ورود / ثبت نام
0

ترس از چاق شدن مانع لاغری است

ترس از چاق شدن
اندازه متن

ترس از چاق شدن یکی از موانع مهم لاغر شدن است.

شاید به نظر خیلی منطقی باشد که وقتی از چاقی بدمان می آید به این معنی است که نمی خواهیم چاق تر شویم یا در سمت مقابل به این معنی است که خیلی دوست داریم لاغر شویم.

با این نظریه موافق هستم که وقتی شرایطی باعث ایجاد احساس بد در ما شود به صورت خودبخودی تمایل داریم شرایط به شکلی تغییر کند که ما به احساس بهتر برسیم.

اما باید به این نکته بسیار مهم توجه کرد که توجه ما به چه سمتی متمرکز است.

به سمتی که احساس بد ایجاد می کند یا به جهتی که قرار است ما را به احساس بهتر برساند.

از آنجایی که شرایطی که باعث ایجاد احساس بد در ما می شود به صورت پیش فرض وجود دارد و در آن شرایط ما قصد تغییر شرایط را داریم بنابراین طبیعی است که توجه ما بیشتر به جهتی باشد که باعث ایجاد احساس بد در ما می شود.

این توضیحات را درباره موضوع چاقی و لاغری بررسی می کنیم.

فردی که دچار اضافه وزن می باشد و ابتلا به چاقی باعث ایجاد مشکلات متعددی برای او شده است به صورتی که در بیشتر اوقات زندگی دچار احساس بد و ناامیدی از چاقی است.

تمایلات درونی این فرد همواره درحال هل دادن آن فرد به سمت تغییر شرایط و لاغر شدن است.

اگر فرد برای لاغری اقدام نکند برای همیشه در حسرت و احساس بد باقی می ماند اما معمولا افراد توان مقابله با احساس درونی که نشات گرفته از برخورد با تضاد چاقی است را ندارند و برای لاغر شدن اقدام می کنند.

همه افراد چاق برای لاغر شدن از روش های مختلفی که برای لاغر شدن معرفی و تبلیغ می شود استفاده می کنند و نه تنها لاغر نمی شوند بلکه مبارزات ذهنی و فشار روحی در آنها افزایش پیدا می کند.

هر بار که برای لاغر شدن اقدام می کنند و نتیجه نمی گیرند احساس ناامیدی و ناتوانی در برابر چاقی می کنند و بیشتر باور می کنند که آنها نمی توانند لاغر شوند و باید تا ابد چاق باشند.

عده کمی از این افراد از تلاش برای لاغری خسته و ناامید شده و به حالت تسلیم می رسند و در آن لحظه مقدس هدایت الهی آنها را به سمت لاغری با ذهن هدایت می کند.

همه افرادی که با سایت تناسب فکری به هر طریقی آشنا می شوند با اشتیاق و انگیزه عالی شروع به استفاده از مطالب آموزشی می کنند و تغییرات بسیار زیادی در احساس و انگیزه و امید به لاغر شدن در آنها ایجاد می شود.

اما موانع ذهنی لاغر شدن به راحتی می تواند مانع حرکت آنها به سمت لاغری شود و اگر در مسیر لاغری با ذهن به مهارت شناسایی و رفع موانع ذهنی مسلط نشوید حرکت در این مسیر سخت و در برخی مواد غیرممکن می شود.

شناسایی موانع لاغر شدن به عهده استفاده کنندگان از آموزش های لاغری با ذهن است چون هر فردی بنا به افکار و فرمول های ذهنی خودش موانعی در ذهنش ایجاد شده است که فقط توسط خودش قابل شناسایی است.

آموزش های لاغری با ذهن نحوه شناسایی و برطرف کردن موانع را به هنرجویان آموزش می دهد اما مسئولیت تحلیل افکار و رفتار خود در زندگی و شناسایی موانع و اقدام برای برطرف کردن آنها به عهده استفاده کنندگان است.

ترس از چاق شدن یکی از موانع لاغری است که تقریبا در ذهن همه افراد چاق وجود دارد و به همین دلیل بعنوان یک مانع مشترک در بین افراد چاق مورد برسی قرار گرفته و راهکار برطرف کردن آن ارائه شده است.

این مانع یکی از موانع ذهنی لاغر شدن است که ممکن است در ذهن هر فرد چاق وجود داشته باشد اما اطلاع از آن و نحوه برطرف کردن آن با فرمول اصلی نحوه شناسایی و رفع موانع آشنا می شوید و از این پس می توانید به شکل بهتری موانع لاغری در ذهن خود را شناسایی و رفع کنید.

ترس از چاق شدن به این دلیل در ذهن همه افراد چاق وجود دارد که ما در لحظه ای که تصمیم به لاغر شدن می گیریم و حتی در مسیر لاغری با ذهن همیشه چاقی همراه ما است و ما هر روز چاقی را می بینیم، می شنویم، لمس کرده و تجربه می کنیم.

به عبارتی دیگر شما غرق در چاقی هستید و در عین حال برای لاغر شدن تلاش می کنید.

پس اگر مراقب این مانع ذهنی نباشید به راحتی می تواند شما را در خود غرق کند.

در ماه های اول استفاده از مسیر لاغری با ذهن بارها در منجلاب چاقی غرق شدم.

هربار که درباره چاقی خودم از دیگران می شنیدم همه احساس و خاطرات بد چاقی برای من تکرار می شد و نتایج اولیه مرا به راحتی نابود می کرد و من خسته و ناامید می شدم.

هیچ فایل آموزشی، استاد یا راهنما و حتی فردی که همراه من در این مسیر باشد نبود که با هم صحیت کرده و مقداری به همدیگر انرژی و انگیزه بدهیم.

همه اطرافیان من به شدت عقیده داشتند و دارند که چاقی من ارثی است و تلاش من برای لاغر شدن بی فایده است.

عده ای هم عقیده دارند من عرضه لاغر شدن را ندارم و نمی توانم جلوی خوردنم را بگیرم به همین دلیل هیچوقت نمی توانم لاغر شوم.

اما آنها زبان چاقی را نمی فهمیدند.

هرچه من توضیح می دادم که بارها برای لاغر شدن تلاش کرده ام و همین الان هم در حال یادگیری لاغری با ذهن هستم فقط حرف خودشان را تکرار می کردند و افکار من را مسخره می کردند.

اما من به نیروی الهی درونم اعتماد کرده بودم و می دانستم خداوند اشتباه نمی کند و اگر بذر لاغری را در قلب من قرار داده است آن را مانند بی نهایت بذر دیگری که در جهان به جوانه و محصول تبدیل کرده است بذر لاغری وجود مرا نیز سبز می کند و آن را گسترش می دهد.

ایمان و انگیزه بر تمام ناملایمات اطرافم غلبه کرد و آنچه امروز من تجربه می کنم لذت چاقی پس از 35 سال چاقی و تحمل زنج و سختی های چاقی است.

به همین دلیل به خوبی درد دل افراد چاق را می دانم و خدا رو صد هزار بار شکر می کنم که فضای سایت تناسب فکری را ایجاد کرد تا افرادی که مثل من رویای لاغری دارند و کسی حرف دل آنها را نمی فهمد به این سایت هدایت شوند و با خیال راحت و بدون نگرانی از سرزنش شدن درباره افکار، رفتار و احساس خود بنویسند.

حمایت شوند و دیگران را حمایت کنند.

به همین علت سایت تناسب فکری را سرزمین لاغرها نامگذاری کرده ام، چون فضایی است که هر فرد چاق می تواند به راحتی درباره رویای لاغری خود صحبت کند. و این نعمت بزرگی است که سالها از آن محروم بوده ایم.

ترس از چاق شدن در بیشتر مواقع به خاطر خودمان نیست بلکه ریشه در نگرش دیگران نسبت به ما دارد.

ما به دلیل بارها چاق تر شدن دیگر ترسی از چاق تر شدن نداریم اما نگران بودن بخاطر نظر و دیدگاه دیگران سبب می شود تا همواره ترس از چاق تر شدن یکی از بزرگترین موانع ذهنی ما برای لاغر شدن باشد.

همه ما این تجربه را داریم که هر بار انجام کاری را با ترس خراب شدن یا نگران نتیجه آن بودن انجام داده ایم یا کار خرابی صورت گرفته است یا اگر کار به شکل خوب انجام شده است در ضمن انجام کار به خاطر ترس از خراکاری کردن به شدت اذیت شده ایم.

در مورد لاغر شدن نیز همین موضوع صدق می کند.

اگر در مسیر لاغر شدن ترس از چاق شدن داشته باشیم به احتمال بسیار زیاد در مسیر لاغری با ذهن بارها لیز خورده و زمین می خوریم و در بهترین حالت با تحمل استرس و نگرانی فراوان مقداری لاغر می شویم.

از آنجایی که مسیر لاغری با ذهن باید همراه با آرامش و احساس خوب سپری شود لازم است که مانع ترس از چاق شدن را به شکل صحیح از ذهن خود پاک کنیم.

در فایل آموزشی ترس از چاق شدن ضمن توضیح چگونگی شناسایی این مانع و عوامل تشدید کننده آن راهکار برطرف کردن آن نیز توضیح و ارائه شده است.

اطمینان دارم بارها گوش دادن این فایل آموزشی و سعی در عمل کردن به آنچه گفته شده است مهارت شما در شناسایی و رفع موانع ذهنی لاغری را به شکل عالی بهبود می بخشد.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=25735
برچسب ها:
40 نظر در مورد ترس از چاق شدن مانع لاغری است

دیدگاهتان را بنویسید

      پونه عدل تهرانی
      1400/09/13 03:02
      مدت عضویت: 834 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 357 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      واقعا منم الان چند وقته ترس اومده سراغم و مطمینم که این روش درست ترین راهه وخوب چند ساله که توی این مسیر هستم ولی یه مدته که نمی دونم چرا فکر می کنم یه ذره لغزش دارم صورتم و نگاه می کنم همش به نظرم میاد چاق تر شده نمی دونم این یه فکره ولی سعی می کنم ادامه ندم چون دارم کارهایی که باید انجام می دم .

      ترسی از حرف دیگران ندارم دیگران زیاد حرف می زنن همین الان تلفنی باکسی صحبت می کردم نظر می داد راجب به یه چیز بیخودی که همه چی اوکیه ولی اون یه چیز دیگه می گفت یه خورده حالم بد شد ولی اومدم نشستم فایلهام و گوش بدم .

      به قول شما یه سری مسایل شخصیه و اگر آدم پنهان کنه چیزی نیست بعضی ها می گن دروغ گفته یا چیزی من  هم این دوره و اوایل به کسی نگفتم وقتی خریدم به همسرم هم نگفتم البته رایگان و می دید که استفاده می کنم ولی دوره و نگفتم تا بعد از چند وقت بعدش که بعد با هم نشستیم و دوره های دیگه رو هم خریدم یه سری چیز شخصیه 

      منم جدیدا هر کاری می کنم نمی گم به کسی  چون همش داستان درست می کنن از آدم حالا اینجور شد حوصله این حرف و حدیث ها رو ندارم اصلا دوست ندارم احساسم بد بشه ولی این حرف‌هایی که می زنن آدم یه چیزی می گه سریع نظر می دن .

      من مثلا امروز هوا ابری بود من نرفتم راه برم نمی دونم میلم نکشید کارامو کردم تو خونه بودم .صبحونه خوردم .ناهار نخوردم گرسنم شد یه خورده کاچی خوردم  و الان هم که دارم تمریناتم و می نویسم .و ذهنم و پاکسازی می کنم .مثلا این مورد سر کار نرفتن من هم الان چند ماه گذشته ولی من چند وقت پیش تازه گفتم به یه سری چون همش می خوان بپرسن چرا و اینه یه چیز شخصیه دلم نمی خواست برم سر کار برای مدتی لازم داشتم تو خونه بمونم و ریلکس باشم .

      من مطمینم که این تنها مسیره لاغر شدنه چون نتیجش و دیدم ولی یه وقتا منفی باف خیلی اذیت می کنه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/02 19:34
      مدت عضویت: 118 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 325 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام 

      ترس از چاقی 

      از خودم میپرسم که چرا از چاقتر شدن میترسم اولین دلایل که جلوی روم میاد واقعا پیش و پادافتاده ست 

      ازینکه خونواده خودم یا خونواده همسرم یا دوستام و یا فامیلهامون بهم بگن چاق شدی میترسم و خجالت میکشم 

      احساس بی عرضگی و احساس پر خور بودن بم دست میده  

      و دلم میخواد به تک تکشون ثابت کنم که نه من خیلی باعرضه ام و خیلی تلاش کردم و پرخور نیستم و شکمو نیستم 

      ولی انگار هرچی توجیه میکنم از  درون خودم و شکنجه میدم 

      همه ش خودم و با معیار بقیه میسنجم 

      خوب این خیلی بده که کلی از عمرم و بزارم برای جلب نظر دیگران 

      چند وقتی هست که دارم تمرین میکنم در مقابل حرف دیگران که میگن چاقتر شدی میگم اشکال نداره 

      یا گاهی میزنم به شوخی و میگم دارندگی برازندگی 

      و اینجوری راه رو بر ادامه حرفهاشون میبندم و نمیزارم بیشتر وارد جزییات بشن و آزارم بدن و انقدر این کار و انجام میدم تا ترس از چاقی و در واقع ترس از حرف دیگران تموم بشه برای من 

      الان تقریبا دوماه و نیم هست که من شروع کردم هرروز فایل گوش میدم نه فقط یه فایل برای رد کردن تکلیف نه 

      فایل روزانه با مرور فایلهای گذشته و من روزانه سه تا چهارساعت در سایت تناسب فکری مشغول دیدن دوره ها وتمرین کردن هستم با اینکه من اصلا وقت سرخاروندن نداشتم ولی الان هدفون خریدم و در طول انجام کارهام سعی میکنم فایلهارو گوش بدم و بعدش میشینم تمرکز میکنم و مینویسم خوب منی که انقدر استمرار دارم در اینکار پس بالاخره یه روزی تو سرازیری میفتم بالاخره کلید  مغزم ازروی افکار چاق کننده میره روی افکار لاغری تازه به وجود اومده و تماااام  

      من میتونم من دارم درست انجام میدم من دارم وقت میزارم و چون تمام تلاشم رو میکنم پس بالاخره میتونم 

      و لاغری آسانترین کار دنیاست 

      اگر من نتونم پس کی قراره بتونه 

      من بالاخره موفق میشم 

      من انقدر ادامه میدم تا بالاخره یه جوری یه روزی بتونم دوره رو تهیه کنم و بازهم ادامه بدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/04 19:23
      مدت عضویت: 775 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,531 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      به به استاد شما  طبق معمول  عجب نوید عالی میدین  که چاقی روز به روز از ما دورتر میشه  اگر هر روز قدم برداریم در واقع نتیجه به ما نزدیک میشه .من واقعا با همین فکر هر روز یک قدم  در مسیر برمیدارم و واقعا هم دارم همینطور میشم روز به  روز به تناسب نزدیکتر میشم خدایا شکرت .

      خدا رو شکر که همچین سایتی با این استاد نازنین  ما داریم  حالا من به جز دوران  بارداری و شیردهی  هیچ وقت در چاقی شدید نبودم و بقیه ایام چاق بودم اما در حد ۲۰ کیلو اینجوریا و سریع رژیم میگرفتم و این مقدار اضافه  رو هم کم میکردم و بارها در طول زندگیم این کار رو تکرار میکردم که دیگه  خسته میشدم  اما در اون دوران بارداری و شیردهی من خیلی چاق بودم چون خیلی غدا میخوردم و هیچ لباسی اندازم نبود هر کفشی به پام نمیرفت و  همیشه گرسنه بودم و هر کسی من رو درک نمیکرد  .اما الان به لطف خدا جایی هست که خیلی راحت حرفم رو میزنم و کلی آدم هست که من رو درک میکنه  بدون اینکه کسی ما رو مسخره کنه  بر عکس تازه کلی دوست هم مسیر  دارم که به من انگیزه و انرژی میدن خدا رو بی نهایت سپاسگزارم .

      من اگر موانع ذهنی رو شناسایی کنم و بر طرف کنم خیلی راحت و سریع من لاغر میشم .

      یکی از موضوعاتی  که ما باید آگاه باشیم این هست که ما  ترس از چاق تر شدن اگر داشته باشیم ما  در نهایت چاقتر میشیم .و اما خدا رو شکر بعد از ۲۳ ماه بودن در سایت من دیگه این ترس رو ندارم و فقط انتظارم از خودم این هست که روز به روز لاغر تر بشم چون در مسیر درستم  اما در گذشته بسیار این احساس ترس از چاق تر شدن رو داشتم چون در راه های علط بودم و واقعا چاقی رو هم تجربه میکردم  اما از وقتی وارد این سایت شدم هرگز این مانع رو نداشتم شاید گه گاهی این صدای منفی باف رو داشتم که انگار لاغر نشدی یا هنوز چاقی و یا انگار کاهش،وزن تو استپ شده و ….. اما  این صدا خیلی کم بوده و با صدای بلندی بهش جواب دادم که اصلا اینطور نیست چون در مسیر درستم چه بخوام چه نخوام لاعر تر میشم اخه رفتارهام درسته پس لاغری حق من هست . پس ترس از چاقتر شدن اگر داشته باشیم حرکت به سمت لاغری رو پر خطر تر میکنه .

      حالا این ترس از چاقتر شدن بیشتر  به خاطر دیگران هست .بازم خدا رو شکر من چون خیلی با اطرافیانم در این مورد حرف نزدم ارامش خوبی در این مسیر دارم و کار خودم رو انجام میدم و تازه اگر همه بیان بگن انگار چاق شدی ولی من از این روش بیرون نمیرم میگم عیب نداره درست میشه باید صبور باشم و فقط ادامه بدم همانطور که استاد تونست جواب بگیره پس منم میتونم نتیجه بگیرم و راهم رو ادامه میدم و حاصر نیستم حتی یک لحظه به اون دوران رژیم و ورزشهای سخت برگردم  که فقط ترس و نگرانی و محدودیت و … بود  .

      از چاقتر شدن نترس و برای خودت منطقیش کن که شاید هم با شروع دوره چاقتر بشم و این هیچ اشکالی نداره و به خودت بگو  چون من اگر ادامه بدم مطعنم که لاغر میشم و بر این ترس غلبه خواهم کرد  پس  مهم نیست اگه چاق شدم چون در مسیر درستم .و ممکنه یه مقدار زمان ببره تا من لاغر بشم اما من در این زمان باید مطمعن باشم  که من بلخره لاعر میشم و اگر چاقتر شدم مهم نیست چون مسیرم درسته و اصلا نباید نگران حرف بقیه باشیم (همسرم و یا دوستم و ..)در واقع  خیلی افراد  هستن که چاقی برای خودشون نگران کننده نیست بلکه از رفتاری که طرف مقابلشون  در برابر  چاقی  اونها نشون میده  نگران هستن و در این جور مواقع چاقتر خواهیم شد  بازم خدا رو شکر که من این مشکل رو نداشتم و اگر چاقی رو در جسمم نخواستم چون خودم از چاقی متنفر شدم و اگر لاغری رو خواستم چون خودم عاشق لاعری بودم و در واقع  بیشتر اون لاغری رو به  خاطر خودم خواستم حالا شاید یه مقدار جزیی رو هم به خاطر همسرم و یا دوستانم  خواستم  و  البته این رو هم بگم از وقتی که در این مسیرم بیشتر اینطور فکر میکنم چون بارها استاد به ما گفتن که اگه عجله داری به خاطر فلانی لاغر بشی اصلا  لاعر نمیشی چون دهن تو حاصر نیست کاری  برای تو بکنه که به خاطر کس دیگه باشه و این کار  تو رو از نتیجه دور میکنه  و استاد  بارها گفتن  به خودت بگو  اخه لاعری تو  چه به درد اون فرد میخوره ؟؟من اگه لاعر بشم خودم سبکتر میشم خودم خوشتیپ تر میشم خودم آزادی بیشتری دارم و …… برای همین با اموزشها به این جا رسیدم که لاعری رو به خاطر خودم میخوام و لاغری من  هیچ تاثیری در زندگی اطرافیان من نداره فقط برای خودم مفیده . پس اگر به این لاغری با ذهن اطمینان داری  بر این ترس غلبه کن و ادامه بده این  مسیر  رو .

      من هم  قبلا ترس  از خیلی  چیزها  داشتم ولی وقتی فهمیدم این ترس باعث میشه بارها زمین برخورم و نمیزاره من موفق بشم  گفتم نمیخوام دیگه  نگران چیزی  باشم و اصلا به زور  چیزی رو نگه داشتن ارزش نداره و من ا احساس آرامش،و راحتی ندارید .من قبلا نگران بودم فرزندانم در کنار افراد بدی قرار نگیرن که چیز ناشایسته ای یاد بگیرن و همیشه نگران این بودم نکنه اگه فرزندم بره تو کوچه و فلانی رو ببینه دیگه درس نخونه  و یا تربیتش خدشه دار بشه و یا نکنه کسی حرفی بزنه و اون از راه درست خارج بشه و یا فلان عدا ها  رو نخوره  بیمار بشه و  …. اما حالا به خودم میگم اینم انسان هست و یه زندگی طبیعی با نظارت دورا دور من داره و هیچ جای نگرانی نیست و اصلا این همه نگرانی برای سلامتی فرزندانم و یا تربیت فرزندانم  و یا درس خوندن اونها بی مورد هست و من رو از مسیر درست دورتر میکنه  و خیلی وقت هست که دیگه  فرزندانم رو راحت تر بزرگ میکنم هم خودم لدت بیشتری از مادر بودن میبرم هم اونها لذت بیشتری از خودشون و من میبرن پس نگرانی در هر زمینه  رو رها کنید و قطعا  نتیجه ی بهتر  ی می گیرید .

      من هم خیلی وقتها با وجود بودن در مسیر اما  چون هنوز چاقی در جسمم پیدا بودم میخواستم ناامید بشم اما از درون اینطور نبودم احساس آرامش و امید میکردم و احساس میکردم از درون متناسبم و اون ترس های گذشته رو که در مسیر رژیم و ورزش داشتم که مبا دا چاقتر بشم رو  دیگه  ندارم و انگار خود به خود جسم هم بهتر تغییر کرد  این به خاطر تغییر محتوای ذهن من از دوره هست و واقعا میبینم از وقتی که من ترس از چاقتر شدن ندارم اونم برام پیش نمیاد و کلی رفتارهای بهتری دارم مثلا  در زمینه ی ارتباط با همسرم من هم مدتها هست به همسرم نمیگم تو باید با من چطور رفتار کنی و … نه من دارم  روی خودم کار میکنم و  رفتار ایشون  با من بسیار بسیار زیباتر از گدشته شده چون بیخیال  خیلی از چیزها شدم و با خودم در صلح قرار گرفتم و خیلی نتایج برای من هم تعییر کرد .

      با اطمینان از این مسیر که من نتیجه میگیریم پس چاق تر شدن برام مهم نیست و  اگه چاقتر بشم میگم خوب چاق شدم  که  بشم مهم نیست چون من در مسیر درستم 

      هر وقت فکر منفی داشتی  که نکنه چاقتر بشم و یا مورد بی مهری همسرم و اطرافیانم قرار بگیرم سریع فکرت رو تعطیل کن با یه کار انجام دادن مثلا من یه فایل  یا یک موزیک گوش میدم و اگر چندین بار این کار رو کنی میبینی دیگه تکرار نمیشه و نابود میشه 

      چند نکته :

      • فکری که تکرار نشه نابود میشه( حرف طلایی )
      • به هیچ کس نگو  در دوره شرکت کردی حتی همسرت اگه اون دوست نداره مهم نیست  شرکت در دوره یه چیز کاملا  شخصی خودت هست و نیاز نیست به کسی توضیح بدی 
      •  در بدن ما شکم اولین جایی هست که چاق میشه چون نزدیک انبار  غذا هست و در ضمن نرم هست و راحت تر چاق میشه .اما این غلطه که فکر کنی چاقی تو فقط در یک نقطه هست .
      • دقیقا منم اینطور شدم منی که قبلا چاق بودم و اگر فرد چاقی  رو میدیدم که از من چاقتر بود خوشحال میشدم حالا با دیدن هر اندام چاقی و یا  هر فرد چاقی  از اون بدم میاد و ناراحت اون فرد میشم و حالم بد میشه  .
      • شکم چون جلوی چشم ما هست دیرتر چاقیش میره اما چون پشت سر خودمون رو نمیبینم  چاقی در اون اندام های پشت سر مثل باسن  زودتر از بین میره  .
      • خواهشا به شکمت یا هر اندام چاقت دست  نزن و لمسش نکنن  چون داری به ذهن تصویر فول اچ دی میدی که چاقتر بشه نه  به خودت بگو این  شکم خیلی از این بزرگتر بوده و کلی از اون رفته حالا اینقدرش مونده خدایا شکرت و حالا اینم میره و نمیمونه (کاری که من انجام میدم و هر وقت چشمم به شکمم و یا هر اندام چاقی میخوره دقیقا همین حرف رو به خودم میزنم ) و با خودمون  باید در صلح باشیم .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/25 23:34
      مدت عضویت: 116 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,342 کلمه

      سلام گام ۴۶در مسیر لاغری من

      قبل از اینکه بخوام درکم بگم از فایل خواستم از شما استاد گرامی نهایت تشکر کنم که این فایل رایگان قرار دادید که هرکسی که در این مسیر هست ببینه و درک کنه مسیر بهتر طی کنه و در تمام جنبه ها موفق بشه پس اول از شما استاد عزیزم ممنونم بابت این همه اگاهی و تجربیات اموزنده ای که در اختیار ما میزارید که یاد بگیریم چطور موانع ذهنی خود را برداریم 

       

      ما افراد چاق با باور ها که در خود به وجود اوردیم چاقی به وجود اوردیم و از حالت متناسب که طبیعت وجود ما بود تغییر دادیم به حالت چاق در اوردیم 

       

      وبعد که متوجه چاقی مشکلات چاقی شدیم دانبال راه حل و تبلیغات لاغری بودیم وچون که ما بصورت ذهنی چاق شده بودیم ولی داشتیم به صورت فیزیکی تلاش میکردیم شکست میخوردیم در روش ها مختلف واسه همین ترس از چاق تر شدن در ما به وجود امد چون در روش هایی که واسه لاغری به کار میبردیم همش شکست میخوردیم چاقی ما افزایش پیدا میکرد واسه همین باور اینکه من دیگه لاغر نمیشم و دارم روز به روز چاق تر میشم و ترس از چاق شدن در ما به وجود امد 

       

      باید موانع لاغر شدن برطرف کنیم تا متناسب بشیم و ترس از چاق شدن خطرناک ترین مانع است واسه رسیدن به لاغری 

      ما چاق هستیم و این چاقی همراه ماست همیشه همجا در خواب بیداری تفریح شادی مهمانی همجا با این حالا ما داریم تلاش میکنیم واسه لاغر شدن و همین ترس از چاق تر شدن مانع متناسب شدن ما میشه و باعث لیز خوردن ما میشه در هر مسیری که باشیم چه اشتباه چه صحیح ترس باعث لیز خوردن ما میشه 

       

       

      حالا ما افراد چاق اینقدر تلاش کردیم شکست خوردیم رها نکردیم که به نقطه تسلیم رسیدیم و خداوند ما رو هدایت کرد به مسیر صحیح که روش لاغری با ذهن هست حالا ما با  ذهنی پر از باورها چاق کننده و جسم چاق که همیشه همراه ما بوده و ترس از چاقی بیشتر وارد مسیر صحیح شدیم و باید موانع برداریم تا متناسب بشیم 

       

      ویکی از موانع لاغر شدن ترس از چاقی هست که هم مانع لاغری هست هم باعث چاقی بیشتر هست 

       

      ترس از چاق شدن بیشتر بخاطر حرف حدیث مردم هست نگرانی از اینکه در موردت چه قضاوتی کنن و رهات کنن یا اینکه دوست دیگه نداشته باشن یا مورد تمسخر دیگران قرار بگیری و این ترس از چاقی بیشتر بخاطر دیگران هست که در ما به وجود امد 

       

      حالا ما وقتی هدایت شدیم به مسیر صحیح باید دیگه اول این اطمینان در خودمان به وجود بیاریم که این مسیر صحیح ترین مسیرلاغر شدن هست ماندگارترین مسیر هست از دیدن افرادی که این نتیجه گرفتن از دیدن خودمان که از شروع مسیر حتی اگه سه روز گذشته باشه تغییرات احساسی در خودمان مبینیم از دیدن استاد که الگو و راهنما ما هست باید بفهمیمم که این مسیر بهترین مسیر ماندگارترین مسیر برای لاغر شدن هست و اگه هنوزم شک داری نگاهی به احساس خودمان کنیم که نشان دهنده این است که بهترین مسیر هست واسه متناسب شدن خب وقتی اطمینان اینکه این مسیر صحیح است در خودمان به وجود بیاریم این مسیر صحیح است من در این مسیر هستم حالا اگه چاق شدم هم بخاطر فرمول هایی است که از گذشته در ذهنم بوده این ذهن هنوز بخاطر موانع و باور ها چاقی داره تلاشش میکنه که چاق بشه حالا اگه چاق هم شدم هیچ نگران نباشم من در مسیر صحیح هستم و اطمینان دارم که متناسب خواهم شد حالا اگه چاق هم شدم بخاطر فرمول ها ذهنی من هست دارم مسیر صحیح رو طی میکنم هر چقدر در این مسیر متعهد باشم تمرین انجام بدم عمل کنم موانع ذهنی شناسایی کنم بردارم چاقی من کمتر میشه و متناسب شدن من افزایش پیدا میکنه

      یک مثال بزنم که روشن تر بشه  من قبلا مثلا ماهی یک کیلو چاق میشدم حالا که هدایت شدم به مسیر صحیح دو ماهی یک کیلو چاق میشم حالا هرچه بیشتر تعهد داشته باشم چاق شدن من کم کمتر میشه و لاغر شدن من بیشتر میشه 

      پس نباید اگه چاق شدیم در مسیر صحیح ناراحت بشیم برچسپ بزنیم به خودمان و شک کنیم به روش صحیح بلکه باید به طور صحیح بررسی کنیم و بگیم به اندازه ای که استمرار داریم تعهد داریم و گام برمیداریم داریم نتیجه میگیریم و اطمینان کنیم و مطمعن شیم که این مسیر بهترین مسیر واسه متناسب شدن است ماندگارترین مسیر متناسب شدن است 

       

       

      حالا وفتی که اطمینان میکنیم دیگه ترسی از چاق شدن نداریم و این مانع برطرف میشه 

       

      حالا ما خودمان ترسی از چاق شدن نداریم ترس از چاقی ما بخاطر حرف حدیث قضاوت دیگران هسن که باید اینم حل کنیم و راه حل این مسئله توجه نکردن هست و وقتی کسی حرفی میزنه نیاز نیست بهش توضیح بدیم که ما داریم تلاش میکنیم یا داریم روشی به کار میبریم اصلا نیازی نیست چیزی بگیم و جواب ندیم حرف عوض کنیم بریم یه کار دیگه انجام بدیم که توجه خودمان از روی اون حرف برداریم و بعضی وقتها ما خودمان خیال پردازی میکنیم که من چاقم فلانی من دوست نداره چون که چاق هستم ممکن من رها کنه بخاطر،چاقیم من نمیتونم متناسب بشم و حال خودمان بد کنیم وقتی چنین افکار منفی میاد تو ذهن ما باید زود شروع کنیم به انجام دادن کار دیگه ای توجه خودمان از فکر برداریم خودمان مشغول کار دیگه ای کنیم تا اون فکر تکرار نشه و تمام بشه 

      هرفکری که در ذهن خودمان تکرار نشه نابود خواهد شد و برای اینکه تکرار نشه باید وقتی اون فکر مخرب میاد تو ذهن مان فوری توجه خودمان برداریم از اون فکر و شروع کنیم به انجام کاری تا تکرار نشه و اگه یه مدت این کار اگاهانه انجام بدیم دیگه اون فکر نمیاد تو ذهن خودمان 

       

      پس ما باید با اطمینان از اینکه مسیر ما صحیح است و نتیجه مسیر لاغری با ذهن متناسب شدن است و با اطمینان قدم برداریم در مسیر صحیح و ترس از چاق شدن دیگه نداشته باشیم و منطقی کنیم برای خودمان اگه من در مسیر هستم چاق میشم بخاطر فرمول ها گذشته است و هرچقدر متعهد تر باشم در مسیر نتیجه بهتری میگیرم و متناسب تر میشم و این ترس بخاطر قضاوت دیگران بزاریم کنار و بگیم هرکسی که بخاطر چاقی من نمی‌خواد میخواد من  رها کنه ترک کنه یا دوسم نداشته باشه بزار بره بزار ترکم کنه چه بهتر تنهایی بهتر از زندگی اینجوری هست و رها کنیم قضاوت دیگران و اگه در ذهن ما میاد و ذهن داره خیال بافی میکنه منفی بافی میکنه بهش توجه نکنیم توجه خودمان ببریم سر مسئله دیگه ای و کار دیگه ای انجام بدیم تا تکرار نشه در ذهن ما و تمام بشه و اینجوری این ترس از بین میره و با اشتیاق استمرار و تعهد کامل این مسیر طی کنیم تا متناسب بشیم و اگه در این مسیر باشیم چه بخواهیم چه نخواهیم متناسب خواهیم شد ولی بسته به تلاش تعهد خود نتیجه میگیریم 

       

      من هم مهمترین مانع ذهنی ام همین ترس از چاقی بیشتر بود و این ترس بخاطر اهمیت داشتن حرف حدیث قضاوت دیگران بود راجب خودم واسه همین میترسیدم گه چاق تر بشم رهام کنن تنها بشم مسخرم کنن زشت بشم و با اینکه کسی بهم نمی گفت ولی در خیالات خودم همیشه این ترس بود نکنه چاق تر بشم دیگه کسی دوسم نداشته باشم نکنه چاق بشم تنها بمانم و همین خیالات ترس باعث شد چندین بار لیز بخورم در این مسیر احساس ناامیدی شکست کنم  واسه همین وقتی استاد توضیح میداد انگار داشت سرنوشت من در مورد چاقی میگفت واسه همین یافتم که واقعا بزرگترین مانع من واسه نرسیدن به تناسب اندام بخاطر ترسم از چاقی بیشتر هست اون هم بخاطر،دیگران 

       

      تعهد میدهم با اطمینان وتعهد کامل و استمرار و اشتیاق در مسیر قدم بردارم و هروقت فکری مخرب منفی اومد در ذهنم توجه خودم از روی اون فکر بردارم خودم مشغول کار دیگه ای کنم و همیشه این تکرار میکنم تا حک بشه در ذهنم که هر فکری که تکرار نشه نابود خواهد شد خیلی این جمله شگفت انگیز هست باید از طلا گرفت همین حرف اگه همین حرف رعایت کنیم مطمعن باشیم که زندگی مان دگرگون میشه در همه جنبه ها زندگی 

       

      شاد شاد شاد باشید

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/11 18:53
      مدت عضویت: 164 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      سلام
      واقعا من ک اینجا میام حرف میزنم اروم میشم انگار این حرفها سالهاست انبار شده تو دلم دیدید ادم هرجا بره میاد خونش میگه هیجا خونه ادم نمیشه من تو این سایت چنین حس راحتی رو دارن لدت میبرم از تک تک چیزهایی گوش میدم و مینویسم و هر کدومشون ک گوش میدم حس میکنم یک قدم نزدیکتر شدم نمیدونم چرا مل. عشق نمی‌بینیم فقط ظاهر میبینیم کسی ک منو دوس داشته باشه چرا واقعا باید چاقی من لاغری من باید براش نهن باش شوهر منو خودش واقعا انتقاد میکنه قبلنا ناراحت میشدم گاهی گریه میکردم گاهی ناراحت و عصبی میشدم ولی الان دفاع میکنم منم ادمم و خیلی اعتمادبه نفسم بهتر شده من خودم ب هیچ وجه در مورد کسی ن نظر میدم ن چیزی
      شوهر منوخودش چاق شده خودشم ب خودش رحم نمیکنه کاش ی زمانی ب چنین از سطح فرهنگ برسیم ک در مورد کسی نطر ندیم من از هر دوطرف حرف شنیدم انگار تو چشمشون ترازو دارن اصلا چاقی ما انسانها بیشتر با گفته های دیگران ب چشممون مبادو از خودمون متنفر میشیم خیلی وقتها خیلیا چاقن ولی درمورد ادم نطر میدن من اینجا میتونم حرفهایی بگم ک حتی تو تنهایی هام ب خودم نگفتم و اروم میشم خالی میشم
      نمیدونم چرادفراد فک میکنن ک باید زنها تراشیده باریک باشن اصلا زنها در مورد مردها نظر نمیدن این مرد ها هستن ک باید زن لاغر باشه شکم نداشته باشه
      واقعااگه کسی ب خاطر چاق شدن بزاره کنار همون بهتر ک بره چن اون دنبال بهانس ک بره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/06 11:24
      مدت عضویت: 726 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 768 کلمه

      سلام🙂

      کاملا با حرف شما موافقم برای اینکه این سایت فضایی رو فراهم کرده که افراد چاق با درد مشترک و رنج مشترک و خسته از ناکامی برای لاغری و حرف و حدیث دیگران حرفاشونو بزنن و بدون ترس از قضاوت شدن و بدون نگرانی از درک نشدن حزفهای نگفته رو که سالها در دلشون مونده رو بگن و این خودش بسیار جای تشکر داره که همچین فضای امن و آرامی برای ماها وجود داره،بسیار متشکرم از شما به خاطر عمل به ایده های نابتون.

      یه وقتهایی که دارم حرفهای شما رو با گذشته و شرایط زندگیم مطابقت میدم و جملاتی رو راجع به خصوصی ترین قسمتهای زندگیم و حتی حرفهای دلم که تا حالا به کسی نگفته بودم رو مینویسم ذهنم میگه حالا اینا رو مینویسی شاید یه نفر که تو رو بشناسه بیاد توی سایت و اینها رو بخونه آبروت نمیره؟؟؟؟ ول کن همه چی رو هم قرار نیست بنویسی که؟؟؟؟ ولی با اعتماد به نفسی که با این دوره ها پیدا میکنی حتی این جملات خطرناک هم به نظرت دیگه مهم نیستن و فقط تمام تمرکزت اینه که با نوشتن تمرینها لایه های زیرین مغزت رو هم کشف کنی و بهتر خودت و ذهنت رو بشناسی تا بهتر هم بتونی مسیرت رو ادامه بدی….

      نکته ای که هم در نوشته ابتدای فایل و هم در فایل توجه منو جلب کرد این بود که ترس از چاقتر شون که همه ما داریم به خاطر خودمون نیست و به خاطر ترس از حرف و حدیث بقیه است…

      واقعا نکته ظریفی هست و چقدر این باور در ما ریشه داره که کلا میخوایم همه رو از خودمون راضی نگه داریم چقدر حرف بقیه برامون اهمیت داره که همیشه میخوایم همرنگ جماعت باشیم ،چقدر این احساس نیاز به تایید بقیه برامون بولد هست،و چقدر ما از این باور و رفتارهای در راستای اون ضربه خوردیم مخصوصا ضربه های روحی

      اصلا انگار متفاوت بودن چقدر ناموجه و عجیبه…

      و وقتی داری برعلیه این عقیده قیام میکنی سخت هست و بهتر اینه که در سکوت و در خفا باشه چون علنی که بشه همه منتظرن که پاتو کج بذاری یا اشتباه کنی یا نتیجه نگیری تا مرتب بگن دیدی ما گفتیم اینجوری میشه دیدی نمیشه متفاوت باشی دیدی جواب نمیده….

      دقیقا مثل اینه که بخوای بر خلاف مسیر رود خانه شنا کنی…..اگه روی آب باشی همه منتظرن خسته شدنت رو ببینن و تایید کنن که هان دیدی نتونست ولی اگه بری زیر آب و با لباس غواصی خودت رو بپوشونی هر جهتی هم که بخوای به راحتی میتونی بری و کسی هم تو رو نمیبینه که بخواد نظر بده مسخره کنه و منصرفت کنه

      این یه مثال برای این موضوع مهم هست که همه اساتید موفقیت روش تاکید دارن که برای کار کردن روی خودتون کاملا در سکوت این کا رو انجام بدین و نمیخواد برین جار بزنین و به بقیه بگین که راه درست اینه و شما دارین اشتباه میکنین و…. چون با اینکار فقط باعث میشید که بقیه منتظر نتیجه نگرفتن شما باشن و مسخره کنن و انرژی شما رو پایین بیارن و از ادامه راه منصرف کنن

      این موضوع در مورد آموزشهای ذهنی خیلی مهمه و چون ذهن ما در طی ۳۰،۴۰ سال مدل دیگه ای بوده طول میکشه که با آموزش تغییر کنه و نتایج جسمی ما و زندگی ما رو هم تغییر بده

      در مورد لاغری هم استاد بارها تاکید کردن که نمیخواد با کسی در مورد این موضوع صحبت کنین ولی اکثر ما گوش نمیدیم آنقدر که ذوق زده هستیم از روش ساده و همیشگی لاغری اونم بدون رژیم و محدودیت و عرق ریختن دوس داریم به همه بگیم و این گفتن همانا و لیز خوردن هم همانا…..

      ودی وقتی نمیگیم با آرامش کار خودمون رو میکنیم و آموزش ها رو بدون هیچ فشار از سمت اطرافیان دنبال میکنیم ما از طرف خودمون به اندازه کافی تحت فشار هستیم و اینهمه عجله داریم برای لاغر شدن که باعث میشه به ذهن و جسم و روش اطمینانمون رو از دست بدیم و بارها لیز بخوریم ولی حداقلش اینه که راحت تر میتونیم بلند شیم و خودمون رو جمع و جور کنیم و ادامه بدیم ولی اگه تحت فشار بقیه  هم باشیم هم احتمال لیز خوردن بیشتره و هم بلند شدن سخت تر میشه…

      بیاین به قول استاد بی خیال حرف بقیه بشیم بی خیال راضی کردن بقیه بشیم حتی نزدیکترین افراد زندگیمون اصلا چه ارزشی داره این زندگی که بخوای به زور و التماس و گریه بقیه رو برای خودت نگه داری؟؟؟؟؟ اتفاقا وقتی از این ترس از دست دادن رها میشی و تمرکزت رو میذاری روی هدفهات هم خودت آرومتر میشی و هم بقیه بهتر میشن و این دقیقا همون قانون فرکانسه ….

      بسیتر فایل مهم و تاثیر گزاری هست و انصافا خیلی هم عالی توضیحش دادین ممنونم🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamkhazaie0000@gmail.com
      1400/04/17 19:45
      مدت عضویت: 334 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 274 کلمه

      بنام خداوندی ک آرامش بخش دلهاست ،سلام ب استاد عزیزم و دوستان گرامی گام ۴۶ ترس از چاق ترشدن ،ترس از بی ایمانیه ،ایمان نداشتن ب خود ،خدا ،اطرافیان ،وگرنه اگر ایمان داشته باشیم ک این توانایی در ما وجود داره ک هر چی رو بخواهیم می تونیم خلق کنیم تمام افرادی ک خودمم جز اون دسته ازآدما هستم ک نظر دیگران براشون مهمه از اعتماد ب نفس و عزت نفس پایینی برخوردارن یکی از این مسائل ترس از چاق تر شدنه ک در وجود ما هست اینه ک دیگران در مورد من چی فکر میکنن دوباره بهم نگن ،ترس از لباس سایز بزرگ خریدن ،ترس از نگاه فروشندها و توصیه های ک دارن،وگرنه خودمون ک باهاش کنار اومدیم و مبینیم ک مدام لباسا در حال تنگ شدنن من خودم در این راه لیز خوردم خیلی ملسه دم ب دقیقه لیز میخورم ی چند وقتیه ازوقتی مسیر لاغری من رو شروع کردم مادرم ب من گیر داده میگه چراباشگاه نمیری؟ چرا همه چی میخوری؟ خیلی رو اعصابمه منم ی مدتیه کم تر میرم خونشون چون باعث لیز خوردنم میشه توذهن من لاغری فقط با دوره ورود ب سرزمین لاغر هاست و الان ک تو این مسیرم ب نظرم تغییری نکردم یا شایدم ی خورده چاق شدم ولی من تسلیمم من ادامه میدم همه چی رو ب خدا سپردم من چند روز پیش گام قبلی رو رفتم و قول دادم فقط ادامه بدم ولی متاسفانه تو این چند روز قبل برق روزی س بار توی شهر ما میرفت و هم زمان اینترنت هم قطع میشد و من نتونستم پیوسته دیدگاه بنویسم ولی خدا رو شکر مث اینکه قراره دیگه قطع نشه ،باتشکر از استاد عزیز.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1400/03/24 20:53
      مدت عضویت: 307 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,261 کلمه

                   💕بنام خداوند حکیم 💕

      گام 46       .  ترس از چاق شدن مانع لاغری است

      با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان هم مسیر 

      خدارو شکر در این گام به یکی از موانع بر سر راه لاغری مون رسیدیم که با برداشتنش کلی مسیرمون هموار می شه 

      از نظر ما این منطقیه که وقتی از چاقی بدمون میاد یعنی نمی خوایم چاق تر بشیم یا همون نقطه مقابلش که دوست داریم لاغر بشیم  (مثل اینکه ازش بدم میاد یعنی دوسش ندارم یا چیز دیگه ای رو دوست دارم) 

      وقتی شرایطی باعث ایجاد احساس بد در ما می شه  به صورت نا خودآگاه دوست داریم شرایط به شکلی تغییر کنه که ما به احساس بهتر برسیم  

      🌹 در این میان نکته مهم این است که توجه ما به کدام قسمت با تمرکز بیشتر است شرایطی که احساس بد را ایجاد کرده یا جهتی که قرار است مارا به احساس بهتر برساند( فکربه جسم چاق یا جسمی که می خواهدلاغرباشد

      چرا توجه ما به شرایطی که باعث احساس بد شده بیشتر است؟  از آن جایی که شرایطی که با عث ایجاد احساس بد شده به صورت پیش فرض وجود دارد وما در آن شرایط قصد تغییر شرایط را داریم برای همین طبیعی است توجه ما بیشتر به جهتی باشد که باعث ایجاد احساس بد در ما شده 

      همین نظریه در چاقی ولاغری به این صورت است🤙

      فردی که اضافه وزن دارد وچاقی برای او مشکلاتی به همراه دارد همواره از چاقی خودش ومحدودیت ها ومشکلات چاقی نا امید است واحساس بدی از شرایط خودش دارد در عین حال تمایلات درونی او همیشه اورا به لاغر شدن واندام زیبا وسبکی دعوت می کند از آنجا که هیچ کس نمی تواند با تمایلات درونی خود مبارزه کند برای ارضای حس در ونیش به روش های مرسوم برای لاغری روی می آورد  استفاده کردن از این روش ها چون اشتباه است فرد چاق را با شکست روبه رو می کند وتمام تلاش ها وسختی های را که متحمل شده با رها کردن روش لاغری در مدت کوتاهی بر باد می رود در این میان او به این باور که در مقابل چاقی ناتوان است وهیچ روشی نمی تواند او را به نتیجه برساند می رسد 

      در میان این عده که سالهاست در تلاش برای کاهش وزن هستند عده ی کمی به حالت تسلیم می رسند و به این نتیجه می رسند که با این تلاش ها کار به جایی نمی برند برای همین از خدا کمک می خواهد وخداوند هم به بهترین راه که همان لاغری با ذهن است آنهارا هدایت می کند. فردی که با لاغری با ذهن هدایت می شود آموزش را با شوق وذوق فراوان شروع می کند از آنجایی که دست روی اصل کار که همان ذهن است گذاشته احساس در نیش خوب می شود وامید برای لاغری زیاد می شود حالا کمی که جلو تر می رود به تله ها و دام هایی بر سر مسیر گیر می کند واگر نتواند این مانع ها وتله هارا شناسایی کند وراه برخورد صحیح وبر طرف کردن آنها را یاد نگیرد کار برایش سخت می شود ودر برخی با شکست رو به رو می شود 

      ⛔اگردر مسیر لاغری با ذهن به مهارت شناسایی ورفع موانع ذهنی مسلط نشوید حرکت در مسیر سخت ودر برخی غیر ممکن می شود 

      آیا این موانع ذهنی در همه یکسان وبه یک شکل عمل می کنند؟؟؟

      شناسایی موانع ذهنی به عهده ی فردی که از آموزش ها استفاده می کند  است چون هر فردی بنا به افکار وفرمو ل های ذهنی خودش موانعی در ذهنش ایجاد شده که فقط توسط خودش قابل شناسایی است. 

      مسعولیت شناسایی ورفع موانع ذهنی به عهده چه کسی است؟ 

      آموزش های لاغری با ذهن نحوه شناسایی وبر طرف کردن موانع را به هنرجویان آموزش می دهد اما مسعولیت تحلیل افکار ورفتار خوددر زندگی وشناسایی موانع واقدام برای برطرف کردن آنها به عهده ی استفاده کنندگان است 

      ♦️تا اینجا راجب اهمیت موانع ذهنی واینکه شناسایی آنها چقدر در مسیر به ما کمک می کند صحبت کردیم حالا به یکی از مهم ترین آنها می پردازیم 

      یکی از مهم ترین موانع لاغری با ذهن ترس از چاق شدن است ✔️

      ترس از چاق شدن یکی از موانعی است که تقریبا در بین همه ی افراد چاق وجوددارد 

      علت ایجاد این مانع در ذهن افراد چاق چیست؟ 

      ترس از چاق شدن به این دلیل در ذهن افراد چاق وجود دارد که آنها وقتی برای لاغری تصمیم می گیرند ودر حین مسیر لاغری با ذهن همواره با جسم چاق خود همراه هستند  غرق در چاقی هستند در آینه چاقی خود را می بینند از زبان اطرافیان می شنوند وبا پوشیدن لباس ودست کشیدن آن را لمس می کنند اینها همه در شرایطی است که دارن برای لاغری تلاش می کنند

      اگر مراقب این مانع بزرگ ذهنی نباشیم به راحتی مارا زمین می زند 

      ♦️ترس از چاق شدن در بیشتر مواقع بخاطر خودمان نیست بلکه ریشه در نگرش دیگران نسبت به ما دارد 

      افراد چاق بخاطر سالها چاقی وچاق تر شدن دیگر ترسی از چاقی ندارند اما نگران حرف ونگاه اطرافیان هستند وقتی به دیگران اعلام می کنیم رژیم داریم یا می خواهیم با کمک ذهن لاغر شویم اطرافیان مخصوصا خانواده منتظرند تغییری در تو ببینند نگاهشان به تو است که کی لاغر می شوی برای همین تو مدام ترس داری نکنه چاق تر بشم نکنه لاغر نشم این روشم جواب نده خلاصه ما افراد چاق دیگه کاسه صبرمون لبریزه تحمل این نگاه ها وحرف ها را نداریم 

      🌷 چطور ترس از چاق شدن کار را برای ما سخت می کند؟ 

      همان طور که اگر کاری را با فکر اینکه خراب شود یا نگران نتیجه ی آن باشیم انجام دهیم کار یا خراب می شود یا اگر خوب انجام شود ما ترس ونگرانی واسترس زیادی همراه است در مسیر لاغري با ذهن هم اگر ترس از چاق شدن در ما باشه باعث لیز خوردن ما می شه اگر هم مقداری کاهش وزن داشته باشیم استرس زیادی را می کشیم اما از آنجا که کار با ذهن باید همواره با راحتی واحساس خوب باشد باید این مانع بزرگ را شناسایی وبه شکل صحیح برطرف کنیم 

      🌷 چگونه با وجود این مانع مسیر را ادامه دهیم واعتماد مان از لاغری با ذهن از بین نرود؟ 

      ما باید به نیروی الهی که در درونمان است اعتماد کنیم وبدانیم خداوند اشتباه نمی کند واگر بذر لاغری را در وجود ما قرار داده این بذر را مانند بی نهایت بذر دیگر به جوانه ومحصول تبدیل می کند

      ♦️واما راههای بر داشتن این مانع بزرگ بر سر راه چیست؟ 

      مثل همیشه باید ابتدا متزکر بشیم باید لاغری با ذهن را  باور  کرده باشیم این نکته خیلی مهمه فکر کنی باور کردی یا واقعا باور کردی 

      اگر همیشه در مسیر باشید وادامه دهید موفق به شناسایی وبرطرف کردن موانع لاغری می شوید ✔️ 

      نباید از چاق شدن بترسید برای خود  منطقی  کنید اشکالی ندارد اگر هم در ابتدای مسیر چاق تر شدم 

      چطور این ترس را منطقی کنیم؟ 

      وقتی که مطمعن باشیم مسیری که انتخاب کردیم بهترین راه برای لاغریست وقتی از خودمان مطمعن باشیم این راه را ادامه خواهیم داد ودیگر از چاق تر شدن نمی ترسی

      چطور بدانیم اطمینان داریم؟  از عملکرد خودمان اینکه چقدر برای این راه وقت می زاریم چقدر برامون مهمه چقدر در انجام تمرینات متعهد هستیم  چقدر اشتیاق داریم 

      🌷 نباید نگران حرف دیگران باشید ترس از حرف دیگران بر شما غلبه می کند وباعث می شود نه تنها لاغر نشوید بلکه چاق تر هم بشوید

      🌷ترس از چاق شدن را زمین بگذارید 

      🌷افکار منفی را از ذهنتان خارج کنید 

      🌷 فکری که تکرار نشود محکوم به از بین رفتن است 

      🌷فقط بخاطر خودتان لاغر شوید به فکر نگاه ودیدگاه دیگران نباشید

      نتیجه 👈⛔اصل برای همه ی افراد چاق که ترس از چاق شدن دارند لیز خوردن.وخارج شدن از مسیر است پس این مانع بزرگ را بشناسید چون مخفی است وبا منطق باهاش صلح کنید واونو از سر راه بر دارید 

      💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/24 10:40
      مدت عضویت: 278 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 552 کلمه

      گام ۴۶ ترس از چاق شدن مانع لاغری است .

      به نام خدا 

      پیدا کردن موانع ذهنی به ما کمک کند که به راحتی لاغربشویم .

      ✅یکی از موانع،ترس از چاق شدنه.

      در همه جنبه‌های زندگی اگربترسیم کار خراب میشه .

      ✳ترس از انجام کار باعث خراب شدن آن کار می‌شود.

      ترس از چاقی به راحتی ما را چاق می کند وحرکت ماراخیلی پر خطر می کند .

      ترس ازچاق شدن خیلی وقتا به خاطر ترس از دیگران است .

      ترس از دیگران باعث لیز خوردن میشه.

      باید ترس اینکه چاق تر شویم برای خودمان منطقی کنیم اشکال نداره چاق بشی چون باور دارم که در این مسیر می توانم لاغر شوم حالا دو کیلو هم بیشتر .

      این مسیر را می توانیم با اطمینان طی کنیم که باور کنیم مسیرتو را متناسب میکنه .

      و نگران حرف دیگران نباشیم خانم ها نگران نگاه شوهرشان هستند  و همین نگرانی از شوهر باعث میشه ترس از چاقی بر شما غلبه کند.

      ⛔ افکار ما می تونه به دیگران این پالس بده که یه جمله یا حرفی را به مابزنن پس اجازه نده افکار بیهوده به ذهنت برسد 🔴 نباید نگران نگاه همسرمون باشیم.

       ما انسان‌ها وقتی یک کاری را می‌خواهیم انجام بدهیم روزها و شبها بهش فکر می کنیم می ترسیم که شاید درست پیش نرود شاید انتخاب خوبی نباشد از خرید برای خانه و وسایل خانه یا خرید و فروش خانه وملک تا مسائل خیلی مهمتر یعنی انتخاب همسر ….

      همه ما را دچار نگرانی می کند می ترسیم ولی وقتی که وارد کار و خطر می شویم به بزرگی بیرونش نیست.

       کم کم کارها نظم می‌گیرد و با سامان گرفتن کارها ما هم باور می‌کنیم که می‌توانیم با موفقیت کار را انجام دهیم این باور باعث شادی و نشاط ما می‌شود.

       مسیر تناسب فکری هم همینطوره وارد مسیری درست شدیم که همان هفته‌های اول معلوم شد مثل روش‌های دیگر نیست که تو را شهره عام و خاص کند و همه میفهمند که تورژیم داری . 

      درروش ها کالری شماری به ما گفته بودند شب میوه نخورید از ساعت ۷ بعد هیچ چیزی نخورید.

       از مهمانی رفتن می ترسیدم و بدترینشه خانه مادرم بود که اصلا موافق رژیم نبود .

      زن سالم را زن چاق می دانست و وقتی رژیم میگرفتم می گفت یعنی چه  آنقدرسرحال وخوب بودی با نخوردن خودتو بیماربکنی .

       ولی الان هر چیزی که می خواهم میخورم نگران هیچ چیزی نیستم هیچ کس هم چیزی نمیفهمه.

       اگر بگویم نتیجه برایم مهم نیست دروغ گفتم ولی به خودم می گویم من که مسیر درست هستم وحالم خوب است هیچ اذیت ونگرانی ندارم پس هر وقت که لازم باشد ادامه می دهم تا به نتیجه برسد.

       قبلاً اول صورتم خراب می شد هرکس از من می پرسید چی شده مشکلی با شوهر و زندگی داری ؟😔

      نگاه مردم برایم سخت بود که خودش یک ابر مانع بود.

        علاوه بر نگاه مردم از یک طرف هم نگران نگاه شوهرم بود.

      من میگفتم شوهرم درمورد چاقی من چیزی نمیگه ولی اشتباه میکردم اون چیزی نمیگفت ولی بانگاه وحرکاتش ترس رادرهمه وجودم نهادینه میکرد .نگاه میکرد ومیگفت لاغر شدی🤔 فکرکنم چاق شدی .یا میگفت تازگیها خودتو وزن کردی 🤔🤕…

      این جمله های به ظاهر ساده دل حساس من را به آشوب میکشید .و ترازو به دست میخواستم ثابت کنم که وزنم خوبه😭

      این ترس ازترازو ترس ازنگاه شوهرم ترس از چاقی شدن باعث میشد همیشه بترسم بخورم دیگه ۶قاشق رو وزن میکردم که مبادا یک دانه برنج بیشتر نخورم .

      اینقدر ترسیدم ،ترسیدم ..که آمدم به سرم ازآن چه میترسیدم.

       .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/23 12:34
      مدت عضویت: 564 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 199 کلمه

      سلام بر همگی

      یکی دیگه از موانع لاغری با ذهن ترس از چاقی تر شدن هست. که اکثر اوقات به خاطر حرف و حدیث اطرافیانتون می باشد  . 

      زمانی که به درستی مسیری که درش هستیم اطمینان حاصل کنیم و مطمئن باشیم که با این روش به خواستمون یعنی متناسب شدن می رسیم دیگه اگه اوایل مسیر چاق تر هم بشیم چون مطمئن هستیم مسیر درسته دیگه احساس ترس نداریم و مطمئنم که با نگرشهای جدیدمان متناسب میشیم .

      تازه نگاه دیگران حتی همسر هم نباید برای ما فرقی داشته باشه که اگه قراره من به خاطر ترس از همسرم یا دوستم باخانواده ام باین روش  یا از انجام تصمیماتی که در زندگی فکر میکنم درسته منصرف بشم  بهتره که برن . ومنم هدف خودمو دنبال کنم . تازه این موقع هست که اکثر موارد رفتارشان عوض میشه و باهات کاری ندارند .

      وقتی افکار منفی میاد سراغم که اگه نتیجه نگیری چی؟ اگه چاقتر بشی چی؟ و اگه های دیگه .

      منم روبه روی افکار منفی وامیایستم میگم اگه نتیجه بگیرم چی؟ اگه متناسب بشم چی؟  اگه سریع وزن کم کنم چی؟ اگه زودی افکار مخرب از ذهنم بره بیرون چی؟  اینقدر میگم که افکار منفی دیگه دمش رو میزاره رو کولشو میره.

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/17 04:20
      مدت عضویت: 499 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,066 کلمه

      سلام

      گام ۴۶ ترس از چاقی مانع لاغری است 

      در مورد هر هدف و برنامه‌ایی که در زندگی داریم اگر ترس با آن دم خور باشه مانع رسیدن به آن می شه برای رسیدن به هدف باید در آنجا بودن را در ذهن خود تصویر کنیم .مثلا اگر دوست دارم  بدنی صیقلی و حوش اندام داشته باشم باید در ذهنم با آن بدن صیقلی باشم یعنی تصویر سازی کنم .به این شکل می شه بر ترس خود غلبه کرد تا مانع رسیدن به اهداف ما نشه و بر عکس اگر بترسیم و راه را سخت و دشوار تصور کنیم یعنی ذهن منف باف را قاطی کنیم اونون موقع است که نرس پیروز شده و مانع رسیدن به اهداف ما می شه و مرتب سنگ جلوی پای ما می اندازد.در مورد لاغری با ذهن هم ترس مهم‌ترین مانع رسیدن به آن می باشه این ترس باعث می شه شیطان در ذهن ما قدم های بزرگ‌تری بر دارد اول از همه عجله داشتن —یک قدم بزرگی که شیطان جلوی پای ما می زارد و مرتب در ذهن ما نجوا سر می دهد ،اگر بخواهیم زمان تعیین کنیم  دچار استرس و اضطراب می شویم و لیز می خوریم در صورتی که برای مسیر چاقی هیچ گونه زمانی تعیین نکرده بودیم پس برای لاغری هم نباید زمان تعیین کنیم 

      ترس از خوردن —زمانی که با اید دوره آشنا نبودم از خوردن هر خوراکی ترس داشتم با وجودی که به ابن درک رسیده بودم که باید با انداز خورد و هیچ وقت آنچه که دوست داشتم نخوردم چون خوراکی‌ها برای من انتخاب می کردند که چی بخورم —کی بخورم و احساس بدی که داشتم و در روح و روانم نفوذ کرده بود و کللا اونون شادی و خوشحالی از من گرفته شده بود حالا که فکر می کنم ریشه آن ،همون نگه داشتن اندام بوده که مرا درگیر خیلی مسایل کرده بود .مثل: محرومییت و محدویت -لذت نبردن از خوردن —نگرانی دایم از ترس چاقی و………و این درگیرها از من یک فرد غمگین و ساکت و احساس کمبود و همین احساس کمبود احساس آدم را مضطرب 

      و نگران می کند .خدا را شکر که از همه این زنجیرهای اسارت که خود برای خودم بسته بودم رها و آزاد شدم .

      خداوند مرا با این سایت تناسب فکری هدایت کرد و اکنون مدتی است که با ذوق و اشتیاق انرا دنبال می کنم و هیچ عجله ای ندارم و طی این مدت خیلی از رفتارهای غذایی من تغیژ کرده و همچنان ادامه می دهم تا به آنچه دوست دارم برسم .چگونه!!؟؟با آموزش های لاغری با ذهن و استمرار داشته باشم تا موانع ذهنی را شناسایی و رفع کنم چون بدون رفع موانع ذهنی حرکت در این مسیر سخت و غیر ممکن می شه چون هر شخصی با افکار و فرمول های ذهنی خودش موانعی را در ذهنش ایجاد شده که فقط توسط خود شخص قابل شناسایی می باشد و آموزش ها به ما می آموزد که چگونه موانع را بر طرف کنیم -یکی از موانع وزن کردن است که شامل سه قسمت می شه ۱–اگر عدد را مثل روز قبل نشون بده باز هم به هم می ریزیم ۲–اگر کمتر نشون بده خوشحا ل می شیم ولی باز نگران فردا هستیم 

      ۳–اگر بیشتر نشون بده که خدا بخیر کند 

       در هر سه حالت با روح و روان ما درگیر است ،نتیجه::وزن کردن بکی از موانع است که با درک این فرمول من راحت آن را کنار گذاشتم 

      ترس از چاقی هم یکی از موانع مهم لاغری است که در ذهن همه افراد چاق و حتی بعضی لاغرها وجود دارد و برای ترس از چاقی هم تا حالا کلی اموزش  دیده ایم مهم‌ترین از همه به اونون درک رسیده ایم که بدن نیاز به غذا دارد فقط باید فرمول های گرسنگی را حس کنیم فرمول سیری را بیابیم و به اندازه بخوریم با احساس خوب نه با رنج و اجبار باید رها و آزاد باشیم 

      وقتی فرمول ها را درست بیاموزیم و عملکرد داشته باشیم دیگر نگران چاقی نیستیم و باید وضعیت فعلی خود را به هر شکلی که هست بپدیریم و احساس خوب داشته و به راه خود ادامه دهیم و با تصویر سازی در اندامی که دوست داریم زندگی کنیم و به جسم خود توجه نکنیم فقط تمرکز بر ادامه دادن داشته باشیم 

      مهم است که موانع ذهنی را راسناسایی و بر طرف کنیم مثلا ؛از بچگی شنیدیم و دیدیم که گفتند چاقی ارثی است –

      چاقی به علت زایمان و ازدواج 

      چاقی بر اثر مصرف بعضی داروها 

      چاقی بر اثر بعضی مریضی ها 

      همه آین ها موانع هستند که همه شناسایی و اثبات شده که هیچ کدوم از اینها باعث چاقی در ما نمی شه و این اولین قدمی است که ترس از چاقی بر داشته می شه و به آرامش روحی می رسیم و بعد مراحل بعدی .موانع زیاد هستند فقط کافی است که آنها را بشناسیم 

      اگر ایمان و باور داشته باشیم همه موانع را یکی یکی پست سر می زاریم مخصوصا که لاغری را برای خودمون بخواهیم و خود را لایق آن بدانیم می توانیم بر تمام ترس ها غلبه کنیم همانطور که تا حالا تغییر کرده آبم باز هم تغییر خواهیم کرد چون راهی که می رویم همرا با آرامش و احساس خوب است ،نتیجه همه این آموزش ها ::آرامش جسمی و روحی که دنیا ارزش دارد 

      خودباوری ؛لیاقت داشتن تمام اهدافی که مد نظر ماست 

      اعتماد به نفس و عزت به نفس و خیلی گزینه های دیگری که همه ما از آن آگاه هستیم که بر اثر تکرار و استمرار به انها می رسیم باز هم تکرار می کنم که مهم ترین موضوعی که مانع لاغر شدن ما می شه ترس از چاق شدن و برای من تجربه شده همانطور که گفتم ذهن من واقعا چاق بوده و هنوز باید روش کار بشه !!چرا!!!؟؟چون جسم من بخاطر فعالیتها و ورژیم خا لاغر بوده چون ترس از چاق شدن و چاقتر شدن در من در من قوی بوده و آین ترس نه تنها در مورد لاغری است در همه موارد نفوذ دارد .مثلا شوهرم هر موقع وسایلی در خانه خراب می شه اولین کاری که می کند در مورد آن اطلاعات می گیرد و بدون هیچ ترسی دل و روده آن وسایل را به هم می ریزد و موفق هم می شه در تمام زمینه ها حتی مثل لوله کشی .نقاشی خونه .کارهایی که اصلا تخصص اونون نیست چون نرسی ندارد با گرفتن اطلاعات از پس همه کار ها بر می اید .می خوام بگم که ترس مانع همه کارها می شه از جمله لاغری با ذهن پس باید هوشیار باشیم و این شیطان را را از ورودی ذهن خود منع کنیم 🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      angelikian4040@gmail.com
      1400/03/04 09:10
      مدت عضویت: 201 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 523 کلمه

      ترس از چاقی یکی دیگه از موانع چاقی محسوب میشه و این ترس تقریبا در تمام افراد چاق ملموس است و این ترس به دلیل عدم اعتماد به نفس و نگرانی از قضاوت از طرف اطرافیان می باشد زیرا خود فرد چاق این وضعیت خودش رو پذیرفته و باهاش کنار اومده و فقط به دلیل ایجاد محدودیتها در جسمش از چاقی متنفر میشه ولی این ترس یک نوع توجه  و تمرکز بیشتر به چاقی است و باعث گسترش بیشتر چاقی خواهد شد و وضعیت جسمی و روحی وروانی فرد بیشتر دچار مشکل می شود در ترس از چاقی فرد همیشه نگران نگاه افراد بوده و فرد چاق سعی میکنه همیشه خودش رو از دید دیگران دور نگه داره و احساس بد تشدید میشه من هم دقیقا این حس بد رو خیلی زیاد تجربه کردم و لطمه های روحی زیادی  خوردم و فکر میکردم  مجرمی هستم  که چون به خودم ظلم کردم و به این وضعیت دچار شدم دیگران حق دارن در مورد من اظهار نظر کنن و با رفتارم به اطرافیانم می فهموندم شما حق دارید منو قضاوت کنید و همیشه میخواستم خودم رو توجیه کنم که من واقعا از این وضعیت ناراحت هستم و تمام تلاشم رو انجام میدم که لاغر بشم ولی لاغر نمیشم  و توی اماکن عمومی بیشتر از اینکه از مناظر اطرافم لذت ببرم به اطرافیانم توجه میکردم و با خودم فکر میکردم که تصور این افراد در مورد من چیه؟ و واقعا زجرآور بود و واقعا از زندگی خسته شده بودم آخه من چرا لاغر نمیشم و لاغری با ذهن به داد من و همه افرادی که در این مسیر هستن رسید چون این درد مشترک تمامی افراد چاق است در این روش اول احساس خوب رو تجربه کردم که به دنبالش آرامش درونی وجود داره و اینکه توجه خودم رو از جسمم برداشتم و خودم رو همینطوری که هستم قبول کردم و عاشقانه خودم رو دوست دارم و چاقی فقط یک مهمون ناخوانده هست که جسم من رو ترک میکنه و دیگه از چاق تر شدن ترس ندارم چند کیلو چاق تر شدن هیچ اشکالی نداره و من قطعا لاغر میشم و دیگه هیچ جا در مورد چاقی صحبت نمیکنم و با رفتارم هم اجازه اظهار نظر از دیگران رو می گیرم و از تمام نعمت های الهی با لذت و در حد نیاز بدنم استفاده میکنم این حق طبیعی من هست و به هیچ کس اجازه نمیدم این حق رو از من سلب کنه و هر روز با ایجاد فرمولهای ذهنی لاغری به ذهنم باعث احساس خوب و سپس رفتار مناسب و تغییر در جسمم میشم ذهن من چاقی رو یاد گرفته و فراموش نخواهد کرد اما می تونه مجددا آموزشهایی رو ببینه که من میخوام و این نشانه قدرت ذهن  است موهبتی که در وجود همه ما به ودیعه گذاشته شده که خودمون خالق زندگی و حتی جسم خودمون باشیم من به عنوان یک انسان آگاه که دارای چنین قدرت عظیمی به نام قدرت ذهن هستم ترس از چاقی رو کاملا کنار می گذارم و قضاوت دیگران برای من هیچ اهمیتی ندارد و هر روز با اشتیاق و احساس خوب یک قدم دیگه از چاقی دورتر و به ایستگاه تناسب نزدیکتر می شوم .خدایا ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/30 10:34
      مدت عضویت: 564 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 258 کلمه

      سلام خدمت استاد و دوستان سرزمین لاغری 

      من بعد گوش کردن این فایل یکی از موانع ذهنی که برای لاغر شدن به خاطر ترس هست رو الان به ذهنم خطور کرد گفتم با شما هم درمیان بگذارم .

      من موقعی که متناسب بودم و الان هم که اضافه وزن پیدا کردم غذا خوردنم خیلی کمه وخیلی زود سیر میشدم ومیشم و این باعث میشد که غذایی که برای خودم صبحونه یا ناهار یاشام میریزم کم باشه تا اگه کاملا نخوردم پدرم شاکی نشه . چون اکثر اوقات همین غذای کم رو هم چندتا لقمه ته بشقاب باقی میماند که اصلا نمی تونستم بخورم و پدرم چون چاق بود این کار من براش معنایی نداشت و مرتب منو دعوا میکرد که این چندتا لقمه چیه که تو نمی تونی بخوری و حروم میکنی غذا رو.و من هم  مجبور بودم به زور بخورم یا که  یواشکی سر سفره که سیر میشدم پاشم و ته مونده غذام که چندتا لقمه بود دور بریزم  یا داخل یه بشقاب بریزم بزارم تو یخچال که اگه گشتم شد بخورم تا شاکی نشن  . بغضی اوقات داخل یخچال پرکشید از این ته مونده غذاها. تا سر فرصت دور بریزم. خودمم اعصابم خرد میشد آخه مگه یه تکه از یه سیب چیه من نمیتونم بخورم یا دو لقمه املت و…. . .و این که استاد فرمودند کسی ما چافها رو درک نمی کرد که سیر نمیشم ولی من درکش میکنم . هنوز هم این عادت رو دارم و نمیدونم چه فرمول غلط ذهنی دارم که با اینکه ۱۵ کیلو اضافه وزن دارم پس این رفتار دیگه چیه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/26 23:58
      مدت عضویت: 491 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,083 کلمه

      فایل “گام چهل وششم “:

      ترس برادر مرگ است.  من هر چیزی را که ازش میترسیدم ، زودتر از زمانی که فکرش را میکردم، برایم اتفاق افتاده است .🤢🙁🤧

      ولی جالب این است که، اگر راجع به موضوعی ترس نداشتم ، اینقدر کارهایم  سریع و راحت و اسان انجام شده که حتی خودم هم گاهی انگشت حیرت به دهان گرفتم که چطور بااین ارامش و سرعت این کار انجام شد. 😀😊😇

      اینکه ما ترس از چاقی مان به خاطر دیگران است را من کاملاً باهاش موافقم.  ما اصلا هممون به خاطر فرهنگ و احترامی که برای ديگران قایل هستیم، همواره به خاطر ديگران زندگی میکنیم.🤐🙄🤥

      به خاطر انها انتخاب میکنیم و گاهی حتی از انها میخواهیم که مسیر زندگی ما را تعیین کنند.  چون نظر ديگران به اشتباه در ذهن و باور ما، احترام و ادب به حساب میاید.  🙁🤒🤕

      وقتی سال 2009 وارد امریکا شدم و به مرور که با فرهنگ انها اشنا شدم ،موارد زیادی بوده است که بعضی از کارهای عادی انها برای من عجیب و غریب بود.🤐🤥🙄

      اینکه موقع ازدواج و حلقه خریدن، اکثرا خود دختر و پسری که ميخواهند با هم ازدواج کنند ،تنها میروند خرید و یا اینکه برای مراسم عروسی خانواده داماد اصلا نظری نمیدهند ،چون خرج عروسی با خانواده عروس است ،حتی لباس عروس ، شام عروسی ، جای عروسی را خود عروس انتخاب میکند.🤕🤔🙁

      ولی در ایران تنها کسی که براي عروسی نظرش خیلی مهم نیست ، خود عروس خانم است. 🙄🤥🤔

      عروسهای چاقی را دیدم که لباسها یی را انتخاب میکردند که دوست داشتند، اصلا براشون مهم نبود که دیگران چه فکری درباره انها میکنند.🤔🤕🤥

      حتی یکبار از داماد پرسیدم، برات مهم نیست که عروس در لباسش چطور به نظر برسد و او جواب داد نه ،چون من او را برای خودم انتخاب کرده ام ، اگر او لباسش را انتخاب کرده ، من هم به نظر او احترام میگذارم.🙄🤥🤤

      دوستان من چند ین عروسی توی این سالها رفته ام ، تنها کسانیکه از نوع غذا در عروسیهای اینجا قر زده اند فقط ایرانیها بوده اند ، مثل خود من ، همسرم و حتی پسرم که مثلا چقدر پرس غذاشون کم بود.🙁🤔🤐

      حتی میدیدم که من 6 ساعت راجع به عروسی 5 ساعته نظر میدادم و الان خنده ام میگیرد چقدر وقتم را به بيهوده گی و بطالت و کسالت میگذراندم.😀🤣🙃

      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

      اندیشه جدید من همگام با تمرینهای شگفت انگیز این دوره:

      هفته پیش خواهرم و شوهرش دو سه روز امدند خانه ما مسافرت. انها هر دو متناسب هستند و بسیار هم سالم غذا میخورند.🌻

      از بدو ورودانها ،ما هر چی برای انها اوردیم، شروع کردند به شمردن کالری ان. من متوجه شدم که انها تصميم گرفته اند که لاغر کنند چون از خانه کار میکنند و مثل من نمیتوانند به افیسoffice خودشان بروند.🤒🤕🤐

      انها تفکرشان این بود که چون از خانه کار میکنند پس بی تحرکی باعث چاقی انها شده است.🍽🌭🥞

      تقريباً این کالری شمردن انها تا 3 روز ادامه داشت. روز اخر یا همان روز سوم که ما به شهری در 6 ساعتی خانه مان رفتیم و برگشتیم. همه خیلی گرسنه و خسته بودند.  من تصميم گرفتند که پیتزای خانگی درست کنم.🍕🍟🍔

      البته  این را بگویم که چند ساعت قبلش،  ما ناهار همبرگر خوردیم که ساعت حدود 2 ظهر بود.

      بعد ساعت 4 به اصرار خواهرم بستنی خوردیم و من مجبور شدم قبول کنم با اینکه میل نداشتم چون ميخواست ما را مهمان کند و گفت برات بستنی کوچک میگیرم و من هم ان را با همسرم شریکی خوردمش.🍦🍟🍔

      برگردیم به 8 شب و شام و روز سومی که انها به همراه ما از مسافرت به ان شهر ،همگی به خانه مان برگشتیم . با اینکه خودم غذا را پختم و بوی پیتزا در کل خانه پیچیده بود، ولی من اصلا گرسنه ام نبود.🌺

      2 تا پیتزا بزرگ و یک پیتزای کوچک سر سفره اوردم و خودم لب نزدم.  انها تعجب کردم که چرا شام نمیخوری.  من هم گفتم سیر هستم ازبستنی که خوردم و اصلا احساس گرسنگی نداشتم.

      من تازگیها ساعت4 که از کار میایم خانه ،شام میخورم وبعد از  4 عصر ،چون گرسنه ام نمیشود اصولا خیلی خوراکی نمیخورم. 🍦🍕🍔

      شاید باورتون نشه، ولی من زیر چشمی حواسم به خواهرم و شوهرش بود انها هر کدوم نصف کل پیتزای بزرگ را خوردند ، یعنی با هم یک پیتزای کامل بزرگ را خوردند.🍕🍟🍔

      بعد نوشابه هم خوردند و اصلا فراموش کردند مقدار کالری ان را از من بپرسم.🍕🍟🌯

      اینقدر ان دو 2 ، سه روز گذشته را مراقبت کرده بودند و حواسشان درگیر کالری شماری بود که دیگر ذهنشان به انها فرمان داد که” بابا بخور به حد کافی اذیت شده اید. ” 🍰🍩🍦

      این را گفتم که اگر کسی شک دارد، موضوع براش کاملاً جا بیفتد که انها با ترس و لرز و به طور واضح در طول سفرشان به شهر ما،به طورکلی بی حوصله بودند. 🤒🤕🙁

      از بس درگیر شمردن کالری بودند ، به ما هم خیلی از بودن با انها خوش نگذشت. 🌭🥙🥞

      من راحت ، رها  و متناسب هر جایی که لازم بود ،غذايم را خوردم.  درست است که انها هر دو متناسب هستند ولی همین که فکر میکنند که چون حالا حالا ، باید از خونه کارکنند و به کالری خوانی افتاده اند ، معلوم است که میترسند ولی من چون در راهی قدم گذاشته ام که اطمینان درونی دارم که درست است و بدون ترس غذا میخورم، بنابراین راحتتر و با لذت بیشتری از زندگیم لذت میبرم. لذت بردن از زندگى ،بهتر از متناسب بودن با ترس و لرز است. ☀

      من خیلی در سفر با انها راحت بودم و اصلا فکرم درگیر چیزی نبود.  وقتی یکبار در رستوران گارسن دیر غذا را اورد و یا اشتباهی غذا را برای شو هر خواهرم اورد ، همه غیر از من تا ساعتها قر زدند و من که تا لحظه ورود انها سر کار بودم ، از همه بیشتر در طول ان چند روز در اشپزخانه مشغول کار و پذیرایی از انها بودم و کلا میزان بودم و حتی استراحتم از انها بسیار کمتر بود ، اصلا به نظرم اوضاع وخیم نیامد.🌞

      چقدر صبورانه یا با ارامش از سفر لذت میبردم.  اگر وسط راه پیدا میشدیم یا پشه ها در اطرافمان زیاد میامدند یا اینکه افتاب شدید بود، من نسبت به انها نه تنها مثل خواهرم قرنمیزدم، بلکله بلند بلند از شگفتیهای طبیعت ای که خداوند در ان جاده و بیابان به تصویر کشیده بود ،کلی تعریف و تمجید میکردم. 🌞

      این است تفاوت کسی که دارد با عشق به تناسب ذهنی میرسد با کسی که با ترس و لرز و رژيم خودش را متناسب نگه میدارد و زجر و سختی دایم دارد . من خیلی شکر گذاری کردم از اینکه اینقدر تغییر کرده ام و ذهنم رشد کرده است. 🌝

      با سپاس فراوان از استاد عزیزمان ، استاد عطار روشن 🌞

      روز یکشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1400 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/02/27 18:35
        مدت عضویت: 791 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 26 کلمه

        درود بر شما 

        خیلی لذت بردم خانوم لاله عزیز

        گوارای وجودتون شیرینی این تغییرات 

        و چقد زندگی بدون ترس از خوردن قطعا لذت بخشه ، ساده،  آزاده،  رهاییه 

        خداروشکر 

        موفق باشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/02/28 06:53
          مدت عضویت: 491 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 19 کلمه

          ممنونم ازشما حبیبه جان.

           

          ازتک تک کلمات شما احساس عشق رامیبینم واین معیارما برای تناسب ذهن است. باهم شگفتی میافرینیم. 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/02/27 18:36
        مدت عضویت: 386 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 34 کلمه

        دوست عزیز ، بسیار لذت بردم از دیدگاه زیبایتان وتغییرات اساسی که در شما پدید آمده، آرزو می کنم روز به روز موفق تر ومصمم تر به راه خودتون همراه یکدیگر ادامه بدهیم.

        همراه شما 

        فریده

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/02/28 06:58
          مدت عضویت: 491 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 16 کلمه

          ممنونم ازشما فریده جان.

           

          چقدرزیبا نظرتون را نوشتید. خیلی خوشحالم  هم مسیرودر کنار عزیزانی چون شما هستم.سپاسگزارم.

           

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/02/27 21:13
        مدت عضویت: 775 روز
        اندازه متن
        مدال طلایی
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 460 کلمه

        سلام لاله ی عزیز

        من خودم کسی هستم که سالها با ترس و لرز  و کالری شماری و حساب و کتاب در خوردن و محدودیت در خوردن میخواستم لاغر باشم و اما لاغر هم میشدمچون خیلی تلاش میکردم  اماهیچ وقت نتیجه ماندگار نبود و  این اواخر حدود سه سال پیش  به خاطر وسواسی شدید بر روی وزنم  و  مانع هایی که پیدا کرده بودم مثلا  قرصهای کم کاری تیرویید و یا قرصهای هورمونی  من باعث چاقی من میشن و….هیچ وقت به اندازه تلاشم   نتیجه  نمیگرفتم و باعث اذیت و ناراحتی من شده بود و بارها بر روی ترازو میرفتم و عدد وزنیم  رو  که میدیدیم گریه میکردمو دیگه اون روز حالم خوب نبود و مجبور بودم  همیشه  در باشگاه ورزشهای  سخت تر  انجام بدم  و از مربی درخواست ورزشهای خیلی شدید میکردم  که  منجر به زانو درد و کمر درد شدید در من شده بودن و کلی اسیب دیده بودم اما حاصر بودم تحمل کنم ولی لاغر بشم  و هیچ لدتی نمیبردم نه از غذاهای بدمز ه ای که میخوردم  نه از اون عداب وجدانهای بعد از خوردنهام نه از اون اندامم نه  از اون ورزشهام نه از اون ترسهام برای وزنم  و … همیشه در حال حساب و کتاب کردن بودم و اما از وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم  اینقدر تغییر های عالی داشتم که نمیدونم از کجا بگم همین دیشب در مهمانی خودم  بقیه  مخصوصا چاقهای اون جمع اینقدر خورده بودن که حالشون بد بود و به دنبال یه چیز برای بهتر کردن حالشون بودن و یا  خیلی سنگین بودن و یا غر میزدن چقدر خوردن اما من خیلی اتوماتیک و راحت به اندازه نیازم خوردم و پا شدم و خودم بعدا  متوجه شدم و لذت بردم که چقدر عالی رفتار کردم  در واقع زمانی متوجه شدم که بقیه میگفتن اذیتن کاش کمتر میخوردم و  من تعجب میکردم و برای یه لحظه اونجا  به خودم اومدم که چقدر من به اندازه خوردم و  نگرانی هم نداشتم .

        کلا از اون دوران  رژیم و محدودیت خیلی فاصله گرفتم به راحتی میخورم در هر زمانی میخورم در کل آزادی در خوردن با لذت دارم  آرامش دارم  حال خوب دارم اندام زیبایی دارم  مگر من چی میخوام از این دنیا همیکنه زنده هستم و سلامتم و متناسبم و آزادی دارم در خوردنم  اینها کم چیزی نیست  خود من سالها به دنبال همچین چیزی  که در متناسبهای اطرافم میدیدم حسرت میخوردم حالا خودم  تا حدود زیادی  عین اونها هستم  و اگر چه هنوز دوست دارم متناسب تر بشم و یکم فاصله دارم  اما خود این شرایط فعلی  من و این همه تغییر رفتاری و افکاری  کم چیزی نیست و عاشقانه لاغری و زندگی به این سبک رو دوست دارم و حالا متوجه میشم زندگی با  این طعم تناسب چقدر عالی هست .

        واقعا از استاد عزیز  به خاطر این اگاهی ها تشکر میکنم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 14 از 3 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/02/28 07:18
          مدت عضویت: 491 روز
          اندازه متن
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 233 کلمه

          ممنونم از نظر شما فروغ جان

          همه ما به خصوص چون خانم هستیم و از زمان بچگی به عنوان دختر بزرگ شدیم ، یک سری محدوديتها داشته ایم علاوه بر پسرها.

          خانواده من که همیشه برای من و خواهرانم محدودیت میگذاشتند.  حالا بعد از ان دورانی که هممون به سر بردیم ، محدوديت غذا و یا بهتر بگویم محدود بودن برای خوردن ، مهمانی رفتن و غیره خیلی ازار دهنده است.

          من خودم خیلی معنی  ازادی را نمیدانستم ولی بعد از تغییر مکان خودم و خارج شدن از کشور، فهمیدم و درک کردم چقدر معنای ان ازادی و ازادی که در ذهن من بود متفاوت است.

          ولی خوب من هیچ وقت ادم مادی نبودم، همیشه دنبال ازادی روحم بودم.  چیزی که ما در این سایت به ان دست پیدا کرده ایم ، ازادی و خوشحالی روحمان است که واقعاً از درون ماست ، بنابراین همان طور که شما با مثال از زندگی خودتان به ان اشاره کردید ، لازم ندارید که به باشگاه بروید ، مربی داشته باشید و یا رژیم یا برنامه خاص غذایی داشته باشید.

          شما و من و همه کسانیکه متعهد ميشوند به انجام این تمرینها ، از درون راضی هستند.  ارامش دارند و از زندگی لذت میبرند.

          خوردن غذا فقط بخش کوچکی از ان است.  چقدر خوشحالم که شما نظر خودتان را با این دقت و جزییات نوشتید.

          واقعا خستگی روز از تنم به در رفت.  پیشاپیش شگفتی ساز شدنتان را به شما تبریک میگویم. 😃😊🙋 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      matin.sorkhei@gmail.com
      1400/02/22 03:53
      مدت عضویت: 272 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 817 کلمه

      سلام به همگی
      توی این مدتی که همراه با شما و این سایت بسیار عالی شدم شاید فقط یکی دو دفعه ترس از چاقی بیشتر سراغم اومد..اولش سعی کردم ریشه یابیش کنم و ببینم از کجا پیداش شده فهمیدم بخاطر این بوده که این اواخر یکم پرخوری کردم (که البته دلیلشو هم میدونم چیه) .اول بگم من یه مدتیه که توجهم به رفتارهای افراد لاغر مثل مامانم و دو تا دوستای خیلی صمیمیم جلب شده و خیلی بهشون توجه میکنم.راجع  به اشتهاشون یا وقتی هوس یه خوراکی میکنن چکار میکنن و… خیلی سوال میکنم و به نکات خیلیی خیلی جالبی رسیدم.مثلا اینکه مامان من خیلییی اشتهاش از من بیشتره و خیلی بیشتر از من خوراکی میخورند.مثلا من فقط در وعده ی افطار غذا میخورم و دیگه معمولا تا سحر چیزی نمیخورم با اینکه بیدار هستم و فعالیت های روزانه مو انجام میدم اما مامانم به رفتارشون که دقت کردم دیدم تا وقتیکه بیدار هستند وعده ها و غذاهای دیگه هم میخورند..چای..میوه..تنقلات گاها.در مورد دوستان دیگم هم همینطور بود.یکی شون خیلییی هله هوله خورد هست و یادمه که هروقت میخواستیم باهم بریم بیرون من عزا میگرفتم چون در طول مسیرر هررررچیزی که میدید رو میخرید و میخورد.دوست دیگم که دیگه به معنای واقهی محشر و پدیده ی تکرار نشدنی هست.با قدم حدود 155 و وزن 45 به اندازه ی من که قدم 173-4 و وزن… هست میخوره…!!!!!!
      همیشه سوالم ازش این بود که پریسا تو واقعا اینهمه غذا رو کجا جا میدی اینقدررر که در حال خوردن هستی..
      اینا رو گفتم که بگم راهکارم وقتایی که ترس از چاقی بیشتر که اغلب ناشی از پرخوریه اینه که پریسا رو میارم توی ذهنم و میگم پریسا خیلیی آدم پرخوریه ولی از وقتیکه میشناسمش روی 45 ک مونده و ذهنم آروم میشه و نجواها میرن.< یه راهکار خیلی کاربردی که من از زمان آشنایی با این سایت پیدا کردم بحث منطقی سازی ذهنم برای لاغری و فیت بودن هست یعنی گشتم توی ذهنم عللی که فکر میکردم که باعث چاقیه و من بخاطر اون علت هاست که لاغر نمیشم رو پیدا کردم و بعد الگوهایی در اطرافم پیدا کردم که نقض او علل رو پیدا میکرد. مثلا من فکر میکردم پیاده روی و ورزش در کاهش وزن تاثیر خیلییییی زیادی داره مخصوصا پیاده روی،و وقتاییکه نمیتونستم پیاده روی کنم حالم بد بود و … بعد توی اطرافیانم گشتم و آدمای لاغری رو دیدم که اصلا راااه نمیرن.یعنی دو قدم راه که میخواستیم بریم حتما باید ماشین میبود و اصلا علاقه ای به پیاده روی نداشتن. این باعث شد که داستان تاثیر خیلییی زیاده ورزش توی ذهنم شکسته بشه و فقط وقتی برم رو تردمیل که دلم بخواد هروقت میرم پیاده روی یه موزیک خیلییی شاد میذارم و خودمو در بهترین اندام و لباس ممکن تصور میکنم که توی یه مهمونی خیلیییی باحال با شادترین حالت ممکن دارم میرقصمو شادی میکنم برای همین وقتاییکه میخوام برم تردمیل و نجواها ی شیطانی میان بهشون میگم نمیخوام ورزش کنم که..میخوام برم مهمونی با دوستام و اینطوری میشه که اکثر مواقع اصلا تایم رو نمیفهمم که چطوری 40 دقیقه سپری شد. مورد دیگه ای که باعث  میشه ایمانم به این راه بیشتر و بیشتر کنم و بیخیالش نشم اینه که همیشه به خودم میگم متین ته این راه قطعا و حتما تناسب اندام هست شک نکن.این راه تضمین شدس.چرا؟ چون خدا منو به این راه و این سایت هدایت کرده اون لحظاتی که بهش گفتم خدایا من مطمعنم با ق جذب و ذهنم میتونم به لاغری برسم فقط نمیدونم چطوری و از کجا باید شروع کنم..تو بگو..تو منو هدایت کن و خدا این سایت رو نشون من داد.خدا که اشتباه نمیکنه..میکنه؟هرررررگززز..پسسس ته این راه حتما تناسب و لاغریه. مورد بعدی ترس از حرف مردم و قضاوت دیگران..دروغ چرا این مورد هنوز در ذهن من پر رنگه اما دارم تلاش میکنم کمترش کنم چطوری؟به خودم ثابت کردم که من هرررررجوری که فکر کنم و خودمو ببینم دیگران هم همون طوری منو میبینن و بهم میگن.یه مثالی هم استاد آوردن از خودشو که چند روزی فکر کردن به اینکه چاق شدن(الکی) و گفتن که اطرافیان شون هم دقیقا همین نکته رو بهشون گفتن در حالیکه ایشون مطمعن بودن ظرف اون چند روز تغییر خاصی نکرده بودن یا اگر هم بوده چشمگیر نبوده یا اصلا قبلش که اطرافیان شون ایشون رو وزن نکرده بودن و این حرف ها فقط بخاطر این بوده که ایشون میگفتند که میخواستن امتحان کنن که دوباره اگر توی ذهن شون چاقی باشه ایا دیگران هم همینو میگن یا نه که با خنده گفتن دیدم آره بابا ج میده بیخیال.(خنده) ین مثال دیگه تیر خلاص بود برای ساکت کردن نجواهای ذهنی من و بسیار کاربردیه. و در آخر این جمله که فکری که در ذهن ما توسط خود ما تکرار نشه نابود میشه به عنوان یک جمله و درس طلایی من از استاد گرفتم.< خیلی خوشحالم..خیلی خیلی حالم خوبه..خصوصا از وقتیکه تصمیم گرفتم یه مدتی مثلا چند ماه خودمو وزن نکنم اینقدرر حالم خوبه..اینقدررر حس رهایی دارم که حد نداره احساس میکنم یک فشار هزار تنی از روی ذهنم برداشته شده.خدا رو شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 33 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/02/22 22:50
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 224 کلمه

        سلام متین عزیز
        چقدر از خوندن نوشته شما لذت بردم
        چقدر عالی آموزش ها رو با الگوهایی که در زندگی پیدا می کنی تایید می کنی
        این بهترین طریق تغییر فرمول های ذهنیه
        نکته جالب در نوشته شما تلاش فرمول های چاقی ذهن برای تحمیل چاق تر شدن بر ما می باشد.
        ذهن شما مملو از فرمول های چاق کننده است
        به همین دلیل از بین این همه آدم متناسب با رفتار غذایی صحیح دو نفر دوست شما هستند که متناسب هستند اما رفتار غذایی صحیح ندارند
        کاری به نتیجه خوردنشون نداریم ولی به این شکل خوردن رفتار صحیح نیست
        یعنی ذهن شما انقدر چاقی رو تصویرسازی می کنه که در دنیای اطراف هم افراد متناسبی رو به شما جذب می کنه که رفتاری دارند که اون رفتار برای شما چاق کننده محسوب می شه
        اگه با مسیر لاغری با ذهن آشنا نشده بودی رفتار دوستانت باعث تشویق شما برای خوردن بیشتر می شد و از طرفی تعریف شما از خوردن با تعریف ذهنی دوستانت کاملا متفاوته و نتیجه برای شما چاقی بیشتر می شد
        اما الان دیدم که چقدر عالی از رفتارهای های حتی غیرصحیح دوستات برای ارام کردن ذهن خودت استفاده می کنی
        و این دقیقا همون موضوعیه که سعی می کنم در آموزشها به دوستانم منتقل کنم که بعد از مدتی توانایی مدیریت افکار و رفتار خودشون رو داشته باشند
        خیلی خوب در مسیر درست قرار گرفتید و فقط باید ادامه بدی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ریحانه دوست محمدی
      1400/02/05 15:55
      مدت عضویت: 356 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 267 کلمه

      سلام استاد…… روزتون بخیر…. من یه ماهی هست برام موانع زیادی ایجاد شد در زندگیم…. در لاغری خیلی تا الان موفق بودم خداروشکر… و هنوز در مسیرم هستم و از بودن درمسیر لاغری لذت میبرم.. ولی یه ماه بود نتونستم در سایت فعالیت زیادی داشته باشم… از امروز استارت زدم دوباره علاوه بر گزروندن مسیر لاغریم، فعالیتمو در سایت اغاز کنم… یکی از مهمترین عاملی که من هنوز در مسیر لاغریم هستم این بود که اصلا برای ترسم از حرف اطرافیان یا همسرم نبود که استارت زدم لاغرشم، فقط و فقط بخاطر دل خودم بود و برای ارامش ذهن و روان خودم خواستم لاغر بشم.. بااینکه همسرم هیچ وقت از چاقی  من گله مند نبود و همیشه میگفت تو چاق باشی یا لاغر برای من عزیزی و من هردو حالتتو دوست دارم.. ولی اواخر اطرافیانم گوشزد میزدن که یکم لاغر کن. خیلی داری چاق میشی. خودتو ول کردی و ازاین حرفا… ولی شروع من برای لاغری خداروشکر، دلیلش فقط خودم بودم و برای همینه که تاالان تومسیرم. چون الان همه ی اونایی که میگفتن لاغر کن، الان میگن بسه دیگه خیلی لاغر شدی، تاکجا میخای خودتو لاغر کنی. ولی من هنوز رضایت صد ندارم ازخودم. و کاری به حرف و حدیث اطرافیانمم ندارم… ولی همین موضوع که گاهی چشمم به اندامم میفته، یکم رومخمه. دقیقا همونجاهایی که هنوز صد صد چربیاش ازبین نرفته رو گاهی جلو اینه نگاه میکنم. ولی بازم این فایل امروز برام یه ندا بود که به خودم بیام و انجامش  ندم و متمرکز روی چربیا و اضافه های بدنم نشم…. خداروشکر هزار بار درمسیر تناسب فکری، جسمی و ذهنی هستم… عمرتون بابرکت…. یاعلی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/31 14:41
      مدت عضویت: 822 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,105 کلمه

      سلام .

      گام ۴۶

      ترس از چاقتر شدن  مانع لاغر شدن میشود .

       

      ترس ایمان وارونه است . ترس از چاقتر شدن زمانی حاصل میشود که ایمان ما به چاقی بیش از لاغر شدن باشد . به نظر من ترس از چاقتر شدن از باور به چاقی ایجاد میشود . 

      اما منطقی کردن چاقی یعنی پذیرش مسئولیت چاقی . ما زمانی از چیزی میترسیم که خودمان آن را ایجاد نکرده باشیم . چاقی فقط تکرار عادتهاییست که ریشه ی آن یک فرمول است که ما خودمان آن را یاد گرفتیم و ایجادش کردیم . وقتی که ما چاقی را بشناسیم . خالق آن را که خودمان هستیم بشناسیم . طریقه ی ایجاد آن را بشناسیم . طریقه ی جایگزین کردن فرمولهای آن را بشناسیم دیگر ترس ندارد . ترس همواره از ناشناخته هاست . ترس زمانی ایجاد میشود که ما راهی را نمیشناسیم . ولی ما تا کنون کاملا با چاقی آشنا شده ایم و می دانیم در مواجهه با احساس چاقی چه کنیم . 

       

      هنگامی که احساس چاقی می کنیم یعنی چاقی را از خود قویتر میدانیم و خود را مغلوب آن میدانیم . انسان مغلوب هم همواره میترسد . 

       

      نکته ی بعدی که در ایجاد ترس موثر است جنگیدن و روبرو قرار گرفتن با چاقیست وقتی ما با چاقی مبارزه کنیم  و اورا بزرگ و قوی بدانیم و احساس ضعف داشته باشیم ترس ایجاد میشود . 

      پس نکته ی بعدی در ایجاد ترس از چاقی ، نداشتن اعتماد به نفس و  احساس ضعف و شکست و نومیدیست ‌ . 

       

      تمامی اینها بُعد منفی وجود ماست که همه برای هدایت ما آمده اند . همانطور که چراغ روشن نشان میدهد مسیر صحیح است همانگونه هم چراغ خاموش نشان میدهد مسیر غلط است  و ما از مسیر اصلی خارج شده ایم . 

       

      هنگامی که ترس از چاقی بر وجود ما مستولی میشود در ابتدای امر باید با آن به صلح برسیم . او را بپذیریم . این احساس برای هدایت ما آمده است که مسیر خود را تغییر دهیم . که داریم راه را  اشتباه طی می کنیم . حتی ممکن است راه را درست برویم ولی اشتباه رانندگی کنیم که باز چراغ خاموش شود . یعنی ممکن است راه صحیح را اشتباه طی کنیم که  دچار احساس بد ترس و یا سایر احساسات منفی شده ایم . 

       

      به هر حال احساس ما هدایتگر ماست . زمانی راه را اشتباه میرویم که چراغ راهنمای ما خاموش میشود و زمانی ممکن است راه را درست انتخاب کرده ایم اما رانندگی کردن را هنوز درست یاد نگرفته ایم که چراغ باز هم خاموش میشود . پس اگر در مسیر صحیح با چراغ خاموش روبرو شدیم بدانیم نکاتی هست که ما هنوز درک نکرده ایم که نتوانسته ایم به آن عمل کنیم . راه صحیح حال انسان را خوش میکند و اشتیاق و انگیزه و سایر احساسات مثبت و خوشایند را در ما ایجاد میکند که روشن بودن این چراغها نشان از صحیح عملکردن و صحیح بودن راه دارد . 

       

      اگر راه صحیح باشد و ما هم درست عمل کرده باشیم در آن صورت خروجی چراغ روشن است و رسیدن به مقصد . 

       

      پس هنگامی که ترس از چاقی آمد گفتیم ابتدا در حالت صلح و پذیرش آن قرار میگیریم . بعد به دنبال ریشه ای میگردیم که این ترس را ایجاد کرده است . 

       

      مثلا من دیروز به علتی نتوانستم پیاده روی صبحگاهم را که مدتیست با لذت و شوق شروع کرده ام انجام دهم . بعد از ظهر با اینکه تمارینم را انجام داده بودم احساس ترس از چاقی به سراغم آمد . 

       

      بعد که ریشه یابی کردم دیدم علت در اینست که من این پیاده روی را در اعماق وجودم به خاطر لاغری انجام میدهم درست است که خیلی لذت میبرم و واقعا به خاطر استفاده از هوای زیبای بهار و دیدن درختان و شنیدن صدای پرندگان در صبحگاه و انرژی طبیعت انجام میدهم اما وقتی دیروز نرفتم و احساس چاقی به سراغم آمد فهمیدم یک مانعی در وجودم قرار دارد و وقتی ریشه یابی کردم دیدم علت در اینست که من باز هم در عمق وجودم باور اینکه انجام پیاده رویست که دارد مرا لاغر می کند وجود دارد . پس این باور را با دلیل رد کردم  . پیاده روی کند یک ساعت در روز تنها میتواند به اندازه ۲ بیسکوییت انرژی مرا مصرف کند . پس واقعا تاثیری در لاغر کردن من ندارد .  پیاده روی صبحگاهی احساس مرا خوب می کند و من این احساس خوب را تا آخر شب به همراه دارم از این جهت است که دوست دارم صبحها پیاده روی کنم . این نشاط و حال خوب است که چراغ راهنمای منست نه خود پیاده روی . در ضمن نشاط و حال خوب هم که اموری کاملا مستقل هستن و  هیچ وابستگی به شرایطی خاص ندارند پس  ترس از چاق شدن مانعی دیگر را برای من روشن کرد که وابستگی به چیزی غیر از خودم بود . 

      من خالق پیاده روی هستم . حال خوب منست که اجازه میدهد پیاده روی کنم و لذتم بیشتر شود . وگرنه اگر حال من خوب نبود که نمیتوانستم  قدم از قدم بردارم .  خلاصه با دلیل ترس از چاقی  و وابستگی به پیاده روی و دور شدن از خود را پیدا کردم و رد کردم و خودم را تایید کردم که من به خودی خود قادر به تولید احساس خوب هستم و حال خوبم به هیچ چیزی به جز خودم وابسته نیست و من قائم به ذات هستم و قادرم برنامه های خود را طوری تنظیم کنم که به لذت بیشتر و بهتری برسم . اما منشاء این احساس کاملا حسی درونیست که مرا هدایت میکند تا کارهای دیگر را انجام دهم . و اینجا ترس از چاقی مرا آگاه کرد که از خود درونی ام فاصله گرفتم . پس او هدایتگر من شد و من  سریع به خودم بازگشتم و از چاقی توبه کردم و دوباره چراغهای احساس خوبم روشن شد . 

       

      تمام احساسات نادخواه ما هدایتگر ماست و نشان از باوری در عمق وجود ما میدهد که سر منشاء همه ی آنها دور شدن از خود است . وقتی ما از خود درونیمان فاصله میگیریم و هر عاملی غیر از خودمان را عامل روند زندگی خود میدانیم این احساسات نادلخواه ایجاد میشود . 

      در حالیکه وقتی ما به خود درونیمان متصلیم و خود را خالق تمام وقایع زندگی خود میدانیم آن زمان است که   مسیر برایمان روشن میشود . احساس خوب در ما جاریست و ما قدرت را به چیز بیرونی نداده ایم . 

       

      وقتی چراغ دل خود را تاریک میبینیم نشان از ایست کردن در مسیر است . باید از حرکت بایستیم  و تفکر کنیم  . باید به خود رجوع کنیم  تا ریشه ی آفت دار را پیدا کنیم و آفت را از آن جدا کنیم و باور درست را جایگزین کنیم . 

       

      خدایا سپاسگزارم .

      استاد بابت این فایل عالی از شما سپاسگزارم .

      فاطمه ازت ممنونم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/28 22:32
      مدت عضویت: 741 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,303 کلمه

      گام ۴۶سلام وقت بخیراستاد ممنونم بخاطر تغییرات عالی سایت ،ترس از چاق شدن مانع لاغری است ،از بچگی به توصیه های خانواده و اطرافیانم ،رژیم های طولانی و سختیو تجربه کردم ،یجورایی پذیرفته بودم که من دائم الرژیم هستم ،اوایل که کوچیکتر بودم شاید متوجه نبودم یا فکر میکردم اوضاع منم درست میشه ولی به مرور که تجربه لاغر نشدنو دیدم ،فهمیدم که تو بد مسئله ای گیر کردم ،درمانده بودم ولی چنگ مینداختم به هر روشی ،به هر رژیمی ،به هر توصیه ای و اونهارو نقطه امید میدیدم ،سالهای زیادی اونجوری گذشت ،از ۱۰ سالگی تا پارسال ،دقیقا ۳۵ سال در حال بالا و پایین شدن های چاقی بودم ،میدونستم که همه راه هارو رفتم و به جز عمل کوچیک کردن معده ،دیگه راهی نمونده و بشدت هم مخالف عمل معده بودم و بهش فکر نمیکردم و زمانیکه من با ذهن محدودم فکر میکردم راهی نمونده ،خداوند آس شو رو کرد ، اونجا که تسلیم تسلیم شده بودم ،شاید قبلا هم خسته شده بودم ولی ایندفعه یجور دیگه بود و بعد هدایت شدم اینجا ، استاد من مطمئنم که این روش و متد الهام خداونده به شما ،در برابر درخواست هاییکه هم شما و هم همه ما ،داده بودیم و به این شکل در ذهن شما ،به شکل رویا به حقیقت پیوست و شما تنها نبودید دستان قدرتمند خداوند شمارو هدایت کرده به اینهمه آگاهی که گفته بشه و اینهمه آدم نیازمند استفاده کنن و از زندگی با کیفیت تری برخوردار بشن ،نظر و دیدگاه دیگران برای ما مهم بوده و همیشه مراقب کارهامون بودیم که نکنه دیگران خوششون نیاد ،نکنه بهم بگن چرا چاق شدی ،خود من تا قبل از ورودم به سرزمین لاغرها ،عکس قدی یا فیلم تمام قد از خودم در اینستاگرامم منتشر نمیکردم که مبادا دوستانم بفهمن من چاقتر شدم قبل از ورودم به دوره ها ،یه عکس نشسته در زمین تنیس توی اینستام گذاشته بودم و  یکی از دوستانم بهم پیام داد که فریده چقدر چاق شدی ،منم که سالها از فهمیدن چاقی خودم فرار میکردم ،انگار تلنگری بهم زده شد ،بدنبال لاغر شدن میگشتم و اتفاقا همون دوستم پیشنهاد یه پیج لاغریو بهم داد که فقط ۱۵ روز رژیمشونو گرفتم با این سایت آشنا شدم و اونجارو با تمام سختی هاش و رژیم های سختش رها کردم و اومدم اینجا ،ترس از خراب کردن یه چیز ،شکوندن و در کل ناتوانی در انجام کارها ،برمیگرده به اعتماد بنفسی که در دوران کودکی در ما شکل گرفته ،منکه خودم از اون بچه هایی بودم که همیشه نمیتونستم یکاریو درست انجام بدم ،مخصوصا اگر پدرم ازم کاریو میخواست که مطمئن بودم خراب میکنم ،چونکه ایشون بسیار حساس بودن ،مثلا بهم میگفت فریده اون تلفنو بیار نزدیک من ، تلفنو برمیداشتم ببرم براش پاهام به فرش گیر میکرد و با تلفن میخوردم زمین و بجای اینکه عکس العمل بهتری با من داشته باشه چند القاب بد بصورت تشر و فحش بمن میگفت و من باور کرده بودم که دختر ناتوانی هستم و از همون زمانها تصویر   من   ناتوان     در من بصورت عظیم تری شکل گرفت ،،مثلا همین حالا هم که‌ میگم انقدر روی خودم کار میکنم و اعتماد بنفسمو بالا بردم وقتی با اطرافیان نزدیکم ، میشینم تو ماشینم و رانندگی میکنم و میریم تا مسیری انگار اون حس ناتوانیه میزنه بیرون ،این رفتارو مادرم هم باهام داشته و هنوزم اگر جلوش مقاومت نکنم باهام داره و مدام میخواد ازم ایراد بگیره و بگه تو نمیتونی کاریو انجام بدی ،این در صورتیه که خود مادرم ،توانایی انجام کارهای ساده خودشم نداره و مدام محتاج انجام کارهاش از طرف دیگرانه ولی مدام از همه ایراد میگیره و متاسفانه احساس و باور ناتوانیو در من شکل دادن و من بسیار رنج بردم تمام عمرم و برای رفع این مسئله زحمات زیادی متقبل شدم ،حس ترس از انجام کاری در من زیاده ،من قبلا اگر تلفن همراهم دچار مسئله ای میشد بهش دست نمیزدم تا برسونمش به جایی برای تعمیر ولی بعد از تمرین کردن اعتمادبنفس و ساختن شخصیت توانمندتر در خودم الان به هر مسئله ای برخورد کنم ،میرم تو دل اون و تا جاییکه بتونم رفعش میکنم ویا کمک میگیرم از کسی ،،،ترس از چاقتر شدن که همیشه همراه من بوده و قسمت اعظم زندگی منه که خدارو شکر در این دوره ها داره رفع میشه ،،من مطمئن هستم که مسیر لاغری با ذهنو ادامه خواهم داد و اعتماد کامل دارم که من با تغییر فرمولها و نوع نگاهم به وضعیت جسم و ذهنم به تناسب کامل خواهم رسید ، من به عملکردهای خودم مطمئنم و میدونم که راهم درسته ،محکم قدم های لاغریو برمیدارم ،ممکنه در مسیر گاهی لیز بخورم ولی باز هم میمونم و براهم ادامه میدم ،امشب مهمان داریم و همین الان سر شام همه دارن از چاقتر شدنشون مینالن ،از ترازو رفتناشون میگن ،فقط از چاقی صحبت میکنن ووووووو و من خوشحال که دیگه نه ترسی دارم و نه اضطرابی و نه توی جمعشون شرکت میکنم و همراهیشون نمیکنم ،،،خدارو شکر وقتی وارد این دوره شدم به کسی نگفتم بجز دوستم که ایشون هم مخالف بود ولی هیچ اعتراضی برای انجام تمرینات من نداشت ولی مطمئن بود که این روش ها بدرد بخور نیستن  و من لاغر بشو نیستم ،هر چند که من از این متد میگفتم و با همون گفتن های من ،سایز ایشون هم شروع به ریختن کرد و بعد که لاغر شدن منو دید خودشون هم وارد دوره ها شدن و الان هم در حال ریختن سایز هستن ،با اینکه هنوزم میگه برای همه ممکنه اثر کنه ولی منکه اضافه وزن  بالایی دارم نمیتونم لاغر بشم و مقاومت شدید ذهنی  داره ولی داره ادامه میده ، این ترس چاقی در منهم گاهی زیادتر میشه و منفی بافم بهم هشدار میده که چرا استپ کردی ،نکنه چاق بشی و بیشتر اوقات باهاش جنگیدم وازش فرار کردم‌، یجایی متوجه شدم راه درستش اینه که با درونیاتم روبرو بشم و بهش میگفتم ،مهم نیست من در دوره هستم و راهم‌ صحیحه ،پس بخوام‌ نخوام متناسب خواهم شد و اون فشار از روی افکارم برداشته میشد، چند ساعت پیش با دوستم خرید کرده بودیم داشتیم میبردیم توی خونه ،بهش گفتم بدو درو باز کن شلوارم‌ گشادم شده داره از کمرم میفته😁دوستم گفت خدا قسمت ما هم بکنه ،شلوارمون گشادمون بشه ،،،،این یعنی چی؟ یعنی من مسیرم درسته ،براحتی با تغییر برنامه ریزی قبلی و پاکسازی ذهن و جسمم ،دارم به هدفم نزدیک و نزدیک تر میشم ،،، استاد قبلا هم بهتون پیشنهاد داده بودم که لایو هایی با هنرجوهاتون برگذار کنید ،چونکه باعث یک هیجان و انرژی هم در ما و هم خودتون میشه ،در دوره دیگه ای که شرکت کردم ،که اونم آن لاینه ،هر ماه که دوره تموم میشه ،ما  میتونیم با استادمون لایو داشته باشیم  ،منکه شخصیت بصری دارم و دوست دارم حتما استادمو از نزدیک ببینم ،ولی یه مدتیه که این امکان وجود نداره ،میشه از طریق لایو ارتباط داشت ،منم که در تمام دوره هاتون هستم و خیلی دوست دارم هم از نزدیک ببینمتون و اگر لایوی باشه که استقبال میکنم ،انقدر از دوره های شما جواب گرفتم ،انقدر حالم خوب شده که هر روز تو دفتر سپاسگذاریم، بودن در مسیر لاغری با ذهنو میلیاردها با شکر میکنم که منو برای همیشه راحت کرد از هر چی نگرانی و استرس چاقی و چی بخورم چی نخورم ،بی اعتمادبنفسی وووووو قبلا مدام صداهای منفی در درونم و در گوشم خبر از اتفاقات بد،چاقی،شکست،زشتی و ناراحتیو میداد و الان اون صداها بسیار کمرنگ شدن و بجاش بهم خبرهای امیدبخش ،لاغرشدن،زیباتر شدن و سلامتیو میدن ،اینها یعنی آگاهی یعنی بیداری یعنی تغییر و رشد خوشحالم که در مسیر های زیبا هدایت شدم ،دارم لذت میبرم و لاغر میشم ،انقلاب اصلی درون و ذهن من تازه شروع شده ،تمام اون ۱۴ ماه در حال شناسایی و تمیز کردن ذهنم بودم،تایم زیادی از زندگیم به مسائل و ناراحتی های زندگیم و دیگران میگذشت ،ولی این روزها حجم ذهنم رو آزادتر گذاشتم برای خودم و کارهام و بازم خوشحالم که محتویات ذهن من با همه فرق داره،،ممنونم استاد 🌹  

          

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1400/01/17 00:10
      مدت عضویت: 345 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      سلام دوستان واستاد گرامی گام ۴۶ اول از همه بگم که تنبلی نکردم وتمرین ننوشتم چون چند روزی بود که سرگیجه داشتم ونمیتونستم کاری انجام بدم هیچ کاری وامروز میخوایم ی مانع بزرگ دیگه رو از سر راهمون برداریم و ی ردیف دیگه از اون دیوار سد بشکافیم تا کم کمتر واز بین بره وسیل تغییراتمونو ببینیم به امید خدا اون مانع ترس از چاقتر شدن معمولا وقتی ما از کاری که میخوایم انجامش بدیم توش شک داریم وهمون ترسه که داریم مطمئن باشیم که توی اون کار موفق نمیشیم چون اون ترسه باعث میشه موفق نشی چون وقتی میترسیم همش تو فکر خراب شدن اون کار هستیم نکنه نتونم نکنه نشه و…احتمال خراب شدن اون کار میده واگه ترس نداشته باشیم راحت وبا اطمینان میتونیم با موفقیت اون کارو انجام بدیم در چاقی هم همین طوره ترس از چاقتر شدن میتونه مارو شکست بده چون ما سالهاست که داریم با این ترس زندگی میکنیم طبیعیه که وقتی تازه وارد سایت شدیم این ترس داشته باشیم چون این ترس بخوبی تجربه کردیم وهر دفعه که ترسیدیم حالا با دیدن شکممون یا دیدن عدد ترازو حرف دیگران خودمونو چاقتر کردیم وحالا هم طبیعیه از چاقتر شدن بترسیم ووقتی ترس ما از طرف دیگران باشه باعث لیز خوردن ما میشه ومارو منصرف میکنه برای ادامه دادن مسیرمون وما نباید بترسیم باید منطقی کنیم چاقتر شدن وقتی مطمین باشیم که این مسیر صد در صد درسته وما رو به هدفمون میرسونه وزمانیکه مطمین باشیم که به نتیجه میرسیم میتونیم بر ترسمون غلبه کنیم وهمیشه برای هر کس ی زمانی میبره که بتونه بر ترسش علبه کنه یکی بیشتر مثل من یکی کمتر واین طبیعیه وقتی به این اطمینان برسی که لاغری با ذهن همون چیزیکه من دنبالش میگشتم وهمون چیزیکه منو به ارزو هام وارزوی چندین وچند سالم میرسونه وخداوند ما رو به این مسیر هدایت کرده دیگه میتونی بر ترست علبه کنی چطور میتونیم بفهمیم که بر ترسمون غلبه کردیم یا نه چقدر برات مهمه که محتوا رو گوش کنی چقد برات مهمه که تمرین حل کنیچقد برات مهمه که اوقات فراغتتو چکار میکنی وقتی ناراحتی چکار میکنی وقتی به عمل مطمین شدی که حالتو بهتر میکنه وبهت اشتیاق میده انوقته که بر ترست علبه کردی ونباید نگران حرف دیکران باشیم ونباید تحت تاثیر دیگران قرار بگیری وقتی که ما فکر میکنیم که اگه من چاقتر بشم همسرم منو رها میکنه یا دوستم نداره و..در واقع داریم بهس پیغام میدیم که این کارو بکن واگر اطمینان داری که لاغری با دهن مسیر درستی وتو رو به هدفت میرسونه باید با شجاعت بر ترست غلبه کنی وبه حرکتت ادامه بدی واجازه ندی افکار بیهوده تو دهنت مرور بشه نکنه چاقتر بشم نکنه همسرم بره ونگران نباشید تو همه زندگیها این حرف وحدیثها بوده حالا یکی برای چاقی ویکی هم برای کار نکرده اش نخورده ودهن سوخته واقعا خیلی سخته وبهشون بگی نمیشه استاد وقتی شما درباره خودتون صحبت میکنید ومیگید چقدر سخت بود بودنه فایل واستادی سایتی چیزی تک وتنها ادامه دادید من به خودم امیدوار میشم ومیگم استادم که با این سختی تونسته لاغر بشه پس منم میتونم وبا امید ادامه میدم وترس از چاقتر شدن باعث زمین خوردن ما میشه وباید قبول کنی که به نتیجه میرسی ونگران چاقتر شدن نباشی وبا خودت بگی من در مسیری هستم که مطمینترین مسیره برای رسیدن به هدفم ونگران چاقتر شدنمم نیستم واگر هم چاق شدن اشکالی نداره چون من به هدفم میرسم وباید حواسمون باشه وقتی ی فکر کوچیک اومد تو سرمون وما ادامه دادیم اون فکر بزرگ و بزرگو بزرگتر میشه واما اگر بهش توجه نکنه وادامه ندی وتکرار نکنی در ذهنت نابود میشه وباید حواسمون باشه حالا اون فکر درباره هر چیزی باشه تو ردش کنی وادامه ندی اون فکر نابود میشه واز بین میره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1400/01/13 19:49
      مدت عضویت: 345 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 22 کلمه

      سلام استاد وقت بخیر ببخشید میخواستم بگم چرا فایل ترس از چاق شدن کامل دانلود نمیشه ۱۵ دقیقه اول دانلود میشه فقط

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/01/13 22:42
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 14 کلمه

        سلام دوست عزیز
        مدت این فایل 57 دقیقه است و برسی انجام شد مشکلی نداشت

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مریم حیدری
      1400/01/10 23:55
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 354 کلمه

      بنام خدا
      عرض سلام خدمت استاد و،دوستان عزیز
      دیدگاه من از این فایل بسیار آموزنده .
      ترس از چاق شدن یکی از موانع مهم لاغر شدن است .من قبل از،اینکه با این سایت آ شنا شوم خیلی از چاقی خودم بدم میآمد تو آینه نگاه میکردم متنفر بودم همیشه ترس از بیشتر چاق شدن در وجود بود همش مواظب غذا خوردنم بودم که فلان غذا را بخورم که چربی زیاد نداشته باشه که چاقتر بشم کالری غذا چقدر است چقدر فند داره چقدر نشاسته داره خلاصه خیلی رعایت میکردم ولی هر روز که رو وزنه میرفتم وزنم بیشتر میشد احساسم بد میشد در اصل من میخواستم کاری کنم که احساسم خوب بشه اما غافل از این بودم که همین ترس از چاقتر شدن احساس منو اینقدر بد کرده و بیشتر چاق میشوم و من همیشه دنبال روشهایی بودم که از این چاقی رهایی پیدا کنم و همیشه با شکست روبرو میشدم چون فرمول های چاقی در ذهن من بود و چون آموزشی در زمینه لاغری با ذهن نداشتم فقط جسم خودم را تحت فشار قرار میدادم و در نهایت هم شکست میخوردم بسیار نا امید خسته و عصبی شده،بودم که به لطف خداوند با این سایت آشنا شدم و مدتی است که از فایلهای رایگان لاغری با ذهن استفاده میکنم و شکر خدا خیلی تاثیر خوبی روی زندگی من از همه لحاظ گذاشته و من از هر فرصتی برای گوش دادن به فایلها و نوشتن تمرینها استفاده میکنم اما متاسفانه ۳ هفته ای به خاطر فوت ناگهانی پدرم که همه مارا بسیار غافلگیر کرد نتونستم ادامه بدم و یکم شرایط روحیم بهم خورد اما نه اینکه لیز خوردم نه همش فایلها نوشتن ها تو ذهنم بود به محض اینکه فرصت پیدا،کردم دوباره شروع کردم و عجیب حال منو خیلیییییی بهتر کردند و به امید خدا با استمرار در مسیر میتوانم به تمام آ رزوهام برسم و ایمان دارم که با کمک این فایلها و فایلهای آ موزشی عالیه زندگی با طعم خدا میتوانم بر غم از دست رفتن پدرم غلبه کنم و باهاش کنار بیام و دوباره بلند بشم و من از هیچ،تلاشی سر باز نخواهم زد .باز هم از شما استاد عزیز سپاسگزارم.

      امتیاز: 2 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/26 02:34
      مدت عضویت: 775 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,032 کلمه

      (شرح عالی و تاثیرگذار، ذکر مثال برای درک بهتر)
      در این مسیر باید اول باور کنید لاغری با ذهن اتفاق میفته و این خودش گام بسیار مهمی هست .(من حرفهای استاد و این دوره ها رو از همون روز اول باور کردم که یه دفعه هفت سال رژیم و ورزش مداوم رو کنار گذاشتم و چقدر مسخره ی اطرافیان شدم که چی شد تو یه دفعه با یه حرف فلانی همه چیز رو گداشتی کنار بابا تو دیگه کی هستی غیر از ایمان به این روش بود که تونست من رو وادار به این کار بکنه منی که ورزشم رو حتی در بدترین شرایط یه جلسه قطع نمیکردم مگر کار ضروری داشتم و یا کسالت و یا بیماری که حتی یادم میاد در موقع بیماری هم با وجود سرگیجه و خواب الودگی و کلی علاییم دیگه من رفتم و همسرم خواهش میکرد نرو که بهتر بشی اما من به خاطر تعهدم و عشق به لاغری میرفتم و غیبت نمیکردم و یا رژیمم رو در بدترین شرایط داشتم ؟؟؟؟؟منی که این همه برای لاغری رنج و سختی کشیده بودم و فقط در یک بار اقدام کردن من برای لاغری این همه زمان گذاشتم بماند قبلا که چقدر من تلاش کردم بار آخر تلاشم برای لاغری هفت سال رژیم و ورزش مداوم با هم بود و من رو خسته کرد ه بود و به حالت تسلیم در اومده بودم و به دنبال راهی بودم تا با سایت آشنا شدم و به حرفهای استاد ایمان داشتم و همه رو پذیرفتم و مطمعنم که من گام اول رو عالی برداشتم غیر از این نیست .)
      این مسیر برای همه ی افرادی که اقدام مبکنن و قدم به قدم جلو میان قطعا جواب میده .
      آدم های چاق خیلی مظلوم واقع شدن خیلی جاها حس کردیم کسی حرف ما رو نمیفهمه و ما اذیت شدیم .
      الان در سایت تناسب فکری موقعیتی هست که ما چاقها هر حرفی داریم به راحتی مینویسیم و همه با آغوش باز میپذیرین بدون اینکه دیگران ما رو مسخره کنن و تازه در اینجا افراد برای هم ارزش و احترام قایلن و به هم انگیزه و اشتیاق میدن .(واقعا ما برای لاغری با ذهن نیاز داریم که با افراد حرف بزنیم و بگیم و بشنویم و کسی ما رو راهنمایی کنه و به حرفها و گفته های بقیه خوب گوش بدیم و عمل کنیم و تنها از طریق این سایت برای ما همه ی این امکانات وجود داره تا لاغری در دهن ما بشینه چون هر آموزشی فقط از طریق دیدن و شنیدن و نوشتن هست ما هم در این سایت اومدیم که لاغری رو یاد بگیریم )

      مانع ذهنی بسیار مهم و مخفی که شناسایی اون حرکت به سمت متناسب شدن رو آسون میکنه
      پس فقط موانع رو شناسایی کنید تا روند لاغری ما خیلی راحت و روان بشه .(بله بارها استاد گفتن نیار به انجام کار خاصی نیست فقط کافیه یه سری از کارها رو انجام ندی و خود به خود لاغری اتفاق میفته )

      یکی از این مانعها ترس از چاقتر شدن هست .
      و در تمام جنبه ها داریم این ترس رو مثلا اگر بترسیم نکنه این کار رو خوب انجام ندم احتمالش زیاده که اون کار را خراب کنی و کار رو خوب انجام ندی پس اگر ترس ار خراب شدن نداشته باشی بهتر کار رو انجام میدی و اگر ترس داشته باشی از انجام کاری اون کار رو خراب میکنه .(من الان در شرایطی هستم که به هیچ عنوان همچین ترسی ندارم و مطمعنم که هر روز دارم به سمت تناسب حرکت میکنم حالا یه جاهایی فکر منفی برام میاد که وزنم استپ کرده و دیگه کم نمیکنم مگر در دوره ی ورود به سرزمین لاعرها شرکت کنم اما من به این فکرم جواب میدم آخه چطور تا حالا کم کردم از این بعد کم نکنم ؟؟مگه میشه اخه من که اون موقع اوایل دوره کار خاصی نکردم که حالا بگم چون اون عامل رو نیست دیگه لاعر نمیشم هر کاری اون موقع میکردم که فایل گوش دادن و انجام تمرینات بوده حالا دارم با تعهد بالاتر همچنان انجام میدم تازه روز به روز اگاهی ها و تجربه های من بالاتر میره پس قطعا باید نتایج بهتری بگیرم پس اگر اوایل کار در سایت تونستم با فایلهای استاد وزن کم کنم قطعا حالا هم میتونم وزن کم کنم )

      وقتی فردی با مسیر لاغر شدن آشنا میشه اما ترس از چاق تر شدن داره حرکت شما رو پر خطر میکنه و این ترس بیشتر مواقع به خاطر دیگران هست چون خودمون ممکنه خیلی با خودمون مشکل نداشته باشیم که چند کیلو و یا یه سایز بیشتر بشیم اما ترس از حرف اطرافیان باعث میشه ما در مسیر لاغری لیز بخوریم ما از چاقتر شدن نباید بتریسیم و برای خودت منطقیش کن و بگو ممکنه من چاقتر بشم .هیچ اشکالی نداره اما آگاه باش وقتی میتونی این رور بگی که مطمعن باشی تو صد در صد نتیجه می گیری .(ولی من همچین مانعی اوایل دوره نداشتم یادم میاد تا وارد سایت شدم و شروع به گوش دادن ۱۲ فایل رایگان کردم کلی ریزش سایز و وزن داشتم بدون اینکه ذره ای رژیم و محدودیت داشته باشم و اصلا نگران چاقتر شدن نبودم و مطمعن بودم این راه من هست و من گمشده ی خودم رو پیدا کردم ولی قبلا که در رژیم بودم چرا زیاد ترس از چاق شدن داشتم و همیشه میترسیدم مبادا چاق بشم و تمام زحماتم به باد برن که کلی هم چاقتر میشدم و من همچین فکری رو فقط در زمانی که در چاقی شدید بودم بعد از بارداری داشتم که نگاه به جسمم و اندامم که میکردم و طرز لباس پوشیدنم گاهی اوقات میگفتم اخه این چه اندامی هست نکنه همسرم دیگه از من خوشش نیاد ؟؟فقط در اون دوران من این ترس رو داشتم )

      و همیشه بگو من در مسیر صحیح هستم و حتما نتیجه میگیرم . پس لاغری با ذهن مسیری هست که تو دنبالش بودی و خداوند تو رو هدایت کرده (شاید باورتون نشه ولی من در اوج خوردنهای خودم و یا در اوج رفتارهای غلطم که شاید بعضی مواقع پرخوری کردم اما ناامید نشدم و لیز نخوردم همین نجوا بوده که من حتما نتیجه میگیرم چون دارم لاغری رو یاد میگیرم همینکه ناراحت نباشم اگر پرخوری داشتم خودش کلی من رو جلو میانداخت و میگفتم ببین متناسب این جنع هم مثل من خورد ولی چرا اون ناراحت نیست و راحت هست و من هم نباید افکار اشتباه داشته باشم و ناراحت باشم و سریع با خوردنم و رفتارم در صلح قرار میگرفتم که حالا خوردم نباید دیگه خودم رو ادیت کنم نوش حونم و نمیزاشتم افکار منفی من رو ادیت کننو میگفتم چون همیشه دارم درست غدا میخورم پس امکان نداره با یه بار زیاد خوردن و یا چند بار من نتیجه نگیرم چون تعداد دفعاتی که درست رفتار میکنم بیشتر از مواقعی هست که اشتباه رفتار میکنم و یا حتی در مواقعی که داخل آینه میرم و نافرمیهای اندامم رو میبینم و یا وقتی که فرد لاعری رو میبینم اصلا بدم نمیاد از این اندام چاقم و یا این فرد لاعر و به خودم میگم این همه لاعر در اطراف من هست پس من هم به زودی اندامم لاغر میشه مثل تمام این افراد بدون زجر و سختی و خوش فرم میشه و مثل اندام فلانی میشه چون دارم افکارم رو مثل افکار متناسبها میکنم چون دارم شخصیتم و رفتارم رو مثل این افراد میکنم پس قطعا نتیجه برای من لاعری هست مگر میشه از درون متناسب باشم اما از بیرون چاق ؟؟امکان نداره در نهایت همون چیزی میشم که در فکرم و ذهنم دارم و یا حتی وقتی فردی رو میبینم که رژیم داره و عالی لاغر شده من اصلا به مسیرم ذره ای شک نمیکنم و با اطمینان به خودم میگم من در نهایت موفق میشم درسته کمی آهسته جلو میرم اما در نهایت من برنده هستم چون مغزم که رهبر این جسم هست و خوردن من رو هم کنترل میکنه من دارم اون رو یاد میدم که چطور خوردن من رو کنترل کنه ولی این یارو که رژیم داره فقط داره به جسمش فشار میاره و ذهنش لاغری رو اصلا بلد نیست و آموزش ندیده و در نهایت شکست میخوره از ذهنش،و چاق میشه چون دستور خوردن که از مغز ما میاد و اونجا رو باید درست کنیم و این جسم فقط یه نمایشگر هست و کاره ای نیست شاید مقطعی جواب بده ولی در نهایت دوباره چاق میشه )
      و از انگیزه و اشتیاقت متوجه مبشی چقدر لاغری برات مهم هست و مطمعن هستی چقدر از کارهات میزنی و میایی اینجا تمرینها رو انجام میدی .( من الان در شرایطی هستم که پسرم کلاس اول هست و ۵ ساعت در روز مخصوص کلاسهای مجازی پسرم هست و کارهای خونه و آشپزی و خرید و کارهای شخصی و همسرم هستن و سر زدن به مادرم که بسیار دوست داره هر شب ما رو ببینه هست ولی خدا شاهده تا جایی که راه داره نمیخوابم و یا خونه مادرم اگر شده نرفتم و یا رفتم در حد بیست دقیقه نیم ساعت دوباره برگشتم و یا از کارهای تکراری خونه مثل گردگیری و جارو زدم و یا خریدها رو به همسرم دادم و یا تلویزیون که اصلا نگاه نکردم تا بشه فایلهای لاغری رو گوش بدم و دیدگاهم رو که حداقل من سه یا چهار ساعت زمان میزارم برای این کار رو انجام بدم و اگر دوست داشته باشم در جنبه ی تغییر زندگی از بقیه ی فایلهای سایت گوش بدم اونم در همین حد کمی کمتر حالا دو ساعتی از من زمان میبره ولی با لذت هر دو رو انجام میدم و عشق میکنم از مسیرم و همین نشان از تعهد و استمرار و اشتیاق من داره شده گاهی اوقات چشمام از شدت بیخوابی حین نوشتن بسته شده ولی من ادامه دادم و دیدگاهم رو نوشتم که راحت چند ساعت بخوام چون اونطوری تمام شب انگار کسی بهم میگه پاشو کارت رو انجام ندادی و راحت نیستم در حالی که چشمم خوابه و بسته هست اما از درون خواب نیستم )

      و بارها بگو اگر چاقتر هم شدم مهم نیست در نهایت من لاغر میشم چون در مسیر صحیح هستم .(من خیلی وقتا با پوشیدن لباس تنگی منفی باف میاد میگه ببین لاعر نشدی و فلان جای بدنت چاقه من در جواب میگم ببین این اخر راه لاعری هست و من به اینحا از طرف خدا هدایت شدم و کاری دیگه نیست که انجام بدم و و خدا حامی و هدایت کننده ی من هست پس من دارم مو به مو حرفها رو عمل میکنم و قطعا نتیجه میگیریم و اگر من نتیجه نگیریم کی باید بگیره ؟؟؟من در مسیر درستم و چون احساسم خوبه چون آرامش دارم راهم درسته و نتیجه میگیرم )
      خیلیها ترس از چاقی دارن که اگر چاق بشم همسرم میره دنبال یه زن لاعر تر و …. ولی نباید تحت تاثیر حرف دیگران باشید و شاید این فکر شما باشه و خودت داخل ذهنت بافته باشی و اصلا همسرت بهت نگفته و اگر هم گفته به خاطر این هست که خودت فرکانسش رو فرستادی به هیچ وجه دنبال این افکلر نباش .
      باید با شجاعت بر این ترس غلبه کنی و به حرکتت ادامه بدی (من که از زمان شروع فعالیتم در سایت شدیدا ریزش سایز و وزن داشتم و همچین ترسی نداشتم و من این ترس رو در زمان چاقی بعد از بارداریم داشتم که هنوز هیچ اقدامی نکرده بودم و دیگه همچین ترسی نداشتم ولی حالا یه مانع دیگه دارم که انگار دیگه لاعر تر نمیشم؟؟ ولی بازم به خودم جواب میدم آخه چرا لاعر نشی تو که این مسیر لاغری رو یاد گرفتی و داری به نیاز جسمت جواب میدی و به اندازه هم جواب میدی نه بیشتر نه کمتر پس دلیلی برای چاقی تونیست و حتی میگم ذهن من داره به مراتب با افزایش اگاهی ها لاغرتر میشه و قطعا جسم من هم لاعر تر میشه چون اگاهی های ذهنم دارن بیشتر و بهتر میشن )
      و برای خودت این چاقتر شدن رو حل و فصل کن .
      جلوی این ترسها رو بگیر و بگو نمیخوام به زور من چیزی رو به دست بیارم و نگران هیچ چیز نباش و رها کن و انصافا نتیجه تعییر میکنه .
      و در مسیر تغییر کردن باید این ترسها رو رها کنی (من در مسیر تغییر کردن در جنبه های دیگر زندگیم و شاید هم لاغری گاهی اوقات که ترس از حرف بقیه دارم و نتیجه هم عالی نمیشه چون روی بقیه حساب کردم به جای خدا و به دنبال راضی نگه داشتن اون افراد بودم و بد طوری ضربه خوردم اما مدتها هستدکه یاد گرفتم خودم باشم خود خودم و کاری به هیچ کس نداشته باشم هر چند بعصی وقتا سخت هست چون خود خودم شاید از لحاظ فرهنگی و یا دینی و یا اجتماعی و یا اعتقادی و یا ….بین مردم پذیرفته نباشه تا جایی که بتونم خودم باید باشم و از هیچ کس و هیچ چیز نترسم و فقط روی خدای خودم حساب باز کنم )

      اگر قرار باشه همسر آدم به دلیل چاقی من رو رها کنه بزار بره و رها کنه این چه زندگیه پس نترس که همه چیز برای تو عالی میشه چون فضای فکری تو تغییر میکنه رفتار همسرت هم عالی میشه .(من هم گاهی اوقات افکار منفی در ارتباط با همسرم برام میاد که میدونم کار منفی باف هست و به جای اینکه بترسم اون فکر رو رها میکنم و میگم من اینم و با اعتماد به نفس و عشق بیشتر دادن به خودم و با کار کردن روی خودم میبینم که همسرم خیلی بیشتر از پیش به من توجه داره و لطف میکنه و ابراز محبت داره و من به خودم میگم اینم نتیجه ی تغییر فضای فکری من که من دارم تغییر میکنم اما اطرافیانم و مخصوصا همسر من داره با من تغییر میکنه و چقدر خدبیهاش بیشتر میشه چون همسرم خوب و عالی بوده و حالا داره عالیتر میشه خدارو شکر از این همه نعمت )
      در هر جنبه از زندگی فکرت عوض بشه رفتارت هم عوص میشه .
      ترس از چاقتر شدن رو زمین بزار و بگو من با این محتوا به لاغری میرسم .(من همیشه به خودم این رو گفتم و عیر از این نگفتم حتی در شرایطی که نا فرمیها رو اگر داخل ایینه دیدم ولی ناراحت نشدم و گفتم تا حالا اینقدر تغییر کردم پس تا چند وقت دیگه چقدر تغییر میکنم ؟؟؟و حتما من یه متناسب ۵۹ کیلویی میشم و هیچ وقت در این یک سال فعالیتم به این فکر نکردم که از زمان ورودم به سایت هر وزنی داشتم حالا وزنم بیشتر شده من همیشه انتطارم لاغری بوده و گفتم در مسیر تغییر و لاغری هستم وشاید یه مانعهای دیگه داشتم که انگار روند لاغری من کند هست و یا وزنم استپ شده و … ولی اونها رو با منطق خودم جواب میدم و رد میکنم تا مانع نباشن )
      وقتی فکرهای کوچیک رو مرور میکنی هی فکرت بزرگتر میشه پس سریع فکرت رو عوض کن یه اهنگ گوش کن یا فایلی گوش کن فکری که تکرار نشه نابود میشه اگر هی اومد سریع فضات رو عوض کن و تو خیلی راحتتر ادامه میدی .( من هم دقیقا از وقتی که در مسیر هستم چون ارز عوافب افکار منفی با خبرم اگر دیدم فکر منفی داره اذیتم میکنه سریع با آهنگی و یا فایلی ذهنم رو کنترل میکنم و اصلا من ذهنم رو بیکار نمیزارم چون میدونم سریع من رو میبره به افکار منفی و به خودم میام میگم اه ببین چقدر کارش رو بلد بازم من رو به ناکجاها برد به خاطر همین من در مواقعی که کار منزل دارم حتما باید هندزفری به گوشم داشته باشم و فایلها رو گوش کنم و تمرکزم رو روی خواسته هام میزارم و اگاهانه این کار رو انجام میدم )
      یه سری چیزا شخصی زندگی من هست مثل تهییه دورها و اصلا هیچ ارتباطی به نزدیکترین افراد زندگی ما مثل همسر ما نداره پس نگو (به امید روزی که اونقدر استقلال مالی داشته باشم که واقعا نیاز نباشه به هیچ کس بگم و در دورها شرکت کنم هر چند همسرم اصلا ادم خصیصی نیست اما چون در این مسیر نیست شاید از نظر ایشون پول خرج کردن در این راه کار درستی نباشه و من هم بیشتر از این اصرارشون نمیکنم و فقط از خدا میخوام به سمتی هدایت بشم که اگاهی های درست به من داده بشه و راه درست برای من مهیا بشه اگر نیاز هست حتی پول دورها آماده بشه و من شرکت کنم بدون سر و صدا و درخواست پول از هیچ کس چون اینها مسایل شخصی من هستن و تصمیم رو خودم میگیرم که چه گوش کنم و یا ببینم ).

      با دیدن شکم افراد چاق حالم بد میشه و در ضمن بایدحواستون رو از روی شکم خودتون بردارید و بهش دست نزنید و نگو این دیگه باید بره ناجور شده وا ویلا نه نگاهش کن بگو این که قبلا خیلی جلو بود حالا کمش مونده خدا رو شکر اینهم از بین میره مهم نیست و با خودت در صلح باش (من نود درصد اوقات که توجهم روی شکمم میاد دقیقا همینا رو در آینه میگم و میگم من که کلی از چاقی جسمم و شکمم رو تونستم از بین ببرم مطمعنم این یه ذره هم از بین میره شکر خدا که الان زنده هستم و جسم عالی و زیبایی دارم و سلامت هستم و اگر اینها نبودن و اما شکم نداشتم چه ارزشی داشت این اندام ؟؟هیچ .پس لدت این جسم رو میبرم و لدت میبرم از غدا خوردنم و به موفقیتهام در این مسیر که چقدر تونستم متناسب بشم با این دورها فکر میکنم و انگیزه و اشتیاق بیشتری پیدا میکنم و به راهم ادامه میدم من به خودم ایمان دارم که میتونم و به خدای لاغریم ایمان دارم که من رو راهنمایی میکنه )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1399/12/24 16:23
      مدت عضویت: 480 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 762 کلمه

      به نام خداوند بخشنده ومهربان
      اوایل که ازدواج کرده بودم خیلی نظر همسرم برام مهم بود ساعت ها پیاده روی میکردم ورژیم های سخت میگرفتم ومرتب بهم میگفت این قضیه لاغر شدنو وهر چی هم بهش میگفتم بس کن چقدر میگی بیشتر جریه میشد که نه من بفکرتم ونمیخوام مریض شی ونمیخوام اسیب ببینی وخلاصه زندگی رو برام جهنم کرده تا جایی که به جایی رسیده بودم که کم کم داشتم فکر میکردم احتمالا با آدم اشتباهی ازدواج کردمو اونم ناراحت از ازدواج با من وپشیمون به همین دلیل بهونه میگیره وحتی علاقم هم داشت از بین میرفت زیر فشارهای روانی که بهم وارد میکرد اما به لطف خدا از وقتی این دوره رو شروع کردم زندگیم از این رو به اون رو شد جوری حالم خوب شده بود که باورم نمیشد با اینکه همسرم خودش این دوره رو برام خرید اونم دراوج ناامیدی ولی بهش گفتم منو چند ماه رها کن وازم نپرس درمورد این دوره اون اوایل همسرم فکر میکرد اینم یه سایت کلاهبرداری که گولم زده وهیچ تاثیریم نداره اما چون خودشم حال خوشی نداشت حوصله کل کل با من نداشت وفقط میخواست تا چند وقت با هام حرف نزنه وبلکه اعصابش راحت شه جالب کمتر از ۱ماه چنان روحیه من خوب شده بود که به همسرم دلداری میدادم وامید وارش میکردم به زندگی ما بیشتر زندگیمونو درتصادف از دست داده بودیم وداغون بودیم وبه خاطر این اتفاق همسرم هر شب کابوس میدید وفریاد میکشید خیلی بدهکار شده بودیم وهر دوصدمه جسمی هم دیده بودیم با ماشینی که داغون بود اما من چنان حالم خوب شده بود از نظر روانی روحی که خوشحال بودم به همسرم میگفتم ببین من ازت هیچی نمیخوام پول خدا میرسونه همچی درست میشه فقط بدهیامونو بده نگران من نباش من حالم خوب میشه وکلی از محبت وعشق خدا براش میگفتم واینکه دوباره جونمون بهمون برگردوند وزندگی رو بهمون دوباره هدیه کرد بهش میگفتم که تو تصادف فهمیدم که همه زندگیم وچقدر دوستش دارم وحتی بیشتر از خودم واقعا داشتم میمردم از ناراحتی که از دستش بدم همسرمو روزهای بدی بود قبل شروع این دوره ولی این دوره معجزه کرد ۸۰ درصد بدهیامونو دادیم ماشینمون درست کردیم وحتی گوشی من که سر صحنه تصادف دزدیده شده بود پیدا شد دوتا گوشی نو خریدیم حتی قابلامه های نو خریدیم لباس نو وکلی وسایلی که احتیاج داشتیم اصلا پول نداشتیم نمیدونم چطور واز کجا جور شد به خودم اول دوره گفتم دیگه نمیترسم همسرم یا هیچ کس دیگه درموردم هر فکری کنه اگه نمیخوادم جدا شه هرکیم دوسم نداره قطع رابطه کنه گور بابای هر کی منو نخواد این زندگی من دوباره زنده شدم به بهترین نحوه ممکن زندگیش میکنم حالا قدرشو میدونم واین خیلی با ارزش مردی که زنشو برای چاق ولاغری نخواد همون بهتر که نخواد عشقی که مشقی بهتره نباشه وخیالمو راحت کردم دیگه خجالت نمیکشیدم از خودم وهمسرم هر جور دلم میخواست لباس میپوشیدم از قصد جاهای چاقمو بیرون میگذاشتم از لباس ومدل هایی میپوشیدم که اندامم کاملا معلوم شه وتو آینه قربون صدقه خودم میرفتم همسرمم با خنده از کنارم رد میشد با اینکه اوایل احتمالا فکر میکرد زده به سرم🤣😅ولی الان وقتی میثاق ناممو میخونم میگه خوشگل من تو خوشگل ترین زن دنیایی کور شه هر کی ننیتونه ببینتت یا تو زیبا ترین زن دنیایی عزیز دلم یا تو خیلی جذابی من باید بهتون بگم که در این مدت چند سایزی کم کردم اما به اون هیکل ایده آلی که هر زنی رو خیلی خفن میکنه نرسیدم با این حال خودمو درحد یک مانکن میبینم وکیف میکنم واز تعریف های همسرم لذت میبرم دیگه باهام درمورد لاغری حرف نمیزنه فقط قربون صدقم میره 😅یه جورایی جادو شده من ملکه زیبایی دنیام با اینکه قبلا هم آدم خسیسی نبود اما میگفت پول نداریم وحقم داشت نداشتیم ویکم درخرید کردن دست جلو رو میگرفت ومنو میرنجوند ولی الان با اینکه پول نداریم میگه تو با خدا دستت تو یه کاسه است بگو هر چی لازم داری داخل لیستم بنویسم هر چی اینجا مینویسم میخوای از خدا فوری پولشو میرسونه وبارها لیستمونو خریدیم ودوباره نوشتیم مثلا چند روز پیش مقداری پول رسید ودرکمال ناباوری کلی وسیله خریدم برای خودم که همسرم با میل ورغبت پول داد وکلی خوشحالم کرد حتی با اینکه فروشنده ازش خواست محصول ارزون تر بخره همسرم گفت نه خانم من لایق بهترین برندهاست هر کدوم کیفیتش بهتر اونو بدین خیلی خوشم اومد ولذت بردم برای همین به همگی میگم نترسین از چاق شدن نترسین به خاطر بقیه چاق بشین یا لاغر نشین این چیز کاملا شخصیه اگه فقط برای دل خودتون به خاطر وجود خودتون لاغر بشین وبقیه براتون مهم نباشن معجزه رو درزندگیتون میبینید تناسب اندام که جز کوچیکش🥰😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        الهام خوشبخت
        1400/01/27 11:01
        مدت عضویت: 834 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 19 کلمه

        سلام عزیزم چقدر خوب بود نوشته تون ونتایج عالیتون بهتون تبریک میگم چقدر عالی تغییر کردین احسنت به ایمانتون

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          فرشته مهربانF.s
          1400/01/27 12:01
          مدت عضویت: 480 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 56 کلمه

          سلام الهام خوشبخت عزیز معجزه درراه هر روز بیشتر از امروز من باور کردم دراین راه به زودی چنان شگفت زده میشین از خودتون ولذت وشادی بی پایانی رو تجربه خواهید کرد ممنونم از ابراز محبتتون منتظر خوندن نظرات وتغییرات فوق العاده شما هستم دوست عزیز به امید روزی که درکنار هم درقله تناسب اندام باشیم💐

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/18 10:22
      مدت عضویت: 726 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 907 کلمه


      سلام🙂
      چقدر خاطرات دردناک مشترکی دارن همه افراد چاق
      و بیشتر این خاطرات مربوط به احساس بدی هست که به خاطر حرفا و نظرات و نگاههای دیگرانه🤨
      ما انسانها به این دلیل که اجتماعی هستیم تایید دیگران خیلی برامون مهم شده به طوریکه خیلی از اوقات برای این تایید گرفتن میخوایم که موفق باشیم مبخوایم که لاغر یا چاق بشیم میخوایم ماشین خوب و خونه خوب و درامد عالی داشته باشیم چون در نگاه همه اون آدمی که این چیزها رو داره ادم موفقیه و مورد توجه بقیه است
      خیلی از ماها از شادی و ارامش و خوشیهامون میزنیم برای اینکه به عنوان یه انسان موفق معرفی بشیم ریشه خیلی از آرزوها و خواسته هامون جلب توجه بقیه است و اینکه در چشم بقیه چطور به نظر بیایم خیلی برامون مهمه
      اینکه میخوایم الگو باشیم یا مشهور باشیم یا معروف باشیم یا پولدار و….همگی به این خاطر هست که این ها برامون ارزش شده و هر کسی که شهرت بیشتری داره در چشم بقیه خیلی مهم هست و توجه ها به سمت اونه
      از زمانی که با موضوعات قانون جذب آشنا میشی و بعد به مرور با عزت نفس واعتماد به نفس و….
      میبینی که چقدر از خواسته هامون به خاطر کمبود عزت نفسه و باور محدود خود کم بینی و خود کم ارزشی ….
      میبینی که حتی دلیل بیمار شدن مکرر هم به دلیل توجه گرفتن از بقیه است چون در دوران بیماری توجه به سمت بیمار زیاد میشه یا فقط در اون دوران هست که در آعوش گرفته شده یا به صورت دلرحمی و دلسوزی مورد توجه و نگاه اطرافیان قرار گرفته ذهنش ناخودآگاه جسمش رو بیمار میکنه که این کمبود توجه جبران بشه
      من خودم بارها و بارها با وجودی که در این مسیر بودم و داشتم فایلها رو گوش میدادم و حسم خوب شده بود واحساس سبکی داشتم همیشه انتظار داشتم و هنوزم دارم (باور ریشه ایه)که جایی میرم یا حداقل نزدیکانم یا کسی که مدتهاس منو ندیده بهم بگم وااای چقدر لاغر شدی چقدر خوب شدی و….وچون کسی متوجه نمیشه و نمیشد یا برعکسش حتی بهم میگفتن انگار چاقتر شدی خیلی حالم بد میشد و این احساس نیاز به تایید شدن باعث میشه خیلی وقتها مسیر رو رها کنیم
      همیشه یاد اون عکس می افتم که یه فردی رو نشون میده که کلنگ دستشه برای رسیدن به گنج داره کوه رو میشکنه ولی در چند سانتی اون گنج خسته میشه و رها میکنه و اون همه گنج رو از دست میده
      مسیر موفقیت یه جاده ایه که ناهمواره ولی مقصد باشکوهه اگه در طی کردن این جاده حواسمون به ناهمواریها باشه خسته میشیم و رها میکنیم ولی اگه چشممون به اون مقصد باشکوه باشه ادامه میدیم
      امروز صبح توی پیج تناسب فکری تصویر یه خانم شگفتی ساز رو دیدم و حالم عالی شد و انرژی مضاعف گرفتم برای اینکه با اشتیاق بیشتری ادامه بدم چون باز هم تصویری از اون مقصد باشکوه به من نشون داده شد و خدا بهم گفت که من اینو هم دارما نمیخوای؟؟؟؟؟ وما با تمام سلولهای وجودم فریاد زدم اره اره میخوامش🤩🤩🤩🎁🎁🎁
      در این یکسالی که در این مسیر هستم خیلی چیزها آموختم
      آموختم که بپذیرم جسمم رو وجودم رو و تمام نافرمیهای بدنم رو
      بپذیرم که خودم با افکارم و با ذهنم و با توجهم این شرایط رو در جسم و زندگیم بوجود آوردم
      و اینکه میتونم با آموخته های جدید با توجهات متفاوت جسم جدید رو خلق کنم
      چقدر این جمله تون به دلم نسشت
      “زندگی عالی در تناسب منتظر شماست”😍😍😍😍
      منم واقعا مشتاقم که به این زندگی در تناسب برسم و ازش لذت ببرم🤩🤩
      من یاد گرفتم که خودم رو دوست داشته باشم هر فرمی که هستم هر شرایطی که الان دارم
      یاد گرفتم که اول از همه خودم باید خودم رو دوست داشته باشم و به خودم عشق بدم و این تنها وظیفه منه واین پایه عزت نفسه
      و وقتی خودت رو عاشقانه دوس داشتی و خودت رو درآغوش گرفتی و بی نیاز شدی از توجه و محبت و عشق بقیه اونوقت توجه محبت و عشق از اطرافت جاری میشه
      من قبلا از همسرم میخواستم که منو درآغوش بگیره میخواستم صبحها قبل از اینکه از خونه بره منو ببوسه و هر وقت که برمیگرده خونه بازهم منو در آغوش بگیره و ایشون اتفاقا مقاومت داشت وبه نظرش اینا لوس بازی بود و کار زشتی بود و….
      جالبه که مدتی هست که خود کار این کار رو انجام میده و اتفاقا من دیگه ازش نمیخوام و به زبون نمیارم
      یه مدته که به قدری کلمات محبت آمیز به من گفته یا از ظاهر من ،پوستم ،ابروهام و…. تعریف کرده که من هرگز باور نمیکردم زمانی این تعریف ها رو از زبون ایشون بشنوم البته که ایشون کلا خیلی انسان با محبتی هستن ولی بر اساس آموزش خانوادگیشون که این کار ها رو زشت میدونستن یه جورایی در ابراز احساسات مقاومت داشتن
      تمام این تنایج عالی حاصل کار کردن روی ذهن برای لاغری هست ولی واضحه که در همه جنبه ها تاثیر گزاره خدایا شکرت🙏🙏🙏🙏
      استاد سپاسگزارم از شما به خاطر ایجاد این خط فکری
      به خاطر گسترش این آگاهیهای فوق العاده
      به خاطر این فضا و سایت که ما افراد چاق که حرفهای دلمون هیچ جا شنیده نشده و کاسه صبرمون لبریز بوده بیایم و خاطرات و داستانها و ناراحتی ها و غصه هامونو بنویسیم و هم خودمون سبکبار بشیم و هم با واکاوی خاطرات مون باورهای قبلیمونو پیدا کنیم و پا رو از روی ترمزها برداریم موانع رو شناسایی کنیم و با آزادی و شادی و ارامش و لذت هم به تناسب جسمی برسیم و هم در سایر حنبه ها رشد کنیم و اوج بگیریم🙏🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/17 21:47
      مدت عضویت: 552 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 464 کلمه

      سلام استاد
      وای که چقدر کامل و عالی توضیح دادید یعنی این فایل برای تک تک موضوعات زندگیم به کار میبرم 😍😍😍
      اول از همه باید باور کرده باشی لاغری باذهن 100درصد برات جواب میده حالا چطوری بدونیم باور کردیم . وقتایی که حالمون بده یکم ناامید شدیم حرفی از اطرافیان شنیدیم یا اصلا یکم چاق شدیم ببینیم کلا میزنیم زیر همه چی و رها میکنیم میریم سراغ یا روش دیگه مثل بارهای قبل یا نه تحت هرشرایطی ادامه میدی ؟؟؟ من که خودم اینجوری باخودم حرف میزنم اگه مثلا یه جایی خوب عمل نکنم میگم ببین این روش شکی توش نیست چون اینهمه دوستان عکسشون هست و ثابت شده بهم که نتیجه گرفتن و منطق من اینه وقتی حتی یک انسان بتونه به چیزی دست پیدا کنه یعنی منم میتونم اگه نمیرسم بهش مشکل از سمت منه حالا نه اینکه خودمو محکوم کنم نه ناآگاهانه شاید اینجوری رفتار کردم که نتیجه دلخواهمو نگرفتم . اما الان که انتخاب شده ی خدام و بهش بینهایت اعتماد دارم که جای بدی منو نمیبره .خداوند راه حلاش آسونه و بدون پیچیدگیه .پس این راه درسته چون آسون و لذت بخشه .روشای قبلی چرا نتیجه چون پیچیده و ناکارآمد بوده و راه خدایی نبوده که از هفته اول دوم حالمون اونقد بد میشد ناامید میشدیم و هی دور خودم میچرخیدم به شخصه.دررفتارم اینارو حس میکنم و مطمان تر میشم که حال خوبم، امیدم ،اشتیاقم ،رفتار درستم موقع مواجه شدن باغذا و اینکه دیگه وزنم بالانمیره اصلا ،یعنی من راهم یقینا درسته . این از این موضوع
      موضوع اصلی ترس از چاق تر شدنه مخصوصا به خاطر حرف اطرافیان که مهم ترین مانعه و به تنهایی میتونه باعث زمین خوردنمون بشه.چجوری باید منطقی کنیم برای خودمون و نترسیم دیگه از چاق تر شدن .بگیم ما راه درست و پیدا کردیم همون راهی که به من آرامش میده احساسم خوبه اصلا فقط و فقط این روش به قلبم میشینه نه هیچ روش دیگه ای .بعد اونهمه سختی و رنج بالاخره یه راه درست پیدا کردم به کمک خدا آسمون به زمین بیاد من میخوام تا تهشو برم حالا این وسط کسی هست که ناراضیه مشکل من نیست من مسئول راضی کردن دیگران نیستم میخوام تو آرامش باخودم به نتیجه برسم . اگه کسی برای اینجور مسائل بخواد کسی رو بزاره بره ! بزار بره !!!!!! مدام این افکار و مرور نکنیم تو ذهنمون چاقم شدیم حتی بگیم در مسیر اینم درست میشه . فرکانس منفی ندیم که همون و بشنویم از اطرافیان . ترس از چاق تر شدن و بزارید زمین اگه میخواید به رویای لاغری برسید . و درآخر این جمله چقدر عالی بود و چقدر نیازه روش کار کنیم 👈:(فکری که در ذهن ما توسط خود ما تکرار نشه نابود میشه)👍👍👍 اول سپاسگزار خدای خوبم هستم و بعد از شما بینهایت ممنونم 🌷🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرخنده شهریور
      1399/12/16 22:40
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,067 کلمه


      (شرح عالی بر اساس محتوا، اشتیاق و استمرار، منطقی کردن لاغر شدن)
      .
      سلام سلام خدمت استاد معجزه ها و دوستان هم مسیرم ، 😊
      گام 46ترس از چاق شدن مانع لاغر شدن میشود
      من این فایل همون شبی استاد گذاشتن دانلود کردم ولی فرصت پیش نمیومد نگاش کنم تا همین دیروز دیدم وقت دارم فوری گفتم فایل برم ببینم وقتی دیدمش خیلی لذت بردم گفتم چقدر فایل عالی هست و خیلی به دلم نشست گفتم این فایل خیلی ارزشمند است و پیش خودم فکر کردم یکبار دیگه هر زمان وقت کردم ببینمش تا نکاتش یادداشت کنم وقتی یادداشت میکنم خیلی بهم لذت میده بیشتر میفهمم و وقتی امروز فایل جدید خواستم نگاه کنم دیدم همین کلیپ است که دیشب نگاش کردم خیلی خوشحال شدم گفتم اخجون دوباره همون فایل حالا میتونم تو دفترم یادداشت کنم و بازم امروز دیدم یادداشتم کردم فایل صوتی هم دانلود کردم که بعد انجام تمرین یکبار دیگه گوش بدم خیلی ازش خوشم اومد استاد خیلی خیلی ممنونم که فایل در این مسیر گذاشتید تا همه بتونن ازش استفاده کنن همین نکات که تو این کلیپ هست قشنگ بفهمی خیلی خیلی شرایطتت تغییر می‌کنه خیلی خوب بریم سراغ اصل مطلب ، 🤩 😍 😊 .
      اول از همه باید باور کنیم که این مسیر بهترین مسیر واسه لاغر شدن است و تنها مسیری که واسه همیشه و خیلی راحت آسان لاغر می‌کنه و کلی تغییرات عالی در جنبه ها مختلف به همراه داره. حالا چطوری باور کنیم برای خودت شفاف سازیش کن بگو من تا قبل این دوره خودم واسه خودم انتخاب میکردم چیکار کنم لاغر بشم بقیه برام تصمیم می گرفتن ولی الان خداوند من هدایت کرده به این مسیر این قدرت در من دیده که میتونم لاغر بشم پس منم با اطمینان کامل ادامه خواهم داد و مطمعنم این بهترین مسیر برای لاغرشدن است مسیر لاغری با ذهن مهم نیست صد تا فایل گوش داده باشی محصولات خریده باشی یا تو فایل رایگان باشی مهم باور تو است پس اول باید باور کنی این مسیر بهترین مطمعن ترین واسان ترین مسیر دنیا است ، 😊 🤩 .
      خیلی خوب حالا باید موانع لاغر شدن شناسایی کنیم تا موانع برنداریم لاغر نخواهیم شد. ودراین گام مهمترین مانع که موجب لیز خوردن و سقوط ما در همه جنبه ها زندگی است رو توضیح خواهیم داد نه فقط مانع لاغری میشود بلکه مانع خیلی از موفقیت ها ما میشود که در اینجا در مورد لاغری شدن است رو مورد بحث قرار خواهیم داد. 🔴
      ترس از چاق شدن است ترس از چاق تر شدن است که مهمترین مانع لاغری است 🔴 .
      وقتی ترس داشته باشیم حالا در مورد هرچی باشه زدیم خراب کردیم من نمیتونم اگه نشه چی نمیشه من میترسم خراب بشه من میترسم بشکنه من میترسم فلان من میترسم ضرر کنم …باعث خراب شدن آن موضوع شده است پس ترس موجب شکست میشود 🌟 🌟 حالا وقتی ترس از چاق تر شدن داشته باشیم خیلی حرکتمون در مسیر سخت است و لغزنده که هر لحظه باعث سقوط ما میشه. ترس از چاق تر شدن بیشتر مواقع بخاطر ترس از حرف دیگران است اگه فلانی بهم بگه باز چاق تر شدی چی اگه نتونم لاغر بشم چی اگه چاق تر شدم چی اگه همسرم من ترک کنه بخاطر چاقیم چی اگه کسی بهت اهمیت نده بخاطر چاق شدنم چی اگه من نخواد بخاطر چاق بودنم چی یا چاق تر بشم از چشمش بیفتم چی این افکار مانع لاغر شدن ما میشود و موجب سقوط ما در این مسیر خواهد شد. 😫 😱
      خب حالا باید این مانع لاغر شدن برداریم چطوری با نترسیدن از چاق تر شدن منطقیش کنیم برای خودمان بگیم من یک مسیر صحیح شروع کردم توسط خداوند هدایت شدم مطمعنم 💯 درصد موفق خواهم شد حالا چاقم بشم هیچ اشکالی نداره ادامه میدهم و موفق خواهم شد و درست میشه و وضعیت الان من و حرفها دیگران برای من مهم نیست چون من از مسیری که انتخاب کردم مطمعنم اینجوری بر ترست هم غلبه می‌کنی. حالا از کجا بدونیم چقدر مطمعنم نگاه به عملکرد خودمان کنیم نگاه کنیم ببینم چقدر وقت میزاریم واسه فایل دیدن گوش کردن تمرین انجام دادن چقدر عمل میکنیم به این آموزش ها و چقدر هدفمان برای خودمان مهم است و اطمینان داشتن به حرف نیست به عمل کردن و این خودت میدونی چقدر مطمعنی و اندازه اطمینانت از این مسیر ادامه خواهی داد و نتیجه خواهی گرفت 😍 🤩 😊 نباید تحت تاثیر حرف دیگران باشیم که در مورد چه فکری میکنن چه حرفی میزنند بزار هرچی میخان بگن بعضی وقت ها هم هست کسی حرفی نزده ما این افکار داریم این که نکنه چاق بشم همسرم من نخواد نکنه چاق بشم از چشمش بیفتم نکنه چاق بشم ترکم کنه وقتی این افکار داری خب داری خودت فرکانس میفرستی و حالا جواب فرکانس خودت میگیری بخاطر ترس ها خودت است بخاطر حرف هایی است که خودت مرور میکنی در ذهنت و بازتابش میگیری از طرف دیگران حالا اگه از این مسیر اطمینان داری نباید حرف دیگران برات مهم باشه و هر موقع این افکار در ذهنت اومد مرورش نکن تعطیلش کن افکارت و حواست جای دیگه ببر برو کار دیگه ای انجام بده و نزار این افکار شاخ برگ بگیره تو ذهنت وادامش نده با چند بار این کار کردن باعث میشه دیگه اون افکارنیست 😌 ☺️
      این خیلی نکته مهمی است که فکری که تکرار نشه نابود میشه هواسمون باشه هر موقع این ترس این افکار اومد تو ذهنم آن همسرم پس چی اون چی میگه این چی میگه فوری فرکانس عوض کنیم موضوع عوض کنیم وادامه ندیدم اون افکار رو بعد چندین بار دیگه اون افکار نداریم. پس نگران حرف مردم نباشیم وبااطمینان ادامه بدیم این مسیر رو و وقتی این ترس اومد که فلانی چی میگه اون اگه ببینه منو تو این وضعیت من رها می‌کنه فلان بزاریم کنار و توجهمان رو از اون افکار برداریم و بزاریم روی انجام دادن کاری چیزی و ادامه بدیم این مسیرو ومطمعن باشیم موفق خواهیم شد. استاد از شما خیلی ممنونم بابت این فایل خیلی ارزشمند خیلی خیلی خیلی فایل عالی هست کلا آدم بفهمه عمل کنه بهش خیلی از مشکلاتش حل میشه که منم میخام از همین الان این کارو انجام بدم و نتیجه شو خواهم دید 😍 🤩 درپناه حق ☺️

      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/16 17:59
      مدت عضویت: 331 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 750 کلمه


      (شرح عالی بر اساس محتوا، اشتیاق و تعهد در انجام تمرینات، درک صحیح)
      .
      سلام سلامممم😍😍استاد عزیزم و دوستان گل همسیر .امیدوارم در بهترین حالت ممکن زندگیتون باشید🙏😍🤲
      خب خب گام ب گام تا گام امروز فایل 46از مسیرلاغری من (ترس از چاق شدن)
      درکم ، برداشتم ، تحلیلم ،و شرح م ازین فایل :
      🌸 ترس ی حسه…واین احساس ترس در هر جنبه اززندگی ما خودش رو ب شکل های مختلف نشون داده.مثلا ترس از موش فقط یه جیغه ..ولی ترس از اومدن زلزله همراه جیغ ، فرار کردن هم هست ،،،
      خب ی چندتاازترس هامو بگم خدمتتون تاااا برسیم ب اصل کاری..
      یکی از ترسهام شبآ خوابیدنی باید دست مامانم تو بغلم بود ک من خوابم ببره در غیر اینصورت تاروشن شدن هوآ چشام باز و زوم ب سقف بود ..بعد بزرگتر شدم و ترسم از امتحانا بود 😂ی شب قبل از امتحانا ترس داشتم دوشب بعداز امتحانا ک خراب کرده بودم هییییی روزگارر چ دورانی بود😊😍 بعد ک بزرگتر شدم ترس ها هم بزرگتر شد..ترس از آینده ،ترس از شغل نداشته ، ترس از ازدواج ، ترس ی زندگی خوب ،ترس از بچه دار شدن ، اینا ک گفتم داشتنشون خیلی قشنگه ولی ترس اینک اگ نشد چی ، اگ خراب شد چی ، اگ نتونستم چی ؟؟درواقع ترس از موفق نشدن و شکست لذت داشتنشون رو ازهمون اول میگرفت….
      ترس از ارتفاع ، ترس از تاریکی ، و ترس از مرگ هم داشتم و همچنان دارممم…
      اون ترسهایی رو ک گفتم میتونن زیبا باشن.با بررگتر شدنم تقریبا کوچیک شدن .چون وقتی باهاشون مواجه شدم دیگ ترس نیودن..چون خیلی راحت وارد زندگی متاهلی شدم ، خیلی راحت بچه دار شدم.درک و سوادمم بیشتر شد برای تحلیل درس هایی ک یاد میگرفتم.و کمتر خراب کاری میکردم ک از ترسش نخابم..ولی دراضای این کوچیک شدن بعضی از ترسها..در کنارش ترس های دیگ ای رو تجربه کردم..مثل آینده ی پسرم ، مثل آینده ی خودمو و همسرم و از همه مهم تر تراز چاق شدن بود😐🤔🙄😤
      این ترس از چاق تر شدن از کجا نشأت میگرفت؟؟؟!!
      از خوردن شیرینی در شب ، از خوردن نان و برنج و ماکارونی و سیب زمینی در شب ، از بی تحرکی و خوردن و خوابیدن ،ترس رفتن ب خرید و خریدن لباس هررنگ و هر مدل ، ترس ازینک حالا ک چاق بودن من ارثیه پس خوردن ، خوابیدن ، منو چاقتر میکنه،
      و هیچ ترسی وحشتناک تراز ترس از چاقی نیست…چرا چون ما همیشه برای چاق نشدن افراد متناسب و چاقتر نشدن افراد چاق همیشه سعی کردیم ، تلاش کردیم ، عرق ریختیم ، گریه کردیم ، دست ب دامن انواع رژیم و حرکات مختلف ورزشی بودیم و همیشه ترس از مواد غذایی داشتیم .ترس از آینه داشتیم ، ترس از وزن کردن داشتیم ،و این ترس های هروزه و هرشبه ی ما زندگی های اکثرا مارو تخریب و تلخ کرده…امروز خیلی فکر کردم دیدم من بخاطر چاقی ک خودم مسئولش بودم و همسر و پسرم خیلی اذیت کردم در حالی ک اونا هر کاری ک از دستشون برمیومده و برای من انجام میدادن..من باعث شده بودم براثر ترس از چاق شدن من بقیه افراد خونه هم لذتی از غذا خوردنشون ،لذتی از شیرینی خوردنشون نداشته باشن .چون همیشه چون من میترسیدم یا میگفتم نخرید.یااگ بود من با حسرت نگاه خوردنشون میکردم و اینا موذب بودن از خوردن..و من خودم باعث شدم ک همیشه برام دلسوزی کنن ، و من همیشه باین دلسوزی ها اعتماد بنفسم اومده پایین..ن اینک منظوری داشته باشن ..ن فقط میخاستن بهم بگن ک ما پشتتیم..نگرانی تو نگرانی ما هم هست.
      اما من در مسیر لاغری با قدرت ذهن یادگرفتم و میخام عمل کنم بهش .ب چی ؟؟؟🤔🤔🙄
      ب اینک میخام باترس های ک لذت زندگی کردن رو ازم گرفتن مواجهه بشم ..
      میخام از هر چیزه خوب تو دنیآ بعترین شو ب اندازه نیاز بدنم استفاده کنم ،بخورم از هر چیزی ک دوست دارم آخر حسرت بدل نمیرم اما ب اندازه نیاز یدنم.اگ لازم بود و نیاز بود ن اینک در مواجهه با سیری ک میلی ندارم هر آشغالی رو وارد بدنم کنم…من ب خودم و ب توانایی هام باور کردم و پا تو مسیری گذاشتم ک با جون و دلم باورش کردم .ک اگ حتی تو دلش چاقتر شدم .کسی بهم گفت بهش بگم ببخشید شما؟؟چون این چاقی من هست چاقتر شدن من هست راه زندگی من هست..و ب هیچ کس و هیچ کس نیازی ندارم ک تشویقم کنه یا تحقیر..این مسیر خوب یا بد ک بد نیست انتخاب منه..بودنم در این مسیر حقم هست پس تا پای جونم براش وقت و انرژی میزارم ..و اجازه نمیدم دراین مسیر ترسی ب من وارد بشه..چون باورش دارم ❤️قلبن،،

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/12/16 21:46
        مدت عضویت: 331 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 379 کلمه

        سلاممم ببخشید ی مطلب و در ادامه ی توضیحاتم بدم خدمتتون ..هر چندگفتم توی تمرین بعدی شرحش بدم ..ولی حسم گفت هر چیزی جایی خودش و چون تصمیم گرفتم ب احساساتم احترام بزارم و ارزش براش قایل بشم خیلی راحت پذیرفتم و گفتم چشم 😍 😊
        بچها ترس ی عامل جدا در وجود مانیست ..مثل اشتها ک بعضی از افراد میگفتن ک اشتهامون برگشته …ک ما کلمه ی انتخاب رو اگ یادتون باشه جایگزین کلمه ی اشتها کردیم..یعنی فرمول سازی کردیم ک فرمول درست و صحیح کلمه ی انتخاب رو جایگزین فرمول اشتباه و منفی کلمه ی اشتها کردیم.
        در مورد ترس هم همینطوره..ترس ی حسه ،،و ماانسانهاا چون دارای حس هستیم حس شادی ،خوشحالی ، ناراحتی ،ضعف ،بیحالی ، حس ششم ،ک ی حالت پیش بینی هست.ترس ی چیزه بیرونی ی عامل بیرونی نیست ک حتی اون زمان هم ک لاغر شدیم و ب تناسب فکری و تناسب اندام رسیدیم .تو ی لحظه ی ترسی از مواد غذایی بهمون دست بده و فکر کنیم ک حس چاق شدنمون برگشته..مواظب باشیم لیز نخوریم ک باین ترس های چاق شدن الان رو ب رو بشیم ولی بعداز مدتی لحظه ای این حس باز بوجود بیاد باید مواظب باشیم چون این فرمول هارو. این افکارو نمیشه فراموش کرد ممکنه چند وقت یبار بخاد مارو تحریک کنه مارو از هدفمون دور کنه و ما برگردیم…این حسه ها لحظه ای مثل ضعف های ذهنی بهش نگاه کنیم..بخاطر دارید ک ما باید ب ضعف های ذهنمون بگیم ن الان وقتش نیست…پس ب این حس چاقتر شدن لحظه ای هرزمان .حتی اون زمان هایی ک ب ایستگاه خودمون رسیدیم بهش توجه نکنیم ک خدای نکرده دوباره گریبان این حس و حال های بعدش بشیم .وسواس بشیم و فکرامون رو درگیر کنه…و فرمولهایی رو ک تلاش کردیم .آموزش دیدیم .با صبر و اشتیاق وباحال خوب کمرنگ کردیم وبای حس زود گذردوباره خودمون باعث پرنگ و پرنگترش بشیم..
        لطفا لیز نخوریممم 🙏 🙏 🙏
        راستی اینم بگم ک حس ترس همیشه هم بد نیست ..واقعا این ترس ها خیلی جاها میتونه دست مارو بگیره مثل ترس از گناه کردن..ک اون ترس نمیزاره خدای نکرده ما بیراهه بریم..بنظرم نوشته ام کم داشت این توضیح رو ..امیدوارم ک درست شرح داده باشم و تونسته باشم منظورم رو برسونم
        ب امید موفقیت دوستان عزیز و همسیر 🙏 😍

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/16 13:43
      مدت عضویت: 822 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 316 کلمه

      به نام خدا سلام
      خیلی کار سختی بود برام که بخوام توجهم رواز رواطرافیان ونظرات اونها بردارم وکاری رو که احساسگ میگه درسته روانجام بدم ومنتظر تایید یا عدم تایید دیگران نباشم من حتی زمانهایی که رژیم میگرفتم اول حواسم به این بود که ببینم همسرم نظرش چیه متوجه لاغری من میشه یا نه بعد که میدیدم حرفی نمیزنه میرفتم رو ترازو وبهش میگفتم ببین مثلا ۳کیلو کم کردم یا ببین لباسم بهم گشا شده واون هم اصولا میگفت شاید ولی من که اصلا نمیفهمم وتغییر ظاهری نمیبینم کرده باشی وخیلی بهم برمیخورد واصولا دیگه ادامه نمیدادم ومیگفتم خوب من که تغییر نمیکنم ولی تو دوره سعی کردم تاحدودی به این مساله فکر نکنم وحتی اگر بهم میگفت که چرا لاغر نمیشی میگفتم مگه یه دفعه یا درعرض یکی دوماه چاق شدم که انتظار داری یکی دوماهه هم لاغر اصلا من همینم وخودمو دوست دارم وبه موقع لاغر هم میشم وبعد گذشت چند ماه که این افکار مزاحم ازم دور شد ودیگه همسرم هم حرفی نزد تونستم خیلی خوب نتیجه بگیرم ونسبت به کاهش وزنهای قبلی که داشتم احساس میکنم ۸تا۱۰ کیلو کم کردم البته بدون اینکه وزن کنم واینو فقط احساسم بهم میگه وهمسرم هم دیگه باورش شده ومیگه واقعا لاغر شدیا اصلا مثل دفعات قبلی هیچ زحمتی هم نکشیدی ولی جدیدا یه فکری که قبلا هم داشتم دوباره سراغم اومده زمانی که ورزش میکردم ورژیم میگرفتم تاحدود ۱۰ کیلو که کم میکردم بعدش احساس میکردم که وزن کم کردن برام سخت شده وهرچی تلاش میکنم دیگه وزنم نمیاد پایین والن دوباره دچار همون افکار شدم ودارم سعی میکنم که رفعش کنم ودقیقا برام مثل یه مانع شده وایمان دارم که با تمرین وتکرار میتونم از این مانع هم عبور کنم وموفقیتی که مد نظرم هست روبه دست بیارم وخدا روشکر میکنم که در این مسیر هستم ودیگه هیچ مانعی برام سخت وصعب العبور نیست ومیتونم از همشون بگذرم تا به موفقیت برسم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/13 23:51
      مدت عضویت: 447 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 571 کلمه


      (اشتیاق و استمرار، شرح عالی، تعهد و منطقی کردن لاغر شدن)
      .
      سلام
      مطمعنا لطف و هدایت خدا بود که من اومدم و این فایل رو گوش دادم . ازونجایی که الان توی هفته اول تکرارم هستم فایلای مربوط به امروز و دیروز رو چندین بار گوش دادم ولی این چند وقته خیلی شیطان درونم اذیت میکرد و ازون جایی که خودمو وزن نمیکنم اون صدای شیطانی همش بهم میگفت اره تو خیلی چاق شدی شلوارات به زور میرن توی پات و همش یه ترسی مینداخت توی جونم، میدونم که یه هنرجوی لاغری نباید این جور ترس ها بیاد سراغش اما من این چند وقته خیلی ترسو شده بودم و همش تصویرای چاق تر از خودم میومد توی ذهنم با اینکه تمرین های مختلفی که توی دوره داشتیم رو انجام میدادم و هر روز دارم ایستگاه های لاغریم رو میخونم و تجسم میکنم اما احساس کردم یکم دارم میزنم جاده خاکی، و ازون جایی که به خودم قول دادم توی تلگرام از استاد سوال نپرسم و ازشون مشاوره نگیرم و خودم دنبال جواب سوالام بگردم ، به خدا سپردم که منو هدایت کنه و کمکم کنه این ترس ها رو به هر طریقی که خودش صلاح میدونه ، نادیده بگیرم. و چقدر که این فایل برای من ساخته شده بود! من از خودم میترسیدم میترسیدم که نکنه چاق تر بشم، ولی حتی همین امروزم که مامانم سه هفته از رژیم جدیدش میگذره و چند کیلویی لاغر شده و خوشحاله اما من الان اونقدر آگاهی هام راجب به لاغری و فرمول های ذهنی بالا رفته که وقتی با ذوق داشت تعریف میکرد که شلواری که براش تنگ بوده الان اندازش شده ، من فقط داشتم بهش لبخند میزدم و در واقع به قول استاد داشتم به خودم میگفتم مامانم خیلی توانایی داره و جسمش مشتاق متناسب شدنه و الان که مامانم از راه اشتباه و تحت فشار دادن جسمش داره اینقدر وزن کم میکنه فکرش رو بکنید در مسیر همیشگی لاغری با ذهن بود و نتایج عالی و همیشگی میگرفت…! من هر روز به این چیزا فکر میکنم و این نشون میده در مسیر لاغری با ذهن هستم و به هیچ عنوان به این روش شک ندارم و اگه میگم ترسیدم به خاطر اینه که ذهنم داره آخرین تلاششو برای حفظ وضعیت موجودش که همون چاق موندنه ، میکنه ولی منم دیگه به این افکار پر و بال نمیدم و الان با شنیدن این فایل الهام بخش یاد گرفتم که به این افکار شیطانی و محدود کننده که منو از چاقتر شدن میترسونن بی اهمیت باشم، هر چی میخواد بگه. اون کارش همینه که منو از مسیر خارج کنه اما من حتی بهش اهمیت نمیدم و هر چیم میخواد بشه بشه من در مسیر درست هستم و انتهای مسیرم قطعا متناسب شدنه . هر کس که این متن رو میخونه و اون هم افکاری داره که خیلی میترسوننش و نمیتونه باهاشون مقابله کنه من بهش پیشنهاد میکنم در این مسیر بمونه ، این سایت رو بیشتر کشف کنه ، این سایت یه چیز خیلی عجیبه که هر گوشه و کناریش میتونی جواب هر سوالیت رو پیدا کنی نه فقط سوالای مربوط به لاغری، نه! هر چیزی که فکرش رو میکنید. خدا گوشه و کنار این سایت حضور داره و ما رو مثل یک آهنربا میکشونه به سمت جواب سوالامون ، خودتونو دوست داشته باشید، خودتون رو وزن نکنید ، راجب نتیجه نگران نباشد فقط مسیر مهمه ، لذت ببرید و مهمان کائنات باشید، کائنات اون لذت رو براتون دو چندان میکنه.
      ممنون از همگی
      ممنون استاد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم