ورود / ثبت نام
0

زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در نوشته های قبلی درباره اراده انسان برای رسیدن به هرآنچه می خواهد در زندگی خود تجربه کند توضیح داده شد. همچنین درباره اراده خداوند که همه جهان هستی را تحت پوشش قرار داده است توضیحات کامل داده شد.

زمانی که به موضوع اراده خداوند در شکل گیری هر موضوعی در جهان هستی پی بردم این سوال در ذهن من ایجاد شد:

چگونه انسان می تواند اراده و اختیار آزاد داشته باشد در حالی که اراده خداوند جسم، استعدادها، افکار، توانایی ها و هرآنچه مربوط به من است را مدیریت می کند؟!

از آنجا که تا سن 37 ساگی تمام تاش های من برای تغییر زندگی نتیجه نداده بود بیشتر از قبل یقین پیدا کرده بودم که حتما خداوند برای من نمی خواهد یا سرنوشت من از قبل اینگونه نوشته شده است که در این شرایط باشم.

اما زمانی که پس از سال ها چاق بودن و تلاش کردن برای لاغر شدن که هیچ نتیجه ای نداده بود و یقین داشتم که چاقی من ارثی است و خداوند خواسته است که من چاق باشم توانستم از طریق قدرت ذهن و تغییر فرمول های ذهنی به تناسب اندامی که حتی در رویا هم نمی دیدم، دست پیدا کردم دیدگاهم درباره سرنوشت تغییر پیدا کرد.

آن زمان بود که جرات پیدا کردم به این موضوع فکر کنم که همانطور که توانستم با تغییر فرمول های ذهنی جسم خود را تغییر بدهم می توانم زندگی خود را نیز دگرگون کنم.

من بعد از لاغر شدنم به تمام باورها و عقایدی که از گذشته درباره سرنوشت به من منتقل شده بود شک کردم و با خودم گفتم نکنه مثل چاقی که سال ها به من گفتند ارثیه و به همین دلیل لاغر نمیشی و الان اطمینان دارم که اینطور نیست درباره ثروت، سلامتی، کسب و کار و … هرچه به من گفتند اشتباه باشند؟

از اینجا بود که علاقه من به درک قدرت ذهن و نیروی اراده انسان شروع شد و سعی کردم به قدرتی که خداوند در وجود من قرار داده پی ببرم.

اما از آنجا که افکار و دیدگاه های قبلی در ذهن ما ریشه دار هستند همیشه این سوال در ذهنم وجود داشت که رابطه بین اراده من و اراده خداوند چیست؟

  • آیا اراده خداوند بر اراده من برتری دارد؟
  • آیا من می توانم اراده خداوند را تغییر دهم؟
  • آیا اراده من و اراده خداوند با هم برابر هستند؟

سوالات مختلقی در این باره در ذهنم شکل می گرفت که تا حدودی هم فکر کردن به آن ترسناک بود.

چون احساس می کردم به تنهایی قدم در مسیر کشف اراده خودم گذاشتم و هیچ اطاعاتی از گذشتگان دراین باره به من داده نشده بود.

اگر سوااتی مانند این در ذهن شما هم ایجاد شده است پیشنهاد می کنم ادامه متن را با دقت و تمرکز بیشتری مطالعه کنید.

البته ممکن است در شما ایجاد ترس و نگرانی کند، چون آنچه می خوانید را شاید تا بحال نخوانده و نشنیده باشید.

اما اگر می خواهید اراده خداوند را تجربه کنید باید شجاعت روبرو شدن با آنچه نمی دانید را داشته باشید.

  • رابطه اراده انسان با اراده خداوند چگونه است؟!

اراده انسان و اراده خداوند در ظاهر با هم متناقض و در تضاد هستند. شاید هم در ذهن ما به این شکل باشد که این دو با هم در تضاد هستند.

چون آنچه از گذشته شنیده ایم حکایت از این دارد که اراده خداوند سرنوشت ما را رقم زده است و ما چاره ای جز اطاعت، صبر و بردباری نداریم و بندگانی که به سرنوشتی که خداوند برای آنان درنظر گرفته است صبور باشند در آخرت به بهشت وارد می شوند.

برای اینکه بتوانیم این تناقض یا تضاد را برطرف کنیم باید بین اراده خود و خداوند رابطه و پیوند ایجاد کنیم.

کاملا واضح است که دو عامل لایتناهی نمی توانند در کنار هم وجود داشته باشند چون لایتناهی در صورتی لایتناهی (بی نهایت) است که یکی باشد اگر دو عامل باشند هر یک از لایتناهی ها با دیگری محدود می شود.

بنابراین از آنجا که همه ما اعتقاد داریم خداوند لایتنهای است پس عامل دیگری در کنار یا هم رده او نمی تواند وجود داشته باشد.

خداوند لایتناهی است و آغاز و پایان ندارد و نمی توان برای او حد و مرز تعیین کرد.

مثال فیزیکی و قابل لمس برای ما هوا است.

ما نمی توانیم هوای خانه را به چند بخش هوای اتاق، هوای آشپزخانه و … تقسیم بندی کنیم.

برای هوا نمی توان مرز و محدوده ایجاد کرد.

حتی نمی توانید بین هوای داخل و بیرون خانه حد و مرز تعیین کنید و آنها را از هم تشخیص و متمایز کنید.

به نظر من هوا، دقیق ترین مثالی است که می توان برای درک اراده خداوند که در همه جا حاظر است به کار برد.

اگر اراده خداوند در همه جا وجود دارد پس در ذهن و افکار ما نیز حضور دارد.

اراده خداوند در افکار و اراده شخصی ما جریان دارد. وقتی افکار خود را تغییر می دهیم و به جای توجه به اراده خداوند (معنویت) به معیارهای سنجش ارزشمندی خود (منیّت) توجه می کنیم ارتباط خود با اراده خداوند از دست می دهیم.

اراده شخصی ما می تواند در راستای اراده خداوند و رشد و گسترش آن حرکت کند و یا می تواند از آن فاصله گرفته و مشغول تفکر و تامل درباره مسائل دنیای مادی شود.

زمانی که اراده شخصی ما از اراده خداوند فاصله می گیرد، زندگی به کشمکش و ستیز تبدیل می شود.

افکار منفی در ذهن ما گسترده می شوند و انرژی های منفی از طریق ما در جهان پیرامون جاری می شوند.

در این شرایط ما احساس ناامیدی، درماندگی، شکست  و افسردگی می کنیم و تصور می کنیم هیچ راهی برای گریز از شرایط موجود نداریم و در نهایت به این نتیجه می رسیم که خداوند زندگی را برای ما اینگونه رقم زده است و سرنوشت ما این است.

حقیقت دنیای مادی این است که ما به تنهایی نمی توانیم چیزی را خلق کنیم یا بیافرینیم.

همه ما آفریده خداوند هستیم و بدون اراده خداوند قادر به خلق خواسته ها و آرزوهای خود نیستیم.

اگر به واسطه شنیده ها و دیده های خود از کودکی تا به امروز این عقیده در ما شکل گرفته است که برای ساختن زندگی باید سختکوش باشیم و با تقلا کردن زنده بمانیم و زندگی کنیم به این معنی است که اراده شخصی ما از مسیر اراده خداوند خارج شده است و به جای مشارکت در گسترش و رشد اراده خداوند در حال تلاش و کوشش برای به ثمر رساندن اراده شخصی خود هستیم.

خلق کردن (آرزوها، خواسته ها و …) نیاز به نیروی لایتنهای دارد و از آنجا که فقط یک نیروی لایتناهی در جهان وجود دارد و آن خداوند است (اراده خداوند) بنابراین ما مجهز به نیروی لایتنهای نیستیم و بدون کمک گرفتن از نیروی اراده خداوند قادر به خلق کردن و آفریدن آرزوها و رویاهای خود در زندگی نخواهیم بود.

اراده شخصی ما آنچه را که توسط اراده خداوند آفریده شده است را در هم می آمیزد و به شکل خواسته که شامل آرزوهای مادی (ماشین، خانه، موبایل و …) و آرزوهای غیر مادی (اشعار، داستان ها، فرمول های علمی و …) دوباره در جهان مادی پراکنده می کند.

در این صورت اراده ما در جهت و همسو با اراده خداوند می باشد و در گسترش و رشد جهان مادی مشارکت می کند.

انتخاب با ماست که تصمیم بگیریم همسو و همجهت با اراده خداوند یا بر مبنای اراده شخصی زندگی کنیم.

  • اراده شخصی چیست؟

به بیان خیلی ساده اراده شخصی یعنی ما می توانیم انتخاب کنیم با معنویت ارتباط داشته باشیم یا خیر.

در تمام سال هایی که برای تغییر زندگی تلاش می کردم و نتیجه خاصی کسب نمی کردم بر مبنای اراده شخصی خود عمل می کردم.

اراده شخصی من از زمان کودکی در حال شکل گیری بوده است.

آن زمان که از پدرم می شنیدم:

  • زندگی کردن سخت است و باید تلاش کنی تا یک لقمه نان حلال داشته باشی.
  • پول مثل چرک دست می مونه، اگه جمع بشه باعث دردسرت می شه.
  • اگه می خوای تا آخر عمر خیالت راحت باشه باید در کار دولتی استخدام بشی.
  • دنیا پر از آدم هایی که می خوان سرت کلاه بذارن، باید خیلی مراقب باشی.
  • خدا برای هر کس به اندازه خودش رزق و روزی در نظر گرفته و باید با تلاش کردن اونو به دست بیاری.

صدها جمله در قالب نصیحت و اندرز از کودکی در ذهن من ثبت شده که اراده شخصی من را تشکیل می دهند.

در تمام سال های پس از ازدواجم بر مبنای همین افکار و فرمول های زندگی تلاش می کردم تا لقمه نان حلالی برای خانواده ام مهیا کنم.

آنچه درباره فرمول های تشکیل دهنده اراده شخصی گفتم را همه انسانها به شکل های مختلفی در ذهن خود دارند و به همین دلیل است که تلاش ما برای موفق شدن و خلق آرزوهایمان نتیجه نمی دهد چون همگی بر مبنای اراده شخصی خود تلاش می کنم و از آنجایی که اراده شخصی همسو با اراده خداوند نیست، تلاش ما نتیجه مطلوب به همراه ندارد.

نکته جالب توجه این است که در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستیم اراده خداوند به شکل روح لایتناهی در وجود ما حاضر است و آماده است تا به درخواست ما برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بدهد.

ما باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای اراده شخصی خود زندگی کنیم یا بخشی از اراده خداوند باشیم؟

باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای آنچه به ما گفته شده است و می دانیم زندگی کنیم یا می خواهیم بعنوان ابزاری در دستان خداوند برای تحقق سرنوشتی که توسط اراده او برای ما رقم می خورد زندگی کنیم؟

من از روزی که تصمیم گرفتم زندگی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و همسو با اراده خداوند زندگی کنم، به مرور تغییرات و تحولات عظیمی در تمام جنبه های زندگی من ایجاد شد.

گویی خداوند مسئول تعمییر و مرمت خرابی های وجودم در جهان مادی شده است.

از آن زمان هدایت آغاز شد و گام به گام مسیر حرکت برای من واضح می شد.

بدون اینکه بدانم به کجا می روم فقط حرکت کردم و به هرآنچه به من گفته میشد عمل می کردم و نتایج یکی پس از دیگری رقم می خورد و من همچنان ادامه می دهم.

تصور کنید چه می شود که من پس از 35 سال چاقی و تلاش برای لاغر شدن بر مبنای اراده شخصی، در طی دو سال به تناسب اندامی رسیدم که هرگز در رویای خودم نمی دیدم به این شکل می توانم لاغر شوم.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای لاغر شدن حرکت کرده ام.

تصور کنید چه می شود که من پس از 15 سال تلاش و کوشش طاقت فرسا در شغل های مختلف هیچ موفقیتی کسب نکرده و سرشار از بدهی و مشکلات مالی بودم اما از روزی که تصمیم گرفتم تلاش برای کسب روزی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و با اراده خداوند همسو شوم در همان سال اول همه بدهی های 15 ساله را پرداخت کردم و به لطف خداوند 5 سال است که هیچگونه بدهی، وام بانکی، قرض یا دسته چکی ندارم.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای کسب رزق و روزی حرکت کرده ام.

تصور کنید چه می شود که من پس از 15 سال که ازدواج کرده بودم و رابطه مناسبی با همسرم و اطرافیانم نداشتم و بارها برای بهبود روابط با همسرم اقدام کرده بودم، با هم قول و قرار گذاشته بودیم، به چندین روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کرده بودیم و … اما نتیجه ای حاصل نمی شد و هر روز دعواها و مشاجره های ما بیشتر می شد از سال 93 که تصمیم گرفتم همسو با اراده خداوند زندگی کنم، روابط من با همسر و اطرافیانم به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا کرد.

غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای تجربه عشق و مودت با همسرم حرکت کرده ام.

اینها تنها بخشی از تغییرات زندگی من در این چند سال است که تصمیم گرفتم بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن عمل نکنم و همسو با اراده خداوند در مسیر گسترش و رشد زندگی حرکت کنم.

ناگفته نماند که قطعا در این کار اشتباهات زیادی داشته ام و هرگز نتوانسته ام به شکل عالی اراده شخصی خود را نادیده گرفته و در تمامی امور بر مبنای اراده خداوند عمل کنم اما سعی من این بوده و نتیجه ای که حاصل شده نشان می دهد تا حدودی در انجام این کار موفق بوده ام.

از آنجا که روح الهی نامتناهی است و اراده خداوند بر مبنای بی نهایت عمل می کند رشد و پیشرفت در تمام جنبه های زندگی حد و مرزی ندارد و تا بی نهایت می تواند رشد و گسترش داشته باشد.

برای درک بهتر اراده شخصی و اراده خداوند با خود فکر کنید و مواردی را در زندگی خود به یاد بیاورید که بر اساس اراده شخصی عمل کرده اید و درباره نتیجه آن بنویسید. همچین درباره نتیجه مواردی در زندگی خود که همسو با اراده خداوند حرکت کرده اید شرح دهید.

توجه داشته باشد همسو با اراده خداوند به مواردی گفته می شد که شما تلاش و تقلا برای رخ دادن آن موضوع نکرده اید و به شکل خودبخودی در زندگی شما ایجاد شده است.

در ادامه نوشته “زندگی با اراده خداوند” به سپردن اراده امور به خداوند و ترکیب اراده شخصی با اراده خداوند توضیح داده می شود.

منتظر خواندن نوشته ها و تجربه های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن 

موزیک بی کلام
آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tanasobefekri.com/?p=29614
برچسب ها:
11 نظر در مورد زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

دیدگاهتان را بنویسید

      1400/08/23 01:55
      مدت عضویت: 139 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      استاد عزیز فوق العاده وعالی متن امروز  

      در طول زندکی. هرچیز را با اراده وتوکل بر خدا انحام دادم

      . همیشه  ماندنی وبرقرار شد.

       خیلی از موفقیتهای زندگییم که به لطف خدای بزرگ کم نیستن همه عالی

      . اصلا لازم به خواستن نبود وحتی به گفتن که از قبل. آماده  میشد   بهترین ها برام موجود میشد 

      بجز  آن چیزی که خیلی روش حساس بودم.

       و میخواستم همون بشه که من میخوام.

       و نذر امام رضا جان کردم. 

      ولی نشد و هنوز هم نشده. حالا. باخوتدن این نتن فهمیدم چرا نشد

      . چون من. طبق منیعت خودم پیش رفتم. و خدا هم. خدایی خودش را کرد. و پا تو چاهی گذاشتم. که در آومدنش محاله. برای پسر عزیزتر از جانم. 

      همسری انتخاب کردم. که  از زمین تا آسمان فرق هست میان خواسته من.  پسرم. با این عروس خانم.

       با اومدنش تو زندگی. فاصله ها شروع شد. حتی چند مرتبه پسرم به طلاق فکر کرد. که با داشتن دوتا فرزند. من اجاز ندادم به این کار و بقول  قدیمها کفتم باید صبر کنی.  نباید بزاری  بچهات  اذیت بشن.

      ااینجا بود که من. با قدرت خودم میخواستم. پیش. برم. 

      در حالی که پسر من زبانزده  خاص عامه حتی نه تنها فامیل که همه  شهرمو ن. بماند که خیلی از دخترای فامیل آرزوشون زندگی پسرمه. اخلاق نیک. صبور. خوش قیافه. مردم دار پول دار. وهرچی خوبیه داره.

       ولی زندگیش. داغونه.  داعونه 

      بر عکس همسر ایشونه که . یک ری. یک دنده. عصبی. پرخاشکرر. ووووو. خدا را در این سایت که برای من و دستانم  مکانی متعالیست. قسم میخورم هرچه گفتم حقیقت داره. الان دیگه همه فامبل هم در رفتارهای عروسم. شناخت پیدا کردن. و این نتیجه. افکار من بود که خودم میخواستم. بهتربن هارا انتخاب کنم. و. نه تنها بهتربن. نشد 

      که برعکس شد.و من یک عروس دیگه دارم. و خدارا هزارررران مرتبه شکر این عروسم را قدرت اراده خداوند بهم داد  خداراشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/06/01 02:20
      مدت عضویت: 811 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان

       

       استاد یکی از مواردی که من یادم میاد که کار رو به خدا سپردم روز عاشورای چند سال پیش حدوداً سه یا چهار سال پیش بود که روز عاشورا از خونه بیرون زدم و دقیق نیتم این بود که من امروز بیرون میام که عزاداری کنم و سیاهی لشکر سیدالشهدا علیه السلام رو زیاد کنم حالا هرجایی و یا هر دسته‌ای که من به درد بخورم و خوب باشه بهترین کمک رو بتونم بکنم هدایت بشم و به‌طرز عجیبی و غریبی من هدایت شدم به سمت یک هیئت و یک دسته عزاداری کر و لال‌ها که اونا طبال می خواستن یعنی کسی که طبل بزنه و من چندین کیلومتر چندین کیلومتر باهاشون کمک بودم ساعت‌ها تا کار به سرانجام رسید و واقعاً از صمیم قلب ایمان دارم که من باید اون‌جا می‌بودم و این بهترین جایی بود که می‌تونستم باشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      پونه عدل تهرانی
      1400/05/30 05:38
      مدت عضویت: 832 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 423 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

       

      من هم از فایلهای قبل این حرف شما توی ذهنم هست که بی خودی با تلاش و تقلا هر چیزی و بخوای بدست بیاری از اراده خودش داره استفاده میکنه ولی اگه به خدا بسپره همه چی بی سر و صدا و در آرامش حل می شه .

      من یادمه اوایل که اومده بودیم اینجا می خواستیم خونه پیش ساخته بخریم ولی چون ما تازه اومده بودیم و سابقه کار نداشتیم هر چی به این در و اون در می زدیم بهمون وام نمی دادن همه هم می گفتن این خونه ها رو نخرین فایده نداره ولی ما خیلی دوست داشتیم توی خونه همی چیش عالی بود خیلی روشن و جادار ولی خیلی امتحان کردیم هیج جا وام بهمون ندادن با تقلا و این کار و اونکار 

      ولی چند سال پیش که من دنبال کار می گشتم دوباره همین تقلا و تلاش که یه کار خوب بگیرم توی داروخانه همه جا می رفتم برای مصاحبه ولی نمی شد خلاصه دیگه بی خیال شدم چند روزی بعد از یه داروخانه زنگ زدن که برم مصاحبه گفتم من شرایطم اینه بزارین از اول بگم که نیام تو مصاحبه بعدش نشه گفتن نه حالا شما بیا حضوری با هم صحبت می کنیم خیلی راحت استخدام شدم خدا رو شکر بدون تقلا

      همین چند وقت پیش دنبال یه دکتر متخصص می گشتم هیچکی وقت نداشت و من هم از اول همه چی رو به خدا سپرده بودم تا خلاصه یه جا رو پیدا کردم که سریع وقت دادن و کار انجام شد خدا رو شکر.

      من الان دارم روابط خوب با دخترم و تجربه می کنم خیلی روابطمون بهتر شده توی اون دفترچه آرزوهام از خدا اینو خواسته بودم که خدا رو شکر عملی شد .

      الان هم که مدتی هست استعفا دادم از کارم  یه روزی چند وقت پیش اصلا الهام شد بهم این موضوع و حالا می بینم لازم بود که تو خونه باشم البته می خواستم مدتی مرخصی بگیرم ولی منیجرم فکر کرد که می خوام استعفا بدم خلاصه مثل اینکه صلاح در این بود .حالا همش فکر می کنم که موقعش بوده شاید چیز بهتری کار بهتری در انتظارمه 

      یا همین موضوع آشنا شدن با سایت من دیگه از همه روش‌ها خسته شده بودم یه روز پیش خودم گفتم خدایا یه راهی بهم نشون بده که راحت باشه کار خاصی نداشته باشه و خدا منو به این سایت هدایت کرد.

      این تابستون یه سری مسایلی بود که من همه رو به خدا سپردم اصلا نمی تونستم تصمیم بگیرم فقط خدا هدایتم کرد که چه کاری باید بکنم و کارها به مرور انجام شد خدا رو شکر.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/05/27 15:11
      مدت عضویت: 816 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 467 کلمه

      با یاد و نام خدا

      خدا رو شکر می کنم که توفیق پیدا کردم و نوشته های این قسمت را تونستم بخونم. 

      اراده خداوند در همه جا و همه چیز وجود دارد مگر میشود جایی را بدون اراده خداوند تصور کرد؟

       من قبل از آشنایی با این نوشته ها خیلی جاها که اراده خداوند کارها را درست می کرد رو به شانس و اقبال نسبت می دادم و فکر می کردم از خوش شانسی اون اتفاق برام افتاد.

       

      وقتی تازه ازدواج کرده بودم به خاطر شغل همسرم مجبور به انتقال به شهر دیگری شدیم خانه ای که اجاره کرده بودیم دو طبقه بود و ما در طبقه دوم ساکن شدیم  چند ماه بعد به خاطروضعیتی که من در بارداری داشتم واقعا رفت و امد از پله ها برام سخت بود اما هنوز مدتی از قرارداد خانه باقی مانده بود و ما هم پول زیادی نداشتیم که جای دیگه ای رو بگیریم. قرارشد همسرم صحبت کنه و با این که می دونستم صاحبخونه کوتاه نمیاد ولی شانس خودمونو امتحان کردیم اخه اون فصل سال دیگه معمولا کمتر مستاجر گیر میومد ولی به راحتی صاحبخونه به خاطر مشکل ما قبول کرد و در عرض چند روز تونستیم یه خونه همکف با قیمت مناسب تری پیدا کنیم. یادمه تا مدت ها می گفتم چه شانسی اوردیم در حالی که اراده خداوند برای رفع اون مشکل بود و شانس واقبال در اون نقشی نداشت. حتی چند سال بعد هم برای خرید خانه با این که پول زیادی نداشتیم تونستیم یه خونه مناسب بخریم. تمام اینا با اراده خداوند بوده ولی چرا من هیچوقت توجه نمی کردم.

       الان چند سالی هست که توفکر تعویض خونه هستیم با داشتن فرزند این خونه برامون کوچکه ولی تو این مدت توکلی به خدا نکردم همش من و همسرم میگیم با این پولا دیگه نمیشه خونه بهتری خرید، همه چی گرون شده، قیمت خونه بالاست و پس انداز ما کم هست. هر چی بیشتر پس انداز می کنیم قیمت خونه بالاتر میره ولی از الان می دونم که اگه در راستای اراده خداوند حرکت کنیم حتما میشه و این اتفاق حتما برامون رخ میده.

      من برای متناسب شدن سال ها زحمت کشیدم و به سختی وزن کم می کردم و بلافاصله با رها کردن رژیم و ورزش وزنم دوباره به جای اولش بر می گشت اما به لطف خدا بدون تحمل رنج وسختی با فایل های لاغری به وزن متناسبم رسیدم وقتی می تونم باورهای اشتباه غذایی رو عوض کنم می تونم باورهای اشتباه دیگه رو هم اصلاح کنم . قدرت در دستان خداست فقط کافیه اینو با تموم وجود بپذیرم ودر ادامه حرکتم در راستای اراده خداوند قرار بگیره مطمئنم که زندگیم روی غلطک می افته و به بهترین شکل پیش میره، کافیه اون فاصله ای که بین اراده خدا و خودم هست را درست کنم و کارها را به دست خدا بسپارم که به بهترین شکل انجام بشن. خدایا سپاسگزارم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/29 22:49
      مدت عضویت: 739 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,708 کلمه

      زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

      سلام وقت بخیر ⚘

      خدارو شکر میکنم که هر روز گوش و چشم‌ و ذهن خودمو در اختیار آگاهی های جدید قرار میدم تا بشکنم تمام آنچه رو که  به من گفتند و من پذیرفتم و همه اون پذیرش های من ، در من طلسم هایی بوجود آورد که سالها دست و پای منو رنجیر کردن در ناتوانی ها ،در شکست ها ،در غم و بد بیاری ها ،در خواست خدا نبودها ،در درست دعا نکردن ها وووو

      حالا باید دونه دونه اون زنجیر شدگی هارو بشناسم و پاره کنم هر آنچه را که در من بصورت عقایدی در آمدند که فقط مانع رشد درونی و بیرونی من شدند 

      هر وقت دلم چیزی فراتر از داشته هامو خواست و نتونستم بهشون برسم بهم گفتن خدا نخواسته، هر زمان اتفاق بدی برام رخ داد ،گفتن خواست خدا بوده 

      آخه این چه خدایی بوده که اراده ش ،فقط بدبیاری برای من بود ؟🙄 پس چجوری اونهمه القاب خوبو بهش دادن؟ منکه در تصاویری که از خدا داشتم اون القاب خوب رو نمیدیدم 

      یعنی خدا منو به این دنیا دعوت کرد که خواست خودشو بمن تحمیل کنه ؟ این عدالته ؟ این قوانین جهان هستیه؟

      هر چقدر بزرگتر میشدم این اطلاعات برام ناراحت کننده تر میشد ، بمن فهمونده بودن که خدا قدرت مطلقه و منهم پذیرفته بودم در واقع این باور در dna من وجود داشت ولی برای این قانون یک شرط هم گذاشته بودن اینکه خدا بزرگه ،قویه،قدرتمنده،بر هر چیزی تواناست وووو قبول ولی اینکه این آپشن های خدا مال منهم هست یا نه مهم بود که اونم به من فهمونده بودن ،خدا برای تو کاری نمیکنه ،برای یه عده خاص خداست  ، تازه اگر زیاد زجه بزنی و گریه کنی شاید نوک سوزنی با اکراه نگاهت کنه

      اگر هم نماز نمی خونی و موهاتم نامحرم میبینه که دیگه جات وسط جهنمه ،خجالت آوره تو که گناه کاری از خدا چیزی بخوایی

       

      نمیدونم چرا اطرافیانم اصرار داشتند که بمن بفهمونن که هر چیزی که در ما بده ،خدا خواسته ، ازشون پرسیدم چرا من چاقم ؟ بهم گفتن ،چونکه خواست خدا این بوده ،چونکه خواست خدا بوده که ما ژنتیکی چاق باشیم 🤔

      پرسیدم چرا من این زندگیو تجربه میکنم ؟ گفتن آخه خواست خدا بوده 🙄

      تمام اتفاقات بد خواست خدا بود و هر چی اتفاق خوبی که برای دیگران رخ میداد میگفتن ،خدا بهشون انقدر نعمت میده که حتی اسم خدارو هم نیارن ، اون زمانها خیلی دلم میخواست برم تو دار و دسته اون وری ها ، تو دسته ما که همه چیز ناراحت کننده بود 

      اون زمانهاییکه اطرافیان من به خیال خودشون داشتند بمن لطف میکردند و القا میکردند که اگر میخوایی خدا باهات دوست باشه باید فقیر و نالان باشی و اگر شاد باشی و لذت ببری جزء دسته بی خدایان هستی ،در حال ساخت بذرهای ناامیدی و شکست در من بودند 

      در ذهن من خدا موجودی قدرتمند و توانمند بود که برای همه خوب میخواست جز من و عده ای دیگه ،تازه با من لج هم بود و هر چی سنگ بود مال پای من بود 

      با داشتن‌ حجم وسیعی از باورهای درونی افتضاح، در مورد هوش قدرتمند جهان هستی ،من بزرگ‌ شدم ، برای رسیدن به خواسته هام  باید از فیلتر بزرگ و هوشمند خداوند رد  میشدم ، حالا من موندم و یه عالمه نشدن هایی برای من ،باید چکار میکردم با اون حجم از درونیات منفی ؟ 

      بهترین راه این بود که خدارو  مقصر تمام بدبیاری هام بدونم و اعلام کنم ، میدونستم که خدا اصلا اجازه نمیده من به آرزوهام برسم ،در کنار تمام اون منفی ها ،عزت نفس و خودباوری هام هم ضعیف بود

      آخه دختری که خدا دوسش نداره و براش خوب نمیخواد که خودشو ارزشمند نمیدونه و همین‌ یک تصویره منه👈  بدرد نخور 👉 کفایت میکنه که کل زندگیم بهم بریزه 

      ارام آرام متوجه شدم که حتی خدا نخواسته متناسب باشم و  همه جوره منو کوبیده و بجای حس  خویشتن پذیری ،خودتخریبی در من قوی شد  و عوارض خودتحقیری هم  که مشخصه

      انقدر حس خود سرزنشی در من  قوی  شکل گرفته بود که ۱۴ ماهه بصورت فشرده و چندین سال هم از قبل ،در حال ترمیم اون تصویر ضعیفو و شکست خورده در خود هستم  و به تازه گی  متوجه علائمی از وجودم شدم که میخواد بپذیره که منهم یکی از بنده های خاص خدا هستم‌ که ارزشمندم

      اگر اون زمانها که داشتند از قدرت خداوند برای من تعریف میکردند بمن گفته بودند و منو مطمئن کرده بودند که نگران هیچ چیزی نباش ،خداوند توانای مطلق است و هر خواسته ای که داریو به خدا بسپار و خداوند  تو رو  بصورت وی آی پی هدایت میکنه بسمت خواسته ت ، من الان برای داشتن خیلی چیزهای بدیهی ،سالها از داشتنشون محروم نبودم 

      بمن نگفتن که همه نعمت های خدا حق الهی منه که خداوند برای من آفریده و انقدر فراوانی در جهان هست که نیازی نیست نگران کم شدنشون  باشم 

      دقیقا بمن برعکسشو گفتن و من باور کردم که اراده خداوند بر ضد منه ،تمام اراده های خداوند بر پایه از دست دادن ها بود ، هر وقت کسی فوت شد گفتن خواست خداوند بوده و من همیشه از نزدیک شدن به خدا میترسیدم ،آخه من هر امامی رو که سرگذشتشونو خوندم ،متوجه شدم به بدترین وضع کشته شدن ، پس دوستی با خدا در ذهن من ترسناک تعریف شد و من دوست نداشتم به خدا نزدیک بشم،  همیشه دوست داشتم توی پولدارها باشم که خدا دوسشون نداره  

      حالا بریم یکمی از اراده خداوند بگیم 👈

      هر چقدر که آلودگی های ذهن ما شناسایی میشود ،هر چقدر که ذهن ما ساکتر میشود ، اراده خداوند نمایان تر میشود ، هر چقدر باورهای قدرتمند کننده در خود بسازیم ، خداوند به همان صورت ،قدرتمندانه در زندگی ما ظاهر میشود، ناخالصی ها که پاک شود سرشت ما پیدا میشود که همسو با   اراده خداونده 

      اراده های شخصی ما بر اساس اراده های شخصی اطرافیان و الگوهای ما شکل گرفته ،برای همین سرنوشت اعضای یک خانواده تقریبا شبیه به همه 

      من دقیقا مثل مادرم و الگوهام فکر میکردم و هر چه در ذهن اونها بوده به ذهن من منتقل شده برای همین من همیشه به اطرافیانم پیشنهاد میکنم که حتما تلاش برای تغییر محتویات ذهنی خودشونو شروع کنن ،مخصوصا افرادی که میخوان ازدواج کنن و قراره یک نسل ازشون در جهان بوجود بیاد ،یک پدر و مادر آگاه میتونن بچه های آگاه تربیت کنن و اجازه ندن هر باوری در ذهن بچه هاشون بوجود بیاد ،حداقل میتونن ۵۰ درصد جلوی ساخت باورهای مخربو در بچه هاش کمتر کنن 

      دیروز خواهرم اومده بود منزل ما ،دوست منهم منزلمون بود ، خواهرم به دوستم گفت مژگان تو هم مثل من چقدر چاقتر شدی و شروع کردن به حرف های تکراری در مورد چاقی ، یدفعه مادرم به خواهرم گفت ، تازه تو داری میری مسافرت ۳ کیلو چاقتر هم میشی و خواهرم هم تاییدش کرد و چند دقیقه ای حرفاشون در مورد حال بد و چاق شدن بود 

      وقتی اونها داشتند با خودشون و همدیگه کلنجار میرفتن ،من داشتم تو دلم خودمو تحسین میکردم ، که ببین فریده تو چقدر تغییر کردی که دیگه کسی بهت نمیگه فریده چرا چاق شدی ، اصلا مثل عوام جامعه از چاقی نمیترسی ، میدونی مسافرت عامل چاقی تو نیست ، از خودم پرسیدم فریده تو  چرا متفاوتر از دیگران فکر و باور و احساس میکنی ؟ چونکه آموزش دیدم و هنوزم در حال آموختن هستم 

      پس انسان های آگاه ، نمیترسن ،کمتر آسیب میبینن ، بهتر زندگی میکنن ،کمتر در مسیرهای اشتباه وارد میشن ، راحتر سفر میکنن وووو 

      اینها نتیجه تغییر و ساخت باورهای جدیده که از اول تولد در ما وجود داشت ولی میانه راه تخریب شد 

      اراده قدرتمند خداوند از بدو آفرینش در ما بوده و سالها منتظر ماست که بما خدمت کنه ولی ما با تفکرات خود سد راه آپشن های جذاب خداوند شدیم 

      موارد زیادی در زندگیم پیش اومده که من کار خاصی براش انجام ندادم ،فقط خواستم و بشکل بسیار راحتی در مسیرش هدایت شدم 

      سال ۱۳۹۱ که نمیدونم چجوری رویای خونه دار شدنم افتاد تو سرم و از زمانیکه فکر داشتن خونه در من شکل گرفت تا زمانیکه خونمو خریدم ،فقط ۴ ماه طول کشید ،یکی از اتفاقات خوب زندگیم بود 

      دلم میخواست توی محل خودمون خونه بخرم ولی پولم خیلی کم بود ،من آگاهانه حتی نمیتونستم به خرید خونه تو محلمون فکر کنم ولی تو رویاهام بهش فکر میکردم

      دلم خونه ای میخواست که پارکینگ،آسانسور ،انباری و تراس داشته باشه ، دلم میخواست ولی باور نمیکردم بتونم داشته باشم،حاضر بودم توی محلمون بمونم حتی اگر خونه یک خوابه بخرم

      و در انتها همه همزمانی ها بوجود اومد و من تونستم تو محل خودمون ،خونه ۳ خواب ،با پارکینگ،آسانسور،انباری و تراس بخرم ،تا چندین ماه باورم نمیشد ولی من الان تو اون خونه ساکن هستم 

      من شخصیت بلند پروازی دارم و دوست دارم تمام آرزوهامو تیک بزنم ، چند سال پیش به دخترم میگفتم ،یکی از آرزوهای من اینه که هر روز رستوران های خوب تهرانو امتحان کنم ،دلم میخواد مسافرت های خارجی و داخلی زیادی برم 

      و الان دقیقا در حال تجربه کردن همون خواسته هام هستم ، انقدر رستوران های تهرانو گشتم و امتحانشون کردم که واقعا دیگه برام فرقی نمیکنه کدوم رستورانو برم 

      سال ۹۸ سال سفرهای خارجی بود برای من ، انقدر سفر تو سفر بودم که متوجه نشدم کی اون سال تموم شد ، آخرین سفرمون هم زمانی بود که این ویروس شناسایی شد ،وقتیکه برگشتم ایران نمیدونستم چرا دستگاه تب ،روی پیشونیمون گذاشتن ،برام سئوال بود که چرا اونهمه مسافر چینی که توی پرواز ما بود  همگی با ماسک بودن و بعدا متوجه اون موضوع شدم 

      خیلی از اتفاقات الان زندگیمو من تلاش خاص و رنج آوری ندارم ، همه چیز برای من در زمان مناسب در مکان مناسبش انجام میشه 

      خیلی از کارهاییکه ما انجام دادیم یا دیگران انجام دادن و به مشکلات زیادی برخورد کردیم و برخورد کردن و در واقع برای رسیدن به بعضی از خواسته هامون رنج بردیم ،راحت نرسیدیم ،مثل همون موقع هاییکه برای لاغر شدن ،هزار راه اشتباه رو رفتیم و به بن بست خوردیم ،مسیر اشتباه بود که سخت انجام میشد، یعنی اون مسیرها به باورهامون شباهت داشتند  

      کاری که راحت انجام میشه یعنی درسته ،صحیحه 

      از وقتیکه تصمیم گرفتم تمام کارهامو بر اساس برنامه ریزی های ذهن جدیدم انجام بدم ،بطرز شگفت انگیزی ،در مسیر راحتر و زیباتر قرار گرفتم که حتی با قدرت ذهنم تونستم لاغر هم بشم ، به هر کسی میگم من با قدرت ذهنم ،سالم تر شدم ،پولدارتر شدم ، لاغرتر شدم‌،جوانتر شدم ،فکر میکنه من دیونه شدم ،فقط با تعجب نگاهم میکنن و فکر میکنن من عقلمو از دست دادم 😁

      و این داستان ادامه دارد……. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/19 10:46
      مدت عضویت: 814 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 537 کلمه

      سلام استاد عزیزم، من شادی هستم کسی ک اراده خداوند رو برتر از هرعاملی در زندگیش قبول کرده و زندگیش رو همراه با اراده خداوند میبینه، من حدودا یماه و خورده ای هستش ک خودمو میبینم ک اراده خداوند داره زندگیمو راه میبره(با گفته های شما بهش توجه کرد) حتی خواب من رو هدایت میکنه هرلحظه هرکاری ب من گفته میشه رو انجام دادم منی ک ایجاد عادت های جدید همیشه برام چالش برانگیز و خسته کننده میومد و هیچ موقع نمیتونستم ی عادت جدید رو بیشتر از ی هفته انجامش بدم رو الان چند عادت رو بدون اینکه حتی بهش فک کنم یماه و نیمه ک خودمو در حال انجامش میبینم، خودمو میبینم ک صبح زودتر از همیشه در طول عمرم بیدارمیشم با حال خوب و آرامش 2،3لیوان آب گرم ناشتا میخورم(الان فهمیدم ک اینکار عضرمیخوام عفونت ادرار رو کامل خوب میکنه و من کامل بدون هیچ دارویی خوب شدم و منو هوشیارتر از همیشه بیدارنگه میداره) یساعت بعدش ب صورت اتوماتیک گرسنم میشه صبونه میخورم،روغن های مضر و غذاهای چرب رو انگار تمایلمو بهشون از دست دادم، فایل های آموزشی ک تکرار و تمرین و گوش دادنشون برام همیشه چالش بود ک بتونم 21 روز حداقل واسه تکرار گوششون بدم و معمولا بیشتر از ی هفته نمیتونستم انجام بدم یا یادم میشد یا حوصله نداشتم و دلیل میتراشیدم و انجامشون نمی‌دادم، الان حدودا یماه و نیم میشه ک خودمو در حال انجام شدنشون میبینم درطی چندسال گذشته ک روی رشدخودم تمرکز کردم این اولین باره ک اینکارو ب صورت تکرار طی این مدت زمان انجام دادم بدون اینکه ذره ای احساس ناراحتی بکنم یا حتی فکر بکنم راجبشون، دراین مدت بسیار کتاب خوندم حدودا هفته ای 3یا 4تا ک هرکدام 300صفحه یا بیشتر کمتر اما حتی ذره ای احساس ناراحتی یا خستگی ندارم با حال خوب فقط ب آگاهی هاش توجه دارم، قبلا میشستم حساب کتاب میکردم ک باید کارپیداکنم و فلان قسط و فلان مشکل ولی الان حتی برای مشکل یساعت دیگمم اهمیت نمیدم و همش این تفکر تو ذهنمه ک من ب خدا اعتماد دارم و جالبه ک این کلمه ک من ب خدا اعتماد دارم رو حدودا یماه و نیمه ک دروجودم هی تکرار میکنم، کاری برام پیداشده ک مسیرش نزدیکترینه ب من شرایطش و… دقیقا مطابق با شرایط الانمه، ی نظم رفتاری خاصی رو ب صورت روتین انجام میدم ک اگ بخوام بهش فک کنم خیلی عجیبه ک من اینقد منظم شدم ولی دگ بهش فکرنمیکنم چون حس میکنم فکرکردن هام بین منو اراده خداوند فاصله میندازه دگ و ترجیحم اینه بگم این طبیعیه اراده خداوند همه وجود منو در تسلط خودش گرفته، ببینین شاید یکی بگه من ک با اراده شخصی هم همینکارارو میکنم ولی من روتین کارهام و ایجاد نظم و حتی رسیدن ب همه ی کارهام در طول روز برام چالش بود و الان حتی نمیدونم چطوره ک وقتایی ک خیلی کار دارم چطور منی ک اینقد عمیق میخوابیدم رو مثلا 4صبح بیدارمیکنه بدون ساعت گذاشتن و دگ حتی خوابم ک نمی‌بره بسیار مشتاق اینم ک بیدارشم و ب محض بیدارشدنم ک توی سکوتم، می‌شنوم ک میگ تلاش کن تلاش کن. این کارها ک شرح دادم خیلی بنظرم ساده اومد و میخواستم منتشر نکنم اول😬 ولی بعدش تو ذهنم اومد ک زندگی با اراده خداوند یعنی همین ساده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      maryamramezani6262@gmail.com
      1400/04/17 01:15
      مدت عضویت: 388 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 301 کلمه

      سلام 🌹

      من وقتي اين نوشته هاي ارزشمند رو خوندم بسيار لذت بردم 

      اراده خداوند مانند هواست در همه جا حضور دارد حتي در ذهن ما ؛

      به ياد ازدواجم افتادم كه سپردم به خداي مهربان ،اراده ام همسو با اراده ي او بود و بعد از گذشت ١٨سال و تجربه هاي شيريني كه داشتم ،امروز فكر ميكنم كه من و همسرم به رشد و آگاهي همديگه كمك كرديم همراه با احساس خوب 😍

      وزماني كه خداوند فرزندانم رو به ما هديه كرد ازش خواستم تا كمك كنه درست تربيتشون كنم تا زندگي خوبي رو تجربه كنن در صورتي كه دقيقا نميدونستم چطور و حالا كه خداي مهربونم من رو به اين مسير زيبا هدايت كرده ميبينم كه چه تاثير مثبتي روي بچه هام گذاشتم و اين همسو بودن اراده من و خداوند بي نهايت رو نشون ميده 😍زماني كه سمت اين آگاهي هدايت شدم و تغييراتم شروع شد عميقا دوست داشتم اطرافيانم هم اين تغييرات شيرين رو داشته باشن و از طرفي ميدونستم كه من نبايد اصراري توي اين موضوع داشته باشم و به ذهنم رسيد كه خونه هر كسي كه ميرم به جاي شيريني كتابي عالي هديه ببرم و بعد از گذشت مدتي ديدم كه  تغييرات مثبتي توي اطرافيانم ايجاد شده و حالا متوجه شدم كه با اراده خداوند همسو بودم 😍

      و يادم اومد كه من چقدر براي متناسب شدن و متناسب موندن تلاش كردم و لي نتيجه اي نداشت و حالا ميدونم كه اراده من با اراده خداوند همسو نبوده و طبق منيت خودم بوده ،طبق باورهام بوده. 

      هدايت من به اين سايت و آشنايي با استاد روشن بزرگوار هم طبق همسو شدن اراده ام با اراده خداوند بود چون اين مسير زيبا بسيار شگفت انگيز تَر از اون چيزي بود كه فكر ميكردم 😍خدايا بينهايت سپاسگزارم ❤️

      استاد عزيز بسيار سپاسگزارم كه اين آگاهي هاي ارزشمند رو در اختيار ما قرار ميدين ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        رضا عطارروشن
        1400/04/17 02:37
        اندازه متن
        محتوای دیدگاه: 35 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از اینکه در جمع شگفتی ساران هستید خوشحالم
        چقدر از ایده شما برای هدیه دادن کتاب به جای گل و شیرینی لذت بردم و میتونه الگوی خوبی برای ترویج احساس خوب در جامعه باشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/08 11:02
      مدت عضویت: 724 روز
      اندازه متن
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 591 کلمه

      سلام🙂

      چقدر با این حرفها موافقم و دلم اونها رو تایید میکنم

      جایی شنیدم که”سطح زندگی ما با سطح شناخت ما از خدا رابطه مستقیمی داره”

      وبا آگاهیهایی که دریافت میکنم چقدر بیشتر از قبل اینو درک میکنم و تایید میکنم

      تمام آنچه ما راجع به خداوند میدانستیم باعث شده شرایط الان رو تجربه کنیم و هر آنچه امروز دریافت میکنیم و باورهای قبلی ما رو زیر سوال میبره نتیجه اش رو در آینده خواهیم دید

      همینه که اینقدر موضوع باور موضوع مهمیه👌👌👌

      منم از بچگی بارها شنیده بودم که سرنوشت مادست خداست و انچه او مقدر کرده برای ما اتفاق می افته 

      در ضرب المثلها شنیدیم گه برگی بدون اذن خدا روی زمین نمی افته

      یا پیشونی منو کجا میشونی

      یا اینکه خدا برای فلانی خواسته برای ما نخواسته و ما باید راضی باشیم و قانع به آنچه خدا برامون میخواد

      حتی من یادمه در کتاب دینی درمورد اختیار و اراده انسان و اراده خداوند که صحبت شده بود دلابلی که آورده بود منو قانع نکرده بود که پس اختیار و ارده من انسان کجا است اگه همه چیز از قبل نوشته شده و من فقط قراره آنچه نوشته شده رو زندگی کنم

      حتی زمانی شک کرده بودم و میگفتم این دروغه چیزی به اسم اختیار انسان وجود نداره و زندگی جز جبر نیست واین مال زمانی هست که دوران سخت و عجیبی رو در زندگیم میگذروندم ودر واقع همون زمانها ست که باید ایمانت رو نشون بدی ولی در واقع جز کفر و شرک چیزی نمیگی

      البته که اون هم قسمتی از مسیر رشد من بوده و در واقع شک اول ایمانه و خوشحالم که نسبت به اون زمان آگاهی بیشتری دارم و خداوند رو متفاوت میبینم البته که این مسیر آگاهی هم پایانی نداره و باید در این مسیر ادامه بدیم و این همان رسالت ما است  دریافت آگاهی وادامه دادن این مسیر

      چقدر مثال هوا رو در مورد اراده خداوند دوس داشتم اره خدا مثل هوا است که در همه جا حضور داره در ذهن و افکار ما هم هست همیشه اونجاست و همیشه منتظر ما است تا با اراده او همسو بشیم تا رویاهامونو خلق کنیم

      خلق کار اونه و تا زمانی که اراده ما با اراده او همسو نشه خلقی اتفاق نمی افته

      درسته که دو تا بینهایت در هم ادغام نمیشه

      و تنها یه بی نهایت وجود داره که تمام عالم رو از جنس خودش خلق کرده

      به قول استادی ما همون بی نهایتیم که در جسم محدود چشم باز کردیم و باور کردیم که ما این جسم محدود هستیم(اینه معنی هبوط) ولی اگه فکر کنیم و دقیق بشیم در احوال خودمون میفهمیم که ما این جسم نا محدود نیستیم چراکه این خواست نا محدود پس در ما چه میکنه؟؟؟؟؟؟

      ما به هیچ چیزی قانع نیستیم و هر چه بدست میاریم باز هم بیشتر میخوایم و این به خاطر اینه که ما نامحدودیم 

      خداوند عالم این جهان رو هم طوری خلق کرده که ما بیشتر باور میکنیم که محدودیم و از همه چیز جداییم و در این هم حکمتی بوده 

      ما برای رشد و تعالی باید از مسیر این دنیای مادی و محدود عبور کنیم تا آگاه بشیم و با آگاه شدن رشد کنیم و پله پله به آگاهی بالاتر برسیم و دریافت آگاهی بسیار لذت بخشه جوری که دلت میخواد به همه بگی فریاد بزنی و به همه بگی که اینه….اصل اینه…. بهشت اینه….‌ 

      عاشق نوشته های باور ساز هستم همونهایی که ما رو رشد میده همان جایی که آگاهی ها گسترده میشه و اینه اثر تک تک ما بر جهان مادی👌👌👌

      سپاسگزارم به خاطر ایجاد این بخش عالی  که میدونم اینم از الهامات خداوند به قلب شما بوده اوست که داره نقطه به نقطه این آگاهیها رو ررسطوح مختلف بسط میده توسط ادمها 🙏🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1400/04/04 17:06
      مدت عضویت: 186 روز
      اندازه متن
      محتوای دیدگاه: 372 کلمه

      سلام و عرض ادب. خداوند در قرآن، آیه  ۶۰ سوره غافر ، می فرماید ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ یعنی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را  و همچنین در آیه ۸ سوره شمس می فرماید فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. یعنی به شما هم به خوبی و هم به بدی الهام می شود. بنابر این هر چه ما بخواهیم به ما داده می شود و راه حل همه چیز به ما گفته می شود فقط باید عواقب آن را بپذیریم. خداوند خودش در قرآن گفته بخواهید تا داده شود فقط شرطی دارد و آن هم این است که باید به خدا ایمان و باور داشته باشیم که اگر بخواهیم به ما می دهد. بنابراین خواست خداوند همان خواست ماست. پس تفاوتی بین خواست ما و خواست خداوند وجود ندارد. مهمترین چیزی که به انسان داده شده است اختیار است و اگر خداوند اراده ای برای ما داشته باشد اختیار ما از دست می رود و اختیار بی معنا می شود. وقتی ما مسئولیت تمام زندکی مان را بر عهده بگیریم و بفهمیم که فقط خود ما زندگی مان را خلق می کنیم در آن صورت همه چیز عوض می شود و خودمان خالق زندگی خود می شویم. حالا سؤالی که پیش می آید این است که بچه ای که معلول به دنیا می آید و یا فردی که در خانواده ای ناکارآمد به دنبا می آید چه طور خودش زندگی اش را ساخته است؟ جواب نامه پیشین است. یعنی ما قبل از به دنیا آمدن زندگی های قبلی هم داشته ایم و در ضمن خودمان انتخاب می کنیم که در چه شرایطی به دنیا بیاییم چون قرار هست موضوعات خاصی که خودمان خواستیم تجربه کنیم. با خواندن آیات قرآن تمام مطالبی که بیان کردم را پیدا می کنیم. پیمان الست و در روز الست و خیلی موارد دیگر. خیلی چیزها شاید باورش برای ما سخت باشد ولی میتوان دو آیه ای که در ابتدا بیان شد را باور کنیم و بر اساس آنها زندگی خودمان را بسازیم. دنیا مجهولات زیادی برای ما انسانها دارد ولی این دو آیه کمک زیادی به ما می کنند. یک نمونه از الهام به تقوی دوره ورود به سرزمین لاغرهاست که استاد رضا عطار روشن با نظمی عالی و دانشی فوق العاده تنظیم کرده اند. خیلی از توجه شما سپاسگزارم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      saberehsadat@gmail.com
      1400/04/04 04:12
      مدت عضویت: 265 روز
      اندازه متن
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 868 کلمه

      با سلام .نقش اراده ی من و اراده ی خداوند . اراده ی خداوند دقیقا مثل هواست در همه جا ساری و جاری . و ما هیچ جایی را نمیتوانیم پیدا کنیم که اراده ی خداوند در آنجا نباشد پس قطعا این اراده در ذهن من هم وجود دارد و همین اراده است که برای من خلق میکند هر آنجه میخواهم را . هر چه را که میگویم و بعد از مدتی بدست می آورم . خب حالا من دو راه دارم . یکی که بخواهم اراده ی خودم را با  اراده ی الهی هم سو و هم جهت کنم و سعی کنم هر چه بیشتر این اراده را گسترش بدهم یا نه فاصله بگیرم و کارها را با اراده ی خودم و منیت خودم نسبت بدهم که  در این صورت قطعا چیزی جز شکست و  نا امیدی و نرسیدن به خواسته ها صورت نمیگیرد .

      و این منیت ها بیشتر در آدمهایی که فکر میکنند خیلی عاقل هستند و بزرگترند و تا کنارشان قرار می گیری شروع به پند و اندرز میکنند و همه چیز را در این جسم و مسائل مادی می بینند  اینها آدمهایی هستند که واقعا از  اراده ی خداوند غافلند و فرسنگها فاصله است بین آنها و خداوند .و اتفاقا  اینگونه ادمها زندگیشان پر از شکست است و به اجبار میخواهند از این شکست هایشان تجربه بسازند برای دیگران و اینجاست که می گویند تقدیرم بود اما تو درس بگیر و تکرار نکن

      اینها با داشتن یکسری باورای محدود و ندیدن و درک نکردن اراده ی خداوند این شکستها را برای خود رقم زدند و نمیدانند اگر اراده و منیت خودشان را در اراده ی خداوند قرار میدانند اصلا شکست و نا امیدی نبود .اگر فاصله بین خود و خدایمان  را به حداقل برسانیم  آنچنان که فقط یک قدرت و نیرو ببینیم خواسته ای برای ما نمی ماند که به آن نرسیده باشیم من باید هر روز سعی کنم این اراده ی الهی را گسترش بدهم و از یکسری باورای محدود و ضعیف فاصله بگیرم .

      هر جا کارم اشتباه بود و نمیتوانم  خواسته ام را خلق کنم   بدانم که باز درگیر منیت خودم شدم  و باید سریع خودم را با اراده ی خدایم یکی کنم باید فاصله ها را بردارمو به وحدت برسم . خودم را به دستان او بسپارمو سر تسلیم در برابر این نیروی لایتناهی فرود آورم روی آدم ها حساب نکنم و پس اندازم را آنچه در بانک است ندانم بلکه پس انداز دایمی خود را پروردگار غنی و وهاب بدانم . وسیله ی رسیدن روزیم را آدمها نبینم  بلکه این باور را تقویت کنم که  روزی باید بدنبال من بیاید نه من بدنبال روزی ( نهج البلاغه کلامی از امام علی ع به فرزندش امام حسن ع )من هر جا باشم پول و ثروت مرا پیدا میکند و به سمتم جاری میشود

      چرا و چگونه اش را نمی دانم . آن در اراده ی من نیست

      در زندگی من بارها این اتفاق افتاده . که اراده ی خداوند را با تمام وجود لمس کرده ام

      یکی در مورد فرزند دار شدنم بود که  تا زمانی که خودم را  میدیدم  وبرای فرزند دار شدن تلاشهای زیادی میکردم و استرس داشتم و با خودم و همسرم در جنگ بودم نتیجه ای جز گریه و حال بد نداشت اما به محض اینکه خودم را کنار کشیدم و بیخیال شدم و سپردم به خدای قادر متعالم و با پرداختن به سرگرمیهای دیگر  آرام شدم  در کمال ناباوری با اینکه اصلا دکتر و درمانی انجام نمیدادم بار دار شدم  . دو بار داری پشت سر هم و دو فرزند پسر

      یک تجربه ی دیگر هم که مغازه ی همسرم چون اجاره ای بود و مادرم قسمتی از گاراژ ش که ارثیه مادریش بود به ما داد که همسرم دیگر اجاره ندهد اما این  مغازه برق نداشت و شوهر خواهرم که قبلادر  مغازه ی دیگری  از این کاراژ ساکن بود هم به هر دری زده بود نتوانسته بود برق بگیرد چون می گفتند اداره برق دیگر کنتور نمی فروشد و او مجبور شده بود از همسایه ها بگیرد اما من به همسرم گفتم به خدا ایمان داشته باش و ایشون به آن مغازه رفتند و از پسر خاله ام که سالها پیش کنتور برق خریده بودند یک سیم برق گرفت اما بعد از کمتر از یکسال  در کمال ناباوری که صد البته الان دیگه باور کردنش برای خودم اصلا عجیب نیست  همسرم با   یکی از دوستانش که اتفاقا در اداره ی برق منطقه ی ما مشغول بود  برخورد میکنند و خلاصه همسرم جریان برق و میگوید  و دوست ایشون که مطمینم دست خداوند بوده میگوید اداره ی برق یه مدت محدود فروش  کنتور را شروع کرده و سریعتر به اداره ی برق بروید و خریداری کنید و در عرض مدت یکی دو ماه برق ما با اراده ی خدای بینهایت بزرگ و عظیم وصل شد و هنوز همسرم این خرید برق را یک معجزه میداند دیدن دوستش دقیقا در زمان برداشته شدن فروش کنتور . آن هم به مدت محدود وقتی اراده ی من در اراده ی خداوند محو بشود تمام زمین و زمان بسیج می شوند تا کار مرا در درسترین زمان حل کنند من واقعا به این جمله ایمان دارم

      و در آخر هر جا که دیدیم کارمان خوب پیش نمیرود صد درصد فاصله افتاده بین  ما و خدایمانو باید سریع این فاصله را بر داریم و با این جریان عظیم دائمی یکی شویم و صد در صد ایمان دارم کارها  به خوبی پیش خواهند رفت

      متشکرم  خدای مهربانم 

      متشکرم استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 48 از 10 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم