به نام خدای مهربان

سلام دوستان و همراهان عزیز

به لطف خدا جلسه هشتم از دوره فوق العاده ( زندگی با طعم خدا ) را شروع می کنیم


دیدگاه فریبای عزیز در بخش نظرات:

سلام استاد روشن عزیز
خدا انرژیست…خدا احساس است
واقعا چرا اینهمه ادم متعصب مذهبی از خودشون نپرسیدن پس چرا خدا به همه مردم جهان نعمت داده؟؟
امریکا مهد ثروت و کارآفرینی …چیزی که به ما گفتن و میگن این هست که کشورهای ثروتمند از طریق فروش اسلحه و کشتن کودکان رشد کردند….
یادمه پدرم وقتی فلسطینیارو نگا میکرد میگفت خدایا عجب صبری داری…پدرم مذهبی بود…از بچگی نماز خونده بود و روزه…
خداروشکر من به راه راست هدایت شدم
تو سرمای شدید هوا برای سحری بایددبیدار میشدیم و با خواب و لرز غذا میخوردیم و نماز را که نگم براتون
استاد خیلی وقتا نماز جماعت مدرسه رو با بیحوصلگی و بدون وضو خوندم….اونم معاون بالاسرمون میموند تا اینور اونورو نگاه نکنیم..توی سن ۱۰ سالگی از فرط روز انقدر بیحال میشدم که نماز نمیتونستم بخونم….و به من میگفتند تو دختر بی اراده ای هستی
اولین جایی که تو زندگیم نسبت به خودم احساس بدی پیدا کردم وقتی بود که به سن بلوغ رسیدم و نمازامو و روزمو کامل نگرفتم و ایندشد آغاز جدایی من از خدا و حس بد و بی ارزشیم به خودم و آغاز خوش خوراکیم…شدم ی دختر تپل بی اراده ای که خدا دوسش نداره چون اعمالشو منظم انجام نمیده
احساس گناه شروع شد و بنظر خودم غذا خوردن راهی برای حس خوب گرفتن بود….البته اصلا بچه چاقی نبودم…ولی تپل بودم کمی….به خودم میگفتم من دیگه بنده درجه ۱ خدا نیستم و درجه دوام…پس حالا موهامم بیرون میزارم…
چه حس ناخوبی استاد روشن…چقدر تو عزت نفسم اثرربد گذاشته…سراغاز دوست نداشتن خود..تا ی مقطعی از زندگیم باخدا خیلی قهر بودم و یادمه یک شب گفتم خدایا …..برتو😐😐
یک ناخواسته ای باعث شد نماز بخونم وزیاد دعا کنم…البته همش از روی ترس بود شکرگذاریم…راحتی نبود
خداانسان بود برام…ولی جواب دعامو نگرفتم….بعد سوال بزرگی برام شد چرا خدا جواب نداد..همه گفتن مصلحته…من بارها بعدش از خودم پرسیدم چه مصلحتی…اوایل فک میکردم بنده خاص خدا هستیم و مقاممون بالاست…بالاخره یتیم شدیم دیگه..‌بعد بخودم گفتم من همیشه استقلال خاصی داشتم واین حرف مفته که خداوند چون یتیمم بهم توجه خاصی داره
من همیشه موفقیتهای زیادی تو زندگیم از بچگی کسب کردم…پس موفقیت ربطی به یتیم شدن و مورد نوازش قرار گرفتن نداره….و خداروشکر این بارقه بزرگی تو ذهنم شد…بعد گفتم خدا اصلا وجود نداره..و دنیا بر مبنای قوانین….آغاز شک و همانا هدایتم به این مسیرها….
البته تا قبل این دوره بار نمازای مونده ی جورایی رو کولم بود که کنارش گذاشتم و سبک شدم…
خداوند زمان نداره….مکان نداره….زبان نداره
و همه اینها شرک
خدایا شکرت بخاطر این آگاهی
شرک اگه بگم خدا من دوست نداره چون نماز قضا زیاد دارم
چون روز قضا دارم
چون صبح زود حالا نشه بیدار شد و فرکانس فرستاد و تمرین جذب اتجام داد
خداوند هرلحظه باماست
پس هرچارچوبی شرک
شرک اگه بگم بیماری باعث نزدیکی بخداست
شرک اکه بگم تحمل فقر نزدیکی بخداست

خدا فقط احساس…هر چیزی تاکید میکنم هر اصولی یا حرفی یا دستوری که نتیجه اش احساس بد باشه شرکه….حتی انجام تمرینات جذب که میگن ساعت خاصی باشه بهتره
خداوند احساس احساس احساس….
ممنونم استاد روشن عزیز

نوشته راضیه عزیز در بخش نظرات

به نام خدا .سلام.
امروز یک طعم شیرین رو‌ توی‌ زندگیم حس کردم٬طعم لذت بردن از لذت دیگران٬وقتی کسی رو‌میبینم که ثروت داره و دررفاه هست خوشحال میشم از اینکه یک بنده ی خدا در خوشی زندگی میکنه و لبخند میزنم به زندگی٬ به دنیا ٬به این همه زیبابی اطرافمون…وقتی پیام استاد رو خوندم که هزار نفر فایل رو دانلود کردن و فقط پنجاه نفر شرکت کننده داریم با خودم فکر کردم که برای چی؟!!!!برای چی ما انسانها از این فرصتها استفاده نمی کنیم٬ منم روز اول فکر میکردم خب چه لزومی داره نوشتن تمرینات ٬خودم برای خودم توی یک دفتر تمرینارو انجام بدم٬اما خواستم قبل از اون توی این گروه فعالیت کنم٬و خیلی دل چسب و لذت بخش بود یک حس متفاوت هست یک حس زیبا٬همراه شدیم با انسانهایی که در مسیر آرامش هستن٬خدایی که در آسمانها تصورش می کردیم و روزی هزاران باراورو صدا میزدیم که کجایی پس چرا زندگی من رو نمیبینی ٬چرا از حال خرابم خبر نداری الان در کنار ماست٬ در نفسهامون جاری است و ایا حسی لذت بخشتر از این هست٬چطور میشه جلودار این شوق بود٬شوق حس کردن خدا در هر لحظه٬شوق شکر گزاری در هر نفس٬شوق لذت بردن از نعمتهای ناتمامش٬شوق عاشقی کردن و عاشقانه باهاش حرف زدن٬رها شدن از بند گناهانی که عمری به دوش کشیدیم٬ پاک شدن برای لمس کردن خدا٬ برای پذیرایی از او در خانه ی دل٬شوق داشتن خدای قادر رزاق٬مهربان ٬ناتمام٬بخشنده و…چطور میشه در این شوق سهیم نشد و اون رو به اشتراک نذاشت٬شاید برای اینکه زندگی به روال عادی خودش برای ما راحتتره تا اینکه افکارمون رو تغییر بدیم راهمون رو‌عوض کنیم و زندگیمون رو تغییر بدیم اما بنظرم این یک تغییر زیباست ای کاش خودمون رو محروم نکنیم از لطف خدا٬در بین تمام روزمرگیمون قطعا میشه ساعاتی رو برای خودمون و خدا و قت بذاریم و بعد میبینیم خدا چه زیبا در تمام ساعاتمون جریان داره و حسش میکنیم و باهاش حرف میزنیم.بیایید این حس خوب رو از خودمون دریغ نکنیم.


دستور کار اجرای جلسه هشتم:

1- تماشای فایل ویدیویی توضیحات جلسه هشتم

2- تکرار 5 مرتبه فایل جلسه هشتم (تصویری یا صوتی) تا قبل از ارائه قسمت بعدی

3- انجام تمرینات مربوط به جلسه هشتم در قسمت نظرات

(مشتاق خواندن نظرات ارزشمند شما هستم)