0

رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن (قسمت اول)

1118 بازدید
رسیدن به آرزوها

رسیدن به آرزوها یکی از چالش های ذهن بشر است.

هر انسانی با توجه به محتویات ذهنی اش درباره شرایط زندگی خود آرزوهایی در سر دارد اما هرگز به آنها نمی رسد.

تا همین چند سال قبل تصور می کردم هرآنچه هستم را خداوند به عنوان سرنوشت برای من رقم زده است و وظیفه من صبر کردن و شکرگزاری خداوند به خاطر همه مسائلی بود که در زندگی داشتم.

حتما شما هم شنیده اید: “خدایا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر”

یادم میاد مادرم به خاطر گله و شکایت کردن من از روزگار همیشه می گفت به همینی که داری قانع باش و خدا رو شکر کن.

من هم سعی می کردم به صورت کلامی از عبارت “خدایا شکرت” استفاده کنم اما هیچ وقت این تشکر کردن از ته قلب و از روی رضایت و شادی نبود بلکه از روی ترس و نگرانی از اینکه مبادا خدا شرایط منو سخت تر کنه یا بلای بیشتری سر من بیاره از خدا تشکر می کردم.

از بچگی بارها شنیده بودم که پدر و مادرم در مکالمات خود عنوان می کردند: “باز خدا رو شکر ما اینو دارم، بیچاره فلانی که همینم نداره”.

بارها از مادرم شنیده بودم که به پدرم می گفت: “از خدا بخواد ایشالا جورش می کنه” اما هیچ وقت چیزهایی که پدرم دوست داشت براش جور نشد.

و از طرفی بارها شاهد گله و شکایت های اطرافیانم بودم که به خدا شکایت می کردند که این چه بلایی بود سر ما آوردی؟!!

در گفته هاشون ابراز تعجب می کردند که چرا فلانی انقدر زحمت کشید تا به جایی برسه حالا که می خواست یه کم خوش کنه این بلا سرش اومد.

تصویری که از خداوند در ذهن من ایجاد شده بود مانند دعوایی بود که بین خدا و بنده هاش در جریانه و بنده ها دارند سعی می کنند که خداوند رو از خودشون راضی کنند ولی بازم خدا از اونها راضی نمیشه و یه بلاهایی سرشون می یاره.

تصور می کردم زندگی کردن یعنی تلاش کردن برای راضی کردن خداوند، یعنی تحمل سختی ها و رنج های ناشی از امتحانات الهی، یعنی قناعت کردن و راضی بودن به رضای خداوند که البته رضای خداوند معمولا سختی ها و ناملایمات بود.

سی و پنج سال با این شنیده ها و افکار زندگی کردم و هرآنچه در زندگی تجربه می کردم تایید می کرد که من به این دنیا آمده ام تا همواره مورد امتحان الهی قرار بگیرم و در مقابل به اندازه ای که صیر می کنم و از قضا و قدر خداوند راضی باشم در دنیای آخرت به من پاداش داده خواهد شد.

به ظاهر و از روی ترس همیشه ابراز رضایت از زندگی و شرایطی که داشتم می کردم و خدا رو شکر می کردم که خدا می تونست شرایط منو بدتر کنه ولی به من لطف داشته و بدتر نکرده ولی در اعماق قلبم دل خوشی از خداوند نداشتم.

همیشه شرایط خودم رو با افرادی که به نظرم بهتر از من زندگی می کردند مقایسه می کردم و از دست خدا شاکی بودم که چرا من باید در این شرایط باشم اما دیگری در آن شرایط باید باشد.

بارها با خودم فکر می کردم و البته به دیگران هم می گفتم که:

چرا خدا منو در ایران به دنیا آورد؟

چرا در خانواده ای ثروتمند متولد نشده ام؟

جرا من نباید مثل فلانی که پدرش اوضاع مالی خوبی داره و همه شرایط زندگی رو براش فراهم کرده باشم؟!

ار هر مقطع از زندگی موضوعات زیادی باعث حسرت من می شد.

در دوران کودکی دیدن کیف و کفش و اسباب بازی های دیگران باعث حسرت من می شد.

در دوران نوجوانی دیدن دوچرخه و موتور و پول تو جیبی دیگران باعث حسرت من می شد.

در دوران بزرگسالی ماشین و خونه و لوازم رفاهی که دیگران به واسطه داشتن پدر پول دار داشتند باعث افسوس و ناراحتی من می شد.

شرح حال دوران کودکی و نوجوانی من برای خیلی از افرادی که این مطلب را می خوانند آشنا و قابل درک است چون شرایط همه ما تقریبا مشابه هم بوده است.

تصور کنید، مسائل و مشکلات عینکی و چاق بودن را به دیگر شرایط نامناسب زندگی اضافه کنید چه معجونی درست می شود.

به لطف خدا زمانی که برای اولین باز فیلم راز را تماشا کردم احساس عجیبی درباره رسیدن به آرزوها در من شکل گرفت و احساس کردم که می توانم شرایط متفاوتی در زندگی داشته باشم.

خیال خوشی بود که فکر کردن به آن احساس خوبی در من ایجاد می کرد و به همین دلیل پی گیر مطالب مربوط به قانون جذب و ویدیوهای مرتبط با قانون راز شدم.

چیز زیادی از آنچه گفته می شد درک نمی کردم و بیشتر مانند خواب خوشی بود که برای مدت زمانی مرا از واقعیت زندگی ام فاصله می داد. خواب خوشی که در آن رسیدن به آرزوها امکان پذیر بود.

هفته ها مشغول تماشای ویدیوهای مختلف درباره قانون راز بودم و حال و هوای خوبی در من ایجاد شده بود.

یک روز که مشغول تماشای ویدیویی در این باره بودم ایده ای در ذهن من ایجاد شد که در این باره بود:

اگر واقعا قانون جذب جواب می دهد و من به هرچه فکر کنم به واقعیت تبدیل می شود، من می خواهم با این قانون و فکر کردن به لاغری، لاغر شوم.

چرا که اگز از من سوال می شد در رسیدن به آرزوها فقط می توانی یک آرزو داشته باشی قطعا لاغری را بعنوان تنها خواسته و آروزی خود انتخاب می کردم.

در واقع برای توجیه کردن اینکه این حرفها فقط در حد حرف است و نتیجه عملی ندارد تصمیم گرفتم از این قانون برای لاغری استفاده کنم.

از آن روز با اشتیاق عجیبی به دنبال تمرین ها و راهکارهای تمرکز بر لاغری از طریق ذهن شدم.

البته در تمام کتاب ها و ویدیوهای قانون جذب اشاره ای به لاغری نشده بود اما من سعی می کردم هر گفته و تمرینی را به طریقی تغییر دهم که به لاغری ارتباط پیدا کند و بعد از مدت کوتاهی در تهیه و تنظیم تمرینات ذهنی برای لاغری مهارت پیدا کردم و به راحتی از هر موضوعی که درباره قانون جذب و رسیدن به خواسته ها بود تمرینات ذهنی برای لاغری تهیه می کردم.

با اشتیاق تمرینات را انجام می دادم و با اینکه نتیجه خاصی کسب نکرده بودم فقط فکر به اینکه اگر بشود به این طریق لاغر شد چقدر می تونه راحت و لذت بخش باشه به تلاش خودم ادامه دادم.

ماه ها گذشت و من همچنان مشغول تمرینات ذهنی برای لاغری بودم تا به مرور احساس کردم مقداری شلوار و لباس هایم آزاد شده اند.

از آنجایی که تغییری در خوردن یا فعالیت بدنی خودم ایجاد نکرده بودم باور اینکه واقعا لاغر شده ام برایم سخت بود اما به انجام تمرینات ذهنی برای لاغری عادت کرده بودم و مشغولیات ذهنی خوبی برای من بود چون باعث شده بود به مشکلات و مسائل زندگی ام توجهی نداشته باشم.

به مرور لباس های من آزادتر شد تا اینکه برخی از مشتری های مغازه ابزار و یراق که آن زمان داشتم به من می گفتند آقای عطار چیکار کردی لاغر شدی.

شنیدن این جمله از زبان دیگران شور و شوق عجیبی در من ایجاد می کرد چرا که پس از 35 سال برای اولین بار بود که افرادی به من می گفتند چیکار کردی لاغر شدی چون تا قبل از این همیشه درباره چاق تر شدنم شنیده بودم و الان شنیدن درباره لاغر شدنم آن هم بدون رژیم گرفتن و ورزش کردن برای من بسیار ارزشمند و لذت بخش بود.

مسیر لاغری با ذهن را ادامه دادم تا به لطف خدا نتایج عالی کسب کردم و از آنچا بود که نسبت به قدرت ذهن باور و اعتقاد پیدا کردم و تصمیم گرفتم حالا که تونستم با قدرت ذهن پس از سال ها تلاش بی ثمر برای لاغر شدن به این راحتی لاغر شوم از قدرت ذهن برای تغییر سایر جنبه های زندگی ام استفاده کنم.

و انگیزه استفاده از قدرت ذهن برای خلق آرزوها در من ایجاد شد.

به لطف خدا در این چند ساله به همان راحتی که توانستم با استفاده از قدرت ذهن به تناسب اندامی که سال ها در حسرت آن بودم دست پیدا کنم، رسیدن به آرزوها در سایر جنبه های زندگی را نیز تجربه کردم.

استقبال دیگران از طریقی که باعث لاغری من شد سبب شد تا این بار استفاده از قدرت ذهن برای خلق آرزوها را با دوستانم به اشتراک بگذارم.

مسیری که مانند لاغری با ذهن سراسر لذت و آسانی و آرامش خواهد بود.

آشنایی با قدرت ذهن خود در خلق شرایط ایده آل در زندگی تان به شما احساس قدرت و آرامش می دهد.

احساس می کنید هرآنچه می خواهید داشته باشید یا تجربه کنید را می توانید در زندگی خود فراهم کنید.

تصور کنید تجربه لذت بخش خود در تغییر جسم و خلق شرایط جدید برای خود را این بار در تغییر سایر جنبه های زندگی به کار بگیرید؟

چه شرایطی منتظر شماست؟

آن شرایط وجود دارد مانند لاغری که به وفور برای همه افرادی که اضافه وزن دارند وجود دارد فقط باید به سمت آن حرکت کرد.

خوشبختی و هرآنچه در زندگی می خواهید تجربه کنید به وفور برای همه وجود دارد، فقط باید از مسیر صحیح به سمت آن حرکت کرد.

این داستان ادامه دارد ….

 

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=23755
اشتراک گذاری:
برچسب ها:

نظرات

23 نظر در مورد رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن (قسمت اول)

درباره آنچه درک کردید بنویسید


  1. منم رویای تغییر کردن رو دارم
    منم میخوام خواستهام رو خلق کنم
    و یه سالی میشه دارم تلاش میکنم خواسته هام رو که بیشتر به خاطر لاغری بوده و وارد این دورها شدم رو خلق کنم که تا حد بسیار زیادی در این قضیه به لطف خدا و بعد استاد عزیز موفق بودم و هستم اما حالا دیگه رویاهای بیشتری دارم و از خدا خواسته های بیشتری دارم و منتظر خلق کردن تک تک خواسته هام هستم به امید خدای مهربانم .
    من یه سالی میشه که آگاهانه در طول روز دارم افکارم رو کنترل میکنم و ورودهای مثبت به خودم میدم و اصلا به دنبال موارد منفی نیستم و نمیرم و بی نهایت آرامش و حال خوب دارم که بازم شکر گذار خدای خوبم هستم .
    و من با دوره ی زندگی با طعم خدا خیلی خودم رو به آرزوهام نزدیک دیدم و میبینم و خیلی احساسات عالی و زیبایی رو در هر جلسه پیدا میکردم که قابل بیان نیستن برای من هر چند که قبلا هم دو سه باری شایدم بیشتر من این دوره رو گوش داده بودم و همچین حالی هم پیدا میکردم اما این دفعه بسیار تاثیر گدار تر بود برای من و بسیار عالی بود .
    و همه ی آرزوهایی که من دارم به وفور در دنیا وجود داره مثلا این همه ماشین عالی در این دنیا و در این شهر ما هست و خیلیا دارن استفاده میکنن و یا خونه ی دلخواهم هم همین طور پس تفاوت من با بقیه چی هست ؟اگه قبلا بود
    که میگفتم اون افراد یا پشتوانه ی مالی قوی دارن یا داخل ارزونی فلان چیز رو خریدن یا از راه خلاف به جایی رسیدن و کلا از این قبیل فکرها میکردم و اطرافیان منم دقیقا با این افکار هستن تازه بدتر از من که فلانی پارتی داشته به جایی رسیده و یا اینکه این افراد پدر پولدار دادن و حمایت میشن و … ولی حالا آگاهم ومیدونم همه ی اینا بازی ذهن هست .
    تمام این حرفها رو بارها از زبان اطرافیان شنیدم و حتی گفتن قبلا پول ارزشی داشته ولی الان پول بی ارزش هست و نمیتونی چیزی بخری .
    پس چطور یه سری ادم ها الان دارن تو شرایط عالی و مرفه زندگی میکنن؟ شما وقتی برین تو زندگیشون میبیین که نه پارتی داشته نه پشتوانه داشته ولی ذهن میگه این آدم موفق با تو فرق داشته و تو نمیتونی به این جا برسی و حتما این فرد از راه حلال نون در نمیاره چون ذهن نمیتونه قبول کنه کسی داخل یه سال اینقدر پیشرفت کنه و ذهن منفی باف دلیل میاره که حتما رفته تو کار خلاف یا …
    در فرهنگ و جامعه و دین ما اینجور هست که وقتی کسی از لحاظ مالی خیلی پیشرفت کنه این فرد رو دور از خدا میدونن و طرد شده از خدا میدونن و درواقع فرد با ایمان باید شلخته باشه و در سختی باشه و در رنج باشه و هر کس فقیرتر باشه نزد خدا عزیزتر هست و هر کس چپ و راست داره ضربه میخوره باید بگه من خیلی خوبم و میپدیرم به خدا نزدیکتر هستم .
    و یا اینکه در جامعه و در فرهنگ ما جا افتاده هر کس پولدار باشه و از پول خودش ببخشه و کمک فقیر و فقرا کنه و خیرات کنه و بخشش کنه به این دلیل موفق هست و نزد خدا عزیز هست که ثروتش رو بخشیده و کمک کرده و اصلا کاری به موفقیت و ثروت اون ندارن و فقط کاری به بخشش این فرد دارن و میگن بخشش خوب هست در حالی که اگر این فرد موفق ثروت رو نداشت نمیتونست ببخشه و زمانی که این فرد خودش بی پول بوده که نتونسته ببخشه و حالا که ثروت رو به دست آورده و بخشیده میتونه کار نیک بکنه و در واقع رسانه و جامعه میگن که ثروت چیز خوبی نیست و از اون دوری کنید مگر اینکه از مال و ثروت خود ببخشید و خیرات کنید ..
    حتی در فرهنگ ما ضرب المثل هست که هر کس بامش بیش برفش بیشتر هست یعنی هرکس ثروت بیشتر داشته باشه دردسر های بیشتری داری و اصلا ثروت چیز خوبی نیست و خیلی ها دلشون خوش هست که اگر ما پول نداریم اما سرمون رو راحت روی بالشت میزاریم و این افراد فکر میکنن با ثروت داشتن باید خیلی زجر و سختی تحمل کنن و به درد سر میفتن پس فقیر بودن بهتر هست در صورتی که اصلا طعم ثروت رو نفهمیدن میگن ما ثروت نمیخواییم و اینها رو در ذهن ما کردن از بچگی و فقط ذهن ما رو تغییر میدن ولی جهان و خدا و نعمتها رو که تغییر نمیدن و یا کم نمیکنن و از مدتها قبل ثروت بوده و هست و خیلیها دارن پیشرفت میکنن و ثروتمند تر هم میشن اصلا روند جهان رو به پیشرفت هست در خیلی از چیزا تنوع هست
    خدا هر روز بر نعمتهاش اصافه میکنه و جهان رو گسترش میده با تنوعها و رتگها و مدلها و طراحی و .. اما در گوش ما گفتن نه ثروت خوب نیست .
    پس ما با استمرار در این مسیر موفق میشیم و میفهمیم که چقدر شناخت ما از خداوند اشتباه بوده و نمیشه تعریف ما از خداوند و منبع هستی غلط باشه و ما به هدفمون برسیم ‌
    پس اشکال کار ما این هست نگاه ما به خداوند اشتباه هست و تعریفها رو تغییر بدیم و نزدیک کنیم به وجود خداوند.
    با تغییر افکار ما میتونیم موفق بشیم
    مثل استاد که حتی فکر خونه ی جدید داشتن براش بسیار خنده دار بوده ولی با تغییر افکار تونست حتی یه خونه ی عالی رو بخره در کمال ناباوری
    پس رویای خودت رو خط نزن هر چند که الان نه ایده و نه پولش رو داشته باشی ولی اصلا رویات رو از دست نده و همیشه رویا داشته باش هر چند دور از ذهن تو باشه و مسخره باشه ولی بزار بمونه و در موردش تحقیق کن و با تمام این تلاشها ممکنه به خواسته ات نرسی چون تعریفهای اشتباه از خداوند داخل ذهنت داری .
    وا گر تعییرشون بدی خیلی سریع خواسته ات وارد زندگیت میشه پس نگرشت رو به خدا تغییر بده تا به تمام خواسته هات برسی .
    پس تعریفت رو از خداوند تغییر بده تا به تمام خواسته هات برسی بدون تغییر هیچ عامل بیرونی مثل اینکه بهت ارثی برسه یا پول خاصی بهت رسیده باشه و حتی در شرایطی که همه میگن وضعیت جامعه خرابه و زندگی سخته ولی تو اگر نکاهت رو تغیر بدی به همه چیز میرسی .
    ما باید شجاع باشیم و با اصل اون چیزی که درون ما هست مواجه بشیم .

    +1
  2. باسلام من همیشه این موضوع برام چالش مند بوده که حس ششم من فوق العاده اس ولی نمیدونستم این حس همان قدرت ذهن است این جریان ذهنی برای من قبل از آشنایی بادوره لاغری باذهن بود و در تداوم زمانی این دوره متوجه شدم که واقعا هرکاری میشود باقدرت ذهن انجام داد در این ایام من دریافتم لاغری را هم میشود درهایش را گشود ولی چطور وبا چه کیفیتی بسان این مطلبی که درکانال گذاشته شده دقیقا چند روزه مرتبا بمن میگویند چکار کردی که لاغر شدی بدون اینکه تغییراتی را در خودم ببینم وتغییر رویه واستایل داده باشم خوردن ام مث طول دوره بوده ولی احساسم را خوب نمیدانستم تامرتبا این صحبت دوروبرم راشنیدم خوشحال شدم وکلی برام لذت بخش بود واقعیت این امر من هرچیزی که به آن فکر میکنم عجیبه اتفاق میفته همیشه به آرزوهام رسیده ام انسانی هستم ذاتا برای خود این حس رودارم اصل من برخوش شانسی است این رو اول دوره نیز گفتم خب لاغری رواحساس میکنم داره میاد تانظر استاد چی باشد

    +2

  3. سلام خدمت وجود همه ی
    خوبان همسفر و استاد ارجمندم.میخواستم از موانع لاغری خودم که بسیار ریز وبدون صدا دراعماق باورهایم جا خوش کرده بود چند نمونه بیان کنم .من از زمانی که متوجه اندام زیبا و متناسب زنان شدم،شاید یک سال قبل از انقلاب بود که خودم هفت ساله بودم و تنها یادم هست همان زمانها بود که من خاطره ای از زیبایی و تناسب از بدن زنها درونم شکل گرفت ،ولی یادم هست از همان زمان بود که می دیدم مادربزرگم وزنان اقوام بسیار به آن زنان که در قالب خواننده ورقاصه بودندبدو بیراه های زیادی می گفتن، که اینها زنان بی دین وبی ایمان هستند که در تلویزیون خودنمایی میکنند ،واز همان زمانها بود که در وجود من این تصویر شکل گرفت که این تناسب وزیبایی مختص زنان بدکاره وبی دین و ایمان هست ولاغیر،ویادم هست دیگه من هیچ زنی را در اطراف خودم با اندام زیبا و متناسب ندیدم چون همه رادر لباسهای گشاد وچین دار و آزاد مشاهده میکردم ودر بین تمام زنهای اطرافم دو گروه بودند یا لاغر ویا چاق زنهای چاق نیازی به دیدن بدنشان نبود چون خود به خود سینه وشکم وقسمت های چاقشان بیرون ومشهود بود و اینها یک جوری گشادی لباس را پر میکردند وخیلی ییلق وآویزان خودنمایی نمی کردند ویادم هست که در فامیل و خانواده ی ما همه زود خودشان را با جمع افتخار آفرینان چاق مج میکردندوهماهنگ، واین منظره مثل روز روشن در ذهنم حک شده که دومین عروس خانه ی مادختری فوق العاده متناسب وخوش اندام بود ودر سال پنجاه ونه عروس ما شد واز لباسها وشلوارهای اندامی بسیار زیبایی استفاده میکرد ومن اولین بار دوباره آن اندام زیبا رو در ایشون دیدم وهمان سال بود که یک لباس نامزدی او رو به تن من کردند و اندازه ی من بود ودرخفا همه به هم می گفتند وبه سایز زن برادرم میخندیدند که چقدر لاغر هست که لباسش سایز من که بچه بودم شده ،وبه من خرده نمی گرفتند که این بچه خارج از سایز هست واضافه دارد وخیلی بد وبیراه به همسر برادرم میدادند،و این حرفها به جایی رسید که برادرم هم دچار نگرانی کردند که بابا زنت یه پیراهن گوشت به تنش نیست چون بیچاره سنش هم کم بود ،وخلاصه کار به جایی رسید که بیچاره به هر در ودیواری میزد که راهی پیدا کند که خودش را چاق کند ویادم هست آنقدر این دکتر وآن دکتر رفت و نتیجه نگرفت وعاقبت گفتند یک عطاری هست که معجون چاق کننده ی معجزه گری دارد وایشان رفتند وازبس نگران بودند واز بس دنبال چاقی بودند شروع کردندبه تهیه ی آن پودر چاق کننده،و شروع به چاق شدن کرد واشتیاق چاقی آنقدر درونش زیاد بود،که خودش حتی اعتراف میکرد که حتی چند تا ویفر میخرد وتفریط گرسنگی در میان وعده هایش با نان میخورد تا چاق شود و آنقدر این قضیه برایش جدی شده بود که با پشتکار هم خودش میخورد وهم به بچه هایش میداد تا چاق شوند ودر فامیل سرخورده نشوند و آنقدر پیش رفت که در گذر زمان دچار چاقیهای افراطی در بعضی از قسمتهای بدنش و پایین تنه اش شد و دچار واریس شدید پا، ودیسک کمر وناراحتیهای معده شدید شد وروز بروز هم شرایطش بدتر شد ،و هنوز که هنوز هست، چه فرزند پسر ،چه دخترش، همه به دنبال رضایت اطرافیان،به دنبال چاق شدن وتپل شدن هستند. وازاینها که بگذریم برای خودم هم هنوز این باور مخفی هست که میگویم مگر میشود اینقدر خوش اندام شد ،واین خانمهای خوش اندام رقاصه ها و بی دین ها هستند که با هر عمل وجراحی ولیپوساکشن وهزار عمل زیبایی دیگر خودشان رابه این زیبایی در می آورند وگرنه هیچ زنی نمی تواند اینقدر خوش اندام باشد و حتی با ازدواج وبا حاملگی وزایمان، هنوز زیبا باشند وبدن زیبا رو برای از مابهتران می دانم و آنقدر اندام قناس وآویزان ودفرمه اطراف خودم دیده ام و باور کرده ام که اینها واقعیت بدن یک زن هستند مابقی دروغ هست و فیلم، واگر هم هست مال هنرمندان ورقاصه ها و بازیگران هست که آن هم مصنوعی هست و درستش ما هستیم ،واینقدر این باور ذره ذره وجود من را گرفته که به سختی توانستم پیدایش کنم و حتی به سختی خطا بودنش را بپذیرم چون من ناگزیر بودم قبول کنم که لاغرها ومتناسبها ناقصند وجاهایی که با خروار خروار دنبه وچربی وبار اضافه هست وسرشار از بیماری ،کامل وسالمند. و من خودم بعد از مرگ مادرم در چهار پنج سال اخیر توانستم جدی در مسیر لاغر شدن ،قدم بردارم

    و حتی قبل از مرگ مادرم، یک دوره رژیم گرفتم و خوب وزن کم کردم و خوب هم ماندم ولی بعد از دوهفته که به شهرستان ودیدن خانواده رفتم ،دیدم همه با ناراحتی به من نگاه میکردند ومن را سرزنش میکردند که مادرم چون فهمیده بود که من رژیم گرفته ام وخواهرم به او گفته بود،مادرم دچار ناراحتی و حمله قلبی شده بود وخیلی عجیب اولین شبی که وارد خانه مادرم شدم وحال او را دیدم و حرفها و طعنه اطرافیانم و خانواده ام را می دیدم، نمی دانم چطور خودم رابه زور انداختم روی غذاخوردن و بسیار بدون میل ولی به اجبار برای خشنودی مادرم جلوی چشمانش شروع کردم به نشان دادن غذا خوردنم به مادرم وحتی بسیار زشت وبد حالت پرخوری کردم تا شاید بتوانم روحیه وحال خوب او را دوباره به دست بیاورمجواب توجه اش بکنم و باعث غم واندوهش نشوم ،وبعد که از رژیمم گله و شکایت میکرد در جوابش که می گفتم مادر، قند وچربی خونم خیلی بالا رفته ومن را می کشد، نمی پذیرفت و قبول نمی کرد وخیلی من در شرایط بسیار سخت و تنگنایی بودم که هم بخواهم سلامتی خودم را حفظ کنم وهم رضایت و سلامتی مادرم، وهیشه در یک حال نارضایتی از شرایط به اجبار در موردزندگیم به سر میبردم وحالا متوجه میشوم که این باور های ما و این خرافات ذهنی در پیشینه ی زندگیمان سر به فلک کشیده است ،ولی خدا را سپاسگزار هستم که شرایط تغییر این باورهای کزایی وخرافی را هم برای خودم هم فرزندانم را میسر کرده است ،به لطف ویاری استاد عزیز وبزرگوار.به امید روز به روز افزایش وتابش نور دانش وفهم ودرک خورشیدآگاهی بر دل یکایک انسانها وبر دریای خرافه و جهالتهایشان .

    +6
  4. سلام فریبای عزیزم، من خوشحالم دوستان خوبی در این خانواده ی دوست داشتنی دارم، بخدا که همگی شما در دانه های خداوندید.
    بسیار سپاسگزارم.

    +5
  5. با سلام استاد من خیلی به این دوره احتیاج دارم از بچگی هر وقت خواستم کاری رو انجام بدهم پدرم گفته بود که تو که دختری میخوای شوهر کنی دیگه یادگرفتن این چیزا به چه دردت میخوره فقط خیاطی وآشپزی برای زن میمونه که اونم تو خونه شوهرش به کارش بیاد من اون موقع خیلی ناراحت میشدم وهمیشه حس میکردم حرفش درست نیست برای همینم مخالفت میکردم وچیزی که دوست داشتمو یاد میگرفتم اما این باور که آخرش هیچی نمیشم اونقدر قدرتمند بود در من وبارها از پدرم شنیده بودمش که واقعا هم هر دفعه اونم بعد از کلی جنگیدن برای خواسته ام وشرکت درکلاساش نصفه رهاش میکردم وبیخیالش میشدم خیلی بد بود اون زمان بچه بودم وخیلی تحت تاثیر پدرم بودم اما الان با تمام وجودم میخوام مسیر زندگیم پیدا کنم الان احساس میکنم یه چیزی در زندگیم کم من تقریبا همه چیز بلدم وهیچ چیزی رو کامل بلد نیستم واین خیلی منو آزار میده از هنرای دنیا چیزی کم ندارم اما همشون به اندازه یک بند انگشت تنها چیزی که من بسیار ماهرم دراون آشپزی که حرف پدرم شد ودلم میخواد برای خودم کسی بشم و وقتم درست مثل شما آزاد باشه وبرای خودم باشه وشخصی باشم که خواهان مهارت وکار من باشن دلم میخواد یک حرفه ای بشم که حاضر باشن برای داشتن من هر رقمی که من پیشنهاد میکنم رو هر ماه تا آخر عمر بهم پرداخت کنن واین خواسته من با توجه به اینکه شما فرمودین که خداوند هر روز داره خودش ونعمت هاشو ارتقا میدهد پس همچین زندگی وکاری قطعا براش کاری نداره که به من ببخشه

    +9
  6. به نام خدایی که مرا هدایت می کند
    درود بر شما
    من بنده ای بودم که از سنین کم شروع به نماز و روزه و… کردم تا 6 ماه پیش
    بله من 6 ماهی است که تمام اعمال گذاشته را کنار گذاشتم
    چرا کنار گذاشتم؟ چون مفهومی برام نداشت چون به اصل ماجرا ارتباطی پیدا نمی کردم با اینکه هر روز تلاش می کردم اما همیشه صفر بودم
    گفتم مگه میشه ادم کاری کنه که هیچ تاثیری نداشته باشه؟
    از اون خدا نا امید شده بودم
    دیگه دوستش نداشتم
    تا اینکه در اوایل دوره کرونا که قرنطینه بودم کتاب های زیادی خوندم تو کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید به یه چیزایی برخوردم که نویسنده نتونسته بود آنها را بیان کنند
    و از این جا به بعد یکی از دستان خدا به کمکم امد بطور اتفاقی فایلی از یکی از استاد داخلی دیدم که اون چیزی که در اون کتاب برام سوال بود خیلی راحت بیان کرد
    اون همان خدای واقعی و جهانی با قانون های بدون تغییر
    چقد به احساس آرامش رسیدم
    اما الان بعد 6 ماه راستش با اینکه قوانین بلد هستم اما درست این تکه های پازل نمی تونم کنار هم بچینم
    من فکر می کنم مثل اوایل شما هستم استاد
    از شما می خوام که دوره جوری باشه بتونیم از این قوانین استفاده کنیم
    راهی که خودتان رفتید
    من میدونم احساس خوب مساوی اتفاق خوب
    من میدونم خدا تنها منبع قدرته برام
    من میدونم باید باورهام تغییر بدم
    اما چطور
    الان شما در مدار بالاتری نسبت به من هستید پس شما می تونید راه رسیدن به ان مدار به من بگید

    +6
  7. به نام خدا
    سلام استاد جان
    چقدرررررر داستان هدایت منو شما عجیب است، شما از قدرت ذهن خود برای تناسب اندام استفاده کردین وبعداز نتیجه گرفتن، از همان قانون برای خلق دیگر خواسته هاتون استفاده کردین وبه این نقطه که الان هستین، رسیدین واین داستان هم چنان ادامه دارد ولی من از قدرت ذهنم برای خلق تمام خواسته هام چه جنبه ی بهبود روابطم، که بسیار عالی شده وچه در جنبه ی مالی که بسیار خوب پیشرفت کردم وچه در زمینه ی معنویت که خداوند را در لحظه به لحظه ی زندگیم در وجود خودم ودر جهان پیرامونم احساس میکنم ودر تمام کارهایم هدایتها والهامات روشن وواضحی از این نیروی درونی دريافت میکنم وبه بی نیازی وعدم وابستگی به افراد وقدرت های دیگر رسیدم وتنها وتنها به این نیرو که من آنرا خدای درون وانرژیه پاسخگو به فرکانس‌های خودم نامیده ام وباور دارم، تکیه وتوکل دارم و.. چه از نظر احساس ارزشمندی ولیاقتم، وچه از نظر صلح با خودم ودیگران، وچه از نظر کنترل ذهنم وچه از نظر میزان آرامشم در طول روز وشبم وچه از نظر تمرکز بر زیبایی‌ها وچه از نظر اعراض از نازیبایبها وخلاصه بسیار روی خودم کار کردم از سال 97 که با استادمون آقای سید حسین عباس منش شروع به درک قوانین کردم به این نقطه که الان هستم رسیدم وحالا به دنبال استفاده از همین قانون وقدرت ذهنم برای تناسب اندام هستم واستاد جان الان من وشما در یک مدار قرار گرفتیم ومن با سایت شگفت انگیز شما آشنا شدم البته من 430 روز قبل از طریق سایت استاد عباس منش با شما آشنا شده بودم ولی هنوز در مدار تغییر دروضعیت جسمانی وتناسب اندام نبودم وباید تکاملم را در دیگر جهات زندگیم طی میکردم تا به راحتی وبا لذت بتونم از قانون برای این تغییر شیرین ودوست داشتنی که در خواستشو به جهان وکاعنات دادم ورها کردم ونچسبیدم بهش واز زندگیم واز کار کردن روی باورهایم واز تغییر فرکانس‌های لذت بردم وحال در چه میمنت زمانی به این سایت الهی، هدایت شدم، استاد جان خیلیییییییییییییی از خداوند سپاسگزارم که با قوانین ثابت و تغییر ناپذیرش تا اینجای مسیر رو در کنار استاد عزیزم، آقای عباس منش بودم والبته که هنوزم در کنار ایشون هستم وتا لحظه ی آخر عمرم ادامه خواهم داد ولی خیلی خوشحالم که به موازات حرکت با استاد، میتونم با شما هم هممسیر باشم وتحول شیرین ولذت بخشی در تناسب اندام وسلامت جسمانی ام وانرژی ونشاطم ایجاد کنم.
    استاد جان من درست زمانی به اینجا وبه همراهی با شما هدایت شدم که دست از تقلا برای تناسب اندام برداشتم، سپردم به خداوندی که تمام امور زندگیم رو بهش سپردم البته نه به عنوان کسی که بخواد کارهای منو انجام بده، بلکه به عنوان نیرویی پاسخگو که فقط وفقط به احساس درونی من وبه فرکانس‌های من وبه کانون توجه من وبه باورهای من پاسخ می‌دهد، سیستمی که تمام کاعنات دستان اویند برای انجام تمام امور زندگی من ومن با بودن در مدار درست وبا ارسال فرکانس مناسب با خواسته هایم ، تمام کاعنات را به خدمت میگیرم که به درخواست های من پاسخ دهند، حال این در خواست بدست آوردن پول وثروت باشد ویا سلامتی وتناسب اندام ویا عشق در روابط وعزت وسربلندی وتوحید.
    خدایا تورا شاکرم که با کلیدی که در دستانم نهادی می‌توانم تمام درهای پیش رویم را باز کنم وبه تمام نعمت‌ها وبرکت هایت دسترسی دارم وتو وهابی ومن ایمان به وهابیت وعظمت وشکوه وعدالت تو دارم..
    عدالت.. آری عدالت که تو تمام اختیار زندگی را به خودمان دادی، که به هر مسیری که خودمان خواستیم وبرایش قدم برداشتیم وطبق قانون فرکانسش را ارسال کردیم، هدایت می‌شویم، نه اجباری هست ونه تحمیلی، نه تلافی هست نه انتقامی، نه ظلمی هست نه تبعیضی، هرچه هست خلق خودمان است برای خودمان، وتو فقط هدایت کننده هستی، چه در مسیر مناسب وچه در مسیر نامناسب، مثلا من می‌توانم باقی عمرم را با عذاب اضافه وزنم سپری کنم ویا با عذاب نگرانی وترس برای اضافه وزنم وبیماریهای ناشی از آن ویا میتوانم مسیر تناسب اندام ولذت بیشتر از زندگی در سلامت جسمانی وقدرت جسمانی بالا را انتخاب کنم والبته که این انتخاب ودریافت هدایت تو تنها از مسیر ساختن باورهای مناسب با پیداکردن الگوهای مناسب وهم چنین با بوجود امدن احساس خوب در این مورد ودر دیگر موارد زندگی وخارج شدن از نگرانی‌ها وترسها وتردید ها وهمچنین با تمرکز بر چیزهایی که مدت زمان احساس خوب مارا بیشتر کند، می‌گذرد.
    استاد جان، برق چشمان شما ولبخند همیشه ی شما خود ایجاد کننده ی فرکانسی عالی برای من است حتی اگر از موفقیت در مسیر تناسب اندام فاکتور بگیرم، بودن من در این فضا وتکرار قوانین برایم برکت است واحساس عالی
    امروز به لطف خدا برای دومین روز از زندگی بهشتی ام در این سایت بی نظیر در این بهشت زیبا، دومین نوشته ام را بجا می‌گذارم تا طبق تعهدم یکسال آینده برگردم وبخوانم ولذت ببرم.
    خدایا شکررررررررررت بخاطر هدایت زیبایت در این مسیر زیبا.
    استاد جان برای شما وتمام دوستانم که هنوز افتخار آشنایی با آنها را در این خانواده ی بی نظیر، پیدا نکرده ام، آرزوی سلامتی وسعادت در دنیا وآخرت را دارم.

    +14
    1. سلام خانم لیلای عزیز
      خوش آمدید به این سایت وخانواده بینظیر،اینجای جاییکه میتونی به تناسب اندام وهر آنچه که میخواهی با قدرت ذهن خودت وتمریناتت برسی ،هر چند قصه آشنایی منم از طریق سایت استاد عباسمنش به اینجا بوده و ۱ساله دارم از فضای عالی و پر از آگاهیه آموزه های استاد عطار روشن بهره میبرم،در این سایت پر از تنوع آگاهی ست ،برای تناسب اندام،حال خوب،سپاسگذاری،تغییر زندگی ،تغییر ذهن و همه جوره میتونی بگردی و گوش بدی و لذت ببری ،،براتون آرزوی بهترین هارو دارم ،هر چند که در مسیر بهترین ها هستید⚘⚘

      +8
      1. من عاااااااااااااشقتمممممم عزیزم
        خیلی گرم وصمیمی، خوشحالم که اولین دوستمو در این سایت الهی دراین بهشت بی نظیر پیدا کردم. فریده جانم منم برای شما آرزوی سعادت وخوشبختی در تمام زمینه های زندگی رو دارم.

        +4
        1. خوش اومدی به جمع انسان هایی که هدفشون سلامتی،حال خوب،عشق و تناسب اندامه،،هر چند شما از قبل هم در این مسیرها بودید وهنوزم هستید ،اینجا هم عالی وبینظیر وهمینطور گرم و دوستانه ،همراه با استادی که کنارمون هست ،اینجا حال دلمون خوبه 😊امیدوارم حال دل شما وبقیه دوستانم واستاد وخانوادش هم بینظیر باشه،براتون بهترین هارو آرزو دارم ،منم افتخار میکنم به داشتن دوستان بینظیرم 🌷

          +3
    2. ب نام الله یکتا 💖💖💖💖💖💖
      سلام بر استاد عزیزم💖🌹💖🌹💖
      سلام لیلای عزیز خوش آمدید ب جمع خانواده لاغری باذهن .
      این مکان را من برای خودم خیلی با ارزش میدونم.مثل ی دانشگاه ،بقدری زندگی منی ک اصلا از قدرت ذهن اطلاع نداشتم تغییر داد ک هر روز هزاران بار سپاس گذارم از خدای مهربونم،خدای عزیزم ،
      خوش آمدی دوست من🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

      +6
  8. با سلام. من از این دوره ی جدید، دوست دارم کنترل احساس، بی توجهی به اخباری که باعث ایجاد احساس ترس و نگرانی می شوند، توانایی استمرار داشتن در احساس و افکار خوب، رو بیاموزم.

    +11
  9. باعرض سلام خدمت استاد خوبم ودوستان شگفت انگیزم ،من چند روز پیش توانیستا بهتون پیام دادم استادکه یه دوره درمورد شناخت بهتروبیشتر ذهن خودم وخدای خودم برامون آماده کنید که شماگفتید درحال آماده شدنه باعنوان استفاده از ذهن برای رسیدن به آرزوهاست واقعا خوشحالم چون این اون چیزیه که خیلی وقتا حس می کنم بهش نیاز دارم وخلا ش رو حس می کنم من در دوره ی خداهرگز دیرنمی کند هم شرکت کردم ودر حال اجرای بخش دومش هستم خیلی عالیه وخیلی چیزهارو برام روشن کرده ولی بعضی وقتا می برم نمی تونم خوب وکامل درک کنم وذهنم به چالش کشیده می شه وخیلی وقت می خواد تابه شکل کامل درکش کنم همش حس می کنم از جنبه ی دیگه هم باید روی این موضوع کار کنم تا برام قابل هضمتر بشه واین دوره بنظر من همونه ،من در خودم این شجاعت رو دیدم وپیداکردم که تغییر کنم به سمت بهترهاوبیشترها

    +12

    1. (مدال برتر برای مشارکت در گسترش آگاهی صحیح)

      با سلام خدمت دوست نازنينم
      دوست خوبم، زندگی ما درست مثل یه معادله ی ساده وراحت ریاضی اتفاق میافته وودرک وحل این معادله برای هر سطح وسوادی وحتی برای هر آدمی که حتی سواد خواندن ونوشتن ندارد وبرای هر سنی وبرای هر قشری چه ضعیف وچه ثروتمند وبرای هر مسأله ای از زندگی چه سلامتی چه ثروت چه روابط چه معنویت چه عزت نفس امکان‌پذیر وقابل درک وانجامه.
      یه قانون خیلی ساده وراحت:
      «کنترل ورودیهای ذهن اینکه چی می‌شنویم وچی می‌بینیم وتمرکز به چیزهایی که به ما احساس خوبی می‌دهد روی برگرداندن از چیزهایی که به ما احساس بدی می دهد» و
      « پیداکردن الگوهایی که هم جهت با خواسته های ما هستند» مثلا من سرمایه ای برای کسب وکار ندارم بیام بگردم افرادی رو پیدا کنم که بدون سرمایه کسب وکار شون رو شروع کردن وموفق هستند=ساختن باور=احساس خوب وتکرار باور وماندن در احساس خوب برای مدت زمان بیشتر =ارسال فرکانس مناسب به جهان(یا همون دادن پیام به خداوند که من چی میخوام) =بوجود آمدن اتفاقات مناسب وهم جهت وهماهنگ با همون فرکانس ویا پیام =بوجود آمدن احساسی قوی‌تر از همون احساسی که پیام فرستادیم… مثلاً وقتی ما میگردیم واون الگویی که بدون سرمایه کسب وکار ساخته وموفقه رو پیدا می‌کنیم دیگه از نگرانی وترس برای شروع کسب وکار بدون سرمایه در می‌آییم بیرون وبا خیال راحت وبا تکیه به توانایی‌های ذاتیه خودمون، احساس شهامت واحساس قدرت واحساس توکل میکنیم ووقتی بیشتر از این الگو ها می‌بینیم وذهنمون رو کنترل میکنیم که ناامیدمون نکنه ونجوا نکنه که نه نمیشه، بدون سرمایه هیچ کاری نمیشه شروع کرد وشما همون الگو ها رو به عنوان واقعیت منطقی به ذهنتون یاد آوری میکنین وذهنتون راضی واروم میشه دیگه با خیال راحت منتظر هدایت والهامات ونشانه های خداوند میشید، شاید اولش یه ایده ی خیلی ساده با درآمد کم به ذهنتون برسه ولی شما تایید کنید که چون من در آرامش وخیال راحت بودم پس این ایده صد درصد هدایت خداونده وبدون بهانه وقتی اون ایده رو انجام میدین، قدم های بعدی به شما گفته میشه، واين مسیر تا جایی ادامه داره که شما همیشه در حال ساختن باورهای مناسب وهم جهت با خواسته هاتون هستین واین طوری همیشه در احساس آرامش وخوبی قرار دارین وبه قول خداوند نه ترسی هست ونه غمی وهمین احساس خوب شما فرکانس وارتعاش وپیامی هست برای کاعنات که اتفاقاتی رو برای شما رقم بزنند که به احساس خوب بیشتری برسید مثلا در این مثال کسب وکاری که درآمد وسود خوبی که شمارو به احساس ثروت میرسونه به احساس قدرت میرسونه، همه چیز همینطوری خلق میشه با همین فرایند، فقط باید باور کنید که همه چیز همین قانون احساس خوب=اتفاقات خوب هستش وباید تکامل طی بشه، باور مثل یه بذر ه که وقتی کاشته میشه توی خاک، نیاز به مراقبت وتغذیه داره، تا بشه یه نهال وهمون نهالم نیاز به مراقبت وتغذیه داره تا بشه درخت وهمون درختم نیاز به مراقبت وتغذیه داره که میوه بده، شما نمی‌تونید یه بذری رو توی زمین بکارید ویه کامیون بیارید سریع میوه هاشو بچینید، اولش از نهالی که رشد میکنه لذت می‌برید بعد از اینکه درختی میشه وشکوفه های زیبا میده لذت می‌برید وبعد نوبت چیدن میوه میشه، همه چی تکامل داره، شما وقتی یه باور جدید ومناسب رو در هر جنبه ای از زندگی توی زمین ذهنتون میکارید باید مواظب باشید که دیده ها وشنید ه هاتون اون باور جدید رو مثل یه بارون یا باد شدید از خاک ذهنتون بیرون نکشه، باید با پیدا کردن الگوها واقعیت‌های بیشتر، این بذر باور رو تقویت کنید ودر هر مرحله به ایده های مناسب با اون باور هدایت میشید درست مثل اینکه ما برای رشد بذر در خاک هر روز باید یه کاری انجام بدیم بدون عذر وبهانه، نگیم حالا من برای چی برم به زمین آب بدم اینجا که چیزی سبز نشده، خوب اون بذر در خاک هم نیاز به آب داره تا جونه بزنه، پس به ایده های ساده وبه ظاهر حتی غیر منطقی که به قلبمون الهام میشه عمل کنیم، نتایج بزودی جونه میزنن وما با همون تکرار باورهایی که تونستیم به این مرحله از رشد برسیم با تکرار همونا ادامه میدیم واین سری جنس ایده ها وفرصتها مطابق رشد ما تغییر میکنه واگه انجام بشه مارو به مدار بالاتری میبره وهم چنان این راه رشد وترقی در هر زمینه ای از زندگی وبرای هر خواسته ای ادامه دارد.
      دوست خوبم، من مطمئنم که شما بخوبی وقدم به قدم به درک صحیحی از قوانین جهان هستی خواهید رسید، من هم دوسال ونیم پیش درک درستی از این قوانین نداشتم وبا صبر همراه با اميد ادامه دادم وخدارو شکر میکنم که در تمام جنبه های زندگیم رشد کردم واین راه همچنان ادامه دارد ومن لحظه ای از زندگیم رو بدون مرور قوانین وتکرار باورهایم وکنترل ذهنم سپری نمیکنم، درسته که زندگیه من تبدیل به درختی پراز محصول شده ولی چه بسیار درختان پرمیوه ای که صاحبانشان آنهارا به حال خود رها کرده اند، نه آبی، نه کودی، نه حرص کردن شاخه ای، نه زدن علف های هرز پای آن درختی، وحالا از آن درخت تنومند چیزی جز یک کنده ی کرم خورده ی خشک باقی نمانده، واين قانون طبیعی زندگیست. باید استمرار داشت وادامه داد.
      پایدار باشید ودر پناه الله

      +15
  10. ب نام الله یکتا ب نام آنکه هر چ دارم از اوست 💖💖💖💖💖💖💖🌹💖💖
    سلام بر استاد عزیز وبی نظیر 💖💖💖چقدر از بچگی ذهن ما ها رو با باورهای غلط پر کردند ،همیشه موقعی ک چیزی از خداوند میخاستم فکر میکردم با گریه و زاری و التماس کردن میتونم ب خاسته هام برسم .
    هر موقع اسم یک فرد موفق و ثروتمند رو می شنیدم غیر ممکن بود ک نکنه ک معلوم نیست ک این همه ثروت رو از کجا آورده وی چیز دیگه ک خیلی همسر من بهش معتقد هست این هست ک اگ فردی وضعیت مالشی خوب بشه’ دیگه خودش هم نمی شناسه و مغرور میشه وب قولی خودش رو گم میکنه،

    چقدر عالی گفتیم استاد چقدر جالبه وقتی ب عمق موضوع نگاه کنی وقتی فکرت آزاد باشه ب هر خاسته ای ک بخواهی می رسیم. .

    +9
  11. سلام استاد
    از خوندن متن شما و شنیدن صحبتهای شما بسیار بسیار خوشحال شدم. در شرایطی هستم که نیاز داشتم دوباره با بیان دیگه این حرفها رو از شما بشنوم.بسیار سپاسگزارم.

    ضمنا ترکیب رنگهایی که در سایت استفاده کردید سایت رو بسیار زیباتر کرده و تغییرات سایت خیلی عالی است
    بازم سپاس

    +10
  12. سلام واقعا چه قدر اشتباه فکر میکنیم با گوش دادن به حرف هاتون استاد عزیز حرف هایی که تا به حال نشنیده بودم وامروز صبح خیلی برام تازگی داشت امیدوارم کرد که دیگه بس هست با نداری وسختی کشیدن وبیماری دست وپنجه نرم کردن ودریچه ای جدید به رویم باز شد
    مخصوصا جمله ی نگاهمون نسبت به خدا اشتباه هست وباید آن رو عوض کنیم خیلی من رو به فکر فرو برد ودوست دارم بیشتر در این رابطه بدونم ممنونم ازشما منتظر فایل های بعدی‌ تون هستم تا جواب سوالاتی که در ذهنم اومده بگیرم

    +11
  13. سلام استاد عطار روشن ودوستان همراهم
    خوشحالم که جزء اشخاصی هستم که شجاعت تغییر زندگی خودمو داشتم و دارم،خوشحالم که ۳ساله در این مسیرهای ذهنی فعالیت میکنم،تمرین میکنم وبه اندازه ای که این موضوعاتو باور کردم ،زندگیم شکل دیگه ای گرفته،هر چند از خودم انتظار بیش از اینها دارم ولی مطمئنم راهم درسته و در نهایت به خواسته هام خواهم رسید،حتما باورهای قدیمی من به تمرین بیشتری نیاز داره ،،،دیروز داشتم دفتر تمرینات ۲سال پیشمو میخوندم ،جالب بود برام ۳سال پیش نوشته بودم ،من دوست دارم به کشور خاصی سفر کنم و خودمو نقاشی کرده بودم با ساکم وخنده وخوشحالی وجالبتر از همه تابلوی فرودگاه امام هم کشیده بودم ،تاریخ هم برای ۴۰ روز بعد زده بودم😄 وجالبتر از همه اینکه دقیقا من سال بعدش اون سفرو رفتم ،،خودم یادم نمیومد که همچین خواسته ای داشتم ونوشتم ،،توی اون دفتر خواسته های بزرگتری هم نوشتم که میدونم وقتی باورهام تغییر کنن به اونها هم خواهم رسید،فقط باید ذهنم وسیعتر بشه تا اون خواسته م در من جا بشه ،،، هر چند من تو هر جنبه از زندگیم انقدر متفاوت شدم که اصلا شبیه اون شخصیت قدیمم نیستم ولی میخوام بازم بهتر وبهتر باشم،،،،و با بودن در آموزه های ذهنی میشود به موقعیت های بهتری هدایت شد،،ممنون استاد بازم فایل عالی بود و با گوش دادن به این جنس آگاهی ها ،لایه های موانع از ما جدا میشه وما تمیزتر وخالص تر میشیم ،موانع که رفع میشن ،مثل اینه که سنگ های بزرگ از توی مسیر رودخانه برداشته میشن وبا برداشته شدنشون،حجم زیادی از آب جریان پیدا میکنه ،ما هم در این مسیرها جریان پیدا میکنیم و با سرعت بیشتری پیشرفت میکنیم ،مهم باور کردن این راهه ،که میشود ،اگر دیگران تونستن منم میتونم،اگر خدا برای اونا خواسته ،برای منم میخواد،با منکه خدا دشمنی نداره ،اول من باید این باورو بسازم که نیروی قدرتمندی در جهان هست که همه چیزو مدیریت میکنه وبعد این باورو بسازم که این انرژی قدرتمند برای منهم کار میکنه ودر کنارش باورهای خوب بسازم واجازه بدم این انرژی سکان زندگی منو دستش بگیره و منو به بهترین مسیرها هدایت کنه

    +18
  14. سلام استاد
    شب شما بخیر
    من هنوز فایلو دانلود نکردم
    متنو خوندم
    یک جوابی که من بصورت الهامی برای سوالام را گرفتم اینجا مینویسم
    چندین وقتی بود میگفتم خب لاغری یا چاقی یک چیز درونی و میشه از طریق قدرت ذهن بهش رسید ولی برای پول و ثروت تو با افراد جامعه در ارتباطی…..
    پس یک چیز بیرونی
    و براحتی نیست که هیچ
    بلکه پول از جیب بقیه میاد به جیب ما

    شاید سوال چندین ساله ام بود که فراوانی بی معنی

    بهم الهام شد وسط تابستون…بهم گفته شد همه اینها یک احساس
    تو حس لاغری میکنی
    حس ثروت میکنی
    حس لبخند داری
    اینا کاملا درونی

    خب خیلی برام راه گشا بود
    یکهو انگار یخچالهای قطب شمال باهم آب شدن و یک جریانی در ذهنم ایجاد شد
    خیلی حس خوبی بود

    ولی بازهم در مورد ثروت ذهنم حتی یک سوم تناسب قبول نکرده که میشه
    شما حساب کن کل جامعه و اطرافیان دائم بگن دیگه تموم شد
    یزمانهایی میشد لاغر شد
    این رئیس جمهور اومده دیگه لاغری بی معناست
    خب خیلی فشار رو ذهن آدم هست
    یعنی مسیر لاغری بنظرم اصلا سختیهای ثروت رو نداره
    چون موج منفی ثروت خیلی زیااااد
    بعد برای لاغری نیاز نیست مثلا سرکار بری
    ولی برای ثروت باید یک ارزشی ایجاد کنی
    کلا چون تناسب برام خیلی راحته…البته قبل از شما برام اصلا قابل تصور نبود ولی بنظرمم یک موضوع حیاتی تو زندگیم نبود که هر روز تحت فشار باشم
    الان اکثر اوقات نگرانم
    نگران آینده
    با اینکه خیلی کار میکنم برای منطقی کردن ثروت

    درک کردم حس ثروت بدم کائنات جواب میده لاجرم
    اما اگر اطرافیانم و موج جامعه انقدر پالس منفی روزانه نمیدادن کار خیلی راحت تر بود

    یعنی این فاصله فرکانسی بین خودم و ثروت بنظر بنده البته براحتی فاصله فرکانسی با تناسب نیست
    الان یقین پیدا کردم به متناسب شدنم
    واقعا نگرانی ۹۹ درصد ندارم
    به لطف آموزشهای ناب شما البته
    چون بهمن ۹۸ که این ذهنیتو اصلا نداشتم
    استاد شما از لحاظ مالی هم خیلی رشد داشتید
    اگر بحث این چالش رو بیشتر در مورد ثروت بزارید خیلی عالی میشه
    من یک حس خوبی به گرفتن نتیجه از شما همواره داشتم و دارم

    استاد راستی بهم الهام شده در مورد موضوعی که خیلی سال از عمرمو درگیرش بودم با قانون ارتعاشات رفعش کنم
    خب به هیچ کس نگفتم
    ولی یجورایی یاد شما میفتم تو اوایل راه لاغریتون
    همونقدر دور از ذهنی که شده
    عرف نبودن دلیل راه حل نداشتن نیست….
    الان شما لاغری با ذهنو عرف کردید برای بخشی از جامعه
    وقتی به لحظه رسیدن به خواسته ام فک میکنم میخوام از شوق پرواز کنم
    این اگر حل بشه یکی از گرههایی که خیلیارو رنج داده
    و رنج بزرگی از بشر حل میشه
    خداوند هم همینو میخواد
    سادیسم نداره که مارو دنیا بیاره و رنجمون بده و ببرتمون گوشه رینگ هی مشت بزنه😂😂

    استاد پیشنهادتون چی در مورد این همه موج نگرانی که در مورد اقتصاد از صبح تا شب در جریان و مارو گوشه رینگ میبره و تمرکزمونو از ارتعاش فرستادن برای ثروت و رفاه برمیداره؟

    +10
  15. با سلام . خیلی لذت بردم از حرف هایی که زده شد . و از اون فایل هایی هستش که بعدش عمیقا به زندگی خودم و شباهت اون با حرف های استاد فکر میکنم. در فایمل مون کسی بود که پدر ثروتمندی نداشت اما به ثروتی افسانه ای رسید و اتفاقا انسان بسیار با خدایی هم بود اما با اینکه همه اینو می دونستند ولی طبق افکار اشتباهی که داشتند میگفتند اینم بالاخره یه جا زیر آبی رفته ، یا شانس آورده و…..
    اما می بینم که حرف هایی که شما می فرمایید ، درست درمیاد که یه چیزی در ذهن خراب شده و دستکاری شده که نتیجه ی اون در تمامی دوره ها و سال ها ، ناکامی برای یه عده میشه…
    چه قدر از تماشای منزل زیباتون لذت بردم . داشتم فکر میکردم که خوش به حال دخترتون که هر دو حالت زندگی شما رو تجربه کرده و میتونه افکار اشتباهی که میخوان وارد ذهنش کنند رو به خوبی شناسایی کنه.
    این ضرب المثل هرکه بامش بیش ، برفش بیشتر در خانواده ی ما اینطور معنی شده که هرکی بخواد به خدا نزدیک تر باشه ، باید بدبختی ، سختی و مصیبت زیاد ببینه .
    وقتی توضیح دادین که شما برخلاف بقیه درباره ی این ضرب المثل نوشتین فکر کردم که چرا برف نعمت به این زیبایی خداوند باید تشبیه بشه به چیزهای بد؟ چرا اینطور معنی نکنیم که هرکسی که بیشتر سعی کنه روحش رو گسترش بده ، از نعمات عالی خداوند بیشتر بهره مند میشه و ابر رحمت خدا برف خوشبختی بر بام او میباره؟

    با اشتیاق فراوان منتظر جلسات بعدی هستم و خیلی دوست دارم جز شرکت کنندگان این دوره باشم .
    استاد آیا این دوره به لاغری هم مربوط میشه و میتونه کمک کننده باشه ؟

    +11
      1. سلام و ممنون از این فایل عالی و تبریک فراوان برای خرید منزل زیبای شما بخصوص تصاویر روی دیوار ها وقتی من فیلم منزل شما رادیدیم یک لحظه اون دیوار اتاقی که عکس پل بزرگی را داره به من این حس را داد که رسیدن به خواسته ها فقط گذر از افکار اشتباه و جایگزین کردن افکار صحیح هست به همین راحتی و هر افکار اشتباه به بزرگی اون پل فقط باید جرات گذشتن را داشته باشی وبه اهدافت میرسی و من بیصبرانه منتظر اون نکته کلیدی که در مورد شناخت خدا فرمودید هستم تا این تغییرات در زندگی من و همه دوستان این گروه ایجاد بشه و طعم خوش زندگی راحت آزاد و بی محدودیت را همگی داشته باشیم خدا قوت بده به شما که چراغ هدایت و روشنی برای ما هستید

        +5

  16. رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن:
    برداشت اول :نظر من قبل از دیدن فایل :
    من هم از بچگی خیلی شنیده بودم که خدا بنده های خوبش را امتحان میکند که این امتحانات سخت هستند و اگر بتوانی پیروز از آنها بیرون بیایی در آن دنیا اجر دریافت خواهی کرد.
    همیشه برایم سوال بود که چرا خانواده ی من همیشه باید در امتحان الهی باشد؟ و چرا هنوز این امتحان تمام نشده ، آزمون بعدی شروع میشود؟
    چرا من بی شمار افرادی را میبینم که زندگی خوبی دارند و خبری از امتحانات سخت در تجربه ی زندگی آنها نیست؟
    اگر خداوند عادل است که حتما هست چرا بین بندگانش فرق گذاشته ؟
    و بی نهایت سوال بی جواب دیگر که حتی نمی توانستم از کسی بپرسم چون می گفتند نباید در کار خداوند دخالت کرد.

    زندگی من با امتحاناتی عجیب گذشت طوریکه پدرم میگفت خانواده ی ما با هر مصیبتی امتحان شده و خوشحال از اینکه اجر ما بسیار بالاست و خداوند ما را خیلی دوست دارد که زیاد امتحانمان می کند .
    من اما در اعماق قلبم این خدا را عادل نمی دانستم و دوستش نداشتم اما بسیار از عذابش می ترسیدم و تقدیر و سرنوشت خود را پذیرفته بودم اما همیشه به خودم امید میدادم که بالاخره روزگار خوشی به سمت تو نیز می آید.

    من با تناسب فکری آشنا شدم برای لاغر شدن و تجربه ی جسمی جدید….

    اما زندگی من تغییر کرد…. ارتباطم با خدا تغییر کرد … دیگر فقط اتفاقات خوب و دوست داشتنی را به خدا ارتباط میدادم و توجهی به نامطلوب ها نداشتم. من اول راه هستم اما خیلی تغییر دیدم.. قبلا می ترسیدم احساس خوب داشته باشم چون فکر میکردم بعدش باید منتظر یک اتفاق بد باشم مثلا هر وقت با دوستانم جمع میشدیم و خیلی میخندیدیم همه به ما تذکر می دادند که نخندید چون بعد از خنده نوبت گریه است. حتی بعضی از بزرگ تر ها جلوی خنده شان را میگرفتند تا بعدش گریه به سراغ آنها نیاید..
    اما الان روزها احساس خوب دارم و میبینم که خدای مهربانم استمرار و عمق به احساس خوبم میبخشد ..خدایا مرا ببخش که سالها تو را اشتباه شناختم و تو در کمال لطف ، باز به من نیکی کردی و باز من ندیدم و از تو گله و شکایت کردم.
    دیروز میخواستم آب نارنگی بگیرم وقتی نارنگی ها را برش زدم رنگ نارنجی آنها به قدری زیبا بود که به من احساس شادی داد و به مادرم گفتم :خدایی که این میوه و این رنگ را آفریده ، چطور میتواند غم و اندوه را دوست داشته باشد و آنرا برای بنده اش بپسندد؟
    خالق این زیبایی حتما در نهایت شادی است که چنین زیبایی پدید آورده است…

    اما آرزوها …
    در زندگی قبلی من آرزو کار انسان های دیوانه ، تنبل ، و بیکار تعریف شده بود .
    اما من همیشه عاشق رویاپردازی و آرزو های خوب داشتن برای خودم بودم. اما نمی دانستم که چطور می شود به آنها رسید .حتی انتظاری هم نداشتم که آنها برسم فقط دوست داشتم به آرزوهای زیبایم بیشتر فکر کنم.
    با آشنا شدن با لاغری با ذهن من به سرزمین لاغری و رویا دعوت شدم .سرزمینی که خدا هم در آن حضور داشت و در هر گام از او یاد میشد. در این سرزمین من عاشق خودم شدم ، عاشق خدا شدم . تواسنتم با خدا صحبت کنم و احساس کنم که او چه قدر مهربان است و دوست داشتنی.

    من بسیار خوشحالم که در این مسیر هستم .
    پ.ن : دوست داشتم برداشتم را از متن این فایل بنویسم . و بعد از تماشای فایل نیز دوباره کامنت بگذارم.

    +13