ورود / ثبت نام
0

خاطرات چاقی مانع لاغری است

خاطرات چاقی
اندازه متن

مغز محل ذخیره اطلاعات است و ذهن واحد پردازش کننده اطلاعات ذخیره شده در مغز است.

اطلاعات زیادی در مغز ما ذخیره شده است اما هر کدام که باعث برانگیخته کردن احساس ما شده باشند را به شکل ساده تری به یاد می آوریم و آن ها را مرور می کنیم.

در زندگی با افراد زیادی روبرو شده و گفتگو کرده اید اما هر کدام که تاثیر بیشتری در برانگیخته کردن احساس شما داشته اند بیشتر در ذهن خود به آن گفتگو یا ملاقات رجوع کرده اید.

نکته جالب توجه اینکه برانگیخته شدن احساس می تواند به شکل شادی و احساس خوب باشد و هم به شکل عصبانیت و احساس غم. بنابراین هر رویدادی در زندگی باعث ایجاد احساس شادی یا ناراحتی در شما شود به شکلی در مغز ذخیره می شود که به راحتی در دسترس ما برای مرور کردن باشد.

با توجه به اینکه توانایی مغز در ذخیره اطلاعات شادی آفرین و ناراحت کننده تفاوتی با هم ندارد اما به شکل قابل توجهی میزان اطلاعاتی که باعث ایجاد ناراحتی و احساس بد در ما می شوند بیشتر از اطلاعاتی است که باعث ایجاد احساس خوب در ما شده اند.

اینکه چرا در مغز تقریبا همه انسانها اطلاعات ناراحت کننده در دسترس تر از اطلاعات شادی آفرین است دلیل علمی سراغ ندارم اما تصور من این است که تمایل انسان به محافظت از خود سبب شده است که بیشتر از آنکه اطلاعات که باعث ایجاد احساس خوب در ما می شوند را در مغز خود ذخیره کنیم اطلاعاتی را ذخیره می کنیم که تصور می کنیم آگاهی از آن می تواند به ما کمک کند تا بهتر از خودمان در برابر رویدادهای زندگی محافظت کنیم.

درباره این موضوع به شکل مفصل در فایل تصویری “با دنیا نجنگید” توضیح داده شده است.

از ویژگی های ذهن این است که فرمول های ایجاد شده در خود را در تمام جنبه های زندگی به کار می گیرد.

برای مثال شاید فردی عقده داشته باشید توانایی صحبت کردن در جمع را ندارید. این یک فرمول ذهنی است و برخلاف آنکه انتظار می رود فقط در جمع نتواند به خوبی صحبت کند این فرمول ذهنی سبب می شود که در گروه های کوچک و حتی آشنایان توانایی ابراز عقده و نظر به شکل درست را نداشته باشد.

آنچه می شنویم یا می بینیم اگر باعث تحریک احساسی شود در مغز ما ذخیره می شود و این اطلاعات در رفتارها و واکنش های ما تاثیر می گدارد.

شاید این تجربه را داشته باشید که قبل از روبرو شدن با فردی درباره اخلاق یا ویژگی های او از فرد دیگری شنیده باشید. آگاهی ذخیره شده در ذهن شما باعث می شود قبل از ملاقات با آن فرد مجموعه از افکار درباره او در ذهن شما مرور شود.

مرور افکار در ذهن شما بر اساس واقعیت و اطلاعاتی که خودتان کسب می کنید نیست بلکه به خاطر اطلاعاتی است که فرد دیگری بر اساس نظر و عقیده خودش درباره آن فرد به شما منتقل کرده است.

این حالت باعث عدم انطباق اطلاعات ذهن با واقعیت می شود و می تواند باعث بروز واکنشی از سوی شما شود که اگر آن اطلاعات غیرواقعی را نداشتید هرگز آن واکنش از شما سر نمی زد.

تاثیر خاطرات چاق شدن در روند لاغر شدن

اطلاعاتی که بعنوان خاطرات چاقی در ذهن شما ذخیره شده است مشابه حالتی است که قبل از ملاقات با فردی درباره او اطلاعات به شما داده شود.

برخی از اطلاعات ذهن من درباره چاقی به این شرح است:

  • چاقی من ارثی است.
  • سوخت و ساز بدن من پایین است.
  • من بخاطر تحرک نداشتن چاق هستم.
  • شرایط شغلی باعث چاقی شده است.
  • آدم بعد از ازدواج چاق می شود.
  • هرچه سن بالاتر برود چاقی بیشتر می شود.
  • من بخاطر زیاد خوابیدن چاق هستم

اینها بخشی از اطلاعاتی بود که درباره چاقی در ذهن من ذخیره شده بود.

تصور کنید من در مواجه شدن با چاقی چه واکنشی می دادم؟!

ترس از چاقی و چاق تر شدن داشتم.

چرا؟

چون در مواجه شدن با چاقی احساس ناتوانی می کردم.

این احساس سبب می شد که هرچقدر برای لاغر شدن تلاش می کردم نتیجه نمی گرفتم و حتی اگر با زحمت فراوان مقداری از وزن و سایز من کم می شد، طی دو سه هفته به حالت قبل بی می گشتم چون از قبل می دانستم و عقیده داشتم که من توانایی لاغر شدن را ندارم.

این افکار و افکار مشابه سبب می شود که فرمول “من لاغر نمی شوم” در ذهن ما ذخیره شود و این فرمول به تنهایی بای چاق ماندن تا ابد کافی است.

همه افراد چاق قبل از اینکه برای اولین بار جهت لاغر شدن اقدام کنند اطلاعات زیادی درباره چاق شدن در مغز آنها ذخیره شده است. این اطلاعات سبب می شود فرد احساس ناتوانی دربرابر چاقی کند به همین دلیل با اینکه تلاش می کند تا از طرق مختلف لاغر شود اما فکر قدرتمند ذهن او این است که: من نمی توانم لاغر شوم. و این فکر یک مانع بزرگ برای لاغر شدن است.

ذکر این نکته جهت درک بهتر عملکرد ذهن و مغز ضروری است:

مغز محل ذخیره اطلاعات است و ذهن محل شکل گیری عقیده و احساس.

اطلاعات چاقی در مغز ذخیره می شوند اما احساس ناتوانی دربرابر چاقی و این عقیده که من لاغر نمی شوم یک فرمول ذهنی است.

اطلاعاتی که درباره چاقی در ذهن ما ذخیره شده اند باعث شکل گیری عقیده و دیدگاه درباره خودمان در برابر چاقی می شوند. عقیده ای که ما درباره چاقی و خودمان داریم خاطرات چاقی ما هستند و نتیجه نهایی تناسب اندام ما را رقم می زند.

من عقیده داشتم نمی توانم لاغر شوم چون برای چاقی خود دلایل مختلفی داشتم.

من عقیده داشتم حتی اگر با هر زحمتی لاغر شوم دوباره چاق خواهم شد.

من عقیده داشتم در هفته اول و دوم به شکل عالی وزن کم می کنم اما از هفته سوم بدن من در برابر لاغر شدن مقاومت می کند.

من عقیده داشتم که اگر لاغر شدم بدن من ضعیف خواهد شد و احتمال زیاد بیمار خواهم شد.

اینها عقاید من بود، واقعیت من نبود.

عقیده بر واقعیت برتری دارد

برخی افراد به قصد نادرست جلوه دادن قدرت ذهن و قانون جذب این دیدگاه را بیان می کنند: اگر ذهن قدرتمند است و هرچه در ذهن تصور کنیم به واقعیت تبدیل می شود، پس من می خواهم تصور کنم از بالای ساختمان می پرم و صدمه ای به من وارد نمی شود. چطور ممکن است؟!

در صحبت های افرادی که نسبت به قدرت ذهن عقیده ندارند از اینگونه دیدگاه ها شنیده می شود.

قدرت ذهن باعث شکل دهی عقیده می شود و عقیده بر واقعیت وجود فرد موثر است نه بر واقعیت وجود جهان هستی.

اینکه شما عقیده داشته باشید اگر از ارتفاع بپرید آسیب نخواهید دید شما را در برابر صدمات پریدن از ارتفاع مصون نگه نمی دارد. اما اگر شما عقیده داشته باشید انسان توانمندی در یادگیری هر موضوع موردعلاقه ات هستی مطمئنا نتیجه سعی شما برای یادگیری با فردی که این عقیده را ندارد متفاوت خواهد بود.

عقیده شما بر نتیجه زندگی خودتان تاثیر می گذارد نه بر قوانین جهان مادی. اگرچه افرادی را می توان دید که با قدرت ذهن بر قوانین جهان مادی هم غلبه کرده اند مانند “پراهلاد جانی” مرتاض هندی که ادعا می‌کند هفتاد سال است نه چیزی خورده و نه چیزی آشامیده است.

او اولین بار در سال ۲۰۰۳ توسط متخصصان آزمایش شد و اکنون به همان بیمارستان بازگشته تا سری جدید آزمایشات روی او انجام شود.

از ۲۸ آوریل تا ۹ ماه مه (12 روز) این مرد باورنکردنی توسط ۳۰ دوربین فیلمبرداری و تیمی از متخصصان هندی تحت نظر بود.

در این مدت او هیچ چیزی نخورد و از آب فقط برای حمام و تمیز کردن دهانش استفاده می‌کرد. هم چنین در این مدت هیچ ادرار یا مدفوعی نداشت.

بعد از آزمایش‌های قانونی جانی که مثل قبل سرزنده بود به روستایش بازگشت.

شاید توانایی این مرتاض هندی که نمونه مشابه در دنیا ندارد برای همه شگفت انگیز باشد اما برای فردی که اضافه وزن دارد دیدن افراد متناسب که از هر غذایی به هر اندازه ای که میل دارند می خورند اما همیشه متناسب هستند شگفت انگیزتر است مخصوصا اینکه به تعداد زیاد از این افراد در اطراف ما زندگی می کنند.

در ذهن یک فرد چاق نخوردن ساده تر از خوردن و چاق نشدن است چرا که هزاران بار درباره قدرت چاق کنندگی مواد غذایی شنیده است و این فرمول در ذهن او ذخیره شده است که خوردن باعث چاقی می شود.

این فرمول ذهنی به قدری می تواند تاثیرگذار باشد که فرد چاق به هر اندازه که مقدار غذای خود را کاهش دهد باز هم به خاطر خوردن همان مقدار کم هم چاق تر می شود و از آنجا که نمی تواند مانند این مرتاض هندی هرگز غذا نخورد بنابراین چاق تر شدن و چاق ماندن را سرنوشت خود می داند.

واقعیت این است که تمایل جسم شما به چاق شدن که در طول چند سال باعث چاقی شما شده است برنامه ای است که از ذهن

ناخودآگاه شما سرچشمه می گیرد.

تا وقتی ذهن خود را از انبوه اطلاعات چاق کننده پاک نکنید در وضعیت چاقی خود باقی می مانید.

در این شرایط شما تا ابد در معرض انتخاب کردن خواهید بود، هربار که با مواد غذایی روبرو می شوید باید فکر کرده و انتخاب کنید که بخورید یا تخورید، این جنگ تا روزی که زنده هستید به طول می انجامد.

نبردی که هرگز خوشایند نیست و نتیجه ای ندارد.

سال ها در مواجه شدن با مواد غذایی باید ابتدا فکر می کردم و بعد انتخاب می کردم که بخورم یا نخورم.

نکته جالب توجه این بود که هر انتخابی می کردم در نهایت چاق تر می شدم و همیشه به این موضوع فکر می کردم که چرا می خورم چاق می شم ولی نمی خورم لاغر نمیشم؟!

زمانی که در مسیر لاغر با ذهن قرار گرفتم درک کردم که هر دو انتخاب من منتهی به چاقی می شد.

من همیشه به این دو انتخاب فکر می کردم:

1- اگه بخورم چاق تر می شم!

2- اگه نخورم چاق تر نمی شم!

واضح است که نتیجه این دو انتخاب هرگز لاغری نخواهد بود. اگر می خوردم چاق تر می شدم و اگر نمی خوردم در بهترین حالت چاق تر نمی شدم اما هرگز لاغر نمی شدم.

برای لاغر شدن همیشه به ما توصیه شده است که:

اگر اضافه وزن دارید همیشه باید تمایل به خوردن چیزی را با گفتن نه به آن سرکوب کنید.

واضح است که این شیوه در طول زمان مقادیر عظیمی انرژی و پشتکار می طلبد که معمولا افراد چاق فاقد توانایی لازم برای رسیدن به این مرحله هستند.

اگرچه در دراز مدت “نه گفتن” می تواند به عادت جدیدی تبدیل گردد ولی رسیدن به آنجا همچون گذر از جهنم است!

جهنمی که هرگز پایان نخواهد یاقت.

در مدت چاق بودنم به قدری از برنامه های رژیمی مختلف استفاده کرده بودم که تقریبا غذا خوردن من همیشه به شکل یک فرد رژیمی بود اما نتیجه عملکرد که به عادت من تبدیل شده بود باز هم باعث لاغر شدن من نمی شد.

در نوشته های بسیاری از افرادی که عضو سرزمین لاغرها هستند بارها می خوانم که سالهاست مقدار غذا خوردن آنها کمتر از بسیاری از افراد متناسب اطرافش است اما از اینکه چرا لاغر نشده است در تعجب است.

خاطرات چاقی، دلیل لاغر نشدن افرادی است که حتی نه گفتن به خوردن به عادت آنها تبدیل شده است.

افرادی را می شناسم که سال هاست به نیت لاغر شدن گیاهخوار شده اند و هر روز یک تا دوساعت ورزش می کنند اما نتیجه چند سال تلاش و سعی آنها باعث متناسب شدنشان نشده است چون با این روش ها خاطرات چاقی از ذهن آنها حذف نمی گردد.

خاطرات چاقی به وسیله رژیم غذایی یا ورزش کردن از ذهن پاک نمی شود بلکه باید ابتدا آنها را شناسایی کرد و دلایل منطقی برای اشتباه بودن آنها پیدا کرد.

ذهن انسان به شدت منطقی است و اطلاعاتی که از قبل درباره چاقی در ذهن افراد ما ذخیره شده است از طریق منطقی شدن به فرمول های ذهنی قابل اجرا در روند زندگی تبدیل شده اند.

خاطرات منطقی ذهن درباره چاقی را فقط از طریق منطقی کردن اشتباه بودن آنها می توان کمرنگ و بی اعتبار کرد.

با رژیم گرفتن و ورزش کردن نمی توان منطق خاطرات چاق کننده را از بین برد.

تصور کنید من چاق بودم و عقیده داشتم چاقی من ارثی است.

هزار سال ورزش کردن نمی تواند این منطق را از ذهن من پاک کند و من تا آخر عمل چاق باقی خواهم ماند. چون هزاران بار شنیده ایم که چاقی ارثی است ولی یک بار نشندیه ایم که ورزش باعث تغییر ارث یا ژنتیک می شود. بنابراین تلاش فیزیکی ما باعث تغییر منطق خاطرات چاقی ما نخواهد شد.

در دوره 12 جلسه ای لاغری با ذهن درباره برخی از فرمول های ذهن چاق (خاطرات چاقی) توضیح داده شده است. در این روش ابتدا از طریق طرح سوال به افراد کمک شده تا فرمول های چاقی ذهن خود را جستجو و مشخص کنند. سپس از آنها خواسته شد تا نمونه های واضح بر خلاف فرمول های چاقی ذهن خود پیدا کنند.

به عنوان مثال اگر فردی عقیده داشت، کم تجرکی باعث چاقی اش شده است از طریق پیدا کردن افرادی که مانند او یا حتی بیشتر از او کم تحرک هستند اما متناسب اند، نمونه واضح و منطقی بر علیه فرمول چاقی ذهن خود پیدا کنند.

این ساده ترین و قوی ترین طریق تغییر فرمول های چاقی ذهن است که به طور مفصل و تخصصی در گام های اول تا سوم دوره های لاغری با ذهن این کار انجام می شود.

به اندازه ای که فرمول های ذهنی چاق خود را شناسایی و با پیدا کردن نمونه های منطقی آنها را بی اثر کنید، شور و شوق و اطمینان شما برای لاغر شدن بیشتر می شود.

به این شکل خاطرات چاقی در ذهن شما کمرنگ شده و موانع لاغر شدن از بین می رود.

خاطرات چاقی نه تنها می تواند مانع لاغر شدن فرد شود بلکه تنها دلیل دوباره چاق شدن افراد بعد از لاغر شدن نیز وجود برخی دیگر از فرمول های چاقی است. در دوره پاکسازی چاقی ذهن (گام دوم) به طور مفصل درباره این موضوعات توضیح داده شده است.

برای کسب نتیجه عالی از مطالعه این نوشته و افزایش درک خود به عنوان تمرین به سوالات زیر به صورت کامل و شرح انشایی پاسخ دهید.


تمرین:

1- تجربه خود درباره شنیدن درباره دیگران قبل از روبرو شدن با آن فرد و شکل گیری گفتگوی ذهنی درباره آن فرد بنویسید.

2- تجربه خود از تاثیر یک فرمول ذهنی در جنبه های مختلف زندگی را بنویسید.

3- برای درک بهتر یکی از فرمول های چاقی ذهن خود که فکر می کنید بسیار پررنگ است را بیان کرده و درباره آن بنویسید.

4- راهکار خود برای پیدا کردن نمونه منطقی در تضاد با فرمول چاقی ذهن خود را نوشته و سعی کنید به شکل منطقی اشتباه بودن فرمول چاقی ذهن خود را ثابت کنید.

5- برای درک بهتر یکی از فرمول های چاقی ذهن خود که فکر می کنید بعد از لاغر شدن باعث دوباره چاق شدن شما می شود را پیدا کرده و درباره آن بنویسید.

6- راهکار خود برای پیدا کردن نمونه و دلیل منطقی اشتباه بودن فرمول ذهنی دوباره چاق شدن را ارائه دهید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

موزیک بی کلام
آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=9087
برچسب ها:
6 نظر در مورد خاطرات چاقی مانع لاغری است

دیدگاهتان را بنویسید

      علیرضا معینی
      1400/06/24 10:05
      مدت عضویت: 48 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,571 کلمه

      سلام و عرض ادب 

       

      خاطرات چاقی و مرور آن به صورت کاملا ناخوداگاه در ذهن انسان مانع لاغری میشوند .

       

      من در چالش اینو نخوردم تا گام ۹ پیش رفته ام . متاسفانه به خاطر گم کردن نام کاربری نمیتوانستم در سایت بنویسم . اما به صورت عملی در حال اجرا بودم . 

      خب من تا حدود زیادی توانستم عادت خود را به واسطه ی صلح با عادت قبلی و نوشتن مزایای آن حس انعطاف پذیری ذهن و تنوع طلبی و حق انتخاب و من اینو نخوردم و حس سیری و در مرحله ی نهم آسان بودن مسیر تناسب فکری به نتایج خوب احساسی برسم .

       

      اما چیزی که مرا آزار میدهد اینست چرا من با وجودیکه میتوانم به راحتی بگویم من اینو نخوردم اما حسم به این جمله خوب نیست . 

      شاید باور نکنید اما من حدودا یک هفته است حتی برای تنوع و عادت دارم ورزشهای دلخواه هم به عادتهایم اضافه می کنم . اتفاقا با حس خیلی خوب هم انجام میدهم . 

      درست است که یک هفته است که به واسطه ی تاثیری که چالش من اینو نخوردم روی من گذاشته من این عادات جدید را با صلاحدید و انتخاب خودم برای تنوع دادن به زندگی ام در حالت کاملا راحت انتخاب کرده ام اما نمیدانم چرا حس خوب پیدا نمیکردم . 

       

      الان فهمیدم به این خاطر است که این عادات جدید مرا یاد خاطرات رژیم و ورزشهای سنگین می اندازد که همواره حس مرا بد میکرد . یعنی علی رغم داشتن رژیم و ورزش من هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و الان هم دقیقا همان خاطرات دارد در سر من مرور میشود که نکند من که دارم این تغییرات را در عاداتم اعمال میکنم اما باز هم چاق بمانم . 

       

      خب من چگونه میتوانم این احساسات را پاک کنم که در تغییر عاداتی که واقعا دارم با لذت آنها را انجام میدهم وارد نشوند و این ترس را در من ایجاد نکنند که  با وجود تلاش جسمی و خوب رفتار کردن نتیجه ی دلخواه را به من نرسانند . حتی بعضا ترس از آسیب جسمی نیز در اثر اضافه کردن فعالیتهایی بسیار آسان در من ایجاد میشود . یعنی من از لاغر شدن میترسم . 

       

      من با خواندن این مطلب دقیقا متوجه شدم این خاطرات نمی گذرانند من عمل لاغر کننده ی دلخواهم را با کمال میل انجام دهم و در نتیجه باعث میشوند با وجود تلاش جسمی نتیجه ی خوبی نگیرم . 

       

      اما الان میخواهم بنویسم تا برای ذهنم روشن کنم که رفتار اکنون من که کاملا در مسیر لاغریست برای من نتیجه ی لاغر شدن را هم به همراه خواهد داشت . 

       

      پس باید برگردم به مرور خاطرات و واکاوی اینکه چرا رژیم ها را زود رها می کردم . چرا رژیمها که اتفاقا خیلی از آنها رفتار صحیح غذایی در مسیر لاغری  بود اما بدتر مرا از لاغری متنفرتر میکرد و در من حس بد ایجاد می کرد . 

       

      رژیم آن زمان برای من محرومیت و محدودیت غذا بود . من خودم را محدود می کردم یا شخصی از بیرون برای من برنامه میریخت بدون اینکه به میل من توجهی کند و من میلم سمت عادات چاق کننده بود ولی رفتارم بر اساس رژیم و ناهمسو با آن میل درونی  و در جهت رفتار لاغر کننده . پس احساس لاغری که در این مسیر با من همراه میشد خیلی حس بدی بود . 

       

       این ناهمسویی سبب ایجاد جنگ درونی در من میشد . 

       

      اما الان اگر دارم عادت من اینو نخوردم و حس سیری را به خودم میدهم نمیخواهم خودم را محدود کنم اتفاقا بر عکس دارم به خودم قدرت انتخاب و اختیار می دهم . 

      با اضافه کردن عادات جدید من نه به زور بلکه به دلخواه خودم دارم حرکات آسان ورزشی را به برنامه ی روزانه ام اضافه می کنم که لذت بیشتری ببرم . 

       

      اما در ذهن من به جای اینکه حس لذت انعکاس داده شود حس ترس و نگرانی ایجاد میشود . 

       

      ببین من اصلا حس محدودیت ندارم . این حس محدودیتی که در تو ایجاد میشه مربوط به گذشته است من الان دارم با لذت انتخاب می کنم . بزار من در مسیر دلخواهم به آسانی حرکت کنم . 

      باور کن این حرکات آسان ورزشی هیچ آسیبی به تو نمیرسانند . لاغری برای تو بیماری نیست . حست را خوب کن علیرضا . 

      این حس لاغر شدنِ حقیقی  نیست  . تو داری به واسطه ی تاثیرات خاطرات گذشته حس رنج آور لاغری آن زمان را در الان خودت  حسش می کنی . این لاغری یک تصویر اشتباه است . 

       

      لاغریِ حقیقی  آسان است . این عادات جدید من هم دقیقا در همان مسیر آسانیست . خودت میفهمی من با چه عشقی دارم این حرکات را انجام میدهم . خودت متوجه میشوی که چقدر توجهم به غذا کمتر شده است و بر عکس میل به سوزاندن انرژی به جای دریافت انرژی در من بیشتر شده . ببین من با تو صادق هستم . به تو دروغ نمی گویم من از این وضعیت راضی هستم . حسم خوب است . 

      تو اگر تصویرت را درست کنی و احساس بد به من ندهی می گذاری  این رفتارهای لاغر کننده ی من ادامه دار شود تا به ثمر بنشیند . 

       

      ببین من دوست دارم رفتار خودم را هم تغییر دهم . تغییر رفتار به من حس قدرت می دهد . 

      اگر تو به من کمک کنی و ترس از نتیجه نگرفتن را در ذهن من نیاوری من با امید بهتری می توانم کارم را انجام دهم . 

       

      یک فرمول دیگر در ذهن من نیز هست . این فرمول که  

      کم خوردن و ورزش کردن = لاغر نشدن  است یعنی رفتار متناسب کننده  نتیجه ای ندارد . 

      در حالیکه  رفتار لاغر کننده وقتی با میل درونی همراه باشد قطعا نتیجه بخش است . 

       

      یعنی وقتی انرژی های خروجی  بیشتر از انرژی های ورودیست قطعا نتیجه کاهش وزن است مگر اینکه ذهن ما به واسطه ی فرمولهای غلط خود مثل ترسهای مختلف انرژی را نگه دارد و نگذارد مصرف شود  .

       

      اگر دقت کرده باشید ما برای اینکه بخواهیم به خود ثابت کنیم انسانهای لاغر بیشتر از ما میخورند اما لاغرند تنها به انرژیهای ورودی آنها توجه می کنیم اما اصلا به انرژی های خروجی توجهی نمی کنیم . 

      مثلا برادر من بسیار لاغر است ‌ . شاید گاهی اوقات بیشتر از من هم بخورد اما وقتی به انرژیهای خروجی او فکر می کنم میبینم او خیلی بیشتر از من فعالیت می کند . او بیشتر از من انرژی میسوزاند . اما من همواره به ورودیهای او توجه می کنم نه به خروحیهای او. 

       

       البته که قیاس کردن کار درستی نیست اما ما نباید فقط به یک جنبه از رفتار انسانهای متناسب توجه کنیم . باید هم ورودیها و هم خروجیهای انرژی آنان را در نظر بیاوریم . 

       

      من با تحقیقاتی که در اطرافیانم کرده ام به یک فرمول خیلی خوب رسیده ام و متوجه شده ام که 

       

      میل یک انسان متناسب  به رها کردن انرژیست . در حالیکه میل یک انسان چاق به دریافت و ذخیره ی انرژیست . 

       

      یک انسان متناسب میخورد که بتواند بیشتر فعالیت کند راه برود زندگی کند یعنی او توجه و تمرکزش روی قسمت خروجی خود است . با رها کردن انرژی خیلی حال می کند . اصلا انرژی را وارد می کند که رها کند . مثلا یکی از دوستانم که عاشق فوتبالست تمام تمرکز و عشق و علاقه اش روی بازی فوتبال است او خیلی وقتها زیاد میخورد اما این زیاد خوردن را برای این انتخاب می کند که با عشق بیشتری ورزش کند . یعنی به نظر خودش زیاد هم نمیخورد . اصلا توجهش فقط سمت شادی و بازی فوتبال است . عشقش و میلش به بازی و تفریح و شادیست ‌ . 

      عادت دارد هر روز بعد از ظهر بازی کند و انصافا هم در این مدت اصلا هیچ فکر دیگری ندارد . 

       

      ولی من حتی زمانی هم که دارم ورزش های آرام دلخواهم را انجام میدهم باز هم فکرم نگران چاقی و لاغر نشدن است و نمی گذرم حس رها کردن انرژی به من دست دهد. 

       

      من از رها کردن انرژی میترسم .

      ذهن من از رها کردن انرژی میترسد . 

      میل به ذخیره کردن در ذهن من زیاد است . ترس از کمبود و اینها تماما به خاطر وجود خاطرات چاقیست که به راحتی مانع تاثیر رفتار لاغر کننده بر جسم و و گرفتن نتیجه ی لاغر شدن است . 

       

      ذهن من از لاغر شدن می ترسد . 

      از آسیب دیدن میترسد . 

      خدای من با این همه تصویر نادلخواه در ذهن ، من چطور میتوانم روی رفتارم تمرکز کنم و رفتار دلخواهم را با خیال راحت انجام دهم .

       

      گاهی اوقات فکر می کنم ذهن من بیمار است . و من محکوم به بیماری هستم . حتی همین هم فرمول غلطیست . 

      من صاحب سلامتی هستم . من صاحب ذهنم هستم . چرا فکر می کنم ذهن من از من قدرتمند تر است و اجازه نمیدهد رفتار دلخواه من بر جسمم تاثیر لاغر کننده داشته باشد . 

       

      من باید این تصاویر را هدایت کنم تا حالم از درون خوب شود . 

      حتی یک فرمول دیگر نیز دارم . من از خوب شدن حالم  میترسم . احساس می کنم همیشه باید در غم و حسرت کاهش وزن بمانم انگار اینطوری احساس آرامش بیشتری می کنم .

       

      همین که فکر می کنم در جهت تناسب اندام دارم حرکت می کنم و دو روزی حالم خوب است انگار به این حال خوب تناسب و زندگی در وزن دلخواهم عادت ندارم و از آن میترسم و دوباره ذهنم با فرمولهایش مرا به سمت احساس چاقی می کشاند . 

      واقعا که احساس چاقی داشتن هیچ ربطی به رفتار ندارد . 

      بلکه احساس چاقی ناشی از مرور خاطرات چاق کننده است . 

       

      اما من که حالا واقعا دوست دارم رفتار متناسب کننده را تجربه کنم و دوست دارم اثر آن را ببینم باید بتوانم این خاطرات را به فراموشی بسپرم و حس لاغری را در خودم زنده کنم . 

       

      احساس لاغری بدون خاطرات چاقی مرا لاغر می کند . 

       

      ولی وقتی خاطرات چاقی باشند نمی گذارند من از رفتار لاغر کننده احساس خوب لاغری بگیرم . 

      خاطرات چاقی رفتار لاغر کننده ی مرا بی تاثیر میدانند و بی تاثیر هم می کنند و تلاش فیزیکی مرا که البته با انتخاب خودم دارم انجام میدهم چون دوست دارم تجربه کنم را برای من بی نتیجه می کنند . 

       

      من باید بتوانم در رفتار لاغر کننده ی خودم شیرینی احساس لاغر شدن را حس کنم . 

       

      چون مسیر لاغر شدن اول فکر و احساس درونی و بعد رفتار بیرونی و عادت به این پروسه است . 

      من دوست دارم روی رفتار متناسب کننده هم تمرکز کنم . چون دوست دارم تجربه اش کنم . شاید یک انسان متناسب هرگز نخواهد رفتار متناسب کننده را تجربه کند چون از نظر او رفتارهای او متناسب کننده است . او رفتارهای خود را باور دارد . 

      اما من رفتار متناسب کننده ی خود را باور ندارم . 

      من میخواهم به عمل کردن ادامه دهم و مانع من در این عمل کردن دقیقا خاطرات چاقیست . 

      من خاطرات چاقی را با دلیل و مدرک پاکسازی می کنم . 

      رفتار دلخواه من در جهت احساس خوب من است . 

      رفتار دلخواهم را خودم انتخاب می کنم . 

      من عادات خودم را آرام آرام تغییر میدهم . چون انعطاف پذیری و تنوع طلبی را دوست دارم . 

      رفتار دلخواه من به هیچ عنوان حس بدی به من نمیدهد . ذهن من سعی نکن این رفتارها را با رژیم و ورزشهای گذشته یکسان سازی کنی و مرا مایوس و ناامید کنی که نتیجه نمی گیری .

      لاغر شدنی که من انتخاب می کنم خیلی راحت و آسان است و رفتارهای جدیدی که من به واسطه ی چالش من اینو نخوردم دارم در خودم شکل میدهم رژیم و ورزش نیست . به من حس بد وارد نکن و اجازه بده من از مسیرم لذت ببرم .اصلا بیا با هم خاطرات جدید لاغری بسازیم . 

      بیا باهم خاطره ی خوب و دلخواه از این زمان بسازیم . 

      به من حس خوب بده . من میدانم تو برای یاری کردن به من حتی خاطرات چاقی را در خوداگاه من میاوری که مرا حفظ کنی . 

      آهاااااااا این یک عادت ذهنیست که باید با ان به صلح برسم . مرور خاطرات چاقی در من مزایای زیادی دارد . 

      اول اینکه مرور این خاطرات مرا از آسیب ها در امان نگه میدارد . میخواهد مرا سالم نگه دارد . میخواهد من در آرامش بیشتر باشم . چون من در چاقی احساس ارامش بیشتری میکردم ولی در تصویر لاغری ذهنی فعلی ام راحتی کمتر است .خاطرات چاقی در حقیقت می آیند تا مرا در سرزمین چاقی نگه دارند . چون سرزمین چاقی نقطه ی امنی برای من محسوب میشود . ذهن من در سرزمین چاقی احساس امنیت می کند . درست است که من خودم میخواهم لاغر شدن را تجربه کنم اما ذهن من به خاطر ویژگی حفظ وضعیت فعلی دوست دارد من در چاقی بمانم که آرامشم بیشتر شود و انرژی ام هدر نرود . من دوست دارم این همه انرژی را که دارم مصرف کنم ولی ذهن من دوست ندارد انرژی را هدر دهد که البته این هم به واسطه ی اینکه همواره به ما می گفتند در مصرف انرژی صرفه جویی کنید در ما شکل گرفته . 

       

      خدای من چاقی ما به واسطه ی چه فرمولهایی در ما پدیدار شده . 

      فرمولهایی مثل 

      هرگز نشه فراموش لامپ اضافه خاموش 

      جان شما جان آب 

      بخورید و بیاشامید ولی اسراف و زیاده روی نکنید .

      خدای من تمام این فرمولها حس ذخیره و نگه داشتن انرژی را به جای رها سازی در ذهن ما دخیره کرده اند . 

       

      خدای من چقدر فرمول امروز پیدا کردم . قطعا نوشتن هم نوعی رهاسازیست . خیلی وقتها میل نوشتن هم نداریم چون حس می کنیم انرژیمان دارد مصرف میشود . خدای من این تعمیم دادن فرمولها در تمام جنبه های زندگی ما هست .

      آخ یه فرمول دیگه . چرا دوست ندارم انرژی را مصرف کنم چون باور کمبود دارم و فکر میکنم با مصرف انرژی من خسته میشوم . حس خستگی هم باز به خاطر فرمول غلط دیگریست که از باور محدود کننده  کمبود انرژی در ذهن ایجاد میشود 

      خب برگردم به ادامه ی مرحله ی قبل  داشتم با عاداتم به صلح میرسیدم . 

      مزایای آنرا هم نوشتم . حالا این همه فرمول را که عادت ذهنی من شده است و تصاویری را در دهن من ایجاد کرده که در مجموع میتوان گفت خاطرات چاقی که یک عادت بزرگ ذهنیست را من آرام ارام با روش چالش من اینو نخوردم میخواهم تغییر دهم . 

      خب از خاصیت انعطاف پذیری دهن و حق انتخای استفاده می کنیم . 

      ذهن خوبم از تو ممنونم که این خاطرات را در من زنده می کنی . من به حسن نیت تو پی بردم و مزایای این عادت تو را فهمیدم . حالا میخواهم راههایی رنگی به این عادت مورد علاقه ی تو اضافه کنم وآن هم خلق خاطرات جدید لاغریست . من رفتار متناسب کننده را دوست دارم . اما رفتاری که به من حس لاعری و حس خوبی هم بدهد . باز هم نه حس لاغری کهدر وجود تو برابر با بیماری و آسیب معنا گرفته . 

      ما میخواهیم حس لاغری جدید ایجاد کنیم . حسی عالی همراه با سلامتی رضایت لبخند عشق زیبایی راحتی قدرت و توانایی لذت بردن . ما میخواهیم از رفتار لاعر کننده حسهای زیبا و دوست داشتنی استخراج کنیم و این راههای جدید را به خاطرات قبلی اضافه کنیم . پس باید به رفتار جدیدمان حس اضافه کنیم تا خاطرات دلچسبی را از مسیر لاغری دلخواه در ذهن خود خلق کنیم  . 

      پس پیش بع سوی خلق خاطرات دلخواه لاغری  اضافه کردن احساس دلخواه به رفار برای تنوع و کسب تجربه ی جدید . این مسیر بسیار راحت است . 

      من فعلاقسمت نهم چالش من اینو نخوردم هستم و دیدم آن چالش عالی در اینجا نیز استفاده شد برای اینکه خاطرات لاغری دلخواه را کم کم جایگزین خاطرات چاقی کنم . البته تجربه ی من فعلا تا قسمت نهم است . 

       

      اما همین تجربه توانست حس مرا خوب کند و مرا به ادامه رفتار متناسب کننده ترغیب کند .

       

      ما تناسب را هر روز زندگی می کنیم . 

      پیش به سوی خلق خاطرات لذتبخش لاغری . 

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/22 17:58
      مدت عضویت: 293 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 949 کلمه

      به نام الله 

      سلام به دوستان مسیر تناسب

      خواندن این نوشته احساسات بسیار عمیقی رو درمن روشن کرد و حس کردم بعد از ۹ ماه بودن در دوره من نیازمند یک بازنگری عمیق در خودم هستم چون دقیقا به چنین چالشی برخوردم هر چند در نوشته آخرم به آن اشاره کردم ولی با خواندن این نوشته واقعا ابعاد وسیع تری از باورهای قدرتمند من برایم مشخص شد

      شاید شما هم این جمله را شنیده باشید که ما ماشین اثبات باورها و عقاید خود هستیم فرقی نمیکند این عقاید و باورها لز کدام منبع سرچشمه می‌گیرند ولی تاریخ پیشینه فرهنگی معلمان والدین کتابها و خیلی چیزها سازنده باورهای ما هستند و ما در تمام زندگی در   حال انعکاس این باورها هستیم چه بسا در بسیاری از موارد بر اساس سطح تحصیلات یا اداهای روشنفکرمابانه سعی در انکار باورهای مانند نژادپرستی یا قضاوت دیگران ب  اساس دین و رنگ پوست و غیره هستیم ولی  ما فقط بر اساس واقعیاتی ‌که خودمان در زندگی خلق کردیم پیش میرویم و شاید تفاوت بین داشته ها و خواسته های منعکس کننده باورها و عقاید ما در زندگی هستند 

      ما بر اساس اموزشهای مدرن یاد گرفتیم که ذهنی مثبت اندیش داشته باشیم ولی ایا تنها مثبت اندیشی منجر به از بین رفتن نکات منفی ذهن ما میشود ذهن ناخوداگاه ما ۹ برابر قوی تر از ذهن خودآگاه عمل میکند به همین دلیل شاید به ظاهر ذهن منطقی و خوداگاه را پر کنیم از حرفهای مثبت در مورد زندگی و حتی لاغری مس چرا نایجه نمیگیریم چرا علیرغم کم خوردن و تحرک بیشتر لاغر نمیشویم چرا علیرغم داشتن ذهنیتی مثبت در مورد کاهش وزن تلاشهای ما بی نتیجه است 

      اینجا باید پی ببریم که همه چیز از خاطرات نهفته در ذهن ناخوداگاه سرچشمه می‌گیرد که موذیانه بدن ما در جهت اهداف خود و عقاید قوی خود شکل می‌دهد

      من دقیقا در دو سه روز اخیر در حال مقایسه خودم با بقیه افراد خانواده بودم که چقدر کمتر غذا میخورم و همیشه به قول استاد درگیر این انتخاب لعنتی هستم که این رو نخورم که حداقل چاقتر از این نشم

      در تمام موارد من دهنم روی چاقتر نشدن قفل شده و وقتی خودم رو با پسر ۱۴ ساله ام مقایسه میکنم که چقدر بیشتر غذا میخورد فقط فهمیدم او هیچ  باوری در مورد چاق شدن ندارد ولی من پرم از خاطرات بد گذشته 

      در مرور خاطرات ذهن ناخوداگاه من هیچوقت سراغ روزهایی که متناسب بودم نمیرود روزهایی که بدون هیچ ورزش یا رزیم حتی بعد از زایمان اول و دوم به تناسب رسیده بودم فقط گیر می‌دهد به شروع کرونا و تعطیلی باشگاه و چاقتر شدن من

      درتمام مدت مثل نواری در حال پخش این تراژدی در ذهنم هست و من هم همگام با او تمام روزهای متناسب گدشته را به باد فراموشی سپردم 

      گاهی اوقات فکر میکنم ادمهای چاق چقدر با اراده و قوی هستند گفتن نه به آنهمه مواد غدایی خوشمزه در عین اینکه گرسنه هستند اراده ای بس فولادین میخواهد که هیچوقت در انسان متناسب ندیدم فقط این افراد بر اساس دهنی غلط خود دوباره در این دور باطل افتاده و دوباره دچار اضافه وزن میشوند تمام مدت در حال محاسبه کالری و چاق کنندگی غذا دسته بندی آنها نه گفتن به آنهایی که دوست دارند حسرت خوردن گرسنگی کشیدن و لطمات روحی و جسمی هستند و تنها اختلاف انها داشتن باورهای غلط،است 

      اعتراف میکنم ذهن خودم پر است از این اشتباهات وگرنه من با این میزان خوردن الان باید به وزن ایده آل و حتی کمتر میرسیدم ولی وزنه ای که به پای ذهنم بسته شده اجازه نمی‌دهد بدنم در مسیر تناسب حرکت کند 

      تمام مدت در حال بررسی اعمال و رفتار خودم هستم و مقصرهای زیادی برای چاق شدنم دارم 

      کم تحرکی

      تعطیلی باشگاه و ترک ورزش

      بالا رفتن سن

      خوردن داروهای خاص 

      زنیکه

      و …

      این مقصرها مثل شیطانک های کوچک در دهنم میرقصند و من همیشه تمام تلاشهایم رو به خاطر وجود آنها بی ثمر میبینم از طرفی وقتی به افراد متناسب اطرافم نگاه میکنم تعجب میکنم چقدر بی خیال و فارغ البال از خوردن لذت می‌برند و نگران نیستند البته مواردی هم هست کا آنها در آن مرا تحسین میکنند و اعتقاد دارند من مثل آنها نیستم و ارزو داشتند می‌توانستند مثل من باشند 

      این اعتقادات با رنگها و طیفهای گوناگون نوع و سبک زندگی ما را تعیین می‌کند و همه انسانها از نوع خاصی از ان در رنج و عذاب هستند و در صدد بر طرف کردن ان

      اما من در خودم میبینم که این فرمولها در حال سوق دادن من به سوی چاقی بیشتر یا چاق ماندن هستند میدانم فقط با گفتن جملات مثبت نمیتوانم آنها را از بین ببرم شاید آنها را در قفسی در ذهن ناخوداگاهم زندانی کنم ولی آنها انجا هستند و تاثیر خود می‌گذارند 

      در دوره ورود به سرزمین لاغره نمونه های زیادی را دیدم که متناسب بودند ولی هیچکدام دغدغه فکری مرا نداشتند و نمونه های زیادی که ناقض تصورات من در مورد توع غذا بودند افرادی که حجم بالایی از نان یا برنج را مصرف می‌کنند ولی همچنان متناسب هستند افرادی که بی تحرک هستند یا فست فود می‌خورند و همچنین متناسب هستند پس مشکل کجاست؟

      همانطور که گفتم پیدا کردن این دلایل و شواهد میتواند به من ثابت کند که من اشتباه میکنم ولی برای جایگزینی آنها با باورهای درست در ذهنم نیازمند تمرین تمرین و تمرین هستم این باورها از سنین کودکی یکی یکی روی هم گذاشته شده شاید در آن اوایل قدرتش کم بود ولی شاید بر اساس اتفاق ها و موقعیت های خاص در زندگی مثل انبار باروت منفجر شد و من قربانی ان شدم ولی باید دوباره بلند شوم آنها انجا هستند ولی میتوانم کم کم درخت مثبت و سبز ذهنم رو آبیاری کنم تا سایه بندازه روی اون افکار منفی شاید ریشه کن نشن ولی دیگه بزرگتر نمیشن باید از رسیدن نور بهشون خودداری کنم تا زرد و پژمرده بشن

      به امید موفقیت همه دوستان عزیزم و خودم

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 6 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/22 17:29
      مدت عضویت: 359 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 793 کلمه

      بنام خدا.

      خاطرات همیشه نقش به سزایی در تمام زندگی داشتن درمورد همه  چیز وهمه ب بخش های زندگی زمان میگذره و این خاطره ها نقششون  در ذهن  تداعی پیدا میکنه .یادمه یه شب تو همین ایام محرم و صفر بودکه شب هفتم محرم بود که من حالم خیلی بدشد وروزبعدش که تنها بودم حالم خراب شد .وام‌های تنها بودم هیچکس کنارم نبود و من بعداز اینکه ازتون حال بد بیدار شدم وبه خودم اومدم به این نتیجه رسیدم که خدا به من یک زندگی جدید داده و باید تا میتونم ازش استفاده کنم  تا میتونم لذت زنده بودنمو ببرم و  زندگی کنم و فکر کردم به این که من درسته هنوز چاقم درسته هنوز بچه ندارم اما من زندم  من دارم نفس میکشم و دیدم به خودم عوض شد اون رو من به خودم اومدم وبعد از اون  به جسمم وشاید باورتون  نشه حتی نسبت به بیمار یم  بیماری من روبه خودم متوجه. کرد من  تونستم دوباره زندگی کنم و ادامه بدم باهمین شکل درسته که گاهی تحت تأثیر حرف دیگران وذهن منفی باف قرار می‌گیرم اما به خودم میام ویکباریاد خاطره ی اون روز می افتم که اون اتفاق افتاد و به خودم میگم درسته من همچین مشکلی مازندشاید اگه سال دیگه ماه محرم بشه من همیشه ازماه محرم و صفر لذت می‌بردم برای دورهم بودن و خندیدن و غذاهای خوشمزه .اما امسال طور دیگه ای بود من درس گرفتم اینکه از بودنم راضی باشم من درموردچاقی می‌نویسم ولی واقعیت اینه که چاقی زندگی تمام ما ادمهای چاق رودربرگرفته  ومن  به این نتیجه رسیدم که مهم نیست که چاقم و پذیرفتم که چاقم اما این روزها بیشتربه خودم وزنده بودنم احساس رضایت میکنم یاد گرفتم چشممو بازکنم و تنها  به خودم اهمیت بدم نه اینکه آدمها مهم نیستند هستن مهمن اما اونیکه باید بیشتر ازهرچیزی بهش اهمیت بدم وجود خودمه. دیگه تصمیم گرفتم که گله و شکایت نکنم به خاطر چاقی و چیزی که علاقه بهش دارم برای داشتنش سعیمو بکنم وازاین سعی ای که میکنم لذت ببرم خاطرات من این بود وقتی صبح بیدار میشدم میرفتم جلوی آینه به زور تماما و کامل می ایستادم اماحالا وقتی میرم جلوی آینه به خودم لبخند میزنم برام مهم نیست ادما چی میگن و دیگه راستشو بخواین وقتمو صرف غیبت کردن نمیکنم شاید گاهی ناخودآگاه شروع کنم به حرف زدن اما دوباره برمی‌گردم به روال جدید که در پیش گرفتم کتاب های در مورد ان ال پی وتغیر زندگی گرفتم و بیشتربه این فکرم که چیکار کنم که از کاری که می خوان لذت ببرم در مورد لاغری کتاب گرفتم و می شینم  میخونم .از بقیه ی آدمها شنیده بودم که واکسن زدن خیلی درد داره تر سناکه  وفلان اما امروز که رفتم واکسن زدم زمین تا آسمون فرق میکرد در مورد چاقی و لاغری هم به همین شکله تازمانی که در موقعیتش قرار نگیرید نمی‌تونید به باوربرسیدو باورسازی کنید . درباره‌ی آدمها هم به همین شکله تا موقعیت و زمانش پیش نیاد نمیتونید  بشناسید شون و باور تون نسبت بهشون شکل بگیره .بالاخره یه روزی میشه که شخصیتشو نو  میشنا سیم.من باورکرده بودم خاطرات بدم رو  وحرفها یی که ادمهادرمورد من  میزنن اینکه  من چاقیم ارثیه من اراده ندارم و خیلی چیزهای دیگه آدمی بودم که نزدیک به دوسال یعنی ازاواخر نودوهشت شروع کردم بالاغری باذهن  کارکردن اما به خاطراینکه اسیرخاطرات چاقی و حرفهای ادمهاوذهن منفی باف بودم بیشتربه  بیرون توجه میکردم تابه درونم  امااین روزها به ندای درونم بیشترگوش میدم نمیگم که خیلی  عالی شدم نه ولی از زنده بودنم پشیمون نیستم و زندگی می کنم و ازهرلحظه  استفاده میکنم چون  میگم ممکنه لحظه ی بعدی نداشته باشم پس  به نحواحسن ازش استفاده میکنم درسته  بع قول استاد زمان میگذره و وقتی که گذشت ازش باخبرمیشیم . من فکرم این بود که چاقی من به خاطر مصرف کردن بیش از حد برنجو کم تحرکیه  امابعد ک توجه کردم دیدم من. عادتهای زیادی دارم که باعث چاقی من  هستن نه فقط کم تحرکی فک میکردم اگر زیاد راه برم لاغر میشم  اما بعدمتوجه شدم دلیلی که من به نشستن های پی درپی. عادت کردم اون هم این بود که من غرق دردیدن کلیپهای موبایل ازصبح تا شب میشدم و بهشون فک میکردم و درنتیجه نه تنها دیگه به لاغری فکرنمیکردم بلکه فقط غصشومیخوردم چون در اینستا کلیپعاوعکسهای زیادی چاپ می‌شد که همه باعث می‌شد من احساس ناتوانی بیشتری کنم و ازمسیر لاغری دورتر ودورترمیشدم  وبه همین خاطر بود که من لاغرنمیشدم  واین همون حرف استادکه می‌گفت به این تبلیغات توجه نبایدکنیدروتایید میکنه  من خواهری دارم که کاملا متناسبه وکم  تحر که  وغذایی که دلش میخواد میخوره به نظر من اینه. که آدمهایی که میشناسم چه کم تحرک و چه پرتحرک به اندازه‌ی نیاز بدنشون میخورن نه بیشترونه کمتر وتعادل. دارن .وبراظون هیچی مهم نیست حتی غذا غذا زمانی. براشون مهم میشه که گرسنه  باشن  نه به عنوان لذت یاعادت . از شما ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/22 09:23
      مدت عضویت: 653 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1 کلمه

      سلام

      در طول شبانه روز ما هزاران هزار اطلاعات رو از چشم و گوشمون به مغز میدیم ولی اون اطلاعاتی به عنوان خاطره ثبت میشه که با یه احساس منفی یا مثبت همراه بوده و جالبه که موقع به یاد آوری اون خاطره تمام اون احساس رو باز هم تجربه میکنیم .درسته همه ما خاطرات منفی بیشتری از خاطرات مثبت داریم و دلیلش هم همون سیستم بقا هست که مغز ما برای زنده موندن ما اون خاطرات رو پر رنگ نگه میداره که ما آگاهتر باشیم و دوباره اونو تکرار کنیم تا بقامون به خطر بیوفته.

      ولی چیزی که هست اینه که خیلی وقتها ما خودمون اون خاطره رو تجربه نکردیم فقط از دیگران درباره اش شنیدیم و در واقع تجربه دیگران با اون احساسی که موقع تجربه اش داشتن برای ما هم خاطره ساخته و در واقع خودمون قبل از تجربه یه عقیده و باوری رو نسبت به اون مکان یا شخص یا موقعیت پیدا کردیم.در صورتیکه در بسیاری از اوقات اون باور با تجربه خودمون همسو نیست و اینجوری میشه که خیلی راحت اون باور تغییر میکنه چون خلافش رو داریم تجربه میکنیم.

      مثلا شخصی طبق تجربه خودش از فلان شهر خاطره ای داره که با احساس بد بوده (مثلا سفر خانوادگی ما به همدان همراه بود با بیماری پسر من در طول مسیر سفر و حتی در شهرهای مختلف بین مسیر بستری شد سرم گرفت و یا شلوغی بیمارستان و صف دکتر اطفال و سونوگرافی …. باعث شده ناخودآگاه در ذهن من اسم همدان با رنج و سختی و مریضی عجین بشه چون خاطرات بد از سفر به همدان دارم ولی آیا همه آدمهایی که به همدان سفر کردن تجربه مشابه من رو دارن؟؟؟؟ با نه اتفاقا برای خیلی از افراد همدان به سفر بسیار لذت بخش بوده؟؟؟؟؟ تجربه من با تجربه اون فرد دو تا خاطره متفاوت ساخته و اتفاقا دو تا باور متفاوت هم نسبت به شهر همدان وجود داره …..حالا اگه دوستی که قصد سفر به همدان رو داره از من بشنوه که چقدر سختی کشیدم و چقدر اذیت شدم و ….نا خودآکاه در ذهنش سفر به همدان لذت بخش تعریف نمیشه ولی اگه بره همدان و خیلی بهش خوش بگذره باور همدان شهر بدیه…‌ کاملا فرو میریزه و اتفاقا همدان براش یه شهر عالی تعریف میشه..

      در ساختار تغییر باور هم همیشه میگن شما نمونه عملی پیدا کن که کاملا برعکس باور تو داره نتیجه میگیره مثلا در بحث باورهای مالی یکی از باورهای اکثر آدمها اینه که پول در آوردن سخته….و بسیاری از ما هنوز در مرحله پول در آوردن نبودیم که اینو بارها از اطرافیانمون شنیدیم یا دیدیم که چقدر سخت پول در می آوردن…این شده باور ما که مسلما احساس بدی هم همراهشه…. برای شکستن این الگوی ذهنی بهترین کار اینه که کسایی رو پیدا کنیم که خیلی راحت پول میسازن مثلا کسی هست که املاکی داره و فقط با دو تا تلفن زدن و جوش دادن دو تا معامله خیلی راحت پول میسازه…یا کسی سرمایه گذاره و به راحتی پولش براش پول میسازه وقتی این نمونه ها رو ببینیم کم کم این باور پول در آوردن سخته ساختارش به هم میریزه  و این یکی از موثرترین راههای تغییر باوره….

      در مورد چاقی هم ما یه عالمه خاطره با احساس بد داریم که باور ما شده مثل اینکه لاغر شدن سخته…یا بقیه باورهایی که شما نام بردین و اکثر ما همه اونها رو داریم ..‌خوب چرا این باور رو داریم چون بارها از بچگی دیدیم اطرافیانمون که هزاران بار این جمله رو گفتن یا دیدیم به چشممون که سختی و رنج و عرق کردنهاشونو برای اینکه مثلا چند کیلو کم کنن ..خوب در ذهن ما این خاطره با احساس بد ذخیره شده و باورشده خودمون هم که چاق شدیم وقتی از روشهای مختلف تلاش کردیم دیدیم چقدر سخت بوده چند کیلو وزن کم کردن…اینجوری اون باور دیگه خیلی محکم شده ولی اگه کسایی رو ببینیم که خیلی راحت لاغر میشن مثلا طرف دو سه روز مریض میشه ۷،۸کیلو کم میکنه یا وارد این سایت که میشی میبینی افراد خیلی زیادی با وزنهای مختلف بدون هیچ ورزش ،رژیم،عمل جراحی،دمنوش یا قرصی لاغر شدن …اینجوری خیلی راحت تر اون باور لاغر شدن سخته …خورد میشه تا اینکه بخوای با گفتن هزار باره جمله تاکیدی باورت رو عوض کنی…برای همینه که همیشه در بحثهای موفقیت بهت میگن الگو پیدا کن…چون ذهن وقتی ببینه خیلی راحت تر تغییر میکنه…

      وقتی بارها و بارها ببینه و بشنوه که همه با این روش لاغر شدن و لاغر موندن خییییلی راحت تر میپذیره که لاغری با ذهن جواب میده….

      دیدن تصاویر و ویدئوهای شگفتی سازان با اون چهره شاداب و لبخند روی لبهاشون و شنیدن حرفهاشون با اون احساسات عالی باعث میشه ما هم همزاد پنداری کنیم و در ذهن ما هم خاطره لاغر شدن با احساس خوب ساخته بشه قبل از اینکه لاغر بشیم برای همینه که شما اینقدر تاکید دارین برای دیدن و شنیدن عکسها و وویسهای شگفتی سازان…چون اینها الگوی لاغری آسون هستن برای ذهن ما و ذهن نمونه های زیادی که ببینه خیلی راحت تر تغییر میکنه

      در ذهن من یه باور در مورد چاقی هست که لاغر شدن موندگار نیست و فقط یه نمونه داشتم که لاغر کردن و لاغر موندن که زنداییم هستن و همیشه در حال کم خوری و سالاد خوری و ورزش و…. هستن و همین ها باعث شده که پوستشون هم به نسبت سنشون افتادگی پیدا کنه و من این سختی و محدودیت و نخوری و لذت نبردن از خوردن رو نمیخواستم و همچنین افتادگی  پوست و پیر شدن  رو هم دوست نداشتم برای همین باورم شده بود که لاغر شدن همیشگی و موندگار با سختی و محدودیت و پیری همراهه در ضمن افراد زیادی رو هم در نزدیکان خودم دیده بودم که بارها رژیم گرفتن ورزش کردن و عددهای بالایی رو از وزنشون به دفعات کم کردن ولی باز هم هنوز چاقن چون نتونستن رژیم و ورزش رو ادامه بدن

      ولی در این سایت خود شما رو دارم میبینم که از همه انواع خوراکیها میل میکنین و به مقدار نیازتون هم میخورین و اتفاقا مرتب دارین متناسبتر میشین و خبری از برکشت وزن نیست و اتفاقا در چهرتون هم شادابی و جوانی وجود داره و خبری از افتادگی پوست و پیری نیست …و این یعنی الگوی خوب دادن به ذهن برای شکستن باور قبلی…🙂

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/06/22 16:31
        مدت عضویت: 359 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 22 کلمه

        کاملاً عالی بود دوست عزیز وهم مسیرم مثل همیشه ازخوندن نوشتتون لذت بردم و براتون آرزوی تناسب اندام و تناسب فکردارم .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/06/23 20:51
          مدت عضویت: 653 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 5 کلمه

          سلام خیلی ممنونم از لطفتون❤❤

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم