0

مبانی لاغری با ذهن (قسمت هفتم)

اندازه متن

آموزش های دوره مبانی لاغری با ذهن درباره شرح الزاماتی است که برای کسب نتیجه عالی از آموزش های سایت تناسب فکری برای لاغر شدن به آن نیاز دارید.

بنابراین علاوه بر اینکه موضوعات مطرح شده در این مجموعه فایل آموزشی به درک بهتر شما از موضوع چاقی، لاغری و قدرت ذهن کمک می کند بلکه سبب می شود به هنگام استفاده از آموزش های گام به گام که در بخش محصولات سایت ارائه شده است، عملکرد بهتری داشته باشید.

لازم به ذکر است، چنانچه آشنایی شما با موضوع لاغری با ذهن از طریق مجموعه فایل های مبانی لاغری با ذهن آغاز شده است نیز باید این محتوای آموزشی را با دقت دنبال کنید چرا که برای کسب نتیجه عالی از ادامه مسیر به آن نیاز دارید.

از این رو توصیه می کنم محتوای آموزشی قسمت های قبل را بارها مشاهده کنید تا درک عمیق تری از موضوعات مطرح شده در شما ایجاد شود.


از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

لاغر شدن فقط یک تغییر است که در جسم رخ می دهد.

بدن ما هر روز هزاران فعالیت را انجام می دهد بدون اینکه از چگونگی آن اطلاع داشته باشیم.

بارها ضربان قلب ما تغییر می کند، نحوه تنفس کردن ما تغییر می کند، پلک زدن ما تغییر می کند بدون اینکه ما اطلاعی از چگونگی و چرایی تغییر آن داشته باشیم.

در بدن یک فرد عادی حدود 2 تا 3 میلیون گلبول قرمز در هر ثانیه یا حدود 173 تا 259 میلیارد گلبول قرمز در روز تولید می شود بدون اینکه ما اطلاعی از آن داشته باشیم.

بنابراین بدن ما در هر لحظه در حال تغییر کردن است و این در حالی است که ما اطلاعی از چگونگی انجام آن نداریم.

لاغر شدن نیز نوعی تغییر کردن است که جسم به طور معمول و همیشه در حال انجام آن است است.

همانطور که وقتی سلول های بدن می میرند، سلول های تازه متولد میشود، زمانی که جسم در وضعیت چاقی قرار می گیرد تلاش برای تغییر وضعیت به سمت لاغری آغاز می شود.

اما نکته قابل توجه این است که قدرت دخالت در روند سلول سازی را نداریم اما می توانیم در روند لاغر شدن خلل ایجاد کنیم.

البته اختلالی که ما ایجاد می کنیم در روند لاغرسازی جسم نیست بلکه با بالا نگه داشتن سرعت چاقی، تلاش جسم برای لاغر شدن را خنثی می کنیم.

درک این موضوع که روند لاغر شدن به صورت خودبخودی در جسم در هر لحظه در حال انجام است احساس آرامش و اطمینان در ما ایجاد می کند که به آسانی و خودبخودی می توانیم لاغر شویم اگر سرعت چاق شدن را کنترل و کاهش دهیم.

از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

وارد کردن اطلاعات به ذهن باعث تغییر نگرش خواهد شد.

برای خیلی ها درک لاغری با ذهن کار آسانی نیست. بارها از دیگران این سوال را شنیده ام که چطور میشه با ذهن لاغر شد؟

بسیاری تصور می کنند لاغری با ذهن به منزله فکر کردن یا تجسم کردن لاغر شدن است.

عده ای تصور می کنند استفاده از عبارت های تاکیدی باعث تغییر ذهن ناخودآگاه و در نتیجه لاغری می شود.

برخی هم تصور می کنند، گوش دادن به صداهای عجیب و غریب یا ضربه زدن به نقاط چاق باعث لاغری آنها می شود.

لاغری با ذهن سایت تناسب فکری فراتر از هر روشی است که بعنوان لاغری با ذهن ارائه می شود.

در دوره های آموزشی لاغری با ذهن، آگاهی و اطلاعات از طریق شنیدن فایل های آموزشی وارد ذهن شما می شود.

با انجام تمرینات، مرحله پردازش و بررسی آگاهی های وارد شده به ذهن صورت می گیرد و با نوشتن تمرینات، درک و نفوذ آگاهی در ذهن صورت می گیرد.

همچنین زمانی که مشغول خواندن نوشته هایی درباره لاغری با ذهن هستید، خود را تحت تاثیر افکار و نگرش لاغر کننده قرار می دهید و به این شکل نگرش لاغر شدن یا اطمینان از لاغر شدن در شما شکل می گیرد.

از این مرحله به بعد کار به صورت خودبخودی توسط جسم انجام می شود و شما به شکلی که تصورمی کنید یا انتظار دارید تغییر می کنید.

تغییر جسم شما نتیجه آموزش هایی است که درباره لاغر شدن از طریق کانال های عصبی (چشم، گوش، لامسه) وارد ذهن خود کرده اید.

محتوای این جلسه در درک بهتر مسیر لاغری با ذهن بسیار تاثیرگذار است.

تمرین این جلسه:

1- تماشای چند مرتبه محتوای آموزشی برای درک بهتر و نفوذ آگاهی در ذهن ناخودآگاه.

2- نگرش خود درباره تغییر کردن را بنویسید.

3-افکار و رفتار خود را بررسی کنید و میزان علاقه یا مقاومت خود در برابر تغییر کردن را شرح دهید.

4- درباره تغییراتی که قبلا در زندگی خود ایجاد کرده اید و نتایج آن بنویسید تا در ذهن خود تمایل بیشتری برای تجربه تغییر کردن ایجاد کنید.

5- به صورت منطقی اثبات کنید که لاغر شدن نوعی تغییر کردن است و مانند سایر تغییراتی که تاکنون در زندگی شما ایجاد شده است، لاغر شدن نیز انجام خواهد شد.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=32180
برچسب ها:
8 نظر در مورد مبانی لاغری با ذهن (قسمت هفتم)

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/10/26 12:01
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 403 کلمه

      تغییر کردن من عاشق تعییر و ایجاد تنوع در زندگیم هستم ، اصلا یه روتین و روزمره گی و یک زندگی یکنواخت رو دوس ندارم تغییر برای بهبود روند زندگیم رو دوس دارم و ازش استقبال میکنمچند ساله این شخصیت رو ساختم که هر لحظه هدایت بشم برای هر نوع تغییری در جهت بهبود شرایطم ، آمادم و اصلا زمان هم نمیخام که بندازمش عقب، قدم بر میدارم با تغییر شخصیتم وابستگیم به همه موادی رو به شدت به شدت کم کردم و به راحتی اردیبهشت که هدایت شدم خونه تهران رو جمع کنم وسیله هامو بخشیدم و بقیه رو هم فروختم و یه مقداری هم که مونده اونا رو هم میبخشم ، الان فقط لپ تاپم ، دفترهام رو میذارم تو چمدون و هرجا بگه حرکت میکنم .

      این تغییر شخصیتم با درک قانون در یک روند تکاملی اتفاق افتاد .

      زمانی که بعد از 32 سال زندگی در تهران تصمیم گرفتیم بریم رامسر و نه جایی رو داشتیم نه کسی رو میشناختیم و خدا برامون همه کار کرد و تجربه زندگی در خونه باغ روی کوه داخل جنگل با منظره دریا رو داشتم و اون تغییر انقد لذیذ شیرین جذاب بود که اهرم لذت شد برام که بخام همیشه در روند تغییر باشم و بخام سبک باشم و بتونم به راحتی حرکت کنم و وسیله ها دست و پام رو نگیره …

      و بتونم تجربیات شیرینی داشته باشم .

       

      حالا هم میخام این تغیییر شیرین رو در جسمم تحربه کنم میخام سلامتی شادابی جوانی حال خوب چابکی و ذهنی آرام رو تجربه کنم 

      میخام سبک بشم از اضافاتی که سالهاست ذخیره کردم و شلوغ کرده فضای جسمم رو و سلامتی ارگان های اصلی بدنم رو به خطر انداخته میحام تغییر کنم به سمت سلامتی و تناسب اندام و سبک و رها باشم و بتونم فرز و چابک باشم و در سلامتی و شادابی زندگی کنم .

       

      آره من مشتاق این تغییرم من با آغوش باز از این تغییر باورها نگرش رو پذیرا هستم .

      این تغییر یک بهبود بی نظیر در روند زندگی منه 

      با این تغییر تمرکزم در زوند کارهام بیشتر میشه چون ذهنم فقط موقع نیاز جسمی بهم میگه غذا میخاد. 

      با این تغییر به قدرت خلق کنندگیم بیشتر ایمان میارم

      با این تغییر به خودم احترام گذاشتم و برای جسمم که مقدسه سلاممتی رو آوردم 

      با این تغییر زندگی شادتری رو خواهم داشت 

      با این تغییر اعتماد بنفس و خودباوریم به شدت تقویت میشه 

       

      من آمااااااااده آماااااااااااااادم برای تغییر نگرش و باورها و عادت ها و جسمم به سمت بهبود و سلامتی و تناسب اندام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/10 23:14
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,094 کلمه

      مبانی لاغری با ذهن قسمت ۷

      سلام و خدا قوت به استاد گرامی برای فایلهای بینظیر و دوستان همراهم ،خداوند را شاکرم برای دیدن اینهمه نعمت و زیبایی ،نعمت چشم و دست و پا و بدن سالم که مهمترین قسمت حیاط ماست 

      دانستن اطلاعاتی در مورد قدرت سلول های جسم و طریقه عملکرد اونها بهمون کمک میکنه که بپذیریم بدن متفاوت و قدرتمندی داریم ،بدن ما خودش ابر تولید کننده داروست و قویترین دارو ها از روی عملکرد سیستم بدنی تولید میشه و خود بدن قابلیت ترمیم و شفای خودشو داره که البته با دخالت ما، بصورت کم فعالیت در میان  و برای بدن چیزی غیر قابل دسترس وجود نداره اگر بهش اعتماد کنیم 

      دیگه لاغری که براش کاری نداره ،جسم ما همواره در حال ترمیم کردن تخریب هایست که ما براش بوجود میاریم و برای افراد چاق سرعت تخریبها بیشتر از ترمیه 

       

      منم قبلا با تغییر کردن و تغییر دادن موافق نبودم و برام مهم نبود که اطرافم چی میگذره ،با یک روش شروع میکردم و تا انتها پیش میرفتم ،چند ماه پیش که جای ۲ تا از صندلی های مبل منزلو جابجا کردم و اونم بخاطر تغییر عمدی و آگاهانه بود ،تقریبا ۱ ماه پیش داشتم با خودم فکر میکردم که مجدد این ۲ تا صندلیو با هم جابجا کنم که هم انرژی خونه جابجا بشه هم تغییری داده باشم ،خلاصه تو فکر جابجا کردن بودم که خواهرم بهم گفت میخواد یه مهمونی منزل ما بگیره ( چونکه خواهرم ایران زندگی نمیکنه ) و ازم اجازه گرفت که جای همون ۲ تا صندلیو جابجا کنن 

      منم که از قبل این تصمیمو داشتم باهاشون موافقت کردم و اتفاقا من هیچ زحمتی هم برای جابجایشون نکشیدم ،خودشون مبلهارو جابجا کردن و اتفاقا یه سالن تکونی حسابی هم کردن و کلی انرژی خونه عوض شد ،یعنی به محض اینکه من به تغییر فکر کردم، جهان خودش بساطشو چید واسه من 

      و یه مدتیه که دارم مسواک زدنمو با دست چپم انجام میدم که کار راحتی نیست ولی دارم باهاش راحتر میشم و سعی میکنم با دست های  مخالفم بعضی کارهامو انجام بدم که ذهنم شروع کنه به ساختن مسیرهای جدید مغزی و انقدر فریز نشه تو مموری قدیمیش 

      مثلا من تقریبا ۱۰ سال  یا بیشتر بود که شلوار لی رنگ روشن بخاطر چاق بودنم نپوشیده بودم و فقط رنگ سیاه میپوشیدم و بلخره هفته پیش شلوار لی رنگ روشن خریدم اونم به اصرار دوستم و وقتی میپوشم متوجه شدم چقدر بهم میاد و اطرافیانم کلی تشویقم کردن ،دخترم که شب اول تنم دید جیغ کشید گفت مامان من یادم نمیاد جز شلوار سیاه رنگ دیگه ای پوشیده باشی 

      ولی طلسمو شکوندم و یه شلوار کرم رنگ هم خریدم و دارم میرم بسمت خرید رنگهای روشن و طلسم نخریدن هارو میشکونم و چیز دیگه ای هم که متوجه شدم اینه که من بشدت با خرید کردن لباس مسئله دارم و متنفرم از خرید کردن مخصوصا لباس هاییکه مجبور بشن  در اتاق پرو کوچیک پرو بشن  مثلا میرم فروشگاه های بزرگ با پرو بزرگ ،خیلی درگیری ندارم 

       

      همین الان به دیوار اتاقم نگاه کردم و تصمیم گرفتم چندتا نماد و نقشه که در اون قسمت اتاق چسبوندم ببرم روی کمد دیواریم بچسبونم تا یه تغییری داده باشم 

      مثلا چند روزه که میرم رستوران برای خودم نوشابه یا نوشیدنی سفارش نمیدم و میخوام یه تغییری ایجاد کنم یا چند روزه عصرها قهوه نخوردم ،نه اینکه دیگه نخورم ،نه ،میخوام با رفتارهام تغییرات کوچیک ولی ممتد انجام بدم 

      مثلا تصمیم گرفتم چند روز تمریناتی که صبح به محض بیدار شدن انجام میدادم که بصورت عادت در اومده بود رو انجام ندم یا تو یه زمان دیگه انجام بدم و این گردشو داشته باشم ،یا  الان که من تو دوره تکرار مقدماتی هستم ولی برای تغییر میام در قسمت های دیگه ی سایت هم مشارکت میکنم تا به ریتم تکرار دوره مقدماتی عادت نکنم 

       

      برای تغییر دادن خونه همیشه ناراحت بودم اونم بخاطر این بود که در کودکی مادرم مدام از اسباب کشی ناراحت بوده ،بدلیل اینکه پدرم ارتشی بوده و اوایل زندگیشون مجبور بودن چندین شهرو عوض کنن و همیشه در مهاجرت باشن ،تعویض خونه براش رنج آور بوده و اینو همیشه عنوان میکرد

      و دوست داشت تو یه خونه ای که میریم تا آخر عمرش بمونه ،منم بدلیل اینکه چندین سال در زندگی مشترک مستاجر بودیم و سختی های زیادی میکشیدم دوست داشتم خونه ای برای خودم داشتم که هیچ وقت جابجا نشم

      اتفافا وقتی همین خونه ای که الان دارمو خریدم کلی نفس راحت کشیدم که دیگه تا آخر عمرم اسباب کشی ندارم و راحت شدم و یجورای روی خونم حساس بودم ولی الان واقعا دلم‌ تغییر میخواد ،دوست دارم به خونه  بزرگتر و محل بهتری  نقل مکان کنم با امکانات مجهزتر و همینطور دوست دارم ماشینم تعویض بشه با ماشین بهتر یا اینکه این ماشینو بدم دخترم و برای خودم ماشین بهتری بخرم  

      اینجا اعلام میکنم که دلم میخواد تمام جنبه های زندگیم ،جسمم ،افکارم ،رفتارم و عادت هامو تغییر بدم ،دوست دارم خونمو تعویض کنم با یه خونه بزرگتر و شیکتر ،دلم میخواد ماشینمو با یه ماشین نو و مدل بالاتر تغییر بدم ،علاقمندم جسمم به سایز ۳۸ تغییر کنه 

      میخوام افکارم با گذشتم کاملا متفاوت باشن، دلم میخواد رفتارهای مهربانانه تری داشته باشم،  رفتارهای های غذایی م بیشتر تغییر کنه ،رفتارهای بالغانه تری بجای کودکانه م داشته باشم و همینطور عادت های به روز تری ایجاد کنم ،همه اینهارو نوشتم تا مکتوب بشه و به زودی تجربشون کنم 

      میخوام احساسات ناخوبم رو تغییر بدم بسمت شکر گذارتر بودن ،با محبت تر بودن ،شادابتر بودن ،میخوام سلامتیم در تمام بدنم قویتر بشه و انتظار چندتا مسئله ای که از ۲۰ سال پیش تا حالا باهام هستو کنسل کنم و فقط انتظار سلامتی در بدن نازنینم داشته باشم هر چند تا الان هم خیلی بهبودی حاصل شده و خدارو شکر در سلامتی نسبتا خوبی هستم ولی میخوام عالیتر بشم

       

      امروز داشتم با دخترم که ایشون هم در دوره مقدماتی هست ،صحبت میکردم و نظرشو میپرسیدم در مورد لاغری با ذهن ،هر چند به قول خودش لاغری با ذهنو درک کرده ولی من میدونم ایشون به اندازه تغییر افکارش تصور میکنه درک کرده

      بهش گفتم لاغری با ذهن ، گوش دادن به  فایل ها برای یه مدت و رها کردن نیست ،باید بتونی آموزش هارو زندگی کنی و این فایلهارو سال دیگه که بشنوی جور دیگه ای میشنوی به دلیل اینکه ذهن برای درکشون فیلترهایی خواهد گذاشت که شنیده نشن 

      و یه موردی که خودم این چند وقت بهش رسیدم اینه که ماهایی که مدتهای طولانیه در دوره ها هستیم حواسمون باشه که حتی به اون اضافه خوردنه هم توجه نکنیم ،ممکنه گاهی بخواییم حواسمونو جمع کنیم که مبادا بیشتر از حد نیازمون نخوریم ولی همون حواس جمعیه ممکنه دلیلش ترس از چاقی باشه 

      برای ذهن فرقی نمیکنه ما به خوردن توجه میکنیم یا به اون ۲ قاشق اضافه خوردن ،بلخره توجه به خوردنه چه ۲ قاشق چه یه بشقاب ، یعنی نترسیم که مبادا ۲ قاشق اضافه نخوریم که همین ترسه زیر پوستی مارو میبره به چک کردن خودمون و خوردن هامون ،حالا گاهی اگر هم پیش بیاد که یکمی بیشتر خوردیم خودمونو مواخذه نکنیم و ازش رد بشیم 

       

      با گوش دادن به فایل دیروزم که در مورد انتظارت  ما بود ،به این نتیجه رسیدم که باید آرام آرام باشم که اگر تو دوره ها هستم ،دارم مینویسم ،میخونم و گوش میکنم دیگه نباید نگران باشم ،نباید فقط تمرین کنم بدون اینکه باور و انتظار لاغر شدن رو در خودم درست نکرده باشم ،باید انتظارم از خودم لاغر شدن باشه ،مگه وقتی تو جاده چالوس هستیم انتظارمون رسیدن به شمال نیست ؟ 

      اگر من در مرحله آموزش دیدن هستم ورفتارها و عادت هام در تمام جنبه ها تغییر میکنه باید انتظارم از خودم یک شخصیت جدید باشه نه همون خود قدیمم 

       

      ما نیاز داریم که تغییر کردن رو در خودمون شروع کنیم بدلیل اینکه حافظه سلولی ما در زمان صفر تا ۷ سالگی ما ساخته شده و کاملا مشخصه که الگوهای ما با افکار چندین سال پیششون مارو ساختن و رشد دادن که اگر درونیات خود را تغییر ندیم برای همیشه در همون ریل حرکت خواهیم کرد 

      و تربیت الگوهای ما فقط در چاقی ما نبوده در تمام جنبه های زندگی، ما دست پرورده خودشون هستیم ،که حتی گاهی ما شکل خانواده هامون راه میریم ،برخورد میکنیم ،غذا میخوریم ،رفتارهای ناهنجار داریم ،دعوا و مشاجره داریم ،مثل اونها رنج میبریم یا خوشحال میشیم ووو

      پس تغییر بهتره بصورت ریشه ای و درونی باشه که به بیرون ما هم رسوخ خواهد کرد ،وقتی من نظرم نسبت به غذاها تغییر کنه ناخوداگاه رفتارها و عادت هام هم عوض میشه 

      وقتی دیدگاهم نسبت به آدم ها تغییر میکنه و اونها رو بد و نااعتماد نمیبینم وارد سطحی از مدار  آدم های متفاوت خواهم شد 

      وقتی زاویه دیدم و انتظاراتم از پول و ثروت متغیر میشه در مسیرهای پولیه راحتری قرار میگیرم که دیگه نیازی نباشه پوستم کنده بشه برای پول 

      وقتی نظرم متفاوت از خانواده در مورد سلامتی بشه ،من بیشتر در مدار سلامتی قرار خواهم گرفت 

      زمانیکه خداشناسیم با کیفیتر میشه از در و دیوار و آسمون و زمین برام خیر و برکت و شادی میباره چونکه دیدگاهم نسبت به خدا عوض شده 

      وقتی تغییرات در تک تک سلول های من با نوع جهان بینی م متفاوتر میشه ،در تمام جنبه ها پیشرفت خواهم داشت 

      تمام اینهایی که نوشتم انجام میشه به شرط تغییر و انجام دادن وگرنه همشون در حد یک رویا و توهم فریز خواهند شد 

      پس بهتره دست از افکار پوسیده قبلی خودم بردارم و تسلیم تغییرات و آموزش ها بشم ، در هر جنبه ای که تغییر کنم مسیرهای جدید ذهنی مثل اتوبان های عظیم در مغزم ساخته میشه که اون مسیرهای جدید منو به مقصدهای جدید میبرن ،الان فریده عزیزم همه این هارو که نوشتی خودت باور میکنی و انجام میدی ؟

      انجام بده عزیزم تا نتایجت تغییر کنن و فقط در حد یک نوشته نمونه تو ذهنت و بعد هم دیلیت بشه ،با خودت فکرهای جدید کن ،دست بردار از حرف های تکراری و ترسناک مغزت ،اون حرف های قشنگی بجز ناراحت کردن تو بلد نیست ، دست بکش از یک راه باطل 

      به قول دکتر جو دیسپانزا که در کتاب هاش میگه ،وقتی ذهنتون داره میبرتتون تو احساسات بقاء طور ،به خودتون بگید تغییر کن تغییر کن و فرمان های جدید با احساسات متعالی رو مرور کنید 

      یکی از قویترین تغییرات من اومدنم در دوره های آموزش ذهنی در تمام جنبه هاست و مخصوصا در لاغری با ذهن که واقعا داره پیش نویس های منو زیرو رو میکنه و با شخم زدن خاک آلوده درون مغزم ، تا حد زیادی ناخالصی از وجودم خارج شده و این تمرین ها ادامه خواهد داشت تا زمانیکه درونم تمیز و سبک بشه 

      هر چقدر موانع درونی تو هر جنبه ای شناسایی بشه ،وجودم سرحالتر میشه و حالم از درون بهتر میشه که این سبکی در  بیرون منهم نمایان خواهد شد 

      و یکی از تمیز شدن ها ،شناخت گفتگوهای درونی منفی ماست که گاهی مارو تا نابودی کامل در مورد هر چیزی خواهد برد و تغییر دادن خط و روند این گفتگوهای منفی بسمت مثبت تر شدن خودش یک موفقیت بزرگ و چشمگیر خواهد بود بخاطر اینکه تمام زندگی مارو همین کیفیت گفتگوهای درونی رقم میزنه اونم با پیش بینی های ناقصش

      امروز باز هم با کلی باگ و ناخالصی درونی روبرو شدم که یه مدتی بود بدلیل ناچاری رهاشون کرده بودم و امروز همه اون احساسات بد تخلیه نشده درونمو شناسایی کردم ،دیدمشون و باهاشون خداحافظی کردم و باز هم با خودم عهد بستم که تغییر بدم هر آنچه رو که در وجود من بد کاشتند و به خودم قول دادم که حامی خودم با تمام کاستی ها و نقطه قوت هام باشم ،تا بسازیم اون ذات زیباییو که خداوند از بدو تولد در من گذاشته بود

       

      تغییرات در لاغری باعث نتایج بینظیری خواهد شد مثل:

      وقتی سایزم ۳۸ بشه چقدر بیشتر لذت میبرم ،حالم خوبه ،خوشحالم ،سرحالم ،سبکترم ،جوانترم ،سالمترم ،شادابترم ،جذابترم ،به دل نشین ترم ،دوست داشتنی ترم 

      با اعتمادبنفس تر خواهم بود ،اجتماعی تر خواهم شد ،هر لباسی به تنم زیباست ،رنگ های متنوع میپوشم ،ارتباطاتم عالیتر میشه ،پر از آرامش و امنیت  خواهم شد 

      تاثیرگذارتر خواهم بود و همه دوست دارن با من دوست باشن ،در هر کاری موفقتر خواهم شد چونکه خودباوریم قویتر شده ،مقتدرتر خواهم بود ،قدرتمندتر و توانمندتر میشم ،خوش اخلاقتر خواهم شد ،الگوی خانواده و افراد چاق میشم 

      بچه هام بهم افتخار میکنن ،خودم به خودم افتخار میکنم،احساس موفقیت دارم اونم به یه مسئله قدیمی 

      خلاصه تغییر کنیم که همه جوره به نفعمونه و باعث رشدمون میشه هر چند مغزمون دوست نداره از دایره امنش خارج بشه و انرژی آزاد کنه ولی ما به سمت تغییر حرکت خواهیم کرد چه مغزمون بخواد چه نخواد و در ادامه مسیر مجبوره اطاعت کنه 

      لاغر شدن راحترین کار دنیاست چونکه بیس بدن بر تناسبه و اگر چاق باشیم غیر منطقی و یک اشتباهه ،پس میریم بسمت بیس و ذات بدنمون که تناسبه ،به خدا اگر لاغر بشیم هم خدا راضیه ،هم خودمون راضی هستیم هم خلق خدا راضی میشن 

      خدارو شکر میکنم برای یک آگاهی عالی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/10 14:54
      مدت عضویت: 859 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 587 کلمه

      با سلام

      تغییر کردن گاهی برای ذهن ما سخته و احساس می کنیم ذهن ما در برابرش مقاومت می کنه فکر می کنیم تغییر کردن سخته و مرتب به اون تغییری که می خواهیم برسیم فکر می کنیم.

       

      لاغر شدن یک تغییره افرادی که در زندگی راحت تر تغییر می کنند لاغر شدن براشون راحت تره.

      مثلا افرادی که مهاجرت کردند با تغییر موافق ترند، چون یک بار تونستن با مهاجرتشون تغییر کنند وبراشون راحت تر اتفاق می افته.

       

      من به شخصه نظرم نسبت به تغییر خیلی عالی هست مثلا همیشه دوست دارم موهامو مدل های مختلف کوتاه کنم اما بعضیا رو می شناسم که همیشه یه مدل مو کوتاه می کنند و عقیده دارن اون مدل بهشون میاد، در مورد خرید لباس هم از رنگ های مختلف استفاده می کنم اگر چه علاقه شخصی به رنگ خاصی دارم ولی تنوع را هم دوست دارم .

       

      برای ایام عید معمولا دکوراسیون خونه را با جابجایی وسایل انجام میدم و از این که وسایلم را تغییر مکان بدم خوشم میاد.اما برعکس همسرم برای تغییر ماشین خیلی سخت گیره و حاضر نیست عوض کنه میگه ماشینم خوبه خودم می دونم ایرادی نداره و خیلی سخت حاضر به تغییر هست.حتی در مورد تغییر خونه هم همین وضعیت را داره منم قبلا اینطور بودم ولی الان راحت تر کنار میام حتی با تغییر شهر محل اقامت هم مشکلی ندارم و پذیرای تغییرات هستم، الان معتقدم نباید با تغییر کردن مخالفت کنیم بلکه به عنوان یک تجربه بهش نگاه کنیم تغییر کردن یک فرمول ذهنی هست.

       

      اگر نگرش تغییر کردن در ما وجود داشته باشه در تمام مسائل زندگی تغییرات را بهتر می پذیریم در مبانی لاغری با ذهن راحت تر می تونیم تغییر کنیم می تونیم برخورد خودمان با مواد غذایی را تغییر بدیم،  باید بتونیم نگرش تغییر پذیر بودن را در خودمان ایجاد کنید.در مسیر لاغری با ذهن نیاز به تغییر افکار و باورها داریم تا تغییرات جسم هم صورت بگیره.

       

      لاغری با ذهن در ما معجزه ای به وجود نمی آورد اگر خودمان آگاهانه نخواهیم تغییر کنیم، باید فایل ها را گوش کنیم،تمرینات را انجام بدیم، بخونیم و بنویسیم تا ذهنمون هم تغییر کنه و تغییرات را بپذیره.باید بتونیم آگاهانه به ذهنمون اطلاعات بدیم تا نگرشمون هم تغییر کنه.

       

      تغییر نگرش انسان ها به زندگی: 

      سیستم جهان هستی به چیزی که ما بهش فکر می کنیم پاسخ میده و پاسخش به ما بر می گرده.

      چرا در مورد چاقی صحبت می کنیم؟ چرا از اوضاع بد صحبت می کنیم؟ چون در ذهن ناخودآگاه ما اینطور ثبت شده که اینجای کار اشکال داره و نباید اینجوری باشه

       

      پذیرش تغییر کردن ،لذت بردن از تغییرات جزو مبانی لاغری است باید از تغییر کردن لذت ببریم.

       

      من در حال حاضر نیاز به یکسری تغییرات در وزن جدیدم دارم. دوست دارم باز هم سایز و وزن کم کنم هنوز اون رضایت درونی و کامل را از وضعیت الانم ندارم اگرچه وزن و سایز کم کردم ولی برای راحت تر زندگی کردن، برای احساس شادی بیشتر، برای پذیرش بهتر خودم ، برای خرید لباس های دلخواهم باز هم باید در مسیر تغییر کردن باشم تا به ایده آلم برسم.

       دوست دارم هنگام عکس گرفت استرس اینو نداشته باشم که نکنه چاق بیفتم، دوست دارم موقع خرید هر لباسی با هر رنگ و مدلی نگران این نباشم که نکنه تو این لباس چاق به نظر بیام. دلم میخواد راحت برم سالن ورزش و برای حال خوبم ورزشم کنم و نگران چاقی و… نباشم دوست دارم موقع مهمانی رفتن و شرکت در هر جشنی بتونم با اعتماد به نفس کامل حضور داشته باشم و برای رسیدن به تمام این احساس های خوب باید در مسیر تغییر کردن تلاش کنم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/10/06 22:26
      مدت عضویت: 205 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام تغییر کردن رو باید باور کرد
      من الان ک فک میکنم اصلا هیچ کدوممون تصور نمیکردیم ک یک روز چیزی ب عنوان کرونا بیاداینهمه تغییر رو ایجاد کنه تحولی در زمینه رفتار ما ایجاد کرد ک اصلا باورم نمیشه دید وبازدیها مراسم عید و یا مدرسه رفتن مسجدها تعطیل شدن
      همه اینها تغییر بودن اولش خیلی ها مقاوت کردن دم از چاق شدن و افسرده شدن اینها زدن ولی بعدش خودشون تطبیق دادن چن چاره ا ی نداشتن
      تغییر کردن همون توانایی فرد هس ک ب قدرت خودش پی میبره ک من میتونم در این مسئله عوض شم
      فقط باید بخوای با گفتن میشم نمیشه باید بخوای
      من اولش ک وارد لاغری با ذهن شدم اطمینان و توانایی ک الان در خودم دارم حس نمیکردم
      اصلا نمیدونستم لاغری باذهن بر مبنای تغییر کردنه
      بعد فایلها گوش میکردم ولی ن برای تغییر کردن اما خواستم ک تغییر کنم و مسئولیت تغییر لاغری رو بعهده گرفتم و تلاش کردم
      من برای حفظ یا تداوم حس خوبم برای اینک تو حس خوب بمونم
      خواستم توجهم رو ب مسائل کم کنم و چن روز ناخواگاه دیدم رفتم واون کاروانجام دادم یعنی ذهنم یاد نگرفته بود ک نباید توجه کنم و چن روزه هر وقت دارم توجه ک میکنم تو ذهنم میگه نباید این کارو بکنی چن میخوام ک در این زمینه تغییر کنم دارم انجامش میدم خواستن با دوس داشتن خیلی فرق میکنه
      من قبل این سایت همیشه دنبال بچم بودم ک بخوره چن شدیدا غذا نمیخورد
      ولی از وقتی وارد سایت شدم خواستم تغییر کنم اصرار نمیکنم میگم میخوری یا ن
      سخت بود برام چن بچم زیاد اهل غذا نیس
      یا برنج خالی میخوره خب ب خودم گفتم خودش عوض میشه
      یا قبلا ب همسرم گیر میدادم ک فیلم تکراری نبین الان کاری ندارم میگم وقتی حالش با اون خوبه بزار نگا کنه چرا حسشو بد کنم

      یا قبلا سر هر موضوعی با بقیه بحث میکردم اثبات میکردم الان خیلی این کارو انجام نمیدم چن میدونم اونها ب کارشون ادامه میدن
      الانم لاغر شدن یک تغییره
      تغییر در افکار و باورها و انتظارات
      تغییر در نگرش من نسبت ب مواد غذایی
      تغییر در توجه کردنه
      تغییر در جسمه
      وقتی نگاه من باور من افکار من انتظار من تعییر کنه معلومه ک در نهایت رفتار من تغییر میکنه مازاد خوری نخواهم داش ب مواد غذایی برچسب نخواهم زد ب جسم خودم احترام خواهم گذاشت فشار عصبی من کم خواهد شد انتظار لاغری در من میره بالا
      و باور میکنم ک میشه لاغر شد و من میتونم چن دارمش
      قبلا فک میکردم این فایلها قدرت لاغری منو دارن اما الان میدونم ک ن
      اینها یک راهنما هستن یک آموزش هستن اونی ک باید لاغر شه باید یاد بگیره و عمل کنه منم
      اگه من نخوام این فایلها اثر نمیکنن
      لاغری با ذهن یک تغییر
      تغییر ب اینک خودتو ببینی دوس داشته باشی ب قدرت خودت پی ببری
      تغییر ن با پول میشه خرید ن با پارتی ن با مهارت فقط و فقط باید بخوای و بدونی ک خودتی و خودت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/02 23:02
      مدت عضویت: 848 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 144 کلمه

      سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد 

      لاغری همیشه یک رویا بوده ولی با دوره لاغری ذهنی لاغری فقط یک تغییر که به نتیجه یادگیری زبان ان به دست می اید

      من همیشه در برابر تغییرات مقاومت میکردم

      من هم رویای خونه ای بزرگتر دارم ولی شاید هنوز هم این مقاومت در برابر تغییر من در موقعیت فعلیم ثابت نگه داشته

      استاد من حتی در برابر تغییر یگ جای دستمالی واکنش نشون میدادم ولی الان مرتب تغییراتی ایجاد میکنم و لذت میبرم 

      کلاس دوم ابتدایی اصلا معلم و کلاس کوچیکمون دوست نداشتم یک ماه بعد معلم مهربون و زیبایی با لیستی اومد تا بعضی از بچه های کلاس ما رو ببره تو کلاس خودش خودم تعحب کردم که دوست نداشتم تو لیستش باشم و از اینکه بچه هایی که صدا میزد با خوشحالی کیفشون جمع میکردن و نیرفتن متعجب میشدم

      بعد سالها مدل موهام تغییر دادم و واقعا لذت بخش بود

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mitra.zakeri1349@gmail.com
      1400/10/02 22:33
      مدت عضویت: 191 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 169 کلمه

      درود بیکران به استاد عزیز ودوستان همراه.

      به نظر من تغییر کردن  باید از ذهن شروع شود وقتی در مورد تناسب فکر می کنم وسعی می کنم باورهایم را تغییر بدهم گامهای کوچکی برمی دارم.من برای تغییر باورهایم هر روزمطالبی می نویسم وبا این کار چشمها دوست وفکر وذهنم را در گیر میکنم چله این وسیله توانسته ام مقدار قابل توجهی لاغر شوم تا حدی که در شب چله پیراهن 5سال پیش را توانستم بپوشم وچقدر خوشحال و شاد بودم واز این بابت لذت بردم.دراین شب من واقعا فهمیدم که چقدر می توانم خودم را کنترل کنم  واینقدر خوشحالم که در مسیر درستی قرار گرفته ام در جمع بودن وزیاده روی نکردن لذتبخشترین کاری بود امسال انجام دادم.طبق گفته استاد وقتی در بقیه موارد زندگی تغییر کردن آسان باشد در ذهن وجسم هم راحتتر تغییر می کنیم ومن این را به خودم ثابت کردم واز شما استاد ممنونم.البته هنوز تا تناسب دلخواهم راه دارم اما تا همین مقدار هم راضی هستم ولذا می برم و همچنان ادامه میدهم.

      با سپاس فراوان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/02 17:11
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,953 کلمه

      سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و ارجمند و بزرگوار 

       

      من جز افرادی هستم که واقعا رویای تغییر کردن دارم و هر روز برای این رویای خودم یک گام برمیدارم و  برای همین میبینم که  فروغ امروزم  با فروغ دیروزم کلی فرق داره و متفاوت  تر هست .و من هیچ ربطی به گذشته ی خودم ندارم ولی هنوزم خیلی باید تغییر کنم  و فروغ متفاوت تری بشم .(میخوام از زمین تا آسمون تغییر کنم )

       

      چقدر من این نگاه به تناسب اندام رو دوست دارم که بگم از چاقی به لاغری حرکت کردن یک تغییر کردن  هست مثل خیلی از تغییرات در اطراف ما مثلا تغییر کردن خانه و جابه جا شدن از محل سکونت فعلی به محل سکونت جدید و یا تعییر کردن دکوراسیون منزل و یا تغییر کردن سبک لباس پوشیدنم و یا تغییر کردن  ظاهر خودم مثل  تغییر مدل مو و یا ارایش و یا …..من همیشه از تغییر بدم نمیومده و میگفتم عاشق تغییر  کردن هستم حالا  نمیدونم چقدر سطحی و یا عمقی به این ماجرا نگاه کردم که این حرف رو زدم باید موشکافانه تر بررسی کنم ببینم واقعا از هر تغییری در زندگیم استقبال میکنم یا ترس و نگرانی دارم ؟؟؟

       مثلا فروغ ببین با  تغییر خونه  مخالفی یا موافق ؟؟جوابم اینه که من دوست دارم دوباره هم مکان زندگیم عوض بشه و یه خونه  ی بهتر  دیگه رو برای زندگی تجربه کنم   و اتفاقا همیشه به افرادی که خونه از خودشون نداشتن و رهن و کرایه بودن از ته دلم گفتم خوش به حالتون  همین کرایه نشین بودن شما باعث شده که بعد از مدتی یه تغییری در زندگیتون باشه و تنوع خوبی براتون میشه که فکر کنم خیلی لذت بخشه چون خودم هیچ وقت این گزینه رو در زندگیم نداشتم که کرایه نشین باشم و از شب اول زندگیم همسرم  صاحب خانه ی ویلایی مستقلی بود .

      یا اینکه در مسافرتها من همیشه به همسرم و اطرافیانم میگم هر چقدر جایی قشنگ و خوب باشه ولی من دوست دارم در سفر بعدی به جای جدیدی برم و زیبایی های جدیدی رو تجربه کنم و از تکراری بودن مکان سفر به شدت بدم میاد .

      یا اینکه در ظاهر و لباس پوشیدنم به شدت دنبال تنوع و تغییرم و اگر دفعه ی قبل یک رنگ و سبک زیبا پوشیدم دوست دارم دفعه ی بعد کاملا متفاوت بپوشم  نه اینکه همون مدل و رنگ  رو دوباره تکرار کنم .

      یا اینکه در مدل مو هم همینطور دوست دارم با موهام بازی کنم یه بار باز یه بار بسته یه بار کج و  یه بار بافته و ….و همیشه در یک سبک نمونم حتی در این حد که دخترم با موهای فرفری بسیار بلند  بلند سه هفته پیش  گفت مامان میشه بریم ارایشگاه و موهام رو کوتاه کنم دلم تنوع میخواد منم استقیبال کردم و رفتیم ارایشگاه ولی خانم ارایشگر دلش نمیومد و میگفت این کار رو نکنید من گفتم نگران نباش برای تنوع لازمه کوتاه کن و خلاصه به زور ارایشگاه  راضی به انجام این کار شد اما من سریع از حرف دخترم استقبال کردم .

      و یا اینکه من ۵سالی میشه وارد خونه ای جدیدی شدم و از همون ورودم به این خونه تمام وسایل خودم رو که جدید هم بودن  رد کروم رفتن که یه ست جدید با رنگ جدید اینجا بزارم چون عاشق تغییر و تنوع هستم و  از این کار  لذت میبرم .

      و حتی من در داشتن فرزند هم تنوع و تغییر رو دوست داشتم و همیشه به خودم و اطرافیانم میگفتم دوست دارم دو جنس فرزند دو تجربه کنم هم دختر داشتن هم پسر داشتن  رو ددست دارم و اصلا هیچ مقاومتی نداشتم که نه باید هردوشون  هم جنس باشن باید فقط پسر باشه یا فقط دختر باشه نه من عاشق داشتن و تجربه کردن دو جنس مخالف بودم و  خدا هم این نعمت رو به من داد همیشه میگفتم خدایا شکرت چون اگر هر کدوم رو نداشتم ،دوست داشتم که اون رو تجربه کنم در صورتی که خیلیا میگن نه باید همجنس باشن که به درد هم بخورن و یا ….

      و …..

       کلا  برای تغییر کردن من باید پا روی ترسهام و ناشناخته ها بزارم و واقعا مهاجرت کنم از وضعیت فعلی به وضعیت فوق العاده  بهتری در آینده حالا در هر زمینه ای که باشه من باید این حرف رو آویزه ی گوشم کنم و من باید حواسم باشه  نسبت به تغییر کردن نباید مقاومت داشته باشم .

      من در کل از تمام داشته هام راضی هستم و خیلی لذت میبرم  ولی همین الان  با همین وضعیت فعلی خودم دوست دارم تمام اون داشته هام  تغییر بکنن و ورژن جدیدتری از هر کدومشون داشته باشم و سطح بالاتر و بهتری رو تجربه کنم هم از ماشین و خونه و هم امکانات زندگی هم از فرزندان بهتر و با کیفیت تر و روابط عالیتر و سلامتی بیشتر و .. رو دوست دارم بهترش رو تجربه کنم اتفاقا یه دوست بسیار موفق دارم که خیلی جدیدا به خط فکری اونها توجه میکنم و خوب که دقیق میشم علتش رو  میبینم که چرا  این افراد پشت سرهم دارن پله های ترقی رو طی میکنن ؟؟؟ به این دلیل که همیشه  به دنبال تغییر کردن هستن و رویاهای بسیار بزرگی در سرشون دارن و به کم داشتن قانع نمیشن همیشه به دنبال بهترین و با کیفیت ترین نعمتها در این جهان هستن ممکنه کسی بگه خوشگدرانن و یا بلند پروازنن و یا ولخرجن و …..ولی در مسیر درستن برای همین به سر عت در حال پیشرفتن  با وحود اینکه در تهران هستن و  هیچ  آشنایی اونجا  ندارن ولی  هر وقت یه خونه ی جدید میخریدن میگفتم خب اگر اذیت میشید دیگه جا به جا نکنید ولی اونها میگفتن نه ممکنه کمی طولانی تر بمونیم اما اینم خونه ی اخر ما نیست باید بازم به مناطق بهتر و دلخواهمون نزدیکتر بشیم و هیچ سکونی در زندگی اونها نیست همیشه در حال گسترش و جابه جا شدن و تغییر کردن خونه و شرکت و ماشین و طلا و موبایل و …. هستن و هیچ مقاومتی به تغییر کردن ندارن برعکس خیلی از اطرافیانم که وقتی به یه چیزی میرسن میگن این خودشه و به شدت بهش وابسته میشن و نمیخوان که از دستش بدن و حتی اگر خراب بشه با کلی چسب و میخ و .. درستش میکنن که تا اخر عمر براشون کار کنه و در ذهنشون هم این هست که این بهترین مدل بازار بوده و قدیمی و اصل هست و همین خرابه ی ابن جنس از نو های موجود در بازار  بسیار بهتر و عالیتر هست و بارها میگن من  تا زندم  باید با این وسیله کار  کنم و یا زندگی کنم و ….خلاصه به شدت در مقابل تغییر کردن مقاومت دارن و اصلا وضعیت مالی جالبی هم ندارن و من الان دیگه اگاهم جریان چیه و   همین دو سطح فکر و باور  هست که دو نتیجه ی متفاوت و دو زندگی متفاوت رو رقم میزنه پس نباید به چیزی بچسبم و زندگی رو باید محل تجربه کردن بدونم و با تغییر کردن باید راحت تر بشم و به عنوان تجربه کردن از اون استفاده کنم .

      (اونهایی که با تغییر کردن مقاومت دارن حتی درد و بیماریهای رو هم میپذیرن و میگن من دیگه تا اخر عمر این بیماری رو دارم) چقدر جالب بود این حرف  چون دقیقا یاد خودم افتادم  من چهار روز پیش برای چک کردن تیرویدم که  خیلی هدایتی وارد این ماجرا شدم  رفتم پزشک چون خودم بیخیال این بیماری  شده بودم و فقط همیشه از خدا میخواستم که سلامت تر بشم و حتی همین یه قرص رو هم که میخورم دوست دارم دیگه نخورم و همیشه از خدا میخواستم که جسمی سرشار از سلامتی به من بده و اما در حالی که من  با عشق هر روزم رو دارم سپری میکنم و هیچ غم و ناراحتی برای این بیماری ندارم  خلاصه با دیدن یه سری نشانه ها هدایت شدم که برم آزمایش بدم چون گویا هر چند وقت باید چک بشه و من که واقعا یادم رفته بود نزدیک ۶ سالی میشه که نرفتم ازمایش و خلاصه چند روز پیش رفتم و از همون اول رفتنم به آزمایشگاه در دلم امیدوار بودم و بارها میگفتم من میدونم دیگه تیروییدم نرمال شده و نمیخواد قرص بخورم و ولی به هیچ کس نمیگفتم تا ابنکه سر حرف در اومد به همسرم گفتم ببین من نمیدونم ،من فقط انتظارم اینه که مشکلم برطرف شده باشه و دیگه نخوام قرص بخورم و خیلی در دلم امید داشتم و کلی ایه های مربوط به سلامتی و نزدیکی خدا به خودم رو  در اون چند روز که جواب ازمایشم نیومده  بود  رو مرور میکردم و میگفتم حق منه که سالم و سلامت باشم اصلا  باید باشم و چون خوب باورم شده بودن و برام طبیعی هست که جسمم تعییر کنه و من دوباره سلامت بشم و خلاصه  یه جایی به همسرمم گفتم مطمعنم خوب شدم و اما همسرم تعجب کرد و گفت نه ببین تو باید بخوری این  بیماری دیگه با تو هست (چون برادر ایشون پزشک هست و کلی اطلاعات پز شکی داره با دلیل بهم میخواست بگه جریان اینه که من باید بخورم ) و … اما زمانی که رفتم پیش متخصص  چون از نحوه ی  قرص خوردنم ایراد گرفت گفت نمیشه تشخیص درست بدم که نرمال شده یا نه پس باید تا یکی دوماه دیگه به همین منوال ادامه بدی تا بهت بگم چطور بخوری بیشترش کنی یا کمترش کنی و یا …. در کمال ناباوری گفت فعلا به خوردنت ادامه بده اولشش یکم تعجب کردم چرا ؟؟چی شد ؟من نباید بخورم و اما  همسرم گفت ببین  بهت گفتم باید  تا اخر عمرت  ادامه بدی ولی به همسرم گفتم من این حرفها تو مغزم نمیره من به دنبال ساختن یه جسم جدید و سالم هستم پس به دستش میارم و سریع دوباره حالم رو خوب کردم و به جنبه های مثبتش نگاه کردم و گفتم من  امیدوارم که این بیماری از من جدا خواهد شد و من دوباره به سلامتی کامل خودم مثل گذشته ی خودم خواهم رسید همانطور که تا ۶ سال پیش سالم بودم و خبری از این بیماری نبود من باید به سلامتی  دوباره برسم اون سلامتی کامل  مال من بوده اما  از دستش دادم  حالا دوباره به دستش میارم و هرگز از رحمت خدای خودم ناامید نمیشم و هیچ نگرشی که تا اخر عمیر این بیماری با من هست  رو ندارم  و این حرف شما هم در همین فایل یک نشانه بود که به من بگه فروغ نپذیر ،باور نکن که این بیماری باید با تو باشه ،.من روی رویای خودم خط نمیکشم و اون رو در دلم زنده نگه میدارم و میدونم در زمان درستش به من نعمت کامل سلامتی  داده میشه .

      من با تغییر کردن راحتم و اون رو میپذیرم من میتونم جسمم رو از حالت چاقی به حالت تناسب تغییر بدم با برخوردهای جدیدم نسبت به مواد غدایی که دارم .پس تغییر پذیر بودن رو باید پذیرفت 

      من  این نگرش رو  که میگه (همینی که هست و دارم  خوبه  . خدا رو شکر که اوضاعم  بدتر نشد )خیلی وقته ندارم و اصلا یادم رفته بود   چون  دو ساله و خورده ای هست که  روی خودم دارم به صورت جدی کار میکنم و طرز فکر من خیلی تعییر کرده و من  دوست دارم در هر جنبه عالی تر بشم و پیشرفت کنم و به دنبال بهتر شدن و تغییر کردن هستم و قدم به قدم جلو میرم تا به خواسته هام برسم و اگر چه هنوز خیلیهاشون رو ندارم ولی ناامید نیستم میدونم در زمان درستش به من داده میشه و من انتطارم از خدا و زندگی فرق کرده منتظر دریافت کلی نعمت از خدای خودم هستم که البته دوست دارم هدایت بشم به سمت راهی که زودتر به اونها برسم برای همین از خدای خودم کمک میخوام تا هدایت بشم به بهترین راه ها تا زندگی با کیفیت تری رو تجربه کنم تا یه ورژن جدیدی تری از خودم رو ارایه بدم .

      من در این سایتم که جسمم رو تغییر بدم اونم از طریق تغییر افکارم و این تنها راه اصولی هست .برای همین هر روز یک قدم برمیدارم که هر روز  بهتر از دیروزم رفتار و فکر کنم .

      تمام تغییرات از خودم شروع میشه اول باید من تغییر کنم تا جهان اطراف من تغییر کنه .پس میام گوش میدم و مینویسم و میخونم تا نگرش من و  انتظار من از زندگی و خودم  تغییر کنه .

      ذهن افراد چاق با افراد لاعر خیلی متفاوت هست افراد متناسب اصلا به لاغری خودشون فکر نمیکنن و ولی افراد چاق هر روز به چاقی خودشون فکر میکنن این تفاوت نگرش این دوسته هست .

      جهان هستی به فرکانسهای من پاسخ میده پس اگر چیزی رو نمیخوام نبایداون رو مرو کنم بنابراین به چاقی خودم نباید فکر کنم و اگر من به اون فکر میکنم چون برای من طبیعی نیست .

      من اگر در مورد هر بدی و ناخواسته و گرانی و .. با بقیه حرف میزنم چون در ذهن من  این قضیه نپذیرفته هست و طبیعی نیست و برای همین با همه در مورد چاقیم  حرف میزنم ولی یک فرد متناسب هرگز در مورد تناسب خودش با کسی حرف نمیزنه چون طبیعی هست براش،و میگه باید اینطوری باشه .

      من باید از تغییر کردن لذت ببرم از فایل گوش دادن لذت ببرم چون اینها منجر به تغییر ذهنی من میشن 

      من نیاز دارم به تغییر کردن و از اون تغییر کردن  لذت میبرم و میدونم اگر متناسب بشم خیلی تغییر خواهم کرد 

      زمانی که من  در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم بسیار اندام کشیده و لاغر مانکنی خواهم داشت که من رو جذاب تر میکنه 

       زمانی که من  در وزن ۵۹کیلو قرار بگیرم از وجود خودم در ایینه  و عکسها بیشتر لذت میبرم 

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم در لباسهام ازادتر میشم و احساس آزادی بیشتری میکنم و تمام لباسهای فعلی من برام بازم گشاد میشن و باید کلی خریدهای رنگا ورنگ جذاب و شیکتر دیگه بکنم .

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم خیلی جمع و جور تر میشم و در هر جایی به راحتی جام میشه 

      زمانی که من در وزن ۵۹ کیلو باشم  زیباتر و چهره ی جوانتر 

      و شادابتری خواهم داشت 

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو باشم ازادی بیشتری در زندگیم و فعالیتهام خواهم داشت 

      زمانی که من در وزن ۵۹ کیلو باشم خریدهای راحت تر و بازم سریع تر و زیبا تری خواهم داشت.

      زمانی که من در وزن ۵۹ کیلو باشم از غدا هایی که میخورم لذت بیشتری میبرم چون دیگه بهم اثبات میشه اونها قدرتی برای چاقی من ندارن و فقط برای لدت بردن من  خلق شدن .

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو باشم بسیار شیک پوش تر میشم و به راحتی لباسها و مانتوهای کوتاه و قالب تن  که خیلی دوسشون دارم میپوشم .

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو باشم با اعتماد به نفس بالاتری در هر جمعی با هر پوششی که بخوام ظاهر میشم .

      زمانی که من در وزن ۵۹ کیلو باشم اصلا پرخوری و زیاده روی در خوردن نمیکنم  چون به جسمم بیشتر احترام میزارم و ارزش اون رو بیشتر میدونم و به زور چیزی واردش نمیکنم و به همین دلیل سلامت جسمی من بیشتر میشه (که دوست دارم تجربه اش کنم ) و دیگه جسم من پارکینگ بیماریها نمیشه .

      من زمانی که در تناسب ۵۹ کیلو هستم فردی میشم که آرام و زیبا غدا میخورم .

      زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار میگیرم خیلی راحت از بین کلی خوراکیهای مختلف من یه مقدار مشخصی رو در زمان مشخص انتخاب میکنم و میخورم  در واقع وقتی درراین وزنم تسلطم بر مواد غدایی بیشتر میشه و دیگه برده ی مواد عدایی نیستم 

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم  فقط با احساس گرسنگی غدا میخورم و به محض سیر شدن دست از عذا خوردن میکشم 

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو هستم به خود باوری بیشتری میرسم که ببین تونستم یکی از خواسته هام رو خلق کنم پس برای خلق بقیه ی خواسته هام قدم عملی برمیدارم .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم میتونم فرد تاثیر گذار تری باشم و برای خیلیها الگو بشم 

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار میگیرم خیلی از لحاظ روحی وضعیتم بازم بهتر خواهد شد .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم بسیار روابط،بهتری با همه خواهم داشت چون با خودم به صلح بیشتری میرسم و روابطم با خودم بسیار عالیتر از قبل میشه و خودم رو بیشتر دوست خواهم داشت 

      من زمانی که در وزن ۵۹،کیلو قرار بگیرم خدای واقعی رو درون خودم بیشتر پیدا میکنم و ایمان و توکلم  به خدا قویتر میشه که اون هست و هر لحظه همراه من هست .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم تمام لباسهای دوران تناسبم که از قبل دارم به راحتی و آزادی به تنم میرن و حس خوب و  قوی بودن و رسیدن به رویا و  خواسته رو دوباره تجربه میکنم 

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار میگیرم  به راحتی تمام لباسهای دختر زیبا و لاعر اندام  خودم رو میتونم استفاده کنم و لباسهای مشترکی داشته باشیم .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار میگیرم هزینه ی بسیار کمتری برای صرف غدا در رستورانها و کافه ها خواهم داشت .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قراررمیگیرم تمام خانواده ی من هم قطعا متناسب تر خواهند شد .

      من زمانی که در وزن ۵۹ کیلو قرار بگیرم اصلا زندگی در مدارهای بالاتر رو تجربه خواهم کرد و یک زندگی با کیفیت تری رو از هر لحاظ مثل سلامتی و اعتناد به نفس و ایمان و توکل و …..تجربه خواهم کرد پس من عاشق این تغییر و جابه جایی از جسم الانم و وصعیت الانم به وضعیت و جسم دلخواهم  هستم و این تغییر کردن چقدر  برای من لذت بخش هست .

      استاد من واقعا از ته دلم از شما سپاسگزارم که هوای تمام بچه های سایت رو دارین  و من  امیدوارم  چندین برابر این بخشش،و سخاوت در زندگی شما به شما برگردانده شود و  من واقعا از این آگاهی های ناب لذت میببرم و ارزش  تک به تک .کلمات شما رو با عمق وجودم درک میکنم و به عنوان خوراک روحم هر روز از اونها تغذیه میکنم و میدونم وقتی روحم در ارامش باشه و حالش خوب باشه زندگی عالیتری رو تجربه خواهم کرد  بهترینا رو براتون ارزومندم 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      pooldarjazzab@yahoo.com
      1400/10/02 09:58
      مدت عضویت: 43 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 376 کلمه

      سلام بر دنیای متناسبین  

      من از این فایل فهمیدم چاق کردن بدن ما ارادی و لاغر شدن بدن ما غیر ارادی است . 

      در حالیکه من تا الان نظر دیگه ای داشتم فکر می کردم لاغر کردن ما ارادی و چاق شدن ما غیر ارادیست . 

      این باور رو من با نوشتن این متن در خودم پیدا کردم و نگرش صحیح رو هم پیدا کردم . 

       

      تغییر همین یک نگرش باعث میشه ما لاغر شدن رو ارادی ندونیم که حالا لازم باشه براش کار شاقّی انجام بدیم . 

      لاغر شدن طبیعت بدن هست و وقتی ما خودمون رو چاق نکنیم طبیعت خیلی راحت چاقی ما رو که یک بیماری هست از بین میبره . 

       

      تناسب اندام نوعی سلامتی هست که در بدن ما همیشه جاریه . همونطور که طبیعت بدن اینه که همیشه سلامت باشه طبیعت بدن هم اینه که همیشه متناسب باشه . 

      اما ما چطور خودمون رو چاق می کنیم .

      نگرش خودمون رو باید تغییر بدیم . 

       نشست و برخاست با افرادی که نگرش چاق کننده دارند . خیلی ها در اندامشون هم اومده و خیلی ها بعدها قراره بیاد . 

      نشست و برخاست با افرادیکه نگرش چاق کننده دارند جهت ذهن ما رو تغییر میده .

      ما برای تغییر نگرش خودمون با افرادی باید نشست و برخاست کنیم که نگرش متناسب کننده دارند . وقتی نگرش ما متناسب بشه ناخوداگاه رفتار ما بر اساس تناسب صورت میگیره و ما رفتاری انجام نمیدیم که مارو چاق کنه . 

      من شب یلدا خیلی عالی عمل کردم اما بعد به خاطر دادن ورودی غلط چاقی ذهن خودم رو فعال کردم و رفتارهای چاق کننده رو انتخاب کردم . 

      البته برام تجربه شد که  مراقب هم نشینانم باشم ‌ . 

      من باید آگاهانه افرادی رو برای هم نشینی انتخاب کنم که تناسب ذهن رو در خودم فعال کنم . 

      یعنی کاری که اینجا میشه انجام داد اینه به جای اینکه قدرت اراده رو برای چاق کردن خودمون به کار ببریم و به این ترتیب ناخوداگاه خودمون رو هدایت کنیم سمت چاقی باید قدرت اراده رو در دادن اطلاعات متناسب کننده به کار ببریم تا قدرت اراده ی ما هم جهت با طبیعت وجود ما بشه . 

       

      ما در چاق کردن خیلی کارها انجام دادیم که تونستیم خودمون رو خلاف طبیعت بدن چاق کنیم . 

      پس وقتی اونها رو کم کم از ذهن پاک کنیم طبیعت بدن اینه که خودبخود لاغر بشه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم