0

مبانی لاغری با ذهن (قسمت پنجم)

اندازه متن

آموزش های دوره مبانی لاغری با ذهن درباره شرح الزاماتی است که برای کسب نتیجه عالی از آموزش های سایت تناسب فکری برای لاغر شدن به آن نیاز دارید.

بنابراین علاوه بر اینکه موضوعات مطرح شده در این مجموعه فایل آموزشی به درک بهتر شما از موضوع چاقی، لاغری و قدرت ذهن کمک می کند بلکه سبب می شود به هنگام استفاده از آموزش های گام به گام که در بخش محصولات سایت ارائه شده است، عملکرد بهتری داشته باشید.

لازم به ذکر است، چنانچه آشنایی شما با موضوع لاغری با ذهن از طریق مجموعه فایل های مبانی لاغری با ذهن آغاز شده است نیز باید این محتوای آموزشی را با دقت دنبال کنید چرا که برای کسب نتیجه عالی از ادامه مسیر به آن نیاز دارید.

از این رو توصیه می کنم محتوای آموزشی قسمت های قبل را بارها مشاهده کنید تا درک عمیق تری از موضوعات مطرح شده در شما ایجاد شود.


از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

لاغری با ذهن یک روش زندگی است.

هربار تصمیم می گرفتم برای لاغر شدن اقدام کنم مهمتر از روشی که قصد انجامش را داشتم، مدت زمانی بود که باید آن روش را انجام می دادم.

اگر قرار بود رژیم بگیرم، مدت اجرای رژیم از نحوه اجرای آن مهم تر بود.

اگر باید ورزش می کردم، زمان ورزش کردن در هر روز و مدت روزهایی که باید ورزش می کردم مهمتر از نوع حرکاتی بود که باید انجام می دادم.

بعد از آن، مقدار وزنی که در این مدت کم می کردم برای من اهمیت داشت.

اگر مدت اجرای برنامه رژیمی یا ورزشی که باید برای لاغر شدن انجام می دادن زیاد بود یا مقدار وزنی که قرار بود در این مدت کم کنم، پایین بود تمایلی به انجام آن نداشتم.

در ذهن افراد چاق، لاغر شدن به منزله اجرای روشی به مدت محدود و لاغر شدن به اندازه ی دلخواه است و این در حالی است که روش لاغری با ذهن هرگز نمی تواند در مدت مشخصی باعث لاغری همیشگی افراد شود.

لاغری با ذهن یک روش زندگی است و برای لاغر شدن و مهمتر از آن لاغر ماندن تا ابد باید آموخته های خود در روش لاغری با ذهن را بعنوان سبک زندگی خود انتخاب کنید.

مانند نقاشی که فنون نقاشی را یاد می گیرد و تا روزی که زنده است می تواند طرح های مورد علاقه اش را نقاشی کند. او هرگز نقاشی کردن را فراموش نخواهد کرد مگر اینکه خودش علاقه ای به نقاشی کردن نداشته باشد.

لاغری با ذهن مانند نقاشی کردن است، هنری است که باید آن را آموخت و از آموخته های خود تا ابد استفاده کرد. در اینصورت شما برای همیشه در اندام ایده آل و بهترین حالت خود خواهید بود.

از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

ماندن در تناسب اندام ایده آل فقط از طریق یادگیری لاغری با ذهن امکانپذیر است.

بارها از طریق روش های مختلف مقداری از وزن و سایز خود را کاهش داده بودم اما سریع تر از زمانی که برای کاهش وزن صرف کرده بودم دوباره چاق می شدم و همیشه برای من سوال بود: چرا من به سختی وزن کم می کنم اما به راحتی چاق می شوم؟

بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند عقیده دارند که به راحتی آب خوردن چاق می شوند اما برای لاغر شدن پوست آنها کنده می شود.

از آنجایی که این وضعیت در همه افراد چاق مشترک است باید به دلیل آن فکر کرد.

تنها عاملی که بین همه افراد چاق مشترک است، قدرت ذهن آنهاست.

افراد چاق می توانند از نظر جنیست، محل زندگی، فرهنگ، سن و پارامتر های دیگر با هم تفاوت داشته باشند اما تنها در مورد یک پارامتر با هم مشترک هستند و آن قدرت ذهن است.

دلیل اینکه همه افراد چاق تجربه دوباره چاق شدن های مکرر بعد از هر بار لاغر شدن را دارند این است که فرمول های چاقی در ذهن آنها ایجاد شده است و فرمول های چاقی را نمی توان با ورزش کردن و رژیم غذایی گرفتن تغییر داد.

ذهن ما قدرت یادگیری دارد و اگر ما چاق شده ایم فقط به این دلیل است که چاق شدن را آموخته ایم. شاید چگونگی یادگیری چاق شدن را به خاطر نداشته باشیم اما شباهت های افراد چاق این موضوع را اثبات می کند که همه ما به یک شکل چاق شدن را یاد گرفته ایم.

بنابراین برای لاغر شدن به همان طریق چاق شدن باید عمل کنیم، یعنی لاغر شدن را نیز باید بیاموزیم و آموزش های لاغری با ذهن دقیقا بر مبنای این موضوع تنظیم و اجرا شده است.

در روش لاغری با ذهن ابتدا لاغر شدن را می آموزید، سپس آموخته های خود را به کار می گیرید و استفاده از آنها را ادامه می دهید تا به اندام ایده آل خود برسید.

پس از رسیدن به حالت ایده آل باید زندگی به سبک لاغری با ذهن را برای همیشه ادامه دهید. به این شکل شما تا ابد متناسب خواهید بود.

به اندازه ای که از آموزش ها استفاده کنید، شخصیت چاقی شما تغییر خواهد کرد و به همان اندازه جسم شما تغییر می کند.

تمرین این جلسه:

1- درباره تجربه استفاده از روش های لاغری که برای مدت خاصی آن را انجام داده اید و نتیجه ای که کسب کرده اید بنویسید.

2- درک خود از چگونگی ایجاد فرمول های چاقی در ذهن را شرح داده و روند یادگیری چاق شدن در ذهن و تبدیل آن به اضافه وزن در جسم را شرح دهید.

3- با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن چگونه لاغر شدن را یاد خواهید گرفت و روند یادگیری و لاغری از طریق ذهن را شرح دهید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=32141
برچسب ها:
16 نظر در مورد مبانی لاغری با ذهن (قسمت پنجم)

دیدگاهتان را بنویسید

      angelikian4040@gmail.com
      1400/10/23 19:42
      مدت عضویت: 242 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 351 کلمه

      لاغری با ذهن یک سبک زندگی جدید هست و باید مانند روشهای چاقی به عنوان یک روش دائمی از آن استفاده کرد افراد متناسب هرروز از یک نوع فکر و روش‌  استفاده میکنن و هیچ برنامه ریزی در طول روز برای خوردن موادغذایی ندارن در حالیکه افراد چاق برای خوردن تک تک موادغذایی و ساعت و چگونگی خوردن موادغذایی برنامه ریزی میکنن و همیشه دنبال تست موادغذایی و بدنبال امتحان کردن انواع طعم‌ها هستن داماد همسرم الان نزدیک ۶۰ سال هست که متناسب هستن و من چند بار ازشون پرسیدم شما چکار میکنید متناسب هستین گفتن من تا الان اگر نوشابه میخورم فقط نصف استکان بیشتر نمی‌خورم یعنی میزان غذاش هیچ تغییری نکرده و هیچ برنامه جدیدی برای غذا خوردن ندارن تنها تفاوت بین افرادچاق ولاغر در نگرش و افکار آنهاست چون بدن یک فرد متناسب و چاق هردو طبق یک مکانیزم  فعالیت میکنه و نوع موادغذایی  هم که تفاوتی با هم ندارن با تغییر  در نگرش افکار نیز تغییر میکنن و سپس احساس و رفتار ما عوض میشن و ما متناسب میشیم من در این مدت تغییرات مشهودی رو در رفتارهایم می بینم که خودم متعجب میشم شاید قبلا دائما در یخچال بودم الان یادم میره تو یخچال چه موادغذایی  هست من توجه کردم روزهای تعطیل بیشتر موادغذایی  استفاده میکنم و باید این باور رو اصلاح کنم یا وقتی مهمونی میرم بعضی اوقات کنترل ندارم و از نظر خودم زیاده روی میکنم و حسم بد میشه و دوست دارم این رفتارها رو بذارم کنار و با نگرش جدید و تکرار رفتارهایی که حس خوبی بهم میده مطمئنم که می تونم متناسب بشم کافیه نگرش و باورم قدرتمند بشن کافیه باور کنم بدن من از من جدا نیست خودش بمن کمک میکنه که متناسب بشم باید از خودش کمک بگیرم چون جسمم دارای مکانیزمی هست که خودش رو ترمیم میکنه در هر لحظه در بدن من هزاران واکنش شیمیایی انجام میشه که من کنترلی ندارم همینطوری که من در پلک زدن و تنفسی دخالتی ندارم پس از الزامات لاغری با ذهن درست کردن باورمون هست و بقیه رو خود جسممون انجام میده و خدارو شکر میکنم بخاطر این جسم هوشمندم ،

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/06 17:13
      مدت عضویت: 171 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,016 کلمه

      سلام به همراهان عزیز سایت تناسب فکری چه اسم با معنایی چندروز پیش وقتی اسم سایت وداشتم براخودم مرور میکردم فهمیدم چه جالب یعنی فکرت که متناسب بشه جسمت هم متناسب میشه  چندروزی نرسیدم بیام تمرین اناج بدم الانم انگاری بزور خودمو وادارمیکنم نمیدونم چرا ذهنم اینقدر مقاومت داره اینقدر تنبله واینقدر کمالگراست وقتی کامنت زیبا فوق العاده دوستانمو میخونم انگاری از خودم ناامیدمیشم فککنم دلیل تنبلی ذهنم این هم باشه  حالا خداروشکر که دارم مینویسم ومیخوام ذهنمو کنترل کنم 

      تمرین اول: من خیلی دنبال رژیمهای سخت نبودم ( الان که دارم مینویسم یادم اومدچندروز میش داشتم این تمرینو انجام میدادم نمیدونن یهو دستم بچی خورد تمام متنم بهم ریخت منم میخواستم برم کارهای دیگه مو انجام بدم گفتم ولش شاید نباید این کامنتو بفرستم ) کلا رژیم منو عصبی میکنه بشدت واگر یه زمانی گرسنه بشم که نتونم اونموقع چیزی بخورم بهم میریزم وعصبی میشم خیلی پورخور نیستم کم غذا میخورم بنسبت اطرافیانم وآروم هم غذا میخورم اما حالا میفهمم که چرا بااینکه هم کم میخورم یعنی اندازه میخورم معمولا وهم آرام ولی چرا چاقم چون همیشه تو ذهنم بخودم غرمیزدم که بابا من که کم میخورم اروم میخورم پس چرا لاغرنمیشم ؟ نمیدونستن این باوره مخربه که خودم دارم که من به قول استاد کم بخورم یا حتی سالاد بخورم یا آب بخورم بدتر حتی بابا من نفسم میکشم وهوی میخورمم چاق میشم  اینا باورهای داغون خودم بودن که ذهنم هم پذیرفته بود وجسممو تحت تاثیر قرار میداد الان مدام بخودم میگم که من هرچی هم بخورم لاغرمیشم همه چی رو خداوند مسخر ما کرده چیزی که مسخر منه پس منو متناسب لاغر ونیرومند میکنه  داشتم میگفتم رژیم که نگرفتم اصلا اما ورزش و ماساژ لاغری ودمنوشو اینارو امتحان کردم البته اونم کم  همیشه هم الان که دقت میکنم میبینم پس زمینه ذهنم داشتم که بابا تو چاقی دیگه ولش لاغر نمیشی خودتو اذیت نکن این اخریها ورزشم میرفتم از نتیجه لاغری ناامید شده بودم وفقط برای حال خوب خودم میرفتم ورزش اما خیلیهارو دیدم که رژیمهای سخت وهزینه های سنگین کردن اما نتیجه شون مقطعی بوده وتا ول کردن دوباره برگشتن  منم این باوررو داشتم که من که نه رژیم میگیرم الانم که دیگه ورزش نمیرم دمنوشی هم که نمیخورم پس چاقتر میشم دیگه وشدم با باور خودم خداروشکر به لطف حضورتواین فضای پاک وعالی وباورهای درست وقشنگ استاد متوجه شدم که باور خودم باعث میشده وگرنه من که تا ١٣ سالگی کلالاغربودم واصلا چاق نمیشدم بعداز اونم که یکم بقول بقیه رو اومدم دیگه متناسب بودم اندازه بودم واندام خودمو دوست داشتم تا زمان بارداری 

       

      حالا تمرین دوم : بارداری خانمها دلیل چاقی شون میشه منم که دوبار این تجربه رو داشتم خب طبیعی که چاق بشم دیگه  اما پس چرا خیلیهارو دوروبرم میبینم باردارشدن تازه چندین بار نه دوبار مثل من اما بازم متناسبن ؟؟ چرا مشکل پس از ذهن وفکر منه که من چاق شدم 

      دوران شیردهی که غذا بیشتر میخوری که شیر داشته باشی کم تحرکی چون فقط به بچه میرسی خب طبیعی که چاق بشم  نه طبیعی نیست چرا همون خانهایی که ۵ تا ۶ تا بچه دارن اونا لاغرن تازه غذاهم بیشتراز من میخوردن پس اینا نیست دلیلش بازم از افکار خودمه که چاقی رو برای خودم خلقش کردم

       

      ریزه خوری عصبی  یا استرس داشتن  باعث شده چاق بشم اما خیلی ها اینطورین دائم میخورن استرس دارن اما لاغرن چون باورشون اینه که هرچی بخورن چاق نمیشن ومتناسبن تازه خود منم یه زمانی مسئله برام پیش اومده بودم وحرص خوردنام بیشتر شده بود کلی لاغر شدم 

       

      وقتی سنت از ۴٠ بگزره دیگه لاغرشدنت هیهاته اینو تو باشگاهها خیلی به آدم میگن دیگه ۴٠ رد کردی بید اماده بیماری وچاقی بیشتر وخلاصه همه چی باشی 

      مامان خودم مدام میگه من الان چندین ساله که وزنم تغییری نکرده تازه لاغرترم شده درصورتیکه سنشم ۶٠ تحرکم نداره غذاهم از من خیلی بیشتر میخوره چربو چیلی هم میخوره  پس ذهنه منه که مسئله دار کرده این سن بالای ۴٠ رو  

      طبع اونایی که سرده وبلغمی اونا چاقن پس منم طبیعی که چاقم  کجاش طبیعه بابا اینهمه ادم اطرافمن که سفید پوستن وطبعشن سرده وبقول طب سنتی باغمی ان ولی لاغرن ومتناسب مشکل جای دیگه است  یا میگن اونایی که طبع گرم دارن لاغرن چون سوخت وساز بدنشون بالاست اما هستن یعده که اینطورین ولی چاقن چون اونا این این باور در خودشون نساختن ومثل من باور مخرب داشتن که هرچی بخورن چاق میشن اصلا خدام به ما گیر داده ها میخواد ما چاق باشیم یا وقتی همی چی رو خدا تقسیم میکره به ما ال ماشالله استعداد چاقی داده ما هم که ساده وبیفکر بی تعقل باورهای غلطی رو که بخوردمون دادن پذیرفتیم واینی شدم که الان هستم اما حالا فهمیدم که منم که چاقی رو خلق کردم من مسئولشم پس مسول لاغریم هم خودمم نه قرص ودمنوش لاغری وفلان رژیمو عملو ورزش  من همونطوری که به اسونی بی هیچ دمنوشی چاق شدم بی هیچ ورزشو عملی میتونم همینطوری لاغربشم با تغییر افکارم  اما باید صبور باشم چون باورهای غلط که عین سیمان به مغزم چسبیدن با صبوری تغییر میکنن وبا مداومت مثل نفس کشیدنم وغذا خوردنم باید همیشگی باشن تا من باورهام کامل اصلاح بشن وبرگردن به اصل وپاکی باورهایی که خدا بهم داده بود مثل بچه ها که متناسبن به اندازه میخورن نه از روی هوس  منم میتونم به اسونی لاغربشم با تفییر ذهنم ذهنی که همیشه پاک میمونه از افکار اشتباه ومسموم  خدایا شکرت که فهمیدم ذهنم چقدر قدرتمنده که میتونم با تغییرش وجایگزین کردن باورهای درست وپاک متناسب ولاغر بشم ذهنم میدونه که خداوند همه چیزو متناسب ومتعادل افریده ومنم میتونم متناسب باشم همونطور که روحم متناسبه همونطور که قلبم دقیقو منظم میتپه واصلا نیازی نیست من براش کاری کنم مغزم فرمان میده ومن الان غیر ارادی دارم حرفهای مناسبو انتخاب میکنم کنارهم میزارم ومینویسم مگه من دونه دونه به انگشتام میگم کدوم طرف برین به بازوهام میگم حرکت کنین به چشمم میگم ببینین  پس متناسب شدنم چون طبیعت روح وجسم ووجودم هست من موانعو که بردارم بدست میاد مثل اینکه اگه یه چیزی جلوی چشمم بزارم دیگه نمیبینم یا اگه دستمو ببندم به یه جا دیگه نمیتونم حرکتش بدم  موانعو که بردارم هم میلینم هم دستم حرکت میکنه وموانع ذهنیمو که بردارم میتونم به اصل تناسب وتعادل خدادایم برگردم  خدایا شکرت  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/10/02 13:12
      مدت عضویت: 205 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 581 کلمه

      سلام
      من در روشهای قبل ک میگرفتم همیشه ی زمان داش باید از اون زمان ب بعد‌مقدار غذا رو کم میکردم
      یا ورزش های ک انجام میدادم رفته رفته مدت زمان و تعدادش بیشتر میکردم
      یکبار ک رزیم پروتئین داشتم سینه مرغ و سفیده و اینا یک غذاهایی رو اختراع میکردم حالم بهم میخوره از اون موقع از تخم مرغ بدم اومد
      ی چیزهایی میگرفتم ک ازشون خوشم نمیومد یا نمیخوردم یا میگفتم حیفه میخوردم مثل جودوسر و ماست ایسلندی بیسکویت های رزیمی
      در حالی من در شرابط عادی وقتی ک رزیم نداشتم اصلا شیرینی انقد دلم نمیخواس ولی موقع رژیم شب و روز ب غذا و دسر فکر میکردم چجوری درست کنم ک رژیمی باشه
      چقدر خودمو و اعصابم زجر دادم
      ی مدت رزیم داشتم ک آبپز میکردم ماهی ابپز اندازه چن تیکه برنج نمیخوردم نون نمیخوررم
      همه اینها در من ولع ایجادکرد الان من دو ماهه ک نقل گرفتم همونطوری گذاشتم فریزر چن تا خوردم اما قبلا همش فک میکردم چجوری برم بخورم
      الان شیرینی میگیرم و میخورم و دیگه همش درگیرش نیستم ک بگیرم یا حق ندارم بخورم یافلان
      دیروز ابگوشت درست کردم و زیاد خوردم مازاد خوردم داشتم فک میکردم ک چرا من مازاد خوردم
      یادم اومد ک من اونقدر ک نپختمش نسبت بهش ولع دارم سناریو دارم
      من دیروز ناهار خونه مامانم بودم مامانم برنج برام کشید اندازه دوقاشق گف بخور منم گفتم اشتها ندارم گف بخور نمونه حیفه
      این همون فرموله هس ک من ب ندازه نیازم نمیخورم میخورم ک تموم بشه میخورم ک حیفه
      این رفتار باعث میشه ک من یاد بگیرم ک غذا باید خورد و حیفه
      شب یلدا ما خونه مادرشوهرم شام خوردیم بعد همه نشستن گردو انار و لبو خوردن من پیش خودم گفتم بابا ایناالان شام خوردن چجور جا دارن ک گردو میخورن
      یا انار
      این فرمول تو ذهن ما ک باید خورد چن شب یلداس چن پخته زحمت کشیده زشته بخورم
      این فرمولها عمل میکنن و باعث میشن دستور خوردن صادر بشه
      من خودم میگفتم ابم میخورم چاق میشم من زودچاق میشم من ماه رمضون حتما ۵ کیلو افزایش دارم من باردار شدم چاق میشم ویتامین میخورم چاق میشم ورزش نکنم چاق میشم همه اینها فرمول بودن تو ذهن من ک همشون باعث اضافه وزن من شدن
      من قبلا ک میرفتم فروشگاه همش چشم دنبال چیزهای رژیمی بود قیمتهاشون زیادنمیتونستم بخرم ناراحت میشدم
      الان تنها چیرهایی میخرم ک استفاده میکنم یا دخترم میخوره
      میارم خونه قبلا میشستم هی یک ب ی میاوردم میخوردم اروم و قرار نداشتم اماالان ن هر وقت خواستم میخورم هنوز عالی نشدم ولی خیلی بهتر شدم
      اونقدر خودمو محروم کرده بودم ک واقعا حریص بودم
      الان با لاغری با ذهن یاد گرفتم ک من حق خوردن همه چیز ب اندازه نیازم دارم هیچ چیز منو چاق نمیکنه همونطور ک بقیه رو چاق نمیکنه این منم ک ب اونها فرکانس میدم ک چاقم کنن
      وانها ب انرژی ک من میدم عمل مبکنن
      من الان نگرشم خیلی نسبت ب مواد غذایی تغییر کرده نسبت ب خودم و جسمم ب اینک منم انسانم اگه مواد غذایی چاق میکرد اون زمان ک من خونه مامانم بودم منو خواهرم از ی غذا میخوردیم اما اون لاغر بود من چاق ا ون زیادتر از منم میخورد پس خوردن چاق نمیکنه تعریفی ک من از خوردن دارم چاقم میکنه
      من رفتارم خیلی تغییر کرده الان میل ندارم بیشتر ورد زبونم هس
      تمایلاتم خیلی فرق کرده منم خیلی تغییر کردم و این از لاغری با ذهنه
      تغییر جسمی ندارشتم ولی تغییر احساس و رفتار تمایلات و نگرش داشتم نجواهای ذهنم در مورد خوردن فکر کردنهام همشون کم شدن و میدونم ک بعد همه اینهاس تغییر جسمی و میدونم ک دارم بهش میرسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      1400/09/30 07:10
      مدت عضویت: 144 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 363 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

       

      الزام ۵ 

      تمرین اول  تجربه های رژیم 

      من در دوره دبیرستان با وجودی که در خوابگاه بودم ۲۰ روز روزه گرفتم که لاغر شم با شرایطی که سحری و افطار برام خیلی سخت بود ناهارم رو رو شوفاژ میذاشتم برا افطار شام رو برای سحر ولی متاسفانه هیچی کم نکردم 

       

      بعد از زایمان اول سال ۸۶با رژیم غذایی و برنج ۵ قاشق نون یک کف دست خوردن خیلی خوب شدم لاغر شدم ولی بعد از چند مدت برگشت 

       

      سال ۹۰ با قرص های دارو گیاهی ۳ کیلو کم کروم قبل ناهار و شام می خوردم چون اضافه وزنم خیلی نبود خوب شدم ولی دوباره برگشت 

       

      سال۹۵ با ورزش ایروبیک لاغر شدم در هر ماه دو کیلو ولی بعدش پادرد شدم و گذاشتم کنار و  دوباره برگشت

       

      سال ۹۷ دوباره رژیم ۵ قاشق برنج و یک کف دست نون به همراه ورزش و دوشنبه ها آب پز خوردن و پنج شنبه ها خام خواری وای چقدر روز پنج شنبه سخت بود فقط باید چیزهای خام می خوردم همه اش میوه و سبزی ببخشید همه اش به خودم می گفتم من گوسفند الان 

       

      در این میان دمنوش های لاغری چای سبز و چای ترش و چای دارچین و زیره ریختن در غذا که خیلی تاثیر نداشت

       

      تمرین ۲ چگونگی ایجاد فرمول های چاقی د ذهن خود و تبدیل به اضافه وزن 

       

      من ابتدا لاغر بودم تا ۱۰ سالگی ولی خانواده ام کلا چاق بودن از ابتدا با شنیده های مادر و پدر و خواهرانم که ما خانوادگی چاق هستیم تپل هستیم و من در اون زمان خیلی خیلی لاغر بودم و همیشه دعا می کردم چاق بشم کم کم با ایجاد فرمول ها در ذهن ام و عملکرد و رفتار من هم تغییر کرد من تحرک کمتری داشتم در خوابگاه بودم و کم کم چاق شدم 

       

      تمرین ۳ آموزش های لاغری با ذهن 

       

      الان که می بینم این آموزش ها سبک زندگی رو عوض می کنه 

      محدودیت نیست هر چی دوست داری می تونی بخوری 

       

      لذت از زندگی ات میبری 

      آرامش داری 

      و در کل روند چاقی ام متوقف شده 

      و مهمتر دارم لاغر تر میشم 

       

      می فهممم که فرمول های چاقی در ذهن من کمرنگ تر شده اند و رفتار و عملکرد من تغییر کرده و در جسم من هم کم کم داره نشون میده 

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/27 00:11
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,761 کلمه

      مبانی لاغری با ذهن قسمت ۵

      سلام وقت بخیر 

      کلمه منفور رژیم که سالهای زیادی درگیرش بودم ،حس های بدیو تجربه کردم و مهم تر از همه مدت زمانش بود 

      از همون اول رژیم به تموم شدنش فکر میکردم و تحملش برام سخت بود ، دوسش نداشتم ،از محدودیت فراری بودم و دلم‌ آزادی میخواست و هیچ روزنه امیدی نمیدیدم بجز ورزش سخت و نخوردن دائمی 

      و در مدت رژیم‌ و ورزشم مدام خودمو سانت میزدم و وزن میکردم یا زمان تعیین میکردم که مثلا تو ۳ ماه باید ۳ کیلو کم کنم ،مثلا آخرین رژیمی که قبل از ورودم به این دوره ها در حال انجامش بودم ،تخمین زده بودم ۶ ماهه ۱۰ کیلو کم بشم اونم بخاطر اینکه افرادیو میدیدم تو اون روش که همین قدر کم کرده بودن

      یادمه تازه ۹ روز از رژیمم گذشته بود به اون مجموعه پیام دادم که چرا من لاغر نشدم؟ و یادمه براشون نوشتم آیا میتونم با تغییر باورهام لاغر بشم ،گفتن میتونید روی ذهنتون کار کنید ولی باید رژیم داشته  باشید 

      لاغری با ذهن مثل یادگیریه رانندگیه که میتونیم تا آخر عمر ازش استفاده کنیم ،باید به شیوه آموزش ها فکر ،عمل و احساس کنیم ،اتفاقا رفتارهای بینظیریه و کار راحتیه 

      اینکه گرسنه باشی میتونی هر چیزی دلت خواست بخوری خیلی عالیه و وقتیکه سیر میشی دیگه ادامه نمیدی ،حس خوبی در ما ایجاد میکنه 

      اینکه خودمونو مقایسه،سرزنش،تحقیر،تخریب و ناراحت نمیکنیم عالیه عالیه ، اینکه هیچ وقت تجربه گرسنگی نداریم خودش یه شاهکاره 

      یا ورزش نداره ،محدودیت نداره ،رنج آور نیست بسیار بینظیره ، اینکه عاشق خودمون میشیم لذت بخشه ،یا ترس هامون از بین میره آیا زندگی به این سبک زیبا نیست؟

      زیبا نیست که اعتماد بنفست بالا میره ، خودباوریت قوی میشه ،تو جمع ها راحتر حاضر میشی ،دیشب خواستگاری خواهر زاده م رفته بودم ،برادر داماد قد بسیار بلندی داشت و چاق هم بود ،از همون بدو ورودش اعلام‌ کردن که برادر داماد باید به تنهایی تو  آسانسور باشه چونکه چاقه وقتی هم اومد درگیر پیدا کردن صندلی بزرگ بود

      حتی زمانیکه به زور بلندش کردن برقصه معلوم بود خیلی معضب بود و خجالت میکشید ،خب وقتی رفتارهای لاغریو زندگی کنیم دیگه هیچ خبری  از اینها نیست ،بجاش تجربه ها شیرینه 

      به اندازه ای که محتویات ذهن ما تغییر میکنه ،شخصیت متناسب در ما ساخته میشه ،امروز داشتم به دوستم میگفتم این مدت احساس میکنم از درون دارم زایش میکنم ،حس میکنم دارم پوست میندازم ،نه تنها در لاغری ،در تمام جنبه های زندگیم ،حس میکنم اون پوسته قدیمم دلش نمیخواد کنده بشه و داره تلاششو میکنه که نذاره ازش خارج بشم 

       

      منکه متخصص در تجربه های متفاوت و متنوع از هر مدل و رنگ و قیافه ای بودم ،از ۱۰ سالگی که در رژیم‌ های مختلف بودم،از حذف شام تا مدل های متنوع رژیم غذایی، مثلا ۹ ماه تحت رژیم گروه خونی بودم در کنار قرص های چربی سوز که مجبور بودم هر روز ۲ تا قرص با ۲ وعده ورزش انجام بدم 

      دم نوش و دارو و قرص، کالری شماری و لاغری با فایلهای هیپنوتراپی که تمام اون روش ها برای مدت کوتاهی کارگشا بود و بعد مجبور بودم فشار بیشتری بیارم روی رژیمم و نتایج بصورت موقت و کوتاه بود و به  شکست ختم میشد 

      درک من از چجوری ساخته و ایجاد شدن فرمول های چاقی : من از بدو تولد به تکرار از اطرافیان ،خانواده  و الگوهام شنیده بودم که‌ چاق هستم ،این شنیدن ها همراه با حس ها در من ادامه داشت تا زمانیکه خوب و محکم در مغزم جا خوش کردن و اون شنیده ها و دیده ها در من فرمول ها و کدهای چاقی رو آفرینش کردند و اون فرمول ها در من باعث ایجاد  رفتارهای جدیدی شدند که نتایج اون رفتارها چاقی بود

       

      دیشب  دخترم با دوستش اومدن خونه که آماده بشن برن بیرون ،براشون نسکافه آوردم با شیرینی و میوه ،دوست دخترم نسکافه شو خورد بهش میوه تعارف کردم ،گفت من هیچ وقت میوه نمیخورم شاید سالی یک بار اونم زمانیکه مادرم خیلی غر میزنه یا اصرار میکنه 

      یدفعه یه فرمولی در مغزم روشن شد که* اگر میوه نخوره کمبود ویتامین و ریزش مو و رشد بعضی از قسمت های بدنش تخریب میشه*   به موهاش نگاه کردم دیدم چه موهای پرپشتی داره ،پوستشم عالی بود ،بدن کاملا متناسب و حتی کمبود وزن هم داشت 

      ازش پرسیدم چی خوراکی یا غذاییو خیلی دوست داری ،گفت فقط پیتزا و بستنی و هیچ وقت ازشون نمیگذرم ،گفتم چرا پیتزا ؟ گفت چونکه پدرم بشدت از پیتزا و غذاهای فست فود بدی میگه و اجازه نمیده زیاد مصرف کنم 

      برام جالب بود که فقط اسم ۲ تا خوراکی گفت ،حالا از  یک فرد چاق بپرسی اسم ۵۰ تا خوراکی و غذارو نام میبره اونم با ولع و اینها بخاطر فرمول های مخرب چاق کننده است که در فرد چاق باعث رفتارهای چاق کننده میشه 

       

      این چند روز که نوه خواهرم به دنیا اومده و زیاد بخاطر دیدن نوه ش  میرم منزلشون، به رفتارهای نوزاد نگاه میکنم ، این بچه خامه خامه ،ولی وقتی گرسنه میشه با حرکات دهانش نشون میده که وقت غذاشه و وقتی سیر میشه دیگه شیر مادرشو نمیپذیره 

      حالا اطراف این بچه افراد زیادی نشستن که هر کدوم یه پیشنهادی به مادر بچه میدن ،یکی میگه اینو بهش بده بخوره جون بگیره و کنار گوش اون بچه ،استارت ساخته شدن فرمول ها خورده شده 

      مثلا خواهرم میگه قدش به خودم رفته بلنده ،پاهاش به فلانی رفته اون فرمی میشه ،گوشش به اون شخص رفته پس اون شکلی میشه و هر روز در کنار بچه داری کردن دارن اطلاعات مغزی خودشونو به اون نوزاد منتقل میکنن

      اتفاقا به خواهرم گفتم بجای این همه ایراد گرفتن از بچه ۲ روزه کنارش حرف های خوب بزنید ،خواهرم میگفت داریم‌ واقعیتو میگیم ،این بچه که فعلا نمیفهمه ،اومدم بهش بگم ناخوداگاه این بچه الان بازه بازه ،دیدم من هر چقدر هم به خودم فشار بیارم فایده ای نداره 

      ساخته شدن فرمول ها از همون اولین برخوردها در کنار نوزاد ایجاد میشه ،همینکه خواهرم داره به دخترش ( که همون مادره نوزاده ) در مورد چاقی و لاغری میگه ، نوزاد داره ضبط میکنه ،اونها با هم صحبت میکنن ولی میکروفون کودک در کنار دهان مادر و پدر و اطرافیانشه، این یکی از راه های ساخته شدن فرمول هاست  

      مگه الان این بچه با فرمول های خدادیش به دنیا نیومده؟ بچه ای که با فرمول های متناسب و لاغر بودن به دنیا اومده که اصلا به چاقی فکر نمیکنه ،اصلا نگران چاق شدن نیست ،همه چیز در بدنش صحیح کار میکنه 

      پس نیازی نیست ما برای لاغر شدن و موندن تلاشی بکنیم همون که کارهای اشتباه سابق رو انجام ندیم و به خوردن  نخوردن فکر نکنیم ،به چقدر خوردم یا نکنه زیاد خوردم فکر نکنیم ،به ترس ها توجه نکنیم ،خودش یه کار گنده است که مارو هول میده بسمت لاغر شدن 

      افکار مسمومه که مارو داغون میکنه ،وگرنه اینهمه غذا در سطح جهان خورده میشه پس چرا همه چاق نیستن ؟ پس مشکل ذهن کد گذاری شده ماست که مدام به ما فرمان عذاب وجدان و نگرانیو صادر میکنه 

      مثلا من دیروز بعد از اینکه نهارمو خوردم رفتم منزل خواهرم ۲ ساعت اونجا بودم برگشتم منزل خودمون ،تو اون ۲ ساعت خواهرم میوه و چای گذاشته بود تعارف کرد گفتم میل ندارم الان نهار خوردم 

      شبش برای نوه ش کیک به مناسبت به دنیا اومدنش گرفته بودن ،منم دعوت کرد رفتم‌، باز هم فقط یه دونه چای با ۱ دونه شیرینی خشک خوردم ،کیک تولد هم تعارف کردن من  نتونستم بخورم و همینطور میوه ،خب سیر بودم ،شام خورده بودم ،اصلا نمیتونم به زور چیزی بخورم حتی شیرینی که مورد علاقمه 

      اینها فرمان های جدید مغزمه ،که بهشون  توجه میکنم ،یادمه اون روزهاییکه در رژیم‌ های دائمی و پر از محدودیت های وحشتناک  بودم ،چقدر دلم میخواست یه روز بتونم هر خوراکی دلم میخواد بدون استرس بخورم ،با اونهمه رژیم ،ولع من کم نشده بود ،تازه عصبی و خشمگین هم بودم و دلم‌ میخواست هر چی رژیم و محدودیته بمیره 

      تقصیر من نبود ،فرمول ها فرمان خوردن صادر میکرد ،من مخالفت میکردم و نمیخوردم ،جسم هم این وسط مونده بود چکار کنه ،مثل بادکنکی که هی بادش میکنی هی خالیش میکنی ،مدام تو تغییر بود و نمیدونست باید چاق باشه یا لاغر 

      اولین اتفاقی که برای فرد چاق میفته اینه که از خودش بدش میاد ،اگر دیگران هم تضعیفش کنن که دیگه بدتر ،و بدتر از اون اگر از بچگی  چاق بوده و شنیده های جالبی از خودش نشنیده باشه که مزید بر علت میشه برای نفرت از خودش

      فردی که از طرف دیگران بد تعریف شده یعنی تصویر زشتی از خودش داره ،اون تصویری هم خودش از خودش میسازه  امتداد همون تصویریه که خانواده براش ساخته بودن، پس جایی برای احساس خوب در این فرد نمیمونه به اسم عزت درون

      حس ارزشمندی نداره ،احساس قشنگ بودن  نداره، خودشو دوست نداره ،خشم داره ،از خودش دور میشه،  هیچ لباسی به تنش زیبا نیست ،غمگینه ،افسرده است ،بی اعتمادبنفسه ،ادای آدم های دوست داشتنیو در میاره،  مهر طلب و تایید طلب  میشه، خجالتی میشه ،پر از کمبود میشه ،عقده ای میشه ،ناتوان میشه ،قدرت های درونیشو از دست میده ،حس لیاقت نداره حتی برای خوردن یک پیتزا ووووو

      همین یک چاقی به ظاهر کوچیک کل ساختمان وجودی یک فرد چاق رو بهم میریزه که در اون ساختار وجودی ، حتی قطره ای از عزت نفس وجود نخواهد داشت مگر اینکه طرف یا نمایش بازی کنه یا روی عزت نفسش بشدت کار کرده باشه وگرنه من به عنوان شخصی که از بچگی چاق بودم تجربه  اعتمادبنفس و عزت نفس پایین رو داشتم 

       

      قبلا انتظارم از خودم فقط و فقط چاقتر شدن بود و با انتظار خودم مدام برخورد میکردم و در لاغری با ذهن ،انتظار ما از خودمون لاغری میشه و در این مسیر فقط با لاغرتر شدنمون برخورد خواهیم داشت 

      همین الان که دارم این جملاتو مینویسم ،یاد حرف دیروز خواهرم افتادم ،مادرم و بقیه بهش میگفتن ، چقدر لاغر شدی تا نوه ت به دنیا اومده معلومه که خیلی سرت شلوغه و تحرکت زیاد شده ولی خواهرم اصرار داشت که نه اصلا لاغر نشدم تازه چاق تر هم شدم ،خواهرم انتظارش چاقی بوده که کلامش هم در مورد  چاقی بوده و باورش نمیشده لاغر بشه ،مخصوصا که خواهرم تو این ۸ ماه خیلی چاقتر هم شده و اصلا خودشو در ورژن لاغرش نمیپذیره و ذهنش کاملا پر شده از فرمول های چاق کننده و ترسناک 

       

      دیروز داشتم با خواهرم در مورد یکی از دوستانش که خیلی متناسب و ظریفه صحبت میکردیم ،بهش گفتم‌ دوستت خوش هیکله ،خواهرم گفت هیچی نمیخوری از ترس اینکه چاق نشه ،هفته ۱ یا ۲ بار یکمی برنج میخوره ،بشدت پیاده روی میکنه و خیلی از خوراکی ها و خوردن میترسه

      بهش گفتم این فایلهارو بهش معرفی کن‌،خواهرم گفت یبار براش پلی کردم خوشش نیومده ، گفتم پس بذار درد بکشه و همش بترسه ،راه سالم و راحته رو نمیره ،خودشو انقدر رنج میده که دلش نمیخواد فایل گوش کنه ؟ 

      و برای بار چندم هم مطمئن شدم که همه افراد در مدار شنیدن این آگاهی ها نیستن و تو همون رنج هاشون گیر کردن، دوست دارم افراد بیشتری بیدار بشن و بتونن با آگاهی زندگی با کیفیتری برای خودشون بسازن 

      چقدر خوبه که لاغری با ذهن نگرش مارو نسبت به خوراکی ها تغییر میده ،اینکه دیگه از فست فودها نترسیم باعث میشه فیلترهای مخرب چاقی در ما برداشته بشه و حرکت بسمت چاقی از بین بره 

      همینکه خوراکی ها در ذهنمون ترسناک و چاق کننده نباشن مهمترین بخش پیشرفت ماست ،گاهی ممکنه حتی ما متوجه اون ترس هم نباشیم ولی اون فرمول از درون داره انفجار خودشو انجام میده و الان با شناخت بیشتر کارایی لاغری با ذهن ،مطمئن تر میشیم که خوراکی ها چاق کننده نیستن ،اینهمه افراد دارن همون خوراکی هارو میخورن ،پس چرا اونها متناسب هستن ؟

      چرا اون وقتها که من مدام سالاد میخوردم باز هم چاق بودم؟ چونکه برای ذهن من فرقی نمیکرد من سالاد بخورم یا مرغ بریون ،هر چیزی حتی آب یا هوا هم که وارد دهان و معده من میشد جزء چاق کننده ها بودن و سلول های چاق کننده از پیش ساخته میشد

      برنامه بدن و وجود من ساختن سلول های چاقی بود ،کدی که در کامپیوتر مغز من بود ،کد *بخوری نخوری چاق میشی * بود ،در هر صورت چاق میشدم ،اون کد مثل بمب ساعتی هر لحظه فعال  بود ،حتی بعد از منفجر شدن هم دوباره خودشو به شکل یک بمب دیگه بازسازی میکرد برای تخریب بعدی

      الان که‌ دارم این کامنتو مینویسم ظهره و من میخوام نهار بخورم ،از خودم میپرسم ،فریده آیا این برنج و گوشت چاق کننده است ؟ خیر،  چرا ؟ چونکه غذاها چاق کننده نیستن ،همین غذارو همسایه بالایی و پایینی ما هم میخورن تازه بیشترم میخورن و لاغرن  ،پس غذاها مشکلی ندارن ،مغز من مشکل داشته که خدارو شکر الان داره ترمیم‌ میشه 

      پس منم نهارمو به اندازه ای که خفه نکنم خودمو میخورم و سیر میشم و اتفاقا سلول های لاغر کننده ی بیشتری در من تولید میشه  یعنی با هر بار خوردنم ،سلول های لاغر کننده بیشتری در من ساخته میشه و پر انرژی و سلامتر میشم

       

      قبل از اینکه با مبحث لاغری با ذهن آشنا بشم هر وقت با دوستم میرفتیم خرید انقدر خوراکی های مختلف میخریدیم مثلا برای یک صبح تا بعداز ظهر و از اونجاییکه ایشون عادت به خوردن های متفاوتی داشت مخصوصا همراه با تماشاکردن تلوزیون ،منهم کنارش تا حدودی رفتارهای نامتعادلی داشتم

      و وقتی به فاجعه پی بردم که متوجه شدم بشدت سرعت چاقیم زیاد شده ،یعنی در مغز من فرمول های چاق کننده زیادی وجود داشت که خودم با نخوردن و رژیم جلوشونو گرفته بودم و وقتی ، پایه دوستم شدم در امر خوردن  اون کدها بیدار شده بودن و دونه دونه شون در حال انفجار بود

      و به محض ورودم به این دوره ها ،تمام اون بساط خوردن های الکی ،عادتی و هوسی برچیده شد ،وقتی من با دوستم همراهی نکردم ایشون هم خودشو جمع و جور کرد و متوجه شد راهی نداره به جز اینکه با پاهای خودش وارد دوره های لاغری با ذهن بشه و اتفاقا چقدر هم موفق و به نفعش شد

      الان میریم خرید برای یه صبح تا شب ،فقط خوراکی های مورد نظرمونو میخریم ،خیلی کم پیش میاد چیزهای بیخودی سفارش بدیم ،حتی مدل غذا خوردنمون هم تغییر کرده و دیگه زیاد به چجوری خوردن و چیو با چی خوردن توجه نداریم 

      البته که من هر وقت میرم برای خونه خودم خرید کنم اگر دلم پفک و کیک بخواد میخرم ،یکی از خوراکی های مورد علاقم خوردن چای یا قهوه با کیکه که هنوزم انجامش میدم و هر زمان میل داشته باشم چند دونه پفک  ،بیسکویت یا کیک میخورم ،اصلا عاشق این آزادی عمل هام هستم که خودم انتخاب کنم و تصمیم بگیرم که میخوام چکار کنم،ولی ولعی ندارم و همین آزادیه باعث شده تمام حرص و ولعم از بین بره و مثل یک شخص قحطی زده عمل نکنم و نرمال باشم  

      مثلا انقدر که ما از نوشابه ترس داریم و اونو مضر میدونیم ،شوهر خواهرم و خانواده ش بجای آب نوشابه میخورن ،خواهرم هر از گاهی به همسرش میگه انقدر نوشابه میخوری مرض قند میگیری ولی ایشون  اصلا حرف های خواهرمو نمیشنوه ،هم خیلی لاغره ،هم بسیار سالم و سلامته و تا به حال میگه سر درد رو تجربه نکردم و صحیح و سالمه 

      اون روزها با حسرت بهش نگاه میکردم میگفتم اینا خانوادگی چقدر شانس دارن ،هم لاغرن هم سالمن و هم میتونن شام بخورن ،برای من رفتارهای اونها قابل درک نبود ،چونکه ذهن من در جهت مخالف اونها رفتار میکرد و الان میفهمم دلیلش چی بوده 

       

      برای منم پیش میاد که قهوه عصرانمو که درست میکنم و طبق عادتم میخوام کیک بیارم ،متوجه میشم‌ که دلم کیک نمیخواد و نمیتونم همشونو با هم بخورم و ترجیح میدم  فقط قهوه خالی بخورم و گاهی هم میلم بوده و خوردم ،از این تجربیات در این مدت زیاد داشتم 

      خدارو شکر میکنم برای بودنم در این مسیر ،ادامه دادن رمز رسیدن به هر موفقیته ، منکه در لاغری با ذهن هستم و خواهم ماند ،تازه میخوام گاهی اوقات یک روزهاییو در نظر بگیرم که خودم کامنت ننویسم ،فایلمو که گوش کردم فقط برم کامنت های برترو بخونم ،همین الان به این  ایده رسیدم ،مثلا در دوره پیشرفته ،روزهای تکرارش ،فایل گوش کنم و کامنت بخونم ،خوندن کامنت دوستان خودش مثل  پاس کردن یه کلاسه و برای من لذت بخشه ،هم حالم خوب میشه ،هم با طرز فکر دوستانم آشنا میشم‌ هم به لاغر شدنم کمک میکنه ،هر چند الان هم در روز تلاش میکنم حتما ۲ یا ۳ تا کامنت بخونم 

      و در ادامه هم تصمیم دارم تمام مقالات سایتو یکباره دیگه بخونم و در موردشون  بنویسم ،اینجوری به ذهنم مسیر نشون میدم و با رفتارهام بهش میفهمونم که من میخوام و باید در این مسیر باشم ،اینم نقشه راهم ،بدون که من حداقل تا ۲ سال آینده مو در سایت برنامه ریزی کردم ،برای بعد از اون ۲ سال هم مجدد یا برمیگردم به مرور دوره ها یا شاید استاد دوره های جدیدتری از لاغری بذارن که منم حتما شرکت خواهم کرد

      سپاسگذار خداوندم ،سپاسگذار خودم هستم برای استمرارم،غیرتم و همتم ،سپاسگذار استاد گرامی هستم برای رویایی که در قلبشون دارن و براش قدم برمیدارن  

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 54 از 11 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/09/27 10:01
        مدت عضویت: 308 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 20 کلمه

        با سلام ، چقدر لذت بردم از خواندن دیدگاه تون 

        سرشار بود از نکات آموزنده . 

        متشکرم از شما بانوی با درایت 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/03 01:10
          مدت عضویت: 782 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 28 کلمه

          سلام دوست همراهم 

          خدارو شکر کامنتم براتون مفید بوده 

          منم خوشحال و سپاسگذار خداوندم برای بودنم در این مسیر متفاوت و پر از آگاهی 

          براتون بهترین هارو آرزومندم

          در مسیر رشد باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 4 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/09/27 11:00
        مدت عضویت: 875 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 118 کلمه

        سلام خانم حسنی عزیزم خوب هستین ؟

        واقعا بهتون افتخار میکنم آفرین که همیشه در مسیر هستین .

        نوشته هاتون عالیه پرمحتوا 

        چقدر وقت میزارید برای این کامنت طولانی واقعا عالی هستین

        من چون تازگی ها کمتر می‌نویسم خیلی کند شدم یک کامنتم یک ساعت یا بیشتر طول می کشه با موبایل 

        ولی این دفعه که دوره رو شروع کردم خیلی دوست دارم بخونم همه یا اکثر دیدگاه های اون جلسه رو می خونم خیلی لذت میبرم از خوندن شاید دفعه بعد روش دیگه ای انتخاب کردم 

        در آرامش وسکوت دارم یاد میگیرم واقعا لاغری با ذهن یادگرفتنی هست من تازه بعد یکسال ونیم فهمیدم هنوز خیلی ناشی هستم وباید اینقدر تکرار کنم تا مسلط بشم به لاغری 

         

        ممنونم که هستین براتون آرزوی موفقیت دارم 

         

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/03 11:10
          مدت عضویت: 782 روز
          اندازه متن
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 100 کلمه

          سلام خانم الهام عزیز

          خدارو شکر خوبم 

          خدارو شکر کامنتم براتون مفید بوده 

          منم خوشحال و سپاسگذار خداوندم برای بودنم در این مسیر متفاوت و پر از آگاهی 

          منم زمان زیادی برای گوش کردن  فایلها و نوشتن کامنتم  میذارم ،میدونم ذهنی که صحیح برنامه ریزی نشده زمان میبره ،نیمی از بیشتر وجود ما شکل پدر و مادر و الگوهامون  شکل گرفته که مسلما افکار درستی نداشتن که نتایج ما مورد دلخواهمون نیست و راهش تغییر افکار و احساساتمونه 

          مهم نیست با چه سرعتی و چجوری  حرکت میکنیم مهم بودن در مسیره که خدارو شکر ما هم در مسیر هستیم 

          براتون بهترین هارو آرزومندم

          در مسیر رشد باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/09/27 12:00
        مدت عضویت: 171 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 72 کلمه

        سلام فریده بانو سپاسگزارم ازتون بابت نوشتن کامنت عالیتون خیلی برام مفیدو لذت بخش بود خوندن کامنتهای شما بهم انگیزه کحال خوب وامید بیشتربرای لاغری ومتناسب شدن میده خصوصا که فایل تصویری شگفتی سازتونو هم نگاه میکنم مدام خیلی تحسین تون میکنم  

        سپاسگزارخداووندم که منو به مسیر لاغری باذهن که تنها راه لاغری دائمی واصولی هست هدایت کرده تنهاراهی که هم اصولی هم شیرینو لذت بخش هم رشددرتمام زمینه ها برامون داره😍😍

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/02 22:06
          مدت عضویت: 782 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 28 کلمه

          سلام دوست همراهم 

          خدارو شکر کامنتم براتون مفید بوده 

          منم خوشحال و سپاسگذار خداوندم برای بودنم در این مسیر متفاوت و پر از آگاهی 

          براتون بهترین هارو آرزومندم

          در مسیر رشد باشید🌷

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/09/23 15:09
      مدت عضویت: 44 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,181 کلمه

      از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

      لاغری با ذهن یک روش زندگی است.

      درسته باید هر روز از محتوا استفاده کنیم تا رفتارمون متناسب کننده بشه . نگرشمون رو هم علاوه بر رفتار باید تغییر بدیم 

       

      از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

      ماندن در تناسب اندام ایده آل فقط از طریق یادگیری لاغری با ذهن امکانپذیر است.

       

      دقیقا همینطوره ما در کودکی چاق شدن رو از طریق الگوهای تکرار شونده یاد گرفتیم . مامانمون مرتب میگفت بخورید . غذاهاتون رو کامل بخورید . تعریف و تمجید از غذا . بخورید زحمت کشیدم و … یعنی با این فرمولها تمایل ما رو نسبت به انجام رفتاری که چاقمون میکرد بیشتر میکردن . بعدش من خودم شخصا وقتی غذا رو میبینم خیلی دلم میخواد بخورم . وقتی نبینم نمیخورم . فکر کنم مثال سوپر مارکت و خرید انجیر شما هم دقیقا همینه . چون دیدید خریدید که ببرید بخورید . 

       

      نگاه کردن غذا و خوردن بعد از اون یکی از الگوهاییه که تکرار اون به همراه سایر الگوها باعث چاقی شدند 

       

      ذهنم هنوز قانع نشده و لذتی بالاتر پیدا نکرده که اون لحظه که میبینه نخوره . خب من الان این فرمول ذهنیم رو پیدا کردم ولی نمیدونم چه فرمولی جایگزینش کنم . 

       

      شما گفتید سعی کنید کمتر انجام بدید .پس من خیلی نباید خودم و در معرض دیدن غذا قرار بدم و یا ذهنم رو متقاعد کنم که چرا فکر میکنی هرچیزی که دیدی خوشت اومد باید بخوری ؟ 

       

      روی این فرمول باید یکم کار کنم که یه چیز قابل اجرا براش پیدا کنم . راستی ادمای متناسب وقتی غذا میبینند اصلا تحریک نمیشن . چرا ؟ چون اونا احساسی از دیدن غذا در ذهنشون ندارن . به قول شما ذهنشون خراب نشده . 

       

      اما برای مایی که ذهنمون خراب شده به قول شما باید این خرابیها رو برداریم تا ذهن خودبخود خودش رو  درست  کنه . 

      سوالات تمرین 

       

       

      1- درباره تجربه استفاده از روش های لاغری که برای مدت خاصی آن را انجام داده اید و نتیجه ای که کسب کرده اید بنویسید.

       

      روش های لاغری هر چی که بود بر خلاف تمایل ما بود . 

      تمایل ما به چاقی بود ولی عمل ما بر خلاف اون . 

       

      ولی ما اینجا داریم یاد میگیریم تمایل خودمون رو تغییر بدیم و هربار کمی ذهنمون رو هدایت کنیم که اون کارهای چاق کننده رو انجام نده . 

       

      تفاوت رژیم ها ورزشها قرصها با لاغری با ذهن  در احساس و تمایله که منجر به تغییر رفتار میشه 

       

      2- درک خود از چگونگی ایجاد فرمول های چاقی در ذهن را شرح داده و روند یادگیری چاق شدن در ذهن و تبدیل آن به اضافه وزن در جسم را شرح دهید.

       

       

      خب ما از کوچیکی این فرمولها رو از طریق والدین یاد گرفتیم و بعد هی تکرار کردیم و لذت بردیم و بیشتر تکرار کردیم و بعد رنج کشیدیم و باز بیشتر تکرار کردیم . . یه جورایی چاقی احساس مارو درگیر خودش کرد . 

       

      پس ما در دنیای لاغری هم باید کاری کنیم احساس ما درگیر بشه . 

       

      روند چاقی در ذهن طبیعی شد و بعد کم کم به بیرون اومد به رفتار ما تبدیل شد . برامون طبیعی شد . مثلا من الان سمبوسه و پیراشکی درست کرده بودم . دو تا و نصفی پیراشکی خوردم و دو تا سمبوسه . به نظر خودم زیاد بود و الان احساس چاقی دارم . به برادرم گفتم گفتم چندتا برات بزار گفت دوازده تا تازه دو تا هم سمبوسه خورده . به نظرش اصلا زیاد نیست . 

       

      ولی چاقی براش طبیعی شده که انقدر غذا سیرش می کنه ولی شاید یکی دیگه با ۵ تا سیر بشه . 

       

      من عذاب وجدان دارم . این عذاب وجدان نمیزاره برم بخورم ولی حالم رو بد کرده . یعنی فکر میکنم دوباره دارم چاقی رو مرور میکنم . پس اینجوری چاقی ذهن تبدیل میشه به جسم . 

       

      بچه ها تصمیمی برای چاق شدن ندارند . از روی رفتار و گفتار ما یاد گرفتن . 

      چاقی یادگیریه  . 

      مجموعه ای از تکرار فرمولهایی که تبدیل شدن به رفتار و این رفتارهای اشتباه که باعث چاقی میشن مجموعه ای از رفتارها هستن . نه فقط یکی دوتا تازه اون هم تکرار زیادشون . 

       

      3- با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن چگونه لاغر شدن را یاد خواهید گرفت و روند یادگیری و لاغری از طریق ذهن را شرح دهید.

       

      موضوعات مطرح شده در دوره کاملا الهامی هست . 

      ما میتونیم با درک بهتر مسیر رو طی کنم . 

       

      لاغری با ذهن باید برامون  ادامه دار باشه و جزء  سبک زندگیمون باشه . نباید تصمیمی برای لاغر شدن بگیریم ما فقط باید الگوهارو تغییر بدیم و به خودمون ثابت کنیم که الگوهای چاقی رو کنار بزاریم تا حالمون بد نشه .

       

      پس برای لاغری فقط کافیه توی روز از  فرمولهای چاقی کمتر استفاده کنیم . 

       

      تفاوت ما با افراد چاق نگرش و رفتار ماست . 

      تا زمانی خوردن فلان چیز چاق کننده است که شما فکر می کنی چاق کننده است . هرچقدر خرابیها رو کم کنیم خودش خودشو میسازه . 

       

      لاغری با ذهن تمایل منو تغییر میده اینو خیلی دوست دارم . 

      وقتی تمایل من تغییر کنه رفتار من تغییر میکنه . 

       

      به این جمله کاملا ایمان دارم . رفتار من به زور تغییر نمیکنه لاغری با ذهن تمایل من رو تغییر میده و من خودم دیگه دوست دارم رفتار متناسب داشته باشم . 

      این موضوع با رژیم فرق داره . 

      ما تا زمانیکه هم که رژیم میگرفتیم تا زمانیکه به اون کار متمایل بودیم رومون اثر داشت اما از یه جایی به بعد ما تمایلمون میرفت چون ذهنمون چاق شدن رو شیرینتر از لاغر شدن میدونست . حس آزادی در چاقی رو لذتبخش تر حس اسارت رژیم میدونست . برای همین بعد از یه مدت که تازگی رژیم از بین میرفت ما به زور انجام میدادیم چون سختمون بود . لاغر شدن برامون سخت بود . 

      اما در لاغری با ذهن اینجوری نیست . هر وقت که ما داریم به خودمون سخت میگیریم یعنی داریم اشتباه عمل می کنیم . 

       

      واسه همین ما باید لاغر شدن رو برای خودمون راحت کنیم . 

       

      وقتی ما فایلها رو گوش میدیم یا مینویسیم یا تکرار می کنیم  ذهنمون رو داریم در مسیر لاغری طبیعی هدایت می کنیم و  چون اصلا قصد آزار خودمون رو نداریم  و عاشق لاغری هستیم ذهنمون بهمون یاری میکنه . 

       

      الانم من به خودم میگم خب  اون سمبوسه و پیراشگی رو تو خوردی داره هضم میشه تموم میشه . ولی وقتی بهش فکر می کنی انگار که بارها و بارها داری اون رو میخوری  و بارها و بارها داره هورمونهای چاق کننده ات ترشح میشه . 

      پس بهش فکر نکن . یه بار غذا بخور با عذاب وجدان غذا نخور . انقدر با عذاب وجدان سراغ اون غذا نرو و ذهن رو وادار به چاقی نکن . 

       

      یه کار بد انجام دادی ولی  عذاب وجدان کار بدیه که از اون کار بد اولی حاصل شده با تکرار عذاب وجدان چاقیتو ادامه نده . متوقف کن و تمومش کن تا هم غذایی که خوردی خوب هضم بشه و هم ذهنت باز بشه که چه فرمولی پیدا کنه که هنگامی که غذایی رو دیدی کمتر از فرمول خوردن استفاده کنی . 

       

      پس کار بدتو همینجا متوقف کن . بهش ایست بده . کمتر تکرارش کن . رهاش کن  و اجازه بده تناسب در تو جاری بشه . افکارت رو تغییر بده تا احساس تناسب دوباره در تو شروع به کار کنه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/23 14:35
      مدت عضویت: 859 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 766 کلمه

      با سلام 

      چقدر شنیدن دوباره این حرف ها را نیاز داشتم. یادمه هر وقت رژیمی را می خواستم شروع کنم زمانش برام خیلی مهم بود بعدش به میزان کاهش وزنش توجه می کردم. هر چه زمان رژیمی کمتری بود و کاهش وزنش بیشتر بود اون رژیمو بیشتر قبول می کردم و می گفتم این دیگه بهترین راهی هست که منو به وزن دلخواهم می رسونه.

       

       وقتی شروع می کردم و کاهش وزن هم داشتم خوشحال می شدم و تا یه مدت بعد از رها شدن از رژیم همچنان رعایت می کردم ولی وقتی دوره تموم می شد احساس رهایی و آزادی می کردم و می گفتم دیگه باید حواسمو جمع کنم و نزارم چاق بشم و هدفم حفظ وزن جدیدم بود اما هیچوقت موفق نشدم چون اون موقع فقط خودمو مجبور می کردم و فقط دنبال نتیجه بودم و دنبال لاغری دائمی نبودم فقط جسمم تغییر می کرد ولی همه ی فرمول های چاقی تو ذهنم سر جاشون باقی مونده بودند.

       

      من نمی دونستم که چطور بعضیا این قدر راحت وزنشونو ثابت نگه می دارن و من همش باید خودمو کنترل کنم که وزنم زیاد نشه و ثابت بمونم.

      وقتی تو دوره شرکت کردم تازه فهمیدم اون همه دلایل عجیب و غریب همه پوچ والکی بودن که من برای خودم میوردم همه چی به باور و ذهن خودم بر می گرده چاقی و لاغری فقط به ذهن خودمون بر می گرده، ژنتیک، سن و جنس و فعالیت و… هیچکدوم نمی تونه دلیلی واسه چاقی باشه چون اطراف ما پر از آدم های متناسبی هست که تناسبشون ربطی به هیچکدوم از اون عواملی که ما دلیل چاقی می دونستیم نداره و سال هاست که تو همون وضعیت نرمال زندگی می کنند و از تناسب اندامشون لذت می برند.

       

      یکی از دلایلی که افراد چاق  بعد از لاغری باز هم چاق میشن این هست که فرمول های چاقی در ذهن این افراد حسابی جا گرفته و این فرمول ها با رژیم یا ورزش از بین نمیرن.

      ما چاق شدن را یاد گرفتیم و افراد چاق شباهت های رفتاری مشابهی دارند باورهای مشترک دارند، چیزهایی را قبول کردن که یا اونو پذیرفتن یا تحت تاثیر دیگران قبولش کردن و نتیجه تموم اون باورها میشه همون چاقی.

       

      برای لاغر شدن به همون طریق چاق شدن باید عمل کنیم، یعنی لاغر شدن را باید یاد بگیریم و آموزش های لاغری با ذهن تو این زمینه خیلی کمک می کنه چون فایل گوش میدیم و بعدش خودمونو بررسی می کنیم و اگه به خوبی رفتارهای خودمون را مورد بررسی قرار بدیم می تونیم اشتباهات و باورهای نادرستمون را اصلاح کنیم.

       

      من هم رژیم های متنوعی گرفتم یه مدت چای لاغری استفاده می کردم که باید یک ساعت قبل از وعده غذایی خورده میشد و بعد غذا می خوردم مقداری کاهش وزن داشتم ولی بعد از کنار گذاشتن اون چای که وضع مزاجی منو بهم ریخته بود باز هم چاقی برگشت و فقط اعصابم خورد شد.

       

      رژیم تحت نظر دکتر تغذیه گرفته بودم که هر دفعه بعد از مراجعه حجم غذام کمتر و کمتر میشد و یه مدتی کاهش وزن داشتم ولی بعدش خسته شدم و رها کردم و از اسارت رها شدم ذهنم هیچ تغییری نکرده بود و فقط اجبار باعث میشد رعایت کنم.

       

      انواع رژیم های اینترنتی،رژیم کانادایی، رژیم ۲۱ روزه و…. نتایج هیچ کدام از روش ها پایدار نبود چون در ذهن من هیچ چیزی تغییر نکرده بود.

      نگرشم نسبت به هیچ ماده ی غذایی تغییر نکرده بود به شدت از خوردن یه تکه شکلات یا کیک یا یه قاچ پیتزا یا بستنی می ترسیدم.

       

      بعد از شرکت در دوره اوایل باز هم خودمو کنترل می کردم حتی وقتی می دیدم استاد راحت ماهی سرخ می کنه، کتلت سرخ شده ، یا کیک می خوره باورش برام سخت بود کم کم یاد گرفتم که ترسم را کنار بگذارم و با حس خوب می خوردم و می گفتم الان دخترم داره از همین بستنی میخوره و بیش تر از من هم می خوره و لذتشو می بره  اگه این ماده چاق کننده بود خوب اونم چاق می کرد چرا فقط رو من تاثیر داره؟؟ اون ماده غذایی که هوشمند نیست که فقط رو بدن بعضی آدما تاثیر بذاره پس همه چی به ذهن خودمون برمی گرده.

       

      با این دوره خیلی تمایلات من تغییر کرده الان به ندرت هوس خوردن چای با کاکائو یا مثلا خوردن بستنی درعصرها رو دارم. قبلا اگه تو خونه کاکائو یا شکلاتی بود زود زود دوست داشتم با چای و … بخورم ولی الان همه چیز در اختیار منه ولی من تمایلی ندارم و اگه گاهی دوست داشته باشم یه مقدار استفاده می کنم و اصلا حرصی واسه خوردن ندارم.

      لاغری با ذهن یه سبک زندگیه و باید همیشه ادامه بدی تا از زندگیت لذت ببری و سلامت و شاد باشی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mitra.zakeri1349@gmail.com
      1400/09/20 10:55
      مدت عضویت: 191 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      درود روز خوش.خدایا شکرت شکرت شکرت.

      وقتی تصمیم می گرفتم لاغر شوم مجبور به اجرای محدودیت‌ها بی بودم که برایم عذاب آور بود و به سختی انجام می دادم ولی به قول شما بعد از مدتی برمی گشت.ولی حالا که یاد گرفتم روی ذهنم کارکنم تونستم مقدار قابل توجهی سایز کم کنم  نشون دهنده این است که نگرش و افکار و دید من نسبت به غذاها تغییر کرده.دقیقا دیشب که مهمانی بودیم حتی از مقدار غذای کمی که ریختم هم نتونستم بخورم واین باعث شادی من بود که به همون غذای کم هم تمایل نداشتم.دیگه تمایل به خوردن تنقلات هم کم شده و به اندازه چند دونه پفک یا ی تیکه کوچیکه کیک یاتنقلات دیگه.وقتی به خودم وگذشتم نگاه می کنم باعث شادی و میشه باعث آرامشم شده واین واقعا زیباست .

      به گفته ای نگرشم مثبت شده خوردم کمتر شده سالمتر شدم واندامم زیباتر.

      خدایا شکرت شکرت شکرت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 2 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/18 21:02
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,512 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیرم 

      چقدر من این تجربه  رو در  گذشته داشتم که کی بشه وزنم با رژیم نرمال  بشه و در وزن دلخواهم قرار بگیریم و بعد دیگه رها بشم و آزاد یشم و  هر چیزی دلم بخواد رو بخورم حتی یادم میاد در آخربن باری که برای لاغری  پیش کارشناس تغذیه  رفتم و رژیم سختی گرفتم و ۳۰ کیاو کم کردم بارها  به ایشون  میگفتم دلم میخواد به وزن دلخواهم برسم تا هر چیزی رو که هوس میکنم و میخوام رو به راحتی بتونم بخورم و ایشون تعجب میکرد بعد از این همه وزن کم  کردن     (حدودا ۳۰ کیلو )یعنی معده ی شما جمع نشده و من جواب میدادم  نه من دلم شیرینی و فست و فود و هله و هوله میخوادو خیلی دوست دارم در هر زمانی  که  میلم بود راحت بخورم و دیگه از شر رژیم خلاص بشم ولی دکتر به من هشدار میداد نه  شما باید رعایت کنی ولی من خیلی حرص و ولع خوردن داشتم و بلخره بعد از مدتی بودن در وزن نرمالم پرخوری  میکردم و یا حتی غدای معمولی  خونه رو  یعنی غیر رژیمی میخوردم و من  دوباره سریع چاق  می شدم و بسیار ناراحت میشدم و دوباره سریع اقدام میکردم به رژیم سخت و  دوباره وزن کم کردن و این جدال بین دستورهای مغزی  من برای خوزدن و اما محدودیتها ی من  طبق رژیم برای نخوردن همیشه با من بود و من مرتب نوسان وزن داشتم ولی حالا که در  این مسیرم آگاه شدم که من باید با خودم و خوردنم راحت باشم  یعنی  همانطور که من به دنبال برنامه ای برای سلولسازی و تنفسم نیستم باید برای خوردن هم  به دنبال برنامه ای نباشم  مثل تمام متناسبهای اطرافم که نگران خوردنشون نیستن و اتوماتیک لاغر هستن .و اینها برنامه ای برای لاغر شدنشون ندارن همانطور که چاقها برنامه ای برای 

      چاق شدن ندارن و راحت چاق میشن و این نشون میده جسم  در هر  دو حالت کاره ای   نیست و ذهن همه چیز رو  رقم میزنه پس به دنبال این حرفها نباش که دلیل چاقی من ارث و ژنتیک و یا  سرد مزاجی و یا  بلغمی و یا قرص و دارو  هست اینها رو رها کنید  پس چاقی و لاغری افراد هیچ ربطی به جسم اونها نداره هر چی هست اینجا  در ذهن ما هست اتفاقا  من دیشب مهمان داشتم و یکی از اونها  دچار یه مشکل جسمی شده بود و یک دارو مصرف میکرد که شبیه  داروی خودم بود و  اما ایشون  خودشون خیلی چاق هستن و تازه متوجه این مشکل شدن و میگفتن وای هر جا رفتم بهم گفتن این دارو چاق میکنه و چون ایشون چند مشکل با هم داشتن از جمله قند خون بالا  میگفت بعضی از دکترها بهم گفتن  اصلا چاقی تو  و قند تو ربط داره به این مشکل و دارو و خلاصه کلی دلیل میاورد و اما من در دلم میگفتم امکان نداره اصلا این حرفها نیستن چون من دارم خودم از همون نمونه  قرص میخوردم  و در مقایسه با ایشون خیلی خیلی متناسب هستم پس جریا چیه ؟؟؟همون قدرت ذهن ما هست که هر چی رو اون  باور کنه برای من اتفاق میفته پس خیلی دوست دارم آگاه تر باشم و درست تر رفتار کنم و کاری به هیچ کدوم از این حرفها نداشته باشم که فلان چیز باعث چاقی من میشه حتی در خوردن نگاهم رو درست تر کنم و با خیالت راحت و بدون ترس هر چیزی رو که خواستم بخورم چون همین راحت بودن با مواد غدایی و درست رفتار کردن و  به اندازه خوردن باعث میشه که من چاق نشم .

      تعییر رفتار ما کاری به ژنتیک نداره با مشاهده انجام میشه مثلا دختر من چون میبینه که من در خوردنم چقدر تغییر کردم و زیاده روی نمیکنم ایشون هم خیلی راحت تغییر کردن و بسیار به اندازه و عالی میخورن و خیلی لاغر تر شدن و  جسم ایشون هیچ ربطی به ژنتیک و …. نداره 

      اضافه وزن در اثر تغییر فرمولهای ذهنی هست و به هیچ چیز ربط نداره پس در اثر تغییر عادتها و تعییر افکار ما چاق میشیم  خود الان من و دخترم یه از نوع غداها تقریبا به یک اندازه  مصرف میکنیم ولی چون دخترم فرمولهای ذهنیش درست هست و  رفتارهای درست تری  داره بسیار لاغر تر هست اما من بارها شده عدایی خوردم و در ذهنم ترس داشتم و یا کالری شماری کررم و یا برچسب زدم و چاق شدم . مثلا دووتامون یه مدل ساندویچ خوردیم و به یک اندازه خوردیم و تازه دخترم دلستر  باهاش خورده ولی من نخوردمو اما  من چاق تر هستم از ایشون چون ممکنه من عادتهایی داشته باشم که ایشون نداشته باشه درسته ناهار خورد مثل من خورد و دلستر هم خورد ولی این مقدار اندازه بدنش بوده و فکری و باوری بدی هم در ذهنش نیشت ولی منی که کمتر خوردم و سیر هم شدم شاید یکم بعد که سیرم ولی یه چیزی ببینم و هوس بکنم و  بازم بخورم اما دخترم تا شب اخرشب ممکنه هیچ چیزی  نخوره نمیدونم حالا مثال میزنم شاید تا فردا نخوره  شایدم بخوره  خلاصه میخوام بگم خیلی اتوماتیک و درست به نیاز بدنش جواب میده و در کنار اون  هیچ  افکار بدی از مواد غدایی در ذهنش نیست و این مجموعه با هم باعث تناسبش شده مثلا   امروز  من باید ساعت دو میرفتم حایی و خیلی گرسنم نیود ولی گفتم چند قاشق میخورم بعد میرم اما دخترم گفت سیرم من نمیخوام و اتفاقا ایشون هم ساعت دو با دوستش رفت بیرون و ظاهرا اونحا گرسنه میشه و آیس پک و ذرت مکزیکی میخوره و اصلا نگران کالری و جاق کنندگی نیست هر وقت گرسنش بود هر چیزی خواست میخوره تازه نصف آیس پک رو هم نخورده بود و  داد به داداشش  و تا الان که ساعت ۸ شب هنوز عدا نخورده و میگه سیرم ولی من ظهر کلی فکر داشتم که کاش نمیخوردم چون سیر بودم و ….. اما دوباره گفتم ببین من خیلی  از دخترم  کمتر خوردم ولی مرور افکار بد من رو چاق میکنه  و مطمعنم  همین مرور افکار  منفی باعث یه مقدار  چاقی  در من شده   پس  بازم من باید بهتر رفتار کنم و فکر کنم تا بازم  لاغر تر بشم و مطمعنم   که من به لاغری دلخواهم میرسم .

      خدا رو شکر من چون در سایتم خیلی از گذشته ی خودم عالیتر رفتار میکنم چطور ؟؟ چون هر چی بخوام راحت تر در هر زمانی میخورم ولی منم جدیدا متوجه شدم هنوزم یه جاهایی  اون ترس در خوررن با من هست ولی خوب چون خیلی رفتار دخترم رو نگاه میکنم با نمونه نشون دادن به ذهنم میگم ببین خوردن مواد غدایی ترس نداره فقط باید درست رفتار کنم و باورهای درستی داشته باشم همین ولی متاسفانه هنوزم این ترس در خوردن  بعضی از مواد غدایی با من هست ولی خوب بسیار کمتر شده  و خوشحالم .

      چقدر جالب منم همیشه به خرید افراد چاق و لاغر  در هایپر مارکتها نگاه میکنم و متوجه میشم دقیقا خرید کردن اونها مطابق با جسم اونها هست و همیشه میگم ببین چقدر سبد خرید لاغرها با چاقها متفاوت هست و بسیار بسیار به این نکته دقت داشتم و مدتها هست که من خودم مثل متناسبها خرید میکنم در واقع از قبل خودم متفاوت شدم قبلا وقتی میرفتم کلی چیبس و پفک و شیرینی میخریدم ولی حالا فقط مواد مورد نیازم رو میخرم نهایتا یک قلم اضافه شاید  تحریک بشم بخرم شاید هم  نخرم و خیلی عالیتر از قبل رفتار میکنم .

      افراد متناسب هیچ فرقی با ما ندارن که بگیم اونها قوی هستن و یا یک نعمت خدا دادی دارن  که ما نداریم نه اونها 

      ذهنشون خراب نشده ولی ما ذهنمون خراب شده و به اندازه ای که این ذهن خراب رو ترمیم کنیم بهتر میشیم پس همه ی ما انسانها یکی هستیم و لاغرها چیزی برتر از ما ندارن تازه کمتر  هم دارن مثلا  همین تواناایی چاق شدن رو اونها ندارن 

      من به اندازه ای که  افکارم تغییر کنه بعد رفتارم تغییر میکنه و  بعد جسمم تغییر میکنه . و من قبول دارم  با بودن در مسیر تمایلات ما تغییر میکنه بدون اینکه بخواهیم ادا در بیاریم و یا به ما فشار بیاد .

      همین دیشب شام ساندویچ بود و من راحت یک عدد خوردم و بیشتر نخواستم تازه وحشتاک گرسنم بود که یک عدد  تونستم خوررم  و کیک خامه ای بود ولی دلم نخواست یه برش،کوچیک با کار جدا کردم فقط تستش کردم همین و اصلا خودم به این تغییراتم حواسم نیست تا اینکه مثلا امروز یادم  میاد وای دیشب که مهمان داشتم چقدر عالی رفتار کردم همه چیز بود ولی نخواستم و نخوردم و این خیلی ارزشمند هست ولی هنوز به جسم دلخواهم نرسیدم اما باید ایمان داشته باشم به هدفم میرسم فقط باید ادامه بدم .و بدونم لاغری  راه دیگه  ای نداره فقط باید تکرار کنم و در این فضا باشم تا به مرور  می بینم تمایلات من تغییر کرده و به مرور جسم من تغییر میکنه .

      پس دلیلی نداره اگر هنوز به جسم دلخواهم نرسیدم اون رو رها کنم اگر رهاش کنم چه چیزی رو دنبال کنم ؟؟؟؟؟  راه دیگه ای  نیست پس باید در مسیر باشم و من  با اشتیاق ادامه میدم الان دو ساله در سایتم و همچنان به تعهد و توانا یی بیشتر ادامه میدم چون عاشق این سبک خوردن و زندگی کردن هستم 

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/09/17 22:20
      مدت عضویت: 848 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 385 کلمه

      روشی بود که خواهرم رفته بود پیش دکتر تغذیه و سه مرحله ورزش بود قبل صبحانه قبل نهار قبل شام 

      و سیب زمینی سرخ کردنی قند نوشابه و خیلی چیزها حذف بود من ۲۳ کیلو لاغر شدم و پوستم هم خیلی عالی شد بعد ازدواج دیگه نتونستم ورزشها رو ادامه بدم و خیلی نرم چاق شدم

      روشی دیگه که یک دکتر تجریش بود شاید خیلی ها بدونن کی بود خوب رژیمش شامل صبحانه های متفاوتی بود

      شیرهویج

      بادام و فندق

      اناناس 

      اب کرفس

      اب سیب

      و نهارها یک تکه مرغ یا گوشت و سیب زمینی اب پز بود و یادم جعفری هم کنارش بود و خیلی چیزهای دیگه در هر حال با اون رژیم سخت فقط ده کیلو کم کردم و صورتم هم خیلی زرد شده بود

      ۲) فرمولهای چاقی با دیدن والد چاق از بچگی در من شکل گرفت

      و اینکه از غذاها من میترسوندن و خوب خیلی موثر بود

      چاقی موضعی بدتر بود که روز به روز پر رنگ تر میشد

      استعداد چاقی هم روز به روز پر رنگ تر میشد

      باور اینکه اشتهام زیاد

      وای استاد وقتی فرمولها رو مینویسم چه قدر برام غریبن از لایه های ذهنم در میارمشون

      ۳) اول از همه امید ایجاد میشه

      بعد باور استعداد چاقی داشتن کم رنگ میشه

      باور اینکه غذا چاق کنندست خیلی کم رنگ میشه

      حتی بچه هام با اینکه خیلی لاغرن من با نگاه اینکه در اینده چاق میشن بهشون نگاه میکردم

      کم کم خودنم کمتر شد و جالب اینکه در مواردی هم خوردنم بیشتر شد مثلا مواقعی که من گرسنه هستم خیلی راحت غذام میخورم و خوردن به موقع و برای رفع نیاز بدنم جلوی خیلی از خورده خوری ها و بدخوریها رو میگیره

      تمایلم به بستنی شیرینی نوشابه و خیلی موارد صفر شده ممکن مثلا هر چند ماه یک بار هوس بستنی کنم و خیلی شیک و فانتزی بستنیم هم بخورم

      الان از تبلیغ بیسکویت در تلوزیون حالم بد میشه

      یک سریال ژاپنی بود که وقتی تمام شد خواهرم گفت چه خوب من غذاهاشون میدیدم خیلی پر خور شده بودم

      ولی نکته جالب اینکه برای من اصلا هوس برانگیز نبود و بی تفاوت بودم

      مورد جالب تر تغییر مزاجم هر غذایی باید بهترین خودش باشه تا بخورم قبلا من هر شکلات و بستنی و ‌کیک و… میخوردم ولی الان دیگه انقدر که از انواع شکلات ایراد گرفتم همسرم کلافه شده

      و اینکه یک شکلات ممکن ده قسمت بکنم و با چای بخورم یعنی یک گاز کوچک میزنم خونمون پر از شکلاتهای گاز زده من شده

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم