ورود / ثبت نام
0

چگونه خالق زندگی خود باشیم؟! (قسمت اول)

اندازه متن

به نام خدای مهربان

39 سال قبل در 1 آبان 1359 در دزفول و در خانواده ای مذهبی متولد شدم.

روز تولد من مصادف بود با شروع جنگ ایران و عراق، حس و حال مادرم از شرایط آن روز واضح ترین خاطره اولین روز تولد من است. 8 سال اول زندگی را در چند شهر و روستا سپری شد تا از حملات موشک های جنگی در امان باشیم و حدود 10 سال بعد را در شرایط پس از جنگ زندگی کردم، شرایطی که خیلی بهتر از دوران جنگ نبود، تنها تفاوتش شاید امنیت بیشتر بود.

پدرم کارمند اداره بهداشت بود و زندگی متوسطی داشتیم، نه رنج بی پولی می کشیدیم و نه حق انتخاب و اعمال سلیقه داشتیم.

همیشه باید بر اساس مقدار پولی که برای پدرم باقی مانده بود انتخاب می کردیم که خواسته خود را محقق کنیم یا به فکر گذران زندگی تا آخر ماه باشیم. علاقه و سلیقه معنا و مفهومی نداشت، انتخاب ها باید همیشه حساب شده و هوشمندانه صورت میگرفت.

انتخاب بر مبنای هزینه کمتر و ماندگاری بیشتر

در چنین شرایطی سالهای عمرم سپری شد و آنچه از زندگی آموختم قناعت کردن، نگران فردا بودن، اصراف نکردن، نگاه به پایین تر از خود داشتن و شکر خدا کردن، نخریدن، سفر نرفتن و هر آنچه ریشه و اساس آن بر مبنای کمبود بود.

هرچه بزرگتر می شدم نگرانی من از چگونه زندگی کردن بیشتر می شد، نگران کار بودن، خانه داشتن، ماشین داشتن، فرزند داشتن و هرآنچه مربوط به ملزومات یک زندگی مستقل بود.

و این نگرانی سبب شد که در تمام مراحل زندگی نتوانم انتخابی که مورد علاقه ام باشد را داشته باشم و همیشه بر اساس شرایط و دورنمایی از آن شرایطی که برایم پیش خواهد آمد انتخابهایم در زندگی رقم می خورد.

این خلاصه داستان زندگی من است که بی شک شباهت زیادی به داستان زندگی بسیاری از افرادی دارد که این نوشته را می خوانند. چرا که همه ما در شرایط فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و …. بسیار مشابهی زندگی کرده ایم و خیلی منطقی است که شرایط زندگی تقریبا مشابهی را داشته باشیم.

هرچه سال های زندگی سپری میشد به وظایف و مسئولیت های من اضافه میشد، دانشجو شدن، ازدواج کردن، شاغل شدن، پدر شدن و … که هر کدام مستلزم انتخاب های متعدد در زندگی بود که آنها هم به صورت تقریبا اجباری صورت می گرفت و قرار گرفتن در این شرایط سبب شده بود که احساس نارضایتی از زندگی داشته باشم.

لذت از زندگی نمی بردم و قرار گرفتن در هر وضعیت شخصیتی به جای ایجاد تجربه های لذت بخش باعث میشد تجربه های ناراحت کننده ای از زندگی داشته باشم و همه این ها باعث شد که در سن 35 سالگی در شرایط ناامید کننده ای باشم.

2 سال مغازه خدمات کامپیوتری داشتم، 8 سال بعد از آن صورت رسمی در شرکتی دولتی مشغول به کار بودم، 2 سال بعدی را شاگرد نجار بودم و 5 سال بعد از آن فروشگاه ابزار و یراق داشتم

اما نتیجه این همه کار و تلاش این بود که در وضعیت مالی نامناسبی بودم با انبودهی از اقساط بانکی و بدهی های کوچک و بزرگ به دوستان و افرادی که از آنها جنس مغازه را تهیه می کردم، روابطم با همسرم رنگ و بوی خوبی نداشت و هیچ لذتی از پدر دو بچه بودن نمی بردم، اضافه وزن بالایی داشتم و در وضعیت سلامتی خوبی نبودم، فشار زندگی و فکر کردن برای حل مسائل و مشکلات زندگی تمام اوقات بیداری من را به خود اختصاص داده بود.

این نتیجه 35 سال زندگی من در این جهان به ظاهر زیبا بود، جهانی که برای من زیبایی نداشت و هرچه بود سختی، رنج و اجبار بود

خیلی ابراز نارضایتی میکردم و انقدر در زندگی مسائل و مشکلات متنوعی داشتم که برای هر فردی حرف تازه و نگفته ای داشتم و گله و شکایت عادت من شده بود

بارها به خداوند شکایت میکردم که این چه وضع زندگی است، تاکی باید سختی بکشم، تا کی امتحان، تا کی از چاله به چاه افتادن و البته علاوه بر خدا که مقصر اصلی زندگی من بود، وضعیت خانوادگی و نداشتن ثروت را عامل دیگری برای ناکامی ها و ناراحتی های خودم در زندگی میدانستم

مدت ها بود از خدا می خواستم یا زندگی مرا تغییر دهد یا مرا از این دنیا ببرد چون دیگر تحمل این شرایط زندگی را ندارم

این درخواست من از روی یاس و ناامیدی و باور به نانوانی من در خلق شرایط زندگیم بود، چون از خدا می خواستم او زندگی مرا تغییر دهد، در واقع دوست داشتم فردا که از خواب بیدار میشوم، معجزه هایی رخ دهد و همه مشکلات من برطرف شود و زندگی روی دیگر سکه را به من نشان دهد و من غرق ثروت و شادی و تفریح و هرآنچه در فیلم ها درباره زندگی های لاکچری دیده بودم شوم.

این اتفاق هرگز رخ نداد اما مشیت الهی مرا به سمت آشنایی با قدرت ذهن هدایت کرد. هدایتی که از سال 94 تا به امروز با اشتیاق و علاقه آن را دنبال میکنم.

هدایتی که تمام زندگی من را تحت تاثیر قرار داد، و امروز من در سن 39 سالگی در شرایطی کاملا متفاوت از چند سال قبل خود هستم.

شرایطی که فقط با تغییر افکار و همچنین شناخت بهتر خداوند ایجاد شد و نه هیچ تغییری در محل زندگی، مدرک تحصیلی، دریافت ارثیه خانوادگی، برنده شدن در قرعه کشی خاص و هیچ تغییر دیگری که در گذشته بارها به آنها فکر می کردم و تصور میکردم تنها در آن شرایط است که میتوانم روی خوش زندگی را ببینم.

و امروز بدون تغییر همه آن شرایطی که تصور میکردم برای خوشبخت بودن باید ایجاد شود، در شرایط بسیار عالی و در خوشبختی زندگی میکنم.

مهمترین عاملی که در شرایط زندگی من تغییر کردن حق انتخاب بود. و همین عامل به تنهایی برای تجربه خوشبختی کفایت میکند

اینکه شما در انتخاب کردن آزاد باشید، حق انتخاب هرآنچه مورد علاقه تان است را داشته باشید، توان مالی پرداخت هزینه هر تجربه ای که دوست دارید کسب کنید را داشته باشید، آزادی انتخاب در زمان برای چیدن شرایط مورد علاقه خود در زندگی را داشته باشید و …

حق انتخاب یا آزادی به عقیده من بالاترین سطح خوشبختی است البته اگر همراه با افکار و احساس خوب باشد.

تکته قابل توجه در روند تغییر زندگی من این است که این شرایط فقط مختص به من نیست، و برای همه انسانها میتواند به شکل های محتلفی رخ بدهد

درباره خودم نوشتم نه به این دلیل که من انسان خاصی هستم، یا پشتکار مثال زدنی دارم، یا عزیز کرده خدا هستم و یا هر موضوع دیگری

بلکه به این دلیل که شما هم میتوانی با درک قوانین حاکم بر جهان هستی و همچنین شناخت بهتر خدایی که خود را به شکل واضح در قرآن و بسیاری از کتب دینی معرفی کرده است به شرایطی که دوست داری در زندگی تجربه کنی دست پیدا کنی

قدم اول این است که بخواهید تغییر کنید

و قدم دوم باور کردن توانایی تغییر کردن است

اگر قدم اول را بردارید، در قدم دوم میتوانم با به اشتراک گذاشتن آنچه در این مسیر تجربه کرده ام به شما کمک کنم به شکل ساده تر از من حرکت خود را از شرایطی که هستید به شرایطی که میخواهید ادامه دهید.

همان فرایندی که در موضوع لاغری برای دوستانم رخ داد، البته برای آنهایی که قدم اول را برداشتند و تصمیم گرفتند از شرایط چاقی فاصله گرفته و در شرایط تناسب اندام قرار بگیرند، قدم دوم برای آنها همراهی ما با تعداد زیادی فایل های آموزشی رایگان و دوره های فوق العاده لاغری با ذهن بود که به لطف خدا به شکل عالی برای دوستانم طی شد و بسیاری از دوستانم به راحتی ” لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست” را تجربه کردند.

برای تغییر زندگی در جنبه های مختلف نیز همان فرایند را طی میکنیم، قدم اولش با شما، قدم دوم را با هم بر میداریم و از به اشتراک گذاشتن نتایج خود لذت می بریم.

 

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=20412
برچسب ها:
9 نظر در مورد چگونه خالق زندگی خود باشیم؟! (قسمت اول)

دیدگاهتان را بنویسید

      1398/12/23 09:58
      مدت عضویت: 784 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      سلام استاد عزیز
      واقعا چیزی جز عشق نمی تونه باعث این دوره های زیبا و تاثیر گذار باشه
      واقعا حرفی که از دل برمیاد بردل میشینه
      مثل تمام فایلهای دیگتون عالی بود سپاسگذارم
      خوب که دقت میکنم خیلی خیلی چیزاهست که خودم خواستم وخودم خلقشون کردم و عاشقانه دوستشون دارم
      اخرین چیزی که الان جلو چشممه گلدونای گلم هستن چندماه بود که خیلی دلم کاکاتوس و گل میخواست و نمیشد برم بخرم واتفاقی از یک نمایشگاه دیدن کردم وپزاز کاکتوسای قشنگ بود ومن بیست وپنج عددشون رو خریدم بامناسب ترین قیمت اولای دوره ی لاغری باذهن بودم که تهیشون کردم ازبس عاشقشون بودم الان بعد از چندماه هنوز هر بیست وپنجتاشون خیلی خوب رشد میکنند. خیلی به خونم صفا دادن خیلی باعث انرژی من میشن و واقعا لذت میبرم از دیدنشون
      و هزارمثال دیگه از خلق کردن هست
      من تصمیم گرفتم یه دفترچه برای این دوره ای که گذاشتین بردارم و هرروز بهش سربزنم و چیزایی که خلق کردم چه کوچیک چه بزرگ رو در اون یادداشت کنم تا همیشه این سیر تکامل جلو چشمام باشه
      بازم سپاس استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/19 15:08
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 81 کلمه

      سلام استاد عزیز ومهربان و صادق
      استاد گرامی من هم تصمیم گرفتم ک تغییر کنم و زندگیم را تغییر دهم .دوست دارم خداوند را احساس کنم با تمام وجودم.دوست دارم نترسم از حرف اطرافیانم .از رابطه بر قرار کردن.از زندگی کردن.از آینده بچه هام بخصوص دخترم ک خیلی نگران آیندش هستم.میخاهم رها کنم آزاد باشم .چند سالی هست ک دوست دارم ی کارگاه خیاطی داشته باشم وب صورت حرفه ای پیش برم .میخام از هیچ چیزی ترس و استرس نداشته باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/08 02:07
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 16 کلمه

      سلام استاد برای اینکه مثل شما بتونم خواسته هامو خلق کنم از کجا باید شروع کنم؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/03 00:19
      مدت عضویت: 718 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 52 کلمه

      صحبت های صمیمانه شما،همیشه باعث افزایش امید و انگیزه من در زندگی است وحس شکرگزاری را همیشه در وجود من برانگیخته می کند .خدا رو شکر می کنم که از این طریق به یکی از اهداف مهم زندگی ام که همان تناسب اندام ابدی است می رسم ومن هم آزاد میشوم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/02 23:03
      مدت عضویت: 782 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 115 کلمه

      سلام و عرض ادب
      من هم وقتی ناشکری می کنم و باخودم گله و شکایت می کنم که چرا هنوز نتوانستم از کار کارمندی خلاص بشم هنوز نتوانستم آزادی مالی و زمانی و مکانی داشته باشم و مجبورم با حقوق کارمندی سر کنم و صبح زود از خواب بیدارشم و برم سرکار و …..و وقتی یاس و بی لیاقتی تمام وجودم رو پر میکنه که تو هنوز رسالتت رو پیدا نکردی هنوز نتونستی بفهمی که چه کاری دوست داری …..به خودم میام و میگم خداروشکر چقدر چیزهای خوبی دوست داشتم که شد و اتفاق افتاد که باید حتما به خودم یادآوری کنم و سپاسگزاری کنم و باید بازم رو خودم کار کنم و ناامید نشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/01 00:36
      مدت عضویت: 678 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 23 کلمه

      سلام. خدا قوت. چرا هیچکدوم از فایل های صوتی و تصویری باز نمیشه؟
      قبلا راحت استفاده میکردم از فایلهای تصویری.
      ولی امشب باز نشدن برام.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/30 14:05
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 183 کلمه

      من دوست داشتم لاغر بشم و با دوره ی تناسب اندام با قدرت ذهن آشنا شدم.
      من دوست داشتم دندان های صاف داشته باشم که یک روز پدرم گفت بریم دندانپزشکی، ارتودنسی کنیم و هروقت در آینه دندان های ردیف ام رو میبینم خدا رو شکر میکنم و خیلی لذت میبرم.
      من دوست داشتم دانشگاه دولتی درس بخونم و الان دارم رشته ای که دوست دارم در دانشگاه دولتی میخونم.
      من دوست داشتم پیراهن عروسکی بخرم و چند وقت پیش خریدم.
      من دوست داشتم پاوربانک داشته باشم و الان دارم.
      من دوست داشتم کاکتوس داشته باشم و الان دارم.
      من دوست داشتم یک روسری داشته باشم که از مدلش خیلی خوشم می اومد و الان دارم و خیلی لذت میبرم و هروقت میبینمش ناخودآگاه لبخند میزنم و احساس خوبی دارم چون دقیقا انتخاب خودمه. و لحظه شماری میکنم سر کنم اونو. و در جای بهتر و جدا از بقیه روسری هام نگه داریش میکنم.
      من دوست داشتم گواهینامه بگیرم گرفتم.
      من دوست داشتم پسوند فامیلی ام رو بردارم و برداشتم و خیلی خوشحالم.
      من دوست داشتم خودم بتونم تنهایی بیرون برم و الان میرم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/30 13:46
      مدت عضویت: 813 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 650 کلمه

      به به چقدر تغییرات حیرت انگیزه وقتی که در مدارش نباشی ولی وقتی در مدار هستی چقدر باورش راحت و لذت بخشه من اگر ۶ماه پیش قبل از طی کردن دوره ها این ویدیو رو میدیم‌ شاید ی ذره روم تاثیر میزاشت و نهایتا یکی دو ساعتی بهش فکر میکردم و تصمیم میگرفتم به خلق زندگیم بپردازم ولی بعدش یادم میرفت و اش همون آش اجباری و کاسه همون کاسه ی چه کنم وهمینی که هست بود ولی الان خیلی اتوماتیک وار از خواب که بلند شدم دیدم این فایل جدیده اول که خداروشکر کردم که قراره چیزای خوبی بشنوم و حالم خوب شه و دوم وقتی فایل پلی کردم و به طرز عجیبی دیدم یهو کاغذ و قلم آوردم و دارم جملاتی که خوشم میادو مینویسم ?یاد افتاد که شما همیشه میگفتی کاغذ و قلم دم دستتون باشه خیلی تاثیر گذارتر من دوست داشتم ولی مثل هزاران کار دیگه انجام نمیدادم فقط شما که میگفتی میگفتم اره استاد میدونم نوشتن تاثیر داره ولی ..حالا امروز من خلق ی دوست داشتن کوچیکو دیدم که فقط میدونستم خوبه و دوست داشتم انجام بدم و جالب اینجاست که من این دفتر و خودکارو واسه این آورده بودم که زنگ بزنم چندتا اژانس مسافرتی شرایط سفر به بالی که سالها ارزوم بودو بپرسم ?من از جمله ادمهای عشق سفر هستم که قبل از اینکه به سن پاسپورت برسم و بتونم بدون رضایتنامه پدرم پاسپورت بگیرم و به مسافرت برم شبا خواب به قولی خارجو میدیدم و که دوستام سپید امریکایی صدام میکردن به اقتباس از ممل آمریکایی یعنی من آرزوی دیدن فرودگاه امامو داشتم و روزی که تونستم پاسپورت بگیرم اصلا انگار چه فتح بزرگی کردم چون پدرم همش میگفت اجازه من لازمه من اجازه نمیدم و کلی مسایلی که دختر تنها که خارج نمیره و از این جور حرفا ولی من ۱۵سال پیش پاسپورتو گرفتم و با مشقت تمام چون پدرم پول سفرو نمیداد ولی من حتی تا ی گردنبند داشتم فروختم و رفتم و برای خواهرامون و دوستام خرید میکردم که کمک خرجم باشه به قول خودم بتونم دنیارو ببینمو دقیقا ارزونترین هتل و پروازو میگرفتم در اون زمان که همه چی خیلی هم ارزون‌تر بود ولی این روزها یعنی بعد از شروع دوره دومین باره که دارم برنامه ریزی سفر میکنم اونم جایی که آرزوم بوده و نه با بدبختی و بی پولی و قرض و قوله بلکه بهترین پرواز و هتل اونم در اوج گرونی عید واقعا اگه اینا معجزه نیست پس چیه؟؟!!و دقیقا تا این فایلو دیدم یاد این قضیه افتادم همونجایی که استاد گفتید من نفهمیدم چطوری ۲۰۶صفر خریدم منم دقیقا الان فهمیدم که چطوری از سفر زمینی با اتوبوس به ارمنستان و با پول کم ولی دل خوش به سفرهای لوکس ۵ستاره به اروپا و مناطق لوکس رسیدم عجب واقعا !!باورش سخته ولی اتفاق افتاده و جالب‌تر اینه که من الان فهمیدم که عشق من به این دوره ها حتی بیشتر از مسافرت رفتنه چون من عوض اینه سرچ کنم و تماس بگیرم نا خودآگاه فایل گوش دادم از دفتر جلوی دستم برای تمرین دوره ام استفاده کردم و در نهایت هم دارم اینجا تمرین میکنم و تازه لباسهایی تنمه که ی روزی لباس مهمونی بود چون تنگ بود و دو اینکه خودمو لایق این نمیدیدم که لباس خوبامو واسه خودم تو خونه بپوشم ..استاد زنده باشی که اینقدر ظریف و زیبا هرروز ی آگاهی جدید میگی که واقعا روز منو روشن تر میکنه یادمه چند ماه پیش در یکی از تمرینات نوشتم من نگران هیچ چیز نیستم ی خدایی سرکوچه ما نشسته که هر چی بخوام بهم میدم مثلا فلان مسافرتو یا فلان ماشینو یا…فلان مسافرتو داد??فلان ماشینم‌ در دست اقدامه??فلان ویلا هم در دست ساخته??خدایی چقدر زندگی میتونست ساده و لذت بخش و آزاد باشه وقتی مرزی برای ذهنت نباشه همیشه خیلی برای خودم ناراحت بودم برای سختی ها و کمبودهایی که داشتم ولی الان به خودم افتخار میکنم که بازهم تلاش کردم و با تنها و بهترین راه زندگیم آشنا شدم ??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/30 00:37
      مدت عضویت: 738 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 407 کلمه

      سلام جناب عطار روشن عزیز
      سپاسگذارم این فایل شما اشک از چشمام درآورد واقعا از خدای خودم پرسیدم که چطور از زندگیم لذت ببرم و واقعا باور منفی خاصی هم نداشتم اما امروز استثنایی حالم کمی بد شده بود حسم گفت که بیام و این فایل شما رو دانلود کنم اولش توی کانال تلگرام دانلود کردم بعدش اومدم کاملشو گرفتم
      واقعیت چونکه من بیش از ۴ ساله با استاد عباسمنش کار میکنم خیلی دوست نداشتم فایلهایی غیر از فایلهای ایشان را ببینم اما احساس من گفت چیزی برای تو دارد
      خدا رو شکر واقعا جواب سوالم بود صبح از خدا پرسیده بودم حتی روی کاغذ هم ننوشتم اما پاسخ داده شد
      بعد از شنیدن فایل شما شاید میشه گفت که الان یک مرحله بالاتر تکامل سپاسگذاری را فهمیدم
      به خودم میگفتم مرد حسابی این درسی که چند ساله داری میخونی تا مقطع ارشد داری تمومش میکنی کار خودت بود کسی مجبورت نکرده بود خودت دوست داشتی و شد
      دوست داشتی یه گوشی خوب داشته باشی که فایلهاتو بیشتر در خودش جا بده خیلی بزرگتر از اون رو داری تجربه میکنی
      لب تاپ میخواستی ۱۰ تومنیشو داری
      وزن متناسب میخواستی دوره رایگان جناب عطار روشن عزیز موجب شد بفهمی خودتو و در مسیر درست ۶ کیلو بدون زحمت و حتی بیشتر اوقات در خانه بودن و حتی پیاده روی نکردن کم کنی و خوش باشی که به وزن ۸۰ متناسب خودت میرسی
      دوست نداشتی بری سر کاری که حالت از خودت به هم میخورد از آدمای اونجا از مشتریهاش خب الان نمیری و بهتر از اون توی خونه نشستی و پول مورد نیازتو بیشتر هم داری به دست میاری
      دو سال پیش در خلوت خوت و خدای خودت دلت تجربه یه کار خاصی میخواست و فقط توی دلت گفتی و امسال یکی میاد بهت میگه که بیا و به راحتی تجربش میکنی بدون اینکه در طول دوسال حرفی ازش زده راشی
      به خودم گفتم چرا خوشهال نیستی؟
      اینهایی که نوشتی واقعا معجزات کمتر از ۱ درصد زندگیت هست آیا خوشهال نیستی که خودت دوست داشتی و شد ؟
      آیا پس این خوبه که به اجبار این و اون زندگی کرد و نفس هم نکشید آیا این خوشهالیه ؟
      پس بیا و سپاسگذاری واقعی را با لذت بردن با حس شکر گذاری را انجام بده مثل دوست عزیزت آقای عطار روشن که ماشین عزیزشو دستمال میکشه به نفع خودش فرکانس خوب ارسال میکنه و البته دریافت
      ممنونم که یاد آوری شدی بر اون چیزی که مدتهاست به دنبال آن بودم
      سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم