ورود / ثبت نام
0

الفبای زبان شیطان را بشناسیم

اندازه متن

سلام وقت بخیر

شناخت شیطان و شگردهاش هم راهکار خوبیه برای دوری کردن ازش مثل ” ادب از که آموختی از بی ادبان ” البته با هوشیاری که درس بگیری نه اینکه تمرکز کنی و مبتلا بشی .

همونطور که شناخت خودمون و خدای خودمون خیلی آگاهی بخشه شناخت شیطان و شگردهاش هم آگاهی بخشه .

شیطان با اون امتیاز محدودی که در ذهن ما داره و با زبان چرب و نرمش اگر بتونه ما رو گیج حرفاش کنه ( که در اکثر افراد موفقه چرا ؟

چون افراد به خودشون و تواناییشون در کنترل و مدیریت شیطان اطلاعی ندارن ) می تونه انسان رو به تسخیر خودش در بیاره ،

انسانی که به گفته خداوند در قرآن توانایی به تسخیر درآوردن جهان رو برای خودش و خواسته هاش داره ، مسحور نجواهای شیطانی میشه و در زمینه چاقی ، بعد از تسخیر ذهن ، اراده دست ما رو به اختیار میگیره و اینجاست که دست ما مثل ماشین بی فکر هر چیزی رو به دهان ما فرو می کنه .

پس بجز زبان مشترک چاقی ، ما رفتار مشترک بی اراده چاقی هم داریم .

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=19559
برچسب ها:
9 نظر در مورد الفبای زبان شیطان را بشناسیم

دیدگاهتان را بنویسید

      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/07/20 12:58
      مدت عضویت: 153 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 300 کلمه

      سلام
      من قبل اینجاصبح تو جای خودم همینک چشمامو باز میکردم نجواهای ذهنم شروع میشد هر کاری میکردم ول کنم نبود ظرف میشستم جارو میزدم غذا میخوردم جسمم بود
      ولی ذهنم ن
      اونقدر ک واقعا خودمو دشنام میدادم ک دیگه بسه خسته شدم
      با خودم حرف میزدم ساعتها ک فلانی چرا این کارو با من کرد فلان فلان حرفو زد
      من خسته بودم از خودم
      ذهن من خانه شیطان شده بود
      من برده شیطان شده بودم هر طرف منو میکشید
      یه لقمه غذا راحت نمیخوردم
      واین باعث شده بود تو سن کم انقدر من مریض باشم سرماخوردگی هر روزه و دست درد
      بیحالی بی حوصلگی
      همش میگفتم
      اگه خونه داشتم چنین شرایطی نبود ارامش داشتم فلانی کم میدیم
      من ارامش خودمو زندگیمو وسلامتی خودمو وابسته ب خونه میدونستم واز الماس وجواهر قدرت درون خودم نا آگاه بودم
      نا اگاه بودم ک من صدفی هستم ک در درون من الماسی هس بی نظیر
      مثل اینک تو غذا بپزی غذا پرنمک باشه وتو بگی تقصیر نمک بود تقصیر قاشق بود زیاد نمک ریخت واین شد ک غذا بد مزه شد
      و حکایت من هستش ک حال خوب خودمو گره زدم ب حرف مادرشوهر وپدر شوهر وهمسر وفلان وفلان
      من از زمین وزمان شاکی بودم ک چرا بچم غذا نمیخوره چرا نمیخوابه چرا هی مریض میشه واین و این واین
      اخرش میگفتم حال ندارم بخاطر این
      یکبار خواهرم گف تو همیشه همینی بیحوصله مریض
      ولی از وقتی اومدم ب لطف لاغری باذهن دارم از زندگی لذت میبرم ن صددر صد ولی خوب
      احساسم خوب شده زندگیو میبینم نجواها خیلی خیلی کم و کم شده
      سلامتیم خیلی بیشتر شده
      و شکر میکنم از خدای مهربانم ک باز در رحمتش ب روم باز کرد دستمو گرف
      ممنون از استاد عزیز بابت فایل و حرفهای بی نظیری ک من تا حالا نشنیدم واز شنیدنشون لذت میبرم و اگاه میشم
      سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/21 01:44
      مدت عضویت: 651 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 403 کلمه

      الفبای زبان شیطان؛ حساب باز کردن روی دیگران  یا مقصر دانستن دیگران،که نتیجه ی آن ترس است.

      چه قدر به موقع به این فایل رسیدم.

      از خودت میگیره به خودت تحویل میده.

      خوشبختی خودت را وابسته به دیگران ندان.

      دوست دارم الفبای شیطان را در جنبه های مختلف زندگیم تحلیل کنم : 

      در جنبه ی چاقی ؛ 

      من همیشه وابسته بودم به حرف دیگران ، حتی برای توجیه چاقیم هرچی بقیه میگفتند را باور میکردم.برای رفع چاقی ، نیاز داشتم به کسی که به من بگه چی بخورن چی نخورم تا لاغر بشم.من به شدت از خودم دور بودم انقدر دور که باید یک انسان دیگر برای جسم من تصمیم میگرفت.

      در جنبه ی مالی؛ 

      من وابسته ی دیگران بودم و هستم و میگم که این آگاهی تلنگر خیلی خوبی بود برای من ..

      در جنبه ی روابط ؛ 

      چند روزه خیلی دلم میخواست کسی بود باهاش حرف میزدم و احساس تنهایی میکردم.ولی وقتی این فایل رو دیدم گفتم کی بهتر از خودم برای حرف زدن؟ هیچ کس.

      فکر منفی اینجوریه که در ثانیه نتایج سال ها کار روی ذهنت رو میتونه زیر سوال ببره..و عوامل تحریک کننده و تشدید کننده اش که هم فراوان وجود دارند..

      من هم درگیر این فکر شده بودم که تو تا همیشه تنها خواهی بود و… 

      ولی این فکر از  وابستگی به دیگران میاد .بعد از دیدن فایل اینو فهمیدم.

      حالا چطوره که منشا این فکر از شیطان هست؟

      چون شیطان نمیخواد حال من خوب باشه ..برای اون مهم نیست من چی میخوام ..مهم اینه که من به چیزی که حالم رو خوب میکنه نرسم..خیلی ها لاغرن و از لاغری حالشون بده و خواسته شون چاق شدنه اما باز هم اجازه نمیده..

      اصلا مهم نیست خواسته ی ما چیه اگر باعث بشه بهتر زندگی کنیم و احساس بهتری داشته باشیم ، مانع میشه.

      چون میدونه که احساس بهتر ما رو به خدا نزدیکتر میکنه و باعث میشه بیشتر سپاسگزاری کنیم.

      خیلی مهم هستش که به این درک برسم که من یک موجود مستقل هستم و وجود من تنها به خداوند وابسته هستش..احساس خیلی خوبی داره مستقل بودن..تجربه ی رهایی حس فوق العاده ای هستش.

      و از طرف دیگر احساس نیازمند بودن به دیگران در جنبه های مختلف زندگی باعث ترس و ناامیدی میشه.

      من یک فرمول از استاد یاد گرفتم.اون هم این هستش که از زندگی لذت ببرم.یعنی گله و شکایتی نداشته باشم و هرروز سعی کنم بهتر زندگی کنم.و اینطوری هم نعما های بیشتری وارد زندگی من میشه و هم من آمادگی پذیرش آنها را خواهم داشت و میتوانم به خوبی از آنها بهره مند بشوم.

      سپاسگزارم 

       

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/20 11:52
      مدت عضویت: 764 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,090 کلمه

      هدف من در زندگی خلق کردن  هر آنچه هست که دوست دارم در هر زمینه ای  مثل جسم دلخواهم و  سلامتی و ثروت و روابط و .. هست .

      راه های ارتباطی بین انسانها  از طریق زبان هست  و از طریق گفت و گو هست و هر زبانی اول گفتاری بوده و بعد نوشتن  و قواعدش به وحود اومده .

      یه زبانی هست که هیج حالت نوشتاری نداره اون زبان شیطانی هست این زبان هیچ حروف الفبا و قواعد و .. نداره و برای هر انسانی در هر کجای دنیا زبان مخصوص به خودش رو داره و یه شکل مخصوص داره و اون زبان حساب باز کرد ن  روی دیگران هست که اگر ما این کار رو کنیم  شیطان بیشتر ما رو میترسونه و نگران میکنه و کار شیطان همین هست که  وقتی بیاد داخل ذهن  ما رو بترسونه  مثلا :من بدبختم و بیمارم و چاقم و ….  و هر وقت فرد  چاقی و بدبختی و بیماری  و بقیه جنبه های زندگی خودش روتحت تسلط عوامل بیرونی بدونه هی  چاق و چاقتر و هی بیمارتر و هی بدبختر و …میشه 

      من قبلا فکر میکردم چاقی خودم تحت تاثیر عوامل بیرونی هست و شیطان من رو تضعیف میکرد که اره تو نمیتونی تو چاقتر میشی و… و این حرفها چقدر برای همه ی چاقها  آشنا هست و این  زبان مشترک هست  به هر اندازه که  روی دیگران حساب بازکنی  شیطان  تو رو بیشتر درگیر میکنه  مثلا در وضعیت مالی هر چقدر بگی اوضاع کشور بد هست که من هم  اوضاعم بد هست روز به روز نجواهای بیشتری داری  و ناراحت تر هسی   و شرایط بدتر میشه ولی افرادی که کسی رو دخیل نمیدونن در زندگیشون که کسی براشون کاری کنه و وخوشبختی شون وابسته به افراد نمیدونن آرامش بیشتری دارن چون شیطان حروف الفبا کمتری داره 

      پس هر چقدر روی دیگران بیشتر  حساب باز کنی دست شیطان رو باز میزاری که تو رو بیشتر بتر سونه و من ترس و نگرانی و غم و …بیشتری . دا رم در واقع  من دارم به جهان فرکانس  هایی مثل فقر و بیماری و بدبختی و … ومیفرستم  درنهایت زندگی خوبی نداریم  چو ن شیطان در زند گی من دخالت داره .

      هر کس برای  لاغر شدن  خودش رو نیازمند عوامل بیرونی میدونه که باید کار خاصی بکنه تا لاعر بشه این یک فرصت مناسب هست برای شیطان تا شما رو ضعیف کنه که تو  نمیتونی و..

      ولی هر چقدر بگی اراده و قدرت دست خودم هست نجوای شیطان کمتر میشه و شگفتی ساز میشی  چون روی هیچ چیز و هیچ کس  حساب باز نمیکنی  .

      برداشت من :

      شیطان قسم خورده نزاره آب خوش از گلوی ما پایین بره بنابراین  همیشه سعی و تلاش خودش رو میکنه که ما  رو اذیت کنه چطور با افکار بد و ناراحتی و غم و غصه  و  ترس و پریشانی و آرامش نداشتن و … همه ی اینها باعث میشن ما   این فرکانسها رو به جهان ارسال کنیم ودر نهایت  ما زندگی بسیار بی کیفیت در مدارهای پایین رو تجربه میکنیم  که همش درد و بیماری و مشکلات و … هست پس باید اگاه باشیم و زبان شیطان رو بشناسیم و هر وقت خواست ما رو گمراه کنه اجازه ندیم  چون این افکار بد مثل گلوله برفی هستن اول کوچیک هستن و اگر از بینشون نبرییم هی بزرگ و بزرگتر میشن و در نهایت باعث شکست و نابودی ما میشن پس بهشون بال و پر ندیم  و زود از بین ببریمشون  و روی هیچ چیز و هیچ  کس به غیر از خدا حساب باز نکنید  که نتیجه برای شما فوق العاده میشه و یه زندگی رویایی رو تجربه میکنید  و ما  باید  خدا رو به عنوان تنها فرمانروای جهان و تنها قدرت جهان بدونیم  که  بدون اذن خداوند حتی برگی از درخت نمیفته چه برسه به ما انسانها  پس ما تحت هدایت و حمایت خودش خواهیم بود اگر قدرت رو به خدا بدیم  .

      حتی برای چاقی و لاغری نمیدونم ولی من اینجور فرض کردم داخل جسمم خدای لاغری دارم   که  همیشه مراقب هست  که من به اندازه بخورم  تا مشکلی پیدا نکنم و این سیستم جسمی من  بهم نخوره هم با چاقی  هم با مریضی   پس هر وقت دید انرژی جسم من داره به وسیله غدا تامین  میشه و دیگه بدنم نیاز نداره  به من پیغام میده بسه و اگر هنوز من بخورم بهم میگه ببین من گفتم ولی تو عمل نکردی(من قشنگ این رو  موقع خوردن و سیر شدن  حس میکنم ) ببین این کار تو  اشتباه  هست به حرف من گوش بده هر جا گفتم بسه دست بکش و دیگه نخور و اما اگر گول شیطان رو که میگه  نه بابا تو که هنوز عدا نخودی تازه شروع کردی و یا اینکه میگه بخور دیگه گیرت نمیاد یا میگه ببین یه شب فقط حالا تو بخور و ….بخوری دیگه به خواسته ی قلبیت که لاغری هست نمیرسی پس اگر این خواسته رو میخوای با تمام وجود روی من حساب کن و هر کجا گفتم بس دیگه ادامه نده  هر چند که هنوز میل به خوردن داشته باشی دیگه ادامه نده اینطور روی من خدای لاغری خودت حساب باز کردی نه شیطان و نه هیچ کس دیگه و هیچ چیز دیگه .

      من نجواهای شیطان رو باید بشناسم :

      بخور چون اومدی مهمونی 

      بخور چون فقط یه امشب هست دیگه نخور 

      بخور چون پولش رو دادی

      بخور چون اسراف میشه میندازی دور 

      بخور چون ممکنه وعده ی بعدی نباشه 

      بخور چون از فلان جای خاص هست 

      بخور چون …

      من فقط میخوام به اون صدای درونم به اون خدای درونم و اون پیغام سیری که از خدای لاغری خودم میشنوم گوش بدم که میگه بسه رها کن همیشه غدا هست همیشه از این مدل تفریحها و .. هست هیچ کمبودی و نبودنی نیست به جسم خودت احترام بزار  این امانت الهی هست و هر چیزی رو به زور واردش نکن و هر عذای مانده سهم تو نیست تو خیلی ارزشمندی تو …من عاشق این صدام که با کار کردن روی خودم بسیار تونستم این بخش از گفت و گوهای ذهنی رو در سرم بلند کنم و صدای سمت مخالف رو ضعیف و ضعیف تر کنم تا جایی که خیلی وقتها یا شنیده نمیشه یا خیلی ضعیف شنیده میشه و همیشه صدای سمت مثبت دهنم فریاد میزنه فروغ هیچ کمبود و هیچ نبودنی نیست هیچ نگرانی و عم و عصه ای نیست و هیچ چیزی و هیچ غذایی  که قدرت رو از تو بگیره نیست تو من رو داری من و تو به بینهایت وصل هستیم و تو به پشتوانه ی من حرکت کن تا حواب ببینی 

      عاشقتم خدای خودم من به عشق تو هر لحظه دارم زندگی میکنم هر لحظه پس میخوام تمام و کمال روی خودت حساب باز کنم   کمکم کن   کمکم کن   کمکم کن 🙏🙏🙏🙏

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 43 از 9 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      ریحانه دوست محمدی
      1399/12/17 15:37
      مدت عضویت: 345 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام… من هم خیلی درگیر نجواهای شیطان بودم. ولی نمیدونستم از سمت شیطانه فکر میکردم ذهن منفی باف خودم زیاده. فکر میکردم من ذهنم نگرانه از خداوند و اطرافیانم. اما الان اولین بار منفی که در ذهنم مرور میشه یا از کسی میبینم و میشنوم، اونو به شیطان ربط میدم. چون ازهر طریقی میخاد وارد درون انسان بشه.. دیگران میشن حامل کلام شیطان…. و خیلی مراقبم برای بار منفی اطرافم… که منو درگیر نکنه…. خداروشکر که تاالان خیلی کنترل برشیطان درونم داشتم. و ورودی های منفی باف شیطانو ممنوع کردم به درونم……. یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/20 19:22
      مدت عضویت: 730 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 33 کلمه

      سلام استاد ,چند وقتیه همش این سئوال میاد به ذهنم که خداوند که انقد سیستمش دقیقه پس چرا قسمتی به اسم شیطان در وجود ما گذاشت که اینهمه اذیتمون کنه ؟چه دلیلی داشته؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1398/10/21 07:45
        مدت عضویت: 730 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 13 کلمه

        در سرزمین لاغرها هستم هفته ۶
        فایل فانوس انگار هفته ۹
        زودتر گوش میدم
        ممنون استاد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      رها ناظم پور
      1398/10/06 11:52
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 109 کلمه

      سلام استاد عزیز
      این فایل خیلی عالی بود من گفتگوی درونی با شیطان دارم البته خیلی سعی میکنم که به نجوای درونی مثبت خودم توجه کنم جالب اینکه هر چه من به موفقیت بیشتر نزدیک میشم انگار تلاش او هم بیشتر میشه و من راه بی توجهی به اون رو از تناسب فکری تا حد زیادی آموختم در یکی از فایلها شما گفتید وقتی جلوی آینه از خودتون تعریف میکنید به شما میگه احتمالا چشمت به دماغ بزرگت افتاده این دقیقا کاری هست که در تمام موفقیتهای آدم انجام میده و گوش دادن به فایلها و انجام تمرینات خیلی برای خنثی کردن حرفهای شیطان موثر هست
      ممنونم از زحمات شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      طوبی حاج احمدی
      1398/09/13 12:47
      مدت عضویت: 799 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 8 کلمه

      سپاسگذارم استاد عزیز عالی بود مثل همیشه ?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/13 11:30
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 182 کلمه

      سلام وقت بخیر
      شناخت شیطان و شگردهاش هم راهکار خوبیه برای دوری کردن ازش مثل ” ادب از که آموختی از بی ادبان ” البته با هوشیاری که درس بگیری نه اینکه تمرکز کنی و مبتلا بشی .
      همونطور که شناخت خودمون و خدای خودمون خیلی آگاهی بخشه شناخت شیطان و شگردهاش هم آگاهی بخشه .
      شیطان با اون امتیاز محدودی که در ذهن ما داره و با زبان چرب و نرمش اگر بتونه ما رو گیج حرفاش کنه ( که در اکثر افراد موفقه چرا ؟ چون افراد به خودشون و تواناییشون در کنترل و مدیریت شیطان اطلاعی ندارن ) می تونه انسان رو به تسخیر خودش در بیاره ، انسانی که به گفته خداوند در قرآن توانایی به تسخیر درآوردن جهان رو برای خودش و خواسته هاش داره ، مسحور نجواهای شیطانی میشه و در زمینه چاقی ، بعد از تسخیر ذهن ، اراده دست ما رو به اختیار میگیره و اینجاست که دست ما مثل ماشین بی فکر هر چیزی رو به دهان ما فرو می کنه .
      پس بجز زبان مشترک چاقی ، ما رفتار مشترک بی اراده چاقی هم داریم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم