0

آیا خوردن در چاقی و نخوردن در لاغری موثر است؟

2227 بازدید
خوردن و تاثیر بر چاق شدن

بیشترین ترس افراد چاق از تاثیر خوردن بر چاقی است زیرا خوردن را عامل چاقی خود می دانند.

هرچی می خورم چاق می شم.

  • چی بخورم لاغر بشم.
  • چی نخورم لاغر بشم.
  • چطور بخورم لاغر بشم.

این فرمول ها و بسیاری فرومول های دیگر با کلمه خوردن یا نخوردن در ذهن افراد چاق وجود دارد و این نشان از اهمیت این موضوع در مسیر لاغری با ذهن است.

 

برای درک این موضوع و رسیدن به تحلیل منطقی برای تغییر فرمول های ذهنی ساخته شده بر مبنای خوردن و نخوردن باید ابتدا از سه جهت موضوع خوردن را مورد توجه قرار دهیم.

1- منبع ایجاد دستور خوردن. (متافیزیکی)

2- عمل خوردن مواد غذایی. (فیزیکی)

3- تجربه ای که از خوردن به دست می آید. (متافیزیکی)

 

نکته جالب توجه این است که به دلیل متافیزیکی بودن گزینه اول و سوم، تجربه ای که از خوردن کسب می کنیم باعث تقویت، وضوح و گسترش فکر اصلی یا فرمول های اصلی ذهن می شود.

به همین دلیل است که افراد چاق با اینکه مدت هاست از خوردن های بی رویه (پرخوری)‌ احساس بد یا عذاب وجدان دارند اما قادر به ترک یا تغییر این رفتار نیستند چون تجربه هر بار پرخوری باعث تقویت فرمول ایجاد کننده آن در ذهن می شود.

 

منبع ایجاد دستور خوردن را بشناسیم

هر حرکتی از انسان سر می زند منشاء دستور آن در مغز است.

مغز ما حاوی اطلاعاتی اولیه (پیش فرض)‌ است که از قبل از تولد و همزمان با تشکیل مغز در آن ذخیره شده است.

کار این اطلاعات انجام دقیق و هوشمندانه نیازهای درونی جسم برای زیستن در جهان مادی است.

اطلاعاتی که باعث تنظیم دقیق فشار خون، ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و بسیاری فعالیت های درونی دیگر می شوند.

 

از آنجایی که انسان جهت تجربه کردن وارد این جهان مادی شده و تجربه کردن نیاز به حق انتخاب دارد، بخشی از مغز ما قابلیت برنامه ریزی شدن است.

ما می توانیم اطلاعات لازم درباره آنچه میخواهیم تجربه کنیم را به مغز خود بدهیم و سپس به آنچه آموخته ایم عمل کنیم و نتیجه آن را تجربه کنیم.

زمانی که شما دوست دارید به عنوان مثال نواختین گیتار را تجربه کنید، خواسته تجربه کردن نواختن گیتار در شما شکل می گیرد.

دقیقا مانند اینکه پوشه ای جدید در مغز شما ایجاد می شود.

سعی شما برای یادگیری چگونه دست گرفتن ساز و چگونه نواختن و تمام موضوعات مرتبط با هنر گیتار زدن به صورت اطلاعات درپوشه تجربه گیتار زدن مغز شما ذخیره می شود.

به اندازه ای که شما در یادگیری بهتر عمل می کنید و استمرار دارید عملکرد شما در نواختن گیتار بهتر می شود و تجربه شما بیشتر و واضح تر می شود.

 

در مورد چاق شدن هم دقیقا به همین شکل است.

شما به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه پوشه خواسته چاق شدن را در ذهن خود ایجاد کرده اید. تصور کنید نیوفولدری ایجاد کرده اید تحت عنوان “من می خواهم چاق شوم”.

در اکثر افراد این خواسته به شکل ناآگاهانه از طریق شنیدن درباره چاقی و دیدن افراد چاق اطراف خود ایجاد شده است.

هرآنچه درباره علت چاقی، احتمال چاقی، چرایی چاقی و … می شنوید در پوشه (تجربه چاقی) مغز ذخیره می شود.

 

نقش ذهن در روند یادگیری و عمل کردن

واحد دریافت اطلاعات و پردازش و ساختن تصاویر ذهنی و در نهایت ایجاد فرمول ها جهت ذخیره سازی در پوشه مغزی توسط ذهن انجام می شود که عضوی متافیزیکی و غیرقابل دیدن است.

زمانی که میزان اطلاعات ذخیره شده در پوشه خواسته ای (چاق شدن) که در مغز خود ایجاد کرده اید به حد نصاب لازم برسید، به مرور عمل کردن شما بر اساس آن آگاهی ها شروع می شود.

جسم شما بر اساس اطلاعات ذخیره شده مغزی درباره چگونگی تنفس کردن از همان بدو تولد شروع به تنفس کردن می کند و این کار را تا زمانی که زنده است ادامه می دهد، چون اطلاعات کافی درباره این رفتار یا عمل در مغز ذخیره شده است.

در مثال چاقی زمانی که ما شروع به اضافه کردن اطلاعات لازم برای تجربه چاقی در مغز خود از طریق ذهن می کنیم عمل چاق شدن صورت نمی گیرد اما احساس چاق شدن به صورت ترس از چاق شدن در ما شکل می گیرد. وقتی اطلاعات به حدنصاب برای عمل کردن و تجربه کردن برسد روند چاق شدن جسم شروع می شود.

 

در مورد لاغر شدن هم دقیقا روند به همین شکل است.

ابتدا باید اطلاعات لازم برای لاغز شدن در ذهن ایجاد و سپس در مغز ذخیره شود و این روند ادامه داشته باشد تا میزان آگاهی و اطلاعات لاغری مغز به حدنصاب لازم رسیده و عمل لاغر شدن آغاز شود.

با درک موضوعات مطرح شده مطمئن می شویم که هر عمل و رفتاری که از ما سر می زند منشاء آن مغز است.

 

عمل خوردن مواد غذایی چگونه صورت می گیرد.

خوردن یک مهارت است که از ابتدا ما آن را بلد نبودیم بلکه در دوران کودکی و در سن مناسب تلاش ما برای خوردن آغاز شده است.

همانگونه که برای غلت زدن و نشستن و راه رفتن تلاش کردیم برای خوردن هم تلاش کردیم.

پس توجه به این نکته مهم است که مهارت “خوردن” مانند سایر مهارت های دیگر برای زنده بودن و زندگی کردن در دنیای مادی لازم و اتفاقا ضروری است.

اطلاعات مورد نیاز تمام مهارت های لازم برای زندگی کردن در مغز ما به صورت پیش فرض وجود دارد و به مرور ما از آنها استفاده می کنیم.

 

در مورد مهارت خوردن اطلاعات لازم برای انجام عمل خوردن در مغز ما به صورت پیش فرض وجود دارد به همین دلیل یک کودک در مرحله ای از رشد اقدام به خوردن می کند و این عمل را از بردن دست به سمت دهان شروع می کند و هر چیزی را که بتواند با دست بگیرد به سمت دهان می برد تا خوردن را تجربه کند.

جالب توجه است که قبل از شروع استفاده از اطلاعات مغزی درباره خوردن بسیاری فرایند دیگر درباره حرکت انگشتان، دست، گرفتن و … انجام شده است چون برای تجربه مهارت خوردن نیاز به تکامل حرکت دست داریم.

عمل خوردن مهارتی است که اطلاعات لازم جهت تجربه کردن آن در مغز ما ذخیره شده است به همین دلیل است که همه انسانها از عمل خوردن بعنوان مهارتی لازم برای ادامه زندگی برخوردار هستند.

 

همه افراد متناسب و چاق از عمل خوردن استفاده می کنند.

 

سوال مهم و پرتکرار ذهن افرادی که چاق هستند این است که چرا من هرچه می خورم چاق می شوم اما افراد متناسب هرچه می خورند لاغر هستند.

رسیدن به جواب این سوال مسیر متناسب شدن را برای شما واضح و روشن می کند.

 

تجربه ای که از عمل کردن ایجاد می شود

هر عملی از ما سر می زند تجربه ای را برای ما به ارمغان می آورد.

عمل نواختن موسیقی نیست که در ما احساس ایجاد می کند بلکه تجربه ای که از نواختن موسیقی کسب می کنیم باعث بروز احساس در ما می شود.

در موضوع در ارتباط با دیگران این فرد مقابل نیست که در ما احساس ایجاد میکند بلکه تجربه ای که از بودن با آن فرد کسب می کنیم در ما احساس ایجاد می کند.

ما دو نوع احساس داریم.

احساس خوب و احساس بد.

 

هر تجربه ای باعث شکل گیری احساس در ما می شود و بسته به نیاز و سلیقه ما آن احساس را خوب یا بد می دانیم.

به همین دلیل است که فردی از تجربه نواختن موسیقی به احساس خوب می رسد و فرد دیگری از همان تجربه به احساس بد می رسد.

چون احساس ثابت نیست و برای هر فرد بنا به سلیقه اش متفاوت است.

فردی که در موسیقی پیشرفت می کند و به درجات عالی می رسد از نواختن موسیقی به احساس خوب رسیده است. فردی که از نواختن موسیقی به احساس بد می رسد امکان ندارد در این حوزه پیشرفت کند.

 

در مورد موضوع خوردن نیز به همین شکل است.

فردی از خوردن مواد غذایی به احساس خوب می رسد و فردی دیگر از خوردن همان مواد غذایی به احساس بد می رسد.

چرا؟

در ابتدای متن اشاره شد که تجربه و منبع ایجاد دستور (ذهن) متافیزیکی هستند و تجربه بر فرمول های منبع تاثیر می گذارد.

احساسی که از خوردن در ما ایجاد می شود نتیجه خوردن را تعیین می کند.

احساسی که از گیتار زدن در ما ایجاد می شود سبب می شود که ما گیتاریست خوب و حرفه ای شویم یا گیتار زدن را رها کنیم.

احساسی که از بودن با فرد دیگری در ما شکل میگیرد تعیین می کند که ما از بودن در رابطه خوشبخت هستیم یا خیر.

احساسی که از خوردن در ما شکل می گیرد تعیین میکند که خوردن باعث سلامتی و شادی ما می شود یا بیماری و ناراحتی را برای ما به ارمغان می آورد.

 

تاثیر الگوی ذهنی (باور)

همه ما در معرض اطلاعاتی هستیم که از طریق اطرافیان، رسانه، جامعه و … وارد ذهن و سپس مغز ما می شود.

اگر درباره هر موضوعی اطلاعات زیادی از طریق مختلف وارد ذهن شما شود آن اطلاعات به صورت الگوهای اجرا شونده در مغز ذخیره می شوند.

بعنوان مثال اگر از دوران کودکی و میانسالی درباره زندگی مشترک و همسر داشتن اطلاعات زیادی وارد ذهن شما شود به شکلی که الگوی ذهنی درباره زندگی مشترک و همسر داشتن در شما ایجاد کند آن الگو در مغز ذخیره شده و در آینده شما همان زندگی مشترکی را تجربه خواهید کرد که قبلا درباره اش زیاد شده اید.

در مورد تمام موضوعات زندگی روال به همین شکل است. شما آن چیزی را تجربه می کنید که از قبل الگوی ذهنی آن تجربه در مغز شما شکل گرفته است.

 

در ذهن یک فرد چاق تعریف های متعددی درباره غذاها و تاثیر آنها بر چاقی وجود دارد.

این تعریف ها بر احساسی که از تجربه خوردن کسب می کنید تاثیرگذار هستند.

اگر شما درباره مصرف برنج اطلاعات نامناسبی به ذهن خود داده باشید و آن اطلاعات بر اثر تکرار و توجه به صورت الگوی ذهنی در شما ذخیره شده باشند هر بار که شما برنح می خورید احساسی که در شما از تجربه برنج خوردن شکل می گیرد احساس بد و مطابق با شنیده های شما خواهد بود.

احساس بد منظور احساس ترس از چاق شدن بخاطر مصرف برنج است.

 

از آنجا که احساس شما بر منبع صادر کننده دستورات جسمی تاثیرگذاراست هر بار که شما از خوردن برنج یا هر ماده غذایی دیگر احساس چاق شدن داشته باشد فرمان چاقی بیشتر توسط مغز به تمام اعضای بدن صادر می شود.

به همین دلیل است که افرادی سال ها است هر روز برنج می خورند و چاق نیستند اما افرادی شاید هفته ای یک یا دو بار برنج بخورند و اضافه وزن زیادی دارند.

برنج فقط یک مثال است، با خود فکر کنید درباره سایر مواد غذایی چه اطلاعاتی در ذهن خود دارید و انتظارتان از مصرف غذاها چیست.

انتظار شما از مصرف مواد غذایی باعث شکل گیری احساس شما بعد از غذا خوردن می شود و احساس شما بر فرمان مغزی برای صادر کردن پیغام سلامتی و تناسب اندام یا چاقی و بیماری تاثیرگذار است.

اطلاعات بیشتر را از طریق بارها دیدن فایل آموزشی این قسمت کسب کنید.

 

منتظر خواندن نظرات ارزشمند شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

 


مطالب دیگر درباره این موضوع

 



 

آیا خوردن در چاقی و نخوردن در لاغری موثر است؟

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=22769
پادکست صوتی

باکس دانلود

اشتراک گذاری:
برچسب ها:

نظرات

21 نظر در مورد آیا خوردن در چاقی و نخوردن در لاغری موثر است؟

دیدگاهتان را بنویسید

  1. سلام به استاد و دوستان عزیز
    منم قبل از آشنایی با این دوره، خوردن رو عامل اضافه وزنم میدونستم. اما از وقتی که با این دوره فوق العاده، آشنا شدم متوجه شدم که خوردن باعث چاقی ما نمیشه و همه خوراکی ها برای انرژی شدن در بدن ما بوجود اومدن، پس خوراکی ها نه چاق کننده هستند و نه لاغر کننده. بنابراین چاقی ما، بستگی به نگرش ما نسبت به غذاها داره. پس هیچ عامل بیرونی وجود نداره و همه چیز درونی است و تحت کنترل مغز ماست. همه چیز باید از درون ما شروع بشه تا جوانه ها زده بشه و ما به رشد و شکوفایی برسیم.
    وقتی فکر و عمل و باور، با هم هماهنگ باشند، نتیجه دلخواه رقم میخوره.
    اما نقش باور، توی نتیجه گرفتن ما خیلی قوی هست و فرق بین افراد موفق و ناموفق همین باور و نگرش اونا نسبت به جنبه های مختلف زندگی است.
    باور یعنی با تمام وجود بپذیری و انتظار خوب داشته باشی، حتی اگه همه دنیا بگویند نمیشه، تو میگی چرا من میدونم که میشه.
    باور یعنی انتظار
    اگه انتظارتون از خودتون لاغری باشه دیگه تو نگران غذا خوردنت نیستی چون به خودت اعتماد داری که داره رفتارت درست میشه و با تکرار تمرینات خوردنت اصلاح میشه و کم کم نحوه صحیح غذا خوردن رو یاد میگیری و به اندازه نیازت غذا مصرف میکنی و احساس رضایت پیدا میکنی😊.
    همه ما توانمند هستیم و میتونیم لاغر بشیم💪.

    2+
  2. سلام استاد
    من بخاطر تضادی که برام بوجود اومده حدود یکماه هفته ای یکبار شاید فایل گوش بدم
    خیلی خوب داشتم پیش میرفتم ولی نتونستم موضوع را حلش کنم
    خودمو یکجورایی لایق کامنت گذاشتن نمیدونم

    2+
    1. دوست عزیز. وفتی فایل گوش میدی یه قلم و کاغذ همراهت باشه. هر چی استاد میگه رو روی کاغذ با فلش و شکل های دایره و مستطیل طبقه بندی کن تا یک تصور کلی از مطلب دستت بیاد مثلا الان من نوشتم
      انتظار ما از مواد غذایی—-حس چاقی و حس بد——ترشح هورمون از مغز بسته به نوع احساس—– فرمان چاقی بر همه ی اعضای بدن

      2+
  3. باعرض سلام حضور استاد گرامی و دوستان خوبم .
    من در طی دوره ومرور کامنت هایی که از هنر جو های عزیز مطالعه میکردم ،یادم هست هروقت به این نکته در نوشته های بچه ها بر میخوردم که می نوشتند استاد اخیرا میل به غذا خوردنمان کم شده ویا حتی بعضیها می نوشتند که روزی یکبار غذا می خوریم آن هم به مقدار کم ،با دیدن این کامنت ها خیلی از موفقیت اون شخص خوشحال میشدم وبا خودم می گفتم، آفرین چقدر خوب پیشرفت کرده که این قدر به غذا بی توجه شده و اینقدر مقدار غذایش کم شده و این برای من شده بود یک باور که پس اگر میخواهی پا جا پای این افراد موفق بزاری و تغییر کنی ودرست در دوره پیش بری و موفق شوی ، باید وضعیت غذاییت مثل اونها بشود ،وهر وقت وهر روز که خودم خیلی کم غذا میخوردم و حتی خودم هم به بالا بردن توانم در نخوردنم کمک میکردم ،اون روزها در پوست خودم نمیگنجیدم وداعم خوشحالی میکردم که اینه مسیر درست وهر وقت در یک روز فوق العاده کم غذا میشدم خیلی خوشم میومد و اون احساس برایم دوست داشتنی بود ،و از او ن به بعد اگر یکروز غذایم دوباره از اون حد تفریطی بیشتر بشه به هم می ریزم وبه خودم شک میکنم که دوباره افکار م در مسیر چاقی هست ،و حالا متوجه شدم که چه ماهرانه ، خانم منفی باف در دیگه ای از مکر وترفندش به روی من باز کرده که عقل جن هم به آن نمیرسه ،چون باز من به این باور هدایت کرده بود که باز غذا علت چاقی من هست و دوباره به روش دیگری داشتم برنامه ی رژیم غذایی جدیدی در زیرسایه ی پروژه ی تناسب فکری وبه اسم روش جدید رو دنبال میکنم وبا اینکه داشتم در منطقم این باور را شکل میدادم که باید باورم را نسبت به اینکه غذاباعث چاقیم شده،و نسبت به غذا خوردن وپرخوری کم رنگ کنم ولی انگار مخفیانه باز درمسیر اشتباه پیش میرفتم و خداروشکر که باز همین فایل خودش پاداش تلاشهای قبلی من برای تغییر باورم بوده که خطای من داره برایم روشنتر و واضح تر میشود ،ممنون استاد عزیزم بابت فایلهای جدیدتان که روز به روز دقیقتر وبامفهوم بیشتر ،مطالب را برای ما توجیه و تفسیر میکنید .

    7+
  4. استاد دم شما گرم

    این فایلت عاااااااالی بود
    کیف کردم از شدت فشار هیجان شادی بعد از خوندن و شنیدن این فایل تا چند ساعت سردرد داشتم
    ولی دردش برام شیرین بود

    اینقدر ای اف تی زدم و تکرار کردم با وجود اینکه سردرد عجیبی شدم به دلیل هیجان فوق العاده از شنیدن و خواندن متنی که استاد روشن در سایتشون گذاشتن در باره عدم تاثیر مواد غذایی در چاقی و لاغری
    اما عمیقا و کاملا خودم را دو ست دارم و قبول می کنم‌
    تا بدون‌خوردن یک قرص مسکن سردردم برطرف شد
    و با شادی خودم رو آماده کردم تا نظرمو در این
    دیدگاه بنویسم

    وقتی دیدم این فایل ۱۱ روز پیش ضبط شده و من‌در دیدگاه آرزوی لاغری محقق میشود درست در همین تاریخ از استاد خواهش کرده بودم درباره تاثیر خوردن نخوردن در کاهش وزن ذهنی برنامه بذارن

    می خواستم از خوشحالی پر دربیارم و اشگ شوق بریزم

    استاد خیلی محبت کردید که برای کسانی مثل من که فعلا از دوره رایگان‌داریم‌استفاده می کنیم
    و شرایط خرید دوره ی اصلی رو نداریم یک همچین فایلی رو قرار دادید

    شدیدن بهش نیاز داشتیم تا از سردرگمی‌برای ادامه‌مسیر نجات‌پیدا کنیم …

    دستمریزاد خدا قوت ….
    دو‌ماهه که به سایت شما هدایت شدم و‌دقیقا
    دنبال همچین فایل و برنامه‌ ای از شما بودم

    خدارو شکر باز هم مورد لطف خدا قرار گرفتم
    و از شک و تردید وگیجی در مسیر لاغری با ذهن خارجم‌کرد

    خدایاااااااا سپاسسسسگزارم

    ۲۱شهریور ۱۳۹۹ شهربانو باقری تهران

    5+
  5. سلام وقت همگی بخیر ، باور خوردن درمن خیلی قوی بود منم چاقی خودم را خوردن برنج و شیرینی میدونستم با این حال بیشتر از هر چیز دیگه ای من اینا را میخوردم ، سالها همه بهم میگفتن کم بخور همیشه بخور در واقع باورمن اینقدر برای خوردن قوی بود که مغزم دستور خوردن بیشتر میداد ودست و دهان بیچاره من چاره ای نداشت جز انجام دستور صادر شده ، و این کار هزاران بار تکرار شده که تبدیل به تجربه چاقی شده بود ، من بعد از هر بار غذا خوردن احساس درد و ناراحتی تو معده داشتم بعدش عذاب وجدان میگرفتم ، به خودم میگفتم دفعه بعد کمتر میخورم اما بازم نمیشد واین پروسه درد معده و عذاب وجدان هر دفعه تکرار میشد برای همین من باورم شد که خوردن من باعث چاقی منه ، اما به کمک آموزشهای دوره باورهای چاقی را شناسایی کردم و برای برطرف شدنش کار کردم باعث شد همون شیرینی و برنجی که زیاد میخوردم و فکر میکردم باعث چاقیم میشه به مرور خیلی کم بشه برنج به اندازه نیازم میخورم و میلم به شیرینی هم خیلی کم شد در صورتیکه قبلا هرچی تلاش میکردم این دو مورد را کم بخورم اصلا نمیشد چون طبق آگاهی ها رفتار کردم بدون اینکه تغییری در آموزش انجام بدم ، دلیل چاقی من فقط باورهای اشتباه من بوده ، الان باور دارم که به اندازه خوردن به هیچ وجه باعث چاقی نمیشه واز میزان خوردنم خیلی راضی ام و احساس خوبی دارم ، یاد گرفتم وقتی که ذهن ، باور ، عمل هر سه باهم هماهنگ باشن تجربه تو جسم ظاهر میشه ، ممنونم استاد فایل بسیار عالی بود

    7+
  6. سلام به همگی
    فکر و عمل و باور
    این سه تا باید با هم هماهنگ بشن تا نتیجه دلخواه که یک متناسب با رفتار صحیح هست رقم بخوره
    ولی باور خیلی در نتیجه گرفتن مهم هست
    فرق یک فرد چاق و متناسب که هر دو از یک مواد غذایی میخورن ولی یکی نتیجه خوردنش چاقی میشه یکی لاغری هست در همین افکار غلط و باورهای غلطی هست که در فرد چاق وجود داره که نه این غذا چرب حتما من رو چاق میکنه یا برنج یا نون یا فست فود و … که اینا برا آدم چاق تعریف شدن که خوردن اینا در جسم تو چاقی بیشتر به همراه داره یا زمان خوردن در چاق ها که دیر وقت یا برنج و نون در شب نخوریم و یا شیرینی نخوریم یا …. ولی یک فرد متناسب فرقی براش نداره چی میخوره در چه زمانی میخوره و بپرس میگه خوب گرسنه هستم و باید غذا بخورم در واقع فرد متناسب فرمول هاش دستکاری نشده ولی
    ادم چاق با گرفتن آگاهی های غلط از جامعه یا خانواده یا تلویزیون یا دوستان فرمولهاش از حالت اتوماتیک خارج شدن و نتیجه هم چیز دیگه میشه
    یا خود من همیشه بهم گفتن و دیدم و قبول داشتم که لاغری فقط با رژیم ورزش اتفاق میفته و هر وقت خواستم لاغر بشم از این طریق اقدام کردم و سریع هم نتیجه داده ولی چه فایده که ماندگار نبوده و به محض ایده ال بودن جسم ام حرص و ولع من برگشته و من خوردم و دوباره چاق شدم و به خاطر همین به شدت افکارم دستکاری شده بود و به خوردن طوری نگاه میکردم که یک متناسب همچین نگاهی نداشت من بارها متوجه این قضیه در باشگاه که خیلی از دوستام متناسب بودن یا مربی ام که خیلی متناسب بود شده بودم ولی نمیدونستم اون موقع مسایل ذهنی چی هستن و چطور باور ما نتیجه رو رقم میزنه و …
    در کل من میخوام یک متناسب با رفتار صحیح باشم و بخورم و لذت برم و زنده باشم و زندگی کنم و حتما باید این سه عامل با هم هماهنگ باشن ذهن و عمل و باور که این نتیجه برای من رقم بخوره
    مثال اگه من میخوام یه شیرینی پز ماهر بشم باید اول به پخت شیرینی فکر کنم و آگاهی پیدا کنم و بعد به اونها عمل کنم تا نتیجه رقم بخور ه و در اینجا باور من خیلی مهم هست که چه انتظاری از این مهارت که پیدا کردم دارم اگه انتظارم خوب باشه نتیجه هم خوب میشه و اگر میخواهم مهارت بیشتر پیدا کنم در شیرینی پزی باید تکرار کنم این پخت کیک و کسب آگاهی را تا تجربه جدید به دست بیارم و این تجربه جدید باعث میشه فکرم بهتر بشه و عملکردم بهتر بشه
    پس من باید از هر بار خوردن خودم عداب وجدان نگیریم و حالم خوب باشه در عیر این صورت تجربه ام از خوردن خوب نیست و این تجربه تقویت میکنه فرمول دهنی رو و تبدیل به عادت میکنه

    اگه احساس با فرمول قاطی بشه من تمایل پیدا میکنم به تکرار اون رفتار
    و تمام زندگی هر کس بر اساس باورهای اون شخص رقم میخوره و هر جا در زندگیم اگه مشکلی دارم قطعا باورهای من در اون زمینه مشکل داره من این رو در دورهای آموزشی متوجه شدم و حالا هم شما بیشتر توصیح دادین و من بیشتر پی بردم که چقدر تاثیر گدار هست در حتی زمینه ی چاقی و لاغری

    من باید در کنار این آگاهی های جدید و عمل کردن به اونها باورهای درست رو هم داشته باشم که نتیجه عالی بشه

    6+
  7. ازدیروز تا الان دارم این فایل رو گوش میدم و ازگوش دادنش لذت می برم تا قبل از این دوره من هرچیزی رو میخوردم حتی اگه نیاز بدنم بود بهم حس خوب نمی دادو ته دلم همش این ترس وجود داشت که این چیزی که خوردم باعث چاقیم میشه، علت چاقیم مثلا همین پیتزا بوده، علتش اینه که این تکه کیک رو خوردم، چاقیم به خاطر ته دیگ ماکارونی بوده و…
    با اینکه گاهی واقعا نیاز داشتم وگرسنه بودم که می خوردم ولی حتی وقتی به اندازه می خوردم بازم حسم بد بود چون خوردن را یکی ازعوامل اصلی چاقی می دونستم و هر وقت خودمو عذاب می دادم و نمی خوردم حس می کردم الان سبکم و دارم خوب پیش میرم. خوشبختانه توی دوره کلام شما برام معجزه کرد و همون اوایل دوره این کلام شما رو پذیرفتم که غذا خوردن هیچ ربطی به چاقی نداره و کم کم استرسم از خوردن برداشته شد نمیگم یه دفعه و کاملا ولی به مرور خودمم باورم شد که خوردن هیچ ربطی به چاقی نداره چون من غذام رو کم نکردم و همون مقداری که نیازم بود را می خوردم و متنوع هم می خوردم یعنی از هرچیزی که دلم می خواست می خوردم ولی این دفعه بعد از خوردن عذاب وجدان پیدا نمی کردم اوایل می ترسیدم وفکر می کردم که نکنه چاق بشم ولی به مرور می دیدم که لباسام داره برام گشاد میشه و دارم لباسایی رو می پوشم که سال هاست توکمدم موندن و استفاده نشدن. البته اینم بگم استاد از روزی که فایلی رو گوش دادم که گفته بودین تا زمانی که واقعا گرسنه نشدین چیزی نخورین از روزی که طبق این گفته شما عمل کردم هر وقت احساس گرسنگی می کنم می خورم و تا زمانی که اون حالت گرسنگی رفع میشه دست از خوردن می کشم و واقعا ازاین حالت خودم لذت می برم. من باوردارم که لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست.
    غذا هیچ تاثیری روی چاق شدن من نداره.
    نعمت های خدا واسه استفاده ما آفریده شدن و من از این همه نعمت سپاسگزارم خدایا شکرت که با این دوره آشنا شدم استاد سپاسگزاررررررررممممم

    11+
  8. احساس ما نسبت به غذا نتیجه تجربه ای است که از خوردن غذاها داریم و همین احساس است که تعیین کننده ایجاد سلامتی و یا ایجاد چاقی است.اگر تجربه خوبی از خوردن غذا داشته باشیم ذهن ما به سمت سلامتی و‌تناسب هدایت میکنه و بالعکس اگر بعد از خوردن غذا غذای وجدان داشته باشیم ذهن به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه.
    افراد چاق و لاغر هر دو غذا میخورند و این احساس آنها از غذا خوردن است که یکی را چاق و‌دیکری را متناسب نگه‌میداره
    ما اپل به چاقی فکر کردیم در اثر این فکر رفتارهای چاق کننده از ما سر زد و با هر بار بازخورد‌منفی فرمول های چاقی بیشتری را به ذهن دادیم و در نتیجه چاق ‌‌چاقتر شدیم
    باید فکر عمل و باور هر سه را با هم‌درست کنیم تا براحتی در مسیر لاغری بیفتیم
    رفتارهای صحیح غذایی بسیار مهم هستند که اونها رو‌در زندگی روزمره پیاده‌کنیم .در نتیجه رفتارهای صحیح در کنار حس خوب از غذا خوردن بازخوردهای مثبت هر روز بیشتر و بیشتر شده و‌کفه ترازوی لاغری کم‌کم بالا میره و این بستگی به خودمون‌داره که با چه سرعتی این رفتارها و باورها رو اصلاح کنیم و‌چقدر تمرکز کنیم روی این کار تا سریعتر به نتیجه برسیم
    فرق افراد لاغر و‌چاق فقط و فقط در فرمول هاست و غذاها به هیچ عنوان نقشی در چاقی ما ندارند

    5+
  9. مجددا سلام .
    یعنی خدا خیر دنیا و اخرت رو نصیبتون کنه که مساله ی مهمی که واقعا ذهنم رو درگیر کرده بود برام حل کردید .
    به خدا به آرامش رسیدم .
    دلم میخواست شما اینو بگید . چون از زبان شما که جاری میشه من با ایمان صد درصد در مسیر لاغریم حرکت میکنم و کلا دیگه مثل قبل حتی از نخوردن بیشتر لذت میبرم . چون میدونم کسی نمیخواد غذای منو بگیره .
    به خدا من از وضعیت خوردنم خیلی راضی ام .
    خدارو صدهزار بار شکر که خیال منو راحت کردید .
    باور کنید من تا فردا دیگه دستور خوردن از ذهنم صادر نمیشه .
    اصلا من این مدت که وارد سایت تناسب فکری شدم یادم رفته بود خورد و خوراک رو . وای ولی وقتی می اومدم مطالب مربوط به نحوه ی رفتاری رو میخوندم هی ذهنم دچار تردید میشد . اصلا رفتارم صد و هشتاد درجه تغییر می کرد .
    از طرفی ایمانم هم که به شما صد در صد .
    الان دیگه من با همین صحبتهای شما کلی حالم خوب شد و در مسیر لاغری با لذت بیشتری قدم برمیدارم .
    لاغر شدن راحتترین کار دنیاست .
    وای خدا من چقدر لاغریم رو دوست دارم .
    چقدر لاغری راحته .
    چقدر خوبه ذهنم می خنده .
    چقدر حالم خوب شد .
    خدا بچه هاتون رو براتون حفظ کنه منو از دغدغه ی این چند روزه نجات دادید .
    خدایااا شکرت .
    خدایااا شکرت .
    استاد ازتون ممنونم .
    خدا دلتون رو شاد کنه که دلم رو شاد کردید . حالا با خیال راحت در مسیر لاغریم حرکت می کنم .
    من لاغر هستم و لاغری را هر لحظه خلق می کنم .
    توجه من روی لاغر شدن است .
    افکار من حول لاغری می چرخد .
    باورهای من لاغر کننده هستند .
    پیش به سوی لاغری بیشتر .
    با توان بیشتر .
    ترمزم برداشته شد و من مستقیم گاز میدم سمت هدف . من هدف را کاملا در دستانم حس میکنم .
    چربیهای اضافه را رها می کنم .
    همه چیز به قدر کافی در کائنات وجود دارد و من هر وقت که بخواهم میتوانم از انها با لذت استفاده کنم و بعد هم خدارا شکر کنم به خاطر این همه نعمت . به خاطر این همه فراوانی .
    خدایا به خاطر فراوانی ات سپاس . خدایا به خاطر آزادی ام سپاس .
    به خدا اینجوری که میگم اصلا فکرم میخنده اذیتم نمی کنه . مقاومت تولید نمیکنه . اصلا فرمان خوردن نمیده .
    وقتی همه چیز هست چرا من بخوام ذخیره کنم .
    همه رو میفرستم بره .
    با لذت با حال عالی .
    خدایا بابت نعمت لاغری آسان از تو سپاسگزارم .
    استاد خدا هم شما و هم بچه هاتون و هم خانومتون رو حفظ کنه .
    ازتون ممنونم .

    9+
  10. سلام . کاش این متن ادامه داشت . وای که از خوندنش سیر نمیشدم . دقیقا نقطه ضعف من همینجاست .

    این نیو فولدر میخواهم چاق شوم خوردن = چاق شدن در من وجود داره
    گرچه نیو فولدر میخواهم لاغر شوم نیز در من وجود داره

    این نیو فولدر رو باز میکنم .
    لاغر شدن آسانترین کار دنیایت .
    لاغر شدن لذتبخش ترین کار دنیاست .
    لاغر شدن در بدن ما امری طبیعی و بدیهیست .
    لاغر شدن حق طبیعی بدن ماست و بدن ما به صورت کاملا خودکار در جهت حذف چاقی در حرکت است .
    من لاغر هستم .
    من به لاغری ام ایمان دارم .
    حالا پوشه ی خواسته ی چاقی رو باز می کنم برای اینکه باورهاش رو پاکسازی کنم .
    من چاق هستم .
    چاق شدن برای من خیلی راحت است .
    من از چاقی بدم می آید .
    ذهن من مدام دستور به خوردن می دهد .
    خوردن هر ماده غذایی = چاق شدن
    واقعیت بدن من = چاق شدن
    روند چاقی هرگز متوقف نمیشود .
    چاقی زشت است .
    چاقی بیماریست .
    من از خودم بدم می آید . چرا که من چاق هستم .
    من به چاقی ام ایمان دارم .
    و …..
    همین حالا هنوز هم ایمان به چاق شدن در من بیشتر از ایمان به لاغر شدن است .
    درخت چاقی در نهادم قویتر از درخت لاغریست .
    من باید به لاغر بودنم بیشتر توجه کنم .
    آب توجه را از درخت چاقی بردارم تا ریشه ی آن خشک شود .
    ریشه ی آب درخت چاقی در نهاد من توجه به خوردن است .
    من هرگاه به خوردنهایم توجه میکنم احساس چاقی میکنم . مغز من شروع می کند به فرمان دادن به خوردن . اصلا گرسنه نیستم ولی میخورم .
    هروقت این باور که خوردن باعث چاقی منست در من شروع به کار میکند و من ناخوداگاه این باور را در سرم می پرورانم دستور به خوردن در ذهن من دائما شروع می کند به فرمان دادن . فقط میگه بخور بخور بخور بخور .

    همین دیروز که من راه خودم را از راه شما جدا می دیدم و احساس تنهایی و غلط بودن در راهم می کردم فرمولهای چاق کننده دوباره آمدند . دستور به خوردن آنقدر بر من وارد شد که من نصفه شب یک بسته خامه + یک سوم نون تافتون و یک قاشق عسل را خوردم و ذهن من همچنان دستور به خوردن میداد .
    ولی دوست نداشتم با ذهنم وارد جنگ بشم .
    ولی ناراحت بودم .
    روش من برای لاغر شدن این بود که من باور این را در ذهنم بپرورانم که خوردن فقط در جهت بقا و سلامتی منست و یکی از راههای سلامتی در بدن من لاغر بودن است .
    پس وظیفه ی هر ماده ی غذایی در بدن من سالم کردن منست . هر ماده ی غذایی که خورده میشود دستگاه گوارش را در بدن من شروع به حرکت می کند . گردش خون من آن را به سلولها می رساند . حتی سیستم چربی سازی من آنها را ذخیره می کند تا از آن استفاده کند . سیستم عضلات از انرژی بدن من استفاده می کنند .

    من غذا را میخورم تا در من احساس لذت ایجاد کند نه احساس ترس .
    من غذا را میخورم که نیاز بدن من رفع شود . با اینکه میدانم جسم من از ذهن من تغذیه میشود و بدن من قادر تمام مواد لازم برای زندگی کردن را در خود بسازد .
    چون بدن من از انرژی غذا تغذیه می کند و تمام فرایندها را انجام میدهد تا به انرژی غذا برسد و مابقی آن را به راحتی دور می ریزد .
    اما من یک باور غلط دیگر نیز دارم . سلولهای چربی انرژی را ذخیره می کنند . چون من مدام این باور را به خودم دادم که من نمیخواهم بیش از حد لازم غذا وارد بدن کنم . این باور باعث میشود بدن من شروع به واکنش کند و شروع کند به انبار کردن چربی . در حالیکه من در عمل هم هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم اما احساس آن را به خودم دادم .
    این احساس کمبود دستور ذهن من را مبنی بر خوردن بیشتر بر من صادر می کند و بدن هم انرژی آن را ذخیره می کند تا خیالش راحت باشد که انرژی لازم برای نگهداشتن بدن را همواره در خود ذخیره دارد .
    بدن من هنوز در مورد من به ایمنی نرسیده است . چون من هنوز در مورد او به ایمان نرسیدم .
    ذهن من هنوز از تصمیمات من هراس دارد که نکند غذا را از بدن قطع کنم و همین ترس مرا ناآرام می کند .

    باور تایید کردن شما هم که دیگر در من عمیق شده هرکجا که خودم را با شما همسو نمیبینم ایمانم به خودم از بین میرود و از طرفی فکر میکنم که شما میخواهید خوردن را از من بگیرید و من حتی در لاغری با ذهن نیز باید ترس از خوردن داشته باشم در حالیکه شما در این گفته ها نمیخواهید خوردن را از ما بگیرید .
    من در خوردن احساس امنیت می کنم .
    من خوردن را دوست دارم .
    من هرگز نمیخواهم خوردن را کنار بگذارم .
    من فقط میخورم تا از انرژی غذا استفاده کنم و لذت ببرم .
    سلولهای چربی در من انباشته ی انرژی هستند . چون باور کمبود انرژی در من جاریست .
    انرژی هرگز از من قطع نمیشود .
    سفید شدن مو و یا ریزش مو در انسان جاری میشود چون باور کمبود انرژی در بدن انعکاس داده میشود و بدن برای حفظ انرژی از قسمتهایی که حساسیت کمتری در مساله ی حیات دارند انرژی را کاهش می دهد .

    ما باید باور کمبود انرژی را از ذهنمان پاک کنیم .
    ما باید باور کمبود مواد غذایی را از ذهنمان پاک کنیم . انرژی همواره بر ما جاریست .
    مواد غذایی همواره بر ما جاری هستند .
    حتی بزرگترین سیستم در بدن ما سیستم گوارش است که بسیار عالی در ما دارد کتر می کند تا انرژی مواد غذایی را در ما ذخیره کند .

    وای خدای من تو چقدر زیبایی .
    من مست شدم باز .
    دندان
    زبان
    حلق
    مری
    معده
    ۶ متر روده کوچک
    بیش از یک و نیم روده بزرگ
    و بعد از آن کبد و گردش خون و سبستم چربی سازی و چربی سوزی بدن
    قلب
    ریه ها
    وای که چه خبر است در بدن ما
    چرا انقدر فکر ما محدود است .
    چرا انقدر خودمان را سرزنش می کنیم .
    چرا انقدر احساسمان بد است .
    این همه ابزار در ما به صورت خودکار دارند کار میکنندکه عمیق شدن تنها و تنها در یک سلول از آنها شاید روزها و ماهها طول بکشد و ما باز هم نتوانیم تمام فعالیتهای آنها را بررسی کنیم .
    آخه این باورهای چرت و پرت چه باورهایی هستند که ما در ذهن خود داریم .
    چرا ذهن خود را به بد دیدن و بد برداشت کردن عادت داده ایم .
    چگونه میتوانیم بهتر ببینیم و توجهمان سمت بهتر دیدن شود .
    چگونه می توانیم به احساس بهتری نسبت به خودمان برسیم .
    ایمان صد درصد دارم هرگاه که احساس خوب در من جاریست یعنی من دارم مسیر لاغری را می پیمایم و هرگاه احساس بد و مبارزه در من جاریست من دارم مسیر چاقی را می پیمایم .
    هنوز فایل مربوط را گوش نداده ام ولی باور کمبود ما را عذاب میدهد .
    من هنوز هم هر وقت شما حرف از عمل میزنید و تغییر رفتار حس کمبود را به من انتقال می دهید و من فکر میکنم میخواهید مواد غذایی را از من بگیرید این فکر در در من انعکاس پیدا می کند و ذهنم برای ذخیره ی انرزی فرمان خوردن را صادر می کنند تمام سیستم بدن من برای چاق شدن من مهیا میشوند و چون در چاق کردن من به مهارت رسیده اند خیلی راحت این اتفاق در من شروع به عمل میشود .
    باور کمبود مواد غذایی وحشتناکترین چیزیست که در من وجود دارد و کل سیستم بدن مرا به سمت چاق کردن من حرکت می دهند .
    من باید به ذهنم این اطمینان را بدهم که هرگز نمیخواهم هیچ ماده ی غذایی را از تو قطع کنم .
    مواد غذایی همه جا هستند و تو هروقت که اراده کنی میتوانی از آنها بخوری .
    فقط یادت باشد آن را بترس و احساس بد نخوری انرژی انها را به احساس خوب و سپاسگزاری کن . آنها نیامده اند که تو را به احساس بد برسانند آنها آمده اند که در جهت لذت بردن و احساس آرامش و احساس خوب در تو جاری شوند .
    غذا خوردن یکی از ابزارهاییست که امده تا در جهت سلامتی تو گام ‌بردارد چون سلامتی به تو احساس لذت می دهد .
    تناسب اندام نیز به تو احساس لذت میرساند .
    هرچه تو متناسب تر باشی لذت بیشتری در تو حاکم است .
    انرژی موجود در مواد غذایی آمده اند تا در جهت تناسب اندام تو استفاده شوند .
    چون تناسب اندام به تو احساس خوب می دهد .
    ببینید استاد وقتی من اینجوری با ذهنم صحبت میکنم دیگه دستور خوردن از ذهنم صادر نمیشه . یعنی به وضوح می بینم ذهنم به آرامش میرسه و انگار انرژیها رو رها می کنه این چربیهای ذخیره شده را آزاد می کنه تا در جهت تناسب اندام بیشتر من حرکت کنه .
    چون احساس می کنه من هرگز نمیخواهم انرژی را از او بگیرم . نمیخواهم غذا را از او بگیرم . نمیخواهم خوردن او را متوقف کنم یا حتی کم کنم .
    من آزاد هستم که هر زمان هرچقدر میخواهم بخورم و همه ی این خوردنها هم در جهت سلامتی و تناسب اندام من به کار رود .
    وقتی خودم را آزاد می گذارم واکنش بدن من هم آزادیست . او خود را رها می کند و دست از جدال برمیدارد . آن وقت توجه من از خوردن رها میشود . خوردن را رها می کنم .
    دستور خوردن رها میشود .
    سد محدودیت میشکند و حتی ممکنست اولش هم طغیانگر باشد البته این بستگی به میزان و زمان محودیت دارد . اگر سد کم باشد طغیان هم کم است . ولی بعد جریان آرام میشود . خوردن ها متعادل میشود . ذهن م با خیال راحت در مسیر پرورش افکار خوب و تولید احساس خوب قدم برمیدارد .
    توجه ذهن از روی خوردن کنار میرود .
    توجه ذهن روی مسائل دلخواه میرود .
    فکر ما اصلاح میشود .
    به جرات میگم پرخوری در من از بین میره .
    چون زمانی واکنش پرخوری در من ایجاد میشه که من قبلش احساس محدودیت به خودم دادم .
    وقتی احساس آزادی و امنیت به خودم می دهم و از غذایی که میخورم به احساس آرامش و لذت و سپاسگزاری میرسم این عمل در جهت تناسب اندام منست چون مرا به احساس خوب رسانده ولی وقتی به خودم می گوین باید در عمل مراقب غذا خوردنت باشی این جمله در من احساس محدودیت ایجاد می کند و این احساس محدودیت توجه مرا به خوردن میبرد و دستور به خوردن در من بیشتر صادر میشود . احساس بد ولع به خوردن در من کار میکند و بعد هم که تمام شود و من تا سر حد مرگ خورده باشم تبدیل به احساس عذاب وجدان و رنج میشود . وای که خدا میداند همین احساسات رنج و عداب وجدان هم باز همان احساس بد هستند که واکنشهای بدن مرا دستخوش تغییر می کند . بدنم میخواهد از طرفی حال بد را از من دور کند و از طرفی هنوز هم من احساس محدودیت را به خودم میدهم که باید دست از این خوردنها بردارد و او باز هم واکنشش اینست که دستور به خوردن و ذخیره کردن این انرژی را میدهد تا آن را در خود حفظ کند . پس دستور به حفظ چربیها و اندوختن انرژی در من صادر میشود و کل سیستم من در جهت پر کردن این محدودیت شروع به فعالیت می کنند .
    یعنی تنها و تنها یک باور با من چه می کند .
    در حالیکه همین یک باور را که بردارم کل سیستم من در جهت لاغر شدن شروع به حرکت می کنند و من به راحتی تناسب اندام را تجربه میکنم .

    من لاغر هستم .
    من لاغر شدن را دوست دارم .
    من آزادی را دوست دارم .
    من رها کردن را دوست دارم
    بدن من انرژی انباشته شده در چربیها را به راحتی آزاد می کند .
    چون باور آزادی در من واکنش آزادی ایجاد خواهد کرد .
    عمل من محدود نیست .
    من هر چقدر بخواهم میخورم و این خوردن من مرا به تناسب اندام می رساند ‌.
    خوردن من در جهت سلامتیست .
    خوردن من در جهت لاغری منست .
    من تفکر محدود خود را رها می کنم .
    من تلاش میکنم تا اطلاعات ذهنم را تغییر دهم تا واکنشهای دلخواه و آرام را از خودم ببینم .
    اگر واکنش پرخوری در من ایجاد میشود به علت باور اشتباهیست که من در ضمیرم پنهان کرده ام .
    آن باور را پیدا میکنم و آگاهانه آن را تغییر میدهم تا واکنش بدن من دلخواه باشد و به من احساس خوب بدهد .
    وقتی فرمول لاغر کننده در من جاری میشود واکنش فکر من به آن افکار و باورهای لاغر کننده ی دیگر است . واکنش بیام من به آن صحبتهای لاغر کننده است .
    واکنش احساس من به آن عشق به لاغر شدن است .
    واکنش رفتار من به آن عشق به رفتار لاغر کننده است . (رها کردن خود – آرام شدن در مواجهه با مواد غذایی – بی توجه شدن به خورد و خوراک – احساس لذت و سپاسگزاری و بعد آرام غذا خوردن . احساس سیری را دریافت کردن . دستور به نخوردن – اصلا یه حساب دو دوتا چهارتاست ما نباید از قسمت دوم وارد قسمت اول بشیم .
    ما نباید خلاف جهت عمل کنیم . فکر که اصلاح بشه عمل اصلاح میشه . این قانونه . اصلا غیر ممکنه بتونیم با اصلاح عمل فکر رو درست کنیم .
    چون این خلاف جهت شنا کردنه .
    فعل ما زمانی به طور کامل اصلاح میشه که باور ما به طور کامل اصلاح شده باشه .
    استاد این باور منه عمل صالح از ایمان و فکر صالح نشئت میگیره .
    تمرکز روی درست کردن عمل مارو از تمرکز روی فکر خارج می کنه .
    من بارها و بارها در مورد خودم این امتحان رو کردم .
    برعکس نمیشه عمل کرد .
    گرچه شاید شما با تمرکز روی عملتون به احساس بهتری می رسید و من با تمرکز روی فکرم به احساس بهتر می رسم و عمل صالح ازم سر میزنه .
    به هرجهت اگر من گاهی اوقات شما رو خلاف جهت خودم میبینم اشکال کار درخود منه . ما همه آیینه های وجود هم هستیم . اگر من در گاهی از موارد شما رو اشتباه میبینم باوری در نهاد من وجود داره که نیاز به اصلاح داره وقتی اون باور رو درست میکنم کلام شمارو طور دیگه ای برداشت میکنم که به احساس بهتر می رسم .
    به هرحال این متنتون احساسی عالی در من ایجاد کرد .
    این متن خیلی طولانی بود ولی نیاز داشتم بنویسم . نمیدونم کسی میخونه یا نه ولی من برای خودم نوشتم و باید روی باور تایید دیگران کار کنم . من به تایید هیچ کسی نیازی ندارم اما وقتی میبینم جهت من با جهت جمع یکسان است با احساس آرامش بیشتری حرکت میکنم .
    ول خودم باید خودم رو تایید کنم و بدانم تایید خودم بر تایید دیگران رجحان دارد . اما آموزش را دوست دارم . من از شما آموختن را دوست دارم و دوست دارم همچون دانش اموزان همواره از شما نمره ۲۰ دریافت کنم تا به احساس بهتر برسم . این هم فرمولی در ضنیر ناخوداگاه ماست که همواره دنبال نمره بوده ایم و نمره پاداشی بود برای آموخته های ما .
    دیگه نمیدونم این باور درسته یا نه . ولی هرچی که هست به ما احساس لذت میرسونه . اگه به وابستگی و احساس بد داشتن به خودمون نرسه به نظرم بودنش خوبه .

    4+
    1. سلام
      استاد من هم این باور قوی رو دارم که اگه غذام کمتر بشه و یا اگه غذاهای خاصی رو‌نخورم انرژیم تحلیل میره غذا خوردن رو مستقیما در ارتباط با کاهش یا افزایش سطح انرژی میدونم
      ممنون‌میشم راهنمایی کنید
      سری اول هم با اینکه سریعا تو سراشیبی لاغری افتادن ولی بخاطر کاهش انرژی و‌ترس از بیماری دوره رو ترک کردم
      چون‌مشکل خیلی هاست شاید لازم باشه یه فایل اختصاص بدید به این موضوع
      ممنون 🙏🌹

      3+
    2. دوست عزیز و‌موفقم سلام‌

      من‌از خوندن‌متن شما در این دیدگاه‌‌متعجب شدم‌
      در جریان هستم که شما با پنج شش ماه‌تمرین در دوره تناسب فکری تونستی تا ۲۰ کیلو از وزنت رو کم‌کنی

      مگه شما خودتو موفق ‌نمی دونی ؟
      یعنی می خوای چند کیلو دیگه کم‌کنی که راضی بشی ؟

      شهربانو از تهران جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹

      0
  11. سلام دوستان واستاد ،سپاس برای لایو عالی دیشب
    بدنیا اومدم تپل بودم وبه مرور چاق شدم ،یادمه پنجم دبستان که بودم توی مدرسه وزنمون کردن ومن در سن ۱۱ سالگی ۵۰ کیلو بودم،همه مسخرم میکردن،خجالتی و گوشه گیر شده بودم،وقتی پدرم فهمید اندازه رژیممو سختر کرد،قبلا که شام خوردن برام ممنوع شده بود و در پی اون وزن کردن ،چیزهای دیگه هم کمتر شد ،سرزنش و توهین و گذاشتن اسم های زشت روی منهم که جزء کارهای عادی شون بود ،وقتی بزرگتر شدم خودم یاد گرفتم که خودمو بیشتر از بقیه سرزنش کنم و مقصر تمام بدبختی ها و زجر کشیدن هامو بدن چاقم میدیدم،خودمو خیلی اذیت کردم ،هم از طرف اطرافیانم تنبیه فیزیکی میشدم و هم گاهی خودم این کارا با خودم میکردم،احساس عجز و ناتوانی داشتم ،یواش یواش رفتار تایید طلبی در من بوجود اومد و به دنبال راضی کردن دیگران کارهای ژانگولری انجام میدادم ،دوست داشتم دلقک بازی در بیارم که بقیه خوشحال بشن ،خودمو قبل از اینکه اونا مسخره کنن ،مسخره میکردم و یک شخصیت بی ثبات و بی اعتماد بنفسی داشتم ،از اونور که میخواستم کسی متوجه نشه کارهای سخت انجام میدادم که توجه دیگرانو جلب کنم
    در تمام این ۴۴سال در گوش من یک نوار ضبط شده روشنه که بصورت شبانه روز میگه : فریده تو چاقی،،حواست باشه چی میخوری،،چقدر میخوری،،اصلا تو چرا غذا میخوری ؟از چربی های بدنت استفاده کن،،برنج نخوری،نون نخوری،چربی نخوری،پیتزا نخوری،نوشابه نخوری ،، هر چقدر گرسنه تر باشی کمتر چاق میشی ،،تو باید همش ورزشای سخت انجام بدی ،،تو با همه فرق داری،،شام نخوری ها ،،تمام مواد غذایی برای تو چاق کننده است چونکه تو مشگل داری ،، تو تیروئید داری و این صدای وحشتناک دائمی هر روز منو میترسونه
    قبلا که دائم الرژیم بودم حتی سالاد هم که میخوردم عذاب وجدان میگرفتم چه برسه به کباب و غذاهای چرب ،انگار غذا خوردنو حق خودم نمیدونستم ،من چه کمبودی در آفرینشم بود که حتی شایستگی یه کار طبیعی بدنمم نداشتم؟؟ این سئوالو سالها با عجز و ناله از خدا میپرسیدم
    عذاب وجدان از خوردن حتی مقدار اندک خوراکی هم دست از سر من بر نمیداشت ،ترجیح میدادم بیشتر اوقاتمو تو گرسنگی باشم ،حداقل خیالم راحتر بود،مسئله نفخ معده گرفته بودم
    دیگه آب هم میخوردم شکمم ورم میکرد و احساس میکردم حجم غذام زیاد بوده ،هنوزم نفخ معده دارم و با خوردن هر چیزی و احساس ورم معده ،فکر میکنم من زیاده روی کردم و میرم تو عذاب وجدان
    داستان خودمو نوشتم که بگم تمام غذاها برای ذهن من ممنوعه شمرده میشه ،حتی به مقدار کمش ،چطوره که خواهر من غذاهای چرب میخوره ولی اون همیشه متناسب بوده و هست ،نوع نگرش و باورهای ایشون برای غذاها و خوراکی ها متفاوت تر از منه ،با اینکه اونم در خونه ای بزرگ شده که مرتب از خطرناک بودن غذاها برای من توضیح دادن ولی چرا گوش و ضمیرناخوداگاهش قبول نکرد ؟ و من براحتی پذیرفتم
    تا‌ ۱۸ سالگیم که ۷۵ کیلو شده بودم و تحت نظر پدرم و سرزنش هاش بودم ، یواشکی خوراکی وشام خوردنو یاد گرفتم ،نهار که انقدر میخوردم که جبران شامی که نمیخوردم بشه و کاملا پر خورتر شده بودم ،وقتی ازدواج کردم و در کنار رژیم ها و ورزش های سخت تونستم وزن خودمو کنترل کنم و بر اثر تکرار رژیم ،رفتار غذایی من بسمت کمتر خوردن کشیده شد ولی اون مدل رژیمو دوست نداشتم و دلم میخواست زمان رژیم زودتر تموم بشه که بتونم مثل قبل غذا بخورم و بعد از اون مجدد چاق میشدم و این لوپ تکرار تا ۸ ماه پیش که وارد دوره نشده بودم ادامه داشت
    استاد این فایلتون چکیده ای بود از آگاهی هاییکه در این مدت یاد گرفتم،دریچه جدیدی برام باز کرد ،انگار با گوش دیگه ای شنیدم ،باعث شد یه پله بهتر متوجه بشم
    #موضوع خوردن ربطی به چاقی نداره ،چاقی بستگی به نگرش ما داره نسبت به غذاها#
    خدارو شکر در این دوره هیچ سختی نکشیدم،گرسنگی نکشیدم،ورزش ناخواسته انجام ندادم
    در ضمن دوره پیشرفته خیلی کمک کننده است بدلیل اینکه روی باورها کار میشه و تمریناتش عالیه
    سپاسگذارم که با انتخاب جدیدم وارد دوره جدیدی از زندگیم‌شدم که به من یاد داد ،من انتخاب کننده هستم،من تصمیم گیرنده هستم،من قوی وقدرتمند هستم،من عمل کننده هستم،همه چیز در اول و انتها به من ختم میشه نه به عوامل بیرونی
    به خودم افتخار میکنم که ۸ ماهه ذهنمو بمباران افکار وباورهای جدید کردم و چونکه متفاوت تر از اطرافیانم فکر،رفتار و عمل میکنم نتایج متفاوتی هم خواهم گرفت

    18+
    1. باسلام خدمت دوستان عزیز صبحتون بخیر و شادی واقعا دوست عزیزم چیزایی که نوشتی روباتمام وجوددرک میکنم چون من هم اینطوربودم هنوزهم که سه سال ازدواجمون گذشته ومن باسن سایت نزدیک به تقریبا نه ماه هست که تواین دوره هستم هنوزخواب خاطرات گذشته رومی بینم وبرام اینقدر عذاب اوره که نگومنم مثل شماتحت نظربودم وحرفای زیادی شنیدم ومسخره شدم هم درزمان خانه پدری وهم درزمان ازدواج باینکه بارژیم ازوزن صدوبیست به شصت و هفت رسیدم امابعدازاون هم همه شروع کردن به گفتن توبرای ازدواج وزن کم کردی و برای دیده شدن ومن بیشترتوخودم اینومیدیدم که لیاقت ندارم برای لاغرموندن وچاق شدم ودلیلش رویهم بعداززابمان وبارداری وغم وغصه گذاشتم بااینکه قبلاً این بهانه هاروداشتم ولی بارداری که سراغم اومد بیشترین این بهانه شدت دادم وبعدبیشتروبیشردرگیرش شدم طوری که دیگه خودم به پذیرش رسیدم که سرنوشتم اینه که من چاق بمونم و همه مبخواستن که غذاموترک کنم کم‌تر بخورم که لاغربشم ومن تن به این کارنمیدادم شایدنمیخوردم توفکرروزه وروشهای رژیمی بودم ولی ناراضی بودم ازاجبارشدن وازرفتاردیگران اونایی هم که منوبه خاطر لاغری مسخره می‌کردند منوبه خاطر چاق شدن ترک کردن وحتاشوهرم هم خواست که من لاغربشم واین فکر که من اسیرخوردن شدم ومن نمیتونم ازچاقی راحت بشم بیشترباشدباعث ازارمن بودوحتازمانیکه میرفتم روبه روی آینه ولباس جدیدمیپوشیدمرچه گشادچه اندامی ازقبل ترس داشتم که مبادا حالا که میرم جلواینه بهم نیادوبدنموکامل نشونم بده نتیجه ی این همه خوردن رو وانگاروقتی میرفتم جلواینه مشروع به کشیدن لباسهاوتودادن شکمم میکردم ودست میزدم به پهلو هام وبلایای می‌کشیدم که نشون نده انگارداشتم به آینه التماس میکردم توروخداااااااکه منولاغرنشون بده و هروقت هم که نیومده بشینم به شکمم نگاه میکردم انگارداشتم به بدنم التماس میکردم که توروخداالاغرشودرتمام اونمدت من فقط التماس میکردم به بدنم وله اینه وله آدمه ا توی دلم توی ذهنم که منولاغرنشون ومنوتایید کنند و اینکه باورکردن بودم که چاقی من هم به خاطر خوردن زیاده وخودموازخوردن منع کردم ولی بازم فایده نداشت چون ازکاریکه میکردم راضی نبودم وقتی زمان رژیم تموم میشد دوباره برمی‌گشتند به خوردن وبه رژیم وسازنده ی رژیم کلی فحش تودلم میدادم امالان که تونسی لاغری هستم درسته وزنم تغییرکردهو شکل جسمی وهرچی که داشتم داره ازچربی ومریضی دفع میشه اماهنوزبعضی افماردرگیرومشوش وخاطرات گذشته هستند که بایدارتباطشون باحال الآنم قطع بشه تامسیرروبدون درگیری ذهنی وفرازونشیب طی کنم تابتونم ازنومسیرلاغری باذهنوایندفعه یارانش بیشتری طی کنم چون من هنوز در قسمت پنجم جلسه ی رایگان لاغری باذهن هستم و ادامه میدم ناسلامتی بشم وبه تعادل روح و جسم برسم وذهنم که مدام درحال حرف زدن وناارامی هست رواروم کنم .باتشکر ممنونم که این نوشته رومیخونین دوستان .🌸🌸🌸🙏🙏🙏 سپاسگزارم سپاسگزارم ازخداوازشمادوستان👋👋🌹🌹

      5+
      1. سلام دوست همراهم
        خدارو شکر که بعد از سالها ناراحتی و درگیری تونستیم مسیر درستو پیدا کنیم و داریم نتایج عالی میگیریم
        برای شما هم آرزو میکنم در این مسیر بمانید وبا تکرار و شرکت در دوره ها به وزن وتناسب ایده ال ذهنی و جسمی برسید
        سلامت باشید در پناه خداوند

        5+
        1. سلام دوست عزیز ممنونم وسپاس گذارم که خدامنویاری افرادی قراردادکه باهم مشکلات و مسائل مربوط یکسانی درتمام جنبه‌های مختلف زندگی داریم و به وسیله ی لاغری باذهن میتونیم همشون رودرست کنیم وزندگی جدیدی رویادبگیریم امیدوارم همه به سمت درست و است حرکت کنند نامه فقط لاغری بلکه تمامی چیزهایی که میخوام درست بشه حل بشه شب بخیر وخدانگهدار🙏👋🌹

          2+
          1. سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم و همه دوستان
            جناب آقای روشن فایلهاتون واقعا عالی هستند هر وقت فایل هاتون رو گوش می دم واقعا حالم خوب می شه ازتون ممنونم.نوشته دوست عزیزم خانم فاطمه سادات هم واقعا عالی بود.

            1+
  12. سلام استاد عزیز
    عجب فایل شگفت انگیزی واقعا باید ی روز درمیان گوش کنیم این فایلو بااینکه نه ماهه در دوره هستم خیلی عالی هم بوده و هزاربرابر با مسئله ی خوردن راحت تر شدم اما جون پررنگ ترین وموثرترین علت چاقیمو پرخوری میدونستم هنوزم رو من تاثیرداره
    استاد ادم تا داره دوره را پشت سرمیذاره و تا در جریان لاغری باذهن هست اصلا زندگیش یه جور دیگس
    من که اینطوری هستم اگه‌چندروز کارنکنم به هر دلیلی انقدر احساس کمبود‌ونیاز و بی انرژی میکنم که خدا میدونه وبه محضی که دوباره شروع میکنم انرژیا میاد
    بسرعت لاغر میشم
    نسبت به غذا بی میل بی میل میشم
    ترس از غذا ازبین میره وهزارمورد دیگه
    وهمه ی اینا لطف خدا بود که منو به دوره های شما هدایت کرد و کمکم کرد تا شرکت کنم
    این ارامش و احساس خوب دائمی را برای تمام انسانهایی که از چاقی رنج میبرن ارزو میکنم

    13+