ورود / ثبت نام
0

جلسه سوم

اندازه متن

به نام خدای مهربان

دیدگاه sudehfallah عزیز بعنوان توضیح فایل این جلسه انتخاب شد:

سلام استاد عزیز

درباره انسان خوب بودن و ملاک های انسان خوب، خیلی فکر کردم و در انتها به این نتیجه رسیدم، تنها کسی که توانایی اینو داره که  تعیین کنه چه انسانی خوبه فقط خود فرد هست.

در واقع هر فرد تعریفی از خوب بودن داره که کاملا هم قابل قبوله و اصلا لازم نیست با ملاک های دیگران خودش رو قضاوت یا مقایسه کنه، همین که خودش، خودش رو قبول داشته باشه و انسان درستی بدونه،کافیه.

اگر رفتار و واکنش های ما در جهتی باشه که حال دل ما خوب باشه و از خودمون راضی باشیم دیگه چه اهمیتی داره از نظر دیگری چه انسانی هستیم، در ابتدا سعی کنیم ملاک های خوب بودن  رو آنگونه که خودمون رو  قانع کنه، جمع آوری کنیم و کم کم خودمون رو به اون نزدیک کنیم و اینگونه با این دیدگاه که بنده خوبی هستیم حس لیاقت درون ما افزایش پیدا می کنه.

درنهایت انتظار ما از خداوند و نعمت هایی که از او درخواست میکنیم بالا میره.

من اینگونه فرض کردم که اگر خدا بودم، دوست داشتم بنده ام چه خصوصیاتی داشته باشه و با کمی دقت متوجه شدم من خیلی شبیه اون چیزی هستم که خودم، خوب میدونم، و نه تنها من، همه ما ذات خوبی داریم؛ دقت کنیم نیازی نیست روی خودمون عیب بذاریم و همش دنبال بهونه ای باشیم که خودمون رو انسان بدی نشان بدیم.

من به این دیدگاه رسیدم با انجام ندادن اصول به ظاهر واجب که تاثیر مثبتی در وجود من ندارد، هرگز مرتکب  گناه نمیشم. اصلا گناه هر چیزی هست که حس مارا بد کنه، هیچ گناهی بد تر از فکر منفی، سرزنش، خود تخریبی، منفی اندیشی، توجه به بیماری و نکات غیرخوشایند نیست.

ایمان دارم اون  عذاب وجدان الکی و اون حس ناراحتی و سرزنشی که از انجام کاری که خودمون گناه میدونیم به ما دست میده در خیلی موارد از خود گناه بدتره، یعنی خیلی چیز ها که ما گناه میدونیم و به خاطر اون ها  ناراحت میشیم اصلا گناه حساب نمیشن و برعکس خیلی چیزهایی که به نظر ما ثواب هستند، چون حس و حال ما را خوب نمی کنند پس قطعا نتیجه ای هم ندارند.

برای مثال زمانی که  به نیازمندی کمکم میکنیم یا مثلا فردی  چیزی از ما درخواست میکنه که ما واقعا از ته قلبمون دوست نداریم اون کار رو انجام بدیم و انجام دادنش حس خوبی به ما نمیده اما چون نمیتونیم نه بگیم، اینجوری توجیه میکنیم که  اشکال نداره من این رو انجام میدم و خدا خودش پاداش میده.

درسته خدا پاداش میده اما دقت کنیم پاداش اولیه همون حس خوبه که ما با اجبار به انجام کاری که دوستش نداریم از خودموم گرفتیم.. پس ثواب هرچیزی هست که حسمون رو خوب کنه و هر تعریف دیگری برای آن اشتباه هست.

این اواخر هرچی نگاه میکنم میبینم همه ی انسان ها  خوبن و واقعا ما انسان بد نداریم، فقط هرکس در یک سری موارد کم و کسری داره که اونم کاملا طبیعیه چون این جهان دو بعدی هست و هرگز نمیشه بد وجود نداشته  نباشه، در اصل  خوب بودن با بد بودن معنا پیدا میکنه.

پس ما هرجور که هستیم خداوند مارو دوست داره و ما براش ارزش داریم. من‌فکر میکنم مهم تر از اینکه خودمون رو ببخشیم، این هست که خودمون رو  همانطور که هستیم بپذیریم، یعنی با تمام اخلاق بدی که داریم خودمون رو انسان خوبی بدونیم. باید توجه داشته باشیم ما به خاطر ذهنمون که جایگاه شیطانه هرگز  نمیتونیم  کامل باشیم و هیچ خطایی انجام ندیم؛ مهم اینه وقتی خطایی انجام میدیم متوجه باشیم و سعی کنیم کمتر اشتباه انجام بدیم نه اینکه خودمون رو سرزنش کنیم.

متاسفانه خیلی از ما حتی جرئت درخواست کردن از خداوند را نداریم و این باعث میشه اون رو خیلی از خودمون دور ببینیم و  توی این جهان حس تنهایی کنیم و وابسته چیز ها و افراد شیم در صورتی که از نظر من  انسان وقتی به کمال میرسه که تمام اهدافش به هستی و بودن خودش وابسته باشه، نه به زمان، نه به مکان، نه به شخصی، نه به یک انسان و نه حتی یک شئ.

در کل دوست دارم بگم که من فکر میکنم لازم نیست این قدر همه چیز رو به خودمون سخت بگیریم، فقط دنبال بهونه باشیم تا به خودمون افتخار کنیم و بیشتر عاشق خودمون باشیم، به جای توجه روی مسائلی که در خودمون دوست نداریم، روی نکات مثبت خودمون، توجه کنیم. آخه ما چه کسی رو غیر خودمون داریم ؟؟:)

با تشکر از استاد عزیز به خاطر این فایل عالی، به شدت لذت بردم و خیلی خیلی ازتکرار دوباره دوره راضی هستم. براتون  آرزوی خیر و برکت، سلامتی و خوشحالی و در آخر پیشرفت خیلی بیشتر در کارتون دارم.


دستور کار اجرای جلسه سوم:

۱- تماشای فایل ویدیویی توضیحات جلسه سوم

۲- تکرار ۵ مرتبه فایل جلسه سوم (تصویری یا صوتی) تا قبل از ارائه قسمت بعدی

۳- انجام تمرینات مربوط به جلسه سوم در قسمت نظرات

(مشتاق خواندن نظرات ارزشمند شما هستم)

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=12222
برچسب ها:
202 نظر در مورد جلسه سوم

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/09/13 00:36
      مدت عضویت: 128 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 299 کلمه

      سلام.

      این فایل خوب را سه بار دقیق گوش کردم.

      سالهاست که ایمان دارم خدا، بسیار مهربان است. رفتار خیلی از افراد در روزها و شب های خاص برایم بیمعناست. مثلا در شبهای قدر یا روز عرفه یا … زجه میزنند و گریه و التماس میکنند به درگاه خداوند برای بخشش گناهانشان.

      من سالهاست که معتقدم خدا مهربان ترین است. فقط کافیست بگوییم خدایا ببخش. میبخشد.

      مانند کودکی که کار اشتباهی مرتکب شده و از مادرش پوزش میطلبد. 

      مادر به سبب عشقی که به کودکش دارد بی درنگ میبخشد. 

      خدا که هزاران هزار بار عطوفت و رأفتش ، پر رنگ تر از مهر مادریست. 

      سالهاست از بهشت و جهنم شنیده ام. از نماز و روزه. 

      همواره اعتقاد قلبیم را بر زبان آورده ام. جهنم خدا اگر جای هیتلر و چنگیز خان مغول و استالین و یزید و شمر و …. است، پس من بهشتیم. 

      تازه از کجا معلوم که همه این افراد در لحظه مرگ توبه نکرده و توبه آنها توسط خدای مهربان پذیرفته نشده باشد؟!!!

      همیشه میگویم که خدا بیکار ننشسته تا مچ مرا بگیرد که چرا نماز نخواندی و روزه نگرفتی و …. چون خدا بی نیازترین است.

      اما با همه این تفاسیر، من هم عاری از گناه نیستم. 

      گناهی در نوجوانی مرتکب شده ام که همیشه در ذهنم است و روحم را شرمسار کرده و ارمغانش برایم عذاب وجدان است. من میدانم و خدایم. 

      نسبت به فردی بی مهری کردم که دیگر در این دنیا نیست. 

      و این موضوع عذابم میدهد. 

      باور من این است که خدا از حق الناس نمیگذرد و حق آن مرحوم به جهت بی مهریم، بر گردنم است. خدا که بخشنده و ارحم الراحمین است و هیچ شکی نیست. اما آیا روح آن مرحوم هم از گناهم میگذرد و مرا میبخشد؟ 

      بارها عبارت تاکیدی را تکرار کرده ام : من خودم را دوست دارم و میبخشم. اما چهره آن فرد به یادم می آید و غمگین میشوم. 

      راهکار چیست؟ 

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/09/03 17:25
      مدت عضویت: 162 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 823 کلمه

      سلام
      چقدر این فایل ارومم میکنه
      خشم ها و کینه ها وفریادهای درونم اروم میکنه
      ی زمانی اونقدر خودمو نزدیک خدا میدونستم ک اصلا نمیدونم چجوری بگم
      بعداینک ازدواج کردم ما مادرشوهر تو ی خونه بودیم
      من خودم نماز روزه داشتم ولی اینها یجوری بودن ک انگار قاضی هستن حکم صادر میکنن مجبورم میکردن برم مسجد برم مجالس منم نمیرفتم یجوری باهام برخورد میکردن یا تیکه مینداختن ک واقعا من از درونم حس گناه میکردم حس میکردم کافرم
      نمیدونم چرا ما انسانها انقدر خودمون خدا میشیم ک برای بقیه از زبون خدا نسخه میپیچیم
      خیلی عذاب کشیدم درونم پرازکینه شد
      خدا من ک از تو چیزی نخواستم ن ماشین ن فلان چرا من باید تو این وضعیت باشم
      ساعتها ذهنم مرور میکردم افکار منفی
      حس گناهی ک انها ب من دادن باعث شد از خدا دور بشم باهاش حرف نزنم یک ادم عصبی و ناراحت غمگین ک دوس داش همش از بدی ها بگه
      باعث شد زندگی نکنم یجوری ک دربارداری ب من حس گناه میدادن ب خدا حس میکردم بچم بچیزیش میشه یجوری میشه
      اونها میخواستن من برا اونها باشم برده اونها باشم برده افکارشان
      پدرشوهرن یجوری میگه قران بخون یجوری در موردت حرف میزنه تو خودت ب خودت شک میکنی ک بابا من چمه
      من خودم از اول حجابمو رعایت میکردم چادرم دوس داشتم اما اینها یجوری منو مجبور کردن من هنوزم ک هنوزه از چادر وحشت دارم
      شنیدم ک خدا فقط نماز و و روزه است
      اینه ک من ادم بدیم چن ب مادرشوهرم کمک نمیکنم چن زیاد نمیرم پیششون چن کارهاشو نمیکنم
      اونقدر حس گناه وعذاب از این بابت کشیدم ک مریض شدم هر روز ب یشکل مریض شدم و اینو طبیعی میدونستم حتی مامانم میگف ازبس ک درگیر اینهایی معلومه مریض میشی
      بیماری و غمگین همشوبرا خودم طبیعی میدونستم انها منواز خدا دور کردن
      من واقعا خدا رو ندیدم مقصر همه وضعیتمو و ناراحتی ها مو خدا دیدم
      ارزوی مرگ برا خودم داشتم وقتی دختر بدنیا اومد اونقدر ک بچگی اذیتم کرد نخوابید و فلان
      خودمو گناهار دونستم حتی هنوزم ک هنوز عذاب وجدان دارم چرا چن فک کردم تو دوران بارداری ذهنم ناراحت بود فکر کردم عصبانی شدم و بعدش رژیم گرفتم واز این رو در رابطه با دخترم همش خودمو نبخشیدم
      از خدا دلگیر بودن چن من نمیدید
      عذابهایی میکشیدم نمیدید
      خودمو گناهکار دونستم بخاطر سیگار کشیدن همسرم بخاطر بدقلقی بچم بخاطر مریضی خودم ب خاطر دیگران
      توقع دیگران انتظار دیگران
      من تو دوران بچگی یکبار مهمون بودم و داشتم تو کوچه بازی میکردم واون کوچه سراشیبی داشت مثل سرسره من میدویدم میرفتم پایین میومدم بالا در این حین ی ماشینی ترمز کرد و تصادف کرد من تو اون ماجرا مقصر نبودم چن اصلا الان ک بهش فک میکنم من بالا بودم و انجاهیچکی منو مقصر ندونست
      چن پسر فایلمون رف تو گوش پسرعموم ی چیزی گف منم فک کردم ک من مقصرم درحالی اونجا پر ادم بود و هیچکس ب من نگف من مقصرم و من بدبختی های یک عمرم رواین میدونستم میگفتم شاید اونها منو نفرین کردن ک من انقدر تو عذابم
      من شدم ی ادمی ک ظلمها و انتظارات دیگران میرفتم باین اون میگفتم غیبت میکردم بلکه یکم اروم شم سبک شم اما بلکه شدید شدیدتر شدم
      کیست سینه داشتم شدید عذاب میکشیدم دکتر گف باید فکر و خیال نکنی و بعدش دست درد گردن دردمنو ول نمیکرد تااینک بعداینهمه سال۸سال عذاب فراوان ب اینجا هدایت شم
      من ناامید ار رحمت خدا بودم ن امیدی ب خرید خونه ن ماشین ن حال خوب ن حس خوب ن سلامتی بیشتر هیچی اصلا
      فک میکردم ک باید نماز بخونم چن نمیخونم اینه
      فک میکردم باید گریه کنم زاری والتماس کنم
      اما الان خیلی فرق کردم خیلی بهترم خدارو شکر میکنم ک قبل مرگم خدا رو شناختم ن کامل اما از زمان شروع تغییرم خیلی فرق کردم بهترم سعی میکنم ب ادمهای اطرافم توجه نکنم حسم خوب باشه حالم خوب باشه
      من مسئول کسی نیستم من مسئول حال خوب انتظارات و مریضی های دیگران نیستم من خودم مهمم
      خودمو میبخشم بخاطر همه ظلمها ونااگاهی ها بدی ها یی ک بخودم کردم میبخشم خدایا تو هم منو ببخش ازادترم کنم رهاترم کن هدایتم کن اونقدر ک ازاد ازاد بشم و میدونم تو منو میبخشی وبخشیدی ک منو ب این سایت هدایت کردی
      من دوباره زنده شدم و دارم تلاش میکنم بیشتر وبیشتر از باتلاق بیرون بیام من همه سالهای گذشتمو را رهامیکنم ومیخوام تا زنده هستم زندگی کنم بدون توجه ب اطرافم ب خودم عشق بورزم عهد میبندم از این ب بعد برای خودم زندگی کنم ن برای بقیه ن برای جلب رضایت بقیه برای حال خوبم حس خوبم مهم خودم باشم همین طور رها کنم ورودی های منفی رو نفس بکشم و زندگی کنم فریبا من میبخشمت ب خاطر تموم زجر ها فکرها کارها توجه کردنهات ب چیزهایی ک نابودت کردن خدا من میدونم ک تو منو بخشیدی
      بیشتر هدایتم کن تا ارامش وشادی خوشبختی داشته باشم
      ممنونم استاد جان اصلا نمیدونم چی بگم چجوری بگم تا ادای مطلب بشه ممنونم واقعا ممنونم
      ممنون ک کنارمان هستین
      حال مارو درک میکنین راهنمایی میکنید دنیا دنیا تشکر میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/18 16:36
      مدت عضویت: 445 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,263 کلمه

      سلااام

      من این فایلو خیلییی دوست دارم. نمیدونین چقدر به شنیدن این حرفا نیاز داشتم ، با اینکه این فایلو بارهای زیادی گوش دادم ولی این بار با شنیدنش به من گفتم چه قدر این فایل مال منه . من از خدا بدم میومد هنوزم این نفرت توی وجودم هست و احساس میکنم خدا منو دوست نداره برای همین ازش بدم میاد . احساس میکنم میتونست با قدرتش زندگیمو خیلی بهتر پیش ببره ولی دریغ ازینکه این اصلا خدا نیست که داره زندگی منو پیش میبره بلکه باور های خودمه. من واقعا دارم اشتباه فکر میکنم و خیلی خوبه که توی این راه هستم و دارم با این آگاهی ها پیش میرم و زندگیمو میسازم . من فکر میکردم زندگی خیلی سخته ، خدا رو یه آدم تصور میکردم، در واقع مکانیزم ذهنم بود تا بتونم خدارو طبق الگوهای ذهنم تصویر سازی کنم ؛ برای همین فکر میکردم خدا یه آدمه، چون بیشتر از صفات یه انسان چیزی توش نمیدیدم ؛ نمیدیدم که خیلی بخشندست ، خیلی مهربونه ، خیلی ما رو دوست داره… همش هم به خاطر دیگران بود اونا بهم میگفتن باید یه کاری انجام بدم که خدا دوسم داشته باشه منم به خاطر تاثیری که از حرفای بقیه گرفته بودم یادم میاد اون زمانی که به سن تکلف رسیدم کامل حجابمو رعایت میکردم و خیلی از مواقعم چادر میپوشیدم و سعی میکردم نمازامو همیشه اول وقت بخونم و قرآنو بخونم و دختر خوبی باشم ولی بعد از یه مدت که دیدم هیچ تفاوتی نکردم و هنوزم همونی بودم که از اول بود و خدا هیچ کار خاصی برام نکرد و آرزو هامو برآورده نکرد علاوه بر تمام الگوهای اشتباهی که توی ذهنم داشتم این الگو هم تو ذهنم شکل میگرفت که خدا منو دوست نداره وگرنه بعد این همه بندگی و اسارت یه نیم نگاهی حداقل باید بهم مینداخت . تا زمانی که بزرگ شدم این الگو توی ذهنم بود اگه یه نفر بهم توجه میکرد یا ازم تعریف میکرد اصلا احساس خوبی بهم دست نمیداد چون فکر میکردم زیادیه برام و من نباید این حرفای خوبو بشنوم من فقط باید احساس حقارت و مظلوم بودن رو تجربه کنم و واقعا هیچ احساس لیاقتی در من نبود حتی وقتاییم که فقط برای جلب توجه دیگران یه کاری انجام میدادم و اونام تشویقم میکردن ته دلم راضی نبودم و مطمعن بودم که من لایق این حرفا و توجها نیستم و همیشه برام عجیب بود تا اینکه به این سایت و استاد رسیدم . فهمیدم این الگو ها انتخاب کردنین و من انتخابشون کردم وگرنه برای خدا فرق نداره که کی ازش چی میخواد ، همونی رو بهش میده که اون فرد ازش درخواست کرده و فهمیدم خدا بیشتر مثل یه دستگاه کپیه که هر احساسی داشته باشم رو برام ازش یه کپی میزنه و همونو تو زندگیم زیاد میکنه نه اینکه مثل یه آدم غول پیکر خشمگین که تو آسموناست و منتظره ببینه کی احساس من خوب میشه تا بیاد گند بزنه به زندگیم  . آخه چرا باید همچین چیزایی توی ذهنم باشه در حالی که خدای واقعی دقیقا برعکس این تصورات منه؟

       همیشه یه بغضی ته گلوم بود از بچگی و همیشه احساس میکردم باید بهم زور بگن و بدترین چیزا برای من باشن برای همین همیشه خیلی ناخودآگاه میرفتم سمت میوه هایی که یکم زدگی داشتن یا اسباب بازی هایی که یه عیبی روشون بود یا همیشه منتظر بودم بقیه اسباب بازیای منو خراب کنن یا مامانم منو کتک بزنه یا بقیه ازم متنفر باشن بدون هیچ دلیلی و همیشه یه نفر باشه که باهام بده و میخواد منو اذیت کنه ، یا همیشه اونی که ازش سواستفاده میشه منم… بعد ها فهمیدم اینا آجرهایی هستن که من باهاشون خونه ذهنمو بنا کردم و به خاطر اینه که من انقدر از خدا متنفر بودم چون خودم بودم که در حق خودم بد کردم و دونه دونه اجرارو با دستای خودم رو هم چیدم و این خودم بودم که اجازه دادم دیگران این رفتارو باهام داشته باشم و خودم بودم که انتخاب کردم ازین رفتارشون ناراحت بشم. با فهمیدن اینکه اینا مسئولیت خودم بوده و همش گردن من بوده و خدا نقشی توشون نداشته و اون فقط در حال هدایت من بوده حتی وقتی که داشتم توی بد بختی ها دست و پا میزدم خدا همون صدایی بود که بهم میگفت چطور باید حرکت کنم و از کدوم راه برم که بیام تو راست مستقیم و درست. ولی وقتی اینو فهمیدم کوله بارم کامل خالی نشد بلکه تازه این احساس گناه در من شکل گرفت که چرا انقدر در حق خودم بدی کردم و چرا دارم گند میزنم به زندگیم . همین فکر باعث میشد احساس کنم از خدا دورم و مثل کسایی نیستم که خدا دوستشون داره فکر میکردم خدا فقط کسایی رو دوست داره که اونام تمام و کمال خودشونو دوست دارن و هیچ وقت از مسیر درست منحرف نمیشن و بعضی وقتا که تمرینای لاغری با ذهنمو توی روز خودش انجام نمیدادم احساس میکردم خدا اصلا منو دوست نداره و من با هر بار انجام ندادن تمرینا دارم ازش دورتر میشم و خدا هر روز بیشتر روشو از من بر میگردونه . یه بار این فکر اومد به ذهنم که من اصلا لایق این نبودم که به این سایت هدایت بشم و یه شب خدا چون خیلی دیده من گریه میکنم گفته بزار به این بنده ی بیچاره کمک کنم و با بی میلی این راهو انداخته جلوم و منم با اشتیاق این راهو دنبال کردم ولی چون خودم رو لایق نمیدونستم همیشه احساس میکردم خدا میخواد اینو هم ازم بگیره و نمیخواد منو خوشحال ببینه برای همین هر بار که نمیرم تمرین انجام بدم خدا بهم میگه دیدی بهت گفتم تو بنده ی مورد علاقه ی من نیستی؟ دیدی لایق این آگاهی ها نبودی؟ اصن از اولم نباید این راهو نشونت میدادم . همون بهتر که تو همون حال میموندی . وقتی من این راهو جلوی پات گذاشتم ولی تو عمل نمیکنی همون بهتر که بد بخت باشی و هر روز بد بخت تر بشی . 

      اینا فکرای من راجع به خدا بود و احساس میکردم ایناست که منو از خدا دور کرده اینکه تنبلی میکنم جدید ترینش بود ولی تموم شده امروز همه ی اینا تموم شده و خدا اون قدرت بزرگی که حتی یه لحظه هم از آغوشش بیرون نمیام منتظره منه تا توبه کنم. منم توبه میکنم خدایا منو به خاطر تموم این فکرا ببخش من لایق بهترین هام منو به خاطر تموم پرخوری هام ببخش من لایق بهترینام و رفتار هام رفتار هایی که در خور یه انسان متعالی باشه خدا منو ببخش به خاطر اینکه ارزش این زندگی رو ندونستم و با فکر کردن به این چیزای منفی هدرش دادم . من امروزو خاتمه ی این نوع زندگی اعلام میکنم  از امروز مخلوق مورد علاقه ی خدای خودم هستم . خدا توی قرآن گفته من توابین رو دوست دارم . توابین یعنی کسانی که بسیار توبه میکنن . میتونست بگه کسایی که توبه میکنن اما عمدا گفته کسایی که بسیار توبه میکنن و از صفت تواب استفاده کرده، این یعنی خدا عاشق اینه که هر وقت ما از راه راست منحرف شدیم برگردیم به سمتش و خطاهامونو جبران کنیم. همه چیز مهیاست خدا آغوشش بازه . از امروز به جای اینکه فکر کنم از خدا دورم و خدا روشو ازم بر گردونده باید به این باور پیدا کنم که من رومو از خدا برگردونده بودم و الان باید برگردم و ببینم که خدا با دستای باز منتظر منه تا بلندم کنه و در آغوش بگیرتم و حمایتم کنه.

      چقدر حس خوبیه این اعتراف 

      من توبه کردم و مطمعنم خدا همین الان منو بخشیده و کمک میکنه.

      خدا دستمو میگره نه مچمو خدا اهل مچ گرفتن نیست فقط منتظره من برگردم و ببینمش و درکش کنم.

      خدایا دوست دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/08/09 23:44
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,399 کلمه

      روز ۳۶ تکرار 

      سلام وقت بخیر 

      سپاسگذار خداوند هستم که امروز هم میتونم برای شناخت خودم و خودش قدمی بردارم 

      امروز صبح در یک هوای ابری مطبوع رفتم پارک پیاده روی و کلی با خودم در مورد خدا و باور سازی هام صحبت کردم و لذت بردم‌

      موضوع خدا و شناختش بسیار برای من مهمه ،شاید قبلا تنها چیزی که برام مهم نبود شناخت خداوند بود ،چونکه خداوندو موجودی میدونستم که مال افراد مذهبیه که اونها دوست دارن مراسم مخصوص به خودشونو داشته باشن و با خدا سرگرم هستن

      یعنی واقعا من خدا رو اینجوری میدیدم؟؟! موضوع شناخت خدارو  موضوع واجب نمیدونستم و برام جالب هم نبود ،   اطرافیانم مدام منو میترسوندن و میگفتن‌ خدا هیچ وقت نگاهت نمیکنه و جات تو جهنمه و من با خدا بدجوری چپ افتاده بودم و دوست داشتم‌ یه بلایی سرم بیاره که برم پیش همه بگم این بود خداتون ؟ ببینید با من چکار کرده و از اینجور افکار تو سرم بود

      هیچ حس نزدیک بودنی با خدا نداشتم ،پر بودم از خشم چون فکر میکردم اون هم پر از خشمه برای من ،در واقع من داشتم در شهر افکار خودم زندگی میکردم و همه چیزو با فیلتر ساخته شده افکارم میدیدم 

      از خدای   شهر وجودم  کدهای بیشمار ناراحت کننده ساخته بودند و ساخته بودم که به هر کدومشون که برخورد میکردم یه انفجاری در من ایجاد میشد که همیشه خدا مقصر تمام اتفاقات بد زندگیم بود ،اصلا نمیتونستم با اون‌ موجود ترسناک ارتباط بر قرار کنم 

      وقتی اونهمه بی رحمی در موردش تو کتاب های دینی خونده بودم ،وقتی میرفتم تو مراسمات مذهبی اونهمه داستان های افتضاح تزریق کرده بودن تو مغزم دیگه راه دوستی و ارتباطی برای من نبود و چقدر وحشتناک بوده که من با صاحب جهان و قوانینش لج بودم و پر بودم از باورهای منفی 

      ولی الان که به گذشتم نگاه میکنم میبینم با اون حجم ۱۰۰ درصدی حس منفی که به خدا داشتم الان نباید زنده بودم ولی قربونش برم خدا که بیسش بر خیر و برکت و مهربانی که هر چقدر من باهاش بد بودم اون مدام به من لطف و برکت هدیه میداد که اگر بخوام بنویسم ساعتها باید وقت بذارم 

      پس من با پادشاه جهان ارتباط خوبی نداشتم و همیشه در یک جنگ درونی گرفتار بودم ،ازش بدم میومد ،اوایل که فکر میکردم  اصلا وجود نداره و همه آدم ها توهم زدن ،بعدها که بزرگتر شدم و خواستم بپذیرم که خدایی هست ،فکر میکردم خدا  خدای من نیست خدای مذهبی هاست ،از بسکه مادرم و اطرافیانم بهم گفته بودن تو بی نمازی خدا پوستتو میکنه ،یکراست تو جهنمی 

      یادمه منم بهشون میگفتم باشه من میرم جهنم با هایده و مهستی و خواننده ها هر روز میخونیم و میرقصیم شما با مذهبیا برید بهشت فقط نماز بخونید ، گریه کنید و روضه بخونید و اینو باور کرده بودم که من بدون شک جهنمی هستم 

      چونکه نماز نمیخونم و از اولشم هیچ ارتباطی نتونستم بگیرم ، حجابو دوست نداشتم و ندارم ،بجاش عاشق رقص و شادی و تفریح و سفر کردن و آزادی بودم که دیگه با اون علایقم بلیط جهنمو بهم تحویل داده بودن 

      خدارو شکر که اون توهماتی که در درونم سیو بوده داره آرام آرام تخلیه میشه و بجاش یک خدای قدرتمند ،توانمند،زیبا،مهربان،بخشنده، ثروتمند،سلامت، پر از عشق، خلاقیت، فراوانی ،رحیم ،کمک کننده ،هدایت کننده ،حمایت کننده و گسترش دهنده است و به میزانی که این خصوصیات رو در خدا باور کنم در زندگی بیشتر تجلی پیدا میکنه 

      در ابتدا باید اون خدای دروغین ترسناک وهم انگیزو از مغزم بیرون بندازم تا بتونم خدای جدیدمو وارد امورات زندگیم کنم که الان در حال انجام همون کار هستم به یاری خودش 

      یاد اون زمان هایی افتادم که بچه بودم ،بدلیل اینکه در منطقه ای زندگی میکردیم که ارامنه مسیحی زیاد بودن تو دبستان و راهنمایی هم دوستان ارمنی زیادی هم تو مدرسه و هم تو دوست و آشناهامون داشتیم ، وقتی ازشون میپرسیدم چرا شما مثل ما نماز نمیخونید یا بی حجابید و بهم میگفتن دین ما مسیحیته کلی حالم گرفته میشد و تو بچگی آرزو میکردم کاش منم دین اونهارو داشتم حتی تو بچگیم هم از چیزهاییکه تزریق کرده بودن تو مغزم خوشم نمیومد و توی مدرسه بیشتر دوست داشتم با مسیحیا دوست باشم هر چند اون زمانها به اقلیت ها در مدارس  اهمیت زیادی نمیدادن 

       

      الان متوجه شدم که من از خدا هیچ وقت دور نبودم و همیشه در دایره حمایت و هدایتش بودم ،خدا تو هر لحظه با من بوده ولی شکل احساسات من بازخورد میداده ،شبیه افکار من جواب میداده ،چرا ؟ چونکه خداوند فقط به انتخاب های من پاسخ میده ،انتخاب های من هم از باورهای من نشاءت گرفته و میگیره ،پس خدا دخالتی در زندگی من نکرده و نخواهد کرد

      من به هر سمتی بخوام برم هدایت و کمکم میکنه ،مثل افرادی که میرن تو مسیرهای بظاهر خلاف و افرادی هم میرن بسمت کارهای خیر و ثواب ،براش فرقی نمیکنه ،خداوند از بینهایت دریچه جهانو تجربه میکنه ،هر کسی در هر مقطعی باشه میتونه باشه ولی  هر چقدر درونیات تمیزتری داشته باشیم به ذات الهی مون نزدیکتر خواهیم شد 

      من هم میخوام به مسیر صحیح خداشناسی هدایت بشم ،میخوام بدونم خدا کیست و چیست از خودش میپرسم و خدارو شکر سالهاست دارم هدایت میشم به آموزش هایی که فهمم از موضوع خدا بیشتر میشه ،شناخت خدا بسیار مهمه ،همین الان اگر با ۱۰۰ نفر مصاحبه کنیم و بپرسیم خدا کیه خدا چیه افراد کمی میتونن پاسخ صحیح بدن ،چند روز پیش از مادرم پرسیدم مامان چرا نماز میخونی؟ با یه حالت تعجب گفت باید بخونیم دیگه ،گفتم خدا کیه ؟

      گفت خدا کیه ؟ خدا خیلی بزرگه معلومه که خدا بزرگه ،نتونست بگه خدا کیه ، فقط تکرار میکرد مگه میشه خدا بزرگ نباشه و انگار سئوال ناراحت کننده ای ازش پرسیده بودم با خودش هی حرف میزد و میگفت خدا خودش هر چی صلاح بدونه همون میشه ما هیچ کاره ایم فقط خدا و جالبه همیشه تو دعاهاش میگفت و میگه خدایا یکمی به من و بچه هام رو کن انگار خدا با ما لجه یا دشمنه و نمیخواد مارو ببینه ،خود من اون سالها مدام با غضب به خدا میگفتم پس کی میخوایی به من نگاه کنی؟ اونم بخاطر الگو پذیری از بزرگترهام بود

      در واقع اون باورهای قدیمی رفته تو پوست و استخونشون و به این‌ راحتی  نمیتونی وارد عقاید اینجور افراد بشی ،یکی از دوستانم که خانواده فوق مذهبی داره میگه اگر خانواده ش بفهمن که ایشون داره این مطالبو در مورد خدا آموزش میبینه ،از خانواده طردش میکنن و مطمئن هستن که خدا هم ایشونو از روی زمین محو میکنه 

      واقعا من اون زمانها هیچ انتظاری از خدا نداشتم ،تازه بهش میگفتم قربونت من ازت چیزی نمیخوام تو بلاهاتو سر من نریز ،نعمت هات دیگه پیشکش ،فکر میکردم فقط میخواد اذیتم کنه و انتظار اذیت شدن داشتم برای همین همیشه احساس تنهایی و بی حمایتی داشتم ،فکر میکردم من فردی هستم که رها شدم در جهان و هیچ کس منو نمیخواد حتی خدا 

      حس داشتن  لیاقت مهمترین بخش زندگی ماست که در بیشتر موارد از طرف خانواده به افراد القاء نشد و این افراد سالها زندگی میکنن بدون داشتن این حس قوی و قدرتمند و وقتیکه حس ارزشمندی در ما نباشه احساس میکنیم ما انقدر ارزنده نیستیم که ماشین خوب ،خونه زیبا ،شهر و کشور مدرن ،ازدواج عالی ،بدن سالم و حتی جسم متناسب داشته باشیم 

      و این فقدان در تمام مراحل زندگی  خودشو نشون میده ،اینکه طرف نمیتونه رابطه عاشقانه برقرار کنه چونکه خودشو لایق داشتن عشق نمیدونه ، خودشو لایق داشتن اتفاقات خوب نمیدونه حتی اگر هم بره تو اون شرایط خوب ،دوام نمیاره و همه چیزو از دست میده چونکه برنامه موفقیت در ذهن این افراد برنامه ریزی نشده و اتفاقا ذهنشون برای شکست در تمامی مقاطع برنامه ریزی شده 

       

      من طلب بخشش میکنم از خدای مهربانم بخاطر افکار اشتباهی که در موردش داشتم ،از حس های بدی که بهش داشتم ،از اینهمه سال که تنها بودم و نرفتم بسمتش، از طعنه و متلک هاییکه بهش گفتم ،از صحبت هایی که در موردش با دیگران کردیم و از بدجنسی هاش گفتیم ،از ترس هاییکه ازش داشتم ،از هر آنچه در ذهنم در موردش ذخیره کردم و بابتشون رنج بردم 

      میخوام که خالی بشم از سنگینی های افکار مسموم کننده م که سالها باری بودند بر دوشم که فقط حرکت کردن منو سخت تر کرده بودن و باعث شدن نتونم از نعمت های الهی و حق های طبیعی خودم بهرهمند بشم ،میخوام این بار سنگینو از خودم جدا کنم میدونم هر چقدر سبکتر بشم میتونم اوج بگیرم ،میخوام خدای مهربان و رحمان و رحیم رو در خودم دانلود کنم تا در کنارش لذت ببرم

      میخوام خدای قدرتمندم هادی و هدایت کننده راه من باشه ،میخوام در آغوش امنش زندگی کنم تا تمام حس های تنهایی هام پر بشه از عشق بودن خداوند،   میخوام در کنار پدر آسمانیم‌ حس آرامش کنم و بجای ترس بهش نزدیک بشم تا بمن هم محبت کنه 

      میخوام مهمان خونه ارباب جهان باشم تا نوازشم کنه و من غرق قدرت بشم ،میخوام تنها خدا رو بپرستم و تنها از خدا یاری بخواهم 

      چقدر حس بدی داشتم وقتی اون زمانها فکر میکردم خدا منو دوست نداره ،حس طرد شدگی داشتم ، حس بد بودن داشتم ،اینکه خدا بین من و بچه های دیگه ،آدم های دیگه فرق گذاشته ،حتی تا چند سال پیش هم حسادت میکردم به افرادی که در موقعیت های خوب هستن و به خدا شکایت میکردم که من چه فرقی با فلانی دارم که اون باید تو اون کشور مدرن زندگی کنه من اینجا 

      تمام اون ترس ها،نگرانی ها و حس خوب نبودن ها بخاطر جهل و ناآگاهیم بوده ،هر چقدر از درون غنی تر بشم ،آگاه تر بشم و خدارو بیشتر بشناسم ،زندگی پر آرامش تر و زیباتری خواهم داشت و ایمان میارم که منهم شایسته داشتن بهترین ها هستم برای خدا چه فرقی میکنه اون موقعیتو بده بمن یا بده به اون شخص

      مهم اینه که بفهمم جهان و خدا با من لج نبودن و نیستن و تمام اون افکار سوءتفاهم هایی بوده و رها بشم از اونهمه خشم و حس انتقام ، وقتی رنجش هام از بین بره ،انرژی های مخرب و ناخوب مدفون شده وجودم آزاد میشن ،تبدیل میشن به انرژی های عشق و روشنایی و در بدن و زندگی مجدد جریان تازه پیدا میکنن 

      اون انرژی تازه به همه افکار من رسوخ میکنه و تک تک سلول های من پر میشن از حال خوب ،سلامتی، آرامش،قدرت،حس لیاقت که چقدر کمبودشو حس میکنم ،پر میشم از حس ارزشمندی که بنیان وجود ماست ،بیس زمین کالبد ماست ،حس شایستگی بمن قدرت میده که روبرو بشم با تمام مراحل زندگیم 

      که حس قدرت داشته باشم ،شجاعت درونی خدادایم بیدار میشه و منو به سمت بهترین ها هدایت میکنه و ببینید با تخریب باورهای مخرب قبلی و ساختن باورهای جدید ،چقدر کیفیت زندگی من تغییر میکنه ،موضوع مهمی که سالها نادیده و نامهم دونسته شد و در واقع مهمترین بخش زندگی من وصل بود به همون باورهای اساسی که به خداوند داشتم و باید تغییر میکرد

      من هیچ وقت از خدا هیچ انتظاری نداشتم ،من انتظار نداشتم وقتی مریض میشم خدا کمکم کنه چونکه عامل بیماریمو خود خدا میدونستم ، فکر میکردم خدا با مریضی داره از من انتقام میگیره 

      چونکه زیاد شنیده بودم فلانی که انقدر بی دین و خداست ،به فلان بیماری دچار شد و خدا انتقامشو گرفت ،و چیزی به عنوان شفا از طرف خداوند در ذهنم نبود

      یادمه اون زمانها که با مادرم میرفتم مراسم مذهبی یا سفره ،آخر اون مراسم چندین تا مریضو اسم میبردن و با گریه از خدا میخواستن که شفاشونو بده ولی بعد از مدتی میشنیدم که اون افراد فوت شدن و در ذهن من نقش بست که خدا شفا دهنده نیست حتی اگر التماس و گریه زاری هم بکنی فایده نداره 

      از خدا انتظار پول و ثروت و کار نداشتم چونکه باور داشتم خدا فقط به یه عده خاص پول میده به عزیز کرده هاش ثروت میده ما هم که عزیز کرده ش نبودیم پس ثروت هم بیخیال شدم

      در کل از خدا انتظارات خوب نداشتم و بجاش انتظارات ناراحت کننده زیاد بود که باهاشون کلنجار میرفتم

      ناآگاه بودن از وجود خدا لطمه های زیادی به من و زندگیم زده ،باعث شده من نتونم از زندگیم لذت ببرم و بجاش زیاد ترسیدم ،نتونستم با خیال راحت زندگی کنم ، مدام با ترس هام و غم هام احساس تنهایی کردم ، حس دوست نداشتنی بودن داشتم ، حس ارزشمندیو تجربه نکردم ،خودمو لایق نمیدونستم ، حتی لایق متناسب بودن ،نتونستم اونجوری که دلم میخواد ثروتمند بودنو تجربه کنم 

      نتونستم حس حامی بودنشو حس کنم ، حس قدرتمند بودنشو لمس نکردم ، حس سردرگمی داشتم ،انگار سالها معلق بودم در خیال پر آشوب خودم ،چونکه به خدا که اعتماد نداشتم به جهانش که اصلا اطمینان نداشتم ،بمن گفته بودن دنیا نامرده ،بی معرفته ،دنیای لعنتی ، خدای ظالم 

      منم مجبور بودم در همین دنیا زندگی کنم که خودم لبریزش کرده بودم از بی انصافی، رنج،بی معرفتی،درد،نامردی ،نزنی میزننت ،نکشی میکشنت ،نخوری میخورنت

      آخه اون چه دنیای آشوبی بود که من داشتم زندگی میکردم ،سالها تو اون اطلاعات شناور بودم ،گیج بودم ،به هر طرف نگاه میکردم ناامنی بود ،بمن گفته بودن همه آدم ها کلاهبردارن بهشون اعتماد نکنید 

      ازشون پرسیدم پس به کی اعتماد کنم ،گفتن ،به ما ،به پدر و مادرت ،بعد ، که حسابی تو جهان ناامن معلق چرخیدم خواستم پامو بذارم روی زمین و به خانواده ای که گفته بودن به ما فقط اعتماد کن ،اعتماد کنم ،متوجه شدم خانواده ای نمونده ،متلاشی شدن ،اونوقت من موندم یه عالمه ترس و نگرانی و بی اعتمادی 

      باید چکار میکردم ،مجبور بودم به هر جایی چنگ بزنم تا شاید از اون گیجش چندین ساله رها بشم ولی جای مطمئنی نبود و من سالها حالم بد بود و به دنبال یک جای امن میگشتم 

      من سالها با هستی قهر بودم هستی هم جواب منو با قهر میداد 

      و خدارو شکر چند سالیه که در مسیر آموزش و آگاهی قرار گرفتم ،در این راه بمن یاد دادن که جهان امنه ،خدا امنه ،آدم ها اومدن که یا به تو محبت کنن یا خدمت کنن ،جهان جای زیباییه ،قشنگه ، اطمینان کن ، آرام باش ، خدارو بشناس و لذت ببر از زندگیت

      و خدارو شکر هر چقدر در مسیر جدیدم بیشتر موندم و یاد گرفتم و عمل کردم ،بیشتر باور کردم که من لایق بهترین ها هستم 

      دلم میخواد اون کوله بار سنگین نشدن ها،نتوانستن ها،غم ها، رنج ها، نامهربانی ها ،ناامنی ها رو رها کنم ،سبک بشم ،تا بتونم گسترده بشم ،خوشحال زندگی کنم ،با آرامش و اطمینان به خالقم زندگی کنم ،جدید زندگی کنم 

      من از امروز ۹ آبان ۱۴۰۰ میخوام از خداوند طلب بخشش کنم ،میخوام مسیر زندگیمو تغییر بدم و ایمان دارم خدای مهربانم بلافاصله درخواست من رو تایید میکند و من از این لحظه بنده پاک و محبوب و مورد علاقه و دوست داشتنی خداوندم هستم 

      ممنونم از آگاهی های امروزم که باعث شد من باز هم کمی به خدای خودم نزدیکتر بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1400/08/13 11:23
        مدت عضویت: 416 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        سلام دوست عزیزمطالب زیبای شمارو خوندم وتحت تاثیر قرار گرفتم وجالبه ک تمام حرفهای دل منو زدید ممنونم و مطمئنم تمام این نوشته هااز اعماق قلبتون بیرون میاد امیدوارم  شما وهمه دوستان به یاری خداوند زندگی زیباتری رو تجربه کنند متشکرم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1400/08/16 11:35
          مدت عضویت: 739 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 33 کلمه

          سلام به شما همراه عزیز

          خدارو شکر برای مفید بودن کامنتم

          افرادی که در این مسیرها هستن حتما خواستن که تغییر کنن و بودنشون در این مسیرها گویای رشد و تغییراتشونه 

          براتون بهترین هارو آرزو دارم⚘

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/30 20:58
      مدت عضویت: 50 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,083 کلمه

      به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان
      سلام خدمت ِ شما استاد عطار روشن ِ عزیز و تمام ِ دُردانه های خدای وهّاب.
      الهی که حالتون عااالی باشه در تمام ِ جنبه ها…

      جلسه ی سوم از زندگی با طعم ِ خدا، یک خطّ ِ باطل هست به روی تمام ِ شنیده هامون ، تمام ِ باورهای منفی و اعتقادات ِ ما به وصله های ناجوری که به خدا چسبونده بودیم.
      اون باورها و اعتقادات به خدا که خالق ِ ماست رو ناخودآگاه پیدا کردیم اما
      خبر ِ خوب اینه که خدارو صد هزاار مرتبه شکر که میتونیم تغییرشون بدیم اون هم بصورت ِ آگاهانه با کار کردن روی خودمون ، با شک کردن به تمام ِ شنیده هامون ، با تفکر کردن و با گوش دادن ِ بارها و بارها به این آگاهی ها که تمام ِ استنادش به قرآن هست .

      بدون ِ توجه به اینکه بیام تحقیق کنم و بررسی کنم و پیگیری که من از چه روزی از کی از کجا از کِی این باورها توو وجودم شکل گرفته…کجا راه رو گم کردم…کجا دستان ِ خدارو ول کردم ؟ کجا به دوست داشتن ِ خدا شک کردم ؟ کجا به دوست داشته شدن توسط ِ خدا شک کردم ؟ کجا افتادم توو چاه ؟ کجا راه ِ قلبم رو به روی خدا بستم ؟ و و و ….
      بدون ِ توجه به این ها ، بیام یک بار برای همیشه سعی کنم یه جوری دیگه به خدا نگاه کنم. سعی کنم یک دیدگاه ِ جدید ، از یک دریچه ی جدید با یک عینک ِ جدید به خالقم نگاه کنم. سعی کنم دنبال ِ نشانه های حضور ِ خدا توو زندگیم بگردم…بگردم تا پیداش کنم….مهربونی هایی که بهم کرده..سعی کنم به حساب ِ خدا زندگی کنم…سعی کنم روی خدا حساب کنم…سعی کنم باور کنم که دوستم داره…

      آره بیام جوری خدارو توو زندگیم بسازم که به رشد ِ من کمک بشه…به حال ِ خوب ِ من کمک کنه…به رسیدن ِ من به باور ِ قدرت ِ خلقی که داده بهم کمک کنه..باور هایی درباره ش بسازم که به من کمک کنه…باور هایی که من رو بسازه…به من احساس ِ خوب بده…احساس ِ لذت بده…

      اینقدر مهمه و خدا ما رو دوست داره که همین اول ِ کاری خدا به یاریمون شتافته به یاری ِ مایی که تصمیم گرفتیم که زندگی باطعم ِ خدا رو بچشیم…سند دارم اینو میگم و سندش الهام و هدایتی هست که استاد اول ِ فایل میگه : اینکه میخواست درباره ی یه موضوع ِ دیگه حرف بزنه اما خدا به استاد و ما گفت بیاین اول ِ راهی بهتون بگم که خط ِ باطل بکشین به روی ههر دروغی که درباره ی من شنیده بودین…و بعد ادامه ی راه…
      میبینین؟؟ جهان به محضی که دید ما میخوایم به خودمون کمک کنیم استاد رو آورد بالا سرمون…شاگرد نباشه استاد نیست…هر استادی اول شاگردی ِ جهان رو کرده…و چه شاگرد زرنگی شایسته تر از استاد که اینقدر عالی و متعهدانه روی خودش کار کرده که به درجه ی استادی رسیده در مداری که هست و خدارو صدهزار مرتبه شکر که ماهم در مدارش هستیم…و گوش هامون میشنوه لایق ِ شنیدن شده…چشم هامون بینا شده…و این شاگردی ِ ما و خودم خودم رو بگم…این شاگردی ِ من تا ابد ادامه داره و بی انتهاست و پایانی براش نیست…پایانی برای یادگیری نیست…هر روز برای یادگیری ،درسی هست…خدارو صدهزار مرتبه شکر که من رو هدایت کرد به این مسیر که از کسی این حرف هارو میشنوم که خودش عمل کرده و نتیجه توو دستشه.

      تعهّد ِ جلسه ی سوم

      من آرزو از امروز تصمیم گرفته ام که متولد شوم…از نو…دوباره…از امروز تصمیم گرفته ام که برای همه ی اشتباهاتم ، برای همه ی گناهانم ، برای همه ی خطاهایم ، برای تمام ِ روز هایی که خودم رو کوبیدم ، برای تمام ِ ناسزاهایی که به خودم گفتم ، برای تمام ِ بی مهری ها و بی محبتی هایی که در حقّ ِ خودم کردم ، برای تمام ِ زجری که به خودم دادم ، برای تمام ِ احساس ِ گناه هایی که به خودم دادم ، خودم رو ببخشم و از خدای مهربانم طلب ِ مهر و محبت و لطف کنم که او هم من رو بخاطر ِ اینکه اینقدر کوچک و ناتوان میدیدمش و باور های زشتی که درباره ش داشتم و در تلاش هستم که درستشون کنم ، من رو ببخشه.و ** ایمان دارم ** خدای مهربانم بلافاصله درخواست ِ من رو تایید میکنه طبق ِ حرف و قول ِ خودش که اجیب الدعوه الداع اذا دعانه … که هر گاه صداش کنم و بخوامش قریبه از رگ ِ گردن نزدیک تر…
      و من از این لحظه به بعد سعی میکنم که باور کنم و باورم قوی تر بشه درباره ی اینکه بنده ی پاک ، محبوب ، مورد ِ علاقه و دوست داشتنی ِ خداوند هستم.من دُردانه ی خدا هستم. من مهم ترین کار ِ خدا هستم. این احساس رو در خودم تقویت میکنم که من ** عشق ِ خداوند ** هستم. باور کنم که اگر من تنها خدا رو بپرستم و تنها از خدا کمک بخوام ، اون برام همه کار میکنه.باور کنم که خداوند من رو فوق العاده و شگفت انگیز خلق کرده. که دروازه ای از نعمت رو به روی من باز میکنه. که در پشت ِ پرده ، مشغول ِ تدارک خواسته های منه.
      خدایی که اول و آخره…ظاهر و باطنه…خدایی که کنترل ِ تمام ِ امور به دستشه…خدایی که من رو هدایت به این مسیر کرده ، میخواد به من این رو بگه که من رو با ارزش خلق کرده. که من براش مهم هستم. که من رو برگزیده. خدایی که خودش رو قادر و توانا معرفی میکنه.
      خدایی که میخواد برکت رو وارد ِ زندگی ِ من کنه.خداوندی که از تمام ِ مسائل ِ من بزرگتره.خداوندی که برکت و فراوانی رو وارد ِ زندگی ِ من میکنه.
      میخواد آینده ی من ، زندگی ِ من باشکوه باشه. میخواد به هر آنچه که میخوام برسم. که بگه من زیباترین شاهکار ِ هنری ِ خداوند هستم انقدر که وقتی من رو خلق کرد به خودش آفرین گفت…

      اگر این هارو باور کنم ، احساس ِ بسیااار فوق العاده ای بهم دست داد ههمین الآنی که این هارو نوشتم چقدر این درک و این باور به خدا ، زندگیم رو زیباتر میکنه. اگر باور کنم خداوند من رو به اندازه ی سااال ها جلو میندازه.

      خداوندا
      ما رو به راه ِ درست هدایت کن
      به راه ِ کسانی که به آنها نعمت دادی
      نه کسانی که بر آنها غضب کردی
      و نه گمراهان…

      آمین
      خدایا شکرت بخاطر ِ مسیری که هستم و قراره به زندگیم طعم ِ شیرین تر از عسل ِ تو رو اضافه کنم…

      آرزومند ِ آرزوهاتون آرزو…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/07/26 20:48
      مدت عضویت: 116 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 444 کلمه

      به نام خداوند مهربان 

      من خیلی به این فکر کردم که از کجا بین من و خدای من احساس فاصله گرفتن ایجاد شد و از کجا شد که احساس گنااه در من ایجاد شد 

       

      درست از روزی که به سن تکلیف رسیدم و جشن تکلیف برای من گرفتن و به صورت خیلی جدی به من گفته شد که دیگه تو موظفی یه سری کارها رو انجام بدی 

      انجام خیلی از کارها برای من واقعا ناراحت کننده بود مثل روسری سر کردن 

      مخصوصا که میگفتن اگر یک تار موت بیرون باشه ازون آویزونت میکنند و اینکه به من میگفتن به هیچ وجه اجازه صحبت کردن و بازی کردن با پسرهای فامیل و آشناهایی که به خونمون میومدن یا خونشون میرفتیم و نداری 

      میگفتن اگر نماز نخونی خدا میزندت خدا دوستت نداره و به هیچ جایی نمیرسی 

      و هر بار نماز نمیخوندم کلی از طرف خدا تهدیدم میکردن و من همیشه از روی اجبار به ظاهر نماز میخوندم  و هیچوقت واقعا نماز نمیخوندم و همیشه وقت نماز به خدا میگفتم خدایا من و ببخش الان حوصله ندارم وقتی بزرگ شدم و پیر شدم همه نماز قضاهام و میخونم ولی همیشه حس گناهکار بودن و حس اینکه خدا من و دوست نداره داشتم و همیشه وقتی موقعیت گناه برام پیش میومد میگفتم منکه الان جز گناهکارا هستم بزار اینکارم انجام بدم بعدا توبه میکنم و نماز میخونم و همیشه به گناهکار بودنم اضاف میشد 

       

      و ازین تاریخ به به بعد من از خدای خودم معذرت میخوام و توبه میکنم و ایمان دارم که خدای من منو بخشیده و همه اون سالها و همه اونروزها در کنار من بود و به خاطر حال بد من اونهم ناراحت بود و میگفت بنده من ایکاش میدونستی که من درست درون تو هستم و منتظر کوچیکترین توجه تا دنیایت رادگرگون کنم ولی تو بین و من و خودت فاصله ای به اندازه دریاها انداختی و دیواری به ضخامت کل دنیا بینمون کشیدی که هیچ روزنه ای برای دیدن هم نداشتیم تا اینکه پشت دیواری که خودم کشیده بودم در تنهایی داشتم میمردم و هیچ امیدی نداشتم و به خدا گفتم خدایا دیگه بسه دستم و بگیر هرچقدرهم که گناهکار بودم تو خدایی و میتونی من و ببخشی و من و نجات بدی و از همون موقع خدا دیوار بینمون رو شکست و اومد و من و در آغوشش گرفت و همه چیز زندگی من یواش یواش درست شد و همه چیز به بهترین شکل شروع به تغییر کردن کرد تا به امروز که خدا این مسیر رو به من نشون داد تا به من بفهمونه بازهم بهتر میتونم زندگی کنم به امید خدا قراره من از همه نعمتهایی که روی زمین هست استفاده کنم و به لطف خدا به مرور راه رسیدن به همه شون برام نمایان میشن

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      firooziramin9200@gmail.com
      1400/06/27 01:54
      مدت عضویت: 366 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 265 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز من خانم ف هستم من تو دوره خدا هرگز دیر نمی کند هم حضور دارم فوق العاده خوب هست امروز در رابطه با توبه می خواستم چیز هایی بگم تو قران امده هرکس قبل از اینکه ایمان بیاره گناه کرده باشه چون از روی جهالت بوده بدون قید و شرطی می پذیرد و حتی اگر گناه کبیره هم داشته باشه توبه کنه ودرست در راه خدا باشه  بخشیده میشه حتی گفته گناهش به حسنات تبدیل میشه  اکثر ما فکر می کنیم ایمان داریم ولی من با اینکه به اسم مسلمانم ولی به معنای واقعی کافر بودم و هیچ شناختی از خدا نداشتم فقط به اسم می شناختم یعنی میشه گفت جاهل بودم ولی دیگه از این به بعد با دیدن دوره شما شناخت کاملی از خدا پیدا کردم یعنی ایمان دار شدم حالا که ایمان دارم تو قران گفته اگر کسی بعد از ایمان کار زشتی کرد توبه کند و بعدش اصلاح کار کند بخشیده میشه یعنی قبل از ایمان داشتن حرفی از جبران نگفته فقط توبه را پذیرفته ولی بعداز ایمان باید کارمان را جبران کنیم تا بخشیده بشیم  پس در کل خدا مهربانه و همیشه پذیرای ماست وباید به او اعتماد کنیم در اخر از شما استاد عزیز تشکر می کنم چون من قبل از دوره خدا هرگز دیر نمی کند واقعا حالم خوب نبود و حتی بارفتن به روانشناس هم نتونستم حالمو خوب کنم ولی تو این دوره دوباره اون حس خوب بچگی ام را یافتم ودوباره به آغوش خدا که گمش کرده بودم رسیدم  وبخاطرش از خدا و شما که زبان خدایید تشکر می کنم  خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      kouroshzamany95@gmail.com
      1400/06/03 21:59
      مدت عضویت: 116 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 185 کلمه

      با سلام 

      من هم قبلنا این طرز فکر اشتباه و داشتم که خدا وقتی کسی دلش شکسته باشه بش نزدیک میشه و دعاش و مستجاب میکنه 

      اینکه باید دعای خاصی بخونم یا همرام باشه تا شانس به منم رو کنه 

      همیشه دنبال یه پیدا کردن یه راهی بودم تا خوش شانس بشم و بد نیارم ولی همیشه ته دلم روشن بود که بالاخره اون راه و پیدا میکنم 

      تا اینکه خود به خود با یه سری اتفاقات منم به حرفای شما رسیدم و فهمیدم اونچیزی که همیشه بیرون از خودم به دنبالش میگشتم درون خودم بود 

      خدا همیشه با من بود ولی من خودم ولایق نمیدونستم که ازش بخوام 

      خدا کنار من بود پابه پام میومد دستم و میگرفت وقتایی که ازش میخواستم و خودم و لایق میدونستم 

      الان چندوقتی هست که وجودم پر از عشق به خداست  

      من فکر میکنم که زمانی که به بخشندگی خدا ایمان دارم منم میبخشم و کمک میکنم به هر نحوی به دیگران 

      خدا هم در حق من بخشنده تر میشه 

      مثل اینکه یه کارت حساب بانکی به من داده و من هرچه ازون برای کمک به دیگران استفاده میکنم دوباره و بیشتر ازون اندازه شارژ میشه برام 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/30 00:06
      مدت عضویت: 353 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 300 کلمه

      سلام  به همه دوستان خدا را شکر می کنم که در این مسیر خوب قرار گرفتم  و کم کم دارم به اگاهی های بیشتری میرسم من یادمه بچه بودم یه حاج اقایی اومد مدرسه مون و هر کس هر سوالی داشت رو کاغذ می نوشت و ایشون جواب میدادند من خوب یادمه که اون موقع من چون خودم را ادم گنهکاری میدونستم سوالم این بود که اگه فردی گناهی مرتکب بشه چطوری باید توبه کنه و از کجا می تونه بفهمه که خدا  گناهش را بخشیده و توبه اش پذیرفته شده؟… یادم نیست چی  جواب دادند ولی الان که فکر می کنم می بینم ما در ذهنمون خیلی سوالاتی در باره خدا داشتیم و هنوز هم داریم که متاسفانه  بدون پاسخ درست رها شده که این باعث سردر گمی ما میشود من قبلا خودم را انسان گنهکاری میدونستم پیش خودم فکر میکردم جای من حتما توی جهنمه چون خدا حتی برای ریزترین چیزها از انسان بازخواست میکنه پس چطور ممکنه من گناهی نداشته باشم با این همه دروغ و غیبت و نماز نخوندن ها و روزه نگرفتن ها….ولی الان که چند سالیه وارد بازار کار شدم و دیگه حرف از درس و مدرسه نیست کمتر به این موضوعات فکر کردم و تقریبا الان خودم را زیاد ادم گنهکاری نمی بینم بر عکس به خاطر اینکه کاری به کار کسی ندارم و سرم تو لاک خودم بوده و غیبت کسی را انجام نمیدم و حق کسی را حتی به اندازه یه ذره نخوردم و این جور مسایل خودم رابنده خوب خدا میدونم و از این بابت خوشحالم  و خوشحالتر از این همه اگاهی که الان به دست اوردم خدایا من را به خاطر همه اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شدم ببخش    خوشحالم که خدایی بخشنده دارم که به همین راحتی همه گناهان و خطاهای بندگانش را می بخشه خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آرامش از من شروع می شود
      1400/05/26 08:10
      مدت عضویت: 256 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,081 کلمه

      به نام خدای مهربان و بی همتا

      روز ۱۲۴: روز سی و ششم تکرار ، سه شنبه ۱۴۰۰/۵/۲۶

      سلام دوستان هدفمندم

      امروز دقیقا ۴ ماه است که وارد دوره سرزمین لاغرها شده ام. من در ماه دوم دوره برای ثابت قدم بودن و تلاش و ادامه دادن برای خودم جشن گرفتم و به خودم جایزه دادم. در ذهنم برای ۴ ماه در مسیر بودن و ادامه دادن جایزه میخواستم ولی نه یک هدیه معمولی ، گویا از خدای بزرگ جایزه میخواستم و هزار مرتبه شکر که خدای مهربانم دیشب جایزه مرا داد و باعث خوشحالی بزرگ من و خانواده ام شد و ایمیل پذیرش مقاله ام را بعد از مدتهای طولانی انتظار دریافت کردم. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

      خدایا از تو ممنونم برای خدایی خودت و وجود نازنین خودت که بخشنده مهربانی ، که نور مطلقی و همراه همیشگی ، یاورقدرتمند و اینکه با بندگانت با خدایی خودت رفتار میکنی و نه فراخور رفتار و اعمال ما.

       خدای بزرگ و مهربانم سپاس که هیچگاه دیر نمی کنی و در زندگی ام همه چیز در بهترین زمان خود رخ می دهد.

      خدای عزیز و مهربانم سپاس که حتی وقتی من غرق در دنیا و ظواهر آن می شوم و حواسم به خدایی تو نیست، تو همراه منی و حواست به من هست و مرا رها نمی کنی.

      خدای بخشنده و مهربانم سپاسگزارم که فراخور خدایی خودت با من و سایر بندگانت رفتار می کنی نه فراخور اعمال و رفتار و نیات ما و همیشه هستی و منتظر مایی که بسوی تو بازآییم و با آغوش باز ما را بپذیری و ببخشی و با بهترینها بنوازی و بیارایی. 

      خدای مهربان بخشنده و توبه پذیرم سپاس که مرا مختار آفریدی که تجربه کنم و با درک مسیر غلط راه بازگشت به سمت خودت را برایم باز قرار دادی و فرشته های قدرتمند را حامی ما و نگهبان ما قرار دادی و ذهن قدرتمندی را در اختیارمان قرار دادی برای خلق کردن آرزوهایم و جهان را مسخر ما قرار دادی تا خوشبخت و آزاد و شاد زندگی کنم و خود نازنینت همواره با منی و مرا هیچگاه تنها رها نمی کنی و در همه حال مهربانانه یاری ام می کنی.

      خدای مهربانم سپاس که هر لحظه از زندگیم در آغوش گرم و قدرتمند و مهربان خودت است و هیچگاه احساس دوری از وجود نازنینت را نداشته ام.

      خدای بزرگ و مهربانم سپاس برای وجود راهنمایان آگاه و قدرتمند ، پدر عزیز و نورانی ام، معلمین خداشناس و پر نوری که تو را به بهترین شکل به من شناساندند و کتابهای پرمحتوا و با کیفیت و قران کریم که تنزیلی از سوی خودت است، که همگی راهنمایم شدند و  نگذاشتند هیچ فاصله ای بین خودم و خدای خودم احساس کنم و هیچگاه خودم را با کوله باری از گناه و اشتباه تنها ندیدم و همواره اعتقاد داشته و دارم که خدای من نسبت به من از مادر مهربان تر است و هیچگاه مرا بحال خودم رها نمی کند و در صورت اشتباه کردن در توبه همواره برویم گشوده است اصلا دری در کار نیست که روزی بسته باشد این منم که گاهی به چیزی مشغول می شوم و به حضور قدرتمند خدایم توجه ندارم والا او همیشه هست و حضور دارد و همیشه حواسش به من هست و هیچگاه برای بی توجهی من مرا سرزنش نمی کند و همیشه با آغوش باز مرا می پذیرد و همواره بدنبال رقم زدن شرایطی برای سورپرایز  شدن من است تا از زندگی لذت بیشتری ببرم و آگاه تر شوم و لایق تر و ستودنی تر. 

      خدای من خالق بی نظیرهاست. هیچ نقصی در خلقت او راه ندارد. اگر بهترینها را نمی بینم عیب از عینک آلوده ای است که بر چشمم زده ام باید دریچه نگاهم را تغییر دهم و بر آگاهی خود بیفزایم. اگر میخواهم خدای خود را بشناسم باید در جهت شناخت خود که برترین مخلوق خدایم،  گام بردارم. همانگونه که با بررسی خط و امضای یک نفر می توان به شخصیت او پی برد.

      می دانم خدای من عادل و دادگر است و ظلم در دستگاه او جای ندارد. خدای من بخشنده ای است که هر چه ببخشد دارایی اش کم نمی شود و برای همه به وفور نعمتهای بی پایان وجود دارد و اگر کسی کمتر دریافت می کند خودش کاسه اش را برعکس گرفته و راه را بر دریافت نعمت بسته است. هر کجای زندگیم که به عدل الهی شک کردم راهی برایم باز شد که بدانم چنین نیست و خدای عادل برایم خواسته و خودم برای خودم نخواسته ام. من گمان می کردم از حکمت خداوند است که عده ای را متناسب و عده ای را چاق آفریده و من از دسته محکومین به چاقی هستم چون هر چه تلاش میکردم متناسب بمانم نمی شد و تناسبی که با تلاش بسیار بدست می آوردم ذره ذره از دست میرفت و من و چاقی باز همراه می شدیم. به لطف آگاهی که در این دوره کسب کردم دریافتم چنین نیست و خدای عادل برای همه انسانها بهترینها را خواسته است و ما را متناسب افریده و خودم خالق چاقی خودم هستم نه خدای مهربانم. با اصلاح باورهایم در این روزها در حال برقراری تعادل بین جسم و روح و ذهن خودم هستم و از برداشتن هر گام در این مسیر لذت می برم.

      خدایا ما را ببخش که نادانی ها و کوتاهی های خود را به پای تو می نویسیم و دریافتهایمان را به پای خود به حساب می آوریم. خدایا ببخش که برایت بندگانی هستیم مشابه دانش آموزی که وقتی ۲۰ می گیرد با خوشحالی فریاد می زند بیست گرفتم و وقتی نمره کمی می گیرد مثلا ۸،با ناراحتی فریاد می زند هشت بهم داد.

      خدایا تو چه خوب خدایی هستی برای ما و ما چه بازیگوش بندگانی هستیم برای تو.

       خدایا سپاس که در هر حال دوستدار ما هستی و مشتاق بازگشت و توجه ما.

      خدایا سپاس که خدایی ات ازلی و ابدی است و بی منت و بی چشمداشت می بخشی ، کافیست که ظرف وجودم را برای دریافت لطف و نعمت و توجه تو آماده کنم تو همیشه هستی که بدهی و مرا سیراب کنی. ببخش که گاهی از یادت غافلم و مغرور می شوم به توانایی های خودم و گمان می برم به تنهایی برنده شدم و یاری بزرگ تو را فراموش می کنم و اگر باختم ناله سر میدهم و بی قرار به تو شکایت می کنم که کجا بودی و …‌‌ خدایا سپاس که با همه قدر ناشناسی هایم و کمی و کاستی ام و شیطنتها و سر به هوایی هایم  باز هم مهربانانه حامی من هستی و هیچگاه مرا تنها رها نمی کنی. 

      خدایا برای حضورت و وجود نازنینت ای خالق قدرتمند و مهربان و بخشنده هزاران هزاران هزاران بار شکر.

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/23 14:44
      مدت عضویت: 232 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 788 کلمه

      بنام خداوند هدایتگر وهاب 

      سلام به دوستان زیبانگرشم 

      من اگه از بچگیم بگم از همون موقع خودمو یه بنده گناهکار میدونستم چون اینقدر هر چیو به گناه و غضب خدا نسبت داده بودن که من از همون موقع خودمو گناهکار و جهنمی میدونستم همیشه باخودم میگفتم خوشبحال اونای که میرن بهشت من ک جهنمیم غیرممکنه خدا منو ببخشه یا مثلا خطای میکردم بعد تو ذهنم توبه میکردم و میگفتم دیگه این خطا و انجام نمیدم خدامنوببخش اما چون تو ذهنم این بود ک حتی اگه من توبه کنم بازهم بخاطر گناهم باید مجازات بشم پس آب از سرگذشت چه یک وجب چه صدوجب من ک جهنمیم پس بزار گناه کار باشم هرچند تو همه اینا اون ترس و لرز و غضب خدا بامن بود همش خدا رو با چماقی بالای سرم میدیدم از تامور و کاهلی در نماز از غیبت از ناراحت کردن و دلشکستن دیگران از ناراحت کردن پدرومادر و دروغ گفتن و گناه های دیگه وقتی میشمردم خودمو ته جهنم میدیدم تو همون دوران نوجوانی من علاقه پیدا کردم به شناخت خدا با همه کوله بار گناه که رو شونه هام حس میکردم اما متوجه میشدم روحم دنبال خداست برای همین کتابهای مذهبی و کتاب درباره جهنم و آخرت و پیامبران و اصول و احکام ودین این چیزها میخوندم خیلی چیزهای ک یاد گرفته بودم بیشتر منو محدود کرده بودن و اون ترس گناهانم سنگین تر شده بود و همیشه باخودم میگفتم مگه میشه خدا تورو ببخشه اصلا امکان نداره اگرهم شاید بخشید بلاخره یه جایی تلافی میکنه و میکوبونه تو سرت بعد از سالها تو مسیر انسانهای قرار گرفتم که خیلی خودشون رو پاک و عاشق خدا میدونستن اما توشون تعصبات و عقاید سختگیرانه خیلی زیاد بود یه مدت تمام اطلاعاتشون رو گرفتم اما بازهم حس میکردم این مسیر من نیس اون حس آرامشی که من میخوام اینجا نیس یا من ادم این مسیر نیستم اما همیشه تو قلبم اون شعله شناخت خدا بود که من از کجا امده ام امدنم بهر چه بود و اخر ب کجا میروم و همیشه از خدا میپرسیدم من برای چی خلق کردی منو به دنیا اوردی که پراز گناه بشم تا بعد منو تو جهنمت عذاب بدی اگه قراره منو عذاب بدی خب اصلا چرا خلقم کردی همیشه میگفتم خدایا من دلم به چی خوش باشه من که نه ادم پاک و خالصیم نه رسالتی دارم جهنمم منتظر منه همیشه یه جورای سردرگم بودم اگه نماز میخوندم بخاطر حرف بقیه واز رو عادت اجبار اما بازهم دنبال خدا بودم تااینکه با مسیر اگاهی قانون جذب اشنا شدم تو این مسیر انگار از اول متولد شدم و همش میگفتم این همون مسیریه رو روحم میخواست پیداش کنم و مطمئن بودم تو این مسیر به خدا میرسم هر چند بازهم اون بار گناهانم رو دوشم بود کم شده بود اما کامل برنداشته بودم تااینکه یه موقعهای میشد که با دوستان قانون جذبیم اشنا شدم خیلی حسم مثبت شده بود شادترشده بود و کم کم اعتمادبنفسم بهترمیشد و دیگه قرآن اگه میخوندم هرچند از عربیش هیچی نمیدونستم اما هرموقع دلم میگرفت محکم قران رو تو بغلم میگرفتم و چشمامو میبستم و حس میکردم تو بغل خدا هستم اونجا در حد ایمانم ازخدا چیزی میخواستم خدا خیلی سریع بهم میداد درصورتی که قبلا هرچی از خدا میخواستم بمن نمیداد که هیچ همیشه تو زندگیم درجا میزدم الان که فک میکنم اون موقع درسته از خدا میخواستم اما ایمان نداشتم خدا بمن بده هم به قدرت دادن خدا شک داشتم هم خودمو لایق نمیدونستم چون اون کوله بار گناهان نمیذاشت خودمو لایق خواسته هام بدونم تو مسیر همین جوری پیش رفتم کم کم بصورت تکاملی بهتر شدم تا اینکه تو مدار سایت استادعباسمنش و بعد تو مدار سایت استادعطارروشن قرار گرفتم که هرچند تو همین مدارهام کلی تکاملم طی شد و تااینکه با دوره زندگی باطعم خدا اشناشدم و رسیدم به این مرحله تکاملیم تو قسمت دومش کلی اشک ریختم کلی باخدا حرف زدم و اولین معجزهش همون روز سلامتیمو کامل بدست اوردم و اون آرامشه به قلبم وارد شد وباخوندن کامنتهای دوستان بیشتر به درک خدا رسیدم و الان باتمام قلبم عشق خدا رو حس میکنم و باتمام وجودم از خداوندم ازعشقم از رفیق بامعرفت و بامرامم و الله مهربونم که همیشه هوامو داشته و داره و منو تو مسیرش هدایت کرد و تو همین مسیرها بمن نشون داد که منو دوست داره وعاشق منه منم میخوام بندگیمو بهش نشون بدم و توبه خالصانه کنم و اطمینان دارم که خداوندرحمان و غفورم توبه منو میپذیره و اون کوله بار احساس گناه رو بزارم زمین و اسوده و باارامش براش بندگی کنم و خودمو لایق بهترینها میدونم چون دارم کم کم به این درک و ایمان میرسم که خدا درون منه و ازمن از روح خدام و خدا ازمن بمن نزدیکتره من خودمو لایق میدونم چون خدای درونم لایق شادی و آرامش و ثروت وسعادته

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amir.univers2@yahoo.com
      1400/05/19 18:40
      مدت عضویت: 241 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 67 کلمه

      تحت هر شرایطی بخشنده بودن خدا را باور داشته و هرگز خود را از ترد شدگان نپنداریم و با توبه ای راستین هرگونه احساس پشیمانی از خطا و گناه را از خود پاک کنیم

       

      جسم ما مانند یک لیوان هست و گویی که از دریایی بی کران (خدا و منشا هستی) به اندازه این لیوان پر شده که آن همان روح و وجود حقیقی ما (خویشتنِ برتر) می باشد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/18 20:04
      مدت عضویت: 806 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهدم

      استاد استاد استاد واقعا این فایل ها چه قدر به موقع میرسه

      من امروز تو قران خوندم که سلیمان گفت خدایا من را ببخش و سلطنتی به من بده که بعد از من هیچ کس نداشته باشد و تو بسیار وهابی

      ایه رو برای مادرم خوندم و سریع گفت اون سلیمان بود

      استاد فایل امروزتون پاسخ سوال ذهن من بود اگر ما در حد سلیمان بشیم و باور کنیم که هر چه از خدا بخوایم بهمون میده خوب این بالاترین مقام اینکه من باور داشته باشم خدا من میبخشه و هر انچه بخوام به من میده چه ایمانی بالاتر از این مگر نه اینکه ما از امام ها که الگوهای دینیمان هستند شنیده ایم نا امیدی کفر است خدا جونم دوست دارم چه قدر به موقع دستم میگیری

      نمیتونم ازش جدا باشم چرا وقتی به یادت نیستم ارامش ندارم چون من ذره ای از تو هستم 

      خدایا من به خاطر اشتباهات گذشته از تو معذرت میخوام من ببخش خودت میدونی که خودم به اشتباهاتم پی بردم خدایا بچگی کردم ازت ممنون که من بخشیدی من بنده خوب تو هستم انشاالله

      من فکر میکردم خدا برای من همین حدی که هستم رقم زده ک بیشتر از این خواستن زیاده خواهی و گناه 

      من ایمان دارم خدا بلافاصله درخواست من را تایید میکنم و من همون دختر کوچولویی هستم که خدا خیلی هوام داشت

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      nargesaslanian2021@gmail.com
      1400/05/13 11:28
      مدت عضویت: 162 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 229 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان استاد گرامی

      من توی این چند سال از زمانی که خودمو دیدم خوندم وشنیدمدکه گناه نکنید خدا شمارو نمیبخش  ویا این جمله گناه کردی خدا توبه پذیره .توبه کن وبرگرد.یا اگر میخوای رابطه خوبی با خدا داشته باشی در خلوت خودت گریه وزاری کن ازش بخواه تورو میبخشه. فکر کردم یه مادر وقتی بچه ش خطایی می‌کنه ،هیچ وقت دوست نداره بچه ش اشکش دربیاد تا اونو ببخشه ،از طرف دیگر رحم  ومهر مادر آنقدر زیاده که تحمل گریه بچه شو نداره

      بلافاصله با دیدن اشک بچه  خودشو ملامت می‌کنه .واونوبیشترتو آغوش خوش فشار میده اونوقت خدا با اون همه مهر  بی نهایتش دریای بیکران لطف وبخشش مگه داریم!؟ 

      من هر وقت خطایی کردم خیلی دچار سردرگمی شدم بابت  شنیده هام خونده ها در باره خدا که با خودم چه کردم .گریه وزاری!ولی به خودم اومدم حالا خدا مگه کتکت زد ؟مگر اون باهات قهر کرد ؟ای بابا همین جایی که نشستی داری با اون حرف میزنی و درد دل میکنی فکر می‌کنی کجاست؟به خودت بیا اینجا خونه وملک خداست خونه وملک خودته  اون اگه میخواست تورو راه نده ونبخشه که اینجا نبودی!وبین تو واون فاصله معنی نداره اون در تمام وجود تو قرار داره راه درو چرا!؟

      با خودم پیمان می‌بندم با تمام ایمانی که به تودارم خودمو از تو دور ندانم وموظب اعمالم باشم  واگر خطایی کردم تو دلم توبه کنم ودوباره به آغوش پر مهرت برگردم!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      شکوفه غضنفری
      1400/05/08 00:13
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 132 کلمه

      سلام من همیشه به خدا احساس خوبی داشتم ولی چاقی و مسائل مربوط به آن باعث می شد حسم خوب نباشه و دیگه از زندگی خسته شده بودم. ولی خدا رو شکر از عید ۱۴۰۰ سعی کردم نگاهم را به زندگی عوض کنم و سعی کنم از زندگی لذت ببرم . الان احساس می کنم دارم مغزم را از افکار منفی خالی می کنم اجازه ورود افکار منفی را به ذهنم را نمی دهم . مغزم را مانند مزرعه ای تصور می کنم که فعلا علف های هرز آن را دارم می چینم و شخم می زنم تا آماده برای دریافت بذر امید به زندگی بشه. به همین خاطر به هیچ وجه اجازه ورود افکار منفی را نمی دهم و اگر موردی هم باشد سعی می کنم سریع از ذهنم خارج کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/04 19:33
      مدت عضویت: 162 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 291 کلمه

      سلام
      من تا یادم میاد با خدا نزدیکتر بودم از کودکی ی جور خاص بودم با بچه های اطرافم فرق میکرد حجابمو رعایت میکردم خودم ن اینکه تحمیل بشه وقتی ازدواج کردم خانواده همسرم مذهبی یودن ی جوری رفتار میکردن ک انگار من کافرم باید حتما با مادرشوهرم میرفتم مسجد مراسم مذهبی وفلان منم اصلا دوس نداشنم برم یا موقع خوابم بود یا درس داشتم خلاصه اونقد در مورد حجایم ایراد میگرفتن ک اون فریبا یولش یواش کینه ونفرت پرش کرد ب زور چادر باید میپوشیدم کلا یه کس دیگه کردن، منو با عقاید باستانی ک داشتم از چادر بدم اومد نماز نمیخوندم از خیلی چیزا زده شدم میگفتم خدا اینا نماز میخونن خدا خدا میکنن ولی دل منو میشکنن منو خورد میکنن از خدا دور شدم خیلی
      تمام وجودمو کینه ونفزت گرفته بود همش مریض میشدم غیبت میکردم همش چی بگم
      تا اینک خدا بتی مسایلی این سال منو روب رو کدد خداست هدایت بشم خواست برم سمتش خانواده همسرم با این رفتارشون بچه های خودشونم از خدا زده کردن
      خلاصه من خودمو بخشیدم خواستم ک خودمو دوی داشته باشم دیدم خدا ی چیز دیگش با اینا فرق داره از جنس عقاید اینا نیس بعدش ب این سایت اومدم والان پراز حس خوبم خودمو بخشیدم بخاطر هنه چی ب خاطر نمام ظلم هایی ک ب خودم کردم الانم میخوام از فرصتی ک خدا بهم داده لدت ببرم خدا خیلی مهربونه همیشه دست منو گرفته همیشه و هرحا از همه جا زدم صدامو شنید بعلم کرد دلداریم داد الان مراز از حس خوبم پراز حال خوب الان یاد گرفتم بمن هیچ ربطی نداره ک کسی هرکاری میکنه ما نهی از منکر بلد نیستیم میزنیم طرف نابود میکنم و بعد میگیم نهی از منکر کردم
      از خدا شفای ذهنی برای همه میخوام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/19 16:00
      مدت عضویت: 352 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 754 کلمه

      خلق را تقلیدشان بر باد داد 

      ای دوصدلعنت بر این تقلید باد (مولاناای جان)❤️

      سالهای بسیاری رو در درد و رنج و تضاد با خدای خودم وجودم هستی و غیره…گذروندم هربار کمی خواستم به خود بیام گفتند فلان حاج آقا گفته …و می گفتم آخه چرا ما باید علیرغم میل باطنی کاری رو انجام بدیم ؟!جواب می دادند همونطور که تو مریض می شی می ری پیش متخصص برای دین هم باید بری پیش کسی که متخصصه اگر زیاد هم بحث می کردم سریع حدیث و روایت و سند می آوردند و مطلب رو می چسبوندند به امامین معصوم..،بارها شنیده بودم که کل هستی به خاطر ۵نفر انسان صالح خلق شده و همیشه فکر می کردم من اضافی هستم …انقدر تو خونه ی ما نجس و پاکی بود که از زن بودنم و مسائل شرعی ام همیشه شرم داشتم و خودم رو نجس می دونستم و دور از خدا می گفتم خدا خودش سیکل ماهیانه رو داده خودش هم گفته به من نزدیک نشو دست به قرآنم نزن و زیارت نرو یعنی من پلیدم😭⁉️ بسیااار تحت فشار بودم روزهاایی باید شادی می کردیم و به هم تبریک می گفتیم البته ادا و اصول …و روزهایی باید گریه می کردیم و خنده حرام بود چون کلی سند و روایت و داستان در دست بود اما آگاهی از سرچشمه که کتاب آسمانی بود نداشتیم بعد از مدتی شروع کردم به خواند ن معنی قرآن که باز خداروشکر خیلی بهتر بود اما متوجه نمی شدم جاهایی تضااد بسیار و جایی هم ترس از جهنم و غیره یعنی انقدر که ذهنم پر شده بود از ترس احتمالا آیات لطف و مهربانی به چشمم نمی آمدند که بعد ها به لطف پروردگار متوجه شدم که معنی هم نظر شخص مترجم هست الان به شما هم می گویم اولین آیه از سوره بقره کلمه ذلک: این معنی شده است و ذلک در عربی به معنی آن می باشد .🙄خیلی از سالهای عمرم به نام مسلمان و شیعه و در اوج ترس و خطا گذشت یک هنرپیشه خوب شده بودم که دیگه حالا کلی من فیک داشتم من ضعیف من حقیر من نیازمند من پرچانه من پرتوقع من مدعی و و با تمام کنترلها و فشار های بیرونی من در قلبم عااشق شده بودم و در جستجوی عشق بودم می گفتم زندگی بدون عشق زندگی نباتی است از طرفی حس عشق منو زنده می کرد از طرفی ترس از خدا و ابراز این عشق عذابی بود براام …،،گفتم خدایا اگر عشق بد بود چرا آفریدی چرا خلق کردی ؟چرا زشته زن از این حرفها بزنه ‼⁉️عشق یک حسه تمام حصارها را در هم میشکنه دلیل و منطق نمی خواد……..و ….به جایی رسیدم که احساس می کردم گم شدم یک مرده ی متحرک بودم اوووج سقوط جایی که فقط تنفر موج می زد دیگه می گفتم هرچی میخواد بشه بشه از خدا و امام و کتاب و همه بریدم عصبانی و خشن و بی روح ….وقتی کمی آروم شدم از عمق وجودم شروع کردم به پرسش از خدا⁉️

      بارها شنیده بودم که از رگ گردن به من نزدیکتره و از روح خودش در من دمیده اما باور نداشتم اینبار دیگه خودم رو لایق نمی دونستم حسش می کردم اما نمی تونستم باور کنم …ولی آنقدر مرا در آغوش مهربانش نوازش کرد تا زنده شدم به عشق خودش❤️

      اما الان تو این لحظه خووودم را به خاطر تمام سرزنشها سرکوب ها و تخریب ها می بخشم می بخشم می بخشم و رهاا می شوم و خانواده ام و تمام افرادی که مسبب این داستان شده . اند را نیز می بخشم چون می خواهم رها باشم چون اونها همینطوری در جهنم خودشون ناآگاهی هستند و چون باعث شدند رنج های من گنج های  💎من شوند.

      رجوع می کنم به خاالق عشق❤️که مرا از عشق لبریز شده خود خلق کرد و خودش عشق را در وجودم زنده کرد تا مرحله به مرحله شناخت و درک از وجود ازلی و ابدی خودش پیدا کنم.

      او دریا بود و من من ماهی که به دنبال آن می گشتم او در من نفس می کشید و در قلبم می تپید اما من در احادیث به دنبال او بودم .اما خالقم منتظر این چنین روزی بود که برگردم که صداشو بشنوم که آزادم کنه 🍃🌸🍃🌸🍃🌸خدایا صد هزار مرتبه شکرت  

      حال که اثر هنری و یکی یکدونه ی خدا هستم🥰 و بنده ی محبوب و مورد علاقه او می دانم هر چقدر به خدایم از روی فضل و مهر و لطفش و عشقش نزدیکتر بشوم او ارتباط دیگران را با من در اوج احترام و عزت و محبت قرار می دهد .و از طریق من در بی نهایت صفت الهی وجودش متجلی می شود . 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/18 16:16
      مدت عضویت: 373 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 769 کلمه

      سلام استاد عزیز ،درباره انسان خوب بودن و ملاک های انسان خوب ، خیلی فکر کردم و در انتها به این نتیجه رسیدم،تنها کسی که توانایی اینو داره که  تعیین کنه چه انسانی خوبه فقط خود فرد هست  در واقع هر فرد تعریفی از خوب بودن داره که کاملا هم قابل قبوله و اصلا لازم نیست با ملاک های دیگران خودش رو قضاوت یا مقایسه کنه ،همین که خودش ،خودش رو قبول داشته باشه و انسان درستی بدونه ،کافیه ..اگر رفتار و واکنش های ما در جهتی باشه که حال دل ما خوب باشه و از خودمون راضی باشیم دیگه چه اهمیتی داره از نظر دیگری چه انسانی هستیم ،در ابتدا سعی کنیم ملاک های خوب رودن  رو آنگونه که خودمون رو  قانع کنه ،جمع آوری کنیم و کم کم خودمون  رو به اون نزدیک کنیم و اینگونه با این دیدگاه که بنده خوبی هستیم حس لیاقت درون ما افزایش میابد و  در نهایت انتظار ما از خداوند و نعمت هایی که از او درخواست میکنیم بالا میره  ..من اینگونه فرض کردم که اگر خدا بودم ،دوست داشتم بنده ام چه خصوصیاتی داشته باشه و با کمی دقت متوجه شدم من خیلی شبیه اون چیزی هستم که خودم ،خوب میدونم ،  و نه تنها من ،همه ما ذات خوبی داریم؛دقت کنیم نیازی نیست روی خودمون عیب بذاریم و همش دنبال بهونه ای باشیم که خودمون رو انسان بدی نشان بدیم ،من به این دیدگاه رسیدم با انجام ندادن اصول به ظاهر واجب که تاثیر مثبتی در وجود من ندارد ،هرگز مرتکب  گناه نمیشم..اصلا گناه هر چیزی هست که حس مارا بد کنه ،هیچ گناهی بد تر از فکر منفی،سرزنش ،خود تخریبی ،منفی اندیشی  ،توجه به بیماری و نکات غیر خوشایند ما، نیست .ایمان دارم اون  عذاب وجدان الکی و اون حس ناراحتی و سرزنشی که از انجام کاری که خودمون گناه میدونیم به ما دست میده در خیلی موارد از خود گناه بد تره ..یعنی خیلی چیز ها که ما گناه میدونیم و به خاطر اون ها  ناراحت میشیم اصلا گناه حساب نمیشن .. و برعکس خیلی چیزهایی که به به نظر ما ثواب هستند ،چون حس و حال ما را خوب نمیکنند پس قطعا نتیجه ای هم ندارند ،،برای مثال زمانی که  به نیازمندی کمکم میکنیم یا مثلا فردی  چیزی از ما درخواست میکنه که ما واقعا از ته قلبمون دوست نداریم اون کار رو انجام بدیم و انجام دادنش حس خوبی به ما نمیده اما چون نمیتونیم نه بگیم،اینجوری توجیه میکنیم که  اشکال نداره من این رو انجام میدم و خدا خودش پاداش میده ، درسته خدا پاداش میده اما دقت کنیم پاداش اولیه همون حس خوبه که ما با اجبار به انجام کاری که دوستش نداریم از خودموم گرفتیم..پس ثواب هرچیزی هست که حسمون رو خوب کنه و هر تعریف دیگری برای آن اشتباه هست ..

      این اواخر هرچی نگاه میکنم میبینم همه ی انسان ها  خوبن و واقعا ما انسان بد نداریم ،فقط هرکس در یک سری موارد کم و کسری داره که اونم کاملا طبیعیه چون این جهان دو بعدی هست و هرگز نمیشه بد وجود نداشته  نباشه ،در اصل  خوب بودن با بد بودن معنا پیدا میکنه ..پس ما هرجور که هستیم خداوند مارو دوست داره و ما براش ارزش داریم.من‌فکر میکنم مهم تر از اینکه خودمون رو ببخشیم ،این هست که خودمون رو  همانطور که هستیم بپذیریم ‌،یعنی با تمام اخلاق بدی که داریم خودمون رو انسان خوبی بدونیم ..باید توجه داشته باشیم ما به خاطر ذهنمون که جایگاه شیطانه هرگز  نمیتونیم  کامل باشیم و هیچ خطایی انجام ندیم ؛مهم اینه وقتی خطایی انجام میدیم متوجه باشیم و سعی کنیم کمتر اشتباه انجام بدیم نه اینکه خودمون رو سرزنش کنیم ..

      متاسفانه خیلی از ما حتی جرئت درخواست کردن از خداوند را نداریم و این باعث میشه اون رو خیلی از خودمون دور ببینیم و  توی این جهان حس تنهایی کنیم و وابسته چیز ها و افراد شیم در صورتی که از نظر من  انسان وقتی به کمال میرسه که تمام اهدافش به هستی و بودن خودش وابسته باشه ،نه به زمان ،نه به مکان ،نه به شخصی ،نه به یک انسان و نه حتی یک شئ..

      در کل دوست دارم بگم که من فکر میکنم لازم نیست این قدر همه چیز رو به خودمون سخت بگیریم ،فقط دنبال بهونه باشیم تا به خودمون افتخار کنیم و بیشتر عاشق خودمون باشیم ،به جای توجه روی مسائلی که در خودمون دوست نداریم،روی نکات مثبت خودمون ،توجه کنیم ..آخه ما چه کسی رو غیر خودمون داریم ؟؟:)

      با تشکر از استاد عزیز به خاطر این فایل عالی ،به شدت لذت بردم و خیلی خیلی ازتکرار دوباره دوره راضی هستم .. براتون  آرزوی خیر و برکت ،سلامتی و خوشحالی و در آخر پیشرفت خیلی بیشتر در کارتون دارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1400/04/14 14:14
      مدت عضویت: 478 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 944 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی وهمه دوستان عزیز خودم

      اومدم اینجا دوباره ورفتم نوشته های خودم خوندم خیلی جالب بوداون زمان شناخت خیلی کمتری داشتم فکر کنم ۶ ماه پیش بود که اومدم واین دوره رو شروع کردم اونجا نوشته بودم خدایا بهم ۲۰ ملیون پول بده 🤭🤭😅خیلی بچگانه بود درخواستم ولی با این حال خدابه ما خیلی بیشتر از ۲۰ ملیون پول داد 

      خیلی جالب بود برام اون روز خودمو بخشیدم به خاطر همه چی حتی یادم نمیاد دقیقا برای چیا بود ولی میدونم که هر کاری که منو اذیت کنه وحسمو بد کنه خطاست دیگه باور ندارم حرف بقیه رو اگه اینجوری باشی خوبی یا اگه اونجوری باشی بدی خداروشکر واقعا من رشد کردم فکرم ذهنم وشخصیتم بزرگ شده دیگه به بقیه برچسب نمیزنم یا حدالقل خیلی کمتر شده اما هنوزم یه چیزایی رو میخوام درخودم عوض کنم وخودمو ببخشم خب اعتراف هست ولی اعترافی که باعث آرامش صد درصد من میشه من دلم میخوادپرخوریمو که باعث آزار جسمم وروحم میشه رو بگذارم کنار اتفاقا وقتی میام اینجا مینویسم یه جوری تعهدم محکم تر میشه که به خودم میگم ببین اعتراف کردی شاهدم جمع کردی درحضور همه گفتی با همه وجودم میخوام دست از آزار واذیت جسم وروحم بردارم واین بزرگترین خطای من پرخوری من بزرگترین خطای من خداجونم توکه اینهمه عشقی واینهمه منو لبریز از عشق ومهر ونعمت وبرکت خودت کردی گرفتی گوشه زندگیمو یه جوری تکوندی توی آسمون که همه گردوغبارای خطاها واشتباهات وکم وکاستیام تکونده شد ورفت اینم بتکون محکم تر تا برای همیشه بره امروز وقتی لایو دوست عزیزمون صبا خانم گل دیدم یه چیزی درذهنم جرقه زد واز صبح تا الانم داره میزنه هی بهم میگه ببین خدا این حرف ها رو خواست صبا بهت بزنه صبای عزیزم گفت لیز خوردنم یه کار خوب باید انرژی صرفش کنی غمگین شی غمگین بمونی خودت اذیت کنی والا ماشالله خب همون انرژی رو بگذار خلاف جهتش به هر حال که باید یه کاری صورت بگیره خب چرا همون انرژی رو نگذاری برای خوب کردن حالت مواظبت از خودت دوست داشتن خودت هرچی دوست نداری دروجودتو خب انرژی بگذار تغییرش بده هرچی رم دوست داری تثبیتش کن این حرفها بارها درگوشم درقلبم درحتی رگهام تکرار میشه گویی حرف های خدابودن به من که چقدر بهانه داشتم وهمه بهانه هام محو شدن🥰راست میگفت اونقدر درست میگفت تک تک کلماتش که شدن باور قلبیم همیشه وقتی جوشی میزدم سریع میکندمش امروز بعد این حرفها اومدم بکنم گفتم خب میخوای بکنیش باید دردبکشی زخم بشه عذاب بکشی پوستت آسیب ببینه خب همین انرژی رو بگذار یا روی یه چیز دیگه یا درمانش کن اون جوش وهمینکارو کردم رهاش کردم رفتم وامروز فایل پیاده روی استاد گذاشتم توی گوشم وپیاده روی کردم  صابونم میخواستم برای خونه بخرم خریدم واومدم خیلی خوب بود هم سرحال شدم هم از وقتم بهتر استفاده کردم هم خسته شدم یکم با آرامش خوابیدم چیزی که چند وقتیه ازش محروم بودم خیلی خوشم اومد حالا هم پرخوریمو میخوام چون آسیب به خودمه برای همیشه بگذارم کنار استادم دراین لایو ترکوندن یکی از باورهای بزرگ من این بود که چربی میسوزه تبدیل به انرژی میشه اما امروز فهمیدم که اصلا هم همچین باوری درست نیست چاقی بیماریه وچربیهای بدنم آشغالن وهیچم تبدیل به انرژی نمیشن اتفاقا دفع میشن صد درصد حالا چیجوریشو نمیدونم مهم هم نیست بدونم وخوردن هر روز اتفاقا بهم انرژی میده که دفع کنم اون چربیا رو اما به شرطی که با اندازه نیازم باشه نه بیشتر که دوباره بخشی از مواد غذایی که میخورم تبدیل به چربی آشغال وبیمصرف بشه من فقط نباید باعث افزایش آشغال دربدنم که همون چربی بشم صبح اتفاقا آشغالای خونمون داشتم میبردم بیرون زیاد شده بود وبوی بدی میداد وبه زحمت بردمشون با خودم گفتم ببین وقتی آشغال تلمبار بشه چقدر بده وچقدر زحمت میخواد برای بیرون ریختنشون وبوی بدشونم اذیتت میکنه تلمبار زباله درهیچ جا کار درستی نیست نه درمحیط اطرافمون ونه درداخل بدنمون پس این شد که گفتم باید توبه کنم باید بپذیرم که خدایی که رزق میده اونم بیکران وبیمنت به من ودرآمد ما رو اینهمه افزایش داده سطح زندگیمون اینهمه بالا برده همون خدا که وعده شفا داده وسلامتی وتناسب اندام منم بخشی از سلامتی روح وجسمم 

      پس حتما باید بابت خطای خودم که پرخوری طلب بخشش کنم

      من به دلیل اینکه یه عمربهم گفته بودن سلامتی روباید با رنج وسختی خودت با ورزش ورژیم های سخت بدست بیاری از خداوند احساس دورافتادگی میکردم وباورمو نسبت به اینکه خدا منو سلامتی کامل میده رو از دست داده بودم 

      من به این دلیل که سختی های درزندگیم تحمل کرده بودم وهربار پرخوری میکردم خدارومقصر سختیام مقصر شرایطم مقصر پرخوری کردنام میدونستم احساس میکردم منو رها کرده واونقدری که پرخوری رو مسبب آرامش زودگذر وآرامش خودم میدونستم خدارو درکسب آرامشم دخیل نمیدونستم 

      فکر میکردم خداوند که آرامش نمیده باید توی دنیا بگردی ویه چیزی یا حتی یه کسی رو پیدا کنی آرامش بهت بده مثلا بارها شنیده بودم سیگار آدم آروم میکنه اما خب چون دختر بودم باور اینکه خانم ها سیگار نباید بگشن منو منع میکرد چیرای دیگه مثل مواد ومشروبم همین فکرو داشتم حتی حق میدادم به آدمای این مدلی که خب دنبال آرامشن وگرفتار شدن منم به سمت خوردن پناه بردم اعتیاد به خوردن تنها اعتیادی که برای خودم میگفتم دیگه از همه کم خطر تر اما غافل بودم از اینکه از همه پرخطر تر وچه بلایی سر من میاره

      دراصل من فکر میکنم که ماهممون به دنبال آرامش یافتن با خدا میگردیم واشتباها به چیزای دیگه چنگ میندازیم  

      حالا میخوام همه رو رها کنم

      من فریبا  از امروز ۱۴ تیر ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهاتم برای همه گناهانم برای همه خطاهام خودمو ببخشم واز خدای مهربانم طلب عف وبخشش کنم وایمان دارم خدای مهربانم بالافاصله درخواست من را تایید میکند ومن از امروز بنده ای پاک ومحبوب ومورد علاقه ودوست داشتنی خداوندم هستم 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/10 12:30
      مدت عضویت: 309 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 109 کلمه

      بادرود بر شما هرکسی از کودکی تصوری از خد ا دارد واین تصور با روایتهای که از دیگران ومخصوصا انساهای دوگم  وعبوس که معمولا این حق را به خودشان می دادن در باره خدا بما بگویند وما را از خدا می ترساندن وهرچه بیشتر من را از خدا دور می کردن ولی بهر حال با زهم کاینات راهی پیدا می کند برای کسانی که خواهان واقعیت جهان هستن  انها را درمسیر درست قرار بدهد و چند سالی هست که از تصورات قبلی فاصله گرفتم وخدارا گاهی بهترین دوستم میدانم وامیدوارم با راهنمایی های انسانهای خوش فکری مثل شما همیشه خدا را در کنارم داشته باشم وحس کنم با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/21 18:11
      مدت عضویت: 308 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,251 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست…

      زندگی با طعم خدا.جلسه سوم

       از وقتی که یادم میاد من همیشه از بچگی نماز خوندم، روزه گرفتم ، قرآن خوندم ، حجاب مو رعایت کردم ولی از بس که ما رو از خداوند می ترسوندن و می‌گفتن اگه کوچک ترین اشتباهی داشته باشی اون دنیا با سخت ترین عذاب ها مجازات میشی یادمه زمانی که راهنمایی بودم تو مدرسه 🏫 یک فیلم برامون گذاشته بودن به نام سیاحت قبر وتو اون فیلم فقط در مورد عذاب بنده ها بعد از مرگ و برزخ و قیامت بود مثلاً درمورد گناه غیبت، دروغ، حسادت، رعایت نکردن حجاب، بی احترامی به والدین و شراب 🍷 خواری ،قمار ، ریا کاری ، تهمت….که در همه این موارد بنده های گناه کار در غل و زنجیر بودن که در آتش 🔥 میسوختن و شعله های سرکش آتش 🔥 از وجودشان زبانه می‌کشید و اون ها فریاد می‌زدند و کمک میخواستن و صدای ضمختی وسط فریاد های اونا شنیده میشد که (این است سزای خوشی های زود گذر شما در دنیا بچشید که شما سزاوار این آتش 🔥 هستید) ومن بعد از دیدن اون فیلم جرأت نداشتم که دست ✋ از پا خطا کنم و دیگه هیچ وقت خودمو بنده خوبی نمیدونستم و همیشه فکر میکردم که گناه کارم وحتما روز قیامت خداوند منو میفرسته جهنم و همیشه از مرگ و تنهایی شب اول قبر و قیامت میترسیدم مثلاً اگه تو بچگی برادر و خواهرامو اذیت کرده بودم یا مثلاً تو انجام کارهای خونه بهشون کمک نکرده بودم ،، یا مثلاً اگه خدای نکرده یه ذره از  موهام بیرون بود، یا اگه تو عالم بچگی فراموش میکردم یا سختم میومد که نماز بخونم،  دیگه تو تنهایی خودم فکر میکردم که گناه کبیره کردم و دیگه خداوند منو نمیبخشه و این فکر و خیال ها باعث شده بود که حتی وقتی که بزرگتر هم شدم و نوجوان بودم بازم جرات نمی‌کردم که از خداوند چیزی بخوام و با توضیحاتی که از دین و اسلام و خدا و پیامبر و مرگ و قیامت به ما داده بودند ترجیح میدادم که در همون موقعیتی که هستم راضی باشم و هیچ چیزی از خداوند متعال در خواست نکنم چونکه زیاد بهمون میگفتن که زیاده خواهی آدمو از راه راست منحرف میکنه و خدا افراد قانع رو بیشتر دوست داره و قناعت داشتن ثواب داره ومنم سعی می کردم که آداب دین خدا رو رعایت کنم و از طرفی  مطمئن بودم که خداوند اون بالا ، بالا ها ست و اصلا صدای منو نمیشنوه و همه عبادات و رعایت کردانم فقط و فقط بخاطر ترس از خداوند بود. یادمه وقتی که فیلم های خارجی از تلویزیون پخش می شد و ، من میدیدم که اونا حجاب ندارن برام سوال بود که جایگاه اونا در روز قیامت کجاست و چه بلایی سر شون میاد و وقتی که از بزرگ‌تر ها میپرسیدم می گفتن که همه اونا رو خداوند در روز قیامت در آتش 🔥 جهنم میسوزونه .و باز یادمه وقتی که نه سالم بود روزه می‌گرفتم و اون زمان ماه رمضان تو تابستون بود و من به شدت گرسنه و مخصوصاً تشنم میشد وموقع افطار از فرط بی‌حالی دیگه جون نداشتم و خانواده با این که میدیدن که دارم میمیرم و روزه میگیرم می‌گفتن که تو به سن تکلیف رسیدی و باید روزه بگیری وگرنه گناه کردی و خداوند افراد روزه خوار رو  دوست نداره .در صورتیکه خداوند متعال در قرآن فرمودند که ما هیچ کس رو مجبور به انجام کاری که در توانش نیست نکرده ایم خداوند این طوری هوای بنده هاشو داره ولی یه سری از بنده هاش خودشون به جای خدا واسه دیگران دیگران تعیین تکلیف میکنن. و من در عالم بچگی ناراحت بودم از به دنیا آمدنم و از خدایی که فقط به فکر سوزوندن بنده هاشه و فکر کردن به سوالاتی که در ذهنم موج می زد که جواب همه اونا آتش 🔥 جهنم بود و خودمو از خداوند خیلی دور میدیدم و جایگاه خودمو بعد از مرگم فقط جهنم و سوختن در آتش 🔥 جهنم میدونستم بدون اینکه بدونم گناهم چیه و بخاطر کدام معصیت باید مجازات بشم الان که خوب فکر میکنم مبینم که دلیل اون همه دوری من از خداوند متعال فقط ترس از او بوده چونکه از او میترسیدم پس از او فراری بودم در حالیکه همه چیز رو با وجود بچه بودنم رعایت میکردم ولی هیچ تغییری در بهبود اوضاع زندگی مون نمی‌دیدم در عوض در همسایگی و دوست و آشنا افرادی رو می‌دیدم که نصف ما هم آداب دین رو رعایت نمی کردند ولی وضعیت و موقعیت خیلی بهتر از مارو داشتن ومن در ذهن و تنهایی خودم که به این چیزها فکر میکردم خدا رو خیلی بی انصاف میدونستم ولی اصلا جرأت نداشتم که به زبون بیارم غافل از اینکه خداوند عزیزم همیشه منو دوست داشته ومن هیچ وقت از خداوند دور نبودم و خداوند همیشه در کنار من و در قلبم بوده همیشه هوا مو داشته و دوست داشته من  صداش کنم تا فوراً جواب مو بده ، دوست داشته که من باهاش آشتی باشم این قدر ازش نترسم . ومن نمی‌دونستم که خداوند این قدر بهم نزدیکه و در کنارمه و اصلا در وجودمه و دوست داره که من با هاش عشق بازی کنم نه اینکه از روی ترس عبادت کنم و جرأت نداشته باشم که ازش چیزی بخوام  ومن همین جا اعضای خونوادم و همه افرادی که منو از خداوند ترسوندن وترس های خود شونو به من منتقل کردن و باعث دوری من از خداوند مهربانم شدن می‌بخشم چون اونا تقصیری ندارن و خودشون هم قربانی شدن ونتونستن خداوند بشناسن و همون چیزهایی رو که آموزش دیده بودند رو به منم آموزش دادن . و در این جا آرزو میکنم که اوضاع مدارس ایران بهبود پیدا کنه مدیران و معاونان و معلمین محترم به خودشون اجازه ندن که با روح 👻 و روان پاک بچه های بی گناه بازی کنن و به جای ایجاد این همه ترس و وحشت از خداوند در دل بچه ها یکمی دوستی با خداوند مهربان رو به اونا آموزش بدن شاید کمی اوضاع بچه ها در آینده بهتر بشه و از  خداوند عزیزم میخوام که اونا رو هم به این مسیر زیبا هدایت کنه تا متوجه اشتباهات شون بشن وخداوند و اون طوری که شایسته است بشناسن ومن از خداوند طلب بخشش میکنم به خاطر اینکه در عالم بچگی و نوجوانی خومو به جای  خداوند قضاوت کردم و البته میدونم که خداوند همون موقع هم منو بخشیده بود ومن خدای مهربان مو بعد از ازدواجم با تجربیاتی که در زندگی مشترک برام اتفاق افتاد و میوفته شناختم ومن کوله بار کناهانمو همون زمان گذاشتم کنار ودیگه به اونا فکر نکردم و با تغییر افکار من خدای من هم تغییر کرد و شد همون خدایی که در ذهن و افکار من نقش بسته. حالا دیگه خدای من زمین تا آسمون با خدایی که در بچگی به من معرفی کرده بودند فرق میکنه خدای من اونقدر رحمان و رحیمه، اونقدر بخشنده اس ، اونقدر در زندگیم منو سورپرایز میکنه که زبون من قاصر از شمردن نعمت هاشه ومن میدونم که خداوند هر لحظه که من صداش کنم و چیزی ازش بخوام درخواست منو می‌پذیره و من در تک تک لحظه های نفس کشیدنم شکر گذار نعمت های معبودم هستم ومن بنده خاص و دوست داشتنی  خداوندم هستم و عاشقانه خدای عزیزمو میپرستم و هر لحظه اورا عبادت میکنم از روی عشق نه از روی ترس . 

      با تشکر از استاد گرامی که باعث میشن خدای عزیزم رو بیشتر و بهتر بشناسم اون طوری که شایسته خداوند عزیزمه.و از خداوند مهربانم سپاسگزارم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرد.      و با آرزوی بهترین ها برای همه دوستان.هم مسیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/02/16 16:22
      مدت عضویت: 571 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 60 کلمه

      من شبنم زیبااا از امروز تاریخ ۱۴۰۰/2/16 تصمیم گرفتم که برای همه ی اشتباهاتم برای همه ی خطاهایم خودم و ببخشم و از خدای مهربان طلب عفو و بخشش کنم و ایمان داااارم که خدای مهربان بلافاصله درخواست من رو تایید میکنه و من از این لحظه بنده پاک و محبوب و مورد علاقه و دوست داشتنی خداوند هستم 🧡🧡🧡🧡

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/01/05 20:28
      مدت عضویت: 532 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,303 کلمه

      بنام خدای مهربانم❤️
      سلام به استاد عطار روشن عزیزم و خانواده تناسب اندام🌺

      ✍️چه چیزی میتونه انسان رو از خدا دور کنه؟
      جواب فقط یک چیز است ❌احساس گناه❌

      یکی از فرکانس های مخرب برای انسان ها همین احساس گناه داشتن هستش که طبق قانون جهان هستی که میگه:
      احساس بد = اتفاقات بد
      احساس خوب= اتفافات خوب

      ما هر چقد در این احساس گناه بمانیم اتفاقا بدتر از همین جنس وارد زندگیمون میکنیم.

      و خیلی از مشکلات در زندگی ما انسان ها از همین جایی شروع میشه که خودمون و ارزش و مقام خودمون رو مثل پیامبران الهی نمیدانیم و میگیم نه اون که بنده خاص خدا بوده ما مثل اونا نمیتونیم باشیم ،نه اینگونه نیس تموم ما انسان ها به خداوند به یک اندازه نزدیکیم طبق این آیه قرآن :

      وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

      هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].

      📌📌ما زمانی میتوانیم این احساس گناه رو از خودمون دور کنیم که برای این ذهن الگو بیاریم و با منطق و الگو این احساس گناه مخرب رو دور کنیم

      ✔️پس وقتی موسی (ع) با قتل نفس یکی از سربازان فرعون اینگونه به خداوند میگوید:

      قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
      (آن‌گاه موسی) گفت: ای خدا، من بر خویش ستم کردم (که به این عمل خود را به فتنه فرعونیان انداختم) تو از من در گذر، خدا هم از او در گذشت که اوست بسیار آمرزنده و مهربان.

      و خداوند او را می آمرزد و به مقام پیامبری میرسونه پس مارو هم از لجن زار گناه و بدتر ازون احساس گناه در میاره و بلند میکنه و به درجات بالا میرسونه ولی طبق درخواست خودمون این کارو انجام میده.

      ✔️ توبه نصوح که در قران خداوند در سوره تحریم ایه ۸ به طور واصخ میگه:

      يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

      ای مؤمنان، به درگاه خدا توبه نصوح (با خلوص و دوام) کنید، باشد که پروردگارتان گناهانتان را مستور گرداند و شما را در باغهای بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل کند در آن روزی که خدا پیغمبر خود و گرویدگان به او را ذلیل نسازد (بلکه عزیز و سرفراز ابد گرداند، در آن روز) نور (ایمان و عبادت) آنها در پیش رو و سمت راست ایشان می‌رود (و راه بهشتشان می‌نماید) و در آن حال (به شوق و نشاط) گویند: پروردگارا، تو نور ما را به حد کمال رسان و ما را (به لطف و کرم خود) ببخش که البته تو بر هر چیز توانایی.

      ( برای اطلاعات بیشتر درباره توبه نصوح میتونید سرچ کنید)

      ✔️مهم ترین الگو برای ما اینه که خداوند ۲۵ بار از ریشه جُناح به معنای گناه در قرآن استفاده کرده که هر ۲۵ بار هم بدون لای نفی اومده و به طور واضح میگه که بر شما گناهی نیس 👌👌

      و چند تا ایه رو اینجا میگم شما دوستان خودتون برید سرچ کنید؛

      🌀بقره/۲۳۳
      🌀مائده /۹۳
      🌀بقره/۲۸۲
      🌀بقره /۲۴۰
      🌀بقره /۲۳۶
      🌀بقره/ ۲۳۵
      🌀بقره ۲۳۴
      🌀بقره / ۲۳۰
      🌀بقره /۲۲۹
      🌀بقره /۱۹۸
      🌀بقره / ۱۵۸
      🌀نساء/۱۲۸
      🌀نساء/ ۱۰۲
      🌀نساء/۱۰۱

      و من اصلا نمیدانم این گناهان کبیره و صغیره از کجا اومده ،اینا رو باور نکنید فقط به تواب بودن و رزاق بود خداوند فکر کنید و باورش کنید

      من خودم در برابر خداوند اینگونه میبینم که :
      خودم را انسانی
      باارزش👌 پاک👌 زیبا👌 بی نظیر👌
      گل سر سبد جهان هستی👌
       مو مشکی جذاب خداوند😉👌
      دوست داشتنی👌مهربان👌 صادق و راستگو👌
      با شخصیت👌 مثل آب پاک و زلال و شفاف👌
      رفیق دوست داشتنی خدا مثل ابراهیم خلیل اللّه👌
      و….
      باید نگاهت به خودت بیشتر ازین چیزایی که نوشتم باشه تا جهان در مقابلت کُرنش کنه ✌️
      ای دوستان عزیزم ، جهان به آدمهای با اعتماد به نفس بها و ارزش میده و گوش به فرمانه پس خودتون رو ارزشمند بدانید .

      من یه روزی خودمو بخشیدم با اینکه کلا نگاهم به گناه مثل بقیه افراد نبود که بگم الان کاری کردم خدا منو میندازه جهنم😂ولی در کل پارسال ابتدای ۹۹ خودمو بخشیدم و عاشق خودم شدم و از وقتی عاشق خودم شدم همه چیز این جهان باهام متفاوت تر شد و من لذت بیشتری بردم.

      ((یه نکته مهم رو بهتون بگم برای خودتون هر ماه اون روزی که عدد تولدتون هست هر ماه تو اون روز برای خودتون گُل بخرید تا به خودتون بگید که من چقد ارزشمندم و چقد دوست داشتنی ام و عاشقانه به اون گُل عشق بورزید🌺💐🌹🌷))

      در آخر این کامنت رو با شعر بی نظیر (مرحوم قیصر امین پور به پایان میرسونم)

      پیش از اینها فکر میکردم خدا
      خانه ای دارد کنار ابر ها

      مثل قصر پادشاه قصه ها
      خشتی از الماس خشتی از طلا

      پایه های برجش از عاج و بلور
      بر سر تختی نشسته با غرور

      ماه برق کوچکی از از تاج او
      هر ستاره پولکی از تاج او

      اطلس پیراهن او آسمان
      نقش روی دامن او کهکشان

      رعد و برق شب طنین خنده اش
      سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

      دکمه ی پیراهن او آفتاب
      برق تیر و خنجر او ماهتاب

      هیچ کس از جای او آگاه نیست
      هیچ کس را در حضورش راه نیست

      پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
      از خدا در ذهنم این تصویربود

      آن خدا بی رحم بود و خشمگین
      خانه اش در آسمان دور از زمین

      بود ،اما میان ما نبود
      مهربان و ساده و زیبا نبود

      در دل او دوستی جایی نداشت
      مهربانی هیچ معنایی نداشت

      هر چه میپرسیدم از خود از خدا
      از زمین از اسمان از ابر ها

      زود می گفتند این کار خداست
      پرس و جو از کار او کاری خطاست

      هر چه می پرسی جوابش آتش است
      آب اگر خوردی جوابش آتش است

      تا ببندی چشم کورت می کند
      تا شدی نزدیک دورت میکند

      کج گشودی دست ،سنگت می کند
      کج نهادی پا ی لنگت می کند

      تا خطا کردی عذابت می دهد
      در میان آتش آبت می کند

      با همین قصه دلم مشغول بود
      خوابهایم خواب دیو و غول بود

      خواب می دیدم که غرق آتشم
      در دهان شعله های سرکشم

      در دهان اژدهایی خشمگین
      بر سرم باران گرز آتشین

      محو می شد نعره هایم بی صدا
      در طنین خنده ی خشم خدا

      نیت من در نماز ودر دعا
      ترس بود و وحشت از خشم خدا

      هر چه می کردم همه از ترس بود
      مثل از بر کردن یک درس بود

      مثل تمرین حساب و هندسه
      مثل تنبیه مدیر مدرسه

      تلخ مثل خنده ای بی حوصله
      سخت مثل حل صد ها مسئله

      مثل تکلیف ریاضی سخت بود
      مثل صرف فعل ماضی سخت بود

      تا که یک شب دست در دست پدر
      راه افتادیم به قصد یک سفر

      در میان راه در یک روستا
      خانه ای دیدیم خوب و آشنا

      زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
      گفت اینجا خانه ی خوب خداست

      گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
      گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

      با وضویی دست ورویی تازه کرد
      گفتمش پس آن خدای خشمگین

      خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟
      گفت :آری خانه ی او بی ریاست

      فرشهایش از گلیم و بوریاست
      مهربان و ساده و بی کینه است
      مثل نوری در دل آیینه است

      عادت او نیست خشم و دشمنی
      نام او نور و نشانش روشنی

      خشم نامی از نشانی های اوست
      حالتی از مهربانی های اوست

      قهر او از آشتی شیرینتر است
      مثل قهر مهربان مادر است

      دوستی را دوست معنی می دهد
      قهر هم با دوست معنی می دهد

      هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
      قهری او هم نشان دوستی ست

      تازه فهمیدم خدایم این خداست
      این خدای مهربان و آشناست

      دوستی از من به من نزدیکتر
      از رگ گردن به من نزدیکتر

      آن خدای پیش از این را باد برد
      نام او راهم دلم از یاد برد

      آن خدا مثل خیال و خواب بود
      چون حبابی نقش روی آب بود

      می توانم بعد از این با این خدا
      دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

      می توان با این خدا پرواز کرد
      سفره ی دل را برایش باز کرد

      می توان در بارهی گل حرف زد
      صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

      چکه چکه مثل باران راز گفت
      با دو قطره صد هزاران راز گفت

      می توان با او صمیمی حرف زد
      مثل یاران قدیمی حرف زد

      می توان تصنیفی از پرواز خواند
      با الفبای سکوت آواز خواند

      می توان مثل علف ها حرف زد
      با زبانی بی الفبا حرف زد

      می توان در باره ی هر چیز گفت
      می توان شعری خیال انگیز گفت

      مثل این شعر روان و آشنا
      پیش از اینها فکر می کردم خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/29 14:54
      مدت عضویت: 445 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      سلام
      منم احساس گناه کار بودن میکردم ولی نه به خاطر نماز نخوندن و و بی حجابی و این چیزا راستش من احساس گناه میکردم چون من خیلی تنبلم و وقتمو خیلی هدر میدم و اینا باعث شدن که من نتونم توانایی ها و استعداد های خودمو شکوفا کنم من همیشه به خودم سرکوفت میزدم و پر از احساس گناه و حسرت بودم. همیشه خودمو گناه کار میدونستم که نتونستم اون چیزی که همیشه دوست داشتم باشم رو عیان و بیان کنم. و همینم باعث شده بود که من احساس کنم از خدا خیلی دورم و خدا منو دوست نداره چون خودم هم خودمو دوست نداشتم اما با افتادن توی این مسیر و آشنا شدن با این قوانین الهی الان میدونم که احساس گناهکار بودن هیچ فایده ای برای من نداره و باعث میشه من احساس بد بیشتری به جهان کائنات بدم و کائنات هم در ازاش احساس بد رو در زندگیم بیشتر کنه اما من میخوام این چرخه ی مرگ رو تموم کنم من از امروز به بعد مخلوق توانا و زیبا و عالی خداوندم هستم و همه ی انسان ها از دیدن من و توانایی های من شگفت زده میشوند . از خدا ممنونم که در این مسیر بهم یاری میرسونه و کمک میکنه عادت های بد و مخربم رو ترک کنم و زندگی با طعم خودش رو تا آخر عمرم تجربه کنم.
      سپاس سپاس سپاس
      ازتون ممنونم استاد و از تمام دوستانم در این سایت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/16 01:52
      مدت عضویت: 283 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      سلام از کودکی همیشه با خدا ی خودم حرف می زدم باهاش درد دل می کردم من از کودکی تنها بودم رابطی خوبی با مادرم نداشتم بیشتر با بابام دوست بودم منو درک می کرد مادرم با پسر ها بهتر بود چون مادرم خودش بدون مادر بزرگ‌شده ومحبت ندیده بود وبلد نبود وبیشتر دوست داره خودش مطرح بهشه وهمین باعث شد بیشتر با خدا حرف می زدم و مشکلات براش می گفتم واین ادامه داشت چند سال پیش یهوتصمیم گرفتم همه چیز به اختیار خدا گذاشتم به خدا خودم گفتم هر چی دلت میخواد بهم بده ودیگه خواسته هایم بهت نمی گیم دیگه خسته شدم خودم تسلیم خدا کردم بهش گفتم (راضیم به رضای خودت دادی دادی ندادیم ندادی ) وتا امشب استاد تو فایل اولی گفت باید از خدا خواست تا خدا شما را اجابت کنه ونیازها براوروه کنه، امشب پاسی از نیم گذشته از خدا بزرگ می خوام واشتباه بزرگم بگذره منو مورد عفو الهی قرار بده ودعا ها براورده کنه اونا که بین منو خودش .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/12/16 18:44
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        سلام دوست عزیز
        هیچ اشتباهی بزرگتر از عفو بخشش الهی نیست که خدا از پس بخشیدنش بر نیاد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/12/07 13:53
      مدت عضویت: 756 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 424 کلمه

      سلام
      خدا از بچگی تو ذهن من همه کاره بوده و هیچ کاره
      از اسم و قدرت خدا برای ترسوندنم ازم سواستفاده ها شد
      خدا همیشه اهرم فشار و ترس آوری برام بود
      شروع قرآن که به نام خداوند بخشنده مهربان هست برام هیچ احساس مهربانی به همراه نداشت
      من همیشه برای شناخت خدا سردرگم هستم
      اینکه اول فایل گفتین بیاین تکلیف خودتونو با شناختی که از خدا دارین روشن کنید خیل برام جای فکر داره
      من همیشه از خدا همه چیز خواستم ولی به همش نرسیدم
      خدا برام اینجوری معرفی شده بود که اون میدونه من چی میخوام اون صلاح میدونه من چی بخورم کجا برم چیکار کنم
      خب منم همیشه معطل بودم ببینم خدا قراره چه برنامه ای برام داشته باشه
      این طرز تربیت در مورد خدا خیلی منو عقب انداخت
      روحم همیشه دنبال کارایی بوده که به قوله جامعه خدا خوشش نمیاد
      من عاشق آواز خوندن و رقصیدن و بازیگری بودم و چنان محکوم به بی بندوباری می شدم و چنان سرزنش می شدم و مورد بی احترامی قرار می گرفتم که عمدا خودمو از اون علاقه ها دور کردم
      همیشه تو رویاهام دنبال زندگی هستم که بدون قضاوت اطرافیان زندگی کنم
      آزاد آزاد باشم
      دلم می خواد جایی برم که هیچکسی منو نشناسه تا بتونم اونجور که میخوام زندگی کنم
      میدونم که خدا منو آزاد خلق کرده ولی من احساس آزادی نمی کنم و خیلی مراقبم که مورد توبیخ اطرافیان قرار نگیرم
      چون از فعالیت کردن لذت می برم کاری رو انتخاب کردم که هم یه کاری کرده باشم هم به اصطلاح بقیه خدا خوشش بیاد
      کار طراحی پارچه رو انجام میدم ولی میبینم که باهاش صددرصد نیستم
      یه جورایی دارم باهاش کنار میام
      ولی همیسشه کمک خدارو میخوام
      کج فهمی درباره خدا خیلی به من ضربه زده
      دلم می خواد مثل بچه ای که ظرف غذارو جلوش میزارن و اون هر جور که دلش می خواد حتی با کثیف کاری غذاشو می خوره ، زندگیم هر جور دلم می خواد تو دستام باشه
      مهاجرت کنم، چون خدا بی مرزه، کارا و فعالیت هایی که دلم می خواد داشته باشم چون ذات خدا آزادیه، دوستای جدید و پرانرژی داشته باشم و کلی برنامه ی دیگه
      من خیلی دنبال احساس درست به خدا هستم
      میدونم که با منه
      من اینو می فهمم
      راستش من از خدایی که اطرافیان و جامعه برام ساخته خیلی وقته که خسته شدم
      و راستش بدون اون خدا خیلی زندگیم راحت تره
      خدای مورد انتخاب من خدایی هم که همه کارو برام ساده و دلپذیر می کنه
      خدایی که علاقه های منو میشناسه و میدونه چطور باید بهشون برسم و منو هدایت می کنه
      خدایی که حتی کمکم میکنه و نشونم میده که چه موانعی رو باید از سر راه ذهنم بردارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      amirali2020110@gmail.com
      1399/12/04 22:49
      مدت عضویت: 303 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 289 کلمه

      بنام خدای آسمانها و زمین
      خدایا من تا به حال فکر میکردم به خاطر اشتباهات گذشته ام خیلی ازت دورم چون آدم گناهکاری هستم هیچ وقت منو نخواهی بخشید چون که حرفهایی که در کودکی در کتابها خوانده بودم شنیده بودم که اگر این کارو بکنی خدا ناراحت میشه این و بکنی برات تو دفتر اعمال نوشته میشه به این میگن نامه اعمال میزارن تو دست چپ و میری جهنم خلاصه خدا را خیلی سخت گیر کرده بودند و من طبق این گفته ها خودم را یکسره تو جهنم می دیدم چون من نه،روزه گرفتم نه خوب نماز،خوندم غیبت کردم و خیلی کارهای دیگه اصلا روم نمیشد خوبه کنم گفتم حالا توبه کنم که چی که خدا منو ببخشه یعنی چی مگه الکیه من برا خدا کاری نکردم که بخواد منو ببخشه.گاهی دعا میکردم با خدا رازو نیاز،میکردم کارهایی که به نظرم خوب بود انجام میدادم اما باز ته دلم یه چیز،دیگه بود می گفتم من انسان گناهکاری هستم گناه کبیره کردم چه انتظار دارم خدا منو ببخشه من یه انسان جهنمی هستم .اما الان همه چیز فرق کرده با گوش دادن به این فایل من آن کوله بار گناهانم را که سالهاعذاب میداد سالها منو از،خدا دور کرده بود و باعث شده،بود من به واسطه حرف دیگران خودم را بنده خدا ندونم و قضاوتها که در مورد خدا نکردم که منو دوست نداره محلم نمیزاره چون زیاد گناه کردم رهایش کردم این کوله بار را و توبه کردم خودمو بخشیدم خدا هم منو بخشید و،الان بنده ی محبوب و،دوست داشتنی خدا هستم و میدانم خدا منو دوست داره و همیشه خدا را اطرافم مثل یه نور احساس میکنم خدایا ضد هزار مرتبه شکر که منو خودت به این سایت آشنا کردی غیر از،این چیز دیگه ای نیست .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/28 11:32
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 355 کلمه

      به نام خداوندی که جهان رو به زیبایی افرید تا من در ان به تجربه های شیرین دست پیدا کنم .
      چقدر دور بودن به خاطر حرفهایی که سالها در ذهن خودم گنجاندم چقدر از وجود خودم دور شدم چقدر از خدایی که لحظه لحظه با من حرف میزنه تا دنیارو برای من زیباتر کنه دور دور بودم .
      از بچگی همیشه میگفتن اگه نماز نخونی اگه روزه نگیری اگه گناه کنی خدا نمیبخشدت و همیشه به خاطر گناهانت عذاب میبینی .چقدر بار روی دوشم سبک شد از وقتی خدایی رو شناختم که این دنیارو برای لذت من خلق کرد .
      همیشه هر وقت گناهی میکردم منتظر یک اتفاق بودم تا من جزای گناه خود را ببینم و چقدر الان دنیای متفاوتی دارم که خدای خودم را شناختم و فهمیدم او نگفته من را میبخشد.و خیلی خوشحالم که از وقتی خدای خود را شناختم فهمیدم مسول تمام اتفاقات زندگیم خودم هستم و هیچ سرنوشتی رو خدا برای من رقم نزده است و من باید دنیای خودم را بسازم.هر دنیایی را که دوست داشته باشم.
      سالها دوست داشتم نزدیکی تورا احساس کنم سالها فکر میکردم فاصله من و تو از زمین تا اسمانه اما الان که حست میکنم بهترین احساس رو دارم .هر وقت غم کوچکی به دلم میاد حس داشتن تو منو از این حال و هوای غم بیرون میاره و امیدهایی در دلم جوانه میزنه.
      خدای عزیزم مرسی که در قلبم هستی و معذرت میخام که این سالها ازت دور بودم به خاطر گناهانم و به خاطر بی عدالت دونستن تو .الان که میدونم تو بهترین عدالت رو در حق بندگانت داری خیلی خیلی ازت ممنونم و دلم میخاد و از تو میخاااااام تمام کسانی که در بدبختی و ناامیدی زندگی میکنن به این راه زیبا و شناخت خودت هدایت کنی تا باتو و خودشون اشتی کنن و تمام دنیا و جهانشون تغییر کنه.
      خدایاااا به خاطر تمام گناهانی که کردم و تورو خیلی سرسخت میدونستم طلب عفو میکنم و میخااام همیشه و در همه حال منو به حال خودم رها نکنی حتی وقتهایی که پای شیطان سرکش در میانه.میخام اونقدر صداتو پرنگ بشنوم که شیطان برام جایگاهی نداشته باشه.
      خدایااااا منو ببخش و من ایمان دارم که تو بخشنده دانایی…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/11/19 22:04
      مدت عضویت: 427 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 117 کلمه

      سلام و خدا قوت استاد بزرگوار و دوستان خوبم..من خیلی خداوند مهربان و دوست دارم اون خیلی ب من نزدیکه خیلی کمکم میکنه منم اونو بهترین دوست خودم میدونم هر کجا کمکی خواستم حواس منو داشته و تنهام نذاشته با این حال وقتی یه جا مشکلی پیدا میکنم شیطون میاد و میگه حالا دیدی مدام تو گوشم میخونه نفوذ بد میزنه ولی باز من توکل میکنم ب الله متعال ..منم هر کی اذیتم کنه قلبم و بشکنه فقط میگم خدایا ب تو واگذارش میکنم و تمام میگم تو خودت کمکم کن منو هیج وقت تنها نزار ک نمیتونم بالا و همیشه و در همه حال کمکم کرده الان یه حس بسیار خوبی دارم احساس سبکی .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      samanesharifiiiii@yahoo.com
      1399/11/14 01:39
      مدت عضویت: 313 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 116 کلمه

      سلام وقت بخیر،همین الان تکالیف این جلسه رو انجام دادم و چیزی حدود ۶ صفحه فقط نوشتم.نه فقط خودم رو تمام انسانهایی که فکر میکردم تاثیر منفی در زندگی من داشتن هم بخشیدم و رها کردم .مدتهاست متوجه شدم هیچکس نمیتونه به من اسیب بزنه اما قلبا هنوز از ادم ها دلخور میشم چون بقول شما به حرفم جامع عمل نپوشیدم و قلبا بهش ایمان ندارم اما امشب رهاشون کردم .چیزهایی رو نوشتم که سالهاست درموردشون با هیچ کسی صحبت نکردم همه رو خط زدم و در نهایت از خدا طلب بخشش کردم و خودم رو بهش سپردم و فردا یک روز جدید با احساس جدیدِ برای من.احساسم وصف نشدنیه
      فقط میتونم ازتون تشکر کن.واقعا سبک شدم🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/20 16:27
      مدت عضویت: 519 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 334 کلمه


      سال‌های سال خدا به جای آرامش و امنیت خاطر و دلیل و امیدی برای تحمل سختی ها و با اطمینان رو به جلو رفتن، فقط دلیلی برای سرزنش و ترس و نگرانی و احساس گناه بوده که اگه به بزرگترا احترام نمیذاری خدا میزنه تو سرت. اگه شیر ابو باز میذاری خدا قهرش میگیره اگه به خودت برسی و زیبا و آراسته باشی نه حتی هنجار شکن گناه داره مردمو دچار گناه میکنی و….اه خدای عزیزم که چقدرررررر فرق داری با چیزی که همه میگن. من حس عذاب وجدان از گناه ندارم شاید بزرگ‌ترین گناه من نا امیدی بوده ناامیدی و‌ترس که انگار‌مادر‌همه گناه ها و‌ناکامی هاست. ولی تلقین های منفی دیگران از کودکی‌تا‌ حالا شده دلیل نالایق دونستن خودم‌برای‌هررررررر اتفاق خوب کوچیک‌و‌بزرگی‌برای من و‌خودم هر‌روز و لحظه نا‌خوداگاه به این تصورات دامن میزدم.به حسی یه ندایی از درون‌منو‌ نا لایق و بی عرضه میدونه و هر‌وقت میخوام قدم‌بردارم‌برای‌کاری‌که میدونم از پسش برمیام‌ شیطان دورنم‌ نجوای درونم میگه نه تو‌لیاقت این چیزا رو‌نداری صدای والدینم‌تکرار میشه که نه تو که نمیتونی بقیه رو ببین‌تو‌هیچی‌نمیشی و…. رها شون میکنم خیلییی‌سنگینن‌ اونقدر که به گلوم فشار بغض میارن و پاهام‌ سست شده زیر سنگینی شون ‌ و نمیتونم حتی‌تکون بخورم. امروز بیست دی‌ماه نود و‌نه آخرین زمستان‌ قرن این کوله‌بار زشت ‌بد بو و کثیف و سنگین‌ و‌بدرد نخور‌ رو میذارم‌زمین. خدای عزیز بی‌نیاز من، از اینکه منو به اینجا‌هدایت کردی ازت ممنونم‌و‌میخوام‌ در ادامه مسیر زندگی‌ام به این فکر کنم که تو خیلی دوستم داری و‌ ازم‌ دلخور میشی‌اگه ناامید شم یا خودمو‌‌باور نداشته باشم‌این‌تنها گناه در نظر‌منه و میدونم کمی‌زمان‌ میخواد ولی میخوام به رفتارم‌اگاه باشم‌و رفتار‌ و کردارم سراسر شایستگی‌ و لیاقت رو نشون بده و ایمان به اینکه‌ من بنده عزیز تو هستم و تو همییییشه هوامو‌ داشتی و داری. از نا امیدی از اهمیت دادن به غیر از تو‌به روح پر‌ارامش تو پناه میبرم‌ من بخشی‌از روح تو و لایق و شایسته بهتریییییییین‌ها هستم چون تو و لطف و بخشش تو خییییلی از گناهان و اشتباهات من‌بزرگتره. دوست دارم خدای خوش‌قول‌من

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/04 08:06
      مدت عضویت: 445 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 634 کلمه


      سلام
      من همیشه به خدا میگفتم چرا من مثل بقیه لاغر نیستم؟ چرامثله بقیه بچه های هم سنم نمیتونم دوست پیدا کنم؟ چرا من باید کسی باشم که به خاطر چاقی مسخره میشه ، لباس گیرش نمیاد همش چرا چرا چرا…. تا اینکه همون خدایی که فکر میکردم هیچ کاری ازش برنمیاد و منو به حال خودم گذاشته ، این سایتو در بدترین شرایط روحی جلوی روم گذاشت و اونجا بود که یه لحظه از بیرون به ماجرا نگاه کردم و به خودم گفتم: چرا من نه؟! دقیقا بر عکس شده بودم، وسط اون همه گله شکایت و احساس پوچی و بدبختی و چاقی بودم که یهوووو چاقیم تبدیل شد به دلیل سپاسگزاریم:) دیگه نگفتم خدایا چرا منو با این بدن آفریدی ، میگم ممنون که منو با این بدن آفریدی تا فرصت پاکسازی چاقی و هر عامل محدود کننده ی دیگه ای رو داشته باشم. و به این نتیجه رسیدم که اگه لاغر باشی دلیل نمیشه خوشبخت هم باشی چون هزاران لاغرو دور و برم میدیدم که انقدر مشکل دارن که حتی فرصت نمیکنن خودشونو توی آینه ببینن و به خودشون لبخند بزنن و بگن خدایا ممنون که من متناسبم. ولی من همین الان با همین وزنی که الان دارم میتونم با وجود هزاران چیزی که ذهنمو مشغول کرده برم جلوی آینه و به خدا بگم ممنون که منو تو این مسیر قرار دادی که اگه میخوام متناسب بشم از بهترین راهش بشم، اگه میخوام تو زندگی شاد باشم راه درستشو یاد بگیرم و از همه مهم تر برم جلوی آینه و به خاطر چاق بودن و فرصت تولد دوباره با متناسب شدن از خدا تشکر کنم.
      خب حالا میرم سراغ احساسم نسبت به خدا در گذشته:
      من احساس میکردم هیچ چیزی به اسم خدای توانا وجود نداره احساس میکردم خدا مزخرف ترین باوریه که یه انسان میتونه داشته باشه و کسایی که بهش اعتقاد دارن فقط دارن خودشونو سرگرم میکنن تا از بقیه مشکلاشون فرار کنن. من نمیدونستم که این احساسو نسبت به خدا داشتم و همین امروز صبح به این نتیجه رسیدم که من قبلا همچین دیدی به خدا داشتم چون اونروز هرچی من ومریم تو کویر نشستیم و داد میزدیم و به خدا میگفتیم اگه راست میگی اون پلاستیکه رو تکون بده و خدا هم حتما نشسته بود و به ما میخندید ، فک میکردم این خدائه که هیچ قدرتی نداره و نمیتونه کاری کنه که من توی کلاس بسکتبال گل بزنم ، فک میکردم خدائه که توانایی اینو نداره که منو لاغر کنه ولی الان که نسبت به گذشتم آگاه تر شدم فهمیدم من این دید رو نسبت به خودم داشتم. من بودم که احساس ناتوانی و دست و پا چلفتی میکردم ، من بودم که احساس میکردم مفید نیستم و همه ی اینا رو داشتم روی خدا برون فکنی میکردم. همیشه هم حس بدیه که بهش فکر کنی و هیچ وقت یادم نبود که باید از خدا معذرت خواهی کنم که همچین فکری راجب به خودم و خودش میکردم و فکر کنم الان فرصت مناسبیه: خب خدا من مسئولیت فکرای اشتباهی که درباره تو و خودم داشتم رو قبول میکنم و از ته ته قلبم ازت میخوام منو ببخشی که این فکرا و باورای محدود کننده رو داشتم و فرصت اینکه توی بغلت احساس خوبی داشته باشم رو از خودم دریغ کردم و همچنین میدونم که تو خدایی و همین الان منو بخشیدی بهت قول میدم دیگه هیچ کس و هیچ چیزو مقصر ندونم و تمام تلاشمو بکنم که تو از دیدن و رشد کردن من لذت ببری گرچه همین الان هم از اینکه منو آفریدی خوشحالی و به خودت افتخار میکنی… اما من قول میدم بیشتر مایه ی افتخات بشم. ازت برای همه ی نعمت هات و چیزایی که بهم دادی سپاس گزارم و قدرشونو میدونم
      دوست دارم

      ممنون استاد ، ممنون خود من ، و ممنون از هر کسی که داره از این سایت نهایت لذتو میبره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/10/03 14:20
      مدت عضویت: 790 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 866 کلمه


      باسلام
      جلسه سوم از فایل اموزشیه زندگی با طعم خدارو چند بارگوش کردم،مثل دیگرفایلهاتون بسیار بردل می نشست وحقایق مطالبی رو که برای همه وجود داره رابیان کردید.
      باگوش دادنشون هم دلتنگ شدم وهم خوشحال.
      دلتنگ ازگذران عمرم که میشد بهتر بگذره وخوشحال از اینکه خداروشکرکه از همین الان هم میتوانم هرچه از عمرم را باقی مانده را درست تر استفاده کنم.
      همه نظرات ‌ودل نوشته های شرکت کنندگان دوره را خوندم .جالب اینجا بودکه تقریبا همه ازعملکرد نادرست ونافرمانیهاوکوتاهی کردن از فرامین خدا از قبیل نماز وروزه وحجاب وغیبت و……واثر اموزشهای غلط ازدیگران درزندگیشان ،دربرابر خدا احساس گناه داشته وطلب بخشش میکردندوخودوخدا را میبخشیدندبرای همهء کم و کاستیهایی که می پنداشتند ازطرف خود ویا ازطرف خدا بوده است وتعداد کمی هم نوشته بودند که حرف خدارو گوش کردندودرجهت انسانیت قدم برداشته وخدارا دوست دارند ولی دچار مشکلاتی درزندگی شده بودند وگله مند از خدا که چرا وچرا اینطور شده انها که خوب بودند.
      من هم جزء دسته دوم هستم که نمازو روزه وحجاب و….رارعایت کردم ودرطول عمر هرزمانی که کسی کمکی خواسته درتوانم هرچه بوده سعی در رفع مشکلش داشتم ،سعی کردم مثل چتر باشم که دیگران بررویش ببارند ،در خونمون بروی همه باز بود، باحقوق کارمندیمون هم زیاد مهمانداریهای مفصل داشتیم وهم خوب میخوردیم ومیپوشیدیم و میگشتیم وسفر میکردیم . درامدمان برکت ورزق فراوان داشت که خودمان تعجب میکردیم.
      دروغ ودورنگی وتوداری وحقه بازی درخونمون جایی نداشت واعتماد ،راستی وراستگویی،صداقت ودرستی درزندگی شخصی و اموزش وتربیت فرزندان درزندگیمون حرف اول رومیزد.درخانواده وفامیل زبانزد ومورد مثله همه بودیم
      همه ازما میپرسیدن رمز ارامش وشادی وموفقیت وباهم بودن وبرکت زندگیتان چیست .
      درمقابل این همه خوبی وانسان بودنمان اکثر موقع ها رفتارهاوبرخوردهای نادرست وضربه ها وضررهای زیادی دیدیم .وهمیشه میگفتم اشکا ل نداره خدا ناظر وحاضره خودش میبینه وجایی که لازم داریم جبران میکنه.
      از برخوردهای نامناسب افراد در مقابل خوبیهامون دیگه به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم به کسی بدی نکنم اما دیگر خوبی هم نکنم وبرای اینکه در اخرت مدیون کسانیکه درحقم خوبی کرده بودن نباشم ،خوبیهایشان راجبران می کردم ونه برای رضای خدا.
      همین طرز فکرم باعث شد مسیر زندگیم عوض بشه ودر سرنوشت عزیزانم به بدی موثر باشه.
      افکار بدی رو که تصمیم گرفته بودم ازاین به بعد به انها عمل کنم شروع به انجام دادنشان کردم .ضربه بدی خوردم وخیلی ضرر کردم ومشکل بزرگی که در اینده زندگی ‌فرزندانم موثربود پیش اومد انها خیلی خوب بودند .فکر میکردم خدا عالیترین وبهترین ها رو بهشون درهمه زمینه میده وکمکم میکنه اما خدا نگاهم نکرد.خیلی از خدا زده شدم حدود ده سال اززندگی دست شستم وافسرده شدم‌.
      ازخدا گله داشتم که چرا با این همه خوبی کردن به همه وسعی درانسان بودنمون کمکم نکرد .اما بیشتر از خودم گله مند وناراحت بودم وخودم را نمی بخشیدم که چرا برای همه ودرهمه مواقع درست عمل کردنم اما موقع ثمر عزیزانم تصمیم گرفتم خوب نباشم وعقوبت تصمیم وعملکرد بد وغرور وخودخواهی مرا چراخودم پس ندادم .
      خدا همیشه در زندگیم به موقع حضور داشت وشاید الطاف وبرکاتش بعلت همون گذشت وصبوری وخوبی بود که برای همه داشتیم واین نعمت خدادادی بزرگ راندیدم.اگر ازدست کسی ناراحت میشدم وجوابش رانمیدادم ولی بعد درموردش حرف میزدم این خودش غیبت بود ،تحلیل رفتار دیگران با فکر خودم خودش سوء ظن بود که ریشه اصلی اتفاقاتی بود که برایم پیش امده می بود .خیلی ازاشتباهات وتصمیماتم براثر اموخته های غلطی بود که یادگرفته بودم ومتاسفانه اثربد مستقیم انرا درطی سالها درزندگیم دیده بودم.بیشتر از خودم ناراحت بودم وخودم را نمی بخشیدم که چرا به بیراهه رفتم .
      همین اتفاقات وتکرار ومرور انها باعث فاصله من با خدا شد که منکه ضررم به دیگران وخودم رسیده چطور سرم را بالا ببرم وبا خدا حرف بزنم.
      سالها عذاب وجدان رهایم نمیکرد وافسردگی ودست از زندگی شستن که اثر بدتری روی همسر وفرزندانم داشت حاصل اشتباهاتم شده بود وازدست دادن امید به خدا واینده بهتر وتغییر شرایط رابدنبال داشت . داشتن احساس گناه برای اشتباهاتی از قبیل:نبخشیدن ادمهایی که به من بد کرده بودند وباعث خبیث وبد بودنم شدن ،داشتن گناه سوء ظن ،دادن احساس ناامیدی وناراحتی به دیگران بدون اینکه بخواهم ،داشتن توقع بالا وبیجا ازدیگران ،ندیدن نعمتها والطاف خداوند ،ندیدن لطف ومحبت دیگران درحقم ، داشتن افکار نادرست ،تصمیم گیری بجای فرزندانم ،رنج بردن از تبعیض قائل شدن خانواده ها ،موثر بودن در ازبین رفتن اعتماد به نفس وموفقیت خودم وعزیزانم ،مرور خاطرات بد ودردناک گذشته ،مرتب سرزنش کردن خودم واطرافیانم .
      ولی دوباره لطف خداشامل حالم شدکه بتوانم خود راببخشم واز خدا طلب بخشش کنم خدای مهربانی که منتظر بنده گنهکارش است تادربزند وبا اوحرف بزند خدایی که از مادر مهربانتر است خدایی که همه چیز رابرای ارامش واسایش وشادی وخوب زندگی کردن بندگانش افریده.
      من امروز ۴ دیماه ۹۹ از خدای مهربانم طلب عفو میکنم بخاطر اشتباهاتی که درگذشته داشتم ومن امروزاگاه شدم که رفتارم نادرست واشتباه بوده وبه دیگران ضرر زدم وموجب ناراحتی خودودیگران شدم وتصمیم گرفتم از امروز این اشتباهات را تکرار نکنم وایمان واطمینان دارم که خدا مرا میبخشد وخدای مهربان بلا فاصله درخواستم راتایید میکندومن ازاین لحظه بنده پاک ومحبوب خدا هستم بینهایت از خدا ی مهربون بنده نواز متشکرم که باز هم ذات رحمان ورحیمی اش شامل حالم شد واز طریق وسیله اش شما استادگرامی باعث اشتی وارتباط مناسب دوباره ام با خداشد.
      از شما استاد گرامی بسیار سپاسگزارم که عاشقانه وخالصانه وسیله ارتباط واشتی ما باخودمان وخدایمان میشوید.برایتان سلامت وسعادت وموفقیت روز افزونتان را از خدا خواستارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1399/10/03 11:36
      مدت عضویت: 478 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      با سلام خدمت همگی
      امروز برای چندمین بار این فایل گوش کردم وخیلی لذت بردم پر شدم از کلی سوال وهی اومدم از استاد بپرسم هی اومدم اینجا بنویسم نشد وپاکش کردم اصن انگار خدا امروز جواب سوالای منو میداد خیلی احساس خوبی بود با خودم درگیر بودم که مگه میشه فلان خطا رو خدا ببخشه هنوز ادامه داره ومگه میشه منکه نماز وروزه نمیخونم ونمیگیرم از این به بعدشم نمیگیرم مگه میشه آخه توبه عملی به حساب بیاد خدا جوابمو میداد میگفت بنده من اصن کی گفته باید هر روز نماز بخونی تا بنده من بشی کی گفته باید روزه بگیری تا محبوب دل من بشی کی گفته کاری که ادامش دست تو نیست وبه خودت قول دادی دیگه انجامش نمیدی دلیل برای خطا کار بودن تو اصن حجاب چه ربطی به دوست داشتنی بودن تو داره درقلب من تو وجود منی تو عشق منی اگه نبودی که پاره وجودمو در جسمت نمیگذاشتم اگه بدونی چقدر فوق العاده ای دیگه ناراحت نیستی بگو میخوای پاک باشی وپاک بمونی برام کافیه اون لحظه به خدا گفتم خدایا منو ببخش برای همه خطا های قبلم میخواد وجودم پاک بشه وپاک بمونه میخوام عزیز دلت بشم جوری که صدات که کردم خداجونم من فلان خواسته رو دارم بگی جانم این قدر محبوبت بشم بعد گفتم خدایا من کاری ندارم بقیه من رو خطا کار ببینن فقط میخوام بگم تو برام مهمی چون عاشقتم من هر روز شکر گذاری میکنم بابت همه نعمت هات ودیدن من وبهتر کردن زندگیم خدایا کاری رو که احساس خوبی بهش ندارم انجام نمیدم ومطمئنم تو درک میکنی حالا احساس سبکی میکنم خداجونم دیگه اسمت خداجونمی نه اون خدای بداخلاق وترسناک بلکه خداجونم خودمی اون خدای مهربونی که هر چی ازت بخوام بهم میدی دیشب خواب جالبی دیدم تو خواب داشتم بهت میگفتم ۱۰ ملیون پول بهمون بده تا عید برام بفرست بعد گفتم اگه ۱۰ ملیون پول بفرسته بازم بعد دادن بدهی ها پولی برامون نمیمونه لطفا ۲۰ میلیون برامون بفرست بعد به خودم گفتم چه خبره اره خدا هم فرستاد بعد یه لحظه به خودم اومدم گفتم این چه طرز حرف زدن مگه برای خدا کاری داره ایمان داری که میتونه ۱۰ میلیون برات بفرسته پس ۲۰ میلیونم میتونه برات بفرسته وام بلا عوض وکلی خوشحال شدم واز خواب بیدار شدم دیدم داره ایمانم بهت قوی تر میشه دارم باور میکنم که هر چی ازت بخوام شدنی خدایا بیست میلیون میخوام که پول دستمون بیاد ممنونم عاشقتم خیلی خوشحالم که تو خدای منی اصن چی کار دارم چطور وچه وقت به دستم میرسه این پول فقط ایمان دارم که میشه چون تو خدای منی ومیدونم که خیلی زود به دستمون میرسه چقدر خوبه چقدر فوق العادست که یک عاشق قدرتمند داشته باشی که هر چی بخوای بگه فقط اشاره کن برات فراهم میکنم عزیزم 🥰🥰🥰😍😍😍🤩🤩🤩🥰🥰🥰😍😍من از این لحظه دیگه خطایی ندارم و رهاش میکنم ودور میریزم هر چی بود حالا سفید سفید روحم ومیدرخشه من مثل الماس میدرخشم وبه همه خواسته هام میرسم😊😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/29 00:22
      مدت عضویت: 612 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 225 کلمه

      من خودم را بخشیدم و ایمان دارم که خداوند درخواست من را پذیرفته و من را به عنوان بنده خوبش مورد نظر قرار می دهد. من انسان پاکی هستم چون خدایم پاک هست و من را پاک کرده از تمام گناهان از تمام تیرگی ها من با خدایم ارتباط نزدیکی دارم او را هر لحظه احساس می کنم و وجودش را در کنارم می بینم خدای خوبم تو خیلی زیبا هستی خیلی خدای من می خواهم مرا همچنان در آغوش خود قرار بده من خودمو پاک و بنده خوبی می دانم چون خدایم مراقب من هست چون خدام خوبه من نزویک خدام هستم همینجا کنارمه من هیچ فاصله ای با خدام ندارم فاصله هام برداشته شده پرده ها برداشته شده و من خودمو تو بغل خدا احساس می کنم از نماز خواندنم بی نهایت لذت می برم دیروز من خواستم نماز بخوانم قبلش کلی پاهام درد می کرد چون خیلی فعالیت داشتم ولی وقتی رو سجاده ایستادم خیلی سرحال بودم اصلا احساس خستگی نداشتم این یعنی خدا مرا پذیش در آغوش گرمش پذیرفته و حس من به من راست گفته خدایا ممنونتم منتظرم که برای نماز صبح بیدارم کنی و با لذت بلند شوم و نمازم را بخوانم ممنونتم خدای من . من اول راه عشق تو هستم یک قدم آمدم و می دانم تو با ۱۰ قدم پاسخگویم خواهی بود خدایا دوستت دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سهیلا عظیمی ویشته
      1399/09/28 10:44
      مدت عضویت: 831 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 452 کلمه


      بسم الله الرحمن ورحیم

      به نام خداوند بخشایشگر ومهربان
      اولین آیه در قرآن مجید که به ما یاد آوری میکنه خدا رحمان ورحیم است

      من همیشه از کودکی تا به الان که ۵۸ سال از سنم میگذره هیچ وقت به یاد ندارم که از خدا دور بوده ام بلکه بلعکس همیشه خدا را در وجودم احساس کردم خیلی از جاها معجزه خدا را تو زندگی ام دیدم وهمین بیشتر به من ثابت میکرد خدا کنارمه وتنهام نمیزاره هرچی از خدا خواستم گفتم خدایا من اینو میخوام باید بهم بدی وخدا را شاهد مبگیرم که آن خواسته را بهم داده ومن از ته دلم سپاسگذار خدا هستم درباره گناه مگه میشه انسان باشی وگناه نکنی حالا چه صغیرش چه کبیرش ما که قدیس نیستیم انسانیم وانسان به گفته خود خداوند جایزالخطاست ولی خدای رحمان ورحیم در توبه را برامون باز گذاشته وگفته اگر هزار بار گناه هم کردی باز ا یعنی قفط کافیه بگی خدایا منو ببخش متاسفم تکرار نمیکنم متشکرم دوستت دارم همین برای خدا کافیه که به حرفت ایمان داشته باشی وآن خطا وگناه را تکرار نکنی وپایبند عهدت باشی تا خدای رحمان ورحیم ببخشه بعد از توبه مثل نوزادی میمانی که تازه به این دنیا پا گذاشتی واز هر گناهی مبرا هستی

      من که به حرف هیچ آخوندی اعتقاد ندارم فقط به قران کریم اعتقاد دارم چون میدانم که تک تک کلمات این کتاب عظیم کلام الله است من در جوانی همیشه با خودم فکر میکردم چرا من مسلمانم آیا چون مادر وپدرم وکشورم اسلامی است باید مسلمان باشم من آزادم که خودم دین خودم را انتخاب کنم برای همین شروع کردم به مطالعه وتحقیق کتب دینی ۴ انجیل را کامل خواندم کتاب تورات را خواندم با مسیحها وکلیمی ها خیلی رفت وآمد کردم وازشون سوالهایی را پرسیدم وبعد کتاب قران را کامل به زبان فارسی خواندم خیلی از آیه ها در این کتب شبیه هم بود ولی واقعا قران مجید کامل وبی نقص وشبهه بود وبا اخلاص گفتم خدایا به قران مجیدت ایمان آوردم وسالهاست که کتاب قران را مطالعه میکنم ودرس های زیادی ازش گرفتم ولی راستش تو این مدت که دارم دوره را میگذارنم اصلا سراغ مطالعه قران نرفتم انشالله سعی میکنم حتما دوباره شروع کنم فقط یک کلمه وختم کلام
      خدا مهربونه همه بنده هاشو دوست داره فقط کافیه پشیمون از گناه باشی اون میبخشه
      والسلام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      الهام خوشبخت
      1399/09/20 03:52
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 512 کلمه

      سلام استاد عزیز!من الان که دارم این نوشته رو می نویسم هنوز نخوابیدم ساعت 3وربع صبح هست.من یک کامنت گذاشتم برای فایل سه زندگی با طعم خدا حالا که داشتم می خوابیدم داشتم به فایل فکر می کردم یک آگاهی هایی دریافت کردم گفتم بنویسم خوابم پرید .ما با توجه به مداری که توش هستیم تا حالا خدا رو شناختیم ودرک کردیم. همون خدایی که ازش ترسیدیم همون خدایی که براش گریه کردیم همون خدا خدای تو مدار ما بوده که ما خدا رو اونجور باور کردیم واون اطلاعات از طریق علمای دینمون بهمون گفته شد چون ما تو مدار همان علمای دین بودیم می دونید یعنی ما با توجه به درجه آگاهی هامون با اون آگاهی ها مواجه شدیم وبا اونها بزرگ شدیم البته کسایی هم بودند که مدارشون بالاتر بود وبه آگاهی های بالاتر دست یافتند وخدا رو جور دیگه باور کردن واین حرفها رو باور نکردن چون تو فرکانسش نبودن تو مدارش نبودن. به نظر من هر کس درجهان رتبه ودرجه ای داره یکی مثلا ابتدایی هست یکی سیکل یکی دیپلم یکی فوق دیپلم یکی لیسانس یکی فوق لیسانس یکی دکترا یکی فوق دکترا میخوام بگم بااین درجه بندی که ما مثلا تو دیپلم بودیم درجه مون مدرکمون دیپلم بود هیچ وقت به یک دیپلمه نمیان استاد دکترا بدن یا کتابهای مقطع دکترا رو بدن دبیر لیسانس یا فوق دیپلم میدن یک دیپلمه اصلا کتابهای دکترا رو اصلا درک نمیکنه یا از حرفهای استادش هیچی نمی فهمه حالا ما قبل اینکه اینجا بیایم وبه مطالب اینجا هدایت بشیم تو مقطع مثلا لیسانس بودیم وعلما با توجه به مقطع تحصیلیمون مطالبی در حد لیسانس رو به ما آموزش دادن چون اطلاعاتشان در همین سطح بوده وما هم درجه مون لیسانس بوده که با این اساتید خدا را شناختیم وایمان آوردیم. حالا که مقطع لیسانس رو تمام کردیم حالا آگاهی مون رفته بالا وخدا به ما اساتید سطح بالا ودکترا بهمون رسونده که آگاهی های سطح دکترا رو دریافت کنیم. مثلا الان که خیلی از بچه ها با استاد عطارروشن ویا عباسمنش یا اساتید دیگه آشنا شدن درجه شون رفته بالا که این سطح از آگاهی هارو دریافت می کنن.هر کس با توجه به مدارش خدارو باور می کنه ومیشناسه الان اگه به کسی که مدارش پایین هست بگی خدا انرژی هست یک سیستم هست که جهان رو هدایت می کنه وبه فرکانس های ما جواب میده هیچی نمی فهمه ومارو مسخره می کنه چون تو مدار ما نیست. خدا خودش را در سطح ولول هرکس آشکار می کنه ومیشناسونه. پس هیچ وقت نباید آدمها رو به زور به سطح خودمون هدایت کنیم هرکس با سطح خودش خدارو می شناسه واطاعت میکنه وراههای رسیدن به خدا بی نهایت هست .بینهایت راه برای شناخت خدا وجود داره وهرکس با سطحی که داره به خدا می رسه وخدا رو می شناسه.دوست دارم نظر استاد ودوستانم را راجع به این مطالب دریافت کنم ممنون میشم استاد اگر نظرتون رو به اشتراک بگذارید من تا حالا این طور این آگاهی هارو دریافت نکرده بودم وخیلی از آخوند ها ناراحت بودم که به ما دروغ گفتن ولی با این آگاهی تازه آرام شدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/09/20 21:06
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام دوست عزیز
        در دوره رسیدن به رویاها با قدرت ذهن به شکل ویژه روی اصلاح نگاه شناخت خدا کار می کنیم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      الهام خوشبخت
      1399/09/19 22:48
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,045 کلمه

      به نام خدای مهربان
      زندگی با طعم خدا روز سوم
      من دوران کودکی و نوجوانی تلخ وسختی داشتم وهمواره از سوی مادرم مورد آزار واذیت روحی وجسمی شدیدی قرار گرفتم. من همواره احساس تنهایی می کردم وشبها با گریه می خوابیدم.وهمواره دردهای دلم را به خدا می گفتم بااینکه مادرم خیلی مرا اذیت می کرد ولی من شبها برای او گریه می کردم وبرای او ارزوی تندرستی می کردم چون همواره مادرم مریض می شد وبه ما می گفت که من می میرم وشما تنها می مانید با این پدر بی مسئولیت وبه خواهر بزرگم سفارش می کرد که از ما نگه داری کند بااینکه خواهرم خودش ده دوازده سال بیشتر نداشت. مادرم گذشته ی خیلی سخت داشت من وقتی بزرگ شدم فهمیدم ما خانواده ی پر جمعیتی بودیم پدرم کارگر ساده بود وخرج خانواده را می داد ما ده بچه بودیم همه مسئولیت زندگی بر عهده پدرم بود مادرم برادرانم را خیلی دوست داشت وبین ما و آنها فرق می گذاشت من را هم که اصلا دوست نداشت بااینکه نوجوانی بیش نبودم همه کارهای خانه ونگه داری از بچه ها ویاد دادن درس برعهده من وخواهر بزرگم بود ولی هیچ وقت نتوانستم رضایت مادرم راجلب کنم من از مادرم به شدت می ترسیدم ولی وابسته مادرم بودم به تبع مادرم بقیه خواهران وبرادرانم مرا اذیت می کردند وهمه تقصیرها را گردن من می انداختند وپیش مادرم از من بدگویی می کردند .مادرم همواره با پدرم دعوا می کرد بر سر مسائل مالی وهمه عقده ها وناراحتی هایش را سر من خالی می کرد .اینقدر تحقیر شده بودم ومقصر تمام بدبختی های خانواده معرفی شده بودم که خودم هم باورم شده بود که من مقصرم خیلی احساس گناه می کردم.شبها تا صبح گریه می کردم وبا خدا حرف می زدم.من هیچ محبتی از خانواده ندیدم حتی وقتی گریه می کردم هیچ کس دلش برای من نمی سوخت .من در تنهایی اشک می ریختم وهیچ کس اشکهای مرا پاک نکرد.فقط خدای خودم بود وخودم. همیشه فکر می کردم خدا خیلی از من دور است وصدای مرا نمی شنود من سالها فقط با خدا حرف می زدم وتنها همدم من خدا بود .با خدا حرف می زدم ولی فکر نمی کردم خدا در قلب من است .خدا همینجا پیش من نشسته وحرفهای مرا می شنود .بااینکه در سختی وفقر بزرگ شدم ولی در آن شرایط سخت توانستم کارشناسی ارشدم را بگیرم واولین فردی باشم که در خانه مان با یک مرد شریف ومتعهد و مهربان ازدواج کنم خدا پاسخ تمام دعاهایم را داد. هیچ کس در خانه مان مدرک ارشد ندارد با اینکه مادرم خیلی از برادرانم حمایت کرد ولی همه شان درس را رها کردند وحالا آرامش ورفاه واسایش مرا هیچ کدام از افراد خانواده ندارد وهمه شان با خودشان مشکل دارند وهر روز با مشکلات جدیدی مواجه هستند پدرم هم که چندین سال است به رحمت خدارفته .من بعداز سالها پاداش صبوری وپاکدلی وصداقت خودم را از خدا گرفتم. شاید اگر باورهای درستی داشتم واندکی شجاعت وجسارت 25سال در خانه مادرم نمی ماندم مادرم اعتماد به نفس مرا نابود کرده بود من ازینکه به تنهایی به دانشگاه بروم می ترسیدم اصلا نمی توانستم حرف بزنم در دانشگاه یادمه برای ارشد هم با خواهرم وبرادرم برای ثبت نام رفتیم بلد نبودم سوار اتوبوس شوم. البته من خانواده ام را بخشیدم ورها کردم بعد از آشناییم باقانون جذب و فهمیدم که خودن مقصر تمام شرایط زندگیم بودم من خودم را دوست نداشتم وخیلی ترس داشتم واصلا اعتماد به نفس نداشتم وسعی میکردم همه را راضی کنم ودست از پا خطا نکنم تا مورد سرزنش خانواده ام قرار نگیرم.واینکه وقتی بعدها فهمیدم مادرم خیلی در کودکی اذیت شده وبه خاطر یتیمی در سیزده سالگی ازدواج کرده وده فرزند قد ونیم قد را با فقر وبه تنهایی بدون کمک هیچ کس بزرگ کرده وهمه را به مدرسه فرستاده دیگر از دستش ناراحت نبودم درسته بعضی وقتها خاطرات گذشته به یادم می آید وبازهم ناراحت می شوم ولی سعی می کنم همه خاطرات تلخ گذشته را رها کنم وهمه را ببخشم. در خانه ما پدرم اهل نماز وروزه بود ولی مادرم هیچ وقت به نماز وروزه اعتقاد نداشت من هم خیلی در بند نماز نبودم دو سه ماه مقاطعی می خواندم ورها می کردم ومواقعی که به درخواست هایم از طرف خداوند پاسخ داده نمیشد دیگر نماز نمی خواندم وبه حالت قهر نماز را ترک می کردم .ولی همیشه روزه هایم را می گرفتم حالا که بیشتر فکر میکنم به نظرم روزه را هم وقتی بزرگ تر شدم به خاطر لاغر شدن می گرفتم. من بیشتر به خاطر خواهر وپدرم که از دنیا رفته اند ومن آنها را بعضی وقتها آزار دادم احساس عذاب وجدان داشتم وشاید حالا هم دارم بیشتر به خاطر پدرم که با بی مهری خانواده دنیا را ترک کرد حالا که این نوشته را می نویسم اشکم جاری شد ولی فکر می کردم من خودم را بخشیدم ولی حالا فهمیدم خودم را نبخشیدم پدرم خیلی غریب از دنیا رفت ومن هیچ وقت دل پدرم را شاد نکردم ولی باید خودم را ببخشم این احساس گناه خیلی ریشه ای هست .من تازگی ها خیلی از قضاوت می ترسم وخیلی حس بدی پیدا میکنم چون در جایی خواندم که کسی که دیگری را قضاوت کند نمی میرد تا به همان گناه یا همان شرایط دچار شود. ووقتی احساس کنم کسی را قضاوت کردم زود تقاضا ی بخشش از خداوند را می کنم. یک احساس گناهی هم که دارم از قدر نشناختن کارهایی که اطرافیان وخانواده ام وهمسرم در حقم انجام دادند ولی من اهمیت ندادم به خوبی های آنها وقدر وارزش خوبی هایشان را ندانستم و بی مهری کردم .
      من امروز نوزده آذر سال 99 هم اینجا خودم را بابت تمام بی مهری هایی که در حق خودم وخانواده ام واطرافیانم انجام دادم می بخشم ورها می کنم تا آرام ومهربان بمانم واز خداوند هم طلب بخشش وعفو می کنم ؛چون خداوند توبه پذیر ومهربان هست و بندگانش را راحت می بخشد وهیچ وقت بنده اش را به حال خودش رها نمی کند.

      یک شعری در کتاب کلاس اول دخترم پارسال بود که می خوام اینجا بنویسم .چون خیلی دوستش دارم.
      مهربان تر از مادر -مهربان تر از بابا -مهربان تراز آبی -با تمام ماهی ها-مهربان تراز گلها -با دو بال پروانه -مهربان تراز باران -با درخت و با دانه _مهربان تر از خورشید-با گل وزمینی تو-تو خدای ما هستی -مهربان ترینی تو-

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        سهیلا عظیمی ویشته
        1399/09/28 10:22
        مدت عضویت: 831 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 1 کلمه

        😭😭😭😭😭😭😭

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        farideh.ganjoortehrani@yahoo.com
        1399/09/29 14:29
        مدت عضویت: 384 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 48 کلمه

        باسلام به الهام عزیزم دوست خوبم ،خیلی نوشته ات زیبا وقشنگ ولطیف وبی ریا بود. وچقدر. انسان قویی هستی که بگی من اشتباه کردم به نظر. من شجاعتت قابل ستودنیه واین مال دل پاکته روح متعالیه توست نازنینم چقدر.به دلم نشستی گلم خدارو شکر. برای وجودت وپاکی دلت😍❤️

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/16 07:17
      مدت عضویت: 489 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 688 کلمه


      فایل زندگى با طعم خدا جلسه سوم:

      مقدمه :

      من معتقدم که اگر سالک سبیل الهی باشم ، خداوند خودش به من کمک میکند و ادمهایی را سر راه من قرار میدهد چون من طالب معارج عالی هستم و به دنبال وصالم. خداوند تمام انچه که در اسمانها و زمین است برای ما انسانها افریده است ، بنابراین من میتونم از همه نعمتها در این دنیا استفاده کنم. من دوست دارم در خال حاضراز نعمتهای شگفت انگيز خدواند خودم را محروم نسازم.

      💗من بابت هر گناه و خطایی که تا حالا مرتکب شده ام ،خودم را میبخشم و خودم را در این لحظه تایید میکنم. چون خداوند من را در این مسیر هدایت کرده است ، مطمئنم که مرا بخشیده است. من از این لحظه بنده پاک و دوست داشتنی و محبوب خداوند هستم. 💗

      15 مورد احساس من نسبت به خدا با بودن 123 روز همراه بودن در این دوره :

      1.من شغل دارم و کارم خدماتی است ، پس من که به کاری مشغول هستم ، در حال عبادت خداوند هستم چون به مردم خدمت میکنم. من همنوعانم را خدمت میکنم انگار که خدا را خدمت میکنم.
      2. من در طول این دوره مرتب نام خدا را به زبان میاورم چون نام خدا درمان من است. یاد خدا داروی من است.
      3. من دارم در طول دوره ، روابطم را با همسرم در نهایت الفت و ارامش تنظیم میکنم. من میخواهم با همسرم رفیق و انیس باشم ، پس من در حال عبادت خدا هستم.
      4. من تا حد توانم براي تربیت پسرم میکوشم. من وظیفه دارم که تا وقتي زنده ام، اگاهی خودم را افزایش بدهم تا پسر من هم خدا را پرستش کند و هم روحش در مسیر طعم خدا به کمال برسد.
      5.من دارم سعی میکنم در دل ادمها محبت ایجاد کنم. من ميخواهم تعصبات فرهنگي و مذهبی و نژاد ی و غیره که بی ثمر و بی اثر هستند را از زندگيم پاک کنم تا زندگيم تغییرکند. من ميخواهم به خدای درونم نزدیک شوم.
      6. من الان به این اگاهی رسیده ام که نزد خداوند هیچ تقسیمات نژادی و ملی وجود ندارد ، خدا همه ما را یکسان دوست دارد. من این را کاملاً حس میکنم.
      7.من حس میکنم ما همه فرزندان یک خانواده هستیم. خداوند نسبت به همه ما به طور یکسان مهربان است. کافی است باورش کنیم. خدااز خود ما به ما نزدیکتر است.
      8.خداوند سطح زمین را با مرزها و موانع تقسیم نکرده، ما خودمون خطوط را وضع کردیم و محدوده ها ایجاد کردیم. من ميخواهم قدرت خداوند و حمایت او را حس کنم.
      9. به نظر من مردان و زنان در نظر خداوند از مقام و موقع یکسان برخورداند. هر چه تا حالا ما شنیده ایم همه خیالات ما بوده و واقعیت نبوده است. براي خدافرفی نمیکند که من زنم یا مرد. خدواند همواره کمک حال من است و تمایزی قایل نمیشود. خداوند سوال نمیکند که تو زنی یا مرد که به درگاه من وارد شده ای.
      10.من دوست دارم هر روز سپاس خدا را به جا بیارم چون خدا عنایت کامل و رحمت وسیع خودش را به من مثل بقیه عطا فرموده است.
      11.من دوست دارم از این فرصتی که خدا با شرکت در این دوره به من داده است ،نهایت استفاده را بکنم تا چشمهایم باز شود و ببینم در زندگی کجا میروم.
      12.خداوند در لطف و فضل خود را باز کرده و ميخواهد من را از جهالت در بیاورد ،پس من با اشتیاق تمام به سوی اگاهی بیشتر هر روز قدم برمیدارم.
      13. برگترین پاداشی که خداوند در طول این دوره به من داده است نعمت پیدا کردن دوستانی پاک و عاشق یادگیری مثل شما بوده است که گاهی از نوشته های انها انچنان از خود بیخود میشوم و لذت میبرم که فقط از خوشحالی میگریم.
      14.من تایید خدواند را هر روز بیشتر از دیروز حس میکنم و حالم خیلی خوبه. این برای من از همه چیزباارزشتراست، حتی ازطلا ، سکه و یا دلار.
      15.من هر روز صبح زود انرژي و انگیزه فوق العاده برای شروع یک روز عالی را دارم. این حد اخر لذت برای هر انسان میتواند باشد. خدایا بزرگیت را شکر. 😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/13 13:44
      مدت عضویت: 604 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,031 کلمه


      به نام خدایی که دیگه از من دور نیست ….‌

      ‌.لحظه هایی از ما هست که نگاه میکنیم به درونمون به گذشتمون و غم تمام وجودمونو فرا میگیره پر میشیم از درد هایی که انگار سالهاس همون جا ریشه کرده احساسی که قفل شده و وقتی سراغش میریم میبینیم که داره از وجودمون سراریز میشه .. وقتایی هست که روحت خسته میشه .. روح من خسته میشه و میخواد بخوابه و فراموش کنه هر چی تا الان بوده ‌
      ‌حس میکنم بخشی از ما قسمتی از درونمون همیشه میخواد غمگین باشه و از غمگین بودن خوشش میاد از ناراحتی از اشک از تنفر از عصبانیت از کینه دوزی … بخشی از ما همیشه میخواد اینارو درونمون نگه داره از همه کینه داره و بیشتر از خودمون که … چرا ضعیف بودم یا هستم چرا نمیتونم کاری کنم چرا کاری نکردم … وقتایی میتونستم سرمو بالا بگیرم از همیشه پایین تر بود ‌…
      قبلا فکر میکردم غم احساس زیباییه شاید به اندازه کافی شادی واقعی رو تجربه نکردم .نمیدونم . هنوزم بخشی از من غم رو زیبا میبینه … بخشی از من خیلی غمگینه … من شاید گناهانی خیلی بزرگ نکردم و حتی اشتباه و خاطراتی هست که من قربانی بودم قربانی باور های اشتباه دیگران قربانی قضاوت هاشون بدون اینکه ذره ای منو بشناسن ازشون کینه داشتم دارم همیشه از خدا میپرسیدم قبلا چرا من چرا من رو اینقدر اذیت میکنن چرا منو تنها گذاشتی چرا چرا همچین ادمی شدم چرا هیچی دیگه برام مهم نیست چرا حس میکنم زخم خوردم درحالی ک اینجوری نیست و من بزرگترین کینه رو از خودم داشتم همیشه که چرا هیچ کاری نمیتونم بکنم چرا هیچوقت هیچکار نکردم چرا نمیتونم خودم رو ازین باتلاق بیرون بکشم چرا دو قدم میرم جلو چهار قدم میام عقب …همیشه میخواستم بگم به خدا که چقدر دوستش دارم ولی همیشه بهش گفتم که فقط منو تنها گذاشته منو نمیبینه حواسش به من نیست .. اره چرا به یه بنده توجه کنه که حجابش براش مهم نیست چرا به بنده ای توجه کنه که نماز نمیخونه روزه نمیگیره قرآن نمیخونه چرا به فرد حقیری مثل من توجه کنه که حتی خودشم برای خودش ارزش قائل نیست …
      من معیار های بودن با خدا مومن بودن و بنده خوبی بودن رو ضاهر میدیم در چیزای ضاهری و معلومه که فکر میکردم سالها ازش دورم …
      آرزو میکردم کاش چند سال پیش به اندازه الان شجاع بودم به اندازه الان قوی بودم به اندازه الان آگاه بودم از خودم از اطرافم …
      من توی زندگیم خیلی دروغ گفتم حتی بعد از توبه بعد از طلب بخشش بازم دروغ گفتم .. بازم دروغ … کل وجودم دروغه یک ادم تقلبی ام که تضاهر میکنه فقط …تضاهر به بودن چیزی ک نیست ….
      ولی واقعا دیگه نمیخوام دیگه نمیخوام تضاهر باشم نمیخوام دروغ بگم نمیخوام ضعیف باشم واقعا نمیخوام دیگه نمیخوام بخاطر اشتباهاتم اینقدر فرار کنم اینقدر پنهون بشم اینقدر تو سر خودم بزنم نمیخوام اون بچه درون من رو اینقدر اذیت کنم سرزنش کنم … چقدر من تحقیرش کردم فقط بخاطر چیزی که هست فقط بخاطر اینکه همیشه نشون میداد واقعا کیه .. میخوام قدرت خلق تمام زندگیم رو داشته باشم من میخوام خدارو توی زندگیم داشته باشم ..
      تمام این مدت خدا رو به روی من دقیقا نزدیک من ایستاده بود و من بهش پشت کردم و فکر میکردم اینجا نیست تا چشمم میدید هیچکس نبود …
      من همیشه قبلا افسوس چیزایی که میخوام و بهشون نمیرسم رو میخوردم خدایی در زندگیم نبود از کی کمک میخواستم .. کی رو صدا میزدم؟ خواسته هامو از خدا کم میکردم به خیال اینکه به خدا بگم با قدرت خودم خودم بهش میرسم بهت نیازی ندارم به خیال اینکه هیچوقت نمیشه همچیو خواست به خیال اینکه حتی اگه بگم فایده نداره به خیال اینکه نمیشه خدا و خرما رو باهم داشته باشم ….
      من میخوام این این کوله بار تحمت رو از خودم جدا کنم این حرفای تحقیر امیز که سالها بقیه بهم گفتن و من سالها دارم به خودم میگم رو دور بریزم …
      نه اتفاقا من خوشگلم اتفاقا باهوشم اتفاقا خیلی قویم خیلی شجاعم اتفاقا خیلی ادم خوبیم قبلا از ادما متنفر بودم از خیلیا .. ولی انیمه ها به من یاد دادن هیچکس هیچکس لایق تنفر نیست مطلقا هیچکس هیچکس لایق این نیست که ازش متنفر باشیم ما زندگی اونو نداشتیم حق تنفر از کسی رو نداریم ک حتی یک روز جاش نبودیم دردهاشو نکشیدیم زندگیشو زندگی نکردیم …. هیچکس لایق تنفر نیست …
      من بی ارزش نیستم بلکه انتخاب شده از جانب خدام تا دنیارو تغیر بدم من با ارزش و خواستنی ام میخوام خودمو دوست داشته باشم اون بچه درونم رو بغل کنم رومو برگردونم سمت خدا و همین الان بهش بگم: خدایا منو ببخش … اینهمه نزدیکم بودی اینهمه کمکم کردی و من ندیدم منو ببخش اینقدر خودمو اذیت کردم اینقدر به تو پشت کنم ولی تو هیچوقت به من پشت نکردی ازم نا امید نشدی من دیگه اون ادم نیستم من دیگه یه موجود تقلبی نیستم من ازین به بعد تا همیشه و همیشه و ابد خودم میمونم هیچوقت دیگه بهت پشت نمیکنم هیچوقت دیگه این مسیرو تنهایی طی نمیکنم خدایا چقدر منتظرت بودم چقدر من تورو ندیدم چقدر نزدیکم بودی چقدر من منتظر این روز بودم که این قدرت رو داشته باشم که تمام خودم رو خالی کنم دوستت دارم عاشقتم خدا دیگه هرگز اون اشتباهارو تکرار نمیکنم دیگه فقط به تو تکیه میکنم از این به بعد خودم رو دوست دارم و میدونم که تو منو بخشیدی و و تو هم منو عاشقانه دوست داری ….
      گفتم بلاخره ‌‌‌…. وای حس میکنم هزاران کیلو از روی دوشم برداشته شد حس نیکنم در اغوش خدام حس میکنم در اغوش خودمم حس میکنم ک واقعا خودم رو بخشیدم دیگه تنها نیستم ضعیف نیستم من بزرگترین قدرت دنیا رو سمت خودم دارم ‌‌‌…. و از این لحظه به بعد من بخشیده شدم و بنده عزیز خدا هستم کسی که انتخاب شده از طرف خدا … خدا عاشق منه و منم عاشقشم از این لحظه خدا حامی منه و هر جا همه جا منو نجات میده کمکم میکنه و منو به اوج میرسونه ….عاشقتم خدای من . این حس رو هیچوقت فراموش نمیکنم …

      مرسی استاد … مرسی …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/09/09 01:36
      مدت عضویت: 773 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 834 کلمه


      من در زندگی ۳۴ سالم تا به الان به لطف خدا گناه خاصی رو مرتکب نشدم که به خاطر اون فکر کنم بخشیده نشده ام چرا داشتم بعصی اوقات دروغ یا غیبت یا قضاوت و یا دلسوزی و یا حسادت و یا ترحم و … و همیشه هم دوست داشتم این چند کار رو انجام ندهم ولی کامل موفق نبودم تا اینکه با دورهای استاد و قانون جدب و انرژی مثبت و … اشنا شدم و کلی تغییر کردم اما حالا که با این دورهای عالی اشنا شدم میفهمم چقدر افکار و باورهای اشتباه داشتم و چقدر خدا رو به اشتباه شناخته بودم و خودم رو از خدا دور میدیدم و همیشه خدا رو در یه موقع های از سال به قول استاد عطار روشن خداتر میدیدم و یه موقعهایی خیلی عصبانی و انتقام گیر میدیدم که اگه کمی دست از پا خطا میکردم من رو تنبیه میکرد و حالا همینجا از خدای خودم به حاطر تمام افکار و باورهای گذشته ام و زندگی گذشته ام معذرت خواهی میکنم و طلب بخشش میکنم و میدونم که خداوند هست و من رو میبخشه مرسی عشقم که هستی و ایمان دارم که تو من رو میبخشی
      و چند مثال از افکاری که داشتم و فکر میکردم خدا رو از من دور کرده
      من فکر میکردم اگه حجاب درستی نداشته باشم از خدا دور هستم
      من فکر میکردم اگه در مراسمهای مذهبی شرکت نکنم از خدا دور هستم
      من فکر میکردم چون اطلاعات دینی و مدهبی خیلی بالایی ندارم مثل بعصیا پس از خدا دور هستم
      من فکر میکردم و هنوزم فکر میکنم اگه نماز و روزه نخونم از خدا دور هستم ولی حالا میدونم نزدیکی به خدا مربوط به هیچ عمل و حرف و رفتار و آداب خاص دینی نیست ولی زمان میبره تابپذیرم
      من فکر میکردم اگه خیلی خوشحالی کنم و در حال خوب و خندیدن و خوش گذرانی باشم از خدا دورم
      من فکر میکردم اگه خیلی پول و ثروت داشته باشیم از خدا دور میشم و اون رو فراموش میکنم

      و من فکر میکردم اگه از خدا زیاد بخواهم و چند چیز با هم بخواهم غرق در مادیات دنیایی شدم و بنده ی بدی هستم که گمراه شدم و از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه غصه ی بقیه ادمهای فقیر و ندار و مریص احوال رو نخورم از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه در امامزاده و یا حرم امامی و جای مذهبی باشم خیلی به خدا نزدیکم و خواستم اجابت میشه و اگر نباشم از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه با گریه و زاری و ناراحتی از خدا در خواست کنم با دل شکسته خدا رحمی میکنه و خواستم اجابت میشه و لی با حال خوب و خوشحالی از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه به زبان عربی دعا و نیایش کنم و قرآن بخونم به خدا نزدیکم و گرنه با زبان خودم دعا و راز و نیاز کنم که از خدا دور هستم

      من فکر میکردم همیشه باید واسطه ای باشه بین من و خدا که در خواستی کنم و من خودم از خدا دورم
      من فکر میکردم اگه دینم غیر از اسلام باشه و منم مسلمون نباشم از خدا دورم اما خدا فارغ از هر دین و مدهبی فابریکی به انسان نزدیک هست
      من فکر میکردم اگه در این دنیا با زجر و سختی زندگی نکنم از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه به فکر بهشت و جهنم نباشم و به فکر اندوخته ای برای آخرتم نباشم و از خدا نترسم و از عداب خدا نترسم که از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه در زندگی قناعت نکنم و ساده زیستی نداشته باشم از خدا دور هستم

      من فکر میکردم اگه …
      خلاصه در گذشته های چند سال قبلم کلی افکار و باورهای اشتباه داشتم که بابت همه ی اونها عدر خواهی میکنم چون همینا بودن که بین من و خدا فاصله انداختن و گرنه ما فابریکی به خدا نزدیکیم مگر از این جنس افکار شیطانی داشته باشیم که بین ما فاصله بندازن ولی به محض عذر خواهی اون فاصله از بین میره و دوباره ما نزدیک نزدیک به هم میشیم
      خدایا همه ی ما رو به راه راست و درست هدایت کن میخوام همیشه بهم نزدیک و به هم وصل باشیم میخوام در لحظه به لحظه ی زندگیم با خودت باشم و زندگی کنم میدونم که همیشه به من نزدیک هستی و خواهی بود مگر اینکه من گمراه بشم و از تو فاصله بگیریم که بازم چشم انتطارم هستی و منتظر من هستی که پیش خودت برگردم و در آعوش خودت باشم و همیشه صدای تو رو در فلبم حس میکنم که میگی من هستم من هستم فقط پیش من باش و به من اعتماد کن و توکل کن تا تو رو خوشبخت سعادتمند و ثروتمند و سالم و شاد کنم هم در این دنیا و هم در ان دنیا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/27 14:27
      مدت عضویت: 537 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      سلام

      از زمانی که من چاقیم شروع شد دقیقا داشتم کم کم از خدا دور میشدم و ایمانمم کمتر میشد و امیدم رو از دست میدادم
      میگفتم خدا چرا منو مث بقیه دوست نداره چرا به فلانی اینو اینو این میده ولی من رو سوا کرده
      یعنی من رو دوست نداره یا مگه من کاری کردم که خدا نمیذاره به آرزوهام برسم
      و داشتم از خدا دور و دورتر میشدم و این رو بیشتر توی رفتارم نشون میدادم و آدم کم اعصاب و تند خویی شده بودم
      و فکر میکردم من بنده خوبی نبودم که این بلاها سرم میاد

      اما از خدا میخوام از امروز تصمیم گرفتم برای همه خطاهام و همه گناهانم و اشتباهاتم خودم رو ببخشم از خدا طلب عفو و بخشش دارم
      و ایمان دارم خدای مهربانم بلافاصله درخواست من راتایید میکند و از این به بعد بنده پاک و منزهی خواهم بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/08/07 03:03
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 280 کلمه

      وقت همگی بخیر انشالله
      من نمی دونم چند وقته این دوره زندگی با طعم خدا و شروع کردم ولی هر روز روزی چند بار یه فایل و گوش می دم و تکرار می کنم تمرینات و و خیلی نتایجش و می بینم و همونطور که استاد گفتن نتایجش روی احساس ما تاثیر می زاره واقعا همینطوره !
      البته من بعضی وقتا ممکنه که قبلا خودم و بنده خوبی نمی دونستم ولی هیچ وقت فکر نکرده بودم که از خدا دور هستم!
      الان تمام ذکر شب و روز من شده من به خدا ایمان دارم ! و خیلی روی این موضوع ها هر روز تمرین می کنم و می دونم قضاوت فقط از آن خداست نه کس دیگری که مردم دایم در حال قضاوت کردن هستن اصلا دلم نمی خواد این حرفا رو بگم و بشنوم!
      و من بعد این همه گوش دادن جالب بود اینو امروز شنیدم که اطمینانمون رو باید از قرآن بگیریم!قران ملاک ما هستش!
      و منهر روز تمرین می کنم و همه چی رو از خدا می خوام اصلا با کسی حرف نمی زنم چون توضیح دادنش سخته همه متوجه این چیزها نمی شن فقط می گن ما هم به خدا ایمان داریم ولی به قول شما با بالا و پایین شدن دلار وحشت می کنن و خیلی چیزهای دیگه
      من از امروز تصمیم گرفتم برای همه اشتباهاتم ، همه خطاهام و همه گناهانم خودم و ببخشم و از خدای مهربان طلب عفو و بخشش کنم و ایمان دارم خدا من و می بخشه و من از این لحظه به بعد بنده پاک و محبوب و‌دوست داشتین خداوند هستم!
      خداوند همه بنده هاشو بدون قید و شرط دوست داره انسان‌ها فقط همه چی رو شرطی می کنن
      و ما همگی لایق بهترینها هستیم!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/08/06 17:09
      مدت عضویت: 800 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      با سلام
      من سالها خودم رو از خدا دور احساس می کردم اینکه من بنده خوبی نیستم اینکه اون مثل یه پدر بسیار سخت گیره و به این راحتی ها من رو وارد آسایش نمی کنه اینکه با یه اشتباهم ممکن بدجوری تنبیهم کنه، تصورم این بود که خدا جبار پس برای تک تک اشتباهاتم من رو تنبیه می کنه و یا از خواسته هام دورم می کنه حتی تصور می کردم روزیِ هرکس یه مقداریه نباید براش تلاش بی خود کنی خب روزی من و خانوادم هم یه آب باریکه ای، اینکه دائما از خدا خشم می گرفتم و با پرخاش باهاش حرف میزدم . حتی همین حالا وقتایی که افکار منفی شدت می گیره توی سرم به خودم میگم به خاطر این افکار مایوس کنندت خدا از همه چیزای خوبی که می خواست بهت بده دست می کشه و این خیلی من رو غمگین می کنه. اما حالا می گم خداوندا من به خاطر تمام اشتباهات و افکار نادرستم توبه می کنم و ایمان دارم در تمام لحظه های زندگی من تو حضور داری و با مهر و محبت حتی در سختی ها من رو نوازش می کنی ایمان دارم نه تنها من رو تنبیه نمی کنی بلکه من رو به سمت آرامش و آسایش راهنمایی می کنی تا وقتی بهش نرسم دست از حمایتم برنمیداری ازت سپاسگزارم .و به خاطر اشتباهاتم خودم رو می بخشم و ایمان دارم تو هم من رو می بخشی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      زهرا رضاخانی
      1399/07/29 08:06
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 260 کلمه

      از زمانی که خودمو شناختم مدام اطرافیان میگفتن کسی نماز نخونه روزی ازش میره روزه نگیره فلان میشه
      جوری شده بود از ترس خانواده نماز میخواندم خیلی وقت ها فقط میرفتم اتاق وبعد از مدتی میامدم بیرون
      تمام عبادت ها از روی ترس از خدا بود
      کم کم بزرگ تر شدم و ترس ها بیشتر وقتی غیبت میکردم یا کار بدی میکردم مدام منتظر یه اتفاق بد بودم
      سال ها زجر کشیدم سال ۹۲خطایی کردم که به قول استاد از جانب خدا خودم رو قضاوت کردم و دیگه خودمو بنده ی خدا نمی دانستم و هر خلافی میکردم چون همش میگفتم من رو خدا ترد کرده پس بزار خلاف کنم.
      و انتظار هر اتفاق بدی رو داشتم و میگفتم حقمه
      حتی زمانی مادرم مرد میگفتم حتما حقمه
      خودمو لایق بدترین اتفاقات میدانستم حتی دیگه با خدا حرف هم نمیزدم تا اینکه برای اولین بار این فایل رو گوش دادم
      دنیای من عوض شد
      خدای من عوض شد
      خدای من دیگه منتظر نبود من گناه کنم بهم زجر بده
      من از خدایم
      من از دریای بزرگ خداوند هستم هیچکس هیچکس نمی تواند من را از خدای خودم جدا کند ودور کند
      من از همین امروز ۲۹ مهر ۹۹ تمام گناهان و اشتباهات و خطاهای خودمو میبخشم و دیگه خطاهای خودمو تکرار نمیکنم و از خدای بزرگ خودم طلب بخشش و عفو دارم و من ایمان دارم خدای من بلافاصله درخواست من رو قبول میکنه
      خدایا من را ببخش.
      من از خدا هستم من بنده ی خدا هستم و لیاقت بهترین نعمت های خدا رو دارم
      خدایا ازت ممنونم که من را در چنین مسیر زیبایی قرار دادی خدایا ازت ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/26 13:48
      مدت عضویت: 483 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام استاد فقط مزاحمتون شدم که ازتون کمال تشکر داشته باشم بخاطر فایلهای رایگانی که برا ما گذاشتین واقعا زندگیمونو تغییر داده وقتی دورها رو کامل کنیم ی تغییر اساسی داریم خیلی خوشحالم خیلی لذت میبرم از این فایلها اموزنده نمیدونم با چه زبونی چجوری از شما تشکر کنم فقط بهترینها رو براتون ارزو میکنم ممنون من فرزانه هستم 👌👌👌🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/25 15:57
      مدت عضویت: 420 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 280 کلمه

      باعرض سدام.باسختی ها ونابسامانی هایی که درزندگی کشیدم وهمیشه منتظر خدا ماندم که کاری برایم بکند وهمیشه طوری زندگی کردم که خدا از من راضی باشد. اما دست یاری او نیمه درازشد کم وکسری هاو ناعدالتی ها که در زندگی خودم مشاهده کردم ودعاهایی که با تاخیر ونصف ونیمه مستجاب شد ونا عدالتی ورنج وعذاب در زندگی مردم دنیا احساس می کنم اصلا خدایی وجود ندارد که اگر بود ومهربان بود راضی به اینهمه ظلم و رنج و سختی بندگانش نمی شد چطور خدای مهربان سکوت می کند دربرابر کسی که حق بنده اش را ضایع می کند وزندگی اورا نابود می کند به این نتیجه رسیدم که اصلا خدایی وجود ندارد. وجهان هستی مطابق نظر بعضی از فیزیک دانان یک حادثه خودبهخود است چرا که این همه بی عدالتی وظلم وعذاب برای انسانها وحتی حیوانات با وجود خدای مهربان تو جیهی نداردنمی توانم خدا را حس کنم نمی توانم وجودش را باور کنم همه عمرم بادستوراتی که دین گفته بود زندگی کردم وهمه عمر خواستم خدارا از خودم راضی نگهدارم به امید روزی که به یاریم بیاید دربعضی موارد وجودخداویاری اورا حس می کردم اما موارد انگشت شمار بود اگر خدای مهربانی است باید درتمام لحظات زندگی یاری کند فکر می کنم گناهی نکردم که توبه کنم وباری به دوش ندارم که زمین بگذارم چون انقدر ناتوان وبی موقعیت بودم که حتی امکان انجام هیچ خطا واشتباهی را نداشتم از بی حوصلگی وافسردگی میلی برای انجام گنا هی نداشتم نه از روی تقوا وایمان با سایت شما اشنا شدم به امید اینکه بتوانم ان خدای مهربانی را که می گو یید پیدا کنم وبه ارامش وخواسته هایم برسم با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/18 11:59
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 410 کلمه

      سلام بر خداوند ک از روح خودش در وجودم دمیده🌹💖🌹
      سلام بر استاد گرامی 🌹💖🌹
      تا امروز فکر میکردم ک من همش دارم اشتباه میکنم واز سر سادگی و ندونم کاری هام دارم ضربه میخورم و این ها همش خاست خدا هست خداوند من رو آدم ضعیفی آفریده و قدرت ن گفتن رو ازمن گرفته’اینکه همیشه اطرافیان من رو تحقیر کنند و با ی چشمی دیگه وی آدم ضعیف ب من نگاه کنند ‘یکم میکردم اگ از خودم دفاعی بکنم و حرف دلم رو بزنم گناه کردم و خداوند هرگز من رو نمیبخشه’وهمین افکار بیهوده باعث شده بود ‘اول اطرافیانم از من راضی باشند بعد خودم اینطوری خداوند هم من رو بیشتر دوست داره’الان ک یک هفته هست چندین بار این فایل رو گوش دادم فهمیدم که من وقتی خودم رو دوست داشته باشم خداوند از من راضیه’دیگران هم ب من احترام میگذارند’و خودم ب خودم احترام بگذارم آرامش دارم و با تمام وجودم خداوند را حس میکنم ‘من وقتی ی موضوع برام پیش میومد خیلی خودم را عذاب میدادم وبیماری های سختی میکشیدم از جمله سر درد های وحشتناک ک چندین روز در بستر میخابیدم’الان خداروشکر ب خودم اومدم و گفتم خداوند ب اون بزرگی همه رو میبخشم تو هم اشتباه کردی پس چرا خودت رو نبخشی’ببخش و دیگه اشتباهت رو تکرار نکن’
      من فریبا از امروز ۱۸’۷’۱۳۹۹’با خودم و خدای خودم عهد می بندم ک دیگر اشتباهات گذشته ام را تکرار نکنم’ب خودم وجسمم احترام بزارم’از وجود خودم هرگز خجالت کنم’و خودم را فرد با ارزش زندگیم بدونم و برای خودم و آرامش خودم زندگی کنم و حرف ورفتار دیگران برایم هیچ ارزشی نداشته باشه.واز امروز مثل اینکه تازه متولد شدم رفتارم آنگونه باشه ک خدای من دوست داره’
      من امروز خودم را با تمام وجودم میبخشم ودر آغوش پر مهر خداوند رها میکنم’
      من ایمان دارم ک خداوند بهترین ها رو ب سوی من هدایت میکنه’آرامش’تناسب اندام و سلامتی جسم و روحم را به من هدیه میکنه’
      خداجونم دوستت دارم وبا تمام وجودم توبه میکنم ومیخاهم ک با تک تک سلول های بدنم حست کنم ‘خدایا دوستت دارم من رو ببخش و حمایت وهدایتم کن’
      خدایا من تمام کسانی ک در تمام مراحل زندگیم ب من آسیب روحی رسوندن وعذابم دادن میبخشم و ب خودت می سپارم ‘
      خدایا من دوست دارم رها و آزاد همچون پرنده ای در آسمان باشم’
      خداجونم من از امروز بنده مخلص تو هستم ‘خدایا شکرت ب خاطر این لحظه ک تونستم خودم را ببخشم ‘خدایا شکرت ک من را ب این مسیر حمایت و هدایت کردی’
      خدایا شکرت ‘۱۸’۷’۱۳۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/15 06:04
      مدت عضویت: 556 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 478 کلمه

      سلام و درود , استاد گرامى & دوستان سرزمين لاغرى با ذهن 😊 روز سى و ششم تكرار , فايل , زندگى با طعم خدا💗💗
      استاد عزيزم , من از ديدن و گوش دادن اين فايل خيلى لذت بردم فايل فوق العاده اى بود , چقدر احتياج داشتم اينارو بشنوم , تمام حرفاى دينى كه سالها شنيده بودم يك طرف و اين فايل هم طرف ديگه .
      خداى من , اگه اون سالها , زودتر اينها رو مى شنيدم , چقد به روحيه ى خوب و زندگى م بهتر كمك مى شد .
      من خدارو , دور از خودم نمى ديدم , اما بايد به خدا در زندگيم بيشتر اعتماد مى كردم
      من خدارو باور داشتم اما در نگرانى ها و مسئله هاى زندگيم نمى تونستم آرووم و بى خيال باشم و رها كنم و به خدا بسپارم .
      من به خدا ايمان داشتم اما نعمتها و رحمتهاى خدارو نمى ديدم ‼️
      سالها پيش گاهى اوقات نگران مى شدم كه مثلا اگه برم اون دنيا , چى‼️نگران نمازايى كه نخونده بودم‼️البته اين فكرا گذرا بود و مدام در فكرم نبود اما خب گاهى اين فكرا مى اومد سراغم . اينقدر فكر آخرت بودم كه نگران مى شدم و اين احساس گناه و نگرانى جلو احساس خوب و شادى من رو مى گرفت . دو تا برنامه ى تلويزيونى كه بيشتر از آخرت مى گفتند , آخرت رو شيرين تَر از زندگى اين دنيا جلوه مى دادن , حتى اون سريال تركيه اى كليد اسرار كه نشون مى داد مثلا افراد بخاطرِ گناهان شون موقع مرگ چه مسائلى براشون پيش مى اومد . خب ما هم باور مى كرديم , كه همينطوره واقعا . بيشتر برنامه ها در پيرامون آخرت بود . لذت بردن از دنيا شايد جالب نبود‼️پول و ثروت هم , همينطور‼️ الان خيلى براى خودم متاسفم كه تحت تاثير اين برنامه ها قرار گرفتم , شايد بهتر بود بيشتر كتاب مى خوندم . حتى سريالهاى تلويزيونى همش بيمارى , بيمارستان و … نشون مى داد كه دوست نداشتم ببينم .
      اخبار هم كه بماند , ديگه اصن دوست نداشتم اخبار رو دنبال كنم .
      بيشتر دوست داشتم سريال قصه هاى جزيره , پزشك دهكده , ارباب حلقه ها رو بارها و بارها ببينم .
      الان دارم تمرين مى كنم كه در نگرانى هام به خدا اعتماد كنم , و از زندگيم لذت ببرم .
      البته شناخت ذهن منفى باف هم در اين مسير خيلى به من كمك كرده و همچنين فرشته ى هدايتگرم .
      من توبه مى كنم و براى همه ى نعمتها و رحمتهايى كه تا الان در زندگيم دريافت كرده ام , سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم ، من از اينكه به لطف خداوند در اين مسير سرسبز هستم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم .
      خدا , در قلب من است , خدا, در قلب تو است , و خدا در قلبها ى ماست . خدا در محبتهاى ماست . با تشكر فراوان , شاد و سرسبز باشيد💖💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/14 22:59
      مدت عضویت: 552 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 265 کلمه

      به نام خدای مهربان خودم🌼
      نشستم برای بار دیگر فایل و گوش کردم تا دلیل فاصله گرفتن از خدای خودمو پیدا کنم خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تره …خدایا من رو ببخش که خود واقعیت رو ندیدم و قضاوت کردم خدایی که مردم میگفتن رو خدایا دلیل فاصله من از تو این بود که من پیدات نکرده بودم و خدای بدی رو میدیدم و گله و شکایت می کردم خدایا من رو بخاطر گله ها و شکایت هام و حرف هایی که بهت زدم ببخش ، خدایا اگه جایی رفتاری داشتم که دور از انسانیت بوده من رو ببخش خدایا بخاطر تمام مواقع ای که فکر میکردم ازت دورم و باهات قهر کرده بودم من رو ببخش خدایا اگه جایی از زندگیم خطایی داشتم ببخش و من سعی میکنم تا دیگه اشتباهاتم رو تکرار نکنم …
      من از امروز و این تاریخ ساعت ۲۲:۵۶ ،۷/۱۴ توبه کردم برای گناهانم و باور هایی که من را از خدا دور کرده و من امروز خودم رو بخشیدم و توبه میکنم و مطمئنم بلافاصله بعد از توبه کردنم خداوند من رو میبخشه و من از این لحظه به بعد بنده محبوب خدا هستم 🌼🌼🌼من الان در آغوش خدا هستم و هیچ فاصله ای بین ما نیست خدایا بینهایت دوستت دارم❤❤❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/12 17:43
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 249 کلمه

      سلام بر خداوند بخشنده و مهربان
      سلام بر استاد گرامی
      استاد من خیلی از دست خودم عصبانی هستم با اینکه خیلی مراقب رفتارم هستم ی موقع ی کاری انجام میدم و بعد متوجه اشتباهم میشم بیش از حد حالم بد میشه .مثلا من ی خاهر بزرگترم از خودم دارم اون خیلی دوست داره از زندگی بقیه بدونه ولی خودش اجازه نمیده کسی هیچ کدوم از کارهاش رو بفهمه ‘من روز پیش وقتی فهمید ک نتیجه کنکور ها اومده با اصرار زیاد ک دخترت رو بگو بیاد تا دخترم براش انتخاب رشته کنه و ثبت نام کنه دیگه نرو مشاوره وکیل هزینه الکی بکنی من هم نمیدونم با اینکه سالهای بود نمیزاشتم از زندگیم چیزی بدونه ‘الان حرفاش شدم و دخترم رفت خونشون و خوب وقتی میخاستم وارد سایت بشن باید کارت میخریدند و ب اشتباه دختر خاهر اولی رو اشتباه خرید ‘دهمین طور دومی رو خرید و اشتباه ثبت کرد و مجبور شد ک کارت سوم رو هم بخره تا دیگه تونست ثبت نام رو انجام بده در جایی ک اگ من کافی نت رفته بودم باید ۵۰ تومن هزینه میدادم و اصلا هم کسی نمیدونست ک دختر من رتبه چند آورده واین طوری ۱۵۰هزار تومن باید پول کارتی ک اشتباه خریده رو پرداخت کنم ‘قبلا اعصابم خورده ک چرا من ک اصلا اجازه نمی دادم دخالت کنن الان این مرتکب این اشتباه شدم و حالم خیلی بله’نمیتونم با خودم کنار بیام ‘نمیدونم چیکار کنم ‘کلا الان تو وضعیت ‘
      استاد نمیدونم چطور خودم رو ببخشم ‘نمیدونم ‘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/12 14:21
      مدت عضویت: 552 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 641 کلمه

      به نام خدای مهربان خودم
      خیلی وقته که دیگه خودمو گناهکار نمیبینم یعنی اصلا نسبت به خودم دید بدی ندارم و همیشه از روی وجدانم تصمیم گرفتم و هرکاری رو انجام دادم شاید من مثل بقیه به گناه ها نگاه نکنم و چیز هایی که توی قران به اسم اشتباه و خطا اومده یا حرف هایی که بهم از بچگی زده شده که ابن گناهه این بده این شرکه ولی من خیلی وقته که همه این هارو دور ریختم و جوری که دوست دارم زندگی کردم جوری زندگی کردم که گناه رو تو چیز های دیگه میبینم گناه رو شکوندن دل ظلم به دیگرا نو خیلی مسائل دیگه میبینم حتی گناه رو تو محدود کردن و اذیت کردن خودم میبینم مگه غیر از این که روح خدا درون ماست و خدا روح رو قرار داده که روی زمین بتونه تجربه کنه زندگی رو پس من چرا باید با حرفایی که زده میشه بیام روحمو که همون خداست رو محدود کنم برای خدا؟اصلا تضادی وجود داره و من بخاطر این خیلی وقته رها کردم هرچی که اسمش گناهه ، چند سالی میشه که روی خط قرمز خودم هستم با وجدان تصمیم میگیرم جوری دلم میگه درسته رفتار میکنم جوری که بهم خوش بگذره رفتار میکنم نه آیه نه حدیث نه هیچ چیز دیگه ای و جوری که خودم فکر کنم اشتباهه رفتار نمیکنم سمتش نمیرم و اگه هم به ندرت پیش میاد که خطایی ببینم قطعا پشیمون میشم و سعی میکنم تکرار نکنم و این همیشه سر لوحه زندگیم بوده شاید هرکس که نظر من و بخونه بگه که این کیه که داره گناه و کار خوب و بدو خودش تعیین میکنه مثلا فک کرده عقل کله؟؟نه ولی همچین چیزی نیست
      من از روی احساسم از روی چیزی که بهش حس بد ندارم رفتار میکنم و خیلی هم تا الان خوب بودم چرا وقتی که این طور رفتار کردم و فکرم تغییر کرد مثلا دیگه بی حجابی رو بد ندیدم بعد دیگه صدایی هم تو ذهنم نبود که وای تو چرا بی حجابی میری جهنم و ادم بدی!چرا نبود؟چون خودم ثابت کردم به خودم که قدرت تصمیم گیری دارم من باید طوری زندگی کنم که روحم دوست داره باید آزاد باشم باید تجربه کنم و و خودمو به حرف ها محدود نکنم و این دید من نسبت به زندگیه و الان هم درست خدامو پیدا نکردم و نمیدونم اگه هم پیدا کنم خدایی اگر وجودداشته باشه ایا موافقه با حرفای من؟و این فاصله هست !که دوباره دارم دامن میزنم بهش با شرکخ در این دوره …
      من در کل خودم رو آدم گناه کاری نمیبینم و فکر میکنم راه درست رفتم خداوند من رو خلق کرده تا خوشحال باشم خداوند منرو خلق کرده که به آرزوهام برسونه و نعمت های دنیارو بهم بده و اما در کنارش تضاد بالارو هم دارم که دیدگاه واقعی خدا چیه ؟
      استاد ازتون میخوام به من بگید اگر که دیدگاه درستی ندارم اگه خدا قبول نداره فقط بگید که من ادامه ندم این دوره رو ! چون خودمم سردردگمم و این ارامشی رو که با این دیدگاه الانم دارم به هیچ عنوان دلم نمیخواد از دست بدم به هیچ عنوان و حتی اگه غلط باشه تصمیم میگیرم از دوره خارج شم تا این که دیدگاهمو عوض کنم استاد میشه بگید که راهم درسته یا نه؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1399/07/12 19:39
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 14 کلمه

        سلام دوست عزیز
        احساس تو چراغ راهنمای توست
        اگه احساس خوبی داری در مسیر درست هستید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/07/03 00:20
      مدت عضویت: 701 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 652 کلمه

      به نام خدای مهربان
      با سلام محضر استاد عزیز عطار روشن و دوستان شگفتی سازم
      بارها و بارها توی قرآن خونده بودم که خداوند می‌فرماید ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم
      یا به پیامبر فرمودن که اگر بنده ی من مرا صدا کرد بگو من به شما نزدیکم از من درخواست کنید من به شما عطا میکنم
      یا همه ی سوره ها با نام خدای بخشنده ی مهربان شروع میشه
      یا در جایی خدا میفرماید من بین بنده و قلبش حایل هستم یعنی اینقدر نزدیک…
      در خیلی از آیات خداوند می فرماید توبه کنید من توبه پذیر مهربانم
      حتی در آیه خداوند مهربان درباره ی خودش گفته که تواب الرحیم یعنی خدا هم توبه میکنه یعنی به سوی بنده ش توجه میکنه و شرایط توبه را براش فراهم میکنه تا بنده سریعتر بتونه توبه کنه تا خدای مهربون عفوش کنه…
      از این آیه ها در قرآن زیاد هست و من هم زیاد خوندم اما کمتر توجه کرده بودم و ایمان و اطمینان کافی نداشتم….
      از بس در ما نگرانی ایجاد میکردن اونهایی که متولی مذهب در جامعه بودن که اگر گناه کنین از خدا دور میشین خدا شما را طرد میکنه دوستتون نداره بهتون توجه نمیکنه و شما همه ی عمر باید گریه زاری کنین و توبه کنین و غصه بخورین و هیچ وقت شادی نکنین موسیقی حرام رقص حرام شادی حرام… شاید خدا شما را ببخشه و شاید هم هرگز نبخشه…
      اینطور شد که احساس گناه و دوری از خدا و رانده شدن از درگاه خدا در وجود همه ی ما نهادینه شد و ما هر روز افسرده تر و ناامیدتر شدیم از بخشیده شدن و افسردگی مون شرایط خوبی برای وسوسه های شیطان فراهم کرد تا او هم با وسوسه ها و شیطنت هاش ما را افسرده تر غمگین تر و ناامیدتر کنه و شرایط را برای دعوت بیشتر ما به گناه های بیشتر و بزرگتر فراهم کنه تا ما همیشه احساس گناه کنیم و همیشه در رنج و عذاب و استرس و اضطراب از ترس عذاب خدا در قیامت باشیم و نتونیم خودمون را ببخشیم و این احساس در ما بوجود اومد که خدا هم هرگز ما را نمی بخشه پس دیگه هیچ تلاش و حرکتی برای نزدیک شدن به خدا و زندگی کردن در آرامش فایده ای نداره و تسلیم شیطان و وسوسه هاش شدیم.
      در واقع ما به جای خدا قضاوت کردیم و برای خودمون حکم صادر کردیم و با افسردگی و ناامیدی حکم را اجرا کردیم و یک عمر خودمون را از لطف و رحمت خدای مهربون محروم دونستیم و این در حالی بود که لطف و رحمت و توجه خدا به ما حتی در اون شرایط هم لحظه ای قطع نمیشد که اگر لحظه ای رحمت بیکرانش از ما قطع بشه نابود میشیم…خدا را مثل آدم ها تصور کردیم که با کوچکترین خطا افراد را از خودشون می رونند و هیچوقت نمی بخشن شون و متاسفانه چقدر خطا کردیم که قرآن را با توجه نخوندیم تفکر نکردیم تحقیق نکردیم و فقط تقلید و پیروی کورکورانه…
      اونهایی که با اهداف مشخص این احساس ناامیدی و افسردگی را در بندگان خدا بوجود آوردن و از اون بهره برداری های سیاسی زیادی کردن به نظرم همکاران شیطان اند….
      حالا احساس میکنم با صحبت های عالی استاد عزیز بیدار شدم و تازه حواسم جمع شد که اینهمه آیه در مورد بخشش و عفو و مهربونی و لطف خدای مهربون اینهمه دعوت خدا برای توبه و بخشش اینهمه سفارش خدا به پیامبر برای استغفار برای بندگانش را ندیده بودم و دقت و توجه نکرده بودم و چقدر ضرر کرده ام….
      من الان خودم را بخشیدم و به سوی خدای مهربون توبه کردم و مطمئنم که خدای مهربون هم مرا بخشیده و دیگه هرگز ذهنم را مشغول و درگیر آنچه گذشته نمیکنم و از الان زندگی جدید و شیرین و آرومی را به لطف خدای مهربان برای خودم می سازم و به یک دنیا احساس خوب و آرامش میرسم…
      و خدایا باز هم هزاران بار شکرت که مرا به مسیر صحیح هدایت کردی شکر….
      به امید سلامتی و موفقیت استاد عزیز و دوستان شگفتی ساز.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/25 14:14
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 308 کلمه

      بادرود بی پایان و سپاس
      من بنا بدلایلی خودم را از خدا دور میدیدم چون همیشه مرا از خدا و جهنمش ترسانده بودند تا اینکه الهامی به من رسید و من خودم را از بند تمام باورها و اعتقادات دستو پا گیر رهاندم
      اگر بخواهم توضیح بیشتر بدهم زمانی من زندگیم بقدری سخت شده بود که من و خانواده ام در سختی و مشقت بسیار بسر میبردیم همسرم نمیتوانست مخارج زندگی را تامین کند و همین امر باعث شده بود که اختلافات بین من و او روز به روزبیشتر شودو از هم دور و دورتر میشدیم
      من هم همه این گرفتاریها را به گردن خدا می انداختم چون شنیده بودم برگ بدون اذن خدا از درخت نمی افتد و وقتی میشنیدم که او بندگانش را دوست دارد بیشتر عصبانی میشدم و بیشتر از خدا دور میشدم و هر چقدر در این باتلاق که نامش را زندگی گذاشته بودند فرو میرفتم و احساس خفگی میکردم و فریادها بر سر خدا کشیدم و کاملا قهر کردم
      تا اینکه از متوجه شدم هر قدر این قهر عمیق تر شود من ناتوانتر میشوم
      تصمیم گرفتم دست از تلاش‌های بیهوده بر دارم و سکان این کشتی را بدست خداوند قادر بسپارم
      از همان لحظه که من این تصمیم را گرفتم طوفان آرام گرفت و کم کم همه چیز تغییر کرد
      باور نکردنی بود زندگی مانند پازل چیده شد ما از تهران به یکی از شهرهای شمالی نقل مکان کردیم و روز به روز زندگی بیشتر روی خوشش را به نانشان داد
      آرامش درونی در وجودم ایجاد شد قدرتمند شدم چون خودم را بطور کامل و واقعی به خدا سپردم و دستهای ناتوانم را کنار کشیدم تا زندگیم را خدا با دستان پرقدرتش هدایت کند
      و از خدای خوبم میخواهم که که مرا غرق در ثروت ونعمت‌هایش کند به من سلامتی عطا کند و وجودم را از نور خودش روشن کند
      خدایا متاسفم( بخاطر خطاها و اشتباهاتم)
      لطفا منو ببخش
      سپاسگزارم
      دوستت دارم🌹🌹🌹🌹♥️♥️♥️♥️🌹🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/20 12:52
      مدت عضویت: 675 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 195 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم وهمراهان
      استاد خیلی ممنونم از اینکه اینطور ما رو از الهاماتی که بهتون میشه بی نصیب نمیزارید واقعا حسم اینکه حرفهاتون جنس خدایی داره 😍😍
      من تا حالا خبلی شنیده بودم که خداوند از روح خودش در ما دمیده ولی هیچگاه تصوری از این حرف به ذهنم متبادر نمی شد ولی چه تعبیر زیبایی کردید که وقتی یک لیوان از آب دریا رو برمی داریم ماهیتش همون آب دریاست ولی در مقیاس کوچکتر خیلی کیف کردم واقعا ما از وجود خداییم وخدا در درون ماست و طبیعی اینه که بگیم من وخدا نمی تونیم از هم جدا باشیم و جفت جفت هستیم مگر زمانی که شیطان فاصله ای ایجاد کنه واقعا ممنونم که حرفهایی روکه پنجاه ساله تو ذهنم یدک می کشم حالا ماهیت پیدا کرده.
      یا اینکه از خود شناسی به خداشناسی میرسیم واقعا اگه خودمونو دوس داشته باشیم و اینقدر به خاطر کارهای کرده خودمونو محکوم نکنیم از ته دل از خدا طلب بخشش کنیم و دیگه سمت اون کارهایی که حس بد بهمون میده نریم اون وقت که بخشنده بودن خداوند را با جان ودل حس میکنیم .
      خدایا شکر که دارمت خدایا شکرت مرا در مسیر تناسب فکری انداختی.😊😊🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/14 10:32
      مدت عضویت: 673 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 482 کلمه

      🌸سلام و درود فراوان بر استاد عزیز و همه دوستانم🌸
      متاسفانه از زمانی که بچه بودیم یک سری باورها و حرفهای اشتباه در مورد خدا تو ذهن ما پرورش دادن که از خدا یه چیز دیگه تو ذهنمون شکل گرفت که با خدای واقعی کاملا متفاوت بود…
      خدایی که به بنده هاش سختی میده خشمش وحشتناکه فقط یه سری از بندگان خاصش و دوست داره و خیییییلی از باورهای غلط و اشتباه دیگه که اکثرمون باهاش آشناییم…
      از یه جایی تو زندگیم با شنیدن یک وویس از یکی از استادهای موفقیت با خدای واقعی آشنا شدم و دل بیقرارم آروم گرفت و کم کم شروع کردن به شناخت خدا و نزدیکتر شدن بهش…مگه لذتی بالاتر از این وجود داره😍
      الان که تقریبا دو سالی از اون هدایت الهی میگذره باورهای غلطم رو نسبت به خدای مهربانم تغییر دادم والان خیلی بهش نزدیکم و در آغوش مهربان خداوندم هستم…
      ‌دوستان عزیزم اکثر نگرانی های ما بندگان خدا بخاطر باور نداشتن خدا تو زندگیامونه…وقتی خدا رو بهتر بشناسیم و به درک این مطلب میرسیم که خالق ما بهترینها را برای ما که اشرف مخلوقاتش هستیم میخواد و هر ضرر و بیماری و …که به ما میرسه از ندونم کاریهای خودمونه…
      خدا برای من بهترینها رو میخواد فقط اشتباه من این بود که من باورهای غلطی نسبت به خدای خودم داشتم و وقتی متوجهش شدم با زبون خیلی ساده و خودمونی کلی باهاش حرف زدم گریه کردم و بهش گفتم که چقدر ناراحتم که این چند سال به اشتباه در موردت فکر میکردم و ازش طلب بخشش کردم بخاطر همه کارهای اشتباهم و باورهای غلطم و بعد از اون به احساس آرامش و حال خوب واقعی رسیدم
      و روز به روز دارم به خدا نزدیک و نزدیکتر میشم..🥰
      یه موقعایی فقط نماز و از سر تکلیف میخوندم اما الان با عشق نماز میخونم تک تک جملات نماز و با معنیش تو ذهنم میخونم و از اینکه منه بنده جلوی خدای بزرگم که مالک دنیا و آخرته می ایستم و نماز با عشق میخونم و لذتش و میبرم و ستایش خدای بزرگم و میکنم بسیار خوشحال و راضیم🙂😍
      هر کسی به خدا نزدیک بشه و خودش و زندگیش و بسپاره دست خدا و در مقابل خدا کاملا تسلیم بشه به والله قسم که برد کرده و زندگی جدیدی رو شروع میکنه…من از اون سال تا الان کل زندگیم تغییر کرد و فقط و فقط رو به پیشرفت و حال خوبم و بابت تک تک نعمتهای زندگیم از کوچکترین تا بزرگترینش از خدای عزیزم سپاسگذارم و ازش ممنونم که این لیاقت و به من داد تا بتونم با خوده واقعیش نه اون خدایی که برای ما تو ذهنمون ساخته بودن آشنا بشم
      گفته های استاد عزیز رو با دل و جون میشنوم و لذت میبردم چون کاملا حرفهاشون درسته و ایشون دارن راه نزدیک شدن به خدای مهربان و به تک تک ما آموزش میدن
      از خدای عزیزم میخوام که نور آگاهی و به قلب تک تک انسانها بتابونه تا همه بتونن به شناخت واقعی خالق عزیزمون برسن🙂❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/12 13:23
      مدت عضویت: 831 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 374 کلمه

      به نام الله همیشه مهربان
      به نام خدایی که هر لحظه وجودش را در قلبم احساس میکنم من از بچگی تا همین چند سال قبل تمام ادعیه ها را میخوندم و گریه و زاری میکردم که خدایا مرا ببخش اگه نمازم قضا می شد یا نمی تونستم روزه بگیریم یا حجاب خوب نداشته ام یا محبت ام به دیگران کم بود دیگه چهره خدا را تو ذهنم خشمگین می دیدم که آماده عذاب منه پس من با گریه و زاری از خدا طلب بخشش میکردم من هر خواسته ای که توی زندگی ام بود باید با دعا و گریه از خدا میخواستم بعد اون خواسته یا برآورده نمی شد یا به سختی به دست می اومد بعد با خودم فکر کردم یعنی هر کسی خواسته ای داره باید این قدر سخت بدست بیاد چند سال از اون حال و هوا اومدم بیرون و از خدا دیگه خواسته ای نداشتم گفتم خدایا تو برو برس به بنده های دیگه من خودم کارم رو بلدم یه جوری انجامش میدم تو رو هم خسته نمیکنم چه باور اشتباهی نتیجه اون افکار و رها کردن خودم به حال خودم فقط شد سختی و تلاش زیاد و احساس آشفتگی تا دو سال قبل که من با مباحث جدید راجع به خدا و نحوه درخواست از خدا و وجود سیستمی بودن خدا آشنا شده ام و فهمیده ام تمام باورهای من راجع به خداوند اشتباه بوده تا سه ماه به حال خودم گریه کرده ام ولی بعد از مدتی حالم بهتر شد و با این دوره آشنا شده ام به لطف خداوند من تمام افکار و اعمال گذشته ام که راجع به خداوند بوده را تغییر میدهم و بار سنگین گناهانم را بر زمین می گذارم و رها و سبک می شوم و وارد مرحله جدید از زندگی ام می شوم.
      من از امروز تصمیم گرفته ام برای همه اشتباهایم و خطاهایم و گناهانم خودم را ببخشم و از خداوند مهربانم طلب مغفرت و بخشش را دارم و بلافاصله خداوند درخواست مرا تایید میکند من از این لحظه بنده خوب و پاک و محبوب و عزیز دردانه خداوندم هستم سلام به زندگی جدیدم با وجود خداوند….
      🌺خدایا🌺
      خوش به حال آنکه قلبش مال توست
      حال و روزش هر نفس احوال توست
      خوش به حال آنکه چشمانش تویی
      آرزوهایش همه آمال توست.
      Hello New life with my dear God

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مریم حسین زاده
      1399/06/11 12:17
      مدت عضویت: 537 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 67 کلمه

      من از زمان دانشجویی که تو خوابگاه با افراد متفاوت از فرهنگاهای متفاوت آشنا شدم فهمیدم که هر کس با توجه به آموزه‌هایش خداوندی داره که بر حسب تفکر هر فرد فرق می‌کنه .پس چقدر خوبه که تفکر خوب و زیبا راجب به خدای خود داشته باشیم و اون رو نزدیک و درون خود احساس کنیم .و همیشه این فکر ما باشه که ما بنده خوبش هستیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/05 23:32
      مدت عضویت: 753 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 438 کلمه

      باسلام
      من همیشه مهربونی وبخشندگی خدارو قبول داشتم البته اینکه اگه نماز نخونم یا روزه نگیرم عذاب خدا شاملم میشه وتو زندگی خوشبخت نمیشم یا زمانی که مریض شدم فکرم این بود که خدا این بلا رو سر من آورده و به شدت از دستش ناراحت بودم وزمانی که دعا میکردم وازش میخواستم وقتی به خواستم نرسیدم خدارو دور میدیدم وفکرمیکردم اونقدرام خدامهربون نیست وبنده هاشو تو سختی ها حمایت نمیکنه یا شاید صدای منو نمیشنوه وحالا که میشنوه چرا توجه نمیکنه ومنو دوست نداره وفکر میکردم برای اینکه خدا خواستمو بده باید یکی از بنده های مقربش باشم یا یه کار خیلی بزرگ بکنم تا بهم توجه کنه یه زمانی با دقت تو زندگی خودم واطرافیانم متوجه شدم که ماهرتصوری از خدا داریم همون رو تو زندگیمون میبینیم مثلا یکی از اطرافیان من همیشه میگفت من هرچی بخوام خدا بهم میده وجالب بود که همیشه هرچی میخواست راحت بدست میاورد یکی دیگه از اطرافیان من سالهاست این حرفو تکرار میکنه که خدا همه چیزو با سختی ودیر به من میده وهمیشه هم همین طور میشدوهنوزم همینه وبه هرکاری دست میزنه سختی زیادی میکشه فهمیدم که خداوند باتوجه به شناخت ما وبرداشت ما از خودش با ما رفتار میکنه بعداز اون همش میگفتم کم از خدانمیخوام باخودم میگفتم خدایی که اینقدر بزرگه واین همه نعمت آفریده چراباید ازش چیز کم بخوایم وبعداز اون وقتی میخواستم خونه بخرم مادرم میگفت یه خونه که یه اتاق کوچیک داشته باشه کافیته ولی من میگفتم حالا که خدا میخواد بده یه خونه با سه اتاق تو بهترین جای شهر بده وبا تعجب خانوادم تو یه شرایط عجیب ما تو بهترین جای شهرمون یه خونه سه اتاقه وعالی خریدیم والان سالهاست که تواون منطقه داریم زندگی میکنیم وبعداز اون خیلی چیزها رو باتوجه به ذهنیت جدیدم ازخدا خواستم وبدست آوردم
      اما بازم برای سلامتیم وچاقیم نمیتونستم این ذهنیت رو داشته باشم ولی همش میخواستم ازش که کمکم کنه تا بدون رژیم وسختی ازشرایط چاقیم نجات پیدا کنم که با لطف خودش منو با استاد عزیزودوره لاغری با ذهن آشنا کرد الان هنوزم این ذهنیت در من وجود داره که به خاطر اشتباهاتم یا نماز به موقع نخوندنم یا دروغ یا….خدا از من دوره و دعاهای من به راحتی پذیرفته نمیشه خدایا من خودم رو میبخشم وازتو میخوام که به لطف ورحمت وبخشندگیت کوتاهی ها واشتباهات منو ببخشی ومن میبینم که همین الان درخواست من پذیرفته شده والان فردی پاک ورها هستم که به خدا نزدیکم وبه راحتی با خدا ارتباط برقرار میکنم وخدا وند خواسته هامو برآورده میکنه
      خدایا به من درشناخت خودتت کمک کن تا در همه کارهام بهت توکل کنم وبا ایمان به بخشندگی ومهربانی تو به خواسته هام برسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/06/04 14:41
      مدت عضویت: 591 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 340 کلمه

      به نام خدا
      من از بچه گی ب اجبار مادرم ب مسجد مجالس میرفتم جایی ک اصلا حس خوبی نداشتم همش گریه زاری کم کم قبولوندم بخودم ک ما واقعا خیلی بدیم همش احساس عذاب وجدام داشتم کم کم دیدم حالا ک ما ادم بدی هستیم خداهم مارو نمیخشه ک پس بقول شما چ یگ وجب چ ده وجب با کلی عذاب وجدان ناراحتی ترس اینکه باید همیشه خودتو خوب باحجاب نشون بدی تا مردم بگن چقدر خوبی باید جلو مزدم کمک کنی تا بفهمن و چقدر هم منت میزاشتن خدا برای من یگ پادشاه خشمگین بود ک. صد سال یبار یکم مهربون میشد انقد شایه های مسخره راجبش بما قبولندن و اسمش رو گزاشتن دین.
      اونموقه هافک مکردم مامانم خیلی مسلمون وافعیی هست ولی مامان من همیشه از هرچی ک داشت مینالید اولا فک مکردم ادم باید اینجوری باشه تا نشون نده چقدر خ شبخته چون خوشبختی گناهه ازبس ک این حرفا تکرار میشد توی خونه ما سرنوشت خاهرم دقیقا مثل مادرم شد چون فک. مکردن خیلی بدبختن و شوهر شانس ندارن و همش باید بشینن بچه بزرگ کنن درصورتی ک بد اخلاقی خودشون بود ک ادما رو ازخودشون دور مکردن
      ولی من ی صدای از دورنم میشنیدم ک من مثل بقیه نمیشم من همیشه دوست داشتم پنجا پنجا باشم چون فک مکردم اینجوری راحترم خدارشکر وقتی فهمیدم افکارم اشتباهه و اون انسانهاو اون دین اعتقادی ک دیگران ازش میگفتن یگ اشتباه محص بود من باخود خدای اصلیم اشنا شدم دوست شدم شناختمش الان دیگه صدرصدم باخود خدا همیشه خوشحالم و بافتخار خدای خودم رو دوست دارم و هیچ وقت ازش نمیترسم چون پشتم بهش گرمه اگه همه دنیا هم نباشم اون هست بامن چون وجود من هست از من جدای پذیر نیست خدارشکر مکنم ک راه درست رو یمن نشون داد من با شکرگزاری خوشبختم و افتخار مکنم من لایق بهترین ا هستم و همچینن خدارشکر زندگی شخصی ام و مرد زندگی ام هم فوقالعاده است و زندگی عاشقانه خوبی بینطیر دارم و هروز خدارشکر مکنم ک ازون افکار و اعتقادات دور شدم وراه درست رو پیدا کردم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/09 23:06
      مدت عضویت: 678 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 379 کلمه

      سلام جناب عطار روشن عزیز و دوستان همراه.
      در دوره ای از زندگیم که حاجت مهمی داشتم و بعد از کلی نذر و نیاز و توسل و…. آرزوم برآورده نشد، با خدا قهر کردم. خیلی ازش دور شدم.
      همه وجودم مالامال شده بود از خشم و یأس و نفرت.
      روزها و شبهای وحشتناکی بر من گذشت تا اینکه پی بردم اشتباه از خودم و افکار و ذهنیتم بوده.
      راه مستقیم و هموار رو ندیده گرفته، از راهی صعب العبور و سنگلاخ و پیچ در پیچ قصد رسیدن به هدفم را داشتم.
      خدای بزرگم دستم رو گرفت و راه رو نشونم داد.
      ممنونم خدای مهربونم.
      نکته اینجاست که من به رحمانیت و رحیمیت خدای عزیزم اعتقاد راسخ دارم.
      هیچ فکر نمیکنم که اگر دچار خطا یا به اصطلاح گناه بشم، خدای بزرگ عذابم میکنه و یا من رو نمیبخشه. چون به بخشنده بودن خدای عزیزم، ایمان دارم.
      مهربونی خدای عزیزم، غیر قابل وصف و تصوره.
      من غرق در اقیانو س بخشش و عطوفت خدای نازنینم هستم.
      اگر الان مشکلاتی در زندگیم دارم، یا خواسته ها و اهداف دست نیافته کوچک و بزرگ در زندگیم وجود داره، فقط و فقط به کمبود ایمان و توکلم برمیگرده. به ذهنیت سرشار از باورها و اندیشه های نادرستم برمیگرده.
      شاید هنوز اونطور که لازمه، خودم رو دوست ندارم. ارزش کمی برای خودم قائلم.
      شاید هنوز الویت زندگیم، دیگران هستند، به جای اینکه خودم باشم.
      و نکته دیگه اینکه، انتظار برآورده شدن خواسته هام رو از آدمهایی شبیه به خودم داشتم، نه از خود خدا.
      فکر و ذهنم درگیر چگونگی بود. در حالیکه این موضوع نباید برام اهمیت میداشت. چگونگی را باید به خدای دانا و قادر مطلقم میسپردم.
      خدای عزیزم، خودش واقف بر چگونگی ها، من را به مرادم میرساند.
      پس بزرگ تررین ظلم و گناهم، توکل اندکم به قدرت خدای علیم و دوست نداشتن خودم به معنای واقعی کلمه بوده و هست‌.
      خدایا طلب عفو و بخشش دارم و امیدوارم به رحمت بی پایانت یا ارحم الراحمین.
      از این پس تمرین میکنم برای دوست داشتن خودم. برای ارزش قایل شدن برای خودم. برای در الویت قرار دادن خودم.
      و تمرین میکنم برای تقویت توکل و ایمانم به خدایی که بزرگ است و خالق و قادر و سمیع و بصیر.
      خدایا، ای مهربانترین، کمکم باش.
      دستم در دست توست.
      آغوشت پناه من است.
      لحظه ای مرا از خودم و خودت، غافل مگردان.
      الهی آمیییییییییییییییییین.
      خدایا دوستت دارم ❤
      ۱۳۹۹/۵/۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/05/06 16:07
      مدت عضویت: 647 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 512 کلمه

      به نام خدا
      سلام استاد عزيز
      من هميشه باورم اين بوده كه خدا منو دوست داره و هيج وقت نميزاره كه جايي حقم ضايع بشه هميشه احساس ميكردم خداوند خيلي بهم نزديكه وقتي صداش ميزنم صدام و ميشنوه بعضي وقتها كه با كسي بحث و حرفم ميشد و منم عصباني ميشدم ميكفتم خدا منو دوست داره صبر كن تاوان بدي كه در حقم كردي بهت نشون ميده و خودم و ادم خوبي فرض ميكردم و ميكفتم خداوند ازم راضيه جون در برابر سختي ها مقاوم بودم و هيح حرف بدي به كسي نميزدم و هيج وقت دل كسي رو نمي رنجوندم و تصورم اين بود به هر جه كه دلم ميخاذ ميزسم البته ديرو زود داشت باورم اين بود كه با صبر و تحمل به هر جيزي كه ميخام ميرسم اما بعدها بعد از مدتي كه گذشت.و بيشتر تحت تاثير حرفهاي مردم قرار ميگرفتم كساني كه خودشون رو عقل كل ميدونستن و خودشون رو بهترين بنده ي خدا فرض ميكردن بعد از شتيدن اون حرفا و باورهاي اشتباهي كه من در ذهنم جا دادم به اين نتيجه رسيدم 👇🏻
      يك سري دلايل مثلا يا دروغ كفتن يا نماز سر وقت نخوندن و يا قضاوت كردن و خيلي جيزهاي ديكه حس كردم از خدا دور شدم خدا دوستم نداره و منو نمي بخشه توبه هم ميكردم ولي بازم نميتونستم سر قولم بايستم و باز يك موضوعي پيش مي اومد كه بايد دروغ ميكفتم و ميدونستم بخاطر اين اخلاقم خداوند منو دوست نداره و از مرك ميترسيدم كه رفتم اونجا جيكار كنم جه جواب خدا بدم خدايا جرا من نميتونم جلوي خودم و بگيرم جرا من غيبت ميكنم دروغ ميكم خرف هاي الكي ميزنم جرا اينقدر من ادم بدي هستم از خودم متنفر ميشدم و خودم و از خدا دور ميديدم كه خدا صدام و نميشنوه
      من بخاطر يك سري كارها ميكم يعني خدا منو ميبخشه مطمين نيستم يعتي منو بخشيده يا نه همبشه برام سواله و بخاطر اين طرز فكرها خودم و از خدا دور ميديدم و انتظار. نداشتم از خداوند كه بهم لطف و محبت كنه
      و حتي بخاطر حجاب نگرفتن هميشه خودم و از خدا دور ميديم كه خداوند ادم هاي بدحجاب رو دوست نداره البته اونجور كه بكم بدحجاب نبودم منظورم يك كم موهام پيدا بوده و يا شب عروسيم تو لباس عروسي بلاخره بعضي ها منو ديدن هميشه احساس گناه داشتم بخاطر رعايت نكردن حجاب و اين طرز فكر باعث شذه كه خودم و از خدا دور ببينم و باورم اين بود كه بايد حتما نماز سر وقت بخونم و با حجاب كامل و از لحاظ بقيه چيزا هم همش اوكي باشه اينجور ادمي خداوند قبول داره اينو مي پسنده اينا هر جه دلشون ميخاد بهشون ميده ما رو جه به اينجور جيزا
      من از امروز تاريخ ٩٩/٥/٦روز دوشنبه تصميم گرفتم براي همه ي گناهانم و براي همه ي اشتباهاتم و همه ي خطاهايم خودم رو ببخشم و از خداوند مهربان طلب عفو و بخشش كنم و ايمان دارم خداي مهربانم بلافاصله در خواست من رو تاييد مي كند و من از اين لحظه بنده ي پاك و محبوب و مورد علاقه و مورد دوست داشتني خداوند هستم 🙏🏻
      م

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/29 15:38
      مدت عضویت: 588 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 38 کلمه

      سلام استاد عزیز
      نمیدونم چرا برای من این فایل های رایگان از داخل سایت دانلود نمیشه ولی وقتی به جیمیلم میفرستین اونجا دانلود میشه. اگه میشه همه فایلهای زندگی با طعم خدا رو به جیمیلم بفرستین. خیلی ممنونم🌹🌹🌺🌺♥️♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/04/30 12:53
        مدت عضویت: 588 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 12 کلمه

        سلام استاد
        من هم از گوگل کروم استفاده میکنم نمیدونم چرا دانلود نمیشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1399/06/11 10:33
          مدت عضویت: 831 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 7 کلمه

          سلام دوست عزیز از firefox استفاده کن

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/19 02:26
      مدت عضویت: 661 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 468 کلمه

      باعرض سلام وبا نام ویاد خدای بخشاینده ومهربان🌺💐
      قبل از هرچیز ازخدای خودم میخواهم که مرا ببخشد برای اینکه یک عمر دانستم ونوشتم خداوند بخشنده در سر برگ نوشته هایم و یا آغاز هر شروعی، واما غافل از ایمان عملی به این موضوع وحس نزدیکیش در وجودم ودر بیخ گردنم 😢😢🙏🏻
      الهم ،پروردگارم، معبودا !کریما! امروز میخواهم به تمام اشتباهاتم وتساهل هایم نسبت به انجام امور دنیوی ودینی ام که فکر میکردم انجام یا ترک این امور عامل دورشدنم از توجه ولطف مرحمتت بود را باز گو کنم وخودم را رها از هر زخم وسنگینی در آغوشت آرام کنم.
      آری من انجام ندادن خیلی از تکالیف دینی ام (فرضا نماز اول وقت ،روزه کامل ماه رمضان ومطیع مطلق پدر ومادر بودن و …)و انجام دادن بعضی امور (فرضا دروغ گفتنم به پدر ومادرم ویا بزرگان ومعلمانم از ترس تنبیه شدن ویا اشتراک در امر غیبت کردن ویا تهمت زدن به کسی ویا …) وخیلی از چیزهایی که به من دیکته شده بوده که اگر انجام بدم ویا ترک کنم موجب قهر خدا وکافر بودن من و دورشدنم از مرحمتش وافتادتم در قعر جهتم است ومن فکر میکردم چون من نماز اول وقت ویا …انجام نمیدم مستحق یک زندگی وروابط خانوادگی آرام نیستم ویا فرضا با این که نهایت تلاشم را برای تربیت فرزندانم ویا توجه به همسرم را داشتم هر زمان که از آنان سرکشی میدیم خودرا بدلیل ناراضی بودن خداوند از اعمالم محق چنین مجازاتی از جانب او می دیدم . ویا بخاطر اینکه فرضا در هر زمینه تحصیلی کسب موفقیتی میکردم ودر طول مدت تلاشم برای موفقیتم دعا میکردم( فرضا قبولی در کنکور ختم کل قرآن وخواندن نمازهام اول وقت ) راقول میدادم وعمل نمیکردم کسب در آمد بالا ونداشتن دارایی های دلخواهم ،عاملش را ترک قول ومطرود شدنم از در گاه الهی میدانستم و یا حتی اخیرا باز نسبت به این اپیدمی همه گیر عاملش را کفران من وتمام انسان ها نسبت به نعمات بیکران الهی ویا ازار رساندن به طبیعت وموجودات ومغرور شدن ودورشدنمان از فرمایشات الهی میدانستم وبارها به خودم زیر لب جهت اتمام این معضل تکرار کردم
      ” سبحانک لا اله الا انت انی کنت من الظالمین”
      واز خدای خودم خواستم که من را به خاطر کفرانم ببخشد ونجات دهد.
      ولی الان دیگر با توجه به قرار گرفتنن در مسیر زندگی با طعم خدا وصحبت های استاد عزیز میدانم که خداوند واقعا وعملا بخشاینده است وتوبه پدیر کافی است تنها ازش بخوای
      —————————————————————————
      پس خداوندا : 🙏🏻🙏🏻
      من مریم از امروز ٩٩/۴/١٨ نسبت به تمام گناهان واشتباهات گذشته خودم را میبخشم واز خدای مهربان وبخشنده هم میخواهم که مرا ببخشد و میدانم که بلافاصله توبه ام را میپذیری ومن اکنون بنده محبوب وخاص وشگفت آفرین و دولتمندولایق پدر مهربانم (خدا)هستم و مورد عنایت خاص پرودگارم.تشکر مرسی تشکر.🙏🏻🙏🏻🙏🏻🦋👏🌺🌺🌺💃💃💃💃💃💃💃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/18 01:23
      مدت عضویت: 532 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,109 کلمه

      یه تعداد از پیاما رو ک خوندم انگار خودم نوشته بودم
      یه چیزایی میخام بگم ک همینجا براشون گریه زاری کنم و خاکشون کنم و از حافظه م پاکشون کنم
      من بچه اول خانوادم
      وقتی من ب دنیا اومدم ک پدر مادرم دوتاشون دانشجو بودن هر کدوم یه شهری از هم دور بودن ولی من ناخاسته نبودم بلکه خیلی هم خاسته بودم یه سال در اقدام بودن ولی وقتی بی پولی ها رو سختی هاشونو میدیدم همش میگفتم من چرا زندم این دو نفر این قد زجر میکشن
      خیلی وقتا مامانم بهم گفته بود فلان کارو انجام بده و من فلان کار رو ب طریق خودم انجام دادم و بعدش خیلی سرزنش شدددم ک چرااا اینجوری کردی انجام نمیدادی بهتر از اینجور بود
      من بچگی چاق بودم و زجر کشیدن مامانم برای لباس پیدا کردن برام رو میدیدم
      تحقیر شدنامون
      مامان من همییییشه عقیده داشت لباس سایز بزرگ تر از خودم بخره
      ب تعداد انگشتای دستم ک لباس سایز خودم خریدم همش سرزنشم میکرد
      ولی مامانم در کنار این اخلاق بد سرزنش کردن خیییییلی اخلاقای خوبی هم دارها ولی من دیگه هییییچ کدوم رو نمیبینم
      من فقط میبینم ک همش هر کاری میکنم میگه اشتباهه خسته شدم
      بزرگ ترین گناهم اینه ک تازگی همش میگم کاش بمیرن😭😭
      و بزرگ ترین ترسم مردنشونه😭😭
      دوستای من هر کدوم یه هدفی تو زندگی دارن ولی من تهی از هر هدفی هستم و اتل و باطل میگردم
      بچه ک بودم بابام فوش بد نمیداد ولی لجش میگرفت ازم میگف گاو میگف مث گاو گنده شدی
      الان دقیقا شوهرم بهم میگه گاو
      من اوایل میشکستم از گفتار ولی الان میگم حتما هستم ک دو نفر بهم همچین میگن
      من از وقتی ب دنیا اومدم پر سر و صدا بودم یه شب نذاشتم درست بخابن
      یه محله از صدای گریه های من شب تا صبح بیدار بود
      مامانم دندون هاشو سر حاملگی ازدست داد
      وووو
      و حتی الان دارن کمکم میکنن
      من احساس گناه دارم نسبت بهشون
      احساس این ک من چقققد بد بودم ک نتیجه گناه های پدر مادرم شدم من
      یا نتیجه گناه های شوهرم شدم من
      هیچ کی از من راضی نیست هیچکیییی
      ایراد بزرگم اینه حوصله تحرک زیاد ندارم
      بیشتر لمیده م
      چیزی بخاد از دستم بره تلاشی نمیکنم برا نگه داشتن

      من چاق بودم مامانم یه بار منو دکتر تغذیه نبرد بعد ک شوهر کردم رفتم دکتر بعد سه ماهه پونزده کیلو کم کردم
      عین این سه ماه خانوادم زنگ میزدن میگفتن تو پول دادی ک یکی بهت بگه نخوووور؟؟؟
      خب نمیخوردی و پولتم تو چاه نمیریختی
      من درد کشیدم درد سرزنش شدن درد تحقیر شدن درد این ک احمق و ابله دیده شدن
      همه امرم ارزو کردم بمیرم خدا منو دوست نداشت ک اینقد کندذهن منو افرید😪
      چندین سال با خدا قهر بودم قهر قهر
      وقتی شوهرم اومد خاستگاری همه ب پدرم میگفتن دخترتو بده بررره خاستگار گیرش نمیاد خیلی چاقه من کلا ۷۵ کیلو بودم قدم ۱۶۰
      تو عکسا انچنان چاق دیده نمیشم مخصوصا اینک من شش سال ورزش کار بودم
      من از اول بچگی ورزش کار بودم
      من خیلی ریز نقش بودم مامانم منو میزاشت ژیمناستیک بعد ک میومدم بهم کره میداد
      اینو دکتر یادش داده بود
      منو چاق کردن
      بعد همش زدن تو سرم ک بی تحرکی چاقی حرکت کن لاغر شی
      من هیچ وقت ب مامانم نگفتم تو باعث شدی
      تو باعث شدی من الان نتونم یه لباس قشنگ بپوشم
      تو باعث شدی شب عروسی لباسم ضایع باشه و من خپلی
      من نگفتم
      ولی اونا گفتن تو مث گاو میخوری و بی تحرک میمونی معلومه این نتیجه ست اونا هزار بار جریان کره رو تعریف کردن و اتیشم زدن
      من الان پر کینه م از پدر و مادر
      همین کینه باعث شده من اینقد باد کنم
      من از خدا شرررمنده م ک گفته ب پدر و مادرتون اوف نگین بعد من ازشون متنفرم
      استاد شما خیلی خوب حال یه ادم چاق درک میکنی چون خودت یه روزس چاق بودی ولی هییچ وقت یه دختر چاق نبودی پس حال یه دختر چاق خیلی بدتر از پسرا ست رو بازم درک نمیکنی
      دایی من چاق بود همه ب من میگفتن من ارثی بهش رفتم
      همین دایی عاشق یه دختری شد دختره گف باید لاغر کنی داییم لاغر کرد و عروسی گرفتن
      ولی من چی؟؟؟ من ک نمیتونستم ب کسی ک ازش خوشم اومده بود برم بگم خوشم اومده مامانمم فهمیده بود نیومد بغلم کنه بگه عزیزم تو هنوز خیلی جوونی تو ال تو بل مامانم وسط جمع با صدا بلند دعوام کرد گف ک فکرشو از سرت بنداز بیرون اونا هیچ وقت تو رو نمیخان
      منم فکرشو انداختم بیرون
      من عاشق اندام لاغر طرف شده بودم لاغر و کشیده

      من پر حسرت بزرگ شدم
      پرررر تررررس
      ترس تایید نشدن
      ترس ابروم رفتن
      ترس تنهایی

      مامان من خونه دار بود ک نیاز عاطفی ما اوکی باشه ولی هیچ وقت منو تو بغلش نگرفت
      چون من چاق بودم مامانم لاغر مامانم گم میشد کنار من

      من و شوهرم پول داشتیم و مامانم اصرار ب خرید خونه داشت و ما گوش ب حرفش ندادیم و خونهه چندددین برابر شد ما هیچ ماندیم و اون خونهه رشد کرد و الان همش مامانم بهش میگه دیدی گوش ندادی ب حرفم دیدی الان ت خابم نمیتونی اون خونه رو ببینی وووو

      خب من هم ناراحت میشم هم حسرت میخورم هم غصه میخورم ولی استاد گف ک خدا با قیمت دلار ک روزی نمیده پس میتونه همون خونه رو نه بلکه بهههترشو قسمتمون کنه خیلی بهترشو خیلی خیلی بهترشو ک مامانم هنگ کنه من چطور تونستم ب اینجا برسم
      الهی ک خانوادم همیشه سالم باشه دوسشون دارم

      خدایا خدای مهربون خدای توبه پذیر من توبه میکنم از هرررچی کینه ست
      سطل زباله دلمو اینجا خالی میکنم خالی خالی
      خدایا من از خودت کمک میخام ک ترس ها مو بزارم کنار
      خدایا خودت تو قران گفتی فقط از من بترسد یعنی این‌ک قدرت فقط منم یعنی اینک بقیه چیزا قدرت ندارن پس نباید ازشون بترسی ولی من یه عمرررر از قضاوت بقیه ترسیدم
      از اینک بگن چاقی لاغری خوشگلی زشتی
      از اینک بگن چ رشته مزخرفی خوندی تو چ دانشگا مزخرفی یا اینک بگن چرا سرکاز نرفتی و فقط میخوری میخابی
      وووو
      هیچ وقت از خودم راضی نبودم
      خدایا من قلبمو از کینه ب مامان و بابام پاک میکنم
      تو هم ببخششون
      خدایا یه عااالمه خیر و سلامتی بهشون عطا کن ک چون همه تلاششون کردن ک بهترین باشن

      خدایا من ازت ممنونم ک یه بار منو ب ارزوم ک لاغر شدن بود رسوندی و من چند وقت حس خوب رو تجربه کردم
      خدایا بازم کمکم کن ک حس خوب تجربه کن متناسب بشم زیبا و اروم و با قلب پر از عشق و مهربانی
      خدایا من عشق رو از کسی یاد نگرفتم مهربانی کردن ناز شدن یاد نگرفتم ولی ازت میخام ک یادم بدی ک بتونم ب بچه هام یاد بدم
      خدایا من یه خونه بززززرگ چهار پنج خابه‌توی بهترین منطقه میخام
      و ب بهترین نحوه و ب بهترین زمان و با بهترین حس و با بهترین اتفاقا و با بهترین خاطره ای ک میسازه میخام
      خدایا منو در خانه ای مبارک فرود اور ک تو بهتررررین فرود اورندگانی
      خدایا مادرم اون روز باشه و ببینه و بهم افتخار کنه و منو دیگه سرزنش نکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        1399/04/20 01:57
        مدت عضویت: 532 روز
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        ممنونم استاد ک منو اگاه کردین
        درسته
        روح همه ما از خداست
        بدون درنظر گرفتن جنسیت
        ببخشید من دچار باور های محدود کننده بودم
        ممنونم منو اگاه کردین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/04/17 20:54
      مدت عضویت: 532 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 55 کلمه

      سلام من احساس گناه نمیکنم
      فقط احساس میکنم لیاقت پول داری ندارم چون تلاشی براش نمیکنم در حالی ک همکار های من خودشونو میکشن برا اموزش بیشتر ولی من خپلی میخابم و زیاد کاری انجام نمیدم
      من ولی الان بگم ک روزی دست خدا ست ن دست کار بیشتر پس این باور اشتباهه باید باورمو عوض کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/04/14 01:47
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      وقت شما بخیر
      نمی دونم من چرا همیشه تو ذهن خودم اینو فکر می کردم که خدا منو دوست داره و خوب آدم کارهای اشتباه هم می کنه ولی همش اینجوری دعا می کردم قبلا به خدا که می دونم من آدم خیلی بدی هستم این کار و کردم ولی خواهش می‌کنم مثلا اینطوری اونطوری منو ببخش خدایا و از این چیزها ! والا خدا همیشه بخشنده است من اینو باور دارم
      حالا من این دوره رو یه بار تموم کردم اونجا که خواسته هامون و نوشته بودیم توی چهار صفحه جدا جسم- شغل و خونه و روابط
      چند روز پیش من تغییراتی و دیدم در مورد شغلم و حقوقم و بعد دیدم که چند وقتی هست که من هر بار که حقوق می گیرم پاداشی هم به من می دن من اصلا هیچ وقت کار نکرده بودم در ایران و الان هم ۵ سال می شه که من کار می کنم در هر صورت بعد یه دفعه رفتم تو اون دفترچه خودم و اوردم و مال شغل و خوندم درست همون در خواسته‌ای من انجام شده بود حتی کمتر از یک ماه این اتفاق افتاد و من اصلا خودم یادم رفته بود که چی نوشته بودم و بعدش هم به همسرم نشون دادم یه دفعه یادم شما هم استاد توی یه فایلی گفته بودین به جای اینکه هی به این بگین به اون بگین که حقوقتون اضافه شه از خدا بخواین سبحان الله من چه جوریش و نمی دونم فقط می دونم شده خدایا شکرت پس فهمیدم لایقش بودم از بس تو سرمون زدن از بچگی آدم واسه همینه خودش و لایق بهترینها نمی دونه همونطور که گفتین خداوند خیلی سریع الجواب هستش و من واقعا شکر می کنم!
      و دوباره از خدا می خوام که من رو به خاطر کارهای اشتباهم ببخشه و من و همیشه هدایت و حمایت کنه و دیگه نمی خوام احساس گناه داشته باشم خدایا می دونم همین الان منو می بخشی و دیگه سعی می کنم خطا نکنم انشالله!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      هديه شكيبايي
      1399/03/31 11:24
      مدت عضویت: 827 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      چند روز که بطور مرتب این فایلها ی زندگی با طعم خداوند را بارها و بارها گوش دادم و پیام های دوستانم رو خواندم، از یکطرف قلبم بدرد امد که چرا خدایی که مظهر عشق و محبت است ، جوهر رحمت و بخشایش است و عاشق دلداده تک تک ما ، او را از کودکی در ذهن ما مظهر قهر و خشم و نفرت و وجودی دست نیافتنی معرفی کردند و از طرف دیگر با صحبتهای زیبا و سلیس و ملموس استاد .. روحم به پرواز در امد ، و به این اندیشیدم که فقط کافی است کمی در دریای معرفت الهی مستغرق شویم تا لذت درک کلامش را بیابیم اگر هر کدام از ما چون جناب عطار روشن ، بجای استناد به فتوا و استباطهای شخصی دیگران با اتکای عقل و خرد فردی خود که خداوند به همه ما اعطا فرموده مستقیما در اثارش تفحص و جستجو کنیم و خود بدرک و شناختش نائل شویم محکوم به اینهمه ترس و وحشت از ان معشوق حقیقی نیستیم …..بعد از شنیدن این فایل زمزمه های کلام الهی چون نسیمی دلنواز تمام وجودم را احاطه کرده و نمیتوانم از بیانشان خودداری کنم ، معبود و معشوق حقیقی در قران کریم فرموده “من از رگ گردن بتو نزدیکترم ” پس چرا در ان دوردستها او را جستجو میکنیم و یا در اثری از دیانت ما فرموده ” جمیع انچه در اسمانها و زمین است برای تو مقّرر داشتم مگر قلوب را که محل نزول تجلی جمال و اِجلال خود معّین فرمودم و تو منزل و محلّ مرا به غیر من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من اهنگ مَکان خود نمود غیر خود را یافت ، اغیار دید و لامکان به حَرم جانان شتافت و معذلک سَتر نمودم و سِر نگشودم و خِجلت تو را نپسندیدم ” در این اثر خداوند فرموده همه این دنیا را با تمام عظمتش برای تو و بخاطر تو افریدم همه ان ، برای تو و فقط قلب تو ،برای من وتجلی من ، … وبعد اشاره میکند با این همه تو گاهی مکان مرا به افراد دیگری غیر من واگذار کردی و وقتی من قصد ورود به ان را میکنم میبینم تو انرا با علایق دیگری غیر از من پرکردی با این حال من ارام به مکان خودم برمیگردم و این راز را برای خودم نگه میدارم تا تو خجالت زده و شرمسار نگردی چرا که خجالت تو رو نمیپسندم . و یا در اثر دیگری میفرماید ” .. انت مُلکی و مُلکی لایفنیٰ کَیف تخاف مِن فنائک و انت نوری و نوری لایُطفی کیف تضطرب مِن اطفائک وانت بهائی و بهائی لایغشی وانت قمیصی و قمیصی لایُبلی، فاسترح فی حبک ایّای لک تجدنی فی الافق الاعلی”مضمون بفارسی ، تو مُلک منی و مُلک من نابود نمیشود چگونه از نیستی خود می هراسی؟ و تو روشنایی منی و روشنایی من خاموش نمیشود چگونه از خاموشی خویش نگران هستی ؟ و تو درخشش نور منی و درخشش نور من محو نشدنی است و تو جامه منی و جامه من کهنه نمیشود پس در محبت خود نسبت به من پا بر جا باش تا مرا در افق اعلی بیابی ، اینگونه عاشقانه پروردگار با ما سخن میگوید و چه ناسزا بما معرفی اش کردند !!!!!!
      از اینکه متنم بسیار طولانی شد مرا ببخشید اما پس از شنیدن این فایل این بیانات الهی در خاطرم یاد اوری و زمزمه شد و روحم را به پرواز در اوردو نتوانستم این لذت روحانی را با شما شر نکنم ❤️❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/29 21:02
      مدت عضویت: 763 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,057 کلمه

      سلام
      هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند
      کامنت خودمو بالای این صفحه خوندم
      چقدر زیبا نوشتم
      چقدر اون مدت آرامش داشتم
      یک آرامش عجیب
      اما دلیل دوام نداشتنش این بود که ندانسته دل به دل شیطان دادم
      اگر هر روز توجهم به کامنت اونروزم بود الهامات و خدابتی را دریافت میکردم که اون حالتم بیشتر بشه
      🌱🌱
      دیروز یک قسمت از فایل لاغری عبادت است حس کردم خود خداست که داره از جسم شما باهام حرف میزنه…خیلی حقیقی بود
      شوکه شده بودم
      شفا از خداست
      چقدر من بیماری در روح و چند بیماری در جسمم دارم….
      🌱
      به تماشا سوگند
      و به آغاز کلام
      حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
      من به آنان گفتم سنگ آرایش کوهستان نیست
      همچنانی که فلز زیوری نیست بر اندام کلنگ
      سهراب سپهری
      استاد حرفهای شما مثل یک تکه چمن روشن
      و این رو از اعماق قلبم حس میکنم
      چقدر با این دوره من احساسات عالی را تجربه کردم
      چقدر خدارا خوب بهمون نشون دادید
      چه الهامات نابی داشتید آقای عطارروشن عزیز
      🌱🌱🌱
      من احساسات مخربی زیادی تو وجودم بصورت خاطرات از کودکی تا امروزم بود که مینویسم یک بخش عمده شو:
      نماز اول وقت نمیخوندم پس بی ارزشم
      توی مدرسه خیلی اوقات بدون وضو رفتم صف نماز
      خیلی وقتا تو بچگی روزمو باطل کردم
      و الان چند سال خیلی در قید روزه گرفتن نیستم
      خیلی اوقات حجابم کامل نبوده
      موهام بیرون…راحت میگردم
      البته الان دیگه اهمیت و توصیفشو فهمیدم و اعتقاد دارم یک امر نسبی حجاب
      و اعتقادی ندارم
      یعنی دلیل تصلی اینکه میگن خیلی چیزا گناه هست را فهمیدم اما واقعا دوران بلوغم یک شرمزدگی زیادی را تجربه کردم
      بخاطر تغییر شکل اندامم
      خیلی زیاد
      چهره ام حالت احساس گناهی گرفت و خیلی جوش میزدم
      الان دلیلشو میفهمم
      خیلی هم شرمنده بودم باعث اذیت شدن پدرمم
      هی باید حواسش باشه کسی بد بهم نگاه نکنه
      آخه خیلی دوسش داشتم
      و این جسمم بالغ شدم باعث خیلی از راحت نبودنای پدرم بود
      استاد من امروز با این فایل خیلی اشک ریختم
      خیلی زیاد
      نمیدونم چرا ولی جاری اشکام
      به نقطه تسلیم رسیدم
      خسته ام انقدر نگران روزی ام
      خسته ام انقدر نگران مشتریم
      خسته ام انقدر نگران آیندمم
      خب چندباری از سن دبیرستان تا حالاعشق را تجربه کردم
      با چندتا پسر نامحرم دوست بودم و باهاشون گفتم و خندیدم و به پدر و مادرم خیانت کردم چون بهشون نمیگفتم…..
      من خیلی خواهرامو و پدر مادرمو کلک زدم از بچگی…ازشون سوء استفاده کردم
      بخاطر یک شکلات گرفته تا پول گرفتن از والدینم
      خیلی مظلوم نمایی کردم
      خیلی به خواهرم و پدرم احساس گناه دادم
      به مادرم بخاطر اینکه غذاهاشو دوست نداشتم
      خیلی بخاطر ترسام به اطرافیانم دزوغ گفتم
      الانم دروغ میگم
      وقتی مشتری میاد و بلد نیستم شجاعتشو ندارم بگم بار اول….میگه بعد چندسال ی مشتریم نداشته
      میگم سیستم مشکل داره
      من شجاع نیستم
      آخه رشته های کاری من بیش از ۱۰۰ حالت مختلف داره
      اگر بگم بلد نیستم میگه چه بی عرضه و کم روزی
      ترس از قضاوت مشتری دارم و داشتم
      چون زیاد غذا میخوردم و داداشم خیلی بهم میگف شکمو….
      چون غذا بر هر چیزی ارجحیت داشت
      چون احساس ناکامیمو خیلی آروم میکرد
      حالا دلیل متوالی سریخچال رفتنمو میفهمم
      مامانم‌ بارها گفته و میگه کسی که نماز نخونه نون براش حلال نیست
      پدرم وصیت کرد نمازتونو بخونید وگرنه حلالتون نمیکنم…
      من همیشه این حس گناهو داشتم در قبالشون
      استاد اشکام نمیزارن
      خیلی از مشکلاتم در رابطه با بقیه بخاطر ترس ازشون بوده
      ترس از قضاوتشون
      ترس از اینکه تاییدم نکنند
      و این خیلی خفه ام کرده
      من احتیاج به شجاعت دارم
      من دروغ زیاد گفتم
      از سادگی خواهرام سو استفاده کردم
      هر وقت روزمو باطل میکردم احساس جهنمی داشتم که آثارش شک ندارم تو وجودمه

      حالا بخودم امروز گفتم فایده این فریبای احساس گناهی چی برای خدا
      برای جهنم آدم کم داره؟
      تورا برای چی آفریده؟
      فایده اش برای پدر عزیزترز جانم که پیش خداست چی؟
      ایا از دیدن این فریبا خوشحال؟
      فایده اش برای خودم چی؟
      هیچچ هیچچچ
      فرو رفتن در احساسات شیطانی بیشتر
      البته حس دلسوزی به خانواده ام
      حس اینکه مسئول زندگی اونام
      حس نگرانی از شرایط مالیم و ثابت موندن مشتریام
      حسرت خوردن فروش همکارم
      یکسال که شیطان خیلی این حسارو تقویت کرده و من دل به دلش دادم
      حس نگرانی از آیندم
      من امروز تسلیم شدم
      راهشو نمیدونم
      از خدامیخوام هدایتم کنه
      چون واقعا خسته ام ازین طیف تجربیات

      و حالا که پذیرفتم و به یقین رسیدم فریبای پرز احساس گناه و عذاب وجدان بودن هیچ حاصلی نداره خودم رو میبخشم
      از امروز مقدس…تاریخ ۲۹ خرداد ۹۹
      به خودم فرصت رهایی میدم
      فرصت تجربه زندگی با تجربه لذتبخش طعم خدا
      و طلب بخشش میکنم
      و ایمان دارم
      ایمان دارم
      ایمان دارم
      ایمان دارم که خداهم من را میبخشه و خوشحال و خشنود از برگشتم به مسیر الهی
      خدایا میخواهم شفا را در روحم و در جسمم تجربه کنم
      براحتی
      خدایا زخمهای روحم را التیام بده تو بزرگترین شفادهندگانی
      خدایا نور رحمتت را درقلبم جاری کن
      خدایا من را دراین راه ثابت قدم کن
      خدایا ارامشی بده از جنس خودت
      من ایمان دارم که تو مشتاقتری از من به برگشتم به مسیر
      خدایا ثابت قدمم کن در این راهی که مرا به آن دعوت کرده ای

      🌱🌱🌱
      استاد من میخوام تو این حال بمونم
      چطورشو نمیدونم
      بهم گفته میشه همواره در حس خوب بمان بقیه اش با من👼
      از این پس راهنمای من احساسم خواهد بود
      خدایا در مسیر احساس خوب ثابت قدمم نگه دار
      آمین یا رب العالمین
      💗💗

      استاد من فهمیدم دلیل اینکه تا حالا نتونستم ماشین بخرم دو چیز
      ۱.در خودم توانایی رانندگی نمیدیدم و میترسیدم به کسی اسیب بزنم و یا پول تعمیرات را نداشته باشم
      ۲.پولی که دارم را نگه دارم تا برای امور مهمتری از خانواده هزینه بشه
      نمدونم راه حلش چی
      باور درستش چی
      اما یک مثال زدم تا بگم متوجه شدم چطور احساس نالایقی و ترس باعث میشه به خواسته هامون نرسیم

      در مورد مشتریهام هم به چند دلیل خودمو لایق مشتری بیشتر نمیدونستم
      ۱.ترس ازینکه نتونم قرارداد درست تنظیم کنم و مریونشون بشم و شایسته پولی که میدن را نداشته باشم
      ۲.از بقیه کم بشه به من داده بشه( خدارا عادل نمیدونم و راهشو نمیدونم چطور اصلاحش کنم..‌خدایا هدایتم کن براهی به باوری که زیاد شدن مشتریهای من به بقیه اسیبی نمیزنه
      استاد این خیلی شرک بزرگی ولی باور درستشو نمیدونم….)

      خدایا من آرامش میخواهم و ثبات قدم
      و احساس خوب
      راه اصلاح شرکهایم را برویم بگشا
      رب اشرح لی صدری
      و یسرلی امری
      خدایا هدایتم کن
      خدایا در من جاری باش
      تا خود را لایق تجربه نعمت های تو بدانم
      خداوندا از تو سپاس گزارم بخاطر آشنایی با مسیر درست تجربه دنیا
      مسیر رهایی از احساس ترس و گناه و عذاب وجدان
      خدایا شکرت بخاطر دیدن تجربه زندگی های الهی در اطرافم
      خدایا مرا رها کن از هر آنچه ترس از بنده هایت دارم
      مرا از ترس قضاوت هایشان رها کن
      دلی پاک و کلامی روشن در من جاری کن
      جسم و روحم را شفای الهی بده
      زخم های کهنه ام را التیام ببخش
      همانطور که در مسی تناسب فکری و جسمی قرار گرفتم
      🌱
      خدایا دلیل لایق بودنم را بر قلبم جاری کن

      استاد اسم بخش منفی وجودم خانم ترسو
      چون حس بد غالب روزام بوده
      و اسم فرشته نگهبانم فریبای الهی در زیباترین و کاملترین حالت
      🌱
      خدایا هدایتم کن و ثابت قدمم کن
      نور الهی را بر قلبم جاری کن
      🌱🌱

      ۲۹ خرداد ۹۹
      ساعت ۹ شب بهاری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/27 17:55
      مدت عضویت: 598 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 138 کلمه

      با عرض سلام وخسته نباشید حضور استاد عطارروشن وهمراهان گرامی من گاهی اوقات فکر می کنم خیلی از خدا دور می شم موقعی که هوش وحواسم از سر نماز پرت میشه یا وقتی که نماز صبحم قضا میشه همش فکر می کنم چه گناهی انجام دادم که خدا نماز مه قضا کرده یا اگه کسی بیاد وغیبت کنیم ولی من امروز در تاریخ ۹۹/۳/۲۷ از تمام گناهان وخطاها وبدیها چه ازبزرگ وکوچیک واز حق الناس از عصبانیت بدخلقی دوری می کنم وخودم را می بخشم وتوبه وکنم واز خاوندبخشنده ومهربان طلب عفو وبخشش دارم وایمان دارم ومطمعنم که خدا مرا می بخشه ومن از الان یکی از بندگان خوب وعزیز خدا هستم وخود را در اغوش خدا احساس می کنم ومی دانم پروردگار مرا در تمام مراحل زندگیم یاری مکنه واز شر نفس اماره وشیطان محفوظ می داره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/23 00:57
      مدت عضویت: 803 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 181 کلمه

      با سلام به استاد و همراهان عزیز
      من همیشه تصورم از خدا ،وجودی دست نیافتنی و دور از من بود ،وجودی که من لیاقت توجه و لطفش رو ندارم چون خودم رو خیلی گناهکار میدونستم گناهکار به خاطر اینکه با مردی ازدواج کردم که اونها نمی پسندیدن پزشکی که به خاطر عشق به کار و بیماران طوری زندگی میکنه که اونها دوست ندارن و من تمام این ۲۵ سال زندگی با حس عذاب وجدان و گناه که والدینم از من راضی نیستن زندگی کردم و هیچ وقت خودم رو به خاطر غصه دار کردن والدینم نبخشیدم ولی امشب ۲۳ خرداد به خودم قول میدم که به خاطر تمام افکار و اعمالی که موجب شد روح و جسمم آسیب ببینه خودم رو ببخشم و از خدای عزیزم طلب توبه کنم مطمئنم که از همین حالا توبه من پذیرفته شده و من بنده خاص درگاهش هستم الان احساس سبکی و آرامش میکنم و خودم و خدایم رو بیشتر دوست دارم و با تمام وجودم حضورش رو حس کنم و از خدایی که درونم هست دیگه هیج وقت جدا نمیشم و همیشه همراهش خواهم بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/03/04 17:49
      مدت عضویت: 630 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 144 کلمه

      سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم من به دلایلی مجبور شدم که به چند نفر یه سری دروغ ها بگم و بخاطر همین عذاب وجدان دارم و فکر میکنم که هیچ وقت بخشیده نمیشه چون بهم گفتن که باید حتما کسی که بهش دروغ گفتی تورو ببخشه و این که فاصله از خدارو داشتم و برای هر خواسته که از خدا داشتم کلی داد میزدم و فکر میکردم باید خیلی کارا بکنم تا خدا صدامو بشنوه !!!!! من ۳ بار این فایل رو گوش کردم و فهمیدم خدا همین جا کنار من بوده ولی من نمیدونستم من خودمو میبخشم و از خدا طلب بخشش میکنم من از این به بعد بهترین و محبوب ترین بنده خدایم هستم و باعشق از او میخوام که خواسته های منو بهم بده.!!!! استاد خیلی ممنون که به ما کمک میکنید تو این مسیر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مریم خوشنویس
      1399/03/01 09:09
      مدت عضویت: 829 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      سلام
      من هرگز با توبه پذیر بودن خدا مشکلی نداشتم و خیلی راحت از خدا طلب بخشش میکنم ولی مسئله ای که هست اینه که من برای خواسته هام خیلی گریه و اصرار میکردم، چه دعاها و مراسمی که شرکت نکردم، چه نمازهایی که نخوندم، شاید بگید با حس بد انجام میدادم ولی واقعا از انجام این اعمال حس خوبی داشتم و اجباری تو انجامشون نبود. در نهایت بعد سالها به خواسته هام نرسیدم که هیچ حتی الان بیمار هم هستم و این باعث شده از خدا رنجشی تو دلم داشته باشم، با قانون جذب که آشنا شدم دیگه برای هیچ خواسته ای به خدا اصرار و التماس نکردم ولی این باور هنوز در من هست که خدا تو زندگی من نقشی نداره و جای من زندگی نمیکنه و خودم باید همه کارهامو تنهایی انجام بدم. امیدوارم بتونم باورهای درستی رو درمورد خداوند در خودم ایجاد کنم. ممنون از شما استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/25 08:58
      مدت عضویت: 619 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان همراهم
      خدا. برام.تو زندگی همیشه کسی بود مثل یک پدر کسی که منو خیلی دوست داره .کسی که صدامو میشنوه ولی خدا من فقط منتظر بود که من خودم کاری برای خودم بکنم.همش با خودم.میگفتم اگه درس خونده بودی.الان اوضاعت بهتر بود.ازدواج خیلی عالی داشتم عاشقانه ازدواج کردم وهمسری فوق العاده مهربان ودوست داشتنی که همیشه عاشقش بودم وهستم ولی من همیشه یاد گرفته بودم نباید درخواست کنم مبادا اذیت بشه مبادا نداشته باشه وناراحت بشه این باور قبل وبعد از ازدواج با من بود.
      همش برای همه دلسوزی میکردم.خدای فقط تو جایگاه خودش بود برای دادن ثروت به من نبود
      ولی الان تازه با خدای جدیدی آشنا شدم تازه دارم باورش میکنم که میبخشه.منتظره که من درخواست کنم ومن تازه دارم یاد میگیرم درخواست کنم. تازه فهمیدم شانس نیست که اتفاقات را رقم میزنه .روز بروز داره حال واحساسم بهتر میشه وروز بروز بیشتر دارم عاشق خدا میشم ورابطه ام عالیتر میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/19 10:21
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 43 کلمه

      خوشبختانه من در مورد توبه پذیر بودن خداوند باور درستی داشته ام ، من باور دارم که خداوند عاشق بندگانش هست ، او خیلی مشتاقه که ما به سمتش برگردیم. وقتی اون این همه عاشق کنه چرا من باید ازش دوری کنم ؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/13 18:16
      مدت عضویت: 765 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 873 کلمه

      سلام خدمت همگي.
      من دوران كودكي بدي داشتم در يك خانواده مرفه به دنبا امدم و پدرم دكتر و مادرم فوق ليسانس ولي هميشهههه باهم دعوا داشتن من هميشه مثل سك از پدرم ميترسم، هميشه بداخلاق بود، خيلبييييي بداخلاق البته پدر ادم سالمي هستن، اهل زنبازي، فساد، مال حرام و… نيستن و خيلي زحمت كش هستند و اصلا بددهن نيستند فقط هميشه بداخلاقن و همه ازشون ميترسن و حساب ميبرن و خيلي هم منظم و مقرراتي هستند و در كل ادم شريفي هستند فقط بداخلاقند و در كل مادر و پدرم ادمهاي خيلي خوبي هستند ولي مال دنياي هم نبودن مادرم از يك خانواده ي خيلي پولدار و مرفه بود كه قبل از انقلاب خارج ميرفتن و تمام لباسهاشون رو ميدادن خياط براشون طراحي كنند و هميشه شيك و به روز بودن و …. و پدرم از يك خانواده ي معمولي بود و خيلي انقلابي بود ، انقدر كه اعتقاد داشت زن نبايد جهاز بياره (سال٥٦-٥٧خيلي مرسوم بودظاهرا)و مامانم كه ناز پرورده بود فقط به خاطر ايمان و تحصيلات پدرم باهاش ازدواج كرد و بعدش هزارررر تا مشكل فرهنگي داشتن هر وقت از مهماني برميگشتيم بابا و مامانم دعوا داشتن كه چرا اينطوري مثل طاغوتي ها لباس پوشيدي و مامانم بارها لباسهاي گران قيمتش رو پاره كرد يا رد كرد و در كل عوض شد ولي هميشهههه تو خونمون دعوا بود چون پدرم فوق العاده منظم بودن و اگر چيزي يك سانت جابه جا ميشد ناراحت ميشدن و مامانم هم اصلا بلد نبود با بابام چطور رفتار كنه كه راضيش كنه و هميشه جنگ و دعوا داشتن و هر دو كارشون براشون مهمتر از ماها بود و من هميشه تنها بودم خواهر و برادرهام هم من رو دوست نداشتن وقتي بچه بودم و هميشه با دوستام تنهايي هام رو پر ميكردم و از همه متنفر بودم، از پدر و مادرم و خوانوادم و مردم و… و هميشه از دوستهام كلي ضربه ميخوردم ، حتي از ترس پدرم نماز الكي ميخوندم و روزه ميگرفتم و تو خلوت خودم نه? تا اينكه سال اول دبيرستان خيلي احساس تنهايي ميكردم يادمه يكبار از مدرسه كه برگشتم رفتم تو پارك دم خونمون و انقدرررر بلند بلند گريه كردم كه خانم همسايه در پنجره رو باز كرد و گفت دخترم چي شده كه انقدر دلت پره? اصلاااا دوست ندارم حتي به اون موقع ها فكر كنم ولي تو همون ايام نميدونم چطوري ولي با خدا دوست شدم? تمام تنهاييم هام رو با اون پر كردم ولي هنوز با همه تو ذهنم بد بودم?
      وقتي ٢١ سالم بود مادربزرگم فوت كردن و مامانم از اون به بعد خيلي مريض شدن و از غصه هايي كه از اخلاق پدرم كشيده بودن و فوت مادربزركم قلبش مريض شد و مجبور شد عمل كنه و من شدم پرستار شبانه روزي مادرم چون همه ازدواج كرده بودن و من تنها بچه ي خونه بودم و جايگاهم عوض شد و شدم عزيز دل پدر و مادرم ولي اونا دوست نداشتن ازدواج كنم و البته من چون از بچگي خيلي احساس تنهايي ميكردم هميشه دعا ميكردم با كسي ازدواج كنم كه عاشق هم باشيم ولي خانوادم هر كسي ميامد يه بهانه ميگرفتن و چون خيلي زيبا بودم حرف زياد ميشنيدم و جوري شده بود كه دوست داشتم ازدواج كنم بلكه اسم يكي روم باشه تا از نكاه هاي خانم ها رها بشم و در سن ٢٦ سالگي با يه پسر معمولي ازدواج كردم و تو همون دوران عقد انقدر اذيتم كرد كه طلاق گرفتم بعد از اون داشتم ديوانه ميشدم همش ميگفتم خدايا چرا من!!!!! چرا مگه من هميشه ازت عشق نخواسته بودم???
      برام عجيب بود درست سال بعد روز عقدم با همسر قبليم با يك دكتر. مهربان و بي نظير عقد كردم و الان ١٠ ساله دارم باهاش زندگي ميكنم و خيليببببببيي وقتها دستاي مهربان خدا رو تو زندگيم ميبينم اون موقع همش فكر ميكردم چرا من بايد طلاق بگيرم ولي بعدش فهميدم اگر من طلاق نميگرفتم خانوادم اجازه نميدادن من با همسرم كه قبلا يك ازداوج ناموفق داشت عروسي كنم و الان هميشه خدا رو شاكرم چون تو تمام تنهايي هام تنها اون بود كه يارم بود، و من در تمام تنهايي هام با خدا بيشتر دوست شدم و هر وقت هر چيزي ازش خواستم شده دير ولي بهم داده فقط هميشه ميترسيدم از خدا پول و مال بخوام، ميترسيدم اگر پولدار بشم مثل پدر و مادرم يا خيلي از دوروبريهام پولدار بدون عشق باشم و اين موضوع دست تنگي اين اواخر خيليييي اذيتم ميكردچون عاشق همسرم بودم ولي اون خيلي كارها رو نميتونست برام بكنه ? حتي اين دوره رو هم با كار خودم خريدم ولي الان از وقتي تو دوره شركت كردم با خدا دوستر شدم و ازش خواستم كه بهمون مال زياد هم بده و ميدونم كه ميدن بهم و عشقم به همسرم هم بيشتر ميشه نه كمتر و در كل از بعد شركت در اين دوره زندگيم عوض شده نگاهم عوض شده ?
      اميداورم خدا كمكم كنه، قدردان، مهربان و بخشنده باشم و بخل و كينه و نفرت رو از خودم دور كنم و گذشته ها رو ببخشم ????????
      خداي من خيليييي بزرگ و مهربان هست و من مطمينم تمام كاستي هاي من رو ميبخشن و من رو به سمت نور و روشني و درستي هدايت ميكنند و مثل قبل دست نوازششون بر سر من هست، خداي مهربانم با تمام وجودم دوستت دارم و ميدونم تو در وجود مني و نگهبانم هستي??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/02/09 01:33
      مدت عضویت: 614 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 478 کلمه

      توی تمرین جلسه قبل گفتم که خدایی که به من آموزش داده بودند خدای سختگیر بود و سخت مجازات میکرد و این آموزش تا سالهای پیش با من بود تا جایی که هربار مشکلی پیش میومد توی زندگیم اونو ربط میدادم به رفتار یا گفتار و فکری و اون رو گناه و عامل پیش اومدن مشکلاتم میدونستم…فک می کنم کلی گناه ساختگی فقط خودم درست کرده بودم، حتی وقتی درباره گناهان کبیره میشنیدم جرات تحقیق کردن دربارشونو نداشتم میترسیدم توی خودم پیداش کنم و دیگه تمام ،خدا منو هرگز نمیبخشه…پارسال وقتی شروع کردم از نگاه قانون کتاب قرآن رو خوندم و یه دور کامل خوندمش اولین چیزی که توجه منو جلب کرده بود این بود هرجایی که خداوند از گناهی صحبت میکرد و میگفت مجازات داره بلافاصله میگفت اما آنان که توبه کنند خداوند توبه پذیر است،برخلاف چیزایی که شنیده بودم که باید حلالیت بطلبی و گریه و زاری کنی، هربار بیشتر میگشتم تا اینهایی که شنیدم رو توی قرآن ببینم ولی نه پیدا نمیشد، فقط باید از خدا معذرت میخواستی و تمام دیگه تلاشت برانجام ندادنش بود، حتی یه آیه هست توقران که خدا میگه حتی از گناهانت با منم حرف نزن، خدایی که الان میشناسم انقدر مهربونه انقدر دوستم داره که حتی حاضر نیست به خاطر اشتباهات خودم لحظه ای غمگین باشم همیشه میخواد امیدوار باشم، همیشه میخواد فقط من باشم و اون، همه چیز رو خلق کرده در بهترین حالت تا عشقش و نسبت به بنده ای که خلق کرده تمام کرده باشه، از من نمیخواد پدرم دربیاد تا بهش ثابت بشه بهش ایمان دارم، فقط میگه ایمان داشته باش تا نه بترسی و نه غمگین بشی،تا هرچی میخوای بهت بدم چون تو خالق زندگیتی بنده من و من هدایتگر توام،خدا تمام چیزهای که بهت احساس خوب بده و به ارامش برسی، ثروت،سلامتی ،عشق، لذت، هیجان، آرامش و…..ولی خوب خدا به قدر فهم ما کوچک میشود،به قدر شرکی که در من هست، به قدری که من بهش ایمان دارم، خدایی که من الان میشناسم خداییه که هیچوقت منو تنها نمیزاره و پشتمو خالی نمی کنه حتی در بدترین شرایط،برای تمام خوبی های خدا هیچ انتهایی نیست ولی باید برای درک کردنش تلاش کرد و به تکامل رسید، بزرگترین صفتی که برای من داره خدا هدایتگر بودنشه، که شامل همه چیز میشه و هیچوقتم به هیچ دلیلی متوقف نمیشه…من خیلی وقته دست از سرزنش کردن خودم برداشتم، گناهیی ندارم به جز شرک که خیلی پنهانه، و ادم گاهی خودش فکر می کنه ایمان داره ولی باوراش یه چیز دیگست و اینهارو باید خودم دربیارمو درستشون کنم..به قول خدا توی قران میگه که بگو شما ایمان نیاوردید بلکه اسلام اوردید…خیلی باید دقت کنیم که این شرک و و این شیطان مارو با ظاهر گول نزنند و فکر کنیم مومنیم ولی نبودیم…ولی خداروشکر که مدتیه توی مسیر ایمان قدم برداشتم و براش تلاش می کنم ولی میدونم تلاشم ناچیزه و باید بیشتر تلاش کنم…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فاطمه قدیریان
      1399/02/03 19:54
      مدت عضویت: 802 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 223 کلمه

      سلام به همگی
      من سالهاست که احساس خوبی دارم وبا خدا دوست هستم . از وقتی سپاسگزاری رو شروع کردم و خدا رو بیشتر بخشنده دیدم تا مجازات گر راحت با خدا حرف میزنم و ایمان دار م که میشنوه وجواب میده ،.پارسال ماه رمضان ترجمه قرآن رو خوندم ولذت بردم ولی فکر میکردم شاید این کارم گناه باشه

      من چهار سال پیش عمل تیروئید انجام دادم قبل از عمل تقریباهشت ساعت در اتاق انتظار عمل بودم وخیلی فکر کردم
      گناهان خودمو مرور کردم واینکه چقدر منو از خدا دور کرده
      قضاوت ها ،غیبت ها ،دروغ و تندخویی ها و…..
      از همه توبه کردم باخود عهد کردم که واژه توقع رو
      ااز فرهنگ لغات خودم حذف کنم چون خیلی پرتوقع بودم و همیشه از خودم و خدا و دیگران توقع داشتم. از اون روز به بعد خیلی تغییر کردم و حالم بهتره
      ولی همیشه بخاطر اغماض های خدا شرمنده بودم و هستم
      همیشه دعا های مرا شنیده و اجابت کرده ومن هرروزبخاطر ناسپاسی عملی ام. شرمنده بو دم
      خدای مهربان بخشنده ام من بخاطر همه گناهان کوچک و بزرگم توبه می‌کنم وایمان دارم مرا می بخشی و مرا دوست داری نشانه آن همین سپاسگزاری واشنایی با. این سایت هست که بخاطرش هرروز سپاسگزارم???

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/28 20:39
      مدت عضویت: 714 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      با سلام و درود خدمت شما
      من کارهایی که فکر میکنم من رو از خدا دور کرده غرورم هست و گاهی تندی رفتارم با دیگران و بی صبری ام و اینکه خیلی روزه و نماز دارم که انجام ندادم و قضای آنها رو به جا نیاوردم منو دچار عذاب وجدان میکنه و اجازه نمیده که راحت بتونم کوله بارم رو زمین بذارم و بچسبم به خدا..
      خداوندا تو این راه رو به من نشون دادی و منو مورد لطف و عنایت خودت قرار دادی.. پروردگارم به من کمک کن که بتونم کوله بار گناهانم رو رها کنم و کمکم کن تا بتونم ادامه راه را بدرستی و موفقیت طی کنم. و وجودم سرشار از آرامش و عشق الهی بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/23 20:34
      مدت عضویت: 623 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 375 کلمه

      با نام ایزد یکتا وسلام خدمت استاد عزیز و یاران همراه
      بعد از جلسه سوم و سوال اینکه چه احساسی نسبت به خداوند دارید باید بگویم که من هیچوقت احساس نکردم از خدا دور شده ام ویا گله و شکایتی داشته ام البته من هم در همون شرایط باید ها و نباید ها بزرگ شدم ولی با این وجود خدا در فکر وذهنم خیلی خیلی خیلی مقدس و بزرگ بود بطوریکه به هیچ عنوان به خودم اجازه درخواستی را از او نمیدادم واین فکر وباور درمن شکل گرفته بود که خدا همه چیز را میدونه و نباید از او خواسته ای داشته باشم  حتی در شب های قدر هم نهایت خواسته ام این بود خدایا تو خود بهتر میدانی من چه میخواهم و چه زمانی صلاح است . گویا تمام کلمات از ذهنم پاک میشد و فقط همین در ذهن من نقش می بست. یعنی در هر وضعیتی که بودم رضایت کامل داشتم و تلاشی جهت تغییر ویا پیشرفت نمی کردم وبه نوعی خواسته هام را سر کوب کرده و به این کار عادت کرده بودم.
      پس از آشنایی با قانون وهدایت شدنم به دوره زندگی با طعم خدا دلیل این نوع نگاه به خدا برایم روشن شد وفهمیدم که در نظر خودم  شایستگی بندگی خدا را نداشته و خودم را خیلی نسبت به دیگران کوچک وحقیر نزد خدا میپنداشتم و کمال گرا بودنم هم خصوصا در ارتباط با خدا و نحوه ارتباط با او برایم مشکل شده است و احساس عدم لیاقت خیلی ماهرانه تحت پوشش این باور که خدای بزرگ و دانا به همه امور زندگی و خواسته های من واقف است مرا از خداوند دور ساخته بود .اینک به لطف پروردگار و راهنمایی شما استاد مانند کودکی که تازه میخواهد راه رفتن را بیاموزد حرکت میکنم واینک  با این نگاه که من فردی عزیز نزد خداوند هستم،  خدا مرا دوست دارد، خدا دوست دارد من پیشرفت کنم، خداوند دوست دارد من از او درخواست کنم، خداوند بخشنده است و…… خودم را چسبیده به خدا میبینم وخیلی احساس خوبی دارم وفرقش با قبلا برایم کاملا مشهود است . علاوه بر آن یک حس اعتماد وتوکل به خدا در  درونم شکل گرفته و همین آلان  خیلی در زندگی برایم کارگشا بوده است . با تمام وجودم برای تمامی دوستان آرزوی زندگی با طعم خدا را دارم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/11 17:46
      مدت عضویت: 658 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 249 کلمه

      سلام وقت تون بخیر ، من این فایل خیلی دوست داشتم خیلی خوب درکش کردم چون در گذشته خیلی با احساس گناه در گیر بودم همیشه فکر میکردم به خاطر نماز و روزه های قضا که داشتم و انجام نمی دادم و حجابو خیلی رعایت نمی کردم چون همیشه ی کم موهام پیدا بود خدا منو دوست نداره و یک شکاف عمیق بین خودمو خدا حس میکردم و چون تو زندگی خیلی مشکل داشتم فکر میکردم خدا داره مجازاتم میکنه ولی به لطف همان خدای مهربان هدایت شدم به کلاسهای خود شناسی و عرفان که دوستی من با خدا شروع شد وقتی دیدگاهم در مورد خدا عوض شد و مهربانی و بخشندگی خدا را درک کردم احساس گناه من از بین رفت وقتی با خدای جدید آ شنا شدم از ۲ سال پیش تا الان کاری نکردم که خدا را ناراحت کنه خودم را به خاطر خطا های گذشته بخشیدم دیدم خدا تو قرآن مدام از توبه کردن و بخشندگی صحبت کرده به خودم گفتم خدا میبخشه تو نمی بخشی پس از خدا یاد بگیر الان با هم خیلی رفیق جون جونی هستیم از وقتی که احساس گناه گذاشتم کنار آ رامش پیدا کردم و برکات زیادی وارد زندگیم شد چون احساسمو خوب کردم وقتی احساس گناه داشتم حالم همیشه بد بود چون همه ش خودمو سرزنش وتحقیر میکردم و به بچه هام هم احساس گناه القا میکردم که خدا را شکر این کارم گذاشتم کنار و اونا هم تونستن به آ رامش برسن ، خدایا هزاران بار شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1399/01/10 03:07
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      من هیچ وقت این فکر رو نکردم که از خدا دور شده باشم ولی نمی دونم بالاخره همه اشتباه می کنن و شیطون به سراغشون میاد البته در یکی از آیه های قرآن هم هست که شیطون که میاد سراغ آدم ‌، آدم فکر می کنه که هدایت شده حالا من خوب نمی تونم توضیح بدم یه همچین مفهمومی داره
      حالا من تعهد می دهم در تاریخ 3-27-20 که توبه می کنم از هر کار بدی که کردم نمی دونم چه کارهایی ولی هر کاری که خدایا منو ببخش و هدایت کن که دیگه اون کارها و انجام ندم و می دونم و ایمان دارم خدا منو می بخشه و منو همراهی و حمایت می کنه در مسیر درست انشالله!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/09 19:59
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 833 کلمه

      روز ۳۶تکرار
      با سلام به استاد عطار روشن و دوستانم
      من این فایلو ،یکبار آذر ماه گوش دادم وکامنت هم نوشتم،اون زمان هنوز تو دوره لاغری شرکت نکرده بود ،الان بازم دلم خواست با انرژی وفرکانس این روز هام مجدد بنویسم

      از بچگی بسیار خصایص بیشماری از خدا شنیده بودم وبشدت ،باهاش لج بودم،با خودم در کودکیم فکر میکردم که چرا باید خداییو دوست داشته باشم که انقد ظالمه،مامانمو وبقیه افراد مظلومو میدیدم که هیچ کمکی از طرف خدا بهشون نمیشه ولی مادرم واینجور ادم ها فقط حرف خدارو میزنن،ازش میترسن ،از خدا دور شدم ،ازش نمیترسیدم ،دوست داشتم اذیتش کنم،دوست داشتم ازش انتقام کارهاییو که برای مادرم نکردو بگیرم ،فکر میکردم خدا یه چیزیه مال آدم های پولدار ،شکم گنده ،بداخلاق ،از خودراضی ،از همشون بدم میومد ،ولی نااگاه بودم ،راهنما ولیدری نداشتم ،خودمم دختر بسیار بی اعتماد بنفس ومتزلزل وبی اقتداری بزرگ شدم وهمیشه خودمو بدون تکیه گاه وحامی میدیدم،پدرم ومادرم جدا شده بودن ومنم گاهی پیش عمه ومادربزرگ یا نامادری زندگی بشدت ناراحت کننده ایو سپری میکردم،مقصر های زیادی برای خودم پیدا کرده بودم،در درجه اول خدا ،پدرم،خانواده پدرم،مادرم ،جامعه،همسرم ،همکارام
      روز به روز تو امواج فکری منفی خودم غرق میشدم ،زندگی لاکچری که دوست داشتم نداشتم و دنبال راه حل میگشتم،با اینکه تو همون شرایط ،خونه وماشین ومقداری پول وسفر وکارهای روزمره زندگیمو داشتم ولی تمام اون چیزارو ،اولا ،چیز خاصی نمیدیدم،دومن میگفتم خودم زرنگ بودم که بهشون رسیدم ،خدا هیچ کاره است ،خیلی ناآگاه بودم ،ضربه پشت ضربه میخوردم ،تا اینکه خسته شدم از اونهمه ندونم کاریهام،مادرم همیشه میگفت تو از خدا بدوری ،همش کفر میگی،خوبه نمیکشتت،خوبه بازم نون میده بخوری ،ولی گوش من نمیشنید و به رفتارام ادامه میدادم
      از ۷سال پیش که به تضادهای زیادی خورده بودم واز دوران نوجوانی هم به کارهای ذهنی و روانشناسی علاقه شدید داشتم ،کشیده شدم تو مسیر های روان درمانی وان ال پی وگذراندن دورهاش،،،،یواش یواش دیدم به خودم شروع به تغییر کرد
      نیاز به هر اگاهی ومطلبی داشتم ،به طریقی بهم گفته میشد،هدایت میشدم به کتابی،به فایلی و من آرام آرام از خود قبلیم فاصله گرفتم
      از ۲سال ونیم پیش تا حالا هم که تو مسیر زیبای کنترل ذهن با اساتید عالی هستم ودر کل یه شخصیت دیگه ای شدم که قابل مقایسه در هیچ جنبه ای از زندگیم ،با قبل نیستم
      ۴ماهه که از طریق سایت استاد عباسمنش ،با اینجا آشنا شدم ومسیر زندگی منو تو همه جنبه ها بازم تغییر داده
      تو دوره های لاغری که واقعا تمرینات عالی داره،من از تمرینات این دوره تو تمام قسمتای زندگیم استفاده میکنم وجواب های عالی گرفتم،دوره پاکسازی خیلی عالیه،خدا هرگز دیر نمیکند بینظیره
      و من دارم لذت میبرم از اینهمه آگاهی های بسیار ارزشمند

      خدا یه انرژیه که در تمام سطح جهان وجود داره ،و به ارتعاشات وفرکانس های لحظه ای ما جواب میده،اگر احساسم خوب باشه در راستای اون احساس بمن جواب های خوب میده،اگر احساسم بد باشه ،اتفاقات بد وارد زندگی من میشه،هر چقدر باورهای قدرتمند کننده داشته باشم ،زندگی مرفه تر با کیفیت بهتری خواهم داشت،همینجور که تو این ۲سال اخیر زندگی من خیلی تغییر کرد،تو جنبه مالی بهتر شدم،اعتمادبنفس،تو سلامتی ،تو داشتن اگاهی ها ،من هر چقدر عمل کردم ،نتیجه های بهتری گرفتم ،این روزا وقتی میرم تو حیاط ،قدم بزنم وجملات تاکیدی خودمو بگم ،قاطی تکرار اون جملات ،از آگاهی های این دوره هم استفاده میکنم ،یعنی باورسازی هم میکنم،مثلا وقتی من باید ۹۷۰بار بگم ،من توانمندم ،قاطی اون میگم ،اره من توانمندم بدلیل اینکه ،دارم لاغری با ذهنو یاد میگیرم،من توانمندم ،چونکه ،به این خوبی دارم تمرینات کلاس رقصمو انجام میدم،من توانمندم چونکه تونستم خدای خودمو بهتر بشناسم وخیلی از اینجور مواردو با خودم با صدای بلند زمزمه میکنم ،انگار دارم واسه کسی سخنرانی میکنم
      وقتی قدم میزنم به خودم گوشزد میکنم که تو دختر بسیار بالیاقت وشایسته ای هستی ،فقط به دلیل اینکه بنده خدایی وخدا دوست داره،به خودم میگم فریده طبیعیت تو سلامتیه،تناسب اندامه،ثروتمند بودنه،شاد بودنه ،ببین درختارو دارن جونه میزنن ،طبیعتشون رشده ،بعد به خودم حق انتخاب هاییو میدم ،که من میتونم تو یه خونه بهتر وبزرگتر زندگی کنم ،خدا بهم کمک میکنه ،همینجوری که این خونه بهم داد،اون زمان که میخواستم این خونه بخرم ،سال۹۱،،فقط ۸۰میلیون داشتم ،ولی وقتی خواستم خونمو بخرم ،پولم شده بود ۳۰۰میلیون،اونم فقط در عرض ۴ماه ،من تونستم خونه ای بخرم که ۳ برابر پولم قیمت داشت ،اونم خونه ۳خواب،من به خونه بدون خواب هم میخواستم رضایت بدم ،کی کمکم کرد؟خدا

      و ۱ساعت با خودم صحبت میکنم وسپاسگذاری میکنم وهر موردیو که میخوام بهش برسمو ،همینجوری واسه خودم دلیل ومنطق والگو میارم

      من هیچ وقت فکر نمیکردم که باید از خدا عذر خواهی کنم ،تازه میگفتم خدا باید بیاد وجوابگوی من باشه که چرا به من اونجور زندگی داده ،بنابراین احساس گناه ونبخشیدن نداشتم تو ذهنم
      باورهای ناراحت کننده در مورد خدا دارم ،ازش خوشم نمیومد ولی احساس گناه نداشتم وندارم ،میدونم که این انرژی قدرتمند فقط فرکانسای منو متوجه میشه ،منم میخوام باورهای خوبی در موردش واسه خودم بسازم ومیخوام خدایی باشه که دوست دارم باشه ،یه خداییکه فقط مخصوص منه ،مال منه ،مهربون،بخشنده،ثروتمند،شاد،سالم،متناسب،روزی دهنده

      منم دوست دارم تمام افکار مخربی که در موردش داشتمو بریزم دور ویه خدای جدید واسه خودم بسازم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/07 04:24
      مدت عضویت: 833 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 139 کلمه

      خوب من خیلی فکر کردم و دیدم که خوشبختانه من یک سالی هست که هیچ احساس گناه یا دوری از خداوند ندارم منو خدای من رفیقیم باهم اونم رفیق جون جونی و هرجا بهش احتیاج داشتم سریع به دادم رسیده به مو رسیده ولی هیچ وقت پاره نشده و حتی اگه یه موقع اتفاقاتی به ظاهر تلخ و شرایطی به ظاهر سخت برام پیش امده بعدش حقیقت امر برام آشکار شده و متوجه شدم که اون اتفاق فقط شکلی به ظاهر بد داشت در واقع همه اش برای آسایش و آرامش من بوده خلاصه که من رابطه ام با خدام خیلی خوبه و میدونم که لیاقت یه زندگی رویایی رو دارم و خدا در موعد مقرر اون رو به من عطا میکنه و اصلا نسبت به هیچ کاری احساس گناه یا عذاب وجدان نمیکنم درونم خیلی آرومه آرومه آروم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1399/01/02 21:08
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 446 کلمه

      سلام. من به خاطر شرايط مالي و بعضي كمبودها خدا رو مقصر ميدونستم ،همش ميگفتم خدايا تو كه بزرگي و قدرتمند حالا زندگي منم خوب و سرشار از ثروت ميكردي چي ميشد. من كه نماز ميخونم چرا اينجوريم و اون ثروتمند كه نماز نميخونه چرا اينهمه نعمت داره؟ و هميشه هم اين جواب رو به من ميدادن كه به آدم بدا و گناهكارا تو دنيا ثروت ميده خدا تا اون دنيا به جهنم برن ? هيچ وقت تو مغزم نميرفت اين حرف و با عقل جور درنمي اومد خب من اين دنيا كه انگار تو جهنمم چي؟، چرا خب ثروتمند بودن نشانه ي گناه كار بودنه؟ اينهمه ثروتمند نيكوكار وجود داره و انسان هاي خيلي خوبي هم هستند يعني اونا ميرن جهنم؟ و…. هميشه جوري جلوه داده شده كه خدا ،نعمت هاشو گذاشته اون دنيا رو كنه. بعدش كه فهميدم خدا از قبل سرنوشتي براي من تعيين نكرده شروع كردم ديگران رو مقصر دونستن. پدربزرگم رو خيلي مقصر ميدونستم و ميدونم ولي الان دارم با خودم فكر ميكنم كه نه خدا نه پدربزرگم و نه هيچ كسي مقصر نبوده اونا طبق شرايط اون زمان انتخاب كردن و خدا نتيجه ي انتخاب شون رو داده. و اينكه انتخاب اشتباه اون دامن گير اين لحظه زندگي من شده به هيچ وجه دليل نداره اجازه بدم در آيندم كوچك ترين تاثيري داشته باشه. من هم انتخاب ميكنم و خدا نتيجه اش رو در زندگيم وارد ميكنه.
      احساس نزديكي به خدا ،حس فوق العاده ايه كه آرامش رو به همراه مياره براي من. نميشه از خدا جدا شد و چه خوب كه نميشه.هيچ كس نميخواد از منبع همه ي خوبي هاي دنيا جدا بشه.
      به نظر من خدا همونيكه ما درباره ش فكر ميكنيم. خوب باشه زندگي هم خوبه. و برعكس

      خدايا من آگاه شدم كه يه سري كارهاي اشتباه در زندگي دارم ،اون موقع هم آگاه بودم اما به خاطر جهلم انجامش دادم نه اينكه تو رو ناديده بگيرم نه اصلا. تو بيناي هرچيزي هستي و من بنده تو هستم و افتخارم اينه كه بنده تو هستم و سرم بالاست. خدايا من ميدونم كه اشتباه كردم و ايمان دارم كه عفو تو خيلي بيشتر و پيشتر از اشتباهات منه. خدايا ميخوام كوله بار سنگين گناه و احساس گناه رو در اين لحظه زمين بذارم و از تو درخواست بخشش دارم و ميدونم كه منو ميبخشي و ازت ميخوام كه در ادامه ي زندگي و سبك جديدي كه شروع كردم هدايت و حمايتم كني.
      ايمان دارم خداي مهربان بلافاصله درخواست مرا تاييد ميكنم. و طبيعي است كه من از اين لحظه بنده ي خوب و پاك خداوند هستم و خداوند بي نهايت مرا دوست دارد مرا ميبخشد و با نگاه مهربانش مرا غرق نعمت و آرامش ميكند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      طوبی حاج احمدی
      1398/12/24 00:58
      مدت عضویت: 808 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 165 کلمه

      سلام دوستان عزیز واستاد گرامی
      ب نظر م این خود من هستم ک باید خودمو ببخشیم وخودمو رو ازار ندم چون خداوند خیلی بخشنده ومهربان است عشق و رحمت است
      وبی نیاز از دعا ونماز من است وتمام مسائل ومشکلات من در اینجا ب خاطر ندانستن من است خداوند تمام نعمت ها را برای ما افریده ومن باید بلد باشم ک از انها استفاده کنم ودرست عمل کنم وخوشبخت زتدگی کنم خدایا از تو میخواهم ک مرا ب خاطر نادانی واز تو دور شدن ببخشی من دچار فراموشی شدم وروز ب روز گرفتار افکار منفی خودم شدم وتو را فراموش کردم وهمه جا ب خودم تکیه کردم وموفق نبودم خداوندا از تو میخواهم ک منو ببخشی وبعد از این همیشه وهمه جا وکیل من باشی ومرا راهنمایی کنی ک ب سلامتی وتناسب اندام وخوشبختی وثروت برسم وارامش وتوکل خودت را در من جاری کنی
      خدایا خیلی دوستت دارم و عشق تورا میخواهم
      ک خدایی شوم ???
      خدایا شکرت استاد عزیز سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/12/03 18:41
      مدت عضویت: 800 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 230 کلمه

      سلام من از وقتی یادمه خدارو یک موجود ترسناک می دونستن که یه چرتکه دستش هی برامون گناه می ندازه بزرگترم که شدم خدارو یه پدر خشن و ترسناک می دیدم که با کوچکترین اشتباه بدجور تنبیهت می کنه بنابراین کلا خودمو بابت هرکار نکرده و کرده طرد شده می دونستم از اینکه توی زندگیم هر مشگلی داشتم مطمئن بودم نمی تونم از خدا درخواست کنم مگر با التماس و گریه و زاری شاید بهم بده اگر خدا دوستم داشت حتما زندگی بهتری داشتم. فکر می کردم اگه غیبت کردم یا ممکن موهام بیرون بوده باشه یا وقتایی که نماز نخوندم اینا همش دلیل بود برای اینکه خدا دوستم نداشته باشه الان که این فایل گوش کردم واقعا نمیدونم دقیقا چرا فکر می کردم خدا دوستم نداره . البته من چند روز دارم سعی می کنم نگاهمو از روی اینکه خدا عذابت میده بندازم روی بخشندگیش مثلا به خودم می گم خورشید از مخلوقات خداست براشم فرقی نداره کی خوبه کی بده به همه یه جور می تابه یا هوایی که تنفس می کنیم بین آدم خوبا یا بدا یه جور تقسیم میشه اگه خلقتش اینه پس خودش خیلی مهربون . با حرفایی که از این فایل شنیدم خودم رو به خاطر تمام اشتباهاتم و از همه مهم تر به خاطر بی اعتمادیم به خداوند می بخشم و ایمان دارم از این لحظه بنده خاص خدا و محبوبش هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/29 17:31
      مدت عضویت: 660 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 938 کلمه

      بخش اول)
      سلام استاد عزیزم، وقت شما بخیر و شادی – اول از اینکه نحوه رفع مشکل ارسال کامنت در قسمت نظرات مربوط به این دوره را برای من توضیح دادید، بینهایت ممنون و سپاسگزارم. دقیقاً مطابق با دستورات شما عمل کردم و الحمدالله مسئله حل شد. در رابطه با تمرین این جلسه (جلسه سوم) باید عرض کنم که من تا حالا چندین بار نماز خواندنم را ترک کردم و باز دوباره شروع کردم به خواندن و دوباره باز آنرا ترک کردم و در حال حاضر هم نماز نمیخوانم. فکر کنم حدوداً 5 یا 6 ماه هست که نماز نمیخوانم. اوایل یک مقداری عذاب وجدان داشتم و با خودم میگفتم: نکنه شیطان گمراهم کرده و از مسیر خداوند خارج شدم؟؟!! اما یواش یواش که بیشتر مطالعه کردم و در این باره بیشتر تحقیق کردم و از خود خدا راهنمایی و هدایت خواستم، دیگه این احساس عذاب وجدان از وجودم رفت و جای خودش رو به آرامش عمیقِ درونی داد، به لطف خدا. اما خود خداوند را شاهد میگیرم که با وجود اینکه نماز نمیخوانم، نسبت به قبل که نماز میخواندم، حالِ روحیِ من خیلی خیلی بهتر شده است و واقعاً از درون و بیرون آرامش بیشتری دارم (اصلاً و ابداً هم اهل مبالغه نیستم و نمیخواهم تارک الصلاة بودن و ترک کردن نماز را تبلیغ کنم و بگویم نماز نخواندن خوب است یا نماز خواندن بد است و فایده ای ندارد!!) اما دروناً احساس میکنم که به یک شکل دیگری با منبع و مبداء الهی و آسمانیِ کائنات یا همان خداوند متعال، ارتباط برقرار کرده ام و به قول معروف دارم جور دیگری و به شکل و صورت متفاوتی با این خدای خوبم عشق و حال میکنم و مدل جدیدی دارم باهاش ارتباط برقرار میکنم. راستش را بخواهید استاد من زمانی که در مقطع دبیرستان (نظام قدیم) درس میخواندم همیشه در مورد نماز خواندن (که آن زمان به نوعی اجباری بود!!) با خودم درگیر و در کلنجار بودم و دائماً با خودم میگفتم: مگر ما عربیم که باید نماز بخوانیم و قرآن عربی را تلاوت کنیم؟؟!! ما ایرانی هستیم و زبانمان فارسی است و از نژاد آریایی هستیم و اجداد و نیاکانِ ما زرتشتی ها و پیروان اهورا مزدا هستند و ما اصلاً مجبور نیستیم جملات غلیظ و نامفهوم عربی که هیچی هم از آنها نمی فهمیم را مثل طوطی الکی روخوانی و تکرار کنیم و آخر سر هم هیچ چیزی از مواردی که خوانده ایم را نه بفهمیم و نه به دردمان بخورد!! به همین خاطر اکثر مواقع وقتی در نمازخانه مدرسه یا در کتابخانه، قرآن میخواندم، فقط ترجمه های زیر آیات رو میخواندم و با اینحال حتی معانی آنها را هم تا حدود زیادی نمیفهمیدم و با خودم میگفتم: من که ترجمه فارسی اینها رو نمیفهمم، وای به حالِ عربی هاش!! البته همونطور که خودتون هم خوب میدونید، این جور حس ها و حال و احوالات درونی رو نمیشه به این راحتی ها برای کسی توضیح داد و به دیگران حالی کرد!! چون دقیقاً یه حس و حال باطنیِ و برای هر کسی هم به صورت اختصاصی و ویژه اتفاق میوفته و توضیحش به افراد دیگه، میشه گفت غیرممکنه!! مخصوصاً که در آن دوران و حتی در همین دوره و زمانه فعلی، صحبت کردن و تحلیل کردن چنین مسائل و مباحثی که درونمایه های دینی و مذهبی دارند، جُرم به حساب می آیند و اگر سوال و یا احتمالاً اعتراضی نسبت به آنها داشته باشی، به تو انگ و برچسب مُرتد بودن و مُلحد بودن میزنند و حالا خر بیار و باقالی بار کن!!
      بخش دوم)
      اما این اصلاً مهم نیست!! مهم این است که حال من و خدای خوبِ درونی ام عالی است و با هم دوست و رفیقیم و همه جوره با هم حال میکنیم و اون خیلی خیلی هوای من رو داره و هر روز که پیش میریم دارم بیشتر درکش میکنم و راه های بیشتری رو برای شناختش جلوی پای خودم میبینم. مثلاً همین آشنایی ام با شما استاد بزرگوارم (از طریق سایت استاد عباس منش) و عضویتم در سایت ارزشمندتان “تناسب فکری” یک نشانه عظیم و یک معجزه آشکار است که به هیچ عنوان، ساده و راحت از کنار آن رد نمیشوم و تک تک جملات و صحبتهای مکتوب و شفاهیِ صوتی و تصویری جنابعالی در مورد موضوعات توحیدی را، با گوش دل و جانم، عاشقانه میبینم و میشنوم و لحظه به لحظه حال و احوال بیرونی و درونی ام بهتر و عالیتر میشود و خیلی از این بابت خوشحالم که در رکاب شما استاد عطارروشن مهربان و خوش اخلاق و با عشق، دارم این تجربیات ارزشمند و بی نظیر را دریافت میکنم و ایمان دارم که سوخت و انرژیِ این حرکات و اتفاقات عالی و فوق العاده را خالق بی همتایم، خودش فراهم میکند و تا آخرِ این مسیر رویایی و جذاب و شگفت انگیز، با قدرت ما را همراهی میکند تا در نهایت آرامش و لذت و شور و شوق، به سر منزل مقصود برسیم. من ایمان دارم که خداوند مهربانم بلافاصله بعد از خواندن این کامنتِ بی نظیر و فوق العادهء من، خیلی خیلی خوشحال میشود و بلند بلند میخندد و طی یکی دو روز آینده، چندین خبر و اتفاق خوب و عالی و شادی آور را به من هدیه میدهد و شور و هیجان و عشق را با قدرت وارد زندگیم میفرماید. بینهایت از شما استاد بزرگوارم ممنونم که کامنت های بچه های سایت را با صبر و حوصله فراوان و تا انتها، مطالعه میفرمائید و با پاسخهای جذاب و شیرین و انگیزه بخشتان، ما را به ادامه این راه و مسیر الهی و خارق العاده، تشویق میفرمائید. خیلی خیلی دوستتان دارم استاد خوبم و برای شما بنده خوب و گرانبهاء خداوند متعال، بهترین آرزوها را دارم. ایام به کام شما و تا درودی دیگر، فعلاً بدرود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/28 09:16
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      با سلام خدمت دوستان گلم و استاد عزیز.
      به نام خدایی که به شدت برایم کافی است.
      کاش یه روز بتونم انقدر سیم اتصالم به خدا وصل بشه که این جمله رو فریاد بزنم .
      من هم کارهایی رو انجام دادم که فکر میکردم همیشه منو دور میکنه از خدا مثل نماز نخوندن ،لاک زدن ،روزه نگرفتن ودروغ گفتن .ولی من همیشه خانوادمو میدیدم که هنیشه سختی میکشیدن و به خاطر همین فکر میکردم خدا خیلی ظالمه که این هارو اینقدر اذیت میکنه و همیشه میگفتن تو چه خدایی هستی و همیشه مادرم میگفت خدا خدای ظالماست اگه وجود داشت اینکارو میکرد اون کارو میکرد.خودمو نگاه میکردم و تو یه عالمه مشکلات و همیشه فکر میکردم من حتما لایق هیچی نبودم اگه بودم حتما منو اینجوری نمیافریدو همیشه فقط میگفتم شکر که بدتراز این نشد.و همیشه تا کوچکترین گناه میکردم میگفتم خدا با فلان کار توبیخم میکنه و واقعا اینطوری میشد و همیشه میگفتن خدا به خاطر هر کار بدی ازت تقاص میگیره و من همیشه به خاطر ترس ازش فاصله میگرفتم و میگفتن اگه چیزی ازش بخای باید خیلی التماس کنی و من هروقت یه چیزی میخاستم با التماس و نماز خوندن و زاری کردن ازش چیزی میخاستم که اصلا این حس رو دوس نداشتم.همیشه به خودم میگفتم چرا خدا منو اینجوری افریده چرا همش عذاب چرا همش ناراحتی و هیچ وقت دیگه سراغش نمیرفتم .
      الان میخام کوله بارم رو زمین بزارم و سبک بال بشم .خدای خوبم منو ببخش به خاطر تمام گناهانی که انجام دادم و همیشه فکر میکردم تو اونهارو نمیبخشی.خدایا من امروز در تاریخ ۲۸بهمن نودوهشت از توطلب بخشش میکنم و از تو میخام انقدر منو به خودت وصل کنی که احتیاج به هیچی نداشته باشم .من ایمان دارم که تو گناهان منو میبخشی و منو به خواسته هام میرسونی .خدای مهربونم تمام دل نگرونی هام رو به تو میسپارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/20 23:13
      مدت عضویت: 787 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 224 کلمه

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
      من هم سالها به دلایل مختلف خودم را از خدا دور می دیدم و خود را لایق رسیدن به خواسته هایم نمی دانستم .حتی وقتی نماز می خواندم ، بعد از نماز خودم را شماتت می کردم که این چه نمازی بود تو خوندی ؟ نمازت با توجه نبود ، و …..
      استاد حرف قشنگی زدید که گفتید این وزنه های احساس گناه را از پاتون باز کنید .این حرف شما منو یاد بالون انداخت .وقتی در بالون کیسه های سنگین را پائین می اندازند بالون اوج می گیره و بالاتر میره . واقعاً به خاطر این حرفهای خوبتون ممنونم .این احساس عذاب وجدان و به اندازه کافی خوب نبودن سالها ما را رنج داده و این احساس بدترین چیزی است که میتونه در ما باشه .خدای مهربونم .من یک انسان هستم و جایزالخطا ، خدایا می دونم اشتباهاتی در زندگی داشته ام .اما همه اشتباهاتم به خاطر جهل و عدم آگاهی بوده ، ولی من فهمیدم تو خیلی مهربونی و وقتی می بینی بنده ات پشیمونه همون لحظه اونو می بخشی . من می دونم من هم بنده عزیز تو هستم و دوستم داری و می دونم به خاطر روح تو در من ، من باارزش هستم .پس از تو آرزوهایم را بدون خجالت و عذاب وجدان در خواست می کنم وخودم را لایق برآورده شدن می دانم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/11/12 06:33
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      تمام این سال ها فقط ازخداترسیدم به خاطرتموم گناهان واشتباهاتی که مرتکب شده بودم از بچگی وقتی حجابموخوب رعایت نمی کردم و میگفتن موهاتو نامحرم دیده پس میری جهنم، کوچک بودم و نمی تونستم روزه بگیرم باز هم ترس از عذاب خداوند منو آزار می داد، گفتن یه دروغ منو از خدا دور ودورتر می کردو فکر می کردم خدا منو دوست نداره وقتی یه خواسته ای از خدا داشتم اونو توی دلم نگه می داشتم ومی‌گفتم من که بنده خوبی براش نبودم چطوری ازش بخوام خلاصه اینکه از همان بچگی من از خدا دور شدم حتی بزرگترهم که شدم احساسم این بود که همین ترس از عذاب و جهنم باعث میشد که من خدا را عبادت کنم.
      من حتی فایل دوم را که گوش دادم هیچ کدام از خواسته هامو از خدا ننوشتم شاید باور اینکه خدا به حرفام گوش میده برام سخت بوده نمیدونم ولی الان که این فایل رو اول صبح گوش دادم حس کردم راهش همینه همین که من به خاطر دور بودنم از خداوند توبه کنم و به سوی خودش برگردم وازش بخوام که اشتباهات وکوتاهی های گذشته منو ببخشه و منو موردلطف وعنایت خودش قرار بده من دوست دارم از این لحظه به بعد فقط رحمت ومهربانی وعفو بخشش خداوند شامل حالم بشه و بهش نزدیک تر بشم و بیشتر درکش کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/20 18:47
      مدت عضویت: 718 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      چه حرفهایی درباره خدا به ما گفتند چه تصوراتی داشتم .الان مدتی است که آرامش دارم ودر حال تمرین حس عشق وآرامش در جوار مهر الهی .چرا فکر کردند باید ذهن ما را از این چرندیات پر کنند همیشه می گفتم زن های خوب چادر سر می کنند آرایش ندارند همیشه باید پنهان باشند صدای خنده آنها نیاید با نا محرم حرف نزنند بدون اجازه شوهر چنین نکنند چنان نکنند .ولی حالا دیگه برام حرف هیچ کس مهم نیست من خدا رو دارم خدا عشق من .اون می دونه من ممکن است اشتباه بکنم پس خودش از قبل اطلاع داره من دیگه نه گریه می کنم نه به چرندیاتی که می گن گوش می کنم حتی شوهرم که خیلی از من سواستفاده کرد از بچگی ونا آگاهی من نهایت استفاده را برد .تازه فهمیدم که همشون برای میل خودشون ما رو مجبور به انجام یکسری کارها کردند که امورات خودشون بگذره تازه دارم حس می کنم که خدا با من است همیشه وهیچ وقت از دست من ناراحت نمی شه همیشه حامی من .دیگه نکران تنهایی بی کسی یا بی پولی نیستم چون اون که باید من رو حمایت کنه همین فقط برام مهم .همیشه یک عالمه آرزو می کنم چون می دونم همش رو به من می ده اصلا برای همین اون رو در دلم انداخته است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/10/06 19:22
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 77 کلمه

      من چندین ساله به خاطر عدم شناخت کافی ودرست از خدا بیمار هستم وهمیشه توقع اتفاقات بدرو داشتم وفکر می کردم این وضعیت جسمانی من که روز به روز بدتر می شد تقدیر منه وخدا این رو خواسته ونمی دونستم این بخاطر افکار خودم وعدم شناختم از خدای مهربونمه ،ومن اشتباه می کردم واز این لحظه می خوام خدا رو بهتر بشناسم واون رو به خودم نزدیک ببینم وبیشتراز قبل دوسش داشته باشم بجای اینکه ازش بترسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/29 12:43
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 412 کلمه

      سلام به همه دوستان
      از زمانیکه بچه بودم و مرتب اسم خدارو شنیدم چیزی که تو ذهنم ساخته بودم یه خدای بدجنس خشمگین شکنجه گر که مال من نیست ,مال بعضی از آدم هاست,گاهی میشنیدم میگفتن خدا با ظالماست ,خدا مال پولداراست,و من بیشتر وبیشتر ازش ترسیدم ودور شدم و در انتها باور کردم که خدایی اصلا وجود نداره اگر بود که منم میدید,از بچگی چالش های بسیار سختی گذروندم,بی اعتمادبنفسی غوقا میکرد در وجودم,احساس طرد شدن از پدر ومادر واحساس دوست نداشتنی بودن شدید داشتم,ازدواج ناموفق ,دور بودن سالیان سال از فرزندانم ,وضعیت مالی بد,مریضی که بعدش اومد وخیلی مسائل دیگه باعث شده بود که باور کنم که سرنوشت منو از قبل به سیاهی نوشتن وتنفر من از اسمی بنام خدا بیشتر میشد انگار میخواستم تمام تقصیرات بدبختی هامو گردن خدا بندازم ,خب منیکه اصلا خدارو نمیشناختم معلومه ازش چیزی هم نمیخواستم,ازش انتظار کاریو نداشتم ,فکر نمیکردم بتونم باهاش حرف بزنم ودرخواستی داشته باشم,من مرتب گریه های مادرم واطرافیانو میدیدم که وقتی چیزی میخوان با التماس میگن ,با حال بد میگن ,من اون خدای غمگین ظالم دوست نداشتم,خیلی احساس تنهایی میکردم,بچه بودم واز طرف خانواده هیچ پشتیبانی نمیشدم وپر بودم از تنفر از پدر ومادرم وخانواده پدریم وهمشونو مقصر میدونستم,بلخره بزرگ شدم واون مسائل باید حل میکردم,وقتی کارد به استخوان رسید راه ها پیدا شدند,بقول معروف وقتی شاگرد آماده است معلم پیدا میشه,و من آروم آروم با یک انرژی قدرتمند در جهان آشنا شدم البته مطالعه زیاد داشتم ,کلاسای زیادی شرکت کردم,وشبانه روز ورودی های مناسب دادم وتمرین کردم ,وازش خواستم بسمت خودش هدایتم کنه وسپاسگذاری میکنم که به این مسیرهای عالی وارد شدم,از این به بعد میخوام وتصمیم دارم که
      خودمو بخاطر گذشته م ببخشم وطلب بخشش از خداوند مهربان دارم,تصمیم دارم اشتباهات گذشته مو فراموش کنم,مطمئنم خدا منو میبخشه,میخوام این کوله بار سنگینی که سالهاست دارم تحملش میکنم بذارم زمین وخودم سبک وسرحال از بقیه مسیر زندگیم با توکل بر خدا ادامه بدم ولذت ببرم از بقیه زندگیم,من لایق بهترین زندگی هستم ومیتونم هر لحظه با خدای خودم صحبت کنم وچقدر خدا جواب منو قشنگ وراحت وآسون میده ومن شگفت زده میشم
      من مقدس ترین بنده خدا هستم وخدا در هر لحظه با من صحبت میکنه ,هر چقدر که باورش کنم بمن توجه میکنه
      میخوام روی شانه های خدا بشینم و اون منو همه جا ببره
      اگر دست اندازی ,چاله ای باشه اون میپره و منم محافظت میکنه ,میخوام هر لحظه ازش هدایت بخوام ,میخوام بیشتر وبیشتر بشناسمش و اون تو همه مسائل زندگیم کمکم کنه
      که من هر لحظه نیازمند خداوند هستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/20 12:36
      مدت عضویت: 814 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 773 کلمه

      باسلام
      دردودل من با خدای خودم
      خدای من چند سالی است که به خاطر نادانی وحرفهایی که از بقیه شنیده ام خودم را از تو دور میبینم
      فکر میکنم به حال خودم رها شده ام وبارها از تو خواستم که مرا به خود نزدیک کنی .ولی چه فکر ابلهانه ای بود .مرا به خود نزدیک کنی ،تو که به من نزدیک هستی تودر وجود منی اما پس چرا حست نمیکنم چرا تورا نمیفهمم .؟باید به این موضوع خوب فکر کنم .
      سالها وسالها یعنی ۴۰ سال است که همیشه این جملات در ذهنم میچرخد وتکرار میشود .خدا ادمهایی رو که نماز نمیخونند دوست نداره .خدا ادمهایی رو که گناه میکنند رو اول عذاب میکنه اگر ادم نشدند اونها رو به حال خودشون رها میکنه وخوب به خودشون سرگرمشون میکنه انقدر که خوب غرق گناه بشن وبعد با ذلت اونها رو به جهنم میبره .خدا اسراف کاران رو دوست نداره .خدا اونهایی که دروغ میگن رو دوست نداره .خدا اونهایی که موی سرشون رو نامحرم میبینه ،لبخندشون رو نامحرم میبینه عذاب سخت ودردناکی میکنه .خدا اونهایی رو که که کظم غیظ نمیکنه رو دوست نداره .اگه یه وقت سر بزرگ ترت داد بزنی خدا عذابت میکنه اق والدین میشی .اگه روزه ات رو عمدا بخوری خدا با اتش جهنم تلافی میکنه .اگه اسراف کنی خدا از اسراف کاران بدش میاد .اگه مریض بشی ومریضی سخت بگیری به خاطر گناهانت توی این دنیاست وخدا میخواد بهت لطف کنه بار گناهات رو سبک کنه وبعد بمیری تا عذاب اون دنیات سبک تر باشه .اگه ۱۸ سال در خونه خدا زجه زدی وگریه کردی که خدا بهت بچه بده به خاطر اینه که خدا دوست داره بنده اش در خونه اش هی در بزنه .که چی که هی در بزنه وگریه کنه وتوناز کنی ودر باز نکنی .پس خدایا توکه من رو افریدی کی منو دوست داری من ادمم دیگه از حضرت نوحت که پاک تر نیستم خوب اونم خطا داشت .پس چحوریه ؟؟؟یعنی تو منو افریدی فقط برای اینکه فرصت پیدا کنی برای عذاب من ،برای ناراحتی وغصه من برای اینکه من فقط درد بکشم .نه نمیتونه همه این حرفها راست باشه مثل خیلی از حرفهای دیگه شون که دروغ بود .تو به من عقل دادی اما چرا من از اون استفاده نکردم .چرا همه این حرفها رو سالها توی ذهن خودم نگه داشتم واونها رو هر روز تکرار کردم وخودم وزندگی خودم رو با اون حرفها بررسی ومقایسه کردم .وهمه اینها باعث شده که فکر کنم دیگه منو دوست نداری حالا که چند سال هست دیگه به درگاهت گریه نکردم وزجه نزدم .فکر کردم دیگه دوستم نداری که منو برای گریه کردن لایق ندونستی .همیشه عذاب وجدان نمازهای نخوانده ام وروزه های نگرفته ام با من بوده وهمیشه بهشون فکر کردم ، وخودم رو رنجوندم .اینکه موی سرم رو نامحرم دیده منو عذاب داده .اما چرا هیچ وقت به خودم نگفتم من تاحالا به کی زخم زبون زدم ؟.چرا نگفتم کاری به زندگی کسی نداشتم ،بد کسی رو نخواستم ،مال حرام نخوردم ،به خانواده ام خیانت نکردم ،خیلی وقتها نماز نخواندم اما خیلی سالها رو هم خوانده ام .حتی خیلی از روزه هام رو گرفتم ،عاشق خانواده ام هستم ،خودم رو وقف خانواده ام کرده ام .هر جای که توانستم به پدرو مادرم کمک کردم .پس اینها کار خوب نبوده؟اینها عشق ودوست داشتن نمیخواسته؟چرا من فقط نیمه خالی لیوان رو دیدم .
      خدایا من تورو به خدایی وخودم رو به بنده گی تو قبول دارم تو افریدگار منی پس باید برای من محبت وعشق خرج کنی .که اگر اینطور نبودی به همه فرشتگان وافریده های خودت دستور نمیدادی به انسان به من سجده کنند.خدایا من رو ببخش من کوته فکری میکردم ،من نعمتهایی رو که بهم داده بودی رو نمیدیدم ومن خودم رو از تو جدا میدیدم .والان به خاطر این موهبتی که به من دادی این که به خود بیایم وبا گفته یکی از بنده های خوبت بفهمم تودر درون منی .وتونزدیک منی از تو سپاسگذارم .خدایا الان به این جمله خوب دقت کردم ومیبینم این من بودم که خودم را گتاهکار وشایسته عذاب میدانستم من نه چیزی از توشنیده بودم ونه نوشته ای از توبود که ما مریم را عذاب میکنیم واورا از خود دور میکنیم وچه وچها میکنیم .این خود من بودم وهستم که با مقایسه خودم ورفتارم با حرفهایی که حتی صحت وسقم ان را به درستی نمیدانم خودم را محکوم کرده ام .اما الان از تو طلب بخشش میکنم به خاطر همه بی توجهی هایم به تو واین همه بی ایمانی و من هم خودم را میبخشم چرا که میدانم هر چه که بوده تو الان مرا بخشیدی و من الان در اغوش رحمت وبخشش تو در ارامش به سر میبرم .من خودم رابخشیدم همانطور که تو مرا بخشیدی.??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/13 09:51
      مدت عضویت: 825 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 119 کلمه

      سلام به همه بزرگواران
      متاسفانه قبلاها وقتی کاری رو میخواستم وبه نتیجه نمی رسید میگفتم با خدا قهرم دیگه نماز نمی خونم
      یک کتاب خوندم به نام معجزه شکر گزاری بعدش خیلی حالم بهتر شد ولی هنوز احساس میکنم خیلی چیزها رو خوب نفهمیدم
      همیشه دوست داشتم یه بنده خوب خدا باشم ولی فکر میکردم به اندازه کافی خوب نیستم واحساس ناتوانی وکنار گذاشته شده ها رو داشتم
      این قسمت سوم رو دوست داشتم حس وحال خوبی بهم داد ممنون از اینکه این دوره رو گذاشتین
      از خدا تشکر میکنم بخاطر همه خوبیهاش مخصوصا بخاطر بخشنده بودنش ازخدا میخوام منو بخاطر همه اشتباهاتم ببخشه واز خدا میخوام نعمت شناخت خودش رو بهم عطا کنه ازت ممنون و متشکرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/12 03:56
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 160 کلمه

      سلام به استاد عزیزمان و همه دوستان خوبم
      من خوشبختانه افکاری که نشانه ترسیدن از خدا باشه را هیچوقت نداشتم و از بچگی به من آموزش داده شده بود که خدا ما را دوست داره و ما هم برای نشان دادن اینکه خدا را دوست داریم به حرفهای او گوش میدهیم حرفهایی که از طریق پیامبران در کتابهای آسمانی آمده است و تمام این گفته های خدا به بشر برای بهتر زندگی کردن و نزدیک شدن به خالق خودشان است و اگر ما از این راهنمایی ها سرپیچی کنیم زندگی را برای خودمان سخت کرده و خودمان را از خدایمان دور میکنیم و چون خدا ما را دوست دارد نمی خواهد که ما از او دور شویم پس با اطاعت کردن از گفته های خدا در کتابهای آسمانی نه تعبیر و تفسیر دیگران عشق و علاقه خودمان را به او نشان دهیم تا خودمان هم شاد بوده و با آرامش زندگی کنیم که این خواسته خدا برای همه بندگانش است ❤❤??❤❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/10 01:25
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 248 کلمه

      روز سی‌و‌شش تکرار:
      جلسه‌ی سوم زندگی با طعم خدا:
      از سال‌ها پیش معتقدم ادیان زنجیرهایی برای به بند کشیدن آزادی اندیشه هستند و‌ عده‌ای قرن‌های متمادی با استفاده از این حربه بر افکار و زندگی دیگران حکومت کرده‌اند.
      اما هرگز زندگی مادی به تنهایی پاسخ‌گوی سوال‌های بیشمارم در ارتباط با جهان هستی نبوده.
      روزی پس از آشنایی با تناسب فکری به آگاهیی دست یافتم: اینکه جهان مادی و غیر مادی همه متشکل از یک میدان واحد انرژی با اجزای مرتبطند. این توصیف با احساس درونی من هم‌خوانی داشت. انگاه قوانین جهان هستی، زندگی، مرگ، رنج، درد، خوشبختی، شیطان بهشت، خداوند، توانایی‌های غیرعادی برخی انسان‌ها، معجزه ، عشق، وجدان ، گفتگوهای ذهنی، عظمت کهکشان‌های بیکران، و شعر پر معنای «آمدنم بهر چه بود» برایم معنایی منطبق با هستی جاری در جسمم یافت. در اوقاطی که همه‌ی اینها را به یاد دارم وجودم را تنیده در جهان حس می‌کنم. از حالت منفردم مبدل به وجودی متصل به کل می‌شوم افسوس که اموزشهای ناخواسته‌ی همه‌ی این سالها از بدو تولد تاثیری فراوان در جسم و جانم دارند.
      حالا در همه‌ی زمان‌هایی که اگاهی بر افکارم حاکم است در حال اصلاح داده‌های قبلیم تا ساعات بیشتری را حاکم بر روال زندگیم باشم.
      من از همان لحظه‌ی اول که به این مهم دست یافتم خودم را بخشیدم. نه تنها خودم بلکه دیگران را هم بخشیدم و حس ناب رهایی را با همه‌ی وجود چشیدم.
      تعبیر چسبیده بودن به مبدا و غیر ممکن بودن جدایی همینطور مثال لیوان و‌ دریا بسیار جذاب و دلنشین بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/09 21:39
      مدت عضویت: 813 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 319 کلمه

      چقدر خوشحالم از ارتباط مجدد با سایت عزیزم و استاد اگاهم??خسته نباشی استاد جااانم من بر عکس هر سری که ی مشکلی در این کشور بوجود میومد استرس و اضطراب دیوانم میکرد این دوهفته خیلی آروم و بی دغدغه به زندگیم ادامه دادم چون من خدایی دارم که منو از چاقی و استرس هرروز بیرون کشید و هدایت کرد دیگه این چیزا برام ناراحت کننده نیست نمیگم ۱۰۰درصد ی انسان دیگه شدم ولی واقعا به جمله ایی که سالها فقط طوطی وار تکرار میکردم الان به باور صددرصد رسیدی رسیدم که منم خدایی دارم و دلیلی ندارم ناراحت باشم اینها هم رد میشه و میره و باز من میمانم و خدایم .منم که اصلم اینا همون موانع ذهنی و محیطی که هرروز به ذهنم گوشزد میکنم که باید باقدرت باور و ایمانت ازشون عبور کنی تا به آرزوهات برسی .من دقیقا تا قبل شروع و اشنایی لاغری با ذهن همیشه از خدا گله و شکایت داشتم که اتفاقا من بنده ی خیلی خوبی هستم شاید گاهی کار اشتباه بکنم که این لازمه انسان بودن و تجربه کردنه ولی تا الان نه ازارم به خلق خدا رسیده نه مال کسی خوردم نه هزاران کار بدی که عقل میگه بده نه مکتوبات ،خلاصه همش فکر میکردم اصلا خدایی وجود نداره وگرنه کمک من میکرد که ی ۱۵کیلو از وزنمو کم کنم و به ارامش برسم خلاصه من شاکی تازه بعد از شروع دوره فهمیدم که بابا تو جواب خوبیاتو الان وقتشه که بگیری من کاشت دانه های انسانیتمو انجام داده بودم که با شروع این دوره جوونه های امید و ایمان منم کمکم شروع به رشد کرد و تازه به چشمم اومد .من حال خوبمو توانایی مدیریت افکارمو همرو از خدایی دارم که هدایتم کرد به این راه که به خودم بیام که بابا همه چی تو خودته وقتی از درون حالت خوبه خیلی زندگی قشنگ تره اصلا هیچ مشکلی برات بزرگ نیست .امیدوارم تمام انسان‌های دنیا حال درونش خوب باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      رها ناظم پور
      1398/09/09 16:05
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 132 کلمه

      با سلام خدمت استاد محترم و دوستان عزیزم
      در باره فایل زندگی با طعم خدا باید عرض کنم من این کار رو حدود ده سال پیش انجام دادم عشق خداوند رو نسبت به خودم در مواردی عینا دیدم و باور کردم ولی احساس بهتر در باره خداوند نزدیکی بیشتر با اون و رفع احساس گناه رو از زمان شرکت در دوره تناسب فکری بدست آوردم باور اینکه هر آنچه به ما میرسه خواسته ما هست و خداوند هیچ دشمنی با ما نداره و اینکه دلیل شکستهای ما خداوند نیست بلکه خود ما هستیم من در تناسب فکری خداوند رو از تمام اتهاماتی که بهش میزدم تبرئه کردم و به خودم رسیدم و در درس امروز نکته خوبی که برداشت کردم نداشتن احساس گناه هست که شرط اول در رسیدن به خوشبختی است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/09 15:26
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 396 کلمه

      با سلام
      من در زندگيم ياد گرفته بودم كه بايد هر كارى ميكنم براى رضاى خدا باشد سر اين فكر خيلى اذيت شدم خيلى از خودگذشتگى كردم كه هيچ فايده اى هم نداشتهيچ وقت اززندگى ام لذت نميبردم چون هميشه نگران مرگ و عذابهاى خداوند بودم اگر نماز صبح خواب مى ماندم كلى غصه ميخوردم و احساس دور شدن از خدا به من دست ميداد يا هر گناهى ميكردم حالم خيلى بد ميشد و خودم را در قعر جهنم ميديدم تا جاييكه به خدا ميگفتم كاش مرا به اين دنيا نمى اوردى كه بخواهم اينقدر رنج بكشم و اينها همه به خاطر حرفهاى اشتباهى بود كه از اطرافيان و بزر گان ميشنيدم يادمه سخنرانى يكى از آقايان را گوش ميكردم ميگفت هر انسانى بايد به اندازه ى هفت پيامبر مرسل اعمال نيك داشته باشه وگرنه به بهشت نميره و من آنقدر ترسيده بودم و الان كه به حرفهايش فكر ميكنم ميبينم كه چقدر خنده دار و بى مورد است چگونه همچين چيزى امكان داره يا چند روز پيش از راديو شنيدم كه حديث داريم موقع خواندن قران گريه كنيد يا حالت گريه بگيريد هميشه به گريه و غصه ما را راهنمايى كردند براى همين هميشه از خدا ترس داشتيم من تقريبا قبل از آشنايى با اين دوره خنده يادم رفته بود و لى خداى مهربانم با اينهمه ديد بدى كه در موردش داشتيم باز هم به فكر من بود و من و از اين گمراهى و تاريكى نجات داد و هدايتم كرد الان آنقدر ذهنم در مورد خدا عوض شده آنقدر احساس ارامش و شادى دارم كه نميتوانم بگويم من خودم را بخشيده ام و ميدانم كه خداى من هم مرا بخشيده است چون اوعاشق من است و من محبوب او هستم او همه ى جهان را در خدمت من آفريده همانطور كه در قران گفته او مرا جانشين خود در زمين قرار داده او تاج پادشاهى بر سر من گذاشته پس من لايق استفاده از بهترين نعمتهاى پروردگارم هستم چون من ازخود او هستم من تصويرى از خداوند هستم پس چگونه ممكن است چنين خدايى مرا عذاب كند اگر خدا به من گفته نماز بخون براى آرامش خودم است او كه نيازى به نماز من ندارد نماز راهى است براى پيوند من و خدا من هر روز خدا را خيلى شكر ميكنم كه به اين مسير زيبا هدايت شدم و اينهمه تغيير شگفت انگيز در من و زندگيم به وجود آمده خدايا سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/09 15:20
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه

      سلام به استاد عزیز
      به نظرم کارهایی که من و از خدا دور کرده بود و میکنه
      ۱.نخوندن قرآن و اطلاع نداشتن از حرف های خدا و کورکورانه و بدون فکر قبول کردن حرف های دیگران و جامعه

      ۲.شناختن خدا از اطرافیان بدون خوندن قرآن و کلام خدا و فقط باور کردن باور های دیگران بدون فکر کردن و تحقیق در قرآن

      احساس نزدیکیم به خدا تو این یک سال که با قانون جذب و این آگاهی ها آشنا شدم و برای اولین بار معنی فارسی قرآن و خوندم خیلی بهتر شده و رابطه م با خدا بهتر شده و خیلی بیشتر با خدا زندگی میکنم ولی هنوز خیلی خیلی باید بهتر بشه و میخوام به یقین برسم و با تک تک سلول های وجودم خدا رو حس کنم و باورش کنم و هر لحظه و ثانیه خودم رو تو بغلش بدونم و حس کنم و دستاشو تو دستم حس کنم و باور به خدا برام مثل روشن بودن روز طبیعی بشه تو ذهن و فکر و وجودم
      قبلا خدا تو زندگیم بود ولی مثل اکثریت جامعه خیلی حضور پررنگ نداشت و ایمان و باور قلبی نداشتم به قدرت های خدا و این که من و به خواسته هام میرسونه .

      قبلا چون خیلی این و شنیده بودم که خدا نخواسته و شانس داشتن و این حرفا رسیدن به خواسته هام برام خیلی دور بود و خیلی جاها ناشکر بودم و نعمت هایی که خدا بهم داده بود رو نمیدیدم و با این که به خاطر خطاهام زود توبه میکردم و یه جورایی میدونستم خدا قبول میکنه ولی شیطان به یادم می آورد اون خطا ها رو و انگار ته ذهنم بهشون فکر میکردم و کاملا باور نداشتم که خدا بخشیده منو.

      من از امروز تاریخ ۹ آذر ۹۸ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهاتم برای همه ی گناهانم برای همه ی خطاهام خودم رو ببخشم و از خدای عزیز و مهربونم طلب عفو و بخشش کنم و ایمان دارم خدای مهربونم بلافاصله درخواست من و تایید میکنه
      و من از این لحظه بنده پاک ?? و محبوب و مورد علاقه و دوست داشتنی ??خداوندم هستم ?
      ولایق بهترین ها هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/07 00:32
      مدت عضویت: 772 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 724 کلمه

      سلام با یه دنیا عشق و حال خوب ، یه دنیا ارامش و امنیت ، یه دنیا شور و شوق
      توی این مدتی که اینترنت قطع بود و تمام اطرافیانم از شرایط بدگویی میکردند من با ارامش به فکر این بودم که از این به بعد تمام این خرابکاری ها دوباره از نو ساخته میشه و چه زیبا تر میشه و چه بروز تر میشه و چه با امکانات تر میشه الهی شکر از این همه پیشرفت .
      تمام این مدت همه از اغتشاش حرف میزدن و من میدیدم که چه پر قدرت امنیت برقرار شده و چه راحت میتونم به کارام برسم و چه راحت رفت و امد میکنم . خدایا این همه ارامش همش لطفه توست همش برکت توست همش ایمان توست . خدای خوبم نور این ایمان و برکت و ارامش رو توی قلب تک تک انسان ها قرار بده الهی امین .
      درباره تکلیف قسمت سوم طعم خدا من برای خودم اینطور نوشتم :
      سوال – تکلیف منو خدا چیه ؟
      آیا من بنده خوب خدا هستم یا نه ؟
      اگر من از خط قرمز خدا رد بشم بازم لطف خدا شامل حال من میشه یا نه ؟
      آیا من لیاقت اینو دارم از نعمت های خدا استفاده کنم یا نه ؟

      من باور دارم که من دختر خوب خدا هستم . من بخشنده بودن خدا رو باور دارم . من باور دارم که خدا به راحتی منو میبخشه
      من باور دارم که اگر اشتباهی هم انجام بدم خدای من سریع توبه منو می پذیره
      من باور دارم که همیشه در پناه الله یکتا هستم .
      من باور دارم که خداوند بی منت میبخشه . خدا توی قران گفته که هر خطایی که کردی اگر هم اشتباه بزرگی بود ، بلافاصله توبه کن ،بلافاصله خدا توبه پذیر و مهربان است . من باور دارم که خدا شنونده و داناست و تمام درخواست های منو میشنوه .
      من باور دارم که خدا تمام درخواست های منو اجابت میکنه . من باور دارم که خدا همیشه درون من جاریه و هیچ وقت نمیشه از خدا دور شد .
      من باور دارم که به انرژی پاک خدا چسبیده ام و هیچ فاصله ای بین من و خدای درونم نیست .
      من باور دارم که رها از هر ناراحتی و غم هستم . من بابت تمام اشتباهات گذشته ام خودم رو میبخشم و مطمئن هستم که خدای مهربان من هم منو رو عفو میکنه و میبخشه چون او بهترین و مهربان ترین مهربانان است .
      من ایمان دارم که بنده مورد علاقه خدا هستم و او درخواست های منو به سرعت اجابت میکنه
      الهی شکر الهی شکر الهی شکر دوست دارم که همیشه تو بغل خدا باشم . دوست دارم که همیشه با خدا عشق بازی کنم . دوست دارم که همیشه در این امنیت و ارامش و شادی بی پایان زندگی کنم
      دوست دارم که هزار بار دیگه این جوری زندگی کنم یا حتی هزار برابر بهتر از این که امروز دارم

      دوباره از خودم میپرسم که خب چه کار هایی باعث میشه که من از خدای خوبم دور بشم ؟
      بنویس به نام الله
      هیچ چیز و هیچ کار و هیچ موجود جنبنده و غیر جنبنده ای توانایی نداره که منو از پروردگار بینهایت زیبا دور بکنه
      من هر لحظه که اراده بکنم و هوشیار باشم و درخواست همصحبت شدن با او را داشته باشم ارتباط های متصل و محکمی بین من و او جریان میگیره و من میگویم و او میشنود و من پر از شوق و شادی میشوم و او دست بکار اجابت خواسته های من ، و من ارامش پیدا میکنم و او از ذوق اینکه بنده خوبش از او کارهایش را درخواست کرده کل کائنات رو گرد میکنه و درخواست این بنده خوبش رو به زیبا ترین و کامل ترین و شیرین ترین حالت ممکن به او تحویل میده .
      پس ای بنده خوب خدا با خیال راحت و ارامش و شادی به کارها و امور روزانه خودت مشغول باش که این خودش بهترین عبادت و بهترین راه برای پیشرفت و کسب موفقیت است .
      و خداوند به هرکسی که اعمال روزانه خودش رو با دقت و بی کم و کاست انجام دهد رزق و روزی بی حساب و کتاب عطا میکند .
      الهی شکر الهی شکر الهی شکر
      هزار بار دیگه شکر
      خدای عزیزم من عاشق این همه لطف و برکت تو هستم . من خیلی خیلی خیلی دوستت دارم . از طرف شیما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/09/02 14:47
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 219 کلمه

      سلام به استاد عزیز
      همین الان این فایل و برای اولین بار گوش دادم واقعااااا عالی بود اول فایل و مثال هایی که در مورد نزدیک بودن خدا با ما زدین مثال دریا و دست ها عالی بود …
      با شنیدنشون ناخودآگاه اشک هام جاری شد …
      به خاطر حال خوب و اگاهی عالی این فایل و برنامه ریزی دقیق خدا خواستم همین الان کامنت بزارم و به خودم یادآوری کنم …
      در مورد آیه های توبه که توضیح دادید دقیقا من هفته پیش بهش رسیدم … این یعنی برنامه ریزی دقیق خدای من …
      من چند وقتی هست که خودم و تمام زندگیم رو سپردم به هدایت خدای خودم …
      و یکی دو ماهی هست که برای بار دوم از اول شروع کردم به خوندن قرآن مخصوصا معنی فارسی قرآن…هفته پیش خدا شاهده دقیقا با خوندن قرآن و آیه های توبه به خودم گفتم ببین دقیقا بلافاصله بعد از آیه های خطا و اشتباه کردن خدا از توبه کردن و توبه پذیر بودن خودش گفته و بهش فکر کردم و دقیقا امروز تو این جلسه شما در مورد این موضوع صحبت کردین و من که از قبل بهش رسیده بودم خیلی بهتر درک کردم و این یعنی خدا هرگز دیر نمیکند …چه خدایی چه خدایی????
      خیلی حس خوبی بود …
      و تمرین این جلسه رو بعد از چند بار گوش کردنش مینویسم …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/14 19:47
      مدت عضویت: 767 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      باز هم ممنون از فایل مفیدتون. من حقیقتا از زمانی که نماز و روزه و حجاب و گذاشتم کنار تونستم یه آرامشی و تو وجودم احساس کنم. تا قبل از اون خیلی چیزها برام جنبه گناه داشت و فوق العاده ناراحتم میکرد. از نماز اول وقت نخوندن و روزه قضا رو بجا نیاوردن و خمس و زکات ندادن و هزار تا چیز دیگه. واقعا الان احساس بهتری دارم ولی خب هنوز هم اون حسی که شما گفتید درونم هست. اگه بخوام از خدا چیزی و بخوام با ترس و لرز میگم. خدا رو اونجوری که باید هنوز حس نمیکنم. کارهایی که قبل برام گناه به حساب میومده و عمیقا روزها گریه کردم که خدا ببخشتم الان دیگه برام اونطور نیست ولی بازم نتوستم پیدا کنم دقیقا چه چیزهایی باعث دوری من از خدا شده که نمیتونم خودم لایق نعمتاش بدونم. دیروز مشکلی برام پیش اومد که فوق العاده من و دچار تشویش و نگرانی کرد در حدی که دلم میخواست به همه زنگ بزنم و ازشون بخوام برام دعا کنن. اما یاد حرفهای شما افتادم که خدا به ما خیلی نزدیکه و ما جزعی از خدا هستیم. تصمیم گرفتم شجاع باشم و با کسی در این مورد حرف نزنم و خودم از خدا بخوام که مشکلم و حل کنه. الان آرامش بیشتری دارم. اما از این لحظه ۵ نوامبر ۲۰۱۹ خودم و بخاطر تمام خطاها و اشتباهاتم میبخشم و از خدا هم میخوام من و ببخشه و بنده دوست داشتنی و محبوب خدای خودم باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/02 17:44
      مدت عضویت: 784 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 136 کلمه

      استاد از زمانیکه دیدگاهمو گذاشتم تا زمانیکه شما جواب دادین صدبار چک کردم ببینم جوابتون چیه
      ظهر به خدا گفتم مث همیشه که هرسوالی کردم وهردرخواستی کردم از زیر زمینم شده جوابشو برام فرستادی جواب این سوالمم بده که بهترین شکل باکلام شمابه من داده شد
      انقدر دلم میخواد به ادمای اطرافم بگم که یه همچین دوره ای هست اما ازاستاد عباسمنش یاد گرفتم که باید اجازه بدم تا هرکس خودش طبق مداری که در اون قرارمیگیره هدایت بشه کاش همه بدونن اصلا کل این دنیا فقط برای عشق وحال ماباخداست وازاین بالاتر نیس
      خدارو بی نهایت سپاسگذارم که شمارو سرراهم قرار داد
      مث روز برام روشنه تا اخراین دوره من دیگه هیچ شباهتی به فردی که الان هستم ندارم همانطور که الانم با یکسال قبلم که بااین قوانین اشناشدم هیچ شباهتی نداره
      بی نهایت سپاسگذارم استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/02 10:54
      مدت عضویت: 784 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,078 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان محترم
      حرف شماکاملا درسته استاد
      من برای هرخطای کوچیکی که انجام دادم منتظر توبیخ و تنبیه بودم وازاونجایی که انسانها همواره خطامیکنند هیچوقت خودمو لایق ندونستم از اون طرفشم گفتم اگه غرق نعمت باشم ینی از خدا دورم
      من تاقبل از ازدواجم هرشب نمازشب میخوندم و هرروز صب نیم ساعت دعاو قران میخوندم و از خونه بیرون میرفتم سه ساعت نماز میخوندم ویه عالمه برا امام زمان گریه میکردم از زمانیکه ازدواج کردم همه ی اینا کنار رفتن و اون حس بی لیقاتی و اینااومد سراغم و خودمو اماده ی دریافت سختی ها کردم بخاطر دوری از خدا
      هی گفتمش که من خیلی رابطم باتو خوب بود پس چرا گذاشتی من ازدواج بکنم و رابطمون خراب بشه و اصلا این فکر تو سرم بودکه همسرم باعث جدایی من از خدا شده میگفتم کی گفته دین کامل میشه باازدواج من همون یه ذره دینی که داشتمم ازدست دادم و از همونجامشکلات شروع شد و یه خطای دیگه ای که داشتم همیشه میگفتم ادم بی مشکل ینی ادمی که از خدادوره وخدابهش نظر نداره
      من اگه یه ذره نمازم دیر بشه حالم بدمیشه و حس بدی پیدامیکنم وهمون نمازی هم که میخونم یه کلمشم حواسم نیس چی دارم میخونما اما باید اول وقت باشه
      هراتفاقی که افتاده تو زندگیم دنبال یه کار بدی بودم که کردم وبخاطر اون گناه دارم توبیخ میشم تازه همشم به خدامیگم همین دنیا عذابم کن من طاقت عذاب اون دنیارو ندارم ?
      ذهن ما در مورد خدا شباهت به هرچیزی میده به جز خود خدا
      یه مدته که خیلی رابطم باخدا بهتر شده دیگه انقدر فکر منفی درموردش ندارم وحس میکنم این تکاملی که تو این یکسال گذشته به دست اوردم منو به این سمت هدایت کرده تا واقعا زندگی باطعم خدارو بچشم
      خیلی دوسش دارم خیلی رو بخشندگیش حساب میکنم اما هنوزم ترس از مجازات بیشتر از چیزای دیگه تو‌وجودم هست
      همیشه ناشکریهامو دلیل دوری از خدامیدونستم اماانقد شرایطم بد بود که چیزی جز ناشکری از دهانم بیرون نمیومد امامطمئنم خودش میدونه تو چه وضعیتی بودم ومیبخشتم
      وقتی ادم حس میکنه از خدادورشده هی بیشتروبیشترمیشه اون دوریش مثلا من به خودم میگفتم امروز صب که غیبت کردم حالاالانم غیبت میکنم هیچطوری نمیشه چه یکی چه دوتا من دیگه دورشدم
      ووقتی احساس گناه بالارفت و هرروز خطاهابیشتر شد ادم دیگه توقع روی خوش دیدن تو زندگیشو‌نو نداره حتی من از بس جاهل بودم فکر میکردم خدا بخاطر خطاهایی که پدرو ومادر و اجدادمن کردن هم منومجازات میکنه اصلا مادرم میگفت این اتفاقاتی که تو زندگیت میافته بخاطر اینه که من زمانیکه مث‌این اتفاقات تو زندگی عموت میافتاد سکوت کردم وهیچکاری نکردم که اینجوری نشه
      اصلا به اون ربطی نداشته ولی بخاطر سکوتی که کرده خودشونقصر میدونه انقد مقصرمیدونه که زندگی بد امروز من رو از سکوت خودش میدونس
      هنوزم یه حس قوی بهم میگه خطاهای ما تاهفت نسل مارو تحت تاثیر خودش قرار میده ونمیدونم درسته یاغلط نمیدونم باید عوضش کنم یانه براهمین هرکاری که میکنم نه تنها برای زندگی خودم در موردش ناراحت میشم بلکه عذاب وجدان میگیرم که حالااین کاری که کردم اگه تاثیر بذاره تو زندگی پسرم وبعدها تو زندگی بچه هاش من چیکار کنم
      همیشه اگه یه ساعت فیلم دیدم یا بازی کردم گفتم عمرتو دادی باد هوا روز قیامت بازخواست میشی بخاطر اینکه از عمرت درست استفاده نکردی من لیسانس روانشناسی دارم و دارم برای ارشد میخونم همش فکرم اینه که اگه روزی پنج شش ساعت درس نخونم لایق قبولی نیستم در عین حال صدتا کارمفید دیگه هم میکنم. برای هر ثانیه برنامه ریزی کردم اما اگه یه روز حالم خوش نباشه و حوصله ی درس خوندن نداشته باشم اخرشب انقد حسم بده که عمری که خدا داده رو خراب کردم
      حتی سرهمین مطالعه نکردن خودمو لایق دیدن مراجع نمیبینم بااینکه تمام دوره ها وکارگاه هاشو گذروندم
      بالاخره هرچیزی کم دارم بخاطرهمون احساس عدم لیقاته که نسبت به خودم دارم
      من همیشه خیلی حجابم عالیه اما اگه یه کرم ضدافتاب که رنگ داشته باشه بزنم برم بیرون فک میکنم چقدر گناه کردم
      همیشه حس میکنم باهیچ مرد نامحرمی نباید حرف بزنم خیلی گناه بزرگیه واگه حرف بزنم تا چند روز احساس گناه دارم یادمه یه استاد زبان داشتم که خیلی زیبا بودن من سرکلاس نگاهش نمیکردم که گناه نکنم به همسرم که گفتم گفت این چه فکر مضخرفیه اون افریده ی خداست براچی نگاهش نمیکنی توکه منظوربدی نداری که نگاهش نمیکنی و ازاون به بعد یه ذره بهترشدم در این مورد
      خلاصه هرکارکوچیکی هم کردم خودمو نبخشیدم وحس کردم خداهم نمیبخشه یه چیز دیگه که از بچگی تو ذهنمه این که اگه توبه کردی ولی یاداون گناه کردی و حس خوب بهت دست دادواز اون لحظه متنفرنبودی ینی توبت الکی بوده و قبول نیست
      من یه پسر سه ساله دارم اون هرکاربدی که میکنه که شاید اقتضای سنشه و همه ی بچه های ذیگه هم میکنن رو بخاطر خودم میدونم اصلا احساس شدید عدم لیاقت مادر خوب بودن بهم دست میده اما من واقعا مادر بدی نیستم اصلا من تصمیم کرفتم درسمو ادامه بدم وموفق بشم که بچم نگام کنه یاد بگیره اصلا رشته ی کودک روانتخاب کردم که برای بچم خوب باشه و ….ولی بازم تا پاشو کج برداره میگم خاک توسرت تو این بچه رو بدتربیت کردی تو ایندشو به بازی گرفتی واحساس گناهای پشت سرهم وحال بد خیلی زیاد
      کاش یکی ازگناهایی که کرده بودم انقد بزرگ بود که خودمو انقد از خدای مهربونم دور کنم الان این حرف اومدتوذهنم گه ادما وقتی زمین میخورن که خطایی رو که کردن کوچیک ببینن و بازم این فکراومد تو سرم که نکنه من گناهامو کوچیک ببینم و باعث بشه بیشتر گناه کنم یاباعث بشه ازخدا دوربشم
      همیشه به خدا میگم من انقد ادم بدی هستم و توانقد به من نعمت دادی اگه ادم خوبی بودم چقدر نعمت میدادی یعنی همین نعمت های که دارمم ازسرم زیاده حرف که خیلی زیاده
      یه فکر دیگه هم که دارم اینه که خداگناهایی که مربوط به خودشه میبخشه اما حق الناس رو نمیبخشه استاد در مورد این موضوعم توضیح بدین تا این فکرمونم درستش کنیم ماهرچی هم از خدا بخواهیم که مارو ببخشه اون از حق خودش میبخشه پس حق الناس چی میشه عذاب وجدان اون که میمونه همراهمون ومابخاطراونم دوباره احساس عدم لیاقت داریم وخودمونوبنده ی خوبی نمیبینیم
      به هرحال من نمیدونم چجوری اما از خدامیخوام منو ببخشه و این باورو به من بده که در هرموردی که طلب بخشش کردم اون میبخشه و مادوباره نزدیکتر میشم
      ولی استادجان حتما جواب این سوالمو بدین لطفا ذهنم درگیرش میمونه تا یه جوابی براش پیداکنم
      حق الناسی که به گردنمونه رو چیکارکنیم؟؟؟
      اون که دست خدانیست بخشیدنش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/08/01 04:01
      مدت عضویت: 827 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 1,038 کلمه

      سلام بر خدای مهربانم
      خدا جونم منم مثل همه بنده هات گناه کردم آخه مگه میشه بنده ای داشته باشی که گناه نکرده باشه نمک بنده بودن به همین گناهانه وگرنه که دیگه بنده نیست بلکه فرشته درگاهت هستش
      خدای مهربانم منم گناه زیاد داشتم غیبت دروغ ،حسادت تو نماز و روزه کاهلی کردم یک روز میخونم دو روز نمیخونم ولی خدایا من هیچ وقت با نماز خوندن حس آرامش و نزدیکی به تو نداشتم چون نیفهمم چه میگویم پس حسم با نماز خوندن عالی نمیشه ولی به جاش وقتی با خودم به زبان خودم در دلم باهات حرف میزدم حالم دگرگون میشد و خیلی حس نزدیکی باهات میکردم
      خدایا خودت میدونی من از بچگی بنده خوبی واست بودم سعی کردم مهربون باشم سعی کردم تا میتونم به خانوادم و دیگران کمک کنم همیشه سعی کردم مثبت باشم افکار منفی نسبت به دیگران نداشته باشم سعی کردم قلب کسی رو با زبانم نرنجونم هیچ وقت به مال و منال کسی حسادت نکردم ولی خوب منم انسانم پس خطا و اشتباه دارم

      منم مثل بقیه از بچگی به خاطر توصیفاتی که از معلم و خانواده از خدا داشتم حس بدی داشتم ولی از سن دبیرستان زیاد در مورد خدا با خودم فکر میکردم و از اون موقع به این نتیجه رسیدم هر کس در ذهنش خدایی داره که مختص خودشه با خدای بقیه فرق داره و فکر میکردم خدای من خیلی مهربانه مثل خدای دوستام نیست وقتی دوستام در مورد خداشون حرف میزدن من تو ذهنم با خودم میگفتم بیچاره ها اینا چه خدای سخت گیر و خشمناکی دارن وقتی اونا در مورد خداشون حرف میزدن چهره خداشون تو ذهن من مثل یک ابر غضب آلود نقش میبست ولی وقتی به خدای خودم توجه میکردم تو ذهنم یک ابر با چهره مهربون که لبخند بر لبش بود نقش میبست همیشه وقتی تو ذهنم با خدام حرف میزدم حس میکردم با لبخند داره روی سرم دست میکشه چقدر حس خوشایندی بود سالها این حس و احوال رو با خدام داشتم
      تا اینکه ازدواج کردم وبچه دار شدم و یک سری مشکلات در زندگیم پیش آمد ذهنم از فکر خدا دور شد یادم رفت که خدای من خیلی مهربونه نمیدونم چرا تو مشکلات دیگه ازش کمک نمیخواستم یک جورایی فراموشش کرده بودم آنقدر ذهنم درگیر زندگی شده بود که اصلا یادم رفته بود که خدای من اینقدر مهربونه و میتونه تو زندگیم کمکم کنه تا فشاری که روم هستش کمتر بشه فکر میکردم خودم باید از عهده مشکلاتم بر بیام
      خیلی درگیر زندگی شده بودم و این درگیریم ذهنم رو که از بچگی مثبت زیبا بود منفی کرده بود و ذهن منفیم باعث شده بود تشویش و نگرانیم در زندگی زیاد بشه همیشه دلشوره و اضطراب داشتم
      تا اینکه ناخودآگاه کتابی به دستم رسید به نام عشق الهی شروع کردم به خوندن هر چه جلوتر میرفتم همون خدای مهربون بچگی در ذهنم روشنتر میشد و مثل کسی که یک چیز با ارزش رو مدتها فراموش کرده و دوباره با یک جرقه یادش میفته و خوشحال میشه
      حالم دگرگون شد دوباره خدای مهربانم بهم برگشته شد کم کم اعتماد به خدا تو کارهام بیشتر و بیشتر شد کم کم عادت کردم وقتی نگران پسر کوچولوم که رفته بود مدرسه میشدم فوری میگفتم خدایا پسر گلم رو به دست تو میسپرم و میدونم صحیح و سالم به خونه بر میگرده با این حرف قلبم آروم میشد و مثل آب رو آتیش آرامم میکرد هی در تو کل به خدا تو مراحل و مشکلات مختلف زندگی قوی و قویتر میشدم من اصلا حس نمی کردم خدا از من دوره همیشه حس میکردم به من خیلی نزدیکه باهاش دوست بودم باهاش راحت حرف میزدم وقتی خوشحال بودم حس میکردم اونم خوشحاله وقتی غمگین بودم حس میکردم اونم غمگینه
      هر وقت چیزی رو از خدا میخواستم بهم میداد و وقتی چیزی رو ازش میخواستم دلم گرم بود چون میدونستم انجام میشه درست میشه

      تا اینکه دو ماهی پیش که واسه لاغری با ذهن با استاد عطار روشن آشنا شدم و دوره رایگان لاغری با ذهن رو شروع کردم ، در کنارش دوره رایگان زندگی با طعم خدا هم توجهم رو جلب کرد و چند جلسه رو گوش دادم خیلی برام جالب بود که ما بندگان خدای مهربون میتونیم همه درخواست هامون رو از خدا داشته باشیم آخه من با اینکه این سالها حال و احوالم با خدام خوب بود ولی حس میکردم نباید درخواستی از خدا داشته باشم مگر در مشکلات و گرفتاری که همیشه وقتی تو مشکلات ازش طلب کمک میکردم و به خودش میسپردم واسم حلش میکرد در واقع حس من نسبت به خدا مثل دوتا دوست بود و اینکه زشته که تو مدام درخواستی از دوستت داشته باشی
      چون من افکارم نسبت به دوستام هم همینطوره که با اینکه خیلی صمیمی هستیم ولی همیشه سعی میکنم زحمتی واسشون نداشته باشم و سربارشون نشم ، نسبت به خدا هم چون حس دوستانه داشتم فکر میکردم زشته نباید مدام از خدام خواسته داشته باشم فکر میکردم همین حس خوب و آرامش و دلگرمی که ازش میگیرم کافیه بقیه چیزهایی که تو زندگیم میخوام رو خودم باید تلاش کنم تا بدست بیارم ولی الان خوشحالم که من میتونم تمام درخواست هام رو از خدام داشته باشم و این به عنوان یک بنده زشت نیست بلکه خدای عزیزم خودش دوست داره و لذت میبره که من ازش درخواستی داشته باشم و اون واسم انجام بده چقدر این حس لذت بخشه

      احساس میکنی یک حامی داری یک پدر خیلی خیلی مهربون داری که هر چی ازش خواستی میگه چشم باباجونم عزیز دلم اینو
      میخوای؟ واست جورش میکنم تو تا منو داری نگران چیزی نباش

      خدا جونم خیلی خیلی دوست دارم
      منم تو زندگیم گناه دارم گناهان جور وا جور ولی من از امروز ۱ / ۸ / ۹۸ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهات و گناهانم و برای همه خطاها خودم رو ببخشم و از تو ای خدای مهربان و عزیزم طلب عفو و بخشش میکنم و خدای عزیزم من ایمان دارم که تو بلافاصله درخواست منو تایید میکنی و من از این لحظه بنده پاک و محبوب و دوست داشتنی تو هستم خدای مهربانم خیلی دوستت دارم همیشه قلبم رو با محبت و عشقی که بهم دادی گرم کردی ممنون خدای عزیزم که منو به این راه قشنگ هدایت کردی تا عاشقترت باشم و بیشترحست کنم و لمست کنم

      خدایا ممنونتم ممنونتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1398/07/02 19:49
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 119 کلمه

      سلام ،من حسم می کنم خدارو اونجوری که باید نمی پرستم به همین خاطر مشکل سلامتیم رو به خاطر این می دونم که ناشکری کردم وبه همین خاطر دعاهام هم قبول نمی کنه در این زمینه با اینکه من نمازم رو بموقع می خونم هیچ وقت نمی ذارم حتی قظا بشه وروزه می گیرم و حتی خجالت می کشم که ازش بخوام یاتوقعی داشته باشم ،ولی ازاین به بعد خودم رو می بخشم به خاطر هر کوتاهی که کردم وازاین افکار وحسهای بد پاک می کنم ومطمئن هستم خداهم من رومیبخشه واز این به بعد می شم اون بنده پاک وسبک بالی که خیلی به خداش نزدیکه وهرچیزی روبخواد فقط ازاون طلب کنه وخدا هم اجابت می کنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      hedieh
      1398/04/31 15:07
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      سلام……راستش چندروزه عمیقا دارم روی رابطه ام با خدا فکرمیکنم…درراستای کلام استاد که تکلیفتو روشن کن….بایداین رابطه رو اصلاح کنم…..اولش با توجه به اینکه هنوزبه خواستهای مادی ام نرسیدم ونتیجه ای ندارم ناامید شدم والبته نگرااان…آیا واقعا حضور خداوند در زندگیم تااین اندازه کمرنگه؟؟این چیزی بود که تصمیم گرفتم محققانه وشاهدانه بهش بپردازم….از کوچکترین چیزها شروع کردم …وهر کشفی رو نوشتم وبه خودم یادآور شدم …..خداااا در جاااای جاااای زندگیم حضور داره…..انصافا همیشه حمایت وهدایتش همراهم بوده….تونوشته هااای گذشته ام هم از شکرگزاریهام میتونستم به یاد بیارم چه مسائلی رو خودش برام حل کرده بدون اینکه من بفهمم چطور وچگووونه……وللی حالا چی شده که احساس میکنم فراموشم کرده……باید بتونم دغدغه های مالی رو هم به خودش بسپااارم….این جنبه از زندگیم هم درمان پیدااا میکنه اگه من سپردن رو در این وادی هم بیاموزم وبتونم عملی ش کنم…..اگه استاد عباسمنش وشما وخیلی از دوستان مداار بالایی تونستن ثروت برکت وداشتن استقلال مالی رو به زیباترین شکل تجربه کنند من هم میتونم…..فکر میکنم الان خیلی حال دلم بهتره….چون خیمه ام را در سرزمین امید بنا کرده ام و جزئ شگفتی سازان هم هستم……این تمرین جلسه ی ۳ بود…..البته خیلی نوشتم….ولی خلاصش همینه…..برم قسمت ۴ …..خیلی مشتااق نوشتن نتایج عالیم هستم ….ویه چیز جالب درباره ی بخشش خودم…..کلی براخودم نوشتم وتحسین وتمجید کردم خودمو….وجداا به خودم افتخااار کردم که هیچوقت ناامید نشدم ….وهربار که نتیجه ام کمرنگ بود به راااهی هدااایت شدم تا چیزی بزرگتر یاااد بگیرم…..راهههم درسته وهمه اینها رو از خودخدااادارم……ممنون استاد عطارروشن عزیز…..

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      سارا
      1398/03/16 13:24
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 142 کلمه

      سلام استاد عزیزم
      من یکبار دیدگاهمو نوشتم ارسال هم زدم ولی ینترنتم قطع شد و دیدگاهم فکر میکنم ثبت نشد.
      تو این مدت خوب دارم روی این دوره کار میکنم و حس خوبی دارم کلی تو دفترم نوشتم.
      این دیدگاه هایی که اینجا میزارم خیلی کوتاهه.
      تمرین این جلسه:
      خیلی اوقات شده که حس کردم از خدا دورم مثلا وقتی نماز نمیخونم تصورم اینکه ارتباطم با خدا قطع شده و دیگه خدا دوستم نداره.
      خیلی اوقات شده که خودم خطاکار دونستم و به خاطر ی سری اتفاقات بدی که برام رخ میداد با خودم میگفتم حقمه من بنده خوبی نبودم یا خدا منو دوست نداشته پس از خدا نباید انتظار داشته باشم بهترین زندگی به من بده.
      من از خدا میخوام که منو ببخشه به خاطر تمام خطاهام و ایمان دارم خدا منو میبخشه همین الان و من جز بندگان خوب دوست داشتنی و خاص خدا هستم .

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      بهاری
      1398/02/25 07:54
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 627 کلمه

      سپاسگزارم بی نهایت سپاسگزارم خدای بی نهایت بخشنده و مهربانم
      سپاسگزارم استاد خوب و مهربان و خندانم.
      استاد چه تصادفی همین پارسال ماه رمضان بود دقیقا همین روزای اول این ماه پربرکت البته ماه تولد منم هست ۱۴ماه رمضان که چند روز دگ است و بین ما اقوام ترکمن یک مراسم بسیار قشنگ و شاد هست که مردم جمع میشن و سرودهایی دروصف این ماه زیبا میخونن و بردر هر خونه میرن و کمک جمع میکنن این مراسم خیلی شادو زیباست….خلاصه استاد من یک همچین روز زیبایی بدنیا اومدم و همین پارسال مصادف با تولدم با قوانین زیبای خداوند از طریق استاد عباسمنش اشنا شدم.نمیگم تولد دوباره. میگم متولد شدم این تولدم خیلی خیلی فرق میکرد ….
      اونموقع اولین کاری که کردم توبه ودرخواست بخشش از خدام بود و مطالعه قران زیبا.اون توبه با توبه های قبلم زمین تا اسمان فرق داشت از ته دل بود و با ایمان واقعی که خدا منو میبخشه.و الان که به گذشته ام فکر کردم واقعا خیلی سبک شدم و تا الان یک بار هم بخاطر گناهانم که خداشاید نبخشیده باشه گریه نکردم و به اون حس رسیده بودم و باور کردم که خدا بخشیده.و گریه هام فقط زمانی بود که وقتی قران میخوندم در معانیش فکر میکردم اونم از سر شوق که دارم قوانین درست درک میکنم.
      استاد خوبم نمیخام روی گناهانم تمرکز کنم و بهشون فکر کنم و انرژی منفی بگیرم دگ هرچی بود تموم شد رفت.
      ازتون ممنونم بخاطر این فایلتون باعث شد که من بیام و بعداز یک سال تعهدم به خدارو یک جورایی تمدید کنم
      خدای خوب و بخشنده و توبه پذیر و بسیار مهربانم اومدم تا دوباره ازت طلب بخشش کنم هم بخاطر خطاهای بزرگم که بخشیدی و هم بخاطر خطاها و اشتباهات این یک سالم چه کوچیک چه بزرگ و ازت سپاسگزارم که بخشیدی تمامشون رو قبل از اینکه من بیام و اینجا بنوسیم.ازت ممنونم که هر سال روز تولدم منو انقد خوشحال میکنی و هر لحظه و هر ان بیشتر از من بفکر شادی و خوشحالی منی.
      استاد خداییش که صب بلند شدم تاریخ که نگاه کردم دیدم یکسال شده از اشنایی من با خدای خوبم و مرور کردم این مدت من چقد عوض شدم چقد اروم شدم چقد پیشرفت کردم انقد انرژی مثبتم زیاد شده که نمیدونم از کجاش بگم.
      اینجا باز تاریخ که گفتین مینویسم ۲۵/۲/۹۸ ولی من هچوقت این تاریخ که خداهمرو مصادف کرده با تاریخ تولدم فراموش نخواهم کرد.و من امروز جشن یک سالگی خودم رو خواهم گرفت تولدم مبارک.بهارم تولدت مبارک
      کادو تولدم از خدای خوب و مهربانم فایل استاد و بخشش تمام خطاها واشتباهاتم در این یک سالی
      حالا نوبت چیه نوبت خواسته و ارزو
      دعایی که حضرت اسیه زیر شکنجه های فرعون کرد به ذهنم اومد اینکه : ای خدای مهربانم برایم خانه ای در بهشت ودر قرب خودت محیا کن.و خداوند در همان لحظه دعایش را مستجاب کرد و به او نشان داد و او میخندید در حالی که جان میداد و فرعون گفت نگاه کنید او دیوانه شده است دارد جان میدهد و میخندد او نمیدانست که بانو اسیه چه میبیند.
      داستان حضرت اسیه و فرعون زمانی بمن الهام شد که از همسرم ناراحت بودم و اختلاف فرکانسیه ما خیلی زیاد بود و از این رنج میبردم که من که خوب شدم چرا اون مثل من نیست و هر کار کردم تا به این سمت بکشمش و نمیشد و ناراحت بودم و ….. واونجا بود که خدا بهم الهام کرد حتی اگه زن فرعون هم باشی گناهانش به پای تو نوشته نخواهد شد خیلی الهامات دگ هم شده و این یکی از باورای غلط من بود که فکر میکردم خطاها و اشباهات دیگران دوربریام یک جورایی به خطاهای منم ربط داره و منم بازتقاص کارهای اونهارم بدم.همسرم الان هم همون ادم قبلیه ولی من احساس ناراحتی از طرفش ندارم
      استاد خیلی طولانی شد خیلی حرف دارم نمیدونم کدومش بنویسم
      سپاسگزارم ازتون

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فریبا
      1397/12/07 15:09
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 478 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان
      این دومین کامنت من برای این جلسه است
      من هم زاده این سرزمینم و مث همه با باید و نباید های مذهبی که میگفت خدا اینطوری دوست داره اینطوری دوست نداره بزرگ شدم…و شنیدم که میگفتند کسی که نماز نخونه روزی خداوند براش حرامه…موهاتو…بدنتو….دوره بلوغ با عذاب وجدان و خجالت و احساس گناه…مدرسه پرز احساس گناه دادن….و این الگوها تو ذهنم باعث برچسب زدن به ادما شد.. زن بودن بعنوان گناه تو ذهنم رفته…خدای عزیزم همه رووهدایت کن…الان که بزرگ شدم میبینم که این همه ادم تو همه جای دنیا دارند از خداوند روزی میگیرند…چه با حجاب چه لخت…به خودم میگم الان که بزرگ شدی حقیقتو ببین…خداوند همه بندگانشو دوست داره و اگر غیرزین بود یا به همه روزی نمیداد یا همه رو تو ایران متولد میکرد تا پاک بمونند…به خودم میگم الان که شعورت میکشه و این همه ادم موفق و شاد همه جای دنیا دیدی پس عقاید پوسیده رو پاکش کن…انگار تو هنوز داری با کفشای دوران کودکیت که خیلی گلی و پاره شده راه میری تو مسیر زندگیت..خدا میخواد که روح درونشو باور کنی…اون نور پرقدرت که انرژیش صدها برابر خورشید برای موفقیت و رشد..پس بزار خدا این نورو از طریق تو تجلی بده…ببخش همه ادمایی را که اون حرفارو بهت زدن..اونها هم اگاه نبودن و زندگیشونو تاوان دادند….خدای جانم خدای عشقولم من همه ادمایی را که باعث شدند ناخوداگاه من خوب برنامه ریزی نشه رو میبخشم….من خود عزیزمو…این جسمی رو که تو این دنیا به من دادی در قالب فریبارو میبخشم…فریبای زیبا ….فریبای خدایی…فریبای موفق…فریبای پرعزت نفس که میدونه خدا در درونشه…من ازین لحظه تولد جدیدمو جشن میگیرم و جالب هست که مصادف با روز زن…تولد فاطمه منجی برکت بودن دخترها….خدای جانم
      من فریبا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۰۷خودم را میبخشم و از خداوند طلب عفو و بخشش میکنم و کوله بار چرک و الوده و مملو از احساس گناه زن بودن و سالیان سال نماز نخواندن روزه نگرفتن نگاه به نامحرم دروغ گفتن احساس گناه دادن به بقیه زجر دادن بقیه انکار کردن وجودم بخاطر ۴ کیلو اضافه وزن برچسب زدن به انسانها که منبع انرژی خداوندند و خاموشی موتور معنی ام و هر حس گناهی که دارم را به رودخانه پرخروش رحمت الهی می اندازم و با تمام وجودم حل شدنش در رحمت الهی را مینگرم در حالی که نسیم مهربان خداگونه گونه هایم را نوازش میدهد و خدای جانم پلکانی از زیباترین کریستالهای ناب الهی در مقابل پاهایم قرار میدهد تا به خانه امنش بروم و برای یک زندگی زمینی پرز شادی موفقیت عزت نفس و رحمت الهی در هر لحظه آماده شوم و ازین پس برای فریبا فقط یک خطا وجود دارد و انهم لحظه ای غافل شدن از روح خداوند که در درونش هست….خدای عزیزم پذیرای تو هستم در هر لحظه و زمان و مکان. و پذیرای انسانهای خداگونه ات…و همه رو میبخشم و به رودخانه پرخروش رحمتت روانه میکنم و احساس سبکی زیادی حس میکنم…خدایا شکرت.سپاس گزارم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        تینا
        1398/03/22 08:46
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 556 کلمه

        سلام بە تمام کسانی کە در جستجوی آغوش خداوند هستند.
        خیلی از دیدگاههارو خوندم انگاریی همە ما یک مسیر مشترک رفتیم و درد همە ما یکی هست.
        کودکی و سن تکلیف و شروع شدن رفتارهایی کە گناه ساز بودە. شاید الان دیگە عوض شدیم ولی ریشە این باورها هنوز خشک نشدە و اینجا محلی برای خشک کردن و کاشتن نهال جدیدی از باورهای خدا گونە است.
        من هم بازی نکردم و بچگی نکردم موهام رو پوشندم تا نامحرم رو دچار گناه نکنم و در گناهش شریک نباشم . خیلی سر خدا داد زدم کە چرا من رو برای عذاب کشیدن آفریدی من چرا باید برای نزدیک شدن بە تو عذاب بکشم چرا مردها باید صاحب اختیار ما باشند چرا و چرا و چرا …….داد زدم اون بالا بە من میخندی خوشحالی زجرم میدی خوش میگذرە من نخوام عبادتت کنم منو می سوزنی اینجا عذابم میدی انجا عذابم میدی هدفت چیە ؟؟؟؟؟؟، بعد کە بزرگ شدم گفتم چرا من مسلمان برم جهنم و اون مسیحی یا اون بودایی با اون پوشش میرن بهشت گفتم خدا مارو گرفتیی؟؟؟ اینا چییە؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدم بعضیا مالک دونیا شدن بعضیا در رفاهن در همان بهشتی کە بە ما وعدە دادە شدە زندگیی میکنن پس بهشت من کجاست؟؟؟ از کتاب رومان رفتم سراغ زندگینامە بزرگان و پیامباران و فراعنە و ….. سیر شدم یە روزی از برادر بزرگم کتاب کنترل ذهن از خوز شیلوا گرفتم و شروع شد آشنایی با خدا گفتە بود از ادمهای پولدار بپرس راز موفقیتشون رو، جستجو کردم خوندم دیدم کە همە ثروتمندان با دینهای مختلف تمام توکلشون بە خداست .صبح رو با شکرگذاری شروع میکنن و تا میخوابن با خدا هستن . گفتم پس من کجا هستم دیدم خدا بە من نزدیک شد گفت برو جلوتر و رفتم دیدم یک پردە از شک و تردیید و تنفر دور من پیچیدە گفتم خدا بازش کن یواش یواش باز شد از خفگی نجات پیدا کردم و خدایم را شناختم.
        گفت؛ لازم نیست برایم نماز اول وقت بخونی من نیاز ندارام ولی تو نیاز داری از طلوع زیبای من لذت ببری. من عهد بستم کە خدا را از خودم بی نیاز بدونم و تمام کسان و خودم رو بخاتر باورهای اشتباهم ببخشم. من کودکی بیش نبودم من رو بە بی راهە کشیدن نهال زیبای کودکی رو در من خشک کردن و بجاش نفرت و دوری از خدا کاشتن من اگر گناه کردم خدایا ببخش و اسودە هستم. چون تو بخشندە و رزاقی من رو در اغوش گرمت بگیر کە خستە هستم و تشنە محبت. تشنە بی نیازی من رو عشق و سلامتی و روزی فراوان بدە. من دارم لبخند خدا رو دریافت میکنم. نشانە ازش خواستم در محل کارم جای پارک خوب کم هستش من صبح کە زود رسیدم یە جایی خوب گیرم اومد تو سایە و چون ماشینم مشکی بایاد زود بیام برای پارک زیر سایە، برای کاری مجبور شدم برم بیرون سوار ماشین کە شدم هوا خیلی گرم بود گفتم خدا من رفتم وقتی برگشتن یە جا پارک سایە میخوام هرجا باشە مهم نیست فقط سایە باش. برگشتم تە دلم باور نداشتم جای خودم هم ماشین پارک کردە بود .بعد رفتم دور بزنم دیدم خدا یە جایی شیک برام گذاشتە براش بوس فرستادم. و نشانهای نزدیکی بە خودا و آشتی کردن رو دیدم خدا با من قهر نابود من با خودم قهر بودم چە خوب نزدیک خدا شدن. و آرام گرفتن در آغوشش.

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          1398/11/29 18:30
          مدت عضویت: 660 روز
          اندازه متن
          محتوای دیدگاه: 141 کلمه

          سلام خانم تینا، وقت شما بخیر و روزگار بر شما نیکو 🙂
          از خواندن کامنت زیبا و سرشار از احساس شما ، خیلی خیلی لذت بردم و انرژی و انگیزه فراوان گرفتم.
          به این وسیله خواستم تا از شما و روح والامقام و ارزشمندتان، تشکر و قدردانی نمایم و این نوید را به خودم، به شما و به دیگر عزیزان عضو سایت تناسب فکری بدهم که:
          دوستان خوب و عزیزِ تناسبِ فکری؛ همگی شاد و و شجاع و آرام باشید که به یاریِ خالق متعال در راه و مسیر درستی قرار گرفته ایم و همگی به سمت مقصد و مقصودی الهی و جاودانه رهسپاریم و جای همه مان در پناه الطاف قادر متعال، ایمن و راحت و لذتبخش است و سرنوشتی روشن و بی نظیر در انتظار تک تک ماست. ایام به کام و تا درودی دیگر، فعلاً بدرود . . .

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فریبا
      1397/12/05 20:34
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 82 کلمه

      سلام استاد
      به نکته خیلی خوبی تو این فایل اشاره کردید
      منتها من بیصبرانه منتظر بودم خدارو توصیف کنید و تصویر درستشو تو ذهنم بسازم…
      الان من دچار تناقض شدم..
      من مشکل احساس گناه رو هم اگه حلش کنم هنوز رزاقیت خدا جز باورام نشده(خداجونم منو ببخش)
      و دو اینکه من بیام برای سالیان سال نماز نخوندن خودمو ببخشم…یا هر چیزی که بهم گفتن گناه و خدا دوست نداره….من واقعا قدرت بخشیدن خودمو نمیبینم تو وجودم
      استاد چیکار کنم؟؟
      یک‌راه حل میخوام…بشدت دوست دارم ادامه بدم
      اما اینجا گیر کردم
      ممنونم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        فريده
        1398/01/15 19:47
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 125 کلمه

        سلام خدمت شما استاد گرامى ممنون از صحبتهاى زيبا و دلنشينتون الان دارم فكر ميكنم ميبينم واقعا همينطور بود و ما سالها درگير عذاب وجدان بوديم به خاطر نماز صبحمون كه خواب ميمونديم به خاطر غيبت به خاطر قضاوت هميشه عذاب وجدان داشتم و فكر ميكردم خدا من و نميبخشه و هر بلايى سرمان ميامد فكر ميكرديم به خاطر گناهانمان است
        من از امروز تصميم گرفته اماز تاريخ پانزدهم فروردين سال ٩٨براى همه ى اشتباهاتم و همه ى گناهانم و همه ى خطاهايم را ببخشم و از خداى مهربانم طلب عفو و بخشش كنم و ايمان دارم كه خداى مهربانم بلافاصله مرا ميبخشد و درخواست مرا تاييد ميكندو من از اين لحظه بنده ى پاك ومحبوب و دوست داشتنى و عزيز خداوندم هستم خدايا سپاسگزارتم

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1397/11/30 07:08
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 35 کلمه

      kheyli tamrine jalebi bud, injast ke migan bozorgtarin doshmane ensan khodeshe va man ham bi dalil khodam ro sarzanesh mikardam, in fie ha ro harbar ke gush mikonam amightar baram mani peyda mikone, kheyli mamnoon

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1397/11/22 09:11
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 900 کلمه

      سلام استاد گرامی
      چه خوب دارین پیش میرین چه خوب که به الهاماتتون توجه کردین و راجب این موضوع ریشه ای صحبت کردین
      سپاسگذارم از به اشتراک گذاشتن این آگاهیها که احساس میکنم خیلی از حرفها در حین ضبط بهتون الهام میشد و گفته میشد و جسم و زبان شما فقط وسیله بود تا خدا این حرفها رو بمن بگه و بشنوم
      از وقتی کوچک بودم بخاطر مواظبت نکردن از خواهرای کوچکترم توبیخ میشدم و متهم ب اینکه خدا دوست نداره
      وقتی دبستان بودم بخاطر نپوشیدن روسری حرفها و واکنش های بدی میدیدم درنهایت اینکه دختر بدی هستم و خدا دوستم نداره
      برای احترام نگذاشتن از دید دیگران سلام نکردن و کوچکترین حرکتها درنهایت این بود که خدا دوستت نداره
      وقتی توی سن بلوغ نتونستم حجاب کامل رعایت کنم چون اصلا دلیلش رو نمیفهمیدم از دست خدا عصبانی بودم
      وقتی نتونستم صبح زود از خواب بیدار شم و پدرم مجبورم میکرد و گاهی حتی ب دروغ میگفتم نمازخوندم از دست خدا عصبانی میشدم وازخودم متنفر واحساس دوری بین بنده ای دروغگو ونماز نخون و خدایی که دنبال بنده هاییه ک نماز بخونن
      وقتی حس علاقه و شوق ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف در وجودم پیدا شد احساس بد بودن داشتم وقتی نمیتونستم در افکار بچه گانه و پاک خودم مختصر صحبت یا تفریحی با جنس مخالف داشته باشم از خدا عصبانی میشدم واز دست خودم واین احساسات رو گناه میدونستم
      وقتی دیگران حقمو میخوردن وقتی بد صحبت میکردن وقتی به جای من تصمیمی گرفته میشد و خلاصه میشد در اینکه خواست خدا بوده  از خدا عصبانی بودم به خاطر اینهمه خواسته ای که خواستیه من نیست .
      محکومش میکردم خدایا به چه حقی خواسته های منو نمیبینی و خواسته ی خودت رو در زندگیم اعمال میکنی چرا باید خواسته ی خدا ناراحت کردنم باشه چرا باید خواسته خدا تفریح نکردنم باشه چرا باید خواسته خدا تنهاییم باشه.
      واینها شدند بینهایت فاصله کور بین من و خدا خدایی که روی شونه هام نشسته بود و من هیچی نمیدیم جز عقده و کینه و بیماری و شانس بد و خدایی که داره برای زندگیم تاس می اندازه.
      وقتی با قوانین آشنا شدم انگار دوباره از نو متولد شدم کوله بار سنگین نفرت از خودم رو که داشت کمرمو کج میکرد رو کشف کردم و با جستجو درونش تونستم از ذهنم پرتش کنم بیرون
      دیگه میدونم هرچه بوده آموزشهای انسانهایی بوده که خودشونو عقل کل میبینن و متاسفانه در ایران و در فرهنگ ما ازشون زیاده خودشونو صاحب بهشت میدونن خودشونو نزدیک به خدا میبینن و ماها رو امر و نهی میکنن و تمام احساسات بدمون رو می اندازن گردن خدا.
      باید بذارن هر کس خودش خدای درونشو پیدا کنه نباید در اموزش دادن خدا به ادمها اجباری باشه هر کس بلاخره ذاتش از خداست بطور فابریک خوب و نیکو آفریده شده متاسفانه دخالتهای انسانهایی به ظاهر همه چیز دان باعث شده تصور اشتباهی از خدا و قران داشته باشیم. چند وقت پیش به حرف یکی از دوستان فکر میکردم که میگفت خدارو هاله ای از نور قوی ببین گفتم تو چی از خدا میبینی و وقتی دقیق شدم در خودم بدون تعارف و خجالت به خودم گفتم من خدا رو پیرمردی روحانی با سری بزرگ واخمهای بزرگ و درهم میبینم اره خدا در فکر و ناخوداگاه من روحانی یا آخوندی بود بزرگ و پهن و اخمو. که رهبر بقیه روحانیون هم هست . این افکار بچه گانه رو از خودم دور کردم و ناخوداگاهمو رشد دادم . انگار فقط جسمم بزرگ شده بود و ذهنم در کودکی هاش مونده بود اینجا فهمیدم چقدر فاصله ام باخدا. زیاده و از ته دل ازش خواستم این فاصله کم بشه.و با این دوره اشنا شدم
      من در ذهنم خدارا معاف کردم از اینهمه رنجی که بهن داده و بخشیدمش بعد. گفتم خودت باعث اتفاقات زندگیت هستی خودت اتفاقات را رقم میزنی نه خدا. و هر انسانی در زندگیش ممکنه خطا کنه این طبیعیه. کسی نمیتونه برای تکلیف مشخص کنه من بنده خدا هستم و بخششم رو از خدا میخواهم مس خودمو هم بخشیدم و همچنان درام روش کار میکنم
      هر کاری کردم هر تصمیمی گرفتم مربوط به گذشته است بقول خانم لوییز هی در کتاب شفای زندگی خیلی احمقانه است بخاطر اشتباهات گذشته زندگی الان و حال خودمونو خراب کنیم
      گذشته ی اشتباهات پاک شد خداا منو بخشیده که رورس نپوشیدم خدا منو بخشیده که نماز نخوندم شبهای عاشورا گریه زاری نکردم چادر نپوشیدم نماز جمعه نرفتم هرجور دلم خداست پوشیدم و لاک زدم و رقصیدم و خوردم و تفریح کردم هیچیزی و هیچکدوم از کارهای گذشته ام باعث نشد که خدا حتی اخم به روش بیاره. تازه دستشو گذاشته بود زیر چونش و قاه قاه داشت بهم میخندید. و از خنده ام و سرخوشیهام. و فیلم بازی کردنهامم لذت میبرد و منتظر روزی بود که درست و حسابی بشناسمش و. راه نزدیک شدن به خودش رو تنها نماز خوندن ندونم و من الان در آغوش خداهستم. و امیدوارم روز به روز گرمی و لطافتش رو بهتر حس کنم خدا همه جوره برای پذیرش من آماده است و دستاشو باز کرذه این منن ک دارم کند پیش میرم منم که هنوز نشنخاتمش
      انشالله با دستی مهربان چون شما من هم بتونم در آغوش امن و گرم و زیبای خداوند آرامش بگیرم
      من خودم مسئول تمام اتفاقات زندگیم بودم و هستم. وخودمو برای تمام خطاها واشتباهاتم میبخشم میدونم خدای مهربان مثل حاله ای از نور روشن و گرم وخنک دور تا دروم و گرفته ومنو میبخشه همیشه همراهمه و محافظمه
      تعریف حال من از خدا: **خدا چیزی نیست جز یک نفس عمیق با احساس ارامش و امنیت**

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      افسانه روش
      1397/11/14 12:37
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 182 کلمه

      سلام استاد خدایا شکرت که با چنینی استادی آشنا شدم وواقعا شما از طرف خدا آمدی که ما بندهارو هدایت کنی واقعا باید حرفهای شمارو با طلا بنویسن خیلی راحت آسون ما رو با خدا آشنا می کنید من خیلی خوشحالم که خدا منو در مسیر راه شما قرار داد الان یه احساس آرامش مطلق در درونم دارم و مطمیا هستم که خدای مهربون هنه گناهای منو بخشیده و منو دوست داره امروز من در تا ریخ/۱۳۹۷/۱۱/۱۴ تمام گناهانم را همه رو بخشیده و ایمان دارم که بلا فاصله درخواست منو قبول می کنه و تایید می کنه و من بنده پاک و دوست داشتنی و زیبای و مورد علاقه هستم و می دونم منو خیلی دوست داره و همه جا همراه منه و کارهامو به نحوه احسنت انجام میده چون من از خداوند هستم از روح پاک خدا هستم و منم از امروز عاشق خدا شدم چقدر مهربونه بوده من خبر نداشتم خدایا شکرت برای این حس آرامش رسیدن به تو و استاد عزیز واقعا شما بی نظیر هستی من شمارو دوست دارم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      بهاره
      1397/11/12 11:31
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 131 کلمه

      من الان كه خوب فكر ميكنم با اين كه گناه خيلي زياد دارم ولي اونا رو دليل دوري از خدا نميبينم از خدا دور هستم ولي چون فكر نميكردم كه هر چي از خدا بخوان حتما بهم ميده هميشه با خدا حساب و كتاب داشتم مثلا ميگفتم كه چون تلاش نكردم و يا استعداد ندارم نبايد از خدا موفقيت و پيروزي رو طلب كنم به بخشندگي بي حساب و كتاب خدا باور نداشتم از رحمتش نااميد بودم و روي كمك خدا هيچ وقت حساب باز نميكردم و هميشه طبق فورمولاي ذهني خودم حساب باز ميكردم كه بايد كار درست انجام بشه تا به اون چيزي كه ميخواي برسي،خدا ديگه چه كاره س ولي الان از تمام وجودم ميخوام باور كنم كه خدا بدون حساب و كتاب هر چي بخوام بهم ميده

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پناه
      1397/11/07 19:29
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 474 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و‌ بزرگوارم استاد عطارروشن عزیز??
      از زمانیکه‌ یاد دارم وجود خداوند رو در این دنیا احساس کردم فقط و فقط این فکر رو داشتم که خد