0

مهارت کنترل ذهن در زندگی

527 بازدید
کنترل ذهن

کنترل ذهن یکی از مهارتهاییست که باید برای رسیدن به هر هدفی یاد بگیریم.

کلا برای رسیدن به هر هدفی ۴ مرحله را باید بتوانیم انجام دهیم :

این ۴ مرحله در رسیدن ما به هر شرایطی بهمون کمک می کنه و تضمین رسیدن ما به آرزوهامون هست .

هدف ما : خوشبختی

مرحله اول : به مسیرمان شک نداشته باشیم . آیه قرآن (لاریب فیه هدی للمتقین )

یکی از مهمترین قدم ها و مهارتهایی که باید کسب کنیم اینه که شک در موضوع نداشته باشیم .

شک نداشته باشیم که به هدف میرسیم .

همیشه باید ( میرسم ) در ذهن باشه .

مرحله دوم : آموزش ذهن ، تنظیم ذهن ، فرمولسازی ذهن . باید ذهن را با چیزی که میخواهیم به آن برسیم پر کنیم . با اطلاعاتی که میخواهیم به آن برسیم .

مرحله ی سوم : کنترل ذهن در زندگی با خاموش کردن نجواهای ذهنی یا کم کردن آنها .

مرحله ی چهارم : اطمینان کردن به نیروی درونی که مارو هدایت می کنه . نیرویی به عنوان خداوند در درون من هست که مرا هدایت می کند و او مرا به سمتی که باید می کشاند .

استاد قلب من برای شما خوشحاله .

شما در انتظار معارف بیکرانی هستید که داره به قلبتون وارد میشه .

ما هم منتظر الهاماتی که به شما میشه هستیم و مطمئنم الهاماتی که از این به بعد به شما وارد میشه خیلی ناب و عالی هستند .

خداوند دائما داره با شما صحبت می کند و شاید نجواهای ذهنیتون هم در این زمان بیشتر بشه ولی خداوند وجود شما از نجواهای ذهنتون قویتره . ممنون که مثل همیشه ما رو از خدای وجودتون بهره مند می کنید .
ما هم منتظر شنیدن ندای الهی از وجود شما هستیم .

میدونم قلبم شاده . من از این تضاد دارم به وضوح میرسم . با شما احساس یگانگی می کنم و انتخاب مادر شما رو برای شما سرشار از برکت میبینم .

روح مادر شما این انتخاب رو کرد که بازم به شما کمک کنه که به تکامل بیشتری برسید و دقیقا این انتخاب هم به نفع خودش و هم به نفع شما هست .

اصلا نمیتونم بگم بهتون تسلیت میگم چون با کنترل ذهن دل شما رو سرشار از نور الهی میبینم و میبینم چطور خداوند از زبان شما با ما صحبت می کنه .

چطور خداوند نوید زندگی مجدد رو داره میده . نوید انتخاب بهترین باورها . نوید انتخاب باورهای زنده کننده که با اونها می تونیم با کنترل ذهن این تضاد رو تبدیل به فرصتی کنیم که از اون زندگی بیرون بکشیم .

مادر شما هر وقت که بخواد قادره به این دنیا برگرده و هر وقت اعلام آمادگی کنه قطعا خدای وجودش به ندای او لبیک میگه و دوباره خلق و افرینش جاری میشه . حتی شاید این بار به صورت مرد خودش رو بیافرینه شاید هم دوباره به صورت زن . اما کاملا آزاد است و خداوند آنچه را میخواهد که ما میخواهیم .

در ضمن شما الان بهتر میتونید با مادرتون هم فرکانس بشید و صدای ایشون رو در فکرتون بشنوید . چون ما وقتی که در جسم هستیم ذهن ما نمیزاره فرکانس روح هم رو دریافت کنیم در حالیکه قلبمون اون فرکانس رو دریافت می کنه و خیلی وقتها دیدید که مادرا به حال فرزندانشون آگاه هستند .

مادر شما داره با شما صحبت می کنه و اگه خوب گوش کنید صدای ایشون رو میشنوید که خیلی شاده و راحته و داره لذت میبره و از انتخابی که کرده راضیه .

او نمیخواد شمارو ناراحت کنه چون ایشون با انتخابش به شما کمک میکنه تا بازم به تکامل بیشتری برسید و ایشون دوست دارن شما مثل همیشه شاد باشید و از این تضاد نهایت استفاده رو ببرید .

براتون بهترین ها رو آرزو دارم استاد .

ایمان دارم این واکنش شما بهترین واکنشی بود که نسبت به بهشتی شدن مادرتون داشتید و این هم قطعا یکی از خوشبختیهاییست که شما انتخابش کردید.

چون همه ی مردم در این مواقع راه دیگری رو انتخاب می کنند که اونها رو سالها در غم و اندوه نگه میداره ولی شما با انتخاب بهترین راه و ایمان به این راه و شک نکردن به اون و آموزش ذهنتون و کنترل نجوای ذهنی و هدایت الهی خوشبختی و سعادتمندی رو برای خودتون انتخاب کردید و خدا می دونه چه الهاماتی از این مسیر زیبا قراره به وجود شما سرازیر بشه که حال خوبتون رو خوبتر کنه .

ان الله مع الصابرین .

منتظر خبرهای خوب از طرف شما هستیم و در این راه صبر می کنیم .
در پناه خدا شاد باشید و در مسیر خوشبختی و سعادتمندی .

خلاصه ای از نوشته خانم سادات در بخش نظرات:


نوشته خانم شادی در بخش نظرات:

سلام خدمت استاد بزرگوار
خدا رو هزاران بار شکر میکنم که در مسیری قرار گرفتم که استادی چون شما دارم، که گویی تازه دارم زندگی میکنم و معنای واقعی زندگی وزندگی کردن در این جهان رو می‌فهمم.

از خداوند طلب صبری جمیل برای خانواده محترمتان دارم.

و هر لحظه هزاران بار شما رو تحسین می‌کنم ….
اینهمه کنترل ذهن رو این تفکر ونگرش زیبا و عالی رو ……

شما با این کنترل ذهن ازدل یک تضاد بزرگ دنیایی تونستید به درجات بالاتری دست پیدا کنید و خدا می‌دونه که در این مسیر چه آگاهی های نابی رو تجربه میکنید

و به خودم تبریک میگم که دریک مرحله ای از زندگیم بودن دریک همچنین فضایی و دریافت یک همچین آگاهی های نابی رو دارم تجربه میکنم.

استاد وقتی داشتید درباره کنترل ذهن توضیح می‌دادید انگار که خاطرات من مثل یک فیلم برایم مرور شد ،من هم پارسال همین موقع ها بود که برادرم مسافر بهشت شد …..

دقیقاً تو اون روز ها دو شخصیت رو در خودم می‌دیدم ،هر وقت واکنشی نشون میدادم واشکی میریختم یا بی قرار میشد با ذهنم بود و هر وقت میخواستم بر خلاف نجواهای ذهنی ام برای خودم منطقی اش کنم با قلبم بود و خوشبختانه با وجود اینکه من بسیااار بسیار وابسته به خانواده و عاطفی و احساسی بودم تونستم با کنترل ذهن به ندای قلبم توجه کنم و هیچ وقت اون روز و اون لحظه رو فراموش نمی کنم که وقتی به خدا گفتم آخه چراااا ؟؟؟

اون حس آرامش بخش به من گفت چون این به صلاح هر دوی شما بود ….(یعنی من وبردارم)

باوجود اینکه بشدت دلتنگ برادری بودم که داشت تمام تلاشش رو میکرد که برای خواهرها و برادر ش پدری کنه ،اما همون لحظه با اون حس ،با اون ندا ،با تمام وجود درک کردم که صلاح من واو در این بود …..

باز گفتم خدایا پس دلتنگیم چی میشه ؟؟؟

اینبار هم به وضوح به من گفته شد تو قرار نبود به بنده های من وابسته بشی ….اینها نجواهایی بود که تو اون روزها به اندازه یک ساااال من رو جلو انداخت و آرامش پیدا کردم …

انگار بزرگ شدم ،انگار که اوج گرفتم،حسش خیلی زیبا بود
اونروزها حس کردم ،دیگه نیازم از همه اطرافیانم به یکباره بریده شد،خودم هم گاهی متعجب میشدم….

من از شما یادگرفتم که باید بپذیریم وبرای خودم منطقی کنم تا بتونم الهامات رو درک کنم ….

وهدایت من به این سایت و آگاهی هاش رو با اتفاقاتی که بعداً برام افتاد همه و همه رو مثل یک پازل زیبا می‌دونم که خداوند برای زندگی من طراحی کرده بود……

البته زمانی که مدار من تغییر کرده بود و نگرش وافکار من تا حدودی عوض شده بود ،به همین خاطر به این مسیر زیبا هدایت شدم.

با اینکه من پارسال هنوز مدارم و آگاهی هایم پایین تر از امسال بود و به اشتباه این ها رو برای خانواده ی ناآرامم گفتم …..
و اونها متعجب از گفتار و رفتار ونگرش من شده بودند….

۲۶سال پیش که پدرم و ۱۱ماه بعدش یکی از برادرهای من مسافر بهشت شدند من تا اوج افسردگی پیش رفتم و حدوداً تا ده سال بعد با یادشون اشک میریختم ورنج میکشیدم….

اما این بار خیییلی خیلی سریعتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم آروم شدم و حتی این آرامش من کمک قابل توجهی به اعضای خانواده ام کرد ،که اونها هم خیلی زودتر آروم شدن….

این حالت رو در خودم نه تنها خودم به وضوح درکش کردم، بلکه اکثر اطرافیانم هم متوجه شده بودند اون کسی که قبلاً چقدر بی قراری هاشو دیده بودند حالا آروم بود…

همه اینها رو اول از خدا وبعد از شما استاد بزرگوار و فهیمم

سپاسگذارم که اینقدررر من تغییر کردم اینقدر درک و آگاهیم بالا رفت و ارتباطم با خدا قوی شد و کلام خدا رو درک کردم.
که تونستم از این آزمون بزرگ و البته بسیااار سخت با کنترل ذهن سربلند بیرون بیام و صبور باشم وخداوند با صابرین است….

آیه ای که اونروز ها باعث شد تا من اون شرایط رو بهتر بپذیرم …

آیه ۱۵۵ سوره بقره : «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ؛ و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم» منظور صبر و استقامت بر این مصائب است چرا که در انتهای آیه می‌فرماید «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ به صابران بشارت بده»

اینجا یادگرفتم که زندگی همین روزهاییست که میگذرد پس باید تجربه کنم زیباییها را و تا عزیزانم کنارم هستند بتوانم با مهر ورزیدن به آنها تجربه های زیبایی را در دنیا داشته باشم و اجازه بدم که روحم نهایت لذت رو از رسیدن به اون حس های خوب ببره…

مثل خاله کوکب عزیز ومهربون شما
مثل مادر مهربان وصبور شما
مثل عمو محسن مهربان و دلسوز شما

مثل پدرم که بعد از ۲۶ سال هنوز مهر و محبتش در تمام فامیل ودوستان و همسایه ها زبانزده….
مثل برادرهای نازنینم که یکپارچه عشق بودند برای خانواده ودوستانشان…..

و من روزی از خدای صابرین طلب صبر کردم، صبری جمیل…. برای خودم و بلند شدم و زندگی را از سر گرفتم
و خداوند استادم را که دستی از دستانش بود در مسیر زیبای زندگی من قرار داد تا اینگونه چشمان مرا باز کند به حقایق و قلبم را وسعت ببخشد
و آرامش را مهمان قلبم کند ….

و بی شک همه آنها زنده هستند و زندگیشان ادامه دارد و این زمانی به من بیشتر ثابت شد که چند سالی از فوت پدرم گذشته بود و دایی پدرم فوت شدند شبی که خبر دارشدیم ،همون شب پدرم رو خواب دیدم که درب یک حیاط قدیمی را آب پاشی میکرد وعصا وصندلی دایی اش هم کنارش بود و به من گفت از صبح دارم آب و جارو میکنم برای آمدن دایی ام و مطمئن شدم که زندگی درآن دنیای ابدی ادامه دارد….

استاد بابت این لایو بسیار آموزنده و پر از درس سپاسگزارم.
وبراتون بهترین هارو آرزو دارم 🙏🏻

خدا رو شکر میکنم که با کمک آموزش های عالی و بی نقص وبی نظیر شما تضاد های زندگیم رو یکی یکی برای خودم منطقی میکنم و سبکبال و به دور از باورهای گذشته

انشالا… کوله بارم رو غنی از زیباییها و خوبیها میکنم.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=26951
برچسب ها:

دیدگاه ها

13 نظر در مورد مهارت کنترل ذهن در زندگی

درباره آنچه درک کردید بنویسید

      الهام خوشبخت
      1400/01/23 09:56
      مدت عضویت: 596 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 950 کلمه

      سلام به استاد عزیزماستاد من این فایل را ندیده بودم  واز رفتن خاله ومادر عزیزتون به دیدار خداوند اطلاع نداشتم .دیروز که کار با امکانات جدید دیدگاه  رو توضیح می دادین یک لحظه تو صفحه اصلی دیدم و نظرم را جلب کرد وامروز این فایل را دانلود کردم وگوش دادم .اول دیدگاه ها را خوندم ودر دیدگاه های سایت متوجه شدم که مادرتون خدایی شدن به نظرمن خدایی  شدن گفتن بهتره چون ما ازخداییم وبه سوی او باز میگردیم. خدا مثل دریایی هست وما قطره های این دریا ما یک روزی ازین دریا جدا شدیم از اصلمون و یک روزی هممون به دریای الهی وصل میشیم .راستش استاد نمی دونم چه جمله ای برای تسلای خاطرتون بگم میدونم که شما اینقدر روی ذهنتون خوب کار کردین که نیازی به تسلی خاطر دادن ندارین . بهتون تبریک میگم استاد به ایمان وعمل صالحتون به اینکه به هر چی میگید خودتون ایمان دارید وعمل میکنید ونقش ادمهای مثبت اندیش را بازی نمیکنید ادا در نمیارید. این بزرگی ذهن شمارو می رسونه این میرسونه که شما اینقدر خوب بذر ایمانتون را آبیاری کردین وبهش رسیدین وحالا دارین از میوه اون بهره میبرید .نمره ایمان وعمل صالحتون بیسته. من بعد عید لایو هاتون را در کانال دیده بودم ولی اصلا تغییری در چهره تون مشاهده نکرده بودم چهره سوگوار اصلا نداشتین مثل روزهای قبل بودین آفرین به شما.من هم سالها پیش خواهر وپدر عزیزم را از دست دادم وچون با این اموزشهاآشنا نبودم خیلی رنج کشیدم وخیلی دچار احساس گناه شدم وسالها خودم را رنج دادم. استاد عزیزم بعد از شرکت در دوره های شما به خصوص لاغری وبعد خلق ارزوها کلا ذهنیت من تغییر کرد در مورد همه چیز حتی مرگ مرگ را خیلی راحت پذیرفتم وبا مرگ رابطه راحتی پیدا کردم ترسم از مرگ خیلی کمتر شده وفقط دنبال این هستم که از فرصت زندگی که دارم نهایت استفاده را ببرم.دوست دارم زنده باشم به مرگ فکر نمیکنم قبلا اصلا این طور نبودم. استاد عزیزم در صحبتهای شما کمی احساس عذاب وجدان مشاهده کردم وقتی می گفتید که تا فرصت هست به عزیزانتان محبت کنید من هم این احساس را بعد از فوت عزیزانم داشتم ولی این حس دیگر در من نیست راستش استاد به نظرمن دیگر هیچ کس وظیفه ای درقبال خانواده ودیگران ندارد هر کس خدمتی در مقابل کسی میکند به خاطر لطف ومحبتش هست حتی مادر .به هیچ کس نمیتوان محبت زوری کرد .هرکس باتوجه به باورها واعمالی که دارد زندگیش را خلق می کند. من بعد از فوت پدرم چندین سال حالم بد بود و احساس گناه میکردم ومادرم را مسبب مریضی پدرم ورنجهایی که کشید می دانستم واز مادرم متنفر بودم ولی بعد از آشنایی با قانون جذب درک کردم که پدرم با توجه به افکار منفی اخبار منفی ونشست وبرخاست با دوستانی که از اوضاع مملکت وگرانی و مسئولان رده بالای مملکت گله می کردند همواره اتفاقات ناخوشایند به زندگیش جذب کرد ودنیا به کسی که فرکانس منفی ساطع میکند رحم نمیکند هر چند به ظاهر اهل قرآن خدا ونماز وروزه باشد.دنیا با انرژی کار میکند افراد فاز منفی عمر کوتاه دارند وزود از دنیا حذف می شوند. درسته این حرفها تلخ هست ولی دنیا با کسی شوخی ندارد هر چی بکاری درو میکنی. استاد عزیزم مادر من در قید حیات هست ولی اینقدر فرکانس منفی دارد که همه بچه هایش از کنارش جدا شده اند مادرم نه فرزند دارد ولی هیچ کدام از خواهرانم وبرادرانم نمی توانند اورا تحمل کنند و به نحوی از اطراف مادرم پراکنده شدند وحالا فقط دوتا از برادرهام که ازدواج نکرده فعلا پیش مادرم هست مادرم اصلا محبت کردن بلد نیست چون هیچ وقت محبت ندیده وبا یتیمی بزرگ شده بچه ها را خیلی بی اعتماد به نفس وابسته بار آورده به خصوص برادرهایم را بردار بزرگم 38 سال سن دارد وتازه نامزد کرده شغل وکار ودر آمد درستی ندارند مادرم همواره معتقد بود که وظیفه پدرم هست که کار کند وده تا بچه را خرج کند وبردارهایم حتی الان هم نان نمی خرند خودش می خره بقیه اش را راحت میتونید حدس بزنید. من هیچ وقت با مادرم نتوانستم ارتباط بگیرم من ده سال هست در شهر دیگری ساکن هستم وازدواج کردم خوشحالم خدا مرا از مادرم ومشکلات روحی روانی او جدا کرد هر وقت تلفنی حرف میزنم کلا تا آخر روز حالم خرابه با این که چند ساله قانون جذب کار میکنم ولی نتوانستم رابطه ام با مادرم را اصلاح کنم من احساس میکنم فاصله فرکانسی داریم به خاطر همین ولی مادرم را خیلی دوست دارم هر کاری برای خوشحالی او انجام دهیم باز هم حرفهای ناراحت کننده از او میشنویم واقعا نمی دانم چطور به او محبت کنیم تا در قید حیات هستند به او کمکی کرده باشیم .واقعا نمی دانم درین مورد اصلا ذهنم یاری نمیکند خودش را همه چیز دان میداند او همه کس را مقصر وگناهکار میداند ولی خودش را عاری از عیب ونقص .راهی برای کمک به او نمیدانم مشکل روحی روانی دارد وخیلی عصبی هست و همش از همه گله و شکایت دارد یک ریز حرف می‌زند.و اعصاب آدم را خراب میکند برای همین من زیاد به دیدنش نمیرم فقط گاهی تلفنی حرف میزنم او دوست ندارد به خانه اش برویم وبعد از فوت پدرم همه ما را از خانه رانده وفکر میکند ما وسایل خانه اش را می دزدیم دوربین هم گذاشته برای خانه قدیمی کهنه اش. نمیدونم واقعا با این مادر چطور مهربانی کرد.برادر بیست و دوساله ام را کتک میزند واو را هم عصبی وافسرده کرده برادرم شش سال هست خانه نشین شده سربازی هم نگذاشت برود برادرم خیلی ترسو وبی اعتماد به نفس هست. اینها یک گوشه از رفتارهای مادرم هست .مادرم خیلی جوان هست هنوز 57 سال سن دارد ودر سن کم ازدواج کرده. واقعا نمی دانم برای مادرم چه کار کنیم حرف هیچ کس را قبول ندارد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/01/19 21:49
      مدت عضویت: 596 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 423 کلمه

      به نام خداوقت بخیراستاد دوباره تسلیت می گم به شما و خانواده عزیز .روح همه رفتگآن شاد باشهخیلی فایل عالی بود .چهار مرحله در رسیدن به هدف۱- شک نداشته باشی به مسیرت .شک نکردن یکی از اصول ایمان است.۲- آموزش ذهنی که ذهنت و پر کنی با محتویات مربوط به هدف۳- خاموش کردن نجواهای ذهنی ۴- اطمینان کردن به نیروی درونی که تو رو هدایت می کنه استاد من اینو از فایلهای قبلی یاد گرفته بودم از شما که خبرهای بد و انتشار ندم به کسی نگم ولی قبلا هم یادمه که عمه مامانم خیلی سال پیش خبرهای بد و نمی گفت بیماری خودشون و اینها بعد که مامانم اینا می فهمیدن نمی دونین چه قشقرقی به پا می کردن چرا اینا هیچی و نمی گن ….. ولی حالا می فهمم کار درست و می کردنمن هم چند بار پیش اومد برام چیزهایی ولی به هیچکی نگفتم خودش حل شد و خدا کمک کرد ولی اون موقع که مسجد می رفتیم همه تا کسی مریض می شد اعلان می کردن که براش دعا کنین دعای همگانی و دسته جمعی خیلی تاثیرش بیشتره و از این حرف‌ها .   ولی به قول شما اون موقع همه روی مریضی تمرکز می کنن نه سلامتی اون شخص.اصلا آدم چیزهای بد و نباید هی تکرار کنه بی خودی .اون فیلمی که گذاشته بودین مادر شما معلوم بود چه خانم با سلیقه و تمیزی بودن من هم به فکر افتادم یه خورده آشپز خونه ام و مرتب کنم ایشاللهولی حالا قدیمیا مثلا مادر من توی اون آپارتمانی که زندگی می کنه همه همسایه ها هر کی مریض می شه هر چی می شه بهم خبر می دن پای تلفن همش از این چیزها حرف می زنن منم چند بار مامانم مریض شد ولی من نشستم به این بگم به اون بگم همه کارها رو کردم و توکل کردم به خدا فقط خالم که زنگ می زد به اون توضیح می دادم ولی مثلا الان نمی تونم بگم به مامانم که این چیزها و نباید گفت به کسی چون یه جور دیگه فکر می کنن می رم اونجا هی می خواد بگه این همسایه اینجور اونجور من حرف تو حرف میارم یا می گم چیزهای خوب بگین…به قول شما ما مسیول هیچ کس نیستیم جز خودمون فقط فرصت داریم با عزیزانمون وقت بگذرونیم.خدا خودش همه کارها رو می کنهحالا الان یادم اومد که چند سال پیش خانم دایی مامانم فوت کرده بودن توی ایران خیلی ما باهاشون نزدیک بودیم بعد از اینجا زنگ زده بودیم برای تسلیتدایی مامانم می گفت تو کار خدا نمی شه دخالت کرد.خدایا شکرت برای این همه نعمت.     

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/16 21:09
      مدت عضویت: 527 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 322 کلمه

      سلام استاد
      من امروز فرصت کردم کامل این لایو گوش کنم
      حقیقتش نمیخواستم قضاوتتون کنم
      چون یکجاهایی خودمو در حد شما نمیدونستم و یکجاهایی درک نمیکردم اینکه میخواید سوگواری نکنید
      بنظرم گریه بد نیست

      ولی بخاطر اراداتم به شما از یک مورد جالب براتون مینویسم تا شاید تسلی خاطرتون باشه
      حدود ده سال پیش من ترم آخر دانشگاه رو میخواستم شروع کنم
      فهمیدم بابام مریض
      خلاصه تو تهرانم بستری شده بود
      من کل اون ترمو شاید ۵ درصد دانشگاه رفتم و هر روز ملاقاتش میرفتم
      حدود ۵ ماه
      دیگه هیچ چیز برام مهم نبود
      اگر پسر بودم کلا اونجا میموندم
      ولی جالبه بعد فوتش خیلی عذاب وجدان داشتم
      همه اش روز خاکسپاری میگفتم منو ببخش که حالتو خوب نکردم
      واقعا خودمو در چه حد میدونستم؟؟
      دقیقا منم روزای آخر دیدم پدر من ۶۸ سال تو این دنیا بوده و فقط ۲۳ سال پدر من بوده
      ولی من ازش ناراحت شدم که چرا کم بابای من بودی
      ولی شما اولین کسی هستی که این جمله رو ازش شنیدم ولی با یک نگرش متفاوت…..
      و یک تجربه جالب دیگه که بعدش بارها خوابشونو دیدم و درک کردم فقط خوشحالی من خوشحالش میکنه
      خوابهایی که تصاویرش از جنس یک دنیای دیگه بود
      و این حس قلبی منه که مادر بزرگوار شما از داشتن پسری مثل شما خیلی حال روحش خوبه
      باعث حس خوبشه
      چون این حسو از پدرم گرفتم و این باید خیلی به شما تسلی بده
      هر چند که بقول شما طبیعت که هیچ فرزندی نمیتونه محبت والدینو جبران کنه
      ولی اونها از ما جبران نمیخوان…
      فقط حال خوب مارو میخوان
      من بچه ندارم ولی از روح پدر عزیزم اینو دریافت کردم
      و چیزی که خیلی منو آروم کرد خوندن کتاب در آغوش نور بود که ۳ سال پیش خوندمش و مطمئن شدم مرگ نیستی نیست و پدرم هست هنوز….
      و در آرامش
      فقط من میتونم با رشد و خوشحالیم آرامش اونو حفظ کنم
      نمیدونم ولی این تجربه من
      منم دوست دارم به اندازه شما رشد داشته باشم تا بیشتر باعث افتخار پدرومادرم بشم
      عامیانه است ولی کسی که از دنیا میره میگن ثمره زندگیش چی؟
      خب شما فرزند پرافتخاری بودید و ازین بابت خوشحال باشید استاد
      🌸🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/01/17 03:30
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 46 کلمه

        سلام دوست عزیز
        برای بیان جملاتی آرام بخش از شما تشکر می کنم
        گریه کردن واکنش بدن به شدت گرفتن احساسه
        من سعی نکردم گریه نکنم اتفاقا هرجا شروع می شد سعی نمی کردم مانعش بشم چون می دونستم در جهت کاهش فشار احساسی بسیار مفیده
        بازم از شما ممنونم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/15 18:31
      مدت عضویت: 595 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 937 کلمه

      سلام خدمت استاد بزرگوار
      خدا رو هزاران بار شکر میکنم که در مسیری قرار گرفتم که استادی چون شما دارم،که گویی تازه دارم زندگی میکنم و معنای واقعی زندگی وزندگی کردن در این جهان رو می‌فهمم.

      از خداوند طلب صبری جمیل برای خانواده محترمتان دارم.

      و هر لحظه هزاران بار شما رو تحسین می‌کنم ….
      اینهمه کنترل ذهن رو این تفکر ونگرش زیبا و عالی رو ……

      شما با این کنترل ذهنتون ازدل یک تضاد بزرگ دنیایی تونستید به درجات بالاتری دست پیدا کنید و خدا می‌دونه که در این مسیر چه آگاهی های نابی رو تجربه میکنید

      و به خودم تبریک میگم که دریک مرحله ای از زندگیم بودن دریک همچنین فضایی و دریافت یک همچین آگاهی های نابی رو دارم تجربه میکنم.

       استاد وقتی داشتید توضیح می‌دادید انگار که خاطرات من مثل یک فیلم برایم مرور شد ،من هم پارسال همین موقع ها بود که برادرم مسافر بهشت شد …..
      که دقیقاً تو اون روز ها دو شخصیت رو در خودم می‌دیدم ،هر وقت واکنشی نشون میدادم واشکی میریختم یا بی قرار میشد با ذهنم بود و هر وقت میخواستم بر خلاف نجواهای ذهنی ام برای خودم منطقی اش کنم با قلبم بود و خوشبختانه با وجود اینکه من بسیااار بسیار وابسته به خانواده و عاطفی و احساسی بودم  تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به ندای قلبم توجه کنم و هیچ وقت اون روز رو واون لحظه رو فراموش نمی کنم که وقتی 
      به خدا گفتم آخه چراااا ؟؟؟

       اون حس آرامش بخش به من گفت چون این به صلاح هر دوی شما بود ….(یعنی من وبردارم)

      باوجود اینکه بشدت دلتنگ برادری بودم که داشت تمام تلاشش رو میکرد که برای خواهرها و برادر ش پدری کنه ،اما همون لحظه با اون حس ،با اون ندا ،با تمام وجود درک کردم که صلاح من واو در این بود …..
      باز گفتم خدایا پس دلتنگیم چی میشه ؟؟؟
      اینبار هم به وضوح به من گفته شد تو قرار نبود به بنده های من وابسته بشی ….اینها نجواهایی بود که تو اون روزها به اندازه یک ساااال من رو جلو انداخت و آرامش پیدا کردم …

      انگار بزرگ شدم ،انگار که اوج گرفتم،حسش خیلی زیبا بود
      اونروزها حس کردم ،دیگه نیازم از همه اطرافیانم به یکباره بریده شد،خودم هم گاهی متعجب میشدم….

      من از شما یادگرفتم که باید بپذیریم وبرای خودم منطقی کنم تا بتونم الهامات رو درک کنم ….

      وهدایت من به این سایت و آگاهی هاش رو با اتفاقاتی که بعداً برام افتاد همه و همه رو مثل یک پازل زیبا می‌دونم که خداوند برای زندگی من طراحی کرده بود……

      البته زمانی که مدار من تغییر کرده بود و نگرش وافکار من تا حدودی عوض شده بود ،به همین خاطر به این مسیر زیبا هدایت شدم.

       با اینکه من پارسال هنوز مدارم و آگاهی هایم پایین تر از امسال بود و به اشتباه این ها رو برای خانواده ی ناآرامم گفتم …..
      و اونها متعجب از گفتار و رفتار ونگرش من شده بودند….

      ۲۶سال پیش که پدرم و۱۱ماه بعدش یکی از برادرهای من مسافر بهشت شدند من تا اوج افسردگی پیش رفتم و حدوداً تا ده سال بعد با یادشون اشک میریختم ورنج میکشیدم….

      اما این بار خیییلی خیلی سریعتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم آروم شدم وحتی این آرامش من کمک قابل توجهی به اعضای خانواده ام کرد ،که اونها هم خیلی زودتر آروم شدن….

      این حالت رو در خودم نه تنها خودم به وضوح درکش کردم،بلکه اکثر اطرافیانم هم متوجه شده بودند اون کسی که قبلاً چقدر بی قراری هاشو دیده بودند حالا آروم بود…

       همه اینها رو اول از خدا وبعد از شما استاد بزرگوار و فهیمم 
      سپاسگذارم که اینقدررر من تغییر کردم اینقدر درک و آگاهیم بالا رفت و ارتباطم با خدا قوی شد و کلام خدا رو درک کردم.
      که تونستم از این آزمون بزرگ و البته بسیااار سخت سربلند بیرون بیام وصبور باشم وخداوند با صابرین است….
      آیه ای که اونروز ها باعث شد تا من اون شرایط رو بهتر بپذیرم …

      آیه ۱۵۵ سوره بقره :«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ؛ و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم»منظور صبر و استقامت بر این مصائب است چرا که در انتهای آیه می‌فرماید «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ به صابران بشارت بده»

      اینجا یادگرفتم که زندگی همین روزهاییست که میگذرد پس باید تجربه کنم زیباییها را وتا عزیزانم کنارم هستند بتوانم با مهر ورزیدن به آنها تجربه های زیبایی را در دنیا داشته باشم و اجازه بدم که روحم نهایت لذت رو از رسیدن به اون حس های خوب ببره…

      مثل خاله کوکب عزیز ومهربون شما 
      مثل مادر مهربان وصبور شما
      مثل عمو محسن مهربان و دلسوز شما

      مثل پدرم که بعداز ۲۶سال هنوز مهر و محبتش در تمام فامیل ودوستان و همسایه ها زبانزده….
      مثل برادرهای نازنینم که یکپارچه عشق بودند برای خانواده ودوستانشان…..

      و من روزی از خدای صابرین طلب صبر کردم،صبری جمیل…. برای خودم و بلند شدم و زندگی را از سر گرفتم
       وخداوند استادم را که دستی از دستانش بود در مسیر زیبای زندگی من قرار داد تا اینگونه چشمان مرا باز کند به حقایق وقلبم را وسعت ببخشد
      وآرامش را مهمان قلبم کند ….

      وبی شک همه آنها زنده هستند و زندگیشان ادامه دارد و این زمانی به من بیشتر ثابت شد که چند سالی از فوت پدرم گذشته بود و دایی پدرم فوت شدند شبی که خبر دارشدیم ،همون شب پدرم رو خواب دیدم که درب یک حیاط قدیمی را آب پاشی میکرد وعصا وصندلی دایی اش هم کنارش بود و به من گفت از صبح دارم آب و جارو میکنم برای آمدن دایی ام و مطمئن شدم که زندگی درآن دنیای ابدی ادامه دارد….

      استاد بابت این لایو بسیار آموزنده و پر از درس سپاسگزارم.
      وبراتون بهترین هارو آرزو دارم 🙏🏻
      وخدارو شکر میکنم که با کمک آموزش های عالی و بی نقص وبی نظیر شما تضاد های زندگیم رو یکی یکی برای خودم منطقی میکنم وسبکبال و به دور از باورهای گذشته 
       انشالا… کوله بارم رو غنی از زیباییها و خوبیها میکنم.
      ۱۴۰۰/۱/۱۵

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/10 23:24
      مدت عضویت: 584 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,931 کلمه

      سلام استاد گرانقدر . اول از همه بهتون تبریک میگم بهتون تسلیت نمیگم بهتون تبریک میگم بابت اینکه اینقدر عالی این تضاد رو پشت سر گذاشتید و ایمان دارم مسیر تکامل شما بعد از این اتفاق خیلی بیش از پیش تغییر خواهد کرد . بابت تمام درهایی که بر روی شما گشوده شده و گشوده خواهد شد و مدارهایی که بعد از این تضاد در اونها قرار میگیرید خدارو سپاسگزارم ‌‌. چقدر عالی عمل کردید . چقدر لذت بردم از این که واقعا شخصی به این بلند مرتبگی میبینم که به بزرگترین چالش بشری اینقدر عالی واکنش نشون داده .
      حدودا سه ماه پیش عمه ام همین اتفاق براش افتاد و اتفاقا چقدر خوبه که هیچ مراسمی برگزار نمیشه چون مراسم نه تنها باعث تسلی نمیشه بلکه ذهن رو بیشتر به مسیر ناصحیح هدایت می کنه . در حالیکه خداوند باعث آرامش دلها میشه و او بهترین تسلی دهنده ی وجود انسانهاست . من بعد از فوت عمه به باور بزرگی رسیدم و خداوند باور معاد رو برام باز کرد .
      دقیقا جمله ی انتخاب خودش بود هم با تمام وجودم لمس کردم و اما جملاتی که تونست بیش از پیش ارومم کنه این بود که کاملا آفرینش رو تجزیه و تحلیل کردم .
      باور اینکه ما یکبار به این دنیا میاییم یک باور اشتباهه . یک باور محدود کننده است . وقتی این باور رو در ذهنمون تجزیه و تحلیل کنیم با کلی آیات روبرو میشیم که نشان از بازگشت میده و من بعد از فوت عمه بهش رسیدم . اینا رو میگم چون واقعا تمام تلاشم روی جاودانگی هست و اگر هرکسی رسالتی در این جهان داره من ایمان دارم رسالتم در این جهان جاودانگی و گسترش جاودانگیست . همه ی ما به جاودانه بودن روح ایمان داریم .همه ی ما میدونیم روح مادر شما الان وجود داره و همه ی ما می دونیم فرکانس ایشون همین حالا هم هست و شما از طریق فکر و قلبتون خیلی راحت می تونید ایشون رو حس کنید . من دقیقا با عمه ام صحبت کردم و ایشون بهم گفت عمه از بچه هام خسته شده بودم . ایشون سالها بود شوهرش رو از دست داده بود و دوبار میخواست ازدواج کنه اما بچه هاش نزاشتن حتی مکان دفنش رو هم روحش انتخاب کرد در جایی خیلی دور از بچه هاش . هرکاری کردیم نزاشتن در امامزاده ی نزدیک محلمون دفن کنند و عمه بهم گفت من حتی دلم نمیخواست جسمم پیش بچه هام باشه . یعنی حتی انتخاب محل دفن جسمش هم دقیقا مطابق روحیات خودش بود حالا اینا خیلی مهم نیست چیزی که بعد از ایست قلبی عمه بهم رسید و نگرش من رو زمین تا آسمون زیر و رو کرد باور بازگشت و معادی بود که خداوند بارها در قرآن بهش اشاره کرده . یحیی من المیت . مادر شما و همه ی انسانهایی که موت رو انتخاب می کنند حتی پدر و مادر من که همین حالا با وجودیکه بارها بهشون میگم مامان و بابا شما نمیمیرید اما اندیشه شون مرگ رو پذیرفته و خودشون رو برای مرگ آماده می کنند اینها مرگ رو انتخاب می کنند و همواره خودشون رو براش آماده کردن . کلی باور توی فرهنگمون داریم که مرگ رو برای همه طبیعی کرده . در حالیکه طبیعت الهی مردن نیست . طبیعت الهی زنده شدن هست . ولی مردم مرگ رو انتخاب کردند چون باورش کردند ولی خداوند زنده کننده است و با وجودیکه انسانها خودشون خودشون رو از بین میبرند باز هم اونا رو زنده می کنه .
      ما باور کردیم روح هستیم . ما جسم نیستیم . ما روح هستیم که هر لحظه داریم جسم رو خلق می کنیم . خالقیت صفت روح ماست . وقتی شخصی دیگه خلق نمی کنه به این معنا نیست که قدرت خلق رو از خودش گرفته . او در راه تکامل هست و مرگ موقت هست برای اینکه برنامه هایی که ذهن اون رو ساخته و پرداخته از بین بره . در حقیقت ضمیر ناخوداگاه انسانها مرگ رو براشون مطابق خواست خودشون انتخاب می کنه تا ذهنیتشون رو پاک کنه و ذهنیت الهی رو دوباره بسازه .
      کسی که فوت می کنه ورودی چشم و گوش و … براش بسته میشه تا فقط خدای وجودش دوباره اون رو بازسازی کنه . انسان دوباره خودش رو خلق می کنه . چون انسان خداست و آفرینش الهی از ازل تا ابد جاریست . ما می دونیم وقتی کسی یکبار تونسته چیزی رو تجربه کنه پس بازم میتونه و در تجربه کردن هیچ محدودیتی وجود نداره .
      وقتی کسی یکبار برای خودش جسم خلق کرده و انسان بودن رو تجربه کرده مسلما اگر خودش بخواد کیه که جلوی انتخابش رو بگیره . و نمونه ی اون هم اصحاب کهف در قرآن و همینطور پیامبری به نام عزیر که بعد از مردن دوباره استخوانهای پوسیده اش گرد هم اومد و زنده شد . الان ایاتش رو هم پیدا میکنم و میزارم .
      سوره بقره آیه ۲۵۹ و ۲۶۰

      أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۖ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ۖ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٢٥٩﴾
      یا چون آن کسی که به دهکده ای گذر کرد، در حالی که دیوارهای آن بر روی سقف هایش فرو ریخته بود [و اجساد ساکنانش پوسیده و متلاشی به نظر می آمد] گفت: خدا چگونه اینان را پس از مرگشان زنده می کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، سپس وی را برانگیخت، به او فرمود: چه مقدار [در این منطقه] درنگ کرده ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کرده ام. [خدا] فرمود: بلکه صد سال درنگ کرده ای! به خوراکی و نوشیدنی خود بنگر که [پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه] تغییری نکرده، و به دراز گوش خود نظر کن [که جسمش متلاشی شده، ما تو را زنده کردیم تا به پاسخ پرسشت برسی و به واقع شدن این حقیقت مطمئن شوی]، و تا تو را نشانه ای [از قدرت و ربوبیّت خود] برای مردم [در مورد زنده شدن مردگان] قرار دهیم، اکنون به استخوان ها [یِ دراز گوشت] بنگر که چگونه آنها را برمی داریم و به هم پیوند می دهیم، سپس بر آنها گوشت می پوشانیم. چون [کیفیتِ زنده شدنِ مردگان] بر او روشن شد، گفت: اکنون می دانم که یقیناً خدا بر هر کاری تواناست. (۲۵۹)
      260وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٢٦٠﴾
      و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می کنی؟ [خدا] فرمود: آیا [به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان] ایمان نیاورده ای؟! گفت: چرا، ولی [مشاهده این حقیقت را خواستم] تا قلبم آرامش یابد. [خدا] فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را [برای دقت در آفرینش هر یک] به خود نزدیک کن، و [بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم] بر هر کوهی [در این منطقه] بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می آیند؛ و بدان که یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (۲۶۰)

      در این دو آیه صراحتا خداوند زندگی دوباره را به ما نوید می دهد و اینکه حتی اگر کسی مرگ را هم انتخاب کند اما باز هم به راحتی قابل بازگشت هست فقط تنها چیزی که هست اینست که ذهن ما باور به یکبار زندگی را در سر دارد و نمیتواند بپذیرد که ما انسانها شاید بارها جسممان را خلق کردیم . اینکه باید مرگ را تجربه کنیم تا به آگاهی برسیم و چقدر عالیست که ما در همین دنیا داریم به این آگاهی میرسیم که انسان جاودانه است و اگر میمیرد تنها به دلیل محتویات ذهن اوست و اگر این محتویات تغییر کند یقینا تجربه ی دگرگونی خواهد کرد اصلا تمام تفاسیر ایات برای او متفاوت میشود و همین موضوع چقدر انسان را امیدوار میکند که خداوند از من به مادر من نزدیکتر است . اوست که مسیر تکامل او را بنا به آمادگی او باز می کند . چه بسا ممکن است ما مادران یا پدران مادرانمان بوده باشیم . چون خداوند همواره در قران میفرماید ( به یاد بیاورید ). اگر ماقبلا در این دنیا نبودیم چرا خداوند میفرماید به یاد بیاورید . پس ما بارها و بارها آمده ایم و همواره در حال تکامل هستیم . معاد هر لحظه دارد اتفاق می افتد . معاد یکبار نیست . روز قیامت یکبار نیست . هر بار که به نگرشی نو دست پیدا می کنیم برای ما رستاخیز است . ما به پا خواستگانیم . به خدا اینها شعار نیست اینها حقیقت وجود انسانهاست . خداوند قادر است انسانها را هر لحظه از نو زنده کند و او کار خود را بلد است منتها انسانها دوباره باورهای مرگ افرین را انتخاب می کنند و خداوند دوباره آنها را زنده می کند . مادر شما اگر بخواهد هم اکنون در حال بازگشت به این دنیاست . اما اینکه به چه صورت دوباره به افرینش خودشان دست می زنند بازهم انتخاب اوست و اینکه آیا این انتخاب اکنون است یا ممکن است سالهای متمادی طول بکشد که البته این سالها در ذهن ما اینگونه تحلیل شده است و حتی باز هم آیه داریم که روز قیامت به اندازه ی ۵۰ هزار سال زمین ممکن است طول بکشد در حالیکه برای خداوند فقط یک روز است . یعنی میخواهم بگویم الان که مادر شما مسافر بهشت است و چقدر زیبا این تعبیر را به کار بردید به خاطر فرمول ذهنیشان بود و به فرمایش شما انتخاب خودشان و انتخاب باورهایشان . چون جسمشان داشت راه سلامتی را طی میکرد اما ایشان راه بهشت را انتخاب کردند و قلبشان ایست کرد و زمانی این اتفاق افتاد که ایشان را از خواب مصنوعی خارج کردند و فرمولها و باورهای ذهنی ایشان دوباره شروع به کار کرد و ایشان زمانیکه در خواب مصنوعی بودند نیروی خداوند در وجودشان بر زندگی و سلامتی جاری بود . یعنی زمانی که ایشان به خواب مصنوعی رفته بودند فرمولهای خداوند داشت ترمیم جسم را انجام میداد ولی وقتی ایشان را از خواب بیدار کردند دوباره ذهن او شروع به کار کرد و زمان را برای مرگ بهترین فرصت دید و مادر شما هم بنا به فرمولهای ذهنی آن را انتخاب کردند .

      ندای الهی زنده شدن است . درست است که خداوند یحیی و یمیت هست . ولی او همواره یحیی را برای ما میخواهد و یمیت برای تفکرات منفیست و وقتی این تفکرات را انتخاب می کنیم یعنی داریم سرنوشت یمیت را برای خودمان انتخاب می کنیم اما حتی خداوند از این مورد هم به نفع ما استفاده می کند و بعد از مرگ به چنان معارفی دست پیدا خواهیم کرد که باز هم ارزو می کنیم به این دنیا برگردیم تا به این ترتیب بتوانیم زندگی نویی را بسازیم که خداوند به کافرین میفرماید اگر شما باز هم برگردید باز هم همان راه را انتخاب می کنید .

      تنها راه ما ایمان است و کسب اگاهی .
      ما همین حالا هم هر لحظه در حال انتخاب هستیم و همواره داریم زندگی را انتخاب می کنیم . وقتی باور جاودانگی در همین دنیا را بپذیریم خدا می داند که به چه معارفی دست پیدا می کنیم . و امام زمان با نام بقیه الله دقیقا یکی از اشخاصیست که باور جاودانگی را به ما هدیه می دهد .

      به هر حال من شخصا مادر شما و هیچ کدام از رفتگان را مرده به حساب نمی آورم . آنها هستند و تنها به خاطر باورهایشان مرگ را انتخاب کردند اما هم اکنون نیز در حال تکامل هستند و به محض آمادگی و ورود به این دنیا قادرند به این دنیا بازگردند . باز هم می گویم شاهد ان اصحاب کهف و حضرت عزیر .

      به شما تبریک میگم که اینقدر عالی از این تضاد در جهت تکامل استفاده کردید و چقدر زیباست این راه . ما همه در کنار شما هستیم استاد و ایمان شما رو میستاییم و به انتخاب شما تبریک می گوییم . اینکه تونستید در این پیشامد مادر و خاله خیلی منطقی با قضیه روبرو بشید و واکنش بیست سال پیشتون که برای فوت پدرتون داشتید حالا نداشته باشید .

      الان هم مطمئنم وجود شما برای پذیرش معارف زیادی باز شده . لطفا مارو از الهاماتتون بی نصیب نزارید ‌ . چون ایمان دارم این لحظات سرشار از حس نابیست که شما دارید تجربه می کنید و مطمئنم معارف زیادی در حال ورود به قلب شما هستند .
      باز هم بهتون تبریک میگم که خداوند سینه ی شمارو گشاده کرده و از زبان خداوند به شما می گویم :
      الم نشرح لک صدرک
      و وضعنا عنک وزرک
      الذی انقض ظهرک
      و رفعنا لک ذکرک
      فان مع العسر یسری
      ان مع العسر یسری
      فاذا فرغت فانصب
      و الی ربک فارغب
      آیا سینه ی تو را گشاده نکردیم
      و بار تو را از روی دوشت بر نداشتیم
      همان باری که پشتت را خم کرده بود
      و تو را بلند اوازه نکردیم
      پس به درستیکه با هر سختی آسانیست
      و همانا با هر سختی آسانیست
      پس چون از مهمی فارغ شدی به مهمی دیگر بپرداز
      و به سوی پروردگارت راغب شو .

      نکات فایل :
      کنترل ذهن یکی از مهارتهاییست که باید برای رسیدن به هر هدفی یاد بگیریم .
      کلا برای رسیدن به هر هدفی ۴ مرحله را باید بتوانیم انجام دهیم :
      این ۴ مرحله در رسیدن ما به هر شرایطی بهمون کمک می کنه و تضمین رسیدن ما به آرزوهامون هست .

      هدف ما : خوشبختی
      مرحله اول : به مسیرمان شک نداشته باشیم . آیه قرآن (لاریب فیه هدی للمتقین )
      یکی از مهمترین قدم ها و مهارتهایی که باید کسب کنیم اینه که شک در موضوع نداشته باشیم .
      شک نداشته باشیم که به هدف میرسیم .
      همیشه باید ( میرسم )در ذهن باشه .
      مرحله دوم : آموزش ذهن ، تنظیم ذهن ، فرمولسازی ذهن . باید ذهن را با چیزی که میخواهیم به آن برسیم پر کنیم . با اطلاعاتی که میخواهیم به آن برسیم .
      مرحله ی سوم : خاموش کردن نجواهای ذهنی یا کم کردن آنها .
      مرحله ی چهارم : اطمینان کردن به نیروی درونی که مارو هدایت می کنه . نیرویی به عنوان خداوند در درون من هست که مرا هدایت می کند و او مرا به سمتی که باید می کشاند .

      استاد قلب من برای شما خوشحاله . شما در انتظار معارف بیکرانی هستید که داره به قلبتون وارد میشه . ما هم منتظر الهاماتی که به شما میشه هستیم و مطمئنم الهاماتی که از این به بعد به شما وارد میشه خیلی ناب و عالی هستند .
      خداوند دائما داره با شما صحبت می کند و شاید نجواهای ذهنیتون هم در این زمان بیشتر بشه ولی خداوند وجود شما از نجواهای ذهنتون قویتره . ممنون که مثل همیشه ما رو از خدای وجودتون بهره مند می کنید .
      ما هم منتظر شنیدن ندای الهی از وجود شما هستیم .
      دلم میخواد باز هم صحبت کنم ولی حسم میگه دیگه کافیه . فقط میدونم قلبم شاده . من از این تضاد دارم به وضوح میرسم . با شما احساس یگانگی می کنم و انتخاب مادر شمارو برای شما سرشار از برکت میبینم . روح مادر شما این انتخاب رو کرد که بازم به شما کمک کنه که به تکامل بیشتری برسید و دقیقا این انتخاب هم به نفع خودش و هم به نفع شما هست .

      اصلا نمیتونم بگم بهتون تسلیت میگم چون دل شما رو سرشار از نور الهی میبینم و میبینم چطور خداوند از زبان شما با ما صحبت می کنه . چطور خداوند نوید زندگی مجدد رو داره میده . نوید انتخاب بهترین باورها . نوید انتخاب باورهای زنده کننده که با اونها می تونیم این تضاد رو تبدیل به فرصتی کنیم که از اون زندگی بیرون بکشیم .
      مادر شما هر وقت که بخواد قادره به این دنیا برگرده و هر وقت اعلام آمادگی کنه قطعا خدای وجودش به ندای او لبیک میگه و دوباره خلق و افرینش جاری میشه . حتی شاید این بار به صورت مرد خودش رو بیافرینه شاید هم دوباره به صورت زن . اما کاملا آزاد است و خداوند آنچه را میخواهد که ما میخواهیم .

      در ضمن شما الان بهتر میتونید با مادرتون هم فرکانس بشید و صدای ایشون رو در فکرتون بشنوید . چون ما وقتی که در جسم هستیم ذهن ما نمیزاره فرکانس روح هم رو دریافت کنیم در حالیکه قلبمون اون فرکانس رو دریافت می کنه و خیلی وقتها دیدید که مادرا به حال فرزندانشون آگاه هستند . مادر شما داره با شما صحبت می کنه و اگه خوب گوش کنید صدای ایشون رو میشنوید که خیلی شاده و راحته و داره لذت میبره و از انتخابی که کرده راضیه . او نمیخواد شمارو ناراحت کنه چون ایشون با انتخابش به شما کمک میکنه تا بازم به تکامل بیشتری برسید و ایشون دوست دارن شما مثل همیشه شاد باشید و از این تضاد نهایت استفاده رو ببرید .

      براتون بهترین ها رو آرزو دارم استاد .
      و ایمان دارم این واکنش شما بهترین واکنشی بود که نسبت به بهشتی شدن مادرتون داشتید و این هم قطعا یکی از خوشبختیهاییست که شما انتخابش کردید چون همه ی مردم در این مواقع راه دیگری رو انتخاب می کنند که اونها رو سالها در غم و اندوه نگه میداره ولی شما با انتخاب بهترین راه و ایمان به این راه و شک نکردن به اون و آموزش ذهنتون و کنترل نجوای ذهنی و هدایت الهی خوشبختی و سعادتمندی رو برای خودتون انتخاب کردید و خدا می دونه چه الهاماتی از این مسیر زیبا قراره به وجود شما سرازیر بشه که حال خوبتون رو خوبتر کنه .
      ان الله مع الصابرین .
      منتظر خبرهای خوب از طرف شما هستیم و در این راه صبر می کنیم .
      در پناه خدا شاد باشید و در مسیر خوشبختی و سعادتمندی .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 1 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        الهام بهرامیان
        1400/01/11 03:37
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 78 کلمه

        سلام خانم سادات عزیز. من راجب این موضوع که روح برای تکامل بازهم به دنیا برمی گزدن در یک جسم دیگری شنیدم ولی اصلا اطلاعاتم خیلی محدوده وبا در تضاد با خیلی از شنیده ها وآموزش های ما. اینکه انسان در عالم برزخ وبعد از قیامت در بهشت یا جهنم سکنا دارد وباید پاسخگوی اعمالش باشه با این موضوع کمی برام گنگه اگه می تونید کتابی بهم معرفی کنید یا خودتون برام کمی توضیح بدین ممنون می شم

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/01/11 17:57
          مدت عضویت: 584 روز
          اندازه متن
          دیدگاه فنی
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 2,265 کلمه

          سلام خانوم بهرامیان گرامی .
          ببینید هرکسی باید خودش برسه . در مورد جاودانگی معبد سکوت هست و یکی دیگه هم از کتابهای استرهیکس هم هست البته الان اسمش رو فراموش کردم . ولی اینو میدونم اطلاعات این مسیر رو نمیشه با اطلاعات سایر کتابها به دست آورد .
          بزرگترین کتاب که میشه بهش اعتماد کرد فقط خود قرآن هست . چون ما باور داریم قران کلام الله است . در حقیقت قرآن هم یک الهامه الهامی از طرف خدای محمد ص به دل پیامبر و حضرت محمد هم به دلیل الهاماتشون شخص فرهیخته ای شدند و برای همه ارزشمند شدند و الهامات ایشون تبدیل به راه و رسم و دین شده .
          شاید ما با محمد ص خیلی متفاوت باشیم اما خدای محمد خدای ما هم هست ‌. تفاوت حضرت محمد ص با ما در اینه که ایشون به الهاماتشون ایمان داشتند و اونقدر باور داشتند و بهشون عمل کردند که تبدیل به یک راه و روش و دین شدولی الهامات ما فقط برای ما یک جرقه است و اونقدر بهش بی توجهیم که نمیزاریم راهمون رو روشن کنه .
          حالا یکی از ما که استاد گرامی هستند دارن از شیوه ی محمد ص تبعیت می کنند و الهاماتشون رو تبدیل به راه و روشی کردند که همه ی ما داریم ازش استفاده می کنیم . الهامات ایشون ایشون رو تبدیل به فرد فرهیخته ای کردند که این همه انسان رو اینجا گرد آوری کرده .
          پس شما اگه اینجا روزگارتون رو بگذرونید قطعا به الهامات بی نظیری میرسید و من خودم یکی از هزاران افرادی هستم که از همین سایت هدایت شدم و با اینکه خیلی جاها تحقیق کردم اما دوباره همینجا برگشتم و دیدم ادامه ی راهم فقط از همینجا ممکنه . چون من اینجا از نو متولد شدم .
          ما فکر میکنیم حقیقت در کتابهای علمیست . در حالیکه تمام کتابهای علمی از ذهن و تقلید از دیگران به وجود اومده و کتابهای کمی داریم که از حقیقت دل انسانها پرده برداشته اما باز هم اکثر اونها اشاره ای به جاودانگی نکردند و حتی بازگشت . پس اولین توصیه ام به خودم و شما اینه که از راه استاد تبعیت کنیم تا سعادتمند بشیم . تا اگاه بشیم تا خوشبخت بشیم . چون راه استاد راه خداست .

          به نظر من شما هم اگه به قلبتون رجوع کنید و الهاماتتون رو بشناسید خیلی راحت همه ی مسائل براتون باز میشه .
          چیزی که بیشتر از همه باورم شده این هست که باور مرگ از این اندیشه میاد که

          ما همیشه باور داشتیم دور از خدا هستیم و کسی که میمیره به سمت خدا برمیگرده .(کتاب معبد سکوت) این باور مرگ رو ایجاد می کنه در حالیکه باور صحیح اینه( الله معکم اینما کنتم . هر جا که هستید خداوند با شماست .) خداوند همواره همراه ماست . این آیه قرآنه و آیه دیگر و نفخت فیه من روحی هست . و خداوند فرمود من از روح خودم در انسان دمیدم . خب با یه حساب دو دوتا چهار تا و کاملا منطقی میشه باور جاودانگی رو از آیات قرآن استخراج کرد . روح ما خداست . یکی از صفات خدا هم حی و قیوم هست . پس روح ما حی و قیوم هست .
          یکی از صفات خدا خالق هست پس روح ما هم خالق هست . خدا بی نهایته . خلاقیت خدا هم بی نهایته .پس خلاقیت ما هم بی نهایته . چون ما روح حستیم . روح هم خداست . ما هم خدا هستیم و همواره قدرت خلق همراه ماست . پس بازگشت هر لحظه میتونه اتفاق بیفته .
          حالا باز چیزی که اینجا شبهه ایجاد می کنه اینه که اغلب انسانها خودشون رو جسم تصور می کنند و جسم رو هم میرا پس در نتیجه مرگ رو برای خودشون در ذهنشون تصور می کنند و همین تصویر دهنی اشتباه مرگ رو خلق می کنه . در حقیقت ما مرگ رو انتخاب می کنیم با تصاویر ذهنی خودمون .
          اینجا باید باور رو تغییر داد . گفتیم خداوند فرموده و نفخت فیه من روحی . من از روح خودم در انسان دمیدم . پس نیروی حیات در ما خداونده . نیرویی که ما الان داریم باهاش نفس میکشیم روح ماست یعنی خداوند . نیرویی که داریم باهاش حرف میزنیم پلک میزنیم قلبمون ضربان داره و …. اینا همش نیروی الهیست . حالا این نیرو رو حسش کن دستاتون رو حرکت بدید . نیروی حرکت دهنده در دستتون رو حس کنید خب ما اون نیرو هستیم . ما روح هستیم که هر لحظه داریم به جسم جان میدیم و داریم اون رو به روز رسانی می کنیم . باز هم با یه حساب دو دوتا چهارتا میشه گفت ما روح هستیم روح هم خداست پس ما خدا هستیم . خدا هم که حی و قیومه . پس ما هم حی و قیوم هستیم . خدا خالقه . پس ما هم خالقیم .
          ما جسم خودمون رو هر لحظه داریم خلق می کنیم . هر روز جسم ما داره هزاران سلول رو از دست میده و دوباره از نو میسازه . شاهدشم ترمیم زخمها که نشون دهنده ی باز سازی سلولهاست در حقیقت همه ی سلولها دارن بازسازی میشن . خب روحا دایما داره جسم رو خلق می کند . سلولهای پیر و مرده رو از بین مبره سلولهای جدید میسازه . پس افرینش الهی همواره جریان داره . همواره در جوان کردن بدن هست و همواره در سلامتی و تازه شدن . خب این قدرت خدای وجودمون هست . چطور نتونه دوباره خلق کنه . اصلا من که عقیده دارم خلق هرگز متوقف نمیشه و روح مادر استاد و البته تمام رفتگان در جای دیگری دوباره داره خلق می کنه . البته بازم انتخابه . اگر خودش بخواد .
          ما نیروی خودمون برامون ناشناخته است . ببین قلب ما از درون داره حرکت می کنه کسی از بیرون هدایتش نمی کنه خود ما هستیم . مغز ما رو خودمون داریم هدایت می کنیم کسی از بیرون هدایتش نمیکنه .
          (من )که به خودمون نسبت دادیم فقط من جسمی نیست.
          (من) خیلی گسترده است . و شناخت (من) تا بی نهایت ادامه داره . ما هرچقدر خودمون رو بشناسیم بیشتر به تواناییمون ایمان می آریم و تمام مشکلات و رنج ما ناشی ناطی از نشناختن (من) هست .
          خب حالا این من گسترده که خالق هم هست و بی نهایت هست . قدرتش لایزال هست . چون ثابت کردیم ما خدا هستیم . پس تمام صفات الهی در ما جاریه . خب حالا اگه این نیرو بخواد خلق کنه که میتونه جلوش رو بگیره . اصلا مرگی برای بشر وجود نداره . مرگ فقط برای افکار و اندیشه ها و سلولهای زشت و پیر و نادلخواهه . اصل افرینش زیباییست . اصل آفرینش سلامتیست . اصل آفرینش جوانیست . اما خب ما چون ذهنی داریم که قدرت خلاقیت داره و این دهن رو میشه با همه چیز پر کرد مرگ رو خلق کردیم . پیری رو خلق کردیم . زشتی رو خلق کردیم . بیماری رو خلق کردیم . ترس رو خلق کردیم و شیطان رو خلق کردیم . ما خودمون شیطان رو خلق کردیم و ازش ترسیدیم . شیطان چیزی فراتر از ما نیست . ما بهش قدرت دادیم .

          ببین اینارو وقتی عمیق بشید کاملا میشه درکش کنید . شیطان چیه . شیطان غم و اندوه و ترس و خیانت و حسادت و … است اینا رو کی ایجاد می کنه . ما کدش رو به ذهن دادیم و ذهن اون رو تکرار کرده . شیطان در حقیقت تکرار کدهای غیر خدایی ماست که ما دستورش رو به ذهن دادیم و خودمونم قادریم با نیروی الهی خودمون از بین ببریمش .

          ولی خب یه سری از انسانها نمیخوان . یه سری از انسانها اونقدر این عادات براشون پررنگ شده دیگه خدای وجودشون رو ضعیفتر از نجوای شیطان می دونند و ایمان برای اونها یک جرقه است که فقط میدونند هست اما نمیتونه راهشون رو روطن کنه . ولی ما اومدیم اینجا . اینجا روز به روز دلهامون رو گسترده تر می کنه . روز به روز آگاهترمون می کنه . بودن در اینجا اون جرقه رو تبدیل به آتش می کنه . شما فکر می کنید من روز اولی که اومدم اینجا می تونستم این همه الهام از خودم بکشم بیرون نه . من هدایت شدم به اینجا همونطور که همه هدایت شدند و هممون با جون و دل کار کردیم و تک تکمون با راهنمایی استاد به الهامات بی نظیری رسیدیم .
          باور اینکه بعد از مرگ میشه دوباره زنده شد عین ایات قرآنه و معاد قرآن دقیقا همین رو میگه . ببین تفاسیر قرآنی از معاد ، معاد رو برای ما دور نشون میده در حالیکه معاد نزدیکه به ماست اصلا اخرت در دل همین دنیاست از ما جدا نیست . شما وقتی میخوابی کجا میری . ایا بهشت و جهنم در بیرون از ماست نه اون هم دقیقا مثل زمانیه که ما خواب هستیم کجا میریم . آیا ما از نطر فیزیکی جایی میریم نه ولی متافیزیک ما همه جا میره . چطور میره . از درون . ما سفر درونی داریم . بهشت و جهنم هم سفر درونی هستند . همه ی انسانها برمیگردند . منتها یک سری از انسانها باید بمیرن تا به این حقایق برسن . مردن هم چیز سختی نیست عبور کردنه . اونها نمیتونند از ذهنیت خودشون بگذرند . در حالیکه قلبشون مشتاق آگاهیست . بنابراین خداوند درخواستشون رو اجابت می کنه . چشم و گوش و ابزار ظاهری رو موقتا خاموش می کنه تا اونها حقیقت رو ببینند . الان تمام رفتگان ما هستند . ما در اندیشه مون می تونیم با تک تکشون صحبت کنیم ولی ایمان نداریم و تصورات دیگه نمیزارن سخن اونها رو درک کنیم ولی خیلی ها توی خواب باهاشون رابطه برقرار می کنند چون ما از نظر روحی به هم پیوسته ایم و اونها هستند .
          خب مرگ برای انسانها مرحله ای از تکامله و واقعا روح قدرت خلق رو داره . گفتیم ما خالق هستیم . روح ما خداست . باور هم که داریم ارواح وجود دارند . کی میخواد جلوی اونها رو بگیره اگه هرکدوم بخوان دوباره برای خودشون ابزار خلق کنند . منتها چون در بعد روحانی وجود انسان درد نداره رنج نداره آزادی و رهایی هست و برای اغلب انسانها این دنیا رنج و درد معنا گرفته اکثر اونها دیگه انتخاب نمی کنند . اونها در بعد روحانی از درد و رنج عاری هستند و فقط در لذت هستن البته بهشت و جهنم و یا برزخ هم همه حالات روحانیست که ما همینجاهم تجربه می کنیم . وقتهایی که پر از خشم و حسادت و اندوه و ناتوانی و… هستیم آیا چیزی جز جهنم رو داریم تجربه می کنیم ؟
          وقتی لذت و صفا و عشق و مهربانی و نور و روشنایی رو داریم تجربه می کنیم آیا چیزی جز بهشت رو تجربه می کنیم؟
          برزخ هم حالتی از انتظاره خیلی وقتها ما خیلی حسهای مختلفی داشتیم که حس برزخ رو به ما نشون داده . همه ی این درکها هم دلیلش اینه ما الان روح رو همراه داریم . ما روح هستیم ما همرن حالا هم آخرت رو میتونیم درک کنیم . چون آخرت و بهشت و جهنم و … توسط روح درک میشه و ما همین حالا روح رو با خودمون داریم . پس میتونیم همینجا بهشت رو تجربه کنیم . میتونیم همینجا جهنم رو تجربه کنیم . میتونیم همینجا عشق رو تجربه می کنیم .
          خدا اگه به ما جسم داده برای اینکه لذت بیشتری ببریم برای اینکه تجربه های قشنگتری داشته باشیم . برای اینکه لمس کنیم . بشنویم . ببینیم . بچشیم . درکمون بهتر میشه . وگرنه ما به ابزار نیازی نداریم . ابزار فقط برای راحتتر شدن کار هست .

          حالا اگر روح موقتا این ابزار رو کنار بزاره هر وقت بخواد کی میتونه جلوش رو بگیره . او ابزار آفرینه اراده کنه خلق میشه . آفرینش خیلی راحت اتفاق میفته .
          ببین ماینهایی که میگم کاملا منطق پذیره اصلا پیچیده نیست . خیلی راحت درک میشه . اصلا نیازی به شاهد نداره . قدرت دست توست . تو بخوای خلق می کنی . کی میتونه جز خودت جلوی خلق تورو بگیره .
          ما فقط باید فرمولها و کدهای ذهنیمون رو تغییر بدیم تا تجربیاتمون تغییر کنه .

          باور مرگ و زندگی خیلی کامل برام باز شده چون من همیشه از این موضوع و مرگ عزیزانم رنج می کشیدم من یادمه هربار یاد مرگ پدر و مادرم می افتادم فقط گریه می کردم و زمین و زمان رو بد و بیراه می گفتم اما از وقتی که با سایت تناسب فکری آشنا شدم تحول من آغاز شد و شخصیتم دگرگون شد و اونقدر وجودم سرشار از الهامات و افکار لذتبخشی شد که حال دلم رو زیر و رو کرد و من رو از انسانی افسرده به انسانی شاد تبدیل کرد . نمیگم تضادهای زندگیم همش حل شده نه ولی من دیگه به چشم تضاد بهشون نگاه نمیکنم . میگم همش انتخابه سوالی در ذهنم نیست که بی جواب مونده باشه پاسخ تمام سوالات رو دریافت میکنم و خیلی راحتم بهش پاسخ داده میشه . چون ذهن من منو با تمام ویژگیهای شخصیتیم میشناسه و پاسخی بهم ارائه میده که بهتر از هر شخص دیگه ای من رو قانع می کنه . پاسخ سوال شما هم در کتابها نیست . شاید بشه به عنوان شاهد برای عمیق کردن باورها از کتاب استفاده کرد ولی برای باور کردن فقط باید به درونتون رجوع کنید و شک و تردید رو از الهامات دریافتی کنار بزنید .
          پاسخ سوال شما به شما الهام میشه .
          فرق بین الهامات و نجواهای دهنی هم در حال خوبی هست که الهامات ایجاد می کنند و حال بدی که نجواها ایجاد می کنند . شما اونی رو تبعیت کنید که حال دلتون رو خوب می کنه .

          امیدوارم شما هم راه استاد رو که پیشرو ما در مسیر هستند در پیش بگیرید و همه با هم به سمت اهدافمون گام برداریم و به موفقیتها و حال بی نظیری دست پیدا کنیم .

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            الهام بهرامیان
            1400/01/13 19:10
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 51 کلمه

            سلام خانم سادات گل وقتی دیدم جواب سوالمو دادین نمی دونید چقدر خوشحال شدم. حرف هاتون عالی بود باید چندین بار بخونمش. شما درست می گید منم احساس خیلی خوبی از حرف های استاد می گیرم وتمام سعیم اینکه به بهترین نحو ممکن درکشون کنم. خدا خیرتون بده خیلی لطف کردین

            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              1400/01/15 10:24
              مدت عضویت: 584 روز
              اندازه متن
              محتوای دیدگاه: 160 کلمه

              خواهش می کنم بانوی بزرگوار . نظر لطفتونه . بله . اونقدر باید استمرار داشته باشیم تا ذهنیتمون تغییر ‌کنه . قدم های کوچک اما پیوسته مارو به تمام اهدافمون میرسونه .
              ۱۲۰ سالگی تازه اول جوانی ماست
              خدای ۱۲۰ سالگی ما همون خدای ۱۲ سالگی ماست . ذهن ما رو به روزرسانی می کنه و جوانی که اون موقع هم به ما میده همون جوانی ۱۲ سالگیمونه . فقط این وسط ذهنیت پیری رو باید تغییر داد . البته من به خودم باشه ذهنیتم کمتر تغییر می کنه . ولی وقتی اینجا باشیم و بگیم و بنویسیم و استفاده کنیم ذهنیتمون هی به روزرسانی میشه و ذهنیت کهنگی و پیری و مرگ از بین میره . ما جاودانه هستیم . این اصل وجود ماست و هر ذهنیتی غیر از این ویروسیه که در بدن ما خلل ایجاد می کنه و با آنتی ویروس سایت تناسب فکری اون ویروسها پاکسازی میشن . موفق باشید دوست عزیزم

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/01/12 17:31
        مدت عضویت: 93 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 213 کلمه

        سلام فاطمه سادات عزیزم …بازم مثل همیشه خیلی از نوشتتون لذت بردم..واقعااز ته قلبم بهتون تبریک میگم بابت این همه درک و آگاهی خارق العاده ..چقدر لذتبخش این آگاهیی های ک دارید و با ما ب اشتراک میذارید… انشاءالله منم یا کسایی ک مشتاق این آگاهی ها هستند ی روزی مثل شما و استاد عزیزمون بهش دست پیدا کنیم.
        خدا رو برای من فقط در حد ی نماز و روزه برام جا انداختن البته اعتراضی بهشون وارد نیست ..چون هنوزم هستن افراد بی شماری ک ازین آگاهی عای ناب بی اطلاع هستن..همیشه ترس از خدا رو برام جاانداختن و من همیشه از خدا ترسیدم.از مرگ ترسیدم.از شب اول قبر میترسم ..درحالیک این متن شما و استاد از خدایی بود ک از هر لحظه با خدا بودن چقدر لذتبخشه ،چقدر آرامش بخشه،..خیلی دوستدارم ک یادبگیرم این آموزش ها و مهارت ها رو .. انشاءالله همون جور ک ب این مسیر هدایت شدم ..هدایت بشم ب اولین گام و قدمی ک خدارو ازاول ازنو بشناسم…
        خیلی خوشحالم ک دراین مسیر افرادی مثل شما هستن ک باعث میشن جرقه ای توی ذهنمون ،توی قلبمون ایجاد بشه برای شناخت بیشتر خدایی ک همیشه هرجا ک ماهستیم خداهم هست.واستاد جان ی تشکر ویژه از شمابابت این فایل های عالیتون😍خیلی عالی هستید.. انشالله عمری باعزت کنار خانواده محترمتون رو سپری کنید🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/01/15 10:35
          مدت عضویت: 584 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 68 کلمه

          سلام عزیزم ممنون از دعای خیرتون . همچنین . ان شاء الله هممون با تغییر و پاکسازی ذهنیتهایی که از اول عمر خودمون یا دیگران برامون ساختن به ذهنیت اصلی که خدا برامون ساخته برسیم که میرسیم . به فرمایش استاد اون تصویر همیشه هست . این تصاویر اگه کنار برن حقیقت آشکار میشه .
          خورشید هرگز پشت ابر نمی مونه .
          ابرها کنار میرن و خورشید حقیقت جاودان میدرخشه

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1400/01/10 08:42
      مدت عضویت: 69 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 479 کلمه

      بنام خداوندی که از هر مادری مهربان تر است.
      سلام خدمت استاد عزیزم.
      من تازه بعد از دیدن این ویدعو متوجه شدم مادر وخاله عزیزتون رو از دست دادین.
      بهتون تسلیت می گم. مطمعنم روح مادرتون الان خیلی شاد هست مگه می شه فرزندی مثل شما داشته باشی وشاد نباشی.
      درتمام مدتی که نگاه می کردم اشک ریختم
      نمی دونم چه کار خوبی کردم که خدا اینقدر بهم لطف کرده ومنو با شما آشنا کرده.
      من مدت 7 ساله مادرمو بخاطر سرطان از دست دادم تو این 7سال شبی نبوده با عذاب وجدان نخوابم با اینکه در طول بیماریش بارها ابراز کردن که از من راضی هستن وتا در توانم بود بهشون سر زدم وکمک کردم ولی لحظه ای از یادشون غافل نبودم همیشه ذهنم منو به خاطراتی برده که چند روز روزگارم سیاه بوده بخاطر اون افکار.
      خاطراتی از بیماری وروزهای سختی که داشتن.
      حالا متوجه شدم در تمام اون مدت ما چقدر ناشیانه عمل کردیم
      کل کشور در جریان مریضی مادرم بودن وبه قول خودشون دعا می کردن برای سلامتیش روزی صد نفر به عیادتش می اومد واینا همه تمرکز وتشدید بیماری ایشون رو باعث شد وبس.
      شما کاملا درست می گین. مادرهای ما خیلی بیشتر از ما مادری کردن اونا اصلا بلدنبودن برای خودشون باشن یا اینکه بخوان برای فراغت خودشون وقتی بزارن تمام زندگیشون در خدمت بچه هاوهمسر وبعدشم نوه وعروس وداماد بودن.
      اونا انتخاب کردن مادر باشن ودست خدا بودن برای پرورش ما وحالا هم به ذات خودشون به اصل خودشون برگشتن وما در تمام این پروسه فقط یک تماشاچی بیش نیستیم
      مرگ وزندگی وسلامتی همه ما ونزدیکانمون فقط دست خداست ففط اونه که بد بندشو نمی خواد دکترم یه بندس که خدا علم بهش داده واگه ما به توسط دکتر درمان می شیم در واقعه هدایت خداست به سمت کسی که انتخاب شده مشکل ما رو حل کنه وکلید اون مشکل هم خودش داده دست اون دکتر یا هر شخص دیگری.
      من فکر کنم از امشب راحت بخوابم چون مطمعنم خدا برنامش بی عیب ونقصه چون در خانواده ما هم بعد فوت مادرم اتفاقاتی افتاد که الان متوجه می شیم همه اون جریانات مثل دومینو زنجیره وار توسط خداوند چیده شده وخداوند حکیم وبخشنده ومهربانترین است.
      در وجود ما دو وجه وجود دازد یکی قلب ودیگری ذهن.
      ذهن دفترچه خاطرات کل زندگی ومنفی باف ما رو در دست داره وهمیشه سعی در یادآوری خاطرات بد هستش ولی قلب که همان جایگاه خداوند است همیشه به آرامش واطمینان دعوت می کنه وچقدر خوبه که همیشه بتونیم مثل الان شما این دوتارو از هم تفکیک کنیم وبزاریم قلبمون برامون تصمیم بگیره ودر حد توان به نجواهای ذهن توجه نکنیم.
      بهشتی شدن مادر وخاله عزیزتون رو بهتون نمی دونم تبریک بگم یا تسلیت حتما بخاطر شادی الانشون تبریک وحتما بخاطر جای خالیشون ودبگه تکرار نشدنشون تسلیت 🙏
      انشالا خدا به شما وبقیه خانوادتون سلامتی وتن درستی بده که البته داده وخداروهزاران بار بخاطر وجود شما شکر وسپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم