ورود / ثبت نام
0

جلسه دوم

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

به نام خدای مهربان

نوشته sudehfallah عزیز بعنوان متن توضیحی این قسمت انتخاب شد.

درود بر شما استاد مهربان

مطالب این فایل هم عالی بود، بعد از ده بار گوش کردن، تازه متوجه شدم قسمت هایی هست که من هرگز در گذشته متوجه آن نشده بودم و این نشان میده چه قدر فایل ها لایه ای و هوشمندانه تولید شده.

نکته ای بسیار مهم که باید توجه زیادی روی آن داشته باشیم این هست که مهم نیست ما چه کار انجام میدیم بلکه مهم این هست که  با انجام آن عمل چه تغییر احساسی درون ما ایجاد میشود.

درواقع  نتیجه را احساس ما از انجام آن عمل رقم میزند نه فعالیتی که انجام میدیم.

به خاطر همینه با اینکه خیلی از انسان ها، نماز، روزه، قرآن و تمام اعمال دینی خود را انجام میدهند ولی دائم در فقر، بیماری، حال بد، مشکلات و … هستند چون آن اعمال تغییر خاصی در حال آن ها ایجاد نمی کند، ایمان و باور  آن ها به خداوند را افزایش نمی دهد بلکه از روی عادت یا ترس از خداوند رخ میدهد.

برعکس خیلی انسان های موفق را می بینیم که ملاک های ظاهری مومن بودن درون آن ها وجود ندارد اما بسیار شاد و خوش زندگی میکنند و وقتی به آن ها دقت میکنیم، متوجه می شیم از درون با خداوند رفیق هستند و طبق قوانین پیش می روند.

این نشان میده فعالیت های فیزیکی تاثیر خیلی کمتری نسبت به احساس دارد.

این دقیقا همان جمله معروف که  خداوند از نیت شما آگاه هست را ثابت میکند.

از آنجایی که قوانین حاکم بر جهان  ثابت هستند، این موضوع را در لاغری هم بارها داشتیم. مهم نیست چی میخوریم بلکه این اهمیت دارد که بعداز خوردن آن چیز چه احساسی داریم، اگر حس عذاب وجدان، ترس، پشیمانی و احساس بد به همراه ما باشد، نتیجه و تاثیر بدی روی جسم میگذارد.

خوردن یا نخوردن آن مواد غذایی هیچ تفاوتی ندارد، این نکته خیلی برای من جالبه که در خیلی از موارد هم از انجام کاری حسمون بد میشه هم از انجام ندادن اون کار‌.

برای مثال یادم میاد در گذشته وقتی شب بود و خسته بودم و حوصله نماز خوندن نداشتم ، هم از نخواندن آن حس بد داشتم و هم با خواندن اون اذیت میشدم.

خیلی مهم هست که درک کنیم، هدف از تمام اعمال ما به وجود آمدن آرامش و آسودگی خاطر در وجود ما هست و اگر کاری این آرامش را برای ما ایجاد نکند بدون ترس و نگرانی آن را کنار بگذاریم و به دنبال راه های دیگر  باشیم .

احساس هرگز به ما دروغ نمی گویند پس بهتر است  نگاه خود را از اعمال ظاهری بر داریم  و ایمان و باور خود را بسنجیم .

مدت ها فکر میکردم  با گوش کردن فایل ها و حتی نوشتن متن و خواندن متن قرار است زندگی من تغییر کند و بعد از مدتی متوجه شدم قرار نیست معجزه ای رخ دهد، بلکه این آگاهی ها قرار هست طرز فکر و نگرش و باور من را تغییر دهد که در نهایت با تغییر دیدگاه، زندگی  فرد تغییر خواهد کرد.

هرگز نمی شود بدون تغییر باورها و فقط با گوش کردن و نوشتن، چیزی تغییر کند. هر راه، مقصد خود را دارد و تغییر مقصد تنها با تغییر راه امکان پذیر هست.

پس سعی کنیم علاوه بر این که شنونده خوبی هستیم، عمل کننده خوبی هم باشیم و اینکار خیلی هم ساده  است، مهم ترین کاری که باید انجام دهیم این هست که با منطقی کردن و آوردن دلیل این مطالب و آگاهی ها را برای خودمون باورپذیر کنیم و با گذشت زمان متوجه می شیم، طرز فکر، انتخاب ها، رفتار و در نهایت واکنش ما به رویداد ها و در کل صفر تا صد زندگی ما تغییر خواهد کرد. 

 به نظر من مهم ترین دلیل تفاوت آگاهی ما  و باور ما نسبت به خداوند، حس لیاقت و ارزشی هست که برای خودمون قائل هستیم.

ما همون قدر از خداوند پاداش دریافت می کنیم که لیاقت خودمون میدونیم و طبق قانون حاکم بر جهان هرگز چیزی که ما آن را  لیاقت خودمون ندونیم به ما داده نمیشه.

برای مثال ما میگیم خداوند شفا دهنده است اما چون خود را بنده خوبی نمیدونیم انتظار شفا از او نداریم غافل از اینکه ارزش تمام بنده ها نزد خداوند یک اندازه هست و خداوند بین بنده های خود فرق نمی گذارد و این ما هستیم که با انتظار از او، به او می گوییم که چه چیزی از او می خواهیم.

خیلی از ما ها فکر می کنیم چون ملاک های ظاهری انسان خوب را نداریم پس خداوند ما را رها کرده و سخت در اشتباه هستیم چون پیوند و ارتباط ما با خداوند هرگز قطع نمی شه چون ما همان خداوند هستیم که به شکل انسان ظاهر شدیم و به دور از او نیستیم.

برای افزایش لیاقت کافی است خودمون رو دوست داشته باشیم و برای دوست داشتن خودمون باید همانطور که هستیم و با تمام کم و کسری هایی که داریم خودمون را بپذیریم و دقت کنیم  اینکه تمام اعمال ما خوب نباشد امری طبیعی هست و این نباید هرگز دلیلی شود که از خداوند  نعمت و خواسته های بزرگی نداشته باشیم. 

دقت کنیم خداوند نامحدود هست و این  بدین معنا است که به قدر باور ما محدود می شود، یعنی به هر شکلی در می آید که ما انتظار آن را داشته باشیم، هرچه قدر بتونیم باور های کامل و گسترده تری داشته باشیم، همان هم برای ما پیش می آید.

مانند  آبی که  از دریا بر می داریم، دقیقا به شکل ظرفی هست که در  دست ما قرار دارد، پس خداوند همان گونه ای خودش را در زندگی به ما نشان می دهد که ما از آن تصور داریم؛ به همین راحتی.

قابل درک و ساده صحبت کردن شما توانایی بزرگی هست که خداوند به شما بخشیده.

شاید کمتر کسانی باشند که باگوش  کردن به صحبت هایشان نه تنها گیج نشیم بلکه به این نتیجه برسیم هیچی قرار نیست به سختی ایجاد بشه و ما همانطور که  آسان لاغر شدیم، آسان هم زندگیمون تغییر پیدا میکنه.

وقتی فایل  آخر دوره خدا هرگز دیر نمی کند را نگاه می کردم، هنگامی که متوجه شدم بهشت و جهنم  به این معنا است که ما همان احساسی را   لمس و درک می کنیم که در دیگران به وجود میاوریم ، خیلی برای شما خوشحال شدم، چون ایمان دارم  شما با لمس حس و حالی که درون ما ایجاد کردین خیلی لذت خواهید برد و قطعا این میتونه بهترین راه برای جبران زحمت های شما باشه.

ممنون از شما


دستور کار اجرای جلسه دوم:

۱- تماشای فایل ویدیویی توضیحات جلسه دوم

۲- تکرار ۵ مرتبه فایل جلسه دوم (تصویری یا صوتی) تا قبل از ارائه قسمت سوم

۳- انجام تمرینات مربوط به جلسه دوم در قسمت نظرات

(مشتاق خواندن نظرات ارزشمند شما هستم)

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=12200
برچسب ها:
302 نظر در مورد جلسه دوم

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/09/10 15:26
      مدت عضویت: 129 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 648 کلمه

      سلام.

      فایل صوتی رو خوب گوش دادم. فایل جالبیه. حرفهاتون کاملا صحیحه. کلی خاطرات در ذهنم تداعی شد. سالهای دور، من هم چله نشینی های زیادی داشتم برای رسیدن به خواسته خودم. 

      ولی بی نتیجه بود و هر بار عصبی و ناراحت، گله مند بودم و شاکی از خدا که چرا من رو نمیبینی و آرزوی من رو برآورده نمیکنی؟ 

      تا جاییکه کم کم از خدا فاصله گرفتم. باورم این بود که برای من نمیشه. 

      از یه جایی که نمیدونم چگونه، تفکرم نسبت به دعا، خصوصا ادعیه هایی که در کتب مذهبی ذکر شده بود، کلا عوض شد. 

      میگفتم همه اینها فقط حرف هستش.

      مثلا میگفتم چرا دعای کمیل میخوانند؟ فردی به نام کمیل، این مدلی با خدا حرف زده، چرا باید حرفهای کمیل با خدا را هر شب جمعه، خیلی های دیگر تکرار کنند؟ 

      مگر کمیل هستند یا مانند کمیل زندگی کردن یا خواسته هاشون دقیقا خواسته های کمیل است؟ 

       

      بعد به این نکته رسیدم که چرا اصلا باید با خدا عربی حرف زد؟ 

      مگر نه اینکه خدا، دانای مطلق و بینای مطلق و شنوای مطلق و توانای مطلق است؟ 

      و چرا باید طبق دستور کتب ادعیه ، با تعداد مشخص در روز و ساعت مشخص، فلان ذکر گفته شود؟؟؟؟!!!!

      حال که خوب خاطراتم را مرور میکنم، بیشتر به کم بودن توکلم و نداشتن ایمان راسخ به قدرت خدای مهربانم پی میبرم.

      همان قدر که به مادرم و پدرم اعتماد داشتم، به خدا اعتماد نداشم. جز موارد معدودی که نتیجه ای عالی برایم رقم خورد.

      مثلا: 

      من عاشق دختر هستم. همیشه آرزو داشتم که فرزندم، دختر باشد و همواره از خدا دختر خواستم.

      همه خانواده و فامیل و دوست و آشنا از خواسته من آگاه بودند. همیشه میگفتم فرزند اول باااااااید دختر شود. 

      باردار شدم.

      میگفتم فرزندم دختر است. سیسمونی دختر آماده کنیم. ولی خانواده خودم و همسرم میگفتند که منتظر باشیم تا نتیجه سونوگرافی مشخص شود. 

      ولی من ایمان داشتم که فرزندم دختر است و هر روز او را با اسمی که از قبل برایش انتخاب کرده بودم صدا میکردم و با او صحبت میکردم. 

      پدرم و پدر همسرم عاشق پسر بودند و مرتب از من پسر میخواستند و من با اطمینان میگفتم که فرزندم دختر است. 

      کم کم حرف و حدیث ها شروع شد….

      میگفتند انقدر در دختر داشتن اصرار نکن. خدا قهرش می آید. راضی باش به رضای خدا. 

      بگو فقط سلامت باشد و ….

      اما من قبول نداشتم. 

      استدلالم این بود. چرا خدا باید قهرش بیاید؟ این خواسته و آرزوی من است که با خدا در میان گذاشته ام. هرکس خواسته ای دارد. یکی خانه میخواهد، یکی شغل خوب، یکی همسر خوب،…. و من دختر میخواهم.

      یعنی خدا انقدر بد و بدجنس است که وقتی بداند من دختر میخواهم، فرزندی بیمار به من بدهد در عوض خواسته ام؟؟؟

      نه. این صحیح نیست. خدا مهربان است. بخشنده است. خدا من را شاد میکند.

      سونوگرافی رفتم و جنسیت فرزندم را پسر تشخیص داده شد.

      همه جشن گرفتند و به من خندیدند. دو سه ساعتی ناراحت بودم. پدر همسرم گفت، دیدی پسر است. نوه من باید پسر باشد.

      همان لحظه شکمم را نوازش کردم و بلند و با اطمینان گفتم، از کجا معلوم؟ هنوز که اتفاقی نیفتاده. اگر دختر شد چه؟ من ایمان دارم که فرزندم دختر است. 

      سیسمونی بر خلاف میلم، پسرانه خریده شد. ولی من اهمیتی ندادم. تا این که به دلیلی، در ماه هفتم بارداری، سونوگرافی مجددی برای موردی انجام دادم و جنسیت فرزندم را دختر تشخیص دادند.

      و در نهایت خدا دختری زیبا به من و همسرم هدیه داد که نور چشم ما و همه خانواده و فامیل و دوست و آشنا بوده و است. 

      هنوز که هنوز است، همه میپرسند از کجا انقدر مطمئن بودی که صاحب دختر میشوی و من میگویم چون میدانستم و ایمان داشتم که خدای مهربانم من را با دختری که به من میدهد، شادمان میکند.

      بله. نمیدانم چرا و چگونه؟! ولی این ایمان و باور را داشتم. 

      حق با شماست جناب عطار روشن.

      خوب که فکر میکنم، در دیگر موارد و مسایل زندگیم چنین ایمانی در وجودم نسبت به خدای مهربانم نداشتم. خصوصا در مسایل مادی. 

      باید باورم را تقویت کنم. 

      به کمک شما و آموزه هاتون امیدوارم که به نتیجه مطلوب میرسم. 

      آمین. 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/08/25 13:26
      مدت عضویت: 163 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 852 کلمه

      سسلام
      از دفعه اول ک این دوره گذروندم میبینم ک چقدر تعریفم ازخدا فرق کرده
      من خیلی شنیده بودم ک خدا روزی رسونه ولی همش نگران بودم ناامید از خرید خونه بودم ناامیداز سلامتی بودم
      الان همش یکجا ک جمع میشیم همه میگن دیگه رف اون زمان ک بشه خونه بکیریم وسایل بگیریم همش رف همین بتونیم شکم خودمون سیر کنیم
      اینا حرفهایی هستن ک من حداقلش یکبار در هفته میشنوم
      از ادمهایی ک بیشترشون خدا رو قبول دارن
      ولی من ته دلم میگم خدا برا
      منوبهترین خونه در نظر گرفته فقط باید صبر کنم
      قبلا ک محصولات دلم میخواس میگفتم میدونم همسر من ک نمیگیره ولی وقتی ب خدا سپردمش اسوده شدم و ایمان دارم ک محصول بدست میارم و خدا روزی من میکنه واما الان از این حس لذت میبرم
      قبلا نگران همه چی بودم اینو بخرم برا بچم وای اینو باید بخرم همش دوتاچهارتا میکردم اما الان خیالم راحته اما میدونم میشه قبلا ب این شدنه ایمان نداشتم
      ی کسی تو فامیل هس ک واقعامذهبیه و از این حرفها ولی هنوز واکسن نزده و هی میگه میترسم
      ن بچهاش ن همسرش نزاشته بزنن
      ک ن اتفاقی میافته این نشون میده اون اصلا خدا رونمیبینه و از ی واکسن میترسه
      اطرافم پر ادمهایی هس خدا رو قبول دارن در حرف فک میکنن خدا فقط نماز روزه است و تمام
      ولی من در رفتارشون خدا رونمیبینم ن باورهاشون خدا رو نمیبینم
      همش گله از شرایط دارن اصلا خودشونو هیچ میدونن
      فک کن جوونن ولی از الان خودشونو ب پیری میزن ک همش اه ناله
      ناامیدی انتظار از غیر خدا
      اما کسایی رو میشناسم ک نماز نمیخوننرولی کاری هم ب کسی ندارن
      هر حرفیو میزنن هر بهانه امر ب معروف طرف تحقیر و خورد میکنن
      الان تو دوران کرونا ک اصلا خدا رو نمیبینن فک میکنن کروناخداس میکشه و فلانه
      اونقدر ب کرونا قدرت میدن ک خودشونو خدارونمیبینن
      خیلیا رو هم میبینم ک رعایت میکنن و کارشونن میکنن و زندگیشونو میکنن
      خیلی شنیدم دنیا جای امتحانه جای اینک هی خدامارو امتحان کنه زجر بده و ما باید ازش سربلند بیرون بیایم خیلی شنیدم ک خدا بندهایی ک پاکن زود میبره ک گناهکار نشن
      یا ب گناهکارها زیاد عمر میده ک توبه کنن
      خیلی شنیدم ک خدا بنده‌هایی ک دوس داره بیشتر عذاب میده
      اونقدر از کودکی گفتن این کار و نکن این کارو بکن گناهه
      خیلی شنیدم ک ب یکی مریض ک شده گفتن طفلکی اخه چرا این
      این بچه داره و جوونه اصلا نمیگن بابا طرف خدا رو داره بجای دادن انرژی مثبت طرف تو منفی هاغرق میکنن
      یک روز خالم گف فلانی بچه سومش بارداره گفتم اشکالی نداره خدا روزی رسونه برگشت گف یه چیزی میگی ادم نمیتونه ی لباس برا بچش بگیره
      من خودم میگفتم خدا بخشندس اما همش احساس گناه داشتم ک من نماز نمیخونم غیبت میکنم واینا خدامنو نمیبخشه اماالان میدونم ک خدا عاشق منه ی مادر وقتی بچش کار بدی میکنی رو اونو میبخشه چ برسه ب خدا ک منوخلق کرده و عاشق منه
      خیلی جاها گفتم خدا شفا میده ولی باورم این بوده ک باید فلان قرص باشه فلان دکتر اصلا خدا ندیدم خودمو ندیدم
      پراز منفی ها بودم ورودی منفی اونقدر زیاد بود ک منو پژمرده کرده بود
      خوشحالم ک از خدا ارامش خواستم اون منو هدایت کردب این سایت خیلی فرق کردم خیلی
      تودنیای ما تصورم از خدا غم وناراحتی و عذاب و تلافی و ایناس
      الانم ک ب جادو جنبل همه معتقدن
      حالم بهم میخوره از ادمهایی ک هر مشکلشان ربط میدن ب جادو
      بابا طرف یکباره افسرده نشده اونقدر ورودی داشته ک الان افسرده شده
      من در اطرافم خدا رو زیادمیبینم و میشنوم ولی در عملااصلا نمیبنمش فقط در حرف ک خدا هس
      خیلی خوشحالم از اینک میدونم خدا یعنی احساس خوب حال خوب
      در زبان توکل میکردم ولی حتی نمیدونستم توکل چیه فک میکردم همینه ک بگم خدا توکل کردم بهت کافیه ولی نگران بودم از نشدنش
      اما اگه توکل واقعی باشه نگرانی نباید باشه
      چقدر خدا رو ما کوچک کردیم با باورهایمان چقدر خدا رو در نظر ما کوچک کردن
      چقدر خدا روربجای خدا قضاوت کردیم چقدر بی رحمانه کسیو زیر سوال بردین
      فامیل همسرم طوری با همه حرف میزنن ک انگار خدا ن
      یجوری قضاوتت میکنن ک انگار خدان ماهم کافریم
      خدا رو بخشنده و رحمان و بی نیاز گفتیم ولی در عمل گفتیم خدا میزنه ب کمرت خدا رو مثل خودمون دیدیم کوته فکر و انسان
      ی روز فامیلمون جمع بودن یکی گف من قران نمبخونم اشتباه بگم انگار ک بخدافحش دادم ب خاطر همون ترجیح دادم نخونم
      واقعا متاسفم براافرادی ک چنین باوری ب خورد اون فرد وافراد زیادی دادن
      ی حرف جالب شنیده بودم ک میگفتن ب جای اینک ب ۱۲ نفر التماس کنی ک برات دعا کنن یا اجابت کنن و اونا رو خدا ببینیم از خود خدا بخواهیم مگه خدا صداتو نمیشنوه نمیگم از امامان نخوایم بلکه میگم اونا رو خدا نبینیم بلکه دوست یا فردی بینیم ک واقعا خدا رو شناخته
      پدر شوهرم همیشه میگه روزی رو صبح پخش میکنن باید زود بیدار شی بری سرکار
      یعنی چی این حرف یعنی خدا فقط
      تو تایم صبح نعمت داره یا توجه داره ب بندش
      ب نظرم با خدا باید اونجور حرف بزنیم ک ک بگیم راحت باشیم بفهمیم ک چی میگیم
      همش خدا رو تو اسمون دیدم در حالی ب زبون گفتیم خدا ازرگ گردن ب من نزدیکتره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/04 23:37
      مدت عضویت: 740 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,855 کلمه

      روز ۳۲ تکرار 

      سلام و درود به همراهان عزیز و استاد گرامی 

      صبحم با میثاق نامه و فایل صبحگاهی شروع شد طبق معمول هر روز 

      خدارو شکر میکنم که در سلامتی کامل برای خلق یک روز عالی و افکار بینظیر در حال تلاش هستم 

      منهم موافق نوشتن هستم ،خدارو شکر در دوره های این سایت از همون ماه اول یا دوم نوشتن کامنتو شروع کردم و یکی از کارهای مورد علاقمه ،نوشتن اثر جادویی داره ،من دوره های دیگمو هیچ وقت بصورت جدی نمینوشتم ولی از ۲ ماه پیش تا حالا شروع کردم به واو به واو کلام استادمو نوشتن و متوجه شدم چقدر فهمش برام بهتر شد و تازه همون نوشته های خودمو با صدای خودم ضبط میکنم که اگر بخوام ،بتونم مجدد گوش کنم و حیرت زده شدم از انجامش ،انقدر که درک مطالب برام بهتر شد و به همه توصیه ش میکنم ،یعنی من هر فایل اون دوره مو ۴ بار گوش میکردم به اندازه ۱ بار که مینویسم برام کارایی نداره

      رسیدیم به موضوع مهم خدا و اعتقادات و دیدگاهای من ،وقتی بچه بودم که خدارو نمیشناختم ولی از زبان الگوهام شنیده بودم که مثلا دروغگو دشمن خداست ، خدا نابودت میکنه ،خدا میزنه کمرت ، خدارو خوش نمیاد، خواست خداست، خدا نخواسته ،به صلاح خدا نبوده ، خدا میبرتت جهنم ، خدا خیلی بزرگه ، خدا رئیس جهانه و من ترس بزرگی از خدا داشتم  

      وقتی اول همه انشاء هام مینویشتم بنام خداوند بخشنده مهربان به دوگانگی میخوردم ،آخه اون خدایی که انقدر بدجنسه و منو میندازه تو آتیش جهنم و به یه مو آویزونم میکنه چطور میتونه مهربان و بخشنده باشه؟

      فکر میکردم که خدا با آدم های فقیر و بیچاره دوسته و با ثروتمندا دشمنه، بقول آدم ها میگفتن خدا به ثروتمندا بیشتر میده که یه موقع اسم خدارو نیارن و من همیشه دوست داشتم ثروتمند باشم حتی اگر نتونم اسم‌ خدارو صدا بزنم با خودم میگفتم آخه این خدایی که هر چی زجره میده به هواداراش آخه چه خداییه ؟  و همیشه این سئوال برام پیش میومد که چرا خدا دوست داره ما فقیر باشیم 

      پس برای چی اینهمه نعمت بقول خودش آفریده؟ هدفش از خلقت ما رنج کشیدن بوده ؟ اینکه بیاییم حسرت زندگی های مرفه بکشیم و بعدش بدبخت بمیریم ؟ چرا انقدر با ما خصومت داره ؟ و چرا های زیادی در مغزم میچرخید که همگیشون بدون جواب مونده بود و الگوها و معلم ها هم که خودشونم هیچ اطلاعات درستی نداشتن و منو بیشتر سر در گم میکردن 

      من فکر میکردم خدا یه موجود خیلی خیلی بزرگه که تو آسمون نشسته ،من فکر میکردم خدا یه غول بزرگیه که به اندازه کل آسمون هاست و داره مارو نگاه میکنه ،اتفاقا خدارو چاق و گوشتی تصور میکردم که مراقب ماست و از اون بالا میبینه ما داریم خطا میکنیم و مرتب مچ مارو میگیره 

      از نماز که فراری بودم ،مادرم نماز خون بود و مدام مارو سرزنش میکرد که شماها نماز نمیخونید شما بی نمازید ،خوبه خدا نون میده به شماها ،از بس نماز نخوندید خدا نگاهتون نکرده و مرتب از همه میشنیدم که میگفتن فلانی که مرده اومده تو خوابمون و گفته بچه ها اون دنیا فقط نماز هاتون دیده میشه ،فقط نماز بخونید وگرنه پدرتونو در میارن اون دنیا 

      منم با خودم فکر میکردم هیچ اشکالی نداره منکه این دنیامو باختم اون دنیامم میبازم ولی تن به خوندن چند تا خط زبان عرب ها نمیدم و هیچ وقت با نماز خوندن هیچ ارتباطی نگرفتم فقط چند بار خوندم اونم زمان هاییکه چند روز روزه میگرفتم ،اونم نصفه کاره میخوندم 

      همیشه به خودم میگفتم اگر نماز خیلی خاصیت داره چرا مادرم همش ناراحته ؟ چرا همش گریه میکنه ؟ چرا همش غر میزنه ،ناله داره ، چرا زندگیش با پدرم خوب نیست،چرا خدا کمکش نمیکنه ، چرا انقدر حس بدبختی داره، چرا بابام انقدر اذیتش میکنه ،چرا همه به خودشون اجازه میدن انقدر بهش بی احترامی کنن ، چرا انقدر تو زندگیش رنج میبره و همه ازش به رنج بردن یاد میکنن و چرا های زیادی در سرم میچرخید

      و منو روز به روز از اون خدا دورتر میکرد ،بیشتر آدم های نماز خون و با خدارو در رنج و سختی دیدم ،آخه اون چه خدایی بود که جواب اونهمه عبادت هارو نمیداد ؟ ما یه آمپول نوروبیون میزنیم چند ساعت بعدش بدنمون سر حال میشه ،پس چرا اینهمه عبادت اثر نمیکنه  ؟ چرا حالشون خوب نیست، چرا بیماری هاشونو خدا شفا نمیده ؟ 

      دیگه یجوری شده بود که بشدت  از اون خدای اونها میترسیدم ،اخه بمن گفته بودن خدا مدام امتحانمون میکنه با مرگ و میر با بدبختی وووو ،واقعا دلم نمیخواست بخاطر نزدیکی به خدا اونهمه درد بکشم بجاش دلم میخواست برم تو دار و دسته ثروتمندا که میگفتن خدا سمتشون نمیره و من میدیدم زندگی ثروتمندا چقدر راحتر بود 

      هر وقت از الگوهام میپرسیدم چرا پس ثروتمندا خوشبختن ،میگفتن حالا اون دنیاشونو میبینید که چقدر عذاب الهی میکشن ،میگفتن حالا چه فایده که از بس بی خدا هستن ،خدا بچه هاشونو ازشون میگیره ،چه فایده همش تنها و بیمارن ،خانواده سرد و بی روحی هستن و من مدام میشنیدم و باور میکردم 

      خلاصه دلم اون خدارو نمیخواست ،ترجیح دادم دور بشم از خدا ،چونکه فکر میکردم خدا فقط همون خداست ،همون خدای ترسناک که من دوسش نداشتم ،پس رفتم بسمت بی خدایی بودن ،و یه خصومت بزرگی ازش در من شکل گرفت 

      اینکه خدا با من لج داره و میخواد ازم انتقام بگیره چونکه من دلم نخواسته نماز بخونم و بهش نزدیک بشم خدا هم میخواد از من انتقام بگیره و جهانو مامور کرده منو بچزونه و سالها این باورهای اشتباهو حمل کردم و نمیدونستم با همون  افکار زهر آلود دارم دنیای خودمو میسازم 

      تا اینکه ۵ سال پیش که یه شب حالم خیلی بد بود یه فایلی به دستم رسید که در مورد خدا میگفت ،اصلا یادم نمیاد اون فایل چی بود و چی گفت ،هر چی بود باید نامه ای به خدا مینویشتیم و مینداختیم تو آب روان

      اون شب تا صبح نخوابیدم و گریه کردم و نوشتم از تمام سختی هاییکه کشیده بودم ،از تمام تنهایی هام وووو ،صبح نامه رو انداختم تو آب و انگار منتظر جواب خداوند بودم ، همش ازش میخواستم که منو راهنمایی کنه ،انگار دلم میخواست بشناسمش ولی بلد نبودم یا ازش میترسیدم

      بعد از اون هدایت شدم به آموزش هایی و ۱ سال دیگه گذشت و بصورت کاملا متفاوتی به فایلهای استاد عباسمنش هدایت شدم ،انگار تا اون زمان هر فایل و کتابی که میخوندم منو بیدار نمیکرد ولی زمانیکه شناخت خدارو از  استاد عباسمنش برای اولین بار شنیدم میخکوب شدم

      حرف های ایشون دقیقا مقایر بود با تمام درونیات من ،گیج شده بودم ،پس خدا اون غوله تو آسمون نیست؟ خدا همیشه در دسترس ما بوده و هست ؟ خدا انرژیه ؟ خدا به اندازه فهم من شکل میگیره ؟ خدا رو هر جوری بسازی و باور کنی همون میشه ؟ 

      چقدر اموزش های ایشونو دوست داشتم از حرف هاش نمیترسیدم ،از خدا نمیترسیدم ،داشتم یاد میگرفتم که خدا با احساس من ارتباط داره ،خدا عادله و اداره تمام زندگیمو در اختیار خودم گذاشته ،با خدا قرار نیست فقط عربی صحبت کنی ،خدا مال همه است ،خدا دوست داره من ثروتمند بشم 

      ثروتمند شدن یک کار خدایی و معنویه ،خدا دوست داره من شاد باشم ،بیس جهان بر خیره ،دیگه خبری از ترس نبود ، این جهان یک سیستمه ،با افکار من شکل میگیره وووو

      چی داشتم میشنیدم ؟ هنگ بودم ،من ۴۴ سال در حال و هوای ناراحت کننده زندگی کرده بودم و پر بودم از باورهای اشتباه ،حالا باید تمام اون اعتقاداتمو قربانی میکردم ،غل و غم میکردم  و یه خدای جدید برای خودم میساختم

      اخه چجوری دست بکشم از اونهمه اطلاعات قدیمی ؟ ولی شروع کردم به تحقیق و سرچ کردن و هدایت خواستن و هر بار هدایت شدم به دوره ای به فایلی به کتاب های زیادی و همچنان تحقیق من ادامه داره ،میدونم فهم خدای جدیدم زمان میبره ،اول باید اون اطلاعات قدیمی در من کمرنگ بشن تا جدیدها وارد بشن ،فنجونم هنوزم پره از اونها ،دارم کم کم خالی میشم 

      هر چقدر خالی تر میشم سبک تر میشم ،حالم بهتر میشه ،هر چقدر حالم بهتر میشه اتفاقات بهتری برام بوجود میاد ،هر چقدر به خدای جدیدم نزدیکتر بشم آرامش بیشتری میگیرم،هر چقدر خدای خودمو با کیفیتر بسازم به همون شکل برام در میاد

       

      دلیل اینهمه اضطراب و استرسی که در زندگی روزمره مون داریم همون بی ایمانی و بی اعتمادی به خداونده ،شاید در کلام بگیم خدا بزرگه ،خدا حامی منه ،من به خدا اعتماد دارم ولی در عمل پر از نگرانی هستیم 

      تا حدودی که صدای ذهن خودمونو کمرنگ کنیم میتونیم صدای ارام بخش خداوندو بشنویم ،این یک هفته من درگیر واکسن زدن دوز دوم دخترم بودم یعنی خودش تصمیم گرفت که واکسن بزنه ،واکسنو که زد حالش خوب نبود و من تصور کردم عوارض واکسنه 

      ولی چونکه ادامه پیدا کرد مجبور شدم ببرمش دکتر و آزمایش و سیتی اسکن و مراحل ناراحت کننده ای که تو پروسه اینجور کارها پیش میاد و در انتها مشخص شد که شاید اون ویروس در بدن دخترم بوده  و  از طریق واکنس فعال  شده بوده

      در تمام این هفته ای که بر من و دخترم سخت میگذشت ،مخصوصا پروسه بیمارستانش ،انقدر صداهای منفی ذهنم بلند بود و منو میبرد به احساس کردن لحظات ناراحت کننده ،انقدر فشارش روی افکارم زیاد بود که از هر روشی که یاد گرفته بودم استفاده میکردم تا بتونم لابلای اون صداهای ترسناک ،صدایی از خدا بشنوم که امیدی باشه برام

      و جالب بود به محض اینکه یکمی  توجهمو میدادم  به نکات مثبت و حس خوب ،سر و کله افکار منفی پیدا میشد و کلنجاری در درونم بود 

      ولی من مدام جملاتیو در درونم تکرار میکردم که بشه حالمو یکمی بهتر از قبل نگه دارم ،حالا چرا من انقدر نگران بودم و هنوزم تا حدودی هستم ؟ چونکه اون ایمانه در من قوی نشده ، هر چند میدونم که شرایطیو که من گذروندم هر کسی نمیتونست به این خوبی مدیریت کنه ولی باز هم دلم میخواست قویتر عمل میکردم 

      قبول دارم یجاهایی انقدر ترسیده بودم که حتی پاهام قدرت رفتن از پله های بیمارستانو نداشت ،تو اونهمه ازدهام درونم صدایی بهم گفت همه چیز درست میشه نگران نباش ، این صدا همون صدایی بود که پارسال توی مطب دکترم ،بهم گفت نگران نباش تو سالمی و اتفاقا ۲ هفته بعدش گزارش سلامتیمو گرفتم 

      جنس اون صدا رو  میشناسم ، اگر بهش توجه کنم میدونم که منو به نتیجه میرسونه ولی باز هم شک میکنم ، خلاصه این پروسه هم برای من گذشت و دارم تلاش میکنم که از اموزش هام در هر لحظه  استفاده کنم 

      دلم میخواد این انرژی قدرتمندو بیشتر بشناسم و ایمانم بهش بیشتر بشه که با هر اتفاقی انقدر نلرزم و نترسم ،هر چند هر کسی هم جای من بود نمیتونست ارامش کامل داشته باشه و دوست ندارم خدارو در اتفاقات ناراحت کننده بخوام بشناسم 

      ولی میدونم شناخت و اعتماد بیشتر بهش باعث میشه زندگی با کیفیتری داشته باشم 

       

      بارها شنیده بودم که  روزی ما دست خداست و  خدا به بعضی ها میده به بعضی ها نمیده ،اون زمانها نمیدونستم چکار کنم که خدا بمن هم ثروت بده ،باور کرده بودم که باید آدم بدی باشی ،خونخوار باشی،حق مظلوم هارو خورده باشی، دزد و کلاهبردار باشی ، یا خلافکار باشی ،تا به ثروت برسی اونم مطمئن باش که خیر اون ثروتو نمیبینی ،آب خوش از گلوت پایین نمیره 

      بلخره خدا یه ضربه ای بهت میزنه چونکه حق آدم های فقیرو خوردی ، یا مریض میشی ،تنها میشی ،کسی دوست نداره ، بی دین میشی ، بچتو از دست میدی ، لذت جو میشی ، مغرور و خودخواه میشی ، از راه خدا دور میشی وووو

      یعنی من دلم میخواست پولدار بشم ولی اونهمه شرط و شروط گذاشته بودن و همشون هم ترسناک بودن ،نمیتونستم برم سمت پول ، ثروت برای من مین گذاری شده بود ،بارها شنیده بودم که آره طرف پولدار شد ولی چه فایده  بچش بدجوری تصادف کرد ،بلخره چوب خدا صدا نداره ،جواب تمام ظلم هاشو طرف پس داد 

      معلومه من با شنیدن اون حرف های ترسناک سمت پول هم نمیرفتم و ترجیح میدادم طبق اصول قبلی عمل کنم ،وقتی میگفتن آدم که مال نداره راحت سرشو میذاره زمین آسوده میخوابه ،روی سنگ هم میخوابه ولی پولداره چی ؟ 

      از ترس خوابش نمیبره انقدر که مال داره میترسه شبونه خفش کنن ،هر که بامش بیش برفش بیشتر ،دیگه من با شنیدن این حرف ها ،قید ثروتو برای همیشه زدم 

      شنیده بودم که روزی ما دست خداست ولی چرا خدا به من زیادتر نمیداد؟  همیشه سئوال میکردم از خودم که خدا روی چه حسابی به بعضی ها بیشتر میده ؟ و جوابی براش نداشتم

      تا اینکه وارد دوره های آموزشی ثروت شدم و تازه متوجه شدم روزی ما دست خدا نیست دست برنامه ریزی صفر تا ۷ سالگی توسط ناخوداگاه ماست ،یعنی ما برنامه هارو ضبط کردیم در ناخوداگاه و حالا ناخوداگاه  ما هر روز ماموریت خودشو انجام میده و نامه مالی مارو میبره میرسونه دست خدا

      حالا تو ناخوداگاه ما چه چیزهایی ضبط شده ؟ نتایج مالی ما نشان دهنده محتویات ناخوداگاه ماست ،مثل محتویات چاقی لاغری ،که با اومدنمون در دوره های لاغری با ذهن متوجه شدیم ناخوداگاه مخربی داریم و الان در حال پاکسازیش هستیم 

      حالا همون تمریناتو باید برای ثروت هم انجام بدیم ،چونکه ناخوداگاه ما رابط بین پول و ماست ،باورهاییکه ما در مورد خداوند داریم که آیا خدا کمک کننده هست ؟ آیا خداوند دوست داره ما ثروتمند بشیم ؟ آیا از راهش دور نمیشیم؟ آیا ثروتمند شدن کار معنوی الهی هست ؟ 

      و جواب دادن به این سئوال ها نشون میده ما چقدر میتونیم به ثروت و فراوانی نزدیک بشیم‌

       

      چیزهاییکه در بچگی شنیدم و درک کردم اطلاعات خوبی نبوده ، رابطه خداوند با سلامتی چیست ؟ قبلا شنیده بودم که خدا میتونه شفا بده ولی هر کسی نمیتونه جزء اون افرادی باشه که خدا میخواد شفا پیدا کنه 

      برای همین زیاد میدیدم که افراد برای شفای خودشون یا دیگران دعا میکنن ،گریه میکنن،امامزاده میرن،نذر میکنن ولی متوجه شده بودم که هیچ کدومشون جواب نگرفته بودن و در مغز من این باور نقش بسته شده بود که خدا هر کسیو شفا نمیده ،یه عده خاص اونم باید هفت خوان رستمو رد کنی 

      پس قدرت سلامتی و شفا هم در افکار من دست خدا نبود یا حداقل برای من نبود ، رابطه خدا با ثروت هم که اصلا قبول نداشتم و باور داشتم خدا ثروتمندا رو دوست نداره و طردشون کرده برای همین برای اینکه خفه بشن بهشون پول زیاد داده ،منم‌ خیلی دلم میخواست برم تو دارو دسته پولدارا حتی به قیمت از دست دادن خدا

      رابطه خدا با عشق و رابطه های خوب ،که اصلا فکر نمیکردم خدا دخیل باشه تو این موضوع ،من فکر میکردم خدا فقط مال عبادت کردن و تنبیه کردن ماست 

      با باورهای قبلی خب مسلما زندگی شبیه به اون باورهارو تجربه کردم هر چند وقتی فکرشو میکنم میبینم اگر خداوند میخواست شکل افکار من باشه  الان من باید نابود بودم انقدر که همه چیزو تاریک و منفی میدیدم ،پس اینکه میگن بیس جهان بر خیره درسته ،با اینکه فرکانس بد میفرستادم ولی خداوند به وخامت من جواب نداد

      به مرور که باورهام‌ نسبت به خداوند تغییر کرد شرایط زندگی منهم بسمت بهتر شدن عوض شد ،مثلا من در حال حاضر در دوره هایی در حال آموزش و  شناسایی ، رفع موانع و بازدارنده های باورهای مالی م‌ هستم ،که بین اون باورها ،چندین تا باور مخرب در مورد خدا هم‌ دارم 

      از اونجایی که خداوند فرمانروای جهان است اگر باورهای مخرب مالی  در مورد خداوند  داشته باشیم حتما به مشکل مالی خواهیم خورد ،مثلا منکه هزاران بار شنیده بودم آدم های ثروتمند بی خدا هستن‌ یا خدا ثروتمندا رو دوست نداره ،یا جهان جای ناامنیه ،نا مطمئنه وووو

      مطمئنا در طول زندگی من  با این باورها روبرو خواهم شد و هر کدوم از اینها باعث ترمز من خواهند بود که تا حل نشن نمیتونم پیشرفت مالی داشته باشم 

      پس داشتن باورهای درست و صحیح در مورد خدا باعث میشه من در مسیر بهتری قرار بگیرم ،وقتی کدهای قبلی در من شکسته میشه میتونم کدهای جدیدو برنامه نویسی کنم 

      وقتی کدهای مخرب برداشته میشه ،خودبخود در من بینش های قوی و قدرتمند کننده وجود داره ،این بازدارنده ها مثل سنگ های گنده ای میمونن که وسط آب رودخانه افتادن و راه آبو بستن و آب نمیتونه خوب جریان پیدا کنه 

      با شناساییشون مثل اینه که سنگ ها از وسط رودخانه برداشته بشه ،معلومه که جریان‌ آب شدت خواهد گرفت ،برای همین باوری در ما شکسته بشه یعنی جریان ثروت وارد زندگیمون خواهد شد

      باورهای جدیدم نسبت به اینکه سلامتی بیس بدن ماست و خداوند در تک تک سلول های ما هست و داره از پنجره چشمان ما جهانو تجربه میکنه ،منو به مسیری هدایت میکنه که بیشتر سلامتیو تجربه کنم 

      همینطور در روابط و بقیه مسائل ،همه چیز به افکار من بستگی داره ،اینکه من با چه فیلتری به جهانم نگاه میکنم و چه جهان بینی دارم ،موقعیت منو در جهان مشخص میکنه

      مهم اینه که بدونیم ۹۸ درصد وجود ما روحه و ۲ درصد جسمه ، خداوند از خودش در ما گذاشته ،قبول کنیم که وجود ارزشمندی داریم ،لایق بهترین ها هستیم ،به این دنیا اومدیم که خواسته هامونو تجربه کنیم ،برای رنج نیومدیم ، شادی بیس وجود ماست ،سلامتی و تناسب بیس بدن ماست 

      جهان را هر جوری ببینیم برای ما همون شکلی میشه ،اگر مدام میگیم این دنیای لعنتی ،دنیا هم میگه چشم سرورم ،فقط لعنت برامون میفرسته ،چند شب پیش که رفته بودم تولد ، پسر عموم روی شوخی مدام میگفت ،ای کرونای لعنتی که رفت و آمدهارو از ما گرفتی ،چندین بار این جمله رو تکرار کرد ،بنده خدا نمیدونست داره چه پیامی به جهان میفرسته 

      دوست دارم بیشتر در مسیر خداشناسی قدم بردارم میدونم خودش هدایتم میکنه به مسیرهای شناخت بیشتر    

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/28 22:33
      مدت عضویت: 51 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,256 کلمه

      به نام ِ تنها فرمانروای کیهان…به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مممهربان

       

      بارها اشک توی چشم هام جمع شد با دیدن ِ این فایل و شنیدن ِ این حرف ها.که حرف نیست.میگوید و میشنوم.گوشم مَحرم شده که پیغام ِ سروش رو از زبان ِ انسانی میشنوم که بی خدایی رو تجربه کرده و الآن روی خدا فقط حساب میکنه.

      جمله ی کلیدی ِ : به اندازه ای که روی خودت کار میکنی به همون اندازه نتیجه میگیری.

      آرزو!به اندازه ای که روی خودت کار کنی نتیجه میگیری.

      این فایل دیوانه کننده بود.محتویاتش 2 روزه که من رو مشغول ِ عبادت کرده.مشغول ِ تفکّر.درباره ی مهمترین موضوع ِ جهان.کلمه ی  خدا 

      این فایل به قول ِ عزیزی انگار یک چنگال ِ بزرگ بود این سوالی که پرسیدین این چنگال ِ بزرگ رو داد دستم تا بیفتم به جون ِ ذهنم.شروع کردم به شخم زدن ِ باورهای منفی و آت و آشغال ها و کِرم های توی زمین ِ ذهنم.

      با تمام ِ وجود این رو میپذیرم که تنها ،تنها و تنها دلیل ِ مشکلات و مسائل ِبه ظاهر حل نشدنی و در فقر و بدبختی زندگی کردن،  شرک است.

      پناه میبرم به خدا از شرک.

      ذهنم 2 روزی بود که نجوا میکرد که بُدو دیدگاه نوشتی تمرینت رو انجام ندادی بُدو فایل ِ بعدی…عقب میفتی…اما من به دنبال ِ جمع آوری ِ اطلاعات نیستم و میخوام زندگیم رو تغییر بدم.نه اینکه دور ِ همی یک سری حرف های قشنگ بزنیم.قراره که دیگه یه سری کارهایی نمیکردم رو انجام بدم و یه سری کارهایی که انجام میدادم رو دیگه انجام ندم.گاهی یه چیزهایی رو باید باید انجام بدی گاهی یه چیزهایی رو نننباید.

      گاهی یه سری چیزهارو باید اضافه کنی ، گاهی یه سری چیزها رو باید حذف کنی.

      عادت ِ سرسری و یِرخی زندگی کردن رو حذف کنی و با آگاهی زندگی کردن رو باید بصورت ِ بنیادین آغاز کنی.و از همه مهمتر ادامه بدی……

      ماندن توی مسیر از شروعش مهم تره.

      و من بی توجه به نجواهای ذهنم ادمه دادم به تفکر.برای انجام ِ کاری از خونه داخل ِ شهر رفتم و به گوشم میرسید که هنوز مردم دارن غُر میزنن.به گوشم میرسید که باورهاشون رو بلند بلند حرف میزنن در غالب ِ شکایت. چقدر درگیر ِ خرافات وشنیده هاشون هستن و البته که یه جورایی من ، آرزوی قبلی رو توو غالب ِ اون ها میدیدم.با خودم گفتم آرزو ! کجا بودی توو چه مداری بودی چه افکاری داشتی …من توی دلم میگفتم خدایا شکرت.

      با کمک ِ خودت خدایا سعی میکنم قدر ِ این سرزمین ِ وحی ،این مسیر ِ خودسازی رو که پاداشش چشیدن ِ طعم ِ لذتبخش ِ خداست رو بدونم.

      من از بی خدایی و شک ، به این خدا رسیدم.باورهای مزخرفی که داشتم از شنیده ها و اطلاعات ِ غلط که البته اون ها هم شنیده بودن و این باورها نسل به نسل به ما رسیده و واقعا اراده ی قوی و عزم ِ جزم میخواد رو خودت کار کنی.این جمله رو هزاران بار شنیدم که :

                                    **به اندازه ای که روی خودت کار کنی نتیجه میگیری** 

      این جمله ی به ظاهر  تکراری و یقینا فراموش شدنی ، یک جمله ی فانتزی نیست.این تمااام ِ آنچه که باید درکش کرد هست.به اندازه ای که توی کنترل ِ نجواهای ذهن مهارت کسب کنی به همون اندازه نعمت و آرامش و سلامتی وارد ِ زندگیمت میشه. به ههمون اندازه  خدا وارد ِ زندگیت میشه.

      من کلی باورهای ضد و نقیض داشتم درباره ی خدا…و پذیرفته بودم که همین شکلیه.چون جهان ، باور های من رو به من اثبات میکنه.

      از یه جایی به بعد توی زندگیم خدایی که من رو با اونهمه عظمت و قدرتش توی رَحِم ی مادرم به مدت ِ 9 ماه توی یک جای تاریک ، سالم نگه داشت ، همون خدای قدرتمند ، دیگه نمیتونست من رو در برابر ِ یه سرماخوردگی ِ ساااده محافظت کنه.

      خدای مهربونی که مهربونیش از مهربونی ِ مادرم که جونش رو برام حاضره بده ، هزاراان برابر بود ، از یه جایی به بعد حاضر بود من رو توی یه کوره ی آتش بندازه و سوختنم رو ببینه و بعد ، من رو از تار ِ موهام آویزون کنه.

      خدایی که بسیار وهاب و بخشنده بود اونقدر که بدون ِ اینکه از من 1 ريال پول بخواد ، به من چشم های میلیاردی…قلب ِ میلیاردی….تن ِ همیشه سالم داده ، همون خدای وهاب ، سال ها ازش ماهی مثلا 5 میلیون خواستم زد به حساب ِ پر رویی که هااا چیه یه صفحه قرآن خوندی پر رو شدی؟ و خودش رو میزد به نشنیدن و اگر اصرار میکردم عصبانی میشد و از در و دیوار برام بدبختی میبارید.

      کلی گریه زاری ، کلی طلب ِ بخشش بخاطر ِ گناه های نکرده و دلش رو به دست بیارم تا باشه قانع بشم به ماهی 2 میلیون اونم با هزااار …..از طرفی من رو اشرف ِ مخلوقاتم خطاب میکرد و از طرفی حتی ففکرش رو هم نمیکردم من رو دوست داشته باشه چون اثری از عشق نبود…

       

      و در نهایت احساس کردم من رو برای نظارت و حسرت آفریده و کلا انگار با من حال نمیکنه.اما کسانیکه فاکتورهای یک مومن رو نداشتن پولشون از پارو بالا میرفت.

      آخرش دیگه پذیرفتم فاز به فاز شدن و حال به حال شدن و اعصاب نداشتنش رو و کلا دیگه هیچ دیالوگی باهاش نداشتم و فقط منتظر ِ مرگ بودم.

       

      اما دیدم فقط من نیستم که اینجوری فکر میکنم . قیصر ِ امین پور توی شعرش میگفت :

      پیش از اینها فکر میکردم خدا        خانه ای داری میان ِ ابر ها…   

       که دسترسی ای بهش نبود.

       

      آن خدا بی رحم بود و خشمگین     خانه اش در آسمان دور از زمین

      که مثل ِ مامور ِ راهنمایی رانندگی منتظر بود من یک اشتباه کنم تا 

      تا خطاکردی عذابت میکند        در میان ِ آتش آبت میکند…

      دیگه از یه جایی به بعد ، نه به شوق ِ بهشت ِ پر از میوه و رنگین کمونش نماز میخوندم و نه از ترس ِ جهنمش ، قرآن حفظ میکردم.

      پَرت شدم…و طرد… و منتظر ِ پایان….روز هایی بود که حساب ِ تک تک ِ ذکرهایی که میگفتم رو داشتم و روزی رسید که دونه های تسبیح ِ پاره روی زمین پخش شده بود…

      آره …من از بی خدایی به خدا رسیدم.خدایی که ملاصدرا تعریفش کرد و آدرسش رو بهم داد :

      خدا بی پدران را پدر میشود…در تاریکی ماندگان را  نور میشود…خداوند بینهایت است و لا مکان و بی زمان…

      که اون زمان به قدر ِ فهم ِ من ، کوچک و بی اعصاب و فاز به فاز بود و نمیتونست و نمیخواست ماهی 5 تومن بهم بده…

      و به قدر ِ ایمان ِ تو کارگشا میشود…

      خدایی که مولانا هشدار داد که 

      ای قوم ِ به حج رفته کجائید کجائید…….در بادیه سرگشته شما در چه هواائید…….معشوق هههمین جاست همین جا…بیایید توو خونه ت.خدایی که عاشق ِ نوازش ِ موهای منه و با دست ِ مادرم موهام رو میبافه و به شکل ِ پدری که من رو ، روی شونه هاش راه میبُرد…

      خدایی که همه چیز میشود همه کس را…

      خدایی که هرگز دیر نمیکند…

      خدایی که به قدر ِ نخ ِ پیرزنان ِ دوزنده باریک میشود….خدایی که گسترده میشود به اندازه ی آرزوی من ، نه فقط ماهی 5 میلیون…

       

      خدایی که با من مشکلی نداره… به من ظلم نمیکنه…من ، خودم خدا رو از خودم گرفتم…

      وگرنه اونکه یک بار به من جان داده و تن ِ سالم داده…اوست که می میراند و زنده میکند و دوباره باز می میراند…

       

      بله

      به اندازه ای که روی خودم کار کنم خدا برام  قشنگ تر ،  بزرگتر  ،  تواناتر ،  بخشنده تر میشه.

       به اندازه ای که روی خودم کار کنم به همون اندازه نتیجه میگیرم 

      ** مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی ِ خدا یافت نمیشود ** 

       

      آرزومند ِ آرزوهاتونp>

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/25 18:59
      مدت عضویت: 446 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 805 کلمه

      سلام

      تمرین اول این جلسه منو یاد اولین بارایی انداخت که این تمرینا رو انجام میدادم اون موقع ها خیلی به دنبال این جوابا میگشتم و تو ذهنم و خاطراتم جستجو میکردم.

      یادمه وقتی بچه بودم میدونستم خدا خیلی قدرتمنده ، مریضا رو شفا میده ، مامان و بابامو بهم داده و ازشون میتونه محافظت کنه ، میدونستم اگه خدا بخواد سپهر سالم به دنیا میاد ، من توی درسام خوب میشم و ….

      ولی همیشه به دنبال یه راهی میگشتم که این اتفاقای خوب توی زندگیم بیوفتن . اگه مریض میشدم ام یجیب میخوندم چون بهم گفته بودن با این ذکر میشه مریضی رو پشت سر گذاشت ، اگه تو راه بودیم و یا از خونه میزدیم بیرون باید آیت الکرسی میخوندم تا سالم به مقصدم برسم و اگه یه بار نمیخوندم دیگه مطمعن بودم که یه بلایی سرم میاد ، اگه میخواستم توی درسام خوب بشم و خدا دوستم داشته باشه باید نماز میخوندم و هر روزی که میگذشت و من بازم نماز نمیخوندم احساس گناه عجیبی میکردم انگار هیچ راه دیگه وجود نداشت که به خدا نزدیک بشم و توی دلش جا بشم و مثه اون فرشته کوچولوهایی که توی تلویزیون نشون میداد و نماز میخوندن دوستم داشته باشه .

      همیشه فکر میکردم اگه یه دونه اسباب بازی اضافه بگیرم پول مامان بابام تموم میشه و دیگه هیچ پولی براشون نمیمونه برای همین با خجالت و استرس ازشون درخواست خرید وسائل جدید میکردم با اینکه اونا همیشه هر چی نیاز داشتم برام میخریدن ولی این فکر توی سر من همیشگی شده بود تا همین چند وقت پیش که فهمیدم هر چی بیشتر بخوام بیشتر بهم میده و منم اولش میترسیدم که بیشتر بخوام انگار این افکاری که توی سرم بودن و بهم میگفتن لیاقت داشتن چیزای بیشتر رو ندارم با افکاری مثل اینکه من همیشه باید صرفه جویی کنم چون ممکنه همه چیز تموم بشه ، توی سرم قاطی شده بودن ولی من به خودم گفتم بزار امتحان کنم . اولین باری که یه پولی میخواستم و خیلی یهویی دوبرابر اون مبلغ اومد توی حسابم واقعا تعجب کردم و باورم نمیشد این اتفاق واقعی باشه . کم کم این ماجرا ها تکرار شد و من فهمیدم این درستشه و الان دارم درست فکر و رفتار میکنم. 

      این نشونه ی تغییر نوع نگرشم بود. 

      اگه بخوام صادق باشم در گذشته من هیچ باوری به چیزی که توی ذهنم بود نداشتم البته بچه هم بودم اما خب همین شده بود که من خیلی وقتا که از زندگیم ناراضی میشدم و حتی احساس بدم باعث شده بود توی وجود داشتن خدا هم شک کنم و این منو عصبی میکرد ، چون من تمام سعیمو میکردم همون دختری بشم که توی کتابای دینی مون گفته بودن خدا دوسش داره ولی هر چی به اون دختر نزدیک تر میشدم ، از خود واقعیم دورتر میشدم. من واقعا از نماز خوندن فرار میکردم ولی همیشه سعی میکردم نمازمو اول وقت بخونم چون فقط و فقط به خاطر ترسش و شاید پاداشی که ازش حرف میزدن ادامه میدادم و میخوندم . یه روز پا میشدم از صبح تا عصر همش نماز میخوندم به جای تمام نمازاییم که قضا شده بودن و چقدر همه تشویقم میکردن اما خود من سر نماز به هر چیزی فکر میکردم جز کاری که دارم انجام میدم. نه معنی چیزایی که میگفتم یادم بود ، نه حواسم به نمازم جمع بود و صاف میرفتم یه جایی که همه نشسته بودن نماز میخوندم که هم بشنوم بقیه دارن از چی حرف میزنن و هم بقیه منو ببینن که چه دختر خوبیم که دارم از صبح نماز قضا میخونم.

      ولی یه بار معلمم ادبیاتمون یه حرف درست بهمون زد ، اونم این بود که اگه از روی عشق نماز میخونید بخونید اگه نه هیچ فرقی با نخوندنتون نداره . منم یه ذره بهش فکر کردم و دیگه ازون به بعد نماز نخوندم. اولشم برام سخت بود چون میترسیدم ، مامانمم چپ چپ نگاهم میکرد و خالم هر وقت میدید من نماز نمیخونم فکر میکرد عادت ماهانم ولی بعد یه مدت که دید من کلا نماز نمیخونم همش سعی میکرد از خوبیای نماز بگه و غیر مستقیم منو تشویق کنه به نماز خوندن ولی من دیگه حداقل الان میدونم که راه ارتباطی من با خدا احساسمه و اگه احساسم خوب باشه یعنی دارم راه درستو میرم نه وقتی که حتی یه نماز غذا توی کارنامم ندارم.

      من خیلی خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم استاد عزیز و خیلی بده که هر روز نمیام تمرین مربوط به اون روزمو بنویسم و پشت گوش میندازم و میدونم همه ی اتفاقای بدی که داره برام میوفته به خاطر اینه که به احساسم رسیدگی نمیکنم و احساسم کم کم داره بد میشه . برای خودم آرزوی موفقیت میکنم و میخوام یه تعهد کوچولو بدم و شروع کنم به برگشتن به حالت اصلیم و هر روز یه قدم برای خوب کردن احساسم بر دارم.

      خدایا ازت کمک میخوام لطفا بیشتر از چیزی که من دارم تلاش میکنم کمکم کن

      ممنونم استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      mohammadmahdiebrahimi@gmail.com
      1400/07/24 14:14
      مدت عضویت: 77 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 368 کلمه

      سلام استاد عزیز و بزرگوار .فقط  میتونم این رو بگم با این فایل من رو دگرگون کردید . من با فایل جلسه اول سر در گم شدم گفتم من که همیشه توکل داشتم پس چرا همیشه در تنگنا هستم . اما وقتی این افکار به  ذهنم خطور میکرد تزس از خدا باعث میشد همیشه احساس گناه کنم و این اجساس و این افکار رو سرکوب کنم. از بچگی به من گفتن خدا مهربان  و بخشنده و روزی دهنده است .اما نماز دیر یا زود شد احساس گناه  اگر با صدای بلند با بچه یا همسر و با… صحبت میکردم باز هم احساس گناه  اگر چند وقت قران نمیخوندم باز هم احساس گناه و دوری از خدا این چند سال است در شرف حفظ قران  موفق نشدم که باز هم احساس گناه  و دوری از خدا هر گرفتاری در زندگی ام به وجود می اومد به خوم گفتم حتما گناهی گردم این هم کفاره  آن گناه  و….. به جایی رسیدیم که خسته شدم و گفتم به درک بزار برم ته جهنم و قبول کردم که اومدیم تو این دنیا زجر بکشیم بعد بریم  بسیار بسیار از اطرافیان و معلمین خود شنیدم دنیا دار مکافات هست . دنیا به هیچ کس وفا نکرده . دنیا  فقط برا غذاب کشیدن هست . در واقع تلاش کردن برای ما به معنای غذاب کشیدن بود به دنیا دل نبند همه  مون رفتنی هستیم طوری شده بود که علی الخصوص در ایام کرونا به طور کامل مرگ تمام ذهن من را پر کرده بود. استاد من قبول کردم که حتما خداوند در وجود من ظرفیت مال رو نداده که همیشه  با کمبود پول و … مواجه هستم . و این چند وقت اخیر یعنی درست تمام برج ۶ تا به الان به طور کامل قبول کرده بودم حتمامن و شوهرم عرضه پول داشتن رو نداریم و یا مرتکب گناهی شدیم که همیسه در تنگنا خلاصه افکار ی که به جز اینکه حال من رو بد میکرد و نامید نتیجه دیگه ای نداشت. اما اعتقاد من اللن در این هست که فقط وفقط خواست خدا بوده با این دوره آشنا شدم . انشا اله به من آرامش بده و با افکار جدید بتونم زندگی ام رو تغییر بدم و آن رو از نو بسازم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/23 10:47
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 353 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان همراهم

      من وقتی دیدگاه دوستانم را میخوانم که از بچگی چه چیزهایی در مورد خدا به آنها گفته شده است

      اینکه خدا مواظب رفتار توست تا در آن دنیا حساب پس بدهی 

      اینکه بیشتر افراد از خدا ترس داشتند و حتی عبادت های آنها از روی ترس به خدا بود که مبادا توبیخ شوند 

      الان تغییر نگاه این دوستان به خدا خیلی برایشان مشکل است 

      چقدر باید روی خودشان کار کنند تا این باورهای اشتباه را کمرنگ کرده و جا برای ایجاد باورهای جدید در ذهنشان باز کنند

      من با نگاهی که الان دوستانم سعی میکنند نسبت به خدا بدست بیاورند بزرگ شدم و این از خوش سعادتی من است

      خدا برای من همیشه مهربان و دوست داشتنی و بخشنده معرفی شده بود

      من وقتی نماز میخوانم و یا روزه میگیرم و یا طبق خواسته خدا در راه او از دارایی ام می بخشم برای این است که بهتر خدا را بشناسم و به او نزدیکتر شوم

      تا با هماهنگ شدن با روحم آرامش و صلح درونی را تجربه کنم

      من با اطاعت کردن از فرمانهای خداوند مثل قمار نکردن مواد مخدر مصرف نکردن و یا مشروبات الکلی ننوشیدن زندگی بهتری را برای خودم درست میکنم و این اطاعت کردنها از روی عشق است نه از روی ترس

      اطاعت کردن از فرمانهای خداوند که توسط پیامبرانش به انسانها داده میشود فقط برای بهتر زندگی کردن خودمان است والا خدا هیچ احتیاجی به عبادت کردن ما ندارد 

      به نظر من عبادت ما برای عشق ما نسبت به خالقمان است نه بخاطر ترس ما از عذاب دیدن

      من عقیده دارم خدا نهایت عشق و مهربانی است و فکر اینکه خدا به بندگانش عذاب و آزار می رساند یک شرک است

      اطاعت کردن از فرمانهای خدا فقط برای رشد و پیشرفت ما بسوی شناخت او و نشاط درونی ماست

      من آموخته ام که انسان موجود معنوی است که برای تجربه جهان مادی متولد شده است و بعد از فوتش دوباره به همان جهان معنوی که از آن آمده بود بر میگردد

      به نزد خالق خود به نزد خداوند برمیگردد

      به نظر من مرگ و یا ترک جهان مادی تولدی است در جهان معنوی

      آنوقت است که حرکت ما بسوی رسیدن به خدا و ادغام شدن در او شروع میشود

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فاطمه معلومی
      1400/06/19 21:10
      مدت عضویت: 130 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 97 کلمه

      به نام خدا ی مهربان

      ازهمان کودکی این شناخت رو از خدا داشتم 

      ازخدابترس.    چوب خدا

       صدانداره  ازاین کلمات میترسیدم

      وشناخت اینچنینی ازخدا حس بدی رو درمن بوجود میاورد اما کلماتی مثل خداارحم الراحمین است ویاخدا شفا بده خدا سلامتی بده خدا روزی رسانه احساس خوب رو در من ایجاد میکرد به نظرم خدای ما خدای خوبی هاست خدا بد نمیدهد خدا امید می دهد خدا روزی می دهد خدا شفا میدهد خدا خدای خوبیهاست خدای زیبایی هاست خدا بهترین همدم برای ماست 

      من ازخدای خودم ممنونم که من رو دراین مسیر قرارداد تا اورا بیشتر بشناسم وبه آرزوهایم دست پیداکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      kouroshzamany95@gmail.com
      1400/06/01 21:29
      مدت عضویت: 117 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 294 کلمه

      سلام خدمت همه دوستان 

      خدا با آنچه در ذهن ماست متفاوته 

      کاملا به این جمله ایمان دارم چون بنده هم در اتفاقات زندگیم به این ایمان آوردم 

      ولی حرفهای شما خیلی باعث میشه که دیدم نصبت به احساسم آگاهانه تر باشه و بابت این آگاهی از شما ممنونم 

      از بچگی به ما گفتن که اگر نماز نخونی خدا تورو تو زندگی میزنه 

      اگر حجابت و رعایت نکنی خدا از موهات آویزونت میکنه و داغ رو تنت میزاره 

      کسی که اشهد رو بلد نباشه و امامارو ندونه خدا فلان میکنه 

      شب اول قبر خیلی بده خیلی زجراوره ……وهمه ما میدونیم 

      از خدا یه هیولا ساختن که مدام دنبال انتقام گیری و خونخواهیه 

      بعد میگفتن اول هرچیزی باید بگید به نام خداوند بخشنده ومهربان!!!

      خوب خیلی سخت بود توی اون خدایی که به ما معرفی میکردن هیچ کجا بخشندگی و مهربانی نداشت 

      من خودم به شخصه از روی اجبار نماز میخوندم و وقتی نماز نمیخوندم همش عذاب وجدان داشتم و فکر میکردم خدا به من پشت میکنه و همه چی رو بد میکنه تا من انقدر صدمه ببینم که با نماز بخوام بهش نزدیک بشم و چون باورم این بود همین اتفاق میفتاد میگفتن هر چی از خدا بخواهید میده 

      ولی بعد میگفتن فلان دعا رو مثلا باید چهل بار بخونی تا فلان حاجتت روا بشه ومیگفتن تعداد خیلی مهمه و تعداد اشتباه بشه ممکنه برعکس جواب بده!!!!

       

      خیلی بد بود واقعا من وقتی به خدای واقعی نیاز داشتم تو اوج تنهایی تنها ذکری که گفتم به فارسی این بود که خدایا من حس میکنم پای تو اینجاست و سرمو رو پاش میزاشتم میگفتم به غیر ازتو کسی رو ندارم خواهشا نوازشم کن آرومم کن و کمکم کن که خوب و راحت پیش برم 

      و اون همه چیز و به طور عجیبی برام عوض کرد زندگی من ازین رو به اونرو شد جوری که هیچکس حتی خود من باور نمیکردم 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        mohammadmahdiebrahimi@gmail.com
        1400/07/19 15:41
        مدت عضویت: 77 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        با سلام بر شما دوست عزیز .‌چقدر قشنگ و زیبا صحبت کردی. بسیا  زیبا حرف دلم رو زدی و چقدر در آخر زیبا گفتی چقدر زیبا و دلنشینبا خدای مهربانصحبت کردی……تو این حالت تو رو خدا من رو هم دعا کن

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/26 13:56
      مدت عضویت: 143 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 515 کلمه

      با سلام خدمت همه دوستان! قطعا همه ما یه تصور از خدا داریم و یه باور که استاد از ما خواستن ببینیم تصور و باورمون از خدا یکی هست یا نه! من باورم اینه که خدا قدرت مطلق هست و هرکاری توی این دنیا فقط به خواست خدا انجام میشه و تصورم هم نسبت به خدا همین هست ولی نه توی جنبه های خوبش، مثلا میدونم خدا تو همین لحظه میتونه کاری کنه زلزله بیاد، یا یه اتفاق بد برام بیفته، یا خدا میتونه کاری کنه جنگ بشه، یکی از عزیزات مریض بشه یا کسی رو از دست بدی، همه این کارها رو مطمئنم خدا میتونه انجام بده و نمونه هاش رو هم هر روز تو اخبار و تو زندگی دارم میبینم من جنبه ترسناک خدا رو شناختم و خیلی هم بهش باور دارم، این طوری نبوده که خدا کمکم نکرده باشه یه بار با یه 18 چرخ تصادف کردیم با اینکه خیلی خطرناک بود حتی زخمی هم نشدیم و هرکسی تصادف رو دیده بود میگفت خدا خیلی دوستتون داشته که سالم موندین و خیلی جاهای دیگه که هوامو داشته ولی من میگم اگه الان خدا دلش بخواد یه بلا نازل کنه چی، من از کجا بدونم خدا میخواد چیکار کنه، همیشه نگرانم و دارم آیه الکرسی میخونم، قرآن هم از خیلی وقته برا اینکه متوجه بشم چی میگم فارسی میخونم برعکس نظر استاد اینقدر که حرف از خشم و عذاب خداوند هست از مهربونی و بخشش نیست، من برعکس نمیگم چون گناهکارم خدا ممکنه عذابم کنه یا بلایی سرم بیاد چون خدا با بنده های خاص خودش هم خیلی مهربون نبوده نمونه اش حضرت ایوب که همه بلایی سرش اومد یا امام حسین علیه السلام که مطمئنم اینا خیلی بهتر از ما خدا رو درک کرده بودن، بعد استاد میگن اگر از خدا بخوای مریضیت رو هم شفا میده درحالیکه حضرت ایوب یکی از بلاهایی که خدا براش نازل کرد بیماری بود، گرچه حتما حکمتی داشته ولی من چون حکمتش رو نمیدونم فقط چهره ترسناک خداوند رو میبینم و البته یه تصور دیگه ای که از خدا دارم اینه که خیلی دوست داره بهش توجه کنیم انگار عاشقای حسود که میگن غیر از من به کسی نگاه نکن با کسی حرف نزن، از کسی درخواست نکن و… و با اینکه میدونم خدا نیازی به توجه و پرستش ما نداره ولی از تک تک آیه هاش معلومه که میگه منو دوست داشته باش و به یادم باش، کاش خدا اون جوری که میشناسم نباشه، برام قابل درک نیست که بچه هایی که درگیر جنگ، خانواده های بد، قحطی و… میشن گناهکار باشن و خشم خدا شاملشون شده باشه، من با خدا خودمونی زیاد حرف میزنم گاهی بهش میگم تو چطور از مادر مهربون تری، کدوم مادری حاضره ناراحتی بچه اش رو ببینه و میگم من که خدا نیستم دلم بیشتر از تو برا بقیه میسوزه، نمونه اش همین افغانستان، بچه ای که بالای سر مادر مرده اش زجه میزنه مادر بلند شو هنوز به سنی نرسیده که تعبیر درستی از خدا داشته باشه یا بچگی ما که توی جنگ و ترس حروم شد، اگه راهی داره، نظر منو عوض کنین لطفا! ممنون که وقت گذاشتین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/05/27 23:07
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 13 کلمه

        سلام و درود
        خوشحالم همراه ما هستید
        از نوشته های باورساز استفاده کنید
        نوشته های باورساز

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/25 11:30
      مدت عضویت: 354 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 162 کلمه

      سلام  به همه عزیزان….راستش را بخواهید من زیاد متوجه منظور استاد نشدم نمیدونم توزندگی ام چطوری رفتار کنم که اعتقادم به خدا با عملم یکی باشه ….من تو زندگی ام زیاد به خدا فکر نکردم اصلا درباره خدا تحقیق نکردم و به همون زندگی خودم ادامه میدادم…الان هم سعی می کنم در کارهای روزمره خودم یادم باشه که خدا رزاقه ….یادم باشه خدا بخشنده است….یادم باشه  خداوند مهربانه…و کارهام را با توکل خدا انجام بدم ولی متاسفانه هر موقع استرس همه وجودم را می گیره نمیدونم چرا اون موقع خدا را سریع به یاد میارم ولی در مواقع دیگه نه …من همیشه به این حرف استاد فکر می کنم که فرمودند در هر زمینه ای مشکل داری در همون زمینه به خدا ایمان نداری…ولی زیاد درکش نمی کنم….استاد عزیز من به شما اعتماد کامل دارم و مبدونم مسیر شما کاملا درسته هر چند که ما برای رسیدن به مسیر درست علاوه بر سخنان گرانقدر شما  ددر عمل هم باید درست رفتار کنیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آرامش از من شروع می شود
      1400/05/21 08:20
      مدت عضویت: 257 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,124 کلمه

      به نام خدای بخشنده و مهربان 

      روز ۱۱۹: روز سی و دوم تکرار، پنج شنبه ۱۴۰۰/۵/۲۰ 

      سلام 

      می دانیم که کلام ما قدرت شگفت انگیزی دارد و باید بدانیم قدرت نوشتن هم بسیار زیاد است و به همین دلیل است که گام نخست رسیدن به اهداف همواره مشخص کردن اهداف با نوشتن آنها معرفی شده است.

      همه پیروان ادیان الهی که کتاب دارند، برای عبادت علاوه بر انجام دستورات از کتاب خود هم برای ارتباط بهتر با خدا بهره می برند. همه مسیحیان با هر زبان و ملیتی با خواندن انجیل سعی در نزدیک شدن بخدا دارند. زبان قرآن هم به دلیلی که خدای عالم و دانا می داند عربی است و همه مسلمانان دنیا برای نماز از سوره ها و آیات قرآن کریم استفاده می کنیم و با خواندن کلمات معجزه آسای قرآن،  آرامش الهی را تجربه می کنیم. در بیمارستانهای اروپایی آزمایش شده و برای بیماران که اصلا عربی نمی فهمند صوت قرآن پخش شده و نتایج خارق العاده ای بر افزایش بهبودی و سطح سلامت بیماران داشته است، ولی همه اینها دلیل نمی شود که ما مجبور به عربی صحبت کردن با خدا باشیم. ما مسلمانان ایران زمین  نماز می خوانیم، با اشتیاق قرآن می خوانیم و با خدای قادر و متعال و مهربان خود به زبان فارسی یا گویش محلی حرف میزنیم اصلا خدا درون ماست و حرف زدن با خدا به زبان نیاز ندارد. قطعا قبل از کشف زبان و قوانین نوشتن و گویش ، بشر خدا را می شناخت و با او ارتباط داشت چون حس پرستش ذاتی و فطری هست.

      باور ما نسبت به خدا و داشتن شناخت حقیقی خداوند بر کیفیت زندگی ما بطور مستقیم مرتبط است.

      اگر باور دارم که خداوند توانا و قادر مطلق است و بر همه چیز احاطه کامل دارد، پس باید ایمان داشته باشم که اگر از خدایم بخواهم می تواند به من عنایت کند.پذیرش مقاله ام در مجله isi، قبولی دخترم در رشته و شهری که سعادتش را تضمین می کند و متناسب شدنم برای خداوند قادر و توانا کاری بسیار سهل و آسان و کوچک است.

      خدای بخشنده مهربان ، توبه پذیر است و بعد از توبه باید بپذیرم از گناه پاک شدم و در ذهن خودم هم آن گناه را رها کنم و سالها بار گناه را بر دوش نکشم.

      خدای رزاق که روزی همه بندگانش را تضمین کرده است، می تواند به هرکس با توجه به ظرف وجودش روزی بدهد و این روزی به شرایط محیطی و قیمت دلار و تحریم و ….ربطی ندارد. من فقط یک فرزند دارم و البته نداشتن فرزند بیشتر ، ربطی به عدم اعتقاد به رزاق بودن خداوند نیست. بلکه معتقدم روزی فرزندان توسط خدا تضمین شده است ولی این موضوع به معنی سلب مسئولیت والدین نیست. من با توجه به زمانی که برای رشد خودم و تلاش برای کسب اهداف خودم نیاز دارم توانایی پذیرش مسئولیت بیش از یک فرزند را نداشته و ندارم. تک فرزند داشتن من ناشی از خودخواهی خودم هست ، یعنی بخودم ایمان ندارم که بتوانم برای بیش از یک فرزند وظایف خودم را بدرستی انجام دهم. یعنی بخدای خودم ایمان دارم که روزی بچه های  مرا هر چند که باشند، تضمین می کند ولی خودم نمی توانم وظایفم در قبال بیش از یک بچه را تضمین کنم. می دانم که فرزند بر گردن والدین حقوقی دارد ، که تربیت  مهمترین انهاست، روزی فرزندم را خدا تضمین می کند ولی روح و روانش بصورت یک لوح پاک و سفید به من و پدرش سپرده می شود و من باید وقت و انرژی و توان بگذارم تا به یاری خداوند بر آن لوح پاک نقشی زیبا و الهی ترسیم کنم و اگر کوتاهی کنم همه نتایج فرزندم و فرزندانم به من نیز بازخواهد گشت.

      خداوند رزاق است چون هیچگاه در زندگیم لنگ پول نمانده ام. با کمترین پس انداز ممکن شروع به ساخت منزل مسکونی مان گرفتیم و الان هم نمی دانیم چگونه ۵ برابر موجودی مان هزینه کردیم و همه چیز عالی جور شد و در طی ۶ ماه در  منزلی که خود به بهترین شکل ساختیم ساکن شدیم. خداوند رزاق است چون برای تحصیلم در هیچ مقطعی گرفتاری مالی نداشتم و حتی پس انداز خوبی هم در کنار تحصیلم داشته ام. همیشه به اندازه نیازم پول در اختیار داشته ام. خداوند رزاق است چون بدست من و همسرم ، نیازهای بجای دخترم از طرف خداوند تامین و تهیه شده است.

      خدایی که من می شناسم نوری بالاتر از همه نورهاست که همواره با من است و جبران همه نداشته های من است. همه می گویند خداوند از مادر مهربانتر است، مادر من محبت را نمی داند و کمبود مهر مادری را همیشه با محبت پروردگارم جبران کرده ام و برای مهربان شدن دل مادرم هم از خداوند کمک خواسته ام. همیشه با این نگاه که فرزندم امانت خداوند نزد من است و خدای مهربانم بسیار بسیار بسیار بیشتر از من می تواند حامی فرزندم باشد، با سپردن او به خدای مهربانم به آرامش دست یافته ام. می دانم خدای من به درونم و نیتم آگاه است پس زبان ظاهری سخن گفتن و درد دل کردن با خدا اهمیتی ندارد. یادمه از پنج سالگی نماز خواندن را توسط پدر عزیزم یاد گرفتم و به من گفتند در قنوت نماز میتونی با خدا حرف بزنی و هرچی میخوای بهش بگی و ازش بخوای و از همون اول دلیل نماز خواندن و معنی کلمات و جملات را به من یاد دادند و تاکید پدرم بر این بود که سعی کن هر عبارت که میگی معنایش را ذهنت مرور کنی به همین دلیل من اصلا به زبان صحبتم با خدای دوست داشتنی ام دقیق نشده بودم میدونم همیشه دارم باهاش حرف میزنم یا ذکر در ذهنم مرور میکنم یا باهاش برنامه ریزی می کنم و ..‌‌.اگر خدای من قادر به همه امور نبود هم اکنون نباید زنده می بودم خدای توانای من در تصادف سال ۷۳ من و پدر و خواهرم را در اتومبیلی که زیر چرخهای یک تریلی ۱۸ چرخ له شده بود بدون آسیب جدی نجات داد و سلامت خارج کرد برای حاضرین در  صحنه زنده بودن سرنشینان اتومبیل باورنکردنی بود چه رسد به سالم بودن. مصداق کامل اینکه خدای بزرگ اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.

      خدایا تو را شکر می گویم برای وجود نازنین خودت و برای اینکه مرا خلق کردی و به من فرصت بندگی و حیات دادی که از نعمت های بی شماری که آفریدی استفاده کنم با انسانهای بی نظیری که آنها هم مخلوقات خودت هستند زندگی کنم و به انسانهای زیادی خدمت کنم و از انسانهای بی نظیری راه و رسم بهتر زیستن بیاموزم. خدایا برای هر آنچه در اختیارم قرار دادی از فرصت ، سلامتی ، ثروت و آرامش و عشق سپاسگزارم. 

      خدایا در شناخت خودمان و قدرت بی نهایتی که به ما داده ای به ما کمک کن و کمک کن خودت را بیشتر و بهتر بشناسیم و بتوانیم در پیشگاهت سربلند حاضر شویم و محزون فرصت سوزی نباشیم.

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        mohannaf1396@gmail.com
        1400/08/25 00:47
        مدت عضویت: 32 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 8 کلمه

        سلام‌

        ی سوال داشتم روز ۳۲ تکرار یعنی چی‌نوشتید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/20 11:56
      مدت عضویت: 233 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

      بنام الله هدایتگر وهاب 

      سلام به دوستان زیبانگرشم 

      تمرین قسمت دوم زندگی باطعم خدا دو مرحله داره مرحله اولش:درباره خدا چه فکرهای ازبچگی داریم و شنیدیم و بهمون گفته شده ، من یادمه بچه که بودم اول و دوم دبستان همش تو کودکی خودم باخدا حرف میزدم فکرمیکردم خدا تو آسمونهاست و منو نگاه میکنه و خودمو خیلی خاص میدونستم چون تو همون بچگی حس میکردم حرفای منو میشنوه و بامن حرف میزنه و حتی یادمه به دوستم میگفتم میدونی خدا بامن حرف میزنه هرچی دوست داری بگو من بخدا میگم و دستامو بالا میبردم و بخدا میگفتم نمیدونم تو اون عالم بچگی این حسو چطور داشتم اما کم کم ک بزرگترشدم شنیدم اگه نمازنخونی اگه حجاب نکنی اگه فلان کارو کنی این کارونکنی خدا عذابت میده یادمه میگفتن اگه یک تارموت از روسریت بیرون باشه خدا توجهنم با همون تارمو اویزونت میکنه یا اندامت زیاد تو دیدباشه تو اتیش میسوزی یادمه پدرم میگفت طلا خوب نیس چون اگه طلاهات زیادباشن یانامحرم تودستات ببینه طلاهات تو جهنم به بدنت گداخته میشه و من برای اینکه مورد قبول پدرم و خدا باشم از طلا خوشم نمیومد میگفتم طلانمیخوام من دوست دارم ساده باشم یادمه اینقدر از خدا منو ترسونده بودن که یکبار خواب دیدم که ابرهای بزرگ از تو اسمون اومدن پایینو مادروپدرمو ازم گرفتن و خیلی ابرهای خشمگینی بودن و از اون موقع از اسمون و از ابرها میترسیدم و اگه لاک ناخن و یا ارایش میکردم میگفتن وقتی بمیری مارهای میان تو قبر و عذابت میدن و همیشه از خشم و عذاب خدا شنیده بودم تا مهربانی و عشق خدا حتی از اسم عشق زیاد چیزخوبی نشنیدم مدرسه هم معلمها هم میگفتن اگه قران رو یک حرفش رو اشتباه ب عربی تلفظ کنی خدا عذابت میده و دشمن خدا میشی و ازاین حرفا جوری ک ازقران خوندن هم ترس داشتم ک نکنه عربی رو اشتباه بخونم و خانواده ام خیلی رو نماز تاکیدمیکردن و همیشه حرص و جوش میخوردن و سخت میگرفتن که هیچ کاری نمیکنی فقط نمازبخون ک اگه تو نمازنخونی خدا اوند دنیا ما راهم چون مادروپدرت بودیم عذاب میده ک چرا مجبورش نکردی نمازبخونه و براشون مهم نبود اون حس آرامش رو میگیریم یا نه فقط هدفشون این بود ک اون حرکات نمازوعطا کنیم و اگه نماز نمیخوندیم یا حجاب نداشتیم میگفتن این قهرجهنمه و من بخاطر خیلی از اشتباهاتم همیشه فکرمیکردم منو خدا دوست نداره و ولم کرده و من تنهام و نمیخواد صدامو بشنوه یادمه یه دوستی دارم میگفت خدا بهمون چون دوستمون داره سختی و مشکلات میده که بیشترصداش کنیم چون اگه شادباشیم دیگه فراموشش میکنیم پس باناله و زاری باخدا حرف بزن و خوشحال باش و توسختی افتادی چون متوجه میشی خدا دوست داره صداش کنی با ناله و خیلی از این چیزها و حرفها که الان فکرمیکنم میفهمم چرا هرچقدر تلاش میکنم بازهم تو زندگیم درجا میزنم و جاییو نمیگیرم ویا اینکه میگفتن وقتی بیماری خوشحال باش چون خدا میخواد با این بیماری گناهاتو پاک کنه و همه فامیلها میگفتن فقیر باشی خوبه چون همش خدارو صدامیزنیم و ب یاد خدا هستیم و ثروتمندان از خدا دورن و کافرن و ظالمن و یا این بدبختی توزندگیمون رو خدا برامون خواسته ما که کاره ایم نیستیم همه این بلاها از سمت خداست وباید بپذیریم و راضی باشیم چون سرنوشت ما اینه که بدبخت باشیم تا اون دنیا بریم بهشت و خیلی از این حرفا الان که مینویسم بهتر درک میکنم چرا اوضاع زندگی منه چون این نگاهارو بهم از خدا گفتن همش تو درجازدن و سختی و بلا و بدبختی و بیماری باشیم بخدا نزدیکتریم اما 

      تمرین مرحله دوم: درمورد مهربانی و بخشندگی و غفوربودن و خیلی صفات خدا که بهمون میگفتن از بچگی میبینم همه بزرگای فامیل مون دستشون یه تسبیحه و هم صفات خدا رو ب عربی میگن ارحم الرحیم یا سبحان و یاغفور و یاقادر اما زندگیشون پرازدرده پراز رنجه از بچگی همیشه برام سوال بود ک چرا اینای ک همش ذکرمیگن و نمازمیخونن و قران رو میخونن چرا این همه بلا توزندگیشونه چرا این همه بلاوگرفتاری دارند یا پدرم که اینقدر به نمازتاکید داره چرا همیشه تو نگرانی و استرسه چرا برای اینکه بچه هاش چی بشن و کجابرن همش تونگرانیه و برام همیشه سوال بود اما بزرگترشدم گفت این بلاهابرامون خوبه برای همین میگفتم خدای مهربان خدای بخشنده خدای قادر خدای رئوف اما میدونم که هیچ کدوم رو قلبا باور نداشتم چون این کلمات با اون خشم و عذاب و اون گرفتاریهای زندگیم تو تضادبود و اگه این صفاتو میگفتم فقط از رو ترس که اگه نگم خدا مهربانه خدا قادره منو عذاب میده و یا نمازمو از رو تکلیف یا از روی عادت میخوندم یا اینکه بقیه درموردم چی فک میکنن اگه نخونم و قضاوت نشم نگن ک تو جهنمی هستی ک نماز نمیخونی میگفتن ک خدا ب ننازمون نیاز نداره اون خودش بینیازه بخاطر اینه که بهش نزدیک بشیم اما نمیگفتن اون نزدیکه باید با احساس خوب باشه نه از روی ترس و وظیفه و الان که دقت میکنم من خدا رو پادشاه تو اسمون میشناختم که خشمگین نگاه میکنه ک خطا کنم تاعذابم بده اما دیگه میخوام خدای درونم رو بشناسم تا به آرامش برسم و از ثروت این جهان بهره ببرم شادباشم و لذت ببرم وعاشق خدا بشم و ایمان بیارم بخدای واقعی بخدای درونم بخدای و ازروحش بمن داده خدای ک منو خلق کردبخودش الحسن الخالقین گفت منو اشرف مخلوقات معرفی کرد منو آزاد افرید بمن قدرت اختیارو انتخاب داد میخوام ب ایناا ایمان واقعی بیارم خدایا هدایتم کن تا بشناسمت و عاشقانه بپرستمت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amir.univers2@yahoo.com
      1400/05/19 18:38
      مدت عضویت: 242 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 18 کلمه

      توکل واقعی به خدا و باور کردن به شکل عملیاتی به ابعاد مختلف قدرت های پروردگار در همه ی امور

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/13 19:07
      مدت عضویت: 807 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 41 کلمه

      سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد

      هر وقت بهش اعتماد کردم خیلی خوب جوابم داد و هر وقت خواستم رو پای خودم باشم همه چی بهم ریخت حتی برای ادامه دوره و انجام فایل های پیاده روی باید توکلم به خدا باشه 

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      nargesaslanian2021@gmail.com
      1400/05/12 22:04
      مدت عضویت: 163 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 82 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان .

      بنده اینقدر به وجود خدا .بخشندگی وقدرت خداوند ایمان دارم که انتظار داشته باشم که دست شفادبخشش اونو تو زندگیم  به وضوح ببینم  وبیماریم. رو فقط با خودش در میون گذاشتم وشفام داد بیماری کبد که حتی از دکتر هم کمک نخواستم فقط خودس شفام داد و همین قدر که تو این مسیرم نه به خاطر لاغر شدن بلکه به خاطر حس خوب و فرکانس بالای این مسیر   وجود خدارو در تک تک سلولهایم حس میکنم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 6 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      شکوفه غضنفری
      1400/05/06 00:47
      مدت عضویت: 834 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 142 کلمه

      سلام بر استاد و دوستان عزیز. همیشه حس خوبی نسبت به خدا داشتم. و یادم میاد همیشه برای موفق شدن در کارهام از خدا درخواست می کردم و همیشه هم به چیزی که می خواستم می رسیدم. چند سال اخیر هر وقت درخواستی داشتم میرفتم مشهد و از امام رضا درخواست می کردم که ضامن من برای خدا بشه و یک جورایی پارتی بازی کنه تا درخواست من انجام بشه آخه من مشهدی هستم ولی شهر دیگری زندگی می کنم. جالبه که یکی از همکارام بهم میگه امام رضا حامی تو هست و این احساس من به اونها هم منتقل شده. اتفاقا هفته آینده میخوام برم مشهد و درخواستم اینه که خدا بهم کمک کنه تا با شیوه لاغری با ذهن بتونم به تناسب اندام برسم و مطمئن هستم تا عید ۱۴۰۱ که دوباره میرم مشهد به خواستم میرسم.  به امید خدا😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/04 19:58
      مدت عضویت: 163 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 474 کلمه

      سلام
      من همیشه خدا رو دوست داشتم همیشه از بچگی حسش میکردم ارتباط قوی داشتم از بچکی بهم میگفتن همه ها از خدا باید ترسید چرااقعا مگه خدا ترسناکه خدا از هر چیز از همه کس مهربانتر هس نسبت ب ما ب جای اینک دوستی با خدا رو بهمون یاد بدن ترسیدن از ش بهمون یاد دادن اگه معلمهای ما عقل داشتن میگفتن با خدا دوس بشید در نتیجه اگه کسب دوی بداریم در نتیجه میترسیم از اینکه ناراحتش کنیم اون ترسه خودش میاد اصلا
      ی عمر خدا روبهم معرفی کردن ک باید ازش نخوام واقعا من ی چیزی ازش میخواسم خجالت میکشیدم همش میگفتم خدا منک از تو چیزی نخواستم خواستن ک باید از اوباشه رو ب مایاد ندادن ب ما یاد دادن زیپ دهنمونو بکشیم هیچکی بلد نیس از خدا بخواد تا میبینن یکیم پولداره میگن گنج پیدا کرده اهل جهنمه و این چرته و پرتها
      پدر شوهر خودم هر کی مریض بشه میگه تاوان گناهانشه
      ی کسی سرطان بگیره میگه اون فلانه بهمانه
      خدا رو خسیس در نظرمون جلوه دادن فک میکنن خودشون کار میکنن خودشون پول در میارن نمیبینن ک این سلامتی از خداست اون شعل از خداست همه چی از خداست ب ما ایرانی ها کلا خدا رو تو اسمانها معرفی کردن خدا رو فقط نماز خوندن و قران خوندن معرفی کردن واقعا دلم ب حال خودمون و نسل اینده میسوزه ک انقد خدا رو در نظر ما بد جلوه دادن بجای یاد دادن عشق ب ما بجای یاد دادن عشق بازی با خدا ترسیدن نخواستن و ندیدن و ظلم بهمون یاد دادن ب مایاد دادن دل یکیو بشکنیم بعد بگیم نهی از منکر میکنم
      باطرافیان من بجای خواستن سلامتی از خدا از خدا پسر میخوان تا تو اینده از انونها مراقبت کنه بجای اینو از خدا بخوان محتاج کسی نباشن
      ما محتاج همه کردن با عقایدی ک بهمون یاد دادن الا خدا
      خدا ما رو ببخش ک انقد تو تو نظرها حقیر کردن عظمت تو رو ندیدیم
      ب ما یاد دادن ک وقتی گناه کردیم دیگه تمومه ما گناهکاریم و بس بخشیدن و در خولست بخشش ب ما یاد ندادن یا د ندادن ک از خدا بخواهیم ک مارو ببخشه ب ما گفتن فقیر بودن کلید بهشته ولی نگفتن ک بابا فقیره از خدا بخواه ما از همه میخوایم الا از اونی ک باید بخواهیم ب ما یاد دادن زن بود یعنی رنج یعنی زید چادر فایم شدن یعنی خفه شدن ب معنی زندگی نکردن یعنی تابع بودن بعنی پادری باس همه از روت رد بشن ب ما اینارو گفتن نگفتن زن بودن یعنی حضرت زهرا یعنی حضرت زینب بودن فقط خواستها ی خودشونو در قالب خدا ب ما تحمیل کردن
      من همه اینارو رها میکنم و از خدا میخوام منو ببخشه ک از عقلی ک من داده استفاده نکردم تعقل نکردم من خودمو میبخشم مطمینم ک خدادمنو بخشید و هدایتم کرده
      خدایا شکرت ک هستی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/28 11:25
      مدت عضویت: 492 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 379 کلمه

      به نام خدای مهربان

      مقدمه:

      چند روز از شروع دوره میگذره، تغییرات عمیقا احساس میشه، بودن در کنار یک وجه قدرتمند از زندگی، رفیقی بی کلک و مهربان.

      غم بزرگ رفته! محسن بیشتر ساعت هایش رو با خوشحالی سپری میکنه.

      چرخ زندگی میچرخه، روزگار به من درس میده، من یاد میگیرم چطور درخواست کنم، خدا اجابت میکنه. اون حتی با جمله “گلم، من کم تحملم” آشنایی داره و منو منتظر نمیذاره.

      امروز:

      امروز یکم هول برم داشته، اینترنت نیست، البته به غیر از صبح ها، اینه که فایل های خودمو بیشتر نگاه میکنم. دیگه دنبال چرت و پرت و اخبار های فکر درگیر کن نیستم.

      دیگه واسم آخر زمان نیست، هر روز یه شروعه، یه شروع جدید!

      واسه ی داشتن تلویزیون هم خیلی عجله دارم، چون برای داشتن پلی استیشن خیلی عجله دارم!

      کنسول جدید سونی هم خوبه، یکی اینکه روی رواله و قوی تره و مدلش جدید تره و قراره کلی بازی جدید براش بیاد و یکی دیگه اینکه میتونه بازی های نسل هشتمی رو خوب خوب اجرا کنه. این مهمه!

      فردا:

      زیاد نمیخوام فکر کنم، این فکر فقط اذیتم میکنه صبر میکنم تا خدا مسیر روشن رو نشونم بده. این که دوست دارم چه کاره بشم و اینا یکم، میدونید دیگه.

      تصورات من راجع به خدا

      اوایل:

      خب اوایل، یعنی وقتی که عقلم میرسید یک دید روشن داشتم و هرچی میخواستم از آسمون میافتاد پایین! به نظرم خدا بزرگ، عدالت خواه، طالب دوست، بامزه و مهربانه. زندگی خیلی قشنگه!

      اواسط:

      بعد از آشنایی با قواعد اسراف گونه اسلام احساس کردم خدا به اون خوبی ها که میگن نیست، این همه ظلم توی دنیا دیده میشه، انسان های فقیر و غیره. این دور از احساس پاک و ظریف و خالصانه و صادقانه دوران کودکیم بود.

      آتئیست ها:

      بعد از آشنایی با این فرقه گرایش عظیمی به اثبات و استدلال و عقلانی بودن و منطق پیدا کردم، نتیجه اش هم اول احساس ناامنی و بقیه اش هم ازین بدتر میشد برام.

      تغییر:

      با اینکه هنوز به یقین نرسیده ام و بعضی وقت ها شک و تردید دارم، میدونم که نباید این هارو به دلم راه بدم چون هیچ کدوم واقعی نیستن! حتی چهره کسانی که میگفتند خدایی وجود نداره توس ذهنمه و هروقت هم میاد احساس بدی میکنم. این کارهاشون احمقانه است! من سعی میکنم با ایمان به یقین و سپس به ثبات برسم وبرای این کار حتی حاضرم تغییر کنم!

       

      ! خدا که برده نمیخواد، خدا دوست میخواد !

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryam.mehri1975@gmail.com
      1400/04/23 01:23
      مدت عضویت: 159 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 269 کلمه

      استاد عزیزم سلام شاید تا چند سال پیش خدا رو بسیار سخت گیر می شناختم از بچگی شنیده بودم وقتی دچار گناهی میشی خیلی باید زاری کنی و توبه و طول میکشه خدا ببخشه و توبه واقعی شرایط خاصی میخواد یادمه سفر مکه که رفتم کارم فقط توبه از گناهان بود همیشه غمگین بودم به خودم خیلی سختی میدادم از لحاظ پوشش و رفتار طوری که فکر میکردم اینطوری بیشتر مورد تایید خدا هستم چه دعاهایی به زبان عربی خوندم که معنی خیلی کلمات رو متوجه نمیشدم ولی از بچگی یادمه خدا آخرین پناهم بود وقتی بن بستی بودم چیزی ناراحتم میکرد حیلی درد و دل میکردم ولی الان که خوب فکر میکنم یه جاهایی واقعا معجزه های زیادی در زندگی برام اتفاق افتاده که اولش خیلی فهمیدم که کار خداست ولی زود فراموش کردم منظورم اینه که این ارتباط با خدا پیوسته نبوده ولی الان به جایی رسیدم که خیلی نیاز احساس میکنم که این ارتباط با خدا رو مدام داشته باشم برای همین گوش کردن به فایلهای شما خیلی آرامش میده انگار به تمام سوالهام جواب داده میشه خوندن کامنتها خیلی کمکم میکنه خدا رو بهتر بشناسم احساسی که الان دارم اینه که خدا رو خیلی دوست دارم ولی خیلی چیزها ازش میخوام هر روز را با آرامش و لذت میگذرونم و خودم رو و بچه هام و همسرم و پدر و مادر و تمام عزیزانم رو بدون نگرانی به لطف و پناه خودش سپردم و زندگی میکنم با هدایت خودش هر روز هر لحظه سپاسگزار و شاکرش هستم خدایا ممنونم بابت تمام نعمتهایی که دادی و یا صلاح دونستی که نداشته باشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/13 18:58
      مدت عضویت: 374 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,034 کلمه

      درود بر شما استاد مهربان ،مطالب این فایل هم عالی بود ،بعد از ده بار گوش کردن ،تازه متوجه شدم قسمت هایی هست که من هرگز در گذشته متوجه آن نشده بودم و این نشان میده چه قدر فایل ها لایه ای و هوشمندانه تولید شده ..نکته ای بسیار مهم که باید توجه زیادی روی آن داشته باشیم این هست که مهم نیست ما چه کار انجام میدیم بلکه مهم این هست که  با انجام آن عمل چه تغییراحساسی درون ما ایجاد میشود .درواقع  نتیجه را احساس ما از انجام آن عمل رقم میزند نه فعالیتی که انجام میدیم..به خاطر همینه با اینکه خیلی از انسان ها ،نماز ،روزه ،قرآن و تمام اعمال دینی خود را انجام میدهند ولی دائم در فقر ،بیماری ،حال بد ،مشکلات و ..هستند چون آن اعمال تغییر خاصی در حال آن ها ایجاد نمیکند ،ایمان و باور  آن ها به خداوند را افزایش نمیدهد بلکه از روی عادت یا ترس از خداوند رخ میدهد ..برعکس خیلی انسان های موفق را میبینیم که ملاک های ظاهری مومن بودن درون آن ها وجود ندارد اما بسیار شاد و خوش زندگی میکنند و وقتی به آن ها دقت میکنیم ،متوجه میشیم از درون با خداوند رفیق هستند و طبق قوانین پیش میروند ..و این نشان میده فعالیت های فیزیکی تاثیر خیلی کمتری نسبت به احساس دارد ..  این دقیقا همان جمله معروف که  خداوند از نیت شما آگاه هست را ثابت میکند ..از آنجایی که قوانین حاکم بر جهان  ثابت هستند ،این موضوع را در لاغری هم بارها داشتیم .مهم نیست چی میخوریم بلکه این اهمیت دارد که بعداز خوردن آن چیز چه احساسی داریم ،،اگر حس عذاب وجدان ،ترس ،پشیمانی و احساس بد به همراه ما باشد،نتیجه و تاثیر بدی روی جسم میگذارد .خوردن یا نخوردن آن مواد غذایی هیچ تفاوتی ندارد ،این نکته خیلی برای من جالبه که در خیلی ازموارد هم از انجام کاری حسمون بد میشه هم از انجام ندادن اون کار‌. برای مثال یادم میاد در گذشته وقتی شب بود و خسته بودم و حوصله نماز خوندن نداشتم  ،هم از نخواندن آن حس بد داشتم و هم با خواندن اون اذیت میشدم؛خیلی مهم هست که درک کنیم،هدف از تمام اعمال ما به وجود امدن آرامش و آسودگی خاطر در وجود ما هست و اگر کاری این آرامش را برای ما ایجاد نکند بدون ترس و نگرانی آن را کنار بگذاریم و به دنبال راه های دیگر  باشیم ..احساس هرگز به ما دروغ نمیگویند .پس بهتر است  نگاه خود را از اعمال ظاهری بر داریم  و ایمان و باور خود را بسنجیم ‌.

      مدت ها فکر میکردم  با گوش کردن فایل ها و حتی نوشتن متن و خواندن متن قرار است زندگی من تغییر کند و بعد از مدتی متوجه شدم قرار نیست معجزه ای رخ دهد ،بلکه این آگاهی ها قرار هست طرز فکر و نگرش و باور من را تغییر دهد که در نهایت با تغییر دیدگاه ،زندگی  فرد تغییر خواهد کرد ،هرگز نمیشود بدون تغییر باور ها و فقط با گوش کردن و نوشتن ،چیزی تغییر کند .هر راه ،مقصد خود را دارد و تغییر مقصد تنها با تغییر راه امکان پذیر هست ..پس سعی کنیم علاوه بر این که شنونده خوبی هستیم ،عمل کننده خوبی هم باشیم و اینکار خیلی هم ساده  است ،مهم ترین کاری که باید انجام دهیم این هست که با منطقی کردن و آوردن دلیل این مطالب و آگاهی ها را برای خودمون باور پذیر کنیم و با گذشت زمان متوجه میشیم ،طرز فکر ،انتخاب ها ،رفتار و در نهایت واکنش ما به رویداد ها و در کل صفر تا صد زندگی ما تغییر خواهد کرد .. 

       به نظر من مهم ترین دلیل تفاوت آگاهی ما  و باور ما نسبت به خداوند ،حس لیاقت و ارزشی هست که  برای خودمون قائل هستیم ،ما همون قدر از خداوند پاداش دریافت میکنیم که لیاقت خودمون میدونیم و طبق قانون حاکم بر جهان هرگز چیزی که ما آن را  لیاقت خودمون ندونیم به ما داده نمیشه .. برای مثال ما میگیم خداوند شفا دهنده است اما چون خود را بنده خوبی نمیدونیم انتظار شفا از او نداریم غافل از اینکه ارزش تمام بنده ها نزد خداوند یک اندازه هست و خداوند بین بنده های خود فرق نمیگذارد و این ما هستیم که با انتظار از او ،به او میگوییم که چه چیزی از او میخواهیم ..خیلی از ما ها فکر میکنیم چون ملاک های ظاهری انسان خوب را نداریم پس خداوند ما را رها کرده و سخت در اشتباه هستیم چون پیوند و ارتباط ما با خداوند هرگز قطع نمیشه چون ما همان خداوند هستیم که به شکل انسان ظاهر شدیم و به دور از او نیستیم ..برای افزایش لیاقت کافی است خودمون رو دوست داشته باشیم و برای دوست داشتن خودمون باید همانطور که هستیم و با تمام کم و کسری هایی که داریم خودمون را بپذیریم و دقت کنیم  اینکه تمام اعمال ما خوب نباشد امری طبیعی هست و این نباید هرگز دلیلی شود که از خداوند  نعمت و خواسته های بزرگی نداشته باشیم. 

      دقت کنیم خداوند نامحدود هست و این  بدین معنا است که به قدر باور  ما محدود میشود ،یعنی به هر شکلی در می آید که ما انتظار آن را داشته باشیم ،هرچه قدر بتونیم باور های کامل و گسترده تری داشته باشیم ،همان هم برای ما پیش می آید ،مانند  آبی که  از دریا بر میداریم ، دقیقا به شکل ظرفی هست که در  دست ما قرار دارد ،پس خداوند همان گونه ای خودش را در زندگی به ما نشان میدهد که ما از آن تصور داریم ؛به همین راحتی ..

      قابل درک و ساده صحبت کردن شما توانایی بزرگی هست که خداوند به شما بخشیده ..شاید کمتر کسانی باشند که باگوش  کردن به صحبت هایشان نه تنها گیج نشیم بلکه به این نتیجه برسیم هیچی قرار نیست به سختی ایجاد بشه و ما همانطور که  آسان لاغر شدیم ،آسان هم زندگیمون تغییر پیدا میکنه ..وقتی فایل  آخر دوره خدا هرگز دیر نمیکند را نگاه میکردم ،هنگامی که  متوجه شدم بهشت و جهنم  به این معنا است که ما همان احساسی را   لمس و درک میکنیم که در دیگران به وجود میاوریم  ،خیلی برای شما خوشحال شدم ،چون ایمان دارم  شما با لمس حس و حالی که درون ما ایجاد کردین خیلی لذت خواهید برد و قطعا این میتونه بهترین راه برای جبران زحمت های شما باشه ..ممنون از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1400/04/12 21:49
      مدت عضویت: 479 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 176 کلمه

      اما دیدگاه من درمورد خداوند درزمینه تناسب اندام وسلامتی همیشه بهم گفته شده بود که اگه از خودت مراقبت کنی مرتب ورزش کنی وغذای سالم ومقوی بخوری سلامت میمونی یعنی برای سلامتی خداوند دخیل نبود ومراقبت سخت نقش داشت خب تا حدی باورش کرده بودم که به محض خوردن چیزای کمتر رژیمی مریض میشدم یا مثلا یک روز ورزش وپیاده روی طولانی نمیکردم هم مریض میشدم الان به لطف این دوره یکم بهتر شده این باورم ولی هنوزم دارمش که دلم میخواد کاملا عوضش کنم 

      درمورد پول وثروت هم قبلا این باورم بود که باید سخت کار کنی وعداب بکشی وگشنگی بکشی تا پول دربیاری اما به لطف خدا دیگه همچین باوری ندارم ومعتقدم خداوند همینطور که تونسته اینهمه پول وبدهی مارو صاف کنه قطعا همچین خدایی میتونه منو ثروت مند کنه

      باور من درداشتن همسر خوب وارتباطش با خداوند من از اولشم میدونستم که قطعا یک همسر بینظیر نصیبم میشه وشد چون شکی نداشتم خدابرام میخواد پس باورای مسخره بقیه که شوهر نیست یا خدا نمیخوادوغیره رو از اولشم باور نداشتم وخودمو لایق یک مرد خوب میدونستم 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1400/04/12 21:34
      مدت عضویت: 479 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 763 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی وهمه دوستان عزیزم

      اولش بگم که خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بودچند روزیه که درگیرم ولی با این حال بارها این فایل وفایل اول گوش کردم استاد باید بگم که این دوره اونقدر فوق العادست که هر چی بگم کم گفتم شده پناه من هربار که به خاطر گذشته وکاراش زندگی در هم میپیچه این دوره منو وزندگیمو نجات میده دفعه قبل وقتی تصادف کرده بودیمو وکلی بدهی داشتیم نجاتمون داد من همزمان با دوره مقدماتی تناسب فکری شروعش کردم ومعجزه درزندگی من رخ داد سلامتی حال خوبمون کلی بدهیامون پرداخت کردیم وماشیمنون درکمال بیپولی تعمیر کردیم وزندگیمون از این رو به اون رو شد حتی حقوق همسرم به شکل چشم گیری ودرست همون مقدار که من از خدا طلب کرده بودم افزایش پیدا کرد 

      اما خب ما خرابکاری درزندگیمون کم نکردیم🤭😅واینکه خب مسئولیت هر کاری هم درزندگی به عهده خودمون درادامه گرفتار شدیم دوباره به نحوی دیگه من وهمسرم از صفر شروع کردیم خودمون با وام وقسط بالا کشیدیم اما متاسفانه ماهم مثل شما افتادیم تو بال بال زدن برای پول درآوردن وهی چنگ زدیم به هرجایی که پول بیشتری دربیاریم این شد که پول دادیم تا سود بگیریم البته چندتا کار دیگه هم کردیم اما خداروشکر خیلی زود ازش اومدیم بیرون ونجات پیدا کردیم انگار خدابهمون میگفت آروم باش تو بال بال زدن فقط خودت تواین قفس زخمی میکنی من رزقتو میدم آروم باش اگه آروم باشی حتی درقفستو باز میکنم بیای وپروار کنی اما ما نمیشنیدیم خلاصه این شد که خبردار شدیم اون فرد ورشکسته شده دیگه قادر به دادن سود ما نیست وما موندیم وکلی قسط وچک به عالم وآدم کارمن شده بود این دوماه گذشته گریه زاری به طوری که نمیتونستم تمرکز کنم روی دوره لاغریم َچند هفته پیش ندایی بهم گفت چرا اینجوری میکنی با خودت تو الان نمیتونی لاغر کنی اول زندگیتو درست کن بعد یکی یکی 

      انگار تمرکز من همش معطوف مشکلات مالی بود وواقعا هم بود این شد که شروع کردم اول به دره گام به گام لاغری واز اونجا هم کشیده شدم به این دوره من هنوز دوجلسه گوش دادم اما اونقدر حالم خوش شده که حد نداره ومعجزه درزندگی من داره هر روز اتفاق میوفته وقتی این دوره رو شرکت کردم با خودم عهد بستم دیگه سمت پول سودی یا دلالی نریم واز خدا بخواییم رزق فراوانمون خودش بده اونم با آرامش توبه کردم وطلب بخشش وخداهم منو بخشید استاد دیروز اون شخص بهم گفت به لطف خدا به زودی ملکشو که فروش نمیرفت داره میفروشه وخودشم توبه کرده از این کاروکل پولمون بهمون برمیگردونه خیلی خوشحال شدم از دیروز لبخند از روی لبام محو نمیشه اونقدر شاد وخوشحالم که کل خونمو تمیز ومرتب کردم همه جا داره برق میزنه😅🤭آخه وقتی خوشحالم حس مهمونی دارم وخونه رو مثل موقع مهمون آراسته میکنم خیلی حس فوق العاده ایه خدایا شکرت به خاطر همه نعمتات میدونی خداجونم دیگه من صد درصد بهت ایمان دارم که تویی که رزق میدی اونم بیحساب وبینهایت خدایا شکرت بابت اینکه من وهمسرمو اینطور سورپرایز های خوب مالی میکنی عاشقتم یعنی استاد الان میتونم با اطمینان بگم که دیگه زندگیمو میتونم با لذت زندگی کنم خدایا شکرت به لطف خدا ماشینمون با قیمت خوبی فروختیم ویک خریدار خیلی خوب اومد براش داریم از خونه اجاره ای با امکانات کم با ماهی ۱۵۰۰ اجاره داریم میریم رهن کامل منطقه بالا تر خونه با امکانات بهتر آب وهوای بهتر مردم پولدار تر وبا فرهنگ تر وبهترخداروصدهزار مرتبه شکر صاحب خونه جدیدمون خیلی آدم خوبیه یک همسایه داریم فقط که اونا هم مثل خودمون تازه ازدواج کردن امیدوارم خونه جدیدم دوست خوبی پیدا کنم اینا همش معجزه است اما واقعیه واین شگفت انگیز ترش میکنه🥰🥰🥰😍😍😍😍

      اما خدارو چطور شناختم وچقدر باور دارم اینجوریه 

      خب خداوند اینطور میدیم که دعامو برآورده میکنه اما نه به این راحتیا مثلا باید دعای خاصی بخونم ونمازامم حتما سروقت بخونم وگرنه دچار قهر خدامیشم واصن دلیل اصلی برآورده نشدن دعاهامم همین میدونستم کاهل نمازی یادمه چله میگرفتم وکلی هم ذکر میگفتم هر دفعه چله رو خوب اجرا میکردم دعام برآورده میشد هر وقت نه نمیشد خودمم میگفتم مگه الکیه دعا برآورده بشه اما از وقتی این دوره رو گذروندم باور کردم وبهم اثبات شده که خدادنبال بهونه میگرده دعای منو برآورده کنه اصن نیازی نیست من کارعجیب غریبی کنم همینکه حسم خوب باشه خوشحال باشم شکر کنم بگم خدایا من اینو میخوام برآورده میشه

      الان دیگه خداازنظر من مثل اون عاشق مولتی میلیاردر که میگه تو فقط گریه نکن هر چی بخوای من فراهم میکنم اگه یه قطره اشک بریزی به خاطرت دنیا رو به آتیش میکشم وبه خاطر لبخندت همه دنیا رو فدات میکنم 🥰🥰🥰😍😍

      بله یه همچین خاطر خواهی داشتمو خبر نداشتم خیلی لذت بخش خداروشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/08 20:53
      مدت عضویت: 563 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 334 کلمه

      سلام

      من از بچگی همش نماز میخوندم . روزه میگرفتم . حجاب میکردم .چون که مادرمان ما رو اینجوری تربیت کرده بود و خانواده نسبتا فقیری بودیم ولی هیچ وقت از خدا گله نمی کردیم میگفتیم برای پولدار شدن باید خیلی کار کرد و درآمد پدرم پایین بود و همش از صاحب کارپدرمون ناراضی بودیم که چرا حقوق پدرمان رو بالا نمیبره .

      نمیدونم ته دلمون خدا رو دوست داشتیم ولی ازش میترسیدیم و فکر میکردیم پولدارها دین ندارند وخدا ندارندوجاشون تو جهنمه. 

      فقر رو یه جور معنویت میدونستیم.

      تا اینکه همینجوری روال می گذشت . من بارها از خدا تو شب قدر حاجت میخواستم اما دیدم خبری نمیشه دیگه بیخیال شدم .و گذاشتم به حساب اینکه حکمت نیست 

      تو خونه ما مرتب تو محدودیت بودیم رقصیدن تو عروسی رو زشت میدونستن . حتی یادم نمیاد یه بار پدر و مادرم رو بوسیده باشیم این کار رو زشت میدونستن . ومن هم میگفتم حتما محدوده اسلامی و شرم وحیاست و خدا دوست نداره .

      هیچ وقت با پدر و مادرم راحت نبودیم . پدرم به شدت منفی گراست . و هیچ وقت پیش خدا گله نمی کردیم میگفتیم تقدیر ماست و اون دنیا میریم بهشت . 

      هرچی خرافات بود تو خونه ما بود . میگفتم از تو حرکت از خدا برکت. ‌فلانی ما رو چش زد . دعا داریم و…. ومرتب چندسالی درگیر خرافات بودیم . آخرش هم نتیجه نگرفتند و بیخیال شدند. 

      من همش میگفتم خدا قدرت داره پس چطور یکی میتونه زندگی ما رو نابود کنه . میگفتند از قدیم تا به الان این دعاها بوده و هست. 

      غرق در مشکلات و بدبختی بودم ولی ته دلم میگفت خدا هست . تا اینکه با قانون جذب استاد شریفی آشنا شدم و دوره رو خریدم و زندگیم خیلی تغییرکرد.  فهمیدم هرچی بود مشکل از ما بود و خدای ما خدای فراوانی هاو خوبیهاست.

      استاد  همیشه میگفت .

      خوش باش که هرکه راز داند   داند که خوشی خوشی کشاند

      شیرین چوشکر توباش شاکر     شاکر هردم شکرستاند .

      و خدایی رو که ازش میترسیدیم  شد خدایی که هرلحظه بهش عشق می ورزم و دوستش دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/25 15:11
      مدت عضویت: 811 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 776 کلمه

      با عرض سلام. صادقانه بگم باورهای من راجع به خدا همیشه پر از ترس بوده….. 

      اینکه من هر وقت از بچگی بلند آرزو می کردم بهم میگفتن بگو اگر خدا بخواد….. شاید صلاحیت نباشه؟! این جمله از بچگی منو بینهایت میترسوند و هنوزم برام ترسناکه…

       اصلا چرا خدا نباید بخواد که من دانشگاه قبول شم؟! اصلا چرا نباید خدا بخواد که من هیکل خوبی داشتی باشم؟! و…. من قبلاً دوره های قانون جذب شرکت کردم. وای فکر میکنم با تمام خوبی هایی که اون دوره داشت ایشون خودشونم با این باور مشکل داشتن که مثلا شما یه چیزی رو بخواین خدا بهتر می‌دونه و ممکنه صلاح ندونه برای شما؟! خیلی اعصابم از این مسیله بهم می‌ریخت که مثلا چرا خدا نمی‌خواد من متناسب بشم؟! با من چه مشکلی داره که من آنقدر آسیب دیده و شکننده ام؟! خدا چرا نباید بخواد من موهای خوبی داشته باشم؟ خدا با قبولی من تو دانشکاه چه مشکلی دارع؟ و حتی یه بار تو مدرسه معلم دینیمون پرسید دوست دارید چی قبول بشید؟! من اونموقع خیلی تلاش میکردم و میخواستم بین داروسازی یا دندون پزشکی یکی رو قبول بشم…. و ایشون گفت مثلا ممکنه خدا برای شما صلاح ندونه که قبول شی!!! ولی من به حرفاش گوش نکردم و سال اول داروسازی قبول شدم…. در مورد متناسب شدن هم همینطور شد…. بعد از ورود به این دوره فهمیدم خدا و زندگی و….. با من پدر کشتگی ندارن و همش شیوه ی فکری و رفتاری خودم بوده….

      باور دیگه ای که راجع به خدا داشتم…. اینکه باید خوبی مطلق باشی و همیشه در حال خوبی کردن باشی و به هیچکس کوچکترین دینی نداشته باشی چون اگر اینطوری نباشی خدا دخلتو میاره…. به نظرم ایده خوبیه که واقعا حق بقیه رو ضایع نکنیم ولی این موضوع بعضی وقتا وسواس فکری برای من ایجاد می‌کنه! که مثلا نکنه فلان روز فلان حرفو زدم یا فلان کارو کردم خدا منو نبخشع و کارما پدرمو دربیاره؟!! و حتی این موضوع تو روابطم دردسرای عظیمی ایجاد کرد چون من فکر میکردم دایم باید به بقیه ببخشم و زیاد به خودم فکر نکنم و خود نمایی نکنم و…. و متاسفانه تو روابط بدی گرفتار شدم که هر چه قدرم بد میشد انگار من همیشه میخواستم همه چی رو اصلاح کنم که مبادا طرفم ناراحت باشه …. درصورتی که الان میدونم واقعا باید خودمو در اولویت بذارم و افکار و خواسته های بقیه مهم نیست…. باید بدونم خودم چی میخوام …. مثلا اگر یه دوستی دارم که خیلی افسردس و از من یه عنوان منبع تغذیه انرژی استفاده می‌کنه لزومی نداره دوستیمو باهاش ادامه بدم که مبادا ناراحت بشه. پس خودم چی؟! واقعا خدا منو ببخشه که با خودم چنین کردم! اصلا مگه جایی نوشتن که من وظیفه خوب کردن حال بقیع رو دارم که آنقدر از حال خوبم برای شرایطی مایه میذاشتم که یا ازم سو استفاده میشد یا اصلا حال خودمو بد میکرد؟ بعلاوه اینکه اینکار دور از صداقته که وقتی با آدمی حالمون خوب نیست باهاش ادامه بدیم چون فقط میخوایم حال اونو به هر قیمتی خوب کنیم و از خودمون راضی نگهش داریم چون اگر اینجوری نباشیم خدا مجازاتمون میکنه؟

      من همین چند وقت پیش شنیدم که یک نفر می‌گفت فلانی بچش فوت کرد چون پول فلانی رو نداده بود. یا فلانی سرطان گرفت چون آدم فلانی بود. مگه خدا بچه است که کار بد مارو بالفرض هر چه قدر هم بد، سر یه بچه خالی کنه؟! یا خدا برای چی کار بد یک نفر و با سرطان یا ms تلافی کنه؟!

      باور اینکه خدا ممکنه دوستت نداشته باشه و فقط یک سری آدمای خاص رو دوست داره و برای همین نعمت تو زندگیمون نمیاد چون خدا ما رو دوست نداره؟!

      باور به اینکه برای رسیدن به خواسته هام باید خیلی جون بکنم و تلاش کنم و اونوقت اگر خدا بخواد و بدی هم نکرده باشم اتفاق خوب برام پیش میاد؟!

      باور به اینکه اگر میخوای خدا به حرفت گوش کنه باید خیلی مودب و باحترام و التماس با خدا حرف بزنی چون از دستت عصبانی بشه کارت ساختست.

      اینایی چیزایی هستن که ناخوشایندن و الان به فکرم میرسه ولی امیدوارم بتونم در مسیر دوره اصلاحش کنم. چون فکر میکنم همش دروغه….. زندگی با کسی دشمنی نداره. خدا با کسی دشمنی نداره . این ما هستیم که ذهنمونو با باور های عجیب قفل کردیم تا نعمت نیاد…..چون بیشتر از اینکه خدا رو خدا بدونیم ، خدارو یه بچه ی عصبانی فرض کردیم که فقط منتظره سرمون تلافی کنه یا ما بخواهیم اون نخواد و….

      من همینجا از انرژی جهان هستی ، خدای یکتا، کمک می‌خوام منو در مسیر شناسایی صحیح خودش هدایت کنه. چون نمی‌خوام آدم بدبختی باشم که فقط زندانی افکار خودشه. می‌خوام کسی باشم که می‌خنده. شاد و متناسبه. پول کافی و لازم رو برای زندگیش داره و حسرت نمیخوره. آمین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/03/08 16:24
      مدت عضویت: 385 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 933 کلمه

      با درود فراوان به استاد عزیز ودوستان گرامی، 

      درابتدا نمی دانم چطور استاد از فایل های بی نظیر ،زندگی باطوم خدا که باورهای تکرار ادغام کردید تشکر کنم ،شما علاوه بر آموزش‌های تخصصی وزیبای کار باذهن ،فضای این دوره را با شناخت بیشتر خداوندا بسیار پرعطر وشکوفا کردید بطوریکه از دیروز تا حالا چندین بار این فایل را وفایل قسمت اول را گوش دادم ومرا بردید به دوران بچگی ونوجوانی وجوانی وخلاصه تا الان که دردوره میانسالی هستم ،

      با خواندن نوشته دوستان عزیز کلی لذت بردم ومتوجه شدم بسیاری از افکار وعقاید مذهبی برگرفته از گذشتگان تقریبا در زندگی ما مشترک بوده، واینکه هدایت شده ایم درمسیری که لطف خدا وقدرت وعظمت وبخشندگی  خدارابا گوشت وپوست خود احساس کنیم ،باز این از عشق خداوند نسبت به همگی ماست،

      ما در سرزمینی زندگی کردیم که نزدیک شدن به خدارا تنها با انجام یکسری از تکالیف ومواجب شرعی امکان پذیر می دانیم ودر شناخت خداوند آموزش‌های اشتباهی را گرفتیم ،خدایی که از سر ترس باید پرستیده شود نه از سر عشق ،خدایی که انتقام گیرنده است ،نه بخشایشگر ،خدای سختی‌ها، نه خدای آسانی! خدایی که عاشق ضعیفان است در صورتیکه خودش قدرتمند است ،خدای خشن نه خدای مهربان ،ووووو!

      در بچگی هرچی یادم است دنبال خداوند بودم ، برای همین خیلی علاقه داشتم که نماز بخونم مثل بقیه وقتی یادم میاد بیشتر مقلد بودم با یکسری اعمال ورفتار آموزش دیده ! چون وچرایی نبود درکار فقط طوطی وار باید یکسری از اعمال را انجام می دادیم ،البته بیشتر ترس از خدا بود ! یادمه حتی می گفتند نباید از خدا چیزی بخواهی گناهه ! اگر گناهی کردی ، حتی اگر توبه کنی ولی بالاخره باید مجازات بشی! خلاصه همانطور که همه می دانید در آخر روضه ها ومجالس حرف از بهشت وجهنم ونکیر ومنکر وتقویت بد بود ! ومن همیشه می گفتم با خودم پس دیگه کی می تونه بره بهشت واین در فکر من بود که چون من بی حجابم حتما میرم جهنم واز موهام اویزونم می کنند ! پس تکلیف من روشنه ولی بعدها باخودم فکر کردم خوب ما چند تا کشور مسلمون فقط به حجاب معتقدیم پس تکلیف بقیه وبیشتر مردم دنیا چی میشه ،پس همشون میرن جهنم!!! بعد باخودم فکر کردم اصلا چرا من باید حجاب داشته باشم ،چون مردی به گناه نیفتد ؟! یا اینکه من باحجاب می خوام جلوی نفسم را بگیرم یعنی من آنقدر از لحاظ اعتقادی ضعیفم که باید یک وسیله خارجی جلوی روح مرا بگیره تا من خطا نکنم ؟! آخه این چه خداییه!؟ من حتی باید مواظب به گناه نکردن مردها باشم ؟! چرا مردها نباید خودشون جلوی نفسشون را بگیرند؟ خلاصه امثال این مسائل وهزاران سوالهای بی جواب در ذهنم ،!

      من تا زمانی که خدارا نشناخته بودم فکر می کردم خودم هستم که امورات زندگیم را پیش می برم وبرای همین همه چی با سختی ومشکلات زیادی پیش می رفت مدام نگرانی روابط بد با همسرم ،در گیری با مشکلات تحصیلی فرزندانم ومدام در یک اضطراب بی همتا زندگی من می گذشت وبا اینکه اعتقادات خودم را بر انجام امور نماز روزه عزاداری در روزهای عزاداری وغیره داشتم ولی تمام اینکارها یکسری تکالیف بود ومن از سر وظیفه انجام می دادم ومتاسفانه هیچ آرامشی نداشتم وزندگی تبدیل به یک طوفانی شده بود که راه رهایی از آن را نمی دانستم! ودر ضمن فقط از خدا یک چیزی می خواستم که خدایا حقیقت را به من نشان بده ! که ندایی بهمن درخوابو بیداری گفته شد که تنها خداوند را بپرست وتنها از او اطاعت بکن! واز همان موقع زندگی من دچار تغییر و تحول عجیبی شد ،من به این حقیقت پی بردم که خداوند هست ولی من باور نداشتم ، بین اعتقاداتم وایمانم از زمین تا آسمان فاصله بود ،می دانستم که این نظام هستی وجود دارد ولی باور نداشتم ایمان نداشتم! شروع کردم به مطالعه ،در حقیقت خداوند بود که هدایتم می کرد، با مولانا وشمس آشنا شدم وکتابهای مقدس را شروع به خواندن کردم بزرگی ایمان را در باور نوح نبی دیدم که در خشکی سالیان سال مشغول ساخت کشتی شد که موجودات خاصی را نجات بدهد ، در عصای موسی نبی که با ایمان به خدا قوم خدارا از چنگال فرعون نجات بخشید وهمچنین در ایمان ابراهیم نبی وساره که خداوند در سن صدسالگی ابراهیم و۹۰ سالگی ساره  با اینکه بچه دار نمی شدند نوید نسلی بزرگ به بزرگی تعداد ستارگان آسمان داد وهمینطور معجزات واتفاقات بیشماری که نشان از این می داد وثابت می کرد که ایمان به خداوند چه حوادث متحیر کننده ای را برای بشر به هم می زند ! ومثالهای زیادی پیدا می کردم که در زندگی افراد با ایمان چه نتایجی را رقم زده بودوبرای من ثابت شد ،که با ایمان داشتن به خداوند وتسلیم اوبودن بطور محض ،انسان را به سعادت همیشگی می رساند واز همان موقع بود که خودم وزندگیم را درحالی‌که دریک طوفان وگردبادی مهیب اسیر بودم ،به ناگهان به ساحلی آرام تبدیل کرد وآرامش وسعادت وموفقیت پی در پی درزندگی رقم خورد ،ازوقتیکه عاشق خودش شدم با ایمان، از وقتیکه خودم وفرزندانم را به او سپردم معجزه پشت معجزه برای من اتفاق افتاد و سعادت وخوشبختی نصیب خودم وفرزندانم شد ،ازوقتیکه رها کردم خودم را از زنجیرهای وابستگی که یک عمری مرا به اسارت کشیده بود ، وپی بردم خداوند خیلی با محبته ،خیلی عاشقه ونگاه خداوند به ما همچون آن پدرومادرمهربانی است که  تنها آرزویش سعادت وخوشحالی وسعادت فرزندانش است ومن در درونم کاملا حسش می کنم چون در درون من است ومن با او یکی هستیم نه جای دیگری وماجزئی از کل هستیم پس خودشیم، یعنی هرچه صفات اوست درماهم هست ،،کافی است که باور کنیم وباور کنیم که ماهم توانا وقدرتمندیم ، وایمان بیاوریم که هرچه را بخواهیم بدست می آوریم. .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 33 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/03 02:20
      مدت عضویت: 309 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 853 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست….

      سلام

      جلسه دوم زندگی با طعم خدا .نام خداوند برای من خیلی مقدسه خوب که فکر می کنم من از بچگی نماز خوندم و حتی از نه سالگی روزه گرفتم ، قرآن خوندم و همیشه خدارو دوست داشتم و دارم . شاید عبادتهایی که تو بچگی تا قبل ازدواج انجام دادم از روی ترس از خداوند و آتش 🔥 جهنم بوده .چون همش مارو از خداوند می ترسوندن.مثلا اگه نماز نخونی، روزه نگیری میری جهنم.یا اگه حجاب تو رعایت نکنی روز قیامت از موهات آویزونت میکنن درحالی که زیر پا هات وروی سرت شعله های آتش 🔥 زبانه میکشن وتو همین طور درحال معلق سوزانده میشی، یا اگه دروغ بگی، غیبت کنی ویا با والدین با صدای بلند حرف بزنی روز قیامت هی میسوزی و خاکستر می‌شوی و هزاران بار باید بسوزی و خاکستر شوی تا خداوند شاید تو رو ببخشه وبعد از اون یه مهر داغ روی پیشونیت میزنن که مشخص باشه که تو جهنمی بودی وبعد می‌برند پست ترین طبقه بهشت . ویا حق نداری با جنس مخالف خدای نکرده بگی و بخندی که اصلا گناه کبیره کردی وخیلی سخت شاید خدا ازت راضی باشه و عاقبت به خیر نمیشی . یا در زندگی باید به تقدیری که خداوند برات مقدر کرده راضی باشی و گله و شکایت نکنی که قهر خدا دامنت رو نگیره . یا پول زیادی انسان رو از خداوند دور میکنه و هر چه انسان فقیر تر باشه نزد خدا عزیز تره ، یا اگه حاجتی، آرزویی داری باید چله بشینی و بارها و بارها در خونه خدا رو بزنی تا خداوند حاجتت رو بده وخدا هر کسی رو که بیشتر دوست داره ، میخواد که بیشتر صداش کنه و حاجتش رو دیرتر میده و از هر کس بدش بیاد همون اولین بار جوابش رو میده . چونکه خداوند اصلا دوست نداره صداشونو بشنوه ،یادمه بچه که بودم هر هفته شب های سه شنبه با خونواده می‌رفتیم مسجد محله مون اونجا همه اینقدر گریه و زاری میکردند و همه امام ها رو قسم می‌دادند اونا رو واسطه میکردند که خداوند به خاطر امام ها گناه های ما رو ببخشه و ما رو روز قیامت تو 🔥 جهنم نسو زونه و اونجا همیشه چند تا خانم بودند که از شدت گریه قش میکردن و بقیه خانمها روشون آب می‌ریختند تا اونا به هوش بیان و همیشه از گریه های اونا منم کلی بلند بلند گریه می کردم .بدون اینکه بدونم گناهم چیه که قراره روز قیامت منو بسوزونن و همیشه از مرگ و روز قیامت و تنهایی میترسیدم و یه ترس بزرگی از خداوند تو دلم بود چرا بهمون میگفتن که خداوند بزرگ، روزی رسونه، کریم ، رحیم، بخشنده ست ولی بیشتر مارو میترسوندن  یعنی ترسناک بودن خداوند رو خیلی قشنگ به ما توضیح داده بودن وقشگ تو ذهنمون نهادینه اش کرده بودن ولی مهربون بودن خداوند رو خیلی سر سری و در حد حرف گفته بودن . ولی از وقتی که ازدواج کردم اصلاً مفهوم خداوند رو خودم فهمیدم چون توی زندگی مشترکم تجربیاتی داشتم و دارم که خدای من فقط بخشنده بوده و مهربون ومن جز رأفت و مهربونی چیزی از خدای عزیزم ندیدم خداوند همیشه حواسش به من خونواده ام بوده جا هایی هست که چیزی دلم میخواد حتی هنوز به زبون نیاوردم می بینم که خدای مهربونم برام براورده اش کرده که خودم شگفت زده میشم و بارها و بارها ازش تشکر میکنم واصلا ندیدم که خداوند خواسته باشه که من بارها و بارها هی خواستم رو تکرار کنم تا شاید جوابم رو بده . من در زندگیم آرامشی دارم که جز خداوند هیچ کس دیگه ای نمی تونه این آرامش رو به من هدیه بده .همسر مهربون و فهمیده ای دارم که انتخاب خودم بوده واصلا خداوند به اجبار در سرنوشتم ننوشته . فرزندان سالم و زیبایی دارم که زبون زد فامیلن . وکلی چیزهای خوب دیگه که خدای عزیزم لطفشو شامل حالم کرده وبه من بخشیده ومن سپاسگزارشم. و در زندگیم تا که من به خاطر یک نعمتی شکر گزاری میکنم خداوند چندین برابر ش رو وارد زندگیم میکنه . من خودم فکر می کنم چون بعد ازدواجم چون دیدم رو نصبت به خداوند عوض کردم . خداوند هم برای من عوض شد. وهمونی شد که من انتظار دارم که باشه . همین امسال قبل عید من به همسرم گفتم که ای کاش میشد یک سری از وسایل و فرشامونو عوض می‌کردیم . اصلا نمیدونم چطور شد . با اینکه صاحب خونه مون هم بیست میلیون پول 💰 پیش خواسته بود . پول 💸💰 اونم جور شد . بعد ما همه فرشامونم عوض کردیم و علاوه بر اون تخت بچه هامونم عوض کردیم ویه سری وسایل جدیدم خریدیم . که خودمونم مونده بودیم که چی شد و چه جوری شد،که جور شد میخوام بگم اگه توکلت به خدا باشه خداوند هم موکلت میشه من که اینو با تمام وجودم حس کردم ومن خدایی دارم که همیشه و در همه حال حواسش به من هست و من عاشقانه دوسش دارم و عاشقانه عبادتش میکنم از روی عشق ونه از روی ترس .واز خدا ممنونم به خاطر هدایتم به مسیری که بیشتر بشناسمش وتشکر از استاد گرامی به خاطر آموزش های ارزشمند شون . و آرزوی بهترینها برای همه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      شیلان اسمعیل پور
      1400/02/01 16:19
      مدت عضویت: 830 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 177 کلمه

      سلام دوستانم

      قسمت اولکه دیدگاه ها: خدا ی من بخشنده است مهربان رحیم کریم دست گیر شفا است خدای من انقد مهربانه من همیشه از بچه گیم مثل یک دوست با خودم همراه میدیدمش و در هر سنی بسته به درکم از اون سن باهاش حرف زدم من کوردم و همیشه باهاش کوردی صحبت کردم دعا کردم آرزو کردم و واقعا جوابمو داده مخصوصا زمان های خاص خاصتر هوامو داشته من همیشه پشتم به خدا گرم بوده و هست وهمیشه عذاب وجدان داشتم که من چرا باید با وجود همچین دوستی باید اینقد افکار منفی اینقد ناامید و ….. باشم ‌بازهم خودش این راه زیبا رو نشونم داد و من رو هدایت کرد من در کل قبلا خیلی دربرابر تغییر مقاومت میکردم ولی شکر الان راحت تر قبولش میکنم و این هم موهبت خدای منه

       بله من همیشه گفتم خدا بخشنده است ولی همیشه به خاطر آمارهای بچه گیم معذرت خواهی کردم کارهایی که اصلا منیدونستم که گناهه وختی ۱ بارم با خودم نگفتم که بخشیدتم😂و این الان به ذهن م رسید با گفتم استاد

      خدایا پشتم به خودت گرمه🦋💐

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/04 13:00
      مدت عضویت: 533 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,673 کلمه

      بنام خدای مهربانم😘
      سلام به استاد عطار روشن عزیزم و خانواده تناسب اندام🌺

      خدا؟؟
      خدا چیه؟؟
      خدا کیه؟؟
      خدارو چجوری میبینی؟؟
      چه شناختی در مورد خدا داری؟؟
      اصلا چقد به خدا ایمان داری در عمل نه در حرف؟؟

      ((خدایا به قلم و نوشتنت قسم بهم بگوو تا آگاهی های قلبم رو پخش کنم و گسترش بدم))

      اگه بخوام در مورد بزرگترین و بالاترین مقام در این جهان که (ربّ) هستش صحبت کنم باید بگم که شناخت من و در واقع باور من ((چون که ما خدا رو با اینکه باورهای غلطی بهش داریم ولی خیلی خوب میشناسیم که این باورهای غلط ،مناسبِ خدا نیس و درونمون باهاش مشکل داره)) اما باور های من نسبت به خدا در زندگی من به دو بخش اساسی تقسیم میشه
      اول قبل از ۲۴ سالگی
      دوم بعد از ۲۴ سالگی

      قبل ۲۴ سالگی
      خدارو به عنوان
      یه خدای ستمگر ، جلاد ، فقیر ،ظالم ، بیمار،
      یه خدایی که اون بالا تو قعر آسمان نشسته و یه دکمه رو میزنه میگه که خب این بدخت بشه اینم خوشبخت بشه و حرف فقط حرف منه و کسی جرأت نداره اعتراض کنه و اعتراض به معنای عذاب بیشتر و جهنم👌
      ولی همیشه در دوران دبیرستان این در ذهنم بود که مگه ما انسان ها اختیار نداریم پس چرا زندگیم به اختیار من به وجود نمیاد مثلا،
      من الان فلان ماشین رو میخوام پس کو؟
      من الان پول زیاد میخوام پس کو؟
      من الان فلان گوشی و ….. میخوام پس کو؟

      و با این افکار از هرکسی میپرسیدم هرکسی به دلیل علم کمی که داشت و آگاه نبودن یه چیزی میگفت و در اخر میگفتن شرک به خدا نداشته باش خدا غضب میکنه با این افکار و دیگه دوستت نداره و بهم احساس گناه دادن

      و خیلی مهم تر اینکه در مراسم های عزاداری محرم که شرکت میکردم اینقد به خوردمون داده بودن که گریه کنید و سینه بزنید و فلانُ بسار نزد خدا محبوب تری ولی خدا شاهده به اسم خودش قسم از درون من اصلا اینووو قبول نداشتم و در تموم عزاداری ها یه قطره اشک از چشمانم نیومد که نیومد و فقط میخندیدم از حرکاتی که مردم در عزارداری در می آوردن😂😂
      و بعد یه مدت به خودم گفتم فدا سرم که خدا غضب میکنه اصلا من این خدای جلاد و ستمگر رو نمیخوام و کلا از خدا زده شدم و گفتم خدایی نیس
      ( البته از خدای دروغین نه خدای واقعی ، من که الان عاشق خداممممممم😭😢😍)

      و ازونجایی که برای شناخت ودرک هر چیزی اول باید به خود اون موضوع شک کرد و بعد واقعیت رو پیداش کرد و منم شک کردم و چند سالی اصلا کاری نداشتم با خدا ولی خداااای زیبای مننن خیلی باهام کار داشت 😢😍

      و هیچوقت از من بدش نیومد❌
      هیچوقت رزق و روزی منو قطع نکرد❌
      هیچـوقت بهم ظلم نکرد❌
      هیچوقت منو به بیماری مبتلا نکرد❌
      هیچوقت بدی منو نخواست❌
      ولی بر عکس
      همیشه اون بود که مواظبم بود😭😢😍
      همیشه اون بود که از پدر و مادر بیشتر عاشقم بود چون مخلوقش بودم👌 چون اشرف مخلوقاتش بود👌 چون از خودش بودم 👌قطره ای از دریای بی کرانش بودم👌😢😭😍
      و
      همه جا باهام عشق بازی کرد و بی نهایت باهام دوست بود 😍😢😭

      اما بعد از ۲۴ سالگی که خداوند با بینهایت فضل خودش منو هدایت کرد به شناخت و درکش و بایه فایلی بنام “فقط روی خدا حساب باز کن” از سایت استاد عباس منش آشنا شدم 😢😭😍که بالای چندصدبار این فایل رو دیدم و
      منو میخکوب کرد به زمین و همینجوری اشک از چشمانم میومد و شروع ایمان و باورهام به خدا از اون فایل بود و آرام آرام منو هدایت کرد به فهمیدنش و درک کردنش که خدا در وجود من در قلب منه در نه قعر آسمان ها و تموم باورهای غلط منووو شکوند 👌😍
      الان اگه بخوام باورمو در مورد خدا بگمم
      و البته در پرانتز باید بگم که:
      ((چند صفت از خدا خیلی منووو بیشتر روشن و آگاه کرد مانند :
      رزاق ، وهاب ، تواب ، غفور ، وکیل ،علیم ))

      📌خداوند رزاقِ ،
      چرا رزاق؟
      چون منووو از یه شرایط اسف بازی بلند کرد و بهم روزی داد و منی که یه هزاری ته جیبم نبود به ماهی ۵ الی۶ تومن در یکسال رسوند و کلی از بدهی هامو داد و کلی محصولات استاد عباسمنش رو خریدم و بینهایت رشد کردم پس اگه این رزاق بودن خدا نیس ،پس چیه؟
      اگه من صفت رزاق بودن خدا رو باور نکردم پس این پول ها چیه؟
      خداوند به اندازه باورهای من در وجود من بزرگ میشه و بهم همه چی میده👌👌
      و به قول قران :
      وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
      و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است، [و] خدا فرمان و خواسته اش را [به هر کس که بخواهد] می رساند؛ یقیناً برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

      📌خداوند وهابه،
      چرا وهاب؟؟
      چوون خیلی میبخشههه بی حد و حصر و بدون چشم داشت میبخشه بدون اینکه بگه این بنده من گناه کار یا نه البته کسی که گناه میکنه به گفته خدا به خودش ظلم میکنه و به گمراهی میره و پرده بر قلب و چشم و گوشش میفته ولی خدا میبخشههه و این باور سلیمان بود که اونو کرد بزرگترین فرمانده زمان خودش و هنوزم ثروت و داراییش زبان زد تموم جهانییان هستش ،این باور بود که نسبت به خدا داشت:
      قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
      گفت: «پروردگارا، مرا ببخش و مُلكى به من ارزانى دار كه هيچ كس را پس از من سزاوار نباشد، در حقيقت، تويى كه خود بسيار بخشنده‌اى.»

      📌خدا توابِ
      📌خداغفورِ
      چرا تواب؟
      چرا غفور؟
      چون توبه بنده خودشو با عشق میپذیره و قبول میکنه و اول پاکش میکنه از تموم گناهان و خطایی که کرده بعدش بهش ثروت و سلامتی و نعمت و خوشبختی و سعادت میبخشه

      📌خدا وکیلِ
      چرا وکیل؟
      چون خودش در قران گفته من وکیل و مدافع و نگهبان و کارساز تو هستم

      وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا
      و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ خداست، و خدا بس كارساز است.

      و کافیه که تموم امور زندگیت رو بسپاری به دست من ومن برات همه رو انجام میدم

      أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
      آیا خدا کفایت‏ کننده بنده‏ اش نیست؟

      📌خدا علیمِ
      چرا علیم؟
      چون خودش گفته من دانای سنجیده کار و به راز درون سینه هایتان دانا هستم

      إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
      خدا[ست كه‌] داناى نهان آسمانها و زمين است، و اوست كه به راز دلها داناست.

      و برای همین من بارها به خدا میگم من هیچی نمیدانم و تو میدانی من با این عقل و ذهن محدودم هیچی نمیدونم و تو همه چیزی ها رو میدانی و بهم بگو😍

      البته در این دوماه اخیر برای درک و شناخت خودش منو هدایت کرد به سمت پیدا کردن ریشه های قرآن و بهم تک تک ریشه ها رو گفت و منم در بازه زمانی یک ماه تمرکزی روی قران کار کردم و بعدش اصلا یه ادم دیگری شدم و ایمان و باورم و اعتمادم به خداوند خیلی بالا تر رفته و اصلاا نمیترسم از چیزی از گرون شدن دلار و وضعیت اقتصادی و فلان و بسار و ابن باور رو دارم که
      منم دارم با ذهنم و افکار و فرکانسم تموم زندگیمو خلق میکنم و این بالاترین باور توحیدی هستش که در تک تک سلول هام موج میزنه و قدرت رو از همه عوامل بیرونی گرفتم و دادم به خدا خدا خدا👌
      و این چند تا صفتی که از خدا گفتم باورهای مهم من نسبت به خداست و قلبمم آرامه و احساس عالی دارم

      🌀🌀
      ✍بچه ها ،
      خدا رو هرجوری ببینید به همون شکل در میادد
      و اینو من از استاد عباس منش خیلی عالی یاد گرفتم و با این نگاه باورم نسبت به خدا عوض شد
      خداوند مثل یک نور یا یک رنگ است یک طیف رنگی بینهایت، رنگی که همه رنگ هاست و هیچکدام از رنگها نیست.
      خدا زمان
      خدا مکان
      خدا تصویر
      خدا حس
      خدا من
      خداتو
      خدا همه است.
      خدا یک انرژیه که همه چیز را دربرگرفته است.
      خداوند یک قانون و نظمه
      خداوند یک تعادله!
      خدارو هر طور که بخواهید درکش کنید به همان شکل در می آید.
      خداوند یک انرژی است که شما به آن شکل می دهید. خداوند شمایی، خدا افکار شماست. خدا نه عشق است نه نفرت ، نه خوبی است نه بدی ! خدا هم عشق است هم نفرت هم خوبیه هم بدی هم بالاست هم پایین به قول خودش در قرآن خدا هم اوله هم آخر !

      خداوند یک جریان جاری در زمان حال است
      به همین دلیل است که خداوند تعریف خاصی از خودش نداده است. خداوند می فرماید تنها آیه ای که می گوید اگر از تو پرسیدند خداوند چیست؟ بگو من نزدیکم من اجابت می کنم درخواست اجابت کننده را !
      چقد من این آیه رو دوست دارم😍😍👌
      هر چقدر که در مورد خداوند آگاه تر شویم کمتر می توانیم توضیح دهیم و بیشتر می توانیم آن ر ا بفهمیم، بیشتر می توانیم حسش کنیم چون در وجود هر یک از ما یک خداست. همه ی ما خالق زندگی خود هستیم.
      حالا آن چیزی که ما به آن خدا می گوییم همه چیز است، چه باورهایی در موردش بسازیم که به ما کمک کند. چه باورهایی را بسازیم که قدرت بیشتری داشته باشد؟ وقتی ما باور می کنیم که این انرژی بی نهایت توانایی دارد، وقتی باور می کنیم که همه چیز است وقتی باور می کنیم که خد ا هم آتش است هم گلستان! نه اینکه خدا توانایی گلستان کردن آتش را دارد نه! بلکه خدا هم گلستان است و هم آتش که می تواند شکلش را عوض کند و اثرات آتش را تغییر دهد و به گلستان تبدیل کند، این گلستان هم خود خداست.

      وقتی همچی خودشه! حالا بستگی داره که ما چه باوری در مورد این انرژی که همه چیز است بسازیم، آن وقت اگر باور داشته باشی که بهت گفته می شود، گفته می شود ، ثروت سراغت می آید چون ثروت خودشه !
      نه اینکه خدایا به من ثروت بده، پول و ثروت خودشه!
      🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

      هرچقد در مورد خدا بنویسیم اصلا تمومی نداره چون نامحدوده و هرکسی با دیدگاه و نگاه خودش بهتره با خدا عشق بازی کنه و صحبت کنه این بهترین گزینه هستش برای فهمیدن خدا.

      عاشق تک تک شما عزیزانم هستم😘😍❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        maryamsadri29@gmail.com
        1400/02/23 16:59
        مدت عضویت: 209 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 48 کلمه

        باسلام خدمت شما دوست عزیزو استاد گرامی

         خیلی شاکرو سپاسگزار درگاه خداوند متعال هستم که من رو به سمت این سایت هدایت کرد تا بتوانم از آگاهی های شما عزیزان استفاده کنم. بسیار از دلنوشته شما لذت بردم و ارتباط برقرار کردم به امید موفقیت برای شما دوست گرامی. 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        1400/03/08 12:41
        مدت عضویت: 385 روز
        اندازه متن
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 118 کلمه

        با درود به شما دوست عزیز واستاد گرانقدر،

        به شما تبریک میگم که در سن جوانی بدین‌گونه خدای محبت وعشق را شناختی ودر مراحل زندگی پربارتان درکش کردید ،بسیار بسیار از خواندن دیدگاه اثربخش وتوانایتان لذت بردم وخداوند مهربان را شکر کردم برای وجود همچون شما دوست عزیز وهمچنین استاد بی نظیرمان که باب آشنایی وشناخت خدای عشق وزندگی با طعم خدارا بنیان کرده است، خداروشکر می کنم که چنین هدایتی را در وجود ما به ارمغان گذاشته ، وزندگی همگی ماهایی که به وجود عزیزش ایمان داریم طعم سعادت واقعی وآرامش را چشانده با خواندن دیدگاه شما عزیز وشنیدن این فایل ارزشمند روحم را آبیاری کردید ،بطوریکه اشکانم جاریست واحساساتم نگفتنی ! درود وهزاران درود به شما! 💐💐💐💐💐🌺🌺🌺🙏🙏🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/26 12:57
      مدت عضویت: 430 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 331 کلمه

      بنام خدا 🌸 توتمام زندگیم بهم گفتن خداارحم الراحمینه اماهمیشه وقتی اینومیگفتم یه حس به من می‌گفت مگه امکان داره ازکجامیدونی و همیشه شک داشتم و اطمینان درونی نداشتم خداتوذهن من مثل آدمها بود عصبی خشمگین ناراحت و همیشه به دنبال انتقام گرفتن همیشه عدالت خداروبایدتوی انتقام گرفتنش ازادمهاوعذاب کردنشون می‌دیدم هیچ وقت نتونستم خداروبشناسم وبودنش رودرکنارخودم حس کنم بااینکه میگفتن خدازرگ گردن نزدیکتره امامن هیچ نزدیکی حس نمی‌کردم مشکل ترکی بودازمن یاازخدا همیشه فکر میکردم مشکل ازخداس هیچ وقت نتونستم به خدااطمینان داشته باشم چون برام سرنوشتی رومقدرکرده بود که من ذدوست نداشتم ومجبوربودم تااخرعمرت ا ونوادامه بدم سرنوشت به قول بعضی ها چیزی که نمیشه دوباره نوشت من هم چاق هم مریض بودم و همیشه بهم گفته شده بود برای اینکه بیشتر است داشته بشم این رو به من خداهدیه داده که بیشترعبادت کنم همیشه میکفتن خداادمهای فقیرروبیشتردوستداره وتواون دنیاازشون به خاطر فقری که بهشون داده معذرت خواهی می‌کنه وبازهم میگفتن خدارزاقه خداسلامتی ثروت و همه چیز داره امامن توذهنم این بود که اگه همه چیز داره پس چرا من نمیتونم درزندگی الآنم ببینیم وبایدمنتظراخرت باشم واطمینان نداشتم چون حسی نداشتم وبیشتراین حرفهای دیگران گوش داده بودم مشکل ازخدانبودمشکل ازمن بود که هیچی درباره‌ی خدانمیدونستم وفقط ترس ووحشت وجودشو یادگرفته بودم درتمام زندگیم این خدانبودکه مشکل داشت این من بودم که براساس اطلاعات ذهنی خودم که ازدیگران یادگرفته بودم ونداشتن تعادل باواقعیت زندگیم باعث شدکه من نه اطمینانی به خداونه خودم داشته باشم و بیشترازقبل مردم اطمینان میکردم اما هیچ وقت به اطمینان خاطر نرسیدم چون چیزهایی که ازخداتوواقعیت نوزندگیم دیده بودم باچیزهایی که میگفتن فرق داشت به خاطر همین هم هیچ وقت نتونستم خداروبشناسم وبودنش رودرکنارخودم حس کنم به همین دلیل تصمیم گرفتم که یادبگیرم درباره ی خدا 🌸 وشناخت اون کوشاباشم نه به حرف بلکه به عمل سالهاحرف زدم درظاهراماچیزی به دست نیووردم چون باطنم خیلی فرق داشت خدای من باخدای که توصیف میشدخیلی فرق داشت ویک خدافاصله داشت پس یادمیگیرم که اطمینان کنم وباورکنم که خداهوای منودارهومن همیشه تکیه گاه عظیم دارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/25 00:21
      مدت عضویت: 284 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      سلام همیشه این سوال تو ذهنم چرا ما فارسی حرف می زنیم ولی باید با خدا عربی صحبت کنیم مگه خدا فقط برای عربهاست به همین دلیل نمی تونستم با خدا ارتباط قلبی برقرار کنم وزود خسته می شوم ودست از حرف زدن با خدا می کشیدم و سردرگم میشدم یه بار ۱۲ هزار بار یه آیه خوندم نوشته بود اگه این ایه بخونی رد خور نداره دعات براورده میشه وهیچ خبری نشد فقط خودم خسته کردم از موقع به بعد دیگه هر وقت می خواست با خدا صحبت کنم فارسی حرف می زنم من باورم خیلی ضعیفه کم وکاستی زندگیم به همین خاطره همیشه نگران اینده ام که چی اتفاق می افته ما انسان ها رفتارمو باعملمون فرق داره تو حرف زدن میگم خدا بخشده و….ولی متاسفانه در عمل اصلن یادمون میره خداهست از خدا کمک بخوایم ویا کلی شاکیم چرا اینطوری شده ،از خدا می خوام از امشب کمک‌کنه تا فاصله با خودش کمتر کنه بتونم بیشتر طعم خدا را حس کنم تا باکمک خدا مشکلات زندگی حل کنم اول سلامتی بدست بیارم بعد مشکلات مالی حل بشه استقلال مالی داشته باشم وخدا ذهن وافکار منو به سمت خوبی ودوست داشتن همدیگه هدایت کنه وقلبی پاک وخالی از کینه و حسادت بهم بده الهی آمین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/22 20:19
      مدت عضویت: 446 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 804 کلمه

      سلام
      من اول تعریفی که از خدا در ذهنم کردن رو مینویسم؛
      خدا بسیار بزرگ و بخشندست و هر چقدر تقوا داشته باشی بهش نزدیک تری و باید هر کار میکنی در جهت بیشتر شدن تقوات باشه. باید خودتو بکشی هر روز نماز بخونی. اگه زن هستی باید دقیقا همون طور که خدا توی قرآن گفته پوشش داشته باشی. نباید خیلی از زندگیت لذت ببری چون نمیتونی خودتو کنترل کنی و به دام گناه میوفتی ، اگه یه انسانی رو دیدی که خودش عقل داره و قدرت انتخابم داره ولی مثلا موهاش بیرونه باید بری و بهش تذکر بدی . زن ها ارزش کمتری دارن از نظر خدا، ارثشون کمتره ، در جامعه مقام خیلی بالایی ندارن و بیشتر باید توی خونه باشن و بچه ها رو عالی تربیت کنن و بار بیارن. از نظر خیلی هایی که خدا رو به من شناسوندن زن ها یا خوب هستن یا فاحشه. من به عنوان یک دختر اگه دوستی داشته باشم که پسره گناه کردم و باید برم و توبه کنم و از چشم خیلی ها از جمله خانوادم میوفتم و اسم دختر خراب روم میزارن ، خدا هم دیگه دوستم نداره و جام وسط جهنمه. خدا بهت پول میده ولی هر چی فقیر تر باشی به خدا نزدیک تری و کسایی که پولدار هستن کافرن! باید یک ماه از سال رو روزه بگیری و اگه به خاطر یک اتفاق طبیعی در بدنت نتونستی روزه بگیری باید کفاره بدی و برای خدا جبرانش کنی. خدا دوست داره که توی ماه محرم بشینی و با خوندن زیارت عاشورا به بقیه لعن و نفرین کنی. خدا دوست داره در ماه محرم برای یک اتفاقی که در هزاران سال پیش افتاده، لباس سیاه به تنت کنی و ناراحت باشی و اگه اینطور نباشی خدا دوستت نداره. خدا دوست داره توی روز های عاشورا کلی اسراف کنی و به کسایی که هیچ نیازی ندارن، نذری بدی در صورتی که گوشه گوشه ی شهرت یک نفر حتی توان خرید یک قرص نون رو نداره. و تو باید همه ی این کار ها رو بکنی تا *بلکه* خدا گوشه چشمی بهت بکنه و تو رو نندازه توی جهنم! یعنی این همه بد بختی بکشی ولی هیچ تضمینی هم نیست که تو با این کارا خوشبخت زندگی کنی. اما به اصطلاح توشه میشه برای آخرتت!!!
      ولی
      من این خدا رو نمیخوام. حتی فکر کردن به اینکه، خدا این شکلیه حال منو بد میکنه چه برسه به اینکه واقعیت داشته باشه! چجوری خدا انقدر بی رحمه ولی اول هر آیه ی قرآن گفته : به نام خداوند بخشنده ی مهربان؟؟ اگه خدا واقعا اینطوریه که بقیه و مخصوصا کتابای مزخرف دینی مدرسه از همون اول میکنن توی مخ بچه ها، پس چرا اینطوری سوره هاشو شروع نکرده: به نام خدایی که برای جلب رضایتش، پدرت باید در بیاد، تهشم هیچی نصیبت نمیشه.
      واقعا چرا خدا اینطوری سوره های مقدس قرآنش رو شروع نکرده؟ چون خدا اینطوری نیست. خدا دلش نمیخواد من سختی بکشم و جون بکنم تا یه لقمه نون در بیارم. دلش نمیخواد با عذاب وجدان زندگی کنم. دلش نمیخواد من تا توی دماغم رو بپوشونم تا یه وقت مردی رو از راه به در نکنم. بله! این خدایی که من میشناسم واقعا فرق میکنه. حتی اگه من نماز نخونم، حتی اگه با دو بنده برم بیرون، حتی اگه گناه کنم … بازم منو دوست داره.
      به قول استاد نیازی نیست ما در رنج و سختی باشیم. من خودم به شخصه هر وقت دارم سختی میکشم به خودم شک میکنم و به خودم میگم قطعا راهی که اومدی خدا توش خیلی کمرنگه وگرنه سختی ای در کار نبود. هر جا خدا باشه یعنی اونجا بهشته، یعنی اونجا شادیه، سلامتیه، ثروته، عشقه، موفقیه، شغل خوبه، رتبه ی خوبه! خدا یعنی این. انسان یعنی این!
      ..
      من همیشه میدونستم که خدا توانائه ولی امروز که داشتم دوباره فایل رو گوش میدادم با خودم گفتم واقعا بهش ایمان ندارم و به خودم گفتم تو خیلی کم ایمانی وگرنه تمام چیزایی که میخواستی داشته باشی رو الان داشتی و خبری از کمبود توی زندگیت نبود ولی الان که خیلی چیز ها رو میخوام ولی ندارم میدونم به خاطر کم ایمانیمه. مثلا اگه میخوام رتبم عالی بشه ولی نمیشه به خاطر اینه که ایمان ندارم خدا میتونه رتبه ی منو توی سنجشا عالی کنه. واقعا اگه بخوام منطقی بهش فکر کنم برای خدا آسون تر از هر کاریه که بخواد منو رتبه یک کنکور کنه. واقعا چه زحمتی براش داره؟ نمیتونه؟ قطعا میتونه ولی من ایمانم در این مورد خیلی کمه و تقریبا صفره. ولی من الان در مسیر درستش هستم. دارم خدا رو میشناسم دارم خودم و توانایی هامو میشناسم و میخوام ایمان رو به درجات خیلی خیلی بالا برسونم با انجام تمرینات این دوره و تکرار هزار باره ی این فایل ها و فکر کردن به حرف های استاد و استمرار در این مسیر.
      خدایا شکرت
      منو ببخش که انقدر کم بهت ایمان دارم.

      استاد ممنون از حرف های بی نظیرتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/12/25 12:03
        مدت عضویت: 354 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 27 کلمه

        سلام چقدر درکتون بالا و حرف هاتون به دل می شینه واقعا عالی حرف های استاد را برامون باز کردید و در زندگی روزمره توضیح دادید مرسی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          fatemehrezzaee1376@gmail.com
          1400/03/06 01:33
          مدت عضویت: 214 روز
          اندازه متن
          همیار لاغری
          محتوای دیدگاه: 272 کلمه

          سلام دوست عزیز😍

          همه حرفاتون عین حقیقته 👌  و در همه مواردی که توضیح دادین من با شما هم عقیده هستم…من هم دختری هستم که همه ی این حرفارو از بچگی توی ذهنم به زور جا دادن و متاسفانه بنای زندگیمون را روی این باور های اشتباه ساختن و به قول شما خیلی از امکانات و موقعیت ها و موفقیت هایی که الان باید داشته باشیم و نداریم و حسرت داشتنشونو میخوریم فقططططط و فقططططط به خاطر باور های اشتباه خودمونه😔 اما با این حال بازم خوشحالم که خیلی اتفاقی به این راه هدایت شدم و من پذیرای تغییر در مسیر درست هستم و خداروشکر میکنم که منو لایق دونسته تا بتونم از این طریق قدم در راه شناختنش بگذارم و خدارو اونجوری که هست بشناسم نه طوری که بقیه گفتن برامون…

          دوست خوبم 😍یه خواهشی که ازتون دارم اینکه بیشتر برامون کامنت بزارین🙏 با خوندن حرفای شما خیلی اروم شدم دیدم که من تنها دختری نیستم که با این حرفا و محدودیت ها بزرگ شدم و این تعصبات و عقاید اشتباه بزرگترهای ما بوده که به فرزنداشون منتقل کردن…

          به امید روزی که انشالله ما بتونیم تفکرات و باورهای درست رو جایگزین باور های اشتباه ذهنمون بکنیم و فرزندانی با فکر و راه درست پرورش بدیم….

          از خدای عزیزم میخوام که همونطور که خودش منو به این راه دعوت کرده کمکم کنه که بتونم خود واقعیشو بشناسم و از صمیم قلب و خالصانه بهش ایمان داشته باشم

          نه فقط با حرف…

          خدای خوبم😍 من همینجا متعهد میشم که درراه شناختنت 

          هیچ کوتاهی نکنم و خودم را عاشقانه و آگاهانه به دستان پر از مهر تو بسپارم و جبران کنم همه روزهایی که تو را نمیشناختم….دوستت دارم خدای مهربانم😍😍😍😍😍

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      b.majdi.monfared72@gmail.com
      1399/12/02 11:10
      مدت عضویت: 306 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      با سلام به دوستان جدید وهم فرکانسیم
      حقیقتن که اونچیزی که راجب الله میدونستم باور نداشتم جالبه صفات خشن وانتقام گرفتن خدا رو بیشتر از صفات بقیه اش که رزاقه مهربونه رئوفه وصفات که منبع وسرچشمه ای خوبیه یقین داشتم کارای مذهبی بخاطر ارامش داشتن ولذت یردن از عبادت انجام نمدادم از روی اینکه وظیفه ای منه تا خداد بهم نگاه کنه تا زندگیم خوب بشه واگر انجام ندم خدا قهرش میگیره وزندگیم میره توپیچ وخم وقدرت که به ادما داشتم ار=ز قدرت به الله بیشتره ومیگفتم خدات برا بعضیا خواسته برا بعضیا نخواسته ومن جز ادمایی بود که خدا نخواسته ویه باور که داشتم که اثری از مادرمه این بود که زندگیمون توسط سحروجادو بهم ریخته وباید اینقد دنبال رمال و ابطال سحرربریم تا شاید فرجی بشه و اینکه خدا منظره ماگناه کنیم تا جرمون بده دهنمنو سرویس بشه وخلاصه اینکه دل وزبونمون وباورمون راجب خدای عزوجل نیس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/22 15:32
      مدت عضویت: 821 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 374 کلمه

      به نام خداوند بخشنده ومهربان سلام به استاد ودوستان عزیزم
      همیشه به ما میگفتن که خدا بخشنده است ولی درمقابل میگفتن فلان گناه کبیره است اگر انجامش بدی خدا دیگه نمیخشدت اگر نماز قضا داشته باشی باید اون دنیا جواب پس بدی مندرمورد این مساله به قدری روم تاثیر گذاشته بود چون خیلی نماز قضا داشتم نمازای قضامو که دیگه نمیتونستم بخونم نمازهای بعد ازاینم دیگه انگیزه نداشتم بخونم ومیگفتم خوب منکه اول آخر بازخواست میشم پس دیگه بقیه اشم نمیخونم ولی وقتی باور کردم خدا بخشنده است گفتم چطور ممکنه منو بخاطر نماز نخوندنم نبخشه وبعد با عشق شروع کردم به نماز خوندن بدون اینکه به گذشته فکر کنم باور کردم اگر خدا بخشنده است پس همه ی گناهارو میبخشه چه کوچیک چه بزرگ پس فقط کافیه دیگه تکرار نشه.از بچگی به ما گفتن که خدد شفا دهنده است ولی چقدر این حرفو باور داریم وقتی که خودمون یا یکی از عزیزانمون بیمار میشه فقط چشممون به دهن دکتراست ونمیتونیم به شفایی که خدا میخواد بده اعتماد کنیم تجربه من از این باور به تازگی برام اتفاق افتاد پدر همسر من که مشکل کلیه داشت تو بیمدرستان بستری شد وچند روز بود دیالیز میشد واین وسط دکترا حرفای ضد ونقیضی میزدن عملای مختلف پیشنهاد کردن برای برگشتن کلیه ولی نهایتا این عمل انجام نشد وهمسر من خیلی ناراحت بود وغصه میخورد ومن بهش میگفتم به خدا اعتماد کن ولی مرتب سعی میکرد با دکترای مختلف مشورت کنه بیمارستانشو عوض کنه ولی نهایتا برمیگشت سر جای اولش تا درنهایت گفتن که کلیه از بین رفته وفکر دیالیز همیشگی یا نهایتا پیوند باشید ولی من ته دلم هنوز امید به برگشت داشتم البته خیلی کم وهمش توشک ودودلی بودم وبه خدا میگقتم پس چرا نمیشه خدایا دوروز گذشت ودیدیم که کلیه دوباره راه افتاد وکار کرد حتی دکترام تعجب کردن که چی شد ومن ایمان آوردم که امکان نداره از خداچیزیو بخوای وخدا بهت نده .باور داریم که خدا رزاقه ولی من خودم از دوباره بچه دار شدن میترسیدم با اینکه بچه اولم خیلی پرروزی بود ولی الان میخوام با اعتمادم به خداوند ورزاق بودنش باز هم بچه داربشم ومطمئنم که این بچه میتونه باخودش کلی خوشی وثروت به زندگی ما ببخشه
      خدایا از تو سپاسگذارم که نعمت شناخت عالی از خودت رابه من بخشیدی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 1 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      1399/11/16 16:50
      مدت عضویت: 306 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 57 کلمه

      من همیشه به زبان خدا رو قبول داشتم همیشه برای همه چی خیلی خدا خدا کردم ولی عملی نتونستم اعتماد کنم وقتی به بن بست رسبدم از خدا کمک خواستم کمکمم کرده ولی من درک نکردم دخترم مریض می شه ازش کمک می خوام ولی همیشه نگرانشم دوست دارم اعتمادم به خدا به معنی واقعی عملی کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/14 15:05
      مدت عضویت: 428 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 232 کلمه

      بنام خداوند بخشنده و مهربان..سلام ب استاد بزرگوار ک فایل امروز خیلی عالی بود آدم باید روزانه گوش بده تا قوت قلب بگیره..من از کوچیکی بهم گفتن ک خدا بزرگه خدا مهربونه همه ی صفات خدا رو شنیدم و در خانواده ی بزرگ شدم ک همگی اینا رو خیلی شنیدم مادرم یا داداشم خیلی از بزرگی و بخشندگی خداوند برام می گفتن ولی ب قول استاد همه اش گفتنش نیس باید بهش ایمان و اعتقاد قلبی داشته باشیم بنظر من ک خیلی ها فقط میگن حرفش میزنن بقول همسرم همیشه بهم میگه ایمانت ضعیفه میگه نماز میخونی روزه میگیری از خدا حرف میزنی ولی بقیه اش چی هیچی واقعا راست بهم میگه ولی بهترین دوست من خداس تو بدترین موقعیت و شرایط بودم ک کمکم کرده الهی شکر🙏بیشتر وقت ها ناامید میشم اون میاد و ب داد من می رسه خدا خیلی منو دوست داره من اینو میدونم هیچ وقت تنهام نمیذاره خیلی هوامو داره وقتی بهش فکر میکنم و ب خودش توکل میکنم قلبم آروم میگیره استرس از بدنم بیرون میره کاشکی خیلی بیشتر از این ها بهش توکل میکردم تا تو تمام مراحل زندگیم موفق تر بشم همین الان هم خدا ب من کمک کرد در اوج اینکه ناامید بودم اون منو اورد داخل این گروه باز اون بود ک کمکم کرد خدا جون خیلی دوستت دارم استاد بزرگوار ان شالله ک همیشه در پناه الله سربلند و پیروز باشی💐🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/13 11:23
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 291 کلمه

      با سلام ..من همیشه از بچگی خداوند رو به یه شکل دیگه میشناختم و همیشه یه ترسی تو وجودم بود که هیچ وقت اون نزدیک بودن بهش رو احساس نمیکردم یا اگه زبونی میگفتم هیچ ایمان و اعتقادی بهش نداشتم .از وقتی چشم در خانوادم باز کردم هیچ وقت ایمان قلبی رو درون خانوادم ندیدم و همیشه تا بود گله و شکایت بود حتی میشنیدم که میگفتن خدا چرا بهمون دختر داده و من از بچگی این رو توی گوشم بارها شنیدم که میگفتن خدا خدای ادمای بد یا ظالمه و این باعث شده بود که من همانطور که استاد گفتن ایمانم با باور و اعتقادم همخوانی نداشته باشه وهمیشه یه کارهایی رو از سر اجبار و از روی ترس انجام میدادم.ولی به لطف خدا از وقتی در دوره های استاد شرکت کردم و از دوره خدا هرگز دیر نمیکنه استفاده کردم بیشتر وبیشتر از همیشه خدارو در کنارم احساس کردم انقدر زیاد احساس کردم که تمام بارها و کوله بارهای سنگینی رو که سالها به دوش میکشیدم رو پایین گزاشتم و این سبک بالی رو احساس کردم و فهمیدم که خداوند چیه و کیه و باید چجور بهش ایمان داشت.همیشه معنی اینکه خداوند از رگ گردن به من نزدیک هست رو نمیفهمیدم همیشه میگفتم اگه هست پس چرا من اوضاعم اینه پس چرا همه مینالن و بعدا فهمیدم از رگ گردن هم نزدیکتر هست و این ما هستیم که از او دوری میکنیم و همیشه صحبت و حرفهاشو رد میکنیم.
      باید بگم هنوز راه زیادی مونده تا ایمانم با باورهام و اعتقادم یکی و همسو بشه اما تا همینجام خیلی خیلی سبک شدم و خیلی نگرشم نسبت به همه چیز متفاوت شده.وخیلی دوسدارم بیشتر بیشتر خدارو بشناسم و باهاش عشق کنم.خدایاااا سپاسگزارم که این مسیر زیبارو برای من قرار دادی ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      dianaisafreindofmohammadi@gmail.com
      1399/11/09 02:35
      مدت عضویت: 319 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 166 کلمه

      من مدتی پیش به این باور رسیدم که خداوند قادر به اینه که منو به چیزی که میخوام برسونه و بهش اطمینان کردم تا مسیر زندگیمو تغییر بده و منو به هدف زندگیم نزدیک تر کنه.
      بعد از این اعتماد و باور نسبت به خدا نتایجی که دیدم این باور رو قوی تر کرد.
      خدا راه هایی رو جلوی پام قرار داد و فرصت هایی بهم داد که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم و همه اونا بهم نشون داد که اگر تو بدترین شرایط ممکن هم باشم بازم چیزی جلودار تغییر زندگی من در اینده نیست و این فقط با کمک خدا به حقیقت میپونده و این کمک هم در صورتی بهم داده میشه که باور کنم میشه چون خدا میخواد میشه و شد
      فقط کافیه بهش اعتماد کنیم که مارو میرسونه به همه اون چیزی که میخوایم
      و الان با حرفای شما استاد عزیز من دوباره این اعتماد رو حس کردم و میخوام که قوی ترش کنم و بازم مسیر زندگی و آیندم رو اونطور که میخوام تغییر بدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/06 11:33
      مدت عضویت: 651 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 45 کلمه

      سلام
      من اعتراف می کنم که باور درستی از خدا نداشتم و آنچه به زبان می اوردم با اعتقاد قلبی،همراه نبوده برای همین به بعضی خواسته هام از جمله تناسب اندام نرسیدم اون هم با تلاش فراوانی که کردم ،امیدوارم بتونم حس بهتری رو تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/05 17:12
      مدت عضویت: 757 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,096 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      سلام
      چه جالب که من اول تمرینم نوشتم به نام خداوند بخشنده مهربان……….جمله ای که من احساس و باور عمیقی بهش ندارم و داستش بیشتر برام کلیشه ای هست و یه جورایی هم عادت کردم هم سعی کردم خدارو به یاد بیارم ولی به نظرم تاثیر خاصی برام نداشته
      من این فایل رو بارها و بارها گوش دادم
      تو رانندگی، تو پیاده روی، موقع ظرف شستن، موقع طراحی کردن
      و چقدر برام این فایل جالب بود………..من دو سال پیش این دوره رو کار کردم ولی انگار هیچی نفهمیده بودم …….دقیقا هیچی
      امروز که می خوام این تمرین رو انجام بدم بارها و بارها راجع به این موضوع با خودم صحبت کردم تا بتونم اول برای خودم خوب توضیحش بدم بعد بتونم بیام راجع به درک خودم از این جلسه بنویسم
      بهتره با جواب دادن به سوالات شروع کنم
      اینکه در بچگی و کلا در یادگیریم من چه توضیحی راجع به خدا شنیدم و چقدر اینا درست عمل کردن؟
      من شنیده بودم که باید از همین خدایی که اول قران با بخشنده و مهربان خودشو معرفی کردم بترسم
      من باید از خدا می ترسیدم و هیچ دلیلی هم نداشت صرفا فقط به خاطر عظمت خدا به خاطر جهنم خدا به خاطر رفتن به بهشت خدا باید ازش می ترسیدم
      من در بچگی شنیدم که خدا منو به خاطر خیلی چیزا سنگ میکنه……به خاطر نماز نخوندنم، به خاطر اینکه اگه موهام بیرون باشه، به خاطر حرف زدنم با نامحرم، به خاطر اینکه اگه غذامو تموم نکنم، به خاطر مشق ننوشتنم، به خاطر چشم نگفتنم، به خاطر بلند خندیدنم ، به خاطر زیباییم و به خاطر تمام حقوق طبیعی که داشتم خدا منو سنگ میکرد……..
      من در بچگی شنیدم که خدا رو در زمان های خاصی میشه ملاقات کرد…..در سه وعده ی نماز…….غیراز این وعده ها که اصلا غیر رسمی بود و خیلی زشت بود یا خیلی خل بودم اگه غیر از این زمان ها می خواستم با خدا صحبت کنم
      در بچگی شنیده بودم و یادگرفته بودم که به کتاب خدا دست بی وضو نزنم و منم چون حالشو نداشتم هر بار وضو بگیرم کلا منصرف می شدم
      شنیده بودم کلام خدا بسیار تخصصیه و هر کسی نمی فهمه و منظور خدا از بخشنده و مهربان یه چیزیه که ما نمی فهمیم
      و از طرفی شنیده بودم هر چی از خدا بخوای خدا بهت میده
      خدا تمام مشکلات رو حل میکنه
      خدا هر قدرتی داره هر قدرتی ولی
      خدا به بعضیا ثروت میده اونم برای آزمایش که ببینه خودشونو گم میکنند یا نه
      خدا اگه صلاح بدونه سلامتی میده
      خدا اگه صلاح بدونه به آدما بچه میده
      خدا اگه صلاح بدونه به آدما استعدادای عجیب و غریب میده
      خدا خیلی قدرتمنده ولی باید از چشم زخم بترسی
      میتونم ساعت ها فکر کنم و بنویسم که چه خرافاتی نسبت به خدا رو شنیدم و باهاش بزرگ شدم و اون باورها در من قدرت گرفت تا جایی که خدا شد یه موجودی که بهتره من ازش فاصله بگیرم و انگا کمک نخوام خیلی سرو سنگین ترم چون اگه کمک بخوام یا توی خواسته ام اشتباه کنم اونوقت یه بلایی سرم میاره که از زندگی سیر بشم
      نمیدونم چی بگم واقعا که من تا چند سال پیش از خودم نمی پرسیدم که بابا جان مگه مرجع خدا کتابش نیست اون که گفته من بخشنده و مهربانم پس چرا من این رو حس نمی کنم و فکر نمی کنم این مهربانی شامل حال من میشه؟
      من شنیدم خدا رزاقه ولی میدیدم مردم هشتشون گرو نهشونه
      میشنیدم خدا شافیه ولی می دیدم مریضن
      میشنیدم خدا شادی رو میخواد ولی هر چی مراسم مذهبی رفتم جز اشک و آه و اندوه ندیدم
      میگفتند از خدا بخواه که ببخشدت چون نمی دونستم منه بچه مگه چیکار کردم که خدا منو باید ببخشه ، همینجوری مثل طوطی اشک ریختم و استغفار کردم
      اونقدر مثل طوطی هر چی بهم گفتند رو تکرار کردم که حالا می بینم چقدر از ذات الهی خودم فاصله گرفتم
      از ثروت ، از سلامتی ، از رهایی و آزادی ، از شجاعت از رضایت
      هنوزم که هنوزه درست نمی تونم از شناخت جدیدم از خدا استفاده کنم
      از نیرویی که برتره
      از نیرویی که من چه بخوام چه نخوام بهش وصلم
      از نیرویی که مهربان تر از مادر به منه
      از نیرویی که میشه من بهترین نگهبانم
      از نیرویی که اصحاب کهف رو اون همه سال به خواب برد تا بشن معجزه ی قدرتش
      آدمیزاد هرچقدر هم کتاب بخونه هر چقدر هم عالم بشه بازم نمیتونه این نیرو رو درست درک کنه
      وقتی که این فایلو شنیدم تازه متوجه شدم من با یه عالمه فکر و شعار در مورد خدا خیلی کار خاصی در مورد اون افکار نصبت به خدا انجام ندادم
      مثلا میگم خدا رزاقه
      کار هم می کنم ولی احساسم خوب نیست
      همش میگم پس کی پولدار می شم
      پس کی به اون خونه و ماشین و مسافرت و اون همه خواسته می رسم
      اینجا نشون میده فکر رزاق بودن خدا در ذهن من فقط در حد یک فکره نه باور
      چون احساس آرامش عمیق و خوشحالی و رضایت و برام نیاورده
      خب البته منم هیچ وقت آموزش سپاسگزاری برای چیزی که به صورت فیزیکی به دست نیاوردم ندیدم
      من هیچ وقت در مورد ایمان به غیب آموزش ندیدم
      در مورد خواسته داشتن که اصلا بد می بود اگه درخواست ها زیاد میشد
      که چه خبره ته
      نمی شه که همیچیو با هم داشت
      خدا و خرما رو نمی شه با هم داشت
      یعنی چی؟
      یعنی خدا و هر خواسته ای که من ازش داشتم دو نقطه ی مقابل هم بودند
      الانم که دارم می نویسم عصبانی میشم واقعا از اون حرفا
      در صورتی که من با ناآگاهی خیلی وقتا از این نیرو به ضرر خودم استفاده کردم
      چند وقتیه که دارم راجع به عم فیزیک کوانتوم مطالعه می کنم
      تازه دارم می فهمم نیروی برتری به نام خدا یعنی چی
      اونم هنوز در حد خوندنه ………و باید تمرینات عملی براش اجرا کنم
      تازه فهمیدم من در یک انرژی نامحدود با هر امکاناتی غوطه ور هستم ولی هنوز نتوونستم از این امکانات بهره مند بشم
      مثل اینکه یه سفینه ی تمام اتوماتیک رو بدن به یه بچه که باهاش هر طور میخواد رانندگی کنه
      خب خیلی وقتا تا نزدیکی کشتن خودشم پیش میره
      من تازه با این فایل متوجه شدم
      وقتی میگم خدا رزاقه
      باید حال و احساس که از این باور میاد رو داشته باشم
      با الگو با مثال با منطقی کرد
      ولی من همیشه میخواستم نقش خدارو خودم برای خودم بازی کنم
      یعنی با دو دوتا کردن های زمینی و محدودمی خواستم راه بدست آوردن نعمت هارو بدونم
      راه هایی که اصلا به عقلم قد نمی داده رو می خواستم اول بدونم چیه بعد اطمینان کنم
      تقریبا از اون همه حرفای قشنگ و ترس آوری که راجع به خدا از بچگی شنیده بودم ، متاسفانه اون ترسناک هاشو باور کردم
      هر روز تلاشمو می کنم تا بتونم شاد و راضی زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم
      سعی می کنم البته
      بی نهایت به خاطر این فایل ارزشمند ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/20 15:35
      مدت عضویت: 520 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      ذهنیتی که از بچگی درباره خدا به من تلقین شده اینه که خدا باعث‌و‌بانی‌همه بدبختی ها گرفتاری ها مشکلات بیماری ها بدشانسی ها تصادف بی پولی و‌هممممه مشکلات ماست و‌ اگه ما در زندگی مون مشکل‌داریم‌ ولی بقیه ندارن برای اینه که خدا واسه ما‌نخواسته و علی رغم اینکه همه نماز میخونن و ذکر میگن و همه فرایض دینی رو یک‌ ب یک به جا‌میارن اما هیچ اعتقادی ب اینکه خدا واقعا میتونه کمک کنه و اینکه خود ما مسئولیم چون هرگززز قدمی برنداشتیم تا خدا بهش‌برکت بده یا هدایتمون کنه ندارن. از بچگی روابط عاشقانه و ارتباط بین زن و مرد حتی اگه زن و شوهر باشن شدییییدا نکوهیده شده و بد و زشت و عیب و گناه حتی!!!! نشون داده شده که اگه کسی به عزیزش جلوی دیگران محبت کنه انگار کفر کرده. یا مثلا همیشه ذکر خدایا شکری که سراسرسشش ناشکریه و نا امیدی ازش میباره و هییییچ اعتمادی توش نیست. هرگززز حتی جرات و اجازه ی رویاهای بزرگ داشتن رو بهم ندادن و خودشون نداشتن حتییییی تصورش تخیلش ارزوشو نداشتن و نداشتن داشته باشیم چون میترسیدن و میترسن.همیشه منتظر اینکه فلانی سفارشمونو کنه کارمونو راه بندازه همیشه از بنده خدا ممنون و مدیونش. به جای دعا و امید برای بهبود ناله و شکایت که چرا بیماری سراغمون‌اومده‌ یا چرا هرچی بلاس واسه ماست. درحالی که الان فکر میکنم باید در قبال اتفاقای زندگی حس مسئولیت کرد و دید آیا واقعا مادیت سنجیدن همه جوانب تصمیم گرفتیم و جلو رفتیم ایا‌موقع تصمیمگیری از خدا‌ کمک خواستیم از درک‌و‌شعور و فکرمون‌استفاده کردیم از بنده های آگاه خدا‌راهنمایی گرفتیم و نشد!!! حتی اگه اینطوره بهتر نیست برای چیزای دیگه ای ک داریم شاکر باشیم‌به جای‌اینکه‌برای‌نداشته هامون شاکی!!! آیا هیچوقت به این فکر کردیم که خدا جایگاه قلب و محبت و امنیت روابط سالم رو چقدر مهم دونسته آیا هیچوقت فکر کردیم که محبت کردن دوتا عاشق به همدیگه چقدر دنیا رو‌ زیباتر میکنه!؟ شکر باید یک حس باشه یک حال خوب اصلااا جمله اش مهم نیست مثل اینکه علاقه دوتا ادم در حس و حال و رفتاری ک نشون میدن بروز پیدا میکنه نه تکرار یک جمله درحالی ک بهش عمل نمیشه. شکر یعنی دیدن داشته ها شکر یعنی امیییید امیییید تکیه به کسی که ما‌رو از پشت ترین چیزها خلق کرده و میتونه هرررر کاری کنه. ایمان به خدا یعنی جرات جرات رو در رو شدن با زندگی جرات خواستن خواستن خواستن در‌خونه صاحب کل دنیا که کلللی ام دوست داره اگه چیزی نمیخوای خودت ضرر کردی اگه چیزی نمیخوای خودت ترسویی. ایمان یعنی جرات آرزوهای بزرگ و نشون دادن راه رسیدن بهشون از طرف خدا کائنات نظم جهان یا هرررر اسمی ک میخوای روش بذاری. ایمان یعنی همه چی از طرف خداست اگه من هم مسیر شدم با این دوره میل و راهنمایی خدا‌بوده گرچه از بنده اش که اینجا آقای عطا‌روشن باشه خیلی ممنونم اما اگه خدا نمیخواست من اینجا نبودم اگه خدا نعمت سلامتی اینترنت گوشی و…و…. رو نمیداد من اینجا‌نبودم‌اخه خود عطا روشن هم نعمت خداست ایمان یعنی فکر نکنی چیزی غیر از اونه منتظر غیر اون نباشی خودت بسم‌الله بگی‌ و‌بدونی اون کمک ها و نشونه های زیاااادی توی‌راه برات میذاره از‌خدا‌بخوای‌و‌محتاج خدا بدونی خودتو نه محتاج غیر نگی اگه فلانی کارمو راه نمینداخت بیچاره بودم نه! فلانی کیه اگه خدا‌نخواد. معن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/19 20:41
      مدت عضویت: 520 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 24 کلمه

      ذهنیتی که از بچگی درباره خدا بهم تلقین شده دلیل همه ی گرفتاری ها ناکامی ها و ناکارآمدی های و ناخوشی ها بیماری ها

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/16 17:03
      مدت عضویت: 676 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 392 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همه دوستانم

      من تا بیست سالگیم خیلی فکر نمیکردم و برام سوال نبود و شناخت خداوند طبق حرفهای بقیه بود و انجام دادن یه سری کارها که فقط رو اونا تاکید میشد و دلیلش هم نمیدونستم فقط فک میکردم برای خدا انجامش میدم و حتی متوجه نبودم که دلیلش چیه و فک میکردم الان که نماز نخوندم و یه ذره موهام بیرون بوده دیگه من کلن از مرحله پرت ام و هرچقد جبران کنم انگار که به دلم‌ نمیشینه و با خودم میگفتم خب طبیعیه دیگه انتظاری از خدا ندارم اگرم داشتم معلومه دعای من نمیگیره اااصن
      بعد ها که گذشت برام سوال پیش اومد کسایی که آدمای خوبی بودن ،با این همه باید و نباید هایی که هست ،مثلا نماز خوندن دروغ نگفتن؛حجاب و خیلی چیزااااااا ،چرا یه عده زندگی راحت و بی دغدغه ای دارن و روشانسن ولی یه سریا
      هرچقدر نماز و روزه و آدم خوبین چرا اوضاع زندگیشون خوب نیس
      همش فکر میکردم قانونشه و اونایی که آدمای خوبی هستن رنجشون در این دنیا بیشتره
      همیشه سوالم از یه روحانی و از این قبیل آدما عدالت خدا بود که اونها هم جواب درستی نمیدادن،تا اینکه یه اتفاق تلخ توی زندگیم افتاد و یقین پیدا کردم که خدا اصن وجود نداره
      با خودم میگفتم مگه من گناهام چی بوده که خدا هیییچ اثری به دعای من نداد،پس صفت بخشندگی خدا کجا قراره اتفاق بیوفته
      یه کتاب خوندم و کم کم با قانون جذب و انرژی آشنا شدم و خداروشکر جهل و نادانی همه سالها برام تبدیل به آگاهی شد و هر مرحله خدا منو به سمت یه فایل یه دوره هدایت میکنه و انگار جواب سوالامو گرفتم
      و این جمله که:( خداوند مثل نور است)
      را به وضوح درک میکنم
      خیلی توی ذهنم تحول رخ داده انگار من ۳۰ سال اشتباه شناختم خدارو این واقعن بزرگترین آزار واذیت از طرف آدمایی که خیلی باور های اشتباهی به ما دادن و مسئول لحظه های زندگی من هستن
      خداروشکر میکنم از شنیدن این فایلها و مطمعنم تمام روزهای بد تمام نادانی و تصورات غلط که منو از زندگی از خدا از روحم دور کرده به زودی جبران میشه برام
      شناخت من از خدا الان به این مرحله رسیده که روح من از جنس خداست و هر کار و رفتار و اخلاق و حرف و هر چیزی که به روحم آسیب بزنه منو از خدا دور میکنه ،و از اتفاقات خوب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/10/03 01:34
      مدت عضویت: 834 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 406 کلمه

      وقت همگی بخیر عزیران
      خدا رو شکر می کنم که من مرخصی گرفتم چند وقت راحت تر می تونم به تمرینام برسم ایشالله البته که دخترم هم اومده برای تعطیلات خدا رو شکر
      همونطور که گفته شد خداوند به قلم قسم خورده در قرآن نوشتن خواسته هامون خیلی مهم هستش .
      من فکر می کنم تمام مسلمونهای دنیا با یه زبان با خدا حرف می زنن در نماز که همون عربی هستش ما هم از اول عادت کردیم ولی در موارد دیگه من یه وقتا فارسی یه وقتا عربی و یه وقتی انگلیسی حرف می زنم ولی جدیدا بیشتر سعی می کنم احساسم خوب باشه چون می دونم ارتباطم با خدا به زبان نیست اگر احساسم خوب باشه اون و گسترش می ده اگر بد باشه هم همون و گسترش بده
      من با این تمرین‌ها خیلی احساسم بهتر شده و در بیشتر موارد آرامش دارم ولی بعضی وقتها یه کسایی همچین آرامشم و بهم می زنن البته من خیلی بهتر دارم عمل می کنم و زود می تونم حالم و خوب کنم ولی این یه نفر دیروز حالم و خیلی بد کرد درصورتیکه من دیروز حال خوبی داشتم خیلی
      ولی این یاداوری خوبی بود شاید من هم باورم با ایمانم در مورد روابطم با این شخص مشکل داره باید ایمانم و قوی تر کنم در مورد این مسیله انشالله
      و می دونم خدا کمکم می کنه که بهتر بشه انشالله خدایا یکی از آرزوهای من اینه چون در همه موارد می تونم ولی بعضی وقتها خیلی سخته با این نفر
      من با باورهای که داشتم و ایمانم همخوانی داره جز این مورد می دونم قدرت مطلق خداونده و خودم و بچم و همسرم و مادر و مادر بزرگم و سپردم هر روز و هر ثانیه و می دونم خداوند حافظ همه ما هست چون باور کردم می دونم همه جا همراه منه یه لحظه هم از من جدا نیست
      و دیگه اصلا به حرفهای کسی در موارد خدا گوش نمی دم اگه اینجوری نماز بخونی قبول نیست اینطوری اونطوری قاضی مطلق فقط خداست
      الان به علت کرنا مساجد و همه جا تعطیلی و ما نماز جمعه ها و با zoom انجام می دیم ولی یه عده می گن نه اینطوری قبول نیست باید چها ر رکعت بخونین دو رکعت خطبه از این چیزهای بی خودی
      من به خدا ایمان دارم این ذکر هر روز منه قدرتی بالاتر از قدرت خدا وجود نداره و همه چیز و هم مستقیما از خودش در خواست می کنم نه واسطه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/29 09:59
      مدت عضویت: 802 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 488 کلمه


      سلام خدمت استاد گرامی ودوستان همراهم
      خداراشکرمیکنم برای هدایتم به این مسیرزیباوپرازعلم وآگاهی
      همیشه فکرم وتمام چیزایی که درموردخداشنیدم این بوده که خدابزرگه خدارحمان ورحیمه اگه خداخشمش گرفت زندگیت نابودمیشه وهمیشه ازروی ترس که نکنه کارم اشتباه باشه یاحرفم اشتباه باشه زندگی میکردم اگه یه جایی عصبانی میشدم یایه کاری میکردم فقط منتظرشبهای قدربودم که برم وگریه وزاری کنم تاشایدخدامنوببخشه یامحرم بشه وبرم دعاوروضه تاانسانهای دیگه شایدازگریه وزاری من برندپیش خداوشفاعت من رابکنندهمیشه ازمرگ وداستانهای شب اول قبرمیترسیم همیشه میگفتم خداخواسته اسن تقدیروسرنوشت توبوده وهمه چیزرابادلخوشی به این که خداگفته وخواسته وازروی ترسی که ته دلم داشتم قبول میکردم ویه جورایی خودما دلداری میدادم که حالاتوایت سختی هاراتحمل کن اون دنیاراحت میشی همیشه این توی ذهن من میچرخیدکه انسانهاطبقه بندی شدندوماجزوطبقات پایین هستیم وباحسرت به زندگی دیگران نگاه میکردم وتوی ذهنم باخداقهرمیکردم که چرازندگی آدمهاباهم فرق داره ولی گفتی من همه رایکسان آفریدم یااصلااگه قراربودخودت سرنوشت ماراوکارای هرروزماراازقبل بنویسی چراما راآفریدی واگه انسانهایی راانتخاب کردی که بیاندشفاعت مارابکنندوخودت که ماراآفریدی وگفتی من ازرگ گردن بهتون نزدیکترم چراجوابمون راخودت نمیدی که مابایدواسطه قراربدیم ولی ازروی ترسی که داشتم جرات گفتن این حرفهارانداشتم وهرچیزی که دیگران میگفتندراباتوجیه خودم واینکه حس زرنگی بهم دست میدادقبول میکردم واینقدراین موارددرذهنم زیادبوده که اصلادوست ندارم درموردش حرفی بزنم وحس بدی پیدامیکنم چون همیشه تناقض وجودداشته هیچوقت به اینکه خدابخشنده ومهربونه باورنداشتم فقط زبونی یه چیزی میگفتم الانم هنوزخیلی ازجاهاهمینطوره چون اینها۳۳سال درذهنم حک شده وبه همین سادگی تغییرنمیکنه بایدروش کاربشه
      چندسال پیشم که دیگه خیلی ازاوضاع زندگی خسته شده بودم هرکسی هرکاری میگفت انجام میدادم اینکه مثلادائم وضوبگیریاغسل کن اینهاهمه ازگناهانته نمازشب بخون نصف شب باچه ترسی که کسی بیدارنشه نمازشب بخون که شایددردل شب خداصداموبشنوه توی روضه هابرو زجه بزن وگریه وزاری کن خودتابزن تاشایدفرجی بشه وهیچ تاثیری هم نداشت پس خداواینهمه صفاتش کجابودندالان که به اینهافکرمیکنم واقعاچقدرمسخرس آخه مگه من که یه مادرم بچه دارشدم رهاش کنم به حال خودش خوب پس خدایی که ازمادر۷برابرنسبت به تک تک بنده هاش مهربونتره مگه امکان داره مناآفریده باشه ورهاکنه به حال خودم وتازه بگه اگه چیزی خواستی بایدازطریق این انسانهایی که من انتخاب کردم بهم بگی وحرف بزنی شایدقبول کردم پس خیلی زیادتناقض وجودداره بین حرفام وباورهام خدایاازت میخواهم که ایمانم رابه خودت قویترکنی
      مدتی پیجهای انگیزشی رادنبال میکردم والان باشنیدن این فایل همه راپاک کردم هرچیزی که هرکسی برام میفرستادرابازمیکردم ولی دیگه بازنمیکنم حتی توی این نوشته های انگیزشی میگه خدااگه بخوادتورابه جلوپرت کنه اول اوضاع زندگیت رابهم میریزه مثل تیرکمون که به عقب کشیده میشه تاشتاب تیربیشتربشه وواقعااینهاهمه زیرسوال بردن قدرت خداست یعنی خدانمیتونه همینطورزندگی منوبه سمت بهترینهاپیش ببره که حتمابایدمشکلات ومسائل زندگی من رازیادکنه بعدتازه خوب بشه اگه هم سوال میپرسیدی که چرااینطوره میگندکه خب بایدطعم بدرابچشی تاخوب رابفهمی وقدرشو بدونی و….وحتی همین چیزهاهم میگه به همینی که هستی قانع باش وبیشترازاین نخواه واقعاچقدربایدمواظب باشیم که چی دارم گوش میدیم یامیبینیم یامیخونیم خدایاشکرت که من راانتخاب کردی وبه این سایت هدایت کردی استادازتون ممنونم بابت حرفهای عالی تون که آدمرابه فکرفرومیبره اگه بخوام درمورداین افکاروعقیده هابنویسم روزهاطول میکشه ویک طومارمیشه نوشت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1399/09/28 23:49
      مدت عضویت: 479 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 406 کلمه


      با سلام
      امروز برای ۵ امین بار این فایل گوش کردم
      یه جا استاد گفتن هر جا مشکل دارین در زندگیتون حتما نسبت به خدا بی ایمانید واقعا درسته من درزمینه عشق از بچگی باور داشتم هرکسی اگه واقعا بخواد به عشقش میرسه وهمیشه باور داشتم بالاخره خدا صدامو میشنوه ومردی رو وارد زندگیم میکنه که درسته درست همونیه که من میخوام شاید ظاهری یکم فرق داشت ولی باطنی اونقدر با خواست من جور بود که حتی ظاهرشم به نظرم همون مرد رویایی اومد ودرعشق از خدا خیلی محکم خواستم ومطمئن بودم ویقین داشتم ممکن میشه حالا باید درزمینه های دیگه زندگیم نگاه کنم وقتی به کار نگاه میکنم میبینم همیشه باورم از کار وموفقیت چیزایی بود که پدرم میگفت که خدا خوبه درست ولی اگه بخوای موفق بشی وکار داشته باشی باید سخت کار کنی وجون بکنی تا یکم پول درآری تازه مگه پول درآوردن به این راحتیاست وعلف خرس که به راحتی دربیاد حالا چه برسه که علاقت هم بخوای دخیل کنی آدم که نباید دنبال دلش بره باید ببینه توی چی پول هست بره بچسبه بهش هر کی دنبال دلش رفت گشنه مونده وبدبخت شده یا درفقر مرده وکسی هم شده همیشه هم میگفت خدا روزی میده ولی اگه ندویی که نه تازه روزیت همیشه قدر خورد وخوراکته وگرنه که پولدارا همشون یا دزدن یا کلاهبردار یا ارث رسیده بهشون ما هیچ وقت به اونا نمیرسیم اگرم بخوای برسی هم میشه زیاده خواهی وخدا ازت میگیره آدم باید قانع باشه درست زندگی کنه وکلی از این باورهای غلط که همیشه من رو در کارهایی که یا دوست نداشتم وارد کرد یا پول کمی همیشه درمیاوردم درصورتی که اگه باور داشتم که شغل مورد علاقمو خدابهم میده وکمکم میکنه در پیشرفت ودرآمد عالی دیگه هیچ نگرانی نداشتم والان از خدای مهربانم میخوام که کار مورد علاقمو برام ایجاد کنه ومن رو ثروتمند کنه دراین کار درضمن درزمینه موفق شدنم هم باید باورداشته باشم به خدا وبهش ایمان داشته باشم که من میتونم چون خدا میخواد که من بتونم همچنین درزمینه متناسب شدن تا حالا فکر میکردم ربطی به خدا نداره اما الان میبینم که اگه ایمان داشته باشم که خدا حتما راهشو جلوی پام قرار داده وهر روز با کلی عشق میخواد که من لاغر وزیبا بشم دیگه هیچ روزی شکایت وناراحتی نخواهم داشت وهیچ خانم منفی باف وشیطانی نمیتونه ترس غم وناراحتی وناامیدی رو درمن قرار بدهم پس فقط باید ایمان بیارم که حتما خداوند من رو برای همیشه متناسب میکنه ونگه میداره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/25 15:50
      مدت عضویت: 791 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,347 کلمه


      باسلام
      خداروشکرکه من رادرمسیر تغییر درهمه جهات قرارداد ووسایل وابزارتغییرکردن رادرپیش رویم گذاشت تمرین جلسه دوم زندگی باطعم خدارادرطی روز بعداز ۵ بارگوش دادن باشوق به فایل استاد رو شروع به نوشتن کردم.وقتی برااولین بار فایل جلسه دوم استادروگوش میکردم حالم منقلب شد واشک درچشمانم وبغض درگلویم امدوبا تاسف زیاد که چرا این همه مدت ،عمرمان رابدرستی استفاده نکردیم.چرااین عقاید نادرست رااموخته وباور کردیم.چرامتوجه نشدیم گیرکار کجاست چه برسدبه اینکه دنبال حقیقت برویم .بعداز یکروز از گوش دادن به فایل حال خوب وامیدوار کننده همراه باشادی وارامش پیدا کردم احساس میکردم الان دیگه همه چیز دردستم است ودرست شده ومیشه بااینکه اتفاقی نیوفتاده بود.
      اطمینان بیشتری به خداوقدرتش پیدا کردم که پس درطول زندگی چه کسی تاحالاروزی ورزق ماروداده ،سلامت نگهمون داشته ، درمسیر زندگی ادمها وموقعتها وفکرها وراههای خوب وموفقیت وپیشرفت ووالدین وهمسر وفرزندان شایسته وخیلی نعمتهای عالی روچه کسی به ماداده.
      جریان زندگی مادرمسیری بوده که میخواستیم ولی کم خواستیم به اندازه لیاقتمون نخواستیم .نه خدا بخیل بوده ونه ندار .
      همونطور که به خیلیها داده چرابه مانداده،خودش ماروافریده پس باید بهترین هارو برامون فراهم کنه .چون خودش مظهر زیبایی ورحمان ورحیمی ورزق وشفا وارامش وشادی وخوبی و…….بهترین وعالیترینها هست .هرچه افریده برای راحتی وشادی وخوشی وزیبایی وحال خوب و استفاده عال بندگانشه. علت کم دادنها به ما پی نبردن واعتماد نداشتن ودرک نکردن ما از قدرت و تواناییهای خدا ست.
      خانواده وگذشتگان ماهم تقصیر ندارند‌،به اسم اعتقاداتشون چیزهای اشتباهی رویادگرفتن وبه ماانتقال دادن.مابایدخودمون دنبال پیداکردن امور صحیح وواقعیت می رفتیم.البته الان هم دیرنشده وخداروشکر که خداهدایتمون کردبه سمت تغییر درست وصحیح واصولی وشما استاد گرامی رو وسیله قرارگرفتن درمسیر درست پیش رویمون قرارداد.
      الان ناراحتم که علاوه براینکه مسیر نادرست رفتم وعمرم رااشتباه گذروندم و باعث شدم عمر وجوانی فرزندان عزیز ودلبندم نیز براثر اموزشهای نادرست درمسیر اشتباه بگذرد.
      چند ساله که به نتیجه حرفهای شما تاحد زیاد ان رسیده ام .
      به خودم میگفتم چرامانباید مستقیم به خدا خواسته هایمان را بگوییم وحتما باید به واسطه ها وصالحان متوسل شویم که اگر از طریق انها نباشد نمیشود.
      خداهمه چیز حتی واسطه هارو خلق کرده پس چرا واسطه باید باشه
      همیشه هرچه لازم داشتم به اندازه نیازم گاهی بدون درخواست هم خدا بهم داد اززندگی وپول موفقیت وسلامتی وراحتی وارامش ،اما اشتباهم این بود که چرابیشتر نخواستم .فکر میکردم زیاده خواهی وهمین کافیه به اندازه ای که زندگی عادی وخوبی دارم باید به اندازه رزق عادی وحلالی که دارم قانع باشم وضع من ازخیلیها بهتره وگرنه ناشکریه و خداهمینو هم ازم میگیره ،براهمین بدنبال پول وثروت زیاد
      که امروزه حلال همه مشکلاته نرفتم .
      امروزه برای کسانیکه باشخصیت وباادب ومحترم وتحصیل کرده ومهربان وبااخلاق وباصداقت وانسان وبی ضرر وباوقارند وسرشون به کار خودشون هست وبه حریم دیگران وارد نمیشوند ارزشی قائل
      نیستند وافرادیکه دارای پول وثروت فراوان وموقعیت عالی هستند که قطعا خودبخود بخاطر اینکه همه چیز برایشان فراهم است بدنبال اینها شادی وسلامتی شور ونشاط وهرچیز خوب روهم دارند،حتی اگر شخصیت درستی نداشته باشند وبرای کسی خوب نباشند وخیرشون به کسی نرسدبرایشان ارزشمند هستند اینگونه افرادمورد احترام همه هستند وتاکمر برایشان خم میشوند.
      افراد ثروتمندهمه داشته هایشان رااز فضل خدا میدانندومیگویند ما مثل شما نبودیم ببینید ما کجاییم وشما کجایید.
      سالهاست فهمیدم خدا ،خدای ادمهای شادوبانشاط وامیدوارکه هروقت وهرجا درهر لحظه باخدا حرف میزنند ومیدانندومطمئناکه او میشنود میباشد.
      فقط سرسجاده نماز ومسجدودعادرمکانها وزمانهای خاص ومراسم عزاداری وگریه وزاری دعا ونماز وتوسل به صالحان تنها راه صحبت با خدا ونزدیکی پیداکردن اونیست به همین ترتیب کم کم مسیرم روعوض کر م وهمینطور که گفتید استادگرامی تغییر خیلی هم ساده نیست بامسکلاتی مواجه شدم وضربه بدی خوردم طوریکه چندسال تقریبا خانه نشین شدیم والان دوساله که به زندگی برگشتم ولطف خدادوباره شامل
      حالم شد وخدا درمسیرم افراد خوبی ازجمله شما قرارداد .
      قبل ازنوشتن این تمرین دوباره برای اینکه این همه سال عمر خودم وعزیزانم رودرست استفاده نکردم وچقدر نادانسته ا ز نعمتها ولذات انهابه اشتباه استفاه نکردم دوباره گریه کردم وبعداز نماز ظهر شروع به نوشتن کردم.
      واقعا خواندن نظرات و دل نوشته های عزیزان بسیار موثراست وتقریبا دراکثر مواردکه درتمریناتشون نوشته بودندمن هم دچار جذب این افکار نادرست بودم وچقدر ضرر کردم .براساس همین افکار فکر میکردم ارتباط با خدا چقدر سخته بخصوص اصلا بخشش درکار نبودن گناهانی که حق الناس گفته میشد باید هم این دنیا وهم دراخرت مجازات بشی تازه اگر فرد توراببخشد.
      زندگی مرفه ومتوسط بالایی رودر قبل وبعد ازدواج داشتم وشاکر خدابودم تازمانی که نیازهای معمولی وهرچه میخواستم ولازم داشتم برای زندگی عادی را خدا میداد اما مشکلی برایم پیش امد که سخت ازهمه چیز زده شدم
      تازه فهمیدم چرا ادمهای پولدار وثروتمند انقدر از خدا وتشکر ا ز نعمتهایش حرف میزنند ودوستش دارند چون همه چیز برایشان فراهم بود خونه وماشین وزندگی ووسایل زندگی عالی ومرفه ،سفرهای عالی داخلی وخارجی وجهانگردی ،گردش وخوشگزرانی باب میلشون ،هتلها ورستورانها وجاهای دیدنی وجاذبه های مورد سلیقشون وهرچه که فقط درذهنشون برای ارامش واسایش ولذت اراده میکردند را میتوانند بدست اورند .پس دیگه جایی برای گله وشکایت وناشکری براشون نبود وهمه انچه داشتند رو ازفضل خدا میدانستند.
      همیشه اعتقاد داشتم بهترین وعالی ترین از هرچه را که خدا افریده برای استفاده بشر بخصوص مسلمانان هست تا لذت دیندار بودن رابهتر بفهمند .پیامبر با ثروتمندترین زن واز بزرگان ان زمان همسر اختار کرده. همینطور میبینیم که حضرت علی (ع)ا بتدا خانم زهرا (ع) اصل ونسب دار وبعد
      ازقبیله ای معروف مادر حصرت ابوالفضل را انتخاب میکند .ایشان فرمودند: وقتی فقر ازیک درواردشود ایمان ازدر دیگر خارج میشود.درجایی دیگر فرمودند:برای زندگی به شهرهای بزرگ بروید.
      متاسفانه مبلغان واموزش دهندگان دینی میگفتند قران درحزن واندوه نازل شده پس انسان هم باید در حزن باشد نباید خیلی بخندید وشاد باشید خنده باید درحد تبسم باشد نه قه قهه،باید زندگی خیلی ساده داشته باشید واگر کسی درخانه فرش روی موکت دارد مستکبر ومورد غضب خداست ،نباید لباس زیبا وفاخروگران قیمت بپوشید،دنبال پول وثروت ومال دنیا نروید ،به هرچه دارید قانع باشید وگرنه ناشکری است وخدا نعمتهارا از شما میگیرد ، وقتی قران را اموزش میدادند بیشتر بر ایات عذاب تاکید میکردند ومیگفتن قاریان قران به این ایات که میرسندازترس عذاب خدا ومجازات اخرت گریه میکنند ومنقلب میشوند ،هرچه هستی وبرایت پیش می اید نصیب وتقدیرت هست کاری نمیشه کرد خواست خدا وسرنوشتته .
      درجایی خوندم محقق های چینی میگویند ایرانیها مردمانی هستند که هرچه برایشان اتفاق می افتند بدنبال دلیل ان نمیروند ومیگویند تقدیرمان است .
      متاسفانه همانطور که استاد فرمودند اموخته هایمان غلط بوده ورابطه ماباخداکه کلامی نیست واحساسی است .اموخته های غلط را انجام میدادم ولی نسبت به انجامشون احساس خوبی نداشتم وبیشترشو قبول نداشتم .بزرگهای خانواده بهمون میگفتن صبح رو که خوردی نگران ظهرت نباش خدا رزقتو میرسونه ما میگفتیم وا مگه میشه چطوری خداکه زنبیل نمیکنه.ویا میگفتند تانمک توی غذاتون رو از خدا بخواهید. ویا میگفتند هرچه ا ز خدابخوای بهت میده هرچقدر بز رگ باشه وخدارحمان ورحیمه واز مادر مهربونتر وبراساس صفاتش به ما رزق میده .
      بله متوجه شدم که وقتی میگفتم خدا کریمه وازاو با زجه وگریه وزاری چه بعد نماز چه دردعاها درشبهای خاص درجمع یا فردی چیزی میخواستم بعد میگفتم خدا که مارو نمیبینه واگر میخواست به ماتوجه کنه خواسته منو که میدونه براورده میکرد وامید انچنانی نداشتم .ناامید بودم میدیدم کسانی که خیلی زرنگ ورودار وبی توجه به حقوق دیگرانندوفقط خودشان ورسیدن به خواسته هاشون براشون مهمه وبدون ادب وشخصیت درست وصداقت وراستی وراستگویی هستند بسیار موفق وهمه چیز برایشان عالی است ولی ما که هیچکدام ازاین صفات بد رونداریم وسرمون به کارخودمن هست هرچه درخانه خدارومیزنیم چیزی نمیشه.
      متوجه شدم مفهوم اعتماد کردن ومیزان قدرت خدا رابرای براورده شدن حاجاتم را نفهمیده بودم واینکه خیل کم از خدای توانمند ودارا می خواستم واصلا نمیدونستم چی باید بخوام.
      واقعا همینطور که میگویید استاد گرامی باهربار خوب گوش کردن به فایلهامطلب جدیدی بیشتر نمود میکنه بطوریکه میگیم این کجا بود چرامتوجهش نشدم .دیگه اینکه واقعا وقتی شروع به نوشتن که میکنی از قبل چیزی اماده نکرده ای ونمیدانی چی بنویسی ولی به ذهنت میاد ومینویسی.
      ازاین به بعد باشجاعت و روداری ازخدابهترین هارو میخوام میدونم که تمام چیزها متعلق به اوست که افریده ونعمتهایش بی نهایت و فراوان است به هرکه هرچه بدهد کم نمیشود وبراهمه به اندازه وفور وزیاد دارد .
      بار دیگه اول ازخدا سپاسگزارم که مرادراین مسیر قرارداد وسپاسگزارم که وسیله این هدایت وجود پرارزش شما استادگرامی رانیز فراهم کردوهمینطور از شما استاد گرامی متشکرم که این دوره رو گذاشتید وبادلی صاف تجربیات واموخته های خودرا به رایگان دراختیارمان قراردادید.سلامتی وموفقیت وشادی وتوفیق روزافزونتون رو از خدا براتون خواهانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/22 21:43
      مدت عضویت: 518 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 258 کلمه

      به نام خداوند هدایتگر
      سلام بر دوستان عزیزم
      خدایی که به من گفتند چقد عجیب و غریب بود
      چقد دلگیر
      چقد سخگیر
      چقد بی ذوق

      به من گفتند که او رزاق است اما چرا همه انها فقیر بودند همه گیر قسط وام و بدهکاری
      منم یاد گرفتم فقط بگم خداوند رزاق است اما همیشه زندگی از نظر مالی مشکل دار
      اخه چه رزاقی که من حتی توان خرید لباس هایی که دوست دارم ندارم
      اصلا نمی تونستم حس کنم که رزاق است اخه نشونه ای ندیده بودم
      یادم گرفتم وقتی مریض شدم تازه بیاد خدا بیوفتم بگم خدا منو بخش منو شفا بده
      یاد گرفتم وقتی گیر افتادم بیام سمت خدا
      یاد گرفتم نماز و روزه بگیرم برای پاداش اخروی
      یاد گرفتم صدقه بدم که بلاها از سرم برن
      یاد گرفتم اسفند دود کنم که چشم نخورم
      یاد گرفتم موفق ادم ها جوری کوچک کنم چون دین نداشتن
      یاد گرفتم نخندم چون خنده و شادی برای بچه سربزیر نبود
      یاد گرفتم هرچیز قبول کنم حتی به اشتباه چون خشک میشم
      یاد گرفتم از خدا بترسم
      یاد گرفتم بعد از کار اشتباهی خودمو سخت اذیت کنم که خدا منو ببخشه
      یاد گرفتم که سخت کار کنم هر حرفی بشنوم چون خدا سختی را برا بندش میخاد
      یاد گرفتم نسبت به بقیه بد بین بشم چون نماز نمی خونن
      یاد گرفتم به ظاهر ادم ها احترام بزارم

      الان که دارم به شناخت خدا می رسم دارم تولد دوباره پیدا می کنم
      دارم حس زندگی کردن پیدا می کنم
      دارم یاد می گیرم که خدا چقد خوبه
      چقد نعمت داره
      و این داستان جدید را همراه شماها تا اخرین نفس ادامه خواهم داد
      چون الان دوباره متولد شدم برای ساخت زندگی با طمع خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سهیلا عظیمی ویشته
      1399/09/21 10:36
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 671 کلمه


      من از کودکی خدا را با پدر خدا بیامرزم شناختم پدری مهربان ورئوف با همه با اینکه پدر من اهل کافه و کاباره و مشروب بود ولی اینقدر یادمه که بخدا و اینکه خدا همه کارهاش روبراه میکنه اعتقاد شدیدی داشت پدرم همیشه شاد بود حتی در بدترین شرایط چندین بار ورشکست شد ولی طولی نمیکشید که دورباره موفق میشد دست به خیر زیاد بود یادمه پدرم چون مکانیک بود توی مسافرت ی ماشین خراب شده بود اون موقع ها گوشی نبود که فوری زنگ بزنی مکانیک بیاد اون آقا طفلک با زن وبچه مونده بود وسط راه پدرم نگه داشت ورفت سراغ ماشین اون آقا دید تسمه پروانه پاره کرده وسط جاده هم که تسمه پروانه نو نبود پدرم با یک جوراب زنانه ی تسمه موقت درست کرد و ماشین را راه انداخت ولی تمام راه را پشت آن ماشین حرکت کرد تا به شهر برسیم وتسمه نو براش بندازه بدون حتی یک ریال دستمزد پدرم با اینکه نه اهل نماز بود نه اهل روزه خدا را خوب میشناخت هر چی که از خدا درخواست میکرد بی کم کاست بدست میاورد من هم تا حدودی از پدرم خدا را شناختم الا در یک مورد وآن هم نگرانی در باره عزیزانم الان که فکر میکنم این مورد الگوی من مادر خدا بیامرزم بود مادرم بسیار مهربانتر از پدرم بود ولی همیشه استرس ونگرانی عزیزانش را داشت درسته من خودم همیشه میگم خدا مراقب بچه هام هست ولی کافیه دو دقیقه جواب تلفن منو ندهند عجیب حال خرابی پیدا مبکنم واسترس شدید میگیرم تا صداشون نشنوم خوب نمیشم ریشه این افکار همان الگوی مادرم هست که ما اگر ذره ایی از ساعت مقرر دیر میکردیم مادرم به همین حال میافتاد واین مورد ناخودآگاه در ما چهار فرزند اثر گذاشته وحتی این مسعله باعث ناراحتی فرزندان منم شده من اگر بخدا ایمان کامل داشته باشم دیگر نباید نگران باشم یک فرد فرهیخته ایی برای بار اول که منو دید بدون اینکه اصلا شناختی از من داشته باشه بدون هیچ بحثی یهو برگشت به من گفت شما کافر هستین باور کنید استاد من خیلی جا خوردم گفتم اقای دکترچرا این حرف را به من میزنید من آدم نماز خونی هستم تا به حال یک ریال حروم نخوردم یا سر سفره ام نیاوردم به خدا ایمان کامل دارم چرا ندیده ونشناخته این حرف زدی میدانید برگشت چی به من گفت ایشون گفت تو آدم بسیار نگرانی هستی وبه وجود خدا و نگهداری خدا ایمان نداری پس تو کافری چون کسی که از ته قلبش به خدا ایمان داشته باشه دیگر نگران هیچ چیز وهیچ کسی نیست استاد امروز با گوش دادن به حرفهای شما یاد دکتر افراشته افتادم که این حرف را به من زد چند وقتی حدود ۸ ماهه پسرم مهندس عمرانه وبی کاره من هم طبق معمول نگران این مسعله براش بودم ولی امروز که این حرفهای شما را شنیدم آروم شدم پیش خودم گفتم مگه همین پارسال نبود که آرش دچار اون بیماری خطرناک سرطان شده بود ولی تو آنقدر به لطف خدا ایمان داشتی ومطمعن بودی که آرش سلامتی اشو بدست میاره وبه لطف خدای بزرگ همین طور هم شد خدایا شکرت پس چرا الان نگران کارش هستی کار که در مقابل سلامتی چیزی نیست از خدا فقط ی چیزی میخوام که اینقدر ایمان منو کامل کنه که دیگه نگران هیچ چیز وهیچ کسی نباشم الهی آمین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        سهیلا عظیمی ویشته
        1399/09/22 07:10
        مدت عضویت: 833 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 13 کلمه

        استاد عزیزم سپاسگذارم از این که منو لایق این مدال دانستید ممنونم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/14 21:34
      مدت عضویت: 446 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 868 کلمه


      سلام
      وقتی داشتم این فایل تصویری رو میدیم حسای عجیب و مختلفی رو تجربه کردم. اولش خوشحال بودم از اینکه خیلی وقته با حرف شما همزاد پنداری کردم و دقیقا به حرف شما رسیدم که با هر زبانی میشه با خدا حرف زد و ازش هم نتیجه گرفت ولی هر چی فایل جلوتر میرفت بیشتر تو فکر فرو میرفتم. در این حد که چند دقیقه از فیلم رفته بود و من بعد متوجه میشدم که تو فکرای خودم غرق شدم و به جایی رسیدم که وسط فایل واقعا گریم گرفت حتی الانم که دارم اینو مینویسم یهو دوباره گریم گرفت، به خاطر اینکه داشتم به این فکر میکردم که چقد آدما کوچیکن ولی چه قد میتونن بزرگ باشن. به اینکه واقعاااا داریم با خودمون چیکار میکنیم ، چرا وقتی یه گنج عظیمی داری، یه نیرویی که به بهترین شکل ممکن میتونه کمکت کنه، راهنماییت کنه، پولدارت کنه خوشحالت کنه، نفر اولت کنه ولی ما با این اوضاع زندگیمون، داریم تو حقیر ترین جای کائنات زندگیمونو میگذرونیم و هممون به جای اینکه هر روز پیشرفت کنیم بیشتر تو کثیفیای فکرامون و حرفامون فرو میریم و این واقعااا ناراحت کنندست وقتی داشتین میگفتین به کدوم صفتی که از خدا شنیدید ایمان *کامل* دارین؟ من واقعا هیچ جوابی نداشتم چون دیدم واقعا هیچی واسه گفتن ندارم و این بد ترین حسیه که یه انسان میتونه داشته باشه اینکه خدا باشه ولی نفهمیش ، حسش نکنی ، ندونیش و هیچکسو هم نمیشناسم که ایمان کامل کامل داشته باشه و این بده! بده! برای اینکه ما ناسلامتی اشرف مخلوقاتیم، ولی کی اینو قبول داره؟ و چی میتونه ازین بد تر باشه _حداقل برای من_ که باور نداشته باشم اشرف مخلوقاتم؟ پس چه کسی جز منی که الان نشستم اینجا دارم نظرمو مینویسم و شمایی که دارین میخونیدش باید به این باور داشته باشه که اشرف مخلوقاته و میتونه تو هستی دست ببره ، میتونه به ابر بگه ببار ، به طوفان بگه آروم شو و به مرده بگه زنده شو؟
      یادمه همیشه از مامانم میشنیدم که میگفت خدا مراقبمونه، ما رو میبینه، همه کارامونو زیر نظر داره ولی هر وقت بابام بیرون بود و دیر میومد خونه و گوشیش خاموش میشد ، استرس میگرفت و واقعا حتی به زبون میومورد که نکنه بابات چیزیش شده باشه نکنه حالش بد شده و سریع فکرش میرفت به اینکه زنگ بزنه بیمارستانا و بره تو خیابونا دنبال بابام بگرده (در صورتی که بابام خوش و سلامت همیشه بر میگشت خونه) و من همش میگفتم پس ایمانت چی میشه پس مگه این خدایی که میگفتی مواظبمونه الان یهو وقتی بابا دیر میاد خونه، غیب میشه میره تو زمین؟ فقط وقتی بنا به حرف زدن باشه میتونی از خدا تعریف کنی برام و قصه بگی ازش؟
      این اولین چیزی بود که اومد به ذهنم کلی چیز دیگم هست ، مثل اینا:
      من هم شنیدم ، هم تو کتابای دینی مون خوندم خدا حساب رسه و خیلی سریع به کارامون جواب میده ولی جوری که ما اعتقاد داریم اینه که خدا فقط نشسه تو آسمونا تا ما اشتباه کردیم بزنه پس کله مون ولی وقتی کار خوب میکنیم به قول شما اون دنیا جواب کارامونو میده ولی قطعا این حرفا اشتباهه اصلا من به بهشت و جهنم اعتقاد ندارم من میخوام هر چی خوشبختی هست همینجا باشه میخوام بهشتم همینجا باشه تو همین دنیا مثله بمب بریزه رو سرم خوشبختی. پس اگه خدا سریع العقابه باید پاسخ کارای خوبمونو الان بهمون بده
      وقتی بچه بودم میگفتن اگه دروغ بگی و کار بد بکنی خدا سنگت میکنه. این شاید ظاهرش خنده دار بود ولی وقتی ما بچه بودیم واقعا ازش میترسیدیم و اصلا با اون اعتقادی که میگفتن خدا غفوره ، بخشندست و… مطابقت نداشت.
      میگفن خدا یار و یاور ماست ولی من مثلا وقتی میخواستم با یه نفر برم بیرون همه چی خوب بود ولی وقتی تنهایی پامو از خونه میذاشتم بیرون همش حرفای بقیه میومد تو ذهنم که جامعه پر گرگه، همه مردا در کمینن تا تو پاتو بزاری بیرون و بیان بهت تجاوز کنن و اسید بپاشن و غیره ولی یه زمانی شد که به خودم گفتم بسه توهم که داری میشی عین بقیه مگه خدا یار و یاورت نبود پس چطوره که اگه با دوستت بری بیرون همه چیز اوکیه ولی وقتی تنهایی میری بیرون احساس تنهایی میکنی؟ و از یه جایی به بعد گفتم خودمو میسپرم به خدا اگه قراره به هر چی فکر کنی همون اتفاق بیوفته پس بیا هر چقدرم که سخته ولی بیا به چیزای خوب فکر کنیم و واقعا همه چیز خوب میشه! دقیقا وقتی از قدرت ذهنمون و خدااا حرف میزنیم، منظور کل جهان همینه!

      آممم فکر میکنم کافی باشه با گریه این تمرین رو شروع کردم ولی الان عمیقا احساس امنیت میکنم
      ممنون که اینقد روی نوشتن تاکید دارین استاد عطار چون من خیلی وقته که فقط دارم افکارمو تو ذهنم میگم و رو برگه نمیارمشون ولی الان حس خیلی بهتری دارم
      از خودم ممنونم که اینو نوشتم و از خدا ممنونم که اینا رو بهم الهام کرد
      از استاد عطار روشن ممنونم که وجود دارن
      و از هر کس اینو خونده ممنونم…
      احساس کردم اینو باید بنویسم که: این داستان ادامه دارد:) به قول استاد که میگه من ول کن این نیستم که شما رو متناسب کنم، منم باید از همین تریبون اعلام کنم که منم تا متناسب و خوشبخت نشم این سایتو ول نمیکنم 8)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 2 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/13 01:48
      مدت عضویت: 613 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 204 کلمه

      خدایا خدایا خدایا می خوام بلند بگم همش بگم تا همه این حس منو درک کنن من اولین روز دوره زندگی در کنار حس با خدا بودن هستم امروز معجزه اش را دیدم من جرات اینکه خودم برای خودم ثبت نام کنم در یک آزمون اصلا بلد نبودم ۱۰روز مهلت داشتم به طرز عجیبی یادم می رفت تا اینکه مهلت تمام شد در پایان ۲روز تمدید کردند و من باز اول روز تصمیم به انجام فوری ثبت نام را می کردم یادم می رفت تا اینکه آخرین ساعات ثبت نام شد من جایی بودم که دسترسی به کافینت نداشتم رفتم توی سایت خودم من خودم یک حس عجیبی در من گفت خودت ثبت نام کن و خودم ثبت نام کردم یک گزینه در ثبت نام بود که مطمئنم اگر کس دیگری فرم را پر می کرد آن گزینه را اصلا نگاه نمی کرد گزینه ای که برای سرنوشت ساز بود خدایااااااااااااااااااااااااااا من باورت دارم ببخش که در بعضی مواقع به جای اینکه قدرت تو را باور کنم به دیگران قدرت دادم به توان خودم قدرت دادم منی که همه چیزم حتی توانم از توست………….ممنونم استاد مطمئنم در ادامه مسیر من پردهایی از چشمانم برداشته می شود که بهتر خدایم را درک کنم سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/13 00:13
      مدت عضویت: 613 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 214 کلمه

      سلام من از وقتی یادم هست در مورد خدا وند شنیدم که همه قدرت ها را داردفقط او می تواندشفا دهد و اگر بخواهد به کسی ضرری برساند می رساند اگر فایده بخواهد می رساند و هیچ قدرتی توان مقابله با او را ندارد خداوند عذاب می دهدبه افراد بی نماز از همان کودکی بحث جهنم و عذابش را پررنگتر می شنیدم بیشتر تصویری ترس از خدا پررنگتر بود و رحمت و مهربانی خداوند را کمتر می شنیدم.

      و الان آنچه که می شنیدم عمل نمی کنم من خداوند را حلال همه مشکلات می دانستم ولی اعتراف می کنم که من این را در حرف می گفتم ولی در عمل به آن باور نداشتم و در حل مشکلات آخر از همه به خدا رجوع می کردم من می گفتم که خداوند در مقابل اعمال بد مجازات می کنه اما در عمل خیلی راحت گناه می کردم می دانستم غیبت گناه کبیره است اما می گفتم بزار بگم اعتراف می کنم که خیلی خدامو خوب نشناختم اگر چه من کاری خاصی نکدم ولی لطف خدا را این چند وقت دقیقا از زمانی که در این دوره آمدم به وضوح دیدم می بینم که خداوند خیلی هوای من رو داره می خوام راحت اعتماد کنم به خدای قشنگم خیلمو راحت و خودمو بسپارم بهش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/12 08:22
      مدت عضویت: 490 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 452 کلمه

      فایل زندگى با طعم خدا جلسه دوم :

      به نظر من دعا و نیایش گفتگویی است مستقيم و بدون واسطه بین ما و خالق ما. ما بایست در هنگام دما و نیایش قلب خود را به سوی خدا متوجه کنيم ، از او یاری بخواهيم ، شکر و سپاس او را به جا اوریم و هدایت و توفیق الهی را از او طلب کنیم. ما میتوانیم به زبان ساده با خدا حرف بزنيم. ما حتی میتوانیم زندگی خود باحضور خدا را بادعایی کوتاه چند بار در روز تجربه کنیم ،مثلا در موقع خوردن هر نوع مواد غذایی بابت ان ماده غذایی از خدا تشكر کنیم. این باعث میشود ما احساس خوبی پیدا کنیم ، این احساس خوب باعث میشود شیوه زندگی ما تغییر کند و فصای خانه ما صمیمی تر شده و ما کم کم بیشتر به هم احترام بگذاریم پس ما سرور بیشتری در خانه فراهم کرده ایم. بنابراين وضع اجتماعی تفكر و گفتگو در خانه ما روبه بهبودی تغییر میکند. من احساس میکنم با دعا ، رابطه ام با خداوند به طور روحانی برقرار میشودچونکه هر دفعه که راحت با خدا حرف میزنم و در طول این دوره که حضور خداوند را بیشتر حس کرده ام ، قلب من با دعا به اطمینان رسیده و روح من سرور بیشتری داشته است. من هنور دارم تمرين شماره 48 که شامل شکرگزاری و ستایش پروردگار برای تناسب اندام جدیدم است، را انجام میدهم.این تمرین به من طلب تایید میدهد و حال من را خوب میکند. من با دعا کردن در کنار تمرینهای این دوره احساس صلح و اشتی کرده ام. من صبر و استقامت در امتحانهای روز مره را با دعا در طول این دوره ، به دست اورده ام. به نظرم همیشه یک نردبان در درون من وجود داشته، منتهی من به علت عدم اگاهی تا حالا از وجود این نردبان اطلاع نداشته ام، اما الان میبینم که من هر روز با بالا رفتن از نردبان دعا احساس تقرب و نزدیکی به درگاه خداوند میکنم. به نظر من اگر من به خدا توکل کنم ، زندگی من سرشار از استقامت و سرور میشود. من اگر امید به خدا داشته باشم ، میتوانم از فضل بی منتهای او بهره مند میشوم. خداوند خورشيد است پس همیشه برای من میدرخشد. ابر رحمت او همیشه میبارد ونسیم عنایت او همیشه میوزد. پس ما باید شروع کنیم و به جای دل بستن به حیات دو روزه این دنیا، قلبمان را به خداوند متعلق کنیم، ان وقت همه چیز خود به خود تغییر میکند و ما کار جديد ، خانه جدید و ماشین جدید و…. و زندگی سرشار از لذت و شادی و ارامش را در کنار خانواده خود تجربه خواهیم کرد. 😀

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/11 20:55
      مدت عضویت: 467 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 831 کلمه


      سلام به استاد گرامی و دوستان متناسبم….
      زندگی با طعم خدا….
      استاد من الان سه ماه و خورده هستش که با شماها هستم.‌همیشه دوست داشتم زودتر این قسمت رو شروع کنم.‌نیازی در خودم احساس میکردم ولی دقیقا مثا بحثی که توی یه فایلتون گفتین جذابیت بحث لاغری و کشش و نیازی که در خودمون برای لاغری احساس میکنیم باعث شد من اول مباحث رایگان لاغری رو تموم کنم بعد اومدم تو این قسمت….و هنوز دو بخش رو خوندم چه آرامشی گرفتم.‌بله استاد.‌سالهاست تعاریف زیبا و مطم،نا درستی از خدا شنیدیم….اینکه رحمان و رحیم ست.اینکه بخشنده مهربان ست.اینکه رزاق کریم ست.اینکه شفا دهنده ست.‌اینکه توبه ما رو هر وقت برگردیم میپذیره.همین جمله معروف خدا بزرگه.خدا شنوای بیناست.توانا و قدرتمنده. همه چیز به اراده خداست….و خیلی صفات دیگه ای که همه بحق و درستن.‌خدای من اینجوری در ذهنم تداعی شده.‌ولی اینکه چقد واقعا از ته قلبم به این کلمات باور و ایمان دارم صادقانه اگه بگم شاید تا پنج سال پیش که خدا فقط معجزه کوچیک و شاید گوشه ای از قدرت بی منتهاشو به من نشون داد منم فقط این صفات بر زبانم جاری بود نه در قلبم.‌ ولی وقتی شبی از شب های قدر منم نظرکرده خدا شدم و خداوند روی من گنه کارم گرفت و شد آنچه باید میشد من به همه این صفاتی که گفتم ایمان صد در صد پیدا کردم.و از اون زمانه که من دستمو تو دستای خدا همیشه حس میکنم‌.به طرز عجیبی هیچوقت نذاشته بیفتم.‌تا لب پرتگاهم رفتم ولی بعد منو عقب کشیده.‌منم دیدم به وقایع زندگیم عوض شده. حتی حتی شده مثل دو ماه قبل که افتادم و زانوم آسیب دید بجای ناراحتی عمیق خوب که فکر کردم گفتم این کار حکمتی پشتشه که من بعدا میفهمم.همین هدایتم به سایت تناسب فکری نمونه دیگه ای از هدایت خدا. اعتقاده منه که میدونم خدا همیشه به بنده هاش کمک میکنه.یعنی دعای بنده گرفتارشو میشنوه.خدا رو شکر .من جز زیبایی نمیبینم….
      این جمله جمله حضرت زینب هستش وقتی ازش پرسیدن تو در کربلا چه دیدی. میگه من جز زیبایی چیزی ندیدم.‌یعنی همه چیز به خواست خدایم اتفاق افتاد و هر چه از دوست رسد نیکوست.
      بعدها….البته کمی دچار روزمرگی شدم و شاید از اون آرامش عمیقی که داشتم فاصله‌گرفتم.خودمو گم کردم ولی بازم عطر اون همراهی هنوز با منه. همیشه با خدا صحبت میکنم.‌ما با هم دوستیم.‌فارسی هم صحبت میکنم.‌چند دعای عربی هم بلدم مثل آیه الکرسی که بهش اعتقاد شدید دارم چون سه آیه آخر سوره بقره ست که همیشه میخونم ولی همیشه فارسی با خدا حرف میزنم و استاد…..دقیقا جوابش رو هم درک و دریافت میکنم. به وضوح. و فقط این دریافت ها برای کیانی ست که اهل تعقل ن….و اینست معنی آیه های پایانی اکثر سوره های قرآن.‌من حتی تا اونجایی معتقدم به خواست مژلق خدا در هر کاری که میگم عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد….واقعا درسته کرونا هستش و سخته ولی بخدا باعث شده من دلم لک بزنه برای دور همی ساده مون. حتی رفتن جاهایی که خیلی دوسشون نداشتم.‌جنگل رفتنا و کثیف شدن لباس بچه ها…همه…خونه نشینی ها باعث شد خیلی ها من جمله خود ما به کسب و کار اینترنتی روی بیاریم که شکر خدا خیلیم کارمون خوب شده و درأمد خوبی داره..پس ببینین خدا هیچوقت واسه بنده ش بد نمیخواد.‌ببینین خدا رزاقه حتی در بدترین شرایط.
      خیلی دوست دارم با این فایل ها یکی یکی صفات خدا رو بنویسم و ببینم چقدش رو باور داذم و بقبه رو با یادآوری اثباتشون در خودم باور ایجاد کنم و به خدای مهربونم بیشتر و بیشتر نزدیک شم.
      خداوند مهربونه….خوب اگه نبود که آرزوی منو برآورده نمیگرد چون خیلی باهاش درد دل کردم و دید ناراحتم طاقت نیاورد. سر قضیه چاقیمم یه شبی خیلی افسرده ازش خواستم کمکم کنه که الان اینجام….
      خدا بزرگه به خدا توکل کن…ابنو شاید یه بار واقعا وقتی از همه جا بریدم و پناه بردم به خدا نتبجه گرفتم.ولی هنوز گهگاهی فراموشم میشه که باید تو هر کاری اول تلاشمو بکنم بعذچد رها کنم و بسپارم بقیه ش رو به خدا و مژم،ن باشم جز خیر واسه من چیزی نمیخواد.
      خداوند قادر و قدرتمنده….خوب اینکه با یه نگاه به دور وبرمون مشخص میشه .ازش همینجا میخوام یه بار دیگه قدرتشو به همه نشون بده ونمیدونم چجوری فقط کرونا رو ریشه کن کنه.‌خواهش میکنم خدای من
      خداوند توبه پذیره….من واقعا به این باور دارم .چون همیشه منو میبخشه و با وجود فراموش کاریام بازم هوامو داره
      خلاصه اینکه درسته منم فکر میکنم اون همه صفات خدا همه ش رو یا لمس نکردم یا اصلا متوجه نشدموباید با خودم فکر کنمو این باور عمیق رو بوجود بیارم که خدای من مجموعهای از صفات خوبه که همه شون واقعین‌.‌چقد خوبه که دارم مینویسم. خیلی آروم تر شدم. با یادآوری صفات خدا قلبم آروم گرفت. الا بذکر الله تطم،ن القلوب‌…یادم اومد چه نشسته ای نگران که خدا باهاته.فقط توکل کن و همه مسا،ل زندگی تو بسپار بخدا. قبل خوندن این فایل داشتم میگفتم میخوام دوره استاد رو تهیه کنم و بالاخره نگرانی مالی داشتم. چقد راحت شدم.خدایی که منو تا اینجا آورده و راهنمایی کرده باقیشم خودش جور میکنه.‌خدایا ممنونم.از ته قلبم میگم…..
      خدای مهربون قدرتمند روزی رسون من….متشکرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      niushaebkaei@gmail.com
      1399/09/08 12:17
      مدت عضویت: 377 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 106 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز
      من در ابتدای راه هستم سالهاست که با خدا خیلی درگیرم و به خاطر نداشته هام فقط به خاطر ترس نماز می خونم ولی از باطن هیچ چیز قبول نداشتم ولی یک سالی هست که مسیر زندگیم عوض شده و حالم بهتره و حالا که توی این مسیر قرار گرفتم خیلی خیلی بهترم چون توی گریه هام خیلی از خدا خواستم مسیر و بهم نشون بده و خوشحالم که الان با شما آشنا شدم خداروشکر بابت اینکه دعای من مستجاب شد و خداروشکر بابت این‌که بقیه زندگی و قرار بدون ترس از مردن و خدا و با آرامش و در رفاه زندگی کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      الهام خوشبخت
      1399/09/08 10:44
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 632 کلمه


      به نام خدای مهربان
      این فایل خیلی عالی بود وپراز آگاهی های ناب وخالص در مورد خدا وخداشناسی من خیلی لذت بردم این فایل با اینکه چهل وپنج دقیقه بود ولی اینقدر زیبا وخالص بود اصلا زمانو متوجه نشدم وقتی تموم شد تعجب کردم اصلا زمان را احساس نکردم فایل سرشار از لذت واگاهی بود.راستش وقتی من در مورد باورهای کثیفی که حاکمان دین در مورد خدا و مذهب به خورد مردم وجامعه دادن خیلی قلبم درد می گیره وازشون متنفر میشم از اونهایی که دین فروشی کردن تا بر مردم حکومت کنن ولی بعدش با خودم می گم خیلی ها هم بودن که حرفهای اینها رو باور نکردن وبه حرفهای اونها عمل نکردن وراه خودشون رو رفتن. من قبلا فکر می کردم رقص خوانند گی حرف زدن خانمها با اقایون وخنده کردن وحجاب نداشتن حرام هست وخدا کسایی که این موارد را رعایت نمی کنند بیزار هست وقتی افرادی رو می دیدم این مسائل را رعایت نمیکنن تو ذهنم دیگه محبوبیتشون رو از دست می‌دادن وازشون متنفر می شدم. ولی تو اعماق ضمیر ناخودآگاهم یه حسی بهم می گفت که یک جای کار ایراد داره قلبا قبول نداشتم. رابطه داشتن با جنس مخالف قبل ازدواج یکی از مهمترین خط قرمز ها برای ما تعریف شده ویک گناه نابخشودنی هست کلا هرچیزی به لذت وشادی وخوشی وحال خوب باشه بده گناهه زشته نا بخشودنی هست ولی غم غصه گریه فقر بی پولی بدبختی خوبه خدا آدمهای بدبخت رو بیشتر دوست داره وجاشون بهشته آدمهای شاد رقاص آوازه خون بازیگر ثروتمند جاشون جهنمه واون دنیا عذابشون شدیده وخدا حسابشون رو می رسه ودر آتش جهنم سوزونده میشن.آدمهایی که با مریضی از دنیا میرن کفاره گناهانشون رو دارند پس میدن وتو اون دنیا دیگه محاسبه نمیشه گناهانشون وپاک از دنیا میرن وبارشون سبک میشه.یا ثروتمندا آدمهای کثیفی هستن کلاهبردارن خوشگذرانن متعهد نیستن خسیسن خدا آدمهای ثروتمند رو دوست نداره آدمهای فقیر آدمهای باایمان وخوبین .هرمردی شلوارش دوتا بشه میره زن می گیره. آدمهای ثروتمند خوشبخت نیستند یا مریضن یا تو خانواده مشکل دارند با زناشون با بچه هاشون.ما یک مثلی تو ترکی داریم میگن الله کریمدی گویوسو دریندی معنیش این هست که خدا بخشنده هست ولی چاهشم عمیقه خدا بخشنده هست ولی عذابشم سخت وشدید هست مغز مارو شستشو دادن قشنگ ولی باید خدا رو شکر کنیم که هدایت شدیم به سوی این آگاهی ها. یک کتاب قطور احکام در مورد نماز روزه حجاب غسل زکات خمس برای ما درست کردن در حالی که خدا هیچ وقت برای بنده هاش سختی نخواسته خدا همه چیز رو راحت میخواد. به قول مولوی
      هیچ آدابی وترتیبی مجو -هر چه می خواهد دل تنگت بگو

      به قول استاد اگه باورهامون رو در مورد خدا در زمینه ثروت در روابط در سلامتی در لاغری در معنویت تغییر بدیم همه چیز در زندگی مون عالی میشه وبهشت را در زمین تجربه می کنیم چقدر عالی بود این جای فایل هر کسی هر جایی از زندگیش مشکل داره باورهاش راجع به اون موضوع در مورد خدا مشکل داره .واین که باورهامون با خواسته هامون دریک جهت نیستند باهم در تضاد هستند که ما به خواسته هامون نمیرسیم کافیه باورهامون رو با خواسته هامون همسو کنیم. مثلا ما به زبان میگیم خدا بخشنده هست ورازق و روزی رسان هست ولی همش در حرفه وبه این حرف باور نداریم ایمان نداریم وهمش نگران هزینه های زندگی ومعاشمون هستیم کسی که باور داره خدا رازقه آرام هست وترس نداره نگران روزیش نیست.
      یا کسی که چاق هست دوست داره لاغر بشه ولی باورش این هست که لاغری سخته لاغری ادمو زشت وبی ریخت می کنه یا آدمهای لاغر مردنی هستند وکلی باور دیگه این آدم لاغر نمیشه چون باورهاش مشکل داره وهم جهت نیست با هدفش.برای این فایل صفحه ها می تونیم از باورهای اشتباه در مورد خدا بنویسیم حتی کتاب میشه نوشت.

      ممنونم استاد بابت فایلهای عالی وزیبا وتاثیر گذار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/08 00:16
      مدت عضویت: 605 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,626 کلمه


      سلام امیدوارم همه شاد باشن و در مسیر رسیدن به خواسته هاشون 👋
      امیدوارم که این تمرین رو خوب نوشته باشم استاد …
      خب واقعا یادم نیست از چه زمانی راجب خدا شنیدم و چی اولین بار شنیدم ولی یادمه که همیشه میدونستم که خدا وجود داره …
      پدر من نماز میخوند قبلا همون شیوه نمازی ک همه میخونن خم و راست شدن ولی مادرم و خواهرم هیچوقت نمیخوندن فقط گاهی خواهرم اونم خیلی کم شاید دو سال یکبار . من همیشه میدونستم خدا وجود داره ولی ….. ولی نمیدونستم دقیقا چیه یا چیکار میکنه . میدونستم که هر چی که خلق شده رو خدا خلق کرده ولی تأثیر وجودش رو الان نمیدونستم فکر میکردم که خب خدا جهان رو به وجود اورده با یکسری مسائل مثل خورشیدی بی پایان و آب و زمین و یه هوش و دست و پا هم داده دیگه از اینجا به بعدش کاری به ما نداره نه کمکی میکنه نه چیزی نماز هارو میشماره روزه هارو میشماره کارای خوب رو مینویسه کار های بد رو مینویسه کار های خوب رو میزاره اون دنیا بهت بده کار های بد رو هم اون دنیا هم این دنیا باهات حساب میکنه ایستاده بالا سرت تا یه کار بد کردی خندیدی سریع یه بلا نازل کنه تازه پولدارم بخوای بشی کلی برات مانع میزاره (اینایی تعریف هایی ان که راجب خدا نه فقط میگفتن بلکه اینجور عمل میکردن که همیشه بترسن و همیشه مجبور باشن به یکسری از کارا ) نمیدونستم خدا چیه یک فرد قدرتمند؟ توی یک جعبه اجری توی مکه؟ … وقتی پدرم بهم کفت از رگ گردن خدا بهت نزدیک تره یکم ترسیدم و خب یکم حس کردم تنها نیستم ولی بازم نمیدونستم ک فایدش چیه که بهم نزدیک باشه جز اینکه میخواد همیشه نگاهم کنه چه گناهی میکنم یا چه کار خوبی میکنم سریع تو پرونده اعمالم بنویسه ؟ با این حال من خدارو همیشه دوست داشتم حس میکنم کنارمه و میگفتم که خدای من فرق داره و باهاش حرف میزدم صرفا چون خداست چون میفهمه حتی اگه نگم چون بی دلیل شاید دوستش داشتم ولی هیچوقت باور نداشتم ک بتونه برام کاری کنه باور نداشتم که بتونه کمک خیلی بزرگی در زندگیم بکنه
      همیشه شنیده بودم و هنوزم میشنوم از تو حرکت از خدا برکت
      مامانم همیشه میگفت خدا یه کیسه پول از اسمون که نمیندازه برات تو باید سخت تلاش کنی خودت سخت کار کنی و خدا بعد بهت یه کمک کوچولویی میکنه هنوزم درک کامل ازین جمله ندارم اصلا درسته یا اشتباه هنوزم نمیدونم وقتی من سخت درس میخونم پدرم در میاد میرم سر امتحان خب همشو ک خودم انجام دادم برکت خدا قبلا بوده ذهن داده حافظه هم داده که تونستم اصلا حرکتی کنم ولی اون کمک اون برکتی ک بعدش میاد چی …
      بهم گفتم مستقیم و غیر مستقیم که روی خدا حساب باز نکن خودت باید زندگی خودت رو بسازی و هیچ جادویی قرار نیست کمکت کنه
      با این حال هنوزم امیدوارم بودم خدا کمکم کنه ولی باور نداشتم چون اتفاقی نمیافتاد
      شاید در مرحله بعدی زندگیم تصور بهتری از خدا وارد زندگیم شد
      شنیدم ک خدا قدرتمنده ولی قدرتش رو توی چیزای دیگه تصور میکردم یا باور نداشتم ک قدرتش رو بزاره که زندگی منو خوب کنه مشکلات منو درست کنه به من کمک کنه فکر نمیکردم اینجوری باشه قدرتش توی باران و خلق زمین میدیدم شایدم خودم رو حقیر تر از اونی میدیدم که خدا بخواد قدرتش رو بزاره برام …
      شنیدم خدا مهربونه و بخشندس و خدایی اینو قبول داشتم همیشه که بهم گوش میده باور داشتم ک نگاهم میکنه باور دارم منو میبخشه باور داشتم بهم دلداری میده باور داشتم تنهام نمیزاره اره و بخاطر همین دوستش داشتم
      زمانی بود که شنیدم از خانوادم که ….‌‌‌
      خدا وجود نداره ‌
      ‌اونا هنوزم همین باور رو دارن و به من میخندن منو مسخره میکنن میگن خرافاته میگن داری وقتتو هدر میدی با اینکه من راجب دوره و این چیزا حرف نمیزنم ولی خودشون میان و فضولی میکنن نگاه میکنن با تحقیر سوال میپرسن و فکر میکنن من تحت تأثیر دوستمم و دارم مسیر بدی رو میرم و دارم اشتباه میکنم و ته این چیزا هیچی نیست این حرفیه ک میزنن و از مذهب بیزارن از خدا بیزارن باور ندارن فقط علم رو قبول دارن ولی من اینجور نیستم و اونا درک نمیکنن فقط مسخره میکنن میگن دوتا کتاب بخون بهتر ازین چرت و پرتاس … ولی نمیدونن اصل زندگی همینه قدرت واقعی همینه .شاید بخاطر اصول ها و حرفای واقعا اشتباهیه ک توی جامعه ما بیان میشه و خدارو محدود کردن و کاری کردن بقیه ازش بدشون بیاد منم زمانی از این چیزایی ک به خدا ربط داده بودن و ازین خدا ک خودشون با ذهن نا اگاهشون ساخته بودن برای مردم خوشم نمیومد
      اینجا بود ک من یسری حرفا رو رد کردم و یسری هارو قبول و یک خدایی ساختم که دوستش دارم و همیشه پیش خودم میگفتم خدای من فرق داره با اینکه نشانه ای از نعمت ها یا کمک هاش توی زندگیم نبود ک بگم این نتایجشه …‌
      من انسانی هستم که به اون شکل خم و راست شدن نماز نمیخونم و نخوندم مگه از روی ‌اجبار مدرسه من انسان بد حجاب و بی حجابی هستم من انسانی هستم که از عربی متنفرم هیچی ازش سر در نمیارم و هیچ آیه ای یا سوره ای رو نه حفظم نه بلدم نه تاحالا استفاده کردم و خب قبلا واقعا حس میکردم کافرم چون هیچکدوم از شرایط مومن بودن ک میدیدم میگن اینا مومنن رو نداشتم ولی همیشه میخواستم ته وجودم خدارو داشته باشم همیشه میخواستم یک قدرت بزرگ بیاد تو زندگیم و همچی رو درست کنه کمکم کنه منو به خواسته هام برسونه و وقتی این خدارو دیدم وقتی استاد رو دیدم استاد عطار روشن و استاد عباسمنش رو دیدم و خدایی ک اونا میگن رو شناختم الان میتونم بگم که یک مومن هستم یک خدا پرست کسی هر لحظه و همیشه داره به غیب ایمان میاره الان میفهممپک اصلا نماز کلا یه چیز دیگس اصلش معنیش یجور دیگس و این نماز رو میخوام همیشه در زندگیم داشته باشم خجالت اوره وقتی میبینی چقدر راجب خدا شنیدب که حتی به یه مورچه زیر خاک هم نعمت میده ولی باور نکردی فقط میدونی فقط حرفه ولی نیازی نیست خجالت بکشیم برای تغیر اول باید بپذیریم این مسیری ک توش هستیم رو بایپ خوب نگاهش کنیم خوب بشناسیمش تا به تضاد برسیم تا دیگه پامونو اینجا نذاریم تا بفهمیم کدوم مسیره درسته …‌‌
      ‌من شنیدم خدا نعمت میده به همه بنده ها ‌
      ‌ولی باور نکردم به منم میتونه نعمت بده ‌
      ‌‌شتیدم خدا کمک میکنه به بنده هاش ‌
      ‌ولی فکر میکردم که باید پدرم در بیاد اینقدر تلاش کنم جونم در بیاد بعد اونم یه کم یه ‌کوچولو کمک میکنه تهش ‌
      شنیدم خدا قدرتمنده ‌
      ولی قدرت خدارو مطلق نمیدونستم و اینقدر اعتماد نداشتم که کار هامو به دستش ‌‌‌یسپارم و بهش اعتماد کنم که خودش با قدرتش درستش میکنه و به بقیه قدرت میدادم به خواهرم به مامانم به پدرم اطرافیانم کسانی بودن ک ازشون طرز بد رفتارشون ‌‌‌میترسیدم و میخوام این ترس از بین بره فقط خدارو ببینم
      شنیدم ک خدا توی کعبه و توی مکه هست ‌
      هم باور کردم هم نکردم یعنی فکر میکردم شاید خدای اونا اینجوری باشه ولی کفتم من‌ همچین خدایی رو نمیخوام ‌
      شنیدم خدا همیشه داره نگاهم میکنه با منه و از رگ گردن نزدیک تره ‌
      این یکم منو ترسوند راستش که همیشه داره نگاهم میکنه و انگار منتظره من دست از پا ‌‌‌خطا کنم الان میفهمم که این یعنی صمیمیت این یعنی نزدیک بودن
      شنیدم که خدا فقط یکسری افراد خاص رو دوست داره ‌
      تا حدودی باور کردم و فکر میکردم اونا عزیز ترن پیش خدا ‌
      ولی من تازه دارم خدارو میشناسم بهتره بگم شاید تا یک سال پیش من حضوری واقعی از خدا در زندگیم نداشتم حتی پدرم هم از نماز و قرآن خوندن دست کشید و یکسری حرفای ‌وحشتناک رو درباره دین قرآن و خدا گوش میده من دوست داشتم کمکش کنم ولی نمیخوام راجب این دوره با کسی حرف بزنم و نمیخوام راجب چیزایی ک باور داره بهش بشنوم من این مسیر رو دوست دارم همیشه منتظرش بودم و با افتخار میگم که میخوام این دوره نقطه اوج من باشه تا به اشتباهاتم راحب خدا پی ببرم و اونو توی زندگیم احساس کنم بزرگترین خواسته من از خدا اینه که خدایا منو توی این مسیر نگه دار بزار بشنوم این حرفارو و بمونم توی این مسیر همیشه این حرفا گوشم باشن اگه جایی دستم لغزید اشتباه کردم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن اگه خسته شدم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن بزار همین جا تویهمین اگاهی ها و مسیر بمونم اینجا مسیر واقعی و اصلیه .
      چند روز پیش برای پروژه مدرسه من خیلی خسته بودم ولی وقت نداشتم و باید مارم رو‌ فرداش سر موقع تحویل میدادم ولی بخاطر اشتباهم که عصابم خورد شد یک قسمت از کارم خراب شد و در واقع تمام اون زمانی که گذاشتم براش به باد رفت ولی بعدش یاد فایل هایی افتادم ک گوش دادم یاد استاد و به خدا گفتم خیلی خستم و خوابم میاد تمام روز وقت گذاشتم و دیگه در توانم نیست ادامه بدم و هیچ ایده ای ندارم چحوری درستش کنم خدایا لطفا کمکم کن من باقی این پروژه رو به دستای تو میسپارم وبهت اعتماد دارم و میخپابم و میدونم برام تمومش میکنی …. و شاید باور کردنی نباشه ولی من خوابیدم و صبح بیدارشدم و کارم اماده بود .. و من نمره ۱۹ گرفتم یه نمره عالی به همین زیبایی فقط باور کنید و خدا خودش کارارو پیش میبره . با اینکه من اولین روز بود ک وارد دوره شدم و تمرین انجام دادم ولی نتایج گرفتم .. و من از شدت ذوق بعدش گریم گرفت که خدایا چقدر تو خوبی و واقعا هرگز دیر نمیکنی .‌‌….من با این دوره به خورشید منبع و اصل این جهان نزدیک میشم و زندگی رویاییم رو میسازم .. مرسی استاد مرسی 💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/09/08 21:29
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 105 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از خوندن نوشته شما لذت بردم
        خدا رو شکر میکنم که بهترین ها رو برای همراهی من در این مسیر به سمت سایت تناسب فکری هدایت میکنه
        موضوع خدا کاملا شخصیه
        و شما حق داری در پی شناخت و تجربه خدایی باشی که دوست داری تجربه اش کنی
        همه افرادی که تاکید بر نبود خدا و این مسائل دارند در دل ها اعتقاد به یه نیرویی دارند اما با اسم خدا مشکل دارند
        در نهایت اهمیت نداره حتی این افراد چی درباره خدا فکر می کنند یا حتی به زبان می آورند
        مهم اینه که خداوند همیشه نزدیک و هدایت کننده است
        منتظر خوندن نوشته های عالی شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/09/08 22:43
          مدت عضویت: 605 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 27 کلمه

          مرسی استاد ک همیشه همراه هستید تو این مسیر … و مرسی ک این آگاهی هارو در اختیار ما میگذارید 💖💖خیلی خوشحال شدم از خوندن جوابتون 😍😍💖

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/25 01:48
      مدت عضویت: 774 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,712 کلمه

      من هم مثل بقبه یه باورهای علط از اطرافیان درباره خداوند دارم که در متن زیر دیدگاهم رو درباره ی خداوند قبل از اشنایی با دورها و بعد از اشنایی با دورها نوشتم و بیشتر از همه برای خودم مقایسه شد و دیدم چقدر تفاوت هست بین باورهای گدشته ام و باورهای الانم شاید خیلیهای دیگه هم مثل من از این باورهای غلط داشته باشن ولی وقتشه که دیگه تغییر کنیم و به لطف این دوره و استاد عطار روشن با خیلی از واقعیت ها روبه رو بشیم
      در واقع من زیاد داشتم که حرفم با باورم همسو نبوده زیاد شده که گفتم به خدا ایمان دارم ولی در رفتارم و در زندگی با ایمان کامل رفتار نکردم این نشون دهنده ی این هست که خیلی خوب خدا رو نشناختم در واقع در عمل به خدا ایمان ندارم فقط در حد حرف دارم ولی حالا دارم یه ذره روی ایمانم کار میکنم که کمی در عمل فرق کنم نه فقط در حد حرف باشم دیگه میخوام بهش توکل کنم و ایمان داشته باشم
      ۱:
      مثلا من شنیدم خداوند روزی دهنده هست ولی بارها شده با کمترین فشار مالی ناامید شدم که دیگه من نمیتونم به ثروت و یا فلان خونه یا ماشین یا امکانات برسم
      ولی الان اصلا برام مهم نیست اقتصاد مملکت یا کشور یا دنیا چطوره اصلا اصلا نگران نیستم چون اینا همه هیچ کاره هستن و فقط خود خدا باید بده خودش رو تنها منبع رزق و روزی میدونم و بی نهایت امیدوار هستم به آینده و به زندگی سراسر نعمت و رفاه و پول و ثروت برای خودم و عزیزانم
      ۲:
      یا اینکه زیاد شنیدم خداوند بخشنده و مهربان هست ولی اگر خانوادم یا بچه ام کمی دیر کرده باشن یا مریض شده باشن من سریع نگران شدم
      ولی الان بچه ام یا همسرم از در خونه که میره بیرون میگم خدایا دیگه خودت حواست بهش هست که آسیبی نبینه و تحت حمایت خودت هستیم و ارام میگیریم البته چند باری هم لغزش داشتم ولی از گذشته ام فاصله زیادی گرفتم خدا یا شکرت انگار که کسی مراقب خودم و خانوادم هست و من خوشحال و ارام هستم و همیشه میگم بی اذن خدا برگی از درخت نمیفته بازم شکرت
      ۳:
      یا شنیدم خدا تنها قدرت حاکم در جهان هست ولی از حرف و قدرت بنده ای خدا سریع نگران میشدم که نکنه زندگی من و یا بچم و یا شوهرم و … رو چشم بزنه و من سریع اسپند دود میکردم و صدقه میدادم ولی الان اصلا چنین دیدی ندارم و میگم ای بابا اینم یه بنده ی خدایی هست که تحت نظر خدا هست و قدرت این بنده در مقابل قدرت خدا اندازه بال مگس هم نیست و اگه خدا نخواهد نمیزاره هیچ اتفاقی برای هیچ کس بیفته و این اگه قدرت خاصی داشت که زندگی خودش رو درست میکرد ودر صمن چرا خدا از این قدرتها به پیامبران و امامان نداده و یا اینکه چرا به یکی این قدرت رو میده یه یکی دیگه نمیده این که عدالت نیست
      ۴:
      یا شنیدم خدا خیر و خوبی مطلق هست ولی هر بدی یا مشکلی برام پیش میومد میگفتم دیگه خدا داده نمیشه کاری کنم در حالی که الان متوجه شدم هر بدی و مشکلی برای هر کس پیش میاد نتیجه عمل خودش هست و خدای من فقط خیر و خوبی برای من میخواد و به سمت بنده اش میفرسته حالا شده گاهی مشکلی پیش بیاد بگم خدا خواسته ولی سریع تصحیحش میکنم که نه خدا نخواسته بنده ی خدا خواسته چون خدا خیر مطلق هست و کلا ادمها اینطورن که هر چی خوبی در زندگی میبینن میگن اره خودم بهش رسیدم ولی هر چی بدی و مشکل دارن میگه خدا نخواسته و نداده و ازطرف خدا بوده و مصلحتی در اون هست
      ۵:
      یا شنیدم هر کس خوبی کنه اون دنیا نتیجه اش رو میبینه و همیشه هر کار خیری میکردم میگفتم اندوخته ای باشه برای اخرتم و با چشم داشت که به بهشت برم و ذخیره ی اخرتم باشه کار خیر میکردم ولی الان فقط با عشق و لذت کار خیر میکنم بدون هیچ چشم داشتی و همیشه میگم خدا عارف عاشق میخواد نه مشتری بهشت و جهنم و من از ترس بهشت و جهنم نمیخواهم زندگی کنم اینجا میخوام با عشق و لدت زندگی کنم و اصلش این هست که خدا گفته هم این دنیا و هم اون دنیا پاداش میدهم
      ۶:
      یا شنیدم زیاد خواستن و همیشه از خدا خواستن خیلی کار زشتیه و زیاده خواهی هست و باید قانع باشم و قناعت کنیم که خدا خوشش بیاد چون ادمهای فقیر و بدبخت پیش خدا عزیزترن در صورتی که خدا میگه تو از من بخواه تا به تو داده بشه والان برعکس اینم چون فهمیدم زیاد خواستن از خدا یعنی بزرگ دونستن خدا یعنی ایمان داشتن به خدا که خیلی غطیم هست و قدرت داره و بخشنده هست و تازه متو جه شدم که این خودش بالاترین نوع ایمان و سپاسگزاری هست و اگر نخواهم چیزی اون دنیا از من پرسیده میشه مگه خدا رو قبول نداشتی به بزرگی به قدرت عطیم به بخشندگی پس چرا ازش چیزی نخواستی تا به تو داده بشه وبلعکس قبلن خودم که به من گفته بودن چقدر کار زشتیه همش طلب کنی دنبال زندگیت باش و خدا رو شکر کن که همینا رو داری و چیز دیگه درخواست نکن و گرنه همینا رو هم از دست میدی ولی حالا بلعکس میخوام زیادم میخوام چون ایمانم بیشتر اعتمادم بیشتر و توکلم به خدا بیشتر هست
      ۷:
      یا همیشه به من گفتن خدا در اسمانها هست و مراقب اگه دست از پا خطا کردیم ما رو مجازات کنه در صورتی که در قران خدا گفته از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم من همیشه خدا رو در اسمانها میدیدم و هیچ وقت نزدیک به خودم نمیدونستم ولی حالا با دره ای خودشناسی به این نتیجه رسیدم من خود خدا هستم بر روی زمین و ااز روح خدا در من دمیده شده و من خود خدا هستم که با این جسم تونستم وارد این کره ی خاکی بشم و اینجا روی زمین زندگی کنم و همین اعتماد به نفسم رو هزار برابر کرده هر چند هنوزم باید کار کنم روی این موصوع و خودم رو دست کم نگیرم و با ارزش و با لیاقت بدونم خودم رو
      ۸:
      یا زیاد شنیدم هر کس سرنوشتی داره که خدا از روز اول روی پیشونیش نوشته و تغییر نمیکنه ولی الان بلعکس فهمیدم هیچ چیز از قبل برای ما تعیین نشده و من با قدرت خلق کنندگی افریده شدم که هر لحطه از زندگیم رو هر طور که دوست دارم خلق کنم و تغییر بدهم به سمت بهترینا
      ۹:
      یا زیاد شنیدم که خدا هیچ وقت همه چیز رو با هم به کسی نمیده اگه یه چیز بده چیز دیگه ای میگیره و بارها منم میگفتم خدایا فقط سلامت در کنار خانواده باشم و دیگه هیچ چیز دیگه نمیخوام مثلا ثروت نمیخوام فقط سلامتی بده بسه ولی حالا بلعکس میگم مگه خدا خصیصه مگه خدا انسان که بخیل باشه واگه یه چیز داد بقیه رو بگیره و اصلا هدف از خلقت انسان بودن در آسایش و راحتی و ثروت و سلامتی و سعادت و بهترینا در دنیا و اخرت هست و بوده و من هم باید از خدا همه رو با هم بخواهم ودر بهترین زندگی و ثروت و سلامتی و . خوشبختی و …باشم
      ۹:
      و یا اینکه زیاد شنیدم ثروت زیادیش خوب نیست چون یا انسان منحرف میشه به راه بد و از خدا دور میشه و یا اینکه با ثروت زیاد کافر و بی دین میشه و یا در زندگی خیانت میکنه به طرف مقابل پس ثروت در حدی خوبه که دست آدم به سمت کسی دراز نشه ولی الان بلعکس میگم ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیا هست و من رو به خدا بی نهایت نزدیک میکنه چون میتونم با عشق دست خواهر و مادر و طرافیانم رو بگیرم و روزی رسان خیلیها بشم و با ثروت زیاد من خدا رو پیدا میکنم وچقدر باور فراوانی و بخشش خدا رو بشتر درک میکنم
      ۱۰:
      و یا اینکه شنیدم اگه زیاد خندیدی و خوشحال بودی حتما بعدش خدا تو رو گریه میزاره و ناراحتی برات به وحود میاره پس زیاد نخند و خوشحال نباش در صورتی که من الان بلعکس هستم و میگم حال خوب اتفاقهای خوب رو رقم میزنه و حال بد اتفاقهای بد رو رقم میزنه ودر صمن خوشحال بودن و شاد بودن بالاترین نوع سپاسگزاری هست
      ۱۱:
      یا زیاد شنیدم توبه و بخشش خدا و گدشتن خدا از روی گناهم و یا اصلا درخواستهام از خدا با التماس و با گریه زاری هست و فقط و در شبهای خاصی اتفاق میفته در صورتی که الان میگم خدا هر لحطه که من بخواهم توبه کنم من رو میبخشه و اصلا نیاز به ساعت و زمان و مکان خاصی نداره و خیلی برای یه انسان زشته که با گریه و زاری از خدا چیزی بخواهد انسانی که این همه والا مقام هست نباید در این حال بد درخواست کنه و چیزی بخواد در صمن خدا با زبان کسی کاری نداره با احساس ما کار داره که چون با ناراحتی هست ناراحتی بیشتر به ما بر میگرده
      ۱۲:
      و همیشه میگفتم خدا نعمت لاعری رو به بعصیا داده و به بعضیا نداده و همیشه با حسرت به لاعرها میگفتم خوش به حالتون شما هر چی که میخوایین میخوریین و لاعر هم هستین ولی ما این نعمت رو نداریم و محکوم به چاقی هستیم ولی الان بلعکس میگم هر کسی میتونه جسم خودش و زندگی خودش رو خلق کنه و هیچ فرقی بین لاعرها و چاقها نیست مگر در افکار و باورهای اونها که باعث شده اونها بپدیرن چاقی رو و هیچ تلاشی نکن و گرنه هر کس خودش میتونه زندگی و جسم وخودش رو اونجور که دوست داره خلق کنه رویای لاعری خودت رو خط نزن تو میتونی که الان اینجایی پس خلقش کن

      هنوزم از این باورها دارم که بنویسم و……
      اما دیگه میخواهم افکار و باور و حرفهام با هم همسو باشن میخواهم زندگی با طعم خدا رو بیشتر تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/20 11:41
      مدت عضویت: 411 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 200 کلمه

      سلام .شاید باورتون نشه اما از بچگی منو از خدا ترسوندن همش تصویری رو در ذهن من ساختن که اگه کار بدی کردم میرم جهنم .هیچوقت بهم نگفتن خدا خیلی مهربونه خدا خیلی دوست داشتنیه همیشه یه ترس عجیبی از خدا داشتم شایدم به خاطر همینه خیلی نتونستم به اون چیزایی که ازش شنیدم باور پیدا کنم و ایمان بهش داشته باشم اما با این حال خیلی چیزا رو ازش خواستم و بهم داده و بهش رسیدم بارها و بارها ازش تشکر کردم .
      چقدر حرفهای شما با زندگی من یکیه خیلی وقتا به خاطر گناهی که کردم توبه کردم اما همیشه ترسیدم خدایی که منو ازش ترسوندن قبول نکنه توبه منو .اما حالا با شنیدن حرفای شما مطمعن شدم که خدا بخشنده مهربانه .
      خیلی خیلی خدا رو شاکرم که شما رو سر راه من قرار داد که الان با اینکه جلسه دومه اما به آرامشی رسیدم در زندگیم که حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم
      الان باور دارم اگه به خدای مهربونم توکل کنم همه چی درست میشه
      بعنوان مثال برای خونه ای که خیلی تلاش کردم بخرم و نشد شاید یه جورایی امیدمو از دست دادم اما حالا مطمعنم که خدای مهربونم قادر و توانا ست
      ارادتمند همه شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/01 15:02
      مدت عضویت: 801 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 244 کلمه

      سلام از وقت یادمه بهمون گفتن خدابزرگه، خدا رزاق، خدا مهربون اما وقتی شرایط زندگی رو دیدیم گفتیم خب رزاق به این معنی که بخور نمیر بهت میده یا مهربون اونقدر که با زاری و التماس چیزی رو بهت میده اصلا من از کودکی از جامعه این یاد گرفتم با التماس با خواهش و تمنا خدا بهت چیزی میده باید زاری کنی واسه همین همیشه غمگین بودم . می گفتن به خدا توکل کن می گفتم باشه اما نمی فهمیدم چطوری یعنی! چیکار کنم مگه میشه کاری نکنی همه چی درست بشه واسه همین همیشه فکر کردم من کم کاری می کنم که همه چی یه جور دیگه ست اونم خب تا یه جایی می تونی خودتو به آب و آتیش بزنی بعد این میشه که از خدا لجم میگیره می گم دوستم نداری یعنی هرچی توی زندگی درباره توکل شنیدم واسه من متاسفانه در عمل هیچ بوده، و باعث شده زندگی بسیار به من سخت بگذره تازه با این افکار بازم خدا همیشه دستمو گرفته این جالبه. مدتیه نمیدونم چطوری ولی ذهنیتم کمی بهتر شده و متوجه شدم وقتی یه چیزی رو ازش می خوام بعدش می گم ممنون اون چیز در عرض چند ماه بعد توی زندگیم وارد میشه امیدوارم برای رسیدن به آرزوی لاغری هم این اعتماد رو انجام بدم اصلا این دوره برای من یکی که خیلی ضروریِیه چون یکبار قبلا سعی کردم گوشش بدم اما درکش نکردم و جزو همونایی بودم که رفتم اما اینبار خیلی بهتر متوجه شدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/24 19:24
      مدت عضویت: 421 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 406 کلمه

      سلام انچه تا به امروز من درباره خدا شنیده ام اینست که خدامهربان است اما دربرابر سختیهای بندگانش صبور است ودر هنگامی که خودش صلاح بداند سختی را به اسانی تبدیل می کند وبنده باید در برابر مصلحت خداوند راضی باشد .خداوند گناهکاران را مجازات می کند بطرزبسیار دهشتناکی واو شدیدالعقاب است. هرکس بنام خدا قسم دروغ بخورد مکافات بدی میبیند من حتی جرات ندارم نامهای خدارا که به ان لفظ جلاله می گویند به زبان بیاورم از ترس انکه مبادا غفلتا قسم بخورم. خداونو کسی را که عبادتهای گفته شده را انجام ندهددردنیا به انواع بلا ها دچار می کند ودر اخرت شلاق میزند . خداوند هرکس به دیگران ظلم کند رامجازات خواهد کرد در این جهان وجهان اخرت از انجا که امکان مجازات در این جهان برای کسانی مانند هیتلر وجود ندارددرجهان دیگر انجام خواهد داد. خداوند می تواند بیماران را شفادهداما اگر مصلحت بداند. خداوند رزاق است وبه همه بندگانش روزی می دهد اما مقدار ان بستگی به نظر خدا دارد خدادعا ها را مستجاب می کندوبرای استجابت دعا باید شرایطی مهیا باشد مثلا کسی که بیشتر تقوی کند وبه عرفان برسد مستجاب ودعوه می شود . خداعادل است ومی خواهد روزی در جهان عدالت برپا کند خداوند گفته که روزی زمین از ان مستضعفان خواهد شد وجهان پر از عدل وداد می شود. خداوندامرزنده است وگنا هان بندگان تواب را می بخشد و انسان تا لحظه مرگ فرصت توبه دارد اما هر گناهی که انسان مرتکب می شود دارای اثرات وضعی است وبرای فرد گناه کار مشکل پیش می اورد همه ی این شنیدها اما با انچه من در طول زندگی دیده ام مطابقت ندارد خدای که مهربان است چگونه تحمل می کند کسی بندگانش را شکنجه کند در طول تاریخ بسیار این اتفاقها افتاده است . خیلی هارا دیدهام که عبادات دستور دادده شده را انجام نداده اند ولی خوشبخت و راضی زندگی کرده اند چرا خدا بجای شفای بیماران از قانون پیشگری بهتر از درمان است استفاده نمی کند خداوند مهربان ورزاق ایت اما انسانهای گرسنه زیادی در جهان زندگی می کنند خداوند دعا ها را مستجاب می کند اما چگونه تمام انسانها به عرفان برسند تا مستجابو دعوه شوند با اینهمه تناقضات در ذهنم چگونه می توانم باور کنم خیلی امید وارم در این دوره به ارامش بدسم با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      زهرا رضاخانی
      1399/07/22 17:17
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 198 کلمه

      چه فکرهایی در مورد خدا دارم؟
      همیشه شنیدم که خدا رزاق است و اون روزی دهنده است ولی همیشه نگام به دست شوهرم بوده و فک میکردم نباشه میمیرم ولی الان برای بار دوم که دارم مرور میکنم شک ندارم که فقط وفقط روزی دهنده ی من خداست ومن از خدا کاری عالی با درآمد عالیتر میخوام وچون اشرف مخلوقات هستم خدا به زودی جواب درخواست من رو میده
      دوم اینکه از بچگی شنیده بودم خدا بخشنده است ولی چندین سال با عذاب وجدان گناهانم زندگی میکردم و روز به روز بیشتر گناه میکردم ولی وقتی دوره زندگی با طعم خدا رو گذراندم توبه کردم و شک ندارم خدا گناهان من رو بخشیده و با آرامش دارم زندگی میکنم
      همیشه میگفتن خدا حلال مشکلات است ولی من با یک عالمه مشکل دست ومن چه نرم میکردم و یکبار از خدا نمیخواستم ولی ایندفعه خواستم و مشکلات یکی یکی داره حل میشه
      همیشه شنیده بودم خدا آرامش دهنده ی قلب هاست ولی باورم این نبود مدام به این در اون در میزدم یکنفر پیدا شود و حرف من رو بفهمد و متاسفانه همش میشد سو استفاده ولی الان فقط فقط با خدای خودم حرف میزنم واز اون آرامش میخوام نه کس دیگری
      😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/20 11:35
      مدت عضویت: 431 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 46 کلمه

      واقعا خدا موجودی نیست که خصوصیات انسانی داشته باشه اگه من گریه کنم دلش به رحم بیاد. خیلی اوقات من درخواست ترحم از خدا کردم برای چیزی که میخواستم اتفاق بیفته ولی اشتباه بود، باید در عوضش لیاقت داشتن اون چیز رو در خودم ایجاد میکردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/16 10:56
      مدت عضویت: 460 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      سلام ودرود
      شاید بگم تقریبا به تمام مردم سرزمنم خدایجور تعریف شده
      خدا جبار خداقهار خدا عذاب میده راضی باش به رضای خدا
      خدابرات خواسته به قسمتت راضی باش انشالله آخرت نتیجه صبر وتحملت را میبینی وتاآخر…
      یادمه بچه ی 6 ساله بودم ی تخت تو حیات داشتیم شبا روی اون میخوابیدیم ستاره ها وماهو که میدیدیم خیلی حسم بهم میگفت دورن ودائم ی سوال از مادرم داشتم پس خدا کجاست میگفت خیلی دورتر از ستاره هاوماه وحالا اگه ربود نخوابی خدادوست نداره
      بزرگ که شدم نماز وروزه وحجاب رابرایم یک واجب دینی برام تعریف کردن که تنهاراه ورود به بهشت ورضایت خدا از ماست
      انگار خدا محتاج ماست ویک حاکم است
      حالا فهمیدم که خدا سیستم است وازما میخواد شاد باشیم عاشق باشیم ثروتمند باشیم خوش باشیم وزندگی کنیم وخبری از زجر واجبار وواجبات با اکراه نیست
      فهمیدم که خدا خود عشق وجزئی از روح من
      پس مرا دوست دارد پس منم عاشقشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/11 02:38
      مدت عضویت: 661 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام. من چون قبلا تمرین این قسمت رو انجام دادم میخوام که برداشت های جدیدی که داشتم رو بنویسم. و باید بگم که احساسم خیلی تغییر کرد و خوب شد. 😊
      💎 هم زبانی با خداوند.. به هر زبانی که صحبت میکنی با خداوند صحبت کن. با خداوند فارسی، ساده و عادی صحبت کن.

      💎💎رابطِ بین ما و خداوند، احساس ماست.

      💎💎💎 فکر و باور ما درباره ی خدا با هم هماهنگی ندارد.
      ما در سطح فکر قبول داریم که خداوند قدرت مطلق است اما وقتی نتیجه ای از قدرت خداوند در زندگی خود نمی یابیم می‌گوییم تجلی قدرت خداوند مثلا در قیامت است و در این دنیا باید در سختی باشی تا در آن دنیا آسانی را تجربه کنی.
      حتی این بی بهره بودن از قدرت خداوند، از روزی رساندن خداوند و… را مقدس می‌دانیم و خوب میپنداریم.. چون در دنیایی دیگر از کامروایان خواهیم بود.
      ما در سطح فکر خداوند را روزی رسان میدانیم. اما در زندگی مان، حتی حرفش را هم نمیزنیم و اگر هم بزنیم اعتقادی و اعتمادی پشت آن نیست…

      💎💎💎💎
      در حیات و بقای درخت، فقط خداوند حاکم است و نقش دارد، اما در زندگی ما نه!
      من فکر میکنم اگر درخت یا یک گنجشک می‌توانست حرف بزند و از آن میپرسیدم چه اتفاقی یا چیزی در زندگی تو کم شود تو نیز نخواهی بود؟ او حتما جواب میداد خداوند…
      اگر این باور و اعتماد به خداوند، واقعا در وجود من باشد و زندگیم را وابسته به هیچ چیز و هیچ کس جز خداوند ندانم، شرایط بسیار متفاوت تر خواهد بود برای من..
      سوالات : چه چیزی عامل و باعث خوشبختی شما می‌شود؟؟
      در حالت زندگی اکنون: پول و ثروت فراوان، ازدواج با فرد مناسب، داشتن یک شغل دلخواه، سلامتی، خانه و ماشین و آرامش داشتن..
      در حالت اعتماد کامل به خداوند: تنها عامل مؤثر در زندگی من خواست و اراده ی پروردگارم است که همیشه بهترین ها را برای من می‌خواهد..
      به همین ترتیب در جنبه های مختلف زندگی این موضوع وجود دارد…
      چرا یک نوزاد با تمام وجود به مادرش اعتماد و ایمان دارد؟؟ مادری که تا حدودی می‌تواند نیازهای او را برآورده کند اما من به تنها قدرت عالم نمیتوانم تکیه کنم و درخواست هایم را از او بخواهم؟؟؟
      چرا قدرت خداوند مثل مطالبی که در دوران تحصیل یاد گرفتم و بی استفاده ماند، در زندگی من، نقشش نامعلوم مانده؟؟؟
      چرا با وجود خداوند که بی منت به بنده اش نعمت می‌دهد، من خوشبختی و سعادتم را در گرو مخلوقاتش میبینمم؟؟؟
      آیا میزان روزی رسانی خداوند در نقاط کره زمین متفاوت است یا خداوند به میزان خواسته ها، نعمت میدهد؟؟؟
      چرا باید معیار انسان های خوب و خدایی در گام اول، فقر و تنگدستی باشد؟؟
      و سوالات بی شمار دیگر…
      به قول سهراب، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید…
      من تصمیم گرفتم جور دیگری به خداوند نگاه کنم و نتیجه را به تماشا بنشینم و اگر رضایت داشتم تا همیشه مدل جدیدم را ادامه بدهم و لذت های خودم از زندگی را افزایش دهم.. تا بیشتر سپاسگزاری کنم و شاد باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/10 11:56
      مدت عضویت: 821 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 744 کلمه

      سلام . به به .
      نمیدونستم تعهد روز سوم با لاغری رو کجا مینویسم . هدایت شدم به اینجا . جایی که از خدا گفت .
      تلاقی بین لاغری و خدا خیلی لذتبخشه .
      خدا به جلوه های مختلفی بر ما ظهور پیدا میکنه . خداوند همه چیز میشود همه کس را .
      هر انسانی باید در فکرش خودش رو خدا بدونه تا خالی نشه . تا احساس خلاء بهش دست نده . احساس خلاء یعنی احساس دور بودن از خدا . یعنی احساس بد داشتن . احساس نیاز داشتن .
      وقتی در قسمت ارتعاش الهی قرار میگیریم و با اون ارتعاش خدارو صدا میزنیم خدای قویتری به ما داده میشه . خدامون قویتر میشه چون ما داریم از موضع غنی بودن صداش میزنیم پس چیزی هم که جذبمون میشه احساس غنی بودن بیشتر و بیشتره . ما باید بپذیریم ما کانون عالم هستیم و تمام جهان به گرد ما در گردشه و خدا تمام عالم رو مسخر ما کرده که به ما خدمت کنه پس هر حادثه ای در جهان اتفاق میفته به نفع منه و داره به گسترش بُعد الهی من کمک میکنه . پس من پر هستم .
      حالا این خدارو چطور به لاغری ربط بدم .
      با پذیرش این نکته که خدا برای من لاغر شدن و تناسب اندام فوق العاده رو میخواد . او مرا در بهترین تناسب و تعادل خلق کرده . او برای من راحتی و آسایش میخواد . او برای من لذت روزافزون میخواد . منم همینارو میخوام . خواسته ی منم اینه راحت لاغر بشم . پس این راحتی باید در ذهن ایجاد بشه . چطور این راحتی در ذهن ایجاد میشه زمانیکه ببینیم از عملمون راضی باشیم چطور از عملمون راضی میشیم زمانی که بدونیم عمل برامون راحت و لذتبخشه . چطور عمل برامون راحت و لذتبخش میشه زمانیکه ما به همین نیت اعمالمون رو انجام بدیم . در حقیقت همون قربه الی اللهی که خداوند میگه نیت اعمالتون باید نزدیکی به من باشه در حقیقت همین رو میخواد بگه نیت اعمال رو لذت بردن قرار بدید هرچقدر بیشتر لذت ببرید یعنی اجازه دادین روح الهی شروع به کار کنه . روح الهی جاری بشه و لاغری در ما اتفاق بیفته .

      اصلا میدونید چرا ما پرخور شدیم چون لذت نبردیم . میدونید چرا ما تنبل شدیم چون لذت نبردیم .
      میدونید چرا چاق شدیم چون لذت نبردیم .
      ما زمانیکه لذت ببریم زرنگ میشیم . کوه رو جابجا میکنیم .
      ما زمانیکه لذت ببریم زود سیر میشیم .
      زمانیکه لذت ببریم اون غذا لاغرمون میکنه و انرژیش کاملا تبدیل به انرژی سالم برای مصرف اندامهامون میشه .
      زمانیکه لذت ببریم لاغر میشیم ‌ .
      خدای لاغری به ما توصیه میکنه لذت ببر تا لاغر شی تا همیشه در مدار لاغری باشی .
      پاشو برقص لذت ببر تا لاغر شی .
      میخوابی لذت ببر تا همون خوابیدن لاغرت کنه .
      من در خواب کلی لاغر میشم .
      خیلی کیف میده بهم .
      من وقتی لذت میبرم هر غذایی که مصرف میکنم انرژیش به جان تبدیل میشه و من سرحالتر میام و سبکتر میشم .
      من از سنگینی خوشم نمیاد . سنگین شدن یعنی استخراج نشدن انرژی یعنی حبس انرژی . من میخوام انرژیهام رو آزاد کنم .
      پیاده روی میکنم نفس میکشم و لذت میبرم تا انرژیهام رو آزاد کنم . انرژی همه جا هست . نیازی به حبس انرژی نیست .
      من خدایی هستم که همواره در مدار الهی هستم . من کانون لذت هستم هر عملی که از من سر بزند در جهت لاغری منست . من در مدار ۶۰ کیلویی آن کارهایی را جذب میکنم که ۶۰ کیلو شدن را برای من به ارمغان می آورند . موادی را جذب میکنم که مرا در ۶۰ کیلو نگه میدارند . من در ۶۰ کیلو گرم بسیار شاد هستم . من در ۶۰ کیلوگرم بسیار سبک هستم . بسیار راحت هستم . نشست و برخاستم بهتره . من در ۶۰ کیلو بسیار لدت میبرم . من هم اکنون لذت را حس میکنم .
      امروز روز سوم تعهد من در مدار الهیست . به اینجا هدایت شدم تا در پیشگاه خدای لاغری تعهد روز سومم را بنویسم .
      من در پیشگاه خدای لاغری متعهد هستم در مسیر لاغر شدن گام بردارم .
      من از خدای لاغری میخواهم امروز مرا در همین مدار نگاه دارد در مدار لاغری و احساس خوب . ممنون امروز خدارا زندگی میکنم . من امروز خدای لاغری را زندگی میکنم . من امروز تناسب ایده آلم را حس میکنم . متناسب بودن بسیار لذت بخش است ‌. خدایا سپاسگزارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/20 12:15
        مدت عضویت: 431 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 50 کلمه

        خیلی خوب اشاره کردین. هر کاری از ما سر زده که الان برامون تکرارش سخت شده روزی بدون لذت انجام شده. مخصوصا پرخوری، ریشه اش لذت نبردن از لحظه بوده. اون لحظه ای غذا خوردیم به چیز دیگه ای فکر کردیم چون گمان میکردیم زندگی غیر از اون لحظه است

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/10 04:02
      مدت عضویت: 557 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,205 کلمه

      سلام و درود , استاد گرامى & دوستان سرزمين لاغرى با ذهن 😊 روز سى و دوم تكرار ,
      فايل , زندگى با طعم خدا💗💗
      من خيلى دوست داشتم , ” دوره ى خدا هرگز دير نمى كند ” رو دنبال كنم اما بخاطرِ اينكه در دوره ى تناسب فكرى و لاغرى با ذهن هستم , با خودم مى گفتم , باشه بعدا كه اين دوره تمام شد , دوره ى خدا هرگز دير نمى كند , رو دنبال كنم …
      و ازين فكرا مى كردم , تا اينكه به لطف خداى مهريان , استاد عزيزم , خيلى خيلى لطف كردن و زندگى با طعم خدارو , خيلى به موقع واقعا نمى دونم چى بگم‼️ واقعا من در وقت الهى و در زمان مناسب به , زندگى با طعم خدا رسيدم , و فكر مى كنم و باورم اينه كه زندگى با طعم خدا 💯 مى تونه در آرامش و احساس خوب و اميد به زندگى به من كمك كنه .
      خدايى كه در دوران بعد از نوجوانى م تعريف مى شد , خدايى بود كه بخاطرِ لاك زدن , شلوار قرمز پوشيدن و خيلى چيزاى كوچك ديگه , شنيده بودم كه مى رى جهنم‼️اگرچه اين حرفارو مى شنيدم اما اينها باور من نشد . شايد بخاطرِ اينكه اين حرفا , زياد تكرار نشده بود .
      الان در شرايطى هستيم كه فشارهاى روانى , مى تونن به ما آسيب روحى – روانى بزنن , اگر به خداوند اعتماد نكنيم . من دارم تمرين مى كنم كه به خداوند اعتماد كنم .
      وقتى من به فرزندانم مى گم , نگران نباش ، همه چى درست مى شه , چيزاى خوب هم براى سپاسگزارى وجود داره , خدا مى گه , همه چى درست مى شه , خدا مى گه , همه چى خوبه ووو . گفتن اين حرفا به ديگران خيلى راحته , اما خودم چى‼️چقدر خودم وقتى نگران مى شم , به خدا اعتماد مى كنم‼️البته من اينو دارم تمرين مى كنم كه نگرانى هامو به خدا بسپارم و از زندگيم لذت ببرم . خيلى مسائل در زندگى م قبلا برام پيش اومده , اما دريافتم با تمام نعمتها و رحمتهايى كه خداوند مهربان در زندگيم به من داده , من شكرگزار و سپاسگزار نبودم . و همش نگاهم به مسئله هاى زندگيم بود و از زندگيم لذت نمى بردم , واقعا مدتى قبل حتى گريه م گرفته بود و به فرزندم مى گفتم , خدا خيلى در زندگى م به من و به ما لطف كرده و نعمتها و رحمتهاى فراوانى داشتيم و داريم , خيلى چيزاى خوب براى شكرگزارى و سپاسگزارى وجود داشت و داره . من از وقتى استاد عزيز در يكى از استورى هاشون فرمودن ,
      ” من نگران هيچ چيز نيستم , همه چى براى من فوق العاده هست ” اين عبارت رو وقتى مسئله اى من رو نگران مى كنه , تكرار مى كنم . يادمه در نوجوانى يه جلد كتاب توو خونه مون داشتيم و منم اون موقعها خيلى دوست داشتم كتاب و مجله بخونم . همين امروز كه دارم اينارو مى نويسم به ذهنم اومد كه كاش اين كتاب در خونه مون نبود‼️و اون يه كتاب دينى بود كه تمام گناهان كبيره رو با مجازاتهاشون در جهان آخرت نوشته بود ( مجازاتها ى خيلى سخت ) حتى الان به ذهنم اومد كه شايد خواهر متناسبم اون كتاب رو نخونده باشه 🤔 حتى بعد از ازدواجم هم كتابى ديدم كه در همين موارد آخرت نوشته بود و اين كتابا به من حتما حس خوبى نداده , البته من مذهبى نبودم و با اينكه اون كتابا رو هم خونده بودم , در مورد حجاب و زندگى م بازم مذهبى و سخت گير نبودم , اما خب از جهنم , نگران بودم .
      در كودكى هم يادم مى ياد كه من خدارو در خواب به صورت نور سفيدى ديدم و برام خيلى جالب بود و حس خوبى به من مى داد . پدر و مادرم هم زياد مذهبى نبودن و براى همين من باورهاى سخت گيرانه از خدا نداشتم , اما خب بعد از ازدواج همش برنامه ى دينى تلويزيون رو دنبال مى كردم , حتى يه روز در هفته صحبت از شيرينى مرگ و جهان آخرت بود و در يه برنامه ى ديگه تعريف از نعمتهاى بهشتى آخرت بود و حتى يادم مى ياد كه فكر مى كردم كه مثلا فقط شهادت خوبه .
      و از زندگيم لذت نمى بردم و فقط ترس از آخرت داشتم البته نه زياد … اما خب فكر مى كردم كه با ديدن اين برنامه ها مثلا زندگيم بهتر مى شه و البته الان ديگه اونطورى نيستم و چندين ساله كه اون برنامه ها رو دنبال نمى كنم . به جاى اينكه از زندگى م لذت ببرم , به فكر شهادت و آخرت و … بودم .
      من از زمانى ارتباطم با خدا خوب شد كه به يه سخنرانى خانمى براى زندگى گوش مى دم . و ترس من از خدا كمتر شد و ارتباطم با خدا بهتر شد .
      فرزندان مون خدا رو در عشق و مهربانى مادر و دستهاى پر مهر پدر مى بينن و حس مى كنند . وقتى با قيمتِ دلار , صبح تا شب نگران هستيم كه مى خواد چى بشه ‼️‼️‼️ يا از كوويد 19 مى ترسيم و نگران هستيم اينها همه در فرزندان مون بى اعتمادى به جهان هستى و بى اعتمادى به خداوند رو ايجاد مى كنه . من خيلى تمرين مى كنم كه به خدا اعتماد كنم و نگران نباشم چون رزق و روزى من از خداوند است . و من بايد نگاهم به خدا باشه در هر كارى انتظارم از خداوند است .
      اما خب دارم تمرين مى كنم . الان نگاه مى كنم و مى گم , خدايا شكرت تابستون رو به سلامتى گذرونديم اميدوارم پاييز و زمستون رو هم به سلامتى بگذرونيم . من اون خدايى رو كه سالهاى سال با ترس و نگرانى برام تعريف كردن و اون خدايى رو كه شادى رو دوست نداره , رو باور نمى كنم . يادم مى ياد حتى در بعضى جاها كه مثلا فلان سخنران مى اومد و مردم دست مى زدن , مى گفتن , دست نزنيد‼️البته الان خيلى اوضاع بهتر شده .
      خدا رو اينگونه به من معرفى كردن , خدايى كه نبايد دست بزنيد . بارها حتى من در باره ى تفاوت اين مذهب با اون مذهب , تفاوت اديان شنيده ام اما هر موقع احساس مى كنم كه مى خوان تفاوت بين اديان و يا مذهب رو بگن , من اصلا گوش نمى دم , چون خداوند محبت است در هر دينى و هر مذهبى كه اخلاق خوش دارد , يكى ست .
      يادمه در حرم امام رضا ( ع ) نوشته بودن ,
      “ بهترين شما , نزد خداوند , خوش اخلاق ترين ترين شماست “ خدا رو مى شه در لبخند مادر , و در دستان پر مهر پدر , در دريا , در همه ى انسانهاى جهان هستى در همه جا ديد , خدا همين جاست در قلب من و در قلب شما . من فقط بايد سپاسگزار نعمتها و رحمتهايى كه در زندگيم به وفور دريافت مى كنم باشم . خدا جايى ست كه من شادم و احساس خوب دارم .
      از ديدن و شنيدن اين فايل لذت بردم .
      با تشكر فراوان , شاد و سرسبز باشيد♥️♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/10 10:33
        مدت عضویت: 460 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        سلام فاطمه جان
        چقدر زیبانوشتی درکت از قوانین وباور ها راتحسین میکنم آرزوی رسیدن بو به اوج معرفت بحق عالم آفرینش رابرایت آرزومندم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/07/11 05:02
          مدت عضویت: 557 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 21 کلمه

          سلام و درود بر شما دوست عزيز , خيلى ممنونم از لطف و محبت ِتون , اميدوارم شاد و سرسبز باشيد🥰💝💖

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/09 00:41
      مدت عضویت: 553 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 915 کلمه

      از بچگی خدایی رو به نشون داده بودند که مهربان لست اما خشمگین !
      خدایی که نعمت های زیادی داده اما کافیه حرفاشو گوش نکنی تا غضب کنه بهت ، خدایی که اگر شکر شو نکنی نمازتو نخونی دیگه اسم مسلمون روت نیست دیگه کیلید بهشتو نداری !
      خدایی که با ریختن تکه ای مو بیرون از شال تورور از موهات آویزون میکنه و شکنجه میکنه و اما خدایی که به شدت مهربونه بخشندس کلی نعمت داده !همیشه این تناقض تو بچگیم من رو آزار میداد
      پدر و مادرم حتی اطرافیانم من رو با غضب خدا تهدید میکردند یادم میاد هربار تو بچگی کمی صدامو بلند تر از صدای پدرم یا مادرم بردم به من گفتند برو بترس که تو واسه این دنیا اخرتت بدبخت شدی خدا تورو اصلاا دوس نداره و همیشه ترس درون من وجود داشته چه نماز هایی و که بخاطر ترس جهنم نمیخوندم ….چه سختی هایی کشیدم اما نکته جالب اینجا بود که همیشه میشندیم که خدا نهربونه هرچی میخوای به تو میده وقتی از خانوادم میپرسیدم چرا خواسته من رو نداد میگفتند خدا از روی حکمت خودش تصمیم گیری میکنه و واسم سوال بود که چرا خدا تو قرانش گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا ولی حالا از روی حکمت خودش عمل میکنه یعنی همه خواسته های من بی فایده و بدن؟
      نماز میخوندم قران میخوندم و خلاصه کلی ادم معتقدی بودم از نظر خودم ولی حالم خوب نبود هروقت ناراحت بودم(که همیشه و هر دقیقه بود)با خودم میگفتم اشکال نداره من میرم بهشت عوضش حالا خدا این چیزایی که میخواستمو نداده ولی تو اون دنیا میده!و باز غصه میخوردم
      کم کم امید خودمو نصبت به خدا از دست دادم که چرا به هیچ کدوم از خواسته هام نمیرسم
      حتی یادمه من به رقص علاقه داشتم به موسیقی شاد علاقه داشتم !به لباسای زیبا و رنگ شاد و مثل بقیه دخترا به رژلب قرمز موهای فشنگی که از روسری بیرون گذاشته میشه علاقه داشتم ولی همیشه محدود میکردم خودمو از خدای مهربان و از روی ترسم و به وعده بهشت فکر میکردم یادمه همیشه حسرت بقیه دخترارو میخوردم!و اخرش میگفتم من بااونا فرق دارم دیگه من بهشت میرم امام زمان منو دوس داره
      ولی فکر نمیکردم اون موقع که خدا فقط لذت بردن منو میخواد شادی من و میخواد و میخواد که منو به خواسته هام برسونه کم کم که از خدا ناامید شدم و وقتی دیدم به هیچ چیزی نمیرسم و محدودیت هم دارم زده شدم از خدا!دیگه ادم افسرده قبل نبودم ادمی بودم که حالا محدود نیست و جهنم برم اصلا به درک به میرم جهنم دیگه خسته شدم!این حرف من بود ولی باز افسرده بودم حس تنهایی داشتم که خداهم منو دوست نداره چون آهنگ گوش میدم چون نمازمو ترک کردم !
      همش منتظر بلا و درد و مریضی بودم که خدا بزنه توسرم که چراا به حرفش گوش نکردم خلاصه حالم هروز و هروز بد تر میشد با خدا به فارسی حرف میزدم گله و شکایت میکردم و میگفتم من همیشه سعی داشتم حرف تورو گوش کنم من از ۶ سالگی نماز خوندم من این کارو کردم من اون کارو کردم اماتو کوچیک ترین خواسته منم انجام نمیدی و تهش رسیدم به نقطه ای که خدایی وجود نداره و زندگی و اخرت پوچه خواسته هامم رو هواست چند سالی اینطوری گذشت که کم کم شناختم خدامو دیدم هروز مواقعی هست که حس میکنم یکی دستمو میگیره اگه خدا نیست پس این کیه؟
      این کیه حواسش به منه؟
      من که نماز نخوندم قران نخوندم چرا حواسش بهمه؟
      و خودم تصمیم گرفتم خدارو با رنگ دیگه ای ببینم کم کم دوست شدم با خدا گفتم اون خدای ترسناکی بقیه میگن بمونه واسه خودشون با تموم حرفاشون من خدای جدید خودمو دارم و خدش میگذرونم و ولی بازم ناامید بودم و این دفعه های آخری که با حدا حرف میزوم گله نمیکردم ناله میکروم براش میگفتم هی خدا این دنیای تو فلانه این سرنوشت منه…خدایا دوستت دارم ولی این دنیارو نمیخوام و خلاصه کلی آه و ناله میکردم ….
      و کاملا ناامید و افسرده بودم و خودمو توی حباب تنگ و تاریک سیاه میدیدم که توش گم شدم و دیگه نور امیدی نبود که با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم تهیه کردم کلی تغییر کردم و حالا هم این فایل های زندگی با طمع خدارو دنبال میکنم بینهایت خوشحالم چون درمورد خدای من داره توش حرف زده مبشه همون خدای مهربون من که از اون افسردگی منو نجات داد همون خدای قشنگ من …این فایل ها خیلی قشنگ داره باورای منو نسبت به خدای حدید مهربونم که شب و روز و ماه و خورشید و انقدر قشنگ آفریده پررنگ میکنه درسته این همون خدای منه و خوشحالم که خدای واقعیمو پیدا کردم استاد ممنونم که این دوره رو قرار دادید من واقعا شدیدا احتیاج داشتم به شنیدن این حرف ها شنخاتن خدای خودم درست درخواست کردن از خدا ❤❤استاد شما واقعا دست های خداوند هستید برای کمک به ما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/11 05:37
        مدت عضویت: 557 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 10 کلمه

        دوست عزيز , درود بر شما , خيلى عالى بود🥰

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/08 16:45
      مدت عضویت: 484 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 299 کلمه

      سلام دوستان فرزانه هستم جلسه دوم زندگی با خدا یادم میاد که بچه بودم بهم میگفتن خدا مهربون بچه ها رو هم خیلی دوست داره برای اینکه بچه ها پاک هستن میگفتن خدا ادم نیست مثل نوره بزرگتر که شدم کلاس سوم اون روزا جشن تکلیف که نبود دو ساعت برنامه داشتن تو مدرسه برای سومیها که دیگه بزرگ شدین باید نماز بخونین روزه بگیرین از این حرفا گذشت تا یکم بزرگتر شدیم گفتن خدا هزار و یک صفات داره که همش تو جوشن کبیر هست از اون به بعد جوشن کبیر شبهای قدر میخوندم ولی هیچ چیز نمیفهمیدم وهیچی هم دریافت نمیکردم علتشم نمیدونستم چرا اینجوری میشه با اینکه نمیفهمیدم اما خدا خیلی خیلی مهربون بود که بعضی از ارزوهای منو براورده میکرد تا زمانیکه فایل زندگی با خدا رو گوش نداده بودم وتمریناتشو انجام نمیدادم نمیدونستم که فکرم با عمل ورفتارم اصلا هماهنگی نداره از اون موقع سعی میکنم که باورم نسبت به خدا تقویت کنم خیلی سخته چون وقتی مریض بودم گفتم با خدا که خدایا منو شفا بده اون لحظه باور داشتم که شفا میده اما بعدش بازم حالم بد میشد وروزهای دیگه هم بازم حاام بد میشد والانم یکم حالم بده اما فهمیدم که باورم نبست به شفا خداوند ضعیفه نمیدونم چکار کنم که باورم نسبت به خدا تقویت بشه تمریناتمو انجام میدم ایشالا که روزی برسه دور هم نباشه که همه انسانهای روی زمین فکرشون با عمل ورفتارشون هماهنگی داشته باشه وبتونیم طعم خدا رو تو زندگیمون بچشیم باید ی طعم خاص باشه طعمیکه تا حالا تجربه نکرده باشیم ولذتش خیلی زیاده من تا زمانیکه با زندگی با خدا اشنا نشده بودم به جرعت باید بگم کا اصلا اصلا فگرم وعمل رفتارم با هم هماهنگی نداشت امیدوارم که از این به بعد با کمک استاد بتونم این مشکل حل کنم ایشالا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/06 14:41
      مدت عضویت: 674 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 143 کلمه

      سلام بر خداوند بی همتا🦋🌹🦋
      یادم میاد وقتی بچه بودم همش بهمون می گفتند اگ دروغ بگی یا کاری اشتباه بکنی خدا تورو سنگ میکنه’وقت هایی ک ی دروغی میگفتم شب ها همش با ترس میخایند و بیدار میشدم ببینم خدا من رو سنگ کرده واین ی باور غلط بود ک تا راهنمایی با من بود .
      همیشه تو آسمانها دنبال خدا می گشتم وقتی میخاستم باهاش حرف بزنم ب آسمان نگاه میکردم و اون رو مثل ی درویشیان ریش های سفید و بلند تجسم میکردم
      وقتی مشکلی برام پیش میومد با خوندن دعا و قرآن ک اصلا معنی اون رو نمیدونستم با خدا حرف میزدم ولی الان خداوند رو تو وجود خودم حس میکنم تازه در این مدت خیلی کم تونستم بشناسمش’جنس حرفاش با بقیه فرق داره’وقتی ادامه میدم تا خداوند رو تو تک تک سلول های بدنم حس کنم ‘خدایا از تو سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/31 19:18
      مدت عضویت: 484 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 78 کلمه

      سلام من فرزانه هستم میخوایتم تمرین اول جلسه دوم زندگی با طعم خدا رو بنویسم من خدارو شکر از اول به زبون ساده وفارسی با خدا صحبت کردم ونمیدونم که چقد از ارزوهام براورده شده ومیدونم با اینکه من فقط ارزو میکردم وباور با براورده شدنش نداشتم خدا انقد مهربون بود که بعضیهاشو براورده کرده و ممنونم از استاد که منو از خواب غفلت بیدار کرد تا حالا فکر نکرده بودم که فکرم عملم با هم هماهنی ندارن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/31 19:11
      مدت عضویت: 484 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      سلام من فرزانه هستم چند وقت بود کت نبودم تقریبا یکماه بیمار بودم خدارو شکر الان بهترم امروز فایل دوم رندگی با طعم خدا رو گوش گردم استاد گعتن که بنویسید خواستهاتونو واقعا نوشتن معجزه میکنه من نمیدونستم تا حالا تجربه نکرده بودم چون وقتی بیمار بودم خیلی میترییم چون من سرگیجه حالت تهوی وفشار خون پایین داشتم طوریکه فشارم میرفت روی ۵خلاصه نوشنم هر شب موقع خواب نصف شب بیدار میشوم موقعیکه رو مبل نشستم همه ش مینوشتم رو پاهام رو مبل رو تشک رو دیوار یعنی همون میشد که میخواستم بمن گفتن ممکنه از گوشت باشه منم ی چبزائ شنیده بودم حسابی میترسیدم و این استرس ونگرانی باعث تشدید بیماری میشو منو به درمانگاه سرم امپول میکشوند تجربه بدی بود ایشالا که هیچ کس تجربه نکنه ایشالا بعد همین ترسم باعث میشد بیشتر بنویسم ومعجزشو ببینم ببخسید نمیخواستم سرتونو به درد بیارم فقط خواستم معجزه نوشتن بگم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/07/11 05:44
        مدت عضویت: 557 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        دوست عزيز , درود بر شما , اميدوارم به لطف خداى مهربان , سلامت و تندرست باشيد🥰

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/23 01:59
      مدت عضویت: 702 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 742 کلمه

      به نام خدای مهربان
      با سلام محضر استاد عزیز عطار روشن و دوستان شگفتی سازم
      با شنیدن این فایل یاد شعر بلند قیصر امین پور درباره ی خدا، افتادم
      پیش از این ها فکر می کردم خدا
      خانه ای دارد کنار ابرها
      …………
      شعر بسیار زیبایی هست دوستان حتما سرچ کنین توی اینترنت و بخونین…
      صحبت های استاد به زیبایی همون شعر بود و حتی زیباتر و شیرین تر و آگاهی دهنده تر….
      _____
      یادمه بچه که بودم پدر و مادرم و همچنین مادر بزرگم خیلی درباره ی خدا باهام حرف می زدن…
      می گفتن خدا خیلی مهربونه خیلی بنده هاشا دوست داره مخصوصا بچه ها را و وقتی ما کار خوبی انجام میدیم خدا تو آسمونا ی قصر خیلی قشنگ برامون می سازه، که خیلی قشنگتر از خونه های دنیاست (و من هر بار که ی کار خوبی میکردم آرزو میکردم کاش می تونستم ی بار قصرم را ببینم و ی کم توش زندگی کنم) باید ما کارای خوب انجام بدیم تا خدا دوست مون داشته باشه و ببرتمون بهشت…یادمه هر وقت بیمار می شدم می گفتن خدا خیلی دوستت داره که مریض میشی عوضش توی اون دنیا پاداش خوبی بهت میده…
      همیشه میگفتن مواظب باش کار بد نکنی گناه نکنی چون فرشته ها رو شونه هات مواظبن و گناهاتا می نویسن و روز قیامت میبرنت جهنم و خدا توی آتیش می سوزونتت و شعله های آتش خیلی وحشتناکه و… خلاصه خیلی درباره ی عذاب خدا می گفتن…
      یادمه پدر همیشه هر لقمه ای را که به دهن میذاشت بسم الله الرحمن الرحیم می گفت برای تمام لقمه هاش و می گفت وقتی برای هر لقمه ای نام خدا را ببری غذا هم باعث سلامتی میشه و هم خدا برکت میده و نعمت بیشتری بهمون میده…
      …..وقتی غذامونا کامل نمی خوردیم خدا عذاب مون میکرد
      وقتی حرفشونا گوش نمیکردیم خدا عذاب مون میکرد
      وقتی توی درس خوندن سستی میکردیم خدا عذاب مون میکرد…
      خلاصه خدا همش منتظر بود خطایی از من سر بزنه تا منو عذاب کنه و خیلی ترسناک بود….
      وقتی بزرگ شدم با توجه به رشته ی تحصیلی ام فهمیدم خدا خیلی مهربونتر از این حرفاست… فهمیدم اینطور نیست که همیشه منتظر باشه من گناه کنم و اون مچم را بگیره و عذابم کنم فهمیدم اون مچم را نمیگیره دستمو میگیره که کمکم کنه و بیارتم تو راه… فهمیدم عاشقمه…دوستم داره…موقع اذان و همیشه منتظر شنیدن صدامه و خلاصه فهمیدم خدای من بینهایت مهربونه….
      فهمیدم خیلی قدرتمنده… قدرت مطلقه… علم مطلقه..زیبایی مطلقه…
      خیلی صفات متعالی دیگه داره…. فهمیدم فیاضه…یعنی همیشه در حال فیض رسوندن به بنده هاشه و نمیشه تصور کرد لحظه ای باشه که خدا به بنده هاش فیض نرسونه…اگر او را در حالیکه فیض و لطفشا از بنده هاش دریغ میکنه تصور کنیم اونوقت دیگه خدا نیست…مثل بارونی که نباره اونوقت دیگه بارون نیست….
      خلاصه خیلی چیزای خوب درباره ی خدا یاد گرفتم و فهمیدم ولی بیشتر وقت‌ها این ها فقط در حد اطلاعات بود نه باور قلبی چون وقتی مشکلی پیش می اومد فوری مضطرب میشدم…میگفتم توکل به خدا ولی به قول بزرگی فقط لقلقه ی زبان بود… متاسفانه به قول استاد عزیز بین اطلاعات و دانسته های ما و ایمان قلبی مون به خدا خیلی فاصله هست…
      استادی داشتیم که می گفت مشکل اساسی همه ی ما در اصل اول اصول دین یعنی توحیده…
      ما در توحید و شناخت و ایمان و اعتماد به خدا مشکل داریم که خیلی وقتا تو زندگی با مشکلات بیشمار مواجه میشیم و الان صحبت های عالی استاد عطار روشن دقیقا مؤید همینه….
      میدونیم خدا قدرت مطلقه اما تا مشکلی برامون پیش میاد دست به دامن این و اون میشم یا به کلی ناامید میشیم…..
      میدونم یکی از اسامی خدا شافی هست اما برای شفای بیمار مون به آدما التماس میکنیم…
      میدونیم یکی از اسامی خدا وهابه یعنی بسیار بخشنده اما فکر میکنیم برای بخشیدن گناهانمون تا عمر داریم باید گریه کنیم و ضجه بزنیم تا شاید ما را ببخشه…
      استاد خیلی زیبا این مطالب را بیان کردن واقعا به دلم نشست و از محضر خدای مهربونم که بارها و بارها مهربونیش را در زندگیم دیدم، احساس شرم کردم که چرا در باز شدن گره های زندگی مون کمتر به لطف و مهربونی خدا ایمان و اعتماد داریم…
      خدایا دلهای ما را به نور ایمانت منور کن و قلب و دلمون را از لطف و مهربونی خودت لبریز کن و به ما توفیق بده تا حضور زیبایت را در لحظه لحظه ی زندگیمون با همه ی وجود ببینیم و درک کنیم و باور کنیم…
      خدای مهربونم شکرت که مرا به این مسیر عالی هدایت کردی
      پس برای ادامه ی مسیر مرا باز هم هدایت و حمایت کن🙏
      به امید درک حضور خدای مهربون در تمام لحظات زندگیمون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/15 18:17
      مدت عضویت: 676 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 200 کلمه

      با سلام
      تصویر ذهنی من از خدا یه تصویر مهربونه خدایی که در تمام مراحل زندگی منو در آغوش گرفته واز لذت با او بودن همیشه کیف کردم من آرامش زندگیم را مدیون با خدا بودنم می دانم نمی خوام ادعا کنم ولی خدایش همیشه حضورش در لحظات زندگی برام ملموس بوده.زمانی که دختر خونه بودم و مدرسه میرفتم وقتی با همشاگردیهام می نشستیم و راجع به آرزوهایمان صحبت میکردیم هر کی یه چیزی میگفت ولی من هر چی فکر میکردم نمیدونستم چه آرزویی بکنم همش فکر میکردم خدا همه چی بهم داده دیگه چی بخوام .بعد از ازدواجم و بچه دار شدنم هم همین بود حسم. شاید طرز فکرم درست نبوده اگر بیشتر میخواستم هم خدا میداد ولی همش فکر میکردم که زیاده خواهیه ولی الان فکرم اینه که از گنجینه های خدا چیزی کم نمیشه هر چی بخوایم خدا میده .
      این قسمت از حرفهای استاد خیلی به دلم نشست که تمام داستانهای انسان از اونجایی آغاز میشه که وقتی میگه خدا بخشنده است یا خدا رزاق یا خدا کریمه ولی در عمل اونا رو باور نداره واقعا چرا؟؟
      خدا ما رونیافریده که در این دنیا زجر بکشیم بلکه آفریده که از نعمت های آن بهره مند شیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/15 01:22
      مدت عضویت: 481 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      وای خدای من چرا تا حالا به این فکر نکردم که باور و عمل من یکی نیست استاد چشمان من رو باز کردید خدای من از بچگی خدای مهربون و در عین حال خشمگین که ما رو عذاب میکنه یادم سوم راهنمایی بودم که فیلم توبه نصوح رو بما نشون دادن و من هنوز از مرگ میترسم ،گفتن خدا تو قرآن گفته به هر کس دوست داره می بخشد وما که نداریم خدا بما نمیده همیشه این برام سوال ،مگه من چکار کردم بما نمی‌بخشد و این باور منه خدایا کمک کن بشناسمت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/11 22:21
      مدت عضویت: 492 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 44 کلمه

      سلام به همه همراهان
      عزیزان اخه چرا توی لایک کردن کم میزارید همه نظرات درستن لایک کنید انرژیمون بزنه بالا
      مرس آه
      اخه من خودم همه نظرات درست رو لایک میکنم از شما هم میخوام لایک کنید
      راستی قبل از لایک دیگران اول خودتون خودتون رو لایک کنید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مریم حسین زاده
      1399/06/09 08:58
      مدت عضویت: 538 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      سلام.من خدا رو از بچگی مثل نور توی آسمان تصور میکردم که مواظب ما خطا نکنیم از بس که به ما گفتند این کار رو کنی میری جهنم . و یه مدتی البته کوتاه فکر میکردم که همه چیز با دعا و توسل درست میشه مثلاً درس نمی خواندم و انتظار داشتم با دعا نمره خوب بگیرم .ولی خداوند خودش گفته از تو حرکت از من برکت . همچنین که شما میگویید اعتماد به لاغری با ذهن داشته باشید ولی تمرینات رو انجام بدید و خودتون باید تلاش کنید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/02 19:06
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 886 کلمه

      به نام الله همیشه مهربان
      یعنی استاد من عاشق نوع نگاه و طرز فکر شما به زندگی هستم شما قشنگ یه خونه تکانی به ذهن ما دادید. تا قبل این ما راجع به خداوند چه فکر میکردیم حالا چی ….. خداوند با احساس ما ارتباط برقرار میکند در واقع زبان ارتباط بین انسان ها است ولی خداوند از طریق احساس ما به درخواست هایمان پاسخ میدهد.آرامش و ایمان و خیال راحت از نتایج ایمان به خداوند است زیرا خداوند حامی ماست چرا واقعا ما نمیتوانیم باور کنیم که خداوند همه جوره حامی ما است. چرا میترسم وقتی دلار می ره بالا یعنی خداوند نعمت ها را بر اساس دلار به ما میده . استاد عزیز ما از بچگی ذهنمان پر از افکار بیهوده راجع به خداوند پر شده برای ما صراط مستقیم جور دیگر تعریف شد من از بچگی به هم گفتن مهربون باش زیرا یکی از صفات خداوند مهربون و رحمان بودن اون است پس تو هم باید مهربون باشی یعنی به قدری به من این موضوع رو گفتن که من یه دختر فوق العاده مهربون و دلسوز همه بودم چون فکر میکردم اگه نباشم حتما خداوند عذاب میده که این دلسوزی و مهربونی باعث شد من خودم رو کمتر ببینم و دیگران همیشه برای من مقدم تر بودن این دلسوزی و مهربونی برای من نتیجه نداشت چون من خودم میدیم خیلی ها شاید جدی تر و دلسوزی کمتر و شاید هم حتی نداشتن ولی به هر خواسته ای رسیده بودن ومن با خودم فکر میکردم پس چرا خداوند به اون ها ‌کمک میکنه ولی به من نه من از بچگی تو خانواده پر جمعیت بودم به خدا غذا کمتر میخوردم که بقیه بخورن کمتر خرج میکردم که بقیه خرج کنن همیشه برای خودم کمترین رو در نظر میگرفتم که بقیه بیشتر داشته باشند حتی تو دعا کردن هم برای دیگران دعا میکردم تا خودم این طرز فکر باعث شد که بهترین ها برای بقیه باشه و من هم به همون کمترین قانع بودم و حالا متوجه میشم که مهربانی بیش از حد بعد از مدتی انجام وظیفه میشه.
      این رو از بچگی نه تنها به من بلکه به بیشتر انسان ها گفتن که اگه خواسته ای از خداوند میخوای گریه کن و ناراحت باش تا هم دیگران شادی تو رو نبینن و هم خداوند به تو خواستت رو بده چه گریه هایی که من برا خواستم نکردم میخواستم کاری کنم اول باید نذر میکردم یا سوره یاسین رو ختم میکردم یا دعا میکردم بعد اون کار هم با استرس انجام میدادم که اون کار یا خواسته من هم انجام نمی شد اگه با نذر و دعا و ختم حال من خوب میشد باید نتیجه کار رو میدیم ولی من عملا نتیجه کار رو نمیدیم فقط تلاش بیهوده بود باعث شده بود که خود واقعی ام و توانمندی هام رو فراموش کنم و تاکید کنم رو نذر و نیاز و دعا بدون جواب.
      من از بچگی شنیده ام که بخشش خدا برای انسان خیلی سخته مگه خدا به این آسانی انسان رو میبخشه این باعث شده بود که من حتی خواب راحت هم نداشته باشم چون هی به گناهانم فکر میکردم فکر به ناخواسته، ناخواسته رو وارد زندگیت میکنه.
      از بچگی اصلا به من راجع به اینکه خداوند یه انرژی کسی صحبت نکرد فقط میگفتن خداوند یه انسان قدرتمند که انگار خدا منتظر بنده اش یه کار خطایی بکنه که سریع مجازاتش کنه و این نگاه انسان گونه به خداوند باعث شده بود که نگاه من حالت مادی بشه یعنی من از بعد روحانی خودم و این تکه ای از روح خداوند هستم خبر نداشتم و فکر میکردم که فقط بعد مادی وجود داره و خداوند هم یک انسان ولی قدرتمند تر .
      از بچگی به من گفتن خداوند رزاق و رزق همه رو میده حتی پرنده ها همه موجودات نه تنها انسان، ولی من تو ذهنم این بود که خداوند رزاق و کمک میکنه ولی باور نداشتم که اگه داشتم اوضاع مالی ام حالا بهتر بود من فکر میکردم همه چی تلاش و کوشش فیزیکی خودم باید زجر بکشم پول به دست بیارم و اگه هم نتونستم دوباره تلاش میکردم و واقعا هیچ وقت اندازه تلاشم پول به دست نمی آوردم زیرا منبع رزق تو ذهنم خدا بود ولی تو عمل و باور خودم بودم.
      از بچگی بهم گفتن که وقتی مریض شدی خدا داره بهت لطف میکنه شدی بنده خاص خدا چون خداوند با این کارش داره گناهانت رو میبخشه هر چه بیمارتر باشی از گناه پاک تری معلومه که نتیجه اون میشه که پول ها تو صرف مریضی و بیمارستان میکنی.
      از بچگی به من گفتن عشق فقط آسمانی عشق به بنده یعنی تو شرک کردی یه نفر رو گذاشتی جای خدا و عاشق یه بنده بی ارزش زمینی شدی این یعنی کفر و ناسپاسی به خدا تا ازدواج هم کردم ترسیدم به شوهرم محبت کنم گفتم نکنه خدا مجازاتم کنه به خدا همچین افکاری رو وارد ذهن ما کردند ما که از هیچی خبر نداشتیم تو ذهن ما افکاری رو وارد کردن و مرتبا تکرار میکردن که تبدیل به باور و عمل ما شد و مسلما نتایج درخواست های ما در زندگی حاصل نمی شد.
      به امید روزی که تمام این باورهای اشتباه از زندگیم پاک بشه و ارتباطم با خداوند که تازه دارم اون رو به معنای واقعی کشف میکنم بهتر و بهتر بشه تا بتونم بهشت خداوند رو تو همین دنیا هم تجربه کنم و ایشاالله ادامه اون در دنیای زیباتر دیگر .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/31 21:36
      مدت عضویت: 592 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 416 کلمه

      به نام خدا
      ازکودکی خداوند رو یک موجود ک قهار ک اگه خشمیگن کنیم فلان میشیم و همش باید این کارو نکنیم اون مارو نکنیم چون خدا دوست نداره موهات بیرون باشه از تار مواویزون میشی سیخ داغ مکنن تو حلقت وفلان همیشه میگفتم مگه خدا مهربون نیست ینی خدا مارو افریدده تا ببینه کی ما گناه مکنیم بعد با سیخ داغ بکنه تو حلقمون از مو اویزون کنه خب اگه بد بود انقد مو و زیبای چرا افرید خب یالمه جملات عربی تو دعاهای صد صفحه ای مخوندی ک حتی یک کلمه ش زو هم نمیفهمیدم اخرشم شاید خدا قبول کنه گردنت رو کج کن اشک بریز حتی اگه شده بزور بزن ب سز سینه ت هرکسی ک ریش داشته باشه انسان پاکیه وقتی اهنگ گوش میدی سیخ از گوشات رد مکنن میری جهنم اگه واقعا بهشت جهنمی باشه بنطر من تو همین دنیاست اون لحظه که تو از خودت زندگی و خدای خودت راصی هستی اون لحطه بهشته و اون لنطه ک همش میترسی نگرانی جهنمه این نطر منه و من باهاش راحتم این همه سال های عمرمون بهمون هی فشار وارد شد یک انسان صعیف ترسو مبدا خدا ناراحت بشه و یکسری ادمها ک به همین اسم رسم هزاران کار مکردن و در امد کسب مکردن.
      ولی من خدای خودم رو پیدا کردم خدای من کنارمه هرلحطه مراقبمه باهام حرف میزنه منو مجازات نمکنه باهام مهربونه مهربون تر ازخودم وقتی میترسم اونو صدا مکنم و اون ارومم مکنه هوای منو داره وقتی چیزی بخام بهم میده نیاز نیست هزاران کلمه قلمبه سلنبه عربی بگم ک هیچی ازش نمفیهمم گردنمو کج کنم یا خودم رو ب خفت وخاری بزنم تا شاید خدا دلش بسوزه برام. نه
      خدای من هر لحطه هرچیزی رو ازش بخام بدون نگرانی باایمان ک مطمنم بهش میرسم. هر اتفاقی بیوفته ایمان مم بخدا باقی هست و من مطمن هستم که خدا همه چیو حل مکنه و بهترین راه رو باز مکنه این خدای منه برام مهم نیست چ کسی چ فکری مکنه برای من خدای من مهمه اگه ی اشتباهی کردم ازش معذرت میخام و میدونم میبخشه و خیالم راحته اونقدر مراقب منه و کنارمه ک خیالم راحته مثل ی رفیق باهاش درد دل مکنم پایه ی همه شیطونیام هست.
      منو بخاطر جنسیت ملیت دوست نداره منو ففط بخاطر خودم دوست داره.
      خدارشششششششششششکر مکنم ک خودشو پیدا کردم و ازادمای ک ادای در میارن وبا باورهای بدکثیفشون خدارو بد جلوه میدن و بین انسانها و خدا فاصله قرار میدن دورم
      خدارشششششششششششکر مکنم که دارمش باهاش خوشحالم. خدارشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/29 16:53
      مدت عضویت: 536 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 424 کلمه

      سلام استاد عزیزاز همون بچگی به من خدارو کمی خشمگین و اینکه بلا فاصله نتیجه هر کار بدت رو به نحو بدتر میده ومثلا میگفتن هر کی دروغ بگه خدا کورش میکنه یامیگفتن اگه کار زشتی بکنی زمین شکافته میشه ومارها میاین بیرون خلاصه این قدر که مارو از خداترساندن از رحمت وخصو صیات خوب خدا کمتر میگفتن ومن به خاطر این کمتر باخدا صحبت میکردم تازه اگرهم میخواستم درباره مسئله ای صحبت کنم دنبال یک دعای عربی میگشتم توی مفاتیح وبه خاطر این بیشتر در موقع مشکلاتم باخدا اون هم عربی صحبت میگردم ومیگفتن خدا بخشنده است ولی هیچکدام از اطرافیانم نمیدیدم که اگر کسی درباره شون خطا میکنه ببخشند همدیگر رو خودمم هم همین طور مثلا از اول میشنیدم که همه میگن خدا رزاق ولی هر وقت کنار هم جمع مبشیم درباره دلار وکاسبی ووضع جوامع دیگه وجامعه خودمون صحبت میکنیم ویا میگیم خدا به خدا توکل داریم ولی در مورد همین مریضی اخیر هممون ترسیدیم لااقل من که خودم اولش بشدت ترسیدم ودچار وسواس بدی شدم تااینکه یک اتفاقی افتاد برام شاید بگید چه قدر پر حرفی ولی این حادثه برای من خیلی عجیب ومن از اون روز طوری دیگه به خدا واین مریضی نگاه میکنم خلاصش کنم که ما یک روز رفتیم بیرون از شهر وچون صندوق عقب ماشین باز بود ومن شوهرم ماشین زیر درختی گذاشه بود که شاخه هاش داخل صندوق عقب میرفت خلاصه فک کنم که همونجا یک عقرب رفته بود توی لباسهای دختر کوچکم وما وقتی به خونه اومدیم من لباسهای دخرم رو دراوردم از توی ساک وانداختم توی ماشین لباسشویی فک میکنم همونجا این افتاده توی اتاق خواب دخترم وصبح روز دیگه داشتم رختخواب دخترم رو جمع میکردم که دیدم دقیقا زیر پای دخترم عقرب است وبه دختر من از دیشب کاری نداشته واونجا به خودم گفتم فرضکن که همین عقرب توده این ویروس میبود پس اون ویروس که نمیتونه راه بره ولی این عقرب میتونست راه بره ولی چون از خدا اجازه نداشت یا به عبارتیخدا میخواست دخترم گزندی نبینه هیچ مشکلی براش پیش نیومد واز اون روز دیگه از این ویروس واین مرض ترسی ندارم ومیگم گر خدا خواهد شیشه را در بغل سنگ نگه میدار د وفقط باید از ته دل به خدا توکل کرد جالب وقتی عقرب رو دیدم اصلا نترسیدم وفقط بهش نگاه کردم وهمه این افکار به ذهنم اومدوخدارو صدها بار شکر کردم وفهمیدم فقط در همه موارد باید توکل واقعی بکنیم چون خیلی طولانی شد دیگه درمورد موارد دیگه برای خودم توی دفترم نوشتم استاد ببخشید که طولانی شد ممنونم که خوندید وصبوری کردید سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/27 09:56
      مدت عضویت: 492 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 415 کلمه

      سلام و درود
      باید بگم اینجوری بهم گفتن که باید خیلی خودت رو دست بالا بگیری به مسایل کوچک و بزرگ اهمیت بدی و خودتو درگیر کنی نباید زیاد حرف بزنی بهتره سکوت کنی خودتو جلوی بچه ها بگیری و ازین حرفا حالا نتیجه ای که این حرف ها برای من داشت فقط اعصاب خوردی بود مثلا من چرا نباید تو بچگی حرکات بچگونه انجام بدم یا چرا نباید با دوستام حرف بزنم یا چرا نباید فضولی کنم ؟
      من جمله چیزای غلطی که به من یاد دادن این بود که مال حلال هیییچ وقت جمع نمیشه
      ای دل غافل یعنی تاثیر این حرف منو توی اون بچگی به تمام بچه های ثروتمند کلاس بد بین میکرد یا مثلا میگفتن ما باید زبان عربی یاد بگیریم چون خدا توی اسمون ها فقط عربی حرف میزنه که از نتایج این طرز فکر چیزی جز زدگی از خدا و دین برام چیزی نداشت
      یادمه فیلم های خارجی که پخش میشد با خودم میگفتم اخه چرا این ها درگیر تاصبات نیستن خدا هم دوستشون داره وضعشون هم خوبه یا به قولی حسودی میکردم به بقیه جوری شده بودم که از خودم متنفر شدم ولی الان که به لطف خدا یکمم چشمو باز کردم دیدم خدا اونجوری که فکر میکنم نیست
      نمیدونم جهنم دارای اتش و مار دو زبانه و اینها همش افسانس همش برای اینه که مردم بترسن و مطیع بشن وگرنه هر چی از خدا به ادم میرسه خیر و خوبیه
      خدای ادم های خوب خدای ادم های بد هم هست
      اینو حتما بخونید
      داستان حضرت موسی رو شنیده اید توی این داستان خدا به موسی میگه که دفعه بعد که برای مناجات با من امدی موجودی را بیاور که از تو پایین تر باشد موسی فردای ان روز رفت به یه فاحشه خونه و رفت سمت یه فاحشه که با خودش ببره یهو قلبش ریخت با خودش گفت اگر این ادم یه کار خوب فقط یه کار خوب کرده باشه فضیلت داره یعنی اون یه کار خوب میتونه از تمام کار های بدی که کرده برتر باشه سپس اومد بیرون نا امید رفت به سوی کوه که سگی رو دید سگی کثیف و بئ بو و حتی مریض اونموقع بود که قلاده ای گردنش انداخت ولی نرسیده به کوه اونو هم رها کرد رفت پیش خدا گفت کسی رو پیدا نکردم خدا بهش گفت افرین ولی اگر همون سگ رو میاووردی از پیامبری که هیچ نسل اندر نسل تورو از پیامبری برکنار میکردم پس از اون موقع من هم قدر خودمو دونستم و به جای تخریب فکرم تمرینات جلسه دووم رو انجام دادم !!!!!!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/18 16:57
      مدت عضویت: 754 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 399 کلمه

      با سلام
      من الان که نگاه میکنم میبینم تو بعضی مسائل خدارو خیلی بزرگ وبخشنده ونزدیک به خودم میدیدم انجام اون کارها از نظرم خیلی واسه خدا راحت بود وخیالم راحت بود یعنی یه جورایی توکلم به خدا تواون کارا واقعی بود الان که نگاه میکنم واقعا معجزه بود که این قدر راحت مسائل غیر ممکن برای دیگران، راحت وآسون برای من انجام شد
      اما یه سری از مسائلم بود که من رسیدن به اونا روسخت میدیدم ومیگفتم خدابزرگه وتوکل به خدا اما تو ضمیر ناخوداگاهم حس میکردم نمیشه حس میکردم چه جوری ممکنه این مساله انجام بشه وواقعا حالا میفهمم که به قدرت خدا ایمان واقعی نداشتم وگرنه برای خدا فرقی نمیکنه که کار سخت باشه یا آسون باشه ولی واسه ما هست که این فرق آسونی یاسختی باعث میشه اون کار غیر ممکن بشه ومویه وزاری کنیم واز دیگران بخوایم که برامون دعا کنن که اگه ایمان واقعی به قدرت خدا داشتیم هرگز از دیگران خواهش نمیکردیم بلکه مستقیما از خود خدا طلب میکردیم یه جوری که انگار خواستمون پشت در آمادست تازگی برای کنکور پسرم همین کارو میکردم از خدا میخواستم وفکر میکردم توکلم به خداست اما با گوش دادن این فایل متوجه شدم دارم از اطرافیانم هم خواهش میکنم که برای پسرم دعا کنید تارشته خوبی قبول بشه تازه فهمیدم که من اگه به خدا ایمان داشتم فقط از خودش میخواستم وبعدش مطمئن بودم که بهترین رو نصیبمون میکنه طوری که انگار آماده پشت دره وبه زودی نصیبمون میشه وفقط باید ازخدا بخوایم
      استاد من چند سالی هست که این خدارو شناختم و بهش اعتماد دارم طوری که تو مسائل اقتصادی وقتی مسائله بغرنجی پیش میاد اینقدر خیالم راحته واسترس نمیگیرم که اطرافیانم تعجب میکنن واگه هر اتفاقی بیوفته به خدا اعتماد دارم وبه همسرم اطمینان میدم که نگران نباش ما کارمون رو به خدا سپردیم واون خودش حلش میکنه وهمیشه هم همینطور میشه وخداوند همیشه راههای پیش پای من گذاشته که این ایمان واعتماد بیشتر شده
      مثل چیزهای شگفت انگیزی که تو دوره لاغری شما یاد گرفتم ومن فکر میکنم طبق گفته قران اگه ما به خداوند توکل کنیم خداوند برای ما بس است ونیازی به هیچ مخلوقی نداریم تامارو به خواسته هامون برسونه چون مخلوقات وسیله خداوند هستند برای رسیدن ما به هدفمون وما اشتباها از اونا میخوایم که مارو به هدفمون برسونن واین با توکل کردن به خدا مغایرت داره پس فقط از خودش بخوایم وایمان داشته باشیم که بهمون میده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/28 13:08
        مدت عضویت: 500 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 59 کلمه

        سلام دوست عزیزمشکلی چندروز فکرم رودرگیر کرده بود مدام ازهمه میخاستم ک برام دعا کنن همش نذرمیکردم درست بشه امروز کامنت شمارو خوندم بهم یاداوری کردین ک باید ازخود خدابخام و تمام
        وهمین الان ازخدای خودم طلب بخشش دارم و فقط به خدای مهربانم توکل دارم وامیدم به خودش هست
        امیدوارم همیشه لطف خدا شامل حال شما دوست عزیز بشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/18 15:56
      مدت عضویت: 754 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 184 کلمه

      با سلام
      یه مطلبی رو خیلی وقت پیش خوندم مبنی براینکه حضرت موسی همراه با یارانش از جایی گذرمیکردند به یک غاری رسیدند قرار شدوارد بشن واز انتهای اون که راه دیگری بودخارج بشن حضرت به یارانشون فرمودند دراین غار سنگهایی روی زمین ریخته که هرکه ازاون برداره پشیمون میشه وهرکه هم برنداره بازم پشیمون میشه عده ای سنگها رو برداشتند وعده ای برنداشتند وقتی از غارخارج شدن سنگها جواهرات گرانبهایی بودند که افرادی که برنداشته بودند پشیمون شدن وافرادی که برداشته رودند پشیمون شدن که چرا بیشتر برنداشتن .
      استاد داستان ماهم همینطوریه وقتی داشتید میگفتید نوروز ۹۷این فایلو پرکردید من خیلی ناراحت شدم وباخودم فک کردم من اونموقع کجابودم باکدوم رژیم دست وپنجه نرم میکردم خودم رو از خوردن چه چیزهایی محروم کرده بودم وحسرت نخوردن چه خوراکی هایی نمیذاشت از زندگیم لذت ببرم درسته که خیلی خوشحالم که الان دارم دوره رو انجام میدم اما همیشه اینو در ذهنم دارم که کاش زودتر با این روش آشنا میشدم واینقدر باخودم وچاقیم نمیجنگیدم اینقدر که همیشه عصبی میشدم وآخر رژیم رهاش میکردم وبعدش دوباره زیاده روی درخوردن وچاق شدن دوباره رو شروع میکردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/27 09:59
        مدت عضویت: 492 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        دقیقا منم همین حس رو داشتم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/17 00:16
      مدت عضویت: 492 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 118 کلمه

      وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
      <<من تقریبا 9 ماه توی مدرسه هنرستان درس خوندم و سال اخر رو به اتمام رسوندم اما چیزی که از تشکیل صف کلاس ها قبل از ورود به کلاس یاد گرفتم این بود که به فرمان ناظم تمام بچه ها ایته الکرسی رو همخونی میکردن ولی من نمیخوندم اما چیزی رو توی
      اخر سال یاد گرفتم که هیچکدوم از 300 نفر دانش اموز مدرسه یاد نگرفتن و اون این بود لا اکراه فی الدین یعنی در دین هیچ اجباری نیست و این توی سوره بقره هم گفته شده توی ایته الکرسی هم هست حتی علی هم اون رو تکرار کرد اونم شاید تقریبا هزار سال پیش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/17 00:12
      مدت عضویت: 492 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 403 کلمه

      درود خدمت تمامی عزیزانم سلام
      میخوام خاطره ها و عقاید خودمو باهاتون در میون بزارم ولی اول از داستان مادر بزرگم که درباره ی داییم بود تعریف کنم اون تعریف میکرد که ما سال ها توی خونه های قدیمی زنگی میکردیم توی مناطق محروم یا مناطق پایین شهر اون کفت روزی پدر بزرگم اومد خونه و تصمیم گرفته بود خونه رو بفروشه تا جای بهتری زنگی کنه اما داییم با این که سن و تجربه ای نداشت حرف قشنگی زد کلا خاصیت خانوادم اینه که حرفای خوبی میزنن داییم گفت مایی که میگیم خدا میبخشه چرا خونمون رو باید بفروشیم تا بهتر زندگی کنیم میگه نمیشه یه خونه جدید بخریم و دوتا خونه داشته باشیم ؟
      به قول مادر بزرگم بابابزرگ زیر بار حرف نرفت و خونه رو فروخت و بعد سال ها به بدهی گذشت ولی اوضاع تغییری نکرد ولی بد تر از اون حرف پدر بزرگم بود که ایمان رو از دل داییم بیرون کرد
      این حرفی بود که توی گوش پدران ما دهه شصت خوندن ولی من با فکر داییم بزرگ شدم داییم با این همه هنوز هم با من مینشست و از سر شب تا ساعت های 8 یا 9 صبح برای از امید به عمل و باید ها و افکار امروزی و شخصیت سالم میگفت تا الان که من پسربزرگ خانوادم و خیلی از حال و احوالم راضیم شاید یه روزی نبودم شاید اشتباهی کردم ولی حرف خودم منو سروپا نگه داشت حرفی که همیشه توی خونه میزنم و تا یه هفته شارژ میشم اینه که خدا هرکاری که بتونه برای بندش میکنه پس اگر اشتباه شما از خدا بزرگتر باشه جوری که قدرت خدا نتونه اون اشتباه رو جبران کنه اون اشتباه جبران نمیشه و تجربه به حساب نمیاد من از تمام اشتباهاتم بزرگ و کوچیک راضیم چون اگر تحساس نمیکردم که باید تغییر کنم هیچ وقت به این سایت هدایت نمیشدم من چیز خرافی تا الان کسی تو گوشم نخونده حتی پدر بزرگم بعد از بازنشستگی جوری به اینترنت و کتاب و اخبار علمی روز چسبید مخصوصا بدنسازی طوری شده که از من با کلاس تر و امروزی تره و وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
      <> خیلی ممنون اگر با من همراه میشین توی این مسیر ما ها قرار نیست به هزار سال قبل برگردبم بلکه پلی به اینده میزنیم با علم با احساس خوب با اگاهی و توجه به خودمون اره مایی که همه باهم برابریم چون از یک خدا سرچشمه میگیریم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/07 09:32
      مدت عضویت: 679 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 654 کلمه

      سلام جناب عطار روشن عزیز و سروران همراه.
      تا جاییکه یادمه، از کودکی، خدا رو بزرگ و با داشتن واسطه شناختم.
      خاله ای داشتم که در سال چند بار مراسم مذهبی در منزلشون برگزار میشد.
      توسل به حضرت خضر نبی علیه السلام.
      توسل به حضرت ابالفضل علیه السلام.
      توسل به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها.
      توسل به اباعبدالله الحسین علیه السلام.
      و…….
      آموختم که با نذر کردن و توسل، با خدا صحبت کنم. و اینکه خدا خیلی بزرگ و دست نیافتنیه‌. تصورم این بود که برای رسیدن به خواسته و آرزوهام و خواستنشون از خدا، باید ریاضت بکشم.
      در کتاب مفاتیح الجنان و کتب دینی دیگه، نمازهای طولانی، دعاهای سخت، چله های طاقت فرسا، ختم اذکار خاص با تعداد مشخص و … رو انتخاب میکردم و میخوندم و میخوندم و میخوندم برای رسیدن به حاجتم.
      و حاجت روا نبودم. غصه میخوردم. اشک و آه و ناله و گریه…..
      و مجددا چله نشینی جدید. ختم جدید. نذر جدید. توسل جدید. اذکار جدید…..
      و باز هم بی نتیجه.
      و در نهایت با خدا قهر کردم.
      گذشت و گذشت و گذشت….
      کتابهای زیادی مطالعه کردم. آدم های جدیدی وارد زندگیم شدن. اتفاقات مختلفی برام رخ داد. تلخ و شیرین. بزرگ و کوچک. تجربیات مختلفی کسب کردم و در نهایت، ماحصل همه اینها منجر به خلق یک سارای جدید شد با تفکرات جدید!
      الان عاشق خدا هستم ❤
      باور دارم که اگه در زندگیم به آنچه که خواهانش بودم، نرسیدم، اگه به آرزوهام نرسیدم، به دلیل نخواستن خدا نبوده. مقصر فقط و فقط و فقط خودم بودم و هستم و بس.
      برای صحبت کردن باهاش نیاز به واسطه ندارم. نیاز به چله نشینی ندارم. نیاز به ختم صلوات خاص یا گفتن اذکار آنچنانی ندارم.
      خدای خوبم، بینای مطلقه. پس چرا نباید من رو ببینه؟ میبینه.
      خدای عزیزم، شنوای مطلقه. پس چرا نباید صدام رو بشنوه؟ میشنوه.
      خدا بزرگه. خدا قادر مطلقه. خدا مهربونه. مهربون ترینه. دوستم داره. براش عزیزم. چون خلقم کرده.
      یادمه همیشه عاشق دختر بودم. زمانی که باردار شدم همش از خدا میخواستم که فرزندم، دختر باشه. اطرافیان منعم میکردن. میگغتن نگو. برای خدا تکلیف معین نکن. خدا قهرش میاد.
      ولی من دیگه به باور دیگران کاری نداشتم.
      پاسخم این بود: اگه شما مستاجر باشید، آرزو نمیکنید که خدا شما رو صاحبخانه کنه؟
      اگه بچه کنکوری دارید، دعا نمیکنید که خدا به بچتون در درس و کنکور کمک کنه؟
      اگر بیماری داری از خدا سلامتی و شفا نمیخواهید؟
      همه اینها خواسته شما از خداست. با بیان خواسته هاتون، برای خدا تکلیف معین میکنید؟ البته که نه!
      اینها آرزوهاتونه. آرزوی من هم داشتن دختر هستش. به خدا میگم و میدونم که خدا از من دلخور نمیشه که خواسته ام رو باهاش در میون میذارم.
      و در نهایت خدای مهربونم دختری زیبا و باهوش بهم هدیه داد. الحمدلله.
      به همه اونهایی که میگفتن نگو. خدا قهرش میاد، نشون دادم که خدای من خیلی خیلی خیلی مهربونه.
      اما با همه اینها، اعتراف میکنم که هنوز ایمانم خیلی خیلی کمه. توکلم ناچیزه.
      دخترم همه جوره به من اعتماد داره. دوستم داره. عاشقمه. هر خواسته ای داره، از منه. اگه گرسنه بشه، مطمئنه که سیرش میکنم. اگه خوابش بیاد، مطمئنه که در آرامش میخوابونمش. اگه سردش باشه یا گرمش، مطمئنه که من شرایط ایده ال رو براش فراهم میکنم. اگه کار اشتباهی انجام بده، مطمئنه که میبخشمش. اگه اسباب بازی بخواد، مطمئنه که براش میخرم. اگه بیمار بشه خدای نکرده، مطمئنه که همه تلاشم رو برای بهبودیش انجام میدم. دخترم اطمینان داره که در کنار من امنیت داره.
      اگر همون طور که دخترم ، من رو باور و قبول داره، من هم خدای مهربونم رو باور و قبول داشته باشم، اگر همونطور که دخترم عاشقمه، عاشق خدای نازنینم باشم، اگر همونطور که دخترم من رو بخشنده میدونه، به بخشایش خدای عزیزم اعتقاد داشته باشم، مطمئنا آرامش بزرگی نصیبم میشه و صاحب قدرت عظیمی میشم که قادرم کوه ها رو جا به جا کنم.
      فقط کافیه که ایمان و باورم به خدای عزیزم رو تقویت کنم و توکل را بیشتر.
      ایمان. باور. توکل.
      خدای مهربونم، مهربونترینم، میدونم که دوستم داری، دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم ❤
      ۱۳۹۹/۵/۷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/09 11:49
        مدت عضویت: 525 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 243 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از متن زیباتون استفاده کردم ممنون
        بنظر من اگر ما برای درخواستمون نذر یا سفره یا ختمی میگیریم برای اینکه ما از طریق امامان وکسایی که پاک ومعصومن خواستمون براورده بشه وسریع تر نتیجه ببینیم والبته این هم با باور درست نتیجه میده واگرباورمون درست نباشه همون نذر ونیاز نتیجه نمی ده
        دنیای ما نه تنها با باور هست بلکه با انرژی وفرکانس کارمیکنه ووقتی ما مثلا ختمی یانذری میگیریم این انرژی مثبت ک باتعدادی ازافرادهمراه بشه به سینرژی تبدیل میشه یعنی چندبرابره وازاونجایی که افرادی از قدیم تا بحال ازاین روشها نتیجه میگرفتن برای این دادن انرژی به جهان هست و افرادی هم که به نتیجه نمیرسیدن بدلیل این نبوده که راه اشتباهی انتخاب کردن بدلیل این بوده که خداوند انتخاب بهتری برای اونها درنظر گرفته بوده شاید متوجه نبودن ولی صددرصد اگر بر باور درست بودند متوجه انتخاب والهاماتی ک خداوند به اونها میکرد میشدن
        دنیای انرزی دنیای واقعا بزرگ وجالبیه اگر باور درست در مورد خداوند داشته باشیم باعث میشه انرژی مثبتی بگیریم ک اتفاقات خوبی رو در پی خواهد داشت
        من خودم در خانواده ای بزرگ شدم که خیلی از خواسته هاشونو به واسطه این بزرگواران دریافت کردن و همیشه بر این باور هم هستن که اگر درخواستی داریم و بدلیل باور نادرستی از خدا براورده نشده کسایی هستن که پاکن ومعصومن وتمام وجودشون عشق به ربوبیت خداهست وما با اتصال به اونها به خواستمون میرسیم
        امیدوارم از ابراز نظرم دلخور نشده باشید
        پیروز وموفق باشین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/05/09 22:07
          مدت عضویت: 679 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 41 کلمه

          سلام دوست عزیز.
          پاسختون رو مطالعه کردم.
          متشکرم که وقت گذاشتید و متن ارسالیم رو مطالعه فرموده و پاسخ دادید.
          نه تنها از خواندن نظراتتون ناراحت نشدم بلکه از حسن توجهتون، شاد شدم.
          براتون آرزوی موفقیتت دارم.
          در پناه خدا، سلامت و سعادتمند باشید.
          آمین 🌺🌼🌷🏵💐

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            1399/05/11 19:34
            مدت عضویت: 525 روز
            اندازه متن
            محتوای دیدگاه: 11 کلمه

            سلام ممنون عزیز
            ازاینکه درکنارششمادراین سرزمین هستم بسیار خوشحالم
            شادسالم وموفق باشید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/05/17 00:20
          مدت عضویت: 492 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 67 کلمه

          کار درستی کردی دیدمون رو باز کردی اتفاقا نظرات اینجوری باید بیشتر بشه تا ما ها بدونیم چرا این کار رو میکنیم مثلا چرا نذری میدیم یا چرا صدقه میدیم راستی پیشنهاد میکنم فیلم کلبه رو تماشا کنید نه اون ترسناکه این یکی The Shack درباره کسی هست که اتفاقی اخر هفتش رو با خدا سپری میکنه محصول امریکا هست و میتونید اونو تو اپارات ببینید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/30 17:50
      مدت عضویت: 648 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 827 کلمه

      به نام حق
      سلام بر دوستان عزيز :
      بخش دوم زندگي با طعم خدا
      در مورد سوال اول جه افكار و نگرشي در مورد خداوند بهمون گفتن؟
      :من هميشه فكر ميكردم خداوند ادم هاي فقير رو خيلي دوست داره و اونايي كه فقيرتر هستند پيش خدا عزيز هستند وهمين ادم ها هميشه در رنج و سختي هستن و حتي بيشترين افرادي كه مريض ميشن افراد فقير هستن
      و حتي به اينحور ادم ها ميكفتم برام دعا كنيد شما پيش خدا عزيزتر هستين و خداوند صداي شما رو ميشنوهه
      و باورم اين بود افراد فقيري كه در اين دنيا هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ سلامتي در اين دنيا بهره اي نميبرن ديكه اون دنياشون اوكيه مستقيم خداوند اونا رو وارد بهشت ميكنه
      و هميشه به اينجور افراد احترام بيشتري قايل بودم و با خودم ميكفتم خداوند اينا رو خيلي دوست داره
      من باورم اين بود كه خداوند مريضي رو ادم ها ميزاره و تقديرش اينه خدا خواسته بنده اش مريض بشه و اب خوش از گلوش پايين نره يا باورم اين بود كسي كه مريضي سختي ميگرفت ميكفتن ادم هاي خوب هميشه تو رنج و سختي هستن و زودتر از دنيا ميرن
      و هر وقت مريض ميشدم ميكفتم خب خدا ميخاد من مريض باشم و هر وقت از معده درد رنج ميبردم ميكفتم خدا ميخاد اين تقدير منه جقدر پرهيز كنم جقدر خودم و در رنج و سختي قرار بدم بايد تحمل كنم و باورم اين بود كه منم جز اون افرادي هستم كه زود از دنيا ميرن
      من هميشه تصورم اين بود كه خداوند تو اسمونه و بايد براي دعا كردن حتما سرمون به اسمون بالا باشه تا خدا صدايمون رو بشنوه
      از اطرافيان ميشنيدم كه ميكفتن خداوند رو مي توني مثل ادم خوبي كه تو ذهنت
      هس تصور كني كسي كه خوبه ميتوني اون و تصور كني حس كني
      من هميشه جون از عموم خوشم مي اومد و برام خوب بود و احساس خوبي داشتم با ديدنش
      حس ميكردم خداوند شبيه اونه
      وقتي اسم خدا بياد وسط عموم مي اومد جلوم
      و همچنين بهم كفتن كه خداوند كناههاي كبيره رو نمي بخشه و هميشه احساس ميكردم كه ديكه ما هم ميريم تو جهنم و خداوند ما رو نمي بخشه
      وحتي اكه توبه هم ميكزدم بعد از جند وقتي باز به اين فكر بودم و در شك و دو دلي كه خداوند ديكه منو نميبخشه و توبه ام قبول نميكنه از كجا معلوم منو بخشيده
      خودم رو يك ادم بدبخت و كناهكار تصور ميكردم و اينكه هر بلايي سرم بياد حقم
      جه باورهاي از خداوند داشتيم
      خداوند رو برامون اينحور تعريف كردن كه خداوند بنده هاي كه كار خطايي انجام ميدن دوست نداره و اونا رو نمي بخشه و خداوند كساني كه با گريه دعا ميكنند دعاي اونا رو زودتر قبول ميكنه و بايد حتما هنكام دعا كردن گريه كني كه دعات قبول باشه و در خلوت
      بخش دوم باورمون نسبت به موضوعاتي كه شنيديم جيه ؟
      به ما كفتن كه خداوند رزاقه خداوند بخشنده هس خداوند مهربانه خداوند حافظه خداوند توبه پذيره
      و هميشه ديدكاهم نسبت به بخشندكي اين بود كه جرا اكه خداوند بخشنده هس ولي به ما چيزي نداده جرا افراد خاصي از نعمت هاي فراواني لذت ميبرن و اكه اينجوره خداوند به كساني كه دوست ذاشته اين نعمت ها رو بخشيده
      جه حوريه خداوند رزاقه ساليان سال ما رزق و روزمون از دنيا خيلي كمه يعتي اين حق ما بوده كه بهره اي نداشته باشيم از دنيا
      تمام اين سالها ما با ترس زندكي كرديم و خداوند رو برامون با عذاب و وحشت تعريف كردن كه اكه اينجور كني خدا نمي بخشدت اكه اونجور كني خدا وند دوسنت نداره و بايد به فكر اون دنيات باشي هر كاري ميكني بايد اون دنيا نتيجه اش رو ببيني و اين دنيا هر جه بيشتر رنج و سختي بكشي ادم خوبي هستي
      و اينكه وقتي توبه ميكنم باورم نميشه كه خداوند توبه ام رو پذيرفته هميشه ميترسم از اينكه اين بار كناه رو با خودم به دوش بكشم و به اون دنيا ببرم اونجا جواب خدا رو جه بدم جه بكم وقتي توبه ميكنم نميتونم قبول كنم كه خداوند منو بخشيده

      خدا رو شكر در اين دوره لاغري با ذهن اشنا شدم و در تمام موارد زندكيم اسايش و ارامش به وجود اومد و اينكه خداوند رزاقه و بخشنده و مهربان و اينكه عاشق بنده هاشه و اون احساس و ارامشي كه داريم از لطف خداوند مهربان هستش و دوست داره بنده هاش در اسايش و ارامش باشن و هميشه شاد و خندان باشن 🙏🏻
      البته هنوز ترس و وحشت دارم و نميتونم باور كنم كه كه خداوند حافظه بخاطر اين ويروس خيلي ترس و استرس داريم و ولي باز هم خوبه با گوش دادن به اين فايل ها به ارامش و اسايش ميرسيم و يا اينكه مي بينيم جند نفر بخاطر اين مريضي حالشون خوب نيس ترس به سراغمون مياد كه نكنه ما هم همين جور بشيم
      ان شاالله به لطف خداوند و استاد عزيز به اسايش و ارامش ابدي دست پيدا كنيم 🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/05/18 15:54
        مدت عضویت: 754 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 370 کلمه

        سلام دوست عزیز خیلی عالی تونستی اعتقاداتی که راجع به خدابه ذهنت تحمیل شده بود را یادآوری کنی واونا رو بشناسی
        یه زمانی من از نظر سلامتی مشکلی داشتم خیلی از سالها شبهای قدر تاصبح دعا خوندم وگریه وزاری کردم ولی همیشه بدترشدم ودرآخر فکر کردم که خدااز من خیلی دوره وحرفای منو نمیشنوه و فکر کردم چرا خدا خواسته منو جواب نمیده پس مهربونی وبخشندگیش کو وفکر کردم که خداسخت گیره وبه این راحتی به بنده هاش توجه نمیکنه وبرای خودم توبه نستوح رو مثال میزدم که چه سختی ها کشید تا خدا اونو بخشید تو یه مقطعی از زندگیم که خیلی ناامید ودلسرد بودم خداوند یه افراد ویه چیزایی رو جلو پای من قرار داد که همه تصوراتم دود شد وبه هوارفت وبا خدایی آشنا شدم که از رگ گردن به من نزدیک تر بود تازه فهمیدم که درسته من دعا میکردم شب قدر تا صبح گریه وزاری میکردم اما من به خدا ایمان نداشتم من باور نداشتم که بیماریم خوب بشه یعنی با خودم فکر میکردم که دیابت درمان نداره ودکترا گفتن که باید رعایت کنی وپسرعموی من باوجود رعایت از این بیماری فوت کرده بود وعاقبت خودم رو همینطور میدیدم وروز به روز وضعیتم وخیم تر میشد اما وقتی با خدای توانا وقادر آشنا شدم خدایی که به ما از رگ گردن نزدیک تره روز به روز حالم بهتر شد واطمینانم به خداوند اینقدر زیاد شد که استرس ونگرانیم کنار گذاشتم وخودم رو بهش سپردم وبدون خوندن دعای عربی که معنیش رو نمیدونستم ولی با اعتماد وشناخت بهتره خدا به خواستم رسیدم والان خیلی حالم خوبه ومشکلم حل شده .منظورم این نیست که دعا خوب نیست امامان ماهمشون بااین دعاها مانوس بودن ومردم رو به این دعاها ترغیب میکردن منظور من اینه تا خدامون رو نشناسیم وبهش ایمان نداشته باشیم ومعنی توکل رو ندونیم خوندن این دعاها ممکنه حتی مارو از خدا ناامید هم بکنه .
        دوست عزیزم خوشحالم که خدارو بهتر شناختی وامیدوارم به آرامش واقعی برسی من وهمسرم اطمینان داریم که به بیماری کرونا مبتلا نمیشیم چون هرروز خدارو به خاطر سلامتیمون شاکریم واین شکر گذاری احساس خوبی درما ایجاد کرده وباعث شده فرکانس ما با بیماری همسو نباشه و به این بیماری مبتلا نشیم نگرانی رو از خودتون دور کنید وبه خداوند اعتماد کنید.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/28 00:23
      مدت عضویت: 589 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 15 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان
      این فایل های رایگان برای من دانلود نمیشه. چکار کنم.؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/16 18:06
      مدت عضویت: 662 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 495 کلمه

      با توکل به خدای مهربون وعرض ادب وسلامتی خدمت استاد عزیز ودوستان 🌺💐💐👌🏻👌🏻
      در مورد سوال اول تعریف من از خدای خودم :
      قبل از شرکتم در دوره تناسب فکری خدارا خالق ماورالطبیعه ایی میدانستم خارج از وجودم، و او را در اسمان ها وکهکشانها وطی انجام مراسم خاص فرضا بین دو نمازم از او طلب کمک میکردم یا اورا در مسجد ومکه میجستم ، ولی پس از گوش دادن به فایل های لاغری با ذهن به خصوص فایل فرشته درون، غافل از انکه خود خدا هم به ما خودش را مینماید آن جا که می فرماید: من روح خودم رادر تو دمیدم وتورا احسن الخاقین نامیدم،
      تازه فهمیدم که:
      چون تنها در وجود من نوعی، خدای درون یعنی فرشته مهربون وخوبیها وروح ملکوتی هدایتگر وخالق وجود دارد تنها با مراجعه به درون خودم وتغییر باورغلطم (جستن خدا جایی دیگر) وایمان واعتماد کردن بهش با خواندنش تحت الهاماتش به سعادت ونهایت شادکامی میرسم وبا انرژی ومنبع شادی وجریان ملکوتیش همسو می شوم ودیگر خود خالق تمام خواسته ها واوج آمال وآرزوهایمان میشوم واین یعنی کمال👌🏻👌🏻🌺🌺👏👏👏💃💃💃

      من از بچگی یادمه مادرم میگفت خدا خیلی بزرگه ،
      ومنم تصور این بود که فرضا مثل کارتون گالیور وکوتوله ها خدا گالیوره وما انسان ها کوتوله ها.
      یا اینکه یادمه پدر میگفت خدا کریمه (هنگامی که با مشکلی بر میخورد) منم هنگام سختی هام میگم ولی این باورو عملا قبول نداشتم فرضا برای تحصیل وشغل وخریداری خونه و… اعتقاد به تلاش و رنج داشتم تا برسم به گنج خواسته هام .فرضا میگفتم خدا که نمیاد یک مدرک تحصیلی سفارشی یا ماشین مورد علاقمو مفتی ببخشه به من🧐🤫
      ولی درمورد برکت خداوند :ازتو حرکت از من برکت عمیقا به برکت خدا ایمان داشتم حتی توکلش ،مثلا در دوران دانشجویی امتحان آخر ترم بعضی اساتید
      جلسه پایان کتابی یا جزویی قطور ارائه میدادند جهت خواندن وطرح سوالات از همین منابع بود با اینکه وقت کم بود ومبحث زیاد من هر دفعه با توکلم وایمان برکت خدا حرکتم را شروع میکردم وعملا در انتهای جاده اورا میدم که نمره بیست را به من ارزانی میداشت ومن غرق عشقبازی با پروردگارم بودم وهمین طور مرا در کنگور سخت وکالت با توجه به متاهل بودنم وداشتن دو بچه خردسال ومشکلات خاص زمان خودم موفق گرداند ومن از خدای مهربونم متشکرم🙏🏻🙏🏻🌺💃💃
      واما در مورد شفاعت وقدرت شفا بخشی خداوند با این که بارها با توسل به او مرا وفرزندانم را از امراض رهانیده وتحت االحفظ خودش دلم قرص بوده،ولی متاسفانه در پی این اپیدمی همه گیر با وجود ترس واسترسی که بر وجودم غالب گردید متوجه شدم وفهمیدم عملا به شفاعتش ایمان مطلق نداشتم چراکه دلم قرص وآرام نبود با این که باور داشتم تا او نخواهد برگی از درخت نمی افتد ؟؟
      ولی همین جا از خدای خودم وملکوت درونم میخواهد راه رهایی از این ترس را با رها کردنم در اغوشش وقرار دادنم در حلقه لایزال حفاظت وحمایتش را به من الهام نماید. الهی آمین🙏🏻🙏🏻🌺💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/15 13:30
      مدت عضویت: 658 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 708 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم وخوش به سعادتون که خدا شمارو انتخاب کردن چون صحبتهای شما خیلی خاص وفوق العاده هست من تمام زتدگیم دچار سر در گمی بودم از ابتدای زندگی در رابطه باشناخت خدا ترس ووحشت بعد هم دوگانگی در رفتارها ی فامیل ودوستان وهمکارانم وبعد به مرور در کشورها می دیدم بیشتر منو اذیت می کرد برام همش جای سئوال بود این فامیلم که اینقدر قرآن ودعا وگریه زاری می کنن ونام خدارو میارن وبه سختی زندگی می کنن چرا بدخت وبیچاره ترن وهمش در ناراحتی هستن ومربض میشدن می گفتن خدا بد نده بعد هم خیلی خودشون مذهبی وخداشناس می دونن به راحتی غیبت میکنن در صورتی خودشون می گفتن غیبت گناه داره بعد در فامیل خودم می دیدم ایمان ظاهریشون کمتره ولی در نازو نعمت هستن وتفریح وخارج واینها دارن در ضمن رفتارشون نسبت به همسرانشون وفرزندانشون خیلی دوستانه وعاطفی ونسبت به دیگران خیلی رفتار انسان دوستانه ای بود ولی این فامیلی که نمازشون سر وقت در هر شرایطی بود می خوندن چرا ارتباطشون با فرزندان یادر حق همسرشون اجحاف می کردن وحرفها تحقیر آمیز به فزرندشو یا دیگران به راحتی توهین یا نفرین میکردن خلاصه خودم از خدا ی خودم همش کمک می خواستم چون متوجه میشدم که این راهش نیست حتی من دوست داشتن ولی منو رو آدم با ایمانی قبول نداشتن تا اینکه من به دنبال راهی برای تناسب بودم که با فایلها ی شما آشنا شدم که در همون دوره فایل خدا هرگز دیر نمی کند ودیدم خریدار کردم ووقتی استاد گوش می کردم تمام سئوالهامو گرفتم بلکه ایمان خودم با عشق به خدا هزاران برابر شد والان تونستم کمی از دریا بیکران ایمان به خدارو در زندگیم باور کنم معجزاتی را در زندگیم میبینم آرامش به حدی دیگران حتی آنهایی که خیلی مذهبی بودن از رفتار من شگفت زده میشن وخانواده ام وهمسرم ودوستانم وفامیلم ی حس دیگه به من دارن حتی زنگ میزنن مشاوره میگرن بهشون میگم چرا من میگن وقتی با تو صحبت می کنیم آرامش میگیریم.که همه ی اینهارو مدیون استاد عزیزم هستم استاد من کتابهای زیادی خونده بودم ولی به این جالبی وراحتی به جوابهام نرسیده بود البته استاد الان کتابهایی را تهیه میکنم می خونم الان چون در این فرکانس صخیح هستم کتابهای خیلی جالبی سر راهم قرار میگیره یکی از معجزاتی کهرا براتون بگویم سربازی پسرم بود ایشون در شرایطی خیلی بدی بودن ولی من باایمان به خدا فزرندموبه خدا سپردم وبراش به زبان فارسی واز خدا می خواستم که شرایطش بهتر بشه آرامش داشته باشه وخداوند هم پاسخ میداد بهم برای خدا مینوشتم بعد پسرم از سربازی می آمد میپرسیدم شرایط را ازش جاش چطوره میگفت خودم تعجب می کردم وبغض گلویم را از خوشحالی میفشرد که ازخدا خواسته بودم یا چیزی دیگه می دیدم همونهایی را که خواسته ام همون رو با شرایط بهتر برای فرزندم جور شده استاد فرمودین از چه طریقی با فایلهای شما آشنا شدم .من از طریق خواهر زاده ام گفتن من میرم عمل می کنم چون ایشون روزی چهار ساعت ورزش می کرد ورژیم سخت می گرفت ولی هیچ تغییری نمی کرد.من بهشون گفتم من این راهها رو قبول ندارم ولی ی جلسه دکتر کرمانی حضوری برام جلسه گذاشت خیلی روی من تاتیر گذاشتن من می خوام دکتر رژیمی پیدا کنم که برام حرف بزنه بهم آموزش بده بعد ایشون گفتن دوستم گفته نرو عمل کن این لاغری با ذهن هست ولی من خسته شدم که ایشون رفتن عمل کردن ولی من ازشون گرفتم ووقتی گوش میدادم متل آدم تشنه ای که ازفرط تشنگی داره تلف میشه دائم گوش میدادم فایلهای رایگانتونو بعد بی نهایت حسهای خوب وکاهش وزن وکلی تغییر در رفتارو زندگیم شد که الان هم به لطف خدا وبزرگواری شما وزحمتهای خالصانه شما ادامه داره وقول میدم تا آخر عمرم ادامه بدم وخدا رو بی نهایت سپاسگزارم برای اینکه منو هدایت به سوی شما که منجی من ودوستانم باشید .خدا پشت وپناهتون باشه .ودر آخردوستان عزیزم من الان هر گونه مشکلی یا کار ی برایم پیش بیاد بلافاصله به سراغ فایلهای خدا هرگز دیر نمی کند استاد میرم وادن فایلها متل یک چراغ هدایت به من راهو نشون میده ودر اون راه آرامش وبهترین انتخاب را پیدا میکنم .وهمیشه با خودم میگم من خودم رو دوست دارم من خدای خودم رو دوست دارم وبه خدا ایمان دارم .خداحافظ دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/15 03:04
      مدت عضویت: 533 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 878 کلمه

      سلام ب گرمی تیرماه
      سلام ب اقایی ک دست خدا بر روی زمین شدن و دوستای هم مدار خودم
      استاد جان
      روز اولی ک شما رو پیدا کردم ب ثورت خییییییلی اتفاقی بود ولی باورتون کردم چرا ک خودمم از قبل داشتم ب خودم میگفتم عاقا یه جا اشتباهه
      من مث یه اشغال بدرد نخور با جسمم برخورد میکنم بعد یه سبیلیتی شبیه جواهر برخورد میکنه با بدنش!!

      من خیلی جفا کردم در حق خودم رژیم های مزخرف و مسخره و کم کالری و ناامیدکننده

      امام صادق علیه السلام فرمودند ک هرچی میخای حفظ کنی بنویس
      من امشب الان ک ساعت دو و نیم شبه همه حس های مزخرف قدیم بهم غالب شدن
      تو چاق
      تو و چربی هات
      تو و پوست شل ت
      تو ووو

      میدونین روزی ک شما پیدا کردم ب یه درگیری ذهنی پنج ساله پایان دادم تصمیم جدی گرفتم ک راهی برم ک دکتر ها رد کردن ولی خدا اصلا درباره همچین چیزی هییییچ جا صحبت نکرده
      ایه قران نیومده ک ای انسان هر وقت خاستی حامله شی قبلش رژیم بگیر😂
      یا ای انسان با وزن متناسب حامله شو😂
      کجای قران اومده؟؟؟ هیچ جاااا
      میدونین من توکل کردم
      ب الله یکتا
      ب خیر مطلق
      ب کسی ک برای من خیر و سلامتی میخاد
      من الان معتقدم ک همه بارداری ها مثل هم نیستن
      اصلا دلیلی نداره همه ادما تو حاملگی چاق شن
      دوستی داشتم ک یه کیلو هم اضافه نکرد ولی خیلی سختی کشید چرااا چون ک اون ضعیف بود!!! اون یه عالمه چربی نداشت ک انرژی شو فراهم کنه و وقتی ک حامله شد و نتونست چیزی بخوره احساس ضعف خیییییلی اذیتش کرد
      ولی من چی؟؟؟
      من نمیدونم چی درانتظارمه
      فقط میدونم ک من ذخیره دارم برای روزی ک لازمه
      میدونم ک یه روزی ک توی مطب دکتر نشسته بودم یه خانومه ک سه برابر من بود حامله شده بود و دکتر دعواش نکرد مسخره شم نکرد بهش تبریک گفت
      میدونم ک عروس عمه شوهرم دو تا من بود شکم و همه چی داشت ولی همین یه ماه پیش زایمان کرد یه پسر ناز
      میدونم ک خاله م تعریف میکرد ک یه خانومه حامله بود سه تااای من بعد ازش پرسید چیکار میکنی با زایمان گفت اتفاقا زایمان من راحتتره چون جون دارم
      یا حتی عرب ها اونا ک ده تا ما چاق هستن ولی ماشاالله بچها سالمی ب دنیا میاورند

      میدونی چی میخام بگم
      میخام بگم خدا شبان من است
      من از خدا میخام ک حاملگی خوب و راحتی با بچه سالم و صالح و عاقل و عاقبت بخیری بهم بده ولی من از اینده هیچ خبری ندارم

      من وقتی ب خدا توکل کردم باید مغزمو خاااموش کنم دکمه خاموش بزنم و تمام

      میدونی من میخام بگم من قبلا فک میکردم چاقی یه باتلاقه ک منو با خودش میبره و من نمیتونم بیام بیرون نمیتونم ب ارزوهام برسم من یه زنم دلم میخاد ک بچه خودمو بزارن رو صورتم دلم میخاد ک بچه خودمو بو کنم بوی بهشت بده یا بوی پی پی🤭😂

      خلاصه میخام بگم قدرت فقط یکیه اونم قدرت الله یکتاست
      شر هیییییچ قدرتی نداره
      چربی های شکمم هییییچ قدرتی ندارن
      من دیگه بهشون توجه نمیکنم

      باورت میشه قبلا هر یه چیزی میخوردم منتظر بودم ک صد گرم اضافه کنم
      باورت میشه هرررروز وزنم از دیروز بیشتر بود🤦‍♀️
      ولی وقتی ویس تو گوش دادم گفتی ک خب ما میخوریم ک انرژی بگیریم ک سیستم داخلی بدنمون کار کنه اونا نیاز ب سوخت دارن چرا باید انتظار چاقی داشته باشی
      دیدم راست میگیاااا
      نمیدونم چرا یه عمر اسگول کرده بودم
      باورت میشه من ۶۵ کیلو بودم ولی میخاستم ک برسم ب ۴۹ کیلو ولی رسیدم ب ۸۹ کیلو!!!!
      خودم باورم نمیشه😑😑😑
      بجای کم کردن ۱۶ کیلو ۴۰ کیلو اضافه کرده بودم
      از خدا متنفر بودم ک منو اینجوری بیخود خلق کرده
      ولی الان فهمیدم خدا خیر مطلقه من وقتی ب خدا توکل میکنم ب خدا فکر میکنم اروم میشم جایی وجود نداره ک ب چاقی و چربی فک کنم
      ببین من معتقدم این ک ب شر قدرت بدیم شرکه
      این ک بگیم اگه چاق باشی ممکنه بچه سقط بشه شرک مطلقه چرا چون ب چند کیلو چربی قدرت دادی
      امام علی ع میفرمایند شرک مث مورچه ای سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شبه
      یعنی این قد نامحسوس ادما مشرک میشن خودشونن نمیفهمن
      من معتقدم دنیا خیر مطلقه
      حتی حتی دور از جونم اگه بچه م سقط شه خیر و صلاح من بوده خاست خدا بوده میخاسته بهترشو بده.

      من اینا نوشتم ک حس بدی ک داشت اذیتم میکرد رو از خودم دور کنم
      اینا نوشتم ک بگم بیایم یکتا پرست باشیم
      اینا نوشتم ک بگم شر هیچ قدرتی نداره
      خدا شبان من است خدا چوپان من است من مث یه بره کوچولو بازیگوش و کنجکاو بدون تجربه قبلی برا اولین بار اومدم روی این کوه ن دره شو میشناسم ن رودشو ولی خدا ک میشناسه
      اگه خدا خدا یی ک من میشناسم هست همه گوسفند هاشو ول میکنه میاد منو مراقبت میکنه میاد منو تو آغوش ش میگیره و میگه ای بره بازیگوش🤗
      نگا کن چی میخام بگم میخام بگم من یکتا پرستم ب دور از بحث های مسیحیت و مسلمونی

      نگا من یکتا پرستم از ایه های قران میخونم
      از کلام انجیل میخونم
      اون چیزی ک بین این دو مشترکاون چیزی ک ایین ابراهیم کلام الله هست رو قبول میکنم و عمل میکنم
      من عاشق خدا
      من قبلا ب چشم معتقد بودم
      ولی تازه فهمیدم چشم هم شر هست پس قدرتی نداره
      پس راحت تمام افکارمو اینجا گفتم میدونم ک در حاله نورانی خدام هیچ کس هیچ اسیبی ب من نمیتونه برسونه چون ک قدرت فقط در دست خداست. مگه غیر اینه؟؟؟
      ساعت سه و سه دقه نیمه شب شد
      دیگه شبتون بخیر
      یه دنیا مهربونی و عشق تقدیم شما باد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      هديه شكيبايي
      1399/03/30 06:53
      مدت عضویت: 828 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 598 کلمه

      با سلام به همه عزیزان ، خواندن نظرات شما عزیزان و شنیدن این فایل برام بسیار جالب بود من از اونجایی که در دیانتمون دعاها و مناجاتهای فارسی و عربی زیادی داریم برای همین از کودکی همیشه دهاهای فارسی را بما اموزش دادند …. بجای ترس از خدا عشق به او همیشه در گوشم زمزمه شده واز اونجایی که همیشه علاقه زیادی به شناخت هر چه بیشتر و بهتر خدا و حقایق عرفانی و متافیزیکی داشتم حتی یکی دوسال هم به کلاسهای عربی میرفتم تا لذت درک اثار الهی بزبان عربی رو خودم بدون واسطه درک کنم و بعد از اون بود که نماز خواندن و بیانات عربی برای من بسیار لذتبخش شد و از طرفی در دریایی از اثار فارسی نیز غرق بودم و هر زمان که نیاز داشتم با هر موضوع مورد نیازی در اختیارم بود و همیشه زیباترین و جانبخشترین لحظات زندکیم زمان راز و نیاز با پروردگارم و محبوب قلبم بوده هر چه بیشتر میخواندم و در دریای اثارش غرق میشدم بیشتر احساس میکردم که رابطه او با بندگانش رابطه عاشق و معشوق است و محب و محبوب و اینجاست که اگر ما صفات یک عاشق بتمام معنا را در خود تقویت کنیم و بعد از ایمان او به درجه ایقان برسیم زندگی رنگ و طعم دیگری خواهد گرفت مشکل ما انست همه ما به خدا ایمان میاوریم ولی بدرجه یقین نمیرسیم و این است که ما را دچار مشکل میکند میگوییم خدا قادر و توانا است اما به کلام خود یقین نداریم میگوییم بخشنده مهربان است ولی چون به ورتبه یقین نرسیدیم دچار تزلزل و شک میشویم و … تنها موضوعی که الان با شرکت در این دوره و لاغری با ذهن برای من جای بسی تفکر و تعمق دارد اینکه خداوند عاشق شادی و سرور است و دوست ندارد بندگانش را در رنج و عذاب ببیند متاسفانه مشکل فکری قبلی من این بوده که خداوند انسانهای فقیر را دوست دارد و ثروت و غنا سدیست بین خلق وخالق ، از طرفی همیشه فکر میکردم برای رسیدن به بلوغ روحانی و نزدیک شدن بخدا باید سختی کشید و بنوعی ریاضت کشید تا بقرب او رسید و خداوند انسانهایی را که دوست دارد به انها درد و ررنج میدهد تا بیشتر بیاد او باشند و او را فراموش نکنند و همیشه ما را مورد امتحان قرار میدهد اینها مواردی بود که مرا از رسیدن به بعضی از اهدافم ممنوع میساخت ولی از وقتی که بلطف حق وارد سرزمین لاغرها شدم متوجه شدم تنها با شادی و لذت بردن از تمامی لحظات زندکی است که میتوانم به تمامی خواسته ها و رویاهام برسم و از این زمان بود که عشق به معبودم رو با تمام وجود درک کردم و هر روز صبح با اولین پلکی که میزنم لبخند میزنم و با تمامی وجودم وجودش و حضورش رو شکر و سپاس میگویم ، و حالا نیز با شنیدن این فایلهای زندگی با طعم خدا از شدت شوق روحم در اسمانها در پرواز است و بسیا از استاد عزیزم سپاسگزارم که اینقدر زیبا و بلسان ساده ما را در این مسیر درک هر چه بیشتر حقایق یاری می نمایند گر چه میدانم این مسیری است که هرچه تلاش کنیم در برابر عظمت خدا بسیار اندک و ناچیز است ولی اگر با دریافت قطره کوچکی از دریای عرفان الهی به چنین شور و شعفی رسیدیم پس اگر در این دریا شنا کنیم و به عمق ان فرو رویم به چه شادی زائد الوصفی خواهیم رسید !!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/25 23:24
      مدت عضویت: 764 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 855 کلمه

      سلام به استاد و دوستان دوره مقدس طعم خدا

      من بار دوم که همرفرکانس این آگاهیها شدم و خوشنودم
      اسفند سال ۹۷ این دوره را استارت زدم
      خب کامنتهای جلسه دو را هم یادم بود هم دوباره خوندم
      یک تصور کودکانه از خدا و یک تصویر انسانگونه داشتم
      خب به برکت مطالعاتم درزمینه قانون جذب و سوالات عالی این دوره متوجه شدم خداوند یک سیستم
      راه ارتباط با سیستم، ارتعاشات هر کسی هست
      خب خیلی حسم بهتر شده بود
      نتایجی آرامش و مالی و افزایش فروش گرفتم
      منتها الان
      دقیقا تو این یکسال اخیر یعنی تا بهمن ۹۸ بشدت نگران بودم و الانم هستم
      خیلی کم
      چون با دوره لاغری با ذهن خیلی اصلاح شده
      ولی نگران روزی هستم بشدت
      نگران آینده ام هستم بشدت
      نگران ازدواجم
      نگران مخارجش
      نگران آینده شغلم
      و تمام این ناهماهنگی ها بخاطر این هست که من فقط اطلاعاتی جدیدی گرفتم
      چون ادامه ندادم و جز باورام نشده هنوز نگرانم
      خب رفتارای مذهبیم خیلی تغییر کرده
      دیگه مراسم عزاداری نمیدم
      شب قدر احیا نمیکنم گریه زاری کنم
      بچه که بودم یک شب خیلی ترسیدم…
      توی مسجد بودیم و مراسم عزاداری بود….مادرم و کلی خانم گریه میکردن
      بیرون طوفان و رعد و برق بود
      برق رفت و من خیلی ترسیدم
      از خودم پرسیدم اگر این امام حسین آدم خوبی چرا باید از گریه مادرم وبقیه خوشحال بشه
      اونکه آدم خوبی!!!!
      خب با همچین فضا و احساس گناه دادنهایی بزرگ شدیم
      استاد راستش دلیل خیلی از پرخوریام در کودکی مسکن گذاشتن رو این درد بود که نماز نمیتونستم بخونم
      اونم اول وقت
      فکر میکردم بی ارزشم و برای فرارزین حس میخوردم
      😓😓😓
      در هر صورت نگرانی الانم نشان از ناهماهنگی داره که باید با جواب دادن به این تمرین تبیینش کنم

      مثلا امروز خواهرم گفت ماکارونی شده ۳ برابر
      این چیزادیگه البته عادی تو این مملکت…من صبح کلی تمرین کرده بودم…در مورد پول و ثروت
      خب ترسم گرفت برای لحظاتی
      شما عالی گفتید دلار که بالا میره خدا پایین میاد
      یا اون جمله تون که فرمودید خدا نگفته دلار بره بالا بخشندگی من پایین میاد

      حالا واقعا چرا؟؟؟
      چرا من آگاه شدم ولی به ایمان نرسیدم؟
      شاید هر کسی یکجایی دلهره بگیره
      مثلا خود شما
      اما برای شما کمتر پیش میاد
      شایدم اصلا پیش نیاد
      دارم دنبال جواب میگردم”””
      جوابهای ذهن من:
      درسته که خدا رزاقه اما چطوری میخواد مشتری بیاره؟؟
      چرا تو این سالا زیاد نکرده
      چرا تو انقدرررر میخوای ولی برای بقیه هی میبره
      این سیستم چرا انقدر سخت کرده کار رو….هماهنگ شدن کار سختی
      خیلی کنترل ذهن میخواد
      طرف نشسته فرت و فرت مشتری داره
      حالا تو هی بشین هماهنگ شو
      نگران هزارجا باید باشی
      کی خدا اومده پول داده دست یکی گفته بیا دفترتو بخر
      کی اومده بگه بیا خونه بخر
      کی اومده بگه بیا ماشین بخر
      مگه اینا چالشای تو نیست
      خب این سیستم چطور اینارو بهت میده
      تا بیای هماهنگ شی کلی سال وقت میخواد
      ازونور باید فکر ازدواجت باشی
      ازونور آینده شغلی ات
      باید کار کنی تا پول برات بیاد
      اون خدای انسان گونه باز گریه میکردی ی کاری میکرد
      اینکه گریه ام کنی بدتر میکنه
      اول باید امنیت شغلی پیدا کنی
      که خودش زمانبره
      حالا بعدش ازدواج و کلی پول جهیزیه باید داشته باشی
      بعدشم با این اوضاع تا پول جمع کنی خونه بخری قیمتا میکشه بالا
      خب این خدای تو چطور میتونه جبران کنه تورمو
      باید هی لبخند بزنی و راضی باشی
      تا بیای تلاش کنی و بسازی دیگه وقت ازدواجت گذشته
      این سیستم چطورررر میخواد اینارو هندل کنه
      تا هماهنگ بشی هم عمرت تموم شده

      این سیستم درسته گفته وعده فزونی میدم
      اما چرا راهشو نگفته دقیق و واضح
      چرا هی باید زور بزنی برای مشتری
      این سیستمم نمیتونه خیلی عادل باشه

      فرق کسی که تو یک خانواده فقیر و یک خانواده ثروتمند زیاد
      چون فقیر تا بیاد خودشو هماهنگ کنه پدرش دراومده
      بعدشم ی سریا که آگاه نمیشن و از دنیا میرن
      اونا چی
      تقصیرشون چی

      استاد من تمام پولی که میخواد بهم برسه را از طریق شغلم میبینم
      و خیلی به شغلم وابسته هستم
      اونم در حال تغییر و آیندش معلوم نیست
      من در مورد سلامتی پذیرفتم که همه میتونند سلامت باشند چون سلامتی کسی از سلامتی کس دیگه کم نمیکنه

      اما در زمینه پول ما به هم وابسته ایم….از جیب هم میخوریم
      یعنی خدمات متقابل ارائه میدیم
      چرا این سیستم تو این دو سال آشنایی خیلی رفاه برام نیاورده
      چرا انقدر تقلا هنوز هست
      خدا رزاق ولی مدار بالاها هی پولدارتر میشن
      و فقیرا فقیرتر
      چرا کاری نمیکنه فقیرا بیان مدار بالا

      من واقعا در عملم هم کار به این خدای سیسیتمی نداشتم
      چون فرق تقلا و توکل را نمیدونم
      کجا کارم تقلاست
      کجا اقدام درسته
      واقعا نفهمیدم
      اگر یکی از نعمت های خدا شفاست خب چطور میخواد برای من رخ بده
      برای نگرانیم
      چطور میشه جسمم و روحم شفای الهی را تجربه کنه
      چطور میشه انقدر دفترم پرفروش بشه تا غرق در فراوانی بشم؟
      چطور؟
      چطور؟
      من عمیقا نگرانم
      وقتی خلوت میشه میترسم
      استاد این روزا واقعا چندین چالش و دل مشغولی دارم
      خرید دفتر
      خرید خونه
      افزایش مشتری
      افزایش حساب
      بانکی
      ازدواج خوب
      ولی نمیدونم چطور
      عقلم به جایی قد نمیده
      هر کدوم کلی پول میخوان
      چطور این سیستم میتونه اینارو بهم بده
      حالا یک تک و توک نشونه داد

      من میگم خدا رزاق
      اما نه اون رزاقی که همه را بی نیاز کنه
      بالاخره این دنیا محل گذره
      اصلا اصلا انتظار ندارم خدا رزق و روزی منو برسونه
      همه امیدم به شغلمه
      اونم‌ تعداد مشتریام تکون نمیخورن
      واقعا راهش چی
      میشه آدم نگران نباشه
      چطور آخه
      چطور خدا رزاق؟ اصلا این یعنی چی؟
      چطور وعده فزونی داده؟

      رفتار من میگه من کلا دنیا را بیخدا فرض کردم.
      خودم باید فکری بحال خودم بکنم

      همه اینایی هم که میگن قانون جذب مگه چندتاشون موفق شدن
      😶😶😶😶
      این خدا کجاست

      استاد ببخشید ولی این احوالات ذهنمه
      و دلیل نگرانیاش
      خب اگر ایمانی داشت که نگران نبود

      من لاغر شدم خیلی راحت
      از ماه دوم
      و فاصله ای تا نتیجه نهایی ندارم
      اما لاغری من به خودم ربط داره
      اما ثروت در ارتباط با افراد جامعه است

      🌱🌱
      ۲۵ خرداد ۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/21 22:37
      مدت عضویت: 804 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 177 کلمه

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیز
      من از بچگی از خدا می ترسیدم وجودی که فقط به یه عده خاصی لطف و عنایت داره وجودی که منتظره تو خطا بکنی و آثارش رو بهت نشون بده ،وجودی که لطف و محبتش به همین راحتی شامل حال هر کسی نمیشه،من میدونم که رحمان و رحیم هستش ولی هیچ وقت باور نکردم که محبتش شامل حال من هم میتونه بشه می دونم که رزاق ه ولی هیچ وقت باورم نشد که میتونم پولدار باشم،می دونم که عالم هستش ولی هر چی سعی کردم نتونستم باور کنم که به ذره ای از علمی که دنبالش هستم میتونم م دست پیدا کنم،میدونم که بخشنده و توبه پذیره ولی همیشه با بار گناهان بزرگ به زعم خودم زندگی کردم ،میدونم که حافظ هستش ولی هیچ وقت نتونستم خودم و خانواده ام رو بهش بسپارم ولی الان خوشحالم که به آگاهی تازه ای از وجود خدا رسیدم فقط سوالی که برام مطرح هستش اینه که صفاتی مثل جبارو منتقم بودن خدا و صفاتی از این دسته رو چه طور باید تعبیر کنیم؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/18 12:44
      مدت عضویت: 549 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 431 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و تمام دوستان گلم
      خیلی آگاهی های جدید و باحال بهمون دادین،ممنون از شما
      راستش چیزی ک تو فکرم اومد این بود ک :
      اول ما از خدا واسه خودمون ی قالب دور از خودمون و جدا از خودمون متصور شدیم،یعنی ی خدای واقعی ک واسمون گفتن و توی قرآن گفته شده ک حتی ما ١٪؜ از اون ویژگی ها رو اصن نتونستیم درک کنیم،چ برسه بخایم عمل کنیم،
      دوم اینکه ما ی خدایی تو قالب نزدیک ب خودمون داریم توی دهنمون ک عین خودمون انسانهاست و احساسات انسانی داره و فقط با ی گرز نشسته بالا سرمون و منتظره ک ما ی کار بد انجام بدیم تا عذابمون کنه،
      این ٢ تا موضوع دقیقا مخالف همدیگه اس و دلیل این همه نتیجه نگرفتن اینه ک ب طور مثال ما میخایم از اصفهان بریم تهران ولی از شیراز و اهواز بخایم حرکت کنیم. مشخص ک قطعا نتیجه نمیده.
      من خودم توی کل عمرم فقط شنیدم در مورد خدا ک قادر مطلقه، دانا ب تمام موضاعاته، از خودم ب خودم مهربونتره، بخشنده و پاک کننده هست و کلی چیزای دیگه و جالب تر اینکه تمام این حرفا رو از کسایی شنیدم ک اونا هم فقط از گذشتگانشون و با اطرافیانشون شنیدن و هرگز خودشون توی قرآن ک کتاب هدایته نرفتن دنبالش بگردن و خودشون ب درکش برسن و توی عمل ازش استفاده کنند.
      ( چقد توی قرآن اومده ک وقتی پیامبر رفته قومش رو هدایت کنه،اونا گفتن ما ب مسیر گذشتان و پدران خودمون میریم و هدایت پیامبر رو نمیپذیرفتن) دقیقا این موضوع واسه الان هم هست!!!!
      راستش من خودم از وقتی خدا هدایتم کرد ک قرآن رو بخونم و این هدایت توسط ی خطبه از خطبه های نهج البلاغه از حضرت علی بهم رسید ( خطبه ١٩٨-١٧۶ ) من شروع کردم ب خوندن معنی قرآن و خدا شاهده ک طوری آگاهی های جدید سر راهم قرار میگرفتم ک فقط شکه میشدم و ب خودم میگفتم تو انقد ب خدا نزدیک بودی و نمیدونستی!!!!😔 ولی غصه نخوردم و سعی کردم شکرگذار باشم و نکته مهمتر اینکه سعی کردم تو هر شرایطی حسم رو خوب نگه دارم.
      الان ب لطف الله مهربان انقد احساس شادی و آرامش توی زندگیم هست ک فکر میکنم خدا اون حامد قبلی رو برداشته و ی حامد جدید گذاشته جاش( بچه ها یادتون نره ک همه چیز همون احساس خوب، شادی و آرامشه چون وقتی انسان توی این فرکانس باشه یعنی داره توی مسیر ایمان و توکل ب تنها پادشاه جهان حرکت میکنه و نتیجه طبیعیش ثروت،سلامتی، روابط بینظیر با دیگران و هر خواسته دیگه ای ک میخاین)
      خداروشکر واسه اینکه تونستم این آگاهی های ناب الهی رو باهاتون ب اشتراک بذارم
      مؤید باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/16 10:41
      مدت عضویت: 804 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 634 کلمه

      سلام و آرزوی سلامتی
      از بچگی به ما گفتن یک خدایی هست که ما رو افریده و ارحم الراحمین هست. خدا بزرگه و خدا رزاقه. ولی یک سری کارها هست که نباید انجام بدیم اینکه حجابمون رو حفظ کنیم. اگه تار مویی رو نامحرم ببینه ما رو از موهامون تو جهنم آوبزون می کنن. و کلی چیزای دیگه. خدای ما خدایی بود که فقط در کمین ما بود تا هر کار بدی بکنیم تلافی شو سرمون در بیاره و تازه اصل عذاب اون دنیاست و به خدمتمون می رسه. میگفتن خدا بزرگه و همه جا هست و هر جا کار بدی بکنید می بینه. کلمه ارحم الراحمین رو هم فقط به شکل یک کلمه شنیده بودیم نمودی ازش نمی دیدیم. میگفتن خدا رزاقه معنیش اینه که نمی ذاره کسی از گرسنگی بمیره و در حد بخور و نمیر به همه میده. البته باز هم این سوال پیش میومد که این گرسنه های اتیوپی پس چرا می میرن از بی آبی و بی غذایی. البته فقر و نداری یک فضیلت معرفی می شد و میگفتن که فلانی وضعش خوب شد و دیگه خدا رو فراموش کرد. و فقرا تو این دنیا ثواب اون دنیا رو دارند که بهتره.
      بزرگتر که شدم دیدم که نه اینطور هم نیست که وقتی اشتباهی کنی یهو تلافیش سرت بیاد. فکر کردم شاید اینکه موهای زنی رو نامحرم ببینه اینقدرها هم بد نیست که گفتن.
      وقتی فهمیدم که امامان ما همه انسانهای ثروتمند بودن کلی تعجب کردم که فقر مگه فضیلت نبود و ثروت مورد غضب خدا. بعد فهمیدم اینو صاحبان قدرت میگن چون با فقر میشه آدمها رو تحت سلطه آورد. وقتی فقر هست ایمان میره و عزتی هم نداریم که مانع سو استفاده دیگران بشیم.
      اما در مورد خدا همچنان فکرم این بود که خدا رزاقه یعنی در حد معمولی روزی میده بیشتر بخوای خودت باید خیلی تلاش کنی. بعضی وقتها آدمهایی رو می دیدم که ناگهانی ثروتمند شدن بدون اینکه کاری کرده باشن ولی توجیحی براش نداشتم و می گفتم خوش شانس بوده هنوز هم اینو میگم نا خودآگاه.
      تصورم در مورد سلامتی و ثروت و … از خدا اینه که خدا ما رو آفریده و فرستاده به این دنیا دیگه هر چی میخوای خوب باید تلاش کنی. البته این وسط یک سری خوش شانس هستن که از قبل براشون همه چی آماده است. حالا چرا اونا خوش شانس هستند رو نمی دونم. یک سری هم نمی دونم چرا راحت به چیزایی که میخوان می رسن.
      خلاصه اینکه خدا رو جز پادشاهی روی تخت سلطنت که کار نظارت و حسابرسی ما رو داره نمی دونستم. اصلا مگه میشه با پادشاهی به این عظمت تو هر کار کوچکی حرف زد و ازش کمک خواست.
      بعلاوه فکر می کردم که اگه اشتباهی انجام بدم خوب عواقبش گریبانم رو می گیره و دیگه نمی شه از این عواقب خلاص شد. اینکه فرصتی رو تو زندگی از دست دادم خوب باعث محرومیتی شده و دیگه زمان اون هم گذشته و قابل جبران نیست. یعنی تو زندگی خدا به عنوان کسی که می تونه جبران کنه جایی نداشت. همه آنچه گفتم رو با زمان گذشته آوردم ولی واقعیت اینه که باورم هنوز هموناست. دلم میخواد این باورهام عوض بشن. خدا واقعا بخشنده ای باشه که بدون توجه به بزرگی اشتباهم منو می بخشه و وقتی می بخشه انگار که اصلا اشتباهی نکردم. او جبران می کنه از راهی که هیچ وقت به ذهنم نمی رسه.
      در آخر میخوام تشکر کنم برای توصیه دعا کردن به فارسی. گاهی آدم میخواد کسی بهش بگه هرچند خودش بهش رسیده باشه. من برای اینکه بفهمم چه دعایی می کنم فارسیشو هم می خوندم. بعد از صحبتهای استاد فکر کردم چرا باید عربیشو برای خدا بگم و فارسیشو برای خودم!!! واقعا خنده داره وقتی بهش فکر می کنم. البته دعاهایی از امامان ما هست که واقعا زیباست و فارسی اونا هم زیبا هستن.
      سپاسگزارم استاد که حرفهایی زدید که نیاز داشتم بشنوم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/03 16:43
      مدت عضویت: 599 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 308 کلمه

      اکرم با عرض سلام باستاد وهمراهان تعریفی که با خدا تا این لحظه من درخانواده دنیا امدم که زیاد اهل نماز وروزه نبودند ولی وقتی به سن نوجوانی رسیدم ووارد راهنمایی شدم می گفتند کسی که نماز می خونه نباید حتی یک تار موت بیرون باشه وگرنه نمازت قبول نیست ومابه فکر این بودیم که مو سرمان بیرون نباشه یا اگر مو سرتو نامحرم ببینه خدا اون دنیا بامو اویزانت مکنه یا در کلاسهای احکام می گفتن لباس زیبا نپوشید طلا اویزان نکنید وگرنه خدا مجازاتت میکنه تاکه بااین عقاید بزرک شدیم از خدا خیلی صفات می شنویم ولی هیچ درک وفهمی ازش نداریم میگم خدا مهربان وبخشنده است ولی ازش می ترسم می گوییم خدا توبه پذیره ولی نمی گیم که خدا گناهمان را می بخشه میگیم خدا رازق ولی می ترسیم ازش چیزهای مادی بخواهیم میگیم خدا حکیم ولی وقتی بیماریم از اوشفا نمی خواهیم می ترسیم که از این دنیا شفا بده باید اون دنیا عذاب بکشیم مگیم خدا بزرگه ولی بزرگیش را درک نمیکنیم میگیم خدا بینا وشنواست ولی فکرنمیکنیم که خدا در کنار ماست او هم مارا میبینه وهم صدا مانو می شنوه و خیلی چیزهای دیگر که باعث شده ما از خدا دور بشیم وفاصله بگیریم من این خدا رادوست ندارم من دوست دارم خدایی را بپرستم که درتمام مراحل زندگی بامن باشه به او تکیه کنم ودر اغوشش باشم به امید پروردگار استاد نظرتان رابگوید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مریم خوشنویس
      1399/02/31 10:17
      مدت عضویت: 830 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 152 کلمه

      سلام امیدوارم حال همگی دوستان عالی باشه
      نوشته های و دیدگاه هم دوره ای های زندگی با طعم خدراو که میخوندم دیدم ۹۰ درصد همه ما دیدگاه یکسانی به خداوند داریم ،خیلی از باورهایی که داریم تو قرآن هم آمده، مثلا نامه اعمال دست چپ و راست، خداوند عذاب دهنده و انتقام گیرنده، خدایی که به هرکس دلش بخواد روزی میده و هرکس دلش بخواد هدایت میکنه و…
      این همه گیر بودن تعریف خداوند نشان دهنده جریان فکری در جامعه است. همینطور که وقتی اروپا بری اونا هم اغلبشون یه دید گاه مشترک نسبت به خداوند دارن یا هرجای دیگه فرقی نمیکنه، اگه بتونیم خودمون از جریان فکری غالب جامعه جدا کنیم به نظرم میشه خدا رو بهتر شناخت.
      دلم میخواد و امیدوارم در آخر این دوره به دیدگاه درستی از خداوند برسم هرچند کوچک، از خود خدا میخوام منو در انجام تمارین این دوره کمک کنه. با تشکر از شما استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/18 11:54
      مدت عضویت: 620 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 309 کلمه

      سلام
      یک باور من نسبت به خدا این بود که درسته خدا رزاقه وروزی میده ولی خودت باید تلاشت را خیلی بکنی.
      خدا را فقط یک ناظر میدیدم نه وایستاده تا ببینه تو چیکار میکنی.
      باور به اینکه اگه نماز نخونی میری تو جهنم واز ترس نماز میخوندم. یا باید فلان دعا را بخونی که خدا حاجتت را بده .اون دعایی که اصلا نمیفهمیدم چی میگم.
      واقعیت اینکه میترسیدم که امور زندگیمو به خدا بسپارم شاید خدا دیر کنه ویادش بره با نتونه وزمان من از دست بره .تا زمانی که فرصت دارم خودم به این در واون در بزنم که مبادا دیر نشه.توکلم به خدا خیلی کم.بودفقط از خدا که میخواستم حرف بزنم خیلی عالی بلد بودم همین.ولی مدتی میشه با خدا دوست شدم.عاشقش شدم .جوری که وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم.خدای امروزم خیلی با خدا قبل فرق کرده خدای امروزم منو هدایت میکنه به سمت مسیرهای درست وکوتاه وفوق العاده جوری که من اذیت نشم خدای امروزم منتظر تا من در خواست کنم
      خدای امروزم با من حرف میزنه جوری که میفهمم خدای امروزم داره به من قوانین جهان را یاد میده
      خدای امروزم داره منو با قدرتهام آشنا میکنه.خدای امروزم شرایط رشد را برام فراهم.کرده تا من به روحم اتصال داشته باشم.خدای امروزم مدام به من میگه شاد باش واحساستت را عالی کن.خدای امروز میگه تغییر کن .خدای امروزم میگه آبروی منو نبر.
      خدای امروزم داره زیبایی ها را نشونم میده.خداس امروزم اونم عاشق منه.خدای امروزم منو مر از انرژی میکنه .خدای امروزم منو به همه خواستهام میرسونه وبعد دوباره منتظره تا من درخواست جدیدی داشته باشم.خدای امروزم کاری با ذهن وقلبم کرده که دیگه از مرگ.نمیترسم.خدای امروزم منو عاشق دنیا وخودش.کرده .خدای امروزم کاری کرده که هر حا میرم مخصوصا طبیعت چشمام کم میاره از دیدن این زیبایی که آفریده .خدای من منو تو مسیری قرار داده که روز بروز بیشتر عاشقش دلرم میشم.
      خدای من عاشقانه دوستت دارم❤❤❤❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/09 16:25
      مدت عضویت: 766 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 389 کلمه

      سلام خدمت همگي?
      بار ٥ام هست كه دارم اين فايل رو گوش ميدم.
      و هر بار اين سوال برام پيش مياد كه خداوند در قران فرمودن ما انسان رو در رنج و عذاب افريديم و هميشه به ما گفتن دنيا محل گذر هست و ما امديم كه سختي بكشيم?
      راستش از وقتي كه اين فايل رو گوش كردم خيلي با خودم فكر ميكنم كه واقعا جايگاه خداوند كجاي زندگيمونه فقط در همان حد حرف و احترامه و همش فكر ميكنم چقدر به طور عملي خدا در زندگيمون وجود دارند.
      يكسري باورهايي كه هميشه از بچگي بهمون ياد دادن اينه كه مومنين فقيرن و بايد تو اين دنيا در رنج و عذاب باشن تا پاداشش رو در اخرت بگيرند در حاليكه ما در احاديث داريم كه وقتي فقر از دري وارد بشه ايمان از ان در خارج ميشه در واقع تو سيستم اموزشي بعد از انقلاب يه چهره ي عجيب و غريب از اسلام و خداوند برامون ساختن?
      يا اينكه در جامعه همش ميگن بايد ساده زيست باشيد، همش گريه و زاري كنيد، مومن بلند نميخنده و خانم مومن با نامحرم حرف نميزنه و…
      البته من اينها رو قبول ندارم و عمل هم نميكنم ولي اين چيزي هست كه تو مدرسه و تلويزيون تبليغ ميشه?
      هميشه ميگن اينكار رو كني ميري جهنم، اگر يه قطره اشك بريزي براي امام حسين تو اتش جهنم نميسوزي و … و هميشه من فكر ميكنم اخه پس حق مردم چي!!! يعني هر كاري كردي بعد گريه كني درست ميشه!!!!
      براي همينه سالهاست ديگه نه تلويزيون ميبينم نه حرف روحاني ها رو گوش ميدم?
      هميشه خدا رو برامون يه چيز وحشتناك و خشمگين معرفي كردن كه فقط ميخواد حال ما رو بگيره و تا كار بد كنيم پدرمون رو در مياره در حاليكه من فكر ميكنم خداوند مهربان اينگونه نيستند من خودم خيلي وقتها كه مشكل دارم تو ذهنم خدا رو بغل ميكنم و براش گريه ميكنم، مواقعي كه خيليييي شادم سرم رو بالا ميكنم و با خدا حرف ميزنم و ازش تشكر ميكنم و با خدا خيلي دوستم و چيزي كه تو دوره لاغري با ذهن ياد گرفتم اينه كه هر وقت ناراحت بودم با خدا حرف بزنم و از خداوند و فرشته ي نكهبانش كمك بخوام به جاي درد و دل كردن با مردم كه همش به ضرر خودمونه.
      من خيلي وقته كه خيلي از دعاها رو به زبان فارسي ميخونم يعني معني فارسيشون رو ميخونم و چون معنيش رو درك ميكنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/04 09:39
      مدت عضویت: 615 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,234 کلمه

      افکار و نگرشت در باره ی خدا از بچگی اونایی که شنیدی و بهت گفتن؟
      ۱.اینکه خدا سخت عقابه، هرکار بدی بکنی جوابشو میبینی و یه جوریم میبینی که قشنگ تنبیه بشی تا دیگه تکرار نکنی یا اینکه تو این دنیا جواب بدی بهتره تا اون دنیا
      ۲.اگر در حق کسی بدی کردی یا ازارو اذیت کردی اول باید اون شخص تورو ببخشه و حلال کنه و بعد خدا میبخشهص
      ۳.خدا پولدارارو دوست نداره
      ۴۰خداوند گاناهان کبیره رو نمیبخشه
      ۵.خداوند هرکیو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر آزمایش می کنه
      ۶.هر کس یه روزی داره و اونو خدا تعیین می کنه
      ۷.خدا فقط ادمای خوبو دوست داره و گناهکاران رو دوست نداره
      ۸.هرکس صبح زود پاشه و عبادت کنه خداروزیشو بیشتر می کنه
      ۹.باید کلی گریه کنی و خواهش کنی از خدا تا بهت بده
      ۱۰.حتما باید نذر کنی برای خدا تا خواسته هات براورده بشه
      ۱۱.وقتی کار بدی کردی انقدر باید بگی ببخشید و گریه و زاری کنی و تو سر خودت بزنی تا خدا ببخشتت
      ۱۲.خدا از طریق یه سری ادم های پاک که از خدا بخوان تورو به ارزوهات میرسونه یا میبخشه
      ۱۳.خدا فقط صدای کسایی که باحجابندو نمازشون اول وقته رو میشنوه
      ۱۴.خوشحالیتون و سلامنیتونو پیش کسی نشون ندید ممکنه دلش بخواد و اونوقت خدا قهرش بگیره
      ۱۵.هرکی به پدر مادرش کوچکیترین اخمی کنه خدا پدرشو در میاره
      ۱۶.روز های شهادت اگه بخندی خدا تبدیلت می کنه به بدترین حیوون(سوسک)
      ۱۷.اینکه فقط وقتی باید دعا کنی که از خدا طلب بخشش داری یا گرفتاری و نیاز داری باید بری خواهش و التماس که حل شه وگرنه برای آرزوها یادم نمیاد کسیبهم گفته باشه بخواه بهت داده میشه تازه تو خانواده من که هروقت ارزوتو بلند میگفتی که عقیده بر این بود که ناشکر داسته هاتی…خلاصه خدای اون موقع ها خیلی برای من ترس و خوف داشت، ولی یادمه که بچه تر که بودم حدود ۱۵ سالم بود سر یه مسئله ای فقط من بودم و خدا حتی نمیتونستم پیش رفیقم به زبون بیارم چه برسه به بقیه واسه همین احساسم میگفت اگه به خدا نزدیک بشی بهت میده خواسته منم اون زمان خیلی نامعقول و دور از دسترس بود به قدری که کسی میفهمید دیوانه خطابم میکردن، حتی یه بار خیلی سربسته به دوستم گفتم و اونم انگار داره فیلم میبینه کلا بی توجهی کرد، خلاصه من رابطمو به خدا نزدیک کردم به قصد رسیدن به خدا ولی دیگه انقدر غرق این رابطه شدم که اون خواسته برام کمرنگ شد، نمیخوام بگم که وقتی به خدا نزدیک میشی درخواستاتو بیخیال میشی یا به قول خیلیا صلاح و مصلحت وسط بوده نه ،میخوام بگم خواسته من یه وابستگی شدید بود که ناشی از خلا های من بود که وقتی به خدا نزدیک شدم چیزای بزرگتری پیدا کردم ، آرامش عمیق قلبی….در واقع این تجربه من باعث شد اونجا دیدم به خدا عوض شه من اون موقع ها از قانون و فرکانس و باور خبری نداشتم،اصلا به گوشمم نخورد ولی تجربش کردم…خدا توی قرآن میگه من هرکس رو به یه طریقی هدایت می کنم میدونم اون هدایت من بود تا امروز بتونم این مسائل و بهتر درک کنم، چیزی که تجربه کرده باشی و واسه ذهن مستند باشه قابل درک و ملموستره…ولی بعد ازدواجم به خاطر ازدواج فامیلی و مسائل هایی که پیش اومد و تفاوت فکری خانوادم با خانواده همسرم، و حرف هایی که میشنیدم کم کم یادم رفت اون خدای مهربونو و دوباره جاشو ترس و نگرانی گرفت خدایی که همه چیزو میبینه ولی انگار توی ذهن ما این قسمت پررنگتره که بدی هارو بهتر میبینه تت سریع جواب بده اصلا تا یه مدت این ورد زبونم بود که خدا نشسته ببینه من کجا چه کار غلطی کردم تا بزار تو کاسم ولی فلانی و فلانی هر کتر ی می کنن انگار بچه خدان…من برگشتم چون باید هرروز ذهن و برنامه ریزی کرد چون باور های غلط از بین نمیرند و اگر هرروز رو خودت کار نکنی دوباره بر میگردی عقب به خاطر اینکه اطلاعات از مغز ما پاک نمیشند فقط میتونیم با تمرین و برنامه ریزی ذهنی اونارو بفرستیم عقب و اونجا نگهشون داریم…خدایی که الان میشناسم میدونم هرچی که خوبیه از اونه ولی خوب این نیاز به مستند کردن داره تا باور پذیرتر بشع…خدا به قدر فهم ما کوچک میشود، خلاصه یه عمر باید وقت بزاری تا شاید اونجور که شایستست خدارو بشتاسی….برای سوال دومتون که باور خودم چیه؟ من میددنم اینایی که شنیدم درست نیست و قدم اول شک کردنه که اتفاق افتاد من دارم روی خودم کار می کنم و واسه همین به این دوره هدایت شدم،برای همین اول راهم و نمیتونم دقیق بگم چون شنیده هام زیاده برای داشتن باور درست ولی هنوز مستند نشده توی ذهنم ولی به یاری خدا تلاش می کنم که بشه و میشه ولی الان تنها دست آورد بزرگی که نسبت به گذشته دارم اینه که دیگه ترس و نگرانی از خدا توی وجودم نیست و یادش قلبمو به شدت آروم‌میکنه که این یکی از نتایج بزرگ منیه که بی دلیل و با دلیل دلشوره و نگرانی سراسر زندگیمو گرفته بود، خوب من واقعا میتونم بگم در سلامتی کاملم، در پب تناسب اندام بودم و ازش درخواست کردم با شما آشنا شدم، سطح روابطم نسبت به سال پیش خیلی بالاتر رفته،کیفیت زندگیم بالاتر رفته،روابطم با همسرم و دخترم در آرلمش و عشق حاصیه که میدونم هردوشون دستای خداوندند و از وقتی اینو باور کردم وابستگیم کمتر ولی روابطم عاشقانه تر و پرازارامش شده،معنویتم خیلی بهتر شده من عبادتم از روی انجام وظیفه و ادای تکلیف نیست عاشقانست و به من آرامش میده و با روش مخصوص به خودم بدون تقلید از دیگران، توی زمینه ثروت خیلی کار دارم ولی میدونم که راه درستی رو پیش گرفتم و نشانه ها میان و به زودی تجربه میشه تو زندگیم…مهمترین باوری که زمینه اصلی تمام باورهاست نسبت به خدا اینه که خدا مارو خالق زندگیمون آفریده و این اگه روش کار بشه اون وقته که شرک کمرنگ میشه و اتفاقات جذابی رو تجربه می کنیم … آقای عطار روشن حالا میفهمم چرا انقدر میگید که تمرین انجام بشه وقتی داشتم این تمرینو انجام میدادم جمله به جمله که جلو میرفتم انگار هی مغزمو میشکافتم و میگشتم تا باورهای اشتباهمو پیدا کنم، البته میدونم این فقط یه بخش کوچکش و اگه هرروز این تمرین رو بخونمو انجام بدم چیزای جدید کشف میکنم، و وقتی مسئله پیدا بشه حل کردنش راحتتره، از خدا سپاسگزارم که منو تا به این جا هدایت کرد و سپاسگزارم که همچنان هدایتم می کنه به شرط ایمان و حرکت، از شما هم ممنونم شما یکی از دستان خداوند هستید که من باهاش آشنا شدم…
      باور خودم درباره ی خدا؟ خوب من از همون موقع هام یه چیزی توی دلم میگفت خدا بی نهایت مهربونه، و خودم هم به این نتیجه رسیده بودم ولی یه کشمکشی بود بین اون دو نوع عقیده، ولی الان خدا رو یه انرژی میدونم که من هرجور باشم و هرحدر فکر کنم فقط اونو بهم میده و براش فرقی نمی کنه چی ولی این منم که باید انتخاب کنم و مسئولیتش و نتیجش با منه، نمیتونم‌دقیقا بگم چه باورهایی نسبت به خدا دارم چون هنوز اون هایی که شنیدم مثل رزاق بودن درسته قبولش کردم ولی خوب تا تبدیل به یه باور بشه که تجربه بشه توی زندگیم هنوز خیلی جاها در من شرک هست، ولی مطمئنم همه خوبی ها از خداست هرچی که هست و اکه بدی هست از خود انسانه از خودمون، و این دقیقا یه چراغه راهنماست برای ساخت باور های عالی، ولی در کل میدونم خدا هر چیزی میشه که من بخوام تا ببینیم پایان دوره به چه شناختی از خدا میرسم سپاسگزارم از خدا سپاسگزارم از شما آقای عطار روشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/03 21:49
      مدت عضویت: 618 روز
      اندازه متن
      <