ورود / ثبت نام
0

تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن

تاثیر مغز در چاقی
اندازه متن

تاثیر مغز در چاقی به حدی است که یادگیری چگونه تغییر دادن آن می تواند نقش بسیار مهمی در فرایند لاغر شدن داشته باشد.

سال های زیادی  از عمرم را در چاقی سپری کردم و افکار، رفتارها، عادت ها و هر ویژگی مخصوص افراد چاق را به خوبی می دانم.

اعتقاد دارم مهمتر از مواردی که عنوان کردم، آشنایی داشتن با نحواهای ذهنی که سعی می کند افراد را از مسیر لاغری با ذهن خارج کند به من کمک کرده است تا در مسیر لاغری با ذهن راهنمای خوبی برای همراهانم باشم.

به خاطر دارم در تمام روش هایی که برای لاغر شدن استفاده می کردم، فردی که فروشنده داروهای لاغری بود، دکتری که برنامه رژیمی می نوشت، مربی باشگاه ورزشی یا هر فردی که او را بعنوان راهنمای لاغری انتخاب کرده بودم هیچ درکی نسبت به چاقی و مسائل آن نداشت.

تصور کنید به بهترین پزشک دنیا مراجعه می کنید و از او می خواهید برنامه رژیمی برای شما بنویسد. او بر اساس آنچه آموخته است که شامل اعداد و ارقام است برای شما برنامه غذایی تنظیم می کند.

آن پزشک از میل به خوردن، احساس حرص و ولع، ترس از خوردن، فکر کردن به خوردن و صدها فرمول که در ذهن افراد چاق وجود دارد هیچ اطلاع و درکی ندارد.

باید چاق باشی که حرف دل چاق ها را درک کنی.

تصور کنید به یک فرد متناسب بگوئید من نمی دانم کی سیر هستم. یا وقتی سیر باشم هم می توانم مثلا کیک با چای بخورم.

او درک نمی کند شما چی می گویید.

یکی از دوستانم فرد متناسبی است. چندین سال با هم در یک مکان کار می کردیم و اتفاقا در یک کانکس با هم زندگی می کردیم.

هربار که به او خوراکی تعارف می کردم و می گفت میل ندارم یا نمی تونم بخورم چون سیر هستم، من تعجب می کردم!

با تعجب می پرسیدم یعنی چی سیر هستم؟

حتی برای او توضیح می دادم خوب این کلوچه رو بگیر و با لیوانی چای مثل من بخور

اما او می گفت نمی تونم بخورم، از گلوم پایین نمی ره. و من تصور می کردم حتما مریض است والا چرا نباید بتونی کلوچه ای به این خوشمزگی را با چای بخوری!!

اینها مثال هایی از تفاوت ذهن یک فرد متناسب با یک فرد چاق است.

اگر من متناسب بودم و تلاش می کردم لاغری با ذهن را به دیگران آموزش دهم به هیچ وجه سایت تناسب فکری در مدت زمان کوتاه به این موفقیت و گسترش و البته دوستانم به نتایج عالی نمی رسیدند.

از آنجایی که من خودم 35 سال چاق بودم ام و از طریق عمل کردن به لاغری با ذهن به خوبی افکار، رفتار و عملکرد افراد چاق را می شناسم.

یادم میاد که هر وقت با غذا مواجه می شدم، تنها فکرم این بود که از اون غذا باید بخورم و تمام تلاشم این بود که تاجایی که ممکن بود از اون غذا بخورم و جالبه که هربار دلیل قانع کننده ای برای این رفتارم داشتم.

یکبار دلیلم این بود که پولش رو دادم باید همش رو بخورم، اصراف میشه.

بار دیگر بخاطر مهمانی رفتن بود و با خودم می گفتم هر شب که مهمانی نداریم.

مرتبه بعد چون سوغات شهر دیگه ای بود و هر روز که از اینها در دسترسم نیست که بخوام بخورم

و هر بار بهانه ای برای تکرار پرخوری داشتم

تصور کنید این عادت ها را به فردی که متناسب است بگوئید، چه فکری درباره شما می کند؟

وقتی اضافه وزنم بیشتر شد و به بحرانی بودن شرایط پی برده بودم به فکر لاغر شدن افتادم و تنها راهی که سراغ داشتم رژیم گرفتن بود.

چون علت چاقی را پرخوری می دانستم و البته ژنتیک که نقش مهمی در ذهن من بعنوان دلیل چاقی داشت.

بارها برنامه های رژیمی مختلفی را تهیه می کردم و با انگیزه و اشتیاق شروع به اجرای آن برنامه می کردم و معمولا دو سه روز اول خیلی عالی و با اشتیاق ادامه می دادم ولی به مرور انگیزه و اشتیاقم کم می شد و دیگه ادامه دادن رژیم سخت و طاقت فرسا می شد  و در نهایت رژیم رو رها می کردم و به خوردن و سبک زندگی قبلی خودم بر می گشتم.

در مدت 35 سال چاقی بارها این مراحل را تکرار کرده ام، از چاقی به ستوه آمده ام، برنامه رژیمی تهیه کرده ام، با اشتیاق و تصمیم قاطع شروع کرده ام و پس از چند روز تصمیم قاطع من به بهانه های مختلف پوچ و بی اثر می شد و برنامه رژیمی را رها می کردم.

نکته جالب اینکه برای رها کردن برنامه رژیمی هم بهانه های مختلفی داشتم.

اگر یک روز نمی توانستم طبق برنامه رژیمی عمل کنم به خودم می گفتم خوب این هفته خراب شد و دیگه فایده نداره از شنبه دوباره شروع می کنم.

اگر چند روز به شکل عالی برنامه رژیمی را دنبال می کردم و یک وعده به هر دلیلی پرخوری می کردم به قدری از خودم ناراحت و عصبانی می شدم که کلا برنامه رژیمی رو رها می کردم.

یعنی در مدت رژیم گرفتن هم همیشه به دنبال بهانه و دلیلی برای رها کردن آن بودم چون کار سخت و زجرآوری بود.

نکته دیگری که به وفور در من وجود داشت و مطمئن هستم همه افراد چاق درگیر آن هستند احساس عذاب وجدان بعد از خوردن غذا بود.

احساسی که هیچ فرد لاغری آن را تجربه نکرده است و اگر به آنها بگویی بخاطر غذا خوردن عذاب وجدان گرفته ام به شما می خندن که آخه چرا باید بخاطر غذا خوردن عذاب جدان بگیری؟

اگر بگویی چون زیاده روی کردم که بیشتر مورد تمسخر قرار خواهید گرفت که چرا زیاده روی کردی که بعدش عذاب وجدان بگیری.

اینها به دلیل عدم درک و آگاهی افراد متناسب از شرایط فکری و عملکرد ذهنی افراد چاق است.

خیلی وقت ها پیش می آمد که با اینکه تازه غذا خورده بودم و سیر بودم ولی به محض مواجه شدن با مواد غذایی شروع به خوردن می کردم و بعد از خوردن احساس عذاب وجدان پرخوری مرا اذیت می کرد.

همیشه برام جای تعجب بود که چرا بعد از خوردن غذاب وجدان می گیرم و با خودم می گفتم اگه قبل از خوردن این عذاب وجدان ایجاد می شد خیلی عالی بود و دیگه من پرخوری نمی کردم و هر بار که پرخوری می کردم بعد از کلی سرزنش کردن خودم تصمیم می گرفتم که دیگه درست رفتار کرده و پرخوری نکنم.

اما این تصمیم حتی به مرحله بعدی هم نمی رسید و در حد همون تصمیم سالها باقی ماند و من هربار که با مواد غذایی مواجه می شدم حتما پرخوری می کردم.

همیشه عدم توانایی در کنترل خوردن را به دلیل بی عرضه بودن یا ژنتیکی بودن چاقی و دلایل دیگه می دانستم و هیچوقت به تاثیر مغز در چاقی فکر نکرده بودم و اینکه شاید مغز من در این فرایند نقشی داشته باشد.

به لطف خدا وقتی با موضوع لاغری با ذهن آشنا شدم و تصمیم گرفتم از این طریق به جسم ایده آل خودم برسم آگاهی فوق العاده ای به من داده شد و موضوع چاقی به شکل کاملا واضح برایم روشن شد.

به لطف خدا نتایج عالی کسب کردم و لذت این طریق لاغر شدن به حدی بود که تصمیم گرفتم به هر کسی که رویای لاغری داره طریق لاغری از طریق جسم را آموزش دهم و به لطف خدا دوره فوق العاده ورود به سرزمین لاغرها آماده شد.

در این فایل فوق العاده تاثیر مغز در چاقی درباره نقش مغز در واکنش های رفتاری توضیح داده ام و راهکار ایجاد تغییر در نقش مغز را با شما دوستان خوبم به اشتراک گذاشته ایم

امیدوارم با استفاده از محتوای آموزشی به درک بهتری نسبت به تاثیر مغز در چاقی برسید و قاطع برای حرکت در مسیر لاغری با ذهن بگیرید و رویای لاغری خود را خلق کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=14917
برچسب ها:
94 نظر در مورد تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن

دیدگاهتان را بنویسید

      پونه عدل تهرانی
      1400/08/26 02:53
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 351 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      نمی دونم چرا من که این همه سال با همسرم زندگی کردم اما در خوردن اصلا هیچ موقع توجهی به رفتارهاش نداشتم همش مامانم می گفت هر جا می رفتیم باید به شهاب تو خونش هم یکی تعارف کنه خودش هیچی نمی خوره . برامون همیشه سوال بود که حالا بعد این همه سال فهمیدیم که تمام فرمولهاش اکبند مونده و اصلا با دیدن هیچ غذایی مثل من وسوسه نمی شه حالا این نون خامه ای ….. 

      دیگه حتما یه حکمتی بوده که من باید الان با این مسایل آشنا می شدم .من هر جا می خواستم برم یه ساعت دو ساعت گردش و اینا باید یه مقدار خوراکی اما ده می کردم که با خودمون ببریم همیشه که همسرم می گفت این کارا چیه می کنی همه چی هست بخوایم می خریم . یعنی ما کلا هممون همش به فکر خوردن بودیم یعنی مامان بزرگم پارسال توی بیمارستان هم که من باهاش رفته بودم نگران خوردن ما بود حالا چی می خورین گشنتون شده ! یا دیروز که بعد ازظهر رفتم سر بزنم ساعت ۳ بود گفت ننه ناهار خوردی گفتم بله نخورده بودم دیروز مشغول آشپزی بودم گشنم هم نشده بود .

      من هم قبل مثلا یه جعبه شیرینی بود توی خونه اول اونهایی که دوست داشتم می خوردم بعد تموم که می شد می رفتم سراغ بقیه شون حالا دوستم نداشتم ولی می خوردم حالا الان یاد گرفتم چیزی که دوست ندارم نمی خورم مثلا یه ذره می خورم اگه دوست نداشتم دیگه ادامه نمی دم .

      حالا دیروز خونه مامانم اینها خالم اونجا بود نوه هاش کوچیک هستن می گفت یکیشون همه چی می خوره اون یکی نه البته من یکبار هم بهشون گفته بودم حالا خوبه بعضی چیزها و آدم دوست نداشته باشه البته منم دخترم کوچیک بود این فکر ها رو داشتم که خالم می گفت خودتم اینجوری بودی گفتم خوب نمی دونستم بلد نبودم حالا بلد شدم 

      منم حالا بعد دو سال هنوز هم یه موقع ها خوب عمل نمی کنم و وسوسه می شم البته یادم نمیاد پر خوری کرده باشم .غذا زیادی نمی خورم ولی گاهی بی خودی یه 

      چیزهایی می خورم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/21 12:50
      مدت عضویت: 142 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 823 کلمه

      سلام به همه دوستان همراه! همه ما که شامل اضافه وزن هستیم، یک سری رفتارهای مشابه داریم که آنها را تکرار می‌کنیم و آنها را عامل چاقی خودمان می دانیم اما هر بار تلاش می‌کنیم این رفتارها را اصلاح کنیم موفق نمی شویم. دلیل اینکه ما از این همه تلاش نتیجه نمی‌گیریم بخاطر فرمول‌های مغزی هست که رفتارهای ما را شکل می‌دهند و ما هر چقدر هم قاطعانه تصمیم بگیریم و آدم با اراده‌ای باشیم نمی‌توانیم آنها را به صورت آگاهانه تغییر بدهیم. 

      شناسایی نجواهای ذهنی و تشخیص فرمول های مغزی گام اول در درمان چاقی با ذهن است. همه کسانی که تاکنون به ما در مسیر لاغر شدن کمک می کرده اند مثل :کارشناس تغذیه ای که برای ما برنامه غذایی نوشته، مربی بدنسازی که به ما لیست حرکات ورزشی را داده، عطاری که برایمان دمنوش های لاغری تجویز کرده، فروشنده‌ای که به ما محصولات لاغری را فروخته و همه کسانی که به نحوی ما از آنها تاکنون درخواست کمک کرده بودیم، هیچ شناختی راجع به نجواهای ذهنی و تمایلات افراد چاق نداشتند و چه بسا اکثر آنها خودشان در وضعیت تناسب اندام بودند، بنابراین مثل دکتری که نتوانسته بیماری را تشخیص بدهد و نباید انتظار نسخه و داروهای موثر و مفید از او داشته باشیم به روش آن اشخاص هم نباید اعتماد کنیم، چون علت اصلی را پیدا نکرده است. 

      در تمام این این سال‌ها هیچکس به ما نگفت علت اینکه با انگیزه و اشتیاق یک رژیم و یک برنامه برای لاغری را شروع می‌کنیم و بعد از مدت کوتاهی به هزاران بهانه که برای خودمان می تراشیم آنها را نیمه کاره رها میکنیم چیست؟ هیچکس نگفت این عذاب وجدان بعد از خوردن چرا در شما به وجود می‌آید؟ هیچکس نگفت مشکل از بی ارادگی و بی عرضگی شما نیست و همه اینها فقط به خاطر این است که دارید کاری بر خلاف خواسته مغزتان انجام می دهید و تنها کاری که باید بکنید این است که خواسته خودتان را با آنچه که مغزتان می‌خواهد یک سو کنید و نیازی به این همه جنگیدن و تلاش بی خودی نیست. سیستم کار مغز به این صورت است که از بدو تولد شروع به آموزش و ذخیره اطلاعات و فرمول سازی می‌کند. به طور مثال اگر ما یک رفتار را تکرار کرده باشید و برایمان به صورت عادت در آمده باشد مثلاً به خوردن شیرینی جات علاقه مند بوده باشیم و هر بار که شیرینی را دیده ایم، از آن خورده باشیم این یک فرمول ذهنی است یعنی در ذهن ما دیدن شیرینی = خوردن آن است. مغز از طریق چشم اطلاعات را دریافت میکند و با سرعت ۵۰ متر بر ثانیه به دستمان فرمان می دهد که شیرینی را برداریم و بخوریم. یعنی این یک فرایند کاملاً غیر ارادی است که از طریق مغز سازماندهی می‌شود. مثل رانندگی کردن یا نواختن ساز و خیلی از فعالیت‌های روزانه ما که به خاطر تکرار و تمرین به عادت تبدیل شده اند و اکنون به صورت غیر ارادی در آمده و با نیازی به فکر کردن برای انجام دادن آنها نداریم. حالا هر بار که ما رژیم می‌گیریم و تصمیم میگیریم به صورت ارادی و آگاهانه در مواجهه با شیرینی آن را نخوریم در حالی که فرمان آن از طرف مغزمان صادر شده است، در واقع وارد یک جنگ درونی می شویم و چون تجهیزات کامل برای این جنگ را نداریم و حریفمان هم بسیار قوی و سرسخت است، قطعاً محکوم به شکست هستیم و فقط در این مبارزه عصبی و مضطرب می شویم و این درگیری روی تمام جنبه های زندگی ما، روابطمان با خانواده و همکاران، لذت بردن از زندگی و حتی معمولی ترین فعالیت های روزانه مان تاثیر می گذارد. 

      بنابراین باید به جای تلاش بیهوده برای به دست آوردن لاغری سعی کنیم لاغری را یاد بگیریم.

      من خودم بیشترین حالتی که این مبارزه را ادامه دادم به مدت سه سال بود که هر روز باشگاه رفتم و هر روز ۱۰۰۰ کالری بیشتر غذا نخوردم و ۲۳ کیلو هم وزن کم کردم ولی در نهایت قلعه محکمی که داشتم سقوط کرد و مغز برنده این مبارزه بود! 

      مغز به راحتی می‌تواند ما را قانع کند که دست از تلاش برداریم و تسلیم شویم. برای هر کدام از ما یک بهانه قابل توجیه می آورد. برای من که اینقدر خوب مبارزه کرده بودم، بیماری کرونا را بهانه کرد که ببین الان شرایط مرگ و زندگی است و باید در این شرایط تا وقتی زنده هستی لذت ببری. متاسفانه فرمول ذهنی من لذت بردن = خوردن بود و به راحتی نتیجه سه سال سختی و محرومیت از دست رفت. 

      بنابراین برای شرکت در هر جنگی، از قبل باید لوازم آن را آماده کرد و وقتی می‌دانیم توان مبارزه را نداریم بهتر است راه های دیگری مثل مذاکره و آشتی را انتخاب کنیم و حالا باید با گفتمان و گوش دادن به فایلها و تمرین و تکرار با مغزمان در تماس باشیم و نظرش را که همان فرمول های ذهنی است نسبت به خودمان تغییر دهیم تا در نهایت به صلح و آرامش و خواسته نهایی مان ک لاغری است، برسیم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/20 04:25
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 231 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان همراهم

      چقدر این فایل تسکین دهنده بود

      چقدر خودم را سرزنش کردم برای بی اراده بودن برای شکمو بودن و چه احساس بدی بود اون عذاب وجدانی که بعد از پرخوری داشتم

       

      با دریافت کردن این اطلاعات که ما نمی توانیم جلوگیری کنیم از دستوراتی که از طرف مغزمان صادر شده بود آنهم با چه سرعت زیادی احساس آرامش میکنم 

       

      الان دارم یاد میگیرم که چطور با آموزش دادن ذهنم مغزم دستورات درست را از ذهن میگیرد و جسم آنها را به اجرا میگذارد

       

      دیگر نیازی به درگیری با دستورات مغز نیست که باعث شود حالم بد شده و عصبی شوم و برای تمام شدن دوران رژیم روزشماری کنم و به محض تمام شدن آن دوره مثل یک زندانی که آزاد شده است رفتار کنم و باز به وضع جسمی قبلی برگردم یعنی تمام آن سختی ها و درگیری ها به هدر رفته است

       

      واقعا متناسب شدن اینقدر آسان بود و من چه سختی هایی کشیدم چقدر به این جسم بی گناهم صدمه زدم

       

      خدا را بینهایت سپاسگزارم که مرا به این مسیر دل انگیز و زیبای لاغری با ذهن هدایت کرد تا به آسانی مثل آب خوردن با شادی و نشاط و آرامش به سمت متناسب شدن حرکت کنم

       

      از شما استاد عزیز هم نهایت تشکر را دارم که باعث و بانی این دوره شگفت انگیز شدید و زندگی افراد بیشماری را تغییر جهت داده تا تولد دوباره ای را تجربه کنند ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/05 22:14
      مدت عضویت: 97 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,261 کلمه

      بنام خدا 

      گام 37 

      همه افراد چاق رفتارهایی دارند که موجب ناراحتی آنها می شود و اتفاقا  آن رفتارها را عامل چاقی خودشون می دانند.

      و ما بارها تلاش کردیم که  اون رفتارهامون و تغییر بدیم اما نتونستیم .

      تنها دلیللتغییر نکردن رفتارهای ما تاثیر مغز در رفتارها می باشد.

      فرمول های مغز را نمیشه با تصمیم قاطع تغییر داد بلکه باید از طریق خودش اقدام کرد.

      باید چاق باشی تا حرف دل چاق ها را درک کنی.!

      بهترین پزشک تغذیه هم که باشی و در موقعیت چاقی نبوده باشی ،از میل به خوردن، احساس حرص و ولع، ترس از خوردن، فکر کردن به خوردن و صدها فرمول که در ذهن افراد چاق وجود دارد هیچ اطلاع و درکی نخواهی داشت !

      مثلا این مثال و میزنم چون بیشتر بخاطر مشکلم با روانشناسان در ارتباط بودم ، هیچ کدوم از اونها نتوانسته بودند به خوبی که میخواستم مرا درک کنن ! من مشکلم رو برای انها بازگو میکردم و اونها روش های آرامسازی و به من میگفتن !!! خب الان من خودمو ارام کردم ، مشکلم حل شد؟ ! 

      به خیلی از انها  مراجعه کردم  تا شاید مشاورقبلی خوب نبوده باشه ولیی هیچکدوم نتوسته بودن منو کاملا درک کنن و من هم تصمیم گرفتم که دیگه به چنین اشخاصی مراجعه نکنم و الان هم به هیچ وجه آنهارا قبول ندارم .!

      فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی !

      منم هر وقت با غذا مواجه می شدم، تنها فکرم این بود که از اون غذا باید بخورم.و وقتی که چاق شدم  تنها راهی که سراغ داشتم رژیم گرفتن بود!

      چون علت چاقی رو غذاخوردن میدونستم ، چون از بچگی شنیده بودم که غذا میتونه آدمو چاق کنه و برای اینکه لاغر بشیم باید غذاخوردن خودمونو کنترل کنیم .

      منم اگر چند روز به شکل عالی برنامه رژیمی را دنبال می کردم و یک وعده به هر دلیلی پرخوری می کردم از خودم ناراحت و می شدم واز فردا یا وعده بعد تصمیم میگرفتم که مواظب خوردنم باشم ولی وعده بعد و خرابتر میکردم و حسم خیلیی بد میشد ولی  همینطوری تصمیماتم ادامه پیدا میکرد تا اینکه خسته میشدم .

      من هم بعد از غذا خوردن عذاب وجدان میگرفتم ،مثلا بارها پیش اومده بود که غذاخورده بودم ، سیر بودم ولی وقتی با یک چیز جدید مواجه میشدم باید میخوردم و بعد از خوردن احساس عذاب وجدان به من دست میداد و بعد از کلی سرزنش کردن خودم تصمیم می گرفتم که دیگه درست رفتار کنم .

      سرعت انتقال دستور مغز 50 متر در ثانیه است و دلیلی که افراد جاق وقتی با غذایی مواجه میشن و نمینونن جلوی خودشون بگیرن اینه که این دستور مغزه ! به دست فرمان برداشتن غذا رو میده به چشم فرمان میده که با دیدن غذا تحریک بشه و….

      من تو زمان هایی که رژیم بودم همش عصبانی و پرخاشگر بودم چون غذاهارو میدیم ولی نمخواستم بخورم چون برای خودم مشخص کرده بودم که یچیز دیگه رو بایدد بخورم ولی دلم میخواست که با خانوادم تو ی سفره بشینم و از غذاهای اونا بخورم و این واقعااا خیلی فشار سنگینی داشت و کنترل کردن خودت برای نخوردنش یچیزی و اون حسی که بعد از اینکه اون غذا خورده شد ولی تو نخوردی که اینشکلی بود که دیگه پیش نمیمود ، کاش میخوردیش چرا نخوردی وو.. یعنییی این همه فشار و عصاب خوردی و… تمام فکرم رو خوردن بود و …و همش هم عصبانی بودم و یادمه با خانوادم بحث میکردم و اینو میگفتم که مگه شما نمیدونین که من رژیمم و بازم از این غذاهای خوشمزه درست میکنین ، که من نمیتونم بخورم!!

      و اون روزا برام قیامت بود !

      ما عصبانی میشدیم چون که داشتیم از فرمان مغزمون سرپیجی میکردیم ، اون هی دستور میداد که بخورر بخورر ولی ما نمیخواستیم بخوریم و همش افکار ماروحواس مارو به سمت غذا ها پرت میکرد و ما هم چون نمیخواستیم که بخوریم وبهشون فکر کنیم ، عصبانی میشدیم !و به خاطر همین نمیتونستیم ادامه بدیم و نتیجه ای هم نمیگرفتیم .

      دقیقاا هم وقتی به واکنش  دوستان متناسبم وقتی که بیش از حد غذا میخوردند دقت میکردم میگفتن حالم بد شده و نمیتونستن تحمل کنن!

      حتی یادمه زمانی که خیلی بچه بودم نزدیم 8 یا 9 سالم بود دخترعمم که خیلی لاغر بود و از من هم کوچک تر بود و ما با هم بازی میکردیم ، برای بازی به خونه ما اومده بود و برای ناهار با ما سر سفره نشسته بود و خب دوقاشق غذا خورده بود و سیر شده بود ولی من و مامانم انقدر بچه رو زور کردیم که بخور و خیلی خوشمزس و … و فکر میکردیم که داره تعارف میکنه نه اینکه سیره ! بچه بیچاره چند قاشق دیگه هم خورد و بعد همونجا رو سفره بالا اورد !!

      و حتی دقت کردم که افراد چاق در مناسبت ها و مهمانی ها همش به فکر خوردنن و یا از روز قبل به غذاهایی که قراره در مهمانی سرو بشه فکر میکنن !یعنی تنها فکرشون خوردنه در هرجایی دنبال یافتن چیزی برای خوردن هستند و خوردن رو حتما باید در همه کارهاشون راه بدن .

      مامان من که به ما اینطوری میگفت ، ناهار نخوریم بریم اونجا بخوریم !!!

      ولی خیلی از افراد متناسب  فکر خوش گذروندن و رقصیدن و..هستن !

      اصلا تمایلی به خوردن ندارند !

      تنها تفاوت افراد چاق و لاغر با همدیگه دستورهای مغزی و فرمان های ذهنی اوناست و به راحتی میتونن از غذا ها بگذرند ، ولی افراد چاق هرچیزی و میبینن فقط باید بخورن ، هرچقدر که بد مزه باشه وکهنه  باشه و… به اجبارم که شده میخورن .

      به خاطر اینه که مغز فرمان داده ! و فرمان مغزو کاری نمیشه کرد ! مغز افراد چاق پر از دستورات چاق کننده است . 

      و ما با رژیم گرفتن نمیتونیم جلوی صادر شدن اون دستورات رو بگیریم . به خاطر همین وقتی از بند رژیم آزاد میشدیم احساس راحتی میکردیم!

      منم بعضی وقتا که اونقدر کار دارم و خسته میشم و نمیتونم با انرژی شوق گام هامو بردارم ، میگفتم خدایا حالا که ما مثل کامپیوتر هستیم ایکاش مثل کامپیوتر ورودی usb  هم داشتیم و یهو مغزمون و دوباره سریع programming  میکردیم . تا دستور به خوردن و … نده 

      ولی اینطور نیست و باید آموزش ببینیم .

      ما در این دوره ها آگاهی و اطلاعات جدید به مغزمون میدیم و به مرور هم مغزما دستور های متفاوت صادر میکنه !

      من خودم  خیلیی تغییر کردمم، هر روز تغیراتم داره بیشتر هم میشه به طوری که متوجه شدم که روز قبل من یطور دیگه رفتار کردم و اما امروز فرق داشت . تمام رفتارام تغییر کرده وقتبی سیر شدم و میخوام مثلا یزره دیگه بخورم حالتم عوض میشه اصلا نمیتونم ، حس مریضی و حالت تهوع وحشتناککک بهم دست میده و اصلا نمیتونم اضافه تر بخورم !! مثلا امروز بیسکوییت پرتقالی باز کردم با خرما و سمنو تا با چایی بخورم ، یدونه خرما با چایی که خوردم دیگه میلم نکشید بیسکوییت بخورم و یدونه بیسکوییت اونم بزورر خوردم  و سمنو هم که دیگه حالت بالا اوردن بودم و نصف قاشق چای خوری و فقط هم تونستم یزره لیسش بزنم !! 

      خیلییی خوشحالم و خیلی هم به خودم افتخار میکنم و به خودم هم تبریک میگم که نتیجه استمرار و تلاش های من آغاز شده ، خدای مهربون و عزیزم شکرت 

      یعنی دیگه حرص ولع خوردن ندارم  ، دیگه با خودم جنگ ندارم که مغزم دستور بده بخور ولی من نخورم یا خودمو کنترل کنم و بزور جلوی خودم و بگیرم !

      چون وقتی بهمون داره سخت میگذره و یعنی مغزمون تغییر نکرده و ما به زور داریم جلوی خودمون و میگیریم ، دقیقا اوایل این دوره برای من اینشکلی بود ! ولی ادامه دادم و جا نزدم .

      و الان آروم آروم دارم تغییرات و حس میکنم . 

      همین دوره برای لاغر شدن کافیه . فقط اطمینان و باور ما میتونه نتیجه رو رقم بزنه !

      به دنبال یادگیری لاغری باشیم نه تحمیل کردن لاغری !

       شاد و پیروز و متناسب باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/23 19:57
      مدت عضویت: 641 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,032 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی

      اگر یک نگاه به خودمون بندازیم می بینیم تقریبا از ۲۴ ساعت  شبانه روز حدود ۹ساعتی با گوشی و لپ تاب سر و کار  داریم .

      اگه که کارمون  اینترنتی و با سایت باشه که ساعت بیشتری درگیر ش هستیم.

      حتما بارها براتون پیش اومده که چندین کار با هم در حال انجام دادن هستید هم متن تایپ می کنیم و هم توی گروه ها سرک می کشیم و هم سایت بیمه بازه و هم توی اینترنت گشت زدیم هم گالری باز کردیم و هم پیام اومده و…خلاصه چندین سربرگ  باز شده و همین عامل باعث میشه سرعت کار لپ تاب و گوشی کمی پایین بیاد.

      وقتی سرعت پایینه ، کار ها انجام میشه ولی زمان خیلی زیادی از ما میگیره و شاید ساعت ها مجبور به انتظار کشیدن برای دانلود یه فیلم یا برنامه باشیم .اینجاست که  برای سرعت بخشی به لپ تاب باید وارد حافظه پنهان ( کش) بشیم و پاک سازی انجام بدهیم تا سرعت به حالت نرمال خودش برگرده  و کارهای ما در اسرع وقت و بدون اتلاف وقت انجام بشه.

      زندگی ما هم شبیه هم لپ تابه ساعت ها از شبانه روز درگیر فکر کردن به خوراکی ها و خوردن هستیم

      از اونجایی که ذهن ما سال های زیادی بر اساس باورهای اشتباه سرشار از آموخته های چاقی شده و الان تازه پی به اشتباه خودمون بردیم و فهمیدیم که مشکل چاقی ما نه ارث و ژنتیکه و نه عدم تحرک و…

       بلکه اضافه وزن ما ناشی از باورهای چاقی حک شده در مغزمون هست

      همین باورهای اشتباه باعث می شدند که روند لاغر شدن ما خیلی کند پیش بره و برای سرعت بخشی به روند لاغری باید اول ذهن  اصلاح بشه

      چون ذهن پراز باورهای چاقی هست و سال های زیادی  از بزرگترها شنیدیم که ما ژنتیکی چاق هستیم و عدم تحرک و بلوغ و ازدواج و کم کاری تیروئید و غذاهای چرب و … باعث چاقی میشه

      از اونجایی که ما این حرف ها رو می شنیدیم خواه یا ناخواه توی ذهنمون حرف های دیگران در برهه های زمانی مختلف مرور می شد و گاهی هم نمونه بارز افراد چاق می دیدیم و بر فکر کردن ما افزوده می شد و گاهی هم ترس این رو داشتیم که نکنه منم توی سن بلوغ چاق بشم یا منم ازدواج کنم چاق بشم و….

      ساعت ها به چاق شدن  فکر میکردیم. همین فکر کردن شک به دلمون راه می دادیم و ترس از چاق شدن مثل خوره به جونمون می افتاد برای آروم کردن دلمون اینقدر توی سایت ها چرخ میزدیم و دنبال پیشگیری از چاقی می گشتیم و به دیگران  به امید دلداری و تسکین قلبمون می‌گفتیم که میترسیم چاق بشیم و چکار کنیم که چاق نشیم.

      این قدر به چاقی فکر کردیم و به دیگران گفتیم که آخرش تمام رفتار و اعمالمون مثل آدم های چاق شد

      یکی از خاصیت افراد چاق اینه که رفتار های اشتباه غذایی  دوستانشون رو خیلی زود یاد میگیرن و تکرار می کنند (مثل زنان باردار که یهویی  آرمه و هوس خوردن یه خوراکی میکنند و معمولا هم تا غذا رو نخورند حالشون خوب نمیشه ) افراد چاق هم تا اون عادت دوستشون تکرار نکنند و از اون خوراکی نخورند آروم و قرار ندارند و شب خوابشون نمی بره

      اینجاست که از طرفی مغز دستور به خوردن انواع خوراکی ها میده و از طرفی هم به خاطر وضعیت جسمی که داریم رو به رژیم های مختلف آوردیم و توی محرومیت غذایی به سر می بریم

      روز اول چون عزم و اراده قوی برای لاغری داریم دست به غذای خوش رنگ و لعاب نمی زنیم و با هزار تا امیدی که در دلمون ایجاد شده روزمون رو شب می کنیم و میرسه روز های بعدی و هی مغز دستور به خوردن میده و هی ما مقاومت میکنیم و در آخر این مغز بود که پیروز می شد و ما رژیم اجباری  رو رها می کردیم و دوباره رو به سوی چاقی می آوردیم .

      جسم ما مثل یه شهری هست پر از مسئولین و کارکنان که هر کدام یک وظیفه ای بر عهده داره و خیلی منظم کارها انجام میشه یکی مسئولیت خون رسانی داره یکی هضم غذا و یکی اکسیژن رسانی و … اما این شهر یک پادشاه و فرمانده ای به نام مغز داره که کل سیستم بدنی تحت فرمانروایی اون هست.

      از اون جایی که مغز و ذهن ما زیاده خواه هست ما به هر چی فکر کنیم ذهن ما مشوق میشه و ما رو تا مرز بی نهایت به سوی اون امر هدایت می کنه .توی مسئله چاقی همین اتفاق افتاد و دیگه کل رفتار و عادت غذایی ما عادی شده بود و اتوماتیک به سمت غذا ها کشیده می شدیم وبا تمام وجود حساب خوراکی ها می رسیدیم.

      عادت کردیم به خوردن و با فشار جسمی و سختی نمیتونیم جلوی این عادت ها رو بگیریم

      برای تغییر عادت ها باید به سراغ فرمانروای بدن رفت دیدید وقتی فرمانروای شهری حکمی صادر می کنه تمام کارگزاران مطیع فرمان می شوند و دستورات رو اجرا میکنند .

      برای لاغر شدن هم باید مجوز حرکت رو مغز صادر کنه تا تمام انداممون مطیع فرمان باشند و خود به خود ما به سمت لاغری هدایت بشیم

      از قدیم گفتن خواستن توانستن هست .

      در تمام این سال ها ما فقط دوست داشتیم لاغر بشیم و باور نداشتیم که می توانیم لاغر بشیم و لاغر بمونیم.

      برای لاغر شدن باید باور کنیم ما می توانیم لاغر بشیم و در مسیر لاغری مصمم باشیم و گام به گام و با حوصله و بدون عجله گام برداریم

      توی لاغری با ذهن هیچ نسخه ی دارویی نیست هیچ قرصی نیست که یه هویی آدم رو لاغر بکنه .اگه نسخه ی دکتر و دارو دمنوش و انواع رژیم های دیگر نتیجه بخش بود تا حالا ما لاغر شده بودیم و لاغر مونده بودیم .

      الان دیگه به یقین صد در صدی رسیدیم که   فقط باید به خودمون ایمان بیاوریم و مطمئن باشیم که فقط با قدرت ذهن می توانیم لاغر بشیم  و برای همیشه لاغر بمونیم

      ما سال ها طول کشیده وبا باورهای ذهنی اشتباه چاق شدیم و به تبع چاقی هزاران مشکل و گرفتاری نصیبمون شد و تقریبا توی بیشتر جنبه های زندگیمون تاثیر  منفی گذاشت  الانم برای رسیدن به لاغری باید همین مسیر ذهنی و پیوسته وار و بدون عجله راه رو طی کنیم تا نه تنها به لاغری بلکه به تمام خواسته های زندگیمون برسیم و از همه لحاظ عالی بشیم.

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آرامش از من شروع می شود
      1400/06/22 21:51
      مدت عضویت: 256 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 477 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      روز ۱۵۳: روز ۵۶ تکرار ، دوشنبه ۱۴۰۰/۶/۲۲

      سلام 

      امروز این فایل را گوش دادم و تصمیم به نوشتن دیدگاه نداشتم. بعد از گوش دادن فایل شروع به خواندن دیدگاههای دوستان کردم. در دیدگاههای با مدال طلایی کل مطالب را دوستان بخوبی بازنویسی کرده اند. تا اینکه به دیدگاه دوست عزیزم خانم صابری رسیدم و ایشان تاکید بر نوشتن آنچه فهمیده ایم داشتند و فواید ثبت دیدگاه را گوشزد کرده بودند. من هم از تصمیم ننوشتن منصرف شدم و الان اینجا هستم.

       

      سرعت انتقال اطلاعات از مغز به اندامها بسیار سریع است. و این حکمت خداوند برای حفظ بقای ماست. اگر وقتی دستم میسوزه سرعت انتقال اطلاعات کند باشه، خب خدا میدونه چقدر آسیب خواهم دید. در مواقع بروز خطر هم همینطوره. 

      فرمانهای مغز ما برای حفظ حیات ما کاملا صحیح و ضروری و الهی است.

      در دوره ای از زندگی تحت آموزشهایی که از دیگران دریافت کردم در ذهن و مغزم فرمولهای دستی وارد شد که متاسفانه در صادر شدن دستور خوردن اختلال ایجاد کرد‌. و در ذهن من تصویر چاقی را ایجاد کرد. خب در مواجه شدن با خوراکی ها ذهن من با همان سرعت از این فرمولهای چاق کننده استفاده کرده و فرمان خوردن را صادر می کرد. و بخش غم انگیز ماجرا احساس ناراحتی و عذاب وجدان بعد از خوردن بود.

      نبرد ذهن و مغز در برنامه های رژیمی و …. در نهایت حتی پس از کسب نتیجه دلخواه ، سبب می شد نتیجه ماندگار نباشد.

      خب چه باید بکنم؟ 

      حالا که ناخواسته چاقی را یاد گرفتم، هم اکنون باید برای یادآوری مجدد فرمولهای متناسب کننده بکوشم. باید نبرد با چاقی و اصلا خود چاقی را رها کنم و لاغری و تناسب اندام را یاد بگیرم. 

      باید به ذهنم یادآوری کنم غذا مثل آب و هوا برای رفع نیاز بدنم و تامین انرژی حیاتی بدنم است نه برای لذت و تفریح و سرگرمی و رفع خستگی و افزایش تمرکز و هزار دلیل چرت دیگری که برای خوردن می آورم. 

      باید بیاموزم دیدن برابر  خوردن نیست.

      باید بیاموزم غذاها نعمت الهی هستند و قدرت چاق کنندگی ندارند.

      باید بدانم زیاده روی در خوردن سرعت تخریب را در من افزایش می دهد و اگر خواهان سلامتی و تناسب اندام هستم باید سعی کنم به جسمم کمک کنم و سرعت تخریب خودم را کاهش دهم.

      باید به جسمم اعتماد کنم که اگر من درست رفتار کنم و حالم خوب باشد و عاشق متناسب شدن باشم، انقدر خداوند جسمم را هوشمند آفریده که خودش می تواند ضایعه چاقی را در من درمان کند همان طور که زخم دستم خوب می شود با ادامه دادن به اندام متناسب خواهم رسید. 

      تنها روش موثر متناسب شدن و متناسب ماندن هماهنگی ذهن و جسم است. اول باید برای لاغری ذهنم تلاش کنم و لاغری را یاد بگیرم آنگاه جسمم چه بخواهم و چه نخواهم متناسب خواهد شد.

       

      در شروع یادگیری لاغری با ذهن یعنی برداشتن گامی موثر و مثبت برای افزایش کیفیت زندگی مان هیچ تعللی جایز نیست. 

      موفق باشید دوستان هم مسیر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/22 17:01
      مدت عضویت: 773 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,322 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم 

      من  مدتها هست که در مواجه  شدن با شیرینی و یا مهمانی و یا فست فود خیلی عالی برخورد میکنم کاری که قبلا محال بود  به درستی انجام بدم  و وقتی میخوردیم بعدش  عذاب وجدان و شکم درد و حالت تهوع و … میگرفتیم دلیلش هم همین دستورات مغزی بود که همیشه من رو به خوردن تشویق میکرد  .

      خیلی افراد هستن که میخوان نخورن اما نمیتونن چون دلیلیش فرمان  های مغزی هست که خیلی سریع  با سرعت صادر میشه و ما نمیتونیم در مقابل اونها  بایستیم و غذا نخوریم و وقتی  ما رژیم میگریم دقیقا داریم در مقابل فرمان مغزی که داریم برای خوردن سرپیچی میکنیم و همین ما رو عصبی میکنه در حالی که متناسبها اینقدر دستور خوردن ندارن و به راحتی از خوشمزه ترین غداهای دنیا میگذرن و اما چاقها از بدمزه ترین و اشغال ترین غذا ها  نمیتونن بگذرن  چون مغز فرمان میده و نمیشه ما کاری کنیم .

      من خودم  که سالها فکر مبکردم اشتهای زیادی دارم و نمیتونم که نخورم و من بدنم با متناسبها فرق داره و در بدن من چیزی به نام اشتها وجود داره که در بدن اونها وجود نداره و  اونها میل به خوردن ندارن اما من همیشه میل  به خوردن  دارم  اما حالا باید بگم اصلا اینطور نیست   به خاطر ذهن چاقم که مملو از  فرمولهای ذهنی چاق کننده هست من اینطورم و مدام پرخوری میکنم و گرنه چیزی به نام اشتها در بدن من وجود نداره و این یک توجیه برای پرخوری خودم هست و من با رژیم و ورزش نمیتونم جلوی این ذهن چاق رو بگیریم شاید یک مدت بتونم در مقابلش مقاوت کنم و نخورم اما بعد از چند وقت که متناسب میشدم و در وزن نرمالی قرار میگرفتم چنان حرص و ولع برای خوردن داشتم و چنان پرخوری میکردم که خیلی سریع وزن من برمیگشت .چرا ؟؟چون مغز من همش دستور خوردن میداد و من میخولستم با رژیم جلوش رو بگیریم نمیشد باید به اون اموزش میدادم ته اول ذهنم لاعر بشه و بعد جسمم  .

      پس  الان من دارم با این آموزشها به ذهنم لاغری رو آموزش میدم که تند تند فرمان خوردن صادر نشه در واقع اطلاعات معز من عوض شده و مغز من فرمانهای متفاوت صادر میکنه و مطمعنم اگر همین راه رو ادامه بدم این تغییرات اینقدر پررنگ و قوی و همیشگی و زیاد  میشه که من به زودی در اندام جدیدی قرار خواهم گرفت مثلا من دیروز تولدم بود و همسرم با یک  کیک بزرگ و یک هدیه ی بزرگ سوپرایزم کرد و اما  من اینقدر در این مدت بودن در سایت  تغییر کردم و میل به خوردن شیرینی در من کم شده  که  حتی نتونستم از دیروز تا حالا به اندازه ی یک برش  نرمال کیک بخورم تا بلخره تصمیم گرفتم  اون رو ببرم خونه ی مادرم و اونجا بقیه بخورن چون واقعا برای ما زیاد بود و من خودم که واقعا بی علاقه شدم به شیرینی و بقیه هم که کم میخورن پس هم همسرم و هم خودم این تصمیم رو گرفتیم و یا اینکه چند روز پیش دخترم کلی پفک و چیپس خریده بود که بخوره اما پفکها رو نخورده بود چون میگفت بدمزه و مونده بودن و منم دوتا یا سه تا داخل دهنم گزاشتم دیدم اره خیلی طعم مونده ای دارن و مابقی رو ریختم داخل زباله اگه قبلا بود که محال بود این کار و بکنم مونده و تازه سرم نمیشد همه رو میخوردم   اما حالا تغییر کردم یا دیشب رفتم خونه مادرم سوسیس بود و غدای خوشمزه ی  مادرم هم  بود هر چی گفتن بخورین من سیر بودم و نخوررم چون خونه ی خودم یه مقدار کم خورده بودم اما اگر قبلا بود باید میخوردم چون سوسیس که دوست دارم یا فلان عداهست که دوست دارم اما تغییر کردم و یا همین امروز یه کاسه ی کوچیک ماست خوشمزه ی محلی خواستم با غدا بخورم نتونستم همش رو بخورم  و مابقی اون کاسه ی کوچیک  رو گذاشتم برای بعدا کاری که قبلا هرگز نمیکردم و برعکس میگفتم بزار کلی ماست بخورم که جلوی اشتهای خودم رو بگیریم که کمتر غدا بخورم و یا  اینکه کلی میوه ی خوشمزه همسرجانم خریده که بسیار رسیده و شیرین هستن و چندین مدل رطب و برحی و … خریده اما  من چنان با اون وعده های کم عدای خودم احساس،سیری میکنم که جا برای خوردن میوه ندارم خداشاهده چند روز میخوام میوه بخورم نمیتونم و میوه ها دارن خراب میشن اگر قبلا بود به بهانه ی کم کالری بودن و مفید بودن و مقوی بودن و اسراف نشه بخورم خراب نشن و بخورم که جلوی اشتهام رو بگیره هر روز سه بار میوه میخوردم بین وعده های غدایی خودم  ولی حالا چی شده که در طول روز نمیتونم یک بار درست و حسابی میوه بخورم مگر اخر وقت یکم هوس کنم و بخورم   که معمولا خونه مادرم هستم و شاید اونجا یک دونه بخورم شایدم نخورم و اینها همه  فرمانهای متفاوت هست که دیگه اون درگیری و اعصاب خوردی هم نیست دیگه به زور و .. نیست که من نخورم و یا بخوام طبق برنامه ی فلانی غذا بخورم نه من با آموزش دادن به ذهنم کلی نتیجه ی متفاوت گرفتم و کلی رفتار جدید و دستورات مغزی جدید دارم که بینهایت خوشحالم و همه رو مدیون  اول خدای خودم و بعد استاد عزیز و اموزشهای ایشون هستم .

      چقدر جالبه در کنار این به اندازه خوردن که دارم یاد میگریم هیچ چیز رو به زور وارد بدنم نکنم  یه رفتار زیبای دیگه هم پیدا کردم که الان میگم :این به اندازه خوردن  باعث شده من دو کیسه پلاستیکی داخل آشپزخونه داشته باشم  که داخل یکی باقی مانده ی هر ظرف عدایی که شامل برنج و نون و ماکارانی و اینجور چیزها باشه برای ماهی های رودخونه ی شهر م جمع میکنم و داخل اون یکی کیسه اگر تیکه گوشت خورشتی و یا استخونی و یا هر تیکه ی گوشتی دیگه اضاف بیاد جمع میکنم و اخر هفته اونها رو میبرم و به سگهای نزدیک شهر میدم و یا برنجها و اینها رو به داخل اب میندازم و یا زیر درختی برای گنجشکها میندازم و اینقدر حس خوب و لذت بخشی هست که نگو و دارم بسیار کار زیبایی رو تجربه میکنم و همین کار باعث شده که مدتها هست به همسرم و فرزندانم هیچ اصراری در خوردن نکنم  در حالی که  قبلاکه در این مسیر نبودم   فرزندانم رو حتی اذیت  و ناراحت میکردم که باید بخورن این دو لقمه چی هست که مونده زود باش بخور و به زور مجبورشون میکردم اما الان به مدت دو سال هست هرگز این کار رو نمیکنم و خودم از کارم بسیار راضیم و دیگه بچه های من حتی همسرم میدونن وقتی چیزی اضاف میاد  برای حیوانات هستن   و  میگن مامان بزارش برا ماهی ها حالا نمیگم زیاده روی میکنم در پخت و پز  نه  اصلا همون لقمه های اضافی که قبلا به زور وارد بدن خودم و یا همسرم و یا بچه هام میکردم همونا رو جمع میکنم و میزارم حیوانات و پرنده ها و یا ماهی ها بخورن همین دیشب داشتم تقریبا نصف بیشتر کیک تولد رو میبردم خونه پدرم و غدای ماهی ها  داخل یک پلاستیک و عدای سگها داخل اون پلاستیک بود همه رو با هم داشتم میبردم داخل ماشین یه لحظه فکر کردم گفتم همش به خاطر آموزشهای سایت  هست که اینقدر عالی عمل میکنم خدا رو شکر اگر قبلا بود که باید به زور هم ،شده  هم خودم هم همسرم رو مجبور به خوردن کیک تولد  میکردم چون پولش رو دادیم اما حالا نه خیر راحت میبخشم  .

      من که زبانم در مقابل این همه تغییرات بزرگ و کوچیک واقعا قاصر و نمیدونم از کجای تعییراتم بگم و امیدوارم به زودی خبر شگفتی ساز شدنم رو به همه  بدم .

      استاد من به این دوره ها اعتماد دارم و با شجاعت گام برمیدارم من جز افرادی هستم که به دنبال یاد گیری لاغری هستم نه تحمیل لاعری نه به چنگ آوردن لاعری نه مبارزه برای لاغری ،، وای من مردم برای این جمله های ناب شما استاد چقدر عالی گفتین .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1400/06/08 17:57
      مدت عضویت: 303 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 277 کلمه

      سلام به دوستان عزیز و استاد عطار 

      من خودم تمام روشها را انجام دادم بجز جراحی و مدل های جدید الان و در تمام آنها هم بعد مدتی دلسرد شدم و رها کردم کار هر روز من بود که بعد صرف هر وعده غذایی من عذاب وجدان داشتم و همش به این فکر میکردم که چرا من نتونستم جلوی خودم را بگیرم چرا فلانی تعارف کرد خوردم چرا رفتم مهمانی از همه غذاها خوردم چرا کلوچه با چای خوردم من که سیر بودم ووووووو به نظر من آدمهایی که اضافه وزن دارند نمیتوانند در برابر مواد غذایی نه بگن قدرت نه گفتن یک مهارته که ما اضافه وزن ها نداریم و بلافاصله شروع به خوردن میکنیم ه همش من خودم می گفتم بابا استعداد چاقی دارم حالا اگه به جای ای غذا آب هم باشه بخورم چاق میشم و دلایل دیگه که خودمون پیدا میکردیم .

      اما غافل از اینکه این تاثیر بی نهایت مغز ماست که مثل سرعت نور عمل میکنه و وقتی ما با مواد غذایی مواجه می شدیم به این سرعت دستور خوردن میداد و ما هم نمی تونستیم نخوریم و می خوردیم و بعدش عذاب وجدان که چرا نتونستم چرا این عذاب وجدانه قبل از خوردن سراغ من نیامد و به این ترتیب ما هر روز چاقتر می شدیم این پروسه هر،روز ادامه داشت .

      اما از وقتی که با اموزشهای لاغر ی،با ذهن آشنا شدم فهمیدم که باید به ذهن خود لاغری را یاد بدیم و موانع لاغری را از سر راهمان برداریم و این کار هم زمان خاصی نداره باید در این مسیر استمرار داشته و رها نکنیم تا یواش یواش به سمت متناسب شدن حرکت کنیم .

      ممنون از،شما استاد به خاطر فایلهای خوبتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/22 14:09
      مدت عضویت: 162 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 143 کلمه

      سلام
      ما لنسانها با شرکت در این دوره ها انگار ار زندان درونمون ازاد میشیم زندانی ک خودمون واسه خودمون ایجا دکردیم زندان بان این زندان خودمون هستیم من هربار ک رژیم میگرفتم و هر بار ک نمیخوردم حرص و ولع منو برمیداشت کل روز بهش فک میکردم از وقتی تو این دوره شرکت کردم حس خوش رهایی لمس کردم ازاری لذت رهایی
      ودوست دارم ارزو دارم رهاتر بشم
      این اواخر جوری شده بود ک غذا منو تعریف میکرد هر غذایی منو تحریک میکردتا مرز خفگی میخوردم بدونداینک لذت ببرم واقعا معتاد شده بودم
      این راهش نبود
      خدا منو ازاد کرد وممنونم ک طعم خوش رهایی و لذت و دربند نبودنو ب من چشوند زندگی با مسیر لاغری با ذهن خیلی شیرینه اونقدری ک حس پرواز داری حس میکنی همه چیزو داری
      زندگی براتر لدتبخشتر میشه از هر ثانیه اش لذت میبری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/17 11:41
      مدت عضویت: 535 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 727 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی ودوستان شگفت انگیزم استاد من تقریبا تا فایل سی ودوم فایلها رو گوش کردم وخیلی عالی انجام میدادم ویک دفعه ای انگار که به مرحله غرور رسیدم وگفتم دیگه داره مطالب تکراری میشه وهر روز باید یک سری مطالب تکراری رو بنویسم وگوش کنم کمی تعلل کردم ودیگه پشت سر هم انجام ندادم تقریبا ده روز این جوری بودم ودیدم دقیقا دارم ترس از خوردن وعذاب وجدان میگیرم وباز انگار رژیم داشتم میگرفتم برای خودم وفهمیدم که یک جورهایی مغزم هم به صورت مرموزی وبه صورت یواشکی داره به من میگه این هم همون رژیم هستش ولی داره به نوع دیگه میگه بعد گفتم بزار برگردم به یک ماه پیشم کمی فکر کردم دیدم نه من یک ماه پیش هر روز فایلها رو گوش میکردم راستش همونجا هم تا دوهفته نتیجه ای نگرفتم دقیقا بعد از دو هفته دیگه مثلا اگه اول گرسنه بودم ومیرفتم مشغول کاری میشدم مثلا همون غذا درست کردن بعد وقتی غذا درست میشدم همون لحظه دیگه میل نداشتم وواقعا مغزم میگفت خوب بردار برای بعدا بخور وواقعا من نمیخوردم ها استاد راست میگه مغزت باید بهت راهکار بده بچه ها فقط ادامه بدید این اشتباه من رو نکنید فقط ادامه بدید هر روز وبا این کار انگار دیگه ذهنت بهت کمک میکنه ویک چیز خیلی خوب اون دو هفته این بود که واقعا دارم راستشو میگم اصلا از غذا نخوردن احساس مبارزه کردن نمیکروم وتازه حس خوبی داشتم حس موفقیت حس اینکه منم مثل ادمهای لاغر شدم وباورتون نمیشه که هر روز خودم رو توی ایینه لاغر و لاغر تر میدیدم ولی امان از نجواهای ذهنی که استاد توی اول فایل نوشتنی گفتند این نجواها باعث شد که من دیگه باز غرور خودم اسمشو گذاشتم غرور کاذب شاید هم به خاطر این باشه که هنوز باورهایی که من توی ذهنم جادادم ریشه نداره باید ابش بدم کودش بدم نورش بدم تا بار ور بشه وریشه دار بشع تا دیگه هیچ نجواهای شیطانی نتونه اونو گمراه کنه همیشه میگم چرا من توی ماه رمضون سی روز درست وحسابی روزه میگیرم ولی باز بعد از روز سی ام همون اش وکاسه میشه میدونید چون از سن تکلیف این و توی ذهن ما کردند که باید روزه بگیریم وحتی من یادمه مامانم اموزشم داد با روزه کله گنجشکی واینکه خاطرات خوبی از افطاریهای دورهمی ویا با افطاری ههمون بابام وهمه کنار سفره جمع میشدیم واذان پخش میشد ویک حس خوبی در من بوجود میومد وما مان بابام روحیه سون بهتر بود وبیشتر کنارم بودند بیشتر مهمونی وافطاری میرفتیم اینها رو میگم که دارم بیشتر برای خودم میگم چون از امروز تصمیم گرفتم که وقتی مینویسم تصویر سازی هم بکنم ودر موقع نوشتن احساسم رو خوب کنم خلاصه روزه با احساس خوب وخاطرات خوبی توی ذهن من هستش وهمبشه کامل میگیرم وهیچ فرمان مغزی مربوط به روزه خواری به هیچ وجه ندارم چون حالا که فکر میکنم فقط امزشش هم با احساس خوب بود بچه ها بیایید همین اموزشهای استاد رو هم با احساس خوب وشاد انجام بدیم اخه من تجربه کردم وقتی احساس مبارزه نداری واحساست خوبه هر بار که لیز بخوری بر میگردی برای من که اینطوری شد من میگم اگه کاری رو یا بهتر بگم اموزشی رو همه رو بر مبنای احساس شادی وارامش انجام بدی وحست خوب باسه وخاطرات خوبی از شون داشته باشی حتی لیزم بخوری بلند میسی تمام رژیمهایی که ما گرفتیم وورزشهایی که کردیم چون فقط احساسمون بهسون خوب نبود واذیت میشدیم چون داشتیم خلاف فرمان مغزمون که اونم خودمون برنامه ریزیش کردیم وحالا دارشتیم خلاف نتیجه اون برنامه ریزی انجام میدادیم اذیت میشدیم اخه طبق برنامه ریزی ما ما باید بخوریم ولی خودمون اراده شخصی مون این بود که نخوریم ویک مبارزه شکل میگرفت وشک نکنید که مغز برنده هست شاید برای مدت کوتاهی اراده شما موفق بشه ولی مدتی طول نمیکشه که معز موفق میشع وبه ریش ما میخنده اونم با صدای بلند که هممون صدایش رو شنیدیم ومیدونیم چه جوری وبعد از صدای خنده عذاب اورش دچار عذاب وجدان شدید میشدیم خلاصه مت که به نتیجه رسیدم که فقط ادامه ادامه ادامه وتمرین تمرین وعمل عمل واز همه مهمتر با احساس خوب احساس خوب احساس اعتماد خدا احساس اعتماد به استاد که جز دستان قدرتمند خداهستش واحساس شادی وارامش وعجله نکردن اینم خیلی مهمه وخلاصه اروم اروم به هدفمون میرسیم خلاصه در یک کلام جی پی اسمونو خامومش نکنیم تا حداقل استاد پیدامون کنه وبتونه کمکمون کنه دوباره خدایا شکرت شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/09 09:04
      مدت عضویت: 511 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 802 کلمه

      سلام گام ۳۷در مسیر لاغری من 

       

      همه ما افراد چاق سالها زیادی درگیر رژیم گرفتن بودیم و این باور داشتیم که اگر میخواهیم لاغر بشیم باید حتما رژیم بگیریم کمتر بخوریم تا متناسب بشیم 

       

      رژیم شروع میکردیم چندروز اول با اراده اهنی شروع میکردیم وهرچه روزها میگذشت ما خسته تر میشدیم دیگه دانبال بهانه بودیم که رژیم رها کنیم و بعد مدتی مث بمب منفجر می شدیم رها میکردیم و مث قحطی زده ها شروع میکردیم به خوردن و باز از نوع برمیگشتیم خونه اول 

       

      همه ما افراد چاق در حالت سیری بودیم ولی بهتر بگم خفگی چون من خودم اصلا سیری نمیدونستم چیه یا باید غذا تموم سفره خالی میشد بلند شم یا شکمم درد میومد دیگه احساس خفگی میکردم بلند میشدم پس بهتر بگم در حالت خفگی بودیم حالا به هر طریقی غذایی شیرینی باش مواجعه میشدیم و فوری قبل اینکه اصلا فکری کنیم بر می داشتیم می خوردیم 

       

      و برای این کارمان دلیل هم داشتیم مثلا این نان خامه ای تازه است حیف نخوری ،سوغات اوردن‌،نذری است گناه هست نخوری ،مهمانی است دیگه فرصت پیش نمیاد ،پولش دادم ،زشته فلانی تعارف کرد باید میخوردم ،و خلاصه خیلی راحت دلیلش پیدا میکردیم که باید حتما می خوردم 

       

      درصورتی که یک فرد متناسب اصلا چنین کاری نمی کنه وقتی سیر هست حتی به خوشمزه ترین غذاها هم نهه میگه و خیلی راحت میگه میل ندارم ولی ما افراد چاق اشغال ترین غذا رو هم تعارف کنند بهمان زود برمیداریم می خوریم 

       

      چرا یک فرد متناسب وقتی سیر هست نمی خوره ولی یک فرد چاق نمیتونه جلوی زیاد خوردن خودش بگیره چرا یک فرد متناسب حرص نمیزنه در خوردن در بیشتر خوردن ولی یک فرد چاق همیشه حرص میزنه بیشتر بخوره 

       

      این ها هم برمیگرده به اطلاعات مغزی افراد اطلاعات مغزی یک فرد چاق با متناسب فرق داره 

      فردی که متناسب است در ذهنش اطلاعات متناسب کننده ذخیره شده و دست کاری نکرده اطلاعات ذهنش رو و مغز هم میاد براساس اطلاعات ذهنیش فرمان میده به اعضای بدن واسه همین دستور مغز براساس به اندازه خوردن است در حد سیر شدن نه بیشتر و وقتی سیر بشه با هزار تعارف مواد غذایی مواجعه بشه نهه میگه چون سیر هست 

       

      ولی یک فرد چاق در حالت خفگی هم میخوره چون اطلاعات ذهنش چاقی است و هر اموزشی ببینی چه چاقی چه لاغری چه فقر چه ثروت وقتی ذهنت اموزش ببینه پر بشه از اطلاعات مثلا چاقی تمام تلاشش میکنه تو رو شبیه اطلاعات ذهنت کنه و برای همین مغز میاد فرمان هایی میده به اعضای بدن که ما رو شبیه اطلاعات ذهن مان کنید 

       

      حالا سرعت اطلاعات از مغز به اعضای بدن ۵۰متر بر ثانیه است 

      حالا یک فرد چاق وقتی اموزش چاقی دیده خب مغز فرمان میده به بیشتر خوردن و فرد چاق وقتی با غذا مواجعه میشه حتی در حالت خفگی بدون اینکه بخواد فک کنه به سرعت نور فوری شروع میکنه به خوردن و بعد که خورد اونوقت احساس پشیمانی میکنه خودش سرزنش که نتونستم جلو خودم بگیرم من عرضه ندارم اراده ندارم خاک توسرم جلو خودم نمیتونم بگیرم حقم چاق بشم….

       

       

      سرعت اطاعات فرمان مغز به اعضای بدن مث سرعت نور است ۵۰متر بر ثانیه است خب نمیشه جلوش گرفت و رفتار دیگه انجام داد اگه خالفشم انجام بدیم با سختی فشار است که بعد مدتی کم میاریم خسته میشیم و برمیگردیم به نقطه اول 

       

       

      حالا خیلی بهتر درک میکنیم وقتی در حال رژیم بودیم زود خسته می شدیم رها میکردیم به چه دلیل است چون مغز فرمان خوردن میداد و ما میخواستیم با فشار رژیم جلو خوردن بگیریم واسه همین بعد مدتی خسته می شدیم رها میکردیم وبه خودمان انگ میزدیم که لیافت نداریم که توانایی لاغر شدن نداریم که لاغر شدن سخت است ….

       

      حالا با هدایت به این مسیر صحیح روش لاغری با ذهن در حال یادگیری لاغری هستیم و داریم اطلاعات ذهن تغییر میدیم و خیلی راحت رفتار ما هم تغییر میکنه قبلا برای اینکه یکم کمتر بخوریم خودمان میکشتیم و هزار رژیم میگرفتیم ولی وقتی مواجعه می شدیم با غذا زود وا میرفتیم میخوردیم یا با حسرت نگاش میکردیم 

       

      ولی از وقتی داریم اموزش لاغری مبینیم خیلی راحت رفتار ما تغییر کرده و اولین نشانه اش اینه پرخوری ما کمتر میشه بدون اینکه بخواهیم تصمیمی بگیریم یا خودمان رو مجبور کنیم خیلی راحت کمتر می خوریم رفتارمان متناسب تر از قبلا میشه چون اطلاعات ذهن داره تغییر میکنه رفتار ما هم تغییر میکنه و متناسب میشیم 

       

      پس ما توانایی متناسب شدن داریم توانایی رسیدن به هر چیزی داریم فقط باید اموزش ببینیم موانع برداریم اطلاعات جدید به ذهن بدیم تا رفتار ماهم تغییر کنه ودرنهایت برسیم به هدف خودمان همین 

       

      با روش لاغری با ذهن در حال یادگیری تناسب ذهنی و بعد جسمی هستیم واسه همین طرز نگرش ما رفتار ما عادت ها ما ارام ارام تغییر میکنه و رفتار ها متناسب کننده ای به طور خودکار انجام میدیم و در نهایت جسم ما تغییر میکنه و به طور ساده اسان تا ابد متناسب میشیم و متناسب میمونیم 

       

      شاد شاد شاد باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/05 20:31
      مدت عضویت: 186 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 750 کلمه

      سلام همگی دوستان

      گام سی و هفتم تاثیر مغز در چاقی:

      سرعت انتقال اطلاعات از مغز به اندام بدن ۴۰۰ کیلومتر بر ساعته یعنی به عبارتی ۵۰ متر بر ثانیه، یعنی وقتی مغز میخواد فرمانی را به یک عضو صادر کنه با سرعت ۵۰ متر بر ثانیه این اتفاق رخ میده، دلیل اینکه همه افرادی که اضافه وزن دارن وقتی با غذایی مواجه میشن وقتی در یک مهمانی حاضر میشن اینا تازه در شرایطیه که کاملآ سیر هستند و خودشون میدونن که سیر هستن اما وقتی با غذا مواجه میشن چه در مهمانی چه براشون شیرینی میارن چه به فست فودی میرن به هر دلیلی وقتی با غذا مواجه میشه و اقدام میکنه به خوردن در عین حالی که میدونه نباید بخوره اما نمیتونه نخوره دلیلش اینه که مغز فرمان داده به اندام بدن به دست به چشم! به چشم فرمان داده که تحریک کنه به دست فرمان داده که لقمه را برداره دهن بجوه و قورت بده، همه این فعالیت فرمان داده شده!!! دلیل اینکه ما در این سالها بارها و بارها در شرایطی قرار گرفتیم که میدونستیم نباید بخوریم اما خوردیم و بعد از اینکه خوردیم، بعد از اینکه مغز دست از سرمون برداشته و فرمان صادر نکرده تازه دچار عذاب وجدان میشیم که چرا خوردیم؟!!!

      دوستانی که میگن ما خوب پیش میریم ولی در یه شرایطی مثلا وقتی ناراحتیم وقتی از سرکار میایم وقتی جلو تلویزیونیم باید یه چیزی بخوریم میخوایم نخوریم اما نمیتونیم نخوریم!!! دلیلش فقط اینه که مغز فرمان میده و سرعت فرمان مغز ۵۰ متر بر ثانیه است و ما اصلا نمیتونیم در اون لحظه تصمیم متفاوتی بگیریم!!

      علت اینکه ما خیلی وقت ها در رژیم هستیم و داریم طبق یک برنامه غذایی که خیلی اعتبار داره و فلانی نوشته اون پرفسوره اون خارجیه اون امریکایه اون کاندایه زندگی کنیم وقتی با غذایی مواجه میشی و نمیخوری در واقع تو داری سرپیچی میکنی از فرمان مغزت و اون احساس بد و اون اعصاب خوردی که چند روز که از رژیم میگذره اعصابمون بهم میریزه انگار پرخاشگر و عصبی مزاج میشیم حوصله نداریم انرژی نداریم دلیلش اینه که هی مغز داره فرمان میده و ما داریم سرپیچی میکنیم و به همین دلیل نتیجه نمیگیریم و نمیتونیم اون برنامه را ادامه بدیم!

      حالا همین در مورد افراد متناسبم هست خیلی از افراد متناسب را دیدین که اگر یک جایی به هر دلیلی زیادتر از حد خودشون بخورن میگن چقدر حالم بد شد و نمیتونه تحمل کنه این وضعیت رو و بارها و بارها این رو دیدیم که ما با فردی که متناسب هست در یک مهمانی هستیم ما هی حرص و ولع داریم که بخوریم اما اون دوستمون انگار نه انگار که مثلا این نون خامه ایه این فلان پیتزاس این از فلان قنادی اوردن این دیگه درجه یکشه این اخر بستنیه این اخر کیک شکلاتیه و از اینجور حرفا، اونا اصلا تمایلی به خوردن ندارن خب تفاوت ما و اونا چیه؟ این مغزشونه که اونا فرمان نداده اونا خیلی راحت میتونن بگذرن، از خوشمزه ترین غذای دنیا خیلی راحت میتونن بگذرن اما یک فردی که اضافه وزن داره از بدمزه ترین و اشغال ترین غذا هم نمیتونن بگذرن!!!

      وقتی مغز فرمان میده کاری نمیشه کرد!!!

      اون افرادی که دنبال راهکار هستن و فکر میکنن بی عرضه هستن و نمیتونن جلو پرخوریشون رو بگیرن، شما بی عرضه نیستید شما راهش را بلد نیستین، شما مغزت مملو از فرمول های چاق کننده است، مملو از دستورات چاق کننده است و مغز شما در مواقع لازم دستورات را صادر میکنه اونوقت شما میخوای جلوشو بگیری خب مسلمه که نمیتونی که اگر هم سعی کنی این کار رو انجام بدی اعصابت بهم میریزه نمیتونی تا ابد اینطوری زندگی کنی!!!

      در دوره های لاغری با ذهن اگاهی ها و اطلاعات جدید به مغز داده میشه و به مرور مغز دستورات متفاوتی صادر میکنه!! و رفتار های متفاوتی پیدا میکنن!! و دیگه مبارزه و درگیری با مغز نیست!!!

      هر جا دیدی داری به خودت سخت میگیری یا احساس مبارزه در شما شکل میگیره معلومه که هنوز مغزت تغییر نکرده و تو به زور میخوای تغییر بدی، اروم اروم قدم ها را بر میداریم و نتیجه هم مشخصه!!

      به دنبال یادگیری لاغری باشید نه تحمیل کردن با لاغری نه مبارزه برای لاغری!!

      امروز دوستام داشتن درباره نخوردن شیرینی یا نه گفتن برای غذاها توسط شوهرانشون صحبت میکردن و خیلی تعجب میکردن که چطور میتونن نخورن و من فقط تو ذهنم خندیدم و گفتم ذهن چاق هیچ وقت این فرمول ها را درک نمیکنه و چه خوشحالم که میتونم الان مفهموم نه گفتن و نخوردن رو درک کنم و به این درجه برسم🥰

      مه تاب متناسب در حال یادگیری لاغر و همسو با فرمان مغز😍🥰🤩

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/26 09:20
      مدت عضویت: 724 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 693 کلمه

      سلام🙂

      افراد چاق به واسطه رفتارها و عادتهایی که بخصوص در رابطه با مواد غذایی دارن چاق شدن و همه ما به این رفتارها آگاهیم مثل پرخوری در مهمانی و دور همیها ،مثل حرص و ولع خوردن با دیدن غذاها و شیرینیهای مورد علاقه،مثل همواره خوردن در سفر،مثل عصبانی شدن و پرخاشگر شدن در هنگام گرسنگی،مثل خوردن شیرینی بعد از خوردن غذا،مثل عذاب وجدان بعد از خوردن ….و از دست رفتارها

      وقتی میدونیم علت چاقی این رفتارهاس میایم با اراده خودمون و با پیروی از یه برنامه غذایی مخصوص که حجم و تعداد وعده ها و نوع غذا رو مشخص کرده میخوایم جلوی این رفتارها رو بگیریم  و با رویای اینکه با این کارا لاغر میشیم با شور و اشتیاق شروع میکنیم ولی از اونجایی که علت این رفتارها مغزه و سرعت پیام مغزی تا اندامهای مربوط به خوردن بسیار زیاده ما حریف این مغز نمیشیم و بعد از مدتی از شروع رژیم جنگ اعصاب رخ میده و پرخاشگر و بداخلاق میشیم و بعد از مدتی هم اونو رها میکنیم و به قول شما فحش و بد و بیراه میگیم به هر چی رژیم و دکتر و نخوری و آدمهای لاغر …و اینا و با یه حرص و ولعی که هممون میشناسیم شروع میکنیم به خوردن و خوردن  و اونوقت یه جورایی ریلکس و آروم میشیم که آخیششششش خوردم راحت شدم داشتم میمردم چون دیگه بر اساس فرمان مغز رفتار کردیم و دیگه مقاومتی در برابر این فرمان سریع و قدرتمند نکردیم و این آرامش میاره چون مغز خیالش راحت میشه که ما فرمانش رو عمل کردیم😬

      وقتی نحوه عملکرد مغز رو بدونیم و نحوه ایجاد تصاویر ذهنی و باورها و فرمولهای ذهنی رو متوجه میشیم که اصلا چرا مغز یه آدم چاق فرمان متفاوتی از یه مغز ادم متناسب میده وگرنه ساختار مغز که در همه آدمها مثل همه ولی اینقدر فرمانهای متفاوت صادر میشه

      و تنها جایی که این رو متوجه میشیم سایت تناسب فکریه جایی که فردی داره آموزش میده که خودش چاق بوده و تمام رفتارها و افکار آدمهای چاق رو میشناسه و نجواهای ذهنی و کلکهای ذهن چاق رو میدونه و خودش هم با همین آموزشها متناسب شده و خودش نمونه عملی کسی هست که به آموزشهاش عمل کرده

      نه دکتر و متخصص تغذیه یا یه آدم لاغر که همگی متناسب هستن و همیشه هم متناسب بودن و خبری از ذهن و فرمولهای ذهنی و پیامهای پرخوری مغز افراد چاق ندارن و فقط با اندازه گیری قد و وزن و دور مچ و…. یه برنامه نوشته شده از قبل رو برای همه آدمهای چاق پرینت میگیرن و انتظار دارن که با این رعایت غذایی لاغر بشن و اگه هم جواب مورد انتظار رو نگیریم ما رو مقصر میدونن به عمل نکردن درست و اصولی برنامه و احساس شکست و نا امیدی و حقارت رو رو در ما تشدید میکنن😑😑😑🤨🤨🤨

      در موضوعات موفقیت همیشه میشنویم که میگن به کسی گوش کن که خودش نتیجه گرفته و دستاورد داره از انچه که داره آموزش میده و در موضوع لاغری با ذهن چه کسی لایقتر از استاد عطار روشن که خودش با همین آموزشها متناسب شده و چم وخم های این مسیر رو کاملا میشناسه و خودش ازشون عبور کرده👌👌👌👌

      هر وقت در مسیر لاغری با ذهن من به خاطر توجه کردنهام به چاقی نا امید میشم و به قول شما لیز میخورم دیدن شما با وجود اینهمه کار سایت و…و ادامه دادنهاتون به خودم میام و دوباره بلند میشم و ادامه میدم و جالبه به محض اینکه دوباره فایل گوش میدم و تمرین مینویسم نجواهای ذهن منفی خاموش میشه و فقط تمرکزم میره روی نوشتن تمرین و درک من از هر فایل🙂🙂🙂🙂

      واقعا الان که چند وقتی هست مرتب تمرینها رو مینویسم و متعهدم به نوشتن تمرین درک میکنم که چقدر نوشتن تمرین مهمه باور کنید خیلی مهمتر از گوش دادن و دریافت آگاهی هست چون نوشتن یعنی اجبار کردن خودت به تحلیل آنچه دریافت کردی…. و این خیلی کمک میکنه به شبکه سازی سیناپسی مسیر لاغری در مغز

      اینجاست که کاملا درک میکنم وقتی شما میگین اگه کسی برای بار دوم و بیشتر داره فایلها رو گوش میده و میگه استاد لازمه من تمرینهامم دوباره بنویسم؟   ….یعنی  هنوز درکی از لاغری با ذهن نداره و به قدرت و اثری که نوشتن و تحلیل آگاهی داره پی نبرده👌👌

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      زهره غیاثوند
      1400/03/17 20:12
      مدت عضویت: 410 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 275 کلمه

      سلام استاد روزتون سرشار از آرامش.

      من هفته اول ورود به سرزمین لاغرها رو انجام دادم ولی هفته دوم که امروز روز دوشنبه اون هست نتونستم خودم رو به برنامه برسونم و جاموندم. البته میدونم که متعهد شدم که برنامه این دوره. رو اولویت اول زندگیم قرار بدم ولی از اونجا که گوش دادن فایلها نیاز به توجه داره و فایده نداره و نمیخوام بی کیفیت و فقط برای انجام وظیفه فایلها رو گوش کنم و تمرینات رو انجام بدم مجبورم وقتی مشغله روز خیلی زیاد بوده و خسته و خواب آلود هستم برنامه رو به تعویق بندازم البته برای اینکه عزن راسخم دچار اشکال نشه و به انجام تعهد چاقی برنگررم اون روز یا فایلهای قبلی رو تکرار میکنم و یا از دوره رایگان استفاده میکنم. البته این هفته من فقط شنبه جا موندم ولی چون برنامه باید طبق زمانبندی از شنبه تا جمعه باشه و نباید برنامه شنبه رو که جا موندم در روز یکشنبه ادامه بدم کل این هفته رو از دست دادم متاسفانه. و الان تا شنبه که ان شالله به دوره برگردم دارم فایلهای رایگان رو گوش میدم. ولی واقعا خیلی بده که فقط به خاطر یک روز که جاموندم باید همه ی هفته رو کنسل کنم. آیا راهی برای اصلاح این روند وجود داره؟

      یا این کاری که دارم میکنم تنها روشه؟ من الان مثل تشنه ای که در طلب آبه دارم لحظه شماری میکنم تا به شنبه هفته بعد برسم و دوباره از آگاهی های ددره سیراب بشم. البته گفتم که میتونم به ۶ر ضرب و زوری هست حتی شب نخوابم تا از برنامه عقب نمونم ولی دیگه اون کیفیت و بازدهی لازم رو نداره .میشه راهنماییم کنید استاد؟ ممنونم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/03/17 20:21
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 129 کلمه

        سلام دوست عزیز
        اینکه متعهد هستی به رعایت برنامه آموزشی خیلی خوبه
        اینکه به جای رها کردن و لیز خوردن فایل های رایگان رو استفاده میکنی تا هفته جدید شروع بشه و طبق زمان بدی ادامه بدی هم عالیه
        ولی نیاز نیست خیلی وسواس باشیم
        حالا یه روز به هر دلیلی نتونستی انجام بدی فرداش ادامه بده
        جلو نرو
        روز عقب مونده رو فردا انجا میدی و به ترتیب ادامه بده
        ممکنه زمان بدی اجرای شما با زمانبندی تعیین شده همخوانی نداشته باشه ولی اینطور نیست که اگه تاثیر نداشته باشه
        بهتره طبق زمانبندی باشه ولی میتونی طبق زمان بندی خودت استفاده کنی
        شنبه وقفه افتاد اشکال نداره
        یکشنبه تونستی ادامه بدی فایل های شنبه رو استفاده کن و به همین ترتیب ادامه بده
        روز جمعه که فایل نداریم یا کمتر داریم میتونی خودت رو با برنامه هماهنگ کنید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          زهره غیاثوند
          1400/03/18 05:11
          مدت عضویت: 410 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 2 کلمه

          ممنونم بزرگوار

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1400/03/10 02:37
      مدت عضویت: 305 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 934 کلمه

      بنام خداوند حکیم. گام 37                                   تاثیر مغز در چاقی                                             سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گلم.                  یک سری رفتارها در افراد چاق وجود داره که خودشون از انجام اونها همیشه ناراحت هستن وتمام تلاششون اینکه بتونن این رفتارهارو تغییر بدن یا دیگه انجام ندن اما همیشه در موقعیت وشرایطی قرار می گیرن که نمی تونن تصمیمشون رو عملی کنن ورفتار صحیحی داشته باشن وبعد از انجام اون رفتار دچار عذاب وجدان وحس بی ارضه بودن وناتوان بودن می شن.                                 چرا افراد چاق بعد از خوردن عذاب وجدان می گیرن؟ اصلا مگر خوردن یک نیاز بدن نیست وتمام موجودات برای زنده ماندن باید بخورن وبیاشامند    پس ما چاق ها چرا همیشه بعد از خوردن با خودمون درگیرمی شیم.                                        مغز به عنوان فرمانده کل بدن برای انجام فعالین های بدن مرتب در حال صدور فرمان هایی به قسمت های بدن است سرعتی به اندازه 50 متر برثانیه  وقتی مغز دستور به خوردن می دهد ما نمی توانبم نه بگوییم وبدون اینکه بخواهیم به خودمون میایم ومی بینیم نتونستیم به قول وقراری که در وعده قبل به خودمون دادیم رو عملی کنیم              خوردن به اندازه نیاز بدن چیزی هست که ما چاق ها شناختی از آن نداریم همیشه در حال خوردن هستیم  تا وقتی مغز دستور بدهد ما می خوریم حتی بدمزه ترین وبی مزه ترین خوراکی ها برای ما فرقی ندازد ما مسعولیم بخوریم.                             وقتی برای کاهش وزن با مربی باشگاه حرف می زنیم وراهنمایی می گیریم یا پزشک تغذیه یا هرکس دیگه ای. اونها طبق دانسته ها وتجربه خودشون به ما برنامه ای می دن. برنامه ای که از روی اعداد وارقام محاسبه شده وهیچ ربطی به شخصیت چاق ما ندارد. ترس از چاق تر شدن. ترس از غذاها. توجه به چاقی. فکر به غذاها این ها چیزهایی نیستن که با علم قابل درک باشن فقط کسی که خودش در این موقعیت ها بوده واین رفتارها رو تجربه کرده ولمس کرده می تونه بفهمه مثل استاد که به خوبی از زیر وبم رفتار ما خبر دارن.                                         در طول سالهایی که از چاقیم گذشته ورژیم گرفتم  همیشه گرسنه وعصبی وکلافه بودم طوری که دخترم التماس می کرد مامان رژیم نگیر بد اخلاق می شی وخودمم می دیدیم وقتی بوی غذا بهم می خوره وشکل غذا رو می بینم دلم می خواد بخورم. جوری که انگارصد ساله از اون غذا نخوردم. همیشه توی ذهنم غذای مورد علاقمو تصور می کردم ومی خوردم. درست مثل زندانی بودم که به تعداد روزهایی باقی مانده از حبسش روی دیوار خط می کشه وهر روز یکی رو ضربدر می زنه هر روز که از رژیم می گذشت من انگار یه سال سخت رو پشت سر گذاشتم. این روند خیلی طول نمی کشید کافی بود تو یه وعده  یه چیزی رو خارج از برنامه رژیم می خوردم دیگه انگار دنیا به آخر رسبده می رفتم سراغ غذا وشروع می کردم به خوردن.                            روزها منتظر اول ماه. می موندم وبه امیو ابنکه از اول ماه شروع می کنم به رژیم تا می تونستم می خوردم. مثل خرس ها که شش ماه زخیره می کنن تا در مدت خواب زمستانی که نمی خورند کم نیارن. منم می خوردم تا رژیم که شروع می شه مشکل نداشته باشم وحوس نکنم. هر غذایی دوست داشتم می پختم ومی خوردم به مقدار زیاد فکر می کردم دیگه در طول رژیم حوس نمی کنم اما همون روز اول که شروع می کردم به رژیم اگه همون غذا رو می دیدیم انگار صد ساله نخوردم. به قول یه عزیزی تو رژیم انگار دستگیره های آشپزخونم خوشمزه به نظر میان. اینها همه بخاطر مغری هست که فرمان خودش رو از طریق ذهن گرفته واز طریق چشم ودماغ ولامسه برای خوردن تحریک می کنه ودر آخر امر به خوردن به سرعت انجام می شه وما در حین خوردن هیچ تسلطی روی خودمون نداریم وبعد خوردن وفشار شکم به خودمون میایم ومی بینیم چه کردیم.   من گاهی پیش می اومد برای شروع یه رژیم خیلی خیلی اشتیاق داشتم وهمه چیز مهیا بود برای یه رژیم خوب اول ماه. اول هفته. سبزیجات. برنامه ورزش😆 یه چند روز که می گذشت یهو می دیدیم مثلا دارم با قیمونده غذای دخترمو رو ظرفشویی سر پا می خورم بعد خوردم چشمامو می مالیدم می گفتم نه این من نیستم حتی گریه می کردم دوست داشتم زمان چند دقیقه به عقب برمی گشت ومن نمی خوردم کلی به خودم فوش می دادم    بعضی وقتا دوست داشتم برم غذا رو بالا بیارم 😔

      حالا می فهمم شانس واقبال وبی عرضه بودنم باعثش نشده جسم بیچارم نتونسته مقاومت کنه مغز با اون سرعت دستورش رو داده چکار می تونست بکنه. بابد به مغزم یاد بدم آموزش ببینه دبگه فرمان به خوردن های خارج از نباز نده اره تنها راه حل همینه باید مغزم رو با فرمول های درست آموزش بدم تا کمکم کنه  ممنونم استاد خودبم بخاطر ابجاد این فضا که ما راحت حرفمون رو می زنیم وبا دوستامون در میان می زاریم 

       

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/04/07 01:20
        مدت عضویت: 384 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 56 کلمه

        دوست عزیز ،درود به شما ،خیلی زیبا نوشتید وتقریبا همگی ما در همین وضعیت مشابه بوده ایم وخوبه که همدیگه رو درک می کنیم ،هرچه نوشتید ،دقیقا درسته وتنها راه حل خلاصی از اضافه وزن ،تغییر در الگوهای ذهنی است ومن هم ایمان دارم که به زودی به تناسب اندام همیشگی دست پیدا می کنیم.

        دوستدار شما 

        فریده

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/09 10:55
      مدت عضویت: 276 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 678 کلمه

      گام ۳۷ تاثیر مغز درچاقی وراهکار تغییر آن 

      به نام خدا ❤❤

      تاثیر مغز درچاقی به حدی است که یادگیری چگونه تغییر دادن آن می تواند نقش بسیارمهمی در فرآیند لاغرشدن داشته باشد .

      سرعت انتقال مغز به اندام بسیار بسیار زیاد است ، دلیل اینکه همه افرادی که اضافه وزن دارند باشرایطی که می داند سیراست، مغز باسرعت فرمان میدهد که بخور وقتی فرمانده دستور بده ما هم که مطیع امر فرمانده 😅می خوریم ولی میدانیم که این دستور فرمانده باعث سنگینی و پرخوری ما میشه و دچار عذاب وجدان میشیم . وقتی دررژیم هستیم مغز دستور میده بخور ولی ما از دستور تمرد میکنیم .این سرپیچی از دستور باعث عصبی شدنه ما میشه .

      دیروز مراقب امتحان ریاضی حوزه امتحان نهایی بودم باید ۱۲۰دقیقه ساکت یک جا می ایستادم  .قبلا برام خیلی سخت بود ولی دیروز از همون اول جلسه دیدم دقتم نسبت که قبل خیلی بیشتر شده .همون اول تابلویی دیدم نوشته (اگرمی خواهی رفتار درستی داشته باشی باید افکارت درست باشد ) خیلی از جمله لذت بردم و بیاد این دوره افتادم بعد به اندام دخترا دقت کردم همه وزن ۴۵یا۵۰ بیشتر نداشتند .

      همه متناسب و خوش اندام ، تعداد کمی بودند که یکم اضافه وزن داشتند که وقتی دقت م کردم دیدم اونها ازدواج کرده هستند .

      به این فکر کردم همه ما روزگاری مثل این دختران زیبا بودیم پس چه شد که مغز ما هنگام سیری دستور خوردن میدهد ولی اینها نههه .چی شد که از خوردن شیرینی ترسیدیم .قبلا که نوجوان بودیم  آزاد ورها بدون ترس میخوردیم پس چرا چاق نمیشدیم .مگه جزء این بود که باور های نادرستی وارد ذهن ما شد باورهای که ازدواج و بارداری چاق میکنه علت را میپرسیدی میگفتند چون هورمونها تغییر میکنه این چه هورمونییه که برای  یک عده کار میکنه .باور اینکه سوخت وساز بدنت پایینه باور اینکه تحرکت کمه .آیا درشرایط الان که کرونا هست واین دخترا کنکور دارن اصلا جزء درس خوندن کار دیگه ایی میکنن پس چرااا همه متناسب و زیبا بودند .

      اینها افکار من در اون جلسه بود خوشحال بودم که بااین سایت لاغری  در ذهن آشنا شدم .

      هنوز از ۱۲۰ دقیقه زمان امتحان فقط ۲۰دقیقه سپری شده بود که دو تا از دخترا به هم اشاره کردند که بریم وبلند شدند 🤯 وبرگه رو تحویل دادند .اصلا براشون مهم نبود که تلاش کنن و سعی کنن لااقل اندازه ۷نمره بیارند .نمی دونم انگیزه اشون از آمدن چه بود .

      ث ۲ی ۲ی ۲ی،ثولی دانش آموزای کوشا و پرتلاشم کل ۱۲۰ دقیقه رو بودند و نتیجه تلاش خود را روی برگه میآوردند .

      یاد اول سایت افتادم که افراد زیادی وارد شدند و حتی نظر هم ندادند فقط یک یا دو جلسه باز کردند و دیگر رفتند .ولی افراد پرتلاش که نظرات زیبا میگذارند و لب کلام استاد رو به نگارش درآوردند ابتدا برای لاغری آمدند ولی بعد برای تغییر زندگی خود وخانواده .💞الحق نتایج تلاش خود را دیدند و می بینند و شگفت انگیز سایت و زندگی خود میشوند .

      ما برای تناسب به دکتر ومربی های زیادی مراجعه کردیم که آنها براساس آموخته های خودشان برای ما  رژیم میدادند و بعضی از غذاها رو ممنوع میکردند یادمه با رژیم دکتر فقط یکماه کم کردم دیگه بعد استپ کردم .دکتر عامل استپ رو در من جستجو میکرد میگفت خوب رعایت نکردی ومن رو سرزنش میکرد ولی شوهرم گفت نهه رعایت کرده گفت خوب!پس پیاده رویی و شنا رو بیشتر کن .منم گوش میدادم و باعث زانو درد شدم به دکتر گفتم گفت پس چطور میخواهی بدون رعایت لاعر بشی .

      یک رژیم ۲۱ روزه دکتر معروفی رو دنبال کردم اونم ۲۱ روز اول ۴کیلو کم کردم ولی ۳ دوره بعدش دیگه تکون نخوردم وشعار این،دکتر این بود که هرتعداد که لازم باشه،بهت رژیم میدیم و شماها رو سرزنش ودعوا نمیکنیم .

      هردوتا به فکر جیب خودشون بودند اصلا نمیفهمیدن منی که رعایت میکنم و نمی خورم واز غذاها میترسم یک مشکل دیگری دارم که درجسم نیست .آن در ذهن منه، به لطف خدا جواب همه ی سوالات رو از این سایت گرفتم.

      ✴ فهمیدم فکر کردن به نخوردن از خوردن خیلی بدتر بوده ✴ترس از خوردن هزاران بار خطرناک تر از خوردنه 

      ✴باآرامش خوردن با آرامش زندگی کردن لازمه زندگی انسانه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamkhazaie0000@gmail.com
      1400/02/28 02:25
      مدت عضویت: 332 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 288 کلمه

      بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنین گام سی و ششم تاثیر مغز در چاقی و راه کار های تغییر آن.سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر اندام ها ی بدن ۵۰متر برثانیه است سرعت خیلی زیادی هست واسه اینه ک ما تازه بعد از خوردن متوجه میشیم ک چ کاری کردیم ،زیاده رویی کردیم و عذاب وجدان  می گریم ک چرا این کار و کردیم ،اتفاقا چند وقت پیش من با یکی از خواهرام ک متناسبه در مورد خوردن غذا صحبت میکردیم ،من داشتم میگفتم ک من می دونم کی سیرم ولی  بازم میخورم مغزم دستور خوردن میده دست خودم نیست خوا هرم  میگف وقتی سیری خوب دیگه نخور گفتم میدونم ولی نمی تونم با تعجب میگف مگه میشه وقتی سیری دیگه نمی تونی بخوری تو چطور می خوری بعدش ،اصلا نمی خواست قبول کنه ک  من پر خوری کردنم دست خودم نیست من بهش گفتم ک تو، تو مغز من ک نیستی ک چ دستوری صادرمیشه  و من چ اکثر العملی نشون میدم از خودم ، آ خرشم به حالتی ک دیگه مجبور بود قبول کنه ولی قبولش نداشت گف شاید،نمیدونم .افراد متناسب فرمول ها ی ذهنشون با افراد چاق متفاوته و  نوع عملکرد این دو گروه با هم متفاوته و ادم های متناسب اصلا پرخوری نمی کنن واگرم ب هر دلیلی مواد غذایی رو زیاد بخورن اصلا عذاب وجدان ندارن و فقط شاید حالشون بد بشه و دیگه سوهان روح خودشون نمیشن و اینقدر خودشون رو مث ادم های چاق سرزنش نمی کنن و این حرکات و اعمال ادم های چاق رو خیلی براشون تعجب آوره و خدا رو شکر ک ما دارم بلاخره حس های ک متناسب ها دارن ما هم داریم تجربه میکنیم و ب سوی متناسب شدن حرکت میکنیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/10 01:24
      مدت عضویت: 480 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 586 کلمه

      گام سی و هفتم : تاثیر مغز.                                تمام عادتهای ما از یک فکر در مغز ما ایجاد شدند و سپس با تکرار عادتها و تغییر احساس در ما رفتارهایی از ما سر زد و هر روز با تکرار رفتارهای اشتباه تغییر در جسم ما بصورت چاقی بوجود آمد البته ما نقشی در عادتهای اولیه در زندگیمون نداشتیم ولی با تکرار اون رفتارها خودمون مسئول چاقیمون هستیم و بارها برای اینکه جلوی چاقی رو بگیریم رژیم هایی گرفتیم و با زور و اجبار میخواستیم جلوی خوردنمون رو بگیریم که کلا باعث عصبی شدن ما شده و کلا اون رژیم رو رها کردیم چون هنوز فرمولهای چاق کننده در ذهن ما هست و تا زمانیکه نگرش ما تغییر نکنه و باور نکنیم ما لاغر میشیم تمام تلاشهای ما بی نتیجه خواهد بود همون باوری که در مورد چاق شدن داشتیم اگر الان که در مسیر لاغری با ذهن هستیم داشته باشیم صدرصد موفق خواهیم شد وقتی ما با یک ماده غذایی مواجه میشیم با وجود سیری با نگاه کردن  به غذا و بوی اون غذا تحریک میشیم و نمی تونیم جلوی خودمون رو بگیریم چون فرمانی که مغز ما صادر میکنه خیلی سریعتر از تصمیمی که ما برای نخوردن گرفتیم و این ربطی به اراده ما نداره چون دستور از مغز صادر شده و ما هیچ مقاومتی نمی تونیم بکنیم و تنها کاری که ما باید انجام بدیم اینه که با کار کردن روی باور و نگرش خودمون بدون تحمل سختی و از روی احساس خوب آگاهانه اون ماده غذایی رو نخوریم بدن ما برای تأمین انرژی به موادغذایی نیاز داره ولی بحث ما روی اضافه نیازی که بدن احتیاجی به اون نداره و اگر ما بتونیم با انجام تمرینات و استمرار داشتن توی این مسیر ناخوداگاه پرخوری رو کنار بذاریم متناسب خواهیم شدتنها تفاوت ما با افراد متناسب این هست که این افراد در موقع گرسنگی غذای کافی میخورن و در زمان سیری میل به خوردن ندارن و ما اگر بتونیم همین رفتار رو در ذهن خودمون نهادینه کنیم مشکل ما حل خواهدشد،  باید جمله میل ندارم برای ما یک جمله طلائی بشه البته بدون زور و اجبار باشه و من از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم تغییرات زیادی رو در عادتها و رفتارهام تجربه میکنم البته هنوز موانع ذهنی بیشماری دارم که با ادامه دادن و رفع این موانع و تغییر در باور و نگرشم تغییر در جسمم پدیدار میشه اصلا لاغری من دور از ذهن نیست همین ذهنی که باعث چاقی من شد باعث لاغریم میشه فقط کافیه باور کنی که توانایی لاغرشدن رو داری ،ساده تر از این روش روش دیگری نیست که با تغییر نگرش خودت تغییر جسمت رو تجربه میکنی ، نیازی به رژیمهای سخت و  ورزش های طاقت فرسا و محرومیت و محدودیت نداره و با احساس خوب و با میل خودت کنترل خوردن رو در دست خواهی گرفت منظورم اضافه خوردن هست و گرنه باید با لذت به اندازه نیاز از مواد غذایی استفاده کنیم و از تمام نعمات الهی در این دنیای زیبا مصرف کنیم .و به قول استاد عزیزم هر جا در این مسیر دیدی به خودت سخت می گیری یا داره احساس مبارزه شکل میگیره و به زور داری انجام میدی اشتباه داری عمل میکنی ،هر برنامه ای  به غیر از لاغری با ذهن هست رو بذار کنار و با شجاعت و اطمینان به دنبال یادگیری لاغری باش نه تحمیل لاغری و نه مبارزه برای لاغری و بعد نتایج شگفت انگیز رو در جسمت خواهی.دید، به امید خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/07 06:23
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 657 کلمه

      سلام سلام 😍😍. 

      اشتیاق یعنی بعد از نماز بیدار بمونی تا اول گام امروز رو برداری و آگاهی جدید و موثر به ذهنت بدی ..درسته که جسمت روزه است ولی غذای ذهن نباید فراموش بشه 😉

       

      تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن؛

      ✅ تجربه ی من درباره ی نجواهای ذهنی 

      👈🏻 معمولا به صورت منفی هستند و اگر حواسم را جمع نکنم طی مدت کوتاهی نتایج بزرگ مرا در مقابلم هیچ جلوه می دهد و نقاط ضعف مرا چنان بزرگ می کند که باعث ایجاد ناامیدی می شود و فکر می کنم هرچی هم کم کرده بودم برگشت 🤦🏻‍♀️😅🥲

      ✅تفاوت ذهن یک فرد متناسب با فرد چاق :

      من این جمله ی “میل ندارم” را نشانه ی باکلاسی میدانستم و فکر می کردم افرادی که این حرف را می زنند اصلا به آن اعتقادی ندارند … و فقط ادا در می آوردند …اصلا تصور یک سبک زندگی متفاوت آن هم انتخاب غذاها بر اساس گرسنگی و نیاز بدن برای من تعریف شده و شناخته شده نبود…فکر می کردم همه مثل من هستند اما متناسب ها جلوی خودشان را می گیرند و نمی خورند…

      ✅گاهی بهانه ی من برای پرخوری کردن، کم خوردن در وعده ی قبلی بود و با این توجیه که من مثلا ناهار کم خوردم مجاز بودم تا میتوانستم غذا بخورم و پیش خودم هم خیالم راحت بود و به خودم حق می دادم زیاده روی کنم 😜

      ✅همیشه وقتی عروسی دعوت بودم تمام فکر من این بود که حداقل آنجا درست رفتار کنم ولی هیچ وقت موفق نمی شدم و موقع رسیدن به خانه دست به دامن عرقیجات می شدم تا کمی سنگینی مرا برطرف کنند‌..

      🟢امشب بعد از افطار برادرم به من گفت : خیلی خوبه که تو کم غذا میخوری و خودت رو سنگین نمیکنی..

      بهش گفتم: ببین من کم نمی خورم بلکه وقتی سیر بشم دیگه نمی خورم ..این خیلی فرق داره با کم خوردن …کم خوردن حالت قحطی ایجاد میکنه در بدن اما من در آرامش غذایی که دوست دارم میخورم ..

      بعد با خودم مرور کردم که من همان کسی هستم که تا چند سال پیش از شدت فشار شکم و سنگینی جلو سفره افطار تا مدت ها می نشستم و وقتی کمی سبک می شدم دوباره شروع به خوردن می کردم ..و الان همین آدم می تواند رفتارهایش را مدیریت کند ..این برای من موفقیت بزرگی است و خداوند را بی نهایت سپاسگزارم.

      🟣خاطره:یک بار ماه رمضان بلافاصله بعد از افطار برای شام به یک رستوران دعوت شدیم ..مادرم هم لوبیاپلو گذاشته بود به هیچ کدام نمی توانستم نه بگویم بنابراین مقدار زیادی لوبیاپلو بعد از افطار خوردم و در رستوران هم جوجه کباب سفارش دادم و تنهایی یک پرس خوردم و با حالتی آشنا برای همه ی افراد چاق به خانه بازگشتم…..در حالیکه خودم را سرزنش می کردن که چه کاری بود من کردم ای کاش کم تر می خوردم….

      اما امشب که در سفره همه ی غذاهای مورد علاقه ام بود من فقط غذایی که دوست داشتم خوردم ..حتی حلیم هم داشتیم که من نخوردم و تمام شد اما اصلا نگفتم که کمه بذار بخورم یا حیف تموم شد کاش یکم ازش می خوردم..

      این  ها تغییراتی هستند که با تغییر فرمول های ذهنی در من ایجاد شدند ، تغییراتی که با صد سال رژیم گرفتن و محدودیت به نزدیکی آن هم نمی رسیدم…🏃🏻‍♀️

       

      فایل تصویری💻🎧📖✏:

       

      ✅سرعت انتقال پیام از مغز به بدن:

      وقتی مغز فرمان می دهد کاری نمی شود کرد و مقاومت در برابر فرمان مغزی باعث ایجاد تنش می شود و اعصاب ما بهم میریزد.

      اما دستورات مغز تحت تاثیر فرمول های ذهنی هستند و با تغییر فرمول های ذهنی ، مغز دستورات متفاوتی می دهد.

       

      ✅عدم تعادل بین فرمان های مغز و رفتارهای ما در طول رژیم:

      همیشه فکر می کردم وقتی رژیم گرفتن اینقدر محدودیت داره ببین دیگه لاغری چه قدر محدودیت داره و این فکر باعث می شد خیلی سریع از ادامه ی رژیم انصراف بدم.

      فکر می کنم که بیش ترین زمانی که من رژیم گرفتم ۶ ماه بوده….

      به لطف خدا، تا همیشه از این افکار رها شدم و این رهایی تجربه ی بهشت در زمین بود 🕊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/31 11:17
      مدت عضویت: 497 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 907 کلمه

      با سلام گام ۳۷ تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن 

      بزرگترین تفاوت انسان با سایر موجودات این است که انسان دارای اراده و اندیشه است و با اراده آزاد خود می تواند افکارش را انتخاب کند و دینای خود را به کمک اندیشه های خوبش خلق کند و ذهن چاق و جسم چاق ما بستگی به افکاری دارد که انتخاب کرده ایم و دینا هم افکار ما را خلق می کند .کلمات همه جا هستند —ما با آنها سخن می گوییم—-آنها را می خوانیم -/با آنها فکر می کنیم و با آنها احساس داریم—آنها را می بینیم  یا آن ‌ها را تایپ می کنیم و آنها را در ذهن خود می شنویم —مهم آست که بدانیم تمام کلماتی که بر زبان یا ذهن می آوریم امواجی را با خود حمل می کنند که ممکن آست مثبت یا منفی ؛و معمولا نا خودآگاه بر زبان جاری می شوند 

      قبل از آشنایی با این دوره —ترس از خوردن بطور ناخودآگاه وظیفه خود را انجام می داد —یا بطور نا خودآگاه هر روز خودم را وزن می کردم و اگر شماره وزنه عدد ی بود که دوستش نداشتم  تمام روزم  خراب می بود و افکارم پریشان و مرتب با خود شکایت و گله می کردم که چرا به اونون وزن ایده الم نمی رسم—و همه این افکار ذهن چاق را پرورش می داد —-شکایت و نگرانی بیانی منفی هستند هر بار از چیزی گله می کنیم توجه خودمون را به چیزی می دهیم که دوستش نداریم .

      چرا از خوردن ترس داشتم ؟چون تاثیر مغز من بود چون ذهن من به سمت چاقی بود چون نگران چاقی بودم چاقی که دوستش نداشتم البته جسم من هرگز چاق نبوده بلکه ذهن من چاق بوده و هنوزم هم باید خیلی خیلی تمرین کنم جسم من همیشه در حال رژیم و ورزش بود و خودم را از خوردن خیلی خوراکی‌ها محروم و محدود کرده بودم همه این ها تاثیر مغز به سمت چاقی بود ولی اکنون از هیچ خوراکی محروم نیستم هر موقع احساس کنم که بایدچبزی بخورم خیلی با آرامش و حس خوب می خورم در این مدت آشنایی با این دوره خیلی از عادتهای من تغییر کرده مثلا همین امروز صبح که قهوه خوردم تا بعد از وظهر ساعت ۶ غذا خوردم و اصلا یادم نبود که چیزی نخوردم در صورتی که قبلا قهوه که می خوردم حتما باید صبحانه می خوردم طبق عادت ،منظورم این  نیست که نباید غذا خورد منطورم تغییر عادت در خوردن ،وقتی گرسنه نیستی خیلی راحت بدون اینکه متوجه بشی ساعت‌ها چیزی نمی خوردی !!!چرا!!؟؟چون گرسنه نبودم و اونون عادت بد از بین رفته و به جاش عادتی جایگزین شده که فقط زمانی که گرسنه شدی به یاد غذا می آفتی .و همه تاثیر افکار من بر روی تغییراتی آست که توسط تمرین ها و تکرارها و گوش دادن فایل که همه فرمول های جدید وارد مغز شده‌اند و عادتهای جدید در من در حال رشد و شکوفایی آست .

      باید بدانیم هر بار که از چاقی گله و شکایت می کنیم توجه خودمون را به آن چیزی می دهیم که اصلا دوستش نداریم و حتی نگران آن هستیم و دنبال راهکار برای درمان آن می رویم مثل رژیم —ورزش—دمنوش —و…… که هیچکدوم به نتیجه نمی رسید و بد جوری نگران می شدیم و به آن توجه می کردیم و وقتی نگران آینده باشیم بیشتر به انچه خواهانش نیستیم توجه می کنیم -هر چه بیشتر از حرف هایی که بر زبان می آوریم و از اهمیت ارتعاشاتمان آگاه باشیم بیشتر می توانیم جلوی زبانمان را بگیریم تا عبارات منفی را به کار نبریم 

      انسان «معتقد » مدام فراموش می کند که همواره در معرض درنده ترین دشمن خود بعنی شک قرار دارد چون وقتی اعتقاد داشته باشید شک همیشه در کمین آست .جرا؟زیرا در جایی که «اعتقاد»حاکم است شک همیشه در کمین است 

      مثلا وقتی من «اعتقاد»دارم که بهترین روش —روش لاغری با ذهن آست و به آن «ایمان و باور»دارم و هر روز راه کارها را دنبال می کنم باید مواظب باشم که شیطان پر من نفوذ نکند یعنی شک نکنم و گول شک را نخورم یعنی به  نجواهای منفی ذهنم توجه نکنم

      بر عکس برای انسانی که می اندیشه شک حضوری خوشایند است زیرا برای وی گامی باارزش به سوی شناختی بهتر است 

      تاثیر مغز نه تنها در چاقی بلکه در همه جنبه های زندگی تاثیر دارد تاثیر مغز  در چاقی برای ماها کاملا مشخص و روشن آست همه ما آن را تجربه کرده ایم چون فکر نمی کردیم که چاقی در ذهن ماست که با تکرار و به مرور جسم ما را چاق کرده و اکنون با آموزشهای  استاد و عملکرد خود می توانیم تاثیر مغز در 

      لاغری را پرورش دهیم همانطور که که تا حالا موفق شده ایم و کلی تغییرات در ما ایجاد شده —چون ما انسان‌ها دارای اراده و اندیشه هستیم و با اراده و اندیشه خود می توانیم تاثیر مغز در لاغری را پرورش دهیم و نتیجه آن را در جسم خود مشاهده کنیم 

      باید صبور باشیم و تمام آموزش ها را انجام دهیم اعتقاد و باور داشتهباشبم به نجوا های  شیطان گوش ندهیم و به مقدار نیاز بخوریم وزن نکنیم با آرامش و حس خوب غذا بخوریم —خودمون انتخاب کنیم غذا برای ما انتخاب نکند مرحله سیری و گرسنگی را دریافت کنیم  عادتهای بد را شناسایی کنیم و عادتهای خوب را جایگزین کنیم وقتی ابن تمرین ها را مرتب و همراه با عشق و علاقه انجام دهیم و استمرار داشته باشیم تاثیر مغز در لاغری را دریافت خواهیم کرد .

      من فردا مسافر ایران هستم برای یک ماه و دیدگاه بعدی را انشالا تو ایران خواهم نوشت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/29 20:42
      مدت عضویت: 537 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 183 کلمه

      سلام به استاد عزیز

      بله این درسته که انجام هر کاری دستورش از مغز صادر میشه و این در رفتار غذایی ما هم به شدت خودش رو نشون داده درمواقهی که گرسنه هستیم و سعی دارم بخاطر چاق نشدن اون رو نخوریم بدن و اعصاب ما به هم میریزه و مثل این میمونه که از رئیس و فرمانده لشکر سرپیچی کردیم و این فرمانده با حال و خراب و به هم ریختگیه اعصاب مارو مجازات میکنه و همه ما اگه توی هر رفتار و حرکاتی با همیدیگه خوب باشیم حس و حالمون نسبت به بهتر میشه و چه خوب هست که با بدن خودمون و مغزمون هم همکار و همفکر باشیم چون اگه به این صورت باشه در رسیدن به هدفی که ذهن داره و اون لاغری و متناسب شدن هست سریعتر میرسیم من خیلی خوشحالم که در این مسیری که بودم ذهنم به من آموخت که چطور با غذاها برخورد کنم و چطوری از فکرو ذهنم پیروی کنم و الان خیلی راحت میتونم نسبت به خوردن و میل نداشت جواب آره و نه بدم و به محض سیر شدنم دست از غذا بکشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/21 20:01
      مدت عضویت: 820 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 923 کلمه

      گام ۳۷ تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن  سلام مغز ما فرمانده ی جسم ماست و توسط اعصاب به تک تک سلولها راه دارد و آن را کنترل می کند . در یکی از فایلهاتون در مورد تفاوت مغز و ذهن صحبت کردید . دنبال اون فایل گشتم که مجددا گوش کنم ولی فعلا پیداش نکردم . اما اگر اشتباه نکنم ذهن در مقایسه با مغز حالت متافیزیکی داره که دیده نمیشه ولی مغز حالت فیزیکی داره . مغز تحت فرمان ذهنه و البته خودش فرمانده سلولهای جسمی . البته هرکدوم از سلولها هم هوشمند هستند و در کل تحت فرمان ذهن هستند . ذهن هم تحت فرمان ماست . پس ما فرمانده ی کل بدن هستیم . اینکه کسی فرماندهی خود را بر جسم باور داشته باشد یا نه کاملا بر عملکرد  و انتخابات و سرنوشت ما تاثیر می گذارد . ما بیشتر در مورد ذهن و تاثیر ان بر جسم صحبت کردیم مغز نیز عضوی از جسم است که به نظر من اولین تاثیر را از ذهن میگیرد بعد از طریق اعصاب به جسم میرساند . حتی فکر توسط مغز ایجاد میشود . اما خود ذهن یک فایلیست که قابلیت ذخیره سازی تمام تجربیات را در خود دارد و هر انسانی به محتوای ذخیره شده در  فایل خودش واکنش نشان میدهد و رفتارها و عادات و جسم خود را شکل میدهد . فرمان ذهنی یک فرد چاق در مواجه با هر نوع خوراکی خوردن است  . یعنی این دستور یا کد بی وقفه صادر میشود . چه تصویر غذایی را ببینیم . چه بوی غذایی را استشمام کنیم و چه از آن سخن بگوییم چه آن را لمس کنیم و چه آن را بچشیم فرمان خوردن است . این فرمولها سبب ایجاد  فعل و رفتار خوردن است . در حالیکه یک فرد متناسب در مواجهه با هر نوع غذایی فرمولی به نام خوردن ندارد . او فقط برای نیاز بدن و در حالت گرسنگی فرمولی به نام خوردن دارد و یا اگر فرمولهای دیگری از خوردن نیز در سر دارد یک یا دو مورد است که تعداد آن در مقابل فرمولهای خوردن ذهن و به تبع آن مغز چاق بسیار کمتر است . پس یکی از فرمولهایی که ما میتوانیم در ذهن تغییر دهیم فرمول خوردن است . ما میتوانیم از انسانهای متناسب درست رفتار یاد بگیریم که آنها چه واکنشی نسبت به مواد غذایی دارند و با توجه به رفتار انتخابی فرمول فرمان دهنده ی ذهن انها را پیدا کنیم و فرمول ذهنی خود را مطابق آن تغییر دهیم . یک فرد متناسب بین  مواجه شدن با مواد غذایی و خوردن یک فیلتر دارد و آن فیلتر (بی نیازی )است . در ذهن چاق ( فیلتر بی نیازی ) وجود ندارد . بلکه فیلترهای دیگری هست . اول لذت و تفریح و بعد نیاز و اعتیاد .  فیلتر بی نیازی در ذهن لاغر سبب میشود ذهن یک انسان متناسب واکنشی متفاوت از یک انسان چاق در مواجهه با مواد غذایی داشته باشد . ذهن چاق همواره خود را نیازمند مواد غذایی می داند طوری که با زیاد شدن فرمولهای خوردن این نیاز هم بیشتر شده . گرچه ابتدا نیاز نبود بلکه فقط لذت و تفریح بود . بعد با تکرار فرایند لذت ،  عادات و وابستگیها به مواد غذایی را زیاد کردیم و  ذهن چاق فرمان بی وقفه ی خوردن را صادر کرد و واکنشهای جسمی ما خوردن و خوردن و خوردن شد و همانطور که در گامهای قبل گفتیم این پرخوریها در ذهن چاق برابر با چاق شدن هست و عذاب وجدان و رنج و …. راهکار تغییر این روند چیست . تغییر این روند در ابتدا توسط هدایت الهی صورت می گیرد و بعد توسط آموزشهای استاد و بعد گوش دادن و تمرین کردن ما بعد تغییر محتوای ذهنی آرام آرام صورت می گیرد کم کم دستورات ذهنی تغییر می کند . کم کم گفتگوهای ذهنی تغییر می کند . کم کم تمایلات ما تغییر می کند و کم کم احساس ما تغییر می کند و کم کم رفتار و انتخابهای ما تغییر میکند .  با یادگیری لاغری حتی الهامات ما نیز تغییر می کند . چون الهامات هرکس هم تحت تاثیر فرمولهای ذهنی قرار دارد و مطابق آن بر ما وارد میشود . یعنی الهامات افراد مختلف  حتی انسانهایی که در راه تکامل قدم برداشته اند مطابق مدار ذهنیست که در آن قرار دارند . آیه ی قرآن در سوره ی شمس که بعد از ۷ بار قسم خوردن بیان شده نیز شاهد این گفته است .  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ <" rel="nofollow ugc">وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگیسوگند به خورشید و گسترش روشنی اش (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾و به ماه هنگامی که از پی آن برآید (۲) وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند (۳) وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿٤﴾و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد (۴) وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد (۵) وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾و به زمین و آنکه آن را گستراند (۶) وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود، (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. (۸) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ﴿٩﴾بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد. (۹) وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿١٠﴾و کسی که آن را [به آلودگی ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد. (۱۰) آیه ی ۸ سوره ی شمس میفرماید فالهما فجورها و تقواها . یعنی هم بزهکاری به انسان الهام میشود و هم تقوا  . و این آیات کاملا نشان از قوانین الهی دارد .پس الهامات مطابق مدارها تغییر میکند . پس وقتی محتوای ذهنی ما تغییر کرد مدار ذهنی ما تغییر میکند و  الهامات ما مطابق مدار ذهنی به ما بیان میشود . چاقی انتخاب ماست ‌ تناسب هم انتخاب ماست . اما انتخابی که بر ما نوشته شده . چون الگوی اولیه که خداوند در ما قرار داده بر خیر جاریست و تناسب خیر است جسم ما همواره بر تناسب جاریست .کدهای اولیه ذهن الهی ما بر تناسب استوار است و وقتی ما الگوها و کدهای چاق کننده را بشناسیم و آنها را با دلیل و منطق رد کنیم و کدهای لاغر کننده رابا منطق برای خود جاری کنیم و آنها را تکرار کنیم تا عادتمان شود  آرام آرام واکنشهای ما به تناسب اولیه برمیگردد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/20 11:17
      مدت عضویت: 658 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 178 کلمه

      وقتی با دوره تناسب ذهنی در تلگرام آشنا شدم و صحبت های استاد رو شنیدم چون از قبل با معقولات این چنینی آشنایی داشتم مقاومت چندانی در موردش نداشتم و سریع وارد دوره تناسب ذهنی شدم. اما بعد از چند روز، حسابی سرخورده سدم و با خودم گفتم مگه میشه با شنیدن چند تا فایل این همه وزن من بیاد پایین؟در طول مسیر چند بار ازش خارج شدم و خواستم با کمک رژیم و دارو وزن خودم رو پایین بیارم. آخه حسابی خسته شده بودم. دلم می خواست منم هر لباسی که می خوام رو بپوشم و بازوها و شکو و پهلوهام حسابی اذیتم می کردن. ولی هر بار شکسته می خوردم و درها انگار بسته میشد.الان بعد از اون تلاش های نافرجام به این قطعیت رسیدم تا ذهنم همگام با من در تناسب نباشه رژیم، دارو، جراحی و هر کار دیگه ای نمی تونه کمک من در رسیدن به وزن 68 کیلوگرم و سایز 38 باشه.واسه همین هم تصمیم دارم تا به لطف خدای مهربون در مسیر تناسب ذهنی پیش برم تا بشم اونی که دلم می خواد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/16 12:24
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,377 کلمه

      جلسه ۳۷

      سلام دوستان گرامی و استاد عزیز

      اون زمان ها که من بچه بودم‌،خیلی رفتن پیش متخصص تغذیه باب نبود و رژیم های من توسط پدرم نوشته میشد و ایشونم فقط روی شام خوردن من حساس بودن ،اگر میدیدن من دارم شام میخورم هم منو بشدت دعوا و سرزنش میکرد هم مادرم یا شخصی که اجازه داده بود من غذا بخورمو ،منم گاهی که گرسنه میشدم یواشکی خوراکی میخوردم ،یا در وعده نهار انقدر میخوردم که تا شب جواب باشه و دیرتر گرسنه بشم ،ولی در انتها من شبها حریص تر بودم ،پس اولین مین در ذهن من کار گذاشته شد ،شام خوردن = وحشتناک چاق شدن ،بعد از اون خودم برای خودم نسخه مینوشتم،در سن ۱۷ سالگی ازدواج کرده بودم و دیگه پدری نبود که مراقبم باشه ولی یک منتقد درونی داشتم که بجای پدرم منو از هر خوراکی و عملی میترسوند و من برای خودم نگهبانی شدم که بقیه ماموریت پدرمو مو به مو انجام میدادم ،بازم شبا شام نمیخوردم،دیگه یاد گرفته بودم در وعده های نهار هم روغن و برنج و خوراکی های ممنوعه یا نمیخوردم یا کم میخوردم،ورزش جزء روتین زندگیم شد و با اونهمه دوراندیشی تونستم خودمو روی وزن ۷۵ تا ۸۰ نگه دارم ،بعد از اولین زایمانم که ۹۵ کیلو شده بودم و میدونستم کار راحتی نیست اونهمه وزنو کم کنم ،برای اولین بار پیش یه متخصص تغذیه رفتم که کارشو خیلی دوست داشتم ،وعده صبحانه نهار شام داشت ولی روی پیمونه ،مثلا ۱۵ تا قاشق برنج داشتم که این خیال منو راحت میکرد ،چونکه تا قبل از اون میترسیدم برنج بخورم ولی چونکه خیالم راحت بود ،کار اون متخصص درسته ،اعتماد کردم و در عرض چند ماه ۳۰ کیلو کم کردم ،بدلیل بودن زیادم در رژیم ها بدنم به کم خوری عادت کرده بود و دیگه میدونستم چقدر و چه اندازه مجازم بخورم ،ورزش هم در کنارش داشتم و چاقی مجدد من زمانی بود که فرزند دومم باردار شدم و همون پروسه شروع شد ،چاقی ،زایمان،رژیم و لاغر شدن مجدد و اینبار یکمی سختر لاغر شدم ،چندین سال به این منوال گذشت ،من چاقتر میشدم ،ترس های زیادی داشتم ،متخصص میرفتم ،رژیم میگرفتم ،ورزش میکردم ،تا اینکه بدلیل تغییراتی در مسیر زندگیم‌ و شهرم وووووو دوباره از ریتم زندگی عادی خارج شدم و از اون به بعد لاغر شدن برای من سختر و ناراحت کننده تر بود ،خسته شده بودم،بهم گفته بودن سنت داره نزدیک ۳۰ میشه ،دیگه براحتی لاغر نمیشی و این لوپ تکراری، سالها با من بود ،چشمم و گوشم فقط دنبال دکترها و متدها بود که امتحانشون کنم ،از این متخصص به اون دکتر در راه بودم ،کلافه شده بودم ،هر متخصصی بنا به سلیقه و اموزشی که دیده بود منو هندل میکرد ،عروسک خیمه شب بازیشون شده بودم ،تمام خودم و محتویات علاقمندی هامو فراموش کرده بودم ،خودی دیگه وجود نداشت،  فقط وفقط بدنبال لاغر شدن بودم

      انقدر گرسنگی رژیمی کشیده بودم که در درونم ولع سیری ناپذیر ذهنی داشتم ،دلم آزادی میخواست ،انگار جایی زندانی بودم و احساس خفگی میکردم، اون نوع رژیم هایو دوست داشتم که در هفته ۱ روز آزاد بودم و میتونستم هر چی دلم خواست بخورم ،واسه خودم جشن میگرفتم و هر چی دلم میخواست میخوردم ولی ولی با

      **ترس**👉

      برای همین از کلمه سیرم بدم میومد چونکه سالها سیر نبودم ولی مقاومت نخوردن داشتم و به خودم دروغ میگفتم

      الان خدارو شکر ۱ ساله دارم لذت میبرم ،حس سیر بودن و نخواستن خوراکی ،لذت بخشه ،اینکه خودم انتخاب کنم که نخوام بخورم تا اینکه به اجبار میگفتم نمیخورم ،خیلی فرق داره ،حس قدرت بهم میده

      چند روز پیش که دوستم یه قرمه سبزی خوشمزه پر گوشت پخته بود،میدونه من عاشق گوشت غذا هستم ،و من فقط به اندازه نیازم خوردم ،گفت همین قدر خوردی ؟ البته خودشم تو دوره است و میدونه وقتی سیر میشیم دیگه ادامه نمیدیم

       بهش گفتم خیلی غذات خوشمزه بود ولی دیگه جا ندارم و ازش گذشتم

      من ۱۴ ماهه در حال انجام کاری هستم که سالها از انجام دادنش وحشت داشتم ،( یعنی : خوردن هر غذایی که دلم خواسته هر زمانی که دلم خواسته و میل داشتم و گرسنه بودم ، خوردن شام اونم بیشتر اوقات در رستوران هایی که دلم خواسته ،خوردن شیرینی های مورد علاقم ،خوردن فست فودها اونم به کرات)

      تمام این کارهارو ممکنه ۶ سال اخیر که در رژیم نبودم هم انجام میدادم ولی اون زمانها با ترس از چاق شدن بود و

      الان بدون ترس با خیال راحت و آسودگی و این یعنی تغییر و تحول بزرگی در من و رفتارهای من ،قبلا چیزی میخوردم نجواهای منفی دیونه م میکرد که در انتها به خودم وبدنم فحش میدادم و به مرور که در دوره ها بودم این نجواها کم و کمتر شدن ،الان هم گاهی منفی بافم هنرنمایی میکنه ولی من به موقع با آموزش هاییکه دیدم جواب منطقی بهش میدم ،

      خیلی خوبه که دارم به ثبات درونی میرسم ،البته که بالا وپایین هم شدم ،من این آموزش هارو مثل ،هدایت هواپیما از طریق برج مراقبت تصور میکنم ،اگر برج مراقبت با هواپیما ارتباط نداشته باشه حتما سقوط میکنه ،برج مراقبت مرتب به خلبان میگه ،چند درجه به چپ و راست ،بالا وپایین بره 

      وگرنه هواپیما مرتب از مدار خارج میشه و با هر بار گفتن برمیگرده به مسیر صحیح و در انتها به مقصد میرسه

      ما هم با این اموزش ها به مسیر صحیح برمیگردیم،،

      عذاب وجدان که جزء زندگی روتین من بود،از خوردن عذاب وجدان میگرفتم ،از رفتارم با مادرم و اطرافیانم عذاب وجدان داشتم ،در کل این عذاب وجدانو خانواده در وجود من دانلود کردن و تا همین الان هم گاهی با عذاب وجدان درگیر هستم،،

      جریان نداشتن ولع در خوردن افراد متناسب برمیگرده به بودن اونها در حالت تناسبشون و نداشتن تجربه رژیم و گرسنگی و سختیه ،اونها حرف مارو نمیفهمن ،برای اونها طبیعیه که گرسنه باشن بخورن و سیر بشن تموم کنن ،ما هم اگر در اون شرایط بودیم برامون طبیعی میشد و همینطور که الان داره یواش یواش برامون طبیعی میشه که ما هم فرمان های متفاوت متناسب کننده رو دریافت کنیم ،مثلا داشتن دست و پا برای ما طبیعیه ،هر روز باهاشون کلی کارامونو انجام میدیم ،اگر کسی بهمون بگه، وای دستت چه کارهایو انجام میده ،وای با پاهات راه میری ؟ خب جواب ما اینه که ،این طبیعیه ،دست و پا مال راه رفتن و انجام کارهاست ،اگر داشتن دست وپا برامون عادی شد ،باید رفتارهای خوردن های غذایی و تناسب اندام دائمی ،،هم طبیعی و بدیهی بشه،،

      یادمه ۶ یا ۷ سال پیش که یه رژیم ۹ ماهه گرفتم که بر اساس گروه خونی بود ،البته در کنارش قرص های چربی سوز با روزی ۲ بار ورزش کردن داشتم ،مثلا من ۹ ماه یک قطره روغن نخوردم،گوجه،رب،ادویه،مرغ،نون آرد سفید ووووو نخوردم ،شیرینی وشکلات و همه چیز تعطیل بود ،زمان هاییکه میرفتم جایی بهم شکلات تعارف میشد،مخصوصا اگر اون شکلات ها وپاستیل ها از خارج از ایران آورده شده بودن منم دلم میخواست ،،،تمام اون شکلات هاییکه در اون ۹ ماه در تعارف کردن ها برداشته بودمو جمع کرده بودم و وقتیکه اون ۹ ماه گذشت و من بر اثر خوردن اون قرص ها و نخوردن نمک و روغن وووووو،آسیب های جدی به بدنم زده بودم و مجبور شدم اون رژیمو رها کنم ،وقتی خواستم اون شکلات و پاستیل هارو بخورم ،متوجه شدم همشون خشک و مونده و بدمزه شده بودن و یادمه اون زمان خیلی ناراحت شدم😄

      اونهمه فرمان خوردن در من فعال بود و من سرپیچی میکردم از خوردن

      من هر روز نهار دخترانمو میپزم و اونها میبرن سر کار ،دیشب دختر دومم گفت مامان انقدر کتلتی که درست کرده بودی خوشمزه بود که نتونستم صبر کنم وقت نهار بشه که بخورمش،با اینکه صبحانه املت خورده بودم و خیلی گرسنم نبود ولی طاقت نیوردمو خوردمش ،بهش گفتم اجازه میدادی گرسنه بشی دخترم ،،گفت مامان خیلی فکرم درگیرش بود ،

      بهش گفتم آفرین که خوردیشو فکرتو آزاد کردی ،یاد آموزش هام افتادم که استاد میگن وقتی داری مدام به غذا فکر میکنی ذهنت فکر میکنه داری میخوری ،پس یکبار اون خوراکیو بخور و خودتو راحت کن و فکرتو آزاد کن ،،کاری که خود من سالها ناآگاهانه انجام دادم و از صبح تا شب تو فکر غذاها بودم

      استاد ممنونم برای این فایلهای بینظیر که هر کدومشون قفلی از ذهن من باز میکنه و طلسم های ذهنی من در اون قسمتها باز میشه و من رهاتر از قبل میشم ،که هر چقدر اون قفلها باز بشه و ما رهاتر بشیم میتونیم به تناسب اندام ریشه ای خودمون نزدیکتر بشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
        1400/03/08 04:57
        مدت عضویت: 305 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 33 کلمه

        سلام دوست خوبم فریده خانم خیلی عالی بود استفاده کردم. تبریک می گم برای این همه تغییر وتحول عالی که در شما ایجاد شده. انشالا در تمام مراحل زندگی همین جور موفق باشین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/03/08 23:37
          مدت عضویت: 739 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سلام دوست همراهم

          ممنونم برای انرژی عالیتون 😊 خدارو شکر با هم  در مسیر تغییر و تناسب هستیم ،خدارو شکر میکنم برای این مسیر عالی🌹

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/16 02:19
      مدت عضویت: 612 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 126 کلمه

      با سلام روز ۵۶ تکرار
      ذهن دسترانش را در ۵۰ کیلومتر بر ثانیه صادر می کنه این یعنی ذهن خیلی خیلی قدرتمنده ولی جای نگرانی نیست ما خیلی خیلی تز ذهنمان قدرتمندتر هستیم چون یک پله بالاتریم داریم بهش آموزش می دهیم و فقط و فقط با یادگیری و آموزش ذهن است که می شود او را نهار کرد و به هر خواسته ای دست پیدا کرد وای خدای من من الان واقعا مثل قبل منتظر غذا نیستم همیشه به دخترم نگاه می کردم که چقدر زود سیر می شه و الان من هم کم کم با او هم قدم می شوم واقعا خدا را به دتشتن این نعمت بزر گ استاد عطا روشن سپاسگذارم ممنونم که هستید ممنونم خدا مهربانم که همیشه در کنارم هستی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1400/01/04 17:11
      مدت عضویت: 343 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 391 کلمه

      گام ۳۷ سلام دوستان واستاد گرامی سرعت انتقال اطلاعات از مغز به بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست ودلیل اینکه اینکه با غذا
      روبرو میشیم و به هر دلیلی در مهمونی هر جا ودر هر شرایطی سیر هم هستیم اما وقتی با شیرینی چیزی مواجه میشیم نمیتونیم نخوریم در حالیکه میدونیم که سیریم دلیلش اینکه مغز دستور خوردن داده به چشم که غذا رو ببینه دست غذارو برداره دهان که غذارو بخوره وهمه اینها فرمان مغزه وما خوردیم ودلیل اینکه بارها در این شرایط قرار میگیریم وخوردیم وتموم که شد با عذاب وجدان شدید روبرو میشیم چون سرعت دستور مغز به بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست وما نمیتونیم کاری کنیم وعلت اینکه ما در رژیم هستیم رژین دکتر فلان از امریکا یا رژیم ها ی بسیار دیگر هستبم ووقتی با غذا مواجه میشیم ونمیخوریم وحوصله نداربم اینکه مغز دستور داده وما میگم نمیخورم بعد از چند روز بیحوصله وعصبانیمیشیم ورها میکنیم وی وقتی میشه که ما تو مهمانی هستیم وما عجله داریم برای خوردن اما دوستمون اصلا تمایل به خوردن نداره این تفاوت انسان متناسب با فرد چاقه وافراد لاعر از خوشمزه ترین غذاها میگذرن وقتی میل ندارن اما فرد چاق از بدمزه ترین غذا هم نمیگذره وقتی سیره وبعضی دوستان چون ما وقتی نمیتونسیم نخوریم فکر میکرویم ادم بی ارصه ای هستیم ما راهشو بلد نبودیم مغز دستور خوردن صادر کرده بود ونمشه کاری کرد چون مغز ما مملو از فرمولها ودستوارت چاق کننده ست ومغز در صورت لزوم اون دستوراتوصادر میکنه وما میخوام جلوشو بگیریم اما نمیتونیم ونمیشه ودر نتیجه نمیتونیم رژیم ادامه بدیم ورها میکنیم وطولانی ترین رژیمم فکر میکنم ۶ یا۸ ماه شد با دکتر *** ادامه دادم رژیم فوقالعاده خوبی بود البته اون زمان ومن به تناسب اندام ایده الم رسیدم و اما در عرص چند وقت همش برگشتد و وقتی مغز دستور بده و من تصمیم بگیرم نخورم اما نمیشه وباید اموزش ببینیم تا فرمولهای مغزیمونو تعییر کنن ومغز دستورات جدید بر اساس اون فرمولها بده ودیگه اون درگیری نباشه که مغز دستور بده ومن نخورم وقتی احساس مبارزه داشتی وبهت سخت گذشت معلومکه مغزت تغییر نکرده وتو داری به زور اون کارو میکنی وما قدم به قدم پیش میریم ومتیجه هم برای همه مشخصه وباید لاغری رو اموزش ببینیم وبرای لاغری نجنگیم ووقتی به لاغری رسیدیم از همه جهات زندگی تغییر میکنیم ومن عاشق اینم که لاعر بشم وتغییراتو با چشام ببینم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/14 08:58
      مدت عضویت: 773 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,943 کلمه

      سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست دلیل اینکه افرادی با غذا رو به رو میشن در حالی که سیر هستن و خودش میدونه سیر هست و احتیاج به غذا ا نداره ولی به هر دلیلی میخوره همین سرعت دستور دادن مغز هست که باعث خوردن فرد در هر شرایطی میشه (من قبلا که رژیم بودم بسیار از این جنس رفتار داشتم و من بارها شده بود که شام رژیمی خورده بودم و از خونه بیرون میرفتم اما کافی بود با یه دسر یا غدا یا هله هوله ای روبه رو بشم سریع میخوردم ولی بعدش به خودم و اطرافیان هزار بار میگفتم چرا خوردم من که سیر بودم تقصیر فلانی که از این چیزا میاره یا تقصیر فلانی که میخره و ….و هیچ وقتم این رفتارم درست نشده بود که هیچ بیشتر هم شده بود )

      ما بارها در شرایطی بودیم که میدونستیم نباید بخوریم ولی خوردیم دلیلش همین دستور مغز هست و وقتی خوردیم عذاب وجدان پیدا میکردیم (من قبلا که رژیم بودم و به خونه ما درم میرفتم کلی شام میخوردم و بعدش هم اگر هله هوله بود مثل چیپس و پفک که نود در صد مواقع بود و اگر نبود میخریدیم و با هم میخوردیم و یا شب موقع برگشت خودم از سوپر مارکت میخریدم و میخوردم و بعدش عذاب وجدان داشتم و ناراحت میشدم که این چه کاری بود )

      مثلا در مواقعی که عصبی هستیم یا برای رفع خستگی و یا وقتی هیجانی بشیم و یا وقتی بیکاریم یا وقتی داریم تی وی نگاه میکنیم و …. بعضیا سریع میخورن دلیل خوردنش این هست که مغز فرمان ۵۰ کیلومتر بر ثانیه میده (من هم وقتی خوشحال بودم میخوردم و قتی میخواستم ار تفریحی خیلی لدت ببرم میخوردم وقتی حوصلا ام سر میرفت میخوردم و وقتی میخواستم از خونه بیرون برم که تفریح کنم میخوردم وقتی که میخواستم اسراف نشه میخوردم و وقتی میخواستم بدنم رو سرشار از ویتامین کنم و قوی کنم زیادتر یه چیزی رو میخوردم وقتی میخواستم پولم رو هدر ندم تا اخر میخوردم وقتی که ….).
      خیلی وقتها که ما رژیم داریم چون بر اساس رژیم میخو ریم و محدودیت داریم پرخاشگر و عصبی میشیم چون هی مغز فرمان خوردن میده و اما ما چون رژیمیم نمیتونیم بخوریم .(تعادل و هماهنگی بین ذهن و خواسته که نباشه همه چیز بهم میخوره در مواقع رژیمم در گذشته ذهنم لاغری رو بلد نبوده ذهنم چاقی رو بلد بوده و ا ون رو اجرا میکرده و من به زور و فشار آوردن به جسم میخواستم لاغر بشم واقعا چه کار مسخره ای بوده همیشه به خودم میگفتم آخه تا کی نخورم؟؟ این که نشد چون خیلی چیزا دلم میخواست و همین خواستن اذیتم میکرد ولی به زور و به عشق لاغری نمیخوروم تا اینکه یه جاهایی دیگه واقعا کم میوردم و اونجور که دوست داشتم میخوردم و اما این خوردن وحشتناک بود یادم هست یه ساندویچ های حجیم دو نونه که مخصوص یه ساندویچی خاص شهر مون بود رو من در یه وعده میخوردم حال بعد از خوردن دل درد هم میگرفتم اما میخوردم و اما همسرم میگفت نمیتونم همش رو بخورم و نمیخورد ولی من به خاطر حرص،و ولع همش رو میخوردم و میگفتم از فردا رژیمم ولی بازم همون شرایط )
      اگر افراد لاغر زیادتر بخورن میگن نمیتونم و چقدر حالم بد شد و در جمعها میبینیم که هی من دوست دارم بخورم اما متناسب انگار که نه انگار چیزی هست و تمایلی به خوردن ندارن تفاوت در چی هست در مغز هست که افراد لاغر چون مغز فرمان نداده میتونه بگذره(یادم میاد اواخر رژیمم که خیلی حریصتر شده بودم در خوردن همیشه خواهرم متناسب خودم رو که بسیار لاغر هست بدون رژیم و ورزش میخواستم وادار به خوردن کنم ولی میگفت نمیتونم بخورم و من بهش میگفتم پس تو که همش میگفتی این رو دوست دارم یا گرسنه هستم برای اینقد بود خوب د بخور اونم میگفت سیرم نمیتونم بخورم و همیشه با حالت تعجب و مسخره میگفتم یعنی چی تو اصلا اشتها نداری حالا من خیلی دوست دارم بخورم و اشتهام خیلی زیاده )

      مثلا استاد با دیدین کلوچه حتما اون رو میخورد چون فرمان صادر شده بود و چون قبلا گفته بود خیلی دوست دارم هر جا میدید میخورد چون مغز فرمان صادر میکرد .(منم برای تک تک عادتهای خودم همینطور بودم مثلا عادت داشتم به پسرم خودم غذا بدم ولی همزمان که به اون میدادم نصفش رو خودم بخورم و همیشه هم ناراحت میشدم ولی انجامش میدادم و هر روز روزی حدا اقل دو بار اینکار رو تکرار میکردم و ناخواسته بود و یا اینکه هر روز که صبحانه میخوردم بعدش کلی شیرینی و بیسکوییت میخوردم و یا هنگام سرخ کردن غذا کلی از اون غذا رو داغ و داغ همونجا میخوردم و همه ناخواسته بود و به محض دیدن فرمان صادر میشد و چاقی من محصول تکرار یه سری رفتارها هست که به صورت عادت دراومدن )
      ما بی عرضه نیستیم مغز ما مملو از افکار چاق کننده هست و ما نمیتونیم جلوی اون رو بگیریم (واقعا ما بی عرضه نیستیم من یه دوست صمیمی داشتم که با هم که میرفتیم فست فودی میگفت من با دو یا سه اسلایس پیتزا کاملا سیرم و برای من یه دونه نخرین با همسرم میخورم دو سه اسلایس و من میگفتم واقعا نه من الان دو پیتزا رو به راحتی تنها میخورم و من پیتزای خودم رو که میخوردم و هر چی هم اضافه میو مد از بچه ها تا آخر شب یکی یکی میخوردم و همش میگفتم چقدر من ناتوانم خوش به حال متناسبها و یه جاهای حتی از همسرم هم که اونم متناسب هست بیشتر میخوردم و خجالت میکشیدیم و اما حالا میدونم ذهنم مملو از افکار چاقی بوده و با محدودیت رژیم این حرص،و ولع من چندین برابر شده بود وگرنه بی عرضه نبودم راهم غلط بوده وگرنه عرضه از لین بالاتر که ده بار یا بیشتر وزن کم کنی و خودت رو لاغر کنی؟؟. ولی چون نتیجه ماندگار نبوده این احساس در ما به وجود اومده بوده )

      و هر چقدر در رژیم اراده داشته باشین ولی بعد از یه مدت شما خسته میشید و رهاش میکنید چرا ؟؟چون مغز دایم فرمان خوردن صادر میکنه و من میخوام جلوش رو بگیریم .(یادم در اواخر رژیمم دیگه خیلی کلافه بودم چون حدودا نه ماهی طول کشیده بود تا من ۳۵ کیلو اضافه وزنم رو کم کنم و همش در خواست شیرینی میکردم و خوردن هله هوله میکردم و دکتر هم می گفت خوب حالا که اینقدر دوست داری به جای شام سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی با چایی بخور ولی من خیلی چیزا دلم میخواست و خیلی بیشتر دلم میخواست و وقتی در وزن نرمالم اومده بودم بارها به دکتر میگفتم من دلم میخواد بخورم واون میگفت مگه معده ی تو جمع نشده چطور مگه ؟؟ به خاطر فشار همین خواستنها یادم میاد به همه میگفتم جمعه ها رژیم نیست و هر چی دلم می خواست میخوردم و واقعا هم میخوردم و از فردا دوباره شروع میکردم و اما چه خوردنی تلافی هفته رو در میوردم و یا اینکه آخر هر ماه که کلی وزن کم میکروم از سر راه دکتر یا میرفتم فست فودی و کلی میخوردم و یا میرفتم سوپر مارکتی کلی چیپس و پفک و کرانچی میخریدم و خیلی سریع میخوردمشون و همیشه میگفتم اینها تشویقی های خودم بودن به خودم هستن که عالی وزن کم کردم ولی خبر نداشتم فشار ذهن چاق هست بر من که اینطور دستور خوردن میده )

      ما داریم آگاهی های جدید به مغزمون میدیم و به مرور تغییر میکنیم و دیگه اون حرص و ولع رو نداریم چون داره یاد میگیریه و دیگه اون‌مبارزه نیست که مغز بگه بخور و من بگم نمبخوام (واقعا این طریق لاغری ارزشمند هست و من تفاوتش رو خیلی متوجه میشم همون من با اون فشار رژیم که حرص،و ولع زیاد داشتم و اون مانعها ی لاغری و عذاب وجدانها و ترس از خوردنها قدر این دوره رو میدونم و آرامش و راحتی رو درک میکنم و اصلا از درون آرامم و لاغرم هیچ تضادی بین ذهنم و خواستم نمیبینم احساس میکنم ذهنم خیلی رام شده و خیلی تربیت لاغری پیدا کرده با این آموزشها و چون هیچ ترسی و احساس کمبودی ندارم که فردا خبری از این غداهای خوشمزه نیست خیلی با من همراهی میکنه و آرامتر هست و اصلا نیاز ندارم هیچ کس به من بگه چه مقدار غدا در چه زمانی بخور خودم با توجه کردن به نیاز بدنم به خوبی به این نیاز جسمم جواب میدیم چون ذهن کار بلدی دارم چون ذهن من داره آموزش میبینه و به مراتب که جلوتر میریم مهارت بهتری و بیشتری پیدا میکنه و با خودم در صلحم و آزادی در خوردن بسیار برای من ارزشمند هست و اگر کسی به این نقطه برسه که پیغام سیری و گرسنگی رو خوب درک کنه و به اون جواب بده بدون بدون هیچ ترس و دلهره عالی میشه و واقعا نیاز به هیچ شخصی نیست که به ما بگه چه مقدار در چه زمانی بخور خودمون تشخیص میدیم کی سیر هستیم کی گرسنه وهیچ مبارزه ای با این نیاز نداریم و خیلی عالی بهش پاسخ میدم و اصلا قصد سرکوب کردنش رو ندارم و همزمان لاغر هم میشیم وای از این بالاتر چی هست و من مدتها هست که دیگه با این افکار جدیدم دارم میخورم و از خودم انتظار لاغری هم دارم از خودم پس قطعا بهش میرسم لاغری حق طبیعی من هست مال من هست که یه جایی از دستش دادم دوباره به دستش میارم )

      نه اصلا به زور نیست که به خودمون فشار بیاریم
      هر جا دیدی بهت سخت میگذره بدون راهت غلطه
      قدم به قدم جلو میریم و نتیجه مشخصه پس دنبال راه های در رو نباشید اینها نیستن .
      در شروع این دوره هیچ کار دیگه ای لازم نیست
      به دنبال یاد گیری لاغری باشید نه تحمیل لاغری و نه بچنگ اوردن لاغری و نه به زور و فشار به لاغری برسیم ( اصلا مطلب همین هست چقدر خوشحالم که در این مسیر هستم چقدر جسمم و روحم در آرامش هستن وقتی میبینن من به خودم زور نمیگم من خودم رو سختی نمیدم من خودم رو نه در پرخورهای ناجور و نه کم خوری ناجور قرار نمیدم که از دوتای اونها یادم میاد حالت تهوع میگرفتم و دل پیچه ولی حالا دیگه ندارم چقدر این تعادل در خوردن زیبا هست چقدر قابل تحسین هست که اون همه رفتارهای زشت پرخوریم رو خودم و دکترم و مربی ورزشیم نمیتونستیم با هم کنترل کنیم و من رو درست کنن ولی حالا خودم به تنهایی تک نفره دارم درست رفتار میکنم بدون دخالت و تصمیم هیچ شخص دیگه این ارزشمند هست و این احساس توانایی در من به وجود میاره و اینجا هست که میفهمم این ذهن جه قدرتی داره و میتونه باآموزش دادن بهش به هر خواسته ای برسم باید قدم به قدم جلو برم تا خواسته ام رو خلق کنم نمیگم رفتارهام الان صد در صد درست شده نه یه خطاهایی هم دارم ولی مهم نیست چون افکار و رفتارهای صحیح زیادی دارم این مهم هست .)
      من همیشه به دنبال تغییر در تمام جنبه های زندگی هستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/09 12:40
      مدت عضویت: 724 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 595 کلمه

      سلام🙂
      عجب سرعتی خدای من
      الان درک میکنم که چرا ما نمیتونیم به طور ارادی جلو خودنهامون رو بگیریم
      دربرابر این سرعت ما اصلا کی میتونیم تصمیم بگیریم که بخوریم یا نخوریم وثتی فرمان خوردن به این سرعت صادر شده و به چشم بینی و دستها وغدد بزاقی رسیده
      برای همینه که متعجبیم که ما که گرسنه نبستیم و تازه ناهار خوردیم چرا با دیدن شیرینی نون خامه ای شکلات و….بلافاصله میریم برمیداریم میخوریم
      همیشه برام عجیب بود که میدیدم آدمهای لاغر اصلا میلی به خوردن این خوراکیهایی که از نظر ما خیلی جذابه ندارن بعد از غذا خوردن که اصلا👌👌👌
      ولی ما تازه تا مرز خفگی خوردیم به محض اینکه از سر میز یا سفره بلند میشیم چشممون به شکلات یا شیرینی میخوره برمیداریم میخوریم حتی وقتهایی که به خاطر سرزنش بقیه یا خجالت خودمون نمیخوریم حالمون بده چون فرمان خوردنش صادر شده و ما داریم سرپیچی میکنیم
      اگه از همه اینا بگذریم و بخوریم هم که یه داستان دیگه شروع میشه در مغز ما که اسمش عذاب وجدانه و ما شروع میکنیم به سرزنش خودمون که چرا خوردی چرا نمیتونی جلوی شکمت رو بگیری چطور میخوای لاغر کنی پس کو اراده ای که ازش حرف میزدی این روش هم فایده نداره تو بی عرضه ای بقیه رو ببین نمیخورن توی فکرشم نیستن و…..😶😶😶😶
      خوب حالا با این آگاهی ببین کدوم روش صحیحه برای لاغر شدن
      وقتی مغز این قدر قدرتمنده و اینقدر پر سرعته تنها روش صحیح لاغر شدن اونی هست که همزمان موافقت مغز و ذهن هم جلب بشه یعنی مقاومتی در برابر فرمان مغزی نباشه یعنی تو به زور نخوای جلوی خوردنت رو بگیری
      هر وقت میلت بود بخوری هر قدر نیازت بود بخوری از هر غذاو خوراکی و نوشیدنی و میوه و آجیل بخوری فقط درست وبه اندازه بخوری اندازه رو هم باز مغزت برات تعیین کنه نه خودت طبق برنامه ای که دیگران برات نوشتن و هیچ اطلاعی از فرمولهای مغزی تو ندارن
      من با اینکه ۱۳ ماهه در این مسیرم هنوز گاهی اوقات نمیتونم جلوی خوردن شیرینی و نون خامه ای رو بگیرم و میدونم که قرار هست فرمولهای قبلی با من باشن و هر از گاهی بالا بیان و مغز هم طبق اون فرمولها دستور بده و من طبق یادگیری صحیح پیش نرم ولی حداقل عذاب وجدانه کمتر شده و میدونم که با تکرار و استمرار به مرور این رفتارها کمتر و کمرنگتر میشه چون به قول استاد عذاب وجدان و سرزنش هم باز توجه به چاقی حساب میشه و منو از مسیر خارج میکنه
      اینکه بارها در طی این مسیر به این فکر میافتیم که رها کنیم و فایده ای نداره این روش هم یا اینکه تصمیم میگیریم روش دیگه ای رو هم کنار این روش امتحان کنیم به این دلیله که هنوز این روش رو به عنوان روش درست و اصولی لاغری باور نکردیم یا به خاطر فرمولهای عجله کردن( که خیلی اش به خاطر حرف دیگرانه و نیاز ما به تایید شدن توسط بقیه )و سرعت کاهش وزن وسایز در این روش کمتر از سایر روشهاست میخوایم روشهای دیگه رو هم امتحان کنیم
      چرا باور نمیکنیم میشه با لذت و شادی و بدون رنج و عرق کشیدن و محرومیت از خوردن با آزادی با لذت با شادی با ارامش در حالت دراز کشیده با گوش دادن به فایلها و نوشتن درکمون از موضوع و خوندن نظرات دوستان لاغر شد به خدا که خیلی راحته کافیه روزی یکی دوساعت برای خودمون وقت بذاریم از کارای بی فایده مون کم کنیم و اونوقت نه تنها لاغر میشیم در سایر جنبه های زندگی هم تغییرات عالی میکنیم چون ذهنیت و شخصیت ما تغییر میکنه و ما ادم دیگه ای میشیم😎😎😎

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/08 23:35
      مدت عضویت: 550 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 524 کلمه

      💖سلام 💖
      این فایل و باید انقدر گوش بدیم که جزیی از وجودمون بشه و باور کنیم فقط و فقط بایادگیری لاغری میشه درست و با لذت و اشتیاق لاغر شد و لاغر موند .نه با زور و فشار و سختی رژیم ورزش هر دمنوش و دارویی که هرکی از راه رسید پیشنهاد کرد هزاران روش چرت و دروغی مثل ماساژ و طب سوزنی و پماد فلان و….. ورزش خیلی خوبه نشاط آوره برای سلامتی فوق العاده اس روحیه رو بشدت بالا میبره اما اگه به نیت لاغرشدن باشه فقط ، درحالیکه فرمول ها هنوز تکون نخوردن جز خستگی و کلافگی نتیجه ای نخواهد داشت .من یه جایی دیگه بیشتر وقتمو میزاشتم فقط تو گوگل ببینم حرکت ورزشی که زود تاثیر میزاره یا رژیم جدید چی پیدا میکنم و هربار کلافه تر و خسته تر از بار قبل یه روشی و شروع میکردم درحالیکه از اولش نتیجه آخر و میدونستم پس یکبار برای همیشه اینارو بزاریم کنار و با اطمینان و اعتماد راه درست و تا آخر بریم . من انقدر از این مثال های افراد چاق و متناسب دارم تو ذهنم که تا فردا هم بنویسم تموم نمیشن . بارها پیش اومده تو ی تولدا یا عروسیا دور هم نشسته بودیم هم خانم متناسب بینمون بوده هم چاق اون فرد متناسب با چهارپنج قاشق غذا فورا سیر شده نهایتا یه کمی سالاد خوردن دسر هم که اکثرا نمیخورن یا یه تکه کوچولو . یا کیک عقد یا تولد رو بارها یادمه که اوردن لاغرها بزور نصف اون کیک و خوردن و دست کشیدن حتی به دفعات شنیدم که میگفتن بوی غذا بهم میخوره اشتهام کور میشه و تعجب میکردم که چه حرفا مگه میشه آخه!!! ولی فرد چاق غذاشو که کامل خورده بانوشابه و سالاد و ….و کیک رو هم خورده تازه بعضیا باچایی یا شربت میخورن که بره پایین بیشتر جاداشته باشن و خودشونم اقرار میکننا که دیگه جا نداریم ولی خوشمزه اس نمیشه ازش گذشت و بازم ادامه میدن من همون موقع ها هم برام خیلی سوال بود که چطور ممکنه ینفر با چندقاشق غذا سیر بشه بدون مخلفات ولی یکی دیگه اینهمه بخوره احساس سنگینی و فشار شکم داشته باشه اما شیرینی چیزی ببینه باز دست رد نمیزنه ….. چیزی غیر از فرمان مغزی نمیتونه باشه وگرنه فرد چاق مگه باخودش دشمنی داره که اینهمه رفتار غلط و ببینه و نخواد اصلاحش کنه فقط راهش و بلد نبوده . مغز وقتی حکم کنه و دستور صادر شه نمیشه جلوش وایستاد اگر هم بخوای مقاومت کنی نتیجش میشه اعصاب خراب و کلافگی و احساس فوق العاده بد . دیگه ما ها که از دوره ی رایگان لاغری باذهن رفتارهامون کم کم عوض شد باید بدون شک قبول کرده باشیم که چیزی جز فرمان مغزمون مارو به اینجا نرسونده باز هم با اطلاعاتی که خودمون بهش دادیم خواسته یا ناخواسته و اون فقط اجرا کننده است. حالا با یادگیری ما مجددا اطلاعات میدیم بهش و مغز دیگه فرمان های جدید صادر میکنه . خداروشکر که یاد گرفتیم لاغری رو تحمیل نکنیم بزور به خودمون سختی ندیم به جسم و روح و روانمون ،اصولی یادش بگیریم و به مرور رفتارهامون تغییر میکنه .استاد باز هم سپاسگزارم عالی بود 🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/08 09:35
      مدت عضویت: 427 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 47 کلمه

      سلام…من با ورود در این دوره ک آشنایی خوبی نداشتم اشتباهاتی میکردم ولی ب مرور فهمیدم الان اینقدر راحت دارم لاغر میشم اصلا خودم باورم نمیشه بقول استاد لاغر شدن خیلی اسونه واقعا همینطوره اگه یادش بگیریم خیلی راحته استاد ان شالله همیشه سالم و تندرست باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/07 23:03
      مدت عضویت: 511 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,022 کلمه

      سلام گام سی هفتم ،🤩😍🤔
      تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن ☺️🤔👣
      آنچه از گام 37یاد گرفتم درک کردم به اطلاع شما دوستان عزیزم می‌رسانم 😌😊
      اولا سرعت دستورات ذهنی به هرعضو بدن 50متر برثانیه‌است یعنی خیلی زیاده این سرعت انتقال اطلاعات از مغز به اندام بدن که من اینجا برای راحتی خودم شبیه یک کلید برق است که وقتی میزنی خیلی سریع لامپ روشن میشه.
      چون سیستمش اینجوری است و برنامه ریزی شده است که وقتی کلید برق فشار بدی لامپ روشن می‌کنه حالا ذهن افراد هم فرمول های درش ثبت شده که ذهن میاد عادت‌هایی روی به وجود میاره که ما سریع به وضعیت فرمول ها ذهنی نامان برساند 😌😊
      حالا هم براش فرقی ندارد به نفت باشه به ضررت باشه اصلا دوست داری یا نه اون طبق برنامه الهی خودش عمل می‌کنه و آین دستور روی اون فرمول ها به اندام بدن زیاد است در حد یه چشم بهم زدنی ووقتی بخوای آگاهانه جلوش بگیری باعث جنگ روانی میشه بین خودت ذهنت افسردگی پرخاشگری به وجود میاره و در آخر هم موجب شکست افراد میشه و باعث بیشتر شدن اون موضوع در زندگی ما خواهد شد و درگیر ها بیشتر. 😨😱😫
      وحالا می‌خوام در مورد چاقی و پرخوری صبحت کنم 🤔☺️🤗
      افرادی که اضافه وزن دارند در هر حالت سیری که هستند اگه با غذا به هر طریقی برخورد کنند چه مهمانی چه عروسی چه مراسم چه مسافرت خلاصه به هر طریقی مواجهه بشن با مواد غذایی در حالی که می‌دونن سیر هستن بازم میخورن با حالی که می‌دونن سیر هستن نباید بخورن ولی نمیتونن خودشان کنترل کنند چون مغز دستور داده به اندام بدن از طریق چشم گوش دست دستور داده اونها هم فوری شروع میکنن به خوردن و بعدم پشیمان خواهند شد چرا ما خوردیم چون مغز که سرعتش خیلی زیاده دستور میده به خوردن و ما نمیتونم اون لحظه تصمیم متفاوت بگیریم حالا اگه با رژیم خواستیم جلو خوردنمون بگیریم در حالت سیری چون مغز تو ذهنش ثبت شده فرمول ها چاقی و یه عادت های به وجود آورده واسه رسیدن به هدف یعنی هر موقع غذا دیدی بخور حتی حالت سیری خب اینجا مغز دستور میده به خوردن و ما آگاهانه میخواهیم جلو خوردنمون رو بگیریم حالا وقتی رژیم ادامه بدیم پرخاشگر میشیم عصبی میشیم افسرده چرا چون مغز دستور میده به خوردن و ما داریم عملا سرپیچی میکنیم وقتی ذهنت با رفتارت هماهنگ نباشه شکست میخوری و توهم یه مدت ادامه میدی ولی بعد چون نمیتونی با ذهنت همیشه مبارزه کنی رها می‌کنی وشکست میخوری
      حالا تفاوت رفتاری افراد متناسب وچاق یک فرد متناسب وقتی سیر هست میگه میل ندارم سیرم حتی اگه خوشمزه ترین غذا روبه روش باشه به راحتی میگه میل ندارم ولی یک فرد چاق با هر نوع غذایی روبه رو بشه میخوره حتی اگه مضرترین مواد غذایی باشه و نجوا ذهنیشم میاد تشویقش می‌کنه به خوردن بیشتر عروسی است یه شب است بخور فلان بستنی نارگیلی است که تلویزیونم تبلیغ می‌کنه بخور نذر است بخور اگه نخوری اسراف است گناه بخور تا آخر بخور که اسراف نشه فلان غذا دیدی بخور گور باباچاقی دنیا واسه مردن است تا میتونی بخور لذت ببر و فرد چاقم چون فرمول ها ذهنیش روی چاقی برنامه ریزی شده است اون تشویق می‌کنه از طریق ها مختلف واسه خوردن بیشتر ولی یک فرد متناسب چون فرمول ها ذهنیش تغییر نداده به راحتی میگه میل ندارم و تفاوت فرد چاق ولاغر در فرمول ذهنی افراد است و برای رسیدن به لاغری باید آموزش لاغری از طریق ذهن یاد گرفت به رژیم ورزش تلاش فیزیکی نیست به تغییر فرمول ها ذهنی است حالا وقتی در دوره آموزش لاغری با ذهن شرکت کنی روز به روز آگاهی جدیدتری یاد میگیری و به ذهن میسپاری و مغزم میاد روی این آگاهی جدید دستور میده و ما رفتارمون در مقابل مواد غذایی ترس از خوردن پرخوری کردن و ‌‌‌‌‌…تغییر می‌کنه وقتی این تغییرات به وجود اومد باعث تغییر جسم ما هم خواهد شد به همین راحتی.
      به دانبال یادگیری لاغری باشیم نه تحمیل کردن نه اینکه بخواهیم با مبارزه جلو رفتارمان رو بگیریم این کار جز شکست هیچی به همراه نداره پس زوری نیست تحمیلی نیست مبارزه کردن با چاقی نیست باید فقط یاد بگیری و عمل کننده باشی همین بقیش بسپار به ذهن نترس ایمان داشته باش اون کارش عالی انجام میده آموزش ببین آگاهی جدید به ذهن بده وعمل کن به آموزش ها بقیش حل شده بدون همین ذهنی که شمارو از شکل متناسب خودتان با افکارتان خارج کرده می‌تونه با آگاهی ها صحیح شمارو به شکل ایده آلتون در بیاره روی افکارمون باورمان کار کنیم با آموزش دیدن وعمل کردن به راحتی لاغر خواهیم شد.
      🤗😘😌😊در پناه حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/07 13:20
      مدت عضویت: 329 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 895 کلمه

      سلااااامممی نو درروزی نو ب استاد عزیزم و دوستان همسیر😍😊
      ایستگاه ۳۷ از مسیر لاغری من(تاثیر مغز بر چاقی و تغییرآن)،،،
      خب درک و تحلیل من ازفایل آموزشی عالی این بود ک:تفاوت عملکرد مغز افراد متناسب و چاق رو براتون شرح و ب اشتراک بزارم…امیدوارم از خوندن این متن لذت ببرید و حوصلتون سر نره🙏🌹
      آمادید بزنید بریم 👣👣
      تمام حرکات بدنی ما تحت تاثیر مغز ماست یعنی هر کاری ، هر کاری اعم از کوچیک و بزرگ رو ، درست و غلط رو این مغز ماست ک دستور میده، دستور خوردن ، دستور بلند کردن شی ، غذا درست کردن ، و حتی درد😐سردرد ، دل درد ،چرااین اتفاقات میفته چون ما خودمون رو از قبل آماده کردیم برای هر موضوعی حتی چاقی🤔🤔
      بیایید بای مثال براتون ب طوره ساده تری توضیح بدم ک :
      مثلا یک فرد متناسب و یک فرد چاق در یک روز کنارهم ، از یک غذا خورده و هر دو سیر هستند الان کاری بااون مقدار غذا نداریم فقط میدونیم ک سیر هستند و مثلا بعد از ناهار دعوتن ب ی دور همی،،خب وقتی وارد اون دو رهمی میشن مواجهه میشن حالا ب شیرینی در کنار چایی…وقتی ک ب اونها تعارف میشه (فرد چاق و فرد متناسب)
      فرد متناسب رد میکنه و میگه میلی نداره ، و با اصرار دیگران حالا ک همین امروزه ، عه طرف ناراحت میشه ، و بخاطر من تدارک دیده خودش و تحریک ب برداشتن نمیکنه ، اصلا ازین افکار نداره..
      اما وقتی ب فرد چاق تعارف میکنه فرد باوجود سیری میدونه که سیر هست وجا نداره اما برمیداره بجای یدونه حتی شاید دوتا😐ووقتی ک ب فرد متناسب میگه بابا بردار تازه س ، خوشمزه س و با مخالفت فرد متناسب رو ب رو میشه در کمال تعجب میپرسه یعنی چی ؟؟!!چ ربطی داره!!شیرینی دیگ…مثل خیلی از جاهااا ک در حالت سیری میوه ای خوردیم و گفتیم میوه س دیگ همه اش آبه 😐😊
      و بعداز خوردن مواجهه میشه با سرزنش خودش و عذاب وجدان من ک سیر بودم پس چراانقدر خوردم ک حالم بد بشه و حتی مواقعیی آدم حال نداره راه بره خب اینا برمیگرده ب چی ؟؟؟؟؟
      قبلش ی نکته ای بگم ک ❤️ قلب ، مغزهمه ی افراد متناسب و ب ی شکل و ب ی عملکرد ساخته و آفریده شده است .این نیست ک مغز یکی کوچکتر یا مغز یکی بزرگتر باشه..
      پس این واکنش هااا عذاب وجدان و دستور خوردن برمیگرده ب همون فرمول های اشتباه چاقی و افکار و باورهای ما ک ماانها رو آموختیم …در حالی ک فرد متناسب همچنان پیش فرضش همون متناسبه س.
      🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
      خب زمانهایی رو ک من رژیم میگرفتم همیشه باشور و اشتیاق بود حتی کلی هزینه خرید وسایل خوراکی رژیمی میکردم ک ی رژیم تو پ بگیرم حالا مثلا برای عید نوروز لباس اندازه م پیدا کنم حالا مدل و رنگش برای خودش..پیدا کنم..خلاصه ک روزاول طبق رژیم بدون ذره ای اینور واونور روز دوم ساعتش و تغییر میدادم ، روز سوم یک روز درمیون بود تا بالاخره عصبانی بشم و رها بشم ووقتی رها بشم آزادم هرچیزی ک بخورم و فوف بدم هرچی رژیم ونخوردن..
      خب چرااین اتفاقات میفته بخاطر اینک فرمانروایی جسم من ذهنم هست،،و اون باید ب من دستور کارها رو بده ..اما من همیشه میخاستم سرپیچی کنم…درجامعه الان حتی قانون های قدیم این بود ک سرپیچی از مقررات بالاخره مجازاتی داشت 😂،خلاصه من با سرپیچی کردن از دستورات (بخور ، زیاد بخور ، سیر نشدی چرابلند شدی ،)مجازاتم عصبانیت و پرخاشگری بود ک بعد ول میکردم اون نخوردنها روو مغزم فشارو عصبانیت رو از روی من برمیداشت و اوضاع خوب نیشد …خوردنهای تکراری هروزه ی زیادهم مساوی بود با اعصاب و آرامش برای مغزمم بود😐🤔☹️
      خب دراین حالت ذهن،،، من همیشه یا سیر بودم یا درحالت خفگی بودم یا اعصبانی از نخوردن..پس طول زندگی و عمر من ب خوردن ، نخوردن ،فکر غذا،لذت غذا ،خاطره ی غذا ،و همشششش غذا ،غذا ،غذا بوده ،😐
      وتا موقعی ک این افکار در ذهن من بوده من لذتی اززندگی و آرامشی رو تجربه نکرده بودم..روزهای اوج شادی و خوشحالی زندگیم …همیشه میخاستم از چاقی خلاص بشم در حالی ک باکارام ،رفتارم بدتر اون و ب خودم میچسبوندم و خواستار بیشتربودنش بودم متاسفانه،،اماالان عیبی نداره ناراحت نیستم ،دیگ خودمو سرزنش نمیکنم،خوشحالم ،خیلی خوشحال چرا؟؟؟
      چون از وقتی ک باقدرت ذهن آشنا شدم بهتره بگم هدایت شدم و متوجه شدم ک من فردی بسیار قوی و بااراده هستم ، متوجه شدم ک چقدر عاشق خودم هستم تصمیم ب گرفتم اول با ذهن و مغزم مَچ بشم ،اول ذهنمون آماده کنم ایندفعه از راه درست و صحیح ک فرمان های خوب خوب بده، بهش امنیت و آرامش بدم بعد ک همه چی اوکی شد…جسم و ذهنم همسو شدن شروع کنم ب خودم رو ساختن ، از نو ساختن،ووقتی ک ب لطف خداو دستهای روی زمینش شروع کردم ب وفور لذت ، شادی ، آرامش ،عشق ، محبت ،افکار مثبت عالی ،باورهای درست و بجا، انتظارهای بی نظیری رووا د زندگیم کردم ،همون زندگی قبل باهمون آدما ،و باهمون درآمد مالی و شغل ولی و صد ولیییی ک زندگیم ب مراتب قشنگتر شده بچشمم،روزای ک کسل کننده میگذشت و صبح دراز تاشب ،شب بخاب تا صبح ،پرشده از فکرای عالی، آرزوهای قشنگ قشنگ و استفاده مفید از روزاهایی ک قبلا سوخت ولی الان دارم زندگی میکنم و نفس میکشم ،و خدارو هزاران بار شکر ک در مسیر درست زندگی کردنم، آرامش داشتنم ،لذت بردنم ،مسیر درست و صحیح لاغر شدنم هستم ب لطف خدایی معجزهاباحرفاشون آقای عطاررشن ❤️ ک معجزه ی خودم و زندگی خودم و اطرافیانم بشم❤️🤲🌹💕😊
      ب امید موفقیت همگی🙏🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/11/05 01:44
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      وقت شما بخیر عزیزان
      همه فرمانها از مغز صادر می شود و ما نمی تونیم به زور جلوی اون و بگیرم مثلا وقتی رژیم می گیریم یعنی به زور از فرمانهای مغزیمون سرپیچی می کنیم اون دستور می ده که بخور ولی ما نمی خوریم عصبی می شیم گشنه می شیم و نمی تونیم اون رژیم و ادامه بدیم مسیر همیشگی نیست و ما دوباره به همون حالت قبل برمی گردیم ولی وقتی روی ذهنمون کار می کنیم فرمولهای جدید می دیم آگاهی جدید یاد می گیرم مغزمون بر اساس فرمولهای جدید فرمان صادر می کنه و می بینیم که به صورت ناخوداگاه رفتارهامون عوض می شه .
      مثلا من چند روز پیش گشنه شده بودم یه تکه از شکلات بر داشتم خوردم ولی خیلی دلم و زد اون شیرینش ولی اگه قبلا بود ممکن بود چون اون شکلات در دسترسم بود برم و بیام یه تکه ازش می خوردم بی خودی ولی الان به همون یه تکه بسنده کردم و دلم و هم زد .
      و یا حالا اتفاقا یکی از غذاهای مورد علاقه من کشک و بادمجون هستش که اتفاقا هفته پیش مادرم درست کرده بود و یه ظرف هم به من دادن من اوردم خونه باز کردم یه قاشق سرد خوردم اصلا به دلم ننشست در صورتیکه قبلا همیشه همه رو خودم می خوردم اصلا برای شوهرم نمی ذاشتم ولی این دفعه همش و برای شوهرم گذاشتم واقعا به همین سادگی ازش گذشتم یا اش یه ذره خوردم و بقیشو برای بعدا گذاشتم توی فریزر.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سهیلا عظیمی ویشته
      1399/11/01 07:47
      مدت عضویت: 831 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 431 کلمه

      تاثیر مغز در چاقی
      سرعت انتقال اطلاعات مغز بر بدن ۵۰ متر بر ثانیه است یعنی دستور و فرمان مغز در انتقال واکنش به بدن با سرعت زیاد است وقتی با غذا روبه رو میشویم اگر اطلاعات مغز ما افکار چاقی واطلاعت مغز ما پر از فرمول های چاقی باشد دستور و فرمان مغز ما خوردن را صادر میکند ودیگر کاری ندارد که ماسیر هستیم یا گرسنه فرمان خوردن است وهرچقدر بخواهی مبارزه کنید نخورید در نهایت این فرمان مغز پیروز میشود حالا چه یک دقیقه چه چند روز مبارزه کردن با نخوردن فایده ایی ندارد ومیخوریم فقط در یک صورت میشود این فرمان مغز را تقییر داد آن هم دادن اطلاعات درست به مغز است و یاد گرفتن این اطلاعات

      ذهن یک فرد چاق مملو از فرمولهایی است که از کودکی یا به شکل آموزش از والدین ویا اطرافیان یا رسانه ها پر شده است وجایگزین فرمولهای پیش فرض ذهن اشان شده مغز انسان دستوراتی را که صادر میکند در اثر یاد گیری این فرمولهاست یعنی مغز یک فرد چاق بخاطر اطلاعاتی است که از قبل در ذهن اش ذخیره کرده است وهمین دادهها باعث پرخوری در فرد میشود یک فرد چاق هر چقدر که بخواهد رژیم بگیرد وبا خوردن ودستور خوردن مبارزه کند چون اطلاعات ذهن اش عوض نشده موفق نمیشود دستور مغزی را برای نخوردن تقییر دهد واین مبارزه در نهایت به شکست میرسد مگر این که اطلاعات وفرمول های ذهن اش صییح شود وآن هم با آموزش دیدن لاغری با ذهن میسر میشود واین پروسه باید مرحله به مرحله ویا پله به پله طی شود تا ذهن آن را بپذیرد وبعد فرمان مغز را تقییر دهد تا مثل یک آدم متناسب در برابر غذا رفتاری متناسب از خود نشان دهد پرخوری نکند حرص ولع نداشته باشد نقطه گرسنگی و نقطه سیری را بشناسد و فاصله این دو نقطه را رعایت کند پس باید لاغری را یاد گرفت نه این که لاغری را به بدن تحمیل کرد چون در صورت تحمیل دوباره به وزن گذشته برگشت دارد ولی با آموزش لاغری یک لاغری ماندگار داریم چرا که اطلاعات ذهن ودستور ات مغز بر طبق فرمولهای درست کار میکند و فرد همیشه متناسب باقی میماند
      🙏🙏☝️🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1399/10/19 11:30
      مدت عضویت: 478 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 405 کلمه

      با سلام تاثیر مغز در چاقی منم بارها تلاش کردم از طریق مبارزه کردن با مغزم وافکارم لاغر بشم وبالاخره شکست خوردم تا اینکه بالاخره یاد گرفتم مبارزه کردن با خودم جواب نمیده من اونقدر توانمندم که به هیچ وجه شکست نمیخورم حتی اگه واقعا ندونم چقدر قدرتمندم ومتوجه شدم که اراده وپشتکار در مبارزه بیفایده است چرا من که انسان پر تلاش وبا اراده ای هستم درجهت درست بکار نبندم این توانایی رو برای همینم متوجه شدم که باید آموزش ببینم ویاد بگیرم لاغری ومتناسب شدن امروز که اینجا هستم خیلی باورهای من اصلاح شده وخیلیاشونم هنوز یا کامل اصلاح نشده یا اصلا اصلاح نشده اما با این حال همین باورها هم تونسته من رو از بعضی رفتار های غلط باز داره مثلا من هنوزم در برابر غذای اضافه ای که میپزم هنوز نمیتونم مقاومت کنم اما تا حدی اصلاح شده که من اولا کمتر میخورم درثانی میگذارم گرسنه بشم وحداقل پشت سر هم نمیخورم مثلا جدیدا ساعت ۵ یا ۶ عصر یک وعده غذا میخورم وخیلیم به اندازه میخورم اما چون کمی برنج وخورشت اضافه میاد مثلا یک کفگیر ونصفی با چند ق همش ذهنم بهم میگه برو بخورش و من در ساعت ۹ یا ۱۰ شب یک گرسنگی خفیف حس میکنم البته میدونم که واقعا گرسنه نیستم چون بدنم واکنش نداده و اگه بخوابم دیگه گرسنه نخواهم بود اما با این حال میخورمش خب این نشون میده که من خیلی پیشرفت کردم مثلا بالافصله بعد خوردنم نمیخورم اما هنوز باور های لاغریم تثبیت نشده تا من منع کنه یا مثلا وقتی برای همسرم پاپ کرن درست میکنم خیلی مواقع میل ندارم ولی برای همراهی کردنش میخورم وذهنم میگه چون ساعت ها ندیدمش الان باید کنارش با هم خوش باشیم واین خوش بودن مصادف با خوردن ولی این رفتار درستی نیست چون باورش اشتباه ومن الان خیلی کم میخورم با همسرم حالا من البته یه سوالی هم برام مطرح شد استاد چطور میتونیم شخصی را همراهی کنیم بدون اینکه چیزی در کنارش بخوریم من به طرز عجیبی بدنم اصلا احساس گرسنگی نمیکنه یعنی منظورم واکنش گرسنگی نشون بده شاید یک بار در روز اونم که با وعده غذایی سیر میشم اونم کم اما وقتی که اسنک یا شیرینی یا میوه میخوام بخورم گرسنه نیستم به هیچ وجه البته احساس سبکی میکنم اما تا حالا به یاد ندارم گشنه بوده باشم این مساله رو چطور برای خودم حل کنم یعنی نمبشه که فقط وعده اصلی خورد چه راهکاری استاد برای من دارید؟با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/10/20 02:59
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 19 کلمه

        سلام دوست عزیز
        سوالی که در انتهای نوشته خود مطرح کردید در دوره ورود به سرزمین لاغرها توضیح داده شده

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          فرشته مهربانF.s
          1399/10/21 11:06
          مدت عضویت: 478 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 11 کلمه

          با سلام استاد حتما مرور میکنم وپیداش میکنم ممنون از شما💐

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/06 03:16
      مدت عضویت: 489 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 124 کلمه

      فایل “تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر ان “:

      چاقی نیازمند یک تغییر عادات رفتاری در کنار تغذیه صحيح و تحرک مناسب است که ما بایدان را درمان کنیم. ما باید سعی کنیم با تمام وجود بر اعتقادات غلطی که داشته ایم غلبه کنیم زیرا علل چاقی ما دقيقاً به همین علت است. ما باید سعی کنیم اطلاعات جدید را به باور و اعتقاد تبدیل نموده و سپس به مرحله ایمان و یقین برسانیم. به مرور زمان، اعتقادات جدید جایگزین رفتار غلط قبلی میشود. ما در طول دوره ، به تدریج روشها ی غلط رفتار ی که منجر به چاقی میشود را از بین میبریم ودر کنار اموزش روشهای صحیح و تلقین احساس و روحیه مناسب در ما ، لاغری در ما شکل میگیرد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/29 18:32
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 177 کلمه

      اینکه بی اختیار چیزی رو بخوری مشکل اساسی من بود زمانی که هنوز توی دوره شرکت نکرده بودم یه روز موقع صبحانه خوردن به مقدار نونی که باپنیروچایی خورده بودم توجه کرد کلی نون خورده بودم بدون اینکه متوجه باشم خیلی ناراحت شدم که چرا نمی تونم غذاخوردنم رو کنترل کنم؟چون من اصولا خیلی کم نون می خورم حتی اگه غذانونی باشه واین برای مثل یه تلنگر بود که ببین اون چیزی رو که دوست نداری رو بی اختیار زیاد می خوری! ولی الان خوشبختانه باشرکت دراین دوره تاگرسنه نباشم چیزی نمی خورم حتی مزه نمی کنم رفتارم در مهمانی ورستوران هم عالیه بعضی وقتا زیاده روی می کنم اونم از قبل خیلی کمتره،ولی زمانی که برای مدت طولانی گرسنه هستم ومیرم رو صفره کنترل از دست می دم ودرواقع نمی دونم دلیلش چیه؟والان سعی می کنم هروقت احساس گرسنگی می کنم چه چیز کوچولو در حد رفع جزیی گرسنگی نه سیری می خورم تادچاراین حالت نشم یااینکه درحالی که گرسنه هستم دست از غذابرمیدارم .خداروشکر می کنم که من روبه این مسیر زیبا هدایت کرد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/28 13:23
      مدت عضویت: 773 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 800 کلمه


      سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر اندامهای بدن ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت هست . پس این رقم که استاد گفتن نشان میده دستور خوردن در افراد چاق چقدر سریع اتفاق میفته و فرد چاق نمیتونه هیچ تصمیمی در اون لحظه برای نخوردن اون خوراکی و خوردنی بگیره
      پس افراد چاق وقتی با غدای خاص رو به رو میشن یا مهمانی و یا رستوران میرن یا شیرینی خاص رو میبینن در حالی که میدونن سیر هستن و نمیخوان غذا ولی نمیتو نه که نخوره چون مغز فرمان داده به تمام قسمتاای بدن که بردار و بخور و به خاطر همین ما بارها این حس رو تجربه کردیم که در حالی که سیریم ما غدا خوردیم و لی بعدش دچار عذاب و جدان شدیم و ناراحت شدیم از خوردنمون چون دلیلش همون سرعت زیاد در دستور دادن مغر ما برای چاقی هست و این به خاطر بودن ذهن ما در مسیر چاقی هست و چاقی رو یاد گرفته و حالا وقتی ما در رزیم هستم و میخواییم بر اساس یه رژیم زندگی میکنیم و دستور خوردن از مغز میاد و ما نمیخورییم باعث میشه بعد از یه مدت ما حالمون بد بشه و افسرده و ناراحت بشیم و همین باعث میشه رژیممون رو ادامه ندیم
      و بارها شده افراد متناسب رو دیدیم که با هر عذایی و شیرینی مواجه میشن اصلا انگار نمیبینن و تمایل به خوردن ندارن چرا ؟
      چون مغزشون فرمان نداده و نمیخورن و راحت میگدرن اما من که در مسیر چاقی بودم و همش به دنبال خوردن بودم حتی از بدترین فست فودها و چیپس و پفکها هم نمیگزشتم و
      و الان هم دقیقا من همین تفاوت ها رو شاید خیلی کمتر از گذشته ام اما آثار رفتارهای گدشته ام رو هنوز دارم در رفتار خودم و دخترم میبینم که اصلا انگار دختر من نمیتونه و نمیبینه که بخوره و یه پفک رو شاید با چندین گاز زدن داخل دهنش بزار ولی من چندین پفک رو با هم داخل دهنم بزارم و یا ….خیلی چیزهای دیگه که این نشون میده ذهن دخترم چاقی رو یاد نگرفته و فرمولهاش درسته
      و یا اینکه منم به شدت عاشق کلوچهای سنتی شهرمون هستم و بارها شده بود که من میخریدیم که کم کم بخورم ولی من اون شب خواب نداشتم تا اخرشون رو بخورم و دیگه این اواخر یادم به همسرم میگفتم اصلا نخریم که من نخورم و تنها راه چاره رو در نخر یدن و در خونه نداشتن میدونستم چون به محص دیدن کلوچه من دستور خوردن رو داشتم از مغزم و غافل از اینکه حرص و ولعم بیشتر میشد با نخریدن و نخوردن و اینها همه دستور مغزی در من بودن که بخور کلوچه بخور فست فود بخور پفک و جیپس بخور
      پس من ناتوان نبودم در لاغری مغزم لاعری رو بلد نبوده و پر از فرمولهای چاق کننده بوده که من رو هم در مسیر چاقی قرار میداده و من میخواستم با رزیم جلوش رو بگریم خوب معلومه که سخته و اگر هم انجام بدی ولی بعد یه مدت خسته میشی
      من خودم بسیار ادم با تعهد و اراده ای بودم در رزیم و ورزش ولی واقعا یه جاهایی خودم رو رها میکردم و یه رفتارهای ناجور نشون میدادم و دوباره شروع میکردم یادم میاد این اواخر که خیلی رزیم میگرفتم و زیر فشار بودم و همیشه عذای بد مزه و خاص میخوردم بعصی روزا رو به خودم مرخص میدادم و چنان میخوردم که به اندازه تمام ماه گدشته که رزیم بودم جبران میشد و با در سفرها و یا در مهمانی ها چنان میخوردم که تلافی رژیم رو در میوردم و دوباره از فردا رزیم
      اما در این دورهای لاعری با ذهن اصلا خبری از رژیم و ورزش نیست چون اینها کاری نیستن در تغییر دستورهای مغزی باید آموزش ببینیم لاغری رو و من با اگاهی دادن به مغزم از طریق فایلها و حرفهای استاد دستورها ی متفاوت خوردن رو میگیریم
      همین دیشب من سیر بودم و رفتم خونه مامانم و هر چقدر اصرار کرد بیا بخور گفتم نه چون سیرم و حتی در حد یه لقمه هم تست نکردم چون پیام سیری رو گرفته بودم و اصلا دستور خوردنی نبود و خودم بعدا آخر شب فکر کردم و تعجب کردم که دیدی نخوردم و این نشون میده دهنم در مسیر لاغری و آموزش لاغری هست .
      پس قدم به قدم باید جلو بریم آهسته
      پس اصلا کاری به هیچ روش و راه لاعری نباید داشته باشبم و تمام تمرکز و حواسمون باید روی این دورها و فایلها باشه .
      من به دنبال یادگیری لاعری هستم نه تحمیل لاعری و به چنگ زدن برای به دست اوردن لاغری
      و من با یادگیری لاغری در تمام جنبهای زندگیم
      دارم متحول میشم و این عالیه و با اشتیاق ادامه میدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/19 23:49
      مدت عضویت: 701 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 321 کلمه

      به نام خدای مهربان
      سلام استاد عزیز و دوستان پرتلاش

      راستش من هر وقت توی یک جمعی بودیم و با غذایی روبرو میشدم حتی اگر سیر بودم حتما بازم می خوردم و چیزی باعث شگفتی من میشد این بود که بعضی از افراد حاضر در اون جمع خیلی راحت از اون خوراکی فوق العاده خوشمزه می گذشتن و می گفتن سیرم یا میل ندارم همیشه فکر میکردم این آدما دارن برای خودشون کلاس میذارن یا می خوان جلب توجه کنن و با دیدن این رفتارشون عصبی میشدم و حالا می بینم در واقع ذهن اونها با فرمول های صحیح پر شده بوده و این عکس العمل اونها کاملا طبیعی بوده و این ذهن من بوده که بخاطر آموزش های غلط مرا به رفتارهای نادرست وادار میکرده…و تازه می فهمم که من چقدر در طول سالهای چاقی فرمول ها و باورهای غلط در ذهنم جا داده بودم و اصلا متوجه نبودم یعنی بلد نبودم و نمیدونستم که خطاها و اشتباهات غذایی من در پرخوری کردن بخاطر فرمول ها و باورهای غلط چاق کننده ای هست که در تمام عمر از جامعه خانواده رسانه ها و…آموخته ام و به جای اینکه این باورها و فرمول های غلط را شناسایی و با فرمول های صحیح جایگزین کنم با خودم و با ذهنم مبارزه میکردم و در جنگ و مبارزه‌ای نابرابر اون که همیشه شکست می خورد و از ادامه ی مبارزه با رژیم های سخت مأیوس می شد من بودم چون در این دوره فهمیدم که با ذهن ناخودآگاه نمیشه مبارزه کرد باید آموزش داد و حالا که به لطف خدای مهربان به این روش راهنمایی شدم خیلی آسون و راحت هر روز فرمول های صحیح را می آموزم و به جای فرمول های غلط در ذهنم جایگزین میکنم بدون اینکه اذیت بشم یا خسته و ناامید بشم از ادامه ی راه…
      هر روز فرمول های جدید صحیح را می آموزم و به اونها عمل میکنم و ادامه میدم تا به مقصد عالی متناسب شدن برسم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/13 12:36
      مدت عضویت: 820 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      به نام خدا
      سلام
      من الان بعد از طی کردن مسیر حالا میبینم که دیگه فرمانهای مغزم عوضشده وحتی درمواقع گرسنگی مغزم به من فرمان خوردن نمیده وچقدر زیاد از نخوردن لذت میبرم دوره لاغری باذهن سبک زندگی منو عوض کرد یادمه همیشه دکترای تغذیه چه درتلویزیون چه دکترایی که حضوری پیششون رفته بودم بعد از دادن رژیم غذایی یه حرف رو مشترک میزدن باید سبک زندگیتو عوض کنی وبرای من خیلی سخت بود که همیشه رژیم بگیرم ودوست داشتم زودتر از حالت رژیم خارج بشم ولی تواین دوره بدون سختی سبک زندگی من عوض شد ومن الان غذاخوردنم مثل زمانهایی که تورژیم بودم ولی بااین تفاوت که دارم ازش لذت میبرم واصلا درعذاب وسختی نیستم واصلا دوست ندارم که ازاین حالت خارج بشم چون الان این سبک زندگی باعث شادی من شده وبرای من لذت بخشه خدا شکرت که به من این مسیر رانشان دادی مسیر شادی وآرامش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/01 11:46
      مدت عضویت: 800 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 165 کلمه

      با سلام
      این فایل درگیری این روزهای منه به لطف خدا با تمرین و استمرار در دوره بعد از چندین ماه نزدیک یکسال حتی (البته یه چندماه ولش کردم)، الان به شکلی عالی ذهنم فقط مواقع گرسنگی نسبت به غذا و مزش واکنش نشون میده به شکلی عالی بسیار خوراکم نسبت به این سالهای طولانی چاقی کم شده دو وعده گاهی سه وعده در روز حتی بیشتر وقتها چیزی به عنوان میان وعده هم نمی خورم در صورتیکه درگیری من با خودم میان وعده هایی بود که می خوردم به قدری عالی واکنش ذهن من مثل یک انسان متناسب شده که باید اعتراف کنم ترسیدم من چرا اینجوری شدم ولی به خودم می گم چون سالها طور دیگه ای رفتار کردی و الان داری درست رفتار می کنی باید به خودت زمان بدی تا ببینی که رفتار صحیح طبیعی. امیدوارم متناسب بشم همین طور که به آرومی دارم وزن کم می کنم و مثل یک انسان متناسب و خوشحال و سالم به زندگیم ادامه بدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/23 22:41
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 202 کلمه

      روز 56 ام تکرار :
      نمی دونم چرا تا حالا متوجه فوق العاده بودن این فایل نشدم. امشب ، نصف یک ساندویچ رو در حالیکه میدونستم نباید بخورم ، خوردم و همش درگیری بود با خودم که : میخوام بخورم اما نباید بخورم و خلاصه بخش باید بخورم پیروز شد اما حالم یجوری شد که بابا من اینهمه کار کردم چی شد آخهههههه ؟؟؟؟؟؟؟
      بعد اومدم فایل های دوره تکرار رو انجام بدم . اولین فایل مون این بود که جواب سوال و مشکل من هستش .
      من فهمیدم آروم آروم باید این قدم ها برداشته بشه . من چند روزه احساس سبکی میکنم اما مادرم هی میگه نه تو چاق شدی و… اما من توجهی نمی کنم اینکه اینجا مینویسم برای این هستش که دوستای دیگه هم اگر خوندن کامنت منو ، سعی کنن به حرف های منفی اطرافیان اگر منفی هستش و اذیتشون میکنه اصلا توجهی نکنن حتی اگر عزیزترین فرد زندگی مون باشه .
      با آرامش ادامه میدم و هیچ عجله ای ندارم . مگه میشه اینهمه انرژی و اشتیاق من بی نتیجه و بی پاسخ بمونه؟ هررررررررگززززززز
      پس با نیروی ایمان و اشتیاق پیش به سوی شروع و تجربه ی هفته ای فوق العاده و سرشار از شادی و آرامش.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/18 11:35
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      این ک من وقتی خوراکی میبینم و بی اختیار در حد خفگی میخورم.مقصر این مغز من هست چون خودم لذت خوردن از تنوغ غذاها رو بهش یاد دادم و باعث چاقی من شد و الان هم باید کم کم لاغر شدن را ب ذهنم آموزش بدم تا یاد بگیره همیشه غذا و خوراکی های متنوع وجود داره نعمت های خداوند حد و مرز نداره هر موقع ک نیاز داشته باشه میتونه ب اندازه ی نیازش بخوره .باید ذهن من یاد بگیره ک من اصلا دوست ندارم طعم پرخوری ودل درد و عذاب وجدان رو بچشم.من دوست دارم از ب اندازه خوردن لذت ببرم و طعم شیرین متناسب شدن را بچشم.
      خدای من عاشق اون روزهایی هستم ک متناسب بشم و بیشترین لذت رو از زندگی کردن با طعم متناسب شدن را بچشم. خدایا شکرت خدایا شکرت ک هر لحظه هر ثانیه دارم لاغر و لاغرتر میشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/18 10:41
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 102 کلمه

      سلام بر پروردگار عشق و مهربانی ♥️🌹
      سلام بر استاد گرامی♥️🌹♥️🌹🦋🦋
      من با این ک این مدت خیلی خوب پیغام سیری را دریافت می کنم ‘باش در مواقعی ک توی جمع هستم یا مهمونی هنوز نتونستم خوب رفتار کنم وی دفعه ب خودم میاد میبینم زیاده روی کردم مثلا تو این هفته ۲ بار این موضوع برام پیش اومد و الان متوجه شدم ک هنوز ذهن من تغییرات ک باید رو انجام نداده نباید بیشتر بهش آموزش بدم
      تا زمانی که خودم تنها باشم اصلا میل ندارم ک بخورم ولی وقتی تنوغ غذاها رو میبینم نمیتونم کنترل کنم .
      ممنونم استاد از آگاهی های عالی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/16 21:34
      مدت عضویت: 556 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 320 کلمه

      سلام و درود , استاد گرامى & دوستان عزيز سرزمين لاغرى با ذهن😊 روز پنجاه و ششم تكرار ,
      🔸فايل , تأثير مغز در چاقى و راهكار تغيير آن ,
      من خوشحال و سپاسگزارم كه به لطف خداى مهربان در اين مسير هستم , و هر روز , يك قدم براى رسيدن به تناسب اندام ايده آلم بر مى دارم ، هر روز در حال ياد گرفتن زبان لاغرى هستم , رفتارهاى غذايى م تقريبا بهتر شده . خداروشكر و سپاس , احساس خوبى در اين مسير دارم . فصل پاييز امسال برام متفاوت و زيباتر خواهد بود , چون بعد از سالها , افكار و باورهاى اشتباه من , همانند برگهاى درختان پاييزى يكى يكى در حال كمرنگ شدن و تغيير هستند , من به خودم فرصت مى دم و عجله اى ندارم و موقع شكوفه دادن افكار و باورهاى صحيح و درست من در فصل بهار مى رسه . من در اين مسير , دارم تمرين مى كنم كه وقتى نگرانى و يا استرس دارم , چه رفتارهاى درستى داشته باشم و با نگرانى و استرس غذا نخورم ، و براى كاهش نگرانى و يا استرس بهتره كارى انجام بدم , آب بنوشم و يا در خونه نمونم , يه راهى كه قبلا هم بهش فكر كرده بودم اينه كه وقتى مسئله اى ذهنم رو درگير مى كنه , حتما ورزشم رو انجام بدم , چون خيلى در روحيه ام تاثير خوبى داره و يا اينكه برم كافى شاپ و ساعتى خودم رو رها كنم , خيلى كارا هست كه مى شه براى كاهش نگرانى و استرس انجام داد , اما ممكنه من حوصله نداشته باشم كه انجام بدم , اما اين 2 تا كارو , مى تونم انجام بدم و امتحان كردم ، مهم اينه كه خودم رو سرگرم كنم با كارايى كه دوست دارم ، اونوقت كنترل بهترى روى خوردنم دارم .
      با تشكر فراوان , شاد و اميدوار باشيد🧡🧡

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/05 00:41
      مدت عضویت: 552 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      امروز در اینستاگرام یک نفر یه مطلبی گذاشته بود و سوال پرسیده بود آیا شما ایم تئوری رو که میگه ذهن ما کامپیوتره رو قبول دارید؟
      من اون لحظه دقیقا یاد حرفای شما افتادم استاد و گزینه بله رو زدم
      ذهن ما دقیقا اطالاعت و برنامه هایی که خودمون بهش میدیم رو به مغز میرسونه و مغز هم در بدن ما به سرعت اعمال میکنه و ما هر عکس و العملی رو نشون میدیم و هیچ وقت نمیشه جنگید با مغزمون با ذهنمون فقط میشه اطاعات جدی بهش وارد کرد برنامه جدی بهش داد تا اونطوری که خودمون میخوایم عمل کنه
      مثل من که قبلا ،از خوردن لذت میبردم و هرچیزی که میدیدم دلم میخواست بخورم ….اصلا غذایی یا خوراکی نبود که نخورم!
      حتی در اوج سیر بودنمم میخوردم
      ولی الان چی اگه سیر باشم خوش مزه ترین غذای دنیا هم جلوم باشه انگار چیزی نیست و اصلا میل ندارم به خوردنش !
      اطاعات ذهن افراد متناسب با افراد چاق فرق داره و این به وضوح مشخصه
      یادمه چند وقت پیش کامنتی تو سایت خوندم که نوشته بودن من از یک فرد خیلی متناسب پرسیدم که دربابر غذا چه رفتاری دارید که متناسبی و ایشون گفتن که من هیچ وقت دوس ندارم حس سیری رو تجربه کنم ! از حس سیری بدم میاد فقط تا جایی میخورم که گرسنگیم برطرف شه
      جالبه چند وقت بعد بچه ۱۳ ساله یکی از اقواممون همراه پدر و مادرش اومدن خونمون این بچه لاغره و اون روز وقتی سفره انداختیم نیومد غذا بخوره گفت نمیخورم مادرش گفت تو از صبح چیزی نخوردی !و در عین تعجب گفت من حس گشنگی رو دوس دارم!واقعا تعجب کردم چجوری ممکنه یکی حس گرسنگی رو دوست داشته باشه یاد خودم افتادم که قبلا حس خفگی رو دوست داشتم …من هنوز به این درجه نرسیدم که از حس سیری بدم بیاد یا از گرسنگی خوشم بیاد من الان تا حدی که سیر بشم میخورم و از این راضیم !طبق آموز هایی که دیدم اندازه نیاز بدنم میخورم
      و مغز من هم طبق این اموزش ها دستور های صحیح رو ارسال میکنه و من امروز شام نخوردم چون سیر بودم و الان هم سیرم و خوشحالم که درست رفتار کردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/22 08:41
      مدت عضویت: 658 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 283 کلمه

      با سلام و درود ، من قبلا فکر میکردم چون معده ام بزرگه برای همین در حینی که سیر بودم بازم همیشه توانایی خوردن داشتم ، من با چیزی به اسم میل ندارم و سیرم بیگانه بودم ، نتیجه خوردنم همیشه درد معده و عذاب وجدان بعدش بود ، حالا با این سرعت بسیار بالا فرمان مغز ۵۰ متر بر ثانیه برای خوردن ، چطور میتونستم نخورم و فکر میکردم در برابر خوردن آدم بی اراده ای هستم ، ولی من تازه آگاه شدم که اون پرخوریها به خاطر فرمولهای چاقی بوده و مغز من هم چاره نداشته جز اینکه فرمان خوردن را صادر کنه ، از وقتیکه وارد دوره شدم و فرمولهای لاغری را یاد گرفتم همون مغز فرمان نخوردن را صادر کرده و من پیام سیری را دریافت میکنم و پرخوری کردنم خیلی کم شده ، این بهترین روشی بود که من تونستم به سادگی غذا خوردنم را کنترل کنم و بدون دردسرهای رژیم و اعصاب خوردی سایز و وزن کم کنم ، من با وارد شدن به مسیر لاغری با چاقی و مغزم دوست شدم و باهاش همراه شدم و دست از جنگیدن برای رسیدن به لاغری برداشتم آروم آروم مغزم شروع کرد به فرمان نخوردن دادن ودست من به سمت برداشتن هله هوله یا غذای اضافی نمیرفت به همین سادگی پرخوری من از بین رفت و جسم من شروع به کم کردن سایز کرد ، وقتی آدم راه چیزی را بلد نیست به سخترین روشها متوسل میشه ولی نتیجه هم نمیگیره ، خداوند همه چیز را برای انسان ساده کرده ولی انسان همیشه به سمت راهای پیچیده تمایل پیدا میکنه انگار سختی کشیدن را دوست داره ، خدارا شکر که من هدایت شدم به راه آسان و نتیجه بخش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/11 13:01
      مدت عضویت: 647 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 319 کلمه

      به نام خدا
      با سلام به دوستان و استاد عزيز
      من بارها و بارها تصميم گرفتم كه از شنبه رزيم رو شروع كنم و هر شنبه كه ميگذشت ميكفتم حالا از شنبه ي ديكه يا از فردا هيج وقت نتونستم به قولم عمل كنم تا زماني كه سير بودم به خودم اين وعده ها رو ميدادم و من هميشه نگران و حالم از خودم بهم ميخورد و از خودم خوشم نمي اومد خسته بودم اين وعده رو به خودم ميدادم ولي وقتي گرسنه ميشدم و يا با مواد خوراكي روبرو ميشدم نميتونستم جلوي خودم بگيرم خيلي حالم بد ميشد نازاحت ميشدم كه جرا من نميتونم نخورم و عذاب وجدان ميگرفتم مكه ميشه از اين شيريني گذشت مكه ميشه امروز اين خوراك خوشمزه رو نخورد ديكه شايد تكرار نشه اين روز با اين مواد خوراكي و نميدونستم كه مغزم بهم دستور ميده براي خوردنش
      قبل از دوره خيلي ريزه خواري ميكردم هر روز حالت خفگي بهم دست ميداد به خودم ميكفتم برو به فكر چاره باش اين جه رفتاريه كه داري واقعا كه همين كارا كردي كه وضعيتت اينحوره (اضافه وزن )
      هميشه خودم و سركوب ميكردم از خودم بدم مي اومد عصبي بودم خوشحال نبودم با بجه هام رفتاز بدي داشتم از هيح مواد خوراكي نميگذشتم همه جي برام خوشمزه بود
      زبان جاقي يك زبان مشتركه واقعا استاد حرف دل ما رو ميزنيد
      منم تمام اين رفتارا رو داشتم
      پرخوري يك واكنشه
      خيلي حالم بد ميشد پر خوري ميكردم
      خدارو شكر الان رفتارم خيلي خوبه
      الان وقتي مي بينم يكي بي دلبل بدون اينكه نياز داشته باشه جيزي ميخوره
      بهش ميكم واقعا تو الان ميل داري كه داري اينو ميخوري
      ميكه نه
      همين جوري ميخورم
      حوصله ام سر ميره دارم ميخورم
      خيلي حالم بد ميشه جه رفتار زشتي داشتيم
      خدابا شكرش كه اين عادت هام رو بر طرف كردم
      و به شيوه ي اصولي به تناسب اندام دلخواهم ميرسم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/03 18:12
      مدت عضویت: 763 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,409 کلمه

      سلام

      واکنش
      واکنش
      واکنش چیست؟
      پرخوری یک واکنش است
      پرخوری یک واکنش است
      پرخوری یک واکنش است

      استاد این فایل ده دقیقه ایتون کلمه به کلمه اش درس بود و درسهای بسیار مهمی که من خیلی لذت بردم و سر ذوق اومدم

      خیلی شوق و امید نسبت به تغییر تمام جنبه های زندگی در دلم حس کردم

      چقدر احساس بد از یک فرد چاق که بخاطر ناآگاهی گرفتارش شده پاک میشه

      خب شروع کنیم از اول:

      سرعت انتقال اطلاعات از مغز به اندام بدن ۵۰ متر بر ثانیه
      این یعنی رئیس خودشه😉😉
      یک رئیس پرقدرت که هیچ آدم عاقلی توانایی مبارزه با ذهنش را ندارد و نخواهد داشت
      فقط باید باهاش دوست شد و همراهش کرد
      کاری که در گذشته بدون آگاهی انجام دادیم و باعث چاقیمون شده بود

      ۵۰ متر بر ثانیه برای من درسهای زیادی داشت
      یکیش اینکه چرا خداوند سریع الجابه است؟؟
      چون قانون دنیا همین
      اگر ارتعاشت درست بشه به سرعتی باور نکردنی ثروت و نعمت وارد زندگیت خواهد شد که در تمام سالیان زندگی خبری ازش نبود
      مثل جمله خود استاد که گفتن بعضی اوقات فکر میکنم ۲۰ سال گذشته انقدر که تغییرات مثبت در زندگیم تجربه کردم
      این همون ۵۰ متر بر ثانیه است که آدم تصورشم نمیتونه بکنه اما براحتی هر روز بارها در زندگیمون اتفاق میفته
      براحتی

      و ما غافل هستیم از قدرتی که باهاش پا به این دنیای پرز تضاد گذاشتیم
      ۵۰ متر بر ثانیه
      ۵۰ متر بر ثانیه
      ۵۰ متر بر ثانیه
      واقعا قابل تصور نیست استاد

      💙💙💙
      منم خیلی اوقات جدیدا میگم چرا بعد فلان ناخنک زدن پشیمون میشم
      چرا اونموقع اصلا حواسم نیست
      اصلا متوجهش نیستم!!!!

      🌱🌱🌱

      حالا رفتارهایی در وجود من که جز رفتارهای تحمیلی و راستش بعد انجامش اصلا هم پشیمون نیستم😑😑
      نمیدونم خوبه یا بد اینکه پشیمون نیستم

      مثلا من وقتی در تابستون از بیرون بیام و شدت گرما بهم فشار آورده باشه حتما باید نوشابه بخورم
      میگم به درک بابا
      یک حالت عصبی تو وجودم
      و پشیمونم هنوز نیستم😑😑
      درسته؟
      یا بعد خواب عصر حتما باید میوه بخورم
      مخصوصا هندوانه
      البته حجمش نسبت به قبل خیلی کم شده
      ولی میخورم
      و اون حالت داغی و کسلی بعد خوابمو رفع میکنه

      🌱🌱🌱

      رژیم یعنی سرپیچی از فرمان مغز
      و هیچ آدمی یارای این سرپیچی را نداره
      اصلا خلقت ما به این صورت نبوده
      خدا نگفته با تقلا به امورتون برسید

      خدا خواسته ما براحتی به خواسته هامون برسیم و اون هم از طریق طراحی سیستم فوق العاده مغز

      وقتی کار با مغز را یاد بگیریم واقعا رسیدن به خواسته ها راحت
      واقعا لاغر شدن راحت
      رسیدن به نعمت و ثروت راحت

      حال بد و تنش موقع رژیم بدلیل اینکه در تقلا هستیم
      بدلیل اینکه در مبارزه هستیم
      کدوم کشور در حال جنگی را دیدید که آرامش داشته باشه؟
      در مواقع رژیم دقیقا یک کشور در حال جنگیم

      یا در حالت پس انداز پول وقتی مغزمون فرمان فقر صادر میده در حالت جنگ با اون هستیم
      چون داره فرمان فقر صادر میکنه
      و پیروز جنگ همواره مغز
      پس الکی جنگ راه نندازیم
      چون توانایی پیروزیو نداریم
      و نیازی هم نیست
      خدا مارا نیافریده که در حال جنگ و تقلا عمرمونو سر کنیم
      🌱🌱🌱

      استاد یک تصویری به ذهنم اومد:
      در قیاس خودم با دوستم که رژیم گرفته و اتفاقا خیلی هم کم کرده

      در تمام این ۵ ماه که من هدف لاغری داشتم و بعد فهمیدم دوستمم در حال لاغری مثل این بوده ما رفتن به یک شهر رو که توی جاده اش یک کوهستان شروع کنیم

      من بواسطه آگاهیم و نقشه نامبروان داشتن و راهنمای عالی داشتن از دل جاده های زیبا و پرز گل و نسیم و شکوفه با شوق در حرکت بودم و هر چه بیشتر پیش میرفتم بیشتر لذت میبردم در حالیکه دوستم را میدیدم
      از دامنه کوه که شروع کردیم مثل صخره نوردا بجای اینکه راحت بیاد تو جاده داره با چنگ و دندون کوهو میکنه و جا پا ایجاد میکنه تا بالا بیاد

      من براحتی واقعا در راحت ترین حالت ممکن این مسیرو طی کردم و اون به سختی با کندن کوه میخواد خودشو بالا بکشه
      اتفاقا حس میکردم کمی اخلاقش تند شده
      یعنی آدم خوش خلق همیشگی نبود
      بعضا سریع از کوره در میرفت که باعث تعجب بود
      خب بنده خدا تو تقلا بوده
      و در حال تلاش سخت
      به اعصابش فشار میومده

      من در راحت ترین حالت
      یعنی وقتی دفتر بودم که تو تایم آزاد هی تیکه تیکه فایلارو پلی میکردم
      و وقتی خونه میومدم راحت کف اتاق دراز میکشیدم
      لپ تاپو میزاشتم جلوم در دسترس تا راحت استپ کنم و نکته برداری
      و حتی پشت میزم نمیشستم تا یوقت کمی خسته نشم و به دست و پاهام فشاری بیاد
      و دیدم که لاغر شدم
      خوابیدم و فایل گوش کردم و تحلیل کردم و لاغر شدم
      حالا دوستم رژیم غذایی
      هر شب ۴۵ دقیقه پیاده روی
      اووووه
      کی حوصله داره
      حالا با وجود شاغل بودن و خستگی پاشی هر شب پیاده روی هم کنی
      منکه وقت و انرژیشو ندارم
      الهی شکر در راحت ترین حالت در حال رسیدن به اندام ایده آلم هستم

      استاد یک چیزیم بگماا
      وقتی ذهن به سختی کشیدن عادت داشته باشه ممکن اصلا هدایت نشه به این مسیر
      یا نتونه ادامه بده
      من در مورد ثروت فکر کنم هنوز این باور مخربو دارم
      میگم چطور بشینی و پول بیاد
      خب باید ی کاری کنی
      در صورتیکه بقیه همکارام تو دفترشون نشستن و پول پارو میکنن
      انشالله منم به این مرحله میرسم
      البته الانم پول پارو میکنم براحتی اما اندازه لیاقتم
      🌱🌱🌱

      یک کلمه فوق طلایی گفتید:
      افراد متناسب =واکنشی= نسبت به خوراکیهای جورواجور ندارند
      این واکنش خیلی درس داره
      هر رفتار ما یک واکنشی که طی فرآیند فرمان مغز صورت میگیره

      منم خیلی اوقات قبلنا فقط سمت یخچال میرفتم
      بخصوص ایام تعطیل
      و بعضا میدیدم دارم خیارشور خالی خالی میخورم
      فقط فرمان خوردن بود
      یا خرمای خشک که خوردنش سخت بود را کلی خالی خالی میخوردم
      و ماجرای کلوچه خوردن شما حتی از نوع بدمزه اش رو خوب درک میکنم

      چاقی زبان مشترک داره واقعا
      🌱🌱🌱🌱

      وقتی فرمان صادر بشود نمیشود کاریش کرد
      واکنش
      واکنش
      پرخوری یک واکنش

      استاد چقدر عالی احساس گناه را از یک فرد چاق گرفتید
      واقعا آدم وقتی چاق، وقتی پرخوری داره بخصوص توی جمعی که خیلیا متناسبن و رفتار باوقارانه ای دارند خیلی حس حقارت پیدا میکنه
      خیلی احساس بی ارزشی میکنه از رفتار زشت پرخوریش

      در صورتیکه دست خود آدم نیست
      یک آدم چاق بی عرضه نیست
      بلکه راهشو بلد نیست
      ذهن مملو از فرمانهای چاق کننده است

      استاد من ازتون تقاضا دارم اگر صلاح دونستیداین قسمت را که گفتید شما بی عرضه نیستید را طی یک فایل رایگان رو سایت بزارید چون خیلی حس حقارت و نفرت از خود را که چاقا درگیرش هستند را رفع میکنه

      چقدر خود من رنج این حس بد را کشیدم

      حس میکردم یک موجود بی ارداه و بدردنخوریم
      چقدر در جمع ها خودم را میخوردم
      چقدر خودمو لایق صحبت نکردن میدونستم
      وااای
      اونهم همه اش الکی
      بخاطر ناآگاهی چه روزها و سالهایی از عمرم در این رنج گذشت
      🌱🌱🌱

      اون جمله هم که گفتید بعد شکستن رژیم میگفتم آخیش راحت شدم همون ترموستاته هست
      همون عادات ما
      همون حس راحتی ما
      همون انرژی مصرف نکردن مغز برای هندل کردن امور
      همون منطقه امن عادته
      وقتی که از راه درستش نمی خواهیم به خواسته هامون برسیم
      راه درستشم همراه کردن ذهن ناخودآگاه که به مغز فرمانهای درستو بده و ما براحتی نخوریم
      براحتی نه بگیم
      اصلا بحث ارداه آدم خاص و آدم تاپ و دختر باراداه دختر با وقار اینا دررمیون نیست
      بحث برنامه ریزی درسته
      بچه که بودم مادرم میگفت تو بی ارداه ای چون هر شب مسواک نمیکنی
      این جمله باعث حس حقارتی زیادی در وجودم شده بود
      باعث حس بی ارزشی
      البته الان روزی سه بارو حتما مسواک میکنم
      و تو شغل قبلیم به مسواک زدن معروف بودم در صورتیکه سرکار کسی حوصله این کارو نداره معمولا
      من بدون مسواک زدن حس خوبی نداشتم و تا مسواک بعد نهارو نمیزدم کارو شروع نمیکردم
      اینا همه اش کار مغز

      ذهن ناخودآگاه مثل یک کودکه
      میشه براحتی با آموزش با خودت همراهش کنی
      کار عالی که تو این دوره روی ذهنمون انجام شد
      🌱🌱🌱

      هر جا دیدی داره مبارزه میکنی
      داری سختی میبینی
      همونجا استپ کن

      من به محض گرسنگی میخورم
      ولی خب خیلی اوقات در حال نه گفتنم
      خب به شوق متناسب شدن
      یا با یادآوری رسالتم
      و حسمم خوبه

      آهااااان گرفتم داستانو

      وقتی حست خوبه یعنی کارت درسته
      مبارزه یعنی حست بد دیگه
      پس حس بد یعنی استپ کن

      من دارم یک فرمول میدم به ذهنم :
      هیچ خوراکی خوشمزه تر و دلچسب تر و آرامش بخش ترز همراهی با فرشته درون نیست
      صدای فرشته دلچسب تر است

      پس مبارزه غلط
      از کجا بفهمیم در حال مبارزه ایم؟؟
      اگر حست بد یعنی وارد جنگ شدی

      اگر از نه گفتن به خوراکیها حست خوبه یعنی وارد سرزمین شوق متناسب شدن شدی
      همراه فرشته درونی
      قلب هیچ وقت دروغ نمیگه
      هرگز
      چون دروغ گفتنو یاد نگرفته
      چون تو ذاتش نیست
      پاکه پاکه

      به دنبال یادگیری لاغری باشیم
      خیلی راحت بابا بخدا من فکر نمیکردم انقدر راحت باشه

      پس فریبای عزیزم
      هر تحمیلی
      هر تقلایی
      هر حس بدی

      یعنی مغزت باهات همراه نیست
      پس بزن کنار و یادش بده
      دلشو بدست بیار
      جنگ چرا توی عصر ارتباطات آخه😠
      مدرن باش عزیزم💁

      استاد یک فردی که رژیم داره کمترز قبل میخوره
      منم که دارم ذهنمو آموزش میدم کمترز قبلم میخورم

      اممااااااا
      تفاوت در گرایش انرژی فریباست
      که کانون توجهش به متناسب شدنه
      نمیترسه
      حسش خوبه پس مسیرش درسته

      یا یک فردی که فقیر پول پس انداز میکنه
      یک فرد ثروتمندم پولاشو حالا بنوعی پس انداز میکنه

      امممااااااا فرد ثروتمند با گرایش حس لیاقت این کارو میکنه
      با گرایش احترام به پول

      فعل یک فعل
      اما گرایش فاعل متفاوته که نتیجه متفاوت میشه
      که انرژیهای همنوع جذب میشن

      خیلی فایل خوبی بود

      ممنون استاد
      ۳ مرداد ۹۹

      🌱🌱🌱🌱

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/04 01:34
        مدت عضویت: 778 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 14 کلمه

        شور و انرژي زيادي از نوشته شما گرفتم پاينده باشيد خيلي زيبا توصيف كرديد.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/05/04 12:45
          مدت عضویت: 763 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 6 کلمه

          سلام دوست عزیزم
          خوشحالم
          حس خوب مسری
          الهی شکر

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1399/05/04 07:37
        مدت عضویت: 669 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 13 کلمه

        بسیار عالی بود آفرین . حرف درون خیلی از آدما رو زدید. متشکرم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1399/05/04 12:18
        مدت عضویت: 820 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 38 کلمه

        سلام ممنون از نوشته ی زیباتون ولی قسمت آخر جمله ی شما خیلی خوب بود . توجهم خیلی جلب شد .

        فعل یک فعل اما گرایش فاعل متفاوته و باعث میشه نتیجه متفاوت بشه .

        ممنون .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1399/05/05 02:28
        مدت عضویت: 739 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 10 کلمه

        عالی و روان نوشتید دوست عزیز ،لذت بردم
        موفق باشی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/06 10:47
      مدت عضویت: 670 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 69 کلمه

      با سلام لاغری را باید آموخت این جمله خیلی زیبا است چون من سالها با آن میارزه کردم وشکست خوردم ولی حالا استاد به من یاد داد ومن دارم یاد میگیرم وچه خوب یاد گرفتم چون رفتار من با مواد غذایی تغییر کرده واثر آن هم روی جسمم نمایان شده وهیچ چیزی دیگر نمی تواند نظر مرا عوض کندبدرستی که تنها راه رهایی از اضافه وزن آموزش ذهن است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/29 01:31
      مدت عضویت: 800 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 25 کلمه

      با سپاس از فایلهای آموزنده. من هم صد در صد ایمان دارم با تناسب فکری و ذهنی به اندام ایده آل خودم خواهم رسید. ممنون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/19 14:28
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 160 کلمه

      با سلام خدمت دوستان گلم .من هم از وقتی دنبال رژیم های مختلف بودم و به مقدار غذام با افراد متناسب دقت میکردم میدیدم که یه چیزی فراتراز غذا خودنه و من یه ایراد دارم که فکر میکردم از ذهنمه و وقتی با دوره اشنا شدم فهمیدم تفاوت من با افراد متناسب در فرمول های ذهنی ماهست نه در خوردن یا نخوردن .چون اگه ما فرمول های لاغری رو اموزش ببینیم و ان را جایگزین فرمول های چاقی کنیم خود ذهن در جهت متناسب شدن به ما کمک میکنه و فرمانهاش نسبت به قبل متفاوت تر هست.من از وقتی در دوره شرکت کردم اصلا ولع خوردن ندارم و به اندازه خفگی غذا نمیخورم و این نتیجه اموزش هاست که فرمول های ذهنی من تغییر کرده.من هر وقت ناراحت بودم سراغ غذا میرفتم و پرخوری میکردم ولی الان وقتی ناراحتم هیچ میلی به غذا ندارم و میرم میخابم و وقتی بیدار میشم اروم میشم.خدارو سپاسگزارممم از این همه تغیییییر .خدایااااااا سپاسگزارم….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      نسرین یعقوبی
      1399/03/14 23:22
      مدت عضویت: 794 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 22 کلمه

      سلام استاد فایل عالی بود من کاملا به شما و صحبت هایتان اعتماد دارم و نتیجه دیدم .
      همواره سلامت و موفق باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/12 10:50
      مدت عضویت: 724 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      سلام استاد عالی بود این فایل مثل همیشه
      جمله طلایی اخرش؛به دنبال یادگیری لاغری باشید نه به چنگ اوردن لاغری
      لاغری با ذهن یک روش اموزشی است و اینکه چقدر زمان میبره تا به نتیجه برسه بستگی به تعداد فرمولهای اشتباه، باور انسانها به این روش،اعتماد به این روش و اعتماد به استاد ،میزان انگیزه و اشتیاق و …داره و چون تمام اینها در افراد مختلف با اضافه وزن متقاوته زمان رسیدن به نتیجه لاغری هم متفاوته،هر زمانی که یک فایل گوش میدیم یک نکته رو یاد میگیریم،یک مانع رو میشناسیم و روش رفع اون مانع رو هم میشناسیم و کم کم این یادگیری فرا گرفته میشه و این یک پروسه است و خبر خوب اینه که انتهای این مسیر لاغری منتظر ماست و به قول استاد پاداش ما در حال اماده شدنه 😊
      واقعا منم مثل همه افراد دارای اضافه وزن رفتارهای اشتباه زیادی داشتم ،برخوردم با انواع شیرینیها ،کیکها،دسرها،غذاهای جدید خیلی حریصانه بود و هنوزم هست گاهی،وقتی توی یک مهمانی مدلهای مختلف غذاهای جدید سرو میشد چشم من وقتی میدید مغزم فرمان میداد از همش باید امتحان کنیا،واقعا خیلیهاش با مزاق من جور نبود ولی میخوردم جااب اینجاست یه تکه هم برنمیداشتم اول ببینم اصلا دوس دارم یا نه بعد بیشتر امتحان کنم چند تاتکه همون اول برمیداشتم یا حرص من از اینکه نکنه تموم بشه اون مدلی که مغزم دستور داده من بخورم و به من نرسه سعی میکردم زودتر دست به کار بشم،یادمه یه مهمونی چند روزه خونه دایی همسرم دعوت بودیم با اقوام دیگه و ایشون تاجر هستن و اوضاع مالی خیلی خوبی دارن و گوشه کنار خونه ردی همه میز عسلی ها و میز ناهاخوری و ….انواع مختلف اجیل،شیرینی،شکلات ،گز و سوهان و…. خلاصه همه چی بود و من میخواستم از همه مدلها امتحان کرده باشم یه بار یه چیزی رو برداشتم به عنوان شکلات که خیلی بسته بندی شکیلی هم داشت ولی به قدری بدمزه و شور وتلخ و…. اصلا یه چیز عجیبی 😶
      ولی من امتحان کرده بودم،توی تمام افرادی که اونجا بودیم حدود۳۰ نفر من تپلترین بودم و چه حس بدی داشتم از نگاه کردن به خودم در اینه(با اینکه از نظر زیبایی چهره زیباترین بودم) و از تعویض لباس در حضور بقیه،وموقع غذاخوردن از اینکه بقیه فکر کنن به خاطر پرخوری هست که من چاقم کم برمیداشتم ولی نگاهم روی بشقاب بقیه بود که ببین بیشتر هم میخورن ولی چاق نیستن و…..هزاران خاطرات با احساس بد که ما همگی داریم
      والان بعضی اوقات از رفتار خودم با خودم یا با برخورد با مواد غذایی متعجب میشم قبلا توی مطب وقتی میخواستم عصرانه بخورم بیسکوییت یا ویفر ،شکلات و.. ای که توی بشقاب کنار چایی با دمنوش بود رو حتما چند تا میزدم داخل استکان چایی و میخوردم ومسلما تعدادش کم نبود ولی الان یا اصلا میل ندارم یا یه دونه رو تکه تکه میخورم البته هنوزم گاهی خیییلی اشتباه میکنم ولی میدونم که طبیعیه و با تکرار درست میشه و خودم رو سرزنش نمیکنم وعذاب وجدان نمیگیرم😊 ،نسبت به قبل سعی میکنم وقتی گرسنه هستم بخورم و اصراری به ساعت مشخص ندارم😊،دیروز عصر برنامه اشپزی داشت نشون میداد یه لحظه چشمم خورد به تلویزیون انواع کیک و کلوچه ودسرهایی که با اون ظرف مورد نظر میشه پخت رو نشون میداد دیدم اونقدرها هم میلم نمیکشه 😊،سعی میکنم پیام سیری رو دریافت کنم و نمیخورم در حد خفگی😊از وقتی شنیدم که دیدن تصویر خودت دراینه بعنی ارسال یه عکس دیگه از خودت به ناخود اگاه خیلی کم به نافرمیهای بدنم در اینه توجه میکنم چون میدونم کار خطرناکیه و جالبه حسم هم بد نبست چون قبلا هم به زور میخواستم توجه نکنم ولی ناراحت بودم و اخرش مغلوب میشدم،و….مجموع اینها در نهایت نتیجه رو رقم میزنه،بسیار لذت میبرم از بودن در این مسیر وسپاسگزارم استاد بابت اموزشهای روان و ساده و پر از اگاهیهای ناب🙏🙏🙏🙏🤩🤩🤩🤩

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/31 22:15
      مدت عضویت: 765 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 104 کلمه

      سلام به همگی
      من این مورد رو بارها و بارها تجربه کردم، چه روزهایی که یواشکی بدترین شکلات ها رو میخوردم فقط و فقط چون ذهنم میگفت : ببین این شکلاته و تو شکلات دوست داری😔 ولی الان بعد از گذشت ۵ ماه از دوره دیگه حتی اگر نوتلا یا شکلات لیند هم جلوم باشه میل ندارم بخورم و اینها همش از معجزه ی دوره ی لاغری با قدرت ذهن هست.
      این یه حقیقته که با قدرت ذهن میشه کوه رو هم جابجا کرد فقط باید بلد باشیم قوانین مربوط به ذهنمون رو که در مورد لاغری استاد عطارروشن به بهترین نحو این رو اموزش دادن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/02/05 06:07
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 78 کلمه

      اول از همه ماه رمضان و به تمامی دوستان تبریک می گم!
      من دیگه باور کردم باید در هر زمینه‌ای روی ذهنم کار کنم و همه چی رو مغز دستور می ده و فقط و فقط تنها راه لاغر شدن از همون طریقی که چاق شدیم صورت می گیره !
      لاغر شدن آسان‌ترین کار دنیاست !
      و امسال من بدون دلهره ایشالله روزه می گیرم همیشه وقتی به ماه رمضان می رسیدیم دلشوره بعدش و داشتم که چی می شه!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        فاطمه قدیریان
        1399/03/09 12:23
        مدت عضویت: 802 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 191 کلمه

        سلام.وقت بخیر….
        خداروشکر میکنم که جدیدا تغییرات رفتارم نسبت به مواد غذایی خیلی عوض شده .چند شب پیش مهمون داشتیم و شام رو که جمع کردیم ….با اینکه همه شام خورده بودند ولی چون یکی تازه اومده بود و داشت از شام توی آشپزخونه میخورد دیدم دوباره کم‌کم اونایی که شام خورده بودن هم اومدن و از انواع سالاد ها دوباره می‌خوردم با اینکه میگفتن سیر هستیم.و این خیلی برای من جالب بود چون هیچکدوم هم متناسب نبودند…من پیش خودم یادم اومد که منم قبلا همین طور بودم و یه چنین رفتارهایی داشتم اما چون الان دیدگاهم عوض شده به نظرم این کار عجیب هست در صورتی که قبلا خیلی عادی بود
        و چند شب پیش سفارش ساندویچ داده بودیم همه وقتی اومد ساندویچ ها من احساس سیری داشتم برای همین نخوردم….و گفتم هر وقت گرسنه شدم میخورم
        و یکی دو ساعت بعدش که کمی گرسنه شدم خوردم ا
        و فکر میکنم که جدیدا دائما رفتارهای اشتباه دیگران رو تشخیص میدم ..نمی‌دونم چرا رفتارهای اشتباه دیگران رو راحتتر از خودم تشخیص میدم …به نظرتون اینکه دائم و به طور ناخودآگاه هم رفتار های غذایی دیگران رو بررسی میکنم برای خودم هم خوبه استاد!؟؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/03/14 08:20
          مدت عضویت: 832 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 90 کلمه

          برای منم سوال شد
          هر چند فکر کنم از اونجا که به این موضوع شک دارم اما مطمئنم که توجه به رفتارهای افراد متناسب همسو با تناسبه پس بهتره دومی رو انتخاب کنم.
          یادم میاد قبل از ورود به دوره با توجه کردن به پرخوری‌های دیگران مدام برا خودم شاهد جمع می‌کردم که ببین چاق شدنم تفصیر من نیست و اون کار اشتباه بود اما الان وقتی رفتار غذایی متفاوتی نسبت به دیگران چه چاق باشن چه لاغر در پیش می‌گیرم از همسو شدنم با ارزوی تناسبم لذت می‌برم.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      طوبی حاج احمدی
      1399/01/27 12:53
      مدت عضویت: 808 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 122 کلمه

      ‌سلام
      بله استاد من هم تمام این حالتها رو تجربه کردم
      همیشه درزمان سیری ناراحت میشم ک چرا خوردم ولی دوباره همون کار را مدتی بعد تکرار میکنم واقعا زمانهایی شده ک بااینکه حالم از خودم بهم میخوره ولی باز ادامه میدم ب خوردن وتازه چون عذاب وجدان دارم ک نباید بخورم استرس میگیرم وتندتر میخورم ک احساس کنم کم خوردم وتقریبا خودم وگول میزنم ?‍♀️
      البته الان کمتر از قبل شده ولی هست هنوز
      راستش جندروز پیش لباس پوشیدم وخیلی احساس بدی بهم داد چون برام تنگ شده بود ومتاسفانه بر نامیدی من اضافه شده وحسابی ترسیدم
      استاد من دوره های رایگان رو ۵تا فایل شو دیدم باید همه فایلها را ببینم؟چون نمیدونستم ک باید از اونهام استفاده کنم
      ازتون سپاسگذارم ?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/03/14 08:25
        مدت عضویت: 832 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 37 کلمه

        شاید ضروری نباشه ولی قدر مسلم استفاده از اونها شانس بزرگیه که از دست دادنش واقعا حیفه
        حالا زمانش بسته هر کس میتونه متفاوت باشه.
        اما کدوم عاشق طالب لذت بیشتر از دریافت اگاهی‌های ناب نیست؟؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/26 09:57
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 346 کلمه

      سلام. من هم یادم میاد وقتی پدرم سفر میرفت برای من غذای هواپیما می آورد و منم وقتی رفتار بردارم رو میدیدم که هرچی دم دستش بود ? میخورد ? منم میخوردم و اصلا خوردن غذای هواپیما یک فرمول اختصاصی برای لذت بردن بود حتی اگر سیر بودم.
      عروسی که فرصت عالی برای بی نهایت خوردن بود و وقتی یادم میاد رفتارمو حالم بد میشه و میگم اخه چجوری من این کارو میکردم آدم عاقل مگه با خودش این کارو میکنه ؟؟
      شیرینی هم هروقت داشتیم من یدونه نمیخوردم سه تا چهار تا در روز میخوردم و یهو هم میخوردم بعدش میگفتم ااا چه خبر بود اخه.
      موقع رژیم گرفتنم نمیدونم چه قسمتی بود ? بهترین غذاها و شیرینی ها هرروز ما داشتیم میگفتم شانس رو ببین هاا حالا من رژیم گرفتم کم مونده از بهشت غذا بیارن و نتیجه ش اعصاب خوردی بود چون یا نمیخوردم و اعصابم خورد میشد یا میخوردم و عذاب وجدان میگرفتم و باز اعصاب خوردی داشت.
      به لطف خدا الان اگر سیر باشم محاله غذا بخورم حتی اگر از بهشت غذا بیارن. وقتی سیر هستم بهترین غذا یا شیرینی و بهترین و خوشمزه ترین خوراکی ها برام تحریک کننده نیستند و مثل این میمونه که مثلا با بهترین ابزار ساختمان سازی مواجه شدم ? همونطور که در مقابل وسایل ساختمانی عالی و باکیفیت من وسوسه ای به خوردن ندارم و اصلا فکرش هم نمیکنم وقتی سیر هستم هم اصلا مواد غذایی فکر خوردن در من ایجاد نمیکنند،خداروشکر.
      الان گرسنه بشم به راحتی، به راحتی میتونم چند ساعت صبر کنم و بعد اون چیزی که دوست دارم بخورم. اما قبلا گرسنه میشدم و مثلا ناهار حاضر نبود من با هله هوله خودم رو خفه میکردم بعد دوباره از غذا هم میخوردم و هیچ وقت لذتی که الان داره نداشت. یعنی اصلا لذت نداشت فقط عادت بود به اینکه تا مرز خفگي پرکنم معده مو حالا هرچی هروقت.
      خدایا سپاسگزارم که الان رفتار خیلی بهتری دارم و میدونم که میشه بهتر بشم و ادامه میدم تا هرروز رفتارهای بهتری داشته باشم در جهت سپاسگزاری از تو و احترام به جسمم، روحم و ذهنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/10 18:29
      مدت عضویت: 787 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 352 کلمه

      با سلام
      وقتی این فایل را گوش میدادم یادم اومد که چقدر به خاطر ناآگاهی خودم را سرزنش و اذیت کرده ام و آخرش هم موفق نبودم .اگر من با این روش آشنا نشده بودم و نمی فهمیدم من تقصیری ندارم و فرمان و دستور ذهنم این بوده و من باید طبق دستور اجرا می کردم چه میشد ..دوباره زجر و عذاب و، دوباره اَنگ زدن به خودم که تو بی اراده و بی عُرضه ای ، چرا نمی تونی جلوی شکمت را بگیری ؟ دیگه از شادی خبری نبود ، دیگه از امید خبری نبود و آرزوی لاغری را باید با خودم به گور می بردم .نه لذتی نه تفریحی و نه زندگی .من اَدای زندگی کردن را در می آوردم وگرنه یک زندگی که از صبح تا شب در رنج و عذاب و سرزنش و جنگ باشه ، اون اسمش زندگیه ؟ خدایا شکرت امروز من بدون ممنوعیت و پرهیز و رژیم زندگی می کنم. البته اون خاطرات بد مدتها طول میکشه تا از ذهن من کاملاض بیرون بره .هنوز هم وقتی دستم را طرف بعضی از مواد غذایی می برم انگار برق منو میگیره . به خودم هشدار میدم که نترس .اگر گرسنه ای می تونی بخوری از این ماده غذایی . به خودم میگم هیچ چیز به خودی خود چاق کننده نیست . دارم سعی می کنم برچسب های ذهنی ام را از روی مواد غذایی بردارم .هنوز بعضی چیزها را با ترس می خورم .هنوز گاهی از خوردن بعضی مواد خوراکی امتناع می کنم. هنوز گاهی بعضی خوراکی ها را با برچسب لاغرت می کنه می خورم .اما هر روز دارم سعی می کنم آگاهانه تر زندگی کنم و لاغری را یاد بگیرم .دوست دارم هر روزم بدون ترس باشه . خدا را شکر ذهنم کمتر پیام های اشتباه میده .داره به برنامه ریزی درست عادت می کنه .هر شب خدا را شکر می کنم که یک روز دیگر را با لذت و خوشحال و به طور طبیعی سپری کردم .و میدونم این قایقی که سوار شده ام منو به یک ساحل امن که تناسب اندام است و همه شادیها و لذت ها و آرامش است میرسونه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/01/29 18:06
        مدت عضویت: 739 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 177 کلمه

        روز ۵۶تکرار
        سلام وقت بخیر
        اون زمان هاییکه تو دوران رژیم بودم یا حتی بعد از اتمام رژیمم که همیشه مراقب بودم که مبادا چیزیو اضافه نخورم ،همیشه تو اضطراب وترس بودم ،یادمه یه رژیم سخت داشتم ،منم هر جایی میرفتم که کسی شکلات یا پاستیل تعارف میکرد میذاشتم توی کیفم واسه بعد از رژیمم نگه میداشتم،مثلا رژیمم ۹ماه طول میکشید ،بعد از رژیم میخواستم شکلات بخورم دیگه یا سفت شده بود یا تاریخش گذشته بود،یادمه اوایل ازدواجم که فامیل دعوتمون میکردن ومهمونی بخاطر من گرفته شده بود،من حتی جلوی سفره هم نمیرفتم،انقدر دلم میخواست از اون غذاها امتحان کنم،ولم تا صبح تو خواب ضعف میرفت،محال بود دوران رژیمم تقلب کنم،فرقی نمیکرد عروسی بودم،مهمونی بودم یا خونه خودم ،همیشه در حال رعایت بودم،الان میفهمم اون زمان ها که مغزم فرمان به خوردن میداده ،ومن اطاعت نکردم چه به روز بدنم واعصاب و روانم اوردم،بنظر خودم چه خانم با اراده ای بودم ،چقدر سخت رژیم میگیرم،اصلا واسه فامیل مثال زدنی بودم
        خوشحالم تو این مسیر هستم ،الان مراقب رفتار خودم هستم
        اگر گرسنه باشم غذا میخورم اگر میل نداشته باشم نمیخورم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        فاطمه قدیریان
        1399/03/09 15:04
        مدت عضویت: 802 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 71 کلمه

        بله همسفر عزیزم منم قبلا خیلی محکم نبودم تو رژیم .و رعایت اون ولی الان هم گاهی همینطور میشم وفکر میکنم آموزش ها رو فراموش کردم وخیلی راحت هستم وبخاطر همین دوباره استرس میگیریم و دوباره میخوردم با اینکه نیازی ندارم یا بخودم میگم تو نیاز داری اشکالی نداره
        و خودم میدونم که دروغ میگم به خودم و میخوام خودمو آروم کنم
        هر ماه چند روز اینطوری میشم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/02 16:20
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 189 کلمه

      مشکل من قبل از شروع دوره همین بودکه در حالیکه میلی به خوردن نداشتم می خوردم مخصوصا وقتی مشغول تماشای تلویزیون بودم خیلی میخوردم و بعدش که بهم فشارمیومداعصابم بهم می ریخت و می گفتم دیگه تکرار نمی کنم ولی بازم فراموشم می شد روزایی که رژیم می گرفتم باز هم اعصابم بهم ریخته بود چون خیلی چیزایی که دوست داشتم بخورم را نمی تونستم بخورم چون رژیم بودم ولی تنها نتیجه ای که برام داشت اعصابی خراب وبهم ریخته بودو این ادامه داشت تا شروع دوره اوایل باز هم می خوردم واین دفعه خوبیش این بود که دیگه استرس نداشتم و خودمو سرزنش نمی کردم کم کم با آموزش های اصولی این دوره یاد گرفتم بعضی روزا باورش برام سخته که این همه خوراکی اطرافم هست و من میلی ندارم نه اینکه خودمو کنترل کنم نه!! اصلا تمایلی به خوردنش ندارم یا اگه بخورم فقط یه مقدار وبا همون یه مقدار سیر میشم و دیگه میلی ندارم خدایا شکر الان احساسم عالیه وقتی می بینم منم مثل خیلی از افرادمتناسب تونستمم به راحتی با تغییر فرمولای ذهنم لاغری را تاحدودی یاد بگیرم و همچنان دنبال یادگیری بهتر باشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/16 12:16
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 87 کلمه

      استاد من هم همین مشکل رو داشتم خیلی وقتا می دونستم سیرم ولی باز زیاده روی می کردم وناراحت بودم که چرا نمی تونم خودم رو کنترل کنم ونمی دونستم مشکل از کجاست وشروع می کردم به رژیم وبا تمام سعی وتلاشی که می کردم وزنم رو کم می کردم وهمینکه دست برمی داشتم از رژیم کم کم به روال قبل برمی گشتم بدون اینکه متوجه بشم تا بالاغری باذهن آشنا شدم والان تاحد زیادی می تونم نه بگم به غذاهایی که قبلا خیلی بهشون علاقه داشتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1398/10/08 06:48
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 166 کلمه

      همش اینا رو شنیدیم از بچگی اینو بخور دیگه گیرت نمیاد این خیلی خوشمزه اس از دست می ره…..
      و اینکه من هم از دست این رژیم گرفتنها واقعا خسته شده بودم چند سالی بود که دیگه هیچ کاری نمی کردم!
      وقتی مثلا می دیدم من چقدر گرسنم می شه ولی شوهرم اصلا مادر شوهرم هم همینطور خیلی هیجان زده نمی شه موقع غذا مثلا من همیشه می گفتم وای چه بویی به به چقدر خوشمزهاس ولی می دیدم ایشون اصلا یه بار هم این حرفا و نمی زنن و همیشه تعجب می کردم البته خیلی متناسب هستن ایشون!
      یه بار هم من ندیدم که بگن وای چقدر گرسنمه!
      در هر صورت حتما فرمول هاشون درسته و خیلی تفاوت می کنه با مال من!
      من مثلا دیروز تونستم مقداری از ناهارم و نخورم با اینکه خیلی هم نکشیده بودم و الان همیشه توی بشقاب کوچیک غذا می خورم !
      یه دونه شکلات دیروز می خواستم بخورم یه گاز زدم ولی چون دوست نداشتم ادامه ندادم و مثل قبل بگم حیفه حیفه!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/03 13:37
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 101 کلمه

      سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم
      چقدر این فایل آموزنده و قشنگ و جالب بود خیلی از گوش دادن به آن لذت بردم و یاد گرفتم که مغز چطور عمل میکند وقتیکه به یاد پرخوری هایم قبل از این دوره می افتم و اینکه چقدر خودم را سرزنش میکردم که چرا آنقدر بی اراده هستم دلم به حال خودم می سوزد ???
      خدا را بینهایت سپاسگزارم که الان در این مسیر درست برای متناسب شدن هستم و چقدر چیزهای جدید یاد میگیرم و با به اجرا گذاشتن این اطلاعات در مسیر لاغری با شادی و نشاط و آرامش پیش میروم ??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/03 01:35
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      روز پنجاه و شش تکرار:
      دو موضوع خیلی دلچسب که در این فایل بهشون اشاره میشه یکی اینه که این روش قرار نیست همزمان با هیچکدوم از سایر روش‌ها استفاده بشه.
      یادمه وقتی می‌خواستم دوره رو شروع کنم سوال کردم برای سریع‌تر نتیجه گرفتن میشه همزمان یه رژیم لاغری رو هم دنبال کنم و جواب منفی بود. اون صحنه الانم جلو چشممه چقدر خوشحال شده بودم انگار بار یک عمر مقصر دونستن خودم رو به یکباره زمین گذاشته بودم. مقصر از اون جهت که همیشه فکر می‌کردم حتما به اندازه‌ی کافی رژیم نگرفتم. احساس می‌کردم به سبکی یه پر شدم.
      حالا می‌خواستم روشی رو پیش بگیرم که رژیم گرفتن رو ممنوع کرده بود?. تا اون وقت روشی رو سراغ نداشتم که بدون همراهی رژیم جواب بده…
      دومین موضوع هم اینه که استاد میگن هر وقت دیدی اوضاع سخت شده ادامه نده چون راه رو غلط رفتی . این روش قراره با لذت همراه باشه نه سختی و رنج.
      هنوز هم وقتی این حرف‌ها رو میشنوم خاطره‌ی اون حس خوشایند در وجودم زنده میشه و دلم مالامال از شادی میشه.
      چقدر خوبه که تنها کاری که باید برای لاغر شدن با این روش انجام بدیم اینه که ذهنمون رو برای تناسب تنظیم کنیم و فقط با شادی و خوشحالی به تماشای لاغر شدنمون بپردازیم.
      من عاشق روش لاغری ذهنی هستم☺️♥️.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/02 11:33
      مدت عضویت: 814 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 288 کلمه

      با سلام واحترام
      من دقبقا صحبتهای استاد رو تجربه کردم قبل از دوره وقتی رژیم میگرفتم وقرار بود چیزی رو نخورم یا کمتر از اون چیزی که دلم میخواد بخورم واقعا عصبی میشدم .اون کار رو به زور انجام میدادم اما همش فکرم توی اون خوراکی بود .وخوب البته این رو هم بگم توی رژیم واقعا غذا خیلی کم بود وباید با سالاد واین حرفها خودم رو سیر میکردم .اما الان اصلا حرف این نیست که چی بخور چی نخور .از این ووتا قاشق بخور از این نصف لیوان بخور .نه قشنگ میخورم تا زمانی که ذهنم بهم بگه دیگه نیاز نداری ومن دیگه نمیخورم .منی که با ولع حداقل دوتا ساندویچ میخوردم وتازه جلوی خودم ومیگرفتم وگرنه برای سومی هم هنوز جاداشتم ?الان یک ساندویچ کامل نمیتونم بخورم وسیر میشم واگه یه کم بیشتر بخورم واقعا خیلی حالم بد میشه وسنگینی بدی رو احساس میکنم درصورتیکه قبلا اصلا اگه این سنگینی واین حالت تهوع نبود غذا بهم نمیچسبید ?
      خلاصه اینکه مغزم خوب داره اموزشها رو میگیره .من‌ قبلا خوب خیلی شیرینی نمی خریدم الان هم زیاد نمیخریم.واون طوری نیستیم که همه اش بخواد تو خونه شیرینی باشه . .اما خوب وقتهایی که شیرینی میخریدیم یا حالا یه جایی میرفتیم شیرینی تعارف میکردن اصلا امکان نداشت دست رد به سینه اونها بزنم وحتما برمیداشتم ومیخوردم حتی اگه سیر سیر بودم .الان هم میخورم اما به شرط اینکه سیر نباشم ،اگه سیر باشم اصلا امکان نداره حتی با اصرارشیرینی بردارم اصلا مغزم بهم هی دستور میده نه میل ندارم .واین خیلی لذت بخش تر از زمانی هست که من میخواستم بگم نه اما مغزم هی میگفت بردار ،حالا مگه چیه یه دونه شیرینی که جایی نمیگیره ،حالا هرروز که نمیخوای شیرینی بخوری و….
      وخوشحالم که به این حالت رسیدم ??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1398/10/03 00:53
        مدت عضویت: 832 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        به به چه نوشته‌ی عالیی.
        تبریک میگم به شما
        هر روز از خوندن نوشته‌های شما لذت می‌برم .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/10 16:33
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 488 کلمه

      سلام .
      روز هفتم
      تعادل زیباست اما زمان میبره تا انسان به تعادل روان برسه .
      زیاده روی در هر کاری انسان رو از تعادل خارج میکنه .
      خداوند انسان رو در تعادل آفریده و تمام دستورات دین بر معیار تعادل هست .
      اما رسیدن به تعادل امری زمانبر هست که استمرار میخواهد .
      عشق بهترین نیروییست که در انسان وجود دارد و وقتی انسان عاشق تعادل میشود میتواند در همه ی ابعاد زندگی موفق شود .
      زیاده خواهی میرود . کم خواهی میرود .
      انسان نه دیگر به خودش ظلم میکند و نه به دیگران .
      چون عدالت برقرار میشود .
      کسی که بتواند در وجود خودش تعادل برقرار کند به مرور زمان میتواند تمامی رفتارهایش را به سمت تعادل هدایت کند .
      تفریط خوب نیست
      افراط هم خوب نیست .
      هر چیزی که حال انسان را از تعادل خارج کند یعنی افراط کردن است .
      کسی که عادت به تفریط دارد زمانی لازم است که افراط کند تا بعد از مدتی به حد تعادل برسد و به تعادل داشتن عادت کند . مثلا کسی که حس ترس دارد باید مدتی در وجود خودش آگاهانه به شجاعت توجه کند تا بعد از مدتی به تعادل در ترس و شجاعت برسد . این امر کاملا پذیرفتنیست .
      کسی که عادت دارد همیشه شجاعت به خرج داده و به نوعی از حالت تعادل خارج شده و به حماقت رسیده است باید مدتی جلوی افراطش را بگیرد تا بعد بتواند تعادل را برقرار کند . عادات به یکبار تغییر نمیکنند . عشق عادات را تغییر میدهد . عقل به تنهایی زورش به عادت نمیرسد . اما عشق انسان را به تعادل می رساند و عقل نیز یاریگر عشق است برای رسیدن به تعادل . البته برخی نظر دیگر دارند آنها معتقدند عقل انسان را به تعادل میرساند و عشق یاریگر آن است . اما این دو تفاوتی با هم ندارند اما چیزی که در وجود من اثر کرد و من با توجه به واقعیت عینی خودم به آن رسیدم مورد اول است . البته این مورد کاملا تجربیست و تعادل هر انسانی با انسان دیگر فرق دارد و هیچ انسانی قابل مقایسه با دیگری نیست . اکنون تمام رفتارهای من به سمت تعادل ذاتی هدایت میشوند . یکی پس از دیگری .
      نظم و انضباط فکری در وجودم متجلی میشود آرام و آهسته . تغییرات را به وضوح مشاهده میکنم و من بسیار راضی هستم .
      احساس میکنم به لطف الهی مانعی که بر سر راه لاغریم اومده بود برداشته شد و من دوباره به روال قبل برگشتم .
      خدایا شکرت که این مانع رو هم برداشتی . در این هفت روز تونستم راهم رو پیدا کنم و به راحتی با نوشتن بر افکار منفی غلبه کنم و دوباره به انرژی قبلی برگردم . نیازم به نوشتن برطرف شد و احساسم میگه دیگه کافیه . از شما هم ممنونم استاد که این سایت رو گذاشتید برای اینکه هرکسی دوست داره میاد و مینویسه و تجربه اش رو در اختیار بقیه میزاره .
      خدایا بابت این همه ی تجربه ی عالی سپاسگزارم .
      خدانگهدار

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/02/08 06:15
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 185 کلمه

      سلام به استاد عزیز
      جالبه که با دیدن این فایل متوجه تغییر خودم شدم که قبلا اگه غذایی بدمزه هم بود از بدمزه گی اون می نالیدم اما می خوردمش اما حالا چیزی رو که دوست ندارم نمی خورم و براحتی رهاش می کنم و وقتی می بینم همسرم و دخترم بدون توجه ادامه میدن و می خورن تعجب می کنم و چندین بار می گم ، چطوری می خورید و یا مگه مجبورید که بخورید
      دیروز آب هویج ها رو گرفته بودم و شب که همسرم با بستنی سنتی اومد همراه دخترم دقیقه به دقیقه می گفتند تو رو خدا برو آب هویج بستنی رو بیار بخوریم و برام جالبه که دستور از مغزه و اصلا اختیار عمل با خودشون نیست .
      الان وقتی زمان نهار میرسه و از قبل غذا نیوردم قشنگ فکر می کنم و انتخاب می کنم که چی بخورم ، اما قبلا میگفتم یه چیزی باشه بخورم و دیگه مهم نبود چیه
      و حالا درک می کنم که لیاقت و احترام به خود چقدر می تونه در رفتارهای ما بروز پیدا کنه
      خدا رو شکر که امکان تغییر فراهمه و راهنما آماده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/08 05:22
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 557 کلمه

      روز ششم
      سلام
      باور لاغری چطور شکل میگیرد ؟
      باور لاغری تنها یک فکر نیست .
      تشکیل باور توسط افکار وگفتار و رفتار صورت میگیرد . احساس هم نشاندهنده ی رویدادیست که در حال رخ دادن در بدن است . وقتی همه ی این روندها به درستی صورت گرفت و عادات جدید در ما شکل گرفتند عادات جدید باز هم در ما افکار و گفتار و رفتار جدید را خلق میکند و این چرخه ادامه می یابد و با استمرار این چرخه باور لاغر بودن و یا آسان بودن لاغری در ما شکل میگیرد .

      در جایی خانوم ندا گفته بود عادات ما افکار ما رو ایجاد میکنند و من بعد از مدتها تجزیه و تحلیل این سخن به این نتیجه رسیدم که بخواهیم طبق این فرمول عمل کنیم باید ابتدا اولین محصول تولید شده از این عادت را که فکر است تغییر دهیم ‌. چون تغییر فکر راحتتر از تغییر محصولات بعدی است . چون فکر ‌گفتار و عمل را به وجود می آورد و بدون تغییر فکر تغییر گفتار و عمل صورت نمیگیرد . اگر به تغییر فکر ادامه دهیم ناخوداگاه گفتار و عمل مارا اصلاح میکند . اما تغییر فکر نیاز به آامشی فوق العاده میخواهد که ممکن است همه نتوانند این آرامش را در همه ی زمانها داشته باشند . پس باید بتوانیم از گفتار و عمل هم کمک بطلبیم . اتفاقا برای بعضی تمرکز روی اصلاح گفتار و عمل راحتتر از تمرکز روی اصلاح فکر است . پس اینچنین افراد باید بتوانند نقطه ی شروع عادت لاغری را از گفتار و عمل آغاز کنند . به هر حال تلاش ما در این سه حوضه است . حال نقطه ی آغازی باز هم طبق عادات گذشته برای هرکس معلوم میکند تا چطور تغییر عادت انجام شود . تا عادت ما تغییر کند و احساس ما به ما اعلام میکند که این چرخه لاغریست که در بدن جاریست یا چرخه ی نالاغری . به هرجهت تکرار چرخه ی لاغری باعث تغییر عادت میشود و باور لاغری در ما شکل میگیرد .
      از هر تجزیه و تحلیلی که استفاده میکنم باز هم در نهایت به سخن مولامون علی میرسم .
      مراقب افکارت باش که گفتارت میشود مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود مراقب رفتارت باش که عادتت میشود . مراقب عاداتت باش که شخصیتت میشود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود و چیزی که در این حدیث شاید تا اکنون کمتر به ان توجه کردم کلمه ی مراقب است .
      مولامون حضرت علی مراقب بودن را به ما سفارش کرده اند که این مراقبت زمانی برای ما ممکن میشود که ما به آگاهی متصل شده باشیم و قدرت را دست آگاهی برتر در وجودمان بدهیم . ناخوداگاه ما تابع آگاهی است . این آگاهی برتر نیروی فراذهن است که میتواند ذهن را نظارت کند . قدرت دست آگاهی است نه دست ناآگاهی یا نیروی ناخوداگاه . در حقیقت نیروی ناخوداگاه هم گرچه خیلی قویست اما ابزاریست تحت تسلط اراده ی برتر در وجودمان .
      برای همینست که میتوانیم فرمولهای ناخوداگاه را تغییر دهیم . هرچقدر به آگاهی بیشتر متصل شویم تغییر الگوهای ناخوداگاه راحتتر میشود . وای خدا باز به وجد اومدم .
      ازت ممنونم که هر بار نگرشی تازه برایم باز میکنی تا کار برایم راحتتر شود و استدلال های قوی برایم می آوری که هم دینم در نظرم پررنگ تر میشود و هم روند لاغری برایم ثابت شده تر میشود .
      خدایا بی نهایت سپاسگزارم .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/08 04:14
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 65 کلمه

      سلام ببخشید در نوشته ی روز پنجم قسمت اشتباه نوشته شد و ذهن مخاطب نمیتواند آن را اصلاح کند . باید خودم اصلاحش کنم .
      ک حذف شد از کلمه ی کمک و کم نوشته شد.
      از نشانه های بیرونی کمک بگیریم
      اشتباه نوشته شد
      از نشانه های بیرونی کم بگیریم . این اصلاح لازم بود چون معنای جمله را تغییر میداد و برداشت دیگری میشد .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/08 04:06
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 616 کلمه

      روز پنجم
      سلام
      چگونه پروسه ی نالاغری را به لاغری تبدیل کنیم ؟
      باتغییر عادت
      عاداتمان را چطور تغییر دهیم ؟
      روند ایجاد هر پدیده ای در بیرون از ما تحت نظارت آگاهی درونی میتواند تبدیل به عادتی عالی در ما شود .
      عادات گذشته همچون موانعی به سطح فکر می آیند تا اصلاح شده و به صفحه ی ناخوداگاه فرستاده شود .
      تولید افکار منفی پایانی ندارد. اما افکار منفی که به ذهن می آیند نشان از چه دارد؟
      افکار منفی زنگ خطریست گه اگر به ان توجه نشود و چیزی را که از آن خبر میدهد در مسیر اصلاح نیفتد باز هم تولید میشود اگر ما بلد نباشیم چطور از این سیستم الهی استفاده کنیم روند تولید افکار منفی توسط ناخوداگاه ادامه مییابد . این تولید افکار در ما احساس بد ایجاد میکند تا زنگ خطر را در نزد ما بیدارتر کند .
      اما ما باز هم در اصلاح آن نمیکوشیم فکر منفی و احساس تبدیل به رفتار نالاغری می شود تا ما را از روند اتفاقات درونی بدن آگاه کند اما ما باز متوجه آن نمیشویم یا اگر متوجه شویم بلد نیستیم چطور از این چالش عبور کنیم تا نهایتا این زنگ خطر به جسم می آید و در جسم به ما نشان میدهد که اشکالی در چرخه ی لاغری ایجاد شده است . اصلاحش کن .
      این همه نشانه بای ما وجود دارد که ما به راحتی میتوانیم تشخیص دهیم در مسیر لاغری هستیم یا مسیر نالاغری .
      پس به فرمایش شما به این ترتیب ذهن من وقتی لاغری را یاد گرفت قانع میشود که دیگر نیازی به ترازو نیست . پس به راحتی آن را ترک میکند ‌.
      اما اصلاح عامل نالاغری خیلی راحت است . باید ریشه ی ورود آن به ذهن را جستجو کرد . ریشه ی آن از طریق ورودیها جدیدا وارد ذهن شده و یا سالهای بسیار دور باز هم از طریق ورودیها در ناخوداگاه ما ذخیره شده و تبدیل به عکس العمل شده و حالا با تحریک و یا کنشی بیرونی یا درونی به شکل فکر احساس و رفتار ظهور پیدا کرده است .
      در هنگام مواجهه با چالش چه کنیم ؟
      سریع ریشه یابی کنیم تا سرچشمه ی چالش ایجاد شده را پیدا کنیم و آن را از ریشه بکنیم .
      این جستجو و از ریشه کندن در سطح فکر است . فکری که در حال تولید است را پیدا کنیم جلوی ورودیها را که آن فکر را در سر ما پررنگ تر میکند بگیریم و شروع کنیم به آوردن دلایلی برای رد کردن آن فکر تولید شده . دلایل باید قانع کننده باشد . از نشانه های بیرونی کم بگیریم . این روند عالی پیش میرود . این روند را تکرار کنیم .
      دفعه های اول ممکن است نیاز باشد این کار به صورت آگاهانه صورت بگیرد . یافتن نشانه ها و دلایل عینی و یقینی برای رد کردن فکر تولید شده و جلوگیری از اختلال در روند لاغری .
      ذهن قانع میشود و فکر نالاغرکننده را متوقف میکند و دوباره افکار لاغر کننده وارد ذهن میشوند . افکار احساس لاغری ایجاد میکند و هر دوی اینها رفتار لاغر کننده ایجاددمیکنند و شما به طور واضح میبینی دیگر احساس گرسنگی های کاذب که اذیتت میکرد افکار نالاغرکننده که اذیتت میکرد متوقف شده و دوباره افکار و احساس و گفتار و رفتار صحیح در تو پدید آمده و به راحتی روند لاغری کار خودش را می کند .
      وقتی لاغری را یاد بگیریم هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد .
      چون ما عاشق لاغری هستیم و تبدیل به لاغری میشویم که نه تنها خود را میتوانیم لاغر نگاه داریم بلکه هرکه با ما نشست و برخاست میکند را میتوانیم لاغر نگاه داریم .
      خدایا سپاسگزارم .
      استاد از این که لاغرشدن را به من و تمام بچه ها یاد دادین سپاسگزارم .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/04 08:03
        مدت عضویت: 669 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        بسیار عالی و آموزنده بود. متشکرم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/06 07:28
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 80 کلمه

      روز چهارم .
      سلام .
      من امروز لاغر و لاغرتر از هر روز هستم .
      اندام من زیبا و عالیست .
      من تنها به اندازه ی نیاز بدن خود غذا مصرف میکنم .
      خوردن دیگر تفریح و لذت من نیست .
      من به انضباط فکری رسیده ام و روز به روز به اندام ایده آلم نزدیک و نزدیکتر میشوم .
      لاغری حق من از زندگیست و من این حق را تا آخر عمرم برای بدنم حفظ میکنم .
      خدایا بابت این اتفاق عالی سپاسگزارم . سپاسگزارم سپاسگزارم .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/05 05:45
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 125 کلمه

      روز سوم
      سلام .
      امروز آغاز شده است .
      در امنیت خاطر
      و آسودگی روان
      خدایا بابت هدایایی که تااکنون به من دادی شکر
      امروز نیز هدیه ی توست .
      امروز را هم چون روزهای گذشته در لاغری زندگی خواهم کرد .
      من لاغر و سالم و زیبا و جوان و شاداب هستم .
      امروز روز جدیدیست که امروز هم لاغری را انتخاب میکنم .
      لاغرشدن انتخاب من است .
      آنقدر تناسب را به خودم تلقین کردم که اندامم متناسب شد و حالا لاغر شدن را تلقین میکنم .
      من لاغر سالم هستم .
      من عاشق لاغر شدن هستم .
      چون لاغر شدن یعنی سبک شدن یعنی همسو شدن جسم و روح .
      روح سبکبال است .
      هرچقدر جسم نیز سبکبال شود با روح یکسان میشود .
      من سبک هستم به سبکی پر قو .
      من سبکبالم .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/04 06:32
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 729 کلمه

      سلام .
      روز دوم
      امروز روز دومیه که دوباره نوشتن در اینجارو شروع کردم .
      آزادی حق مسلم هر انسانیست .
      سرزمین لاغری جاییست که هر انسانی در اون احساس امنیت و آزادی داره .
      جایی فراسوی تفکرات . جایی فرای ذهن .
      جایی که سراسر آرامشه .
      جایی که همه چیز هست و هیچ چیز نیست .
      جایی که هدایت افکار از اون نقطه میسره .
      جایی که به بی نهایت وصله .
      جایی که نه شروع داره نه پایان .
      جایی که میشه هر نقطه ای از اون رو آغاز حرکت دونست و از اونجا دوباره خود را ساخت .
      این خودسازی میتونه هر روز انجام بشه . تمام افکار و گفتار و رفتار و عادات گذشته رو در این سرزمین رها میکنیم تا اثر جاذبه اش از بین بره و از انسان میخوایم تا از قدرت انتخابش استفاده کنه .
      انتخاب افکار
      انتخاب احساس
      انتخاب گفتار
      انتخاب رفتار
      انسان تو حق انتخاب داری . کوله بارت رو در دریای بخشش و رحمت و نور الهی ریختی . هر عادتی که صحیحه بردار و هر عادتی که باید ترک بشه رو رها کن و امروز روزت رو در عادات صحیح بگذرت .افکار و گفتار و رفتارهای جدید و به روزآوری شده هم هست . تو در انتخاب همه ی اینها آزادی .
      اما تو طالب خوبی هستی . چون خداوند گل انسان رو بر مبنای فروتنی و خضوع آفریده . فرشته ی انسانی رو بر مبنای گرایش به نور آفریده و شیطان انسانی رو بر مبنای گرایش به عدم نور آفریده . روح انسانی هم که خودبرتر توست و بودن تو در این مکان یعنی ادراک وصل شدن به تمام هستی هم گرایش به خدا با تمام صفاتش داره .
      ای انسان تو مجموعه ای از کل هستی هستی .
      پس انتخاب کن که در کوله بارت تا آخر شب چه برمیداری .
      هنگامی که خواب هستی تو در سرزمین آزادی و رهایی سرزمین خودبرترت سرزمین نور در حال پاکسازی هستی و هرگاه که از خواب برخاستی به تو حق انتخاب داده شده تا برداری و روزت را در نعمات آغاز کنی .
      چه میخواهی برداری ؟
      من فاطمه سادات انسانی از انسانهای روی زمین هستم که خداوند تاج بندگی خودش را برسر من نهاد و به من از روح خود دمید .
      خداوندا سپاسگزارم .
      من انتخاب میکنم تا هنگام خواب تا جایی که در توان دارم آگاهانه افکار و گفتار و رفتار صحیح را انتخاب کنم تا عادات غلط گذشته را به مرور تغییر دهم . تا جایی که در توان دارم میکوشم و جایی هم که طبق عادات گذشته فکر کردم و یا رفتار کردم خودم را میبخشم و از نو شروع میکنم . بخشش الهی نقطه ی شروع حرکت است و من هر لحظه میتوانم دوباره شروع کنم تا عادات جدید و خوبی که برای خودم ساخته ام بر عادات چندین ساله ی گذشته غلبه کند .
      هر روز روز جدیدیست و هر لحظه شروع حرکتی نو .
      تا آخر شب تمام سعیم را خواهم کرد تا بیشتر در نیروی حال باشم تا عادات گذشته را پاکسازی و عادات نو را خلق کنم .
      حال سرزمین آفرینش انسانی نو است و این آفرینش هر لحظه اتفاق میفتد با این تفاوت که اکنون من به این آگاهی رسیده ام که هستی در دستان منست فقط کافیست در اکنون حضور یابم و لحظات بیشتری را با این هستی در ارتباط باشم .
      اکنون زمانیست که من انتخاب میکنم تا به مرور عادتم شود .
      خدایا از تو سپاسگزارم .
      از این نیروی حال استمداد میگیرم گذشته ام را میبخشم و نیروی بخشش حال را به گذشته هدیه میدهم و باز هم از نیروی حال استمداد میگیرم و نیروی امید را به آینده هدیه میدهم .
      بخشش و امید دو نیروی عظیم از حال هستند که در جهت مثبت اندیشی و گفتار مثبت و رفتار مثبت جریان دارد .
      پس امروز سه انتخاب دارم که همه هدیه ی حال است .
      بخشش . حال (هستی) و امید .
      سه نیروی که عمیق شدن در نیروی حال و یا فرذهن و یا اصل آفرینش به من هدیه داد .
      من انسانی از این سرزمین هستم .
      تو انسانی از این سرزمین هستی .
      همه ی ما انسانهایی از این سرزمین هستیم .
      پس همه با هم یگانه ایم
      و میتوانیم از نیروی حال بهره بگیریم .
      نیرویی که مارا به فراوانی امنیت هدایت ایمان عشق امید آرامش محبت و هزاران بی کرانه ی دیگر هدایت میکند .
      ما همه از این سرزمینیم .
      خداوندا تو را سپاس می گویم که به ما آگاهی دادی تا زندگی خود را هر لحظه از نو بسازیم .
      خدا سپاسگزارم .دوستت دارم .

      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سادات
      1398/02/03 06:28
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,845 کلمه

      سلام .
      روز اول :
      نکته ی آموزشی در این فایل :
      به دنبال یادگیری لاغری باشیم نه تحمیل لاغری .
      سوال:
      استاد من با یه چالش روبرو شدم :
      حدودا یکماهه پیش دکتر برام آمپولی رو تجویز کردن که یکی از عوارضش چاقی بود .
      البته تاثیر آمپول سه ماهه و یکماهش گذشته
      اما چیزی که میدونم این هست که اگه آمپول عوارض چاقی هم داشته باشه چیزی که روشنه اینه که نهایت دو یا سه کیلو وزن منو زیادتر کنه و اونم به راحتی بعد از رفتن اثر دارو از بین میره . اما چیزی که ذهنم برام میسازه اذیتم میکنه . انتظار چاق شدن داره منو چاق میکنه . انگار که ذهنم یه بهانه گیر آورده که هی به من بگه دیدی آمپوله داره چاقت میکنه . یاداوری این چاقی هست و هی منو به چاق شدن بیشتر دعوت میکنه . در حقیقت یک درصد دارو در چاقی من نقش داشته باشه اما ۹۹ درصد ذهنمه که داره فرمان چاقی میده .
      همین الان ببینید در همین جملات چقدر از کلمه ی چاقی استفاده کردم .
      این یعنی ترس پنهان از چاق شدن دوباره
      ترسی که ریشه در ناخوداگاه داره و حالا رو آمده .
      به نظرتون با این چالش چطور برخورد کنم ؟
      پاسخ :
      ذهن خودم اینو میگه اگه بپذیریم تا حدی دارو اثر چاق کنندگی داشته باشه زورش اونقدر نیست که یهو ده کیلو اضافه کنه و این قدرت توهم سازی ذهن توست که داره ده کیلو اضافه وزن رو برای تو به راحتی آب خوردن میکنه تا جسمت سریع به اون برسه و چون این حالت مطابق الگوهای گذشته است این توهم سازی برای ذهنت خیلی راحته چون طبق عادات گذشته اش هست .

      بنابراین راهکاری که میشه این مانع رو برداشت در زیر به صورت فهرست وار میگم
      ۱- پذیرفتن اثر دارو
      ۲- تصمیم قاطع برای لاغر شدن در همین شرایط
      ۳- جلوگیری از هرگونه مبارزه
      ۴- از آنجا که لاغری و چاقی بدن واکنش به کنش ذهن است باید توجهم را بیشتر معطوف به کنش ها کنم تا واکنش ها خودبخود اصلاح شود . یعنی رفتارهایی که آگاهانه و راحت برای لاغری میتونم انجام بدم رو با آگاهی بیشتری انجام بدم تا رفتارهای ناآگاهانه به سمت لاغر شدن گرایش پیدا کنند .
      ۵- لاغر شدن را بیشتر و بیشتر برای خودم راحتتر کنم .
      در یک ویدیو فرمودید فقط بگید من میخوام ده گرم ده گرم کم کنم .
      کم کردن ده گرم تصویر راحتی لاغرشدن را در ذهن راحتتر میکند.
      ۶- سعی کنم به خصوص در این سه ماه ورودیها روبیشتر کنترل کنم تا ذهنم رو قلقک ندم برای خوردن بیشتر .
      ۷- فایلهای شمارو بیشتر گوش بدم .
      ۸- سعی کنم حواسم رو به جای توجه کردن به اثر جانبی دارو به خود دارو ببرم که برای سلامتی من در نظر گرفته شده . اون دارو بیماری منو در همین یکماه خیلی بهتر کرده حالا چرا من هی گیر دادم به اثر جانبی . توجه به لاغرشدن رو بیشتر کنم .
      ۹- وانمود کردن لاغری بیشتر به خودم تا تاثیر ذهن منفی باف رو خنثی کنم .
      منفی باف میگه اگه توی این سه ماه اصافه وزن پیدا کردی چی الانم که یکماه گذشته میبینی داره کم کم اثر میکنه بهش بگم اگه توی همین سه ماه حقیقتا کاهش وزن داشتم چی .
      ۱۰- رابطه ی بیشتر با فرشته ی درونی مثبت اندیش و مثبت نگر و مثبت گو .
      من روز به روز دارم لاغر و لاغرتر میشم .
      امید من به لاغری در این شرایط هم روز به روز بیشتر میشه چرا که اگه بتونم سر بلند از این سه ماه بیام بیرون خاطره ی عالی در این سه ماه برای خودم میسازم .
      منفی باف میگه نمیتونی کشش ندارم ادامه بدم من میخوام چاق بشم چاقی برام راحتتره ولم کن من میخوام بخوابم حوصله ی پیاده روی ندارم دلم میخواد بخورم چرا جلومو میگیری . من میخوام چاق بشم . دیگه نمیتونم به لاغر شدن ادامه بدم .لاغری سخته . حوصله ندارم . سختمه .
      فرشته ی درونی میگه. مگه من چه تحمیلی در این مدت کردم که میگی سخته . من فقط سرزمین لاغری رو بهت نشون دادم و راهش رو . بقیه اش رو خودت خواستی . یه وقتهایی خوب عمل کردی و موفق تر بودی و یه وقتهایی نه . اما در مجموع حرکتت خوب بوده من فقط میخوام که تو بدونی این توهمیست که تو از اثر دارو در ذهنت ایجاد کردی ‌. تو به دارو بیش از حد قدرت دادی دارو نهایت نهایتش فقط یک کیلو یا دو کیلو در عرض سه ماه قدرت داشته باشه اما به خدا خودتی که داری خودتو چاق میکنی . تو داری چاقی رو انتخاب میکنی . آگاه باش هوشیار باش . نا امید نشو بلند شو . تویی که به دارو قدرت دادی . تویی که باور کردی که دارو روند کاهش وزنت رو متوقف میکنه و رو به بالا میکنه . در حالیکه حقیقتا اینطور نیست . باور اصلی اینو میگه که تو باید قدرت رو در دست بگیری . به لاغر شدن توجه کنی . لاغرشدن رو دوباره انتخاب کنی . به باورهای لاغر کننده پر و بال بدی . هر باوری که لاغری رو برات آسونتر میکنه بیشتر بها بدی . به خدا راحته دیدی در این مدت ۲۰ کیلو کاهش داشتی خودت دیدی پس بازم میتونی ادامه بدی . تو لایق لاغری هستی . لاغری برازنده ی توست . رسیدن به لاغری که کاری نداره . مثل آب خوردنه . نترس . ادامه بده . به ترست وارد شو . از لاغری نترس . لاغری راحته . این لاغری با لاغری در روزهای گذشته فرقی نداره . با شجاعت اقدام کن . اصلا لزومی نداره کاری انجام بدی اما تو مثل همیشه به ترست غلبه میکنی . چون تو شجاعترینی . تو با شجاعتت همونطور که به ترسهای گذشته ات وارد شدی و لذت شجاعت رو چشیدی بازم میتونی این بار هم موفق و سربلند بیرون بیای .
      تو از درخت بالا رفتی کاری که هرگز در عمرت نکرده بودی . چقدر لذت بردی همین سیزده بدر بود یادته . لب رودخانه راه رفتی بدون اینکه بترسی . به مسافت زیاد فقط دویدی و حس رهایی سبک شدن از لاغری رو چشیدی . کارهایی که هرگز نکرده بودی . میخوای این خاطرات خوش رو کنار بزاری . تو سبک شدی که میتونی بدوی . تویی که دوباره خاطرات کودکی رو برای خودت زنده کردی دوباره میخوای بری از این سرزمین .
      تو شجاعت داری . بلند شو . تو توانایی فوق العاده ای داری . تو شجاعت فوق العاده ای داری . این بار هم به ترست وارد شو و این باور کم جون رو از ذهنت پاک کن . تو خودت خواستی که لاغرشدی . پس بازم بخواه . هیچ مانعی سر راهت نیست . این بار هم این مانع رو کنار بزن و بلند شو و با عشق ادامه بده . تو توانمندترییینی . لاغری کمترین هدیه و دستاوردیست که تو به دست میاری . دو ماه باقیمانده و تو میتونی بازم اثبات کنی که صاحب سرزمین لاغری برای جسمت هستی . پس بمون در این سرزمین سبز پر از لذت پر ازرهایی . اینجا بهشتیست که خودت باید موندن رو انتخاب کنی . نترس . از اینجا به دارو نگاه کن چی میبینی . ببین دارو خیلی کوچیکه دارو هیچی نیست دارو نعمتیه که فقط اومده تا کمکی به جسمت کرده باشه . تو اصلی . اراده ی تو اصله . تویی که به دارو قدرت دادی تا خوبت کنه . پس خوبیش رو بگیر اما قدرت بهش نده . قدرت منفی رو از روش بردار قدرت مثبتش رو نگاه کن . این دو ماه تموم میشه و خبرهای خوش در راهه . تو امسال به آرزوی دیرینه ات میرسی . توی همین بهشت . تو لایق این بهشت زیبا و با طراوتی . به ترست وارد شو و بزن نابودش کن و دوباره با عشق همیشگی هر روز را در لاغری زندگی کن . لاغری آسانترین کار دنیاست . رخوت در تو وجود نداره تویی که بهش قدرت دادی . شادی است که در تو وجود داره . ببینش . از اینجا ببین توی دستاته ببین در قلبته در خودته . شادی رو ببین . رخوت وجودخارجی نداره چیزیه که به خاطر توجه نکردن به شادی در تو پدید اومده . بلند شو . تو صاحب شادی هستی شادیست که حقیقت داره . برازندگیست که حقیقت داره . زیباییست که حقیقت داره . اینا برای توست . تاریکی از خودش وجودی نداره به خاطر پشت کردن به نور تاریکی پدید میاد . جهتت رو تغییر بده . توجه کن به لاغریت . بنویس . بیشتر بنویس . همینجا بنویس تا دوباره بتونی این روزها رو سپری کنی . با خودت عهد ببند هر روز بنویسی تا این دو ماه بگذره و به خودت نشون بدی که دیدی تونستی . دیدی شد .
      من لاغری را انتخاب میکنم .
      من ماندن در سرزمین لاغری را انتخاب میکنم .
      هر روز در این جا می نویسم تا مدار گفتگوهای درونی ذهنم بر مدار لاغری استوار بمونه تا واکنشش بشه لاغری جسم .
      این دو ماه هر روز اینجا مینویسم . چون اینجا باورم هست .
      چون از این نوشتن نتیجه میگیرم . چون در طول روز گفتگوهای ذهنم تغییر میکنه و گفتگوهای ذهنی که در مسیر لاغری باشه واکنشها اصلاح میشن .
      خدایاااااا شکرت . شکرت . شکرت .
      من تعهد میکنم که به ترسم وارد میشم و این دوماه با شجاعت گفتگوهای منفی ذهنم رو هر روز تبدیل به گفتگوهای لاغر کننده میکنم .
      چون من لایق لاغر ماندن هستم .
      من لایق لاغری بیشتر هستم .
      این دو ماه هم مثل روزهای گذشته است .
      فرقی نکرده .
      من همان فاطمه هستم با همان ذهن و میل فراوان به مثبت اندیشی .
      چون این مثبت اندیشی است که دوام دارد چون حقیقت است و بر تمام وجود من جاریست .
      واقعا هیچ کاری نداره گفتگوهای ذهنی رو تغییر دادن .
      این دوماه اتفاقا لاغر شدن راحتتره چون من مراقبتم بیشتر میشه . آگاهیم به خودم و واکنشهام بیشتر میشه و آگاهانه میتونم رفتارهام رو هدایت کنم .
      اتفاقا این دو ماه من راحتتر میتونم در سرزمین لاغری زندگی کنم . در سرزمین شادی . در سرزمین تفکر .
      آره اتفاقا خیلی راحتتر این دو ماه میتونم به روند لاغریم ادامه بدم .
      وای چقدر عالی .
      چقدر عالی .
      من تعهد میکنم که هر روز بنویسم و گفتگوهای ذهنیم رو با نوشتن هدایت کنم سمت لاغرشدن .
      لاغر شدن آسانترین کار دنیاست .
      لاغر شدن لذتبخش ترین کار دنیاست .
      لاغر بودن حق اندیشه ی منه .
      گردش بر مدار لاغری حق ذهن منه و نوشتن این امکان رو برام مهیا میکنه تا گردش مدار فکرم رو در جهت لاغری نگه دارم .
      فکرم که در لاغری بچرخه واکنش رفتار من بر مدار لاغری میفته .ناخوداگاه دیگه میلم کم میشه که همین حالا با یک بار نوشتن این اتفاق افتاد . با دیدن فایل شما رخ داد . خدایا چقدر شیرینه دنیای لاغری . چقدر شیرینه یادگیری لاغری . وقتی بدونی باید چیکار کنی چقدر شیرینه حل مساله .
      مساله ای که خودم برای خودم طرح کردم و پاسخش عالی هدایتم کرد دوباره سمت لاغرشدن .
      نمره ی خودم به خودم بیسته .
      آفرین فاطمه .
      آفرین که انقدر شاگرد زرنگی .
      استاد میشه شما هم لطفا به این نوشته نمره بدید ؟
      البته من مدام در حال مرور درسهام هستم واسه همینه هنگام امتحانات سربلند بیرون میام .
      خدایااااا شکرت

      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1398/10/03 01:31
        مدت عضویت: 832 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 70 کلمه

        من از این نوشته خیلی لذت بردم.
        مخصوصا اون قسمت که میگید این لاغری با لاغری در روزهای گذشته فرقی نداره…لاغری همون لاغریه…
        به ترست وارد شو…
        تاریکی وجود نداره با پشت کردن به نوره که تاریکی پدید میاد
        تو خودت خواستی که لاغر شدی پس بازم بخواه
        اینکه خودتونو لایق نمره‌ی بیست میدونید
        این متن احساس عالیی رو منتقل می‌کنه
        احتمالا نوشته‌ی منو نخواهید دبد با اینحال دلم خواست تحسین کنم
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم