0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

اطلاع از دلیل چاق شدن مهمترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است.

حتما با من هم عقیده هستید که برای برطرف کردن هر مشکلی ابتدا باید دلیل آن مشکل را پیدا کنیم.

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

هر فردی که اضافه وزن دارد در مدت چاقی خود بارها برای لاغری اقدام کرده است و از روش های مختلفی برای رهایی از چاقی استفاده کرده است اما نتیجه مطلوب و دامی کسب نکرده است.

روش های ارائه شده برای لاغری بدون توجه به دلیل چاق شدن،‌ از طریق تغییر دادن عوامل بیرونی مثل تغییر در میزان غذای مصرفی،‌ افزایش فعالیت بدنی و بالابردن سوخت و ساز بدن،‌ تغییر در نحوه جویدن غذا و دیگر تغییراتی که هر کدام حکم آزمون و خطا کردن برای برطرف کردن چاقی است.

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

همچنین ممکن است دلیل چاق شدن فرد را نوعی بیماری مانند پرکاری یا کم کاری تیروئید،‌ مصرف داری خاص یا هر عامل دیگری معرفی کند اما از آنجایی که در نهایت راهکارهای اراه شده توسط آنان منجر به کسب نتیجه دائمی نمی‌شود.

با اطمینان می‌توان گفت آنها در تشخص دلیل چاق شدن موفق نبوده‌اند و به همین علت روشی که ارائه داده‌اند تاثیری بر رفع مشکل اصلی چاقی نداشته است.

 مهمترین دلیل چاق شدن من چیست؟

مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد باور کردن چاقی است.

به جملات زیر توجه کنید، کدام جمله را درباره خود صحیح می دانید؟

  1. چاقی در خانواده من ارثی است و به همین دلیل من چاق هستم.
  2. چاقی من بخاطر کم تجرکی است.
  3. من پرخوری عصبی دارم به همین دلیل چاق هستم.
  4. سوخت و ساز بدن من پایین است و به همین علت چاق هستم.
  5. من بخاطر بارداری چاق شدم.
  6. کار من استرس زیادی به من وارد می کند و به همین دلیل چاق شدم.

ده ها جمله مشابه این جملات می توان نوشت که هر فردی چاقی آنها را دلیل چاقی خود می داند.

اگر حتی یک جمله از عبارت های بالا در مورد شما صدق می کند شما باور کرده اید که طبیعی است چاق شوید و چاق بمانید.

همین باور به تنهایی قادر است برای همیشه شما را در حالت چاق نگه دارد و تمام تلاش شما برای لاغر شدن از هر روش را خنثی کند.

وقتی شما به هر دلیل باور کنید که طبیعی است چاق شوید انتظار چاق شدن در شما شکل میگیرد.

از تکرار انتظار چاق شدن تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما شکل میگیرد که نشانه ایجاد این تصاویر احساس ترس از چاق شدن یا چاق تر شدن است.

تصاویر چاقی در صورت ثابت ماندن باعث ایجاد فرمول های چاق کننده در مغز می شود و فرمول های چاق کننده به فرمان های مغزی برای تغییر واکنش های فرد در مواجه شدن با مواد غذایی تبدیل می شود.

همچنین این فرمول ها به فرمانهای مغزی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن فرد تبدیل می شود. و از آنجایی که جسم ما تحت فرمانروانی مغز است به سادگی تغییر وضعیت داده و از حالت متناسب به حالت چاق تغییر وضعیت می دهد.

باور کردن چاقی چگونه بر ما تاثیر می گذارد

موضوع بسیار مهمی که در جلسه امروز مطرح شده، باور کردن چاقی است

باور کردن چاقی، مهم ترین دلیل چاق شدن افراد است،

به اندازه ای که شما باورکرده کرده باشید فرد چاقی هستید شما در معرض چاقی بیشتر قرار می‌گیرید.

استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن و نتیجه مطلوب کسب نکردن سبب می شود که باور شما نسبت به چاق بودن و گرفتار چاقی ماندن پر رنگ تر شود و همین موضوع کافی است تا وزن شما به مرور بیشتر شود.

بنابراین اگر می خواهید لاغر شوید و از آن مهمتر برای همیشه لاغر بمانید باید از طریق کنترل ذهن و یادگیری لاغری با ذهن اقدام کنید تا به شکل عالی در مسیر تناسب اندام قرار بگیرید و نحوه اصلاح این باور تاثیرگذار و مخرب را بیاموزید.

با استفاده از محتوای این قسمت شما به این اطمینان خواهید رسید که دلیل چاقی شما ناشی از فرمولهای ذهنی شماست و درک این مساله به شما ثابت خواهد کرد که قدرت ذهن در اضافه وزن تا چه میزان اهمیت دارد و از طرفی به این باور می رسید که می شود از قدرت ذهن برای لاغر شدن هم استفاده کرد.

ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می توانید با آن هر کاری انجام دهید.

تا به امروز از ذهن خود برای چاق شدن استفاده کرده اید اما می توانید از ذهن خود برای لاغر شدن نیز استفاده کنید.

آگاهی از این موضوع که شما به چه شکلی چاق شدن را یاد گرفته اید و همواره برای چاق تر شدن تلاش کرده اید به شما کمک می کند تا به این اطمینان دست پیدا کنید که شما می توانید لاغر شوید.

چرا که وقتی ما توانسته ایم چاق شدن را یاد بگیریم و در طی چند سال به این میزان اضافه وزن پیدا کنیم، پس می توانیم لاغر شدن را یاد گرفته و با استمرار در عمل به یادگیری خود به تناسب اندام رویایی خود دست پیدا کنیم.

توجه کردن به تفاوت عملکرد ذهن افراد متناسب و افراد چاق به ما این آگاهی را می دهد که می شود با تغییر محتوای ذهنی خود مانند یک فرد متناسب رفتار کنیم و در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم.

امیدوارم که از فایل آموزشی امروز با دقت استفاده کنید و با آگاهی از دلیل چاق شدن خود،‌ باور شما برای لاغر شدن بیشتر شود و در مسیر لاغری با ذهن ادامه دهید.

منتظر خواندن نظرات ازشمند شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=11431
برچسب ها:
181 نظر در مورد دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/10/27 16:06
      مدت عضویت: 870 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 594 کلمه

      سلام به همه

      یاد یه خاطره ای افتادم، یادمه یروز که حدود 8،9 سالم بود و اون موقع خیلی لاغرم بودم تو دلم آرزو کردم مثل خواهرم پر باشم، خواهرم چاق نبود ولی پر بود، و این خواسته من بود همیشه ولی روش گیر نبودم، نگو درخواست کردم و رها کردم، دنیا هم دست به دست هم دادن من و به خواستم برسونن من فقط دوست داشتم یکم پر بشم ولی نمیدونستم جهان کارش گسترشه، من همینجور پر تر و پر تر و پر تر شدم تا رسیدم به چاقی، خانواده ی در کل پر خوری داشتم، حتی اون خواهرام که بعد ازدواج چاق شدن و قبلش لاغر بودن ولی زیاد میخوردن، همه غذاهارو هم دوست داشتن، من اصلا هیچ غذایی رو دوست نداشتم ولی همیشه بهم میگفتن بخور ببین چقد خوشمزست ببین همه ما داریم میخوریم من باور کردم منم باید بخورم، یادمه تنها خوراکی مورد علاقم لواشک بود که همیشه از راه مدرسه میخریدم هیچوقت نشده بود کیک و کلوچه بخرم، همش لواشک و ترشک پس نشون میده من بدنم به شیرینی کشش نداره خودم فرمولاشو تو ذهنم کاشتم، یادمه از الویه و ماکارونی که الان وقتی درست کنم معلوم نیست چقدر میخورم اون زمان متنفر بودم و تعجب میکردم خانوادم چجوری ازش میخورن، کباب دوست نداشتم نهایت دو تیکه والان 2 تا سیخم میخورم،کوکو و قیمه و مرغم دوست نداشتم فقط در حد نمردن میخوردم ولی الان همشونو دوست دارم، بدتم خیلی خیلی نرمال بود و ذهنم بسیاااار متناسب بود ولی خودم خیلی آرووووووم اونو بروم سمت چاقی از کی؟؟؟ دقیق نمیدونم ولی همون سالهای آخر ابتدایی بود و توش استمرار داشتم تا سوم راهنمایی و اول دوم دبیرستان متوجه شدم دیگه چند کیلو چاقتر از حد معمولم هستم، یعنی اول ذهنمو چاق کردم، بعد رفتار و اهمال چاق کننده داشتم مثل خوردن بیشتر از حد نیازم، نه خیلی ولی بالاخره بیشتر میخوردم تا تایید بشم و نتیجه کم کم تو جسمم ظاهر شد، بخدا اگه میدونستم اون آرزوی کودکی من و به اینجا میرسونه هرگز این آرزو رو نمیکردم، تمام باورهای چاقی که استاد حرف زدن در موردش مثل چاقی بعد ازدواج، بعد بارداری، بعد مصرف دارو و…. رو من داشتم و با هر کدومشم چندین کیلو به وزنم اضافه شد، یادمه همکارم انقدر اندامش براش مهم بود تو بارداریش خیلی مواظب خوراکش و ورزشش بود و فقط 5،6 کیلو اضافه کرد که نصفش وزن بچش بود و بعد زایمان کاملا همون اندام قبلش و داشت، حالا من بیشتر از 30 کیلو اضافه کردم، پوست شکمم کش اومد ترک برداشت شل شد بچم 3 کیلو بود بعدش من موندم و 30 کیلو اضافه وزن که نمیدونستم چیکار کنم، یکی دیگه از همکارام گفته بود بخور بابا بارداری تنها زمانیه که میتونی بخوری و کسی هم کاریت نداره منم انقدر میخوردم 30 کیلو اضافه کردم ولی بعدش رژیم گرفتم و الان ببین لاغرم، ذهن چاق کردوم و قبول میکنه؟؟؟ معلومه، اونی که میگه بخور منم رفتم واسه چاقی 100 کیلو،واااای خدا چه دوران بدی بود اعتماد بنفسم بعد زایمان صفر شده بود چون دیگه بهونه واس چاقیم نداشتم، حال روحیم خراب، لباسا همه پیرزنانه، مامانم ازم لاغرتر بود، شوهرم نصفم بود خلاصه نگم چه وضعی بود، ما خودمونم بکشیم هرچی رژیمم بگیریم هر اندازه هم نگهش داریم ذهن که چاق باشه همش اون ولع هست همش چشما گرسنست همش ذهن گرسنست فقط اونایی که سالهاست با رژیم لاغرن دارن جلوشونو میگیرن،چیزی از اصلش درست نشد، نهایت این همه سال چاقی آشنایی من با سایت تناسب فکری شد که اینجا شد خونم، استاد شدن پدرم برادرم و بقیه اعضای گروهم شدن خانوادم که همون گرمای خونم و اینجا حس میکنم، خدایا شکرت اینجام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/10/22 09:29
      مدت عضویت: 44 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 336 کلمه

      سلام . 

      علت چاقی من چه بود ؟ 

      خوردن . اعتیاد به غذا . ترس از نخوردن . بی تحرکی . خودسرزنشی . خودکم بینی . عدم اعتماد به نفس و عدم عزت نفس . 

      مشکلات روحی و روانی که میخواستم با خوردن اونا رو فراموش کنم . 

      دعوت به خوردن توسط افراد خانواده . 

      اینا و هزاران علت دیگه داره اما اینا همه شاخه هستن . 

      من خودم ریشه هستم . همه ی اینا رو من پذیرفتم . خودم کردم . من خودم خودمو چاق کردم و الان هم میخوام خودم خودمو لاغر کنم و سرشاخه های لاغری برای خودم ایجاد کنم . 

       

      واقعا هر چیز دیگه ای رو به جز خودم علت چاقیم معرفی کنم اونا یه چیز بیرونی هستن و باز من هستم که قدرت رو میدم دست اونا . من خودم خودمو چاق کردم . درسته طریقش رو نمیدونستم اما الان که دارم یاد میگیرم فهمیدم من دقیقا چاقی رو بارها و بارها پذیرفتم و بهش قدرت دادم و بزرگش کردم . من چاقی رو مثل یک بچه در وجود خودم پرورش دادم . 

      هیچ کسی دیگه  قدرتی نداره تا زمانیکه من بهش قدرت ندم . 

      من باید قدرت رو خودم به دست بگیرم . من خودم چاقیم رو ایجاد کردم .  تنها علت چاقی من خودم هستم ‌ . خواستم و چاق شدم . خواستم و بعد تمایلش در من شکل گرفت . افکارم کم کم به کمکش اومدند احساسم کم کم به کمک خواسته ام اومدن و رفتارم هم کم کم کننده ی بعدی در این مسیر و بعد جسمم در نهایت اومد و حاصل تلاش من در مسیر چاقی رو بهم نشون داد . من چاق شدم چون خودم کردم . 

       

      من فرزند چاقی رو پرورش دادم و حالا میخوام فرزند لاغری رو پرورش بدم . من یک بار مادر چاقی بودم پس بلدم بازم برای فرزند دیگرم هم مادری کنم . لاغری هم فرزند دیگر منست که نیاز به محبت و توجه من دارد تا رشد کند و بالنده تر از چاقی شود . 

      من خودم چاقی را پرورش دادم و حالا نوبت به لاغریست که پرورشش بدهم . 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/12 02:35
      مدت عضویت: 48 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 139 کلمه

      سلام

      من از وقتي شش هفت سالم بود شروع شد قصه چاقیم يه قصه طولانی وتکراری وخسته کننده

      اولاش بد نبود فقط يه وقتایی تو راه مدرسه مسخره میشدم کم کم تو خونه همه از چاقی من والبته بقیه بچه ها حرف میزدن

      جالبیش اینجا بود کلی خوراکی وغذا می‌اوردیم مشغول خوردن و بحث در مو رد چاقی

      انگاری رفتیم سینما داریم فیلم چاقی می‌بینیم با کلی تنقلات!!!!

      هنوزم بحث چاقی داغترین بحث دور همی هامون به صرف شیرینی وشکلات وکیک مامان پز و…. واقعاواقعا نمیفهمیدم چرا اینقدر دلخور بودیم از چاقی وباز هم چاقی مرکز توجه بود وبا عشق همه تلاشمون رو میکردیم چاقتر بشیم

      الآن دارم تلاش می‌کنم مرکز توجه رو از چاقی ببرم به سمت لاغری

      الهی به امید روزای قشنگ که میدونم تو راهه

      این بار همه چی فرق میکنه مصمم، قوی، با يه عالمه آرزوی خوب برا خودم ودوستان خوبم واستاد عزیز 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/10/01 01:31
      مدت عضویت: 205 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 344 کلمه

      سلام
      من قبلا دلیل چاقی خودم خیلی چیزها میدونستم
      همش خودمو سرزنش میکردم خودمو بی اراده میدونستم
      همش میگفتم پرخوری عصبی دارم
      من تو کودکی چاق بودم ولی تو دوران مدرسه لاغر بودم ولی استخونم درشت بود همس پسر خالم میگف چاق چاقی
      در حالی اصلا چاق نبودم تا اینک رسیدم ب سال دبیرستان ک قرار بودکنکور بدم در ذهنم گفتم چن میشینم فعالیت ندارم کم شده یا شکلات میخورم چاق خواهم شد بعدشم رزیم گرفتم لاغر شدم دوباره

      ازدواج کردم چاق شدم چرا چن گفتم وقت ورزش ندارم شام میخورم سرخ کردنی میخورم برنج میخورم غذا میخورم خسته میشم مهمون میشم بعدش

      باردار شدم گفتم چن رژبم قطع کردم چاق میشم چن ویتامین میخورم چاق میشم چن ورزشم کم شده چاق میشم چن دونفرم چن بدنم استعداد داره

      بعدش گفتم زایمان کردم شیر میدم میخورم ورزش نمیکنم رژیم نمیگیرم نمیخوابم خوابم تنظیم نداره
      خسته میشم اعصاب ندارم
      رزیم گرفتم لاغر شدم شکستم گفتم چن رزیم نیستم چن هی رزیم میگرم قطع میکنم چن بدنم ب ورزش عادت داره چن باشگاه نمیرم چن شکم نمیرم پیاده روی ندارم
      دیر میخوابم زیاد میخوابم
      افسردم اعصاب ندارم زیاد مریض میشم اخر هفته ها میرم بیرون دوره همی میرم خونه مامانم میرم خونه مامانم نزدیکه میرم زیاد میخورم
      پرخوری عصبی دارم زیاد سرما میخورم زیاد بیمار میشم
      دلایل از این قبیل چن سال از عمر من جوونی منو ازم گرف هر روز از این روزها با عذاب وجدان گذشت باحسرت باناراحتی باتنفر از خودم من بریدم واقعا
      ولی الان اینجام خیلی خوشحالم مسیرم درسته و ایمان دارم ب راهی ک دارم طی میکنم و میدونم صددر صد لاغری درونمو میارم بالا
      خیلی خوشحالم
      امسال شب یلدای متفاوتی داشتم دیگه معدم درد نگرف چن روز مریض نمیشم اصلا حسرت نداشتم عداب وجدان نداشتم راحت بودم
      ادم دیگه بودم لذت بردم از کنار هم بودن
      لبخند داشتم انتظار نداشتم شاد بودم و هستم خدایا شکرت ک این روزها رو تجربه کردم شکرت
      ممنون استاد یلداتون مبارک
      من مطمئنم مادرتون شاده
      چن ب شما افتخار میکنه
      ب راهی ک انتخاب کردید
      ب تغییری ک داشتید
      من تمام تلاشمو میکنم ک تا ذهنموتربیت کنم و از حس خوبم لذت ببرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/26 12:26
      مدت عضویت: 394 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 664 کلمه

      سلام و درود بر یلدایی های لاغر 🧘🏻‍♀️😊

      دلم خواست بیام بنویسم واقعیتش تازه پاسخ دیدگاههامو پیدا کردم دیدم این دوستان مجازی نیستند واقعی هستند و چقدر ابراز لطف و محبت دارند و خداراشاکرم که احساسم بر قلمم جاریست و بودنم مایه خیروبرکت است و از وجودتون سپاسگزارم  🦋✨

      من از دیشب خیلی فکر کردم به اون دسته افرادی که قراره هم بشنوندو هم درک کنندو هم مهارت تبدیل آگاهی ها را به عمل پیدا کنند !؟..

      خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم چه قسمتهایی دارم  خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه و مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه ✨

      اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!یک سری تمرینها کنترل احساس هستند یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست یا موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع  داشته باشی و احساستو تنظیم کنی ✨اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!خب مکث می کنی و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه پس انجام نمیدهم یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .ممکنه سر میزی باشم که  انواع و اقسام خوراکی ها  را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه  پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..

      پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟تفکر و هماهنگی آن با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم از یک حال خوب و بد شروع میشه اما این حال خوب خودش بخشهای  متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )

      برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد  ولی آروم آروم کار ساده تر میشه و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد  💪💪😊

      و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم

      اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت  

      مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .

       

      دوستانی که مرد عملند فردا شنبه است شروع کنیم ?!😊💪💪    

       

      حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون🍃🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        pooldarjazzab@yahoo.com
        1400/10/22 09:18
        مدت عضویت: 44 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 1,571 کلمه

        سلام . 

        وای خانوم شما چقدر عالی نوشتید . 

        چقدر نوشتتون حس خوبی به من داد . 

        چقدر نکته داشت داخل متنتون . 

        ازتون ممنونم . 

        چقدر انگیزه . 

        چه فرمولهای خوبی ‌

        ۱۰ بار هم متنتون رو بخونیم بازم کمه . 

        خط به خطش آگاهیه نابه . 

        میدونید راه رو نشون میده نوشتتون . 

        میگه چیکار کنیم . 

        چطور فکر کنیم . 

         

        خب قسمت اول متنتون رو شماره گزاری می کنم تا برای خودم بیشتر جابیفته . 

        ۱- 

        خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )

         

        ۲- بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه 

        ((((((یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم ))))  این قسمت خیلی نکته ی مهمیه . شنیده ها رو در روال زندگی خودم جستجو کنم . 

         

        ۳- چه قسمتهایی دارم  خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه 

         

        ۴-  مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه

         

        یعنی ورودیها + مرور خاطرات = ساخت سرنوشت .ساخت آینده 

        به عبارتی 

        کنترل ورودیها + کنترل ذهن = کنترل زندگی و ساخت زندگی بهتر 

        خب این ۴ نکته ی ابتدایی متنتون فوق العاده بود و البته نکته ی اولتون این بود که مارو دوستان مجازی خودتون ندونستید و عنوان کردید ما دوستان حقیقی هستیم کاملا همینطوره . ما چون با هم هم فرکانس و هم ارتعاش هستیم دوستان حقیقی هستیم . دوستان مجازی اونایی هستند که هم ارتعاش ما نیستند و خوبه که ازشون دوری کنیم . پس ۵ تا نکته ی عالی در متنتون پیدا کردم ‌

         

        خب بریم ادامه متن سراسر نکته و ادامه شماره گزاری 

         

        ۶- اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!

        از همین عبارت شما یاد گرفتم و فهمیدم که تبدیل  آگاهی به عملکرد یک مهارته . 

        خب حالا بریم ببینیم چطور این کار انجام میشه . 

         

        ۷- یک سری تمرینها کنترل احساس هستند .

         

        ۷-۱  یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست 

         پس یه تمرین تمرین آیینه است . یادم باشه هر وقت به آیینه نگاه می کنم باید حس خوب به خودم بدم . باید از اندامم راضی باشم و بدونم قرارهکه اندام من با تبدیل آگاهیهام به عملکردم تبدیل به بهترین اندام بشه . همین حالا هم اندام من دقیقا مطابق عملکرد و آگاهیهام هست . 

        البته من هنوز در تبدیل آگاهی به عملکردمهارت پیدا نکردم ولی انجامش میدم . کار نیکو کردن از پر کردن است . 

         

        ۷-۲ موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع  داشته باشی و احساستو تنظیم کنی . 

         

        من با احساس خوب و آزادی بخورم دلم میخواد بازم بخورم . این فرمول رو باید پاکسازی کنم . چرا باید آزادی تو رو به پرخوری واداره . 

        تو آزادی و خودت انتخاب می کنی که لقمه های کوچیک برداری آروم بخوری و به اندازه ی نیازت بخوری . 

         

        ۷-۳ اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!

         

        خب مکث می کنی 

        و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه 

        و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده 

        و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه 

        پس انجام نمیدهم 

        چقدر عالی اگاهی رو تبدیل به عملکرد کردید . 

        مکث کردن ، فکر کردن که چی حالم رو بد می کنه . عدد ترازو توجه منو میبره سمت چاقی پس یه کار چاق کننده است ‌ . پس انجامش نده . به همین راحتی . 

        پس یادم باشه دیگه نباید خودمو وزن کنم . 

         

        ۷-۴ یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟

        فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!

        وای این سوال فوق العادست . چه نیازی دارم که میخوام با خوردن جبران بشه . ممنون از شما ملکه ی عشق 

         

        سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…

        چقدر این نکته فوق العاده بود . ما باید غذا رو برای رفع نیاز جسم خودمون بخوریم فقط . ذهن و روح ما به غذا نیازی نداره . 

        ولی ما خیلی وقتها طبق نیاز ذهنی و روحی غذا میخوریم . در حالیکه غذای روح خوردنیها نیستند . بلکه آرامش و احساس خوبه و  غذای ذهنی آگاهی و مهارت و اندیشه های خوبه نه خوردنیها . 

        خوردنی فقط نیاز جسمه . ما نیازمون به مصرف مواد غذایی خیلی کمه . بیشتر خوردنیهامون برای لذت و تفریح و خوب کردن حالمونه . این خوردنها اشتباهه . 

        ادامه ی بیانات گهر بار خانوم ملکه ی عشق : 

         

        و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .

        اینم راهکارهای نیاز ذهنی ⬆⬆⬆⬆

         

         

        ۷-۵ ممکنه سر میزی باشم که  انواع و اقسام خوراکی ها  را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟

         

        اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه  پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..

         

        غدا اعتیاد ارزانه همیشه هم در دسترسه . در حقیقت ذهن ما بهش اعتیاد پیدا کرده و جسممون اعتیاد گونه غذا رو طبق فرمان ذهنمون مصرف می کنه . 

         

        بریم ادامه ی تحلیل 

         

        ۸- پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟

        خیلی وقتها پاسخ اینه چون بیکارم . چون حوصلم سر رفته چون حالم بده چون انگیزه ندارم چون هدف دیگه ای ندارم چون ناامیدم چون میخوام با خوردن حال خودمو خوب کنم . علت اعتیاد ما به مصرف مواد غذایی رسیدن به حال خوبه و حال خوب خودمون رو وابسته کردیم به مصرف مواد  غذایی و وقتی نمیخوریم بلد نیستیم طور دیگه ای حال خودمون رو خوب کنیم که لذتمون کم نشه و از وابسته بودن به غذا در بیاد . 

         

        ۹- تفکر و هماهنگی فکر نیاز به غذا  با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد . 

         

        ۱۰-  افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه 

        یک فرمول ذهن چاق همینه ما با عجله و استرس نه فقط غذا خوردن بلکه تمام کارهامون رو انجام میدیم . 

         

        ۱۱- (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم . به به عجب نکته ای 

        یعنی من الان دقیقا بدونم در چه احساسی هستم الان حالم خوبه یا حالم بد . الان من کمی استرس دارم به خاطر دیروز ولی دارم با نوشتن و تحلیل کردن تمرکز ذهنم رو از اتفاق دیروز بر میدارم و امروزم رو درست میسازم و با حال خوب . 

         

        ۱۲- از یک حال خوب و بد شروع میشه

         

        ۱۳-  اما این حال خوب خودش بخشهای  متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره ) 

        خب حال خوب داشتن در مسیر لاغری یه امر خیلی مهمه چون حال خوب داشتن باعث میشه ما بهتر بتونیم اگاهانه رفتار کنیم بدون استرس و عجله . 

         

        ۱۴- برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد

        تبدیل اگاهی به عملکرد نیازمند اینه که سرعت عمل رو پایین بیاریم تا بتونیم کنترلش کنیم . 

        باید آروم غذا بخوریم . کوچولو کوچولو غذا بخوریم . بهش فکر کنیم . حس درونی فریاد میزنه بابا بخور بزار بره دیگه چرا منو زجرم میدی . اما این همون فرمانهای اعتیاد گونه است که میخواد من دوباره مثل قبلم رفتار کنم ولی نه . تو باید تغییر کنی جناب . یک عمره داری اینجوری عمل می کنی ولی منو به هیچ جا نرسوندی . عجله انسان رو لاغر نمیکنه . آروم باش . صبر کن . با هم اگاهی رو تبدیل به عملکرد می کنیم . 

         

        ۱۵-  و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد  ولی آروم آروم کار ساده تر میشه 

        درسته نه فقط روز اول کلا هربار که میخوایم انجامش بدیم ذهنمون میخواد طبق عادات گدشته عمل کنه اما خالق دهنمون هستیم قدرت دست ماست پس میتونیم عاداتش رو تغییر بدیم . 

         

        ۱۶- و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه  برای تعهد به عمل کردن

        دقیقا من روزهایی که اگاهانه رفتار می کنم حالم خیلی خویه و دوست دارم فقط لاعری در وجود من باشه .  

        دقیقا همینه هرچقدر رفتار متناسب کننده رو بیشتر تکرار کنیم بهتر میتونیم انگیزه داشته باشیم برای عملکرد بهتر 

         

        ۱۷-  و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه

        به به . دقیقا همینطوره . 

         

        ۱۸-  این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد  

         

        درسته برای متناسب رفتار کردن انگیزه و شوق فراوان زو باید همراه داشته باشیم که این انگیزه هم البته درونیه.

         

        ۱۹- و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم 

        نکته در اینجا استمرار داشتن و تکرار کردن عادات جدید هست . 

        ۲۰- اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت  

        مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .نکته ی این قسمت تکرار کردن آگاهیها بود حالا چه به صورت خوداگاه چه ناخوداگاه . 

        مهم مرور آگاهیهاست تا همیشه عملکردمون هماهنگ با اگاهیها باشه . 

         

        بیست نکته از متنتون استخراج کردم و برای دهن خودم دوباره بازنویسی کردم شرح دادم تا بیشتر یاد بگیرمخیلی خوب و کاربردی نوشته بودید ممنون از شما دوست عزیز . 

         

         

         

            

         

        حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون همچنین . 

         

         

         

         

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/22 14:24
          مدت عضویت: 394 روز
          اندازه متن
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 102 کلمه

          😍سلام و درود بر شما دوست نوری پرانرژی و مشتاق یادگیری 

          بسیار سپاسگزارم از لطف و محبتتون و خدارا شاکر هستم که وجودم را مایه خیرو برکت قرارده داده است تا بتوانم جاری کننده حس عشق و آگاهی باشم🙏

          و اما….من خیلی لذت بردم از نکته سنجی شما و البته یک درس تخصصی از این فایل به خودم دادین متشکرم و درود برشما از اینکه دارید از خرابیها برج می سازید 😍کاملا احساس پرانگیزه و اشتیاق شما را دریافت کردم و خیلی خوشحالم که هرروز قدمهای محکمتری در وادی امن الهی بر می دارید و براتون موفقیت روز افزون آرزومندم ❤️

          مانا و پایدار باشید🍃🌸

           

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            pooldarjazzab@yahoo.com
            1400/10/22 22:47
            مدت عضویت: 44 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 17 کلمه

            سلام ‌ ممنون از نظر لطف شما . شما هم مانا و پایدار باشید دوست عزیز  

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/25 23:33
      مدت عضویت: 394 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,463 کلمه

      سلام و درود به دوستان خانواده لاغری 

      من موقع گوش دادن یه لحظه چشمم رفت شنیدم منفی باف می گفت بابا چرته پاشو بریم بخوابیم😂یعنی چه پشتکاری داره هنوز حرف میزنه از خواب پریدم !…منم ازش یاد گرفتم ببینیدچه متعهد و عاشقانه دارم مسیر لاغری را میام 💪💪😇خدایا شکرت

      دلیل چاق شدن من چیه !؟…

      اطلاع داشتن از دلایل چاقی یعنی شناسایی موانع لاغر شدن که اصل و پایه آموزش ذهنی هست 

      در تمام سالهایی که برای لاغر شدن در روشهای مختلف تلاش می کردیم و نتیجه ماندگار و موفقیت آمیزی نداشتیم به این دلیل که اصلا اطلاعی از چرایی چاقی خود نداشتیم و حتی افرادی که معتمد ما بودند و بهشون مراجعه می کردیم بدون اطلاع از چرایی چاق شدن ما قصد داشتند با روشهای بیرونی مثل رژیم و ورزش و جراحی و لیزر و غیره …جسم ما را لاغر کنند و این در صورتی بود که مسئله چرای چاقی ما اصلا حل نشده بود ..و یک دلیلش همین باور کردن ما بود باور به اینکه من چاق هستم وچاق میمونم بنابراین انتظاری که از خود داشتیم همیشه ممتاز می شد 

      باور کردن چاقی و البته ماندگاری چاقی یکی از موانع اصلی و ریشه ای برای لاغری است✨ 

      درک کردن قدرت ذهنی که با همین فرمولها چاقی را برای من خلق کرده میتونه انگیزه بخش باشه چون میتونم با همین قدرت هم لاغری ام را رونمایی کنم .

      پس دلیل چاقی من ناشی از باورهای من نسبت به چاقی است و باید یک کارشناس خوب فرمول شناسی برای خودم باشم و بدانم ذهن وسیله ای است کارآمد در اختیار منه که با تغییر آن و فرمول سازی صحیح میتونم کفه ی لاغری ترازو را در ذهنم سنگین تر کنم .

      افراد چاق چند دسته اند :

      یک دسته :از کودکی چاق بوده اند و والدین یکی یا هر دو چاق بوده اند در واقع کودک مثل زبان مادریش  چاقی را یاد گرفته که جزئی از همین دسته که والدین متناسبی هم داشتند مادر برای اینکه بچه هیکلی و تپل دوست داشته و نوعی لیاقت برای خودش می دونسته و یا اینکه از طرف دیگران سرزنش نشه …به طور دستی فرمولهای اورجینال ذهنی کودک را دستکاری کرده است .(من از مامانم زبان چاقی را یادگرفتم از طرفی هم فرمولهای ذهنم دستکاری می شد چون فکر می کردند من ضعیفم !…)

      دسته دیگر:به واسطه مصرف دارو ها چاق شدند در واقع متناسب بودند ولی چون پزشک را فردی قابل اعتماد می دونستند از عوارض چاقی دارو که آگاه شدند خیلی سریع انتظارشون از خودشون تغییر کرده و منتظر بودند چاق بشوند چون طبیعی می دونستند و چاق شدند(بارها شنیدم و دیدم که قرصهای هورمونی ضدبارداری و یا قرصهای آرام بخش یا ضد افسردگی چاق کننده هستندو من مدتی از این نوع دارو ها استفاده می کردم و چاق تر شدم ) 

      دسته دیگر:خانمها هستند که به واسطه دوران بارداری و شیردهی با اضافه وزنی مواجه شدند که خودشون انتظار داشتند در واقع انقدر شنیده بودند و نمونه دیدند که این دوران چاقی طبیعی است که خودشون به طور دستی فرمول ذهنی ایجاد کردند و دارای اضافه وزن شدند .(در دوران بارداری به طور تصاعدی وزن اضافه می کردم و در دوران شیردهی از حرص اینکه تا دوسال همین وضعیته بیشتر چاق شدم و با اینکه فرزندانم دوسال کامل هم شیر نخوردند ولی من تا پایان دوسالگیشون چاق بودم )

      فردی که طی سالها گرم به گرم اضافه وزن پیدا می کنه متوجه نیست و آروم آروم به خاطر اضافه وزن یا اختلال در سلامتیش باید خودشو از تفریح و ورزش و پوشیدن رنگ لباس شاد یا سایز مورد علاقه اش محروم کنه اما خانمی که آمادگیشو نداره یهو در طول ۹ماه جسمش دارای اضافه وزن بالایی میشه یهو با یک تغییر بزرگ مواجه میشه لباسهاش و تفریحات و تمام زندگیش مختل میشه و یک فشار عظیمی روی ذهنشه که باعث افسردگی میشه .(کاملا تجربه دارم افسرده و متنفر از بچه و پدر بچه )

      ذهن به دنبال گسترش خواسته ماست که با توجهمون به موضوعات زندگی  بهش اعلام می داریم و براش فرقی نمی کنه ضرره یا نفعه برای ما…در مسئله کسب و کار یا درس خوندن یا هنری و همین چاقی. دائم میگه یک ذره بیشتر …

      تمام اندامها از مغز کننترل می شوند و دستورات با سرعت نوری که قابل دیدن به چشم ما نیستند به اندامها صادر می شوند و فردی که آشنایی با ذهن نداره میگه اشتهام زیاده یا معده ام گشاد شده یا میلم به شیرینی میره !…جسم تمام انسانها یکی هست فقط تفاوت در فرمانهای مغزی افراده …

      فرد چاق ذهنش انبوه فرمولهای ذهنی چاق هست مثلا اگر یک ذره فعالیت کنه یا ورزش کنه فکر می کنه باید خیلی بیشتر بخوره و میگه فعالیتم زیاد بوده و اینها همون رفتارهای غذایی اشتباه هستند که مغز طبق الگوی چاق صادر میکنه 

      ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم پس فرمانهای آزادی هم برای انتخاب باید داشته باشیم و ما با اقدام کردن فرمول را تآیید می کنیم و خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم✨ 

      تصویر ذهنی با فشار عوض نمیشه وقتی تصویر ذهنی ما چاق باشه حالا قرار باشه ۶قاشق برنج بخوریم این رفتار هماهنگ با تصویر ذهن نیست جنگ و جدالی به وجود می آید و درنهایت ذهن پیروز میشه .(هنوز منفی باف ۶قاشق ها را به خاطر داره و گاهی خیلی نجوا میکنه که زیاد خوردی حالا من نه احساس فشار دارم نه درد و اینطوری خیلی در چالش می افتم !)

      فرد چاق دو حالت را تجربه می کنه سیری و خفگی و این درصورتی است که فرد لاغر گرسنگی و نقطه سیری را درک و احساس می کنه 

      چرا و چه زمانی من چاق شدم !؟

      من کودکی بودم متناسب که مادرم و خانواده مادری ام چاق بودند البته در کودکی بیشتر اوقات  به من ترحم می شد بابابزرگم خدا بیامرز مچ دستمو می گرفت و به مادرم می گفت این بچه ضعیفه بابا بهش برس ؟!…گاهی به زور بهم گوشت می داد ولی من میل نداشتم اما یه مدتی که گذشت شنیدم همه به مادرم می گند ناراحت نباش بزرگ میشه خوب میشه !؟…اینم به خودتون رفته دختر به مادر بیشتر میکشه !…و من هم انتظار چاقی داشتم و حدود ۱۰سالم بود که چاق شدنم شروع شد و از اول دبیرستان با روشهای متفاوت در چاق و لاغری رفت و آمد داشتم ما بارها می شنیدم بعد از ازدواج چاق تر میشی و نمونه هم به وفور میدیم و من شب عروسیم ۶۸کیلو بودم یک ماه بعد شدم ۷۸کیلو ..و بعد دوباره رژیم و ورزش و اما بارها شنیده بودم بارداری اضافه وزن میاره و دیده بودم و البته اینکه خانواده مادری باز تکرار می کردند تو هم به ما رفتی خیلی اضافه وزن میاری دوباره ۶۴کیلو بودم باردار شدم و در وزن ۹۵کیلو زایمان کردم یعنی همون ماه اول که بچه اندازه یک عدس هم نبود من ۵کیلو اضافه وزن پیدا کردم …

      بعد هم شیردهی بود خلاصه تو چه مخمصه ای افتاده بودم هرروز عذاب جهنم بود …مسافرت هم که دورهمی بود و اشتهاآور بعد از سه روز شمال رفتن ۵کیلو اضافه می شد وزنم …باورهای غیر صحیح بسیاری هستند که لاغری ام  را در خود حبس کردند و امروز لاغری من آزادی می خواهد از بند پوچی ها ..به امید الله مهربانم و هدایتش 

      ۶ماه دیگه من چند کیلو هستم ؟۵۸کیلو حتماااو این انتظار را در خود ایجاد کرده ام !من باور کرده ام لاغر و طبیعی می شوم یک لاغری ماندگار یک مدال موفقیت هدیه از پروردگارم ♥️

      🏆یک جام طلا به افتخار خودم که تا اینجای راه اومدم و تمامش از لطف و عنایت خدایم بود که هدایتم کرد من تسلیم شدم به سجده افتادم گفتم خسته شدم دیگه نمی تونم …بلند بلند گریه کردم فقط من بودم و خدا انقدر نزدیک و او سریع اجابت می کند 

      من پرسیدم یک عالمه و جوابها نزد استاد عطار عزیز بودند .حرفهای استاد هم مژده بودند که فرمولهای صحیح تو ذهنم نشسته و موتور لاغری روشن شده فقط باید در مسیر استمرار داشته باشم تا پررنگ و قوی و تنومند بشوند تغییر از سطح فکر و افکار من شروع میشه …

      به نظر من هر کی بره بر میگرده هر کی یک فایل را فقط بفهمه همون کار خودشو میکنه هر چه زمانم بگذره باز فرد بر میگرده تنهاااااا راه یا آخرین راه یعنی گریزی ازش نیست .و بهشت در پس کوچه های باغها پنهان است 🦋✨

       بعضی دوستان فقط فایلها را گوش دادندو شنیدند 

      بعضی دیگر شنیدند و درک کردند 

      یک سری شنیدند و درک کردند و تمرینات را انجام دادند (شگفتی ساز می شوند )اگر استمرار هم داشته باشند …

       

      به امید جشن بزرگ برای شگفتی سازان جدید😍 چقدر خوبه هرروز یک عکس بره تو آلبوم خانوادگیمون(آلبوم شگفتی سازان را می گم )الآن می توانم عمق احساس رضایت استاد را با لبخندشون که تمام شکرانه است از حضور خداوند حس کنم🦋✨ هرروز باخود تکرار می کنم استاد به من هدیه ارزشمندی دادند درسته دارم بهاشو پرداخت می کنم اما هزینه ای پرداخت نکردم ولی حتما میتونم بازهم جز شاگرد ممتازها باشم و این لطفتون را جبران کنم 

      می خواهم و می توانم و می شود🌱  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/09/12 04:50
      مدت عضویت: 875 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 448 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      من هم از بچگی یه سری حرف‌ها رو شنیده بودم یادمه که همش می گفتن ماها پاهامون چاقه بالا تنه هامون لاغره تو بالا تنت چاقه پاهات لاغره این حرف‌ها بین خاله و مامان و دور و بری ها . همهمون چاق می شیم حالا فلانی و نگاه نکن ببین لاغره یه شکم بزاد چاق می شه . همیشه مامانم اینها هم می گفتن ما هممون توییگی بودیم  از اول بعدا چاق شدیم زایمان کنه آدم چاق می شه .خلاصه من هم از دوران حاملگی چاق شدم نمی دونم اون دوران اتفاقا مامانم کی گفت که بچه همه چی می گیره از آدم ولی آدم موهاش و دندوناش خراب می شه اگه مواظب نباشه ولی منم برای خودم برنامه داشتم که همه چی بخورم از میوه ،سبزی و لبنیات و خشکبار … و یه چیزهایی هم که هوس می کردم بیشتر چیزهای ترش بود گوجه سبز و لواشک و البته که من در اون دوران خیلی شنا می کردم تا ماه آخر من شنا می کردم خیلی ولی پیاده روی سخت بود برام چون عادت نداشتم خیلی ولی به زور یه خورده پیاده روی هم می کردم و فیلم گرفته بودم از کتابخونه فیلم یوگا مال حاملگی بود اونم انجام می دادم توی خونه .

      ولی فکر کنم تقریبا ۴۰-۵۰ پوند اضافه کرده بودم اولش هم توی ماه رمضون بود جایی دعوت بودیم من هم نمی دونستم که بار دار هستم و خیلی گشنم می شد توی رستوران هم بود ولی من روزه هم بودم چند بار رفتم کشیدم فکر کردم مال اونه خلاصه بعد از زایمان هم چون شیر می دادم مامانم شروع می کرد صبح ها یه معجون درست می کرد تا بلند می شدم یه لیوان بزرگ می داد بخورم که شیر بدم مثل اسموتی های الان با همه چی میوه ها و شیر …

      بعدش که زایمان کردم دخترم دنیا اومد همون موقع گفتم خوب من که دیگه شکمم رفت تو دیگه اوکی اوکیم وزنم رفت به قبل مامانم و همسرم می خندیدن بهم .

      خلاصه بعدش هم من به دفعات لاغر شدم با رژیم و این چیزها .

      ولی دیگه چند سال پیش بود که خیلی دیگه چاق شده بودم و اتفاقا امروز مامانم عکسا و نشون میداد و می گفت ببین چقدر چاق بودی ولی من  حرف نزدم گفتم اره دیگه دنبالش و نگرفتم .

      منم مثلا قبل دوره همینطور بودم یه کاری می کردم مثلا می رفتم یوگا بعدش میامدم خیلی گشنم می شد نمی دونم واقعا گشنه می شدم یا تلقین بود در هر صورت می گفتم خیلی فعالیت کردم خوب انگار باید بیشتر می خوردم .من هم قبلا فکر کنم  همینطوری بی خودی چیز می خوردم اصلا خیلی کم می شد که بزارم گرسنه بشم بعد یه چیزی بخورم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mzt.zahra.malakouti.ir
      1400/09/01 16:06
      مدت عضویت: 590 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 359 کلمه

      به نام خدا 

      تا قبل از سن بلوغ کاملاً متناسب و شاید کمی هم لاغر بودم حرف های اطرافیان که دخترها بعد از بلوغ چاق میشن باعث شد تا این بشه باور من و وقتی که بلوغ شدم کمی وزنم اضافه شد و شروع کردم به پرخوری کردن .باور بعدی اینکه همه آدم ها بعد از ازدواج چاق میشن و من بعد از ازدواج تحرکم هم خیلی کمتر شده بود و وجود این دو تا باور باعث شد که یک سال تقریباً ۸ کیلو اضافه کنم .عادت به خوردن شیرینی جات و پرخوری ها و بعد هم که دوران بارداری، انگار دوران آزادی بود و دیگه هیچ  اشکالی نداشت اگه هرچی و به هر اندازه ای می خوردی و هر چقدر هم وزنت اضافه می‌شد چون باردار بودی و بعدصحبت با آدم‌های چاقی دیگه یه  باور به باورهای قبلیم اضافه شد در صورتی که قبلاً اصلاً نداشتم و چنین چیزی رو نمیدونستم. باور پرخوری عصبی اینکه من وقتی ناراحتم یا استرس دارم یا خیلی عصبانی هستم خیلی زیاد غذا میخورم و اصلاً احساس سیری بهم دست نمیده و اینجوری عادت‌های پرخوری ، تندغذا خوردن، میل شدید به شیرینی‌ها ،حرص و ولع، در ذهن من تشکیل شد و در جسمم خودش رو نشون داد من باور کردم که چاقم چونکه تصویر پدرم که چاق بود رو در زندگیم داشتم و بعداً کم کم تمام اعضای خانواده شروع به چاق شدن کردن و الان همگی چاق هستیم و اکثرا هم بعد از ازدواج روند چاقیمون خیلی پیشرفت کرد الان که فکر می کنم باور اینکه بعد از ازدواج چاق میشیم تو خانواده ما خیلی قوی و پررنگ بوده و بیشترین تأثیر رو داشته و اکثراً تا قبل از ازدواج متناسب بودیم ولی خیلی‌ها هستند که بعد از ازدواج چاق نشدن برعکس یکی از برادرهام  که قبل از ازدواج کمی چاق بود بعد از ازدواج متناسب شد.

      پس  چاقی من حاصل باورهای من بوده و ذهن من طبق تصویر ذهنیم  باورهام و عادت‌هام رو تغیر داد و با تغییر اونها جسمم  تشکیل داده  شد و حالا با تغییر باورها و نگرشم ،رفتار و عادت هام تغییر میکنه و به دنبال اون جسم هم متناسب و عالی میشه .

      یا میمیرم یا به ۵۷ کیلو میرسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      Protact@Bighitcorp.com
      1400/08/17 21:16
      مدت عضویت: 94 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 713 کلمه

      به نام خداوند متعال

      سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز و تشکر بابت تلاش های شما

      باید قبول کرد که ما همه دنبال یک علت برای توجیح کردن چاقی خودمون بودیم که بگیم آره چاقی ما واس مثلا ارث هستش، کم تحرکی هستش، مواد غذایی حاوی مواد نگهدارنده هستش و…

      ما هر وقت تصمیم به لاغری گرفتیم گزینه اول ما رژیم و کم خوردن بود گزینه دوم هم باشگاه و ورزش های سنگین شکم و لاغری بود ما میریم شروع به انجام اینا میکنیم بعد همش با خودمون فکر می کنیم که چرا دارم اینکارو میکنم و جواب همیشگی ما این بود که ما خانوادگی چاقیم جواب دوم هم این بود که من دوس دارم خوش استایل باشم یا چون اطرافیان بمن طعنه میزنن من خجالت میکشم میخوام لاغر بشم در صورتی که اشتباه ما اینجاس ما مثلا داریم دمبل میزنیم یا میدویدم بعد حین انجام کار همش داریم فکر می کنیم که من بالا برم پایین بیام چاقم اصن تو ژن خون منه و ارثه و من نمیتونم با تقدیر، ارث، ژن و… مقابله کنم اصن تقدیر منه

      من خاطره خیلی واضحی از کودکی و زمان دقیق چاق شدنم به یاد ندارم ولی وقتی خیلی فکر کنم اینو یادم میاد که من تا 10-12 سالگی لاغر بودم و همچی از بعد این سن شروع شد من شروع به پرخوری کردم و دقیقا مثل شما استاد عزیز فکر میکردم سیر شدن یعنی به قدری بخورم که خفه بشم یا شکمم همیشه پر باشه و خب اولش که به پر خوری شروع کردم برام هنوز عادت نشده بود ولی بعد چند هفته یا چند ماه عادت شد و همیشه انقدر میخوردم که نفسمم بالا نمیومد و من 13 سالگی باشگاه که میرفتم بلافاصله بعد تمرین میومدم غذاهای چرب و بستنی و پرخوری کردن و خوب از همون زمان به بعد طعنه زدنای فامیل و اطرافیان شروع شد و من خب درگیری پیدا میکردم با خودمو ذهنم و از غذام کم میکردم ولی فایده نداشت ورزش های لاغری مربی ژیمناستیکم میداد ی مقدار خیلی کمی پایین میومدم ولی دوباره برمی‌گشت من همیشه از فامیل کمتر میخوردم فعالیتم بیشتر شد اما بی فایده بود چونکه خانواده توی گوش من از بچگی میخوندن که هیکل ما رو ببین ما خانوادتن هیکل تو و تپل داریم یا همش میگفتن بیخودی تلاش نکن بدرک حرف مردم تو از ما ارث بردی و تو پری و استخون بندیت درشته مادر من همش بزور غذا میداد بهم من سیر بودم اما بزور غذا بهم میداد میگفت این ی قاشق بخور حیفه بخور زود بزرگ بشی و ازین حرفای همیشگی خب منم فکر میکردم مادرم راست میگه اون مادرمه صلاح منو میدونه و یادمه بعضی مواقع گریم می‌گرفت که من سیرم اما بزور بمن غذا میخوروند ولی چیزی نمیگفتم چون به حرف مادرم اعتماد صد در صد داشتم و همینا باعت چاقی من شد من خودم نمیخواستم چاق شم به مرور زمان اتفاق افتاد من اصن تصمیم به چاق شدن نگرفتم

      حرفایی که من برای توجیح کردن چاقی به خودم میگفتم ولی الان به لطف استاد عزیز دیگه هیچوقت نمیگم :

       

      چاقی من ارثی هست و من نمیتونم با ارث مقابله کنم و خب طبیعیه چاق باشم چون خانواده مورد اعتماد من میگن طبیعه پس طبیعیه

       

      . مامان من می‌گفت چون کم تحرکی پس کاملا عادیه چاق بشی منم که کاملا تحت تربیت خانواده بودم  ذهن من و خود من سریع باور کردم اینو علت چاقی خودم میدونستم

       

      . هر وقت میگفتم چرا من چاقم چرا لاغر نمیشم یکی از اعضای خانواده میگفت از مواد غذایی هست چون نگهدارنده داره باعث چاقی میشه نگاه پوست استخونه اما شکم آورده و همون کس میگفت من قبلا اینجوری نبودم ولی مواد غذایی جدید بد شدن من شکم آوردم

       

      . همیشه اطرافیان به من میگفتن تو سوخت ساز بدنت پایینه و خودم هم تا قبل از آشنایی با لاغری با ذهن همین تصور رو داشتم و میگفتم من متابولیسم بدنم پایینه هر چی بخورم دیر آب میشه ولی الان دیگه این فکرو نمیکنم چون تصور غلطیه و فقط یه توجیه برای چاقی و لاغر نشدن

       

      . همیشه به در گوش من میخوندن استخوان بندیت درشته و خودم هم کم کم بخورم شد ولی اینو علت چاقی خودم میدونستم ولی اینم تصور کاملا اشتباهی بود

       

      همه اینها تصورات غلط و رایج بین افراد چاق بود و من دیگه این تصورات غلطو کنار میزارم و محکم تر از همیشه در مسیر لاغری حرکت میکنم

      خدایا به امید تو 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/30 15:11
      مدت عضویت: 185 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,086 کلمه

      سلام به همه دوستان همراه! برای برطرف کردن هرمشکلی ابتدا لازم است که ریشه آن مشکل را بیابیم و بعد نسبت به حل آن اقدام کنیم. مشکل چاقی را هم به همین صورت اول باید ریشه یابی و بعد درمان کنیم. 

      دلیل نتیجه نگرفتن از سایر روش های لاغری این است که تاکنون فقط سعی در دستکاری عوامل بیرونی داشته ایم و آن روش‌ها با تغییر در میزان غذای مصرفی ما، افزایش فعالیت بدن، بالا بردن سوخت و سازمان و… سعی به طرف کردن چاقی ما داشته اند و از دلیل اصلی چاقی ما، بی خبر بوده اند. 

      مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد، باورکردن چاقی است. اگر فقط یک دلیل برای توجیه چاق شدن مان داشته باشیم و در ذهنمان چاق شدن طبیعی شده باشد که ما چاق باشیم، انتظار چاقی را در خودمان به وجود آورده ایم و از تکرار کردن این انتظار، تصاویر چاقی را ایجاد می‌کنیم که نشانه آن ترس از چاقی یا چاق تر شدن است. اگر این تصاویر ذهنی تثبیت بشوند، یک سری فرمول های چاق کننده در مغز می‌سازند و مغز به خاطر وجود این فرمولها، فرمان های مغزی برای تغییر واکنش و تغییر رفتار غذایی ما صادر می شود، به همین صورت حتی وقتی نیازی به خوردن غذا نداریم، فرمان خوردن ارسال می شود تا با پرخوری کردن ما را به تصویر ذهنیمان برساند و همچنین فرمان هایی برای ذخیره چربی و افزایش وزن و سایز را هم اعمال می کند. 

      هر چه ما بیشتر چاقی مان را باور کرده باشیم، در معرض چاقی بیشتری قرار داریم. بعد از تعداد دفعاتی که رژیم گرفتم و لاغر نشدیم، به این باور رسیده ایم که ما دیگر فرد چاقی هستیم. و این شرایط ماست و باید آن را بپذیریم. همین موضوع کافی است که وزن ما دائماً اضافه شود. 

      وقتی ما نقش ذهن را در چاقی مان درک کنیم، به راحتی می توانیم از قدرت ذهن برای لاغر شدن، استفاده کنیم. اگر تفاوت ذهن افراد چاق با افراد متناسب را بفهمیم، با تغییر دادن محتوای ذهنی مان و رفتار کردن مانند افراد متناسب، می توانیم در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم. 

      از جمله باورهای ذهنی که بیشتر افراد چاق دارند این موضوعات است:

       ۱  باور ارثی بودن چاقی : یعنی از زمان بچگی وقتی که هنوز چاق نبوده اند، این حرفها را از اطرافیان شنیده اند و نمونه‌های چاق زیادی را در خانواده مشاهده کرده اند و برای ذهنشان یک تصویر چاق از خودشان ثبت کرده اند.

       2_ به واسطه حرف دیگران: بعضی از افراد نه تنها چاق نبوده اند، بلکه از نظر بقیه لاغر هم بوده اند و به واسطه حرف آنها که گفتند اگر پرتر و چاقتر بشوی زیباتر میشوی، فرمول‌های ذهنی شان تغییر کرده است. 

      3_ تاثیر داروها و حرف دکتر : بعضی ها به خاطر عوارض دارو و حرف دکتر که گفته این دارو چاق کننده است، بدون اینکه از قبل فرمول سازی کرده باشند، در یک لحظه با شنیدن همین یک جمله، تصویر ذهنی برایشان ثبت میشود. 

      4_ دوران بارداری و شیردهی: بیشتر خانم ها به دلیل دستورات غذایی که در دوران بارداری و شیردهی برایشان اطرافیان تجویز کرده و روند خوردن خود را دستکاری می‌کنند، چاق می‌شوند. در  اینجا روال برعکس اتفاق می‌افتد. اول شکل خوردن عوض می شود بعد فرمول های ذهنی شکل می گیرد. 

      5_ چاقی بعد از ازدواج : این هم یک باور ذهنی غلط است که در ایران زیاد به کار گرفته می شود واکثر ما از زمان بچگی این حرف را شنیده ایم که افراد بعد از ازدواج چاق می شوند و اگر کسی آن را باور کرده باشد حتماً به همین صورت بعد از ازدواج چاق خواهد شد. 

      به هر حال همه ما یک سری از این باورها را در ذهنمان ایجاد کرده ایم و آنها به تصاویر ذهنی و بعد فرمول و بعد فرمان مغزی تبدیل شده اند. مغز است که همه فعالیت های ما را کنترل می کند و جسم به خودی خود هیچ نقشی در صدور فرمان ندارد. ولی ما به اشتباه می خواهیم جسم را تحت فشار قرار دهیم یا مثلاً معده مان را کوچک کنیم. افراد چاق هیچ تصوری از اینکه چند ماه آینده چند کیلو هستند، ندارند. ولی قطعاً می‌دانند که چاق‌تر می‌شوند. اما در چه وزنی خواهند بود را نمی توانند پیش بینی کنند. برعکس افراد متناسب چون همیشه یک وزن ثابت داشته اند به راحتی می توانند بگویند در چند ماه آینده چه وزنی دارند. 

      همه افراد چه چاق، چه متناسب، در انتخاب، آزاد هستیم و می‌توانیم نوع فرمول های مغزی مان و میزان غذا خوردن مان یا به طور کلی رفتارهای مان را انتخاب کنیم. 

      برای افراد متناسب غذا خوردن انتخاب بین گرسنگی و سیری است و برعکس برای افراد چاق انتخابی بین سیری و خفگی است. هر بار که بخواهیم با رژیم گرفتن و در فشار قرار دادن بدن لاغر شویم، تصاویر ذهنی ما از چاقی همچنان باقی است و ما می‌خواهیم برخلاف فرمان های مغزی که دستور به خوردن می دهند، رفتار کنیم، بنابراین شکست می‌خوریم و این تناقض بین تصمیم آگاهانه ما و فرمولهای ناخودآگاه ذهن مان، باعث درگیری ذهنی و عصبی بودن ما می‌شود. اشتها چیزی جز یک فرمول ذهنی نیست و در بدن وجود فیزیکی ندارد. پس پر خوری خودمان را با آن توجیه نکنیم. 

      همه ما به دلایلی و از یک زمانی چاق شده ایم، یعنی تصویر ذهنی چاقی در ما شکل گرفته است. در مورد خودم به یاد دارم که در زمان کودکی خیلی متناسب و حتی از همه هم سن و سال‌های خودم، قد بلندتر بودم و این تفاوت من با بقیه و حرف شنیدن از آنها باعث شده بود که واقعاً دلم می‌خواست اینقدر قدم بلند نباشد. احساس می‌کنم به خاطر آن خواسته قلبی که شدیدا خواستارشبودم، اینقدر چاق شدم که الان بیشتر تپل بودنم توی چشم است و دیگر قد بلند تر از بقیه به نظر نمی‌رسم و اینکه ما شرایط مالی خوبی نداشتیم و دسترسی به همه مواد غذایی به وفور برایمان نبود، اما از یک مقطع شرایط مالی مان تغییر کرد و دیگر محدودیتی برای غذا نداشتیم و انواع و اقسام خوراکی ها در دسترس بود. چون کلاً سبک زندگی مان عوض شد، فرمان های ذهنی من هم تغییر کرد، وگرنه چون ما همه خانواده متناسبی بودیم، باور ارثی بودن چاقی را نداشتم. اما مثلا کم بودن سوخت و ساز بدنم و کم تحرکی را از عوامل چاقی خودم می دانستم. 

      در هر صورت اکنون ما به این مسیر هدایت شده ایم و از آنجا که در انجام تمرین ها و دنبال کردن فایلها استمرار داریم یعنی ذهنمان باور کرده است که می‌تواند از این طریق به نتیجه برسد. بنابراین باید سایر روشهای لاغری را کنار بگذاریم و با همه تلاشمان در مسیر لاغری با ذهن ادامه بدهیم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/15 09:52
      مدت عضویت: 848 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 652 کلمه

      سلام استاد خیلی جالب بدونید من کاملا متناسب بودم و چون مادرم چاق بود و کلا ما دو دسته بودیم یعنی بعضی هامون لاغر بعضی ها هم چاق و همیشه از بچگی میخواستم بدونم که من تو کدوم گروه قرار میگیرم تو گروه چاق ها یا لاغر ها و میشنیدم که مثلا داداشم میگفت نه منیره چاق نمیشه یا اینکه فلان کس میگفت نه چاق میشه وای چه جالب که من دقیقا انتظار چاقی رو میکشیدم و اینکه یادم یک روز مامانم گفت کمتر بخور چاق شدی و اصلا من نابود شدم وای پس من چاق شدم و خوب دیگه شروع شد دیگه هر غذایی که میخوردم اصلا به اون غذا به عنوان وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدنم نگاه نمیکردم به وسیله ای برای چاق شدن نگاه میکردم که خوب چاره ای جز خوردنش نداشتم و به محض کمی چاق شدن وارد دوره وحستناک رژیم شدم و بعد هم تو مدرسه وزن شدم که ۷۲ کیلو شدم استاد من اون موقع ۶۸ کیلو بودم و برام خیلی جالب الان که فکر میکنم میبینم نسبت به قدم خیلی هم خوب بودم ولی اون عدد وزنی به قدری برام سنگین بود که انگار مثلا به من گفته بودن که ۳۰۰ کیلویی و فشار ذهنیش خیلی زیاد بود و مرتب رژیم و گرسنگی شدید و ولع و ورند چاقی تا ۹۴ کیلو ادامه داشت و به این باور رسیده بودم که من وزنم ثابت شده و هر چی بخورم ۹۵ نمیشم و خیلی جالب استاد این نکته که من تا ۹۴ رفتم و خودم به ۷۱ رسوندم و بعد زایمان دوباره به ۹۴ رسیدم و اینجا به وضوح کار ذهن میبینیم که من تا ۹۴ میرسوند و استپ میکرد حالا به چه دلیلی من باور کرده بودم یادم که یکی از فامیلهامون که اتفاقا خیلی هم تپل بود به مادرم گفته بود خاله من از وزن ۷۳ بیشتر نمیشم و چون قدش خیلی کوتاه بود خوب با ۷۳ هم خیلی تپل بود شاید حرف اون من به این باور رسونده بود که من هم از ۹۴ بیشتر نمیشم تا اینکه رژیم فاجعه اور ۱۲ روزه کانادایی گرفتم و من نابود کرد خوب محدودیت تو اون دوازده روز به قدری شدید بود که اصلا برای یک هلو دستم میلرزید و بعد دوازده روز تا ۱۰۰ رسیدم خوب بعد یک رژیم سخت رها شده بودم و همه چی میخوردم و فقط ۳ کیلو کم کردم و واقعا تو دوازده روز ۳ کیلو کم کردن خیلی خوب ولی چون بع من گفته بودن باید دوازده کیلو کم کنی مرتب به خودم میگفتم پس سوخت و ساز من خیلی کم و نکته مهم اینکه تا مدت ها هم رو ۱۰۰ مونده بودم و بهم ثابت شده بود وقتی دنبال رژیم نمیرم هر چی هم بخورم چاق نمیشم ولی وقتی برای لاغری سعی میکنم یک مقدار لاغر میشم و دوباره چاق تر میشم و وقتی باردار شدم ۱۰۷ شدم و بعد بارداری دوباره ۱۰۰ شدم ولی چون با چشمانم عدد جدید ۱۰۷ دیده بودم مرتب وزنم به ۱۰۷ میرسید و تا شش سالگی دخترم و اشنایی با دوره همش وزنم رو ۱۰۷ فیکس میشد پس واقعا وزن یک عدد که در ذهنمون ثبت میشه و ذهن بدن به اون میرسونه درست مثل ترموسات 

      من جزو افرادی هستم که اول ذهنم چاقی پزیرفت بعد تلاش کرد تا به باورش برسه استاد اگر من در دوران شیردهی با این دوره اشنا بودم باربی میشدم چون وقتی شیر میدادم هر چه قدر میخوردم چاق نمیشدم حتما یک باور بوده مثلا فکر میکردم چون شیر میدم چاق نمیشم و هر چی بخورم شیر میشع در صورتی که افرادی بودن تو دوران شیر دهی چاق شن 

      یادم خانمی بود که باردار شده بود ولی اصلا اضافه وزن نداشت و بهش گفتم خوش به حالت چاق نمیشی و سریع گفت من به مامانم رفتم خوب من اون موقع در مورد عملکرد ذهنی هیچی نمیدونستم و تو ذهنم گفتم خوش با حالشون چه قدر خوشبختن 

      و مادر من کلا همیشه میگفت ما سیر نمیشیم و اشتها داریم 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/01 16:44
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,016 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و هم مسیرم 

       من وقتی باور کردم باید چاق بشم ذهنم وارد عمل شد و  این باور رو به حقیقت در آوردو هر چقدر باورهای من به مرور زمان بیشتر شد چاقی من هم بیشتر شد  .

      حالا باور کردن جاقی چه هست ؟؟ من خودم جز افرادی هستم که تا سن ۱۷ سالگی بسیار متناسب  بودم و بعد از ازدواج چاق شدم چون من باور داشتم ادم بعد از ازدواج چاق میشه  و من  بسیار راحت چاقی رو یاد گرفتم و  چاق شدم  همین و  هیچ اتفاق  عجیب و غریبی نیفتاده برای چاقی من  .

      و اما خیلی افراد هستن از طفولیت چاق هستن و یا بعضی افراد هستن که در سن خاصی چاق شدن چون مادرها فکر مبکنن چاق بودن فرزند نشان از لایق بودن اونها داره  اونها رو به زور وادار به خوردن میکنن و اونها چاق میشن .

      وقتی ما چاقی رو باور کنیم و یاد بگیریم اون رو و بگیم طبیعی هست چاق بشیم عادتهایی در ما به وجود میاد که ما رو چاق  میکنن مثل خودم  .

      بعصی افراد هستن به خاطر حرف بقیه چاق شدن( تا حدودی منم اینطور بودم )مثل خودم من  در گذشته بسیار لاغر بودم و لی چون بسیار شنیده بودم آدم بعد از ازدواج چاق میشه وقتی من ازدواج کردم یه مقدار چاق شدم و اینقدر بقیه تشویقم کردن چقدر حالا زیبا شدی قیافه ی الان تو قشنگ هست چقدر پوستت زیبا شده  حالا خوب شدی و میگفتن حالا لباس به تنت قشنگه و ….اینقدر به من گفتن که منم باور کردم چاقی قشنگه و به من میاد و باید چاقتر بشم و منم در مسیر چاقی قرار گرفتم  و هر سال از سال قبل چاقتر میشدم تا اینکه  دیدم لباسهام دیگه اندازم نیست چیزی تو بازار درست و حسابی گیرم نمیاد  و ….خلاصه به زور رژیم دوباره خودم رو لاغر می کردم اما ماندگار نبود و من همیشه در حال رفت و امد بین چاقی و لاغری بودم تا باردار شدم و بازم چاقی بیشتر رو تجربه کردم و بعد از هر بارداری رژیم سخت و لاغری کامل رو تجربه میکردم اما ماندگار نبود تا این اواخر که  علاوه  بر رژیم و ورزش سخت که داشتم به زور و چنگ و دندون خودم رو لاغر میکردم متوجه  شدم دو مشکل دارم که باید دارو مصرف کنم و از نطر متخصصان و پزشکان هر دو دارو چاق کننده بودن و دیگه بعد از اون حرفها انگار هر چی رژیم و ورزش داشتم بی فایده بودن و من ماه به ماه چاقتر میشدم و هیچ کاری هم از دستم بر نمیومد چرا چون حرفهای پزشکان رو باور کرده بودم که چون قرص میخورم طبیعی که چاق بشم و منتظر چاقی بودم درسته از چاقی میترسیدم ولی یه جورایی منتظر چاقی بودم و انصافا هر  ماه چاقتر میشدم .پس من با حرف بقیه روی مغزم تاثیر گداشته بودم که طبیعیه چاق بشم و گرنه قرص کاره ای  نبوده .

      من جز افرادی بودم که در بارداری واقعا چاق میشدم و من دو بارداری داشتم و در بارداری اولم تا مرز ۱۰۰ کیلو رفتم و در بارداری دوم چون از صدم یکم رد کردم پزشک متخصص من نگران من شد و از  دو ماه اخر من رفتم زیر نظر  کارشناس تغدیه که  حد اقل  وزنی در هر ماه اضافه کنم و به هر سختی بود تونستم هر ماه به جای ۵ کیلو ۲ دو کیلو اضافه کنم .ولی چرا من اینقدر چاق میشدم چون خواهرم و اطرافیانم  رو دیده بودم و بارها شنیده بودم در چاقی آدمها چاق میشن و بارها شنیده بودم باید در چاقی خوب غذا بخوری تا بچه ای  سالم و قوی داشته باشی باید به جای دو نفر غدا بخوری و کلی از این حرفها که باعث میشد من بارداری با وزن خیلی بالا رو تجربه کنم و بعد از بارداری هم به خاطر شیر دهی مجبور بودم هر چی اطرافیان میگن بخورم که شیر زیاد و خوب و چربی داشته باشم  که فرزندم هم تغدیه خوبی از طریق من بگیره و من بازم در شیر دهی چاق میشدم برای همین از شیر دهی متنفر بودم چون مدام توصیه میشد عدای خوب و مقوی بخور که به بچه ات هم برسه  در حالی که من از اندامم متنفر بودم و میخواستم هر چه زودتر لاعر بشم و به خاطر همین خیلی زود دخترم رو شیر خشکی کردم و پسرم یکم دیر تر شیر خشکی شد و اصلا از شیر دادن و بارداری به خاطر اضافه وزنم و سنگینیم لذت نمیبردم چون واقعا از دیدن جسمم و اندامم و سنگینی خودم و محدودیتهام در لباس پوشیدن حالم بد میشد و ناراحت میشدم و تو شوک قرار میگرفتم چون از صورت و گردن بگیر تا روی پا من چدق میشدم طوری که هیچ کدوم از لباسهای قبلیم تنم نمیرفت  کفشهام پام نمیر فت  هیچ شلواری از ساق پام بالاتر نمی اومد و فقط در کمدم رو باز میکردم و حسرت دوران تناسبم رو میخوردم  نفرتم از چاقی بیشتر میشد .و من مجبور بودم برم بازار کلی لباس سایز بزرگ و تیره و بد مدل بخرم و بسیار ناراحت میشدم  حتی من یادم بعد از هر بارداری   شکمم  اینقدر بزرگ شده بود و برای من  این تغییر ناگهانی قابل هضم نبود که از فردای زایمان که مرخص میشدم شکم بند طبی میبستم به شکمم و بازش نمیکردم که اون رو نبینم و فقط  برای حمام باز میکردم و حتی یادم بیشتر وقتها در خوابم به من بسته بود  و کلی حساسیت زدم اما دوست نداشتم اون رو در بیارم تا اینکه چند ماه بعد  به هر طریقی بود من اقدام به رژیم  و  ورزش کردم و یکم که اوضاع جسمی من بهتر شد اون وقت فقط در طول روز شکم بند  میبیستم و شبها بازش میکردم طوری که اطرافیان تعجب میکردن ادیت نمیشی با این میایی بیرون ؟؟؟ میخوام بگم اینقدر در شوک و نفرت از چاقی بودم تا با چنگ و دندون خودم رو لاعر میکردم و اما چه فایده که ماندگار نبود .

      خلاصه من چاقی  رو در زمانهای مختلف باور کرده بودم و قبول داشتم باید چاق بشم و عادتهایی در من به وجود میومد که من اون رو تجربه کنم و اما همیشه هم در حال بیرون راندن اون از جسم خودم بودم با رژیم و کم خوری و ورزش،میخواستم خودم رو لاعر کنم و موفق هم میشدم اما ماندگار نبود 

      • من  باور کرده بودم آدم   بعد از ازدواج  چاق میشه 
      • من باور کرده بودم آدم  در بارداری و شیر دهی چاق میشه 
      • من باور کرده بودم بعد از بارداری شکمم بزرگتر از قبل خواهد بود .
      • من باور کرده بودم به خاطر دارویی که استفاده میکنم چاق میشم .
      • من باور کرده بودم  به خاطر کم کاری تیرویید من چاق خواهم بود 
      • من باور کرده بودم اگه ورزش نکنم و عدای رزیمی و آبپز نخورم چاق میشم .
      • من باور کرده بودم بی تحرکی باعث چاقی من میشه 
      • من باور کرده بودم اشتهای زیادی دارم که چاقی حق من هست .

      اما من باید بدونم تمام فعالیتهای بدنم تحت تاثیر مغزمن هست مثل پلک زدنم و یا گردش خونم و سلولسازی و ضربان قلبم و  … پس خوردن من هم تحت تاثیر مغز من هست و مغز من داره رفتار غدایی من رو کنترل میکنه  و یک فرد لاغر که رفتار غذایی درستی  داره یعنی اینکه فرمانهای مغزی اون درست هست و یک فرد چاق که پرخوری داره قطعا   فرمولهای مغزی اون نادرست هست و رفتارهای غذایی اونها هم نا  درست هست وگرنه جسم اونها با هم تفاوتی نداره .

      من قبلا  فکر میکردم سوخت و ساز ادمها با هم فرق داره و کسی که ورزش میکنه و فعالیت میکنه خیلی بیشتر از کسی که فعالیت نداره باید غدا بخوره و اگر خودم به هر دلیلی کمی پیاده روی و یا شنایی و یا ورزشی داشتم میگفتم وای امروز فعالیت کردم باید بیشتر بخورم و اینها همه فرمولهای اشتباه مغز ما هست که رفتار اشتباه در ما به وجود میاره که جسم ما رو شکل میده .

      پس رابطه ی تنگا تنگی بین ذهن و جسم ما وجود داره و هر چیزی رو من باور کردم  ذهنم اون رو تبدیل به واقعیت کرده .

       

      در افراد لاغر رفتار غدایی اونها مثل ضربان قلب و گردش خون و نفس کشیدن و .. . کاملا  اتوماتیک هست چون باور غلطی وارد ذهنشون نکردن و اما در چاقها اینطور نیست و این دستور خوردن دست کاری شده و دیگه اتوماتیک نیست چون کلی باور غلط در مورد خوردن دارن .

      فرمولهای مغزی در مورد تمام فعالیتهای بدن مثل نفس کشیدن و ضربان قلب و ….. قابل تغییر نیست اما در مورد خوردن فرمولهای مغزی قابل تعییر هست چرا ؟؟چون  پاسخ این نیاز بدن دست خودمون هست و این فرمان رو خودمون پاسخ میدیدم .

      ما خودمون عامل به واقعیت رساندن تصویرهای ذهنیمون هستیم و  ما خودمون در ذهنمون تصویر چاقی از خودمون داریم که باعث میشد هر وقت که من با رژیم خوب لاغر میشدم اما  به محض رها کردن اون رژیم  من دوباره سریع چاق میشدم.

      و هر وقت من در گذشته  رژیم میگیرم و یا هر کاری دیگه برای لاغری انجام میدم چون تصویرهای ذهنی من تغییر نمیکردن پس مقدار خوردن من هم تغییر نمیکرد و فرمانهای مغزی من تغییر نمیکرد و من به مخص رها کردن رژیم  دوباره همون آدم قبلی میشدم  و ذهنم پیروز میشد و من شکست میخوردم .

      افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی  یا در حالت سیری  هستن  و اگر در حالت خفگی نیستن و اون احساس فشار شکمی رو  ندارن فکر میکنن سیر نیستن و گرسنه هستن و من خودم در گذشته  به ذهنم فرمول داده بودم احساس خفگی =سیری هست .

      و من در گدشته که پر خوری میکردم بارها به خودم و بقیه میگفتم چون اشتهام زیاده اینطور هستم و خوش به حال لاغرها که اشتها ندارن و  بارها میگفتم من  باید این  اشتهای خودم رو  با مواد کم کالری کنترل کنم که زیاد  عدا نخورم اما حالا که در سایت هستم میدونم چیزی به نام اشتها در بدن من وجود نداره نه عضوی نه غده ای نه آنزیمی و این اشتها در ذهن من لونه داره نه در جسم من که من باورش کردم و کلی دستور مغزی پرخوری در من به وجود اورده .

      به واسطه ی پذیرفتن چاقی در من کلی عادت به وجود اومده  بود که من رو چاق میکرد مثلا در گدشته  عادت کرده بودم :

      • هر روز صبح بعد از خوردن صبحانه چند دونه بیسکوییت بخورم 
      • قبل از نهار حتما میوه بخورم و کمی بعد  کلی خورشت خالی میخوردم و یا اگر برنج زود دم میکشید کل ته دیگش رو خالی میخوررم تا همسرم بیاد و با اونم روی میز دوباره عدا میخوردم .
      •  اگر غدا  سرخ کردنی بود کلی از اون رو داع داغ حین سرخ کردن میخوردم .
      •  بعد از تمام شدن غدا موقع جمع کردن میز ته مانده دی غداها ی بچه هام رو میخوردم .
      •  بعد از ظهر که میشد میرفتم داخل اشپرخونه و کلی از غدا رو سرپایی میخوردم .
      • عصرها با چایی کلی شیرینی میخوردم 
      • شب شام رژیمی رو حتما میخوردم و اگر خونه مادرم و یا جایی میرفتم و اونجا هم شام میدیدم اونجا هم میخوردم چون هوس میکردم .
      • و اخر شب چیبس و پفک و کرانچی در طعمهای مختلف و مارکهای مختلف میخریدم و میخوردم 

       پس من با یک نگاه کلی به گدشته ی خودم متوجه میشم به چندین دلیل من در گذشته  چاق شدم :

      به خاطر ازدواج به خاطر بارداری به خاطر کم تحرکی به خاطر خوردن داروی هورمونی  و کم کاری تیرویید  به خاطر اشتهای زیاد من چاق شدم 

      اما خبر خوب اینکه بعد از مدتها در سایت بودن در حال حاضر من هیچ دلیلی رو برای چاقی خودم ندارم فقط خودم خودم رو مسول چاقی خودم میدونم  و هیچ چیز بیرون از من نمیتونه من رو چاق کنه نه هیچ قرص،و دوا ورزش و رژیمی نمیتونه من رو لاغر کنه فقط خودم به واسطه ی داشتن عادتها و رفتارهای جدید لاغری میتونم خودم و جسمم رو لاغر کنم و اگر همین الان تمام افراد اطرافم جمع بشن و فریاد بزنن تو به خاطر خوردن این دارو و یا این اشتها و یا … چاق میشی باور نمیکنم چون من با همین روش کلی وزن کم کردم پس اگر ادامه بدم بیشتر هم کم میکنم و لاعر و متناسب تر  میشم و هیچ مانعی بر سر راه جسم خودم نمیبینم که نتونتم لاعر بشم فقط باید اموزشها رو دنبال کنم و هر روز یک گام بردارم تا موفق بشم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      77mrymdstjrdy@gmail.com
      1400/06/16 21:19
      مدت عضویت: 139 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 377 کلمه

      به نام رب سلام

      به دنیا که اومدم سه کیلو بودم تا وقتی شیر میخوردم تپل بودم اما بعد از این که از شیر گرفته شدم لاغر بودم تا سوم دبستان که فقط شکم درآورده بودم بعدش دوباره لاغر بودم تا سن بلوغ که شروع کردم ارام ارام چاق شدن تا دوم دبیرستان که همه میگفتند کم تر بخور خیلی چاقی از این حرف ها که دچار یه مریضی و لاغر شدم به شدت لاغر می توانم بگم از حالت نرمال خارج که جای تعجب داشت برای همه طی درمان دکتر تغذیه رفتم برای این که اشتهام برگرده اما ولش کردم بعد یک جلسه یادم تو طول درمان بود که رفتیم شمال این جمله رو هم زیاد شنیده بودم سفر اشتها را باز میکنه و این که معده نباید خالی باشه که درد بگیره و ادم سالم همیشه یه چیز داخل دهنش و اطرافیان برای این که بدنه قوی داشته باشم تشویقم می کردن به خورد   خلاصه کم کم تو دوسال از اون حالت به شدت لاغر دراومدم و یه مقدار تو پر شدم که همه میگفتند همین وزن نگه دار خیلی عالی اما کم کم رفتم به سمت چاقی حتی با این که شیمی درمانی میکردم بعدش رفتم برای پیوند تو بیمارستان یازده کیلو کم کردم 78 رسیدم به 67 کیلو اینم بعد این که اومدم خونه کم کم تا به کنون اضافه کردم رسیدم به 75کیلو پارسال یه دفعه ورزش کردم و مدیتیشن مقداری جمع شده بودم اما ول کردم الان هم که همینم قبل این دوره فکر میکردم بخاطر اختلال در هورمون های بدنمه اما الان میبینم از وقتی تصمیم گرفتم دوباره یه کوچولو توپر بشم شروع شد و یه باور غلط دیگه چند نفر دیده و شنیده بودم بعد از درمان تپل شدن که همین باور فرمول  غلط دیگه ای تو ذهن من ساخت در حالی که دارم فکر میکنم افرادی هم بودن که بعداز درمان متناسب بودند . حالا می دونم خودم با دست خودم فرمول ذهنم عوض کردم و چاق شدم پس خودمم میتوانم برای همیشه به تناسب فکری =تناسب اندام برسم این چند روز به راحتی میتوانم کنار بکشم اگه گشنه باشم میخورم و اگه سیر نه به بدنم میگم تو هیچ محدودیتی نداری هرچی بخوای هر چقدر نیاز داشته باشی هست هر وقت که بخوای خیلی حس خوبی .    

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      hassanradin105@gmail.com
      1400/06/14 10:10
      مدت عضویت: 142 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 426 کلمه

      دیگران رو به خاطر موفقیت هاشون تشویق کن بالاخره روز موفقیت تو هم میرسه 😍 

       

      از چه زمانی اضافه وزن شروع شد و بعد فرمول‌هایی رو پیدا کنیم. 

      یه مدت من سرکار میرفتم و پشت میز می‌نشینم و همه میگفتن از بس نشستی داری چاق میشی. خب فرمول کم تحرکی توی ذهن من ساخته شد.

       

      بعد از زایمان خیلی وزن کم کردم و همه میگفتن چون شیر میدی لاغر شدی و بعد از شیردهی وزنت دوباره بر میگرده. اینها اونقدر تکرار شدن در مغز من که فرمول این هم ساخته شد و بعد از شیردهی من کم کم وزنم برگشت 

       

      همیشه از مادرم و بقیه نشنیدم اگه چند تا زایمان داشته باشی شکم در میاری . در اطرافیانم هم دیده بودم .فرمول شکم گنده هم بعد از چند زایمان هم ذهن فعال من ساخت. 

       

      توی خانواده ما یکی از خواهران خیلی یواش غذا میخورد و همیشه همه بهش گیر میدادن که چرا اینقدر یواش غذا میخوری خب من اون موقع خیلی کوچیکه بودم خب مسلما دوست داشتم عزیز همه بشم و خوب غذا میخوردم و تند که الان هم همینطوره . پس اینجا هم فرمول تند غذا خوردن از کودکی پرورش پیدا کرده. 

       

      بعد از ازدواجم چون در شهر دیگه ای بودم و جایی رو نداشتم برم و بعد هم که  بچه دار شدم و کلا خونه نشین و گاهی خیلی حوصله ام سر می‌ره از اونجایی هم که همه میگن آدمی که تو خونه باشه بیشتر به طرف خوراکی ها می‌ره کم کم فرمول این هم در ذهن و مغز ما تشکیل شده بود . 

      و حالا من موندم و کلی فرمول توی ساخته شده در ذهنم و حالا که ریشه ها رو پیدا کردم اینجا اومدم تا تمام سعی خودم رو بکنم تا از ریشه فرمول های اشتباه رو ریشه کن کنم و به جای اونها فرمول‌های صحیح رو با کمک استاد و امید به خدا بسازم.🙏🥰 

       

      بله استاد حرف شما کاملا درسته من تا اینجا به این باور رسیدم که میتونم لاغر بشم و فرمولها کار خودشون رو کردن. 

      من قبلاً هر وقت می‌رفت جلوی آینه از خودم بدم نیومد و خجالت می‌کشیدم و همش می‌ نالیدم و میگفتم کاش لاغر میشدم.خدایا چیکار کنم خسته شدم ،نمیدونم چیکار کنم.تا این که هفته ی پیش تو اینستا سرچ کردم لاغری و چشمم به لاغری با ذهن افتاد و کلی ذوق کردم و خوشحال.مطمئنم خواست و لطف خدا بود که من با شما آشنا شدم و خدا میخواد من به آرزوم برسم.

      من چند روزه دیگه از خودم بدم نمیاد و دیگه وقتی میرم جلوی آینه نگاه میکنم ببینم چقدر لاغر شدم 🤭 

      آشنایی با شما یکی دیگه از معجزه های خدا بود برای من 🌹🙏

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/06 12:42
      مدت عضویت: 279 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 415 کلمه

      خدااااااااااااااااااای من

      استااااااااااااد، من دیروز اون فایل تکمیلی رو ندیده بودم…نمی دونم چراااااااااااا؟؟!!! کامنت قبلیم که ارسال شد و صفحه رفرش شد الان دیدمش..الله اکبر! مگه میشه؟ واقعا خدا هیچ وقت اشتباه نمی کنه و همیشه به موقع می چینه…خیلیییییییی جالبه برام..الان میگم چرا..

      راستش چند روز پیش یه پولی که از کسی طلب داشتم برام واریز شد و کلی خوشحال شدم که می تونم دوره رو دیگه تهیه کنم و بخرم (یادتونه چقدر غصه میخوردم که دوره رایگان فایده نداره و تو باید توی دوره اصلی شرکت کنی و بعد خودم به این دریافت رسیدم که تا با خودم توی دوره رایگان به صلح نرسم ، امکان شرکت توی دوره اصلی برام فراهم نمیشه؟ و باید آمادگی ذهنی داشته باشم تو این مساله…خب مسلمه که من این روزها عالیم..تمرین ها رو با عشق انجام میدم و نشونه صلح با خودم اینکه، بعد از مدتهااااا که منتظر بودم لاغر بشم و برم خرید و خیاطی، بالاخره رفتم خیاطی و سفارش دادم!!) پول رو جابجا کردم به حسابی که اصلا دست نزنم بهش که بتونم بعد از تموم شدن این دوره اون رو بخرم…بعد پریروز این فکر از ذهنم گذشت که بخرم دوره رو …چون می ترسیدم اینها رو که دارم می شنوم بعد توی دوره اصلی برام تکراری باشه و جذابیت نداشته باشه واسم. حتی می خواستم ازتون بپرسم اینو، اما بعد گفتم: نه هانیه..تو متعهد شدی به این دوره رایگان 12 روزه و باید تا انتها اینو تموم کنی …همه چیت نصفه نیمه ست… اینجوری هم این باور که تو همه چی رو نصفه ول میکنی شکسته میشه  هم اینکه کم کم آماده دوره اصلی میشی.

      اونوقت الان شما دقیقا توی این فایل تکمیلی همینو گفتین که اگه تا اینجا اومدین بهتون تبریک می گم و شما آمادگی لاغری با ذهن و پذیرش رو دارین و اگه توان خرید و شرکت توی دوره اصلی رو دارین دیگه ادامه ندین!! مگه میشه؟ استاد چرا الان اینو شنیدم؟ چرا درست همون موقع که این فکر از ذهنم گذشت ، میرسم به قدم بعدی که توش دقیقا همینو توضیح دادین؟! خدایا تو با من چه می کنی؟ آخه نیمه این دوره هم که میشه فایل 6 اما شما توی فایل 5 اینو گفتین و منم بعد فایل 4 این نیاز در ذهنم ایجاد شد…خدای من چقدر جالبه چینش و زمان بندی هات…

      یعنی واقعا واقعا واقعا من برم دوره اصلی رو بخرم؟؟!! بخرم؟!

      خدایا عاشقتم..دمت گرم..خدایا قراره یه دوره بی نظیر رو شروع کنم و نتایج عالی خلق کنم…خدایا شکرت

      استاد عااااااشقتونم…ممنونم و خدا رو شکر می کنم برای وجود ارزشمندتون

      الهی به امید تو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/06 11:38
      مدت عضویت: 279 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 805 کلمه

      به نام خدایی که راه رو نشونم میده

      سلام به استاد عزیز و دوستان همراه

      اول از همه بگم این کامنت رو من دیشب نوشتم اما ارسال نشد و فهمیدم نتم قطع بوده…اینو نوشتم که فکر نکنین جا زدم و دیروز رو فرموش کردم …نخییر… من جا نزدم و دیروز صبح فایل پنج رو دیدم و چونمعمولا میذارم تا پایان روز چند بار ببینم و گوش بدم و بعد کامنت بذارم نشد که ارسال کنم و حتما که خیر بوده

      خدا رو شکر می کنم به فایل 5 رسیدم و یک هفته دیگه مونده تا پایان این دوره و واقعا از این بابت به خودم افتخار می کنم و باعث خوشحالیه واسم…

      خب تا اینجا یاد گرفتیم که ذهن فرمانده جسمه و همیشه در کشاکش بین ذهن و جسم، این ذهنه که پیروز میشه و جسم برای رسیدن به نتیجه مطلوب پایدار بااااااااااااااید با ذهن همراه بشه..یعنی درواقع باید ذهن تغییر کنه تا تغییرات جسم پدیدار بشه. پس باید برنامه ریزی درست ذهن رو یاد بگیریم و برای این کار باید به گذشته برگردیم و مرور کنیم که از کی و چرا و چطور چاق شدیم.

      خب من همونجور که توی تمرینات جلسه قبل نوشت بعد از ازدواج و بارداری و زایمان چاقیم اتفاق افتاد و تا قبل از اون چاق نبودم اما شدیدا در معرض افکار چاق  و درحال پیشگیری از چاقی بودم…

      مثلا همیشه می شنیدم که ما پایین تنه چاقی داریم و باید مراقب باشیم…بالاتنه و صورتمون گول زنه..من صورتم به بابام رفته و تنه م به مامانم !! (بمیرم برا خودمون، برای القای این باورها، شقه شقه مون می کردن حتی!!) ما به مامان و خانواده مادری رفتیم و چاقیم…بعد ازدواج چاق میشیم..سن که بالا میره چاقی دیگه ناگزیره و طبیعیه ..خانمها که دیگه به 40 میرسن چربی هاشون سفت میشه و سخت می تونن لاغر بشن..هر بارداری و زایمان کلی اضافه وزن میاره و دیگه نمیشه لاغر شد…مامان مانکن بوده قبلا و الان چاقه و ………هزاران چیز دیگه که میدونم همونها تو ذهن من نشسته بود و جوری باورم شده بود که حتی برای ازدواج هم دنبال کسی بودم که چاق باشه خودش یا خانواده ش که بعدها من که چاق شدم اذیت نشم و خجالت نکشم….(هنوزم از یادآوری این فکر و این حجم از بی عزت نفسی اذیت میشم!!)

      حالا بخوام دقیق بشم به رفتارها، باید بگم که ما همیشه توی خونه مون خوردن خیلی مهم بوده…همیشههههههههههه بابام شیرینی می خریدن و عاشق شیرینی هستن و یادمه مامانم میگفت: خوبه چاقم نمیشه..آخرم قند می گیری اینقدر شیرینی میخوری…اما بابای من فقط یه شکم کمی بزرگ داشت و تا الان هم قند نگرفت و از مامانم خیلی هم تر و فرز تر و زبر و زرنگ تره !! خوردن و خوردنی توی خونه ما خیلی پررنگ بود..توی مهمونی ها همیشه چندین مدل غذا و شیرینی و تنقلات بوده…خوش گذرونی با خوردن همراه بود…اگه کنار دریا اینا می رفتیم حتما باید به فکر آذوقه می بودیم و موقع برگشت توی جاده بلال و بستنی می گرفتیم..اصلا قاون نانوشته بود که از سیاهکل یا لاهیجان یا ساحل که داریم برمی گردیم رشت، یا بریم بستنی و یخ بهشت بخوریم یا بلال … درحالی که همونجا هم که بودیم خب خیلی خوراکی مثل میوه و آجیل و ساندویج اینا هم از خونه برده بودیم…یعنی این خوردن های جانبی برای رفع گرسنگی نبود، برای تکمیل خوش گذروندن و تفریحمون بود! این مساله گمونم توی خیلی از خانواده ها باشه ها، چون بعد از ازدواج حتی با همسرم یا خانواده ش هم که بیرون می رفتیم همینجور بود، یا با دوستهامون…انگار واقعا این خوردن کنار تفریح و سفر و پیک نیک، جز جدا ناشدنیش هست و حتی به خونه ها هم کشیده شد موقع فیلم دیدن، فوتبال دیدن، دور همی و مهمونی و … حتما یه خوراکی باید وسط باشه و نمیشه که به حرف زدن و خوش و بش و تماشای تی وی بگذره….حتی زمانهایی که فقط با ماشین می رفتیم دور بزنیم هم بازم به یه بستنی ختم می شد…..متاسفانه این عادت الان هم توی ما و خانواده خودم هم هست و من اگرچه میخوام رفعش کنم اما بازم خوراکی توی محفل ها نقش داره

      اون عادت تا ته غذا خوردن و بشقاب تمیز تحویل دادن هم که گفته بودم چقدر تاکید میشد و حتی برام تصویرسازی هم شده بود از گرسنگی بچه های افریقا و کشورهای دیگه که با هر غذایی که توی ظرف ماها زیاد بیاد چقدر آدم می تونستن سیر بشن !! یعنی یه حس عذاب وجدان بهم داده بود و از طرفی با هربار تا ته خوردن غذام حس افتخار هم می کردم….خدا رو شکر این اخلاق بد و عادت مخرب رو هم برای خودم ترک کردم و هم برای بچه هام دیگه سخت نگرفتم.

      خدا رو شکر می کنم در این مسیر هستم و آگاهی های عالی کسب می کنم و الان با مرور این باورهای مخرب خنده م می گیره راستش…خدایا شکرت

      استاد عزیزم خیلی ازتون ممنونم برای این فایلهای عالی…حسم عاااااااالیه این روزها

      الهی به امید تو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      hediyemomeni83@gmail.com
      1400/06/04 22:44
      مدت عضویت: 153 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 37 کلمه

      سلام 

      من از ۱۰سالگی شروع به چاق شدن کردم و از مادر و خواهرم که اضافه وزن داشتن تاثیر پذیرفته بودم   فکر میکردم این یک چیز طبیعیه

      و اینکه اضافه وزن در سن بلوغ رو چیز شایعی میدونستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      kiananaseh2008@gmail.com
      1400/06/02 10:58
      مدت عضویت: 148 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 283 کلمه

      و اما باورهای چاقی من.از ۱۰ سالگی به علت مصرف آمپول های کورتن اضافه وزن من شروع شد وهمینطور ادامه پیدا کرد و اشتهای من زیاد شدو اضافه وزن من همینطور زیاد شد.و من همیشه غصه میخوردم.تا کنکور که هی میخوردم و ۱۰۰ کیلو شدم و برای دانشگاه خودم را با ورزش و رژیم لاغر کردم و۸۷ کیلو شدم و بعد هم ۸۳ کیلو و ازدواج کردم و با مهمانی رفتن و زیاد خوردندچاق شدم و تا ۱۱۲ کیلو شدم و گریه میکردم و از خودم متنفر بودم و تا اینکه عمل کردم و به ۷۵ کیلو رسیدم و خوشحال بودم و بعد باردار شدم و چاق شدم و الان ۸۷ کیلو هستم و الان متوجه شدم لاغری فقط با ذهن ممکنه.همیشه میگفتم استخوان بندیه من درشته.پرخوری عصبی دارم.معده من گشاده و سیر نمیشه هیچ وقت.من تنبلم و من متابولیسمم پایینه.کم کاری تیرویید دارم و واسه همین چاقم و بدن من به شیرینی احتیاج داره و سردیم میشه آخه من سفید و بورم و سردمزاج.همیشه با زجر و سرزنش شیرینی و غذا خوردم.

      شام شب آدمو چاق میکنه.بعد از خواب بیدار شدن شیرینی باید بخورم.یه دو لقمه غدا سر قابلمه عصرها میخوردم.ریزه خواری در طول روز میکنم و بعضی مواقع فراتر از سیر شدن و در حال خفگی میخورم .تند تند میخورم و سرپایی و با عجله .اصلا غذا را نمیجوم.یه وعده غذا را در کمتر از ۵ دقیقه میخورم.غذا را اصلا چیدمان نمیکنم.وقتی گشنم میشه حالم بد میشه و سردرد میگیرم و بدنم میلرزه و فورا یه چیزی باید بخورم.اگر غذا دیر آماده بشه هول هولکی و یخ و سرد غذاهای یخچال را میخورم یا یه تکه شیرینی میخوروم.

      مسافرت وقت رعایت کردن نیست.همه چی میخوردم.باید حتما با غذا نان و برنج مصرف کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mohsenzadehyazdi@gmail.com
      1400/06/01 23:47
      مدت عضویت: 181 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 201 کلمه

      سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان

      من یک مدتی بود که دور شده بودم از مباحث و نتونستم به طور منظم گوش بدم اما این مدت به قول استاد گفتگوهای ذهنیم عوض شده بود و جالب بود برام که امروز استاد هم به این نکته اشاره کردند. دیگه هرچی میخورم به این فکر نمیکنم ک قرار چاقم کنه…

      اما در مورد اینکه چاقی من از کی شروع شد چیزی ک یادم میاد از زمان بلوغ به بعد بود.بیشتر غذا میخوردم و هر روز چاقتر میشدم میگفتن چون همش میشینی و درس میخونی و تحرک نداری چاق شدی از همون وقت همش در حال کاهش وزن بودم رژیم باشگاه و….

      تا اینکه حدود ۹۰کیلویی بودم و برای بارداری وزن کم کردم و دوباره به محض حاملگی اون اضافه ها برگشت یادمه ۱۰۰کیلو بودم اخرین وزن گیری و نوزاد ۲۷۰۰گرمی رو دنیا آوردم🥲🥲تموم حرفای استاد انگار زندگی من بود.

      بعد زایمان هم تقویت بزرگتر ها ادامه داشت.و حتی کم خوری ها اعتراض به دنبال داشت.اما من وقتی تنها بودم گوش نمی دادم و ورزش میکردم و کم میخوردم نکنه یکم کمتر بشم.حس بدی داشتم به خودم و این چرخه همچنان ادامه داشت تا امروز ک با شما اشنا شدم.توکل ب  خدا ادامه میدم تا موفقیت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/31 01:09
      مدت عضویت: 161 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      سلام دوستان و سلام بر استاد گرامی که دریچه جدیدی از زندگی را برمن آشکار کرد ومن را وادار به فکر کردن روی یک مسائلی کرد که اصلا باورم نمی شد من فکر نمی کردم چاقی مربوط به ذهن باشد مثلا پرخوری عصبی است و باعث چاقی میشود خیلی شنیده بودم اما نمیدانستم که ذهن روی آن برنامه ریزی میکند و نهایت ما را بسوی چاقی هدایت میکند من از کودکی کمی چاق شدم ولی دلیلش را دقیقا نمی دانم اما از وقتی ازدواج کردم وحامله شدم اطرافیان میگفتند تو حالا دیگه دونفری و باید برا بچه هم جدا بخوری ومن ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم و بعد از زایمان دوباره لاغر شدم. و الان با گوش دادن به فایل های استاد کم کم به باورها وصحبتهای دیگران که باعث چاقی میشوند آگاه شدم من همیشه تا میومدم یک شیرینی بخورم سریع ذهنم متوجه چاقی میشد و تا میخوردم عداب    وجدان میگرفتم تا حالا نشده بود یک کیک ویا یک شیرینی بخورم وبه چاقی فکر نکنم .اما چند روزی است که با آرامش وخیال راحت غذا ویا کمی کیک میخورم البته من فرمولهای چاقی را پیدا کردم و تازه دراین درس امروز فهمیدم که ذهن تمایل به بیشتر دارد.بیخود نیست که ما چاق میشیم .باورها ،و رفتارهای پدر و مادر یا همسر در همه مراحل زندگی ونه فقط چاقی روی ما آثر میگذارد و سرنوشت ما را میسازد چون ذهن ما با آنهابرنامه ریزی می کند یعنی تصویر آن را میسازد وقتی تصویر ساخته شد جسم هم با آن هماهنگ میشود وتبدیل به رفتار ودر نهایت عادت میشود پس طبق درسهای قبلی توجه به چاقی ، وزن کردن خود ، زمان بندی برای لاغر شدن ، کالری شماری مواد غذایی ، باورها و رفتارها و گفته های دیگران و…..همه این ها نقش اساسی درچاق شدن و چاق ماندن دارد.پس اول از همه باید سطح آگاهی را بالا برد و سپس فرمولهای چاقی را پیدا کرد ودر مرحله بعد استمرار در انجام تمریناتی که استاد گرامی میفرمایند

       

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/05/29 05:34
      مدت عضویت: 875 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 616 کلمه

      به نام خدا

      وقت شما بخیر عزیزان

       

      من هم از  سر حاملگی به بعد چاق شدم و بعد از زایمان هی چاق و لاغر شدم ولی دیگه بهم موند من هم چاقی و باور کرده بودم چون این حرفها و شنیده بودم و باور کرده بودم که آدم بعد از زایمان چاق می شه بچه شیر بدی چاق می شی از زمان حاملگی من یادمه که می شنیدم باید همه چی بخوری به بچه برسه اینو بخوری اونو بخوری بعد از زایمان هم یادمه مادر بزرگم هم پلوی من بودن می گفتن به مامانم اینو درست کن اونو درست کن شیر می ده بچه رو من صبح که بلند می شدم از خواب مامانم با یه لیوان شیر موز توت فرنگی نمی دونم یه اسموتی به چه بزرگی درست کی کرد می داد به من خلاصه دستشون درد نکنه من که پشیمون نیستم دیگه اونها هم تجربه هاشون همین بوده اگه این کارا رو نمی کردن من هم الان اینجا نبودم در این مسیر و خیلی چیزها و یاد نمی گرفتم در کنار لاغر شدن خدا رو شکر . خلاصه این اواخر من هم واقعا تسلیم شده بودم و خداوند منو هدایت کرد.

      این دارو خوردن هم شنیده بودم کورتون آدم و چاق می کنه و اثرش و روی خالم می دیدم هی مامانم می گفت چون کورتون می خوره چاق می شه . همه هم هم چیز و باور می کنن دیگه .من هم همینطور بودم ولی بعد از ازدواج هم چاق نشدم در صورتیکه اینو شنیده بودم زیاد ولی ۸ سال بعدازظهر ازدواج من بچه دار شدم تا اون موقع من چاق نبودم و خیلی متناسب بودم 

      و یادمه اون موقع ها مامانم می گفت اصلا ما ها هممون پاهامون چاقه و لاغر نمی شه ولی بالاتنمون لاغره هر کاری هم بکنیم لاغر نمی شه  تو هم به عمه هات رفتی اونا هم پاهاشون چاقه… ولی به خدا الان می گم که من قبلا چقدر ورزش می کردم برای پاهام و دوست داشتم پاهام لاغر شه ولی الان خدا رو شکر خیلی لاغر تر شده هیچ وقت من با رژیم نتونسته بودم سایز شلوارک ۴ بپوشم و خودم واقعا دوست دارم دخترم هم که الان تابستون اومده پلومون هی می گه مامی چقدر کوچیک شدی …

      مخصوصا یه وقتا می گه اشاره می کنه به پاهام . من هم تا قبل از دوره باورم این بود که من پاهام چاقه و لاغر نمی شه .

      یکی از همسایهای ما ۴ تا بچه داره خودش هنوز عین دختر بچه هاست انگار نه انگار ماشالله

      همیشه ذهن دنبال بیشتر کردنه من هم الان لاغر شدن و یاد گرفتم تا حدی خدا رو شکر انشالله همیشه و هر روز اینو گسترش بده .

      تمام فعالیت های ما تحت کنترل مغز ماست از جمله رفتار غذایی ما . منم همه اینها رو شنیده بودم معدم گشاد شده ،شیرینی می کشه ….تفاوت در فرمانهای مغزیه افراد چاق و لاغر . 

      منم همینطور بودم یه خورده که فعالیت داشتم می گفتم گشنم شده باید بیشتر بخورم فرمولهای غلط که رفتار ما رو عوض می کنه به سمت چاقی

      هر چیزی و باور کردی در جسمت می بینی . من یادم پدر خدا بیامرزم سالها  همیشه وزنشون ثابت بود چون رفتار غذایش مثل رفتارهای دیگشه اوریجیناله عوض نشده خدا بیامرزه خیلی هم شیرینی دوست داشت ناپلونی اونجا هم که همیشه شیرینی هست تو خونه ها جعبه جعبه .مغز ما بر اساس تصویرها فرمان صادر می کنه و ما اجرا کننده هستیم.

      موقع رژیم مغز فرمان می ده که انقدر غذا بخور ولی رژیمی به یه مقدار معین . ‌شما نمی خوای فرمان و اجرا کنی و شکست می خوریم در رژیم .

      من هم عادت هام شبیه مامانم بود تا قبل از ازدواج اصلا هر چی مامانم دوست داست منم همینطور .

      بر اساس باورها فرمولها فعال می شه و رفتارها عوض می شه.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 17 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/28 16:31
      مدت عضویت: 156 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 513 کلمه

      سلام بر استادعزیز ومشتاقان تناسب اندام

      تو یه فایلی از استاد شنیدم که دیدن و شنیدن و صحبت کردن دریه موضوعی باعث تصویرسازی ذهنی اون موضوع میشه .

      من چون خودم تقریبا تا سن ۲۵ سالگی متناسب بودم و هرچی دلم میخاست بدون ترس میخوردم شاید باورتون نشه بیشتراوقات ناهارمون ماست خامه ای بود که مامانم خامه ها رو جمع میکرد و برامون ماست خامه ای درست میکرد تقریبا میشه گفت صبحانمون هرصبح کره با مربا بود واصلا نمیدونستیم چاقی چیه ؟ برای ناهارمون هم اکثرا اردک محلی ومرغ محلی درست میکردیم . نمیدونم این اصطلاح که خوردن باعث چاقی میشه از کجا نشات گرفته و پخش شده . 

      آخه یادم میاد پدربزرگها و مادربزرگهامون هم مرتب کره . خامه و حیوانات محلی و… استفاده میکردن و یادم نمیاد دوربریهام به خاطر چربی خون . چربی کبد و… مریض یا مرده باشن . بگذریم .

      بعد سن ۲۵ یادم میاد که یه پسر همسایه داشتیم که خیلی چاق بود و خیلی هم شر وشور داشت وقتی سروصدا نبود همه میفهمیدن که اون خونه نیست .

      ازقضا اون تواون سالها درسش تموم شده بود و به قول خودش هرجا واسه کارمیرفت بهش به خاطر چاقی کارنمی دادن وهمش پیش همساده ها از وضعیت جسمی اش گله میکرد و… . همین باعث شد که یه همسادمون که شب کاربود وبایستی روز میخوابید یا پدرم که خسته میومد خونه ومیخاست بخوابه سرو صدای این پسره چون تن صداش بلند بود حواس همه رو به خودش جلب کنه و توخونه ما هم صحبت این پسره بود که چون سرکارنمیره چاق هست وتبله و تحرک نداره وهمش آژانس میگیره واسه رفت و آمد .

      و تکرار همین حرفها کم کم باورهای غلطی رو توذهن ما بچه ها ایجاد کرد که کم تحرکی یعنی چاق شدن .

      واز طرفی عموم هم چاق بود و تپل و سفید وخوش رو که همه دوسش داشتند و میدیدیم که وقتی میوه میخوره یه بشقاب رو پرمیکنه از میوه یا غذا به مقدار زیاد میخوره واین باور که خوردن زیاد باعث چاقی میشه توذهنم حک بشه .

      ازطرفی خواهرم همش میگفت بچه پولدارها تپل اند وقشنگ چون غذای خوب میخورند و در رفاه هستندو همین باعث باور بعدی درذهنم شد .

      حالا من که تا سن ۲۵ متناسب بودم وبعد فارغ التحصیلی شاغل شدم خوب کارم پشت میزنشینی و کم بودن تحرک بود این باورم باعث شد کم کم چاق بشم . 

      ازطرفی تو ذهنم بود پولدارها رفاه بیشتری دارند وچاق وتپل وزیبا هستند وقتی شاغل شدم و حقوق میگرفتم و بهترشدن وضع مالیم برابرشد با تحقق باور . و ازخونه ای که هیچ آزادی نداشتیم وارد محیط کاری شدیم و میتونستم بعضی چیزها رو که دلم میخواست بخرم و رفاه بیشتر بازتحقق باور وچاق تر شدن .

      الان که فکرشو میکنم من داخل محیط کاریم کلی خانم دیگه بودند که کارشون مثل من پشت میزنشینی بود وحقوقشان مثل من ولی کاملا متناسب بودند . 

      پس تفاوت من با آنها در همین قدرت ذهن بود وذهنی که تونسته اونها رو متناسب کنه تونسته منو چاق کنه .

      پس من هم به لطف الهی و با کمک استادعزیز وفایل های دوره و با اراده خودم تلاشم رومیکنم تا ذهنم رو برای متناسب شدن برنامه ریزی کنم .

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/26 11:01
      مدت عضویت: 274 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 754 کلمه

      بنام خداوند هدایتگر وهاب 

      سلام به دوستان زیبانگرشم 

      برای اینکه مشکلی رو حل کنیم اول باید ریشه یابی کنیم و ریشه اینکه چی شد و چطور شد که چاق شدم رو ریشه اش رو پیدا کنم تا بتونم خوده مسئله رو برای همیشه حل کنم برای اینکه ریشه رو پیدا کنیم و درستش کنیم باید برگردیم از زمانی که چاق شدیم و یاقبلترش که باعث شد فرمول چاقی و تصویرچاقی تو مغزمون ساخته بشه 

      من ازخودم بخوام ریشه چاقیم از سن ده سالگی به بعدچاق شدم چون یادمه مادرم همیشه میگفت من هم از بچگی تا الان چاق بودم و این تو ذهنم بود که پس منم چون مادرم چاقه منم چاق میشم و تو سن بلوغ چاقی من سرعت زیادی گرفت و غذاهای چرب و شبهاغذاهای سنگین و دیروقت شام میخوردیم رو هم عامل چاقم میدونستم چون اکثرا غذاهای سنگین ما در شام درست میشد تا پدرم میومد خونه دیرمیشد برای همین شام دیروقت میخوردیم و چون موقع مدرسه صبحها صبحانه نمیخوردم بجاش ابمیوه و بیسکویت میخوردم عامل دیگه چاقیم میدونستم و هم اینکه اره دیگه من استعداد چاقیم دارم نخورم یا بخورم بلاخره چاق میشم و این ترس چاقی تو ذهنم بود و حسرت خوردن اینکه خیلیا لاغرن من چاقم خیلی رو پایین اوردن اعتمادبنفسمم نقش داشت و خودمو ادم تنبل و کم تحرکی میدونستم و زیاد اهل فعالیت نیستم پس باید چاق باشم 

      پس ریشه چاقیم از کودکی 

      از خوردن شامهای سنگین و از غذاهای چرب از هله وهوله و کم تحرکی و داشتن استعدادم درچاقیم میدونستم چون همش دیگران بمن میگفتم تو هرکاریم کنی چون استعداد چاقی داری پس چاقی 

      و همه اینا باعث شدن در ذهنم فرمول چاقی ثبت بشه و چاقیم برای ذهنم طبیعی باشه و تصویر چاقیم در مغزم باشه و باورکنم که بخوام ونخوام من چاقم که همه اینها باعث باورهای من شدن که عادتهای در من شکل گرفت مثه اینکه تنبلم و کم تحرکم و زیاد حوصله فعالیت ندارم و زود خسته میشم و بخاطر اون تصویر تنبلیم این عادتها در رفتارم شکل گرفتن و هم بخاطر چاقیم همیشه غذا میخوردم حتی کم اون ترسه رو داشتم و گاهی باهیجان غذا میخوردم و خیلی وقتها تاخفگی میخوردم که بعد از دردمعده متوجه میشدم که زیادی خوردم گاهیم مثه استاد عصرونه بیسکویت و شیرینی و کلوچه با چای حتما باید میخوردم و گاهی این تنبلی و چاقی که تو ذهنم ثبت شده باعث میشه یه تصویر ذهنی که همش خوابم و خواب دوستم و یا انرژیم تحلیل میره و یافعالیت ندارم تو رفتارهام زیاده که بیشتر اینهارو عامل چاقیم میدونستم چون گاهی میشد واقعا غذا کم میخوردم اما این خواب زیادم ک کم تحرکیمو باعث و بانی چاقیم میدونستم که این باورم خودش باعث شده بود تو رفتار و جسمم اون عادت خستگی و تحلیل رفتن انرژی رو داشته باشم که الان متوجه شدم همه چی در ذهنم هست حتی این عادتهام در رفتار بخاطر اون باورهای که تو ذهنم ساختم شکل گرفته و با استفاده این دوره همش بخودم میگم من حتی اگه بخوابم یا فعالیتی نکنم چون مغزم و دستگاه های بدنم و گوارشم و کلی از سیستم بدنم از درون در حال فعالیتن اون غذای که الان یادگرفتم درحد نیاز و سیریم بخورم اونا رو تبدیل به انرژی میکنه و وارد سلولهام میکنه تا بدنم و مغزم از درون با انرژی بالا فعالیتشونا انجام بدن چون حتی اگه من خوابم باشم قلبم و نفس کشیدن و ریه هام و معده ام و کلیه هام و مغزم برای فرمانهای ک با سایر اعضای بدنم میده و رگهام و پوستم و هورمونهام و غده ها وتک تک سلولهای بدنم دارند فعالیت میکنند پس من بی تحرک نیستم بلکه همه اعضای بدنم کل شبانه روز درحال فعالیت هستند که فعالیت اینا خودشون باعث لاغری من میشه چون کلی انرژی باید مصرف کنند و غذای که من در حد نیازم میخورم در بدنم تبدیل به انرژی برای اعضای بدنم میشه پس الان میتونم باخیال راحت اون عامل غول خودمو که چاقی میدونستم یعنی کم تحرکی رو به کلی رد کنم و دیگه با اینکه همه چی تو ذهنمه من به ذهنم جسم لاغر که حق طبیعی من بوده و هست رو تصویرو فرمولشو میدم اونم با باورهای که ایجادمیکنم و عادتهای که در رفتارم شکل میگیره مثه رفتار وقتی سیرم بگم میل ندارم و یاد عادت رفتاری که به حدنیازم بخورم وقتی گرسنه هستم بخورم و وقتی سیرم نخورم که وقتی این فرمولهارو به ذهنم بده ذهنم تصویر لاغری رو در ذهنم شکل میده که باعث میشه باور به عادت تبدیل بشه و جسمم اون رفتارهارو انجام بده و جسمم لاغرومتناسب میشه و همه این مراحل درمسیر همراه با اگاهی و لذت بردنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/25 20:59
      مدت عضویت: 229 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,345 کلمه

      سلام همگی دوستان

      گام چهل و پنجم دلیل چاق شدن من:

      باور کردن و پذیرش چاقی مهمترین عامل چاقیه!! همین ذهنی که توانایی چاق کردن را داره مطمئنا توانایی لاغر کردن هم داره اگه همون طوری که برای چاق کردن ازش استفاده کردین برای لاغری هم ازش استفاده کنید!!

      باور کردن چاقی افراد را به چه شکلی سمت چاق شدن هدایت میکنه؟! افرادی که اضافه وزن دارن چند دسته تقسیم میشن: یکی افرادی که از کودکی اضافه وزن دارن و خیلی آرام آرام مثل زبان فارسی به آسانی در ما شکل گرفته مثل یادگرفتن راه رفتن!! وقتی کودک هستیم رفتار پدر مادر را میبینیم و مثل خیلی رفتار دیگه چاق شدن را از اون ها یاد میگیریم، یه سری ممکنه پدر مادر چاق هم نداشته باشن اما مادر خانواده علاقه داشته که فرزندش تپل باشه و باعث افتخار باشه!!! وقتی باور کردیم که چاق شدن ما طبیعی است ذهن ما فرمول هایی میسازه و بر اساس اون ها رفتارهایی به وجود میاره که ما به سمت چاق شدن هدایت میشیم و اصلا به تصمیم ما ارتباطی نداره همش ناخودآگاهه و مغز ما باور کرده که ما طبیعیه که چاق بشیم و فرمول هایی رو شکل میده که براساس اون ها دستوراتِ رفتار و عادت های ما صادر میشه و ما رفتار های آدم های چاق را در خودمون ایجاد میکنیم و با تکرار تشدیدشون میکنیم و دچار اضافه وزن میشیم!!

      یک دسته از افرادی که اضافه وزن دارن اونایی هستن که به واسطه حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن، تا یه سنی خیلی لاغر بودن حتی مورد تمسخر قرار میگرفتن و چاق شدن جز رویاهاشون بوده البته فقط میخواستن یکم توپر بشن، سعی این افراد برای چاق شدن مثلا اجبار در پرخوری و مصرف دارو بالاخره ذهن اون ها میپذیره درخواست اون ها رو برای چاق شدن و مغز اون ها قبول میکنه که باید چاق بشن اما مشکل اینجاست که وقتی روند چاق شدن شروع میشه دیگه نمیتونن کنترلش کنن!!! این افراد عددی را برا چاق شدن مشخص نکردن مثلا ۴ کیلو فقط میخواستن هیکلشون پرتر بشه و وقتی مغز ما فرمول هایی را برای چاق شدن ایجاد می‌کنه و رفتارها براساس اون فرمول ها شکل میگیره دیگه که تا کی اون افراد اون ها رو تکرار کنن مشخص نیست!!!

      توصیه: افراد لاغر اصرار نکنید که چاق بشید چون دیگه مهار کردنش دست خودتون نیست!!⁦(。ŏ﹏ŏ)⁩

      دسته دیگه افراد اونایی هستن که به وسیله مصرف داروها اضافه وزن پیدا میکنن، طرف یه مشکلی براش پیش میاد به پزشک مراجعه میکنه و دارویی براش تجویز میکنه و میگه این دارو خیلی خوبه ولی یکی از مشکلاتش اینه که باعث چاقی میشه و اشتها رو زیاد میکنه، به دلیل اینکه فرد به پزشک خیلی اعتماد داره این حرفش شاید به اندازه اینکه بخواد یک جمله را طی یکسال در مغزش نهادینه کته تاثیر میذاره و اون فرد باور میکنه چون که داره قرص مصرف میکنه پس طبیعیه که چاق بشه و از همون روز مغزش شروع میکنه به ساخت فرمول هایی که فرد را دچار اضافه وزن کنه چون فرد منتظره درسته یکم نگران هست و میگه نکنه من چاق بشم ولی چون مجبوره دارو رو مصرف کنه در پس ذهنش منتظره که اضافه وزن پیدا کنه چونکه دکتر گفته!!!!!!⁦(ꏿ﹏ꏿ;)⁩ و بعد از مدت ها که دیگه قرص مصرف نمیکنن دیگه نمیتونن به حالت قبل برگردن!! این فرد روی مغز خودش تأثیر گذاشته و فرمول ها ساخته شده والان داره براساس اون فرمول ها کار میکنه قرص تاثیر نذاشته و این خود فرد بوده که چاقی را طبیعی کرده!!!

      یه سری افراد بعد از بارداری دچار اضافه وزن میشن و این افراد به حرف بزرگترها گوش میدن و هرکسی تجویزی میکنه که من فلانو خوردم تا بچه سالم باشه و اونا هم مصرف میکنن مواد غذایی را و به صورت دستی فرمول ها رو عوض میکنن در این افراد برعکس مورد های قبله و اول خودشون شروع میکنن به بیشتر خوردن غذاها تنوع ایجاد میکنن و چیزایی ک تالا نخوردن میخورن و برای مغزشون فرمول هایی ایجاد میکنن که من دوس دارم به این شکل رفتار کنم!!! بعد از بارداری هم بخاطر شیردهی یه سری مواد غذایی دیگه ای میخورن برای میزان شیردهی و هی میزان غذا رو بیشتر میکنه برای کمبود شیر!!! افسردگی بعد از زایمان اکثراً بخاطر اضافه وزنه مثلا طی ۵-۶ ماه ۲۰-۳۰ کیلو اضافه کرده و بدن در حالت یک شوک قرار میگیره چون بدن اون ها آمادگی این همه اضافه وزن را نداره!!!⁦(ᗒᗩᗕ)⁩

      چطور مغز داره کار چاق شدن را انجام میده؟! تمام فعالیت های بدنی ما تحت کنترل مغز ماست بنابراین رفتار غذایی ما هم تحت کنترل مغزه و این تصور اشتباهیه که افرادی که اضافه وزن دارن فکر میکنن معده اون ها باعث شده مثلا میگن معده ام گشاده یا میگن بدن من میکشه گرایش داره به شیرینی ولی این اشتباهه جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام حرکتی نداره یعنی دست را تا زمانی که اول بهش فکر نکنم نمیتونم حرکت بدم درسته این فرایند خیلی سریعه که قابل درک نیست و خب همین مغز هم داره رفتار غذایی افراد را کنترل میکنه، دلیل اینکه یک فرد متناسب رفتار غذاییش صحیحه ولی یک فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره هیجان زده است و پرخوری میکنه اینا بخاطر تفاوت در فرمان های مغزیه وگرنه جسم انسان ها که باهم تفاوتی نداره جسم انسان ها از نظر میزان نیاز به مصرف انرژی تفاوتی نداره اگر هم داشته باشه خیلی جزئیه!!! یک فردی که ورزشکاره نیازش به انرژی بیشتر شاید خیلی جزئی باشه به نسبت فردی که ورزشکار نیست!!! یک فرد چاق کافیه یه چند صد متر پیاده روی کنه بیشتر از روزای قبل غذا میخوره و این فرمول های اشتباهه مغزه که رفتار های غذایی رو به وجود میاره و در نهایت جسم را شکل میده!!

      ارتباط تنگاتنگی بین ذهن و جسم وجود داره هر چیزی را که باور کردی میتونی اون رو تو جسمت ببینی! 

      فرمول های مغزی ما برای خیلی از رفتارهامون غیرقابل تغییره مثل تنفس کردن با شروع دویدن تنفس تغییر میکنه اتوماتیک اما فرمول های غذایی دست ماست و میشه تغییرش داد چون ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم نمیشه سیستم اینطور بود که در انتخاب آزاد بودیم ولی فرمول ها قابل تغییر نبودن، باید خودت بتونی اقدام کنی و با اقدام کردن ها فرمول ها ساخته میشن و تایید و پررنگ میشن، ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصاویر ذهنیمون هستیم وقتی باور کنیم که طبیعیه چاقی و تصاویر چاق درونمون شکل میگیره مغز ما براساس تصاویر ذهنیمون عمل میکنه و فرمول سازی میکنه!!! با رژیم و فشار جسمی تصاویر عوض نمیشن!!! مغز براساس تصویر فرمان صادر میکنه و ما اجراکننده هستیم و چاق میشیم و با رژیم مقابله با فرمان مغزی میکنیم و نافرمانی با مغز باعث ایجاد درگیری ذهنی میشه و در نهایت ذهن پیروز میشه چون تداخل به وجود میاد!!!

      افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی هستن یا سیری و چیزی به نام گرسنگی را تجربه نکردن افراد متناسب گرسنگی را دارن و سیری و پله استوپ این ها پله شروع ماست و باید حتما به حالت خفگی و فشار برسیم تا سیر بشیم!!!! 

      اشتها اصلا کجاست؟! مثلا غده است چیه؟؟ اشتها فقط فرمول ذهنیه که بر اساس اون مغز دستور میده به خوردن!! خیلی مهمه که ببینید چرا اضافه وزن پیدا کردین اگر جز دسته کودکی هستین و بر اساس اون چه عادت هایی درونت شکل گرفته ببین شبیه چه کسایی هست شبیه پدر مادرته ؟! یا بعد ازدواج چاق شدی که این هم یک فرمول که با دیدن و شنیدن در سن کمتر بوده و در زمان خودش این فرمول فعال میشه و رفتار غذایی تغییر میکنه و چاقتر میشن!!! اینکار برای ریشه یابیه!!

      من از بچگی تپل بودم و رفتار غذاییم شبیه مادرم بوده و از قدیم بچه تپل رو بیشتر دوست داشتن و من هم باور کردم که طبیعیه چاق باشم و واقعاً هم وقتی توجه میکنم خیلی رفتارهای اشتباهی داشتم که هیچکدوم دست خودم نبود و همه از فرمول هایی که از خانواده یاد گرفته بودم فرمان صادر میشدن و من هم مجبور به اطاعت بودم ولی الان با روش ذهنی در حال حک کردن فرمول های پاک نشدنی جدید در مغزم هستم که فرمان های متفاوتی صادر میکنن و رفتار درستی انجام میدهم!!

      مه تاب متناسب در حال جایگزینی فرمول‌های لاغری😍✌️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/25 01:11
      مدت عضویت: 157 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,014 کلمه

      سلام سلام 

      گام ۴۵در مسیر لاغری من 

       

      مهمترین عامل چاقی باور کردن چاقی هست یعنی باورهای چاقی که باعث شده چاق شدن و چاق ماندن در ذهن ما طبیعی بشه و بگیم حق ماست چاق شدن چاق ماندن 

       

      ما از طریق ذهن و باورهای چاقی که اموزش دیدیم باور کردیم چاق شدیم پس الانم از روش ذهنی لاغر شدن صحیح ترین روش برای لاغر شدن است و ماندگارترین روش برای متناسب شدن است و راحت ترین مسیر 

       

       

      حالا ما افراد چاق از طریق ها مختلف و باورها مختلف چاق شدیم 

      از طریق دارو چاق شده اند بسیاری افرلد این افراد متناسب هستند میروند دکتر و دارو تجویز میکنه دکتر و تاکید میکنه این دارو ها چاق کننده هست و فرد از زمانی شروع میکنه به خوردن دارو انتظار چاق شدن دارد و باور میکنه که این دارو باید چاقش کنه ومنتظر چاقی هست و باور چاقی به وجود میاد چاق میشوند

      عده ای از بچگی چاق شده اند از طریق والدین خود که ان ها تشویق کرده اند به خوردن بیشتر.برای قوی شدن سالم بودن بزرگ شدن و تشویق میکنن فرد به خوردن بیشتر واسه رسیدن به هدف ها دیگه و فرد اموزش چاقی مبینه و چاق میشه به مرور 

      عده ای براساس حرفی چاق میشوند مثلا کسی میگه فلانی دیدی بعد ازدواج چاق شده ازدواج باعث چاقی میشه و نمونه هایی هم میبینه  و فرد متناسب هست تا زمانی که ازدواج میکنه و باور فرد به طور خودکار شروع میکنه و فرد انتظار چاق شدن دارد و به مرور رفتارهای فرد تغییر میکنه و تکرار تکرار میشه فرد چاق میکنه و فرد طبیعی میدونه این چاقی رو

       

      بیشتر خانم ها براساس اینکه باور میکنن که بارداری چاقی میاره و وقتی باردار میشوند منتظر چاقی هستند و به مرور رفتارها تغییر میشه و تکرار تکرار و به مرور این افراد چاق میشوند و باور دارند این چاقی طبیعی هست چون بارداری چاقی به وجود میاره یا بصورت دستی خودشان چاق میکنن واسه اینکه پسر سالم قوی داشته باشند شروع میکنن به زیاد خوردن و غذا ها مقوی خوردن زیاد خوردن رفتار فرد تغییر میکنه وفرد چاق میشه 

       

      بعضی از افراد براساس تیروئید یا بیماری ها دیگه چاق میشوند چون این افراد باور دارند چاق میشوند چون که بیماری تیروئید دارند یا هر بیماری دیگه که ان ها منشا چاقی خود میدادنند 

       

      بعضی از افراد ورزش نکردن شیرینی برنج فست فود نوشابه بی تحرکی ارث دلیل چاقی خود میدانند و باور میکنن که چاقی ارث بهشان رسیده یا چون پدر یا مادر انها چاق هست پس طبیعی هست چاق بشوند

       

      حالا ما افراد چاق به هر دلیلی هر حرفی باور کردیم و چاق شدن طبیعی کردیم پذیرفتیم که چاق شدن حق ماست طبیعی است که چاق بشیم و به مرور رفتارها تغییر کرد چاق شدیم  

       

       

      پس باور ها چاقی و طبیعی شدن چاقی در ذهن باعث به وجود امدن چاقی در جسم ما میشه و شرایط فیزیکی ما رو تغییر میدهد باورها ما 

       

       

      وقتی ما باور میکنیم که طبیعی هست چاق بشیم به هر دلیلی داریم تصویر ها ذهنی چاقی بیشتر از خودمان در ذهن مان ثبت میکنیم و مغز ما براساس تصویرها ذهنی فرمول سازی میکنه و دستور ها جدید میده و ما رو شبیه تصویرها ذهنی خودمان میکنه 

       

      مغز ما براساس تصویرهایی که خودمان در ذهن مان ثبت کردیم فرمان صادر میکنه و ما اجرا کننده هستیم و به راحتی چاق میشیم 

       

       

      ما افراد چاق همیشه در حالت خفگی بودیم یا سیری ولی افراد متناسب گرسنگی دارند با سیری همین تفاوت در خوردن باعث تفاوت در شکل ظاهری و جسمی ما شده 

      ماحالت خفگی سیری میدونستیم یعنی خوردن غذا رو برابر با خفگی میدونستیم اینقدر میخوردیم که دیگه به اون حالت درد خفگی برسیم و بگیم الان سیر شدیم که این حالت زشت زننده در حیوانات هم نیست ولی در ما انسان ها افراد چاق هست چون ذهن دست کاری کردیم فرمول ها ذهنی رو و تعریف ها از خوردن سیر شدن تغییر دادیم به این وضعیت جسمی رسیدیم 

       

      ولی در فرد متناسب چنین رفتار زشت زننده ای نیست چون که فرمول و باورها ذهنی خودشان تغییر نداده اند و یا سیر هستند یعنی به انداز نیاز بدن غذا خورده اند یا گرسنه هستند و میخواهند غذا بخورند به اندازه نیاز بدن واسه همین هم جسم این افراد متناسب هست چون فرمول ذهنی این افراد دست کاری نشده 

       

       

      من از زمان بچگی چاق شده ام چون از کوچیکی من تشویق کرده اند به خوردن واسه اینکه تپل قشنگ باشی قوی باشی بزرگ بشی و تحت تاثیر حرفها والدینم و تشویق ها و انگیزه خودم واسه تپل شدن قشنگ شدن شروع کردم به خوردن واسه اینکه چاق بشم و وقتی یکم بزرگ شده ام و متوجه شده ام که پدرم چاق هست و اطرافیان بهم میگفتند شبیه پدرت هستی همون جور چاق میشی یا  شبیه مادرت هستی چون پهلو داری و چاق شدن ارثی میدونستم دیگه و بعد کم تحرکی خوردن غذاها چرب فست فود شیرینی ورزش نکردن عامل چاقی خودم میدونستم و باور کردم که چاق شدن حق من هست و طبیعی شد در ذهنم  و چاق شده ام و رفتارهام بیشتر شبیه والدینم بود در خوردن و به همین روال ارام ارام با تکرار تکرار رفتارها چاق کننده که از تصویرها ذهنی من دستور گرفته بود بیشتر شد چاق چاق تر شدم 

       

      پس من از طریق باورها خودم که از طریق مختلف در ذهنم ثبت کردم و باعث به وجود امدن تصویر،ذهنی چاقی در من شد و دستورات رفتارها چاق کننده داد چاق شده ام الانم از طریق مسیرلاغری با ذهن باور ها خودم تغییر میدهم و تصویر ذهنی من از خودم تغییر میکنه و رفتارها جدیدی در من به وجود میاد و بعد جسم من تغییر میکنه من متناسب میشم به همین راحتی 

      پس باید بهانه رو کم کاری ها رو شکست ها قبل از مسیر اشتباه بزاریم کنار و با تعهد کامل و اشتیاق علاقه استمرار در مسیر صحیح قدم برداریم و ذهن اموزش بدیم باورها تغییر بدیم تا در نهایت جسم ما تغییر کنه و این راز موفق شدن و شگفتی ساز شدن و تا ابد متناسب شدن و متناسب ماندن هست ما فقط باورها تغییر بدیم دیگه بقیش خودش درست میشه جسم تغییر میکنه و ما متناسب میشیم و عکس ما در البوم شگفتی سازان قرار میگیره 

      به همین راحتی فقط باید باورها تغییر بدیم همین 

      شاد شادشاد باشید 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/06 21:45
      مدت عضویت: 556 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,650 کلمه

        عرض سلام و وقت بخیر 

      موضوع این جلسه درباره باور چاقی و تاثیراتش در اضافه وزن بود .

      ___________________

      من می خوام از درس امروز استفاده  کنم و درباره باور لاغری و تاثیراتش در کاهش وزن صحبت کنم .یعنی می خوام فرمولهایی برای لاغری ازش استخراج کنم  .

      من حدود یکساله با این سایت آشنا شدم و سی ساله که ذهنم چاقه  وپر از فرمولهای چاق کننده اس و نتیجه اش حدااقل ۱۵ کیلو و حداکثر ۲۰ کیلو  اضافه وزنه .  اواخر بهمن سال گذشته دوره ورود به سرزمین لاغرهارو با عشق زیاد تهیه کردم  و از ۱۶ فروردین به طور جدی درسها و تمرینات این دوره ارو شروع کردم ….. هنوز تغییر چندانی از نظر جسمی نکردم و همچین انتظاری هم ندارم .من همچنان در حال آموزش متناسب شدن به ذهنم هستم .ذهنی که سی ساله چاقی رو یاد گرفته و بهش فکر کرده  نمیشه انتظار داشت در عرض چند ماه یک‌جسم لاغر که‌نه حتی لاغرتر تحویلم بده …..من فکر می کنم در دوره خیاطی  شرکت کردم و تا دوره و نکات آموزشی همراه با تمرین و تکرار به پایان نرسه نمی تونم از خودم انتظار دوخت لباس مجلسی داشته باشم .من صبر می کنم و لاغری جسمم رو به مغزم‌می سپارم مغزی که تحت فرمان الگوها و فرمولهای تثبیت شده ی ذهن منه .

      من باید همون مراحلی که برای چاق شدن طی کردم  همون مراحلو برای لاغر شدن طی کنم تا خیلی آسون و راحت بدون اینکه بخوام به چگونگی لاغریم فکر کنم متناسب بشم .یعنی چی که می بایست از همون‌مسیر چاقی لاغر بشم ؟ 

       

      یعنی اینکه  چاقی من بر اثر اجرای فرمولها رقم خورده .فرمول از کجا اومده ؟  از دیده ها و شنیده ها همراه با دلیل و مدرک .محاسبات دو دوتا چهارتا .

      مثلا بارها به ما گفته شد که ازدواج سبب چاقی و اضافه وزنه .

       هر کی این شنیده هارو باور کرده بی بروبرگرد بعد ازدواجش چاق شده .چون نه تنها شنیده بلکه دیده .و اینجوری توی ذهنش سند سازی شده .

       مثلا : من امروز پسر عمو    یا ،دختر خاله امو که یکسال پیش ازدواج کردن  دیدم که چاق شدن درصورتی که قبل ازدواجشون متناسب یا لاغر بودن . از اینجا به بعد این فرمول در ذهنم نقش می بنده و تثبیت میشه که   : ازدواج  = با چاقی  . خوب حالا فرض کن من در موقعیت ازدواج نیستم‌ اما این فرمول توو ذهن من  میره .میشه یه پکیج غیر فعال تااااااااااااا زمانی که‌من‌در موقعیت ازدواج قرار بگیرم . حالا این پکیج فعال میشه .اول در سطح فکر :  با خودم میگم  من ازدواج کردم  نکنه چاق بشم ؟ یاد همون دختر خاله متناسبم میفتم که بعد ازدواجش چاق شد …..دیگه این نکنه نکنه ها فایده ای نداره و اون فرمول برای به ظهور رسیدن به فعالیتش ادامه می ده .من قبول کردم که در موقعیت چاقی ام .وقتی باور دارم که چون ازدواج برابر است با چاق شدن و می بینم که خودمم ازدواج کردم  این برام بدیهیه که‌چاق بشم ….حالا که چاقی برام در این حالتی که هستم بدیهیه .محتویات ذهنیم که به شکل تصویرهایی از ازدواج کرده های چاقه  به مغز منتقل میشه و مغز مطابق با تصاویر دریافتی  فرمانهای چاق شونده صادر می کنه .و در اصل از ذهن داره فرمان می گیره .تصویرهای چاق در ذهن از طریق مغز تبدیل به واقعیت میشن و ما شاهد جسمی میشیم که به تدریج در حال چاق شدنه …دستور خوردن بیش از نیاز صادر میشه  وما از این دستور خواه ناخواه تبعیت می کنیم و وقتی سطح انرژی دریافتی بیش از نیازه ، سیستم سلولها هم از قبل با همون باور و فکر چاق کننده آماده شده .پس سیستم ذخیره چربی فعال میشه و ما شاهد اضافه وزن میشیم .

      خوب این یک‌مسیر ذهنیه که یک پروسه طی میشه و انتهای این‌مسیر میشه چاقی .

      حالا چطور فرمول لاغری از این در می آد ؟

      فرمول لاغری :   هر گاه لاغر شدن برای ما بدیهی بشه خیلی زود شاهد کاهش وزن خواهیم بود

       یعنی  باور لاغری = لاغرشدن 

        پذیرش اطلاعات دیداری و شنیداری  در مورد چاق شدن = چاق شدن 

       

      پس پذیرش اطلاعات دیداری و شنیداری از سایت تناسب فکری و تمرین و تکرا این اطلاعات همراه با باور  اینکه من می تونم لاغر بشم و این روش نتیجه میده  = لاغر تر شدن و سپس در صورت ادامه متناسب شدن و در صورت ادامه   = لاغری  .

       

      اول  از همه که مهمترین بخش داستان  لاغریه باور لاغریه .

      هر گاه باور کنیم که به این دلیل به اون دلیل ،بدیهیه که لاغر بشیم خیلی زود لاغری رو تجربه خواهیم کرد .

      ما در دوره سرزمین لاغرها ،با ساز و کار ذهن آشنا میشیم و بعد یاد می گیریم که چطور یک ذهن چاق رو به ذهنی لاغر تبدیل کنیم تا بعد از چندین ماه کار و تلاش نتیجه اشو در جسم خود به شکل کاهش وزن ببینیم .

      این نیاز به گذشت زمان خاص خودشو داره . من خودم از سن ۲۰ تا سی  رویام چند کیلو چاق شدن بود ۱۰ سال نا آگاهانه داشتم ذهنمو برای چاق شدن آماده می کردم  و به خودم یاد می دادم که چطوری باید چاق بشم  بعد از ۱۰ سال به تدریج چاق شدم تا پنج کیلو چاقی خوب بود راضی و خوشحال بودم به ۱۰ کیلو اضافه هم که رسیدم بازم بی خیالش بودم داشتم زندگی عادی خودمو می کردم ولی بعدش وقتی دیدم هر سال دارم چاقتر میشم و از تناسب دلخواه خارج میشم ترسیدم و به انواع روشهای اشتباه متداول متوسل شدم که هیچ نتیجه ای جز چاقتر شدن نداشت .

      می خوام اینو بگم اول از همه من باید لاغر شدن با قدرت ذهنمو باور کنم  .دلایلی که من با خودم درباره اش حرف می زنم تا این مسیله ارو برای خودم باورپذیر کنم ایناس :

       

      من باور می کنم که با قدرت ذهن میشه لاغر شد چرا که استاده این روش جناب عطار روشن ،بدون هیچ رژیم خاص ،بدون گرسنگی و رنج ،بدون فعالیت باشگاهی و ورزشی ،فقط از طریق عوض کردن فرمولهای ذهنیش ،موفق شد در عرض دو سال ۴۰ کیلو وزنشو کاهش بده  و هم اکنون بعد از چندین سال که از رسیدن به وزن دلخواهش گذشته  در این وزن ثابت مونده و وزنش برنگشته .اینو که دارم با چشم خودم می بینم دلیل به این واضحی .آیا همین یک دلیل کافی نیست که من باور کنم می تونم با استفاده از این روش متناسب بشم ؟ اون چیزی که منو نا امید می کنه القای حس عجله کردن برای لاغر شدن از طریق ذهن منفی باف یا همان شیطان رجیمه .

      اگر هنوز شکی داشته باشم ،این قدرت تخریب ذهن منفی باف منه که میشه بهش شیطان هم گفت.  وقتی که من می خواستم با باورهای بی اساس خودمو برای چاقی آماده کنم نیومد منو وسوسه کنه  شک به دلم بندازه و بگه  نه باور نکن اینجوری نمیشه چاق شد .مگه چاق شدن الکیه .فلانی رو ببین  ازدواج کرده ولی چاق نشده .فلانی رو ببین مادر پدرش چاقن ولی خودش لاغره پس باور نکن که چاقی ارثیه .

      چرا این‌جادوگر منفی باف نیومد اینارو بیخ گوش ما بگه که ما همینجور الکی الکی چاق نشیم .؟

      به محض اینکه باور کردیم که فلان‌چیز مارو چاق می کنه دربست قبولش کردیم و بعدم بخاطر همین پذیرش براحتی چاق شدیم و از هیکل افتادیم و در معرض انواع بیماری ها و دردها قرار گرفتیم .

      پس در نتیجه چاقی و چاق شدن راه شیطان و سقوط و بدبختیه و شیطان حسابی پشتیبانی می کنه .مثلا پرخوری رو در نظرمون یه کار بسیار لذت بخش تحت عنوان خوش اشتهایی جلوه می ده جوری که ما خیلی وقتا با یه دیس غذای دلخواهمون  اصلا عشقبازی می کنیم .

      خوب پس بیاییم به این دلایل بدیهی برای لاغر شدن با قدرت ذهن بیشتر فکر کنیم وباورش کنیم .

      تا باورش نکنیم اتفاقی نمیفته حتی اگر ساعتها بشینیم فایل گوش بدیم و بنویسیم .

      دومین مسیله بسیار مهم در گرفتن نتیجه از این راه و روش  منطقی کردن ذهنه .یعنی چی ؟ 

      یعنی اینکه ‌همانطوری که یک هنرجوی دوره خیاطی تا دوره خاص آموزشی رو طی نکنه و بارها به شکل عملی دوخت و دوز نکنه و آزمون عملی پایان دوره ارو نده  نمیشه بهش گفت خیاط و نمی تونه آموزشگاه یا کارگاه خیاطی بزنه و بهش مجوز اینکارو نمی دن  .همینطور هم تا دوره آموزش هنر لاغری با ذهن به پایان نرسه و همه نکته ها همه باورها و افکار چاق کننده شناسایی نشن و یکسری از آموزه هارو به شکل  عملی در متن زندگی پیاده نکنیم  در حد ایده آل متناسب نخواهیم شد .

      مثلا ما یاد می گیریم که تنها وقتی اقدام به خوردن کنیم که از درون به ما اعلام گرسنگی بشه نه به هر بهانه و دست آویزی . خوب حالا اگر بهش عمل نکنیم و از غذاها استفاده ابزاری کنیم مثلا برای فرو نشاندن خشم و استرس اقدام به خوردن کنیم  در روند لاغر شدن اختلال ایجاد می کنیم .یعنی رفتار غذاییمون در کنار پاکسازی یکسری از افکار و باورها باید اصلاح بشه ‌برای لاغر شدن باید همه جانبه پیش بریم تا نتیجه بگیریم .

      اگر می خوایم در طول دوره آموزشی با آرامش جلو بریم باید بدونیم که هیچ ماده غذایی چاق نمی کنه الا وقتی که بیش از نیاز بخوریم یا روی سیری اضافه بر سازمان بخوریم‌.

      حالا دیگه باید بشینیم ببینیم چه وقتهایی سیریم ولی می خوریم باید بهانه های پرخوری رو پیدا و حذف کنیم . 

      مسیله مهم بعدی که باید در این مسیر بهش خیلی توجه کنیم عجله نکردن و شک و تردید به خود راه ندادنه .

      وقتی هنوز یکماه نشده داریم تمرین می کنیم و فایل گوش می دیم یا میریم روی ترازو  که یکی از اشتباهات فوق العاده سنگین و با تبعات به شدت مخربه و می خوایم ببینیم حالا که بعد یکماه احساس سبک وزنی خاص می کنیم آیا وزن کم کردیم یا نه ؟ یا شروع می کنیم هر هفته با لباسهامون خودمونو سایز کردن .یا دایم جلوی آینه خودمونو چک کردن .اینا همه اش اشتباهه و حاکی از شک‌و تردید ما هم به توانایی خودمون در لاغر شدن و هم شک به تاثیرات تمرینات ذهنی در لاغر شدنه .

      خوده شک و تردید  ،یکی از موانع ذهنیه لاغریه .   

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/05 11:54
      مدت عضویت: 767 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,014 کلمه

      سلام🙂

      اول که میخوام تشکر کنم به خاطر اون فایل اول که امید و انگیزه مضاعف میده برای ادامه دادن و خاطر نشان میکنه تمام کسایی که به این مرحله رسیدن همون مشتاقان لاغری هستن و همون کسانی هستن که به خودباوری رسیدن و دیگه به هم خداوند و هم به خودشون و هم به این روش ایمان دارن و با تعهد دارن ادامه میده و اینها همون کسایی هستن که چه بخوان و چه نخوان لاغر میشن و در زمره شگفتی سازان قرار میگیرن😊

      وقتی نوشته های ابتدای فایل رو خوندم دیدم تمام دلایلی که شما عنوان کرده بود برای چاق شدن رو من قبلا همه رو داشتم و همه اینها دلایل چاق شدن من بودن و جالبه که بگم از زمان آشنایی من با این سایت در بسیاری از آدمهای اطرافم و حتی در مراجعین این باورها رو میبینم و بیشتر درک میکنم این حرف شما که میگین چاقی زبان مشترک بین ما است همین دیشب یه خانومی که در حال مصرفداردهای اعصاب هستن اضافه وزنشون رو داروهای اعصاب میدونستن و گفتن که در عرض بیست روز مانتویی که برای دوخت برده بودن و الان رفتن پرو کرده تنگ شده و خیاط با تعجب ازشون پرسیده بود که در عرض ۲۰ روز چاق تر شدی اونم گفته بود نمیدونم والا …‌ خلاصه یه جورایی این درسها برام مرور شد که اضافه وزن گرم به گرم و خیلی آرام بر ما اضافه میشه و وقتی ذهن ما چاقی رو بپذیره تمایل به گسترش اون داره بطوریکه میتونه در بیست روز لباس رو برای جسمت تنگ کنه….واقعا عجیب و شگفت آوره اینهمه توانایی و قدرت ذهن😮

      من از جمله کسایی بودم که کودکی لاغر بودم و بعد از بلوغ اضافه وزن پیدا کردم که البته اونم خیلی زیاد نبود و تا قبل از بارداری من ۶۲،۳بودم

      و در واقع اضافه ها در دوران بارداری اتفاق افتاد و من دقیق یادمه که حتی در همون ماههای اول من چاقیم شروع شد و این روند در ۹ ماه تا ۲۰،۲۵ کیلو اضافه وزن رسید و من هم بچه ای با وزن ۲۶۰۰ رو به دنیا آوردم و این اضافه ها با من موند و خیلی آروم آروم ۱۰،۱۲ کیلوش کم شد 

      در صورتیکه همزمان با من یکی از همکلاسیهام که حامله بود اتفاقا در ماههای اول به خاطر ویار شدید حدود ۴،۵ کیلو کم کرد و تازه بعد از ماه ۴ شروع به افزایش وزن کرد😬

      انقدر اضافه وزن من روندش سریع و افزایشی بود که در ماه ۴ به خاطر فشار خون بالا که دکترم گفت به خاطر وزن هست متخصص تغذیه مراجعه کردم و ایشون عم گفت که ما در دوران بارداری رژیم خاصی نداریم فقط پیاده روی کن و…. وبا اینجال یه برنامه خیلی ملو و ضعیف غذایی برام نوشت که من بگی نگی اجرا کردم و اون ماه اضافه نکردم و مامانم وقتی اینو فهمید ناراحت شد و گفت که بچه ات ضعیف میشه و کم جون میشه و….وخلاصه ما برنامه رو رها کردیم و پرخوری و چاق شدن و حتی فشار خون ۱۴/۹هم برام عادی شد …چون باور کرده بودم که من باردار برای بچم هم شده باید بیشتر بخورم عادی بود که چون پسر باردارم میلم به شیرینی بیشتره و چون باردارم هر چی هوس کردم باید بخورم و منم که فقط شیرینی جات هوس میکردم قشنگ یادمه با همین رفتارهای دستکاری شده کم کم صبحها از زور گرسنگی ۶ صبح دیگه خوابم نمیبرد و حتما صبحانه هم یا باید تخم مرغ میخورم یا خامه عسل چون با نون پنیر سیر نمیشدم یا زود گرسنه میشدم با همین صبحانه طرفای ۱۰ صبح دوباره دل ضعفه و گرسنگی و بوفه بیمارستان و یه شیر کاکائو بزرک با کیک صبحانه میخوردم ۱۲ و۱۲ونیم دوباره گرسنه بودم و یه بشقاب به قول شما تپه ای برنج میخوردم عصر بستنی سالار و…..همینطور پرخوری و اضافه وزن

      .در کتابهای ما علت افسردکی بعد از زایمان رو جدا شدن کودک از مادر بعد از ۹ ماه با هم بودن عنوان کردن و الان من این حرف شما رو هم کاملا قبول دارم که اینهمه اضافه وزن اونم در مدت کم هم یکی از دلایل افسردگی هست من خودم چاق شده بودم بعد ارز زایمان هم چاق مونده بودم در دوران شیردهی هم وزنم خوب کم نمیشد مانتوها و لباسهام تیره و با طرحهای ساده شده بودن از دیدن خودم درآینه بدم می اومد از پوشیدن لباسهای گشاد و زشت بدم می اومد از اینکه بچه باعث شده بود از درس و دانشگاه عقب بیوفتم ناراحت بودم توجه همسر و خانواده خودم و بقیه هم که فقط به بچه تازه متولد شده بود و حتی به خاطر شیر نداشتن و تپل نبودن بچه هم سرزنش میشدم و همه اینها باعث شده بود اون محبت رو به فرزندم نداشته باشم و مثل بقیه مادرا دوسش نداشته باشم و همین هم باعث عذاب وجدان من شده بود…..

      خدایی که چه دوران ناراحتی بود….افسردگی همینه دیگه ….

      الان دیگه میدونم که من چاقی رو یاد گرفتم مثل هر مهارت دیگه ای و با دیدن رفتارهای اطرافیانم و شنیده های اونا فرمولها در من شکل گرفتن و وقتی شاهد مثالش رو هم میدیدم بیشتر باور میکردم این فرمولها رو ووقتی خودم در اون شرایط قرار گرفتن اون فرمولها کار خودشون رو کردن و من رو به چاقی رسوندن 

      من بارها و بارها شنیده بودم که زن باردار باید به اندازه ۲ نفر غذا بخوره یا زن باردار هر چی هوسش شد باید براش تهیه کنن،یا زنی که پسر حامله اس بدنش شیرینی و گرمی رو میکشه،برای داشتن بچه سالم و تپل باید حسابی بخوری …..

      اطرافیانم رو هم دیده بودم که وقتی باردار میشدن چاق نیشدن که اینها هم شاهد مثالهای من بودن

      همین شد که من در دوران بارداری اینهمه چاق شدم با اینکه در کتابهامون خونده بودم که اضافه وزن طبیعی همون ۷،۸کیلو هست ولی اطلاعات پزشکی اینجا کاره ای نبود باورهای من کار خودشونو انجام میدادن….؛)

      خوب ذهنی که تونسته من رو چاق کنه میتونه من رو هم لاغر کنه چون قابلیت یادگیری داره و اطلاعات و آگاهی لاغر شدن هم از این سایت در اختیارشه پس فقط باید تکرار بشه تا شبکه سیناپسی قوی بشه و ذهن لاغر تشکیل بشه که کاملا ناخودآگاه رفتارهایی رو انجام بده و عادتهایی شکل بگیره که جسم رو متناسب میکنه و متناسب نگه میداره

      🙂

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/02 10:24
      مدت عضویت: 472 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 287 کلمه

      بنام خدا 

      . سالها باورکردم که من سرنوشت  حتمی من  چاقیه. و حتما شماهم شنیدین که آدمابه خودشون. میگن که سرنوشت یعنی  چیزیکه نمیشه دوباره نوشت وازاین دست. حرف ها  باورهایی که به من ثابت میکردند که من باید به این دلایل چاق بمونم  تااخرعمر  مثل چاقی ماژنتیکیه  وباوراینکه من غصه میخورم وناراحتم بایدغذابخورم همیشه دلایل بود برای خوردن و همین دلایل هم باعث می‌شد که من چاق  بشم مثل دوره ی بلوغ باورهایی که باعث می‌شد من اسیر چاقی بشم ودرچاقی خودم غرق بشم باورکردم که من چاق هستم ومشکل دارم هرچقدرازچاقی فرار میکردم بیشتراسیرمیشدم من پذیرفته بودم وقتی باخودم مواجه شد و که چقدرچاق شدم بعداز مدتی همه ی شورونشاط واقعی من رفت باورهایی که به من اثبات میکردکه من حقمه چاق باشم وتااخرعمرم چاق بمونم  چاقی من به دلیل باورکردن چاقی وتکرارعادتهای چاقی ومسولیت پذیرنبودن  خودم دربرابر خودم   بود چاقی من به خاطر عادت‌هایی  بودکه خودم به عادت‌های چاق کننده  اضافه میکردم و درنهایت برای آروم کردن خودم  خودموتوجیه  می‌کردم که به این دلایل هست که من چاقم ولی واقعیت این بود که من به تصویرهای ذهنی خودم هم به نحواحسن عمل میکردم  هرچه به ذهنم رسید می‌خریدم ویامیخوردم  واین دربارداری بیشترشدومن بیشترین اضافه میکردم دربعدازازدواح هم به همین شکل قصه قصه ی رژیم و خوردن یا نخوردن چه غذاوچه فعالیتی نبودقصه  ی چاق شدن به ذهن برمیگرده وچیزهاییکه مدام در ذهن مرورمیشه  پس برای لاغری مسولیت بروزرسانی اطلاعات ذهن درموردچاقی ولاغری بازهم به عهده‌ی خودمه که الان می‌دونم چراچاق شدم و دوم مسول خودم  هستم سوم روشهای فیزیکی کارساز نیست برای لاغری روشی که بااحساس من منطبق نباشه پذیرفته نمیشه وچهارم اینکه مسول عادت‌هاورفتارهام خودم هستم واونیکه باورهاروتاییدمیکنه به صورت کاملاً واضح تجربه می‌کنه من هستم.پس بایدمسولیت کامل خودم روبه عهده بگیرم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      negarmalekzade2377@gmail.com
      1400/04/26 12:27
      مدت عضویت: 194 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,259 کلمه

      سلام به استاد عزیز ودوستان سایت💖💖🌹🌹

       

      لاغری باذهن قسمت پنجم

       موضوع :دلایل چاق شدن من

      جلسه امروز در مورد مهمترین موضوع در مورد چاق شدنه افراده، و  اون باور کردنه چاقیه، پذیرش چاقیه

       با توجه به موضوع که امروز مطرح میشه، شما به وضوح متوجه میشی که  چرا ذهن شما نقش اصلی رو در چاق شدن شما داره بازی میکنه. و به این نتیجه خواهید رسید که مطمئن ترین روش برای لاغری، به روش لاغری با ذهنه🥳

       چرا که همین ذهنی که توانایی چاق کردن شما رو داره، مطمئنا توانایی متناسب کردن شما رو هم داره.🌹 اگر که همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردید، برای لاغری هم ازش استفاده کنید.

       موضوع باور چاقی یعنی چی؟؟ باورکردن چاقی به چه شکلی افراد رو به سمت چاق شدن هدایت میکنه؟؟🤔🤔 

       افرادی که اضافه وزن دارن به چند دسته تقسیم میشن دسته‌ای از آنها از کودکی اضافه وزن دارن و برای آنها به آسونی و به راحتی در اونها شکل گرفته، و مغزآنها چاق شدن رو یاد گرفته، همانطور که مغز آنها صحبت کردن رو یاد گرفته همانطور که راه رفتن رو یاد گرفته، همین طور هم به همین سادگی چاق شدن رو یاد گرفته🥴 و اینها از بچگی باور کردن که اضافه وزن و چاق شدنشون طبیعیه،

       در ذهن اینها این موضوع به چه شکل نقش بسته ؟؟ما وقتی کودک هستیم خیلی راحت تر رفتار پدر و مادرمون رو میبینیم همونجور که صحبت کردن رو از آنها یاد می‌گیریم و خیلی از عادت های دیگه رو هم از آنها یاد میگیریم، چاق شدن رو هم از آنها یاد مگیریم. حتی اگر یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، این نقش بسیار مهمی در یادگیری چاق شدن برای فرزندان داره. پس از افرادی که از بچگی اضافه وزن دارن خیلی راحت با دیدن رفتار پدر و مادر باور کردن که، چاق شدن طبیعیه😬

       با شنیدن حرف هایی که درباره چاقی زده شده، این که چاقی ارثیه، همه چاقیم، هر کاری کنیم بازم ما چاق خواهیم بود، اینها حرف‌های است که از اطرافیان شنیدن و وقتی باور می کنن که چاق شدن طبیعیه، اونوقته که ذهن اونها فرمولهای رو میسازه و بر اساس این فرمولها رفتارهایی رو در اونها ایجاد می کنه که به سمت چاقی هدایت میشن و اصلاً هم به تصمیم آنها ارتباطی نداره و همش نا خوداگاه چاق شدن رو یاد گرفتن، 

      ذهنشون یادگرفته، مغزشون باور کرده که طبیعیه چاق باشن بنابراین فرمولهای رو شکل می‌ده که بر اساس آن فرمولها، دستورات رفتار و عادت های آنها صادر میشه و آنها یواش یواش عادت های افراد چاق رو در خودشان ایجاد می‌کنن و با تکرارشون تشدید می‌کنن و دچار اضافه وزن میشن😧

       دسته دیگه اون هایی هستن که به واسطه حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن، آنهایی که تا یک سنی لاغر بودن و مورد تمسخر دیگران قرار می‌گرفتن، خودشون از این وضعیت ناراحت بودن و خیلی تلاش کردند که چاق بشن، نه چاقی زیاد، فقط اینکه یکم بدنشون پر تر بشه.

       و سعی این افراد برای چاق شدن، حالا از طریق این که به اجبار خودشون رو به  پرخوری وادار می‌کنن در صورتی که کار خوشایند شون هم نیست، اما چون این کار رو تکرار می کنن دارو مصرف می‌کنن، و دنبال روشی هستن که بتونن چاق بشن، بالاخره ذهن‌ اونها میپذیره درخواست اونها رو برای چاق شدن، و مغز اونها قبول میکنه که این افراد باید چاق بشن، اما مشکل اینجاست که وقتی روند چاق شدن شروع میشه، دیگه نمیتونن کنترل کنن،

       همه این افراد موقعی که تصمیم گرفتن و خواستن که چاق تر بشن ،عددی رو مشخص نکردن و نگفتن من می خوام ۴ کیلو چاق بشم، فقط میخواستن چاق تر بشن ،پر تر بشن،

       و وقتی مغز ما فرمول هایی رو برای چاق تر شدن ایجاد میکنه و رفتارها بر اساس اون فرمولها شکل میگیره، دیگه اینکه تا کی اون افراد این ها رو تکرار کنن،دیگه مشخص نیست و خیلی از آنها که زمانی از لاغری رنج می‌بردن و خواستن اضافه وزن پیدا کنن، یا کمی تپل بشن، الان با اضافه وزن های سی،چهل کیلویی روبه‌رو شدن و خیلی هم ناراحتن، دست دیگه اون هایی هستند که به واسطه مصرف داروها اضافه وزن شان شروع میشه، طرف یه مشکلی براش پیش میاد به پزشکی مراجعه میکنه ،داروی براش تجویز میشه و پزشک تاکید میکنه که مراقب اضافه وزن باش، این دارو مشکلی که داره اینه که باعث چاقی میشه و اشتها رو زیاد میکنه، به دلیل اینکه فرد به پزشک اعتماد داره، این حرف پزشک شاید به اندازه‌ای که فرد خودش بخواد یک سال تلاش کنه که جمله ای رو در مغزش نهادینه کنه، تاثیر میذاره و این فرد باور میکنه که چون قرص مصرف میکنه پس طبیعیه که چاق بشه و از همون روز مغز شروع میکنه به ساخت فرمولهایی که فرد رو  دچار اضافه وزن کنه. چون که فرد منتظره 

      درسته یکم نگرانه، که میگه نکنه من چاق بشم، اما چون دارو رو مجبوره مصرف کنه ،در پس این مصرف دارو، در ذهنش منتظره که اضافه وزن پیدا کنه و می گه چون قرص مصرف می کنم طبیعیه که چاق بشم و متاسفانه این افراد هم یواش یواش رفتارها و عادت های غذایی اونها عوض میشه و بعد از مدتی دچار اضافه وزن میشن و بعد از مدتها که قرص رو مصرف نمی‌کنن، دیگه نمیتونن به حالت قبل برگردن،

       نه اینکه قرص تاثیرش  روروی فرد گذاشته باشه، این فرد بوده که روی مغز خودش تاثیر گذاشته،  فرمول ها ساخته شده و الان مغز داره با اون فرمول ها کار می کنه و فرمول ها ایجاد شده ،نه اینکه قرص این تاثیر رو گذاشته، خود فرد به واسطه اینکه قرص مصرف می‌کرد، برای ذهنش، برای مغزش طبیعی شد چاق شدن 🥺

       

      یک سری از افراد بعد از دوران بارداری دچار اضافه وزن میشن چون تا قبل از بارداری در اندام مناسبی هستن، وزنشون عالیه اما به واسطه بارداری و چون تجربه بارداری ندارن و شروع می‌کنن به گوش دادن به حرف بزرگترها و هر کسی براش تجویز انجام میده و تجربیات خودش رو میگه، که من این چیزها رو خوردم ،به خاطر اینکه بچه قوی بشه و سالم به دنیا بیاد و کلی دستورالعمل های غذایی، که به افراد باردار میدن و آنها هم یواش یواش مصرف می کنن و خودشون به صورت دستی، فرمولهای ذهنشون رو عوض می کنن،

       در سایر افراد اول ذهن آماده میشه برای چاقی، یعنی باور میکنه و شروع میکنه به چاق شدن، در افرادی که به واسطه بارداری چاق میشن، شرایط متفاوته، اونها خودشون شروع می‌کنن به بیشتر خوردن غذا و وعده‌ها رو بیشتر می‌کنن ترکیبات رو بیشتر می‌کنن و تنوع هایی ایجاد می‌کنن چیزهایی که تا حالا نخوردن رو می‌خورن

       خودشون برای مغزشون فرمول های جدید ایجاد می‌کنن که من دوست دارم به این شکل غذا مصرف کنم و بعد دیگه برای مغز اونها عادی میشه به این شکل رفتار کردن، و فرمولهای رفتاریشون میشه،🤨 و خیلی ها باورشون اینه، میزان غذایی که مصرف می کنن، تاثیر داره در میزان شیردهی اونها، در صورتی که باور اشتباهیه و خیلی هم خطرناکه، چون هرچقدر فرد بیشتر غذا مصرف میکنه، میبینه خیلی هم در میزان شیردهی تاثیری نداره، اما هی فکر میکنه که غذاش کمه و سعی میکنه با بیشتر خوردن این کمبود رو جبران کنه، که نتایج بدی در اضافه وزن به وجود میاره🧐

       یکی از خصوصیات ذهن ما اینه که، همیشه به دنبال بیشتر شدنه، شما در هر جنبه از زندگیتون ذهنتون به دنبال بیشتر شدنه، افرادی که تحصیل کردن رو دوست دارن، همیشه دوست دارن که ادامه بدن. برای ذهن ما فرقی نمیکنه که این چیزی که شما یاد گرفتید به نفعتونه یا به ضرر تون.🥺

       وقتی شما چاقی رو هم یاد می گیرید، هموار ذهنتون تلاش میکنه که یک ذره چاقی بیشتر، و متاسفانه این اشتیاق ذهن ما برای گسترش دادن موضوعات در مورد چاقی، باعث مشکلات فراوانی برای ما میشه، چطور این مغز داره این کار رو انجام میده؟؟؟ تمام فعالیت‌های بدنی ما تحت کنترل مغز ماست. نفس کشیدن، پلک زدن ،ضربان قلب، گردش خون همه اینها داره توسط مغز ما کنترل میشه ،بنابراین رفتار غذایی ما هم تحت کنترل مغز ماست. این تصور اشتباهیه که خیلی از افرادی که اضافه وزن دارن، فکر می‌کنن مثلاً معده آنها باعث میشه که چاق بشن.

       مثلاً یکی میگه معدم گشاده، باعث میشه زیاد بخورم. بعضی ها میگن بدنم میکشه، گرایش دارم به شیرینی. اینها همه تصورات اشتباهه. جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام یک حرکتی نداره، یعنی دستم را تا زمانی که اول بهش فکر نکنم، و درسته که این فرآیند اینقدر سریع که ما نمیتونیم بینش فاصله بیندازیم، 

      که ببینیم یا حس کنیم، که چطور اتفاق می افته که من تصمیم بگیرم دستم رو بلند کنم. چطور این فرمان به دست من صادر میشه و دست من بلند میشه. و همین مغز هم داره رفتار افراد رو کنترل می کنه، رفتار غذایی افراد رو کنترل میکنه دلیل اینکه یک فرد متناسب، رفتار غذایش درسته، ولی فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره، هیجان زده ست، پرخوری می کنه، اینها به خاطر تفاوت در فرمان های مغزیه، و گرنه جسم اونها که با هم تفاوتی نداره، جسم اونها از لحاظ میزان نیاز مصرف انرژی با هم تفاوتی نداره، اگر هم داشته باشه، خیلی جزئیه.

       افراد چاق وقتی کمی فعالیتشون از حالت عادی بیشتر میشه با غذای زیاد جبران می‌کن و تصورشون اینه که خیلی انرژی از دست دادن، اینها همه فرمولهای اشتباه مغز ماست.، که در نهایت رفتار غذایی ما رو به وجود میاره و رفتار غذایی ما که همون عادت های ماست، در نهایت جسم ما رو شکل میده ارتباط بسیار تنگاتنگی بین ذهن و جسم وجود داره، هر چیزی رو شما باور کردی، در جسمت اون رو میبینی، همه افرادی که اضافه وزن دارن، براشون طبیعیه چاق تر شدن،🧐

       فرد متناسب رفتار غذایش مثل سایر رفتارهای بدنش، مثل نفس کشیدن، مثل ضربان قلبشه، ولی یک فرد چاق نه،

       رفتار غذایش متفاوته با سایر رفتارهای بدنش، چون فرمول های مغزی ما برای خیلی از فعالیت‌ها، غیرقابل تغییره،

       مثل تنفس کردن، اما فرمول های مغزی، درباره خوردن دست ماست، میشه تغییرش داد. چرا میشه تغییرش داد؟؟؟🤔 چون ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم ،وقتی در انتخاب غذا آزاد باشی باید خودت بتونی فرمولها ر، اجرا کنی، باید خودت اقدام کنی، بنابراین با اقدام کردن‌ها، ما فرمول سازی هامون هم، انجام میشه.

       یعنی فرمولهایی که ساخته میشه، با اقدام کردن ما تایید میشه و پررنگ میشه. ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم. وقتی که ما باور می‌کنیم که طبیعیه چاق بشیم، یکسری تصویرهای  چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره.

       یعنی همه افرادی که یک روزی متناسبن، ولی دوست دارن چاق بشن، یا دارو می خورن و بهشون گفته میشه چاق کننده است و هر چیزی که به اونها میگه که شما چاق میشی و براش طبیعی میشه،🤨

       بلافاصله تصویری از خودش به صورت چاق تر، در ذهن اون شکل می گیره و مغز ما بر اساس تصویرهای ذهنی ما عمل میکنه و فرمول سازی میکنه، اما وقتی رژیم های سختی می گیریم و مقداری از وزنمون رو کم می‌کنیم، یه جورایی مطمئن بودیم که بازم چاق میشیم 🥺

      چرا همه این تجربه رو داریم؟؟؟🤔 به خاطر اینکه تصویرها که عوض نمیشن ،با فشارهای جسمی تصویر ها هنوز سر جاش هستن، و مغز ما بر اساس این تصویرها داره کار میکنه بنابراین مغز ما میاد بر اساس تصویر، فرمان صادر میکنه و ما اجرا کننده هستیم، ما اجرا کننده فرمان های مغزیمون هستیم و به راحتی چاق میشیم

       و زمانهایی که از رژیم و هر روشی، شما میخوای استفاده کنی برای لاغری و میای دستکاری می‌کنی و مقابله می‌کنی با فرمان های مغزی، یعنی مغزت، داره فرمان میده این مقدار غذا بخور و شما روی برنامه غذایی میبینی نوشته ۷ قاشق غذا چرا اعصابمون خراب میشد؟؟

       چون مغز فرمان میده بخور، تو برخلاف همیشه، که همیشه اطاعت می کردی و فرمان رو اجرا می کردی، الان نمی خوای فرمان رو اجرا کنی ،

      ونافرمانی از مغز باعث ایجاد درگیری ذهنی میشه و همیشه هم ذهن ما پیروز میشه همیشه ما شکست می‌خوریم. چون این تداخل به وجود می‌آید.

       فرمول به این شکل عمل میکنه:: افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی بودن، یا سیری 

      وصلا چیزی به اسم گرسنگی رو تجربه نمی‌کنن، در افراد متناسب  آنها گرسنگی رو دارن با سیری، و ما یک پله از متناسب ها بالاتریم،

       یعنی پله استپ اونها، پله شروع ماست. و همین باعث چاقی میشه و همیشه فکر می‌کنن حالت خفگی یعنی سیر شدن و فشاری که در معده به وجود میاد، یعنی سیر شدن و چون مغز فرمان خوردن رو میده و شروع می کنیم به خوردن، و زمانی که فشار به شکم ومعده بیاد، یا حالت خفگی پیدا کنیم، دست می کشیم از خوردن.🥴

       پس جواب فرمول در مغز میشه، اقدام به خوردن، مساوی است با حالت خفگی. هیچ چیزی غیر از فرمول نیست. خیلی ها میگن اشتهام زیاده، اشتهاه یعنی چی؟ و کجاست؟

       مایک کلیه داریم، میدونیم کارش چیه، معده داریم میدونیم کارش چیه، غده هایی هستن که یکسری آنزیم ترشح میکنن غده اشتها کجاست؟؟🤔 که اشتها رو تعیین میکنه؟؟

       اشتها فقط یک فرمول ذهنیه که مغز ما بر اساس اون، میاد دستور میده به خوردن، و ما چون پرخوری می کنیم، فکر می کنیم اشتهامون زیاده.

       اشتهامون زیاد نیست، فرمول ما برای چاق شدن زیاده، و ما بر اساس فرمول عمل می‌کنیم که چاق میشیم، بنابراین خیلی مهمه که ببینید چرا اضافه وزن پیدا کردید؟ دلیلش رو پیدا کنید، که چه زمانی اضافه وزن پیدا کردید، تمرین این جلسه اینه که، پیدا کن که بر اساس پذیرش اضافه وزن، چه عادت هایی در شما شکل گرفته؟؟ ببینید از چه زمانی اضافه وزن گرفتید؟؟ آیا پزشکی به شما چیزی گفت، به خاطر شنیده‌هات از دیگران بود؟؟ ببین از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده و بعد فرمول هاش رو پیدا کن،

       هدف از انجام این تمرین اینه که به این نتیجه برسیم که منشاء کجاست؟ ریشه از کجا شکل گرفته؟ که بتوانیم برطرف کنیم .وگرنه نمیتونیم.

       ما تا مسئله ای رو نتونیم ریشه یابی کنیم، که نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. باید ریشه شناسایی بشه و ترمیم شروع بشه

      💖💖💖💖💖💖💖🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/20 17:27
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,436 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام خدمت استاد عزیز و همراهان عزیزم  در این مسیر 

      با تکرار کردن و تامل کردن در مورد مطالب گفته شده ما موانع متناسب شدن رو شناسایی کرده و برطرف میکنیم و  و فرمولسازی برای تناسب   میکنیم   تا کفه ی ترازوی تناسب رو سنگین تر کنیم.

      پذیرش چاقی باعث چاق تر شدن شما میشه .

      همین ذهنی که توانایی چاق تر شدن  شما  رو داره توانایی متناسب شدن شما رو هم داره 

      موضوع باور چاقی به  چه شکل هست ؟

      افرادی که اضافه وزن دارن به  چند دسته تقسیم میشن :یک دسته اقرادی هستن که از طفولیت اضافه وزن داشتن و خیلی کارشون برای یاد گیری چاقی  راحت تر بوده مثل یادگیری زبان مادری از کودکی معز ما ارام و راحت چاقی رو یاد گرفته مثل یاد گرفتن راه رفتن و حرف زدن چاقی رو هم راحت یاد گرفتن و چاقی براشون طبیعی هست و تا زمانی که این افراد کودک هستن چاقی رو از  والدین یاد میگیرین و یا بعضیا هستن والدینشون متناسب هستن و اما  چون چاقی  رو در فرزندشون دوست داشتن و میخواستن که  فرزند تپل داشته باشن و فکر میکنن چاق بودن فرزند نشان از لیاقت اون فرد هست .و اون افراد فکر میکنن چاقی ارثی هست و باور میکنن چاق شدن طبیعی هست پس فرمولهایی شکل میگیره که بر اساس اونها دستورهایی صادر میشه که باعث اضافه وزن میشن و یک دسته افراد هستن که به واسطه ی حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن یعنی همیشه لاغر بودن و بقیه اونها رو تمسخر میکردن و دوست داشتن یه مقدار وزنشون پر تر بشه که دیگران هم خوششون بیاد  وقتی نگاهشون میکنن و یا وقتی  لباسی میپوشن قشنگتر بشن در اون لباس .

      بلخره ذهن اونها میپذیره که این افراد باید چاق بشن و اما زمانی که این روند شروع بشه کنترلش سخت هست و دیگه این افراد دچار اضافه وزن میشن پس افراد خیلی لاغر که دیگران بهشون میگن خیلی لاغر هستین  ولی  خودشون با خودشون مشکلی ندارن خواهشا  اصرار به چاق شدن نکنید که خطرناک هست .

      بعضیا هستن که به خاطر داروها چاق شدن و میره پیش پزشک و پزشک دارویی میده و میگه این دارو اضافه وزن میاره مواظب باش و چون ما پزشک رو خیلی قبول داریم حرفهای ااون پزشک  خیلی در فرد تاثیر میزاره  و در مغز فرد فرمولهایی ایجاد  میشه که اون رو چاق کنه چون منتظر چاقی هست  چون پزشک گفته و طبیعی هست که چاق  بشیم و جالبه بعد از مدتی که قرص رو مصرف  نمیکنم  دیگه اون فرد عوض نمیشه چون فرمولهای ذهنیش  تغییر کرده .بعضی از خانمها به خاطر بارداری دچار اضافه وزن میشن چون کلی دستور العمل دارن که خیلی زیاد بخورن که بچه ی با بنیه قوی به دنیا بیارن و مراحل رشدش به خوبی صورت بگیره و یولش یواش خودشون شروع میکنن به بیشتر خوردن غذاها و دیگه برای مغز اونها عادی میشه  چاق شدن  و یا اینکه به اونها گفته میشه زیاد بخورید که شیر بیشتری داشته باشید و اونها خیلی بیشتر میخورن ولی هیچ تاثیری در شیر نداره و فقط اضافه وزن بیشتری  به بار میاره و برای همین بعد از زایمان این خانمها دچار  افسردگی میشن چون آماده این همه اضافه وزن نیستن  و در عرض ۶ ماه  این همه چاقی بهش تحمیل شده و دیگه این خانم نمیتونه خوب لباس بپوشه و یا  رنگ شاد و یا مدل دلخواه  بپوشه،و …. و فرد غمگین و افسرده میشه و این اتفاق بیشتر در ایران میفته و فرد دچار خیلی  از مشکلات  میشه یکی از خصوصیت ذهن ما به دنبال بیشتر کردن هست .مثلا اون فردی که تحصیل رو دوست داره همیشه دوست داره بیشترش کنه و یا اگر هنری رو دوست داری دوست داری اون رو گسترش بدی و اگر چاقی رو دوست داری ذهن همیشه میگه یکم چاقی بیشتر   یکم چاقی بیشتر .

      بعصیا میگن معده ی من گشاده و یا بدن من  شیرینی رو میکشه اما اینها همه تصورات غلطه جسم ما به خودی خود هیچ نقشی  برای انجام هیچ حرکتی نداره مثلا برای بلند کردن دستمون جسم ما هیچ کاره هست و فرمان اون از مغز ما میاد و همین داره رفتار افراد رو کنترل میکنه  پس اگر فردی مرتب در حال خوردن هست  و پرخوری میکنه به خاطر فرمانهای مغزی هست و تفاوت لاغر و چاقها در ذهن اونها هست و گرنه جسم اونها  که تفاوتی  با هم نداره و از لحاط میزان انرژی خیلی با هم تفاوت نداره حالا شاید با ورزشکاران یه تفاوت جزیی باشهولی زیاد نیست  و اما  کافیه فردی کمی پیاده روی کنه بلافاصله تصور میکنه انرژی از دست داده و گرسنه هست و بیشتر میخوره و این فرمولهای غلط عادتهای ما رو تشکیل میده و در نهایت جسم ما رو تشکیل میده .

      ارتباط تنگاتنگی بین ذهن و جسم ما وجود داره .

      اگر  در دوران چاقی از من سوال  میکردن  چند سال بعد چند کیلو هستی نمیدونستم چی بگم  ولی ا فرد لاعر سالها هست در وزن ثابتی هستن  چون خوردن اونها مثل نفس کشیدن و ضربان قلبشون هست و اتوماتیک هست و اما فرد چاق نه اینطور نیست  چون فرمولهای مغزی ما برای خیلی از دستورها رو  نمیشه تغییر داد و ثابت هستن  مثل ضربان قلب و … و اما فرمولهای ذهنی ما در خوردن تغییر میکنه چون انتخاب خوردن دست خودمون هست وقتی در انتخاب غدا ازاد هستی باید خودت اقدام کنی و فرمولسازی ها هم انجام میشه و پرررنگ میشه ما خودمون  عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنی هستیم وقتی ما خودمو ن باور کنیم  طبیعی که چاق بشیم و تصاویر چاقی از خودمون داریم چون دارو میخوریم و برامون طبیعی میشه بلافاصله تصویری از خودمون به عنوان چاقی در ذهن ما شکل میگیره و هر وقت  من لاغر شدم با ورزش سنگین و رژیم خودم باور داشتم دوباره چاق میشم چون تصویرهای ذهنی من تغییر نکرده  بود و من اجرا کننده ی فرمانهای مغزی هستم . مثلا مغزت فرمان میده به این مقدار غدا بخور ولی ر ژیمت گفته نه ۷ قاشق برنج بخور و این تصاد باعث اعصاب خوردی و ناراحتی شما میشه و این نافرمانی باعث درگیری میشه و ذهن ما همیشه پیروز میشه و ما  شکست میخوریم .

       چاقها همیشه یا در حالت خفگی هستن و یا سیری یعنی اگر از خفگی کمی میومدن  پایین احساس نیاز به غدا میکردن اما متناسبها یا سیر هستن یا گرسنه پس همیشه چاقها یک پله بالاترن از متناسبها همیشه در حالت خفگی یا سییری هستن در واقع پله ی استپ اونها پله ی شروع ما هست و اگر عدا کم باشه اونها اعتراص میکنن که چرا من سیر نشدم یعنی احساس خفکی نکردم پس در ذهن من سیری مساوی هست با خفگی و من خودم این فرمول رو به ذهنم دادم  و چون زیاد میخوریم سریع هم میخوابیم و از خواب که پا میشدم باید سریع چایی با کلوچه و شیرینی و … بخورم و اینها همه فرمول هست بعضیا میگن اشتهام زیاده نه اصلا چیزی به نام اشتها نداریم ما  یک کلیه داریم  و یا یک غده داریم  و انزیم داریم که کارش رو بلدیم اما همچین اندامی  در بدن به نام اشتها در بدن نداریم و فقط فرمول ذهنی برای خوردن داریم 

      دلیل اصافه وزنت رو پیدا کن ببین از کحا چاق شدی ؟؟و بر اساس،پدیرش چاقی چه عادتهایی دررشما شکل گرفت و اگر از یک زمانی به بعد چاق شدی ببین چی شد پزشکی چیزی گفت و … و اینها همه باور هستن و دلیل علمی ندارن مثلا بارها شنیدیم بعد از ازدواج آدم چاق میشه و اینها همه میشه تصویر ذهنی و یا خیلیا میگن من از سن بلوع چاق شدم و یا من از زایمان به بعد چاق شدم و یا من بعد از تجویز فلان دارو چلق شدم وووو چون پذیرفتم چاقی حق من هست و در واقع میخواستم ریشه و منبع چاقی رو کشف کنیم تا مشکل رو از ریشه حل کنیم و اگر درختی افت داره هر جقدر به میوه ها سم  برنیم فایده نداره باید به ریشه سم بزنیم و افت رو بکشیم .

      پس ما میخواهیم ریشه یابی کنیم  و مشکل رو حل کنیم 

       با انجام این تمرینات من احساس توانایی میکنم  که میشه  مشکل رو حل کرد .

      برداشت من از فایل :

      چاقی و لاغری هیچ علتی ندارن مگر علت ذهنی در واقع هر فرد چاق ،  چاقی رو به خاطر یک سری از  دلایل پدیرفته و براش طبیعی  هست که چاق بشه و  چاق میشه و اما هر کس که  چاقی رو نپدیرفت و براش لاغری طبیعی بود لاعر میشه و اگر بپذیریم در ذهن ما اول  تصاویر  چاقی ایجاد میشه و بعد  فرمولهایی ایجاد میشه و عادتهایی دررما شکل میگیره  که  جسم ما رو چاق میکنه  پس  متوجه میشیم این جسم ما رابطه ی تنگاتنگی با ذهن ما داره  بستگی داره داخل ذهن ما چه تصاویر و چه فرمولها و  یا چه باورها ی هست به همون نسبت جسم ما تغییر میکنه و من خودم یادم میاد تا قبل از ازدواج بسیار لاعر بودم و اما چون خواهر بزرگترم  که بسیار هم لاغر بود دوسالی زودتر از خودم ازدواج کرد و همسر ایشون هم بسیار لاغر بودن در زمان ازدواج و اما بعد از ازدواج هر دوی ایشون  بسیار چاق شدن  طوری که اذیت بودن و خواهرم با کلی ورزش،و رژیم تو نست خودش رو دوباره  لاغر کنه اما همسرشون همچنان چاق هستن و  چون بارها هم من شنیده بودم افراد بعد از ازدواج چاق میشن  و نمونه  هم دیده بودم و علاوه بر اون بارها از زبان خانواده همسرم شنیده بودم که من در دوران مجردی لاعر بودم و بعد از ازدواج چاق شدم و عکسهای اونها رو دیده بودم  و خیلیا ی دیگه رو هم دیده بودم باور کردم که بعد از چاقی آدم چاق میشه و انصافا هم خودم  بعد از ازدواج با زیاد خوردن شروع به چاق شدن کردم و بسیار هم تشویق شدم که چقدر زیباتر شدی و اوایلش برام خوشایند بود تا دیگه به مشکل خریدن لباس  بر خوردم و دیدم واقعا دارم از اون سبک پوشش دلخواهم و اون نوع لباس پوشیدن و اون سبکی و و اون اندام دلخواهم  دارم دور میشم تصمیم به رژیم و ورز ش با هم برای لاعری گرفتم  و خوب هم وزن کم کردم و اما ماندگار نبود  .

      و اما کمی بعد از ازدواج باردار شدم که بازم خواهرم و اطرافیان رو و خانواده همسرم رو دیده بودم که در بارداری بسیار چاق میشدن و زیاد میخوردن منم دقیقا در هر دوبارداری کلی اضافه وزن شدید  در حد ۳۰ کیلو و چاقی اندام شدید پیدا کردم طوری که بعد از زایمان دومم اصلا حالم خوب نبود و خیلی غصه میخوردم و تا مدتها در حد یک سال  شب و روز من با شکم بند سفت که شکمم رو نبینم به سر میبردم و فکر میکردم چاره ای هست که شکمم کمتر بشه و سایزم حمع بشه طوری که  از اون همه بستن شکم بند حساسیت میزدم  اما هرگز درش نمیاوردم و از روی لباس میبستم به خودم و این دفعه برای لاعری خودم  مراجعه کردم به کارشناس تغذیه و از اون درخواست رژیم کردم که خیلی زودتر لاغر بشم و انصافا هم لاغر شدم و به وزن ۵۹ کیلو رسیدم اما ماندگار نبود .

      و بعد دراخرای رژیمم که در وزن ۵۹ کیلو بودم به خاطر مشکلاتی آزمایش دادم و متوجه شدم مشکل تیرویید و هورمونی دارم و اونجا بود که چند پزشک با هم به من گفتن که مصرف این داروها و این مشکل تو رو چاق میکنه و دچار اضافه وزن میکنه و من دیگه من  به جای لاغری و متناسب بودن بر عکس هر ماه داشتم وزن اصافه میکردم و میترسیدم از چاقی بیشتر و اطرافیان من میگفتن طبیعی چون تو این دو مشکل رو  با هم داری  که تو رو چاق میکنه پس دیگه خودت رو ادیت نکن و بپدیر ولی من هیچ وقت چاقی خودم رو چاق  نپدیرفتم و میخواستم باها چاقی  بجنگم و نزارم چاق بشم و کلی تلاش،میکردم و سراغ ورزشهای سنگین تر و رژیم های سخت تر رفتم اما مقطعی بازم کم میشد و دوباره بر میگشتم و این اواخر که به سختی کم میشد و یا اصلا  به اندازه تلاشم کم نمیشد و نتیجه نمیگرفتم و بسیار ناراحت بودم .

      پس باورهای غلطم برای چاقی که طبیعی چاق بشم  این بود :

      چون ازدواج کردم 

      چون باردار شدم 

      چون شیر میدم 

      چون کم کاری تیرویید دارم 

      چون مشکل هورمونی دارم 

      چون غدای چرب و سرخ شده و نون و برنج و شیرینی میخورم 

      چون فعالیت ندارم 

      چون سوخت و سازم پایین هست 

      چون استخوان بندیم درشته 

      چون اشتهام زیاده 

      چون …

      و اما حالا خوب میدانیم اینها میتونه چاقی رو برای من بدیهی کنن ولی نمیتونن طبیعی کنن و اینها دلیل برای توجیه پرخوری خودم بودن و گرنه چاقی برای جسم ما هیچ وقت طبیعی نیست و همیشه به عنوان یه مشکل هست و جسم ما دوست داره از چاقی به سمت للغری حرکت کنه و اون رو از بین ببره . 

       پس من در گذشته  کلی دلیل داشتم برای چاقیم و همیشه برای اینکه کمک خودم کنم که کمی از چاقی فاصله بگیریم ورزش سنگین میکردم و رزیم سخت میگرفتم که شاید از شر چاقی بیشتر رها بشم و حاقل  در وزنی که بودم دیگه ثایت بمونم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد و شاهد افزایش وزن بودم چون طبق این روش ترس از چاقی و تفرت از چاقی داشتم و چاقی رو در خودم بسیار قوی میدیم که بر من علبه کرده و کاری از دست من بر نمیاد و در کل داشتم  همیشه به چاقی توجه میکردم و با حسرت به متناسبها نگاه میکردم و همیشه فکر میکردم بدن من و متناسب با هم از بدو خلقت یه فرقی داره که اونها هر چی دلشون بخواد میتونن بخورن و اما  ما  اینطور نیستیم و اما حالا میدونم فقط تفاوت یه فرد چاق و یه فرد لاغر در ذهن اونها هست نه در هیچ چیز  دیگه مثل جسم و انرزی و .. و هر دو مثل هم خلق شدن فقط در لاعرها خوردن هم مثل سایر فعالیتاشون اتوماتیک و درست هست اما در چاقها خوردن به صورت دستی انجام میشه و به درستی به این نیاز پاسخ نمیدیم و باعث ایجاد چربی در بدن ما میشه .

      و خیلی قشنگ گفتن استاد در چاقها فقط خفگی هست و سیری اما در لاعرها سیری هست و گرسنگی که این تفاوت کم چیزی نیست . 

      و تمام دلایل بالا رو من  خیلی وقته که دیگه  رد میکنم و  بعد از مدتها در سایت بودن هیچ دلیلی برای چاقی جسمم ندارم و خودم و فقط خودم و فقط خودم رو خالق جسمم میدونم و هیچ مواد غذایی و قرص،و دارو و هیچ ورزشی و هیچ چیز دیگه رو در  چاقی و لاغری بدنم دخیل نمیدونم و اگر هنوز به اندام ایده الم نرسیدم چون ذهنم کامل لاغر نشده و اگر تا حالا تونستم مقدار زیادی لاغر بشم چون ذهنم تا حدود زیادی تغییر کرده و لاعر شده که به مراتب با آموزشها و تکرار اونها ذهنم لاعری رو به بهتر یاد میگیره و من رو در بهترین حالت جسمی خودم قرار میده .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/05/06 01:04
        مدت عضویت: 556 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 650 کلمه

           سلام فروغ جان ،

        وقتت بخیر و شادی ،

         

        مثل همیشه نوشته ات عالی بود خیلی لذت بردم  من می خوام‌از قسمتی از متنی که نوشتی یه میانبر بزنم  به چگونه لاغر شدن با قدرت ذهن.

         

        متن شما 👇

         

        پس باورهای غلطم برای چاقی که طبیعی چاق بشم  این بود :

        چون ازدواج کردم 

        چون باردار شدم 

        چون شیر میدم 

        چون کم کاری تیرویید دارم 

        چون مشکل هورمونی دارم 

        چون غدای چرب و سرخ شده و نون و برنج و شیرینی میخورم 

        چون فعالیت ندارم 

        چون سوخت و سازم پایین هست 

        چون استخوان بندیم درشته 

        چون اشتهام زیاده 

        چون …

        و اما حالا خوب میدانیم اینها میتونه چاقی رو برای من بدیهی کنن ولی نمیتونن طبیعی کنن .

         

        نتیجه گیری :

        ما در حال حاضر چاقیم و بخوبی هم‌ می تونیم دلایلشو  ردیف کنیم و بگیم. چون تجربه اش کردیم .قبل از این آگاهی ها هم می دونستیم چرا چاقیم و چی باعث شد چاق بشیم ولی طبق آموزه های اشتباه  ،واسه درمان تمام   چاقی ها از هر نوعی و با هر علتی  ،نسخه کم خوری و تحرک می نوشتن .دکترهامون  ناشی و نابلد بودن .

        وقتی به بیمارشون می گفتن شما به دلیل کم کاری تیروییدت اضافه وزن گرفتی راه حلش نخوری و زجر و شکنجه نبود ولی همین راهو  می ذاشتن جلو پای مریز .

        از طرفی بیمار ،به دلیل حرف پزشک ،‌چاقی رو واسه خودش طبیعی و بدیهی می کرد .بعدم می خواست با کم خوری و‌گشنگی کشیدن و تحرک و ورزش اجباری جبران‌مافات کنه  .که اینا  هر دو یک بیمار نا آگاهتر از خودشونو به سمت دره چاقی سوق می داد .

         

        حالا من می خوام از جملاتی که گفتی  یه چندتا جمله برای لاغری از توش استخراج کنم :

        قبل از بیان جملاتم ،این نکته ارو هم  عرض کنم‌که‌ما هنوز لاغر نشدیم و تجربه اش نکردیم‌ که بگیم  من لاغر شدم به این دلیل به اون دلیل  الان فقط می تونیم جمله ارو با    ما لاغر میشیم  شروع کنیم :

        من لاغر میشم چون یک‌جسم‌لاغر داشتن کاملا طبیعیه روح و جسم و ذهن منه .

        من لاغر میشم چون عاشقشم .

        من لاغر میشم چون خدا دوست داره بندگانش لاغر و چابک و سالم و شاد باشن .

        من لاغر میشم چون خواستن توانستن است .

        من‌لاغر میشم چون با هدایت خداوند به اینجا آورده شدم .

        من لاغر میشم چون بهاشو پرداختم  و همچنان در حال پرداخت بهای اون به شکل استمراری هستم.

        من‌لاغر میشم چون از جان و دلم می خوام که  متناسب و لاغر بشم .

        من لاغر میشم چون دکتر روان شناسم جناب عطار روشن  با همین‌روش براحتی ۴۰ کیلو کم کرده .

        من لاغر میشم چون ذهنم در حال متناسب و لاغر شدنه .

        من لاغر میشم چون شبانه روز دارم به ذهنم متناسب شدن از یک روش کاملا جدید رو یاد می دم .

         

        من لاغر میشم چون با اتفاق افتادن موارد بالا  خیلی بدیهی و طبیعیه که این اتفاق بیفته و اصلا خارج از انتظار نیست و نمی تونه باشه.

        من لاغر میشم چون دارم باور می کنم باقدرت ذهن میشه لاغر شد .

        من لاغر میشم چون خدا اینو برام می خواد که منو در این‌مسیر قرار داد.

        من لاغر میشم چون کسی که با قاطعیت تصمیم گرفته لاغر بشه و داره به وظیفه اش که خوندن و دیدن و گوش کردن و نوشتن و تلاش برای عمل کردن رو در برنامه خودش گذاشته منم نه هیچکس دیگه

        من‌لاغر میشم چون عاشق کمتر خوردنم و از اینکه کمتر بخورم و پرخوری نکنم لذت می برم .و کاری که با لذت همراه بشه ذهنم اونو می پذیره حتی اگر فرمولشو هنوز نساخته باشه .

        من لاغر میشم چون فقط به دلیل گرسنگی واقعی غذا مو به اندازه می خورم .

        من لاغر میشم  چون دیگه غذا برام ابزار رفع بی حوصلگی ، تنهایی ،اضطراب ،افسردگی ،خشم و ترس نیست .

         

        من لاغر میشم چون 

          من اگه با این اوصاف لاغر نشم پس چه کسی باید لاغر بشه ؟

        کلمه من لاغر میشم را به تکرار نوشتم که جمله ام کامل باشه و به شکل خلاصه نویسی نباشه تا در ذهن بتونه تثبیت بشه .

        والسلام .با آرزوی موفقیت برای فروغ عزیر.

        وعده دیدار ما    :  سرزمین لاغرها

         

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      razavikolsom@gmail.com
      1400/04/20 11:02
      مدت عضویت: 195 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 106 کلمه

      سلام خدمت استادگرامی 

      تمرین قدم ۵

      من تاقبل ازازدواج تقریبا۵۸کیلوبودم ولی ازقبلش اطرافیانم میگفتن بعدازدواج حتماچاق میشی دیگه رفته رفته وزنم بالاتررفت تااینکه سربارداری اولم بشدت وزنم بالارفته بودبعداززایمان ب وزن ۷۵کیلورسیده بودم بازبارداری دومم رسیده بودم ۹۵کیلودیگه شروع کردم ب رژیم گرفتن وبازوزنم ب ۶۷کیلورسیدتا۱۱سال وزنموکنترل میکردم تقریبا تا۷۵کیلودیگه سربارداری سومم بازب وزن ۹۸کیلورسیدم متاسفانه وبعدااززایمان هرراهی امتحان کردم برای لاغری دیگه بدنم واقعاجواب نمیدادمنم خسته شده بودم ازبس رژیم گرفتم ویکی ازعلتهای چاقیم هم اینکه همش میگفتن ارثیه دیگه اینم ب ماارث رسیده ازخانواده مادریمون کاریش هم نمیشه کردومن جرات نداشتم یک وعده غذایی درست وحسابی غذابخورم یااکثراشام نمیخوردم چون میگفتن شام خوردن باعث چاقی میشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      marjanchavoshi96@gmail.com
      1400/04/15 01:34
      مدت عضویت: 289 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 74 کلمه

      با سلام به دوستان من در این چند روز تمرین میل ندارم رو داشتم البته خیلی سخت بود همه می گفتند که تو میل نداری بیا بخور و بعضی مواقع موفق بودم و بعضی مواقع هم موفقیت چندانی نداشتم و تمرین دیگرم هم این بود که بنویسم البته در این مورد هم خیلی رعایت نمی کردم و می خوام در این مسیر استمرار داشته باشم و خداوند کمکم کنه به امید خدا موفق بشم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamkhazaie0000@gmail.com
      1400/04/13 21:39
      مدت عضویت: 374 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 585 کلمه

      بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیزم و دوستان گرامی گام ۴۵ دلیل چاق شدن من، من بعد از لیز خوردنم دوباره تصمیم گرفتم برگردم راستش تقریبا دو و سه هفته پیش بود من گام ۴۵ رو همین گام رو دیدم و فایل تکمیلیش منو دیوانه کرده بود از خوشحالی من پیش خودم گفتم دوران رایگان رو برم بعدش ی پول خیلی کم رو سرمایه گذاری کردم پیش خودم گفتم اون پولو باهاش دوره رو بخرم قبل این فایل همش می خواستم پولمو در بیارم ک دوره رو بخرم ولی ذهنم همش بهم میگف تو هیچ کاری رو نمی تونی ب سر انجام برسونی اینو نری نمی تونی دوره پولی ام بری خلاصه تا دو س هفته پیش ک رسیدم ب این گام پیش خودم گفتم خو ب استاد خودش گفته کسایی ک ب این گام رسیدن دیگه قبول کردن این روش رو و اشتیاق لازم رو دارن و……منم تصمیم گرفتم پولی رو ک سرمایه گذاری کردم و باهاش ارز دیجیتال خریدم و دست ی بنده خدایی بود و این کار رو برام انجام داده بود رو بفروشم وقتی بهش گفتم ارز هام و بفروش ،بهم ک   جلو حساب هارو بستن و نمیزارن ارز ها خرید فروش بشه و من ب جز اون پول پولی دیگه ندارم یعنی همسرم داره ولی اصلا ب این چیزا خندش میاد ک پول بده خلاصه این داستان لیز خوردن من بود واز اینکه دیگه نمی تونم دوره رو بخرم غمگین ترین بودم فک کنید من از گام ۴۵ قشنگ قِل خوردم رفتم رو پله اول تا پری شب ک اومدم تو سایت حالم خیلی بد بود و لایف خانم صبا روی سایت بود و گوشش کردم خیلی دوس داشتم و تعریف قشنگی ک از لیز خوردن کردن منم پیش خودم گفتم خدا بزرگه من برم بقیه راه مو برم ان شاالله خدا پولشو جور میکنه .حالا بریم توضیحات گام ۴۵  واسه برطرف کردن هر مشکلی ما اگه همون اولش بگردیم ببینم دلیل اون مشکل رو پیدا کنیم سریع تر اون مشکل رو حل میکنیم و دلیل اینکه ما از روش های لاغری ک قبلا استفاده میکردیم نتیجه نمی گرفتیم این بود ک ما دلیل چاقی مون رو نمی دونستیم و با این ک ی نتیجه ی ام میگرفتیم ولی ترس از دوباره چاق شدن داشتیم و این یعنی ک ما چاقی رو باور کرده بودیم دلیل چاقی الا ماشاالله ک جور میکردیم برا خودمون من خودم از سن بلوغ شروع کردم ب چاق شدن و هرماه و هر سال دلیلا اضافه میشدن  ک غذا خوردن زیادباعث چاقی میشه  ،سوخت و ساز پایین بدن ،ارثی بودن ،ورزش نکردن ،و هزاران دلیل دیگه رو برای خودم داشتم .بعدش ک ب آگاهی های رسیدم متوجه شدم ک من باور کردم ک سوخت ساز من حتما پایین است ک وزن کم نمی کنم ،باور کرده بودم ک غذا ها هستن ک منو چاق کرده بودن و جهان آینه از باورهای ماست و من همیشه خودم رو ک میدیم برآمدیگیا بیشتر شده می ترسیدم خودمو دوس نداشتم لباسام تنگ و تنگ تر میشدن اما غافل از این ک این حساما رو چاق تر میکنه و ما نمی دونیم ،دیروز یک کلیپی دیدم از بازیگر عزیزمون آقای غفوریان ک مث اینکه ک اسمشون ب عنوان اولین بازیگر ک ۵۴ کیلو با رژیم کم کردن و رکورد زدن و تو گینس ثبت شده و خیلی خوشحال بود و میگف خیلی گشنگی تشنگی کشیدم ک ب اینجا رسیدم خیلی ام ظاهرا راضی بود ولی من میدونم تو دلش چ ول ولیه اون لحظه گفتم خدایا شکرت شکرت ک دوسم داری خدایا شکرت ک دوست دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1400/03/23 22:48
      مدت عضویت: 348 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,550 کلمه

                بنام خداوند مهربان وبخشنده 💖

      گام 45       دلیل چاقی شدن من 

      با سلام خدمت استاد بزرگوار ودوستان هم مسیرم 

      در این گام می خواهیم به  ریشه برویم به همان جایی که سر چشمه چاق شدن ماست 

      مهم ترین اقدام برای رهایی از چاقی اطلاع از دلیل چاق شدن است ✔️

      وقتی برای ما مشکلی پیش میاد اگه دلیل به وجود آمدن اون مشکل رو ندونیم هر راهی برای حل مشکل به کار ببریم چون باآزمون وخطاست هم خسته کنندس هم مارو سر درگم وکلافه می کنه اما اگه علت رو بدونیم راهتر برای بر طرف کردنش اقدام می کنیم ورودبه جواب درست می رسیم حالا این موضوع در چاقی هم صدق می کنه 

      همه ی افراد چاق از روش های مختلفی برای لاغر شدن استفاده می کنن در این روش ها از طریق عوامل بیرونی مثل کاهش میزان غذا یا بالا بردن سوخت وساز بدن با ایجاد کردن تعرق قصد داریم چاقی را برطرف کنیم این روش ها در واقع همان آزمون وخطا هستند

      دلیل ناکارآمد بودن روش های لاغری چیست؟؟ 

      روش های لاغری به این دلیل نا موفق هستند چون اطلاعی از دلیل چاق شدن ما ندارند یا اگر دنبال دلیل می گردن به اشتباه موضوعی نا بجا را مطرح می کنند مانند کم کاری یا پر کاری تیروئید یا بیماری 

                             باور🎊🎊🎊

      کلمه ی باور دارای بار معنایی زیادی است 

      ما از استاد سخادتمند وحکیم خود یاد گرفتیم که این قانون باورها هستند که سرنوشت ما رقم می زنند این باورها هستند جهان از قانون باورها تبعیت می کند 

      در گام های گذشته دانستیم مهم ترین راه رسیدم به تناسب اندام  خود باوری است  واما الان که بحث ریشه ی چاقی در میان است باز می گوییم 🤙

      مهم ترین دلیل چاق شدن همه کسانی که اضافه وزن دارند….. باور کردن چاقی است 

      هر شخصی به نحوی چاقی را باور کرده وعاملی را به چاقی خود ربط می ده مثل اینکه 🤙

      چاقی ارثی باشد یا از کم تحرکی باشد یا از پرخوری عصبی باشد یا بخاطر مصرف دارو باشد یا بخاطر بیماری باشد  اگر هرکدام از این موارد ☝️را  دلیل چاقی  خود بدانید   وبگویید چون یکی از این موارد در من هست وبا وجود این طبیعی است من چاق شوم همین  باور  به تنهایی قادر است تمام تلاش های تورا برای لاغری خنثی کند وتو تا ابد چاق بمانی 

      یک باور طی چه مراحلی به چاقی جسم ختم می شود؟؟؟ 

      وقتی به هر دلیلی باور کردی چاق شدن تو طبیعی 

      است  انتظار  چاقی ایجاد می شود این انتظار  تکرار  می شود  بعد در اثر این تکرارتصویر چاقی شکل می گیرد 

      چطور بفهمم تصویر چاقی در من شکل گرفته؟ 

      وقتی از چاق شدن ترسیدی وقتی به غذاها قدرت چاق کنندگی دادی وترسیدی وقتی از چاق تر شدن ترسیدی بدان تصویر چاقی در ذهنت ثبت شده 

      حالا تصویر چاقی اگر ثابت باشد باعث ایجاد فرمول های ذهنی برای چاق شدن می شود این فرمول ها به دستورات مغزی برای واکنش در مواجه شدن با مواد غذایی تبدیل می شود همین طور این فرمول به فرمان های مغزی برای  خیره چربی  افزایش وزن  افزایش سایز    تبدیل می شود در این هنگام جسم ما که تحت فرمان مغز است خیلی راحت وبه سادگی تغییر وضعیت می دهد وکم کم از حالت تناسب به چاقی می رسد ✔️

      ⛔به هر اندازه که شما باور کرده باشید فرد چاقی هستید شما در معرض چاقی بیشتر قرار می گیرید 

      استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن چون از بیراهه بودن با شکست مواجه شدن همین شکست ها در جواب تلاش های ما باعث شده ما چاقی رو برای خودمون همیشگی بدونیم وهمین موضوع کافی است تا روز به روز چاقی ما افزایش پیدا کند 

      🌷اگر می خواهید لاغر شوید وتا ابد لاغر وتناسب بمانید ذهن خود را کنترل کنید وتحت آموزش قرار بدید تا از مسیر درست به نتیجه برسید 

      💕اگر ذهن را وسیله ای کارآمد در نظر بگیریم می توانیم برای هر کاری از این وسیله استفاده کنیم. 

      سالهاست در جهت چاقی از اون استفاده کردیم حالا می تونیم برای لاغری از اون استفاده کنیم 

      🌹اگر این آگاهی را پیدا کنیم که به چه شکلی تو سط ذهنمون چاق شدیم این اطمینان رو کسب می کنیم که با همین ذهن هم می توانیم لاغر شویم  اگر این ذهن توانسته در طول چند سال این همه اضافه وزن برای ما به وجود بیاره می تونه در کمتر از اون مارو به لاغری برسونه چون پیش فرض وطبیعتش لاغری 

      یکی از نکاتی که می تونه به ما کمک کنه به تناسب برسیم واین نکته هرگز در هیچ کتابی گفته نشده 

      توجه کردن به رفتار افراد متناسب  است ما با توجه به رفتار این افراد می توانیم محتوای ذهن خودمون رو مانند آنها تغییر بدیم ودر شرایط جسمی اونها قرار بگیریم 

       

       

       

       

      چاقی به چند شکل در افراد ایجاد می شه 🤙

      یه دسته از افراد هستند که معمولا تعداشونم زیاده افرادی هستند که از بچگی چاق شدن اینها چاقی را از والدین چاق خود آموختن وبا تکرار رفتار چاق کننده آنها آموزش دیدن این افراد گرم به گرم چاق شدن برای همین بیشتر با چاقی ملموس هستند چون از کودکی با فراز نشیب های چاق ها آشنا هستند محدودیت های چاقی را می دانند 

      دسته بعدی افرادی هستند که پدرومادر متناسب دارند اما از بچگی بخاطر علاقه مادر به تپل بودن بچه در معرض چاقی قرار گرفتن چون بقیه داشتن بچه تپل رو از خوبی ورسبدگی زیاد مادر محسوب می کنن 

      دسته بعدی افرادی هستند که بخاطر حرف دیگران وخوش آیند بقیه خودشان به صورت آگاهانه رفتارهای چاق کننده انجام می دهند وبه مغزرا در معرض برای چاقی آموزش می هند اگر این آموزش ها توسط ذهن پذیرفته بشه چاق استارت می خوره وخدا می دونه تا کجا پیش می ره 

      توصیه 👈اسرار نکنید مغز شما در مسیر چاق شدن قرار بگیرد اگر این اتفاق بیفتد دیگر مهار شدنی نیست 

      دسته بعدی خانم ها هستند که  بارداری وشیر دهی را دلیل چاقی می دونن وچون اعتقاد دارند در بارداری باید به اندازه دو نفر غذا بخورند شروع به پر خوری می کنند وکلی اضافه وزن پیدا می کنند ووقتی بچه به دنیا میاد وزن ناچیزی را بخاطر بچه از دست می دن آنها می مانند وکلی اضافه وزن 

      علت افسردگی خانم ها زایمان نیست بلکه اضافه وزن بعد از زایمان است 

       در دوران شیردهی هم اعتقاد دارند بخاطر شیر بیشتر واینکه شیر پر چرب ومقوی باشه پرخوری می کنند وطبیعی می دونن در این دوران هم چاق باشن 

      یکی از موانع که ایجا بهش اشاره می کنیم اینکه 🤙

      برخی افراد  معده گشاد  یا اینکه بدنشون شیرینی را جذب می کند ومی خواهد را دلیل خوردن زیاد یا جاقیشون می دونن این یک فرمول اشتباه است 

      افراد بخاطر دستورات مغزی که منجر به رفتار می شه ورفتار در آنها به عادت تبدیل می شه واین عادات آنها را چاق می کند 

      تفاوت افراد متناسب با افراد چاق در سیستم بدن آنها نیست در رفتار آنهاست افراد چاق برای پرخوری هیجان زده هستند چون فرمان های مغزی آنها در برخورد با غذا این را ایجاد می کند ولی افراد متناسب این دستورات را ندارند. 

      چرا افراد متناسب همیشه یک وزن ثابت دارند 

        افراد متناسب چون در طول سال‌های متمادی رفتار مناسبی دارند والگ های رفتارشون مناسبه همیشه روی به وزن ثابتن وهر وقت ازشون بپرس چند کیلو هستی وزن خودشون رو می دونن مثل دونستن شماره شناسنامه اما افراد چاق هیچ وقت رو وزن  ثابتی نیستن نمی تونن بگن چند کیلو هستند همیشه در حال چاق تر شدن هستند چون رفتار غذایی نادرستی دارند وهمیشه این رفتار در اونها تکرار می شه 

      چرا در افراد چاق رفتار غذایی با سایر رفتارهای بدن متفاوته

      فرمان های ذهنی برای همه رفتارهای بدن متل ضربان قلب ونفس کشیدن و….. همیشههمیشه ثبت وغیر قابل تغییر است. اما این فرمول ها در خوردن تغییر می کنه چون ما در غذا خوردن آزاد هستیم فرمول های مغری با اقدامات ما تغییر پیدا می کنه ور واقع این خودمان هستیم که تصویرهای چاقی را در ذهن ایجاد می کنیم  مغز بر اساس تصویر های ذهنی عمل می کنه  وقتی تصویر ذهن چاق باشه دستورات مغز بر اساس اون تصویر صادر می شه وفرمول ها هم بر اساس اون تصویر ایجاد شدن 

      در رژیم ما می خوایم با نادیده گرفتن این تصویر چاق چاقی جسم را حذف کنیم که کاری نشدنی است 

      واما دلیل چاقی من از نگاه خودم 

      من از بچگی تا سن دوازده سالگی کاملا مناسب بودم متناسب رو به لاغر لاغر خانواده من تقریبا همه متناسب بودن  مقدار غذا خوردنم زیاد بود ولی هیچ وقت حرفی از چاق شدن در میان نبود راحت می خوردن حتی تلید آبگوشت رو هم با نون اضافه می خوردم 

      تا اینکه برای مدت یک سال رفتم یه شهر گرمسیری منزل عمه ودایی که شوهر عمم هم می شد. عمه ودایی من هر دو چاق بودن  وپر خوری هم داشتن جوری که با مجمه غذا می آوردن وسط سفره ومی خوردن من نگاه اونا می کردم رفتار اشتباه خودمم که داشتم (پرخوری) حالا وقتی اونا می گفتن چون زیاد می خورن چاق هستن رفته رفته منم می گفتم بابد منم چاق باشم چون زیاد می خورم مثل اونا چند ماهی گذشت بدون اینکه متوجه بشم دیدم چاق شدم وتا حالا در چاقی هستم قبل آشنایی با سایت تناسب فکری خیلی دلایل دیگم در بعد اون یک سال برای امتداد چاقی داشتم مثل بلوغ ژنتیک. بارداری اما همه رو رد کردم فقط وفقط می دونم من خودم رفتار اشتباه پر خوری رو داشتم با دیدن عمه ودایبم تصورم از خودم عوض شد تصویر چاقی ایجاد شد ومن چاق شدم 

      ببخشین آخراش عجله ای شد 

      ممنونم استاد بخاطر چیزی که الان در سرم هست خدارو هزار مرتبه شکر

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/03/24 02:02
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        سلام دوست عزیز
        چقدر عالی و کامل و زیبا نوشتید
        خوشحالم که با اشتیاق و احساس خوب در مسیر صحیح حرکت می کنید
        خدا رو شکر

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
          1400/03/24 10:35
          مدت عضویت: 348 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 17 کلمه

          سلام استاد خوبم ممنونم شنیدن این حرف از شما یعنی پرواز روی ابرها خیلی خوشحالم کردین  💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      f1362badremonir@gmail.com
      1400/03/23 22:43
      مدت عضویت: 330 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      به نام خدا سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان عزیزباور کردن چاقی چگونه صورت میگیرد؟باور کردن چاقی به این صورت است که وقتی میپذیرم چاقی ارثی است پس طبیعیه که چاق باشیم درصورتیکه ماارثی بودن را با دلایل متعدد رد کردیم پس یاد گرفتیم که ارث نقشی در چاقی افراد ندارد و تنها این باور اشتباه وپذیرفتن آن است که باعث تداخل در نحوه عملکرد مغز و مانع از متناسب بودن جسم می‌شود.من خود ازجمله افرادی بودم که اندامی متناسب داشتم به گونه ای که دیگران تناسب اندامم را تایید میکردن اما خودم منکر آن بودم واین باور اشتباه من از چاقی و اینکه دایما به مسأله چاقی فکر می کردم درحالیکه تناسب اندام داشتم باعث شد که مغز من دستورالعمل های مربوط به چاقی را بپذیرد و ذهن من براساس باور من جسمم را به سمت باور بکشاند و علاوه براین موضوع مهم موضوعاتی چون ازدواج و بارداری نیز به آن اضافه شد ودر نتیجه جسم من با وجود این که عادت غذایی سالم و درستی داشتم بدون اینکه کار خاصی انجام دهم به سمت چاقی پیش رفت اما امروز با شنیدن این فایل وخوب گوش دادن به حرف های استاد متوجه باور های غلط چاقی شدم و علت چاقی خود را یافتم.ازجمله عوامل دیگری که میتوانم برای چاقی خودم ذکر کنم این بود که هر روز خودرو جلوی آینه مشاهده می کردم و برجستگی های بیش از حد قسمت هایی از بدن وتنگ شدن لباسهای قبلی خود با فاصله زمانی کوتاه و گوش دادن به این نجوا های درونی که روز به روز داری چاق تر می‌شوی واینکه هیچ کاری نمی‌توانی انجام بدهی که جلوی پیشرفت آن را بگیری بیش از بیش ذهنم را درگیر خود کرده بود تا اینکه امروز فهمیدم با تکرار کردن همین جملاتی که عملاً نقشی در چاقی نداشتند ولی چون درذهنم بسیار پر رنگ جلوه داده شده بودند به سمت چاقی پیش رم اما به لطف خدا و آموزش های کامل استاد یاد گرفتم اگر باورهای چاق کننده را از ذهنم با فرمول های صحیح دور کنم طبیعتاً به تناسب اندام برای همیشه باز خواهم گشت.ازموارد دیگر باورهای چاقی میتوان به مصرف داروهای خاص،کم تحرکی،نداشتن سوخت و ساز کافی اشاره کرد.مثلا خود من مصرف ی سری از ویتامین ها و مکمل ها را به خاطر این که شنیده بودم باعث چاقی میشود را قطع کرده و کنار گذاشتم.مابایدبپذیریم که هیچ دلیلی برای چاقی وجود ندارد وماهمواره درحال تناسب اندام هستیم وجسم مانیز درحال برطرف کردن چاقیست .

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/23 10:06
      مدت عضویت: 605 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 237 کلمه

      سلام بر همگی

      همانطور که ما با باورهای غلط  که از محیط پیرامون خود یاد گرفتیم و یقین حاصل کردیم که درست میگن چون هر چی باشه اونها چندتا پیرهن بیشتر از ما پاره کردند و یا خودشون این تجربه رو داشتن  که به ما میگن دراین کار نا ناآگاهانه استمرار داشتیم و وارد دنیای چاقی شدیم .

      حال که با عملکرد ذهن ومغز آشنا شدیم و فهمیدیم از کجا ضربه خوردیم تصمیم گرفتم حالا با همین ذهنم دنیای متناسب شدن  رو تجربه کنم و برای همیشه در اون دنیا بمونم . 

      باورهای غلط خودم که تا الان شناسایی کردم 

      اینکه پشت میز نشینی و عدم تحرک باعث چاقیم شد

      اینکه  اعتماد به نفس بالا رو در افراد چاق می دیدم چون اونها چهارشونه هستند و قامتشان صاف هستش .

      اینکه شبیه عمه هام شکمم بزرگ هست 

      استخوان بندیم درشته .

      در زمستان هوا سرده و غرق نمی کنم و چاق میشم.

      چون مرتب برنج و نون حتمن ت‌و وعده غذایی ام هست چاق شدم 

      بالارفتن سن باعث رشد عرضی بدن میشه

      چاق شدن باعث قوی بودن هستش مثل کشتی گیران مازندرانی که تو جهان اول هستند.

      حالا که باورهای اشتباه رو شناسایی کردم و همه رو با دلیل ردش کردم آرامش عجیبی گرفتم احساسم هر روز بهتر میشه و یه اتفاقاتی روزمره برام میافته که نشونه بالارفتن اعتمادبه نفسم هست . دیگه در زندگیم نه از رژیم خبری هست نه از ورزش .

      وبا صبر و اشتیاق این دوره رو ادامه میدم تا پیروزی خودم رو جشن بگیرم .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/21 13:30
      مدت عضویت: 318 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 896 کلمه

      گام ۴۵ دلیل چاق شدن من به نام خدا🌺🌺🌺 اطلاعات ازدلیل چاق شدن مهم ترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است .برای برطرف کردن هر مشکلی ابتدا باید دلیل آن مشکل را پیدا کنیم این اصل درباره چاقی نیز صادق است .هر فردی که اضافه وزن دارد در مدت چاقی خود بارها برای لاغری اقدام کرده است و روش های مختلفی برای رهایی از چاقی استفاده کرده است و نتیجه مطلوب کسب نکرده است روش های ارائه شده برای لاغری بدون توجه به دلیل چاق شدن از طریق تغییر دادن عوامل بیرونی صورت می‌گیرد .علت اینکه این روش های لاغری ناکارآمد است اطلاع نداشتن آنها دلیل چاق شدن فرد است.✳✳ مهمترین دلیل چهار شدن هر فردی که اضافه وزن دارد باورکردن چاقی است.با آموزش هایی که در این مدت از فایل ها آموختم عکس و فیلم هایی  از از خودم دیدم . فهمیدم که تصویر ذهنی من همیشه  از خودم خیلی چاق تربود. وقتی عکس و فیلم ها رو میدیدم نگران و ناراحت می شدم و از خودم بدم می آمد ولی الان که میبینم حتی دیگران هم تایید می کنند آره چاق نبودم.ولی تصویر ذهنی من خیلی چاق بود . روند تصویرسازی چاقی من از ۲۰سالگی وقتی که بیشترین تناسب را داشتم شروع شد دوستان هم اتاقیم در خوابگاه مرتب رریم می گرفتند دونفر یک غذارا می‌خریدند اون موقع فکر می کردم به خاطر مسائل اقتصادی است این کار را میکنن . ولی کارهای آنها را دیدم و گفت وشنود آنها که این غذا چرب است ته دیگ چاق کننده است و نوشابه چاق کننده است را می‌شنیدم و در ذهنم تاثیر گذاشت و از وزن ۵۴به ۶۰ رسیدم .شنیده بودم که ازدواج باعث چاقی میشود حالا چرا؟  نمی دانم 🤕پس چرا شوهرم چاق نمی شد ؟ به طوری که از ۶۰رسیدم ۷۰😭 چون قدم بلنده کسی نمیگفت داری چاق میشی .بلکه میگفتند لباس بهت بهتر میاد . سربارداری اول ۸ کیلو اضافه کردم در بارداری دوم استراحت مطلق شدم و ۱۷ کیلو اضافه کردم بارداری سوم ۱۲ کیلو دیگه زنگ خطرم زده شد شروع به رژیم کردم ولی هرکار میکردم از ۷۳ پایین تر نمیشدم دراین میانه یک باور خطرناک رو کم داشتم  به خاطر وجود عواملی قرص افسردگی قوی دکتر بهم دادو گفت چاق کننده است فنر چاقی من دیگه ازدست دررفت و درمدت دوسال که قرص،خوردم به ۸۳رسیدم .و دیگه حالا واقعا تصویرهای من  باعث چاقی من شدند . قرص ها  را نخوردم و شروع به رژیم های مختلف گرفتم هیچ وقت دل سیر غذا نمیخوردم همیشه گرسنه بودم و در حال ناله چرا من نمیخورم ولی وزنم ثابت است با اضافه میشود؟همیشه باوزنم درگیر بودم چاقی را قبول نمیکردم. باور های زیادی پیدا کردم ✳چاقی من ارثی است✳ چون سوخت و ساز پایینه ✳چون عرق نمی کنم✳ چون یبوست هستم✳ چون کم کاری تیروئید دارم✳ چون باردار شدم ✳چون دارو مصرف کردم ✳و چون …….پس طبیعی است که چاق شوم وباید تا آخر چاق بمانم. وقتی که باور کردم چاق شدن برایم طبیعییه انتظار چاق شدن در من شکل گرفت و تکرار این انتظار چاق شدن⏪ تصاویر چاقی از من در ذهنم شکل گرفت که نشانه ایجاد این تصاویر احساس ترس از چاق شدن یا چاق تر شدن است .✅تصاویر چاقی در صورت ثابت بودن باعث ایجاد فرمول های چاق کننده می شود این فرمول های چاق کننده به فرمان های مغزی برای تغییر واکنش‌های فرد در مواجه با مواد غذایی تبدیل می‌شود و به فرمان های مغزی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن نفر تبدیل میشود. جسم ما که تحت فرمان مغز است به سادگی تغییر وضعیت می دهد از حالت متناسب به حالت چاق تغییر وضعیت می‌دهد .🔴باورکردن چاقی ،مهم ترین دلیل چاق شدن افراد است .به اندازه که شما باور کردید که فرد چاقی هستید شما در معرض چاقی بیشتر قرار می‌گیرد هر چه رژیم می‌گیریم وشکست میخوریم باور ما نسبت به چاق بودن و گرفتار چاقی ماندن پررنگ‌تر می‌شود و اگر می خواهید لاغر شوید و از آن مهمتر برای همیشه لاغر بمانید باید از طریق کنترل ذهن و یادگیری لاغری با ذهن اقدام کنیم تا به شکل عالی در مسیر تناسب اندام قراربگیریم.بااستفاده از فایل ها به یقین می‌رسیم که دلیل چاقی ما به خاطر فرمول های ذهنی ماست ‌❇❇❇ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می‌تواند با آن هر کاری انجام دهید.تا امروز از ذهن خود برای چاق شدن استفاده کردیم اما می‌توانیم از ذهن خود برای لاغر شدن نیز استفاده کنید .توجه کردن به تفاوت عملکرد این افراد متناسب با افراد چاق به ما این آگاهی را می‌دهد که می‌شود با تغییر محتوای ذهنی خود مانند یک فرد متناسب رفتار کنیم. دلیل درست بودن رفتار غذای فرد متناسب با یک فردچاق بخاطر فرمول های مغزی است  ربطی به گشادی معده ندارد. وجسم ارتباط تنگاتنگی باذهن دارد. جالبه هر وقت با شوهرم می خواستم خودمون را وزن  کنیم با یقین می گفت می دونم ۶۵ کیلو هستم ولی من با ترس و نگرانی می گفتم معلوم نیست چقدر وزنم باشه.ایشون  خیلی بیشتر از من میخوره ولی باور داره که چاق نمیشه ولی من باور نداشتم که میتوانم کم کنم و یا ثابت باشم .برای رسیدن به این فایل باید به خودمون تبریک بگیم چون هرکسی به این مرحله نمیرسه مانند داستان سفر پرندگان برای یافتن هدف وغایتشون درداستان منطق الطیر عطار.درابتدا شروع این دوره افراد زیاد ی فقط شنیدن و دنبال نکردن و گروهی دنبال کردن ولی استمرار نداشتن .ولی ماشنیدیم درک کردیم باور کردیم و حس وحالمون خوب شده وبا توفیق خداوند تاآخر میمانیم تا هم سایز و هم زندگیمان را تغییر دهیم . 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/14 12:56
      مدت عضویت: 540 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 842 کلمه

      گام ۴۵:دلیل چاق شدن من چیست؟

      با سلام:من هیچ خاطره ای از جسم چاق ندارم چون از وقتی به خاطر می آورم متناسب بودم اما برای نگه داشتن تناسب خیلی راه ها را رفتم و همیشه در حال انجام دادن روش‌های مختلف و جدید برای متناسب شدنی که مد نظرم بود می رفتم همیشه با خود می اندیشیدم که مشکل کجاست ؟؟و نمی دانستم که راه را دارم  اشتباه می روم و نمی دانستم که چاقی در ذهن من است .!!چاقی در ذهن من بود ولی جسمم هیچ وقت چاق نشد و همون ذهن چاق همیشه مرا درگیر خود داشت و چون مشکل را تمی دانستم  از عوامل بیرون مثل میزان غذایی مصرفی —

      چه نوع غذا 

      تبایقات 

      سوخت و ساز 

      افزایش فعالیت بدنی 

      دمنوش ها 

      رژیمها

      سوخت و ساز و غیره استفاده می کردم 

      مهمترین دلیل چاق شدن ذهن من 

      چیست ؟

      باورر کردن تمام نکاتی که اشاره کردم 

      چاقی بخاطر زایمان و یا ازدواج ،بستگی به باور خودمون دارد

      چافی بخاطر ارثی

      چافی بخاطر سوخت و ساز 

      چاقی بخاطر تیرویید 

      چاقی بخاطر بعضی داروها و حتی ویتامین ها 

      همه را این ها را باور کرده بودم و همیشه نگران آن بودم و همین نگرانی و باور. کردن آنها در ذهن من بود درسته که چاقی در جسم من نمایان نشد چون همیشه در حال ورزش و رژیم بودم 

      وقتی ذهن چاق باشه فرمول های چاق کننده به فرمانهای مغزی برای تغییر واکنش ها در مواجه شدن با مواد غذایی تبدیل می شود که یکی از فرمانهای قوی مغز من  ترس از خوردن بود

      باور کردن چاقی مهم ترین دلیل است برای چاق شدن، و چون همیشه من در حال رژیم و ورزش و دنبال راهکار برای لاغر شدن بودم و نتیجه می داد ،ولی تا کمی استراحت دوباره یک مقدا. اضافه می شدم و روند همچنان ادامه داست و مرتب تکرار می شد برای همین باورمن نسبت به چاق شدن و چاق ماندن پر رنگ تر می شد و حالا که همه این ها را یاد گرفتم و متوجه شدم مشکل کجاست !!با یاری خداوند و به کمک آموزش های استاد و همت خودم به تناسبی که دوست دارم خواهم رسید

      همانطورژ که تا حالا از ذهن خودم برای چاق شدن استفاده کردم اکنون می توانم برای لاغر شدن استفاده کنم همانطور که چاق شدن را یاد گرفتم طی این همه سال —لاغر شدن را هم یاد می گیرم و با استمرار در عمل به یادگیری خود به تناسب اندام رویایی خود می رسم

      نکته مهم دیگه اینه که به منفی باف ذهن خود توجه ایی نکنم چون منف باف دوست دارد همیشه نجوا کند 

      با تکرار کردن و تحمل کردن و توجه کردن به مطالب در واقع موانع را شناسایی و آنها را بر طرف می کنیم 

      همین ذهنی که توانایی چاق شدن را دارد توانایی لاغر شدن را هم داردهمانطور که استاد فرمودند افراد چاق به چند دسته تقسیم می شوندیک عده افرادی هستند که از کودکی چاق بودند و مغز آنها از کودکی چاقی را یاد گرفته مثلا چاقی ارثی آست و هیچ راهی ندارد .

      یک عده افرادی هستند که به واسطه حرف دیگران چاق شدند یعنی تا یک سنی خیلی لاغر بودند که موردتمسخره دیگران واقع می شدند واین افراد رویای یک کم توپر  شدن را داشتند و برای چاق شدن راه و روش‌هایی را رفتند تا اینکه فرمولها در مغز ایجاد شده و فرمانهای چاق کننده صادر می کند و معلوم نیست تا کجا ادامه دارد چون مغز خوب و بد یا کم و زیاد را تشخیص نمی ده مغز آنچه را می گیرد به ما بر می گردانند 

      یک عده افرادی هستند که به واسطه مصرف دارو چاق می شوند .چطوری؟؟همه ما دکترها را قبول داریم وقتی دکتر می گوید خوردن این دارو باعث چاقیسست انجاست که باور می کنیم و منتظر چاقی هستیم چون دکتر را قبول و اعتماد داریم برای همین با مصرف دارو منتظر چاقی هستیم

      و یک عده افرادی هستند که معمولا خانم‌ها هستند  از بارداری چاق می شوند به خاطر خیلی دلایل که مصرف مواد غذایی به آنها توصیه می شه 

      یا عده افرادی هستند که ذهنی چاق اما جسمی لاغر دارند که من از آن دسته هستم تجربه جسم چاق را ندارم اما از وقتی با این دوره آشنا شدم متوجه شدم که ذهن چاقی دارم !!چرا!!!؟؟؟چون دز بالا ترین وزن خود ۵۸کیلو بودم و برای کم کردن فقط ۸کیلو این همه سال تلاش وتقلا داشتم و هیچوقت به وزن ایدهالم نرسیدم و حالا می فهم که مشکل از ذهن من بوده و جسم که  چاق نشده چون مرتب در حال ورزش ‌رژیم های مختلف بودم 

      مغز من همیشه فرمان ترس از خوردن را صادر می کرد و هنوز هم گاه گاهی به سراغم می اید

      مغز من نگران و مضطرب بود که اگر روزی از رژیم و ورزش خسته شدم چه اتفاقی برای جسم من پیش خواهد امد

      مغز من هر روز صبح من را به سوی ترازو هدایت می کرد و روزم را خراب  

      مغز من نگران بود که سنم بر بالا سوخت و ساز بدنم کم می شه و نتیجه !!جاقی

      مغز من دستور می داد که هر روز ورزش کنم تا حتی که خیس عرق بسم در غیر اینصورت نتیجه ندارد 

      می خوام بگم تمام اینها از ذهن چاق ساط می شه خدایا صرهزار بار شکر که با این روش آشنا شدم 

      اسناد خیلی ممنون🙏  

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/11 11:44
      مدت عضویت: 334 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 368 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان با پشتکارم

      واقعا الان بخوبی متوجه حرف استادم میشوم.به دلیل اینکه گفتگوی ذهنم کاملا عوض شده.دیگه ذهنم برای من مثل یک دوست عمل میکنه.دیگه انتقاد نمیکنه اونم با صدای بلند وپر تکرار

      الان به لطف خدا وتلاش استاد نازنین برای تفهیم این فرمولها به ما….اونم در صورتی که بعضی از این فرمولها دقیقا برعکس چیزی بود که تا به امروز باور داشتیم.واقعا شکر گزار خداوند وممنون زحمات استاد باوجدان ومهربانم هستم.🙏🙏

      همونطور که استاد بارها فرمودند بعد از ناامیدی در لاغرشدن به کلاسهای ذهن رفتند وتمامی اون فرمولها رو در مورد لاغری پیاده کردند.منم امروز این جملات رو به این شکل تغییر دادم.🤗

      تصاویر لاغری در صورت ثابت ماندن باعث ایجاد فرمولهای لاغرکننده در مغز میشودوفرمولهای لاغر کننده به فرمانهای مغزی برای تغییرواکنشهای فرد در مواجه شدن با موادغذایی تبدیل میشود.

      همچنین این فرمولها به فرمانهای مغزی برای از بین بردن ذخیره چربی (به هر طریقی که خودش صلاح میدونه) وکم شدن سایزو وزن تبدیل میشود.واز آنجایی که جسم ما تحت فرمانروایی مغز است به سادگی تغییر وضعیت داده(به پیش فرض خودش باز میگردد.)واز حالت اضافه وزن به حالت متناسب تغییر وضعیت میدهد.🙏

      واقعا خوشحالم که در این مسیر هستم.از هر فرصتی برای دیدن فایلها.خواندن متنها..خواندن نوشته های دوستان مستقر در گروه وانجام تمرینها در دفترم استفاده میکنم وگاهی روزها ساعتها در این مسیر جذاب وپر از انرژی وخوش آیند.هستم.

      از لطف بیکران جناب استاد هرروز به یک کشف تازه دست پیدا میکنم یعنی یک فرمول اشتباه را شناسایی کرده ‘وبرروی فرمول جدید کار میکنم.تمرین زیاد انجام میدم واز همه جالبتر برام اینه که ذهنم بدون چک وچونه فرمول جدید رو قبول میکنه وهیچ بحث ونزاعی باهم نداریم.(خدا رو شکر).من با استمرار در این مسیر میمانم چون منبعد این راه درست وحقیقی برای زندگی آینده من است.تماما سعیم براین است که بعد از تناسب اندام از این فرمولها در جنبه های دیگر زندگیم نیز استفاده کنم وبه امید خدا به نتایج خوبی دست پیدا کنم چون من باور دارم که حقیقت اینجاست واز این  راه میتوانم انتظار رسیدن به آرزوهایم را داشته باشم.بازم خدا رو شکر میکنم که از این طریق از خواب غفلت بیدار شدم.وسپاس بینهایت از جناب استاد که همواره در مسیر همراه ومشوق ما هستند.

      باآرزوی سلامتی وتحقق آرزوها برای جناب استاد وتک.تک عزیزان در گروه🤲🏼🤲🏼🤲🏼

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/29 09:43
      مدت عضویت: 698 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      هر فایل استاد رو که گوش میدم و نوشته های دوستانم رو میخونم میبینم که زبان چاقی زبان مشترک بین ما آدمهای چاق هستش و زندگی همه ما شبیه هم هست .

      بعد از زایمان اولم که دخترم دو ونیم کیلو بود یکی از آشنایان بهم گفت چون شکمت چربی داشته بچه جای رشد نداشت و یادمه من شش ماه نه گوشت خوردم نه مرغ و نه ماهی از همشون بدم میومد ولی وزنم شد ۱۰۲ کیلو 😱

      ولی برای دختر دومم چون خودم چاق بودم تا ۴ ماه هیچکس نفهمید که حامله ام و همه چی هم میخوردم با اشتهای زیاد و بچه دومم ۴ونیم کیلو بود .

      یکی دیگر از باورهای اشتباه هم این بود که وقتی بچه شیر میدی باید بیشتر بخوری دختر اول من اصلا شیر مادر نخورد و با شیرخشک بزرگ شد ولی بازم من زیاد میخوردم چون شیرم کم بود هر چی که بزرگترا میگفتن شیر افزا هستن من میخوردم ولی تاثیر نداشت .

      برای ما آدمهای چاق به هر اندازه که از روش‌های مختلف لاغری شکست خورده باشیم ،لاغر شدن در نظرمون سخت و دست نیافتنی میشه چون یاد گرفته ایم که برای لاغری باید سخت ورزش کنیم رژیم بگیریم کالری بشماریم و سوخت وساز بدن رو زیاد کنیم . 

      به لطف خدا از زمانی که با این سایت آشنا شدم کلی باورهای اشتباه رو ترک کردم و در حال یاد گرفتن باورهای صحیح هستم یاد گرفتم که موادغذایی برای چاق شدن افراد نیست خوردن فقط برای تامین انرژی سلول‌های بدن فرد هست پس باید به اندازه نیاز بدن استفاده بشن .معده انسان جای ذخیره موادغذایی نیست .

      یاد گرفتم که نباید به برجستگی‌ها بدن توجه کنیم روی ترازو رفتن رو فراموش کنیم خودمون رو دوست داشته باشیم برچسب بی لیاقتی رو به خودمون نزنیم به گفته استاد ما آدمهای با اراده ای هستیم که هیچ کس اراده ما رو نداره من ایمان دارم که فقط با روش لاغر با ذهن میشه لاغر شد و لاغر موند برای همیشه 😊😊 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1400/02/25 16:54
      مدت عضویت: 346 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 367 کلمه

      بنام خدا 

      عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز و،دوستان. 

      من چند ماهی هست که تو سایت هستم و از فایلهای رایگان و نکات طلایی را دنبال میکنم و خیلی هم رازی هستم .

      خداوند هیچ مشکلی را بدون راه حل آن مشکل به وجود نیاورده و ما باید بتوانیم با قدرت ذهن راه حل آن را پیدا کنیم .چاقی هم همین طور است برای بر طرف کردن آن باید راه حلش را بدانیم تا بهتر و آسانتر بتوانیم  ان را حل کنیم .

      من دلایل چاقی خودم را شناسایی کردم و الان مطمئن هستم که راحتتر میتونم به تناسب اندام ایده الم برسم .

      من از دوران جوانی متوجه اضافه وزن خودم شدم علتش را هم مصرف زیاد مواد غذایی میدانستم البته نه اون موقع بعدا ها و شاید چند سال بعد متوجه شدم که دارم یواش یواش چاق میشم میگفتم چون هر روز دارم برنج با نون میخورم یا غذاهای،دیگه را زیاد میخورم ،غذای چرب میخورم ، اشتهام زیاده تا ازدواج کردم و باردار شدم و شنیده بودم قبلا مادران در دوره بارداری چاق میشن و من هم اینو باور کرده بودم و تو دوران بارداری خیلی غذا میخوردم و هیچ توجهی هم به وزنم نداشتم چون میدانستم باید چاق بشم .بعد از،بارداری چند بار اقدام کردم برا لاغری چند کیلویی هم کم میکردم اما موقت بود و به محض اینکه،روش را کنار میزاشتم دوباره چاق میشدم و چون من انتظارش را داشتم که نکنه دوباره چاق بشم و با تکرار این فرمول ها در،ذهن خودم تصاویر چاقی در ذهنم شکل گرفته بود و این تصاویر در صورت ثابت ماندن باعث ایجاد فرمول های چاق کننده در مغز میشوند .

      به اندازه ای که ما باور کنیم فرد چاقی هستیم در معرض چاقی بیشتر قرار خواهیم گرفت .

      بنابراین از،وقتی که تصمیم گرفتم از مسیر درست لاغر شوم به طور اتفاقی که میدانم قطعا کار خدا بود که من با این سایت آشنا شدم و با اشتیاق دارم هر،روز ادامه میدم و میدانم که منم دیر یا،زود شگفتی ساز خواهم شد زمانش برام فرقی نداره همین که حالم خوبه و آرامش دارم و میدانم تهش لاغریه و من آخرش لاغر میشم پس مهم نیست کی و اصلا به جسمم توجه نمیکنم چون کاری باهاش ندارم جسم خود،بخود لاغر،میشه .

      ممنونم استاد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/25 06:24
      مدت عضویت: 532 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,514 کلمه

      فایل “گام چهل و پنجم “:

      الان که خوب فکر میکنم یادم میاید که مادرم سالهای زیاد به من ميگفت که تو به خانواده پدرت رفتی و چاق خواهی شد با اینکه من سالها ی زیادی در تناسب بودم حتی تا قبل از بارداریم.🙋🙋🙋

      متاسفم که مادرم این حرف را از روی نااگاهی به من مرتب میزد. با اینکه قبل از ازدواجم هم من کاملاً متناسب بودم ولی همیشه میدیدم که پدرم زیاد غذا میخورد چون ميگفت مرد باید قوی باشد.🙎

      پدر من غذای در بشقابش را باید تا جایی میخورد که چیزی در ان نماند. همیشه تند غذا میخورد.  هیچ وقت به غذایی نه نمیگفت حتی اگر سیر بود.🙍

      همه تعریفهای پدرم از لطف و احترام ديگران نوع پذیرایی انان از پدرم در اصرار به غذا بود.  متاسفانه الان میفهمم که با انکه من کاملاً متناسب بودم در سالهای قبل از ازدواجم ولی ذهن من در حال اموزش چاقی بوده است از طریق پدرم، مثل فارسی حرف زدن که بدون اینکه اموزش خاصی ببینم شروع کردم به حرف زدن. 👧👧👧

      من تا یکسال بعد از ازدواجم همچنان هم متناسب بودم یعنی موقع خرید اصلا لباسی را پرو نمیکردم فقط میخریدم. چقدر لذت بخش بود. 🙋🙋🙋

      همسرم خیلی خوشحال بود و راضی، چون ميگفت که از ان دسته اقایانی است که اصلا حوصله خرید ندارد و کلی ازم تعریف میکرد که چقدرعالی است که من سریع خرید میکنم ، وقت تلف نمیکنم ، لباس تنگ بهم میاد و خوش اندام هستم.🙋🙋🙋

      انگار استاد در این فایل داستان زندگی من را تعریف میکنند. من بعد از یکسال بعد از ازدواجم باردار شدم و بارداری ام را تا 4 ماه به کسی نگفتم و فقط مقدار کمی وزن اضافه کردم که با وزن بچه و خودم خیلی زیاد نبود وهمه چیز خوب بود ولی به محض برملا کردن ان به اطرافیان ،هر کسی پندی داد و همسر من هم ان مواد غذایی را که ديگران تجویز کردند برایم تهیه میکرد.🙅

      خوب یادمه  اطرافیان به زور و بیش ازحد ومقدار بهم غذا دادند تابچه ای سالم ، تپل و قوی به دنیا بیاورم.  من بسیار جوان بودم و فکر میکردم که چون تجربه ندارم ،حتماً انها درست میگویند و بهتر از من میدانند🙍.  

      ان موقع اگاهی الان را نداشتم. خوب یادمه که 2 تااز خواهرانم با خانواده همسرشان امده بودند خانه مادرم و همه دور هم ناهار داشتند سالاد اولویه میخوردند ولی چون من باردار بودند، به من گفتند که تو کنار سفره نیا چون سس مایونز برات بد است و برای بچه چرب است.🙎

      خیلی خوب یادمه که چقدر دلم میخواست که یک لقمه از الویه را بخورم ولی مجبورم کرده بودند که تخم مرغ بدون نمک با هویج بخورم.🙎

      در دوران بارداریم ،به محض ورود من به خانه اطرافیان همه میدویدند و نمکدانها را از جلوی دست من برمیداشتند، چون معتقد بودند که نمک باد میاورد ، بدن خانم باردار ورم میکند و برای بچه اش خطر دارد. 🙎

      باز هم یادمه همسرم ماهی تازه ساردین میخرید و ان را بخار پز میکرد و من را مجبور میکرد هر شب 15 تا 20 عددبخورم بدون نمک. 🙎

      دوستان ان بد مزه ترین غذایی بود که توی ان مدت خوردم. یادمه چند بار ميخواستم غذا را بالا بیارم ولی همسرم تهديد م کرد که به زور بهم خواهم داد.🙎

      باز هم یادمه که کندر به من دادندبخورم ولی بعد از جویدن نه نمیتوانستم قورتش بدم نه اینکه از دهانم خارجش کنم. انها معتقد بودند که بچه باهوش میشود.🙎

      فکر میکنم با پیچ گشتی یا وسیله ای دیگری بعد از مدت زمانی خارجش کردند. من متوجه اشتباهات و نااگاهیهای اطرافیانم میشدم و صدا ی فرشته درونم را میشنیدم ولی برای منهم خوب و عالی به دنیا امدن فزرندم خیلی مهمتر از حال و هوای خودم شده بود. 🙎

      الان که بهش فکر میکنم از همه دوستانی که از رژیمهای خود نوشته اند، من در دوران باردار ی ام بیشتر درد و رنج و زجر کشیده ام.🙅

      جالب است که همه ميگفتند تو ویار نداری که دلت غذای خاصی بخواهد ولی ویار احساسی داری و زود ناراحت میشی.🙍

      بازهم جالب است بعد از انهمه مواد غذایی عجیبی که انها به من دادند، بخورم برای من عجیب بود که باز انگشت اشاره انها به سمت من نشانه میرفت.🙍

      واقعا نادانی و نااگاهی بزرگترین و مهمترين عامل عدم موفقيت انسانها است. موقعی که پسرم به دنیا امد ،پسر من حدود 4 کیلو بود.🙍

      به محض به دنیا امدن بچه را تحویل مادرم دادند دادند ، قد پسرم بلند بود و زردی نداشت حتی زودتر از من فرزندم را به مادرم تحویل داده بودند تا کنار نوزادان دیگری که زردی داشتند قرار نگیرد.🙆🙆🙆

      من تلفنهای زیادی داشتم برای به دنیا اوردن پسرم.  همسرم گفت ببین چه خوبه که حرف گوش کردی ، بعد هم که تا 2 سال پسرم را شیر مادر دادم دوباره تجویرها شروع شد و بهتر بگویم ادامه داشت. 🙅

      خوب یادمه حالم بهم ميخورد از خوردن ولی اطرافیان مجبورم میکردند که بخورم.  پسرم فوق العاده باهوش و شیطون بود و همه ذوقش را میکردند ولی من خوشحال نبودم.🙎

      اخرهای 2 سالگی پسرم بود ،که یکروز که با همسرم در خيابان راه میرفتیم وقدم میزدیم ،همسرم گفت با من راه نیا یا جلوتر بیا یا عقب تر، دوست ندارم که مردم من را با تو که اینقدر چاق هستی ببینند.🙎

      من که یک مانتوبلند گشاد xlarge مشکی رنگ پوشیده بودم و حدود 2 سال و 9 ماه بارداریم ،به حرفهای همسرم فقط و فقط و فقط به خاطر  رشد پسرم گوش داده بودم ،احساس تنفر از همسرم و از خودم بهم دست داد.🙎

      من احساس میکردم که من فداکاری کردم با اینکه همیشه یک صدایی درونم ميگفت نکن ، نخور و به حرف ديگران گوش نده ، از زندگی بیزار شده بودم.🙎  

      حرف همسرم مثل یک کوه اب یخ روی من ریخته شد.  همسرم دست پسرم را گرفت و با سرعت از من دور شد. 🙍

      هنوزم احساس میکنم که حركت ان موقع همسرم نامردی و بی معرفتی بود ولی از همه مهمتر نااگاهی خود من بود. 🙍

      استاد دقيقاً در این فایل ،دارند داستان زندگي من را تعریف میکنند ،چون من و همسرم هر دو متناسب بودیم وحالا بعد از 2 سال که من پسرم را با رشد ی عالی و با بهترین تغذیه ممکن که شیر مادر بود به او تحویل داده بودم، همسرم مرا پس زد ورفت.🙍

      خیلی دردناك بود. از ان به بعد من افسرده شدم، دوست نداشتم در جمع قرار بگیرم انگار همه چشمها ی اطرافیان خیره به من بود ودلیلش زایمان نبود و فقط و فقط و فقط اضافه وزن من بود که مسیر زیبای زندگی مرا و ارتباط همسرم را با من تغییر داده بود. 🙍

      من با استاد کاملاً موافقم.  من دچار شوک شده بودم ، بدن من امادگی جسم جديد مرا نداشت.  من هنوزم که الان فکر میکنم بازهم بیشتر عمرم را متناسب بوده ام ودر تناسب کامل به سر برده ام. 🙍

      به نظرم شاید گاهی سر زدن به مشاوریا دکتر روانشناس برای بعضی مسایل درست باشد ،ولی مهمتر از همه این است که ما خودمون مسایل خودمون را حل کنیم.🙆🙆🙆

      خودمون بخواهيم تغییر کنیم و خودمون اقدام کنيم. وقتی وارد این سایت شدم در کنار تناسب ذهنی ،انگار دوره زیبای خودشناسی هم تدریس میشد و من هم ان را شروع کردم که مرا هر روز به خدا شناسی هم نزدیکتر است.🙋🙋🙋

      گذشته از موضوع لاغری و تناسب اندام، مهمترین مساله ما این است که ما احساس بی لیاقتی میکنیم و خودمون را دوست نداریم.🙎

      اگر بیاییم برعکس عمل کنيم و همیشه خودمون را هر روز با تمرینهای سایت مشغول کنیم و همینی که هستیم را دوست بداریم و احساس لیاقت برای هر انچه که میخواهیم را باور کنیم و فقط و فقط و فقط روی احساسات خود کار کنیم تا خوشحال بمانیم هم روح ما متعالی میشود و هم نهايتاً جسم ما تسلیم ذهن قوی ما میشود و ما متناسب میشویم.🙋🙋🙋

      برای من در حدود 8 یا 9 ماهی که در این سایت سکنی گزیده ام ،همیشه به دست اوردن انچه میخواهم زمانی اتفاق میافتد که من اول باورش کرد م.🙋🙋🙋

      مثل شغلی که پیدا کردم ،اول با تمرین زندگی با طعم خدا و فایلهای پیاده روی، روی باورم کار کردم، بعد از مصاحبه هم ان شغل را به رزومه خودم اضافه اش کردم  حتی قبل از انکه جواب مثبت را بشنوم.چرا؟🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

      چون اطمینان قلبی داشتم که شغل را گرفته ام.بعد از چند روز رسماً شغل را گرفتم.🙋🙋🙋

      برای تناسب اندام هم به همین روش دارم عمل میکنم، اول با تمرینهای هر روزه سایت ، روی باورم کار میکنم بعد از عمل به تمرینها ، عکسهای زیبا و زیاد دوران تناسب خودم را که تقريبا در اطرافم و محل کار و خانه ام پر هستند را به خودم تلقین میکنم و خودم را به جای نگاه در اینه در ان جسم  تصور میکنم .

       چرا؟🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

      چون اطمینان قلبی دارم که به همان جسم  میرسم.  پس به راحتی متناسب میشوم و اصلا دلیلی و شکی برای نگرانیم وجود ندارد.🙋🙋🙋

      نجواهای منفی هنوز هم هستند که شاید متناسب نشوی ، اگر نشدی یا دیر شده خیلی وقته اینجایی ولی من هستم که انتخاب کنم که انها را بشنوم یا نه ، گاهی اینقدر نجواها بی صدا میشوم که حدس میزنم شاید نجواها ی ذهنی و درونی ام کرونا گرفته باشند. 🙆🙆🙆

      این فایل ،بسیار فایل جالبی بود و من به طور ریشه ای تونستم داستان چاق شدن خودم را از ان استخراج کنم.  مطالب خیلی اموزنده بود.  تجربه زیاد استاد قابل تقدیر است.استادسپلسگزارم. 🙋🙋🙋😇😇😇😇

      روز جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1400

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/03/11 12:14
        مدت عضویت: 334 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 79 کلمه

        با سلام

        لاله جان عزیز..چقدر در فکر فرو رفتم ومتاثر شدم.

         واقعابراتون آرزوی خوشحالی وموفقیت میکنم.

        خدا رو شکر که در این مسیر بسیار موفق وبا پشتکار پیش میروید وبه امید خدا به اهدافتون میرسید.🤲🏼

        من همیشه نوشته های شما رو میخونم و از این عکسی  که از خودتون گذاشتید و پیشرفت شما رو در.روند لاغری ومتناسب شدن  نشون میده باورم به درست بودن این مسیر صددرصد میشه واز تمامی نوشته هاتون استفاده میکنم وازتون سپاسگزارم .به امید سلامتی.تناسب اندام ورسیدن به آرزوها

        😍🙏🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/03/12 05:01
          مدت عضویت: 532 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 20 کلمه

          خیلی لطف کردید که به این زیبایی دیدگاه خودتون را بیان کردید.هر حرفی ازدل برآید، بر دل نشیند. سپاس مجدد.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/17 11:59
      مدت عضویت: 266 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 175 کلمه

      بنام خالق زیباییهاوجهان هستی دلیل چاقی من خیلی فکرکردم خیلی اینکه چرا واز زمانی وزن من بالارفت چران بااینکه کم خوراکم با اینکه پرهیزازشیرینیجات فست فود وشکلات و…دارم چراحتی یک گرم هم کم نمیشه البته سالیان سال من درهمان وزن ثابت ماندم حتی درماه رمضان هم همه روزهاروروزه میگیرم بازهم یک گرم هم کم نمیشه وهمه این موارد همیشه وسالیان ساله که درذهن من یک سوال چرا من چاقم همیشه ازاینکه اطرافیانم درمقابل چشمم همه چی میخورن حتی چندبرابر ولی تناسب اندام دارند حسودیم میشه من باورکردم ک همه چی ازدرون من وازافکارمن سرچشمه میگیره قبول کردم ک چاقی من ازخودمنه وعلا هیچکدام ازنعمتهای خدامن روچاق نمیکنه اینکه من همیشه فکرم دراین بوده ک چگونه لاغرشوم ودنبال روشهای لاغری اعم ازرژیم وورزش وکم خوردن وپرهیزازخوردن خیلی چیزهاوتنهااشتباه خودم راقبول میکنم ک فقط بدنبال راه حل لاغری بودم چرا بفکراین نبودم ک چرامن چاقم وبدنبال این باشم ک من بایدتمام فرمولهای ذهنیم رونسبت ب دلایل چاقی تغییربدم امیدوارم درادامه این راه ودکنارشمااستادگرامی ونظرات ودیدگاه های همراهان خداوند مرادر این مسیرهدایتم کنه بینهایت سپاسگزارم اول ازخداوبعدازشمااستادگرامی وهمراهان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/17 11:54
      مدت عضویت: 266 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 175 کلمه

      بنام خالق زیباییهاوجهان هستی دلیل چاقی من خیلی فکرکردم خیلی اینکه چرا واز زمانی وزن من بالارفت چران بااینکه کم خوراکم با اینکه پرهیزازشیرینیجات فست فود وشکلات و…دارم چراحتی یک گرم هم کم نمیشه البته سالیان سال من درهمان وزن ثابت ماندم حتی درماه رمضان هم همه روزهاروروزه میگیرم بازهم یک گرم هم کم نمیشه وهمه این موارد همیشه وسالیان ساله که درذهن من یک سوال چرا من چاقم همیشه ازاینکه اطرافیانم درمقابل چشمم همه چی میخورن حتی چندبرابر ولی تناسب اندام دارند حسودیم میشه من باورکردم ک همه چی ازدرون من وازافکارمن سرچشمه میگیره قبول کردم ک چاقی من ازخودمنه وعلا هیچکدام ازنعمتهای خدامن روچاق نمیکنه اینکه من همیشه فکرم دراین بوده ک چگونه لاغرشوم ودنبال روشهای لاغری اعم ازرژیم وورزش وکم خوردن وپرهیزازخوردن خیلی چیزهاوتنهااشتباه خودم راقبول میکنم ک فقط بدنبال راه حل لاغری بودم چرا بفکراین نبودم ک چرامن چاقم وبدنبال این باشم ک من بایدتمام فرمولهای ذهنیم رونسبت ب دلایل چاقی تغییربدم امیدوارم درادامه این راه ودکنارشمااستادگرامی ونظرات ودیدگاه های همراهان خداوند مراد این مسیرهایی کنه بینهایت سپاسگزارم اول ازخداوبعدازشمااستادگرامی وهمراهان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/17 03:19
      مدت عضویت: 703 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,770 کلمه

      سلام سلام 😍😍

      در گام های اول متوجه شدیم که دلیل و مقصر اصلی چاقی مان، خودمان هستیم. و موضوع امروز هم دلیل چاقی من هستش. بریم ببینیم موضوع از چه قرارست🏃🏻‍♀️

       

      مهم ترین دلیل چاقی ، باور کردن چاقی است.

      برای من باور کردن چاقی یعنی اینکه نتوانم تصور کنم که میتوانم لاغر باشم، یعنی با نگاه کردن به بازوهایم بگویم یعنی لاغر می شوند؟ با نگاه کردن به تصاویر افراد متناسب بگویم یعنی من هم می توانم همچین جسمی را تجربه کنم؟ 

      من چاقی را بسیار عالی باور کردم چون اولا خیلی به آرامی بر من وارد شد طوریکه برایم عادی بود نه شوکه کننده و غیرقابل باور..

      اما چون روش های لاغری هم بر لاغری سریع و عجیب تاکید داشتند ،باور کردن لاغر شدن سخت و غیرقابل دستیابی شده بود.

      هیچ کدام از جملاتی که در متن نوشته شده است را الان دیگر باور ندارم ..باز به فایل چاقی هیچ چیز نیست اشاره میکنم که مثل بهمن تمام باورهای اشتباه را در خود حل کرده و از بین میبرد.

      الان در من انتظار چاق شدن خیلی خیلی کم شده است اما انتظار چاق ماندن هنوز وجود دارد و این همان باور کردن چاقی است.باید شرایطی جدید برای خودم ترسیم کنم؛

      شرایطی که بهتر از الان است و احساس هم بهتر است یک مثال میزنم ؛ من در دوره ی پاکسازی چاقی یاد گرفتم از خوردن هیچ ماده ی غذایی ترس نداشته باشم .امشب این تمرین را عملی کردم و دو تکه شکلات با چای خوردم ، قبلش منفی باف میگفت بخوری چاق شدی و همان لحظه شکلات را برداشتم و خیلی قاطع گفتم نه دیگه 👊🏻

      تمام شد دوران بخوری چاق میشی…

      جسم من تا الان ۲۳ تن را به راحتی و بدون اینکه من بفهمم تا تحت فشار و اذیت قرار بگیرم ، دفع کرده است پس دو تکه شکلات واقعا هیچی نیست و به راحتی جسم آن را یا به انرژی تبدیل می کند یا دفع می کند و احساس خیلی خوبی پیدا کردم..متوجه شدم من هم گاهی اوقات میترسم از خوردن اما انقدر پنهان است باید بگردم دنبالش.

      و خلاصه احساس خیلی خوبی دارم..من معمولا ساعت ۱۲ شب گرسنه میشدم و چیزی میخوردم اما الان ساعت ۱:۳۰ بامداد است و من سیر و سبک هستم ..و این یک تغییر است که فاطمه ی دیروز آن را تجربه نکرده بود و سپاسگزارم  و راضی هستم که امروز عالی رفتار کردم.همین توجه به تغییرات باعث می شود که این شرایط هم کم کم تغییر کند و من هرروز متناسب شدن ذهنی را تمرین کنم تابرای  همیشه متناسب شدن و متناسب  ماندن جسمی هم وارد زندگی من بشود.

      ✅ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می توانید با آن هر کاری انجام دهید.

      هرکاری ، یعنی میتوانی چیزهایی که هیچ وقت بلد نبودی را هم یادبگیری .چه برسد به تناسب که تخصص و علاقه ی  ذهن و جسم است و رساندن ما به تناسب اندام برایش هیچ کاری ندارد و بسیار بسیار آسان است .😊👊🏻👌🏻💖

      هیچ موضوعی در جهان تک وجهی نیست، پس اگر من با ذهن چاق شدن را یادگرفته ام میتوانم لاغر شدن را هم یادبگیرم.

       

      فایل تصویری💻📖🎧✏💎:

      جلسه ی پنجم سمینار لاغری با قدرت ذهن؛

      ✅باور اضافه وزن از چه زمانی در من شکل گرفت؟

      فیلم هایی از ۴ -۵ سالگیم دارم که کاملا متناسب هستم .آخ از دیدنشون قند تو دلم آب میشه 😍😍 این ها سند متناسب بودن هستند ..قدم هم نسبت به سنم بلند بود و پیراهن های رنگارنگ و گل گلی دخترانه خیلی بهم می اومد . 🔴 اما با وجود این خیلی ها به من میگویند تو از اول چاق بودی.. خودم الان احساس میکنم که به خاطر تصاویری بوده که در ذهنم از خودم داشتم و خودم هم هیچ وقت خودم را متناسب قبول نکردم..حتی وقتی لاغر میشدم هم مطمئن بودم موقتی است و چاقی را حالت دائمی و عادی خودم می دانستم.🤦🏻‍♀️

      یادم میاد که وقتی ۷ ساله بودم و از مدرسه برمیگشتم برای رفع خستگی ، بیشتر غذا خوردن را انتخاب کرده بودم.و این موضوع در سال دوم دبستان وقتی ۸ سالم بود شدت گرفت و حرف های اطرافیان هم شروع شد که چاق میشی و… من دیگه عادت به پرخوری کرده بودم و ربطی نداشت که چه زمانی هست و دیگه محدود به وعده ی بعد از برگشتن از مدرسه نمیشد و در تمامی وعده ها زیاده روی میکردم.بعدش که از هم سن و سالان خودم متفاوت شدم حرف هایی چاقی ارثی شروع شد و من را به هفت جد انور تر و هفت پشت غریبه شبیه میدونستند و من ارثی از هرکدام برده بودم بنابر گفته های این و آن 😑🔴😧

      بعد ،سن بلوغ ، نشستن زیاد برای درس خواندن، استرس کنکور و سایر دلیل ها به عنوان دلایل چاقی من اضافه شد.

      ✅جسم‌ ما به خودی خود هیچ اختیاری برای انجام هیچ کاری ندارد.معده ی ما نقشی در خوردن، میزان خوردن و زمان خوردن ندارد… نقش معده هضم مواد غذایی آن هم با دستور مغز است.

      من هم با فعالیت انجام دادن و ورزش کردن یا روزه گرفتن خود را مجاز به پرخوری میدانستم 😅 و کاملا حق داشتم که هرچه قدر میخواستم غذا بخورم.

      و انگار با خوردن هر لقمه به وضوح  میدیدم که این لقمه داره من را چاق تر می کند.

      ✅نافرمانی از مغز ، باعث ایجاد درگیری ذهنی می شود.

      ذهن طبق فرمول های چاقی که در خودش ذخیره داشت فرمان پرخوری میداد به مغز ، مغز هم به جسم فرمان میداد ولی ما به عنوان جسم خلاف نظر مغز عمل می کردیم و این باعث می شد همه چیز بهم بریزد ..

      ریزش مو بوجود می آمد، اعصاب بهم میریخت ، مشکلات معده و گوارش سر و کله شان پیدا می شد و هزار سختی دیگر..

      ✅اشتها کجاست؟؟

      اشتها همان انتخابی است که نباید اتخاذ شود ..

      اشتها همان لقمه ای است که نباید خورده شود..

      اشتها همان بهانه ای است که نمی گذارد تناسب اندام به جسم بازگردد و شرایط ایده آل شود.

      اشتها همان فرمول ذهنی است که دستور به بیش از نیاز خوردن می دهد تا چاقی را تقویت کند.

      ✅عادت های من در زمان اضافه وزن و چاقی؛

      مصرف نان به همراه برنج، آش و کلا خوردن نان در هر وعده..این رفتار را از مادربزرگ و پدرم یاد گرفته بودم البته سال هاست که این رفتار را ندارم ولی در سال های چاقی یکی از عادات هرروزه ی من بوده است.

      سرگاز غذا خوردن..کار هرروزه ی من بود مخصوصا اگر غذای آن روز را خیلی دوست داشتم تا تمام نمیشد آرام و قرار نداشتم..این رفتار ابداع خودم بود 😅😅 و کسی را ندیده بودم که سرگاز برود ولی اشتیاق من به خوردن باعث میشد بعد از غذاخوردن هم دوباره میل به خوردن داشته باشم..معده پر می شد ولی چشمم پر نمی شد و حریص بود و انگار سیری نداشت..تا جاییکه حالم بد می شد اما انگار کنترلی برای نخوردن نداشتم.

      یک کشویی داشتیم به نام کشوی خوراکی ها..همیشه پر از چیپس و پفک و کیک و خوراکی های مختلف و متنوع ‌..و من وظیفه ی خودم می دانستم که به پاس قدردانی از زحمات پدرم برای خرید این خوراکی ها و جلوگیری از خراب شدن آنها ، هرروز مقدار زیادی از آنها را بخورم😑😁

      موضوع بعدی این بود که من هروقت بداخلاقی میکردم یا چیزی میخواستم که نباید، با غذا و خوراکی که بیشتر ماکارونی، پیتزا یا سیب زمینی سرخ کرده بود حواسم رو پرت میکردند و یجورایی راضی می شدم و دیگه نق نمیزدم.

      بعدی وقتی شروع شد که جناب مشاور دبیرستان چاق شدن در سال کنکور را مجاز و امری اجتناب ناپذیر معرفی کردند و پرخوری هم چون درس می‌خواندیم امری پسندیده و بسیار طبیعی بود و هیچ کس اعتراضی نمی کرد چون میگفتند درس میخونه دیگه انرژی لازم داره …ولی من به چشم خودم دیدم که چند تا از دوستانم اصلا چاق نشدند  و یکی شان که لاغرتر هم شد در سال کنکور، ولی من پت و پهن تر شدم..

      نشستن زیاد در سال کنکور به خاطر درس خواندن هم یکی از دلایلی بود که همگان چاقی بیشتر را برای من پیش بینی می کردند.

       

      فایل پیوست :

      ✅الان در بخش چاقی تقریبا در سکوت فکری به سر میبرم. ولی در بخش لاغری ، جشن برپاست ..افکار خوب،احساس های انرژی دهنده می آیند و بر وجود من می نشینند .. 

      ✅اطمینان بیشتر به خودت و خداوند .

      شیوه ی هدایتم به این مسیر ، اشتیاقم به ادامه دادن و حس و حال خوبم اثبات حضور خداوند در قدم به قدم این مسیر با من است.✅به خودت تبریک بگو و تعهد بده برای ادامه دادن .

      من،فاطمه تعهد میدهم که ادامه بدهم، آموزش ها و درک های خود را به عمل تبدیل کنم و در این مسیر استمرار داشته باشم و دوباره شگفتی خلق کنم.🥰👊🏻

       

      خدایا شکرت برای اینکه حمایتم کردی تا گام امروز را هم عالی بردارم.

       

      تغییر امروز من 😍😍:

      تغییر امروزم با حرف زدن با مادرم برای من روشن شد.مادرم بهم اعتراض کرد که تو قبلا بیشتر اهل دعا خواندن و گریه کردن بودی…قسمت گریه کردن برای من جالب توجه بود..درست میگفت ..من خیلی وقته گریه نکردم،غر نزدم، کمتر شکایت کردم ، مقصر کردن دیگران را متوقف کردم و مقصرین فرضی خودم را بخشیدم و دیگر به آنها فکر نکردم و بیشتر اوقات راضی هستم و شاد…یادم آمد که قبلا چه قدر گریه میکردم تا به زور و التماس چیزی از خدا بخوام نمیدونم برای شما چطور بوده ولی من تا حالا به هیچی نرسیده بودم که قبلش به خاطرش گریه کرده باشم و التماس کرده باشم..همیشه از خدا ناراضی بودم ولی جرئت نمی‌کردم بگم بنابراین پدربزرگ، پدر و مادر و بقیه را مقصر شرایط خودم می دانستم..گاهی احساس می کردم که از این با آن شرایط اصلا خوشم نمیاد و بهتره که اصلا نباشم…حداقل هفته ای یک بار به مامانم غر میزدم و‌گریه میکردم که چرا اینجوریه…از سال ۹۷ حتی یک بار این کار را نکردم.. من برای لاغری وارد این مسیر شدم ولی رفتاری در من تغییر کرد که اصلا فکرش را هم نمیکردم…بعد از آن پول راحت تر وارد زندگی من شد با اینکه کار نمیکنم ولی یجوری شده که پس انداز هایم برای خرید چیزهایی که میخواهم کافی است و بعدش دوباره پول وارد زندگی من میشود و جایگزین می شود..دو تا از دوره های لاغری و ۵ دوره ی دیگر را به راحتی خریداری کردم. گوشی نو هدیه گرفتم.دوتا هدفون بلوتوثی که همیشه میخواستم را الان دارم.

      بعد در ارتباطم با خداوند تحولی ایجاد شد . به خدای خودم علاقه مند شدم احساس کردم دوستش دارم و او هم مرا دوست دارد.دیگر برای درخواست چیزی گریه نکردم اما وارد زندگی من شد..من هنوز هم دعا میکنم اما با یک تفاوت که الان مطمئن هستم خدا میتواند و من لیاقتش را دارم.قبلا با احساس شک به توانایی خدا و اطمینان به لیاقتی خودم…من در هر لحظه با خداوند صحبت میکنم..و حضورش را احساس میکنم ‌. در مسیر لاغری من ، میدانم که با من است و حمایتم می کند..من این روزها، آرامش دارم آرامشی که هیچ تلاشی برای به دست آوردنش نکرده ام ،اما بسیار سپاسگزارم که دارمش.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/03/11 14:45
        مدت عضویت: 334 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 34 کلمه

        با سلام.

        فاطمه جان از خوندن نوشته شما چقدر لذت بردم.

        بهتون امیتاز عالی دادم.واقعا تبریک میگم از اینهمه تغییر خوب..اینهمه آگاهیهای درست واستفاده ازاین آگاهیها👌🏾👌🏾👏👏👏

        امیدوارم که بزودی زود به تمامی خواسته هاتون دست پیدا کنید.🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
        1400/03/22 05:35
        مدت عضویت: 348 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 49 کلمه

        سلام فاطمه خانم گل مثل همیشه دیدگاهتان عالی بود وعلاوه بر تغییرات جسمی در کل زندگیتون تغییر کردین واین باز هم نشان می ده شما به تناسب فکری رسیدین  در ارتباط با خدا چقدر خوب عمل کردین انشالا به همه خواسته هاتون می رسین حتما  موفق وسر بلند باشین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/30 15:19
      مدت عضویت: 863 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,216 کلمه

      سلام . 

      گام ۴۵ 

      دلیل چاقی من چیست ؟ 

      مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد باور کردن چاقی است.

      خواهر دوقلوی من یه فرد متناسب بود . یه فردی که هممون به اندامش غبطه میخوردیم . موقع ازدواج دور کمرش اونقدر باریک بود که همه با دیدنش میگفتن فقط زهره در بین شماها اندام عالیی داره . گرچه استخون بندیش درشت بود و من و اون حدودا ۱۵ کیلو با هم تفاوت داشتیم ولی اسم اون همیشه لاغر بود و اسم من همیشه چاق . 

      من خودم رو چاق میدونستم و زهره رو لاغر . 

      زهره تا قبل از بارداری تافته ی جدا بافته از ما بود . همیشه لاغر بود و سریع هم باردار شد . یعنی دو موردی که در خانواده ی ما شامل حال خواهرام یود شامل حال زهره نشده بود . یعنی تا حدود ۲۹ سالگی زهره ی متناسب خیلی راحت باردار شد و از زمان بارداریش تمام فرمولهای گذشته ی ما  در ذهن او شروع به تاثیر کرد . 

      چرا از زهره میگم چون او بیش از ما لاغر مونده بود ولی حتی قدرت چاقی عادتی خانوادگی ما روی باورهای متناسبش اثر گذاشت و در ایام بارداری و باورهای غلط مربوط به بارداری که اونم در خودش پذیرفته بود چاق و چاقتر شد . 

      چند روز  ازش پرسیدم زهره رمز چاق شدن و چاق موندن تو چی بود ؟  بعد از گفتگو و اوردن دلایلی مثل خوردن و کم تحرکی در ایام بارداری باز من گفتم قبلش زهره چی باعث شد تو چاق بشی . گفت خب هرکی حامله میشه چاق میشه دیگه . خب طبیعی بود منم چاق میشدم . هرکی بچه شیر میده چاق میشه دیگه طبیعی بود منم زمانی که بچه شیر میدادم چاق بشم دیگه . 

      فرمول اصلی رو پیدا کردم . او چاق شدن در ایام بارداری و شیردهی رو طبیعی میدونست و حتی حالا هم چاق موندن خودش رو طبیعی میدونه و اونقدرم به این اعتقاداتش پایبنده که حتی از اون زمان ما بدتر شده .  خواهران دیگه ام هم دقیقا همینن چاقی رو به عنوان پیشفرض زندگی پذیرفتن و با اینکه سه سال پیش که من با سایت تناسب فکری آشنا شدم خواهر دوم و خواهر سومم عالی کاهش وزن داشتن ولی باز فرمولهای چاقی بهشون غلبه کرد . خواهر اولم که اصلا چاقی رو پذیرفته و بهش کار نداره و فکرشو مشغولش نمیکنه . خواهر دوقلومم که باور لاغر بودن هنوز باهاشه می گه من دوباره برمیگردم به سمت لاغر شدن . 

      یعنی با اینکه باور چاق کننده زیاد داره ولی لاغر بودن خودشو باور داره و همین حالا هم با اینکه فکر میکنم بیش از ده کیلو از من چاقتر باشه ولی اون اندام قبلی خودش رو در ذهن داره و میگه اون اندام منه . 

      باور داره باید عاداتش تغییر کنه و سعی کنه از شخصیت لاغر خودش در امور روزمره استفاده کنه ولی عادات چاق کننده ای که در خودش ایجاد کرده هم در سرش هست و همونا مانع میشن به سمت لاغری حرکت کنه . این شرح مختصر از خواهرام رو دادم که بگم همین حالا دور من خواهرانی هستن که همگی چاقی رو پذیرفتن و حتی مامانم که در ایام بیماری به ۶۲ کیلو رسیده بود حالا با رغبت دوست داره چاق بشه و داره ناخوداگاه از فرمولهای چاق کننده استفاده می کنه . منم که دیگه کاری به کار اونا ندارم و دیگه تمایلی ندارم که بخوام در این موارد باهاشون صحبت کنم و بیشتر تمرکزم روی فرمولهای خودمه متوجه شدم که اصل باور چاقی در من به خاطر ژنتیکی بودن چاقیه . 

       

      در حالیکه ژنتیک بی معناست و ما عادت به چاقی رو در خانواده طبیعی می دونیم . 

      همونطور که عادت به سخت باردار شدن رو طبیعی دونستیم و خواهر دوقلوم الان دقیقا برای بچه ی دوم گرفتار این باور عادتی خانواده شده . 

       

      خب اما من حالا مدتیه دوباره اقدام کردم تا از طریق سایت تناسب فکری که بهش ایمان دارم دوباره محتویات ذهن خودم رو تغییر بدم تا زندگی دلخواهم رو تجربه کنم . 

      اون زمان حرکت من عمومی بود و من خیلیها رو با اینجا آشنا کردم ولی حالا دیگه هیچ تمایلی ندارم که دیگران هدایت بشن . چون اصلا به من ربطی نداره . همه خدا دارن و خدای وجودشون داره هر لحظه اونارو هدایت میکنه . 

      پس تا اینجا به چند تا باور اصلی رسیدیم 

      -باور کردن چاقی 

      -ژنتیک بودن چاقی 

      -عادت کردن به چاقی که منجر به طبیعی دانستن چاقی شد . 

      اما دلایل بعدی چاقی من که از این باورهای اصلی منشعب شد 

      باور خوردن = چاقی 

       کم تحرکی = چاقی 

      بالارفتن سن = چاقی 

      ازدواج = چاقی

      بارداری = چاقی 

      بچه شیر دادن = چاقی 

      اینا باورهای بعدیه که چاقی رو برای من نگه میدارن . 

      اما ما اینجا داریم آموزش میبینیم که این باورها رو با منطق  رد کنیم و دیگه ازشون در زندگی روزمره استفاده نکنیم و بعد از توقف چاقی  از همون راهی که اومدیم آروم آروم و مستمر برگردیم . 

      باور اول : باور کردن چاقی . من خودم دقیقا یادمه چاقی من از همینجا شروع شد وقتی ۱۱ سالم بود و خودم رو وزن کردم و دیدم ۴۰ کیلو هستم خواهرسومم  باور چاقی رو در سر من ایجاد کرد و گفت منم کلاس پنجم ۴۰ کیلو بودم و الان ۸۰کیلوام تو هم چاقی . ولی زهره لاغره چون زهره ۳۶ کیلو بود و فقط ۴ کیلو از من کمتر بود ولی اتیکت و برچسب چاقی به من زده شد و برچسب لاغری به زهره و همین برچسب رو ذهن من گرفت و تکرار کرد و من سالهای بیشتری از عمرم رو نسبت به زهره با برچسب چاقی زندگی کردم . خیلی از ما هنوزم برچسب چاقی رو با خودمون همراه داریم و غافلیم از اینکه چاقی اصلا وجود نداره . ما به چاقی هویت دادیم . ما چاقی رو معنا کردیم . مثلا یه فرد بزرگسال اگه ۴۰ کیلو باشه لاغره ولی یه نوجوان اگه ۴۰ کیلو باشه چاقه . وزن که تغییری نکرده پس این باور چاقیه که در فرد بزرگسال ۴۰ کیلویی نیست ولی در فرد نوجوان ۴۰ کیلویی ایجاد میشه اونم توسط اطرافیان وگرنه خودش که هنوز به قدرت تشخیص نرسیده فقط چاقی رو آموزش دید و باور کرد و پذیرفت و فکر کردم حقیقته . طبیعته . 

      خدارو شکر که به سایت تناسب فکری هدایت شدم تا بپذیرم این فقط یه باوره و هیچ قدرتی در زندگی من نداره و من صاحب این باور هستم  و این باور رو به راحتی میشه با باور تناسب جایگزین کرد و اونم این ایه خداوند هست که میفرماید و خلقنا الانسان فی احسن تقویم . ما انسان را در بهترین قامت استوار کردیم . تمام چیزهای خوب بر ما نوشته شده و در حافظه ی ما ذخیره است . برچسبهای اصلی ما الهیست . البته اونا  برچسب نیست او پرنامه های پیشفرضه که قابل حذف شدن نیست . حقیقت وجود ماست . یا ایه دیگر تبارک الله احسن الخالقین ما بهترین مخلوقات خداوند هستیم طوری که خداوند در افرینش ما به خودش تبریک گفت .خب پس تناسب ،  طبیعت اصلی ماست . تقدیر ما متناسب بودنه . چاقی رو خودمون برای خودمون نوشتیم . چیزی که خدا برای ما نوشته  و جزء پیشفرض های

       

      باور بعدی طبیعی دانستن چاقیه . ما چاقی رو در برهه ای از زمان برای خودمون طبیعی کردیم و اون رو استمرار دادیم . بله کار دیگه ای که ما کردیم استمرار در چاقی بود . یعنی ما چاقی رو باور کردیم و استمرارش دادیم تکرارش کردیم . چاقی رو برای خودمون ساده کردیم . ما مثل اب خوردن چاق میشدیم . 

       

      من الان سه ساله چاق نشدم و همین خیلی موفقیت بزرگیه که نشون میده چاقی طبیعت بدن من نیست چاقی تکرار آموزشهای چاقیه و وقتی در امور روزمره اون رو تکرار نکنیم چاقی متوقف میشه ولی خب من دوست دارم روند لاغریم بیشتر بشه . پس الانم باورهایی دارم که نگهداشتن چاقی رو برای خودم طبیعی دونستم . در حالیکه روند لاغری من از وقتی دوباره اومدم و به طور مستمر آموزه های سایت تناسب فکری رو تکرار میکنم روند لاغر شدن دوباره در من ایجاد شده و باور متناسب تر شدن دوباره در من داره کار می کنه و من دارم عملکردم رو مطابق این باور انجام میدم . پس تناسبه که طبیعت اصلی وجود ماست چرا که در تمام زمانهایی که چاقی داشته کار خودشو میکرده تناسب هم خیلی قویتر از اون داشته بدن مارو ترمیم میکرده . قدرت چاقی ما در مقابل قدرت تناسب ما هیچه . 

      باور بعدی خوردن = چاقی که در روزهای گذشته و آموزشهای پیشین دیدیم خوردن یه تجربه است که ما خودمون اون رو به چاقی اتصال دادیم . ثابت کردیم این یه باور اشتباهه و ما هر چی هم که پرخوری کنیم جسم ما قدرت ترمیم داره و قدرت ترمیم صدها برابر قدرت تخریبه . چون قدرت ترمیم پیشفرض برنامه های ماست اما قدرت تخریب رو ما ارادی ایجادش کردیم  و توجه کردن به قدرت ترمیم بدن خواه ناخواه قدرت تخریب رو کوچیک و کوچیکتر می کنه . 

      باور بعدی کم تحرکی = چاقی 

      در جایی میخوندم  عمل تنفس به تنهایی کلی انرژی میخواد چون یه فرایند دائمی هست . یه فرمول داده بودن که من وقتی  برای خودم رو محاسبه کردم دیدم فقط و فقط ۲۰۰۰ کالری برای تنفس من لازمه . حالا ببینید گردش خون دیدن شنیدن رشد موها عضله سازی حتی خود چربی سازی چربی سوزی ساخت استخوان خود فرایند ترمیم بدن سالم سازی عملکرد قلب مغز و تمام اندامهای داخلی حرکت دست و پا و …… چقدر داره انرژی مصرف میکنه . یعنی فکر کنم ما روزانه داریم حدودا پنجاه هزار کالری انرژی میسوزونیم . ایا واقعا این پنجاه هزار کالری رو  ما با راه رفتن داریم مصرف میکنیم نه طبیعت بدن ما خودش خودبخود انرزی تولید میکنه و انرژی مصرف میکنه وگرنه نه غذای ما در انرژی سازی ما موثره نه حرکت ما در انرژی سوزی ما . انرژی سازی و انرژی سوزی فرایندهای کاملا مستقل هستن که جزء طبیعت بدن هستن و اصلا این برنامه های مزخرفی که ما به دهنمون دادیم در مقابل این قدرت بیکران هیچه هیچ . 

      تناسب هر لحظه در بدن ما در حال انجامه و حذف چاقی و بیماری جزء ترمیمهای بدن ماست که هر لحظه داره انجام میشه . پس همه ی این دلایل نشون میده خوردن و کم تحرکی هیچ ربطی به چاقی ندارند و این فرمولها فقط ساخته و پرداخته ی ذهن هستن که با دلیل ثابت کردیم کاملا اشتباه هستند و طبیعت اصلی ما تناسب اندام دائمی هست . 

       

      اما باورهای بعدی ازدواج بچه دار شدن و بارداری هست . اینها هم کاملا باورهای منسوخ شده هستند که فقط و فقط باید کنار برن اونقدر دلیل هست واسه مردود دانستن اینها که اگه بخوایم بنویسیم کلی جزئیات داره که دونه دونه این باورها رو رد میکنه حالا یکی دوتاش رو میگم با  ازدواج کردن و بارداری و بچه شیر دادن انسان  لذتهایی رو تجربه میکنه که قبل از اون تجربه نکرده . برای انجام چنین فعالیتهایی قطعا انرژی زیادی لازمه  . خب ما این رو قبول داریم ولی فکر میکنیم خب برای اینکه ما انرزی لازم برای این فرایندها رو داشته باشیم نیاز هست بخوریم تا انرژی داشته باشیم و چون خوردن = چاقی هست پس در نتیجه ما مدتی بعد از ازدواج و در ایام بارداری و شیردهی چاقیم . در حالیکه اگر درست فکر کنیم میتونیم این باور رو پیدا کنیم که هر سه ی این موارد جزء طبیعت بدن هستند و  خودبخود هم انرژی زا هستند و هم انرژی  لازم رو  خودشون دارن . اونها خودشون انرژی هستند و تبادل انرژی در این فرایندها دقیقا مثل سایر اندامهای داخلی بدن خودبخود و جزء پیشفرضهای بدن ماست . بدن ما انرژی لازم رو خودبخود بدون دخالت ما رد و بدل می کنه واصلا نیازی نیست که ما این کارها رو با خوردن مرتبط بدونیم و حالا اگرم دوست داشتیم لذت خوردن رو در کنار اینها تجربه کنیم لزومی نداره با چاقی برابرش کنیم . یعنی حتی خود فرایندن خوردن هم مثل سایر کارهای جسم ما یک تجربه است (جویدن ، بلعیدن حرکت در طول روده هضم جذب و دفع ) تمامی اینها عمل بدنه و کلی انرژی میبره چرا باید مارو چاق کنه . 

      خلاصه اینا همه کاره و در تمام این حالات بدن در حال تبادل انرژی هست . هم انرژی میسازه و هم انرژی میسوزونه و اینا هیچ ربطی به چیزهای خنده داری که ما برای خودمون ساختیم نداره . واقعا وقتی نگرشمون تغییر کنه و در این نگرشها استمرار داشته باشیم اصلا میبینیم دلیلی برای چاقی وجود نداره و خیلی راحت جمله ی ایکه باور چاقی رو در خودش داره به این جمله تغییر داد که هیچ دلیلی برای چاقی وجود نداره و ما همواره در حال تناسب اندام هستیم و جسم ما همواره در حال برطرف کردن چاقیست . خورد و خوراک فقط یه لذته که ما دوست داریم تجربه اش کنیم  و سایر باورها نیز فقط تجاربی هستند که هیچ ربطی به چاقی ندارند و خیلی منطقی میشه همشوم رو رد کرد و با تکرار و استمرار تناسب  رو برای خودمون دائمی کنیم . 

       

       

      استاد با اجازتون من خیلی علاقه دارم که این گامها رو به اتمام برسونم و بعد برم سراغ فایلهای نکات طلایی شما که حدودا صدتا هستن و بعد سراغ چالش من اینو نخوردم و بعد سراغ دوره .  تازه تا اون زمانم کلی شما در حال اضافه کردن فایل به سایت هستید . من خودم شخصا تا ابد با شما همراهم و واقعا فایلهای شما چه رایگان و چه هزینه دار رو ستایش می کنم و ایمان دارم استمرار در مسیر تناسب فکری منو به درک و عمل بالاتری میرسونه و من روز به روز به تجارب بهتری دست پیدا می کنم . 

      در پناه خدا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/25 00:44
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 802 کلمه

      گام ۴۵سلام وقت بخیر دلیل چاقی من چیست؟  این سئوالی بود که از ۱۰ سالگی تا پارسال در ذهن من مدام تکرار میشد ،به جواب هایی رسیده بودم که کارساز نبودن ، سالها از خودم میپرسیدم چرا من با آدم های متناسب فرق دارم؟ کی و چه عاملی باعث این تفاوت شده؟ از صحبت های اطرافیانم،دکترها و متخصصین تغذیه ،متوجه شده بودم که چاقی من ارثیه،ژنتیکه،مدل بدنم چاقه،استخون بندیم درشته،پرخورم،شام میخورم،شیرینی و چربی میخورم،تند غذا میخورم،استعداد چاقی دارم ،ازدواج کردم،باردار شدم،زایمان کردم،یبوست دارم، قرص های هورمونی میخورم،کودهای شیمیای غذاها چاق کننده هستن،سنت بالا رفته ،ورزش نمیکنی،رژیم نمیگیری ،زیاد میخوابی،زیاد میشینی،بعد از غذا دراز میکشی ،تحرکت کمه ووووو  دلایل و ایراد بدن من اینها بودن و من سالها در پی رفع این موانع بودم، اولش که پذیرفتم که من ارثی چاقم و نمیشه کاریش کرد ،بعد بهم گفتن اگر میخوایی به زور وفشار یکمی لاغرتر بشی ،باید شام نخوری و یه لیست بزرگ از غذاهای خطرناکو بمن معرفی کردن که حتی خوردن ذره ای از اونها هم  چاق کننده بود و این یک باور مخرب شد در من  ، تمام اون دلایل ،در ذهن من شدند موانعی برای لاغر شدن و سالها با اونها کلنجار میرفتم و رنج میبردم‌چونکه فکر میکردم عیب بدن خودمو متوجه شدم حالا باید با همونها خودمو ترمیم کنم تنها انتظاری که تمام عمرم از خودم داشتم انتظار چاقتر شدن بیشتر بوده ،تازه باور داشتم هر ماه چاقتر از ماه قبل میشم، هر لباسی میخریدم چند ماه بعدش تنم نمیرفت ،و اون انتظار،، نتیجه ش فقط چاقتر شدن بیشتر بودبدلیل نداشتن اگاهی از کارایی های ذهن ،از اون فقط برای سختر کردن زندگی استفاده کردم، نمیدونستم با برنامه ریزی ذهنم میتونم‌ متناسب باشم،میتونم ثروتمند باشم،میتونم‌ محترم تر باشم ،میتونم روابط عالی رو تجربه کنم، میتونم سلامت باشم و دقیقا از نقطه برعکسش ازش استفاده کردم ،یعنی برعکس باورش کردم،باهاش چاق شدم، بیمار شدم،کم پولیو تجربه کردم ،طرد شدم ،بی اعتمادبنفس شدم وووو نمیدونستم خدای قدرتمندم ،ابزاری به نام ذهن بهم داده که مثل خودش توانمنده فقط باید تخریبش نکنیم ،در خودش بای دیفالت، همه چیز دانلود شده ،هر چیزی که بمن کمک کنه زندگی بهتریو تجربه کنم در من بوده و من اون ابزار رو از کار انداختم  اولین اتفاقی که برای من افتاد ،کمتر شدن ،صدای منفی بافم بود، تا قبل از دوره ها ،صدایی جز صدای منفی بافم با من حرف نمیزد ،از صبح که بیدار میشدم منو میترسوند از همه چیز ،حرف های قشنگ هم که بلد نبود ،فقط منو سرزنش میکرد،از قیافم ایراد میگرفت ،از کارهام ایراد میگرفت ،از رفتارم ایراد میگرفت ،از چاقیم و هیکلم که دیگه نگم که دیونم کرده بود ، یک نوار ضبط شده ای با بیدار شدن من همزمان پلی میشد که پر بود از اطلاعات اشتباه و ناخوب ،که همون نجواها ،زندگی منو کنترل میکرد و در واقع مشاور درونی من بود که فرمان ها از طرف اون صادر میشد و منهم رام اون صدا بودم خدارو شکر که چندین ماهه در دوره ها هستم‌ و به یاری خداوند ادامه خواهم داد،،،،بصورت شگفت انگیزی به اینجا هدایت شدم و مطمئن هستم کار خود خود خداست ،خدایی که منو هدایت کرد حمایت هم میکنه ،معجزه هم میکنه اوایل دوره ها ،فایل هارو فقط گوش میدادم ،به مرور ،میشنیدم ،بعدش درک میکردم و در انتها باورشون کردم و به عمل در زندگیم در اومدن چاقی من از بدو بدنیا اومدنم بوده ،انگار ۴ کیلو و نیم بودم ،عکس ۷ روزگی خودمو که در عکاسی ازم گرفته شده رو دارم که گویای تپل بودن منه 😊 بعد از اونهم ،بدن توپری داشتم نه چاق ، تا ۷ یا ۸ سالگیم هم هنوز چاق نشده بودم ،چاقی مشهود من از ۱۰ سالگی م بوده ولی چونکه صورت گرد و تپلی داشتم همه بهم میگفتن لپی و القاب زیادی بمن داده شد قرص های مولتی ویتامین در ذهن من چاق کننده بودن و بدلیل بودنم در رژیم های متوالی و ورزش ،دکترها تجویز میکردن ولی بهم هشدار داده بودن که همشون چاق کننده هستن و منهم همیشه از خوردنشون ترس داشتم و هنوزم کمی ترس دارم با اینکه دیگه اون قرص هارو نخوردمچندین سال با سختی فراوان از رژیم ها و کم کردن حجم غذاها ،بنظر خودم ،معده مو کوچیک کرده بودم ،یعنی عادت کرده بودم کم بخورم و تصور میکردم معده م کوچیک شده و این کم خوردنه دیگه شد جزء زندگیم ،اگر چند قاشق اضافه میخوردم حالم بد میشد ولی بیشتر اوقات هم اضافه میخوردم ،در اصل عادت من ساخته شد نه معده من کوچیک بشهاولین و مخرب ترین باور من که خوردن = چاق شدنه که از طرف خانواده و اطرافیانم  مخصوصا پدرم در ذهن‌ من‌ کاشته شد ،باور شام خوردن = چاق شدنه  که ۱۰۰ از پدرم آموزش دیدم‌ و خودشم شام نمیخورد و بشدت از چاق شدن میترسید بیشتر باورهای من از خانواده ،پدر ومادرم ،دوستان و مدرسه شکل گرفت با لاغری با ذهن تمام اون تخریب ها ترمیم شدن و میشن و در حال ساختن نقشه تناسب هستیم    

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/03/11 15:18
        مدت عضویت: 334 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 146 کلمه

        سلام فریده عزیز

        واقعا از خوندن نوشته های شما لذت میبرم وبصورت روتین هر روز نوشته شما وچند تا از عزیزان در گروه رو حتما میخونم وخیلی از اونا الگو میگیرم از این بابت ازتون ممنونم.

        ولی در این مورد خیلی حال کردم از وصف صحیح این ذهن پر از اطلاعات نادرست قبلی….خدایی یاد خودم افتادم کلی خندیدم بمحض بیدار شدن هنوز چشمها باز نشده اون شروع میکرد وبلند بلند ….یه بند غر میزد .همش منفی…وجالب منو یاد چیزهایی می انداخت که اصلا در خاطرم نبود یعنی هلاک ثبت اسناد و خاطره های ناراحت کننده وارائه آن در مواقع ضروری وغیر ضروری بود

        😀😄ولی الان بخواست خداوند وسپاس فراوان از استاد عزیز واقعا آگاهانه باذهنم که همواره برای مشاوره باهام آمادهست صحبت میکنم وتقریبا به نتایج خوبی رسیدیدم. امیدوارم که همگی بتوانیم این مباحث را درک ودر زندگیهامون پیاده کنیم.

        به امید رسیدن به تناسب اندام ورسیدن به تمامی اهداف🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/03/11 22:33
          مدت عضویت: 782 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 75 کلمه

          سلام دوست عزیز 

          خدارو شکر در مسیر تغییر و پیشرفت هستید 😊

          همینکه یاد میگیریم که چطور با خودمون و محتویات وجودمون برخورد کنیم   و نقاط قوت و ضعف خودمونو میبینیم و تلاش میکنیم نقاط ضعفمونو بسمت بهتر شدن ببریم ،یعنی ما قهرمان زندگی خودمون هستیم و در مسیر صحیح هستیم ،خدارو شکر که دوستان قدرتمندی دارم که شاید نبینمشون ولی انرژی عالیشون مرتب در کامنت های پر بارشون برام لذت بخشه 🥰

          موفقتر باشی دوست همراهم🌹

           

           

           

           

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/20 20:03
      مدت عضویت: 865 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 542 کلمه

      سلام خدمت استاد گرانقدر و همراهاندلیل چاق شدن من ؟ عکسایی که از کودکیم دیدم من یه مقدار تپل بودم در صورتی که پدر ومادرم و دو خواهر و برادرم کاملا لاغر هستن وحتی مادرم خواهرو برادرمو پیش دکتر تغزیه میبرد که چرا اینا اینقدرلاغرن تا دارویی چیزی بگیره برای اشتها ولی فقط من چرا از بین همه تپل بودم؟ الان که فکر میکنم وقتی ۵یا۶ سالم بود که مادر پدرم بهم میگفتن تو شبیه عمه ت هستی و همه عمه هام کاملا چاقن و همیشه منو به اونا نسبت میدادن که تو چون شبیه عمت هستی عین اونها چاقی یادم میاد که از بین همه اعضای خانواده من پرخورتر بودم و ازطرف پدرم تشویق میشدم که آفرین دخترم غذاشو کامل میخوره و به بقیه خواهربرادرام میگفت از این یاد بگیرین چجوری با اشتها غذا میخوره ولی شماها نه. یادم میاد که اضافه غذاهای اونارم به من میداد که آفرین بخور ومن تشویق میشدم برای خوردن درصورتی ک مادرم اصلا منو تشویق به خوردن نمیکرد از اونجایی که من پدرمو خیلی دوس داشتم هرکاری که میگفت انجام میدادم تا بیشتر دوسم داشته باشه .من تا دوران نوجوانیم توجهی به اضافه وزنم اصلا نداشتم و برام مهم نبود ولی کم کم به خودم اومدم و دیدم که چرا واقعا از بین خونواده فقط منم که اضاف وزن دارم به یاد ندارم که من رژیم گرفته باشم اما به جاش روزه هامو کامل میگرفتم در صورتی که بقیه خواهر برادرام روزه نمیگرفتن چون مادرم بهشون میگفت شما نمیخواد روزه بگیرین چون ضعیفین اما من به جز ماه رمضان هم روزه میگرفتم وکمی از وزنم کم میشد کم کم دوباره برمیگشت .یادمه که توی سن ۲۰. ۲۱ سالگی بودم که به دلایلی از پدرم دور بودیم که من یواش یواش لاغر شدم خود به خود. دیگه کسی نبود که برای غذا خوردن تشویقم کنه تاوزن  ۵۰کیلو من لاغرشدم و باعث تعجب همه شدم که چجوری لاغرشدم درصورتی که من هیچ کاری برای لاغری نکردم و غذا خوردنم شبیه خواهرام شده بود چون همیشه بهشون توجه میکردم به غذاخوردنشون به اندامشون دوس داشتم که عین اونا باشم وهمینطورم شد بعداز اینکه ازدواج کردم به تشویق همسرم دوباره وزنم بیشتر شد چون همیشه میگفت زیادی لاغری پوستو استخونی باید یکم تپل بشی و من دوباره خود به خود وزنم زیاد شد و بعداز بارداری من ۲۵کیلو اضافه وزن داشتم که بازم نپذیرفتم اضافه وزنو که با استاد آشنا شدم و از فایلای رایگان چند وقتیه استفاده میکنم و تو دوره در مسیر لاغری من هستم تا اینجا خیلی عالی وزن کم کردم وتا وزن ایده آلم فاصله ای ندارم واینم بگم که من علاقه ای به نوشتن ندارم و این اولین باره که مینویسم خواستم از استاد تشکر کنم و بگم که خیلی ازتون انرژی میگیرم خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم بعداز استاد عباسمنش شما استاد من هستین چون از اول که نمیدونستم شما پیج لاغری دارید اونجا دیدگاهای شمارو دنبال میکردم تا دیدگاهی میزاشتین سریع میخوندم و واقعا با فرکانس شما ارتباط میگیرم و وقتی فهمیدم شما هم پیج دارین سریع عضو شدم و و عالی نتیجه گرفتم از همین فایلای رایگان و از ۲۵ کیلو اضافه وزن فقط دو سه کیلو با وزن ایده آلم فاصله دارم که به زودی میرسم بهش و عکسمو هم برای استاد میفرستم که بزارن توی آلبوم شگفتی سازان 😊😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1400/01/13 01:37
      مدت عضویت: 386 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 799 کلمه

      سلام دوستان واستاد گرامی گام ۴۵وقتیکه ما فایل گوش میدیم تمرین مینویسیم نظر دوستان میخونیم وتوجه میکنیم به اموختهامون داریم موانع لاغری رو شناسایی میکنیم وانها رو برطرف میکنیم وفرمول سازی انجام میدم ونتیجه لاغر شدنه وموضوع مهمتر باور کردن وپذیرش چاقیه وامروز متوجه میشیم که مطمئنترین روش لاغری با ذهنهوهمین ذهنیکه مارو چاق کرده میتونه ماروهم لاغر کنه وافرادیکه اضافه وزن دارن به چند دسته تقسیم میشن گروه اول افرادی هستند که از بچگی چاق شدن واینها کارشون راحتر بوده چون از همون بچگی که حرف زدن وراه رفتن یاد گرفتن چاقی رو هم یاد گرفتن واز بچگی باور کردن که چاق میشن گروه دوم افرادی هستند که به واسطه حرف دیگران چاق شدن تاسنی متناسب بودن ومیخواستن فقط یکم تو پر بشن اما حالا ۳۰ یا۴۰کیلو اضافه وزن دارن واینا برخلاف میلشون پرخوری کردن وبالاخره ذهن میپذیره وروند چاق شدن شروع میشه وتا کجا خدا میدونهدوگروه سوم افرادی هستند که بواسطه مصرف دارم چاق شدن یعنی ی مشکلی براشان پیش میاد به پزشک مراجعه میکنن وی قرصی بهشون میده ومیگه مراقب باش این قرص باعث چاقی بشه بدلیل اینکه ما به دکتر خیلی اطمینان داریم باور میکنیم وچونکه داره قرص رو هم مصرف میکنه چاقی براش طبیعی میشه ووقتی دوره درمانش تموم بشه دیگه نمیتونه لاغر بشه منم ی دوره از زندگیم این مشکل پیدا کردم وقتی تیروئید پیدا کردم دکتر قرص داد وشنیده بودم که کسانیکه تیروئید کم کار دارن چاق میشن تیروئید پر کار لاغر میشن منم شنیده بودم نمونه هم دیدم حالا فرمولهای مغزی فعال شدن روند چاقتر شدن در من شروع شد وطی ۱۰۰روز مصرف قرص ۱۷ کیلو اضافه کردم واما گروه چهارم خانمهایی هستند که باردار میشن وچون تجربه بارداری رو ندارن یا مثل من زمان ۱۱سال از بارداری اولشون میگذره از تجربیات دیگران استفاده میکنن وفرمولهای مغزیشون تغییر میکنه وروند چاق شدن شروع میشه من وقتی بچه دومم باردار شدم روند چاقیم شروع شد قبلش یادم نمیاد فرمولی شنیده باشم‌وقتی باردار شدم از همون هفته های اول گفتن دیگه باید به اندازه دونفر غدا بخوری من هم کم کم رفتارهای غذاییم تغییر کرد وغذا خوردنم زیاد شد وبهم گفتن بجای اب شیر بخور تا بعدش مشکل کمبود شیر نداشته باشی هفته ای ۱۶ تا شیشه شیر بزرگ مصرف میکردم دور از جونتون گاوم انقد شیر تولید نمیکرد بعد گذشت تا بچه بدنیا اومد دوکیلو ونیم بقیه اش موند برای من از بسکه سنگین شده بودم پا درد گرفتم تو سن ۳۱سالگی خیلی برام سخت بود باور کردنی نبود عذاب اور بود یهو در عرض ۹ ماه ۱۹ کیلو اضافه وزن خیلی غیر طبیعی بود ولی بازم شیر خوردنا ادامه داشت وگفتن موز شیرو زیاد میکنه بچه منم نق نقو بود همه میگفتن از گشنگی دیگه بچه سیر باشه که گریه نمیکنه شیر کم بود موزم اضافه شد از روزی یکی دوتا شد روزی ۶تا موز تقریبا با فاصله کم خوردن فایده هم نداشت فقط وزنمو میبرد بالاتر ومن به صورت دستی فرمولهای مغزیم عوض کردم و دستی دستی خودمو چاق کردم نادانسته اما اشکالی نداره خدارو شکر که جلوی ضرر و از هر جا بگیری منفعته وبا لاغری با ذهن اشنا شدم والانم در خدمت شما دوستان عزیزم هستم این شد که چاقی رو یاد گرفتم وحالا هم دارم لاغری رو یاد میگیرم واین میشه پذیرش چاقی واما باور کردن ونفس کشیدن تغییر رفتارهای غذایی پلک زدن همه اینها تحت کنترل ذهن ماست وافراد چاق فکر میکنن معدشون مشکل داره جسم ما به خودی خود هیچ نقشی برای فرمان صادر کردن ندارهدومغز هم رفتارهای غذاییمونو کنترل میکنه ودلیل اینکه ی فرد متناسب رفتاهای غذاییش درست داره مثل پلک زدن ونفس کشیدنش طبیعیه اما فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره هیجان زده میشه وپرخوری میکنه اینا بخاطر تفاوت در فرمولهای مغزی اونهاست نه چیز دیگر وما نیاز جسمیمون باهم فرق نداره شاید افراد ورزشکار بخاطر فعالیت بیشتر یکم بیشتر باشه ومنم فکر میکردم چون امروز به خیال خودم یکم فعالبتم بیشتر شده نیازم به غذا لیشتر میشه وبا خوردنش جبران میکروم واینا همه فرمولهای مغزی ماهستند ورفتارهای ما هم بر اساس این فرمولها شکل میگیره ودر نتیجه جسم ما میشه ابنیکه الان هست وبنابراین ارتباط تنگاتنگی بین مغز وججسم وذهن بوجود میاد ودر نتیجه وهمیشه دهن پیروز میشه واگه از فرد چاقی بپرسن ۶ ماه بعد چند کیلو هستی نمیدونه اما اگه از فرد لاغر بپرسن همون وزنی رو میگه که الان هست چون اون سالها ست که تو این وزنه وتغییر نکرده خداروشکر چون رفتار غذایش مثل سایر رفتارهاشه پلک زدن واینا اگر به فرد چاق بگن اگه اینو بخوری چاق میشی سریع تو ذهنش ی تصویری از چاقی خودش تو ذهنش شکل میگیره ومغز ما هم بر اساس این تصاویر فرمول سازی میکنه وفرمان صادر میکنه وقتی مغز دستور خوردن میده وما نمیخوریم باعث ایجاد درگیری دهنی میشه وهمیشه هم ذهن پیروز میشه وما چیزی بنام اشتها نداریم اشتها چیزی نیست جز ی فرمول اشتباه که به مغزمون دادیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/25 00:45
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,709 کلمه

      با تکرار کردن و تمرین کردن و توجه کردن به مطالبی که استاد میگن ما موانع متناسب شدن رو شناسایی میکنیم و اونها رو برطرف میکنیم و فرمولسازی میکنیم تا به سمت متناسب شدن حرکت کنیم .( اگر موانع متناسب شدن رو برداریم خود به خود لاغر میشیم چه بخوایم چه نخواییم )

      چرا ذهن من نقش اصلی رو در چاقی من داره ؟؟
      ذهن من همان طور که توانایی چاق کردن من رو داره توانایی لاغر کردن من رو هم داره .

      باور کردن چاقی به چه شکل افراد رو به سمت چاقی میبره ؟
      افراد چاق چند دسته هستن :
      بعضیا که از همون اول بچگی چاق بودن و چاقی به آسانی و راحتی در اونها شکل گرفته مثل راه رفتن و زبان مادری یاد گرفتن مغز چاقی رو هم خیلی راحت یاد گرفته و پذیرفته ان چاقی ما طبیعی هست (من جز این دسته افراد نبودم یعنی زیاد شنیدیم که در دوران نوزادی خیلی چاق بودم ولی از وقتی خودم رو میشناسم از دوران اول ابتدایی شاید حتی قبلتر از اون من لاغر بودم تا زمان ازدواجم که بسیار لاغر و خوش اندام بودم ).

      ما خیلی وقتها رفتار والدین رو می ببینیم و چاقی شدن رو از اونها یاد میگیریم .
      وخیلی کم هستن افرادی که چاقن و والدین اونها متناسب هستن چرا ؟ چون این والدین و مادرها فکر میکنن وقتی فرزند تپلی داشته باشن اونها مادر لایقی هستن (من خودم برای فرزندان خودم مخصوصا قبلا برای دخترم خیلی از این افکار داشتم و خودم رو زجر میدادم که چرا نمیخوره و اون رو با کارتون سرگرم میکردم یا با فیلمی در موبایل سرگرم میکردم تا غذاش رو و یا شیرش رو بخوره و اگر نمیخورد بسیار ناراحت میشدم و هم دخترم رو ادیت میکردم و هم خودم رو تا مقداری به اون غدا بدم ولی برا پسرم کمتر خودم رو ادیت کردم ولی بازم همین افکار رو داشتم تا با این مسیر آشنا شدم و دیگه به هیچ عنوان مجبور به خوردنش نمیکنم )
      وقتی ما باور میکنیم چاق شدن ما طبیعی هست ذهن ما فرمولهایی میسازه و بر اساس اون فرمولها رفتارهایی در ما ایجاد میشه که ما چاقتر بشیم و همش هم کار ناخود اگاه هست پس با پذیرفتن چاقی در ما رفتارهای چاقی شکل میگیره.(هیچ وقت چاقی خودمون رو نپذیریم و طبیعی ندونیم که خیلی کار خطرناکی هست و منم هیچ وقت نپذیرفتم با تمام موانع ذهنی که داشتم مثل اشتها و دارو و … ولی گفتم چرا من باید چاق باشم و به دنبال راهی گشتم )

      و دسته ی دیگر کسانی هستن که به واسطه حرف دیگران چاق شدن و چاق شدن جز رویاهاشون بوده و البته نه زیاد یه مقدار دوست داشتن چاق بشن که دیگران خوششون بیاد و نتیجه وزن زیاد شده (خدا رو شکر من جز این دسته هم هیچ وقت نبودم )

      وقتی مغز ما فرمولهای چاقی ایجاد کنه دیگه خدا میدونه ما تا کجا چاق بشیم پس به خاطر دیگران خودتون رو در معرض چاقی قرار ندید .(کار بسبار خطرناکی هست )

      و دسته ی دیگر افرادی هستن که به خاطر خوردن داروها چاق شدن یعنی وزن طرف خوبه اما به پزشک مراجعه داره و پزشک بهش میگه که مواظب باش که این دوا تو رو چاق میکنه و این فرد چون پزشک رو خیلی قبول داره و چون مجبور که دارو رو مصرف کنه پس میگه طبیعی که چاق بشم و یواش یواش در معرض چاقی قرار میگیرن و دیگه وقتی قرص رو قطع کنن اون افراد ولی همچنان فرد چاق هست چون دیگه اون فرد برای خودش چاق شدن رو طبیعی کرد ه و در ذهنش فرمولهای جدید چاقی ایجاد شده .(من خودم جز افرادی بودم که تجربه ی این حرف رو داشتم چون من خودم رو با رژیم داشتم لاعر میکردم و در ماه اخر رژیمم مجبور بودم آزمایش خونی بدم و اونجا بود که متوجه کم کاری تیرویید و مشکل هورمونی شدم و زمانی که هم متخصص من و هم دکتر تغدیه و هم یک متخصص دیگه با هم گفتن خوردن این داروهای هورمونی و تیرویید کم کار تو رو چاق میکنن انگار یه دفعه روند لاعری من متوقف شد و بلعکس از ماه اینده شروع کردم به چاقی و اطرافیان من میگفتن طبیعیه چون این دارو ها رو میخوری و لی خودم نمیتونستم قبول کنم چطور یه دفعه از ۵۹ کیلو وزنم هر روز بالاتر بره و اصافه وزن پیدا کنم برای همین تحقیق میکردم در اینترنت از منشی دکترها پرسیدیم ولی همه همین رو میگفتن که اره هر دو عامل چاق کننده هستن و همیشه ته دلم میگفتم چطور یه قرص من رو چاق کنه مگر اینکه من زیادتر بخورم ؟؟و به دنبال راهی بودم ولی همون ترس از چاقی و اثر حرف پزشکان باعث شده رود من روز به روز چاقتر بشم و شرایط سختتری داشته باشم )

      و دسته ی دیگه افراد ی هستن که به خاطر بارداریشون دچار اضافه وزن میشن مخصوصا در کشور ما که خیلی از بزرگترها دستورالعمل خوردن به این افراد باردار میدن و اونها هم دستی شروع میکنن به خوردن و ترکیبات و تنوعات غدایی ایجاد میکنن و به مغز میگن من دوست دارم به این شکل غذا مصرف کنم و اینها همون فرمولهای غدایی افراد میشن و بعد از بارداری دوران شیردهی این افراد هست این افراد بیشتر غدا میخورن که شیرشون بیشتر بشه و خیلی این نگاه غلط هست و هیچ ارتباطی به شیر اونها نداره .
      خیلی از افراد بعد از بارداری دچار افسردگی میشن چون وزن زیادی یه دفعه به اون فرد تحمیل شده و دیگه هیچ لباسی اندازش نیست و نمیتونه لباس رنگ تیره و سبک خاصی بپوشه و بماند چقدر حرکات فرد تغییر میکنه و فرد اذیت میشه
      بنابراین به این شکل باور کردن چاقی باعث میشه در ذهن افراد فرمولهایی ایجاد بشه .(من جز این دسته از افراد هم بودم که با بارداری چاقی خیلی زیاد در حد ۱۰۰ کیلو رو تجربه کردم در حالی که قبل از بارداری در وزن بسیار نرمال ۶۵ بودم اما چون بعد از دواجم همش با زور رژیم و ورزش لاغر میشدم پس به محض بارداری من دیگه به توصیه بزرگترها باید همه چیز میخوردم و چیزی به دلم نمیزاشتم در هر موقع از شبانه روز من میخواستم به هر مقداری که میخواستم غذا میخوردم و لذت میبردم و تلافی دوران رژیم رو در دوران بارداری در میوردم و چون خواهرم و اطرافیانم رو هم دیده بودم که در این دوران چاق شدن دیگه برام طبیعی بود در بارداری چاق بشم و با خیال راحت شروع میکردم به خوردن با این فکر که بچه با بنیه ی قوی به دنیا بیارم و من از اواسط بارداری ماهی پنج کیلو اضافه میکردم و بسیار چاق میشدم طوری که وقتی زایمان کردم تا مدتها با دیدن اندامم حالم بد میشد و افسرده بودم و حتی یادم میاد میرفتم داخل کمد که مانتوهای قبل از بارداری رو بپوشم اما مانتو به تنم نمیرفت و یا لباسهای خونگی قبل از بارداریم رو با حسرت نگاه میکردم که من اینقدر لاغر بودم؟؟؟ و اما تنم نمیرفتن و کلی لباس گشاد رفتم خریدم که اصلا پسندم نبودن و یا حتی یادم میاد یه روز میخواستم برم پیاده روی اما هر کاری میکردم کفشهای باشگاه ام به پام نمیرفتن و فقط تنفرم از چاقی بیشتر میشد و همش به دنبال راهی بودم برای رهایی از چاقی )

      در هر جنبه از زندگی ذهن به دنبال بیشتر کردن هست .
      و ما هر هنری داریم ذهن دوست داره در اون جنبه پیشرفت کنه
      وقتی ما چاقی رو یاد بگیریم ذهن چاقی بیشتر رو دوست داره و یکم چاقی بیشتر یکم بیشتر جلو میرید .
      تمام فعالیتهای بدنی ما تحت کنترل مغز ما هست بنابراین رفتار غدایی ما هم تحت کنترل مغز ما هست
      بعضیا میگن معده ی من گشاده یا بدن من شیرینی رو میکشه اما غلط هست جسم ما به خودی خود هیچ تاثیری در چاقی ما نداره مثلا همین دست ما به خودی خود هیچ کاری نمیتونه بکنه مگر اینکه مغز ما بیاد فرمان بده که دست بتونه حرکت کنه و همین مغز رفتار غذایی افراد رو کنترل میکنه .(منم قبلا زیاد میگفتم بدن من شیرینی رو میکشه و میگفتم چاره چیه بدنم اینطور هست و من هوس شیرینی زیاد میکنم و کاری از دستم بر نمیاد اما نمیدونستم بدنم هیچ کاره هست و تمام دستورات از مغز میاد مثل نفس کشیدین و پاک زدن و … )
      دلیل اینکه فرد چاق هیجان زده هست و پرخوری میکنه ولی لاغرها اینطور نیستن تفاوت در مغز این افراد هست و در جسم این افراد خیلی تفاوتی نیست .
      و بارها شده من یکم فعالیتم از حالت عادی بیشتر میشد و با بیشتر خوردن جبران میکردم و میگفتم انرژی مصرف کردم و نیاز به غدا دارم که همه ی اینها رفتارهای غدایی ما هستن که معز ما رقم میزنه .(من بسبار این حرف رو میزدم در زمانی که ورزش میرفتم وقتی از باشگاه میومدم خونه یه دوش میگرفتم و لباسهام رو میشستم و شروع به خوردن میکردم که من گرسنه هستم و باید یه شام رژیمی حتما بخورم و گرنه نمیتونم خودم رو تا آخر شب کنترل کنم و کلی مواد غذایی غیر رژیمی میخورم پس با این فکر که من کلی انرژی مصرف کردم تا دوش میگرفتم میخوردم و اصلا نگاه نمیکردم ببینم گرسنه هستم یا نه فقط میخوردم )

      همه ی افرادی که چاق هستن براشون طبیعی هست که به مرور زمان چاق بشن و بهشون بگو ۶ ماه بعد چند کیلو هستی ؟ نمیدونن چون وزنشون در حال افزایش هست ولی لاغرها مدتها هست که متناسب هستن و ثایت هستن و همیشه در یک وزن هستن و خوردن و لاعری اونها بسیار راحت هست مثل نفس کشیدین اونها و پلک زدن اونها واما فرمولهای خوردن در مغز ما چاقها اتوماتیک نیست چون خودمون انتخاب میکنیم چی بخوریم بنابراین با اقدام کردنهای ما فرمولها تایید و پرررنگ میشن
      ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنی میشیم (من آخرین بار که رژیم گرفتم و ورزش کردم تا لاغر شدم ولی بعد از اون به دلیل یه سری از مشکلات و مانعهای ذهنی که مدام چاق و لاغر میشدم همش ترس داشتم و نگران بودم که من که تونستم در عرض یک ماه اینقدر وزنم بالا بره پس تا چند وقته دیگه چقدر هستم ؟؟و شدیدا میترسیدیم و نگران میشدم و استرس میگرفتم و میرفتم د کتر و با رزیم جدید و ورزش من به زور کمی وزنم رو پایین میوروم ولی به محض رها کردن رژیم چاق میشدم و به همه میگفتم کاش دیگه در این وزن میموندم و بیشتر نمیشدم منم رژیم نمیگرفتم ولی نمیدونم چرا همش اضافه میکنم ؟؟و نمیدونستم کحای کار میلنگه و همش در حال افزایش وزن بودم و با رزیم میخواستم جلوی اون رو بگیرم و هیچ وقت وزنم ثابت نبود اما تمام متناسبهای اطرافم سالها بود در وزن ثابتی بودن و تکون نمیخوردن مثل هم باشگاهیم یا خواهرم یا خواهر شوهرم یا دوستم و کمی نوسان هم اگر داشتن لاغر تر میشدن در مواقع خاصی مثل بیماری و … )
      هر کس چاقی براش طبیعی میشه تصویر چاقی براش شکل میگیره و مغز بر اساس تصویر ذهنی فرمولهاش شکل میگیره .
      و وقتی رژیم بگیریم این تصویرها که تغییر نمیکنه پس مغز ما بر اساس تصویر برای ما دستور صادر میکنه و ما اجرا میکنیم چون نا فرمانی از مغز ما باعث در گیری ذهنی میشه و در نهایت ما از ذهن شکست میخوریم .(من خودم به شدت اواخر رژیمم خسته میشدم و دلم همه چیز میخواست و بارها به دکتر تغذیه میگفتم و همیشه یه روز رو در ماه به خودم استراحت میدادم و هر چیزی دلم میخواست میخوردم و دوباره از فردا شروع میکردم چون با رژیم که فرمو لهای ذهنی من تغییر نمیکردن و من همچنان دستورهای چاقی رو داشتم و تا جایی که میتونستم نمیخوردم ولی یه جاهایی دیگه شکست میخوردم و شروع به چاق شدن میکردم )
      افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفکی هستن یا سیری و چیزی به نام گرسنگی رو تجربه نکرده بودن و در واقع متناسبها گرسنگی رو دادن و سیری و اما چاقها یه پله از اونا بالاترن یعنی پله ی تموم اونها که سیری هست پله ی شروع ما چاقها هست که در این حالت خفگی نیستیم پس باید بخوریم (و من با آموزشها یاد گرفتم فقط در حالت گرسنگی غدا بخورم و به محض سیر شدن دست بکشم که اگر نمیشناسیم این دو پیغام رو استاد در فایلی توصیح دادن که مثلا پیغام گرسنگی ممکنه با علامتی مثل قار قور شکم و یا دل پیچه و سر و صدای شکم و یا شاید با حالت خاص روحی مثل عصبی شدن و .. همرا ه باشه و حالت سیری هم باید طوری باشه که بعد از خوردن احساس سبکی کنیم و به دور از اون سنگینی و زیاد خوردن که به همراه خفگی و بالار فتن ضربان قلب و یا حالت تهوع همراه باشه و در واقع مقداری بخوریم که اون سر و صدا و اون حالت گرسنگی در ما از بین بره )
      و در من چاق تافشار به شکمم نیاد و به خالت خفگی نرسم دست از غذا نمیکشم و دارم به ذهنم فرمول میدم من در این حالت خفگی و شکم درد دست از غدا میکشم (اما با این اموزشهای استاد من از این کارر به شدت متنفرم و از اون دوری میکنم و به دنبال اون حس سبکی بعد از غدا هستم که هم سیرم و هم سبکم و اگر به اون حالت زشت و زننده ی پرخوری برسم میدونم مثل یه علامت در بدن هست که در جایی از بدن من مشکل ایجاد شده و اونم علامتش هست مثل زمانی که سرما بخوریم و ابریزیش پیدا میکنم و یا گلو درد و میفهمیم که این واکنش بدن در مقابل یک مشکل هست پس وقتی زیاد بخورم و علامتی در جسمم پیدا بشه مثل شکم درد و خفگی و یا حالت تهوع و سنگینی متوجه میشم این واکنش جسمم در مقابل مشکل پرخوری من هست و به خودم میگم مگر من انسان نیستم پس چرا زیاد میخورم ؟؟؟؟)
      و خیلیا میگن من اشتهام زیاده اما اشتها کجاس ؟؟یه غده داریم در بدن و یه آنزیم داریم در بدن میدونیم کارش چیه ولی اشتها کجای بدن ما هست ؟؟ همچین عضوی بدن ما نداره نه فرمولهای ما بر ای چاق شدن زیاد هست نه اشتهای ما (چقدر قبلا من میگفتم اشتهام زیاده که چاق هستم و لاعرها اشتها ندارن که لاعرن و همیشه ا ز اشتها به عنوان عامل چاقی خودم یاد کردم و گفتم من که اشتهام ریاده پس باید با مواد کم کالری اون رو کنترل کنم و کلی میوه و سالاد و … دم دستم بود که بخورم چون من اشتها دارم و تقصیر من که نیست میخورم چون چیزی به نام اشتها به من خوردن رو تحمیل میکنه اما چطور شد تا با این دور ها اشنا شدم دیگه خبری از این حرفها نیست و الان اگاهم در بدنم همچین چیزی نیست که غذا رو به زور وارد بدن من کنه و من به جاش قدرت انتخاب دارم که چه چیزی رو در چه زمانی و چه مکانی به چه اندازه بخورم )

      پس ببین از کی چاق شدی ؟؟از بعد از ازدواج چاق شدی چرا ؟؟؟چون زیاد شنیدی بعد از ازدواج چاق میشی و نمونه هم میبینی در اطرافیانت ( بله من زیاد شنیده بودم و مثلا خواهرم رو وبقیه رو هم دیده بودم که بعد از چاقی بسیار چاق شدن پس این برای من تصویر ذهنی میشه ومن بعد از ازدواج دچار اضافه وزن خو بی شدم )

      پس توضیح بده چرا چاق شدی؟؟؟؟
      من بعد از زادواج چاق شدم
      من بعد از بارداری چاق شدم
      من بعد از مصرف دارو چاق شدم
      میخواییم منشا و ریشه ی چاقی و رو پیدا کنیم تا اون مساله رو برای همیشه برطرف کنیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 6 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/17 08:42
      مدت عضویت: 767 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 833 کلمه

      سلام🙂
      تا زمانی که علت چاقی رو پیدا نکنیم نمیتونیم چاقی رو برای همیشه رفع کنیم
      علت چاقی باور کردن چاقی است باور همون فرمول ذهنی هست که ثبت شده و این فرمول باعث ایجاد دستورات مغزی چاق کننده میشه و رفتارهای چاق کننده رو انجام میدیم و تکرار این رفتارها جسم چاق رو در ما شکل میده
      در واقع ابتدا انتظار چاقی در ما شکل گرفته و همین انتظار باعث ایجاد تصاویر ذهنی چاق شده وقتی این تصاویر پر رنگ و فول اچ دی و ثابت شد فرمولهای چاقی فرم میگیرن
      این پروسه در من به چه شکل انجام شده؟
      خوب من از ابتدای تولد لاغر بودم ومادرم میگن که چون در دوران بارداری پدرم جبهه بودن و مادرم تنها بودن هم غصه خوردن و هم به خودشون نرسیدن و به همین دلیل من وقتی به دنیا اومدم لاغر و سبزه بودم که هر کسی که منو میدیده به مادرم میگفته که این بچه سیاه سوله اصلا بهش نمیخوره بچه تو باشه یا واضحا گفته که اه ه ه ه این چه بچه زشتیه تو داری و…. خوب مادر من هم به خاطر اینکه احساس لیاقت کنه و تعریف و تمجید بشنوه از دیگران سعی میکرده که منو تپل کنه خودش بارها گفتن من از چهل روزگی شما رو چشوندم و ….
      همین مسئله باعث شده که من ۶ ماهگی به یه دختر تپل و سفید تبدیل بشم که هر کسی منو میدیده باور نمیکرده من همون بچه ۶ ماه پیش باشم
      بعد از به دنیا اومدن برادرم در یکسال و نیمگی من دوباره لاغر شدم و تا دوم راهنمایی خیلی لاغر بودم و همیشه مریض و درحال زدن امپول پنیسیلین … مسلما در این دوران بارها شنیدم که بخور تپل بشی بخور قوی بشی ببین فلانی چه خوب میخوره ببین چقدر سرخ و سفیده ببین مریض نمیشه یا عمه مادرم بهشون گفته که چون دختره بهش نمیرسی (داداشا تپل بودن من لاغر)یا بارها گفتن که بزرگ بشه چاق میشه و…. خلاصه من در تابستان بین دوم و سوم راهنمایی حسابی خوردم به طوریکه دیگه سوم راهنمایی لاغر نبودم یادمه در اون دوران مامانم یه قابلمه رویی نسبتا بزرگ برنج میپختن و برای ما یه بشقاب برنج به صورت تپه ای میریختن همونم با نون میخوردیم
      تا دوران کنکور من ۶۳،۶۴ کیلو بودم و سال قبل کنکور ۷ کیلو کاهش وزن پیدا کردم و به ۵۷ رسیدم یه سال قبلش نامزد کردم و همسرم که منو در وزن ۶۴ دیده بودن والان در ۵۷ بودم یه بار بهم گفتن چرا لاغر شدی و اون موقع قشنگتر بود (فرمول چاقی=زیبایی)یا همیشه همسرم و مادر همسرم دوران نامزدی میگفتن ما از آدم لاغر خوشمون نمیاد و…(فرمول چاقی=محبوبیت) خلاصه در دوران دانشگاه من همین حدودا بودم و هر وقت روی ترازو میرفتم انتظارم وزن کمتر از ۶۰ بود و همیشه هم همین بود تا اینکه باردار شدم و نزدیک ۲۰ ،۲۲ کیلو اضافه کردم و قشنگ یادمه چقدر پر خور شده بودم و چقدر به شیرینی و هله هوله علاقه داشتم و در نهایت یه بچه با وزن ۲،۷۰۰ به دنیا اوردم و اضافه وزن با من موند در دوران شیردهی هم با سرعت کمی وزنم کم شد تا به وزن ۶۸ رسیدم ادامه دوران تحصیل تا اتمام دانشگاه رو در همین وزن بودم و ماه آخر چون شیفت نداشتیم و بخش پوست بودیم و راحت بود نسبت به سایر بخشها من دو کیلو اضافه کردم در همون ماه و به ۷۰ رسیدم چند سال هم در همون وزن بودم تا اینکه مطب زدم و منشی من یه خانم چاق بودن و همیشه درباره موضوع چاقی داشتن حرف میزدن …در اون شرایط من یه جراحی کیسه صفرا داشتم و آزمایش تیرویید هم کم کاری رو نشون داد و من با توجه به شنیده هام درباره ارتباط چاقی و متابولیسم پایین و کم کاری تیرویید و جراحی کیسه صفرا و هضم نشدن چربیها و توجه به چاقی در صحبت های بین من و منشی ترس از چاقی در من قوت گرفت و مرتب خودم رو وزن میکردم و قشنگ میدیم که با هر بار ترازو رفتن وزنم بیشتر میشه و ترسه باز هم بیشتر میشد (که الان میدونم به خاطر شکل گیری تصاویر چاقی در ذهن من بوده)و این شد که در یکسال ۱۰ کیلو اضافه کردم و بعدش باز هم به خاطر حرف و حدیثهای بقیه مثل پدرم که همیشه مادرم رو سرزنش میکردن به خاطر چاقی یا همیشه در حال تذکر دادن برای کم خوری بودن یا میگفتن برو پیاده روی …هنوزم همون کارا رو دارن انجام میدن من تصمیم گرفتم یه کاری برای چاقیم بکنم که همیشه با کم خوری و سالاد خوری وورزش و…. میخوایم این اضافه وزن رو کم کنیم در صورتیکه اینها همش توجه به میوه است و ریشه ها که همون فرمولهای ذهنی چاق هست سر جاشه و با وجود ۳ سال تلاش برای کاهش وزن با انواع ورزشها اضافه وزن کمتر که نشد بیشتر هم شد تا اینکه با استاد آشنا شدم و ۱۳ ماهه فقط اموزه های ایشون رو دنبال میکنم و دارم ریشه ها رو ضعیف میکنم😊😊😊 تا میوه هم تناسب اندام ذهنی و جسمی بشه برای همیشه🤩🤩🤩

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/16 23:34
      مدت عضویت: 593 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 576 کلمه

      سلام
      خداقوت استاد و دوستان گلم 🌸
      مهم ترین دلیل اضافه وزن من که ازبقیه خیلی قدرتمندتر بوده و چاقی رو کاملا برام طبیعی جلوه داده باور ارثی بودن چاقیه که تو خاندان ما همه هیکلی هستن .درحالیکه من یه بچه ظریف و لاغری بودم ولی این حرفو هزاربار شنیدم و متاسفانه برام عادی شد که منم یکی میشم مثل بقیه حالا خودمو هلاک کنم ورزش کنم رژیمم بگیرم باز دسته آخر من چون به اونا کشیدم پس لاغری رو باید دورشو خط بکشم . یعنی جوری در من نهادینه شده بود که قشنگ باور کرده بودم من هر کاریم کنم مرحله آخر برمیگردم به ژنتیک خودم.اصلا توذهنم تا دوسه سال پیش نمیگنجید که من هم میتونم مثل بچگیم دوباره لاغر بشم . و تصور کنید بیست و خورده ای سال بااین دیدگاه بال و پر دادم به این باور معلومه که مغلوب میشدم . لاغری رو یه کار کاملا غیر ممکن و دورازدسترس میدونستم برای خودم ،اما برای دیگران آسون و شدنی میدونستم .انقدرم درموردش حرف میزدم که حک شده بود تو ذهنم عین دیوار بتنی مانع نتیجه گرفتنم میشد . نمیدونم به چه شکلی از خدا و شما تشکر کنم که افتادم تو این مسیر . الان با یقین میگم که هر چیزی هررررچیزی توی زندگی ذهنیه دست خودمونه نه فقط چاقی و لاغری که هر موضوعی اول بصورت شنیده یا دیده وارد ذهنمون شده بعد بااحساسمون چه خوب و چه بد انقدر پرو بال بهش دادیم تکرارش کردیم که باورش کردیم طبیعیش کردیم برای خودمون ،و انتظار به وجود اومده ،تصاویر ذهنی ساخته شدن و فرمول ها ایجاد شدن و بعد هم واکنش هامون به واسطه دستورات جدید مغزمون تغییر کرده . و اون وضعیت برای ما به وجود اومده . حالا ما همین مراحل و برای لاغر شدن به کار میبریم زمان بره ولی شدنیه .اگه مسیر و برای خودتون لذت بخش کنید بااشتیاق شدددددید ادامه بدید باور میکنید که میشه لاغر شد اصلا طبیعیش اینه لاغر باشید چاقیه که غیر طبیعیه کدوم نوزادی که مادرش رفتار غذاییش مناسب و طبیعی بوده بااضافه وزن و نافرمی بدنیا اومده ؟همه متناسب دنیا اومدیم پس این وسط یه اشتباهی شده که الان مثل اونموقع متناسب نیستیم .مهم ترین بخش هم همینه که دلیل یا دلایل چاقی رو پیدا کنیم اشکال و که پیدا کردیم راحت میشه برطرفش کرد اگه چاشنی صبر و به این مسیر اضافه کنیم به سادگی میتونیم لاغر بشیم .حالا که دلایل و کشف کردیم و باور هم کردیم که میشه لاغرشد دیگه باید انقدر تکرار کنیم ادامه بدیم تمرکزمون فقط به هدف باشه نه وضعیت الان ، که احساسمون خوب شه کم کم انتظار مون ازخودمون دیگه لاغری میشه و تصاویر تغییر میکنه و فرمولا ساخته میشن و مغز دیگه بافرمول جدید دستور صادر میکنه و آخرشم که مشخصه .اینو دائم باخودتون تکرار کنید که حتی اگر ینفر درجهان هست که بدون ورزش و رژیم خاصی متناسبه پس من هم میتونم متناسب بشم مگه اون بامن فرقی داره یا از فضا اومده از لحاظ جسمی کاملا عین همیم چشم گوش زبان دست پا. … داریم پس یه چیزی درونمونه که باهم متفاوته و اون هم باورهای ذهنیمونه 😍😍😍😍 کل پروسه لاغری همینه درست مثل چاقی بااین تفاوت که اونموقع مدام مضطرب و نگران بودیم مدام سرزنش و عذاب وجدان داشتیم باغذاها مشکل داشتیم افسرده بودیم ناامید بودیم😯😯😯 اما الان شکرخدا سرحال، بانشاط ،امیدوار، باانگیزه و مشتاقیم و انتظارمون فقط و فقط متناسب شدنه 💖💖💖💖💖💖💖 هرچیزی رو که ذهنمون باور کنه درجسممون همونو میبینیم.سپاسگزارم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/15 23:00
      مدت عضویت: 372 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 795 کلمه

      با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استادعزیزو دوستان همسیرم، 😍
      فایل ۴۵از مسیرلاغری من دلیل چاق شدن من 🤔 🙄
      درسته ک اطلاع از دلیل چاق شدن ، مهم ترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است ،،،خب من از صبح ک نشستم پای دیدگاهها تقریبا تو بیشتر دیدگاههای بچها دلیل چاق شدنشون رو توی پرخوری ، بی تحرکی ، ارث ، ژنتیک ،زایمان ، ازدواج ، بچه دوم ،تیروئید میدیدن، مثل من ک برای پرخوری رژیم غذایی میگرفتم ، برای بی تحرکی م ورزش میکردم ، برای ژنتیک عمو و مادر بزرگم رو دلیل می اوردم ، و غیره.در حالی ک من برای چاق شدنم هیچ وقت ، هیچکدوم ازین کارهارو انجام نمی‌دادم ،ن رژیمی میگرفتم ک چاقتر بشم ، ن حرکت ورزشی انجام دادم ک چاق بشم،
      پس دلیل اصلی چاق شدن من باورهام هستند…
      باورهای پرخوری.باورهای بی تحرکی .باورهای تئیروید داشتن.باورهای هورمونها.باورهای ک از بچگی وارد زندگیهای ما شده..و ما با تکرار کردن رفتارهامون باعث پرنگترشدن این افکار و باورها شده ایم…..
      باورهای چاق شدن در درون ما ، در افکار ما وجود داشته ولی ما برای رهایی دنبال روش هایی بیرونی بوده ایم .و همیشه عوامل بیرونی رو عامل چاق شدنمون میدونستیم.و همیشه هم علارقم تلاشها ، عرق ریختنها ، درد و رنج ها ، سختی ها و محدود و محرومیت ها ما نتیجه ای کسب نمیکردیم مگر نسبی و مقطعی..چراا ؟؟چون ما دلیلهامون منطقی داشت ک کل دلیل هامون رو رد میکرد.دلیل پرخوری هستن کسایی ک پرخورن اما متناسبن..هستن کسایی ک بی تحرکن ولی متناسبن،
      اگر ما فقط یک دلیل داشته باشیم برای چاق شدن همون یک دلیل کافی ک مارو برای همیشه چاق نگهداره…چون ما طبیعی ش کردیم برای خودمون چاق شدن رو.و چون طبیعیش کردیم پس انتظارمون از خودمون چاقترشدن هست..ببینید همه چیز مثل زنجیر بهم وصله..اول دلیل داریم ، بعد طبیعیش میکنیم بعد انتظاردر خودمون ایجاد میکنیم..برای لاغر شدن هم همینطوره..برعکسش اول برای دلیلهامون منطق میاریم و منطقی میکنیم لاغر شدن رو …بعد چاقی رو طبیعی نمیدونیم چون پیش فرض ما تناسب اندام بوده ..و ما ی زمانی رو در وزن ایده ال خودمون بودیم و لاغر شدن رو برای خودمون طبیعی میکنیم و بعد انتظار لاغر شدن رو در خودمون ایجاد میکنیم…همون جوری ک ما بالذت چاق شدیم و کارهایی با رنج و سختی انجام دادیم ک از شر خلاص بشیم رو..همون جورم بالذت باتمرین و آموزش دیدن و لذت هم ب لاغر شدن دست پیدا خواهیم کرد.
      خب ما چون چاقی رو آموختیم و براثر تکرار رفتارهای چاق کننده باعث تصاویر ذهنی چاق شدیم ..حالا با راه و روش درست و صحیح میایم از طریق قدرت لاغری باذهن آموزش میبینیم ک فرمول های درست و صحیح از تصاویر ذهنی لاغر شدن رو در ذهنمون ایجاد میکنیم تا فرمولهای منفی و محدود تصویر ذهنی چاق شدن رو کمرنگ و کمرنگتر کنیم..
      جسمی ک تونسته مارو چاق و چاقتر کنه .خیلی راحت و آسان هم میتونه مارو لاغر و لاغر تر کنه تا مارو ب ایدالمون برسونه انشاالله.. 🙏 فقط دراین مسیر باید حال خوب ، حس خوب ، اشتیاق ، استمرار ،آرامش و صبر داشته باشیم ..چون این رسیدن ب باورهای ما بستگی داره ک از کی و از کجا درذهن ما ریشه داره و بستگی ب فرمول های باور کردن چاقی ما داره ک ما چقدر باور کردیم ک چاق هستیم…..
      پس بیشتر بهتر روی باورهامون کار کنیم .و بیشتر و بهتر منطقی ش کنیم برای خودمون ک لاغر شدن خیلیییی آسانتر از چاق شدن هست…
      همیشه لاغر شدن رو برای خودمون توسختی ،رنج آور ، عرق کردن ، دویدن ، محدودیت غذایی ،میدیدیدم ..لاغر شدن رو برای ذهنمون سخت کردیم …آرامش و لذت و ازذهنمون کرفتیم ‌امنیت رو گرفتیم…در حالی ک چاق شدن بالذت و ارامش و تفریحی بوده..و چون ذهن ما تغییر کردن رو دوست نداره ک از حیطه آرام خودش بیاد بیرون مقاومت میکنه و این عقیده و باورو داره ک لاغر شدن سختراز چاق شدنه.‌.اما ما از طریق قدرت ذهن اول بهش امنیت میدیم ، آرومش میکنیم و مسیر و براش لذت بخش میکنیم بدون درد و سختی و عذاب و محرومیت و محدودیت ، بدون جنگ و درگیری ذهنی . باخودمون ،با جسممون همسوش میکنیم…و ذهن مشتاقتربا ماراه میاد .مشتاقتره چون پیش فرضش تناسب اندامه…
      اگ لذتبخشش نکنیم ذهنمون این تغییررو نمیپذیره..و ما چون اطلاعی نداشتیم ک راه و روش های قبلی .مسیر قبلی ک رفتیم اشتباه بود..غلط بوده ..همیشه ندانسته ب جسممون فشار اوردیم در حالی ک دستور باید از جایی دیگ صادر میشد…وبااون همه راه وروش اشتباه بازم جسممون با ماراه اومد و مقداری از سایز ووزن مارو کم کرد..پس سپاسگزار جسمم..
      و از ذهنمم کمال تشکر و دارم ک با من درحال حاضر همسو هست تا ب بهترین شکل ممکن انشاالله ،باتوکل بخدا ، رقم بزنیم خلق رویایی لاغر شدن رو ک دبگ رویا نیست و در حال محقق شدنه 😍 🙏
      ب امید موفقیت دوستان همسیر 🙏 😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/12/16 22:57
        مدت عضویت: 593 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 16 کلمه

        سلام دوست عزیز. بااجازه کپی کردم که چندین بار بخونم متن رو . عالی نوشتید👏🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/15 15:53
      مدت عضویت: 554 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,400 کلمه


      (شرح عالی بر اساس محتوا، اشتیاق و تعهد در انجام تمرینات، درک صحیح)
      .
      سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیرم ، 🌺 ❤️ .
      گام 45دلیل چاق شدن من چیست
      خب آنچه درک کردم آز این گام رو به صورت مختصر مفید شرح میدهم ، 😍 ☺️ 😊 🌱
      اول باید بیاییم به فکر اصل مشکل باشیم ریشه یابی کنیم ببینیم دلیل چاقی ما چیست مشکل از ریشه حل کنیم که در این مسیر لاغری با ذهن ما میاییم مشکل ریشه یابی میکنیم واسه همین نتیجه ها عالی ماندگار میگیریم از این مسیر خب هر مشکلی یه ایرادی داره که باید اون پیدا کرد تا مشکل رفع بشه. ☺️ 😊 🤗 .
      خب حالا مشکل چاقی ما در چیست ما یاد گرفتیم که مواد غذایی باشگاه دمنوش دارو عمل جراحی پیاده روی این چیزها مارو چاق نکرده که الان بخواد لاغر کنه قبل این مسیر خیلی تلاشم کردیم و بی نتیجه بود و به ما ثابت شد این روش های صحیحی نیست واسه لاغری ماندگار.
      خب حالا وقتی یک وسیله برقی خراب میشه یا ماشین یا در اتاق میان نگاه درون اون وسایل میکنن نگاه موتورش نگاه وسایل داخلی خودرو میکنن و درستش میکنن. حالا ما انسان ها هم باید جای تلاش فیزیکی و محدودیت فشار نگاه به محتوا ذهن مان کنیم نگاه کنیم ببینیم چه چیزهایی باور کردیم که باعث شده چاق شدن وچاق ماندن برای خودمان طبیعی کنیم. 😊 😑 .
      خب بعضی ها ازدواج کردن عامل چاقی خودشان می‌دونن و متناسب هستن بعد ازدواج چاق میشن
      بعضی ها ارثی بودن را عامل طبیعی چاق شدن خود میدانند و باور کردن سرنوشت این افراد چاقی است.
      بعضی ها مصرف دارو خاصی دلیل چاقی می‌دونن چون دکتر گفته اینها هم زود باور کردن وکلا برایشان طبیعی شده چاقی.
      بعضی از خانمها بارداری سن بالا عامل چاقی می‌دونن خلاصه هر فرد چاقی یکسری عوامل باور در ذهنش به وجود آورده که چاق شدنش طبیعی است و انتظارش از خودش چاقی بوده است و منتظر چاقی حالا تلاشم میکرده شایدم متنفر بوده از چاقی ولی این باور فرد است که شرایط برای فرد به وجود میاره نه تصمیم آگاهانه فرد که من نمیخام چاق بشم من رژیم میگیرم لاغر بشم وقتی ذهن انتظار چاق در ذهن به وجود بیاری و ذهن هم کار نداره تو خوشت میاد بدت میاد هر آموزشی به ذهن بدی ذهن همه کاری می‌کنه که اون آموزش گسترش بده و رفتارهایی براساس باور ذهنی فرد به وجود میاره که فرد در شرایط بیشتری از اون موضوع قرار بگیره
      حالا شما باورها چاقی در خودت به وجود آوردی بعد انتظارت از خودت چاق شدن بود و محتوا ذهنت چاقی بوده حالا مغز چیکار می‌کنه میاد رفتارهایی دستور میده که این چاقی بیشتر بیشتر کنه و فرد بیشتر چاق بشه و تا بی نهایت هم ادامه داره چون ذهن کار نداره دوست داری یا نه اون فقط براساس باور هات انتظار چاقی تصویر ذهنی چاقی از خودت در ذهنت ایجاد می‌کنه ومغزم دستوره میده به گسترش بیشتر شدن چاقی رفتارهایی به وجود میاره که بیشتر چاق بشه فرد ، 🔴 .
      تمام رفتارها انسان تحت کنترل مغز انسان است و بعضی رفتارها اوتوماتیک است مث پلک زدن مث نفس کشیدن ..وبعضی رفتارها رو خودمان به ذهن مان آموزش میدیم مث چاقی مث لاغری مث فقر مث رفاه این ها خودمان با باورمان می‌سازیم
      حالا تفاوت افراد چاق ولاغر در آموزش های است که مبیندد نهه جسمی است در ذهن آن ها است تفاوت فرد چاق لاغر.
      حالا فرد چاق آموزش چاقی دیده فرمول ها چاقی به ذهنش داده رفتارها غذاییش فرق داره با فردی که فرمول ذهنیش تغییر نداده و آموزش چاقی ندیده و این تفاوت آموزش ذهنی باعث تفاوت جسمی شده، 🙂 🌱 .
      حالا ما با باور کردن که چاق شدن حق طبیعی ماست به هر طریقی تصویرها ذهنی از خودمان در ذهن مان ایجاد میکنیم ومغز ما براساس تصویرها ذهنی ما فرمول سازی می‌کنه ودستور میده ، ☺️ 😊 .
      حالا این تصویر ها ذهنی با فشار جسمی محدودیت عمل جراحی تغییر نمیکنه بلکه با آموزش دیدن عمل کردن استمرار داشتن در مسیر صحیح که لاغری با ذهن است و فرمول صحیح به ذهن دادن باعث ایجاد تصویر سازی جدید در ذهن میشه که فرد خیلی راحت لاغر میشه باید ببینیم بشنویم درک کنیم عمل کنیم به آموزش ها استمرار داشته باشیم تا شگفت زده بشیم ، 😌 🌟 😊 🌟
      خب حالا داستان چاقی من
      من عکسهایی که از کودکی دارم چاق هست و وقتی کوچیک بودم همش می‌دیدم خانوادم میگفتن زن تپل قشنگ تره و من خیلی دوست داشتم تپل بشم و جلب توجه کنم و بزرگتر که شدم مادرم می‌گفت دختر باید غذا محکم بخوره فردا میخاد مادر بشه باید قوی بشه بعد دکتر گفت این دختر کم خون هست باید غذا محکم بخوره مخصوصا جیگر قرص آهن ضعیفیش مال کمبود آهن است و دیدم بابام هم چاق هست و کلا دیگه برام طبیعی شد چاقی و هی رفتارهایی در من ایجاد میشد که رفتارها غذاییش هی روز به روز بیشتر میشد و از کودکی من تشویق کرده بودن به خوردن بیشتر واسه قوی شدن واسه اینکه دختری واسه کم خونی کمبود آهن داری وبرام عادی شده بود و یجوری ذهنم برنامه ریزی شده بود که من تشویق میشدم به خوردن بیشتر و از هر راهی استفاده میکردم برای خوردن بیشتر شادی ناراحتی مسافرت تماشا سریال تماشا فوتبال خستگی بی حوصله بودن کلا همش ذهنم روی خوردن بیشتر بود و یه زمان که دیگه نظر دیگران برام مهم شد از چاقی خودم بدم اومد و خواستم چاقی از بین ببرم با روش ها فیزیکی سالها تلاش کردم سالها دانبال این دمنوش این باشگاه این سبک ورزش بودم واسه لاغر شدن و نتیجه می‌گرفتم ولی ماندگار نبود تا اینکه دوستم که میدونستم من خیلی سال تلاش میکنم واسه لاغری و ناامید دیگه شده بودم گفت چنین مسیری هست برو شرکت کن و من خودم نتیجه گرفتم مطمعنم توهم نتیجه میگیری همچی ذهنی است و من هدایت شدم به این مسیر اولهاش خیلی اشتباهات داشتم عجول بودم فقط دانبال نتیجه بودم به آموزش عمل نمی‌کردم خسته میشدم رها میکردم حرف دیگران باعث رها کردن مسیرم میشد و نیاز داشتم به لاغری واسه جلب توجه ولی باز ادامه دادم تا استاد این مسیر لاغر من رو ادامه کرد مطرح کرد من از وقتی وارد این دوره صد گام شدم کلا اشتباهاتم خیلی خیلی کم شد و کلی تغییرات کردم و در هر شرایط بدی هم که بودم ادامه دادم این مسیرو خیلی خوشحالم کلی تغییرات داشتم ادامه میدم و توجه ام میزارم روی تغییرات مثبتم و مطمعنم شگفت زده میشم پس در هیچ شرایطی جا نزنید و ادامه بدید مسیرو پس چاقی ما براساس باورها ما به وجود اومد و با تغییر باور ها شرایط جدیدم برای خودمان می‌سازیم و شگفت زده میشیم. ☺️ 😌 😊 🤩 😍 در پناه حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/14 02:56
      مدت عضویت: 320 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      درود اقای عطار روشن من18سالمه و متاهل هستم بعد از نامزد شدنم چاقیم شروع شد تا الان ک دوسال و نیمه ازدواج کردم به نیتجه نرسیدم یکبار 95کیلو شدم با کالری شماری و ورزش تاوزن86رسیدم ولی بازم ول کردم،تااینکه متوجه شدم با روش شما خیلیا راحت لاغر شدن،ممنون میشم شرایط کارتونو بهم بگید وکمکم کنید،چون تصمیم به بارداری دارم در چندسال دیگه ولی اگر چاق باشم خیلی سخته و خطرناک

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/12/15 16:03
        مدت عضویت: 372 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 509 کلمه


        (شرح عالی، مشارکت در گسترش آگاهی)
        .
        سلام دوست عزیز.خوش اومدی ب مسیر لاغری باقدرت ذهن .بخش رایگان (مسیر لاغری من)😊
        بااجازه استاد عزیزم…براشون شرح بدم..
        ببین دوست عزیزم همه ما افراد چاق هدایت شده ی خدا هستیم دراین مسیر .و ب نوبه ی خودمون هرکدوممون ب اون نقطه تسلیم رسیدیم ولی باوجود تسلیم بودنمون بازم ادامه دادیم..پس ما قوی ، شجاع ،توانا و مصمم هستیم…
        شرایطی نداره دوست عزیز…
        اول باید ی نگاه ب نگرش و باور خودتون کنید
        از خودت بپرس چقدر ب این مسیر اطمینان داری ؟؟
        آیا بهش باور داری؟میتونی ب این مسیر اعتماد کنی و میتونی رویایی لاغرشدن خودت رو خلق کنی ؟؟هر جوابی دادی قاطع بده ،ی جواب محکم ب خودت بده ،برو جلوی آینه از خودت بپرس و جواب بده….ب صدای درونت خوب خوب گوش بده ببین جوابات منفیه ؟؟یا مثبت؟؟؟
        اگ جوابات مثبت بود ، اگ بافکر کردن ب این مسیرحالت خوب بود، استرس و نگرانی نداشتی ، ی شوقی ، ذوقی توی دلت بود بی دلیل ..پس بهت تبریک میگم و خوش اومدی …
        اگ اولین فایل از مسیر لاغری من رو ببینی جواب شرایط این مسیر بودن رو میگیری..ک اولیش:
        حالت باید خوب باشه.و احساس خوبی داشته باشی از فایل گوش دادن..
        سعی کن همیشه فایل های آموزشی تصویری شو رو پلی کنی چون کمتر هواست پرت میشه ..و برای اگ وقت داشتی تکرار از فایل های صوتی استفاده کن ک بتونی بکاراتم برسی حالا اگ کاری داشتی..وقتیکه با فایل های تصویری شروع میکنی هواست ب فایله با چشمات میبینی ، با گوشهات میشنوی ،و فکرت متمرکزتره..کمتر میتونی فکرتو درگیر فکرهای دیگ کنی..موقع گوش دادن و دیدن فایلها ی برگه و خودکارم بزار بغل دستت اگ از جایی از صحبت ها خوشت اومد حالا یا نت برداری کن یا کلماتی و بنویس .اونای ک فکرت رو جلب میکنه…خوشت میاداز تکرارش…اینجوری تقریبا کل هواست ب لاغر شدنت هست..بعد هرچیزی از فایلها متوجه شدی .درک کردی.فکر کن ببین کجاهای زندگیت بوده شایدم نبوده.ب طریقی درک کن فایلهارو .بعد فکر کن راجبش تخلیلش کن..و بعد تواون فایلها ازت تمرین خواسته شده..تمریناتت رو هم انجام بده…روزی حداقل یکی دوساعت باید وقت بزاری بستگی و باور و درک و تحلیل و برداشت خودت داره…ولی هر چی زمان بیشتری بزاری خب ب طبع خیلی بهتر و تاثیر گذار تره..ولی من بهت قول میدم اگ درکش کنی این مسیرو باورش کنی عاشقش میشی و بجای یکی دوساعت ده ساعت وقت میزاری و بازم کمه.
        ی نکته دیگ ک نباید فایل هارو جلو جلو باز کنیم ..فقط روزی یک فایل ولی میتونیم فایل های قبل رو تکرار کنیم فقط نباید عجله کنیم برای باز کردن فایل ها چون مرحله ب مرحله ست…
        ووقتیک از اولین فایل شروع کنی .استارت و بزنی با باور قلبی ن اینک فکر کنی ک باور کردی و شروع کنی چون اگ باین فکر باور وارد بشی نیمه راه خسته میشی…عحله میکنی..
        ولی اگ هروز طبق آموزش ها جلو بیایی انشاالله بهتر و بیشتر متوجه میشی.روند کارو متوجه میشی..
        ولی قبل از استارت و شروع با خودت صادق باش و ب اون درک و باور قلبی برس..
        انشاالله ب بهترین شکل ممکن تو مسیر وارد بشی و از نوشتها و تغیراتتون لذت ببریم.
        ب امید موفقیتت و تناسب فکریت اول🌹😊🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mary.zarei1985@gmail.com
      1399/12/09 15:49
      مدت عضویت: 360 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 482 کلمه

      سلام خدمت آقای عطار روشن و دیگر دوستان .من در دوران بلوغ اضافه وزنی پیدا کردم در حد کم و بعد از بلوغ دوباره متناسب شدم و این ماجرا بود تا ازدواجم.بعد از ازدواجم ۱۵ کیلو‌کاهش وزن داشتم و بدون هیچ رژیمی خیلی ضعیف شده بودم ولی خودم از لاغریم خوشحال بودم.من تا زمانی که باردار نشده بودم ۵۳ کیلو‌بودم.برای بارداریم هم دانشجو بودم و فعالیت داشتم و هم سعی میکردم مفید و مختصر بخورم و مصرف قند و نشاسته ام حداقل ممکن بود و در دوران بارداری فقط ۹ کیلو وزن اضافه کردم که نیمی با دنیا اومدن بچه رفت و نیم دیگر هم در عرض چند ماه که از زایمانم گذشت خود به خود از بین رفت و دوباره متناسب شدم .اما در بارداری دومم متوجه شدم که کم کاری تیرویید پیدا کردم و همیشه شنیده بودم که این اختلال وزن را بالا میبره و بعد از زایمان ۱۵ کیلو اضافه داشتم که ۵ کیلو به مرور کم کردم و موند ۱۰ کیلو و دیگه هر کاری کردم نتونستم این ۱۰ کیلو اضافه را از بین ببرم.یه مدت کالری شماری میکنم کم میشه دوباره تا ولش میکنم اضافه میشه…و چند نفر هم بهم گفتن همینجوری هر کس زایمان دوم میکنه دیگه اضافه وزن داره چه برسه که تیرویید هم داشته باشه.چند نفر دیگه هم بهم گفتن که اختلالات هورمونیم و افزایش سنم عامل اضافه وزنم هست با اینکه من فقط ۳۵ سالمه….بعضیا میگن حرص زیاد میخوری …نمیدونم والا هرکس یه چیزی میگه فقط اینو میدونم که قویترین باور را نسبت به چاقی همسرم بهم دادن.من وقتی عقد شدم میدیدم یه ترازو کنار اتاقشونه.تا غذا میخوره میره رو ترازو میگه امروز مثلا پر خوری کردم یا فرضا این غذا چاق کننده بود از حالا تا فردا کم میخورم …من اولش برام خنده دار بود که یه نفر اینطوری خودش را وزن کنه و بهشون میگفتم این وزن کشی اصلا صحیح نیست تا اینکه کم کم به مرور عادت کردم که خودم را هر روز یا یک روز در میان وزن کنم و استرس پیدا میکردم از وزنم و متوجه شدم که باورهای همسرم عمیقا در ذهن من هم جاباز کردن ولی از روزی که فایل های شما را شروع کردم به دیدن دیگه خودم را وزن نکردم تا ذهنم از این دغدغه رها بشه….عادت بد غذایی ندارم و پر خور هم نیستم ولی دکتر هم با وجود اینکه بهم دارو داده و مرتب آزمایش میدم و تیروییدم را کنترل میکنه از عدد تیروییدم راضی نیستن و میگن اونجوری که باید باشه تنظیم نیست.ولی یه سوال برام پیش اومده که ممنون میشم استاد پاسخ بدن…من با گوش کردن فایل ها تا به اینجا یه حالت گیجی ای پیدا کردم که بالاخره چاقی حاصل پر خوری یا بدخوری و کم تحرکی هست یا زاییده ی ذهن انسانه…شما تو بعضی فایل ها اشاره میکنین به عادت های بد غذایی افراد و در بعضی دیگر از فایل ها همه چیز را مربوط به ذهن میدونید؟؟؟؟؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/12/15 20:05
        مدت عضویت: 372 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 483 کلمه


        (شرح عالی، مشارکت در گسترش آگاهی)
        .
        سلام دوست عزیز…
        شما با این متنی ک نوشتید کاملا واضحه ک چاقی رو یاد گرفتی کاملا مثل همه ی ما ،از طریق دیدها و شنیدها و این دیگران😐..
        شما قبلا ک لاغر بودید اصلا هیچ دیدگاهی راجبه کم کاری یا پر کاری تیرویید نداشتید..
        فقط شنیدین ک افرادی که تیرویید دارن باعث چاق شدنشون میشه ..
        شاید اون زمان هایی ک شما این جمله رو میشنیدید و کاملا متناسب بودید . و نظری راجبش نداشتید و حتی بهشم فکر نمیکردید…
        این بی توجهی خودآگاه خودتون بوده ..ولی در ناخدآگاه شما همون لحظه ثبت شده..و شما بعد از زایمان دومتون دچار تیرویید شدید و اون باور چاق کننده ک قبلا فرمولش در ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شده بالاخره خودشو نشون داده.
        .پس شما باور کردید ک تیرویید باعث چاقی میشه…و چون شما باور کردی ک تیرویید باعث چاقتر شدنتون شده پس با هرژیم وورزشی نمیتونید این مانع رو برطرف کنید،،چون شما با پرخوری و بی تحرکی باعث تیروییدتون نشدید…
        موضوع پرخوری باعث چاق شدن هست یا زایده ی ذهن:
        دوست عزیز شما توی نوشتنتون هم نوشتید ک پرخور نیستید .
        .پس چاق شدن شما دلیلش پرخوریتون نیستد دلیلش حرفهایی ک شنیدید ک تیرویید باعث. چاق تر شدنتون میشه ..تند تند خودتون رو وزن میکردید و این تندتند وزن کردن ب ذهن ناخودآگاه یعنی چاقتر شدن.
        شما نمیخاستید چاق بشید ولی در ناخودآکاهتون یعنی دوست دارید ک چاقتر بشید و لذت و آرامش داشتید..زایمان دوم باعث چاق شدن میشه.چاق شدن رو توی هورمون هاتون میدونید.توی بالا رفتن سنتون میدونید و غیره…
        خب حالا از خودتون سوال کنید ..آیا افرادی رو نمیشناسید ،نمیبینید ک حتی در سن بالا هم متناسبن ..؟؟
        آیا افرادی رو نمیشناسید ک تیروید دارن و متناسبن ؟؟آیا افرادی رو نمیشناسید ک پرخورن ولی متناسبن؟؟؟کم تحرکن متناسبن؟؟؟
        استاد هیچ وقت نگفتن ک بدغذایی باعث چاق شدن میشه؛ منظور استاد از بدغذایی اینه ک وقتی ک سیر هستیم وکاملا میدونیم ک ی مواد غذایی نیاز بدنمون نیست اضافه ست ولی بازم میخوریمش
        مثلا از مواد غذایی ب این معناها استفاده میکنیم ک رفتیم مهمونی یا دورهمی همین امشبه بخورم ، سوغات بخورم ، نذریه بخورم ،سالی یباره بخورم ، گرون خریدم بخورم ،پول شو دادم بخورم
        بخاطر این القاب ما در حالت سیری بازم هر چیزه آشغالی رووارد جسممون میکنیم..و اینها رو مابااموزش خیلی راحت وواضح متوجه میشیم
        و اگ جایی گفتن ک زاییده ی ذهنه ک من تا حالا نشنیدم از فایلهاشون
        بخاطر افکار های چاق کننده ، منفی و محدوددر ذهن ماست ک مارو مجبور میکنه ک پرخوری کنیم ، ب غذاها ن نگیم ،و حرص وولع داشته باشیم……
        دوست عزیزم خیلی بیشتر میتونم راهنماییت کنم .ولی چون نمیدونم از کجا های فایل گوش دادی و الان کجایی مسیری راستش میترسم ک بدتر فکرتو درگیر کنم…امیدوارم تااینجا هم تونسته باشم کمکی ب فکر کردنت کنم و ازون حالت درگیری ک چی ب چیه درت بیارم…ولی اگ مسیر لاغری من و رو هروز و نرتب دنبال کنی ب همه سوالات انشاالله میرسی ب امید موفقیتت و تناسب افکار و تناسب اندام😊🌹🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1399/12/04 21:59
      مدت عضویت: 346 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 269 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان وقت بخیر
      میخوام داستان چاقی خودم،را بنویسم
      من از سن ۱۶الی ۱۷ سالگی متوجه اضافه وزن خودم شدم البته اون موقع هر دختر یا زنی که چاق بود می گفتند فلانی چه تپل خوشگله و همه دوستش داشتن کلا مخالف لاغری بودن مثلا فلانی لاغر مردنی هستش و از این حرفا برا همین من خیلی نگران اضافه وزنم نبودم تا اینکه عقد کردم و بعد هم ازدواج وکلی هم با لباس عروس هم مشکل داشتم .من همش فکر میکردم که مواد غذایی بیشتر باعث چاقی من شده چون اشتهام زیاد بود یا اینکه چون تند تند غذا میخورم. و اینکه من بارها شنیده بودم ازدواج باعث چاقی افراد میشه این اتفاق هم افتاد هنوز دوران عقد بودم که چاقتر شدم اما هیچ رژیم و ورزشی نمی کردم و بعد بارداری من بود که باید به اندازه دو نفر بخورم تا بچه قوی بدنیا بیاد بعد دوران شیردهی که اصلا رعایت نمیکردم و میخوردم اون موقع متوجه شدم که خیلی مشکل پیدا کردم با چاقی شروع کردم به رژیم پزشکی و کم کم باشگاه رفتم دوباره رژیم خانگی ورزش در خانه انجام میدادم و همیشه هم تا ۱۰ کیلو کم میکردم اما نمتونستم همیشه ادامه،بدم یه جایی خسته میشدم تا از سال ۹۵ من یوگا کار کردم و تونستم به زور وزنم را نگه دارم که،دوباره دیدم هی روز به روز دارم اضافه میکنم دیگه کلافه شده بودم تا اینکه با این سایت آشنا شدم و الان بیش از ۳ ماه است فعالیت دارم و خدا را صد هزار بار شکر راضی هستم انشاالله که با،استمرار در،این مسیر به نتیجه عالی خواهم رسید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      samanesharifiiiii@yahoo.com
      1399/11/08 19:35
      مدت عضویت: 356 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 159 کلمه

      سلام وقت بخیر.اضافه وزن من از سن بلوغ شروع شد و به مرور شاخ و برگ گرفت.در سن بلوغ بخاطر مصرف داروهای هورمونی و تاکید دکتر برای اینکه این داروها باعث پرخوری میشود دچار اضافه وزن شدم.و به مرور نحوه غذا خوردنم تغییر کرد خیلی سریع غذا میخورم همچنان و یک حرص و طمع بدی در غذا خوردن با من است متاسفانه.بارها هم رژیم گرفتم و جوری هستم که مدام اطرافیانم میگن تو فقط کافیه اراده کنی چند روزه راحت با کم خوری وزن کم میکنی ولی واقعا دلم میخاد یک وزن ثابت داشته باشم و در پایین ترین وزن ی که در ایک ۱۵ سال تجربه کردم قرار بگیرم .من قدم ۱۶۲ هست و وزنم طی این ۱۵ سال هیچوقت به زیر ۵۷ کیلو نرسید و الان که در اوج اضاف وزن هستم و وزنم ۶۶ کیلو است .علاقه مندم یکبار برای همیشه به وزن ۵۳ کیلو یا ۵۴ کیلو برسم و این وزن رو تثبیت کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/06 10:37
      مدت عضویت: 863 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 94 کلمه

      با سلام،من ریشه چاقی خودم رو در این جمله رایج پیدا کردم ک اثرا میگن وخودم هم خیلی تکرار کردم،، ما که تفریحی نداریم تنها تفریح ما خوردنه، خوردن لذت بخشه، ووقتی میخایم یکم به خودمون حال بدیم وخودمونو تحویل بگیریم شروع به خرید غذاهای ب گرانتر، جدیدتر، متنوع تر، وبه اصطلاح خوشمزه تر میکنیم، در واقع خودمونو گول میزنیم ک مگه دنیا چه ارزشی داره،، بخور بره، خوش باش، ودر واقع خودمون رو مجاب به خوردنهای الکی بدون نیااز واقعی بدن میکنیم، ارج نهادن به خوردن یکی از ریشه های چاقی در چاقهاست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/24 23:26
      مدت عضویت: 523 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 71 کلمه

      سلام استاد گرامی،داستان چاقی من از اونجا شروع شد که اطرافیان بمن گفتند توی فامیل ما هر کسی که ازدواج میکنه و باردار میشه چاق میشه و این شد یک باور ،ازدواج کردم و نمونه بارز این باور خانواده همسرم بودن خواهر شوهرم موقع ازدواج 45 کیلو بودن و بعد از ازدواج و بارداری سوم بسیار چاق شده بودن و فرمولهای چاقی من شکل گرفتن و من دیگه نتونستم لاغر بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/16 20:55
      مدت عضویت: 633 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      من از دوران کودکی تپل بودم و طبق پروش و رفتارهای خانوادم لودم تا مدتی ک من ابتدایی رفتم و تازه فهمیدم چاقی لاغری چیه تپل بودت صورت ما زبچگی بامن بوده و من اکثرا ترس از چاقی داشتم و اینجوری چاقی وارد ذهنم شده چون همه بم مگفتن شبیه مادرمم مادرم ک بعد از چندین ضایمان الان چاقه ولی من هنوز ب سنن ازدواجم نرسیده بودم اون وزن ررو در خودم میدیم وترس داشتم و یجورایی منتظر بودم ک شبیه بشم. بعدک لاغرترشدم میترسیدم چاف بشم تصویرهای توذهنم بود همش باخودم مگفتم نکنه شبیه فلانی بشم ک بعد کسی نگام نکنه یا نکنه من سنم زیاد بزنه همه این نکنه نکنه ها انقد زیاد شد خوردنم زبادتر میشد ریره خاری ناخنک زدن و در حدخفگی خوردن برام عتدی شد و نهایت80کیلو سدم تا85وهمش درحال ترس بودم ک خدار شکر با این مبحث آشنا شدم. همه چی تو اون صداها باورهاتو ذهنم و تصاویر ک میساختم بوده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/02 12:10
      مدت عضویت: 740 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 311 کلمه

      با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد ودوستان عزیز
      من از حاملگی دوم شروع به چاق شدن کردم و آن زمان فکر می کردم که طبیعیه که در زمان حاملگی چاق بشم ولی چاقی من خیلی زیاد نبود ولی بعد از مدتی از نظر روحی تحت فشار زیادی بودم و مستندی درباره پر خوری عصبی دیدم و این فکر در من به وجود اومد که چون من خیلی عصبی شدم پس باید پر خوری عصبی داشته باشم و اشتهام بیشتر شد در حالی که قبل از این جریان اگر ناراحت میشدم نمی تونستم غذا بخورم .ضربه آخر زمانی بود که بیمار شدم و مجبور شدم مقدار زیادی کرتن مصرف کنم و دکتر به من گفت به شدت چاق کننده است و پوکی استخوان هم میاره و باید مواظب اضافه وزنت باشی و زیاد ورزش کنی تا پوکی استخوان نگیری و لاغرتر هم بشی چون اون زمان من اضافه وزن هم داشتم با این حرف دکتر وزن که کم نکردم روز به روز وزنم بیشتر شد و بر اثر ورزش زیاد باعث شدم زانوم معیوب بشه و ارتروز شدید در یکی از پاهام پیدا کنم که هنوز در گیرش هستم. البته چیزهای دیگه هم بود که بعدا به چاقی من کمک کرد مثل تند غذا خوردن به خاطر شماتت خانواده و یا خوردن غذا موقع سیری در زمان شام یا ناهار با اصرار خانواده و یاتعارف بیش از حد اطرافیان در موقع مهمانی و این که اگر نخوری بی احترامی به صاحب خونه اس و یا غذا خوردن جلوی تلویزیون و خوردن در زمان بی کاری و یا به عنوان تفریح و موقع بیرون رفتن وتمام این عادت های بد باعث چاقی بیشتر وبیشترم شد.البته از بچگی به من میگفتن که استعداد چاقی دارم و من مثل مامانم و عمه کوچیکم هستم چون دو تا شون چاق بودن و این انتظار رو داشتم که یک زمانی من هم مثل اونا چاق میشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      arshamsmayly@gemil.com
      1399/09/27 06:02
      مدت عضویت: 416 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز من در کودکی خیلی لاغر بودم به حدی که دیگران مسخره ام میکردن که بتو چیزی نمیدن بخوری و مدام میگفتن بخور جون بگیری از کلاس اول راهنمایی یدفع چاق شدم و هر سال وچاق و چاقتر و بعد هم که باوروم شده بود من ژن چاقی دارم و هرکاری کنم باز چاق میشم و یکسری عادتهای اشتباه مثل پرخوری و خوردن تنقلات و شیرینی به عنوان تفریح و سرگرمی هنگان گوش دادن تلویزیون و در همه حال فکرم خوردن بود بریم پارک چی بخوریم بریم مهمونی چی بخوریم و غذارو به چشم یک تفریح و سرگرمی میدیدم و سیری برام نبود و بعدش که به حدی میخوردم از خودم متنفر میشدم که دیگه نمیخورم ولی باز میخوردم ولی الان که اینجا هستم و در قسمت پنجم دوره با توجه به فایلها و تمریناتی که انجام دادم فهمیدم غذا فقط برای تامین انرژی بدن اونم به مقداری که حالم بد نشه و از درد شکم کنار بکشم و خداروشکر هرس و وله خوردنم کم شده و به غذا به عنوان یک سرگرمی نگاه نمیکنم ریز خواریم کم شده ولی خیلی حالم بهتره تا چند هفته پیش از خودم متنفر و حتی از خدا هرشب آرزوی مرگ میکردم چون امیدی واسه لاغری نداشتم اما الان خیلی حالم خوبه و باورهام راجب چاقی خودم عوض شده و خیلی امید دارم که وزن ایده آلم برسم و لاغر بمونم به امید خدا و کمک و لطف شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/25 09:31
      مدت عضویت: 689 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      به نام خدا جلسه ی پنجم دوره ی لاغری رایگان
      پیدا کنید که براساس پذیرش ذهن چه عادت های در شما شکل گرفته ؟—-
      شما از چه زمانی اضافه وزن دارید؟——
      باور+عادت+جسم
      من در دوران نوجوانی لاغر بودم عکسام که نگاه میکنم خیلی ظریف و متناسب و زیبا بودم الان یادم میاد اون موقع خیلی سبک بودم و به راحتی هر کاری و میگردم و به مرور زمان با شنیده ها و گفته های اطرافیان و‌خانواده ام که مدام تکرار میکردن زن هیکلی خیلی قشنگه زن باید هیکل چاق داشته باشه فلانی رو ببین بس که هیکلی و چاق هستن شخصیت دارن فقط اون دسته از طایفه مون که چاق هستن ماشاالله خیلی زیبا هستن و این حرفا رو مدام می شنیدم و منم اون زمان که متناسب بودم باورم شده بود که شخصیت ادمی تو چاقیه و برام چاقی رو برابر کرده بودن با شخصیت زیبایی —-و در خانواده ام رفتار غذایشون پرخوری بود و بر این امر تاکید میکردن که ادم باید غذا بخوره تا مریض نشه و ما از موقعی که باورم شده بودم اگه غذا نخورم مریض میشم هر چیزی رو میخوردم و مفهوم گرسنگی نمیدونستم چیه یا پیغام سیری در من دریافت نمیشد و همیشع میگفتن حیفه باید غذات و همش بخوری وگرنه خدا دوست نداره خدا اسراف کاران رو دوست نداره با این باورهای اشتباه ما رو پر خور کردن و مفهوم غذا نمی دونستم چیه نمیدونستم غذا برای نیاز بدنه اگه کسی میگفت هم باورم نمیشد که یعنی چه نیاز بدنه تو اشتباه میکنی ما باید از غذاها لذت ببریم در همه حال با غذا لذت ببریم اگه غذا نباشه چگونه لذت ببریم از زندگی زندگی و برابر با خوردن می دونستم 😔موقعی که میخاستم عروسی کنم قبل از عروسی لباس های که دوخت کرده بودم همش و برام جا میزاشتن از دو طرف که تو باید فکر بعدت هم باشی که چاق میشی مثلا ۵سانت از این ور ۵سانت از اون ور
      مگه نمیدونی ادم وفتی عروسی میکنه چاق میشه اگه جا نزاری دیگه باید لباست بیرون بندازی من تمام لباس هایم جا براش گذاشتم و همین جور هم شد بعد از ازدواج همش رو باز کردم تا اندازه ام بشه 😀خدا رو شکر به حال خودم اومدم و این باورهای مخرب رو شناختم و با شنیدن این باورهای اشتیاه عادتهای زشتی در من به وجود اومده مثلا مفهوم سیری رو درک نمیکنم خوردن رو برابر با لذت میدونم نمیفهمم گرسنگی یعنی چه چون همیشه در حال خوردن بودم و وقتی حالم بد میشد و دلم درد میکرد غذا میخوردم و باز بعد از چند دقیقه بعد که اون دل دردم بر طرف میشد باز دلم میخاس یه جیزی بخورم —هنگام هر کسی غذا میخوره غذا بخورم هر بوی غذا میشنیدم باید میخوردم حتی اگه سیر بودم هر تعارفی رو رد نمیکردم میگفتم زشته داره تعارف میکنه
      خدایا شکرت در این مسیر زیبا قرار کرفتم و متوجه باورهای اشتباهم شد و در حال بازسازی اون باورها هستم 😍👏🏻🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/24 11:09
      مدت عضویت: 713 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      وقت بخیر من از وقتی ازدواج کردم شروع به چاق شدن کردمولی نمیدانم چرا وشاید چون زمان زیادی گذشته یادم نمی آید وبعد از اونهم بارداری که بیست کیلو اضافه وزن واون وقتها خیلی توجه به چاقی نداشتم وبرایم اصلا مهم نبودولی سنم که بالا میرفت متوجه شدم وسعی کردم جلویش را بگیرم ولی میدانم که پرخوری مشکل من است که وزنم را بالا میبرد ودلیل چاق شدنم پرخوری است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/20 10:36
      مدت عضویت: 405 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 162 کلمه

      عادت های اشتباه من:
      ۱_ صبحانه و نهار نمیخورم،شام زیاد میخورم
      ۲_ واسه خوردن تنقلات همیشه جا دارم و زمانی که حالم بهم بخوره ادامه نمیدم
      ۳_ اگر در یک ظرف ۳ بسته چیپس بریزن و بهم بدن بگن بخور وظیفه خودم میدونم که تمومش کنم
      ۴_ تا احساس خفگی نکنم دست از خوردن برنمیدارم
      ۵_ هر وقت سرگرمی نداشته باشم فقط به خوردن فکر میکنم و حتی موقع سرگرمی ام باز تنقلات میخورم
      ۶_ میل شدیدی به زیاد خوردن شیرینی و ته دیگ و فست فود دارم
      ۷_ خیلی تند غذا میخورم و غذامو حتما در حال تلویزیون دیدن میخورم
      ۸_ بعد از غذا خوردن میخوابم
      ۹_ میل به خوردن سالاد و سبزیجات ندارم و نمیخورم
      ۱۰_ میوه ام نمیخورم
      ۱۱_ ریزه خواریهام شامل چیپس پفک کیک و کاکائو و شکلات و ….. میباشد
      اینا عادات اشتباه غذایی منه و اگر اصلاحشون کنم مطمئنم که لاغر میشم، از امروز سعی میکنم ۲ تاشو انجام ندم و وقتی اون عادت از ذهن من پاک شد ۲ تا دیگه رو انجام میدم تا ۱۱ تا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/05 21:17
      مدت عضویت: 554 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 846 کلمه


      سلام استاد عزیزم ودوستان گرامی تمرین فایل پنجم چرا واز چه زمانی اضافه وزن در من شکل گرفته :من زمانی که بچه بودم میشنیدم اطرافیان چقدر میگن زن باید هیکلی باشه توپر باشه …وفک میکردم هیکلی توپر یعنی چاق شدن ومنم دوست داشتم توپر هیکلی بشم که دیگران تحسینم کنن و دیگه گذشت تا بزرگ شدم و رفتم دبیرستان دوم دبیرستان که بودم دوستام من واسه چاق بودنم مسخره میکردن اسم هایی روم میذاشتن و من احساسم این بود که خیلی چاق شدم یادم دیگه از زنگ ورزش فراری بودم دوست داشتم برم کلاس ریاضی ولی ورزش نکنم احساس سنگینی میکردم از خودم خجالت می‌کشیدم وتو ذهنم همش یه صداهایی میومد توچاقی زشتی خجالت بکش از خودت واحساس میکردم همه دارن نگام میکنن موقع بازی و ورزش ومسخرم میکنن پس همون بهتر نرم ورزش کنم و همیشه دیگه ترس داشتم از ورزش وفراری بودم واز خودم خجالت میکشیدم توجمع باشم بخوام ورزش کنم ومیگفتم من که نمیتونم بخاطر چاقیم درس بدویم یا کاری کنم کسی من نمخواد یارش باشم تو بازی ورزش اگه برم یار کسی شم حتما میبازن واونم بخاطر منه وخلاصه خیلی منزوی گوشه گیر شده بودم و روزبه روزم گوشه گیر تر میشدم تا اینکه دانشگام تموم شد یجوری باورمم شده بود که هرچی موقعیت خوبه واسه آدمها لاغر گفتم منم باید لاغر شم از هر راهی که شده تا بتونم تو دل همه جا باز کنم وهمه توجه ها بیاد سمتم ویجوری نیازمندلاغری بودم برای رسیدن به همه چی ازدواج کار توجه …… شروع کردم غذا کم میخوردم رژیم خودم واسه خودم می‌نوشتم ورزش میکردم باشگاه رقص خلاصه تو اینترنت میزدم هرچی می‌گفت عمل میکردم خلاصه هرکه هرچی می‌گفت من مث برده انجام میدادم وخیلی دلم میخاست زود لاغر شم ولی ته دلم باورم این بود لاغر بشو نیستم و خسته میشدم رها میکردم من باورم شده بود که طبیعی است چاق بودنم وقتی مامان بابام می‌دیدم وقتی عکس کوچیکم میدیدم میگفتم آره بابا دیگه این سرنوشت منه و من به هیجا نمیرسم همیچکسم دوسم نداره چون زشتم چاقم یادم میاد یه زمانی میگفتم ای وای ۷۳کیلوم وخودم با آدم لاغری که اشنامون بود مقایسه میکردم ومیگفتم من خیلی چاقم ودقیقا یادم بعد چقد رژیم ورزش چاق تر شدم و به 83رسیدم الان فهمیدم من اشتباهاتم کجا بوده همیشه مورد سرزنش دوستم مامانم قرار می‌گرفتم وخودم بیشتر به خودم سرکوفت میزدم و غذا خوردنمم زهرم میشد چون هم دیگران هم خودم خودمو سرزنش میکردم از هر بهانه ای استفاده میکردم واسه خوردن ناراحت بودم شاد بودم بیکار بودم میرفتم مسافرت تو ماشین تو راه نگاه فیلم کردن تو شهر رفتن همیشه فکرم خوردن بود وخلاصه میخاستم به آرامش برسم که همچی درسته من خیلی خوشحالم ولی ته دلم ناراحت بودم ولی عادتم شده بود که واسه هرچیزی از خوردن واسه خوشحال نشون دادن خودم استفاده کنم عادتم شده بود وقتی غذا جلوم حرص بزنم همش تو ذهنم این بود. این کمه گشنه میمونی برو ظرف بزرگتر بیار بیشتر بخور و همیشه هول میزدم واسه خوردن واصلا معنی سیری نمیدونستم چیه تا وقتی رو سفر غذا بود منم میخوردم تا همچی تموم بشه ول کنم برم عادت داشتم بعد ناهار بخوابم عصرونه باز بخورم شام بخورم بعد شام با فیلم باز هرچی بود بیارم بخورم و گفتم من که لاغر نمیشم دنیا واسه مردنه پس بخورم تا میتونم وکسی که من نمیخاد پس بخورم بزار هرچی میخاد بشه و همه شکستهام بخاطر چاقیم میدونستم ویجوریم طبیعی شده بود برام که چاقم ولاغر نمیشم تو عروسی هم فکرم خوردن بود اصلا آرامش نداشتم فرد لاغر میدیدم حسرت میخوردم وقتی به خودم میومدم میگفتم از شنبه دیگه رژیم میگیرم ورزش میکنم و وقتی شنبه میومد من شروع میکردم با کوچکترین ناراحتی ولش میکردم خودم سرزنش میکردم این سرنوشت تویه شانس نداری خدا مال آدم پولدارهاست تو فقیری خدا هم کمکت نمیکنه لاغر بشی و وقتی یه آدم چاق میدیدم خیلی ذوق میکردم میگفتم بابا من خیلی خوبم این دیگه افتضاح حسم خوب میکردم آدم لاغر میدیدم اینقدر حسرت میخوردم میگفتم خوشبحالش شانس داره نگاش کن چقد قشنگه ولی من چی حقم کسی بهم توجه نکنه وهیچوقت آرامش نداشتم همیشه احساس کمبود میکردم اعتماد بنفسم خیلی پایین بود گوشه گیر بودم از رقصیدن توجمع میترسیدم خجالت میکشیدم و اصلا توانایی رقصیدن نداشتم وخیلی دلم میخاست یاد بگیرم باز صدا از ذهنم میومد تو نمیتونی تو چاقی آدمها لاغر اندام باید برقصن قشنگ میرقصن عادت داشتم موقع خرید لباس خیلی اذیت میشدم چون طبق
      میل من نبود وانتخابی نداشتم مجبور بودم بخوام بگم انداز یه کتاب حرف تو دلم که چقدر اذیت میشدم .ببخشید که خیلی طول کشید من خیلی اذیت شدم روی چاق بودنم و باورهام که چاقیم دیگه طبیعی میدونستم واسه خودم خیلی اشتباهات داشتم باورها اشتباه ولی الان تو این سایت خیلی آرامش دارم از خودم خجالت نمیکشم دیگه با ذوق تو آینه خودم نگاه میکنم که قبلا از خودم حالم بهم میخورد نگاه کنم حتی عکس بگیرم از خودم خجالت می‌کشیدم یجوری دلم روشنه که به رویای خودم میرسم دلم میگه میتونی با تشکر از همه عزیزانی که وقت میزارن مطالعه میکنن🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/19 03:13
      مدت عضویت: 521 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 244 کلمه

      به ناااااامِ خدااایِ هدایتگر
      سلاااااااااام
      من از رویِ عکسایِ بچگیم فهمیدم که خیلی چاق بودم و این واسه خونوادم یه افتخار بود.بعدها که بزرگتر شدم لاغر شدم و تا آخرِ دبیرستان لاغر بودم و اونموقع چاقی و تپلی مُد بود و من به آدمایِ تپل توجه میکردم و دوست داشتم که مثلِ اونا تپل باشم.
      بعدها دیگه تپلی مُد نبود و من شنیده و دیده بودم که اطرافیانم بعد از ازدواج چاق شدن ولی من اونموقع دیگه دوست نداشتم که چاق بشم اما بعد از ازدواجم و تموم کردنِ درسم طبقِ آموزه هایِ ذهنم از اطرافیانم چاق و چاق تر شدم.حتی خودم هم یه ذهنیتی که داشتم این بود که من چون خونوادم وضعیتِ مالیِ خوبی نداشتن من غذایِ کافی نمیخوردم و لاغر بودم.و بعد از ازدواجم چاق شدم.
      وقتیکه باردار شدم اصلا میگفتم که الان وقتِ خوردن و به خود رسیدنه و با عشق میخوردم تا جایی که ۳۰ کیلو اضافه کردم.و دیگه اونموقع ها بود که همه ش به این فکر بودم که چیکار کنم لاغر بشم؟
      یه دکترِ رژیم رفتم و دکتر به من گفت که هر وقت که گرسنه شدی هویج و کاهو بخور.منم که اصلا از این چیزا خوشم نمیومد و رژیمِ سخت رو کنار گذاشتم.ورزش کردم.پیاده روی کردم.توو خونه ورزش میکردم.قرص خوردم.هر بار یه کم لاغر میشدم و خسته میشدم و دوباره ادامه ی خوردن و خوابیدن.
      الانم که از خدا میخوام که توو این مسیر کمکم کنه و خودم هم سعی میکنم که تلاشم رو بکنم.
      ممنونم از استادِ عزیز و همه ی دوستان.
      🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/06 14:07
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 849 کلمه

      من بارها شنیده بودم و بهم گفته بودن که در نوزادی تو خیلی تپل و زیبا بودی

      ولی من از وقتی که به خودم توجه داشتم و یادم هست حتی از دوران ابتدایی تا سن نو جوانی همیشه متناسب و لاعر بودم ولی بارها شنیده بودم و دیده بودم که بعد از ازدواج افراد چاق مییشن و خواهرم و شوهرش نمونه ی واصح بودن برای من که هر دو از لاغری ناراحت بودن ولی بعد از ازدواج از چاقی زیاد ناراحت و ادیت بودن و میگفتن بعد از ازدواج ادمها چاق میشن و نمونه های دیگه هم میدیدم که برام بیشتر واصح میشد تا زمان ازدواح خودم که رسید من متناسب ۶۰ یا شایدم ۵۹ کیلویی بودم که گرفتار اصافه وزن شدم البته کم کم داشتم بالا میرفتم اویل ازدواج تا ۷۲ رسیده بودم بعد رفتم تا نزدیکی ۸۰ و رزیم گرفتم و یکم مقدار عدام رو کم کردم و تونستم دوباره ۷۰ بشم این حدودا ولی چون سریع باردار شدم تلافی کل رزیم رو در اوردم در بارداری و از طرفی هم شنیده بودم و دیده بودم باید زیاد بخوری و هر چی میخوای بخوری و چیزای مقوی بخوری به حای دو نفر بخوری و همین طور میخوردم تا با اصافه وزن وحشتناکی روبه روشدم ۹۰ کیلویی بودم ولی بازم بعد از اون با رزیم و ورزش سریع لاعر کردم به ۶۷ رسیدیم ولی چه فایده که اصلا ماندگار نبود و دوباره چاقتر شده بودم تا چند سال بعد من دوباره رزیم گرفتم و نزدیک ۶۹ شدم و بازم متناسب شدم ولی دوباره بارداری دومم بود و همون فرمولهای خوردن زیاد و اصافه وزن طبیعیه و خوردن زیاد به جای دو نفر طبیعیه و هر چی خواستی بخور و شیر زیاد بخور و ماست بخور که من سطل سطل ماست میخوردم و اصافه وزنم خیلی شدید شد تا ۱۰۰ کیلو رفتم و اصلا بعد بارداری بهم ریختم با دیدن اندامم و جسم خودم و لی این دفعه اطرافیان به من میگفتن اکه میخواهی شیرت زیاد بشه این رو با این بخور و این چیزاها رو بخور و … کلی فرمولهای جدید دیگه که من رو چاقتر میکرد از طرفی دکترم میگفت بدنت بعد از زایمان صعیف شده و من تند و تند سرما میخوردم وکلی قرص مولتی ویتامین تجویز کرد ولی میگفت اینها چاقت میکنن و من هم که شروع به خوردن قرصها کردم ولی همزمان وزنم هم داشت میرفت بالا و خیلی ناراحت بودم
      تا اینکه رفتم دکتر تعدیه و رزیم و ورزش با هم و کلی دوباره لاعر شدم و به وزن ۵۹ کیلو رسیدم ولی ایندفعه برخوردم به یه مشکلاتی و مجبور به مصرف داروی تیرویید و یه قرص دیگه شدم که بازم پزشک تاکیید کرد که چاقتر میشی با مصرفشون و من بازم پدیرفتم چاقی رو و اصلا انگار من نبودم که تا چند روز پیش کاهش وزن داشتم به مراتب داشت وزنم بالا میرفت به خاطر پدیرفتن چاقی ولی دیگه این اواخر که خیلی ناراحت بودم با این سایت و دوره های نابش اشنا شدم و خدا رو شکر تا حالا موفق بودم
      پس من در کجا ها چاقی رو پدیرفتم
      ۱ بعد از ازدواج ادم ها چاق میشن و من پدیرفتم چاقی رو و به وصوح خودم چاق شدم چون این باور رو داشتم چاقی بعد از ازدواج طبیعیه
      ۲در بارداری چاقی طبیعیه و من این رو هم پدیرفته بودم و کاملا چاق میشدم و جسم چاقم رو میدیدم

      ۳در شیر دهی هم باید بخوری تا بچه ات خوب وزن بگیره و چاقی طبیعیه و من بازم پدیرفتم و چاق بودم چون من منتظر چاقی میشدم و ترس از چاقتر شدن هم داشتم برام اتفاق میفتاد

      ۴ با مصرف قرص و دارو های خاصی چاقی طبیعیه و من پدیرفتم این رو و کاملا چاق شدم و چون منتطر چاقی بودم و هم میترسیدم که چاقتر از این دیگه نشم ولی چاق میشدم

      ۵با مصرف عدای عیر رزیمی من چاقم چون این رو هم بارها در خودم و اطرافیان دیده بودن و شنیده بودم برام طبیعی بود که اگه رزیم نگیریم و هر چی دوست دارم بخورم در هر وعده ای که میخوام پس چاق میشم و من منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن هم داشتم

      ۶ و یا اینکه بارها شنیده بودم و دیده بودم اگه ورزش نکنم چاق میشم و طبیعه برای من که چاق بشم پدیرفته بودم پس هر وقت ورزش و باشگاه یا پیادده روی نداشتم منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن داشتم که نکنه چاقتر بشم

      در کل حالا که خوب نگاه میکنم به گدشته تا الانم میبینم هر جا چاقی رو پدیرفتم و طبیعی دونستم برا خودم چاقی بیشتر رو به خودم هدیه دادم ولی حالا که یکم دارم روی خودم کار میکنم و لاعری رو طبیعی میدونم و حق خودم میدونم بازم تا حدی که پدیرفتم و روی باورهای لاعریم کار میکنم لاعری رو به خودم هدیه دادم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/04 15:33
      مدت عضویت: 526 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 182 کلمه

      سلام من فرزانه هستم جلسه پنج لاغری من جزعه گروه چهارم هستم اون دسته عزیزانی که بعد از باردار شدن چاق شدن بچه دوم که باردار شدم اضافه وزنم شروع شد میگفتن بجای دونفر باید غدا بخوری بجای اب شیر بخورداین فرمولها ادامه داشت منم هر کس هر چی میگفت گوش میکردم که شیرم بیشتر بشه وکمکم عادتهای غذاییم تغییر میکرد منکه تا دیروزش به یکم غذا نیخوردم امروز دوبرابر شده بود غذام خلاصه گذشت تا بچه بدنیا اومد بازم فرمولها وتغییرها ادامه داشت نم روز به روز چاقتر میشدم بطوریکه از پنجاه وسه کیلو رسیدم به هفتادو دو کیلو دو سال گذشت وبچه رو از شیر گرفتم و دیگه رژیمها سونای خشک ورزش دکتر تغذیه همه شروی شد تا یکم لاغر بشم خیلی سنگین بودم وزود خسته میشدم اعصابم خورد شده بود نمیفهمیدم باید چه کنم با چاقی تا اینکه ی معجزه تو زندگیم اتفاق افتادو من با سایت دکتر اشنا شدم از اقایدکتر کمال تشکر را دارم بخاطر فایلهای رایگانی که برای ما گذاشتن امیدوارم یروزی برسه وما هم بتونیم تمام فایلهارو خریداری کنیم به امید خدا وان روز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      زهرا رضاخانی
      1399/07/14 18:09
      مدت عضویت: 875 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 509 کلمه

      جلسه ۵
      من تا ۷سالگی خیلی لاغر بودم وما همسایه ای داشتیم که بسیار لاغر و زشت بود و مدام من را به اسم اون بنده خدا صدا میکردند من هرگز لاغری بدم آمده بود در حالی که الان میدانم بین انسان های چاق هم زشت زیاد داریم و زیباترین انسان ها متناسب ها و لاغرها هستند
      خلاصه علاوه برا ین مادرم که چاق بود همیشه میگفت زهرا مثل من و خانواده ی من است چاق میشود
      و پدرم همیشه یه ضرب المثل میزد که گوشت میگوید کجای تو زشت است من خوشکلش کنم
      این ها همه شد بر این موضوع که من باور کنم چاق میشوم و باور چاقی در من شکل گرفت(در حالی که مادر من یک دوقلو داشت که همیشه متناسب تر از مادرم بود و خواهری داشتند کاملا متناسب)و الان شک ندارم چاقی ارثی نیست بلکه به خاطر باور کردن چاقی انسان چاق میشود
      خلاصه چاقی من از ۸سالگی شروع شد بعضی رفتار های پرخوری من از طرف خانواده مورد تشویق قرار میگرفت تمام کردن تمام غذا. خوردن روزی ۴عدد تخم مرغ.
      حتی یک روز عموی من به من گفت تو میتوانی یک آدم رو قورت بدی و من در دنیای بچگی خود یه نان به شکل آدم درست کردم و جلوی همه خوردم که آنها بخندند خاله های من همش به من میگفتند چقد چاقی تورا کسی پسند نمیکند مثل خواهرت باش
      خلاصه با چاق شدن من حرف های دیگران بی احترامی ها و با اسم های بد صدا کردن من را ناراحت میکرد مادرم برای خواهرم لباس میخرید و به من میگفت تو چاقی گیرت نیومده برای خواهرم شلوارهای زیبا میخرید برای من شلوارهای بزرگسال و کوتاه میکرد
      من لذتی از دوران کودکی نوجوانی جوانی ازدواجم نبردم چون تمام این حرف ها روز به روز بیشتر میشد بعد از خانواده مدرسه دانشگاه دوستان همکلاسی ها شوهرم اقوام شوهرم .
      حرف ها تمامی نداشت من مدام تلاش میکردم و مدام سرخورده میشدم
      رفتارهای من بیشتر شبیه مادرم شد
      حتی مادرم از ازدواج به بعد چاق شده بود موقع ازدواج ۵۰کیلو بوده ولی من از ۸سالگی به خاطر اینکه باور کروم چاقی رو
      وروز به روز عین راه رفتن و عین صحبت کردن چاقی رو یاد گرفتم و ذهنم براساس باور چاقی من عادت هایی رو ایجاد کرد که جسم من و باور من هم سو شوند
      مادرم جلو همه میگفت این چیزی نمیخوره نمیدونم چرا روز به روز چاقتر میشه
      آب میخوره چاق میشه
      عصبی میشه چاق میشه
      پرخوری عصبی داره
      ارثیه
      کم تحرکه
      واز طرف دیگر لباس خریدن ها ووو
      من هر روز شدیدا در مسیر آبیاری درخت چاقی بودم به هر نحوی
      حرف دیگران حرف زدن خودم به خودم توهین خودم به خودم
      ولی الان خوشحالم مسیر صحیح رو پیدا کردم درخت چاقی و باورهای چاقی در من ریشه ی محکمی داشت ولی من الان دوسال است که با این مسیر آشنا شدم و یک سوال ونیم است من چاقتر نشدم و این برای من که هرسال حداقل ۷یا۸کیلو زیاد میشدم خیلی جای امیدواری است من ۳۲سال به حرف دیگران زندگی کردم و زجر کشیدم و الان دوسال است هیچ اهمیتی به حرف دیگران نمی دهم واز زندگیم لذت میبرم من یا میمیرم یا لاغر میشوم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/12 18:23
      مدت عضویت: 556 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,244 کلمه

      سلام و عصر بخیر خدمت دوستان و همراهان تناسب فکری و استاد خوبم
      بعد از چندین بار گوش دادن به فایل صوتی این قسمت و دیدن فایل تصویری تمرین نوشتاری خودمو در این قسمت می نویسم …و بعد سوال مهمی دارم که در پایان عرض می کنم‌ انشا الله که استاد گرامی لطف بفرمان جواب بفرستن ..

      درس امروز درباره ی مهمترین علت چاقی بود که عبارت است از باور کردن چاقی
      ما چاقها ممکنه فقط به یک دلیل یا دلایل چندگانه باور کرده باشیم که عامل یا عاملهایی از بیرون‌چاقی رو به ما تحمیل کرده و دیگه راه گریزی نداریم
      با این دلایلی که در ذهن داریم در حقیقت در تله چاقی افتادیم و هیچ راهی به نظرمون نمی رسه الا محدودیتهای غذایی و تحرک
      و البته تقصیری هم نداریم چون هر وقت پزشکان محترم خواستن برای اضافه وزنمون نسخه بپیچن دست گذاشتن روی غذای ما و دستور فرمودن به نرمش ورزش پیاده روی استخر باشگاه و خلاصه هر چیزی که مارو به تحرک وادار کنه

      جالبه حتی وقتی خودشون طبق آزمایشات پزشکی تشخیص می دن که شما مثلا به دلیل کم کاری یا پرکاری تیروییدت چاق شدی بازم گفتن باید رژیم بگیری و غذاتو کم کنی

      خلاصه که چاقی مارو به هر دلیلی ربط دادن دیوار کوتاهتر از مقدار غذای ما پیدا نکردن
      ما هم شروع کردیم به انواع و اقسام فشارهای فیزیکی و جسمی به خودمون بلکه لاغر کنیم و از شر اون بیماری که به چاقیمون مربوط بوده یا بداندامی رها بشیم
      با هزار زحمت کم کردیم ولی چه فایده که بعد از مدتی دوباره وزنمون به حالت سابق برگشته
      ورهاورد این حالت واسمون افسردگی و ضعیف شدن اعتماد بنفس و بدتر شدن بیماری های مرتبط با چاقی بود

      شخص خودمو عرض می کنم من نا آگاهانه و خود خواسته به تله چاقی گرفتار شدم

      نا امید از این وضعیت به این سایت شگفت انگیز راه پیدا کردم

      می دونم که اگر تمام دلایل چاقی که هر کدوم طنابی هستن که مارو به چاقی متصل کردن رو با ادله منطقی پاره کنیم کم کم از این تله می تونیم بیرون بیاییم
      منتها باید صبور باشیم بذر لاغری رو با این فکر و توانایی در وجودمون کاشتیم باید علفهای هرز رو دایم بچینیم تا اولین کیلوهای کاهش وزن رو متوجه بشیم
      استاد فرمودن که در اثر استمرار در تمرینات و وارد کردن اطلاعات مربوط به لاغری ابتدا یه مدت روند چاق شدن کند میشه بعد یه مدت متوقف میشه بعد کاهش وزن شروع میشه

      فقط باید صبورانه به تمرینها ادامه بدیم …

      من خودم بعد از گذشت نزدیک به سه ماه هنوز اندر خم یک کوچه ام
      در اون ۱۰ سالی که گرفتار رویای چاقی بودم و نا آگاهانه داشتم برنامه و فرمولهای لاغریمو ذره ذره تغییر می دادم خودم با ذهنیت خودم تاثیر چاقی رو از غذاهام گرفته بودم
      چون باورم این بود که اول باید با تغییر سیستم زندگیم حرص و جوش خوردن و غصه خوردن به پایان برسه بچه ها بزرگتر بشن تا من استراحتم بیشتر بشه این همه تحرک و جنب و جوش به پایان برسه بعد با غذاهایی که می خورم چاق و توپول بشم
      و مهمتراز همه اینکه می گفتن تو از اون تیپ آدمایی هستی که تا سی سالگی چاق نمیشی و لاغر می مونی و من اینو باور کرده بودم
      از این قسمت صحبتام می خوام به یه نتیجه مهم برسم و اون اینکه من تونسته بودم با نیروی ذهن در سالهای لاغری انرژی غذاهارو برای چاق کردنم‌ بی اثر کنم و لاغر بمونم

      چون خودم اولویت رو داده بودم به فراهم شدن آسایش و شادی بعد چاق شدن
      خوب این شرایط در سی سالگی فراهم شد
      و‌من شروع به توپول شدن کردم ولی توی یه وزن خاص نتونستم خودمو نگه دارم
      حالا نمی دونم دلیلش چی بود آیا اگر تعیین کرده بودم که‌مثلا من می خوام تا ۶۵ کیلو اضاف کنم آیا واقعا توی این وزن متوقف می شدم یا نه

      من که تعیین وزن خاصی نکرده بودم‌ ….ولی وقتی از ۶۵ گذشتمو رسیدم به هفتاد هفتادو دو دیگه‌نگرانی ها و دست و‌پا زدنها برای کاهش فایده ای نکرد و ترس از غذاها به جونم افتاد
      ۴۰ سالگی رو که رد کردم باورهای چاق کننده ی بیشتری وارد ذهنم شد
      تو دیگه سنت که بره بالاتر سوخت و سازت می آد پایین سریعتر و بیشتر چاق میشی یایسه بشی که دیگه بدتر
      خلاصه با شرایط بوجود آمده تصاویر چاقی بیشتر توی ذهنم ماندگار شد علاوه بر اینکه دایم فکر می گردم اگه‌نون و برنج و قند و شکر و شیرینی و چربی رو محدود کنم‌می تونم لاغر شم

      ولی اونارو هم‌که‌نتونستم بیش از دو هفته محدود کنم هم عصبی می شدم هم ولعم بیشتر می شد هم گرسنه تر از روزهای عادی و غیر رژیم‌
      دلایلی چاقی و استمرارشو که یکی یکی نوشتم با مثالا و نمونه هایی که پیدا کردم همه ارو رد کردم هیچ دلیلی قانون چاق شدن نمی تونه باشه
      چون این دلایل در افراد مختلف بسته به شرایطشون تغییر می کنه
      فقط یه چیز الان برام خیلی مهم شده اونم اینکه ترسم از غذا بریزه
      باید با تمام وجود قبول کنم و ذهن ناخودآگاهم باور کنه که غذا ها به خودی خود چاق کننده یا لاغر کننده نیستن
      به خودم میگم نمونه بارز خودمم که تا سی سالگیم لاغر بودم و تغذیه ام از همین خوراکها بوده که الان می خورم چطور اون موقع چاقم نکردن الان‌چه دلیلی داره غذارو عامل بدونم‌

      با این دلایل و برهان که برای خودم می آرم بازم هنوز بانوع و‌مقدار غذاهام مشگل دارم بی خیالشون نمی تونم بشم
      استاد پیشنهاد دادن با استفاده از یک‌ روش خیلی ساده کمتر بخوریم و یک قاشق آخر غذارو هم نخوریم‌ احساس سیری کامل خواهیم‌کرد
      اگر به این روش متمایل شدم و نتایج خوبی هم گرفتم چون می خوام که شخصیت و روش لاغرهای طبیعی رو در پیش بگیرم
      کمتر خوردن یک شیوه ی شخصیتی ممتاز برای لاغرهای طبیعیه
      من با این روش هر روز در چالش من اینو نخوردم شرکت‌می کنم نه به این دلیل که بگم کم بخورم که لاغر شم نه
      فقط چون این‌مدل آدمای لاغره و برام قابل قبول و پسندیده اس

      ما این بار آگاهانه به سمت تغییر فرمولهای ذهنمون می ریم تا لاغری و رفتار خاص آدمای لاغرو تجربه کنیم‌
      حالا سوالمو مطرح می کنم و از حضورتون مرخص میشم

      آیا برای لاغری میشه حد تعیین کرد؟
      چون من نمی خوام از ۶۵ کیلو وزنم کمتر شه
      استاد فرمودن برای چاق شدن تا یک وزن خاص نمیشه حد تعیین کرد می خوام بدونم آیا روند لاغری هم بدون کنترله و اینقدر لاغر میشیم که بشیم اسکلت ؟؟🤔🤔🤔🤔
      الان این ذهنمو اشغال کرده و شاید یکی از موانع ذهنی لاغر شدنمه چون وقتی از تغییرات وزنی تا به این حد بترسیم و جوابی براش نداشته باشیم لاغری رو تجربه نخواهیم کرد …

      باید لاغر شدن رو به طور کامل بپذیریم و هیچ جای نگرانی ازش در ذهن نداشته باشیم

      والسلام خانم شهربانو
      تهران ۱۲ مهر ۱۳۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/28 12:31
      مدت عضویت: 725 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 125 کلمه

      سلام به استاد و دوستان عزیز
      قبلا فکر میکردم که دلیل اضافه وزن من، تحرک نداشتن، صبحانه نخوردن و روی آوردن به غذای ناسالم هست.
      اما با شنیدن فایل این جلسه متوجه شدم که مهم ترین دلیل اضافه وزن من، “باور کردن چاقی” هست.
      همین باور، به تنهایی تونسته سالها من رو در حالت اضافه وزن بیشتر قرار بده و تمام تلاش های من رو برای لاغر شدن خنثی کنه.
      بنابراین تنها راه لاغر شدن من، اصلاح کردن این “باور کردن چاقی” هست و این اصلاح کردن تنها از طریق ذهن و یادگیری لاغری ذهنی میسر میشود.
      چون همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داره، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. اگه همون طور که برای چاق شدن ازش استفاده کردیم برای لاغری هم ازش استفاده کنیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/10 20:41
      مدت عضویت: 509 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 114 کلمه

      سلام استاد عزیز…من یه سوالی دارم که واسم خیلی مهمه..‌با اینکه با تمام وجود تا اینجا ویدیو ها رو نگاه میکنم و متن رو میخونم و به جون و دلم میسینه و انگار حرف دل منه و تمرینا رو انجام میدم مخصوصا تو دفترچه شخصیم و میخوام دوره ورود به سرزمین لاغرها رو بگیرم ولی از اونجایی که عجولم و یکمم کنجکاو میخوام بدونم تو چه زمانی معمولا انتظار میره که به نتیجه برسیم.‌یک ماه دو ماه شش ماه…آخه میخوام بدونم که جا نزنم.‌برام مهمه جوابمو بدین و منو مطلع کنین‌…البته با تمام وجود حرفاتونو‌باور دارم …باور کردم که من با تغییر فرمولای ذهنم لاغر میشم.‌خدا شما رو برای من فرستاده استاد عزیز. ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/06/10 21:23
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        سلام دوست عزیز
        به توضیحات دوره ورود به سرزمین لاغرها مراجعه کنید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/06 11:39
      مدت عضویت: 520 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 192 کلمه

      با سلام خدمت همه دوستان
      من از نوجوانی اضافه وزن پیدا کردم تا کلاس پنجم حسابی لاغر بودم اما از ۱۴ سالگی اضافه وزنم بیشتر شد با این همیشه مراقب بودم اگه در یه مقطعی چاق میشدم سریع دست به کار میشدم و وزنم رو کم میکردم اما در کل همیشه مقداری اضافه وزن داشتم و این اضافه وزن متغییر بود از ۳ کیلو تا ۷ کیلو.
      هیچ وقت هم بالاتر نمیرفت تا سن ۳۶ سالگی
      که یهویی چاق شدم و ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم من از سال ۸۷ رفتم دانشگاه تا سال ۱۳۹۲ ۱۵ کیلواضافه وزن پیداکردم از اون زمان تا الان هم هرچی سعی کردم بیارم پایین وزنم رو موفق نشدم الان ۸۵ کیلو هستم با ۲۰ کیلو اضافه وزن.
      دلایل چاقی من ، خب همیشه فکر میکردم چون کل خانواده ما چاق بودن منم باید چاق باشم
      دیگه من وقتی عصبی هستم بیشتر میخورم
      نزدیک شدن به یائسگی. با اینکه سالهاست اول صبح یک ساعت میرم پیاده روی ولی همیشه به خودم میگم که کم تحرک و تنبل هستم در صورتی که خیلی رو میشناسم هیچ تحرکی ندارن اما لاغرن.
      امیدوارم در این مسیر همه به خواسته مون برسیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/05 11:08
      مدت عضویت: 512 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      سلام سلام
      من بچیگم یادم نیست آدم چاقی بوده باشم.ولی از دوران دبیرستان دقیقا یادمه که با وجود اینکه 54 کیلو بودم با بدنم خصوصا شکمم مشکل داشتم.همه ی بدنم خوب بود ولی شکم داشتم و این خیلی منو ناراحت میکرد و مدام دنبال آب کردنش بودم و اونم نمی شد.بهم میگفتن این شکم ارثیه و کاریش نمیتونی بکنی.از طرفی هم تو یه کتاب خوندم که اگر باور داشته باشی وزنت تغییر نمیکنه پس نمیکنه.ازون زمان من رو آوردم به خوردن و سال اول دانشگاه به خودم اومدم دیدم 62 کیلو شدم.و الان حدود15 ساله درگیر رژیم و برنامه غذایی و ورزشم و جوابهایی که گرفتم کوتاه و مقطعی بوده.ضمن اینکه شکمم همچنان قلنبه می موند و بعد هر دوره اعصابم بهم می ریخت و وزنم به سرعت برمیگشت.یادمه برای دکترم که توضیح دادم و بهش گفتم که بعد رژیم همچنان سالم خوری داشتم بهم گفت مثل رژیم تثبیت عمل کنید و تمام.تقریبا هیچکس نمیفهمید من دارم چی میگم.
      امیدوارم به این دوره و امیدوارم کنار شما دوستان همگی به وزن ایده آلمون برسیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/31 06:59
      مدت عضویت: 595 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 296 کلمه

      سلام وعرض ادب
      من ازکودکی چون از بیماری آلرژی شدیدرنج میبردم وکورتون مصرف میکردم،وبرای همین خانواده ام همیشه میگفتن طفلکی بچمون به خاطرکورتون درمانی چاق شده وحالا چه جوری میخواد لاغرکنه وهورموناش هم که بهم ریخته وچاق میشی وهی بدترمیشی از بچگی این توذهنم نقش بست که به خاطر داروهای هورمونی من طبیعیه که خوراکم زیادبشه و چاق بشم
      بعد یکم بزرگترشدم به خاطرچاقی زیادافسردگی گرفتم که منجرشدبه کم کاری تیروئید و بعد غیراز فکرکردن به اینکه کورتون چاقم کرده افسردگی و کم کاری تیروییدهم بهش اضافه شد،من دیگه کاملا به اینو پذیرفته بودم که تودام چاقی افتادم و برطرف کردن این چاقی فقط باعمل میشه،(چون خیلی رژیمای مختلف هم گرفته بودم ولی بی فایده بود)
      بعدرسیدم به کم خونی که قرص های آهن ومکمل های غذایی مصرف میکردم که دکترمیگفت اشتهاروزیادمیکنه،پیش خودم گفتم هیچی دیگه من مثل اینکه لاغری توکارم نیست وچون رژیم هم زیادمیگرفتم وچقدر به بدنم هم آسیب میرسیدولی لاغرنمیشدم وحسابی نامیدبودم وکاملا فکرم منفی بودکه من چاق شدم وچاق میمونم مگه اینکه همش تحرک داشته باشم و تورژیم باشم ویاعمل کنم(بااینکه یکبار عمل کرده بودم و جواب نگرفته بودم ولی تمام فکرم تو عمل بود)
      💥منشا چاقی من ازتلقیناتی هست که از بچگی توذهن من کردن روحساب باورهای غلط و حرفای دکتر ها.باورهایی که باعث عادت پرخوری شد وباعث شددلیل تراشی برای چاقی بکنم.💥
      قبلا گفتگوی ذهنم همش این بودکه الان اینو میخوری کلی چاق میشی بعدش باید به فکر لاغرکردنش باشی،یااینکه توچقدر اندامت زشته و پس کی قراره این چربی هارو آب کنی ولی الان تا حدخیلی زیادی به هیکلم کاری ندارم و مشکلی باهاش ندارم وراحت غذامومیخورم ومیگم من لاغرمیشم وچاقی من اصلا هیچ ارتباطی به غذا و چیزای دیگه نداره وسعی میکنم از خوردن لذت ببرم وهمین هم باعث شده یکم خوراکم کمتر بشه.
      باآرزوی روزای بهتر و قشنگ تر برای خودم و همه دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/17 19:42
      مدت عضویت: 544 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 360 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز
      من از زمان نوزادی تقریبا روند عادی زندگیمو طی کردم اما از یه زمانی به بعد مادر عزیزتر از جانم الهی قربونش برم فکر کردن که من وضعیت رشدم خوب نیست و منو پیش دکتر تغذیه بردن همون باوری که خودتون گفتید در مورد مادرهای قدیم.
      و خلاصه من از زمان دبستان که یادم نیاد چاق بودم تا زمان کنکور البته در اون زمان فکر میکردم که ژنتیک عامل این چاقیه.البته پدر و مادرم متناسب بودن اما همه به من میگفتن شما از پدر بزرگتون به ارث بردین.پدربزرگم فردی چهارشانه و هیکلی بودن.اما از زمان سال اول دانشگاهم دیگه واقعا خسته شدم از حرف های دیگران و لباس هایی که توی مغازه ها اندازم نبود.این شد که از شهریور ۹۴من شروع به کم خوردن کردم و غذا را بیشتر میجویدم حتی اگه گشنه میموندم کمتر میخوردم یه حدود یک ماهی به این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه با دمنوش های نیوشا اشنا شدم.گفتم دیگه من راه لاغریمو پیدا کردم و برخلاف مخالفت پدرم شروع به خرید و خوردن دمنوشها کردم.در حدود ۳ماه لاغر شدم طوری که همه منو میدیدن تعجب میکردن اصلا باورشون نمیشد.در طی خوردن دمنوشها من به هیچ کسی اطلاع ندادم فقط و فقط پدر و مادرم در حریان بودن.حتی اگه کسی می پرسید اینا چیه میگفتم بعدا متوجه میشی.

      ۳ماه گذشت و من با موفقیت ۱۷کیلو کم کردم.و جالب اینه که افرادی دیگر هم اقدام به خرید دمنوش کردن اما اونا اصلا نتیجه نگرفتن.و به من میگفتن اینا الکلیه….
      اما افرادی انگار از روی حسادت هی میگفتن مهم اینه که در این وزن باقی بمونی و من همش ترس چاق شدن داشتم.۵ماه بعد عقد کردم.مدام همه میکفتن مواظب باش چاق نشی.اواخر عقدم ۱کیلویی اضافه کردم .بعد از عروسی به خاطر حرف دیگران برای چتق شدن که بعد از ازدواج چاق میشی خود به خود.۶کیلو اضافه کردم.
      من عامل چاقیم در دوران کودکی را دکتر تغذیه ای میدونم که مادرم منو میبردن با اینکه وزنم متناسب بود من به خاطر داروهای اشتها اور چاق شدم.
      و چاقیم بعد از عروسی را به خاطر تلقین و باور حرف مردم میدونم

      اما الان مطمعنم و در حال حاضر باور دارم که لاغر میشم و خودم را در اندام متناسب قبلم تصور میکنم.😉😉😉😉

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/12 19:39
      مدت عضویت: 540 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 58 کلمه

      سلام
      عصرتون بخیر
      چاقی من به تصور خودم علت های مختلفی داشته از جمله
      تصور اینکه ادم بعد از ازدواج چاق میشه
      بارداری چاق میکنه
      دارو چاق میکنه
      و خلاصه این جملات تکراری در ذهن من مرا به سمت عادتهای چاق کننده برد
      ولی الان نشخوار ذهنیم متوقف شده و مدام به این فکر میکنم که دارم لاغر میشم.
      امیدوارم در این مسیر همگی موفق باشیم🌷🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ریحانه عطریزاده
      1399/05/11 20:07
      مدت عضویت: 829 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم
      من وقتی ۷ سالم بود خیلی لاغر بودم بهم می گفتند چون سفیدی زرد هستی دکتر که برندنم دکتر گفت کم خونی داره یک روز در میان آمپول میزدم تا قبل از بار داری لاغر بودم وقتی باردار شد می گفتن باید به جای دو نفر غذا بخوری روزی یک تخم مرغ آب پز بخوری که بچه زرد نشه وقتی برای معاینه میرفتم می گفت باید تقویت بشی زیاد بخور من هم زیاد می خوردم بعد دیگه عادت کردم به زیاد خوردن و چاقی سه تا بچه که داشتم خانه مان توی بمباران صد درصد خراب شد مجبور شدیم بریم خانه پدر شوهر اونجا دیگر نمی تونستم پر خوری کنم و بخاطر بمباران افسردگی گرفتم و دو باره لاغر شدم بعد از دو سال که خانمان درست شد دو باره بار دار شدم و چاق شدم بعد شروع کردم به رژیم گرفتن رژیمهای زیادی گرفتم چون رژیمها خیلی سخت بود کم می کردم ولی چون حریص می شدم خیلی زود خسته می شدم و پرخوری می کردم دو باره روز از نو و روزی از نو تا اینکه خدا استادو سر راه من قرار داد دیگر حریص نمیشم میلم به غذا کم شده با کمک ذهنم غذا می خورم هر وقت ذهنم گفت بسه سیر شدی خیلی راحت دست از غذا می کشم اگر بهترین غذا ها باشه مثل متناسبا می گم میل ندارم من دو سال و پنج ماه که تو گروه لاغری با ذهن هستم لاغر شدم چون روی ترازو نمی رم نمیدونم چند کیلو هستم از لباسم که گشاد می شه می فهمم حالم خیلی خوبه شادم خودم را دوست دارم و دیگر دنبال هیچ رژیمی نمی روم و اطمینان دارم به هدفم که ۵۰ کیلو هست میرسم استاد عزیز ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/11 08:14
      مدت عضویت: 554 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 579 کلمه

      سلام دوستان عزیزم داستان چاقی من من موقع تولدم تپل بودم ولی بعدش نهه لاغر بودم دقیقا می‌دونم تا بعد دانشگامم لاغر بودم ولی از همون موقع ها خیلی باور ها اشتباه در من شکل گرفت شنیده بودم بارها دخترا ها زمان پریودی شکمشون بزرگ میشه یا غذای زیاد آدم چاق می‌کنه یا آدمی ورزش نکنه باشگاه نرهه چاق میشه شیرینی بستنی خامه آدم چاق می‌کنه کلا همیشه میترسیدم نکنه من چاق شم ولی تا بعد دانشگاه من لاغر بودم شایدم چاق بودم چون اصلا اون زمان نگاه نمی‌کردم ببینم چاقم یا لاغر ولی دوستان القاب چاق کننده روم میذاشتن از دوره دبیرستان مثلا به خنده شوخی بخاطر اینکه پهلو داشتم بهم میگفتن ور گرده ولی اصلا اون زمان نهه توفکرش بودم نهه رژیمی باشگاهی جایی میرفتم هیچ توجه ای بهش نداشتم تا اینکه بعدها برام مهم شد همش چون تو سایت ها می‌خوندم بابام وعموم هم چاق بود گفتن اینها غذا زیاد میخورم اینجوری چاقن همش میگفتم نکنه من چاق شم نکنه ارثیه وهمش ترس نگرانی استرس داشتم و هر آدم لاغری می‌دیدم از ته دلم افسوس میخوردم میگفتم ای کاش منم لاغر بودم این اندام داشتم وهمش غصه میخوردم میگفتم نهه نمیشه من چون برنج میخورم زیاد باید حتما چاق شم یا چون ورزش نمیکنم یا چون شیرینی بستنی زیاد دلم می‌کشه هر که اینها بخوره چاق میشه وشده بود باورم و با هر کدوم از خوردنشون احساس بدی بعدش داشتم احساس پشیمونم گناه سرزنش وخودم حقیر میکردم ودیگرانم مخصوصا مادرم زیاد حرفم میزد شده بود لاغری برام آرزو وهمش تو این سایت تو اون سایت دانبال لاغری وهرکه هرچی می‌گفت من انجام میدادم هرموقع میرفتم پیاده روی دیگه میگفتم وای چه سبک شدم و احساس لاغری میکردم ومیومدم خونه انگار قحطی زده ها زود شروع میکردم خوردن یا آب زیاد میخوردم بعدش غذا یا اول میوه میخوردم ولی همش بی فایده چون من همش عوامل بیرونی مقصر میدونستم وکلا منتظر یه چیزی بودم بدون دردسر رنج من زود لاغر کنه همش باورم شده بود چون من چاقم خاستگارهام آدم ها کج کوله هستن خواستگار ها قشنگ خوشکل اندام ایدوال مال لاغر ها است کلا کارم شده بود دانبال رژیم ورزش دمنوش هر راهی که خودم خلاص کنم وهمشم بی فایده بود چون زود خستم میکرد ورهاش میکردم تا اینکه یکی از دوستام گفت برو تو سایت بزن تناسب ذهنی من گفتم این چیه گفت برو لاغر میشی فلان راستش من ۲۴/تیرماه اومدم و اصلا امیدی نداشتم ولی فایل ها مرتب گوش میدادم وتمرین ها انجام میدادم همین همش میپرسیدم از دوستم واقعا لاغر شدی فلان چون شک داشتم ولی دیدم کم کم رفتارم عوض شده انگار آتیشی خاموش میکنن دیگه آروم شده بودم هول نمیزدم واسه خوردن وغذام راحت میخوردم ولی مسلم به غذا کمتر شده بود دیدم لاغر شدم ولی باورم نمیشد میگفتم حتما توهم زدم و خانوادم میپرسیدم یکی می‌گفت شدی یکی می‌گفت نهه ولی من با اعتماد کامل میگفتم لاغر شدم تا اینکه دیروز 10مرداد ماه که کلا میشد 17روز تو این سایتم یک کیلو نیم لاغر شدم کلا اینقدر خوشحالم که نگو اصلا نمی‌دونم چیشد هنوزم باورش برام سخته من که واسه نیم کیلو لاغری باید هر کاری میکردم آخرش خسته میشدم رهاش میکردم از استاد عزیزم یه دنیا ممنونم استاد شما زندگیمو بهم پس دادیت کلا دیگه افسرده شده بودم سر این موضوع ولی انگار تازه متولد شدم و خیلی شور اشتیاقم بیشتر شده به خودم اومیدوارشدم هرچی ازتون تشکر کنم کم گفتم خدا هرچی خوبی خوشی نصبیتون کنه با آرزوی موفقیت همه دوستانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/10 20:56
      مدت عضویت: 559 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 38 کلمه

      با سلام و تشکر از شما که دید ما رو دارید به کل زندگی و چاقی تغییر میدید من بعد از زایمان و با این دیدگاه که اضافه وزن پیدا میکنم بعد از بارداری دچار اضافه وزن شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/07 16:44
      مدت عضویت: 672 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد عزیز
      من چند وقتی هست که با سایتتون آشنا شدم و خیلی از استرس های چاق شدن رو در درون خودم بر طرف کردم و خدارو شکر از وقتی که با سایت شما همراه شدم وزنمو ثابت نگه داشتم تا الان .
      استاد عزیزم یه سوال داشتم من الان شش ماهه باردارم و تا الان وزنم تغییری نکرده بود ولی الان وقتی به مطب دکترم میرم پزشکم مدام میگه باید وزن اضافه کنی یعنی تا الان باید حداقل چهار کیلو اضافه میکردی و تغییری نکردی،از این به بعد باید بیشتر بخوری و.
      میخوام لطف کنید و راهنماییم کنید که چیکار کنم حجم غذا مو زیاد کنم که وزن اضافه کنم یا همین روند و پیش برم ؟اینم بگم من تقریبا همه چیزهای مفید و در برنامه غذاییم دارم .ممنونم اگه کمکم کنید آخه از طرفی حرف پزشک نگرانم میکنه از طرفی هم میترسم با وزن اضافه کردن دوباره از مسیر لاغری خارج بشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/02 05:25
      مدت عضویت: 556 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,524 کلمه

      سلام به استاد گرانقدرعطار روشن و دوستان گلم که هر کدومتون من جمله خودم به طریقی وارد این سایت شدیم اول از همه خودمو معرفی کنم من خانمی هستم ۵۱ ساله خانه دار ساکن تهران‌ اهل شهرری با قد یک‌متر و پنجاه و وزن ۷۸
      و اینکه چطور با این سایت آشنا شدم و در چه تاریخی برام خیلی جالبه توضیح بدم شاید برای خوانندگان این متن هم جالب باشه
      من ابتدای آشنایی با این سایت که ساعت ۵ صبح ۱۷ تیرماه همین امسال ۱۳۹۹ اتفاق افتاد وقتی ذوق زده به پی وی استاد رفتم و ازش راهنمایی خواستم برای نحوه ی ثبت نام در سایتشون عنوان کردم که اتفاقی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم
      ولی چند روز بعد که خوب فکر کردم برام مسجل شد که فقط هدایت الهی منو به اینجا آورد
      چون من از زمانی که وزنم از ۷۲ گذشت دایم‌از اطراف توجهات به سمتم جذب شد و هر کی یه چیزی می گفت و یه نظری می داد که باعث شد به انواع و اقسام روشهای لاغری متداول کشیده بشم‌
      چون واقعا دوست داشتم دیگه‌از ۷۰ بیشتر نشم‌
      لاغری زیاد رو هم اصلا دوست نداشتم
      از سن ۱۶ سالگی تا ۳۰ سالگی که ابتدای روند اضافه وزنم بود آرزو داشتم‌چاق و‌توپول بشم ‌مثل زن همسایه چون هر کی منو می دید با دلسوزی می گفت بمیرم الهی
      تو غذا گیرت نمی آد بخوری یا شوهرت خسیسه نمی آره بریزه زیر دستت بخوری چاق بشی جون بگیری
      با این حرفا بهم بد میگذشت واقعا
      آرزو داشتم که‌مثل زن همسایه که مورد توجه شوهرم بود توپول بشم و جا افتاده عین قرمه سبزی ایرانی خخخخخخخ

      اما نمی خواستم تا به این حد چاق بشم که حالا دیگه شوهرم هی چپ بره راست بیاد یه دستوری بده کمتر بخور چربی نخور یه کم‌تحرک‌داشته باش کارت شده خوردن خوابیدن برنج کم بخور نون کم بخور بسه دیگه چقدر می خوای چاق بشی

      منو به زور برد گذاشت باشگاه اون‌موقع هنوز بحث کرونا نبود
      یه دو‌ماهی باشگاه رفتم یواشکی ۸۰ تومن از دکتر حیدری مسیول کانال رژیم بدون‌ورزش روبان‌ارغوانی به شکل اینترنتی رژیم‌ خاص سن و سال خودمو گرفتم و رفتم تو نخ کالری شماری و اینکه هر شب باید گزارش کالری های مصرفیمو تا ۱۶۰۰ براشون‌می فرستادم‌گاهی تشویق می شدم گاهی توبیخ کلامی

      دوباره صحبتای ذهنیم با خودم شروع شد

      چرا یه زمانی آرزوی توپولویی داشتم ولی تا سی سالگی لاغرو موندم یهو اوضاع و شرایط مالی زندگیم تغییر کرد و شروع کردم به غذای خوب خوردن تا هر چقدر که دلم می خواد کم‌کم
      شروع کردم به توپول شدن از شادی در پوستم‌نمی گنجیدم چون دیگه‌‌کسی ‌نمی تونست بهم بگه پول و‌پله نداری که خوراک خوب بخری بخوری و من احساس بهتری نسبت به خودم پیدا کردم
      از ۱۶ سالگی به علت یک‌انتخاب اشتباه در مورد ازدواجیم افتادم به یک زندگی‌پر از استرس کم پولی و جیره بندی مواد غذایی دهه شصت .

      و چون همسرم خانوم همسایه ارو به رخم‌کشید که‌چقدر توپول و جا افتاده اس ولی تو اینجوری

      با هم‌دعوامون می شد می گفتم هیچ می دونی همین زن همسایه چقدر بخور بخور داره شیرینی هر چقدر دلش می خواد برنج گوشت غذاهای خوب شوهر دست و دلباز و‌پولدار

      ولی تو هم خدارو می خوای هم خرمارو

      خلاصه این لاغری عجیب باعث عقده شده بود واسه من

      سی سالگی اوضاع مالیمون تغییر کرد همسرم با دست و دلبازی خرید و آورد و من با سرخوشی می خوردم و کیف می کردم که دیگه‌دوره لاغریم تموم شد
      حالا هر چقدر بخوام می خورم تا‌چاق و توپول بشم و‌مورد توجه همسرم واقع بشم‌

      کم‌کم شدم زن دلخواه همسرم

      کاش توی رنج ۷۰ مونده بودم ولی نموندم

      دیگه افتاده بودم توی سرازیری
      قبل رژیم و باشگاه شده بودم‌۸۴ کیلو توی حرکت دچار اشکال شده بودم موقع بالا رفتن‌
      از پله زانوهام درد می گرفتن

      شکمم‌جلو اومد کمرم تحت فشار قرار گرفت سایز سینه ام شد ۹۰

      دیگه‌دیدم نمیشه به بخور و بخواب ادامه بدم باید هر جوری بود رژیممو رعایت‌می کردم که‌تا حدی که رعایت کردم و فعالیت باشگاهی کردم از ۸۴ اومدم به ۷۸

      شوهرم خوشحال شد تشویقم می کرد

      ولی با آمدن کرونا و استرس مبتلا شدن نتونستم به رژیم ادامه بدم باشگاه تعطیل شد

      خیلی ناراحت شدم‌
      که اصلا دنیا هم با‌من سرناسازگاری داره نمی خواد بذاره من‌موفق عمل کنم

      ولی یه گفتگوهای ذهنی دیگه آزارم می داد به

      عدالت خدا شک کردم نعوذو بالله
      می گفتم آخه خدا جون چرا من نباید اندام دلخواهمو داشته باشم مگه اونایی که تناسب دارن و بهشون میگن استعداد لاغری دارن خونشون رنگین تر از منه
      آخه چرا بین بنده هات فرق می ذاری آخه من‌چه گناهی کردم من فقط می خواستم ۱۰ کیلو توپول بشم نه سی کیلو

      آخه چراااااا

      بعد به خودم نهیب زدم نه نه اینطور نیست خدا عادله مطلقه فرقی بین بنده هاش نمی ذاره از نظر خوبی ها خوشی ها
      حتم دارم برنامه ریزی غلط ذهنی باعث این اوضاع نگران کننده شده باید یه راهی باشه که این برنامه ارو تغییر داد باید باشه نمیشه نباشه

      آخه یعنی چی چطور یکی هر چی که‌میلشه هر چقدر که میلشه بخوره هیچم ورزش نکنه و باشگاه نره لاغرو متناسب باشه اونوقت یک عده مث من بخوایم این‌همه زجر بکشیم

      خدایا خودت یه راهی بذار جلو‌پام

      بعد از این جریانات و این حرفا یک شب یعنی ۱۷ تیر امسال تا نیمه های شب بیدار بودم و به این‌موضوع فکر می کردم و غصه می خوردم و از خدا هدایت می خواستم با این افکار خوابم‌رفت

      یهو ۵ صبح از خواب پریدم گوشیمو برداشتم به ذهنم رسید یه جمله ای سرچ کنم شاید راهی پیدا بشه از گوگل

      سرچ کردم لاغری با قوانین متافیزیک

      یهو چشمم خورد به سایت لاغری با ذهن

      با یه حال عجیب و با عجله زدم سایت باز شد

      اصلا نمی دونید که‌چه حالی شدم از شوق گریه کردم

      چقدر خدارو شکر کردم وقتی یه مقدار از مطالب ابتدا سایت رو خوندم فهمیدم گمشده امو پیدا کردم
      یادمه پارسال که یک‌مهمانی باخانواده خواهر و برادرم داشتم و میزبان خودم بودم
      دوباره اهل خانواده با دیدن‌من بحث چاقی و لاغری رو وسط کشیدن
      دوباره شروع کردن به راهکار دادن و اینکه فلانی چه آدم با اراده ای مقدار غذاشو نصف کرده هر روز میره پیاده روی و دویدن توی پارک محل و چقدر خوب تونسته لاغر کنه

      بعدم گیر دادن به بشقاب غذای من
      که خندیدن و مسخره کردنم که تو خیلی شیکمویی بی تحرکی بی خیالی هی روزبروز داری چاقتر میشی
      بیچاره دو روز دیگه میشه عین پیر زن ۸۰ سال

      دیگه باید عصا بگیری راه بری یه فکری کن غذاتو کم‌کن

      من یادمه با قاطعیت بهشون گفتم به خدا ربطی به مقدار و نوع غذا نداره
      که هر کی به این‌حرف من یه اعتراضی کرد و بحث بالا گرفت

      خلاصه سرتونو درد نیارم
      این بود ماجرای من وآشناییم با این سایت جالب و در نوع خودش بی نظیر
      فعلا از ۱۷ تیر تا به امروز که اول مرداده دو هفته اس که دارم مطالب رایگان سایت رو می خونم

      احساس آرامش عجیبی دارم و خدارو بخاطر این آرامش شکر می کنم به خدا‌نزدیکترم و تمام افکار منفی نسبت به عدالتش رو ریختم‌دور

      از تمام کانالای مربوط به رژیم درمانی و کالری شماری آمدم بیرون
      دیگه حاضر نیستم برای کاهش وزن برم‌باشگاه اجباری

      اگر هم برم برای ایجاد نشاط و شادابی و هر هدفی غیر از لاغر شدن باشگاه خواهم رفت فعلا هم که‌کروناس دیگه هیچی

      احساس می کنم‌جمع و جورترم
      چند روز پیش خواهرم‌منو دید گفت تو اندامت خوبه فقط این شیکمتو آب کنی خیلی خوب میشی
      ولعم نسبت به غذا از بین رفته می خوام شروع به غطذا خوردن کنم غذا خوردن کنم از خدا سپاسگزاری می کنم که این غذا در بدنم تبدیل به نور و عشق میشه ولاغیر ….دیگه با تصور چاق شدن با نون و برنج و ماکارانی غذا‌نمی خورم اینا نعمت خدان مگه‌میشه اسباب چاقی و مریزی باشن
      گفتم من از وقتی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم هر چی برنامه رژیم و ورزش اجباری بود ریختم‌دور دارم روی ذهنم کار می کنم

      خندید گفت حالا ببینیم چطور نتیجه ای می گیری

      اگر تو اینجوری لاغر شدی حسابه

      ولی من مطمینم که موفق میشم ..

      من به جناب عطار روشن تبریک میگم چون برگزیده ی خداست که معزل چاقی رو برای همیشه از صفحه روزگار برداره و به افرادی مثل من شوق و امید بده برای رسیدن به یک‌اندام متناسب و عالی

      از اینکه وقت‌گذاشتید خوندید مطالبمو‌از شما بی نهایت سپاسگزارم‌ اول مرداد ۱۳۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        عارفه متناسب
        1399/09/09 01:28
        مدت عضویت: 795 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 81 کلمه

        سلام عزیزم.در مورد این دوره با هیچکسی صخبت نکن چون برای اثبات حرفت دچار استرس میشی و باز میافتی تو روند چاقی..به خواهرت بگو از ادامه دادن دوره منصرف شدی و خیلی چراغ خاموش دوره رو ادانمه بده.این دوره یه رازه…اگه بعد از نتیجه گرفتنت کسی با درخواست خودش خواهش کرد که راه تناسب اندامت رو بگی بهش بگو دوست عزیزم.چون اون آدمه که نتیجه میگیره و گفتن ما تو موارد دیگه به اطرافیان فقط شرایط رو برای خودمون بدتر میکنه.❤

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/24 18:23
      مدت عضویت: 854 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

      🌷با نام و یاد خدا 🌷و با سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم🌷 و دوستان شاد و متناسبم 🌷
      🌹تمرین فایل پنجم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
      من از بچگی لاغر بودم تا کلاس سوم ابتدایی وقتی ۳ یا ۴ ساله بودم یه عروسک برام خریده بودن خیلی بزرگ بود ازم پرسیدن اسمشو چی میزاری گفتم اسم عمه دومیم رو میزاریم چون مثل عمه چاقه به عقل بچگی نمیفهمیدم چی گفتم دیدم قیافه عمم تو هم رفت و مامانمم همیشه بعدها بهم میگفت و این خاطره از بچگی تو ذهنم مونده بود و بعدها شنیدم هر کس رو مسخره کنی به سر خودتم میاد من عمه هام رو خیلی دوست داشتم و قصد مسخره کردنش رو نداشتم ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه برادرزاده یا خواهر زاده خودمم بهم اینو میگفت دلم میشکست 😢 و این باور در من خیلی قوی بود چون خیلی وقتا میدیدم هر کی کسی رو مسخره کرد در جا به سر خودشم اومد
      همیشه بهم میگفتن نخور چاق شدی و من اصلا خودمو چاق نمیدیدم تا اینکه میدیدم لباس اندازه ام درست پیدا نمیشه باز قبول نمیکردم چاقم تا اینکه روی ترازو کلاس اول راهنمایی وزنم اندازه بابا بزرگم بود ۵۰ کیلو بودم دیگه باورم شد چاقم
      عمه سومیم برای من و دوتا خواهر دیگم داشت لباس میدوخت نمیدونم از زمان پرو لباسم تا پرو بعدی چقدر طول کشید ولی اون بار قبل برام اندازه اش خیلی خوب بود ولی دفه بعدی که پوشیدم تا کارهای نهاییش انجام بشه عمم گفت واحیرتا خوب شد جای درز زیاد گذاشتم چقدر لباس برات تنگ شده لباس شماها رو باید هفتگی تست کرد و چقدر همتون چاق میشید تند تند حالا کلی باید بشکافم خیلی ناراحت شدم و دلم برای عمم سوخت چون طفلکی خیلی زحمت کشیده بود و منم عاشق عمه هام هستم و باور کردم که من چاق شدنم خیلی سرعتش بالاست و این مسیر کاملا برام تصویر سازی شد و خیلی خیلی احساس افسردگی و ناتوانی کردم
      یه بارم مهمونی بودیم خونه بابابزرگم کلم پلو داشتن و من تهوع عجیبی گرفتم و نمیتونستم بخورم خیلی کوچیک بودم بابام منو برد تو حیاط خونه بابابزرگم با شلنگ آب افتاد به جونم کلی منو کتک زد کلا منو بچگیام خیلی تنبیه بدنی میکردن سر درس و مشقمم به خاطر زیبا شدن خطم همینجور چون بچه اولی بودم و پدرم خیلی چاق بود و من لاغر بودم جوری که به قول عموم بابام منو همیشه شپش صدا میکرده از بس لاغر وکوچیک بودم و از کلمه لاغر مردنی هم بدم میومد ولی از القاب چاقی تنفر شدید تر پیدا کردم البته و فکر میکردم بابام خیلی قویه که میتونه اینهمه کتک بزنه و دلم میخاست زودتر بزرگ بشم و قوی بشم تا کتک نخورم و قوی بودن رو تو چاقی میدیدم اما نمیدونستم چاقی اینهمه برام دردسر درست میکنه حتی یه بار یه زن خیلی چاق تو تلوزیون نشون داد بابام گفت این شکل توعه منم گریه کردم کلا همیشه در حال گریه بودم و بابام بهم گفت پاشو از جلو چشمم گم شو دیگه ریختت رو نبینم و تا ماههای زیادی باهام قهر بود و جرات نداشتم بیام جلو چشمش و گفت هیچ غذایی هم بهش ندید ولی مامانم یواشکی برام غذا میاورد مخصوصا وقتی بابام خونه نبود اولا نمیخوردم و با خودم لج کرده بودم ولی کم کم افسردگیم بیشتر شد و به ولع زیادی افتادم دلم میخاست خودمو با غذا خوردن زیاد خفه کنم تا بمیرم ولی نمیدونستم مردن به این کارا نیس و مدام به تصویر اون زن توی فیلم فکر میکردم که کجای من شبیه اون بود کلاس دوم دبیرستان بودم اونموقع ولی واقعا اون زن به حدی چاق بود که وحشتناک بود و خشم شدیدی همیشه داشتم چون پدرم کلا عصبیه و منم دقیقا با وجود اینکه نمیخام عصبی باشم خیلی پرخاشگر و عصبی بودم و از خودم بیزار و هیچوقت ارتباط خوبی با پدرم نداشته ام و همیشه باور داشتم که اصلا منو دوست نداره تا جایی که وقتی خیلی کوچیک بودیم من و خواهرم که یک سال و نیم از من کوچک تره هر وقت شیطنت میکردیم سس تند فلفلی تو دهنمون میریختن و هنوز که هنوزه نمیتونیم چیزهای تند بخوریم ولی بقیه خواهرام با تندی هیچ مشکلی ندارن حس میکنم این افسردگی دلیل بزرگ چاقیه من بوده 😔

      من حس میکنم آدم به شدت دهن بینی هستم با اینکه قبل از نوشتن این تمرین حتی باورشم نداشتم ولی کلا الان که دقت میکنم میبینم خیلی زود باور هستم و میتونم با این حسن و نعمت با حس و حال خوب به سوی هدفم پیش برم به راحتی 😊 ولی اکثرا تو راه منفی ازش استفاده میکردم اما الان با کمک استاد عزیزم و فایلهای فوق العادشون که سرشار از انرژی مثبته و نظرات و پیامهای دوستان گل این سرزمین شادی بخش و زیبا لاغر شدن و رسیدن به تناسب اندامم قطعیه و لاغر شدن آسونترین کار دنیاست در صورتی که قبلا فکر میکردم سخت ترین کار دنیاست

      🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
      🌹تناسب اندام همیشگی حق منه و من لایق خوشبختی هستم و ۵۰ کیلویی شدن برام راحت ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
      🌹خدای مهربونم بی نهایت شکرگزارم و استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم بخاطر اینهمه شادی و لذت و فایلها و پاسخهای به شدت عالی و فوق العادتون و دوستان گلم فوق العاده متنهای عالی نوشتین و با بیشترشون کلی اشک شوق ریختم و سراسر لذت شد وجودم خیلی خیلی متشکرم و براتون آرزوی موفقیت دارم🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/20 00:00
      مدت عضویت: 575 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      با سلام خدمت استاد محترم و دوستان.در بیشتر دیدگاه ها افزایش وزن بیشتر در زمان بارداری و بعد اون بوده ولی من تا بعد از زایمان دوم هم اضافه وزن نداشتم چون انقدر ویارم شدید بود که وزن هم کم میکردم.خودم فکر میکنم اضافه وزن من مربوط به خوردن فست فود و غذاهای پرچرب ان هم آخر شبا باشه.از طرفی هم با اینکه بچه ی دوم هم اومد ولی هنوز لاغر بودم و خانواده ی همسرم همیشه میگفتن ماشالله این همه میخوری چرا چاق نمیشی نکنه نقب زدی.بابا یکمی چاق شو تا صورتت بازتر بشه و از اونجاییکه به رنگ پوستم علاقه نداشتم پرخوری میکردم و جرقه ی چاقی در ذهن من زده شد.و دیگه بعد از اون نتوستم خودمو متناسب نگه دارم.امیدوارم که بتونم به تناسب قبلی برگردم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/17 10:57
      مدت عضویت: 767 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 902 کلمه

      سلام
      داستان چاقی من
      من از بدو تولد لاغر بودم واین لاغری تا زمان بلوغ ادامه داشت و طبق صحبتهای استاد که فرمولهای اشتباه از شنیده های ما شکل میگیرند و من بارها وبارها در دوران کودکی گلودرد میشدم وهمیشه والدین و اطرافیان من میگفتن دلیل این همه مریضی لاغری و ضعیف بودنه و به این دلیل که من تک دختر خانواده بودم و دوتا پسر بعد از من بودن و اونها لاغر نبودن و مادرم بارها از اطرافیانش شنیده بود که چون دختره بهش نمیرسی و میخواست ثابت کنه که براش دختر وپسر داشتن فرقی نمیکنه اصرار به غذا خوردن ما داشت تا ثابت کنه که مادر لایقی هست ،من در فاصله تابستان دوم و سوم راهنمایی که معادل دوران بلوغ من بود من چاق شدم الان یادم نیست چقدر اضافه وزن پیدا کردم ولی میدونم که دیگه لاغر نبودم و رفتارهای اشتباه در موقع خوردن پیدا کرده بودم هم من و هم برادرهام مثل اینکه یه بشقاب پر از برنج رو با نون میخوردیم تا سیر بشیم یا دزدکی سر جعبه شیرینی که مادرم از دست ما قایم کرده بود میرفتیم و…. این روند تا سال کنکور من ادامه داشت و سال اول کنکور من قبول نشدم و یکسال خونه موندم ودرس خوندم و همون سال هم نامزد کردم،اواخر درس خوندن برای کنکور من برای افزایش تمرکز موقع درس خوندن راه میرفتم دور خونه و این افزایش تحرک نسبت به زمان قبلش که من مینشستم و درس میخوندم باعث شد که من ۷ کیلو کم کنم و از ۶۴ به ۵۷ برسم بعد از قبول شدن در رشته پزشکی من تا سال پنجم همین حدودای ۵۸تا ۶۰ بودم و اضافه وزن پیدا نکردم و جالب اینجاست که وقتی کاهش وزن پیدا کردم مادرم نگران شده بود وبعد از مراجعه به پزشک واعلام نگرانیش دکتر گفت که همین الانشم ۱۵ کیلو اضافه داره😶
      سال پنجم دانشگاه من ازدواج کردم وبلافاصله حامله شدم ناخواسته در دوران حاملگی بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم که دلیلش رفتارهای اشتباه من در زمان حاملگی بود که طبق صحبت اطرافیان اشکالی نداره که من بیشتر بخورم و من الان دو نفر رو باید تغذیه کنم صبح ساعت ۵ و۵ ونیم از گرسنگی دیگه نمیتونستم بخوابم و حتما هم صبحانه باید یا تخم مرغ باشه یا خامه عسل و من اصلا بانون پنیر و‌.. سیر نمیشدم دوباره حدودای یاعت ۱۰ صبح احساس گرسنگی شدید که از بوفه بیمارستان یه کیک صبحانه بزرگ با شیر کاکائو یا شبر موز میگرفتم ومیخوردم ناهار حدوای ۱ ویک ونیم دوباره ناهار مفصل ،عصر هم دوباره کیک وچای یا بستنی ک دوباره شام مفصل و خلاصه چاقی و چاقی بیشتر ماه چهار بارداری احساس کردم که خیلی دارم چاق میشم که به متخصص تغذیه مراجعه کردم برای رژیم و ایشون گفتن که در دوران بارداری رژیم نمیدیم معمولا ولی حالا یه برنانه که طبق اون غذا بخورین میدیم که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنین اینجا قشنگ من خطر چاق شدن رو احساس کرده بودم که طبق صحبت های استاد نشونه تشکیل تصاویر چاقی در ذهن من بوده ،من تا حدودی برنامه رو اون ماه اجرا کردم و بعدکه برای وزن گیری ماه پنجم بارداری مراجعه کردم دکتر زنان گفتن که هیچ افزایش وزنی نداشتم و مادرم گفت که این اصلا خوب نیست و بچه وزن نمیگیره و… و برنامه غذایی کنسل شد استرسهای دوران حاملگی همزمان با استرسهای دوران تحصیل با امتحانات شفاهی،کار زیاد ،سرپا ایستادنهای طولانی ،رفت و امد مشکل و…. در کنار توجیه بارداری همگی باعث این افزایش وزن زیاد شد که نهایتا یه پسر ۲۷۰۰ بدنیا اومد و طی ۶تا یکسال بعد از بارداری به وزن ۶۸ تا ۷۰ رسیدم که دوران اینترنی با فعالیتهای زیاد و کشیکهای شبانه و غصه دور بودن از فرزند وخانواده و…. همین وزن موندگار بود که در ماه پایانی اینترنی بخش پوست که بودم چون کشیک نداشت که وزن ۷۱ رسیدم که نشون میده راحتی و کم تحرکی در ذهن من معادل افزایش وزن هست ،این وزن از سال۸۹ تا ۹۳ موندگار بود تا اینکه من کیسه صفرا عمل کردم همزمان هم کم کاری تیرویید در ازمایشات نشون داده شد و یه منشی چاق هم داشتم که همیشه درباره چاقی اش و ….صحبت میکرد ،توی خانواده هم عمه ها دایی ها ،عموها وخانواده مادری و…همه چاق وخیلیها هم کم کاری تیرویید داشتن و در معرض اینهمه اطلاعات چاقی درباره کم کاری تیرویید مساوی چاقی،ارثی بودن چاقی،برداشتن کیسه صفرا مساوی چاقی،علاقه به شیرینی مساوی چاقی،….. قرار گرفتن باعث شد که من اضافه وزن پیدا کنم که مرتب اطرافیان بهم میگفتن که چاق شدی،خودم هم مرتب خودم رو وزن میکردم و ترازو وزنهای بالاتر رو نشون میداد (توجه به چاقی) خلاصه به این دلیل که از رژیم به علت محدودیتهاش خوشم نمی اومد به ورزش رو اوردم و حدودا ۳ سال ناپیوسته انواع و اقسام ورزشها رو انجام دادم ولی به محض اینکه خسته میشدم و رها میکردم دوباره سایز برمیگشت الان حدود یکسال ونیمه که باشگاه نمیرم و همیشه دنبال یه روش اسون و راحت برای کاهش وزن بودم که به لطف خدا و از اونجاییکه همیشه پاسخ دهنده است از ۶ ماه قبل به این سایت هدایت شدم و تعهد دادم که هر روز یک فایل از سایت گوش کنم و تمرینات رو بنویسم و خودم رو در معرض اطلاعات صحیح قرار بدم،من باور کردم و مطمئنم که تنها راه صحیح و ماندگار همین راهه و تا شگفتی ساز شدن این مسیر رو ادامه میدم و به قول استاد برای همه کساییکه ادامه میدن پاداش لاغری وجود داره وبهشون داده میشه😍😍😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/12 22:07
      مدت عضویت: 575 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 191 کلمه

      سلام من ک ب دنیا اومدم دو کیلو و چهارصد بودم خیلی ریززز
      بعد چهار سالم بود مامانم مجبور بود لباس دو ساله ها رو برام بخره
      بعد منو گذاست کلاس ژیمناستیک
      بعد کلاس یه کره صد گرمی قاطی برنج میکرد میداد بخورم
      منم خوردم این راه کار ورزش و کره رو دکتر خرررر ب مامانم یاد داده بود
      یهو چااا