ورود / ثبت نام
0

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
اندازه متن

بسیاری از افراد چاق سال هاست برای لاغر شدن تلاش می کنند. آنها سعی کرده اند تا از طریق روش های مختلفی لاغر شوند اما هرگز موفق نشده اند چون لاغر شدن فقط از طریق کدنویسی ذهن برای لاغر شدن امکانپذیر است.

از چند سال گذشته با کشف کامپیوتر موضوع کدنویسی پدیدار شد و درواقع زبان گفتگو با کامپیوتر کدهایی بود که به طریق خاصی برای کامپیوتر قابل درک بود و کامپیوتر از طریق آن کدنویسی به دستورات انسان واکنش نشان می داد.

از آن روزگار تا به امروز پیشرفت بسیار زیادی در زبان های برنامه نویسی ایجاد شده است و انسان های زیادی از طریق کدنویسی خواسته های خود را به کاپیوتر می دهند و پاسخ مناسب از آن دریافت می کنند.

در واقع پاسخ کامپیوتر به درخواست انسان، واکنش به خواسته های انسان است که از طریق زبان های برنامه نویسی برای کامپیوتر تعریف شده است.

کامپیوترها به خودی خود قادر به حل مسائل و خواسته های انسان ها نیستند مگر اینکه از قبل از طریق کدنویسی برای آنها تعریف شود که هر خواسته ای چه پاسخی دارد.

نکته قابل توجه این است که فقط عده ای که زبان برنامه نویسی را می دانند برنامه های کامپیوتری را می نویسند و سایر انسانها فقط از نتیجه آن برنامه ها برای حل مسائل خود استفاده می کنند.

مغز انسان به عنوان مرکز فرماندهی کل سیستم بدن بی نهایت بار پیشرفته تر از مدرن ترین کامپیتری است که در جهان ساخته شده و خواهد شد چرا که هر چیزی که ساخته شود در نهایت خلاقیت انسانی و زائیده مغز انسان است پس به مراتب از قدرت مغز انسان توانایی کمتری دارد.

زبان برنامه نویسی مغز، از طریق ذهن انجام می شود.

به عبارتی هر فکری که در ذهن خود مرور کنید بعنوان کدهای برنامه نویسی مغز شما عمل می کنند و مغز شما فقط به فرمان های نوشته شده توسط شما بعنوان فرمول های ذهنی واکنش نشان می دهد.

همانطور که برنامه ماشین حساب در یک کامپیوتر توسط زبان برنامه نویسی و از طریق کدنویسی ایجاد شده است، چاقی هم در جسم انسان توسط مغز انسان و از طریق کدنویسی ذهن فرد ایجاد شده است.

چاقی از بدو تولد در جسم هیچ انسانی وجود ندارد اما به مرور با ایجاد افکار و باورهایی در ذهن افراد که نتیجه آن چاقی است، برنامه چاق شدن برای مغز تعریف می شود و مغز انسان پاسخ هایی از خود صادر می کند که نتیجه آن چاقی است.

بعنوان مثال فرمان پرخوری صادر می کند، فرمان افسردگی صادر می کند، فرمان ترس از چاقی ایجاد می کند.

همه این فرمان ها که سبب چاقی افراد می شود تنها واکنش مغز افراد نسبت به کدنویسی ذهنی آنان است.

فردی که در ذهن خود کدهای، چاقی من ارثی است، چاقی من از بی تحرکی است، چاقی من از بیماری است و هر باور اینچنین دیگر را ایجاد می کند برای مغز خود این برنامه را ایجاد کرده است که مرا به سمت چاقی هدایت کن.

در واقع ما با کدنویسی ذهن خود از مغزمان می خواهیم که در شرایط چاق جسمی قرار بگیریم و مغز ما دقیقا مانند یک کامپیوتر بهترین پاسخ را به درخواست ما می دهد بدون اینکه نتیجه آن درخواست برایش مهم باشد.

زمانی که یک برنامه نویس از طریق کدنویسی برنامه ای را ایجاد می کند، چنانچه در عملکرد برنامه مشکل وجود داشته باشد یا عملکردی که مورد نیاز است را نداشته باشد، نسبت به کامپیوتر بدبین نمی شود، نسب به زندگی، خدا و هر چیز دیگری بدبین نمی شود بلکه مطمئن است در کدهایی که خودش از طریق زبان برنامه نویسی نوشته است اشکالی وجود دارد که نتیجه آن چیزی که می خواهد نمی شود بنابراین بارها کدهای نوشته شده خود را مرور می کند و با پیدا کردن کد اشتباه و اصلاح آن نتیجه مطلوب از سعی خود را کسب می کند.

تمام افرادی که اضافه وزن دارند، کدنویسی ذهن خود را برای چاقی بیشتر نوشته اند و این در حالی است که از طریق مختلف تلاش می کنند تا لاغر شوند و دلیل شکست همه آنها در روش هایی که به کار می گیرند، ناتوانی آنها در متناسب شدن نیست، بلکه در ثبت کدهای ذهنی اشتباه در ذهن آنان است چون در نهایت مهم نیست شما چقدر تلاش می کنید که لاغر شوید چون نتیجه نهایی را کدهایی که در ذهن خود ثبت کرده اید مشخص می کنند.

بنابراین اگر می خواهید از شر اضافه وزن خلاص شوید و زندگی با جسم متناسب را تجربه کنید به جای اینکه تلاش بی هوده برای مبارزه با چاقی انجام دهید، ابتدا آرامش خود را حفظ کنید و سعی کنید کدهایی که برای چاقی در ذهن خود ثبت کرده اید را شناسایی کنید و آنها را با کدهای متناسب کننده جابجا کنید.

همانطور که کدهای چاق کننده سال هاست برای شما چاقی به ارمغان آورده اند، کدهای متناسب کننده هم برای افراد متناسب سالهاست که تناسب اندام را به ارمغان آورده اند.

بنابراین بسیار منطقی است که اگر کدهای متناسب کننده را در ذهن خود جایگزین کدهای چاق کننده کنیم، نتیجه کار ما همان خواهد بود که برای افراد متناسب اتفاق افتاده است.

تمام تلاش من در دوره لاغری با ذهن این است که در افراد چاق این مهارت را ایجاد کنم که ابتدا کدهای مخرب و چاق کننده ذهن خود را از طریق فایل های توضیحی و تمرینات نوشتاری مشخص و استخراج کنند.

سپس کدهای صحیح لاغر کننده را از طریق فایل های صوتی و تمرینات نوشتاری و عملی در ذهن ناخودآگاه خود ثبت کنند.

افرادی که به خوبی در این مسیر همراه من حرکت می کنند و با اشتیاق و احساس عالی هر روز فایلها و تمرینات مربوطه را انجام می دهند به مرور کدهای نوشته شده برای چاق شدن در ذهن آنها به کدهای ذهنی برای لاغر شدن تبدیل می شود و واکنش مغز آنها رفتارهایی است که سبب لاغر شدن آنان می شود.

در فایل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن به طور مفصل درباره چگونه کدنویسی کردن ذهن خود برای چاقی توضیح داده ام و همچنین راهکارهای اولیه برای تغییر کدنویسی ذهن خود برای لاغر شدن را نیز عنوان کرده ام.

با تماشای تصاویر آلبوم شگفتی سازان به وضوح می توانید نتیجه تغییر کدنویسی ذهن برای لاغر شدن را ملاحظه کنید.

امیدوارم با استفاده از این فایل فوق العاده گام موثری در جهت شناسایی کدهای مخرب ذهن خود برای چاقی و جایگزین کردن آنها با کدهای متناسب کننده بر دارید.

منتظر خواندن نظرات ارزشمند شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


قبل از اشنایی با روش لاغری با ذهن هر وقت به جای تفریحی و مکانهای سرسبز و دورهمی و مهمانی و … می رفتم باید بیشتر می خوردم و تصورم این بود که چون به قصد تفریح کردن اومدم بیرون باید خوش بگدرونم پس تا می تونستم می خوردم و یک گام دیگه به سمت چاقی برمی داشتم.

به لطف خدا حالا خیلی از این کار فاصله گرفتم ولی هنوزم کم و بیش اینطور میشم.

قبلا هر دفعه که میرفتم تفریح یک گام دیگه میشد به سمت چاقی ولی حالا از هر ده دفعه بیرون رفتنم شاید یه دفعه رو با این فکر غلط تفریح کنم و خوش بگدرونم که اونم به خاطر این هست که هنوز باید باورهام و فرمولهای ذهنیم تغییر کنن و باید روشون کار کنم.

9 مرتبه دیگر رو به خوبی و با افکار خوب سپری می کنم و من تمام توجهم رو میارم روی 9 مرتبه که درست عمل کردم و کاری به اون 1 دفعه ندارم که نا امید بشم و میگم همینکه تعداد رفتارهای صحیح من از رفتارهای غلط من بیشتر هست این نشان از تغییر کردن من هست و به خودم میگم حتی استاد هم که در این مسیر ساعتها کار می کنه و کلی از ما جلوتر هست ولی بارها اشاره داشتن که خطاهایی داشتن ولی مهم نیست و گفته نباید توجه کنیم.

من فکر میکنم به قول استاد  ایرانیها معمولا همه چیزشون با خوردن هست. عزاداریشون با خوردن هست شادیشون و تفریحشون با خوردن هست و جشنا هم که سراسر خوردنه که اینم یه فرهنگ اشتباه بین ایرانیا هست.

ذهن توانایی داره از لاعری به سمت چاقی حرکت کنه و از چاقی به سمت لاغری حرکت کنه یعنی ذهن توانایی تغییر کردن و یادگیری دوباره و چند باره رو داره اما این دو مسیر با هم تفاوت دارن و زمانی که لاغر هستی و می خوای به سمت چاقی حرکت کنی حرکت آسونتر هست چون صفحه ی ذهن سفید هست به راحتی به نتیجه دلخواه میرسی.

البته دلیل اصلی اینکه بدون سختی و خیلی راحت چاق می شویم این است که در ابتدا کدنویسی ذهن به قصد چاق شدن انجام نمی شود و چون انتظار چاق شدن نداریم به آرامی و بدون عجله برای کسب نتیجه مشغول کدنویسی ذهن خود می شویم.

ولی اگه بخواد دوباره همین مسیر رو برگردی دیگه این مسیر برگشت به راحتی نیست چون ذهن سفید نیست و مثل کاغذ خط خطی هست که میخواد نقاشی بکشه پس کار سختتر هست البته سخت که نه باید ذهن آموزش ببینه تا فرمولها و تصاویر درست رو دوباره ایجاد کنه و جایگزین کنید.

وقتی ما لاغریم و میخواییم چاق بشیم معمولا خیلی راحت تونستیم چاق بشیم ولی از چاقی به لاغری ذهن پر از فرمولهای چاق کننده هست و ترس از چاقتر شدن داریم و از خودمون بدمون میاد و…. اینها همه باعث میشه تصویرهای چاقتری در ذهن داشته باشیم .

پس ما با کدنویسی میتونیم شرایط جسمییمون رو تغییر بدیم.

تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست یعنی الان ما چاقیم و هیچ وقت هم خودمون رو در هیچ سنی در تناسب ندیدیم پس چطور بخواییم تصویر لاعر از خودمون رو تجسم کنیم؟

این سخته ولی با انجام تمرینها ی دوره این توانایی رو پیدا میکنیم که با انجام تمرینها و نوشتن اونها ما تصویرهای ذهنی تناسب خودمون رو با نوشتن پیدا می کنیم و همین کار باعث میشه حرکت ما به سمت متناسب شدن شروع بشه.

خدا رو شکر بازم من خوشحالم چون من از زمانی که خودم رو میشناسم تا زمان ازدواجم کاملا لاعر بودم و بعد از ازدواجم چاق شدم که اونم بارها با رزیم گرفتن براش تلاش کردم که دوباره متناسب بشم و چاقی خودم رو نپدیرفتم و آخرین بار رژیم اساسی من 5 یا 6 سال قبل بود.

با رزیم بسیار عالی و متناسب شدم و در این ۵ سال پیش هم به قول استاد مثل یو یو بودم همش در رفت و امد بین چاقی و لاعری با زجر و سختی و ناراحتی بودم و کلی عکس و لباس از دوران تناسب خودم دارم پس تصویر ذهنی لاعری از خودم بسیار در ذهنم هست و خود لاغرم رو به راحتی به یاد میارم و بازم خدا رو سپاسگزارم .

پس برای فرد چاق تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست .

ذهن ما در اول مثل کاعذ سفیدی بوده و ما هدایت شدیم به سمت چاق شدن و این کدها و فرمولها ثبت شده و اما حالا که چاقیم ذهن ما مثل یه کاغذ خط خطی هست که میخواییم روی اون نقاشی بکشیم و این احتیاج به اموزش داره و دادن کدنویسی و فرمولهای صحیح داره و فرد چاق ذهنش مملو از افکار و کدهای چاقی و تصویر چاق کننده هست .

لاغر شدن با کدنویسی ذهن امکان پدیره و ما هم می تونیم همین ذهن رو برای لاغری کدنویسی کنیم.

منم چند تا از کدنویسی و فرمولهایی که در این مسیر لاغری جایگزین کدهای چاقی کردم رو مثال میزنم مثلا :

  • من عاشق جسمم و خودم هستم و عاشقانه خودم و تمام نافرمی های جسمم رو دوست دارم و به تک تک سلولهای جسمم عشق میدم در هر لحظه و جسمم به این با ارزشی رو تبدیل به سطل اشغال هر مواد غذایی در اطرافم نمی کنم.
  • جسم من روند طبیعیش به سمت متناسب شدن هست و دوست داره به سمت تناسب حرکت کنه و من هم با به اندازه خوردن باید این فرصت رو به جسمم بدم تا من رو به سمت تناسب ببره
  • جسم من توانایی متناسب شدن با قدرت ذهن رو داره چون لاعری یه هنر که باید اون رو یاد بگیریم و برای یاد گیری و هر آموزشی نیاز به قدرت ذهن داریم
  • هیچ عامل بیرونی مثل قرص و ورزش و رژیم و ورزش در لاغری من تاثیر داعمی نداره فقط خودم میتونم با تغییر از درون خودم لاغری رو به دست بیارم .
  • من مسولیت چاقی و لاغری خودم رو قبول میکنم و خودم در این راه لاعری به خودم کمک میکنم و در این مسیر از هیچ تلاشی سر باز نمیزنم.
  • من انتطارم از خودم این هست که هر روز لاغر تر و متناسبتر بشم و هیچ غذایی قدرت چاق کردن من رو نداره و من رو چاق نمیکنه و این رفتارهای ما هستن که ما رو چاق میکنن..
  • من اشتها ندارم و چیزی به این اسم در جسم ما وجود خارجی نداره که من بخوام بگم این نمیزاره نخیر من خودم قدرت انتخاب دارم که تصمیم بگیریم چه مقدار غذا در چه زمانی بخورم .

دیدگاه خانم فروغ در بخش نظرات این صفحه

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=13063
برچسب ها:
94 نظر در مورد کدنویسی ذهن برای لاغر شدن

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/09/02 15:29
      مدت عضویت: 347 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,161 کلمه

      سلام و درود بر همکلاسی های برنامه نویس و پرانرژی  

      کدنویسی ذهن…

      سالهای زیادی از اختراع کامپیوتر می گذرد ولی سخت افزار کامپیوتر خود به خودی و تنهایی مورد استفاده قرار نمی گیره بلکه برنامه ها و نرم افزار های کامپیوتر هستند که راه حل مسائل و خواسته های ما را ارائه می دهند . 

      خود این نرم افزار ها از تعدادی کد تشکیل شدند و فقط انسانهایی که مهارت برنامه نویسی دارند و آشنایی به خصوصیت حافظه و مغز کامپیوتر دارند می توانند برنامه نویسی کنند و البته افراد کمی هستند و اکثر افراد جامعه از نرم افزارهای آماده شده استفاده می کنند (تقلید و اسارت ناآگاهانه )و اختراع کامپیوتر شبیه سازی شده در مقیاس خیلی کوچکتر و سطح پایینتر از سیستم مغز انسان هست .

      وقتی ما به این کره خاکی فرستاده شدیم یک ابر کامپیوتر فوق هوشمند به ما هدیه شده است که پلم بوده و کاملا نو و پاک در اختیار ما قرار گرفته است چون ما اراده داشتیم و خداوند متعال قبولمون داشته است خودمون این سیستم را برنامه ریزی کنیم برای خلق خواسته هامون و تقویت مهارت و یادگیری و سهولت در انجام کارهامون غیره …

      ما به وسیله دیده و شنیده هامون و احساسی که نسبت به موضوع داشتیم هر بار یک کد در مغز خود ذخیره کردیم مثلا چربی نخور چاق می شی !انقدر نخواب چاق میشی !انقدر نشین چاق میشی !اگر ورزش کردن را ول کنی بیشتر چاق میشی !در دوران قاعدگی ورم می کنی چاق میشی و بارداری چاق می کنه ،شیردهی چاق می کنه ،حرص خوردن چاق می کنه  و تمام این کدها کنار هم نرم افزار چاقی را در ذهن ما ایجاد کردند و خروجی داره میشه چاقی …(دستورات پرخوری و ریزه خواری و ترس بیشتر و ولع بیشتر و تنبلی صادر میشه تا خواسته محقق بشه .

      همانطور که یک برنامه نویس کامپیوتر وقتی خروجی رضایت بخش را از نرم افزارش دریافت نمی کنه فقط به بازنگری کدهای ثبت شده و اصلاح و تست مجدد نرم افزار می پردازه و اصلا از سخت افزار و خدا و پیغمبر و مملکت و خانواده عصبانی نمیشه…فردی که چاق هست هم در مرحله اول باید عملکرد ذهن را متوجه بشه و درک کنه تا بپذیره که خودش مسئول کدنویسی ذهنش هست و خبر خوب اینه که تا بی نهایت بار ذهن ما میتونه کد جدید ثبت کنه و نرم افزار رویایی  ما را برای خلق آرزوهامون در تمام موارد زندگی  ارائه بدهد .ولی چون ذهن ما مثل روز اول پاک و سفید نیست و در واقع خط خطی شده و انبوه فرمولهای ذهنی چاق در آن ایجاد  شده برای ایجاد نرم افزار جدید که لاغری هست باید کمی بیشتر تلاش کنیم و تکرار و تمرین داشته باشیم (برای شکست و حال بد کاری انجام نمیدیم چون همراه با اکثریت هستیم ولی برای موفقیت جهت مخالف را انتخاب کردیم و باید هرروز کاری انجام دهیم )باید اول کدهای چاقی شناسایی شوند و بعد کدهای صحیح لاغری جایگزین شوند و با توجه و تکرار و تمرین و استمرار فرمولهای لاغری پررنگ می شوند و کدهای چاقی کم رنگ و خروجی میشه تناسب اندام …

      پسر من بعد از پیش دبستانی که وارد کلاس اول شد معلمش گفت پیش دبستانی خوب نیست چون بچه ها با الفبا غیر اصولی آشنا می شوند و کار ما و دانش آموز سخت میشه باید هرچی یاد گرفتند پاک بشه تا از نو اصولی یاد بگیرند و امروز با دیدن این فایل متوجه شدم که یادگیری در هر زمینه ای اولین بار خیلی مهمه که آموزش صحیح دشته باشیم آموزش زبان و ریاضی و خیلی از مهارتها که باید به خداوند بسپاریم که بهترین راه و مسیر بر ما روشن بشه )و من کمی یاد گرفتم که مسیر یادگیری هامو فقط از خداوند طلب کنم 

      و یادش بخیر یکی از اساتیدم می گفتند فنجون ذهنتون را خالی کنید و به کلاس بیایید و تمام همه چیز دانایی های ما از قبل شده محدویت ما ؟!….

      همانطور که یکی از دوستان ناآگاهانه با گفتن عبارتی و البته تصویری که در ذهنشون به وجود آمده بود خواسته خود را خلق کردند شاید ما هم بارها در زندگی در موارد دیگر یا جنبه های زندگی این کار را انجام داده باشیم که فکر می کنم ۹۰درصد هم در جهت خلاف خواستمون بوده ولی امروز که به لطف خداوند و موج آگاهی با عملکرد ذهن کمی بیشتر آشنا شدیم می تونیم تصویرسازی هایی داشته باشیم برای اینکه رویای خود را خلق کنیم و تجربه من این بوده که البته من ماشین مورد علاقم را بسیار تصویرسازی می کردم و اوایل خیلی به سختی اینکار را انجام می دادم و با دیدن تصویر ماشین و نقاشی کشیدن کمی تصویر واضح شد برام ولی ذهنم تصاویر را بریده بریده می کرد و اجازه نمی داد.و هی قطع می شد و به هر حال نتیجه این بوده که من هر بار بیرون میرم اون ماشین را باید ببینم خیلی وقتها دو سه بار در روز  (که نشونه ای از این داره که کائنات هوشمنده و البته ترمزهایی در ذهنم وجود داره که به مرور رفع میشه )برای لاغری من بارها تناسب را تجربه کردم برای مدت کوتاه مثلا یکی دوماه ولی حتی با نگاه کردن به تصاویرم هم ذهنم همکاری نمی کرد و دائم تصویر می پرید از ذهنم و قطع می شد امااااااا  از زمانی که خیلی عمیق دارم هرروز با گامها پیش میرم ناخودآگاه بدنم را جمع می کنم و حتی مدل راه رفتنم هم تغییر کرده حالت کشیده و شکم صاف و بدن جمع شده راه می روم وتصویر واضح ؟!…🤔دقیق نمی دونم….. اما احساس لاغری دارم و این کاملا درسته که اصل و پایه شناسایی فرمولهای چاقی هست و جایگزین کردن و تقویت فرمولهای لاغری و تصویر ذهنی که خودبه خودی به وجود میاد خیلی ارزشمنده یعنی تخیل نیست خیلی حقیقی هست و عمیق و تصویر ذهنی و عبارت تأکیدی میتونه تلنگر باشه و در واقع انگیزه دهنده است مثل چاشنی غذا میمونه زردچوبه و نمک به تنهایی قابل استفاده نیست .

      از عملکردم بگم براتون امروز که ناهار دخترم را سرو کردم دوست نداشت ولی غذای مورد علاقه من بود وقتی گفت دوست ندارم من طبق عادت دوقاشق خوردم و گفتم خیلی خوشمزه است که ..،و ناخوداگاه رفتم برای خودم غذا آماده کردم که بخورم اما زمانی که خواستم شروع کنم انگار معده من گفت من که الان گرسنم نیست ؟!و لذتی هم نمی برم و خیلی راحت برد گذاشتم سر جاش و چندساعت بعد که گرسنه شدم خوردم(خیلی از این رفتارم کیف کردم 👏 دوبار هم پیش اومد که متوجه نبودم یک تیکه کوچک نان در دهانم بود و به خود اومدم گفتم من که سیرم و انداختم سطل زباله 👏دو شب پیش ساعت ۱/۵نیمه شب خیلی گرسنه شدم بلند شدم با آرامش برلی خودم ساندویچ سوسیس با سس فرانسوی درست کردم و خیلی سبک خوابیدم 👏خیلی دقت نمی کنم که نقطه سیری کجاست یهو دیگه میل ندارم و توانستم غذای اضاف ته ظرف را دوربریزم (عاشق خودم شدم و قدرتم و بدن هوشمندم )احساس ارزشمندی خاصی می کنم و تفکرم سطح بالاتری گرفته است و نوشتن تمرینات بسیار لذت میبرم 

      آسونی مسیر گواری جام وجودتون عشق باشید 🍃🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/09/01 10:28
      مدت عضویت: 157 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 255 کلمه

      سلام
      من خودم در همسرم دیدم ک چطور با تصویر سازی باعث شد ک چاق بشه همسر من رفته بود مهاباد برای کار و انجا تو همونجا هم میخوابید و استراحت میکرد هم کار هی میگف از بس میشینم چاق خواهم شد چاق شدم هی من ترس از چاق شدن رو دیدم تا اینک واقعا چاق شد
      خب چیزی غیر از کدنویسی ذهن میتونه باشه
      من خودم در زمان کنکور گفتم چن میشینم درس میخونم چاق میشم و چاق شدم طوری ک شدم این
      هرروز ی بهانه های جدید طبیعی دونستم چاق شدنمو رو و انتظار چاقی داشتم
      الان ک میام مقایسه میکنم میبینم من چقدر تغییر کردم دیگه اون فریبای ک هی دنبال پیچ های رژیم و دیدن هر لحظه اونها چک کردن و ترازو وزن کردن غذا مدام ب این فک کردن ک کدوم رژیم بگیرم اخر هفته بشه من بخورم عذاب وجدان بیاد چقد من تغییر کردم چقدر فک کردن ب خوردنم کم شه و این من هستم ک تغییر کردم و مسلما اثراتش خواهم دید
      جسمم دستورات از مغز میگیره و من دارم ذهنمو از هرچه ناخالصی هس پاک میکنم تا ب خود خود طبیعتم نزدیک بشم
      از دادن فرصت ب خودم خیلی خوشحالم
      یک عمر شنیدم و بدون فکر قبولش کردم
      اما الان ن
      میخوام تغییر کنم
      حالا فهمیدم ادمهای اطرافم براساس باور خودشون خدا رو زندگی رو خودمونو ب ما فهموندن
      و همه اونها پوچ بودن
      ومن خودم خودمو خلق میکنم اونجوری ک دوس دارم
      خیلی خوشحالم ک فرصت برگشت دارم
      من ایمان دارم ب خودم ب ذهنم ب خدای خودم ب این مسیر و ب استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/29 23:21
      مدت عضویت: 440 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 837 کلمه

      سلااام

      خداروشکر میکنم برای اینجا بودنم

      قرار شد اول از تغییرات و رفتار های درست هر روزم بنویسم،

      درسته من این چند وقته خیلی رفتار های اشتباه غذایی داشتم ولی چند روزه دارم عالی عمل میکنم عالییی ، دقیقا زمانی که پیام سیری رو دریافت کردم میفهممش و دست میکشم از خوردن این خیلی منو خوشحال میکنه  ، یه فرمول دیگم پیدا کردم توی خودم که نشون میداد من هنوز مسئولیت صد در صد چاقیم رو نپذیرفتم ، اونم این بود که من از یک هفته قبل از اینکه عادت ماهانم شروع بشه تا زمانی که تموم میشد ، احساس میکردم پرخوری هام بیشتر میشه و هر بار طبیعی میدونستم که یکم بیشتر بخورم چون فکر میکردم این اتفاق توی بدنم باعث میشه انرژی بیشتری ازم بره و من بیشتر میخورم ولی این بار به خودم گفتم تا کی میخوای پرخوریاتو گردن عادت ماهانت بندازی ؟ مگر برای بدنت فرق میکنه که چه اتفاقی داره توش میوفته؟ تو باید به احساست توجه کنی و پیام سیری و گرسنگی رو دریافات کنی نه اینکه از روی عقل و منطقت بگی من بدنم نیاز داره و … و همه ی اینا از حرفای دیگران نشئت گرفته ، یعنی همیشه مامان و مامانجونم به من گفتن باید توی این دوران خیلی چیز بخوری و خودتو تقویت کنی اما من خودم هیچ وقت این فرمولو توی خودم کشف نکرده بودم تا اینکه این بار با خودم صادق بودم و خداروشکر میکنم که با آگاهی پیدا کردن به این موضوع و نزدیک شدن به پذیرش مسئولیت صد در صد چاقیم یه گام به هدفم نزدیک تر شدم.

      من مسئولیت کامل چاقی و لاغری خودم و به عهده میگیرم و هر زمان فرمول جدیدی پیدا کردم تمام تلاشم رو میکنم که به شکل عالی یه فرمول درست رو جایگزینش کنم.

      خیلی رفتار هام توی همین چند روزی که این مساله رو در خودم کشف کردم بهتر شده ، امروز دلم صبحونه نمیخواست و روبه ساعت ۹ یکم گرسنم شد و لقممو خوردم با آرامش ، این آرامشه خیلی مهمه من خیلی وقت بود که از خودن آرامشی نداشتم . هر روز دارم بهتر عمل میکنم و این باعث افتخار منه ، کافی میکس درست کردم ولی چون میدونستم نیاز بدنم خیلی کمتر از تصوریه که به اشتباه از خودم دارم ، نصف بسته رو توی لیوانم ریختم و همونم تا نصفه ی لیوان خوردم و چند ساعت بعدش دوباره یه آبجوش که درست کردم بقیه ی کافی میکسه رو ریختم توش و خوردم . ناهارمم با دوستم نشستیم روی پله های دم ساختمون خوردیم ولی یه گربه ی خیلی لوس بود که میومد و از ما غذا میخواست بعد من یکم بهش غذا دادم ، یکم از نونم خورد ولی دیگه طرفش نرفت بعد خودش اومد سرشو کرد توی پلاستیکی که بقیه ی نونا رو توش گذاشته بودم و وقتی حواسم نبود تیکه ی آخره نونمو از توش در اورد و یه گاز ازش زد ،خیلی بامزه بود ، من صبح که داشتم نون برمیداشتم برای خودم سه تا تیکه ی کوچولو برداشتم و همش خانم مخرب بهم میگفت نه کمته حالا گرسنه می مونی ولی با اینکه این گربه کوچولو یکی و نصفی از نونامو برداشت و در واقع حرومش کرد چون نه خودش خورد نه گذاشت من بخورم ولی من سیر شدم و هیج احساس نیازی در من نبود ، تازه از غذامم اضافه موند که اونم ریختم برای پرنده ها همراه نونایی که گربه نخورد.

      این رفتار های درست منو به وجد میاره و خیلی خوشحالم میکنه چون احساس رضایت بهترین احساسیه که میتونم تجربه کنم . خیلی خوشحالم و مطمعنم وقتی این راهو ادامه بدم این فرمولا توی ذهنم نهادینه میشن و نقشه ذهنی دارم برای ادامه ی زندگیم . وقتی مسیولیت زندگیمو به عهده بگیرم همه چیز بر وفق مرادم پیش میره چون خودم زندگیمو پیش میبرم نه هیچ عامل یا فرد دیگه ای.

       

      چه قدر موضوع این فایلو دوست داشتم ، داستان اون دختر واقعا جالب بود ، ذهن ما واقعا همچین قدرتی داره . وقتی سفید و پاک باشه و کد نویسی هاش بر طبق فرمولای پیش فرض باشن حتی با یه سری کلمات ساده هم میشه توش تغییر ایجاد کرد و رفتار هامونو تغییر داد ولی این کار فقط مال زمانی هست که ذهن ما در رابطه با یه موضوع هیچ اطلاعاتی درش نیست ، برای همین خیلی زود این کار و این جملات جواب میدن اما وقتی ما کلی فرمول اشتباه تو ذهنمون داریم با ۲۴ ساعته جمله تاکیدی گفتن هم درباره ی چاقی ، هیچ تغییری در ما به وجود نمیاد ، ما باید این ذهن رو آموزش بدیم چون دیگه سفید نیست ولی این خبر بدی نیست چون ذهن ما قابلیت اینو داره که فرمول های جدید در اون ایجاد کنیم . اولین قدمش اینه که بهش یاد بدیم و قانعش کنیم که این راه درسته و با ادامه دادن راه اشتباه چاقی بقای ما رو به خطر میندازه ، و در واقع این فرمول ها در طولانی مدت بر عکسه رسالت ذهن ماست.

      پس این عالیه اگه ما در این مسیر بمونیم و تمریناتو انجام بدیم و در زندگی عملیشون کنیم .

      من خیلی اشتیاق و ذوق دارم

      خدایا شکرت

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/28 22:48
      مدت عضویت: 735 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,590 کلمه

      روز ۴۷ تکرار

      سلام وقت بخیر 

      امروز هم با فایل صبحگاهی و میثاق نامه مثل هر روز شروع شد خدارو سپاسگذارم برای این ثانیه های معجزه بخش که به ما هدیه داده میشه 

      قبل از اینکه بخوام فایل امروزو گوش کنم از عملکرد عالی  دیشبم بگم ،گفته بودم که ۵ شنبه تولد دعوت شدم ،دیروز غروب که رفتم تولد و بساط پذیرایی روی میز متنوع چیده شده بود ،منم که گرسنه بودم پس از چند تا تنقلات و میوه استفاده کردم و سیر شدم و رفتم برای رقصیدن و شادی کردن

      زمانیکه شام‌ کشیدن من هنوز گرسنه نبودم و حتی نمیتونستم یک لقمه غذا بخورم بنابراین شامم رو کشیدم توی بشقابم و گذاشتم که وقتی گرسنه شدم بخورم ،کیک هم سرو کردن که من باز هم میل نداشتم و گرسنه نبودم ،تا ۱۲ شب که گرسنه شدم و چند قاشق شام خوردم 

      میزبان خیلی متعجب بود که فریده چرا شام نخورد،کیک نخورد و اصلا دور میز پذیرایی توقف نداره ، بهم میگفت حالا دیگه میایی تولد ما چیزی نمیخوری ،بهش گفتم من هر چیزی دوست داشتم خوردم و سیرم 

      تفاوتی که در خودم با دیگران دیدم این بود که موقع کشیدن شام من مخالفت کردم و گفتم الان‌ که گرسنه نیستیم و چندین  نفر دیگه هم همینو گفتن ولی جالب بود همه اونهایی که برای سرو شام مخالفت کردن ، غذاشونو خوردن و گفتن بوی غذا بهمون خورد وسوسه شدیم و خیلی هاشونو میدیدم که احساس سنگینی میکردن و اینه فرق افرادی که این آگاهی هارو بلدن ،اینکه گرسنه نباشیم به زور نخوریم 

       

      درک این موضوع که مغز انسان چقدر قدرتمند و هوشمنده به ما این نویدو میده که میتونیم با برنامه ریزی و ساخت کدهای مورد دلخواه به خواسته ها و نتایج بزرگی برسیم ،قبلا آدم ها اطلاعات کمی از کارایی مغز و ذهن خودشون داشتن و وقتیکه ندونی ،نمیتونی ازشون اشتفاده کنی

      و هر چقدر آگاهی ها بیشتر میشه سطح پیشرفت ها بالاتر میره ،همین افرادی که الان تو سایت تناسب فکری هستند و دارند آموزش میبینن دیگه مثل افراد عادی فکر و رفتار نکنن چونکه آگاه شدن به قدرت ذهنشون،مثل دیشب من که به بدنم آسیب نرسوندم 

      حالا چه کدهایی در مغز افراد چاق وجود داره که مدام فرمان چاقی و رفتارهای چاق کننده میده ، کدهایی که برنامه نویسی بدن مارو به عهده دارن ، کدهایی مثل تو پرخوری، غذاها چاق کننده هستن ، شام چاق کننده است ،بدن تو مستعد چاقیست، تو ارثی چاق هستی ،ژنتیکت چاقه ، استخون بندیت درشته ،خلقت خدا برای تو چاقی بوده ، تحرکت کمه ،برنج میخوری، تند غذا میخوری ،دیروقت غذا میخوری ،شیرینی جات میخوری وووو

      اینها بعضی از  کدهای مغز افراد چاق  هستن که هر روز طبق اونها بهشون فرمان داده میشه و اونها پذیرفتن که راهی جز چاقی ندارن ،حالا هر چقدر ما دلمون بخواد لاغر بشیم بصورت ریشه ای  امکانپذیر نیست ،با داشتن رژیم و ورزش های سخت لاغر شدیم ولی موندگار نبوده 

      کار مهمی که در دوره های لاغری با ذهن انجام میدیم تغییر اون کدهاست و جایگزین کردن کدهای فراموش شده ذات و فطرتمونه 

      دیشب به همه خانم های اون تولد نگاه میکردم با خودم گفتم فریده چند درصد از آدم ها آگاهی های تورو بلدن ،تو یه گنج همراه خودت داری اینو درک کن ، اولا که همشون چاق و تپل بودن بغیر از دخترای من که اونا هم چند کیلویی اضافه وزن جدیدا پیدا کردن 

      تمام خانم هایی که اونجا بودن از چاقی میترسیدن ،از خوردن میترسیدن ،میخوردن ولی درونشون میترسید ،اینو از کلامشون متوجه میشدم  با توجه به اینکه خودم هم قبلا شکل اونها فکر میکردم 

      با تغییر کدهای چاقی به لاغری ،الان من در وضعیت خیلی بهتری هستم که دیگه دغدغه چاقی و چی بخورم یا نخورم رو ندارم ،راحت و رلکس ،گرسنه باشم میخورم نباشم نمیخورم ،یه مسئله بسیار ساده رو یاد  گرفتم و دارم تا حدود زیادی انجامش میدم ،مثلا امروز صبحانه سوسیس تخم مرغ درست کردم وسط صبحانه خوردنم متوجه شدم در حال سیر شدن هستم بقیه تخم مرغمو بدون نون خوردم دیگه آلارم های بدنمو متوجه میشم،اینها نشانه تغییر کدهای مغزمه  

      دقیقا این مطلب صحیحه که ما سالها کدهای اشتباه وارد کردیم و دست به اون کدها نزدیم ولی به تکرار راه های اشتباه را رفتیم بدون اینکه متوجه باشیم که شاید ریشه مشکل ما جای دیگری باشد ،یعنی تکرار یک رفتار اشتباه و انتظار نتایج عالی 

      و منشاء تمام چاقی هارو  ناتوانی و بی عرضگی خودمون تصور میکردیم و مدام در سرزنش و خودتخریبی بودیم ، فکر میکردیم چیزی در بیرون ما خرابه و در جای اشتباهی دنبال گم شده مون بودیم 

      این مثالو به تکرار زدم که وقتی کدهای فتوشاپ در کامپیوتر خود داریم میتونیم فتوشاپ کنیم نه چیز دیگری ولی ما از برنامه فتوشاپ انتظار برنامه مثلا آموزش رقص داشتیم و تا کدها تغییر نکنه لاغر شدن امکانپذیر بصورت ریشه ای نیست  

       

      اینکه هنرجویی با نوازش کردن شکم خودش چاق شده بود رو من با رفتارهای دخترم هم تجربه کردم ،دخترم با خواهر کوچیکتر من خیلی باهم رابطه شوخ طبعی دارن ،چند سال پیش برای یه مدت چند ساله من با این خواهرم رفت و آمد تناتنگی داشتیم و تقریبا هر روز پیش هم بودیم 

      از اونجاییکه ما صبحانه نهار شام با هم بودیم و دخترم به شوخی بعد از غذا دست میکشید روی شکمش یا میزد روی شکمش و میگفت وای شکمم باد کرده انقدر خوردم و یجورایی حتی شکم خودشو بیشتر باد میکرد که با خواهرم بخندن و شوخی کنن و از اون کار لذت میبردن ،بعد از چند وقت متوجه شدم شکم دخترم یکمی بزرگتر شده و از اون به بعد دخترم یک سایز اضافه شد با اینکه هیکل خوب و متناسبی داشت و چونکه مدام محل کارش بهش میگفتن داری چاق میشی یکمی چاقتر هم شد 

       

      با توضیحات این فایل که مشخص شد این  کدها هستن که برنامه ریزی زندگی مارو رقم میزنن و از اونجایی که من از بدو بدنیا اومدن تپل بودم و بعد از چند سال بسمت چاقی حرکت کردم ،نشون میده که مغز من سفید و بدون کدهای چاقی نبوده و در این دوره ها کدهای مخرب زیادی در خودم شناسایی و رفع کردم و همینطور الان میدونم که باید روی کدهای جدید بیشتر کار کنم تا نتایج عالیتری داشته باشم  

      و در ادامه مسیر کدهای تناسب اندام در مغز من فعال خواهند شد که بر حسب تمیزتر شدن مغزم از آلودگی های چاقی ، بدنم بسمت لاغر شدن حرکت خواهد کرد ،پس شناسایی مسئله اولین و مهمترین بخش مشکل من بود که خدارو شکر حل شده و الان در مسیر کدگذاری های جدید هستم

      و از نتایجم متوجه شدم که کدهای مخربی هنوز هم در من فعال هستن چرا که اگر نبودن من الان باید به ایده آلم رسیده بودم و مطمئن هستم همونجوری که تا الان اینهمه تغییر و پیشرفت داشتم بقیه کدها هم دونه دونه شناسایی و رفع خواهند شد و اون وقت مغز من تمیز و خالی از افکار و ترس های چاقی خواهد شد و مثل افراد متناسب رها و آزاد زندگی خواهم کرد 

       

      اینکه افراد چاق نمیتونن تصویرسازی کنن بخاطر اینه که هیچ وقت خودشونو در لاغری ندیدن ،مثل خودم که سابقه لاغر بودن بصورت نرمال و طبیعیو نداشتم من بدنیا اومدم چاق بودم و زمان هاییکه چند کیلو لاغر شدم لاغری با رژیم و سختی و با ترس بوده نه اینکه من بدن نرمالی داشته باشم 

      پس هیچ خاطره یا تصویری و عکسی در مغزم وجود نداشت که بخوام به یاد بیارمشون ،که بتونم خودمو لاغر تصور کنم ،قبلا تمام راه های لاغریو روی من بسته بودن و منو مطمئن کرده بودن که تو فقط میتونی چاق باشی و چاره ای نداری

      حالا حس های ناتوانی هام و خشم ها و رنج هام هم مزید بر علت میشدن که من حتی نتونم به لاغر شدن فکر یا تجسم کنم و کار راحتی نبود حتی الان هم من خیلی خودمو متناسب تخیل نمیکنم تا میام یکمی خودمو متناسب تصور کنم مغزم منو به مسیر دیگه ای  منحرف میکنه 

      با درک این موضوع که با تغییر کدهای مغزی میتونیم به خواسته هامون برسیم ،پس با گذاشتن کدهای لاغری میتونیم در خودمون رفتارهای لاغریو ایجاد کنیم و جسم هم که اطاعت کننده است 

      خدارو شکر میکنم که در حال ساخت کدهای لاغر شونده هستم ،خدارو شکر میکنم که کدهای جدید در من در حال ساخته شدن هستن 

      اینکه دیگه از خوردن غذا ها نمیترسم و کد مضر بودن غذاها در من شکسته شده و کد غذاها انرژی بخش هستن بوجود اومده ، کد من لایق لاغر شدن هستم در من بوجود اومده،کد منهم میتوانم لاغر زندگی کنم در من ایجاد شده

      کد ارثی و ژنتیکی نبودن چاقی در من تبدیل شده به من میتوانم متناسب باشم بدلیل داشتن کدهای لاغری، اینکه من بدلیل استخون بندیم چاق هستم تبدیل شده به اینکه منم میتونم با استخون بندیم لاغر بشم و استخون هام طبق لاغر شدن من ظریف تر خواهد شد 

      کد شام خوردن باعث  چاقی میشه تبدیل شده به شام خوردن حق طبیعی منه و بمن انرژی میده برای ادامه حیاطم و لازمه بدنمه ،کد شیرینی ها باعث چاقی میشن تبدیل شده به شیرینی ها هیچ فرقی با سبزیجات ندارن این افکار مسموم ماست که چاق کننده است

      کد بی تحرکی باعث چاقی میشه  تبدیل شده به تحرک هیچ ربطی به چاقی من نداره من بدون تحرک هم میتونم لاغر بمونم ورزش کردن به زیباتر شدن بدنم و ترمیمش کمک میکنه 

      کد ضعف و ناتوانی در من تبدیل شده به کد قدرت و توانمندی، کد فرد چاق در من تبدیل شده به کد فرد متناسب ، کد تصویر چاق به تصویر لاغر تبدیل شده ،کد تنفر به خود به عشق تبدیل شده ، کد جنگ درونی به محبت تبدیل شده 

      و یه عالمه کدهای عالی در من ایجاد شده که به مرور رفتارهای متناسب در من شکل میگیره و هر چقدر در این راه مهارت کسب کنم از شخصیت چاق قبلیم دورتر خواهم شد

      و سپاسگذار خداوند هستم برای قرار دادن من در این‌ مسیر زیبا  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/08/04 01:15
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 309 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      واقعا جالبه که این دوسنمون که می خواست یه کم چاق بشه که از بس مردم بهش گفته بودن اصلا نمی دونم مردم چرا به همه کار کار دارن البته  من هم همینطوری بزرگ شدم ولی الان دیگه خیلی روی حرف زدنم دقت می کنم بی خودی حرف نمی زنم به کسی هم هی نمی گم چاق شدی لاغر شدی چیزهای خوبشو می گم ولی .

      دخترم که خوب اینجا به دنیا اومده اونم  از این حرفا نمی زنه الان مخصوصا چند وقت پیش که یه نفر به مامان من گفت چقدر چاق شدی خیلی ناراحت شد گفت نباید کسی به کسی از این حرف‌ها بزنه …

      خلاصه این دوستمون با همین دست کشیدن روی شکمش و گفتن اینکه چقدر خوب شدی ،چقدر عالی شدی در عرض ۳ ماه چاق شده بدون تغییر در مقدار مصرف مواد غذایی ولی بعد از سه ماه دیگه یواش یواش فرمولها عوض شده و دستورات پر خوری صادر شده و این چاق و چاق تر شده اون موقع چون ذهنش کد نویسی نشده بوده برای چاقی یواش یواش با این کدها نوشته شده ولی الان که می خواد لاغر شه دیگه ذهنش سفید نیست مثل همه ما باید با این اموزشها کم کم دوباره کد نویسی بشه و کدهای جدید جایگزین کدهای قدیمی بشن . 

      من هم اتفاقا یه عکس از دوران اوایل ازدواجم گذاشتم بغل ایینه ام یه وقتا بهش نگاه می کنم من چون بعد از زایمان چاق شدم به دفعات و همیشه متناسب بودم .

      اره منم خیلی اشتباه می کنم هنوزم ولی دارم ادامه می دم بعد از دو سال باز فرمولها خیلی کم رنگ شده ولی بازم یه موقع هایی پرخوری هست ولی خوب کمتر .. ولی دیگه مهم اینه که یه وقتا هم که فکر می کنم زیاد خورم ولی احساس نمی کنم که فشار شکم گرفتم یا خفگی و از این حرف‌ها خدا رو شکر .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryammansoori20@gmail.com
      1400/07/12 12:58
      مدت عضویت: 144 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 346 کلمه

      به نام خداي زيبايي هاسلام به دوستانگام ٢٤ ، كدنويسي ذهن:

      كامپيوتردستگاهي است ساخته دست انسان كه به خودي خود فقط يك جسم و شيء است وعملا هيچ كاربرد ديگري ندارد و انسان تنها با وارد كردن دو عدد 0 و 1 به او دستور ميدهد ، برايش برنامه ريزي ميكند ، كنترل و مديريتش را در دست ميگيرد ، و به طور كلي * هدفش را مشخص و تعيين ميكند* به عبارت ديگر انسان از طريق كد نويسي دستورالعمل ها را براي رسيدن به هدفش به كامپيوتر ميدهد و * خروجي * را دريافت ميكند . •••پس كامپيوتر هيچ اختيار و اراده *پيش فرضي* ندارد و تماما تحت اراده و هدايت ما كنترل و مديريت ميشود••••!!!دقيقا مانند ذهن انسان !!!كه در بدو تولد هيچ تصوري از * چاقي و لاغري ، كالري ، چاقي استرسي ، چاقي بيماري ، چاقي موروثي ، چاقي عصبي ،چاقي دارويي و …..* ندارد و تماما اينها 0 و 1 هايي است كه ما براي او *كدنويسي * كرده ايم و *خروجي * ان چاقي و اضافه وزن شده است.اما اين پايان راه نيست …با كمي  تامل و با پيدا كردن و تغيير دادن  *كدهاي معيوب * و تنها با * جابجا كردن اين 0 و 1 ها * به راحتي ميتوان *تناسب ذهن و جسم و لاغري * را بعنوان *خروجي*  دريافت كرد.!!!! پس بايد با تكرار ، پشتكار و استمرار به برنامه نويسي قوي با ورودي هاي صحيح براي جسم و ذهنمان تبديل شويم!!!!

      كد هاي معيوب را شناسايي كنيم:

      كد پرخوري = چاقيتحريم و منع غذايي = لاغريبيماري و مصرف دارو = چاقياسترس و تنش عصبي = چاقيژنتيك و وراثت = چاقيغذاهاي چرب ، شيريني و تنقلات = چاقيورزش هاي طاقت فرسا = لاغريرژيم هاي اسيب زننده = لاغري

      !!كد هاي صحيح و جايگزين:

      پرخوري = نياز جسمانيتحريم و منع غذايي = ولع بيشتربيماري و مصرف دارو= بازگشت سلامتياسترس و تنش عصبي = مصرف كالري و انرژي هاي منفيژنتيك و وراثت = طبيعت تناسب جو جسم غذاهاي چرب و شيرين = لذت بردن و تامين نياز بدن ورزش هاي طاقت فرسا = سلامتي و دفع سموم از طريق بالا بردن سطح انرژي و گردش خون و ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/11 18:51
      مدت عضویت: 260 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,052 کلمه

      به نام خدا

      گام ۲۴ ، کد نویسی

       ۲۳ مرداد سال ۱۳۹۷  دقیقا  اولین روزی بود که اولین فایل استاد عطار روشن از دسته فایلای ۱۲ تایی رایگان  را شنیدم انگار آبی بود بر آتش درونم که سالها در آتش چاقی می سوخت و دیوانه وار عاشق لاغری بود اما به هر دری زده بود و هر روشی را امتحان کرده بود نتیجه ای غیر از شکست چیزی ندیده بود دقیق یادم هست وقتی تعهد دادم و  شروع کردم واقعا تشنه و مشتاق بودم از راه و مسیر ذهنی هیچ شناختی نداشتم من بودم و ۱۲ تا فایل و یه گروه تلگرامی که فقط و فقط جملات تاکیدی در مورد لاغری می گفتیم و بهم و شور و انگیزه مضائف می دادیم

      ان وقتها اصلا نمیدانستم فرمول ذهنی و کد نویسی چیست فقط صحبتهای استاد و با جان و دل و یقین گوش میکردم و لحظه ای شَک نداشتم چرا که

      تمام راهها را آزموده بودم . در کنار گوش دادن فایل با فرستادن ارتعاشات خوب و مثبت ، با تصویر سازیهای لاغری که از افراد موفق این مسیر می دیدم   و تمرکز و توجه مداوم بر لاغری  و با گفتن یک عبارت که«« لاغر شدن آسانترین کار دنیاست  »»

      توانستم ۱۱ کیلو در عرض فقط چند ماه کاهش وزن داشته باشم ، چرا که خواسته بودم لاغر شوم چرا که به این روش ایمان قلبی داشتم چرا که حرفهای استاد مانند مرحمی بود بر سالها رنج و عذاب من از چاقی چرا که با خود درونیم و انچه آن موقع بودم به اشتی رسیده بودم

      و تمام کدها خیلی نا خودآگاه و نا دانسته  در ذهن من نوشته میشد و  من ان شش ماه کاملا مثل زمانهایی که براثر کدهای چاق کننده ناخواسته چاق شده بودم   ،  در حال لاغر شدن  و کسب  نتیجه های عالی بودم 

      با اینکه اصلا نمیدانستم در ذهنم چه اتفاقاتی در حال وقوع است

      اما خب متاسفانه در بین مسیر لیز خوردم و گرفتار تله های ذهنی از جمله ترازو و مقایسه کردن شدم  و چون از وجود کدهای صحیح در ذهنم بی خبر بودم و آنها را پر رنگ نکرده بودم و به به تثبیت نرسانده بودم  برای مدتی از این فضا دور شدم  

      اما به خواست خداوند  و طعم آرامشی که در آن شش ماه چشیده بودم دوباره به مسیر لاغری با ذهن برگشتم

      به قول استاد کسی که با قدرت ذهن برای لاغری آشنا شده باشه دیگه محال است روشهای غلط دیگری را امتحان کند  و من دقیقا همین بودم

      ذهنم اصلا یاری نمیکرد به سراغ روشهایی مثل رژیم و تحریم بروم چون او طعم لاغری صحیح و آرامشی که در این روش هست  را چشیده بود

      و خدا رو شکر اردیبهشت امسال  دوباره با دوره ی گامها شروع کردم و اینبار کاملا آگاهانه به درک موضوع لاغری با ذهن رسیدم فهمیدم که باید ذهنم را از تمام باورها و فرمولهای  چاق کننده  که در اثر رژیمها و روشها ی غلط لاغری در ذهنم انباشته شده رها کنم باید با آرامش از نو شروع کنم و چه کاری بهتر از این که جستجو کنم تمام آن کدهایی که طی سالها در ذهنم نوشتم و باعث چاقی خودم شدم را پیدا کنم و یکی یکی  برای غلط بودنشان  دلیل بیاورم

      و آنگاه کدهای صحیح لاغری را جای آنها بنشانم

      نمونه ای از این کدهای غلط که میدانم در گوشه و کنار ذهنم وجود دارند را شناسایی کرده ام که در زیر به چند نمونه اشاره میکنم

       

      همیشه من بر این باور بودم که من فقط میتوانم مثل آب خوردن چاق شوم و بدن من توانایی لاغری مرا ندارد

      خب باوری کاملا غلط چرا که من بارها توانستم حتی با روشهای غلط  کاهش وزن داشته باشم پس کد جدید :  بدن من قابلیت لاغر کردن مرا دارد و چون قانون جهان بر آرامش است پس من میتوانم خیلی راحت و آسان لاغر شوم  

      فرمول بعدی

      من چاقیم را به عوامل بیرونی از جمله ژنتیک ربط می دادم

      در این مسیر اموختم که هیچ عامل بیرونی غیر از خودم و پذیرفتن یکسری باورای غلط توسط خودم باعث چاقیم نبود چرا که همین عوامل شاید در افراد دیگری هست و آنها کاملا متناسب هستند

      من غذا را باعث چاقی خودم  میدانستم و چه تفکیکهایی بین انها ایجاد میکردم و چه ترسی داشتم از خوردن حتی چند لقمه غذا

      ولی الان کاملا ازاد شدم و با غذا به یک صلح رسیده ام 😁 و اصلا غذا را باعث چاقی نمیدانم بلکه او را برکت خدا میدانم که برای رفع نیاز گرسنگی من خلق شده

      در مواقع گرسنگی بدون ترس و در ارامش تمام می خورم و  بعد از سیر شدن حتی یک لقمه ی اضافه را برای خودم حرام می دانم

       

      کدهای غلط محک زدن  با ترازو ، و آیینه را فراموش کرده ام  و میدانم در این روش محک و هدایتگرم  فقط احساس من است

      روشهای لاغری که از قبل میدانستم را ارام آرام فراموش میکنم  و بجای آن روش صحیح لاغری را نشانده ام و بارها با خودم می گویم روش لاغری من دیگر رژیم و ورزش نیست پس محدودیتی در کار نیست و فقط آزادیست و رهایی و حال و احساس خوب

      با این فرمول کلی به وجد می آیم چون آزادی یکی از قوانین جهان هستی است و همسو شدن با قوانین حال و احساس انسان را عالی میکند و اولین گام در روش ذهنی همین آزادی و رهایی از روشهای غلط لاغری قبلیست که در همان اوایل مسیر آرامشی عمیق وجود ما را فرا میگیرد

      کد غلط دیگری که داشتم کلمه اشتها بود که هر جا کم می اوردم میگفتم چون اشتهام زیاده چاق میشم ☺️اما در این مسیر یاد گرفتم که کلمه ای به نام اشتها وجود نداره بلکه این خودم بودم که توانایی نظارت بر اعمال و رفتارم را نداشتم و در مواقعی که نیاز نداشتم باز هم  انواع غذاها را انتخاب میکردم و خدا رو شکر در این مورد خیلی خوب در حال کار کردن و پر رنگ کردن فرمول صحیح هستم

      این مواردی که اشاره کردم گوشه ای از فرمولهای غلط موجود در ذهن من بود که طی سالها لوح سفید ذهن مرا خط خطی کرد و  مرا چاق کرد اما

      به امید خدا ایمان دارم  در این مسیر به مرور فرمولهای بیشتری شناسایی خواهم کرد و انها را در گوشه ای از ذهنم با توجه نکردن  به فراموشی خواهم سپرد مثل علفهای هرزی که با نرسیدن و آبیاری نکردن کم کم خشک خواهند شد و برعکس با پر رنگ کردن فرمول و کدهای جدید ، با گوش دادن فایلای لاغری با خوندن نظرات دوستان هم مسیر و با عملی کردن این نکات در زندگی ایمان دارم و یقین قلبی دارم رسیدن به تناسب واقعا حق طبیعی من و آسانترین کار  دنیاست

      خدا رو شاکرم که مرا به این مسیر سراسر ارامش هدایت کرد و سپاسگزارم از استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/08/28 23:19
        مدت عضویت: 440 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 112 کلمه

        سلام دوست عزیز من

        دیدگاهتون عالی بود

        من عاشق اینم که به این خوبی تمرین رو در زندگی خودتون اوردید و مثال هاش رو به بهترین شکل توی زندگی خودتون پیدا کردید.

        این عالیه که ما دیگه به این فکر نمیکنیم که چاقی ارثیه ، این عالیه که ما دیگه از کلمه ی اشتها استفاده نمیکنیم و میدونیم کلمه ی اشتها در واقع یه نقاب روی انتخاب های اشتباه ماست ، خیلی خوبه که دیگه خودمونو با بقیه مقایسه نمیکنیم و احساسمون رو ملاک خودمون قرار دادیم ، من به شما افتخار میکنم و مطمعنم توانایی شما در ِلاغری بیشتر از هر توانایی دیگه شما در  تمام زمینه های دیگست.

        ممنون بابت این دیدگاه انرژی بخش

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/08 14:32
      مدت عضویت: 137 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 588 کلمه

      سلام به همه دوستان همراه! کدنویسی برای لاغر شدن وجه تمایز روش‌لاغری با سایر روشهای لاغری است. همانطور که می دانید از زمان اختراع کامپیوتر تاکنون پیشرفت های چشمگیری در انواع کامپیوتر ها صورت گرفته و نمونه‌های کنونی بسیار پیشرفته‌تر از نمونه‌های اولیه است. زبان کامپیوترها  اعداد صفر و یک به معنی خاموش و روشن میباشد که به آن کدنویسی می‌گویند و می توان با انها برای کامپیوتر برنامه نوشت چون  تنها چیزی که کامپیوترها متوجه می‌شوند روشن و خاموش بودن مدارشان است و با استفاده از همین تکنیک کد نویسی برای کامپیوتر آغاز شد و اکنون بسیاری از نیازهای بشر با کامپیوتر ها برطرف می شود. مغز انسان هزاران بار پیشرفته تر و پیچیده تر از جدیدترین نمونه های کامپیوتر است و مرکز فرماندهی کل سیستم بدن می‌باشد. زبان برنامه نویسی مغز از طریق ذهن انجام می‌شود یعنی به هر چیزی که فکر کنیم به عنوان کد برنامه نویسی برای مغزمان است. چاقی از طریق کد نویسی برای مغز ایجاد شده است هیچ کس از بدو تولد چاق نیست فقط با ایجاد افکار و باورهایی در مورد چاقی، این افکار به صورت فرمول و کد درآمده است و مغز در راستای تحقق آنها فرمان صادر می‌کند.

      در مورد برنامه‌های کامپیوتری چنانکه به نتیجه دلخواه نرسیم عصبانی و ناراحت نمی‌شویم و تنها کاری که می کنیم بازنگری کدهای برنامه و اصلاح کردن آنهاست. برای لاغری هم باید همین کار را انجام دهیم. ابتدا آرامش خود را حفظ کنیم و از خدا و شرایط و زندگی شاکی نباشیم، کدهایی که تاکنون به ذهن مان داده ایم را مرور کنیم و کدهای اشتباه را اصلاح کنیم تا به نتیجه دلخواهمان برسیم. بنابراین گام اول این است که کدهای مخرب و چاق کننده ذهن خود را شناسایی کنیم سپس کدهای صحیح لاغر کننده را جایگزین کنیم. یکی از کدهای غلط ذهنی ما این است که موقع تفریح کردن و بیرون رفتن بیشتر غذا می خوریم و به سمت چاقی قدم برمی داریم. 

      کدنویسی از بعد از تولد در ذهن ما آغاز می‌شود و با توجه به اطلاعات و مشاهدات ما و مرور کردن آنها در ذهن خودمان به فرمول و کد برای مغز تبدیل می شوند، منتها بار اول زمانی که این کدها به مغز وارد می‌شود صفحه آن کاملاً سفید است و هیچ اطلاعاتی از قبل روی آن ذخیره نشده، بنابراین ثبت آن کدها به راحتی صورت میگیرد ولی اکنون که ما در وضعیت چاقی به سر می‌بریم و برای بعضی از ما ممکن است حتی هیچ تصویری از لاغری خودمان نداشته باشیم، کد نوشتن برای مغز سخت تر از قبل است چون صفحه خط خطی قبلی وجود دارد و ما اکنون باید کدهای صحیح را روی همان صفحه بنویسیم و آنها را پررنگ کنیم تا کد های قبلی به مرور کمرنگ شوند. برای دوستانی که تصویری از لاغری خودشان ندارند چون خودم از این روش استفاده کردم میخواستم پیشنهاد بدم از برنامه های تغییر چهره استفاده کنید، خصوصاً برنامه‌ reface که شما می توانید چهره خودتان را با چهره کسی که یک هیکل مورد علاقه شما را دارد جابجا کنید و برای تصویرسازی ذهنی به این تصاویر نگاه کنید و بسیار حس لذت بخش و خوبی دارد و من هر روز با انجام دادن این کار و قرار دادن صورت خودم در چهره اشخاص دیگر، حس لاغر بودن، زیباتر بودن و پوشیدن لباسهایی که هرگز در ایران نمونه‌های آن را نخواهم دید، از حرکت در مسیر لاغری لذت می‌برم و قبل از خواب و به محض بیدار شدن به آن تصاویر نگاه می‌کنم. فارغ از نتیجه دادن آن، از حس خوبی که دارم انرژی میگیرم و نهایت استفاده را می کنم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/07 03:06
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      سلام استاد عزیز و دوستان همراهم

      این فایل خیلی جالب بود داستان دوستی که فقط با تشویق کردن بدنش به راحتی خودش را چاق کرد

      الان که از حد متناسب بودن گذشته و اطرافیان به او گوشزد میکنند که از فرم افتاده و او را سرزنش میکنند میخواهد لاغر شود

      این خودش اولین فکر اشتباه است که به خاطر حرف و عقیده دیگران بخواهی لاغر شوی

      این دوست باید بداند که در درجه اول این فکر اشتباه را درست کند که فقط و فقط به خاطر خودش بخواهد متناسب شود و این ذهن متعلق به اوست و فقط برای خواسته او اقدام میکند نه خواسته دیگران

      در مورد کد نویسی که کامپیوتر مثال زده شد من زمانیکه در کالج دوره برنامه نویسی کامپیوتر را می گذراندم به ما یاد داده شده بود

       garbage in garbage out یعنی اگر در برنامه نویسی به کامپیوتر آشغال بدهی آن هم در جواب به تو اشغال میدهد

      هر چیزی که به کامپیوتر یاد بدی اون هم همان یاد گرفته ها را به شما تحویل میدهد

      همانطور که استاد گفتند ما که به ذهنمان کد نویسی چاقی میدهیم نتیجتا واکنش به سمت چاقی خواهد بود

      حالا باید کد نویسی را تغییر داده و کدهای لاغری به ذهنمان بدهیم تا در مسیر لاغری قرار بگیریم

      اگر کد نویسی که همان افکار و باورهای ماست اشتباه باشد نتیجه کار که همان رفتار ماست درست نخواهد بود و به جای بودن در مسیر لاغری در همان مسیر چاقی باقی خواهیم ماند

      در آخر خواستم از شما استاد عزیز تشکر کنم که این فایل را در آن منظره زیبا ضبط کردید و آهنگ آخر فایل هم بسیار دلنشین و شادی آفرین بود ممنونم از ایده های عالی تان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/30 15:04
      مدت عضویت: 819 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 502 کلمه

      درود و خدا قوت 

      گام بیست و چهارم 

      هیچکس از بدو تولد  چاق نبوده طبیعت جسم ما انسانها متناسب شدن بودن و خداروند زیبایی را دوست دارد طبیعتا برای ماهم سلامت جسم و زیبایی اندام رامیواد  ذهن انشان و مغز لو مثل یک کامپیوتر عمل میکند  و چه بسا قدرتش بیش تراز کامپیوتر است .چون ابر کامپیوترهای دنیارهم توسط ذهن انسان طراحی شده و ساخته شده است  به همین کامپوتر باید یک سری دستور عمل و برنامه و کد بدهیم تا بر اساس کد های داده شده یک سری نتایج و محاسبات را برای ما انجام دهد  و همه کد هارو ما بهش دادم ذهن  انسان اول مشابه اوحی سفید رنگ بوده و اول هم متناسب بوده در طی  عمر به واسطه ما و یک سری عوامل بیروتی کد ها و برنامه های بهشداده شده و ذهن طبق کدهای ذخیره شده عمل میکند و دیگر به این تو جه نمیکند نتیایج خوب ارسال میکند یا غلط و ما هر جا نتایج مورد پسندمون نبود دلیل از عیب کا ر ذهنمون نیست بلکه عیب و اشتباه از کدهای داده شده است و زمانی که کدهارو میدادبم حافظه سفید و الی بوده و این مار بسیار راحت انجام میشده  حال که نیبینیم نتایج وبی نداره و چیزی مثل چاقی  رو خروجی داده باید به فکر عوض کردن و اصلاح کردن کد ها بر بیاییم و اینکار تنها توسط ما بر ذهن ناخوداگاه انجام میگیرد 

      این مار کاملا شدنی است ولی کمی سختتر چون دیگه ذهن و حافظه مثل روز اول  سفید و پاک نیست .و باید فرمول های غلط و مدهای اشتباه رو اول پاک کنیم و بعد یکسری کدهای درست و جدید به ذهن وارد کنیم در ذهن ناود اگا ه ذخیره کنیم تا از این جا به بعد از فرمول های درست ذهنی دستور بگیریم و افکارمون هم اه با رفتارمون تعغیر کند و نتیجه خوب متناسب شدن را برای ما به ارمغان بیاورد و تنا و بهترین راه حل لاغر شدن اینست مه از بزرگترین قدرت جسممون که همون کامپیوتر درونم و ذهنمون است استفاده کنیم تا خود به خود تعغیرات حاصل شود و با اموزش دیدن و انجام تمرینات میتوان کدهارو جایگزین کرد .

      و من تصمیم دارم از امروز یک سری کدهای متناسب شدن رو جایگزین کدهای اشتباه چاقی کنم 

      مواد غذایی من رو جاق نمیکنه رفتار من با مواد غذایی چاق کنندست 

      من توانایی لاغر شدن رو دارم و به سمت متناسب شدن بدنم حرکت میکند چون طبیعت بدن من از بدو تولد متناسب شدن بود 

       

      من بدن و تکتک سلولهای بدنم را دوست دارم و برایشان ارزش قاعلم 

      من ذهن قدرتمندی دارم چیزهای زیادی یاد میگیریم لاغری با ذهن هم یاد میگیرم و کم کم به نتیجه دلخواه میرسم 

       

      من اتفاقا ادم با اراده ای بودم که بارها شکست خوردم و باز مسیری حدید شروع کردم 

      من از طریق دا با این روش اشنا شدم پس در نسیر درستی قرار گرفتم و ادمه میدهم 

      هیچ قرص دمنوش .رژبم و ورزشی من را به لاغری نمیرسووه تنها فرمولهای درست ذهنی این قدرت رو داره 

      من  مسول چاقی خودم هستم  نه بیماری و داروی که میخورن 

      به امید موفقیت روز افزون 🤩🤩

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        mzt.zahra.malakouti.ir
        1400/07/04 11:21
        مدت عضویت: 542 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 139 کلمه

        به نام خدا 

        طریقه لاغر شدن به وسیله ذهن 

        حفظ آرامش 

        شناسایی کدهای چاقی 

         جابجایی آنها با کد های متناسب کننده

         

         کد های چاقی در ذهن من 

        ما خانوادگی چاق هستیم .

        ما خانوادگی پرخور هستیم.

         من خیلی غذا میخورم .

        من اشتهام زیاده .

        من استعداد چاقی دارم.

         بعد از بلوغ چاق میشیم.

         بعد از ازدواج چاق میشیم.

         

         کد های لاغری جایگزین

         چاقی ارثی نیست .

        پرخوری یک رفتار قابل تغییر است.

         ما خانوادگی رفتار پرخوری رو تکرار می‌کردیم پرخوری یک عادت است و عادت ها قابل تغییر هستند.

        اشتهای من زیاد نیست من به اندازه نیازم غذا میخورم.

         چاقی و لاغری استعداد نیستند .

        بدن من برای زنده ماندن به غذا نیاز دارد من به اندازه غذا میخورم و بدنم مصرف می کند.

         بعد از بلوغ خیلی ها چاق نشدن .

        بعد از ازدواج خیلی ها چاق نشدن .

        جابجایی این کدها در ذهن با استمرار، تلاش، در مسیر بودن و با صبر و حوصله به دست می آید.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mzt.zahra.malakouti.ir
      1400/06/28 14:39
      مدت عضویت: 542 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه

      به نام خدا 

      سلام دوستان

      تجربه‌ای یادم اومدکه شاید برای شما هم جالب باشه .

      متاسفانه چند سال پیش پدر شوهرم توی یک ماه به یکباره ۹ کیلو وزن کم کرد بدون هیچ چیزی اصلاً فرد متناسبی هستند و بعد از اینکه پیگیری کردیم ایشون سرطان خون گرفته بودن من به خاطر اینکه مثلاً ببینیم که چرا این اتفاق افتاده یا باید چه چیزهایی بخورند و چه کارهایی باید براشون انجام بدیم همش توی اینترنت بودم و در مورد این مریضی هی تحقیق می‌کردم هی نگاه میکردم میدیدم که چرا این اتفاق می افته و این تحقیق باعث شد که من به سمت افسردگی کشیده بشم و همش احساس می کردم که همه جای بدنم درد میکنه و اولین کاری که می کردم می رفتم آزمایش می دادم یعنی از فکم عکس گرفتم سونوگرافی کامل شکم دادم آزمایش خون دادم یعنی همش  در حال آزمایش و عکس و سونوگرافی بودم که ببینم من مریضی دارم یا نه ،یعنی همش احساس می کردم که من هم سرطان دارم ولی نمیدونم سرطان چی   

       روی وزنم حساس شده بودم چون میدونستم که اولین نشانه پدرشوهرم این بود که وزنش کم کرده بود وقتی که تمام جواب آزمایش و عکس‌ها سالم درآمد با خودم گفتم که اگر که من لاغر بشم پس یعنی من مطمئنم یه سرطان تو یه جای بدن وجود داره ولی دکترا نمی‌فهمند به همین خاطر شروع کردم از عمد زیاد غذا خوردن . از عمد وعده‌های غذایی رو زیادتر خوردن و در کمال ناباوری من  تو ماه اول که خودمو وزن کردم نیم کیلو کم کرده بودم. ماه بعد دوباره همینطور نیم کیلو کم کرده بودم و سه ماه این قضیه ادامه داشت و من با اینکه غذا خوردنم رو زیاد کرده بودم وزن کم می‌کردم تا اینکه مشکل افسردگیم برطرف شد به طریقی و من خوب شدم و از این حال و هوا خارج شدم و بعد سه ماه دقیقاً وزنی که اضافه نمی کردم رو یه باره اضافه کردم و خیلی برای من جالب بود که ذهن من اینقدر قوی و قدرتمند بود و تاثیر داشت که به خاطر فکری که من می کردم چاق نمیشدم و لاغر هم میشدم.

      امیدوارم این تجربه برای شما هم مفید باشه😊😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آرامش از من شروع می شود
      1400/06/11 07:36
      مدت عضویت: 252 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 474 کلمه

      به نام خدای آگاهی بخش و مهربان

      روز ۱۴۳، روز ۴۷ تکرار ، پنج شنبه ۱۴۰۰/۶/۱۱

      سلام 

      یکی از فرمول های چاق کننده : تفریح = خوردن بیشتر به قصد لذت و تفریح و در نتیجه چاق شدن بیشتر 

      فرمول جایگزین: تفریح= کسب آرامش ذهنی و روحی بدون خوردن بیشتر 

       

      آنچه در زندگی خود تجربه می کنیم نتیجه فرمولهای ذهنی ماست. اگر از وضعیت خود راضی نیستیم، باید کدهای ذهنی خود را بازنگری کنیم و با اصلاح آنها و جایگزینی کدهای جدید از وضعیت نامطلوب حال به وضعیت مطلوب آینده برسیم.

      ما متناسب آفریده شدیم و خودمان تحت تاثیر محیط، جامعه و خانواده با نوشتن کدهای ذهنی چاق کننده بر لوح سفید ذهنمان خودمان را به چاقی و وضعیت موجود رساندیم. حال به لطف خداوند با قرار گرفتن در مسیر صحیح قصد داریم مجدد، متناسب شویم و اینکار باقدرت ذهن ممکن است با این تفاوت که اکنون لوح ذهن ما سفید نیست و مملو از کدهای چاق کننده است و کدهای ذهن پاک کردنی نیست الان در ذهن ما کدهای چاقی به طور دستی و خود خواسته ایجاد شده پس باید تمرکز و مداومت بیشتری بخرج دهیم تا برای فعال کردن کدهای متناسب کننده ذهن خود موفق شویم.

      ما با انجام تمرینهای نوشتاری و دیداری در ایجاد کدهای متناسب کننده ذهنی تلاش می کنیم و بتدریج تصویر متناسب جایگزین تصویر ذهنی چاقی ما می شود و ما را چه بخواهیم و چه نخواهیم به سمت متناسب شدن پیش می برد‌.

      در روزهای اخیر برای عملکرد بهتر سعی کرده ام قبل از خوردن ، چند جمله در مورد انتظاری که از خودم دارم و چگونه می خواهم ۱۴۰ روز آموزش ذهنی لاغری را در عمل اجرا کنم ، می نویسم و این نوشتن سبب می شود کنترل بیشتری روی کدهای ذهنی فعال خودم داشته باشم و ذهنم با کدهای متناسب کننده به یاری ام بشتابد و از فرمولهای چاق کننده که مدتهای زیادی دم دستش بود راحت بکار می گرفت استفاده نکند.

      اکنون دفترچه ای برای جمع کردن شبنم های رشد جوانه های لاغری ام دارم و هر امتیاز و احساس مثبت از روند متناسب شدن را در آن ثبت می کنم تا ذهنم را برای یادگیری متناسب شدن کمک کنم و به خودم تاکید کنم من توانایی متناسب شدن را دارم. من متناسب آفریده شده ام و با فعال کردن کدهای متناسب کننده موجود در ذهنم ، هر آنچه به جسم متناسبم در سالهای ناآگاهی خود خواسته اضافه کرده ام و جلوه نافرمی به جسم با ارزشم داده ام ، مرا ترک خواهند کرد و با آرامش و به راحتی به اندام متناسب و ایده الم می رسم و از همه مهمتر در آن وضعیت باقی می مانم.

      خدایا از تو ممنونم که مرا در مسیر آگاهی قرار دادی و با قدرت ذهن بی نظیری که در وجودم قرار داده ای ، آشنا نمودی. از تو می خواهم پس از هدایت ما به این مسیر شگفت انگیز همه مارا به شکل عالی حمایت نمایی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/06 17:09
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,211 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم 

       

      من هم قبلا که در این مسیر نبودم و با این آموزشها آشنایی نداشتم  تفریح =خوردن بود  و اصلا یکم دقیقتر بخوام بگم  لذت بیشتر در زندگی =خوردن  بیشتر  بود  و هر وقت میخواستم بیشتر از سفرم لدت ببرم بیشتر میخوردم  هر وقت میخواستم بیشتر از دورهمی با دوستان و خانوادم لذ ت ببرم بیشتر میخوردم هر وقت میخواستم بیشتر از بودن در اون فضای سبز پارک و باغ لذت ببرم کلی بیشتر میخوردم وهر وقت میخواستم از روزم بیشتر لدت ببرم در اون روز بیشتر میخوردم و خوراکیهای خوشمزه ای تهییه میکردم و میخوردم که بیشتر لدت ببرم حتی یک دور خوردن ساده با ماشین در سطح شهر رو هم با خوردن یک بستنی و یا یک ماده ی خوراکی برای خودم بیشتر لذت بخش میکردم و احساس میکردم حالا خوب شد خیلی لدت بردم  …..و اما الان بعد ا ز یک سال و نیم بیشتر بودن در سایت اصلا همچین دید و طرز فکزی ندادم واقعا این چه نوع نگاهی بوده که من داشتم چرا فقط با خوردن بیشتر حالم خوب میشد و یا آرام میشدم و یا خوشحالی میکردم چرا ؟؟؟؟چرا به یک خرید کردن خودم رو دعوت نمیکردم و یا به یک کتاب خواندن و یا یک تماس با فرد عزیزی و یا  چرا به دیدن یک فیلم و یا مستند عالی خودم رو تشویق نمیکردم و یا یک پیاده روی و یا آهنگ زیبا گوش دادن و یا یک کار زیبای دیگه مثل رقصیدن و یا ……اما الان دیگه  خدا رو شکر این دید و نگاه رو ندارم  خوردن  در ذهن من  فقط برای یه چیز هست برای رفع نیاز جسم من  هست اونم وقتی که جسم من بهم پیام بده  و احتیاج به مواد عذایی  داشته باشه و دیگر هیچ نه برای رفع خستگیم و یا سر دردم و یا خوشحالی بیشتر و…. واقعا خوشحالم که به این درک رسیدم چون میبینم که هنوز اطرافیان من مثل گذشته ی من هستن و در هر زمان و مکانی  و در هر موقعیتی فقط به دنبال خوردن هستن و واقعا این تغییرات برای من ارزشمند هست و کلی احساس تناسب از درون به من دست میده که چقدر من فرق کردم و چقدر من  در مسیر درست هستم و به زودی نتایج عالی خواهم گرفت .

      چون الان واقعا به اندازه ی نیاز خوردن رو پیدا کردم و دارم یادش میگیرم و  می خوام اینقدر تکرارش کنم تا  در این کار مهارت پیدا کنم  پس هر وقت به اندازه میخورم تو دلم میگم آفرین تو داری به هدفت که لاغری هست نزدیکتر مبشی بازم یک قدم به لاغری نزدیک تر شدی و خودم رو تشویق میکنم که دارم عالی عمل میکنم و در تمرینهای خودم یک خونه برای ثبت موفقیتهام رنگ میکنم   و واقعا حالا دیگه  طوری  شدم  که  نمیتونم اصلا پرخوری  حالا چه کم و یا زیاد  داشته باشم  حالا شاید هر از گاهی اتفاق بیفته ولی واقعا تعداد اون رفتارهای پرخوری من  کم هست و همین روند  خیلی جای امیدواری  داره .و من رو خوشحالتر میکنه که به زودی یک جسم جدید لاغر تر  رو تجربه خواهم کرد .

      در واقع من دوست دارم لاغر بشم و به اون لاغری که در گذشته داشتم دوباره برسم در حالی که ذهن من الان چاق هست و جسم من چاق هست و اون لاغری ایده ال و کامل وجود نداره . در واقع زمانی که من  در لاغر ی کامل بودم در دوران قبل از ازدواجم ذهن من پاک و سفید بوده و هیچ کدی بر روی اون نوشته نبوده و اما بعد از اازدواجم که که یکم تو پر تر شدم و همه گفتن چقدر خوب شدی و خوشگلتر شدی و همه میگفتن اینطوری بهت بیشتر میاد و … و خودمم بیشتر راضی بودم از خودم پس داشتم اون موقع کدهای چاقی رو بر روی ذهن پاکم مینوشتم و از چاقی خودم بیشتر لذت میبردم تا جایی که دیکه خیلی چاق شدم و دیدم کم کم هیچ لباسی به تنم نمیره همه ی مانتوهام تنگ شدن و در بازار به سختی باید لباسی بخرم و اون وقت بود که  دیگه  من استرس داشتم و ناراحت بودم و اما هی بیشتر چاق میشدم  چون روی ذهن پاکم کد نوبسی کرده بودم و اون وقت که یکم چاق شدم و همه گفتن حالا خوب شدی و خوددم بیشتر خوشم میومد اون وقت داشتم به ذهنم تصویر چاقی بیشتر میدادم و ذهنم هم من رو به  سمت چاقی بیشتر هدایت  میکرد  تا یکم یکم دیدم خیلی چاق شدم و خواستم به هر طریقی شده خودم رو لاغر کنم و اما دیگه ذهن من اون ذهن پاک نبود  و پر از فرمولهای چاقی بود برای همین سخت بود و من بارها تلاش میکردم با ورزش و رژیم عالی لاغر میشدم اما هیچ وقت لاغری من  ماندگار نبودو من همیشه مغلوب ذهن چاقم میشدم  چون راهم غلط بوده و ذهنم رو تغییر نمیدادم فقط داشتم به جسمم فشار میوردم و به این طریق لاغری  دایمی امکان پذیر نبود و هر چقدر من بیشتر از چاقی و جسمم بدم میومد داشتم تصویر چاقی رو در ذهن خودم پررنگتر میکردم  در واقع  من در گذشته روی یک صفحه ی سفید خط کشیدم و حالا برای لاغری دارم لابه لای اون خطها فرمولهای لاغری رو مینویسم و این یکم سخت تر هست و نیاز به آموزش داره و اول باید فرمولهای  چاقی رو شناسایی کنیم و بعد فرمولهای لاغری رو جایگزین کنیم .

      پس با کدنویسی من خودم رو چاق کردم و دوباره با کدنوبسی هم میشه خودم رو لاغر کنم ولی الان یکم سخت تر هست  و کار میبره ولی با بودن در دوره ها و عمل کردن به آموزشها ما میتونیم تغییر کنیم و تصویر ذهنی جدید ایحاد کنیم که خیلی تاثیر گذار هست چون برای خیلی ها که از اول چاق بودن سخته که  تصویر لاغری رو در ذهنشون ایجاد کنن اما برای  خود من  که بعد از ازدواجم چاق شدم و تا سن ۱۷ سالگی متناسب بودم و تازه بعد از ازدواج  هم به هر چنگ و دندونی بود خودم رو لاغر نگه میداشتم و به قول استاد همیشه در حال رفت و امد بین چاق و لاغری بودم و اکثر وقتها  من تلاش میکردم و با ورزش و رژیم خودم رو لاغر میکردم اما   این لاغری   ماندگار بود یکم تصویر ذهنی ایحاد کردن از لاغری خودم راحت تر از خیلی افراد هست که از اول چاق بودن  چون حتی من تا همین  ۶ سال پیش به هر زجر و سختی و تقلایی که بود در اندام رویایی خودم که ۵۹ کیلو هست بودم ‌که  بسیار اندام دخترانه و ظریفی بود و کلی به خاطر اون  در باشگاه و دکتر تغذیه  تشویق شدم در واقع  به خاطر این همه کاهش وزنم    چون در حد ۳۰ کیلو کم کرده بودم اما چه فایده که  خیلی ماندگار نبود  اما من هنوز عکسها و لباسهای اون دوران رو دارم و برام بیشتر باور پذیر هست که  دوباره به دستش میارم و اون حق من بوده و هست و اون لاغری مال من هست و من کلی تصویر عالی در ذهنم از دوران تناسبم دارم .

      پس ذهن ما در ابتدا که لاغر بودیم  مثل یک کاغذ سفید بوده و اما  ما  که علاقمند شدیم به چاقی ،کدهای چاقی در ذهن ما ثبت شده و ما  چاق شدیم و من الان دارم مجددا ذهنم رو کدنویسی میکنم برای لاغر شدن و تا الان هم بسیار موفق بودم .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/31 15:59
      مدت عضویت: 801 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 377 کلمه

      سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد

      استاد از کجا شد که ما خوردن رو وسیله ای برای لذت بردن از دنیا انتخاب کردیم و این موضوع انقدر بزرگ شد که کلا هر لذتی با خوردن میکس کردیم مثلا میرفتیم پارک به قدری خوراکی میبردیم اخرش هم میکفتیم وای حال نداد تخمه نداشتیم یا یادم از طرف مدرسه میرفتیم اردو یا سینما به قدری خوراکی میبردیم که اصلا هیچی از فیلم نمیفهمیدیم یا میرفتیم با چند تا خانواده شمال فقط لطفا دوستانی که میخونن تعحب نکنند انقدر تو ویلا مشغول تدارکات جوجه و کباب بودیم که وقت نمیکردیم بریم دریا و یک خواهرم که خیلی متناسب میگفت وای هنوز دریا نرفتیم و ما تازه حرصمون میگرفت ازش که چه حوصله داره یا اگر یک روز میرفتیم دریا به قدری خوراکی میبردیم که انگار قرار قحطی بیاد جالب استاد خواهرم هم پا به پای ما میخورد ولی خوب اون متناسب بود خواستم بگم که اینها همه فرمولهای ذهنی من بود و چون بارها لاغر شدم چاق الان هم که تا حدی به تناسب رسیدم ترس برم داشته که اگر متوقف شی چی بنابراین سعی میکنم بیشتر دقت کنم

      بیشتر فایل گوش کنم

      موقع غذا خوردن با خودم تکرار کنم غذا قدرت چاق کردن من نداره و من لاغر هم میکنه

      مثلا امروز نیمرو برای صبحانه اماده کردم و خامه رو تو یخچال گزاشتم تا تنوع غذایی کم کنم

      و ته غذای بچه ها رو نمیخورم 

      و در ظرف کوچک میخورم

      استاد خیلی دوست دارم رابطه ظرف کوچک را در لاغری بدونم خوب خوردن در ذهن یک فرد چاق برابر چاق شدن وقتی در ظرف کوچک میخوریم به ذهنمان ثابت کردیم که کم خوردیم و اون شروع به لاغر کردنمان میکند ایا این برداشت من درست است؟

      یادم یک بار پسر خواهرم گفت خاله کره بخور بهش گفتم خاله کره خیلی چاق میکنه تعجب کرد و گفت کلا این بسته کره صد گرم اگر شما همش هم بخورید صرف سوخت و ساز و هضم خودش میشه با توجه به اینکه همه داریم با هم یک قالب کره رو میخوریم اولش حرفهاش برام جالب بود ولی خوب اون زمان خیلی اطلاعاتم کم بود بهش گفتم چه حرف چرتی و اون هیچ چی نگفت

      ببخشید استاد من قبلا دوره سیزده گام تهیه کردم ولی در محصولاتم فقط دوره سرزمین لاغرها و فایلهای پیاده روی ممنون میشم ترتیب اثر بدهید با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/06/01 00:31
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 16 کلمه

        سلام و درود
        اگه از طریق تلگرام تهیه کردید از همون اکانت پیام بدید که بررسی بشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/06/01 06:14
          مدت عضویت: 801 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 8 کلمه

          ببخشید استاد من تلگرام در حال حاضر ندارم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/06/01 22:27
          مدت عضویت: 801 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 258 کلمه

          سلام استاد با ارزوی بهترین ها برای شما و خانواده گرامی و دختر کوچولوتون

          استاد حجم فایل ها خیلی زیاد 

          دوره تکرار

          صد گام

          چالش من این نخوردم

          و سرزمین لاغرها

          و نکات طلایی

          و و و

          استاد من سردرگم شدم الان روز بیست و چهار صد گامم و چهل و دو تکرار خیلی از خودم راضیم دارم دوباره سرزمین لاغرها رو در کنار این ها شروع میکنم و میخوام چالش من این نخوردم هم بردارم ولی فکر میکنم وقتی حجم زیاد شه ممکن دقت کم شه از طرفی میترسم صد گام و دوره تکرار به تنهایی کافی نباشه انگار دارم با یک دست چند تا هندوانه برمیدارم من استاد کلا تو سایتم نوشته های باور ساز میخونم مثل یک بچه که رفته اسباب بازی فروشی و هول شده و همه چی برمیداره لطفا کمکم کنید استاد مطالب بی نظیر و میخوام بیشترین استفاده رو کنم ولی از طرفی وقتم خیلی میگیره و همونطور که گفتم میترسم دقت و تمرکزم کم بشه چی کار کنم

          استاد من یک مشکل دارم وقتی همسرم ماموریت خیلی خوب و متناسبم و وقتی اون میاد احساس میکنم چاق میشم و کلا همه چی به هم میخوره علتش چی خودم هم موندم؟

          حتی قبلا هم که رژیم میگرفتم به همین صورت بود

          و اینکه چرا روند لاغری مستمر نیست من دو هفته قبل روند لاغری هر روز حس میکردم و الان هم همون ادمم با همون میزان تلاش  و فایل گوش کردن و تمرین ولی روند لاغری متوقف شده ممنون استاد شما عالی هستید مخصوصا اونجا که گفتید سنگ هم اکر این فایل ها رو گوش کنه لاغر میشه چه تضمینی بالاتر از این

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            رضا عطارروشن
            1400/06/02 18:25
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 40 کلمه

            سلام و درود
            مهمترین موضوع احساس خوبه
            حجم زیاد فایل های آموزشی درصورتی که احساس خستگی یا کلافه شدن ایجاد کنه تاثیری نداره
            به اندازه ای استفاده کنید که شور و شوق شما باقی بمونه و به همه موضوعات مهم زندگی رسیدگی کنید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              1400/06/03 14:56
              مدت عضویت: 801 روز
              اندازه متن
              محتوای دیدگاه: 33 کلمه

              سلام استاد ممنون از پاسختون و از این همه حمایت سپاسگزارم جا داره از سایت عالیتون تشکر کنم با ارزوی بهترین ها و به امید روزی که هیچ کس تو دنیا رژیم نگیره

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              1400/06/06 18:06
              مدت عضویت: 801 روز
              اندازه متن
              محتوای دیدگاه: 38 کلمه

              سلام استاد با ارزوی بهترینها

              استاد شما در چالش من این نخوردم در قسمت با عادت خود در صلح باشید مژده فایلی عالی رو دادید میتونم بپرسم به کدوم قسمت دوره سرزمین لاغرها اضافه شده تا گوش کنم ممنونم

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                رضا عطارروشن
                1400/06/06 19:34
                اندازه متن
                محتوای دیدگاه: 18 کلمه

                سلام و درود
                خاطرم نیست موضوع فایل چی بوده به هر حال اگه گفتم حتما به دوره اضافه شده

                برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
                امتیاز: 0 از 0 رأی
                افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/27 20:59
      مدت عضویت: 636 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,222 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی

       از کوچیکی خیلی علاقه داشتم خیاطی یاد بگیرم برای همین وقتی بزرگتر شدم به دنبال علاقه ام رفتم و خیاطی یاد گرفتم

       همیشه دوست داشتم بدونم چطور‌ میشه با چهار تا اندازه گرفتن و  متر کردن  یک لباس دوخت.

      روزهای اول ما با الگو کشیدن آشنا شدیم . فهمیدم اساس و پایه لباس همون الگو اولیه هست که اگه الگو درست باشه لباس‌ خوشکل دوخته میشه و اندازه طرف‌ میشه .

      بعد از اینکه الگو کشیدن تموم شد وارد مرحله عملی شدیم و قرار بود الگو ها روی پارچه ها انداخته بشه و مرحله بعد هم دوخت لباس بود.

      توی کلاس یکی از دوستام یه دختر کوچولو داشت و الگو رو به مقیاس کوچیک تر کرد و واسه دخترش الگو کشید و روی پارچه پیاده کرد .زمان کلاس که شد با کلی ذوق و شوق الگو رو نشون استاد داد و فهمید حسابی راه رو اشتباه رفته. دوباره مراحل رو گام به گام یاد گرفت و رفت الگو رو اصلاح کرد و دوباره روی همون پارچه قبلی با یک رنگ دیگه پیاده کرد و  از اونجایی که اعتماد کامل داشت این بار الگو رو پررنگ ‌تر کشید  به امید اینکه ایندفعه دیگه تمومه و لباس وارد مرحله دوخت میشه .

      اما غافل از اینکه بازم اشتباه کرده بود .این دفعه استاد خودش الگوی صحیح رو‌ با یک رنگ جدید روی‌ پارچه پیاده کرد و برش زد‌ و دوخت و لباس بدون هیچ کم و کاست ظاهری  اندازه تن آندیا کوچولو شد.

      جز ما که از ماجرا خبر داشتیم هیچ کس متوجه الگو و مسیرهای اشتباهش‌  نشد چون ظاهر لباس هیچ مشکلی نداشت اما وقتی قسمت دوخت پارچه نگاه می کردیم پر بود از الگوهای رنگارنگ و اشتباه.

        توی خیاطی نحوه ی الگو کشیدن و پیاده کردن و دوختن نمایانگر هنر خیاط بود که هر خیاطی با اولین دیدن متوجه مسیرهای اشتباهش می شد .

      ذهن ما هم دقیقا مثل همون پارچه هست که سال ها با فرمول های زیبا و خوش رنگ و لعاب پر شده و بارها و توی موقعیت های مختلف اون فرمول ها به مرحله عمل رسیدن و توی اعمال و رفتار ما خودشون رو بروز دادن و باعث به وجود آمدن هیکلی چاق و چاق تر شدن .

      و همه ی ما سال ها فقط اندام چاق خودمون رو می بینیم و تا قبل از آشنایی با سایت تناسب فکری خبر نداشتیم مشکل چاقی مون به خاطر همین فرمول های اشتباهه.

      و این استاد بودن که ما رو متوجه افکار و فرمول  های اشتباه خودمون کرد و مشکل چاقیمون ریشه یابی کرد و مسیر درست رو به ما نشون داد و فرمول های صحیح لاغری رو جایگزین فرمول های چاقی کردیم .

      یادمه زمان مدرسه گاهی توی حفظ کردن برخی اصطلاحات دچار مشکل می شدیم و موقع جواب دادن سوال هر چی فکر میکردیم یادمون نمیومد و باعث میشد نمره اون سوال نگیریم و کلی اعصابمون خرد می شد .یکی از بچه ها گفت منم همین مشکل رو داشتم ولی از وقتی که واسه خودم رمز گذاری کردم دیگه مشکل ندارم .خلاصه اینکه از اون به بعد ما با روش رمز گذاری کل اصطلاحات ها رو حفظ می کردیم. حتی یه نمایشنامه هم درست کردیم و جواب سوال ها رو با اصطلاح رمزی جواب میدادن مثلا اسم کاشف قاره آمریکا ؟ کریم پوس کلفت بود و…

      اینقدر تحت تاثیر این رمز گذاری قرار گرفتیم که  توی زندگی عادی ما هم جریان پیدا کرد . و باعث شد ما فکر کنیم زندگی عادیمون هم مثل مدرسه هست که باید همیشه آماده باشیم که در صورت قرار گرفتن در موقعیت جواب دادن فورا ذهنمون واکنش نشون بده و همین عامل باعث شد  هیچ کدوم از اون رمز گذاری ها یادمون نره و با هر موقعیتی  واکنش ذهنی قوی تر نمایان بشه .

      مثلا ظرف غذا رو میدیدیم  +  با حدس زدن نوع غذا و  بو کشیدن و دیدن و لمس کردن اون ، تمام اعضا و جوارحمون  مشتاق می کردیم که یک وعده ی غذایی خوشمزه در پیش روی خودمون  داریم و موقع خوردن با تمام قوا ظرف غذا رو در بر میگرفتیم و حتی از ته دیگ شم نمی گذشتیم و اینقدر می خوردیم که دلمون درد می گرفت اونوقت دست از غذا می کشیدیم.

      دعوت به عروسی می شدیم + ساعت ها ذهنمون شروع به  تصویر سازی انواع دسرها و چلو مرغ و کباب های برگ و سلطانی  با رنگ و لعاب های خاص خودش می کرد . و بعد سالن رو مجسم می شد که کجای سالن زودتر غذا میرسه .و بعدم توی مجلس همه ی هوش و حواسمون به این بود که غذا ها رو تمام و کمال بخوریم و مبادا ذره ای از غذا اضاف بیاریم و اگه دیگه جا برای خوردن نداشتیم و با نوشابه هم جایی توی معده مون پیدا نشد بقیه غذاها رو توی ظرفی که از قبل آماده کردیم بکنیم و برای فردا ببریم.

      عید می شد + تصویر سازی انواع شیرینی های آماده و نون شیرین های محلی و آجیل ها و خوراکی های مخصوص عید که معمولا  ۲۰ روز قبل از عید آماده می شد. و دوباره خوردن های بی رویه .

      خلاصه که تمام فکر و ذهنمون  مثل یک ساعت کوکی روی خوردن و پر خوری کردن کوک شده بود که سر بزن گاه شروع به کار کردن می کرد.

      با این ذهن پر از نقش و نگار  اونوقت انتظار لاغر شدن با انواع رژیم ها داشتیم .

      رژیم ها یی که فقط  سعی در عوض کردن نتیجه ی چاقی داشتن و هیچ کدومشون سعی در ریشه یابی و برطرف کردن اصل مشکل نکردن.

      الان که با سایت تناسب فکری آشنا شدم متوجه رمز گذاری اشتباه ذهنی خودم شدم و کد و رمز های جدید جایگزین رمزهای سابق کردم.

      قبلا ارث و عدم تحرک رو باعث چاقی می دونستم و همین عامل باعث می شد در پر خوری کردن عذاب وجدان نداشته باشم و با خیال راحت بخورم *

       اما الان خودم رو مسئول چاقیم میدونم .به غذا به عنوان یک منبع انرژی که قراره نیازهای بدنی من رو تامین کنه نگاه میکنم . به اندازه ی نیازم غذا میخورم و برای بدن خودم ارزش قائل هستم و پر خوری نمیکنم .

      قبلا موقع سیر و سیاحت همه ی فکر و ذهنم این بود چی ببریم و چی بخوریم که خیلی بهمون بچسبه .

      اما الان بیشتر  فکر این هستم که از فضای طبیعت لذت ببرم و با درس گرفتن از محیط اطرافم پی به نعمت های بی شمار خدا ببرم و شاکر داشته هام باشم.

      قبلا فکر میکردم حتما باید  تحرک و فعالیت های بدنی  داشته باشم تا لاغر بشم

      اما الان فهمیدم مشکل چاقی من ذهنی هست و اگه ذهنم فرمول های صحیح لاغری رو یاد بگیره و در مسیر لاغری استوار گام برداره  جسمم رفته رفته  تحت فرمان مغزم قرار می گیره و خود به خود رفتارهای صحیح غذایی به صورت نا خود آگاه انجام می دهم و باعث لاغری همیشگی م میشه.

      قبلا فکر میکردم لاغر شدن خیلی سخته و من قادر به لاغر شدن نیستم

      اما الان یقین پیدا کردم که  روش های لاغری مشکل داشتن و من توانایی رسیدن به تمام خواسته هام دارم و لاغر شدن خیلی راحت هست همونطوری که من چاق شدن رو خیلی راحت و توی چندین سال تحت گفتارهای دیگران به صورت فرمول های اشتباه یاد گرفتم خیلی راحت میشه با یاد گرفتن فرمول های صحیح ، لاغر شدن رو یاد گرفت .

      لاغر شدن راحت و آسان هست به شرطی که همان اندازه که برای چاق شدن وقت صرف کردیم در مسیر لاغر شدن هم استمرار داشته باشیم.

      خواستن توانستن هست. به شرطی که خواستن با برخواستن همراه باشه.

       

       

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        mzt.zahra.malakouti.ir
        1400/06/28 14:51
        مدت عضویت: 542 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 20 کلمه

        سلام دوست عزیز مثال خیاطی عالی بود و بیشتر مطلب برام جاافتاد چون با الگو و خیاطی بیشتر آشنا بودم🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/05 21:44
      مدت عضویت: 157 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 128 کلمه

      سلام
      من خودم میدی کلا رژیمم و اخر هفته ک میشد یا تولد وعید سیزده بدر ماه رمضون مااه محرم ول میکردم خوردن ی تفریح میدونستم خوردن درواقع رسیدن ب خودم میدونیم الان وقتی ب کاری ک میخوام در حق خودم بکنم بخوردن فک میکنم اینها کد نویسی اشتباه در مغز ما هستن ک همه‌چیز در خوردن میبینیم من حتی ب جای اینک بگم اب مینوشم هی میگم اب میخورم همه این نگاهها یک دفعه بره من ۲۸ سال تلاشم فکرم اموزشهام باورهام خوردن بوده مطمئنم ک بدنم بامن دوسته من عاشق خودم هسنم و میدونمدبدنم خیلی زود جواب میده
      من تمام تلاشم میکنم از تمام وقتم زدم دارم رو سایت کار میکنم و میدونم ک مطمینم ک موفق میشم
      لاعر شدن اسانترین کار دنیاست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/18 17:54
      مدت عضویت: 507 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 425 کلمه

      سلام سلام گام بیست چهارم 

      در مسیر لاغری من ☺😍

      ماافراد چاق همواره در تلاش بودیم که لاغر بشیم و خیلی سعی تلاش میکردیم که خودمان مجبور کنیم به انجام دادن کارهایی مث ورزش کردن ،نخوردن غذاهایی که دوست داریم ،و هرکار دیگه ای ولی خب دوامی نداشت این روش ها چون ما داشتیم برخلاف ذهنمان عمل میکردیم در ذهن ما کدها چاق کننده ثبت شده بود و ذهن همواره در تلاش بود برای چاقی بیشتر ودستورچاقی بیشتری میداد که ما در هرجا مکانی از خوردن استفاده میکردیم مثلا واسه مراسم خاکسپاری مراسم خوردن مد نظرمان بود ،واسه طبیعت رفتن گشتن خوردن مد نظرمان بود ،واسه جشن خوردن مورد توجه مان بود واسه مهمانی رفتن ،نگاه فیلم سریال کردن کلا خوردن مورد توجه مان بود در افراد چاق اینجور بود چون در ذهن افراد چاق کدنویسی چاقی نوشته شده بود ولی در افراد متناسب این گونه نبود و بدون خوردن لذت میبردن تفریح میکردن و این تفاوت یک ذهن چاق با متناسب است که کاملا تفاوتش در جسم فرد چاق لاغر قابل مشاهده است 

       

      ذهن مانند یک کاغذ سفید است که با حرفهایی که تکرار میکنیم باورهایی در ذهنمان به وجود میاریم و افرادی که مبینیم ارام ارام کد ها ذهنمان رو تغییر میدیم و فرمول ها متناسب کننده تغییر میدیم و فرمول ها چاق کننده جایگزین میکنیم و ارام ارام کدها چاق کننده در ذهنمان ثبت میکنیم و بعد رفتار ما تغییر میکنه و پرخوری استرس بیشتر چاق شدن ترس از خوردن،ترس از چاقی بیشتر و تصویرها ذهنی  در ما شکل میگیره و روز به روز بیشترما چاق میشیم 

       

      حالا وقتی میخواهیم متناسب بشیم با کدنویسی فرمول متناسب کننده طول میکشه تا متناسب بشیم چرا چون اون صفحه سفید ذهن ما با کد نویسی چاقی پر کردیم و الان میخواهیم این کدها متناسب کننده بیاریم لابه لای این کدها چاق کننده واسه همین یکم کار سخت است طول میکشه به اسانی بار اول نیست 

      ما با نوشتن گوش دادن عمل کردن به اموزش ها متناسب کننده کدها لاغری در ذهن ثبت میکنیم و تصویر ذهنی از خودمان رو تغییر میدیم با این کار و راحت رفتار ما تغییر میکنه و بعد جسم ما تغییر میکنه و متناسب میشیم برای همیشه

       

      با انجام دادن تمرینات ذهنی و نوشتن گوش دادن وعمل کردن کدنویسی ذهن ما تغییر میکنه و تصویر ذهنی ما تغییر میکنه و بعد رفتار ما تغییر میکنه ودر اخر جسم ما تغییر میکنه این صحیح ترین مسیر متناسب شدن است پس متناسب شدن با فشار محدودیت سختی بدست نمیاید باید همان طور که راحت چاق شدیم با ذهن الانم با تغییر کدها ذهنی متناسب میشیم به همین راحتی 😄😊☺

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/17 10:59
      مدت عضویت: 182 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 880 کلمه

      سلام همگی دوستان

      گام بیست و چهارم کدنویسی ذهن برای لاغر شدن:

      در گذشته هر وقت به یک مکان برای تفریح میرفتیم بیشتر در مسیر چاقتر شدن ما بود و زیبایی ها،مکان ها و تفریح ها یک قدم ما را به چاقتر شدن نزدیک میکرد و بیشتر مشغول خوردن و پرخوری میشدیم و پیش خودمون میگفتیم دیگه اومدیم بیرون تفریحه دیگه!!

      دوستی گفته بودن که در سن ۱۳ سالگی خیلی لاغر بودن و دوست داشتن چاق بشن و بدون اطلاع از موضوع ذهنی هر بار بعد از مصرف غذا دست روی شکم کشیده و میگفته به به چقد چاق شدی چقد خوش هیکل شدی چقدر عالی شدی!! با همین کار در طی سه ماه تابستان انقدر شکمش چاق شده که وقتی مهر ماه رفته مدرسه دوستاش نشناختنش! و میگفت اصلأ هیچ تغییری در مقدار خوردن ایجاد نکرده بود و فقط با مالش شکم چ گفتن جملات چاق شده و پس از اون این چاقی ادامه دار شده ولی دیگه نمیتونسته متوقف کنه این روند را! 

      و ایشان گفتن که من اون موقع با فکر و ذهنم تونستم چاق بشم پس چرا الان در جهت مخالف آن نمیتونم لاغر بشم؟ استاد گفتن که: شما ابتدا اضافه وزن نداشتی و دوست داشتی چاق بشی یعنی چیزی که الان وجود نداره و ذهن نسبت به اون چیزی که وجود نداره هیچ فرمول جدیدی هم نداشته یعنی ذهن شما نسبت به چاقی مثل یک کاغذ سفید بوده و شما شروع کردین با عبارت های ساده و توجه به خود و تشویق کردن افرین چقد چاق شدی چقد خوب شدی و… اومدی رو این کاغذ سفید هر کدی که دوست داشتی را نوشتی و ذهن هم این موضوع را پذیرفته و فرمان های جدید جهت اضافه وزن شروع شده!!!

      این دوست بیان کرده که طی سه ماه اول چاق شدن اصلا پرخوری نداشته ولی بعد از اون پرخوری به اون اضافه شده و استرس چاق شدن به اون اضافه شد و خیلی چیز های دیگه! یعنی از یه مقطعی شروع کرد به کد نویسی صفحه سفید ذهنش که خیلی این کار راحت تره چون صفحه سفیده و هر جور بخوای میتونی اون را کد نویسی کنی! وقتی که به اون شرایطی که تصویر سازی کرده رسید و حرف اطرافیان که چرا چاق شدی حیف بود دیگه اون ذهن، ذهن قبلی و بدون فرمول های چاق کننده نیست، ذهنیه که مملو از فرمول های چاق کننده شده و چون که جسم هم اضافه وزن داره خیلی راحت عادت های چاق کننده در ذهن این فرد تقویت میشه و پرخوری و ترس از چاقتر شدن بهش اضافه میشه، اعتماد به نفسش اومده پایین و از خودش بدش میاد، حاضر نیس خودشو تو آینه ببینه و لباس سایزش دیگه گیر نمیاد و کلی تصویر های واضح و قابل لمس داره در ذهنش ایجاد میش و این فرد طی چند ماه به اضافه وزن بالایی رسیده بود!

      الان هم میشه با تصویر سازی و ذهن به تناسب اندام رسید ولی تفاوتش اینه که در ابتدا شما یک صفحه سفید را خط خطی کردی و الان میخوای لا به لای اون ها فرمول های متناسب کننده را وارد کنی و تصویر ذهنی متناسب را میخوای روی تصویر ذهنی چاق که خیلی ازش بدت میاد ایجاد کنی و این دیگه به راحتی مرحله اول نیست و نیاز به آموزش داره که شما فرمول های چاق کننده و باور های چاق کننده ذهنت را شناسایی کنی اول و یاد بگیری چطور باید فرمول های جدید را جایگزین کنی!

      با کد نویسی این فرد خودش را به اون شرایط جدید رسونده و بازم میتونه با کد نویسی مجدد ذهن برای متناسب شدن خودش را متناسب کنه اما بخاطر اینکه ذهنش مملو از فرمول ها و رفتار های اشتباه چاق کننده است و هر بار که بخواد به لاغری فکر کنه اون چیزی که الان واقعیتش هست را میبینه و نمیتونه چیزی که نیست را تجسم کنه یا در ذهنش تصویر سازی کنه بنابراین نمیتونه متناسب بشه!

      افرادی که متناسب بودن و چاق شدن شاید بتونن تصاویر لاغر خودشون را به یاد بیارن اما فردی که از وقتی خودش را شناخته اضافه وزن داشته اصلا تصویر لاغری از خود نداشته که بخواد اون را مرور کنه! تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست کار خیلی سختیه و ذهن همش تصویر های الانت را در ذهنت پر رنگ میکنه! و خیلی دوستان هم واقفن که نمیتونن چشماشون ببندن و تصویر لاغرشون را تصور کنن ولی با انجام تمرینات و طی کردن گام به گام مراحل این توانایی را پیدا میکنید!!

      من رشتم کامپیوتر بوده و کاملا با کد نویسی و حرف های گفته شده در فایل موافقم وقتی برنامه را باز میکنیم برای کد نوشتن یه صفحه سفید به ما نشون میده که با کد هایی که کامپیوتر میفهمه باید اون صفحه سفید را بنویسیم و دکمه اجرا را بزنیم همونطور که در ذهن ما ابتدا فرمول ها ذخیره میشن و فقط در موقعیت هایی که دکمه زده بشه اون فرمول ها اجرا میشن و سبب چاقی ما شده!

      اگه بخواهیم یک برنامه از قبل نوشته شده را تغییر بدیم ابتدا با یک عالمه کد مواجه میشویم که باید مرور کنیم و بفهمیم چی نوشته شده تا بتونیم در بین اون ها کی اضافه کرده یا ویرایش کنیم پس یه مقدار با کد نویسی در صفحه سفید سخت تر و زمان بر تر هست ولی کاریه که نشد نداره و بالاخره میتوان بهترین برنامه را ذخیره و اجرا کرد!!

      مه تاب متناسب و برنامه نویس لاغری😍🏅

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/16 01:06
      مدت عضویت: 304 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,096 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      مسیر لاغری من: گام بیست و چهارم : کد نویسی ذهنی.🌷

      مکان های تفریحی🎢🎡 برای منم قبلاً فرصتی بود برای چاق تر شدن و زمانی که قصد داشتیم جایی برای گردش و تفریح بریم از روز قبلش کلی نقشه میکشیدم که غذا و خوراکی و تنقلات🥙🥖🥞🍟🥗🍲🍱 چی بردارم که اونجا بیشتر بهمون خوش بگذره واز اول تا اخرین لحظاتی که اونجا بودیم فقط به خوردن فکر میکردم واصلا لذت بردن از اون مکان برام مهم نبود و اگرم بود در ذهنم خیلی کمرنگ بود و بیشتر توجه من به خوردن نه تنها برای خودم بلکه خوردن دور همی و برای همه در ذهنم پر رنگ بود وتصورم این بود که اگر دور هم بیشتر بخوریم بیشتر لذت میبریم و بیشتر بهمون خوش میگذره ولی خدا رو شکر 🙏 از زمانی که به این مسیر زیبا🏞️ هدایت شدم با آموزش هایی که دیدم کلی از افکار و رفتار و عادت‌های نادرست غذاییم دارن تغییر می‌کنند. 

      ✍️چاقی من بعد از ازدواج👩‍❤️‍👨 شروع شد و با بارداری 🤰و زایمان🤱 بدتر شد واین بخاطر این بود که من زمانی که متناسب بودم به شدت این باور ذهنی رو داشتم که چاقی در خانواده ما ارثیه و ایمان قلبی داشتم که بعد از ازدواج چاق میشم و بلافاصله بعد از ازدواج💑 چاقی من شروع شد و افکار و رفتار ها و عادت‌های غذایی من تغییر کردند و ترس از چاق تر شدن مثل خوره به جانم افتاد و من روزبه روز چاق و چاق‌تر می‌شدم از یک طرف مدام به دنبال راهکار های مختلف⛹️🏃🏋️🥛🍷🗞️ برای لاغرشدن بودم واز طرف دیگه یک دفتر📒 تهیه کرده بودم ومدام دنبال دستور پخت📝 شیرینی ها🥨 و کیک 🍰و کلوچه🍪 و غذاهای🥣 جدید ی که ساده و فوری آماده میشدن بودم کم،کم اضافه خوردن ها شروع شد و همیشه میل واسه خوردن هرچیزی داشتم حتی اگه تازه وعده اصلی غذایی مو خورده بودم منی که در زمان متناسب بودنم اگه سیر بودم حتی یک لقمه اضافه نمی‌تونستم بخورم حالا خیلی راحت اضافه غذای بچه هامو می‌خوردم و تاکید میکردم که اسراف گناه و صواب داره که غذا تا آخرش خورده بشه . بعد از ظهر که از خواب بیدار میشدم حتما باید چای مو☕ با چیزهای شیرین🍩🍱🥧🍬 می‌خوردم و می‌گفتم من عادت دارم که بعد ظهر حتما باید چای بخورم و اگه یک روز نمی‌خوردم سردرد😒 می گرفتم و چونکه این باور نادرست در ذهنم بود که نخوردن چای بعد از ظهر = گرفتن سردرد. بعدش که چای مو می‌خوردم سرم خوب🤪 میشد ، یا اگه جایی مهمونی بودیم و یکمی از ساعت غذا رد میشد عصبی 😡میشدم و با خودم میگفتم چقدر بی نظمند . چون این رفتارهای نادرست رو تو خانواده 👨‍👩‍👧‍👦👩‍👩‍👦آموزش دیده بودم و یاد گرفته بودم ودر زمان خودش داشتم به خوبی آموزش هامو تبدیل به عمل میکردم چون درست عمل میکردم درستم نتیجه (چاقی) میگرفتم،الان که فکر میکنم زمانی که من متناسب بودم اصلا عادت‌های نادرست غذایی نداشتم .من خودم با کد نویسی جدید روی صفحه سفید و پاک ذهنم ، تصاویر چاق از خودم در ذهنم میساختم و هر روز خودمو چاق و چاق‌تر میدیدم وفرمان های چاق کننده از سمت مغزم صادر میشد و من چاره‌ای جز اجرا و اطاعت کردن اون دستورات نداشتم و ذهنم پرشده بود از فرمول‌های چاق کننده مثل: (داشتن شکم و پهلو در خانواده ما عادی و طبیعیه ، ما سن مون به ۳۰ که برسه دیگه اضافه وزن مون بیشتر میشه، سن مون که بالا بره دیگه وزن مون پایین نمیاد،بعد از زایمان🤰 دیگه شکم تخت نمیشه ، ما آبم🥛 بخوریم چاق میشیم ….) و من ناخواسته افتادم در مسیر چاقی و بیماری .وحالا باید بتونم بازم با کد نویسی ذهنی خودمو در مسیر لاغری قرار بدم اما چون ذهنم مملو از فرمول های چاق کننده بود و هنوزم به طور کامل پاک نشده و هر وقت که میخوام به تناسب اندامم فکر🤔 کنم نمیتونم چون من هنوز اضافه وزن دارم و تصاویری که الان از خودم در ذهنم دارم و چیزی که الان هست و ، واقیعت داره می‌بینم و نمیتونم چیزی رو که نیست و چون تصاویر لاغری که از خودم ندارم در ذهنم تجسم کنم درسته که من قبل از ازدواج متناسب بودم ولی چون خیلی وقته که از اون زمان گذشته تصاویر اون زمان در ذهنم خیلی کمرنگ شدن و بیشتر تصاویر الان جسمم تو ذهنم مجسم میشه ولی خبر خوب اینکه این کار با آموزش دیدن شدنیه ومن در این مسیر دارم این هنر رو آموزش میبینم

      و با گوش 👂 دادن به این فایل به این درک رسیدم که من با کد نویسی ذهنی چاق شدم پس باید بتونم با کد نویسی ذهنی دوباره لاغر بشم ولی الان کار یکمی سخت تر میشه البته که مسیری🏞️ که در اون هستیم که تا به حال سختی در اون نبوده وهمش آرامش و شادی و راحتی و سلامتی بوده حتما بعد از این هم همین طوره و اگه سختی هم باشه با راهنمایی های استاد گرامی به آسونی تبدیل میشه . من قبلاً یه ذهن پاک و سفید داشتم که اونو با فرمول های ذهنی غلط خط خطی و سیاهش کردم و الان میخوام روی اون صفحه خط خطی و لا به لای اون فرمول‌های نادرست ، فرمول های صحیح و تصاویر لاغری ایجاد کنم .خب معلومه و طبیعیه که الان یکمی سخت تر از قبل میشه وبه قول معروف همیشه ترمیم و بازسازی کردن سخت تر از ، از نو ساخته ولی این کار با آموزش دیدن شدنیه و من برای این کار باید با گوش دادن به فایل های آموزشی و خواندن و نوشتن فرمول های نادرست و غلط رو شناسایی کنم و فرمول های صحیح و درستو جایگزین اون فرمول‌ها در ذهنم کنم تا بتونم تصاویر لاغری از خودم در ذهنم تجسم کنم و فرمان های لاغری از سمت مغزم صادر بشه ومن دوباره دستورات جدید لاغر شدن رو اجرا و اطاعت کنم و از این طریق افکار و رفتار و عادت‌های جدید غذایی در من ایجاد بشه ومن دوباره مثل قبل از ازدواجم در مسیر لاغری و تناسب اندام قرار بگیرم پس من یک بار دیگه برای خودم تعهد مو یادآوری میکنم .و مسولیت چاقی و لاغری خودمو می‌پذیرم و تمام افرادی 👨‍👩‍👧‍👧👩‍👩‍👦‍👦 که با آموزش های نادرست منو در مسیر جاده چاقی قرار دادند می‌بخشم و با این کار بذر 🌱 لاغری مو که در بستر ذهنم کاشتم قوی تر 🌳میکنم وبا کدنویسی جدید ذهنیم یک گام دیگه به سمت لاغر شدن حرکت می‌کنم ودر این مسیر زیبا که از طرف خداوند متعال هدایت شدم با اشتیاق و علاقه و احساس خوب تا زمانی که زنده هستم میمونم واز شنیدن و دیدن زیبایی های این مسیر دلنشین لذت می‌برم.

      با تشکر از زحمات استاد گرامی.🙏🙏🙏

      و آرزوی سلامتی برای تمام دوستان .🌺🌺🌺

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mah.sana.motalebi.khah@gmail.com
      1400/04/14 17:10
      مدت عضویت: 156 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      به نام خداوند جان و خرد

      سلام و درود

      داستان از یه روز بهاری بی نظیر شروع شد🌹🌺🌸🌼🌻اومدم تو این دنیا تا کلی قشنگی و کلی نعمت خداوند رو تجربه کنم و لذت ببرم😍با یه لوح سفید و پاک🤍با یه ذهن آماده و مشتاق یادگیری💛💚💛

      ولی یه موردی اینجا وجود داشت که ذهن من خوب و بد بودن رو تشخیص  نمی‌داد فقط ثبت می‌کرد…نمی‌دونست چی خوبه چی بد…چی وحشتناکه چی آرامش بخش…چشم دوخته بود به اطرافیانش…به آموزش هایی که بهش میدادن…

      یه دختربچه معصوم که با شنیدن و خنده های مسخره اطرافیانش با ترس تو تاریکی فرو میرفت😣

      خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اون آدم هارو باید ببخشم و از اون زمان به بعد مسئولیت چاقی خودم رو به عهده گرفتم و دارم با استمرار و عملگرا بودن حرکت میکنم…

      ولیییی هنوز به این نتیجه نرسیدم چرا لوحمو خراب کردن…خیلی دلم میخواد عکسامو ببرم به استاد نشون بدم و بگم شما نگاه کنید من کاملا متناسب بودم یه دختر کاملااااا متناسب چرا اطرافیان همش میگفتن تو چاقی تو چاقی🤔

      یادمه سال آخر داشتم دیپلم میگرفتم با قد ۱۶۸ وزنم ۵۸ کیلو بود و با همین دوتا عدد میشه فهمید که متناسب بودم و یه اندام فوق العاده داشتم ولی همش می‌شنیدم که چاقی،درشتی و هزاران حرف دیگه…

      و همین لوح سفید من توسط چند نفر خط خطی شد☹️

      شروع کردم به رژیم و ورزش و خیلییییییی عالی کم کردم و یه هیکل فوق فوق العاده داشتم ولی تا یکم ازشون فاصله گرفتم الان واقعا اون حرفا برام به واقعیت تبدیل شد و الان کلی اضافه وزن دارم و به وزن ۸۵ رسیدم☹️

      الان قشنگ کد نویسی رو درک میکنم ،،،اول فقط شنیدم و شنیدم و شنیدم و تو ترس فرو رفتم…

      بعد اومدم باهاش مقابله کردم ولی شکستم داد چون جسمی داشتم تلاش میکردم ولی اونا ذهنی ثبت شده بودن و اونا پیروز شدن و با اون همه رژیم و ورزش الان به وزنی رسیدم که تو کل عمرم تجربش رو نداشتم…

      اون حرفا و اون کدهایی که ثبت شدن کاری کردن که از اون بچگی با تناسب اندام بازم ترس از چاق شدن و ترس از خوردن داشتم…

      خیلی فکر میکنم اون آدم چرا اون حرفارو بهم میزد از رو حسادت از رو کینه نمیدونم با اینکه سنش خیلی بالاتر از من هستش…ولی باید تو هر چیزی بگردی و مثبت هاشو پیدا کنی…به این دلیل بود که من به این راه هدایت بشم و پخته تر و کامل تر بشم🌟🌟🌟

      هیچ کاری تو این دنیا نشد نداره من اشرف مخلوقات هستم

      من کد های ذهنیمو از اول مینویسم

      من موفق میشم و کدهای جدید رو جایگزین میکنم

      تازه کار من خیلی راحت تره چون استار رو دارم میبینم،شگفتی سازان رو میبینم که اونا تونستن پس منم میتونم💪🏻💪🏻💪🏻U canI can

      با صبر و استمرار تو این مسیر حرکت میکنم و تمام اون کد های غلط رو پاک میکنم و کد های جدید جایگزین میکنم🌟💪🏻🌟💪🏻🌟💪🏻

      من داستان زندگی ام را خودم مینویسم و اجازه نمی‌دهم داستان قشنگ زندگی ام بر پایه حرف های نادرست و فرمول های نادرست بگذره…

       

      تو روش های قبلی ذهن و جسم من یکی نبودن به خاطر همین موفقیت دلخواه کسب نشد…تلاش میکردم برای لاغری ولی ذهنم دنبال چاق شدن بود…غذا نمیخوردم چاق نشم.ورزش میکردم چاق نشم.قرص میخوردم چاق نشم.تصور ذهنیم این بود که این کار هارو بکن که شبیه فلانی که انقد چاقه نشی و همش چاق چاق چاق در حال تکرار شدن بود…

       

      و وقتی تمرکز ما روی چاق شدن بود واقعا چرا باید نتیجه دلخواه حاصل میشد…

       

       

      ولی حالا داستان فرق کرده من دارم با تمرین و استمرار و عمل ذهن و جسم خودم رو همسو و هم جهت میکنم و بهترین نتیجه رو میگیرم🌟🌟🌟🦋🦋🦋🌟🌟🌟

       

      لاغری آسان ترین کار دنیا هستش و من موفق ترین شگفتی ساز خواهم شد چون طبیعت من لاغری است و عاشق لاغری❤❤❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/04/14 23:45
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        سلام دوست عزیز
        من تصورم اینه قبل از اینکه دیگران بارها به شما بگن چاق هستی، فکر چاق بودن در شما ایجاد شده به طریق مختلف ممکن این فکر در فرد ایجاد بشه
        بعد از آن حرف حدیث ها شروع می شود.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          mah.sana.motalebi.khah@gmail.com
          1400/04/19 08:26
          مدت عضویت: 156 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 45 کلمه

          سلام و درود…استاد من اینکه سنا چاقه رو از بدو تولد شنیدم…وقتی به دنیا اومدم وزنم ۳ کیلو بود با قد ۵۱….ولی همش شنیدم سنا وقتی به دنیا اومد انقدددد چاق بود… با این حال یعنی اول تو ذهن خودم فکر چاق شدن ایجاد شده؟؟؟

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            رضا عطارروشن
            1400/04/19 10:36
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 69 کلمه

            سلام دوست عزیز
            درباره من هم دقیق این جرف ها زده میشد و تصاویر بچگی هم تایید می کرد که از بدو تولد من چاق بودم
            ولی مهم اینه که الان متناسب هستم و این تناسب بخاطر برنامه ریزی دوباره و صحیح ذهنم برای لاغر شدن صورت گرفته
            پس چاقی هم بخاطر برنامه ریزی ذهن برای چاق شدن صورت میگیره حالا شاید نتونیم به وضوح دلیل و طریق انجامش رو درک کنیم.

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/13 11:29
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 490 کلمه

      سلام🙂

      نکات آموزشی این فایل؛

      ۱_مغز ما فقط تحت تاثیر ذهن ما فرمانهای  چاق کننده رو صادر کرده و عادتهای ما رو ساخته پس با تغییر عادتها نمیشه چاقی رو تغییر داد باید برای لاغری از تغییر ذهن شروع کرد👌👌

      ۲_ذهن ما حاوی کدها و فرمولهایی است که ما به صورت ناخودآگاه اونا رو یاد گرفتیم و در ذهنمون ذخیره کردیم به واسطه تکرار

      ۳_مغز ما مثل یه کامپیوتر فقط کدهای نوشته شده رو اجرا میکنه و اگه نتیجه اون برنامه ریزی یه  جسم چاقه  مشکل از برنامه اشتباهه و باید برنامه رو تغییر بدیم تا نتیجه تغییر کنه و با شکایت و گله و گریه زاری نمیشه جسم رو تغییر داد خدا رو هم نباید مقصر بدونیم چرا که خودمون کد اشتباه وارد کردیم ولی خبر خوب اینه که میشه کد جدید وارد کنیم

      ۴_ در حین ماجرای این دوست متوجه میشیم که غذاها تاثیری در چاق شدن ما ندارن  چون ایشون بدون اینکه غذاش رو اضافه کنه چاق شده و بعدها پرخوری هم به فرمولها اضافه شده

      ۵_چاق شدن راحت تر از لاغر شدن بوده چون ذهن ما در ابتدا مثل یه صفحه سفید بوده که کد روش نوشته شده ولی الان مثل یه صهحه خط خطی هست که لابه لای اون خطوط کدهای لاغری باید نوشته بشه پس هم زمانبر هست و هم نیاز به آموزش و تکرار داره

      ۶_وقتی بارها و بارها تصاویر چاق خودمون رو به ذهنمون دادیم نمیشه انتظار داشته باشیم که با تصویر سازی ذهنی و تجسم جسم لاغر برای خودمون بسازیم اصلا ممکن نیست

      ۷_با آموزش و تمرین گام به گام تصاویر لاغری در ذهن ما ساخته میشن بدون اینکه نیاز به تجسم و تصویر سازی باشه👌👌👌

      ۸_یکی از فرمولهای ذهن چاق اینه که خوردن مساوی با لذت بردنه و ما به تدریج این فرمول رو گسترش دادیم و هرجا که خواستیم لذت بیشتر ببریم خوردن رو هم وارد کردیم مثلا موقع سفر ،دورهمی،تفریح،شهر بازی،سینما و…..حتما خوراکی با خودمون بردیم که لذت رو تکمیل کنه طوری شده که دیگه فقط خوردنه لذت بودنه نه بودن در طبیعت و …. یعنی دیگه فقط فرمول لذت مساوی خوردن جایگزین تمام فرمولهای دیگه لذت =سفر ،لذت=هیجان،لذت =آرامش ،لذت =در جمع بودن و….

       آموزش در واقع تشکیل شبکه عصبی و اتصال سیناپسی بین سلولهای اون شبکه هست و تا زمانی که داریم اون آموزش رو میبینیم اتصال سیناپسی قوی و قویتر میشه ولی به محض اینکه دست از آموزش و تکرار میکشیم اتصالات سست میشه و اون شبکه از بین میره و این دلیلی هست بر اینکه باید ادامه بدیم و آموزش لاغری با ذهن رو بارها و بارها تکرار کنیم و باز هم دلیلی هست بر اینکه حتی اگه متناسب هم شدیم با این روش نباید به طور کامل اونو رها کنیم 👌👌👌👌

      یه تشکر ویژه هم میخواستم از شما داشته باشم به خاطر این اپشن فوق العاده سایت که نوشته هامون ذخیره میشن🙏🙏🙏🙏 امروز موقع نوشتن دیدگاه بارها و بارها گوشیم زنگ خورد و هربار که مجدد وارد سایت شد نوشته ام ذخیره شده بود  و این خیلی آسودگی خاطر داشت خیلی ممنونم واقعا 🙏🙏🙏🙏

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/28 02:23
      مدت عضویت: 380 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 771 کلمه

      با سلام حضور استاد عزیز وهمراهان گرامی، 

      صحبت از قدرت ذهن ومقایسه آن با کامپیوتر پیش آمد،  که به نظرم بازهم یک گام دیگر برای متناسب شدن ! که بسیار جالب بود ومنو یاد استاد ذهن ،جناب استاد سیدا در تهران انداخت ، ایشون شهرت جهانی داشت ومن آن زمانی که در ایران بودم در سمینارهای ایشون شرکت می کردم ،انسان فوق العاده ای بودند وهمیشه از قدرت ذهن برای ما می گفتند ویادمه زمانی که خوب هزاران نفر می آمدند در سمینارشون در ابتداشروع می کردند با این جمله که همگی فریاد بزنید که من موفقم ،می خوام دیوارهای این ساختمون بلرزه ،خوب ماهم با فریاد می گفتیم هرکدام ،من موفقم ،ایشون می گفتند نشد ،دیوارها نلرزید، دوباره فریاد بزنید وماهم با فریاد بیشتری می گفتیم  وخلاصه ایشون قبول نمی کردند وهمچنان بر فریاد زدن ما اصرار داشتند وما یکی دوبار دیگر ،طوری که من احساس می کردم  الان حنجره ام پاره می شود فریاد می زدیم وبعد استاد می گفتند که خوب حالا به چهره همدیگه نگاه کنید ومی دیدیم که چهره  ها همه برافروخته شده ولبخند برروی صورت همه نشسته وباور کنید ما تا مدتی حالمون خوب بود ،متاسفانه چون من در گیر تحصیل بچه ها در خارج از کشور بودم زمان نداشتم که در کلاسها شرکت کنم ونشد که ادامه بدهم وبه همین علت وقتی با آموزش‌های استاد آشنا شدم یقین پیدا کردم که این دوره مسیری است حقیقی! 

      یادمه استاد سیدا می گفتند که مغز ما تشکیل شده از هزاران هزار سلول وهرکدام از این سلول‌ها خودش یک کامپیوتر است ،منتها ما اموزش کارکردن با آنهارا در نیافتیم ، امروز با شنیدن این فایل من یاد صحبت های آن استاد افتادم ،

      ما سالیان سال با وارد کردن کدهای اشتباه در تمام ابعاد زندگیمان درواقع لوح ننوشته شده وجودمان را خط خطی کردیم ،که درحال حاضر  یکی از همین کدها ،کدهای اشتباه چاقی  بود ،بطور مثال  در خانواده ما همه می گفتند که ما استعداد چاقی داریم،ما آب هم بخوریم چاق میشیم ،ما اگر برنج ونان وچربی بخوریم چاق میشیم، خواب زیادی آدمو چاق می کنه ،بی تحرکی آدمو چاق می کنه ،بارداری آدمو چاق می کنه ، ازدواج آدمو چاق می کنه ،سنت بره بالا  اتوماتیک چاق میشی دیگه هم محاله لاغر بشی، چون چربی‌ها سخت وقدیمی شدند ،محاله که آب بشن، خلاصه اگه بازم بخوام بگم حالا حالاها  هست ببینید چقدر کد اشتباه !!!!!؟؟؟ 

      وهمراه این حرفها ودستور اعمال ها ،حالمون بد بود حسمون بدبود ناامیدی وافسردگی وعصبانیت وبی حوصلگی هم که چاشنی همه اینها ،خوب چه شود؟! واقعا  ما چه انتظاری داشتیم که با فشار آوردن به این جسم بیچاره ،توقع داشتیم چی ازش دربیاد ،حالا می فهمیم که اون ذهن بیچاره پربوده از یک برنامه نویسی پر از انواع واقسام کدهای دیوانه کننده،  با انواع حس وحالهای تخریب کننده !! 

      با گرفتن رژیم وورزشهای سخت ،مثل این باشه که یکی پاشو گذاشته روی ترمز وماهم هی پامونو گذاشتیم روی پدال گاز هی فشار می دیم ،آخر سرهم خوب معلومه ماشین از نفس میفته ودودلاستیکهاش بالا می ره یعنی دود می کنیم ،سرگشته میشیم ،پریشون میشیم وآخرین هیچی! 

      این داستان همینطور ادامه داشته در طی این سالها ،تا که فهمیدیم عیب ماشین ما ا  کجاست، !؟ ما کافی بود که پارو از روی ترمز برداریم، چطور ؟ با آگاهی، با بینش ،با شناخت کاملا ما چی هستیم واز چی تشکیل شدیم ،حالا که دریافتیم که ما تشکیل شده ایم از هزاران هزار کامپیوتر قدرتمند ،از یک روح بزرگ از یک عظمت ،از یک وجود یکتا ، آفریده شده ایم از یک آفریننده بی همتا ،پاک ،پاک ،سفید سفید ،لوح ننوشته ،که در طی سالها ندانسته خط خطی  کردیم با باورهای اشتباه با ورودیهای منفی ،با واردکردن کدهای اشتباه در این برنامه ریزی کامپیوترها خرابکاری ایجادکردیم، حالا با آموزش‌هایی که در این دوره برگرفته ایم طرحی نو دراندازه وبنیادش براندازیم بقول حافظ !!

      اولین کاری که باید بکنیم حس وحال خوبیه که به کدهای جدید طراوت وتازگی بدهد ، ،چگونه ،با تصور وبودن در شرایط دلخواه ،همان رفتاری را بکنیم که در زمان متناسب شدن می خواهیم انجام بدهیم ،از طرز لباس پوشیدن وفعالیتهای گوناگون گرفته تا شرکت در اجتماع وکلاسهای ورزشی برای تناسب اندام پیاده روی برای حس وحال خوب ،با گوش دادن فایلهای صبحگاهی با لذت وسرمستی از پا برخیزیم ،وبا نشاط وسرمستی طول روز را با آموزش‌ها ی زیباوپرانرژی استاد 

      خودمان را در شرایط مطلوب احساس کنیم ،مهم تنها رسیدن به هدف نیست بلکه از مسیر لذت بردن است ،بدینصورت است که با کدهای جدید لاغری لوح سفید از زیر این خط خطیهای بیشمار هویدا می شود ،همچون جسم حقیقی ما همراه با برنامه نویسی دقیق ودرست، من به نوبه خودم بسیار به قدرت وتوان یکایکمان برای رسیدن به هدف ایمان دارم واز خداوند آرزوی موفقیت  برای همگی دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/10 17:50
      مدت عضویت: 558 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 349 کلمه

      سلام بر مشتاقان تناسب اندام

      بازهم یه فایل دیگه و یه آگاهی دیگه برای من .که حسابی منو از خواب غفلت بیدار کرد.

      امروز که ماجرای اون پسرنوجوان که در دام چاقی افتاده بود و اون هم با یک حرکت اشتباه نوازش شکم حسابی تکون خوردم .حرکت این پسره رو مدتهاست که پدرم داره و همش برام سوال بود که خدایا چرا شکم پدرم به نسبت چاقی دیگه اعضای بدنش چندین کیلو بیشتره  و هرکی می بینه اگه مرد نبود فکر میکرد که روزهای آخر بارداریشه .چون که هر غذایی 

      که میخوره اکثر مواقع شکمش رو مثل تمبک میزنه  میگه آخیش حالا باکش پرشد عجیب اینکه منم مواقعی که سیر میشم با اینکه خیلی کم میخورم اینکاررومیکنم ومن هم تازه که داشتم چاق میشدم اضافه وزنم یک کمی بود ولی هرباری که میرفتم مغازه لباس بخرم فروشنده میگفت بارداری. ومنم ناراحت میشدم که خدایا من که یه کمی اضافه وزن دارم پس چرا شکمم خیلی بزرگه. 

      خدا خیرتون بده استاد که هرسری با فایلهاتون ذهن ما رابیدار میکنید  . من حرکات زننده اشتباه  اینجوری خیلی دارم  و حالا که فهمیدم اینا یه جور تصویرسازی ذهنی هست سعی میکنم کم کم پیداش کنم و دیگه تکرارنکنمش.  به پدرم میگم که دیگه این کار رو نکنه .دلم به حال اعضای بدنم میسوزه که با ندونم کاری من باید عذاب بکشن وسرآخر تقصیرها رو بزارم گردنشون.

      از امروز فهمیدم که علاوه برتوبه.و بستن دروازه افکار مخرب و منفی و علاوه بر واردکردن آگاهیهای لاغری و اصلاح باورها و شناسایی رفتار غذایی نادرست . بر روی حرکات بدنی نادرست هم زوم کنم .

      الان یادم اومد که وقتی کوچکتر بودم و داداشم میرفت باشگاه همش بهش می گفتم شما پسرها میرید باشگاه تا بازوهاتون پر بشه و همش ادای پسرای ورزشکار رو با حالت جسمی بازوهام درمیاوردم  و اون موقع هم داشتم تصویرسازی ذهنی میکردم و خودم خبر نداشتم .یا خودم هر موقع داشتم به خواهر زادم ثابت میکردم که من قویترم بازوهام رو بالا میاوردم.

      خدا میدونه باز چقدر اشتباه دارم . 

      حالا میفهمم چرا نمیشه زمان برای لاغر شدن مشخص کرد .اینهمه اشتباه در طی سالها و انتظار لاغری در مدت کوتاه.

      با آرزوی  موفقیت برای مشتاقان تناسب اندام .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/03/10 18:27
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 31 کلمه

        سلام دوست عزیز
        اینکه مصداق تایید آموزشها را در اطرافیانت پیدا میکنی عالیه
        اینجوری خیلی راحت تر باورت میشه که مسیر درست چیه و با اشتیاق بیشتری ادامه میدی
        و از موفقیت اطمنیان داری

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/10 16:24
      مدت عضویت: 279 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 387 کلمه

      با سلام 

      کدنویسی ذهن من:

      کدنویسی ذهن من هم از زمانی شردع شد که همه میگفتن وقتی به سن بلوغ برسی هم چاق میشی و هم افزایش قدت متوقف میشه وخوب مدرک و سندشم بود واین مهر تایید میشد برای باورکردن این باور اشتباه.قبل از بلوغ من خیلی متناسب بودم وخیلی هم سالم و خوش هیکل بودم البته اینم بگم بلوغم زود رس بود چون این فکر و این باور اشتباه درذهنم بود زودتر به واقعیت تبدیل شد ومن از سن۱۰سالگی که بالغ شدم یک سال بعدش وزن من شروع کرد به زیاد شدن میخوام بگم که صفحه ذهن من یه کاغذ سفید بود که اونو با باورها و فرمولهای اشتباه پر کردم البته یواش یواش در خوردن من تغییر ایجاد شده بود و هر کاری که میکردم با خوردن همراه بود و پدرم می گفت که بخور چون اونم میخورد ولی متناسب بود و منم شروع به الگو برداری کردم بعد چند سال من چاق شدم اولاش برام مهم نبود چون سنم کم بود  وزیاد اهمیتی نداشت ولی از وقتی وارد دبیرستان شدم وزنم زیادتر شد و این کدنویسی کار خودشون انجام دادن ومن چون دیگران رو میدیدم که در سنهای من خوش اندامن البته اکثرشون اقدام کردم به رژیم گرفتن وزنم کم میشد ولی دوباره برمیگشت وهربار که رژیم رو ول میکردم چندین برابر قبل می شدم میخوام اینو بگم که ذهن مثل یک کامپیوتر است البته صدبرابر پیشرفته تر از اون و هرکدی به ذهن بدی به صورت فرمول درمیاره و مغز هم همونو کدنویسی میکنه و فرمان چاقی و پرخوری و هر عادتی که مربوط به چاقی و اعمال چاق کننده هست رو صادر میکنه وبه مرور و در عین راحتی افزایش وزن رو به ما هدیه میکنه البته قد من هم افزایش پیدا نکرد ،اما خدا رو شکر که قبل از اینکه دیر بشه به این سایت هدایت شدم توسط خدا والان حال دلم عالی وزندگیم با برنامه ریزی پیش میره و حتی خودمم تست کردم چندین بار در مهمانی ها در در عروسیها در عیدها و دیدم نه این دیگه تنها راه لاغری و شکی در نیست که بهترین و تنهاترین روش لاغری و لاغرماندن به لطف خدا واستاد عزیرم منم نصفی از اضافه وزنمو از دست دادم و داره به آخراش نزدیک میشه میخوام به بقیه هدفهای زندگیم که این لاغری اولین پله ترقی من بود برسم از خدا واستاد عزیزم ممنونم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        S.Amini13621362@gmail.com
        1400/03/12 15:38
        مدت عضویت: 209 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 39 کلمه

        سلام استاد خیلی عالی بود 

        پر از آگاهی  حالا فهمیدم چرا چاق شدم مقصر اصلی خودمم

        با این آگاهی امروزم گام ۲۴ روی کر نویسی ذهنی عالی تلاش میکنم چون این من هستم که تصمیم میگیرم کی و چقدر غذا بخورم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/23 21:44
      مدت عضویت: 286 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 198 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز 

      در ماه هشتم ورود به سرزمین لاغری باذهن هستم.

      وهر روز با اشتیاق در این مسیر طی طریق میکنم.

      با خودم قرار گذاشتم که وقتی برای خودم نتیجه مطلوب بود پیام بذارم.

      بعد از شناخت فرمولهای اشتباه ذهنم ودادن اطلاعات درست وصحیح به ذهن ومداومت بسیار همراه با اشتیاق واستمرار واعتماد وایمان به نتیجه عالی.بسیار راحت وعالی کل روزه هامو گرفتم ولی همش در فکر روز عید فطر بودم که به چه شکلی این روز را با اون همه تمرین وتکرار خواهم گذراند.چون هرسال روز عید از صبحهانه شروع بخوردن میکردم..البته به اندازه..

      اما واقعا برام جالب بود که امروز که روز عیده اون فرمولها تاثیر خودشو گذاشته ومن واقعا اصلا احساس گرسنگی نکردم ومیلم به هیچ عنوان به صبحهانه دلفریبی که برای عید ترتیب داده بودم و همچنین ناهار خوشمزه واز همه جالبتر تنقلات جورواجورنکشید.خیلی خوشحال هستم.از خداوند سپاسگزارم که مرا به این مسیر شگفت انگیز هدایت کرد وهمچنین از جناب روشن که واقعا بادلسوزی وهمراه بودند مارا در این راه حمایت میکنند .خداوند ازتون راضی باشه..الهی.

      در ضمن من بنظرم چند کیلویی وزن کم کردم بطوری که دخترم امروز گفت مامان کوچولو شدی

       

      امیدوارم‌که در این مسیر همه به تناسب برسیم هم اندام وهم همه مراحل زندگی  🙏🙏

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamkhazaie0000@gmail.com
      1400/02/09 02:50
      مدت عضویت: 327 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 322 کلمه

      بنام خداوند بخشنده مهربان سلام به استاد عزیز وهمه دوستان گلم .گام بیست و چهارم ،کد نویسی ذهن برای لاغر شدن.مغز من هم کد نویسی شده بود روی زمان  بلوغ  وقتی رسیدم ب سن بلوغ استارت چاقی من از اون زمان زده شد و با تذکر اطرافیان ترس از چاق تر شدن در من شروع شد و من مدام میترسیدم و متاسفانه نمی دونم چرا هر کی هر چی گفته حرفش برای ما سند بوده و قشنگ ثبت شده تو مغز مون و هی چاق و چاق تر شدایم .من هم وقتی ب گردش میرفتیم فقط ب فکر خوراکی جمع کردن و حمل کردن بودم ووقتی جای نشستنمون رو درست میکردیم و وسایل رو پیاده میکردیم دیگه من از جام تکون نمی خوردم از وقتی میرفتیم من می خوردم تا زمانی ک می خواستیم برگردیم زمانی برمیگشتیم خونه ک دیگه چیزی برای خوردن نبود و همه چیز تموم شده بود و میگفتم دیگه شام نمی خورم سیرم در حالی ک در حال ترکیدن بودم و اون حالت برای من سیری بود اصلا هم اشتها مشتها نمی دوستم چیه و نیت ما فقط از بیرون رفتن خوردن ،خوردن خوردن بود و خدا رو شکر از وقتی مسیر لاغری من به این ترتیب استاد زحمتشونو کشیدن خدا رو شکر از صد درصد ۸۰ درصد خوب عمل میکنم و یکی از کد نویسی های من پر خوری بود ک خدا رو شکر بیشتر اوقات می تونم کنترلش کنم مثلا سیزده بدر که با خواهرم و داداشم بیرون رفته بودیم ،قبلش اینو بگم ک ما تو خانوادمون افراد متناسب داریم ولی رفتار غذایی متناسبی ندارند و فقط داخل اون جمع و کلا همیشه زن دادشم رفتار متناسبی داره در برابر مواد غذایی ک خدا رو شکر اون روز من وقتی رفتار همه رو زیر نظر میگرفتم  ،رفتار من عین زن داداشم بود خیلی خوشحال بود م  ی حس عالی داشتم ک نگفتنی و این حس و حال رو همه مدیون استاد هستیم ممنونم استاد عزیز 🙏🙏🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/03 23:19
      مدت عضویت: 651 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 272 کلمه

      باسلام 

      کدنویسی برای ذهن: 

      کدهایی که از قبل در ذهن من بود که چاقی من ژنتیکی است بعد از بارداری چاقی شکم طبیعی بود چون مادر و خاله هام شکم داشتن و نیز خوردن قرص های ضد بارداری که هورمونی هستن و اشتهای آدم رو زیاد میکنه ، اینها کدنویسی چاق شدن در ذهن من بود تا قبل از آشنایی با لاغری با ذهن من اطمینان داشتم که چاقی من به این دلایل هست  

      همین چند ماه پیش دکتر برام یه سری داروی هورمونی تجویز کرده بود دخترم بهم گفت مامان این قرصها اشتها رو زیاد میکنن ولی من پیش خودم گفتم این طوری نیست و این دارو برای مشکل جسم من هست و ربطی به اشتها نداره و جالبه که بعد از خوردن دوره دارویی من اصلا اضافه وزن پیدا نکردم 😊

      این دوران قرنطینه هم برای من فرصت خوبی بود که با فایل گوش کردن و فکر کردن بتونم باورهای صحیح رو تقویت کنم قبلا برای تفریح بیرون میرفتم بیشتر اوقاتم به خوردن سپری میشد و اصلا حواسم به اطراف نبود فقط خوراکی ها رو میدیدم اما امسال سیزده بدر با برادرهایم بودیم و کلی خوراکی داشتیم ولی من بعد از چند سال واقعا به اندازه خوردم و واقعا از خودم راضی بودم و این رو مدیون فایلهای استاد میدونم که باعث شد من به شکل صحیح رفتار کنم و خدارو سپاسگزارم که به این مسیر هدایت شدم . من مسئولیت چاقی خودم رو پذیرفتم و تمام تلاشم رو میکنم که متناسب بشم و در این مسیر از هیچگونه تلاشی سر باز نمیزنم .چیزی به نام اشتها وجود نداره این فقط یه فرمول اشتباه در ذهن ماست که به راحتی میشه اصلاحش کرد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1400/01/24 15:21
      مدت عضویت: 300 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,090 کلمه

      بنام خدا. گام 24. کدنویسی ذهن برای لاغری. سلام خدمت دوستان هم مسیر واستاد عزیزم برداشت من از نوشته های عالی قبل از فایل. شباهت انسان با کامپیتو… با کشف کامپیوتر موضوع کد نویسی پدیدار شده. کامپیوتر توسط افرادی که قابلیت برنامه ریزی را دارند کد نویسی می شود وبر اساس این کد نویسی به دستورات انسان واکنش نشان می دهد. انسان های زیادی از طریق کد نویسی خواسته های خود را به کامپیوتر می دهند وپاسخ مناسب از آن دریافت می کنند در واقعه پاسخ کامپیوتر به نیاز انسان واکنش به خواسته هایی است که از طریق برنامه نویسی برای کامپیوترتعریف شده است این در حالی است که کامپیوتر به خودی خود قادر به حل مساعل وخواسته های انسان نیستند مگر اینکه کدی از قبل به آنها داده شده باشد که در راستای حل اون مسعله وواکنش به اون مسعله باشد. حالا مغز انسان به عنوان مرکز فرماندهی کل سیستم بدن بی نهایت پیشرفته تر وتوانا تر از کامپیوتر است. در واقعه هر پیشرفتی در ساخت کامپیوتر شده وخواهد شد در آینده زاییده مغز بشر است. پس مغز هزاران بار از یک کامپیوتر دقیق تر است وکامپیوتر بسیار ناتوان تر از مغز انسان است. زبان برنامه نویسی مغز که بسیار توانمند است از طریق ذهن انجام می شود به این صورت که هر فکری در ذهن تکرار ومرور شود به عنوان کد وارد مغز می شود ودر مغز یک عمل بر اساس آن کد صادر می شود. همان طور که برنامه ماشین حساب یا هر برنامه دیگری از طریق کدنویسی به کامپبوتر داده شده. چاقی هم از طریق مغز وکدنویسی ذهنی در جسم ایجاد شده است. چاقی از ابتدا وموقعه تولد در جسم ما نبوده وما براساس پیش فرض وخواست خداوند متناسب بوده ایم با گذشت زمان با ایجاد افکار وباورهای در ذهن که نتیجه آن چاقی بوده. برنامه ای به اسم چاقی در مغز ما کد نویسی شده. مغز پاسخ هایی از خود صادر می کند که نتیجه همه آن ها چاقی است. پاسخ هایی مثل پرخوری. مثل افسردگی ومثل ترس از چاقی همه این پاسخ ها با توجه به خواسته ای است که ما خود توسط ذهن از مغز داشته ایم. کسی که در ذهن خود چاقی را ارثی می داند یا بارداری را علت چاقی می داند یا قرص های هورمونی را علت چاقی می داند در واقعه این برنامه را به مغز خود می دهد که او را به چاقی برساند. وفتی شما با مصرف یک دارو در ذهن خود باور می کنید که چاق کنندس مغز تمام تلاشش رامی کند تا شما را به خواستتان برساند دیگر برای او فرقی نمی کنه نتیجه خوب است یا بد او فقط دستوری را که دریافت کرده اجرا می کنه. کسانی که کامپیوتر را برنامه نویسی می کنن اگر اشکالی در کار پیش بیاد کامپیوتر را مقصر نمی دادنند یا خدا وبقیه را بلکه می دادنند در کدنویسی ایرادی هست پس می روند با مرور کدهایی خود اشکال کار را پیدا می کنند وکار درست می شود وپاسخی صحیح از کدنویسی خود دریافت می کنند. ما افراد چاق سالهاست کدهای چاق کننده به مغز خود دادیم وچاق وچاق تر شدیم. افرادر متناسب هم سالهاست کدهای متناسب به مغز دادن ومتناسب موندن. پس نتبجه می گیریم که ما با آموزش می توانیم کدهایی چاق کننده را شناسایی کنیم آن هارا استخراج کنیم ودر مقابل آنها کدهای متناسب کننده را قرار دهیم. وقتی کدهای متناسب کننده به مغز صادر شود مغز انسان که هزاران بار دقیق تر از کامپیوتر است به خوبی پاسخ خواسته ما را که همان لاغری است می دهد وما متناسب می شویم. پس بهتز است با روش های اشتباه وقت صرف نکنیم. وخودمان را اذیت نکنیم. وتمام تلاش خود را در شناخت کدهای چاقی به کار ببریم وکدهای متاسب را جایگزین آن کنیم متل همین تمرین های استاد در شکست باورها وجایگزین کزدن باورهای درست. برداشتم از فایل تصویری ذهن ما در ابتدا مانند یک لوح سفید است وقتی به دنیا می آییم پاک وبی آلایش هستیم با گذشت زمان با درک ودریافت باورهای مختلف با دیدن وشنیدن سخن وانجام اونها وتبدیل شدن به رفتار وعمل ما. این لوح سفید کم کم خط خطی می شود ما در ابتدا هیچ شناختی نداشتیم از گناه وبرای همین می گن بچه ها پاک ومعصوم هستن واگر اشتباهی هم بکنن گناه محصوب نمی شود با بزرگ تر شدن واین باور که اعمال ما گناه محصوب می شود وخدا ما را مجازات می کند باور بد بودن وگناهکار بودن در ما ایجاد می شود ودیگر برایمان سخت می شود تا آمرزش وببخشش خداوند را باور کنیم چون باید در لابه لای اون لوح خط خطی شده باورمون رو دوباره ترسیم کنیم. در امر چاقی هم به این صورت است. لوح سفید ذهن ما با باورهای اشتباه افکار اشتباه خط خطی شده هر چقدر سعی کنیم تصویری از لاغری خودمان ترسبم کنیم سخت است فقط باید آموزش ببینیم تا بتوانیم به یک تصویر متناسب از خودمون دست پیدا کنیم. در مورد اون آقا که به راحتی توانستن با گفتن اون جملات چاق شوند کار بسیار راحت تر از الان بوده که می خواهند با همون روش از چاقی به لاغری برسن چون اول لوحی سغید داشتند که هرطور می خواستند می توانستند به آن شکل دهند ولی الان اون لوح سفید خط خطی شده وباید بین اون خطوط تصویر سازی کنن. ما هر چقدر از روش های لاغری استفاده کنیم چون کدنویسی ذهن ما برای چاقی به مغز داده شده نتیجه ندارد . این فایل برای من خیلی خیلی راه گشا بود. چند سال قبل وقتی برادرم تازه ازدواج کرده بود وخانمش فرد متناسبی بود وارد خانواده ما شد باهم برای سیزده بدر بیرون رغتیم. گفت بهتون توجه کزدم همتون فقط برای خوردن اومدین یه جا نشیتیم وفقط می خورین. کباب. بعد میوه بعد چای زغالی. بعد آحیل بابا یه ذره پاشین بگردین اصلا نگاه نکردین کجا نشیتین. راست می گفت ما هدفمون از همه چی فقط خوزدن بود. برا خوردن می رفتیم گزدش برا خوزدن می رفتیم عروسی برا خوزدن می رفتیم مهمانی واگه صاحب خونه سفرش خیلی شلوغ نبود کم احترامی به مهمان محصوبش می کزدیم. دیگه با صاحب خونه وصلح رحم. دلجویی وصحبت کزدن با میزبان مطرح نبود. من خیلی نگاهم عوض شده. الان دوست دارم بیشتز برم از طبیعت وزیبایی هاش لذت ببرم وکیف کنم ونفس بکشم. به امید موفقیت هممون استاد خدا خیرتون بده برای این همه آگاهی 🖐️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/23 14:06
      مدت عضویت: 655 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,099 کلمه

      سلام سلام😍😍 خیلی خوشحالم که دوباره برگشتم به روزهای اوج😅💪🏻…بریم که گام امروز رو خیلی محکم و مطمئن برداریم.

      نکات متن :۱. ما نمی توانیم در دستورات و قوانین مغز دخالتی کنیم اما میتوانیم با کدنویسی ذهن مان ،نتیجه ای که میخواهیم و یا حتی نمیخواهیم مثل چاقی، از این قوانین بگیریم.کدنویسی ذهن ، دستی انجام میشود ولی نتایج آن اتوماتیک است . برای مثال کدهایی مثل انتظار چاقی داشتن، ارثی دانستن چاقی، ربط دادن هر موضوعی به بیشتر چاق شدن مثلا افسردگی ،عصبانیت،شانس و…..ایجاد این کدها خواسته یا ناخواسته در ذهن ،باعث ایجاد عکس العمل و در نهایت یک نتیجه در زندگی ما می شود.این کدها روی دستوراتی که مغز صادر میکند تاثیر گذاشته و رفتار های متفاوتی نسبت به افراد متناسب در افراد چاق دیده می شود.. و بدین ترتیب ما در مقابل مواد غذایی رفتار متفاوتی داریم ، انتظار متفاوتی از جسم مان داریم و همه ی این ها از کدهایی ناشی میشود که یک روز وارد ذهن کرده ایم…

      ۲.خبر خوش این است که کدهایی که به صورت پیش فرض و از ابتدا در ذهن ما توسط خداوند ایجاد شده است ،کدهای سلامتی ، تناسب اندام و خوشبختی است .بنابراین کنار گذاشتن استفاده از این کد ها خود به خود نتیجه ی سلامتی و تناسب اندام را باید برای ما ایجاد کند.و ما با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن ، کد های متناسب کننده را هم دوباره به ذهن یادآوری میکنیم و با بمباران شدن با فرمول های با طراواتِ لاغری اول ذهن و سپس فرمان های مغزی و رفتار و بعد از آن جسم ما متناسب می شود.

      ۳.ما نمی توانیم کد هایی که ایجاد کرده ایم را ببینیم اما میتوانیم نتیجه ی آن را در جسم و سلامتی و در سایر جنبه های زندگی با توجه به شرایطی که داریم، لمس و احساس کنیم ….شگفتی سازان ، نمونه هایی هستند که برای تغییر کد نویسی ذهن خود تلاش کرده اند و تغییرات جسمی آنها اثبات کننده ی این تغییر است … خیلی قبل تر از اینکه جسم آنها تغییر کند ،آنها در ذهن شان شگفتی ساز شده اند. پس اگر هنوز نتیجه ی جسمی دریافت نکرده ای ، ناامید نباش، ادامه بده😉

      ۴.در کامنت دوست مون نوشته شده که چون تصویری از متناسب شدن نداریم برای ما سخته …. به نظرم اگر ذهن ، استمرار و اصرار ما برای متناسب شدن رو ببینه از یه جایی به بعد میبینی که نیرو و توانت دوبرابر شده و نتایج خیلی راحت دارند وارد تجربه تو از جسم و زندگی میشوند..اونجاست که ذهن و قلب و روح و جسم همه آمدند و در کنار هم قرار گرفتند تا چیزی تجربه بشه و اتفاق بیوفته که همه دوستش دارند و ازش راضی هستند.به خودم میگم ،که بی توجه به اینکه آیا من تصاویر متناسب از خودم دارم یا نه، ادامه بدم .من در چاقی هم خبری از تصاویر ذهنی نداشتم اما آنها خود به خود ایجاد شدند و نتیجه هم در جسم ایجاد شد…پس وظیفه ی من زندگی کردن با احساس خوب، انجام  تکالیف لاغری با ذهن و توجه به تغییراتم هستش ….با انجام تمرینات و مراحل گام به گام ، خود به خود تصاویر ایجاد می شوند …

      فایل تصویری 💻🎧:

      ۱.رفتن به تفریح: برای ما اول جنبه ی خوراکی مهم بوده .یعنی بعد از اینکه تصمیم میگرفتیم که کجا برویم سوال بعدی این بود که خوب حالا خوراکی چی ببریم ؟🤔 و معمولا بیشترین زمان رو به خودش اختصاص میداد.الان که خوب بیرون رفتن امکان پذیر نیست …ولی یادم هست که بعد از آشنایی با لاغری با ذهن و نتیجه جسمی گرفتن با دوستم به پیک نیک دو نفری رفتیم . تغییراتی داشتم که اینجا مینویسم تا برای خودم هم دوباره مرور بشود.💎.من قبلا عادت داشتم اردو یا تفریحی میرفتیم،کیف من پر از خوراکی میشد از چیپس و پفک و لواشک گرفته تا غذاهایی که به مادرم سفارش میکردم درست کند..اما این سری کیف من سبک بود و فقط دوتا چیپس و دوتا آبمیوه با خودم بردم و غذایی هم از مادرم نخواستم که درست کند…💎💎.در طبیعت که بودیم برای اولین بار به محیط اطرافم نگاه کردم ..میگویم اولین بار چون واقعا هم همینطور بوده .قبلا بعد از پهن کردن بساط،مشغول خوردن میشدیم اما این سری وسایل مان را در جایی گذاشتیم و رفتیم پیاده روی در جنگل، عکاسی، تماشای مناظر زیبای طبیعت و صحبت و خنده باهم ..💎💎💎.همان خوراکی هایی هم که داشتیم نصف شان برگشت خورد به خانه ..و خاطره ای زیبا از درست رفتار کردن در ذهن من به جای ماند…مطمئن هستم که علامت مساوی بین تفریح و خوردن در ذهن من وجود ندارد.. و از این به بعد هرجا باشم من درست رفتار خواهم کرد😊💪🏻

      ۲.ما با کد نویسی ذهن خود چاق می شویمو می توانیم با کد نویسی مجدد آن لاغر شویم

      ✅ همین الان که داشتم این فایل رو میدیدم مادربزرگم به زن عمویم گفت اگر بچه (یک ساله ش) خیلی شلوغ میکنه یک تیکه نان بده دستش بخوره آروم بشه و به نظرم آمد این همان کد نویسی ذهنی است. مادر برای راحت کردن خودش بچه را به خوردن عادت میدهد و همین بچه در بزرگسالی چون شیطنتش با غذا تسکین یافته بنابراین تسکین هر موضوعی را در خوردن میبیند.

      ۳.به توانایی ذهن خود برای لاغر شدن اعتماد کنید.این همان ذهنی است که شما را چاق کرده برخلاف میل شما . پس وقتی کد نویسی ها تغییر کند ، نتیجه هم تغییر میکند .. ذهن و مغز هیچ دشمنی با شما ندارند فقط نتیجه ی آن کدهایی که شما میدهید به نمایش میگذارند.

      ۴. به حرف مردم توجه نکن …تو هر مدلی باشی میگن کاش یجور دیگه باشی..برای دل خودت زندگی کن .. ببین لاغری و چاقی مهم نیست اگر تو نباشی… برای خودت بخواه که لاغر باشی فقط و فقط برای خودت.⚘

      ۵. آن چیزی که الان هستی ، واقعیت وجود تو نیست بلکه فیلتری است که کدهای ذهنی روی جسم تو گذاشته اند ..کد ها را تغییر بده تا فیلتر کنار برود و وجود واقعی تو نمایان بشود.بنابراین توجهی به شرایط فعلی ات نداشته باش چون به شدت گذرا و ناپایدار است نتیجه ی دائمی و ایده آل تو در حال حرکت به سمت تو است 😊🥰💪🏻

      ۶. ذهن ما در ابتدا یک صفحه ی سفید بوده که با کدهای چاقی پرشده و ما هیچ سختی و رنجی برای چاق شدن نکشیده ایم و این راهی است که باید از آن برگردیم به ایستگاه همیشگی تناسب اندام خودمان.راهی بسیار آسان و لذت بخش که لاغری با ذهن است.     مهیای عزیمت به سرزمین لاغرها شوید .                                         بزن بریم     💃🏻🏃🏻‍♀️🏖🏞🏩🎒

      💎خدایا شکرت که گام امروزم را عالی برداشتم .خودم که خیلی راضی هستم و احساس خیلی خوبی پیدا کردم.💎

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/19 11:04
      مدت عضویت: 475 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 423 کلمه

      گام بیستم و چهارم :کد نویسی                    در فامیل مادخترخانمی  هست که من همیشه  لقب خوش شانس رو بهش میدادم و برام جالبه که اگر هرروز برنج نخوره سیر نمیشه و زیاد هم میخوره و لاغر بود امسال که ایشون رو دیدم از قبل چاقتر شده بود و مثل قبل زیاد غذا میخورد بهش گفتم چاقتر شدی ایشون گفت هنوز لباسهام برام اندازه است و هنوز خوش تیپ هستم من خیلی تعجب کردم با خودم فکر کردم شاید ایشون میخواد که فقط چند کیلو چاقتر بشن و باصطلاح توپر بشن یاد حرف استاد افتادم که من هم دقیقا همین چند کیلو چاقی رو میخواستم که این بلا سرم اومد و اضافه وزن پیدا کردم شاید.این فامیل ما هم کدهای اولیه ای که به ذهنش داده این بوده که چند کیلو اشکالی نداره و یا اینکه بعد ازدواج چاقتر میشه نمیدونم ولی مطمئنم که در سالهای آینده دچار اضافه وزن خواهدشد ایشون اولین کدنوبسی ذهنی رو در مورد چاقی انجام دادن و موفق شدن چون ذهن شون  مثل یک صفحه سفیده و هرکدی رو که خودشون دوست داشته باشن می نویسن ولی وقتی بخوان برای لاغری کدنویسی کنن ذهن شون مثل یک کاغذ خط خطی شده است و خیلی سخت تر خواهدبود که فرمولهای.لاغری رو وارد ذهن شون کنن و احتیاج به آموزش داره همه ما ناآگاهانه چاق شدیم و باید ناآگاهانه و با کمک نیروی درونی خودمون لاغر بشیم و هیچ نیروی بیرونی نمی تونه بما کمک کنه ،وقتی کدهایی که ما هرلحظه وارد ذهنمون کردیم فقط چاق کننده بود نمی تونیم جسم متناسب داشته باشیم رفتارهای چاق شونده در همه زوایای زندگی ما هست در تفریح ،عزا ،عروسی. و…. وقتی برای تفریح میخوایم بریم بیرون فقط به خوردن فکر میکنیم و لذت بیرون رفتن رو به خوردن میدونیم هرچه بیشتر بخوریم بیشتر خوش میگذره و این یک کد اشتباهه که باید تغییر کنه که بیرون رفتن یعنی لذت بردن از مناظر و طبیعتی که خداوند متعال آفریده است که دنیا گشتن به از دنیا خوردن است ما کدهای چاقی زیادی داریم که باید تغییر کنه و این فقط از طریق آموزشهای لاغری محقق نخواهد شد ذهن ما در ابتدا مانند یک لوح سفید و پاک بود که با آموزشهای  والدین و اطرافیان و سپس با استمرار رفتارهای چاق شونده شکل گرفت و کد نویسی شد و الان ما باید کدهای لاغری رو جایگزین کنیم ولی حالا آگاهانه این کار رو انجام میدیم واون جسمی رو که خودمون میخوایم با احساس خوب می سازیم کافیه اشتیاق و استمرار داشته باشیم ،خدایااااااااااا شکرت ،ممنونم استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/13 10:12
      مدت عضویت: 752 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 486 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      سلام
      زمانی تمام انگیزه من از رفتن به هر مکانی دقیقا به هر مکانی ، خوردن بود و خوردن……یعنی اگه بگین منظره مهم بود ، اصلا مهم نبود……..هیچ زیبایی منو به وجد نمی آورد ولی تا دلتون بخواد برنامه ریزی های چی بخوریم و کی بخوریم و کجا بخوریم ، منو به وجد میاورد……اتفاقا امروز سیزده به در هست و من تنها تو خونه موندم تا به کارای مورد علاقه و البته مهمم برسم ……..ولی دیدم که خانواده ام برای رفتن به تفریح فقط و فقط برنامه ریزی خوراکی رو خیلی مهم میدونن…….و بسیار دقیق و حساب شده دارن برنامه ریزی همون کدهای چاق کننده رو عمل می کنند.
      خیلی خدارو شکر کردم که تغییراتی در خودم دیدم که حالا وقتی این دوره رو کار می کنم می بینم که به سفر می رم و مشتاق راه رفتنم ، مشتاق دیدن و قدم زدن تو مناظر زیبا هستم و زمان گرسنگی به غذا خوردن فکر می کنم ولی دیگه انگیزه ام از سفر و مهمانی و تفریح بخور بخور نیست………با این کد های متناسب کننده من از خیلی از مهمانی ها انصراف دادم و اعلام کردم که نمی رم …..چون هم تو خوراک آدم قبلی نبودم هم تو رفتار و معاشرت کدهام با کدهای اونا هماهنگ نبود.

      در مورد اون آقا پسر که به شما گفته بود با تلقین و تکرار تونسته بود خودشو چاق کنه باید بگم
      من تجربه ای از این حالت ندارم چون یادم نمیاد کی چاق بودم ….همیشه بهم می گفتن حق خواهر بزرگترمو خوردم چون از خواهر بزرگترم هم قد بلندتر بودم هم چاق تر و درشت تر……..ولی بعضی از لحظات پرخوریمو یادم میاد که برای قوی تر شدن در بچگی می خوردم
      یا مسابقات مدرسه بود که ظرف ماست یا پفک رو میزاشتن ما باید دستمونو از پشت به هم می بستیم و فقط با سرعت و تند تند می خوردیم و برنده کسی بود که در زمان کمتر ظرفشو خالی می کرد
      البته من همیشه با اختلاف اول بودم و خوشحال از این که پرخور سریع هستم
      اون مسابقه بود ولی من خیلی جاها این رفتارو داشتم و این ذهنیت رو دنبال می کردم
      دقیقا لوح سفید ذهنم با کدهایی فعال شده بود که یادم نمیاد از چه زمانی بود

      تو این دوره فهمیدم که این کدها قابل بازنویسی هستند
      و تصاویر شگفت انگیزان خیلی بهم کرد که مسیرم رو با کدهای جدید ادامه بدم و تکرار کنم
      به لطف خدا این روزا از دستورات مغزیم با کدهای جدید خیلی لذت می برم
      قبلا هر تلاشی که انجام می دادم با کدهای چاقی که داشتم به نتیجه نمی رسید و متناسب شدنم ، لاغر شدنم مختل می شد و پیغام های خطا میداد ولی به لطف این آموزش ها امروز می بینم تمام تلاش من برای یه زندگی بهتر ، با رفتار درست متناسب ، کدهای درستی هستند که با آموزش درست این دوره دارن عمل می کنند و این دستورات جدید داره خودشو در ظاهر من به خوبی نشون میده
      بی نهایت سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/04 01:28
      مدت عضویت: 735 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 698 کلمه

      گام ۲۴

      سلام وقت بخیر

      منم سالها فکر میکردم مشگل از منه ،من عیب و ایرادی دارم،من رفتارهای اشتباه انجام میدم،مدام خودمو سرزنش میکردم،خدارو مقصر میدونستم،مادر پدرمو مقصر میدونستم، راه های اشتباه میرفتم و این دور باطلو به تکرار ادامه میدادم به امید نتایج بهتر ،راه اشتباه مقصد اشتباه داره ،

      مسئله در کد نویسی ذهن من بود،دیتاهای مغزم چاقی بوده و من انتظار لاغر شدن داشتم ،انگار یه درختی از ریشه پوسیده باشه ،میوه هاشم گندیده ،بخواییم با سم‌ زدن به میوه ها ،محصول عالی داشته باشیم ،مشگل در ریشه درخته ،اونکه ترمیم بشه ،میوه های با کیفیتری خواهیم داشت،محصول ذهن ما چاقیه ،اول باید داده های چاقی که سالهاست با خودمون حمل کردیم رو تغییر بدیم و بعد جسم ما خودبخود در مسیر تناسب قرار خواهد گرفت

      سالها ورزش کردن های سخت و زیاد ،رژیم‌های مداوم و رنج آور ،قرص،دارو،دم نوش،کابوس تردمیل رفتن،انجام هر روشی به هر قیمتی ،عذاب دائمی،احساس سرزنش و خودکم بینی ووووو همراه همیشگی من بود

      اگر خوراکی ،غذایی نمیخوردم که حالم گرفته بود و مدام بهش فکر میکردم ،احساس بی لیاقتی داشتم ،،اگر خوراکیو میخوردم که عذاب وجدان دیونه م میکرد،به خودم فحش میدادم ،سرزنش میکردم ،احساسم بد میشد ووووو

      ولی امشب که گرسنه شدم‌ با اینکه الان نزدیک ۱ شبه ، شاممو خوردم ،تازه بجای سرزنش ،خودمو تشویق کردم ،نوازش کردم اصلا هم حالم بد نشد،عذاب وجدان نداشتم،حق منه گرسنه باشم به بدنم‌ انرژی برسونم و غذای مورد دلخواهمو مصرف کنم ،اگر من لاغر نشم کی لاغر بشه؟

      وقتی دارم کد های ذهنیمو تغییر میدم نتیجم بخوام نخوام تناسب اندامه ،وقتی پرتغال توی آب میوه گیری بذاری آب پرتغال نتیجه شه ،منم تغذیه مناسب میدم ،رفتارم مناسبه ،پس جوابم لاغر شدنه

      با هر فایلی که هر روز گوش میدم یک قدم به باور اینکه من میتونم لاغر بشم نزدیکتر میشم ،در واقع من ۱۳ ماهه در حال ساخت پازلی هستم ،ارام آرام پازل ها در کنار هم چیده میشن،هر پازلی با یک فایل ،با خوندن یک کامنت،با نوشتن ،با تفکر ،با تعمق ساخته میشه،احساس میکنم شکل پازل تناسبم داره یواش یواش فرم میگیره ،یادمه وقتی پازلی درست میکردم اول دور پازلو میچیدم ، هم‌ رنگ ها نزدیک هم قرار داده میشد و در انتها پازل در کنار هم چیده میشد

      پازل لاغری منهم در حال اتمام ساخته شدنه ،البته منظورم نتایج منه ،وگرنه بودن در مسیر لاغری که باید ابدی باشه

      با گوش دادن به هر فایلی انگار چراغی در مسیر تاریک جاده م روشن میشه که بمن کمک میکنه یه قدم دیگه به جلو برم ، مهمترین چیزی که به من در این مسیر کمک میکنه ،حس لذت بخش بودنشه ،من سالها با رنج لاغر شدم ،با ترس زندگی کردم،عصبی بودم،از خودم متنفر بودم ،از خدا شاکی بودم،من در واقع زندگی نکردم ،واسه همینه که الان انقدر حالم خوبه ،آزادم ،رها هستم،فشاری روی ذهنم نیست،احساس خوبی دارم ،سپاسگذار خداوند هستم که منو عاشقانه هدایت کرد به این متد

      شاید دیگران فکر کنن این فایلها رایگانه ،ولی برای من گفته های استاد هیچ فرقی نمیکنه کجا باشه، استاد فقط صحبت کنه من سراپا گوش میشم ،درک میشم، ولع گوش کردن دارم، میدونم بهشون گفته میشه،میدونم کلام و هدایت خداست ،اتفاقا تو این ۲۳ روز که در این دوره هستم کد های بسیار زیادی در ذهنم باز شده،انگار قفل هایی از بدنم باز شده،که سبک شدم ،پرده هایی از جلوی چشمام برداشته میشه که راهو برای من واضحتر میکنه

      انقدر احساس خوشبختی دارم وقتی به این فکر میکنم که من به هر انچه میخوام برسم با قدرت و تغییر ذهنم دارم میرسم

      امروز که داشتم دوره سوم از خلق آرزوها رو ثبت نام میکردم به خودم گفتم آفرین فریده ،تو متفاوت تر از آدم های دیگه زندگی میکنی ،متفاوت تر از بقیه عمل میکنی ،نتیجه حق طبیعیه توست ،من استمرار دارم ،شخصیت قدیممو کنار گذاشتم و در حال ساخت خود جدیدی هستم ،اعمال و رفتار من طبق آموزه های منه ،من با دید جدیدم به قضایا نگاه میکنم،یعنی دارم تلاش خودمو میکنم،حالا چقدر موفق بشم بستگی به پذیرش ذهن من داره

      میتونم بگم ۹۹ درصد ،من هر روز تو این مدت به فایلها گوش کردم با اشتیاق،حتی زمان هاییکه مسافرت بودم،نت نداشتم ،از قبل فایلهارو دانلود کردم تا بتونم گوش کنم

      هدایت های خداوند همیشه صحیح راحت و زیباست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/28 22:36
      مدت عضویت: 815 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,965 کلمه

      سلام .
      گام ۲۴ : کد نویسی برای لاغر شدن
      برداشت من از گام ۲۴ :
      من با مرور این نوشته و فایل حس کردم یه فرمولی در ذهنم چراغ زد و اونم اینه که همه ی ما اولش ارادی چاق شدیم بعد به خاطر تکرار ؛ چاقیمون غیر ارادی (عادت) شد .

      آموزش چاقی ما ارادی و آگاهانه بود .
      ولی خود چاق شدن غیر ارادی .

      الانم آموزش لاغری ارادی و آگاهانه است و
      لاغر شدن ما غیر ارادی .

      منتها ما چاق شدن رو از والدین خود آموزش دیدیم و اینجا داریم لاغری رو از استاد می آموزیم .
      ما ابتدا باید کدهای چاق کننده رو پیدا کنیم . کدهایی که آگاهانه به خودمون دادیم . بعد تکرارش کردیم و به مرور اونها رو تبدیل به طبیعت وجودمون کردیم و گسترده اش کردیم .
      در حقیقت ما چاقی رو خلق کردیم .
      حالا با پیدا کردن این کدها و شناسایی اونها و دلیل اوردن برای خودمون که این کدها اشتباه هستند و منو در مسیر چاقی هدایت می کنند ؛ اونها رو تبدیل به فرمول لاغری کنیم .

      مثلا اینجا استاد از فضای طبیعت استفاده کردند و به جای اینکه تفریح و لذت رو با خوردن که در ذهن چاق ما نشانه و واکنش چاقیست همراه کنند اون رو با یه حرکت لاغر کننده همراه می کنند و اون لذت رو برای خودشون خلق می کنند و به راحتی یک کد چاق کننده رو تبدیل به کد لاغر کننده می کنند
      کد چاقی :
      استفاده از طبیعت = خوردن و زیاده خوردن = تثبیت چاقی ذهن
      کد لاغری :
      استفاده از طبیعت = لذت بردن از چند قدم راه رفتن = بیشتر راه رفتن و تکرار آگاهانه ی اون = تثبیت لاغری در ذهن

      باید اول ذهنمون رو متقاعد کنیم که لذت بردن رو فقط خوردن ندونه . به چیزهای دیگه هم توجه کنه . کانون توجه رو فقط روی خوردن نزاره . خودش انتخاب کنه که لذتهای بهتری هم به جز خوردن هست .

      ما آگاهانه خودمون رو چاق کردیم و هر موقعیتی رو فرصتی دونستیم برای چاقتر شدن .

      مثلا یکی از موانع لاغر شدن من که کد چاق کننده ی من هست همین ایام خانه تکانیست .
      ایام خانه تکانی = چاق شدن
      حالا چطور این فرمول شکل گرفته . وقتی که ما خانه تکانی می کنیم به خاطر فرمولهای غلطی که در ذهن خودمون ذخیره کردیم حس خستگی رو در وجودمون میاریم .
      خانه تکانی = کار سخت = خستگی = احساس ناتوانی = رفتار چاق کننده = چاقی
      در حالیکه اگه منطقی بخوایم فکر کنیم این هست که خستگی در جسم تعریف شده نیست . درست مثل درد که سلولی در بدن به نام درد نداریم . همینطور سلول فیزیکی در بدن به نام خستگی نداریم .
      حتی بعد از خستگی درد هم ایجاد میشه که گفتیم اونم جسمی نیست .
      پس منشاء خستگی کاملا متافیزیکی است و فرمولی در ذهن آن را ایجاد کرده است .
      پس خستگی در اصل وجود ندارد و تنها و تنها به وسیله ی کدهای تکرار شونده در ما ایجاد شده است .
      یعنی خودمان ایجاد کرده ایم . حتی جزء فرمولهای اولیه هم نیست . چون یک بچه هیچ وقت خسته نمیشود .
      اصلا یک بچه نمیداند خستگی چیست .
      پس این یک فرمول و کدیست که توسط آموزشهای والدین از کودکی در ما ایجاد شده است ‌ و مانعی میشود برای انجام ندادن کار . مانعی میشود برای رها کردن راهی که در پیش گرفته ایم و کلا یک عامل شکست در تمام عرصه های زندگیست .
      در حالیکه در کدهای اولیه ی وجود انسان احساس خستگی نیست . شکست معنایی ندارد . درد معنایی ندارد . ناتوانی معنایی ندارد . ضعف معنایی ندارد و تمام این کدها فرمولهای ثانویه زندگی ما هستند .

      پس وقتی خستگی را ایجاد کرده ایم تکرار کرده ایم و به آن عادت کردیم این شد فرمولی در ذهن تا برای رفع آن کوشش کنیم .
      فرمول خودساخته تنها به وسیله ی خودمان تغییر می کند .

      مرحله ی بعدی اینست که ذهن را متقاعد کنیم که این احساس خستگی را پاک کند . چون این احساس به ضرر جسم و روان ماست . احساس خستگی بدن را فرسوده می کند چون احساسی بد است . احساس خستگی شکل بدن را شل و وارفته می کند و باعث زشتی ما میشود .
      احساس خستگی واکنش های چاق کننده را در ما تقویت می کند . چون در ذهن ما احساس خستگی با خوردن و خوابیدن رفع میشود . ما میخواهیم احساس خستگی را با دو عادت چاق کننده برطرف کنیم .
      پس احساس خستگی = چاقی میشود .
      پس ما از موقعیت خانه تکانی برای چاق کردن خود استفاده کردیم .
      در حالیکه میتوان همین فرصت را به موقعیتی برای لاغر شدن تبدیل کنیم .

      خانه تکانی یک عملکرد است برای تولید احساس تمیزی و لذت بیشتر .
      پس اولین فرمول
      خانه تکانی = تمیزی و لذت
      تمیزی و لذت سبب احساس خوب و راحتی در انسان میشود
      پس فرمول دوم شکل میگیرد
      خانه تکانی = تمیزی و لذت = احساس خوب = راحتی
      خانه تکانی عادتی خوب است که با تکرار آن احساس لاغر کننده در ما ایجاد میشود چون نوعی فعالیت بدنیست و این فعالیت واکنش ذهن لاغر می تواند باشد .
      در حالیکه واکنش ذهن چاق اینست که خانه تکانی را تبدیل به خستگی و رنج و پر خوردن و زیاد خوابیدن و چاقی می کند ولی واکنش ذهن لاغر اینست که خانه تکانی سبب فرح بخش شدن روحیه ی انسان . لذت و تفریح . شادی و نشاط و حس تمیزی است و فعالیت بدنی واکنشی از ذهن لاغر است و رفتار لاغر کننده = جسم لاغر .

      پس می توان از موقعیت خانه تکانی برای لاغری و لذت بهره جست تا چاقی و اندوه و خستگی .
      میخواهی لاغر شوی و لذت را بیشتر حس کنی یا میخواهی چاق باشی و اندوه و رنج را بیشتر در خود ایجاد کنی ؟

      آها یه نکته دیگه در مورد احساس خستگی . این فرمول ثانویه در سطح خوداگاه ما ایجاد شد و برابر با لذت تعریف شد . در حالیکه استراحتی که از احساس خستگی به دست می آید احساس خوبی نیست . چون یک احساس بد هیچ وقت نمیتواند احساس خوب ایجاد کند .

      احساس بد همیشه احساس بد به وجود می آورد .

      پس از این فرمول هم نباید استفاده کنم .

      انتخاب با توست .
      چیزی که روشن است اینست که چاق شدن برای تو رنج است و لاغر شدن لذت است .
      این هم یک تجربه ای بود از این ایام برای من که خانه تکانی را تبدیل به لذت لاغر شدن کنم و خستگی ناپذیر بودن خودم را به خودم نشان دهم .
      من میتوانم کد لاغر کننده برای خودم بنویسم . چون این کدها با اصل وجود من همسوست چون من خالق زندگی خود هستم .

      آن دختر با دست کشیدن روی شکم خود و با نوشتن این کد چاق کننده توانست خود را چاق کند در حالیکه فرمولهای لاغری در وجودش جاری بود . او روی صفحه ی سفید ننوشت او روی صفحه ای چاقی را نوشت که دارای کدهای لاغر کننده بودند . ذهن او کم کم و آرام ارام با حس لذتی که او با دست کشیدن روی شکم خود برای لذت بردن از چاقی به خود میداد فرمولهای لاغر کننده ی ذهنش را فراموش کرد و به جای ان از فرمولهایی استفاده کرد که چاقی را برایش لذتبخش کنند . پس او روی صفحه ی سفید ننوشت او با ایجاد حس خوب نسبت به چاقی کم کم کدهای اولیه ی لاغری را فراموش کرد و کدهای ثانویه چاقی به خود داد .
      بنابراین اکنون هم اگر بخواهد میتواند روی صفحه ای که کدهای ثانویه چاقی دارد را بنویسد و ذهن که دائما کارش پاکسازی و فراموشی و حذف کدهای خودساخته است و میخواهد به اصل خود برگردد با استمرار ما در مسیر لاغری کدهای چاقی را به فراموشی میسپرد و کدهای لاغری را دوباره در سطح افکار و رفتار درونی جاری می کند و کم کم این افکار و رفتار درونی به بیرون می آیندو خودبخود چاقی حذف و لاغری اولیه ایجاد میشود . چون خود ذهن به محض اینکه ببیند ما می خواهیم کدها را تغییر دهیم و کدهای اولیه را که به نفع جسم است و لذت برای جسم و روح است راه لاغر کننده را تکرار می کند و تولید احساس عالی می کند تا زمانیکه ما مجددا بخواهیم از آن هااستفاده کنیم .

      چون کار ذهن حذف رنج و تولید لذت است . کدهای اولیه در ذهن = لذت و کدهای ثانویه در ذهن = رنج است . ذهن قادر است به راحتی فرمولها و کدهای رنج آفرین را پاک کرده و کدهای لذت آفرین را جایگزین کند .

      ما ابتدا چاقی را به شکلی کاملا ارادی در خود ایجاد کردیم بعد واکنشهای آن در ما ایجاد شد .
      چاقی ارادیست و ناخوداگاه ما دائما در حال از بین بردن آن است و ما به صورت خوداگاه پیوسته و مستمر با افکار و رفتار خود در حال القای چاقی به خود هستیم .
      اما به محض اینکه به صورت ارادی آموزشهای لاغری را استمرار بخشیم خودبخود عادات جدید قویتر از عادات قدیمی میشوند و مسیر ذهنی جدید مطابق الگوهای اولیه شکل می گیرد .
      وقتی ما متقاعد شویم که چاقی ما ارادیست و در سطح خوداگاه است راحتتر می توانیم آن را پاک کنیم .
      چون باور کردیم کاری که توسط اراده انجام میشود ضعیفتر از کاریست که توسط نیروی غیرارادی انجام میشود . پس لاغری را که غیر ارادی بدانیم و چاقی را ارادی با نیروی غیر ارادی لاغری که ۹۸ درصد وجود مارا در پی دارد به راحتی می توانیم ۲ درصد وجود خود را پاک کنیم .
      شاهد این باور و کد لذتبخش هم این است که ما بارها در راه رژیم و ورزش شکست خوردیم چون فقط در سطح خوداگاه ما جاری بود در حالیکه چاقی خود را ناخوداگاه میدانستیم و نیروی ناخوداگاه قویتر از نیروی خوداگاه است و نتیجه اش شکست رژیم و ورزش است .

      حالا این کد نویسی رو برعکس می کنیم و مطابق واقعیت خودش و طبق فرمولهای اولیه ایجاد می کنیم .
      در ابتدای خلقت ما ، خوداگاهی وجود نداشت . چاقی هم وجود نداشت . اما لاغری بود . پس اصل خلقت ما لاغری بود . در فایلی فرمودید حتی بزرگ سایزترین بچه ممکنه تنها یک یا دو کیلو آن هم در تمام ابعاد از بچه های دیگر بزرگتر باشد . پس حتی درشت ترین بچه ها هم موقع به دنیا آمدن چاق نیستند تازه همان یکی دو کیلو اضافه هم به خاطر تاثیر افکار مادر بر جنین است وگرنه اگر فکر مادر درست باشد و رفتارش صحیح باشد فرزند در وزنی عادی و طبیعی به دنیا می آید .
      پس ناخوداگاه ما ، لاغریست و کدهای چاقی کدهای دست سازی هستند که توسط نیروی خوداگاه ذهن ایجاد شد . نیروی خوداگاه ذهن تا سن ۴ سالگی ایجاد نشده و خوداگاه ذهن والدین کم کم خوداگاه ذهن بچه را هم ایجاد می کند و فرمولهایی را وارد ضمیر ناخوداگاه می کند که در جهت چاقیست .

      اگر ما کدهای ذهنی را به دو دسته تقسیم کنیم کدهای اولیه و کدهای ثانویه کدهای چاق کننده تماما کدهاییست که توسط نیروی خوداگاه در ما ایجاد شده است . پس جزء کدهای ثانویه است و به راحتی توسط کدهای اولیه از بین می رود و حتی اگر سالها تکرار شده باشد باز هم قدرت کدهای اولیه ناخوداگاه ما از آن بیشتر است و قادر است آن را رفع کند .

      رفع کردن آن یعنی پاک کردن و فراموش کردن آن و استفاده نکردن در زندگی روزمره .
      منطق من این کد نویسی رو قبول میکند . چون هرچقدر هم که بگیم چاقی ما عادت شده و ناخوداگاهه اما باز هم وقتی به اول آن رجوع می کنیم میبینیم عادات ما توسط نیروی خوداگاه خودمان یا والدینمان پس از تولد ایجاد شده اند در حالیکه کدهای لاغری کدهای اولیه الهی هستند و خداوند احسن الخالقین است . بهترین خلق کنندگان کدهای تناسب را در ما دمیده است . پس قدرت کدهای اولیه وجود ما خیلی قویتر از کدهای ثانویه است و به راحتی قادر است آنها را از سطح ذهن ما پاک کند و اگر ما هم آگاهانه آنها را تکرار نکنیم که دوباره ورودی جدید ندهیم ، کم کم خودبخود چاقی از بین میرود .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/22 11:31
      مدت عضویت: 493 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 805 کلمه

      با سلام گام ۲۴ کدنویسی ذهن
      مغز انسان به مراتب پیشرفتتر از کامپیوتر است چون خلاقیت انسان و زایید مغز انسان است و همین کامپیوتر توسط عده ای کدنویسی شده است و بقیه از آن استفاده می کنند و مغز ما از طریق ذهن ما زبان برنامه نویسی را انجام می دهد در واقع هر فکری که در ذهن خود مرور می کنیم به عنوان کدهای برنامه نویسی مغز ما عمل می کندو مغز ما هم فقط به فرمانهای نوشته شده توسط فرمولهای ذهنی واکنش نشان می دهد همانطور که بعضی افراد هستند که می گویند سحر خیز یعنی راحت از خواب بیدار می شوند چون دوست دارند سحر خیزی را در نتیجه کدنویسی می شود و عملکرده آن سحرخیز ی است پس چاقی هم در جسم توسط مغز ما از طریق کدنویسی ذهن ما ایجاد شده است .چگونه؟از بدو تولد چاقی در جسم هیچ انسانی وجود ندارد اما به مرور با ایجاد افکار و باورهایی که در ذهن ما —نتیجه آن چاقی است چه جوری چاق شدن برای مغز ما نهادینه شده ؟پر خوری =چاقی
      خوردن نان و برنج=چاقی
      خوردن شیرینی=چاقی
      ارث =چاقی
      سوخت و سوز کم =چاقی
      غذاهای چرب=چاقی
      کم تحرکی=چاقی
      زایمان و ازدواج=چاقی
      تیروید و افسردگی و بعضی داروها=چاقی
      همه اینها در طول سال‌ها از طریق های مختلف در ذهن ما کدنویسی شده است و مغز ما هم فقط به آنچه به او داده شده است عملکرد دارد و هر چه برای لاغری تلاش می کردیم فقط فشار به جسم و روح ما بوده و نتیجه چاقی !!چرا؟چون کدنویسی چاقی در ذهن ما از قبل داده شده است و ما به اشتباه به جسم خود فشار می آوردیم مخصوصا که ذهن ما اول مثل یک کاغذ سفید بوده و راحت‌تر کدنویسی شده و اکنون با آموزش روش لاغری با ذهن می توانیم دوباره کاغذ خط خطی را به سمت لاغری کدنویسی کنیم به راحتی اول نیست ولی امکان پذیر است .چگونه؟؟؟
      1- در ابتداد آرامش خود را حفظ کنیم
      ۲–عجله نداشته باشیم
      ۳–استمرار
      ۴–نوشته های قبل از فایل که توسط استاد نوشته شده خیلی مفید که بخوانیم
      ۵–فایل صوتی و تمرینات و نوشتاری و عملی در ذهن ناخودآگاه خود ثبت کنیم —
      یکی از برنامه های قبل از ورورد به سرزمین لاغری —-برنامه ریزی یک روز تعطیل -چگونه بود؟!؟گام به سوی چاقی!!!چطوری!!!پایه و اساس تفریح درست کردن چند مدل غذا همراه با میوه و تنقلات گاهی با خانواده و گاهی با چند خانواده که هر کسی با غذاهای مختلف همه، اینها فقط خوردن بوداین کد نویسی در مغز ما بسیار قوی بوده چون تفریح رفتن هدف خوردن بوده به جای لذت بردن از طبیعت و اما حالا با آموزش های استاد و عشق و علاقه خودم به آموزش ها کدنویسی ها یکی یکی تغییر می کند چه طوری ؟بعد از مدتها چند وقته پیش که رفتم hiking اصلا بر خلاف گذشته به فکرم نرسیده که خوراکی تدارک ببینم در صورتی که قبلا امکان نداشت که بدون ساندویچ و یا میوه و یا آجیل برم hiking 👏👏در بین راه نرسیده به محله hiking شوهرم گفت بریم یک چیزی بخوریم که انرژی برای بالا رفتن داشته باشیم که من میل نداشتم فقط آب خوردم ولی شوهرم با همسفر مون همبرگر خوردند و من که هیچی نخورده بودم خیلی هم انرژی داشتم و از طبیعت و صدای پرندگان و هوای خوب و دلپذیر آنجا لذت بردم می خوام بگم که این رفتار و عملکرد نسبت به قبل نشانگر اینه که اموزشها نتیجه می دهد .ممنونم استاد.
      و جالب اینه که من متوجه شدم بدن ما به غذای زیادی نیاز ندارد با خوردن چند لقمه سیر می شویم امروز شوهرم به من گفت چرا کم خوردی گفتم سیر شدم گفت تو همیشه کم می خوردی یک مدتی هست انگار روزه داری !!!بهش گفتم نه روزه ندارم به اندازه نیاز می خورم .و مقداری که می خورم بدون ترس و با لذت
      باید مرتب ذهن خود را بررسی کنیم و تغییرات را ببینیم عادتهای بد را شناسایی کنیم و عادت های خوب را جایگزین کنیم تا کدنویسهای جدید قوی نر بشوند تا ملکه ذهن ما بشوند بعد مغز ما دستورهای کد جدید را صادر می کند مثل نبردن خوراکی هنگام hiking و یا رفتن به فضای سبز
      خوردن به اندازه با حس خوب
      انتخاب کنیم نه اینکه انتخاب شویم
      محروم و محدود نباشیم
      خود را لایق متناسب شدن بدانیم
      خود را لایق بهترینها بدانیم
      مسئولیت چاقی و لاغری را به عهد بگیریم
      اعتیاد به مواد خوراکی نداشته باشیم
      نقطه سیری و گرسنگی را دریافت کنیم به موقع
      میل ندارم را استفاده کنیم
      عجله نداشته باشیم
      با آرامش جلو بریم
      رها از ترس گالری و رها از تبلیغات
      وزن نکردن
      تمام اینه را به ذهن خود آموزش می دهیم و ذهن ما آن را ذخیره می کند و به موقع چه بخواهی و نخواهی کارش را انجام می دهد زیرا ذهن متوجه خوب و بد کد نیست فقط آنچه که داده می شه به اجرا در می اید پس منی که خودم را دوست دارم باید داده ها را صیحیح به مغزم بدهم تا نتیجه خوب را دریافت کنم.با سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/10 22:44
      مدت عضویت: 786 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 853 کلمه

      باسلام گام ۲۴ : کد نویسی ذهن
      درتمام مهمانیها ودور همی ها وتفریح ومسافرت وگردش ها علاوه برلذت باهم بودن بیشترین لذت از خوردن غذاهای به همراه اورده شده یا دران مکان تهیه شده همراه تنقلات وشیرینی و مخلفات ان را برایمان خاطره ساز می کرد.خاطراتی که مارا به سمت چاق شدن روانه می کرد .هرچه لذت خاطرات تفریحات درما بیشتر بود قطعا ما به طرف چاقی بیشتر هدایت شده بودیم.علاوه بر خاطرات خوردن که درچاق شدن ما دخیل است تلقین افکار چاق کننده به ذهن با کلام وگفتگو با خود ورویا پردازی نیز در چاق شدن ما بسیار موثر است . برای اینکه یک قدم به لاغر شدن نزدیک شویم باید افکار وتلقینات خود را تغییر دهیم با نیروی ذهن وتصویرهایی که از لاغری در ذهن خود ایجاد می کنیم وصحبتهایی که با خود می کنیم که ما حتما لاغر می شویم .تمام حرکات وحرفهای ما ودیدن وشنیدنهای ما کد های لاغری یا چاقی ما را در ذهنمان ثبت می کنند .
      ———برخی کد نویسیهای ذهنی برای چاق شدن را می توانیم اینگونه در ذهن ذخیره کنیم :
      پرخوری   
      خوردن برنج ونان وشیرینی   
       کم تحرکی        
      خوردن فست فود ونوشابه و غذای اماده     
       غذاهای سرخ کردنی     
       محرومیت ومحدودیت غذایی ونخوردن         
       ترس از خوردن       
       رژیم وورزش با فشار وسختی جسم وروح      
       رژیم غذاهای اب پز وسبزیجات           
       تحریکات عصبی         
       بیماری تیرویید وفشار خون        
       قرصهای لاغری            
      وسواس در خوردن اینو بخور واونو  نخور        
       چاقی ارثی وژنتیکی           
       لاغرشدن خیلی سخته           
       احساس گناه وسرزنش خود از خوردن وچاق بودن           حسرت وولع خوردن          
       بیش از اندازه خوردن          
      خوردن بعد سیری          
       دورهمی وتفریح وپارک وجشن ودعوت وتعارف
      حیفه گناه  پول دادی
      وزن کردن وسایز بندی
      بارداری وبلوغ
      تکرار خاطرات خوردن
      رسانه تبلیغات 
      عادات خانواده واطرافیان
      ———–واما برخی کد نویسیهای ذهن برای لاغر شدن چنین است
      جسم من توانایی لاغر شدن با ذهن را دارد
      من لایق اندام ایده ال ومتناسب شدنم
      درحد نیاز خوردن بالذت وارامش
      غذا برای رفع گرسنگی وایجاد انرژی برای فعالیت وتحرک روزانه وسلامتی است
      نداشتن ترس از خوردن
      توجه نکردن به تعیین اندازه خوردن
      اطمینان واعتماد به مسیر وادامه دادن به ان با ارامش خاطر
      من می توانم
      لاغری اسانترین راه تناسب اندامه
      نگاه به البوم شگفتی سازان
      من ازابتدا لاغربودم لاغری طبیعت وجودی منه
      من توان برگشت به جسم اولیه وطبیعی خود را دارم
      تناسب راحت تر از لاغریه چون بافشار وزجر نیست
      نباید برای تناسب عجول باشی فقط با اطمینان درمسیر حرکت کن
      رها از ترس کالری
      اعتماد به اموزش فرمولهای صحیح لاغری
      میل ندارم
      درجسمت اشغال نریز
      اعتیاد به مواد غذایی نداشته باش
      توباارزشی
      توانسانی با بدنت مثل انسان رفتار کن
      نقطه گرسنگی وسیری را رعایت کن
      با حال خوب از مسیر لذت ببر
      هرکدام از این کدهارا درذهن دخیره کنیم ذهن همان را اجرا می کندزیرا ذهن متوجه خوبی یا بدی کد نیست فقط انرا که وارد شده به اجرا در می اورد.
      وقتی ما لاغر هستیم وبه اراده خود تصمیم به چاق شدن میگیریم وباتلقینات وتصویرسازی وباورهای چاق کننده باعث وارد شدن کدهای چاقی در ذهن خود می شویم درواقع فرمولها وباورهای صحیح ذهن را دست کاری کردیم و با رفتارهای چاق کننده جسم را با دست خود از حالت طبیعی لاغری دعوت به چاقی کردیم.وقتی لاغریم وحالت طبیعی وابتدایی جسم را داریم در ذهن ما خود بخود فرمولهای صحیح رفتار غذایی بوده اما با کد نویسیهای غلط مخرب باعث خط شه دار شدن ذهن شدیم وذهن فرمان به اجرای ان فرمولها وکدهای غلط داده ونتیجه چاقی بدست امده. وقتی بعد از چاق کردن خود دوباره می خواهیم لاغر شویم چون ذهن پاک وسفید را خط خطی کردیم ولایه لایه ذهن را براحتی واسان پر از کدهای مخرب کردیم الان دیگر نمی توان به اسانی دوباره لاغر شد چون باید باور غلط ایجاد شده در لایه لایه ذهن را تغییر داد .برای اینکه ذهن فرد چاق پر از افکار ورفتار وکدهای چاق کننده است وزمانی که فرد با روشهای غیر از ذهن تصمیم به لاغر شدن وبدست اوردن فرمولهای لاغر کننده وتناسب وانچه طبیعتش بوده برگرددنمیتواند واقعیت وطبیعت خود راببیند ونمی تواند لاغری را تصویر سازی وتجسم کند.اما در روش لاغری با ذهن فرمولها وباورهای خیلی ساده را قدم به قدم در تشکیل وایجادفرمولها وباورها و رفتارهای صحیح اموزش داده تا موفق به کد نویسی تناسب در ذهن شوند وبعد با تکرار کدها وباورهای صحیح ایجاد شده در ذهن جسم ارام ارام به سمت لاغری حرکت کند ودرپایان نتیجه عالی تناسب را به ما بدهد .
      اینکه فقط با یکجا نشستن وتجسم وتصویر سازی تنها بدون کار روی ذهن برای تغییر رفتار غلط بخواهیم به لا غری برسیم امکان ندارد چون ما مرتب جسم چاق خود را میبینیم ونمی توانیم تناسب را تجسم کنیم بلکه با اموزش رفتار صحیح گام به گام وبعد انجام با دقت تمرینات شنیداری وگفتاری ونوشتنی است که ماتوانایی پیدا کردن کدهای لاغری که شنیدیم ونوشتیم را در ذهن وبعد تصویر سازی ان را بدست می اوریم .
      کدهای چاقی از محیط وعوامل بیرونی از طریق والدین واطرافیان وداشتن وقت بیکاری و…….درماایجادشده است .کدهای غلط همان عوامل چاقی هستند .چاقی همان ورودیهای غلط ذهن است که با تکرار وتمرین تبدیل به عادت شده وخودمون ذهنمون راچاق کردیم که باید مسئولیت ان رابپذیریم ومی توانیم اموزش رفتار افکار وفرمولها و وباورهای صحیح در ایجاد کدهای لاغری در ذهن تلاش کرد وبا تکرار وتمرین انها وبدون شتاب کردن به لاغری رسید
      خدایا بابت همه چیز سپاسگزارم استاد گرامی از شما نیز بسیار متشکرم🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      abolhasanefarzane1@gmail.comcom
      1399/12/10 11:23
      مدت عضویت: 338 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 471 کلمه

      سلام دوستان واستاد گرامی گام ۲۴ ما در گذشته در هر مکان تفریحی قرار میگرفتیم از اول تا اخرش تقریبا میخوردیم واخرشم میگفتیم چه روز خوبی بود خیلی خوش گذشت اما حالا یاد گرفتیم با کمک استاد گرامی که دیگه اینکار اشتباه نکنیم‌ بجاش زیباییهای دنیا رو ببینیم وبه اندازه نیاز بدن غذا مصرف کنیم ومن بینهایت از استادم فقط بخاطر همی دوجمله سپاسگزارم چون کم چیزی نیست همه چیزه اگه فکر کنیم واما این دوست عزیزمون که با دست کشیدن روی شکمش گفتن عبارت چقد چاق شدی اینهمه چاق شدهدوقتی ی نفر با یجمله که همون کد نویسیه تونسته اینهمه چاق بسه پس میتونه با همون روش وبرعکس کدنویسی کنه ولاغر بشه چون این دوستمون ذهنش هیچ هیچ اطلاعاتی درباره فرمولهای ذهنی چاق کننده نداشته وذهنش مثل ی صفحه سفید بوده وتونسته به راحتی فرمولهای چاق کننده با کد هائ که فرستاده روی کاغذسفیدش بنویسه با دست کشیدن روی شکمش گفتن عبارت چقد چاق شدی کدهایی که دوست داشته روی ذهن سفیدش نوشتهوحالا چاق شده وبرای لاغر شدنم میتونه با کد نویسی لاغر بشه اما به این سادگی نیست اما میشه با اموزش دیدن کدهای چاق شونده رو با لاغر کننده تغییر بده وقتی دوستمون داشته دست روی شکمش میکشیده در واقع داشته تصویر سازی ذهنی میکرذهی تصویر چاقی از خودشو به ذهنش میداده وذهنشم اونو هدایت کرده به سمت چاقی که دوست داشته واین دوستمون وقتی به اضافه وزن میرسه ذهنش مملو از فرمولهای چاق کننده ست ودیگه ذهنش ی صفحه سفید نیست ومیشه ولی یکم کار داره با اموزش دیدن مشکل حل میشه واین دوستمون نباید نگران باشه چون ترس اونو بیشتر میکنه با استاد عزیزمون اعتماد کنه وخودشو به اون وخدا بسپاره وجسم متناسب تحویل بگیره باید اول فرمولهای چاق کننده رو شناسایی کنه و با فرمولهای جدید جایگزین کنه خدا رو شکر بغصی هامون تصویر لاغری گذشته یچیزایی ازش یادمون میاد ومیشه تصویرسازی ذهنی کنیم وبا تمرین انجام دادن وگوش دادن به فایلها اینکار اسون میشه وجای نگرانی نیست که حالا من باید چکار کنم وذهن همه ما از ابتدا ی صفحه سفید بود و حالا معلوم نیست چجوری چاق شدیم واین فرمولها در ذهن ما اومدن منکه نمیدونم اصلا یادم نمیاد همون طور که با کد نویسی چاق شدبم همون طورم میشه لاغر شیم وبا احساس خوب شادی ارامش از این وضعیت که هستیم به سرزمین لاغرها عزیمت کنیم وجسم جدید روح جدیدارامش واحساس خوب جدید در خودمون ایجاد کنیم واما هر عبارتی هر فکری که در ذهن خود مرور کنیم بعنوان کدهای برنامه نویسی مغزما عمل میکنه وبعنوان فرمولهای ذهنی واکنش نشون میده وفردی که باور اینچنینی داره که چاقی من ارثیه چاقی من بیتحرکیه و…وما رو به سمت چاقی هدایت میکنه وبرای اینکه از شر اضافه وزن راحت بشیم ارامش خود رو حفظمیکنیم وسعی میکنیم کدهای چاق کننده رو شناسایی وجایگزین کدهای لاغر کننده کنیم با گوش دان به فایلها وتمرین انجام دادن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/04 19:44
      مدت عضویت: 532 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 230 کلمه

      با سلام و درود به همه اعضای سایت

      من تا سن ۲۰ سالگی خیلی رو فرم لاغر بودم اما برای یه سری افراد شاید خیلی لاغر بودم که با تاثیر حرف این افراد بذر چاق شدن رو در ذهنم کاشتم و همیشه در آرزوی چاقتر شدن بودم و با گذشت زمان خیلی غیر ارادی داشتم چاق میشدم و من دلیل چاق شدنم رو عوامل بیرونی میدونستم و به این فکر نمیکردم که ذهن خودم باعث چاقی خودم شده با پرورش این بذر حرف ها که چاق بشی خوشکلتر میشی و خودم رو در تصویری که پرتر هستم تصور میکردم اما با چاقتر شدنم نتونستم اون تصویر رو کمرنگ کنم و هی به این چاقی اضافه میشد و به جایی رسید که چاقی من نمایان شد …..

      و حالا همه بهم میگفتن خیلی چاق شدی
      اینجات زده بیرون اونجات زده بیرون
      لاغر بودی خیلی قشنگتر بودی
      حیف لاغری و اندام قبلیت
      و باز من حسرت لاغری رو میکشیدم اما اینبار با هرچه تلاشم برای لاغری نیتونستم برگردم به وزن و اندام سابقم و به هر در و روشی برای لاغری میگشتم و تا امروز هم نتونستم یه ذره به لاغریم برگردم
      با ورودم به این روش اوایل تاحدودی کاهش سایز و وزن داشتم با اینکا روی وزنه نرفتم اما این رو حس میکردم اما باز برگشتم به حالت قبل و با این وجود باز هم ناامید نشدم و به مسیرم ادامه میدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/29 18:16
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,008 کلمه

      ما در گذشته وقتی به مکان زیبا یی میرفتیم بیشتر در مسیر چاق شدن قدم بر میداشتیم و تفریحات باعث چاق شدن ما میشد ن و می گفتیم اومدیم بیرون پس باید بیشتر بخوریم تا لذت بیشتری ببریم و چاقتر میشدیم پس قبلا در تمام تفریحاتمون (مثل پارک و فضا سبز و سفر و دور همی ودید و باز دید عید و …)یه گام دیگه به سمت چاق شدن برمیداشتیم ولی حالا داریم با این آموزشها یه گام به سمت لاغر شدن برمیداریم (که تفریح هیچ ارتباطی به پرخوری نداره مبتونیم برای تفریح بیشتر در اون مکان قدم بزنیم و یا بازی کنیم و یا با فرد مورد علاقمون بیشتر حرف بزنیم و یا آهنگی گوش کنیم و …).
      گفته های دوست عزیزی که خیلی لاغر بوده و دوست داشته چاق بشه :
      بدون هیچ دوره ای و بدون هیچ آگاهی از این دوره ها ی قدرت ذهن وقتی من غذا میخوردم دستم رو روی شکمم میکشیدیم و به خودم میگفتم چقدر عالی شدی و چقدر خوب شدی به به و با این کارکه هر روز انجام میدادم اینقدر چاق شدم که دیگه کسی من رو نشناخت و به هیچ وجه میزان غذام رو تغییر ندادم فقط با تغییر فکرم تونستم چاق بشم و این فرد میگفت من با نیروی ذهنم و تصویر ذهنم تونستم چاق بشم پس چرا حالا نمیتونم دوباره بت این نیروی ذهنم لاغر بشم ؟؟؟؟( این دوست عزیز نمونه ی واضح برای تغییر جسم با قدرت ذهن هست و این فرد تو نسته چاق بشه پس میتونه دوباره لاغر بشه و اینجا به خالق بودن خودمون پی میبریم که ما انسانها میتونیم جسم و شرایط دلخواهمون رو با قدرت ذهن رقم بزنیم و خلق کنیم پس من هم وقتی میخوام غدا بخورم بلعکس میخوام بگم که تو هیچ قدرتی برای چاق کردن جسم من نداری تو میری در بدن من برای تناسب و لاغری جسمم و میری در بدنم برای سلامتی و …. فقط با لذت غذا رو به اندازه ی نیازم میخورم )

      جواب استاد :
      این همان کدنویسی هست
      و این فرد زمانی که لاغر بوده چون هیچ فرمولی در ذهنش نبوده و ذهنش مثل بر گه ی سفیدی بوده که هیچ فرمول چاقی روی اون نوشته نشده بود و خیلی راحت تونسته خودش رو چاق کنه با عبارت ساده و در واقع شروع کرده به کد نویسی برگه ی سفید ذهنش با اون عباراتی که گفته و تصویر چاق خودش رو هم در ذهنش مجسم کرده و راحت چاق شده (در واقع خیلی مهم هست که ذهن زمانی که سفید هست در هر موضوعی یا سفید بمونه و یا هر اطلاعات غلطی به اشتباه به اون ندیم که همون ورودیهای ما میشن و چون بارها میشنویم و میبینیم دیگه میشن افکار و بلور و اندیشه های ما و سخت هست کمرنگ کردن اونها مگر روی خودت همیشه کار کنی تا اون کدهای قبلی کمرنگ بشن و به جاش کدهای جدید رو به ذهنمون بدیم و کار کنیم و این کدهای ذهنی حذف نمیشن فقط میتونن کمرنگ بشن و به جاش کدهای جدید که یاد میگیریمم پررنگ بشن و خروجی ما بر اساس همون کدهای پررنگ هست و مغز دستورهای جدید صادر میکنه و ما رفتارهای جدید خواهیم داشت ) و حالا که در چاقی به سر میبرد این ذهن ذهن قبلی نیست و سفید نیست و مملو از فرمولهای چاق کننده هست و کلی عادات چاق کننده به این فرد اضافه شده مثل پرخوری و مثل تنفر از خودش،و اعتماد به نفسش پایین اومده و نگران چاقتر شدن خودش بوده(منم کلی از این ترسها و تنفرها داشتم یادم میاد هر وقت روی وزنه میفرتم کلی میترسیدیم که نکنه از این چاقتر بشم و کلی نگران میشدم و وقتی هم موزنم رو میدیم که بیشتر شده شاید گریه هم میکردم و ناراحت میشدم و یا وقتی لباسی برام تنگ میشد از چاقی متنفرتر میشدم و داخل آیینه با حال بد به خودم نگاه میکردم من در هر دو بارداریم بعد از زمان تولد فرزندم تا نزدیک به یک سالگیشون من شکم بند میبستم و حتی از تو خوابم دوست نداشتم درش بیارم و یه جاهایی شکمم حساسیت میزد ولی دوست نداشتم شکمم رو ببینم و به خیال خودم با اینکار کمک چاقیم میکنم و شکمم کوچیک میشه وهر چقدر ترسم و تنفرم بیشتر میشد همزمان حسرتم برای لاغر شدن دو چندان میشد و هین طور گله و شکایتم از چاقی خیلی بیشتر میشد و همین پکیج افکار و کارهای اشتباه کافی بوده که من رو به راحتی هر ماه از ماه پیش چاقتر کنه و چقدر در مسیر اشتباه بودم خدا رو شکر که حالا کلی آگاهی عالی و ناب دارم از طریق لاغری با قدرت ذهن و من خیلی از کارهای گذشته رو انجام نمیدم و به جاش کلی کار دیگه انجام میدم و لاِغرتر هم میشم ) و اینها رو سخته که تغییر بده و لی میشه دوباره لاغر شد و تا حالا ذهنت سفید بوده اما تو خط خطیش کردی و حالا میخوایی روی صفحه ی خط خطی دوباره خط بکشی و این نیاز به آموزش داره .
      این فرد با کد نویسی خودش رو چاق کرده و حالا دوباره با کد نویسی میتونه خودش رو لاغر کنه ولی حالا که میخواد خودش رو لاغر کنه چون ذهنش مملو از فرمولهای چاق کننده هست نمیتونه این فرد خودش رو لاغر کنه (واقعا سخته برای کسی که چاقی رو یاد گرفته حالا به هر دلیلی که خودش داره بتونه خودش رو دوباره لاغر کنه با روشهای اشتباه مثل ورزش و رژیم و جراحی و … آخه ما چاقی رو یاد گرفتیم و کدهای زیادی به مغز مون دادیم و خروجی اون کدهای چاقی میشه دستورهای پرخوری که مغز صادر میکنه و ما همیشه میخوریم و ناراحتیم و عذاب وجدان داریم ولی نمیشه با رژیم و ورزش و جراحی ما این کدهای چاقی رو حذف کنیم و لاغر بشیم ما باید از طریق آموزش کدهای لاغری به مغز خودمون بدیم و لاغری هم به ما داده میشه مثلا کد چاقی که من داشتم غدا نخور باید کم بخوری و گرسنه باشی تا لاغر باشی و اگر همه چیز بخوری و سیر هم باشی تو چاق میشی و در نهایت میشد ترس از خوردن و همین کد ترس از خوردن نتیجه اش چاقی بیشتر بود برای من )
      وقتی که در وضعیت اصافه وزن هست تجسم جسم لاعر سخت هست برای فرد چون ما چیزی رو که هست میبینیم و فکر کردن به چیزی که نیست برای ما سخته حالا ممکنه فردی یه مقطعی به بعد چاق شده باشه که تصویر ذهنی برای این افراد خیلی راحت تر هست ولی افرادی هستن که از همون اوایل زندگیشون چاق بودن و تصویر لاغری از خودش وجود نداره که بخواد اون رو مرور کنه و اینحا کار سختتر هست چون ذهن تو نمیپزیره اما با انجام تمرینات و گام به گام ما به تصویر ذهنی ایده ال میرسیم و اون رو کدنویسی میکنیم و به مرور ایجاد میشه .(من خودم از بعد از دوران نامزدیم چاقتر شدم واقعا نمیدونم چه طوری فقط میدونم بیشتر میخوردم خیلی بیشتر از قبلم میخوردم و من خیلی چیرها رو تا قبل از ازدواجم اصلا دوست نداشتم و نمیخوردم مثل ماهی و یا بادمجان سرخ شده و یا خرما و یا شیرینی و یا چایی ولی بعد از ازدواجم همه چیز خور شدم واقعا چیزی نبود که نخورم و از هر مزه ی جدیدی هم استقبال میکردم مثلا اگر در خانواده ی همسرم غذایی بود قدیمی که من تا حالا نخورده بودم حتی اسمش رو هم نشنیده بودم خیلی راحت میخوردم و خوشم میومد وکلا یه ادم دیگه شدم که به قول چاقها اشتها ی زیادی داشتم برای خوردن و لی سریع در هر مقطعی رزیم میگرفتم و به زور وزن کم میکردم اما دوباره برمیگشت و من بعد از ازدواجم مرتب در حال رژیم و کاهش وزن بودم و همیشه هم نتیجه ی عالی گرفتم ولی ماندگار نبوده برای همین وقتی به عکسهای گدشته ام نگاه میکنم تا سن ۱۷سالگی که کاملا لاغر بودم و بعد از اون هم در بین رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم ولی عکسهایی از خودم که لاغر بودم رو به راحتی میشه پیدا کنم و من حتی تا ۶ سال پیش با رژیم عالی تونستم لاغر بشم و ۵۹ کیلو شدم و تمام لباسها و عکسهای من هستن و با نگاه کردن به اونها لذت میبرم پس تصویر ذهنی لاغری رو از خودم دارم )
      در واقع چیزی که هست رو باید نبینی و یا توجه نکنی و چیزی رو که نیست باید ببینی و به اون توجه کنی این یکم سخته ولی اگر بتونی به لاغری که دوست داری توجه کنی صدر صدر در کنار بقیه آمورشها موفق میشی
      و ما میتونیم ذهنی رو که چاق شده مجددا کد نویسی کنیم و اون رو لاغر کنیم.
      من هم کدهای اشتباه زیاد داشتم مثلا :

      1. خوردن =چاقی
      2. گرسنه بودن =لاغری
      3. ورزش کردن و عرق ریختن =لاعری
      4. بی تحرکی =چاقی
      5. سختی کشیدن و زجر کشیدن =لاغری
      6. راحتی و آسانی = چاقی
      7. فست فود خوردن و برنج و شیرینی و .. غذاهای سرخ شده خوردن اونم در شام =چاقی

      حذف کردن وعده ی غذایی و یا غدای پخته و سبک در شام خوردن =لاِغری

      قرصها و داروهای کم کاری تیرویید و هورمونی استفاده کردن =چاقی
      حذف کردن یه سری مواد غذایی و محدودیت داشتن در خوردن =لاغری
      و همه ی مواد غذایی رو مثل بقیه در هر زمان استفاده کردن =چاقی
      و……
      و اینجا میخوام بگم من دارم لاغری رو واقعا آموزش میبینم و لاغری یاد گرفتنی هست و از یه نسل به نسل بعد میتونه اموزش داده بشه چطور ؟؟من قلا که رژیم بودم و چون من اکثر مواقع با حال بد و محدودیتها در رژیم بودم و از ترس چاقتر شدن نمیخوردم همیشه تلافی این حرص ولعم رو و نخوردنم رو بر روی افراد خانوادم خالی میکردم مثلا دخترم کوچیک بود براش غدا میزاشتم و اگر نمبخورد اینقدر عصبانی میشدم که نگو چرا نمیخوره ؟مگر معده نداره ؟چرا اشتها نداره ؟؟و به زور و جنگ و دعوا وارد دهنش میکردم که چقدر روزای بدی بودن و حالا که فکرش رو میکنم میگم داشتم با خودم و دخترم چیکار میکردم و یا همسرم که بسبار لاغر بود و من غدا برای ایشون زیاد میکشیدیم و اگر میگفت نمیخوام سیر هستم و یا داخل ظرفش غذا میموند بسیار عصبانی میشدم و یا غر میزدم که بخور دیگه این دو لقمه چی هست اسراف نشه و یا تعجب میکردم چرا نمیخوره و وادار به خوردنش میکردم و همیشه همسرم گله داشت کمتر درست کن که اینطور نشه و اصافه نیاد ولی من حرص خودم رو داشتم روی ایشون خالی میکردم و اما الان که در این مسیرم هر چیزی که میخوام بیارم حد کم و اعتدال رو رعایت میکنم و کمتر غدا درست میکنم و یا با چایی یه تیکه از کیک رو چند برش میز نم و سه برش کوچیک برای من و همسرم میارم و کامل اون کیک رو نمیارم و به هیچ وجه کسی رو وادار به خوردن نمیکنم حتی پسرم هر جا گفت سیرم میگم باش مامان میزارم برای بعدا اگه گرسنه شدی بخور و اصلا کاری بهش ندارم و هر چیزی اضافه موند حرص نمیخورم میگم حتما سیر هستن و نمیتونن بخورن و جا ندارن دیگه و تازه اگر خیلی کسی جلوی من پرخوری کنه تعجب میکنم و حالم بد میشه که چرا این رفتار رو داره و …
      که بازم میخوام از استاد عزیز تشکر کنم که لاغری رو اینقدر قشنگ دارن به ما اموزش میدن و ما هم به اطرافیان خودمون آموزش میدیم و من مطمعنم میتونم با قدرت ذهن لاغری رو خلق کنم و خالق جسم خودم باشم فقط با قدرت ذهنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/11/30 02:16
        مدت عضویت: 325 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 93 کلمه

        سلام دوست عزیزو همسیرم از نوشته شما لذت بردم…و جالبه منم قبلا ب پسرم خیلی میگفتم بخور چیزی نخوردی ..ولی از وقتیک باآموزش های استاد عزیزم آشنا شدم و تو مسیر هستم دیگ کاری به کارش ندارم…و خودشم چقدر راضیه …میگ مامان چقدر خوبه ک گیر نمیدی و کلی بوسم میکنه….. انشاءالله ک خدا خودش جواب این همه لطف و بزرگی استاد رو بده ک ب ما کمک کرده زندگی جدیدی رو برای خودمون و عزیزانمون رقم بزنیم..من مطمینم ک دعا فرزندانمون هم پشت و پناه استادمون هست…
        ب امید موفقیت دوست عزیزو همسیر🙏🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/29 15:25
      مدت عضویت: 422 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 100 کلمه

      سلام ب همگی و خدا قوت…ذهن خیلی قوی کار میکنه یعنی اگه من یه چیزی در موردش فکر کنم اگه خوب باشه ک میاد اونو خوب و عالی بزرگش میکنه اگه بد ک خیلی بد و وحشتناک بزرگش میکنه و ب کل بدنم استرس میده حالم بد میشه اینو خیلی خوب فهمیدم این فایل خیلی عالی بود اصلا این دوره ب آدم ب زندگیش یه تکون درست و حسابی میده چقدر ب چیزهای منفی و اشتباه فکر کردم و اونو وارد مخز و ذهنم کردم 😥باز الهی شکر ک خدا منو رو وارد این دوره کرد ک متوجه اشتباهاتم شوم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/25 22:21
      مدت عضویت: 546 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 426 کلمه

      سلام
      همه ما حتی در دوران رژیم و ورزش های سخت درحال کدنویسی چاقی بودیم چون از ابتدای مسیر استرس شدید داشتیم که اگه لاغر نشم چی، رژیم و ول کنم دوبرابر چاق میشم ،اینهمه عرق میریزم ولی چه فایده هرپی وزن کم کنم وقتی ورزش نکنم دوباره همون میشم که بودم و هزار جور گفتگوی منفی درونی دیگه که مارو چاق تر از قبل میکرد . مدام بااسترس روی ترازو میرفتیم و یا جلوی آینه خودمونو چک میکردیم که تغییری کردیم یانه . خوده من که حتی یه لحظه احساسم تو اون دوران خوب نبوده پس انتظارم نمیرفته که لاغر بشیم . این اواخر جوری شده بود که به محض چشم باز کردن فکرو دکرم این بود امروز دیگه باید یه روش قطعی پیدا کنم و از شر این وضعیت خلاص شم و خبر نداشتم این احساسای بد ترس از خوردن استرس عذاب وجدان سرزنش ترس از ترازو و …..داره منو طبق اون کدی که تو ذهنم ثبت شده بوده حالا زمانشو نمیدونم کی، بیشتر به سمت چاقی میبره . اما حالا دیگه وضعیت فرق کرده . باید تمام سعیمو کنم که هرروز یه زمانی رو به گوش دادن دیدن فایل خوندن نظرات بپردازم و احساسم رو تو کل مسیر خوب نگه دارم حتی اگه اشتباهی ازم سر میزنه خودمو سرزنش نکنم نزارم اون حس ترس و نگرانی سراغم بیاد خودمو بدنمو باعشق بپذیرم و مسوولیت لاغریم رو مثل چاقیم به عهده بگیرم ذهنمو باخودم همراه کنم با تشویق با حس خوب با یادآوری مزایای خوب لاغری با لذت ولی درحد نیازم غذابخورم و غذارو فقط منبع انرژی و رفع نیازم بدونم نه اینکه ازش بترسم . مدام خودم رو چک نکنم .درکمال ارامش فقط و فقط ادامه بدم و ایمان داشته باشم همون ذهنی که منو به این شکل دراورده میتونه منو به شکل ایده آلم دربیاره . خودم رو بیشتر درفضای لاغری قرار بدم و لایق اندام ایده آل و رویاییم بدونم . و انقدر اینو تکرار کنم که طبیعت بدن همه ما تناسبه پس تناسب به مراتب راحت تره از چاقی فقط باید درمسیر باقی بمونیم تا نتایج به مرور ظاهر بشه عجله نکنیم که کی پس لاغر میشم باید به ذهنو جسممون اعتماد داشته باشیم و فقط وظیفه خودمون که آموزش دیدنه رو به نحو احسن انجام بدیم بقیه رو بسپاریم به دست خدای هدایت گرمون اون کارشو خوب بلده . هرچی لازم باشه خودش مارو به سمت اون ایده راهنمایی میکنه . واقعا از ته قلبمون به این چیزا ایمان بیاریم بخدا همه چیز راحت و بینهایت لذت بخش میشه .🌹سپاسگذارم استاد 🌹همگی در پناه خدا و غرق آرامش باشید💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/25 17:35
      مدت عضویت: 785 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1 کلمه

      سلام 🙋‍♀️

      گام ٢٤

      ٩٩١١٢٤

      خداروشكر براي جاري شدن و دريافت آگاهي

      كدنويسي ذهن 

      مركز دريافت كد پردازش و فرماندهي كل

      تو همه زمينه ها اگر مسيري اشتباهه و بديهي رفتار منه و طبيعي باي ديفالت منه انسان نيست ، مربوط به كد نويسي ذهنم ميشه ، كدهاي غلط مخرب و فرمان همون كد ها و اجرا شدن و رفتار و نتيجه كه بِه مرور پديدار ميشه …

      اگر عزت نفس پايين داريم كدنويسي بخش عزت نفس و ارزشمندي اشتباهه و بايد درست بشه و يادبگيريم ، اگر روابطم عالي نيست بيامبِه كدها رجوع كنم… و همين طور چاقي و لاغري كدهاي چاقي من فرمان دادن و استمرار و عادت نتيجه جسمي من چاقيه و يك شبه هماينطوري نشدم كه با يه بشكن كدهاي لاغري حايگزين بشن و يك شبه لاغر بشم .

      كد هاي ذهني من

      لاغر شدن سخته ، چون انتظار نتيجه سريع رو داشتم و ميخاستم نهايت يك ماهه تغييرات جسمي ببينم 

      لاغر شدن سخته چون يادم مياد چه ورزش هاي زجر آوري ميكردم و ديده بودم تو باشگاه چقد براي لاغري تلاش ميكردن داغون ميشدنولي نتيجه در برابر تلاش خيلي ناچيز بود 

      لاغر شدن سخته چون بايد اين غذا به اين اندازه در اين زمان خورده بشه در رژيم هاي گذشته و سختي درست كردن سختي جنگاعصاب همش همراه داشت

      لاغر شدن سخته چون هيچ وقت با اون همه راهي كه رفتم و زمان گذاشتم و پول خرج كردم ولي هيچ وقت لاغر و متناسب نشدم

      لاغر شدن هميشه با احساسات مختلف از نتايج كه قابل قبول نبود برام ايجاد ميشد اولش كمي راضي و خوشحال اما بعد احساس گناهسرزنش حال بد عصبي بودن پرخاش و گذاشتن اون روش بِه كنار و باز هم عادت هاي قبل

      تفريح و طبيعت گردي و پارك يعني فقط بخوري و حرف بزني و باز بخوري … غذا خوراكي تخمه ميوه پشت هم قاطي پاطي بدون وقفه تاحد فشار شكم و درد 

      ارزش مهمان يعني غذاهاي رنگ و وارنگ و پذيرايي خوراكي ها و مدام تعارف كردن 

      تفريح دوران نامزدي ، دوران دانشجويي، دوستانه همش ختم ميشد بِه رستوران و خوردن

      بيرون ميريم حتما بِه يه خوردني ختم ميشه 

      مدام خاطرات رستوران و اون غذا كه خيلي به نظرمون عالي بوده براي هم و دوستان گفتن و تشويق بِه رستوران رفتن

      اعتياد به مواد مخدر با رفتن به هايپر هاي بزرگ و اشتباه باور ارزشمندي با اينكه خوراكي هاي متنوع و رنگ وارنگ خريدن و مدام توخونه بِه هر بهانه اي خوردنشون

      حس لياقت چاقي رو مدام بيشتر كردن با سرزنش با حس بد به خود، با مقصر دونستن و ناتواني خود

      ترس از خوردن مواد غذايي و لذت نبردن از خوردن فقط تند بلعيدن

      خوردن هاي سر تايم روزانه بدون احساس گرسنگي از روي روتين خاص

      احترام يعني دورهم غذا خوردن و اگرم سيري بشين و بخور 

      خاطره بازي با غذاها و مدام در هر لحظه يادآوري اينكه فلان غذا چقد حال ميده

      درمان غم خوردنه ، تا ناراحت شدي برو بخور آزادي

      موقع خوشي هم جشن بگير و همش بخور بخور

      مهموني خوردن آزاده بِه خودت آسيب بزن

      هتل وقتي پول دادي فقط ميتوني بيشتر بخوري نميتوني وسيله اي ببري پس با خوردن جبران كن

      ولي الان همه اين كد هاي تغيير كرده 

      من خيلي تا اين قدم ياد گرفتم كد هاي درست رو و باورشون كردم ، احساس خوبي دارم 

      هنوزم مثل معتادا هستم گاهي ميرم سر كابينت يخچال دنبال خوراكي نوستالژيك گاهي موقع سيري نيست كه ميخورم و بعد حال بد وسرزنش كوتاهي دارم سريع ميام بِه داد خودم ميرسم

      ولي خودكار سبزم رو دستم بگيرم

      ميتونم بگم خيلي احساس خوبي به خودم دارم

      خيلي آرام و رها شدم نسبت به مواد غذايي ترس خوردنم كمتر شده به خودم يادگيري هامو يادآوري ميكنم عاشق احساس گرسنگي وسبكي بعدشم

      حس خوبي بهم ميده كه دارم به نياز جسميم پاسخ ميدم با غذا خوردن

      ذهنم خيلي از رو خوراكي ها برداشته شده

      حسم بِه ظاهر بدنم خيلي خوبه

      تو آينه خودم رو ميبنم حسم ميگه جمع و جور شدم

      و حالم با خودم خوبه و عجله ندارم ديگه صبور تر شدم و كنترل ذهن ميكنم

      استاد در مورد تصوير سازي گفتيد ، من هميشه از اينكه نميتونم خودم رو تو اون تصوير متناسب ببينم و سختمه سرزنش كردم و ميگفتموقتي نميتوني تجسم كني نميرسي هم بهش ، اينم يه باور مخرب، حرفاتون حس خوبي بهم داد كه انقد از خودت توقع نداشته باش و سرهر چيزي خودتو تخريب نكن ، از مسير لذت ببر، ايجاد ميشه💚

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/25 09:32
      مدت عضویت: 719 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 484 کلمه

      سلام به همه🙂
      بسیار جالب بود تشبیه مغز به کامپیوتر و تشبیه فرمولهای ذهنی به کدهای برنامه نویسی کامپیوتر👌👌👌
      و جالبتر اینکه وقتی خروجی اون کد نویسی اونی نیست که انتظار میره فرد برنامه نویس خدا رو مقصر نمیدونه و با اطمینان کامل از اینکه کدهای ورودی اشتباه هست اونا رو تغییر میده و نتیجه هم به تبع تغییر میکنه👌👌👌
      یعنی خودش رو مسئول این اشتباه میدونه و بدون اعصاب خوردی و بهصورت کاملا پذیرفته شده کدها رو تغییر میده تا نتیجه اونی بشه که انتظار داره
      در موضوع چاقی هم اگه این مطلب رو درک کنیم میفهمیم چاقی چیزی جز ورودی اشتباه دادن به مغز نیست
      خوب این خیلی خبر خوبیه
      خوب اگه با تغییر دادن ورودی میشه نتیجه رو تغییر بدیم
      اگه خودمون رو مسئول چاقی بدونیم
      اگه با آموزش جدید کد های جدید رو به ابرکامپیوترمون بدیم
      اگه بدون عجله بدون نگرانی فقط آموزش ببینیم وتکرار کنیم
      اگه بفهمیم ساختن چاقی با خودمون بوده پس لاغری رو هم میتونیم بسازیم
      با ارامش و اطمینان بدون اینکه ارث و خانواده و غذاها و کم تحرکی و بلوغ و بارداری و کم کاری تیرویید و….رو مقصر بدونیم کد های جدید رو وارد میکنیم و اونوقت رفتار های ما تغییر میکنن و برآیند اون تغییر رفتارها میشه یک جسم متناسب زیبا و جوان😊😊😊

      الان درک میکنم که چرا من هنوز نمیتونم خودم رو در جسم متناسب تجسم کنم و اینکه چرا در یکسال ۱۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم
      دادن کدهای چاق کننده به مرور زمان ودر طی سی و چند سال اتفاق افتاده و با شنیدن جملاتی در باره ارثی بودن چاقی یا چاق کننده بودن بعضی غذاها یا آدمهای چاق قشنگترن یا لاغرها خیلی ضعیفن و زود بیمار میشن یا تذکر مکرر پدرم به مادرم سر سفره در مورد کم خوردن و…ودیدن عمه ها و خاله ها و عموها و داییهای چاق و دیدن رفتار غذاییشون و اینکه همواره در سیکل چاق و لاغری هستن با رژیم و اصرار مادرها به دادن غذای بیشتر به بچه ها و محبوبتر بودن بچه های تپل و…. رخ داده و همین جمع شدن این فرمولها باعث اضافه وزن ۱۰ کیلویی من در یکسال شد و این اضافه گرم به گرم بر جسم من افزوده شد به طوریکه هیچ فشار جسمی بر من وارد نبود حتی خودم هم اونقدرها متوجه این اضافه نشدم تا اینکه با حرفهای اطرافیان و تذکر اونها متوجه شدم و با وزن کردنهای مکرر و دیدن وزنهای بالاتر با هر بار وزن کردن توجه ام رو بر چاقی بیشتر کردم و کمک کردم که این روند سرعت بیشتری بگیرد که چند سال ورزش کردن و کم خوردن وسایر روشها نتونست این اضافه رو کم کنه چون این روشها کد ها رو تغییر نمیداد و تا وقتی کدهای ورودی تغییر نکنن خروجی هم تغییر نمیکنه
      تنها روش لاغری با ذهن هست که از طریق اموزش جدید کدها رو تغییر میده و به مرور رفتارها هم تغییر میکنه و جسم هم اروم اروم به سمت تناسب حرکت میکنه😊😊😊🎁🎁🎁🎁

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/24 21:21
      مدت عضویت: 507 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 892 کلمه
      1. سلام وقت بخیر استاد گلم ودوستان نازنینم
        گام بیست چهارم کدنویسی ذهن برای لاغر شدن.
        انسان ها برای راحتی کار خودیکسری کدهایی ساختن مثلا قبلا انسان ها برای انتقال پول باید به بانک مراجعه می‌کردند و با پر کردن فیش ها واریز پول و در صف قرار گرفتن کار انتقال پول انجام میدان که خیلی وقت گیر بود یا واسه پرداختن پول آب برق گاز باید به دفاتر و پست بانک ها مراجعه می‌کردند ولی الان راحت با گوشی و چندتا کد که برنامه نویسی شده است هر جا باشند کار خودشون انجام میدن واین کدنویسی کار ها اونها راحت کرده و آن چیزی که میخان انجام میدن
        حالا حکایت ما افراد چاق است که اومدیم ذهنمون رو که مث یه زمین کشاورزی حاصل خیز بوده بذرهای در زمین کشت کردیم {منظور از بذر در اینجا کدها و فرمول ها چاق کننده است }و خیلی راحت اون بذر در ما جوانه زده رشد کرده و محصول اون بذر شده اضافه وزن
        ما با کدهایی که به ذهنمون دادیم و فرمول وکدها چاق کننده این چاقی توسط این کدها در خودمون ایجاد کردیم و ما توانایی متناسب شدن داریم فقط باید کدهای ذهنی تغییر بدیم اونم تنها با یک راه امکان پذیره روش لاغری با قدرت ذهن
        تمرین کنیم آموزش ببینیم به آموزش ها عمل کنیم تا برنامه ریزی ذهنمون تغییر کنه ودرمسیر تناسب ذهنی و بعد تناسب جسمی قرار بگیریم کدها صحیح به ذهنمون آموزش بدیم باور اشتباه شناسایی کنیم در مقابل باور صحیح یا همان کد ها صحیح جایگزین کنیم تا شرایط ما تغییر کنه مغز براش مهم نیست چه کدنویسی توسط ذهن در اون انجام میگیره چه خوب باشه چه بد تمام تلاشش می‌کنه که شمارو تو اون شرایط قرار بده و بیشتر کنه اون شرایط برای شما
        پس اگر می‌خواهیم در شرایط جسمی خود تغییراتی به وجود بیاریم باید بریم سر اصل مطلب که همون کدهایی است که به ذهنمون آموزش دادیم بیاییم اونها تغییر بدیم تا شرایط ما تغییر کنه وقتی این تغییر شروع بشه هیچ چیز متوقفش نمیکنه.
        ذهن مانند یک کامپیوتر عمل می‌کنه و هر برنامه ای روی کامیپوتر نصب کنی نتیجه اون برنامه رو در زندگیت مبینی مثلا برنامه بازی نصب می‌کنی میتونی هر موقع دوست داشتی بازی کنی یا برنامه حسابداری …..و خروجی اون برنامه بستگی به این داره چی روی این کامپیوتر نصب کردی وطبق کدها و برنامه ای که بهش دادی خروجی تحویل میگیری.
        ذهن هم میاد هر برنامه ای بهش بدی به مغز میده و مغز از روی اون کدها و فرمول ها شروع می‌کنه به دستور دادن و خروجی اون کدها رو در زندگی و جسم خودمون میبینیم
        واسه اینکه بتونیم تصویر سازی ذهنی کنیم باید گام به گام آموزش لاغری با ذهن ببینیم تمرین انجام بدیم استمرار داشته باشیم تا بتونیم راحت تصویر سازی ذهنی از خودمون انجام بدیم با فکر اینکه من چشام ببندم نمیشه چون ذهن میاد دائما جسم الانت مبینه و این که بخواهی چیزی تجسم کنی که الان نیست کار سختی است و مخصوصا واسه افرادی از زمان کودکی چاق بودن خیلی سخت و اصلا امکان پذیر نیست چون تا حالا لاغر نبودن که حالا بخوان تجسم کنن ولی با آموزش لاغری با ذهن وتمرین کردن و باور وکدنویسی صحیح به ذهن
        افراد توانایی تجسم سازی پیدا می‌کنن
        پس هر روز در حالا تلاش کردن برای کدهای صحیح به ذهنمون باشیم واین مسیر با حوصله اشتیاق وعمل کردن به آموزش ها طی کنیم.
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/24 19:17
      مدت عضویت: 325 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,010 کلمه

      بنام خدا سلآم😍😊
      گام بیست و چهارم از (مسیر لاغری من )
      کد نویسی ذهن برای لاغرشدن ؛
      مغز ما دقیقا مانند یک کامپیوتر است ،بهترین پاسخ را ب درخواست ما میدهد بدون اینکه نتیجه آن در خواست برایش مهم باشد ،
      جالبه بدونید ک زمانهایی ک من تصمیم ب رژیم گرفتن میگرفتم چند روز بعدش یا عید بود (عید =پرخوری و آجیل و عیدش و شیرینی های محلی و ….تاااااا سیزده بدرش ک خودش ی عیده دیگ بود و بری بیرون تو طبیعت بساط جوجه و باز آجیل و میوه و تخمه هوام آزاد ، طبیعت بکر ، همه دور هم مگه میشه ، مگه داریم همه بکو بخند ،بخور بخاب باشه یکی رژیم و نتونه بخوره خلاصه ک بعد ازعیدم ک باز داشتیم ازون خوراکی های عید و تصمیم براین میشد ک این خوراکی تموم بشه دیگ رژیم ،،،تااونا تموم میشد و باز تصمیم بررژیم گرفتن میشد ماه رمضون میشد به به بساط افطار و حال و هوای سحر و زولبیا و بامیه و وقتیک روزه ام چطور رژیم بگیرم این یک ماه هم اینجوری میگذشت .دوباره تاااا ب خودم میومدم و میدیدم ک اوضاع خراب و باید کاری کنم لباسی بخرم باز رژیم بگیرم محرم میشد و غذاهای نذری ..دوباره مهمونیآ و دسر هااا ،،با عروسی و ی شبه حالا همیشه ک عروسی نیست ،،تولد ها و ………‌غیره ک مراسمات ماشاءالله کم نیستن ک همه و همه ربط داشتن ب این خوردن….و هر باری ک بالاخره موفق میشدم ک حالا ی رژیمی بگیرم این وسط مسطا چون رضایت ذهنم رو نداشتم خب از همون هفته های اول ب مشکل برمیخوردم …
      من تواین سالهااا یا خوردم یا عصبی بودم از نخوردن😐😐🙄🙄🙄
      تااا زمانی ک من ب لطف خدا با مسیر لاغری باذهن آشنا شدم و کم کم درهای بهشت باز و روزهای خوب خوب از راه رسید..اون شور و شوق برگشت ، امید ها ب دلم نشست ، حس آزادی رهایی ، از منزوی بودن درومدم ،،از بیخیالی و روزمرگی درومدم …و خدارو بابت این مسیر و این روش روزی هزاران بار شکر میکنم و دنیاهااا سپاسگزارم ک بودنتون استاد و حرفای عالی و فایل های آموزشی فوق العاده ..نگاه پراز عشق خدا بدرقه ی راه زندگیتون استاد عزیزم🙏🌹😍

      ذهن قدرتی داره ک حتی میتونه بیماری هارو ازبین ببره…دیگ چ برسه ب چاق و لاغری ک براش آب خوردنه،،،ذهن از خودش چیزی نداره اون چیزهای رو ب ما میده ک ازش خواستیم فقط باید بدونیم ک چطوری ازش خواستیم طریقه ی درخواستمون مهمه ک چجوری بوده🤔🤔
      خب من زمانی ک بخودم اومدم و دیدم ک دیگ لباسی سایز من نیست و ب سختی میتونم لباس پیدا کنم ک بپوشم دیگ مدل و رنگش ک دیگ انتخابی نداشتم بماند…همیشه با کارها و رفتار خودم باعث شده ک من چاقی رو توی ذهن خودم پرنگ کنم تلاشم ازطریق رژیم کم خوردن =لاغری ک برای ذهنم کم خوری =ضعف و گشنگی ک در نهایت پرخاشگری رو ب همراه داشت چون فرمول ذهن من پرخوری بوده در حد خفگی برای چاقتر شدن …خب حالا من فرمول پر خوری =تناسب اندام رو جایگزین میکنم..
      غذاها قدرت چاق کنندگی ندارن من خودم از غذا برای چاقتر شدن استفاده میکردم بر اثر پرخوری .حالا فرمول من انتخاب خوردن دارم رو جایگزین فرمول من اسیرخوردن نیستم میکنم،
      من شایسته رفتار متناسب هستم ،
      فرمول رفتار صحیح غذا خوردن را جایگزین فرمول غذا خوردن گاه و بیگاه قرار میدهم،،فرمول من ب هنگام گرسنگی واقعی غذا خوردن ب اندازه نیاز بدن را جایگزین وقتی ک سیر هستم و باز پرخوری میکنم و دچار ورم معده میشوم میکنم .
      فرمول مواد خوراکی ک بالذت هست از انواع و اقسام شیرینیجات و فست فودها را جایگزین فرمول های ک هر آشغالی رو وارد بدنم نکنم ،میکنم ..فرمول عاشق جسم و عاشق خودم بودن رو جایگزین فرمول تنفر و سرزنش خودم میکنم ،،،فرمول پیش فرض من تناسب اندام و لاغری هست رو جایگزین فرمول چاقی طبیعی است قرار میدهم،،فرمول لاغری یک هنر است و من باید آموزشش رو یادبگیرم از طریق لاغری با ذهن رو جایگزین فرمول من بی عرضه و ناتوان هستم قرار میدهم..فرمول لاغری باقدرت ذهن درون خودم رو جایگزین فرمول های اشتباه لاغری با رژیم ، با ورزش ، با قرص و دارو ، عمل جراحی جایگزین میکنم،،
      فرمول پذیرفتن چاقی و لاغری خودم رو تنها و تنها خودم مسئولش هستم روجایگزین فرمول چاقی من برگرفته از عوامل بیرونی ارث ، ژنتیک ، پخوری و بی تحرکی است میکنم ،
      فرمول من هروز انتظارم از خودم لاغری و متناسب شدن هست رو جایگزین فرمول تو همونی و تغییری نکردی و جواب نگرفتی میکنم،،
      فرمول من خودم قدرت انتخاب غذا و میزان استفاده اش را اندازه نیاز بدنم را جایگزین فرمول اشتهام زیاده قرار میدهم…فرمول پرخوری =لاغری و تناسب اندام
      تنفر از خودم =عاشق خودم شدن
      ترس از چاقتر شدن =اشتیاق برای لاغری
      حال و حس بد =شروع یک تغیربرای ادامه مسیرافسردگی =شادی و نشاط ،آرامش درونی لذت اززندگی و خودم بودن😊🤸🤸👌
      خلاصه اینک من عاشق خودم هستم ، عاشق جسمم , جسم من عاشق پیش فرض خودش یعنی لاغری و تناسب اندام هست و من با پرخوری و وارد کردن هر آشغالی جلوی خواسته اش رو نمیگیرم…
      ما از بدو تولد ی روح پاک و ی ذهن پاک مثل لوح سفید داشتیم ،،،و دست خودمون بوده ک چطور ازش نگهداری کنیم ،در هر جنبه اززندگی …و حالا با چاق و لاغری ک ما متاسفانه براثر ی سری از افکار و باورها این ذهن پاک و عاری از هر گونه آلودگی رو پر کردیم از خط های ریز و درشت ولی خداروشکر جای نگرانی نیست تو وسط این خط خطیها بازم هست جاهای ک هنوز خط نخورده و ما بااموزش و یادگیری در مسیر لاغری باذهن تو جاهایی ک باز جا داره نفوذ میکنیم و آموزش ها رو بهشون عمل میکنیم و کم کم اون خط خطیها رو پراز سفیدی و بدون خط میکنیم شاید برای همیشه محو نشن مثل یک زخم جاش بمونه ..حداقلش اینه ک کم رنگ و کمرنگتر میشن تا جایی ک انشاءالله دیگ پرنگ نشن……سفید کردن این خط خطیها مدت زمان نداره بلکه چیزاهای مهم تری نیاز هست صبر ، اشتیاق ، حال خوب ، آرامش ، لذت ،،،،اصلا کافی شروع کنیم چون تغیراتش از همون هفته های اول مشخص میشه بصورت آروووم ولی پیوسته 😊
      ب امید موفقیت همگی 🌹🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/11/28 04:33
        مدت عضویت: 785 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        ممنون دوست عزيز ، عالي بود ، خيلي فرمول ها خوب بود و برام درس داشت . موفق و متناسب باشيد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/06 12:07
      مدت عضویت: 656 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      با عرض سلام وادب خدمت استاد عزیز ودوستان همنوردم🌺💐
      آن چه ار فایل آموزسی امروز متبادر به ذهن میشود این است که:
      « ما همانیم که می اندیشیم »
      بله امروز من هر چه هستم ( از لحاظ جسمانی) وهر که هستم( از لحاظ شخصیتی) ودر هر موقعیت مالی واجتماعی ( از لحاظ تحصیلی وشغلی) قرار دارم حاصل ذهن ( کد نویسی آن با نوع اندیشه ام وتمرکز روی آن) ودر اصطلاح معمول فکرم بوده،👌🏻👌🏻❤️
      بارها این شعار را شنیده بودم ولی راه درست اندیشیدن را از هیچ کس نیاموخته بودم ، 😔😔
      ولی اکنون خوشحالم وآگاهم ، چرا که در مسیر وجاده درست تناسب فکری قرار دارم، وباهدایت خدای بزرگ وخواست قلبی خودم وآشنایی با گوهر ومشعل دار این مسیر سبز( استاد گرامی) دیگر راه را از بیراهه ( منفیات درون وآفت ها و..)میشناسم وبا استمرار وصبوری وعملی کردن آموزه هایم براحتی به انتهای این جاده زیبا وآبشار هستی در انتهای قله تناسب میشوم آنچه لایقش هستم وهدف از خلقتم بوده وهرروز با اجرا وتکرارش جلوی آینه چشم در چشم هدهدمهربانم فریاد میزنم( احسن الخالقین) 👌🏻👌🏻❤️👏👏💃💃💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/10/21 01:54
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 208 کلمه

      وقت شما بخیر عزیزان
      ما هم همگی ذهنمون سفید بوده کم کم این فرمولها ذخیره شده طی این چند سال من حدود ۶ ، ۷ سال اخیر خیلی چاق شده بودم که حتی این عکسمو که گذاشته بودن در سایت دوستم می گفت تا حالا تو رو اینقدری ندیده بودم خیلی تعجب کرده بود حالا دیگه یه چیزی که شده بود و دیگه مسیولیت و پذیرفتم از دوسال پیش و شروع کردم به تغییر فرمولها خیلی سخته بود چون آشنایی با این موضوعات ذهنی نداشتم اصلا ولی به نظرم اوایل خوب پیشرفت می کردم و نتیجه گرفتم از دوره رایگان
      مثلا امروز من با همسرم رفتیم پیاده روی هر روز سعی می کنم یه کاری همسو با متناسب شدن انجام بدم دیروز همسرم قهوه درست کرد ولی من نصفش و نخوردم میلم نکشید هر روز سعی می کنم با احساسم کار کنم احساسم و خوب نگه دارم نزارم بد شه
      این نکته جالبی بود از صحبتهای دوستمون که همینکه با بدنش و ماساژ داده و می گفته که چقدر چاق شدی چقدر خوش هیکل ولی تغییری روی مقدار غذا خوردن نداشته .
      من هم اینو برعکسش و خیلی دیدم وقتی که هیچی نخوردم ولی چون احساسم خوب نبوده اصلا من از نخوردن هیچ وقت وزن کم نکردم اینو دیگه به یقین رسیدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سهیلا عظیمی ویشته
      1399/10/17 07:48
      مدت عضویت: 827 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه


      مغز ما به عنوان یک کامپیوتر عمل میکنه وبا فکری که در ذهن مرور میشه به عنوان کد هایی که به مغز ما میده مغز واکنش نشان میده ودستوراتش را برای جسم صادر میکنه این کدها چون در ذهن ما وجود داره برای مغز برنامه نویسی میشه ومغز به عنوان فرمانده جسم عمل میکنه ودستوراتش را صادر میکنه کدها یا همان فرمول های چاقی از کودکی از طریق والدبن ومحیط وجامعه اطراف ما در ذهن ما نفوذ کرده وبعد به عنوان دستور در مغز ما جای گرفته ومغز هم به جسم دستور چاق شدن داده وبه همین راحتی ما چاق شدیم حالا که از این موضوع آگاهی داریم باید فرمول های صیحیح لاغری را در ذهن تکرار کنیم تا در مغز برنامه نویسی شود ودستورات واکنش های مغزی ما بر اساس لاغری تنظیم گردد وما لاغر شویم حالا چطور این مهم صورت میگیرد ؟
      بر طبق آموزشهای لاغری با ذهن باید پیشروی کنیم چون ذهن ما الان بعد از ورود آن همه کد های چاقی مثل یک صفحه خط خطی است که هر گوشه اش یک چیزی نوشته با خطی کشیده شده وجای خالی خیلی کم داره وما با آموزش وتکرار وتمرین به مرور زمان کدهای درست وفرمول های صیحیح لاغری را پر رنگتر از فرمول های چاقی جایگزین میکنیم واین مسعله به صبر وحوصله زیاد نیاز داره چون کدهای گذشته چاقی که در مغز ما موجوده باید کمرنگ بشه تا کدهای لاغری جدید پررنگتر خودش را نشان بده عجله نباید داشت وباور کنیم که این اتفاق صد در صد در ما شکل میگیره همان طور که قبلا چاقی در ما شکل گرفت پس با جایگزین کردن فرمول وکدهای درست لاغر شدن هم درما شکل میگیره این رویای خواستنی را باید با تصویر های درست لاغر شدن که خودش یک جور کد با فرمول محسوب میشه به ذهن بدهیم تا به مرورر این رویا به واقعیت زندگی ما تبدیل بشه با سپاس از استاد عزبز ودوستان عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/16 13:22
      مدت عضویت: 607 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 447 کلمه


      (برای توجه به تغییرات و تایید کردن آن و عمل کردن به آموزشها)

      سلام من هم قبلا هر وقتی که در طبیعت قرار می گرفتم اشتها به خوردن می کردم و اصلا مرزی برایش قایل نبودم اما الان تا حدودی تغییر کردم و توانستم اندکی از کدهایی را که در من بارگزاری شده را اصلاح کنم من می خواهم از اتفاق دیشبم بگم اگر چه در رابطه با چاقیم نیست اما همین اتفاق باعث شد که من دید وسیتری نسبت به متناسب شدن بگیرم.
      من دیشب به خاطر یک مساله ای نشد که فایل کد نویسی را گوش کردم ولی در حین فعالیتم این کار را انجام دادم و روی نکات اصلی تمرکز نکردم یک مشاجره ی خیلی بدی بین من و همسرم صورت گرفت و من مثل کدهای قبلی که در ذهنم بود داشتم مرور می کردم که چه رفتاری با همسرم داشته باشم و چون تقریبا آخر شب بود من صبح بیدار شدم فایل صبح گاهی و میثاق نامه را اجرا کردم و بدون اینکه لینک کد نویسی را دوباره گوش کنم به رفتا و افکار دیشبم فکر کردم و واقعا تعجب کردم که چرا من اون طوری رفتار و و فکر کردم برای من لذت زندگی پر رنگ تر شده بود و اصلا اینکه کسی یا چیزی من رو خوشحال یا ناراحت کنه در دنیا وجود نداره من خودم خودِ خودم مسئول شادی و ناراحتی خودم هستم . من جایگزین این کد را مدیون استاد عزیزم هستم اگر قبلا این اتفاق برای من می افتاد من روزها و ساعتها حرص می خوردم و زمین و زمان را مقصر سرنوشتم می دانستم و حسم وحشتناک می شد .
      من از خدای خودم ممنونم که مرا به این دوره هدایت کرد من خودم را وقتی مسئول چاقی خودم دانستم کدهای قبلی را جایگزین آن می کنم و دیگر به اندازه نیازم غذا می خورم من امروز نهار خیلی خیلی کمتر از قبل خوردم و خیلی خوشحالم که به ندای درونم پاسخ دادم و صدای فرشته درونم را شنیدم من امروز از بس به مساله مسئولیت فکر می کردم دخترم آمد و گفت مامان از من درس مطالعات را بپرس و من اولین سوال را در کتابش را دیدم که نوشته بود مسئولیت یعنی چه ؟یعنی وظایفی که هر یک از ما به عهده داریم و انتظار می رود آنها را انجام دهیم.
      من لاغری را به عنوان یک وظیفه مهم در زندگیم بر عهده گرفتم و تمام تلاشم را می کنم که این وظیفه را به درستی انجام دهم و در آینده ای نزدیک شاهد رسیدن به رویاهم باشم . من خوشحالم از همین لحظه ای که در آن قرار دارم لذت می برم خدایا شکرت که من را به این دوره هدایت کردی خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1399/10/11 00:36
      مدت عضویت: 473 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 882 کلمه


      با سلام
      کد نویسی ذهنی
      از وقتی این دوره رو شروع کردم درهای بهشت بروم باز شده شاید برای همه باور پذیر نباشه اما من روزی هزار بارم خدارو شکر کنم کمه آخه من رها شدم از افسردگی از اینکه جبر باعث چاقی من از اینکه تقدیر من از اینکه خدا خواسته واز خیلی از اینا من حال خوبمو آرامش درونم رو مدیون خدا واین دوره ام من امروز میفهمم که چقدر کدهای اشتباه در ذهنم بوده وخبر نداشتم وهمین باعث ناراحتی وغم وترس من از آینده شده بود امروز میدونم که منی که قبلا متناسب بودم چطور کم کم اطافیانم جامعه ورسانه وغیره کدهای اشتباه درذهن سفید من نوشتن البته من امروز به لطف خدای مهربان وعزیزم دارم هر روز کدهای صحیحی جایگزین کدهای اشتباه میکنم واونقدر تکرار میکنم که ذهنم همچون کامپیوتر در هر کد درست رفتار کنه من امشب عقد دختر عمه عزیزم بود با تمام پروتکول های اجتماعی انجامش دادیم خیلی عالی بود که من متوجه تغییرات فوق العاده ام ودرست رفتار کردن هام شدم خیلی برام جالب بود بعد از شام مفصلی که ترتیب داده بودن همه خانم ها راجب چاقی ورژیم وورزش های سخت صحبت میکردن 🤣😆😅یعنی من یه جوری احساس آرامش در وجودم میکردم که نگو ونپرس واصلا دربحثشون شرکت نکردم وفقط گفتم آدمی که از زندگیش لذت نبره که زنده نیست وهمه هم تایید کردن برام جالب بود حتی افرادی که به نسبت متناسب بودن با زحمت ومشقت فراوان لاغر خودشون نگه داشته بودن ومثل بمب ساعتی بودن که پراز تنش بودن ودرحسرت خوردن وخودشون برای فعالیت بیشتر میکشتن با اینکه خسته بودن وپادرد داشتن اما سرپا میموندن تا کالری بیشتری بسوزونن😅🤣عصبی بودن وبا ترس چاق شدن رندگی میکردن خیلی برام جالب بود من ۴ ماه از زندگیم لذت بردم همه چیزم خوردم از نوشابه وکیک گرفته تا سس وفست فود وتنقلات اما به لطف خدا الان یک ماهی تقریبا میشه که پرخوری نکردم آفرین به من امروز دلم میخواست شیرینی بخورم وکیک صبحانه مختصری خوردم وساعت ۳ عصر رفتیم محضر اونجا دوتا باقلوا خوردم با نسکافه وچقدرم لذتشو بردم البته کوچولو بودن اومدیم خونه برای ادامه جشن وشام بعد شادی که در منزل کردیم ومن همیشه عقب مینشستم واصلا شادی نمیکردم به همراه همسرم کلی شادی کردیم وکلی لذت بردم کیک عقد دادن ومن یک تکه به نسبت کوچک بود را با لذت خوردم با چای وکلی کیف کردم وچند تایی میوه که گفتن شام حاضر من واقعا جای کمی داشتم ومیل نداشتم برای اولین بار در عمرم فقط ۵ ق غذا خوردم وکمی دسر وماست وبقیه غذامون با خودم به خانه آوردم شاید بقبه که نوشته من میخونن بگن اینهمه چیز خوردی بازم میگی کم خوردم اما باید بگم که من پرخوری نکردم واصلا احساس پری وسنگینی وفشار شکمم را احساس نکردم در ضمن همه چیز به مقدار کم خوردم وبه نسبت قبل که در حد خفگی میخوردم خیلی کمتر خوردم کلا مساله کم خوری نیست مساله درست رفتار کردن مساله ترس نداشتن از کالری وچاقی مساله منم که به خودم افتخار کردم با رفتارم ووقتی دیدم بقیه شیرینی وکیکشونو ار ترس چاقی نخوردن اما درشام خودشونو خفه کردن تازه متوجه شدم چقدر من فوق العاده شدم وتغییر کردم یه چیز دیگه هم که بهوضوح دیدم افزایش اعتماد به نفسم بود که بااعتماد به نفس فوق العاده ای رفتار کردم خیلی به خودم افتخار کردم دلم میخواست قند بسابم روی سر دختر عمه عزیزم که این کارو انجام دادم با اعتماد به نفس عالی وافتخار قبلا اگه بود حتی میترسیدم خواسته خودمو بگم چه برسه که برم وکارو به دست بگیرم قبلا ها فکر میکردم من از بقیه کمترم اما امرور فهمیدم من ار بقیه زیبا ترم ار بقیه باارزش ترم از بقیه شجاع ترم واز بقیه قوی ترم واعتماد به نفسم عالیه به خودم افتخار کردم یکی از حسودان فامیل بهم گفت چقدر زیبا شدی ومن با افتخار گفتم بله ممنون وبعدش چنان نگاهم گرفتش که اقرار کرد که البته زیبا بودی ومنم بازم گفتم ممنون از شما قبلا اگه بود میگفتم نه بابا چشاتون خوشگل میبینه نه شما لطف دارین وکلی خودمو خراب میکردم واونم میگفت آخی خیلی دختر خوبیه وکلی خودمو خراب میکردم من به خودم افتخار میکنم که اینهمه تغییرات مثبت کردم وکدهای صحیح رفتاد میکنم یکی دیگشم اینکه همیشه آدمهای متناسباز خودم دور میدونستم اما امروز حسابی بهشون دقت کردم والگوی خودم قرارشون دادم حتی یکیشون داشت میگفت من پرخوری نمیکنما اما وقتی مهمونی میام دیگه کلا نمی تونم چیزی بخورم البته بعدا میرم خونه حسرت میخورما اما دست خودم نیست اصلا مهمونیا غذا وخوردنی از گلوم پایین نمیره خیلی عالی بود حتی بدون اینکه ازش بپرسم خودش اومد وبه بغل دستی من اینو گفت ورفت 😍😍🤩🤩چشام برق زد من خیلی هیکلشو دوست دارم با اینکه ۳۰ وچند سالشه ویک بچه هم بدنیا آورده اما خیلی متناسب وهیچ وقتم رژیم نمیگیره یا ورزش خاصی نمیکنه فقط فعالیت روزمره شو انجام میده امروز به خودم افتخار کردم که با همه کارهایی که داشتم میثاق نامه مو اجرا کردم وبرای خودم ارزش قائل شدم استاد من مدیون راهنمایی هاتونم وتا عمر دارم شاکر خداوندم چون منو نجات داد من یه روزی به هیچ اون خانم که الگوی من دست پیدا میکنم وبازم بقیه رو بیشتر از قبل شگفت زده میکنم وتا ابد متناسب میمونم من اشتیاقم بسیار زیاد شد به طوری که خوابم نبرد وامدم بنویسم اینجا موفق وپیروز باشید همگی وآفرین به من بابت همه تغییرات فوق العادم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/30 01:51
      مدت عضویت: 768 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,114 کلمه


      منم قبل از اشنایی با این دورها هر وقت به جای تفریحی و مکانهای سرسبز و پارک ها و باغ و دورهمی و مهمانی و …….. میرفتم باید بیشتر میخوردم چون میگفتم اومدم بیرون باید خوش بگدرونم پس تا میتونستم میخوردم و یک گام دیگه به سمت چاقی برمیداشتم .حالا خیلی از این کار فاصله گرفتم ولی هنوزم کم و بیش اینطور میشم قبلا هر دفعه که میرفتم تفریح یک گام دیگه میشد به سمت چاقی و لی حالا از هر ده دفعه بیرون رفتنم شاید یه دفعه رو با این فکر غلط تفریح کنم و خوش بگدرونم که اونم به خاطر این هست که هنوز باید باورهام و فرمولهای ذهنیم تغییر کنن و باید روشون کار کنم و نه دفعه رو به خوبی و با افکار خوب سپری میکنم و من تمام توجهم رو میارم روی نه دفعه که درست عمل کردم و کاری به اون یه دفعه ندارم که نا امید بشم و میگم همینکه تعداد رفتارهای صحیح من از رفتارهای غلط من بیشتر هست این نشان از تغییر کردن من هست و به خودم میگم حتی استاد هم که در این مسیر ساعتها کار میکنه و کلی از ما جلوتر هست ولی بارها اشاره داشتن که خطاهایی داشتن ولی مهم نیست و گفته نباید توجه کنیم.

      من فکر میکنم به قول استاد که داخل یکی از فایلها گفتن ایرانیها معمولا همه چیزشون با خوردن هست معمولا عزاداریشون با خوردن هست شادیشون با خوردن هست تفریحشون با خوردن هست و جشناشون با خوردن هست و …..که اینم یه فرهنگ اشتباه هست بین ایرانیا هست.
      ذهن توانایی داره از لاعری به سمت چاقی حرکت کنه و از چاقی به سمت لاغری حرکت کنه یعنی ذهن توانایی تغییر کردن و یادگیری دوباره و چند باره رو داره اما این دو مسیر با هم تفاوت دارن و زمانی که لاغری و میخواهی به سمت چاقی حرکت کنی حرکت اسونتر هست چون صفحه ی ذهن سفید هست به راحتی به نتیجه دلخواه میرسه ولی اگه بخواد دوباره همین مسیر رو برگرده اما دیگه این مسیر برگشت به راحتی نیست چون ذهن سفید نیست و مثل کاغذ خط خطی هست که میخواد نقاشی بکشه پس کار سختتر هست البته سخت که نه باید ذهن آموزش ببینه تا فرمولها و تصاویر درست رو دوباره ایجاد کنه و جایگزین بکنید.

      وقتی ما لاغریم و میخواییم چاق بشیم معمولا خیلی راحت تونستیم چاق بشیم ولی از چاقی به لاغری ذهن پر از فرمولهای چاق کننده هست و ترس از چاقتر شدن داریم و از خودمون بدمون میاد و…. اینها همه باعث میشه تصویرهای چاقتری در ذهن داشته باشیم .
      پس ما با کدنویسی میتونیم شرایط جسمییمون رو تغییر بدیم.
      پس ذهن فرد چاق پر از فرمولها و کدهای چاقی هست .
      تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست یعنی الان ما چاقیم و هیچ وقت هم خودمون رو در هیچ سنی در تناسب ندیدیم پس چطور بخواییم تصویر لاعر از خودمون رو تجسم کنیم؟ این سخته ولی با انجام تمرینها ی دوره این توانایی رو پیدا میکنیم که با انجام تمرینها و نوشتن اونها ما تصویرهای ذهنی تناسب خودمون رو با نوشتن پیدا میکنیم و همین کار باعث میشه حرکت ما به سمت متناسب شدن بره اما خدا رو شکر بازم من خوشحالم چون من از زمانی که خودم رو میشناسم تا زمان ازدواجم کاملا لاعر بودم و بعد از ازدواجم چاق شدم که اونم بارها با رزیم گرفتن براش تلاش کردم که دوباره متناسب بشم و چاقی خودم رو نپدیرفتم و اخرین بار رژیم اساسی من در ۶یا ۵سال پیش
      بود که با رزیم بسیار عالی و متناسب شدم و در این ۵ سال پیش هم به قول استاد مثل یو یو بودم همش در رفت و امد بین چاقی و لاعری با زجر و سختی و ناراحتی بودم و کلی عکس و لباس از دوران تناسب خودم دارم پس تصویر ذهنی لاعری از خودم بسیار در ذهنم هست و خود لاغرم رو به راحتی به یاد میارم و بازم خدا رو سپاسگزارم .
      پس برای فرد چاق تصویر سازی بر مبنای چیزی که نیست سخت هست .
      ذهن ما در اول مثل کاعذ سفیدی بوده و ما هدایت شدیم به سمت چاق شدن و این کدها و فرمولها ثبت شده و اما حالا که چاقیم ذهن ما مثل یه کاغذ خط خطی هست که میخواییم روی اون نقاشی بکشیم و این احتیاج به اموزش داره و دادن کدنویسی و فرمولهای صحیح داره
      و فرد چاق ذهنش مملو از افکار و کدهای چاقی و تصویر چاق کننده هست .
      متناسب شدن بر اساس کد نویسی لاغری امکان پدیره و ما هم میتونیم همین ذهن رو برای لاغری کدنویسی کنیم
      منم چند تا از کدنویسی و فرمولهایی که در این مسیر لاغری جایگزین کدهای چاقی کردم رو مثال میزنم مثلا :

      من عاشق جسمم و خودم هستم و عاشقانه خودم و تمام نافرمی های جسمم رو دوست دارم و به تک تک سلولهای جسمم عشق میدم در هر لحظه و جسمم به این با ارزشی رو تبدیل به سطل اشغال هر مواد غذایی در اطرافم نمیکنم .

      جسم من روند طبیعیش به سمت متناسب شدن هست و دوست داره به سمت تناسب حرکت کنه و من هم با به اندازه خوردن باید این فرصت رو به جسمم بدم تا من رو به سمت تناسب ببره

      جسم من توانایی متناسب شدن با قدرت ذهن رو داره چون لاعری یه هنر که باید اون رو یاد بگیریم و برای یاد گیری و هر آموزشی نیاز به قدرت ذهن داریم

      هیچ عامل بیرونی مثل قرص و ورزش و رژیم و ورزش در لاغری من تاثیر داعمی نداره فقط خودم میتونم با تغییر از درون خودم لاغری رو به دست بیارم .

      من مسولیت چاقی و لاغری خودم رو قبول میکنم و خودم در این راه لاعری به خودم کمک میکنم و در این مسیر از هیچ تلاشی سر باز نمیزنم.

      من انتطارم از خودم این هست که هر روز لاغر تر
      و متناسبتر بشم و .

      هیچ غذایی قدرت چاق کردن من رو نداره و من رو چاق نمیکنه و این رفتارهای ما هستن که ما رو چاق میکنن..

      من اشتها ندارم و چیزی به این اسم در جسم ما وجود خارجی نداره که من بخوام بگم این نمیزاره نخیر من خودم قدرت انتخاب دارم که تصمیم بگیریم چه مقدار غذا در چه زمانی بخورم .
      و ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/29 22:54
      مدت عضویت: 484 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 80 کلمه

      فایل ” کد نویسی ذهنی براي چاقی و لاغری “:

      لاغری و در معناي گسترده تر تناسب اندام ، راحت تر از اون چیزی است که فکرش را میکنید. ما بایست با کارکردهای ذهنمون اشنا بشیم. ما بایست از قدرت ذهن براي لاغری استفاده کنيم. ما داريم یاد میگیریم چطور با حذف کلمه رژیم از زندگى لذت ببریم. پس بیایید همه با هم با انرژی فوق العاده زیاد و با هیجان زیاد ذهن خود را براي لاغری کد نویسی کنيم. 😀

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/30 11:59
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 158 کلمه

      به نام خدا
      سلام استاد من هم مثل هنرجوی شما روزی انقدر لاغر بودم که آرزوی چاق شدن داشتم وهمه اطرافیانم منو مسخره میکردن ووقتی چاق شدم میگفتن که حیف شد چقدر لاغر بودی ومن همه ی تلاشم روکردم تا چاق بشم واونموقع بعد از هر کیلویی که زیاد میکردم کلی ذوق میکردمو خودمو تشویق میکردم وبعد از چاقیهای زیاد که تصمیم گرفتم لاغر بشم خیلی برام سخت بود ولی الان که بادوره آشنا شدم خیلی خوب میتونم برای خودم تصویر سازی لاغری کنم وخیلی خوب نتیجه گرفتم وتمام رفتارهاوعادتهای چاقیم ازبین رفته وکم کم داره درجسمم هم خودشو نشون میده دیگه اصلاریزه خواری ندارم اصلانمیگم من اینو نمیخورم میگم اگر میل داشتم میخورم واکثرا میبینم که میل ندارم وچون نه نمیارم ذهنم آرومه چون میگه خوب الان نشد یه فرصت دیگه وهمینطور عادتهام روز به روز به زمانی که لاغر بودم نزدیکداره میشه وکد نویسی ذهنم داره درست میشه ومن روبه سمت هدفم که لاغری هدایت میکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/27 18:48
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 97 کلمه

      من بعداز تموم کردن دوره ی ورود به سرزمین لاغرها ودوباره تکرار کردن دوره ی تکرار دارم به توانایی های ذهنم پی می برم ومتوجه می شم چرا ما انسان ها مختار هستیم وقدرت انتخاب داریم وعدالت خدا یعنی چی؟واینکه ما باکد نویسی ذهنمون تمام زندگی خودمون رو رقم می زنیم ومی تونیم باآموزش کد گذاریهای قبلی ذهن خودمون رو عوض کنیم در واقع جایگزینی کنیم با کدهایی که دلمون می خواد وما رو خوشحال وشاد می کنن ،پس ما می تونیم با کد نویسی مجدد ذهن برای لاغری ،لاغربشیم ولاغر بمونیم پس پیش به سوی لاغری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/20 14:36
      مدت عضویت: 795 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 124 کلمه

      با سلام
      من به لطف خدا با کدنویسی ذهنم تونستم به قدری در رفتار غذاییم تفاوت ایجاد کنم که خودمم باورم نمیشه. تونستم با کدنویسی ذهنم نگاهم به مواد غذایی عوض کنم. با کدنویسی ذهنی تونستم فقط به معدم به اینکه آیا میل دارم یا نه توجه کنم یعنی به خودم احترام بذارم و با کدنویسی ذهنم تونستم بپذیرم که اضافه وزن تقصیر خود من بوده و ربطی به ارث و تفاوت تو با بقیه نداره. من دامنی داشتم که انقدر شکم و پهلوم توش معلوم بود که می خواستم بندازمش بره اما این ماه انقدر شکم و پهلوم توش کوچیک شده که به راحتی می پوشمش و می دونم متناسب ترم میشم همه اینها با کدنویسی دوباره ذهنم بوده و خدارو شکر می کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/15 00:23
      مدت عضویت: 696 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 414 کلمه

      به نام خدای مهربان
      با سلام محضر استاد عزیز عطار روشن و دوستان شگفتی سازم
      هر چه به گذشته برمی گردم‌ و دقت میکنم زمانی نبوده که متناسب باشم از بدو تولد به قول خونواده تپل بودم و به مرور زمان و با تکرار چاقی مون ارثیه،چاقتر هم شدم بنابراین صفحه ی ذهنم هیچوقت از فرمول ها و باورهای چاقی خالی نبوده و همیشه پر از خط خطی های چاقی و چاق شدن و نکنه چاقتر بشم و وای اینا خوردم چاق شدم و هر چی بخورم چاق میشم و آبم می خورم چاق میشم و حرص بخورم چاق میشم و….بوده و هر روز هم بر این فرمول ها و باورهای غلط اضافه میشده…و طبیعتا جسمم هم در همین مسیر چاقتر شدن قرار گرفته و من چاق و چاقتر شدم.
      تا الان که با قدرت ذهن آشنا شدم و فهمیدم با آموزش ذهن و جایگزین کردن فرمولها و باورهای صحیح میشه در مسیر لاغری قرار گرفت و متناسب شد…
      اما هیچ پیش زمینه ای از لاغری در ذهنم وجود نداشت و ذهنم با این واژه‌ها بیگانه بود برای اینکه مسیر جدید لاغری را در لابلای باورها و فرمول های غلط چاق کننده براش ترسیم کنم علاوه بر گوش دادن به فایل ها و نوشتن تمرینات با احساس خوب و استمرار داشتن، سراغ آلبوم عکسهام رفتم و عکسهایی که چندین سال پیش بعد از ی رژیم سخت و عذاب آور گرفته بودم را مدتی طولانی نگاه کردم اونها رو در گوشیم ذخیره کردم و گاه و بیگاه نگاشون میکنم تا هم به ذهنم یادآوری کنم که من می تونم متناسب بشم و هم تصاویر متناسب و خوش اندامم در ذهنم ترسیم کنم تا بدونه مسیر آینده ی مرا چطوری ترسیم کنه و جسمم را به همون مسیر عالی هدایت کنه…
      راستش خودم هم با دیدن عکس های اون روزا واقعا شگفت زده شدم و قدری غمگین که چرا من که با اون همه زحمت به اون شرایط عالی رسیده بودم چرا نتونستم اون شرایط و اون اندام زیبا را حفظ کنم و حسرت خوردم که ای کاش همون موقع با لاغری با ذهن آشنا شده بودم و با کمک این آموزش های عالی تونسته بودم اون شرایط عالی را برای خودم حفظ کنم و از طرفی امیدوارتر شدم و ذوق و شوقم خیلی بیشتر شد که من می تونم دوباره با استمرار و اشتیاق و احساس خوب جسم جدیدی برای خودم خلق کنم و از داشتن اندامی متناسب و زیبا و زندگی ایده‌آل جدید لذت ببرم و سلامتی و شادی و آرامش را دوباره بدست بیارم…
      به امید آن روز زیبا🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/25 08:07
      مدت عضویت: 552 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 501 کلمه

      سلام و درود , استاد عزيز & دوستان گرامى سرزمين لاغرى با ذهن😊
      روز چهل و هفتم تكرار , فايل , كد نويسى ذهن براى چاقى و لاغرى ,
      منظره ى زيباى طبيعت و موزيك شاد اين فايل , خيلى عالى و انرژى بخش بود . يادم مى ياد هر موقع پارك مى رفتيم , هر نفر , يه بستنى و شايد يه دونات مى خورديم🍦و به چاقى هم فكر نمى كرديم , اصن كلمه ى چاقى توو ذهنم نبود . براى رفتن به طبيعت , غذا ى آماده رو از خونه مى برديم , يا كه همونجا غذا درست مى كرديم و با تنقلات , چاى و … وقتى هم برمى گشتيم خونه , بايد كلى لوازم رو كه با خودمون برده بوديم طبيعت , مرتب مى كرديم و خيلى هم خسته مى شديم . البته خوش هم مى گذشت , بخاطرِ اينكه انرژى طبيعت رو هم دريافت مى كرديم . بازم به چاقى فكر نمى كرديم چون از طبيعت لذت مى برديم . تا قبل از ازدواج , من به كلمه ى چاقى – لاغرى فكر هم نمى كردم , اصن توو ذهنم نبود . بخاطرِ اينكه من لاغر اندام متناسب بودم و كاملا برام طبيعى بود لاغرى . خيلى راحت غذا مى خوردم , و در خانواده مون نشنيده بودم كه مثلا بگن , اينو بخور , لاغر مى شى , اونو نخور , چاق مى شى . هيچ كارى براى اينكه لاغر بشم و يا لاغر بمونم , انجام نمى دادم , اما لاغر بودم ‼️ اين سالها هم نوسان زياد داشتم , لاغر هم مى شدم اما انگارى ديگه به همين فرم چاقى عادت كرده بودم , و هر بار كه كاهش وزن داشتم و يا بدنم , توو فرم مى رفت , دوباره بى خيال مى شدم و همون روند چاقى ادامه داشت . با اين حال من خودم مسئوليت چاقى خودم رو بر عهده مى گيرم , و هيچ دليلى براى چاقى من وجود نداشته و اين من بودم كه تحت تاثير حرفاى ديگران قرار گرفتم . حالا هم كه به لطف خداى مهربان در اين مسير هستم , اميدوارم با تغيير و اصلاح الگوهاى ذهنى م و تغيير رفتارهاى غذايى م , به تناسب اندامى كه داشتم , برسم . از همون مسيرى كه چاق شدم , از همون مسير هم دوباره برمى گردم و لاغر مى شم , من در مسير تناسب فكرى و لاغرى با ذهن , مراقب احساس خوبم هستم , مراقب هستم كه در حال و احساس خوب غذا بخورم . همين ديروز من نكران مسئله اى شدم و رفتارهاى غذايى م مناسب نبود ‼️ اما ذهنم به من يادآورى كرد كه تو نگران هستى براى همين دارى زياد مى خورى ‼️ حداقل آلارم رو احساس كردم . اما قبلا اين آگاهى به من داده نمى شد ‼️ راه حل معنوى در درون خود من است . من به بدنم گوش مى دم .
      با تشكر فراوان , شاد و شادمان باشيد🧡🧡

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/24 20:51
      مدت عضویت: 547 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 485 کلمه

      بله واقعا من هم این کد نویسی ذهنم رو به دست اطرافیانم و خودم که قبول کردم این باور هارو کمی یادم میاد ، من یه برادر بزرگ تر از خودم دارم که تفاوت سنیمون ۲ سال هست خب برادرم بچگیش بیماری داشت و نمیتونست خیلی غذا بخوره میل نداشت و لاغر هم بود، من یادمه که تا ۴ سالگی متناسب بودم از از همون موقعی که من به سنی رسیدم که دیگه راحت میتونستم خوراکی و همه چی بخورم همینطور که مادرم تعریف میکنه تمام اطرافیانم مثل خاله هام دایی هام مادربزرگم برای من و برادرم وقتی خوراکی میخریدند و یا وقتی مهمون بودیم خونشون تشویق میکردن مارو به خوردن ولی خب برادرم نمیتونست و اون ها بخاطر این که برادرم تشویق شه به خوردن میگفتند که آفرین غزل چه قدر میخوری!آفرین کل غذاتو سعی کن تا اخربخوری ،همیشه با خوراکی و شکلات و میوه تشویقم میکردن و به برادرم میگفتند یاد بگیر ببین خواهرتو چه قدر میخوره چه قویه چ زود بزرگ میشه ولی توچی …. همینطوری شد و خب مادرم و پدرم هم ناراحت بودن از لاغری برادرم و دیگه دوست نداشتن من لاغر بشم اونا هم مثل اطرافیانم بودن و یادمه مادرم بار ها برام غذا میخریخت و کلی خوراکی میخرید و میگفت وقتی میبینم تو میتونی بخوری تو بلدی بخوری خوشحال میشم!چون برادرم اصلا اینطور نبوده !
      خلاصه من همیشه تشویق میشدم به خوردن بعد از اون تا حدی که اضافه وزن داشتم چون بچه بودم همه میگتن تپل قشنگی ، تپلی ، و منو رو بخاطر اضافه وزنم تشویق میکردن ولپمو میکشیدن که به به چه دختر نازیی .و من اینطوری فرمول های چاقی رو راه دادم و خودمم مقصر اصلی و صددرصد چاقیم میدونم چون از اول اون حرف هایی که به من زده میشد به برادرم هم میزند و اونم خیلی تشویق میکردن اما خب اون قبول نکرد!حتی وقتی دعواش میکردن که باااید بخوری قبول نکرد ولی من سریع وا دادم و بعد اینکه سنم کمی بالاتر رفت دیگه بهم نگفتن دختر خوشگل و تپلی همه هشدار دادن که لاغر کن!خطرناکه!دیگه زیادی چاق شدی، این چه هیکلیه و هزار تا حرف دیگه که سال ها از اطرافیان شنیدم و این بار که خواستم لاغری رو اموزش ببینم نه تنها یاد گرفتم که چطور لاغر شم یاد گرفتم به مردم هم اهمیت ندم و تصمیمات زندگیم رو برای مردم انجام ندم برای مردم لاغر نشم برای مردم چاق نشم مردم و دیگران اصلا مهم نیستند بلکه زیبایی و سلامتی خودم رو اولویت قرار دادم و الان هم به شکل خیلی خوبی تغییر کردم و مسیر رو ادامه میدم خداروشکر🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/12 19:09
      مدت عضویت: 461 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 309 کلمه

      سلام به استاد عزیز و‌دوستان خوبم….
      ما همه‌مون این کدنویسی رو به عینه درک‌کردیم. خوب همون دلایل لاغری که اول دوره ذکر کردیم در واقع کد های چاقی ما هستن که هر روز ما رو بیشتر تو‌مسیر چاقی هدایت میکردن ولی لطف خدا الان که با سایت تناسب فکر و لاغری با ذهن‌آشنا شدم دارم‌یواش یواش این‌کدهای چاقی رو‌پاک‌و‌با کد لاغری جایگزین میکنم.یادمه همیشه با خودم میگفتم استرس منو‌چاق میکنه و‌کم کاری تیروییدم‌ رو‌تشدید میکنه.‌این شد که تا همین که کرونا اومد و کوهی از استرس همه رو‌فرا گرفت منم توی شش ماه ده کیلو زیاد کردم.‌میدونم همه الان تعجب کردین ولی واقعیته.‌اون موقع یعنی تا زمانی که با شماها آشنا نبودم فقط میگفتم من غیر طبیعیم.‌مگه میشه.‌من یه چیزیم هست.یعنی واقعا آب میخوردم چاق میشدم.‌معمولا طبق عادت قبلی که کلا فراموشش کردم هر روز صبح خودمو وزن میکردم و همش رو به بالا بودم.‌چون همش با خودم میگفتم من لاغر بشو نیستم حتی سخت ترین رژیم ها مثل رژیم شیر خرما که یه بار دو سال پیش 6 کیلو‌ توی دو هفته باهاش کم کرده بودمم دیگه روی من اثر نداشت.‌میگفتم لابد متابولیسمم پایینه.‌یعنی کد چاقی پشت کدچاقی بود که به مغز بیچاره میدادم و ازش انتظار لاغری هم داشتم.اون موقع که نمیفهمیدم راهم اشتباهه یا اصلا چیکار دارم‌میکنم و‌چه بلایی سر خودم دارم میارم ولی فهمیده بودم یه چیزی درست نیست.‌فهمیده بودم‌چاقی من ربطی به خورد و‌خوراک م نداره.‌من‌که گنجیشکی میخوردم.. دیگه عصبی و افسرده و داغون و پریسون بودم‌که خدا شما رو سر راه من قرار داد.لاغری با ذهن.‌همون اول فهمیدم مشکل کجاست و گفتم دیگه این مسیر درسته.فعلا دارم فایلای رایگان رو‌میخونم و‌تموم نشده.‌بعد حتما دوره روهم تهیه میکنم و تا آخر عمر پیشتون میمونم.‌چقد امید داشتن لذت بخشه.من باور کردم‌ با لاغری با ذهن لاغر میشم‌و زمانش اصلا مهم نیست. حالم خوبه. حسم خوبه. خوشحال و شادم.قول میدم بزودی عکس شگفتی مو‌واستون بفرستم ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/18 22:26
      مدت عضویت: 586 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 81 کلمه

      من چندسلل پیش خیلی متناسب‌ بوذم و خیلس اندامم روذوست داشتم و همه از اتدام من تعزیف مکردن حرفهای اطرافیان و ترس ازچاقتر شدن و ورزش برایتلاش متناسی موندن اینها باغث شد ک من تناسب اندامم ازدست بدم بقول دوستمون اینکع مگن استخون بنذیت درشته و عمیشه سن من زیادد میزد واعصابم بههم میرخت انقد ایناتمرار شدن ک من باورم شد و تو سن کم اخلاق بزرگاته گرفتم. قرار نیست ما باورهای دیگران رو بپذیریم. طبق باورهای صحیح خودمون زندگی کتیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/26 09:34
      مدت عضویت: 642 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      به نام خدا
      سلام دوستان عزیز و استاد گرامی
      من هیچ وقت تصویر متناسب از خودم در ذهنم نبوده ولی از وقتی که در این دوره شرکت کردم رفتم سراغ البوم های قدیمی و فهمیدم که منم یک روز متناسب بودم چقدر زیبا بودم کیف کردم از اندام اون موقعم شايد ١٣-١٤سالم بودم كه متناسب بودم
      اون موقع یادمه همه بهم میگفتن تو و خواهرت که یکسال فقط فاصله ی سنی دارین اصلا مشخص نیس انگار شما خواهر بزرگ تر هستین شما استخون بندیت قوی تره در حالی که هر دوتامون به یک اندازه غذا میخوردیم شاید خواهرم هم بیشتر ولی این کد نویسی در ذهن من پررنگ شد و باور کردم که من استخون بندیم بزرگ تره و این شد که الان هستم
      قبلا خواهرهام تشویق میکردن که تو چاقی زیبا هستی و حتی دور و بری هام هم همین طور زیبایی منو در چاقی می دیدن و من باور کرده بودم که چاق هستم زیبا هستم اگه لاغر بشم زشت میشم
      همبشه یادمه دوستان اشنایان به مامانم و خواهرام میگفتن که مریم اگه لاغر بشه اصلا بهش نمیاد همون چاقی خیلی بهش میاد و اينكه من باورم اين بود كه من به مادرم كشيدم با خودم ميكقتم من و خواهرام به مامان شبيه ايم كه جاقيم و برادرام كه متناسبن به بابام شبيه ان
      همین کدهای اشتباه در ذهن من ثبت شد که به جاقی مبتلا شديم
      و اینکه یک دوستی داشتم همیشه میکفت اقایون از خانم های چاق خوششون میاد
      ادم هر جه چاق تر باشه بیشتر طرفدار داره منم ساده هر كسي هر جيزي ميگفت باور ميكردم
      اينم يك كد نويسي ذهني ديكه كه در ذهنم هر بار جاقي زيباتر جلوه ميدادم
      خدا رو شكر الان متوجه شدم كه ذهن جه جوره و با كدنويسي متناسب كننده به وزن ايده الم ميرسم
      و من الان خيلي سخت سختم و هر كس هر حرفي بزنه باور نميكنم الان متوجه شدم كه هر كسي براي خودش يك حرفي ميزنه قرار نيست من باور كنم من الان در دوره لاغري با ذهن هستم و اين فرمول هادر تمام ابعاد زندكي به كار ميگيرم و حرف هيح كس قبول ندارم و من الان كدهاي متناسب و زيبا و عالي رو به ذهنم ميدم 🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/25 21:47
      مدت عضویت: 653 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 237 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان همراه ، من وقتی این فایل دیدم یاد دوران نوجوانی خودم افتادم من اونزمان لاغر بودم اما زیاد میخوردم میگفتم من که هیچ وقت چاق نمیشم ، اما یک همسایه داشتیم که خیلی چاق بود بالای ۱۰۰ کیلو بود هر وقت میومد خونه ما یکی از دوستانمون همیشه بهم میگفت این خانم آینده توئه ، میگفتم نه دوست ندارم مثل اون بشم ولی ته دلم همیشه ترس از چاقی مثل اون خانم شدن وجود داشت و این جمله خیلی تو ذهن من پر رنگ شد و ناخود آگاه قیافه اون خانم تجسم میکردم ، بعد از چند سال من چاق شدم نه در حد اون خانم ولی بهش نزدیک شدم الان فهمیدم که از اون موقع کد نویسی چاقی تو ذهن من نقش بسته بود چون من باورش کرده بودم الان تو دوره لاغری کد نویسی فرمولهای لاغری خیلی آروم جایگزین کد چاقی شده وبا انجام تمرینات لاغری نتایجش دارم لمس میکنم که حالم خیلی خوبه ، آرامش دارم ، سایزم جمع شده و احساس سبکی میکنم ، خودمو دوست دارم و مدام روی شکمم دست میکشم و سپاسگذاری میکنم که چقدر کوچیک شده ، خودمو تو اینه میبینم تحسین میکنم دارم برنامه جدیدی به ذهنم میدم ، برنامه اشتباه قبلی که باعث چاقیم شده داره کم کم پاک میشه خدارا شکر میکنم که زبان لاغری را یاد گرفتم چون امکان نداشت بدون آموزش لاغر بشم ، در پناه خدا باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/23 06:06
      مدت عضویت: 796 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      وای که هیچ چیز بجز باور انسان را بدبخت و یا خوشبخت نمیکنه. کدنویسی ذهن رادقیقا تجربه کردم و مهم‌ترین اثرش را در این دوره در خودم دارم میبینم. من همیشه این سوال برام بود که چرا اگر رژیمی میگیرم یک مدت جواب میده و بعد دیگه اثر نمیکنه نه اینکه لاغر نمیکنه من پایبندیم را بهش از دست میدم و الان میفهمم که دقیقا بازی ذهن بوده که وقتی رژیم بودم در سختی بودم و وقتی از رژیم خارج میشدم در عذاب وجدان. این سیکل را مرتب تکرار میکردم. اینکه مکانهایی که قبل بستری برای چاقی بودن حالا تبدیل به محیطی برای حرکت به تناسب شدن هم عالی بود ، من هم دارم همین را در زندگیم پیاده می‌کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/15 20:28
      مدت عضویت: 759 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 382 کلمه

      سلام
      روز ۴۷ ام تکرار

      😊برنامه نویس زندگی خودت باش
      🤔منکه مهندسی کامپیوتر نخوندم😑

      😊عزیزم تو مهندس کامپیوتر به دنیا اومدی
      🤔چی؟؟ حتما شوخی میکنی
      😊نه عزیزم
      در جهانی که سیستمی و همه امور عالم بر اساس قاعده و نظم اداره میشه هر مخلوقی مجهز به قدرتمندترین دستگاه کدنویس به دنیا میاد؛
      غیرز این نمیتونه باشه

      🤔قابل تامل این صحبت شما!!!
      پس منم یک کدنویسم که ازین تواناییم اطلاع نداشتم
      😊بله عزیزم
      این توانایی ارشدترین توانایی وجود تو که باهاش به هرچی که بخواهی میتونی برسی
      🤔این خیلی باعث خوشحالی میتونه باشه، باعث آزادی و رهایی
      ممنونم از راهنماییت

      🌱🌱🌱🌱🌱🌱

      من اول اومدم حرفای متن بالا را نقاشی کردم
      خیلی سریع تو ذهنم رفت
      چون در یادگیری اول تصویر بعد کلمه،
      اثباتشم اینه که قبل مدرسه رفتن ما میدونستم آب چی ولی نمیتونستیم بنویسیمش

      پس تصویر خیلی زیاد در یادگیری موثر
      🌱🌱🌱🌱

      با مرور افکار هی داری کدنویسی میکنی….
      مثل تصویر متحرکی که از دنیای صفر و یکای کامپیوتر دیدیم
      هی حرکت میکنند و بعد برنامه اجرا میشه

      فقط باید به ذهن بگیم از چیزاهای خوب شادیم و اون کداشو بنویسه و مغز دستور را اجرا کنه
      🌱🌱🌱

      چاقی از بدو تولد در جسم هیچ انسانی وجود ندارد

      از بدو جنینی فکر کنم منظور شماست استاد
      چون خیلی نوزادا دنیا میان حسابی کپلن

      استاد شما این کدنویسی را خیلی عالی توضیح دادید
      با باز کردن لذت هایی که از خوردن در ذهنمون تعریف کردیم و یا باورهایی که انتظارشو داشتیم
      🌱🌱🌱

      🌱🌱برنامه نویس اگر مشکلی در نتیجه ببیند می آید و کدنویسی اش را اصلاح می کند و
      نسبت به خدا و زندگی و هر چیز دیگری بدبین نمیشود🌱🌱

      اگر ما باور کنیم برنامه نویسیم خودبخود جمله بالا را اجرا میکنیم

      من شکرخدا با لاغرشدنم به خودم اثبات شد که من خالق زندگی و تجربیات خودم هستم یعنی چه
      🌱🌱🌱

      نوشتن در کاغذ سفید خیلی راحت است
      اما در کاغذی که نوشته دارد نه
      چون ابتدا باید نوشته های قبلی پاک شود و مشق جدید نوشته شود
      کاری که ما در این دوره به لطف خدا انجام دادیم و شگفتی ساز شدیم
      🌱🌱🌱🌱

      استاد توضیحتون در مورد تجسم کردن خواسته عالی بود
      اینکه چرا اوایل نمیشه و بمرور خیلی برامون راحت تر
      سپاس
      خواهر منم این مشکلو داره
      اصلا دفعه قبل بیشتر به همین دلیل ادامه نداد

      فقط کاش اوایل دوره این توضیحو میزاشتید شاید مشکلی خیلیا باشه

      🌱🌱🌱🌱

      سپاس گذارم از خداوند بخاطد تجربه جسم جدیدم
      سپاس گذارم از استاد روشن بخاطر سهل کردن این مسیر
      خدایا شکرت بخاطر تجربه جدیدم از جسم مادی ام
      خیلی خوشحالم و رو ابرا که میشه و تا ایتجاشو تونستم
      پس تختی کامل شکم در راه است
      🌱🌱🌱

      ۱۵ تابستان ۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/04/16 00:40
        مدت عضویت: 759 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 103 کلمه

        سلام
        دیالوگ اول کامنتم کاملا بداهه بود
        در واقع الهام
        موقع نوشتن نوشتم….دست خودم نبود

        و جالبی ماجرا اینکه:
        امشب برادرم که متاهل اومده بودخونمون
        اصلا تو این فازا نیست و بسیار منفی و اهل اخبار…
        داشت صحبت میکرد یکهو گفت وقتی کار میکنی هر روز هی دنبال تلاش کردنی انگار که برنامه نویسی میشی برای کار
        من😶😶😶
        خداوند از طریق بقیه در واقع از دهن بقیه باما حرف میزنه و چون این موضوع را خودم آگاهانه انتخاب کرده بودم درک کردم
        وگرنه همه چیز خداست
        من واقعا لحظه ای حیرت کردم از شنیدن این کلمه و چون خیلی الهام بخش بود گفتم به کامنتم اضافه اش کنم تا برای دوستانم الهام بخش باشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/16 01:11
      مدت عضویت: 796 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 51 کلمه

      با سلام ، چقدر جالب بود این تجربه دوستمون. خیلی شگفت انگیز هست. من تجربه اینچنینی نداشتم و به یاد ندارم که لاغر بوده باشم و بخوام چاق بشم😊 ولی این تجربه بیشتر ثابت کرد برای ذهنم که ما به چه شکل اصولی داریم به سمت تناسب حرکت میکنیم. سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/01 20:57
      مدت عضویت: 827 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 114 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم .خیلی با اهنگ اخر فایل حال کردم خیلی دوس دارم فایلایی رو که اینجوری هست.
      دقیقا ذهن ما مانند کاغذ سفیدی که ما تمام اطلاعات رو روش ثبت میکنیم و بعد اجرا میکنیم .و کدهایی رو به ذهنمون دادیم که واقعا اشتباه بوده و چون همراه با لذت بوده ذهن مادر صدد دوبرابر کردنش بوده و ما مدام چاق تر میشدیم .والان با استفاده از اموزش های صحیح میتونیم کدهای جدید و صحیح رو به ذهنمون بدیم و به لذت زیبای تناسب اندام برسیم.
      میخام خداروبسیار شکر کنم بابت اینکه اصلا گررررررسنه نمیشم و این حس فوق العاده ای هست.
      به امید روزی که بتونم عکس شگفتی سازم رو توی سایت بزارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/01/24 00:37
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 68 کلمه

      و در ضمن اضافه کنم که من امروز که میثاق نامه رو خوندم برای اولین بار در طول این چند دوره شروع کردم به تجسم کردن بعد از خوندن هر جمله امروز اولین روز شروعم بود نمی دونمکی اینو شنیدم توی فایلها ولی صبح که خواستم میثاق نامه رو بخونم اومد توی ذهنم این روش
      و من همیشه رو خونی می کردم فقط با صدای بلند جلوی ایینه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/01/24 00:33
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 162 کلمه

      منم از این دوستمون یاد گرفتم و هر روز کنار کارهای دیگه با بدنم می خوام حرف بزنم و تشویقش کنم و بگم چه لاغر شدی آفرین چه متناسب شدی
      خیلی خوش هیکل شدی و از این حرف‌ها !
      البته نوشته دوست عزیزم و که خوندم منم این فرمولها رو داشتم اگه غذا نخوری ضعیف می شی مریض می شی اگه این اگه اون من
      ‌یکی دیگه اینکه خواهرم از من کوچیکتر بود و همیشه خوب غذا می خورد و هر جا که می رفتیم یادم نیست حالا کی این حرف و می زد به منیا کس دیگه ولی این جمله و من یادمه ه می گفتن غذا حروم کنی !
      اون موقع ذهن ما سفید بود و با این فرمولها پر شد ولی حالا هم به مرور فرمولهای جدید جایگزین اینها می شه و من به هدفم می رسم با احساس خوب!
      البته اینم برام خیلی جالب بود که اوایل دوستون مقدار غذاش تغییر نکرده بود فقط این حرفا رو می زده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/14 20:47
      مدت عضویت: 655 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 685 کلمه

      سلام. من دیروز فایل ها رو نتونستم گوش کنم و منفی باف هی گفت تموم شد دیگه چاق شدی رفت تو متناسب بشو نیستی و انقدر تکرار شد این حرف ها که دیشب از عملکرد خودم راضی نبودم.
      و احساس ناامیدی میکردم تا اینکه یه صدایی خیلی قاطع در ذهنم گفت وقتی حالت خوبه، اینهمه مردم میترسن و نگرانن تو آرومی باااااید ادامه بدی. اصلا بذار لاغر نشی حالت که خوبه. خوبه لاغر افسرده باشی؟؟ الان که شادی از همین الان لذت ببر و زندگی کن تناسب اندام یه چیزیه بعدا به تو اضافه میشه.
      من امروز، روزه بودم و اذان که گفت دیدم اصلا گرسنه نیستم نمازم رو خوندم و اومدم دیدم بازم گرسنه نیستم زیاد خلاصه برای اینکه افطار کرده باشم یه چای و خرما خوردم و راضی بودم تا اینکه پدرم اومد دید که چیزی جلوم نیست و به مادرم گفت بیا به این بچه یه چیزی بده غریبانه نشسته افطار میکنه…
      اینجا یک جرقه در ذهنم زده شد و یکی از باورهایی که خیلی در من قوی بود یادم اومد. من برای جلب توجه و محبت دیگران خیلی موقعیت ها بیشتر غذا میخوردم. یادمه یکبار خونه مادربزرگم رفته بودیم و مامانم برای من نصف کمتر از یک بشقاب برنج کشید و من خیلی ناراحت شدم و بغض کردم یعنی غذا رو حق خودم میدونستم و میگفتم اینجا دیگه نمیذارم کسی حقمو بخوره و تلافی همه چیز رو سر غذا در می‌آوردم و با زیاد خوردن انگار خودمو خالی میکردم.
      خلاصه مادرم اومد و گفت نمیشه که چیزی نخوری، ضعیف میشی، ال میشی بل میشی و گفتم گرسنم بشه میخورم با خودم دشمنی ندارم که بیشتر از همه من این جسمو دوست دارم مطمئن باش آسیب نمیبینه.
      من قبلا اگر غذا به من تعارف نمیکردن، گریه میکردم و خیلی خیلی برام مهم بود انگار غذا بچه ی من بود ? ? ? و اول باید به مادر میدادن بعد به بقیه.
      گاهی میگم من تغییر جسمی نمیکنم چرا ? ولی بعدش یاد ادا و اطوارهای قبلیم میوفتم میگم کو اونا؟؟ هیچ اثری دیگه ازشون نیست و این اگر تغییر نیست پس چیه؟؟ قبلا رژیم میگرفتم بعد دوست نداشتم کسی هم بفهمه تا به من تعارف میکردن میگفتم مرسی نمیخوام میگفتن رژیمی؟باز رژیم گرفتی؟ و برای اینکه رد کنم سریع برمیداشتم و میخوردم و شاید زیاده روی هم میکردم. الان انقدر آروم شدم برام حرف و قضاوت مردم داره خیلی کمرنگ و بی اهمیت میشه. کسی تعارف کنه اگر نخوام میگم میل ندارم و اگر بگه رژیمی؟ میگم نه و میل ندارم و تشکر میکنم. دیگه ناراحت نمیشم. بااینکه حرف ها و قضاوت های مردم هنوز هست اما من دیگه ناراحت نمیشم انگار به خودشون یا کس دیگه گفته باشن در این حد بی خیال شدم ?.
      یا همین افطار کردن من از سر سفره افطار نمیتونستم بلند بشم همونجا انقدر مینشستم یا دراز میکشیدم تا سبک بشم بعد دخترخالم که متناسب بود ماه رمضان ها تازه لاغرتر هم میشد و من تعجب میکردم اخه چجوری میشه ما تازه دو سه کیلو هم چاق میشیم. ولی میگفت افطار دو لقمه میخورم و اصلا میلی به غذا ندارم. سحری هم معلوم نیست بخورم یا نه. بعد مامانم به من می‌گفت افطار و سحری نخوری مریض میشی و منم از خدا خواسته تشویق دیگران هم میدیدم بدتر میکردم و بعد از آخرین لقمه یادم می افتاد که بابا من مثلا میخواستم امروز رعایت کنم.
      ماه رمضان پارسال که خیلی از عملکردم راضی بودم و مطمئن هستم امسال هم میتونم درست رفتار کنم.
      یه کد اشتباه دیگه که من از قدیم دارم که وقتی پیام بازرگانی میده بین برنامه من میدویدم دنبال خوراکی چیزی و الان هم که ماشالا پیام بازرگانی زیاد میده دیشب متوجه شدم تا برنامه قطع میشه من سریع میرم آشپزخونه و یه چیزی میارم و واقعا احساس گرسنگی میکنم در اون زمان که میدونم کاذبه چون من تازه شام خوردم انقدر زود نمیشه گشنه بشم که ولی تأثیر خاطراتمه دیگه و گفتم امشب اصلا فیلم نمیبینم که پیام بازرگانی نداشته باشه ببینم آیا دوباره گرسنه میشم یا نه. بعد وقتی دوباره وسط فیلم آگهی داد من میرم یه لیوان آب میارم مثلا، بعدش با گوشیم کار میکنم و. تا این عادت رو از بین ببرم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      طوبی حاج احمدی
      1399/01/13 00:33
      مدت عضویت: 804 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 247 کلمه

      سلام استاد گرامی ودوستان عزیز
      من یادم میاد وقتی بچه بودم خیلی از غذاها رو دوست نداشتم وعلاقه زیادی ب ی لقمه نون وپنیر یا یدونه تخم مرغ داشتم وبعضی شبها ک درس میخواندم بدون اینکه شام خورده باشم خوابم میبرد ک اکثر اوقات مادر بزرگم ب اصرار منو از خواب بیدار میکرد ک غذا بخورم ومیگفت خوب نیست ک غذا نخورده بخوابی مریض میشی وزشت میشی شاید اون زمان ذهن من کد نویسی کرده بود
      تا زمانیکه ازدواج کردم وبچه دار شدم افسردگی گرفتم وباعث شد ک مقدار زیادی دارو استفاده کنم واشتهام خیلی بیشتر شده بود وهمه میگفتن ک چون دارو اعصاب مصرف میکنی چاق میشی من فکر میکردم حتما همینجوره شروغ ب چاقی کردم
      تیرویید هم ک جای خودش
      وهر زمانیکه رژیم میگرفتم وکمتر غذا نمی خوردم پدرو مادرم همیشه نگران بودن ک تو اخر زخم معده میگیری
      رژیم نگیر ولی من گوش نمیکردم ولج میکردم ک واقعا چندین سال زخم معده داشتم وهر وقت ناراحت میشدم غذا نمیخوردم تا اینکه سن م بالا رفت ودیگه قدرت رژیم های سخت را نداشتم و دیگه اختیار دست من نبود من تمام کدهای پرخوری وچاقی را داشتم فقط انجامشون میدادم واقعا استاد مثل یک رباط ??ولی الان مطمعن هستم ک کدهای جدید متناسب شدن درحال شکل گیریه شاید کمی زمان ببره ولی مطمعن هستم ک ب تناسب اندام میرسم ذهن م منو یاری میکنه چون خیلی مهربون وهمراه منه ومن ازش سپاسگذارم ودوستش دارم ما با هم موفق میشویم
      خدایا شکرت خدایا سپاسگذارم ?
      استاد سپاسگذارم ?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/01 15:48
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 364 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان همراه
      من وقتی عکس های بچگی ام را نگاه می کردم .به عکسی که کلاس اول ابتدایی بودم برخوردم که بسیار متناسب بوده ام و اولین بار که به این فایل گوش دادم همون عکس را نگاه کردم و به خودم می گفتم تو لاغر و متناسب بودی و بعد به دلایل مختلف مثلاً مادرم می گفت تو مثل خانواده پدری ات شدی و استخوان بندی ات درشت است .در حالیکه به عکسم که نگاه می کنم اصلا اینطور نبوده و نمی دونم چرا مامانم اینطور گفت و بعد من به چاقی دچار شدم .خلاصه بر اثر اموزش های این دوره ان شاالله کدهای چاقی پاکسازی شود و کد لاغری جایگزین شود برای همیشه .درسته من بعد از کلاس سوم کم کم شروع کردم به چاق شدن .اما نه به اون اندازه شاید سه یا چهار کیلویی بیشتر شده بودم. اما وقتی ازدواج کردم .بعد از دوران بارداری ام یک بار همسرم گفت مواظب باش ممکنه مثل مامانت چاق بشی . و من با تنفر و دعوا گفتم اصلاً ، چرا به من اینطور میگی و اون ترسی که در وجود من اومد کد نویسی چاقی را کامل کرد و درست از همون موقع چاقی من شروع شد تا به بیست و چند کیلو اضافه وزن رسید و هر بار که رژیم برداشتم بالاتنه و شکم من هیچ تغییری نکرد .و این کد نویسی جدیدم بود که بله چربی های شکم و بالاتنه آب نمیشه .اما به کمک این دوره دارم کدها را تغییر می دهم و الان می بینم که شکمم کوچکتر شده و هر روز لاغرتر میشوم و سعی می کنم به قسمت های چاق بدنم نگاه نکنم . و توجه ام را از اون قسمت ها برداشته ام .امروز در یک دورهمی فامیلی بودم و همه می گفتند چکار می کنی چرا تو هر دفعه که می بینیمت لاغر تر شدی .من گفتم خدارا شکر .از یک روش ذهنی استفاده می کنم .فکر کردند خودم بدون استاد دارم روی ذهنم کار می کنم .من هم هیچ توضیح ندادم باشه تا شگفت انگیز شدن نهایی .استاد عطار روشن بسیار ممنونم برای همه زحماتی که دلسوزانه می کشید .و با آرزوی موفقیت برای خودم و سایر دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/23 09:28
      مدت عضویت: 811 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 116 کلمه

      کدنویسی ذهن من بعداز ازدواجم تغییر کرد اینقدرکه شنیده بودم که وقتی ازدواج می کنی وزنت زیاد میشه ومن اینو باور کردم و این کد درذهنم نوشته شد و با اینکه تا قبل از آن کاملا متناسب وبه نوعی لاغر بودم ولی بعداز ازدواج وزنم روز به روز بیشتر شد.
      کد نویسی اشتباه بعدی هم مربوط به بیماری تیروئید بود که وقتی رفتم دکتر و فهمیدم که تیروئید کم کار دارم درعرض چند ماه اضافه وزنم بیشتر شدچون این کد در ذهنم نوشته شده بود که کسی که تیروئید کم کار داره وزنش زیاد میشه وموارددیگه ای هم هستند که خودم تجربه شونو دارم والان متوجه شدم که کدنویسی اشتباه چه تاثیرمخربی روی ذهن من داشته.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/24 12:10
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 51 کلمه

      دقیقا همین طور من مثل شما استاد از بچه گی چاق بود وهیچ وقت لاغر نبودم وهمیشه این حرف رو بهم می گفتن که هیکلت همینه ،بنیت اینه از بچه گی همین بودی ولاغری بهت نمی یاد وهمین باعث شد ذهنم رو برای چاقی کد نویسی بکنم وهی چاق وچاق ترشدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/25 04:48
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوب و نازنینم
      این فایل خیلی عالی و جالب و آموزنده بود از شنیدنش بسیار زیاد لذت بردم بگذارید برایتان داستان چاق شدن خودم را بگویم
      من قبل از ازدواجم ۵۰ کیلو وزن داشتم بعد از ازدواج خانواده شوهرم مرا بسیار لاغر میدانستند و عقیده شان این بود که اگر زن از زندگی اش و شوهرش راضی است باید تپل باشد و از من میخواستند که چاق شوم تا اطرافیان آنها خوب بودن شوهرم را زیر سوال نبرند البته من حرفشان را قبول نداشتم و می خندیدم و می گفتم من دوست ندارم چاق باشم تا اینکه یک سال بعدش که باردار شدم اصرار آنها برای بیشتر خوردن زیاد شد و می گفتند که تو به خاطر بچه ای که در شکم داری باید به اندازه دو نفر غذا بخوری تا بچه ات سالم باشد و خوب رشد کند
      در مقابل این عقیده ترسیدم که مقاومت کنم چون اینجا دیگه پای نوزادم در میان بود فکر کنم در طول آن ۹ ماه حدود ۱۵ کیلو اضافه کردم و بچه ای که به دنیا آوردم حتی ۳ کیلو هم نبود ???
      باور اشتباه بعدی که به من تحمیل شد این بود که این طبیعی است که اضافه وزن دوران بارداری فقط مقدار کمی از آن از بین برود و بعد از زایمان هم که دوران شیر دهی به نوزاد است و همان عقیده اشتباه که باید زیاد بخوری تا به اندازه کافی شیر داشته باشی کمکی به از دست دادن اضافه وزن دوران بارداری نکرد که هیچ مرا بیشتر به سمت چاق شدن پیش برد ???
      این بود داستان باورهای اشتباه من و در نتیجه داشتن اضافه وزن برای مدت ۴۰ سال اما الان که به شکر خدا به راه تناسب فکری راهنمایی شدم این باورها به همراه باورهای اشتباه دیگر را شناسایی کرده و آنها را با باورهای صحیح متناسب شدن جایگزین کردم و فکر کنم تا به حال حدود ۱۰ کیلو کم کرده ام و ۵ کیلوی دیگر کم کنم به وزن ایده الم که ۵۹ است میرسم البته خودم را وزن نمیکنم ولی از روی لباسهایم مقدار لاغر شدنم را حدس میزنم من در مسیر درست قرار گرفته ام و با اطمینان کامل به سمت هدفم در حرکت هستم ???❤❤❤???

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/21 18:55
      مدت عضویت: 809 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 156 کلمه

      سلام
      من قبل از ازدواجم‌ خیلی متناسب بودم بعد از ازدواج نمیدونم شاید حدود هفت یا هشت ماه یا شاید کمی بیشتر من پوست بدنم بسیار خشک شد وخارش شدید داشتم و یک سری لک روی پوستم افتاد به خاطر اون موضوع به پزشک مراجعه کردم .اون روز دکتر بهم گفت که احتمال زیاد شما چاق شدی و به خاطر همین پوستت کشیده شده واین مشکلات رو برات بوجود اورده .ومن حرف اون دکتر رو قبول کردم و ترس از چاق شدن رو توی ذهن خودم کاشتم .وبعد از اون هم با فاصله یکی دو ماه شروع خوردن داروهای هورمونی رو رو داشتم و از اون موقع ها بود که من چاق شدن رو در خودم حتمی دیدم وکدنویسی چاقی در ذهنم رو شروع کردم و بعد از مدتی رفتارهای اشتباه در من بوجود اومد واین اشتباهات به مرور زیاد تر شد ودلایلم برای چاقی درذهنم هم زیاد تر وشد انچه که نباید میشد?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/21 13:28
      مدت عضویت: 827 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 77 کلمه

      روز چهل و هفت تکرار:
      کدنویسی ذهنی برای چاقی و لاغری:
      سپاس از شما استاد عزیز بابت اینهمه تعهد در انتقال هر مطلب جدیدی که میتونه بیشتر به هنرجوهاتون کمک کنه. مطالب فایل خیلی جالب و اموزنده بود و باعث شد به فکر بیفتم منم از این پس بعد از میل کردن هر خوراکی البته در زمان مناسبش در کنار سایر اموزش‌های مربوط به تناسب از شکم صاف و زیبایم که در حال شکل‌گیریه تمجید و اظهار رضایت کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      رها ناظم پور
      1398/09/21 10:09
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 136 کلمه

      سلام روزتون به خیر
      چقدر این فایل عالی بود شروع شاد پایان شاد واقعا لذت بردم استاد عزیز ممنون.
      من دوستی داشتم که واقعا لاغر بود و هر چی تلاش میکرد چاق نمیشد کارهای زیادی کرد حتی قرصهایی برای چاق شدن میخورد و از یک زمان شروع به چاق شدن کرد بعد از گذشت حدود 15 سال اونقدر چاق شده بود که این بار هیچ روشی اونو لاغر نمیکرد عمل جراحی انجام داد و بعد از یک مدت دوباره به حالت اول برگشت فکر کردم شاید این به موضوع فایل ما بی ربط نباشه احتمالا کد نویسی که انجام داده خیلی دقیق بوده ??
      همیشه دلم میخواد باهاش راجع به تناسب فکری صحبت کنم ولی مطمئن هستم با کلی حرف رد میکنه به همین خاطر گذاشتم برای وقتی که به تناسب ایده ال رسیدم راهنمائیش کنم .
      با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم