0

مبانی لاغری با ذهن (قسمت نهم)

اندازه متن

آموزش های دوره مبانی لاغری با ذهن درباره شرح الزاماتی است که برای کسب نتیجه عالی از آموزش های سایت تناسب فکری برای لاغر شدن به آن نیاز دارید.

بنابراین علاوه بر اینکه موضوعات مطرح شده در این مجموعه فایل آموزشی به درک بهتر شما از موضوع چاقی، لاغری و قدرت ذهن کمک می کند بلکه سبب می شود به هنگام استفاده از آموزش های گام به گام که در بخش محصولات سایت ارائه شده است، عملکرد بهتری داشته باشید.

لازم به ذکر است، چنانچه آشنایی شما با موضوع لاغری با ذهن از طریق مجموعه فایل های مبانی لاغری با ذهن آغاز شده است نیز باید این محتوای آموزشی را با دقت دنبال کنید چرا که برای کسب نتیجه عالی از ادامه مسیر به آن نیاز دارید.

از این رو توصیه می کنم محتوای آموزشی قسمت های قبل را بارها مشاهده کنید تا درک عمیق تری از موضوعات مطرح شده در شما ایجاد شود.


از الزامات مهم برای کسب نتیجه عالی در مسیر لاغری با ذهن:

با یک گل بهار نمی شود!

حتما این جمله را شنیده و درباره معنی آن شنیده اید.

شرح گوناگونی برای این عبارت وجود دارد که برخی از آنها به شرح زیر است:

  • برای تحقق هدف باید تمام مقدمات آن را فراهم کرد و یکی کافی نیست.
  • با یک آدم خوب همه دنیا درست نمی شود.
  • برای موفق شدن اگر فقط یک نفر کارش را درست و خوب انجام بده، کافی نیست.
  • با یک گل بهار نمیشه و لازمه همه برای بهترشدن همدیگر و خودمون تلاش کنیم.
  • با دیدن یک نشانه مثبت نمی توان نتیجه گیری امیدوارانه و کلی کرد.
  • تنها با وجود یک گل نمی توان به آمدن فصل بهار دلخوش بود.

در سال هایی که برای لاغر شدن از طریق رژیم گرفتن و ورزش کردن تلاش می کردم و مقداری از اضافه وزن من کم می شد بارها این عبارت را از اطرافیانم می شنیدم که: “با یک گل بهار نمیشه” حالا بذار لاغر بشی بعد خوشحالی کن، حالا چند روز صبر کن اگه دوباره چاق نشدی بعد بگو من لاغر شدم.

به طریق مختلف می شنیدم که با این نتیجه کوچک امیدوار به لاغر شدن نباش و البته هربار با رژیم و ورزش مقداری لاغر می شدم بعد از چند روز دوباره به وضعیت قبل بر می گشتم و این دوباره چاق شدن ها باعث شد که باور کنم واقعا با یک گل بهار نمیشه.

همه افراد چاق تجربه استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن را دارند و احتمالا این عقیده را دارند که با مقداری کاهش وزن نمی توان تصور کرد برای همیشه لاغر شده اید.

از نظر من تمام روش هایی که افراد برای لاغر شدن استفاده می کنند مصداق با یک گل بهار نمی شود است چرا که با چند روز رژیم گرفتن یا ورزش کردن، حتی اگر مقداری از اضافه وزن افراد کاسته شود نشانه یا دلیلی برای لاغر شدن افراد نیست.

افراد زیادی در همان روزهای اول آشنایی با سایت تناسب فکری و شنیدن چندتا از فایل های آموزشی شرایط روحی و انگیزشی کاملا متفاوتی را در خود احساس می کنند اما این تغییر شرایط هم می تواند مصداق ضرب المثل با یک گل بهار نمیشه باشد.

اما در اینجا یک سوال دیگر مطرح است:

اگر با یک گل بهار نمی شود، پس چرا این گل روئیده است؟! یعنی جهان هستی یا خداوند اشتباه کرده است؟!

از آنجا که اطمینان داریم سیستم جهان هستی اشتباه نمی کند، بنابراین نمی توان گفت روئیدن یک گل در زمستان اشتباهی بوده است بلکه قطعا دلیل و نشانه ای است از تغییراتی که قابل دیدن و مشاهده نیستند.

این شرایط برای افرادی که از آموزش های لاغری با ذهن استفاده می کنند صدق می کند. آنها با شنیدن چند جلسه از محتوای آموزشی لاغر نمی شوند اما تغییر احساس یا تمایلات درونی آنها نشانه ای از وقوع تغییراتی است که هنوز قابل مشاهده نیست. مانند بهار که بعد از فصل زمستان قابل مشاهده می شود اما مقدمات آن در دل زمستان صورت گرفته است.

محتوای این جلسه به شما کمک می کند تا به روند تغییر وضعیت خود توجه بیشتری داشته باشید و با دریافت نشانه ها که همان تک شاخه های گل روئیده شده در فصل زمستان (چاقی) هستند دلخوش مشاهده و تجربه بهار (لاغری) باشید.

تمرین این جلسه:

1- تماشای چند مرتبه محتوای آموزشی برای درک بهتر و نفوذ آگاهی در ذهن ناخودآگاه.

2- تغییراتی که در خود بعد از آشنایی یا استفاده از محتوای سایت تناسب فکری مشاهده می کنید را بنویسید.

3- از طریق شرح دادن برای خود منطقی کنید که این تغییرات نتیجه ورود آگاهی جدید و صحیح درباره لاغری به ذهنتان است.

4- با توجه به تغییراتی که در خود مشاهده می کنید، چه شرایطی را برای خود پیش بینی می کنید؟!

زمانی که برای پاسخ دادن به سوالات صرف می کنید قوی ترین طریق تجسم کردن و ایجاد تصاویر ذهنی همسو با خواسته تان می باشد.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=32345
برچسب ها:
9 نظر در مورد مبانی لاغری با ذهن (قسمت نهم)

دیدگاهتان را بنویسید

      mzt.zahra.malakouti.ir
      1400/10/26 15:34
      مدت عضویت: 590 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 320 کلمه

      به نام خدا

       زهرای قبل دوره ها خودش رو یه آدم بی اراده میدونست، کسی که نمیتونه خودشو کنترل کنه که غذا نخوره، از ورزش و پیاده روی و رژیم خسته و متنفر بودم. از کلمه رژیم حالم به هم می خورد، ولی از وضعیتی که داشتم ناراحت بودم. از تیکه و کنایه ها خسته شده بودم. از پیشنهادها و راهکارهای همه ذله شده بودم.

       با کلی شوق و اشتیاق وارد این دوره شدم چون گفته بودن رژیم و ورزش نداره.  هر روز با اشتیاق گوش می کردم ببینم قراره چه چیز جدیدی گوش بدم .قراره چه اتفاقی بیافته و همون اوائل فهمیدم که من خودمو دوست نداشتم .من برای همه ارزش قائل بودم الا خودم   به خودم ظلم کرده بودم. با خودم آشتی نبودم . جوانه‌ها و  گلها در من رشد کرد. زهرایی که تو مهمونی ها حداقل دو تا بشقاب غذا می‌خورد الآن با نصف بشقاب بازم احساس می کنم دلم درد میگیره. بعد اون دوتا بشقاب میوه و شیرینی و چیزای دیگه تا سرحد خفگی و دل درد. حالا هرچی دلم بخواد که اصولاً خیلی هم میلم نمیکشه. حجم غذاها و رفتار هام رو که میبینم باورم نمیشه این منم که انقدر راحت بدون هیچ رنجی حجم غذام انقدر کم شده .شنیدن کلمه اینکه چقدر لاغر شدی واسم بی نهایت لذت بخشه. مقایسه کردن عکسام با همدیگه کلی حالم رو خوب میکنه .دیدن خودم تو آینه اینکه همش میگم چقدر دارم لاغر میشم همه‌اش پر از انرژی .

       من به بهار نرسیدم ولی تو زمستونم کلی گل رشد کرده و امید بهار شدن داره .گل هایی که باید دید، باید بهشون توجه کرد ،بهشون پر و بال داد تا رشد کنه و زیاد بشه. بالاخره بهار میاد از راه ،کافی همینطور ادامه بدیم 

      چقدر جوون تر شدم. چقدر باورهام عوض شده چقدر زندگیم، سطح نگرشم عوض شده ،چقدر روابطم عالی شده مسیر زندگیم توی خیلی از جنبه ها عوض شده و من فوق‌العاده زیاد از این تغییرات راضی هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/24 23:00
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,207 کلمه

      مبانی لاغری با ذهن قسمت ۹

      سلام و درود به همراهان عزیز و استاد گرامی ،خدارو شکر میکنم برای یک جمعه بارانیه زیبا ،امروز ترجیح دادم اول روزمو با پیاده روی در پارک و صحبت کردن قوانین با خودم شروع کنم و بسیار لذت بخش بود 

      قبل از اینکه مقاله این جلسه رو بخونم در مورد صحبت هاییکه امروز با خودم داشتم مینویسم که هم برای خودم محکمتر بشه و هم دوستانی که در این مسیر هستن بتونن استفاده کنن 

      مدت ۲۵ ماهه که در ۹۵ درصد دوره های لاغری با ذهن هستم و میتونم بگم تقریبا  هر روز فایل گوش کردم ،نوشتم و بعضی از کامنتهارو خوندم ،ولی هر بار برام آموزش های قبلی یجور دیگه ای تفهیم میشه 

      امروز که در پارک داشتم زیر تیک تیک بارون قدم های آهسته میزدم به خودم گفتم فریده تو چرا باور نداری که میتونی سایزهای کوچیکتر از اینی که الان هستیو تجربه کنی ؟

      چرا باور نمیکنی که تو هم میتونی اگر بخوایی سایز حتی  ۳۶ هم بشی ؟ مگه تو چه فرقی با اینهمه خانمی که دارن قدم میزنن داری که هنوز هم بعد از ۲ سال چسبیدی به افکار قدیمت ؟

      چی در تو کمه که هنوز هم خودتو لایق در جایگاه یک فرد متناسب نمیبینی؟ و بعد از پرسیدن این سئوال ها ،خیل عظیم پاسخ ها در مغزم بیرون میریخت 

      انقدر جواب ها تند تند میومدن که وقت نمیکردم مچ همشونو بگیرم ،انگار تمام ۴۶ سال خاطرات قبلم مثل یک صفحه نمایش جلوی چشمام رژه میرفتن 

      و قیافه تموم خاطراتم درب و داغون بود ،که همشون خبر از ناتوانی من در لاغر شدن میداد ،صداهای خانواده و اطرافیانم توی گوشم میپیچید که همشون بهم یادآوری میکردن ،فریده تو ژنتیکت چاقه ،ارثته ،چاره ای نداری 

      آخه چرا سایز ۳۸ در مغز من نمیگنجه ؟ جواب میده ،چونکه تو فرق داری با همه ،بهش گفتم من هیچ فرقی ندارم ،بدن من هم گنجایش این سایزو داره ،منم یه زمانی این سایزو تجربه کردم ،اگر قبلا باور کردم که نمیتونم تو این سایز باشم اون مال قبلا بود ،الان باور میکنم که میتونم ،چونکه خیلی ها تونستن ،چونکه چیز غیر قابل دسترسی نیست

      بعد گفت  استخون بندیتو ببین چقدر درشته ،آخه این سر و بدن درشت میخوره به سایز ۳۸ ؟ اگر لاغر بشی بدنت شلتر میشه زشت میشی ،،، بهش گفتم ، اولا که استخون بندی من نرماله در ضمن هر چقدر که من لاغر بشم ،استخون هام هم ظریفتر میشه مثل خواهرم که هر وقت لاغرتر میشه انگار استخون هاشم ظریفتر شده 

      در ضمن من دیگه با روش های اشتباه قبلی لاغر نمیشم که بدنم شل و زشت بشه ،قبلا وقتی لاغر میشدم انگار یه پلاستیک باد کرده رو بادشو خالی میکردی ،چروکیده و بدفرم میشدم ولی الان که چند سایز کم کردم مثل قبل نیستم ،انگار بدنم میره تو بجای اینکه آویزون بشه ،بعد از این هم به شکل زیبایی لاغر میشه و قرار نیست پوستم چروکیده و آویزون بشه 

      مجدد بهم گفت ،حالا پرو نشو  همین که به این سایز رسیدی بسه برات ،تو که تا حالا چاق بودی یا تپل ،بعد از اینم همینجوری بگذرون زندگیتو ،بهش گفتم من دیگه به این سایز و زندگی همینجوری و باری به هر جهت راضی نمیشم ،میخوام خوب و اونجوری که دلم میخواد زندگی کنم 

      و امروز باز هم متوجه شدم در اعماق وجودم ،من حتی خودمو لایق یه بدن درست و حسابی هم نمیدیدم ،بهش گفتم اون روزا گذشت ،فریده دیگه میخواد عوض بشه ، به کمتر از بهترین ها رضایت نمیدم ،باید برم تو سایز مورد علاقم 

      اگر بهم گفتن حق تو چاقیه و من پذیرفتم الان اون قانون اونهارو رد و نقض میکنم و میخوام حق الهی و طبیعی خودمو داشته باشم ،حق آزادی ،حق زندگی کردن در جسم زیبا ،کی گفته من باید رنج ببرم ،منم بنده خاص خداوندم باید متجلی باشم 

      و باز هم به مبحث مهم عزت نفس بیشتر اعتقاد پیدا کردم که من هر چی در زندگی تجربه کردم مال تصویر ضعیفی بوده که از خودم داشتم و برای داشتن چیزهای ارزشمند باییییید حس ارزشمندیو در خودم بوجود بیارم ،باید خودخواه تر از اینها بشم و براحتی از حق های خودم نگذرم 

      باید اول خودمو و خواسته هامو بخوام بجای اینکه بمن یاد داده بودن اول و آخر باید دیگرانو بخوایی ،خودتم که آدم نیستی ،بقیه مهم هستن 

       

       میخوام بگم که بدن منم گنجایش تجربه سایز مورد علاقمو داره ،هیچ مشکلی هم نداره ،فقط درونش آلوده ست که دارم تمیزش میکنم 

      من فقط باید باور کنم که امروز درکم بیشتر شد که فریده برای باور کردن حتی تناسب اندام هم اول باید یه چیزای دیگه ای که زیر پرده ست رو ترمیم کنی ،بابا تو هنوز خیلی جاها قفلی ،اون قفل هارو پیدا کن 

      انقدر داری با آموزش ها گاز میدی ،حواست نیست پاهات بشدت روی ترمز هم هست ،ترمزهاتم پیدا کن ،اول خودتو همینجوری که هست بپذیر ،خودتو ببین ،انقدر سرگرم مسائل بیرونیت نباش ،انقدر خودتو تنها نذار و به خودت زور نگو 

      اول تخریب کن بعد ترمیم ، تخریب کن تمام آموخته های قبلیتو که بهت محکم گفتن تو که نمیتونی لاغر بشی ،تو که نمیتونی موفق بشی ،تو که نمیتونی به فلان موقعیت برسی ،اول کدهای قبلیو بشکون ،بعد کد جدید بساز 

      و مهم ترینش حس ارزشمندیه ،لطفا انقدر از  حس بی ارزشیت استفاده نکن ، لطفا اجازه بده  شخصیت قدرتمند درونت حرف بزنه و اقدام کنه ،اون بلده چجوری چیزهای ارزشمندو وارد زندگیت کنه ، تا وقتیکه شخصیت ناهنجار و قربانیت صحبت میکنه ،اتفاقات شبیه به اون شخصیت وارد زندگیت میشه 

      شخصیت شجاع درونیت میگه هر سایزی تو دوست داری حقته و مال توست ،پس مال توست ،دیگه هر روز نرو تو لباس خود قدیمت ،حس لیاقت بدن متناسبو در خودت ایجاد کن چون تو اطلاع نداشتی که درونت چه آپشن های قوی وجود داره 

      خودتو بشناس ،خودتو قبول کن ،افکار جدید بساز ،حرف های نو بزن ،گفتگوهای قبلیتو خاموش کن ،مسیرهای جدید مغزی بساز و در مسیر جدید قدم بردار ،اگر از همون افکار قبلی عبور کنی ،مقصدت همون جای قبلی میشه  

      امروز اینهمه افکار در من مرور شدند تا فقط من به این نتیجه برسم که* باور کن تو هم میتونی لاغر باشی * 

      حالا از این به بعد میخوام یجور قویتری باور کنم که منهم لاغر میشم و به  سایز مورد علاقم میرسم ،هر چقدر بیشتر افکار قدیمم شخم بخورن بیشتر از وجودم خارج میشن و من میپذیرم که حق منم متناسب بودنه فقط باید ناخوداگاهم بخواد که از نقطه قبلیش خارج بشه و قبول کنه که نقطه جدید جای زیباتریه 

      شاید در نوشتنم نتونستم اون درک و حس و حالی که امروز تجربه کردمو بنویسم ولی یکی از کارهای مورد علاقه م همینه که راجع به موضوعی  با خودم صحبت میکنم و لابلای این صحبت ها یدفعه یه کد مهم برام باز میشه و احساس سبکبالی دارم ،حس رها شدن از یک قفل بزرگ 

       همونجوری که قبلا تونستم انقدر قدرتمندانه چاقیو برای خودم خلق کنم که اصلا در نقشه طرح الهی من ثبت نشده ،حالا هم میتونم لاغریو خلق کنم که ذات و فطرت درونیه منه ،و با وجودم هماهنگ تره ،اگر تونستم تو منفی ها خلق کنم پس میتونم برعکسشم بسازم 

       

      خدارو شکر میکنم که ۲ سال پیش باور کردم که با یه  شاخه گل هم میشه که بهار بشه ، هدایت شدنم به لاغری با ذهن انقدر خدای گونه بود که احساس میکردم یه دست قوی داره منو میکشه و منم میدوم بدنبالش 

      یادمه کتاب شکستن عادت های  کهنه از دکتر جو دیسپانزا رو داشتم میخوندم ،یدفعه یه جرقه ای تو قلبم زده شد ،که اگر این تغییرات شیمیایی در بدن من تولید میشه و من میتونم جهانمو تغییر بدم ،خب حتما میتونم در لاغری هم به نتیجه برسم 

      چنان انرژی قدرتمندی در وجودم ایجاد شد ،انگار یه نیرویی به من میگفت که باید چکار کنم ، وقتی وارد سایت شدم حالم دگرگون شد ، پر از هیجان بودم ،بلد نبودم از سایت استفاده کنم ،نمیتونستم فایلهارو پیدا کنم ،یک فایلو نگاه میکردم اون زمانها قسمت پایین سایت به یه شکل دیگه فایلهای تصویری بعدی بود که من میزدم روی همون فایل و نگاهش میکردم 

      انقدر حالم از درون خوب شده بود که اولین کاری که انجام دادم از اون رژیم کذایی که به تازگی واردش شده بودم ،خارج شدم ،تو دلم آشوبی بود ،مطمئن بودم این راه درسته ،آخه من کاملا شگفت انگیز هدایت شده بودم ،خوشحال بودم و احساس امنیت داشتم ،انگار خداوند در گوشم میگفت خیالت راحت باشه جات درسته 

      بلخره بعد از ۱۵ روز هر ۳ تا دوره رو خریدم و وارد دوره ها شدم ،حال و هوام که عالی بود ،اون روزا خیلی خبر نداشتم داره درونم چی میگذره ،فقط دلم خوش بود به اینکه من دیگه تو رژیم و محدودیت نیستم ،همین راضیم میکرد ،انقدر رنج برده بودم که به یه حق طبیعی خودم که رسیده بودم تعجب کرده بودم 

      در دوره ها آموزش های زیادی داده شد در مورد همه چیز و اون آگاهی ها ذره ذره در وجود تخریب شده م تزریق میشد ،مثل فرد تشنه ای که به دنبال آب میگرده ،دلم میخواست بدونم و بفهمم و یاد بگیرم 

      متوجه شده بودم که من چقدر با خودم ناآشنا و غریب هستم ،من هیچ شناختی از خودم نداشتم ،من حتی به این فکر هم نکرده بودم که چرا من چاق هستم و بقیه متناسب ،من بی چون و چرا فقط همه آموزش های سابقمو پذیرفته بودم و حالا باید دونه دونه اون آموزش ها از من کنده میشد 

      و هر بار درونم سبکتر میشد از شنیده های ترسناکم ، خوراکی ها در مغزم مدل دیگه ای شدن ،ترس خوردن ریخت و رفت ، ولع ها ناپدید شدن ، حرص و طمع من در خوردن کمرنگ شدن و نگرشم به خوردن تغییر کرد 

      شام نخورم ،مهمونی چیزی نخورم ،مسافرت که چاق میشم ،نون و برنج که ممنوعه ، شیرینی جات که اصلا و خیلی چیزا در من بی اثر شدن  و به جاش آرامش و لذت و امنیت کم کم بوجود اومد 

      وای که منه الان با منه ۲ سال پیش چقدر فرق داره ،الان به هیچ چیزی در مورد غذاها فکرهای منفی نمیکنم ،مثلا فردا شب مهمون دارم ،نمیترسم که چی بخورم وووو 

      من درونمو درست میکنم ،درونم بیرونمو میسازه ،من اعتقاد و ایمان میسازم ،اعتقادم اتفاقاتو میسازه 

      دیروز داشتیم با دوستم که ایشون هم در دوره ها هستن صحبت میکردیم ،بهم گفت دارم یه تغییراتی در رفتارهام ایجاد میکنم ، مثلا وقتی دارم با کامپیوتر کار میکنم مدام چیز نمیخورم و عادت های قبلیمو تکرار نمیکنم 

      یا غذامو نصف میخورم ،انقدر نمیخورم که احساس سنگینی کنم و از چندین تا رفتارهای جدیدش برام تعریف کرد ،این دوست من یکی از افرادی بود که من هیچ وقت فکر نمیکردم درونی تغییر کنه ،انقدر که عادت های بد خوردنی داشت و یه موقع هایی چندشم میشد که به رفتارهاش نگاه میکردم و ازش ناامید شده بودم ولی این چند روز داره بهم میگه که درونش دستورات جدیدی بهش میده و این یعنی تغییر 

      اینکه گفتگوهای منفی درونم تبدیل شده به گفتگوهای مثبت یک تغییر بزرگه ،وقتی وارد جمع هایی نمیشم که دارن در مورد چاقی و عوارض و معایب و راهکارهاش میگن یعنی تغییر 

      وقتی به دنبال راه و روشی برای لاغری نیستم یعنی خوشحالی ،زمانیکه گرسنه هستم هر خوراکی دوست دارم میخورم و سیر که باشم ادامه نمیدم ،اینها یعنی متفاوت زندگی کردن 

      وقتی نگران چاقی نیستم بزرگترین تغییر منه ، زمانیکه خودمو در آینده لاغر میبینم و تصور میکنم یعنی خوشبختی و تغییر ،وقتی الگوی بچه هام هستم و شلوار دخترمو میپوشم و دخترم با ذوق بوسم‌ میکنه و به خواهرش میگه شلوار من اندازه مامان هم هست ،یعنی من دارم سایز دخترم میشم 

      وقتی آرامش و احساس امنیت  دارم یعنی حالم خوبه ،وقتی با خیال راحت رستوران و مسافرت میرم یعنی درونم عوض شده ،وقتی ۲ ساله کسی بهم نگفته چاق شدی و برعکس بهم مدام میگن لاغر شدی یعنی تغییر 

       

      مسلما این تغییرات نتیجه ورود اطلاعات جدید لاغری  به مغزمه ،چرا قبلا به این راحتی لاغر نمیشدم ؟ چرا قبلا اصلا آرامش نداشتم ؟ چرا قبلا انقدر زشت لاغر میشدم ؟

      اینهمه راحتی بخاطر ساخته شدن درونه ،آگاهی جای ناهنجاری هارو گرفته ،ورودی قشنگ ،خروجی زیباتری خواهد داشت ،قبلا ورودی ها ترسناک بود که نتیجه میشد بدن چاق و بدترکیب و اعصاب خراب ،الان ورودی ها تمیزه که خروجی ها میشه بدن زیبا و متناسب همراه با آرامش

      تفاوت کاملا مشخصه ،تغذیه درون مناسب شده که نتایج بیرونی عالی شده ، همه اینها سرچشمه ش ،همون دیدن و باور کردن همون گل اولیه که باورش کردیم 

      من برای خودم شرایط عالی پیش بینی میکنم ،چونکه میدونم به هر چیزی توجه کنم گسترش پیدا میکنه ،پس لاغر شدنم گسترش پیدا میکنه ،آرامشم بیشتر میشه ،احساس امنیت بیشتری خواهم داشت ،حالم بهتر از اینهم میشه 

      باورهای قدرتمندکننده م قویتر میشه ،شخصیتم قویتر و متناسب تر خواهد شد ،اعتمادبنفسم بیشتر میشه ،خودباوری هام توانمندانه تر میشه ،عاشق خودم میشم و به خودم و مغز جدیدم بیشتر اعتبار میدم 

      خودمو در سایز مورد علاقم میبینم و لذت خواهم برد ،الگوی خیلی از افراد خواهم شد ، تمام آگاهی هارو زندگی خواهم کرد، با خود جدیدم دنیای زیباتری خواهیم ساخت ،لاغر تر و زیباتر خواهم شد ،لباس های زیبایی میپوشم‌ و در بقیه موارد زندگیم هم موفقتر خواهم بود 

       

      هر روز اول صبحم با چندتا تمرین سپاسگذاری و نوشتن نکات مثبت شخصیتی خودم شروع میشه ،حین جمع و جور کردن تختم ،میثاق نامه گوش میکنم  و در حین رفتن به آشپزخونه و آماده کردن صبحانه ،فایل صبحگاهی روشنه و حس خوبی دارم از هدفمند بودنم 

      خدارو شکر میکنم که هر روز در حال تدارک دیدن گل دیگری از لاغری هستم که میدونم کاشت و داشت ،الانم ،برداشت چند وقت دیگمو در پی داره و نتایج عالی در راه هستن به یاری خداوندم 

      سپاس از استاد عزیز و دوستانی که کامنت منو خوندن ،به خداوند بزرگ میسپارمتون  

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/10/25 15:36
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 52 کلمه

        سلام و درود
        از خوندن نوشته های شما لذت می برم
        خیلی فراتر از یک دیدگاه درباره محتوای فایل آموزشی می نویسید
        به راحتی متونی آگاهی رو در ذهنت گسترش بدی و خیلی خوب فرمول های جدید رو با دنیای اطرافت ارتباط میدی
        این توانایی عالیه و قطعا بخاطر استمرار داشتن در شما ایجاد شده
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/25 21:11
          مدت عضویت: 556 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 35 کلمه

          سلام و درود 

           

           

          استاد من صد در صد با نظرتون درباره دیدگاههای خانم فریده حسنی موافقم …..

          ایشون  عالی می نویسن …..جدن  جای تبریک  داره …..ایشون لیاقت اینو دارن که به هر چی می خوان  برسن …..

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1400/10/26 00:37
            مدت عضویت: 782 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 18 کلمه

            سلام خانم شهربانوی عزیز

            ممنون از محبت شما دوست همراهم 

            خدارو شکر برای بودنمون در جاده آگاهی و تناسب 🌹

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/10/26 00:36
          مدت عضویت: 782 روز
          اندازه متن
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 212 کلمه

          سلام‌ استاد گرامی و تشکر بیکران برای بودنتون در کنار ما و تشکر برای لایوهای صبحگاهی و همینطور این‌ دوره بینظیر 

          امروز داشتم فایل یکی از اساتیدمو گوش میکردم و مثل همیشه تمام آموزشش هارو توی دفترم مینوشتم‌ ،ایشون میگفتن آدم ها به اندازه ای که  جهنم ذهنشون بزرگ و ترسناک باشه انگیزه تغییر خواهند داشت ،یعنی انقدر باید از یک جنبه ای از زندگیت خسته بشی که بخوایی واقعی تغییر کنی و من انقدر در جهنم چاقی رنج برده بودم که برای تغییر انقدر اشتیاق ادامه دادن دارم 

          منیکه اون روزهارو تجربه کردم قدر این روزهارو خوب میدونم و خوشحالم که دارم تک تک سلول های جدید وجودمو خودم میسازم 

          تمرینی که من هر روز انجام میدم اینه که آموزش هامو با هم ادقام میکنم ،مثلا اگر تو دوره های دیگه ی مرتبط ذهنیم چیزی یاد میگیرم میام تو فرمول چاقیم میندازمش و بیشتر و بهتر درکش میکنم یا وقتی اینجا مطلبی یاد میگیرم ،این مطالبو میبرم تو اون دوره هام استفاده شون میکنم 

          در انتها همه اساتید یک موضوعو با بیان های مختلف آموزش میدن و من سراپا گوش هستم تا بیشتر درک کنم

          و میدونم استمرار داشتن رمز موفقیته 

          هر بار احساس میکنم من تا حالا هیچ چیزی از لاغری با ذهن متوجه نشدم و تازه اول راهم 

          ممنون از توجه شما استاد عزیز ،پاینده باشید🌹

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        سهیلا عظیمی ویشته
        1400/10/27 10:20
        مدت عضویت: 874 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 35 کلمه

        عاشقتم فریده جون که چقدر لذت میبرم از نوشته های زیبات که اینقدر قدرتمند مینویسی به طوری که همین حس عالیت را به خواننده هم منتقل میکنی عزیزم ممنونم وموفقیت روز افزون داشته باشی گلم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mitra.zakeri1349@gmail.com
      1400/10/23 14:45
      مدت عضویت: 191 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      درود بیکران.صبح وقتی بیدار میشوم اولین کاری که میکنم سپاسگزاری از خداوند است که به من لطف کرده ومن توانستم چشم باز کنم.شکر کردن برای آرامشی که از خواب راحت دریافت کردم.شکرگذاری برای سلامتی وآغاز روزی دیگر.وقتی شکرگذاری میکنم یعنی روزم را با ذکر خدا آغاز میکنم کهیر منشأ تمام زندگی است پس کمتر افکار منفی به سراغم می آید و توجه ام به شروع صبحی آرام و زیبا است که قراراست باچیزهای خوب شروع کنم بافکر کردن به اینکه دارم یک قدم به خواسته ام که همان متناسب شدن است نزدیک می شوم وباشادی شروع می کنم چون ذهنم را با اشتیاق به پیشرفت شروع به پرکردن میکنم.چند وقتی است که اینگونه شروع میکنم پدر این مورد خدارا سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/10/22 21:47
      مدت عضویت: 848 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 62 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان پرتلاش 

      تصویری که من تو اینه میبینم عکسی از تصورات ذهنی و باورهام

      اینکه من استعداد چاقی دارم و غذا چاقم میکنه و چاقی موضعی دارم 

      خوب پس باید افکارم عوض کنم 

      غذا خوددن من چاق نمیکنه 

      چاقی موضعی وجود حقیقی نداره و زاده باورهای ذهنم

      شاخه گلهای من

      تسلطم روی خوددن

      توجه به کانالهای عصبی

      حسادت نکردن به لاغرها

      توجه نکردن به چاق ها

      نترسیدن از خوردن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم