ورود / ثبت نام
0

مهم نیست اگر اشتباه می کنید!

اشتباه کردن در لاغری
اندازه متن

ما همواره در حال دریافت آگاهی از دنیای پیرامون خود هستیم. آگاهی که از طریق دیدن، شنیدن و خواندن وارد ذهن ما می شود بعنوان اطلاعات در مغز ما ذخیره می شود.

اطلاعاتی که بارها مرور شوند باعث ایجاد تصویر ذهنی می شوند و به عقیده و نگرش ما تبدیل می شوند.

انسان بر اساس عقیده و نگرش خود زندگی اش را خلق و تجربه می کند.

بنابراین آگاهی بعنوان اولین مرحله از شکل گیری شرایط زندگی ما می باشد و این در حالی است که هیچ توجهی به آن نمی شود و بسیاری از انسانها درباره اهمیت آگاهی هیچ اطلاعی ندارند.

من تا سن 35 سالگی هیچ اطلاعی از آگاهی و اهمیت آن نداشتم و نمی دانستم که شنیده ها و دیده های من در نهایت به شرایط زندگی من تبدیل می شوند.

از زمانی که فارغ التحصیل شدم به مرور شرایط زندگی من به آن شکلی رقم خورد که سالها درباره آن شنیده بودم.

پدرم کارمند بود و با اینکه کار آزاد را عامل رشد و پیشرفت و ثروتمند شدن می دانست اما عقیده داشت کار آزاد ریسک دارد و باید گرگ بازار باشی و به همین دلیل امنیت کار اداری را ترجیح می داد.

دریافت این گونه اطلاعات از طریق پدرم و دیگران سبب شد در کسب و کار آزاد نتیجه مطلوب کسب نکنم علیرغم علاقه زیادی که به کار آزاد داشتم و با شور و اشتیاق مغازه خدمات کامپیوتری تاسیس کرده بودم اما بعد از گذشت چند سال هیچگونه پیشرفتی در شرایط کاری من ایجاد نشد.

بعد از آن از طریق یکی از آشنایان در یک شرکت دولتی استخدام شدم و با اینکه همه اعضای خانواده ام خوشحال و راضی بودند اما من هرگز احساس رضایت از کارمندی نداشتم.

سال ها زمان برد و زندگی ام در شغل کارمندی هدر رفت تا بالاخره تصمیم شجاعانه خود را گرفتم و به عشق دنبال کردن کار آزاد از شغل کارمندی که اتفاقا استخدام رسمی دولت بودم استعفا دادم.

با اینکه عشق و علاقه زیادی به کسب و کار آزاد داشتم و واقعا در این زمینه تلاش می کردم اما هرگز احساس پیشرفت و رونق کسب و کار را نداشتم و همیشه این سوال در ذهنم بود که چرا من از کار آزاد نتیجه نمی گیرم.

آن روزها نمی دانستم اطلاعاتی که درباره کار آژاد در مغز من ذخیره شده است سبب شده تا یک تصویر مبهم از آینده کسب و کار آزاد در ذهن من شکل بگیرد و به همین دلیل هرچه تلاش می کردم نتیجه مطلوب نمی گرفتم چون تصویر ذهنی مناسبی در زمینه رشد و پیشرفت کسب و کار آزاد نداشتم.

همین اتفاق در موضوع لاغر شدن نیز رخ داده بود.

من از چاقی متنفر بودم و عاشق لاغر شدن بودم و بارها از طریق مختلف برای لاغر شدن اقدام کرده بودم اما هرگز نتیجه مطلوب نگرفته بودم و نمی دانستم که به دلیل اطلاعات نادرستی که درباره چاقی در مغز من ذخیره شده است منجر به ایجاد یک تصویر چاق غیرقابل تغییر در ذهن من شده و به همین دلیل هرچه تلاش می کنم لاغر نمی شوم.

به لطف خدا پس از سالها تلاش بی ثمر برای لاغر شدن به مسیر لاغری از طریق قدرت ذهن هدایت شدم. مسیری که هیچ اطلاع و آگاهی از آن نداشتم و هیچ فردی را نمی شناختم که از طریق قدرت ذهن خود لاغر شدن باشد.

سرشار از شک و تردید بودم اما احساس می کردم این روش می تواند باعث رهایی من از چاقی شود به همین دلیل تصمیم گرفتم به آنچه احساس می کنم عمل کرده و نتیجه آن را تجربه کنم.

مانند فردی که تصمیم می گیرد وارد راهی شود که نمی داند سرانجام آن به کجا خواهد بود تصمیم گرفتم قدم در مسیر لاغری با ذهن بگذارم بدون اینکه بدانم نتیجه این مسیر چه خواهد شد.

هر روز اطلاعات حدید درباره قدرت ذهن و نقش آن در شکل دهی نتیجه زندگی دریافت می کردم. مطالب زیادی درباره نقش ذهن در شفای بیماران و التیام زخم ها و حتی ترمیم شکستگی ها در مدت زمان باورنکردنی مطالعه کردم.

در تحقیقاتم به مواردی برخوردم که افراد با استفاده از قدرت ذهن از فاصله های بسیار دور می توانستند افرادی که مریض هستند را شفا دهند.

هرچه بیشتر درباره قدرت ذهن در شفای جسم مطالعه و تحقیق می کردم باور من نسبت به قدرت ذهنم در شفای خودم بیشتر می شد و من به اطمینان قلبی رسیدم که با همانگونه که افرادی توانسته اند با قدرت ذهن خود بیماری های گوناگون افراد را شفا دهند من هم می توانم با استفاده از قدرت ذهنم جسم خودم را شفا داده و از چاقی رها کنم.

این تصمیم من به حدی قاطع و جدی بود که از اواخر سال 93 که قدم در مسیر تغییر گذاشتم همچنان در حال ادامه دادن هستم.

در ماه های اول که هیچ نشانه و نتیجه از تمرینات ذهنی در جسم خودم مشاهده نمی کردم بارها ناامید می شدم و احساس می کردم این روش نتیجه نمی دهد.

هربار فردی را می دیدم که از روش هایی مثل رژیم و ورزش و … مقداری لاغر شدن بود نه تنها در ذهنم صدایی به من می گفت این روش مسخره را رها کن و از برنامه رژیمی که فلانی استفاده کرده برای لاغری استفاده کن بلکه همسرم و نزدیکانم مرا تشویق می کردند که ببین فلانی چقدر خوب لاغر شده، نمی خوای تو هم از این روش استفاده کنی؟!

وسوسه برای رها کردن مسیر ذهنی زیاد بود اما من تصمیم قاطع گرفته بودم که با استفاده از روش ذهنی باید لاغر شوم.

بارها در این مسیر دچار لغزش و اشتباه شده ام اما هرگز احساس شکست و تسلیم شدن نکردم و به خودم امید می دادم که اشکال نداره اشتباه کردی بازم ادامه بده، تو موفق می شی.

در روش های قبلی که برای لاغر شدن استفاده می کردم بارها شده بود که به خاطر یک وعده رعایت نکردن برنامه رژیمی یا یک جلسه نرفتن به باشگاه به هر دلیلی برنامه لاغری را رها می کردم اما در روش ذهنی بارها اشتباه کردم اما رها نکردم چون ایمان داشتم از این روش می توانم به نتیجه دلخواه برسم.

اکنون که در این شرایط هستم و نوشته های برخی از دوستان مبنی بر رها کردن مسیر لاغری با ذهن را می خوانم خیلی تاسف می خورم که چرا بخاطر اشتباه کردن مسیر صحیح را رها می کنند.

ما در هر کاری اشتباه می کنیم اما ادامه کار را رها نمی کنیم پس چرا در مسیر لاغر شدن اگر یک بار اشتباه کنیم از ادامه کار منصرف می شویم؟

تنها دلیل آن احساس عدم توانایی برای لاغر شدن است.

به قدری از دیگران شنیده ایم که لاغر شدن سخت و غیرممکن است که علارغم تلاش زیاد هرگز موفق نشده ایم.

شنیده های ما درباره دلایل چاقی و همچنین آنچه درباره روش های لاغری شنیده ایم باعث ایجاد تصویری چاق از خودمان در ذهنمان شده است که تا ابد با روش های مختلف لاغری نمی توان آن تصویر را تغییر داد.

دلیل اینکه بارها با تلاش و کوشش مقداری از وزن و سایز خود را کم کرده ایم ولی خیلی زود دوباره به حالت قبل برگشته ایم این است که یک تصویر چاق از وضعیت جسمی در ذهنمان ایجاد شده است و مغز وظیفه دارد این تصویر را به واقعیت زندگی ما تبدیل کند.

این تصویر بر اساس آگاهی که از اطرافیان درباره علل چاقی و روش های لاغری دریافت کرده ایم ایجاد شده است.

در مسیر لاغری با ذهن درک کردم که تنها در صورتی می توانم برای همیشه متناسب باشم که تصویرهای ذهنی چاق ذهنم را اصلاح کنم.

نکته قابل توجه این است که تصاویر ذهنی قابل تغییر دادن نیستند اما نکته امید بخش این است که بی نهایت تصویر جدید می توان در ذهن ایجاد کرد.

تصاویر ایجاد شده در ذهن باقی می مانند اما آن تصاویری که مورد توجه ما قرار می گیرند توسط مغز به واقعیت زندگی ما تبدیل می شوند.

مغز را نقاشی در نظر بگیرید که هر تصویری را که شما به او بدهید برایتان به بهترین شکل ممکن نقاشی می کند.

شما تصاویر را در ذهن خود ایجاد می کنید و با توجه کردن به آن به مغز اطلاع می دهید که کدام تصویر را برای به واقعیت تبدیل شدن انتخاب کرده اید. مغز دست به کار شده و از طریق صادر کردن پیغام های عصبی به سایر اعضا دستور شکل دهی جسم به همان صورتی که در ذهن ترسیم شده است را می دهد.

طریق ایجاد تصاویر ذهنی جدید درباره لاغر شدن را در دوره ورود به سرزمین لاغرها به طور مفصل توضیح داده و برای آن تمرینات مختلفی ارائه شده است.

با انجام این تمرینات به مرور در ذهن شما تصویری متناسب از خودتان ایجاد می شود. سپس از طریق برخی تمرینات دیگر عمل توجه کردن و قدرت دادن به آن تصویر ذهنی انجام می شود. این مرحله به منزله انتخاب کردن تصویر ذهنی برای به واقعیت تبدیل شدن توسط مغز است.

در مرحله آخر مغز از طریق ایجاد فرمانی های عصبی باعث ایجاد تمایلات و واکنش های متفاوتی در ما می شود که نتیجه نهایی آن تناسب اندام همیشگی است.

این پروسه تغییر جسم از طریق تغییر تصاویر ذهنی به طور خلاصه می باشد.

در این پروسه، احتمال اشتباه کردن مانند هر کار دیگری زیاد است اما اگر به طریقی که در فایل آموزشی این بخش توضیح داده می شود عمل کنید، اشتباه شما هیچ تاثیری بر شکل گیری تصاویر ذهنی لاغر در ذهنتان ندارد و با اینکه شما بارها اشتباه می کنید اما به مرور لاغر و لاغرتر می شوید.

آگاهی این جلسه تاثیر مهمی در رفع مانع ذهنی اشتباه کردن در مسیر لاغر شدن دارد.

افراد بسیاری بخاطر حتی یک بار اشتباه کردن به قدری درگیر احساس بد می شوند که امیدشان به لاغر شدن را از دست می دهند و مسیر لاغری با ذهن را رها می کنند.

البته که همه ما تجربه رها کردن روش لاغری در روشهایی که تا کنون برای لاغری انتحاب کرده ایم داریم اما با توجه به آگاهی این جلسه می توانید از اشتباه هات خود برای بهبود مسیر حرکت تان به سمت مقصد لاغری استفاده کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=30744
برچسب ها:
11 نظر در مورد مهم نیست اگر اشتباه می کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

      kouroshzamany95@gmail.com
      1400/07/11 19:11
      مدت عضویت: 71 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 200 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز 

      من و خواهرم هردو این مسیر رو شروع کردیم حتی من چندروز زودتر شروع کردم اما من چاقتر شدم و اون خیلی لاغر شده وقتی اون و میبینم گاهی مشتاق میشم ولی گاهی افکار بد میاد توی ذهنم که پس من چی 

      چرا من اینطور نشدم و کجای کار من اشتباهه و رفتارامون و میسنجم 

      اون دیگه غذا نمیخوره میگه با یکی دولقمه سیر میشه ولی من نه 

      همش برام این سوال پیش میاد که چرا 

      ایا رفتار اون درسته یا رفتار من ؟

      واینا حال من و بد میکنه در حدی که باعث میشه چندروز فایل گوش ندم و یا گوش میدم ولی وقتی گوش میدم احساس سردرگمی میکنم و سردرد میگیرم حتی 

      ولی هیچوقت به این فکر نمیکنم که این مسیر اشتباهه 

      و انقدر مطمینم که باید ازین مسیر نتیجه بگیرم که دیگه حرفای دیگران که روش لاغری معرفی میکنند ذره ای ارزش برام نداره 

      و پیش خودم میگم بالاخره میتونم انقدر ادامه میدم تا یاد بگیرم و از دیروز شروع کردم علاوه برفایلهای روز که باید ببینم از فایلهای گذشته هم مرور میکنم  

      به امید موفقیت 

      راه درست همینه و اشکال زمین خوردن من هست پس بازم بلند میشم و ادامه میدم لنگان لنگان یا شکسته شکسته اما ادامه میدم و ادامه میدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/06 18:57
      مدت عضویت: 263 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,084 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      مهم نیست اگر اشتباه میکنید .🌹🌹

      همه ما زیاد شنیدیم که تا چیزی رو با چشمت ندیدی باور نکن ، یا مثلاً شنیدن کی بود مانند دیدن من این جمله رو زیاد شنیدم ولی اصلا بهش فکر نکرده بودم و یا خیلی ساده از کنارش رد شدم این جمله یعنی تا چیزی رو با چشم خودت ندیدی و یا خودت تجربه نکردی قبول و باورش نکن در حالی که بیشتر ما هر چیزی رو که میشنویم خیلی راحت و بدون فکر قبول و باور میکنیم و این موضوع در مورد چاقی و لاغری هم خیلی صدق میکنه ما در طول زندگی مدام در حال دریافت اطلاعات و آگاهی از دنیای اطراف مون هستیم و این آگاهی ها از طریق شنیدن 👂، دیدن 👁️و خواندن وارد ذهن مون میشه و به عنوان اطلاعات در مغز مون ذخیره میشه و ما این اطلاعات رو بارها و بارها در ذهن مون مرور و بهشون فکر می‌کنیم و مرور اونا در ذهن مون باعث ایجاد تصویر ذهنی میشه و به عقیده و باور و نگرش ما تبدیل میشه و ما بر اساس عقیده و باور و نگرشی که داریم زندگی مونو خلق و تجربه میکنیم . مثلاً ما افراد چاق زیاد شنیدیم که چاقی مون ارثی و ژنتیکیه ولی هیچ وقت به خودمون زحمتی ندادیم که یک تحقیق کنیم ببینیم واقعا چاقی ارثی و ژنتیکی یا نه؟ و خیلی راحت و با جان و دل ارثی بودن چاقی مونو پذیرفتیم و اکثر افراد چاق اولین دلیل چاقی و اضافه وزن شون ارثی بودن چاقی شونه و یا همه ما افراد چاق قبول و باور داریم که لاغری امری سخت و طاقت فرسا ست ولی چاق شدن خیلی راحت و آسونه .و تقریباً همه افراد چاق این موضوع رو قبول دارند که ما اگر خودمونم بکشیم و کلی ورزش کنیم و رژیم های سخت بگیریم حتی اگر مقداری از سایز و وزن مون کم بشه اون لاغری بدست اومده ثابت و ماندگار نیست ولی برگشت چاقی و اضافه وزن مون همیشگی و دایمیه و این آگاهی هایی که در مورد چاقی و لاغری دریافت کردیم و پذیرفتیم و اونا رو باور و قبول کردیم باعث شده که مدام این اطلاعات رو در ذهن مون مرور و به اونا فکر کنیم و از خودمون کلی تصاویر چاق بسازیم و مغز مون که فرمانده بدن ماست مدام دستورات چاقی صادر کنه تا جسم مونو به اون تصاویری که در ذهن مون داریم تبدیل کنه پس مراقب ورودی های ذهن مون باشیم و هر چیزی رو باور نکنیم چون نقش باورها نه تنها در جنبه لاغری بلکه در تمام جنبه های مختلف زندگی مون خیلی مهم و تاثیر گذارند . و حالا که به مسیر 🛤️درست هدایت شدیم به خاطر اطلاعات قبلی که در مورد لاغر شدن در ذهن مون داریم برامون سخته که بپذیریم لاغر شدن آسون و راحته و نیازی به تلاش هایی که در روش های قبلی انجام می‌دادیم نیست و هرز گاهی اون اطلاعات قبلی بالا میاد و باعث لیز خوردن مون میشه و اگر اشتباهی می‌کنیم باعث میشه که خودمونو سرزش کنیم و خدای نکرده از مسیر🛤️ درست خارج بشیم پس باید مراقب باشیم چون مسیری که داریم طی میکنیم مسیر درستیه و در مسیر درست بساط شیطان👿 همیشه پهنه و هدف شیطان😈 اینه که ما رو از میسر درست منحرف کنه پس اگه یه جاهایی اشتباه کردیم خودمونو سرزنش کنیم و احساس مونو بد نکنیم و زود جا نزنیم و از مسیر درست خارج نشیم چون شیطان👿 هم همینو میخواد . ما انسان هستیم و انسان هم جایزالخطا ست پس اشتباه مونو بپذیریم خودمونو ببخشیم و به سرزنش کردن خودمون و بد کردن حال مون دامن نزنیم و به تکرار کردن اشتباه مون ادامه ندیم اشتباه مونو اصلاح کنیم ودر مسیر صحیح بمونیم و مسیر مونو ادامه بدیم تا به هدف مون برسیم . 

       اشتباه در هر جنبه از زندگی وجود داره (خیاطی ، رانندگی ، آشپزی ، نقاشی ، تحصیل ،  آرایشگری ، نجاری ، مهندسی ،پزشکی ، موسیقی ، لاغری …….) خب لاغری هم یک جنبه از زندگی ماست چطور اگه در جنبه های دیگر زندگی اشتباهی کنیم اشتباه مونو اصلاح میکنیم و سعی میکنیم که دیگه اون اشتباه و تکرار نکنیم و دوباره به اون مسیر مون ادامه میدیم در مورد لاغری هم باید یاد بگیریم همون طوری عمل کنیم تا موفق بشیم و به هدف مون برسیم .

      مثلاً من خودم آشپزیم خیلی خوبه و شیرینی و کیک هم خیلی خوب میپزم ولی خب بعضی مواقع پیش اومده که مثلاً شیرینی هام خوب در نیومده با اینکه تو خونه همسر و بچه هام خوردند کلی هم تعریف کردند ولی از نظر خودم خوب نبوده درسته که اولش خوشحال نشدم و از کارم راضی نبودم ولی کل آشپزی مو که زیر سوال نبردم و نگفتم که چون این دفعه از پخت شیرینی هام راضی نبودم من دیگه اصلا آشپزی نمیکنم نه بررسی کردم متوجه اشتباه کارم شدم اونو اصلاحش کردم و دفعه بعد بهتر عمل کردم .👏👏👏

      لاغری هم یک هنره مثل هنرهای دیگه همون طوری که در یادگیری هنرهای دیگه اشتباه و خطا هست ، لاغری هم جدای از هنرهای دیگه نیست .

      درسته که افراد متناسب همیشه درست رفتار میکنند وما با دیدن رفتارهای درست اونا اگه یه اشتباهی از مون سر زد فکر کنیم که اونا استثنایی هستند و سیستم بدن اونا با ما فرق میکنه و تا امید بشیم ولی باید بدونیم که خالق همه ما یکی هست و پیش فرض ذهن همه انسانها تناسب داشتنه ولی چون اونا مبتلا به فرمول های چاقی نیستند پس طبیعیه که هیچ خطایی در ذهن شون نیست ولی ما افراد چاق ذهن مون مملو از افکار و فرمول های چاقیه طبیعیه که زیاد اشتباه و خطا داشته باشیم ولی خدا رو شکر ما هم به مسیر درست هدایت شدیم و در حال یادگیری لاغری و دریافت آگاهی و اطلاعات درست لاغری هستیم و به اندازه ای که در استفاده از آموزش ها استمرار داشته باشیم و درک و درست عمل کنیم فرمول های چاقی از ذهن مون پاک میشه و باعث میشه که کمتر اشتباه کنیم و بیشتر و بهتر نتیجه بگیریم .

      پس مراقب ورودی های ذهن مون باشیم چون روی ذهن مون خیلی تاثیر داره و اگر بتونیم به اخبار اطراف مون کمتر توجه کنیم نه تنها در جنبه لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگی مون بهتر نتیجه میگیریم چون ذهن مون قدرتمند و تواناست و همین ذهنی که تونسته با قدرتی که داره ما رو چاق کنه دوباره میتونه با همون قدرت ما رو لاغر کنه .🌹

      لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست .🌷🌷🌷

      با تشکر از زحمات استاد گرامی🙏🙏🌷🌷

      با آرزوی بهترین ها برای خودم و همه دوستان 🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/06 07:15
      مدت عضویت: 761 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,344 کلمه

      سلام استاد گرامی 

      یادم که قبلا که رژیم میگرفتم بعد چد روز رعایت سفت و سخت یک روز رعایت نمیکردم و کلا رژیم به هم میزدم و تمام وعده های بعدی هم میخوردم و حالم بد بود و بعد یک ماه دوباره رژیم میگرفتم و این روند ادامه داشت 

      استاد در دوره من اصلا خطا نمیکنم جون اصلا به خوردن توجه نمیکنم هر وقت گرسنه شم هر چی بخوام میخورم  و از خوردن لذت میبرم و دچار انباشتگی و خفگی نمیشم دیشب اخر شب یک کاسه کوچک سیب زمینی سرخ شده و نصف موز خوردم چرا نصفه؟ چون وقتی نصفش خوردم یهو دستور به نخوردن داده شد سیر شده بودم و میدونستم که صبح لاغر تر میشم چون بدنم برای سوختن مواد غذایی باید انرژی بسوزونه  و انرژی از سوختن چربی به دست میاد

      خطای من این که چند روز فایل گوش نمیدم به علت مسافرت و یک سری درگیریها و جدیدا به خاطر این خطا هم احساسم بد نمیشه بلکه خوشحال تر میشم چون با خودم میگم با اینکه چند روز فایل گوش ندادم ولی چه خوب و تو مسیر بودم 

      استاد قبلا هر خبر بدی الارمی برای خوردن بود نمیدونم چرا؟

      ولی الان انشاالله برای همه شادی و سلامتی اگر یک خبری که بر وفق مرادم نباشه بشنوم باعث میشه اصلا نتونم بخورم فکر میکنم دلیلش اینکه چون من لز خوردن لذت میبرم و خیی بیشتر از قبل وقتی ناراحتم به دنبال لذت نیستم و ذهنم به نخوردن دستور میده و دهنم از نمیشه و قبلا هر موضوع ناراحت کننده ای من تشویق به خوردن و خوردن و خوردن میکرد شاید دلیلش این بود که چون قبل دوره خوردن همیشه برای من عذاب بود وقتی که ناراحت بودم ذهنم من به بیشتر شدن احساسم میبرد و میخوردم شاید سوال شه چرا خوردن عذاب بود خوب من در برابر هر ماده غذایی که قرار میگرفتم سریع تو ذهنم میومد الان میخوری و چاق میشی و اگر هم نخوری محروم و گرسنه ای و اگر هم کم بخوری در حسرتی  و در نهایت چنان میخوردم که از درد دل و حالت تهوع و انباشتگی و سنگینی معده و افکار چاق کننده در عذاب بودم و اگر هم کم میخوردم پر از حس محرومیت و محدودیت و گرسنگی و اینکه چرا من بودم پس خوردن برابر با ناراحتی بود و شاید به همین دلیل به محض شنیدن خبری بد من توی یخچال بودم 

      عموم وقتی ناراحت میشه خیلی تند کار میکنه انگار فیلم رو حالت تند قبل ها که از الگو برداری چیزی نمیدونستم یک بار وقتی ناراحت بودم گفتم به جای خوردن برو و کلی کار کن جالب در نصف روز من کلی کار عقب افتاده ام انجام شد و بعد خبر خوب در مورد اون خبر بد حالمم خوب کرد و اونیکه خوشحال بود با انجام کارهای عقب افتادش خوشحال تر بود و با خودم فکر کردم اگر میخوردم هیچ وقت همه چیز به خیر وخوشی تموم نمیشد و اون موقع از عملکرد ذهن اگاه نبودم 

      بله اگر میخوردم احساسم بد میشد و چون ذهن ما رو به سمت بیشتر شدن میبره پس خبر بعدی خبری بود که حالم بد تر شه ولی کار کردن احساسم خوب کرد

      وقتی احساس میکنم متناسبم و لباسهام یکی بعد از دیگری سایز میشه برام یک نجوای درونی میگه تو و این همه خوشبختی محاله و قتی کاملا لاغر شی یک اتفاق بد میوفته

      و این فکر مخرب و شیطانی و عامل بازدارنده لاغری ریشه در این داره که از بچگی به ما گفتن خدا همه چی رو به یک نفر تموم نمیکنه گل خار داره 

      بله خدا تموم میکنه بخل بنده اش نمیزاره خار گل برای گل خار نیست جزو امتیازتش برای اونی که میخداد بکنه اش خار 

      و وقتی خوب فکر کردم دیدم درست هر بار که لاغر شدم چه قدر همه چیز تو زندگیم تغییر کرد و چه قدر عالی شد و بارهای چاقیم چه قدر همه چیز بد بود مگه میشه خدا به بنده ای که به خورش داره رحم میکنه رحم نکنه و به بنده ای که مثل حیوان میخوره و از انباشتگی ناله میکنه نظر کنه خدای خوبی که روزی چاق ها رو میده و باز هم بهشون لطف داره به یقین لاغرها رو که خودشون دارن تغییر میدن توبه کردن و انقلاب دارن میکنند و الگو و امیدی برای بقیه هستن روی تخت پادشاهی میشونه 

      یک هفته سفر بودم و وقتی اومدم لاغر تر شدم سفر برای من برابر با چاقی بود الان برابر با لاغری اگر این معجزه نیست چی؟

      دیشب یک تونیک سایز مدیوم پوشیدم و چند ثانیه نشده بود که غرق در لذت تناسب بودم و نجوایی گفت چه فایده الان ۳۷ سالت تا حالا یادت نبود تازه پسرت هم عینکی شده

      اصلا یهو از حرفش خندم گرفت حالا رفتی گشتی گشتی پسر من پیدا کردی بزنی تو سرم اعوذبلله من شیطان رجیم.

      این دیگه واقعا خود شیطان بود از منفی باف گذشته بود منفی باف بیچاره نهایت بگه هنوز چاقی انقدر باهوش نیست و اتقدر به اوضاع اطراف من اشراف نداره

      جالب وقتی شکم برامدم قبل ها تو اینه میدیدم نهایت میگفت چاق احمق عرضه هیچ کاری نداری یاد اون داستان افتادم و که شیطان طناب های زیادی داشت و طناب های ضخیم برای انسانهای نیکوکار بودو اون فرد گفت طناب  من چی گفت تو که داری دنبالم میای

      واقعا من وقتی چاق بودم دنبال شیطان بودم و اون خیلی بهم کاری نداشت هر از گاهی میگفت نمیتونی لاغر شی من دیگه یقین داشتم لاغر نمیتونم شم کاملا تصادفی فایل های رایگان گوش کردم و استاد مثل یک فرشته گفت باز آ بازآ هر انچه هستی باز آ

      روند طبیعی بدن لاغری من یک عمرجلوش گرفتم و خواستم از راه های غیر طبیعی لاغر شم دقیقه لقمه رو از پشت دهان بخوری وقتی میرفتم سفر فایل بی نظیری گوش کردم که استاد گفتند روند طبیعی شما لاغری فایل دوم طلایی دوره صد گام بود باید اون بارها گوش کرد

      من چه خطایی دارم من اصلا به خوردن فکر نمیکنم اگر هم گاعی بیشتر از انتظارم بخورم از خودم راضیم چون میدونم بدنم برام جبرانش میکنه

      همین چند روز پیش یکی و نصفی بشقاب خوارک لوبیا با نون بربری خوردم نمیدونم چه قدر نان خوردم یک نون یک کف دست واقعا نمیدونم دیگه توجهی به خوردن ندارم چرا میزان لوبیا رو یادم چون دوباره کشیدم و دوباره کشیدن تو چالش من این نخوردم به عنوان یک انتخاب قدیمی که دیگه دوسش ندارم میخوام بزارم کنار تکرارش ناراحتم نمیکنه ولی یادم میمونه 

      نکته من اصلا دچار فشار شکمی نشدم این خط قرمزم یعنی متنفرم که مثل قبل دچار فشار شکمی شم خیلی برام زشت و زنندست 

      بعد از ظهر عموم دو جعبه شیرینی اوارد خامه ای و دانمارکی بی نظیر بود به قدری جعبه اش فانتزی بود دانمارکیاش خیلس بازیک و با لایه دارچینی بود و همسرم که متناسب چند تا خورد من فقط یک گاز زدم از دانمارکی و از خامه ای یدونه به اندازه دو بند انگشت با چای خوردم و هیچ تمایلی هم به خوردن دوباره نداشتم یعنی اگر به زور هم به من شیریتی تعارف میکردن نمیتونستم بخورم و کلا تا شب هیچی نخوردم و شام هم خیلی کم خوردم و اون دوجعبه تمام شد وروزی من فقط همون مقدار شد از شیرینیها منظورم این بود اکر نهار مثلا من البته از کلمه بیشتر برای تفهیم مطلب استفاده میکنم چون خودم بهش اعتقادی ندارم من میگم هر چی بخورم نیاز بدنم اگر نهار بیشتر خوردم بدنم برام تو وعده های بعدی وسر شیرینی حبران کرد

      حالا چرا من همون مقدار کم هم خوردم به خاطر فرمولهای اشتباه که هنوز اثارش کامل پاک نشده

      همین یک بار

      دیگه گیرت نمیاد

      اگر نخوری عموت ناراحت میشه

      همه دارن میخورن الان تموم میشه

      این نتیجه لاغری ذهنی اگر من رژیم بودم یک بشقاب لوبیا با یک کف دست نان میخوردم و با احساس گرسنگی  و ولع بلند میشدم و برای سرکوب گرسنگی موقع جمع کردن سفره کلی دیگه میخوردم به محض دیدن شیرینی دریچه ای برای رهایی میدیدم و پنج تا میخوردم و چون نتونسته بودم رژیم رها کنم و خطا کرده بودم شام هم در حد اتفجار میخوردم و این روند تا روزها ادامه داشت و حال بدم باعث میشد اتفاق های بد دیگه هم بهش اضافه شه تا همه میگفتن چه قدر چاق تر شدی و یک نفر میگفت فلان رژیم خیلی عالی و دوباره یک رژیم جدید و روند یو یو بار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/07/06 16:16
        مدت عضویت: 728 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 401 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        چقدر از  خوندن این دیدگاه شما درس گرفتم دقیقا مو به موی کلمه های شما رو متوجه میشم چون منم یه عمر رژیم داشتم و طبق برگه غدا خوردم( و کلی حرص، وولع برای خوردن داشتم )ولی به قول شما موقع جمع کردن سفره و یا بیرون خانه هر چیزی رو میدیدم تلافی اون همه محدودیت و نخوردن رو سرش در میوردم و بعدم عداب وجدان و ناراحتی در من به وجود میومد  که هیچ فایده ای نداشت هیچ حال روحی من رو هم بدتر میکرد  اما حالا هر چیزی بخوام  به اندازه نیازم در هر زمانی میخورم و نکته اش اینه که به بدنم اعتماد میکنم یه روز ممکنه چهار قاشق برنج بخورم یه روز ده قاشق  برنج بخورم و واقعا  به قول شما این اعداد  که چند قاشق برنج خوردم دیگه  اصلا برام  مهم نیست فقط جهت تفهیم مطلبم  میگم و گرنه منم کاملا بی توحه به این اندازه ها هستم فقط و فقط به نیاز بدنم توجه دارم و بدنم خودش  عالی همه کارها رو انجام میده اگر در یک وعده نیاز باشه بیشتر از همیشه بخورم ولی  تا شب دیگه بدنم  دستور خوردن نمیده اما  اگر کافی نباشه دوباره با احساس گرسنگی مواجه می شم و من هم  خیلی راحت  دوباره میخورم و فقط لدت میبرم و به بدنم اعتماد دارم و با همین اطمینان دارم جلو میرم و میدونم خودش بهترین  پزشک و کارشناش  و … هست و دقیقا اندازه رو به من میگه  .

         حقیقت از  دوستان عزیزی که در دوره ی ورود به سرزمین لاعرها هستن همیشه  تعجب میکنم که چقدر نوشته های اونها در حد حرفهای استاد هست چرا از خودشون و تغییراتشون مثال نمیزنن و واقعا اینقدر جای این کار رو در نوشته های اونها خالی میبینم که بعضی مواقع میگم شاید جز قانوهای دوره هست که نباید در بخش رایگان سایت از این  تغییراتشون و نحوه ی برخوردشون با مواد عدایی و …بنویسن (البته که  بارها به خودم گفتم امکان نداره  سایتی با این خوبی با چنین استادی باشه و همچین قانونی هم باشه ولی بس که در نوشته های بچه ها ی دوره های اصلی  نمیدیدم این حرف منفی در ذهنم میچرخید ولی همین جا عذر خواهی میکنم از استاد عزیز  ) خلاصه خوشحال  شدم  که شما اینقدر قشنگ از رفتارهای عذایی جدیدتون  که در مسیر تغییر کردن و تناسب اندام هستید برای ما نوشتید .

        من که واقعا کلی لذت بردم .همیشه موفق و متناسب باشید دوست خوبم .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/07/07 06:01
          مدت عضویت: 761 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 13 کلمه

          ممنون فروغ عزیز نوشته های شما هم عالی و برای من الهام بخش 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mohammadmahdiebrahimi@gmail.com
      1400/07/04 17:50
      مدت عضویت: 31 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 126 کلمه

      به  نام خدای مهربان .سلام خدمت استاد عطار روشن و سایر دوستان . از شنیدن این فایل بسیار لذت بردم . دست شما درددنکنه.. به لطف خدا از لحظه اول یعنی صدای شما و سلام و احوالپرسی شما هم‌انرژی مثبت را به من انتقال می دهد و هم انگیزه ادامه زندگی. یک روز که فایل گوش ندهم تمام آن حالات بد تا حدود زیادی بر می گردند فکر میکنم زیاد باید رو خودم کار کنم متوجه چیزی که شدم این فایال ها جز زندگی من شده و با آن ها حالم حتی شده برا ساعاتی خوب است. امید دارم تو این مسیر خداوند یاری ام کنم و با کمک این وسیله ی ارزشمندی که برای من فرستاده یعنی مسیر لاغری با ذهن بتوانم به اهدافم برسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/03 18:43
      مدت عضویت: 319 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 878 کلمه

      به نام الله 

      سلام به دوستان مسیر تناسب 

      منم عقیده دارم اشتباه جزیی از فرایند یادگیری هست و اجتناب ناپذیر

      یه نگاهی به سفر زندگی بندازیم میبینم ما اشتباهات بسیار زیادی انجام دادیم و جالبه پس از موفقیت در اون کار با افتخار این اشتباهات رو میپذیریم 

      اشتباهات ممکنه طیف وسیعی رو در بر بگیره از شکست  های مالی و عاطفی تا آسیب های روحی و جسمی در اثر تصمیات اشتباه ولی شاید جالب ترین تجربیات و داستان‌ها از نظر خیلی ها شنیدن اشتباهات و سپس در نسیر قرار گرفتن افراد هست و چه بسا باعث دادن انگیزه و امید به دیگران میشه ‌.درسته اشتباه کردیم ولی دوباره شروع میکنیم   حتی این شجاعت و جسارت رو بسیار در خودمون ستایش میکنیم 

      یادمه وقتی پشت کنکور بودم بارها علیرغم اون برنامه سفت و سخت تنبلی میکردم ولی هیچوقت از نتیجه کارم نگران نبودم احساس میکردم اندوخته علمی ام اونقدر هست که این چند روز اسیبی بهش نزنه 

      حالا چی میشه در این مسیر  لاغری خطاها نابخشودنی هستند ؟؟

      دقیقا این اتفاق دیشب برای خودم رخ داد جایی مهمان بودم و بعد از شام دوساعتی طول کشید تا برگردیم و من احساس گرسنگی میکردم اولا از اینکه بعد از خوردن شام گرسنه ام شد عصبانی بودم انگار بدنم حق نداشت چنیین آلارمی بده بعد همسرم و بچه ها پیشنهاد کردن بریم یه کافی شاپ من همون اول گفتم من نمیخورم انگار داشتم مرتکب گناه میشدم بعد وقتی بستتی ها رو آوردن به اصرار همسرم چند تا قاشق از بستنی اش خوردم اونم با عذاب وجدان 

      داشتم فکر میکردم چرا به جاش نرفتی خونه میوه بخوری چرا نمیتونی جلوی خودتو بگیری و ….

      البته که اشتباه بزرگی نبود و من واقعا گرسنه ام بود از یک طرف احساس گردم به پیغام بدنم پاسخ مثبت دادم از طرفی بستنی رو یک ماده چاق کننده میدیدم در صورتی که تو اون ساعت هر کسی اونجا بود قطعا شام خورده بود پس چرا با عذاب وجدان نبود اصلا احساس کردم من هر وقت میام اینجا نگران و وحشت زده ام و محیط اینجا عصبی ام میکنه.

      واقعا حرفهای استاد به دلم نشست که چطور یه ادم متناسب به خاطر حتی دو یا ده رفتار اشتباه خودش رو سرزنش نمیکنه و ایمان داره بدنش کار خودش رو خوب بلده

       دیشب سر شام چند نوع غذای مختلف بود و دیدم خواهرشوهرم از قسمت ته دیگ ماکارونی ‌که چرب و روغنی بود خورد و عقیده اش این بود که من با خوردن اینا چاق نمیشم 

      اتفاق خواهرشوهرم از اون دسته ادمهایی که من همیشه شاهدم بین ۳ تا ۴ کیلو کم یا زیاد میکنه گاهی اوقات میبینم چاق شده ولی هفته بعدش میبینم لاغر شده و متناسب بدون رژیم ولی من از وقتی یادمه برای ۵ کیلو کاهش وزن باید خودکشی میکردم. کاملا و صد درصد موافقم همون دو لقمه اضافی یا اشتباهی که میکنم این بلا رو سرم میاره 

      خوشحالم که فرمولهای ذهنی ام بکی یکی رو میشه و یاد میگیرم  کجا دارم اشتباه میکنم 

      یه مسئله دیگه ای که به نظرم اومده که چرا اشتباهات انقدر نابخشودنی هستند اینه که ما در مهارت آموزی های دیگه باور داشتیم که خطا و اشتباه جزیی از روند کار هست و خیلی کم خودمون رو سرزنش میکردیم در عوض از اشتباه درس میگرفتیم و کلی به خودمون افتخا  میکردیم که انقدر باانگیزه هستیم که دوباره بلند میشیم 

      در مسیر لاغری حداقل دوستانی که اینجا هستند این مسیر رو به عنوان آخرین راه نجات در نظر گرفتن اونا هم از بیرون و هم از درون تحت فشار هستند و چون این مسئله بسیار شخصیه و هر کسی یه نتیجه متفاوت گرفته با یک روش متفاوت و مسئله سخت و دشوار میشه 

      مثلا برای یادگیری رانندگی فقط یک مسیر هست و یاد نگرفتن شما ربطی به ژنتیک سابقه خانوادگی عصبی بودن و غیره نداره ولی لاغری رو انچنان برای ما پیچیده و سخت کردن و  فلسفه ها براش بافتن که هر وقت که نتیجه نمیگرفتیم با دلایل رنگ و وارنگ از اطراف مواجه میشدیم 

      سردرگم از اینکه که کدوم روش درسته کی راست میگه چیکار کنم انگیزه ام رو تقویت کنم چه روشی سریعتر جواب میده کدوم رزیم بهتره و هزار چیز دیگه 

      شاید بتونم با زبان اموزی مقایسه اش کنم به جرات میتونم بگم رنگارنگی متدها و روشهای اموزشی یکی از دلایل پسرفت دانش آموزان باشه چون مدام از این شاخه به اون شاخه می‌پرند و آخرش نادم و سرگردان زمان رو هدر میدن

      ولی خیلی از مهارت ها فقط یک مسیر مشخص و واضح داره و کسی عجله ای نداره و جایگزین هاش کم یا عیر ممکن هست

      در این مسیر اول باید به خودمون و کارکرد بدن هوشمند خودمون اطمینان داشته باشیم باید یاد بگیریم اشتباه جزیی از مسیره و از اون بهتر این که توجه به این مسئله و میزان کوچیک بودنش نشون میده ما چه رفتارهای بزرگتری رو اصلاح کردیم 

      میخوام یه تصمیمی بگیرم از این به بعد پس از هر  اشتباهی برگردم ببینم این اشتباه رو قبلا در جه مقیاس بزرگتری انجام میدادم مثلا دیشب من ۴ تا قاشق بستنی خوردم در صورتی که قبلا یه دونه کامل میخوردم پس  این نشون دهنده پیشرفت من در دوره هست شاید بعد از چند ماه یاد بگیرم به همین چند تا قاشق اضافی هم نه بگم 

      یا وقتی لباسی رو به تنم اندازه میکنم میبینم که کمی تنگه  و البته که این کارم اشتباهه یادم بیاد این اصلا قبلا به تنم نمیرفت پس جنبه مثبت این خطاها سنجیدن میزان موفقیت ما هم میتونه باشه 

      به امید موفقیت همه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/07/03 23:57
        مدت عضویت: 37 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 166 کلمه

        سلام ندا خانوم عزیز.لذت بردم از تک تک کلماتی که گفتین

        چقدر هدایتی بود که من بیام و کامنت شما رو بخونم.چطور شد که من رفتم توی تلگرام و استاد کامنت شمارو گذاشته بود و من خوندم

        فوق العاده نوشتید

        نکات طلایی زیادی داشت

        اینکه من فهمیدم واقعا رفتار اشتباه غذاییم رو نمیتونم بزارم روی این حساب که من لاغری با ذهن کار میکنم پس نیازی نیست کم بخورم یا باید صبر کنم تا ذهنم دستور سیری بده 

        چند روزی که میگذره و ذهنم به فایل ها عادت میکنه حس میکنم همه چیز یادم میره.اما دقیقا توی همین نقطه‌ست که فرق بین برنده و بازنده معلوم میشه ..

        امروز خیلی درگیری داشتم و میخواستم توی سایت نیام و ذهنم گفت نه امشب خسته ای فردا برو و سر بزن اما…….

        یا الان یا هیچ وقت !

        و این کامنت قشنگ و فوق العاده شما هم شد مکمل انگیزه من تا بازم ادامه بدم و ادامه بدم و ادامه بدم..

        ممنونم که با این کلمات نافذ و زیبا حالِ دلم رو خوب کردین 

        حال دلتون همیشه شااااد!!❤

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/07/04 13:01
          مدت عضویت: 319 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 71 کلمه

          سلام عزیزم

          اول از استاد خستگی ناپذیر تشکر میکنم که این آگاهی ناب رو در  قالب یه فایل به اشتراک گذاشتن

          از شما هم ممنونم به خاطر اظهار لطف و محبتتون و بسیار خوشحالم که نوشته ام رو دوست داشتید 

          قطعا نشر آگاهی و کامنتهای گوناگون میتونه راهگشا بشه و گره های ذهنی زیادی رو باز کنه

          من هم بارها با خوندن کامنتها اشتیاقم و انگیزه ام جند برابر شد 

          برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم عزیزم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/03 17:39
      مدت عضویت: 728 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,183 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی  و دوستان خوبم 

      برای من هم بسیار این اتفاق افتاده که یه جاهایی درست رفتار نکردم و بعد گفتم وای  چی شد چطور شد که این رفتار رو کردم ؟؟و با خودم حرف زدم و علت رو پیدا کردم و به جای سرزنش کردن خودم جویای علت کار بودم که چی شد اینطور رفتار کردم ؟؟ .خیلی وقتها هم شده ناراحت شدم اما رمز موفقیت من در این مسیر که باعث شده هیچ وقت اون رو رها نکنم   چند مورد بوده  بوده که  باعث شدن سریع حالم رو خوب کنم :

      • اول اینکه  به خودم  گفتم مهم نیست حالا این همه مدت که در مسیر بودم  رفتارهای درست داشتم  و اما چند بار هم  رفتار غلط داشتم عیب نداره  چون جسم من به سمت تعداد رفتارهای درست بیشتر من حرکت میکنه .
      • دوم اینکه گفتم بابا هر چقدر بیشتر خورده باشم نصف دوران رژیمم نخوردم پس همین فکر  باعث شده خیلی وقتها  سریع خوش حال باشم  و در ناراحتی نمونم 
      • سوم اینکه  گفتم  خیلی سریع من این احساس فشار شکمی رو  در تولد یا مهمانی حس کردم در حالی که داشتم خوب رفتار میکردم و حالم   خوب بودم و  احساس فشار شکمی نداشتم اما به مخص خوردن یکم ژله و یا شیرینیو یا چیپس و پفک من  سریع فشار شکمی رو  حس کردم و گفتم همین یه تیکه خوردنی  آخر  مثلا اون شیرینی رو که خوردم کار رو خراب کرد و گرنه من تا همین چند دقیقه پیش خوب و سبک بودم و با همین نگاه میگفتم خوب پس فقط یه شیرینی بیشتر از نیازم خوردم و چیز زیادی نیست و به قول استادم همه ی خوردن خودم رو زیر سوال نمیبرم .
      • چهارم اینکه  خیلی وقتها به خودم میگم چقدر سریع سیر میشم و فاصله ی بین نقطه ی سیری و گرسنگی من خیلی کم شده و به محض خوردن چند لقمه  سریع  سیر میشم طوری که بعضیا میگن اندازه بچه ها میخوری  ولی با همون مقدار هم بعضی   فشار شکمی رو حس میکنم فقط باید خیلی مواظب باشم که زیاد نخورم و بارها میگم چقدر مقدار خوردن من تغییر کرده و ذهنم در مسیر تغییر هست که دستور خوردنم اینقدر تغییر کرده پس به زودی جسمم تغییر میکنه و حواسم رو بر روی اون یکم  اضافه نمیرم روی اون حجم کم که عدا خوردم نگاه میکنم و خوشحالم که خبری از اون حجم  خوردنهای زیاد  نیست و دیگه غصه ی اون دو لقمه اصافه     رو نمیخورم و ناراحت نمیشم .

      ودقیقا همین اصل  بالا رو رعایت کردم که زیاد در احساس بد و عذاب وجدان نمونم چون  میدونم با این کار به بدنم آسیب بیشتر ی میزنم و سریع اون فکر رو رهاش کردم و  به خودم گفتم تو فکر نباش جسم من از پسش برمیاد  اگر ذهنم با این افکار منفی جلوی از بین بردن اونها رو نگیره و بارها گفتم این مواد غدایی اصلا قدرتی برای چاقی  ندارن این ذهنم هست که با قدرت افکار  منفی خودش چاقی رو به وجود میاره .

      خیلی نمونه دارم که  با اینکه در مسیر بودم ولی درست رفتار نکردم اول اینکه خیلی وقتها با نگاه کردن به رفتار متناسبهای حاضر در اون جمع  سعی میکنم در مسیر  درست بمونم و عالی رفتار کنم و هدفم بهم یاد اوری بشه که میخوای اندامی این چنین مثل متناسبهای جمع داشته باشی یا اندامی  مثل  چاقهای جمع داشته باشی و همین نگاه باعث میشه  اگر سیر باشم پس لذت هر خوردنی هر چقدر هم زیاد باشه از اون بگدرم چون اون لذت زود گدر هست و به لذت دایمی تناسب اندام برسم و ریزه خواری نکنم و یا پرخوری نکنم چون میبینم که چاقها همیشه بهانه  برای خوردنشون دارن و در حال خوردن   هستن اما متناسبها اصلا غذا نمیخورن مگر واقعا گرسنه باشن اونم در حد رفع نیاز میخورن  .

      حقیقت این چند هفته ی  اخر همچین رفتار پر خوری نداشتم  که بعدش عذاب وجدان بگیرم و اینم بگم بچه ها هر چقدر بیشتر در سایت بمونید و روی خودتون کار کنید فاصله ی رفتارهای نادرست شما خیلی بیشتر میشه و اون رفتارهای نادرست به مرور کم و کمتر میشن من خودم قبلا خیلی رفتار نادرست داشتم اما الان واقعا هر از گاهی ممکنه بلشه و یا در حد یکی دو لقمه اضافه تر بر نیاز باشه که به قول استاد تفکیک میکنم و میگم  دو لقمه بیشتر از نیازم خوردم و بقیه ی اون غدا  رو نیاز داشتم و برای بدنم ضروری بوده و همه چیز رو با هم قاطی نمیکنم و تفکیک میکنم و تازه برای اون دو لقمه ی  اضافه هم کلی از دلیلهای بالا رو میارم که گفتم و سعی میکنم حالم رو بد نکنم  تا  در  لحظات بعد   درست ترر رفتار کنم .

      حاالا با توجه به آموزشهای استاد و  مدتها بودن من در سایت از رفتارهای درستم در این چند شب گدشته حرف میزنم من ۵شنبه شب در باع بودم و سفره شام برای بچه ها گداشتم به همراه مادر شوهر و خواهر شوهرم اما خودم اصلا گرسنه بودم و شام نخوردم این برای من یک رفتار عالی قدرتمندانه بود چون تا همین چند هفنه پیش  همچین کاری محال ممکن بود حتی اگر سیر بودم مینشستم اما خیلی  کم میخوردم حالا جرات کردم و گفتم وقتی گرسنه نیستم حتی اون کم رو هم نمیخورم  و هیچ اتفاقی هم  نمیفته و تازه  وقتی این تصمیم رو گرفتم فرمولهای چاقی من اومد بالا که حالا که شام نخوردی پس  از اون کیک کشمشی ها با چایی بخور و من باهاش لج نکردم  یه تیکه بردم با چایی بخورم خداشاهده دو سه گاز زدم دیگه  انگار اونم نخواستم دادم به همسرم و خوردنم رو  ادامه ندادم  وای در دور همی در باع باشی و سفره شام باشه و من نخورم خیلی کار قدرتمندانه ای  کردم و خودم رو تحسین میکنم و همین دیشب بازم در جمع کلی افراد  چاق و لاغر در باغ بودم بازم از  پریشب که تونسته بودم در موقع سیری بر روی سفره نشینم خیلی لدت بردم و برخلاف هفته های قبل که مینشستم و کم میخوردم اما  بازم چون سیر بودن ننشستم و نخوردم و بازم  بسیار لذت بردم که توانایی تسلط خودم بر رفتارهام هی داره به مرور بهتر میشه و من بهتر عمل میکنم و خیلی خوشحالم که تونستم این تجربه های جدید رو هم داشته باشم که در فضا سبز باشم و در تفریح و دورهمی باشم و سفره هم انداخته باشن برای شام و من نشینم و شام نخورم چون سیرم  واقعا احساس قدرت و توانایی بیشتری میکنم در مقابل مواد غدایی و احساس میکنم امیر اونها هستم و دقیقا یک فرد متناسب در جمع مثل من رفتار میکرد که میگفت سیرم و نمیتونم بخورم و شام نمیخورد و واقعا من از درون احساس تناسب میکنم .

      اما در گذشته های  نه چندان  دور در تولد  و در مهمانی های خانوادگی خودمون و یا در تفریحهای بیرون از خونه  من پرخوری داشتم و بعدش هم ناراحت میشدم  اتفاقا این فکر منفی هم برام میومد که انگار وقتی عدا رو میبینم اموزشها از یادم میره اما اون افکار مثبت ذهنم که در بالا گفتم قویتر و بلند تر بود و باعث میشد هیچ وقت از مسیر لاغری با ذهن دور نشم و اون رو رها نکنم و جا نزنم و یا لیز نخورم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/02 21:23
      مدت عضویت: 765 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      سلاملکم. دقیقا این فایل تجربه شخصی بنده هم هست. من در دوره تکرار سرزمین لاغرها هستم و به زودی حتما دوره پیشرفته رو شروع میکنم. این تابستون از پر استرس ترین تابستان هایی بود که من در کل زندگیم تجربه کردم. درگیری شخصی ،کاری، عاطفی و مسایل اسباب کشی و مالی باهم قاطی شد و من نمی‌دونستم با این حجم استرس چیکار کنم. رفتارهای من در اولین باری که دوره سرزمین لاغر ها رو شروع کرده بودم در ارتباط با غذا خیلی بهتر شده بود و واقعا رفتارهای سالمی در ارتباط با غذا پیدا کرده بودم. ولی با شنیدن کلی اخبار بد در ارتباط با زندگی شخصیم و کاریم چند بار رفتارهای خیلی بدی داشتم و یه بارم روی ترازو داشتم. باوجود اینکه حتی ترازو هم به ظاهر بد نبود اصلا ولی من آنقدر خودمو نمیبخشیدم که هی رفتارهام بدتر میشد. قبلا وقتی این اتفاق می‌افتاد سریع شل میشدم در اجرا و گوش کردن دوره. ولی یک جایی گفتم فدای سرم که رفتارم بده و تحت بدترین شرایط حتی روزایی که بد غذا خوردم ادامه دادم. و یادمه یه شب که خیلی حالم بد بود از خدا هدایت خواستم و بعدش نمی‌دونم چجوری به سرم زد چالش من اینو نخوردم رو شروع کردم (هدایت شدم) و واقعا نجات پیدا کردم.اگر در شرایط ناخوشایندی هستید، لازم میدونم چند تا نکته رو بگم بهتون.

      ۱. اولا فدای سرتون که رفتار بد داشتید. من حتی در بدترین شرایطم از یکی از دوستای لاغرم کمتر می‌خوردم.! آدمای لاغرم کم نمی‌خورن. به رفتار بدتون آنقدر قدرت ندید. چون خودش به خودی خود قدرتی نداره.

      ۲. خودتونو به خدا بسپرید و هدایت بخواید. خدا از ما محافظت می‌کنه. هممون وصلیم و خدا کمک و راهنمایی می‌فرسته .

      ۳. چالش من اینو نخوردم مکمل سرزمین لاغرهاست و اگر رفتاری دارین که باهاش مشکل دارین به نرم ترین شکل ممکن کمک میکنه. و دوباره به مسیر برمیگردین.

      ۴. به این فکر کنید که اول تا آخر داره زمان میگذره. اگر رها کنید فقط بدتر میشه همه چی. و مثلا شش ماه میگذره و بدتر از نقطه ی اول هستید. ولی اگر ادامه بدین حتی یه قدم ! دارید بهتر میشید. خلاصه هر رفتار بدی. فدای سرتون!

      در نهایت برای همه ی دوستان و استاد عزیزم آرزوی بهترینها رو میکنم. 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم