0

داستان هدایت من

1874 بازدید
داستان هدایت من برای رهایی از چاقی

من و همه افرادی که اضافه وزن دارند به تعداد سال های سن چاقی خود به دنبال روشی برای لاغر شدن بوده ایم.

بارها از رژیم های مختلف استفاده کرده ایم.

در باشگاه های ورزشی ثبت نام کرده ایم و با اشتیاق و انگیزه برای لاغر شدن ورزش کرده ایم.

افشرده ها یا دمنوش های مختلف را به امید لاغر شدن استفاده کرده ایم.

به طب سنتی،‌ اسلامی،‌ سوزنی و حتی روش های چربی سوزی از طریق شوک الکتریکی برای لاغر شدن پناه برده ایم.

حتی برخی از شدت رنج و ناراحتی چاقی حاضر به پذیرفتن ریسک عمل های جراحی مختلف شده ایم بلکه از شر این مهمان خانمان سوز رهایی پیدا کنیم.

هر فردی که اضافه وزن دارد حتی اگر شده یک بار برای لاغری به طریق مختلف اقدام کرده است.

 

نکته مشترک بین همه ما نتیجه نگرفتن از همه سعی و تلاش مان برای لاغر شدن است.

تا جایی که به حدی از احساس ناامیدی و ناتوانی برای لاغر شدن رسیدیم که به افسردگی دچار شدیم.

گوشه نشین خانه شدیم،‌ عصبانی و پرخاشگر شدیم، گریه و گلایه از وضعیت جاقی همدم تنهایی ما شده بود و شرایط بسیار بدی را تجربه می کردیم.

اما در آن شرایط که احساس ناامیدی از هر روشی برای لاغر شدن را داشتیم آگاهانه و شاید هم ناآگاهانه از خداوند درخواست کمک کردیم.

رسیدن به احساس تسلیم در برابر چاقی و قطع امید کردن از همه روش هایی که سال ها برای لاغر شدن از آنها پیروی می کردیم به منزله تسلیم در برابر پروردگار و درخواست کمک از خداوند برای نشان دادن راهی که ما را به سمت لاغری هدایت کند است.

از او طلب هدایت کردیم راهی جلوی پای ما بگذارد تا از ناامیدی رهایی پیدا کنیم.

تا نور امیدی برای لاغر شدن و رسیدن به خواسته چندین ساله مان در قلب ما روشن کند.

در آن لحظه مقدس درخواست شما پاسخ داده شد و شما از طریقی که خود به دنبال آن نبودید به سمت این سایت هدایت شدید.

 

با نوشتن داستان هدایت خود علاوه بر اینکه از خداوند سپاسگزاری می کنیم بلکه با ایجاد احساس خوبی که در ما ایجاد می شود اطمینان و انگیزه ما برای موفقیت در مسیر لاغری با ذهن صد چندان می شود.

داستان هدایت خود با سایت تناسب فکری را بنویسید تا به قدرت خداوند در پاسخ به درخواست خود بیشتر اعتماد کنید و در جنبه های مختلف زندگی از این قدرت بی نهایت درخواست هدایت کنیم.

نوشتن داستان خود و خواندن داستان هدایت دیگران باور قدرتمندی درباره طریقه ی هدایت خداوند در قلب ما ایجاد خواهد کرد و برای ما واضح می شود که از بی نهایت طریق خداوند ما را هدایت می کند.

 

منتظر خواندن نوشته های ارزشمند و مقدس شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=22571
اشتراک گذاری:
برچسب ها:

نظرات

85 نظر در مورد داستان هدایت من

دیدگاهتان را بنویسید

  1. سلام خدمت استاد من از بچگی اضافه وزن داشتم الان ۲۸سالمه گذشت تا سن ۱۴سالگی که دیگه خیلی از خودم خسته بودم از وضعیتم از سنگینی بدنم با رژیم الکی وزن کم کردم اون موقع ترازو نداشتم نمیدونم چند کیلو بودم و چقدر کم کردم ولی خیلی تغییر کردم تا ازدواج کم همیشه در حال ورزش کردن بودم همیشه تحرک داشتم اصلا نمیتونستم بشینم به امید اینکه چیزی رو که خوردم بسوزونم چاقی تو اقوام ما خیلی شایعه تا جایی که میدونم همه فامیلمون اضافه وزن دارن همه هم بازمون شده که ارثیه و ژنتیکمون اینجوریه و کریش نمیشه کرن ولی من همش ته‌دلم احساس میکردم من نبلید با این شرایط کنار بیام و راضی نبودم از وضعیتم تا حامله شدم از اونجایی که سنم کم بود فکر میکردم باید زیاد بخورم تا بچه تپل باشه خودم شدم ۱۰۵کیلو بچم شد۳کیلو من موندم کلی اضافه وزن اصلا‌نمیتونستم راه برم از بس که سنگین بودم ولی بازم تلاشمو کردم رفتم پیش دکتر تغذیه از تو مجله پیداشون کردم اکثرا رژیم بعد زایمان میدادن چند جلسه برامون جلسه گذاشتن باهامون صحبت کردن من اون موقع با کالری مواد غذایی اشنا شدم دیگه رژیمشون رو نگرفتم یه کتاب بهم‌دادن از روی کتاب کالری رو حساب میکردم ترازو هم خریدم روزی تقریبا ۶۶کالری میخوردم بعد از ۶ماه بعد ار زایمانم ۴۰کیلو کم کردم با کلی ریزش مو دندون درد و رنگ پریدگی و همه میگفتن زشت شدی ولی بازم برام‌مهم نبود اینقدر بدنم سبک بود اینقدر خوشحال بودم بعد از یه سال دوباره رفت بالا شدم ۷۵باشگاه میرفتم کالری مینوشتم چون پرخوری عصبی داشتم جواب نمیداد یه سال خامگیاهخواری رو امتحان کردم اما همش گرسنم بود با اون هم نتونستم کم کنم زخم معده گرفتم بعد از اون رژیم کتو گرفتم اما بیشتر وزنم رفت بالا الان ۷۹کیلو هستم دیگه به یه جایی رسیدم که حتی اینستا رو هم حذف کردم چون خیلی باعث پرخوری عصبیم‌میشد یه روز که گوشی دستم بود پادکست گوش میدادم از اپلیکیشن کست باکس که الکی نوشتم لاغری با کمک ذهن چون خودم میدونستم مشکلم از ذهنمه همیشه مدیتدشن میکردم یوگا میکردم اما نتیجه ای که میخواستم رو نمیگرفتم دوسال پیلاتس کار کردم هر ورزشی که بگین من جدی انجام دادم این یه ماه اخیر خیلی ناراحتو افسرده بودم حتی به شوخی به مامانمو خواهرم میگفتم من دیگه از دست این وزن که هی بالا میره اخرش خودمو میکشم تا راحت شم‌ تا با شما اشنا شدم دورهای رایگان رو‌گوش دادم همون‌موقع ترازو رو گذاشتم تو کابینت و امروز هم دورتون رو تهیه کردم خیلی خوشحالم دیشب از خوشحالی خوابم‌نمیبرد ایمان دارم از ته ته دلم که با این روش به وزن۵۵کیلو میرسم‌اون‌موقع ازاد میشم شاد میشم اعتماد بنفسم میره بالا سبک میشم لباسایی‌که دلم‌میخوا‌ رو میپوشم خیلی خوشحالم

    2+
  2. بنام خدایی که هرگز دیرنمیکند
    باسلام خدمت استاد عطار روشن عزیز،استاد دانا وبینظیری که برای من دستی از جانب خداوندبوده وهست

    مدتها بود همش درگیر این مسئله بودم که چطور میتونم ذهنم رو کنترل کنم ؟
    زمستون سال ۹۷بود ،استاد توی یکی از فایلها شون گفتن که برای کنترل ذهن میتونین از سری فایلهای رایگان زندگی با طعم خدا استفاده کنید
    ومن همون موقع سریع دو تا فایل ۱و۲رو دانلود کردم وگوش دادم وبه دلم نشست،ودیگه همون ۲تارو دانلود کردم وچند بارگوش دادم وگذاشتم توی یه پوشه که مثلاً بعدأ بقیه رو هم دانلود کنم،اما همون‌طور موندن تو پوشه
    (داستان هدایت من از اینجا شروع شد)
    خدای مهربون من💓 همه چیش رو نظمه،
    خدایااااشکرررت❤️🙏🏻❤️
    یک سال از این ماجرا گذشت،دی ماه سال ۹۸ بودحال من خوب بود ،اما حال خوب دائمی نداشتم،دیگه خسته شده بودم،مدتهابود مثلاً داشتم روی خودم وباورهام کارمیکردم اما نسبت به تلاش من شرایطم هنوز تغییر نکرده بود
    یه روز عصر بود خیلی ناراحت بودم از این که چرا اونجوری که میخوام شرایط پیش نمیره داشتم با خدا حرف میزدم که خدایا چکارکنم ؟وچرا تلاشهای من بی فایده است وخدایا خودت راهنمایی و هدایتم کن…
    انگار همون لحظه یه حسی منو کشوندسمت اون دو تا فایل زندگی با طعم خدا که یک سال بود توگوشیم داشتمشون
    ومن هدایت شدم
    اون لحظه واون روز عصر رو و اون ارتباط حسی که بین من وخداردوبدل شد رو هیچ وقت فراموش نمیکنم
    سریع رفتم تو سایت وشروع کردم به دانلود ادامه فایلهای زندگی با طعم خدا وشروع به گوش دادن به فایلها کردم،اما اینبار با (آگاهی بالاتر،مدار بالاتر واز همه مهمتر با شور و اشتیاق بیشتر،انگار خداهم میخواست که من این مسیر روادامه بدم)
    خیییلی احساسم خوب شده بود ،تمرینهاشو با دقت مینوشتم،وروز به روز حالم بهتر میشد،دیگه خدارو جور دیگه می‌دیدم،خیلی احساس نزدیکی به خدا داشتم ووقتی ازخدا حرف میزدم بی اختیار اشک میریختم ،اشک شوق بود،انگار که معشوقم رو بعد از سالها پیداکرده بودم.
    توی فایلها گفتید که اگر میخواهید که این مباحث رو گسترده تر ادامه بدیداز محصول خدا هرگز دیرنمیکند استفاده کنید ومن حالا تشنه آشنایی بیشتر با معبودم بودم
    همیشه به خدا میگفتم ومیگم که خدایا هرروز وهر لحظه آگاهی های منو از شناخت خودت بیشتروبیشتر کن،و قوانین جهانت رو به من بیاموز تا اونها رو مو به مو در زندگیم به کار ببرم
    همون موقع تصمیم جدی گرفتم که محصول خدا هرگز دیرنمیکند رو تهیه کنم
    💚 هیچوقت یادم نمیره که بازهم به خدا گفتم که خدایا می‌دونم که تو منو هدایت کردی به این مسیر وحالا هم اگر که میدونی توی این محصول واین فایلها آگاهی هایی هست که باید به گوش من برسه خودت شرایط خرید این محصول رو برای من راحت وآسون کن💚
    هنوز ۲ یا ۳روز نگذشته بود که یه روز عصر وقتی اینستاگرام رو باز کردم شما پستی گذاشته بودین که عکس آیدای عزیز بود این فرشته ای که از جانب خدا اومده بود تا راه رسیدن به خواسته ام رو برام آسونتر کنه

    وشما بمناسبت تولد آیدای عزیز تخفیف زده بودین رو محصولات
    دقیقاً ۱۲ بهمن محصول رو به راحتی خریداری کردم ونمیدونید در من چه شور و اشتیاقی بود
    نکته مهمش این بود که من هیچ اصرار نکردم،عجله نکردم وفقط ازش درخواست کردم و همچنان داشتم از سری فایلهای رایگان زندگی با طعم خدا لذذذت می‌بردم وبا ذوق و شوق تمرینات رو انجام میدادم،وخیلی راحت شرایط برای رسیدن به خواسته ام مهیا شد
    من باهمون فایلهای رایگان اینقدرر حس نزدیکی به خدا پیداکرده بودم که تمام سالهای زندگیم یه همچین حسی به خدا نداشتم
    نمی‌خواستم این قسمت رو بنویسم اما گفتم شاید کسی این کامنت رو بخونه و شرایطی داشته باشه که بهش کمک کنه
    من هفتم اسفند یکی از عزیز ترین هایم رو از دست دادم
    اونجا بود که فهمیدم تمااام این مسیری که طی این ۲ماه برمن گذشت
    واون همه نزدیکی با خداوند از روی حساب و کتاب بود
    توی اون روزها که حال تمام اعضای خانواده ام خراب بود
    من تنها مرهم قلبم❤️ خدایم ❤️بود
    (من آدم بسیار احساساتی و وابسته به خانواده بودم)
    اما اون روزها حسی داشتم که درتمااام عمرم تجربه اش نکرده بودم

    ♥️ندای درون♥️

    ندای درونم به وضوووح بامن حرف میزد واین حس توی اون روزها خیییلی به من کمک کرد تا دوباره ودر کمال ناباوری اطرافیانم خیلی سریعتر از زمانی که میشد فکرش رو بکنی بلند شم وبه زندگیم مثل گذشته ادامه بدم
    توی همون روزهای اول وقتی که اشک میریختم ،صدای خدارو به وضوح و با گوش جانم می‌شنیدم که می‌گفت:رفتن برادرت هم برای تو خوب بود وهم برای او وخیر هردوی شما در این بود
    وقتی با بغض می‌گفتم،خدایا پس دلتنگیم چی میشه ؟ درجوابم می‌گفت ؛ تو قرار نبود به بنده های من وابسته باشی،تو فقط باید به من وابسته و وصل باشی……
    اون روزهای سخت خداتنها همدمم شد حتی توی جمع خانواده ام هم زیاد نموندم ودرکم وشناختم از خدا خیلی بالاتر رفت
    من بزرگ شدم وهرروز دارم بزرگتر میشم و امروز که دارم برای شما می‌نویسم ۸ ماه از اون روزها گذشته،اما حال من خیلی خوبه وهر روزم رو دارم با طعم های زیبای خدا زندگی میکنم
    خدایی که هرگز دیرنکرده ونمیکند وبه موقع منو هدایت کرد
    استاد عزیزم خیلی حرف برای گفتن دارم هرچندکه می‌دونم متنم طولانی شد
    استاد عطار روشن عزیز می‌ خوام بگم که واقعاً لقب استادی برازنده شماست،برای شمایی که دستی از جانب خدا بودید که مسیر زندگی من رو تغییر دادید
    آرزوی موفقیت روزافزون،سلامتی،ثروت وشادی برای خودتون وخانواده عزیز تون از خداوند مهربان خواستارم
    (راستی من هنوز دوره رو تموم نکردم ،دلم میخواد آروم آروم و با لذت این دوره شگفت انگیز رو یادبگیرم) ۹۹/۸/۴

    13+
  3. سلام
    من همیشه فوبیای چاقی داشتم با اینکه دوران کودکیم متناسب بودم ولی همیشه از اطرافیان این پیامو دریافت میکردم که الان خوبی ولی باید مراقب باشی
    این تو ذهن من ذخیره شد و کم کم وزنم بالا رفت اوج چاقیم سال کنکور بود
    بعد از اون شروع کردم به رژیم های مختلف، مشکلم تو رژیما این بود که به اطرافیان میگفتم من شکمم سیر شده ولی چشمم سیر نشده من دوس دارم بخورم
    همیشه به این فکر میکردم که این کار(رژیم) یه جاییش میلنگه ولی به نتیجه ای نمیرسیدم
    تا اینکه خیلی اتفاقی تو یکی از گروهای تلگرامم که اتفاقا خیلی بهش سر نمیزدم ، یه روز گروهو باز کردم و داشتم پیاما رو میخوندم که با نوشته یه دوست ناشناس که در مورد روند لاغری با روش ذهنی استاد عطار روشن نوشته بود،
    برام جالب شد، تو عبارت لاغری با ذهن استاد رضا عطار روشن رو سرچ کردم و با دوره هاشون آشنا شدم و الان اینجام شکر خدا 😍

    3+
  4. سلام بزرگواران من هم مثل خیلی ازشماهااز وقتی یادم می آید اضافه وزن داشتم وچندین باروزن کم کردم ولی بیش از چند ماه نتونستم نگه دارم با این که لاغر شده بودم اگر برای خرید لباس می رفتم سایز بزرگتر بر می داشتم چون می دانستم دوباره چاق می شوم
    ولی این بار نقطه ضعف خودم را با آشنایی با این سایت به لطف خدا پیدا کردم وفهمیدم که مشکل از ذهن هست بعضی مواقع با خودم میگم همه به فکر ترقی وپیشرفت در همه ی امور زندگی هستند ولی من از وقتی از خواب بیدار می شوم تمام فکر وذهنم به چاقی وچه بخورم چقدر بخورم هستم
    ار امروز به خودم می گویم من لاغر وخوش اندام هستم وامروز که فایل را تماشا کردم کمتر به چاقی توجه کردم وفهمیدم که اضافه وزن مربوط به جسم هست ولی چاقی از ذهن نشات می‌گیرد امیدوارم که الان که در این مسیر قرار گرفتم راه را ادامه دهم واز دست آوردهای آن بهرمند شوم

    3+
  5. سلام
    من از زمانی که یادمه چاق بودم انواع رژیمها و دمنوش و دارو عطاری و قرص استفاده کردم . وزن هم کم کردم ولی بعد از مدتی چاق تر از قبل شدم یه شب داشتم یوتوب دنبال روش لاغری … میگشتم که خداوند مهربان یکی از فایلهای رایگان استاد رو بهم نشون داد خییلی خیلی اتفاقی و گوش دادم احساس خیلی خوبی بهم داد و همه رو دانلود کردم وبعد از چند وقت که دیدم واقعا جواب میده این روش و خییلی راحته و در کمال ارامش دارم با فایلهای رایگان وزن کم میکنم دوره رو تهیه کردم

    3+
  6. سلام به استاد و دوستان عزیز
    من از بدو تولد تا اول راهنمایی متناسب بودم، از اول راهنمایی به دلیل پذیرفتن یکسری باورهای اشتباه، ذهن من به سمت چاقی برنامه ریزی شد و هر سال مقداری به وزنم اضافه میشد. در طول این سالها، منم تلاش هایی برای لاغر شدن انجام میدادم مثل: رژیم، پیاده روی، دمنوش، دستگاه دراز نشست تن تاک، طناب زنی و … که همشون بی فایده بود.
    اواسط اردیبهشت 98 که من ترم 4 کارشناسی ارشد بودم، یکی از هم اتاقیام بهم گفت تا حالا کتاب قورباغه رو قورت بده، اثر برایان تریسی رو خوندی؟ منم گفتم کتابای دیگه برایان تریسی رو خوندم ولی این کتابش رو نه. بهم گفت حتما بخون و تمریناشو انجام بده که واقعا عالی هست و توی برنامه ریزی زندگی خیلی کمک میکنه.
    منم همون روز کتابشو ازش امانت گرفتم و شروع کردم به خوندن. توی این کتاب خیلی تاکید به نوشتن کرده بود که هدف هاتون رو بنویسید و اونا رو دسته بندی کنید به طور سالیانه، ماهانه و هفتگی و … همچنین با توجه به اولویت هدف هاتون کنار اونا الف، ب، پ و… بزارید.
    منم توی قسمت یادداشت گوشیم شروع کردم به نوشتن هدف هام (با توجه به اولویتشون).
    اولین هدفم این بود که ترم 4، از پایان نامم دفاع کنم.
    دومین هدفم این بود که یه شغل خوب متناسب با روحیه ام پیدا کنم (ترجیحا استخدام رسمی باشه که امنیت شغلی داشته باشم).
    سومین هدفم متناسب شدن بود.
    خداروشکر به اولین هدفم رسیدم و در 18 تیر 98 من دفاع کردم.
    تابستون هم مشغول پیاده روی و طناب زنی بودم، ولی چون نتیجه دلخواهم رو نگرفتم کلا قید همه چی (رژیم، پیاده روی، دمنوش و…) رو زدم.
    اول مهرماه 98 یه آزمون استخدام رسمی اومد و من به همراه افسانه (همکلاسیم)، واسه آزمون شرکت کردیم و 30 آبان آزمونش رو دادیم، و قرار شد که 15 دی نتیجه آزمون بیاد.
    من و افسانه بعد از آزمون قرار گذاشتیم که بریم دانشگاه تا کارای تسویه حساب رو انجام بدیم.
    دانشگاه که رفتم زود کارای تسویه رو انجام دادم و خیلی وقتم آزاد شد. یه روز از بیکاری اومدم کل یادداشت های گوشیم رو خوندم و رسیدم به هدف هایی که نوشته بودم. هدف اولم که بهش رسیده بودم رو تیک قرمز زدم. هدف دومم که فعلا منتظر نتیجه اش بودم. رسیدم به هدف سومم که تناسب اندام بود. تا چشمم که هدف سوم خورد یاد سختی های طناب زنی تابستون افتادم و حالم گرفته شد ولی به خودم اومدم و گفتم من برای لاغری همیشه فقط توی گوگل سرچ میکردم، این دفعه میخوام توی یوتیوب سرچ کنم. 10 آذر 98 بود که توی یوتیوب لاغری رو سرچ کردم، کلی فیلم در مورد لاغری بالا اومد، لاغری با رژیم، لاغری با ورزش، لاغری با دمنوش، لاغری با قرص، لاغری با کمربند، لاغری با ذهن…
    از بین این فیلمها اسم لاغری با ذهن خیلی واسم جدید بود چون تا حالا نشنیده بودم، خیلی واسم جذاب شد سریع رفتم فیلم لاغری با ذهن رو باز کردم که این فیلم دوبله شده، مستندی از زندگی یه خانم استرالیایی بود که با روش لاغری با ذهن تونسته بود 70 کیلو از وزنش رو کم کنه و از وزن 200 کیلو به وزن 130 کیلو رسیده بود. توی این فیلم خانم استرالیایی همش از حال خوبش میگفت، از باورسازیش و تصاویر ذهنیش میگفت، از استمرارش میگفت، از راحت بودن این روش میگفت و اینکه هنوزم میخواد این روش رو ادامه بده تا به وزن مورد علاقه اش که 80 کیلو هست برسه.
    من واقعا هنگ کرده بودم، با خودم گفتم خدایا این داره چی میگه؟ باورسازی دیگه چیه؟ تصویر ذهنی چیه؟ و ….
    با اینکه خیلی متوجه حرفاش نمیشدم ولی واقعا از دیدن این فیلم لذت بردم و کلی انگیزه گرفتم.
    این فیلم که تموم شد، سریع رفتم فیلم دیگه ای که بعد از این فیلم نمایش میداد و اونم لاغری با ذهن بود رو نگاه کنم که متاسفانه دوبله نشده بود و منم زبان انگلیسیم قوی نبود که بتونم خودم ترجمه کنم.
    تا دو روز مدام توی فکرش بودم، شب و روزم شده بود فکر کردن به لاغری با ذهن، تا اینکه بعد از 2 روز با خودم گفتم اصلا بذار توی گوگل سرچ کنم ببینم کسی هم توی ایران این روش رو استفاده کرده؟ نتیجه گرفته؟
    12 آذر 98 بود که من توی گوگل لاغری با ذهن رو سرچ کردم و فایل های تصویری لاغری با ذهن استاد رضا عطارروشن بالا اومد و من یکی یکی فایل ها رو گوش کردم، با کلام استاد خیلی آروم شدم و ذهنم به آرامش رسید. اصلا انگار در جدیدی به روم گشوده شده بود. صمیمانه از خداوند تشکر میکنم که من رو با روش لاغری با ذهن آشنا کرد.
    🌸 وقتی من به دوتا از هدف هام که اواسط اردیبهشت ماه نوشته بودم، رسیدم. واقعا به معجزه نوشتن ایمان آوردم😊.

    2+
  7. سلام من از وقتی یادم میاد چاق بودم. واسه لاغر شدن خیلی کارها انجام دادم. رژیم و ورزش و باشگاه و پیاده روی و دمنوش و قرص های لاغری. اما همشون یه مدت جواب می داد و وزنم کم میشد دوباره برمی گشت. وقتی رژیم می گرفتم ولع به غذا خوردنم بیشتر میشد و مرتب دلم میخواست بخورم مخصوصا نون و برنج. دلایل چاق شدنم اینهاست خونوادم چاقند. زایمان کم تحرکی خوردن بیش از حد تا مرحله انفجار. تا اینکه با سایت تناسب فکری آشنا شدم و خدا رو شاکرم که باعث هدایت من شد و با استاد آشنا شدم الان تازه شروع کردم به گوش کردن فایلهای استاد. احساس میکنم که درهای جدیدی به رویم باز شده و خیلی خیلی خوشحالم. امیدوارم بتونم با استقامت و پر تلاش و با انگیزه گام بردارم و مسیر لاغری رو طی کنم.

    7+
  8. سلام برهمگی واستاد گران بها که هر چه دارم از تناسب فکری وذهنی واندامی همه بر میگردد به ایشان من هم مانند تمامی دوستان خیلی در گیر ذهن وفکر واندامم بودم تا سال ۱۳۹۸ برج ۱۲ ولی پراکند در سایت قرار داشتم در عرض این ۲سال خیلی چیزها از استاد یاد گرفتم وبرای من الگو شد من الاً هیچ تمایولی به خوردن ندارم وزنم خیلی کم شده هر مواد غذایی که ببینم برام فرق نمی کنه از شیرینی که خیلی دوست داشتم تا چیزهای دیگر خیلی عادی شده

    13+
  9. سلام ‌.منم سالها دنبال راه حل برای فرار از اضافه وزنم بودم خیلی راها را امتحان کردم .کم میکردم ولی بعد از مدتی برمیگشت .مثل بادکنک شده بودم .ذهنم همش درگیر غذا بود واز خودم همیشه ناراضی .تا این که از طریق مامانم تو یوتیوب با فایلهای رایگان استاد آشنا شدم خیلی خوشحال شدم انگار دنیایی برویم باز شده بود .یک بار دوره را کار کردم خیلی تغییرات فوق العاده داشتم و وتصمیم گرفتم دوباره کار کنم .چون باورهایی که در ذهنم داشتم قدمتشون به سالها برمیگشت وتغییر اونا استمرار میخواد تصمیم گرفتم دوباره کار کنم چون این تنها راه متناسب شدن وماندن است.
    پس با کمک‌خدا وتعهد خودم حرکت کردم.

    11+
  10. سلام من وقتی به این روش رسیدم پارسال بودتوزمستون بودنت خیلی سال گذشته دعذاب کشیدم باشگاه از ساعت هفت صبح تانه چنین ده میموندم اوضاع روحیم بدبود وواقعااحساس تنهایی میکردم میرفتم باشگاه اولین باری بود که خانمها سی رومیدیدم که آزمون بزرگترن واومدن ورزش اوایل خیلی شورواشتیاق داشتم هفته ی اول چهارکیلوکم کردم به خودم قالب کردم که نباید چیزی بخورم صبحانه و ناهار م که برمی‌گردم همین طوردرطول هفته به جزجمعه که همه جاتعطبله نمی‌رفتم باشگاه بعدبه خاطر رفتن مداوم وفشاربیش ازحدتونستم دوازده کیلوگرم کنم اما همچنان حال درونی خوبی نداشتم دیگه طوری شده بودسرکلاس ازحال میرفتم متشنج میکردم وبعدسرفه میکردم اوایل برای اینکه اززیرکاردربرم حقیقت میگفتم سرفم میگیرهه ازبوی عطرحساسیت دارمومیخواستمم مربی بهم کارنده
    تمرین زیادخسته میشدم امابعدواقعابه مروربیشتروبیشترشدهمراه باورزش تخم کرفس روبه عنوان دمنوش می‌خوردم بعدم صبح به صبح میرفتم آب جوش بازنجبیل می‌خوردم وچندتادونه لقمه ی کوچولو بعدم نیم ساعت قبل تزبازشدن در باشگاه منتظرمیموندم قبل از اون دیگه من همه روشهارورفته بودم چیزی نمونده بود جزعمل جراحی قبل ازازدواجم صدوبیست کیلوبودم بعدازیک سال رنج ونخوردن وکلی تحمل رژیم رسیدم به وزن پنجاه و هشت امامموندومن ببعدازازدواجم پیگیربودم وپیگیرکوندم امادیگه خسته شده بودم دکتر تغذیه وروش های متعدد از بچگی چاق بودم جزیه وقتایی که واقعا متناسب بودم اما احساس چاقی وخجالت ازخودموداخل خودم داشتم بالاخره تیراخرباشگاه درمان بیست و پنج هزارتومان میدادم دیگه تک وتوک شده بود ورای باشگاه یه روزدرمیونش کرده بودن اما بازم بدنم کوفته بودوخسته شبکه میرفتم روبالشی دیگه می‌خوابیدم وبیدارنمیشدم ازخستگی واین بدن من به دلیل فشارآوردن زیادواکنش نشون داده بوددکتررفتم وبهش گفتم ورزش میکنم گفت ورزش‌ها مناسبت نیست به همین خاطره اینطورشدی ومدت زمان ش زیاده هرکی منومیدیدتوباشگاه بیرون می‌پرسید نمی‌خوای بچه داربشی مادرشوهرش بم می‌گفت اول باید لاغری تاحامله بشی ومنرمدام استرس داشتم داری تشنجم گیرم نمیومدواعصابم داغون بودنتیجه رسیدم که نبایدداروبخورم ونمبخوردم موقع تشج گاهی اوقات کلماتوفراموش میکردم کنارهم قرار بدم زمانها و ومن برای اینکه ازشرفشاری که بهم میوردن خلاص بشم برای نصف روزبهسون دروغ گفتم اینکه من هیچ کسی رونمیشناسم ازخاصییت دارواستفاده کردم در بعضی ها باعث فراموشی میشه ودربعضیا نه اونروزمن تعطیل بودم ولاشگاه نمی‌رفتم ولی خسته بودم از ورزش ازحرف وحدیثای متعدد روزانه وازاحساس تنهایی احساس کمبود داشتن به خاطر چاقی و خیلی چیزای دیگه من وقتی خونواده شوهرم منوباین شکل دیدن چندروزمونده به تولدم به شهرخودم رفتم و خوشحال خونوادمودیدموعدازسه روزبرگشتم یه بار قبل از رفتن توکروم سرچمیگردم دنبال لاغری ودعای لاغری می‌گشتم کلیپ خدای لاغری روبدون اینکه حتی بازش کنم دانلود کردم و نشستم تو موبایل بازش کردم و دیدم و داشتم دمنوش تخم کرفس شب رومیخوردم بعدگفتم اون چیزی که میخواستم پنداری فقط دل ادمومیشکونه پرخاش کردم بعدازیک یادواره بعدش دنبال آدرس سایت تناسب رفتم وپیداش کردم وازفایل های تلگرام شروع کردم به آپارات وبعدازچندماهشوهرم منوداخل سایت ثبت نام کردید ای فایل های بیشتر منم ازطریق خدابخش سایت تناسب فکری رسیدم و زندگی الانم باقبل خیلی فرق کرده ومن خیلی عالی شدم همازنظرجسمی هم ذهنی وهم زندگیوهم سلامتین خوب شده دیگه سرفه نمیکنم وتشنج آنچنانی ندارم وداره تززندگیم محومیشه باخونواده ی همسرم زندگی میکنم ومثل دخترخودشون باهام رفتار می‌کنند همسرم آزمون تانداره دورلشه فقط موقعی که میره سرکاروشب برمیگرده باهم درتماسیموتلفنی حرف می‌زنیم مثل کسایی که تازه باهم آشناشدن وعاشق همدسگن وواقعااحساس عاشق همیمومن دارم ادامه میدم تابیشتروبهتردرمسیرلاغری وبلوغ فکری قراربگیرم و زندگی روبهترازقبل درککنم ازخداسپاسگزارم که منووار این مسیرکردوسپاسگزارم بیش از مبلغ درکلمه نمبگنجه گفتن احساساتم من از ارسال عضواین گروه هستم امادیروزموبایلمودرست کردم واسم خودموگذاشتم سپاسگزارم ازخداسپاسگزارم مهربان که منودرمسردرستی که خودش می‌دونه قردادوسپاسگزارم ازاستادگرامی که به مادرنلغزیدن پرایم مسیرکمک میکنن ممنون که نوشتهمومیخونین موقت میزارین سپاسگزارم🍂🍃🌸🌸🌼🌸

    10+
  11. سلام من قبل ازینکه دخترم به دنیا بیاد یعنی ۶ سال پیش اضافه وزن نداشتم اما بعد ازون اضافه وزن گرفتم ، یک سال بعد از به دنیا اومدن دخترم شروع کردم به رژیم اما توی این پنج سال هر بار رژیم گرفتم بعدش ۲ تا ۳ کیلو یا بیشتر اضافه وزن من برگشت!
    همه ی راه هارو رفتم برای لاغری اما موقت بود، من بعد تولد دخترم ۱۰ کیلو اضافه وزن داشتم اما الآن به لطف رژیم ها ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم!
    وقتی هنوز دخترم به دنیا نیومده بود من شاید فقط دو وعده میخوردم نهار با حجم کم گاهی شام بیشتر میخوردم اگر پفک یا بستنی داشتیم اینقدر میموند تا خواهرزاده هام بیان و بخورن اما الان با حالت عصبی همش در حال خوردن هستم . خیلی برام عجیبه هر موقع تصمیم به رژیم میگرفتم توی چند روز قبلش اینقدر میخوردم که حداقل ۱ کیلویی چاقتر میشدم.
    حدود سه هفته هست که با این سایت آشنا شدم اما به دلیل درگیری فکری بسیار زیاد نتونستم شروع کنم از امروز با توکل به خدا شروع میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه و میدونم ان شالله خواهم توانست چون میدونم این روش با بقیه روشها فرق داره ممنون از جناب عطار روشن.

    10+
  12. سلام من ۳۷ دارم واز زمانی که خودم شناختم همیشه رژیم داشتم واینکه مادرم بهم می گفت این نخور اون نخور ومن بدتر می کردم ویواشکی غذا می خوردم چندین بار وزن خودم تا ۲۰ کیلو کم کردم ولی باز برگشت داشته حتی بعضی مواقع می گفتم خودم بکشم و این دارم جدی میگم تا اینکه به وسیله یکی از دوستان با این گروه آشنا شدم واز امروز دارم شروع دوباره انجام می دم

    10+
  13. سلام دوستان عزیز واستاد گرامی من نزدیک ۱۷ سال با چاقی بودم وهستم چند سال پیش دوره لاغری با ذهن آشنا شدم اما اینقدر ترسم از چاقی زیاد بود که دوره رها کردم بدونی که عمل کنم والان بعد ۳ سال همه راهی انتخاب کردم برای لاغری هر رژیم گرفتم اما بی فایده بود بعد یه چیزی درونم میگفت هیچ چیز دیه نمیتونه تورا لاغر کنه جز تمرین های دوره عملی کردن چندوقتی از دورها دور بودم اما اینبار باایمان قلبی اومدم بگم درسته چند وقتی رها کردم دوره اما اینبار واقعا به درونم توجه کردم اومدم با عشق دوره شروع کنم برای خودم برای اینکه خودم تجربه کسب کنم طول یک هفته کامل تو سایت بودم ومطالب میخوندم حس خوبی داشتم امروز هم صبح به عشق اینکه فایل ها گوش بدم بیدارشدم هنوز تصمیم جدی نداشتم تا ظهر که یه چیزی درونم گفت فرشته شروع کن هنوز دیر نشده والان هستم تو طول ۳ سال دلم میخواست شروع کنم اما میترسم دوباره رهاش کنم یه چیزی درونم گفت اینبار باخدا شروع کن همون جوری که خدا تورا هدایت کرده همون طور کمکت میکنه دوره با اشتیاق دوره پیش ببری واین حس بهم اطمینان کامل داد که الان شروع کردم خدایا شکرت من هدایت کردی دراین مسیر وممنونم که دوباره بهم این فرصت دادی با اشتیاق شروع کنم بهت قول میدم متعهد باشم دستم از دستت جدا نکنم مطمنم که موفق میشم واز استاد روشن سپاسگذارم که همه باری با صبر متانت درکنارم بودن وهمیشه جوابگو تمام سوالات من بودن

    9+
  14. سلام خدمت استادودوستان عزیزامیدوارم همگی شادباشید،ازوقتی که خاطرم هستش درگیراضافه وزن ودرحال حاضرم چاقی هستم ودلیل اصلی که منوبه مسیرمتناسب شدن وتناسب فکری سوق دادخستگی بسیارزیادازچاقی وشرایطی که دارم هستش،من ۳۰ سال هستش که بااین چاقی زندگی کردم وهیچوقت دوسش نداشم وهمیشه باعث رنجش وعذاب من بوده حتی توی ساده ترین واون رومثل یه مانع برای خوشحال بودنم ولذت بردنم اززندگیم‌میدونستم وترس ازچاقی همیشه منوسوق میداده که بیشترچاق بشم تالاغر.نمیدونم واقعاچه اتفاقی درمن رخ داده ولی هرچی که هست حس خوبی برای ایجادیک زندگی بسیارباکیفیت همراه باتفکردرست نسبت به رفتارهایی که درطول روزدرمن اتفاق افتاده واین یه نشونه بزرگ برای من هستش،مثل خیلی ازشمادوستان من هم همش دردچاقی ومشکلاتی که همیشه همراهش هستش روکشیدم وهمیشه باخودمیگم این حقم من نیست انصاف نیست چرابایدهمیشه باآرزوی لاغری زندگی کنم من لیاقت متناسب شدن ولاغری دارم این خواسته قلبی من هستش،میدونیدچه چیزی قلب آدم روبه دردمیاره اینکه توانایی های زیادداشته باشی ولی همیشه به خاطرچاقی خودت رودست ‌م بگیری واعتمادبه نفست روکم بشه ویاازدست بدی،لذت پوشیدن لباس دلخواهت باسایزه دلخواهت اینکه من روباچاقیم‌قضاوت نکن اینکه هرچقدرتلاش کنی روجنبه های مثبت دیگهدزندگیت بازم چاقی وفکرش مثل خوره بیفته به جونت هرچی که میخوری ازش لذت نبری همش بگی وای الان چاق ترمیشم وشنیدن حرف دیگران واینکه تورویه آدم چاق صدا بزن شایدپیش من نگن ولی حتی پیش خودشونم قلب من روبه دردمیاره وخیلی ازاینه مثل هاکه شمابه خوبی میدونید.ولی دیگه تموم شدمن تصمیم گرفتم دفترتازه اززندگیم آغازکنم وخودم رومسئول وضعیت الانم میدونم ومن مسئول لاغری خودم هستم وهیچکس اون روبه من نمیده جزخودم وباوروایمان دارم درمسیرمتناسب شدن بهترین اتفاقات برام رقم میخوره ومن باهمت وتلاش واراده راسخ به هدفم میرسم وهرزوراونوروتصورمیکنم وتمریناتم روموبه موانجام میدم وآهسته وپیوسته دراین مسیرحرکت میکنم وبه چگونگی اتفاق افتادنش فکرنمیکنم چون میدونم اون اتفاق خوب که متناسب شدن ورسیدن به وزن ایده الم هستش برایم من بارقم میخوره چون میدونم دراین مسیرابتداذهن وفکرمن متناسب میشه وهمسوباذهنم این تغییرات درجسمم نیزاتفاق میفته.وقتی درمسیردرست باشی وازاین مسیرلذت ببری خودبه خودنتیجه دلخواهم رقم میخوره من قهرمان زندگی خودم هستم من مسئول لاغری خودم هستم وذهن زیبامساوی بازندگی یامیمیرم یامتناسب میشم.من ایمان دارم که میتوانم وخداونددراین مسیرهمواره وهرلحظه بامن ودرکنارمن است.باسپاس ازاستادعزیزم وباامیدموفقیت تمامی دوستان تناسب فکری 🌹🌹🌹

    8+
  15. سلام خدمت استادودوستان عزیزامیدوارم همگی شادباشید،ازوقتی که خاطرم هستش درگیراضافه وزن ودرحال حاضرم چاقی هستم ودلیل اصلی که منوبه مسیرمتناسب شدن وتناسب فکری سوق دادخستگی بسیارزیادازچاقی وشرایطی که دارم هستش،من ۳۰ سال هستش که بااین چاقی زندگی کردم وهیچوقت دوسش نداشتم وهمیشه باعث رنجش وعذاب من بوده حتی توی ساده ترین واون رومثل یه مانع برای خوشحال بودنم ولذت بردنم اززندگیم‌میدونستم وترس ازچاقی همیشه منوسوق میداده که بیشترچاق بشم تالاغربشم نمیدونم واقعاچه اتفاقی درمن رخ داده ولی هرچی که هست حس خوبی برای ایجادیک زندگی بسیارباکیفیت همراه باتفکردرست نسبت به رفتارهایی که درطول روزدرمن اتفاق افتاده واین یه نشونه بزرگ برای من هستش،مثل خیلی ازشمادوستان من هم همش دردچاقی ومشکلاتی که همیشه همراهش هستش روکشیدم وهمیشه باخودمیگم این حقم من نیست انصاف نیست چرابایدهمیشه باآرزوی لاغری زندگی کنم من لیاقت متناسب شدن ولاغری دارم این خواسته قلبی من هستش،میدونیدچه چیزی قلب آدم روبه دردمیاره اینکه توانایی های زیادداشته باشی ولی همیشه به خاطرچاقی خودت رودست ‌م بگیری واعتمادبه نفست روکم بشه ویاازدست بدی،لذت پوشیدن لباس دلخواهت باسایزه دلخواهت اینکه من روباچاقیم‌قضاوت نکن اینکه هرچقدرتلاش کنی روجنبه های مثبت دیگهدزندگیت بازم چاقی وفکرش مثل خوره بیفته به جونت هرچی که میخوری ازش لذت نبری همش بگی وای الان چاق ترمیشم وشنیدن حرف دیگران واینکه تورویه آدم چاق صدا بزن شایدپیش من نگن ولی حتی پیش خودشونم قلب من روبه دردمیاره وخیلی ازاینه مثل هاکه شمابه خوبی میدونید.ولی دیگه تموم شدمن تصمیم گرفتم دفترتازه اززندگیم آغازکنم وخودم رومسئول وضعیت الانم میدونم ومن مسئول لاغری خودم هستم وهیچکس اون روبه من نمیده جزخودم وباوروایمان دارم درمسیرمتناسب شدن بهترین اتفاقات برام رقم میخوره ومن باهمت وتلاش واراده راسخ به هدفم میرسم وهرزوراونوروتصورمیکنم وتمریناتم روموبه موانجام میدم وآهسته وپیوسته دراین مسیرحرکت میکنم وبه چگونگی اتفاق افتادنش فکرنمیکنم چون میدونم اون اتفاق خوب که متناسب شدن ورسیدن به وزن ایده الم هستش برایم من بارقم میخوره چون میدونم دراین مسیرابتداذهن وفکرمن متناسب میشه وهمسوباذهنم این تغییرات درجسمم نیزاتفاق میفته.وقتی درمسیردرست باشی وازاین مسیرلذت ببری خودبه خودنتیجه دلخواهم رقم میخوره من قهرمان زندگی خودم هستم من مسئول لاغری خودم هستم وذهن زیبامساوی بازندگی زیباهستش، یامیمیرم یامتناسب میشم.من ایمان دارم که میتوانم وخداونددراین مسیرهمواره وهرلحظه بامن ودرکنارمن است.باسپاس ازاستادعزیزم وباامیدموفقیت تمامی دوستان تناسب فکری 🌹🌹🌹

    6+
  16. سلام خدمت استاد و دوستان گلم من ۱۹سالمه و از وقتی یادمه اضافه وزن داشتم ولی وقتی متوجه زیاد بودن وزنم شدم ک همه ب من میگفتن اینو نخور اونو بخور ب جاش یا این ورزش و انجام بده رژیم بگیر و خیلی چیزای دیگه ب خصوص اینکه توی جمع ب من میگفتن چاق هستی و من خیلی ناراحت میشدم جوری ک میخواستم اون لحظه بمیرم ک چرا ب من گفتن چاق من ک غذای زیاد نمی‌خورم همیشه هم رعایت میکنم حدود دوسال پیش خالم ک از طریق همین روش شروع ب وزن کم کردن کرده بود ب من گفت ک من هم استفاده کنم و نتیجه کسب کنم حتی فایل های رایگان و پی ام های داخل کانال تلگرام رو هم خوندم و دیدم اما اهمیت ندادم و بی توجه بودم تا زمانی ک مادرم دوره هارو خریداری کرد و با کاهش وزن عالی و کم شدن مریضی هاش منو شگفت زده کرد و من تصمیم قاطع خودم رو برای لاغری و متناسب شدن از طریق قدرت ذهن رو گرفتم😂اما متأسفانه قدرت درونی من خیلی قوی بود و وسواس گوش دادن دقیق ب فایل ها من رو اذیت میکرد اگر یک یا دو روز وقفه می افتاد بین تمریناتم حس میکردم باید از اول شروع کنم و دیگه فایده ندارع این چهار پنج هفته ای ک شروع کردم ولی در نهایت تصمیم جدی خودم رو گرفتم ک همه جوره تلاشم رو بکنم ک اتفاق قبل پیش نیاد و تلاش من بر باد نره و خداروشکر داره این اتفاق می افته و در همین مدت کم من نتیجه گرفتم و مطمئنم ک بهترین نتیجه رو کسب میکنم و دست از تلاش برنمیدارم🥰⁦❤️⁩

    10+
  17. سلام خدمت همگی
    من وقتی به عکس های بچگی ام نگاه میکنم تا ۷سالگی خیلی لاغر بودم وبه من القاب بدی میدادن مردنی بی جون ..و در کنار این اسم ها که به من میدادن مامانم همیشه میگفت این به خانواده ی من رفته چاق میشه و این حرف را بارها می شنیدم خلاصه از ۹یالگی چاق شدن من شروع شد و ایندفعه خانواده باز جور دیگری به من گیر میدادن و به خوردن من به اینکه لباس گیرم نمیومد و میبایست لباس بزرگتر بگیرم و قدشونو کوتاه کنم
    روز به روز که می گذشت علاوه بر حرف های خانواده و ناراحت شدن من تودم احساس میکردم مثل هم سن هایم نیستم نمی توانستم بدوم دوچرخه سواری کنم و خیلی از کارهایی که هم سن های من میکردند ومن نمی توانستم چه لباس هایی که دوستانم می‌پوشیدند و من به خاطر شکمم و پاهام و هیکل داشتم نمی توانستم سال سوم راهنمایی شدم ۷۵ و پیش ۱۱۸
    از دبیرستان رژیم شروع شد مدام چند سایز کم میکردم ولی باز برمی گشت و بیشتر میشد
    پیش خودم می گفتم اگه چاقی من ارثیه چرا خواهرم متناسبه چرا پدرم متناسبه و دوتا داداش کاملا متناسب
    فقط من چاق بودم و مادرم
    و یک برادر دیگرم بعد از ازدواج خیلی چاق شد
    ولی همیشه مادرم میگفت هادی و زهرا مثل خانواده ی من درشت هستند وقوی.
    یعنی خوردن رو مساوی با قوی دانستن و چاق بودن رو مساوی با قوی بودن در من تثبیت کرده بود
    هرجا مسابقه ی طناب کشی بود من را صدا میکردن و این فرمول در ذهن من پر رنگ پررنگ تر میشد که چاقی بیشتر یعنی قدرت بیشتر
    ولی من خیلی از خانم ها رو میدیم برخلاف اندام خیلی متناسب و لاغرشون خیلی قوی بودن صغری دوستم ملیحه و هزاران نفر دیگه
    خلاصه تا سن ۳۲ سالگی بارها رژیم های مختلف گرفتم اروبیک رقص بدنسازی سونا و پودر لاغری قرص لاغری چسب لاغری وهر دفعه از ۱۱۸ به ۸۹ می رسیدم ولی ذر طی کمتر از ۳ماه کامل برمی گشت و حتی بیشتر هم میشدم
    و الان تکرار در امتداد مسیر هستم ولی تصمیم گرفتم فایل های رایگان هم گوش بدم خیلی تغییرات احساسی خوبی دارم ترس من از موادغذایی خیلی کم شده حال دلم بهتره و خوشحالم بعد از این همه سختی و راه اشتباه راه صحیح لاغر شدن رو پیدا کردم

    7+
  18. سلام خدمت دوستان گرامی واستاد عزیز صبح اول هفته تون بخیر دوستان امیدوارم هر چه سریعتر وراحتر به آرزوهای خوبتان برسید بنده به عنوان یکی از شگفتی سازان که تصویر زمان چاقی ولاغریم هم در سایت موجوده میخواستم عرض کنم خدمتتون از تجربه ای که داشتم بنده فایلهای رایگان رو اول گوش دادم خیلی موفق شدم ودوره رو هم خریداری کردم تا هفته چهارم هم پیش رفتم به طور عالی اما وسواس بودنم در موردنحوه گوش دادن فایلها یکمی بنده را خسته کرد ویک توقفی کردم واین توقف اشتباه خیلی خیلی بزرگی بود که من انجام دادم وبرنامم این بود که به خاطر وسواسیت زیاد برنامه ها را ازاول شروع کنم اما نه تنها نتوانستم شروع کنم بلکه انگار طلسم شدم البته چون بنده از روش دنبال کردن برنامه ها از تلگرام عادت کرده بودم روش دنبال کردن از سایت برام خوشایند نبود وشاید یکی از دلایل متوقف شدنم همین بود وبه عنوان یک تجربه به شما تاکیید میکنم برنامه را مستمر ادامه بدین وفاصله نندازید تاسردی پیش نیاد امیدوارم به من هم خدا کمک کنه تا بتونم دوباره در مسیر قرار بگیرم .باتشکر از استاد عزیز وشما دوستان

    10+
    1. سلام دوست عزیز
      در ذهن بیشتر ما مقاومت زیادی نسبت به تغییر کردن وجود دارد
      دوست نداریم از شرایطی که هستیم خارج شده و شرایط جدیدی را تجربه کنیم
      عادت کردن به تلگرام و مقاومت به استفاده کردن از سایت که بسیار بهتر و کارآمدتر است از نشانه مقاومت نسبت به تغییر است
      منتظر خوندن نوشته های شما در دوره آموزشی هستم

      9+
  19. با سلام. من داستان هدایت خودم رو یکبار نوشتم اما برای دوره ی زندگی با طعم خدا ❤️ باید در اینجا نظرم رو بگذارم.
    اولا خیلی خوشحالم که در قالب دوره ی تکرار دارم زندگی با طعم خدا ❤️ رو از اول شروع میکنم.
    این دوره به من آرامش زیاد و احساس خیلی خوبی میده.
    اینکه خواسته های خودم رو بی واسطه، مستقیم به خود خداوند بگم، براش بنویسم، باهاش حرف بزنم و به زبان خودم باهاش صحبت کنم باعث شد من احساس نزدیکی بیشتری به خداوند داشته باشم.
    خداوند هر لحظه در حال هدایت همه ماست این ما هستیم که باید خودمون رو در مسیر هدایت قرار بدیم تا شعاع نور خورشید هدایت زندگی ما رو هم نورانی و سفید و زیبا کنه.
    امروز جمعه 28 شهریور ماه 1399، با احساسی عالی و تصمیمی قاطع برای دوباره تغییر کردن، بهتر کردن و ایجاد شرایط عالی در زندگیم اقدام میکنم 🌸 با باور اینکه با ذهن میشه هر تغییری در جسم و زندگیم ایجاد کنم.
    از خداوند میخوام که هدایتم کنه تا به بهترین نعمت هایی که برای من کنار گذاشته برسم.
    و برای همه ی دوستانم و استاد عزیزم هم این درخواست رو از خداوند دارم.

    8+
  20. سلام به همه.من دقیقا نمیدونم از کی رگبار مرگآسای باورهای مخرب چاقی در من شروع شد شاید از اوایل راهنمایی بود که داییام مییگفتن او مثل مایی و چاق میشی تا اینکه کم کم غذام زیاد شد بابا و اطرافیان هی مییگفان داری چاق میشی و من که خیلی استرسی بودم داغون شدم و خیلی بدتر و بیشتر توجه کردم به چاقی از یه سنی به خاطر اهمیت نظر مردم رژیم ها شروع شد هر چی فکر کنید تا یه روز سر کار که تازه از ما ار خورذن با ولع هیلی افسرده بودم و رژیمم خراب شده بود از ته قلبم دنبال واره شدم و خدغ خیلی تضادفی یه فایل فوق العاده که فک کنم فایل ۴رایگان بود رو نشونم داد و داستان من شروع شد من حقیقتا الان به انواع رژیم ها خندم میگیره و ایمان دارم بهتزین نتایج مال منه

    8+
  21. داستان هدایت من
    سلام شروع چاقی من از لحظه ای بود که خواهرم به من گفت انقدر نخور داری چاق میشی داری چاق میشی یعنی هنوز چاق نشده بودم یعنی اول پزیرفتم که چاق میشم البته الان که در دوره شرکت کردمیتونم به خوبی همه چی توضیح بدم خوب دقیقا یادم اولین چیزی که خوردم ولی از خوردنش ترسیدم که مبادا چاق کنم یک خوشه انگور بود خیلی دقیق اون لحظه رو یادم ده سالم بود ولی نمیدونم چرا انقدر واضح تمام اون خاطره برام روشن و اون شروع چاق شدن من شد میخوردم ولی میترسیدم سیر بودم ولی میخوردم گرسنه بودم ولی نمیخوردم چه طور میشه از این بدن انتظار تناسب داشت وقتی همه چیش قاطی شده و رژیم گرفتن شروع شد و شد و شد و تا اینکه تصادفی خودم اینجا دیدم و مدیونم اینجا تنها جایی که توش میشه به تمام آرزوها رسید

    11+
  22. سلام دوستانم
    داستان چاقی من و هدایتم به سایت تناسب فکری
    از وقتی یاد دارم اضافه وزن داشتم به طوریکه وقتی عکسای بچگیمو میبینم همیشه اونی که درشت تر از بقیست منم و این منو واقعا غمگین میکنه حتی الان که ۳۱ ساله هستم میتونم غم اون زمانمو حس کنم.
    به اندازه تار به تار موهای سرم رژیم گرفتم قرص مصرف کردم حتی عمل جراحی معده انجام دادم ولی هیچ تغیری به وجود نیامد.
    البته ناگفته نماند من همیشه وزن کم میکردما ولی مقطعی بود آخرین بار ۱۲ کیلو با قرص کم کردم سری قبلش ۲۵ کیلو با عمل کم کردم ولی نمیتونم نگهش دارم.
    یکی دو ماه پیش تو گوگل داشتم دنبال قرص جدید یا روش تازه برای لاغری میگشتم که یهو دیدم نوشته تناسب فکری وارد سایت شدم و گالری عکسارو نگاه کردم خیلی تعجب کردم.
    از اونجایی که همیشه به بن بست میخوردم مشکوک بودم به ادامه به خاطر همین دوره رایگان و استفاده کردم.
    بعد از ۲ قسمت احساس کردم این همون معجزه ایه که دنبالش بودم و امیدوارم واقعا به نتیجه دلخواهم برسم.

    14+
  23. سلام داستان چاقی من و دلایل چاقی من من هم مث بقیه دوستان از چاقی رنج میبردم کودکی که یادم نمیاد راهنمایی هم که چاق نبودم دبیرستان یادمه دوستانم بخاطر پهلو داشتن بهم میگفتن ورگرده واز اون زمان فهمیدم پهلو دارم ولی برام مهم نبود تو فکرشم نبودم تو مرکز توجه ام نبود تا دانشگاه تموم کردم تو دانشگاه هم یکم بیشتر توجه میکردم ولی خب کاری انجام نمی‌دادم برای لاغر شدن ولی همیشه از چاق شدن میترسیدم خیلی هم میترسیدم خلاصه بعد دانشگاه که تا الان چهار سال پنج سال ازش میگذره دانبال هر روشی برای لاغر شدن بودم هرکسی هرچیزی می‌گفت انجام میدادم از دمنوش باشگاه پیاده روی رژیم نخوردن شیرینی شام وکلی هزینه میکردم براش وقت میذاشتم وتمام فکرم کارم شده بود لاغر شدن تو اینترنت سرچ میکردم و هرچیزی می‌گفت انجام میدادم جز قرص لاغری عمل جراحی همه کار کردم ولی همش بعد مدتی خسته میشدم و راها میکردم و میرفتم دانبال یه چیز بهتر و خیلی عذاب می‌کشیدم هیچ لذتی از زندگی نمیبردم همش فک میکردم هیچ کس من دوست نداره من زشتم خدا این چه اندامیه شکایت میکردم از خدا همیشه و همه کس همه چیز مقصر میدونستم جز خودم و از همه چیز ناامید شده بودم و خیلی عصبی پرخاشگر داغون وکلی احساس بد داشتم و از خودم بدم میومد دوست نداشتم عکس بگیرم با دیگران برقصم توجمع لباس مورد علاقم بپوشم و هر خاستگاری برام میومد با افکار منفی خودم راجب خودم بهم میخورد چون خودم لایق نمی‌دونستم و تمام فکر بد به خودم نسبت میدادم و با هر لقمه ای که اضاف میخوردم هم مورد سرزنش مادرم قرار می‌گرفتم بعد تموم شدن خودم خودمو سرزنش میکردم و همین جوری زندگی من گذشت تا دوماه پیش یکی از دوستام که تو دوره هستن گفت بیا یه چیزی بهت پیشنهاد میدم عالیه برای لاغری فقط کافیه گوش کنی تمرینات انجام بدی و باور کنی که با ذهن میشه لاغر شد اولش خیلی بهش خندیدم و گفتم الکیه ولی وقتی خودش بهم گفت لاغر شدم نورامیدی تو دلم روشن شد و این شد من با سایت واستاد عزیز آشنا شدم حالا من دومین مرحله هست که باز میخام دوره تکرار کنم حالا عوامل چاقی من :. ترس که مهمترین عامل چون از وقتی خودم شناختم بام بوده ترس از چاق شدن خوردن شیرینی بستنی نون خامه ای زیاد خوردن برنج نان سفید که باورم شده بود اینها خیلی چاق کننده هستند و با هر بار خوردن عذاب وجدان می‌گرفتم ورزش نکردن کم تحرکی پیاده روی نرفتن آب به مقدار کافی نخوردن وکم خوردن شدید سرموقع غذا نخوردن مخصوصا شبها که دیر میشد دیگه ترس تو جونم میفتاد وبعد خوردن هم سرزنش وسرکوفت خودم جلوی تلویزیون باهر فیلم سریالی غذا خوردن حتی اگه ده پیش شامم تموم میشد حتما باید با فیلم یه چیزی میاوردم یعنی به دلم نمینشست نگاه کردن. تند تند غذا خوردن ونحویدن غذا ناامیدی و بدبینی و هزار فکر منفی راجب خودم که من حقم چاقی من خدا اینجور درس کرده من زشتم خاک تو سرم وحسرت اندام دیگران خوردن و هرچی خوبی ها بود باورم شده بود برای آدمها لاغر اتفاق میفته ومن چون چاقم پیشرفت نمیکنم کسی هم من دوس نداره اعتماد بنفس پایین خیلی به چاقی توجه کردن ویدف هایی که واقعا دیگه ناامید خسته میشدم واسه اینکه خودم راحت کنم و یجورم باورم شده بود میگفتم رو بابام رفتم ومن چاقی از اون به ارث بردم تا خودم خلاص کنم وباورم شده بود چاقی حق منه و من لاغر بشو نیستم و باید این آرزو به گور ببرم ومن همه این ها عوامل چاقی خودم می‌دونم باتشکر از عزیزانی که وقت میزارن مطالعه میکنن با سپاس فراوان

    13+
  24. با سلام داستان هدایت من به مسیر لاغری با ذهن 😍
    طبق عکسهایی که از خودم در دوران خردسالی دیدم متناسب بودم
    تا دوران راهنمایی نمیدونستم که چاق هستم که یک روز ناظم مدرسه من رو نسبت به این موضوع حساس کرد در زنگ تفریح اومد وبهم گفت که به خاطر چاقی دیگه این مانتو تنگ رو نپوش جون بدن نماس ویه مانتو گشاد بپوش
    خلاصه من از اون روز توجهم به چاقی جلب شد وانگار عالم وادم دست به دست هم داده بودن که من متوجه خودم باشم تو خونه هم من رو با القابی صدا میزدن وهمیشه لباسهای گشاد میپوشیدم که بدنم معلوم نباشه
    در اطرافیان هم هیچ نظر مثبتی نسبت به ادمهای لاغر وجود نداشت وادمهای لاغر رو افرادی همیشه بیمار وضعیف توصیف میکردن وباعث شده بود که من از چاقی واقعا خوشم بیاد😔
    ولی در مدرسه اوضاع فرق میکرد هر از گاهی مربی بهداشت با ترازو وارد کلاس میشد ومن از اینکه تقریبا از اکثر بچه ها سنگینتر بودم خجالت زده میشدم وبا نگاه کردن به یکی دیگه از بچه که خیلی از من چاقتر بود امیدوار میشدم که خدا رو شکر که من مثل اون نیستم

    در امتحانات ثلث وقتهایی که معلم ورزش میومد وامتحان ورزش میگرفت باز هم من دچار استرس میشدم چون نه میتونستم بارفیکس برم ونه میتونستم دراز ونشست برم وباعث تضعیف بیش از پیش اعتماد بنفسم شده بود
    تا اینکه ازدواج کردم وبازهم گاهی سرزنش میشدم وچون در چند سال اول ازدواج مشکلات زیادی داشتم خوردن تنها مونس من شده بود با خوردن تنهایم رو جبران میکردم وتنها تفریح وسرگرمی من خوردن بود تا اینکه در سن ۲۷ سالگی با تذکر یکی از دوستان به دکتر تغذیه مراجعه کردم و۸ کیلو کم کردم واز اونجایی همیشه احساس خیلی بدی به رژیم داشتم ادامه ندادم وبعد از مدتی همش برگشت تااینکه با خودم عهد بستم که سفت وسخت خودم رژیم بگیرم وچه قدر وقت طولانی صرف پیاده روی وخرید کاهو خیار کلم سبز ی خوردن وسرکه سیب وچیزای دیگه میکردم نرمش در خونه و استفاده از سی دی اموزشی شمردن لقمه ها سانت کردن نون وخیلی چیزای دیگه تا اینکه تونستم ۲۷ کیلو از وزنم رو کم کنم ولی دچار ریزش مو رنگ ورویی زرد وفشار عصبی شده بودم وهر کی من رو میدید خیال میکرد که من دچار بیماری بدی شدم که اینقدر ضعیف وبی حالم وبعد از مدت کوتاهی به سرعت طوری که اصلا تناسب اون زمانم یادم نیست چاقی دوباره برگشت وبعد از یه مدت باز هم به دکتر تغذیه مراجعه کردم ودستور نصب قدم شمار روگوشیم داد که روزها من ساعتها راه میرفتم ونتیجه رو در تلگرام به دکتر اعلام میکردم اما باز همه اون تلاشها بی نتیجه بود تا اینکه به لطف خدا در گوگل با سایت استاد روشن اشنا شدم وتغییرات رفتاری زیادی داشتم گر چه سستی هایی در این راه داشتم ولی نامید نشدم ونمیشم وایمان دارم که به تناسب اندامم میرسم یا لاغر میشم یا میمیرم 💪💪💪💪👏👏👏👏👏👏

    12+
  25. سلام استاد
    من یه دختر متناسب تا قبل از ازدواج بودم
    با ازدواجم روند اضافه وزن من تغییر کرد ولی انصافا هم میخوردم
    هر هفته فست فودی و زیاده روی و پفک و چیپس هر شب بخورم و ..
    تا اینکه تصمیم به رژیم که تنها راه درست وکم کردن وزن از نظر من بود رو شروع کردم یه ده کیلویی کم کردم و خوشحال شدم
    بارداری اولم رو داشتم که خیلی چاق شدم
    هر ماه ۵ کیلو اضافه میکردم
    بعد از بارداری با ورزش و رژیم تونستم تمام اضافه وزنم رو کم کنم از ۸۶ به ۶۷ برسم ولی مقطعی بود مخصوصا که همزمان با عروسی بردارم بود و خیلی عالی کم کردم ولی ماندگار نبود و خیلی سریع دوباره برگشت و من دوباره بعد از چند سال رژیم و باشگاه رو شروع کردم و خوب هم لاغر شدم و دوباره ایده آل در همون وزن ۶۶ و راصی بودم ولی بازم ماندگار نبود
    کمی بعد بارداری دوم ام بود و من باز اضافه وزن های شدید داشتم طوری که دکتر از من خواست زیر نظر پزشک تغذیه برم که دیگه بیشتر از اینا اصافه نکنم ولی باز من اضافه داشتم ولی با روند کندتری با رژیم که داخل بارداری به من میدادن
    خالاصه بعد از این بارداری من ۹۰کیلو بودم و هر چی که میخواستم از لباس هایی که مال دوران قبل از بارداری بود بپوشم امکان نداشت و حتی کفش های باشگاهم رو که میخواستم بپوشم تا شاید با کمی پیاده روی بتونم وزنم رو بیارم پایین اصلا پای من نمیرفت و من شدیدا از چاقی متنفر شده بودم
    در حالی که کلی لباس رفتم برای این سایز چاق خودم خریدم که فعلا استفاده کنم ولی اصلا راصی نبودم و گفتم من باید لاعر بشم
    رفتم زیر نطر پزشک تغذیه و با رژیم و رزش در کنار هم نتیجه فوق العاده شد
    کلا میتونم بگم من جسم توانمندی دارم چون هر بار که خواستم وزن کم کنم خیلی راحت کم کردم ولی ماندگار نبوده و همین من رو اذیت میکرد
    خلاصه تونستم حدود ۳۰ کیلو رو کم کنم طوری که در باشگاه به من جایزه دادن و تشویقم کردن
    ولی زمانی که در وزن ایده آل خودم که ۵۹ کیلو بود رسیدم خیلی همه میگفتن چرا صورتت اینجور شده خوب نیست و از این حرفا خودم هم تحت فشار رژیم بودم
    دوست داشتم مثل بقیه بخورم ولی نمیشد
    گاها میخوردم ولی عداب وجدان شدیدی داشتم بعدش و حس بد و ناراحتی و …و کلا داخل رژیم بودم و با کلی حرص و ولع برای خوردن که بعض مواقع شاید هوس میکردم میخوردم ولی در عرص یه هفته وزنم دو کیلو تغییر کرد
    همش ناراحت بودم چرا من که کاری نکردم و دیدم بعد از چند هفته دوباره هم اضافه شدم و رفتم دکتر و دوباره کمک خواستم و گفت به کل روغن رو بر دار از غذات دیگه اینطور ثابت میمونی و از اون موقع من فقط غذای بدون روغن و سوخته و بد مزه برای خودم درست میکردم داخل تابه ی رژیمی و بقیه خانواده غذای خوشمزه و سرخ شده و همش غصه میخوردم ولی آخرش هم ثابت نموندم و اضافه کردم
    دوباره رفتم پیش دکتر و رژیم دیگه داد و دوباره خوب شد وزنم
    کلا اینطور برای من جا افتاد که تا دکتر برام تعیین نکنه چطور بخورم در چه اندازه بخورم من وزن کم نخواهم کرد ولی شاید باورتون نشه به محض دور گذاشتن رژیم به اندازه یک ذره سر سوزن بیشتر خوردن افزایش وزن داشتم
    حالا میفهمم باور من این شده بود که فقط از این طریق لاغر میشم
    خلاصه طی سه یا چهار سال بعد از باردایم بیش از هفت بار من مراجعه کردم و مرتب رژیم و ورزش سخت
    اصلا نرفتن به باشگاه در کار من نبود و من متعهد بودم به این دو تا کار در کنار هم تا یه بار متوجه کم کاری تیروییدم شدم و یه مشکل هورمونی که این دو تا در کنار هم پاشنه ی آشیل من شدن
    اطرافیانم بارها میگفتن خوب از اینه که لاغر نمیشی و انگار دیگه بعد از این حرفا لاغری من غیر ممکن شد
    هر چی تلاش کردم نخوردن و ورزش دیگه فایده نداشت و من افسرده و ناراحت میشدم
    راستی یادم رفت بگم تو بارهای اخر مراجعه به دکتر تعذیه و شکایت من از اینکه چرا ثابت نمیمونم یکی حذف کامل روعن رو پیشنهاد داد دفعه ی بعد استفاده ی هر روز از ترازو که مواظب خودم باشم و گفت عالیه باید همیشه با این کار مواظب وزنت باشی اگه رفت بالا یه هفته رژیم بگیر همه چی درست میشه و وزنت میاد پایین
    ولی شرایط سخت تری رو روز به روز تجربه میکردم طوری که بعصی روزا از صبح که از خواب پا میشدم و روی وزنه میرفتم و وزن جدیدم رو میدیم گریه حال بد و..
    طوری که خواهرم زنگ میزد به مسخره میگفت بازم چی شده اضاف کردی و داخل حرفاش همیشه میگفت تو دوتا قرص میخوری خوب طبیعیه هر دوتاش چاقت میکنه، دوتا زایمان داشتی خوب طبیعیه ولی برای خودم هیچ وقت این دلیل ها پدیرفته نبود و ناراحت و شاکی که چرا بعد اینقد رعایت کردن و نخوردن ولی این وزن مال من باشه نه عدالت نیست و ..
    همین خواهرم به خوررن و رعایت کردن من میخندید که تو داری خودت رو اینجور ادیت میکنی بخور تو فکر نباش ببین من میخورم و خودش فوق العاده لاغر و خوش اندام بود و من میگفتم اخه چرا همه چیز میخوره و لاغر پس من چرا اینجورم ؟؟؟؟
    کلی سوال داشتم
    ولی همچنان رژیم رو ادامه میدادم و این اواخر گفتم هر چی میخواد بشه من طبق رژیم خودم میخورم دیگه کاری از دستم بر نمیاد بلد نیستم بزار ببینم چقد میخوام چاق بشم من راه خودم رو میرم تا ببینم چی میشه و انصافا از ۵۹ کیلو رسیدم به ۷۲ و فقط مونده بودم که چه کاری انجام بدهم خیلی حال بدی داشتم
    نه خوردن درست و حسابی داشتم حرص و ولع برای خوردن همه چیز در من زیاد بود و نه وزنم ایده ال بود وه نه ورزش رو کنار میزاشتم
    دوست داشتم ورزش رو ولی یه جاهایی هم کمی خسته میشدم که نرم ولی به خودم اجازه نمیدادم نمیدونم میترسیدم نمیدونم در کل حال روحی خوبی نداشتم
    هر جا مینشستم به همه هم میگفتم که چی کار کنم هیچی نمیخورم ورزش هم میکنم ولی چرا وزنم اضافه میشه و هر کس راهی پیشنهاد میداد
    مثلا باید ورزش سنگین کنی باید شوک بدی به خودت و … ولی هیچ وقت بجز ورزش و رژیم سراغ چیزی دیگه نرفتم تا این اواخر داخل باشگاه یه دوستی با دمنوش لاغری خیییلی عالی لاغر شد و داخل باشگاه همه میرفتن و ازش میپرسیدن چی کزدی و چطور شد و اونم جواب میداد و این حرفا و منی که اصلا به هیچ چیز غیر از ورزش و رژیم اعتقاد نداشتم داشتم تحریک میشدم به خرید این دمنوش برای لاغری
    ولی چون ما پزشک داخل خانواده داریم و همیشه از اونا شنیدیم که هیچ وقت چیزی از عطاری یا داروی گیاهی سرخود استفاده نکنید چون اثر های بدی روی بدن ممکنه بزارن و من هم دارو استفاده میکردم همین یک مورد من رو نگه داشت که نخرم
    خلاصه خیلی اتفاقی با استاد عطار روشن از داخل اینستا آشنا شدم و چون نسبت فامیلی داشتن با ما من به صرف آشنای خانوادگی پیج ایشون رو دنبال کردم و هیچ اطلاعی از لاغری با ذهن نداشتم
    ولی اونجا چنان شیفته ی این بحث شدم یادم با یکی دو کلیپ کوتاه داخل پیج ایشون من بال در اوردم همش میگفتم عجب حرفی زد راست میگه و اصلا اطلاع نداشتم که سایت و دوره دارن و من منتظر میموندم تا هر از گاهی داخل اینستا بیان و کلیپی کوتاه یا لایوی بزارن و من نگاه کنم و هر وقت هم چیزی میدیدم سریع زنگ میزدم به خواهرم وای دیدی دیدی چقد قشنگ استاد حرف زد برا لاغری دیدی چی گفت راست میگه ها ولی از اونجایی که باید در مسیرش باشی و در مدار این اگاهی ها باشیم اصلا خواهرم توجهی نداشت و من روز به روز مشتاقتر شدم و منتظر بودم
    تا اینکه استاد داخل یکی از لایو ها اشاره کرد به متعهد بودن که اگه اشتباه نکنم با لباس قرمز رنگ روی تردمیل بودن و فایل صبط کردن و اونجا گفتن که نباید منتظر باشین تا من بیام جلو دوربین یه چیزی بگم شما باید خودتون استفاده کنیین من نهایت نیم ساعت جلو دوربین باشم بقیه روز چی ؟
    من خیلی اونجا به فکر رفتم که این حرف رو دقیقا برای من زد چون منتظر بودم داخل اینستا تا استاد بیاد و یه فایلی بزاره و من گوش کنم و دوباره منتظر باشم تا یه هفته بعد چند روز بعد
    ولی چون داخل فایل استاد اشاره کرد به رفتن داخل سایت و گفت خودتون برین مطالب رو بخونین منتظر من نباشین که حتما بیام جلو دوربین انگار دقیقا داشت با من حرف میزد
    همون موقع ۱۶ آبان ۹۸ من هدایت شدم به سایت استاد و خیلی حرفاش برای من منطقی و پدیرفته شده بود اصلا برای هیچ کدوم از اونها مقاومت نداشتم انگار که دنبال این حرفا بودم و حالا دارم میشنونم و خیلی عالی حرفاشون رو قبول داشتم و دارم
    هر فایل از استاد که گوش میدادم یه عالمه از ابهامات من بر طرف میشد و همش میگفتم چقد عالی داره حرف دل ما رو میزنه
    خلاصه مثل کسی بودم که گمشده ی خودش رو پیدا کرده و زمانی هم که پیدا کردم اینقد دوست داشتم به همه ی کسایی که اصافه وزن دارن بگم ولی یا هنوز جرات نکردم چون طرف رو میشناسم که خیلی اهل ورزش و رژیم هست و داخل مدار این اگاهی ها نیست و یا دو سه نفر رو هم که گفتم اصلا خندیدن که این چرا اصل قضیه رو نمگیه چه کار کنیم این که چیزی نمیگه و من خندم گرفت
    گفتم کاش به قول استاد هیچ کس رو توصیه نکنم و هر کس قرار باشه هدایت بشه میشه و من راه خودم رو میرم

    24+
  26. سلام به استاد ارجمند و گرامی و خوانندگان محترم این‌متن
    من به طرز عجیبی به این سایت هدایت شدم که در دیدگاههای قبلی به نام شهربانو ۱۳۴۶ جریانشو کامل نوشتم براتون

    حقیقت اینکه که‌ افراد چاق زیادی از خانواده فامیل و دوستانم می شناسم که هیچکدومشون از شرایطی که هستن راضی نیستن و هیچکدومشون مثل من با یک‌چنین سایتی آشنا نیستن و حتی اسمشو هم‌ نشنیدن
    اما من از بین اونا انتخاب الهی شدم که به این سایت راه پیدا کنم از اولین فایلهای که به محض ورود به سایت گوش دادم اشگم‌از شوق سرازیر شد وبا عشق به گوش دادن و دیدن و خواندن ادامه دادم بارها دست به قلم شدم و نوشتم و نوشتم یه تعدادی از متنهارو در دیدگاه هر قسمت وارد کردم و نوشتم برای استاد و دوستانم

    خیلی دلم می خواد که هر چاقی که می بینم چه از پسر و عروس خودم و چه از فامیل و آشنا این سایتو معرفی کنم که اونام زودتر بیان عضو سایت بشن و لا اقل از دوره رایگان استفاده کنن

    ولی تا خودم وزنم کم نشه و به عینه کوچیک شدن سایز شکم پهلوی منو نبینن باور نمی کنن که ذهنی هم‌میشه لاغر شد ..

    دیگه‌از این فکر دارم می آم بیرون

    رسالت من برای خدمت به جامعه ی بشری اینه که اول خودمو به نتیجه برسونم بعد کار تبلیغ رو شروع کنم و دعای خیر برای خودم بخرم …

    من از ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۹ به این سایت هدایت شدم انگار به دنیای دیگه ای اومدم
    به سرزمین عجایب و شگفتی ها
    به سرزمینی که داره پر میشه از متناسبهایی که فقط با تغییر فرمولهای ذهنشون بدون‌هیچ زحمتی لاغر شدن
    دیدن این تصاویر حس شگفتی رو بهم‌منتقل می کنه
    حس شادمانی از اینکه اونا تونستن منم‌می تونم‌

    فعلا توی دوره رایگانم یکبار با عجله فایلهارو گوش دادم و دیدم و خوندم حدود یکماهی طول کشید

    الان خودمو آماده می کنم تمرین جلسه دوم رو به قسمت دیدگاه وارد کنم و برم برای جلسه سوم

    این روزا بیشتر توی کانال تلگرام لاغری با ذهنم‌

    رفتم‌از اول کانال دارم می خونم می آم پایین ….خودم دو تا کانال زدم یکیشو به نام ‌تجربیات لاغری با ذهن
    و یکی هم اصول لاغر شدن با ذهن

    که بتونم مطالب کانال استادو برای خودم دسته بندی کنم
    تا برسم به مطالب آخر کانال و بعد برگردم به کانال اصول لاغری و با جدیت کار تمرینات گفته شده ارو شروع کنم

    فعلا دارم نت برداری می کنم ..ولی همزمان افکارم در حال تغییر و تحوله
    احساس سبکی خاص احساس امید به تناسب

    احساس نشاط
    چیزاییه که توی این‌مدت ازش بهره مند شدم دیگه سمت ترازو نمی رم از کم شدن سایزم می تونم بفهمم‌که لاغر تر شدم

    البته هنوز تغییر محسوسی نکردم ولی می دونم که‌مثل یکی از هنر جوهای شگفتی ساز که نوشته بود بعد از پنج ماه یهو لاغر شدنش شروع شد و تا ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرد منم ناگهانی این اتفاق برام خواهد افتاد

    طبق فرمایش استاد وقتی کار کردن روی موانع ذهنی تناسب رو شروع می کنیم ابتدا یه مدت روند‌چاق شدن کند میشه بعد یه مدت متوقف میشه بعد کم شدن وزن به شکل محسوس و قابل دیدن از دید دیگران شروع میشه

    به امید رسیدن به اون روز به‌تمریناتم ادامه می دم

    درود بر شما استاد گرانقدر که دری از آرامش و نشاط به روی انسانهای رنج دیده و نا امید باز کردید حقیقتا درود بر شما

    عاشقانه براتون دعا می کنم که خداوند عمر با عزت همراه با نهایت ثروت و سلامتی و شادمانی نصیبتون کنه

    نیمه ی شهریور ۱۳۹۹ بانو نسرین ۵۲ ساله از تهران

    23+
  27. سلام استاد گرامی ،من در زمانی هدایت شدم که شرایط روحی بدی داشتم و از چاقی زیاد رنج میبردم دنبال لاغری با یوگا بودم با سایت شما آشنا شدم خدا رو شکر میکنم که. من رو در این راه هدایت کرد با فایلهای رایگان شما در عرض سه هفته پنج کیلو کم کردم حالم بهتر شده ،دعاگوی شما هستم و از خداوند سلامتی و برکت را خواستارم ،خدایا شرکت ،ممنونم

    17+
  28. سلام خدمت استاد عزیز
    من الان ۳۵ سالمه واز بچگی به اسم تپل صدا میکردن یعنی میگفتن حسن تپل یا گامبو منم حسابی شاکی میشدم تا اینکه یه تابستان کار تحرکی داشتم وحسابی لاغر کردم از ۸۵ رسیدم تا ۷۳ تا اینکه ازداج کردم دوباره اضافه وزن شروع شد و تا ۹۵ کیلو تو ۱۳ سال رسیدم بعد دیگه همه روشهایی رو امتحان کردم ورزش پیاده روی کم خوری ولی چند کیلو کم میشد دوباره برمیگشت تا اینکه تو سایت استاد عباس منش داشتم کامنت میخوندم که نحوه اشنایی اقای عطار روشن رو خوندم که حرف از سایتش زده بود یعنی همین سایت یدفعه یه ندایی بهم گفت برو ببین سایت چی داره و اسم استاد رو تو گوگل زدم دیدم سایت لاغری با ذهن یه چراغی روشن شد تو دلم دوره رایگان رو دانلود کردم و تا جلسه ۶ و متن های سایت رو خوندم و حالا یه تغییر ۱۸۰ درجه ای اتفاق افتاد جوری شد که به خودم گفتم یا با این روش کم میکنم یا میمیرم و نتایج بسیار عالی گرفتم خدا خیر دنیا و اخرت بهت بده استاد عزیز.

    19+
  29. سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
    من تا قبل از بارداری ام که ۴۲ سال پیش بود کاملا متناسب و در وزن ۵۰ کیلو بودم 😊😊
    با باردار شدنم موج پند و اندرز از طرف بزرگان خانواده بطرف من سرازیر شد
    بارها می شنیدم که من باید برای دو نفر غذا بخورم تا بچه ام درست تغذیه شده و سالم به دنیا بیاید
    دقیقا به خاطر ندارم اما فکر میکنم حدود ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم حالا بچه به دنیا آمد چقدر وزن داشت؟؟
    ۲/۵ کیلو 😟😟
    این فشارها برای بیشتر خوردن در اینجا به پایان نرسید حالا باید بیشتر غذا میخوردم تا به اندازه کافی شیر برای بچه ام داشته باشم
    بعد از یک سال بچه دومم را باردار شدم همین داستان دوباره تکرار شد
    من به مدت ۴ سال مداوم برای دو نفر غذا خوردم و این بلا را به سر خودم آوردم که ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم بعد از آنکه بچه دومم را از شیر گرفتم روند یو یو یی لاغر شدن و باز چاق شدن برای مدت ۳۷ سال ادامه داشت 😫😫😫
    هر بار که لاغر میشدم به خودم قول میدادم که دیگر مواظب غذا خوردنم باشم تا این وزنی را که با سختی کم کردم دو باره بر نگردد اما زهی افسوس با اینکه مواظب خوردنم بودم اما به آهستگی طوریکه اصلا متوجه نمی شدم به وزن قبلی ام و گاهی اوقات حتی بیشتر بر می گشتم 😪😪😪
    دیگر به خودم گفتم بسه دیگه تا کی میخوای این کار را ادامه بدهی می بینی که فایده ای نداره خودت را زجر میدی لاغر میشی ولی باز دوباره چاق میشی اینرا قبول کن که این سایز و وزن توست و باهاش کنار بیا دیگه دست از سرچ کردن در اینترنت برای روشهای مختلف و یا رژیمهای جدید برای لاغر شدن بر داشتم و میتونم بگم تسلیم شدم 😟😟😟
    فوریه سال ۲۰۱۹ یعنی یک سال و نیم پیش وقتی در یو تیوب سیر و سیاحت میکردم بدون اینکه دنبال اطلاعات در مورد لاغر شدن باشم چشمم به یک پست که خیلی توجه ام را جلب کرد خورد “لاغری با ذهن”
    یک لحظه صبر کردم دلم میخواست ببینم این دیگه چه صیغه ای است یک ندایی در درونم گفت مگر قرار نشد دیگر دنبال این برنامه ها برای لاغری نباشی ولش کن این هم یک چیزی مثل چیزهای دیگه که هیچ نتیجه ای بهت نمیده اما حس کنجکاوی ام بر این ندا غلبه کرد و روی پست کلیک کردم و ویدیو را تماشا کردم برایم خیلی جالب بود وارد سایت شدم و ویدیو های دیگری تماشا کردم بعد دوره رایگان را شروع کردم بعد از چند جلسه گوش دادن به این دوره عکس العمل من به خوردن شیرینی تغییر کرد دیگر اشتیاقی برای خوردن شیرینی جات نداشتم خیلی تعجب کردم چه اتفاقی دارد در بدن من می افتد هر چی هست بسیار هیجان انگیز است آنوقت بود که تصمیم گرفتم دوره ورود به سرزمین لاغرها را خریداری کنم 👏👏👏👏👏
    آن ندا دوباره به سراغم آمد که از کجا میدانی که اصلا همچین برنامه ای وجود خارجی داشته باشد شاید این یک تله است تا از مردم درمانده ای که برای لاغر شدن به هر دری میزنند پولی به جیب بزنند آنوقت چه احساسی بهت دست میده که کسی ترا گول زده پولش مهم نیست احساس بد مورد سو استفاده قرار گرفتن را چکار میکنی 🤔🤔🤔
    اما من کوتاه نیامدم در جواب آن ندا گفتم خوب در مورد این شخص تحقیق میکنم درسته که من ۳۵ سال است که در ایران نیستم ولی از برادر شوهرم که آنجاست راجع به این شخص سوال میکنم و همین کار را کردم اما او هیچ چیزی از این شخص و یا این روش نشنیده بود و بازخورد منفی هم داد که با عقل جور در نمیاد که آدم از طریق ذهن لاغر بشه
    صدای آن ندا محکم تر شد که بابا دست وردار بی خیال شو گفتم نه من این ریسک را میکنم که حتی اگر این فقط یک تله برای گول زدن افراد چاق باشه اگر اینطور شد خوب بعد از مدتی احساس بد گول خوردن از بین میره
    برای مدرس برنامه لاغری با ذهن (استاد عزیزم آقای رضا عطار روشن) پیام فرستادم که من چطور میتوانم ثبت نام کنم که ایشان شماره حساب دادند و من گفتم چون من ایران نیستم از برادر شوهرم میخواهم که این مبلغ را برای شما واریز کند و بعد رسیدش را برایتان میفرستم
    این صحبتها در روز جمعه بود حالا دوست دارم پیامهایی که بین ما رد و بدل شد را برایتان بنویسم
    استاد: برنامه از روز شنبه شروع میشه
    و فردا روز اول دوره است
    جزوه تمرینی داره که باید پرینت بگیرید
    امروز امکان تهیه پرینت از جزوه را دارید؟
    شهلا: بله البته انشالله که بتوانم با برادر شوهرم تماس بگیرم و ایشان مبلغ ثبت نام را واریز کند
    استاد: خوب من جزوه را برای شما ارسال میکنم چاپ بگیرید که آماده باشه
    جزوه را چاپ کنید و به من اطلاع بدید
    دوره را برای شما شروع میکنم
    که همراه ما باشید تا ثبت نام را انجام بدید
    با دریافت این پیام که این شخص شریف حتی قبل از دریافت هزینه برنامه را برای من فرستاد چه احساس عالی و آرامش دهنده ای به من داد و این ثابت کرد که هیچ دوز و کلکی در کار نیست و حتی از فکر اینکه شاید این یک تله است احساس شرم کردم 😟😟
    دنبال اون ندای درونی که این فکرهای بد و منفی را در من ایجاد کرده بود می گشتم تا بهش بگم بفرما حالا دیدی تو حرف بی جا میزدی اما اونو پیدا نکردم می دونست که خیلی از دستش عصبانی هستم خودش را از من قایم کرده بود
    من اطمینان دارم که خدای مهربانم منو به این دوره زیبا و ارزشمند و دوست داشتنی هدایت کرد او تسلیم شدن مرا دید اما نمی خواست که من تسلیم شده بمانم و مرا بدون اینکه دنبال برنامه لاغری باشم به سایت استاد عزیزم راهنمایی کرد و حتی نگرانی احساس گول خوردن را هم در من از بین برد با بزرگواری استاد که بدون اینکه منو بشناسه اعتماد کرد و قبل از ثبت نام دوره را برایم فرستاد 🙏🙏
    ممنونم استاد عزیز و عذر خواهی میکنم که شک به دلم برای واقعی نبودن این دوره وارد شد
    این بود داستان هدایت من به دوره شگفت انگیز لاغری با ذهن من از سایز ۱۶ به سایز ۱۰ رسیده ام و وزنم هم کم شده ولی نمیدانم چقدر چون همانطوریکه میدانید خودم را نباید وزن کنم
    من تولد دوباره یافتم و هدیه تولدم از طرف خدای مهربانم که عاشقش هستم تناسب اندامی است که از آن لذت فراوان میبرم و هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشوم بابت آن و همینطور نعمت های فراوان دیگر از خدایم سپاسگزاری میکنم 🤲🤲🤲🤲❤❤❤

    31+
  30. سلام وقت بخیر دوستان
    سمانه هستم ۳۴ ساله و ۱۵ کیلویی باید کم کنم… از وقتی یادم میاد رژیم گرفتم، روش های متفاوتی رو امتحان کردم انواع رژیم ها، قرص های گیاهی بی ضرر، یک نوع قرص شیمیایی که تاثیر روی مرکز اشتها میذاشت ولی از عوارضش تپش قلب بود که من ازش رنج میبردم! خلاصه انقدری به کالری ها و شرایط کم کردن وزن و راه و روشش آشنا هستم که شاید به جرات بگم خیلی راحت بتونم برای افراد دیگه رژیم بنویسم!!! اما توی کار خودم موندم!!! از دوره دبیرستان اصطلاحا بهم میگفتن تو چاق نیستی توپر هستی! دانشگاه تلاشم یکم جدی شد ولی از اونجایی که خانواده خوش خوراکی دارم و نه پر خور،،، تلاشام کافی نبود و خودمم زیاد گیر نمیدادم به خودم … مدام چند کیلو کم میکردم و دوباره برمیگشت… از وقتی وارد کار و محیط کاری شدم درگیر استرس های باورنکردنی کاری شدم ، مدام توی کار غرق میشدم و از طرفی متوجه روز به روز چاق تر شدنم بودم با اینکه فوق العاده غذام کم بود! البته استراحتمم کم بود ساعات خواب کمی داشتم! همزمان هم کار کردم هم دوره گذروندم و هم دانشگاه رفتم…سه تا دکتر رژیم در عرض یکسال و نیم عوض کردم و در نهایت سه تاشون بهم میگفتن برای داشتن استرس وزنت پایین نمیاد باید کارت رو رها کنی! جالب اینجا بود که خودمم میدونستم یه جای کار میلنگه! حتی به عمل هم فکر کردم! ولی من عادت دارم همه چیزو بررسی میکنم و نهایتا از عمل منصرف شدم! همیشه مدام تکرار میکردم که یه همراه و ساپورتر دائمی میخوام کسی که مدام مشاهده کنه منو ! نهیب بزنه! من تماما متوجه رفتارای غلط غذایی ، فکرای اشتباهم! نا امیدی هایی که اقای روشن ازش حرف میزد هستم! همه رو با پوست و گوشت و استخونم لمس کردم! دیگه کم اورده بودم و داشتم توی نت میچرخیدم به امید یه حرف تازه که رسیدم به این سایت! حرفها با منطقم همخوانی داره ! امشب تازه یه ساعتیه اشنا شدم با این سایت و خیلی جلو نرفتم ولی امید به خدا میخوام شروع تازه ای با این نگرش داشته باشم.امیدوارم همه کسایی که از اضافه وزن و چاقی رنج میبرن به سلامتی و لاغری مورد نظرشون برسن.موفق باشید دوستان

    16+
  31. سلام ودستان خوبم من داستان دل نشین و کمی غمگین شما را خواندم و از اینکه توانستی با این سایت آشنا بشی خوشحالم چون که در این راه واقعا همه به مقصدی داریم میرسیم با کمی تلاش بدون زحمت بدون ورزش فقط باید تمرینها را انجام بدیم من هم از اول ۵۰ یا ۴۵ کیلو بودم هنوز عکس اون موقع های خودم را دارم دیروز بود که خواهرم آمده بود خانه من بهم میگفت مواظب باش تازه کمی روی فرم آمدی زیاد نخور به خودم گفت که من مثلی اون موقع ها میخورم ولی طرز فکر من حالا عوض شده و عکس زمانی لاغری خودم را نشان دادم به خودم گفتم بازم به همین وزن مورد نظرم میرسم فقط باید صبر کنم ولی نزدیک دو ماه میشه من وقت نمیکنم برنامه ها را انجام بدم ولی سعی میکنم که دوباره شروع کنم و از داستانت لذت بردم عزیزم و فهمیدم که چیقدر رنج بردی به خاطر وزن خودت ولی امید وارم که از این روزهای خوش زندگی خودت را ببینی من زیاد خیلی زحمت نکشیدم به خاطر تناسب اندام فقط ۲ یا ۳ روش را انجام دادم که اونم نمیتوانسم برای همیشه انجامش بدم ولی ناراحت بودم که چیرا من چاق شدم و وقتی میرفتم لباس خریدن از خودم بدم میامدو حسرت اندام افراد لاغر را میخوردم و به خودم میگفتم خدایا کی میشه که منم مثلی اینها بشم که خدا را شکر حالا دارم کم کم به وزن مورد علاقه خودم میرسم روز خوش دوستان گلم 🌹🌹

    12+
  32. سلام به استاد دلسوز و مهربان که با ایده های جدید و زیبا نمیزاره ما از مسیر خارج بشیم و مسیر متناسب شدن را برای ما جذابتر و راحتر میکنه ، خدایا شکرت بابت استاد بینظیر ، چاقی من بعد از زایمان اولم شروع شد و ادامه پیدا کردتا زایمان دوم به اوج خودش رسید که به ۲۵ کیلو اضافه وزن رسید ، دیگه کار من شده بود انواع ورزشهای سخت و گرفتن رژیمهای مختلف و مصرف دمنوش و قرصهای لاغری که هردفعه ۲ کیلو کم میشد وبعدش ۳ تا ۴ کیلو اضافه میکردم ، کل زندگی من حول محور مسائل مربوط به چاقی میگذشت ، انواع دردها را داشتم از فرق سر تا نوک پا که منشا اونا چاقی بود و هر چی دکتر میرفتم میگفت باید لاغر بشی اما تمام تلاشهای من برای لاغر شدن بی نتیجه بود ، از ۵ سال گذشته تصمیم گرفتم هیچ رژیمی نگیرم فقط ورزش میکردم و همیشه آرزو میکردم که ی روشی اختراع بشه که من بدون رژیم و به راحتی لاغر بشم هر کی اینو ازمن میشنید مسخره میکرد میگفت چنین چیزی غیرممکنه تو هم با خیالاتت خوش باش اما من توجهی نمیکردم و به خودم میگفتم بلاخره علم پیشرفت میکنه و ی روشی اختراع میشه ، خیلی علاقه به کارهای ذهنی داشتم تا اینکه دوست عزیزم منو با استاد عباسمنش آشنا کرد بعد از یکسال کار کردن من ویدئو شما را که تو سایت گذاشته بودین دیدم که از تغییرات و پیشرفتاتون صحبت میکردین خیلی خوشم اومد چند بار دیدم وقتی به دوستم گفتم گفت آقای عطارروشن خودشون سایت لاغری با ذهن دارن همون لحظه جرقه ش تو ذهنم زده شد که این همون چیزیه که من دنبالش بودم خلاصه فایلهای رایگان دانلود کردم وچند ماه گوش دادم تا اینکه اسفند ۹۸شرایط خرید دوره برام فراهم شد و من وارد سرزمین رویایی لاغری شدم و خداوند آرزوی منو برآورده کرد همون چیزی که از خدا خواسته بودم بلاخره یک روش راحت و بدون رژیم اختراع شد و من تونستم تجربه ش کنم این ۶ ماه بهترین ماههای عمرم هستن نتایج خیلی خوبی داشتم لاغر شدم ، سلامتیمو بدست اوردم ، روحیه ام شاد و
    العالی شده ، روابطم با همسر وفرزندانم عالی شده و خیلی تغییرات دیگه ، البته وزن نکردم ونمیدونم چند کیلو کم کردم ولی از شرایطم خیلی راضی هستم ، خدایا شکرت بابت این روش عالی ، برای استاد عزیزم آرزوی سلامتی و موفقیت همیشگی دارم

    12+
  33. سلام خانوم فاطمه سادات عزیز
    ممنونم ازت که داستان چگونگی راهیابی ات رو بع این سایت شگفت انگیز و فوق العاده انگیزشی برامون نوشتی
    بی نهایت خوشحال شدم
    چند روزی است که داستان هدایت شدگان به سایت محبوب استاد روشن رو با علاقه می خونم جریان هدایت خودمو هم چند روز پیش در سایت گذاشتم
    خیلی مشتاق بودم ببینم سایر دوستان چگونه سر از این سایت الهی درآوردن
    زمانی که وارد سایت شدم دقیق نمی دونستم از کجا شروع کنم کدوم قسمت رو اول شروع کنم از هر قسمتی یه چندیی متن و فایل و ویدیو می دیدم
    و شوق من برای خواندن و آگاهی های جدید برافروخته تر می شد
    نمی دونم توی کدوم فایل و از کدام قسمت بود که استاد توصیه کردن وویس های تعدادی از شگفتی سازان رو که در سایت هست حتما گوش کنیم

    و من با آدرسی که استاد دادن آمدم سر وقت گوش دادن به وویسها
    اولیش وویس شما بود خانوم سادات

    خیلی احساسی شروع کردید که‌منو جذب کرد تا آخر به صداتون گوش بدم و همراه با اشکهای شما که از سر شوق بود اشک ریختم …آخرای وویستون در حالی که بغض داشتی گفتی ۲۰ کیلو کم کردی و بدنت تغییر سیستم کرد و لاغری رو پذیرفت و شما تونستی به آرزوت که بارداری و مادر شدن بود برسی

    آمدم در پی وی استاد در تلگرام خواهش کردم که شماره تلگرام یا واتساپ شمارو به من بده تا بیشتر باهاتون صحبت کنم و شما الگوی من باشید که جوابی نشنیدم ..

    ولی صدا و اسم شما در ذهنم موند توی آلبوم شگفتی سازان تصو یرتونو دیدم روی تصویرت زوم کردم و سعی کردم شمارو بخاطر بسپارم و امید به اینکه یه جوری به یه طریقی توضیحات بیشتری از شما بشنوم

    که امروز در دیدگاه هدایت شدگان به سایت لاغری با ذهن توضیحاتتو خوندم و به شدت خوشحال شدم
    خدارو شکر می کنم دوست عزیزم تبریک به شما گرامی خانوم پرتوان و‌پرتلاش که الگو شدید برای ما هنرجوهای تناسب اندام

    اتفاقا چیزی که از صحبتات در اینجا به دلم نشست همین بحث خوردن و چاق شدن بود که دقیقا نظر منم همینه

    وقتی فایلهای اولیه ورود به سرزمین لاغرها رو گوش دادم و نگاه کردم و خوندم به این نتیجه رسیدم که چاقی ما هیچ ربطی به نوع و مقدار غذا نداره

    ولی بعدن در صحبتای استاد رفت روی کنترل مقدار غذا با آموزه های ذهنی

    دوباره حالم گرفت مث شما با خودم گفتم بازم ربط چاقی با غذا و مقدارش

    پس چی شد مگه استاد نگفتن برید در احوال لاغرها کمی تحقیق و فکر کنید می بینید لاغرهای هستن که نه‌تنها همه چی می خورن بلکه بی حساب و کتاب هم‌می خورن ولی چاق نشدن

    ولی حالا دوباره بحث رفته روی ارتباط چاقی با غذا خوردن نخوردن یا تمرینات کمتر خوردن و چگونه کمتر خوردن ….

    به هر صورت من بیشتر به این فکر می کنم که وقتی ما مدل لاغرهای پرخور در اطرافیانون می بینیم یا خبرشو می خونیم پس چه لزومی داره باز بیاییم به غذا گیر بدیم و مسایل مربوط به اون ؟

    دوست عزیز ممنون که نظرتو نوشتی و من احساس کردم به یکی از شگفتی سازان نزدیکتر شدم …..و شخصا دلم می خواد روش شمارو در رسیدن به تناسب بردارم
    آخر نظرم خودمو معرفی می کنم من خانوم شهربانو ۵۲ ساله با ۲۰ کیلو وزن اضافه که تا سی سالگی با دو فرزندی که در سنین ۱۷ و ۱۹ سالگی به دنیا آوردم و از شیر مادر تغذیه کردن کاملا لاغر و متناسب بودم
    سی سالگی الگوی ذهنیم منجر بهشروع روند چاقی من شد
    الگویی که‌می گفت اگه خوب بخوری و استراحت کنی و غصه خوری نکنی و بی خیالی پیشه کنی چاق و توپول میشی و پیش شوهرت عزیز میشی و مورد توجه قرار می گیری چون اون دوست من توپول بشم
    پیش خانواده و دوست و آشنا هم سربلند میشی چون همه فکر می کنن چه خوب وضع مالی و رفاهت چقدر خوب شده که تو داری چاق میشی

    الان می خوام ارتباط غذا وتحرک رو از چاقیم کات کنم چون خلاف نمونه هایی که پیدا کردم و گفتم علت اصلی چاقی خوردن نخوردن وتحرک و کم تحرکی و بی خیالی نیست

    13+
  34. سلام من تا ۳۰ سالگی متناسب بودم وزنم ۵۰ کیلو بود بعد از ازدواج به تدریج شروع به چاق شدن کردم بعد از زایمان هم وزنم اضافه شد و شکمم همانطور بزرگ ماند و بعد از اون هرسال چند کیلو به وزنم اضافه شد تا اینکه در ۵۰ سالگی با ۳۰ کیلو اضافه وزن به ۸۰ رسیدم در اینمدت چند بار تصمیم گرفتم رژیم بگیرم یکبار با طب سوزنی ۸ کیلو کم کردم اما بعد از یکسال برگشت چند با دکتر تغذیه رفتم اما ادامه ندادم.چون عاشق شیرینی و دسر بودم نمی تونستم جلو خودم رو بگیرم تا اینکه دو سال پیش به کنسر مبتلا شدم بعد از تمام شدن دوره درمانم دکتر آنکولوژیستم نباید وزنم رو کم کنم اما من در برابر غذا و شیرینی نمی تونستم مقاومت کنم تا اینکه دکترم تاکید کرد اگه خودم رو لاغر نکنم امکان برگشت بیماریم هست بنابراین توی گوگل بدنبال رژیم مناسب می گشتم که فایلهای لاغری با ذهن استاد روشن نظرم رو جلب کرد به سایت تناسب فکری رفتم و دو روزی با فایلها و نوشته های کاربران مشغول بودم که متوجه شدم به شدت اشتهام کم شده بنابراین تصمیم گرفتم از دوره رایگان لاغری با ذهن استفاده کنم به دقت فایلها رو گوش دادم تمرینات رو در دفترم می نوشتم و متوجه شدم چقدر رفتار و عادتهای غذاییم تغییر کرده بیشتر به سالم خوری رو آوردم از سبزیجات بیشتر استفاده میکردم دور شیرینی کلا خط کشیدم تمام پیچهای آشپزی رو که قبلا ساعتها باهاشون وقت میگدروندم حذف کردم تمام فکر و ذکرم شده بود لاغری. منکه قبلا برای پیاده روی هر روز بهانه می آوردم هر روز با علاقه یکساعت پیاده روی میکنم و بعد از دوماه ۷کیلو از وزنم کم شده و این رو مدیون استاد روشن و روش لاغری با ذهن هستم و بسیار ممنون و متشکرم و خدا رو شکر میکنم که با این روش آشنا شدم .الان چند روزی هست که دوباره دوره رو شروع کردم و امیدوارم بتونم به تناسب اندام برسم.

    13+
  35. من لیدای 34 ساله هستم
    سه بار در طول زندگی ام برای لاغر شدن گام برداشتم اولین بار:در دوران نوجوانی بود که خودسرانه خودم را از خوردن محروم کردم در کنارش باشگاه هم میرفتم دقیقا یادم نیست چند کیلو کم کردم فقط میدون که ریزش موهام از همون موقع شروع شد و حتی افسردگی و جنگیدن باگرسنگی بدنبال داشت
    بار دوم:دوباره برای لاغری گام برداشتم البته این بار زیر نظر پزشک تغذیه خوشبختانه تقریبا 40کیلو وزن کم کردم و باشگاه هم میرفتم بماند که چقدر هزینه کردم
    همه دوستان و فامیل هنگ کرده بودن و خیلیها منو نمیشناختن ومن روزهای قشنگی رو گذرروندم سبک شده بودم تمام مشکلات چاقی ام به پایان رسیده بود و خیلی شاد بودم اما طولی نکشید که خیلی زود دوباره چاق شدم ودوباره وزنم حتی بیشتر از قبل برگشت
    وتمام مشکلات چاقی دوباره ظاهر شد زمان ازدواجم رسید و من با همون اضافه وزن عروس شدم نشد لباس مورد علاقمو بپوشم نشد بیشتر لذت ببرم بستن گن و چاقی خفم کرده بود حسابی تنم خسته شده بود…
    بار سوم:دوباره تصمیم گرفتم لاغر شم و از تجربیات بار دوم و از آگاهی هایی که از رژیم دکتر داشتم استفاده کردم و دوباره تقریبا 40 کیلو کم کردم و وقتی متناسب شدم رفتم باشگاه که بدنمو سفت کنم بعد از 6 ماه باشگاه رو رها کردم و رژیم هم همینطور
    و میگفتم مگه میشه دوباره چاق شم من دیگه لاغر میمونم
    ولی زهی خیال باطل
    دوباره خیلی زود چاق شدم😭
    و الان 99/6/8دارای اضافه وزن هستم و هر چقدر از مشکلات چاقی بگویم کم گفته ام تموم افراد چاق ریز به ریزشو میدونن منم این مشکلاتو داشتم و دارم و دیگه خسته شدم
    و حالا این بار برای بار چهارم اقدام میکنم اما با روش لاغری با ذهن بدون رژیم و ورزش
    (البته بخاطر سلامتی و علاقه و روحیه بعد از کرونآ
    به باشگاه خواهم رفت)
    روشی که یکی از دوستانم شگفتی ساز شد و باعث شد من و خواهرم به این مسیر هدایت شویم از دوست خوبم سپاسگزارم
    امیدوارم که با کمک خداوند و استاد مهربانم و تلاش و استمرار خودم ابتدا به تناسب فکری و بعد جسمی دست پیدا کنم و تموم ترسهام،نگرانی هام اضطرابهام و استرس هام و تموم افکار منفیم از بین بره
    و به آآآآرامش برسم😊
    آرزوی سلامتی روحی و جسمی برای همه ی انسانهارو از خداوند خواستارم.

    17+
  36. سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی من یک زمانی خیلی اوضاعم داغون بود تو هر کاری هم میرفتم اگر برای خودم بود که به دوماه نمیکشید جمع میشد اگرم شاگرد بودم یک ماه میومدم بیرون با کلی قرض و قوله یک روز خواهرم بهم گفت بیا این فایل گوش بده من با دوره های تکنولوژی فکر مخالف بودم ولی لطف خدا اون فایل گوش کردم و شروع کردم دوره زندگی با طعم خدارو و در عرض 9 ماهی که اشنا شدم با این دوره {هی تا خوب شده ول کردم و دوباره برگشتم}حدودا 150 میلیون درامد من بوده با فقط کار با گوشی و واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این همه لطفش که شمارو سر راهم گذاشت الانم اومدم دوباره شروع کنم که این بخشو دیدم گفتم بنویسم براتون

    12+
  37. به نام خدا
    من تا ۸سالگی خیلی لاغر بودم طوری که بهم میگفتن تو زشتی فلانی ولی همش بهم میگفتن تو شبیه مامانی و چاق میشی.
    از ۹سالگی چاق شدن من شروع شد در ۱۴سالگی شدم ۷۵ کیلوگرم وقتی در مدرسه وزنم کردند بچه ها مسخرم میکردن که تو هم وزن بابای منی اون یکی میگفت هم وزن مامان منی غصه تمام وجود من را گرفته بود.وقتی چاق شدن من شروع شد تمام خانواده مخصوصا مامانم میگفت چاق شدن تو ارثی است وبه من رفته.
    و جالب اینکه همیشه بابای من میگفت که گوشت گفته کجای تو زشت است خوشکلش کنم هروقت کسی به من میگفت چاق این حرف رو بهش میزد از این مرحله به بعد مدام مورد تحقیر قرار میگرفتم بهم اسم های بعدی میدادن تپل،خپل چاقالو توپولی کپل بچه فیل خواهرگروهبان گارسیا وهزاران اسم دیگه و مدام سرسفره بهم گیر میدادن جالب همین آدم ها وقتی بچه بودم مدام من را تشویق میکردن به خوردن بیشتر برای قوی تر شدن برا زود بزرگتر شدن .
    خلاصه وقتی شدم ۱۸سالم ۱۱۱کیلو شدم دانشگاه قبول شدم و تمام غصه ی دنیا رو دلم بود با این هیکل.رفتم دانشگاه و۱۰کیلو کم شدم باز رژیم گرفتم ۱۱کیلو کم کردم تا رژیم ول کردم برگشت باز رژیم وباز برگشت ازدواج کردم شوهرم مدام میگفت لاغر شو و من هی چاقتر شدم رژیم میگرفتم چند سایز کم میکردم باز برمی گشت حامله شدم ودو تا بچه به دنیا اوردم ۹ماه حاملگی فقط فکرم تمام شدن دوران حاملگی و شروع رژیم و ورزش بود هی چند سایز کم میکردم با مشقت و بدبختی و در طی مدت کوتاهی بدون اینکه بفهمم برمیگشت قرص های لاغری معده ام را داغون کرده بودند وای وای چه روزهای وحشتناکی.زانوم و کمرم ومچ پام به خاطر ورزش های شدید آسیب دیده بودند.حتی رباط پام کشیده شده وگچ گرفتم و ۴۰روز گچ بود ومنی که در طی یکسال ورزش سنگین ورژیم از وزن ۱۱۰به ۸۷ رسیده بودم در طی ۴۰ رسیدم به بالای ۱۰۰.
    خسته شده بودم کلافه از رژیم وزن کردن غذاها حساب کردن کالری ها،خسته از قهوه ی تلخ قبل از باشگاه از آب کرفس از غذاهای آب پز و بخار پز
    درمانده بودم 😢😔😔😔😔😔
    میخوردم و خودم از دستی بالا میاوردم یعنی در وحشتناک ترین حال روحی روانی
    تا اینکه برادر شوهرم فایل های رایگان استاد برام فرستاد سریع دوره رو خریدم یه احساسی بهم گفت میشه.بهمن ۹۷ دوره رو خریدم شروع کردم و الان بار چارمه که دارم دوره میکنم و بار دوم پاکسازی
    قلبم آروم شده انرژی بی حدی دارم حال روحی روانی عالی دارم خیلی حال دلم خوب است امید به زندگی گرفتم و باور دارم من بعد از متناسب شدن ذهنم ،جسمم هم متناسب میشود. من الان شک ندارم لیاقت بهترین نعمت ها دارم چون من اشرف مخلوقات خدا هستم
    موهام خیلی پرپشت شده وخوش حالت وبدون اینکه متوجه باشم سیگار رو کامل کنار گذاشتم
    تغییرات غذایی خیلی خوبی داشتم الان به راحتی پالس سیری رو دریافت میکنم و خیلی باعث خوشالی منه.خود به خود غذاهای خیلی چرب وشیرین از زندگیم حذف شده است. معده دردم کامل برطرف شده است دیگه زانو درد و مچ درد نیستم
    عجیب نسبت به زندگیم امید و انگیزه گرفتم روابطم با همسرم خیلی عالی شده است دیگه به هیچ عنوان از خرید موادغذایی و خوردن مواد غذایی ترسی ندارم خیلی حال دلم خوبه
    الان دیگه یزره هم از مواد غذایی نمی ترسم. و شک ندارم دلیل چاقی من الگوهای ذهن ناخودآگاه است که از بدو تولد در من شکل گرفته چرا که من دو برادر کاملا متناسب دارم اگه ارثی بود چرا اون ها چاق نیستن؟چون اونا چاق شدن را یاد نگرفتن .
    ومن خیلی خوشحالم که در این مسیر زیبا قرار گرفتم و آنقدر استمرار به خرج میدم تا به هدفم برسم یا بمیرم.
    من الان شک ندارم با قدرت ذهن خودم به زیباترین اندام میرسم واین مسیر تا زمانی که زنده هستم جزو زندگی من میشود چون من با این مسیر حالم خوب است دنیام قشنگ شده
    من با ذهنی آشفته وارد دوره شدم و الان بعد از یک سال نیم تازه دارم فایل ها را درک میکنم عشق میکنم باهاشون و زندگیم روز به روز زیباتر میشود
    خدایا از تو متشکرم که استاد عزیزتر از جان رو وارد زندگیم کردی 🥀
    استاد عزیزم شما ناجی زندگی من هستید بهترین زندگی را برایتان خواستارم 🌻🥀

    21+
    1. چقدر خوبه که شما طی این یک سال و نیم، به تکرار ادامه دادید تا به درک واقعی از مطالب برسید. تغییراتی که تا همینجا رخ داده هم بسیار شگفت انگیزند، به خصوص ترک سیگار که خود به خود اتفاق داده.

      9+
  38. داستان هدایت من

    به نام خدای هدایت کننده
    من الهام هستم .من دی ماه سال 96 به طور اتفاقی با قانون جذب آشنا شدم. دختر دایی همسرم منو وارد گروهی کرده بودبه نام میزگرد آگاهی اولین بار که اد شدم از گروه چیزی سر در نیاوردم ولفت دادم نمیدونم چطور دوباره وارد گروه شدم و گوش دادن به فایلهای استاد گروه را شروع کردم بعد ها فهمیدم استاد گروه از شاگردان استاد عباسمنش هست.من سالها بود دنبال این مطالب واگاهی ها بودم. خیلی حالم عالی شد من قبل ورودم به گروه حالم خیلی بد بود وافسرده بودم .من تا عید اتفافات شگفت انگیزی را دیدم اصلا باورم نمیشد شور وشوق عجیبی داشتم خیلی حالم عالی بود. بعد چند ماه آن گروه منحل شد واستاد گروه به شکل ناگهانی از مسیر خارج شد .من هم از گروه لفت دادم وفایلهای رایگان عباسمنش را گوش میدادم. بعدها ازدوستم شنیدم که آن گروه که ما بودیم.
    یک نفر مدیر گروه شده که کلا مخالف قانون جذب حرف میزنه ومیگه که قانون جذبی ها خدارا انکار میکنند وبه خدا اعتقاد ندارند وبه نظرم استاد گروهمان به خاطر اینکه ستادعباسمنش در مورد
    انرژی بودن خدا حرف زده بود کلا قانون جذب را کنار گذاشته بود وکلا سایتش را هم منحل کرد.

    من سال 87که دوره کارشناسی ارشد قبول شدم یک استاد عرفان داشتیم که من به او خیلی اعتقاد داشتم آن استاد من ودوستم را با عرفان حلقه واستاد طاهری آشنا کرد.ومن ودوستم دوترم کلاسهای فرادرمانی را شرکت کردیم .دوستم معده درد شدیدی داشت قبل آشنایی ولی بعد یکبار ارتباط فرادرمانی حالش خوب شده بود من هم چون به استادم ارادت خاصی داشتم حرفهایش را قبول کردم .ارتباط چیزی مثل مراقبه بود باید ساعت مشخصی را به حالت دراز کش به مدت بیست دقیقه در سکوت وچشمان بسته به حالت مراقبه میرفتیم. یک شب استاد به من تایم ارتباط دادند ومن به مراقبه نشستم وحالم به شدت خراب شد ومن به طرز باور نکردنی برون ریزی داشتم وبر رفتار های خودم کنترلی نداشتم.وهمه خانه را مثل دیوانه ها به هم می ریختم وکلا لهجه ی حرف زدنم تغییر کردمن که ترک زبانم به زبان فارسی حرف میزدم. دو هفته دانشگاه نرفتم گاه وبیگاه گریه میکردم خاطرات تلخ گذشته رو آمده بود خاطرات مرگ خواهرم در 15سالگی و.. استادم از وضعیت به وجود آمده خیلی شوک شده بود فکر نمی کرد با یک ارتباط من اینطور به هم بریزم وبرون ریزی داشته باشم.

    مطالب عالی از خدا ووحدت وجود وهستی در دوره ها بود در مورد اینکه ما جزئی از کل هستیم وهمه انسان ها خدا هستند وبایی همدیگر را دوست داشته باشیم ودر مورد شعور کیهانی که در جهان حاکم هست و اینکه اطلاعات جهان هستی در تک تک سلول های انسان هست خیلی مطالب جالب وشکفت انگیزی داشت که من برای اولین بار می شنیدم در مورد کالبد های ذهنی انسان سخن میگفت روحهای سرگردان وکمال نیافته که در این دنیا میمانند ودر کالبد ذهن انسانها زندگی میکنند روحهایی که به خاطر وابستگی نتوانستند به سوی کانال نور حرکت کنند و وارددنیای خودشان شوند.

    اون روز استاد عرشیان فر در لایو با استاد عباسمنش در مورد هیپنوتیزم یه مرد شصت وسه ساله گفتن که باهاش حرف میزده وبه نظرم همون کالبد ذهنی که استاد طاهری میگفتن ارتباط گرفته بودن واستاد عرشیان با فرادرمانی هم آشناست ولی عباسمنش مخالف هستند و تناسخ را استادطاهری هم رد کردن .
    وکالبدهای ذهنی انسان ها که بعد مرگ در ذهن افراد منفی وفرکانس پایین وارد میشن را خیلی ها فکر میکنند تناسخ هست. البته من سالهاست رها کردم فرادرمانی را واصلا مطالعه نکردم .نمیدونم چرا حسم گفت اینارم بنویسم.
    من یکسالی فایلهای استاد را گوش دادم وخیلی اعتماد به نفس پیدا کردم ویک کسب وکار خانگی راه اندازی کردم ولی چاقی واضافه وزنم باعث می شد احساسم خراب بشه خیلی دلم میخواست که مطلب ودوره ای در مورد لاغری با ذهن را پیدا میکردم ولی استاد عباسمنش ودیگران در مورد ثروت روابط اعتماد به نفس معنویت دوره داشتند ولی در مورد تناسب اندام نه تا اینکه من در یک گروه شکر گزاری که بودم دقیق یادم نیست نوشتم خدایا شکرت که لاغر شدم .چند لحظه بعد یک خانمی لینک کانال وگروه لاغری با ذهن رو برام فرستاد ومن وارد گروه شدم وخیلی خوشحال شدم از این که راه تناسب اندام ذهنی را هم پیدا کردم. ازون خاتم تشکر کردم وازش سوالاتی پرسیدم که شما دوره رو خریدی گفت اره خریدم ولی دوره رایگان هم داره ودوستم تو رایگان شرکت کرده وازمنم بهتر نتیجه گرفته 25کیلو کم کرده. منم همزمان با کار کردن روی باور ثروت دوره رایگان را شروع کردم واقعا عالی بود خیلی خوشحال بودم از اول شروع جلسات تا اخرش یادداشت برداری میگردم وبارها گوش میدادم حالم بهتر شده بود اشتهامم کم شده بود وزود سیر میشدم تا آخر گوش دادم ولی چون پول شرکت در دوره را نداشتم تمرکزم را گذاشتم روی ثروت وبالاخره امسال به لطف پروردگار تونستم دوره ورود به سرزمین لاغرها رو خریداری کنم وخیلی خوشحال هستم که درین دوره حضوردارم.

    13+
  39. با سلام براستادگرامی وهمراهان عزیز
    من تا سن 27 سالگی اندام متناسبی داشتم و اضافه وزنی که آزار دهنده باشد اصلا نداشتم. پس از به دنیا آوردن فرزندانم به تدریج اضافه وزن تقریبی 10 الی 15 کیلوگرم را تجربه کردم. در سالهای مختلف و به فراخور موقعیت از رژیم های لاغری مختلفی استفاده نمودم که اکثر مواقع کاهش وزن 7 الی 8 کیلوگرمی را به دنبال داشت.متاسفانه پس از ترک رژیم و تکرار عادت های غذایی گذشته به تدریج وزن کاهش یافته بر می گشت.در سال 98 در اینترنت به دنبال روش های مختلف لاغری بودم از آنجائیکه من دردوره هایی شرکت داشتم که مرتبط با موضوعات کنترل ذهن بود ناخواسته به ذهنم خطور کرد که آیا از طریق کنترل ذهن می شود لاغر شد؟ بلافاصله در یوتیوب جستجو کردم و به خواست خداوند فایلهای آقای روشن را مشاهده کردم. بلافاصله فایلهای رایگان را گوش دادم و در تیرماه 98 اقدام به خرید دوره کردم.خدارا شاکرم که مرا به این مسیر هدایت کرد و از آقای عطار روشن نیز سپاسگزارم که بی وقفه و با صداقت کامل درجهت تکمیل دوره های مختلف و دادن روحیه به هنرجوها تلاش می کنند. گاهی وقتها که پیگیری و تلاش بی شائبه ایشان را می بینم از خودم خجالت می کشم که چگونه می توانم پاسخگوی این همه زحمت و اراده باشم.بلافاصله مصمم می شوم که اگر حتی یکنفر دیگر هم از این روش نتیجه دلخواه را بگیرد شاید پاسخ مناسبی برای تشکر و قدردانی از زحمات ایشان باشد.لذا، من هم تصمیم گرفته ام حال که با لطفا خدا به این مسیر زیبا هدایت شده ام تا گرفتن نتیجه ادامه داده و پس از آن نیز همچنان در جهت حفظ الگوهای جدید متناسب شدن باشم.
    شایسته است که از آقای عطار روشن تشکر نموده و برای ایشان طلب خیر و برکت داشته باشم.

    15+
  40. ب قول مادر بزرگم دختر باید ی پرده گوشت داشته باشه ومن همیشه مورد پسندش بودم اما خودم با اینکه سنم کم یود هیچوقت از خودم راضی نبودم وگاهی اوقات ب مامانم میگفتم ای کاش من ی مریضی بگیرم ولاغر بشم از صورت تپلم متنفر بودم وروز ب روز بد اخلاق تر میشدم وخودمو با دوستان خودم مقایسه میکردم وافسوس میخوردم ک چرا لباسهایی ک اونها میپوشن من نمیتونم بپوشم
    وقتی ازدواج کردم ناراحتی م بدتر شد وافسرده تر شدم واز همه کناره میگرفتم حتی با همسرم رابطه خوبی نداشتم شنیده بودم قرصهای انتی بیوتیک ادم و لاغر میکنه منم بدون اینکه مریض باشم استفاده میکردم
    رژیم میگرفتم لاغر هم میشدم اما باز راضی نبودم رژیم های مختلف منو حسابی بیمار وافسرده تر کرد مدتی لاغر میشدم اما دوباره کم‌کم ب وزن قبلی برمیگشتم وپوستم حسابی خراب شده بود ومن گیج بودم نمدونستم چکار کنم ک درست باشه در چه چرخه ایی افتادم خدایا ب فریادم برس
    نه میتونم با جاقی کنار بیام نه میتونم لاغر بشم ولاغر بمانم وروز ب روز در پیله خودم گرفتار تر میشدم وهیچ کاری دلم نمیخواست انجام بدم
    حالا ک سن م شروع کرده ب بالا رفتن حتما چاقتر میشم پس باید قبول کنم ورها کنم این حسرتها وسختی ها را خدایا کمکم کن
    همش در اینترنت دنبال رژیم های مختلف میگشتم ک با برنامه های استاد عطارروشن روبرو شدم بلافاصله ب دلم افتاد ک شاید بتونه ب من کمک کنه ومنو به ارزوم برسونه
    بدون اینکه دوره‌های رایگان ایشونو ببینم یعنی فقط قسمت اولشو دیدم وتصمیم گرفتم واز شوهرم خواستم ک برام تهیه کنه وبلافاصله شروع کردم
    باشوق وذوق زیادی اغاز شد تغییرات روحی بسیار خوبی پیدا کردم ادم خوشحالتری شدم ارام وامیدوار شدم خودمو بیشتر دوست دارم وکمتر خودمو ازار میدم وسعی میکنم خودمو هر طوری ک هستم دوست داشته باشم از خودم فرار نکنم با خدای مهربانم نزدیکتر شدم وبسیار خوشحال وسپاسگذارم ووامیدوارم ک ی روزی متناسب بشوم حتی اگر خیلی اهسته باشد اما اون روز خواهد امد ک من خوشحال وخوشبخت شوم خیلی خوندم ونوشتم فکر کردم سعی میکنم چیزهایی ک یاد گرفتم را ب عمل در بیاورم
    اما گاهی اوقات خیلی خسته میشم اما ناامید نمی شم
    اشکال نداره من ادامه میدم
    با استاد خوب ومهربانم ک خیلی خیلی ب من کمک کرد منم کم نمیارم وادامه میدم
    استاد سپاسگذارم از تمام زحماتتون شما بهترین استاد هستید

    15+
  41. یک زمانهایی لاغر و متناسب بودم و بعد به دنیای چاقها وارد شدم. اون وقتها که لاغر بودم، روی هم رفته از ظاهر خودم راضی و خرسند بودم. به جز اون اوقاتی که خودم رو با دوستان همسن و سالم مقایسه میکردم، که البته در همون مقایسات صورت گرفته در ذهنم هم خودم را زشت، ناچیز، و عیب و ایراددار نمی دانستم. فقط انگار این مرض مقایسه همراه انسان زاده میشود. میخواهم این را بگویم که اصلاً فکرش را هم نمیکردم که زمانی چاق شوم و سالهای زیادی از جوانی ام را به جای تجربۀ شور و حال جوانی، به افسوس در مورد اندام و وضعیت ظاهرم سپری کنم!!!
    این تصور و تفکر خواه ناخواه در ذهنم شکل گرفته که آن دوستان همسن و سال قدیمی، مسیر خوشی و خوشبختی را کما فی السابق ادامه دادند، اما من درست از همان روزهایی که وزنم شروع به اضافه شدن کرد، انگار از جمع آنها جدا مانده و به نقطۀ دیگری در عالم دیگری پرتاب شدم.
    شاید با خواندن این جملات تصور بشه، شادی من با اضافه وزن شروع به تحلیل رفتن کرد و با شروع وزن گرفتن، دنیای شاد من تبدیل به دنیای غمها شد. اما واقعیت این نیست!!!
    من خوب میدانم که در آن سالهای نوجوانی، قبل از اضافه وزن یا هر تغییر ظاهری دل ناچسب، حسرت و غمهای من نسبت به زندگی دوستانم شروع شده بود. من سالها بیش از شاد بودن، غمگین بودم. بیش از خنده، گریه میکردم. اول غم آمد که بعد اضافه وزن آمد، و بعد غمها بیشتر شد.
    در طی سالهای گذشتۀ عمرم، این را به خوبی دریافته ام که رابطه ای وجود دارد میان شادی و وزن نگرفتن، یا حتی لاغرتر شدن! و همچنین میان غمگین بودن و چاق شدن!
    باید اعتراف کنم که من روی هم رفته دختر غمگینی هستم. من دختر شاد و بی خیالی نیستم. من زندگی را سخت میگیرم، من فکر میکنم با سختگیری، میشود به خواسته ها رسید. اما زندگی چیز دیگری به من ثابت کرد. هر که راحت گرفت و خوش بود، پیشتر رفت و بیشتر به دست آورد.
    من میخواهم قبل از حل کردن مسئلۀ اضافه وزنم، این نوع تفکر رو در خودم برطرف کنم. میخواهم دختر شاد دوران کودکی باشم که لی لی کنان تا سر کوچه می دوید. من دیگه نمیخوام حس کسی را که در یک نقطه گیر افتاده و شادی اش منوط به بیرون آمدن از آن نقطه و رفتن به نقطۀ دیگریست، داشته باشم.
    من میخواهم کمی بی خیالی بیاموزم. از این هم تلاش سخت برای به دست آوردن و سپس از دست دادن خسته ام. من خواهم توانست. مثل تمام آرزوهای دیگری که بر صفحات دفترم نوشتم و سپس در زندگی ام تجسم یافت.
    پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با مشکل اضافه وزن، و هیچ گاه برنگشتن به اندام سابقم، با آشنایی با خامگیاهخواری فکر میکردم راه حلی اساسی برای حل این مشکل یافته ام.
    همیشه ابتدا نوشته هایم را در دفترم مینویسم و سپس در این سایت وارد میکنم. اینکه ابتدا در دفتر نوشته هایم را ثبت کنم، به من این حس را میدهد که بدون مخاطب و با احوالات خودم تنها هستم، انسان وقتی مخاطبی رو به روش قرار میگیره، ناخواسته خودش رو سانسور میکنه. بنابراین با نوشتن در دفتر، میتوانم صادقانه تر افکار و احساساتم رو بیان کنم.
    امروز چندین بار دست به قلم شدم تا داستان هدایت خود به دورۀ آموزشی لاغری با ذهن رو بنویسم. اینکه هر بار موفق نشدم داستان رو بازگو کنم، یک دلیلش این بود که هدف از شرح نوشتاری این اتفاق، تقویت باور اجابت خواسته هایمان از سوی خداست. همین نکته شاید، آغاز یک تردید باشد برای من!!! چطور باور کنم، چطور ایمان بیاورم که این بار واقعاً اجابت شده است؟
    من قبلاً هم موفق به کاهش وزن و رسیدن به تناسب اندام شده بودم، اما تمام آنچه به دست آوردم از دستم رفت… و دقیقاً هر بار همین احساس را داشتم که “بالاخره موفق شدم!!”
    هر بار از درون به خود می بالیدم که آنچنان انسان موفقی هستم! اما در واقع بهایی که برای رسیدن به آن تناسب اندام ها پرداخته بودم، بیش از اندازه بود و یک جایی دیگر قادر به پرداخت آن بها نبودم. گویی لاغری را گرو گرفته باشم و یک روز آن گرو را با تمام هزینه های پرداخت شدۀ پیش از آن، از دست داده باشم.
    بهای پرداخت شده، کنترل دائمی خودم بود. آن بها رنج و حسرتی بود که هیچ گاه با لاغری از طریق کنترل غذا، برطرف نشد بلکه تنها تغییر شکل یافت. من به ظاهر شبیه دخترهای لاغر و متناسب شده بودم، اما در باطن خود میدانستم که من با آنها فرق دارم. هنگامی که من صبحها بدون خوردن صبحانه، موز و سیب و پرتقال و نارنگی، و ظرفی از خشکبار در کیف خود حمل میکردم و به سمت دانشگاه میرفتم، دخترهای باریکتر از خود را می دیدم که در یک دستشان ساندویچ کالباس و چیپس و پنیر بود و در دست دیگرشان نوشیدنیهای غیر طبیعی پرشکر!!! دخترانی که مثل من دغدغۀ وزن نداشتند در هر روز و هر ساعت از زندگیشان. آنها از بوفۀ خوابگاه، شکلات و کیک خامه ای و نوشابه های پر شکر، و چیپس و پفک می خریدند. بوفه ای که میان نوشیدنی ها و خوردنی های آن هیچ گزینه ای که مطابق سبک خامگیاهخواری من باشد، یافت نمیشد. بسیار به ندرت، و تنها برای خرید اقلام غیر خوراکی به آنجا قدم میگذاشتم.
    من با خامگیاهخواری خیلی خوشی ها را تجربه کردم. لباسهایی که حسرت پوشیدنشان را داشتم پوشیدم. به مهمانی ها و مراسمی که آرزوی شرکت در آنها را داشتم رفتم. شاد و خندان رقصیدم و خندیدم. من شنا کردن را در همان سالهای تناسب با خامگیاهخواری آموختم. اما خب هر سال خوراکی های ممنوعۀ بیشتری را به سبد تغذیۀ خود میفزودم. و در نتیجه هر سال سرزنشهای درونی و غم و غصۀ بیشتری بابت اندامی که کم کم، قدری از تناسب خود را می باخت، به زندگی من اضافه میشد. من برای تمام برنامه ها از درس خواندن گرفته تا سفر کردن و مکان زندگی و غیره و غیره، مجبور بودم سبک تغذیۀ خود را در نظر بگیرم. چون امکان اینکه آزادانه هر کجا میخواهم سفر کنم، به هر رستورانی میخواهم بروم، هر طور که بخواهم برنامه ریزی درسی بکنم را نداشتم. ناچار به لغزش از سبک تغذیۀ خود تن میدادم. همواره حسرت زندگی عادی داشتن مثل دیگر انسانهای لاغر به دلم بود. اگر با دوستانم به رستوران میرفتم، من مجبوراً فقط از منوی سالادها چیزی را انتخاب میکردم یا آبمیوه های طبیعی!! در سفر هم به همین شکل بود و نمیتوانستم راحت و رها باشم. گاهی میبایست برای امتحانی مرتب و منظم درس میخواندم، اما تنها همین مورد که در هنگام گرسنگی چه باید میکردم و از کجا غذایی مطابق رژیم خود پیدا میکردم، یک مشکل و مسئله میشد برای برنامه ریزی من!!! در کتابخانۀ دانشگاه قانونی را نوشته و در ورودی نصب کرده اند که همراه خود خوراکی و نوشیدنی وارد نکنید. خب من همیشه در کیفم باید میوه و خشکبار همراه خود حمل میکردم، و صد البته با خوردن اینجور چیزها هر یکی دو ساعت گرسنه میشدم. خیلی وقتها دیگه توی جمع خجالت می کشیدم از اینکه همیشه از کیف خودم ظرف خشکبار یا میوه درمیاوردم! و از طرفی میوه و خشکبار از دید دیگران یک میان وعدۀ ناچیز تلقی میشود که انتظار می رود آنها هم در خوردنش با تو سهیم باشند! آدمهایی که لاغرند و به عمر خود رژیم نگرفته اند، درکی از گرسنگی کشیدن ما چاقها ندارند، بنابراین هیچ کس اصولاً در جمعها متوجه این موضوع نبود که من با بخشیدن خوراکی های توی کیفم، عملاً ناهار و صبحانه و شام خود را به آنها میدهم و گرسنگی بیشتری را نصیب خودم میکنم. در عین حال من هیچ گاه با خامگیاهخواری به ظاهر صد در صد مورد علاقۀ خود دست نیافتم و برخی تجمعات موضعی چربی هر چند به میزان کم، کماکان در اندامم مشهود بود که قبل از دچار شدن به چاقی و اضافه وزن در من وجود نداشت. پس خامگیاهخواری از این نظر نیز در ذهن من شکست خورده بود.
    خوب یادم است که در تمام این سالهایی که عاجزانه سعی میکردم به خامگیاهخواری چنگ بزنم (که البته از یک جایی به بعد دیگه اسمش خامگیاهخواری نبود، فقط هنوز خیلی خوراکیها از تغذیۀ من حذف شده بود، و تمام اضافه وزن سابقم برنگشته بود) برخی اوقات دعا میکردم و از خدا میخواستم که “خدایا کمکم کن به همون تناسب اندام اصیل و واقعی، به همان سلامتی کامل و واقعی در بدنم دست پیدا کنم”، چون همواره معتقد بودم، آنچه من ساخته ام واقعی نیست و یک تظاهر است. حتی در تمام این سالها به دوستان خود گفته بودم که این سبک تغذیه را به خاطر حفظ سلامتی خود دنبال میکنم، که در واقع دروغی بیش نبود! سلامتی برای من اهمیت بسیار بسیار زیادی دارد اما واقعیت این بود که هدف اصلی من، لاغری و تناسب اندام بود. من در محل جدید زندگی ام و انسانهای جدیدی که وارد زندگی ام شده بودند، به کسی نگفته بودم که سابقاً اضافه وزن داشتم و آن را از طریق خامگیاهخواری برطرف کردم. نه اینکه قصدم دروغ گفتن باشه، بلکه این نکته رو دریافته بودم که صحبت در مورد اضافه وزن و چاقی سابقم، هم تمرکز خودم رو از مسیری که در آن بودم به هم میزند، و هم آن لاغرهایی که درکی از رنجهای گذشتۀ من نداشتند، ممکن است با حرفی یا کلامی باعث آزارم بشوند.
    پاییز و زمستان 97، اوج استیصال من بود بابت اینکه دیگر نه از عهدۀ آن ته ماندۀ خامگیاهخواری بر می آمدم و نه تحمل وزن گرفتن بیشتر و برگشتن به چاقی سابق را داشتم! پیشاپیش حرفها و کنایه های اطرافیان را می توانستم تصور و تجسم کنم بابت اندامی که اضافه وزن 20-25 کیلویی دارد! واهمه داشتم از آن حرفها، از آن زخم زبانها، از آن تمسخرها!
    از بهار 97 توجهم سمت مدیتیشن، و اینکه آیا می توانم از طریق آن تمایلم به خوردن را کاهش دهم، جلب شده بود. تابستان 97، هم روی یک تکنیک مدیتیشن هر از گاهی کار میکردم. آن تابستان با خودم عهد کردم تا این راه را ادامه دهم تا زمانیکه به پاسخ سؤال خود برسم. پاییز و زمستان را هم به همین شکل طی کردم و برخی تکنیکهای دیگر را آزمودم. در همان زمستان 97 بود که ویدیویی در یوتوب به ناگاه پیدا شد. بدون اینکه من سرچش کرده باشم. عنوانش چیزی مربوط به لاغری با ذهن بود. ویدیو را باز کردم. مردی در مورد روشی برای پایان دادن به رنج چاقی صحبت میکرد! درست مثل تمام افراد دیگری که چنین ادعایی در مورد روش و محصول خود دارند. ویدیو طولانی بود، کمی جلوتر بردم ویدیو را تا بلکه بفهمم اصل حرفش چیست! اما چیزی دستگیرم نشد. فقط از آنجا که هر روشی که در آن در مورد لاغری از طرق طبیعی صحبت میشد، نظرم را جلب می نمود، ویدیو را در یک playlist ذخیره کردم.روزهای دیگر آمدند و هرگاه یوتوب را باز کردم، ویدیوهای پیشنهادی دیگری از همان آقا رو به رویم پدیدار میشد. من هم هیچ وقت حوصلۀ گوش دادن به حرفهایش از ابتدا تا پایان ویدیو را نداشتم. ویدیو را جلو میزدم تا ببینم آیا بالاخره میخواد اصل مطلب رو بگه و راه جادویی خودشو رو کنه یا نه؟ و وقتی می دیدم نه خیر!! همۀ ویدیو انگار فقط قصه گفتنه و خبری از گفتن فرمول جادویی نیست، ویدیو رو می بستم و پیش خودم می گفتم: این هم یکی دیگه از هموناییه که اومده از ما چاقهای بدبخت، سوء استفاده کنه و بارش رو ببنده! این ویدیوهاش هم فقط تبلیغ هست برای اینکه بریم بهش پول بدیم و دوره اش رو بخریم!!! از قیافه اش هم معلومه که کارش رو خوب بلده!! :))))
    خلاصه چندین ماه به همین منوال گذشت و ویدیوهای لاغری با ذهن به من پیشنهاد میشدند، من هم میگفتم: شاید حالا یه وقتی هم فرصت کنم به حرفهای تو گوش کنم!! و گوش کردن رو به تعویق می انداختم.
    تا اینکه بالاخره یک روز دل به دریا زدم و حاضر شدم برای یک دورۀ مدیتیشن نسبتاً گران قیمت هزینه کنم! آن روزها فکر میکردم، بالاخره باید یه کاری بکنم، نمیشه دست روی دست گذاشت! از بقیۀ مدیتیشن ها هم که نتیجۀ دلخواه رو نگرفتم! شروع کردم به آموزش تکنیک جدید. یک ماهی گذشتو یک روز وقتی میخواستم طبق معمول هر روز آماده بشم و به دانشگاه برم، رفتم سراغ موبایلم تا از یوتوب یک مشاوره از دکتر هولاکویی رو بشنوم یا یک موسیقی play کنم. دوباره یک ویدیوی پیشنهادی از همان آقای سمج و پر حرف!!! این بار گفتم بذار ببینم چی میگه این!! ویدیو را از ابتدا باز کردم!! حرف زد و حرف زد و حرف زد!! جلسۀ هشتم دورۀ رایگان لاغری با ذهن بود (اگر درست به یادم مونده باشه) و در حین صحبتها اشاره به نوشتن و تأثیر آن در لاغری نمود!!! خوشم اومد. با روحیات من هماهنگ بود!!! من سالهاست که می نویسم. و دفترهای متعددی را با نوشتن روحیات و احساسات و خواسته هایم پر کرده ام. به خودم گفتم: چرا تا حالا نخواستم یک بار درست و حسابی به حرفهاش گوش کنم؟ حرفهای خیلی خوبی میزنه!! دورۀ رایگان رو شروع نکردم، اما حس کردم یک سرنخ پیدا کردم و تصمیم گرفتم در تابستان 98، زمانی که به ایران رفتم، دورۀ اصلی را خریداری کرده، آن را امتحان کنم. این کار را هم کردم.

    پی نوشت:
    ضمن عذرخواهی از آقای عطارروشن، اگر در بخشهایی از نوشته ام، قضاوتهای عجولانۀ خود را بی سرپوش بیان کردم. امیدوارم باعث رنجش خاطر شما نشده باشم.
    نوشتۀ امروز من قدری جسته گریخته بود، چون نمیخواستم تراوشات ذهنی و احساسی خود را کنترل کنم.

    39+
    1. فوق العاده بود عالی دوست عزیز بسیار لذت بردم از نوشته های دلنشین تون و سراسر اشک ریختم با لبخند از خوندنش قلم عالی دارین 👏👏👏خوش به سعادتتون با اینهمه هدایت عالی که شدین پایان رنجها و ناکامیها در همین سرزمین فقط یافت میشود و بس صمیمانه بهتون تبریک میگم و آرزوی موفقیت دارم براتون 🌹🌹🌹

      و همچنین برای تک تک دوستانی که نوشته های فوق العاده و عالی نوشتن و ما چقدر سعادتمند و خوشبخت هستیم که در بین بهترین دوستان خود بواسطه لطف بزرگ اول خدا به خاطر چنین هدایتی و بعد لطف بسیار استاد بزرگوارمون هستیم در سرزمین بی نظیر لاغری با ذهن فوق العاده 😍😍😍

      12+
    2. سلام ودستان خوبم من داستان دل نشین و کمی غمگین شما را خواندم و از اینکه توانستی با این سایت آشنا بشی خوشحالم چون که در این راه واقعا همه به مقصدی داریم میرسیم با کمی تلاش بدون زحمت بدون ورزش فقط باید تمرینها را انجام بدیم من هم از اول ۵۰ یا ۴۵ کیلو بودم هنوز عکس اون موقع های خودم را دارم دیروز بود که خواهرم آمده بود خانه من بهم میگفت مواظب باش تازه کمی روی فرم آمدی زیاد نخور به خودم گفت که من مثلی اون موقع ها میخورم ولی طرز فکر من حالا عوض شده و عکس زمانی لاغری خودم را نشان دادم به خودم گفتم بازم به همین وزن مورد نظرم میرسم فقط باید صبر کنم ولی نزدیک دو ماه میشه من وقت نمیکنم برنامه ها را انجام بدم ولی سعی میکنم که دوباره شروع کنم و از داستانت لذت بردم عزیزم و فهمیدم که چیقدر رنج بردی به خاطر وزن خودت ولی امید وارم که از این روزهای خوش زندگی خودت را ببینی من زیاد خیلی زحمت نکشیدم به خاطر تناسب اندام فقط ۲ یا ۳ روش را انجام دادم که اونم نمیتوانسم برای همیشه انجامش بدم ولی ناراحت بودم که چیرا من چاق شدم و وقتی میرفتم لباس خریدن از خودم بدم میامدو حسرت اندام افراد لاغر را میخوردم و به خودم میگفتم خدایا کی میشه که منم مثلی اینها بشم که خدا را شکر حالا دارم کم کم به وزن مورد علاقه خودم میرسم روز خوش دوستان گلم 🌹🌹

      9+
      1. از پاسخهایی که برام نوشتین خیلی خیلی ممنونم. شاید خودتون ندونید چقدر برام دلگرم کننده بود این پاسخها. خوندن داستانهای همدیگه و رنجهایی که همه بابت مسئلۀ اضافه وزن دچارش بودیم و هستیم، باعث میشه بدونیم تنها نیستیم. و پشتیبانی احساسی دوستانی حاضر در این گروه، بسیار عالیه.

        7+
  42. سلام وعرض ادب👌🏻🌺
    من تا ۲۲ سالگی یعنی سنی که ازدواج کردم متناسب بودم ولی همان موقع هم برای پوشیدن لباس عروسی ام که خیلی دوستش داشتم واونو تهیه کردم که براحتی زیپش بسته نمیشد جون من سایزم ۳۸ یعنی یک سایز از اون لباس بزرگتر بود ولی من تصمیم گرفتم دراین مدت زمان باقی مانده تا روز عروسیم یعنی یک ماه اینده سایزمو کم کنم ، پس صرفا با رقصیدن رروزی نیم ساعت براحتی تونستم لباسم را بپوشم وکاملا توی تنم راحت بود ومن خوشحال شدم.👌🏻👌🏻❤️
    ولی درست ۶ماه بعد از ازدواجم وقتی به مهماتی دورهمی دوستانم رفتیم واونجا طبق رسم معمولمان، همگی خودمونمو با ترازو کشیدیم من۶۴ کیلو شده بودم ودوستانم گفتند وای مریم خیلی چاق شدی والبته ، بعد از آن همه تایید کردیم که این طبیعیه که بعد از ازدواج چند کیلویی اضافه کنم، ولی من حس خوبی هم از این موضوع نداشتم واسترس چاقی از همانموقع منو فرا گرفت وپس از آن وحاملگی وچاقی دوران حاملگی ‌وزایمان وشکم آوردنو وباز تلاشم از طریق رعایت رژیم غذایی وشبها شام نخوردن و متناسب شدن و ولی باز دوباره بارداری دوم وچاقی پس از آن واسترس عمیق تر نسبت به چاق ماندن ومحکوم به بزرگی شکم به خاطر باور غلط زایمانهای مکرر چاقی ماندگار پس از آن واسترس ومراجعه به مراکز تغذیه درمانی وماهی ۴ کیلو کم کردن ورخستگی ورها کردن بازگشت به وزن قبلی وبیشتر شدنم و..😌😌
    باز هم دارودرمانی وشرکت در کلاسهای ورزشی متعدد ، ایروبیک وپیلاتش وبدنیازی وپاور لیفتینک و… با هر بار رها کردن انها بدو دلیل :
    اولا: باور اینکه ول کردن ورزش باعث برگشت به وزن سابق وبیشتر از آن میشه
    ثانیا: باور ومانع بزرگ ذهنی که کاملا جا افتاده بود در ذهنم ، مبنی بر اینکه :
    لاغر شدن سخت ترین کاره ومحاله.
    که من در عین فعال بودنم ودر رژیم بودن وپیاده روی های مکرر وتلاش های خستگی نا پذیرم تا الان به خاطر احساس بدم ونا آرامی ام سرزنش کردن خودم واحساس گناه کردنم، یابه وزن دلخواهم نرسیدم واگر هم رسیدم موقت بوده ، چرا که من بدون موافقت ذهنم ، داشتم جسمم را شکنجه روانی میدادم ، واین ناهمسویی ذهن باحرکت جسمم عامل شکستم بود 😳😳🥺.
    تا این که در اوج نا امیدی ولی همیشه در خلوتم وسجده هایم عاجزانه از خدایم طلب هدایت می نمودم، روزی برای مطلبی در یوتیوب سرچ میکردم که به طور اتفاقی با سخنان گهر بار استاد عطار روشن مبنی بر این که تنها راه لاغرشدن ، لاغری با ذهن است ویادمه استاد عزیز جایی گفتند، که:
    شما از ابتدا در راه بودید یعنی حتما زمانی از زندگیتان وزن دلخواهتان را داشتید ولی کم کم با قرار گرفتن در جاده فرعی از بزرگراه اصلی دور ودورتر شدید بدون این که بفهمید وچاق شدید وبایستی جهت لاغر شدن از همان راه یعنی بدون این که بفهمید وخیلی راحت بر گردید ووارد جاده اصلی (تناسب فکری ولاغری با ذهن) شوید ولاغر شوید ولاغر بمانید بدون ورزش ، بدون رژیم ودارو ، چرا که شما برای چاق شدن دارو یا رژیمی رو رعایت نکردید ،
    وای خدای من عجب جملات سحر آمیزی ومنطبق با دل ، یعنی از دل می آمد وبه دل مینشست ،
    چشمانم غرق در اشک شوق ومعجزه الهی وخواست خدا حهت بر آورده شدن خواسته اصلی زندگیم( متناسب شدنم) شد ، خواسته ایی که با نداشتنش حس زندگی ، بودن ،اعتماد به نفس ومطرح شدنم در مجامع ومجالس وجمع دوستان وخانوادگی را تضعیف کرده بود. ازخوشحالی سر از پا نمی شناختم فورا وارد سایت تناسب فکری شدم دوره اول ورود به سرزمین لاغرها را، ولی این بار با ایمان وحس عالی متناسب شدن قطعی ام خریداری نمودم( ابان ماه ۹۸) وتا الان که در دوره تکرار هستم ، فقط یک چیز را عرض میکنم واون این که :
    احساسم عالیه👌🏻
    سازم کوکه وشادیم تکمیله😃😆
    نفسم آزاده👏
    رها وسبکم عین پروانه ایی که از پیله اش آزاد شده💃💃🦋🦋
    دنیا را سرشار از عشق میبینم،💐💐
    عاشق وشاکر تمام نعمات خداوندم:ریبایی طلوع وغروب خورشید را حس میکنم ، شبها آرام به امید وشادی آغاز روزی دیگر از هستی ام هستم،
    همسر وفرندانم را عاشقانه شاکرم ودوست دارم👨‍👧‍👦🌞🌸🌼
    عاشقانه به درختان کوهها وجنگل وجویبار ودریا وطبیعت وآسمان وبارشش ،وزمین ونعماتش وانسانها وپرندگان وحیوانات و… مینگرم.⛈🌈❄️☃️🌲🌲🦜🐁🦨🦩
    عاشقانه بدون حس اجبار وترسی میستایمش( خدا) وبااو ( فرشته درونم ) پیوندی دوباره جهت بهره مندی از الهامتش وبرخورداری ازتمام انچه لایقش هستم، بستم.🙏🏻🙏🏻👏👏💃💃
    وخلاصه اینکه تمام زندگی ولحظاتم پر شده از :
    عشق
    عشق
    عشق

    24+
  43. سلام من تا ببه سن۲۱سالگی رسیدم هرراهی و هرکاری بود انجام دادم برای لاغری ولی تاثیری نداشت،تااینکه یکی از دوستام که درجریان لاغری وچاقی های من بود گفت دخترعمه ش از راه ذهن لاغرشده هم خودش و هم همسرش،بعد من گفتم مگه میشه؟گفت اره به خدا لاغرشده و منم میخوام شروع کنم،گفتم من که میخوام برم عمل کنم چون چندماه بعدش عروسیم بود و عجله داشتم برای لاغری،بعد که عروسیم کنسل شد به خاطر فوت عزیزان براثرکرونا،به دوستم گفتم سایت رو بده منم برم یه نگاه بکنم ببینم چه جوریه.بعد که واردسایت شماشدم و اولین فایلوگوش کردم وتواینستا حرفاتون رو گوش کردم،یه امیدی گرفتم ولی بعد که متوجه شدم این کارزمان بره باز پشیمون شدم چون من تمام تلاشم این بود برای عروسیم زیباترین هیکلوبسازم،گفتم پس ولش کن من عملمو میکنم وبعد میام بااین سایت پیش میرم که دیگه برگشت نداشته باشم.بعد ازاین موضوع که باخودم درگیری داشتم ۱ماه گذشت،من باز عروسیم به خاطرکرونا عقب افتاد،بعد پیش خودم گفتم هم فاله وهم تماشا بذار شروع کنم تااینکه۲۰ مرداد واقعا شروع کردم به گوش کردن ونوشتن و انجام تمرینات،تافایل ۵خوب پیش اومدم و مدام گوش کردم حتی چندین بارو تمرینات رو مینوشتم وانجام میدادم ولی سر فایل۶باز یکم سست شدم و گفتم خب من تا کی قراره لاغر بشم ومن نزدیکم به عروسی،خلاصه با مغزم کش مکش دارم واسترس دارم که تا عروسی میتونم لاغر کنم یانه.(من اطمینان دارم باشما استاد عزیز من لاغر میشم،شک ندارم)ولی این شرایط عروسیم و وجود اضافه وزن۴۰کیلویی،منو خیلی اذیت میکنه و پیش خودم میگم کاش یکسال پیش اشنا میشدم که یکسال فرصت داشتم.
    بازخیلی خداروشکر میکنم باشما آشنا شدم چون حتما به رویای لاغری میرسم….(کاش موضوع عروسی ولباس عروس و…نبود)وانقدراسترس نداشتم….ازهمه درخواست دارم واقعابرام دعاکنن…خیلی احساس درموندگی دارم….

    12+
  44. سلام‌ به دوستان همراهم و استاد ارجمند وبینظیرمون

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
    آرامتر از آهو بی باکتر از شیرم
    هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    و من اوایل آذر ماه ۱۳۹۸ از خستگی زیاد تسلیم تسلیم شدم

    بدنیا اومدم تپل بودم،بعد از ۲تا خواهر لاغر بدنیا اومده بودم و خانواده خوشحال از فربه بودن من،تا زمانیکه کوچیک بودم سوگلی بودم و بزرگتر که شدم از سرزنش هاییکه میشدم متوجه شدم چاق شدم،از خانواده شنیده بودم،باور کرده بودم و پذیرفته بودم که من ارثی چاقم وبا دلایل بیشماری بمن ثابت کردن که این تقدیر منه و من محکوم هستم به بدهیکلی وزشت بودن
    بی اعتماد بنفس بودم،خجالتی بودم،از خودم بشدت متنفر بودم ،تو آینه خودمو نگاه نمیکردم،احساس لیاقت وارزشمندی نداشتم،تایید طلب شده بودم‌،هر کاری میکردم که دیگرانو راضی نگه دارم واز درون وبیرون متلاشی بودم،موقع ازدواج هم مطمئن بودم کیس مناسبی تن به ازدواج با من نمیده،در سن ۱۷سالگی ۷۵کیلو شده بودم ،هیچ لباسی تو تنم قشنگ نبود وشکل پسرها تیپ میزدم ،از ۱۸ سالگی رفتم تو رژیم های سنگین ،باشگاه رفتم وبشدت ورزش میکردم،تمام تنمو پلاستیک میبستم و تردمیل میرفتم که بدنم بیشتر عرق کنه،بعد از زایمان به ۹۵کیلو رسیدم،ترسیدم ،دوباره باشگاه و نخوری های وحشتناک،تمام عمرمو در رژیم و ورزش های طاقت فرسا بودم و با زایمان دومم بازم همه چیز بهم ریخت،دم نوش،گیاهان دارویی لاغری،ای اف تی،تردمیل،ورزش های طولانی،رژیم های سنگین،قرص های لاغری،هیپنوتراپی،ان ال پی و راه های بیشماریو رفتم و مجدد برگشت وزن داشتم،،تقریبا ۷سال پیش که بشدت داشتم تمرینات دوره مربی گری ورزش موردعلاقه مو میگذروندم ،آسیب در کمر و زانو دیدم و دکتر ۹ماه استراحت مطلق داد ،بیچاره شده بودم تو خونه ،همش استراحت،احساس بیهودگی میکردم،اضافه وزنه بازم شروع شد ،من باور داشتم اگر ورزش و رژیم نداشته باشم چاق میشم ومیشدم ،دیگه از همه چیز خسته بودم،مدام به خدا شکایت میکردم از وضعیتم
    ۲سال ونیم پیش از طریق شخصی با استاد عباسمنش آشنا شدم و ورق زندگیم آروم آروم تو هر جنبه ایش تغییر کرد،دیگه هر حس وحالی داشتم از قسمت عقل کل سایت استادعباسمنش میپرسیدم،،با اموزش هاییکه میگرفتم متوجه شده بودم با کنترل ذهنم میتونم به هر چی میخوام برسم پس یه سئوال خوب از خودم پرسیدم ،اگر برای هر کاری میشود پس برای لاغری هم میشود ،دیگه مطمئن شده بودم مسئله من خوردن نیست چونکه من همش تو رژیم بودم،،،، دوره های ذهنی زیادیو گذرونده بودم ،پس متوجه شدم ایراد کار من یه چیزی توی مغزمه و از خودم میپرسیدم من چطور میتونم راحت وآسون لاغر بشم؟؟ و جواب ها رسید
    آبان ماه ۱۳۹۸ ،رفتم پالتو بخرم ،سایز ۴۶ اندازم نشد،داشتم دیونه میشدم ،گریه کنان از فروشگاه اومدم بیرون و به یکی از دوستانم که چند روز پیشش بهم گفته بود فریده چقد چاق شدی،میخوایی تلفن متخصص تغذیه مو بهت بدم ،پیام داد
    ،دوستم ادرس اینستای اون شخصو بهم داد و منم خیلی سریع وارد رژیم های وحشتناک ایشون شدم ،میخواستم خودمو تنبیه کنم ،۲۰ روز از رژیمم گذشت و حال جسمی من بد شد ،بی جون وحال شده بودم
    رفتم توی قسمت عقل کل و پرسیدم آیا میشود با ذهن لاغر شد ؟ جواب های بیشماری از دوستان اونجا درج شده بود و توی چندتا پیامها در مورد سایت استادعطار روشن نوشته بودن،ذهنم دینگ کرد ،صدایی بمن گفت همینه،درسته
    انگار گمشده م پیدا شده بود،سریع وارد سایت شدم و بیشتر فایلهای سایتو گوش دادم ،لذت میبردم،خرید تمام دوره های این سایت مصادف شد با تولد من ۱۱ آذر ،،انتخاب کردم کادوی تولدم بجای طلا ،دوره ها باشه،،وارد دوره ها شدم،ولع یادگیری داشتم،آگاهی ها بر جانم مینشست،من تغییر کردم،اول درونی وبعد جسمی ،به خودم قول دادم شگفتی ساز این سایت میشم وخدارو شکر فیلم‌ و عکسم توی سایت هست
    اعتماد بنفس وعزت نفسم بهتر شده ،از خوردن ترس ندارم ،آرامم،آزادم شاد تر هستم
    من هدایت شده هستم ،من خواستم وخدای مهربانم‌ راه رو برای من آشکار کرد
    استاد عطارروشن مثل یک همراه و مراقب بینظیر قدم به قدم در کنار هنرجوهاش هست و خالصانه و با مهربانی هر آنچه به خودشون کمک کرده که نتیجه بگیرن رو در اختیار ما گذاشته

    استاد شهد شیرین این همه نوازش که از طرف جهان هستی به شما میشه گوارای وجودتون که حتما شما خودتونو لایق این شرایط دیدید که جهان هم به شما پاسخ داد

    جهان هستی اجرا کننده انتخاب های ماست مراقب انتخاب های خود باشیم

    17+
    1. نوشتۀ بسیار دلنشین و لذت بخشی بود. شما و سرگذشتتون الهام بخش من و دوستان دیگه هستید. خیلی از جملاتی که نوشته بودید احساساتی که خودم هم بهش دچار بودم رو برام تداعی کرد. امیدوارم اتفاقات خوب بیشتری براتون رخ بده و باز هم سهیم بشید تجربه هاتون رو با ما.

      9+
  45. سلام استاد گرامی من در شرایط خیلی بد روحی بودم دیگه از همه چیز خسته بودم روحم خسته بود یک روز به فکرم رسید برم سراغ یوگا تا آرامش بگیرم به طور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم خدا رو شکر میکنم که با آموزشهای رایگان شما به آرامش رسیدم و در عرض سه هفته سه کیلو وزن کم کردم حرص و ولع خوردن رو از دست دادم جسمم با ذهنم هماهنگ شده ،خدا رو شکر

    7+
  46. 🌹بنام خدای مهربان 🌹
    🌹سلام و خدا قوت ویژه خدمت استاد و تمامی دوستان شاد و متناسبی که این پیام رو میخونن و به این سایت فوق العاده عالی و لذت بخش هدایت میشوند 🌹
    من به شدت درگیر رژیمهای متفاوت و عذاب آور و بی فایده بودم و مدام در حال شکنجه دادن جسم خودم بودم و مدام از هر رژیمی که نتیجه نمیگرفتم هر کی هر راهی برای لاغری بهم پیشنهاد میداد رو اجرا میکردم 😅و روز به روز افسرده تر و چاق تر میشدم جوری که کافی بود یکی بگه بالای چشمام ابرو هست اشک چنان از چشمام سرازیر میشد که حد نداشت نمیتونم ورد زبونم بود به حدی منفی بودم و به حدی نا امید بودم که همه بهم معترض بودن 😂

    خواهرم مدام میگفت یعنی اینهمه علم پیشرفت کرده و هیچکس یه راه آسون برای لاغری بلد نیس😔 که به ما یاد بده و مدام آه و ناله هممون زیاد بود و همیشه آرزو داشتیم و دعا میکردیم تا راه واقعی و نجات واقعی از چاقی برامون پیدا بشه و همش بی فایده بود با قانون جذب آشنایی داشتیم و چندتا از اساتید فوق العاده هم آشنایی داشتیم ولی اونام زیاد موثر نبودن برای لاغری و اصلا بلد نبودیم و روش هیپنوتراپی رو هم انجام داده بودم و مقالات اون آقا رو هم میخوندم و ان ال پی و اینا هم انجام میدادیم ولی نتیجه نمیگرفتیم 😊

    فقط تنها چیزی که یکم به من کمک کرد و حالم بهتر شد چالش گروهی بود که با دوستانم قرار گذاشتیم هر شب کتاب شفای زندگی لوییز هی رو گوش بدیم و ذهنم خیلی خیلی آرام تر شد و حالم خیلی بهتر شد وزنمم بدون اینکه درگیرش باشم کم شد 😊
    ولی باز شروع کرده بودم به رژیم جدید و ختم چهله زیارت عاشورا با صد سلام و نفرین 😍😍😍

    تا اینکه روز آخر چهله ام و نذرم خواهرم خیلی اتفاقی دنبال مطالب ذهنی میگشت و واقعا نا آگاهانه لاغری با ذهن رو در گوگل سرچ کرد 😍و بعد با شادی فوق العاده ای در سال ۹۶ لینک تالار را به ما داد و سهیلا جون فوق العاده پیامهای عالی میفرستادن و کلی افراد موفق تو تالار بودن که به شدت عالی و زیبا مینوشتن و اونموقع من به صورت روح در تلگرام فعال بودم که کسی مزاحمم نشه و ساعتها غرق در خوندن پیامهای فوق العاده استاد و دوستان میشدم و واقعا انگار در تالار پذیرایی و مهمونی فوق العاده بودم که مدیران تالار بی نهایت عالی و مهمون نواز بودن 😍😍😍از این جشن با شکوه به شدت لذت میبردم و هنوزم در تالار عضوم و پیامهاشون رو دارم و گاهی دلتنگ میشم میخونم و خیلی از شبا رونمایی از یک شگفتی ساز داشتیم که فوق العاده شیرین بود این جشنها 🌹🌹🌹

    تمامی ویسهای فوق العاده استاد رو مو به مو با تکرار گوش میدادم و تمرینات رایگان رو گوش میدادم و انجام میدادم و به حدی حالم فوق العاده شده بود که سر از پا نمیشناختم تا دوره آموزشی استاد رو بخرم و قبلش هم بیکار نبودم و کلیه تمرینات عالی رو انجام میدادم با لذت تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد و دوره رو خریدم بهمن ماه ۹۶ انقدر شبی که در دوره ثبت نام کردم تا صبح جیغ زدم و خوشحالی کردم که حد نداشت و بی صبرانه دلم میخاست هر چه سریعتر شروع کنم دوره رو و هر روز که میگذشت شادی بیشتری سراسر وجود منو میگرفت و گوش دادن فایلهای استاد با لهجه بسیار شیرین و فوق االعاده دوست داشتنی شون برای من به شدت لذت بخش و عالی بود و هر روز واقعا روح جدیدی به جسم نا امید من تزریق میشد و همه از اینهمه تغییرات سراسر لذت من متعجب و شگفت زده میشدن و این شادی همچنان روز به روز هم تا کنون بیشتر و بیشتر میشه تو وجودم بخاطر انتخابم اول از سمت خدا و هدایت شیرین و فوق العاده به استاد بی نظیری که فوق العاده با همه وجودم بی نهایت ازشون ممنونم و لحظه لحظه سخنان شیرین استاد برای من درسهای عالی و جدید داره و به ظاهر سخنان گهربارشون رو تکراری میشنوم و لذت میبرم ولی انصافا هر دفعه کلی برام تازگی و شگفتی به ارمغان میاره و همیشه و در همه حال دعاگوی وجود گرانقدر استاد عزیزم رضا عطار روشن هستم و خدا رو بابت این نعمت بی نظیر سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    🌹استاد گلم واقعا نمیدونم چطوری و با چه زبونی قدر دان زحمات عالی شما باشم فقط سعی میکنم با استفاده عالی و انجام تمریناتم تشکر کوچکی از وجود شما که دستان خداوند بر روی زمین هستید انجام بدهم استاد الهی خیر دنیا و آخرت نصیبتون بشه که واقعا شده و به نظرم شما یکی از بندگان خاص خداوند مهربان برای هدایت اینهمه انسان رنج کشیده و داغون که تبدیل به انسانهای فوق العاده شاد و سرزنده شدن هستین و این یعنی عنایت خاص خداوند مهربان به استاد گلم خوشا به سعادتتون🌹

    و آرزوی توفیق روزافزون براتون دارم که لطف خدا بی شمار در حال و زندگی شما شده و لایق تمامشون هستین و دید ما رو هم به لیاقتهامون باز کردین باز هم به شدت ممنونم😊☺️

    🌹لاغر شدن آسانترین کار دنیاست 🌹
    🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
    🌹تناسب اندام همیشگی طبیعی ترین حق منه و من لایقش شدم با بهترین استاد دنیا 🌹
    🌹سپاسگزارم 🌹سپاسگزارم 🌹سپاسگزارم🌹

    15+
  47. سلام به استاد و هنرجویان عزیز.هدایت من از آنجا شروع شد که دیدم چگونه استاد با شرف و با وجدان خالصانه پشت ما هنرجویان هست و با هیچ چشم داشتی ما را هدایت میکنه آنجا بود باور کردم این روش با بیشمار روشهایی است که من امتهان کرده بودم فرق دارد .روشی هست که نه تنها اموزش تناسب اندام هست بلکه اموزش درستکاری راستگویی ادب کلاس وکلا رفتار و کردار خوب را آموزش میده .
    ممنونم از آزمونهای استاد بی همتا. ممنونم از هنرجویان ی که صادقانه نظرشان را می نویسن و الگوی خوبی برای شخص من هستن .
    روز و هفته خوب ی برای همه آرزو میکنم

    11+
  48. من از ٤ سال پيش با اين سايت اشنا شده بودم و حتي در دوره ها شركت كرده بودم ولي متاسفانه انقدر دوستانم با عمل لاغر شده بودند كه ذهنم خيلي مقاومت ميكرد و باعث سد دوره رو كامل كنار بزارم ، و تو اين ٤ سال باز شدم همون ادم قبل كه دنبال رژيم و قرص هاي لاغري ، دمنوشها و غيره رفتم كه هييييچ فايده نداشت تا اين كه ديدم دوستاني هم كه عمل كرده بودند باز دارند چاق ميشن!! اه مگه ميشه؟؟! ديگه اينجاااست كه بايد اعتراف كنم فقققط لاغري با قدرت ذهن امكان بذير هست نه باااا هيچ چيزه ديگه اي!

    11+
  49. با سلام خدمت استاد مهربانی ها و دوستان محترم حاضر در سایت؛
    از سن ۱۷سالگی از آیینه فهمیدم که در حال چاق شدن هستم…هر روز میگذشت و من هر سال از عکس های پای سفره هفت سین تغییرات جسمی خودم و بیشتر حس می کردم و این موضوع فشار بیشتری روی ذهن من داشت… دختر خیلی جوونی که دلش میخواد مثل خیلی از دوستاش لباس های شاد و اندامی بپوشه… تو هر جمعی شرکت کنه…اعتماد به نفس داشته باشه و در نهایت شاد باشه…
    اما اون هر روز ناراحت تر و غمگین تر می شد نسبت به این موضوع….
    کم کم شرایطی برام پیش اومد که از دیدن یه عده ای دوستان و آشنایان و فامیل به ویژه اونها که مدت زمان بیشتری بود آنها را ندیده بود فراری بودم. چون گوشزدها خیلی بیشتر از چاقی داشتن من و اذیت می کردن… مگه من چند سالم بود که باید سرزنشم می کردن.من چیزی از علت چاقی ام نمی دونستم. اعتماد به نفسم به تدریج کم و کمتر شد… قدرت تصمیم گیری هام… حق انتخابم….فرصت های مانور در زندگی ام…. و من برای همیشه تبدیل به یه آدم خجالتی و منزوی شدم..
    همان زمان تصمیم گرفتم رژیم بگیرم و باشگاه ثبت نام کنم.
    اما از قبل مرتب بهم گوشزد میشد که مراقب باش. اگر هر کدوم و رها کنی، بازم چندین برابر وزنت بر می گرده. خلاصه رژیم گرفتم..ورزش کردم..قرص خوردم..افشره خوردم..پودر خوردم..از دستگاه های لاغری موضعی استفاده کردم..
    اما همش بی فایده و بی فایده تر.
    و من هم هر روز غمگین و غمگین تر.‌
    به همین شکل گذشتند….برای همگی ما که این رنج یکسان رو داشتیم….
    نداشتن احساس خوب و احساس شکرگزاری.احساس فرق داشتن با بقیه آدم ها.نداشتن اعتماد به نفس و منزوی بودن. رنجی که هر بار آیینه به من گوشزد می‌کرد.
    با گذشتن چند سال از ازدواج ناگهان اضافه وزن عجیبی پیدا کردم. طوری که دیگه حالم خیلی بد بود…هم روحی و هم جسمی…
    یک ماهی بود خیلی درگیر بودم….
    و مطمئن هم بودم که هرگز نمی تونم لاغر بشم چون همه راه ها رو رفته بودم.
    تو دلم گفتم خدایا چکار کنم؟؟
    خودت بهم کمک کن…
    من خیلی خسته ام…
    فقط همین…
    حتی اسم لاغری هم نیاوردم… چون مطمئن بودم نمیشه…
    فقط از خستگی گله کردم و کمک خواستم…
    تا اینکه یه روز سرد پاییزی وارد اینستاگرام شدم … و استوری یکی از دوستان مجازی ام که هرگز ایشون و ندیدم و نمیشناسم و اصلا نمی دونستم کی ایشون و فالو کرده بودم،یک استوری گذاشته بود و سوال کرده بودن، شکرگزاری از نظر شما یعنی چی؟
    من نوشتم شکرگزاری یعنی شاد بودن اما من هرگز شاد نیستم
    چند لحظه بعد علت را جویا شدند و من گفتم وزن من بالاست و خیلی دارم اذیت میشم.ایشون هم سایت و به من معرفی کردن…
    الان ۸ ماه از اون تاریخ میگذره…
    و من به اتفاق همسرم تغییرات چشمگیری داشتیم و تصاویرمون در آلبوم شگفتی سازان ثبت شد…
    خددددددددددددددایا شکررررررررررررررررت
    سپاس فراوان از برادر محترم و گرامی ام استاد عطار روشن عزیز
    💝💝🙏🙏👏👏💪💪

    14+
  50. سلام من تقریبا یکسالی بود از باشگاه رفتن خسته شده بودم (با وجودیکه حدود سه سال غیر مداوم باشگاه میرفتم برای لاغری) و یه مدتی بود که روشهای دیگه مثل لاغری با مراقبه ،ای اف تی،سوجوک تراپی و بستن کش سبز دور پا و دست و… همه رو امتحان کرده بودم و نتیجه نگرفته بودم و یه بار توی اینترنت زدم راههای افزایش سوخت وساز و به دنبال علت چاقیم بودم و…تا اینکه اواخر آذر ۹۸ توی کانال تلگرام استاد عباس منش یه وقتی نظرات برگزیده دوستان رو میذاشتن تجربه رضای عزیز از عمل به اموزه ها رو خوندم و به کلمه لاغری با قدرت ذهن که رسیدم مثل یه دینگگگگگ توی ذهنم زنگ خورد که اینه راه درست لاغر شدن بلافاصله توی تلگرام سرچ کردم لاغری با ذهن و کانال استاد رو پیدا کردم از ذوق روی پا بند نبودم که دقیقا درسته راهو پیدا کردم ،شروع کردم به دیدن فایلهای تصویری و خوندن نظرات دوستان که دیدم یکی از دوستان نوشتن ابتدا دوره لاغری با ذهن رایگان رو گوش دادن سریع توی کانال دوره لاغری رایگان رو سرچ کردم و اون مطلبی که لینک تمام فایلهای رایگان هست رو دیدم و هر روز با اشتیاق شروع کردم به گوش دادن فایلها و تمرینها رو توی دفترم مینوشتم قبل عید هم توی دوره ۱۳ گام شرکت کردم و بعدش هم فایلهای نکات طلایی لاغری ودوباره دوره رایگان با این تفاوت که تمرینها رو توی سایت مینوشتم الانم توی دوره چالش من اینو نخوردم هستم و دوره مجدد نکات لاغری🙂

    10+
  51. سلام .
    من هر لحظه در حال هدایت شدن هستم .
    اما بار اولی که این هدایت انجام شد زمانی بود که من مثل همه ی افراد دیگر از همه جا رانده مشغول گشتن به دنبال روشی برای لاغری در اینترنت بود که ناگهان چشمم خورد به لاغری با ذهن . اول فکر کردم نوعی هیپنوتراپیست . فکر کردم استاد ان مهدی خردمند هست که از طریق هیپنوتیزم و خواباندن نیروی خوداگاه اطلاعات موجود در ضمیر ناخوداگاه را تغییر میداد .

    اما بعد که سایت را خواندم دیدم نه استاد آن استاد رصا عطار روشن بود که اسم ایشان خیلی شبیه آقای رضا عطاران بود .

    هرچقدر بیشتر مطالب را میخواندم بیشتر جذب میشدم . این روش حرفی از غذا و خورد و خوراک نداشت . این روش حرفی از ورزش نداشت .
    اصلا به خورد و خوراک من کاری نداشت . لاغر شدن را به خورد و خوراک من مربوط نمی کرد بلکه به نیرویی مربوط می کرد که در وجودم بود و امر به خوردن را مرتب صادر می کرد .
    جرقه ای در وجودم دمیده شد . اینجا خبری از خواباندن نیروی خوداگاه نبود بلکه از ان نیز در جهت لاغر شدن استفاده میشد .
    گرچه من آن زمان خیلی درک صحیحی از ذهن و نیروهای خوداگاه و ناخوداگاه و باورها و تغییر باور نداشتم .
    اما می دیدم کلام استاد به دلم می نشست و هر چه میخواندم علت چاقی مرا مساله ای در درون من معرفی می کرد نه خارج از من . هرچه میخواندم انگار که آبی بود که بر روان پریشان من می ریخت . سیراب میشد . در عین حال تشنه تر برای خواندن مطالب بیشتر .

    من در عرض ۴-۵ ماه توانستم ۲۰ کیلو از وزنم را به راحتی آب خوردن کم کنم فقط با این فرمول که چاقی و لاغری من ربطی به غذای من ندارد و من ابدا نباید توجهی به کم یا زیاد خوردن غذای خود داشته باشم .
    چون اساس این باور اشتباه است که ما خوردیم و چاق شدیم .
    خوردن = چاق شدن نیست .
    این فرمول اشتباه را من همان موقع یافتم و همراه با دیگر فرمولهای روانی خیلی زیبا و خندان و با اشتیاق در راه لاغری قدم گذاشتم .
    صادقانه بگویم اما بعد از مدتی وقتی که دوره را خریدم کم کم دیدم حرف از غذا خوردن به میان آمده . حرف از تغییر عادت . باز هم غذا شد عامل چاقی من و من که حرف استاد ایمانم بود و هنوز هم باورهای جدید در خودم ساکن نشده بود دوره را با اندوه به پایان رساندم . گرچه نمی گذاشتم تاثیر باورهای قبلی از میان برود اما تاثیری که از دوره های رایگان گرفتم خیلی خیلی بیشتر از دوره ی پولی بود .

    برای همین از استاد جدا شدم . اکنون هم دوباره آمدم چون هنوز هم امیدم هست که استاد شاید خورد و خوراک
    و توجه به آن را از آموزه هایش جدا کند اما با قاطعیتی که از ایشان سراغ دارم می دانم که این کار را انجام نمیدهد چون اکثر دوستان هم نمیخواهند باور خوردن = چاق شدن را از ذهن خود پاک کنند .

    برای همین استاد از طریق رفتار و تغییر عادات آموزه ها را پی گرفتند .
    و من تنها کاری که میکنم اینست که به آن قسمتها توجهی نمیکنم و توجهم را روی قسمتهای عالی آموزشهایی میبرم که مربوط به کار ذهنییت نه کار بیرونی ‌.
    چون این قسمت از آموزشهای استاد هم فراوان است و برای من بسیار کاربرد دارد .
    به هر جهت در کل روش ذهنی تنها روش لاغر شدن است که تاثیری فوق العاده بر من گذاشت و باعث لاغر شدن من شد .
    خدارا شکر میکنم که مرا به اینجا هدایت کرد و باعث شد روشی را یاد بگیرم که باعث شد تاثیر عالی روی من بگذارد .
    سپاسگزارم استاد

    15+
    1. سلام فاطمه سادات عزیز و خوش چهره
      نظرات و ساختار و تئوری های ذهنی من در زمینه اصول و باورهای لاغری با ذهن بسیار شبیه شماست…
      به نظرم خوب باشه با هم در ارتباط باشیم به تقویت باورهای هردومون کمک میکنه…

      6+
    2. دوست عزیزم فاطمه سادات سلام
      شما فرمودید که‌ با کار کردن‌روی باورهای ذهنی در مورد اضافه وزنت تونستی در عرض ۵ ماه ۲۰ کیلو وزن کم‌کنی
      یک سوال ازت دارم عزیز‌ آیا اشتها و‌میلت به غذا خوردن هم کم شد یا نه ؟
      اگراینطور باشه پس حتما بین کمتر خوردن و کاهش وزن ذهنی هم رابطه ای هست …..

      من گزارش بچه ها رو که می خونم خیلی هاشون میگن بعد از شروع تمرینات ذهنی اشتها و میلشون به غذا کم شد و طوری شده با غذای کم سیر میشن …..
      پس اگر اینطوره نمیشه در کاهش وزن ذهنی هم فاکتور کمتر خوردن رو نادیده گرفت مگر اینکه خلافش ثابت بشه

      مثلا هنر جویی بیاد بگه من با تمرینات استاد در مقدار تمایلم به غذا هیچ تغییری نسبت به دوره ی چاقیم کمتر نشد ولی با حذف باورهای اشتباه دیگه تونستم‌لاغر شم

      5+
      1. دوست خوبم حذف این باور که خوردن باعث چاق شدن میشه انسان را از زنجیر خوردن و نخوردن آزاد میکنم و فرد فقط هنگام گرسنگی میخورد ولی اینکه ما دستی بخوایم غذامون کم کنیم همون رژیم ودوام نداره

        4+
  52. سلام
    بهمن ۹۷ بود که به یکی از همکلاسیهام پیام دادم…دوستی که خیلی هم باهاش صمیمی نبودم
    خلاصه باهام صحبت رو شروع کردیم و فهمیدم ایشونم تو سایت عباسمنشه
    بعد حدود ده روز لینک سایت استادو فرستاد و گفت گوش کن ولذت ببر
    لینک طعم خدا بود
    من اصلا دنبال لاغری نبودم
    اضافه داشتم ولی بنظرم اونقدری اولویتم نبود
    خب بواسطه یکبار رژیم و دو هفنه باشگاه دنبال تناسب رفته بودم
    ولی چون موفق نبود و باشگاه اذیت کن و وقت گیر بود بیخیال شده بودم
    شکمم خیلی رو اعصابم بود ولی میگفتم بیخیال ثروت برام اولویت
    خلاصه وارد سایت شدم و طعم خدارو کار کردم و نتایج عالی گرفتم
    و همیش به قسمتهای دیگه سایت طوری نگاه میکردم که انگار تو سوپرم و کاری با این قفسه ندارم
    میگفتم این واس خیلی چاقاست منکه ی شکم زیاد دارم چرا خودمو درگیر کنم
    تا اینکه از دوره ثروت به دوره عزت نفس هدایت شدم
    و اونجا تمرین داده بود تصمیمی که مدتهاست معوق را انجام بدید
    من یکهو دیدم چقدر همین شکم داشتنم در طول روز انرژیمو منفی کرده
    چقدر فرکانسام چند تیکه است
    وارد دوره رایگان شدم با جدیت….یکبار ادامه ندادم و دوباره شروع کردم که حدود جلسه 5 بود استاد تخفیف تولد آیدا خانمو گذاشتن
    منم یخورده فکر کردم و با استاد مشورت کردم و گفتم ثروت هدف اصلی منه
    خلاصه خریدم
    خیلی خوشحال و راضی هستم ازین خرید
    خدا میدونه حدود 60 درصد فرکانسای منفی روزم نه تنها از بین رفت بلکه با احساس ارزشمندی جایگزین شده
    چون قبلنا بخاطر چاقی و پرخوری خودم به خودم میگفتم تو یکی حرف نزن…تو یک دختر باوقار نیستی
    چقدر خودم خودمو میخوردم و نالایق خیلی تجربه ها میدونستم
    واقعا شخصیت من بطور بنیادین داره با این دوره تغییر میکنه
    مطمئنم هدایت خدا بوده
    من خیلی سال عکس بازیگرا و استایلاشونو میبینم…لباساشون….انداماشون….پیرهنای ناز گل گلی با کمرهای باریک
    مطمئنا فکر اونروزام جواب داده شده
    موشک خواسته ام پرتاب شده
    الهی شکر
    بهمن 98 وارد دوره شدم و الان که 5 ماه از 99 گذشته به خودم افتخار میکنم
    یک تغییری را در زندگیم رقم زدم که باعث تحسین همه شدم
    خیلی از حسرتامو به رویا تبدیل کردم
    الهی شکر
    و این تغییر خوب مثل دومینو شروع شده و همه ایستگاههای آینده زندگیمو تحت تاثیر مثبتش قرار میده
    چون فهمیدم چقدر انتظارم از آینده چاقی بیشتر بوده
    خودمو لایق چاقی بیشتر میدونستم که با دوره این کوه رنجو کنار گذاشتم از روی شونه هام
    ممنون از استاد عاشق رضا عطارروشن گرامی که با شوقشون این دوره را آماده کردن
    4 شهریور 99

    19+
  53. سلام بر پروردگار عشق و مهربانی 💖🌺🦋💖
    سلام بر استاد گرامی ،🙏💖💖💖
    داستان هدایت من به این سایت:
    هر روز روزم را با خوردن دارو شروع میکردم ، نفس راه رفتن نداشتم،
    فقط منتظر بودم کسی کوچکترین حرف درباره چاقی من بزنه،یا بگه نخور ،راه برو،تا لاغر بشی،مثل بمب منفجر میشدم و دیگه تا ساعت ها با کسی حرف نمیزدم،
    فردی عصبی و افسرده بودم،از جایی ک ما ۷ تا خاهریم و بقیه خاهر هام متناسب هستند و خودشون رو دوست دارند من از همه چاق تر و افسرده بودم
    وقتی تو جمع اونها بودم خودم رو کوچیک میدونستم،خاهر هام هم خیلی نگران وضعیت من بودند و همش میخواستند ب طریقی ب من کمک کنند تا من از این بیماری چاقی نجات پیدا،کنم،اما هیچکس غیر از خودم و خدای خودم نمیتونستم به من کمک کنه،و این را خودم هم نمیدونستم، دخترم ک این اواخر میدید ک من چقدر عذاب می کشم از چاقی
    ی بار سکته کردم و۴ ماه بی حس تو خونه خابیدم، بعد آسم و نفس تنگی شدید ک مرتب اکسیژن استفاده میکردم
    وقتی دخترم توی tvی فرد چاق رو میدید ب من میگفت مامان ببین چقدر از تو بیشتر چاقه ، هستند افرادی ک از تو بیشتر چاقه هستند من مطمعن هستم ک تو هم لاغر میشی، و من همش از خداوند راه نجاتی میخاستم
    آخرین راه ک در پیش گرفتم و خیلی هم ترس و استرس داشتم عمل اسلیو و کلاسیک معده بود ک همه کارهام رو انجام دادم و نوبت عمل زدم
    اون روزها رو فراموش نمیکنم خیلی درد آور بود خیلی ،عاجزانه از خدا خاستم ک ی راهی بهم نشون بده چون واقعا از عمل می ترسیدم و بعد عاقبتم چی میشه
    دقیقا ۳ روز قبل تاسوعا و عاشورای حسینی پارسال بود ک نوبت عملم بود خاهرم ب دیدن من آمد و کلی باهم دیگه حرف زدیم
    گفت ک آجی همه مامیترسیم ک تو عمل کنی و تو ک همه راها رو رفتی بیا این روش لاغری با ذهن را یکی دوستانم استفاده کرده توهم استفاده کن
    اگه نتیجه ندیدی بعد برو عمل کن و اونجا بود ک انگار نور امیدی در دلم زنده شد
    ترسم با حرف های خاهرم ازبین رفت
    اینقدر حس عجیبی بود ک اصلا نمیتونم فراموش کنم ، ی امید تازه
    خدا خودش شاهده ک چ حس عجیبی داشتم و اشک شوق ریختم
    گفتم قربونت برم خدا ک هیچ موقع من رو رها نکردی ،و همون موقع با دکتر تماس گرفتم و نوبت عملم را کنسل کردم
    بعد دوره را خریداری کردم و از ۱۹ بهمن ۹۸ دوره را شروع کردم و از اونجایی ک موانع ذهنی من زیاد بودند و روز به روز دارم اونها را برطرف میکنم ،۴ سایز کم کردم و از همه مهم تر هر روز به پیاده روی میرم
    قبلا حتی ۴ قدم هم راه نمی رفتم
    با دستگاه اکسیژن خداحافظی کردم
    داروهام الان به ۱ دونه رسیده از روی ۲۰ عدد قرص و اسپری،
    تپش قلب و درد قفسه سینم از بین رفته
    خیلی خیلی خداوند را سپاس گذارم ک من را به این مسیر هدایت کرد،
    همیشه میگم ک استاد عزیزم ک اینقدر دوستش دارم و صدای ایشون کلی ب من انرژی میده فرستاده خداوند برای من بوده،ک من را از راه نا امیدی به زندگی امیدوار کرد،
    خدایا هزاران هزار بار شکرت، من ایمان دارم ک من هم متناسب میشوم ومتناسب میمانم، به این باور دارم،
    استاد عزیزم بی نهایت ازشما سپاس گذارم ب خاطر این دوره عالی،🌹🌹🌹🌹🌹

    22+
    1. چه داستان زیبا و انگیزه بخشی.
      دو سه روزه که حال و هوای خوبی نداشتم. با وظایف متعددی که برای خودم تعیین کردم و کمال طلبی بیش از حدم، زندگی رو به خودم زیادی سخت گرفتم. و وقتی که کارام اونجوری که میخوام پیش نره، حس و حالم خراب میشه.
      داستان شما منو امیدوار کرد به ادامۀ راه.

      11+
      1. سلام دوست عزیز همراهم
        امیدوارم همیشه در زندگی امید داشته باشی،همه ما ب گونه ای هم دردیم سختی های مسیر را پشت سر گذاشتیم و الان در این راه هستیم ک دیگر گذشته را فراموش کنیم و به زندگی رویایی مون دست پیدا کنیم، انشاءالله، همیشه دوست دارم استاد ی سمینار برگزار کنه و همه ی ما اونجا جم باشیم و چقدر پر انرژی و انگیزه وحس عالی خاهد داشت،

        9+
  54. باسلام خدمت جناب عطارروشن همه دوستان علاقمند به تناسب اندام،
    من مادر یک دختربچه ناشنوای اتیسم هستم
    از کودکی درگیر اضافه وزن وچاقی بودم
    منم مثل اکثردوستان راههای مختلفی رو برای متناسب شدن پشت سر گذاشتم
    طریقه اشنایی من با این روش اینطور بود ک با بدنیا اومدن دختر عزیزم متوجه شدم با وضعیتی (چاقی) ک دارم به سختی میتونم دخترمو جمع و جور کنم
    مخصوصا وقتی متوجه شدم ک اتیسمه و من دراون شرایط متوجه بعضی از بیماریها مثل دیابت و چربی خون درخودم شدم
    با خودم فکر کردم فاطیمای من نیاز ب یک مادر سالم و سرزنده داره تا بتونه در اینده زمانی ک دیگه من کنارش نباشم خودش مراقب خودش باشه و از عهده زندگیش بر بیاد،
    اون راههایی ک برای لاغری ازمایش کرده بودم رو کنار گذاشتم و دنبال راه جدید گشتم
    توی اینستا گرام یکی از پیجهایی ک دمنوش لاغری رو تبلغ میکرد رو نگاه میکردم و بطور اتفاقی یکی از پستها رو خوندم و پیش خودم گفتم کامنتهاشم بخونم ببینم کسایی ک استفاده کردن راضیین؟
    توکامنتها یکی گفته بود دمنوش ورژیم و ورزش برای لاغرشدن و لاغر موندن بی فایدس تنها راه تناسب اندام دایمی لاغری با ذهنه،
    این کامنت جرقه ایی شد تو ذهنم
    بلا فاصله از اینستا خارج شدم و رفتم گوگل سرچ کردم حتی چندتا فیلم از افرادی ک تو اروپا با این روش لاغر شده بودند رو دیدم
    برام خیلی جالب بود ب جسجوم ادامه دادم و به استاد عطار روشن رسیدم،
    شاید باورتون نشه ماهها طول کشید تا بتونم پول جمع کنم ک برنامه رو بخرم و باورنکردنی تر از همه اینکه بیشتر از یکساله برنامه رو خریدم اما هنوز اجرا نکردم
    چندبار دراین مورد ب استاد پیام دادم و ایشونم بمن لطف داشتن و پاسخگو بودن ،
    دلیل اینکه نتونستم تاالان انجامش بدم مشغله زیاد چه از نظر فکری وهم از نظر کاری ورسیدگی ب دخترم بوده ک نمیزاره تمرکز کنم ،
    اما ب لطف خدا میخوام هرجوریه یه وقت خالی پیدا کنم و اجراش کنم، و الان از روز شنبه شروع کردم و هفته اول هستم انشاالله ک خدا کمکم کنه ک به خوبی طبق برنامه پیش برم.

    16+
    1. بسیار الهام بخش، وقتی شما با این همه مشغله انقدر ذوق و انگیزه دارید، شخصی مثل من نباید هیچ بهونه ای برای عمل نکردن به دوره داشته باشه.
      به امید خوندن موفقیت و کسب نتایج عالیتون.

      7+
  55. سلام خدمت استادگرامی ودوستان عزیزم
    داستان هدایتم به این سایت به این صورت بودکه من اصلا به لاغرشدن دیگه فکر نمیکردم و خودمو همونطوری که بودم پذیرفته بودم
    یکسالی کلاس اخلاق و معنویات میرفتم که رهاکردم و بعد مدام از خدا یه راهنمایی میخواستم که با قانون جذب و کوچ زندگی آشنا شدم و خیلی بااشتیاق ثبت نام کردم
    حدود ۴ ماهی توی اون کلاسها شرکت میکردم و بعد از اون چند ماه رها کردم و بنحوی حس و حال خوبی داشتم و انگار به زور و اجبار داشتم حالمو خوب نگه میداشتم
    توی اون دوره ها بود که یه روز که بچه ها توی کانال تلگرام پیام میدادند یه حسی بهم گفت به این شماره پیام بده و باهاش دوست شو
    منم این کار را کردم و با دختری جوان دوست شدم و یکی دوماه با اون دوره ها با هم بودیم
    یه روز که داشتیم باهم حرف میزدیم اون در مورد چاقی و روشهای مختلفی شروع کرد به گفتن و بهم گفت که چنین سایتی را از یوتویوب پیدا کرده و فایلای رایگانشو داره گوش میکنه و ازش خواستم تا برام بفرسته و فایلای رایگان را گوش دادم و اصلا هدفم لاغری نبود
    چون توی دوره جذب که شرکت کرده بودم تناقض و سوالایی برام پیش میومد کسی هم جوابگو نبود
    یک شب خیلی گریه و باخدا حرف زدم و از ته دلم ازش خواستم که راهی که واقعا درسته و خودش تایید میکنه را بهم نشون بده و بعد به استاد پیام دادم و سوالاتی پرسیدم ولی بازم هدفم لاغری نبود و فقط از روی حسی که داشتم و مدام منو به سمت این سایت میکشوند مرتب نوشته ها را میخوندم و فایلهای رایگانو گوش میدادم و مطالب جدید را پیگیری میکردم
    تااینکه مرداد ۹۷دوره را خریداری کردم و از مهر ۹۷شروع به انجام دوره کردم و خیلی خداراشکر میکنم بابت هدایتم به این سایت که خیلی عجیب بود و اصلا فکر نمیکردم همسرم قبول کنه که من ثبت نام کنم
    وقتی بهش گفتم اصلا مخالفتی نکرد و گفت تا فلان تاریخ میتونم بهت قول بدم که ثبت نام کنی و انگار خداوند تمام کارها را ازقبل خودش برنامه ریزی کرده بود
    حالا از نظرمعنوی هم خیلی رشد خوبی داشتم و چون این رشد سریع اتفاق افتاد دوباره و خیلی آرام به حالت قبل داشت برمیگشت که باانجام تمرینات شکرخدا داره ایمانم قویتر میشه و این هم دقیقا مثل تناسب اندامی هست که استاد میفرمایند اگه از مسیر درست با هر سرعتی حرکت کنی به مقصد میرسی ولی در مسیر اشتباه به مقصد نمیرسی و تازه متوجه این موضوع شدم که چون مسیرم اشتباه بوده و عجله و… دراون مسیرهاداشتم نتیجه پایداری بدست نیاوردم و شکرخدا با این مسیر زیبا و عالی به اهدافم میرسم
    خدایا سپاسگزارم ممنونم استادگرامی این خیلی خوبه که بهمون یادآوری بشه خدا هدایتمون میکنه منتها انتخاب با خودماست

    16+
  56. به نام خدا
    با سلام داستان هدایت من
    من عاشق لاغری هستم همیشه دلم میخاس متناسب باشم و از زندگی کردن لذت ببرم
    با این اضافه وزنی که داشتم بیشتر اوقات ناراحت بودم و از خودم بدم می اومد
    دوستم نداشتم جایی برم از خرید کردن متنفر بودم خودم و دوست نداشتم
    همیشه به دنبال لاغری بودم یادمه یک کتابی خوندم توی اون کتاب یک قسمتیش در مورد تجسم کردن لاغري بود که هر جور دوست داری تجسم کن خودت رو تا به اون تناسبی که میخاهی برسی
    همیشه تجسم میکردم خودم و و غذایم رو هم بدون استرس میخوردم ولی نتیجه ی نگرفتم
    انجام اون کار رو بعد از مدتی رها کردم و اما هر وقت نماز میخوندم بعد از نماز دستام رو به آسمون بلند میکردم و از ته دل از خدا کمک میخاستم که خدایا یک راهی اسون جلوی روم قرار بده که بتونم به ارزوم که متناسب شدن و اخلاق خوب و ارامش درون برسم
    خیلی دوست داشتم تغییراتی در من به وجود بیاد دیگه خسته و ناتوان شده بودم از این اضافه وزنی که داشتم از رنج و سختی های که در این مدت کشیدم من تا هر چه یادمه اضافه وزن دارم همش با استرس و ناامیدی زندگی کردم جه سختی های که نکشیدم
    همه میدونن که من چقدر دوست دارم لاغر بشم هر بار که در جمعی بودیم من خیلی از متنااسب شدن صحیت میکردم که جه مزایای داره
    یک روز دختر دایی همسرم اومد خونمون و بهم کفت که مریم من میدونم که تو جقدر به دنبال لاغری هستی و جقدر دوست داری که متناسب بشی
    من یک راهی پیدا کردم
    برادرم یک دوستی داره اون به برادرم ابن راه رو نشون داده و من هم کفتم به شما بگم اگه دوست داشتی شرکت کن جون میدونم چقدر عاشق متناسب شدنی
    گفت خودم هم شرکت کردم خیلی عالیه
    من ادمی نیستم که هر کی هر جه بهم بگه قبول کنم خیلی راهها بهم پیشنهاد میدادن ولی هیچ وقت دلم نمیخاس امتحان کنم هیچ قدمی برای متناسب شدن از طریق راههای سخت نگذاشتم جون میدونستم فایده ای نداره تنها راه من براي متناسب شدن پياده روي و باشكاه و بعضي اوقات هم رزيم بوده
    ولی نمیدونم این دفعه فرق داشت
    بدون اینکه فکرش رو بکنم بدون اینکه برام توضیح بده چه جوریه بدون اینکه بهش بگم تو راضی هستی یا نه
    تصمیم قاطع خود رو کرفتم و ازش شماره استاد رو کرفتم دختر دایی همسرم یک هدایتگر بود از طرف خدا
    خدا منو هدایت کرده بود و در دل من یک ارامشی از شرکت کردن در دوره به وجود اورده بود که تونستم بدون هیج فکری جشم بسته در این دوره شرکت کنم
    این جواب تمام دعاهای بود که از خداوند خواسته بودم خدای بزرک ممنونم ازت که چقدر اسون منو هدایت کردی به سمت ارزوهام 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🥰
    خدايا شكرش
    از دختر دايي همسرم هم خيلي تشكر ميكنم خيلي دوستش دارم 😍🥰 هميشه دعا ميكنم براش 🥰
    و همجينين از استاد عزيز و بزركوار كه دستاني از طرف خدا هستن كه راه صحيح و درست رو به ما نشون دادن ان شاالله كه در پناه الله باشن
    خدایا ممنونم ازت ممنونم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻که مرا هدایت کردی 😍🥰😘

    16+
  57. سلام.
    يادم مياد وقتي ٢٢ سال داشتم كتاب كنترل ذهن از خوزه سيلوا و دستان شفا بخش رو خوندم همش در مورد كنترل ذهن بود در كتاب خيلي مختصر نوشته بود ميتوني خودت رو لاغر كني و به شكل تصوير سازي تصوير چاق رو در يك قاب بزار و كوچك و كوچك كن بعد تصوير لاغري را بزرگ كن
    خيلي سالها درگير بودم و چون فقط مختصر در اين كتاب خونده بودم ديكه به نتيجه رسيدم من اگه مشكل ذهنيم حل بشه من ميتونم به خوردن خودم تسلط داشته باشم و ترس از غذا نداشته

    خوب يادم در دفترم نشسته بودم لبتابم جلوم بود خودم رو در شيشه كتابخانه ديدم كه باز اضافه وزن دارم گفتم خدايا يه راهي به من نشون بده اخ چرا من چاقم همون لحظه ياد كتاب كنترل ذهن افتادم
    نشستم و در يوتيوب سرچ زدم نميدونم چطوري قشنگ نوشتم كنترل ذهن و چاقي همين كة اينتر زدم چندتا ويديو اومدن قسمت پنجم لاغري با ذهن گوش دادم بعد دوباره قسمت اول و دوم و سوم …..
    در كمال ناباوري دهنم باز مانده بود و همش داشتم گوش ميدادم و مينوشتم
    همش فكر ميكنم من سالها از خداوند خواستم كة من رو با روش لاغري با كنترل ذهن اشنا كنه و جوري باش اون زبان رو بلد باشم شكر خدا لاغري با ذهن با زبان فارسي رو از خداوند دريافت كردم و خيلي خوشحال هستم كة خداوند من رو به اين مسير هدايت كردند و خيلي سپاسگذارم از استاد گرامي كة اينچنين زيبا در حال اموزش هستند و بيشتر خوشحالم كة استاد هم مثل ما قرباني اموزشهاي نادرست بودند و مارو بيشتر از هركسي ديگه درك ميكنند
    و خدا را هزار بار شكر ميكنم و براي استاد دعا ميكنم كة هميشه سالم و خوشحال باشند و به تمام روياهاشون برسند 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    22+
  58. سلام محضر استاد گرانقدر و دوستان بی نظیرم
    داستان هدایتم به این سایت برام فراموش نشدنیه
    بیست ساله که گرفتار چاقی و وزن اضافه شدم و هر از گاه به امید چند کیلو کاهش وزن روشی رو پیش گرفتم ولی هر روش چون به طریقی باعث رنج برام‌می شد بیش از دو هفته نمی تونستم ادامه بدم
    اما هیچگاه چاقی خودمو نمی تونستم بپذیرم همیشه یه صدایی در درونم‌ می گفت یه راه حل آسون باید برای این معظل وجود داشته باشه که هنوز برای بشر کشف نشده
    هر بار به خودم می گفتم که راحتی لاغرها و رنج چاقها کار بشره از خدا نیست این همه تفاوت و بی عدالتی وقتی از همه روشها نا امید شدم از خدا با تمام وجود خواستم که راهی آسون جلو پام بذاره …همونجور که به این آسونی چاق میشیم یه راهی هم باید باشه که به همین آسونی لاغر و متناسب بشیم
    بک شب قصد مراقبه ی کودک درون قبل خواب داشتم هیچوقت یادم نمی ره تا دیر وقت بیدار بودم و به راهی نجات بخش فکر می کردم عقلم به جایی و چیزی قد نمی داد توی یه برگه کاغذ برای کودک درونم نامه ای نوشتم و بهش گفتم عزیزم تو که در عین بچه بودنت تمام اطلاعات مورد نیازم رو در درون خودت بایگانی کردی به مامان کمک کن یه راهی پیدا کنه از این رنج رها بشه پاک بشه از دیتاها و خاطرات مسمومی که باعث چاقی و بداندامی من شدن

    اینارو نوشتم و خوابیدم خیلی خسته بودم حتی نتونستم به مراقبه کودک و دشت آفتابگردان گوش کنم بعد بخوابم خوابم رفت ۵ صبح از خواب پریدم گوشیمو با عجله برداشتم و توی گوگل سرچ کردم لاغری با قوانین متافیزیک که به سایت تناسب فکری برخوردم …..با تمام وجود احساس کردم که گمشده امو پیدا کردم اشگم سرازیر شد و اشگ شوق بود و اشگ اجابت دعاهام در اوج‌نا امیدی ها

    استاد عزیزم درود بر شما
    درود بر عزم و تعهد شما
    درود به شیری که خوردی
    تو برگزیده خدایی و من‌متعهدم که به شگفتی سازان سایت شما اضافه بشم و برای شما از دل و جان هنر جوهای جدید اًضافه کنم هنر جوهایی که مثل من خسته و نا امیدن از تمام روشهایی که تا به حال تبایغ شده و باهاش میلیاردها دلار تجارت کردن ولی تعداد گمی به نتایج دایمی رسیدن من ۴۰ و چند روزه که با سایت شگفت انگیز لاغری با ذهن آشنا شدم روز ۱۷ تیر ۱۳۹۹ رو هیچگاه فراموش نخواهم کرد چون روزیه که دوباره متولد شدم و انشا الله بزودی به نتیجه دلخواه و شگفتانه خواهم رسبد و هر سال این روز رو برای خودم جشن خواهم گرفت

    ارادتمند شما بانو شیرین ۵۲ ساله از تهران ۳ شهریور ۱۳۹۹

    25+
    1. چقدر صحبتهاتون با کودک درونتون و نامه ای که براش نوشتید، جالب بود.
      من هم این تکنیک رو از کتاب شفای کودک درون آموخته بودم و استفاده میکردم، ولی تجربۀ شما از ارتباط با کودک درونتون خیلی متفاوت و جالب بود.

      خوش و خرم و سلامت و متناسب باشید.

      6+
      1. سلام به الناز خانوم گل
        ممنون از توجهت به‌حرفام حیف که‌من از مراقبه کودک کم استفاده می کنم با اینکه‌چند بار معجزه اشو دیدم
        کودک درون یا همان ضمیر ناخودآگاه مسیول تمام مسایلی هست که به احساسات ما ربط پیدا می کنه و همچنین مسیولیت اداره اتوماتیک وار اندامهای داخلی بدن ما به عهده ضمیر ناخودآگاهه مثلا ما به چگونگی گوارش غذامون در جهاز هاضمه دخالتی نداریم و نمی تونیم داشته باشیم یا عملکرد پمپاژ قلب اینا ناخودآگاه انجام میشه …

        پس ‌احساس گرسنگی و تشنگی هم در تحت کنترل ذهن ناخودآگاه یا همان کودک درونمونه ..

        یه چیز جالبی امروز به ذهنم رسید و بابت این فکر کلی خوشحال و امیدوار شدم

        داشتم به لاغری فکر می کردم و اینکه وقتی سیستم بدنم توسط ضمیر ناخودآگاه لاغری رو یاد گرفت اونوقت می تونه چاقی رو متوقف کنه
        بعد این فکر مثل برق از ذهنم گذشت
        اینکه‌من تا سی سالگی کاملا لاغر و متناسب بودم پس سیستم بدن من خیلی خوب قوانین متناسب شدنو بلده و فقط من باید موانع ذهنی یا همان باورهای چاق کننده و دلایلی که هر کدوم توجیه کننده ی چاقی من هستن و مانع شروع لاغری اونارو باید کات کنم

        تا سیستم لاغری براحتی کارشو شروع کنه

        اگر هر شب مراقبه ی کودک انجام بدم می تونم به تکرار ازش بخوام دیتاها و خاطرات چاقی منو پیدا و رها کنه و دوباره مثل سی سال اول زندگیم برگرده روی برنامه ی لاغری

        6+
  59. با سلام.
    داستان هدایت من :
    اواخر تیرماه و اوایل مرداد ماه سال 1397
    یک شب که خوابم نمی‌برد طبق عادت هميشگيم داشتم با گوشیم کار می‌کردم و در تلگرام میچرخیدم تازه سرچ تلگرام رو یاد گرفته بودم و برای پیدا کردن کانال ها استفاده می‌کردم. کلمه ی (لاغری) رو تایپ کردم و لینک( تالار مجللِ) لاغری با ذهن به نمایش اومد. وارد گروه شدم و از اونجا کانال رو پیداکردم. اول فقط مطالبی که افراد اون گروه میفرستادند رو میخوندم و برام جالب شد که همه میگن حالم خوبه، خوشحالم، خداروشکر شما نتیجه گرفتی و… حال و هوای خیلی خوبی داشت چند روز مطالب کانال و گروه رو خوندم و یادمه ساعت 9 شب رونمایی از شگفتی سازان رو داشتند که با استفاده از آموزه های لاغری با ذهن، نتیجه گرفته و لاغر شده بودند. و با تشویق و تبریک افراد گروه، فرد شگفتی ساز از خودش و احساس و نتیجه عالی خودش صحبت میکرد.
    شب اولی که وارد گروه شدم روبات خوش آمد گو، ورودم رو تبریک گفت خیلی احساس خوبی پیدا کردم.
    بعد 5 مرداد بود که دوره ی رایگان رو شروع کردم و تا مهرماه ادامه دادم و چند سایز هم کم کردم. 7 مهرماه به لطف خدا دوره رو خریداری کردم و تا الان هم سعی میکنم همراه دوره، سایت و استاد باشم.
    با نوشتن داستانم احساس خیلی خوبی پیدا کردم ممنونم استاد که این فرصت رو در اختیارمان قرار دادین.

    19+