ورود / ثبت نام
0

استفاده از قوانین در عمل (قسمت چهارم)

قانون جذب عملی
اندازه متن

تا مدت زیادی پس از آشنایی با قانون جذب و استفاده از آموزش های مختلف تصور می کردم قانون جذب مانند یک جادو عمل می کند و اگر من بتوانم به خوبی نجوه فعال سازی این جادو رو یادگرفته و عمل کنم زندگی من دگرگون خواهد شد.

از این جهت خیلی روی انجام صحیح تجسم ذهنی یا به کاربردن عبارت های تاکیدی تمرکز داشتم و تصور می کردم اگر در شرایط آن روز های زندگی ام بتوانم به خوبی آنچه می خواهم را تجسم کرده یا عبارت های تاکیدی تاثیرگذار به کار ببرم حتما زندگی من دگرگون خواهد شد.

به نظر من این اتفاق هرگز رخ نداد و من به هرآنچه ماه ها تلاش می کردم داشتن آنها را تجسم کنم نرسیدم و در بررسی هایی که بعدا درباره افرد موفق انجام دادم هرگز با این موضوع مواجه نشدم که آنها برای موفق شدن یا رسیدن به ثروت از تجسم کردن به طریقی که در کتابها و دوره های آموزشی عنوان می شد استفاده کرده باشد.

در صحبت هایی که با چند نفر از اطرافیانم که از نظر من انسان های موفقی بودند داشتم، متوجه شدم آنها چیزی درباره تجسم کردن یا عبارت های تاکیدی و حتی سایر مواردی که بعنوان اصول موفقیت در کتاب های مختلف عنوان شده است نمی دانند.

این موارد باعث شد تا موضوع تاثیر فرمول های ذهنی در زندگی روزمره برای من اهمیت بیشتری پیدا کند.

از آن به بعد بود که موضوع لاغری از طریق ذهن برای من اهمیت پیدا کرد.

تا قبل از آن تصور من این بود که قانون جذب شامل ترفندها یا وردهایی است که اگر بتوانم به درستی آنها را انجام دهم معجزه در زندگی من رخ خواهد داد.

اما پس از درک این موضوع که فرمول های ذهنی من در واقع همان ترفندهایی هستند که من هر روز دارم از آنها برای ساختن شرایط زندگی ام استفاده می کنم باعث شد تا موضوع عمل کردن و واکنش های رفتاری من در زندگی روزمره برایم مهم شود.

وقتی به عملکرد و واکنش های رفتاری خودم توجه کردم بیشتر به ارتباط بین آن و فرمول های ذهنی پی بردم.

متوجه شدم که تمام رفتارهای من براساس فرمول هایی که از قبل در ذهن من ایجاد شده اند صورت می گیرد و نتیجه زندگی من منطبق بر رفتارهای من می باشد.

به این نتیجه رسیدم که اگر می خواهم نتیجه زندگی من تغییر کند باید حتما رفتارها و اعمال من تغییر کند، در واقع باید شخصیت من تغییر کند و تغییر شخصیت مستلزم تغییر فرمول های ذهنی است.

به عبارت دیگر فرمول های ذهنی من باید تغییر کند تا شخصیت و سپس عملکرد و در نهایت نتیجه زندگی من تغییر کند.

از این جا بود که من متوجه ارتباط بین فرمول های ذهنی و عملکرد من در چاق بودنم شدم.

اینکه چرا من چاق هستم، چرا رفتارهای من با افراد متناسب تفاوت دارد، چرا تلاش من برای لاغر شدن نتیجه نمی دهد، چرا هرچه سعی می کنم طبق برنامه رژیمی عمل کنم، موفق نمی شوم و خلاصه جواب صدها سوال بی جواب در ذهنم برای چاق بودنم رو با کشف ارتباط بین فرمول های ذهنی و عملکرد من در زندگی برایم واضح شد.

به همین دلیل در آموزش های لاغری با ذهن خیلی روی موضوع فرمول های ذهنی و عملکردن به آموزش ها تاکید دارم چون تا عملکردن به فرمول های ذهنی جدید را یاد نگیریم امکان ندارد نتیجه زندگی ما تغییر کند.

امروز که از نظر جسمی در شرایط بسیار متفاوتی با چند سال گذشته هستم، بیشتر از همیشه به عمل کردن به آموزش ها برای لاغر شدن اطمینان و تاکید دارم چرا که خودم همیشه در حال سعی کردن برای عمل کردن بهتر به آموزش های لاغری با ذهن هستم.

دلیل اینکه خودم را همچنان دانش آموز لاغری با ذهن می دانم این است که فرمول های چاقی که از قبل در ذهن من ایجاد شده اند هم چنان در جای خود محکم هستند و به فعالیت خود ادامه می دهند.

در این چند سال که از آموزش های لاغری با ذهن برای ایجاد فرمول های لاغری در ذهن خود استفاده کرده ام در واقع فرمول های جدید در کنار فرمول های قدیمی و قدرتمند چاقی ایجاد کرده ام.

فرمول های جدید برای قوی شدن و مورد استفاده قرار گرفتن توسط مغز نیاز به تکرار و تمرین دارند بنابراین عمل کردن بر اساس فرمول های ذهنی جدید در زندگی روزمره اهمیت بسیار زیادی در جهت قوی کردن این فرمول ها دارد.

مسافرت رفتن فرصت مناسبی برای محک زدن خودم بود تا درک کنم رفتارهای عادی و روزمره من تحت تاثیر فرمول های لاغری جدید ذهن من است یا تحت تاثیر فرمول های چاق کننده قدیمی ذهنم صورت می گیرد.

البته علاوه بر مسافرت، موارد زیادی در زندگی هستند که برای افراد چاق بعنوان چالش های چاق کننده محسوب می شوند، مانند ایام عید نوروز، ایام ماه رمضان و …. که بسیاری از افراد چاق در مواجه شدن با این شرایط انتظار چاق تر شدن دارند.

همراه شدن من با دوستانی که بیش از بیست سال است با آنها ارتباط دارم فرصت مناسبی برای محک زدن خودم بود.

موضوعاتی که در این قسمت از مجموعه فایل های آموزشی استفاده از قوانین در عمل مطرح و توضیح داده می شود درباره تاثیر فرمول های ذهنی در عملکرد و واکنش های رفتاری می باشد که اطمینان دارم برای افرادی که به دنبال درک بهتر قوانین و عمل کردن به آن هستند بسیار موثر خواهد بود.

این بخشی از زندگی شخصی من بر اساس استفاده از فرمول های ذهنی جدید است که در نهایت باعث تغییر شرایط زندگی من شده است.

اطمینان دارم آگاهی که در این مستند آموزشی ارائه شد است به من و دوستانم کمک می کند تا نگرش و عملکرد بهتری در زندگی داشته باشیم.

برای استفاده بهتر از این مجموعه آموزشی پیشنهاد می کنم در هر جلسه قوانین ذکر شده را استخراج کرده و درباره آن در بخش نظرات برداشت خود را بنویسید. به این ترتیب علاوه بر کمک به خود برای درک بهتر قوانین به دیگران کمک می کنید تا برداشت بهتر و عمیق تری از نکات آموزشی هر جلسه داشته باشند.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=31016
برچسب ها:
3 نظر در مورد استفاده از قوانین در عمل (قسمت چهارم)

دیدگاهتان را بنویسید

      پونه عدل تهرانی
      1400/08/15 02:13
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 381 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      من هم همیشه می گفتم بزار حالا از شنبه شروع می کنم رژیم و چقدر از این کارهای بی خودی کردیم . به من هم می گن تو پیتزا می خوری نوشابه می خوری ؟ من قبل از دوره اصلا نوشابه نمی خوردم بیرون می رفتیم از مال همسرم یه ذره انقدر ترس داشتم از نوشابه ولی الان با ساندویچ و غذاهای که بچسبه نوشابه می خورم اما نه با ترس . مثلا قبلا قهوه می خوردم با شیرینی ترس داشتم و رژیم می گرفتم نمی رفتم قهوه بگیرم با شیرینی الان خیلی بیشتر قهوه و شیرینی می گیرم برای صبحونه .

      قبل من حتما باید سر ساعت غذا می خوردم ولی الان مثلا ساعت ۸:۳۰ دیشب شام خوردیم ساعت نداره قبلا من از هفت به بعد چیزی نمی خوردم .

      رفتار ما بدون مبارزه و جنگ درونی باشه آدم تغییر می کنه .من خیلی اون موقع ها از مسافرت می ترسیدم و غذای بیرون .

      الان نه . حالا من هنوز به این حالت نرسیدم میل ندارم و اذیت بشم ولی دیروز خونه مامانم حسابی پیغام سیری و گرفتم .

      اره همسر منم همینطوره امکان نداره یه لقمه هم بتونه بیشتر بخوره ولی من هم تا حدودی نرسیدم ولی نه به طور کامل .

      در مورد غذا حرف نزدن هم خیلی چیز خوبیه .

      همسر من اصلا از غذاها تعریف نمی کنه خوبه هان . ما ها همش بخور بخور می کنیم یعنی همه چی رو به خوردن ربط می دیم 

      اون موقع ها همه چرت بعد از ظهر می زدن بعد عصری چایی با شیرینی می خوردن .

      خیلی خوردم دارم می ترکم ربطی نداد به چاقی . خوب خیلی نکته خوبیه . ولی نمی گه می ترسم چاق بشم.و ربطش نمی ده به چاقی انتظار چاقی نداره .

      توی ذهنش تعریف چاقی نیست خیلی عالیه این حرف‌ها.همه چی ذهنیه از بس ارتباط می ده آدم همه چی رو به چاقی برای همینه که چاق می شه .

      رفتار غذایی باید خود به خود تغییر کنه کنترلی نیست.

      اینو منم داشتم یه روز که قبلا ورزش نمی کردم فکر می کردم چاق می شم . الان نه . ورزش سنگین نمی کنم اصلا اصلا من خدا رو شکر باشگاه نمی رم قبل می رفتم برای زومبا که دیگه تعطیل شد نرفتم حالا باید شروع کنم خودم برقصم توی خونه ایشالله 

      من که باور کردم اینا رو .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/10 00:20
      مدت عضویت: 774 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,616 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی 

      واقعا لذت بردم از این فایل ارزشمند چقدر از مقایسه کردن رفتار متناسبها و چاقها از زبان شما استاد لذت بردم و استفاده کردم و بارها به خودم گفتم عجب فایل ارزشمندی هست دستتون درد نکنه استاد بابت تهییه  کردن این فایلها و من مشتاق گوش دادن قسمتهای بعدی این دوره هستم . 

      نکته ی اول این هست که استمرار در راه درست  برای اسات نتایج خوبی به همراه دارد مثل    همون شیرینی فروش که استاد اشاره کرد .

      واقعا برای خیلی  از افراد چاق سفر مساوی با خوردن هست و برای منم در گذشته  بوده ولی حالا با مدتها کار کردن روی خودم  در این سایت ارزشمند خیلی خیلی  بهتر شدم و در این مدت بودنم در سایت  سفرهای عالی رو بدون پرخوری تجربه کردم  که  واقعا لذت بردم و بیشتر احساس متناسب بودن از درونم میکنم .

      وای  چقدر  حالم حتی از اشاره کردن به رژیم این افراد  بد شد که  سر ساعت باید  غذا بخورن و محدودیت داشته باشن و نگرانی و استرس از خوردن  داشته باشن  و به مقدار  خیلی زیاد  من رو یاد دوران وحشتناک رژیم انداخت تازه  در گذشته همیشه هم در سفرها به خودم استراحت میدادم و میگفتم وقتی از سفر  برگشتم دوباره رژیم رو  شروع میکنم   و واقعا میخوردم ولی خوردنم با ترس و نگرانی بود و همیشه میگفتم الان من چاق میشم  تقصیر فلانی و .‌..و چاق هم  میشدم پس کارهای این افراد چاق همسفر شما بسیار  برام آشنا بود ولی من هم به لطف دوره ها مدتها هست مثل همون دو فرد متناسب شدم ( رفتارهای من بدون جنگ و دعوا با خودم تغییر کرده  و تمایلات من تغییر کرده ) باور کنید نمیتونم از  یه اندازه ی بیشتر بخورم نمیتونم اگر بخورم اذیت میشم حالم بد میشه و  همون لحظه حواسم نیست که به خاطر این حالت نمیخورم بعدا متوجه میشم که دیدی فلان غذا  بود و نخوردم و نتوستم بخورم در حالی که در گذشته به خاطر همین  بی حد خوردنها بارها حالم بد میشد دل درد شدید میگرفتم طوری که هی پشت سرش چایی با لیمو امانی میخوردم و  یا اب لیمو  و یا سرکه سیب میخوردم اما  فایده نداشت و یا چه  روزهایی که به خاطر پرخوریهای زیادم حتی  بالا میوردم  و خلاصه  خیلی داستان بود و هیچ وقت فکر نمیکردم به خاطر زیاده روی در خوردن باشه میگفتم انگار معدم کوچیک شده که نمیتونم دیگه غذا  بخورم و یا اطرافیان میگفتن انگار  چون زیاد رژیم گرفتی دیگه معدت ضعیف شده بدنت نمیکشه و یه وقتهایی هم میدونستم پرخوری کردم که اینطور شدم یعنی حرص و ولع داشتم ولی نمیدونستم چرا اینطورم و اصلا این رفتارم رو درک نمیکردم  مخصوصا در دورهمیها و مهمانی هاو یا در ماه رمضان  بیشتر اینطور میشدم چون میدیدم متناسب اطرافم همش میگه میل ندارم  و نمیخوره ولی من انگار قحطی زده بودم هر چی غذا بیشتر میبود منم  باید بیشتر میخوردم و هیچ انتخابی در کار نبود تا در نهایت حال بد رو تجربه میکردم  .

      ولی حالا میدونم اگر از یه حدی بیشتر بخورم بدنم بهم میریزه برای همین   هرگز  پرخوری نمیکنم و از این کار به شدت بدم میاد  .

      ذهن یه فرد لاغر حتی اگر تحت تاثیر جمع  و مزه ها قرار بگیره یه مقدار جزیی خطا میکنه و خیلی اون  خطا کم هست اما ذهن  فرد چاق به راحتی میتونه تا ۵۰ درصد خطا کنه و این خطا به خاطر اراده  نیست به خاطر پذیرش چاقی هست که  مغز م فرد چاق  خود به خود فرمان بیشتری برای خوردن صادر میکنه .

      منم قبلا این تجربه رو داشتم که سیر بودم اما یه خوراکی مورد علاقه ی من پیش میومد اونم میخوردم اما یه فرد لاغر مثل اقا امیر شما  که متناسب بود حتی اگر شیرینی مورد علاقشم ببینه اما سیر باشه لب نمیزنه  یا  مثل دختر من بارها  شده یه خوراکی  داشتم به دخترم گفتم بخور ببین خوشمزه هست و خورده گفته اره خیلی خوبه ولی فعلا نمیخوام و فعلا نمیخوام دخترم شاید ساعتها و یا یک روز طول کشیده  لب نزده  و نخوره و من به جاش گفتم پس نگفتی خوشمزه هست    خب  بخور ولی اون خیلی راحت میگه الان نمیتونم و نمیخوره وخیلی راحت میگذره و این ربطی به اراده نداره در مورد محتویات ذهنی  اشخاص هست و ممکنه اگر قبلا بود بگم  من  اشتهام زیاده و دخترم اشتهاش کم هست اما  حالا میدونم اصلا اینطور نیست حالا با این اگاهی ها میگم محتوای ذهنی  دخترم و یا پسرم  با من فرق داره  که  ایشون متناسبن .

      افراد متناسب درمورد غدا خیلی کم صحبت میکنن و حرص و ولع ندارن ودر صد خطاشون خیلی پایین  هست و با اینکه از خوراکی خوششون میاد هر گز پرخوری نمیکنن بیشتر تعریف میدن تا بخورن ولی در افراد چاق اینطور نیست خوردن گزینه ی اول هست دیدن و شنیدن و لمس کردن و بو کردن  مساوی با خوردن هست و یا شادی و یا ناراحتی و یا خستگی و یا بیحوصلگی و  بیماری و … برای چاقها مساوی با خوردن هست من خودمم دقیقا در گذشته اینطور بودم که اگر مریض میشدم میگفتم آهان باید بیشتر  غذا بخورم که جون بگیریم اگر شاد  میبودم  میگفتم یه کاری کنم  بخورم که خوشحالی ام بیشتر بشه اگر کاری داشتم و تمومش میکردم  میگفتم خوب حالا برم بخورم حتی شاید منم بعد از نوشتن دیدگاه بعضی اوقات اینطور باشم که اگر واقعا گرسنه نباشم میتونم این درخواست مغز رو با یه لیوان اب جواب بدم .پس این یه فرمول ذهنی   هست که بعد از مدتها هنوز در ذهن من هست .همین دو شب پیش به درخواست همسرم قرار شد بساط چایی رو ببریم پارک (بعد از تقریبا دو سال به خاطر شرایط،کرونا  )و من اولین حرف در ذهنم این اومد که خوب کمی هم تنقالت باید باشه طبق روال قدیم چیپس و پفک میخواستم و همسرم که شیرینی دوست داره تخمه و بیسکوییت خرید و برای ما چیپس و پفک خرید و منم گفت حالا چند دونه میخورم  ولی از مزه ای پفک خوشم نیومد و یه مشت پر خوردم و لی دیگه ادامه ندادم ولی  از چیبس که خوشم اومد تا چند دونه  که تونستم و میلم کشید  خوردم و دیگه نخوردم و بعد کمی دلم تخمه خواست و یه مشت پر نمیدونم شایدم بیشتر تخمه خوردم ولی شیرینی نخوردم پفک بود و چیپس بود هنوز ولی من نخوردم و یا چی پلیت بود من اصلا نخوردم بچه ها خوردن پس قشنگ مشخصه منم هنوز رفتن به پارک برام مساوی با خوردن هست و هر چقدر اطرافیانم رو نگاه میکردم میدیدم هر خانواده ای کلی بساط داره و همه در حال خوردن  هستن و یاد تفریحات ایرانیان افتادم که همه چیز براشون  در خوردن خلاصه میشه چرا یکی به دنبال  یه کار  دیگه نیست مثلا بازی با توپ یا تنیسی و یا …. واقعا برام جالب بود ولی با اینکه  خودم خطا داشتم ولی انصافا درصد خطام خیلی کمتر از گذشته ام بود اگر گذشته بود که همه رو میخوردم ولی حالا طبق فرمول پارک مساوی با خوردن شاید رفتار کردم ولی کمرنگ تر شده بود ضعیف تر شده بود و انصافا از وقتی کرونا هست من در پارک های شهر زیاد نرفتم شاید یک یا دوبار و این برای بار دوم و یا  سوم در این دوسال بود و من  در این مدت کرونا  برای تفریح بیشتر به همراه خانواده ی همسرم به  باغ میرم و اونجا  خیلی مسلط تر رفتار میکنم ولی پارک برام فضای دیگه  و جدیدی  بود که  فرمولهای قدیمی بیشتر  خودشون رو نشون دادن .

      چه جالب افراد لاغر اگر زیاد بخورن ربطش نمیدن به چاقی فقط میگن زیاد خوردم دارم میترکم یعنی انتظارشون از خودشون چاقی نیست.پس اگر  دیدی فردی زیاد پرخوری میکنه ولی لاغر هست چون در ذهنشون  این رفتار ارتباطی به چاقی نداره و ربطش نمیده به چاقی و بارها دیدم  که من در گذشته خیلی کم میخوردم اما همیشه روندم رو به چاق شدن بوده چون ترس از چاقی داشتم و خوردنم رو ربط به چاقی دادم که مثلا پیتزا و یا شکر و نون و برنج و .. نخورم که چاق نشم  .

      به عنوان مثال یه فرد متناسبی از دوستان استاد  که همیشه متناسب  هست و هر چقدر میخوره ،اون خوردنش رو  ربطی به  چاقی  نمیده و همیشه متناسب هستولی  جدیدا  چون دکتر بهش گفته مواظب خوردنت باش که قند خونت بالانره  پس هر چی میخوره میگه این برای قند خونم خوب نیست و ربطش میده به قند خون و این کار فوق العاده خطرناکه و در نهایت منجر به قند خون بالا در ایشون  میشه چون دکتر بهش گفته باور کرده و همش نگرانه از خوردنش برای قند خونش نه چاقی ها فقط قند خون پس این ترس از قند خون در نهایت منجر به بیماری میشه .

      رفتار عذایی اینطور نیست که کنترلش کنی و خوشحال باشی که من تغییر کردم نه خود به خود باید تغییر کنیم .

      خدا رو شکر من  در این مدت بودن در سایت  حتی یک بار به سمت ورزش برای لاغری و یا تفریح  نرفتم حتی یک پیاده روی ساده هم نرفتم و در راحتی کامل دارم لاغر میشم بدون ذره ای زجر و فشار و سختی  من دارم هر روز متناسب تر میشم .و فعلا فعلا ها هوس ورزش کردن ندارم چون سالها از روی ترس و اجبار من ورزش سنگین  می کردم و اینقدر به خودم فشار میاوردم که کمر درد و زانو درد گرفته بودم  و خیلی دوست داشتم که نرم اما از ترس چاقی و تتفر از چاقی من  سالها میرفتم که مبادا چاق بشم   پس من لاغری رو که با چنگ و دندون و سختی باشه  برام ارزش نداره  و نمیخوام و برعکس  من دوست دارم لاغری رو در کمال آرامش،و راحتی  و آزادی به دست بیارم و این برای من  بسیار  ارزشمند هست .ممکنه یکم طول بکشه ولی نباید جا بزنم و از مسیر خارج بشم فقط باید استمرار  و انگیزه و اشتیاق داشته باشم تا به هدف خودم برسم .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/05 23:36
      مدت عضویت: 266 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 473 کلمه

      با سلام . من هنوز خود فایل  رو ندیدم که به امید خدا دانلود کردم و در اولین فرصت می بینم  . اما

      وقتی متن این قسمت رو خوندم ، در لابلای مطالب  نکته ای توجهم را جلب کرد ، استاد گفتند

      مواردی مثل مسافرت ، عید نوروز ، تعطیلات همه مواردی هستند که انتظار چاق شدن را در افراد چاق به وجود می آورند 

      خب طبق قوانین ما انتظار هر چیزی را داشته باشیم قطعا همان چیز یا مواردی شبیه به آن مورد انتظار را دریافت خواهیم کرد 

      طبیعیست کسی که افکار چاق کننده ی بیشماری در ذهن دارد همه چیز را با این دیدگاه میبیند و با این زبان تر جمه میکند 

      او علاوه بر  غذا ،  خیلی موارد بیشمار برای چاق شدن دارد مثل ، استرس ، خوردن داروهای تقویتی ،  ازدواج ، زایمان ،مسافرت ، تفریح ، تعطیلات و خلاصه با مواجه شدن با اینگونه موارد فقط و فقط منتظر چاقیست 

      چون این فرمولها سالها پیش در ذهن این فرد مساوی با چاقی ثبت شده و در حال کار کردنه 

      اما تفاوت این فرد با یک انسان لاغر یا متناسب در همین انتظارات هست 

      من هرگز فرد متناسبی ندیدم که باور کنه ، تعطیلات عید باعث چاقیش بشه ، یا هرگز نمیگه من مسافرت برم چاق میشم 

      او اصلا زبان چاقی را بلد نیست تا هر چیزی را با این زبان ترجمه کنه ، او فقط یک زبان میشناسد زبان لاغری 

      او فقط یک عینک دارد ، عینک لاغری ، اتفاقا او همیشه خود را لاغر میبیند و میشناسد و هر اتفاقی را در جهت لاغری خود می بیند 

      من قبلترها وقتی  با افراد متناسبی که در اطرافم بودم   وارد بحث میشدم وقتی از افکار و دیدگاهشون صحبت میکردند خیلی تعجب میکردم 

      واقعا در ذهن انها اصلا چیزی به اسم چاقی نبود  ، اصلا این واژه را نمیشناختندو خود را در  تمام شرایط متناسب می دیدند

      و برعکس از گفته های من  دچار شگفتی میشدند وقتی  میگفتم من از غذا می ترسم ، من از رفتن به سفر میترسم ، من از خوردن  فست فود و سس  می ترسم ، من از  تعطیلات عید و شیرینی و شکلات می ترسم 

      و آنها با خنده به من میگفتند پس تو  چگونه  زندگی میکنی 

      اما اکنون که به آن همه کدهای غلط در ذهنم فکر میکنم  واقعا من هم میخندم 

      من تمام آن کدها را در ذهنم مساوی با چاقی کرده بودم و فقط و فقط منتظر آن بودم 

      خدایا سپاس که هدایتم کردی و دعوتم نمودی به سرزمین لاغری 

      جایی که هیچ ترسی وجود ندارد 

      جایی که عینک و انتظار چاقی وجود ندارد 

      جایی که جز آرامش و لذت وجود ندارد 

      من در این سرزمین به اندازه ی نیازم از تمام نعمات الهی با آرامش بدون هیچ ترس و واهمه ای میخورم 

      راحت به مسافرت میروم ، در تعطیلات عید آرامش دارم  و  دائما در هر شرایطی  منتظر لاغری هستم 

      لاغری آسون و بی دردسر 

      انتظار لاغری در من  در حال دائمی شدن هست ، من  با تمام وجود احساسش میکنم ،

       

      متشکرم استاد 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم