0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

6242 بازدید
دلیل چاق شدن من

اطلاع از دلیل چاق شدن مهمترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است.

حتما با من هم عقیده هستید که برای برطرف کردن هر مشکلی ابتدا باید دلیل آن مشکل را پیدا کنیم.

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

هر فردی که اضافه وزن دارد در مدت چاقی خود بارها برای لاغری اقدام کرده است و از روش های مختلفی برای رهایی از چاقی استفاده کرده است اما نتیجه مطلوب و دامی کسب نکرده است.

روش های ارائه شده برای لاغری بدون توجه به دلیل چاق شدن،‌ از طریق تغییر دادن عوامل بیرونی مثل تغییر در میزان غذای مصرفی،‌ افزایش فعالیت بدنی و بالابردن سوخت و ساز بدن،‌ تغییر در نحوه جویدن غذا و دیگر تغییراتی که هر کدام حکم آزمون و خطا کردن برای برطرف کردن چاقی است.

 

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

 

همچنین ممکن است دلیل چاق شدن فرد را نوعی بیماری مانند پرکاری یا کم کاری تیروئید،‌ مصرف داری خاص یا هر عامل دیگری معرفی کند اما از آنجایی که در نهایت راهکارهای اراه شده توسط آنان منجر به کسب نتیجه دائمی نمی‌شود.

با اطمینان می‌توان گفت آنها در تشخص دلیل چاق شدن موفق نبوده‌اند و به همین علت روشی که ارائه داده‌اند تاثیری بر رفع مشکل اصلی چاقی نداشته است.

 

مهمترین دلیل چاق شدن من چیست؟

مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد باور کردن چاقی است.

به جملات زیر توجه کنید، کدام جمله را درباره خود صحیح می دانید؟

 

  1. چاقی در خانواده من ارثی است و به همین دلیل من چاق هستم.
  2. چاقی من بخاطر کم تجرکی است.
  3. من پرخوری عصبی دارم به همین دلیل چاق هستم.
  4. سوخت و ساز بدن من پایین است و به همین علت چاق هستم.
  5. من بخاطر بارداری چاق شدم.
  6. کار من استرس زیادی به من وارد می کند و به همین دلیل چاق شدم.

 

ده ها جمله مشابه این جملات می توان نوشت که هر فردی چاقی آنها را دلیل چاقی خود می داند.

اگر حتی یک جمله از عبارت های بالا در مورد شما صدق می کند شما باور کرده اید که طبیعی است چاق شوید و چاق بمانید.

همین باور به تنهایی قادر است برای همیشه شما را در حالت چاق نگه دارد و تمام تلاش شما برای لاغر شدن از هر روش را خنثی کند.

وقتی شما به هر دلیل باور کنید که طبیعی است چاق شوید انتظار چاق شدن در شما شکل میگیرد.

از تکرار انتظار چاق شدن تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما شکل میگیرد که نشانه ایجاد این تصاویر احساس ترس از چاق شدن یا چاق تر شدن است.

تصاویر چاقی در صورت ثابت ماندن باعث ایجاد فرمول های چاق کننده در مغز می شود و فرمول های چاق کننده به فرمان های مغزی برای تغییر واکنش های فرد در مواجه شدن با مواد غذایی تبدیل می شود.

همچنین این فرمول ها به فرمانهای مغزی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن فرد تبدیل می شود. و از آنجایی که جسم ما تحت فرمانروانی مغز است به سادگی تغییر وضعیت داده و از حالت متناسب به حالت چاق تغییر وضعیت می دهد.

 

باور کردن چاقی چگونه بر ما تاثیر می گذارد

موضوع بسیار مهمی که در جلسه امروز مطرح شده، باور کردن چاقی است

 

باور کردن چاقی، مهم ترین دلیل چاق شدن افراد است،

 

به اندازه ای که شما باورکرده کرده باشید فرد چاقی هستید شما در معرض چاقی بیشتر قرار می‌گیرید.

استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن و نتیجه مطلوب کسب نکردن سبب می شود که باور شما نسبت به چاق بودن و گرفتار چاقی ماندن پر رنگ تر شود و همین موضوع کافی است تا وزن شما به مرور بیشتر شود.

بنابراین اگر می خواهید لاغر شوید و از آن مهمتر برای همیشه لاغر بمانید باید از طریق کنترل ذهن و یادگیری لاغری با ذهن اقدام کنید تا به شکل عالی در مسیر تناسب اندام قرار بگیرید و نحوه اصلاح این باور تاثیرگذار و مخرب را بیاموزید.

با استفاده از محتوای این قسمت شما به این اطمینان خواهید رسید که دلیل چاقی شما ناشی از فرمولهای ذهنی شماست و درک این مساله به شما ثابت خواهد کرد که قدرت ذهن در اضافه وزن تا چه میزان اهمیت دارد و از طرفی به این باور می رسید که می شود از قدرت ذهن برای لاغر شدن هم استفاده کرد.

ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می توانید با آن هر کاری انجام دهید.

 

تا به امروز از ذهن خود برای چاق شدن استفاده کرده اید اما می توانید از ذهن خود برای لاغر شدن نیز استفاده کنید.

 

آگاهی از این موضوع که شما به چه شکلی چاق شدن را یاد گرفته اید و همواره برای چاق تر شدن تلاش کرده اید به شما کمک می کند تا به این اطمینان دست پیدا کنید که شما می توانید لاغر شوید.

چرا که وقتی ما توانسته ایم چاق شدن را یاد بگیریم و در طی چند سال به این میزان اضافه وزن پیدا کنیم، پس می توانیم لاغر شدن را یاد گرفته و با استمرار در عمل به یادگیری خود به تناسب اندام رویایی خود دست پیدا کنیم.

توجه کردن به تفاوت عملکرد ذهن افراد متناسب و افراد چاق به ما این آگاهی را می دهد که می شود با تغییر محتوای ذهنی خود مانند یک فرد متناسب رفتار کنیم و در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم.

امیدوارم که از فایل آموزشی امروز با دقت استفاده کنید و با آگاهی از دلیل چاق شدن خود،‌ باور شما برای لاغر شدن بیشتر شود و در مسیر لاغری با ذهن ادامه دهید.

منتظر خواندن نظرات ازشمند شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

 


توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=11431
پادکست صوتی

باکس دانلود

اشتراک گذاری:
برچسب ها:

نظرات

97 نظر در مورد دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دیدگاهتان را بنویسید

  1. من بارها شنیده بودم و بهم گفته بودن که در نوزادی تو خیلی تپل و زیبا بودی

    ولی من از وقتی که به خودم توجه داشتم و یادم هست حتی از دوران ابتدایی تا سن نو جوانی همیشه متناسب و لاعر بودم ولی بارها شنیده بودم و دیده بودم که بعد از ازدواج افراد چاق مییشن و خواهرم و شوهرش نمونه ی واصح بودن برای من که هر دو از لاغری ناراحت بودن ولی بعد از ازدواج از چاقی زیاد ناراحت و ادیت بودن و میگفتن بعد از ازدواج ادمها چاق میشن و نمونه های دیگه هم میدیدم که برام بیشتر واصح میشد تا زمان ازدواح خودم که رسید من متناسب ۶۰ یا شایدم ۵۹ کیلویی بودم که گرفتار اصافه وزن شدم البته کم کم داشتم بالا میرفتم اویل ازدواج تا ۷۲ رسیده بودم بعد رفتم تا نزدیکی ۸۰ و رزیم گرفتم و یکم مقدار عدام رو کم کردم و تونستم دوباره ۷۰ بشم این حدودا ولی چون سریع باردار شدم تلافی کل رزیم رو در اوردم در بارداری و از طرفی هم شنیده بودم و دیده بودم باید زیاد بخوری و هر چی میخوای بخوری و چیزای مقوی بخوری به حای دو نفر بخوری و همین طور میخوردم تا با اصافه وزن وحشتناکی روبه روشدم ۹۰ کیلویی بودم ولی بازم بعد از اون با رزیم و ورزش سریع لاعر کردم به ۶۷ رسیدیم ولی چه فایده که اصلا ماندگار نبود و دوباره چاقتر شده بودم تا چند سال بعد من دوباره رزیم گرفتم و نزدیک ۶۹ شدم و بازم متناسب شدم ولی دوباره بارداری دومم بود و همون فرمولهای خوردن زیاد و اصافه وزن طبیعیه و خوردن زیاد به جای دو نفر طبیعیه و هر چی خواستی بخور و شیر زیاد بخور و ماست بخور که من سطل سطل ماست میخوردم و اصافه وزنم خیلی شدید شد تا ۱۰۰ کیلو رفتم و اصلا بعد بارداری بهم ریختم با دیدن اندامم و جسم خودم و لی این دفعه اطرافیان به من میگفتن اکه میخواهی شیرت زیاد بشه این رو با این بخور و این چیزاها رو بخور و … کلی فرمولهای جدید دیگه که من رو چاقتر میکرد از طرفی دکترم میگفت بدنت بعد از زایمان صعیف شده و من تند و تند سرما میخوردم وکلی قرص مولتی ویتامین تجویز کرد ولی میگفت اینها چاقت میکنن و من هم که شروع به خوردن قرصها کردم ولی همزمان وزنم هم داشت میرفت بالا و خیلی ناراحت بودم
    تا اینکه رفتم دکتر تعدیه و رزیم و ورزش با هم و کلی دوباره لاعر شدم و به وزن ۵۹ کیلو رسیدم ولی ایندفعه برخوردم به یه مشکلاتی و مجبور به مصرف داروی تیرویید و یه قرص دیگه شدم که بازم پزشک تاکیید کرد که چاقتر میشی با مصرفشون و من بازم پدیرفتم چاقی رو و اصلا انگار من نبودم که تا چند روز پیش کاهش وزن داشتم به مراتب داشت وزنم بالا میرفت به خاطر پدیرفتن چاقی ولی دیگه این اواخر که خیلی ناراحت بودم با این سایت و دوره های نابش اشنا شدم و خدا رو شکر تا حالا موفق بودم
    پس من در کجا ها چاقی رو پدیرفتم
    ۱ بعد از ازدواج ادم ها چاق میشن و من پدیرفتم چاقی رو و به وصوح خودم چاق شدم چون این باور رو داشتم چاقی بعد از ازدواج طبیعیه
    ۲در بارداری چاقی طبیعیه و من این رو هم پدیرفته بودم و کاملا چاق میشدم و جسم چاقم رو میدیدم

    ۳در شیر دهی هم باید بخوری تا بچه ات خوب وزن بگیره و چاقی طبیعیه و من بازم پدیرفتم و چاق بودم چون من منتظر چاقی میشدم و ترس از چاقتر شدن هم داشتم برام اتفاق میفتاد

    ۴ با مصرف قرص و دارو های خاصی چاقی طبیعیه و من پدیرفتم این رو و کاملا چاق شدم و چون منتطر چاقی بودم و هم میترسیدم که چاقتر از این دیگه نشم ولی چاق میشدم

    ۵با مصرف عدای عیر رزیمی من چاقم چون این رو هم بارها در خودم و اطرافیان دیده بودن و شنیده بودم برام طبیعی بود که اگه رزیم نگیریم و هر چی دوست دارم بخورم در هر وعده ای که میخوام پس چاق میشم و من منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن هم داشتم

    ۶ و یا اینکه بارها شنیده بودم و دیده بودم اگه ورزش نکنم چاق میشم و طبیعه برای من که چاق بشم پدیرفته بودم پس هر وقت ورزش و باشگاه یا پیادده روی نداشتم منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن داشتم که نکنه چاقتر بشم

    در کل حالا که خوب نگاه میکنم به گدشته تا الانم میبینم هر جا چاقی رو پدیرفتم و طبیعی دونستم برا خودم چاقی بیشتر رو به خودم هدیه دادم ولی حالا که یکم دارم روی خودم کار میکنم و لاعری رو طبیعی میدونم و حق خودم میدونم بازم تا حدی که پدیرفتم و روی باورهای لاعریم کار میکنم لاعری رو به خودم هدیه دادم

    0
  2. سلام من فرزانه هستم جلسه پنج لاغری من جزعه گروه چهارم هستم اون دسته عزیزانی که بعد از باردار شدن چاق شدن بچه دوم که باردار شدم اضافه وزنم شروع شد میگفتن بجای دونفر باید غدا بخوری بجای اب شیر بخورداین فرمولها ادامه داشت منم هر کس هر چی میگفت گوش میکردم که شیرم بیشتر بشه وکمکم عادتهای غذاییم تغییر میکرد منکه تا دیروزش به یکم غذا نیخوردم امروز دوبرابر شده بود غذام خلاصه گذشت تا بچه بدنیا اومد بازم فرمولها وتغییرها ادامه داشت نم روز به روز چاقتر میشدم بطوریکه از پنجاه وسه کیلو رسیدم به هفتادو دو کیلو دو سال گذشت وبچه رو از شیر گرفتم و دیگه رژیمها سونای خشک ورزش دکتر تغذیه همه شروی شد تا یکم لاغر بشم خیلی سنگین بودم وزود خسته میشدم اعصابم خورد شده بود نمیفهمیدم باید چه کنم با چاقی تا اینکه ی معجزه تو زندگیم اتفاق افتادو من با سایت دکتر اشنا شدم از اقایدکتر کمال تشکر را دارم بخاطر فایلهای رایگانی که برای ما گذاشتن امیدوارم یروزی برسه وما هم بتونیم تمام فایلهارو خریداری کنیم به امید خدا وان روز

    0
  3. جلسه ۵
    من تا ۷سالگی خیلی لاغر بودم وما همسایه ای داشتیم که بسیار لاغر و زشت بود و مدام من را به اسم اون بنده خدا صدا میکردند من هرگز لاغری بدم آمده بود در حالی که الان میدانم بین انسان های چاق هم زشت زیاد داریم و زیباترین انسان ها متناسب ها و لاغرها هستند
    خلاصه علاوه برا ین مادرم که چاق بود همیشه میگفت زهرا مثل من و خانواده ی من است چاق میشود
    و پدرم همیشه یه ضرب المثل میزد که گوشت میگوید کجای تو زشت است من خوشکلش کنم
    این ها همه شد بر این موضوع که من باور کنم چاق میشوم و باور چاقی در من شکل گرفت(در حالی که مادر من یک دوقلو داشت که همیشه متناسب تر از مادرم بود و خواهری داشتند کاملا متناسب)و الان شک ندارم چاقی ارثی نیست بلکه به خاطر باور کردن چاقی انسان چاق میشود
    خلاصه چاقی من از ۸سالگی شروع شد بعضی رفتار های پرخوری من از طرف خانواده مورد تشویق قرار میگرفت تمام کردن تمام غذا. خوردن روزی ۴عدد تخم مرغ.
    حتی یک روز عموی من به من گفت تو میتوانی یک آدم رو قورت بدی و من در دنیای بچگی خود یه نان به شکل آدم درست کردم و جلوی همه خوردم که آنها بخندند خاله های من همش به من میگفتند چقد چاقی تورا کسی پسند نمیکند مثل خواهرت باش
    خلاصه با چاق شدن من حرف های دیگران بی احترامی ها و با اسم های بد صدا کردن من را ناراحت میکرد مادرم برای خواهرم لباس میخرید و به من میگفت تو چاقی گیرت نیومده برای خواهرم شلوارهای زیبا میخرید برای من شلوارهای بزرگسال و کوتاه میکرد
    من لذتی از دوران کودکی نوجوانی جوانی ازدواجم نبردم چون تمام این حرف ها روز به روز بیشتر میشد بعد از خانواده مدرسه دانشگاه دوستان همکلاسی ها شوهرم اقوام شوهرم .
    حرف ها تمامی نداشت من مدام تلاش میکردم و مدام سرخورده میشدم
    رفتارهای من بیشتر شبیه مادرم شد
    حتی مادرم از ازدواج به بعد چاق شده بود موقع ازدواج ۵۰کیلو بوده ولی من از ۸سالگی به خاطر اینکه باور کروم چاقی رو
    وروز به روز عین راه رفتن و عین صحبت کردن چاقی رو یاد گرفتم و ذهنم براساس باور چاقی من عادت هایی رو ایجاد کرد که جسم من و باور من هم سو شوند
    مادرم جلو همه میگفت این چیزی نمیخوره نمیدونم چرا روز به روز چاقتر میشه
    آب میخوره چاق میشه
    عصبی میشه چاق میشه
    پرخوری عصبی داره
    ارثیه
    کم تحرکه
    واز طرف دیگر لباس خریدن ها ووو
    من هر روز شدیدا در مسیر آبیاری درخت چاقی بودم به هر نحوی
    حرف دیگران حرف زدن خودم به خودم توهین خودم به خودم
    ولی الان خوشحالم مسیر صحیح رو پیدا کردم درخت چاقی و باورهای چاقی در من ریشه ی محکمی داشت ولی من الان دوسال است که با این مسیر آشنا شدم و یک سوال ونیم است من چاقتر نشدم و این برای من که هرسال حداقل ۷یا۸کیلو زیاد میشدم خیلی جای امیدواری است من ۳۲سال به حرف دیگران زندگی کردم و زجر کشیدم و الان دوسال است هیچ اهمیتی به حرف دیگران نمی دهم واز زندگیم لذت میبرم من یا میمیرم یا لاغر میشوم

    0
  4. سلام و عصر بخیر خدمت دوستان و همراهان تناسب فکری و استاد خوبم
    بعد از چندین بار گوش دادن به فایل صوتی این قسمت و دیدن فایل تصویری تمرین نوشتاری خودمو در این قسمت می نویسم …و بعد سوال مهمی دارم که در پایان عرض می کنم‌ انشا الله که استاد گرامی لطف بفرمان جواب بفرستن ..

    درس امروز درباره ی مهمترین علت چاقی بود که عبارت است از باور کردن چاقی
    ما چاقها ممکنه فقط به یک دلیل یا دلایل چندگانه باور کرده باشیم که عامل یا عاملهایی از بیرون‌چاقی رو به ما تحمیل کرده و دیگه راه گریزی نداریم
    با این دلایلی که در ذهن داریم در حقیقت در تله چاقی افتادیم و هیچ راهی به نظرمون نمی رسه الا محدودیتهای غذایی و تحرک
    و البته تقصیری هم نداریم چون هر وقت پزشکان محترم خواستن برای اضافه وزنمون نسخه بپیچن دست گذاشتن روی غذای ما و دستور فرمودن به نرمش ورزش پیاده روی استخر باشگاه و خلاصه هر چیزی که مارو به تحرک وادار کنه

    جالبه حتی وقتی خودشون طبق آزمایشات پزشکی تشخیص می دن که شما مثلا به دلیل کم کاری یا پرکاری تیروییدت چاق شدی بازم گفتن باید رژیم بگیری و غذاتو کم کنی

    خلاصه که چاقی مارو به هر دلیلی ربط دادن دیوار کوتاهتر از مقدار غذای ما پیدا نکردن
    ما هم شروع کردیم به انواع و اقسام فشارهای فیزیکی و جسمی به خودمون بلکه لاغر کنیم و از شر اون بیماری که به چاقیمون مربوط بوده یا بداندامی رها بشیم
    با هزار زحمت کم کردیم ولی چه فایده که بعد از مدتی دوباره وزنمون به حالت سابق برگشته
    ورهاورد این حالت واسمون افسردگی و ضعیف شدن اعتماد بنفس و بدتر شدن بیماری های مرتبط با چاقی بود

    شخص خودمو عرض می کنم من نا آگاهانه و خود خواسته به تله چاقی گرفتار شدم

    نا امید از این وضعیت به این سایت شگفت انگیز راه پیدا کردم

    می دونم که اگر تمام دلایل چاقی که هر کدوم طنابی هستن که مارو به چاقی متصل کردن رو با ادله منطقی پاره کنیم کم کم از این تله می تونیم بیرون بیاییم
    منتها باید صبور باشیم بذر لاغری رو با این فکر و توانایی در وجودمون کاشتیم باید علفهای هرز رو دایم بچینیم تا اولین کیلوهای کاهش وزن رو متوجه بشیم
    استاد فرمودن که در اثر استمرار در تمرینات و وارد کردن اطلاعات مربوط به لاغری ابتدا یه مدت روند چاق شدن کند میشه بعد یه مدت متوقف میشه بعد کاهش وزن شروع میشه

    فقط باید صبورانه به تمرینها ادامه بدیم …

    من خودم بعد از گذشت نزدیک به سه ماه هنوز اندر خم یک کوچه ام
    در اون ۱۰ سالی که گرفتار رویای چاقی بودم و نا آگاهانه داشتم برنامه و فرمولهای لاغریمو ذره ذره تغییر می دادم خودم با ذهنیت خودم تاثیر چاقی رو از غذاهام گرفته بودم
    چون باورم این بود که اول باید با تغییر سیستم زندگیم حرص و جوش خوردن و غصه خوردن به پایان برسه بچه ها بزرگتر بشن تا من استراحتم بیشتر بشه این همه تحرک و جنب و جوش به پایان برسه بعد با غذاهایی که می خورم چاق و توپول بشم
    و مهمتراز همه اینکه می گفتن تو از اون تیپ آدمایی هستی که تا سی سالگی چاق نمیشی و لاغر می مونی و من اینو باور کرده بودم
    از این قسمت صحبتام می خوام به یه نتیجه مهم برسم و اون اینکه من تونسته بودم با نیروی ذهن در سالهای لاغری انرژی غذاهارو برای چاق کردنم‌ بی اثر کنم و لاغر بمونم

    چون خودم اولویت رو داده بودم به فراهم شدن آسایش و شادی بعد چاق شدن
    خوب این شرایط در سی سالگی فراهم شد
    و‌من شروع به توپول شدن کردم ولی توی یه وزن خاص نتونستم خودمو نگه دارم
    حالا نمی دونم دلیلش چی بود آیا اگر تعیین کرده بودم که‌مثلا من می خوام تا ۶۵ کیلو اضاف کنم آیا واقعا توی این وزن متوقف می شدم یا نه

    من که تعیین وزن خاصی نکرده بودم‌ ….ولی وقتی از ۶۵ گذشتمو رسیدم به هفتاد هفتادو دو دیگه‌نگرانی ها و دست و‌پا زدنها برای کاهش فایده ای نکرد و ترس از غذاها به جونم افتاد
    ۴۰ سالگی رو که رد کردم باورهای چاق کننده ی بیشتری وارد ذهنم شد
    تو دیگه سنت که بره بالاتر سوخت و سازت می آد پایین سریعتر و بیشتر چاق میشی یایسه بشی که دیگه بدتر
    خلاصه با شرایط بوجود آمده تصاویر چاقی بیشتر توی ذهنم ماندگار شد علاوه بر اینکه دایم فکر می گردم اگه‌نون و برنج و قند و شکر و شیرینی و چربی رو محدود کنم‌می تونم لاغر شم

    ولی اونارو هم‌که‌نتونستم بیش از دو هفته محدود کنم هم عصبی می شدم هم ولعم بیشتر می شد هم گرسنه تر از روزهای عادی و غیر رژیم‌
    دلایلی چاقی و استمرارشو که یکی یکی نوشتم با مثالا و نمونه هایی که پیدا کردم همه ارو رد کردم هیچ دلیلی قانون چاق شدن نمی تونه باشه
    چون این دلایل در افراد مختلف بسته به شرایطشون تغییر می کنه
    فقط یه چیز الان برام خیلی مهم شده اونم اینکه ترسم از غذا بریزه
    باید با تمام وجود قبول کنم و ذهن ناخودآگاهم باور کنه که غذا ها به خودی خود چاق کننده یا لاغر کننده نیستن
    به خودم میگم نمونه بارز خودمم که تا سی سالگیم لاغر بودم و تغذیه ام از همین خوراکها بوده که الان می خورم چطور اون موقع چاقم نکردن الان‌چه دلیلی داره غذارو عامل بدونم‌

    با این دلایل و برهان که برای خودم می آرم بازم هنوز بانوع و‌مقدار غذاهام مشگل دارم بی خیالشون نمی تونم بشم
    استاد پیشنهاد دادن با استفاده از یک‌ روش خیلی ساده کمتر بخوریم و یک قاشق آخر غذارو هم نخوریم‌ احساس سیری کامل خواهیم‌کرد
    اگر به این روش متمایل شدم و نتایج خوبی هم گرفتم چون می خوام که شخصیت و روش لاغرهای طبیعی رو در پیش بگیرم
    کمتر خوردن یک شیوه ی شخصیتی ممتاز برای لاغرهای طبیعیه
    من با این روش هر روز در چالش من اینو نخوردم شرکت‌می کنم نه به این دلیل که بگم کم بخورم که لاغر شم نه
    فقط چون این‌مدل آدمای لاغره و برام قابل قبول و پسندیده اس

    ما این بار آگاهانه به سمت تغییر فرمولهای ذهنمون می ریم تا لاغری و رفتار خاص آدمای لاغرو تجربه کنیم‌
    حالا سوالمو مطرح می کنم و از حضورتون مرخص میشم

    آیا برای لاغری میشه حد تعیین کرد؟
    چون من نمی خوام از ۶۵ کیلو وزنم کمتر شه
    استاد فرمودن برای چاق شدن تا یک وزن خاص نمیشه حد تعیین کرد می خوام بدونم آیا روند لاغری هم بدون کنترله و اینقدر لاغر میشیم که بشیم اسکلت ؟؟🤔🤔🤔🤔
    الان این ذهنمو اشغال کرده و شاید یکی از موانع ذهنی لاغر شدنمه چون وقتی از تغییرات وزنی تا به این حد بترسیم و جوابی براش نداشته باشیم لاغری رو تجربه نخواهیم کرد …

    باید لاغر شدن رو به طور کامل بپذیریم و هیچ جای نگرانی ازش در ذهن نداشته باشیم

    والسلام خانم شهربانو
    تهران ۱۲ مهر ۱۳۹۹

    0
  5. سلام به استاد و دوستان عزیز
    قبلا فکر میکردم که دلیل اضافه وزن من، تحرک نداشتن، صبحانه نخوردن و روی آوردن به غذای ناسالم هست.
    اما با شنیدن فایل این جلسه متوجه شدم که مهم ترین دلیل اضافه وزن من، “باور کردن چاقی” هست.
    همین باور، به تنهایی تونسته سالها من رو در حالت اضافه وزن بیشتر قرار بده و تمام تلاش های من رو برای لاغر شدن خنثی کنه.
    بنابراین تنها راه لاغر شدن من، اصلاح کردن این “باور کردن چاقی” هست و این اصلاح کردن تنها از طریق ذهن و یادگیری لاغری ذهنی میسر میشود.
    چون همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داره، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. اگه همون طور که برای چاق شدن ازش استفاده کردیم برای لاغری هم ازش استفاده کنیم.

    0
  6. سلام استاد عزیز…من یه سوالی دارم که واسم خیلی مهمه..‌با اینکه با تمام وجود تا اینجا ویدیو ها رو نگاه میکنم و متن رو میخونم و به جون و دلم میسینه و انگار حرف دل منه و تمرینا رو انجام میدم مخصوصا تو دفترچه شخصیم و میخوام دوره ورود به سرزمین لاغرها رو بگیرم ولی از اونجایی که عجولم و یکمم کنجکاو میخوام بدونم تو چه زمانی معمولا انتظار میره که به نتیجه برسیم.‌یک ماه دو ماه شش ماه…آخه میخوام بدونم که جا نزنم.‌برام مهمه جوابمو بدین و منو مطلع کنین‌…البته با تمام وجود حرفاتونو‌باور دارم …باور کردم که من با تغییر فرمولای ذهنم لاغر میشم.‌خدا شما رو برای من فرستاده استاد عزیز. ممنونم

    0
  7. با سلام خدمت همه دوستان
    من از نوجوانی اضافه وزن پیدا کردم تا کلاس پنجم حسابی لاغر بودم اما از ۱۴ سالگی اضافه وزنم بیشتر شد با این همیشه مراقب بودم اگه در یه مقطعی چاق میشدم سریع دست به کار میشدم و وزنم رو کم میکردم اما در کل همیشه مقداری اضافه وزن داشتم و این اضافه وزن متغییر بود از ۳ کیلو تا ۷ کیلو.
    هیچ وقت هم بالاتر نمیرفت تا سن ۳۶ سالگی
    که یهویی چاق شدم و ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم من از سال ۸۷ رفتم دانشگاه تا سال ۱۳۹۲ ۱۵ کیلواضافه وزن پیداکردم از اون زمان تا الان هم هرچی سعی کردم بیارم پایین وزنم رو موفق نشدم الان ۸۵ کیلو هستم با ۲۰ کیلو اضافه وزن.
    دلایل چاقی من ، خب همیشه فکر میکردم چون کل خانواده ما چاق بودن منم باید چاق باشم
    دیگه من وقتی عصبی هستم بیشتر میخورم
    نزدیک شدن به یائسگی. با اینکه سالهاست اول صبح یک ساعت میرم پیاده روی ولی همیشه به خودم میگم که کم تحرک و تنبل هستم در صورتی که خیلی رو میشناسم هیچ تحرکی ندارن اما لاغرن.
    امیدوارم در این مسیر همه به خواسته مون برسیم

    1+
  8. سلام سلام
    من بچیگم یادم نیست آدم چاقی بوده باشم.ولی از دوران دبیرستان دقیقا یادمه که با وجود اینکه 54 کیلو بودم با بدنم خصوصا شکمم مشکل داشتم.همه ی بدنم خوب بود ولی شکم داشتم و این خیلی منو ناراحت میکرد و مدام دنبال آب کردنش بودم و اونم نمی شد.بهم میگفتن این شکم ارثیه و کاریش نمیتونی بکنی.از طرفی هم تو یه کتاب خوندم که اگر باور داشته باشی وزنت تغییر نمیکنه پس نمیکنه.ازون زمان من رو آوردم به خوردن و سال اول دانشگاه به خودم اومدم دیدم 62 کیلو شدم.و الان حدود15 ساله درگیر رژیم و برنامه غذایی و ورزشم و جوابهایی که گرفتم کوتاه و مقطعی بوده.ضمن اینکه شکمم همچنان قلنبه می موند و بعد هر دوره اعصابم بهم می ریخت و وزنم به سرعت برمیگشت.یادمه برای دکترم که توضیح دادم و بهش گفتم که بعد رژیم همچنان سالم خوری داشتم بهم گفت مثل رژیم تثبیت عمل کنید و تمام.تقریبا هیچکس نمیفهمید من دارم چی میگم.
    امیدوارم به این دوره و امیدوارم کنار شما دوستان همگی به وزن ایده آلمون برسیم.

    1+
  9. سلام وعرض ادب
    من ازکودکی چون از بیماری آلرژی شدیدرنج میبردم وکورتون مصرف میکردم،وبرای همین خانواده ام همیشه میگفتن طفلکی بچمون به خاطرکورتون درمانی چاق شده وحالا چه جوری میخواد لاغرکنه وهورموناش هم که بهم ریخته وچاق میشی وهی بدترمیشی از بچگی این توذهنم نقش بست که به خاطر داروهای هورمونی من طبیعیه که خوراکم زیادبشه و چاق بشم
    بعد یکم بزرگترشدم به خاطرچاقی زیادافسردگی گرفتم که منجرشدبه کم کاری تیروئید و بعد غیراز فکرکردن به اینکه کورتون چاقم کرده افسردگی و کم کاری تیروییدهم بهش اضافه شد،من دیگه کاملا به اینو پذیرفته بودم که تودام چاقی افتادم و برطرف کردن این چاقی فقط باعمل میشه،(چون خیلی رژیمای مختلف هم گرفته بودم ولی بی فایده بود)
    بعدرسیدم به کم خونی که قرص های آهن ومکمل های غذایی مصرف میکردم که دکترمیگفت اشتهاروزیادمیکنه،پیش خودم گفتم هیچی دیگه من مثل اینکه لاغری توکارم نیست وچون رژیم هم زیادمیگرفتم وچقدر به بدنم هم آسیب میرسیدولی لاغرنمیشدم وحسابی نامیدبودم وکاملا فکرم منفی بودکه من چاق شدم وچاق میمونم مگه اینکه همش تحرک داشته باشم و تورژیم باشم ویاعمل کنم(بااینکه یکبار عمل کرده بودم و جواب نگرفته بودم ولی تمام فکرم تو عمل بود)
    💥منشا چاقی من ازتلقیناتی هست که از بچگی توذهن من کردن روحساب باورهای غلط و حرفای دکتر ها.باورهایی که باعث عادت پرخوری شد وباعث شددلیل تراشی برای چاقی بکنم.💥
    قبلا گفتگوی ذهنم همش این بودکه الان اینو میخوری کلی چاق میشی بعدش باید به فکر لاغرکردنش باشی،یااینکه توچقدر اندامت زشته و پس کی قراره این چربی هارو آب کنی ولی الان تا حدخیلی زیادی به هیکلم کاری ندارم و مشکلی باهاش ندارم وراحت غذامومیخورم ومیگم من لاغرمیشم وچاقی من اصلا هیچ ارتباطی به غذا و چیزای دیگه نداره وسعی میکنم از خوردن لذت ببرم وهمین هم باعث شده یکم خوراکم کمتر بشه.
    باآرزوی روزای بهتر و قشنگ تر برای خودم و همه دوستان

    2+
  10. سلام خدمت استاد عزیز
    من از زمان نوزادی تقریبا روند عادی زندگیمو طی کردم اما از یه زمانی به بعد مادر عزیزتر از جانم الهی قربونش برم فکر کردن که من وضعیت رشدم خوب نیست و منو پیش دکتر تغذیه بردن همون باوری که خودتون گفتید در مورد مادرهای قدیم.
    و خلاصه من از زمان دبستان که یادم نیاد چاق بودم تا زمان کنکور البته در اون زمان فکر میکردم که ژنتیک عامل این چاقیه.البته پدر و مادرم متناسب بودن اما همه به من میگفتن شما از پدر بزرگتون به ارث بردین.پدربزرگم فردی چهارشانه و هیکلی بودن.اما از زمان سال اول دانشگاهم دیگه واقعا خسته شدم از حرف های دیگران و لباس هایی که توی مغازه ها اندازم نبود.این شد که از شهریور ۹۴من شروع به کم خوردن کردم و غذا را بیشتر میجویدم حتی اگه گشنه میموندم کمتر میخوردم یه حدود یک ماهی به این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه با دمنوش های نیوشا اشنا شدم.گفتم دیگه من راه لاغریمو پیدا کردم و برخلاف مخالفت پدرم شروع به خرید و خوردن دمنوشها کردم.در حدود ۳ماه لاغر شدم طوری که همه منو میدیدن تعجب میکردن اصلا باورشون نمیشد.در طی خوردن دمنوشها من به هیچ کسی اطلاع ندادم فقط و فقط پدر و مادرم در حریان بودن.حتی اگه کسی می پرسید اینا چیه میگفتم بعدا متوجه میشی.

    ۳ماه گذشت و من با موفقیت ۱۷کیلو کم کردم.و جالب اینه که افرادی دیگر هم اقدام به خرید دمنوش کردن اما اونا اصلا نتیجه نگرفتن.و به من میگفتن اینا الکلیه….
    اما افرادی انگار از روی حسادت هی میگفتن مهم اینه که در این وزن باقی بمونی و من همش ترس چاق شدن داشتم.۵ماه بعد عقد کردم.مدام همه میکفتن مواظب باش چاق نشی.اواخر عقدم ۱کیلویی اضافه کردم .بعد از عروسی به خاطر حرف دیگران برای چتق شدن که بعد از ازدواج چاق میشی خود به خود.۶کیلو اضافه کردم.
    من عامل چاقیم در دوران کودکی را دکتر تغذیه ای میدونم که مادرم منو میبردن با اینکه وزنم متناسب بود من به خاطر داروهای اشتها اور چاق شدم.
    و چاقیم بعد از عروسی را به خاطر تلقین و باور حرف مردم میدونم

    اما الان مطمعنم و در حال حاضر باور دارم که لاغر میشم و خودم را در اندام متناسب قبلم تصور میکنم.😉😉😉😉

    1+
  11. سلام
    عصرتون بخیر
    چاقی من به تصور خودم علت های مختلفی داشته از جمله
    تصور اینکه ادم بعد از ازدواج چاق میشه
    بارداری چاق میکنه
    دارو چاق میکنه
    و خلاصه این جملات تکراری در ذهن من مرا به سمت عادتهای چاق کننده برد
    ولی الان نشخوار ذهنیم متوقف شده و مدام به این فکر میکنم که دارم لاغر میشم.
    امیدوارم در این مسیر همگی موفق باشیم🌷🌷

    2+
  12. سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم
    من وقتی ۷ سالم بود خیلی لاغر بودم بهم می گفتند چون سفیدی زرد هستی دکتر که برندنم دکتر گفت کم خونی داره یک روز در میان آمپول میزدم تا قبل از بار داری لاغر بودم وقتی باردار شد می گفتن باید به جای دو نفر غذا بخوری روزی یک تخم مرغ آب پز بخوری که بچه زرد نشه وقتی برای معاینه میرفتم می گفت باید تقویت بشی زیاد بخور من هم زیاد می خوردم بعد دیگه عادت کردم به زیاد خوردن و چاقی سه تا بچه که داشتم خانه مان توی بمباران صد درصد خراب شد مجبور شدیم بریم خانه پدر شوهر اونجا دیگر نمی تونستم پر خوری کنم و بخاطر بمباران افسردگی گرفتم و دو باره لاغر شدم بعد از دو سال که خانمان درست شد دو باره بار دار شدم و چاق شدم بعد شروع کردم به رژیم گرفتن رژیمهای زیادی گرفتم چون رژیمها خیلی سخت بود کم می کردم ولی چون حریص می شدم خیلی زود خسته می شدم و پرخوری می کردم دو باره روز از نو و روزی از نو تا اینکه خدا استادو سر راه من قرار داد دیگر حریص نمیشم میلم به غذا کم شده با کمک ذهنم غذا می خورم هر وقت ذهنم گفت بسه سیر شدی خیلی راحت دست از غذا می کشم اگر بهترین غذا ها باشه مثل متناسبا می گم میل ندارم من دو سال و پنج ماه که تو گروه لاغری با ذهن هستم لاغر شدم چون روی ترازو نمی رم نمیدونم چند کیلو هستم از لباسم که گشاد می شه می فهمم حالم خیلی خوبه شادم خودم را دوست دارم و دیگر دنبال هیچ رژیمی نمی روم و اطمینان دارم به هدفم که ۵۰ کیلو هست میرسم استاد عزیز ممنونم

    2+
  13. سلام دوستان عزیزم داستان چاقی من من موقع تولدم تپل بودم ولی بعدش نهه لاغر بودم دقیقا می‌دونم تا بعد دانشگامم لاغر بودم ولی از همون موقع ها خیلی باور ها اشتباه در من شکل گرفت شنیده بودم بارها دخترا ها زمان پریودی شکمشون بزرگ میشه یا غذای زیاد آدم چاق می‌کنه یا آدمی ورزش نکنه باشگاه نرهه چاق میشه شیرینی بستنی خامه آدم چاق می‌کنه کلا همیشه میترسیدم نکنه من چاق شم ولی تا بعد دانشگاه من لاغر بودم شایدم چاق بودم چون اصلا اون زمان نگاه نمی‌کردم ببینم چاقم یا لاغر ولی دوستان القاب چاق کننده روم میذاشتن از دوره دبیرستان مثلا به خنده شوخی بخاطر اینکه پهلو داشتم بهم میگفتن ور گرده ولی اصلا اون زمان نهه توفکرش بودم نهه رژیمی باشگاهی جایی میرفتم هیچ توجه ای بهش نداشتم تا اینکه بعدها برام مهم شد همش چون تو سایت ها می‌خوندم بابام وعموم هم چاق بود گفتن اینها غذا زیاد میخورم اینجوری چاقن همش میگفتم نکنه من چاق شم نکنه ارثیه وهمش ترس نگرانی استرس داشتم و هر آدم لاغری می‌دیدم از ته دلم افسوس میخوردم میگفتم ای کاش منم لاغر بودم این اندام داشتم وهمش غصه میخوردم میگفتم نهه نمیشه من چون برنج میخورم زیاد باید حتما چاق شم یا چون ورزش نمیکنم یا چون شیرینی بستنی زیاد دلم می‌کشه هر که اینها بخوره چاق میشه وشده بود باورم و با هر کدوم از خوردنشون احساس بدی بعدش داشتم احساس پشیمونم گناه سرزنش وخودم حقیر میکردم ودیگرانم مخصوصا مادرم زیاد حرفم میزد شده بود لاغری برام آرزو وهمش تو این سایت تو اون سایت دانبال لاغری وهرکه هرچی می‌گفت من انجام میدادم هرموقع میرفتم پیاده روی دیگه میگفتم وای چه سبک شدم و احساس لاغری میکردم ومیومدم خونه انگار قحطی زده ها زود شروع میکردم خوردن یا آب زیاد میخوردم بعدش غذا یا اول میوه میخوردم ولی همش بی فایده چون من همش عوامل بیرونی مقصر میدونستم وکلا منتظر یه چیزی بودم بدون دردسر رنج من زود لاغر کنه همش باورم شده بود چون من چاقم خاستگارهام آدم ها کج کوله هستن خواستگار ها قشنگ خوشکل اندام ایدوال مال لاغر ها است کلا کارم شده بود دانبال رژیم ورزش دمنوش هر راهی که خودم خلاص کنم وهمشم بی فایده بود چون زود خستم میکرد ورهاش میکردم تا اینکه یکی از دوستام گفت برو تو سایت بزن تناسب ذهنی من گفتم این چیه گفت برو لاغر میشی فلان راستش من ۲۴/تیرماه اومدم و اصلا امیدی نداشتم ولی فایل ها مرتب گوش میدادم وتمرین ها انجام میدادم همین همش میپرسیدم از دوستم واقعا لاغر شدی فلان چون شک داشتم ولی دیدم کم کم رفتارم عوض شده انگار آتیشی خاموش میکنن دیگه آروم شده بودم هول نمیزدم واسه خوردن وغذام راحت میخوردم ولی مسلم به غذا کمتر شده بود دیدم لاغر شدم ولی باورم نمیشد میگفتم حتما توهم زدم و خانوادم میپرسیدم یکی می‌گفت شدی یکی می‌گفت نهه ولی من با اعتماد کامل میگفتم لاغر شدم تا اینکه دیروز 10مرداد ماه که کلا میشد 17روز تو این سایتم یک کیلو نیم لاغر شدم کلا اینقدر خوشحالم که نگو اصلا نمی‌دونم چیشد هنوزم باورش برام سخته من که واسه نیم کیلو لاغری باید هر کاری میکردم آخرش خسته میشدم رهاش میکردم از استاد عزیزم یه دنیا ممنونم استاد شما زندگیمو بهم پس دادیت کلا دیگه افسرده شده بودم سر این موضوع ولی انگار تازه متولد شدم و خیلی شور اشتیاقم بیشتر شده به خودم اومیدوارشدم هرچی ازتون تشکر کنم کم گفتم خدا هرچی خوبی خوشی نصبیتون کنه با آرزوی موفقیت همه دوستانم

    3+
  14. با سلام و تشکر از شما که دید ما رو دارید به کل زندگی و چاقی تغییر میدید من بعد از زایمان و با این دیدگاه که اضافه وزن پیدا میکنم بعد از بارداری دچار اضافه وزن شدم

    1+
  15. سلام استاد عزیز
    من چند وقتی هست که با سایتتون آشنا شدم و خیلی از استرس های چاق شدن رو در درون خودم بر طرف کردم و خدارو شکر از وقتی که با سایت شما همراه شدم وزنمو ثابت نگه داشتم تا الان .
    استاد عزیزم یه سوال داشتم من الان شش ماهه باردارم و تا الان وزنم تغییری نکرده بود ولی الان وقتی به مطب دکترم میرم پزشکم مدام میگه باید وزن اضافه کنی یعنی تا الان باید حداقل چهار کیلو اضافه میکردی و تغییری نکردی،از این به بعد باید بیشتر بخوری و.
    میخوام لطف کنید و راهنماییم کنید که چیکار کنم حجم غذا مو زیاد کنم که وزن اضافه کنم یا همین روند و پیش برم ؟اینم بگم من تقریبا همه چیزهای مفید و در برنامه غذاییم دارم .ممنونم اگه کمکم کنید آخه از طرفی حرف پزشک نگرانم میکنه از طرفی هم میترسم با وزن اضافه کردن دوباره از مسیر لاغری خارج بشم.

    1+
  16. سلام به استاد گرانقدرعطار روشن و دوستان گلم که هر کدومتون من جمله خودم به طریقی وارد این سایت شدیم اول از همه خودمو معرفی کنم من خانمی هستم ۵۱ ساله خانه دار ساکن تهران‌ اهل شهرری با قد یک‌متر و پنجاه و وزن ۷۸
    و اینکه چطور با این سایت آشنا شدم و در چه تاریخی برام خیلی جالبه توضیح بدم شاید برای خوانندگان این متن هم جالب باشه
    من ابتدای آشنایی با این سایت که ساعت ۵ صبح ۱۷ تیرماه همین امسال ۱۳۹۹ اتفاق افتاد وقتی ذوق زده به پی وی استاد رفتم و ازش راهنمایی خواستم برای نحوه ی ثبت نام در سایتشون عنوان کردم که اتفاقی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم
    ولی چند روز بعد که خوب فکر کردم برام مسجل شد که فقط هدایت الهی منو به اینجا آورد
    چون من از زمانی که وزنم از ۷۲ گذشت دایم‌از اطراف توجهات به سمتم جذب شد و هر کی یه چیزی می گفت و یه نظری می داد که باعث شد به انواع و اقسام روشهای لاغری متداول کشیده بشم‌
    چون واقعا دوست داشتم دیگه‌از ۷۰ بیشتر نشم‌
    لاغری زیاد رو هم اصلا دوست نداشتم
    از سن ۱۶ سالگی تا ۳۰ سالگی که ابتدای روند اضافه وزنم بود آرزو داشتم‌چاق و‌توپول بشم ‌مثل زن همسایه چون هر کی منو می دید با دلسوزی می گفت بمیرم الهی
    تو غذا گیرت نمی آد بخوری یا شوهرت خسیسه نمی آره بریزه زیر دستت بخوری چاق بشی جون بگیری
    با این حرفا بهم بد میگذشت واقعا
    آرزو داشتم که‌مثل زن همسایه که مورد توجه شوهرم بود توپول بشم و جا افتاده عین قرمه سبزی ایرانی خخخخخخخ

    اما نمی خواستم تا به این حد چاق بشم که حالا دیگه شوهرم هی چپ بره راست بیاد یه دستوری بده کمتر بخور چربی نخور یه کم‌تحرک‌داشته باش کارت شده خوردن خوابیدن برنج کم بخور نون کم بخور بسه دیگه چقدر می خوای چاق بشی

    منو به زور برد گذاشت باشگاه اون‌موقع هنوز بحث کرونا نبود
    یه دو‌ماهی باشگاه رفتم یواشکی ۸۰ تومن از دکتر حیدری مسیول کانال رژیم بدون‌ورزش روبان‌ارغوانی به شکل اینترنتی رژیم‌ خاص سن و سال خودمو گرفتم و رفتم تو نخ کالری شماری و اینکه هر شب باید گزارش کالری های مصرفیمو تا ۱۶۰۰ براشون‌می فرستادم‌گاهی تشویق می شدم گاهی توبیخ کلامی

    دوباره صحبتای ذهنیم با خودم شروع شد

    چرا یه زمانی آرزوی توپولویی داشتم ولی تا سی سالگی لاغرو موندم یهو اوضاع و شرایط مالی زندگیم تغییر کرد و شروع کردم به غذای خوب خوردن تا هر چقدر که دلم می خواد کم‌کم
    شروع کردم به توپول شدن از شادی در پوستم‌نمی گنجیدم چون دیگه‌‌کسی ‌نمی تونست بهم بگه پول و‌پله نداری که خوراک خوب بخری بخوری و من احساس بهتری نسبت به خودم پیدا کردم
    از ۱۶ سالگی به علت یک‌انتخاب اشتباه در مورد ازدواجیم افتادم به یک زندگی‌پر از استرس کم پولی و جیره بندی مواد غذایی دهه شصت .

    و چون همسرم خانوم همسایه ارو به رخم‌کشید که‌چقدر توپول و جا افتاده اس ولی تو اینجوری

    با هم‌دعوامون می شد می گفتم هیچ می دونی همین زن همسایه چقدر بخور بخور داره شیرینی هر چقدر دلش می خواد برنج گوشت غذاهای خوب شوهر دست و دلباز و‌پولدار

    ولی تو هم خدارو می خوای هم خرمارو

    خلاصه این لاغری عجیب باعث عقده شده بود واسه من

    سی سالگی اوضاع مالیمون تغییر کرد همسرم با دست و دلبازی خرید و آورد و من با سرخوشی می خوردم و کیف می کردم که دیگه‌دوره لاغریم تموم شد
    حالا هر چقدر بخوام می خورم تا‌چاق و توپول بشم و‌مورد توجه همسرم واقع بشم‌

    کم‌کم شدم زن دلخواه همسرم

    کاش توی رنج ۷۰ مونده بودم ولی نموندم

    دیگه افتاده بودم توی سرازیری
    قبل رژیم و باشگاه شده بودم‌۸۴ کیلو توی حرکت دچار اشکال شده بودم موقع بالا رفتن‌
    از پله زانوهام درد می گرفتن

    شکمم‌جلو اومد کمرم تحت فشار قرار گرفت سایز سینه ام شد ۹۰

    دیگه‌دیدم نمیشه به بخور و بخواب ادامه بدم باید هر جوری بود رژیممو رعایت‌می کردم که‌تا حدی که رعایت کردم و فعالیت باشگاهی کردم از ۸۴ اومدم به ۷۸

    شوهرم خوشحال شد تشویقم می کرد

    ولی با آمدن کرونا و استرس مبتلا شدن نتونستم به رژیم ادامه بدم باشگاه تعطیل شد

    خیلی ناراحت شدم‌
    که اصلا دنیا هم با‌من سرناسازگاری داره نمی خواد بذاره من‌موفق عمل کنم

    ولی یه گفتگوهای ذهنی دیگه آزارم می داد به

    عدالت خدا شک کردم نعوذو بالله
    می گفتم آخه خدا جون چرا من نباید اندام دلخواهمو داشته باشم مگه اونایی که تناسب دارن و بهشون میگن استعداد لاغری دارن خونشون رنگین تر از منه
    آخه چرا بین بنده هات فرق می ذاری آخه من‌چه گناهی کردم من فقط می خواستم ۱۰ کیلو توپول بشم نه سی کیلو

    آخه چراااااا

    بعد به خودم نهیب زدم نه نه اینطور نیست خدا عادله مطلقه فرقی بین بنده هاش نمی ذاره از نظر خوبی ها خوشی ها
    حتم دارم برنامه ریزی غلط ذهنی باعث این اوضاع نگران کننده شده باید یه راهی باشه که این برنامه ارو تغییر داد باید باشه نمیشه نباشه

    آخه یعنی چی چطور یکی هر چی که‌میلشه هر چقدر که میلشه بخوره هیچم ورزش نکنه و باشگاه نره لاغرو متناسب باشه اونوقت یک عده مث من بخوایم این‌همه زجر بکشیم

    خدایا خودت یه راهی بذار جلو‌پام

    بعد از این جریانات و این حرفا یک شب یعنی ۱۷ تیر امسال تا نیمه های شب بیدار بودم و به این‌موضوع فکر می کردم و غصه می خوردم و از خدا هدایت می خواستم با این افکار خوابم‌رفت

    یهو ۵ صبح از خواب پریدم گوشیمو برداشتم به ذهنم رسید یه جمله ای سرچ کنم شاید راهی پیدا بشه از گوگل

    سرچ کردم لاغری با قوانین متافیزیک

    یهو چشمم خورد به سایت لاغری با ذهن

    با یه حال عجیب و با عجله زدم سایت باز شد

    اصلا نمی دونید که‌چه حالی شدم از شوق گریه کردم

    چقدر خدارو شکر کردم وقتی یه مقدار از مطالب ابتدا سایت رو خوندم فهمیدم گمشده امو پیدا کردم
    یادمه پارسال که یک‌مهمانی باخانواده خواهر و برادرم داشتم و میزبان خودم بودم
    دوباره اهل خانواده با دیدن‌من بحث چاقی و لاغری رو وسط کشیدن
    دوباره شروع کردن به راهکار دادن و اینکه فلانی چه آدم با اراده ای مقدار غذاشو نصف کرده هر روز میره پیاده روی و دویدن توی پارک محل و چقدر خوب تونسته لاغر کنه

    بعدم گیر دادن به بشقاب غذای من
    که خندیدن و مسخره کردنم که تو خیلی شیکمویی بی تحرکی بی خیالی هی روزبروز داری چاقتر میشی
    بیچاره دو روز دیگه میشه عین پیر زن ۸۰ سال

    دیگه باید عصا بگیری راه بری یه فکری کن غذاتو کم‌کن

    من یادمه با قاطعیت بهشون گفتم به خدا ربطی به مقدار و نوع غذا نداره
    که هر کی به این‌حرف من یه اعتراضی کرد و بحث بالا گرفت

    خلاصه سرتونو درد نیارم
    این بود ماجرای من وآشناییم با این سایت جالب و در نوع خودش بی نظیر
    فعلا از ۱۷ تیر تا به امروز که اول مرداده دو هفته اس که دارم مطالب رایگان سایت رو می خونم

    احساس آرامش عجیبی دارم و خدارو بخاطر این آرامش شکر می کنم به خدا‌نزدیکترم و تمام افکار منفی نسبت به عدالتش رو ریختم‌دور

    از تمام کانالای مربوط به رژیم درمانی و کالری شماری آمدم بیرون
    دیگه حاضر نیستم برای کاهش وزن برم‌باشگاه اجباری

    اگر هم برم برای ایجاد نشاط و شادابی و هر هدفی غیر از لاغر شدن باشگاه خواهم رفت فعلا هم که‌کروناس دیگه هیچی

    احساس می کنم‌جمع و جورترم
    چند روز پیش خواهرم‌منو دید گفت تو اندامت خوبه فقط این شیکمتو آب کنی خیلی خوب میشی
    ولعم نسبت به غذا از بین رفته می خوام شروع به غطذا خوردن کنم غذا خوردن کنم از خدا سپاسگزاری می کنم که این غذا در بدنم تبدیل به نور و عشق میشه ولاغیر ….دیگه با تصور چاق شدن با نون و برنج و ماکارانی غذا‌نمی خورم اینا نعمت خدان مگه‌میشه اسباب چاقی و مریزی باشن
    گفتم من از وقتی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم هر چی برنامه رژیم و ورزش اجباری بود ریختم‌دور دارم روی ذهنم کار می کنم

    خندید گفت حالا ببینیم چطور نتیجه ای می گیری

    اگر تو اینجوری لاغر شدی حسابه

    ولی من مطمینم که موفق میشم ..

    من به جناب عطار روشن تبریک میگم چون برگزیده ی خداست که معزل چاقی رو برای همیشه از صفحه روزگار برداره و به افرادی مثل من شوق و امید بده برای رسیدن به یک‌اندام متناسب و عالی

    از اینکه وقت‌گذاشتید خوندید مطالبمو‌از شما بی نهایت سپاسگزارم‌ اول مرداد ۱۳۹۹

    5+
  17. 🌷با نام و یاد خدا 🌷و با سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم🌷 و دوستان شاد و متناسبم 🌷
    🌹تمرین فایل پنجم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
    من از بچگی لاغر بودم تا کلاس سوم ابتدایی وقتی ۳ یا ۴ ساله بودم یه عروسک برام خریده بودن خیلی بزرگ بود ازم پرسیدن اسمشو چی میزاری گفتم اسم عمه دومیم رو میزاریم چون مثل عمه چاقه به عقل بچگی نمیفهمیدم چی گفتم دیدم قیافه عمم تو هم رفت و مامانمم همیشه بعدها بهم میگفت و این خاطره از بچگی تو ذهنم مونده بود و بعدها شنیدم هر کس رو مسخره کنی به سر خودتم میاد من عمه هام رو خیلی دوست داشتم و قصد مسخره کردنش رو نداشتم ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه برادرزاده یا خواهر زاده خودمم بهم اینو میگفت دلم میشکست 😢 و این باور در من خیلی قوی بود چون خیلی وقتا میدیدم هر کی کسی رو مسخره کرد در جا به سر خودشم اومد
    همیشه بهم میگفتن نخور چاق شدی و من اصلا خودمو چاق نمیدیدم تا اینکه میدیدم لباس اندازه ام درست پیدا نمیشه باز قبول نمیکردم چاقم تا اینکه روی ترازو کلاس اول راهنمایی وزنم اندازه بابا بزرگم بود ۵۰ کیلو بودم دیگه باورم شد چاقم
    عمه سومیم برای من و دوتا خواهر دیگم داشت لباس میدوخت نمیدونم از زمان پرو لباسم تا پرو بعدی چقدر طول کشید ولی اون بار قبل برام اندازه اش خیلی خوب بود ولی دفه بعدی که پوشیدم تا کارهای نهاییش انجام بشه عمم گفت واحیرتا خوب شد جای درز زیاد گذاشتم چقدر لباس برات تنگ شده لباس شماها رو باید هفتگی تست کرد و چقدر همتون چاق میشید تند تند حالا کلی باید بشکافم خیلی ناراحت شدم و دلم برای عمم سوخت چون طفلکی خیلی زحمت کشیده بود و منم عاشق عمه هام هستم و باور کردم که من چاق شدنم خیلی سرعتش بالاست و این مسیر کاملا برام تصویر سازی شد و خیلی خیلی احساس افسردگی و ناتوانی کردم
    یه بارم مهمونی بودیم خونه بابابزرگم کلم پلو داشتن و من تهوع عجیبی گرفتم و نمیتونستم بخورم خیلی کوچیک بودم بابام منو برد تو حیاط خونه بابابزرگم با شلنگ آب افتاد به جونم کلی منو کتک زد کلا منو بچگیام خیلی تنبیه بدنی میکردن سر درس و مشقمم به خاطر زیبا شدن خطم همینجور چون بچه اولی بودم و پدرم خیلی چاق بود و من لاغر بودم جوری که به قول عموم بابام منو همیشه شپش صدا میکرده از بس لاغر وکوچیک بودم و از کلمه لاغر مردنی هم بدم میومد ولی از القاب چاقی تنفر شدید تر پیدا کردم البته و فکر میکردم بابام خیلی قویه که میتونه اینهمه کتک بزنه و دلم میخاست زودتر بزرگ بشم و قوی بشم تا کتک نخورم و قوی بودن رو تو چاقی میدیدم اما نمیدونستم چاقی اینهمه برام دردسر درست میکنه حتی یه بار یه زن خیلی چاق تو تلوزیون نشون داد بابام گفت این شکل توعه منم گریه کردم کلا همیشه در حال گریه بودم و بابام بهم گفت پاشو از جلو چشمم گم شو دیگه ریختت رو نبینم و تا ماههای زیادی باهام قهر بود و جرات نداشتم بیام جلو چشمش و گفت هیچ غذایی هم بهش ندید ولی مامانم یواشکی برام غذا میاورد مخصوصا وقتی بابام خونه نبود اولا نمیخوردم و با خودم لج کرده بودم ولی کم کم افسردگیم بیشتر شد و به ولع زیادی افتادم دلم میخاست خودمو با غذا خوردن زیاد خفه کنم تا بمیرم ولی نمیدونستم مردن به این کارا نیس و مدام به تصویر اون زن توی فیلم فکر میکردم که کجای من شبیه اون بود کلاس دوم دبیرستان بودم اونموقع ولی واقعا اون زن به حدی چاق بود که وحشتناک بود و خشم شدیدی همیشه داشتم چون پدرم کلا عصبیه و منم دقیقا با وجود اینکه نمیخام عصبی باشم خیلی پرخاشگر و عصبی بودم و از خودم بیزار و هیچوقت ارتباط خوبی با پدرم نداشته ام و همیشه باور داشتم که اصلا منو دوست نداره تا جایی که وقتی خیلی کوچیک بودیم من و خواهرم که یک سال و نیم از من کوچک تره هر وقت شیطنت میکردیم سس تند فلفلی تو دهنمون میریختن و هنوز که هنوزه نمیتونیم چیزهای تند بخوریم ولی بقیه خواهرام با تندی هیچ مشکلی ندارن حس میکنم این افسردگی دلیل بزرگ چاقیه من بوده 😔

    من حس میکنم آدم به شدت دهن بینی هستم با اینکه قبل از نوشتن این تمرین حتی باورشم نداشتم ولی کلا الان که دقت میکنم میبینم خیلی زود باور هستم و میتونم با این حسن و نعمت با حس و حال خوب به سوی هدفم پیش برم به راحتی 😊 ولی اکثرا تو راه منفی ازش استفاده میکردم اما الان با کمک استاد عزیزم و فایلهای فوق العادشون که سرشار از انرژی مثبته و نظرات و پیامهای دوستان گل این سرزمین شادی بخش و زیبا لاغر شدن و رسیدن به تناسب اندامم قطعیه و لاغر شدن آسونترین کار دنیاست در صورتی که قبلا فکر میکردم سخت ترین کار دنیاست

    🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
    🌹تناسب اندام همیشگی حق منه و من لایق خوشبختی هستم و ۵۰ کیلویی شدن برام راحت ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
    🌹خدای مهربونم بی نهایت شکرگزارم و استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم بخاطر اینهمه شادی و لذت و فایلها و پاسخهای به شدت عالی و فوق العادتون و دوستان گلم فوق العاده متنهای عالی نوشتین و با بیشترشون کلی اشک شوق ریختم و سراسر لذت شد وجودم خیلی خیلی متشکرم و براتون آرزوی موفقیت دارم🌹

    2+
  18. با سلام خدمت استاد محترم و دوستان.در بیشتر دیدگاه ها افزایش وزن بیشتر در زمان بارداری و بعد اون بوده ولی من تا بعد از زایمان دوم هم اضافه وزن نداشتم چون انقدر ویارم شدید بود که وزن هم کم میکردم.خودم فکر میکنم اضافه وزن من مربوط به خوردن فست فود و غذاهای پرچرب ان هم آخر شبا باشه.از طرفی هم با اینکه بچه ی دوم هم اومد ولی هنوز لاغر بودم و خانواده ی همسرم همیشه میگفتن ماشالله این همه میخوری چرا چاق نمیشی نکنه نقب زدی.بابا یکمی چاق شو تا صورتت بازتر بشه و از اونجاییکه به رنگ پوستم علاقه نداشتم پرخوری میکردم و جرقه ی چاقی در ذهن من زده شد.و دیگه بعد از اون نتوستم خودمو متناسب نگه دارم.امیدوارم که بتونم به تناسب قبلی برگردم.

    2+
  19. سلام
    داستان چاقی من
    من از بدو تولد لاغر بودم واین لاغری تا زمان بلوغ ادامه داشت و طبق صحبتهای استاد که فرمولهای اشتباه از شنیده های ما شکل میگیرند و من بارها وبارها در دوران کودکی گلودرد میشدم وهمیشه والدین و اطرافیان من میگفتن دلیل این همه مریضی لاغری و ضعیف بودنه و به این دلیل که من تک دختر خانواده بودم و دوتا پسر بعد از من بودن و اونها لاغر نبودن و مادرم بارها از اطرافیانش شنیده بود که چون دختره بهش نمیرسی و میخواست ثابت کنه که براش دختر وپسر داشتن فرقی نمیکنه اصرار به غذا خوردن ما داشت تا ثابت کنه که مادر لایقی هست ،من در فاصله تابستان دوم و سوم راهنمایی که معادل دوران بلوغ من بود من چاق شدم الان یادم نیست چقدر اضافه وزن پیدا کردم ولی میدونم که دیگه لاغر نبودم و رفتارهای اشتباه در موقع خوردن پیدا کرده بودم هم من و هم برادرهام مثل اینکه یه بشقاب پر از برنج رو با نون میخوردیم تا سیر بشیم یا دزدکی سر جعبه شیرینی که مادرم از دست ما قایم کرده بود میرفتیم و…. این روند تا سال کنکور من ادامه داشت و سال اول کنکور من قبول نشدم و یکسال خونه موندم ودرس خوندم و همون سال هم نامزد کردم،اواخر درس خوندن برای کنکور من برای افزایش تمرکز موقع درس خوندن راه میرفتم دور خونه و این افزایش تحرک نسبت به زمان قبلش که من مینشستم و درس میخوندم باعث شد که من ۷ کیلو کم کنم و از ۶۴ به ۵۷ برسم بعد از قبول شدن در رشته پزشکی من تا سال پنجم همین حدودای ۵۸تا ۶۰ بودم و اضافه وزن پیدا نکردم و جالب اینجاست که وقتی کاهش وزن پیدا کردم مادرم نگران شده بود وبعد از مراجعه به پزشک واعلام نگرانیش دکتر گفت که همین الانشم ۱۵ کیلو اضافه داره😶
    سال پنجم دانشگاه من ازدواج کردم وبلافاصله حامله شدم ناخواسته در دوران حاملگی بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم که دلیلش رفتارهای اشتباه من در زمان حاملگی بود که طبق صحبت اطرافیان اشکالی نداره که من بیشتر بخورم و من الان دو نفر رو باید تغذیه کنم صبح ساعت ۵ و۵ ونیم از گرسنگی دیگه نمیتونستم بخوابم و حتما هم صبحانه باید یا تخم مرغ باشه یا خامه عسل و من اصلا بانون پنیر و‌.. سیر نمیشدم دوباره حدودای یاعت ۱۰ صبح احساس گرسنگی شدید که از بوفه بیمارستان یه کیک صبحانه بزرگ با شیر کاکائو یا شبر موز میگرفتم ومیخوردم ناهار حدوای ۱ ویک ونیم دوباره ناهار مفصل ،عصر هم دوباره کیک وچای یا بستنی ک دوباره شام مفصل و خلاصه چاقی و چاقی بیشتر ماه چهار بارداری احساس کردم که خیلی دارم چاق میشم که به متخصص تغذیه مراجعه کردم برای رژیم و ایشون گفتن که در دوران بارداری رژیم نمیدیم معمولا ولی حالا یه برنانه که طبق اون غذا بخورین میدیم که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنین اینجا قشنگ من خطر چاق شدن رو احساس کرده بودم که طبق صحبت های استاد نشونه تشکیل تصاویر چاقی در ذهن من بوده ،من تا حدودی برنامه رو اون ماه اجرا کردم و بعدکه برای وزن گیری ماه پنجم بارداری مراجعه کردم دکتر زنان گفتن که هیچ افزایش وزنی نداشتم و مادرم گفت که این اصلا خوب نیست و بچه وزن نمیگیره و… و برنامه غذایی کنسل شد استرسهای دوران حاملگی همزمان با استرسهای دوران تحصیل با امتحانات شفاهی،کار زیاد ،سرپا ایستادنهای طولانی ،رفت و امد مشکل و…. در کنار توجیه بارداری همگی باعث این افزایش وزن زیاد شد که نهایتا یه پسر ۲۷۰۰ بدنیا اومد و طی ۶تا یکسال بعد از بارداری به وزن ۶۸ تا ۷۰ رسیدم که دوران اینترنی با فعالیتهای زیاد و کشیکهای شبانه و غصه دور بودن از فرزند وخانواده و…. همین وزن موندگار بود که در ماه پایانی اینترنی بخش پوست که بودم چون کشیک نداشت که وزن ۷۱ رسیدم که نشون میده راحتی و کم تحرکی در ذهن من معادل افزایش وزن هست ،این وزن از سال۸۹ تا ۹۳ موندگار بود تا اینکه من کیسه صفرا عمل کردم همزمان هم کم کاری تیرویید در ازمایشات نشون داده شد و یه منشی چاق هم داشتم که همیشه درباره چاقی اش و ….صحبت میکرد ،توی خانواده هم عمه ها دایی ها ،عموها وخانواده مادری و…همه چاق وخیلیها هم کم کاری تیرویید داشتن و در معرض اینهمه اطلاعات چاقی درباره کم کاری تیرویید مساوی چاقی،ارثی بودن چاقی،برداشتن کیسه صفرا مساوی چاقی،علاقه به شیرینی مساوی چاقی،….. قرار گرفتن باعث شد که من اضافه وزن پیدا کنم که مرتب اطرافیان بهم میگفتن که چاق شدی،خودم هم مرتب خودم رو وزن میکردم و ترازو وزنهای بالاتر رو نشون میداد (توجه به چاقی) خلاصه به این دلیل که از رژیم به علت محدودیتهاش خوشم نمی اومد به ورزش رو اوردم و حدودا ۳ سال ناپیوسته انواع و اقسام ورزشها رو انجام دادم ولی به محض اینکه خسته میشدم و رها میکردم دوباره سایز برمیگشت الان حدود یکسال ونیمه که باشگاه نمیرم و همیشه دنبال یه روش اسون و راحت برای کاهش وزن بودم که به لطف خدا و از اونجاییکه همیشه پاسخ دهنده است از ۶ ماه قبل به این سایت هدایت شدم و تعهد دادم که هر روز یک فایل از سایت گوش کنم و تمرینات رو بنویسم و خودم رو در معرض اطلاعات صحیح قرار بدم،من باور کردم و مطمئنم که تنها راه صحیح و ماندگار همین راهه و تا شگفتی ساز شدن این مسیر رو ادامه میدم و به قول استاد برای همه کساییکه ادامه میدن پاداش لاغری وجود داره وبهشون داده میشه😍😍😍😍

    3+
  20. سلام من ک ب دنیا اومدم دو کیلو و چهارصد بودم خیلی ریززز
    بعد چهار سالم بود مامانم مجبور بود لباس دو ساله ها رو برام بخره
    بعد منو گذاست کلاس ژیمناستیک
    بعد کلاس یه کره صد گرمی قاطی برنج میکرد میداد بخورم
    منم خوردم این راه کار ورزش و کره رو دکتر خرررر ب مامانم یاد داده بود
    یهو چاااق شدم
    و از اون موقع تاالان چهار پنج بار رژیم گرفتم سخخخت
    روزی دو ساعت ورزش
    کالری زیر هزار و پونصد
    رسیدم ب ۶۳
    ولی بعد دو سال برگشتم
    الان ۸۹
    این عدد برام جدیده
    قبلا فقط تا ۸۳ میومدم
    تا قبلی ک با شما اشنا بشم روزااانه وزن اضافه میکردم
    ولی الان نه
    از وقتی ک فهمیدم من از ترس چاقی دارم چاق میشم قبل غذا بسم الله میگم و مطمئنم ک غذام بهم سلامتی میده اگه سلامتی توی لاغریه پس غذام لاغرم میکنه

    من منتظر بودم پنجاه و پنج کیلو بودم ک حامله بشم
    ولی هر چقد تلاش کردم دوووووور تر شدم
    الان دیگه نمیخام کم کنم
    میگم ک خدا شبان من است
    میخام ک خدا مراقبم باشه
    خدا مراقب منه
    همون جور ک مراقب بقیه حامله هات
    مگه ب وزنه؟؟؟؟؟؟
    مگه خدا گفته هرکی لاغر تر باشه بیشتر از خودش و بچه ش مراقبت میکنم؟؟؟ نه!!!
    هرکی توکلش بیشتر مراقبت خدا بیشترررر

    5+
  21. سلام استاد عزیز
    من از بچگی اونقدر لاغر بودم که همه یه جوری باهام رفتار میکردن انگار مریضم. مامانم مدام ازم آزمایش، انگل می‌گرفت. از بچگی می‌شنیدم میگفتن بزرگ بشه شوهر بکنه چاق میشه بچه بیاره چاق میشه. درست همین اتفاق هم افتاد. ازدواج کردم وشروع به گرفتن وزن شدم بعد بارداری هم بیشتر شد. چند سالی بعد از تولد اولین فرزندم بازم تونستم به همون وزن قبل برسم وکاملا راضی بودم بعد دوباره برای بارداری وزنم بالا رفت وچون از بچگی بهم گفته بودن بارداری باعث اضافه وزن میشه دوباره با این باور اشتباه چاق شدم
    واین اضافه وزن زیاد سالها با من موند. دوباره بعد از دوسه سال شروع به رژیم وورزش کردم ودوباره چند کیلویی و زنمو کن کردم ولی چون توی این چند سال باور اشتباه کم تحرکی باعث چاقی میشه توی ذهنم نشسته بود با کنی بی تحرکی دوباره وزنم بالا رفت خلاصه توی این چندسال همش درگیر این بودم که چند کیلو کم کنم وبعد چندماه دوباره وزنم بره بالا وحتی بیشتر از قبل
    ولی الان که با این دوره شروع کردم خیلی حس خوبی دارم واصلا موقع غذا خوردن عذاب نمیکشم.
    تازه یکمی هم از پرخوریم کم شده. اصلا نمیدونم چطوری وچه اتفاقی افتاد دیگه نمیتونم مثل قبل شیرینی بخورم. وقتی میخوام بخورم یه فکری همش تو مغزم میگه میل ندارم. یا وقتی میخوام غذا بخورم با آرامش، میخورم وخیلی زود احساس سیری میکنم.
    معجزه شده بخدا
    ممنونم از استاد خوبم
    خدایا استاد عطار روشن رو درپناه خودت سالم وشاد حفظ کن بخاطر آموزش رایگان وعالی که در اختیارمون قرار داده

    2+
  22. من از سن ۹ سالگی دچار چاقی بودم وعلتش هم این بود که از بچگی پدر و مادرم کارتونی و مقدار زیادی برام خوراکی میخریدن برای مثال من روزی ۴ تا بستنی میخوردم……… وخیلی چاق تر از الان بودم…….. تا اینکه همه میگفتن اگه به بلوغ برسیلاغر میشی……. وهمین اتفاق افتاد اما در اون حدی که میخوام لاغر نیستم😭….. این علت چاقی من که من معتاد خوراکی شدم

    1+
  23. سلام برهمه دوستان و استاد عزیزم
    من چندباراین فایلو گوش دادم و مطالبی که ازش فهمیدم و تمریناتش اینه که چاقی من از چه زمانی شروع شد.
    من دقیقا تا اول دبیرستان طوری لاغربودم که همه اقوام دلشون میسوخت حتی بهم میگفتن لاغرمردنی یادمه هنوزم خالم بهم میگه من همیشه نگرانت بودم که لاغری و ممکنه همینطوربمونی.
    ازسال دوم دبیرستان به طور ناگهانی غذام زیاد شد که احتمالا برای این بود که به همه تابت کنم که من لاغرنیستم احتمالا اونو یه عیب درون خودم میدیدم.
    از زمان کنکور یکماه قبل از شروع ازمونش من به حدی استرس گرفتم که الان دقیقا ۲۰ ساله که اسیر این استرس و دکتر اعصاب و داروهای ارام بخش هستم. و این منو خیلی عذاب میده و یکی از دلایل چاقیم همین قرصای اعصاب میدونم خلاصه اینکه غذام خیلی زیاد شد و وزنم رسید به ۷۳ و من ازدواج کردم و تصمیم گرفتم باردار بشم از قبلش همه میگفتن که زن حامله باید به اندازه دو نفر حتی بیشتر غذابخوره تا بچش وزن بگیره و این توی ذهنم نهادینه شد طوریکه یادمه انقدرغذامیخوردم که بعضی وقتا معده درد میگرفتم وای باعث شد وزنم به ۹۰ کیلو برسه و بعداز زایمان هم دیگه به این راحتی وزنم کم نشد.
    بلاخره به هرسختی بود با رژیم و ورزش وزنمو رسوندم به همون ۷۳ تا اینکه سال قبل به خاطر فوت پدرم که خیلی روم اثر گذاشت و منو داغون کرد بیماریم شدت گرفت و من همیشه این توذهنمه که وقتی ناراحتم و استرس دارم غذام خیلی زیاد میشه و برا ازبین رفتن استرسام به خوردن پناه میارم.
    تویه چندماه من ده کیلو اضاف کردم و وزنم رسید به ۸۴کیلو و الانم همینقدرم و این خیلی منو آزار میده و روی زندگیم خیلی اثرگذاشته طوریکه به خاطر وزن زیادم زانودرد شدید دارم طوریکه خیلی کم میتونم کارای خونمو انجام بدم چون واقعا همیشه خسته هستم و این باعث ناراحتی شوهرم ازمن شده.
    دیگه اینکه من خیلی روی این حساس شدم که توی دورهمیا همش مامانم شوهرم خواهرم بهم میگن نخور چقدرشیرینی میخوری و این باعث میشه من لج کنم باهاشون و بیشتربخورم.
    مخصوصا عصرا طوری شده که اگه یک روز عصرونه چای و شیرینی نخورم تا اخر شب بیحالم و انگار یه چیزی ازبدنم کم شده.
    مطلب دیگه اینکه همه بهم میگن که اندامم شبیه عمم هست و من به اون بردم و وقتی میبینم عمم تا این سن هنوز نتونسته خودشو لاغرکنه پس منم نمیتونم و این باور غلط توی ذهنم قوی شده که باید تا اخرعمرم با چاقیم کناربیام.
    دیگه اینکه من یه خواهر از خودم کوچیکتر دارم که خیلی لاغرو خوش فرمه و این باعث ناراحتی من شده که چرا من به مامانم نرفتم که خوش اندامه.
    الان بیشترین معضل من اینه که نمیتونم خوردن شیرینی رو کناربزارم و حتی بعدازخوردنش همیشه دچارعذاب وجدان میشم ممنون میشم از استاد و دوستان اگه تجربه ای درمورد ترک شیرینی دارند به منم توضیح بدن…
    مطلب دیگه اینکه من صبحا که از خواب بیدارمیشم همش به خودم میگم از امروز دیگه باید کم بخوری شیرینی کمتر بخوری و همون روزم از همیشه بیشترمیخورم وحرص میزنم ممنون میشم استاد منو راهنمایی کنید دراین مورد…
    ممنون ازشما استاد عزیز به خاطر توجهتون به مطالبی که مامیزاریم ممنون میشم جواب سوالاتمو بدین…

    2+
  24. وقت شما بخیر!
    من همیشه از اول متناسب بودم تا این چند سال اخیر که اضافه وزن من بعد از زایمان و شیر دهی شروع شد ولی بعدش به تکرار وزن کم کردم هی اومدم بالا دوباره نتونستم نگه دارم ولی بعدش دیگه چند وقتی بود یعنی ۵-۶ سالی که دیگه اصلا سعی نمی کردم لاغر بشم بی خیال شده بودم سر درگم نمی دونستم چیکار کنم !
    نمی دونم شاید این باور در من بود که بعد از زایمان همه چاق می شن ولی جالبه که من و مامانم می گفتیم این فقط مال ایرانی هاست نمی دونیم چرا خارجی‌ها اصلا چاق نمی شن فقط شکمه میاد بالا و بعد از زایمان انگار نه انگار این باورها فکر کنم باعث شد من چاق شم و در دوران شیر دهی مادر و مادر بزرگم می گفتن که اینو بخوری بچه شیر می دی برا بچه خوبه اینجوری اونجوری که دیگه همه می دونن اینا و نمی خوام تکرار کنم و عیبی نداره دیگه اونها هم به بهترینی که می دونستن می خواستن مواظب من و دخترم باشن ولی حالا عوضش من یاد می گیرم برای دخترم چیکار بکنم ایشالله موقع بارداری و شیر دهی!
    جالب اینکه اینو هم شنیده بودم بعد از ازدواج چاق می شن همه ولی فکر کنم باور نکرده بودم اینو چون چاق نشدم در مدت ۷ سال بعد از ازدواج من بچه دار شدم !
    ولی یادمه اون موقع ها همش مامانم می گفتن بهم تو به عمه هات رفتی هیکلت مثل اونهاست خوب اونها هم از اول چاق نبودن بعد یه سنی چاق شدن و خود مامانم هم همینطور !
    و جالب اینکه ‌پدرم همیشه متناسب بودن و همیشه در یه وزن هر وقت می رفتن رو ترازو همیشه وزنشون ثابت بود !
    حالا امروز داشتم فکر می کردم و به همسرم می گفتم قبلا که غذا می خوردم مخصوصا غذای بیرون بعدش خیلی احساس سنگینی می کردم ولی الان خدا رو شکر فکر کنم از اول که دوره رو شروع کردم دیگه این حالت به سراغم نیومده!

    3+
  25. تمرین جلسه پنجم
    سلام به استاد گرامی و همه دوستان
    در ابتدا تقدیر و تشکر بسیار دارم از استاد گرامی که با سعه صدر و صبور و در نهایت لطف پاسخگوی بنده بودند در کامنت های گذشته… بسیار بسیار دلگرم میشوم به مسیرم هر بار که پاسخ های شما مشاهده میکنم و واقعا لذت میبرم از اینکه عاشقانه و دلسوزانه در کنار ما قدم برمیدارید برای رسیدن به هدفمون که لاغری است…
    من خیلی خوشحالم که هیچ رژیم و برنامه غذایی سختی در این روش وجود ندارد و دغدغه و استرسی ندارم برای اجرای برنامه ام و اتفاقا از نوشتن هم لذت میبرم… هر بار میگفتن رژیم با خودم میگفتم نه باید یک راه ساده تری هم وجود داشته باشد چون اصلا ساختار وجودیم اینه که همه چیز را ساده میخواهم و بدست می آورم…
    بنده از بچگی تپل بودم و بعد تا کنکور متناسب بودم البته نسبت به همسن هایم تپل تر بودم اما اندامم چاق نبود و در مدت یک سالی که توی خانه ماندم و مطالعه میکردم چاق شدم مخصوصا از پایین تنه و مدام مادرم و اطرافیان میگفتن بخاطر عدم تحرک و نشستن است و این ژنتیک ماست که همه از پایین تنه چاقیم… حتی اطرافیانم با حالت تمسخر همیشه بهم میگفتن از کجا خرید میکنید تا ما هم خرید کنیم، البته من تمام اینا فراموشم شده بود و الان که باید ریشه یابی میکردم از اول دوره برام یادآوری شدند… نکته دیگه ایی که مهم بود اینه که مادرم همیشه قبلا اصرار داشتن ته غذا هم بخورید که اسراف نشه و جالب اینکه بعد از آن همه اصرار خودشون ابراز نگرانی میکردند بخاطر چاق شدن… و البته باور غلطی که به من القا شده بود این بود که اگر ورزش کنی و بعد رهاش کنی چاق میشوی و من این موضوع را سال ۸۷ تجربه کردم و به محض رها کردن ایروبیک چاق شدم…
    این موارد را توانستم ریشه یابی کنم…
    استاد جان سوالی که دارم اینه : بنده وزنی حدود ۹۱ کیلوگرم دارم و هر کسی من را میبینه اذعان دارد که این وزن به اندامت نمیخوره و حداکثر وزنت ۸۰ کیلوگرم است، حتی وقتی وزن هم کم میکردم قبلا تا حدود ۷۵ کیلو هم میرفتم و همه فکر میکردن حدود ۶۰ کیلوگرم شدم، لطفا بفرمایید چه باور تضعیف کننده و محدود کننده ایی دارم!؟
    مجددا سپاسگزارم و آرزومند بهترین ها برای همه عزیزان و مخصوصا استاد جان دارم

    1+
    1. سلام وقت بخیر
      خیر استاد جان براساس نظری کسی نیست… این مورد که مطرح کردم بخاطر این بود که منطورم را خوب انتقال داده باشم….این موضوع مدتهاست برام سوال شده که چرا وزن و اندامم بهم نمیخورند و با آموزه های شما در آن مدت متوجه شدم باورم در این باره مشکل دارد… بخاطر همین از شما سوال پرسیدم که مطمئن شوم به نتیجه درستی رسیده ام یا خیر!!!!

      1+
  26. وقت بخیر
    مادرم میگه بدنیا اومدی ۴کیلو بودی وتپل،عکسای ۷روزگیم گواه تپل بودنمه ،عکس هاییکه از خودم میبینم بچه توپر وتپلی بودم،همیشه اطرافیانم در حال کشیدن لپام بودن ومرتب بهم میگفتن کپل خان ،از ۱۰سالگی تپل بودنم بیشتر شد ،یادمه عاشق پنیر بودم وهنوزم هستم ،در یخچالو مادرم قفل میکرد که پنیر زیادی نخورم ومرتب بهم میگفتن خنگ میشی انقد پنیر میخوری
    یادمه خوراکی های خودمو میخوردم ،خوراکی های خواهرمم به زور ازش میگرفتم ،حتما تو بچگیم مادرم مقدار غذای بیشتری بهم داده که بعدها تحمل خوردن بیشتریو داشتم واصلا بهم فشار نمیومد،بهم میگفتن معده ت گشاد شده و یادمه بزرگ شدم چقدر کم خوری میکردم که معده م کوچیک بشه وهنوزم احساس میکنم معده م جای زیادی برای خوراکی ها نداره وتقریبا با ۸یا۷قاشق سیر وپر میشم یا شایدم ۳۰سال کم خوریه شده عادت و واقعا معده م کوچیک شده
    در هر صورت هر راه اشتباهی که رفتم ومغزم همونجوری اشتباه برنامه ریزی شد ومن در بچگی پرخوری داشتم ودر طول زندگیمم باورهای مخرب زیاد شنیدم باعث شدن ذهن من چاق برنامه ریزی بشه وبر حسب اون داده ها ،مدل و رفتارم شکل بگیرن ورفتاری انجام بدم که باعث چاقی بیشترم بشن
    بدن هم از ذهن فرمان میگیره ،در تمام اون سالها که چاق وچاقتر میشدم یه عالمه احساس های منزجر کننده از خودم تولید کردم که اون انرژی ها برای من زشتی ونازیبایی وناهنجاری بیشتریو به ارمغان اورده ،همش تو ترس واسترس بودم،تو سرزنش شدن بودم،از خودم بدم اومده،خودمو نگاه نکردم،جسم خودمو عامل شکست هام میدونستم،فکر میکردم چون چاقم نتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،چون چاقم دوستان درست حسابی نداشتم ،چون چاقم پدرم همش سرزنشم میکنه وووووووووووو
    چاقی برای من بت نشکسته شده بود ،عامل دوست نداشتن خودم ،دوست داشتم مثل همه دخترای نوجوان ،نوجوانی کنم ولی نتونستم ،همیشه بدترین شکل وقیافه وتیپو داشتم ،مخصوصا که وقتی ۵یا۴ ساله بودم پدرم عادت داشت موهای ما خواهرهارو کچل میکرد که پرپشت بشه و مخصوصا زمانی اینکارو میکرد که میخواستیم بریم عروسی ،تو تمام عکسای عروسی های قدیم سرم کچله😬 با همون عادت ها ،احساسات بزرگ شدم ،معلومه نمیتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،نمیتونستم وضعیت مالی خوبی داشته باشم من همیشه در حال پیدا کردن رژیم و راه های لاغر شدن بودم یا تمام وقت تو ورزشگاه ها برای انجام تمرینات بیشتر و سختر که مبادا ۱کیلو که کم کردم برگرده ومتاسفانه برمیگشت
    ذهنم فقط راه ومسیر چاقیو بلده ،با شرکت تو دوره ها یاد گرفتم مسیر لاغریو ،مسیر دوست داشتن خودمو،مسیر ارامشو ولذت وآزادی عملو،۶ماهه خبری از اضطراب وناراحتی چی بخورم چی نخورم نیست ،فقط آرامشه، تمرینه،یادگیریه
    خدارو شکر ذهنم در حال برنامه ریزی مجدده و منم آزادش گذاشتم‌ که کار
    ،،خودشو به نحو احسن انجام بده ومراقبش هستم
    در ضمن دیروز که بعد از ۳ماه رفتم کلاس رقصم،مربی م ازم پرسید چکار کردی لاغر شدی ،همه تو این دوران خونه موندن چاق شدن ،منم گفتم ذهنی کار میکنم ،گفت یعنی رژیم سخت نگرفتی ؟گفتم نه خدارو شکر

    4+
  27. سلام به استادعزیزودوستان خوبم
    من یادم نمیادازچه موقعی چاق شدم ولی ازبچگی تپل بودم وتوی همسن وسالیهای خودم احساس چاقتربودن راداشتم تاوقتی که به سن بلوغ رسیدم که این اضافه وزن من بیشترشدکه بخاطرباوراشتباهی بوده که من ناخواسته بارهااونراشنیده بودم ودیده بودم وزمانش که رسیده بوداجراشده بودودرجسم من خودش رانشون دادادامه اضافه وزن وقتی بودکه ازدواج کردم وبه طرزعجیبی من چاقترشدم وفقط به فکرخوردن بودم ودائم درحال خوردن واین نظرم بودکه مثلامیوه چون برای بدن خوبه خیلی استفاده میکردم یابقیه موادغذایی که خیلی مفیدبودمثل مغزهاکبابو…والان متوجه این موضوع شدم که هرچیزی رابایدبه اندازه نیازمضرف کنم وحتی همون چیزای خوب هم اگرزیادترازحدمصرف کنم برای بدنم مضراست درادامه وقتی باردارشدم اضافه وزن شدیدی پیداکردم که دیگه کفش اندازم نبودیادمه روزی که زایمان کرده بودم بادمپایی مردونه اومدم خونه وخیلی عصبی وناراحت که همه میگفتندافسردگی بعداززایمانه که الان دارم متوجه میشم که بخاطراون اضافه وزن بوده ولی دربارداری سومم که بادوره گام اول پیش رفتم حدود۸کیلواضافه کردم وبعداززایمانم مثل قبل ازبارداریم شدم والان که ۵ماه اززایمانم میگذره خیلی سایزم کمترشده خداراشکروباوردیگه که خیلی شنیده بودم خوردن غذای بیشتروقتی که بچه شیرمیدی بایدبه اندازه دونفرغذابخوری که شیرداشته باشی ومدام به فکراین بودم که چی بخورم شیرم زیادبشه و…ولی الان متوجه شدم که این یک باورخیلی اشتباه که توی این دوسال که بچه شیرمیدی زیادترمیخوری وبه این رویه عادت میکنی وبعدازاینکه بچه دیگه شیرنمیخوره بدنت به این عادت کرده ودوباره چاقترمیشی وهمه بهت میگندچون دیگه بچه شیرنمیدی چاق شدی ولی درحین شیردادن وزنی اضافه نمیکنی چون باورت اینه که بچه شیرمیخوره وشایدلاغرهم بشی وبمحض اینکه دیگه بچه راشیرنمیدی چاقترمیشی یکی ازباورهای اشتباه دیگه که امروزباشنیدن این فایل متوجه اون شدم که درذهن من هم بوده اینه که فردی که ورزش یاپیاده روی میکنه بایدمقداربیشتری غذامصرف کنه وباوجوداینکه بافایلهای پیاده روی که فوق العاده هستندوقتی به خونه برمیگردم خبری ازگرسنگی وتشنگی نیست وتوی این چندروزه تعجب کرده بودم که من قبلاکه به پیاده روی وورزش میرفتم بعدازبرگشت به خونه یادرحین انجام بایدمقدارزیادی آب میخوردم ویکساعت بعدغذایاخوراکی وبیشترمواقع میوه مصرف میکردم ولی الان اصلااینطورنیست واینهاهمه باعث ایجادعادت بیشترخوردن درمن میشدواینکه میگفتنداگه ورزش رابذاری کنارخیلی چاقترازقبل میشی بخاطرهمین بوده که بدن من عادت به بیشترخوردن میکرده ومن متوجه این موضوع نبودم واین دوتاباورآخری را امروزکشف کردم خداوندراهزاران بارسپاسگزارم که دوباره باورهای اشتباه رادرخودم پیداکردم وباآگاهی اونراتغییرمیدهم ممنونم ازشمااستادگرامی بابت آگاهی که دراختیارمامیگذارید

    3+
  28. سلام به استاد مهربان و گرامی و همراهان عزیز
    تمرین : چرا و از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده؟
    من از بچگی تپل بودم ،چاق نبودم اما همیشه دختر تپلی بودم و بعد از اینکه به سن بلوغ رسیدم اضافه وزن پیدا کردم، دقیقا این حرف و بارها و بارها شنیده بودم که دخترها به سن بلوغ برسن چاق میشن و استخون میترکونن و..، منم واقعا انگار استخون ترکوندم و چاق شدم ،در کل چون قد بلندی داشتم و استخوان بندی درشتی نسبت به خواهر قبل از خودم داشتم خیلی از اون چیزی که بودم درشت تر دیده میشدم، واقعا یادمه که چندتا از فامیلامون که منو مدتی ندیده بودن ،تا دیدنم گفتن وااای خدا چقدر یهو بزرگ شدی و ما اصلا نشناختیمت و ازین حرفا، اون زمان ناراحت نمیشم از چاقیم فقط گاهی خجالت می کشیدم ازینکه میدیدم انقدر به چشم همه میاد من بزرگ شدم و…، این روند ادامه داشت تا اینکه مراسم عروسی خواهرم بود و من بعد از مدتی که فیلم عروسیشو دیدم خیلیییی زیاد از چاقی و هیکل خودم بدم اومد و ناراحت شدم ، ازش خواهش میکردم فیلم عروسیشو به کسی نشون نده و تعجب میکردم چرا تا اون موقع اصلا آگاه نبودم به این ظاهر و تیپم، بالاخره این فیلم باعث شد من زیر نظر دکتر رژیم بگیرم و همزمان ورزش کنم و خیلی خوب جواب گرفتم ، تا اینکه دانشگاه قبول شدم و غذای سلف و بیرون رفتن با دوستام و شام بیرون و… شروع شد و نتونستم بخاطر فشار درس و کلاس هام ورزش و ادامه بدم و دوباره برگشتم به حالت قبل، واقعا ناراحت بودم ،حالم از خودم بد بود، بهترین لباسا و گرونترین لباسها هم منو خوشحال نمی کرد چون واقعا از ظاهر خودم راضی نبودم، تصمیم گرفتم خودم تغدیمو کنترل کنم و ورزش کنم،خیلی وزنم و کم کردم آهسته و اذیت نشدم و مدتی خوش تیپ بودم تا اینکه ازدواج کردم و با این باور که دخترا بعد از ازدواج چاق میشن و… منم چاق شدم، بااین باور که هرچی فعالیتت کمتر باشه و بیشتر بخوابی من هرروز چاقتر میشدم و بعدهم که باردار شدم و متاسفانه زیاد اضافه وزن پیدا کردم، بعد از بدنیا اومدن پسرم بخاطر اینکه اطرافیان میگفتن خوب بخور شیرت زیاد بشه و برنج و دلستر و بادوم و … بخور شیرت زیاد بشه و… منم گوش دادم و خوردم ،افسرده شده بودم،حالم واقعا بد بود از خودم، به همه چیز گیر میدادم،تا اینکه یک روز به همسرم گفتم میخوام رژیم بگیرم و اگر من لاغر بشم حال روحیم خوب میشه و بهتر میتونم مادری کنم و همسر خوبی باشم، پسرم ۶ ماهه شد رژیم گرفتم و ۱۳ کیلو کم کردم، سه کیلوش برگشته و بعد من با سایت تناسب فکری آشنا شدم،دارم تمرینها رو انجام میدم، یک بار کل فایل هارو گوش کردم و تمرینهارو در دفترم انجام دادم،الان برای بار دوم گوش میکنم،به امید اینکه حال خوب و تجربه کنم با کمک استاد عزیز و خوندن تمرینهای جذاب دوستان، موفق و شاد باشید🌸🌸

    5+
  29. سلام استاد امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
    من مدتیه که با سایتتون اشنا شدم وفایل های رایگانتونو دارم دنبال میکنم و روی باورهام کار میکنم و از کمک شما بی نهایت سپاسگذارم…
    توی این فایل قسمت پنجم برای من یه سوالی پیش اومده که خوشحال میشم منو آگاه کنین…
    چرا خانم های باردار میتونن به واسطه غذاهایی که مصرف میکنن فرمولهای خودشون رو به صورت دستی تغییر بدن. اما افرادی که رژیم میگیرن نمیتونن فرمولهای چاق کننده ذهن رو تبدیل کنن به فرمولهای لاغری.
    به عبارت دیگه اگر فرمولهای لاغری ذهن یک خانم باردار براساس مصرف مواد غذایی تغییر پیدا میکنه به فرمولهای چاقی و ذهنش مقاومت نمیکنه . پس چرا رژیم فرمولهای چاقیه مارو به فرمولهای لاغری نمیتونه تغییر بده و ذهنمون مقاومت میکنه؟

    14+
    1. سلام استاد
      واقعا چقدر زیبا ساده و شیوا جواب این سوال رو دادین چقدر به آگاهیم اضافه شد و چقدر لذت بردم
      واقعا حق با شماست روند همه چیزها در زندگی ما از ذهنمون شروع میشه یعنی اول در ذهن شکل میگیره بعد در پیرامونمون در زندگیمون و در جسممون خودش رو نشون میده
      مرکز فرماندهی جسم و زندگی ما ذهن ماست تا قانونی در مرکز فرماندهی تصویب نشه و فرمانی صادر نشه تغییر در جسم و در زندگیمان ایجاد نمیشه و اگه ما به زور تغییری در جسم و در زندگی و رفتارمان ایجاد کنیم چون با فرمانهای مرکز فرماندهی همخوانی نداری موقتی هست واز بین میره مثل شنا کردن در جهت مخالف رودخانه هست اینقدر تلاش میکنی اذیت میشی خسته میشی تقلا میکنی آخرش جریان رودخانه تو رو برمیگردونه به جایی که بودی
      و خوبی ماجرا اینجاست که ما این آگاهی رو کسب کردیم که میتونیم مدیریت مرکز فرماندهی رو خودمون بر عهده بگیریم و جسم و زندگیمون رو آنطور که خودمون میخواهیم بسازیم
      خدای مهربانم سپاس گزارم که این آگاهی رو کسب کردم و دارم زندگی و جسمم رو تغییر میدم
      خدایا شکرت

      10+
  30. باور کردن چاقی و پذیرش چاقی
    باور چاقی یعنی چی؟ باور کردن چاقی چطور جسم رو به سمت اضافه وزن هدایت می کنه؟
    به همان شکلی که مغز صحبت کردن رو یادگرفته راه رفتن رو یاد گرفته چاق شدن رو هم یادگرفته…
    فرزند تپل نشان دهنده لیاقت مادر بوده،
    افراد دودسته اند؛
    ۱.از کودکی اضافه وزن دارند(در عین حال که بلدند فارسی صحبت کنند و در کنارش محلی صحبت کنند و مغز ما چاق شدن رو یاد گرفته)
    ۲.افرادی که تا یه سنی خیلی لاغر بودند و تو رویاشون بود که پرتر بشن و حرفای دیگران باعث چاقیشون شده و سعی این افراد برای چاق شدن بالاخره ذهنشون میپذیره چاقی رو و وقتی روند چاق شدن شروع میشه دیگه نمیتونند جلوشو بگیرند و هی چاقتر میشند
    ۳.افرادی که به واسطه مصرف داروها اضافه وزن براشون پیش میاد(بنابر گفته دکتر که عوارض فلان دارو باعث اشتها و چاقی میشه و به علت اعتماد شخص به پزشک مغزش شروع می کنه به ساخت فرمولهایی که فرد رو چاق می کنه)و بعد از مدتها که دیگه قرص ورو دیگه مصرف نمی کنند وبازهم چاق هستند و چاق شدن براشون طبیعیه
    ۴.زنان بعد از اضافه وزن باعث افسردگی بعد زایمان میشند چون بدنشون در حال شوک است که طی مدت کوتاه وزن بالایی رو اضافه کرده و بدن تحملش رو نداره
    ✔✔برای ذهن فرقی نمی کنه در چه جنبه ای همیشه در حال گسترش موضوعاته
    چطور باور کردن چاقی میتونه افراد رو مجاب کنه به چاق شدن بدون اینکه بخوان؛
    تمیم فعالیت های بدنی من تحت کنترل مغز ماست…تصور اشتباهیه که فکر کنی معده گشاد باعث خوردن غذا میشه…یا بدنم میکشه..جسم ما به خودی خودی هیچ اختیاری برای انجام کاری نداره…برای تکون دادن دست باید اول فکر کنی بهش بعد دست تکون میخوره وگرنه به خودی خود دست هیچ حرکتی نمی کنه ولی این فرآیند انقدر سریعه که نه میشه دید و نه میشه براش تصمیم گرفت که چطور این کارو کرد…
    دلیل اینکه یه فرد متناسب رفتار غذایی متناسب داره به خاطر همین فرمان های مغزیه وگرنه جسم ها که هیچ فرقی باهم ندارند…
    ✅✅رفتار غذایی همون عادت هاست که هماهنگی بین جسم و باور به وجود میاره
    ✅یه فرد چاق رفتاراش برخلاف رفتارهای عادی جسمشه…
    ✅با اقدام کردن ما فرمول ها ساخته میشه و هی تکرارو پررنگتر میشه
    همیشه ذهن ما پیروز می شود
    اشتهام زیاده یعنی چی اشتها چیه اصلا؟ قدست و عضوه؟ اشتها همون فرمول برای چاق شدنه
    تمرین این جلسه؛
    ۱. چرا واز چه زمانی اضافه وزن پیدا کردید ؟
    به این نتیجه برسیم منبع و منشا چیه تا بتونیم حلش کنیم…..
    تمرین اول؛
    من از دوران نامزدی شروع به اضافه کردن وزنم کردن تا به عقیده خانوادم زیباتر بشم تو پر بشم و پوستم بهتر بشع و روشنتر بشه ببخشید برای صراحتم چون من سبزه بودم و نامزدم منو میبینه خوشش بیاد، یادمه حرفای اون موقع ها همش همین بود که فلانی نگاه پره و چه دلبره ادم خوشش میاد وحتی پدرمم که رو اینجور مسائل حساس بود شروع به تلاش کرده بود برای اینکه من تغییر کنم، و بهم دارویی دادند که به اعتقاد مادرم که از دکتر شنیده بود و دکتر برای ما حکم وحی منزل بود اشتها آوره، (دکتر انقدری برای من قابل قبول بوده که حتی بدترین حالت مریض میشدم ولی پامو میزاشتم مطبش خوب میشدم و این همیشه برای من جای تعجب داشت )ومن شروع کردم خوردن یه شربت ویتامین خارجی و قرص ویتامین ب ۱۲ اگه اشتباه نکنم، و کم کم اشتهای من زیاد شد البته بگم این پروسه حدود یک سالی طول کشید تا رو من تاثیر بزاره من یادمه پدرم برام قرص اشتها گرفته بود که مثلا من اشتهام بیشتر بشه ولی این قرص چون یه نوع قرص اعصاب بود من حتی توانایی نگه داشتن فکم رو نداشتم از بس بی حس می شدم چه برسه به غذا خوردن که پدرم همشو ریخت آشغالی…خلاصه همینطور پیشرفت و من حدود پنج کیلو اضافه کردم اون موقع ها ۴۸ کیلو بودم و بعد نصیحت های مادرو خاله هام که خیلی رو من تاثیرم داشتند متاسفانه که بخور جون داشته باشی ، بخور پرانرژی باشی چون من دختر اروم و کم حرفی بودم و اهل شیطنتهای انچنانی نبودم فکر میکردن که به خاطر لاغر بودن ودر نهایت بیجون بودن منه، درصورتی که به خاطر تربیت من در خانواده ی به شدت مذهبی پدرم بود، خلاصه این روند پرشدن من و جون گرفتن من سیر صعودی داشت و من سال دوم ازدواج ۵۹ کیلو شدم، و چند سال اینطوری موندمو تا زمان دانشگاه من به خاطر اینکه هنوز کارت سلف برام صادر نشده بود میرفتم فست فود غذا میخوردم ودر هفته سه باری رو ساندویچ میخوردم‌ و یادمه اون موقع ها چه موجه عظیمی علیه فست فود بود که چاق می کنه خطرناکه و چاقیش سریع و اب شدنش سخت من تو همون یک ماه ۳ کیلو اضافه کردم ودر نهایت تا پایان دانشگاه من شدم ۶۵ کیلو و توی دوره بارداری من ۴ ماه اول به خاطر شدت ویارم وزنم رسید به ۵۷ من حتی توی هفت روز سه کیلو کم کرده بودم و بعد از رفع ویارم تا اخر بارداری من ۷۲ کیلو شدم که دکترم بهم هشدار داد که ماکارانی برنج نون و سیب زمینی کمتر بخور وگرنه وزنت میره بالا الان اوکیه و خوب عادت غذایی ما برنج و نون اکثرش بود و این استرس با عذاب وجدان غذا خوردن باعث شد۷۴ کیلو بشم(اون زمان من یادمه که دکتر میرفتم و میدیدم زنهایی که خیلی لاغرند و باردارند و فقط شکمشون بزرگ شده و یا سه تا از دوستان خودم که نه تنها چاق نشده بودند حتی لاغرتر شده بودند و من همش سوالم از خودم این بود که یعنی بچه اینا ضعیف به دنیا میاد ولی در کمال تعجب میدیم که بچه هاشون از بچه من درشتر قوی تر و پرانرژی تر بودن) و بعد از زایمان دخترم که ۳/۱۵۰ کیلوگرم بود و یادمه ده روز بعد زایمانم من رسیدم به وزن ۶۸ کیلوگرم بعد دوباره بحث شیردهی بود که جمله ای که من زیاد میشنیدم بخورتا شیرت قوی بشه تا بچت جون بگیره و توی این مدت به خاطر بچه داری و اینا خودم رو وزن نکردم ولی عکسامه نگاه می کنم فک می کنم تا مرز ۷۰ رو رفتم و خلاصه بعد از اینکه بچه از اب و گل درومد من وزن ثابتم ۶۵ کیلو بود و هرزگاهی تا ۶۷ میرفت و برمیگشت گاهی با کمخوری تا ۶۲ رسوندمش و همیشه ارزوم بود به ۵۷ کیلو برسم ولی باز یه جا ذهنم خسته میشدو روند قبلی و دوباره وزن ۶۵ کیلو…من خودم شخصا آشپزی رو خیلی دوست دارم ولذت میبرم از آشپزی و همیشه در پی غدایهای جدید بودم و توی گوشیم کلی عکس از دیزاین غذا و دستوراشه و هرزگاهی که نگاه می کردم( از وقتی که با این دوره آشنا شدم دیگه اصلا نرفتم سراغشون)باعث تحریک من میشد…خلاصه غذا خوردن توی ذهن من در اکثر مواقع داشتن انرژی بیشتر برای اینکه بتونم بهتر به خانوادم برسمه ولی دارم نمونه هایی توی اطرافم که لاغرند به شدت ولی انرژیشون از من بیشتره …این روند چاق شدن من تا به الان بوده و اصلی ترین موردهاش رو گفتم و شاید یه سریهاشو نمیتونم‌به یاد بیارم و بیشتر باید کنکاش کنم

    3+
  31. سلام به هم فرکانسی های عزیزم

    این جلسه اصلاً یک تحولی در من ایجاد کرده و عجب جلسه‌ای هست. واقعاً رضای عزیز شما در موضوع لاغری با ذهن به درجه استادی رسیدی و این رو میشه از آگاهی‌های این جلسه که قلب من مهر تأیید بر اون میزنه، تأیید کرد. آگاهی‌هایی که از این فایل دریافت کردم رو به همراه تمرین خواهم نوشت:

    این فایل‌ها رو باید بارها تکرار کرد و تأمل کرد و فکر کرد و موانع متناسب شدن رو با این کارها پیدا کرد و فرمول سازی متناسب شدن رو انجام داد.

    همین ذهنی که توانایی چاق کردن شما رو داره، توانایی متناسب کردن شما رو هم داره اگر همانطور که برای چاق شدن ازش استفاده کردید برای لاغری هم ازش استفاده کنید

    افراد در موضوع چاقی به چند دسته تقسیم میشن. یک، افرادی که از بچگی چاق شدند، دو، افرادی که بواسطه حرف‌های دیگران چاق شدند، سه افرادی که بعد از گفته‌های پزشک و مصرف دارو اضافه وزن پیدا کردند، چهار افرادی که بعد از دوران بارداری دچار اضافه وزن میشوند.

    خب من جز دسته اول نبودم، عکس‌های بچگیم تپل هستم اما یک مدت زمان بسیار کوتاه بوده و از اون به بعد کلاً لاغر بودم و هیچ موقع یادم نمیاد صحبتی از چاق شدی و این‌ها شنیده باشم. من جز دسته سوم هم نیستم چون هیچ موقع دارو مصرف نکردم و پزشک نرفتم و همیشه سلامت بودم، من جز دسته جهارمم نیستم خب چون پسرم! اما من جز دسته ی دوم هستم. مرتب میشنیدم که تو باید خودت رو از این وضعیت در بیاری و چاق بشی و من همیشه برام سؤال بود مگه الانم چشه که بخوام چاق بشم؟ الان که خوشحال و راضی هستم و انقدر این موضوع تکرار شد که منم شک کردم که نکنه خوب نیستم؟ و همین موضوع شاید یکی از دلایل ورزش کردن من شده بوده. از اونجایی که ابتدای مسیر هستم و در مسیر شناخت کامل خودم هستم صرف نظر میکنم از اینکه آیا دلیل ورزش کردن من قطعاً این بوده یا نه، اما میتونم این رو با اطمینان بگم که یکی از دلایل مهم من برای ورزش کردن لاغر شدن و متناسب شدن و البته عضلانی شدن بوده. چون من واقعاً دوست دارم که بدن ورزیده و خوش اندامی داشته باشم. و دلیل هدایت شدنم به این مسیرم همینه چون یکی از مانع های مهم خوش استیل بودن این هست که ذهن من برای چاقی تنظیم شده و مانع از این میشه که بدن خوش فرم بمونه و با اینکه متناسب میشم و خوش استیل میشم بازگشت به عقب دارم.
    افراد دسته اول چون از بچگی تپل بودن باور کردن که چاق شدشون طبیعیه و همین باور باعث شده هیچ وقت نتونن متناسب باشن و عادت‌های اونها بر اساس چاقی بیشتر تنظیم شده

    همانطور که ذهن ما فارسی صحبت کردن رو یاد گرفته، ذهن ما چاق شدن رو هم یادگرفته. همانطور که راه رفتن و صحبت کردن رو ذهن ما یاد گرفته، چاق شدن رو هم یاد گرفته.

    در زمان گذشته تپل بودن فرزند ها باعث افتخارشون بوده و نشون میداده که آن‌ها مادران لایقی هستند

    باور غلط:
    همه ی ما چاقیم
    هر کاری کنیم باز چاق خواهیم ماند

    خب به نظر من افرادی که این باورها رو دارند، بندگان خدا هیچ زمانی هیچ اراده و نتیجه پایداری برای رفع چاقیشون نمیتونن انجام بدن چون این باورها تا خرخره اونهارو در چاقی نگه میداره و افسرده میشن.

    وقتی که باور کنیم چاق شدن ما طبیعی هست آن وقت ذهن ما فرمول هایی رو میسازه که بر اساس آن فرمول رفتارهایی در ما ایجاد میشه که ما رو به سمت چاق شدن بیشتر هدایت میکنه

    پس چاق شدن طبیعی نیست. چاق شدن غیر طبیعیه و همان ذهنی که توانایی این رو داشته ما رو چاق کنه توانایی این رو هم داره که ما رو لاغر کنه وقتی ما ازش در مسیر لاغری استفاده کنیم.

    افرادی دسته سوم که بواسطه مصرف دارو حرف پزشک چاق شدن چون به دکتر اعتماد داشتن و دکتر هم گفته که این قرص رو بخوری خیلی عالی و خوبت میکنه اما چاقت هم میکنه و باور کردن و چاق شدن چرا چاق شدن؟ چون باورکردن خب دارم قرص میخورم طبیعیه که چاق بشم و دوباره مثل موارد قبلی یواش یواش هدایت شدن به سمت چاقی توسط ذهنشون و رفتارها و عادت‌ها ایجاد شده و تشدید شده. که خب بعد از اینکه مصرف دارو رو هم قطع کردن این روند چاقی ادامه داشته چون فرمول ها ایجاد شده

    افرادی که بعد از بارداری دچار اضافه وزن شدن:
    هر کسی تجربه بارداری داشته یک تجویزی کرده و گفتن اینو با این بخوری بچه قوی و سالم تر میشه و اونها هم شروع کردن به مصرف مواد غذایی و خودشون به صورت دستی فرمول های ذهنیشون رو تغییر دادن و چاق شدن

    باور غلط: طبیعیه که بارداری باعث چاقی بشه
    ما افرادی رو داریم که بارداری رو پشت سر میگذارن و اصلاً مشخص نیست اون فرد باردار بوده و هفت الی هشت کیلو اضافه وزن پیدا کرده و سه کیلو هم بچه بوده و باقی اضافه وزن طی چند هفته از بین رفته
    ما افرادی رو هم داریم که بارداری رو پشت سر میگذارند و سی کیلو اضافه وزن میارن و بچه دو نیم کیلو نهایتاً سه کیلو هست و بیست پنج شش کیلو اضافه وزن اونها باقی میمونه و باعث مشکلات بسیار زیادی میشه

    سؤال، چرا این اتفاق میفته برای دو فرد یکسان؟ باورها متفاوت باعث هدایت شدن افراد به عادات و نتایج متفاوت میشه

    بازم رضا عطار روشن عزیز رو تحسین میکنم واقعاً در موضوع لاغری با ذهن به درجه استادی رسیدی و من خیلی از این آگاهی‌ها لذت میبرم

    ذهن ما همیشه به دنبال بیشتر کردن و گسترش دادن هر چیز هست، یعنی افرادی که تحصیل رو واقعاً دوست دارن همیشه دوست دارند ادامه بدن و بهتر بشن، افرادی که کسب و کارشون رو دوست دارند همیشه دوست دارن ادامه بدن و بهتر بشن، افرادی که به هنری که انجام میدن علاقه دارن دوست دارن در اون زمینه مرتب پیشرفت کنن، این موضوع در مورد چاقی هم همینطوره، افرادی که چاق هستند ذهنشون فارغ از اینکه به نفعشونه یا به ضررشونه دوست داره اونها چاق‌تر بشوند

    تمام فعالیت‌های بدن ما تحت کنترل مغز ماست از نفس کشیدن و پلک زدن تا رفتار غذایی من تحت کنترل مغز من هست.

    باور غلط در مورد چاقی: معده ی من گشاده و باعث میشه من زیاد غذا بخورم
    باور غلط در مورد چاقی: بدن من میکشه و باعث میشه من زیاد غذا بخورم، بدن من شیرینی رو میکشه. این تصورات کاملاً اشتباهه، جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام یک حرکتی رو نداره بلکه این دستور از مغز صادر میشه همانطوری که دستمون رو خیلی سریع حرکت میدیم و اگر از مغز فیلم‌برداری کنیم شگفت زده میشیم که چطور داره مغز این کار رو انجام میده و دستورات رو در کانال‌ها و سیستم عصبی به جریان میندازه و با این سرعت این کار رو انجام میده که ما درکش نمیکنیم، همانطور هم مغز ما داره رفتار غذایی ما رو کنترل میکنه.

    دلیل اینکه یک فرد متناسب رفتار غذایی اش درست و صحیح هست و یک فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره و پر خوری میکنه به خاطر تفاوت در فرمان‌های مغزی هست و الا جسم انسان‌ها هیچ فرقی با هم نداره

    نکته بسیار مهم که از گفته های استاد رضا عطار روشن دریافت کردم، «جسم انسان‌ها هیچ فرقی با هم نداره، تفاوت در نتایج در فرمان‌های مغزی هست»

    چند نکته بی اندازه مهم که باورهای غلط من رو به بهترین شیوه در مسیر اصلاح برد، خداروصدهزار مرتبه شکر لذت بردم از این بذر جدید خیلی عالیه و کوهی از احساس خوب به من داده:

    جسم انسان‌ها از نظر میزان مصرف انرژی تفاوتی نداره اگر هم داشته باشه بسیار جزئی هست
    «یک فرد ورزشکار نیاز بدنش به انرژی خیلی جزئی بیشتره نسبت به فردی که ورزشکار نیست.»

    یکی از باورهای غلط من که باعث شده به معنای واقعی پدر جسمم که هدیه و امانت خداوند بهم هست رو در بیارم و باعث شده من از حالت تناسب خارج بشم این هست که من بعد از اینکه شروع به ورزش های سنگین کردم به شکل قابل ملاحظه تری «در نهایت داستان» چاق شدم. دلیلش این هست که من این باور رو دارم که باید بیشتر غذا بخورم چون ورزش میکنم. و من هی بیشتر ورزش میکردم که متناسب باشم و هی بیشتر غذا میخوردم. و این روند ادامه داشته و بعد از توقف ورزش به مدت یکی دو ماه، روند خوردنم به اندازه قبل متوقف نشده و همینطور ادامه داشته تا من رو از تناسب اندامم در کمتر از دو ماه با وجودماه ها و سالها تلاش خارج کرده و به این شکل اعصابم رو خراب کرده که ای بابا چرا انقدر سریع نتیجه از دست میره. اما حالا که من باورهام رو گام به گام درست کنم و این مسیر رو پیش برم عادت‌ها و رفتارهامم درست میشه و دیگه همیشه متناسب میمونم. خدارو صدهزار مرتبه شکر

    باور غلط که دوست دارم دوباره تکرارش کنم: اگه ورزش کنی بایدبیشتر بخوری.
    باور درست: یک فرد ورزشکار نیاز بدنش به انرژی خیلی جزئی بیشتره نسبت به فردی که ورزشکار نیست.

    ورزشکار ها اینطور نیست که به خاطر ورزشی که انجام یدن خیلی بیشتر از ما میخورن

    من داشتم به این فکر میکردم که چقدر الگوهای ذهنی نادرست به روند چاق شدن ما ضربه وارد میکنه، یکی از چیزهایی که باعث شد این باور در من ایجاد بشه که هر چی بیشتر ورزش میکنی بیشتر باید بخوری، دیدن برنامه مردان آهنین تلوزیون هست که صرف ۲۰ پرس غذا میخورد و شکم داشت در حد بنز اما اندام عضلانی هم داشت و این باور رو میداد که هر چی زورت بیشتر بشه و ورزشکار تر باشی و هیکلی تر باشی باید بیشتر بخوری. من همیشه برام سؤال بود این‌ها با این همه ورزش چرا انقدر چاق هستند؟ خداروشکر مدت هاست تلوزیون رو گذاشتم کنار. تلوزیون دیدن اشتباه ترین کار ممکنه هست نه به خاطر اینکه تلوزیون مطالب خوب نداره بلکه به این دلیل که ما باید آگاهانه زندگی کنیم و ما باید خودمون ورودی هامون رو کنترل کنیم و هم جهت با خواسته هامون کنیم.

    یک فرد چاق کافیه چند صد متر پیاده روی کنه و بالافاصله احساس میکنه که چون فعالیتش بیشتر بوده احساس گشنگی بیشتری میکنه پس بیشتر غذا میخوره. این فرمول های ذهنی اشتباه در نهایت رفتار غذایی ما رو مشخص میکنه و در نهایت جسم ما رو شکل میده.

    ارتباط تنگاتنگی بین جسم و ذهن ما وجود داره، همه ی افرادی که اضافه وزن دارن براشون طبیعیه که چاق‌تر باشند

    چرا افرادی رو داریم که سی سال هست میگه هر وقت خودم رو وزن میکنم ۶۴ کیلو هستم؟ چون اون فرد رفتار غذایی اش مثل سایر رفتار های بدنشه. مثل نفس کشیدن. مثل ضربان قلب اما یک فرد چاق رفتار غذایی اش متفاوت از رفتارهای بدنشه – به قولی طبیعی نیست.

    یادم به بچگیم و نوجوانی ام افتاد که کاملاً متناسب بودم و همیشه خودم رو وزن میکردم حتی گرمشم میگفتم و همیشه همون بودم. و همیشه من رو میبردن دکتر تغذیه که چرا این بچه چاق نمیشه 😐 اینارو اصلاً یادم نبود. الان یکهویی اومده تو ذهنم. یادمه یک بحثی مامانم با دکتر داشت و می‌گفت بچم بیشتر یک کفه دست نون به اندازه دست خودش بیشتر نمیخوره و میل نداره و این رو به عنوان نقطه ضعف من در نظر میگرفت و می‌گفت بیشتر نون بخور. واقعاً چاقی آموختنی ایست، من به خاطر حضور مادرم سپاسگزارم و دمشم گرم که این همه کار برای من انجام داد چون فکر میکرد درسته.

    چرا طرف برنامه رژیمی میگیره و توش میگه ۶ قاشق باید برنج بخوری مشکل اعصاب و روان پیدا میکنه و یک جورایی مثل مثالی که استاد زد در مورد برداشتن برنج از زیرش در میره و نمیتونه به مدت زیادی رژیم رو ادامه بده؟ چون فرمول های ذهنی درست نشده و من یا تویی که داری این متن رو میخونی داری با ذهنت میجنگی که هرگز پیروز نمیشی. ذهن تو برنامه‌ریزی شده و میگه بخور تو میخوای نخوری و رژیم بگیری. باید ریشه رو درست کرد که ذهن چنین فرمانی رو نده بلکه فرمان متناسب شدن بده. یعنی باید فرمول های ذهنی رو تعویض کرد.

    فرمول های ذهنی فرد چاق: ۱- سیری ۲- خفگی
    فرمول های ذهنی یک فرد لاغر: ۱- گشنگی ۲- سیری

    در‌واقع جایی که یک فرد متناسب و لاغر استپ میکنه، یک فرد چاق شروع میکنه!

    یک فرد چاق وقتی به حالت خفگی نمیرسید می‌گفت مامان چرا غذا انقدر کم بود سیر نشدم؟ چون فکر میکنه سیر شدن یعنی خفه شدن.

    یکی از نشانه‌های افراد چاق این هست که از بس غذا میخورن ککه باید بعدش بخوابن

    هیچ چیزی به جز فرمول های ذهنی در موضوع چاقی نیست. بعضی‌ها میگن من اشتهاء ام زیاده! خب این اشتهاء کجا است و چطوری تنظیم میشه؟ ما یک اندامی داریم به نام کلیه. یک اندامی داریم به نام معده کارشم مشخصه. این اندام و عذه ی اشتهاء کجا است که اشتهاء ما رو تعیین میکنه؟ این‌ها همش فرمول ها و فرمان‌های ذهنی هست که ما میگیم اشتهاء

    باور غلط: آدم وقتی ازدواج کنه چاق میشه. وای خدا من چقدر اینو شنیدم. خوب شد هنوز عزیز دلم رو خلق نکردم و وارد زندگیم نکردم و فرصت دارم روی خودم کار کنم.

    یکی از راه‌های سریع پیدا کردن الگوهای مناسب در مورد اینکه وقتی رابطه عاشقانه برقرار میکنی یا به قولی ازدواج میکنی چاق نمیشی، مراجعه به اینستگرام و دیدن عشق‌هایی هست که با هم هستن و لاغرن و حتی بچه‌دار هم شدن و خوش اندام هستند.

    تمرین:
    پیدا کن چرا و از چه زمانی اضافه وزنت زیاد شده؟ مثلاً ببین از بچگی اضافه وزن داشتی؟ رفتارهای غذاییت شبیه پدر و مادرته؟ از سن بلوغ بوده؟ پیدا کن بر اساس پذیرفتن اضافه وزن چه عادت‌هایی در شما شکل گرفته؟ ببین عادت هات شبیه چه کسانی هست؟ آیا به خاطر شنیده هات از دیگران بوده؟

    من یادم نمیاد دقیقاً از چه زمانی فهمیدم که شکم دارم و نمیخوام داشته باشم اما به خاطر دارم که از زمانی که ورزش سنگین رو شروع کردم و خودم رو عضلانی تر کردم از همون زمان ها هم پس از توقف ورزش وزنم به شدت زیاد تر شد. پس میتونم بگم یکی از عوامل اصلی رو پیدا کردم که میگه هر چی بیشتر ورزش میکنی باید بیشتر بخوری. نه اینطور نیست، یک فرد ورزشکار خیلی میزان کمی به انرژی بیشتر نیاز داره و اینطور نیست که به نسبت بقیه‌ای که ورزش نمیکنن به غذای بیشتری نیاز داشته باشه. دقیقاً من این موضوع رو در ورزشکارهای همیشه متناسب خارجی – البته نه همشون – دیدم که غذاهاشون بسیار با حجم معمولی هست. این نشون میده که دلیل این نتایج عالی اونها در روند ورزشی همین فرمول های درست در ذهنشون هست که این رفتارهای غذایی رو تولید میکنه. واقعاً همه چیز ذهنه.

    از بچگی اضافه وزن نداشتم.

    رفتارهای غذاییم یکجورایی شبیه پدر و مادرمه، چقدر این جمله رو ازشون میشنیدم که میگفتن محمد با نون بخور سیر بشی. بندگان خدا دمشون گرم خیلی به فکر من بودن و فکر میکردن این کارشون درسته. دقیقاً به خاطر شنیده هایی که داشتم این اتفاقات برام افتاده و این عادت‌های رفتاری برام اتفاق افتاده که ازشون نا آگاه بودم. مثل همین شنیده که دقیقاً نمیدونم سر منشأش کجاست و میگه چون ورزش میکنی باید بیشتر بخوری. دوباره میگم اینطور نیست افراد ورزشکار مقدار بسیار کمی بیشتر انرژی مصرف میکنن نسبت به فردی که ورزش نمیکنه.

    متن نسبتاً طولانی ای شد اما بسیار دلچسب بود برام نوشتن این متن.
    از همراهی شما سپاسگزارم و به خاطر نظرهای زیباتون در سایت تناسب فکری سپاسگزارم خیلی بهم کمک میکنه.

    23+
    1. رضای عزیز ممنون و سپاسگزارم، باافتخار حتما این اتفاق می افته و عکس قبل از عمل فکری رو هم از خودم تهیه کردم. مطمئنا هم خودم از این مسیر بسیار زیبا و نتیجه بخش لذت میبرم و هم شما و صد البته به این فکر کن که چقدر جهان و خداوند بهت نعمت و خوشبختی و ثروت و آگاهی بیشتر میده چون داری باعث گسترش جهان میشی.

      7+
  32. سلام بر استادی که با تمام وجودش حس زندگانی می دهد .
    راستش اصلا نمیدونم داستان چاقی من از چه زمانی بوده . من هر چقدر که فک میکنم داستان چاقی من برمی گرده به همان دوران ابتداییم که تو کلاس از دیگه بچه ها توپر تر بودم . یادم میاد که همیشه بابام سر این تپلی بودنم منو اذیت میکرد ومن هم کلی ناراحت میشدم .اطرافیان هم همش بهم میگفتن تو استخوان بندی درشته کاریش نمیشه کرد ولی از همون اول هم من فک لاغر بودن رو داشتم و همیشه به باشگاه می رفتم تا اینکه به دانشگاه رفتم که عزم رو جزم کردم که باید لاغر بشم از نظر خودم تلاش میکردم و کمابیش وزن کم می کردم و مجددا که رها میکردم دوباره تپلی میشدم و دوستام بهم میگفتن تپلی بیشتر بهت میاد تا اینکه موقع ازدواج شد که دوباره رژیم و ورزش که خیلی هم تاثیری نداشت چون هر بار فامیلای شوهر یا فامیلای خودم دعوتمون می کردن و دوباره برنامه هام می ریخت بهم . این رژیم بازی های من همچنان ادامه داشت یه مدت وزنم میومد پایین دوباره با رعایت نکردن وزنم افزایش پیدا می کرد . تا زمانی که وزنم رسید به ۱۰۰ که یکدفعه بخودم اومدم که تصمیم بزرگی در زندگیم گرفتم و سبک تغذیه رو عوض کردم و به گیاهخواری رو انتخاب کردم و واقعا این سبک عالی بود و من هنوز در زندگی خود رعایت میکنم البته نه مثل ان موقعه . حدود دوسال با این سبک تغذیه بودم و ۴۰ کیلو کاهش وزن داشتم این رو هم بگم فقط کاهش وزن نبود من یکسری بیماری هایی داشتم که در این مسیر سبز درمان شد و حال ایده الی پیدا کرده بودم اگر چه که هنوز گرایش خاصی دارم و در وجودم نهادینه شده. و بعد این حال خوب من با اصرار دخترم باردار شدم و با رها کردن خود وزنم بالا رفت که بلافاصله بعد از زایمان تلاش کردم تا به وزن قبلی برگردم.
    خلاصه که من از خدا خواستار این شدم که دوباره اراده قوی به من عطا کنه که مثل قبل باشم در این احوالت بودم که خداوند راه صحیح تر و با دوام تر و همیشگی رو در روی پیش من قرار داد.
    من اطمینان میدهم هم به خودم وهم به استاد بزرگوار و هم به شما دوستان عزیز در این مسیر سربلند خواهم شد.
    سپاسگزارم از زحمات شما استاد گرامی

    7+
  33. با سلام و تشکر از شما استاد گرامی من در این جلسه فهمیدم که چه عادتهای نادرستی در مورد غذاخوردن خودم دارم که باعث به مرور چاق شدن من شده اند ۱-وقتی عصبی میشم می خورم ۲-وقتی میخوام استراحت کنم میخورم ۳-وقتی دیگران چیزی میخورن منم باهاشون میخورم حتی اگه نیاز ندارم ۴-مواد خوراکی مایع را زیاد تر میخورم چون فکر میکنم کم کالری هستن ۴-قبل نهار میخورم که موقع نهارکم بخورم ولی نهار کم نمیخورم .حالا که به گذشته فکر میکنم میبینم از زمانی چاق شدم که یه سری عادات جدید در زندگیم شکل گرفتن . امیدوارم این عادتها رو نغییر بدم ودر مسیر لاغری قرار بگیرم .خیلی ممنون از راهنماییهای شما استاد گرامی.

    5+
  34. با سلام . من از بچگی هیکلم نسبت به خواهرم یه کم چاقتر بود ولی بچه تپل و چاقی نبودم چون اون لاغر بود همه فکر میکردن چاقم بنابراین این باور در ذهنم شکل گرفته بود که چاقم مخصوصا اینکه قد بلندتری نسبت به او داشتم بیشتر به این قضیه دامن میزد . وقتی در جوانی لاغر شدم هیچ کس نگفت لاغری باز همون مقایسه وجود داشت و قبل از ازدواج در مورد غذا خوردن کنترل بیشتری داشتم ولی همیشه فکر میکردم بعد ازدواج در مورد تغذیه آزادی بیشتری خواهم داشت برای همین بعد از ازدواج شروع به پرخوری و در نتیجه چاقی بیشتر کردم . و بیشترین علت آن این بود که در زمان بلوغ و قبل از آن مادرم بخاطر مشغله هایی که داشت زیاد به وضع تغذیه ما نمیرسید برای همین آرزو داشتم بعد ازدواج آزادانه عمل کنم و شد آنچه نباید میشد. و بعد از آن قضیه بارداری که برای بیشتر خانمها مشترک هست.

    5+
    1. سلام استاد گرامی ،ممنون از صحبتهای عالی شما
      من بعد از بیماری معده اولین بار با اضافه وزن رو به رو شدم چون با خوردن بیشتر درد کمتری داشتم والان می بینم که فقط یه تاثیر روانی بوده البته بعد از مدتی به وزن عادی برگشتم اما در دوران بارداری که استراحت مطلق داشتم ۲۷ کیلو اضافه شدم هم به خاطر دستورات غذایی دکتر و هم حرفهای اطرافیان که الان درک می کنم واقعا به غذای اضافی احتیاج نداشتم و متاسفانه بعد از اون دوران نتونستم راحت وزن کم کنم با تلاشهای خیلی زیادی که می کردم و همونطور که شما فرمودید باور ذهنی من در اون دوران دستکاری شده بود و زحماتم بعد از کاهش وزن هدر می رفت و دوباره چاق می شدم .عادت به بی تحرکی و خوردن بدون نیاز که متوجه شدم بدون تغییر این ها هیچ چیز در جسمم تغییر نخواهد کرد .همینطور من از بدنم احساس نفرت داشتم چون عادت نداشتم این شکلی باشم و این حس بد حال بدتری رو ایجاد می کرد و فشار روانی بیشتری تحمل می کردم.

      4+
  35. باعرض سلام خدمت استادعزیزوگرامی من میگم این دوره اصلافوق العادست نمیدونم چطورولی میدونم که هست چون منوکه زیروروکرداول ازخدابعدهم استادعزیزبی نهایت سپاسگزارم??

    4+
  36. سلام به استادعزیز و‌دوستان بی نظبرم
    من دوباره از اول دوره دارم مررور می کنم، میزان غذام خیلی کم شذه برای خودم عجیبه و بقیه…
    همه بهم میگن چقدر لاغر شدی…..
    و می خواستم چند تا نکته بگم برای دوستانم این که عجله نکنید برای رفتن به فایل بعدی……
    دوم این کن یک نرم افزار هست به اسم
    خروج از “Repeat Alarm – Recurring reminder”
    https://play.google.com/store/apps/details?id=com.kittoboy.repeatalarm
    که من پیشنهاد می کنم دانلودش کنید و‌جملات در مورد لاغری بنویسید توش و می توانی تنظبم کنی برات زنگ می زنه بهت یادواروی کنه….که من جمله لاغر شدن طبیعی نوشته بودم که به نظر خودم خیلب برام تاثیر داشت….بعدم تغییر دادم به جمله لاغر شدن اسانه……
    یک کلیییپ هم توی تد دیدم که در تائید حرفهای اسنتاده که اینجا میذارم برای قوی شدن باورهاتون
    https://www.ucan.win/video/4626/%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%AA%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF
    و یک سوالم داشت استاد قسمت دوم فایلها حذف شده؟ یا من پیداشون نمی کنم ؟؟؟

    متشکرممم از اموزشهای عالیتون????

    5+
    1. سلام
      از بچگی تپل بودم چون همه میگفتن از همون اول هم بامزه بودی و برا حفظ توجه مردم هر چی گیرم نیومد مضایقه نمی‌کردم و می‌خوردم….
      دوران دبیرستان و راهنمایی چاق شدم چون میگفتن درسن بلوغ آدم چاق میشه…

      بعد از ازدواج چاق شدم چون اعتقاد داشتم هورمونهای بدن ب هم می‌ریزه و چاق میشی
      باردار ک شدم ویار داشتم و همش باید یه چیزی می‌خوردم ک حالم خوب بشه و همین باعث شد ک با هر حاملگی ۲۰کیلو اضافه کنم
      بعدشم ک شیر میدادم و میگفتم بچه شیر لازم داره و باز میخوردم
      فک میکردم میری مسافرت و پیک نیک و بازار و پارک و….تا در حد خفگی نخوری بهت خوش نمی‌گذره

      8+
  37. بنام رب یکتا…
    سلام خدمت دوستان راه زیبای تناسب و استاد عزیز.
    من اضافه وزنم از بعد ازدواج بود.چون باور داشتم با ازدواج دچار اضافه وزن میشم و بیشتر اطرافیانم همینجور به دام این فرمول اشتباه افتاده بودند…. جالبی این موضوع این بود که سال اول دوران عقدم چون باشگاه میرفتم و باور داشتم ورزش وزنم رو ثابت نگه خواهد داشت همینطور هم شد و دوستانم که بعد ازدواج چاق شده بودند تعجب کرده بودند که من تغییری نکردم و درست از زمانی که ورزش رو خیلی کمتر انجام می‌دادم و مثل سابق مرتب باشگاه نمیرفتم دو تا فرمول در ذهنم شروع بکار کردند اول فرمول رها کردن ورزش مساویست با اضافه وزن و دوم ازدواج مساویست با چاقی… ???و من که وزنم همیشه روی 55ثابت بود و با ورزش به 50رسونده بودم با گذشت مدتی 10کیلو اضافه کردم… چون دوتا فرمول با قدرت در حال رسوندن من به چاقی بودند.
    فرمول های بعدی هم در انتظار بودند که به مدد اون دو تا فرمول دیگه برسن که اون هم بارداری و شیردهی بود??? و من نگران از تاثیر این اتفاقات چون میدونستم اتفاق خواهد افتاد چون باور داشتم.
    در دوران بارداری به طرز عجیبی اضافه وزن پیدا کردم 74کیلو شدم… بعد از به دنیا اومدن فرشته کوچولوم خدا رو شکر وزنم به 68 رسید که اون هم تصورم اینه که بخاطر باور نکردن موندن در اون وزن بالا بود .در دوران شیردهی  من باور داشتم که شیردهی باعث چاقی میشه چون خوراک بالا میره چیزی که به وفور در اطرافیانم دیده می‌شد…اما چون دخترم شیرم رو زیاد نمیخورد و وزنش هم کم بود دکتر شیر خشک رو تجویز کرد و شاید چون خیلی کم دخترم شیر می‌خورد این باور به اون صورت روی من نتونست اثر بزاره که خوراکم بالا بره چون خوراکم به تدریج دیدم که داره کمتر میشه که در همین اوضاع و احوال بودم که خداوند هدایتم کرد به سایت استاد جااااان… و الان خیلی خیلی خوشحال و سعادتمندم که به این مسیر زیبا وارد شدم و در حال متناسب شدنم و مسیر رو با لذت طی میکنم. ???
    ?رب یکتا همراه همتون دوستان متناسبم?

    10+
  38. سلام به استاد و دوستان متفاوتم خداقوت همگی
    ببخشید استاد یه سوالی بشدت ذهنمو درگیر کرده شاید ذهن بدوستان رو هم درگیر کرده باشه
    باتوجه به اینکه شما گفتید برای تغییر باورامون باید دنبال موردی برخلاف اون باشیم که اون فکر رو نقض کنه.مثلا اگر غذاها ،نوع مواد خوراکی یا مقدار اونهارو رو عامل اضافه وزن میدونم باید کسانی رو پیدا کنم که همه جور غذا میخورند و حتی غذای زیادی میخورند اما متناسب هستندخب تا اینجا درست.من همچین الگوهاریی رو واقعا دیدم و به این نتیجه رسیدم که غذا و مقدارش باعث چاقی و تغییر جسممون نمیشهو
    بعد که فایل های رایگان رو گوش میدادم شما خیلی جاها از چاقی و پرخوری رو به هم ربط دادید.خیلی توفایل هاتون شنیدم.واضح و مشخص
    حالا جواب چیه؟مقدار غذا باعث چاقی میشه یا نه؟مطمینم نمیشه چون خیلی هارو دیدم خیلییییی میخورن اما انگار ن انگار.بااین باور حتی وزن هم کم کردم اما خب فایل ها منو به شک انداخت.بیشتر برام سوال شد به چه دلیلی استاد همچین حرفی میزنه؟چون به حرفاتون اعتماد کامل دارم برای همین خیلی کنجکاوم بدونم جوابتون رو…………..ممنونم استاد از وقتی که میذارید خدایا شکرت برای این نعمت(استاد عزیزم)

    5+
  39. سلام استاد عزیز ودوستان محترم
    اول ازهمه خدارو شاکرم که منو باشمااشناکرد و من را در این مسیر قرارداد
    هرجلسه را گوش میدم میفهمم که واقعا هراتفاقی افتاده خودم باعثش بودموهستم
    تمرین جلسه پنجم
    من تاقبل ازازدواجم یه تناسب اندام خیلی خوبی داشتم هم خودم راضی بودم هم هرکسی میدید تحسینم میکرد اما این باورو داشتم که باازدواج ادم چاق میشه ودقیقا هم همینطور شد
    بازم هنوز تناسبم خیلی بدنبود که بارداری اومدو ااون دیگه واقعا یه باور قوی بود که تو بارداری باید خیلی چیز بخورم تا بچه جون بگیره و بعدشم شیردهی که واقعا پراز پرخوری های ناجوربود برامن تااونجا که وزنم از ۶۲رسیده به ۸۵الانم که بچم سه سالشه هنوزم چاقم
    من دردوران مجردیم هرشب غذای پختنی میخوردم اونم از نوع سرخ کردنی و چرب وچیلی ولی اصلا چاق نمیشدم
    هرروز صبح قبل از رفتن به مدرسه میرفتم سوپری و یه عالمه خوراکی وکیک واینامیخریدم ومیرفتم مدرسه یه عالمه ساندویچ و ایناهم تو خود مدرسه میخوردم بعدم که میومدم خونه تازه شروع به خوردن غذای خونه میکردم اما اصلا چاق نمیشدم یه دستپخت خیلی خوبی هم داشتم که همه خیلی تعریفش میکردن .
    تازه بعدازازدواجم فعالیتم هم بیشتر شد
    یه باوردیگه که ماوقتی حرص نیخوریم بیشتر چیزی میخوریمم دارم
    دقیقا چندسال اول زندگی که اختلافاتی هست و بالاخره سو تفاهما پیش میاد من همش پرخوری گرفته بودم ومیگفتم پرخوری عصبیه از بس حرص میخورم چاق میشم
    حالاکه حرفای استادوشنیدم واین باورهامو مرور میکنم خیلی خندم میگیره که چقدر خودم خودمو عذاب دادم و چقدر باباورهای بی ریشه زندگیمو تلخ کردم ?
    من یه باور دیگم دارم که خیلی ذهنمم درگیرش میشه اونم اینه که من کلا ادمی هستم که حرص غذامیزنم ینی فکرمیکنم چون بچه که بودم برادر بزرگترمن همیشه غذاوخوراکیشو سریع میخورد که بیاد خوراکی منو بخوره منم حرصو شدم
    همیشه دختر خونه هم که بودم مامانم میگفت تو فقط حرص میزنی دوتاغذا سفارش میدی امانصف یکیشم نمیتونی بخوری قبلاحرص میزدم ونمیتونستم بخورم الان هم حرص میزنم هم میتونم بخورم
    هروقت میریم رستوران دوست دارم میز غذامون پراز غذاهای متنوع باشه
    اصلا عاشق سلف سرویسم که میشه یه عالمه غذا ی متنوع خورد
    استاد خیلی ممنونم که انقدر مارو باذهنمون و باورهای غلطمون اشنامیکنید .????

    4+
  40. با سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
    من جزئ آن دسته هستم که پدر و مادرم چاق نبودن پدرم لاغر بود و مادرم هم بعد از چند تا بچه زاییدن بدن پری داشت بازم چاق نبود خوش هیکل بود ولی مادرم علاقه زیادی به بچه تپل داشت
    من تا ۳ الی ۴ سالگی تپل بودم کم کم لاغر شدم مادرم هر چه تلاش میکرد نمیتوانست منو تپل کنه چون من علاقه زیادی به خوردن میوه و سبزیجات داشتم و غذا به زور میخوردم به قول مامانم به اندازه گنجشک غذا میخوردم
    تپل شدن من از سن بلوغ شروع شد یادمه از کوچیکی از مامان و عمه هام می شنیدم که دخترها از سن بلوغ تپل میشن و این فرمول در ذهن من حک شده بود و وقتی به سن بلوغ رسیدم این فرمول شروع به کار کرد
    کم کم رفتار های جدیدی در من شکل گرفت یادمه من که اصلا تمایل به غذا نداشتم کم کم غذام بیشتر و بیشتر میشد کم کم عصر ها هم میرفتم سر دیگ و تند تند چند تا قاشق میخوردم
    یواش یواش علاقه به خوردن شیرینی در عصرانه پیدا کردم به مامانم می گفتم واسه عصرانه کیک و شیرینی درست کنه
    من که قبل از بلوغ آنقدر علاقه زیاد به میوه و سبزیجات داشتم و از صبح تا شب فقط همینها رو میخوردم گوجه خام بادمجون خام کدو خام کاهو میوه حالا در سن بلوغ جاشو داده بود به علاقه زیاد به غذا و شیرینی
    یادمه همیشه تو آشپزخونه تو کابینت ها می گشتم که یک چیز شیرین پیدا کنم بخورم اگه چیزی پیدا نمی کردم میرفتم سراغ شیشه عسل و کلی عسل میخوردم
    یادمه صبحانه همیشه نون و پنیر و چای شیرین میخوردم شیرینی چای من همیشه معمولی بود یعنی زیاد شیرین نمی کردم ولی از وقتی به سن بلوغ رسیده بودم یواشکی جوری که مامان نفهمه یک عالمه شکر توش میریختم که حسابی شیرین بشه طوری که دلو میزد و این واسه من خیلی خوشمزه بود با نون و پنیر بهم کیف میداد ☹☹☹☹
    یا یادمه همه لیمو تازه رو قاچ میکردن روش نمک میریختن میخوردن من از بس به شیرینی علاقه پیدا کرده بودم لیمو رو قاچ میکردم و یک حبه قند میزاشتم روش و با لذت میخوردم طعم لیمو و قند رو خیلی دوست داشتم ☹☹☹
    یا بعضی وقتا واسه عصرانه ماست محلی که مامانم درست کرده بود و خیلی چرب و خوشمزه بود کمی شکر توش میریختم که شیرین بشه و با نون میخوردم خیلی دوست داشتم☹☹☹☹
    ماست محلی که مامان درست میکرد روش یک لایه ضخیم چربی می بست که خیلی خوشمزه بود من اون چربی رو دوست داشتم و میخوردم و تا الان هم دوست دارم و هر ماست که بخریم لایه چربی روشو میخورم حالا خوب باشه خوشمزه باشه نباشه من کار ندارم باید بخورم بعضی وقتا آنقدر بدمزه هستش و بو میده ولی من انگار اجبارم کردن که باید بخورمش☹☹☹☹
    یا یادمه وقتی ظهر میخواستیم به مامان کمک بدم و غذا رو بکشیم همون طور که غذا رو می کشیدم قبل از اینکه بیارم سر سفره تند و تند چند قاشق میخوردم مخصوصا زمانی که قلیه ماهی یا قرمه سبزی داشتیم دیگه از خود بی خود میشدم

    یادمه از مدرسه که می آمدم خونه آنقدر بوی عطر غذای خوشمزه مامان تو کوچه پیچیده بود که از تو کوچه میشد حدس زد مامان چی درست کرده و تا می رسیدم خونه طاقت نداشتم زودتر بپرم تو آشپز خونه و به غذا ها ناخنک بزنم
    من کلا از سن بلوغ ذائقه غذاییم تغییر کرد و الان میفهمم که همه این عادتهای جدیدی که در من به وجود آمده بود به خاطر این باورم بود که سن بلوغ مساوی چاقی و من این عادتها رو هر روز و هر روز آنقدر تکرار کردم که چاق شدم

    یادمه وقتی دبستانی بودم و لاغر بودم هر وقت از مدرسه می آمدم خونه مامانم فوری یک ظرف میوه یا خوراکی میداد بهم و میگفت مامان از مدرسه آمدی خسته ای بخور جون بگیری
    این فرمول که موقع خستگی باید خورد تا خستگی از بین بره تا الان با من هستش و هنوز هم همین طور هستم و این عادت رو به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که مامان وقتی من خسته بودم باید میگفت مثلا مامان برو یک کم استراحت کن دراز بکش تا خستگی در بیاد
    یا وقتی ناراحت بودم گریه کرده بودم مامانم فوری با خوراکی منو آروم میکرد که این عادت تا الان با من هستش که وقتی غمگینم ناراحتم یا استرس دارم فوری باید یک چیزی بخورم مخصوصا چیزهای شیرین و این عادت رو ندانسته به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که درستش اینه که مثلا باید در این جور مواقع با بچه بشینیم حرف بزنی بگی مامان جان چی شده چرا ناراحتی بهش کمک کنی راهکار مشکل بهش پیشنهاد بدی با حرفات آرامش کنی نه با خوراکی تا بچه هم یاد بگیره
    ولی من هم طبق فرمولی که مامانم بهم یاد داده بود با پسرم برخورد میکردم ولی تنها فرق رفتار من نسبت به مامانم با پسرم این بود که اول بهش یک خوراکی میدادم می گفتم مامان جان اول اینو بخور حالت بهتر بشه بعد میشینیم با هم حرف میزنیم ببینم چی شده پسرم ناراحته ، بعد از خوردن با هم صحبت میکردیم??

    خلاصه این روند عادتها و تپل شدن من ادامه داشت تا سن ۱۸ سالگی که ۷۶ کیلو شده بودم رفتم دانشگاه و رژیم گرفتم و خودم رو لاغر کردم رسوندم به ۵۸ کیلو و دو سه سال روی همون ۵۸ کیلو موندم
    تا اینکه ازدواج کردم و فرمول بعدی شروع کرد به کار کردن من از دوران دبیرستان زیاد شنیده بودم و دیده بودم که خانمها وقتی ازدواج میکنن چاق میشن یادمه یک روز دختر همسایمون که خیلی لاغر بود و با مادرش آمده بود خونمون مامانش از اینکه دخترش زیاد لاغره و چاق نمیشه ناراحت و نگران بود مامان و عمه هام به مادرش می گفتن ناراحت نباشین انشاالله دخترتون ازدواج کنه چاق میشه و دقیقا هم یک سال بعد که ازدواج کرد همینطور شد ?
    این فرمول در ذهن من جا گرفته بود تا خودم ازدواج کردم و شروع به کار کردن کرد و من دوباره شروع به چاق شدن کردم دوباره همون عادتهای غذایی دوران بلوغ در من ایجاد شد علاقه زیاد به شیرینی علاقه زیاد به غذا علاقه زیاد به شام بیرون خلاصه من دوباره شروع به تپل شدن کردم و بعد یک سال که از ازدواجم میگذشت حامله شدم
    در این مرحله فرمول بعدی شروع به کار کرد باز هم من از مادر و عمه هام و اطرافیان شنیده بودم و همینطور نمونه هایی دیده بودم که خانمها حامله که میشن چاق میشن پس من هم که حامله شدم طبق دستورات ذهنیم عادتهای چاق کنندم بیشتر و بیشتر شد و من چاق و چاقتر شدم تا بچم بدنیا آمد
    و من چون بچه شیر میدادم دوباره طبق فرمولهای که از قبل به ذهنم داده بودم طبق گفته های مامانم و اطرافیان زنها باید موقع شیر دادن زیاد بخورن تا شیر داشته باشن و من هم طبق دستور آنها خوردم و خوردم تا به وزن ۹۰ کیلو گرم رسیدم
    من از سن ۱۸ سالگی تا الان که ۴۲ سالمه در گیر رژیم های مختلف بودم خوب هم وزن کم میکردم ولی هیچ وقت نتونستم نگهش دارم الان میفهمم که همش به این خاطر بوده که من روی باورهای ذهنی کار نکردم مشکل من باورهای چاق کننده و تصویر چاقی که از خودم تو ذهنم داشتم بوده
    ذهنم همیشه تلاش میکرده که منو به اون تصویر چاق در ذهنم برسونه
    الان میدونم که این جسم چاق نتیجه باورهای ذهنی و تصویر سازی ذهنی من بوده
    و این طبیعیه که من نتونستم موفق بشم چون در مسیر اشتباه بودم

    و این روند ادامه داشت تا اینکه من با روش استاد آشنا شدم و طی این مدت خیلی از عادتهای که این سالها با من بود داره کم رنگ و کم رنگتر میشه و این حالم و روز به روز بهتر و بهتر میکنه و امیدوارم و مطمئنم که به زودیه زود همه این عادتهای چاق کننده جاشو به عادتهای لاغر کننده میده اینو مطمئنم چون در مسیر درست قرار گرفتم

    و به قول استاد این قانون ، مسیر درسته ، وقتی شما در مسیر درست قرار گرفتید با هر سرعتی ادامه بدی به مقصد میرسی
    من آنقدر از این جمله استاد خوشم میاد که از صبح تا شب بارها با صدای بلند با لهجه و تاکید خود استاد این جمله رو تکرار میکنم جوری که پسرم میخنده اونم حفظش شده و با خنده این جمله رو با من تکرار میکنه
    من عاشق این جملتون هستم استاد?
    امیدوارم همیشه شاد باشین و در مسیر متناسب شدن

    9+
  41. سلام به دوستان خوبم و استاد عزیز
    من به گفته ی مادرم از بچگی تپل بودم ولی برذگتر که شدم و موقع مدرسه رفتن متناسب بودم تا وقتی که به بلوغ رسیدم چاقی من از بلوغ شدت گرفت چاق و چاقتر شدم چون شنیده بودم که بلوغ باعث چاقی میشه اصلا احساس ضعف میکردم باید دائم غذا یا تنقلات میخوردم و بعد از ازدواج هم چون همسرم به چاقی بیشتر تشویقم میکرد و بیشتر وقتها رستوران میرفتیم و بیرون بودیم مقدار زیادی غذا میخوردم و اینکه از قبل هم شنیده بودم وهم دیده بودم که افراد بعد از ازدواج چاق میشن و این باورهای اشتباه باعث اضافه وزنم شد و حالا خدا رو شکر میکنم که در مسیر درست متناسب شدن هستم و دارم ذهنم رو به شکل درست تربیتش میکنم و میدونم که همه ی این ها بهانه ای بود تا ذهن من رو به چاقی قرار بگیره من خودم مسئول چاقیم هستم و خودم درستش میکنم.
    چند وقتی میشه که با اشتیاق میرم پیاده روی و فایل هارو گوش میکنم سر حال و پر انرژی کارامو انجام میدم صبحانم رو زمانی میخورم که احساس گرسنگی کنم در این چند روز چندین بار وقتی کسی چیزی تعارف کرده اگه میل نداشتم به راحتی گفتم میل ندارم خیلی به غذا خوردن فکر نمیکنم واقعا چاقی به اون سختی چطور من انقدر چاق شدم و لاغری به این زیبایی و لذتبخشی که دارم تجربش میکنم خدایا شکرت استاد ممنونم ازتون

    4+
  42. سلام وقت بخیر به لطف خدا جلسه پنجم لاغری با ذهن رو تونستم چندین بار گوش کنم وهر بار مطالب جدیدی پیداکنم که در شکل گیری بهتر رفتارها وعادتها درمسیر دوری از چاقی کمکم کندهمانطور که گفتید رفتار غذایی مامثل تنفس وکارهای دیگر بدن تحت کنترل ذهن ماست وجسم ما به خودی خود هیچ نقشی در اجرای فرمان ذهن ما ندارد اما بهم مرتبط هستندوباید باهم یکی باشندباید غذاهای مناسب ورفتار مناسب مورد پذیرش ذهن انتخاب شود در این قسمت جواب سوالمو گرفتم که حدو مرز سیری چیه متوجه شدم که افراد چاق سیر هستند اما هنوزعادت میل به خوردن را هم دارند اما افراد لاغر بیشتر وقتی گرسنه هستند میخورن واین یکی از عادتهای نادرست من هست اینکه از چه زمان وچطور چاق شدم قبلا گفتم بعداز اخرین فرزندم یعنی سومین فرزندنم شروع به اضافه وزن کردم از علتهاش میتونم یکی تنهابودنم بود ویکی مرخصی زایمان در خانه بودن چون برای فرزندان قبلی مرخصی نداشتم وبلافاصله سر کارم رفتم وفرصت بیکاری نداشتم یکی مرتب ناخنک زدن به همه چیز وشروع ریزه خواره از اینجا وخوردن زیاد انواع شربت الات وعرقیات شیرین به بهانه شیر دادن بهتر فکر کنم اول زمان شروع به زیاد کردن وزنم بود که شکل گرفتن این عادتهای غلط در ذهن به مرور زمان باعث خوردن بیشتر شیرینی ودیگر رفتارهای غذایی غلط شده باکمک خدا وراهنماییهای شماامیدوارم خیلی زودبتونم رفتارهای غذایی غلط روبیشتر شناسایی وبران ها غلبه کنم متشکرم ازاین همه انتقال انرژی مثبت وامید شما استاد گرامی درپناه خدا باشید

    4+
  43. با سلام خدمت استاد و دوستان عزیز
    من از بچگی تقریبا چاق بودم ولی نه خیلی بیشتر صورتم تپل بود واسه همین همه میگفتن ک چاقه و تپل و… و این باور در من شکل گرفت ک من چاقم و تپلم
    تااینکه کم کم لاغر شدم و در دوران دبیرستانم خیلی لاغر تر شدم و چند سالی هم‌همینطور بودم هرچی فکر کردم ک چرا و چجور شد ک من اینقدر چاق شدم و الان ۲۰کیلو اضافه وزن دارم دلیل قاطعی رو پیدا نکردم
    چون من از اول کم خوراک بودم و خیلی غذا نمیخوردم جوری ک همه میگفتن با باد هوا چاق میشی و ززندگی میکنی
    تحرک خاصی هم نداشتم ک بگم یدفه ورزشو ول کردم یا کارم کمتر شده و باعث چاقیم شده
    من تا سال اول دانشگاهم وزنم خیلی زیاد نبود در حد ۴تا۵کیلو اضافه وزن داشتم ولی الان در حدود ۳سال بعدش ۲۰کیلو اضافه وزن دارم
    فکر ک کردم گفتم‌شاید بخاطر غذاهای دانشگاه بوده و اینکه بیشتر فست فودو تنقلات میخوردم
    واینکه بیشتر وقتا نهارنمیخوردم و عصر میومدم خونه تلافی میکردم و بیش از اندازه غذا میخوردم
    و اینکه تصادف کردم و چندماه استراحت مطلق شدم و دیگ کاملا بی تحرک بودم و هی هم میگفتن و میگفتم ک حالا چاق میشم و بیشتر بخودم تلقین میکردم ک حالا ک اینجوری شدم هی چاقو چاق تر میشم
    و احساس میکنم از اون زمان سرعت چاق شدنم بیشتر شد و چون هی تاکید میکردم بخاطر تصادفم اینجوری شدم‌و اطرافیانمم هی میگفتن چقدر چاق شدی و هی باورم قوی تر میشد
    و هرچی بیشتر میگفتن و من بیشتر باورکردم اشتهامم بیشتر شد منی ک خیلی غذا نمیخوردم و همش راجب کم غذاخوردنم با مامانم بحث داشتم الان خیلی بیشتر میخورم و هر وعده ی غذایی رو تا نهایت سیری غذا میخورم همینجور ک استاد گفتن انگار فرمولش تو ذهنم درست شده ک باعث میشه ادم بیشتر غذا بخوره و اینکه خیلی شیرینی میخوردم و بیشتر هم غذاهی سرد و فست فود و نوشابه
    خیلی فکر کردم و فقط اینارو پیدا کردم دیگ تاچقدر خوب پیش رفتمو نمیدونم اینکه عوامل دیگ هم هستن و من پیدا نکردمو نمیدونم فقط میدونم ک من یه مدتی لاغر بودم و اندام خیلی خوبی هم داشتم بدون رژیم و ورزش خاصی و الانم میخوام به راحتی و با کمک ذهنم بتونم به وزن ایده آلم ک ۵۷هست برسم و با تمام وجودم این تصمیمو گرفتم و اول از خدا بعدم از استاد عزیزم کمک میخوام ک ان شاءالله بهش برسم
    اینم بگم ک از وقتی این تصمیمو گرفتم باعث شده صبحادبرم پیاده روی و خیلی هم لذت میبرم با اینکه قبلا فکر کردن بهش اونم صبح زود برام سخت بود ولی الان نه شاید فرمولش تو ذهنم ساخته شد ک من تونستم اقدام کنم
    امیدوارم ک همگی به وزن ایده الشون برسن
    فقط استاد الان من یکم گیج شدم باید چیکار کنم؟؟
    فقط طبق برنامتون تا اینجای کار عمل کردم و نمیدونم باید چطوری فرمول متناسب شدم رو بسازم؟؟
    چطور بتونم به اندازه غذا بخورم؟؟چطور سر وقت غذا بخورم؟؟؟؟و کارهای دیگ و باورای دیگ رو چطور انجام بدم؟؟؟
    طبق برنامتون پیش برم حله؟؟؟؟؟؟؟
    چون فعلا فقط از برنامه رایگانتون میتونم استفاده کنم
    ممنونم بابت همه ی کمک هاتون
    در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشین

    2+
    1. باسلام خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی
      داستان چاقی من از زمانی شروع شد که من باور کردم داروهای انگل روی من تاثیر گذاشته ومن دارم کم کم چاق میشم ودقیقا مصادف شد با دوران بلوغم که همه میگفتن که تپل شدم ورفته رفته حرفهای دیگران روی باورهام تأثیرگذاشت تا به دانشگاه رفتم و اونجا هم حرفهای دوستان ولاغری اونا واین حس تنفر ازچاقی وحسادت به تناسب اندام داشتن همش باعث چاقی من شد و طبق سخن شما که همه اعتقاد دارن وبه ماتلقین کردن که ازدواج باعث چاقی میشه وهمیطورهم شدو من چاقتر شدم تا موقع بارداری بازهم باورهای غلط منو به سمت چاقی بود ومن چون قند بارداری داشتم دکتر توصیه کردکه رژیم داشته باشم که چاقتر نشم وطبق فرمایش شما چون همیشه به فکر این بودم که چاق نشم ولی بازم نمیشد وبعد از دوباره قضیه شیر دادن این باورهای اشتباه متوجه سمت چاقی برد و همچنان اون باورها در من وجود داره واز اون موقع همش سعی در لاغری داشتم و۱۰کیلو کم کردم ولی هنوز هم اضافه وزن دارم و نمی‌دونم چطورین باورهای اشتباه رو باید کامل عوض کنم که دیگه سراغم از من نگیرن وبامن غریبه باشن .
      امیدوارم بااین دوره شگفت انگیز شما دنیای زندگیمو بتونم عوض کنم واون اعتمادبه‌نفس نفسی که سالها از دست دادم دوباره بدست بیارم .
      ممنونم استاد که با حوصله این مطالب رو دنبال میکنید که به ما انگیزه میده.

      2+
  44. سلام به دوستان عزيزم و استاد گرامي
    ماجراي چاقي من :
    من از كودكي چاقي رو به ياد دارم و دقيقا از كي نميدونم ولي همه جور عكس دارم متناسب چاق
    من چاقي رو از پدرم و خانواده پدريم ياد گرفتم و از كودكي به علت شباهت ظاهري هم همه من رو با پدرم مقايسه ميكردند
    باور ها و حرف ها و صحبت هاي زيادي هميشه در خانواده ي ما در مورد چاقي وجود داشت و از همه مهمتر اينكع خيلي چاقي طبيعي جلوه داده شده و از طرفي مثل يك معضل وحشتناكي كه نميشه باهاش كنار اومد هم همش ازش صحبت كرديم و چون خانواده پزشك هستيم و ميدونستيم خطرات رو هميشه خودمون و بقيه رو تحت فشار و سختي قرار داديم
    خانواده ي ما باورهايي اينچنين دارند :
    سفر يعني چاقي ( طوريكه اينقدرررر براي ما طبيعي هست كه قبل از سفر رژيم ميگيريم كه حدالاقل خيلييي چاق نشيم و يكي دو كيلو چاق ميشيم خوشحاليم كه خيلي هم بد نبوده )
    بلوغ = چاقي
    كنكور = چاقي
    درس خوندن و كشيك و خستگي كار = چاقي
    ازدواج صد در صد چاقي كه قبلش حتما وزن كم ميكنيم
    حاملگي و زايمان و شيردهي = چاقي
    تعطيلات آخر هفته و رستوران و مهموني = چاقي
    استرس و اضطراب = چاقي
    ناراحتي و سردرد = چاقي
    عادت ماهانه و قبل از اون = چاقي
    داروها = چاقي
    سن بالاي ٣٠ = چاقي
    تمام اينها باعث شده كه من خودم رو يادم ميارم در اين شرايط ها هميشه تا مرز خفگي غذا خوردم و سريعا عادات غذاييم عوض شده و به دفعات و زياد غذا خوردم در صورتيكه از اون شرايط خارج شدم خيلي طبيعي و عالي عمل كردم كه اين باعث شده هميشه مثل يويو باشم و اضافه وزن پيدا كنم و كم كنم و در نهايت از كودكي تا به امروزم خيلي روند بالا رونده داشتم

    3+
  45. سلام به همه ی دوستان
    درموردجلسه پنجم و داستان چاقی همونطور که قبلا نوشتم من تا زمانی که ازدواج کردم خیلی متناسب بودم ولی بعداز ازدواج وباوراین حرف که با ازدواج ادم چاق میشه روندچاقی من شروع شد و وقتی باردارشدم این روندسرعت بیشتری به خودش گرفت واطرافیانم مرتب می گفتن طبیعی هست که این موقع غذای بیشتری بخوری که به رشد بچه کمک کنی ومن با اینکه سختم بود وبعضی وقتا بهم فشار میومد بازهم غذای زیادی می خوردم و درواقع به چاقی بیشتر خودم کمک می کردم. در بارداری دوم که سنم بالاتر رفته بود اضافه وزنم خیلی بیشتر شد.وبعداز زایمان به سختی تونستم مقداری از این اضافه وزن را کم کنم.
    باوربعدی من همین بالا رفتن سن خانم ها بود که اونم توی ذهنم به یه باور قوی تبدیل شده بود ونمونه ها رو که در اطرافیانم می دیدم بیشتر بهش فکر می کردم و در ذهن خودم بهش رسیده بودم کم کاری تیروئیدهم اضافه شد و فکر می کردم هرکی کم کاری داشته باشه اضافه وزن پیدا می کنه
    الان که دقت می کنم می بینم ریشه چاقی من بیشتر به خاطر باورم از حرفایی هست که شنیده و نمونه هاشو دیده بودم واینو توی ذهنم به خوبی پذیرفتم پس الانم می تونم که باور لاغرشدن با همین ذهن رو بپذیرم و در راه لاغرشدن ازش استفاده کنم به امید خدا وراهنمایی شما استادعزیز

    2+
  46. و اما جلسه پنجم من دقیقا یادم نیست چجوری شروع شد ولی میدونم از بس چیزی نمیخوردم و دیگران هم به کادرم غر میزدن برام شربت های اشتها اور و…تقویتی خیلی گرئن میخریدن تا شاید من غذا خور بشم…و یه مسئله که خیلی مهم بود خوردن شیرینی توی خونه ما خیلی عادی و روتین بود یعنی حتما باید خوراکی های شیرین هر روزمیهوردی و تصلا برای من وظیفه شده بود…و کم کم من باور کردم وبهد هم عادت جوری که بعضی وقتا حال خودمم بد میشد از این همه.وابسته بودن به کاکائو شیرینی همین الانم همینجورم…با دیدینش اصلا کنترل از دست میدم..باور بعدی چاقی بعد ازداوج بود شنیده بودم و چاق شدم و باور بعدی چاقی بعد زایمان ….من حتی چون مادرم ویار شدید داشت باور داشتم که خودمم همینجور میشم وواقعا ویار خیلی بدی تو بارداری.گرفتم

    2+
  47. سلام استاد گرامی
    در جلسه پنجم باید داستان چاقیمون رو بنویسیم و من انقدر داستانم عادی هست برام که فکر می کنم اصلا گفتنی نیست انقدر که نهادینه شده در من
    من از وقتی خودمو شناختم چاق بودم و از قبلش هم اطرافیان گفتن کودک تپلی بودم
    وقتی دبستانی بودم همیشه اطرافیان لپ هامو می کشیدن یا گازم می گرفتن و چاقی من براشون بامزه بود.
    حالا که فکر می کنم،حس می کنم انقدر بهم گفتن نخور نخور ولی جلوی خودم میخوردن که من هم عادت کردم
    یادمه سالها پیش یه دوستی داشتم که رژیم گرفته بود و لاغر شده بود و ازش علت تغییرش رو پرسیدم،گفت دختر عموم بهم گفته خرس و من هم ناارحت شدم و به خودم اومدم،بگذریم از اینکه هنوزم چاقی همراهشه، اینو که گفت من گفتم شنیدن این حرفا برای من عادیه انقدر که اسممو با لقب کپلو و تپلی صدا زدن،
    که البته اونا از روی محبت میخواستن مثلا یه بچه رو ناز کنن با این حرفا ولی غافل از اینکه اینا زمینه عادی سازی چاقی بوده برای من
    من همیشه اطرافم آدمای چاق دیدم و خودم جزوشون بودم ولی من از همه چاق تر بودم همیشه شاید صدها بار تلاش کردم و نتایجی گرفتم اما…
    و هزاران بار توی ذهنم برنامه ها ریختم برای لاغری که اکثراشون موکول می شدن به روزای آینده مثل همون شنبه معروف یا تاریخ های خاص یا تعداد روزهای معین شده که همیشه خراب شده چون نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم
    ازدواج و خوردن غذاهای جدید در شهر همسر و مهمونی ها و خیلی چیزهای دیگه
    اما من همیشه ی همیشه خودمو مقصر می دونستم که میدونم وضعیت چاقیم به چه صورت داره حاد میشه و نمیتونستم جلوشو بگیرم
    در مورد حد سیری من هم مثل شما نداشتم،یعنی داشتم ولی اهمیت نمیدادم و حدم رو تا مرض خفگی میدونستم یادمه بارها مامانم بهم گفته بود که تو به معدت نگاه نمیکنی که کی سیر میشه بلکه به دیس غذا نگاه میکنی که کی خالیش کنی و راست هم می گفت اما من سعی در انکارش داشتم
    چون یه عمه ای دارم که اون همیشه می گفت انقدر خوردم که اگه دهنمو وا کنم می بینین تا کجا پر شده
    این حرفا عادی بوده همیشه واسم و ازش رد می شدم، همه چاق بودن و عادی بودن این چیزا از هرچیزی بیشتر نمود میکرد
    خوردنهای یواشکی
    جمع های دخترونه ای که خونه داشتیم و نیمه شبا که کل شهر خواب بودن تازه وامیستادم پلو یا خوراک میپختم و می خوردیم و باز هم من بیشتر از بقیه.
    من همیشه با حالت خفگی بعدازظهرها استراحت میکردم و چند ساعت بعد سراغ گاز و یخچال میرفتم چون حس خفگیم برطرف شده بود و حالا حس سیری داشتم ولی دلم می خواست بخورم و یه چیزی میخوردم
    جوری بود که توی خونه همه می دونستن اگه غذایی خورده شده و نیست من خوردم
    و چه زجر آور بود گاهی که من نمیخوردم اما بقیه بخاطر سابقه خرابم فکر میکردن من خوردم و هرچی می گفتم نخوردم باور نمی کردن.
    نمیتونم شخص خاصی رو نام ببرم برای رفتارهای چاقیم چون همه یه جورایی نقش داشتن
    من با وزن بالا باردار شدم و طبق گفته شما یه بچه ضعیف به دنیا آوردم با وزن دو کیلو و چهارصد.
    مثال سمپاشی میوه که گفتین رو خیلی دوست داشتم، درسته باید از ریشه مشکل رو حل کنم و در این مثال هربار رژیم حکم میوه ای رو داشته که من بهش سم میزدم و بازم هم درختم آفت زده بوده
    ————————
    و باید کارخانه بدنم رو به نحو احسن مدیریت کنم که بتونم نتایج خوبی هم بگیرم از این مدیریت صحیح

    3+
  48. سلام به همگي
    من از كودكي چاق بودم البته در خيلي زمانها كه ميبينم اضافه وزن نداشتم ولي هميشه در گوشم خوانده ميشه كه من شبيه پدرم هستم و چاق هستم چون پدرم هم فرد چاقي بوده هميشه و هر زمان كه وزن كم كرده با كنترل و نظارت مادرم بوده و هميشه اين تلقين در خانواده ما وجود داشت كه منم همينطور هستم و نياز به كنترل زياد دارم
    در زمان بلوغ و در زمان كنكور به علت باورهاي غلط دوباره چاق تر شدم و از همون دوران به علت وزنم خودم رو در هيچ زمينه ي ورزشي شركت ندادم و همه ميگفتن نميتوني و به همين صورت ادامه داشت تا درشرايط هاي مختلف مثل بعد از ورزش بعد از خستگي و كار و بعد از ازدواج خيلي چاق تر شدم و مخصوصا فرمول اشتباه اينكه من اگه كنترل روم نباشه نميتونم متعادل رفتار كنم و بعد از همه ي اين شرايط حتما انسان چاق ميشه باعث رفتار اشتباه من شد جالبه كه من با تفكر و گوش دادن به فايلي در رابطه با الگو برداري اشتباه ديدم من در بقيه جنبه هاي زندگيم هم هميشه پرو پدرم بودم و دقيقااااا تمام اون كارها رو الگو برداري كردم در صورتيكه من كاملا فرد متفاوتي هستم ولي سالها باور اشتباه كردم كه منجر به موفق نشدن در كارهام شده بود چون به تناقض ميرسيدم و الان قضيه وزنم همينه الگو برداري اشتباه كه غذا رو تا مرز خفگي ميخوردم اصلا احساس گرسنگي نداشتم من از فكر اينكه خانوادم در خونه كنترل روي كم خوردنم داشتن در مدرسه و يا جايي ناهار و شام ميخوردم و در خانه اعلام نميكردم و باعث ميشد چند نوبت غذا بخورم و خيلي ريزه خواري تند خوردن يواشكي خوردن و هزاران هزار فرمول اشتباه در اين سالها در من شكل گرفته

    5+
  49. سلام استاد عزیز
    در خصوص ریشه یابی چاقی خودم باید بگم چاقی بدن من از سوم راهنمایی یا همون بلوغم اتفاق افتاد که شروع کردم به خوابیدن های زیاد و طولانی مدت و چون فکر میکردم پدرم هم به خاطر همین زیاد خوابیدن ها و کم تحرکی چاق شده منم چاق میشم و از طرفی از همه شنیده بودم که در زمان بلوغ دختران رشد عرضی استخوان ها و در نهایت چاق شدن اتفاق میفته ،بنابراین زمانی که به سن بلوغ رسیدم منتظر رشد عرضی استخونام بودم که طبیعتا این اتفاقم افتاد و در ادامه باید بگم که بعد از ازدواجم به خاطر شنیدن این که بعد ازدواج هم چاق میشی بدن من هم شروع به چاقی کرد که نتیجه شد الان من .
    ولی برای چاقی ذهنم باید بگم برمیگرده به کلاس سوم دبستان که اونقدر لاغر بودم که دچار سوء تغذیه شدم و از طرفی درد خودم به خاطر پوکی استخون پام و از طرفی ناراحتی مامانم رو به خاطر مشکل و لاغری اندامم دیدم ،چاقی شده بود آرزوم تا مامانمو دیگه ناراحت نبینم و اینکه مامانم مدام غذا میداد من بخورم تا مریضیم خوب شه،به نظرم این شروع چاقی ذهنم بود.
    از عادت هایی که به واسطه ذهنم در من شکل گرفته باید ریزه خواری و مدام خوردن رو بیان کنم که البته تو خانواده ما مصرف تتقلات و ریزه خواری کاملا عادیه ولی فقط من و پدرم چاق هستیم که البته فکر میکنم من مدل چاقیم و حتی دلیل چاقیم که همون ریزه خواریه مثل پدرم هست.
    ممنون از راهنمایی و کمکتون♦️

    2+
  50. سلام به دوستان و استاد عزیزم
    در ارتباط با تمرین این جلسه خیلی فکر کردم ، و عکس های دوران بچکیم که نگاه کردم چاق نسیتم یا حتی نوجوانی ………. و لی تا این جایی که یادم میاد همیشه دلم میخواست لاعرتر بشم با این که خوذم می دونستم اندام متناسب هست و اکثرا هم می گفتن بهم ولی شاید از همون نوجوانی ، چون دخترداییم اینا لاغرتر از من بودن و بقیه می گفتن نه این لباس اندازره تو نمیشه فلان …… و زیاد از این حرف ها مقایسه ها زیاد بود همیشه دلم می خواست لاغرتر باشم …….. و همیشه هم ورزش می کردم البته وقف هایی بینش افتاده همیشه چون مدرسه می رفتم و بعدشم دانشگگاه ……عکس های دانشگاهم دوره لیسانس که نگاه کردم چاق نیستم ………. اما شاید بعد از دوران ارشد یعنی توی این چند سال اخیر …… ی خیلی این قضیه چاق لاغری برام پر رنگ تر شد …… و هی دوست داشتم لاغر تر بشم ….. و دائما هم وزنم بین شاید 54 تا 56 58 اینا متغییر بوده …… تا این که وارد رشته بدن سازی شدم که اولش هم خیلی عالی نتیجه گرفتم و هر که می دیدم می گفت چقدر لاغر شدی .. چقدر خوب شدی……. ولی نمی دونم دقیقا چه اتفاقی افتتاد که شنیدم یا جایی دیدم که بدنسازی باعث ایجاد چاقی و حجم میشه و خوب کم کم این باور کردم وشاید تغییراتی توی خوردنک ایجاد شد……. یادم قبلا هیچ وقت نمی توانستم غدام کامل بخورم ولی نمی دونم از کی دقیقا این روند تغییر کرد ….. و دیگه الان غذام کامل می خورم …… یا حتی بعضی وقت ها با این که گرسنه نبودم ولی الکی خوردم …… شاید زیاد نخوردم ولی خوردم …… یا بعضی وقت ها که حوصلم سر رفته احساس کردم باید یک چیزی بخورم ……… شاید همیشه اینجوری نباشم و لی خوب فکر می کنم کم کم شاید اگر ادامه میدادم همیشگی میشد …… یعنی کم کم داشتم مثل ادم ها چاق رفتار می کردم ….. و شاید علت این 3،4 کیلو اضافه وزنم دلیلش این باشه …….. چون تا الان چیز دیگه ای پیدا نگردم ……… چون جز هیچ کدوم از ان دست هایی که گفتید نبودم …… و یک سوال این که : شما گفته این که اگر کسی لاغره و بخواد چاق بشه نمی توانه بگخ من مثلا می خوام 4 کیلو چاق بشم ……. در مورد چاقی هم همین طوره ؟؟؟؟؟ یعنی ما نمی توانیم بگیم می خوام 4 کیلو لاغر بشم ؟ چون من دوست ندارم خیلی هم دیگه لاغر استخوانی باشم …….. و یک سوال دیگه این که اگر نمیشه پس علت این همه اختلاف در اندام ادم ها چیه ؟ مثلا ان کسی که خیلی اندام متناسبی داره ؟ و همه چیز در اندامش زیبا و به اندازش ؟ تفاوت این ادم با ادم ها ی لاغر یا چاق چیه ؟؟؟
    ممنونم از پاسخ دهی و وقتی که می ذارین …….

    2+
  51. سلام به همه ی دوستانم و استاد عزیزم
    تمرین : بر اساس پذیرش اضافه وزن، چه عادت هایی در شما ایجاد شده؟
    سوالی که بخشی از راهکار و جواب رو در خودش داره (پذیرش اضافه وزن) درواقع باعث شده که ذهن برای چاق کردن ما دست به کار بشه..
    اولین عادت پُرخوری : چرخه ای که وقتی مهمانی میرفتم شروع میشد از خودم احساس بدی داشتم، وقتی میدیدم لباس های من بیشتر شبیه پیرهاست تا هم سن و سال های خودم و در نتيجه منم کنار اونها میشستم با اینکه دلم پر میکشید که برم وسط و برقصم. باعث میشد پرخوری کنم و حرص چاق بودنم رو با غذای زیاد خوردن خالی کنم.
    بداخلاقی : شاید تعجب کنید اما من اگر غذای مورد علاقه ام نبود حسابی بداخلاقی میکردم.
    باور کرده بودم که به این دنیا اومدم تا فقط غذا بخورم و در فکرم این بود که کاش دنیایی وجود داشت که من تو اون، یک روز کامل فقط غذاهایی که دوست دارم بخورم خیلی زیاد و روز بعد انقدر ورزش کنم که همه اش آب بشه بره و همیشه متناسب باشم.
    وقتی رژیم میگرفتم هدفم این بود : میخوام انقدر لاغر بشم که بتونم با خیال راحت، 5 تا جعبه پیتزا بخورم ?
    با اینکه زیاد غذا میخوردم ولی نمیدونم چرا همیشه حسرت بیشتر خوردنش رو داشتم ??
    عادت بی تحرکی: میگفتم خوب من چاقم دیگه چه تحرکی بکنم اخه ??‍♀️
    یک باور غلط دیگه که داشتم، لاغری رو هزارسال از خود دور میدیدم و میگفتم لاغری برای پولدارا ست نمیدونم چرا ولی این فکرو داشتم.
    اعتماد به نفس کم هم باعث میشد بیشتر غذا مصرف کنم
    شبیه چه کسانی هستید؟
    مادربزرگم و پدرم عادت دارند برنج رو با نون، آش با نون، خلاصه نون با نون ? و همه چیز رو با نون بخورند منم گاهی از آنها تقلید میکردم تا حد خفگی میخوردم..
    برادرم عادت داشت بعد از غذا بره سرگاز و غذا بخوره باز من این عادت رو نداشتم اما از بس به من نسبت دادن که این کارو میکنی من دیدم حالا که متهم شدم بذار حداقل انجامش بدم خوب ? و به پیروی از برادر سر گاز میرفتم و مشغول خوردن میشدم.
    پدرم میگفت بهشت جاییه که نوشابه هم باشه و منم عاشق بهشت، هر وعده نوشابه میخوردم.
    عادته حالا که تعارف کرده بخور، بزرگترت میگه بخور تو به حرفش گوش بده، ناراحت میشه. و….
    خوب ناراحت بشه من چرا باید به خاطر ناراحت نشدن یک نفر به خودم و بدنم ضربه بزنم؟؟؟؟ ولی زدم و جسم عزیزم رو چاق کردم..
    عادته حالا مهمونی دعوت شدیم باید بخوریم، مگه سالی چند بار ما دعوت میشیم؟ ما که هرروز کباب نمیخوریم. و.. هزار توجیه و بهانه برای زیاده روی در خوردن.
    چرا و از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده؟
    از زمانی که باور کردم حرف های دیگران زندگی من را می‌سازند.
    البته امروز به این باور مزخرف میخندم.
    از زمان دبستان شروع شد و ادامه دار بود تا قبل از مرداد 97 یعنی آشنایی با لاغری با ذهن ?☺️
    هر حرفی هم که مردم میزنند، ارثیه، بعد از بلوغ چاق میشن دخترا، کنکور باعث میشه چاق بشی و هزاران حرف چرت و پرت که متناسب ها باور نمیکنند..

    3+
  52. سلام به استاد عزیز و همه دوستان
    در مورد تمرین این جلسه وقتی برمیگردم به عقب همونطور که تو داستان چاقی گفتم
    من از بچگی توپول بودم ولی چاق نبودم و تقریبا همیشه تو یه رنج وزنی بودم حالا یکم بالا و پایین می اومد
    و تو خانواده ای به دنیا اومدم که مادرم اضافه وزن داشت و داره و علاقه به توپول بودن داره جوری که من که الان حدود 10 کیلو اضافه وزن دارم و قبول داره و
    وقتی قبلا لاغر میشدم و دوست نداشت و دغدغه اصلیش غذا درست کردن و خوردنه و همیشه تشویق به خوردن میکنه و از این لحاظ معروفه تو خانواده و فامیل .
    و طبیعتا من که تو این خانواده بزرگ شدم و بچگی بیشتر تحت تربیت مامانم بودم حتما این طرز فکر و به من هم منتقل کرده و شدن فرمول های ذهنی من و
    و این روند کم کم و ذره ذره بیشتر خودشو تو فکر و جسمم نشون داد
    و چون من شباهت ظاهری بیشتری با مامانم دارم و از بچگی هم همه میگفتن و این فرمول ارثی بودنم تو ذهنم ثبت شد
    و یه دلیل محکم برای مغز تا باعث ایجاد رفتار ها و عادت های افراد چاق تو من بشه .

    4+
  53. سلام به دوستان گلم واستاد عزیز . من از وقتی خودم و شناختم نسبت به هم سن و سال هام توپول بودم و همیشه مورد تمسخر همه قرار میگرفتم کودکی و نوجوانی هم به همین منوال گذشت تا ازدواج کردم ولی اینبار خیلی بیشتر از همیشه هیکلم آزارم میداد چند بار اقدام به رژیم های سخت کردم تا خیلی خوب هم جواب میگرفتم ولی به قول استاد نهایتا تا دوماه بیشتر نمیتونستم رژیم و نگه دارم الان روند چاق شدنم خیلی کمتر از نوجوانیمه روی هم رفته 20 کیلو اضافه وزن دارم تا به وزن ایده ال برسم ولی نمیدونم چرا توی ذهنم عذابش اندازه 80 کیلو سنگینی میکنه استاد سنگینی ذهنم بیشتر اذیتم میکنه اگر میشه پاسخ مو بدید ببینم راه حلی برای این مشکل هست یا نه خودم فکر میکنم به خاطر اینه که از بچگیم همیشه چاق بودم روی ذهنم هم تاثیر گذاشته

    3+
  54. به نام خداوند پیونددهنده ی قلبها .سلام خدمت استادارجمندودوستان لاغری باذهن تمرین این جلسه ازچه زمانی اضافه وزن پیداکردین.من بعد ازدواج باردارشدم ومادرم واطرافیانم می گفتن تو باید دوبرابر غذا بخوری چون شما دونفرهستین وباید بچه رشت کنه وریشه ی چاقی من از این جا شکل گرفت وبا هر بار باردارشذن وزنم بالا می رفت دلیل دوم خوردن قرصهای ضد بارداری چون شنیده بودم که می گفتند این قرصها هورمونی است وچاق کننده است.دلیل سوم مادرم چاق بود می گفتند توبه مادرت رفتی .ودلیل چها رم دور همیها بود هر جمعه خونه پدری که تقریبا دویست کیلو متر فاصله داشت می رفتیم وهمه خواهر وبرادرا ونوها خونه پدرم جمع می شدند وآنروز پدر خدابیا مرزم گوسفند می کوشت وکباب می کرد .وچه روزهای خوشی بود .یادش بخیر.وهرروز فایلها راگوش می دهم وسعی می کنم تمرینا ت را انجام بدم.

    3+
  55. سلام
    همانطور که قبلا هم گفتم من تا سال ۹۰ با اینکه دو زایمان پشت سر هم داشتم ولی طی شش ماه اول بعد زایمان به حالت طبیعی و قبل بارداری رسیدم.
    دلیل و ریشه چاقی من یکی حرفهای مردم بود که مدام میگفتند: “قرص ضدبارداری چاق میکنه مصرف نکن” ، ” اگر ورزش رها کنی چاقتر میشی”، “مادرت چاق تو هم به اون میری و چاق میشی” و یک دلیل دیگه این بود که از سال ۹۰ که دانشگاه رفتم در مسیر بازگشت که پیاده می اومدم قنادی بود و من هم کهکعلاقه به شیرینی داشتم بیشتر مواقع میخریدم و میخوردم.

    یه سوال استاد. میگم اگه در طول روز مدام باخودمون تکرار کنیم که “من به اندازه موادغذایی مصرف میکنم، سر سفره از غذا خوردن لذت میبرم و قبل سیر شدن دست از خوردن میکشم، چربیهای اضافی بدنم در حفظ زیبایی رها و حذف میشه” تاثیری در لاغری با ذهن داره؟؟؟ لطفا پاسخ بدهید. با تشکر

    4+
  56. من از نوجوانی کم کم چاق شدم. گاهی سالها ثابت بودم و گاهی اضافه وزن شدید داشتم اما کلا مدام داره زیاد میشه. اولین دلیل این باور بود که من از مزه ها لذت میبرم و معده ام بزرگ شده و بعد از اون ازدواج و بارداری .

    3+
  57. اولين باري كه من چاق شدم موقع كنكور بود كه يكدفعه از وزن حدود ٥٧ رسيدم به ٧٢، يك سري سال آخر دانشگاه كه يكدفعه ٤ يا ٥ كيلو چاق شدم، بعد موقع تغيير محل كارم كه احتمالا باعث شد عادت غذاييم عوض بشه و كمتر ورزش كنم و يه سري هم به خاطر مهاجرت. سري آخر هم به خاطر يك امتحان مهم كه توي يك ماه ٨ كيلو اظافه كردم. فكر ميكنم ذهنم ياد گرفته كه موقع استرس نياز به انرژي بيشتري داره و از طرفي به خودم هم اجازه ميدم كه موقع استرس بيشتر مواد غذايي استفاده كنم و از همه بدتر شيريني و شكلات و برنج. وقتي توي شرايط استرسزا نيستم اينقدر واسم راحته كه مواد غذايي چاق كننده رو استفاده نكنم ولي توي شرايط استرسزا انگار كه نميخوام جلوي خودم رو بگيرم و هي به خودم ميگم حالا اين يه دوره كوتاهه و بي خيال. ولي خوب بعدش كلي طول ميكشه كه به وزن قبليم برگردم. و مرتب توي زندگي ادم استرس جديد پيش مياد. البته چون ادم خيلي فعال و ورزشكاري هستم توي شرايط امتحان كه مجبورم بيشتر توي خونه بشينم و درس بخونم و معمولا ورزشم رو قطع ميكنم يكدفعه چند كيلو ناقابل به وزنم اظافه ميشه. فكر ميكنم كه بايد ياد بگيرم با استرس يه جور ديگه مقابله كنم چون خوردن واسه من به عنوان كاهش استرس عمل ميكنه ولي خوب خيلي موضعي و كوتاه مدت و اونقدرا كار موثري براي كاهش استرس نيست.

    4+
    1. سلام شهرزاد خوش اسم
      دلیل اینکه ما ورزش رو کنار میزاریم سریع به وضعیت چاقی کوچ میکنیم این هست که ما فرمول های ذهنی رو که دلیل اصلی چاقی هستند رو تغییر ندادیم چون فرمول های ذهنی هستند که عادات و رفتارهای ما رو تولید میکنن و ما رو هدایت میکنن به سمت چاقی. بنابراین ما فقط داریم به جسم فشار وارد میکنیم و میخوایم نتیجه رو – چاقی – عوض کنیم و ریشه رو درمان نکردیم. احتمالا شما هم این باور رو داشته باشی که اگه ورزش میکنی باید بیشتر بخوری و به دلیل همین باور غلط وقتی ورزش رو کنار میگذاری روند خوردن همینطوری ادامه داره. در صورتی که باور درست اینه که افراد ورزشکار به میزان بیسیار جزئی نسبت به افراد معمولی به انرژی نیاز دارن و لازم نیست بیشتر غذا بخورن. جسم افراد در میزان مصرف انرژی یکسان هست. اگه ورزش میکنی و گشنت میشه به دلیل فرمان های مغز هست. چون باور کرده چون ورزش میکنی نیاز به انرژی بیشتر داری پس باید بخوری که کاملا غلطه. جسم یک فرد ورزشکار نیاز به انرژیش انقدر جزئی هست که لازم نیست غذای بیشتری بخوره. این همه ورزشکار هستند که نتایج و اندام عالی دارند و دقیقا مشابه افراد معمولی مواد غذایی مصرف میکنن نه بیشتر.

      3+
  58. باسلام و احترام خدمت شما استاد ارجمند و گرامی
    من طی سه دوره اضافه وزن داشتم ابتدا در کودکی که علت آن فکر می کنم یادگیری و عادات اشتباه خانواده بود
    سری دوم بعداز ازدواج بود که من هم شنیده بودم که بعداز ازدواج همه چاق میشوند، البته من برای مراسم ازدواج کاملا به وزن ایده آل رسیده بودم، اما میگفتم من باید خوب لاغر شوم چون باور داشتم بعداز ازدواج چاق میشوم، حداقل مقداری کم شده باشم که بعد که وزنم زیاد شد بیش از حد بالا نره…. یکی دیگه از علت‌هایی چاق شدنم بعداز ازدواج فست فود و چیپس و پفک خوردن زیادم بود…. و مرحله آخر چاقی ام دوران بارداری بود که علتش باور اشتباهم بود و اینکه در این دوران هرچی غذا بخوری اشکالی نداره….. به نظر شما علت اصلی کدام هست؟

    6+
  59. با سلام خدمت استاد و تمام دوستان
    من بعد از ازدواج چاق شدم و مثل خیلی از خانمهای دیگه که شنیده بودم بعد ازدواج ادم چاق میشه
    و ترس از چاق شدن و چاقتر شدن
    تنها علتهای چاقی من همین هستند چون من ادم پرخور و اهل شیرینی و کیک ….اصلا نیستم
    هر چی فکر میکنم هیچ علت دیگه ای برای چاقی من وجود نداره با اینکه من مقصر چاقی خودم هستم و خودم باعث چاقی خودم هستم فقط با باور شنیده های اشتباه و دیدن مستندات من چاق شدم

    4+
  60. سلام خدمت استاد گرامی
    من دقیقا بعده ازدواجم هر روز شاهده تپل تر شدنم بودم.و ۲ سالی هست ک اضافه وزن دارم.البته من چاق نیستم هیکلم پر هست و فقط شکم و پهلو دارم.
    منشا چاقی من دقیقا افکار اشتباه بود ک همه میگفتن بعده ازدواج چاق میشی و تو اطرافیانم ب عینه دیده بودم و خودم انگاری منتظر چاقی بودم بعده ازدواج.
    ب این باور اشتباه رسیده بودم ک بعده ازدواج اضافه وزن پیدا میکنم و همینطورم شد.
    مورد دیگه اینه ک من موقع غذا خوردن در حد خفه شدن ک شما فرمودید غذا میخوردم یعنی معنی سیری برابر با خفه شدن بود
    این عادت اشتباه ب همراه اون افکار و باور اشتباه منشا چاقی من هست

    4+
  61. سلام استاد.
    ریشه چاقی من از اونجایی هست که لاغر بودم و باید میخوردم تا جون بگیرم و یادم میاد مامانم همیشه رژیم داشت و چاق بود و ناراضی از هیکلش. من غذای زیادی نمیخورم عادی میخورم اما فک میکنم هرچی میخورم اگه بعدش ورزش نکنم چاق میشم. و اصلا عادی نیست نمیشه همیشه ورزش کرد. این طرز فکر فک کنم منو چاق نگه داشته که هر غذایی مساوی چاقی

    4+
  62. سلام بر استاد گرامی و اهالی سرزمین لاغری
    دو روز پیش موقع ناهار یک دفعه احساس سیری به من رخ داد چیزی که چندین سال بود تجربه نکرده بودم با اینکه یک قاشق مانده بود اصلا نتوانستم بخورم و برام خیلی خوشایند بود وهر لحظه که یادم میاید احساس شعف خاصی دارم وشوق و ذوق من برای لاغری چند برابر شده و امروز شام میل نداشتم وباز امیدوارتر شدم که ان شا الله ذهنم فرمولها را یه کمی تغییر داده
    چون سابقه ندارد من شام نخورم حتی اگر گرسنه نبودم مثل انجام وظیفه بود باید می خوردم .
    پس دوباره تکرار می کنم من لیاقت متناسب بودن را دارم .من لیاقت لاغر بودن را دارم .
    باز از شما استاد گرامی کمال تشکر رادارم .

    4+
  63. سلام استاد
    ریشه چاقی من مربوط به حرفای اطرافیانم درمورد چاق شدن وبه قول اونا رو اومدن بعد از ازدواجه
    هر کسی که لاغر بود .میگفتن ازدواج کنه خوب میشه
    این حرفا بارها وبارها درمن مکررشنیده میشد بدتر اینکه نمونه های عینی اون رو میدیدم که این افکار رو به باور قوی درمن تبدیل کرده ووقتی من دراون موقیعت قرار گرفتم چاق شدم
    ریشه چاقی من دراضافه وزن بعد از بارداری ودیدن نمونه های عینی مثل باور قبلی بود
    ریشه چاقی من درحرفای اشتباهی بود که میگفتن
    اخی طرف لاغر شده بعد ازدواجش لابد خیلی سختی میکشه در زندگیش
    ومن چون خیلی تحت تاثیر حرفای مردم بودم بااینکه شرایط زندگی مشترکم دلخواهم نبود ولی برا اینکه یه موقه مردم نگن لابد زندگیش اونجوری که میخواد نیست
    لابد شوهرش بده که اونم لاغر شده
    لابد دستشون تنگه .
    هیچی گیرشون نمیاد بخورن که لاغر شده
    اصلا اینقد مقاومت داشتم که ذره ای وزنم کم نشه که نگو
    خودم الان از این افکار پوچ خنده ام میگیره که واقعن من چیا رو به خورد ذهن م دادم تا اینم بشه نتیجه اش
    امروز داشتم یه کلیپ از استاد عباس منش میدیدم
    میگفت واسه دل خودتون زندگی کنید.هیچ وقت هیچ کس نتونسته
    جوری زندگی کنه که بتونه همه رو راصی کنه از خودش
    خیلی از بلاهایی که سرمون میاد تو زندگی به خاطر این یه جمله اس
    وای حالا مردم چی میگننن!!!!!!!!
    زندگی وقتی زیباس که واسه دل خودمون زندگی کنیم

    نگاه کن به دلت ببین چی بهت میگه
    چجور راحتی .همونجور زندگی کن
    امیدوارم لاغری خواسته حقیقی دل خودت باشه
    ن خواسته دل مردم
    خود .خود .خودت

    5+
  64. سلام استاد عزیز خسته نباشید
    من تمرین هایی که دادید همه رو در هر قسمت انجام میدم. همین یک هفته احساس میکنم که سبک شدم خیلی حس خوبی بهم دست میده. ولی یک مشکل برام پیش اومده یا شایدم من اینطور فکر میکنم. اشتهام به طور وحشتناکی کم شده یعنی صبحونه که اصلا شاید نخورم شام هم همینطور. دیگه نسبت به مواد غذایی طمع ندارم و ظهرها هم به زووور اگه بتونم 3-4 قاشق برنج بخورم. اصلا جلوی خوردنمو هم نمیگییرم که یک موقع احساس رژیم بهم دست نده. چطور الان میلم به غذا اینقد سریع کاهش پیدا کرده پس قبلا چطور اووون همه غذا میخوردم. میترسم که این حس گذارا باشه دوباره پرخوری به سراغم بیاد خداکنه همیشه همینجوری بمونم. نسبت به شیرینی هم دیگه علاقه خاصی ندارم. مگه میشه توی یک هفته اینقد اشتهام کم شده باشه یا دارم خودمو گول میزنم نمیدونم چرا هیچ غذایی رو دوست ندارم دیگه به طرزی که حالت تهوع میگیرم… دلیلش چی میتونه باشه !!!!

    4+
    1. سلام استاد
      اگه لطف کنید اون فایل رو به دوره رایگانم اضافه کنید
      اخه خیلی ها هستن
      قدرت خرید دوره تون رو ندارت ودلشون به همین دوره رایگلنتون خوشه
      حالا که این ایده از خوندن پیامای افراد در دوره رایگلنتون به ذهنتون رسیده
      چی میشه اگه اونو به دوره رایگان اضافه کنید
      مرسی پیشاپیش از لطفتون

      8+
  65. سلام خدمت استاد ودوستان
    امروز هم فایل پنجم رو بعدازچندبارگوش دادن به پایان رساندم بخش دومش خیلی عالی بود خیلی ماهرانه مثال زدین متشکرم
    استاد من بچه دهات هستم یادم میاد اونوقتا که پدربزرگم درحیات بود همیشه حرف از خیلی غذاخوردن میزدکه مثلافلان جا ازفلانی اینقدبیشترخوردم.یا پدرم وقتی سرسفره بودیم چنان لقمه ای برمیداشت که وقتی اون صحنه یادم میادواقعا تعجب میکنم وتمرین بدنسازی هم میکرداونموقع من بچه بودم کم کم که رفتم مدرسه بخدادقیق یادم میاد غذا که نمیخوردم مامانم به زور بهم غذا میداد ومیگفت بخورتا زودبزرگ وقوی بشی که تومدرسه کسی بهت نزنه وقتی اونجوری حرف میزد حرفای پدربزرگم یادم میومدچونکه واقعا پرزور بودوصحنه غذاخوردن پدرم میومدجلوچشام وفکرمیکردم پدرم خیلی قدرت وزور داره فقط یکم غذامیخوردما ولی دیگه اون باورشده بوددر ذهنم که اگه میخام قوی باشم بایدخیلی غذابخورم متاسفانه دیگه روزبه روز چاق تر میشدم.بعدیه حرف دیگه هم یادم میادتودبیرستان شبانه روزی که بودم یه رفیقی داشتم البته هنوزهم سلام علیک داریم همیشه میگفت تواینقدچاقی وای بحال روزی که ازدواج کنی چاقترمیشی دقیقاتا چهارسال پیش که ازدواج کردم بعدازسه ماه فقط، یه روز چوب لباسی میخواستم جابجاکنم لباسام که آوردم پایین یه شلوارداشتم که همیشه توصحراکه میرفتیم بادوستام میپوشیدم اصلا از دوتا رانم دیگه بالاتر نرفت اینم یه باورغلط دیگه بود
    استاد با کمک شما میخام به آرزوم برسم که خیلی منتظر آینده ای هستم که خودمو درلباسی ببینم که داخل کمدم گذاشته ام.
    ممنون ومتشکرم

    4+
  66. سلام با تشکر از استاد گرامی
    من تقریبا از زمان بلوغ به بعد چاق شدم و همه میگفتن چون زود به بلوغ رسیدی چاق شدی. یا من مامانم چاق هستن و می گفتن چاقی ارثی ست. الان که فکر میکنم می بینم خوردن من مثل پدر و مادرم هست. اونا همیشه می گفتن نباید غذات زیاد بیاد تو بشقابت و من به زور حتی اگه سیر بودم میخوردم مثل خونوادم. یا ریزه خواری هام مثل بابام هست. شکلات. چیپس. حتی بین وعده های غذایی نون و پنیر. نون و ماست. خیلی وقت ها سیرم ها ولی میخورم. و اینا از همون بچگی شدن عادت من. یا گفتن آدم عصبی بشه بیشتر میخوره. منم وقتی عصبی میشم کنار یخچالم حتی اگه سیر سیر باشم ولی یه چیزی پیدا میکنم و میخورم.
    چقد عادت های اشتباه دارم که از باور دیگران گرفته شده و شده عادت من. آره دیگه از سن بلوغ دیگه همینجور چاق چاق چاق شدم با این باور که چاقیم هم ارثی، هم زود به بلوغ رسیدن، هم عصبی شدن، هم ریزه خواری…

    3+
    1. سلام به نجمه عزیز و دوستان هم فرکانسی ام. عاشقتونم.

      نکته ای که خیلی جالبه توی کامنت ها اینه که تقریبا همه ی افراد چاق مثل هم فکر میکنن. الگوهای فکری افراد چاق کاملا تکراریه و از یک ریشه هست.

      استاد عباس منش در فایلی به نام نقش هدف و انگیزه در سلامت جسم گفته که من میرم مصاحبه میکنم با افراد در مورد قوانین جهان از کنار خیابون و بعد متوجه میشم که کلا مردم بیس و پایه باورها و افکارشون یکی هست و کاملا غلطه. به همین دلیلم نتایجشون اینطوریه. ما باید متفاوت فکر کنیم تا متفاوت نتیجه بگیریم. اگه از همون جریانی که در جامعه رواج داره پیروی کنیم نتایجی میگیرم که اونها میگیرن. اگه نتیجه اونها برات اکی هست که خوب همونطوری فکر کن که جامعه فکر میکنه، اما اگر نتیجه ای میخوای و زندگی ای میخوای سراسر زیبایی و عشق و خوشبختی و اتفاقات عالی و ثروت، باید شبیه به اکثریت جامعه فکر نکنی و تفکر درست رو در پیش بگیری و الگوهایی داشته باشی که زندگی دلخواهت رو دارن. یکی از الگوهای عالی من در زمینه پایداری در تناسب اندام رضا عطار روشن عزیز هست. فایل های لاغری با ذهن گویا دلیل نتایج عالیش هست چون طرز تفکر بسیار درست رو داره میگه. همه ی افراد چاق دنبال تغییر نتیجه هستند و دنبال راهکاری هستند که لاغر بشن اما ما باید بشینیم فکر کنیم که بابا دلیل چاقی چیه؟ ریشه رو حل کنیم – یعنی همون فرمول های ذهنی که این عادت و رفتارها رو تولید میکنه همه چیز حل هست. در ادامه صحبت قبلیم میخوام بگم که پیروی نکردن از تفکر جامعه به معنا قهر کردن با جامعه نیست. همه ی ما در چنین جوامعی زندگی میکنیم اما باید تصمیم بگیریم که به شیوه ای که اکثریت فکر میکنن فکر نکنیم چون ما نباید نتیجه اکثریت جامعه رو بگیریم. ما باید نتایج عالی در تمامی جنبه های زندگیمون بگیریم و براش الگوهای عالی داشته باشیم. خداروصدهزار مرتبه شکر که من رو به سمت بهترین الگو واقعا هدایت میکنه. از اینستگرام هم خیلی میتونین برای الگوهای عالی در زمینه های مختلف کمک بگیرید. باور سازی یعنی تکرار کردن جملات مثبت در مورد اون باور، پیدا کردن شواهد و الگوهایی که اون باور رو تایید میکنه و گوش نکردن به چیزهایی که اون باور رو نقض میکنه. در خصوص الگوها در بسیاری از زمینه ها زندگی استاد عباس منش الگو بسیار قدر قدرتی هست و امیدوارم دوستانم از ایشون هم استفاده کنن.

      2+
  67. باسلام خدمت استاد عزیزم من تاقبل ازدواجم وزن بسیارعالی نسبت ب قدم داشتم وراصی هم بودم امابعد ازدواج طبق باورهای غلطی ک درذهنمان خوراندن واینکه ماارثی چاق میشیم وهستیم واز انجاک همسرمم دوس داشت چاق شم متاسفانه چاق شدم تادوسه سال بعدش ک خ واقعا چاق شدم وتصمیم ب لاغرشدن گرفتم و رژیم هایی هم گرفتم ک باز برگشت داشتن بعد ی مدت تاالان .الانم بسیارخوشحالم ک دراین مسیرم و باورمم اینه ک من میتونم برگروم ب همون وزن ایده الم برای همیشه فقط منم مشکل همون دوس عزیزدارم ک باوجود داشتن باور اماترس لاغرنشدن هنوز دروجودمه ممنون ازشمااستادعزیز

    4+
  68. سلام…
    چاقی من از ۵ ، ۶ سالگی ب بعد شروع شد زمانی ک همه بهم میگفتن تو استعداد داری تو چاقی منم میدیدم خوب همون اندازه خواهر و برادرم میخوردن منم میخوردم اما اونا لاغر بودن و من چاق
    زمانی ک ۱۷ ، ۱۸ سالم شد دنبال ی بهانه دیگه واسه اضافه وزنم بودم و اون رو توی غده تیروئیدم میدم و میگفتم اره دیگه من هم استعداد چاقی دارم هم تیروئیدم نمیذاره من لاغر شم اصلا چاقی تو خون منه?
    اما این اواخر با اینکه خیلی ب خودم سخت میگرفتم و کم غذا میخوردم اما همچنان چاق بودم واین خیلی باعث ناراحتی من میشد من همیشه چشمم دنبال غذا بود و فقط غذا ن چیز دیگه دنبال تنقلات نبودم هیچ وقت سیر نمیشدم
    انواع ورزش کردن رو امتحان میکردمو نتیجه نمیگرفتم و فقط ب خودم اسیب میزدم ک دیگه از ورزشم فراری بودم
    اما الان خداروشکر با گوش دادن ب فایلاتون و خوندن مطالب کانالتون ذهنیتم تغییر کرده و از این بابت بی نهایت خوشحالم من الانم همون اندازه غذا میخورم اما با لذت و خیلی زودم سیر میشم و جالبه ک بی میلی ب یسری چیزهارو هم چندین بار تجربه کردم

    استاد انقدر خوشحالم از این ک تو مسیر قرار گرفتم ک روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم انقدر خدارو نزدیک خودم حس میکنم ک دوست دارم بگیرمش تو آغوشم و این حسم رو مدیون شما هستم

    4+
  69. سلام و خدا قوت
    نمیدونم چرا هنگم. انگار. رو فایلهای ۴ و ۵ قفل شدم
    همش گوش میدم و خیلی عالین. و واقعا میبینم که روم تاثیر دارن. ی جمله میل ندارم. توی. دو سه روز. داره ذهن منو به سمت الگوی درست میبره ریزه خواری هام نمیگم گم شدن ولی واقعا کم شدن. همین که بدون عذاب وجدان غذا میخورم و کم میخورم و زود سیر میشم. باورم نمیشه الان. دو شب که کلا شام نمیخورم. میلی به شام ندارم اصلا و مغزم هم تحت فشار نیس. قبلا با اینکه. شام میخوردم. اما. تحت رژیم بودم. ی کف دست نون و فلان و ….. ولی تا خوابم میبرد. همش به غذا فکر میکردم شاید خنده دار باشه. بگین چقدر شکمووو. ولی الان خودم متوجه شدم که من گرسنه نبودم. ذهنم وادارم میکرده به خوردن یا به فکر کردن به غذا یا همون به قول شما. دو حالت. سیری و خفگی
    در فایل پنجم راجع به دسته های متفاوتی که چاقن صحبت کردین .. میخوام بگم انگار من تقریبا جزو همشون هستم اول که خب از بچگی تپل تر از بقیه خواهرام بودم بعد ازدواج هم چاق تر شدم. بعد موقع بارداری و شیردهی. بیشترین اضافه وزن پیدا کردم
    که همش با راههای متفاوت سعی داشتم وزنم کم کنم چن سال بعد از زایمانم ی بیماری گرفتم که دقیقا یادم داروهایی که دکتر داد. گفت ممکنه چاق شی مواظب
    باش. چون الان هم اضافه وزن داری
    الان که فکر میکنم. و. چندین بار فایل پنجم گوش دادم. میبینم بله همش حرفهای اشتباه. که باورشون کردم. و چه تاثیری در روند. چاقی من داشتن
    واقعا مثال جالبی زدین در اون فایل دوم
    جسم ما کارخانه است. خب به اندازه ای بهش مواد اولیه برسونیم که نیاز به تولید انرژی داره
    واقعا اون مواد اولیه اضافی به قول خودتون فاسد میشن یا همین دیگه تبدیل میشن به چربی که هیچ خاصیتی ندارن که هیچ. ضرر هم دارن
    فقط استاد. ی سوال دارم. با وجود اینکه ایمان دارم لاغر میشم و فایلهارو. با دقت گوش میدم و تکرار میکنم اما ی چیزی در درونم از چاقی میترسه. و این فکر هیچوقت منو رها نکرده و نمیکنه. لطفا ی راهکار بدین. مرسی
    ببخشید. خیلی طولانی نوشتم. از صمیم قلب ممنونم ازتون

    5+
  70. سلامی دوباره و خسته نباشید به استاد مهربون شاید خنده دار باشه براتون داستان من چون من تا هفت .هشت سالگی یه دختر بچه ی خیلیییی لاغر بودم که فامیلامون به تمسخر بهم میگفتن بابات بهت نون نمیده منم از این حرفشون خیلی ناراحت میشد یبار از درخت افتادم و تو بیمارستان بستری شدم اونجا غذاهای خیلی خوبی بهم دادن و چون بچه بودم فک میکردم غذاهای خیلی با کلاسیه از اون روز به بعد چاق شدم و همیشه هم میگفتم من اون غذارو تو بیمارستان خوردم چاق شدم بعد از چاق شدن باز هم اطرافیان بهم میگفتن تو شکمویی عمرا بتونی جلو شکمتو بگیری و یه عادت اشتباه داشتم همیشه به غذای خواهرزادم نگاه میکردم میگفتم چرا برا اون زیاده برا من کمه یکمم حس حسادت باعثه چاقیه من شد دیگه این باور در من شکل گرفت و روز به روز چاق تر شدم و اینو مطمئنم که قدرت ذهن خیلی خیلی قوی تره و میشه فکرمونو مثبت کنیم و هر چقد فکر مثبت باشه خودمون هم به سمت مثبت حرکت میکنیم ولی هنوز اصول اینکه چطوری میشه فرمول های ذهنمو عوض کنم یاد نگرفتم الان در مرحله پنجم هستم مشتاقم خیلی زود یاد بگیرم ولی از یه طرفم دوست ندارم سرسری رد بشم از آموزش ها و هر کدومو تا مطمئن نشدم و یاد نگرفتم بعدی رو نگاه نمیکنم

    5+
  71. لاغری با ذهن تمرین جلسه پنجم:
    سلام به همه دوستان خوبم در مسیر زیبا و شیرین تناسب ذهنی و همچنین استاد عطار روشن عزیز.
    حقیقتا حرف های زیادی برای نوشتن دارم،نمیدونم از کجا شروع کنم.ذهنم به هم ریخته است و ابهامات زیادی دارم.چند روزی هست که به فایل ۴و۵فکر میکنم و هر زمان که فرصت کردم این دو جلسه رو تکرار کردم.در جلسه ی چهارم راجع به باورهایی نوشتیم که به عادت تبدیل شده بود.و در جلسه پنجم هم باید بنویسیم که بر اساس چاقی چه باورها و عادت هایی در ما شکل گرفته ست.و این یعنی بیشتر فکر کردن راجع به خودمون و ریشه یابی رفتارمون.در جلسه پنجم راجع به باور چاقی صحبت شد.باوری که در جلسه ی اول،اولین دلیل من برای چاقی بود.من فکر میکنم اطرافیان ما نقش بسیاری مهمی در چاق شدن ما داشتند،دنبال بهانه نیستم و قطعا ما هر زمانی اگر دنبال اصلاح روش زندگیمون بودیم میتونستیم تاثیرات ناشی از باور چاقی رو کم کنیم اما این باور به قدری نفوذ کرده در وجودمون که برای من واقعا ناراحت کننده ست،چون مثال های بی شماری در ذهنم مرور میشوند از حرف ها و رفتارهایی که باعث باور چاقی در من شد.ارثی بودن،مثل فلانی،استخوان بندی درشت داشتن،این که از بچگی انقدر درشت بودی چند سال بیشتر از سن به نظر می اومدی،تو خیلی استعداد چاقی داری…یا اینکه توی مقاطع مختلف سنی دوره ی ابتدایی مثلا قانون بود که باید صبحانه زیاد خورد چون میری مدرسه نیاز به انرژی داری،ورزشکار حرفه ای بودم همه میگفتن ورزش رو اگه ول کنی یک دفعه خیلیییییی چاق میشی،بعد از دوران دبیرستان بخاطر کلاس های کنکور و تمرکز روی درس ورزش توی زندگیم خیلی کمرنگ شد،دوران قبل کنکور همه میگفتن چاق میشی و از طرف خانواده هم همش اصرار بود که این رو بخور و اون رو بخور..
    بعد توی سن ۱۸سالگی چشم که باز کردم و به خودم اومدم ۹۰کیلو بودم!!!!!
    بعد همه میگفتن تو چاق نیستی تپل هستی،استخوان بندیت هم درشته اصلا بهت نمیاد ۹۰باشی(به خاطر ورزش هنوز استایل خیلی قشنگی داشتم و چاقی خودش رو نشون نمیداد واقعا)همه میگفتن نهایتش ۷۶،۷۷بهت میاد!!!
    توی اون سن با این حرف ها راضی بودم..
    ۱۹سالم شد با وزن۹۷…فاصله از ورزش هم روحی و هم جسمی خیلی بهم آسیب زد و دیگه از زیبایی و تناسب اندام خبری نبود،عضلات جاشون رو با چربی ها عوض کردند..
    اولین رژیم رو شروع کردم تحت نظر دکتر و به وزن ۷۹رسیدم و آدمی نبود که بهم نگه ازدواج کنی چاق میشی دوباره!!!!
    اصلا انگار آدم‌ها مسئول هستند که تا جایی که در توان دارند انرژی های بد و منفی و باورهای غلط رو به ما تلقین کنند!!!
    ازدواج کردم گفتن بذار ۱سال بگذره بعد متوجه چاقی میشی!!
    و واقعا انگار ازون به بعد من منتظر چاقی بودم و عین روز برام روشن بود که خوب من چاق و چاق تر میشم..
    واقعا چرا؟چرا همه این اجازه رو به خودشون میدن که راجع به بقیه نظر بدن!؟چرا تا زمانی که بچه تر هستیم به خوردن تشویق میشیم و زمانی که بزرگ‌تر میشیم از همون خوردن علیه خودمون استفاده می‌کنند و ناخودآگاه ما رو تهدید به چاقی می‌کنند!؟
    عذرخواهی میکنم اگر نوشته ی من بیشتر ازین که تمرین مربوط به جلسه پنجم باشه،حالت درد و دل داشت.
    بر اساس چاقی چه باورها و عادت هایی در من شکل گرفته؟

    عادت به فعال نبودن و تحرک نداشتن: از زمانی که اضافه وزن در من شکل گرفت به مرور از فعالیت های ورزشی و تحرک من کم شد،تا الان که اصلا هیچ تحرکی ندارم و توان بدنم خیلی پایین اومده و در نقطه مقابل اون بدنم مدام خسته و بی انرژی هست.

    عادت به رنگ تیره:من آدمی بودم که همیشه رنگ های شاد و روشن میپوشیدم اما الان سالهاست که یادم نمیاد یک لباس روشن و فیت خریده باشم و همیشه خودم رو زیر لباس های تیره و گشاد مخفی میکنم و با این کار این حس رو به خودم میدم که خوب الان بهتر به نظر میام و کمتر قضاوت میشم..
    و به حدی اعتماد به نفسم اومده پایین که اگر لباسم این حس رو به من نده،توی هر جمعی که باشم بی قرارم و دنبال یک جای خلوت میگردم..

    عادت به خوردن!!! :عادت به خوردن فکر میکنم بدترین عادتی هست که در من شکل گرفته،خیلی اوقات نه گرسنه ام نه میل دارم اما دنبال این هستم که چیزی بخورم.خیلی اوقات استرس دارم و نگرانم و ناخودآگاه به سمت خوردن میرم و میدونم که اصلا میلی به خوردن ندارم اما…
    برای دیدن یک فیلم یه چیزی بیارم بخورم
    میخواهیم بنشینیم گپ بزنیم یه چیزی بیاریم بخوریم
    بعد شام یه چیز شیرین بخورم
    موقعی که دارم‌درس میخونم یه خوراکی باشه روی میز که بخورم
    و جالب اینجاست که در ۹۹درصد مواقع هیچ لذتی از این خوردن ها که نمیبرم به کنار،بعد از‌خوردن دچار عذاب وجدان و اضطراب میشم که چرا خوردم ،چرا به فکر خودم نیستم ،تا کی میخوام به این کارها ادامه بدم و این افکار به مغزم هجوم میاورند و عصبی میشم..

    عادت به خوردن تا مرز خفگی:خیلی جالب بود برام که به این مساله اشاره شد در جلسه پنجم.همیشه فکر میکردم فقط من اینطور هستم که تا مرز خفگی بعضی اوقات میخورم.اما بعد که دقت کردم متوجه شدم من این رفتار رو بارها در رفتار اطرافیان خودم دیدم.موارد زیادی رو یادم هست که مرز سیری رو رد کردم و همچنان به خوردن ادامه دادم و متاسفانه خیلی اوقات از مرز سیری شروع به خوردن میکنم این مساله برای همون زمانی هست که مثلا دارم درس میخونم اما باید تنقلاتی هم کنار دستم برای خوردن باشد..

    و اینکه از چه زمانی چاق شدم؟
    با توجه به اینکه از کودکی جثه درشتی داشتم و از هم سن و سالان خودم بلند تر و درشت تر بودم اما معتقدم که من اصلا چاق نبودم و فقط استایل درشتی داشتم،عکس های من گواه این مساله هست و حتی دوران ورزشیم رو خیلی خوب به یاد دارم که تناسب داشتم اما بذر چاقی از کودکی در ذهن من پرورش داده شده بود و تقریبا بعد از ۱۸سالگی به باور تبدیل شد و بعد از ۲۰سالگی به وضوح عادت های بدی رو در من به وجود آورد و من ۶سال هست که با غولی به نام چاقی در زندگی درگیر هستم و راه های زیادی رو هم برای مبارزه با اون امتحان کردم و شکست خوردم..
    و قطعا عادت ها و باورهای بیشتری در من هست که در تمرینات بعدی به اونها آگاه خواهم شد.

    در ادامه ی تمرین این جلسه میخوام از جوانه هایی بنویسم که احساس میکنم در ذهنم در حال شکوفایی هستند.در این ده روز اخیر که من این دوره رو شروع کردم با اینکه مابین اون چند روزی وقفه بود به علت حجم سنگین درس‌ها و کارهام،تغییراتی رو در رفتارم میبینم که قطعا از ذهنم فرمان میگیرند.چندتا رو به عنوان مثال اینجا مینویسم،مثلا من به یاد ندارم حداقل در این ماه های اخیر،تونسته باشم بگم من الان این خوراکی رو نمیخورم،اما چندبار پیش اومد برام در این چند روز که نا خودآگاه و بدون این که خودم رو مجبور بکنم و سعی بکنم،ذهن من به خوردن فرمان نداد و جسم من به خوردن مشغول نشد!!!
    این برای من خیلی عجیبه چون بدون این که من تمرینی بکنم و از قبل به خودم گفته باشم که نباید بخوری این رفتار شکل گرفت ‌و این یعنی درست بودن این راه،یعنی من واقعا بدون هیچ اجبار و سختی و رژیمی دارم ذهنم رو تربیت میکنم؛من فایل ها رو ۱بار با دقت و تمرکز گوش میدم و بعد از اون سه چهار بار فایلها رو موقع رانندگی،آشپزی،ظرف شستن و..تکرار میکنم.و هر بار درک بهتری از اونها پیدا میکنم.این فوق العاده ست..
    یا مثال دیگه ای که خیلی برای خودم جذاب بود،من امکان نداشته از خونه برم بیرون چه برای خرید چه درس و دانشگاه چه کتابخونه و..،و چیزی برای خوردن نخرم.هربار که رفتم بیرون حتما یه نوشیدنی جذاب که معمولا هم شکلاتی بوده خریدم،واقعا بدون استثناء همیشه همینطور بوده،چند روز پیش صبح که اتفاقا صبحانه هم نخورده بودم رفتم کالج و خیلی بی تفاوت از کنار کافه رد شدم!!!بدون این که برم و مثل روزهای قبل کافی و دونات بگیرم برای صبحانه!!!یکم که از کافه دور شدم به خودم گفتم اااا چرا پس هیچی نخریدم چرا ذهنم درگیر این نبود که یه چیزی بخرم چرا مثل همیشه ذهنم درگیر اون دونات های گرم و تازه نبود!!!!و همونجا بود که گفتم خدایا شکرت اینا همش نشونه ست من دارم یاد میگیرم و هر روز بهتر و بهتر میشم و فرمول های سالم تر و درستی رو به ذهنم یاد میدم.
    و یه تغییر جذاب دیگه اینکه زمانی که توی موقعیت انتخاب مواد غذایی برای خوردن قرار میگیرم فکر میکنم و هیجان زده نمیشم و مورد سالم تر رو برای خوردن انتخاب میکنم،توی چند روز گذشته چندبار توی این شرایط قرار گرفتم.
    آقای عطار روشن،استاد عزیز و دلسوز ،بسیار ممنونم ازتون،شما دری از آگاهی رو به روی من باز کردید که من اون رو با باورها و عادتهام قفل و زنجیر کرده بودم.از خداوند میخوام فرصتی رو به من بده تا بتونم از تمام دوره های با ارزش شما استفاده کنم.زندگیتون سرشار از رحمت خدا

    7+
    1. خیلی کامنت عالی ای نوشتی. دقیقا این موضوع رو منم دارم احساس میکنم که خود به خود دست و دلم به سمت خوردن نمیره و ریزه خواری نمیکنم و جنس مواد غذایی ای که به دستم میرسه عوض شده و معمولا آب و میوه هست و در ضمن انگار دارم آگاهانه تر از قبلم در موضوع استفاده از مواد خوراکی زندگی میکنم. این تازه شروع مسیره و باید ادامه بدیم.

      3+
  72. به نام خدا
    با سلام خدمت استاد عطارروشن
    من بعد از دوران بارداری چاق شدم واین باورم بود که بعد از بارداری دیگه لاغر شدن غیر ممکن هست و چون خواهر های خودم هم بعد از ازدواج و بارداری چاق شوده بودن منم این باور رو قبول کرده بودم و لاغری برام شوده بود رویای بزرگ دست نیافتنی. و چون در دوران شیردهی دکتر بهم گفته بود که مایعات باید زیاد مصرف کنی و منم از همونجا به چای خوردن زیاد عادت کردم البته آبمیوه هم میخوردم ولی تمایلم بیشتر به چای بود و طبیعتا که چای رو هم باید با شیرینی یا شکلات میخوردم و این برام شد عادت در حدی که اگه یک روز یا یک بعدازظهر چای نخورم سردرد میگیرم .و امیدوارم که بتونم از این عادت اشتباه دست بکشم و وارد سرزمین لاغرها بشم به امید خدا. ?
    با تشکر از شما استاد عزیز. این فایلتون هم خیلی آموزنده بود

    7+
  73. سلام به همه خوبان من از بچه گیم جز بچه‌ها ی توپول فامیل بودم واین موضوع خیلی به روم زده میشد یه جورایی مثل برچسب زدن الان تا اینکه با خوانواده ریز جثه وصلت کردم واونجا هم به چشم یه آدم چاق و هیکلی دیده شدم الان بعد از گذر این سالها با اینکه بر اثر رژیم های غذایی لاغر تر از قبل شدم ولی هنوز از هیکلم راضی نیستم وخودم و چاق میدونم آقای عطار روشن من میتونم چاقیمو از زمان کودکی بدونم؟

    6+
    1. سلام به دوستان هم فرکانسی ام.
      به نظرم تصویرهای ذهنی درست داشتن موضوع خیلی مهمی هست و این تصورها از باورهای ما نشات میگیرن. مسلط شدن به این تصویرهای ذهنی و باورهای درست موضوعی هست که من باید یادش بگیرم روش کار کنم. خداروصدهزار مرتبه شکر به خاطر نعمت لاغری با ذهن و نعمت قدرت ذهن و توانایی که در خلق زندگیمون بهمون داده.

      4+
  74. سلام .
    ریشه ی شکل گیری تمام باورهای چاقی ما درست از زمانیست که ما متولد میشیم . از زمان نوزادی. ما وقتی به دنیا میاییم هنوز باوری در ما شکل نگرفته و هرچیزی که هست طبیعت بدن ماست که طبق غریزه و آنچه خدا گذاشته پیش میره . کاش پدر و مادرها انقدر در طبیعت فرزندانشون دخالت نمی کردند . کاش انقدر دور و بریها در تربیت بچه ها دخالت نمیکردند . یه بچه ذهنش پاک پاک پاکه و اگه هر فرمولی هم باشه طبق غریزه و فرمولهای دیگه ی بدنش هست اما بزرگترها اونهارو خراب میکنند . با رفتارهای اشتباه خودشون باور اشتباه رو در بچه ایجاد میکنند . ریشه ی تمام باورهای چاقی ما از عادات اشتباهیست که پدر و مادرمون در زمان کودکی یا خودشون انجام دادن و ما یاد گرفتیم یا به زور به ما تحمیل کردند و ما باورش کردیم . بعد کم کم اطرافیان خواهرها برادرها . خاله و دایی و مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمو و عمه و باز بزرگتر که شدیم دوستان و آشنایان خلاصه با هر ارتباطی باوری جدید در مسیر چاقی در ما شکل گرفت و هرچه این دور و بریها بیشتر چاق بودن باورهای چاقی بیشتری در ما به وجو اومد تا اینکه در سن نوجوانیم همه ی اون باورهای چاقی که در من از کودکی توسط رفتارهای دیگران شکل گرفت به رفتار خودمم تبدیل شد. به رفتارها عادت کردم و منم افتادم در مسیر چاقی . در انشای جلسه ی اول کاملا توضیح دادم که چاق شدنم از چه زمانی شروع شد . برای همین دیگه اینجا ننوشتم و فقط منشا تشکیل باورهای غلط رو نوشتم . اما چیزی که در گفته هاتون برام جالب بود اینه که ذهن بیشتر شدن رو دوست داره . واقعا همینطوره اما سوالی برام پیش اومده این بیشتر شدن در مسیر لاغری تا اونجایی که ما اون عدد ترموستات رو بهش دادیم بیشتر میشه . اما چطور باید اون عدد رو در همونجا نگه داشت و دیگه این بیشتر شدن رو ادامه نداد ‌؟ چون ذهن این رو دوست داره . چطور میشه این باور رو در اون ندیده گرفت یعنی باید یه باور دیگه به جای “بیشتر شدن ” نشاند ؟ فرمول متوقف شدن . نمیدونم هنوز به اینجا نرسیدم . اینجا ذهنم باز استپ میکنه . میدونم در آینده ی نزدیک به پاسخش میرسم. پس فعلا به بیشتر شدن لاغری با ذهن میپردازم و از آموزشها استفاده می کنم تا بهش برسم. بازم ممنون از آموزشهای عالیتون.

    7+
    1. سلام سادات عزیز
      نظر بسیار ازشمندی رو ارسال کردی، چیزی که من فکر میکنم این هست که ما با دوره لاغری با ذهن طبیعی میشیم. یعنی بر میگردیم به تنظیمات کارخونه نه اینکه پوست و استخون بشیم. بر میگردیم به همون تنظیماتی که خداوند به صورت طبیعی برامون انجام داده بوده و به هر دلیلی تغییرش دادیم. تضادها باعث میشن ما رشد کنیم و سعی کنیم بهتر بشیم. خداروصدهزار مرتبه شکر که با قدرت ذهن آشنا شدم و از بهترین مسیر برای تغییر کردن حرکت میکنم. مسیری که سعادت دنیا و آخرت داخلشه. خدایاشکرت

      4+
    2. سلام خانم سادات عزیز
      تبریک به شماکه تصویرتون مدتهاست در قسمت شگفتی سازان ثبت شده
      آرزومه که به موقعیت شما دوست عزیز و فعال در تمرینات برسم
      هر وقت فایل جلسات رو گوش می دم و می بینم در قسمت دیدگاه دنبال نوشته ی شما می گردم پیدا می کنم با دقت می خونم و بعد لایکش می کنم ….

      انشا الله در تمام جنبه های زندگیت مثل موفقیتت در تناسب اندام موفق باشی و سلامت و شاد

      ۱۳ مهر ۱۳۹۹

      0