ورود / ثبت نام
0

فرمول های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

فرمول های چاقی دستورالعمل هایی هستند که مغز به صورت فرمان عصبی صادر می کند و سبب واکنش های رفتاری در ما می شوند. این واکنش ها همان عادت های ما هستندکه باعث چاق شدن ما می شوند.

چاقی وضعیتی است که خودمان با لذت ایجادش کرده ایم و لاغر شدنی که از طریق محدودیت جسمی یا مصرف دارو ایجاد شود به دلیل اینکه مسیر لذتبخشی نیست نمی تواند ماندگار باشد و به راحتی به وضعیت قبلی بر می گردد.

لاغری با ذهن تنها روشی است که ماندگار است و تا زمانی که فرد بخواهد می تواند از این طریق در تناسب اندام باقی بماند.

از مزیت های روش لاغری با ذهن استفاده از فرمول های چاقی است، به طریقی که برنامه های ذهنی که سبب اضافه وزن شده است را شناسایی می کنیم.

سپس فرمول های لاغری را ایجاد و جایگزین فرمول های چاقی در آن برنامه می کنیم.

به همین دلیل متناسب شدن از این طریق بسیار راحت است، چون براساس مسیری است که ما برای چاق شدن طی کرده ایم، اما با تغییر مسیر حرکت به جای چاق تر شدن متناسب شدن را در پیش می گیریم.

توجه کردن، موضوع بسیار مهمی است که به راحتی باعث تقویت فرمول های چاقی و چاق تر شدن ما می شود.

دقت کنید توجه کردن مانند ابزاری است که می شود از آن برای انجام کارهای مفید استفاده کرد یا برای انجام کارهای مضر، این ما هستیم که انتخاب می کنیم در چه موردی از آن استفاده کنیم.

اگر به چاقی توجه کنیم به راحتی می توانیم چاق تر شویم و اگر به لاغری توجه کنیم به راحتی می توانیم لاغر شویم.

زمانی که به چاقی خود توجه می کنیم در واقع داریم صحیح بودن فرمول های چاقی ذهن خود را تایید می کنیم.

در حالی که در روند چاق شدن هیچگاه به لاغری توجه نمی کنیم چون آن را از دست داده ایم و خود را دور از آن می دانیم.

به همین علت توجه ما به لاغری به صورت حسرت لاغر شدن است. و حسرت لاغری داشتن به سادگی مانع لاغر شدن ما می شود.

توجه به چاقی سبب تقویت احساس بد در ما می شود و احساس بد سبب ایجاد احساس ضعف بیشتر در ما نسبت به چاقی می شود، به عبارتی خود را مغلوب اضافه وزن می دانیم و به همین دلیل چاق تر شدن بسیار آسان می شود.

توجه به چاقی سبب اتخاذ تصمیماتی در زندگی می شود که در نهایت باعث پررنگ تر شدن تصویری چاق تر از خودمان در ذهن ما میشود و از آنجایی که ذهن ما تصویری است تمام سعی خود را میکند تا جسم را به وضعیت تصویری که از خود در ذهنمان ایجاد کرده ایم برساند.

و این کار را از طریق تقویت فرمول های چاقی و ایجاد فرمول های جدید انجام می دهد.

دلیل اینکه بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند معتقد هستند که روند چاق تر شدن آنها سریع تر شده است، توجه کردن به اضافه وزن است.

هرچه بیشتر به چاقی توجه کنید علاوه بر اینکه صحیح بودن فرمول های چاقی ذهن خود را تایید کرده اید باعث تضعیف روحیه و تشدید احساس ضعف و ناتوانی در برابر چاق تر شدن می شوید.

برای رهایی از توجه کردن به چاقی باید به مرور تصمیم هایی که به واسطه اضافه وزن گرفته ایم را تغییر دهیم و به گونه ای رفتار کنیم که گویی در تناسب اندام رویایی خود قرار داریم.

این تغییرات در سطح فکر آغاز می شود و به مرور در تصمیمات روزمره ما نمایان می شود و باعث تغییر شخصیت ما از یک فرد چاق به فر متناسب می شود.

این تغییرات سبب ایجاد تصویرهای ذهنی متفاوتی در ما می شود و از آنجایی که ذهن ما تصویری است اینبار سعی می کند تا جسم ما را منطبق با تصاویر ذهنی جدید که تصاویری متناسب تر از قبل هستند برساند.

 یکی از مواردی که خیلی در افزایش توجه ما به چاقی موثر است، زمان تعیین کردن برای لاغری است.

چرا که هر روز که از زمان تعیین شده سپری شود به دلیل اینکه ما هر روز اضافه وزن خود را زندگی می کنیم امیدمان برای متناسب شدن کمرنگ تر می شود و در مقابل توجه ما به اضافه وزنی که داریم بیشتر می شود.

شاید مهم ترین دلیلی که منجر به شکست افراد چاق در روش هایی که برای لاغری در پیش گرفته اند می شود تعیین زمان برای لاغری است و در دوره لاغری با قدرت ذهن به طور مفصل به این موضوع و پگونگی برطرف کردن استرس ناشی از تعیین زمان برای لاغری می پردازیم.

توصیه میکنم محتوای آموزشی فایل تصویری این جلسه را با بارها با دقت تماشا کنید و به موضوعات مطرح شده فکر کنید و به مشابه بودن افکار و رفتار خود در زندگی بر اساس مطالب ارائه شده توجه کنید.

هرچقدر بیشتر به دنبال تایید کردن مطالب ارائه شده از طریق دوره آموزشی لاغری با ذهن باشید به شکل ساده تر و بهتری در مسیر متناسب شدن قرار می گیرید.

منتظر خوندن نظرات ارزشمند شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


نتایچ برخی از هنرجوهای دوره لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران      دانلود این فایل

خانم مژگان از تهران      دانلود این فایل

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=11459
برچسب ها:
154 نظر در مورد فرمول های چاقی (قسمت هفتم)

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/07/28 20:36
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,116 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      من بعد از ازدواجم چاق شدم اما همیشه با چنگ و دندون خودم رو لاغر میکردم و اگر به خاطر اون تناسبی که پیدا کرده بودم  کمی از اون فشار رژیم و محدودیت  بیرون میومدم  سریع کلی وزن اضافه میکردم واما من تسلیم نمیشدم و  دوباره شروع به رژیم سخت میکردم  و من  در دوران بارداری هر دو فرزندم وزنهای بالای صد کیلو  رو تجربه میکردم  که واقعا من رو اذیت میکرد و من سریع اقدام به کاهش،وزن میکردم .

      اما یادم میاد در دوران جاقی خودم 

      من اعتماد به نفس برای حضور در جمع ها رو نداشتم .

      من هر مدل لباس خانگی و بیرونی رو نمیتونستم بپوشم 

      من هر کفشی رو نمیتونستم به پا کنم 

      من هر فعالیتی رو نمیتونستم داشته باشم .

      من هر زیور الاتی رو نمیشد استفاده کنم 

      من رنگهای روشن استفاده نمیکردم 

      من در روابطم با همسرم و بقیه احساس حقارت میکردم .

      من در خوردنم حرص،و ولع داشتم 

      من چهره ام مسن تر نشون داده میشد 

      من سگنین بودم و کلی محدودیت در فعالیت  داشتم 

      باید کلی زمان در خرید کردن میزاشتم تا یه قلم لباس گیرم بیاد 

      من از لحاظ روحی همیشه افسرده و ناراحت بودم 

      من از لحاظ جسمی هم کلی بیماری کمر و زانو و .. داشتم 

      من همیشه احساس،سنگینی میکردم 

      من در لباسهام همیشه احساس ناراحتی و  تحت فشار بودن  میکردم .

      من همیشه برده ی غذاها بودم و هر غدایی به هرمقداری که در اطرافم بود من تمام اون رو میخوردم .

      من احساس ناتوانی و بی ارادگی میکردم 

      من احساس بد تیپی و بد لباسی میکردم 

      من احساس ..

      خلاصه اینکه من  بعد از بارداری دومم سریع اقدام به رژیم سخت کردم و تونستم ۳۰ کیلو کم کنم هر چند که دوباره برگشت در واقع من همیشه در هر مقطعی از زندگیم که وزن کم میکردم نگران بودم که نکنه برگرده و در واقع باور کرده بودم که من لاغر نمیمونم و دوباره چاق میشم  چرا ؟؟چون تصویر ذهنیم یک فروغ چاق بود و من میترسیدم از چاقی و چون ذهن تصویری هست  تمام تلاشش رو میکنه که شما رو به اون واقعیت تصویری برسونه .و همون باعث شده بود مغز من فرمانهای خوردن بیشتری میداد تا من رو به اون تصویر چاق برسونه .پس تصویر ذهنی خیلی مهم هست .

      اما حالا میخواییم به لاغری توجه کنیم و این کار سختی هست چون  ما میخواییم به چیزی توجه کنیم که در وجود ما نیست و وجود نداره ولی ما با ایحاد فرمولهای لاغری یواش،یواش رفتارهای عذایی  ما تغییر میکنه و ما رو متناسب میکنه خیلی باید حواسمون باشه یواش  یواش هست و به عجله و شتاب نیست چون اگر عجله کنیم از مسیر خارج میشیم و لیز میخوریم .

      در گذشته که از رژیم های سنگین نتیجه ی دایمی نمیگرفتم بماند  که این اواخر نتیجه ی لاغری هم نمیگرفتم یا به سختی میگرفتم فکر میکردم من مشکلی  دارم که نمیشه لاعر باشم در حالی که مشکل از راه و روشهای من بوده و من خبر نداشتم و اما خدا رو شکر حالا درمسیر درستم و دارم لاغری رو یاد میگیریم و اصولی به این نیاز جسمم جواب میدم .

       اصل و اساس خلقت ما بر این هست که ما شاداب و جوان و سلامت و لاعر باشیم و لی اگر چاقیم و یا بیماریم این نادرست هست و برای رهایی از این مشکلات ما باید یه سری کارهای نادرست رو انجام ندیم که خود به خود درست بشه در واقع نیاز به انجام کار خاصی نیست ما باید یک سری کارهای نادرست رو انجام ندیم  تا خود به خود لاغر بشیم مثلا در مورد چاقی خودت با کسی حرف نزن که من چیزی نمیخورم همش یه ذره میخورم ولی چاقم و یا میگم من تقصیری  ندارم چاقی بر من غلبه کرده خوب چرا همش  در مورد چاقی حرف میزنیم این میشه توجه به چاقی پس در مورد چاقی خودت  حرف نزن و یا اینکه  اگر در آینه نری و از خودت عکس نگیری و یا طوری بمونی که جسم خودت رو در ایینه نبینی این یعنی  من از خودم متنفرم و خودم رو ددست ندارم پس لباس رنگ شاد نمیپوشم استخر نمیرم و یا عکس نمیگرم که جسم خودم رو نبینم و اینطور دارم بیشتر از جسم خودم فاصله میگیرم و متنفر  تر میشم و اوضاع من سخت تر میشه .

      من باید خودم و جسمم رو همینطور که هستم بپدیرم هر چند سخته ولی نباید دیگه از خودم متنفرم بشم و بارها بگم این کار خودم  هست و مسولیت چاقی خودم  رو برعهده بگیریم و جسم خودم رو باعشق در اعوش بگیریم و بگیم من این بلا رو به سرت اوردم نمیدونستم تا اینکه هی  بخواهی خودت رو تحقیر کنی و از خودت متنفر باشی و اگر هی به چاقی توجه کنی ضعیف تر میشی و چاقی بیشتر بر تو علبه میکنه پس گام دوم این هست که خودت رو تحقیر نکنی و از خودت متنفر نباشی .

      مزایای لاغر شدن رو بنویسید و توجه به لاغری کنید تا رویای لاغری خودتون رو خلق کنید

      من وقتی لاغر بشم اعتماد به نفسم  بالا میره 

      من وقتی متناسب بشم روابطم با همه عالی میشه 

      من وقتی متناسب بشم آزادی در همه جنبه ها پیدا میکنم در خوردنم در فعالیت کردنم  در پوشیدنم  که هر لباسی با هر رنگی رو که بخوام میپوشم با هر مدلی میپوشم و لدت بیشتری از خودم میرم .

      من وقتی متناسب بشم خوشتیپ تر میشم 

       من وقتی لاعر بشم سلامت روحی بیشتری پیدا میکنم و در ایینه از دیدن خودم بیشتر لدت میبرم .

      وقتی از طریق ذهن  لاعر بشم سلامت جسمی کامل پیدا میکنم .

      وقتی من لاغر بشم سبکم و در تمام لباسهام رها و ازادم .

      من وقتی لاغر بشم امیر تمام غداها میشم و دیگه هیچ غدایی به زور من رو وادار به خوردن نمیکنه 

      من وقتی متناسب بشم خیلی ارام و اهسته عدا میخورم و هیچ حرص و ولعی ندارم .

      من وقتی لاغر بشم به موفقیتهای بیشتری دررزندگیم میرسم چون خودم رو بیشتر باور میکنم .

      من وقتی لاغر بشم در مدت زمان خیلی کم میتونم کلی خریدهای عالی و به روز داشته باشم .

      من وقتی متناسب بشم خیلی بهتر شادی میکنم 

      من وقتی متناسب بشم خیلی بهتر عبادت میکنم 

      من وقتی متناسب بشم خیلی راحت فعالیت انجام میدم .

      من وقتی لاغر بشم میتونم انسان تاثیر گدارتری بشم و الگو برای خیلیها بشم 

      من وقتی متناسب بشم حتی کفشهای زیباتری به پا میکنم 

      من وقتی متناسب بشم چهره ام زیباتر و جوانتر میشه 

      من وقتی متناسب بشم 

      نکته :

      من ذهنم هر جا بگه نمیشه و یا  میگه انجام نده باید بدونم اون کار خیلی مهم و شدنی هست .

      من الان بعد از مدتها که در سایتم عاشق خودم و این جسم خودم هستم و دارم از زندگیم و زنده بودنم لذت میبرم و به هیچ عنوان در مورد خودم و یا چاقی مختصرم با هیچ کس حرف نمیزنم تا به تناسب دلخواهم که حق من هست برسم تا بازم بیشتر  از خودم لذت ببرم پس بازم تلاش میکنم تا این مختصر چاقی از بدن من بیرون بره .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      hassanradin105@gmail.com
      1400/06/18 14:37
      مدت عضویت: 95 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 666 کلمه

      و تو خدای محال هایی🥰

       

      اگر چیزی رو دوست نداری ، تغییرش بده و اگر         نمی توانی تغییرش بدهی، شیوه ی تفکرت را به آن عوض کن  

      توجه کردن ، و تصویر ذهنی خیلی در مسیر و موفقیت ما اهمیت دارد. در هر کاری و در هر شرایطی. 

       یادم میاد سال ۹۵ ما خونه نداشتیم و مستاجر بودیم ،خیلی دلم میخواست خونه دار بشیم ،یه روز مادر شوهرم اومده بود خونمون ، چند وقت بعدش میخواست بره به قول خودشون ییلاق و تا چند ماه اونجا بمونن.یه زمین داشتیم که می‌خواستیم کم کم بسازیمش پول آنچنانی هم نداشتیم. یادمه برگشتم بهش گفتم مامان این دفعه که از ییلاق بیای ،ما خونه دار شدیم و میای خونه خودمون.برگشت گفت حالا اینجایی که هستید خوبه ،اینجا بمونید، بعداً کم کم حالا وقت دارین،خیلی ناراحت شدم، گفتم حالا میبینی، یه مقدار پولی که داشتیم رو برای اون زمین خرج کردیم و دیگه پولی نداشتیم. یه روز همسرم اومد گفت می‌خوام یه خونه بخرم گفتم چیییییی با کدوم پول ،گفت خدا بزرگه یه مقدار از مامانم میگیرم بقیش رو هم جور میکنم .ما خونه خریدیم ۷۵ میلیون و باورتون نمیشه، فقط ۳ میلیون پول داشتیم. و این همون باور ، توجه و تصویر ذهنی بود که من برای خودم ساخته بودم و به واقعیت پیوست

      توجه کردن به چاقی   

      من در این چند ماه اخیر خیلی بیشتر چاق شدم چون بیشتر فکرم متوجه چاقیم بود. همسرم همش میگفت یه کم لاغر شو ،یه کم تو خونه ورزش کن ،چیه اینقدر زشت شدی ،هر کی من و تو رو میبینه فکر می‌کنه مادر و پسر هستیم. (یه مدت هم بیچاره تصمیم گرفته بود خودش رو به خاطر این که به هم بیایم چاق کنه😁)

      پسرم هم هر کسی رو تو ماهواره میدید با من مقایسش میکرد و می‌گفت اینارو نگاه مامی من و نگاه ببین چقدر لاغرن ، از لباس گرفتن که دیگه نگم اصلا دلم نمی‌خواهد برم لباس بخرم می‌دونم دست رو هر چیزی نمیتونم بزارم و باب سلیقه خودم خرید کنم، شوهرم میگفت این به تو نمیاد بدتر چاق نشونت میده یا قدت رو کوتاه نشون میده این به یه آدم لاغر میاد ،تو شیرینی  و غذا خوردن هم که همش با ترس که مبادا چاق بشم ، دیگه مثل سابق کفش پاشنه بلند نمیتونم بپوشم اذیت میشم ، عاشق کفش اسپرتم ولی شوهرم نمیزاره میگه کوتوله میشی و بهت نمیاد ،به همسرم میگفتم من که از تو کمتر غذا میخورم تو چرا چاق نمیشی اونم میگفت خب من مثل تو نیستم و تو سریع چاق میشی . 

      حتی اون موقع هم که رژیم گرفتم میدونستم اگه دوره اش تموم بشه رعایت نکنم برمیگرده و همون هم شد. 

       من همش درگیر چاقی و چاق نشم و نمی خرم چون چاق هستم و زشت شدم و غیره بودم و همه ی افکارم دور چاق می‌چرخید.

       توی همه ی این ها من فقط ذهنم درگیر چاقیم بود و به عینه  می‌دیدم خود به خود دارم چاقتر میشم و دیگه کم کم خودم رو داشتم آماده میکردم واسه ۱۰۰ کیلو چون رو به رشد بودم .

       الآن متوجه میشم که من کاری کردم که ذهنم بیشتر توجهش به طرف چاقی باشه و بیشتر پرورشش بدم و پرو بال بهش دادم و قویترش کردم  و خودم رو ضعیف تر و ناتوان تر در مقابل چاقی و یه جورایی خودم رو تسلیم کرده بودم و میگفتم نمیتونم . 

       

      حالا چطور باید به لاغری توجه کنیم؟ 

      تصمیم گرفتم در مورد چاقی دیگه نه حرف بزنم و نه فکر کنم ،میخوام در مورد لاغری فکر کنم ،میخوام خودم رو با همسرم تصور کنم که همراه من با غرور راه می‌ره رو  ،با کفش اسپورت و قد بلند، میخوام وقتی میرم جلوی آینه بگم ولی چه خانم خوشگلی🤭

      به شکمم بگم الان هستی خب اشکالی ندارد ولی مطمئنم باش یه چند وقت بیشتر مهمون نیستی دیگه باید خداحافظی کنی و بری😁

      ، می‌خوام مثل قبل بشم و پسرم بگه مامی تو خوشگلترین مامی دنیایی ،و دیگه به خاطر هیکلم بداخلاق نباشم.

      هر جا که شیطون گولم زد و گفت اینا چین میگی امکان نداره ، بگم  میشه من مطمینم ،حالا میبینی ،من تو رو شکستن میدم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/06/18 12:35
      مدت عضویت: 158 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 227 کلمه

      سلام
      من انروز رفتم و نظری ک قبلا نوشته بودمو خوندم دیدمو ک چقدر تغییر کردم و این تغییرات چقد برا من شیرینه من خوشحالم خیلب از اینک تو این مسبرم از اینک عوض شدم ذهنم لاغر شده واقعا ذهن من میخواست چنین مسیری رو
      من دیگه در مورد چاقیم حرف نمیزنم خودمو سرزنش نمیکنم خودمو دوس دارم و تمام سعی موندن و لستمرار و یادیگیری بیشتر و بیشتر تو این مسیر هس
      من الان مثلا در اینده ک لاغر شدم برا خودم تصور میکنم
      من از وقتی لاغر شدم عاشق خودم هستم
      عاشق زندگی
      عاشق خرید کردن
      اعتملد بنفس بالا رفته
      راحتر لباس انتخاب میکنم و میپوشم و لذت میبرم
      مانتوهایی ک دوس دارم میپوشم بارنگهای زیبا
      شیک پوش شدم
      دیگه هیچ ماده غذایی قدرت نداره برا من ک بخواد منو چاق کنه
      من رفیق شدم باخودم
      زندگی زندگی میکنم
      شادم
      حسم خوبه حالم خوبه
      بی دلیل شادم
      بیخیال شدم
      از وقتی لاغر شدم راحتر میرم تولد و عروسی و بیشتر لذت میبرم لباسهای مجلسی زیبا و خوشگل اونی ک دلم میخواد و میپوشم
      بدون ولع و حرص غذا میخورم
      با ارامش غذا میخورم
      دیگه اضافات دیگران نمیخورم
      وقتی گشنه هستم میخورم
      ب انداز نیازم میخورم
      از خوردن عذاب وجدان نمیگیرم
      بیشتر و بیشتر ب طبیعت خودم نزدیک شدم
      جوانتر شدم
      با انرژی تر شدم
      سلامتر شدم
      من ب ارزوم رسیدم ب خواسته چند سالم ب تلاش چن سالم
      از مسافرت و پیک نیک لذت میبرم
      من خدارو شکرمیکنم ک تو این مسبرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      hediyemomeni83@gmail.com
      1400/06/05 22:33
      مدت عضویت: 105 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 53 کلمه

      سلام 

      چاقی باعث میشه ما لباس های مورد علاقه مونو نپوشیم،یکسری جاها نریم و…

      لاغری باعث میشه که ما لباس های مورد علاقه مونو بپوشیم در رنگ های متنوع بدون ترس

      اعتماد به نفس بالا

      لذت بردن از اندام و ظاهر خود 

      شرکت در جمع های مختلف

      لذت بردن از غذا

      احساس شادی

      انجام هر ورزشی که به آن علاقه مندیم

       

      ا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/06/03 05:02
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 458 کلمه

      به نام خدا 

      وقت شما بخیر انشالله

       

      همیشه این برنامه های رژیمی که داشتیم با این محدود کردنها و تحت فشار گذاشتن جسم هیچ وقت نتیجه نمی داد که ماندگار باشه یه سری نتیجه های مقطعی بود که دوباره همه چیز بر می گشت به حالت قبل اصلا من این توی ذهنم حک شده که هر چیزی که با تقلا و سختی به دست بیاد ماندگار نیست و راه درستی نیست همه مسایل و همه چی باید در کمال آرامش باشه توی این روش اصلا برنامه ورزشی و غذایی نداره فقط ذهنی هستش و این فرمولهای ذهن که عوض بشن مغز بر اساس اونها فرمان صادر می کنه و ما بر اساس اون فرمانها رفتار می کنیم .

      و من اتفاقا دیشب خونه مامانم اینا بودم خالم بعد از دو ماه منو دید که دوباره بهم گفت چقدر کوچولو شدین این نشانه ها همچنان ادامه داره همش بهم می گن و من هم می گم که بله لاغری با قدرت ذهن خدا رو شکر.

      ادمهای چاق همش به فکر خوراک هستن چی بخوریم .باید توی این روش تکرار و استمرار داشته باشیم که یواش یواش تغییرات ایجاد بشه زمان نداره مثل برنامه های دیگه هر کسی زمانش با دیگری فرق می کنه بستگی داره که چقدر ذهن آماده باشه 

      موضوع مهم توجه کردن .به چیزی که توجه می کنیم به چیزی که فکر می کنیم همون موضوع در زندگیمون گسترش پیدا می کنه.وقتی داریم تلاش می کنیم چیزی و از بین ببریم مثل چاقی و خودمون و محدود می کنیم از لباس و غذا و احساس ناتوانی می کنیم. در نتیجه چاقی بیشتر به ما غلبه می کنه.توجه کردن به اضافه وزن یعنی ضعیف شدن در برابر چاقی با این کارها تصویر چاقی و در ذهن پررنگتر می کنیم اون هم هی گسترش می ده و ما چاق تر می شیم.

      نکاتی که باید رعایت کنیم و توجه همون و ببریم به سمت لاغری

      ۱- اصلا درباره چاقی حرف نزنیم ممنوع 

      ۲- سرزنش کردن خودمون ممنوع باید مسیولیت چاقی خودمون و بپزیریم..کارهایی و که تا حالا نمی کردیم به خاطر چاقی حالا باید شروع کنیم انجام بدیم عکس تمام قد بندازیم لباسهای رنگارنگ بپوشیم….و با جسممون صحبت کنیم و بگیم که ما خودمون این بلا ها رو بر سرت دراوردیم ولی می خوایم همه چی رو درست کنیم اونوقت ذهن کمکمون می کنه 

      ۳- مزایای لاغر شدن؟ اعتماد به نفسمون بالا می ره هر لباسی با هر مدلی بپوشیم بهمون میاد دیگه همه جا آدم با خیال راحت می ره ترس از خوردن نداره کلا حالش آدم خوب می شه . دیگه خجالت نمی کشه از چیزی . می تونه با خیال راحت ورزش بره کلاسهای گروهی و دوچرخه سواری . خودشو هی تو ایینه نگاه کنه. و لذت ببره .

      من لایق بهترینها هستم لایق لاغر شدن لایق بهترین لباسها رو پوشیدن لایق همیشه سلامت بودن . 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        hassanradin105@gmail.com
        1400/06/18 10:16
        مدت عضویت: 95 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 653 کلمه

                     و تو خدای محال هوایی 🥰 

         

        اگر چیزی رو دوست نداری ، تغییرش بده و اگر         نمی توانی تغییرش بدهی، شیوه ی تفکرات را به آن عوض کن 

         

        توجه کردن ، و تصویر ذهنی خیلی در مسیر و موفقیت ما اهمیت دارد. در هر کاری و در هر شرایطی. یادم میاد سال ۹۵ ما خونه نداشتیم و مستاجر بودیم ،خیلی دلم میخواست خونه دار بشیم ،یه روز مادر شوهرم اومده بود خونمون و چند وقت بعدش میخواست بره به قول خودشون ییلاق و تا چند ماه اونجا بمونن.یه زمین داشتیم که می‌خواستیم کم کم بسازیمش پول آنچنانی هم نداشتیم. یادمه برگشتم بهش گفتم مامان این دفعه که از ییلاق بیای ،ما خونه دار شدیم و میای خونه خودمون.برگشت گفت حالا اینجا هستید خوبه ،اینجا بمونید، خیلی ناراحت شدم، گفتم حالا میبینی، یه مقدار پولی که داشتیم رو برای اون زمین خرج کردیم و دیگه پولی نداشتیم. یه روز همسرم اومد گفت می‌خوام یه خونه بخرم گفتم چیییییی با کدوم پول گفت خدا بزرگه یه مقدار از مامانم میگیرم بقیش رو هم جور میکنم .ما خونه خریدیم ۷۵ میلیون و باورتون نمیشه ما فقط ۳ میلیون پول داشتیم. و این همون باور ، توجه و تصویر ذهنی بود که من برای خودم ساخته بودم و به واقعیت پیوست

         

        توجه کردن به چاقی  

        من در این چند ماه اخیر خیلی بیشتر چاق شدم چون بیشتر فکرم متوجه چاقیم بود. همسرم همش میگفتم یه کم لاغر شو ،یه کم تو خونه ورزش کن ،چیه اینقدر زشت شدی ،هر کی من و تو رو میبینن فکر می‌کنه مادر و پسر هستیم. (یه مدت هم بیچاره تصمیم گرفته بود خودش رو به خاطر این که به هم بیایم چاق کنه 😁) 

        پسرم هم هر کسی رو تو ماهواره میدید با من مقایسش میکرد و می‌گفت اینارو نگاه مامی من و نگاه ببین چقدر لاغرن ، از لباس گرفتن که دیگه نگم اصلا دلم نمی‌خواهد برم لباس بخرم می‌دونم دست رو هر چیزی نمیتونم بزارم و باب سلیقه خودم خرید کنم، شوهرم میگفت این به تو نماد بدتر چاق نشونت میده یا قدت رو کوتاه نشون میده این به یه آدم لاغر میاد ،تو شیرینی  و غذا خوردن هم که همش با ترس که مبادا چاق بشم ، دیگه مثل سابق کفش پاشنه بلند نمیتونم بپوشم اذیت میشم ، عاشق کفش اسپرتم ولی شوهرم نمیزاره میگه کوتوله میشی و بهت نمیاد ،به همسرم میگفتم من که از تو کمتر غذا میخورم تو چرا چاق نمیشی اونم میگفت خب من مثل تو نیستم و تو سریع چاق میشی . 

        حتی اون موقع و که رژیم گرفتم میدونستم اگه دورش تموم بشه رعایت نکنم برمیگرده و همون هم شد.

         

         توی همه ی این ها من فقط ذهنم درگیر چاقیم بود و به عینه  می‌دیدم خود به خود دارم چاقتر میشم و دیگه کم کم خودم رو داشتم آماده میکردم واسه ۱۰۰ کیلو چون رو به رشد بودم .

         الآن متوجه میشم که من کاری کردم که ذهنم بیشتر توجهش به طرف چاقی باشه و بیشتر پرورشش بدم و پرو بال بهش دادم و قویترش کردم  و خودم رو ضعیف تر و ناتوان تر در مقابل چاقی و یه جورایی خودم رو تسلیم کرده بودم و میگفتم نمیتونم . 

         

        حالا چطور باید به لاغری توجه کنیم؟ 

         تصمیم گرفتم در مورد چاقی دیگه نه حرف بزنم و نه فکر کنم ،میخوام در مورد لاغری فکر کنم ،میخوام خودم رو با همسرم تصور کنم که همراه من با غرور راه می‌ره رو تصور کنم ،با کفش اسپورت و قد بلند، میخوام وقتی میرم جلوی آینه بگم ولی چه خانم خوشگلی🤭 و وقتی شکمم رو میبینم بگم الان هستی اشکالی ندارد یه چند وقتی مهمون من هستی😁 بعد باید خداحافظی کنی و بری ، تا پسرم هم مثل سابق بگه مامی تو خوشگلترین مامی دنیایی، و دیگه به خاطر بد هیکل بودم با حوصله تر بشم و بداخلاقی نکنم.

        هر جا که شیطون گولم زد و گفت اینا چین میگی امکان نداره ، بگم  میشه من مطمینم ،حالا میبینی ،من تو رو شکستن میدم .

         

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          رضا عطارروشن
          1400/06/18 18:04
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سلام و درود
          این دیدگاه به اشتباه در پاسخ به دوست دیگری نوشته شده است
          لطفا در بخش مربوط به دیدگاه شخصی نظرتون رو ثبت کنید.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/30 11:56
      مدت عضویت: 108 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 979 کلمه

      سلام برهمگی

      وقتی برمیگردم به سن ۲۵ الی ۲۶ سالگی جایی که استارت چاقیم شروع شد بی آنکه من متوجهش بشم .

      جایی که وقتی درشرکت کارمیکردم من ویه خانم و یه آقایی که مدیر فروش ما بود یادم میاد من ناهارم رو خورده بودم و دوساعت نکشید گشنم شد و رفتم سر بیسکویت که داشتم میخوردم مدیرمون بهم گفت تو که تازه ناهار خوردی وتعجب کرد . منم خودم هم علتش رو نمیفهمیدم ولی دیگه سعی میکردم زمانی که داخل اتاق نیست غذا بخورم تا خجالت نکشم
      یا زمانی که دامادمون خونمون مهمونی بود و من برنج و خورشت برای خودم کشیدم و وسط غذا یهو گفتم آخ من سالاد نخوردم دامادمون تعجب کرد وگفت سالاد هستش بیا ومن خیلی خجالت کشیدم .
      یا وقتی با دوستم داشتم میوه میخوردم دوستم گفتش تو پرتقال خوردی صبر کن بعدش سیب رو بخور تا مزه میوه ها رو احساس کنی  چون من به محض اینکه پرتقال رو خوردم سریع شروع به خوردن سیب کردم اون روز هم به خودم اومدم وبازم خجالت کشیدم
      خاهرم که مرتب بهم میگفت توچرا اینقدر سریع غذا میخوری ومن همش از اون ایراد میگرفتم که تو کندی
      یا موقعی که هندونه قاچ میکردم نمیتونستم طاقت بیارم ودرحین قاچ قاچ کردن چندتاشو میخوردم خوردن بد نیست اینکه ملچ ومولوچ میدی هنگام یک کار ومثل قحطی زده ها رفتارمیکنی خیلی زشته و من همش اخیرا درگیر این قضیه بودم که توجمع مثل قحطی زده ها رفتارنکنم .
      یا عادت به خریدن لباس زیاد دارم چون همش حوصله خرید ندارم وقتی که برای خرید میرم چندتا میخرم و داخل کشوم میزارم تا موقعش استفاده کنم بعدمدتی که میرفتم سرکمد ولباس رو بپوشم کلا تنگ بود ویادم میاد کلی لباسهامو میبخشیدم والان هم که دارم این تمرین رومینویسم لباس سایز کوچیک ندارم چون امید نداشتم که دوباره لاغربشم وهمه رو بخشیدم به غیر یه پیرهن مجلسیم که هم گرون خریدم وهم مدلشو دوست داشتم .
      چاقی باعث شد که دوستم همش به من یه حرفی بزنه که هروقت فکرشو میکردم ازچاقی متنفرمیشدم و همش حواسم بود که لباسم تیره تربشع . وکم کم از رنگ روشن فاصله بگیرم.
      وای از غبغب نگو که چهره زیبای منو زشت میکرد وقتی هرسری جلوی آینه میرفتم ونگاش میکردم که هست یانه وقتی میدیدمش که هنوز هست اعصابم به هم میریخت. یا چاقی باعث شد که توگرمای تابستان به شدت پیاده روی کنم و یه مدت درد پا بگیرم .
      مامانم که هرموقع یه کاری میگفت که حوصله انجام دادنش رو نداشتم بهمون میگفت فعالیت ندارین که اینجورچاق شدین.
      یا وقتی یه کم پیاده روی میکردم دوتا ران پام به هم ساییده میشد واذیتم میکرد و بیشترحواسم به سمت چاقی میرفت ‌.
      خواهرم هرسری میومد همچین میگفت مامان این چرا اینجوری شد انگارمن ۵۰ کیلو اضافه وزن دارم من فقط ۱۵ کیلو اضافه وزن دارم ولی یه جاهایی از بدنم خیلی بد نشون میده واین اعتماد به نفسم رو پایین میاورد که باعث میشد نمیتونستم بلوز شلوار باشم و همش بلوزم رو بلندتر انتخاب میکردم .
      داداشم که همش باحسرت میگفت تیپت مردونه هست تو شبیه راننده نیسان هستی با بازوی پهن و درشت واستخوان بندی درشت .اینها حسمو خیلی خراب میکرد.
      یا وقتی برای خرید مانتو میرفتم شانس من بود اینهمه آدم چاق تر از من بودن وقتی من مانتو پرو میکردم فروشنده به دوستم میگفتم بارداره؟ دیگه خودتون قضاوت کنین حال آدم چی جورمیشه
      سایزم تا مدتها مدیوم بود یهو بشه لارج بعد بشه ایکس لارج حالی باقی نمیمونه.

      یا نمیتونم مانتوهای جلو بازیا رنگ شاد بپوشم شکم کلا آفساید
      مدتهاست که خوردن بستنی و ذرت مکزیکی وشیرینی و پیتزا و…رو برای خودم قدغن کردم .
      زبس این مدت لباس خریدم و بعد مدت تنگ میشد دیگه خسته شدم .
      حالا چون چاقی من تواین دوسه سال اخیر اوج گرفته ومصادف شده با کرونا و زیاد بیرون ومهمونی وعروسی نمیرفتیم آسیب های اون مدلی نداشتم وتا کرونا بره خودم رومتناسب میکنم
      حالا یکسال بعد سال ۱۴۰۱ و من :

      من الان داخل فروشگاه لباسم وتصمیم دارم کلی لباس بخرم چندتامانتو گرفتم سایز ۴۶ وشلوارسایز۴۶ رفتم داخل اتاق پرو میبینم گشاده فروشنده روصدا میزنم یه سایزکوچیکتربیار و اون ۴۴ میاره بازم برام گشاده بهش میگم کوچیکتر بیار اینم گشاده و۴۲ میاره میبینم وای اینم یه خرده گشاده بازم میگم کوچیکتربیار چون من دوره لاغری باذهن هستم احتمال به یقین باز سایز کم میکنم همون ۴۰ روبیار و شلوار هم همینطور
      بعدش باخودم میگم بهتر زیاد نخرم چون ممکنه تا اونا رواستفاده کنم لاغرتر بشم واونا بلا استفاده بشن واز هرکدوم فقط دوتا میخرم ومیام بیرون .
      تصمیم میگیریم بریم پیتزا بخوریم و من فقط با اونهمه عطش گرسنگی فقط یه قاچش رو به آرامی میخورم وسیرمیشم
      میرم باشگاه چون کلاس زومبا رودوست دارم مربیم وقتی منو میبینه میگه عمل جراحی کردی میگم نه میگه خوب چی کارکردی معلومه خیلی رژیم گرفتی میگم نه آدرس یه باشگاه اینترنتی روبهتون میدم برین ولذت ببرین اما مربیش مرده وآدرس سایت لاغری با ذهن رومیدم وباشگاه ثبت نام میکنم .
      کرونا هم تموم شده ومن میرم برای کلاس شنا هم ثبت نام کنم وتوماشین بدون ترس یه بستنی میگیرم وآرام آروم یه کمی که میخورم میبنم که تمایلی به خوردن بقیش ندارم و دورمیریزمش مثل داداشم که متناسبه.
      بعدش لباسهای روشن وزیبایی که خریدم میپوشم دیگه نیازبه استتار برآمدگی شکمم رو ندارم شبیه یه خیارقلمی هستم دوستام وخواهرم وفامیلام مرتب بهم میگن کدوم باشگاه رفتی و راستشو بگی چی کارکردی ومن بهشون آدرس باشگاه تناسب فکری رومعرفی میکنم
      آنقدر از وجود خودم لذت میبرم همش جلوی صندلی هرمجلس ومهمانی میشینم تا توی دید باشم خیلی برام عجیبه موهام هم خیلی پرپشت وبلند شدن مثل قبل ۲۵ سالگیم چون من همش معتقد بودم چاقها کم موهستند وکچل . ولذت من دوچندان شده ودر دوران سیکل ماهانه من هم آرامش خوبی دارم .
      دیگه مثل جنتلمن غذا میخورم به آرامی وهنوز یه مقدارغذا دربشقاب هست کنارمیکشم . واکثراوقات ورد زبانم شده میل ندارم سیرم مرسی.
      نگاری وقتی متناسب شدم سنم اومدپایین ومثل ۲۵ ساله ها شدم چه حس زیبایی که با هیچ چیز قابل قیاس نیست ومرتب برای خودم کادو میخرم و به خودم بابت موفقیت درباشگاه تناسب فکری تبریک میگم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/27 11:33
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 705 کلمه

      سلام🙂

      یکی از مهمترین قوانین کائنات قانون توجه است 

      طبق این قانون به هر چیزی که توجه کنی اونو در زندگیت خلق میکنی یا گسترش میدی…

      همینه که میگن ما خالق زندگیمون هستیم

      همینه که میگن هرکسی در هرجای این دنیاست جای درستش همونجاست و این عین عدالته و هیچ بی عدالتی ای رخ نداده…

      چون خودت با توجه ات زندگیت رو میسازی…فقط اینکه اکثر افراد از زندگی و جایگاهشون راضی نیستن به این دلیله که ناخودآگاه و نا آگاهانه به چیزی توجه میکنن که دوسش ندارن وهمونها رو هم گسترش میدن چون کائنات و خداوند که ما رو قضاوت نمیکنن هر آنچه ما با توجه مون درخواست دادیم رو در زندگیمون بوجود میارن 

      یعنی کار ما فقط درخواست کردنه اونم به صورت توجه نه فقط زبانی …و کار خداوند هم اجابت کردنه

      حالا اگه ما از آنچه در حال حاضر داریم از جمله شرایط جسمی ،روحی،مالی،روابط،آرامش ،تناسب،….مشکل از خداوند و سیستم کائنات نیست مشکل از توجه ما است 

      اینه تغییر نگرش ….و نتیجه هم متفاوت هست…

      وقتی به این آگاهی میرسیم که ما با توجه مون خلق میکنیم و همه چی انرژی هست روی افکار و کلام و توجه مون حساستر میشیم چون اونا هم انرژی هست و انرژی فقط تبدیل میشود از شکلی به شکلی دیگر 

      مثلا در مورد چاقی افکاری که در ذهن ما مرور شده که حاصل دریافتهای ما از طریق دیدن و شنیدن از نزدیکانمون بوده چاق کننده بوده که تبدیل به انرژی ایشده که ما اون رو به شکل چربیهای اضافه در بدنمون میبینیم 

      کلام ما که شکلی دیگه از انرژی بوده هم که باز ناشی از افکار ما است تبدیل به نافرمیهای جسم ما شده 

      دیدن و توجه به نافرمیهای بدنمون ،توجه به نافرمیهای بدن آدمهای چاق باعث شده ما چاقی رو وارد جسممون کنیم

      شنیدن درباره قدرت چاق کنندگی خوراکیها باعث شده که اونا قدرت چاق کنندگی ما رو داشته باشن

      حسرتی که با دیدن آدمهای متناسب در ما بوجود اومده با ایجاد حس بد وضعیف کردن ما در برابر چاقی باز هم ما رو چاقتر کرده….

      پس متوجه هستیم که کجاها و چطوری به چاقی توجه کردیم که البته همگی آموختنی و ناآگاهانه بوده

      ولی خبر خوب اینه که همانطوری که با توجه به چاقی چاقی بیشتر رو برای خودمون ساختیم با توجه به لاغری هم میتونیم تناسب رو برای خودمون بسازیم

      فقط باید راهش رو بدونیم…

      و خداوند کار ما رو آسون کرده خودش ما در در ابتدای مسیر صحیح لاغری قرار داده

      مسیری که پر از آموزش لاغریه

      مسیری که پر از شگفتی سازه

      مسیری که آسون و صحیحه

      مسیری که با تمرکز بر احساس خوب لاغر میکنه

      مسیری که پر از هم مسیر عاشق لاغریه

      مسیری که راهنمای دلسوز و مهربون داره که همواره آماده است دستت رو بگیره

      مسیری که آنقدر واضحه و روشنه که اگه اشتباهی هم از مسیر خارج بشی به راحتی متوجه خروجت میشی

      مسیری که هر چقدر توش وقت میگذرونی بیشتر عاشقش میشی چون رشد میکنی از نظر فکری از نظر معنوی …

      مسیری که بسیار صاف و همواره آنقدر که ممکنه گاهی هم لیز بخوری

      ولی در این مسیر حتی اگه با سرعت مورچه هم بری بالاخره به مقصد میرسی…

      چون توجه در این مسیر بر لاغریه…..کانون توجه آموزشها بر لاغریه بر تناسبه بر آسانیه بر احساس خوبه بر همیاریه بر پذیرش خودته بر خلقه…….

      لاغری که رویای ما چاقهاست و ما فقط قدرش رو میدونیم…

      سرزمینی که در اون زیبایی جوانی ،زندگی شاد،رنگهای زیبا و شاد و روشن ،خوراکیهای خوشمزه،آزادی و اعتماد به نفس ،ارتباط با خدا ،روابط عاشقانه ابتدا با خودت و بعد با بقیه آدمها،موفقیت در حرفه و تحصیل ویادگیری وجود داره ….زمان و وقت ارزشمندت صرف اموری میشه که تو رو انسان کاملتر و جذابتری میکنه باعث میشه خودت رو کشف کنی و از بودن با خودت لذت ببری خودت رو تایید کنی و دیگه نیازی به تایید دیگران نداشته باشی خودت رو از زیر فشار عددها بیرون بیاری و تمام رژیمها ورزشها دمنوشها قرصهای لاغری کمربندها و اپلیکیشن های کالری شماری …..به نظرت مسخره و خنده دار باشه چون قدرت خودت رو کشف کردی میدونی که تمام اپلیکیشنهایی که برای ساخت جسم زیبات و زندکی رویاییت لازم داری رو خداوند در بدو خلقتت در تو نصب کرده اونم به روز ترین ورژنش رو…..

      دونوقت میشینی پشت رول زندگیت و به سمت هرجا  که دوس داشتی میرونی چون قدرت دست توئه فرمون دست توئه حتی انتخاب راه دست توئه پس با توجه ات به هر جا خواستی میرسی 

      و چی زیباتر و قدرتمندانه تر از این…..😏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/22 00:40
      مدت عضویت: 113 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 162 کلمه

      سلام دوستان من  مثل بقیه همیشه دنبال رژیم وورزش بودم تا لاغر شوم  من از دوران کودکی صحبت نمیکنم ولی از زمان ازدواج به بعد را میگم که علت چاقی من چی بود از اون اوایل گاهی اگه غذا میپختم  و غذا کم بود همسرم میگفت سره سفره بابات نون نخوردی .خود این کلمه باعث شد که من همیشه غذا زیادبپزم وزیاد هم بخوریم و این یک عامل چاقی بر ای خودم و بچه هام و حتی همسرم شد . ومن این پیام را دارم که یک کلمه حرف چطور روی ذهن من اثر کرد ومن همیشه از نظر روانی طوری رفتا ر میکردم که به من این حرف زده نشود.البته طبق دستور استاد با نوشتن یک انشائ در مورد علل چاقی به این مورد پی بردم .موارد دیگه ای هم هست که شاید همه شما با آن درگیر هستید از استاد روشن عزیز هم تشکر میکنم .من بطور اتفاقی چند روزیه با این پیج آشنا شدم و در ابتدای راه هستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/16 15:43
      مدت عضویت: 425 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 343 کلمه

      من سالها زندگی کردم دررنج چاقی  سالهاخسته وافسرده به خاطر چاقی وسال ادرحال توجیه ناتوانی خود لاغری بودم  محدودشدم به پوشیدن لباس های گشاد و بلند محکوم شدم به خوردن غذاهای که دوست ندارم و هرچه زمان می‌گذشت من آدم های اطرافم متنفرترواززندگی بیزارترمیشدم چاقی من باعث شد که من تنها باشم و ترک بشم و دیگران منونپذیرند وازهمه مهم‌تر من خودمون می‌پذیرفتم وهرچقدرکه توضیح میدادم که من تمام تلاشموکردم امانشده کسی باورش نمی شد واقعا سخته توضیح دادن به دیگران توجیه کردن اونها درحالیکه هنوز خودم توجیه نشدم تصمیم گرفتم مسیرزندگیموپیداکنم  نمیدونم چقدرطول می‌کشه امامیدونم که بالاخره میشه  حالابه حرف استادپی بردم  که می گفت ما آدم‌های چاق عین هم هستیم و عین هم رنج کشیدیم ازچاقی  دبگه چیزی برای ازدست دادن نمانده برای من بالاخره سامی میرم  یالاغر میشم  وقتی به چاقی  توجه  میکنم می بینم  تمام  موقعیت های لذت بخش و تمام لذتهای زندگیموازمن  گرفت نه تنها لذت لباس پوشیدن بلکه لذت قدم زدن  باهمسرم درجاهای  قشنگ رو لذت خوشحال بودن  ازتفریح کردن ازبچه دارشدن از سبک وزن بودن ازمنعطف بودن واز آرام بودن که من باچاق شدن همه ی اینهاروازدست دادم  من می‌خوام لاغربشم اما راهشوبلدنیستم فهموندن این به دیگران سخته  من سبک می‌دونم که سبک زندگیم بایدتغییرکنه اماوقتی حرف از لاغری میشه رژیم و ورزش وچیزهای دیگه میشن سبک زندگی اماهیچکدوم کمک نمیکنن سخته بودن وزندگی کردن کنارادمهابی که توروبه خاطرهیکلت قضاوت میکنند و مدام توروباخودشون مقایسه میکنن وبعدهم توروتاپایین ترین بخش ممکن میرسن واگه به خودت میای  میبینی  آنقدر  ت

      واین  فکرپیش رفتی که انگارتوبدبخت تر ین 

       

      موجود  زمینی و بعد 

      هم میگی که خدابی عدالتی کرده  درصورتیکه خدا به من تولد رو داد من متولد شدم وصاحب قدرت عقل  و فکر وانتخاب و حالا از بس که اینطور زندگی کردم  انگار که میترسم  که یه شکل  دیگه  زندگی کنم  واین یعنی  اوج بدبختی  واین  یعنی  بزرگ  شدن  چاقی  وحالاتوجه به لاغری  .من دوست دارم با تمام وجود آدمی با اندام متناسب مثل ادمهای  لاغر دوست دارم به خواسته هام برسم. به اعتمادبه نفس خودم دوست دارم زندگیموبه شکلی که می‌خوام هدایت کنم ونگران چاق شدن نباشم. وزندگیموسبکشوتغیر بدم وشادباشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamkhazaie0000@gmail.com
      1400/05/13 01:02
      مدت عضویت: 327 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 325 کلمه

      بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام استاد عزیزم و دوستان گل گام ۶۲ فرمول چاقی .فرمول چاقی دستور العمل هایی ک مغز ب صورت  فرمان عصبی صادر میکنه و باعث واکنش های رفتاری ما میشه این واکنش همون رفتار های ما ک باعث چاق شدن میشه ،چاقی وضعیتی است ک خودمان با لذت ایجادش کردهایم ولاغر شدنی ک از طریق محدودیت جسمی یا مصرف دارو باشه  ب دلیل اینکه مسیر لذت بخشی نیست نمی تواند ماندگار باشد و ب راحتی ب حالت قبل بر می گردیم ،در لاغری با ذهن فرمول های لاغری ب ذهن میدیم فرمول ها ک عوض بشن رفتار ما هم عوض میشه ،

      ،منم مث همه ادم هایی چاق خیلی ضربه خوردام ازش  اعتماد ب نفس رو گرفته نمی تونم اون طور ک باید خودم رو ارائه بدم ،بهترین کیفیت و جنسا و بیشترین تنوع مال سایز کوچیک هست  و من هر کدوم از اون مغازه ها رو ببینم یا پیجی ک سایز کوچیک دارن اصلا بازدید نمی کنم چرا ک من عاشقشونم ولی غصه می خورم ک نمی تونم از اون لباسا بپوشم پس نمیرم ،من تو لباس ست کردن سلیقه خاصی دارم همیشه ب همه کمک میکنم ک بهترین ست و بپوشه مخصوصا خواهرام ولی خودم محرومم نمی تونم از اون لباسایی رنگی خوشگل ست کنم ،بیشتر لباسام رنگ تیره ان و فقط حسرتشون رو می خودم ولی خدا رو شکر الان خیلی حسم بهتر شده ،من می خوام لاغر بشم تغییر رشته بدم ی رشته دیگه بخونم ،گواهی نامه بگیرم ،بهترین لباس ها رو بپوشم ی مادر متناسب خوش تیپ باشم ک همسرم و دخترم حالشون خوب بشه ،اصلا خیلی کارا دارم ک انجام ندادم ،میام ک اقدامی کنم برای کارم ذهن منفی بافم شروع میکنه ب تخریب کردنم تو با این اندامت می خوای پزشکی بخونی ،تو بااین اندامت می خوای رانندگی کنی ،تو با این اندامت می خوای دوباره بچه دار شی خلاصه ک خیلی اذیتم میکنه منفی بام ان شاالله ک همه ب آرزوشون برسن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      negarmalekzade2377@gmail.com
      1400/05/04 12:46
      مدت عضویت: 147 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 836 کلمه

      سلام به استاد عزیزودوستان سایت
      ضربه‌هایی که چاقی به من زده این بود
      ;که خیلی اعتماد به نفسم پایین بوده، هرجا میرفتم خیلی احساس خجالت می کردم، اصلاً از تفریح ها و مهمانی هایی که می رفتم هیچ لذت نمی بردم. توی تفریح ها و مسافرت ها چون می دیدم نمیتونم ورزش کنم و این باور رو داشتم که با ورزش و رژیم فقط میتونم لاغر بشم برای همین وقتی میرفتیم مسافرت به جای لذت بردن، همش استرس چاقی رو داشتم.

       رژیمم رو هم نمیتونستم رعایت کنم و خیلی حس های بدی را تجربه می‌کردم اصلا نمیتونستم لباس های مورد علاقه ام رو بپوشم و همیشه لباس های گشاد و تیره می پوشیدم.

       چند باری هم شوهرم بهم گفت که تو اصلاً اراده لاغر شدن نداری، خیلی از این حرفش ناراحت می‌شدم و باعث میشد بیشتر به پرخوری رو بیارم

       کمردرد شدیدی گرفته بودم که خیلی اذیت بودم. بلند شدن و نشستن برام به سختی بود، شب ها خواب راحتی نداشتم لباس های بسیار زیبا و قشنگ و پارچه‌های خیلی زیبایی را برای خودم خریدم و همشون سایز کوچیک هستن و همه را گذاشتم که زمانی که لاغر شدم بپوشم.

       توی این مدت هم همش لباسهای گشاد و این لباس هایی رو که دوست داشتم، نپوشیدم و تمام پارچه هام رو هم گذاشتم زمانی که به وزن ایده آلم رسیدم برای خودم بدوزم الآن می‌فهمم که چقدر کارم اشتباه بود. چاقی باعث شده بود که هیچ وقت نتونم کفش های مورد علاقم رو بپوشم چقدر به جسمم اهمیت نمی دادم و همش ازش فراری بودم. یادمه خیلی از عروسی‌ها که دعوت می‌شدیم، من نمی رفتم  از بس اعتماد‌به‌نفس پایینی داشتم، از چاقی خودم بدم میومد و لباس‌هایی که دوست داشتم رو نمی شد بپوشم

       چقدر از مهمونی رفتن بدم میومد و همش احساس ناراحتی داشتم.چقدربه خودم سختی دادم که لاغر بشم ولی زیاد به نتیجه نمی رسیدم و همش زجر بود 

      خیلی خوشحالم که با این روش آشنا شدم توی این چند وقت خودم احساس می کنم خیلی سبک شدم. دوست دارم دیگه با جسمم آشتی کنم و بهش اهمیت بدم. لباس های مورد علاقه اش رو خودم بدوزم و بپوشم 

      دیگه با رژیم و ورزش های سخت اذیتش نمی کنم و خودم مسئولیت این اندامی را که دارم قبول می‌کنم و قول میدم که با آرامش به وزن ایده‌آل برسونمش جسم عزیزم خیلی دوست دارم منو ببخش من واقعا نمی دونستم که کارم اشتباه بوده چقدر این چند وقته که عضو سایت شدم حس سبکی و خوشحالی دارم خدایا شکرت. استاد عزیزم ازت سپاسگزارم

      من وقتی لاغربشم بهترین حس های دنیا رو تجربه می کنم میدونم که اعتماد به نفسم میره بالا و دیگه به هیچ وجه از مهمانی و عروسی رفتن خجالت  نمیکشم وقتی که میرم خرید میتونم آزادانه لباس های مورد علاقم رو بخرم خیلی خوشحالم که دیگه ترس از مواد غذایی ندارم و می تونم هر چیزی را که دلم خواست بخرم و به بدنم این محدودیت روندم و این سختی رو ندم که به خاطر کالری بالاش نباید این رو بخوری و خوشحالم که میتونم آزادانه مواد غذایی را انتخاب کنم چه احساس سبکی و راحتی دارم خدایا شکرت که میتونم به راحتی بشینم بلند شم راه برم پیاده روی کنم کوهنوردی کنم چقدر حس خوبیه چقدر احساس جوانی و شادابی بیشتری دارم خوشحالم که میتونم لباس های مورد علاقم رو بپوشم احساس می‌کنم به خدای درونم نزدیکتر شدم رها تر شدم چقدر خوشحالم که یاد گرفتم به اندازه غذا مصرف کنم غذا های اضافه در بشقاب ها را نخورم و به بدنم احترام بذارم فهمیدم که نعمت های خداوند همیشه به اندازه کافی هست و من دیگه به بدنم فشار نمیارم تا به حدی غذا بخورم که احساس معده درد کنم

       خدایا شکرت که منو به این مسیر هدایت کردی احساس می‌کنم رابطه ام با اطرافیان و همسرم خیلی عالی شده دیگه موقع نشستن و رفتن به مهمونی احساس خجالت نمی کنم و خدا جونم چقدر حس خوبیه وقتی می خوام برم عروسی دیگه نگران این نیستم که چه لباسی بپوشم و میدونم هر لباسی که دوست داشته باشم رو میتونم به راحتی تنم کنم و لذت ببرم چقدر دارم با لذت و عاشقانه و احساس سبکی و سرحالی کارهای خونه رو انجام میدم و اصلا هم خسته نمیشم خدایا شکرت که با رسیدن به تناسب اندام تمام بیماری‌ها کمردرد پادرد ها از بدنم رفتن و سلامتی و شادابی به جسم دوباره برگشت احساس می‌کنم الان بهتر میتونم دنبال خواسته‌هام برم چقدر مسافرت‌ها برام لذت بخش شده دیگه اصلا نگران چاق شدن و ورزش کردن نیستم و فقط دارم از تفریحاتم لذت می‌برم و خدا را شکر می‌کنم و به زیبایی ها توجه می کنم به جای اینکه توجهم به چاق شدن باشه

       چقدر خوشحالم که وقتی درست غذا مصرف می کنم و حسهای بدی ندارم، میتونم الگوی خوبی برای دیگران باشم تا آنها هم بتونن به تناسب اندام برسن چقدر حس خوبیه که می تونم خودم تصمیم بگیرم چه موقع و به چه اندازه غذا بخورم و دیگه هر خوراکی و غذایی در اطرافم بود رو بیخودی وارد معده عزیزم  نمی کنم چقدر خوشحالم که به راحتی می تونم برم شنام لذت ببرم و دیگه از اندامم خجالت نکشم خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/01 22:48
      مدت عضویت: 493 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,402 کلمه

      با سلام 

      گام ۶۲.  فرمول های چاقی

      چاقی یعنی چه؟اضافه وزنی که در بدن ظاهر می شود و شکل اصلی بدن که دارای فرم بسیار زیبا و متناسب است نفوذ کرده و شکل اصلی بدن را مختل می کند 

      چگونه این چاقی در بدن ما جا خوش کرده؟فرمول های اشتباهی که طی سالها توسط خانواده و فامیل و رسانه ها در ما بوجود آمده و در جسم ما به نمایش گذاشته می شود و این وضیعیتی است که خودمون با لذت ایجاد کرده ایم  این نه تنها شکل ظاهری جسم ما را خراب می کند بلکه باعث ناراحتیهای روحی و فیزیکی مثل استرس  افسردگی. اعصاب نا آرام و……..جسمی مثل زانو درد کمر درد فشار خون. قند خون و……

      سر چشمه تمام این وضیعت ها همان فرمول های چاقی هستند که مغز به صورت فرمان عصبی صادر می کند و سبب واکنش های رفتاری در ما می شود و واکنش ها همون عادت های ما هستند که باعث چاق شدن ما می شوند وقتی چاقی نمایان می شود به فکر لاغر شدن می افتیم و از طریق های مختلف اقدام می کنیم برای لاغری

       و لاغر شدنی که از طریق دارو و محدودیت جسمی باشد لذت بخش نیست و ماندگار هم نیست و به راحتی به وضیعت قبلی بر می گردد 

      اما لاغری با ذهن تنها راه و روشی آست  که ماندگار است بدون استرس و نگرانی همراه با آرامش و احساس خوب در نتیجه ما می توانیم عادت های بد چاقی را شناسایی و فرمول های لاغری را جایگزین کنیم 

      موضوع بسیار مهم توجه کردن می باشد و توجه کردن می تواند برای انجام کارهای مفید باشد یا برای انجام کارهای مضر این خودمون هستیم که با تشخیص درست می توانیم انتخاب کنیم یعنیاگر به چاقی توجه کنیم چاقتر و اگر به لاغری توجه کنیم لاغر تر و این توجه تنها برای لاغری یا چاقی نیست در هر موردی صدق می کند مثلا توجه کردن به تحصیلات یا توجه کردن به کسب ‌کار و در آمد فراوان فرقی ندارد فقط مهم است در مسیر درست باشد وقتی که به هر فرمولی توجه کنیم صیحیح بودن آن فرمول را تایید می کنیم مثلا اگر لاغری هستیم در واقع صیحیح بودن فرمولهای لاغری ذهن خود را تایید می کنیم و اگر به چاقی خود توجه کنیم در واقع صیحیح بودن فرمول چاقی ذهن خود را تایید می کنیم و از لاغری دور می شویم چون فکر می کنیم لاغر شدن راحت نیست و حسرت آن در ما ایجاد می شود که خود مانع لاغری در ما می شود وفنی خود را ناتوان احسای کنیم احساس بد در ما تقویت می شود و احساس بد حسی در ما ایجاد می کند که تسلیم چاقی می شویم و بر اثر شکستهای مدام که به نتیجه نرسیده ایم همه دست به دست  هم داده و این ناتوانی مانع لاغر شدن ما می شود غافل از اینکه تمام برنامه ریزی در ذهن ماست باید کار کنیم و برنامه ریزی ذهن خود را به سمت لاغری تغییر دهیم توجه به لاغری داشته باشیم تا فرمول های لاغری در ذهن ما تایید بشه و این تایید باعث واکنش های رفتاری و عادت های صبحیخ در جهت لاغر شدن در ما ایجاد می شود 

      چه برنامه ریزی می تواند صیحیح و در جهت لاغر شدن باشد ؟

      گوش دادن به فایل ها و عمل کردن به آن 

      انجام تمرینات

      عجله نکردن 

      زمان تعیین نکنیم با آرامش پیش برویم چون تعیین کردن زمان استرس و اضطراب را زیاد کرده و خود مانع لاغری ما می شود 

      وزن نکردن .چون وزن کردن هم استرس ایجاد می کند 

      شناسایی عادت های اشتباه و جایگزین کردن عادت های صیحیح 

      همه ما دوست داریم که لاغر شویم و برای لاغر شدن خیلی راهها را رفتیم اما نتیجه نداده چون مسیر اشتباه بوده اما بک تفاوتی هست الان که در مسیر لاغری با ذهن هستیم و مسیر صیحیح و درست را پیدا کرده ایم با رعایت اصول صیحیح و انجام تمام مراحل و تمرینات برای همیشه لاغر می مانیم چون در مسیر درست و مشخصی هستیم با توجه کردن به مسیر و ساختن فرمول های ذهنی مناسب برای لاغری توجه کردن را ایجاد می کنیم تا یواش یواش رفتارها از عادت هایی که ما را چاق تر می کند تغییر کند و رفتارهایی انجام انجام دهیم که ما را متناسب کند 

      مثلا در فرمول های چاقی رفتار دستمون چگونه است؟تا چشم ما به خوراکی می افتد بدون توجه کردن که ایا نیاز هست یا نیست دستمون بی اختیار به سمت خوراکی کشیده می شود و اما ایجاد توجه کردن به سمت لاغری این واکنش رفتاری دستمون تغییر می کند تا بخواهیم بر داریم اول ذهن هوشتار می ده !!!این نکته با اهمیت است یعنی دست به خودی خود نمی ره جلو !!!چرا؟؟چون در حال یادگیری است ذهن اول می گوید نیازی هست بعد تصمیم می گیریم بر داریم یا نه  این تغییر عادت همون ایجاد توجه کردن در سمت لاغری است که فرمول لاغری داره جایگزین فرمول چاقی می شود .و عملکرد آن که اول ذهن می پرسد بعد عمل می کند و این تغییرات را باید ادامه دهیم تا زمانی که در نا خودآگاه ما به ثبت برسد و تغییر این فرمولها زمان می ببرد ..همانطور که زمانی فرمولهای چاقی در ذهن ما باعث می شد بدون توجه به نیاز خوراکی را بر می داشتیم چون قبلا فرمول در ذهن ما ثبت شده بوده 

      اگر لاغری را دوست داریم اصلا به زمان توجه نداشته باشید و همانطور که هستیم خود را بپذیریم و روی فرمول های ذهنی به سمت لاغری کار کنیم تا  زمانی که فرمول ها تغییر کنند و تغییر فرمولها به ذهنیت افراد بستگی دارد که جقدر علف های هرز رشد کرده و قوی شده برای همین نباید به زمان توجه کرد توجه کردن به زمان باعث شکست ما در ادامه مسیر می شود 

      کلید موفقیت تبلیغات برای فروش محصولات تعیین کردن زمان آست که به ابن وسیله از ضعف ذهنی افراد استفاده می کنند و افراد ی هم که زمان براشون مهم هست گول خورده و محصولات را تهیه و استفاده می کنند و نتیجه هم نمی بینند و فکر می کنند اشکال از خودشون است چون تبلیغات نشون داده هرکی از این محصول استفاده کرده لاغر و متناسب شده و خودشون را سرزنش می کنند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند 

      در مسیر لاغری با ذهن اصلا زمان تعیین نمی کنیم چون ذهن افراد متفاوت است در بعضی ممکن است سه ماه در بعضی ممکن است شش ماه و در بعضی ممکن است یکسال و یا ……..

      روزی نیم ساعت حتمی در مسیر باشیم فقط لازم است نادرست ها را انجام ندهیم انجام ندادن نادرست ها خودبخود درست ها انجام می شود من روزی نیم ساعت خیلی بیشتر کار می کنم اما نوشتن در سایت مقداری طول می کشد گاهی باعث استرس می شوم که دیر نوشته ام را در سایت می نویسم اما هر روز کوش می دهم مطالب دوستان را می خوانم  فایل را چند بار گوش می کنم و می نویسم تا زمانی که آماده می شود آن را وارد سایت می کنم پس توجه به لاغری را باید شروع کنیم !!چگونه؟اصلا راحع به چاقی در هیچ شرایطی حرف نزنیم 

      پذیرفتن خودمون یعنی سرزنش کردن خودمون ممنوع است وقتی به اینه نگاه می کنیم از خودمون فرار نکنیم و کلی عیب و ایراد نتراشیم بر عکس خود را بپذیریم

      همه می دانیم که سه بخش داریم روح ذهن و جسم پس وقتی جسم خودمون را نپذیریم یعنی جسم را از بخش روح و مغزمان جدا کردیم و فاصله ایجاد می کنیم پس نباید انتظار داشته باشیم ذهن و مغزمان عاشق جسم ما باشند و بخواهیم تغییری در جسم ما ایجاد بشود باید مسئولیت جسممون را به عهده بگیریم همانطور که مسئولیتت وزن خود را به عهد گرفتیم 

      لاغر شدن چه مزییتهایی دارد ؟اعتماد به نفس ما را بالا می ببرد 

      عزت به نفس مارا بالا می برد

      سلامتی و زیبایی و موفقییت به همراه دارد 

      در تحصیلات ودر روابط با همسر و دیگران کلا همه چی ساده و زیبا می شود

      وقتی می نویسی ذهن ما بیشتر تمرکز و تجسم می کند نوشتن یعنی خلق رویاها 

      وقتی نوشته های دوستان  می خوانیم در واقع داریم به ذهن خودمون اطلاعات صبحیخ لاغری را می دهیم 

      خواندن مطالب نوشتن و گوش کردن و استمرار همه فوق العاده است معجزه می کند درسته که این مسیر محدودیت نداره و رژیم و ورزش و….ندارد اما ایک سری کارهایی را باید انجام بدهیم که همون فایل گوش کردن نوشتن و خواندن مطالب دوستان باید کار کنیم تا این هنر را بیاموزیم توجه به هر چیزی طبق قانون جهان هستی در ما گسترش پیدا می کند قطعا اگر به لاغری توجه کنیم در بدن ما گسترش پیدا می کنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      negarmalekzade2377@gmail.com
      1400/04/31 15:23
      مدت عضویت: 147 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 261 کلمه

        موضوع امروز در دو جنبه تاثیر گذاره، هم در چاق شدن تاثیرگذاره، هم درد لاغر شدن< در مورد لاغری شما ،تا الان با هر روشی پیش رفتید معمولاً به این شکل بوده که به شما یک برنامه غذایی داده شده یا توصیه هایی شده، یا داروهایی به شما دادن، و برنامه‌ای بوده که شما فقط جسمتون رو تحت فشار قرار میدادید محدود می کردین خودتون رو، میخواستین از طریق تغییر ایجاد کردن در برنامه غذایی، در برنامه زندگی، در فعالیت روزانه تون،متناسب بشین اما درباره لاغری با ذهن، این رو بدونید که ما هیچ وقت برنامه غذایی نخواهیم داشت، هیچ وقت برنامه ورزشی نخواهیم داد و فقط برنامه ذهنی میدیم،

      فرمول های جدیدی رو در ذهن ایجاد می کنیم و این فرمول ها وقتی به سطح عمل می رسن، وقتی به نتیجه می‌رسن، مغز شما با استفاده از این فرمولها ،فرمان های جدیدی را صادر میکنه و اون آدمی که ماه های قبل آدم پرخور و حریصی بوده، و ترس از موادغذایی داشته و خیلی رفتارهای اشتباه داشت که کمک می‌کرد که این فرد چاق تر بشه، به مرور میبینه که داره رفتارهای متفاوتی نشون میده و دیگه حرص و ولع نسبت به غذا رو نداره و تفکر کردن نسبت به غذا رو نداره
      یک چیزی که در افراد چاق شایع است اینه که ،آنها مدام به غذا فکر می‌کنن، به محض بیدار شدن از خواب فکرشون اینه که صبحانه چی بخورن ،در تمام طول روز فکرشون به غذا بود که چی درست کنیم، چی تهیه کنیم ،ناهار چی باشه و این فکر کردن به اینکه چی بخوریم و چه چیزی رو تهیه کنیم،

      ما بیشتر به فکر خوردن باشیم
      موضوع امروز هم به چاق شدن خیلی کمک میکنه، هم به لاغر شدن
      افراد چاق از این موضوع برای چاق تر شدنشون استفاده کردن، و اونها این اطمینان رو دارن که میتونن خیلی راحت چاق بشن، چون از این موضوع خیلی خوب استفاده کردن

      موضوع بسیار مهم امروز توجه کردنه
      ;شما به هر چیزی که توجه کنید و فکر کنید، همون در زندگیتون گسترش پیدا می کنه ،در مورد چاقی هم به همین شکله، کسانی که در کودکی چاق بودن، زیاد به این موضوع توجهی نداشتن و از یک سنی به بعد، نظر اطرافیان برای آنها مهم میشه 
      که دوستامون در مورد من چه فکری میکنن، فامیل در مورد من چه فکری می کنه
      چون نظر دیگران درباره ما برامون مهم میشه، ما خیلی میایم به موضوع چاقی توجه می‌کنیم، این توجه کردن به شکل مضرش داره انجام میشه، ما می‌آییم به خود چاقی توجه می کنیم ،نه اینکه چه کاری انجام بدیم که از چاقی رها بشیم
      مثلاً کسی ۱۰ ساله داره به چاقی توجه میکنه، دیگه اوضاعش داره خراب میشه و تصمیم میگیره یک ماه میره باشگاه، اون یک ماه باشگاه رفتن هم ،درسته که برای متناسب شدن حرکت می کنی، ولی باز هم هر روز چاقی خودت بیشتر برات قابل لمس میشه
      وقتی باشگاه میری، وقتی داری تلاش می کنی یه چیزی رو ا
      یعنی تلاش در جهت برطرف کردن چاقی، و در تمام اون زمان ها ،شما اصلاً توجهی به لاغر شدن ندارید. همش به فکر این هستی که از چاقی رها بشی، افراد چاق خیلی  به چاقی خودشون توجه می‌کنن، تصمیماتی رومی‌گیرن که بیشتر تحت تاثیر چاقی بودن
      انتخابات شون محدود تر میشه، بنا به اضافه وزنی که دارن، تصمیم می‌گیرن که چه کاری رو انجام بدن که احساس بدشون روکمتر کنند
      یعنی از چاقی فرار می‌کردن. توجه به چاقی، رفتار و تصمیمات اونها رو تغییر میده و خیلی از کارها رو انجام نمیدن به خاطر چاقیشون، و خودشون رو محدود می‌کنن و این‌ها همش میشه توجه به چاقی، و باعث میشه که بیشتر به سمت چاقی برن
      وقتی خودت رو از خیلی از چیزها محروم کردی، احساس تنهایی و ناتوانی به آدم دست میده
      وقتی حس های بدی داشته باشی، شرایط بدی رو هم تجربه می کنی، هر چقدر که ما از حضور چاقی در وجودمون احساس ضعف بیشتری بکنیم، احساس ناتوانی بکنیم ،مطمئناً فرصت رو بیشتر مهیا میکنیم، که چاقی بر ما غلبه بیشتری کنه
      همه افرادی که اضافه وزن دارن ،می‌دونن که از یک مقطعی، چاقی اونها سریع تر شده به خاطر اینکه از بس اونها خودشون رو محروم کردن، از بس احساسشون بد شده، از بس منزوی شدن ،خجالت کشیدن، خودشون رو سرزنش کردن، از دیدن خودشون حالشون بد شده، این احساس ناتوانی در برابر چاقی، در اونها شکل گرفته و خیلی راحت تر اضافه وزن شون بیشتر شده
      پس رفتار و افکارت رو بررسی کن و ببین چقدر از چاقیت احساست بد میشه، چه توجهی به چاقی داری، لیستی تهیه کن که مثلاً چه کارهایی روانجام نمیدی به خاطر این که اضافه وزن داری ،چه لباسهایی رو نپوشیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری، چه روابطی رو با دیگران نداری به خاطر اینکه اضافه وزن داری ،یا اضافه وزن چه تاثیری در روابط شما با همسرت و اطرافیان داره، چه تاثیری در کسب و کار داره
      از اینها باید لیستی تهیه کنی که بدونی و آگاه باشی که اضافه وزن چه لطمه‌ای به شما زده و شما چقدر بهش توجه کردید. چون باید اینها رو یکی یکی برطرف کنیم
      تا وقتی شما از انجام یک سری از کارها طفره میری انجامشون نمیدی، شما هم چنان داری به اضافه وزن توجه می کنی، و توجه کردن به اضافه وزن ،یعنی ضعیف تر شدن در برابرچاقی،  و دیدی که چاقی خیلی راحت داره در ما گسترش پیدا میکنه
      هر چقدر شما بیشتر به چاقی توجه کنی و خودت رو محدودتر کنی، در واقع داری یک تصویر شفاف تر و واضح تری از وضعیت چاقی خودتو، در ذهن ایجاد می کنی و ذهن ما کاملاً تصویریه
      وقتی شما یک تصویر رو دراون ایجاد می کنی، خوب تمام تلاش ذهنت اینه که شما رو به این واقعیت تصویری برسونه
      ;تصویر ذهنی خیلی اهمیت داره در مسیر حرکت شما، یعنی دقیقاً مسیر حرکت رو به سمتی که تصویر ذهنی ساخته شده، مغز شما فرمان میده که در این مسیر حرکت کنی
      ;هر چقدر که شما در این سال هایی که اضافه وزن داشتی توجه کردید، تصویر چاق تری از خودت در ذهن ایجاد کردی، پس فرمان های مغزی شما هم در مسیریه، که شما رودر نهایت به اون تصویر ذهنی چاق برسونه
      دلیل اینکه همه ما بارها لاغر شدیم و مقداری از وزن و سایزمون برگشته همینه. تصویر ذهنیمون عوض نشده و بعد از اینکه رژیم رو رها کردیم و از باشگاه رفتن خسته شدیم و هر کاری که می کردی لاغر بشیی، وقتی خسته میشی از انجام دادنش و رهاش می کنی، خیلی آروم دوباره مغز دستور های قبلی رو صادر میکنه، واز یک لقمه بیشتر شروع میشه و دوباره یواش یواش برمیگردیم به اون رفتارهایی که قبلاً داشتیم و جسممون، هم میشه همون جسمی که قبلاً داشتیم
      پس وقتی میگیم به لاغری باید توجه کنیم کار به این سادگی نیست ،چون می‌خواهیم به چیزی توجه کنیم که الان وجود نداره در ما، ولی ما می‌خواهیم با توجه کردن به اون و با ساختن فرمول های ذهنی مناسب برای رسیدن به لاغری این توجه رو ایجاد کنیم و یواش یواش رفتار ما از انجام کارهایی که ما رو چاق تر میکنه، تغییر میکنه و رفتارهای رو انجام می‌دهیم که ما را متناسب می کنه و این زمان میبره و کار با یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه انجام نمیشه
      برای لاغری کلاً زمان رو از ذهنتان بیرون کنید، چون کاملاً کار اشتباهیه و شما رو شکست میده،
      ;شرکت‌هایی که در زمینه لاغری فعالیت می‌کنن محصول تولید می کنن، یا دارو، دمنوش، کمربند، آنها از این حربه زمان استفاده می‌کنن، میان زمان تعیین می‌کنن
      مثلاً یک ماه مصرف کنم ۸ کیلو کم کن، دو ماه مصرف کن ۴ سایز کم کن، این تعیین کردن نشون میده، این به خاطر آگاهی اونها از ضعف ذهنی افراد چاقه، که خیلی دوست دارند در مدت کوتاهی از چاقی رها بشن و وقتی که ما از این محصول استفاده کردیم و نتیجه نگرفتیم با خودمون میگیم تقصیر منه من اصلا حوصله لاغر شدن ندارم وقتی هم که نتیجه نمیگیریم به جای اینکه شک کنیم به این مسیر، به این محصول و این روش، میاییم به خودمان شک می کنیم و خودمون را سرزنش می کنیم، و ناامید تر میشیم
      و این جور نیست که یک مقطعی رو در نظر بگیرید من شش ماهه لاغر میشم، امکان نداره کسی شش ماهه لاغر بشه و تا ابد هم لاغر بمونه .اونی که میخواد از نظر مغزی ذهنی خودش رو تغییر بده، متناسب بشه و تا ابد متناسب  بمونه ،باید این مسیر رو درست انجام بده، باید ادامه بده و کاری هم به زمان نداشته باشه

      وقتی هنر لاغر شدن رو یاد بگیری بعد خود به خود در زندگی استفاده میشه، به کار می گیری و متناسب میشی برای لاغری یکسری رفتارهای جدید رو یاد می گیری. و تفاوتش با رژیم اینه که این سختی ها رو نداره و ما اصولی داریم به ذهنمون لاغری رو یاد میدیم.
      پس توجه به لاغری رو باید شروع کنید. اولین گام اینه که درباره چاقی تون اصلاً نباید جایی دیگه حرف بزنید. ما خیلی نیاز نیست که کار جدیدی انجام بدیم ما فقط نیازه کارهایی رو که داریم انجام میدیم رو متوقف کنیم و خود به خود راه درست میشه

      ;سیستم بدنی ما بر اساس خلقت خداوند درست داره حرکت میکنه. ما درستش اینه که متناسب باشیم. درستش اینه که سلامت باشیم درستش اینه که شاداب باشیم. اینها بر اساس خلقت خداونده
      حالا اگه کسی چاقه اون داره نادرست رفتار میکنه، پس برای اینکه لاغر بشه نیاز نیست که یک سری کارهای دیگه رو باید یاد بگیره، فقط لازمه نادرست هارو انجام ندید وقتی نادرست ها رو انجام ندادی، خود به خود درست هارو انجام میدی
      پس فکری رو که هر روز داری مرور می کنی درباره خودت خودتو سرزنش می کنی، این ها رو انجام نده، وقتی انجام ندادی، خوب احساست بهتر میشه. و اصلاً نمی خواد واسه احساس خوب کاری انجام بدی،
      همین که کارایی انجام میدی حالت بد میشه رو، انجام ندید خود به خود احساست خوب میشه.
      ;اولین گام اینه که درباره اضافه وزن خودت با کسی صحبت نکن. چه دلیلی داره هر جا نشستین و صحبت شد، سریع بیایی شروع کنی من شانس ندارم، آب هم بخورم چاق میشم دیگه کلافه شدم، بهخدا چیزی نمی خورم ولی نمیدونم چرا چاق میشم، سه وعده ام شده یک وعده ،و هی به همه میگی من تقصیر ندارم ،چاقی بر من غلبه کرده، ارثیه، چرا داری توضیح میدی برای همه، نکن این کارو،این یعنی توجه کردن به چاقی 
      خوب دربارش حرف نزن، بخشی از توجه به چاقی خودش برطرف میشه این گام اوله
      گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوعه. این رفتاری که از خودت فرار می کنی، از خودت عکس نمیگیری ،خودتو در آینه نگاه نمیکنی

      ما سه بخش هستیم جسم و روح و ذهن، وقتی ذهن و روح رواز جسم جدا کردی،یعنی ما نمی‌خواهیم جسممون رو ببینیم ،به این شکل،من جسمم رو نمی خوام ببینم عکس از جسمم  نمیگیرم، تو هیچ عکسی نباید باشم، لباس رنگ شاد تن جسمم نمی‌پوشم که افتضاحیش بیشتر مشخص بشه، باشگاه نمیرم که کسی این جسم مسخره رو ببینه، استخر شرکت نمی کنم که کسی این جسم آویزون منو بخواد ببینه، این چربی‌های آویزون اعصابمو داغون کرده

      \"🥺\"/

      وقتی همش داری به این ها توجه می کنی، داری از جسمت فاصله میگیری، وقتی جسمت رو فراموش کردی ازش متنفر شدی، انتظار نداشته باش مغزت و ذهنت، خیلی عاشق جسمت بمونه و اوناهی تلاش کنن،
      بذار ما این جسم رو تغییر بدیم که این دوسش داشته باشه، میگه خوب این خودش دوسش نداره ،ولش کن دیگه این از ما جداست وهی بدترش می‌کنن

      \"😢\"/

      وقتی از چیزی نفرت داشتی،هی اوضاع سخت تر و بدتر میشه. خیلی مهمه که خودت رو بپذیری با همین شرایطی که هستی، شرایط خودته، جسم خودته ،باید بپذیریش،  خیلی هم سخته، سعی کنیم نگاه کردن به خودمون تنفر نباشه، وقتی توی آیینه خودمون رو میبینیم اذیت نشیم خودمون رو سرزنش نکنیم، بدنمون رو در آینه نگاه کنیم حتی اگه حالمون هم بد میشه، نگاه کنیم و بپذیریمش مسئولیت جسممون رو به عهده بگیریم،

      \"💖\"/

      ازش فرار نکن،

      \"🏃‍♀️\"/

       جسمت رو در آغوش بگیر

      \"🥰\"/

       اون و  بپذیرش،  باهاش صحبت کن، بگو میدونم من اینکارو کردم من این بلا رو سرت آوردم، نمیدونستم، اما میخوام تغییرش بدم ،می خوام افکارم رو تغییر بدم، میخوام رفتارم رو تغییر بدم، پس تو هم کمک کن و ببین جسمت چقدر بهتر در مسیر قرار میگیره

      \"🥰\"/

      تا اینکه هی بخوای سرزنش کنی خودتو، هی بخوای تحقیر کنی خودتو، هی بخوای خودتو از جسمت جدا کنی، فرار کنی از خودت، وقتی از جسمت حالت به هم بخوره، خوب حالت بد میشه، حال بد هم یعنی توجه بیشتر به چاقی ضعیفتر شدن و فرصت رو مهیا کردن، برای اینکه چاقی بیشتر وارد ما بشه

      \"🥵\"/

      پس گام‌دوم شد پذیرفتن خودتون

      \"🥰\"/

       دیگه نباید خودتو سرزنش کنی، به جای اینکه خودت رو تحقیر کنی، به خودت اطمینان بده ،انگیزه بده که من درستش می کنم تحقیر نکن خودتو، با تحقیر کردن درست نمیشه ،اینجوری بین خودت و جسم داری فاصله میندازی، و این فاصله انداختن کار رو بدتر میکنه ،بپذیرش، جسمت مال خودته هر گرمی که بر بدن شما اضافه شده خودت انجامش دادی خودت بارها به اشتباه دستت رفته غذا رو برداشتی، هیچ غذایی علاقه نداشته به زور وارد دهان شما بشه

      \"😶\"/

      هیچ رقابتی بین غذاها نبوده که بخواد وارد دهانت بشه و این وضعیت رو به وجود بیاره. تک تک لقمه ها رو با دست خودت برداشتی.
      چرا برداشتی؟؟؟

      \"🤔\"/

       مغزت فرمان داده، خیلی جاها میدونیم سیر هستیم ولی این دست هی کار می کنه و مغز هی فرمان میده بخور کم‌میاد، بخور دیگه نیست، بخور از این گیرت نمیاد و دیگه نیست، مهمونی رفتی بخور تا هست ،میخوای پولشو بدی هر چی اومده بخور،

      \"😱\"/

      اینها فرمانه، اینها خاطرات ماست که باعث میشه فرمان هایی رو مغز ما صادر کنه
      گام سوم خیلی کمک میکنه، بنویس درباره لاغر شدن، چه مزیت هایی رو برای شما به ارمغان میاره، دست به قلم بشید بنویسید درباره لاغر شدن، همون قدرکه دست به غذا بودن شما رو چاق میکنه، به همان اندازه، دست به قلم بودن شما رو لاغر می کنه. این توجهی که ایجاد می کنه وقتی که شما مینویسین، بسیار کمک کننده اس، بنویسید که متناسب شدن چه تاثیری در زندگی شما میزاره، در سلامتی شما چه تاثیری داره، در کسب و کارتون چه تاثیری میزاره، در بهتر انجام دادن کارهای روزمره تون میزاره، چه تاثیری در روابطتون با همسرتون میزاره ،چه تاثیری در اعتماد به نفستون میذاره

      \"🤗\"/

      و اینها همه خلق رویاست، نوشتن درباره اینکه لاغری چه تاثیری در زندگیتون میزاره میشه خلق رویا. وقتی داری می نویسی، وقتی داری توجه می کنی به لاغری و تاثیرش در زندگیتون، تمام توجهتون به لاغریه، وقتی داری نوشته یک دوستی رو درباره لاغری میخونی، ذهن شما اصل رو از بدل تشخیص نمیده،

      \"🥳\"/

       ذهنت نمیدونه که این نوشته رو که داری میخونی، نوشته دیگری ست، اینها رو خاطرات خودت به حساب میاره، اینها رو سعی خودت برای لاغری به حساب میاره

      \"💃\"/

      خودت رو در اون وضعیت داره تجسم می کنه، وقتی شما داری احساس خوبه یکی دیگه رو در مورد لاغری میخونی در واقع داری به ذهنت اطلاعات صحیح درباره لاغر شدن میدی، داری تصویر سازی صحیح می کنی

      \"🥰\"/

      پس بنویسید و بخونید. در توضیحات و تمریناتی که بهتون ارائه میدم، هر جا که این شیطان گفت نه بابا مگه این میشه، آخه چه ربطی داره؟؟ بدون اون موضوع میشه این مقاومت ذهن، که خیلی‌ها در موردش صحبت می‌کنن همینه

      \"🙂\"/

      نمیذاره که شما تغییر کنید

      \"😬\"/

       چون نتیجه رو از قبل میدونه.

      \"🤨\"/

       میدونه که اگه شما حواست رو بدی به متناسب شدن، خود به خود رفتارت شروع میکنه به عوض شدن، و از همون اول نمیزاره شما اقدام کنی. پس بدونید هر جا که ذهن شما میگه نکن این کارو، وقتت رو تلف نکن حالا این کار رو انجام بده بعدا میای مینویسی،

      \"🥴\"/

       بدون که این نوشتن خیلی مهمه.

      \"💖\"/

      پس تمرین امروز اینه که اول یک لیستی از مواردی که چاقی بهتون ضربه زده و شما خیلی بهش توجه کردی رو بنویسید. که بهتون اثبات بشه که چقدر داشتید به چاقی توجه می کردید
      تمرین دوم این سه گام رو انجام بدید. اول درباره چاقی با کسی صحبت نکنید

      \"😊\"/

       دوم خودتون رو سرزنش و تحقیر نکنید. جسم تون رو بپذیرید، باهاش آشتی کنید
      و سوم درباره متناسب شدن تا میتونید بنویسید و تاثیراتی که در زندگیتون میتونه بذاره.

      \"🥰\"/

       اینجوری فرض کن، الان یک سال آینده است و شما در تناسب اندام کامل هستی و می خوای بیای بنویسی که این تناسب اندام چه تاثیری در قسمتهای مختلف زندگی من گذاشته، در روابطم در کسب و کارم، در سلامتیم، همه رو بنویس. ببین چقدر احساست خوب میشه 

      \"🥳\"/
      \"🥳\"/

      و نتایج دیگران روهم بخون که باعث میشه، اطلاعات صحیحی به ذهنتون بدید. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      angelikian4040@gmail.com
      1400/04/27 23:06
      مدت عضویت: 194 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 511 کلمه

      من همیشه فکر میکردم که اگر در موردچاقی حرف بزنم یا اینکه در هر مجلسی از این حرف بزنم که غذای من کم هست و  چاقی من  ارثی هست دارم به خودم لطف میکنم ودیدگاه دیگران نسبت بمن عوض میشه ولی ناخواسته داشتم به چاقی توجه می کردم و اونو گسترش میدادم چاقی خیلی محدودیت ها و ضررها برای من داشت باعث شد که تحقیر بشم ودر هر مجلسی که فامیل اونجا بودن بهم خوش نگذره و میدونستم مورد تمسخر  قرار گرفتم هروقت دورهمی یا عروسی بود بجای اینکه خوشحال بشم غمگین میشدم ولی در مراسم تغزیه چون همیشه مشکی میپوشیدم وچادر داشتم زیاد ناراحت نبودم و اونجا کسی زیاد توجه نمی کرد ،در دانشگاه همیشه خجالت میکشیدم و نگاه می کردم که دانشجوی چاقی مثل خودم پیدا کنم وباهاش دوست بشم نتونستم کار موردعلاقه خودم رو پیدا کنم خلاصه نمیخوام زیاد در موردش صحبت کنم چون استاد از این لحظه صحبت کردن در موردچاقی رو ممنوع کردن و من نمیخوام دیگه به چاقی توجه کنم من از این ببعد جسم خودم رو با هر شکلی که هست می پذیرم چون خودم مسبب شرایط امروزم هستم و از جسم   نازنینم کمک میگیرم تا به تناسب اندام ایده آل  خودم برسم واینکه الان تصور میکنم که به تناسب کامل رسیدم صبح زود لباس ورزشی می پوشم و میرم که در پارک بدوم چقدر لذت بخش هست وای خدا چقدر سبکبارم من همیشه عاشق دویدن بودم چه لباسهای شیک با رنگهای متنوعی برای خودم خریدم مانتو ،شلوار،شال ،کیف و کفشم همه با هم ست هستن چقدر جوان و شاداب به نظر میرسم و همه منو تحسین میکنن ،هرجا میرم حرف از تناسب و خوش تیپی من هست چون هیچ کسی باورش نمیشه این همه تغییر ظرف دو سال،من همیشه عاشق کفش پاشنه بلند بودم والان یک جفت کفش پاشنه پنج سانتی به رنگ کرم پام هست و من  باهاش به این طرف و اون طرف میرم اصلا دوست ندارم بشینم با راه رفتن حالم بهتره شلوار قد ۷۰ تنگ با مانتوی کوتاه چقدر منو برازنده تر نشون میده،امروز عروسی دخترم هست و همه تعجب میکنن از این همه تغییر و اصلا بمن نمیاد که دخترو پسر بزرگ دارم ،یک لباس کوتاه با کفش پاشنه بلند پوشیدم چقدر زیبا شدم در تمام عمرم خودم رو اینقدر زیبا ندیده بودم دیگه وقتی میرم مسافرت توی ماشین خسته نمیشم پام درد نمیگیره و دویدن هر روز صبح کار همیشگی من شده و هرروز لذت بخش تر از روز گذشته است و هر جایی که برای خریدن لباس میرم با دنیایی از رنگ و تنوع روبرو هستم که نمیدونم چی بخرم زندگی زیباتر از قبل ‌کاش زودتر لاغر میشدم ،،،

      وای استاد ممنونم که باعث شدین غرق در شادی بشم چه تصویرهای قشنگی بود توی این حس گم شده بودم ودوست داشتم تا فردا بنویسم چقدر هیجان انگیز بود دوستان حالا فکر کنید که این یک تصویر ذهنی نبود ودر واقعیت متناسب شدیم من دارم ازش هنوز  لذت میبرم چه حس عالی دارم و تلاشم رو دوچندان میکنم که این لذت واقعی رو تجربه کنم  و قدرت تصور چقدر بالاست خدایا سپاسگزارم که در این مسیر  هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 2 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/22 17:46
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,924 کلمه

      به نام خدای مهربان 

       سلام خدمت استاد عزیز و همراهان سایت تناسب فکری .

      هر کدوم از ما کلی تلاش کردیم تا حالا و نتیجه ی دلخواه رو نگرفتیم و خسته شدیم و وارد این مسیر شدیم و فرق ما با بقیه این هست که در اوج خستگی بازم ادامه دادیم تا به اینجا هدایت شدیم .

      و من مطمعنم از ابن راه به رویای خودم میرسم و امیدوارم و با اشتیاق ادامه میدم و میدونم از بقیه ی چاقها و افرادی که اضافه وزن دارن  متفاوت هستم .

      در مورد لاغری تا حالا من هر رورشی رو داشتم این بوده که خودم رو محدود کردم و جسمم رو تحت فشار گداشتم اما در مورد لاعری با ذهن اینطور نیست ما فقط برنامه های ذهنی میدیم و وقتی این فرمولها به سطح عمل برسه کلی از رفتارهای اشتباه ما کم میشن و دیگه اون حرص و ولع و فکر کردن به غذا رو نداریم چون افراد چاق یکی از کارهای اشتباهون این هست که از اول صبح به فکر این هستن که چی  بخوردن  و یا اگر از شب  قبل برای صبحانه چیزی تهییه کنن که مورد علاقه   اونها هست دیگه  از شب خواب ندارن تا اون رو بخورن .

      من هم یادم  میاد  که در اطرافم  یه اشنای چاقی  داشتم و  هنوزم دارم  که همبشه  در حال حرف زدن در مورد خوراکی ها هست که چی بخوریم با چی که خوشمزه تر بشه از کجا غدا بخریم غداهاش بهترن یا اینکه  امروز چی  خوردم که خیلی خوشمزه بود و یا اینکه فردا چی بخورم و همیشه حرفهاش در مورد غذا هست و من چون اگاه شدم خیلی گوش نمیدم و یا اینکه در اون حرفها شرکت نمیکنم ولی قبلا  خیلی باهاش هم نظر میشدم و اما هنوزم یه عادت دارم که وقتی عدایی درست میکنم تعریف میدم که وای ببین چه رنگی چه مزه ای داره وووو برای اینکه بچه هتم بهتر بخورن  که دخترم یه جاهایی میگه باشه مامان نمیخواد اینقدر بگی که ما زیادتر  بخوریم ما به اندازه  نیاز میخوریم .و من حقیقتش یاد اموزشها میفتم و میگم اره کارم اشتباه بود 

      و ما باید بدونیم  که اگر خیلی از کارها رو انجام ندیدم خود به خود لاغر میشیم و نیاز به کار خاصی نیست و اصلا وقتی خیلی از کارها ی اشتباه رو انجام ندیم حالمون بهتر میشه و در مسیر لاغری بهتر حرکت میکنیم و حتی برای حال خوب هم نیاز نیست کار خاصی انجام بدیم.

      و ما باید درک کنیم لاعری از طریق دهن نیاز به زمان داره و هیچ عجله ای در کار نیست و نباید وقت مشخص کنیم که تا فلان موقع من باید لاعر بشم چون اینطور شکست میخوریم و مغلوب اضافه وزن میشیم همانطور که برای چاقی زمان تایین نکردیم وخیلی آرام آرام ما چاق شدیم پس برای لاغری هم تعیین نکنیم  و باید لاغری رو زندگی کنیم همانطور که چاقی رو زندگی کردیم .

      و این مسیر درسته که محدودیت نداره و رژیم و ورزش خاصی نداره ولی باید یه سری کارها هر روز انجام بدی و گام برداری مثل فایل گوش دادن و نوشتن و هر کس انجام بده نتیجه میگیره و  نتیجه ربطی به پرداخت هزینه و ثبت نام نداره  هر کس روی خودش کار کنه نتیجه میگیره .

      ما باید این هنر رو یاد بگیریم و هر روز  در زندگی استفاده اش کنیم تانتیجه بگیریم .

      این روش لاعری با دهن سختی نداره  و خیلی راحته ولی اصولی هست و یه سری کارها هم داره .

      ما طبق قانون جهان به هر چیزی توجه کنیم اون در ما گسترش پیدا میکنه قطعا اگر به چاقی هم هر روز توجه کنیم در بدن ما گسترش پیدا میکنه و ما چاق میشیم پس ما باید یاد بگیریم به  لاغری توجه کنیم در حالی که چاقی هر لحطه همراه ما هست در فعالیتهای ما در لباسهای ما در نفس زدن های ما در نشست و برخاست ما و این یکم سخته ولی باید توجه کنیم .

      و از اونجایی که ذهن ما تصویری هست اول باید تصویر لاغر به ذهنمنون بدیم تا رفتارهای ما تغییر کنه و در نهایت جسم ما تغییر کنه چون خیلی از وقتها که ما رژیم میگرفتیم و خوب لاغر میشیدیم اما  نتیجه ماندگار نبود علتش این بود که تصویرهای ذهنی ما هنوز چاق بودن پس مغز ما طبق اون تصویرها به ما دستور خوردن میداد و ما دوباره چاق میشدیم پس تصویر ذهنی هم بخش مهمی هست که باید در ذهنمنون تصوید ایده ال رو داشته باشیم که من به شخصه  کلی تصویر از دوران تناسبم دارم و همیشه سعی میکنم خودم رو به اون شکل ببینم که دوست دارم و به اندام های چاقم خیلی توجه نکنم 

      از راه های توجه نکردن به چاقی :

      درمورد چاقی خودت با کسی حرف نزن و خودت رو سرزنش نکن  .بازم برمیگردیم به این اصل که در مورد خیلی چیزها با اطرافیان و خودت  حرف نزن و خیلی کارها رو نکنن خود به خود همه چیز درست میشه اصلا سیستم بدن ما طوری هست که خود به خود به سمت لاغری و تناسب  حرکت میکنه و اصل این هست پس نیاز به هیچ کار خاصی نیست فقط نادرستها رو انجام نده  و به دنبال انجام هیچ کاره اضافه ای نباش چون شکست میخوری مثلا نیاز نیست به خاطر اینکه لاغر بشیم کرم و یا دارو و … استفاده کنیم 

      اولین گام در مورد چاقی خودت با هیچ کس حرف نزن و نیا به اطرافیان بگو من آب بخورم چاق میشم من چیزی نمیخورم و هر چیزی بخورم دارم چاق میشم و من تقصیری ندارم جاقی برمن غلبه کرده به خاطر دارو هست ووووووواخه  این چه کاریه انجام نده و خود به خود لاغر میشی پس گام اول در مورد چاقی خودت حرف نزن 

      گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوع هست یعنی از خودت عکس نمیگیری خودت رو در آیینه نگاه نمیکنی و در واقع داری خودت رو که سه بخش هست جسم  و روح و ذهن از هم جدا میکنی چون لباس رنگ شاد نمیپوشی و باشگاه نمیری و استخر نمیری و چربیهای آویزون حالت رو بد میکنه و وقتی این کارها رو بکنی داری از جسمت متنفر میشی و هی اوضاع بدتر و سختتر میشه و خیلی مهم هست که خودت رو بپدیری با تمام شرایطی که داری سخته ولی  بپذیر ولی با تنفر به خودت نگاه نکن و با شکم و پهلو  و رانهای چاق به خودت نگاه کن و بپذیر که این کار خودت هست و ازش فرار نکن و در تعوش بگیر اون رو و باهاش صحبت کن و بگو من این بلا رو به سرت اوردم و اما حالا تغییرت میدم تا اینکه خودت رو  سرزنش و تحقیر کنی و از خودت فرار کنی .با این کارها احساست بد میشه و وقتی به جسمت بی احترامی میکنی و حالت بد میشه از چاقی یعنی داری توحه به چاقی میکنی و ضعیف شدن در مقابل اون و اون بیشتر درما قوی میشه و هر وقت خودت رو دیدی بهش بگو من درستش میکنم و به خودت قول بده و بین خودت و جسمت فاصله ننداز و بپذیرش و  هر گرمی که من چاق شدم خودم این کار رو کردم و بگو  خودم  با دستم غدا رو وارد دهانم کردم و اون عذا هیچ علاقه ای نداشت که به زور وارد بدنم بشه و همش ذهنم میگفت بخور چون پولش رو دادی بخور چون دیگه  نیست بخور چون دیگه گیرت نمیاد و ….

      گام سوم بنویس درمورد لاعر شدن چه مزیتهایی برای شما داره  همان قدر که دست به غدا بودن شما رو چاق میکنه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه این توجه به لاعری هست لاغری جه تاثیری در سلامتی شما داره تا دلت میخواهد بنویس .

      من وقتی لاعر بشم در بهترین حالت روحی و جسمی خودم قرار دارم 

      من وقتی لاعر بشم ازادی در تمام جنبه های زندگی مثل خوردن خریدن و فعالیت کردن و وقت و ….. خواهم داشت که بسیار برای من ارزشمند هست 

      من وقتی لاعر بشم بسیار شیک پوش، زیبا میشم 

      من وقتی لاعر بشم چهره ام زیباتر و جوانتر میشه 

      من وقتی لاعر بشم به هیچ کس در خوردن اصرار نمیکنم چون واقعا اون رو کار زشت و بی احترامی میدونم .

      من وقتی لاغر بشم شیطان رو شکست دادم و به خدای درونم نزدیکتر شدم 

      من وقتی لاعر تر بشم سبکتر و در لباسها  رها تر هستم 

      من وقتی لاعر بشم اسراف کمتری میشه در میزان درست کردن عدا چون ترس  و نگرانی از کم امدن عدا ندارم و به اندازه درست میکنم .

      من وقتی متناسب بشم روابطم با همه بهتر میشه حتی اطرافیانم و همسرم 

      من وقتی متناسب بشم با هر پوششی در هر حا حضور خواهم داشت 

      من وقتی متناسب بشم بسیار آهسته و زیباتر غدا خو اهم خورد 

      من وقتی متنلسب بشم حتی لباسهای سایز پایین رو چون تک ماندن با قیمت کمتر خرید میکنم 

      من وقتی متناسب بشم خیلی در زمان کمتر به خریدهای دلخواهم میرسم 

      من وقتی متناسب بشم لباسهای سایز ۳۸ و مدیوم  رو میخرم 

      من وقتی متناسب بشم تمام مانتوها و شلوار ها و  لباسهای الانم گشاد میشن و من اونها رو میبخشم و دوباره کلی خرید سایز کوچکتر خواهم دا شت 

      من وقتی متناسب بشم با عشق هر روز صبح به خودم و تناسبم نگاه مبکنم و با حال خوب بیشتر و لدت بیشتر کارها رو انجام میدم .

      من وقتی متناسب بشم فقط لباسهای رنگ شاد میپوشم .

      من وقتی متناسب بشم هیچ احساس صعفی در مقایل عداها ندارم و به راحتی از هر خوردنی در اطرافم میگدرم و فقط زمانی که گرسنه هستم برای رفع نیاز بدنم میخورم .

      من وقتی متناسبم قانوهای جهان رو بهتر میشناسم و به هر چیزی توجه نمیکنم .

      من وقتی متناسب بشم  زندگی خیلی شادتری خواهم داشت 

      من وقتی متناسب بشم هیچ بیماری در  جسمم نخواهم داشت و تمام اندامهام سالم هستن 

      من وقتی لاعر بشم اعتماد به نفسم میره بالا

      من وقتی لاعر بشم ایمانم به خودم بهتر میشه 

      من وقتی لاعر بشم توکلم و ایمانم به خدا بیشتر میشه 

      من وقتی لاعر بشم به خودباوری بیشتری میرسم و محکمتر برای خلق بقیه ی خواستههام قدم برمیدارم .

      من وقتی لاعر بشم خالق بودن رو بهتر درک میکنم .

      من وقتی لاعر بشم قدرت ذهن و اشرف مخلوقات بودن رو بهتر درک میکنم 

      من وقتی لاعر بشم می تونم دستی ار دستان خدا بشم و این راه رو گسترش بدم و انسان تاثیر گذاری بشم 

      من وقتی متناسب بشم میتونم نسل دیگه رو  هم که فرزندانم باشن رو هم متناسب کنم چون اونها نگاه به رفتار من میکنن و من دیگه به اونها در خوردن اصرار نمیکنم و زور نمیگم  .

      من وقتی متناسب بشم همسر من هم متناسب تر خواهد شد 

      من وقتی متناسب بشم از عداها بهتر لذت میبرم .

      من وقتی متناسب بشم تمام فعالیتهای دلخواهم رو مثل رقص و ورزش … به زیبایی و بهتر انجام میدم  

      من وقتی متناسب بشم خیلی جمع و جور   میشم  و در همه جا من به راحتی جام میشه .

      من وقتی متناسب بشم در هر جمعی با هر لباس و هر رنگی وارد میشم و به راحتی و با اعتماد  به نفس فعالیت میکنم .

      من وقتی متناسب بشم بهترین احساس توانایی و شجاعت  رو خواهم داشت .

      من وقتی متناسب بشم کار مقدسی رو انجام دادم 

      من وقتی متناسب بشم همیشه بعد از عدا سبک و راحت هستم و هیچ فشاری رو حس نخواهم کرد .

      من وقتی متناسبم نشست و برخاستم و فعالیتم خیلی راحت هستن و من خیلی فرزتر هستم .

      من وقتی متناسبم بدن پاکتری دارم که هیچ اشعالی رو  ارد اون نمیکنم .

      من وقتی متناسب بشم عاشق خودم میشم و عاشق این سبک زندگی و  این راه لاعری میشم 

      من وقتی متناسب بشم  آرامش دارم 

      اگر من چاق باشم در زجر و سختی و بیماری و محدودیت و سنگینی و فشار و حال بد و استرس و نگرانی و نداشتن هیچ ازادی در خوردن و فعالیتها و خرید کردن  گمراه شدن و بیایمانی و دور شدن از خدای خودم و از صفت انسانی خودم رور شدن و تجربه نکردن یک زندگی زیبا و وووووو خواهم داشت .

       

       

      .

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      razavikolsom@gmail.com
      1400/04/22 11:16
      مدت عضویت: 148 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 103 کلمه

      سلام راستش چاقی ضربه های زیادی بمن زده ازجمله اینکه اعتمادب نفسم همیشه پایین بودونمیتونستم لباسهای مناسب بپوشم همیشه ازرنگهای شادفراری بودم ومشکی میپوشیدم وبخاطراین اکثراتوی جمع حاضرنمیشدم یعنی مراسمی بودمن نمیرفتم چون ازخودم خجالت میکشیدم همیشه وهرروزخودمووزن میکردم یادوس روزیکبارخودمووزن میکردم وقتی میدیدم وزنم پایین نمیادهمیشه پشیمونی ب همراه داشت برام وحسرت میخوردم 

      تناسب اندام برای یکسال ایندم 😍

      خیلی شادتروشکرگزارترازقبل هستم ومیتونم مانتوهایی که همیشه ارزوی پوشیدنشونوداشتم ب راحتی میپوشم میتونم لباسهای رنگی رنگی وشلوارهای سایزکوچیک بپوشم دیگه ب راحتی واعتمادب نفس کامل واردهمه جمعهامیشم 

      لاغری یعنی ازادی ،عشق ،متناسب بودن ،رویایی که ب حقیقت پیوست برام خداروشکرب راحتی وبه اسونی متناسب شدم 😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/13 20:37
      مدت عضویت: 271 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,077 کلمه

      گام ۶۲ فرمول های چاقی 

      به نام خدا 💞💞

      در مورد لاغری با هر روشی پیش می رفتیم توصیه و برنامه غذایی به ما دادند که جسم خودمان را تحت تاثیر قرار می‌داد لاغری با ذهن فقط برنامه ذهنی میده.

       فرمول های جدیدی رو یاد می گیریم که به مرور رفتار متفاوتی داریم.

       افراد چاق مرتب به فکر غذا هستند درست کردن غذا تهیه آن یا چه چیزی خوردن همه فکر ما در مورد غذاست.

       لاغری با ذهن برنامه فکری میده از طریق تمرین فایل و برنامه ذهنی این‌ها را گوش میدیم تمرین انجام می دیم فایل ها رو تکرار می کنیم تا مغز ما دستورات جدید را بپذیرد تا اینها فرمول های اجرای خودش بشه و رفتارمان تغییر بکنه دست ما نسبت به برداشتن غذا ها حرکتش کمتر بشه و دهان ما کمتر چیزی را بخوره.

        موضوع مهم  توجه کردن وقتی زندگی خود را بررسی میکنیم مدت زیادی به چاقی توجه کردیم.

       ⛔تلاش ما در مقابل توجه به چاقی هیچی‌نیست

      ✳ چرا سرعت چاقی بعضی ها زیاده هرچقدر از چاقی احساس ضعف و ناتوانی کنیم فرصت برای غلبه بر ما زیاد پیدا میکنه از بس خودمونو محروم کردیم حسمون بد شد خجالت کشیدیم از دیدن خودمون حالمون بد شد باعث چاقی قوی بشه  .

      کارهایی را که به خاطر اضافه وزن انجام نمی‌دهماکثر لباس های که میپوشم گشاد و تیره است مانتوهای که می‌خواهم رو مجبورم بدم بدوزند اکثر مواقع لباس ها مورد علاقه نیستندمن دلم پارچه روشن و گل دار دوست دارم .ولی همیشه خط دار میپوشم .

       از رفتن به فروشگاه ها فراری هستم چون بعضی وقتا شوهرم یک لباسی رو انتخاب می کنه دلش میخواد بپوشم فروشنده میگه سایز خانم شما نیست دلم میخواست بمیرم و این جمله تکرار نشه.

       موقعی که سر کلاس می‌رفتم نسبت به هیکلم خیلی حساس بودم و اعتماد به نفس نداشتم اونم در میان دختران جوانی که  خوشتیپ و متناسب هستند .

      توی مهمانیها و عروسی ها خیلی خجالت میکشیدم موقعی که مجبور بودم از سرجام بلند بشم فکر می کردم همه مرا نگاه می کنم موقع شام اصلا آرامش نداشتم فکر میکردم نگاه همه به من که من چقدر میخورم .

      مشکلاتی که برای سلامتیم پیش آمده از کمر درد وپادرد گرفته تامشکلات هورمونی …موقعی که با شوهرم بیرون میرفتم همیشه فکر می‌کردم مردم مقایسه می کنند یا شوهرم خجالت میکشه که همراهم میاد .

      یا درنشست وبرخاست فرز وچابک نیستم معمولا برای بلندشدن مجبورم تقلا کنم .😅😅…..✳مهم نیست که یک سال پیش نزدیک ۱۵ کیلو وزن که کم کردم برگشت مهم اینه که جسم من این توانایی را داشته انگیزه و اشتیاق کاهش وزن رو داشته .✅چرا وقتی شرایط اقتصادی شروع به بد شدن میشه افراد اوضاعشون بدتر میشه چون شرایط بد روهی می‌بینند و تصویر ذهنی در ذهنشان بد و بدتر میشه و اوضاع به مرور خراب میشه تصمیماتی که می‌گیرند که اوضاع را بدتر میکنه تصمیماتشان مطابق تصویر ذهنشون میشه.وقتی متناسب می شویم بازم نگران برگشت وزن بودیم چون به چاقی توجه می‌کردیم تصویر شفاف تری از خودمان در ذهنمان ایجاد می‌کردیم .

      🔴ذهن ما کاملاً تصویریه وقتی تصویر ایجاد کردیم تمام تلاش ذهن اینه که تو رو با اون شرایط برسونه.✳تصویرسازی و تجسم تکنیک خیلی مهمییه در اصول موفقیت .⛔هرچی به چاقی توجه کنیم تصویر ذهنی ما پررنگ تر میشه و فرمول های ما قوی تر میشه.

       توجه به لاغری:  لاغری نیاز به توجه دارد چیزی می‌خواهیم توجه کنیم که نیست کار زیاد دارد.

      ✳ برای لاغر شدن زمان را کنار بگذارید چون کاملاً کار اشتباهی و نتیجه نمیده .

      شرکت هایی که در زمینه لاغری کار می‌کند زمان تعیین می‌کند چون آگاهی دارند در مورد ضعف ذهنی ما که دوست داریم  در زمان کوتاهی نتیجه بگیریم .

      🔴لاغری را باید زندگی کنیم.اونی که میخواد از لحاظ ذهنی و مغزی لاغر بشه تا آخر باید ادامه بده.لاغری باذهن رژیم و باشگاه ندارد ولی تمرین و فایل تصویری صوتی تمرین استمرار و تکرار دارد باید در مسیر باشیم.

       لاغری با ذهن و اصولی دارد که باید به ذهن بدهیم تا رفتار ما تغییر کنه .اولین گام توجه به لاغری اینکه نبایددر مورد چاقی حرف بزنیم ما باید کارهایی که انجام میدهیم را انجام ندهیم کارهای خود به خود بر درست میشه.اساس خلقت خداوند درستش اینکه ما متناسب سلامت و شاداب باشیم.گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوع اینکه از خودت  فرار می کنی از خودت عکس نمیگیری توی آینه نگاه نمی کنی وقتی از جسمت متنفر شدی انتظار نداشته باش مغز و ذهن عاشق جسم باشد و برای جسم کار بکنه و اوضاع رو سخت تر و بدتر می کنه.

       ازش فرار نکن باعشق جسم تو بپذیر باهاش صحبت کن بهش بگو میدونم خودم اینطوری کردم می خوام تغییرش بدم گام سوم لاغر شدن چه مزیت هایی برای ما به ارمغان می‌آورد چه  بر سلامتی ما دارد.با تاکیدی که استاد روی این گام کردند .تصمیم گرفتم هرروز توی دفترم تاثیر متناسب شدنم رو بنویسم .

      🔴🔴نوشتن و خواندن فرمول معجزه آور لاغری است.

      خاطره تابستان متناسب شدنمبعد از نماز صبح لباس مورد علاقه ورزشی رو که آرزوی داشتنش را داشتم پوشیدم با فایلهای پیاده‌روی در جاده سرسبزی که مخصوص پیاده روی است به راه افتادم دیگر نگران تند یا کند پیاده‌روی کردن  نبودم .آرام و رها هنذفری در گوش کیف میکردم گلهای مسیر را تماشا می‌کردم و بعضی وقتا افرادی که نگران چاقی و بیماری خودشان هستند با سرعت می دوند یا راه می روند رو نگاه می کردم از خداوند به خاطر نعمت سلامتی و تناسب سپاسگزاری می کردم .وقتی بعد از یک ساعت پیاده روی به خانه آمدم چای صبحانه خوردم و برای جلسه به محل کارم رفتم در آنجا بیشتر همکارانم از دیدن من شگفت زده شدند باورشان نمی شد در این اوضاع کرونایی چطور متناسب شدم ناباورانه می پرسیدند که چه کار کردی؟ من با خوشحالی و افتخار به خودم بهش می گفتم من که بهتون آدرس سایت رو دادم خودتان قدرت باورشو نداشتید. و دوباره اصرار کردند که آدرسش را برایشان بفرستمو از دوره می پرسیدند من گفتم شنیدن کی بود مانند دیدن برای ما پذیرایی آوردند شیرینی و بستنی بود من شیرینی رو خوردم همکارانم تعجب کردند که چطور شیرینی‌خوردی تو که هر وقت مدرسه بودی جرأت نمی کردی شیرینی بخوری….

      بعضی از همکاران در مورد موضوع جلسه صحبت کردندیکی از آنها من بودم که بدون خجالت و با اعتماد بنفس در آن جمع صحبت کردم و نظرم رو دادم .

      کرونا ازبین رفته بود و عروسی های زیادی دعوت بودیم دیگر لباسهای سایز ۴۶ به دردم نمی‌خورد باید لباس جدید سایز ۳۸ بخرم .

      به شوهرم می گویم زود باش که برای شب دیر میشه میگه نگران نباش اینقدر برای سایز تو لباس های رنگارنگ هست که به راحتی خرید می کنیم این قشنگترین جمله ای بود که سالیان سال دوست داشتم بشنوم.💞

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/04/13 19:56
      مدت عضویت: 158 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 390 کلمه

      سلام
      من تا یادم میاد همیشه سعی میکردم زودتر لاغر بشم همیشه خدا عجله داشتم و میرفتم ک خودمو وزن کنم انگار ی سطل آب سرد روم میریختن
      منتو زمان چاقی خیلی خودمو وزن میکردم ولی ترازو رو الان گذاشتم زیر تختم
      حتی با روش کالری شماری عذا رو وزن میکردم ک باعث میشد ولع من بیشتر بشه جالبه هرصبح ک میخوام صبحونه بخورم ی صدایی درونم میگه نمیخوای بربری وزن کنی و من میگم ن
      من همش غصه میخوردم و ناراحت بود با نگاه حسرت وار همش چشم دنبال افراد لاغر بود بعدش همش ورزشهای سخت ک باعث میشد پاهایم درد بگیره خسته بشم همش استرس داشتم همش لباسهای گشاد و مشکی میگرفتم لباس مجلسی هایی ک سیاه باشن انتخاب میوردم کمدم پر لباس مشکیه همش مانتو مشکی شلوار مشکی همش حسرت شلوار لی داشتم من تصویر سازی میکنم الان طوری ک انگار الان همونطوری هستم
      من یک فرد لاعر متناسب ۵۹ کیلویی هستم ک یک پیراهن صورتی برا خودم میگیرم میرم سر کمد تموم لباسهایی ک چن ساله با حسرت نگاهشان میکنم برمیدارم میپوشم یک ب یک ولذت میبرم مانتوهایی زمان لاغری بر میدارم میپوشم داد میزنم میگم خدایا شکرت ک منوب آسانی وبا زیبایی و عزتمندانه ب متناسب بودن و لاغر شدن رسیدم شکرت ک رسیدم ودارم لدت میبرم راحت موقع مسافرت پیک نیک مانتوهای رنگ روشن میپوشم و راحت شلوار لی میخرم با اعتماد ب نفس بیشتری میرم خریدم با شادی بیشتری با لباس مورد علاقه خودم میرم عروسی مهمونی تولداحساس جوانی میکنم احساس سن پایین بودن تمام وجودمو گرفته ولدت میبرم از این حال خوب من حالم و حسم عالیه و پرازشادیه و تو زندگیم شادتر و چابک ترم سبک ترم خیالم اسوده تر هستش دیگه هرکی مهمونی دعوت میکنه خوشحال میشم میزم خرید لباسهای مورد علاقه امو زودی میخرم. پیراهن سفید میخرم لاغری باعث شده از شوهرم کوچکتر ب نطر برسم باخیال راحت و بدون عداب دوران چاقی باردار شدم و هیچ عذابی در دوران بارداری نکشیدم چن دیگه چاق نبودم راحت کارهاپو میکنم لباس های خوشگل پیدا میکنم
      وقتی میرم مسافرت جای کمتری تو ماشین اشغال میکنم و شادم خیلی و راحت میشینم پا میشم سبک وازاد و رها
      شکرت خدا ک ب اسانی و زیبایی و عزتمندانه ب هدفم رسیدم از بدن عزیزم از خدای عزیزم ممنونم سپاسگزارم ک کمکم کرد تا رسیدم بهش ب ارزویی ک خیلی ارزوشو داشتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آرمیتا صدیقی
      1400/04/07 15:16
      مدت عضویت: 163 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 416 کلمه

      با سلام خدمت دوستای خوبم و استاد عزیز

      از همون لحظه اول تا همین الان اطمینان داشتم که زمان تعیین کردن برای متناسب موندن درست نیست،چون در اموزه های قبلیم هم میدونستم برای هیچ هدفم نباید زمان تعیین کنم.پس من یک هیچ جلو هستم.

      سوال: من چه کارهایی رو بخاطر متناسب نبودنم انجام نمیدم؟ ۱_همیشه صورتم رو منقبض میکنم تا غبغبم دیده نشه!۲_بخاطر اینکه بازوهام تنها جاییه که هنوز سایزش بزرگه به ندرت تاپ و لباس استین کوتاه میپوشم (حتی پیش خانواده و خودم)۳_بیشتر عکس سلفی میگیرم و عکس قدی خیلی کم میگیرم(میگرفتم)۴_حتی الان که بعد از رژیم قبلیم متناسبم بازم بخاطر شل شدن بدنم لباس های ازاد و راحت نمیپوشم.و…..من یاد گرفتم که دیگه درباره چاقیم صحبت نکنمیاد گرفتم خودم رو سرزنش نکنم،از خودم سلفی بگیرم با حس خیلی عالی،در آیینه با لذت به بدنم نگاه کنم و بهش عشق بورزم یاد گرفتم با بدنم مهربون باشم و هربار ازش تشکر کنم بابت تمام زمانهایی که از روش های اشتباه اون رو مجبور به لاغری کردم.یاد گرفتم همونقدر که دست به غذا بودن من رو چاق کرده به همون اندازه دست به قلم بودن میتونه من رو لاغر کنه پسسس…:میخوام برم به چندین ماه دیگه که من همچنان متناسب موندم …

      یک روز صبح بسیار زیبا از خواب بیدار شدم با شادی و سبکی زیاد سمت روشویی رفتم، صورتم رو کامل با آب شست و شو دادم و توی آیینه صورت شاداب و باطراوت لاغرم رو تماشا کردم و هزاران بار لذت بردم و خدام رو شکر کردم.وارد اتاقم شدم و به ایینه قدی که درست رو به رو دربِ نگاه انداختم،یک دختر قد بلند،لاغر و حسابی شاد و سرحال دیدم. همه جاش لاغره،بازوهاش کوچیکه،صورتش خیلی خوشگل شده،کمر باریکه و شکمش تخته تختِ ،پایین تنه اش حسابی خوش فرم شده و بدن سفت و قوی داره!انرژیم صد برابر شده و نیازی به هیچ قرص مکمل و ویتامین ندارم. هر موقع گشنم بشه غذای موردعلاقم رو میخورم وقتی دارم غذا میخورم به هیچ چیز فکر نمیکنم و آزاد و رها هستم.همیشه احساسم به غذا خوبه و هرچیزی که بخورم لاغر و متناسب میمونم و این راه تا اخر عمرم ادامه داره ..لباس هایی که میخرم همیشه کوچیک ترین سایزه،رنگ های شاد توی استایلم استفاده میکنم و هرکس من رو میبینه از دیدن این شادابی و احساس خوبم لذت میبره خودم،دوستانم،خانواده ام،اشنایانم از دیدنِ منِ متناسب بیشتر لذت میبرن.چرا؟ چون دیگه نگران چاقی نیستم و هرچقدر نیاز بدنم باشه و سیرم کنه میخورم و همیشه شاد و سرحالم…میدونین چرا این اتفاقا برام قراره بیوفته؟ چون این حقققق منه که متناسب بشم و متناسب بمونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/31 13:54
      مدت عضویت: 558 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      سلام بر همگی 

      من روند چاقیم از بازو شروع شد از یه سن کم .

      اون موقع داداشم یه جور به حالت تحسین میگفت تو بازوهات شبیه پسرها میمونه و همش حسرت می خوردکه چه بازوی پری دارم منم خوب از این حرفشان خوشم نمی اومد و ناراحت میشدم و سعی میکردم همش لباسهای آستین بلند بپوشم تا کمتر خودشو نشون بده . 

      بعدش کم کم شکمم بزرگ شد و هرسری میرفتم لباس بخرم با حرف فروشنده که بارداری اعصابم به هم می ریخت. 

      کم کم هم که به باشگاه میرفتم احساس میکردم چون شکمم بزرگ هستش کسی دوست نداره باهام تمرین کنه .

      وهفته ای یکبار خودمو وزن میکردم ومیدیدم زیاد تکون نخوردم بازم جسم بد میشدم .

      همش تو آینه فکرم به شکمم بود که بزرگ شده یا کوچیک .

      بعدشم که کم کم اضافه وزنم تو کل بدن خودشو  نشون داد

      و کم کم غبغب صورت . 

      موقع غذاخوردن هم با اینکه کم غذا میخوردم ولی بازم لذت نمیبردم .

      نمیدونم چرا بعضی از دوستان تمایل دارندصورتشون پرتر بشه.  به نظرم غبغب صورت از بزرگی شکم هم بدتره.  چون خودشو بیشتر نشون میده و مدام تومنه.

      منم هرسری میرفتم کنار آینه ناخودآگاه چشم به غبغب صورتم میافتد و جسم بد میشد . 

      اندازه نبودن لباسهای نو که چند بار بیشتر نپوشیدمشون بیشتر حسمو خراب میکرد .

      الان که به خودم اومدم وقتی لاغرها رو میبینم میخام برم پیششون و بهشون بگم خیلی خوشبختن قادر خوشبختیشون رو بدونن. وقتی اونا رو میبینم از ته دلم لذت میبرم . داشته دلم بهشون تبریک میگم که توجهات شون رو کنترل کردن و متناسبن . 

      منم لاغربشم میتونم هر لباسی بخوام میتونم بپوشم ولذت ببرم.

      و میتونم تو باشگاه و امکان ورزشی و عروسی با خیال راحت ظاهربشم .

      منم متناسب بشم هر موقع هرچی دلم خاست با آرامش بخورم 

      منم متناسب بشم  واز دیدن خودم در آینه لذت ببرم

      منم متناسب بشم تو عکسها زیبا باشم 

      منم  متناسب بشم تا راحت تر در جمع ها و مهمونیها ظاهربشم.

      منم متناسب بشم تا بتونم با کمال سلامتی پیاده روی کنم .

      منم متناسب شم تا احساس سبکبال داشته باشم و…

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      f1362badremonir@gmail.com
      1400/03/25 21:30
      مدت عضویت: 282 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 402 کلمه

      باسلام و درود خدمت شما استاد گرامی و دوستان عزیز.

      موضوع:توجه کردن به چاقی

      یکی از مواردی که دراین زمینه میشه راجع به آن صحبت کرد داشتن فرزند تپله.من  هم مانند ی سری از مادران که داشتن فرزند تپل نشانه اهمیت دادن آنان به مواد غذایی کودکان خود است درگیر این موضوع بودم و دقیقا وقتیکه فایل وگفته های استاد رو گوش میدادم انگار همه ی اون حرف هاوکارهایی که برای تپل شدن فرزندم انجام می دادم در من تداعی شد و از این که ناخواسته باعث ایجاد اضافه وزن در فرزندم شدم احساس تأسف وحسرت به من دست داد اما از طرفی خدارو شکر می‌کنم که با این سایت آشنا شدم و فهمیدم مسیرهای اشتباهی را که قبلاً طی کردم و نتیجه ی خوبی نداشت رو اصلاح کنم و به امید خدا به آنچه میخواهم خواهم رسید.در آن زمان من نیز چون فرزندم لاغر بود و میزان خوراک او کمتر از حد تصور من بود موجب شد که به سراغ شربت‌های اشتها آور بروم وبعداز مدتی که او بزرگتر شدولباس توتنش جالب نبود مدام اونو سرزنش میکردم و میگفتم همش به خاطر این که غذانمیخوری تابزرگ بشی و رشد کنی.موقع غذا خوردن نیز به زور در حالیکه تمایلی به خوردن غذا نداشت به او غذا میدادم ونتیجه این رفتار اشتباه شد اضافه وزن وتاجایی پیش رفت که دیگه خودش تقاضای غذا داشت والان هم که حدود ده سالشه اولین صحبتش از خوردنه واینکه نسبت به خوردن غذا حرص و ولع داره کافیه که ی تبلیغ یا برنامه آشپزی از تلویزیون پخش بشه سریع دنبال درست کردن اون می‌ره.بااگاهی یافتن از این فرمول اشتباه دنبال این هستم که فرمول‌های ذهنیشودر مسیر درست هدایت کنم تا بیشترازاین به مشکل برنخوره.امادرمورد خودم باوجود این که زیاد غذا نمیخورم اما در ذهنم ترس از چاقی وجود داره و باعث اضافه وزنم شده و روی رفتارها, آداب معاشرتم تاثیر گذاشته طوریکه کمتر درجمع حاضر میشم اعتماد به نفسم پایین اومده وار همه مهمتر سلامتیم داره به خطر میفته.من همیشه از خدا به خاطر این تیپ وهیکلم گله مند بودم درصورتیکه نمی‌دونستم خداوند منو متناسب آفریده و خودم  باعث ایجاد اضافه وزنم شدم.امروز یادگرفتم درباره اضافه وزنم صحبتی نکنم,از بدن خودم جلوی آینه احساس خجالت وسرشکستگی نکنم خودمو دوست داشته باشم ومسیولیت لاغری خودمو بپذیریم همانطور که مسولیت چاقی خود را پذیرفتم.کافیه فرمول‌ها به شکل صحیح وارد ذهن بشه همه چیز درست میشه.لاغرشدن چه مزیتی برام داره؛افزایش اعتماد به نفس-حس خوب-ارامش-سلامتی-رضایتمندی از خود وخداوند-حضور در جمع وخیلی موارد دیگر.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/23 19:05
      مدت عضویت: 484 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,201 کلمه

      فایل “گام شصت و دوم”:

      🚩برنامه های ذهنی چه تاثیری دررفتارها ی من تا الان ایجاد کرده است؟

      من هر موقعی که ميخواهم چیزی بخورم مثل اسنک یا اینکه اگر هوس میکنم که مثلا بستنی بخورم، از خودم میپرسم: ایا واقعاً قدرت دست من است یا دست ان ماده خوراکی؟ ، گاهی هم که مطمئن نیستم سیر شدم یا نه، کمی مکث میکنم و صبر میکنم، اگر احساس سیری کردم، دیگر ادامه نمیدهم چون این مثل این میماند که اگر من پولی را پیدا کنم،دران حالت ،من ان را براي خودم ، بر نمیدارم ، پس غذای اضافه را هم از ان خودم ، نمیبینم.💮

      هر دو مورد فوق ،خیلی به من کمک کرده است که من حجم کمتر ی از مواد غذایی را استفاده کنم والان احساس سبکی بیشتری کنم، با اینکه من در محدودیت نیستم و رژیم ندارم؛ پس نه تنها فشاری را تحمل نمیکنم ، بلکه احساس ارامش درونی بعد از سبکی دارم و احساس متناسب شدن را هر روز بيشتر از دیروز دارم. 💮

      🚩برنامه های ذهنی چه تاثیری دررفتارها ی اطرافیان من تا الان ایجاد کرده است؟

      همسر من، خیلی رفتارش و طرز برخورد اش با من فرق کرده است.  احساس میکنم خیلی با حوصله تر شده است .✅

      وقتی بهش گفتم دارم تمرين میکنم که وقتی از موضوعی عصبانی میشوم ، سعی میکنم بیشتر از3 دقیقه عصبانیتم را ادامه ندهم؛ او هم قبول کرد و این مساله را تمرین کرد وخداییش کنترلش در کمتر عصبانی شدن و یا کنترل موقع عصبانی شدنش ،خیلی بهتر از من است.✅

      بعلاوه ،همسرم “نه گقتن به ديگران” برایش راحت تراز قبل  شده است، ولی قبلا هميشه دوست داشت که هوای فامیل را داشته باشد و “نه گفتن” را بی احترامی به انها میدانست ،ولی چند روز پیش که یکی از اعضای فامیل بهش بی احترامی کرد و باهاش قهر کرد وحتی 3 بار حاضر نشد با همسرم تلفنی حرف بزند و مساله را حل کند؛ دیگرهمسرم بی خیال داستان شد و مثل قبل نرفت که بابت به دست اوردن دل طرف و ناراحت نشدنش ،از خودش بگذرد و خودش را زیر پا بگذاردو به دست و پای ان اقا بیفتد؛ با انکه همیشه وقتی حق هم ،با او بود همیشه حق را به ديگران میداد و برای خودش ارزشی قائل نمیشد. ✅

      این را بگويم که همسر من بسیار متناسب است و همه عمرش هم متناسب بوده است.✅

      🚩کارهایی که دوست داشتم لاغر و متناسب بشوم و انجام بدهم، ولی الان دارم انجام ميدهم:

      رنگهای لباسها یی که دارم و  دوستشان دارم را میپوشم، مثل بلوز سفید رنگ که هر وقت میپوشم احساس میکنم خیلی بهم میاد. بقیه هم همین نظر را دارند. 🆗

      🚩چطور به لاغری و تناسبی که در من وجود ندارم توجه میکنم؟

      به صورت افراد توجه میکنم، ولی اگر افراد متناسب را میبینم به اندام انهاهم نگاه میکنم و خودم را چند ثانيه جای انها ميگذارم و به خودم میگویم من هم مثل انها میشم ،خیلی به اسانی لاغر میشوم. 💠

      چون عکس متناسب خودم را که  روی دو تا صفحه ام مانیتور Screen سر کارم قرار داده ام ،  دائما در موقع کار، نگاهم به انها میافتد و نا خدااگاه احساس میکنم که ان تصویر درذهن من نقش بسته ؛پس تمرین میکنم که موقع نگاه در اینه هر روز، صورت الان خودم را با اندام متناسب درون ذهنم که مثل عکسم کاملاً متناسب است، در اینه ببینم.💠مرتب تمرین می کنم که خود م را همین طور که هستم، دوست بدارم و به خودم لبخند بزنم.دارم تمرین میکنم که زیبایی خودم را بیشتر از قبل ببینم. 💠

      🚩داستان متناسب شدن من دریک روز :

      🔛براي گذاشتن خودم در موقعيت لاغری و تناسب اندام دلخواهم، از جزییاتی مثل ذکر ساعت استفاده کرده ام تا کاملاً ذهنم تصویر لاغری و متناسب شدنم را حس کند. 🔛

      ساعت 5 صبح است.  من تازه بیدار شدم.  میروم که اماده بشوم که به قصد رفتن به سر کار، وسایلم را هم اماده کنم. ⏰

      وقتی میثاق نامه را جلوی اینه گفتم و بعد از اینکه لباسها ی سایز Small ام را میپوشم ، ظرف غذا ی خودم را که از شب قبل اماده کردم با خودم بر میدارم که هم شامل ناهارم و هم صبحانه ام است .⏰

      لپ تاپ کارم را هم در دست ديگرم میگیرم.  الان ساعت 5:30 صبح است که شروع میکنم به رانندگي به سمت پارکی که در 5 دقیقه ای محل کارم است . ⏰

      ساعت تقريبا 5:45 است که من با گذاشتن هدفون خودم را در پارک میبینم که دارم با گوش دادن به یکی از فایلهای پیاده روی ،مشغول لذت بردن از فضا ی زیبای پارک ، انرژي اولیه صبح دل انگیز و هوای پاک اول صبح هستم.⏰

      افرادی که در پارک قدم میزنند، من را که یک خانم متناسب و لاغر هستم، میبینند و با چشمهایشان به زیبایی اندام من، لبخند میزنند.⏰

      فایل تمام میشود و من حسابی لذت برده ام.  ممنونم استاد. الان ساعت 6:45 صبح است.  من سوار ماشین میشوم و به محل کارم میروم.⏰

      حدود 6:50 صبح انجا میرسم. همکارانم همه ازدیدن زیبایی لباس در اندام متناسب من، شگفت زده میشوند و چند تا از همکاران خانمم به من میگویند چقدر اندام خوبی داری ، هر چی بپوشی بهت میاد.⏰

      من تا ساعت 3:30 کار میکنم و بعد به سمت خانه بر میگردم. بعد از دوش گرفتن و خوردن شام و کمی استراحت ، ساعت 5:30 سری به سایت تناسب فکری میزنم و به جزوه خودم که مشخص میکند، فایل  موردنظری که امروز باید دنبال کنم را مییابم.⏰

      بعد از یک ساعت تمرین فایل، حدود 6:30 شب  است که به ایمیل هایم سری میزنم تا نظر دوستانی که انها را در سایت تناسب فکری دنبال میکنم را بخوانم، پس هم تفریح می کنم و لذت و هم مطلب یاد می گیرم.⏰

      الان دیگر 7 شب است که تصميم میگیرم با پسرم و یا همسرم اگر در سفر کاری نباشد، وقت بگذرانم.  ارامش در کل خانه موج میزند.⏰

      💫این همه خوشبختی محال نیست و جنس ان هم از رویا نیست. واقعی است. 💫

      ما از کنار هم بودن لذت میبریم و این خیلی مهمتر از این است که مثلا من همه ظرفها ی داخل ظرفشویی را شب بشویم یا نه، بعداً بشویم .⏰

      اگر پسرم به کمک من برای تکالیف درسی اش نیاز ندارد ، من کمی خانه را مرتب میکنم و در دلم بابت این اندام متناسب زیبا و ارامش درونی ام شکر گزاری میکنم.⏰

      الان ساعت 8:30 شب است بعد از زدن مسواک ما به هم شب بخیر میگوییم و بعد ازسپاس از خداوند متعالی برای داشتن همدیگردر این زندگی زیبا ، من به خواب میروم تا برای تجربه یک فردا ی زیباتر به بدنم استراحت کافی داده باشم. ⏰

      🚩تاثیر شنيدن نتایج هنر جوی عزیز خانم مژگان:

      وقتی صدای خانم مژگان را شنیدم، نتوانستم جلوی خودم را بگيرم و تمام مدت همراه با شنیدن صدای زیبای ایشان، گریه شادی سر دادم.⭐

      اینقدر ایشان زیبا از عشق و شادی و لذت از زندگی گفتند و من اینقدر بابت پيشرفت ایشان و دخترشان خوشحال شدم که حتی نمیتوانم درست ودقیق و کامل ،توصیفش کنم. ⭐

      الان هم در حالی که اشک شوق میریزم این قسمت را اینجا مینویسم. ⭐

      استاد متاسفانه صدای خانم مریم برای من پخش نشد و حتی خواستم فایل صدا را دانلودکنم ولی به من اعلام میکند که این فایل در سایت وجود ندارد.🔴 The file was not found on this server

      میشه لطفاً بررسی کنید و اطلاع بدهید.  اینقدر تجربه دوستان در این سایت ،با ارزش است که واقعاً نمیشه از نشنیدنش ساده گذشت.🔴

      روز یک شنبه 23 خرداد ماه سال 1400

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/03/24 01:48
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از اینکه با احساس عالی در مسیر لاغری با ذهن حرکت می کنید خیلی خوشحالم
        فایل صوتی که اعلام کردید اصلاح شد
        مرسی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/03/24 05:31
          مدت عضویت: 484 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 2 کلمه

          سپاسگزارم استاد.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/15 23:30
      مدت عضویت: 651 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 283 کلمه

      به نام خداوند جان و خرد

      با سلام 

      فرمولهای چاقی دستور العمل هایی هستن که مغز به صورت فرمان های عصبی صادر می‌کند و باعث میشه ما وقتی خوشحال هستیم یا ناراحت و عصبی هم باشیم به خوردن پناه می‌بریم و اسمش رو پرخوری عصبی گذاشته ایم و باعث چاقی خودمون شدیم و در مسیر چاق شدن اصلا سختی نکشیدیم و با لذت چاق شدیم 😉

      زمانی که از چاقی خسته شدیم سعی  کردیم لاغر بشیم و به جسم فشار آوردیم و چون روش‌های مختلف مثل رژیم و ورزش های سخت و دمنوش و…..به دلیل اینکه مسیر لذت بخشی نیست زیاد طول نمی‌کشید و چون خسته میشیم ادامه نمیدیم و باز برمیگردیم به وزن قبل . 

      توجه کردن موضوع بسیار مهمی است که باعث چاقی بیشتر میشه توجه کردن به چاقی یعنی تایید فرمولهای چاقی در ذهن که باعث اضافه وزن میشه توجه به چاقی باعث ایجاد احساس بد واحساس ناتوانی در برابر چاقی میشه .

      یکی از مواردی که به چاقی توجه بیشتری میکنیم تعیین زمان برای لاغری است چون هر چه زمان میگذره و تغییری در خود نمیبیینیم بیشتر احساس ناتوانی و یاس میکنیم و نتیجه اش هم چاقی بیشتر میشه .

      وقتی لاغری با ذهن  رو شروع میکنیم یعنی افکار مون رو تغییر میدیم این تغییرات در فکر ما شکل میگیره و کم کم باعث میشه رفتارهای اشتباه کمتر بشه و فرمولهای صحیح جایگزین فرمولهای اشتباه میشه و رفتار غذایی تغییر میکنه و باعث تناسب اندام میشه . ولی در این مسیر باید اشتیاق و استمرار صبر و حوصله  داشته باشیم چون در این مسیر عجله و تعیین زمان نباید باشه و هر چقدر به مطالب در این سایت به باور و یقین برسیم به شکل ساده تر و بهتری در مسیر متناسب شدن قرار می‌گیریم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1400/03/08 18:10
      مدت عضویت: 298 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 315 کلمه

      بنام خدا 

      با سلام خدمت دوستان و شما استاد عزیز 

      اول چند بند در مورد صدماتی که چاقی بهم وارد کرده بود .

      خاطرات من از چاقی در سن کم زانو درد ،پا درد و مرتب مراجعه به پزشک ،وزن بالا تو بارداری و بعد از زایمان که اون وزن باقی موند ،مشکل زیاد برا خرید لباس گاهی میخواستم با فروشنده درگیر بشم انگار تقصیر اون بود .چقدر از تیپ خودم بدم میامد اگه بازم بنویسم دیگه حالم بد میشه .چند ماهی هست که تو سایت هستم تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت در مورد چاقی با کسی حرف نزنم و این کار،را هم کردم و احساسم خیلی خوبه .

      واما در مورد لاغری الان فرض کنم که ۳ سال از متناسب شدن من گذشته و من چقدر خوشم با لاغری احساسم خوبه با نشاط سر حال اعتماد به نفسم بالا رفته هر کاری که،قبلا نتونستم انجام بدم چه راحت انجام میدم .چه راحت خرید میکنم هر جا سایزمو دارن با لبخند از مغازه بیرون میام تمام لباسهام همه رنگی هستن چقدر خوش تیپ هستم تو جشن ها لباس خوش گل بدون گن می پوشم اندام متناسب و تراشیده وای چقدر لذت بخشه میرم استخر با لباس مناسب شنا دیگه اون روزها تمام شد که خجالت می کشیدم الان دیگه لذت میبرم از این همه خوش بختی دیگه نمی گم محاله میگم حقمه که اینجور خوش بختم چون تونستم با قدرت ذهن علاوه بر،اینکه متناسب شدم در جنبه های دیگر زندگیم هم موفق شدم تغییرات عالی در زندگی خودم بدم و من در این مسیر استمرار دارم تا تغییرات بزرگی را در زندگی تجربه کنم و تمام تلاش خودم را میکنم دوستان لاغری با ذهن واقعا تنها را پیشرفت برای لاغر شدن و موفق شدن در دیگر جنبه های زندگی هست فقط بایدایمان داشته باشیم به این مسیر و تمرینها را خوب انجام بدیم تا نتیجه عالی کسب کنید .اول از خدا تشکر میکنم و بعد از شما استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/21 11:28
      مدت عضویت: 815 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,717 کلمه

      سلام گام ۶۲

      خدایا سپاسگزارم که منو در مسیر زیبای تناسب فکری هدایت کردی . 

      وقتی که میخونم و می نویسم و گوش میدم و مهمتر از همه حرکتم رو استمرار میدم چقدر تاثیر این آموزشها رو در خودم بهتر حس میکنم . 

       

      من شاید قبلا خیلی عالی حرکت کرده بودم ولی به نکته ی استمرار داشتن خیلی توجه نمیکردم در حالیکه همین استمرار داشتن رو چقدر قشنگ و منظم در چاقی داشتم انجام میدادم . 

       

      استمرار داشتن باعث میشه توجه ما از روی موضوع چاقی و علی الخصوص چاقی جسممون برداشته بشه 

       

      وقتی ما به ترمیم بدن توجه می کنیم و اینکه خود این بدن هر لحظه داره چاقی ما رو برطرف می کنه به یه احساس آرامشی میرسیم . 

       

      حالا با تکرار نکردن چاقی  ، ما اجازه میدیم روند لاغری در جسممون جاری بشه . 

       

      اما چه کارهایی رو ما نباید انجام بدیم .

       

       باور خوردن بیشتر = چاقی در ذهنمون هنوز هست  . البته خیلی خیلی کمتر از قبله ولی هنوز  هست . 

       

      چرا که وقتی زیاده روی میکنم احساس چاقی هم سراغم میاد . اصلا همین که فکر میکنم دارم زیاده روی میکنم احساس چاقی هم پشتش میاد . 

       

      پس یا باید زیاده روی نکنم یا باید احساس چاقی بعد از اون رو فراموش کنم یاباید احساس چاقی و رنج چاقی رو بپذیرم و باید کاری کنم خوردن رو از چاقی جدا بدونم . 

      یا اصلا مقوله ی خوردن رو رها کنم و به خودم گیر ندم که هنوز درست نشدم و هنوز چاقی رو در رفتارم میبینم . 

      قطعا بهش توجه کردیم . وقتی توجهمون رو برداریم کمتر میاد توی رفتار . رفتار ما نمایشگر فرمول ذهنی ماست . 

      به چاقی توجه کردیم با عناوین مختلف و در رفتارمونم باز چاقی رو میبینیم  . 

      پس کسی که خودشو پرخور تصور میکنه و این رفتار رو چاق کننده میدونه  اول اینکه باز هم زمانهای زیادی از روز داره به چاقی توجه میکنه و چون  در این توجه قرار داره  رفتارشم بر مبنای چاقی تفسیر میکنه و باز بعد از اون میخواد جلوی خودشو بگیره ذهن میفهمه دستور خوردن بیشتر میده و چرخه ی چاقی و پرخوری ادامه دار میشه . 

      خودمون رو وارد این چرخه نکنیم . بیکار نیستیم که همش خودمون رو عذاب بدیم . 

      چیزی که هست اینه ما از چاقی رنج می کشیم . 

      یا باید این رنج رو کم کنیم  تا توجهمون کمتر بره سمت چاقی یا باید رنج رو هدایتی بدونیم که اومده مارو به لذت لاغری برسونه . لذت تناسب خیلی شیرینه و وقتی بهش توجه کنیم دستورات ذهنی بر اساس لاغر شدن شروع به کار می کنند . 

      حواسمون رو ببریم سمت لذت بردن از لاغری . هرکجای چرخه ی چاقی هستیم ولش کنیم .

      وقتی توجهمون بره روی یادگیری لاغری و کسب آگاهی و لذت بردن و نچسبیدن به نتیجه ی جسمی و فقط یادگرفتن و یادگرفتن دیگه کم کم  میتونیم کم کم فرمولها رو تغییر بدیم . تازه خیلیهاش خودبخود در اثر یادگیری اصلاح میشن ‌ 

      من یه اردک دارم شاید روزی دو تا نون لواش میخوره . و ووزنش حدودا دو کیلو است .  راه خاصی هم نمیره . هروقتم گرسنه میشه سر همه رو میخوره انقدر سرو صدا میکنه تازه حتی وقتی گرسنشه صدا کردنشم فرق می کنه . من قشنگ از روی صداش میفهمم وقت غداشه و غذا توی ظرفش نیست که داره اینجوری صدا می کنه . بعدشم با ولع غذاشو میخوره سیرم که بشه حتی اگه غذا داخل ظرفم باشه به راحتی کنار میره و مثلا دوباره که گرسنه بشه دوباره میخوره . جالبه اصلا شیرینی و یا غذایی که توش مواد افزودنی باشه نوک نمیزنه نون فانتزی نمیخوره  فقط چندتا  تا نون سنتی رو میخوره نون لواش بربری تافتون سنگک . برنج هم گه گاه که غذامون اضافه بیاد ولی بازم خیلی رغبت به برنج نداره . با اینحال  برادر شوهرم میگه این از من بیشتر غذا میخوره که . این غذاها کجاش میره خودشم که دو کیلو بیشتر نیست . ولی از موضوع ذهن خبر نداره و نمیدونه که اون اردک ذهن نداره . خوردن فقط براش یه نیازه که داره برطرفش میکنه برطرف هم که شد باز ذهن نداره که بگه بیشتر بخور . 

      او طبق الگوهایی که خدای درونش براش قرار داده غذا مصرف میکنه اصلا هم چاق نیست. 

      پس فرمول خوردن = چاق شدن فرمول ذهنی ماست نه فرمول آفرینش .

      همه ی ما فرمولهای آفرینش داریم  و فرمولهای چاقی فقط در ذهن ماست . یعنی فرمولهای ثانویه است خودمون یادگرفتیم و تکرارش کردیم و خلقش کردیم . 

       

      چاقی فقط در ذهن ماست . حالا یه مثال دیگه  گوریل با اون همه عظمت  و وزن زیادش این حالت  در آفرینشش هست نه در ذهنش .هیچ کس گوریل رو سرزنش نمیکنه تو چرا انقدر چاق و بزرگی  چون گوریل ذهن نداره . برای همین کسی از گوریل توقع لاغر شدن نداره . گوریل گوریله همینه و هیچ وقتم تغییر نمیکنه ولی حتی اگه به رفتارهای اونم توجه کنیم باز میبینیم اونم برای رفتارهاش معیاری داره که متناسب خودشه . 

       اما تمام انتظارات از وجود انسانه . 

      ما انسانها  هر کدوم معیار خاص خودمون رو داریم اما با این تفاوت که قادریم این معیارها رو تغییر بدیم . 

       

      ما وقتی پرخوری میکنیم فارغ از نتیجه ی چاقی حال خودمون بد میشه چرا چون ما خودمون رو انسان میدونیم و انسان یعنی اشرف مخلوقات که خداوند بهش قدرت خلیفه بودن داده . اون وقت این انسان چطور با این قدرت در خلق  رفتاری زشت حرکت کرده . چرا چیزی رو یاد گرفته که منجر به پدید اومدن احساسات بد شده . 

      اما همین انسان میتونه تغییر کنه . ما انتظارمون از خودمون اینه تغییر کنیم . پس همین که این انتظار و داریم پس قدرت تغییر در ما هست . در آفرینش ما هست . برای همین از خودمون انتظار تغییر کردن داریم . 

      خب اما راه تغییر کردن آموزش هست . ما باید به یاد بیاریم تغییر کردن رو . تغییر کردن در حافظه ی الهی ما ثبته . هر لحظه داره اتفاق میفته . چیزی تحمیلی برای ما نیست . همین حالا ما با ده سال پیشمون کلی تغییر کردیم . منتها ما باید یاد بگیریم این تغییر رو برای ذهن خودمون به کار ببریم .  ما اصلا لازم نیست برای تغییر کردن کاری انجام بدیم فقط به احساس خودمون توجه کنیم ببینیم در کدوم جهت جاریه . اگه در سمت چاقی جاریه هدایتش کنیم و بیاریمش سمت آموختن لاغری . 

       

      اما فرمولهایی که در من جاریه و بازم نیازمند تغییره . 

       

      توجه به خوردن 

      احساس چاقی 

      فرمول دیگه فعلا  پیدا نمی کنم . خب من خیلی از فرمولها رو اصلاح کردم . خوردن هم تا حدود زیادی اصلاح کردم ولی هنوز گاهی اوقات  با احساس بد همراهه . هنوز نیاز به تغییر داره فرمول خوردن = چاقی 

       

      اما توجهم به جسمم نیست . چون خوبم چاق نیستم . رنج چاقی در جسمم نیست . اما رنج چاقی در رفتارم رو میبینم . 

      اونم فقط خوردن . هنوز فرمول درستشو پیدا نکردم البته نه همیشه . گاهی اوقات وقتی کم میخورم ذهنم وسوسه ی خوردن داره گاهی اوقات وقتی زیاد میخورم ذهنم وسوسه ی عذاب وجدان داره . 

      هنوز اندازه ی نیازم رو پیدا نکردم . فقط بهترین فرمولی که پیدا کردم اینه که توجه به رفتارهای چاق کنندم نداشته باشم و فقط سعی کنم مطابق رفتاری که در آموزشها توضیح میده عمل کنم . خود اون رفتارها کم کم درست میشه . همونجور که تا الان خیلیهاش اصلاح شده تازه ممکنه خیلیهاش رو خودمم ندونم و یهو رفتار دلخواه ازم سر بزنه و بفهمم تغییر خودم رو  .

      حتی در مورد خوردن هم خیلی بهتر از قبل هستم ولی به همون اندازه که ذهنم میره سمت توجه به خوردن یعنی فرمولش در ذهنم هست و نیازه که تغییر کنه . 

      راستی یکی از دوستانم خشکی چشمش رو با ذهنش اصلاح کرد . یکی از دوستانم سرطان رو با ذهنش اصلاح کرد اون وقت چطور  ما چاقی رو نتونیم با ذهن درمان کنیم . 

      نیروی ترمیم در بدن ما وجود داره . توجه به همین نیرو و اعتماد به همین نیرو ما رو از انجام کارهای چاق کننده باز میداره . تعمیر کردن کار خداست . خدا ذهن رو تعمیر می کنه . خدا در خدمت بشره . هرکاری اون بخواد خدا اجابت میکنه . خودش گفته . منتها ما تعداد بارهایی که چاقی رو خواستیم بیشتر بوده .

       

       چون عادت کردیم .عادت مجموعه ای از درخواستهایی هستند که بارها تکرار شدن . اصلش یکی هست . اصلش یه فرموله . تعداد تکرارش زیاد شده و شده عادت  . ما هرلحظه داریم اجابت میشیم و چاقی ما دقیقا فرایند تکرار درخواستهای چاق کننده ی ماست که قدم به قدم با توجهات ما هماهنگ هست و اجابت درخواستها و توجهات خودمونه . هر توجه یک اجابت . تکرار این توجهات عادت و بعد چاقی پدیدار  شده . ما به چاقی عادت کردیم . 

       

      پس الانم فقط کافیه این درخواستهای چاقی رو متوقف کنیم . این توجهات و احساس چاقی رو متوقف کنیم . وقتی ما یه کار چاق کننده انجام نمیدیم چرخه ی لاغری ما شروع به کار میکنه . به قول دوستی با شکم پر نمیشه به لاغری توجه کرد . خب اینم یه باوره . اما باوریه که قابل اجراست . اونقدر شکممون رو پر نکنیم که فرمول خوردن = چاقی به کار بیفته . چون احساس سرزنش هم بیشتر به خاطر چاقی میاد . 

       

      وقتی با یه تغییر رفتار ساده کلی میتونیم از این حالهای بد جلوگیری کنیم چرا نکنیم . 

      ما وقتی از رفتار غذایی خودمون راضی هستیم فرمول خوردن = چاقی در ما کمتر خودش رو نشون میده و توجه ما به راحتی میره سمت لاغر شدن . .

       

      دیگه ملامت کردن نمیاد . احساس چاقی نمیاد . تصاویر چاقی بیشتر در ذهنمون نقش نمیبنده و کم کم ما بهتر لاغر شدن رو تجربه می کنیم . آها یه فرمول دیگه هم هست . ترس از چاق شدن . این فرمول هم هنوز دارم . البته وقتی آموزشها رو دنبال میکنم این ترس کم و کمتر میشه و تاثیر این تکرارها و تمرینها رو که در خودم میبینم به این اطمینان میرسم که در مسیر لاغری هستم و ترس از چاق شدن و همچنین ترس از لاغر نشدن از وجودم میره .
      یه فرمول دیگه که همین الان در نوشته ام جاری شد همین ترس از لاغر نشدنه که با پیگیری آموزشها خیلی کمتر بهش توجه میکنم . اینا تقریبا فرمولهای چاقی منه . البته تا اونجایی که اومده در سطح خوداگاه مسلما نسبت به گذشته خیلی بهتر هستم و ایمان دارم این آموزشها با استمرار داشتن باز هم تاثیرات عالیتری روی من و ذهنم میزارن و من به راحتی لاغر میشم . استاد ازتون ممنونم . فاطمه ازت ممنونم خدایا سپاسگزارم  

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/19 23:31
      مدت عضویت: 735 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 2,502 کلمه

      گام ۶۲ ،،سلام وقت بخیر ،،،شناسایی فرمول های چاق کننده ،مثل همون عیب یابی وسیله ایه که خراب شده و درست کار نمیکنه ،وقتیکه مشخص میشه ،ریشه اون مشکل کجاست ،براحتی میرن سر وقت همون قسمت آسیب دیده و بعد از تعمیر  اون دستگاه ،مجدد قابل استفاده میشه ،، برای ما هم همینطوره  ،الان مشخص شده ،مسئله ما در ،برنامه هاییکه در ذهنمون دانلود شده و بدن منهم که فرمان پذیر فرمان های مغز منه ،در راستای همون برنامه ریزی ها ،حرکت کرده ،برنامه داخل ذهن من ،همش در مورد چاقی و توجه بر عوارض چاقی بوده ،توجه بر چاقی ،چاقی بیشترو بدنبال داشته ،پس بدن و ذهن من کارشون درست بوده ،اطلاعات ذهن من نادلخواه من بودند و هستند ،در این دوره ها ،همون اطلاعات از ریشه ناخوداگاه ما شناسایی میشه و منهدم خواهند شد ،،،،حسرت لاغر شدن ،یکی از موانعی بود که بیشتر افراد چاق باهاش درگیر بودن و مرتب از دیدن افراد متناسب ،حالشون   بد میشد و حسرت با حسودی قاطی میشد و معجون افسردگی و حس دوست نداشتنی بودن درست میشد که بسیار ناراحت کننده بود،چقدر اون زمانهاییکه داشتم‌ حسرت بدن  لاغرو  میخوردم و از خودم متنفر تر میشدم ،در حال ارسال پیام ،*من خوب نیستم ،من شایسته نیستم،من بدرد بخور و زیبا نیستمو* به جهان  میفرستادم و مدام در مسیر آدم هایی قرار میگرفتم‌ که اون موضوع برام بولد تر بشه و باور کنم که من لایق چیزهای خوب حتی بدن متناسب نیستم،،و هر چقدر توجه من بر چاقیم بیشتر میشد ،تصویر منه چاق ،در من بزرگتر و بزرگتر میشد ،،،با بودن در مسیر ،رفتارهای ما تغییر خواهد کرد ،قبلا که مسافرت میرفتیم ،یه عالمه خوراکی و آبمیوه همراه خودمون میبردیم ولی  این مسافرتمون ،چندین تا خوراکی هاییکه برده بودیم برگردوندیم ،،اینها تغییراتی هستند که همراه با بودن در آموزش ها ،برامون پیش میاد و باید آگاهانه ببینمیمشون و خودمونو تشویق کنیم ،نه اینکه ما عمدا اون خوراکی هارو نخورده باشیم ، فرمان های خوردن در ما متفاوت شده ،هر چند منفی بافم ،در مسافرت ،بهم گوشزد میکرد که مراقب باش چیزی الکی نخوری و میدونستم میخواد اذیتم کنه و میدونم سال آینده دیگه حتی اینجور مکالمات درونیمم تغییر خواهد کرد و آرام آرام پازل های ذهنیجدید من ساخته خواهد شد ،،یکی از مسائلی که در ذهن من وجود داره ،زمان رسیدن به هدفمه، یعنی ذهنم مدام رسیدن به هدفمو میندازه به زمان خیلی آینده ،که انگار اون زمان ازم خیلی دوره ،دلم میخواد این مسئله مو حل کنم که بتونم رسیدن به هدفامو به خودم نزدیکتر ببینم ،هر چند هم در مسئله لاغر شدن، هم ،بقیه جنبه های زندگیم،تغییرات زیادی داشتم ،ولی انگار برای ادامه ش ،نیاز دارم این موانعو هم از بین ببرم ،،،یکی دیگه از موانعی که شناسایی کردم و چندین ماه داشت اذیتم میکرد و تازه دیروز مچ خودمو گرفتم‌،این بود که از زمانیکه دوره های من تمام شد و من رفتم برای تکرار کردن ،انگار همون ترس های گذشته شروع شد که دوره ها هم تموم شد ،یه چیزی تو ذهنم ،منو میترسوند و نوید برگشت به جسم گذشتمو میداد ،من به اون ترس ها توجه نکردم و الان که ۶ ماه از اون احساسات میگذره و به خودم‌ رجوع کردم متوجه شدم ،من مثل اون موقع ها که تایم‌ رژیمم تموم میشد ،باور کرده بودم که باید مجدد برگشت وزن داشته باشم ،پس باید الان هم که دوره هام تموم شده ،برگشت وزن داشته باشم و مدام این ترس باهام بود ،از اونجاییکه این چند روز با خودم زیاد صحبت کردم ،از لابلای حرف های خودم ،متوجه قضیه شدم و قشنگ فهمیدم که یه فرمول مخفی ماه هاست داره جوانه های لاغری منو آلوده میکنه و من اصلا متوجه نشده بودم ،دیشب به خودم گفتم و خودمو مطمئن کردم که ،فریده تو در رژیم‌ نیستی که الان تموم شده باشه ، تازه بعد از ۱۵ ماه بودن در مسیر ،جاده های تناسب در تو ساخته شده ،از این به بعدش مهمه ،که تو باشی و بمونی و نتیجه بگیری ،اون وقتا بعد از اتمام رژیم ،همه چیز برمیگشت به چاقی قدیم ،ولی الان تازه شروع حرکت بسمت هدفته ،تازه الان مثل وفتیه که نت های موسیقیو یاد گرفتی ،میخوایی شروع کنی به نواختن ،آهنگ های زیبا ،منم تازه نت های تناسب رو یاد گرفتم ،حالا با هر نتش میتونم حال و هوای زیبای لاغریو برای خودم خلق کنم‌،،،به این باور مخفی دست پیدا کرده بودم و متوجه شده بودم ،ترس هام از چیه  البته هر چی جلوتر میرم با بازدارنده های متفاوت تری روبرو میشم ،همون هاییکه یه روزی در بچگی شنیدم ،قبول کردم و سالها تجربه شون کردم  ،الان دارم شناساییشون میکنم و با نپذیرفتنشون از ذهنم و وجودم آزادشون میکنم و هر زمان که بیشتر با این قفل ها مواجه میشم ،قسمتی از ذهن من که در سالهای قبل گیر کرده ،آزاد میشه و فشار ترس ها از روی من برداشته میشه و وضوح دید من قویتر میشه ،از دیشب که متوجه این باوره مخرب قوی شدم ،دیدم که چقدر از درون آروم تر شدم ،به‌خودم گفتم‌ ،فریده تازه اول راهی ، تازه داری الفبای لاغری رو  یاد میگیری   ،حالا برو بیافرین هر آنچه میخواهی ،انگار تازه اول دوره هستم ،هر چی میگذره من متوجه میشم که  هیچی نمیدونم و این کشف دیشبم ،حال هوای منو عوض کرد و دقیقا دست گذاشتم روی یک باور قوی که از دید من ماها مخفی بود ،،،خوشحالم که انقدر قدرتمند شدم که میتونم به درون خودم رجوع کنم و ریشه اون مسئله رو بخشکونم ،،از این به بعد شروع اتفاقات عالی برای جسم و روح منه که هر لحظه در حال آزاد شدن و رها شدن از هر آنچه در قبل باعث شده در رنج و ناراحتی باشه ،،،اصلا من احساس میکنم انقلاب تفکری من در مورد لاغری با ذهن از این ۲ ماه شروع شد که تمام اون دانسته های من الان داره به عمل تبدیل میشه و در زندگیم‌،زندگیشون  میکنم و تا اندازه ای که بهشون عمل میکنم جواب میگیرم‌ ،، این حال منو خوب میکنه ،از اینکه دیگران چقدر اصرار میکنن که ،دوره تموم بشه و به نتیجه برسن ،من تازه میگم بعد از ۱۵ ماه ،تازه فهمیدم چی به چیه و میخوام‌ استارت جدیدی با تفکرات جدیدم بزنم ،،،اینکه فرمان های مغزی در ما خودبخود تصحیح میشه رو من‌ متوجهش شدم ،ناخوداگاه ،تو، یک تایمی دست از خوردن برمیدارم که دیگه بهش خیلی فکر نمیکنم میدونم که به مرور زمان و طی کردن تکاملم ،این جریان برای مغزم عادی میشه و دیگه اون اضطراب های گذشته رو نخواهم داشت ،هر چند الان هم بینهایت از تغییراتم راضی هستم ،و میدونم که در مسیر درست هستم که آخرش تناسبه ،سلامتیه ،،،دقیقا تجربه احساسات بد و ناراحت کننده رو ،من هر روز و چندین بار در وجودم تکرار میکردم و با هر بار تکرار اون حس ها،توجه من بر چاقی بیشتر میشد ،از صبح که بیدار میشدم و خودمو در آینه نگاه میکردم شروع میشد ،در طی روز ،اگر جایی میرفتم،اگر خرید لباسی داشتم ،اگر کسی بهم گوشزد میکرد که چرا انقدر چاق شدی یا اگر میخواستم جایی برم و لباس مورد دلخواهم تو تنم زشت بود که دیگه اون لحظه  زهرم میشد ،اون حجم از تلمبار غم و حس زشت بودن در من بود وانگار  سالها کوله پشتیو با خودم حمل میکردم که خیلی سنگین بود ،تازه فکر میکردم که چرا من لاغر نمیشم ،،انقدر این حس ها در من زیاد بود که الان هم که سال هاست دارم روی خودم کار میکنم،گاهی احساس بی ارزشیه چنان میزنه بیرون که ۲۴ ساعت تو کما میرم و این حال بد ،روی تمام قسمت های زندگی ،اثر میذاره ،،کارهاییکه قبلا انجام نمیدادم که خیلی زیاد بودن ولی الان راحتر انجامشون میدم ،در حال حاضر تنها کاری که هنوز نتونستم انجام بدم ،پوشیدن دامن کوتاه و شلوارک کوتاهه که اونم دلیل دارم و فکر نکنم بتونم تا آخر عمرم هم بپوشم ،،وقتاییکه چاق میشدم ،حتی تو جمع ها هم دوست نداشتم وارد بشم،اعتمادبنفسم پایین بود،،از مسخره شدن میترسیدم،از انتخاب نشدن میترسیدم ،از طرد شدن و تنها شدن میترسیدم ،،بزرگترین چالش چاقی ،ترس از خوردنه که من بسیار زیاد داشتمش ،بلخره روزی ۳ وعده ،باید غذا میخوردم و در هر وعده ،مرتب میترسیدم و عوارض ترسیدن هم که دیگه مشخصه و نتایج هم گویای حال درونم بودند ،،، منکه خوشحالم با این متد آشنا شدم ،رسیدن به خواسته ها ،با قدرت ذهن ،،مثلا استاد عطارروشن وقتیکه وارد مسیرهای ذهنی شدند و زمانیکه اون دانسته هاشون به عمل تبدیل شد ،در اصل اون عملی کردن های دانسته هاشون ،شد عملکرد روتین و عادی زندگیشون ،هر آنچه رو که یاد گرفتند در جریان زندگی بکارش گرفتن، خب ما هم همینکارو باید انجام بدیم،مثلا من اینهمه مطلب یاد گرفتم ولی برم بازم از خود قدیمم استفاده کنم ،در اصل اون آموزشها هیچ فایده ای نداشته ،وقتیکه من یاد گرفتم ،فقط در موقع گرسنگی غذا بخورم و ازش استفاده کنم که بنفع من هم هست ،اخه چرا بعد از۴ سال بخوام برگردم به زمان قدیمم؟ وقتیکه من در مسیر رفع موانع ثروت هستم ،چرا بعد از ۴ سال بخوام برگردم به مسیر فقر؟ خب تا آخر عمر از اون اطلاعات در زندگیم استفاده میکنم و زندگیشون میکنم،کاری که الان ما در حال تمرین کردنشون هستیم و با ادامه دادن به اون نتایج محکمتر خواهیم  رسید ،وقتی راه راحت رسیدنش اینه ،چرا لجبازی کنیم ،،،اولین قدمی که در این دوره ها برداشتم ،توقف،صحبت کردن در مورد چاقی خودم ودیگران بود و چقدر انجام ندادنش حالمو بهتر کرد ،،فقط کافیه کارهای اشتباهی که انجام میدادیم رو انجام ندیم ،نیازی نیست کار خاصی انجام بدیم ،،چقدر فهم این جمله 👉 به ما کمک میکنه که بتونیم راحتر از این مسیر بهرهمند بشیم ،،سرزنش کردن خودم و دیگران که کار مورد علاقه من بود و با سرزنش کردن خودم ،چقدر حالم بد میشد و از خودم بدم میومد و احساس دوست نداشتنی بودن داشتم ،جالبه این حس نزدیک نشدن به خودمون انگار از بچگی با ما بوده ،امروز داشتم این فایلو نگاه میکردم و کامنت مینوشتم ،خواهر زاده م که ۴ سالشه اومد تو اتاقم و داشت باهام صحبت میکرد ،به تازگی عینکی شده و دید که منم عینک زدم ،بهم گفت عینکتو دوست داری ،چونکه مقاومت زیادی میکنه برای استفاده نکردن عینک ،،،بهش گفتم آره عینکمو دوست دارم و اگر ازش درست استفاده کنم  تا یه مدت دیگه چشمام قویتر میشه و دیگه استفاده ش نمیکنم ،خلاصه بحث به اونجاییکه کشیده شد که بهش گفتم من خودمو دوست دارم ،تو هم خودتو دوست داری؟ خندید گفت آره ،گفتم خودتو تو آینه نگاه کن و بگو نیکا عاشقتم دوست دارم ،خندید و خجالت کشید ،تو اینه میز آرایشم به خودش زیر چشمی نگاه کرد و گفت نمیتونم بگم ،در انتها تو آینه نگاه نکرد و  به خودش نگفت دوست دارم‌ ،انگار اون شخصیت تو آینه رو نمیشناخت و متوجه شدم ما همینجوری از خودمون دور شدیم ،،قبلا دوست داشتم آینه قدی اتاقمو بپوشونم که خودمو نگاه نکنم ،عکس قدی که به هیچ عنوان نمیگرفتم البته زمان هاییکه چاق میشدم ،،واقعا چه رفتار زشتی با جسم نازنین خودم داشتم و گاهی الان هم دارم  ،چقدر ازش بدم اومده،از شل شدنش ،از مدلش وووو  و مدام در حال کوبیدن جسمم بودم 😐 یادمه ۲۰ روز قبل از اینکه وارد این دوره ها بشم و متوجه شده بود سایزم داره نزدیک ۴۸ میشه و رفته بودم که پالتو بخرم ،وقتی فروشنده گفت سایز بزرگتر هم داریم ،چشمام پر از اشگ شد و با گریه و بغز اومدم بیرون،گفتم محاله سایز بزرگتر بخرم باید سایزمو کوچیکتر کنم ،در راه اومدن به خونه ،به خودم و بدنم ،میگفتم ،فریده انقدر بهت غذا نمیدم بخوری که بمیری ،یا بگی دردت چیه که داری روز به روز چاقتر میشی ؟و با همون حال بد وارد ،رژیم سختی شدم که بیشتر از ۱۵ روز ادامه ش ندادم و هدایت شدم اینجا😊 حالا که فکرشو میکنم ،متوجه میشم که جسمم یجورایی طرد شد و تنها شد 😶 و من خودمو نپذیرفتم ،،،منم میخوام بیشتر از اینها،خودمو ببینم با تمام کاستی هام ،بپذیرم ،نگاهش کنم ،نوازشش کنم و کودکی که سالهاست تنها مونده رو بغل کنم ،ازش معذرت بخوام ،بهش احترام بذارم و کمکش کنم که با کیفیتر زندگی کنه ،،،من اینهمه بلا سر بدن خودم آوردم ،نمیدونستم ،اطلاعاتی نداشتم ،،حالا متوجه شدم و میخوام خودمو تغییر بدم ،هر چند تغییرات درونی من از شروعم در دوره ها استارت خورد ولی اینجا برای چندین بار قول میدم که حامی خودم و جسمم باشم ،کمکش کنم که بتونه خودشو ترمیم کنه ،سرزنشش نکنم،تشویقش کنم،مهربانتر باشم،برای خودم مادری کنم،ازادش کنم از هر چی ،حال بد ،حس غم ،زشتی  و دوست نداشتنی بودنها ،میخوام ،جسم عزیزم دوباره جون بگیره ،عزت نفسش بره بالا که اگر اون قوی بشه ،مسیرهای قدرتمندانه برای من محیا خواهد شد،میخوام شخصیت متفاوتی بسازم ،اون جوری که خودم دلم میخواد نه اونجوری که الگوهام خواستن ،،،من به جسمم کمک میکنم تا در مسیر بهتر قرار بگیره و میدونم جسم هوشمند و قدرتمند من هم بمن کمک خواهد کرد و ما در کنار همدیگه ،مای قوی خواهیم شد😊 تمام مدتی که از جسمم فرار کردم ،در حال انتقال انرژی تنفر به بدنم و اطرافم بودم ،حس تنهایی ،حس شکست ،،،از این به بعد اتفاقا به خودم خوب و قشنگ نگاه میکنم به همون قسمت های چاقم و بهشون حس خوب میدم نه تنفر ،اول بپذیرمشون که اونهارو خودم خلق کردم و وقتی که پذیرفته شدن ،خیالشون راحت میشه ،خودشون از وجودم کمرنگ میشن ،،مثل پسر بچه شیطونی که مدام کارهای مخربیو  انجام میده که مورد توجه قرار بگیره و اگر بازم بهش توجه نشه اون کارو مخربتر انجام میده، زمانیکه خودمو ببینم ،درونم آرومتر میشه و اون آرامش در من انرژی تولید میکنه که منو هل میده بسمت هدف هام ،،،مزیت های متناسب بودن من 👈 منکه لاغر باشم میتونم آزاد و رها مثل تمام انسان های نرمال ،نرمال زندگی کنم ،با آرامش،بدون ترس ها،استرس ها،غم ها، عزت نفسم بالا میره،خودمو بیشتر دوست خواهم داشت ،احساس رضایت بیشتری خواهم داشت،حالم که خوب باشه اتفاقات خوبو جذب میکنم، وقتیکه احساس لیاقت و شایستگی داشته باشم و خودمو محق در داشتن هام بدونم ،در تمام جنبه های زندگیم قوی و توانمند عمل میکنم و در مدار قدرت قرار خواهم گرفت که در آن مدار هر آنچه که خوب است ،هست ،سلامتی م کامل میشه ،احساس سبکی دارم ،خوشگلتر میشم،جوانتر میشم ،هر لباس شیکی به تنم میاد ،لذت پوشیدن لباس های رنگی و کوتاهو میبرم ،اطرافیانم از داشتن منه متناسب احساس رضایت خواهند داشت ،همه تحسینم میکنند،خانوادم آرامش بیشتری خواهند داشت از اینکه استرس چاقتر شدن منو ندارن ،دخترام به داشتن مادر خوشتیپ و جوان افتخار میکنن ،خریدن سایز مدیوم برام لذت بخشه وووو  یکی از لذت های بودن در این مسیر ،نوشتن در مورد اون آگاهی هاست که با نوشتن انگار زمین ذهنی ما شخم میخوره و آلودگی های اون زمین بیرون میاد و از زمین ذهنمون خارج میشه ، با نوشتن اطلاعات مدفون شده در ذهن ناخوداگاهمون به سطح خودآگاه میاد و میتونیم براحتی از ذهنمون کمرنگش کنیم ،،،موفقیت ،موفقیت میاره ،،،،موفقیت اعتماد بنفس میاره ،،،لاغر شدن ،اعتماد بنفس میاره ،موفقیت میاره،حال خوب میاره،سلامتی میاره،عشق میاره،پول میاره،شادی میاره،عزت نفس میاره ،آرامش میاره وووو  ذهن همیشه بدنبال انجام کارهای سخته برای لاغر شدن ،برای همین ،این روش که راحتره رو قبول نمیکنه ،، حق ما متناسب بودنه و باید برای گرفتن حق الهی خودمون تلاش کنیم ،،این فایل مثل فایل های قبل عالی بود  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 24 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/06 15:55
      مدت عضویت: 223 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 492 کلمه

      تمرين اول چقدر چاقي رو من روش تمركز كردم؟ 

      من عادت داشتم از اون لحظه صبح كه چشمامو باز ميكردم به اينكه چقدر چاقم فكر ميكردم اينكه نميخواستم از خودم عكس بندازم اينكه نميخواستم مهموني برم اينكه بيچاره مخ مامانمو دوستامو هر روز خوردم و از چاقي حرف زدم تنها موضوع مورد علاقه من چجوري وزن كم كنم بود! هر روز روزي چند بار سرچ ميكردم چگونه لاغر شم! لاغري در يك هفته! ليپوماتيك! جراحي باي پس معده! 

      روزي ميليون ها بار به اينكه چي بخورم فك ميكردم 

      همه صفحه هاي رژيم و فالوو ميكردم 

      خلاصه فقط تو مسير چاقي چاق تر شدم و تمام توجه ام روي چاقي بود.

      حالا عوض ميكنم اين مسيرو به لاغري 

      اگه لاغر بشم چي ميشه 

      اصلا دنيام عوض ميشه 

      يه چيزي رو اعتراف كنم باور كنين من از خدا خواستم منو به وزن ٥٠ برسون و ديگه من آرزويي ندارم جونم مال تو!

      ديوونه تا اين حد!

      من كمد لباسم پر از بهترين لباسا همه برند هاي خارجي سايز ٣٨ هست اول همه اونا تنم ميشه 

      الان من سايز ٤٢-٤٤ هستم

      اصلا من دليل اينكه هنوز ازدواج نكردم اين چاقيمه! ميدونم فك ميكنين من خيلي چاق نيستم ولي ٢٠ كيلو اضافه وزن واسه من چاقي محسوب ميشه اعتماد بنفسم خيلي پايين اومده 

      ابا خيال راحت ازدواج ميكنم و طرف مقابلمم هم اذيت نميكنم بخاطر عقده لاغريم !

      همه مهموني ها ميرم بدون اينكه از خودم خجالت بكشم با اعتماد بنفس كامل

      از خودم راحت عكس ميگيرم و ديگه فتوشاپ نميكنم تا صورتم لاغر شه!

      مث پرنده كوچولو راحت و رها پرواز ميكنم همه جا پياده ميرم و احساس سبكي ميكنم 

      عادت ماهيانه و تمام مشكلات هورمونيم تنظيم ميشه

      چون خودمو بيشتر دوست دارم به بقيه هم عشق و دوست داشتن و راحت تر ميدم و از آدمهاي لاغر بدم نمياد 

      واي خدا اين حسرت و كينه از دلم خارج ميشه جاشو به محبت و عشق ميده 

      به خداي مهربون نزديك تر ميشم چون ميدونم كه خدا معجزه ميكنه و منو كامل آفريده و من خودم بودم كه خودمو به اين روز انداختم 

      ببين عزيزم 

      حالا هر چي كه شده تو گذشته بوده و من امروز روز چندمي هست كه با اين سايت آشتا شدم بخدا خيلي عوض شدم

      شايد بگيد برو بابا ما چندين ماهه عضويم لاغري زمان ميبره 

      اما گاها يه حرف حقي به دل ميشينه شما دل و عقلتون دوتايي پذيرا ميشن و سريع نتيجه ميده چون با عشق انجام ميدين 

      بخدا از ديروز من كلي بخدا كلي كمتر ريزه خواري و پرخوري كردم 

      ناظر بودم 

      آگاه بودم 

      با خودم دوست بودم

      هر بار خواستم برم آشپزخونه اول از خودم پرسيدم واسه چيه و مهربانانه روش فك كردم 

      بارها رفتم و دست خالي برگشتم چون جواب سوال آيا گشنه اي نه بود 

      به خودم گفتم بخدا هر چي تو يخچاله ميتوني بهترينشو بخوري اما فقط زماني بخور كه گشنه ته نه زماني كه دلت گرفته و بيكاري 

      خلاصه من تو اين دو روز كلي سبك شدم

      اين تمرينات ادامه ميخواد تمرين ميخواد تكرر ميخواد تا جاشو بده جاي اون فرمول چاقيا كه بشه عادت و ما بشيم لاغر 

      خداروشكر كه اينجام 

      ميرم كه باز بنويسم و فكر كنم راج به مزاياي لاغري 

      خدا كمك هممون باشه عزيزاي دلم

      الهام ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/02/21 09:27
        مدت عضویت: 815 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 283 کلمه

        سلام الی جان چقدر نوشته ی شما حال منو خوب میکنه . من عاشق این خودباوری شما هستم .شما قوی هستی و من با خوندن نوشته ات توجهم به حس قدرتم بیشتر میشه . 

        شاید شما تازه با سایت آشنا شدی اما ایمان دارم ذهنتون خیلی عالی در مسیر قرار میگیره . 

        درسته راه ما استمرار میخواد اما مهم اون هماهنگی ذهن و روح و جسم هست . حالا این هماهنگی برای بعضی ممکنه ده سال طول بکشه برای بعضی ۵ سال برای بعضی سه سال و برای برخی شاید حتی یک روزه این اتفاق بیفته . البته لاغر شدن یک روزه نیست اما ایمان یک لحظه است . جرقه یک لحظه است . روشن شدن و تغییر مسیر دادن یک لحظه است . 

        من نور ایمان به راهمون رو در صورت زیبای شما میبینم و همین خیلی حس خوبی به من میده. ازت ممنونم که هستی و با اشتیاق این مسیر زیبا رو ادامه میدی . 

        میدونی زیبایی راه ما چیه . زیبایی راه ما اینه ما نگرشمون به خودمون تغییر میکنه . میفهمیم چقدر دوستداشتنی هستیم . میفهمیم چقدر زیبا هستیم . میفهمیم چقدر توانمند هستیم . میفهمیم تمام اون تفکرات و احساس ضعف و نتوانستنهای گذشته ساخته و پرداخته ی ذهن ماست نه حقیقت وجود ما . 

        خدایا شکرت که مارو هدایت کردی تا نوع دیگری ببینیم . تا زیباییهای خودمون رو ببینیم . تا بهتر زندگی کنیم . 

        دوست عزیز و توانمندم من از همین حالا شمارو جزء شگفتی سازها میبینم . چون هماهنگی بین روح و جسم و ذهنتون رو درک میکنم . البته استمرار خیلی مهمه . استمرار این هماهنگ شدن رو حفظ می کنه . 

         

        شما خیلی عالی دارید حرکت میکنید و خدا میدونه در این سرزمین به چه زیباییهایی خواهید رسید . 

         

         

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/02/21 13:28
          مدت عضویت: 223 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 94 کلمه

          سلام فاطمه جان 

          ممنون عزيزم 

          من اين نظرو اون يكي دو روز اول نوشتم كه زيادم وارد نبودم !

          ولي خب خيلي ميخواستم منم بنويسم 

          بعد از بار سوم بهم يه مدال طلايي دادن من خيلي تشويق شدم و با تمركز بيشتري نوشتم 

          حالا شما مدت زيادي هست كه تو اين مسير هستي و هر چه بيشتر مطالعه ميكني و فايل گوش ميدي و مينويسي ميبيني كه نظراتت پر محتواتر و مرتبطتر با موضوع ميشه.

          خداروشكر كه ما همه تو اين مسير باهم جلو ميريم و خيلي خوبه كه ما همگي مثبت هستيم و از موفقيت هم خوشحال ميشيم.

          دوستتدارت 

          الهام ♥️

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/02/21 10:42
        مدت عضویت: 508 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 67 کلمه

        الهام خانم عزیزم سلام 

         

        آفرین  به تو ، آفرین به این تغییرات فکری بزرگ  که  پیدا کردی  ، آفرین به شگفتی ساز آینده ای نزدیک ، 

        واقعا که شما شایسته لاغری هستی   لیاقت بهترینهارو داری  ، اصلا شک نکن که شگفتی ساز خواهی شد . و ما تصویر زیبای تو رو  با تغییرات شگرف خواهیم دید  و لذتشو خواهیم برد .

        خیلی دوستت دارم 

        الهی خوشبخت بشی 

          ارادتمند   باقری 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/02/21 13:30
          مدت عضویت: 223 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 49 کلمه

          سلام شهربانوي مهربون 

          خيلي ممنون از پيام هميشه قشنگت و من خيلي خوشحالم تو اين مسير مثبت با آدمهاي مهربون و مثبتي مثل شما اشنا شدم.

          من ميدونم كه شما و من و همه ي دوستاي ديگه مون همگي به بيشتر از اون چيزي كه بخاطرش اينجا اومديم خواهيم رسيد.

          دوستدارت 

          الهام ♥️

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1400/02/21 17:49
            مدت عضویت: 508 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 86 کلمه

            مرسی از الهام  عزیز بخاطر این احساس خوبی که بهم داد.

            😃 استاد یگانه امون یه ایمیل درجه اول برای یکی از دوستانم فرستاده  که امروز در دیدگاه دوشنبه هفته سوم دوره مقدماتی  بازنویسی می کنم  تا دوستان بیشتری  مطالعه کنن  حالشون بیاد سر جای خودش ..عاااالی  بشن   و برای ادامه مسیر  مشتاقتر و آگاهتر …. اگر از نظر استاد مانعی نباشه  کپی رو با ایمیل برات می فرستم  .چون شما هنوز در دوره  مقدماتی وارد نشدی  وگرنه خودت می دیدی  می خوندی 

             

             

            دوستدارت   شهربانو خانم😉

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1400/01/30 16:12
      مدت عضویت: 338 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,296 کلمه

      سلام استاد ودوستان گرامی گام ۶۲ موضوع امروز بسیار مهمه وتاثیر گذاره هم در چاقی وهم در لاغری ما در لاغری از هر روشی که استفاده کردیم فقط برنامه ای بوده برای اذیت کردن جسممون فقط جسم رو تحت فشار قرار دادیم اما در لاغری با ذهن هیچ ورزش رژیمی نخوردنی رنج کشیدنی گرسنگی کشیدنی وجود نداره فقط وفقط برنامه ذهنی داره به مغز میدیم وقتی به سطحوعمل برسه وبه نتیجه برسه مغز بر اساس اون فرمولها فرمان جدید صادر میکنه واون فردیکه دو ماه قبل پرخوری داشته ترس از غذا خوردن داشته به مرور رفتارهاش تعییر میکنه ودیگه اون حرص ولع خوردن نداره افراد چاق اینجوری هستن همش به فکر خوردن هستن خدا رو شکر من اینجوری زیاد نبودم برعکس به چاقی توجه داشتم با گرسنه موندن دوست داشتم بخورم عاشق پیراشکی بودم ولی از ده دفعه ی دفعه شو خوردم همش زجر دادم خودمو و الان دیگه ناراحت نیستم چون در مسیر درست قرار دارم ویگه از این خبرا نیست زجر کشیدن واینا رو میگم حالا در لاغری با ذهن ما یاد میگیریم فایل گوش بدیم تمرین کنیم به عمل تبدیل کنیم یعنی وارد ندگیمون کنیم یعنی وقتی میگیم از خوردن نترسید سعی میکنیم موقع خوردن با استرس ونگرانی غذا نخوریم وی سری برنامه های جدید به مغزمون میدیم وقتی اجرا میکنیم اونا رو طبیعیه که رفتار ما تغییر کنه در لاغری با ذهن مهمه که ما دستورات جدید بپذیره واونا رو جز فرمولهای اجرایش قرار بده ودستوراتشو بر اساس اون فرمولهای جدید صادر کنه اونوقت میبینیم که بدن واکنش متفاوت نسبت به غذا نشون میده ودست ودهان ما نسبت به خورون فعالیتشون کمتر میشه اینا تغییره محدودیت نیست همه ما این باور داریم که میتونیم چاق بشیموچون ما اینو تجربه کردیم وموضوع امروز توجه کردنه شاید شنیده باشید که به هر چی فکر کنی همون میشه یا همون وارد زندگیت میشه وسالهای زیادی به چاقی فکر کردیم منم خیلی فکر کردم وتوجه ککردم چون چاقی من یهویی شد وبرای من عیر قتبل قبول بود منکه ا ۹ ماه پیسش ۵۲ کیلو بودم یهو بشم ۷۲ کیلو وبچه هم بدنیا بیاد تغییر انچنانی نداشته باشه وحشتناک بود ادم دیونه میشه وقتی فکر میکنم خدا رو شکر که اون روزا تموم شد ودوباره برمیگردم به ۵۲ کیلو وچون ما نظر اطافیانمون برامون مهمه باعث میشه به چاقی توجه کنیم وقتی داریم تلاش میکنیم ی چیزی رو برطرف کنیم در واقع داریم به اون چیز توجه میکنیم حالا اون چیز میتونه هر چیزی باشه چاقی فقر بدبختی بیماری هر چی باشه ما زمانیکه داریم تلاش میکنیم که لاعر بشیم به لاغری توجه نمیکنیم فقط داریم به چاقی توجه میکنیم اینا همه میشه توجه به چاقی وتصمیماتی میگیریم که تحت تاثیر چاقی بوده ورفتارمون تغییر میده وقتی بخاطر اضافه وزن خودتو از خیلی کارها منع میکنی احساس ناتوانی بهمون دست میده به بخاطر اضافه وزن علاقه مندیهامونو میذاریم کنار اینا همه بخاطر توجه کردن به چاقیه ودلیل اینکه ما تلاش کردیم وبه نتیجه نرسدیم اینکه ما نتونستیم توجه همونو از چاقی برداریم وبه لاغری بدیم واینکه ما تونستیم لاغر بشیم حالا حتی برای ی مدت کم ثابت کردیم که بدن ما توانایی لاغر شدن داره وانگیزه گرفتیم برای لاغر شدن چون روش ما صحیح نبوده بخاطر همین زمانیکه ما لتغر شدیم نگران چاق شدنمون بودیم به چاقی توجه میکدیم یعنی تو ذهنمون هنوز تصویر چاقی از خودمون وجود داشته حالا چطور باید لاغری توجه کنیم لاغری نیاز به توجه داره توجه به چاقی اسونه چون چاقی وجود داره ولی توجه به لاغری سخته چون تلان وجود نداره باید قبلامونو یادمون بیاد که لاغر بودیم وبهش توجه کنیم پس توجه به لاغری شروع میکنیم اولین گام اینکه دیگه از امروز درباره چاقی صحبت نکنیم ونیاز نیست که کاری انجام بدیم فقط کارهایکه انجام میدادیم دیگه انجام ندیم کافیه چون طبیعبت زندگی ما اینکه سالم باشیم لاغر باشیم سلامت باشیم ثروتمند باشیم وقتی در مورد چاقی ت داری برای کسی توضیح میدی داری توجه بهش میکنی گام دوم سرزنش کرون خودت ممنوعه اگر میری جلوی اینه از خودت فرار نکن خودتو کامل ببین وقتی از خودت عکس نمیگیری لباس رنگ روشن نمیپوشی باشگاه نمیری استخر نمیری وقتی داری به اینا فکر میکنی داری از جسمت فاصله میگیری خیلی مهمه بتونی شرایطتو بپذیری سخته ولی ممکن وقتی به خودت نگاه میکنی تنفر نداشته باش با خودت دوست باش جسمتو دوست داشته باش خودت این جسم پرورش دادی وبه این روز در اوروی اینو بپذیر با جسمت صحبت کن جلوی اینه بگو من میپدیرم که خودم کردم وتو رو به این روز دراوردم مغذرت میخوام من خودم درستش میکنم وتو رو به همون ۵۲ کیلو میرسونم گام سوم که خیلی کمکمون میکنه در مورد لاغری بنویس که وقتی لاعر بشی چه اتفاقاتی برات میافته لاغری چه مزیتهایی برات داره این همون توجه کرون به لاغریه همون قدر که دست به غذا بودن مارو چاق میکنه دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه جمله استاده که باید به یادگار ازش داشته باشیم درباره مزایای لاغری بنویس چه تاثیری روس سلامتیت داره توی روابطت داره توی ثروتت داره اعتماد بنفستو میبره بالا موفقیتهات صد برابر میشه وقتی لاعری رو تجربه کنی دیگه کارها برات اسون میشه اینا میشه خلق رویا تمرین اول لیستی از کارهاییکه اضافه وزن بهمون ضربه زده رو بنویسیم اینکه باعث شد یهو من ۱۹ کیلو اضافه کنموخیلی سنگین بشم ونیاز داشته باشم یکی کمکم کنه پادرد وکمر درد گرفتم بخاطر وزنم زیاد بود پاهام تحتل اینهمه سنگینی رو نداشت روی اعصابم خیلی تاثیر بدی گذاشت افسردگی بعد از زایمان گرفتم یهو لباسام تنگ شد لباس خریدن برم بسیار مشکل شد دیگه لباس مورد علاقه مو پیدا نمیکروم راه رفتن واز پله بالا رفتن برام بسیار مشکل وگام اول دباره چاقی صحبت نکنیم من ز امروز تصمیم گرفتم دیگه درباره چاقی با کسی صحبت نکنم گام دوم سرزنش کردن وتحقیر کردن خودت ممنوع ودیگه خودم بخاطر چاقیم واضافه های بدنم تحقیر وسرزنش نمیکنم ومیپذیرم که خودم باعث چاقیم شدم ومسئولیتشو میپذیرم وهمین طور مسئولیت لاعری رو هم میپذیرم گام سوم درباره متناسب شدن بنویسید وچه تاثیراتی میتونه در زندگی ما بذوقتی متناسب شدم ارامش روحی وذهنی پیدا کردم ولباسهام گشاد شدن دیگه به تنم خوشگل نیستن اونارو باید بذارم بیرون  سری لباس خوب وشیک سایز ۳۶ و۳۸ بخرم من دیگه ۵۲ کیلو شدم خیلی شادم عاشق اینم که برم جلوی اینه وساعتها به خکدم نگاه کنم واز این جسم زیبا لذت ببرم من دیگه خوش تی

      پ خوش هیکل شدم ودیگه هیچ چیز اضافه نداسالم وسلامت شدم ودیگه دیگه از اون همه بیماری خبری نیست شکر خدا دیگه سرگیجه ندارم دیگه زود خسته نمیشم دیگه کسل وبی حوصله نیستم بر عکس پر انرژی هستم بانشاط وشاد هستم وهمیشه لبخند روی لبامه ودیگه نیازی به هیچ قرص ودارویی ندارم حتی قرصهای ویتامین کاملا شفا گرفتم ودیگه هیچ غدهای هم تو بدنم نیست دیگه بهم نمیگن تخمه نخور چربیت میره بالا شیرینی نخور قندت میره بالا تو دیگه به این سن رسیدی باید رعایت کنی وهر چیزی نخوری ومن دیگه با اطمینان خاطر همه چیز در حد نیازم میخورم مثل ادمهای متناسب رفتار میکنم غذا میخورم دیگه دائم در حال شکر کرون خدا هستم چون وقتی مبینم که لاغر شدم وپوست صورتم به این صافی وشفاف شده وچروک نداره شکر خدا رو میکنم وقتی مبینم سالم هستم وشفا گرفتم وقتی میبینم دیگه روی اوپن دارویی نیست وقتی میتونم تمام کارهامو انجام بدم وقتی از پلها راحت میرم بالا وقتی دیگه مریض نمیشم دیگه سرگیچه نمیگیرم بابت تک تک این کارها خدا رو شکر میکنم دیگه الان که متناسب شدم ی خیاط ماهرم شدم واز این راه به راحتی کسب درامد میکنم ودرامد بالایی دارم ماهی ۲۰ ملیون درمیارم ودیگه ازادی دارم ازادی مالی هم دارم دیگه راحت وبدون مشکل دوره تهیه میکنم ودیگه ثروتمند شدم وسایزم شده ۳۶ و۳۸ وزنم شده ۵۲ و دیگه روی همین سایز تا اخر عمرم میمونم دمن دیگه توانمند شدم ومیتونم هر کاری رو انجام بدم بدون اینکه زود خسته بشم ودیگه اینکه من تونستم لاغر بشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/21 22:53
      مدت عضویت: 507 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,037 کلمه

      سلام،🤩👣💐.
      ;گام 62در مسیر لاغری من
      ما از زمانی که نظر دیگران برام مهم شد با چاقی خودم مبارزه میکردم با روش ها گوناگون از رژیم بگیر دمنوش بخور ورزش پیاده روی باشگاه ورزش ها سخت خلاصه حتی چند ساعت بخوابم که چاق نشم همه چی من روی چاقی تنظیم شده بود و کلا چاقی زندگی من فرا گرفته بود هرکاری میکردم که لاغر بشم ولی ماندگار نبود در حد چند کیلو لاغر میشدم اما به محضی که ول میکردم اون روش رو باز وزنم برمیگشت  واز خودم بیزار بودم حالم بد بود همیشه از دیدن خودم متنفر بودم و عکس گرفتن که نگو دلم مرگم میخاست ولی عکس تو جمع نهه و این ها همش میشه توجه به چاقی نخواسته داشتم توجه میکردم به چاقی و همیشه دانبال روش ها مختلف واسه لاغر شدن بودم و مهم ذهن است من چاقی در ذهنم بود ولی داشتم جسمم محدودتر میکردم و تصویر چاقترین از خودم در ذهنم ایجاد میکردم
      وذهن ما کاملا تصویری است و مغز ما براساس تصویر ذهنی که از خودمان در ذهن مان ایجاد کردیم فرمان میده
      ;باید ما به لاغری توجه کنیم تا لاغر بشیم خب اینجا یکم کار سخت میشه مخصوصا واسه افرادی که همیشه چاق بودن از کودکی مث خود من حالا با نوشتن یکبار فایل گوش دادن نمیشه گفت ما توجه میکنیم به لاغری زمان مبیره‌ولی‌ شدنیه خب اول باید زمان بزاریم کنار واسه خودمان زمان تعیین نکنیم تا فلان زمان تا عقد داداشم تا دو ماه دیگه تا اینکه دوره تموم بشه منم متناسب هستم زمان کلا خط بزنیم و زمان تعیین کردن کلا اشتباه است و ممنوع کنیم خب حالا باید چکار کنیم کار خاصی نمیخاد کنی کارهایی که قبلا انجام می‌دادیم الان دیگه انجام ندیم از این تاریخ به بعد خود به خود لاغر میشیم جسم ما توانایی لاغر شدن داره فقط خودمان با رفتار اشتباه جلوش گرفتیم با توجه به چاقی وقتی این کارها نکنیم خود به خود لاغر میشم برای توجه به لاغری
      اولین قدم درباره چاقی خودمان دیگه حرف نزنیم هیچگونه حرفی نزنیم نمی‌خواد به دیگران توضیح بدید بگی من این کار میکنم اون کار میکنم لاغر نمیشم چاق میشم باید چه کنم فلانی چکار کرده بزاریم کنار پس صبحت کردن ممنوع در مورد چاقی
      دومین قدم سرزنش کردن خودمان ممنوع کاری که من همیشه میکردم در روش ها قبلی رو راست باشیم با خودمان بگیم خودمان با آموزش دیدن چاقی زندگی کردن چاقی
      ترس از چاق شدن رفتارها اشتباه خودمان چاق کردیم حالا مسئولیت جسمان رو می‌پذیریم ما این کار کردیم خودمان هم درستش میکنیم با روش صحیح با عشق خودمان نگاه کنیم از دیدن خودمان ناراحت نشیم از خودمان عکس بگیریم با خودمان آشتی کنیم با جسمان  و سرزنش نکنیم خودمان رو
      گام سوم درباره مزایا لاغری بنویسیم هرچقدر میتونیم بنویسم چه مزایایی برای ما داشته لاغر شدن.
      خب من الان می‌خوام از اشتباه خودم بگم من تو همین مسیر خیلی خوب پیش میرفتم هر روز تمرینم مرتب انجام میدادم و احساس لاغری میکردم یکماه خورده گذشت دیدم یکی از دوستان وزن کرده نوشته منم خیلی کنجکاو شدم ببینم من چقدر لاغر شدم رفتم وزن کردم چند کیلو کم کرده بودم خیلی خوشحال شدم و همش دلم خوش بود هی بیشتر تحریک میشدم که برو باز وزن کن بعد مدتی باز رفتم دیدم نیم اضافه کردم ناراحت نشدم ولی دیگه اون شوقم نداشتم و همش توجه میکردم به اندامم و جسم بد بود تا اینکه نزدیک عید شد همش استرس داشتم عید بشه خونمون شلوغ میشه و منم نمیتونم ادامه بدم حالا چکار کنم خیلی نگران بودم عیدم شد دقیقا روز دوم عید من دیگه نتونستم ادامه بدم چون واقعا وقتشم نداشتم و یه جور بی خیال شدم ولی همش اعصابم خرد بود که الان که ادامه نمی‌دم دارم چاق میشم و هر روز که میگذشت توجه من به چاقی بیشتر میشد از امروز که باز شروع کردم به ادامه دادن که خیلی نگران بودم از استاد پرسیدم من چکار کنم گفتن عادی است پیش میاد لیز خوردی ادامه بده خیالم یکم راحت شد و از امروز شروع کردم به ادامه دادن والان فهمیدم خیلی بدم نشده چون من داشتم بازم مسیر اشتباه طی میکردم چون این دوره مث رژیم میدونستم و ترس در من بوده که اگه دوره ول کنم چاق میشم و الان خیلی خوشحالم که فهمیدم اشتباه کردم و از این به بعد می‌خوام واقعا یاد بگیرم عمل کنم بهش میخام لاغری بشه جز از زندگیم وساده کنم لاغر شدن رو الانم خداروشکر میکنم که باز شروع کردم الان خیلی حالم خوبه خیالم خیلی راحت شده ومن ترس چاق شدن در خودم دیدم ودیدم هنوز این ترس دارم توجه میکنم به چاقی هنوز که الان بهش پی بردم پس خوشحالم و ادامه میدم با شوق اشتیاق
      ;توجه به چاقی خیلی مشکلات واسه من به وجود آورد اعتماد بنفسم صفر کرد هیچوقت لباس مورد علاقم نمیپوشیدم همیشه موقع خرید فقط فکرم این بود اندازم باشه کاری به رنگش جنسش نداشتم همیشه محدود بودم در تفریح در خوردن در خرید کردن احساس بد داشتم دلم نمی‌خواست توجمع حاضر شم نوعروس از رقصیدن خجالت می‌کشیدم از عکس گرفتن متنفر بودم کلا زندگی نمی‌کردم مث یک زندانی بودم کلی از خواستگارهام واسه همین که من چاقم زشتم طرز تفکر در مورد خودم از دست دادم دلم نمی‌خواست برم جایی کار کنم بخاطر چاقیم و زندگیم باخته بودم روی چاقی.;
      من فرخنده متناسب هستم وزنم 60کیلو شده خیلی خیلی حالم خوبه انرژیم خیلی زیاد شده اعتماد بنفسم عالی شده همش دلم میخاد توجمع شرکت کنم همش دوس دارم از اندامم عکس بگیرم برقصم تو عروسی ها مانتوقرمزم‌برام گشاد شده راحت دکمه های بسته میشه خیلی راحت میتونم شلوار لی بپوشم برم شهر پیاده روی مهمونی قدش برام گشاد شده کمرم خیلی باریک شده شکم پهلوم صاف شده پاهام کشیده شده لباس اسپورت مانتو کوتاه می‌پوشم خیلی بهم میاد همه ازم میپرسن چیکار کردی که لاغر شدی کیف میکنم از رفتار خودم که دیگه اصلا حرص وله ندارم واسه خوردن مانتو شلوار هرمدلی دلم بخواد گیرم میاد عاشق خودم شدم افتخار میکنم به خودم خیلی حالم خوبه قابل توصیف نیست احساسم عالی شده به خودم افتخار میکنم که عالی شدم نه فقط لاغر شدن بلکه در تمام جنبه ها زندگیم تاثیر گذاشته و همه چی عالی شده و احساس قدرت زیادی میکنم و الگو خانوادم دوستانم شدم و خیلی راحت به هدف های دیگم میرسم ،😍🤩😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/15 00:34
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 4,861 کلمه

      همه ی ما یک کارهایی برای لاغری انجام دادیم اما نتیجه نگرفتیم یا اگر گرفتیم مقطعی بوده چون راهمون اشتباه بوده .

      پس حالا چون در مسیر درست هستید امیدوار باشید و با اشتیاق راهتون رو باید ادامه بدیدچون در مسیر درست هستید .(لاغری با ذهن چون داریم لاغری رو آموزشش میبینم تنها رله درست لاغری هست و من خوشحالم که در این راه هستم )

      تا حالا برای لاغری ما هر روشی رو اجرا کردیم یا رژیم و ورزش داشتیم و یا محدودیت هایی داشتیم که باعث شده فقط جسممون رو تحت فشار بزاریم و اما در این روش لاغری با ذهن اصلا نه برنامه ی ورزشی داره نه رژیم داره فقط برنامه ی ذهنی رو تغییر میدیم و روی فرمولها ی ذهنی کار میکنیم .
      و بعد از مدتی در این مسیر بودن ما متوجه میشیم که دیگه حرص و ولع نداریم و دیگه به غذا فکر نمیکنیم کاری که قبلا بر عکسش بود اگر در خانه غذای مورد علاقه ی من و یا غذای خاصی بود و یا شیرینی مورد علاقه ی من بود من شب خواب نداشتم که اون رو بخورم و در طول روز بخش زیادی از ذهنم به فکر کردن به غذا خوردن من مربوط میشد و از صبح فکر میکردم چی بخورم تا شب که میخواستم بخوابم .( منم قبلا همین طور بودم حتی یادم هست اگر در خونه چیپس و پفک داشتم باید همش رو میخوردم قبل از خواب تا راحت بشم و یا شب از داخل خواب پا میشدم میخوردم و یا حتی برای کلوچه های سنتی و یا حتی برای فست فود یا غداهای مورد علاقه ام قبلا من زیاد این کارها رو میکردم در حالی که سیر بودم اما میخوردم و چقدر بعدش ناراحت میشدم و عداب وجدان داشتم اما انگار دست خودم نبود و یا حتی شکم درد میگرفتم اما میخوردم انگار مجبور بودم )

      اما با این دوره ها من دارم یک برنامه ی ذهنی ایجاد میکنم و یه سری برنامه های جدید به وجود میارم در روش لاغری با ذهن که باید مطالب رو بارها تکرار کنیم و تمرینها رو انجام بدیم تا ذهنم مملو از فرمولهای جدید بشه با دستورات جدید
      .
      در لاغری با ذهن باید استمرار باشه تا ذهن اون فرمولهای جدید رو بپذیره و بدن ما واکنشهای متفاوت نشان میده و دست و دهان ما فعالیتشان خیلی کمتر میشه و این محدودیت نیست فقط فرمولها تغییر میکنه .(واقعا خوردن من کمتر شده و خیلی جاها خودم متعجب میکنم بعدش که دیدی در این موقعیت من چه رفتاری داشتم اون غذا بود اما نخوردم یا با اون مقدار سیر شدم و خیلی خوشحالم که بدون زور کسی و محدود کردن و یا کار خاصی دارم رفتارهای درست رو اجرا میکنم و لدت میبرم از این آموزش لاغری از این حرص و ولع نداشتنها و دیگه حریص هیچ چیز نیستم هر وقت هر چیزی رو بخوام خیلی راحت به اندازه نیازم میخورم و اگر نخوام نمیخورم و آرامش،عالی در این مسیر دارم که از خدا وند برای هدایتم به این راه سپاسگزارم و بعد هم از استاد عزیز به خاطر این آموزشهای عالیشون )

      همه ی ما باور مون این هست که به راحتی میتونیم چاق بشیم و همه ی ما در این کار استاد هستیم
      (من بارها گفتم چقدر راحت چاق میشم اما به سختی و با زجر لاغر میشم اما الان دیگه چاقی برام سخت شده و هر کس که جلوی من حتی پرخوری کنه حالم بد میشه و میگم چطور با خودش همچین رفتارهایی داره و واقعا براشون ناراحت میشم و دوست دارم با این مسیر آشنا بشن و من وقتی سیریم اصلا از هیچ خوردنی لدت نمیبرم واقعا باید گرسنه باشم تا با لذت و آرامش غدا بخورم و به احساس سیری برسم و برای هر کس که در اطراف من سعی بر لاعر شدن از راه های غلط داره واقعا افسوس میخورم و اما دوباره میگم هر کس در مدار این حرفها باشه حتما بهشون میرسه و خودم رو آروم میکنم )
      .
      موصوع مهم امروز توجه کردن هست :
      ما به چیزی توجه و فکر میکنیم همون در زندگی شما گسترش پیدا میکنه .(ما با توجه کردن اون چیز رو جدب میکنیم حالا میخواد دلخواه ما باشه یا نباشه پس تمام توجه و تمرکز حواس خودتون رو روی خواسته عای خودمون باید بزاریم )

      من در گدشته که دچار چاقی بعد از ازدواج شدم سالهای زیادی به این چاقی توجه میکردم
      و از یه سنی به بعد چون به نظر دیگران در مورد خودم اهمیت میدادم خیلی بیشتر به چاقی توجه میکردم و کار بسیار مضرر ی بود و هست . در واقع اون وقت که ما داریم رژیم میگیریم و یا ورزش میکنیم داریم بازم به چاقی خودمون توجه میکنیم چون داریم تلاش میکنیم چیزی رو از بین ببریم که اون چیز چاقی هست .
      من خودم از زمانی که ازدواج کردم چاق شدم خوب یادم میاد در اون دوران از نامزدی من شروع شد من زیاد میخوردم انصافا میخوردم و وزنم هم داشت بالامیرفت و چون قبلش خیلی لاغر بودم همه میگفتن چقدر صورتت قشنگتر شده چقدر بهت میاد و اینطوری قشنگ هست و من اما متوجه میشدم چقدر وزنم بالا رفته و دیگه اون لباس پوشیدن و آزادیها رو ندارم و دیگه داشتم سنگین میشدم و محدودیتهام بیشتر میشد و میدیدم چقدر شکمم بزرگ شده و دیگه اون خوش تیپی رو ندارم و در جمع دوستانم خجالت میکشیدم چون من دچار اضافه وزن شده بودم و کلا فعالیت هام سخت شده بود و اما من خیلی سریع با رژیم گرفتن که خودم وعده ی شام رو حدف کردم به راحتی وزن کم کردم و عالی لاغر شدم و همه میگفتن چقدر تو اراده داری و خوب لاغر میشی و من در ذهنم حک شد من با رژیم میتونم لاغر بشم و چون بارها اطرافیان و خواهر خودم رو هم دیده بودم که با رژیم و ورزش خوب لاغر شدن پدیرفته بودم تنها راه لاغر شدن رژیم و نخوردن و ورزش هست و دیگه بعدش تصمیماتی میگرفتم که هی خودم رو بیشتر زجر بدم و محدود باشم که بتونم لاغر باشم و در جمعها با عتماد به نفس حضور داشته باشم و بتونم لباس بهتر بپوشم و همش من به چاقی توجه میکردم و هی من سختیهای بیشتر رو تحمل میکردم که هی من در وزن مناسب قرار بگیرم و اما با زور و فشار خودم رو متناسب میکردم دیگه شبها شام نمیخوردم باشگاه میرفتم و هر غدایی رو نمیخوردم و چیپس و پفک خوردن رو کنار میراشتم و ودیگه کم کم محدودیتام رو بیشتر میکردم و همیشه به دنبال راهی برای لاغری بودم و در جمع ها کمتر میخوردم و در کنار دوستام روم نمیشد بخورم که کسی بهم تذکر نده و همه ی اینها تو جه کردن به چاقی بود و هی از خودم بیشتر بدم میومد و چاقی بیشتر بر من غلبه میکرد .

      همیشه فکر کن چاقی و من دو نفر هستیم که چاقی زوری داره و من متناسب هم زوری دارم و هر چقدر من به حضور چاقی در خودم احساس ضعف و ناتوانی بیشتری کنم فرصت رو مهیا کردم تا چاقی بر من غلبه کنه .
      و من واقعا از یک زمانهایی به بعد چاقی در من با سرعت بیشتری بوده چون از خودم متنفرتر بودم و از چاقی بیشتر میترسیدم و خودم رو بیشتر محدود میکردم .(من یادم هست بعد ازدواجم همیشه در حال متناسب کردن بودم و خوب و عالی هم متناسب میشدم اما به محض رها کردن و خسته شدن دوباره بر میگشت و یادم هست این اواخر چون مانع های بزرگی داشتم خیلی ترسم بیشتر شده بود و خیلی از چاقی متنفرتر بودم برای همین مرتب رژیم رو سخت تر میکردم و هی ورزشم رو سنگین تر میکردم و هی خودم رو بیشتر وزن میکردم و هی دچار اضافه وزنهای بیشتر میشدم و هی ناراحتتر بودم و هیچ وقت به اندازه سعی و تلاشم نتیجه نمیگرفتم و هی خودم رو محدود تر میکردم )
      چطور من به چاقی تو جه میکردم ؟
      هر لباسی رو که تنگ بود و هر رنگی رو نمیپوشیدم
      لباسهای کمر دار نمیپوشیدم که شکمم بیرون بیفته
      غذای رژیمی میخوردم که چاق نشم
      ورزش شدید میکردم که چاق نشم
      خودم رو وزن میکردم هر هفته که چاق نشم
      از چاقی خودم با بقیه حرف میزدم شاید فکری بشه
      به دنبال راه های جدید بودم که شاید چاقیم رو از بین ببرم مثل خوردن دمنوش
      در آیینه باشگاه و خونه همش به نافرمیهای بدنم نگاه میکردم و با دستم لمسشون میکردم که لاغر بشم
      با دیدن لاعرها حسرت میخوردم

      تمام این کارها رو میکردن برای لاغری اما داشتم به چاقی توجه میکردم و به خودم ضربه میزدم و داشتم در برابر چاقی خودم رو ضعیفتر میکردم

      پس حتی اگر رژیم گرفتم و ورزش سنگین داشتم و ۳۰ کیلو کم کردم اما دوباره برگشته بودن چون من به چاقی تو جه کردم اما چون من تونستم کم کنم پس ثابت کرده بدن من توانایی کاهش وزن رو داره و من انگیزه و اشتیاق کاهش،وزن رو داشتم اما چون در زمان تناسب اندام کامل از چاقی خودم نگران شدم و تصویر ذهنی چاقی از خودم در دهنم داشتم به همین دلیل از چاقی خودم بدم میومد
      ( من بارها تونستم وزن کم کنم بیشتر از ده بار من این کار رو کردم و من مثل یویو هی چاق شدم و لاعر شدم در مدت زمان بعد از ازدواجم اما در این چند سال آخر بعد از زایمان دومم که تونستم ۳۵رکیلو کم کنم این رفت و برگشت من بین چاقی و لاغری اینقدر سریع شده بود که من خیلی ادیت شدم و درواقع چون خیلی چاق شده بودم و اندام بسیار نامتناسبی پیدا کرده بودم و زندگی بسیار سختی داشتم از چاقی متنفر بودم و میترسیدم حتی وقتی لاغر شدم و در اوج تناسب ۵۹ کیلویی اما من از چاقی میترسیدم و رژیم و محدودیتهای بیشتر داشتم و خیلی اوضاعم بد شده بود تا با این راه آشنا شدم و اما حالا متوجه میشم چه جسم توانمند و عالی داشتم که هر بار به راحتی من رو متناسب کرده اما چون ذهنم متناسب نبوده و با خواسته ی من که لاغری بوده هماهنگ نبوده پس نتیجه مقطعی بوده )

      و من یادم میادبارها به اطرافیان میگفتم چه فایده لاغری من که ماندگار نیست .
      هر چقدر به چاقی خودت توجه کنی و خودت رو محدود کنی تصویر چاقی خودت رو شفافتر میکنی و ذهن تمام تلاشش رو میکنه تا تو رو به تصاویر خودش برسونه و مسیر حرکت رو به اون سمت میبره و ذهن فرمان خوردن صادر میکنه .
      تصمیم ها مطابق هست با تصویرهایی که در ذهن هست (ما خوب میدونیم ذهنمون کاملا تصویری هست و خیلی مهم هست که ما چه تصویری از خودمون در ذهنمون داریم و یادم میاد بار آخر کلی تصویر چاقی از خودم که مانتوهام بسته نمیشدن و یا کفشهام به پام نمیرفتن و یا وزنهای بالایی رو روی ترازو میدیدم و در جسمم بسیار نافرمی میدیدم همه رو در ذهنم داشتم و کلی وحشت و ترس و تنفر در کنار این تصاویر خیلی راحت داشت من رو به سمت چاقی میبرد و من خودم برام این مانع هم بود که با رژیم و ورزش نمیشه برای همیشه لاغر بود و میگفتم آخه تا کی و همیشه میگفتم لاغری من همیشگی نیست و برای همین همیشه در زجر و سختی بودم تا یه مقدار وزن کم کنم یا حد اقل بیشتر نشم )

      دیدیم بعد از اینکه از رژیم و ورزشها خسته میشیم و رهاش میکنیم خیلی آروم معز دستورهای خوردن رو دوباره صادر میکنه و ما میشیم همون جسم قبلی خودم .(من بسیار این تجربه رو داشتم و به قول استاد من به خودم میگفتم حالا که متناسب هستم و در وزن دلخواهم هستم فقط یه امروز رو بخورم ز فردا دوباره شروع میکنم و چون حرص،و ولع هم پیدا میکردیم و در حالی که متناسب بودم میگفتم حالا بخورم این چند لقمه که چیزی نیست و شروع میکردم و میدیدم در عرض یک ماه کلی اصافه وزن پیدا کردم که با کلی سختی و جون کندن اونها رو از بین برده بودم و اما راحت و یدون سختی دوباره چاق میشدم و اینقدر ناراحت میشدم پس دوباره رژیم بیشتر و محدودیتهای بیشتر رو شروع میکردم )

      چطور به لاغری توجه کنیم :
      لاغری نیاز به توجه داره و چون ما میخواییم تصمیم بگیریم لاغر بشیم و میخواهیم به چیزی که نیست توجه کنیم بر عکس چاقی که بودش و ما بهش توجه میکردیم و ناراحت میشدیم و چاقتر میشدیم و اما مامیخو اییم به چیزی توجه کنیم که در ما وجود نداره (تمام سختی کار این هست که به چیزی که نیست ما باید توجه کنیم اما برای من لاغری دلخواهم بارها بوده چون از یه مقطعی به بعد من چاق شدم و تا همین چند سال پیش هم با رزیم و ورزش سخت من در این وزن بودم اما از دستش دادم و برای من خوشبختانه تصور کردن خیلی راحت تر هست و حتما به دستش میارم من میخوام دوباره در وزن ۵۹ کیلو و سایز ۳۸ قرار بگیرم و اصلا کار سختی نیست ).
      پس یواش یواش ما رفتارهایی میکنیم که لاعر تر بشیم .
      ما برای لاغری اصلا نباید زمان تغیین کنیم که تا چه تاریخی باید من لاغر بشم و این کار بسیار اشتباهی هست و این تعیین زمان مشخص کار این شرکتها ی تبلیغاتی برای لاغری هست که از حربه ی زمان استفاده میکنن و ما رو ترغیب می کنن به استفاد ه از اون محصول و اگر نتیجه نگرفتیم خودمون رو سرزنش میکنیم و ناامید تر میشم به جای اینکه به اون محصول شک کنیم .
      بگو من میخو ام یه روشی رو یاد بگیریم و تا ابد استفاده کنم و بگو هر چقدر طول کشید اشکالی نداره .
      کلا داریم ما چاقی رو زندگی میکنیم پس باید لاعری رو هم زندگی کنیم و مقطعی به درد نمیخوره و باید از نظر مغزی و ذهنی
      ما باید این مسیر رو طی کنیم بدون در نظر گرفتن زمان و هرکس در زمانی یک نتیجه بخصوص میگیره (من عاشق این سبک زندگی کردن و غذا خوردن هستم و ارامش دارم و لذت میبرم و واقعا بهم خوش میگدره و هیچ عجله ای نداشتم برای لاغری و ندارم اما من خیلی هم اصافه وزن ندارم و دوست دارم ذهنم و جسمم با هم در همانگی کامل قرار بگیرین و من این مقدار اصافه وزن رو خیلی راحت از دست بدم و مطمعنم از دست میدم چون دارم لاغری رو زندگی میکنم و آموزش میبینم و دیگه رفتارهای گدشته و اون پرخوریها رو نمیتونم داشته باشم و یا حد اقلش اگر داشته باشم این هست که صدایی در ذهنم به من هشدار میده که اشتباه رفتار کردی و اگاهم به تمام رفتارهای خودم و همین بسیار لدت بخش هست وه در آزادی کامل و آرامش،و بدون محدودیت دارم وزن کم میکنم و متناسب میشم و به جسم ایده الم میرسم و به زودی اصافه وزنم رو کامل از دستم میدم )
      درسته رژیم و ورزش نداره اما فایل گوش دادن و تمرین نوشتن داره و استمرار میخواد و فقط به ثبت نام و پرادخت هزینه نیست باید تعهد و انگیزه و اشتیاق داشته باشی .
      هر روز باید کار کنی و روی خودت کار کنی (بله من هر روز سه ساعت در روز رو برای گوش دادن به فایلها و نوشتن در مورد اونها وقت میزارم بدون اینکه برای این دوره ی صد روزه هزینه ی مالی داده باشم فقط دارم بهای انگیره و اشتیاق و بهای تعهد و بهای استمرارم رو میگیرم و به زودی یه لاغر شگفتی ساز میشم )
      توجه به لاغری :
      در مورد چاقی خودتون با هیچ کس حرف نزنید
      در واقع نیاز نیست کار جدید انجام بدیم خیلی از کارها رو نباید انجام بدیم خود به خود متناسب می شیم چون ما درستش این هست که سلامت و شاداب و متناسب و ..‌ باشیم و اما اگر چاقیم چون یه سری کار نادرست انجام دادیم و اگر میخواییم لاعر بشیم باید نادرستها رو انجام ندیم و خود به خود لاغر میشیم پس هر روز خودت رو سرزنش نکن و خود به خود حالت بهتر میشه پس کار نادرست انجام نده خود به خود درستها انجام میشه پس دلیلی نداره هر جا نشسیتی بگی من شانس ندارم هر روز چاقتر میشم من که عدا نمی خوردم و من تقصیری ندارم چون ارثی هست چون دارو استفاده میکنم و یا کم کاری تیرویید دارم و یا اشتها دارم من چاقم و این حرفها رو نزن بخش زیادی از اون چاقی حدف میشه (من هنوزم به این تعهدم وفادار هستم و مدتها هست برعکس گدشته ام با هیچ کس حرف نمیزنم و چیزی نمیگیم و کلی هم موفقیت کسب کردم و اما قبلا به هر کسی میگفتم به اطرافیانم و به دکتر تغدیه ام و یا به خانوادم و دوستانم و همیشه هم چاقتر میشدم و به دنبال راه کار از مربی ورزش،و دکتر تغدیه بودم و با سختی و فشار به جسم میخواستم لاعر بشم اما نمیشد چون داشتم به چاقی توجه میکردم و اولین نشانه اش احساس بد در ما هست که وقتی احساس ما بد بشه نتایج بد هم برای ما رقم میخوره و در نهایت چاقی بیشتر رو تجربه میکنیم پس به چاقی توجه نکن و مراقب احساست باش، )

      ۲:سرزنش کردن خودت ممنوع هست یعنی نصفه میری داخل آیینه و از خودت فرار میکنی و از خودت عکس نمیگیزی و از خودت دور میشی در واقع ما سه بخش هستیم جسم و روح و ذهن و وقتی از جسمت جدا شدی از خودت عکسی نگیری و لباس رنگ شاد نپوشی و استخر نری و یا باشگاه نری داری از جسمت فاصله میگیری و وقتی اینطوری انتطار نداشته باش مغزت و روحت برات کاری کنن میگن ولش کن دوستش نداشته بشه و اوضاعت سختتر میشه بابا بپدیر جسم خودت هست و مسول این اوضاع خودت هستی برو داخل آیننه بدون تنفر به خودت نگاه کن به پهلوها و شکم آویزونت نگاه کن و بپذیر این کار خودت هست ازش فرار نکن و جسمت رو در آغوش بگیر و باهاش صحبت کن و بگو من این بلا رو به سرت آوردم و میخوام تغییرش بدم تو هم کمکم کن ببین اوضاع بهتر میشه تا از خودت فرار کنی و خودت رو تحقیر و سرزنش کنی پس وقتی با جسمت از این حرفها میزنی احساست بد میشه و وقتی اینطور شد توجهت به چاقی بیشتر میشه و ضعیفتر میشی و چاقی در تو بیشتر میشه .(من مدتها هست عاشق خودمم و خودم رو جزی از خدا میدونم چرا عاشق خودم نباشم و این جسم رو امانت الهی میدونم که نااگاهانه به این روز درش اوردم و میخوام دوباره به یک جسم متناسب در بیارمش و ازش مراقبت می کنم و مواظبت می کنم و من خودم رو لایق بیهترین اندام و بهترین زندگی و سلامتی و بهترین حال روحی و ارامش،و شادی و ثروت و سعادت و … میدونم و همش به دنبال بهتر کردن همه ی اینها هستم و مرتب به خودم عشق میدم و خودم رو در آغوش میگیریم و میدونم به زودی در جسم ایده آل قرار میگیرم و ذهنم رو تربیت میکنم و اماده میکنم و آموزش میدم که متناسب بشه و فرمولهای لاغری رو جایگزین چاقی کنه و به مرور رفتارهای من تغییر میکنه و در نهایت جسم من هم تغییر میکنه من قبلا خیلی از خودم فرار نکردم چون همیشه با زور خودم رو لاعر کردم و یه زمانهایی در مقطع خاصی چاق بودم که سریع اقدام به لاعری کردم اما وقتی که لاغر شدم و عکس گرفتم بارها شده به خودم گفتم چقدر صورتم لاعر شده یا پوستم بد شده و یا چقدر دماغم بزرگ شده چقدر زشت شدم چقدر از لاغری صورتم ناراحت شدم و همیشه با دیدن خودم در عکسها و آیینه میگفتم ای کاش تنها جسمم لاغر میشد و اما صورتم لاغر نمیشد که زشت بشم و این قیافه رو پیدا کنم و یادم میاد همیشه از صورت لاغرم در آیینه و عکسها ناراحت میشدم و بدم میومد و میگفتم چقدر زشت شدم من نمیخوام )

      پس به جای تحقیر خودت بگو من درستش میکنم و نگو من لباس دلخواه رو نمیپوشم تا همه چیز درست بشه اینطور داری فاصله مینداری و بگو هر گرمی به وزنم اضافه شده خودم اضافش کردم خودم غدا رو وارد دهانم کردم و هیچ غدایی علاقه نداشته وارد دهان من بشه و هی مغز من دستور خوردن میده در حالی که سیر هستیم هی معز من میگه بخور چون پولش رو دادی چون حیف چون دیگه گیر نمیاد و یا چون اسراف میشه و ..بخور بخور .(من خودم واقعا خودم غدا وارد دهنم کردم خودم جسمم رو به این روز در اوردم خودهم درستش میکنم و من چقدر بارها دستور خوررن داشتم چون پولش رو دادم چون اسراف میشه چون در فلان رستوران هستم چون غذای نذری هست چون دیگه ممکنه گیرم نیاد چون مقوی هست چون کم کالری هست چون مورد علاقه ی من هست چون در تفریحم چون فقط امروز هست و در مهمانیم و کلا همیشه کلی مجوز و بهانه داشتم برای خوردن و من عدا وارد دهنم کردم و از همه مهمتر چون بارها گفتم اشتهام زیاد هست من کلی غدا خوردم اما حالا دیگه خودم مسول خوردن خودم هستم و نمیخورم مگر واقعا گرسنه باشم )

      بنویس در مورد لاغر شدن و بگو چه مزیتهایی برای شما به ارمغان میاره چونکه صد آید نود هم پیش ما هست وقتی لاغری رو به دست بیاریم بقیه موفقیتهام رو هم به دست (من همیشه گفتم علاوه بر نگاه کردن به استاد و بقیه دوستان شگفتی ساز به خودم نگاه میکنم که تا حالا تونستم با قدرت ذهنم وزن کم کنم از این به بعد هم میتونم خیلی عالی وزن کم کنم و چون به راحتی و بدون سختی من چندین کیلو وزن کم کردم پس میتونم این ۶ کیلو رو هم به راحتی کم کنم و اگر جسم خودم رو خلق کنم قطعا میتونم بقیه ی جنبه های زندگیم رو هم خلق کنم من به قدرت ذهنم و خودم ایمان دارم چون بشر قدرت خلق کنندگی داره جون بشر جزیی از خدا هست پس مثل خدا باید بتونه به بی نهایت وصل باشه و به هر چیزی برسه)

      ذهن ما اصل رو از بدل تشخیص نمیده و اگر من نوشته های بقیه رو بخونم ذهن همه رو میزاره به حساب خودم و اما خیلیا میگن خواندن و نوشتن چه تاثیری داره در لاغری ؟خوب تاثیرش همین هست و نتیجه اش استاد عززز و دوستان شگفتی ساز هستن .
      و اگر بگیم در مورد لاغری بنویس ممکنه شیطان نزاره و بگه نه بابا مگه میشه با نوشتن لاغررشد و اما بدون حتما میشه که شیطان نمیزاره ما تغییر کنیم و بنویسیم چون شیطان میدونه اگر ما بنویسیم تعییر میکنیم پس ما نباید وقتمون رو تلف کنیم .(پس همین مقاومت ذهن که خیلیا میگن همین هست خودشون تنبلی میکنن و به حرف شیطان گوش میدن و تمرینها رو انجام‌نمیدن و یا فایلها رو گوش نمیده و بعد میگن ذهن من مقاومت داره نه نداره ما داریم به نجوای شیطان گوش میدیم و از راه اصلی منحرف میشیم )

      لیستی از اون موارد که چاقی به شما صربه زده بنویسید تا ببینید چقدر به چاقی توجه کردید .:
      چاقی باعث شد من دچار کمر درد و زانو درد بشم
      چاقی باعث شد من بد لباس بشم
      چاقی باعث شد من حتی نتونم کفشهای مورد علاقه ام رو بپوشم
      چاقی باعث شد من در جمعها بدون اعتماد به نفس حاصر بشم
      چاقی باعث شد من در خوردن هیچ وقت با لذت غذایی رو نخورم .
      چاقی باعث شد من پیرتر و سنم بالاتر نشون داده بشه
      چاقی باعث شد من در حال بد روحی و افسردگی قرار بگیریم
      چاقی باعث شد بچه هام و همسرم رو مجبور به زور خوردن کنم
      چاقی باعث شد همیشه در خرید کردن لباسها خیلی اذیت بشم و هر کس هم با من بود اون رو هم اذیت میکردم .
      چاقی باعث شد فعالیتهای جسمی رو به خوبی انجام ندم و سنگین باشم
      چاقی باعث شد
      چاقی باعث شد هیچ وقت رفتار غذایی با کلاس و آرامی نداشته باشم
      چاقی باعث شد …
      در مورد متناسب شدن تا میتونید بنویسید مثلا انشایی بنویسید در مورد فروع لاغر (من امروز که دارم این کامنت رو میزارم فروغ لاعر در وزن ۵۹ کیلو هستم و سایز ۳۸ هستم که تمام لباسهام برام گشاد شدن مخصوصا از بالاتنه و تمامی شلوارهام کمرشون آزاد شده و هر چه لباس از دوران تناسبم داشتم همه اندازم شده و هر جا میرم همه تعجب میکنن که من بدون ذره ای رژیم و فعالیت خاصی دارم روز به روز لاغرتر میشم و من لدت میبرم از این سبک خوردن و زندگی کردن و در حین این لاغری صورت بسیار زیبا و شاداب و جوانی دارم که بسیار من رو زیباتر و جدابتر کرده و من در سلامتی کامل و در سبکی و رهایی کامل آزادانه میخورم میپوشم و فعالیت میکنم و هیچ نگرانی و استرسی و ترسی از خوردنم و فردایم ندارم که شاید چاقی من برگرده من در آرامش کامل به سر میبرم و هر روز در اینه به خودم و اندامم نگاه میکنم و با لذت بسیار زیاد که شکم صاف و روی معده ی بسیار صاف و پهلوهای قوص دار و کمر باریک و رانهای لاغر و کشیده و کتف و شانه های لاعر دارم ودر تمام لباسهای خودم که سایز لارج و مدیوم دارن بازم احساس راحتی دارم بدون تنگی و اذیت کردن و با بهترین حال روحی هر چند که الان همین حال رو هم دارم اما بازم بیشتر میخوام اول جلو آیینه کلی شادی میکنم و بعد به کارهای روزانه و روتینم میپردازم در حالی که من موهای بلند و پر پشتی دارم .من به راحتی هر رنگ لباسی و هر مدلی رو که بخووام حتی سایز مانکن رو میخرم و میپوشم حتی تک سایزهای آف خورده رو من میتونم با کمترین قیمت چون سایزم بسیار متناسب هست بخرم و استفاده کنم و بهترین خریدها رو در کمترین زمانها دارم و حتی کفشهای چرم دلخواهم رو میتونم به راحتی بخرم چون با لاغری سایز پاهام هم تغییر کرده و من بسیار به روز و شیک پوش هستم در لاعری ۵۹ کیاویی خودم و بسیار ارام و با کلاس غدا میخورم مثل پرنسس ها و دیگه به هیچ کس در خوردن زور نمیگم و فرزندانم رو وادار به خوردن نمیکنم و اینقدر خودم رو باارزش میدونم و کم خوراکتر میشم که هر ته مانده ی غدایی رو نمی خورم و اونها رو جمع میکنم برای پرندگان و حیوانات و اصلا با دیدن کسی تحریک به خوردن نمیشم و همیشه به نیاز جسمم نگاه میکنم و اگر گرسنه بودم فقط به اندازه نیازم میخورم و مثل متناسبها خیلی زود احساس سیری میکنم و در هنگام سیری کاملا سبک هستم و سریع پا میشم فعالیتهام رو انجام میدم و هر خوراکی در اطراف من بود من اون رو نمیخورم خودم تصمیم میگیریم چه موقع و در چه زمانی و چه مقدار غدا بخورم دیگه برده ی غذاها نیستم امیر اونها هستم من عاشق ورژن جدید خودم هستم چون اکثر این رفتارها همین الان هم در من هست فقط باید کمی پررنگتر بشن تا ملکه ی ذهن من بشن تا من رو به وزن دلخواهم برسونن و من وقتی برم تفریح و سفر فقط به دنبال لدت بردن از ادمهای اطرافم و مناطر و خودم و خانوادم و یا دوستانم هستم و در ماه رمضان منم مثل خیلی از متناسبها وزن هم کم میکنم چون نمیتونم بیشتر از حد نیازم بخورم و نمیتونم پر خوری کنم و چون زمان زیادی نیست برای خوردن چون فاصله ی بین ادان صبح و مغرب زیاد نیست منم با رفتارهای درستم که از ترس نبودن وعده ی بعدی بیشتر غدا نمیخورم و به اندازه میخورم و متناسبتر هم میشم و من با متناسب شدن در بهترین حالت روحی و جسم قرار میگریم بسیا شیک پوش میشم و خوتیپتر میشم و لباسهای رنگ شاد و به روز میپوشم و من با متناسب شدن در کمترین زمان بهترین لباسها رو میخرم و لدت میبرم و من با متناسب شدن بسیار آرام و آهسته غدا میخورم و من با متناسب شدن غدای کمتری میپزم و حتی خانوادم هم متناسبتر میشن و من با متناسب شدنم در آزادی کامل به سر میبرم و ….)

      برو به دوستان شگفتی ساز نگاه کن و به ذهنت بگو منم میتونم و امید بده به ذهنت که میشه و یواش یولش وارد سرزمین لاغرها میشی و این حق شما هست که متتاسب بشی و لذت میبری .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        abolhasanefarzane1@gmail.comcom
        1400/01/30 14:45
        مدت عضویت: 338 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 26 کلمه

        سلام خانم ریاحی دیدگاهتونو خوندم بسیار عالی بود لذت بردم خدا رو شکر شما خیلی خوب صحبتهای استاد درک کردید عاشق دیدگاهتون شدم  وبهتون تبریک میگم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/06 13:12
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,791 کلمه

      سلام🙂

      همه ما چاقها از روشهای مختلفی برای لاغر شدن استفاده کردیم چون میدونیم که چقدر چاقی ما رو محدود کرده چقدر احساسمونو بد کرده چقدر اعتناد به نفسمون رو کم کرده واگه روشهای قبلی جواب نداده به این دلیل بوده که راه اشتباه بوده ما با اراده هستیم ما شحاع هستیم ما توانا هستیم ما در اعماق وجودمون ایمان داریم که میتونیم متناسب بشیم😏

      تفاوت ما با سایر افراد چاق اینه که ما باز هم ادامه دادیم و به این مسیر هدایت شدیم😎

      مهمترین تفاوت لاغری با ذهن با بقیه اینه که در این روش هیچ وقت رژیم و ورزش داده نمیشه🤗🤗🤩🤩

      در این روش تفاوت رفتار افراد چتق با افراد متناسب بررسی میشه و به ریشه اون رفتار میرسیم و با تغییر ریشه ها که همون فرمولها هستن رفتار ها تغییر میکنه و جسم هم میشه یه جسم متناسب🙂

      نمونه این رفتار اینه: در افراد چاق یه رفتار اشتباهی که وجود داره اینه که زیاد به غذا فکر میکنیم

      این که چی برای صبحانه بخوریم چی ناهار بخوریم چی رو با چی مخلوط کنیم که طعمش جالب بشه

      در این دوره برنامه غذایی داده نمیشه یه برنامه ذهنی میدن با گوش دادن فایلها و جایگزین کردن فرمولهای لاغری به جای چاقی

      برای همین باید فایلها رو گوش بدیم تمرینات رو انجام بدیم و تکرار و استمرار کنیم تا مغز دستورات جدیدی رو بده و واکنش رفتاری ما متفاوت بشه اونوقت دست ما کمتر برای برداشتن غذاها تکون میخوره ودهان ما کمتر میجنبه😉😁

      👈اینم به خاطر محدودیت نیست 👉دستورهای مغزی تغییر میکنه👌👌

      موضوع این جلسه توجه کردنه؛

      توجه کردن موضوعی هست که افراد چاق برای چاقی بیشتر ازش استفاده میکنن و افراد لاغر برای لاغر ماندن🤨

      در دوران کودکی ما توجهی به چاقی نداریم ولی از یه سنی به بعد نظر دیگران درباره ما برامون مهم میشه خیلی به چاقی توجه میکنیم و با اینکه باشگاه میریم یا رژیم میگیریم در واقع باز هم داریم به چاقی توجه میکنیم چون میخوایم از چاقی رها بشیم تا نظر دیگران درباره ما مثبت باشه و مورد توجه و تایید بقیه باشیم (چقدر این باور تایید دیگران در ما ریشه ای هست واقعا🤔)

      اینکه در مهمانی شرکت نمیکنیم اینکه در عروسی دنبال لباسهایی میگردیم که چاقی ما رو کمتر نشون بده یا کمتر میخوردیم در جمعهای دوستانه یا خانوادگی همگی

      اینا 👈مصداق توجه کردنه👉

      همه ما در زمانهایی احساس کردیم که سرعت چاق شدنمون بیشتر شده از بس که به چاقی توجه کردیم از بسکه حالمون از خودمون بد میشه از بسکه توی اتاق پرو احساس بدی داریم و همین باعث شده که بریم سمت دوختن لباس و با وجود دردسرهاش باز هم خیاطی رو ترجیح دادیم

      باید بیایم فکر کنیم کجاها به چاقی توجه کردیم

      من در دوران بارداری خیلی به چاقی قسمتهای مختلف بدنم توجه میکردم و از اینکه اینجوری دارم چاق میشم حالم از خودم بهم میخورد از اینکه نمیتونم در موقع گرسنگی صبر کنم از اینکه راه رفتنم کند شده بود و از اینکه دوستام بهم میگفتن مثل پاندول ساعت راه میری از اینکه کفش اسپورت و راحتی میپوشیدم برای اولین بار کسی که همیشه پاشنه بلند پوشیده بودم از مانتو حاملگی که گشاد و سیاه بود و همیشه هم باید اونو میپوشیدم حالم بهم میخورد چون عاشق رنگ و تنوع بودم از اینکه با این شکم بزرگ باید سوار واحد میشدم و ۳ تا واحد عوض میکردم تا برسم بیمارستان ناراحت بودم از اینکه بقیه هم دانشگاهیام اینقدر فرز و سبک بودن و من اینقدر کند حالم بد بود ماه ۴ ام بارداری متوجه شدم خیلی دارم چاق میشم و طبیعی نبود فشارم هم از کنترل خارج شده بود و۱۴ به بالا بود همیشه رفتم دکتر تغذیه و ایشون گفتن توی بارداری رژیم خاصی نمیدیم با اینحال به اصرار خود من یه رژیم خیلی سبک برام نوشتن و اون ماه من حدودی اجراش کردم بعد از یه ماه که رفتم دکتر زنان و وزن شدم اصلا اضافه نکرده بودم و با تهدیدهای مادرم رهاش کردم و این شد که بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم توی بارداری و الانم اصلا علاقه ندارم دوباره بارداری رو تجربه کنم

      در دورانی که کیسه صفرا عمل کردم و تیروئید هم کم کار شد ترس از چاقی منو بیشتر چتق کرد مرتب خودم رو وزن میکردم و میدیم که هر بار یکی دو کیلو بالاتر نشون میده و حسم بد میشد بقیه هم بهم تذکر میدادن که خیلی چاق شدی و باسنت بزرگ شده و شکمت بزرگ شده و….که شروع کردم به ورزش که باز هم توجه به چاقی بود توی باشگاه همش داشتم با حسرت به ادمهایی که متناسب بودن نگاه میکردم و با خودم میگفتم این ادم دیگه چرا میاد باشگاه چون در ذهن من باشگاه رفتن فقط برای لاغر شدن بود نه سلامتی و اندام عضلانی و…. یا همش توی آینه حواسم به شکمم بود یا افراد چاق دیگه رو نگاه میکردم و با خودم میگفتم خدا رو شکر دیگه به اندازه این نیستم😶

      همیشه با منشیم که اونم چاق بود درباره چاقی و اینکه چقدر هم کم میخوریم حرف میزدم یا با مادرم و برادرها درباره چاقی و اینکه فلانی لاغر شده و ما هنوز چاقیم و…. حرف میزدیم اینا همش توجه به چاقی بوده دیگه😁😁

      حتی اینکه در رژیم و ورزش یه عالمه وزن کم کردیم ولی دوباره برگشت کرده اینه که در اون دوره نتونستیم توجه به چاقی رو کم کنیم

      و باز هم خبر خوبیه که جسمت این توانایی کاهش وزن رو داره

      و لی مسیر اشتباه بوده چون تصاویر ذهتی ات تغییر نکرده و همون تصاویر چاق در ذهنمون وجود داره و جسم در نهایت تبدیل میشه به اون تصویر😮

      👈 ترس از چاقتر شدن خودش باعث توجه به چاقی میشه و باعث ایجاد تصویر شفافتر از چاقیت در ذهنت میشه👉

      در واقع با ایجاد تصویر ذهنی فرمانهای مغزی هم درجهت اون تصاویر صادر میشه و رفتارهای غذایی ما متفاوت میشه و تکرار اون رفتارها باعث ایجاد جسم چاق میشه👌👌

      حالا چطور به لاغری توجه کنیم؟

      همونجوری که ما چاق شدیم همانطور هم میشه لاغر بشیم فقط در لاغری باید👈 خودمون تصمیم بگیریم و به چیزی هم باید توجه کنیم که الان وجود نداره 👉و برعکس تمام شواهد اضافه وزن در ما هست جلوی آینه میبینمش موقع پوشیدن لباس متوجش میشیم ولی با گوش دادن به فایلها داریم به لاغری توجه میکنیم و توجه رو از چاقی برداریم و اونوقت یواش یواش رفتارهای غذاییمون تغییر میکنه و جسم هم اروم اروم تغییر میکنه

      ✍ نکته مهم اینه که زمان نذارین برای لاغری چون خود این تعیین زمان توجه به چاقی هست 🤭🥴

      و این تعیین زمان حربه تبلیغات هست و جالبه که ماوقتی نتیجه نمیگیریم از اون محصول تبلیغ شده خودمون رو مقصر میدونیم😑

      👈زمان رو فراموش کنید 👉این روش باید سبک زندگی ما بشه باید لاغری رو زندگی کنیم در هر صورت باید استمرار داشته باشید و خودمونو هم با بقیه مقایسه نکنیم لاغر شدن کار میخواد باید فایل گوش بدیم تمرینات رو انجام بدیم و این هنر رو یاد بگیریم و بشه جزیی از پوست و گوشت و خونمون👌👌👌

      پس ثبت نام کردن تنها هیییییچ کازی نمیکنه

      👈 تمرین توجه به لاغری👉

      ۱_درباره چاقی اصلا حرف نزنید

      ما بر اساس خلقت خداوند باید متناسب باشیم شاد باشیم سالم باشیم پس فقط کافیه نادرستها رو انجام ندیم خود به خود درست اتفاق میافته چون ذات و اصل ما تناسبه

      در واقع باید کارهایی که احساسمون بد میشه رو انجام ندیم اونوقت خود به خود احساسمون خوب میشه

      ما همش داریم برای بقیه توضیح میدیم و به قول مهران مدیری 👈توضیح نشونه ضعفه👉

      ۲_سرزنش کردن خودت ممنوعه

      این دور شدن از خودته و باز هم توجه به چاقیه

      وقتی نمیخوایم جسممون رو ببینیم لباس شاد تنش نمیکنیم عکس از جسممون نمیگیریم و وقتی از جسم متنفر باشیم اوضاع سخت تر و بدتر میشه باااااااید جسم خودت رو بپذیری مال خودته اونوقت از نگاه کردن به خودت حالت بد نمیشه یا بپذیری که اگه چاق هستی هم خودت بوجود اوردی

      👌با عشق جسمت رو بپذیر

      👌 در آعوشش بگیر

      👌 باهاش حرف بزن بهش بگو میدونم که من تو رو به این شکل دراوردم مسیولیتش رو میپذیرم و تغییرش میدم

      👌با جسمت دوست باش

      👌بهش بی احترامی نکن

      وقتی از چیزی حالت بد بشه واکنش اونم به تو همینه

      👌 به خودت انگیزه بده

      بنویس لاغری چه تاثیری در زندگیتون میذاره چه تاثیری در اعتماد به نفستون میذاره چه تاثیری در کسب و کارتون میذاره

      👈 داستان زهرای متناسب😎🤩👉

      من الان در تناسب کامل هستم هربار که از جلوی آینه رد میشم از نگاه کردن به جسمم سیر نمیشم به بازوها به رانها به شکم تخت به کمر باریک خودم نگاه میکنم و از اینکه جنین جسمی رو خلق کردم لذت میبرم 🤩🤩بارها و بارها در طی روز جلوی آینه میرم و قربون صدقه خودم میرم 🤩🤩پوستم روشن و جوان شده و توی چشمام یه برق خاصی هست که لذت بخشه همیشه🤩🤩 وقتی خودم رو میبینم بی اختیار لبخند میزنم😊 موقع خرید لباس با شور و اشتیاق میرم 🤗هر رنگی که دوس دارم رو با سایز ۳۸ میپوشم و کیف میکنم😍😍 تمام لباسهایی که انتخاب میکنم تازه روی تن من قرار میگیرن فرم خودشونو به زیبایی نشون میدن😎🤩

      همیشه این جمله رو از فروشنده ها میشنوم که سایز شما از همه رنگها و مدلها داریم😎😎🤩🤩

      هر لباسی با هر طرح و رنگی میپوشم خیلی زیبا توی تنم می ایسته

      اعتماد به نفسم خیلی عالیه و به راحتی در هر جمع و مجلسی حاضر میشم و صحبت میکنم🤗😏

      خیلی فرز هستم و خیلی سریع کارهامو انجام میدم

      کاملا سالمم و هیچ دردی در زانوها کمر و بقیه قسمتهای بدنم ندارم😊

      به راحتی و با لذت از هر چیزی وه دوس دارم به مقداری که دوس دارم میخورم و این یعنی آزادی 😎🤩🤩

      هرگز نگران حرف و حدیث های بقیه نیستم و هیچ کسی هم به من درباره مقدار خوردن تذکر نمیده اتفاقا وقتی میخوان کسی رو به عنوان یه آدم خوش تیپ و خوش هیکل معرفی کنن منو مثال میزنن😏

      خلاصه که این لاغری همه چیش عالیه🤩🤩👌👌

      همین نوشتنها میشه خلق رویا

      وقتی نوشته دوستان رو میخونیم ذهن ما اون نوشته ها رو مال ما میدونه چون اصل رو از بدل تشخیص نمیده😉🤭

      فکر میکنه این احساسات مال ماست واین میشه توجه به لاغری👌👌

      استاد رو ببینیم خوب از همین روش لاغر شده با همین نوشتنها با همین آگاهیها

      و انجام بدیم اینقدر دنبال اون فوت کوزه گری نباشیم دنبال اون رژیم خاص دنبال اون روش خاص

      با نوشتن و تکرار مقاومت ذهن رو بشکنیم

      👈 تمرینات دیگران رو بخون

      👈 البوم شگفتی سازان رو ببین

      به ذهنت این باور رو بده که میشه و تو هم میتونی

      اونایی که انجام میدن یواش یواش تغییر میکنن و وارد سرزمین لاغرها میشن😊 سرزمینی که خود متناسبها قدرش رو نمیدونن ولی مایی که به این سرزمین وارد میشیم میفهمیم که چقدر لذت بخشه زندگی در این سرزمین 🤗🤗🤗

      چرا نمیخوای این لذت رو تجربه کنی بابا حقته سهمته خدا برات خواسته تواناییش رو داری فقط کافیه ادامه بدی راه درسته مقصد برای همه وجود داره پس برو که داری خوب میری💪💪💪👏👏👏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/05 01:30
      مدت عضویت: 325 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,790 کلمه

      سلام سلام🤩🤩اوقات بکام🤲🙏
      همه ی افراد چاق دوست دارن ک متناسب بشن و حداقل برای یکبارم ک شده میخاستن و تلاش کردن ک ب تناسب اندام و لاغر شدن دست پیداکنن..از طریق رژیم های غذایی مختلف ، از طریق ورزش کردن با دوچرخه ،تردمیل ،پیاده روی های چند ساعته و ثبت نام کردن در باشگاه ، از طریق چربیسوز های مختلف دارچین ،زنجبیل،لیمو ترش ناشتا ، از طریق دمنوش های نیوشا ،نعنافلقلی ،بلوبری ،از طریق قهوه سیاه ،سبز،اسپرسو ،ترک ،از طریق عمل های جراحی سنگین ، پیکرتراشی ،کمربندهای لاغری وغیره….
      خب حالا افراد چاق دودسته اند: ی دسته از افراد فقط دوست دارن ک لاغر بشن ولی هیچ تلاشی برای تناسب اندام و لاغریشون نمیکنن وفقط دوستددارن و نگاهشون ب متناسب ها با حسرته .
      ی دسته دیگ دوست دارن ک متناسب بشن تلاش هم میکنن ولی نتیجه ای کسب نمیکنن ک تلاش هاشون از طریق رژیم گرفتن وورزش کردن هست…و نتیجه نمیگیرن چون راه و روششون کلن اشتباهه…در میان این افرادی ک دوست دارن لاغر بشن و تلاش میکنن و نتیجه ای نمیگیرن ..افرادی هستند ک از دل این افراد بیرون میان بازم تو راه و روش اشتباه باز امیددارن .تلاششون رو میکنن و رها نمیکنن مثل دسته اول ک با یکی دوبار ن ده بار تلاش کردن رها میکنن…
      این افراد هدایت کنندگان خداوند هستن ک ب ی مسیر درست وتر وتازع ومتفاوت از هر مسیر دیگری هدایت میشن ..تادراین مسیر خودشون رو وتلاششون رو نشون بدن ..ببینن چند مَرده حلاجیم..😊
      وحال ک ما دراین مسیر سبز و روشن و درخشان هستیم امیدواریم و بند ب رژیم وورزش های قبل از این مسیر نیستیم بیایید بخودمون ب ارادمون آحسنت بگیم…ک داریم در راه و روش درست قدم برمیداریم برای هدف متناسب شدن و متناسب موندن.و هیچ راه و روشی لذت بخش تراز مسیری نیست ک مارو ب خواسته و هدف چندین و چند ساله مون میرسونه ،،ک در کنارش اصل بودن این هدف ..حال خوب ، احساس خوب ، عشق ب خودمون و زندگی حال مون هست…در حالی ک ما قبلا برای لاغر شدن هیچکدوم ازین حال و حس خوب ،عشق ومحبت ب خود وزندگی و ب هیچ چیزی رو نداشتیم….و علاوه بر حس وحال بد .و درد و رنج تمام اون تلاش ها ن تنها لاغرمون نمیکرد بلک در مدت زمانی مارو ازون حالت چاق چاقتر و چاقترم میکرد و ما کل توجهمون ب چاق بودن خودمون بوده و بس…
      مادر تمام روش های ک برای لاغر شدن استفاده میکردیم فقط جسممون رو تحت فشار قرار میدادیم..و لاغر نشدن رو از جسممون میدونستیم ..در حالی ک .جسم هیچ کاره و مظلوم ترین عضو از بدن هست ….چون مااز جایی دیگ مشکل داشتیم ،راه و روشمون از جایی دیگ اشتباه بوده ..ولی ازهرچی واز هرکسی ک کم میوردیم ،ناراحت میشدیم ،حرف میشنیدیم ،خودمون رو محدود و محروم میکردیم ،دید دیگران نسبت ب خودمون رو فقط و فقط ب جسممون میدیدیم ..ک تقصیره توعه جسم ک بیریختی ،چاقی ،زشتی،قشنگ نیستی،لباس خوشگل گیرت نمیا،نباید بخوری,قلمبه،بااین شکمت ،باین پهلوت ،و غیرع…..
      در حالی ک در روش لاغری باقدرت ذهن ن خبری از رژیم وورزش و چربیسوزی هست .ن خبری از دردو رنج .و محرومیت و محدودیت و ن حتی سرزنش کردن ..برعکس عاشق خودمون جسممون میشیم .آزادیم از هرچیز شیرین .دیر وقت اندازه نیاز بدنمون بخوریم و لذتشو ببریم …در مسیر لاغری با ذهن علاوه بر لاغر شدن خوشبختی ، سلامتی ،آرامش و لذت رو هم یاد میگیریم ک ن تنها توجهمون رو ازروی چاق شدن برمیداره ..بلک بی اهمیت ن ولی کمرنگش میکنه..چون آموزشهایی عالی رو یاد میگیریم ک لاغری کوچکترین هدف میشه ولی هدفی باارزش و قابل احترام.
      قبل از آشنایی با قدرت لاغری با ذهن .افرادچاق علاقه خیلی زیادی ب خوردن دارن اصلا کل فکرشون خوردنه ک صبحانه رو خوردیم ناهار چی بخوریم بعد شام .چیو با چی بخوریم بچسبه .بریم دوری بزنیم چیزی بخوریم ..بیایید مهمونی دورهم چیزی بخوریم و خلاصه همه چی سرگرمی ،تفریح ،حوصلمون سرفته ، سوغاته ،نذریه ،تبرک،سحره،افطلره،بخورگرونه ،گیرت نمیا،حالا یشبه،همه و همه رو توی خوردن میدیدیم.
      اما بعداز آشنایی با قدرت ذهن چون بااموزش ها یاد میگیریم ک فرمول های درست و صحیح رو جایگزین فرمول های اشتباه و غلط میکنیم این حرص وولع ها ،خوردنها ،چشم دنبال غذا دویدن ها ،سرگرمی ها و دورهمی ها وتبرک و نذریه و همه همه محدود و محدودتر میشن و مامثل قبل مشتاق خوردن و پرخوری نیستیم حتی گاهی اندازه نیاز بدن و کاملا تا دوروز حداقل برای من پیش اومده ک میلی ب هیچ نوع ماده غذایی نداشتم ،خداروشکر…ووقتیک فرمول ها ایجاد بشه دستور دادنهای ذهن هم تغییر میکنه و رفتار ما همسو میشه با دستورالعملهای ذهن و خودشو تو رفتارمون ک بی میلی و حرص وولع نداشتنه دیده میشه.
      ما فقط باید ادامه بدیم و استمرار داشته باشیم.متعهد باشیم مثل رژیم های قبلی ک میگرفتیم برای لاغر شدن ولی توجهی نبوده جز توجه ب چاقی و چاقتر شدن ..مثل رژیم های ک میگرفتیم وورزش های سنگینی ک انجام میدادیم ادامه و استمرار داشته باشیم باین تفاوت ک این ادامه و استمرار نتیجه نسبی نمیده ک ما بعدش رها کنیم برعکس نتیجه قطعی قطعی میده ومارو بیشتر ب سمت خودش لاغرشدن و متناسب موندن میکشونه اگر ک درست و صحیح در مسیر ادامه و استمرار داشته باشیم .ب امید خدا🙏🤲🤩
      ما سالهایی خیلی زیادی رو ب چاق شدن توجه کردیم واز ی جایی ب بعد نظر دیگران برامون مهم شده و توجه زیادی ب چاق شدن دیگران هم داشتیم …دراصل ما با توجه کردن ب چاق بودن داشتیم بهش فکر میکردیم و در جلسه های قبل گفتیم ک فشار فکر میشه کلام بعد راجبش با دیگران حرف زدیم از ترس هامون ،از بدی چاقی ،از فرار از چاقی ،از ای کاش ها ،ازانتظار کشیدن ک سرمون بیاد و اومد،و فشار کلامم ک میشد عمل ،عمل میکردیم ب فکرمون ک چاقی و چاقتر شدن بوده …چطور ب چاقی توجه میکردیم با گرفتن رژیم های مختلف،،با ورزش های سنگین متفاوت…
      چاقی باعث شده ما چ کارهایی رو انجام ندیم⁉️⁉️دوری از جمع های دورهمی ،عروسی ،نرفتن دنبال شغل یا مهارت مورد علاقه ، بار دار نشدن ،ازدواج نکردن ،ندوییدن ، کفش نپوشیدن ،شاید خنده دار باشه ولی ممکنه نتونستن سوار موتور یا دوچرخه شدن ،،و نرفتن ب شهر بازی و سوار نشدن چرخ و فلک و بقیه بازی کردن ها،،،بازی هایی ک با توپ سروکار دارع (وسط بازی، والیبال ،)😭😔
      توجه کردن ب چاقی و اضافه وزن یعنی ضعیف شدن در مقابل چاقی یعنی ناتوانی ، تصویر ذهنیش:ترس از چاقی ک بخوری بترسی ،نخوری هم چشت بمونه وبترسی از خوردن .از خرید کردن و ازمسافرت رفتن ک همه نگاهها روی تو باش و بخندن بهت …یا بگن چ سرخوشه بااین اوضاع حالا مسافرتم اومده…بیخیال این حرفا. دیگ کم و بیش در حال گذشتنه بااموزش دیدن راه و روش لاغر شدن صحیح و منطقی‌…
      ایجادفرمول های لاغری بجای چاقی زمان میبره ب همین خاطر زمان معنی نداره در متناسب شدن و متناسب موندن.
      برای موندن درمسیر لاغری با قدرت ذهن بایدکارهایی رو انجام بدیم ⁉️😊🤔🙄
      1️⃣ راجبه این مسیر فعلا با کسی حرف نزنیم چون ممکنه سوال پرسیدنه همیشگیشون ک چیشد ؟! توهم میزنی کی با ذهن لاغر شده ، چراا تغییر نمیکنی ؟! کلن از طرز حرفا و سوالاتشون ما سرد بشیم و رها کنیم خدای نکرده .‌‌..پس فعلا مثل یک راز سِکرِت بمونه🙂😉
      2️⃣ما نباید کاره خاصی رو انجام بدیم ؛برعکس باید کارهای خاصی رو ک تاالان انجام میدادیم و رو بزاریم زمین و کارخاص رو تعطیل کنیم برای همیشه مثل رژیم گرفتن ،ورزش کردن ،دنبال مطالب لاغر شدن رفتن ،دنبال افرادی ک بارژیم وورزش مقداری سایز ووزن کم کردن ،😊،گول نخوریم اون سایز ووزن برمیگرده ،گول نخوریم حال اون فرد هنوز خرابه ،ترس داره ،چشمش دنبال مواد غذایی ، خودش و دوست نداره ،توجهش ب چاقی ، ترس از آینه داره ،ترس از ترازو داره ، چشمش دنیال حرف دیگرانه ک بگن لاغر شدن ،ولی همون دیگران دفعه بعدی بهش میگ چیشد رژیمتو ول کردی چاق شدی باز ک 😐
      3️⃣مقدمه قبل فایلها رو بخونیم ،فایل های تصویری رو اول پلی کنیم برای تکرار صوتی هارو …دیدگاه دوستان رو بخونیم .
      درک ، برداشت ، و تحلیل خودمون رو بنویسیم ، 🏅 مدال بگیریم😉😉🙏 لذتشو ببریم ، همه ی پروسه گزینه 3️⃣با حال خوب ،احساس شادی و آرامش درونی باشه لطفا🙏🙏
      4️⃣اول ب خدامون ک هدایتمون کرده ب راه و روش درست ، بعد ب استاد عزیزمون و حرفای ناب و پِرفکع شون ، بعد بخودمون ، ب باورمون ب توانایی مون ،ایمان و باور قلبییییی داشته باشیم ،،حرفی رو نزنیم ، ننویسیم وقتیک هنوز دلمون ذهنمون باورش نکرده ، بزارید شرح هاتون رو ، تغییراتتون رو ذهن عزیزمون بگه ک ما چطور و ب چ شکل بنویسیم ، ب احساساتمون توجه کنیم و صدای حس خوب مون رو بشنویم .‌😉😊😊
      لاغری برای من اوج لذت و آرامشه ،برای خودم ، دیگران من براشون مهم نخواهم بود ،چون چاقی من مهم نبود براشون ،،،میگفتن کم کن ،کم بخور ،فلان ولی فقط میخاستن حرف خودشون رو بزنن ک نظرشون رو ک ما چاق شدیم و علارقم اون همه رژیم ورزش بازم بگن ببین هنوز چاقی..‌من لاغری برای دوستشدن و عشق ورزیدن ب خودم میخام ک عاشقانه تراز قبل خودمو بخام و قربون صدقه خودم برم .‌‌…برای سلامتی ، آرامش درونی خودم میخام ک نفس های عمیق بکشم از اعماق قلبم ،و رها باشم از پوچی ها ، نیستی ها ، قضاوت ها، کیستی ها ،لاغر شدن رو برای خوشبختی خودم میخام.. خوشبختی ب پول و خونه و ماشین نیست . نمیگم باعث خوشبختی نیستن هستن ولی جزیی از جزهستن ..ولی اون آن هدف فقط و فقط حال خوبه
      حال ت ک خوب نباشه .وقتی ندونی کجایی زندگی .اینجا چیکار میکنیم.‌‌
      وقتیک ی کار خوب ، ی خونه خوب ،ی ماشین خوب داری ولی حال ت خوش نیست اون دارایی ها هم برای انسانها لذت بخش نخاهد بود…این و ب جرات میگم..و امضا میکنم باحال خوب انسانها صاحب بی نهایتن …‌اگ بدونیم هدفمون اززندگی چیه ؟
      حرف آخر :مرسی ازت ک هستی خدا
      مرسی ک هستید استاد عزیزو بزرگوار
      ذهن و جسم عزیزم مرسی از شما هم ک هستید کار میکنید درسته راه خوب و بد گاهی گم میکنی ، اشتباه میری ، بن بست میرسی ، اما رها نمیکنی ، هنگ نمیکنی ، ایست نمیکنی حالا جدا از بیماری هایی آنی ،،جسم عزیزم مرسی ک هستی راه میریم ، مینویسیم ، میخندیم ، میبخشیم ، هدیه میدیم ، دستی میگیریم ، نوازش میکنیم ، می بوسیم ، زیبایی ، رفیقی میشنوی و دَم نمیزنی از نق زدنا ،غُر زدنا ،نالع ها ،گریه ها ،همسوی عجیبی هستی.‌همیشه و همه جا همراهی ،تو شادیا ،تو غم ،
      والان هم در حال همسو شدن هر چ بهتر هستید برای رقم زدن خلق ی رویا ،،برای رسیدن ب اهداف ، برای خدایی تر شدن ، برای شناخت بهتر و بیشتر خودمون ، درونمون ،افکارمون ، پریشونیامون ، حال دلمون ، اشک چشمامون ،غم و غصه ،شور و شوق و شادیهامون ،،، قلبن میگم مرسی ک ذهن و جسم من شمایید حتی اگ چاق هستم و دارایی م اضافه وزنمه ،❤️
      ب امید موفقیت دوستان عزیز و همسیر😊🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1399/12/14 12:57
      مدت عضویت: 298 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 419 کلمه

      سلام به استاد عزیز و سایر دوستان
      میخوام مشکلات چاقی خودمو بگم .من از قبل ازدواجم چاق بودم اما توجه من موقعی بود که لباس عروسم برام تنگ بود مجبور شد خیاط یکم بازش کنه با این وجود هنوز تنگ بود و خودم روم نمیشد همش فکرم این بود که فامیلا شوهرم الان میگن عروس چقدر،چاقه خلاصه دیگه توجه من به چاقی از همون موقع شروع شد که دیگه رفتم دنبال رژیم و باشگاه و هر کی هر چی میگفت تا آبان ۹۹ به لطف خدا با این سایت آشنا شدم و توجه خودم را از چاقی برداشتم و دیگه خودمو سرزنش نمیکنم جسمم را دوست دارم باهاش حرف میزنم آ ن را در آ غوش میگیرم بهش میگم آ فرین تو میتونی ادامه بده ذهنم بهش میگه منم همراهتم شدیم ۳نفر من جسم و ذهن چاقی یه نفره ضعیف شده از ما ترسیده چون ما هرروز یه قدم جلوتر میریم اون بیشتر ضعیف میشه چون میدونه ما موفق میشویم و باید یواش یواش گور خودشو گم کنه بره برا همیشه و جسم لاغره ما تا ابد پادشاهی کنه پیش به سوی دنیای جدیدمون دنیایی که تازه متولد میشویم. الان ۳ سال آ ینده است میخوام لباس بگیرم چه شور و اشتیاقی همه مغازه ها سایزمو دارن مانتو رنگ روشن قشنگ دیگه اعصابم خراب نمیشه فروشنده بگه سایز شما را ندارم و ناراحت بشم و برگردم خونه .اعتماد به نفس بالا شادی نشاط سلامتی همه ی این خوشبختی ها را تجربه کردم تو کارهای دیگه زندیگیم پیشرفت کردم سرم تو لاک خودمه به حرف دیگران اصلا کار ندارم از همه ی اونایی که به هر طریق حالمو بد کردن فاصله گرفتم اصلا برام مهم نیستن جایی که حالو بد کنه نمیرم ذهنم مال خودمه فقط خودم برای خودم مهم هستم. آرامش دارم اجازه نمیدم هیچ موضوعی مانع پیشرفتم بشه هر روز تکرار میکنم فایلها را من تو دوره رایگان هستم چندین باره دارم دوره را برا خودم تکرار میکنم باور کنید هر بار که فایلو گوش میدم انگار بار اوله انقدر احساسم خوب میشه اصلا حالمو خوب میکنن من دو روز پیش پدرم به خاطر یه بیماری خاص عمل جراحی شد یعنی دکتر گفت عمل ۵۰ درصده ۵۰ درصد دیگه منجر به فوت بیمار میشه من پیش پدرم بودم میخوام بگم با اون وجود ناراحتی من کنار پدرم هنسفری گذاشته بودم و فایلو گوش میکردم چون میدونستم مسیرم لیزه اگه محکم گامم را بر ندارم لیز میخورم ولی حواسم بود خدا را شکر .
      اول خداوند را صد هزار مرتبه شکر که کنارمه بعد استاد عزیز ممنونم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/08 23:20
      مدت عضویت: 279 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 19 کلمه

      سلام استاد یه سوال داشتم به نظرتون دوره رایگان بگیرم بهتره یا باید دوره کامل رو هم خریداری کنم؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/12/09 01:46
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 22 کلمه

        سلام دوست عزیز
        دوره های رایگان بسیار عالی هستند اما فردی که بهای محصولات رو پرداخت میکنه قطعا محتوای متفاوتی دریافت خواهد کرد.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      fatemehboskabadiii@gmil.com
      1399/11/07 15:57
      مدت عضویت: 329 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 296 کلمه

      سلام توجه ناآگاه من زمانی بود که میرفتم مغازه و به لباسهای تن مانکن با حصرت نگا میکردم وبه فروشنده میگفتم چن سایز بزرگتر بده وهمیشه هواسم بود که مانتو یا لباس چسب و کوتاه نپوشم تا اندامم خودنمایی نکنه و چاقیم تو چشم و قابل توجه نباشه
      توجه من وقتی بود که با دوستام میرفتم استخر وچقد خجالت میکشیدم از خودم و بدترش وقتی دوستام چاقیمو به روم میاوردن ومیگفتن چکار میکنی دختر باخودت هیکلتو جم کن 😣😣
      یا تومهمونی طوری میشستم و شکممو میدادم تو چون فک میکردم همه چششون به شکمه منه وچقد عذاب اور بود این رفتار نامناسب من باعث میشد که این حالت مخرب بر من غلبه کنه و روز به روز بیشتر بشه
      اما از وقتی با کمک خدای مهربانم وارد این سایت شدم چون اول هدفم مشخص بود و مطمئنم به خودم چن نفر گفتن چاق شدی حتی همسرم بهم گفته چن بار ولی در مقابلش مثله همیشه نگفتم چکار کنم منکه چیزی نمیخورم فقط گفتم من اینم و مشکلی ندارم ولی سریع توی ذهنم به خودم نوید دادم چن وقت دیگ خودت تعجب میکنی که چطور لاغر شدی
      من دیگ نمیخوام چاقیمو ببینم و درموردش با کسی حرف بزنم چون میدونم به زودی برطرف میشه ودیگه تو اینه با ناراحتی به خودم نگا نمیکنم هر وقت خودمو ببینم پشت بندش این نوید رو به خودم میدم که قراره لاغر بشی و اون موقع چه شکلی میشی یعنی تصویر سازی میکنم
      چون لاغری هزاران مزیت داره که مهمترینش اعتماد به نفسمه
      راضی بودن خودم و اطرافیانم از تناسب‌اندامم.خلاص شدن از شر کمر درد و پا درد وچه لذت بخشه هرررلباسی رو که بخوای رو بتونی بپوشی ومن مطمئنم همین الانشم دارم طعم این احساس ناب رو زیر زبونم میچشم چون مطمئنم بهش میرسم .
      دیرو زود داره ولی سوخت و سوز هرگز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/28 19:07
      مدت عضویت: 475 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 53 کلمه

      سلام استاد گرانقدر توجه کردن به هر چیزی در زندگی باعث گسترش اون موضوع میشه پس وقتی خودمون رو در وزن متناسب تصور بکنیم باعث تناسب میشه من اگر متناسب بشم لباسهای زیبا می پوشم و در پارک می دوم آهنگ گوش میدم و احساس سبکبالی و شادی و سلامتی میکنم ممنون استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/21 02:22
      مدت عضویت: 333 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 101 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان با اراده
      الان که در دی ماه ۱۴۰۰ هستیم من با تمام وجودم زندگی رو زندگی میکنم من دوباره به وزن ۶۴ کیلو رسیدم و این بار وزنم ثابت مونده ، این دفعه نظر و تایید هیچ کس برام مهم نیست ، با خودم حال میکنم به خودم افتخار میکنم ، ما یکبار شانس زندگی کردن داریم و من این یک بار رو دارم با کیفیت و حال خوب زندگی میکنم 😘
      متناسب بودن حس و حال خاصی داره که فقط ما چاق ها وقتی بهش میرسیم تجربش میکنیم ، خدایا شکرت که حالم انقدر خوبه 🤗

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/17 21:42
      مدت عضویت: 586 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 284 کلمه

      چاقی چاقی چاقی مثل یک چیز اصافه اس بی محلی کنیم بهش توجه نکنیم جم مکنه میره اما جااش به لاغری جون به سبکی به آزادی فک کنیم اون راغب میشه بیاد طرفمون. چاقی خیلی محدود داشت به وجود میورد ترس از پذیرفته نشدن ترس از لباس تنگ پوشیدن رنگ مورد علاقم چ صورتی بود من یک لباس صورتی نداشتم و همشون بخاطر چاقی بود من مجبور بودم لباس گشاد شلوار دامنی یا لباس مشکی میبوشیدم تا بیدا نباشه همه چیزو میزاشتم تا بعد از لاغری میرم فلان جا بعد لاغری میرم ایران بعد لاغری اردواج مکنم بعد لاغری میرم رانندگی همه چی شد ب د لاغری از مواد غذای ترس داشتم یگ لقمه میخوردم هزاران بار میگه تم چرا خوردم چرا نمیتونم کنترل کنم خودمو و هروز بدتر بدتر بدترینش این بود ک اصلا با نامزدم نمیتدنستم برم خرید اون یک ادم خوش اندام جذاب وبعد من احساس کافی بودن نمیکردم میترسیدم بگم سایر چهل چهارر برام بیار یا فلان سایز لارج برام بیار ینی وحشتناک…
      بعد الان نصف کمد من صورتیه صورتی لباس شلوار روسری شال بلوز دانن همه چی صورتیییییی دارم زندگی مبکنم جوونی مکنم من نوزده سالمه دارم بچگی مکنم از غذا لذت میبرم از رابطه م لذت میبرم از با نانزدم بودن لذت مبیرم دوتامون خوش اندام جذاب وای بچمون چی میشه.
      از حصوز دجمع لذت میبرم همیسه خندان باعتماد بنفس بهترین لباس هارو میخرم همیشه همه جا سایر من هست جز پر فروش ترین ها خیلی احساس خوبی دارم از لباس بالاناف پوشیدن از پوشبدن لباس های مردانه نامزدم ک حسابی برام بزرگه لاغری عالیه تناسب عالیه بهشت همین دنیاست وقتی حالت انقد عالی باشه ازاد باشی من تو بهشت خودمم الحمدلله. هروز مینوسم هروز زندگی مکنم. خدایاشکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/30 07:55
      مدت عضویت: 642 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 744 کلمه


      به نام خدا
      سلام به همه ی دوستان عزیز و استاد عزیز و گرامی 🌷🌷🌷
      لیستی از مواردی که چاقی بهتون ضربه زده ؟
      من همیشه حواسم به چاقی بوده و خیلی بهش توجه میکردم و هیچ وقت خوشحال نبودم در شرایطهای مختلف یعنی چاقی نمیزاشت من خوشحال باشم شاید تو بهترین شرایط ها قرار میگرفتم ولی هیچ وقت یادم نیس که این چاقیه نیاد وسط ——
      همش می پرید وسط و چاقیم رو به رخم میکشید حالا تو خجالت نمیکشی چاقی تو هر کاری کنی به چشم نمیاد اعتماد به نفسم رو از بین برده بود دیگه بریده بودم ازش با این فکرهای که در من به وجود می اورد نمیتونستم جای برم اصلا خرید رو دوست نداشتم اخه میخاهی بری خرید جیکار دوست نداشتم چیزی پرو کنم چون نمیتونستم جلوی اینه بایستم حالم از خودم بهم میخورد و گاهی نشد که من اون چیزی که دلم میخاد بخرم من سایز بزرگ رو دوست نداشتم و همیشه بک سایز کوچیک تر از خودم و انتخاب میکردم و وقتی می پوشیدم همه جای اندامم در اون لباس مشخص بود و باز بیشتر عصبی میشدم دوست نداشتم بدنم نمایان بشه خودم و ضعیف و ناتوان میدونستم وهیچ کاری برای متناسب شدن از دستم بر نمی اومد چون من ضعیف بودم نمیتونستم متناسب شم دایم در حال سرزنش کردن خودم بودم هیچ وقت با خوشحالی وارد جمع نشدم همش خجالت میکشیدم از اندامم

      لباس مورد علاقه ام رو‌نتونستم بپوشم جلوی اینه برام عذاب اور بود بعد از غذا استرس داشتم قبل از غذا حرص و وله ریزه خواری همیشه در جنگ و نزا بودم با خودم 😔زندگی معنا نداشت برام همیشه استرس و تپش قلب داشتم حالت خفگی بعد از غذا داشتم
      محتاج لاغری بودم و همش حسرت اندام دیگران رو میخوردم که خدا جرا اینا اینجورن و من در حال بد بودم ——
      از سایز لباسم بدم میاومد وقتی همسرم میخاس برام خرید کنه ناراحت میشدم جون همش دنبال سایز بزرک بود و من خجالت میکشیدم
      بخاطر چاقی انجام دادن فعالیت های روزمره برام سخت بود -در کنار همسرم همش احساس ضعف میکردم و خجالت میکشیدم هنگام لباس پوشیدن
      ۲—–پذیرفتن خودم و اینکه دیگه خودم و سرزنش نکنم من همیشه همه رو مقصر جاقی خودم میدونستم و برای همه تعریف میکردم که دیگه خسته شدم از چاقی
      هر غذا و هر چیزی رو عامل چاقی خودم میدونستم و از خودم بدم می اومد جسمم رو تحت فشار میزاشتم و هیج وقت دوستش نداشتم و نمی پذیرفتمش و الان یاد گرفتم با دوستی ها با عاشق شدن با مهربانی ها دنیا گلستان میشه من هم میخام گلستانی در خودم به وجود بیارم من میخام تغییر کنم میخام متفاوت تر از دیگران باشم من از این جسمی که الان در اختیارم هس راضی هستم دوست دارم و هر روز خودم و می بوسم و باهاش صحبت میکنم و به همدیگه قول دادیم که به هم کمک کنیم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻
      ۳——متناسب شدن چه مزایای برای ما به ارمغان میاره

      متناسب شدن منبعی از سلامتی ،تناسب، عشق ،حال خوب ،تولدی دوباره ،مهربانی ،و ………………….برام به ارمغان اورده تولدی دوباره برام به ارمغان اورده
      من عاشق متناسب شدن هستم خودم رو خیلی دوست دارم به خودم احترام میزارم هر اشغالی رو وارد بدنم نمیکنم احساس خوبی دارم منم یک متناسبم و متناسب غذا میخورم متناسب فکر میکنم متناسب راه میروم متناسب میخابم متناسب زندکی میگنم من زندگی میکنم دوستان عزیزم زندکی با طعم تناسب خیلی لذت بخشه هر روز در ارامش هستم هر غذایی که بخوام به هر اندازه میخورم و اعتماد به نفسم بالا رفته دوست دارم هر روز هر مدی اومد بخرم از پوشیدن سایز کوچیک لذت میبرم در جمع ها خیلی شیک و عالی وارد میشم بچه هام از اندام زیبایم لذت میبرن بهم افتخار میکنن در کنار همسر شاد و خوشحالم در سلامتی کامل به سر میبرم فعالیت های زیادی انجام میدم و خسته نمیشم
      الان یاد گرفتم که به هر چه د‌ست دارم توجه کنم من میتونم هر خواسته ای که از خدا بخام بهش برسم با توجه کردن به اون خواسته —-
      فقط کافیه از هر جی که نمیخام توجه ام رو بردارم و بزارم روی اون قسمتی که میخام.
      🙏🏻🙏🏻🙏🏻
      متناسب شدن خیلی راحته همان طور که چاق شدن رو راحت فرض کردم و بهش توجه کردم الان باید به اسونی منناسب شدن توجه کنم و همین قدر که دست به غذا خوردن چاقم کرده و دست به قلم داشتن هم منو متناسب میکنه
      اینقدر نوشتم و مینویسم چون هر چه از متناسب شدن بنویسم کمه متناسب شدن و متناسب موندن عشقه زندکیه سلامتیه احساس خوبه 👌🏻🌹👏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/15 21:47
      مدت عضویت: 507 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 897 کلمه


      سلام به استاد مهربونی ها و دوستان گلم همین جور که استاد گفتن ما جای راه حل درست میومدیم به چاقی توجه می‌کردیم استاد گفتن به هرچی توجه کنی برات اتفاق میفته منم دقیقا همین کارها میکردم و کلا این توجه من به چاقی باعث شد که اصل زندگی فراموش کنم وهمه زندگیم شده بود چاقی دقیقا یادم از وقتی دیگران برام مهم شدن من توجه ام به چاقی شروع شد و خیلی عجله داشتم برای لاغری چون میگفتم تا لاغر نشم به هیجا نمیرسم وهیچکس من دوست نداره و الان میگم چاقی باعث چه مشکلاتی در زندگی من شد من از وقتی که نظر دیگران برام مهم شد از چاقیم متنفر شدم و هرکاری میکردم که فقط یه شب تموم بشه این چاقی من روز به روز منزوی تر میشدم تنها تر میشدم گوشه گیر شده بودم چون اصلا خجالت می‌کشیدم توجمع شرکت کنم چه مهمونی بود چه عروسی بود چه جمع دوستان بود از خودم خجالت می‌کشیدم ووقتی کنار کسی قرار می‌گرفتم توجمع که اون لاغرتر از من بود احساس بدی بهم دست میداد همش فکرم این بود الان راجب من چی فکر می‌کنه اعتماد بنفسم خیلی پایین بود اصلا دیگه خودم دوست نداشتم خودم بی ارزش میدونستم همش حس حال بد ناراحتی سرکوفت زدن خودم واسه همین روز به روز احساس تنهایی بیشتری میکردم وقتی برام خواستگار میومد اصلا قبل اینکه من طرف بخوام ببینم یا راجبش تحقیق کنم اصلا ببینم چطوریه چه شخصیتی داره فوری ذهنم شروع میکرد تو با این هیکل زشتی چاقی پسر تورو ببینه اصلا نمیخادت تو باید لاغر بشی تا ازدواج بتونی کنی اینجوری زشتی لباس تنت چاقیت بیشتر نشون میده کلا حالم از خودم بد میشد واینقدر ذهنم من تحقیر میکرد که احساس بی ارزشی میکردم و باورم شده بود واسه همین هم هرکه میومد می‌رفت چون من از قبل تو ذهنم تجسم کرده بودم وباورم قوی شده بود و ضربهای روحی خیلی بهم زد شاید الان شمایی که این مطالب بخونی در حد یک یا دو دقیقه بخونی ولی این حرفت هف یا هشت ساله که هرکس میومد به همین طریق می‌رفت من تو لباس خریدن خیلی اذیت میشدم وهیچوقت باب میل خودم نبود رنگ شاد نبود همیشه باید میگفتم فلان مانتو رو میخام که به تنم نچسپه و اندازم بشه همین تو عروسی ها از رقصیدن فرار میکردم چیزی که دلم میخاست ولی واسه چاقیم دورش خط زده بودم کلا من خیلی از فعالیت هارو بخاطر چاق بودنم ممنوع کردم واسه خودم آرامش نداشتم امید نداشتم که بتونم عوض بشم دوست رفیق زیاد نداشتم کلا یدونه داشتم واسه چاقیم دلم نمی‌خواست با کسی در ارتباط باشم واسه همین روحم خیلی عذاب دادم همیشه حس بد داشتم وناامید از همچی که این تقدیر منه در هرمکانی باهر شرایطی بودم به چاقیم توجه میکردم نمیتونستم با دیگران عکس بگیرم چون میگفتم من زشتم چون چاقم واز خودم بدم میومد حتی تو آینه هم از خودم حالم بهم میخورد واینها باعث حال بد بیشتر میشد وروحم خیلی عذاب میدید 😢وبخش دوم تمرین دیگه راجب چاقیم با کسی حرف نمی‌زنم خودم تحقیر نمیکنم تو آینه تو عکس با عشق خودم نگاه میکنم و دیگه این اندام دوستدارم خداوند به ما قدرت ذهن داده و باذهن میشه به همجا رسید پس دیگه ناراحت نیستم چون می‌دونم دست خودمه همچی خودم فرمانروا زندگیم هستم وخودم این شرایط به وجود آوردم وخودمم تغییرش میدم و این جسمم با هر شرایطی که دارم میپذیرم و برای زندگی جدیدم که تنها با وجودم خودم وذهنم ساخته میشه همه تلاشم میکنم ومطمعنم منم مث بقیه که شگفت زده شدن منم میشم وجز شگفتی سازان هستم وبخش آخر تمرین 😍که میرسه به مزیت های لاغری جونم براتون بگه نگو لاغری بگو تولدی دوباره بگو زندگی جدید اعتمادبنفسم زیاد شده امیدم زیاد شده خودم دوستدارم خیلی شور اشتیاق انرژیم خیلی رفته بالا هر نوع لباس با هررنگی دلم بخواد میپوشم هرنوع غذا وهرچقد دلم بخواد میخورم بدون اینکه نگام پیش دیگران باشه ببینم چی میگن راجبم با خیال راحت با لذت کامل میخورم زندگیم دگرگون شده هرجوری دلم بخواد می‌رقصم تو عروسی ها جشن ها خیلی آرامش دارم خیلی شادم خوشحالم کلا قابل توصیف نیست یه زندگی ایده‌آل دارم با حس حال عالی و دیگه یاد گرفتم رویاهام چطور یکی یکی برای خودم به واقعیت تبدیل کنم من فرمول بلدم فقط میخواد یکی یکی خواسته هات تو دلت بخوای و خطشون نزنی رویات و کلا یه زندگی رویایی دارم بدون هیچ حسرتی بدون هیچ نگرانی بدون هیچ ترسی من دیگه یاد گرفتم زندگی کردن رو و رسیدن به خواسته هامو خیلی انرژیم زیاده و من میشم یه الگو برای همه دوستانی که با لاغری با ذهن رایگان میخوان به رویاشون که لاغری است برسن وقتی من رسیدم شما ها هم میرسید فقط کافیه باور کنید شما لیاقت لاغری دارید وبراش تلاش کنید آنوقت که یکی یکی از ارزوهاتون تو زندگیتون محقق میشه خیلی ساده است اما توجه میخاد تلاش میخاد استمرار میخواد من رسیدم شما هم میرسید باور کنید شما انتخاب شدید برای زندگی جدید برای لذت بردن خوشبخت شدن شاد شدن آره خود شما همین خودت که داری این مطالب می‌خونی لیاقت بهترین زندگی رو داری فقط باید بخوای خداوند بهت قدرت این داده ذهن بهت داده که به هرچی بخوای بتونی برسی خودت باور کن تو لیاقتت بهترین هاست خالق زندگی خودت باش از این نعمت استفاده کن به نفع خودت آره با شما هستم شما برگزیده خداوند هستید شما لیاقت زندگی پر از اتفاق ها خوب دارید مطمعن باش 😍😘😍❤️❤️❤️❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/25 20:49
      مدت عضویت: 474 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 185 کلمه

      به نامِ خدایِ هدایتگر
      سلاااااااام به استادِ عزیز و سلاااااام به همه ی دوستان.
      روزِ هفتم
      من سعی میکنم که وقتی خودمو توو آینه میبینم از خودم راضی باشم و سپاسگزارِ خداوند.
      سعی میکنم که لباسهایِ موردِ علاقه م رو بپوشم.
      سعی میکنم که به چاقی توجه نکنم و به هیچ وجه در موردِ چاقی با کسی حرف نزنم و اجازه ندم که کسی در موردِ اندامِ الانِ من قضاوت کنه.
      سعی میکنم که حالمو خوب نگه دارم.
      از دیدنِ خودم حالم خوب باشه و خودمو عاشقانه دوست داشته باشم و به خودم با عشق بگم که همونطور که به راحتی به این اندام رسیدم،به راحتی به تناسبِ اندام هم میرسم انشالله.
      وقتیکه لاغر بشم و به تناسب اندام برسم☺👈
      وااااااای چقدر زیباتر شدم🤗.چقدرررر جوانتر از قبل شدم😍.چقدرررر شاداب تر شدم😇.چقدررررر امیدوارتر شدم🤑.چقدرررر خوشتیپ تر شدم🧚‍♀️.چقدررررر با اعتمادِ به نفس تر شدم🧍‍♀️.چقدرررر سبک شدم.چقدرررر سلامت تر شدم🏄‍♀️.
      خیلی راحت هر مدل لباسی که دوست دارم رو میخرم و میپوشم🥰.هر چقدرررر که دوست دارم به راحتی راه میرم🤩.هر چقدررر که دوست دارم به راحتی میرقصم💃.و کلی لذتایِ شیرین و تمام نشدنیه دیگه😉……
      و در آخر هم همه ی این لذتهایِ قشنگ رو برایِ همه ی عزیزان آرزومندم😘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/17 22:14
      مدت عضویت: 478 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 58 کلمه

      سلام به دوستان الان عکس اقای فواد دیدم گفتن باهمسرشون شرکت کرده بودند خواستم بهشون تبریک بگم خیلی خوشحال شدم که دو نفر دیگه به زندگی عادی خودشون برگشتن واز این به بعد ی زندگی متفاوت ولذت بخشی تجربه میکنن در پناه خدا باشید وتشکر وصد تشکر از استاد که این فایلهارو برامون تهیه کردن زندگی به کام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/16 17:33
      مدت عضویت: 478 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 313 کلمه

      سلام دوستان تمرین جلسه هفتم لاغری با ذهن توجه کردن به چاقی من هر وقت میخواستم لباس بپوشم کلی اعصابم خورد میشد مخصوصا اگه یکم تنگ بود تمام برجستیگها که براثر اضافه وزنم بود میافتاد بیرون کلی بدم میومد وقتی میخواستم برم بیرون ی مانتو میخواستم بپوشم که هیچی اخ اینجاش بد نباشه بدنم معلوم نباشه خلاصه همیشه اسپرت میپوشیدم که گشاد باشه تو خیابون همش هواسم بود که مانتوم به تنم نچسبه از وقتی چاق شدم کلی بیماری گرفتم پا درد کمر درد زانو درد آز بسکه رژیم گرفتم سیستم دفاعی بدنم خیلی ضعیف شده اصلا نمیتونم کارهای روانه امو انجام بدم وقتی ظرف میشستم وجارو میکردم دیگه دیگه بدنم جون نداشت تا بقیه کارهامو بکنم ومجبور میشوم ولش کنم خیلی تنبل شده بودم وحوصله کار کردنو نداشتم خلاصه اگه بخوام همه رو بنویسم حوصلتون سر میاد تو دفترم مینویسم تمرین دوم گام اول من قول میدم به خودم که دگه هیچ وقت در مورد چاقی با کسی صحبت نکنم ایشالا به اتید خدا گام دوم قول میدم که با اعتماد به نفس جلوی اینه برم واز خودم بدم نیادو وخودمو سرزنش نکنم واز خودم فرار نکنم از جسمم فرار نکنم خدومو با این جسمم بپذیرم وبه خودم تو اینه قول بدم که تغییر میدم جسم بپذیرم کا کار خودم بوده گام سوم داستان لاغر شدن من من از وقتی که لاغر شدم خیلی احساس خوبی دارم خیلی خوشحالم وخیلی سبک شدم واحساس میکنم از سبکی میتونم پرواز کنم وسرشار از اعتماد به نفسم ودیگه هیچ بیماری ندارم ودیگه تمام کارهامو زود انجام میدم واز پله ها یکضرب میرم بالا بدون اینکه به پته پته بیافتم وقتی لباس میپوشم هیچ چیز اصافه ندارم وخیلی خوشتیپم وبا غرور راه میرم دنیا راه برم خسته نمیشم از وقتی به وزن ایدالم رسیدم مشکلاتم همش برطرف شده ی معجزه بزرگ تو زندگیم اتفاق افتاده ومن ببنهایت خوشحالم وبینهایت از خدای بزرگم واستاد سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/09 18:04
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 580 کلمه

      حق من که متناسب بشم و متناسب بمانم این حق رو از خودم نمیگیرم

      برای اینکه این حق رو از خودم نگیریم خیلی از کارهایی رووکه قبلا انجام میدادم رو حالا دیگه نباید انجام بدهم مثل اینکه درمورد چاقیم با کسی حرف نزنم و درد و دل نکنم که بابا من چیزی نمیخورم همش یه وعده یه وعده هم کم میخورم و …
      به هیچ عنوان خودم رو سرزنش نمیکنم که وای این چه جسمی که من دارم چرا اینقدر چربی دارم چرا شکمم اینطوره یا اصلا لباس رنگ شاد نبپوشم که اینا رو نبینم یا عکس نگیرم از خودم یا اینکه داخل ایینه نرم که خودم رو نببینم اینکار رو نکنم اخه خودم به این روز خودم رو در اوردم مسولیتش رو پدیرفتم پس باید دوسش داشته باشم و خودم رو بعل کنم و به خودم عشق بدم
      و اما زمانی که در چاقی بودم چه محدودیتهایی داشتم
      جلوی همسرم خجالت میکشیدم با این همه نا فرمی و چاقی راه برم
      تو جمع ها روم نمیشد خودم رو اونجور که دوست دارم ببینم و حاصر بشم
      داخل عروسیها اصلا روم نمیشد که برقصم یا بلند بشم
      خیلی چهرام رو پیرتر و نازیبا میکرد
      محدودیت تو خرید داشتم و اصلا تمام معازها رو میگشتم تا چیزی که اصلا سلیقه ای من نبود ولی اندازم بود میخریدم
      تو خوردن عجله میکردم و خیلی حرص و ولع داشتم که اصلا با کلاس نبود نه جلوی همسرم نه فرزندانم نه بقیه
      حتی سایز پام خیلی تغییر کرده بود که مجبور بودم یه کفش طبی خیلی زشتی به پا کنم که احساس میکردم پیر شدم

      زانو درد و کمر درد گرفته بودم که خیلی نراحت بودم
      با تنگتر شدن لباسهام برام هر روز افسرده تر و ناراحت تر میشدم و عصبی میشدم
      ولی دیگه نمیخوام به چاقی توجه کنم میخوام به لاغری که الان در من نیست و وجود نداره اگاهانه توجه کنم تا به اون برسم
      من قبلا هر کاری میکردم مثل ورزش و رزیم و راهکار لاعری پیدا کنم وبا کسی در مورد خودم و مشکل چاقیم حرف میزدم فکر میکردم لاعر میشدم در صورتی که نتیجه عکس میداد ولی حالا اگر من لاعر بشم
      تفریحاتم بهتر میشن
      لدت بیشتری از عداها میبرم
      اعتماد به نفسم عالی میشه
      چهره ای شداب و زیبا پیدا میکنم
      جوانتر به نطر میرسم
      ازادی در خرید کردن دارم
      هر چی بخواهم لباس حتی سایز مانکن رو به راحتی میخرم و تنم میکنم
      سبک و رها در تمام لباسها هستم و احساس شادابی وشادی دارم
      همه جا با اعتماد به نفس طاهر میشم
      مثل ملکه ها غدا میخوزم ارام و اهسته
      خیلی خوش لباس و خوشتیپ میشم
      روباط عالی با همه پیدا میکنم
      لاعر شگفت انگیزی میشم که هر چی میخوام میخورم و جسم ایده الی رو دارم
      با لباس مجلسی دلخواهم در عروسی و مراسم ها حصور پیدا میکنم
      با بهترین لباسها در باشگاه طاهر میشم و برای شادابی خودم باشگاه میرم
      و در کل من با توجه کردن به لاغری تصویز لاعری در دهن خودم ایجاد میکنم و دهن هم به سوی ان تصویر حرکت میکنه پس من لاعری رو انتخاب میکنم و به اون توجه میکنم تا به اون سمت برم

      زمانی که من به لاعریم برسم به اولین هدفم ار طریق ذهنی رسیدم پس بقیه موفقیتها هم برام از این طریق خیلی راحتتر به وجود میاد موفقیت در زمینه روابط و ثروت و سلامتی و اعتماد به نفس

      تصویر سازی صحیح با خواندن و نوشتن برای خودتون ایجاد کنید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/22 02:13
      مدت عضویت: 508 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,457 کلمه

      سلام خدمت استاد و دوستان گرامی
      تمرین‌جلسه ‌هفتم ‌
      موضوع فرمولهای چاقی و اثرات توجه کردن به چاقی
      اول از همه تمرین اول رو به توصیه استاد می نویسم :
      محدودیتهای انتخاب که بخاطر چاقی برامون ایجاد شد چه مواردی بودن محدودیتهایی که‌باعث شد به یکسری از موفقیتهامون نرسیم
      و دچار احساسات بد بشیم .:
      سعی صد درصد می کنم‌که این آخرین باری باشه که راجع به چاقیم با کسی صحبت می کنم
      چاقی باعث شد توی کوچه و خیابون در رفت و آمدها دچار فشار روانی و خشم بشم به دلیل جلب توجه مردانی با افکار بیمار

      چاقی باعث شد دچار بیماری ریفلاکس معده بشم‌که از عواقبش سوزش سر دل و گلو بود
      کمر و زانوهام تحت فشار قرار گرفتن و دیگه‌نتونستم به چالاکی از پله ها بالا و پایین کنم از سرپا ایستادن زود خسته میشم و نمی تونم مسافتی رو براحتی به دویدن اختصاص بدم
      غبغب شکل صورتمو خراب کرد و به زیباییش لطمه زده
      چاقی باعث شد نتونم سحر خیز باشم و از هوای فرح بخش صبحگاهی استفاده کنم کاهل نماز شدم و اگر هم توفیق پیدا کنم بخونم باید روی صندلی بشینم که‌ اصلا دوست ندارم خصوصا جلو ی دید همسرم چون به ذهنش می آد که زن منم دیگه پیر شد باید نشسته‌نماز بخونه با اینکه خودشم روی صندلی نماز می خونه اما به من سخت‌میگذره که بخوام جلوش نشسته‌نماز بخونم روی صندلی حس خوبی ندارم به اینکار شاید یک دلیل کاهل نمازیمم همین باشه
      چاقی باعث شد از نگاه در آینه فراری باشم واز
      آینه قدی بدم بیاد فقط جلوی آینه‌های کوچک در ارتفاع بالاتر از بالاتنه ام فقط صورتمو ببینم

      چاقی باعث شد نگاه همسرم به من تغییر کنه
      و برداشتم از نگاهش و افکاری که پشت این نگاه هست حس خوبی نیست اصلا

      چاقی باعث شد از پوشیدن کفشای زیبای پاشنه بلند و رقص در مجالس زنانه اجتناب کنم با اینکه عاشقشونم

      چاقی باعث شد در اخذ گواهینامه رانندگی ناموفق باشم چون مربی دایم‌ بهم گفت لاغرا خیلی راحت تر از چاقها گواهینامه می گیرن

      چاقی باعث شد دچار حرارت داخلی بدن بشم
      چرا که قشر چربی خاصیتش تولید گرمای اضافه اس در صورتی که عاشق خنکی ام‌

      چاقی باعث شد زخمهای احنمالی و بریدگی ها دیر التیام پیدا کنن و تبدیل بشم به یه آدم بد زخم بد رگ هم شدم به دلیل همین‌چاقی موقع سرم زدن رگ دستم براحتی آماده آنژیوکت ‌نمیشه اذیت میشم‌

      سایز سینه هام بالا رفت و به ۹۰ رسید و باعث شده به کتف و گردنم فشار وارد کنه و قوز کرده بشینم و راحت نتونم به پهلو ها بخوابم و مدل خوابم بشه افتادن روی شکم و تاب برداشتن ستون فقرات

      یکی از آسیبهای روحی که‌چاقی به من زد محدودیت در انتخاب طرح و رنگ لباس و‌مانتو و شلوار بوده …..
      میگن چاقها امکان ابتلا به بیماری های سختی در کمینشونه و این‌منو در ترس دایم نگه‌داشته

      خلاصه که این‌چاقی بد دردیه

      تمام موارد بالا که ذکر کردم همه‌باعث توجه بیشتره من به چاقی بوده و هست

      طبق فرمایشات استاد توجه به چاقی باعث استمرار و چاقی بیشتره
      و این توجه براحتی از لاغر شدن جلوگیری می کنه
      عامل توجه مث شمشیر دو لبه اس
      یک سمتش باعث چاقی و یک سمتش کمک‌به لاغری و تناسب
      توجه به چاقی در سالهای اخیر مارا چاقتر کرده و سرعت اونو بیشتر
      در نتیجه باید هر رفتار ی رو که نشون دهنده ی توجه ما به چاقیه متوقف کنیم به این ترتیب خودبخود به سمت تناسب هدایت میشیم توجه به لاغری در عین‌چاق بودنمون کار بسیار سختیه
      اما شدنیه
      چه راهکارهایی داریم برای برداشتن توجه از چاقی و معطوف کردن آن به لاغری

      یکی از عوامل توجه به چاقی حالت ترس از چاقتر شدنه که اتفاقا باعث چاقی بیشتر میشه

      فرض کنیم در وزن‌هشتادیم و دایم می ترسیم که بیشتر نشیم در این‌حالت ما برای اندامی سنگینتر از وزن‌هشتاد تصویر سازی می کنیم و خودمونو در وزنهای بالاتر مثلا ۸۲ یا ۸۵ می بینیم و چون‌مغز بر اساس تصویر سازی کار می کنه ما رو به سمت چاقتر شدن هدایت می کنه و تلاش ما رو برای کاهش وزن با شکست مواجه می کنه
      ما ترسمون از چاقی رو با ترسیدن از غذاها به نمایش می ذاریم
      ما باید با راهکارهای مناسب ترس از غذاهارو متوقف کنیم
      افکارمونو راجع به اثرات مواد غذایی در بدن تغییر بدیم به لاغرهایی فکر کنیم و به تصویر بکشیم که با خوردن همین غذاها خیلی هم متناسب و لاغرن
      پس در نتیجه باید این فکر که میگه غذاها سبب چاقی و اضافه وزن هستن روبذاریم کنار

      ما می تونیم در نهایت با یک دیدگاه جدید فقط در صدد کمتر خوردن بربیاییم
      دیدگاه جدیدم به من میگه کمتر بخور تا با خالی بودن سر معده آنزیم ها برای هضم و جذب غذا بخوبی و راحتی ترشح بشن و انرژی غذاها برای کار و فعالیت آزاد بشه و تبدیل به چربی نشه
      کمتر بخور تا مثل لاغرها حالت خوبی از خودت به نمایش بذاری کمتر خوردن روش عالی و ممتاز لاغرهای طببعیه
      من کمتر می خورم نه با این فکر که غذا باعث چاقیه نه بلکه کمتر خوردن یک روش درست غذا خوردنه برای انرژی گرفتن به مقدار کافی و راحتی و آسایش دستگاه گوارش ….پرخوری روش درستی نیست نه نمایش خوبی داره و نه اثر خوبی در دستگاه گوارش بلکه یک‌خصلت و یک‌عادت قشنگه

      حالا من‌چطوری سعی کردم این عادت زیبا و صحیح رو به خودم یاد بدم تا بشه ملکه ذهنم
      با یه روش خیلی ساده
      نه با قرص و‌کپسول خوردن و احساس فشار جسمی و روحی
      به این شکل که غذامو طبق مقدار معمول روی سفره یا توی سینی می ذارم از هر چیزی یک لقمه یا یکی دو قاشق میل می کنم و سرمو به یه کار ۱۰ دقیقه ای گرم‌می کنم
      مثلا میرم‌پای ظرفشویی یا صحبت با همسرم یا خواندن دیدگاههای لاغری در سایت خلاصه یه ۱۰ دقیقه زمان می خرم برای خودم
      بعد که می آم برای صرف باقی غذام می بینم به مقدار زبادی ولع و احساس گرسنگیم کم شده و با آرامش و طمانینه مشغول صرف غذا میشم‌
      و براحتی می تونم از چند قاشق آخر غذام صرف نظر کنم و اونو کنار می ذارم و اینکار چه لذت بخشه

      من با این روش ساده طی دو‌ماه گذشته دو سایز کم‌کردم به همین راحتی و خوشمزه گی
      😃😃
      استاد عزیز برای تغییر دادن کانون توجه ما از چاقی به لاغری چند راهکار جلو پامون گذاشتن که عبارتند از

      یک از این به بعد دیگه‌ هیچ جا و در مقابل هیچکس حتی خودمون صحبتی از چاقیمون نکنیم به هیچ وجه هرکسی هم بحثو کشید وسط مودبانه از ادامه بحث منصرفش کنیم یا اون‌محل رو ترک‌کنیم اگر امکان داره

      دو با آینه و نگاه به بدنمون در آینه های قدی آشتی کنیم
      با بدنمون حرف بزنیم بدن عزیزم لطفا منو ببخش که با نا آگاهی و بی توجهی به این حال و روز انداختمت واقعا متاسفم ازت ممنونم که این همه سال به من خدمت کردی و با وجودی که با فشاری که بهت وارد کردم بازم مقاومت کردی و وظیفه اتو انجام دادی در قبال من
      من دوستت دارم تو هم بیا با‌من همکاری کن تا زودتر به شکل ایده ال اولیه بسازمت

      از اینکه با نفرت به اندام چاقمون نگاه کنیم دست برداریم به هر چیز نفرت بدیم اوضاعو خرابتر می کنیم عشق چاره کاره نه نفرت و انزجار
      اینجوری به خودمون کمک شایان توجهی می کنیم‌

      راهکار سوم نوشتن محسنات و اثرات مثبت لاغر شدن در جسم و روابط و زندگیمون

      حسابی داستانسرایی کنیم و با گفتن این داستان براحتی تصویر لاغرمونو در ذهنمون ببینیم
      می تونیم داستانمونو که نوشتیم بخونیم و صدامونو ضبط کنیم و شبها قبل خواب در حالت آلفا اونو گوش بدیم تا خوابمون ببره

      اونوقت می بینیم که‌ اینکار چه اثرات شگفت انگیزی برامون رقم خواهد زد

      من همینجا نوشته خودمو به پایان می برم
      راستش کمی خسته شدم
      داستان لاغری خودمو در دیدگاه بعدی براتون خواهم نوشت

      ارادتمند شما خانوم شهربانو ۵۳ ساله از تهران ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲ بامداد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      زهرا رضاخانی
      1399/07/21 18:21
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 386 کلمه

      تمرینات امروز
      اول از اینکه دیگه بع هیچ عنوان در مورد چاقی خودت با هیچ کس هیچ کس حرف نمیزنی
      تمرین دوم چه کارهایی کردی که در زندگیت به چاقی توجه کردی؟
      تا کلاس پنجم همیشه لباس های سایز بزرگ برام میخریدند و پاچه ها و آستین هایشان را کوتا میکردند همیشه لباس ها تیشرت ها ومانتوهای تیره نپوشیدم که چاقی من کمتر مشخص شود وقتی زنگ ورزش میشد تمام غصه های دنیا رو دلم جمع میشد حرف های هم کلاسی ها که بهم میزدند حرف های خانواده که میگفتند کمتر بخور به اسم های مختلف صدام میکردن کپل تپل خپل گنده چاق گامبو بچه فیل گندبک…..‌و و و
      به جای شلوار راحتی دخترونه صورتی شلوارهای گشاد بدرنگ میپوشیدم از عکس گرفتن متنفر بودم آرایش نمیکردم کفش پاشنه بلند نمیپوشیدم همیشه کت دامن برا عروسی میدوختم موهامو صاف میکردم و مدل درس نمیکردم که چاقتر به نظر نیام نمیرقصیدم
      شنا نمی رفتم زیاد حرف نمیزنم
      بازار برای خرید نمی رفتم رستوران نمی رفتم غذا نمیختم
      تمرین بعدلاغر شدن چه مزایایی دارد؟
      ۱.اعتماد بنفسم بالا میره۲ .شاد میشوم ۳.سبک میشوم وبه راحتی تمام کارهای شخصی خودم وکارهای خانه را انجام میدم
      ۴.شیک پوش میشوم۵ لبای های شیک اندامی و رنگ روشن سایز ۴۰ می پوشم و لذت میبرم
      ۶.به راحتی راه میروم واز پیاده روی لذت میبرم
      ۷.سلامت میشوم و از زندگیم لذت میبرم
      ۸.به راحتی با بچام بازی میکنم و از وقت گذراندن با آنها شاد میشوم
      ۹.روابطم با همسرم عالی میشود
      تمرین سوم
      فک کن چند سال گذشته و در تناسب اندام کامل هستی از احساس خودت بنویس؟
      من بهمن ۹۷ زمانی که باز از یک برنامه ی رژیمی و ورزش شدید خسته و کلافه بودم با این روش آشنا شدم هروز با اشتیاق ادامه دادم روز به روز تغییرات روحی وروانی عالی در خودم میدیدم خیلی حالم بهتر شد و ماه به ماه بهتر میشدم بعد از مدتی که ذهن من آموزش دید و من استمرار به خرج دادم و ادامه دادم هروز هروز
      وقتی ذهنم یواش یواش متناسب شد جسمم شروع به متناسب شدن کرد حالم روز به روز بهتر میشد جسم من یواش یواش لاغر شد و به سایز ۴۰ رسید و من به آرزوی خودم رسیدم و الان بدنی متناسب زیبا جذاب بدن ذره ای شل شدن و بدون ذره ای ترک به وزن ۶۸ رسیدم الان لباس های شیک واندامی سایز ۴۰میپوشم و خیلی لذت میبرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/31 11:07
      مدت عضویت: 678 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      سلام به استاد و دوستان عزیز
      یکی از مهمترین تاثیراتی که اضافه وزن در زندگی من گذاشت این بود که باعث شد که ارتباطات من با فامیل و دوستان محدود بشه چون واقعا خجالت میکشیدم که توی جمع اونا حاضر بشم آخه دوستام و اقواممون همه متناسب بودن.
      همین امر موجب شد که من روز به روز گوشه گیر و منزوی بشم و کلی فرصت های خوب رو در زمینه های مختلف (تحصیل، ازدواج و …) از دست بدم.
      به عنوان مثال: زمانی که دانشجو بودم (چه دوره کارشناسی و چه ارشد) اساتید برای برخی دروس نمره کمکی در نظر گرفته بودن و به این شکل بود که باید یک درس رو تدریس میکردیم تا نمره کمکی دریافت میکردیم. من هم خیلی به تدریس کردن علاقه داشتم، و هم اینکه به  کامپیوتر و طراحی پاورپوینت که برای تدریس لازم بود مسلط بودم. اما به خاطر اضافه وزن خجالت میکشیدم که جلو 27 نفر بایستم و شروع به تدریس کنم. همین موجب شد که کلی نمره کمکی از دست بدم و به خاطر اضافه وزن بارها خودم رو سرزنش کنم.
      نمونه دیگه اینکه در جشن فارغ التحصیلی دانشگاه، چون باید بالای سن میرفتیم تا لوح تقدیر و تندیس دریافت میکردیم و با همکلاسیامون عکس میگرفتیم من به خاطر اضافه وزن اصلا در این جلسه فارغ التحصیلی شرکت نکردم و کلی حسرت خوردم که مردم همه آرزوشون هست که دانشگاه تهران قبول بشن، اما من فارغ التحصیل ارشد دانشگاه تهران به خاطر اضافه وزنم خجالت میکشیدم که حتی یه عکس توی دانشگاه تهران بندازم.
      نمونه دیگه اینکه در دوران مدرسه از زنگ ورزش متنفر بودم و اکثرا بازی شطرنج رو واسه ورزش انتخاب میکردم چون نیازی به تحرک نداشت.

      من از امروز 99/6/31 متعهد میشم که دیگه در مورد اضافه وزنم با کسی صحبت نکنم و خودم رو سرزنش نکنم و خودم رو با همین شرایط بپذیرم😊.

      لاغری چه مزیت هایی براتون به ارمغان میاره؟
      اول از همه سلامتی برام به ارمغان میاره و میتونم راحت و بدون نفس نفس زدن پیاده روی کنم و همچنین راحت از پله بالا و پایین برم.
      مزیت دیگه، اعتماد به نفسم بالا میره و به راحتی در هر جشن و مراسمی شرکت میکنم بدون این که بخوام مورد سرزنش دیگران واقع بشم.
      مزیت دیگه، اینکه میتونم هر لباسی که دوستش دارم رو بخرم و نگران این نیستم که آیا این لباس اندازه ام میشه یا نه.
      مزیت دیگه، مانتوهای رنگ شاد میپوشم و از پوشیدنشون لذت میبرم.
      مزیت دیگه، به راحتی با دوستام عکس میگیرم و از تناسب اندامم لذت میبرم😊.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/20 00:41
      مدت عضویت: 458 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 82 کلمه

      ضربه هایی که چاقی به من زده اینه که همیشه لباس که میپوشم جلوی آینه به خودم نگاه میکنم و به شکمم و از خودم بدم میاد نمیتونم هر لباسی بپوشم چون خجالت میکشم مشکلات اندامم معلوم بشه همیشه خودمو سرزنش میکنم که چرا باید این اندامو داشته باشم و هر جا میرم احساس میکنمدیگران تو دلشون دارن مسخرم میکنن
      و اما از حسن های لاغری اینکه میتونم لباشهای جذب بپوشم در مهمانی ها با اعتماد به نفستر میشم و احساس لذت میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/12 03:14
      مدت عضویت: 547 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 464 کلمه

      سلام من قسمت اول که ضربه های چاقی بود رو نوشتم حالا میخوام قسمت دوم تمرین که تاثیرات لاغری هست رو بنویسم.
      اینجا به صورت خلاصه مینویسم ولی واقعا یه سری چیزایی که درمورد لاغری فکر میکنم حتی قابل گفتن و نیست و زبون قاصره ‌لاغری یکی از قشنگ ترین و شیرین ترین آرزو ورویای منه،واحساس میکنم اگه دیگه این چیزو به دست بیارم خوشبخت ترین باشم….
      بالاغری ادم خیلی موقعیت های عالی پیدا میکنه مثل موقعیت های شغلی که برام پیش اومد که به خاطر چاقی کنسل شد ویا کارایی که میتونستم بکنم ولی چون چاق بودم ممنوع بود برام😑
      شیک پوش بودن که وای نگم براتون که عاشق خریدم،دوست دارم برم خرید بدون فکر به سایز و اندام،هرچیزی که اراده میکنم باهررنگ ومدلی بخرم و لذت ببرم،مثل لباس عروسم که دوست دارم انقدر متناسب شده باشم که برای انتخاب مدل و طرح وپارچه محدودیت نداشته باشم
      اعتمادبه نفس فوق العاده بالامیره
      آرامش پیدا میکنیم که واقعا یه نعمت بزرگه که خدا برای انسان گذاشته
      زندگی بدون دغدغه خوردن و چاقی و رژیم و……
      نگاه مردم از رومون برداشته میشه….
      حسادت و تعجب اونایی که تیکه مینداختن و مسخره میکردن به خاطر چاقی،اوناهم دیدن داره😂
      پرسیدن همه که راز لاغریت چی بوده
      سلامتی و شادابی و سرحالی
      متناسب شدن قد باوزن و سن،من الان۲۱سالمه ولی هرکی منو میبینه میگه بهت نمیخوره ۲۱ سالت باشه خیلی بیشتر میخوره و این خیلی ناراحتم میکنه….
      بالاغری و لاغر موندن نصف بیشتر غم وغصه وفکروخیال من کم میشه…
      بالاغری خیلی ازمشکلات زنانگیم حل میشه،میتونم دیگه نگران بارداریم نباشم چون دکتر زنان خیلی بهم تاکید میکنه که تا لاغر نشی امکان بارداری صفره.درسته هنوز عروسی نکردم که بخوام بچه بیارم،ولی همین الان هم این چیز باعث استرس و ناراحتیه….
      بالاغری ادم زیباترمیشه،من صورت زیبایی دارم ولی بابلایی که سر بدن بیچاره اوردم این صورت زیباهم تحت تاثیر قرارگرفته و غمگین و ناراحت وپوست خراب شده….
      لاغری باعث میشه من به دوستان و اشناها بفهمونم که هیکل تو روابط مهم نیست…توی رابطه مهم مرام و معرفت و اخلاقه….
      لاغری باعث آزادی عمل میشه…
      لاغری برا من مثل زندگی دوباره س چون چاقی بهم اسیب های زیادی زده که فقط بالاغری درست میشه…
      لاغری باعث میشه من قشنگ و راحت توبغل عزیزانم جا بشم،نه مثل الان که حتی همسرم دستاش بهم نمیرسه که بغلم کنه….
      لاغری باعث میشه تمام مهمانی ها بهت خوش بگذره وترس و استرس چیزی رو نداشته باشی
      لاغری باعث میشه دیکه سختی نکنشیم….حداقل یکی از سختی های زندگیمون کم میشه
      لاغری باعث میشه حتی عزیزانم خوشحال تر باشن…خانواده بیچارم خیلی غصه چاقی منو میخورن ولی نمیدونن که از کودکی خودشون باعث شدن فکر من به سمت چاقی بره و پرورش پیدا کنه….دلم براشون میسوزه مخصوصا برای مادرم که جقدر برا لاغری من نذرونیاز و پول خرج کرده….
      لاعری باعث میشه مورد تحسین قراربگیری که وای چه هیکل زیبایی داری..خسته شدم انقدراز هیکلم بدشنیدم….واقعا ازبدنم معذرت میخوام خیلی بدکردم درحقش….
      این بود یه خلاصه از فواید لاغری…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/11 18:06
      مدت عضویت: 461 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 59 کلمه

      سلام استاد. من تصمیم گرفتم حتما در دوره های آموزشی شما شرکت کنم.‌لطفا بهم بگین باید بقیه قسمت های رایگانم‌ گوش بدم .خودم بسیار علاقه دارم له صخبت هاتون ولی آیا لازمه. و دیگه اینکه حتما باید از دوره ورود به سرزمین لاغرها شروع کنم. و پله پله برم جلو.‌یا میشه همون اول دوره های پیشرفته رو شرکت کرپ

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/06/12 01:59
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 92 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از اینکه همراه ما در سرزمین لاغرها هستید خوشحالم
        هر زمان تصمیم به استفاده از دوره آموزشی گرفتید نیاز به ادامه دادن دوره رایگان ندارید
        در دوره اصلی به شکل اصولی از اول مباحث متفاوتی رو با هم کار میکنیم که به شکل بسیار بهتری موضوع لاغری با ذهن برای شما واضح خواهد شد
        در مورد ترتیب دوره های آموزشی تاکید میکنم از دوره ورود به سرزمین لاغرها باید شروع کنید
        در غیراینصورت محتوای دوره های بعدی برای شما قابل درک نخواهد بود و به مشکل در یادگیری لاغری با ذهن بر میخورید
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/11 03:10
      مدت عضویت: 547 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 949 کلمه

      به نام خدا
      قسمت اول تمرین:ضربه هایی که از چاقی خوردیم و این توجهمون به چاقی چه چیزایی رو تغییر داده؟
      خب خیلی ازتصمیمات وافکارمونسبت به خیلی چیزها تغییرداده و میده چون هنوز اضافه وزن شدید دارم ودارم سعی میکنم که توجهم برداشته بشه و نگران لاغری نباشم ولی برام واقعا سخته چون تماما به خاطر عروسیم و خرید لباس عروس تو استرسم،🥺😔حالاازقبلم بخوام بگم،مثلا توی بچگی و درمدرسه و چه موقعی که بزرگ شدم،دوست زیادی نداشتم،اگه دوستی پیدا میکردم معمولا تپل بودن یا کسایی بودن که نگاهشون به چاقی بدنبود،تو مدرسه توبازی ها من نبودم یا حضورم کمرنگ بود.
      تواباس پوشیدن محدودبودم حالا زیاد رنگ تیره نمیپوشیدم چون سنم کم بود ولی خب اون لباس هایی هم که دوست داشتم مثل یه دختر بچه هایی که لباس پف پفی یا چین چینی یا عروسکی میپوشیدن،نمیتونستم بپوشم،همیشه خیاط برام میدوخت واخر اونی که میخواستم نبود.
      همیشه ازخودم بدم میومدوضعف بزرگی برام بود بااینکه شاید خیلی از موقعیت های خوبی نسبت به بچه های دیگه داشتم الان که فکرمیکنم،ولی خب این ضعف باعث میشد هیچ لذت و خوشی رو نبینم و نفهمم و همش غصه دار باشم.
      توباشگاه که فوتسال بازی میکردم،منو به خاطرچاقی همیشه میذاشتن دربازه بان چون میگفتن تو نصف دربازه رو میگیری نمیذاری توپ بره داخل،واینکه تحرک نداری و نمیتونی خوب بدویی با اینکه من خیلی تکنیک هارو بلد بودم و حمله ام خوب بودوشوت های قوی داشتم توتمرینات ولی خب مربی و گروه قبول نمیکردن.
      کلا توتمام عمرم تا به الان من همش مسخره شدن از هرکس و ناکسی که فکرشو بکنید حتی پدرم.
      توی جمع دوستان که کارفرهنگی میکردیم خیلی مکرد تمسخر بودم و به خاطر چاقی ایی که داشتم یه سری کارو نمیدادن انجام بدم بااینکه شاید بهترین کسی بودم که اون کارو بلد بودم.
      همیشه خودمو مجبور میکردم به چادرپوشیدم تا کسی توی خیابون آویزونی گوشتامو و برجستگی هارو نبینه….
      همیشه قبل مهمونی ها گریه میکردم و هرکاری میکردم تا نرم ویا دیده نشم و….الانم که دارم مینویسم حتی فکرش باز بغضم برام میاره….البته بااینکه الان نامزد کردم باز تاهمین ماه پیش همین بود حالم ولی حالا باز دارم سعی میکنم بپذیرم این بدنو که خودم نابودش کردم و چه بلای عظیمی سرش اوردم که تمام پوستم ترک ترک واویزون شده و سیاه به خاطر هی چاقی و لاغریهای متعدد.
      😔😔😔😔من همیشهههه توجهاتم به چاقی بوده واگه هم گاهی میخواستم بهش فکر نکنم انقدر اطرافیانم میگفتن که دوباره توجهم جلب میشد،مثل الان که مدام میخوام توجهم برداشته باشه و دارم رو خودم کار میکنم ولی خانوادم همش میگن فکری برای چاقیت نمیکنی؟رژیماتو نمیگیری؟لباس عروس برات پیدا نمیشه و😭😭😭😭😭😭😭
      توسن ۱۶ سالگی من۱۲۰کیلو بودم و یکی از بدترین اتفاقی که برام افتادو ضربه چاقیم بود رو توی این سن خوردم که هنوز فراموش نکردم، جریان ازاین قراره:باشوهرخواهرم و فامیلامیخواستیم بریم مسافرت وچندتا ماشین بودیم،موقعی که میخواستیم حرکت کنیم هیشکی قبول نمیکرد من تو ماشینش بشینم ومنو هی بازبون بی زبونی پاس میدادن اینکر به اونور ولی من که میفهمیدم برای چی اینکارمیکنن،یا میگفتن فنر های ماشینمون تحمل نمیتونه بکنه و ماشین به مشکل میخوره،یا ماشین نمیکشه راه بره خلاصه هزارو یک دلیل،توی تمام مدت سفر همیشه سراینکه من سوارکدوم ماشین بشم بحث بود غم عالم تو دل مادر بیچاره ام بود و بعدش هم خودم.که یه بار هم که میخواستیم بریم گردش و همه ماشینا راه افتادن و منم سوار یه ماشین بودم که اخرراه افتاد بعد به سر بالایی که رسید وهمه ماشینا رفتن و راننده که فامیل بود بهم گقت یه لحظه پیدا شو برو نوشابه بگیر بیا،من که پیاده شدم گاز ماشینو گرفت و رفت،من موندم تواون جاده که دیگه نگم براتون که بعد این اتفاق مادرم وخواهرم چه دعوایی کردن و ما برگشتیم.یعنی چاقی من خانواده هم درکیر و غصه دارکرده بود والانم همینه😭
      من بعداین مسافرت تا مدت ها مریض بودم و افسرده و یه سری مشکلات از سر اعصاب برام پیش اومد،به نظرم برای دختر ۱۶ساله این ترد کردن به خاطر چاقیش واقعا دردناکه….
      اولین باری که باهمسرم رفتم پارک ارم رفتم سوار یکی ازوسایل بازی هابشم که مرده جلوموگرفت و گقت خانم این صندلی هم اندازه شما نمیشه وهم تحمل وزن شمارو نداره نمیشه سوار بشید،جلوی همسرم آب شدم و کلی گریه کردم همسرم مشکلی با چاقی من نداره خداروشکر حتی الان که۴ساله عقدیم تاحالا فقط مدافع من بوده درمقابل تمسخر فامیلاشون یا دوستان و اشنایان ما.
      (البته الان یه ماهه یه سری چیزا تغییرکرده….)
      زمان عقدو نامزدیم لباس و کارهایی که میخواستم رو نتونستم انجام بدم چون نمیشدبه خاطرچاقیم
      خیلی از مصاحبه کاری که موقعیت عالی بودبه خاطر چاقی ازدست رفت چون قبول نمیکردن
      تمام مهمونی ها وتوخونه و کنار دوستا….بیشتراوقات حرف از لاغری وچاقی من بوده
      تمام مسئله بزرگ زندگی من و غم و غصه و فکرو ذکرم همش چاقیم بوده و که چه جور لاغرکنم.
      خداروشکر که همسرم مشکلی باچاقیم نداره ولی خب من همش تو خودم ضعف دارم،بااینکه به روی خودم کهمسرم این ضهف رو نمیارم و خیلی کنترلش میکنم ولی گاهی از دیتم خارجه….
      وقتی همسرم ساعت ها برای پیدا کردن یه لباس که به سایزم باشه باهم میچرخیم وخسته میشه و به روی خودش نمیاره،هم ناراحتم میکنه و هم خوشحال،ناراحتیم هم برای اینکه به خاطر بلایی که خودم به سرخودم اوردم هم خانواده و هم همسرمو به دردسر و عذاب میندازم…واقعا گاهی از عذاب وجدان خفه میشم…
      تابه این سن رسیدم کم کاری برای لاغرشدن نکردم….ولی نشده..‌‌
      ازخدامیخوام توی این راه کمکم کنه که خسته ترینم،الان هم بابغض دارم مینویسم،حتی درموردلاغری هم فکر میکنم یا میخوام بنویسم بغض میکنم،میگم یعنی میرسم بهش؟یعنی دارم موفق میشم؟حس الانم رو نمیدونم،نمیدونم خوشحالم یا ناراحت.‌‌‌دعا کنید دوستان برام که موفق بشم میخوام توی عروسیم همه ی این چیزارو جبران کنم وبهترین خودم باشم….
      (اگه بخوام ریز به ریز از ضربه های چاقیم بنویسم تموم نداره از مریضی ها و از به بادرفتن لحظه های شادی که میتونستم داشته باشم از گریه های شبونه و افسردگی ها واز عملی که کردم و جواب ندادو لاغر نشدم و…………..)
      التماس دعا😔

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/08 01:05
        مدت عضویت: 433 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 43 کلمه

        سلام دوست عزیز منم کم نکشیدم حتی از ازدواج دوری کردم تا لاغر نشم به کسی جواب مثبت نمیدم حتی الان که ۳۴ سالمه میفهمم چی کشیدی دعا میکنم برایه تو وهمه دوستان و خودم به خواستمون زودتر برسیم و شاد زندگی کنیم😊

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/10 04:36
      مدت عضویت: 547 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 164 کلمه

      💥💥💥سلام استادعزیزودوستان گرامی.من یه سوال داشتم 👈🚨وذهنمو درگیرکرده،اینکه من ازاولی که شروع کردم به گوش 🛑🔥کردن فایل ها متوجه این بودم چون استاد عزیز تاکید میکردن که باید هرروز گوش کنیمو بنویسیم و….ولی ازاول به یه روشی پیش رفتم،واحساس میکنم برام خوبه،حالا میخوام نظراستادیا کسانی که تجربه دارن رو بدونم،اینکه من یه روز فایل رو گوش میدم حالا یا یکبار یا دوبار گوش میدم ونوت برداری میکنم و سوالات رو مینویسم بعد روز بعدیش دیگه فایل جدید رو گوش نمیدم وتمام روز رو تمرکز میکنم رو گفته های داخل اون فایل و نوشته و بررسی خودم وفکر کردن،بعدروز سوم ⚠️مینویسم تمام افکارو نتیجه هارو وتمرینات رو ودراخرش فایل بعدی رو گوش میدم و به همین ترتیب هرکدوم ۳روز طول میکشه وگاهی که نیاز به برسی وفکر کردن بیشتر دارم،بیشتر طول میکشه ولی دیگه نهایت ۴روز.نه بیشتر.که تمام این مدت۴روز هم فکرم درگیر تمرینات و بحث وفایل هاس.ایا 📍مسیری که انتخاب کردم اشتباهه؟یادرسته؟یاروش دیگه ای انجام بدم.ممنون میشم جوابمو بدین…واقعا خیلی فکرم درگیرش شده….💡📌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/06/10 11:13
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 37 کلمه

        سلام دوست عزیز
        ملاک تصمیم گیری خودت و احساست باشه
        اگه از این طریق انجام مراحل یادگیری احساس خوب داری و لذت می بری حتما درسته
        موضوع عجله کردن و سپری کردن آموزشها نیست
        بلکه درک
        تحلیل
        و عمل کردن به آموزشهاست

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/03 17:53
      مدت عضویت: 511 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 73 کلمه

      ضربه هایی که من از چاقی خوردم مهم ترین سلامتی دچار کبد چرب شدم سرگیجه های زیاد و احساس سنگینی دوم اینکه لباسهایی که دوست دارم و نمیتونم بپوشم همیشه دنبال لباسهایی هستم که چاقی منو نشون نده موقع خوردن همش عذاب وجدان دارم و اینکه لباس های رنگ روشن نمیتونم بپوشم و همیشه رنگهای تیره انتخاب میکنم و چون قبلا لاغر بودم الان هر کی منو می بینه میگه چقدر چاق شدی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/26 08:49
      مدت عضویت: 507 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,254 کلمه

      سلام استاد گرامی ودوستان تمرین فایل هفتم شروع میکنم 1-لیستی از مواردی بنویسید که چاقی بهتون ضربه زده :. ۱_از زمانی که حرف دیگران برام مهم شد در مورد خودم به چاقیم توجه کردم و ازش خجالت می‌کشیدم وخودم سرزنش تحقیر میکردم و همیشه احساسم بد بوده ۲_تمام وقتم وپولم خرج اینکه از شر چاقی راحت شم میکردم دانبال دمنوش باشگاه پیاده روی ورزش های سخت رژیم توسایت دانبال معجون لاغری قرص لاغری هرکه هرچی می‌گفت انجام میدادم خیلی به بدنم و خودم ضربه زدم چون هم بدنم در سختی قرار می‌دادم هم حس خودم بد میکردم و همه فکرم شده بود لاغری وتوهیچ اموری موفق نبودم و اصلا بهشون فک نمی‌کردم و بسیاری از موفقیت هام از دست دادم چون میگفتم تا چاقم هیچ کس من دوس ندارم ویه جوری از خودم بدم میومد3-همیشه موقع خریدن لباس به فروشنده میگفتم فقط یه چیزی بیار که به تن نچسپه چون نمیخاستم چاقیمو ضایع باشه وخجالت بکشم بیشتر وقتها خیلی ناراحت میشدم که فروشنده می‌گفت سا سایزت نیست و دوستم که بام بود احساس بدی بهم دست میداد که جلوش ضایع شدم من هیچوقت لباسی که خودم دلم میخواست نمیپوشیدم بلکه لباسی که اندازم میشد یا دیگران میگفتن لاغر نشونت میده میپوشیدم هیچ لذتی برام نداشت واختیاری از خودم نداشتم که چیزی که دلم میخواد بپوشم حتی موقع خریدن کفش دمپایی تابستونه هم سرزنش میشدم و مامانم بهم میگفت این چیه خریدی وزنت سنگین فردا خراب میشه بدرد نمیخوره این واسه آدم لاغر است وکلا حسم بد میشد و بیشتر ازخودم بدم میومد 4_همیشه موقع رفتن به مهمونی همه تلاشم میکردم لاغر خودم نشون بدم و خجالت می‌کشیدم پیش همسن سال ها خودم بشینم بخاطر چاقیم سعی میکردم کم بخورم اصلا دل خوشی نداشتم همه توجهم به چاقیم بود و احساسم بد بود اگه یکی بهم میگفت فرخنده تو چهه چاق شدی دیگه تا یه هفته بعدش یا یکماه بعدش تو ذهنم بود ناراحت بودم احساسم بد ولی اگه بهم میگفتن لاغر شدی هم اونجا تا موقع خواب احساسم خوب بود بعد فراموش میکردم ولی حرف منفی همش تو ذهنم بود وحالم بد میکرد 5_از هیچ غذایی لذت نمیبردم چون بهم هزاران بار گفته بودن کم بخوری لاغر میشی واسه همین همیشه تمام توجهم به این بود کم خوردن یا زیاد اگه زیاد خورده بودم خودم سرزنش میکردم احساس بد پشیمونی میکردم ومامانم سرزنشم میکرد فوری چاقیمو به رخم میکشید وزندگیم زهرم میشد 6_اعتماد بنفسم کامل از دست دادم باورم این شده بود تمام خوشبختی موفقیت روابط خوب کار خوب مال آدمها لاغر است ومن چاقم بدرد نخور هستم زشتم کسی دوسم نداره وکلی احساس بد ومنفی راجب خودم داشتم این خیلی ضربه سختی بود که بهم زد و باعث شد من تو هیچ کاری شرکت نکنم وهیچ موفقیتی هم نداشته باشم تو هیچ موردی7_امیدم کامل از دست داده بودم وفک میکردم محال لاغر شدن وتوهیچ چیزی امید نداشتم و حتی موقعی خاستگار برام میومد از پیش میگفتم این من ببینه خوشش نمیاد من چاقم بدبختم کار ندارم زشتم وکلی احساس بد واخرش همین جور میشد و ول میشد اینم ضربه ای بود که همیشه بهم زده ونتونستم به خودم اعتماد کنم و روحیه ام ببرم بالا 8_هیچوقت نتونستم تو هیچ عروسی جشنی برقصم چون همش فکرم این بود اگه برقصم چاقم زشت میشه مسخرم میکنن و از رقصیدن میترسیدم همیشه خودم قایم میکردم یا خودم مشغول به چیزی میکردم که کسی بهم نگه برقص و خیلی هم دلم میخواست رقص یاد بگیرم ولی میگفتم الان چاقم نمیشه لاغر شدم یاد میگیرم و کلا احساسم بد بود که چقدر من بی عرضه ام 9_خیلی عصبی شده بودم پرخاشگر منزوی گوشه گیر تنها شده بودم و بیشتر وقتها با خدا دعوا میکردم کفر میگفتم ناشکری میکردم خدا مقصر میدونستم 10_احساس ناامیدی ضعف بی اعتمادی به خودم دانبال کاری نرفتن سرزنش کردن خودم دعوا با خانوادم سر این بخور اون بپوش فلان واحساس کمبود توجه وکلی بهم ضربه زد وزندگی گذشتم کلا باختم 2_دیگه در مورد چاقیم با دیگران صبحت نمیکنم نمیگم عه ببینید من لاغر شدم یا توضیح بدم من از این روش دارم استفاده میکنم کلا صبحت کردن ممنوع درمورد چاقی 3_واز بدنم معذرت می‌خوام و مخصوصا از خودم که دشمن اصلی خودم افکارم بوده باور های غلطم بوده و هرچی ضربه خوردم سر همین بوده و زندگیم باختم تقصیر خودم بوده وخودم میپذیرم تو همین شرایطی که هستم وخودم دیگه سرزنش نمیکنم 4_چه مزایایی داره لاغری برای من : *خوشحالی زیاد که قابل توصیف نیست *اعتماد بنفس کامل که باعث میشه تو هرکاری دیگه به خودم اعتماد کنم و هرکاری برای موفقیتم انجام بدم وتو روابطم خودم دوست داشته باشم و به خودم افتخا ر کنم و خودم بالا بدونم و خودم خرد کوچیک نکنم *زندگیم پر بشه از لذت شادی احساس خوب *دیگه موقع خرید کردن هرچیزی دلم بخواد بخرم بدون توجه به سایزش یا رنگش و آزاد باشم *الگو دیگران بشم مخصوصا آدمها چاق *موقع خوردن با لذت کامل از هر نوع غذایی که دوست دارم بخورم بدون احساس بد سرزنش پشیمونی وخیلیم لذت بخش است *احساس بد ضعف ناتوانی کمبود سرزنش بیچارگی بدبختی بی روحیه دیگه در من نیست و کلی انرژی دارم واحساس خوب *به خودم توانایم افتخار میکنم و احساس شور شوق زیاد دارم وتمام زندگیم تغییر می‌کنه همون‌جوری استاد گفتن احساس خوب برابر اتفاقات خوب است ومن خوشبخترین آدم میشم *انگار تازه متولد شدم و زندگیم از نو میسازم با تکیه به خودم وتوانایی هام *روحیه بالا انرژی بالا احساس خوب عالی لذت بردن از خودم وتصمیمی که گرفتم و به عمل ثابتش کردم *آرامش زیاد موقع خرید جشن عروسی گشتن خوردن تفریح ورزش *دیگه عصبی پرخاشگر ناامید نیستم *رقصیدن تو عروسی ها جشن ها و خودم دیگه قایم نکردن و سرزنش کردن *کلی احساس حال خوب بهم دست میده من که مطمعنم هرچی قبلا موفقعیتهام از دست دادم جبران میکنم روابط عالی بینظیر سلامتی کامل قشنگی خوشبختی انرژی زیاد حس حال خوب آرامش که قابل توصیف نیست همین الآنم که می‌نویسم کلی ذوق کردم ولبخند رو لبم است با تشکر از استاد عزیز ودوستانی که وقت میزارن میخونن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/22 01:02
      مدت عضویت: 497 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      بدن عزیزم من واقعا ازت معذرت میخوام که در طی این چندسال اینقدر تو ذو تحت فشار قرار دادم خیلی دوستن دارم و مطمعنم با وجود و کمکم تو میتونم به هفم برسم.

      من از امروز تصمیم گرفتم که هر وقت جلوی اینه رفتم نه تنها حودمو سرزنش نکنم بلکه علاوه بر ابزار عشق به بدن عزیزم اونو خیلی خیلی دوست داشته باشم.

      از این به بعد تصمیم میگیرم که حرفای دیگرامن اصلا برای هیچ اهمیتی نداشته باشه و مطمعنمکه روز به روز با توکل به خدا به سمت متناسب شد حرکت میکنم.

      تمرین دوم
      فواید متناسب شدن

      خجالت نکشیدن جلوی دیگران
      استفاده ار هر لباسی که دوست داری
      رسیدن به وزن ایده الت
      اعتماد به نفس بالا
      الگو گرفتن افراد چاق از لاغریت
      مورد توجه واقع شدن
      عدم سرزنش دیگران
      دوست داشته شدن توسط دبگران
      حرص نخوردن
      اررامش داشتن از همه مهمتره چون این مسئله ای که فکرتو به شدن درگیر میکنه
      کمک گرفتن از خدای متعال
      ارتباط با خدا
      در هرکجا با هر لباسی میتونی ظاهرشی
      خودتو مسئول موفقیت میدونی و این خودش عالیه
      مخصوصا جلوی فامیلای شوهر عزیز میشی
      اینکه دیگع حساس نیستی
      به خداوند اعتماد داری که فقط اونه که باعث متناسب شدن و موفقیت تو خواهد شد
      لباس های خوشگل میپوشی
      بدون هیچ دغدغه و دلهره ای فقط با انتخاب سایزت لباستو امتخاب میکنی
      این بهترین موفقیته
      که از اونی که هستی راضی هستی جسمتو دوست داری

      جسم عزیزم منو ببخش خیلی خیلی ادیتت کردم برام مهم نیست که چندماه طول بکشه تا لاغر بشم و این موفقیت رو جشن بگیرم تنها برام مهمه که باورم قوی بشه و این موفقیت پایدار باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/21 23:17
      مدت عضویت: 497 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 337 کلمه

      سلام‌.زهرا هستم
      من از بچگی چاق بودم ولی تا قبل از ازدواجم یعنی تا سن۲۰سالگی.بعدشم با دمنوش لاغر کردم حدود ۴ساله اما متاسفانه حدود ۶کیلو دوباره چاق شدم و علت چاقیم تنها تنها خودم هستم.چون حرف دیگران خیلی خیلی روم تاثیر گذاشت و اون چاقی بعد از ازدواج بود.
      قبلا که چاق و تپل بودم بعضیا بهم میگفتن نه اندامت خوبه اگه لاغر کنی صورتت خراب میشه پوستت چروک میشه و از این حرفا.البته در کنارش نیش و کنایه و حتی یه کلمه حرفیم که در مورد لباس و چاقیم میزدن خیلی خیلی ناراحتم میکرد.
      مخصوصا اگه یه موقع با کسی میرفتیم خربد.همیشه دوست داشتم یا تنهایی برم یا با مامانم که یه موقع کسی بهم چیزی نگه
      خلاصه اون موقع که چاق بودم:
      نمیتونستم توی جمعا حضور پیدا کنم و اگه نمیرفتم احساس بهتری داشتم.
      همیشه از بالا تنم عکس میگرفتم یا اگه از پایین تنم میگرفتم شکمم کامل کیپ بود.فقط عاشق گودی کمرم بودم.
      اکثرا تا سن ۱۵سالگی مامانم لباس میدوخت که واقعا حس مزخرفی بود همیشه میگفتم چرا من باید چاق باشم.چرا بقیه اینطوری نیستن.یا یه سری رفتیم پیش خیاط اندازه هامو که میگرفت اعصابم خورد میشد.بعضی وقتا شکممو میدادم تو اما یه بار دیدم چه قدر لباسم برام تنگ دوخته شده.
      پیش بقیه خجالت میکشدم همیشه هروقت بحث چاقی بود سعی میکردم برم یه جای دیگه مثلا اگه همه تو اتاق بودن من میرفتم اشپزخانه یا موضوعو عوض میکردم
      موقع تنهایی لباسامو که میپوشیدم ناراحت میشدم که یا تنگ تر شده یا اینکه چربیام طبقه طبقه میوفتاد توش
      بچه ها تو مدرسه خیلی مسخرم میکردن.البته برای ورزش خداروشکر هبچ محدودیتی نداشتم.والیبال و بسکتبالو خیلی دوست داشتم و به راحتی بازی میکردم.
      مامان و بابام تو سن ۱۴سالگی منو بردن دکتر رژیم و ثبت نام ورزش از این کارشون اون موقع متنفر بودم اصلا دوست نداشتم تازه هروقت میرفتم دکتر مثلا یکماه یه بار میگفت ۱کیلو کم کردین دفعه بعد میگفت ۱۰۰گرم اضافه کردین تازه بیشنتر اعصابمو خورد میکرد

      من زهرا با وزن ۶۰میپذیرم که خودم باعث چاقی خودم شدم جسممو اذیت کردم و خودم هم با عوض کردن باورهای ذهنیم باعث لاغرشدن خودم میشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/13 17:05
      مدت عضویت: 512 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      سلام میکنم خدمت استاد عزیز با لطف خدا دوره هفتم لاغری با ذهن را هم شروع کردم من از وقتی که این فایل و گوش دادم خیلی حالم خوبه تازه فهمیدم که من تا حالا چه اشتباهاتی کردم وچه بلای سر بدنم آوردم. من تا جای که یادم میاد همیشه لباس تیره پوشیدم ویا تو جمع اقوام یا دوستان میرفتم هیچوقت مانتو مو درنمیاوردم که کسی اندامم رو نبینه همیشه نگران بودم چرا نمیتونم راحت باشم یا همیشه می گفتم من تو عکس بد افتادم عکس و پاک کنین هیچ وقت از خودم خوشم نمیومد همیشه پیش خودم از خدا شکایت داشتم که چرا من باید اینجوری باشم چرا خیلیا خوش اندامن من نیستم. حتی نمیتونستم سر سره های موج های آبی سوار شم چون محدودیت وزنی داشتن ومن الکی میکفتم من میترسم وخیلی چیزهای دیگه که اصلا خوشایند نبودن ومن از امروز تصمیم گرفتم که عاشق خودم باشم خودمو خیلی توایینه ببینم هرچیز خوبی رو برای خودم بخوام ودیگر به همه ی اون چیزای که به خاطر چاقی منو ناراحت میکردن فک نمیکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/03 20:39
      مدت عضویت: 806 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,930 کلمه

      🌹بنام خدای مهربان 🌹سلام استاد خوبیها و خدا قوت به شما و دوستان شاد و متناسبم 🌹

      🌹تمرین فایل هفتم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
      نشانه های توجه های من به چاقی و جذب چاقی بیشتر 👇🏻
      در دوران مدرسه کلا چون نرمی استخوان داشتم خودم از فعالیت میترسیدم و وقتی زنگ ورزش میشد اوایل خیلی دوست داشتم بازی کنم تو هیجانات دیگران شریک بشم و منم بدو بدو کنم و لذت ببرم ولی چون سنگین بودم اولا که زود خسته میشدم و به نفس نفس میافتادم و دخترا تو مدرسه بیشتر وسط بازی میکردن و برای وسط بازی معمولا کسی منو برای تیمش انتخاب نمیکرد چون نمیتونستم خوب بدوم و زود منو با توپ میزدن بیشتری نخودی انتخاب میشدم و میدونستم من اضافیم بینشون و به زور وسط بازیشونم یا منو همون اوایل بازی میزدن یا اخر بازی که به ده دور نرسم و منم کم کم کناره گرفتم چون میدونستم من عامل باختشون هستم و ترجیح میدادم بشینم و نگاه کنم بازیشون رو و وقتی یذره میدویدم لپام به شدت سرخ میشد و خیلی بدم میومد 😂بارفیکس که حتی ثانیه ای نمیتونستم خودمو بکشم بالا و کلا احساس ناتوانی شدید میکرد از دیدن تفریحات دیگران خیلی لذت میبردم و حس میکردم من با همشون فرق دارم ولی من اکثر دوستان لاغر و مانکن رو انتخاب میکردم و قد بلند چون خودم چاق و قد کوتاه داشتم ولی دوستام درست برعکس خودم بودن نمیدونم چرا و بیشتر اوقات از طرف دیگران مسخره میشدم حتی یادمه اردو رفتم دوستم به حدی بد غذا بود که منم اصلا چیزی نخوردم ولی وقتی اومدم خونه کل اون غذایی که برده بودم رو خونه که رسیدم خوردم خیلی خجالت میکشیدم جلوی دیگران غذا بخورم به نظرم اونجا غذا خیلی بدمزه بود ولی خونه که رسیدم با اشتها خوردمش و فقط تعجب دیگران رو میدیدم که میگفتن پس تو چجوری چاقی که هیچی نمیخوری تحملم به نخوردن بالا بود حتی خودمم تعجب کردم چرا اونجا میلم نمیکشید بیشتر شاید به خاطر مسخره شدن هام بود و مخصوصا دوست همنشینم

      خواهرم رشته اش طراحی دوخت بود من تا قبل از اون اصلا رنگها برام مهم نبود و هر رنگی میشد میپوشیدم ولی به پیشنهاد خواهرم که گفت لباسات اصلا مناسب نیس و بیشتر چاقت نشون میدن به سمت لباسهای تیره کشیده شدم و انتخابم شد رنگهای دلمرده و زننده اصلا از انتخاب لباس شوق و لذتی نداشتم و تا یه لباس میپسندیدم میگفتن نه این مناسب تو نیس و یا حتی مدلهای لباس یقه ملوانی آستینهای پفی دامنهای خیلی چین دار رو خیلی دوست داشتم ولی همشون مال لاغرا بودن و من محروم شده بودم از این لذت و مدام بیشتر و بیشتر دل مرده میشدم بعد همه بهم اعتراض میکردن تو چرا دیگه اصلا شاد نیستی لباسام گشاد بودن تا اندامم رو نشون ندن هر چند بیشتر نشون میدادن من فکرم این بود که قلمبه هام کمتر پیدا باشه راحت ترم و اصلا حاصر نبودم لباس تنگ بپوشم😅
      دکتر بهم گفت تو بخاطر ارتروزت و مشکلات مفصلی که پیدا کردی اصلا نباید بری باشگاه و باید بری استخر منم به هیچ عنوان حاضر نبودم مایو بپوشم 😂و بهم گفت پله رو باید یه پله یه پله استراحت کنی و نباید تند بری منم سنم کم بود میگفتم وا مگه من پیرزنم نمیخام اینجوری برم ولی وقتی پاهامو عمل کردم مجبور شدم این شیوه رو در پیش بگیرم 😂 من وقتی از پله ها پایین و بالا میرفتم چند پله یکی میدویدم ولی اکثرا به خاطر اضافه وزنم قل میخوردم 😂ولی چون با خواهرام مسابقه میدادیم منم تقلید میکردم ولی حس ناتوانی داشتم و همیشه آخر میشدم یا پرت میشدم پایین که تا مدتها سیاه و کبود بودم 😂 حس بی عرضه بودن شدید میکردم و بیشتر بخاطر آسیب نزدن به خودم سعی میکردم بیشتر بیننده باشم و غصه میخوردم چرا من نمیتونم 😒
      خواهرام طناب بازی میکردن تعداد بالا من پنجاه تا میزدم احساس خفگی میکردم و خواهرم هر بار رکورد بالاتری میزد منم حسرت میخوردم و فقط کیف و لذت اون رو نگاه میکردم 😅
      مهمونی ها اکثرا دلم نمیخاست برم و خیلی گوشه گیر بودم و تو جمع بزرگترا حاضر نبودم برم قاطی بچه ها مینشستم و فقط نگاهشون میکردم چون هر وقت تو جمع بزرگترا بودم مدام سرزنشم میکردن و دلسوزیهاشون بود که چیکار کن تا از اضافه وزن راحت بشی و عروسیها هم اصلا دوست نداشتم برم و یه گوشه مینشستم که پیدا نباشم
      وقتی برام خاستگار میومد اکثرا فقط نگاه میکردن و نمیپسندیدن و میرفتن منم به مامانم التماس میکردم من نمیام جلو راهشون نده چون دختر اول خانواده بودم هر ننه قمری میومد من باید میرفتم و خیلی از این کار بیزار بودم اعتماد به نفسم خیلی خیلی اومده بود پایین و مامانمم وقتی میدید هیچکس منو نمیپسنده دم در بهشون میگفت چاقه دخترم که چند نفری اومدن تو و گفتن چرا رو دخترت عیب میزاری این که چاق نیست ولی اونام منو نپسندیدن 😂😂😂ولی من هر بار سرخورده تر میشدم و از اینکه اینجور تحقیر میشدم بیشتر از خودم متنفر میشدم و مدام میگفتم هیچکس تو رو نه دوست داره و نه میپسنده و کاملا باور کرده بودم خیلی موجود تنفر انگیزی هستم 😅 حتی یک نفر هم منو نپسندید
      تو هیچ عکس و فیلمی ظاهر نمیشدم و همیشه فراری بودم حتی وقتی کلی وزن کم کرده بودم هم عکس نمیگرفتم و از خودم راضی نبودم فقط عکسهای بچگیم رو دوست داشتم چون خیلی عکس داشتم و کلا عشق عکس بودم ولی از خودم اصلا دوست نداشتم عکسی جایی باشه و حتی بعدا فیلمهای خانوادگی که توش بودم خودم رو میدیدم حس نفرت شدید داشتم و دلم میخاست اون صحنه از فیلم پاک بشه و هیچ رد و اثری از من هیچ جا ثبت و ضبط نشه اصلا جور عجیبی خودمو دوست نداشتم
      مدام در جمع منو و چاقیم زبانزد بود زندایی مامانم میگفت از بس میزاری این بشینه رو صندلی راحت باشه و فعالیت نداره چاقه من باشم تمام صندلیای خونه تون رو میشکنم تا این جایی برای نشستن نداشته باشه و همش در حال راه رفتن باشه تا لاغر بشه خیلی مهربون بود ولی به شدت مثلا نگران اوضاع من بود و فکر میکرد اینجوری میشه به من کمک کرد هر چند تمام کارهای خونه با من بود و من تمام کارهام رو تو آشپرزخونه انجام میدادم و نشستن بلند شدن از زمین برام سخت بود و فشار شدیدی رو زانوهام بود و خیلی هم دلم میخاست همه کارام رو به تنهایی انجام بدم و به هیچکس اجازه نمیدادم کمکم کنه تو آشپزی و مهمونداری خیلی بهم حس قدرت و توانایی میداد ☺️ولی پا دردم روز به روز بیشتر میشد و مفصلای بیچاره ام نابودتر تحمل درد در من به شدت بالا بود تا قبل از عمل پاهام بعد از اون دیگه زمین گیر شدم و زانوهام دیگه یاری نمیکرد تا جایی که فلج میشدم و با عصا مجبور بودم تا دسشویی برم و حتی اگرم خودم نمیخاستم درباره چاقیم حرف بزنم دیگران چیزی جز اینکه چه رژیمی داری یا چرا کاری برای خودت نمیکنی حرف دیگه ای با من نداشتن و من مدام باید این سوالهای عذاب آور رو جواب میدادم و مدام از چاقی و چاقی بیشتر میترسیدم 😅 و نمیتونم ورد زبون من شده بود و ناتوانی و ناتوانی و ناتوانی و زندگیم سراسر جنگ و عذاب و شکنجه بود زندگی که هرگز دلم نمیخاست فردایی داشته باشم و ادامه ای باشه برام خسته و ناامید و پر شکست بودم 😂
      در حسرت یک نماز ایستاده بودم و سجده لذت بخش چون نمازهام رو نشسته میخونم
      مسافرت رفتنم به شدت سخته چون نمیتونم رو زمین بشینم یا بخوابم اسیر تخت و صندلیم و برای بقیه هم محدودیت ایجاد میکنم مخصوصا داماد عزیزمون که از داداشم بیشتر بهم خدمت کرده و حتما منو هر جا میرن با خودشون میبرن و حتما ویلایی میگیرن که توالت فرنگی و امکانات داشته باشه و پیدا کردنش گاهی سخته و خودمو مزاحم میدونم 😡
      داستان متناسب شدن من 😍😍😍
      من بالاخره تونستم از بهترین و راحت ترین روش و لذت بخش ترین مسیر درست به رویای تناسب اندام همیشگی خودم دست پیدا کنم و خوش اندام ترین خودم بشم با سلامت کامل روحی و جسمی و یه زندگی سراسر شادی و لذت برای خودم بسازم 😍 الان دیگه در جنگ و عذاب و کشمش نیستم غذا دوست منه نیاز منه و هر وقت بدنم نیاز داشته باشه فقط به اندازه نیازم میخورم و هر چی هوس کنم به مقدار کافی و عالی میخورم😍 حسرت و منع هیچ غذایی رو ندارم ولع ندارم شاد شاد شادم توانمندی و شجاعت و قدرتم اول به خودم و بعد به همه اثبات شده سلامتی کاملم رو بدست آوردم و شادترین آدم روی زمینم این من نبودم که ناتوان بودم روش ها و شیوه های لاغری من اشتباه و پر خطر و نا کارآمد بودن من خیلیم قوی و شجاع بودم که با هر بار شکست باز کم نیاورده بودم وفقط در مسیر انحرافی موفق نمیشدم الان که در سلامت کامل روحی و جسمی هستم بهترین و شیک ترین لباسها رو میپوشم😍 بدنم و جسمم به حدی سبک و پرنشاط شده که تمام کودکیهایی که نکردم رو الان دارم تجربه میکنم و بازی و تفریح و نشاط و بدو بدو و بپر بپر و رقص و پایکوبی جزو برنامه های روزانه منه 😍به سرعت باد میدوم 😍و از انجام کارهای روزانه و پخت و پز غذاهای فوق العاده که همیشه مورد علاقه من بوده که بهترین و خوشمزه ترین ها رو درست کنم برای عزیزانم و کمک کردن به همه که لذت بخش ترین کار دنیاست برام انجام بدم😍 عصای مادر و پدرم شدم و راحت به من تکیه میکنن نمیزارم مامانم کوچکترین زحمتی تو خونه بکشه و برام لذت بخش ترین کار دنیاست دیدن لبخندشون 😍 همه رو کاملا از خودم راضی کردم بدون خستگی با اشتیاق فراوان هر کاری دارن براشون انجام میدم و اونام مدام برای عاقبت بخیری من دعا میکنن و خودمم حس عاقبت بخیری دارم ☺️😍 هر وقت خواهرام میان خونمون با خواهرزاده هام حسابی بازی میکنم و در خنده های شیرینشون شریکم و دیدن لبخند شون همیشه آرزوم بوده حالا دیگه خودمم باهاشون غش غش میخندم وای قلبم به هیجان و طپش دراومده و چقدر لذت بخشه دیگه هیچکس نگران اوضاع روحی و جسمی من نیس و همه منو با تحسین و تشویق نگاه میکنن و آفرین میگن به این همه قدرت جسمانی و فکری من و باور کردن چقدر استاد عطار روشن و روشش شگفت انگیز و فوق العادست 😍😍😍😍😍من و اینهمه خوشبختی کاملا طبیعیه این حق منه که در سلامت کامل و با لذت به تناسب اندام همیشگی رسیدم 😍زندگی خیلی خیلی شاد و هیجان انگیزه 😍۵۰ کیلویی ترینم 😍میخندم و میرقصم و شادم 😍نه تنها تناسب جسمی دارم به تمام آرزوهامم رسیدم 😍تمام دوره های فوق العاده و شگفت انگیز و ارزشمندترین سخنان ناب استاد رو خریدم و به خودم که لایقشم هدیه دادم 😍و هنوز ادامه میدم تا آخر عمرم چون لذت بخش ترین هستن 😍انقدر شور و شادی و شعف دارم که قابل وصف نیست 😍خدایا شکرت شکرت شکرت هزاران بار شکرت وای که فقط در سجده شکر میتونم در بهترین حالت بندگی اینهمه شادی رو سپاسگزاری کنم 😍 تمام خونه رو آینه ای کردم و دلم تند تند برای خودم تنگ میشه 😍وای که چقدر تصویرم زیباست 😍مدام عکس میگیرم و فیلمهای شادیهام رو 😍همه چی آرومه من چقدر خوشبختم 😍
      🌹استاد عزیزم بی نهایت ممنونم از فایلها و تمرینهای فوق العاده و بی نظیرتون 🌹
      🌹دوستان شاد و متناسبم بی نهایت از خوندن تمرینات عالیتون غرق در لذت و شادی شدم و متشکرم 🌹
      🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
      🌹من بی نهایت مشتاق تغییر عادتهای اشتباه و باورهای غلطم هستم 🌹
      🌹متناسب شدن با روش ذهنی آسونترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
      🌹زندگی کردن در مسیر تناسب فوق العاده لذت بخش و شیرینه🌹
      🌹🌹🌹سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/23 12:55
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 610 کلمه

      سلام چه فایل فوق العاده ای😍😍😍
      توجه کردن به چاقی ابزاری است که ما از اون برای مسیر چاقتر شدن استفاده کردیم،خوب حالا چه کارهایی نمونه توجه به چاقی هست؟
      ۱-عجله کردن برای لاغری؛به دلیل احساس بدی که در ما ایجاد میکنه تا از رنج چاقی رها بشیم
      ۲-توجه کردن به نافرمیهای بدن در اینه،حمام،موقع پوشیدن لباسها باز هم به دلیل ایجاد احساس بد
      ۳-باشگاه رفتن،رژیم گرفتن،مصرف داروهای لاغری،پیاده روی ،کم خوری،شام نخوردن،وتمام کارهایی که برای فرار از رنج چاقی انجام دادیم ودر اون زمان تمرکزمون بر چاقی بوده ولی اگر طبق فرمولهای صحیح ذهنی پیش بریم رژیم و باشگاه لزومی نداره ،و جالب اینه که پیاده روی و باشگاه با این فرمولها ترکیب بشه نتیجه فوق العاده میتونه باشه
      ۴-حرف زدن در مورد چاقی مون در هر مجلسی که بحث چاقی پیش میاد
      ۵-چک کردن مکرر و وسواسی وزن با ترازو
      خلاصه تمام روشهایی که محدودیت داره و با آسانی و سادگی و احساس خوب همراه نیست در واقع تمرکز کردن برچاقی هست
      چاقی چه تاثیرات منفی بر زندگی من داشته؟
      ۱-عزت نفس و اعتماد به نفس پایین برای حضور پررنگتر و موفق تر در کسب و کارم،برای حضور در جمعهای خانوادگی ،دوستانه،مراسمهای عروسی ،باشگاه،استخر،مهمانیها،مراسمهای کاری و…
      ۲-زیبایی چهره ام که در لفافه چاق بودن قرار میگیره
      ۳_احساس بد و تنفر از دیدن اندامم در اینه
      ۴-احساس بد از شنیدن این جمله از فروشندگان لباس که این مدل سایز شما نداریم
      ۵-محدودیت در پوشیدن لباس و مانتوهای رنگی و کوتاه
      ۶-مجبور بودن برای دوختن لباس و مانتو
      ۷-احساس بد در زمان اندازه گیری سایزم در خیاطی
      ۹-احساس بد و شرمندگی و خجالت از شنیدن این جمله که شما که خودت دکتری دیگه چرا چاقی….
      ۱۰-لج کردن با خودم وبدنم و مصرف بیش از حد نیاز از غذاها،شیرینیها و ….
      ۱۱_مجبور کردن خودم به باشگاه رفتن با اینکه اصلا علاقه ای ندارم
      ۱۲-بالا رفتن از پله های مطب برام با نفس زدن همراهه
      ۱۳-با یه مهمونی دادن خیلی زود خسته میشم
      ۱۴-

      حالا داستان تناسب اندام من
      من زهرا در تناسب اندام کامل هستم😍😍
      بیشترین لذت رو خودم از دیدن تناسب اندام خودم در آینه میبرم و در طول روز بارها و بارها جلوی اینه میرم و لذت میبرم و قربون صدقه خودم میرم و به اینکه این مسیر رو ادامه دادم تا به این اندام زیبا برسم به خودم افتخار میکنم😎
      با احساس بسیار عالی و رضایت کامل تمام لباسها و مانتوهای سایز ۴۸ ام رو بخشیدم وبا اعتماد به نفس کامل و حس فوق العاده عالی چندین دست لباس و مانتو شیک خریدم با رنگهای شاد و روشن و جذاب
      هر وقت کمد لباسهام رو باز میکنم از دیدن این همه مانتو و لباس زیبا و سایز ۴۰،۴۲ بسیار لذت میبرم
      به راحتی و با اعتماد به نفس کامل در محل کارم حضور پیدا میکنم و با پوشیدن لباس فرم سفید و سایز ۴۰ لذت میبرم و دیگه نگران مشخص بودن اندامم در روپوش سفید نیستم🙂
      هرجا میرم همه کساییکه منو میشناختن ازم میپرسن چه روشی برای لاغری استفاده کردم که اینقدر متناسب شدم و درعین حال پوستم جوانتر و شاداب تر شده😍😍😊
      لباسهای تنگ و کوتاه میپوشم توی خونه و لذت میبرم که لازم نیست این نافرمیها رو بپوشونم
      برای حضور در مهمانیها ،عروسیها،مراسم کاری،مسافرتها
      اعتمادبه نفس عالی دارم و زیباترین لباسهام رو میپوشم و شرکت میکنم😏
      در دورهمی های دوستانه لباسهای زیبا و اندامی میپوشم و از بودن در جمع دوستان لذت میبرم😊😏
      در مهمانیها دیگه نگران نظر بقیه در مورد غذا خودنم و مقدار غذاخوردنم نیستم😊
      با لذت از شیرینیهای مورد علاقه ام به میزان نیازم میخورم ودیگه ترسی از خوردن ندارم🙂🙂
      پیاده روی و باشگاه نمیرم به راحتی و بدون عذاب وجدان از اینکه چرا برای چاقیم یه فکری نمیکنم😍
      من تعهد دادم که تا رسیدن به تناسب اندام در این مسیر سبز و راحت و لذت بخش بمونم تا در نهایت هدیه تناسب اندامم رو دریافت کنم🎁🎁🎁👸👸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/17 03:13
      مدت عضویت: 528 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      من امشب مطلبی یادم اومد
      جالب بود برای خودم اومد اینجا ثبتش کنم
      من فهمیدم ک چی شد ک با شما آشنا شدم
      یادم اومد اخرین سری ک داشتیم میرفتیم خونه مادر شوهرم یه ماه پیش بود
      ساک ک جمع کردم اخرین لحظه گن رو از وسایل برداشتم
      من قبلا با وزن های ۷۵ اینا با گن میچرخیدم تو خونه مادرشوهرم
      ولی سری اخر ک نزدیک نود بودم گن نبردم
      گفتم من همینم چرا باید دروغ بگم
      بدنم اذیت میشه تو اون گن مزخرف
      من پذیرفتم چاقیمو
      نخاستم پنهونش کنم
      حتی حتی منو ک دیدن گفتن چ بامزه تپل شدی☺️
      بهم بی احترامی نشدددد
      درحالی ک دفعه های قبلی میگفتن کمتر بخور🙁

      و نتیجه این شد ک شما رو پیدااااا کردم💃💃💃💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/16 17:22
      مدت عضویت: 528 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 376 کلمه

      سلام ب استاد و دوستان عزیز
      من از وقتی یادمه غممه ک وای چی بپوشم
      همه لباسا برام تنگ بودن لباسی ک مناسب سن من باشه نبووووووود
      یه شلواره خیییییلی خوشگلی توی خرید عید پسندیدم ولی سایزم نبود از مامانم خاستم برام بخررره قول دادم لاغر شم
      خرید این شلوار هیچ وقت اندازم نشد
      اولش ک لاغر نشدم بعد م ک قدمم بلند شد دیگه امیدی هم برای سایز شدن نبود
      من الان چندددین ساله مانتو نمیپوشم چون ک سایزم نیست
      حتی یه زمانی لاغر شدم بازم مانتو ها رو تنم جذاب نبودن
      من چادر پوشیدم ن بخاطر خوشحالی خدا
      بخاطر پوشوندن چربی ها بدنم

      شنا هم ک میرفتم ولی یه بااارم نتونستم با دوستام برم همش تنهایی رفتم چون اندامم زیبا نبود

      این اواخر بعد از اینک لاغر شدم و ب ۶۳ رسیدم باز مانتو ها جذاب نبودن قشنگ رو تنم واینمیستادن منم همش تلاش میکردم ک لاغر تر بشم
      ولی تلاش من همانا چاق و چاق تر شدن همااانا
      من ب وزن نود و سه رسیدم وزنی ک توی عمرم ندیده بودم بیشترین وزن من مال کنکورم بود ک ۸۳ بود
      چرا چاق شدم؟؟؟
      چون تو اینه خودمو نگاه نمیکردم فقط چربی هامو نگاه میکردم
      من طمع کرده بودم یه بااار نشد ب این بدن بگم دمت گرم ک از ۷۸ رسیدی ۶۳
      یه بار بهش نگفتم
      ظلم کردم در حقش
      ظلم
      خدایا منو ببخش من جز تو کسیو ندارم من توبه میکنم الهی مرا پاک فرما الهی بدنم رو با من اشتی بده الهی حق داره قهر باشه من در حقش جفا کردم خدایا ما رو با هم اشتی بده

      وقتی ادم لاغر میشه همش همه بهش میگن بیا اینو بخور بیا اونو بخور
      بحث خوردن نیست بحث تحویل گرفته خیییییییلی ادمو تحویل میگیرن
      یه عااالمه لباس خوشششگل اندازته
      دیگه سبک سبک میشی
      رااااستی بازی هایی ک هستن تو شهربازی یا حتی تو بام تهران یا حتی سورتمه هنه اینا ظرفیت وزنی دارن وقتی ادم سبک بشه میتونه همممممه شونو سوار شه و عششششق کنه
      من دلم میخاد ک لاغر و خوش اندام و با بدن سفت بشم و با لباس های زیبا و با رویی شاد برم تا این بازی ها رو سوار شم
      ادم وقتی لاغر باشه راحت میتونه توی پارک ها اسکیت سواری کنه دیگه همش ادما مریض ب سینه و باسن ادم نگا نمیکنن
      ادم وقتی خوش اندام باشه صورت صاف تری هم داره
      ادم وقتی خوش اندام باشه جذاب تره
      ووو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/14 20:02
      مدت عضویت: 541 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 258 کلمه

      سلام به خوش هیکلای سایت
      منم همیشه به چاقی توجه میکردم والانم گاهی اتفاق میافته
      اینکه لباسای رنگیمو گذاشتم کنار این یعنی توجه به چاقی
      توی باشگاه لباسای مشکی میپوشیدم که لاغرتر نشون بدم
      دیگه پیاده روی نمی‌رفتم میترسیدم دوستانم منو ببینن وبگن هنوز تغییری نکردی
      هر وقت پیش آینه رد میشدم زود رد میشدم که هیکلمو نبینم
      لباس‌های تو خونه ایی رو که برام تنگ شدن از جلو چشمم برداشتم
      چندسال پیش که خیلی لاغر شدم لباس‌های خوشگل خریدم واز پوشیدنش ن کیف می‌کردم ولی وقتی دوباره به کوچولو وزنم بالا رفت لباسا رو بخشیدم که جلو چشمم نباشن ویه جوری مطمعن بودم که دیگه به اون سایز برنمیگردم که بپوشمشون. اینا همش نشونه اینه که من خیلی به چاقی توجه کردم
      اینکه همیشه خودمو سرزنش میکردم ومیگفتم چرا آخه من همش، چاق میشم
      توی باشگاه همش نگران این بودم بهم بگن چقدر بدهیکلی
      با دوستام کمتر بیرون میرفتم که کسی متوجه برگشت وزنم نشه
      اگر وزنم پایین بیاد خیلی کیف میکنم چون قبلا بارها تجربه کردم
      من الان به وزن ایده الم رسیدم وزنم ۶۳ کیلو هست وکلی خوشحالم واحساس عجیبی دارم انگار دوباره متولد شدم اعتماد به نفسم بالا رفته الان میتونم هر کاری که دلم میخواد بکنم. کلی لباسای رنگی وشاد بپوشم با دوستام برم بیرون. باشگاه برم ولباسهای رنگ روشن بپوشم. هر غذایی رو به اندازه نیازم بخورم
      از همه مهم تر همسرم بهم توجه میکنه وتحسینم میکنه. میتونم الگوی خوبی برای بچه هام باشم. میرم پیاده روی وکلی کیف میکنم. دیگه هی سر سفره همه بهم تیکه نمیندازن. خدارو شکر میکنم که این موقعیت پیش اومد تا بتونم لاغری ماندگار رو تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/03/30 02:35
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 316 کلمه

      وقت شما بخیر عزیزان!
      من اول که شروع کردم حدود یک سال و نیم پیش با فایلهای رایگان و الان دوباره دارم تکرار می کنم اولین بار تکرار دوره رایگان ولی انگار تا حالا اینا رو نشنیده بودم هر روز آدم باید تکرار کنه هر دفعه یه چیز جدیدی و کشف می کنه چون آدم فراموش می کنه به هر حال ولی من به صورت خیلی رندومی یه چیزهایی از فایلها هر روز میان توی ذهنم که مربوط نیستن به فایلهای اون روز !
      قدم اول اینکه توجه به چاقی نکنیم دیگه حرف نزنیم ولی من عکسای قبلم و می بینم الان دیگه دوست ندارم کم کم خودم و پذیرفتم و یادم باشه این نکته ای که گفتین و تمرین کنم که با بدنم حرف بزنم منو ببخش که به این روز در آوردمت نمی دونستم ولی الان می خوام تو رو متناسب کنم اون موقع آگاهی نداشتم روش درست و بلد نبودم ولی الان می دونم چیکار کنم ! ممنون که هر روز بهم سرویس می دی و کارهام و انجام می دی انشالله زودتر سبکی و تجربه می کنی
      من اگه متناسب بشم دیگه همه کار می کنم استخر میرم و ورزشهای گروهی و می رم مثل زومبا ! خودم و توی یونیفورم ببینم چه لذتی داره بقیه هم حرف آدم و بهتر می خونن!
      نوشتن خیلی تاثیر داره بر روی ذهن من خیلی می نویسم و یه موقع ها نت برداری می کنم از فایلها !وقتی نگاه می کنم دیگه بعد از غذا خوردن احساس سنگینی و نفخ نمی کنم قبلا بعد از غذا همیشه سنگین می شدم نفخ می کردم و به خودم می گفتم نمی دونم چی خوردم که نفخ کردم خلاصه این احساس خوبیه و نشونه ای که هر روز من دارم به اون توجه می کنم !
      الان خیلی دوست دارم وقتی لباسهای قبلیمو می پوشم آزادتر شدن عکس می گیرم از خودم مقایسه می کنم با قبلا خدا رو شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/21 10:23
      مدت عضویت: 610 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,387 کلمه

      توجه کردن
      افراد چاق خیلی به چاقی توجه می کنند…چون از یه سنی نظر اطرافیان برای شخص مهم میشه خیلی به چاقی توجه می کنه….شخص به خود چاقی توجه می کنه نه اینکه چکار کنیم تا لاغر بشه…
      ✔وقتی تلاش می کنی که چیزی رو از بین ببری هر لحظه توجهت به اون موضوعه
      ✔چاقی باعث میشه انتخابات محدود بشه و باعث میشد برای فرار از احساس بد سراغ فعالیتی بری که چاقی یه امتیاز باشه(طناب کشی)
      پوشیدن لباس های تیره و گذاشتن علاقه به خاطر چاقی
      شنا نرفتن به خاطر اندام زشت
      در مهمانی ها همش فکر می کنی دیگران درباره چاقی تو حرف میزنن برای همین اشتیاقی نداری برای مهمونی و لذت بردن
      هرچقدر بیشتر به چاقی توجه کنی به خاطر اینکه منزوی میشی و محدود میشی و هی سرزنش می کنی و از خودت بیشتر بدت میاد باعث توجهت به چاقی بیشتر میشه و چاقتر میشی
      هرچقدر از حضور چاقی در خودم احساس ضعف بیشتری کنم باعث میشه چاقی در من بیشتر ظهور کنه
      چقدر از چاقی خودت احساس بد داری…چه روابطی نداری..چه تاثیری در کارهای دلخواهت داره..چه تاثیری در عزت نفست داره…در کسب و کارت چه تاثیری داره؟
      تا زمانی که از انجام دادن یه سری کارها طفره میری به خاطر چاقی داری به چاقی بیشتر توجه می کنی….
      وقتی رژیم میگیری و تونستی وزن کم کنی یعنی بدنت تواناییشو داره و به خاطر اینکه همون زمان نگران چاقی بودی دوباره برگشتی…چون در ذهنت تصویر چاقی قبلت در ذهنت وجود داره…تصویر ذهنی که داری چاقتر از الانت بوده و چون میترسیدی تصویر شفافتر ایجاد میکردی
      ✅✅ و مغز در همان مسیر فرمان میده و هدایتت می کنه
      ✔✔تصمیمات مطابق میشه با تصویری که توی ذهن هست
      چطور باید به لاغری توجه کنیم؟
      لاغری نیاز به توجه داره…
      اگر بخوای زمان تایین کنی کار اشتباهیست و نتیجه نمیده، چون برای چاقی زمانی درنظر نگرفتی و خود به خود انجام شد پس لاغری هم به همین شکل باید انجام بشه….
      ۱.اولین گام اینه که دیگه درباره چاقی هیچ کجا حرف نزنیم(مادرستش اینه که متناسب باشیم بنابر خلقت خداوند فقط لازمه نادرست هارو انجام ندی)نیاز نیست کار خاصی انجام بدی و وقتی انجام ندی کارهایی که حالت رو بد می کنه، خود به خود حالت خوب میشه چون در یه حالت قرار داری در یه لحظه یا حس بد یا حس خوب، پس وقتی حس بدی رو به خودت القا نکنی حالا به هر طریقی حست خوبه
      ۲.گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوعه(از خودت فرار می کنی از خودت عکس نمیگیری، خودتو در آینه نگاه نمی کنی، لباسایی نمیپوشی که چاقیت مشخص بشه، باشگاه نمیری، استخر نمیری چون از اندامت خجالت می کشی،تو جمع دوستان متناسبت نمیری یا اگه بری خیلی معذبی،در واقع همش در حال فرار از خودتی، خودت که تو به وجودش آوردی با توجهت…ما سه بخشیم روح و جسم و ذهن…وقتی از جسمت فرار می کنی داری ازش فاصله میگیری، ذهنت میگه این از ما جداست،وقتی از جیزی نفرت داری اوضاع بدتر و بدتر میشه)خودت رو بپذیر و قبول کن که خودت کردی و بپذیر مسئول این حالت خودتی و به خودت اطمینان بده که درستش می کنی، عاشق خودت باش هرطور که هستی،اگر عاشق خودت باشی بیشتر به خودت اهمین میدی و اونوقت کاریو انجام میدی که لایقشی، کسی که عاشق خودشه برای خودش بهترینهارو میخواد، وقتی یه نفر عاشق گلشه به موقع آبیاریش می کنه بهترین جای خونه که نوگیر هستش میزارتش تا آسیبی نبینه، وقتی ماهم واقعا عاشق خودمون به هرشکلی که هستیم باشیم وقتی دوست داشتن خودمون رو شروع کنیم بهترینهارو برای خودمون انجام میدیم،مراقب خودمون هستیم
      ۳.گام سوم بنویس درباره لاغر شدن،(چه مزیت هایی برای شما داره.. تا دلت میخواد براش وقت بزار هرچقدر بیشتر بنویسی بیشتر لاغر میشی)
      لیستی از مواردی که چاقی باعث شده بهت ضرر بزنه بنویسید؟
      ۱.من خیلی از لباس هایی که دوست داشتم بپوشم رو دیگه نرفتم سراغشون مثل تاپ برای اینکه چاقی بازوهام به چشمم نیاد و حرص نخورم،شلوارهای فاق کوتاه که پهلوهام نزنه بیرون، لباس های نیم تنه به خاطر شکمم و لباس های رنگ سفید که عاشقشونم حتی الان که چندتاشونو دارم و تو کمد دارن خاک میخورن،لباسهای جذب که خیلی دوست دارم رو خیلی وقته نپوشیدم
      ۲.از جمع دوستام فاصله گرفتم چون اونا خیلی متناسب و خوشتیپ تر بودن و من کنارشون حس گنده بودن داشتم
      ۳.استخر یکی دو مورد رفتم اونم فقط به خاطر اصرار دختر کوچولوم
      ۴.خیلی کم لباس میخرم چون رفتن به لباس فروشی و گفتن سایزم برام خیلی سخت بود مخصوصا شلوار خریدن
      ۵.وقتی میرفتم باشگاه ورزش های انفرادی رو مثل کار با دستگاه رو انتخاب میکردم نه گروهی، همیشه اون موقع ها برام سوال بود چرا میددنم اونارو دوست دارم ولی انتخاب نمی کنم و کلی بهونه میاوردم که این مزیتش بیشتره ولی الان که میبینم به خاطر چاقی بود که نمیتونستم راحت اون ورزشارو انجام بدم و کم میاوردم و این باعث خجالت میشد
      ⏪وقتی به تناسب اندام برسی چه حسی داری؟
      خوب خیلی لذت بخشه چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که من انقدر متناسبم انقدر اندامم عالیه و شیکم که هیچوقت بدنم نمیتونه منو محدود کنه، نه تو لباس پوشیدن نه تو تحرک و نه توی اجتماع بودن و نه تو عزت نفس، توی زندگی زناشویی و سفر ها که من عاشقشونم همه و همه
      خوب بخوام ریزتر و جزیی تر بگم اول از همه اینه عزت نفس منو خیلی میبره بالا، چون ادم هروقت به یه موفقیتی دست پیدا می کنه کلی انرژی میگره برای هدف بعدی و این باور که میتونه و ازپسش بر میاد توش بیشتر ریشه می کنه و از لحاظ عمل به ایمانش خیلی قویتره…خوبی این عزت نفس اینه که توی همه چیز خودشو نشون میده ،و حضور شیک و زیبا باعث بالارفتن اعتماد به نفس میشه،اینکه وقتی نشستی پای غذا توی مهمونی و دهنت آب نمیوفته و هول غذا خوردن نیستی و غذا خوردن یه نیازه نه یه تفریح و از همه مهمتر اینه که وقتی درحد نیاز میخوری سبک و پرانرژی اعتماد به نفستو بالا میبره،

      مورد بعدی پوشیدن لباس های جذاب و رنگانگی که خیلی دوسشون دارم اون هم همه مدلشو و احساس بینظیر خوشتیپ بودن و زیباتر بودن و اینکه وقتی میری لباس بخری محدودیت سایز و رنگ نداری

      مورد بعدی سبک شدنمه که میتونم به راحتی تحرک داشته باشم از هرکوهی بالابرم و پیاده روی عالی داشته باشم بدون اینکه خسته بشم و بدون اینکه به زانوهام فشار بیاد و بعد ش کمردردو پادرد نداشته باشم

      قرار گرفتن دوبارم توی جمع دوستانم که منم مثل اونها خوشتیپ و متناسبم وهمین الانشم میتونم خنده هام و حس فوق العادمو ببینم و اینکه اوناهم در شگفتین که من چقدر عالی شدم و تحسینم‌می کنن چقدر عالیه

      توی روابطم با همسرم خیلی احساس بهتری دارم، چون از اول ازدواجم همسرم هی بهم تاکید میکرد که دوست نداره من چاق بشم چون توی خانوادش مادرو خواهرش چاق بودن میگفت من به اندازه کافی دیدم نمیخوام زنم اینطوری باشه و شاید از ترس این که چاق بشم هربار من وزنم اضافه میشد عزت نفسم کمتر میشد ولی حالا که لاغرم حس فوق العاده ای دارم و هرروز خودمو تحسین می کنم وبا قدرت رابطمو پیش میبرم

      خوب توی رابطه با دخترم من خیلی پیشرفت می کنم چون الان هی در حال بدو بدو و اینور و اونور رفتنه و در حال دوچرخه سواری منم که لاغرم پابه پاش به راحتی میدوئم و دوچرخه سواری می کنم و یه مادر شادم برای بچم چی بهتر ازین میتونه باشه برای بچه داشتن پدر مادری شاد و سرحال که همه جوره پایه باشن و تو هرمرحله بچشونو همراهی کنن

      سلامتی هم که مشخصه همه چیز نرمال و رو به عالی شدنه چون بدنم تمام انرژیش صرف سلامتیم و ایمنی بدنم و زیبایی بدنم می کنه نه ذخیره کردن چربی،راحت نفس میکشم بدون حراس میخورم هرچی که بدنم ازم بخواد به هراندازه ای که نیاز داره، بعد ازغذا معدم سبک و سرحاله،موهای پرپشت ترو بلند تر و ناخن های زیباتر پوست شفافتر و تمیز تر چون تمام انرژی که بهش میرسه صرف خود بدنم میشه نه اضافاتش، قلب سالمتر،پاها و کمری که در سلامتی کامل همراهیم میکنن

      از همه مهمتر دیگه دغدغه چی بخورم و چقدر بخورم رو ندارم و ذهنم انقدر آزاد میشه که میتونم به هدف های بزرگتری قکر کنم و تلاش کنم براشون و دغدغه گشنگی و آی الان قندم بالا و پایین میشه و فشارم میوفته و ضعف میرم و پاهام بی جون میشه رو ندارم و غذا خوردم مثل نفس کشیدن یه امر طبیعی میشه و نیاز به مدام فکر کردن بهش نداره، و حرص الان نخورم بعدا شاید گیرم نیاد رو ندارم و این باعث میشه ایمانم به فراوانی بیشترو بیشتر بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/06/10 04:01
        مدت عضویت: 547 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام دوست عزیزم از نوشتتون لذت بردم…جسارتا میشه بپرسم چه مدت با دوره های ذهنی کارکردین که به وزن متانسبتون رسیدید؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/16 17:09
      مدت عضویت: 735 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 470 کلمه

      سلام
      از ۱۰سالگی که شدت تپل بودنم چشمگیر شد از چاقی وخودم وبدنم متنفر شدم ،گوشه گیر شده بودم،اگر تو جمعی پسری بود با خجالت وارد میشدم میدونستم نقل مجلس اونا برای مسخره کردن من هستم،نمیتونستم خودی نشون بدم،تیپای زشتی میزدم با رنگ تیره ،یعنی لباسی به تنم قشنگ نمیومد،حالم از خودم بد بود،سبک نبودم،احساس بی ارزشی شدیدی داشتم و وقتی متوجه شدم مسخره م میکنن خودمم شدم پایه برای مسخره شدن خودم،دلقک بازی در میوردم که همه حواس ها از روی چاقی من بره روی کارای بامزه من ،هنوزم این حالتو گاهی دارم ،حس بی لیاقتی در رفتارم موج میزد ومن گرفتار درون ضعیف خودم بودم وبرای پنهان اون قسمت های ضعیفم ،کارهای سخت بیرونی زیادیو انجام میدادم که همه فکر کنن من دختر با اعتماد بنفسی هستم ،دیگه به داشتن پشتکار و اراده معروف شده بودم،حتی زمان هاییکه با رژیم و ورزش لاغر میشدم بازم از عمق وجودم ضعف داشتم ومیدونستم اون وضعیت لاغریم استیبل نیست ،نمیتونستم تو جمع ها راحت شرکت کنم، تو ورزش کم میوردم ،لباس پوشیدن وخریدنم عذاب بود واسم،دلم نمیخواست مهمونی برم ،همیشه گیر انتخاب لباسی بودم که تیره باشه ومنو جمعتر نشون بده، هر سال لباس میخریدم مطمئن بودم سال بعد دیگه اندازم نیست ،مسائل زیادی با اضافه وزنم داشتم
      دیدن بدن چاقتر شده خودم وگقتن وتایید کردن دیگران یکی از بدترین حس ها بود که ۳۰سال تجربه ش کردم
      یکی از بهترین راه های باورسازی برای تناسب اندام خوندن نظرات دوستانه ونوشتن تجربیات خودمونه
      من ۶ماهه در مورد این موضوع با هیچ کس حرفی نزدم وتو جمع اشخاصی هم که در موردش صحبت کردن قرار نگرفتم
      جسممو پذیرفتم ،خودمو مرتب نوازش میکنم،احترام میذارم،اعتماد میکنم بهش و امروز رفتم یه دوچرخه خیلی خوشگل و لاکچری برای خودم خریدم و قراره هر زمان دلمون خواست بریم دوچرخه سواری و تفریح ،اینم جایزه بدن وجسم عزیزم که سالها با من راه اومده وهنوزم در کنار منه ،هر روز تشویقش میکنم ،دوسش دارم ومیبوسمش

      الان ۱سال ونیم گذشته و من به حق الهی خودم رسیدم با آموزش هاییکه دیدم
      این روزها حالم عالیه،احساس قشنگ تناسب اندام،بدن سفت ،خوش تراش،سایز ۳۸، لباس های رنگی ،کوتاه،بلند،چین دار،شلوارک وهر مدل ورنگی دوست دارم میپوشم ،لباس سفید که عاشقشم ،تمام لباس تیره هامو ریختم دور 🙂
      هر چی دلم میخواد به اندازه وبا کلاس میخورم،،در کنار افراد متناسب زندگی خوبیو دارم ،اعتماد بنفس وعزت نفسم بالاست،تو تمام جنبه های دیگه زندگی هم پیشرفت های زیادی داشتم،ارتباطات بهتری دارم،مالی م رشد بالایی داشته،،ارامش بیشتر ،سلامتی در تمام قسمت های بدنم دارم ،،سبک و فرز تر شدم،تو ورزش تنیس پیشرفت های چشمگیری داشتم وبراحتی تونستم تو مسابقاتم مقام بیارم،تو رقصم‌ خیلی پیشرفت داشتم، ،حالم خوبه ،شادم ،مثل یک انسان نرمال زندگی میکنم،احساس خوشبختی زیادی میکنم ،زندگی مرفه وایده آل قشنگیو دارم تجربه میکنم وخدارو شاکرم که ۲سال پیش انتخاب کردم یه خانم خوش اندام باشم وخدا هم زیبا وآسان منو هدایت کرد در این مسیر عالی
      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/13 09:18
      مدت عضویت: 824 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 430 کلمه

      سلام استادگرامی
      واینمیدونم به چه نحوی ازتون تشکرکنم .خیلی خیلی این فایل روی روح روان وذهن من تآثیرگذاشته امروزروزچهارم که من دارم ای فایل هفتم راگوش میکنم ازبس زیباست دراین چندروزروزی چندین بارگوش گردم وهردفعه لذت بیشتری بردم وچیزای بیشتری یادگرفتم

      من درزمان کودکی وحتی بعدازازدواجم اندامی متناسب داشتم ولی بعدازبهدنیااومدن بچه دومم کم کم روز به روزاضافه وزنم بیشترشد وتاحالا که حدود۲۵ کیلواضافه دارم

      سالهاست هرکجارفتم چون ازاندامم بدم میومدخودم بحث رامیکشیدم به رژیم واصافه وزن ودردهائیکه م جب اضافه وزن میشه ومیخواستم اینجوری به افرادحاضرثابت کنم که ای بابا من تقصیری ندارم این تیروئید منه که باعث چاقیم شده
      ویااینکه این داروهائیکه براپادردمصرف کردم وبنا به گفته پزشکم داروهاباعث چاقیم شده ویااینکه قرص وآمپولای هورمونی که مادرم دربارداری من مصرف کرده الان اثرش را گذاشته
      خلاصه به هرنحوی بود میخواستم خودم وتبرئه کنم وثابت کنم همه وهمه چیز مقصرند به جز خودم .این درموردبحث چاقی درجمع

      وحالاراجب اینکه چاقی مانع چه کارهائی شده
      یکی اینکه من خیلی ازشناخوشم میومدولی بخاطرچاقیم مرتب بهانه میاوردم وازشرکت درکلاسهای آموزشی دوری میکردم تاچندسال قبل که بالاخره رفتم ودوره دیدم ولی درموقع شیرجه اصلا موفق نشدم چونکه به قول استاد باید کمی پرش داشته باشم که من حتی دوسانتم نمیتونم بپرم

      یکی دیکه ازکارهائیکه علی رغم دوستداشتنم دیگه انجامش ندادم رقصیدنه
      من درزمانیکه متناسب بودم زیاد میرقصیدم ولی باشروع اضافه وزنم کم کم گذاشتمش کنار چون خجالت میکشیدم

      یکی دیگه طناب بازی وپرش که واقعا حتی ۵ تاطنابم نمیتونم بزنم واصلا پرشی ندارم که طناب اززیر پاهام رد بشه

      وخلاصه ازاین جورمواردبسیاردارم
      در۲۰ سال گدشته که وزنم مرتب اضافه شده دیگه درجمعها عکس نگرفتم چون باورم این بوده که عکس بقیه راهم زشت میکنم
      همیشه ازجلوی آئینه به سرعت ردمیشم که مبادا اندام کاملم راببینم

      ولی استادتواین چندروز نمیدونید چقدر جلوی آئنه خودمو برانداز کردم وقربون صدقه خو م رفتم خودم خودمو بغل میکنم ومیبوسم حتی بازوهامو که سعی میکردم حتی توخونه هم لباس بدون آستین نپوشم که نبینمشون حالا میبوسمشون وقربونشون میرم
      خیلی خیلی لذت میبرم وخودمودوست دارم وبه خودم احترام میزارم خیلیم خوشحالم دیگه ازخودم حالم بد نمیشه .تصمیم دارم اگهبه مهمونی رفتم دیگه راجع به چاقیم حرف نزنم واجازه ابراز عقیده راجع به خودم به کسی ندم ولباس بدون آستین بپوشم
      احساس سبکی میکنم احساس آرامش احساس راحتی وخداراشکر که پس ا سالها با این دوره آرامش رااحساس کردم
      حالادیگه ازخوردنم لذت میبرم وعذاب وجدان ندارم وحتی از نخوردنام هم خیلی خیلی لذت میبرم ودیگه دلم نمیسوزه که چراباید کم بخورم دیگه کاری ندارم چند مدل غذاهست وبقیه چقدرمیخورند من به اندازه نیازم مزخورم وخیلی هم راضیم

      خداراشکر خد اشکر به خاطر وجودشما استاد وخداراشکر به خاطر حضورهمیشگیتون

      ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        ریحانه عطریزاده
        1399/05/28 17:37
        مدت عضویت: 781 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 267 کلمه

        سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم
        من تو دوران مدرسه متناسب بودم زیاد تناب بازی و توپ بازی و خونه بازی می کردم و همیشه دوتا توپ کوچیک داشتم همه جا با خودم می بردم و دنبال فرصت می گشتم برای بازی چون متناسب بودم بعد که ازدواج کردم می گفتن دیگه بازی کردن خوب نیست بزرگ شدی وقتی بخاطر بار داری چاق شدم اول ناراحتی و اعصاب خوردی من بود همیشه دنبال راهی می گشتم که متناسب بشم ولی بعداز مدتی که خسته می شدم دو باره وزنی که کم کرده بودم بر می گشت فکر می کردم مقصر خودم نیستم وقتی خواهر شوهرم گفت زیاد می خوری خیلی ناراحت شدم گفتم خواهر شوهر دیگه چرا رژیم های سختی که می گیرم و چیزی نمی خورم و لاغر نمی شم همه را مقصر میدونستم غیر از خودم همیشه حسرت لباس های جلو باز و چسبون داشتم مانتو جلو باز شیک که به تن بچسب ولی به تن من بد بود لای دکمه هام باز می شد خیلی بدم میومد
        ولی حالا که متناسبم خیلی حالم خوبه شادم خودمو خیلی دوست دارم سفر میرم نمازم رو ایستاده می خونم دیگه پام درد نمی کنه میتونم زیاد راه برم دوباره تناب بازی می کنم خیلی سبک شدم حسرت هیچ غذایی را ندارم با لذت غذام را به اندازه نیازم می خورم لباس هایی که دوست داشتم خریدم به خصوص مانتوی جلو باز و دیگر حسرت چیز را ندارم
        استاد عزیزم ممنونم که کمکم کردی تا لاغر بشم و شاد باشم و خودمو دوست داشته باشم و از زندگیم لذت ببرم سپاسگذارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/10 18:47
      مدت عضویت: 796 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 169 کلمه

      سلام ودرودخدمت دوستان واستادگرامی
      من قبل ازشرکت دراین دوره عالی لباسهای رنگ شادمیپوشیدم ولی گشادبودندوبقولی مناسب سن بالاترازسن من بودندوهیچ وقت احساس رضایت ازپوشیدن رنگهای شادنداشتم وهمیشه حسرت اطرافیانم رامیخوردم که چه لباسای زیبایی میپوشند ولباسای من زشته همیشه دوست داشتم لباسام مدلاش عوض بشندولی ناخودآگاه به سمت مدلای قبلی میرفتم وهمیشه ناراضی بودم ولی درحال حاضرخیلی ازخودم وازلباسام لذت میبرم ودیگه برام اهمیتی نداره که بقیه چی میگندوحسرت هم نمیخورم مدام توی ذهنم حفای استادروشن راتکرارمیکنم وبرای خودم عشق میکنم ولذت میبرم ازمطالب جدیدی که یادمیگیرم وهربارکه فایل گوش میکنم نکته ی جدیدی ذهنم رامشغول میکنه وانگاراصلااون فایل راگوش نداده ام من سعی میکنم وقتی فایلهاراگوش میکنم هربرداشتی ازاون فایل دارم رامینویسم والان یک سررسیدکامل دارم که پرازحرفای استاده وقتی برگ میزنم لذت بینهایتی میبرم ودرکناراون صفحات چیزی که به ذهن خودم میرسه هم یادداشت میکنم گاهی اوقات میره بسمت شکرگزاری وحرف زدن باخدای بزرگم که خیلی حسم راعالی میکنه من تمرین نوشتن راخیلی دوست دارم واینطورمطالب بهترتوی ذهنم میمونه بسیارسپاسگزارم ازخداوندمتعال وازاستادعزیزم که همیشه همراه منه 🤗

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/27 21:39
      مدت عضویت: 583 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,549 کلمه

      بخش سوم جلسه هفتم لاغری باذهن:

      تمرین دوم: سرزش کردن خودت ممنوع است. خودتان را بپذیرید.

      نشانه های سرزنش کردن خود:
      (اسم این قسمت رو من گذاشتم ادب از که آموختی، از بی ادبان! در واقع هر کاری که افراد بی ادب میکنند افراد با ادب اون رو انجام نمیدهند یعنی برعکسش رفتار میکنند، پس هر کاری که افراد چاق میکنند رو ما برعکسش رو انجام میدیم)

      🔴 هر وقت در آینه میری، نصفه میری که جسمت رو نبینی.
      🔴 از خودت فرار میکنی، از خودت عکس نمیگیری و خودت رو در آینه نگاه نمیکنی و از خودت دور میشی.
      🔴 تو هیچ عکسی نباید باشم
      🔴 لباس رنگ شاد تن جسمم نمیکنم
      🔴 باشگاه نمیرم که کسی جسم مسخره رو ببینه
      🔴 این چربی های داغان اعصابم رو خراب کرده
      🔴 از جسمت متنفر هستی

      ما سه بخش هستیم. جسم و روح و ذهن. وقتی ذهنت و روحت رو از جسمت جدا کردی و نمیخواهی جسمت رو ببینی، عکس از جسمت نمیگیری، میگی تو هیچ عکسی نباید باشم، لباس رنگ شاد تن جسمم نمیکنم، باشگاه نمیرم که کسی جسم مسخره رو ببینه، استخر شرکت نمیکنم که کسی جسم آویزونم رو ببینه، این چربی های داغان اعصابم رو خراب کرده، یعنی داری از جسمت فاصله میگیری و وقتی از جسمت متنفر هستی انتظار نداشته باش مغزت و ذهنت عاشق جسمت بمونه و تلاش کنه بزار این جسم رو تغییر بدیم و دوستش داشته باشیم. میگه این خودش دوستش نداره ولش کن دیگه. این از ما جداست و هی بدترش میکنن

      وقتی از چیزی نفرت داری هی اوضاع سخت تر و بدتر میشه. خیلی مهمه که خودت رو بپذیری با همین شرایطی که هستی. بابا جسم خودته باید بپذیریش. خیلی هم سخته. که در نگاه کردن به خودم تنفر نباشه. دیگه خودم رو می‌بینم اذیت نشم و نگاهش کنم و بپذیرم که این کار خودمه.

      مسئولیت جسم ات رو هم باید به عهده بگیری. ازش فرار نکن. جسمت رو در آغوش بگیر و بپذیرش. با عشق اون رو بپذیر. باهاش صحبت کن. بگو میدونم من این کار رو کردم من این بلا رو سرت آوردم. نمیدونستم. اما میخوام تغییرش بدم. میخوام افکار و رفتارم رو تغییر بدم و ببین جسمت چقدر بهتر در مسیر قرار میگیره تا هی بخوای سرزنش کنی خودت رو و خودت رو از جسمت جدا کنی و فرار کنی از خودت.

      به بچت به همسرت بگو من از تو متنفرم چه رفتاری باهات انجام میده و چه رفتاری باهات انجام میده و چه احساسی میکنه؟ چه شرایطی در زندگیتون بعد اون حرفها بوجود میاد؟ خب مطمئناً بدتر میشه. وقتی تو با جسمت هم این رفتار رو انجام میدی تفاوتی نداره. احساست بد میشه. حال بد یعنی توجه به چاقی و ضعیف‌تر شدن و فرصت رو محیا کردن برای اینکه چاقی بیشتر وارد ما بشه.

      خودت رو نگاه کردی به جای اینکه خود رو تحقیر کنی به خودت اطمینان بده و انگیزه بده که من درستش میکنم. تحقیر نکن خودت رو با تحقیر کردن هیچی درست نمیشه. نگو من هیچ لباسی رو نمیپوشم تا لاغر نشم. بین خودت و جسمت داری فاصله می‌اندازی و این فاصله انداختن کار رو بدتر میکنه بپذیرش. جسمت ماله خودته. هر گرمی که به بدنت اضافه شده خودت انجامش دادی. خودت بارها به اشتباه دستت رفته غذا رو برداشتی هیچ غذایی علاقه نداشته به زور وارد دهان شما بشه. هیچ رقابتی بین غذاها نبوده که وارد دهان شما بشه. تک تک لقمه ها رو با دست‌های خودت برداشتی. چرا برداشتی؟ چون مغزت فرمان داده. خیلی از جاها میدونیم سیر هستیم اما این دسته کار میکنه. مغز هی فرمان میده بخور بخور بخور کم میاد. بخور دیگه نیست ها. بخور از این گیرت نمی آید. بخور این گرونه رو آوردن اگه نخوری نیست. مهمونی رفتی بخور تا هست. میخوای پولش رو بدی؟؟؟ هر چی هست رو بخورش. این‌ها فرمانه. این‌ها خاطرات ماست که باعث میشه فرمان‌هایی رو مغز ما صادر کنه. و این‌ها در دوره لاغری با ذهن اصلاح میشه

      گام سوم: «بنویس لاغر شدن چه مزیت‌هایی رو برای شما به ارمغان میاره.»این تمرین خیلی کمک میکنه. دست به قلم بشوید و بنویسید در مورد لاغر شدن. بنوسید لاغر شدن چه مزیت هایی رو برای شما به ارمغان می آوره. همون قدر که دست به غذا بودن شما رو چاق میکنه به همون اندازه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه. این جمله رو از من به یادگار داشته باشید.

      🔵 لاغر شدن برای من اعتماد به نفس بیشتر میشه که من میتونم هر آنچه میخواهم را در زندگی‌ام خلق کنم
      🔵 لاغر شدن برای من عزت نفس بیشتر میشه که من لایق بهترین نوع غذاهایی هستم که بدنم به اونها نیاز داره و من ارزشمندتر از این حرفها هستم که فقط به خاطر هوس غذا بخورم. بدن من ارزشمنده و لایق بهترین حجم و کیفیت و نوع غذاست و من به بهترین شکل بهش انرژی میدم. انرژی خوب و سالم. نه زیاد بهش میدم نه آشغال و انرژی بد. چون من ارزشمندم.
      🔵 لاغر شدن گامی مهم برای رسیدن به زیبایی اندام پایدار هست. قبل از اینکه بدن خوبی بسازی باید به تناسب برسی.
      🔵 لاغر شدن باعث میشه انرژی بدن من بیشتر بشه، من بیشتر کارمفید برای خودم انجام بدم. بیشتر جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن بکنم
      🔵 لاغر شدن باعث تسلط ذهن بر جسم میشه و این یعنی حرکت کردن به سمت شخصیتی بهتر. حرکت کردن به سمت زندگی بهتر. حرکت کردن به سمت پیشرفت
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که سرحال تر و شاداب تر باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که الگویی باشم برای هر فردی که میخواهد به خواسته اش برسه
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که بدنم سلامتی بیشتری بدست بیاره و سیستم قوی‌تر و هماهنگ تری داشته باشه
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که در ورزش ام سبک و شاداب تر باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه اعتماد به نفس بیشتری در ارتباطاتم داشته باشم
      🔵 لاغر شدن به من کمک میکنه که عضلاتی که میسازم بیشتر از گذشته من رو خوش اندام کنه

      وقت بگذار. ارزش این زمانی که میگذاری مینویسی در مورد لاغری از هر چیز دیگه ای بیشتره.
      وقتی لاغر بشی اعتماد به نفست میره بالا
      موفقیت هات ۱۰۰ برابر میشه
      وقتی لاغر بشی – که در ذهنت سخت ترین کار دنیاست و تبدیلش کنی به آسون ترین کار دنیا به صورت اصولی – دیگه هر کاری برات آسون میشه. تحصیلات آب خوردن میشه. یک چیز دیگه یاد گرفتن برات دیگه چیزی نیست چونکه صد آید نود هم پیش ماست وقتی که صد رو بدست بیاری که متناسب شدن دیگه هر چیز دیگه ای سادست و میتونیم بدست بیاریم.

      من موفقیت‌های خودم رو مدیون تناسب شدنم هستم. وقتی متناسب شدم خیلی از کارهای دیگه رو تونستم انجام بدم.
      چرا الان میتونم جلوی دوربین بشینم و صحبت کنم؟ چرا اینجوریه؟ چون متناسب شدم و اعتماد به نفسم رو بدست آوردم که الان میتونم بیام در مورد این موضوع صحبت کنم.

      و به شما توصیه میکنم که بشنید بنویسید متناسب شدن چه تأثیری توی زندگیتون میگذاره. در سلامتیتون. چه تأثیری در کسب و کارتون میگذاره. چه تأثیری در بهتر انجام دادن کارهای روزمرتون میگذاره. چه تأثیری در دیگران میگذاره. چه تأثیری در اعتماد به نفس شما میگذاره. چه تأثیری در لذت بردن از زندگی میگذاره و انقدر میتونید بنویسید که میشه دفتر پر کرد و این‌ها همش خلق رویاست.

      نوشتن درباره اینکه لاغری چه تأثیری در زندگیتون میگذاره میشه خلق رویا. وقتی شما داری مینویسی و وقتی شما داری توجه میکنی به لاغری و تأثیرش در زندگیتون، تمام توجهتون به لاغریه. مثل قبلاً که تمام توجهتون به چاقی بوده الان تمام توجهتون به لاغریه. نوشته‌های دوستان رو در سایت بخونید. آلبوم شگفتی ها هرکدوم از دوستان توضیح دادن در مورد احساسشون در مورد شرایطشون در مورد لاغری، وقت بگذارید اونها رو بخونید. وقتی داری نوشته یک دوست رو در مورد لاغری میخونی ذهن شما اصل رو بدل تشخیص نمیده. ذهنت نمیدونه که این نوشتاری که داری میخونی نوشته زهرا محمد حسن یا نوشته فلانیه. اون این‌ها رو خاطرات خودت به حساب میاره. اون این‌ها رو سعی خودت برای لاغر شدن به حساب میاره و خودت رو برات مجسم میکنه. وقتی شما داری احساس خوب یکی رو در مورد لاغری میخونی در‌واقع داری به ذهنت اطلاعات صحیح درباره لاغر شدن میدهی. داری تصویر سازی صحیح میکنی. تاکید می کنم که بنویسید و بخونید.

      خیلی‌ها متأسفانه نمیتونن باور کنن که نوشتن و خوندن چه تأثیری داره در لاغری … از کنار این فرمول معجزه انگیز رد میشن. بابا تأثیرش اینه .. خب ببینید من رو.. بینید دوستانی که متناسب شدن رو.. خب همین کارها رو کردن چرا باور نمیکنید؟ چرا الان اگر من بیام بگم یک برنامه رژیمی دارم اینو الان فلان پروفسور در جزایر غناری نوشته و یک فرمول شگفت انگیز هست یک برنامه لاغری دادن که هرکسی استفاده کرده نتیجه گرفته همون موقع آماده اید که شروع کنید. ولی وقتی میام میگم در مورد لاغری بنویس احساست رو خوب کن ببین چه تأثیری در زندگیت داره هیچی. نگاه میکنن نه بابا مگه میشه؟ هر جایی در مورد موضوعاتی که من میگم شیطان ذهنت گفت نه بابا مگه میشه بدونید که اون موضوع میشه. این مقاومت ذهنی که خیلی‌ها در موردش حرف میزنن همینه دیگه. نمیگذارن شما تغییر کنید چون نتیجه رو از قبل میدونه. میدونه شما حواست رو بری بدی به متناسب شدن خود به خود رفتارت شروع میکنه به عوض شدن و از همون اول نمیزاره شما اقدام کنی. پس بدونید هر جا ذهنت گفت نکن این کار رو وقتت رو تلف نکن حالا برو فلان کار رو انجام بده بعداً مینویسی بدون که این نوشته خیلی مهمه.

      سپاسگزارم به خاطر این آگاهی های ارزشمند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/27 00:09
      مدت عضویت: 583 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,691 کلمه

      سلام. دوستان خوبم سپاسگزارم که متن من رو مطالعه میکنید و روی باورهاتون کار میکنید.
      جلسه هفتم جز جلساتی هست که درک کردنش نسبت به جلسات قبلی برای من کار بیشتری میبره. امیدوارم به خوبی این جلسه رو درک کنم، درکی که منجر به عملکرد صحیح و درست بشه و این آرزو رو برای همه ی هم فرکانسی های عزیزم هم دارم امیدوارم خیلی عالی درک و عمل کنید.

      بخش دوم:

      تا وقتی شما از انجام یک سری کارها تفره میری و انجامشون نمیدی شما همچنان داری به اضافه وزنت توجه میکنی و توجه کردن به اضافه وزن یعنی ضعیف‌تر شدن در برابر چاقی

      در مواردی که رژیم های سنگین گرفتی و ورزش کردی و ده بیست کیلو وزنت کم شده و اگر وزنت برگشته یکی از دلایلش این هست که شما در تمام مدتی که رژیم میگرفتی و ورزش میکردی نتونستی توجهت رو از چاقی برداری

      دوستان زیادی که بهم گفتن از فلان طریق بیست سی کیلو کم کردم و من بهشون تبریک میگم اما اونها میگن چه فایده برگشت. من میگم این مهم نیست که برگشت مهم اینه که شما تونستی کم کنی. این خیلی چیزها رو ثابت کرد. ثابت کرد بدنت توانایی کاهش وزن رو داره. ثابت کرد انگیزه و اشتیاق و توانایی کاهش وزن رو داری حالا اگر برگشته به خاطر اینه که مسیرت اشتباه بوده و این چیزی از ارزش کار کم نمیکنه

      حتی زمانی که بیست کیلو سی کیلو کم کردی به خاطر اینکه نگران چاق شدن بودی – یعنی داشتی توجه میکردی به چاقی – هنوز در ذهنت تصویر ذهنی چاق قبلی وجود داشته و به همین دلیل نگران بودی

      خودم وقتی از روش‌های دیگه کار میکردم و یک سایز دو سایز کم میکردم خیلی حسم بهتر میشد و به مادرم میگفتم این لباس برام گشاد شده یکم تنگش کن می‌گفت یکم صبر کن ببینمی میمونی؟ یعنی مادرم باور نمیشد من در اون سایز پایین‌تر بمونم و خودمم باورم نمیشد. چون تصویر ذهنی که از خودم داشتم همیشه یک رضای چاق‌تر از وضعیت فعلی‌ام بود چون میترسیدم از چاقی.

      هرچقدر شما به چاقی بیشتر توجه کنی و خودت رو محدودتر کنی درواقع داری تصویر شفاف‌تری از چاقی در ذهنت ایجاد میکنی و ذهن ما کاملاً تصویریه

      وقتی شما تصویری در ذهن ایجاد میکنی تمام تلاش ذهن این هست که شما رو به واقعیت اون تصویر برسونه

      تصویر ذهنی خیلی اهمیت داره در مسیر حرکت شما. و مسیر حرکت رو به سمتی که تصویر ذهنی ساخته شده مغز شما فرمان میده که شما در اون مسیر حرکت کنید

      چرا وقتی شرایط اقتصادی شروع میکنه به بد شدن به مرور آدمها وضعیتشون بد میشه؟ چون شرایط بد رو در موردش میشنون و میبینن و تصویر ذهنی از بدی اوضاع در ذهنشون پر‌رنگ و پر‌رنگ تر میشه و به مرور کسب و کارشون دچار رکود میشه و اونها به این سمت هدایت میشن و تصمیماتی میگیرن که نشان دهنده این هست که اوضاع داره خراب میشه. سفارش کمتر میده و انگیزه کمتری داره و دیگه دیرتر میره کسب و کارش رو شروع میکنه زودتر تعطیل میکنه و میگه مشتری نیست و فلان نیست و تصمیماتش مطابق میشه با اون تصویری که در ذهنش هست

      در مورد چاقی هم همینه. هرچقدر در سالهایی که اضافه وزن داشتی بیشتر به چاقی توجه کردی تصویر چاق‌تری در ذهنت ایجاد کردی و فرمان‌های مغزی شما هم در مسیری هست که در نهایت شما رو به اون تصویر ذهنی چاق برسونه.

      دلیل اینکه بارها لاغر شدیم و دوباره برگشتیم همین هست که تصویر ذهنیمون عوض نشد و بعد از اینکه از باشگاه رفتن و پیاده روی خسته شدیم از خوردن دارو اذیت شدی و رهاش کردیم خیلی آرام مغزت دستورات قبلی رو صادر میکنه و از یک لقمه بیشتر شروع میشه و دوباره یواش یواش برمیگردیم به رفتارهایی که قبلاً داشتیم و نهایتاً جسممون میشه همون جسمی که قبلاً داشتیم

      چطور باید به لاغری توجه کنیم؟

      این خودش خیلی کار داره. لاغری نیاز به توجه داره چون میخوای به چیزی توجه کنی که نیست و این کار سخت تره. به چاقی توجه کردن آسون تره چون وجود داره. اضافه وزن رو توی آیینه میبینیم و خیلی راحت‌تر میشه توجه کرد. ما میخواهیم با توجه کردن به لاغری و با ساختن فرمول های ذهنی مناسب برای رسیدن به لاغری این توجه رو ایجاد کنیم و یواش یواش رفتار ما از انجام کارهایی که ما رو چاق‌تر میکنه تغییر میکنه و رفتارهایی رو انجام میدیم که ما رو متناسب میکنه که این زمان میبره و کار با یک روز دو روز یک هفته و یک ماه انجام نمیشه.

      زمان رو از ذهنتون بندازید بیرون برای لاغر شدن. چون کاملاً کار اشتباهی و شما رو شکست میده. که من باید تا عید لاغر بشم. تا عروسی برادرم. تا عقد خودم. یا هر چیزی دیگه.

      خیلی از شرکت هایی که ابزارهایی برای لاغری معرفی میکنن از این حربه زمان استفاده میکنن که یک ماه مصرف کن هشت کیلو کم کن دو ماه مصرف کن چهار سایز کم کن و این تعیین کردن نشون میده که این کار به دلیل آگاهی اونها از ضعف ذهنی ماست که خیلی دوست داریم در یک مدت کوتاهی از چاقی رها بشیم و زمان تعیین میکنند به شکل وسوسه انگیز آدم رو ترغیب میکنن به استفاده از اون محصول و بعد ما استفاده میکنیم و نتیجه نمیگیریم و به خودمون میگیم بابا تقصیر منه و من عرضه لاغری ندارم من شانس ندارم و خودمون رو سرزنش میکنیم چون در تبلیغات میبینیم یک عده استفاده کردن و چقدر خوب نتیجه گرفتند و ما وقتی نتیجه نمیگیریم به جای اینکه شک کنیم به این مسیر و محصول به این روش میایم به خودمون شک میکنیم و سرزنش میکنیم و هی ناامید تر میشویم. بنابراین موضوع زمان رو فراموش کنید مخصوصاً در لاغری با ذهن

      برای خودت اینجوری تعیین کن که من میخوام یک روشی رو یاد بگیرم و تا ابد ازش استفاده کنم حالا یک سال طول کشید چه اشکالی داره؟ سه سال طول کشید چه اشکالی داره؟ این سبک زندگی منه.

      الان شما ده سال پونزده سال اضافه وزن داری مگه زمان تعیین کردی که من میخوام در طی شش ماه چاق بشم و تا ابد چاق بمونم؟ چاقی یک پروسه زمان بره و کلاً داریم زندگیش میکنیم چاقی رو. پس وقتی موضوع لاغری هست بپذیرید که باید لاغری رو زندگی کنی و اینجوری نیست که یک مقطعی در نظر بگیری که من شش ماهه لاغر میشم نداشتیم و نداریم که کسی بخواهد شش ماهه لاغر بشه و لاغر بمونه. نه امکان نداره. اونی که میخواد از نظر مغزی و ذهنی خودش رو تغییر بده و تا ابد متناسب بمونه باید این مسیر رو درست انجام بده و ادامه‌اش بده و کاری هم با زمان نداشته باشه

      داشتیم افرادی رو در چهار ماه پنج ماه حدود ۵۰ کیلو کم کردن و داشتیم افرادی رو در یکسال بیست کیلو کم کردن و داشتیم افرادی رو در یکسال هیچی کم نکردن

      دلیل نمیشه هر کسی شروع کرد حتماً موفق بشه نه باید انجام بدی هر روز مانند رژیمی که میگرفتی و باشگاهی که میرفتی این‌ام باید انجام بدی و فایل صوتی و تصویری داره تمرین داره نوشتاری داره و این‌ها رو داره و کسی انجامش میده نتیجه میگیره نه فقط کسی که هزینه میده و ثبت نام میکنه

      لاغر شدن کار میخواد، نه اینکه سختش کنم ها ولی اینجورم نیست که بگم خیلی آسونه که شما بگی خب بابا من ثبت نام میکنم دیگه تمام شد. کار میخواد زمان میخواد روزی ۳۰ دقیقه ۴۵ دقیقه واسش زمان بگذاری تا این هنر رو یادبگیری و بعد خود به خود در زندگیت استفاده میشه و به کار میگیری اون رو و متناسب میشی

      دقیقاً مثل شرایطی که الان داری که هر رورز یک سری رفتار اشتباه که میدونی هم اشتباه هست رو داری تکرار میکنی و میگی از امروز از فردا درست میشم ولی نتونستی و سالهاست داری اون رفتار رو انجام میدی پس نتیجه هم همینه. چاقی.

      لاغری هم همینه یک سری رفتارهای جدید رو یادمیگیری و حالا تفاوتش با رژیم این هست که اون سختی‌ها رو نداره چون ما اصولی داریم یاد میدیم به ذهنمون لاغر شدن رو کار خیلی ساده تره ولی اینکه فکر کنید هیچ کاری نمیخواد بکنم فقط ثبت نام کنم و می‌بینم هر روز دارم آب میشم نه اینجوری نیست. کار داره تمرین داره گوش دادن داره استمرار داره همکاری و همفکری با هم داره و خیلی کارها رو با هم انجام میدیم

      اولین تمرین: دیگه نباید در مورد چاقیتون جایی حرف بزنید.

      ما خیلی لازم نیست کار جدید انجام بدیم ما لازمه خیلی از کارهایی که انجام میدیم رو متوقف کنیم. خود به خود راه درست میشه.

      «سیستم بدنی ما بر اساس خلقت خداوند درست داره حرکت میکنه. درستش اینه که متناسب باشیم. درستش این هست که سلامت باشیم. درستش این هست که شاداب باشیم. این‌ها بر اساس خلقت خداوند هست و اصل اینه. حالا اگر کسی چاق هست چون داره نادرست رفتار میکنه اینطور شده. پس برای اینکه لاغر بشه نیاز نیست که یک سری کارهای دیگه رو یاد بگیره فقط باید نادرست ها رو انجام ندی وقتی نادرست ها رو انجام ندی خود به خود درست ها رو انجام میدی. خیلی سادست (واقعا)»

      دلیل اینکه خیلی از افراد چاق دارن تلاش میکنن یک برنامه خاصی رو پیدا کنن و یک رژیم خاص پیدا کنن یک دستگاه خاص پیدا کنن و کرم خاص پیدا کنن و کلاً هر کار اضافه‌ای که میخوایم انجام بدیم همه شکست میخورن. همه بلا استثناء شکست میخورن. نیاز نیست برای اینکه لاغر بشوی شما یک چیزی به خودت بمالی یا کمربندی رو ببندی و .. نیازه اون کاری رو که انجام میدهی انجام ندهی.

      اون فکری رو که هر روز داری مرور میکنی درباره خودت و خودت رو سرزنش میکنی و فلان شده ریخت و قیافت رو ببین و .. این‌ها رو انجام ندی. وقتی انجام ندادی احساست بهتر میشه و لازم نیست برای احساس خوب کاری انجام بدی همین که کارهایی رو که انجام میدی حالت بد میشه رو انجام ندی خود به خود حالت خوب میشه.

      تمرین اول: در مورد اضافه وزنتون با کسی صحبت نکنید از امروز. چه دلیلی داره هرجا نشستی سریع شروع صحبت کنی؟ من شانس ندارم، آبم بخورم چاق میشم. دیگه کلافه شدم. به خدا چیزی نمیخورم.. هی به همه میگم من تقصیر ندارم سه وعدم شده یک وعده. این چاقی بر من غلبه کرده. چرا داری توضیح میدی برای همه؟ نکن این کار رو. این یعنی توجه کردن به چاقی. دربارش حرف نزن بخشی از توجه به چاقی برطرف میشه.

      سپاسگزارم از رضای عزیز.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/04/23 13:24
        مدت عضویت: 719 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 9 کلمه

        سلام از خوندن نوشته های شما بسیار لذت میبرم👏👏👏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/25 16:54
      مدت عضویت: 583 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,462 کلمه

      سلام
      عاشقتونم

      این فایل رو برای خودم به چند بخش تقسیم کردم و الان بخش اولش رو کامنت میکنم.

      نکاتی که از این فایل دریافت کردم به همراه تمرین

      همه ی افرادی که اضافه وزن دارند دوست دارند لاغر بشوند، تفاوت ما با افراد اضافه وزن داری که فقط دوست دارند لاغر شوند و حرکتی نمیکنند این هست که با اینه از مسیر ناصحیح رفتیم و ناامید شدیم اما دوباره خودمون رو امیدوار کردیم و ادامه دادیم تا لاغر شویم و بنابراین به این مسیر هدایت شدیم که رویا و خواسته ما هست و حتما بهش میرسیم. (رویای من رسیدن به زیبایی اندام پایدار هست بدون برگشت به عقب و خداروشکر مسیر صحیح رو پیدا کردم و به امید خدای مهربان و قوانینش به زیبایی اندام پایدار میرسم)

      به خودمون احسنت بگیم که جز افرادی نیستیم که فقط میخوان لغر بشن و هیچ کاری انجام نمیدن بلکه ما داریم روی خودمون کار میکنیم و در ذهن و باورهامون تغییر ایجاد میکنیم و در نهایت در جسممون تغییرات رو میبینیم (محمد صادق دمت گرم پسر تو فوق العاده ای و لایق بهترین ها هستی و لایق رسیدن به اهدافت)

      تا به الان با استفاده از روش های قبلی میخواستیم با ورزش و رژیم جسممون رو تحت فشار قرار بدیم و خودمون رو محدود میکردیم. اما در لاغری با ذهن هیچ موقع برنامه ورزشی نخواهیم داشت هیچ وقت برنامه رژیمی داده نمیشه و هیچ وقت برنامه دارویی ای در کار نخواهد بود. ما فقط برنامه فکری میدیم

      وقتی فرمول ها رو درست میکنیم مغز ما بر اساس اون فرمول ها فرمان های جدیدی رو صادر میکنه و اون فردی که یک ماه قبل دو ماه قبل خیلی آدم پرخور و حریص نسبت به غذا بوده و ترس از مواد غذایی داشته به مرور رفتارهای متفاوتی رو نشون میده و اون حرصو ولع و تفکر کردن نسبت به غذا رو نداره

      ویژگی افراد چاق: مرتب به غذا فکر میکنند، به محض اینکه از خواب بلند میشند میگویند صبحانه چی بخورم؟
      از روز قبل به این فکر میکنند که فردا صبحانه چی بخورم؟
      اگر یک چیزی رو خیلی دوست دارن مثل خامه و عسل وقتی تهیه اش میکنند لحظه شماری میکنند که میشه آن را بخورم؟
      به این فکر میکنند چی درست کنیم بخوریم؟ ناهار چی باشه؟ شام چی باشه؟‌

      در لاغری با ذهن ما با انجام تمرینات برنامه ریزی ذهنی را تغییر میدهیم و از طریق انجام تمرین ها و گوش دادن به یک سری فایلها برانمه ذهنی رو ایجاد میکنیم که فرد یواش یواش برنامه هایی جدید درذهنش ایجاد بشه و وقتی اون برنامه ها به اجرا گذشته میشه طبیعتا رفتار فرد تغییر میکنه

      در روش لاغری با ذهن خیلی مهمه ما بارها و بارها فایلها رو تکرار کنیم و تمریناتش رو انجام بدیم و فرمول های مغزی به این شکل عوض میشه و ما رفتارمون تغییر میکنه

      در مسیر لاغری با ذهن استمرار داشته باشید و فایلها رو گوش بدید و فکر کنید به حرف هایی که زده میشه و ببینید چطور میتونید این حرف ها رو در زدنگیتون به عمل تبدیل کنید

      من سالهای زیادی به چاقی توجه میکردم – در کودکی به دلیل اینکه نگاه دیگران برامون مهم نیست توجهی به اضافه وزن نمیکنیم و بازیمون رو میکنیم و میرقصیم و شادی میکنیم و اصلا برامون مهم نیست اضافه وزن داریم – به مرور وقتی بزرگ‌تر میشیم و نظر اطرافیان برامون مهم میشه ما خیلی به چاقی توجه میکنیم به شکل مضرش ما به خود چاقی توجه میکنیم نه اینکه چه کاری انجام بدیم تا از چاقی رها بشویم.

      وقتی تلاش میکنی یک چیزی رو از بین ببری مسلماً توجهت به اون چیزیه که الان وجود داره که اون چاقی هست، یعنی تلاش برای برطرف کردن چاقیه و توجهی به لاغر شدن نداری

      محدودیت‌هایی که به دلیل اضافه وزن برامون بوجود میاد باعث میشه که حواسمون بیشتر به اضافه وزنمون باشه و بیشتر اضافه وزن رو درک کنیم (از نوع مضر) و با افزایش اضافه وزن تصمیماتی بگیری که بیشتر تحت تأثیر چاقی هست مثلا اضافه وزن من باعث میشد از ورزش گروهی که فعالیت دوندگی داشت فاصله بگیرم و انتخابم محدود تر میشد و بنابر اضافه وزنی که داشتم تصمیم میگرفتم چه کاری رو انجام بدم که احساس بدم کمتر بشه یعنی از چاقی فرار میکردم و جاهایی میرفتم که چاقی امتیاز خوبی هم بود و این‌ها میشه توجه به چاقی داشتن

      توجه به چاقی یعنی خودم رو محروم میکنم و مرتب محدود تر میکنم یعنی دامنه فعالیت ام کم و کمتر میشه

      در روابط هم توجه به چاقی داشتم سعی میکردم دوستانی رو انتخاب کنم که مثل خودم چاق یا چاق‌تر از من باشن که من احساس بدی پیدا نکنم و حرفی از لاغری نباشه

      توجه به چاقی رفتار و تصمیمات من رو تغییر میداد و هر چی که بزرگ‌تر شدم توجه به چاقی بیشتر زندگی من رو تغییر میداد و خیلی از کارها رو نکردم به خاطر اینکه میدونستم من چاق هستم و نباید برم سمت این کار و خودم رو محدود میکردم

      این‌ها همش میشه توجه کردن به چاقی و باعث میشه ما بیشتر به سمت چاقی برویم و وقتی خودت رو از خیلی چیزها محروم کردی احساس تنهایی و ناتوانی بهت دست میده

      من عاشق رنگ زشکی با ترکیب سبز بودم اما به خاطر چاقی تصمیم گرفتم لباس‌هایی بپوشم که لاغر تر نشونم بده و یا به جای لباس‌های چارخونه پوشیدن که دوست داشتم لباس راه راه میپوشیدم

      شنا رو خیلی دوست داشتم چون در شهری بودم که رودخانه داشت و دوستان در مورد شنا خیلی صحبت میکردن و اما من یواش یواش شنا هم نمیرفتم و خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب

      در مهمانی‌ها شور و اشتیاق نداشتم به خاطر چاقی

      در غذا خوردن مرتب نگران نظر بقیه بودم که میگن این چقدر میخوره به خاطر چاقی و احساس خوبی نداشتم و خودم فکرم تو این بود که دیگران حواسشون به منه و چون احساسم این بود دیگران هم میگفتن

      وقتی منزوی میشی و خودت رو محدود میکنی داری فرصت بیشتری به چاقی میدهی که بر تو غلبه کنه

      اینجوری فکر کنید که شما دو نفر هستید و چاقی یک شرایطی هست که داره با شما قاطی میشه، این چاقی یک قدرت و زوری داره، من متناسب هم یک قدرت و زوری دارم. چاقی خودش رو من شروع کرده پیدا کردن و منتقل میکنه خودش رو به من. هرچقدر که من از حضور چاقی در وجودم احساس ضعف بیشتری کنم احساس ناتوانی بیشتری کنم فرصت رو بیشتر محیا میکنم که چاقی به من غلبه بیشتری کنه

      همه ی افرادی که اضافه وزن دارن از یک مقطع‌هایی به بعد چاق‌تر شدنشون سریع تر شده. چرا؟ چون از یک مقطعی خیلی خودشون رو محدود کردن و احساسشون بد شده و منزوی شدن و خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن و از دیدن خودشون حالشون به هم خورده که احساس ناتوانی در برابر چاقی برای اونها شکل گرفته و خیلی راحت‌تر اضافه وزنشون بیشتر شده

      رفتار و افکار خودت رو بررسی کن و ببین چقدر شما داری از چاقی خودت احساست بد میشه؟ چه توجهی به چاقی داری؟ یک لیستی تهیه کن که چه کارهایی رو انجام نمیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ چه لباس‌هایی رو نپوشیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ چه روابطی رو با دیگران نداری به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ اضافه وزن چه تأثیری در روابطت با همسرت داره؟ با اطرافیانت داره؟ چه تأثیری در کسب و کارت داره و یک لطمه هایی رو به شغلت وارد کرده؟ ممکنه استاد دانشگاه باشی و اضافه وزن در تو لطمه وارد کرده باشه در بروز خودت. در ابراز کردن سطح علم و آگاهی ای که داری. ممکنه در هر شغلی باشی که اضافه وزن به تو لطمه زده باشه. از همه این‌ها صورت تهیه کن که ببینی و آگاه باشی که اضافه وزن چه لطمه هایی به شما زده و شما چقدر بهش توجه کردی. و میخواهیم این‌ها رو یکی یکی برطرف کنیم

      من در افکارم همیشه دوست دارم خوش تیپ و خوش استایل باشم و بمونم و وقتی در این حالت نیستم مسلما از خودم راضی نیستم

      کارهایی که انجام نمیدم به خاطر اضافه وزنم معاشرت کردن با دوستان ورزشکار و خوش استیل هست

      محدودیت دیگه ای که اضافه وزنم برام بوجود آورده این هست که اعتماد به نفسم در ارتباط برقرار کردن با افراد خوش هیکل و خوش اندام رو کم کرده و همچنین برای ورود عزیز دلم به زندگیم این وضعیت بدنی رو اصلا نمیپسندم و من هم همیشه یکی از خواسته هام این بوده که زوج خوش اندامی باشیم و برای به تحقق رسوندن این خواسته باید خیلی عالی تر باشم

      اضافه وزن باعث میشه که کم انرژی باشی و بدن فشار زیادی بهش وارد بشه که این هم محدودیت هست

      اضافه وزن و ذهن چاق باعث میشه که بدنت مرتبا در حال هضم کردن باشه و کلی بهش فشار وارد میشه و به قرار گیری در مسیر لاغری با ذهن از عضوهای بدنمون سپاسگزاری کردیم چون ازشون خوب مراقب میکنیم

      اضافه وزن باعث میشه در مواقعی که استخر میری یا مکان های عمومی ساحل و .. به خودت بگی این چه اندامیه و اعتماد به نفست کم باشه

      پایان بخش اول

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/02/27 21:34
        مدت عضویت: 583 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        یکی دیگه از محدودیت هایی که چاقی برای من بوجود آورده این هست که به من میگه تو نمیتونی به خواسته هات برسی! اما من با استفاده از مسیر قدرت ذهن صددرصد یواش یواش به هدفم یعنی زیبایی اندام پایدار میرسم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/27 11:48
      مدت عضویت: 599 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      سلام براستاد عزیز وهمه دوستان.
      وای خدای من این فایل هفتم روکه گوش دادم معجزه بود چقدر ذهن من رو عوض کردو چقدر دوست دارم تمریناتش رو کامل انجام بدم.استاد مهمترین تاثیراتی که فقط با این هفت قسمت به دست آوردم تاالان اینه که اول ازهمه آرااااااااااامش خاصی بهم دست داده چون حس میکنم مسیر درستی رو درپیش گرفتم دومین تاثیرش هم اینه که واقعا دیگه براخوردن هیچ حرصی ندارم و اصلا به غذا خوردن فکر نمیکنم و خیلی ناخودآگاه هم پیش اومده قبل ازاین همیشه احساس سنگینی و عذاب وجدان داشتم بخاطر خوردنم و همیشه احساس نفخ معده داشتم طوری که احساس میکردم بیماری دارم و درمعده ام مشکلی وجود داره چقدرآزمایش دادم و دکتر میگفت هیچ چیزیتون نیست و همیشه حس میکردم بیمارم و دکترها هنوز نتونستن بیماریمو تشخیص بدن.و خیلی حس های بد دیگه.ولی همین هفت جلسه تا الان کلی اثرات شگفت انگیز درمن به جودآورده و همین باعث قوت قلب من شده و ایمان دارم که بقیش هم معجزات بیشتری درمن به وجود میاره.و خدارو بی نهایت شاکرم که شما وآموزشهاتون رو درمسیرم قرار داد تامنو به سمت بهترین مسیرها که یکیش لذت بردن از نعمت زندگی هست برسونه.فقط تا الان یک سوال درذهنم هست که نمیدونم در فایل های بعدی به جوابش میرسم یانه و اون درمورد چاقی موضعی هست و چطور میشه که بعضی ها فقط از شکم یا میان تنه چاق میشن مثل خودم و بعضی هاهم از ران یا بالاتنه و….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/19 01:11
        مدت عضویت: 540 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 170 کلمه

        سلام من خیلی به چاقی توجه میکردم وقتی غذا میخوردم به اندازش توجه میکردم واین توجه باعث میشدچاقتربشم جلوی آینه خودمو سرزنش میکردم که چراچاقم این که از جسم خودم فرار میکردم جسمم نمی پذیرفتم ووقتی که به مهمونی میرفتم خیلی ناراحت میشدم اگر میگفتن چاقتر شدی واحساس بدی داشتم توجه که باعث چاقی من شد نرفتن به استخر به خاطر چربی های آویزون فرار از جسم خودم لباس های مورد علاقه خودمو نمی پوشیدم خیلی زجر آور بود وقتی میرفتم خرید لباس اندازه من نبود خیلی خجالت میکشیدم وحرف های قشنگ شما استاد عزیز ویه مدتیه که باجسمم آشتی کردم که خودم این بلای رو سرت آوردم جسمم رو بااغوش پر از عشق قبول میکنم دیگه بخودم افتخار میکنم جلوی آینه توجه نکردن به حرف های دیگران لذت بردن از غذا به اندازه بدنم مثل لاغر ها رفتا کردن چه مزییت های لاغری برایم به ارمغان می آورد لاغر برایم بهترین حس دنیاست ولذت بردن از زندگی کنارخانواده دوستان وخدارو شکر که به این مسیر قشنگ هدایت شدم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سیما شریعت پناه
      1398/10/26 19:01
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

      به نام خدا
      با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم و دوستان حاضر در سایت،
      استاد من از 25 آذر ماه با سایت مفید شما آشنا شدم، و در طول این یک ما توانستم 4 کیلو از وزن خودم را کم کنم با اینکه مثل دفعه های قبل کار خاصی انجام ندادم و به بدنم سختی و فشار وارد نکردم. من فقط تنها کاری که این روزها انجام دادم خیلی فکر کردم. به همه چیز. به همه رفتارهای کنترل نشده خودم. تمرکز کردم. و حسابی دست به قلم شدم و نوشتم و نوشتم. همه تمرینات را. به محض پیدا کردن هر فرصتی نوشتم. دیدگاه ها و نظرات دوستان سایت و خوندم. خیلی تغییرات در ذهنم ایجاد شد. واقعاً نظرم درباره غذاخوردن عوض شده. دیگه اصلاً مثل قبل نیستم. دیگه ذهنم دنبال غذاها نیست. جمله میل ندارم و خیلی تمرین کردم و در برابر خیلی از خوراکی هایی که بهم تعارف شد در این یک ماه همه را بلا استثنا با دو کلمه میل ندارم رد کردم. بدون این که احساس حسرت یا ناراحتی داشته باشم. تغییر رفتارم به حدی است که همسرم هم کاملآ تحت تاثیر قرار گرفته و کمتر غذا می‌خورد. کمتر خوراکی و بستنی می خرد. و حتی به من می گوید فایل های استاد را با هندزفری گوش نکن بگذار تا من هم بتوانم بشنوم. حتی همکارانم در محل کارم هم تحت تأثیر رفتار من قرار گرفتن و در طول ساعات کاری چیزی نمی خورند. مگر یک عدد میوه. مثل من ? البته آنها نمی دانند که من چکار کردم ?استاد من خیلی در این مدت به نوشتن و خواندن اهمیت دادم. و الان بار دوم هست که فایل های رایگان رو گوش میدم و تمرین می کنم.. والان درسری دوم تا این جلسه رسیده ام. و خیلی حسم تغییر کرده. من هر روز دردهای خیلی بدی داشتم. درد در کمر. زانو. گردن. سردردهای هر روزه. بی حوصلگی و بی انگیزگی. احساس خواب آلودگی و رخوت. اما خدا رو هزاران بار شاکرم که دیگر خبری از اون دردها نیست با اینکه من فقط 4 کیلو کم کردم ولی در واقع اون دردهای خیلی شدید هم انگار مرتبط بودن با روحیه بدی که داشتم. و هر روز دارم می نویسم و نت برداری می کنم. بعد هم دائم برمی گردم و نوشته های قبل را مجدد مرور می کنم. در این یک ماه هم خیلی خواندم و هم خیلی نوشتم. خیلی فکر کردم. خیلی فکر کردم. و باز هم خیلی فکر کردم. هر روز روزی چندین بار فایل صوتی انگیزشی به نام رویا رو گوش میدم و عاشق این فایل هستم. با اینکه حدود 5 دقیقه است ولی انگار به اندازه 50 سال در من انگیزه و اشتیاق ایجاد کرد. و هر روز خدا رو شکر می کنم که به من فرصتی دوباره داد. شما رو در مسیر من قرار داد تا دوباره بتونم متولد بشم. انگار می خواست به من بگه تو با این همه توانایی و استعداد حیفی و هنوز خیلی جوانی و وقت زیادی برای زندگی کردن داری. و من خدا رو خیلی شاکرم.
      مزایای متناسب شدن که در درجه اول سلامتی برایم بسیار مهم هست. و بعد از آن پوشیدن لباس های رنگی و شاد. سبک بودن. راحت راه رفتن و نفس کشیدن. شادی. جوانی. دل زنده بودن و راضی بودن از زندگی. روابط بهتر داشتن. احساس خاص بودن و مورد تحسين واقع شدن. اعتماد به نفس بالا و رهایی از نگاه های سنگین عده ای. و در کل احساسات مثبت داشتن.
      ممنونم از شما استاد که ذهن من و باز کردید و من و به فکر کردن وادار کردید …. خیلی خوبید. خدا حفظتون کنه انشاءالله ??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/02/28 01:55
        مدت عضویت: 583 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 603 کلمه

        سلام سیمای عزیزم
        کامنت شما رو خوندم و یکبار دیگه برام مرور شد که همه چیز فکری هست. اول فکر اول ذهن اول باورها اول فرمولهای ذهنی تغییر میکنند و بعد نتیجه اون تغییر در رفتار و اتفاقات و .. زندگی ما نشون داده میشه همانطور که برای شما اتفاق افتاد. به پیشنهاد شما در این کامنت فایل انگیزشی رویا رو دانلود و گوش کردم خیلی خوب هست. واقعا به رضا تبریک میگم به خاطر اینکه خوب قوانین رو آموخته و در زندگیش اجرا کرده و نتیجه گرفته و در گام بعدی خوب هم داره آموزش میده و هر روز بهتر از دیروز عمل میکنه. میخوام به سبک تمرینی خودم فایل رویا رو یکبار دیگه اینجا بازنویسی کنم تا هم افکار و باورهای خودم تقویت بشه و هم دوستانی که کامنت من رو میخونن:

        خیلی از آدمها با آرزوی لاغری میمیرن، آرزوی روحیه خوب داشتن، آرزوی پوشیدن لباس های مورد علاقشون، آرزوی انجام خیلی از کارها با کلی آرزو ها که سالها بهش دست پیدا نکردن. اونها با یک عالمه حسرت از دنیا میرن.

        حسرت چرا من چاق هستم؟ چرا من نمیتونم لاغر بشم؟ چرا خدا من رو اینجوری خلق کرده و چرا و چرا و چرا

        این چرا ها هیچ وقت نگذاشت اونها هیچ وقت به سمت آرزو هاشون حرکت کنند و اونها هیچ وقت لاغر نشدن

        با خودت فکر کن چرا این افراد با آرزوی لاغری میمیرند؟ یک عاملش این هست که اونها «میترسن». ترس از اینکه «اقدام کنند و شکست بخورن».

        یک عاملش این هست که اونها شاد نیستن. بلد نیستن که شاد باشند و یک ««انسان غمگین نمیتونه به آرزوش برسه»»

        و این افراد خودشون رو با افراد لاغر مقایسه میکردن و حسرت میخوردن و احساس متفاوت بود نبا سایر انسان ها را داشتند از همه گله و شکایت داشتن و حتی به خدا هم معترض بودن که چرا من رو اینجوری خلق کردی

        شمایی که الان زنده ای و داری این صدا رو میشنوی، بهت پیشنهاد میکنم رویا لاغری خود رو از دست ندی. تا میتونی برایش ارزش قائل باش. برای رسیدن به اون تلاش کن.

        اصلا به این فکر نکن چطور باید لاغر بشی، توی دام آخه چطور میتونم لاغر بشم نیفتی. از شکست خوردن نترسی. از مسخره شدن نترسی. از اینکه شما رو آدم احمقی فرض کنن نترسی.

        این رو خوب یادت باشه شکست خوردن اشکالی نداره تصمیم بگیر و اقدام کن. اگر میخوای لاغر بشی باید تصمیم بگیری. اگر هر بار اقدام کردی برای رژیم گرفتن و شکست خوردی هدفت تنها چند کیلو لاغر بوده اینبار تصمیم بگیر من میخوام خیلی لاغر بشم انقدر لاغر بشم که فقط در رویاهام میتونه باشه

        لاغر شدن سخت نیست ولی باید از موانع شروع حرکتت عبور کنی. موانع ذهنی، موانع انسانی و موانع محیطی.

        افرادی که تونستن از این موانع رد بشن به رویا لاغری خودشون رسیدن ولی مهم این هست که تو هم میتونی به رویای لاغری خودت برسی

        اینو میدونم اصلا چیز جالبی نیست دو تا آدم توسط یک خدا خلق بشن و حتی در یک خانواده بزرگ بشن ولی یکی چاق باشه و یکی لاغر. اصلا اینو به عنوان طبیعت جهان نپذیر. با انگیزه خودت با اشتیاق خودت و با اراده خودت از سد طبیعت جهان عبور کن و تو خودت رو طوری تغییر بده که در رویاها و آرزوی های خودت داری

        روی خودت کار کن. اونهایی که لاغر هستند موفقیت های شما رو درک نخواهند کرد. تو وقتی خودت رو لاغر میکنی دنیای جدیدی رو تجربه میکنی. این دنیایی هستش که هیچ فرد لاغری تجربش نکرده و هیچ فرد چاقی اون رو تجربه نخواهد کرد پس خاص باش و به دنیای خودت رنگ واقعیت ببخش.

        تصمیمت رو برای لاغر شدن باید به حدی باشه ه هر وقت کسی گفت نمیتونی تو انگیزه بیشتری بگیری.

        پیش به سوی لاغر شدن.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/20 15:27
      مدت عضویت: 774 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 694 کلمه

      بنام رب یکتا
      ?سلام به استاد عزیز و دوستان عزیز متناسبم?

      خدایا شکرت خدایا شکرررررت که من هر روز دارم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشم.???
      دیروز دوستم اومده بود پیشم.دوستم داره کارشناسی مامایی میخونه.شاید سه هفته بود منو ندیده بود با تعجب نگاهی به من کرد و گفت چیکار کردی با خودت؟! گفتم چطور مگه…گفت چند هفته شده ندیدمت اما خیلی جمع و جور شدی… تو سزارین کردی و اغلب خانومایی که سزارین میکنن اینقدر شکمشون تخت نمیشه…? من چشمام از شادی برقی زد و گرد شد و خندیدم.?بهش گفتم فقط اینروزا شادم. خودمو دوست دارم.وقتی دوست دارم آهنگ میزارم و میرقصم.باورهای اشتباهی که فکر میکردم باعث چاقی میشن رو از ذهنم پاک کردم…گفتم با همچین سایت خوبی آشنا شدم…و بهش گفتم میتونه اونم از این نعمت استفاده کنه.دوستم دختری متناسبه اما همیشه ترس از چاقی داره و با کم خوردن خودشو متناسب نگه داشته…اونم خوشحال شد و از پیشنهادم استقبال کرد.

      دوستان خوب و آگاهم من بارها به این جلسه گوش کردم و به این نتیجه رسیدم که من در طی این سه سال که وزنم رو به افزایش بود نمیتونستم باور کنم که من دارم به یه فرد چاق تبدیل میشم.??برای همین هیچ وقت و هیچ وقت راجب چاقیم با کسی حرف نمیزدم ?حتی با همسرم و فهمیدم این یک حسن در من بود که تصویر ذهنی که من برای خودم ساخته بودم هنوز تبدیل به یه آدم چاق نشده بود و من باور نداشتم چاقی در من دائمیه و من خودم رو در برابرش ناتوان نمیدیدم…ولی در مورد سرزنش کردن اره هر وقت جلوی آینه میرفتم غمی در درونم شروع به ایجاد شدن می‌کرد? آخه این من بودم کسی که همین سه سال پیش همه به اندامم غبطه میخوردن و من رو به خوش تیپی می‌شناختند.همیشه ازدواج و بارداریم رو مقصر میدونستم و در این افکار اشتباه غرق بودم…اما حالا در این زمان و مکان که این سایت ارزشمند هست من اعتراف میکنم سخت در اشتباه بودم و تماما اشتباهات فکری و رفتاری خودم جسم دوست داشتنی ام رو به این شکل در آورده بود.حالا که جلوی آینه میرم نگاهی به همه ی نازیباییهایی که خودم ایجاد کردم ميندازم و درون خودم اون فرد متناسب و زیبا رو میبینم… اره فقط زمان لازمه که آموزش‌های استاد آروم آروم در من نهادینه بشه و این مهمان ناخوانده از وجودم رخت ببنده و از من دور و دور و دورتر بشه….من دوستت دارم جسم نازنینم تو توانایی هر روز زیباتر شدن رو داری….
      زیبایی که همه ی ما در درونمان داریم ولی با باورهای اشتباه جسممون رو به شکل نافرم و نا زیبا در آوردیم….

      الان که به لبخند جسمم نگاه میکنم برق شادی رو در اون میبینم اره اون روزها دارن به من نزدیک میشن.من دارم خودم رو در اون اندام متناسب میبینم…در اون روزهای نزدیک میبینم لباسام چقدر بهم میان و لباس‌های قدیمیم رو که میپوشم و به تنم اندازه ست لذت میبرم. همسرم و اطرافیانم منو تحسین میکنن برای این توانایی و زیبایی که دارم.
      تو مجالس همه از دیدنم لذت میبرن و دوست دارن مثل من به اندامی که دوست دارن برسن.
      احساس سبکی و آرامش دارم.
      خیلی خوشحالم که میتونم با لذت به تفریحاتی که دوست دارم برم… استخر… باشگاه… رقص…
      با اشتیاق لباس‌های جدید و رنگ شاد چند سال پیشم رو میپوشم.لباسهای خوشگل برای خودم تهیه میکنم و از پوشیدنشون لذت میبرم…
      از بارداری های بعدی و شیردهی دیگه نمی‌ترسم و با لذت به آیندم فکر میکنم که تا زمانی که زنده هستم میتونم بدون هیچ ترسی متناسب باشم.
      چقدر احساس سبکی و چالاکی میکنم.
      چقدر اعتماد بنفسم عالی شده.
      براحتی می دوم بدون اینکه به نفس نفس بیفتم و احساسم بد بشه.
      خدا رو شکر میکنم که بدنی اینچنین کامل و بدون عیب و نقص وبا برنامه ریزی کامل خلق کرده و اونو به من هدیه داده…
      از اینکه به این راه هدایت شدم و آگاهی‌های نابی کسب کردم خداوند رو شاکرم…
      ?اقای رضا عطار روشن شما انسان آگاه و هدایت شده و با خلوصی هستین که این آگاهی‌ها رو به صورت رایگان در اختیار انسانهای واقعا نیازمند به این آگاهی‌ها قرار می‌دهید. براتون آرزوهای بهترینها رو از هر نعمت رو دارم ?
      ?با ارزوی تناسب در همه ی جنبه های زندگی برای دوستان عزیزم?
      ?رب یکتا همراه همتون?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1398/09/20 21:10
        مدت عضویت: 774 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 50 کلمه

        ممنونم از توجه تون استاد عزیز.?????
        بله این نگارش ذهنی اشتباست و یک انسانی که دچار اضافه وزن شده هنوز هم زیباست منتها زیبایی به شکل اشتباه.پس باید ابتدا اشتباهات ذهنی اصلاح بشن که بعد این اصلاحات در رفتار آشکار بشه و جسم به سمت زیبایی صحیح خودش هدایت بشه.
        ?????????????????

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1398/09/20 22:43
        مدت عضویت: 827 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 45 کلمه

        چه نکته‌ی مهمی رو بهش اشاره کردین تو این نوشته.
        جسم‌ما در هر حال زیباست. حالا اگر ما به‌غلط زیبایی‌های ناخواسته‌ای رو به جسم دعوت کردیم اشتباه رو جبران می‌کنیم اون‌ها رو رها می‌کنیم و زیبایی‌هایی رو که میل به داشتنشون داریم دعوت می‌کنیم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/02 20:18
      مدت عضویت: 747 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 753 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه در اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/02 20:18
      مدت عضویت: 747 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 752 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/08 08:57
      مدت عضویت: 780 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 645 کلمه

      سلام استاد عزیزومهربان
      خدارو شاکرم که بااشمااشناشدم
      من در هر دوره ای ازاساتیددیگه هم شرکت کردم بازم ته دلم یه ذره شک داشتم اما حرفای شما انقدر به دلم میشینه و ایمان دارم که اتفاقات خوب در راهه و خدا منو انتخاب کرده که لاغربشم و یه زندگی ناب بسازم براخودم
      تمرین اول جلسه هفتم:
      همیشه احساس بدی به چاقی داشتم حتی زمانیکه خیلی خوش اندام بودمم یه دنیاترس از چاقی داشتم چاقی اعتماد به نفسمو ازم گرفته
      حس میکنم همه نگاه به هیکلم که میکنن دلشون نمیخواد بامن ارتباط بگیرن
      هر لقمه که میخورم حس میکنم اطرافیان دارن نگاه میکنن که چقدر میخورم ومسخرم میکنند
      احساس میکنم پرخوری پوستمم خراب کرده
      پادردمیشم
      کمردرد میشم بخاطر چاقی
      همه جا حرف چاقیمو میزنن
      احساس ناتوانی شدید دارم
      همیشه بخاطر پرخوری وگوش دادن به هوای نفسم خودمو سرزنش میکنم و حس میکنم خدا ازم ناراضی میشه وقتی پرخوری میکنم
      هم غذا میخورم هم حالم بده که خوردم
      حس میکنم همسرم ازم دورمیشه وقتی چاق میشم
      هرروز خودمو چاقتر میبینم
      و…..تا بی نهایت چیزی هست که بنویسم اما بریم سر تمرین لذت بخش
      تمرین دوم جلسه هفتم:
      با لاغرشدن زندگی شیرین میشود ?
      عاشق خودم میشم
      اعتمادبه نفسم میره تا اسمون
      پرجنب وجوش و سرحال
      ادم بااعصاب مهربان
      احساس توانایی به اوجش میرسه
      حس وحال خوب دائمی
      جلو اینه میرم وساعتها خودمو نگاه میکنم وکیف میکنم
      تو هرمغازه ای دلم خواست میرمو هرچی دلم خواست میخرم
      حتی لباسای تک سایزی که بخاطر تک سایز شدنشون خیلی تخفیف خوردنم میخرم ?
      دیگه خجالت نمیکشم جلو همسرم بشینم یا درازبکشم
      هرلباس تنگی که دلم بخواد میپوشم
      لباسای نیم تنه که همیشه محروم بودم ازش وحسرت میخوردم را میپوشم
      پوست صورتم مث ایینه شده
      حتی رویش موهامم بهترشده
      ریزش موهامم بهترشده
      دیگه پادرد نمیشم
      زانودردنمیشم
      کمرم دردنمیگیره
      هیچ مریضی سراغم نمیاد
      تو پله ها بدو بدو میرم بدون اینکه نفسم بند بیا‌د
      هرروز باعشق و علاقه میرم ورزش و حالشو میبرم
      اصلا دلم میخواد هرروز برم استخر
      دلم میخواد هررنگی که دوست دارم بخرم وبپوشم
      باهرکسی که بیرون نیرم افتخارمیکنه به بودن من همراهش
      دیگه خونه مادرشوهرم که میرم لباسای گشادکه معلوم نشه من چاقمو نمیپوشم یه عالمه لباس خوشکل و رنگارنگ‌ میپوشم
      دیگه هرچادری دوست دارم میخرم بدون ترس از چاق نشون دادنم
      دیگه درکنارهمسرم که میریم بیرون حس خوبی دارم و قدمامو محکم برمیدارم
      شبا که میخوام بخوابم فقط حس خوب دارم وبه برنامه ی کاری فردام فکر میکنم نه به اینکه چی بخورم فرداصب
      هرجامیرم هرکسی هرچی تعارف میکنه میگم میل ندارم
      همیشه تو مهمونایی که سلف سرویس بوده و رفتیم ادمای متناسبو دیدم که دوتا تیکه از هرچیزی میچینن گوشه ی بشقاب ومیرن میخورن همیشه ارزو داشتم که منم اینطورباشم ومطمئنم همینطوری میشم
      همیشه حس میکنم ادمای باکلاس کم چیزی میخورن
      دیگه اگه کل شیرینی فروشی را بیارن بایه عالمه کیک وسیرینی من فقط به اندازه ی نیازم میخورم ودیگه هیچی تو سرم نمیگه بخور الان تموم میشه و…..
      دیگه وقتای فراغتم ی دمنوش درست میکنم و با یه حس خوب میخورم نه اینکه میان وعده هامو برم غذابخورم
      اصلا دیگه فکر غذا تو سرم نمیاد که پر از خیالبافی بشم
      هرجابرم که جاتنگ باشه میگن تو بیا که لاغری اینجاجات میشه
      دیگه براهرلقمه ای که میخورم استرس چاق شدن ندارم
      حتی غذایی رو که میریزم تو بشقابمم نمیتونم تااخرش بخورم
      دیگه تمام چیزایی که باعث چاق شدنم شده بود رو بطور ناخوداگاه کنارگذاشتم وپراز عادتای خوبم
      صورتم دیگه پف نداره و چاق نیست ولی خشک ولاغرم نیست الان تازه صورتم اندازه شده
      وقتی میرم سرکار و میخوام درس بدم حس بدی ندارم که حالا بچه ها حواسشون به چاقی من نره ونفهمن من چی درس میدم
      هرمراجعی که میبینم لذت میبرن از اینکه من مشاورشون هستم
      دیگه تو ذهنم نمیگم تو چه مشاوری هستی که خودت نمیتونی برای مشکلت راه حل پیدا بکنی
      هروقت برم مدرسه ی پسرم اون باافتخازمیگه این مادر منه
      بالاغرشدنم اطرافیان چاقمم راه درست لاغرشدن را پیدا میکنن
      زندگی میشه گل و بلبل هرچی بخوام بگم حرفام تموم نمیشه
      بقیشو تو دفتر تمرینم مینویسم که دوستانم اذیت نشن
      استاد عزیزم خیلی خوبین شما خیلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/06 10:02
      مدت عضویت: 786 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 658 کلمه

      سلام خداقوت خداروشکر که بامسیر لاغری اشناشدم وتونستم قسمت هفتم روهم چند بارگوش بدم واقعا هرچه جلوتر میروم مطالب عالیتر وفوق العاده تر میشن واراده روبرای جذب بیشتر ودقت در عملکرد دقیق تر برای رسیدن به سلامتی ومتناسب شدن روبیشترمیکنه
      استاد گرامی این فایلتون هم مثل فایلهاد دیگه نه تنها مهمه بلکه عالیه چقدر صحبتهاتون بر عمق دل مینشینه وحرفهای جسم وذهن مارو کامل بیان میکنه با گوش دادن به این قسمت دلم گرمتر ومحکمتر شد وعزمم برا ادامه راه بیشتر حدود سه ماهه که باسایتتون اشنا شدم اوایل فقط گوش میدادم وتمریناتو انجام میدادم چون به نتیجه فوری نرسیده بودم کمی تردید کردم بااینکه دوسایز کم کردم ولی نتونسته بودم مثل بعضی همراهان لاغریکه درمدت کوتاهی مقدار قابل توجهی وزن کم کرده بودن باشم ناراحت بودم که چرا من به این حد نرسیدم بااینکه زیاد توضیح داده بودید افراد مختلف بسته به دقت عملکردشون به حرفهای شما نتایج متفاوتی میگیرند
      وقتی در این فایل توضیح دادیدکه زمان رابرای لاغرشدن کناربگذارید لاغر شدن یک پروسه زمان براست مصمم تر شدم که راه لاغری رو محکم تر ادامه بدم
      تمرین چقدر ازچاقی خودتان احساس بد دارید:
      اول چیزی که میبینی وضع ظاهری نامتناسب هست بعدپیدانکردن لباس مناسب وزیبا ومتناسب باسایز بدن
      عدم پوشیدن رنگهای شادوروشن
      سخت برخواست ونشست کردن
      براحتی ازپله ها بالا وپایین نرفتن
      درورزشگاه نمی تونم همه حرکات ورزشی رو انجام بدم
      هنگام راه رفتن یا پیاده روی خیلی نمیتونم تند حرکت کنم
      سریع نبودن در انجام کارها
      نفس نفس افتادن به هنگام انجام کارها یاپیاده روی
      خیلی سخت سوار یا پیاده شدن از ماشین بخصوص وسایل حمل ونقل عمومی
      فضای زیادی برای نشستن یا خوابیدن لازم است
      بیماریهایی که دراثرچاقی بوجود اومده وباعث خوردن داروهای خاص ومراقبتهایی است که خود وخانواده رادرگیر ونگران میکند
      خواب راحتم هم کمتر میشه
      حوصله رفتن به مهمونی تفریح ودور همی کمتر میشه
      خیلی نمی خوام دیده بشم
      ازدیدن اندامهای متناسب احساس بدی نسبت به اندام نامتناسب خودم درمن بوجود میاد که چراخودم اینطور نیستم
      تمرین:لاغری چه مزیتهایی برای شما به ارمغان دارد:
      اگر لاغر باشم خیلی راحت وسبک بلند میشم ومیشینم وراحت میتونم روی زمین بشینم دراز بکشم پاهامو جمع ودرازکنم بانوه ام دویدن وغلطیدن وپریدن بازی کنم روی
      روی مبل جمع وجور بشینم
      هنگام پیاده روی تندوسریع قدم بردارم
      هنگام سوار شدن وپیاده شدن ازماشین خیلی راحت وبدون اذیت شدن باشم
      وقتی روی صندلی ماشین میشینم راحت کمربند ایمنی رو میبندم وسطح بدنم جلوترنیست
      درکلاس درس بین دانشجوها میتونم راحت راه برم وبرکارهاشون نظاره گر باشم بدون اینکه نگران باشم اگه بلند بشم انها موقع دیدن جسم من چی میگن
      هنگام لاغر بودن همه بیشتر حرفهاونظراتمو قبول دارن چون میبینن اول برا خودم وسلامتیم ارزش قایل بودم
      میتونم لباسهای زیبا وجذاب بارنگهای روشن ودلخواهم بپوشم ودرمهمانیهابااعتماد به نفس عالی خیلی شیک تر وموردتوجه بیشتر شرکت کنم
      ازسلامتی بیشتری برخورداربشم
      درورزشگاه همه حرکات روبه راحتی وبالذت انجام بدم
      میتونم طبیعت گردی وبالارفتن ازارتفاعات وبالاوپایین رفتن ازپله هاروبراحتی انجام بدم
      براخریدپارچه ولباس مشکل نداشته باشم پارچه بامتراژ زیادم لازم ندارم
      همیشه بانشاط وباحوصله کارهای روزمره زندگیمو انجامبدم
      بادیدن افرادمتناسب ومقایسه باخودم دچار دپرس وناراحتی ازخودم نشم
      بازجر غذانخورم وبعدازخوردن دچارعذاب وجدان نشم
      دیگرنیازبه پوشیدن لباسهای گشاد برای پنهان شدن جسم نامتناسب نیست
      ازهمه چیز به مقدارلازم وبه موقع بخورم
      قطعا بااندام متناسب وپوشیدن لباسهای مناسب اندام شیک پوش ترشده ومورد توجه واحترام بیشتری میشویم
      ورمهای بدن هم خوابیده شده سایز کفشم هم کمتر میشه
      پاهام سبکتر میشه ودیگه روی زمین به سختی حرکت نمیکنه پس برا خرید هواخوری مهمونی صبح زودپیاده روی کردن رفتن به تفریح وطبیعت ومسافرت بیشتر اقدام میکنم
      کمتر اطرافیان وعزیزانم رادرگیر مشکلات اضافه وزنم میکنم وکمتر نگران حالم میشن
      باامید به لطف خدا که دراین مسیر قرار گرفتم وراهنماییهاودرسهای عالی شما استادبزرگوار امیدوارم خیلی دقیق به اموزشهای شما استاد گرامی عمل کنم وبزودی نتایج عالی درمسیر لاغر شدن وداشتن اندام متناسبم بدست بیارم به امید خدا من میتوانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/07/25 22:04
      مدت عضویت: 823 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 992 کلمه

      قسمت آخر تمرین جلسه هفتم

      سلام خدمت دوستان تناسب فکری عزیز و استاد گرامی

      مزیت های لاغری ( داستان لاغری من)
      من الان دوسال است که از طریق لاغری با ذهن لاغر شده ام و به وزن ایده آلم یعنی ۶۰ کیلو گرم رسیده ام
      خوشحالم شادم هر صبح که از خواب بیدار میشوم و خودم رو توی آیینه میبینم لذت میبرم و خدارو شکر میکنم
      پوستم هر روز جوانتر و زیباتر میشود
      هر روز باشگاه میروم و از ورزش کردن لذت میبرم بدنم سفت و ورزیده شده هیکلم بسیار زیبا شده
      هر کس تو باشگاه من رو می بینه فکر میکنه مربی بدنسازی هستم
      بدن سالم و سلامتی دارم زانودردم کاملا خوب شده .ضعف و کم خونیم کاملا خوب شده .معده دردم کاملا خوب شده و یک بدن سالم و شاداب دارم و بسیار پر انرژی هستم
      هر مهمانی و عروسی و مراسمی باشه من بهترین و زیباترین و شادترین لباسها رو می پوشم و تو مجلس مثل الماس میدرخشم و همه از زیبایی من به وجد می آیند شوهرم به من افتخار میکنه پسرم به من افتخار میکنه
      دامن کوتاه رو که خیلی دوست دارم می پوشم و چقدر روی تنم زیباست وپاهام رو زیباتر نشون میده
      دیروز رفتم خرید و یک پیراهن مجلسی زیبا سایز ۳۸ رو برداشتم رفتم اتاق پرو و به راحتی پوشیدم اندازم بود خودم رو تو آینه نگاه کردم واااااای چقدر زیبا شده بودم پیراهنی که انتخاب کردم قرمز رنگ بود و کوتاه تا بالای زانو چقدر زیباست تو تنم، مثل عروسک شدم چقدر پاهایم خوش فرم و زیبا شده
      خودم از زیباییم به وجد آمدم و تو آینه به خودم نگاه کردم و گفتم عالیه تو زیباترین و خوش هیکل ترین زن دنیایی❤
      هفته دو سه شب میریم پارک دوچرخه سواری، من شوهر و پسرم دوچرخه سواری میکنیم چقدر من دوچرخه سواری رو ‌دوست دارم روی دوچرخه احساس سبکی میکنم احساس آزادی احساس لذت وقتی دوچرخه میزنم بادی که تو موهایم میپیچه و صورتم رو نوازش میده منو به اوج لذت و شادی میبره

      اعتماد به نفسم عالی شده دیگه از هیچ چیز و هیچ کس خجالت نمی کشم به خودم می‌بالم و افتخار میکنم
      هفته ای یکی دوبار میرم استخر با اعتماد بنفس کامل مایوهای جدید و زیبا می پوشم و با لذت شنا میکنم من شناگر حرفه ای هستم روی آب می خوابم و به سقف استخر نگاه میکنم چقدر سقفش بزرگ و بلنده بوی کلر آب رو حس میکنم همه در حال شادی خنده و آب بازی هستن صداشون داره تو گوشم می پیچه چه حس آرامش دلپذیری داره روی آب خوابیدن ، یکی از دوستام داره از کنارم رد میشه و بهم میگه عالیه تو چقدر راحت میتونی رو آب بخوابی آرام آرام دست و پاهام رو تکون میدم و به کنار استخر میرم و میرم لب استخر و شیرجه میزنم تو استخر الان زیر آبم چقدر قشنگه چه حس خوبیه کف استخر میشینم و به پاهای بچه ها که دارن شنا میکنن نگاه میکنم خیلی صحنه قشنگیه تمام وجودم شعف و شادی و لذت شده داره کم کم نفس کم میارم سریع شنا میکنم و به سطح آب میام چه تجربه زیبایی بود?❤❤

      من عاشق پیاده روی هستم هر روز میرم پیاده روی و در حین پیاده روی فایلهای پیاده روی استاد رو گوش میدم و لذت میبرم ❤
      دوره آرایشگری رفتم و واسه خودم کار میکنم مشتریان فراوانی دارم تو کارم موفق هستم و تو شهرمون جزئ موفق ترین و خبره ترین آرایشگران هستم از حرفه ام درآمد عالی دارم سالی دو الی سه بار سفر خارج از کشور میرم و لباسهای زیبا می پوشم و لذت میبرم
      مدام شاد و خوشحالم دیگه به خاطر چاقی عصبی نیستم روابطم با شوهرم عالی هستش و عاشق هم هستیم
      آموزش رانندگی رفتم و به راحتی و آسونی رانندگی میکنم راننده ماهری هستم صبح امروز میخواستم برم با خواهرم خرید آماده شدم سوئیچ رو برداشتم و رفتم سراغ ماشینم دزدگیرشو زدم و سوار شدم سوئیچ رو چرخاندم و ماشینو روشن کردم و دنده عقب زدم از پارکینگ آمدم بیرون چقدر رو صندلیه ماشین کوچولو هستم به راحتی پام به ترمز و کلاچ می رسه و اصلا به فرمون نمیچسپم و تو صندلی نمیتپم?
      صندلی آزاده و مثل یک خانوم شیک تو ماشین می شینم و خیلی راحت رانندگی میکنم همون طور که رانندگی میکردم و میرفتم دنبال خواهرم تو راه به خانومای دیگه که رانندگی میکردن نگاه میکردم و با خودم می گفتم چقدر من دوست داشتم مثل شماها رانندگی کنم و الان به آرزوم رسیدم چقدر رانندگی لذت بخشه به آدم احساس قدرت میده رانندگی رو هم مثل لاغری با ذهن خیلی خوب و عالی یاد گرفتم و تمرین کردم و الان دارم عالی رانندگی میکنم همون طور که لاغری رو یاد گرفتم و الان لاغر و خوش هیکل شدم ?
      به خونه مامانم اینا رسیدم خواهرم سوار ماشین شد و با هم رفتیم خرید چقدر به دوتامون خوش گذشت هر لباسی که دوست داشتم خریدم همه لباسها به تنم زیبا بود و با یک خاطره خوش و زیبا به خونه برگشتم

      چند روز پیش رفتیم پارک و من سوار تاپ شدم چقدر کیف کردم میرفتم بالای بالا و می آمدم پایین موهایم از زیر شالم ریخته بود بیرون و توی باد حرکت میکرد و تو صورتم می ریخت حس کودکیم برام زنده شد چه حس زیبایی سالها بود این حس و نچشیده بودم از ته دل می خندیدم و شادی میکردم
      صبحهای جمعه با دوستای خانوادگیمون میریم کوهنوردی و من جلوتر از همه مثل قرقی از کوه میرم بالا از بالای کوه چقدر شهر کوچیکه آدما مثل مورچه هستن چقدر شهر زیباست باد میوزه و من بوی چمن رطوبت گرفته رو در صبح حس میکنم بوی رطوبت خاک رو حس میکنم اینجا بوی شمال میاد بوی کوههای دو هزار کنار شهر شهسوار
      البته اونجا خیلی قشنگه من عاشق کوهای دو هزار هستم
      نسیم ملایمی میوزه و صورتم رو نوازش میده و من با قدرت از بالای کوه فریاد میزنم خدایااااااااااااااا شکرررررررررت

      خیلی خیالپردازی کردم? ولی واقعا لذت بردم و همه اون چیزایی رو که گفتم حس کردم یک حسی که انگار تجربشون کردم چقدر لذت بخش بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/07/25 14:45
      مدت عضویت: 823 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 317 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم
      ادامه تمرین جلسه هفتم
      من طبق گفته استاد رفتم جلو آینه خودم رو با دقت نگاه کردم گفتم جسم عزیزم من تو رو همین طور که هستی دوستت دارم تو همونی که با افکار و باورهام ساختم پس تو مقصر نیستی هر چه هستی و هر جور هستی دستکار افکارم هستی پس من تو رو دوست دارم و میپذیرمت ازت عذر میخوام و سر تا پایت را غرق بوسه میکنم تو از منی و من از تو ،ما از هم جدا نیستیم یکی هستیم من با افکار چاق کننده ام تورو چاق کردم و مسولیت تو رو میپذیرم بهت قول میدم و تعهد میدم که با افکار لاغر کننده ای که داره روز به روز در ذهنم قوی و قویتر میشه تو رو لاغر و زیبا میکنم
      اینو بهت قول میدم و میدونم تو هم با اشتیاق همراه من خواهی بود ودر کنار من برای متناسب شدن به من کمک میکنی ازت ممنونم
      من به تو افتخار میکنم چون تو نماد عالیه هستی روح من در تو متجلی شده پس تو برای من خیلی ارزشمندی ومن به تو احترام می زارم و با تمام وجودم دوستت دارم
      تو دوست و همراه همیشگی من هستی از بدو تولد تا لحظه مرگ پس هیچ چیز و هیچ کس برای من با ارزش تر از تو نیست و در پناه خدای مهربانم روزها و سالهای زیادی رو در کنار هم با سلامتی و تناسب و زیبایی و شادی و آرامش سپری خواهیم کردو تنها در لحظه مرگ هست که من از تو جدا خواهم شد با تو وداع خواهم کردو تو رو به خاک میسپارم روحم با شادی و اشتیاق نزد خدای مهربان و عزیزم بر میگرده ❤❤❤❤❤ تو نعمتی هستی که خدا در صحت و سلامت کامل