ورود / ثبت نام
0

تاثیر خوردن بر جسم (قسمت چهاردهم)

تاثیر خوردن بر جسم
اندازه متن

تاثیر خوردن بر جسم از چالش های ذهن افرادی است که اضافه وزن دارند.

در سال هایی که چاق بودم هزاران بار به این موضوع فکر می کردم که چرا بعضی ها هرچی دلشون بخواد می خوردند ولی چاق نمی شن.

ولی من هرچی بخورم فقط چاق می شم.

انقدر باور من درباره تاثیر خوردن بر جسم مخرب شده بود که تصور می کردم هرچی بخورم باعث چاقی من می شه و به همین دلیل بارها به دیگران می گفتم که من اگه آب هم بخورم چاق می شم.

اتفاقا همین اتفاق هم رخ می داد و در فصل تابستان که به دلیل شرایط آب و هوای گرم منطقه ما مصرف آب من بیشتر می شود من چاق تر می شدم.

ترس من از چاق شدن به حدی شده بود که از شنا کردن هم می ترسیدم.

تصور می کردم آب از پوست من وارد بدنم می شه و باعث چاق تر شدن من خواهد شد.

اینها تصاویری است که به واسطه شنیده های اشتباه و فرمول های ذهنی نادرست در ذهن من شکل گرفته بود و از آنجایی که هر تصویری در ذهن ما ایجاد شود چه بخواهیم چه نخواهیم به واقعیت تبدیل خواهد شد من همواره در مسیر چاق شدن بودنم.

افکاری که من درباره تاثیر خوردن بر جسم در ذهنم داشتم باعث ترس و نگرانی من از چاق شدن می شد و این درحالی بود که برخی از دوستانم که افراد متناسبی بودند هیچ ترس و نگرانی از خوردن مواد غذایی نداشتند.

آن روزها آرزوی من این بود که بتوانم با لذت و بدون نگرانی ار هر غذایی به هر مقداری مصرف کنم و چاق نشم.

بارها پیش آمده بود که در مهمانی هنگام صرف غذا کنار فرد متناسبی قرار بگیرم و با دیدن صحنه غذا خوردن آن فرد که بدون ترس و نگرانی از چاق شدن تمام پرس غذای خود به همراه نوشابه و سالاد و دیگر مخلفات را می خورد احساس حسرت داشته باشم.

با خودم می گفتم: که ای کاش من هم می توانستم مانند این فرد با خیال راحت غذایم را بخورم و تعجب می کردم که تاثیر خوردن بر جسم این افراد چگونه است؟!!

به لطف خدا از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم و به واسطه موفقیتی که در کاهش وزن و سایز از این طریق کسب کردم و به واسطه آن با افراد زیادی که اضافه وزن دارند آشنا شدم به وضوح دیدم که رویای بسیاری از افراد چاق خوردن بدون ترس و نگرانی از هر غذایی و به هر میزان است.

بارها در نوشته های اعضای سایت خوانده ام که:

آرزوی آنها این است بتوانند از هر غذایی هرچه قدر دلشان می خواهد بخورند و چاق نشوند.

این رویای مشترک در ذهن افراد چاق به واسطه دیدن نحوه خوردن افراد متناسب ایجاد شده است.

ما با دیدن افراد متناسب که به راحتی از هر غذایی می خورند و مقایسه آنها با خودمان که جرات خوردن هر غذایی را نداریم به این نتیجه رسیدیم که بهترین آرزوی ما خوردن از هر غذایی به هر اندازه که دوست داریم است.

رویایی که برای من و بسیاری از افرادی که از دوره های آموزشی لاغری با ذهن استفاده کردند به واقعیت تبدیل شد.

این رویا از دو بخش تشکیل شده است:

  • خوردن از هر ماده غذایی
  • خوردن به هر اندازه که دلمان می خواهد

نکته جالب توجه در مورد رویای افراد چاق این است که در هر دوبخش شباهت ها و تفاوت هایی با افراد متناسب دارند. شباهت های رویای ما با افراد متناسب مربوط به فرمول های اصلی و صحیح ذهن ما و تفاوت های رویای ما با افراد متناسب مربوط به فرمول های اشتباه ذهن ماست که به مرور زمان در ذهن ما ایجاد شده اند.

بخش اول که خوردن از هر ماده غذایی شامل دو بخش تاثیر گرفته از فرمول های صحیح و اشتباه ذهنی است.

اینکه ما بتوانیم از هر ماده غذایی مصرف کنیم تاثیر گرفته از فرمول های صحیح ذهنی است.

اما اینکه دایره مواد غذایی مورد علاقه ما چقدر وسیع است برگرفته از فرمول های اشتباه ذهنی است.

زمانی که به تاثیر فرمول های ذهنی در واکنش های رفتاری پی بردم به رفتار افراد متناسب بیشتر توجه کردم.

تفاوت واضحی که بین خودم و افراد متناسب مشاهده کردم این بود که تنوع مواد غذایی موردعلاقه آنها بسیار کمتر از تنوع مورد علاقه من بود.

من از خوردن هر خوردنی لذت می بردم اصلا طعم آن اهمیتی نداشت.

ترشی را دوست داشتم،‌ عاشق شیرینی بودم،‌تلخی را بخاطر اینکه فکر می کردم به لاغر شدن من کمک می کند دوست داشتم و شوری را به بی نمکی ترجیح می دادم.

تفاوتی نداشت غذا سفت باشد یا آبکی، کیک و کلوچه نرم باشد یا خشک، میوه شیرین باشد یا ترش،‌من همه را دوست داشتم و می خوردم.

وقتی به تفاوت دایره علایق خودم با افراد متناسب پی بردم متوجه شدم که رویای من در صورت تحقق یافتن در نهایت باعث چاق تر شدن من خواهد شد چرا که یک فرد متناسب تنوع غذایی بسیار کمتر از من دارد و اگر غذایی مورد علاقه اش نباشد به هیچ وجه به خاطر اینکه سیر شود یا چون موقع خوردن است آن را نمی خورد.

در مورد بخش دوم نیز همچین شرایطی وجود داشت.

افراد متناسب به هر اندازه که دلشان می خواست می خوردند و من هم دوست داشتم به هر اندازه که دلم می خواهد بخورم اما نکته ایجا بود که دلمان چقدر می خواهد؟

دل یک فرد متناسب چقدر می خواهد و دل یک فرد چاق چقدر می خواهد؟

آنچه دل ما برای خوردن می خواهد بستگی به فرمول های ذهنی ما دارد و به همین دلیل میزان دلخواستن افراد چاق به مراتب بیشتر از دلخواستن افراد متناسب است.

هرچه در مسیر لاغری با ذهن ادامه دادم بخش اول و دوم رویای من شباهت بیشتری به واقعیت زندگی افراد متناسب پیدا کرد.

به مرور تنوع غذای مورد علاقه من کمتر شد نه اینکه حذف شود ولی آن هیجان و شور و اشتیاقی که برای ایجاد تنوع در خوردن داشتم در من کم تر شد و کمتر چشمم به دنبال مواد غذایی جدید و تنوع مزه ها و محصولات جدید بود.

از طرفی مقداری که منو از خوردن راضی می کرد تغییر کرد نه اینکه به اجبار بخواهم مقدار کمتری غذا بخورم بلکه به شکلی که هیجان در خوردن من کمتر شد و به مقدار کمتر از قبل برای هر وعده غذا می خوردم.

دقت کنید گفتم کمتر از قبل نه کمتر از نیاز فعلی بدنم.

یعنی من در این چند سال که در مسیر لاغری با ذهن هستم هیچ وقت گرسنگی نکشیدم و اتفاقا تحمل گرسنگی برای من به مراتب سخت تر شده و اصلا دوست ندارم احساس گرسنگی برای مدت زیادی داشته باشم.

این تغییرات بیرونی به دلیل تغییر فرمول های ذهنی است که به مرور با گوش دادن به فایل ها و انجام تمرینات در من ایجاد شد و باعث تغییر در افکار، رفتار و جسم من شد.

این مسیری است که همه افرادی که اضافه وزن دارند و می خواهند از طریق آموزش ذهنی لاغر شوند باید طی کنند.

راه میان بری ندارد.

نمی توان با یک هفته یا یک ماه فایل گوش دادن و تمرین کردن بر چند سال چاقی غلبه کرد.

نباید انتظار داشته باشید با چند هفته بودن در مسیر لاغری با ذهن به مقدار زیادی از مسیر چاقی که سالها در آن حرکت می کردید فاصله بگیرید.

باید با توجه کردن به احساس خود و باور کردن مسیری که در پیش گرفته اید شوق و اشتیاق خود برای ادامه دادن را افزایش داده و هر روز یک گام به سمت لاغری بردارید، در این صورت بعد از مدتی شما به راحتی توانسته اید بین مسیر لاغری و مسیر چاقی فاصله زیادی ایجاد کنید.

این فاصله به شکل احساس خوب، افکار خوب،‌ آرامش ذهنی،‌تغییر در عادت های غذایی، تغییر در حرص و ولع برای خوردن و در نهایت تغییر در جسم شما ظاهر خواهد شد.

در انتها دوست دارم تاکید کنم، اگر مسیر لاغری با ذهن را به صورت مستمر ادامه دهید چه بخواهید چه نخواهید لاغر خواهید شد.

موضوع این جلسه از چالش من اینو نخوردم را با دقت دنبال کرده و دیدگاه خود درباره آن را در بخش ثبت دیدگاه به اشتراک بگذارید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


نتیجه آزمون چالش من اینو نخوردم

با توجه به صحیح و کامل بودن بسیاری از نوشته های شما عزیزان انتخاب سه دیدگاه بعنوان دیدگاه برتر یا بهتر کار درستی نبود چون خیلی از دوستان صحیح و کامل توضیح داده بودند.

به این دلیل به جای انتخاب سه دیدگاه برتر،‌ دیدگاه های برتر را انتخاب و از بین آنها پنج دیدگاه به صورت قرعه کشی انتخاب شده است.

کیف پول این عزیزان به مبلغ 300 هزارتومان شارژ شد.

انتخاب اول (کلیک کنید)

انتخاب دوم (کلیک کنید)

انتخاب سوم (کلیک کنید)

انتخاب چهارم (کلیک کنید)

انتخاب پنجم (کلیک کنید)

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=23253
برچسب ها:
29 نظر در مورد تاثیر خوردن بر جسم (قسمت چهاردهم)

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/05/04 19:45
      مدت عضویت: 517 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      با سلام 

      من وقتی مریض میشدم بیشتر ازهمه به فکر این بودم چه غذایی بخورم که مقوی باشه و بتونم درد رو تحمل کنم و معدم قوی باشه. 

      همین دیروز بود که این اتفاق برام افتاد وفکرم یه لحظه رفت پیش اینکه شام چی بخورم و اومدم خونه موقع شام سریع چند تاشامی سرخ کردم و خوردم ودیگه بهش فکرنکردم .

      یا از موقع ظهور کرونا تا به الان کلی از اینور وانور میشنویم که چی بخورید چی نخورید همین امروز یکی از آشنایانم بهم گفت دمنوش بخور واسه سرما خوبه .وازاین قبیل صحبتها.

      یا برای  درد معده نان سنگک بخورید . برای دردگردن فلان چیز وبرای فشار فلان چیز و….

      ما سلامتی خودمان رو لینک کردیم  به غذاهای خاص و انتظار داریم که متناسب بشیم .

      ولی الان یه چیزی  یاد گرفتم که بگم هر زمان موقعش شد تصمیم میگیرم چی بخورم .

      راستی یه خبر . من امروز یه عادتم و راهراه کردم .

      اینکه هر موقع دلپیچه میگرفتم سریع نبات داغ میخوردم ولی امروز زنجبیل ریختم داخل چای و خوردم و خیلی هم تاثیرش بیشتر بود .

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/11 18:12
      مدت عضویت: 307 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      سلام و درود بر عالم و آدم 😍

      تأثیر خوردن بر چاقی یکی از فرمول های ذهنی افرادی است که اضافه وزن دارند .گفتن جملاتی به صورت ناخودآگاه در ذهنمون داره آلارم میده که شما ترس از خوردن داری بارها تکرار کردیم من آبم بخورم چاق میشم و یا من مثل آب خوردن چاق میشم همین باعث شده زمانی که آب بیشتری مصرف می کنیم باعث چاقی ما بشه و من هم بارها شکایت می کردم که چرا اونهایی که لاغرند هر چی دوست دارند بدون نگرانی و با لذت هر چقدر دلشون بخواد  می خورند و چاق هم نمی شوند ،و این یک رویا شده برای افرادی که اضافه وزن دارند و اما این رویا از چند فرمول ذهنی صحیح و غلط درست شده و برای همین باید شباهت و تفاوت این فرمول ها رو با فرمولهای ذهنی افراد متناسب بسنجیم .شباهت فرمول ذهنی صحیح در افراد متناسب و فردی که اضافه وزن داره اینه که هر دو هر چیزی رو که دوست دارند می خورند اما مسئله اینجاست که وسعت علاقه مندی فرد متناسب نسبت به خوراکی ها خیلی محدوده و فرد متناسب به وقت گرسنگی از موادغذایی مورد علاقش استفاده می کنه و اگر غذای مورد علاقش نباشه غذا نمی خوره یعنی به خاطر اینکه خودشو سیر کنه و یا وقت و زمانی برای غذا تعیبن شده غذا نمی خوره ‼️

      و اما در مورد حجم خوردن در مورد افراد متناسبی که رفتار صحیح دارند ،هر چقدر دوست دارند می خورند چقدره ،🤔اندازه ی خوردن فرد متناسب با فردی که اضافه وزن داره خیلی متفاوته و اگر فرد چاق به آن صورتی که فکر می کنه بخواد غذا مصرف کنه در نهایت چاق تر میشه .اگر قرار باشه ما دائم به این فکر کنیم که غذا چی بخوریم ؟اگر اون باشه بهتره ؟و هیجان داشته باشیم این رفتارها از فرمول های ذهنی چاق سرچشمه می گیرند و مخصوصا اگر در افکارمون ترس از خوردن هم داشته باشیم که شیرینی بعد از غذا چاق می کنه ،غذا خوردن بلافاصله بعد از ورزش چاق می کنه و یا فلان دکتر گفته کالری این غذا و یا ضررش و یا منفعتش و غیره که دیگه هیچی در مسیر چاقی قرار می گیریم و دائم در حال تجزیه تحلیل ذهنی هستیم واما مسیر لاغری با ذهن و آموزشهای ذهنی باعث میشه که ما نسبت به قبل کمتر بخوریم و یعنی به اندازه بخوریم و از هر چی دوست داریم بخوریم یعنی تنوع غذاییمون هم کمتر میشه و دیگه هیجان تست کردن و فکر کردن به غذا رو نداریم 😇

      خب پس یه سرآشپز یا خانم خانه دار باید چیکار کنه که همش سروکارش با موادغذایی است ⁉️

      این که ما به پختن غذا به عنوان یک کار مثل رانندگی و یا خیاطی نگاه کنیم خیلی متفاوته تا از فکر کردن بهش انقدر لذت ببریم که بزاق دهانمون ترشح کنه و دو دوتا چارتا کنیم اینو نخوردم بپزم نه با دستور جدید می پزم نه بریم بیرون بخوریم نه کنارش چی باشه و الی آخر …،

      الان که به خودم نگاه می کنم میبینم به لطف خداوند و آموزه های استاد گرامی در این مورد خیلی تغییر کردم یعنی اونطوری درگیر نیستم میگم حالا یه چیزی میخوریم …و واقعا به صورت یه کار به پخت و پز نگاه می کنم و خب بیشتر هم برای فرزندانم هست فکر می کنم اگر خودم تنها بودم به وقت گرسنگی تصمیم می گرفتم چی بخورم ؟!

      و خدارا شاکرم در این مسیر هستم …و این چالش دگرگونی های عجیبی در زندگیم ایجاد کرده و هر چند خیلی لیز خوردم و این دوره برام طولانی شد ولی همش برکته و اما من به دنبال تناسب فکری هستم ذهنم خیلی نسبت به قبل خوش اندام شده و البته اندامم و من آهسته آهسته قدم بر می دارم 

      خدایا شکرت عااشقتم ♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/24 17:05
      مدت عضویت: 728 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 759 کلمه

      چرا اونهایی که لاغرن بسیار بیشتر  از چاقها  غدا میخورن و ولی ما کمتر میخوریم  اما بازم چاقیم و کار به جایی میرسه که چاقها میگن ما اب بخوریم چاق میشیم (مطمعن باشید اون متناسبها بیشتر از چاقها نمیخورن و ما اینطور فکر میکنیم )

       

      و اما خیلی از لاغرها هستن که  کلی غدا میخورن که چاق بشن ولی نمیتونن چاق بشن و  همینا حرص چاقها  رو درمیارن .

      ما نباید آدمهای پرخور و  اما لاغری رو مد نظر داشته باشیم   چون اون ادم  های لاعر پرخور رفتار غدایی  غلطی دارن که اگر به دلیلی باورهای اونها شکسته بشن در مسیر چاقی فرار میگیرین .و همیشه  هدف مد نظر   ما  اون متناسبها با رفتارهای صحیح غدایی هست .

       حالت نرما ل جسم ما باید متناسب  بودن باشه و حتی بدون ورزش،و رژیم باید  ما  متناسب باشیم  

      و ما نباید انسان  متناسبی باشیم با رفتارهای پرخوری   اشتباه .

       

      علت اینکه افرادی متناسب هستن و غداشون بیشتر از ما هست تنها دلیلش این هست که این افراد به غذا فکر نمیکنن .

      شاید  برای ما پیش اومده ما ساعت ۸ صبح صبحانه خوردیم و از اون وقت تا موقع ناهار ما بارها به غدا فکر میکنیم که چی بخورم چطور بخورم و این فکر کردن به اینکه چی بخورم ما رو جاق میکنه  و بعضیا علاوه بر اینکه چی بخورم به این فکر میکنن که ه چی بخورم که چاقتر نشم و این افراد اوضاعشون خیلی خراب هست .

      و خیلی وقتها با این فکر که چی بخورم که شب بتونم مهمونی برم و یا چی بخورم که سبک باشه چون دیروز خیلی خوردم و …. و همین افکار که در مورد خوردن که چی بخورم که چاق نشم چی بخورم که به نفع من باشه چی بخورم که شب بتونم شام  رستوران بخورم و ‌.. تاثیرش از خوردن بیشتر هست ولی لاعرها از این افکار ندارن و زمان خوردن که شد راحت میخورن .

      اون نوع فکر کردن که چی بخورم که خوشمزه تر هست چه بخورم که چاقتر نشم چه بخورم که بتونم شب راحتتر شام بخورم و .. این افکار رو باید مرور نکنم و این افکار رو باید کمتر کنیم و هر چقدر این افکار کمتر بشه راحت تر مسیر رو ادامه  میدیم .

      تمرین امروز :

       بگو کو تا شام کو تا نهار و …و بگو من این فکر رو نکردم .

      برداشت من از این فایل ::

      واقعا  با بعضی از رفتارها  اینقدر  فاصله گرفتم  و برام کمرنگ شدن که دیگه یادم نمیاد و و یا خیلی کم بعضی جاهای خاص،شاید دوباره پیدا بشن مثلا همین حساب و کتاب کردن غداها و کالری شماری و تفکیک اونها و یا اینکه چی بخورم بهتر باشه و یا اینکه حالا چی بخورم که شب بتونم برم مهمانی و  راحت غذا بخورم و .. از این قبیل افکار ندارم هر چقدر فکر کردم ندارم و  من برای خودم  غدا خوردن رو منطقیش کردم که  هر وقت گرسنه بودم  یعنی جسمم نیاز به  مواد عدایی داره و باید بخورم و هیچ فرقی نمیکنه چه مدل باشه یعنی پخته یا سرخ شده و یا میوه و  یا فست فود فقط  مهم  اندازه ی خوردن من هست که هر وقت جسم من پیعام سیری داد نخورم و دست از خوردن بکشم  چون اون اضافه هر چیزی که باشه تبدیل به چربی میشه و در بدنم دخیره میشه پس  حساب و کتاب کردن و تفکیک کردن و فکر کردن به اینکه چی بخورم که چاق نشم واقعا کار بیهوده و مسخره ای هست همین امشب من شام دعوتم جایی ولی ظهر خیلی راحت به اندازه نیازم خوردم و فارع از اینکه شب مهمانم ولی اجازه ندادم پر خوری کنم و به محض سیری دست کشیدم نه به خاطر مهمانی شب به خاطر جسم خودم که براش ارزش قایلم و نمیخوام به زور چیزی وارد ش کنم و اون رو بیمار و پر از مشکلات چاقی کنم پس به خاطر با ارزش بودنم  و برای حفط کردن سلامتی بدنم به اندازه خوردم و شب هم موقع شام هر چقدر نیاز داشتم فارغ از اینکه بقیه  دارن میخورن و یا نمیخورن و … من  اگر نیاز داشتم میخورم و اما با خوردن بقیه نباید تحریک بشم و کاری به مواد عدایی اطرافم نخوام دلشت و فقط برای رفع نیاز جسمیم غدا میخورم

      درصورتی کهقبلا  خیلی از این افکار داشتم و حتی پرس و جو میکردم و یا فکر میکردم که چی رو با چی بخورم که بهتر باشه و اگر میخواستم برم رستوران و یا مهمانی کلی خوشحال بودم از اون همه خوراکی که میخوام بخورم ولی حالا این افکار رو ندارم و همین امروز که مهمانم از این افکار مرور نکردم . خدا رو سپاسگزارم برای این همه تغییر عالی که داشتم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1400/02/30 17:29
      مدت عضویت: 258 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      با سلام به استاد عزیز و دوستان خوبن دیدگاه من از،این فایل 

      من خودم همیشه تو،مهمونی تو عروسی تو دور همی خانوادگی افراد متناسبی وجود داشت که میدیدم چقدر میخورن و چقدر متناسب هستن از اون طرف من حرص میخوردم که داره غذاشو کامل میخوره چقدر هم آروم غذا میخورد ن هی میگفتم خوش به،حالشون چرا من ایطورم حرص میخورم که من یک سوم غذا مو میخورم اما هی چاقتر میشم .یه مورد دیگه اینکه وقتی برا تفریح میرفتیم من جدا غذا میبردم غذای آب پز یا گیاه خواری اما هیچ نتیجه ای هم نمی دیدم بجز بدتر شدن شرایط .

      میرفتم باشگاه که هیکلم متناسب بشه اما هیچ خبری نبود .

      هر وقت حرف از چاقی در میامد میگفتم آب میخورم هم چاق میشم دیگه نمیدونم باید چکار کنم تا اینکه با سایت تناسب فکری اشنا شدم و خیلی راضی هستم و با استمرار در این مسیر میدانم که چه بخوام چه نخوام آخرش لاغریییییییییییی ای،ول ‌مرسی از،شما استاد با این فایلها بسیار زیبا .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/05 17:42
      مدت عضویت: 328 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 246 کلمه

      درود و عرض ادب به شما استاد عزیز،من‌به این نتیجه رسیدم دلیل اینکه فکر کردن به غذا باعث چاق شدن در جسم میشود ،این هست که وقتی از قبل برای غذا برنامه میریزیم درواقع بدون اینکه اصلا بدونیم در آن زمان گرسنه هستیم یا نه به ذهن خودمون دستور غذا در زمان مشخصی رو میدیم و ذهن چون بهش از قبل فرمولی داده شده برای غذای خاصی خوردن در زمان مشخص (مثل اینکه ساعت را در یک زمان زنگ میزنیم‌) در آن لحظه که وقتش میرسه چه بدن نیاز داشته باشد چه نداشته باشد دستور غذارو میده و چون این غذا نیاز بدن نیست تاثیر بدی در جسم میگذارد ،بارها برایم پیش آمده فقط به خاطر برنامه قبلی که داشتم غذا خوردم نه از روی گرسنگی . من فکر میکنم یکی از بهترین کارها برای اینکه به غذا فکر نکنیم این هست که سعی کنیم کامل سیر شیم و قبل از سیر شدن دست از غذا نکشیم چون وقتی گرسنگی کامل برطرف نشده برنامه برای غذا خوردن در آینده ریخته میشه و اگر سعی کنیم به اندازه نیاز غذا بخوریم اون ولع بیش از حد را از ذهنمون میگیریم و این اطمینان را بهش میدیم که هرچی تو بخوای در لخظه انجام میشه و اینگونه ذهن ما ترسی از براورده شدن خواسته خود ندارد و با آرامش در زمان نیاز خواسته خود را بیان میکند ،،پس به خودمون و خواسته های خودمون احترام بذاریم تا آن هم با ما هماهنگ ‌شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/21 12:30
      مدت عضویت: 292 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 196 کلمه

      سلام 🤗
      استاد من با دیدن این فایل فهمیدم که چرا با وجود کالری شماری دقیق وزن کم نکردم که هیچ ، اضافه هم کردم و وای به حال روزی که مثلا اخر شب میفهمیدم که ۱۰۰ تا کالری ناچیز بیشتر خوردم تا صبح از عذاب وجدان خوابم نمیبرد . از صبح دائم در حال فکر کردن به غذا و کالری ها که چی بخورم بیشتر احساس سیری بکنم و البته با کالری کمتر … بودم ، و جالب اینجاست از یک ماه پیش که عضو سایت شدم اصلا به غذایی که قراره بخورم فکر نمیکنم چون میدونم هر موقع احساس گرسنگی کردم میتونم مثل انسان متناسب غذا بخورم ، در لحظه تصمیم میگیرم برای ناهار و شام چی بخورم و البته نا خوداگاه به سمت غذاهای سبک تمایل دارم و یا مثلا من خودم رو از خوردن صبحانه محروم میکردم که کالری کمتری خورده باشم ولی الان اگر صبح گشنه باشم صبحانه میخورم و اگر نه ، چای و خرما با احساس عالی چون قبلا فکرم این بود که من چاق هستم پس نباید صبحانه بخورم ولی الان با خودم میگم چون سیر هستم صبحانه نمیخورم و این آرامش رو مدیون شما هستم . سپاسگذارم❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ریحانه دوست محمدی
      1399/11/15 15:59
      مدت عضویت: 309 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 205 کلمه

      سلام استاد… دقیقا من همین رفتارهای غلط روقبلا تکرار میکردم..دیدن کلیپ های چالش فست فود و شیرینی و بستنی، برام تفریح بود…. قبل از اینکه گرسنه بشم، نگاه میکردم و چون عاشق فست فودم، همونجا هوسم میکرد و باعث میشد شبانه روز غذام بشه فست فود… جالب این بود بعد خوردن غذام، هوس بستنی چوبی شکلاتی میکردم مثل چالشایی که میدیدم، وبلافاصله میخوردم.. ینی قبل از اینکه گرسنه یا تشنه بشم، خودم درذهنم حس گرسنگی رو ایجاد میکردم و بنابه علاقم به اون غذا، پرخوری میکردم. ممکن بود به حالت عادی اصلا من میل به خوردن نداشتم . اما بافکر کردن یا دیدن کلیپای خوردن، ترقیب میشدم منم بخورم …. و تاثیرشو این اواخر در جسمم دیدم که بیشتر از همیشه چاق شده بودم و همه میگفتن از چاقی من،که مراقب باش خیلی چاق شدی، خیلی فست فود میخوری… خداروشکر الان با قدرت ذهنم و تمرین و تکرار اموزش های شما کلی تغییر جسمی کردم اما هنوز به هدفم نرسیدم که (قطعا میرسم) …. و خداروشکر که چاقی من باعث شد که بااین سایت تناسب فکری اشنا بشم و درکنار لاغری، کلی آگاهی مفید راجبه تمام جنبه های زندگییم کسب کنم و تاثیرشودر جسم و ذهن و روحم ببینم… عمرتون بابرکت…. یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/06 17:08
      مدت عضویت: 319 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 386 کلمه

      با سلام
      دقیقا من گرفته این مسئله بودم تا مدتها فکر می‌کرده‌اند چه ادم متفاوتی هستم و چقدر برنامه غذایی سالمی دارم واقعا کل روز فکرم درگیر چی خوردن و کی خوردن بود مثلا برای صبحانه اصلا لب به مربا نمیزدم یا قبلش قهوه میخوردم که اشتهام کور بشه برای ناهار بدون استثنا سالاد درست میکردم و یا ماست با کدو و شوید و اونها رو قبل از ناهار میخوردم که اشتهام کمتر بشه برای عصرانه که چه عذابی داشتم بارها شده بود به علت غذای کمی که خورده بودم با یه تیکه کیک یا بیسکوییت اونم با عذاب وجدان خوردم و حواسم نبود به خاطر این گرسنگی چقدر در طول روز ریزه خواری میکردم اونم با چه حس عذاب وجدانی
      برای شام هم دردسر داشتم همیشه غذای من با بقیه باید فرق می‌کرد چون مثلا رژیمی بود تو ساعت خاصی بود برای سیری بیشتر نون کمتر و سالاد بیشتری میخوردم جالب بود که هر کی منو میدید میگفت تو چرا هیچی نمیخوری خودم هم این سوال تو ذهنم بود من با اینهمه سالم خوری چرا اینجوری شدم
      من واقعا کل روز به این فکر میکردم که چی بخورن که منو سیر نگه داره یا اشتهام رو کور کنه برای عصرها هویج یا کاهو برای شبا یه مقدار سالاد با یه تخم مرغ ابپز الان فکر میکنم اگه من اونا رو با ترس نمیخوردم باید حداقل ۵ کیلویی کم میکردم
      الان به لطف خدا دیگه برام اهمیتی نداره من هر وقت که گرسنه ام شد یه جیزی میخورم و به نیاز بدنم‌پاسخ میدم یادم میاد هفته قبل سالاد درست کرده بودم و سه روز تو یخچال موند ولی میلی به خوردنش داشتم این جز استثنائات بود که من سالاد نخورم با اینکه غذام بیشتر نشد ولی سالادم رو نخوردم من فهمیدم که ماست سالاد رو از روی ترس میخوردم و همیشه خودم رو گرسنه نگه میداشتم این عادتیه که در هیچ انسان‌ متناسبی نیست حتی دیدم اونا بعد از خوردن غذاشون تازه میرن سر وقت سالاد😃😃
      من دارم یاد میگیرم ترس از خوردن و چی خوردن رو کنار بزارم اگه قراره امشب برم رستوران سر ناهار به خودم گرسنگی نمیدم ولی یاد میگیرم تو رستوران رفتار درستی داشته لاشم اگه قراره به مهمانی دعوت باشم از ترس کل روز چیزی نخورم رفتار درستی نیست بلکه باید یاد بگیرم در برابر تنوع غذایی چه رفتار درستی نشون بدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/10 23:39
      مدت عضویت: 775 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 171 کلمه

      به نام خدا سلام
      من قبلا تمام روز فکر میکردم که حالا چی بخورم اگر احیانا چیزی پیدا نمیکردم میرفتم برای خودم چای میریختم وبا قند فراوان میخوردم یا اینکه سریع زنگ میزدم به همسرم که فلان چیزو بخر بیار که واسه فردا ش بی نصیب نمونم ولی الان به لطف خدا اصلا به ذهنم نمیاد که چیزی بخورم البته یه مدت خیلی خوب تمرین کردم وقتی میرفتم سراغ یه خوراکی برای خوردن اول به خودم میگفتم الان برای چی میخوام بخورم بعد میگفتم اصلا میلی بهش دارم بعدش میگفتم که الان سیرمو میلی ندارم پس میذارم برای یه وثت دیگه واینکارو اینقدر ادامه دادم که دیگه دیدم اصلا خوردن خوراکیها برام لذت بخش نیست وبیشتر از نخوردنش لذت میبرم وبیشترین لذتی که برام مهمه تناسب اندام دائمی واصولا زمانی اقدام به خوردن میکنم که احساس گرسنگی میکنم
      خدارو شکر میکنم که به این حالت دست پیدا کردم وذهن ناخودآگاهم فقط موقع گرسنگی به من فرمان خوردن میدهد ومن از این حالی که دارم نهایت لذت را میبرم
      خدایا شکرت 🤲🤲

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/18 10:08
      مدت عضویت: 616 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 143 کلمه

      با سلام وعرض ادب🌺💐
      فكر كردن راجع به موضوعي ومتمركز شدن روي آن ، باعث ايجاد فركانس بيشتر در نتيجه جذب ، انچه در ذهنمان بيشترين وقت را صرفش كرديم . ونسبت به افراد چاق دقيقا متمركز كردن فكر، مبني بر اين كه چي بخورم ، از ابتداي روز ، انها را به انتهاي خوردن در پايان شب ميرساند ، واين است راز وشگفتي ذهن وفكر يك فرد متناسب كه تا موقع نيازش به خوردن ، نه به نوع خودرني ونه به تاثيرفيزيكي اش بر بدنش ، فكر نمي كند هر مقدار وهر نوعي كه بخواهد ميخورد تا رفع نياز وشنيدن اتوماتيكوار پيغام سيري مغزش.👌🏻💃💃👏👏
      پس از امروز سعي ميكنم به رفتار وافكار فردمتناسب توجه كنم ( واين افكار خوردن رادائم در ذهنم مرور نكنم) وانها را الگوي خود در رسيدن به هدفم قرار دهم .
      وتوجه كمتري به موادغذايي( تنوع ومرورشان در افكارم) داشته باشم.👏👌🏻💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      shine bright like a sky
      1399/08/11 21:19
      مدت عضویت: 406 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 117 کلمه

      سلام
      وای این دقیقا مشکل منه. اتفاقا بهش فکر کرده بودم که این فکر کردن به خوردن اشکال داره یا نه و تو ذهنم سوال بود.
      آره منم به اینکه چی بخورم، چی خوردم، ناهار چی خوردم شام چی بخورم و …. زیاد فکر میکنم تو طول روز.
      مثلا قبلن میگفتم حالا که ناهار برنج خوردم دیگه شام نباید برنج بخورم و این چیزا ، ولی الان بهتر شده و خودمو محدود نمیکنم به اینکه چی بخورم.
      اصلن نباید فکر کنیم این یا فلان غذا ما رو چاق میکنه.
      سعی میکنم که هر وقت فکر غذا اومد تو ذهنم به چیز دیگه ای فکر کنم.
      ولی بازم کار داره که ذهنمو از غذا منحرف کنم.
      پیش به سوی به غذا فکر نکردن.🏃‍♂️🏃‍♂️🏃‍♂️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/28 14:36
      مدت عضویت: 728 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 102 کلمه

      مرور کردن و فکر کردن به خوردن از خود خوردن تاثیرش بر جسم ما بیشتر هست و متناسبها اصلا به خوردن فکر نمیکنند و حتی تا ده دقیقه قبل غذا به خوردن فکر نمیکنن
      باید مرور کردن این افکار رو کمتر کنیم
      و ما در مسیر متناسب شدن قرار میگیریم اگر که
      من افکار خوردنی نداشته باشم از این افکار نداشته باشم

      نکلیف من :مرور این فکرها رو نداشته باشم
      که چی من رو چاق میکنه چی نمیکنه چی رو با چی بخورم و اصلا خوردنم رو حساب و کتاب کنم همه ی اینها توجه به چاقی ان و اشتباه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/26 14:56
      مدت عضویت: 771 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 169 کلمه

      باسلام
      چند روز قبل، این فایل رو گوش دادم و امروز دوباره هم گوش دادم قبل از دوره خیلی وقتا برام پیش میومدکه به خاطر مثلا رفتن به یه مهمونی یاجشن تولد برنامه غذا خوردنمو تغییر می دادم که چاق نشم بعداز شروع دوره کم کم یاد گرفتم که اگه به اندازه نیاز بدنم غذا بخورم لازم نیست خیلی هم حساب وکتاب بکنم واسه خوردنم چون خواهرزاده متناسبی دارم که هر وقت به رفتاراش دقت می کنم می بینم خیلی راحت با غذاها برخورد می کنه واگه میل داشته باشه راحت میخوره واصلا فکر این نیست که مثلا میخوام برم مهمونی پس این وعده را کم بخورم.
      دیروز که جمعه بودبرای بچه هام کیک شکلاتی درست کردم و عصرونه خودم میل داشتم یه تکه با چای بخورم و اول منصرف شدم و گفتم اونوقت نمی تونم شام چیزی بخورم ولی بعد گفتم نه الان بزار اینو بخورم تا وقت شام و بعدش دیگه اصلا موقع شام گرسنه نبودم و هیچی نخوردم و ازاین تصمیم خودم لذت بردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/25 15:25
      مدت عضویت: 728 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      خیلی جالبه
      من امروز داشتم برای چندمین بار این فایل رو گوش میکردم در حالی که غدای طهرم رو اماده کرده بودم که سرخ کنم ولی خانواده ی همسرم زنگ زدن که شب میخواییم بساط منقل و کباب کردن برای شام داخل باغ راه بندازیم حتما بیایین و ما هم جز تفریح های هفتگیمون رفتن به باع هست و حتما میریم
      اینجا نکته داشت و نکته اش این بود که فرمولهای قدیم من سریع اومد بالا که چون شب بساط کباب هست و صبح هم کلوچه خوردی پس طهر رو دیگه سرخ کردنی نزار که چاق نشی و خیلی زود اعلام کردم که میخوام عذا رو تغییر بدهم و اینا بمونه برای فردا و همسرم که متناسب هست گفت نه بابا چه کاریه خوب سرخ کن بخوریم ولی من پیش خودم راصی نبودم تا این فایل رو گوش دادم و دیدم عین همین مشکل رو استاد عزیز داشت توصیح میداد که چاقها از این افکار محاسبه کردن دارن ولی لاعرها ندارن قشنگ من تونستم تجربه کنم و یکی دوساعت بعد که پیغام گرسنگی رو دریافت کردم با ین اگاهی ها که از این فایل گرفتم تصمیم رو تغییر دادم و عذا رو سرخ کردم و کنار همسرم خوردیم بدون اینکه بزارم نجوای منفی بیاد و بخواد حرف بزنه

      پس من این فکر رو داشتم که طهر عذای ساده بخور و خودت رو چاق نکن تا شب که با جمع عدا بخوری ولی من اهمیت ندادم و طبق روال هر روزم خوردم و سیر هستم و هر وقت شب هم گرسنه شدم هر موقع که بود به اندازه نیازم میخورم و هیچ ترسی هم نداره این نوع خوردن
      همانطور که متناسبها هر چی بخوان در هر موقع میخورن و لاغر هم هستن ما هم حق انتخاب و آزادی داریم و جسم جدید متناسبمون رو هم خلق میکنیم
      من رویای تناسب اندام به همراه سلامتی رو برای خودم و همه ی دوستای خوبم دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/26 20:07
        مدت عضویت: 386 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 46 کلمه

        سلام دوست عزیزم چه زیبا نوشتید
        عذر خواهم یه سوالی برام پیش اومد پیغام گرسنگی چی هست من از موقعی که دوره رو شروع کردم راستش انقد قبلا بی دلیل و برای وقت گذرونی میخوردم که الانم نمیدونم پیغام گرسنگی چی هست نشانه خاصی داره ؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          الهام خوشبخت
          1399/07/27 19:35
          مدت عضویت: 787 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 72 کلمه

          سلام دوست عزیز! پیغام گرسنگی یعنی اینکه یک علامت جسمی تو بدنت بببنی که گرسنه ته مثلاقاروقور شکم درد معده یا ضعف وبیحالی وسستی من خیلی وقتها که گرسنه میشم علامتش بیقراری وضعف اعصاب وتحریک پذیری شدیدی هست وپرخاشگروعصبی میشم اونموقع میفهمم دیگه واقعا گرسنه هستم ووقتی اونموقع غذا میخورم احساس شادی وخوشحالی وخوش اخلاقی خوبی بهم دست میده کلا اخلاقم صدوهشتاد درجه تغییر میکنه .امیدوارم پاسخ جوابتون رو گرفته باشین

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1399/07/28 15:09
            مدت عضویت: 386 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 17 کلمه

            سلام ممنونم از پاسختون بله جوابمو گرفتم من هم بسیااار بد اخلاق و عصبانی میشم همینطوره ممنونم

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/25 14:07
      مدت عضویت: 728 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 664 کلمه

      سلام به همگی
      تبرییک میگم به دوستان عزیز م در این چالش با آرزوی موفقیت برای همه ی دوستای خوبم و هدفمندم

      من هم قبلا که در رژیم سخت بودم همیشه این فکز رو داشتم که چی بخورم با چی بخورم چطور بخورم که چاق نشم یا اینکه کالری ها رو بشمرم که اگه طهر زیاد خوردم شب دیگه نخورم اگه ظهر کم خوردم شب مجازم یه مقدار بخورم و با همین طرز فکر من همیشه میخواستم به لاغری برسم در حالی که داشتم به چاقی توجه میکردم و خودم خبر نداشتم وای از بعصی چیزا که در ذهن ما جا افتاده بود که چاقی بیشتر برای ما دارن مثل بستنی و شیرینی و کیک و چیپس و فست فود و شام بیرونی یا مهمونی و … وقتی که از این موارد رو در طول روز بر میخوردم که به دلیلی باید میخوردیم دیگه تمام فکرم روی این بود حالا بروم ورزش سنگین کنم تا یه روز بعد غذا نخورم و کلی افکار بد و مزاحم که دیگه چاق شدم چون فلان چیز رو خوردم و واقعا هم برام چاقی اتفاق میوفتاد چون باور داشتم این افکار رو وهمیشهمنتیجه رو در جسم ام میدیدیم و ترسم بیشتر میشد از خوردن فلان خوراکی

      ولی خدا رو شکر حالا دیگه بدون ترس مقدار دلخواهم رو بر میدارم و به اندازه نیازم میخورم و داخل فکر اینکه حالا خوردم چه بلایی روی جسمم ام میاد که من چاقتر بشم رو ندارم و سعی میکنم با لذت و بدون عداب وجدان عدا بخورم و به فکر اینکه حالا بعد از این خوردن دیگه چی نخورم یا چطور بخورم رو ندارم
      حالا دیگه برام فرقی نداره من شب مهمانیم یا تولدم یا رستورانم خیلی راحت با غداها برخورد میکنم
      پس من دیگه افکار خوردنی نمیاد سراعم که من شب چی بخورم یا فلان عذا رو با چی بخورم و با این فایل یاد یکی از اشناهامون افتادم که اتفاقا چاق هم هست و خیلی من با این شخص در ارتباطم و همیشه این طرف در حال خوردن ناهار هست روی سفره میگه حالا شب چی بخوریم ؟یا اینکه وعدهی بعدی رو چی بخوریم و داخل مسافرتی که با این شخص میرفتم همیشه این حرفش باعث خنده ی خیلی از متناسب ها بود که بزار لقمه غدا از گلوت پایین بره دوباره گرسنه ات بشه فکری میکنم و همیشه متناسب میکفت مطمعن باش گرسنه نمیمونی ولی ان فرد چاق اصلا عشقش و تفریحش این بود و لدت سفرش به این بود که داخل فکر خوراکی ها باشه و ببین کدوم رستوران بره و چی بخوره
      در کل حالا تفاوت متناسب و چاقها بیشتر برام روشن میشه،و خدا رو شاکرم برای این همه اگاهی ناب و من از این جنس افکار رو که همیشه داخل فکر غدا باشم رو نمیخوام و خدا رو شکر از مزیتهای این دوره ی دهنی اینه که با گوش دادن به فایلها و فکر کردن در مورد اونها و کامنت نوشتن دیگه فرصت فکر کردن به این چیزا رو نداری و خود به خود در مسیر صحیح قرار میگیری
      من به شخصه بعصی مواقع با صدای شکمم میفهمم که گرسنم و سریع هر چیز که هوس کردم بدون نگرانی میخورم و خوشحال هم از روی میز بلند میشم مثل دیشب که راحت برای شام ماکارانی خوردم بدون فکر کردن به کالری و چربی و … و به مقدار مورد نیاز خوردم و البته خیلی موقعها به دلیل صرفه جویی در وقت و حوصله نداشتن در آشپزی جدا برای خودم و این حرفها خیلی راحت از غذایی که هست میخورم هم لدت میبرم که مثل بقیه میخورم و هم خوشحالم که بدون نگرانی خودم

      انتخاب میکنم چه مقدار از چه چیزی در چه زمانی بخورم
      من الان د و روز یه جعبه پر از شیرینی خامه ای داخل یخچال هست و ویه مقدار هم کلوچه هست ولی من اصلا میلی به خوردن رولت ندارم و یه تیکه کلوچه رو با یه مقدار شیر در صبحانه راحت خوردم و نمیزارم هیچ فکر مزاحمی سراعم بیاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/25 13:31
      مدت عضویت: 679 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 384 کلمه

      سلام
      اول از همه تبریک به تمام دوستانی که برنده چالش شدن👏👏👏
      دوم چقدر از خوندن مطلب ابتدای فایل و نوشته های دوستان لذت بردم مخصوصا نوشته دوست عزیزمون خانم فریده
      منم تصمیم گرفتم از تغییراتم بنویسم که برای خودم خیلی جالب هستن
      من هفته گذشته یه سفر به کیش داشتم که برای خودم با توجه به تغییراتم خیلی لذت بخش بود یکی از مهمترین تغییراتم برخورد با صبحانه هتل بود من حدود ۳ سال قبل انتالیا بودم که برخوردم توی رستوران هتل با سفر الانم خیییییلی متفاوت بود توی اون سفر همش دنبال تنوع غذاها بخصوص شیرینی ها بودم یعنی بشقاب غذام رو که از انواع غذاها پر میکردم میرفتم سر میز شیرینی و یه بشقاپ پر از انواع شیرینی بر میداشتم که مزه خیلیهاش رو نمیپسندیدم و حسرت میخوردم که چرا از اون مدلی که دوس داشتم بر نداشتم توی سفر این دفعه درسته که تنوع خیلی کمتر از انتالیا بود ولی من فقط میگشتم اون صبحونه دلخواهم رو به میزانی که میخواستم بر میداشتم و میخوردم و حتی یه تکه کیک رو روز اول برداشتم و نخوردم رو توی روزای بعد امتحان نکردم کاملا حرص و ولعم کم شده بود نسبت به تنوع غذاها برای ناهار و شام اصلا تو فکر این نبودم که حالا چی بخوریم و کاملا صبر میکردم موقع ناهار یا شام یه چیزی میخوردیم خر جا که بودیم ،قبلا توی همه سفرهام کلی خوراکی برمیداشتم کلی هله هوله که حالا گرسنه میشیم چیزی برای خوردن داشته باشیم توی این سفر فقط گاهی که احساس تشنگی داشتم نهایت یه ابمیوه میگرفتم موقع خرید سوغاتی با وجود انواع و اقسام شکلاتها و ابنباتها فقط اونی که قصد داشتیم رو خریدیم و من اصلا دنبال تنوع توی قفسه ها نبودم با وجود شب بیداریها و راه رفتنهای زیاد اصلا دنبال خوراکی برای تجدید انرژی نبودم یا موقع اماده شدن غذا توی رستوران بیقرار نبودم که چرا نمیارن گشنمه و…. توی این چند روز اصلا برنج و غذای برنجی نخوردیم و غذای اون شهر رو امتحان کردیم اونم به میزان مورد نیاز
      خلاصه اینکه این سفر برای من خیلی لذت بخش بود چون تمرکز روی لذت و تفریح بود نه خوردن و تمام این تغییرات به لطف اموزشهای عالی سایت تناسب فکری هست ممنون از شما استاد عزیز و تمام دوستانی که با خوندن کامنتهاشون کلی یاد گرفتم و تحسینشون کردم و انرژی گرفتم❤❤❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/23 21:39
      مدت عضویت: 775 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      واکنش ذهن من بعد از فکر کردن به مطالب بالا

      سلام و خداحافظ

      خودتم بکشی تا زمانیکه باور داری بیش از اندازه میخوری این اتفاق رو در رفتارت شاهدی .
      تا زمانیکه باور داری دلت باید کمتر غذا بخواد یا تنوعت کمتر باشه تا متناسب باشی یعنی قدرت چاق کنندگی دادی به مواد غذایی .
      تا زمانیکه اینا باوراته خیالت تخت تو داری راه چاقیتو میری . هرچقدرم که تلاش کنی فایده نداره .
      اینجوری بخوای ادامه بدی من دیگه تعهدهامم اینجا نمینویسم و کلا میرم چون این تناسبی نبود که دلم بهش گواهی میداد .
      نمیدونم برمیگردم یا نه
      ولی زمانی برمیگردم که فرمولای ذهنم اصلاح شده باشه .
      اینجا بیشتر حالم بد میشه و بدتر میرم میخورم و چاقتر میشم .چون بین خودم و تناسب فاصله میبینم . تا زمانیکه در انتخاب باورها چونه بزنیم باورها اصلاح نمیشن . یه روزی به حرف من میرسید .
      خدانگهدار .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/23 20:06
      مدت عضویت: 775 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 889 کلمه

      سلام . برداشت من از متن این قسمت :
      باور اصلی
      هر غذایی به هر اندازه که دلم میخواهد میخورم .
      با این تفاوت که یک فرد چاق از این باور رنج می کشد . (چون باوردارد بیش از اندازه ی نیازش مصرف میکند .)
      اما یک فرد متناسب از این باور لذت میبرد . (چون باور دارد که به اندازه ی نیازش مصرف میکند )

      این یک باور صحیح است که در هر کجایی از مسیر که باشیم متناسب با همان نقطه که هستیم این باور عملی میشود . مثلا اگر مسیر را از یک تا ۱۰۰ در نظر بگیریم
      ۱۰۰ را چاقی و ۵۰ را تناسب در نظربگیریم کسی که در نقطه ی ۱۰۰ قرار گرفته توجهش به مواد غذایی بیشتر است و رنجش هم بیشتر و در ساعات بیشتری از روز یا دارد میخورد و رنج ولع دارد و یا دارد به غذا خوردن فکر میکند رنج نگرانی دارد و یا دارد غذا را بالا میاورد و رنج عذاب وجدان دارد .
      کسی که در نقطه ۵۰ قرار گرفته ذهن او به اندازه ی مصرف ۵۰ به مواد غذایی توجه میکند و آن مقدار را مصرف میکند . لذت میبرد و تمام .
      کسی که متناسب است توجه او به مواد غذایی خیلی کمتر از یک فرد چاق است . چون باور دارد هر مواد غذایی به هر اندازه که او بخواهد به فراوانی در دسترس او وجود دارد و او میتواند از آنها استفاده کند .
      ولی او رابطه ی سالم با غذا دارد و گرفتار خلاء ذهنی در رابطه با غذا نمیشود .
      او اصلا در مورد غذا صحبت نمیکند .
      او اصلا به غذا فکر نمیکند .
      چون عاشق خوردن نیست . عشق او به چیزهای دیگر است .
      تفاوت فرد چاق با او اینست . (وابستگی). اکثر الگوهای عشق که در ذهن ماست بیشتر یک بیماری روانیست که نامش وابستگیست .
      یعنی ما در مواجهه با مواد غذایی دقیقا باید از قانون روابط استفاده کنیم .
      ببخشید که این رو میگم : روابط ما و مواد غذایی به گند کشیده شده که هرچقدر بیشتر در آن غرق میشویم وابستگی بیشتر میشود و حالمان بدتر میشود . احساس نیاز بیشترمیشود و احساس ما به نبودن مواد غذایی بیشتر و بیشتر میشود و باز هم حال ما بدتر میشود و ما از درون به تباهی کشیده میشویم .
      بله روابط ما با مواد غذایی به گناه کشیده شده و از رابطه ی حلال خارج شده است . (البته الگوی مواد مصرفی در ذهن چاقمان را میگویم ) . در حالیکه یک ذهن متناسب رابطه ای سالم با غذا برقرار کرده است که هم لذت روابطش را میبرد و هم متناسب و آزاد و آرام است .
      حالا ما هم داریم کم کم روابط خودمان و مواد غذایی را در ذهنمان اصلاح می کنیم .
      دقیقا مثل قوانین روابط که هرگز نمیتوانیم طرف مقابل را مقصر بدانیم اینجا هم نباید گناه چاق شدنمان را گردن غذا بیندازیم . بلکه اول باید مسئولیت چاقی خودمان را بپذیریم و قدرت را به دست خودمان و توجهاتمان بدهیم .
      یعنی این ما هستیم که با تصورات غلط این رابطه را خراب کردیم .
      این ما هستیم که افکارمان را در رابطه با مواد غذایی طوری تنظیم کردیم که سبب ولع بیشتر در ما شد و رفتار زشت از ما سرزد . به خاطر باور نداشتن و دوست نداشتن خودمان خواستیم آرامش را از مواد غذایی به دست بیاوریم . ولعمان بیشتر شد . توجهمان بیشتر شد . تنوع بیشتر شد . مقدار بیشتر شد . عذاب وجدان بیشتر شد . وابستگی بیشتر شد و ریشه ی چاقی گسترده تر شد .

      مل باید عزت نفس خود را بالا ببریم . یعنی روی تمرینات خود دوستی و پرداختن به من دوستداشتنی و لیاقت بپردازیم .
      هرچقدر ما احساس لیاقت و عزت نفس بالاتری داشته باشیم روابطمان با مواد غذایی بهتر میشود و آن نگرش خودتخریبی از وجودمان میرود .
      ما لایق بهترین روابط هستیم .
      مواد غذایی همواره در دسترس ما هست .
      ما هرماده ی غذایی و به هر اندازه که دلمان خواست میتوانیم بخوریم و لذت ببریم . (در حالیکه ذهن چاق هرگز نمیتواند از هر ماده ی غذایی و به هر اندازه که دلش خواست بخورد و لذت ببرد چون باور دارد مواد غذایی سبب چاقی او میشود و او چاقی را نمیخواهدو در نتیجه از آن رنج می کشد.)
      پس برای اینکه از این احساس وابستگی ذهنی به مواد
      غذایی رها شویم باید احساس عزت نفس و لیاقت را جایگزین آن کنیم .
      عاشق خودمان باشیم . عشق حقیقی به انسان قدرت میدهد . اعتماد به نفس می دهد . لذت می دهد .
      احساس لیاقت به انسان عظمت میدهد . انسان را بزرگ میکند . انسان را بی نیاز میکند .
      البته کم کم این اتفاق می افتد . آهسته آهسته ما از احساس وابستگی خارج میشویم و به احساس غنی بودن میرسیم . توجه ما تغییر میکند . افکار و احساس ما تغییر میکند . واکنشهای رفتاری ما تغییر میکند .
      ذهن ما لایق آرامش است .
      ما لایق بهترینها هستیم .
      جسم ما لایق تناسب است .
      سرنوشت ما متناسب شدن است .
      تمام بدن ما در جهت تناسب ما گام برمیدارند به شرطی که ما خواهان تناسب باشیم .
      خواهان برقرار کردن روابط شایسته با مواد غذایی .
      زیبا رفتار کنیم .
      همه چیز برای لذت ما در تناسب فراهم است .
      ☺☺☺☺☺

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/07/23 02:54
      مدت عضویت: 787 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 216 کلمه

      وقت همگی بخیر انشالله
      این چی بخورم چی نخورم که اصلا همیشه جزو فرهنگ ما هست فقط انگار ما فکر این هستیم البته که خانم خانه باید فکر چی درست کنه هم باشه صبح تا شب که اینطور که گفتین این اشکالی نداره
      من هنوز بعد از یک سال ونیم از دوره ها بیشتر وقتا حواسم به اینه که چی بخورم مثلا هنوز ناهار تموم نشده می گم شام چی بخوریم همسرم می گه حالا کو تا شام چون ما اینجوری بزرگ شدیم ولی همسرم و خانوادش اصلا فکر نمی کنن به خوردن البته اوایل من تازه ازدواج کرده بودم و نامزد بودم دوست نداشتم اینجوری به غذا اهمیت نمیدادن ولی ما بر عکس بودیم مامانم همیشه با عشق غذا رو آماده می کرد و چاق هم نبودیم اون زمان همه خوب و خوش اندام
      به قول شما افراد متناسب موقع خوردن که می شه تازه به فکر میافتم وهیچ وقت به خوردن فکر نمی کنن
      منم باید سعی کنم اینو تمرین کنم موقع خوردن که شد فکر کنم چی بیارم بخورم تمرین خوبیه بالاخره به قول همسرم آدم از گرسنگی نمی میره
      اون موقع ها همش می گفتم بزار غذا بخوریم بعد بریم اونجا بزار غذا بخوریم بعد اون کار و کنیم و همه جا هم خوراکی می بردم همسرم می گفت باز بغچه آوردی!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/22 14:31
      مدت عضویت: 386 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 174 کلمه

      چقدددر به موقع و عالی بود این بخش واقعا الان داشتم فک میکردم به افراد متناسبی که بیشتر از من میخورن و موقع سفارش غذا یا تهیه غذا دغدغه ی چاق شدن و این حرفا رو ندارن و چه متناسبن و عالی سالللها، اما من همیشه ترس از خوردن رو داشتم و البته هنوز هم دارم که با تمرین حلش میکنم به لطف خدا، منم راستش همین امروز صب داشتم با خودم دو دو تا چهار تا میکردم که صبونه چی بخورم خب اگه اینو بخورم بعد نهار برنجی باشه که سنگینه پس نه الان صبونه سبک بخورم نهار فلان چیز شام فلان واین قبیل فکرها من در اطرافم افراد دارای اضافه وزن زیادی دارم و واقعا میتونم بگم که اونها اصلا نگران خوردنشون نیستن و البته نوسان وزنی زیادی ندارن من با وجود متناسب بودنم نسبت به اونها اما نوسان زیادی داشتم در وزنم تو این سالها که به خاطر ترس از خوردن بوده و هست امیدوارم این ترس هر روز کمرنگ و کمرنگ تر بشه در ذهنم با کمکای شما استاد گرانقدر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/22 13:46
      مدت عضویت: 694 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,552 کلمه

      سلام به دوستانم و استاد عطارروشن
      خوشحالم نظرم جزء نظرات انتخابی قرار گرفت ،هر چند خودم مطمئن بودم که قرار میگیره بدلیل اینکه حس بسیار عالی در حین نوشتنش داشتم و هر زمانیکه در نوشتن کامنتی حس هام بیشتر دخیل میشه مطمئن میشم که اون کامنت در تلگرام یا واتزاپ منتشر میشه
      خانواده پدری و مادری من هر دو طرف چاق هستند ،همیشه فضای صحبت هاشون از چاقی،خوردن ها،لذت های خوردن،چاق بودن=سالم بودن،،چاق بودن =با نمک بودن،،چاق بودن=مرد پسند بودن،،،چاق بودن=قوی بودن و چاق بودن در ذهن من مساوی با خیلی موارد ثبت شد که من بصورت آگاهانه متوجه اونها نبودم،من سالها تشویق شدم برای چاق بودنم،برای من ضعف نبود بلکه نقطه قدرتم بود ،ذهن من چاقی رو برای من یجور محافظ و پوشش امنیتی تعریف کرده ،پس منو در مسیر چاقی بیشتر قرار میده ،الفبای ذهن من با فرد متناسب متفاوته
      خب حالا من ۱۰ ساله شدم متوجه شدم یه فرق بزرگی با دوستانم در مدرسه دارم ،شکل بدنم زشت شده بود،ناهنجار شده بود،لباس هام بهم نمیومد،اصلا لباسام زشت انتخاب میشدن،احساس نفرت از خودم در من آغاز شده بود،بدنمو مقصر تمام ناکامی هام میدیدم ،از همه دوری میکردم،حق انتخاب فرد مذکریو نداشتم ،میدونستم انتخابم نمیکنن،جاییکه همه دختر و پسر های نوجوان بودیم من ادای پسرهارو در میوردم که مبادا پسری باهام از روی علاقه صحبت کنه چونکه تو وجود خودم کمبود داشتم،انگار هیچ وقت حرفی برای گفتن نداشتم ،فکر میکردم ضعیف ترین ها میتونن به من نزدیک بشن و همینطور هم رخ میداد
      خودمو ناقص تصور میکردم که خدا برای من کم گذاشته،آخه چرا خواهرم باید متناسب باشه ،هر چی دلش میخواست میخورد تازه بهش میگفتن ۴۵ کیلویی ،چی در من بد عمل میکرد؟ و جواب هاییکه از خانواده ،دکترها و دیگران میشنیدم ،،،اینکه فریده تو استخونات درشته،مادرزادیه،مادرت خیلی خوراکی های مقوی خورده وقتی تورو باردار بوده،ژنتیکه،ارثیه،اینا دلایل کودکی من بود وبعدش دلایل بزرگسالی من شروع شد،که بخاطر ازدواجه،بارداریه،زایمانه،قرص و داروست،سنه،شام خوردنه ،شیرینی خوردنه،فست فود خوردنه و یه عالمه دلیل هاییکه من شنیدم و پذیرفتم و باور کردم و هر روز به اون فرمول های جدید توجه کردم و توجهات من ،منو بیشتر وبیشتر در مسیر ولع های سیری ناپذیر قرار داد،یادمه میرفتیم مهمونی از شب قبلش با خودم فکر میکردم که ای کاش میزبان مرغ سرخ کرده ویه عالمه سیب زمینی سرخ کرده درست کنه،آخه چرا باید فکر یه دختر کوچیک روی اینها باشه ؟😬جالبه ما خودمون آگاه نیستیم که سفارش چه چیزیو به جهان فرستادیم،من سفارش همبرگر داده بودم انتظار قرمه سبزیو داشتم ،از همون روزای بدو تولد من ،برای من داشتن سفارش همبرگر میدادن ،حالا که بزرگ شدم میگم منکه این غذارو نمیخوام،میخوام با اونهمه داده های چاق کننده ،بدن باربی وخوش تراش داشته باشم،آخه اون داده ها ،سفارش بدن زیبا نبود ،به همین دلیل توی افکار من فقط جذابیت های خوراکی میچرخید ،فرمان سیر شدنی در کار نبود
      با فهمیدن اوضاع وخیم خودم و رو آوردن به سفارشات پدرم ،دکترها و اطرافیانم بذرهای بدتر بیشتری در من شکل گرفت ،که حالا بیا شامو از غذات حذف کن که خیلی مضره و منهم انجام وظیفه کردم ،برنج و نون وشیرینی وروغن وووووو اینا هم مضر هستن ،حذف بشه و من باز هم ناآگاهانه اطاعت کردم،به خودم اومدم دیدم یه خانم بیست وچند ساله، گاهی چاق ،گاهی ،گاهی توپر ،تپل ،پر از عقده ای هستم که فقط منتظر شنیدن نظر دیگران هستم و انجام اون ،از خودم هیچ اراده ای ندارم،ترسو و بی اعتماد بنفس ،متنفر از خودم،با یه عالمه ترس از خوردن ها ،انتقاد ها ،پر از ولع نخوردن ها،به یغما رفتن ۱۰ سالگیم تا ۴۴ سالگیم ،تازه وقتی رژیم ها رها میشدن ،ترس های من بیشتر میشد ،که حالا چکار کنم بازم چاقتر میشم

      پارسال دقیقا تولد ۴۴ سالگیم هدایت شدم اینجا ،حالا حرف های جدیدی بهم زده میشه ،که چاقی من ذهنیه🙄البته خودم متوجه شده بودم یه چیزی در من درست کار نمیکنه
      گیج شده بودم ،یعنی چی ؟یعنی تمام اون ذهنیت های قبلیمو نشنوم ،آخه اون صداها خیلی بلند وترسناک توی مغزم میچرخن،حالا باید صداهای جدید بشنوم ،که بهم میگه تمام آنچه شنیدی و باور کردی اشتباه بوده ،،آیا این حرف های جدید در من امید عشق واشتیاق رو بیدار میکنه؟؟ بله ۱۰۰درصد
      پس من این حرف های جذاب جدید رو قبول میکنم چونکه میدونم صحبت هاییکه درش عشق امید آزادی هست از جانب خداست ،این جنس صحبت ها حال منو خوب میکنه ،احساس ترس هام کمتر میشه،احساس امیدواری بیشتری خواهم داشت
      کم کم تو این دوره ها مدل ذهنی من تغییر کرد ،اون صداهای منفی دارن از فاصله دورتری شنیده میشن ،بجاش صداهای جذاب درونم بلندتر میشن
      حالا دیگه ولع خوردن ،نخوردن ندارم خدارو شکر،دیگه نمیترسم از اینکه همین یک بار میتونم از این غذا استفاده کنم،ممنوعیت ندارم ،احساس آرامش دارم ،همین احساس آرامش باعث شده بی خیال مواد غذایی ها بشم،فرمان های جدید به من میگه غذاها نیستن که چاق کننده هستن ،نوع نگرش من نسبت به هر چیزی میزان بد و خوب بودن اونو تعیین میکنه،من یاد گرفتم خودمو لایق بدن قشنگ بدونم ،احساس بی ارزشی ها دارن در من کمرنگ میشن،قدرت در من بیدار شده،من توانمند من بیدار شده ،دیگه خوراکی ها الویت زندگی من نیستند،قبلا هر خوراکی دم دستم بود میخوردم ولی الان فقط خوراکی هاییکه کیفیت خوبی دارن و مورد علاقم باشن مصرف میکنم،در این دوره ها شخصیت یک انسان ارزشمند به ما آموزش داده میشه و ما لاجرم فرکانس و انرژی یک شخص محترم رو به جهان میفرستیم،جهان هم که مثل آینه جلوی ما نشسته که فقط و فقط احساسات مارو به ما ثابت کنه

      سالها شنیدم که فردا چی بخوریم،چی درست کنیم،شب مهمانیم ظهر غذای سبک بخوریم،شب این غذارو نخوریم،این غذارو با اون غذا نخوریم و این چرخه باعث شد ما بیشتر وبیشتر در فکر غذاها باشیم ،مثلا مادر من هنوزم میگه ظهر برنج خوردم شب دیگه نمیخورم ،یا میخواییم بریم مسافرت چند روز قبلش برنج و غذای سنگین نخوریم و یکی از پاشنه های آشیل من رستوران رفتن و مسافرت بود که بشدت در ذهن من باور مخرب چاقی داشت که خدارو شکر در مدت ۱۰ ماهی که در دوره هستم ومسافرت و رستوران هم زیاد میرم روند من رو به لاغری بوده😊
      اون زمان هاییکه از ۸ صبح میرفتم باشگاه تا ۲بعدازظهر مدام تو فکر چی ببرم باشگاه بخورم که غش نکنم ،نهار چی بخورم بودم،برای میان وعده توی سالن،هویج ،کرفس،سیب میبردم تازه اونم با ترس میخوردم،برای نهار هم سینه مرغ آبپز یا یه غذای کاملا رژیمی با یه عالمه سالاد 🥴که من تا سالها از سالاد بیزار بودم ،الان که رژیم نیستم هر رستورانی برم سالادهای مخصوصشونو با لذت امتحان میکنم و بعضی اوقات دوست دارم فقط سالاد بخورم

      یکی از خوراکی های مورد علاقه من از قدیم مخلوط شیر با بیسکویت مادره و سالها یا نخوردم یا با ترس خوردم،اتفاقا الان که دارم کامنت مینویسم و گرسنه هم هستم وبرنجم هنوز آماده نشده برای نهار ترجیح دادم یه لیوان شیر وبیسکویت بخورم ،ببسکویت هارو ریختم توی لیوان با عشق با شیر مخلوط کردم و در حین نوشتن شروع به خوردن کردم،هنوز کل لیوان تموم نشده بود که صدایی در من و هم خوردن معده م ،بهم فرمان بس است رو داد ،منهم آگاهانه بقیه محتویات لیوان رو ریختم دور و نخوردم ،برای شروع خوردن بیسکویت من این فکرو نکردم که بیسکویت خوراکی چاق کننده است ،از قبل هم به خوردن بیسکویت فکر نکردم،گرسنگی در من باعث شد که انتخاب کنم و تصمیم بگیرم که این خوراکیو تا آماده شدن نهارم میل کنم،خدارو شکر بعد از شروع دوره ها و تمرین و تکرار ،مخصوصا در دوره پیشرفته ،پازل ذهنی من یه مدل دیگه ای شد ،ترس هام کامل دارن ریخته میشن و اصلا تو فکر چی بخورم چی نخورم نیستم،مثلا دیشب نون بربری تازه گرفتم که من عاشق نون بربری هستم ،موقع برگشتن از کلاسم و انتخابم نون وپنیر وگردو بود،به علایقم توجه میکنم ،هر چیزیو وارد بدنم نمیکنم فقط به خاطر سیر شدن ،دیروز توی کلاسم یکی از دوستانم که ۲ هفته منو ندیده بود بهم گفت فریده چشمات برق عجیبی داره ،حتی از ۲هفته پیش هم تغییرات درونی بزرگیو در تو میبینم ،منم ازش تشکر کردم و کاملا پذیرایه نوازش هاش شدم و به خودم گفتم فریده تو لایق محبت از جهان هستی ،اگر قبلا بود میگفتم داره دروغ میگه،چاپلوسی میکنه ،ولی این روزها که به خودم و خوبی های شخصیتم زیاد توجه میکنم و احساس لیاقت وارزشمندیو در خودم تقویت میکنم ،واکنش های جالبی از جهان و اطرافیانم دریافت میکنم،قبلا خودمو لایق برنده بودن نمیدونستم ولی جدیدا هم تو چالش رقصم برنده شدم هم تو چالش این سایت ،همون لحظه که استاد چالشو گذاشتن به خودم گفتم فریده قدرتمندم تو لایق برنده بودن هستی و حتما هم برنده میشی
      خبر خوب دیگه هم که دارم ،،،چند روز پیش که رفتم لباس های زمستونیمو بذارم تو کمدم و داشتم ساکمو نگاه میکردم ، ۴تا پالتویی که پارسال دیگه تنم نرفته بودن و میخواستم بدم به کسی بپوشه رو دیدم و گفتم بذار بپوشمشون ببینم چجوری شدن ،در کمال خوشحالی تمام اون پالتوها تنم رفتن و زیپ هاشون بسته شد🙃خیلی خوشحال شدم یعنی امسال ۴تا پالتو برای پوشیدن دارم،هر چنددیروز از ذوقم رفتم ویک بارونی سایز ۴۲ برای خودم با یک بلوز کوتاه سبز آبی کادو خریدم 😉
      و خودمو تشویق کردم برای تلاش های زیادی که برای داشتن زندگی با کیفیت تر انجام میدم که این حق منه و من باید خوب وعالی مجلل زندگی کنم و به اندازه ای که این جمله رو باور کنم نتایج وارد زندگیم میشه
      ممنون از خوندن نظر من که طولانی هم شد🥰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/22 21:09
        مدت عضویت: 386 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 160 کلمه

        سلام خانم فریده چه عالی و زیبا نوشاید از خوندن نظرتون لذت بردم واقعا چه به موقع همه چی در مسیر اگاهی من قرار میگیره خدایا از تو ممنونم ظهر داشتم به این فک میکردم که من چرا ترس از غذا دارم استاد این فایل ارزشمند رو ارایه دادن الان دقیقا همسرم به من گفت چه خوب لاغر شدی ها الان شکمت کلا صفر شده دیگه و من در جواب با تعجب گفتم وااقعا؟ اصن باورم نمیشد حتی در ذهنم گفتم نه ایشون دید من گرفته ام خواست خوشحالم کنه حتی بعد نیم ساعت ازش پرسیدم راستشو بگو واقعا لاغر شدم یا خواستی خوشحالم کنی و از گرفتگی در بیام با تعجب گفت مگه اینجوری از گرفته بودن و افکار منفی در میای؟ گفتم حالا تا حدی اره گفت من واقعا گفتم چیزی رو که دیدم گفتم اصصلا نمیدونستم انقد خوشحال میشی و چه ترمزی رو برام فعال کردید که من باید خودمو لایق تعریف و تمجید بدونم واقعا ممنونم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/07/23 21:07
          مدت عضویت: 694 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 697 کلمه

          سلام خانم سمانه
          دقیقا جهان به حال و احساس ما پاسخ میده،واسه همین هر لحظه باید آگاه باشیم به درونمون ،اگر حالم خوب نیست آگاهانه از خودم بپرسم ،فریده چی شده؟ از کودک درونم دلجویی کنم ،کودک درونم پروفسور کوچولوی ذهن منه،اگر اون حالش خوب باشه،خلاقیت ،پیشرفت ،تغییر در من صورت میگیره،اگر میخوام عوض بشم و دنیای اطرافم بهتر بشه فقط باید کودک درونمو مجدد برنامه ریزی کنم ،انقدر محبت خالص بهش تزریق کنم که سرمست بشه،باید تلافی ۴۴ سال بی محلی هامو براش جبران کنم،باید احساس امنیت کنه ،باید بیدارش کنم،فعالش کنم،بهش عشق بدم،کاراییو انجام بدم که اون دوست داره،من سالها اونو نادیده گرفتم ،اگر به خودم محبت واقعی کنم ،خودمو نوازش کنم،اول و آخر همه چیز خودمو لحاظ کنم ،کودکم جون میگیره،حالش خوب میشه،عشق واشتیاق در من بیدار میشه،قدرتمند میشم ،احساس قدرت من به جهان احساس قدرت میفرسته بجای احساس قربانی بودن ،باید احساس لیاقت بدن زیبا وخوش تراشو داشته باشم ،اونوقت جهان لاجرم منو در مسیر زیباتر قرار میده،جهان مثل آینه عمل میکنه،دقیقا من سالها احساس بی لیاقتی،ضعف،شکست،قربانی بودن،مظلوم نمایی،فقر ،زشتی ووووو داشتم و انتظار داشتم جهان برای من گل و بلبل باشه ،،ننننه همچین چیزی امکان نداره ،جهان قانونمنده ،نمیشه سرشو کلاه گذاشت،وقتی از صبح تا شب خودمو تخریب میکردم ،جهان هم افراد، موقعیت و شرایطی برای من فراهم میکرد که همه به من بی احترامی کنن،بدن منو مسخره کنن و خیلی اتفاقات ناراحت کننده دیگه،وقتی من از خودم و بدنم متنفر بودم و مرتب ازش ایراد میگرفتم ،انتظار داشتم بدن سیندرلا رو داشته باشم ،اصلا قبل از اینکه دیگران مسخرم کنن خودم زودتر خود تخریبی مو شروع میکردم که از دیگران کمتر ناراحت بشم
          حالا دارم یاد میگیرم هیچ کس و هیچ چیزی مهم تر از خودم نیست،بخاطر کسی از خودم نمیگذرم ،اگر کاریو دلم نخواد به اجبار انجام نمیدم،اگر حالم از انجامش خوب بشه برای دل خودم وحال خوب خودم انجام میدم ،خب جهان چه پاسخی بمن میده ؟ آدمی میفرسته تو مسیر زندگی من که بینهایت به من احترام میذاره و انواع واقسام محبت ها رو بمن داره،زندگی مرفه تر بمن میده، وقتی همه دارن از گرونی و دلار و بقیه موارد مینالن من دارم راحت خرید میکنم و در آرامش مالی وعاطفی هستم و خیلی موارد دیگه
          هر چقدر روی کنترل ذهنت کار کنی و ذهن قبلیتو نشنوی و روی ساخت ذهن وفرمول های جدیدت زمان بذاری و کار کنی نتایج بزرگتری خواهی گرفت،مثلا من از صبح که رفتم بیرون و
          الان که ۹ شبه اومدم خونه و در حال استراحت هستم دارم کامنت دوستانمو میخونم ،همین وقتی که میذارم ،در حال باورسازی هستم ،ذهنم درگیر ساخت نورون های جدیده ،پس من در مسیر درست هستم ،الان فکرهای من متفاوته ،در هر جمعی نمیشینم،هر حرفیو وارد گوش هام نمیکنم،درد دل با کسی ندارم،مدل خوردنم،افکار خوردنم عوض شده،مثل ۹۵درصد مردم از خوردن پیتزا در شب نمیترسم،دیشب رفته بودم تولد یکی از دوستان در یک کافه ،ما سفارش پیتزا و نوشیدنی دادیم،خانمی کنار من نشسته بود ویکی از مهمان ها بود ومن نمیشناختمش ،ازم پرسید شام پیتزا میخوری؟ گفتم خب آره ،چیه مگه ؟ گفت آخه عروسی پسرمه و من باید چند ماه قبلش چیزی نخورم رژیم بگیرم ،که لباس تنگتری بخرم،آخه من مادر دامادم و فامیل های عروس خیلی باربی هستن ،،هر چند هیکل اون خانم کاملا متناسب بود ولی ذهن ترسویی داشت ،در انتها هم یک پیتزا سفارش داد و تمامشو خورد و گفت آخه نهار نخورده بودم خیلی گرسنه بودم ، اونجا بازم خدارو هزاران بار شکر کردم که من در مسیر صحیح هستم وبرای تمام عمر از اینجور ترس ها رها شدم

          احساس ارزشمندی،لیاقت،شایستگی مهمترین احساساتیه که باید بخاطرش هر لحظه تمرینش کنیم ،حتی اگر در مسیر پول هم قرار بگیریم اگر احساس لیاقت نداشته باشیم تمام پولمونو از دست میدیم ،من برام از دست دادن کل پولم چندین بار اتفاق افتاده و از زمانیکه دارم کنترل ذهن واحساس لیاقت تمرین میکنم فقط در مسیر احترام ،زیبایی،مسافرت،پول و ثروت قرار گرفتم

          تمرین جلوی آینه وتعریف وتمجید از خود بهترین کاره که هر روز انجام میدم
          نوشتن خصوصیات خوب خودم هر روز وسپاسگذاری داشته هام بشدت منو در مسیر خواسته هام قرار میده
          ودر انتها هر کسی ازم تعریف میکنه با کمال میل ازش میپذیرم ومنم ازش تعریف میکنم
          براتون بهترین هارو آرزو دارم دوست همراهم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 9 از 2 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1399/07/24 23:41
            مدت عضویت: 386 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 72 کلمه

            من واقعا خیلی خوشحالم که میشه گفت دقیقه نود به این مسیر هدایت شدم در حالی که داشتم از طریق سایت سفارش رژیم لیمومی رو میدادم دلم یه چیز میگفت و عقلم چیز دیگه و من اینبار به عقلم گوش دادم و بهترین انتخاب رو کردم و خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو سپاسگزارم که دوستان آگاه و دوست داشتنی ای مثل شما در مسیر زندگیم قرار گرفت خدایا از تو ممنونم

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 3 از 1 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1400/05/06 18:36
            مدت عضویت: 246 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 56 کلمه

            با سلام به فریده عزیز❤️

            واقعا همیشه از خوندن نوشته هاتون لذت میبرم. 

            دوست دارم  دنبال هر فایل اول نوشته شما رو بخونم. واز خوندن مطالب هم انرژی میگیرم هم خیلی چیزها رو بهتر متوجه میشم. 

            خدا رو شکر میکنم که با هدفمندی و باور.. واستمرار به حال خوب و خواسته هاتون رسیدید. 

            با آرزوی شادی وموفقیت بیشتر برای شما👌👌

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              1400/05/07 08:34
              مدت عضویت: 694 روز
              اندازه متن
              محتوای دیدگاه: 51 کلمه

              سلام دوست عزیز

              ممنون از شما که وقت میذارید و کامنت منو میخونید 

              و خوشحالم که نوشته های من براتون مفید بوده 

              ممنون از انرژی خوب شما ⚘😊

              امیدوارم در این مسیر زیبا به خواسته هاتون برسید هر چند مطمئنم هر کسی به تغییرات ذهنی ایمان و استمرار  داشته باشه حتما موفق خواهد بود 👌

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم