عقل سلیم میگوید ده ساعت را فدای دو دقیقه نکن . 

      تو اشرف مخلوقاتی . چرا باید به غذا معتاد باشی . 

      چرا باید خوردن تو را آزار بدهد . 

      من امروز برای جبران دیروز این همه فرمول دارم میسازم که برایم مرور شود . 

      پس رنج چاقی هنوز تمام نشده . یک رفتار چاق کننده این همه رنج به دنبال دارد . پس چرا باید فقط به خاطر لذت موقتش این همه رنج را تحمل کنم . 

      چون  نمیتوانم به خودم بگم فراموش کن . خوردن بیش از اندازه مرا رنج میدهد . نمیتوانم این را منکر شوم اما میتوانم  رنج چاقی را برای خودم کم کنم . 

      من امروز میخواهم احساس وابستگی به غذا را در خودم کم کنم . 

      تا فردا صبح  این احساس مستقل شدن را با خودم همراه خواهم داشت . چون روزانه باید در تناسب زندگی کرد . 

      خب من همین که رفتار چاقی انجام ندهم رفتار من میشود متناسب مثل دیروز تا آخر شب که از خودم راضی بودم . 

      امروز هم کاری انجام میدهم که از خودم احساس رضایت داشته باشم . راه رفتن به من حس لذت میدهد . پس حال مرا خوب می کند . شاید فق نیم ساعت راه بروم اما تا ده ساعت شادم . پس این عمل برای من انرژی بخش است و حال مرا خوب می کند . 

      عقل سلیم میگوید لذت ده ساعته را با رنج ده ساعته جابجا کن . من اکنون بروم و کمی راه بروم و باز هم در فکرم تمایل برای انجام رفتار لاغر کننده ایجاد کنم . 

       

      تغییر تمایل دست منست  و من راحت میتوانم تمایل خودم رو از مصرف مواد غذایی که برایم چاقی تعریف شده  به انجام راه رفتن که برایم لاغری تعریف شده و این اطلاعات در ذهنم هست تغییر دهم . 

       

      ایجاد تمایل و انگیزه و رغبت دست منست . 

      تمام . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        pooldarjazzab@yahoo.com
        1400/10/14 13:14
        مدت عضویت: 44 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 1,215 کلمه

        سلام این مطلب را دو ساعت پیش نوشتم هنوز تاثیر آن در من هست . 

        من با نوشتن همین چند سطر توانستم تمایل خودم را تغییر دهم . تمایل خودم را با نوشتن فقط چند سطر تبدیل کردم به تمایل برای راه رفتن . 

        نیم ساعت راه رفتم با سرعت ۴/۲ 

         ۲ کیلومتر شد 

        ضربان قلبم تا ۱۰۰ بالا رفت  و ۱۱۰ کالری مصرف کردم . 

        از این اطلاعات بدم نمی آید  حس بدی به انها ندارم . من زمانم را میخواهم به تناسب تبدیل کنم . 

        من   حدودا ۲ ساعت است که حسم را در تناسب هدایت کردم . در تناسبی لذتبخش . 

        تمایلم را هدایت کردم و میل خوردن به راحتی با میل به راه رفتن جابجا شد . 

        من  همین کار را می کنم . 

        گفتگوهایی را با خودم تکرار می کنم که واکنش بدن من بشود متناسب . 

        راستی دیشب که حس خوردن در من زیاد شد من داشتم یک فرمول را امتحان میکردم که خوردن غذا مرا لاغر می کند . من این فرمول را داشتم امتحان میکردم دیدم تمایلم به خوردن زیاد شد . 

        پس نباید این فرمول را به خودم بدهم . 

        ولی در نوشته ی قبل که فرمولهایی را برای خودم نوشتم به راحتی تمایل خوردن مرا تبدیل به تمایل راه رفتن کرد . 

        لذت خوردن خیلی کوتاه است خیلی . اما لذت متناسب رفتار کردن خیلی زیادتر است . لذت حال خوب خیلی زیاد است . من وقتی حالم خوب است از زندگی لذت میبرم ولی وقتی خوردن زیاد حال خوب مرا میگیرد چرا خوردن زیاد را انتخاب کنم . چرا حال خوب خودم را فقط به خاطر لذت چند ثانیه از بین ببرم . 

        لذت خوردن فقط در چند ثانیه ی ابتدایی آن است شاید فقط در دو یا سه لقمه و تمام . 

        اما رنج خوردن زیاد است . 

        رنج وابستگی به خوردن زیاد است . 

        زیاد خوردن منو رنج میده . 

        واقعا هم میده . 

        این اطلاعات رو با خودم تکرار کنم دیگه ذهنم فرمان به خوردن نمیده  دستم دیگه هی واسه ریزه خواری نمیره . چون نمیخواد به خودش رنج بده . 

        من تازه فهمیدم 

        ذهن فقط حس منو میگیره . رنج یا لذت . 

        من تا الان لذت خوردن به خودم میدادم که نمیتونستم ترکش کنم ولی وقتی خوردن رو در خودم تبدیل به رنج کنم خوردنهام خیلی کم میشه . ریزه خواریها و پرخوریهام کم میشه . 

        بعد خود یاد خوردن هم در ذهنم کم مرور میشه . من وقتی خوردن رو تبدیل به خاطره ای تلخ در ذهنم کنم کمتر بهش فکر میکنم . یاد حسرتهام بیفتم . یاد عذاب وجدانهام . یاد تمسخر دیگران . یاد سرزنشها و سرکوبهای دیگران که آخه چقدر میخوری بسه دیگه . من از خوردن خیلی رنج کشیدم اما همیشه خودم لذتش رو یادم می اومد و اون رو در ذهنم گسترده میکردم برای همین بازم اون کارو انجام میدادم . 

        اما وقتی  یاد رنجهای خوردن بیفتم مثلا همین دیشب تا صبح من در رنج خوابیدم کابوس دیدم خب چرا ؟ عمل خوردن من فقط ۵ دقیقه طول کشید ولی من تا صبح ساعت ده داشتم عذابشو تحمل میکردم . 

         

        ولی فقط دو ساعته که فرمول خوردن رو تغییر دادم دارم لذت رو احساس می کنم . 

        حالا فرمول جایگزین چیه . حال خوب . 

        حال خوب داشتن در تمام لحظه های زندگی . حال خوب من با انجام ندادن کاری که به من حس رنج میده زیاد میشه . من نیم ساعت راه رفتم لذت بردم تا شبم این لذت باهام هست . تازه اگه تا شب نیم ساعت دیگه هم با لذت بهش اضافه کنم لذت حال خوبم چند برابر میشه . ذهن من اطلاعات چاق کننده داره ولی اطلاعات لاغر کننده هم داره . اطلاعات چاقیش حال منو بد میکنه ولی اطلاعات لاغریش حال منو خوب می کنه . 

         

        حالا اگه بتونم  از نخوردن هم لذت ببرم خیلی خوبه . 

        من هر چقدر وابستگیم به خوردن کم بشه یعنی دارم از نخوردن لذت میبرم . نخوردن یعنی انجام ندادن فعل خوردن . وقتی انجامش ندم  و تمرین کنم یعنی ساعات زیادی در حس لذت نخوردنش دارم زندگی می کنم . فکر نخوردن رو لذتبخش کنم . 

        یاد نخوردنهام که بیفتم لذت ببرم که وابستگی به چیزی غیر از خودم رو از بین بردم . لذت ببرم که یه کار نادلخواه رو ترک کردم . لذت ببرم که اعتیادم رو کنار گذاشتم . لذت ببرم که پاک شدم و رها شدم از فعلی که منو آزار میداد . 

         

        بدن من به هیچی نیاز نداره .  نمیخوام از تعادل خارج بشم ولی گرسنه بودن رنج نیست لذته . ما همیشه به خاطر اینکه گرسنگی رو در ذهنمون رنج معنی کردیم به خوردن رو آوردیم . گرسنه بودن نیاز انسان رو کم می کنه . 

        وقتی به گرسنگی عادت کنیم میبینیم دیگه رنجش رو حس نمیکنیم . دقیقا مثل کسی که میخواد مواد رو ترک کنه . 

        البته شاید بگیم گرسنه بودن به بدن ضرر میرسونه اما اینا همه اطلاعات ذهنیه . شایدم همین اتفاق بیفته 

         ولی  من دارم تمرین میکنم که از گرسنه بودن رنج نکشم . میخوام خودم تجربه کنم که وقتی از گرسنه بودن رنج نکشم و بر عکس اون رو برای خودم لذتبخش کنم . از چسبیدن شکمم به پشتم لذت میبرم . 

        خوردن معده رو جلو اورده دیگه هی من ریختم توی این معده و معده هی کش اومد . 

        به نظر من بزرگ شدن معده به خاطر این چندتا فرموله 

        رنج کشیدن از گرسنگی 

        پرخوری کردن 

        لذت بردن از پرخوری 

        فکر کردن همیشگی به خوردن 

        لذت بردن از فکر کردن به خوردن 

        این چند تا فرمول تمایل منو به سمت خوردن زیاد کرد و از نخوردن در رنج شدم . 

        تمایل من نسبت به نخوردن کم شد . من میخوام شکمم تخت بشه پس باید معده ام کوچیک بشه . معده چجوری کوچیک میشه وقتی تعداد فرایند خوردن و البته فکر به خوردن کم بشه ذهن میبینه دیگه نیازی به جا نداره معده رو کوچیک می کنه . 

        معده رو که کوچیک کنه کم کم شکم من داخل میره چربیهاش آب میشه میره و دیگه چربی دورش ساخته نمیشه چون دیگه نیازی نداره . 

         

        پس من این فرمول رو هم پیدا کردم . من به زیاد بودن مواد غذایی نیازی ندارم . 

        شکم من هر روز داره کار می کنه . خب غذا تو روده هامه . یکی از دلایلی که گرسنگی رو برامون رنجدار می کنه یبوسته . فکر میکنیم وقتی کمتر بخوریم یبوست میگیریم و اذیت میشیم . 

        خب برامون رنج معنی میشه و بعد نخوردن رو ذهن انتخاب نمیکنه . پس من که به این مورد حساسم  صبحها با یه قاشق روغن زیتون کارم حل میشه . در ضمن وقتی زیاد نخورم نیازی نیست هر روز شکم من کار کنه که اذیت بشم . یه آدم لاغر رو میشناسم ۱۵ روز یکبار شکمش کار میکنه و خیلی هم سالمه ولی من فکر میکنم اگر هر روز شکمم کار نکنه مریضم . خب اینم یه فرمول دیگه که تمایل منو به سمت انجام فعل خوردن زیاد می کنه . 

        من هم چند روز یکبار شکمم کار کنه هیچ اتفاقی نمیفته و کاملا هم سالم خواهم بود . البته من هنوز دارم امتحان می کنم . باید چند روز امتحان کنم ببینم تاثیرش روم چیه ولی حسم میگه موفقیت آمیزه . من با این نوشته ترس از نخوردن و ترس از گرسنگی رو در خودم کمرنگ کردم . پس میرم ببینم تا شب چه واکنشهایی در من ایجاد میشه . شب میام مینویسم تغییر این فرمولها چه واکنشهایی در من ایجاد کرد . فعلا خدانگهدار . 

         

        راستی قسمت اول این مجموعه رو پیدا نکردم . این فایل قسم دوم بود . ممنون میشم اگر قسمت اول رو هم کنار همینا قرار بدید . سپاس

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          رضا عطارروشن
          1400/10/14 19:17
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سلام و درود
          از طریق منوی سایت و بخش “تغییر زندگی” وارد گزینه “زندگی خود را تغییر دهیم” شود
          شش قسمت این محموعه قرار داده شده

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/26 15:06
      مدت عضویت: 185 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 383 کلمه

      سلام به همه دوستان همراه! ذهن کنترل همه فعالیت‌های ما را بر عهده دارد و با اینکه از اول فقط یک لوح سفید بوده ولی به مرور با آموزش‌ها و دیده ها و شنیده ها شکل پیدا کرده و بر همان اساس هم دستوراتی صادر می کند که وضعیت فعلی ما ناشی از همان دستورات است. و اگر از چیزی که الان هستیم رضایت نداریم فقط باید فرمول‌های ذهنی مان را عوض کنیم. و البته ذهن در مقابل هر تغییری که آرامش او را بهم بزند مقاومت می کند، بنابراین ابتدا باید مسیر را برای ذهن آسان کنیم و فرمول‌های ذهنی که از روش‌های دیگر لاغری در آن است و همراه با رنج و سختی و محدودیت بوده را پاک کنیم و به او اطمینان بدهیم که مسیر لاغری با ذهن بسیار صاف و هموار است و لاغری آسان ترین کار دنیاست، نه تنها برای تغییر شرایط جسمی بلکه در تمام جنبه های زندگی می توانیم با تغییر دادن فرمول‌های ذهنی شرایط مان را عوض کنیم، ذهن ما را به چیزی که انتظارش را داشته باشیم می‌رساند بنابراین بهتر است افکار مثبت بیشتری وارد ذهنمان بکنیم تا خروجی های بهتری هم نصیبمان بشود. 

      درمورد نکات فایل قبلی و بسط آن به چاقی باید از چسبیدن به لاغری و فکر کردن به لاغری دست برداریم، ما باید کار خودمان را انجام بدهیم و مسیر را طی کنیم ولی نگران نتیجه نباشیم، وقتی لاغری را رها کنیم مثل همان برنامه مسافرت از جایی که انتظارش را نداریم شرایطتش پیش می آید و می توانیم به خواسته مان که لاغری است برسیم. 

      نکته بعدی اینکه فکر کردن به لاغری و درگیر شدن به آن باعث نشود نتوانیم از زندگیمان لذت ببریم و داشته ها و نکات مثبت خودمان را نبینیم. باید در هر شرایطی خودمان را دوست داشته باشیم و برای خودمان ارزش قائل شویم.

      در فایل قبلی گفتیم ما مسئول زندگی دیگران نیستیم و همان خدایی که ما را خلق می کند هوای همه ما را در هر شرایطی دارد، اینجا میخواهم بگویم با اینکه مسئول زندگی بقیه نیستیم ولی در مورد خودمان کاملا مسئولیم، خودمان مقصر چاقی مان هستیم و باید خودمان هم آن را اصلاح کنیم و فقط کافی است از مسیری که تاکنون رفته ایم برگردیم. و مسئول خوب کردن حالمان و لذت بردن از زندگیمان هستیم چون فقط یک بار فرصت زندگی کردن داریم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/24 23:18
      مدت عضویت: 279 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 542 کلمه

      سلام استاد عزیز

      چقدر خوشحالم این سفر باعث تولید این فایلهای عالی و پر از آگاهی شده و ممنونم که با سخاوت یادگیری هاتون رو با ما به اشتراک می ذارین….درسته، جهان به احساس ما جواب میده و اونچه که ما در کلام به کار می بریم بی تاثیره …. تازه احساس لحظه ای هم مهم نیست، احساس غالب .. یعنی برایند اون چیزی که در طول روز حس می کنیم که میشه برایند احساساتمون و همین مبنای پاسخ جهانه

      پس هرجایی که احساسم بد بشه می تونم بفهمم راه رو اشتباه رفتم و اگه دائم توش بمونم، بیشتر هم حالم بدتر میشه و نتایج منفی از راه میرسه … پس همیشه باید همه تلاشم در زندگی رسیدن به احساس خوب و موندن توی این احساس باشه … دقیقا مثل همین تناسب اندام و شرایط الانِ من که اینقدر توی این مسیر حال و احساسم خوبه و خدا می دونه هربار که شما اینها رو می گین چقدر خوشحال میشم که همه این حالتها رو تو این مسیر دارم و دیگه اون عجله و ناامیدی رو ندارم.

      من وقتی به لاغری فکر می کنم یا دچار استرس و نگرانی میشم یا حس خوب می گیرم از این مسیر .. تو حالت اول که استرس دارم، اگه نتونم حالم رو کنترل کنم نتیجه نمی گیرم چون جهان من رو به سمت اتفاقات اون جنسی و استرس و حال بد هدایت می کنه…اما اگه با حال خوب تو این مسیر باشم و امید داشته باشم که از همین مسیر به نتیجه میرسم و با شوق آموزش ها رو دنبال کنم همونقدر هم حس خوب و مستمر پیدا می کنم و کم کم به نتیجه میرسم . همه چی به افکار ما برمیگرده و این افکارمه که به احساساتم تبدیل میشه … پس من باید کنترل افکارم رو دستم بگیرم تا احساسم رو بتونم مدیریت کنم … کافیه هربار که افکار منفی میاد سراغم مچم رو بگیرم و اجازه ندم احساسم بد بشه … تازه خیلی از این افکار زاییده ذهن خودمونه و توهمه و خودمون بزرگش کردیم . در دنیای واقعی اهمیتی نداره و فقط داریم سناریوچینی منفی می کنیم در ذهنمون

      مهم اینه که به هدفم جوری نگاه کنم که برام قابل دستیابی باشه … اما اگه هدف رو دور و غیر قابل دسترس بدونم برام به راحتی هم محقق نمیشه…مثل تبدیل ماشینم که درسته خواسته م رو اعلام کردم و بهش فکر می کنم اما چون ذهنم میره به “چطور ممکنه؟ ” خب این چند سال نشده که بشه … چون توی ذهنم احتمال رخ دادن و رسیدنم بهش ضعیف تر بوده…اما خدا رو هزااااااااااار بار شکر که درباره لاغری دیگه اینطور نیستم و الان به جایی رسیدم که با فکر کردن به لاغری حس خوب دارم و می دونم که می تونم و میرسم بهش…این بزرگترین تغییر من تو این دوره بوده تا الان

      چقدر تجربه های سفری که تعریف کردین فوق العاده بود … در یه جمع بندی بخوام بگم چی فهمیدم: جوری به مسائل نگاه کنیم که احتمال به وقع پیوستن همه چیز به خوبی بیشتر باشه … اونوقته که نتایج از راه میرسن و ما با حفظ روحیه و جهت دهی افکارمون به سمت مثبت، به جهان حال خوبمون رو می فهمونیم و اون هم به احساسمون جواب درست میده…این عالی بود و من توی سفر تابستون هم یه نمونه تجربه ش کردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/22 11:24
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,122 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و هم مسیرم 

      استاد بازم میرسیم به بحث کنترل ذهن و تمرکز بر خواسته ها و توجه نکردن و اعراض از ناخواسته ها هر چقدر ما این کارها رو بهتر انجام بدیم در زندگی موفق تر میشیم و خالق زندگی خودمون میشم مثل شما که  تونستید به شرایط نا دلخواه (نرفتن به سفر )توجه نکنید و به هر انچه که دارین توجه کنید و لدت ببریید (مثل بچه ها و همسر و وجود سایت )و بازم با لدت زیاد و حال خوب زندگی زیبا  رو  برای خودتون رقم بزنید و تجربه  کنید در  حالی که در ذهنتون بودن  اون خواسته رو چیز سخت و محالی ندونستید (یه سفر عالی رفتن ) و ناامید نشدین و  طبق قانون جهان شما به یک سفر عالی هدایت شدین .

      چقدر از اون قسمت  ماجرا خوشم اومد که بچه ها مثل ایدا هیچ وقت افکار منفی رو مرور نمیکنن و خیلی راحت خودشون رو با شرایط جدید وفق میدن و به دنبال لذت بردن و حال خوب  در زندگی هستن و سریع حال خودشون رو خوب میکنن  (این همون فطرت انسان هست که با بزرگ شدن انسان  به خاطر  ورودیهای بد و نادرست از ما گرفته میشه )و واقعا این برای ما درس داره من خودم واقعا سعی میکنم اینچنین سبکی برای زندگی داشته باشم دقیقا استاد پسر خودم اینطوره من همیشه میگم  پسرم  الگوی عالی برای من  در زندگی هست پسرم نه ساله هست اما از کوچیکی همین اخلاق رو داره که خودش رو برای نبود هیچ چیز ادیت نمیکنه حتی تا الان ممکنه یکی دوبار  از ما درخواستی   داشته باشه  ولی اگر دید انگار قابل اجرا شدن نیست   و به اون خواسته نمیرسه خیلی سریع خیلی سریع به بهترین شکل  حال خودش رو خوب میکنه به فرض یه وسیله بازی  که  از ما  بخواد و ما نخریم دوبار میگه و بار سوم که دیگه  دید نه انگار خبری نیست یا نقاشیش رو میکشه یا با لگو درستش میکنه و یا با خلاقیت خودش با پارچه و گواش و کاغد و … درستش میکنه و ذوق و ذوق کنان میاره نشونم میده که ببین من دارمش،و من خیلی از این اخلاقش لذت میبرم و یا بارها شده وقتی چیزی رو میخوادو ما میگیم نه فعلا صبر کن  اصلا حالش رو بد نمیکنه و برعکس به بودن و داشتن اون اسباب بازی که در آینده خواهد داشت  اینقدر فکر میکنه  اینقدردر گوگل  سرچ میکنه و قیمتش رو پیدا میکنه و ابعادش رو پیدا میکنه و یا اینکه به بودنش فکر میکنه و … تا خیلی راحت یا خود همون یا نظیرش رو بلخره میخره  اصلا سر و صدا و دعوا و بد اخلاقی نمیکنه دقیقا طبق قانون نادانسته داره عمل میکنه همیشه به خودم میگم بسیار پسرم در صلح هست با همه چیز و همه کس و دوست دارم خودمم  اینچنین زندگی کنم  عین بچه ها با حال خوب و لذت و بدون افکار منفی  و خالق زندگی خودم باشم .

      نمیدونم حالا درسته  اسن رو بگم یا نه ولی استاد اینقدردر  ذهنم رسیدن به  تمام خواسته هام طبیعی هست و میگم این همه آدم دارن به این شکل که من میخوام  زندگی میکنن قطعا منم در اینده ی نزدیک در زمان درستش به راه درست هدایت میشم و اونها رو تجربه میکنم  این که برای خدا کاری نداره و   تا حدود زیادی آدم امیدوار و مثبت اندیشی هستم که بعضی مواقع که اطرافیانم و یا همسرم یه چیزی خلاف خواسته هام و افکار م میگن در دلم میگم نه اینطور که نیست من قراره به تمام  خواسته هام  برسم و از اونها لدت ببرم و اونها حق طبیعی من هستن و برعکس  حرفهای بقیه به نظرم غیر  طبیعی هستن طوری که اگه بخوام  از رسیدن به خواسته هام حرف بزنم  بعضیا بهم میگن تو رویا پردازی تو داخل عالم خودتی و منم هیچی نمیگم اما امیدوارم و میدونم هر کس وارد این مسیر بشه و به قوانین ثابت جهان درست عمل کنه تهش به موفقیت  در تمام جنبه ها و سلامتی و  ثروت و … میرسه نمونه اش،خود شما استاد و استادان بی نظیر دیگه در این زمینه و تمام افراد شگفتی ساز در این مسیر و حتی خودم که زندگی الانم با دو سال پیش خودم قابل مقایسه نیست  و حقیقتا یه چیز دیگه که باید بگم این هست  که اینقدر رسیدن به تناسب دلخواهم برای طبیعی و حتمی هست که دیگه فکر میکنم که به اون صد در صد میرسم و هر روز با قدم برداشتن  در مسیر درست تناسب فکری به اون دارم  نزدیکتر میشم و باید برای رسیدن به بقیه خواسته هام هم  تلاشم کنم .

      و اینکه استاد چقدر ایمان شما  و توکل شما قوی  هست و در عمل اون رو  نشون دادید و فقط به حرف نبود که خداوند حافظ همسر و بچه های شما هست که حتی یک بار هم تماس نگرفتید و گفتین مطمعنم اوضاع اونجا  خوبه و رو به راه  هست و خدا در اوتجا حضور داره و من نباید نگران باشم و اگر شیطان میومد که شما رو از این همه توکل و ایمان  دور کنه با افکار نگران کننده تسلیم اون نشدید و سریع شیطان رو از خودتون دور کردید که قدرت نگیره و این ایمان شما  جای تحسین داره و دقیقا خودم هم دارم با این ایمان و توکل زندگی میکنم من کسی هستم که در گدشته اگر همسرم به تفریح و یا دورهمی دوستانه و یا کاری خارج از شهر و یا داخل شهر میرفت و یک ذره دیر میکرد و یا مدتی میگذشت و نمیومد من  زنگ میزدم و نگران میشدم و  اتفاقا تا حدودی مزاحم همسرم هم میشدم که ایشون شاید ناراحت هم میشدن و یا حتی با دیر کردنهای بیرون از خونه ی  پسرم و یا دخترم هم همین طور  نگران میشدم ولی خدا شاهده این دو ساله که اصلا این طرز فکر رو که ندارم هیچ از این استرس و نگرانی هام دور شدم و  بعضی مواقع حتی اطرافیان خودمم رو که اینقدر نگرانن درک نمیکنم   چون من بسیار ارام تر  شدم و با آرامش بیشتری دارم زندگی میکنم با این فکر که خدا خودش محافظ هسمر و فرزندان و عزیزان من هست و با خیال راحت از زندگیم و از این اگاهی ها که دارم لذت میبرم و زندگی میکنم و حتی بارها شده همسرم میخواسته بیرون بره گفته موبایلم رو نمیشه ببرم حالا چیکار کنم نگران نشی گفتم نیاز نیست نبرش برو به امید خدا هر وقت کارت تموم شد بیا و حتی همسرم بدون موبایل با دوستاش رفته بیرون و من نفهمیدم  ایشون کی برگشت چون غرق در لذت و حال خوب بودم  چون پای خدا رو وسط کشیدم  چون خود خدا  رو   در هر لحظه از زندگیم حامی و هادی  میبینم و بدون  هیچ ترس و نگرانی زندگی میکنم نمیگم صدر صدر اما در مقایل گدشته ام بسیار پیشرفت زیادی داشتم .

      من در مسیر تغییرم ……

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/22 00:26
      مدت عضویت: 182 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      سلام استاد عزیز خدا شکر. که رفتی صفر وخوش بهتون گذشته. 

       ولی این که شما بهش رسیدی. تو این چند سال

       برای ما خیلی مشکل هست. من خیلی به لاغری فکر می کنم. و مطمعن هستم. لاغر میشم 

      ولی در مورد افکار منفی در زندکی  نمیتونم به خودم مسلط باشم

      . خوب بعد از ورد به این دوره خیلی بهتر شدم. ولی کافی نیست   کاش ی چیزی بود که کلان ذهن را از منفی ها پاک می کرد

       خیلی روزها از این افکارم اذیت میشم

      . می دونم که اشتباه می کنم. ولی ساعتها در این افکار می مونم. 

      استاد صبحا که کلان حالم بده.  خدا را شکر. با  ورود به این دوره  بهتر میتونم کنترل کنم  افکلرم را   و ادامه  نمیده م   کاش بتوانم. ذهن آرامی داشته باشم  حتما تو کامنت ها من زیاد این جمله را دیده باشید که من میخواهم به انضباط فکری برسم. را همیشه در کنار متناسب شدنم نوشتم. امیوارمیک روز به این. آرزو م برسم

      این اخلاق بد من به عادت تبدیل شده  مثل عادتی که یک فرد عصبانی دارد هیچکس جز خودم اذیت .    نمیشه. درونم همیشه غمگینه. میخندم. ولی و نشون نمیدم. ولی خووم درگیر هستم ببخشید استاد عزیز که منفی باف شدم.  دارم سعی می کنم این افکار را دور بریزم  ولی فکر می کنم نیاز بیشتری به آموزش دارم  دارم  از فایلهای لاغری. برای این منظور کمک می گیرم. خدارا هزاررران مرتبه شکررر که با سایت تناسب فکری. آشنا شدم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم